در دانشگاه تربیت مدرس چه گذشت؟ شکست سیاست تربیت دکتری در داخل ایران!! - دکتر خالقی مقدم
در دانشگاه تربیت مدرس چه گذشت؟
شکست سیاست تربیت دکتری در داخل ایران!!
از دکتر محمد خالقی مقدم
اولین فارغ التحصیل دانشگاه تربیت مدرس
از تاریخ بدبختی من وتاریخ تاسیس دانشگاه تربیت مدرس امروزه 38 سال میگذ ردکه در سال 1361ش شکل گرفت که این دوموضوع به هم گره خورده است ، وبعلاوه برای اولین بار است که من به زبان می آورم که فارغ التحصیل این دانشگاه بودم که سخنانم را باور بکنید زیرا ازاواخر سال1365 ش که از این دانشگاه فارغ التحصیل شدم که هیات دولت ایرا ن اعلام کرده بودکه تنها پایان نامه ای که به درد کشور می خورد وپایان نامه اینجانب ودر دانشگاه مزبور است که نیازهای کشور را تشخیص می دهد ولذا از من وبادعوت نامه کتبی رسمی بعمل آمد که در این دانشگاه استخدام شوم ولی چنان در این دانشگاه ودر طی 5 سال تحصیل ام رنجیده بودم ویادر طی10 ترم مداوم درس خوانی خودم که حوا دث تلخ بار داشت و نه تنها به نامه رئیس این دانشگاه جواب مثبت ندادم وبلکه در طی 33 سال اخیرهم یکبار بزبان نیاورده ام که فارغ التحصیل این دانشگاه هستم زیرا مدرکی هم که وزارت علوم ویاشورای انقلا ب فرهنگی ویاپس از 90 واحد درسی ام به من داد یکنوع زیر پا گذاشتن همه قرار دادهای اداری وشرعی وعرفی رایج جامعه بود وبمن آموخت که به درس خواندن من ودر این دانشگاه ایرانی که پایه گذاری کرده بود ارزش قایل نیست ویامرا یک باج بگیر درسی تلقی می کند وپس من چرا به درس خواندنم ودر این دانشگاه ایرانی افتخار بکنم ؟ وبعلاوه دوستان دیگرم نیز مثل من از درس خواندن خود ودر این دانشگاه خجل هستند وپنهان می کنند زیرا اغلب آنهاو با زرنگی وبه اندازه 90 واحد درسی دیگرهم هزینه به گردن دولت اندا ختند تا از دانشگاهها ی انگلیس ویا ازکشور های دست چندم دیگر یک مدرک دکتری دیگر وبرای کسب وجهه خودبگیرند تا به همه بقبولانند که اصولا در تربیت مدرس درس نخوانده ایم وبلکه فارغ التحصیل کشور های دیگر می باشیم واین امر نتیجه رفتار های تنفر آمیزی است که فارغ التحصیلان ویا پرسنل این دانشگاه وبا قشر های دیگر اجتماعی ایران بعمل آورده است ویا هنوز هم می آورند ویا حتی با دولت هم کرده اند که امروزه نتیجه عمل خود را می بینندولی دولت بایدرودر وایستی با آنها را کنار بگذارد وبه آنها بگوید که برای یک فوق لیسانس دادن به آنها ،به اندازه سه فوق لیسانس دانشگاههای دیگر ایران هزینه کرده است ولذا دانشگاه سربار جامعه و دولت هستند ویاباعث سر شکستگی ما هم می باشید ونیزمن اشتباه کردم که با آنها هم دانشگاه شدم واکنون نیز حداقل 30 الی 40 تن از فارغ التحصیلا ن این دانشگاه وفقط تشکل باند گونه ودر دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران یافته اند ولی با مدرک های علمی دیگری که برای خود ردیف و سرهم بندی اداری کرده اندتا بضرر اقشار دیگر اجتماع ایرا ن هنوز عمل بکنندویاجهت منافع شخصی خود چالش افکنی با دیگران بکنند ولی این نوع ازافراد صد دفعه هم که دکتری بگیرند دیگراهل درس خواندن نیستند زیرا از قبل انقلاب من آنها رامی شناسم واصولا برای درس خواندن هم به دانشگاه تربیت مدرس نیامده بودند ومن اشتباه کردم که فکر می کردم آنها هم مثل من درنظام تربیت ایران وبه دنبال درس خواندن می باشند ودر حالی که آنها استادان خود را نوکران پدر خود می دانستند ودر نتیجه استادان نیز زرنگی کرده ونمره های سیاسی کارانه به آنها می دادند تا در هیات دولت ویا در شورای انقلاب فرهنگی ،علیه بی سوادی آنها بحث بکنند ویاسخن بگویند وفرضا دکتر داوری که به همه ما نه نفر دانشجوی جامعه شناسی این دانشگاه ویادردرس فلسفه علم خود نمره واحد ویکسان 16 داده بود ، وآنها را دست انداخته بود ولی تنها من معترض بودم ویامن وبخاطر حق کشی در مورد خودم نخست از دکتر داوری ناراحت بودم ولی اکنون حق را بجانب دکتر داوری می دهم که با آنها چنین رفتارکرد و یانظیر وی دهها استاد دیگر نیز به آنها نمره واحد 16 داده بود که قبل انقلاب این نوع از روشها ودر دنیای دانشگاه رایج نبودوبرای اولین بار در این دانشگاه اختراع شد وسپس مرض مسری اش به بقیه دانشگاههای ایران هم سرایت کردومثلا در درس نظریه های اقتصادی " ماها که استادش از شهید بهشتی بود ویادیگری که در درس " جامعه شناشی روستایی بود که استادش از علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود که اسامی اشان را نمی برم ولی واحد بودن مقیاس نمره های همه ماها 9 نفررشته مزبورو در کارنامه هایمان ودر این دانشگاه وجوددارد واین وضع در رشته های دیگراین دانشگاه هم وجود داشت که به انواع دانشکده ها تقسیم میشد ویاتابحال 38 سال دانشجو گرفته است ومثلا من که با اغلب استادانم بحث میکردم ونظریه علمی آنهارا رد می کردم نمره کمتری از آنها می گرفتم و بعلاوه چلوکباب دادن به استادان راآنها در دانشگاههای ایران "مداجتماعی "کردندکه جزو یافته های " مکتب پست مدرنسیم دانشگاه تربیت مدرس "می باشد که اختراع کرده بودند وسپس به مکتب علوم اجتماعی دانشگاه تهرا ن وشهید بهشتی هم سرایت فرهنگی یافت که اعضای مکتب فرانکفورت وغیره آنرا کشف نکرده بودند ویا 8 نفر از آنان که با مدیر گروه رشته جامعه شناسی مان پایان نامه خود رااخذ کرده بودند تا 120هزار تومان آن روزگار را وبه وی برساند تا در دفاع پایان نامه اشان ،سخت گیری علمی نکند که پول 5پیکان آن روزگار بودولذا مدیر گروه مان نیزبا من دشمنی دائمی میکرد وحق دانشجویی را از من میگرفت که حق انتخاب استاد راهنما یم با دانشجو است ونه با مدیر گروه درسی ؟!ولی غربی ها نظریه وتئوری آنرا در مکاتب جامعه شناسی خود کشف نکرده بودند وآنها در مکتب جامعه شناسی ایرانی خود کشف کردند ولذ خود را پدران مکاتب جدید جامعه شناسی ایرا ن میدانند ویا این نوع توقعات خطرناک وغلط را در دانشگاهها ی ایران هم رواج دادند که نظام دانشگاهها را به لجن بکشند که اگر عقل وشعور درست وحسابی داشتند که این نوع نمره دادن های یکسان ویاواحد ویا باجگیری ها در نمره دادنها از استادرا قبول نمی کرد ند آنگاه دکتر داوری ویادکتر شریعتمداری هم که با آنا ن درس دانشگاهی داشت نمی توانست که آتو از آنها داشته باشد ویادر ستاد انقلا ب فرهنگی دستور دهدکه 18 واحد درسی از کار نامه هایمان حذف بشود ویا دکتر فرهادی که وزیربود ویا معاون آموزشی وی که دروس اخذ کرده ماها را به امضای حقوقی خودش رسانده بود وآنهمه دانشجوی باصطلاح انقلابی را دست نمی انداخت تامدرکی بدست آنها بدهد که علامت تمسخر همه آنها بود ولذا من هم بخاطر باج بگیری درسی آ نها قربانی رفتارهای غیر قانونی اغلب مدیران وزارت علوم شدم که به انکار تعهدات حقوقی خود ودر برابر زحمت کشیهای درسی من پرداختند و ویاحتی دچار شارلاتانی آیین نویسی های دیگر هم شدم که از باندکمیته مصوبات وزارت علوم نشات میگرفت که اغلب اعضایش از رشته جامعه شناسی شهید بهشتی وتهران بودندو ویادر سالهای بعد ازآن تاریخ هم،باعث شدند که همان 72 واحد درسی هم پاک بشود ویا از کارنامه درسی ام پاک بشود ویاحقوقم را کارگزینی اداری کمتر بدهد ویابه حساب حقوق نجومی بگیر های نوکیسه دانشگاه بریزد ویا با لگد پرانی آنهابه سبد کارنامه درسی ام دچار شوم وچیزی در سبد میوه کارنامه درسی ام باقی نماند که بخود ببالم که من اینهمه واحد درسی خوب ویابا نمره عالی ودر کارنامه درسی خوددارم ویادر دانشگاه مزبور دارم تا به فارغ التحصیلی ا ین نوع دانشگاهم بنازم ودر حالی که من ودر این دانشگاه 90واحدمواد مخدر که نکشیده بودم که امروزه مجبورباشم که کارنامه ام رااز همه قایم بکنم ولی اکنون وبعد ازگذشت 38 سال از تاریخ تاسیس این نوع دانشگاه ،ویابخاطرخاطره تلخی که از این دانشگاه دارم واز دولت میخواهم که برای بقای دوباره آن دانشگاه سرمایه گذاری جدیدنکند ویاسوالم از دولت آنست که در کدام کشور است که یک دانشجوی جوان ایرانی که آرزوهادارد ولی از محل دانشگاه ویا ازمحل تحصیلش این همه خاطره تلخ داشته باشدو بجز از ایران ؟ ولی من تنها نیستم وبلکه اقشار دیگر اجتماعی نیز از پرسنل ویا ازسیستم ظالمانه این دانشگاه ستمها دیده اند ولذا به محو رشته های بقیه دانشگاههای ایران نیز منجر می شوند ومثلادر چند سال پیش ویک خود کشی ،در دانشگاه شهر من اتفاق افتاد که همه سکنه شهررا متاثر کرد که مسبب آن یک فارغ التحصیل روستایی دانشگاه تربیت مدرس بود واز آن خنک تر دوستانی در دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس داشت که به چنین کسی از میزان عقل ویاهوش "مدرک دکتری" داده بودند تا مدرک گیری خود رااز این دانشگاه ،اساس ستم به دیگران بکند ولذا دختر جوان وبدبخت واز ترس اودر آزمایشگاه دانشکده مزبور ویااز ستم وی اسید خورده وخودکشی کر د ویا دیگری هم با تکیه به مدرک دکتری دیگراین نوع دانشکده کشاورزی تربیت مدرس ،یک زن هیئت علمی رشته زبان دانشگاه مارا ستم کرد و گویا وقتی که از خانه اش ودر داخل شهرو به مجلس عروسی فامیلش ودر سطح شهر می رفت واشتباه کرده بود که ماتیک زده بود واصلا در محیط دانشگاه هم نبود که به وی مربوط باشد؟ ویادر کدام کشوراست که، مدرک گیری دکترای یک کشور اساس ستم به دیگران باشد؟ که فارغ التحصیلان این نوع دانشگاه آنرا رواج داده اند وچرا که اساسا وبجز از معدودی از فارغ التحصیلان این نوع دانشگاه وبقیه اش از اقشارروستایی زرنگ جامعه هستند ویابخاطر نفع شخصی خود دنبال مدرک می گردند تا چالش با بقیه اعضای جامعه بوجود آورندویااز تیپولوژی خاص روستاییان زرنگ ولی درس نخوان هستند که هدف اصلی اشان هم از ورود به دانشگاه ویا از اخذ مدرک دکتری ،کمک به رشد علمی کشورنیست که آیین نامه های اخذ دانشجوی این دانشگاه مکانیزم مزبوررا بوجود آورده است وتا دگرگون نشود حل نمی شودویامنظورشان حل مشکل مردم از راه علم نیست که آیین نامه اش را با این مکانیزم ومدیران سابق وزرنگش این نوع تنظیم کرده اند وبلکه اغلب آنان به مذهب ویا به مفاهیم علم ویادانشگاه ویامرتبه دانشیاری ویابه مجله عمی ویاواحد درسی وغیر ه معتقد نیستندوبلکه بصورت ابزاری به "دین ودانشگاه "نگاه می کنند که به تصمیمات شخصی آنها مشروعیت بدهدویا در فلان اداره بدهد ویااز این "واژه سازی های علمی "و برای انتقام گیری شخصی خوداز بقیه استفاده بکنندویابرای مشروع نشان دادن عمل غلط خود ،از آن سوء استفاده بکنند وبهمین دلیل هم و برای حفظ نظم جامعه وآرامش جامعه ایران ،این تیپ افراد خطرنا ک هستند ،زیرا دائما به مردم ستم کرده ویابرای نفع شخصی ویاباندی خود وبا دیگران دائما چالش ایجاد می کنند وچرافارغ التحصیلان تربیت مدرس ذاتا افراد درسخوان نیستند که "آیین نامه هایشان " وشرایط ورودش آنرا ایجاب می کند و"علم جویی" در دانشگاهای دیگررا هم تباه می کندوهر چنددر مقطعی ازتاریخ اوایل انقلاب ویابرای ایجاد دوره های دکتری در داخل کشور لازم بودندویا برای عدم ارسال دانشجو به خارج لازم بود ندولی اکنون دوره اش تمام شده ویابعد از تاسیس انواع دوره های دکتری ویادر سایر دانشگاههای کارکرد خود را از دست داده وخطرناک شده وبایدکه منحل بگردد زیرادایما و صرفا چالش افزایی با مردم داشته ویابین احاد اجتماعی مردم را بوجود می آورند ویابرای انجام فعالیت علمی ویا عدم انجام آن در یک اداره، چالش قشرهای مختلف جامعه راتولید کرده ومانع آن هدف علمی می شوندویاتنش با یگدیگررا تشدید میکنند زیرامکانیزم تربیت مدر س و درطی 38 سال اخیرکه بوجود آمدو مرتبا از تیپ خاص اجتماعی گزینش کرده ،ویافارغ التحصیل تولید کرده ویا خودش را بصورت یک مدرسه حزبی خاص در آورده است که نه تابع سیاستهای دولت می باشد ونه خودش را در منافع همگانی ملت ایران منحل می کنند وبه این بهانه که دولت به تولید مدرک علمی آنها نیاز دارد وصرفادنبال منافع گروهی خاص فارغ التحصیلان آن دانشگاه بودویا در ادارات تعقیب می کند وخود را تافته جدا بافته از جامعه می دانندکه مبادا از کانالی مشروعیت تشکیلاتی آنها و به زیر سوال برود؟ ولذا مکانیزم "دولت در دولت "را تشکیل داده اند وبه همین دلیل هم نه تابع "منافع دولت" هستند که در مسایل ومشکلات روز(دولت )شرکت داشته باشند ویا به اومشاوره دلسوزانه کشوری بدهند ونه خودرا "تابع ملت ایران" میدانند که در موردحل مشکلات عمیق مردم ایران نیز شرکت بکنند وبلکه خود را قوم برگزیده جامعه می دانندوصرفامزایاییی را می پایند که در طول زمان گذشته بدست آورده اند ویا آن پستها ومزایای غیر شرعی را کسب کرده اند وتا از راه پست مزبور، به مردم بینوای ایران ستم کنند ویا مکانیزم آسیب رسان به مردم را در ادارات درست کرده اند وتنهامترصد حفظ این نوع منافع گروهی خودهستند که مبادا کسی به آیین نامه های اداری مورد نظر آنها صدمه بزند ویا حق طرح سوال کنکور از آنهارابگیرد که مکانیزم ریاستشان در این سیستم می باشد واگر "علم وتوسعه کشور"هم بعقب افتاد ،بجهنم!! که افتاده ویا حق "هیات امنایی "آنهارانگیرد ویا نحوه نمره دهی غلط آنها به دانشجویان ایرانی رابه زیر سوال ببرد تا مزایای کسب کرده وغصبی سابق خودرا از دست بدهند ولذا با همه مردم ایران ،در گیری پنهان منافع دارند ویا بین افراد یک اداره هم تضاد منافع ایجاد می کنند که مبادا منافع علمی وهمگانی کشور رعایت شده ویا مردم ایران بتوانند از مشکل زایی دائمی آنها در ادارات رها شوند وچرا که تاسیس همزمان دوره دکتری در دانشگاه تربیت مدرس ویابصورت دکتری همزمان با یکدیگردر صنعتی شریف تضاد آیین نامه ای وجود دارد ویا بادونوع نگاه مختلف دانشگاهی در ایران به مسایل علم نگاه میکنند وبهمین دلیل چالش زابا یکدیگر ست که هم در دانشگاههای عمومی ایران دکتری دایر بشود وهم در دانشگاه تربیت مدرس ؟ واین امر چالش عمیق را به دنبال خود می آورد که آیا حق قانونی آیین نامه نویسی با کدام دانشگاه است ؟ ومسلما فارغ التحصیلان تربیت مدرس نمی پذیرند که با دانشگاههای عمومی وصنعتی کشور باشدزیرا با زرنگی عمل می کنند ودر نتیجه می خواهند که همه استادان دانشگاههای عمومی آلت دست آنها بشوند وتوسعه کشورهم عقب افتاد، بدرک !! وفقط آنهانفع ببرند! واز آن جا که اغلب اساتیدقدیمی ایران ترسو بوده وصرفا دنبال پول در آوردن هستند ولذااین قشر زرنگ تربیت مدرس هم از ترسو ومحافظه کار بودن اساتید دانشگاهها نهایت سوء استفاده را کرده ویابخاطر پول دادن به آنها اغلب آن اساتید را آلت دست خود کرده اند وتا بحال نیز صرفاآلت دست این قشر زرنگ شده اند وآیین نامه های اداری دانشگاههای کشور ویافن آوری را خراب کرده اندولذا مدتهاست که به معیارها علم در جامعه پشت پا زده اند وفقط منافع خاص گروهی خود رادر جامعه می جویند ویا به خدمات دهی عمومی علم درکشورو جامعه لگدزده اندوبهمین دلیل دولت در پروسه تولید علم در دانشگاههای کشور وبامشکل زایی عمیق روبروست وزمام امور رااز دست می دهد وبه همین دلیل هم است که امروزه وبا وجود 2500 دانشگاه درسطح ایران ویا با وجودتعددرشته های علمی در کشور ،خاصیت زایی عمومی دانشگاههابسیار پایین است وقشر های موجود در دانشگاههای ایران ،صرفا منافع باندی وچالش افزای خود با یکدیگررا جستجو ویا آن مکانیزم را تعقیب میکنند واین مکانیزم غلط هم به مردم ایران صدمه شدید خواهد زد که از اول بچه های تربیت مدرس درست کرده اند وهنوز دولت نمی تواند از عواقب آن پروسه نجات یابد وبهمین دلیل به مکانیزم گذشته آن می پردازم وعللش را شرح می دهم ، زیرادر 5 سال اولیه تاسیس تربیت مدرس ،دانشجویان تربیت مدرس مزبوراغلب می خواستند که استفاده ابزاری از استادهای خود بکنند که بعد از فارغ التحصیلی خودپست ها سازمانی آن اساتید را غصب بکنند ویاآنها رادور بریزند وآنها هم ا"ستفاده ابزاری متقابل" واز طمع کاری دانشجویان مزبوررا کرده وبعنوان تربیت تحصیلی آنها وبه اندازه میزان سه برابر روال معمولی کشور حق التدریس از دولت اخذ کردند ونهایتا نیز دولت ووزارت علوم وشورای عالی انقلاب فرهنگی را متقاعد کردند که مدرک مورد ادعایی آنها را خراب بکند ودست دکتر فرهادی ویاهمکارانش درد نکند که با وجود ادعای مذهبی بودن این نوع قشر غوغا گر ،رفتار ی را با مدرک 90 واحدی آنها کرد وهمه آنهارا "سفیه" حساب کرد ویا مدرکی رابنام "مدرک کارشناس ارشد مدرسی" به آنها دادکه از خنکی خودشان نمی فهمیدند که این چه نوع مدرکی می باشد؟ وضمیمه شده بودکه با سه پایه حقوق اضافی به آنها داده شود که مدرک اشان "تعریف حقوقی ذوجانبه" ومبهم داشت تا بیشتر گولشان بزندومعلوم نباشد که آیا مدرک مدرسی مورد نظرآنهامدرک فوق لیسانس است ویا فوق دکتری است ؟تا نام وهویت دانشگاه تربیت مدرس وبا عنوان مدرک مزبور به زیر سوال نرود وصرفا ادعای دانشجویانش کم شودوپر رویی نکنند؟ وبهمین دلیل ،دو واژه متعارض با یکدیگر "کارشناسی ارشد" وهم واژه "مدرس دانشگاه "رابهم چسبانده و در با رمفهومی عنوان مدرک مزبور با یکدیگرگنجانده و مخلوط اداری کرده بودند تا معلوم نشود که آیامدرک مزبور 28 واحددرسی کارشناسی ارشد می باشد ؟ویامنظورش مدرک "مدرسی دانشگاه" و90 واحدی است که مورد نظر دانشجویانش و درپست سازمانی خود،منظورش فوق دکتری دانشگاههاست که با کلمه عربی نامگذاری کرده بودند ؟ودرعین حال وبرای فریب بیشترآنها وبرای آنکه ساکت هم بشوند 3 پایه دانشگاهی اضافی هم به آن مدرک جدیدافزوده بودند واز آنجا که جماعت طمع کار، همیشه گول میخورد که یک نوع مدرک شتر گاو پلنگی درتاریخ دانشگاههای ایران بود وبعلاوه دکتر داوری ودکتر شریعتمداری نیزدر ستاد انقلاب فرهنگی با سیاستمداری با آنها برخورد کرد که هم وجیه المله بمانند ویاپستشان را در ستاد انقلاب فرهنگی و به زیر سوال نبرند ودر عین حال 18 واحد درسی آنها راهم از کارنامه اشان پاک بکنند که قانونی بودن آنها را قبلا خودشان تصویب کرده بودند وبعدا نیز با تصویب 20دیگر واحد درسی ازپایان نامه دکتراهای بعدی کاسته وبرای مکانیزم اجرایی این امروبجای 4 واحددرسی درپایان نامه قدیمی آنان وبرای دانشجویان جدیدالورود ترآن دانشگاه 20 واحددرسی پایان نامه تصویب کرده بودندولی از سقف ویامیزان درسهایشان کاستند ولذا دردوره ما یک لگد دیگرهم برسبد کارنامه درسی آنها زدند ویابعبارت دیگر 16واحد دیگر هم ازسقف کارنامه آنها پرانیدند واین امرنتیجه زیاده طلبی هاویاطمع کاریهای مشکل آفرین آنها بود، چرا که نظیردانشجویان دانشگاههای معمولی نبودند که سرشان را پایین بیندازند وبلکه شر سیاسی وغوغاسالار بودند وبراحتی مدرک مورد توافق دوطرف رانمی پذیرفتند ویادر پایان تحصیلی نمی پذیرفتند وبلکه نظیر مذاکرات فلسطن واسرائیل شده بود که به مذاکرات چانه زنانه "اسلو یک" و"اسلو دو" وغیره دچار بشوند ومن که از اول ادعایی هم نداشتم ولی توهین به شعور دانشجویی ام شدکه فرق 28 واحد را با 90 واحدرادر "نظام آموزشی دانشگاه" می دانستم ویابا وعده های دوستانم وتوافق وامضای مدیر گروهم که دکتر توسلی بودپذیرفتم و همه آن 90 واحد درسی خودرا امتحان دادم و"قبول غیر متغلبانه" هم شدم ولی مدیر گروههای بعدی دانشگاههای ایران این نوع فریب کاری راوبا واحدهای درسی دانشجویان امروزین خود نمی کنند ومن با آنکه فرزندباهوش دانشگاه تهران بودم ولی ناچار شدم که به بحث ویاگفتگو بامقامات و یا بادکتر داوری وغیره نپردازم که چرا چنین کردید؟ ویا چنان کردید ؟ زیرا تنها خودم را مقصر می دانستم که چرادرجرگه دانشگاه روستاییان زرنگ ایران ولی درس نخوان وشرورثبت نام کرده بودم که با چاخانهای شدیدخود به مدیر گروه جامعه شناسی مان که از او نمره قبولی آسان بگیرند واوهم خودش را جزونهضت آزادی ،میدانست وچنین مشکلی برایم بوجود آیدولذااین گونه90 واحددرسی زحمت کشیده علمی ام ضایع شدواین در حالی بود که بجزاز من ویاتعدادی اندک دیگرکه فارغ التحصیل دانشگاه تهران که بودیم ولی اغلب آنها واز مدارس عالی عصر پهلوی بودند ویاازدانشگاههای پولی سابق ویااز مجتمع درجه چندم ایران بودند وبعلاوه از دانشجویان صاحب پست اداری وگزینشی وغیره بودند که برای وجیه تر کردن شغلهای ریاستشان ودر فلان اداره خاص دنبال مدرک آسان آمده بودند وبجز از من که برای امرار معاش روزانه خود مجبور بودم که یک کارگاه تولیدی تهران کار بکنم ویابا موتور کهنه سوزوکی دانشجویی ام به دانشگاه می آمدم ولی اغلب دوستانم ،از قبل دانشگاه رئیس شده بودند ولذا با ماشین های دولتی می آمدند ویااحتمالا خانه های سازمانی دولتی هم داشتند ویکی از آن9نفر دوستم نیزآقای خوش روبودکه درس نخوانده ،رئیس دانشکده وزارت امور خارجه شده بودوبعدا به هم سازمان ملل رفت وبیخود نبود که اساتید هم نام دانشگاه مزبور را گذاشته بودند "دانشگاه تربیت رئیس " ونمی دانستند که آنها"اول رئیس "شده اند وسپس وبعدا وجهت تکمیل وجهه ریاست خود بدنبال مدرک دکتری می گردند ولی استادان نیز از آنها زرنگتر بودند ولذابا گرفتن پول بیشتر از دولت ،که معاون مالی وزیر علوم هم می پرداخت وراغب بودند از سراسر ایرا ن به دانشگاه ما سرازیر شوند ولی همان معاون وزیر علوم نیزکه به انکار واحد های درسی ماپرداخته بود ویااز کارنامه هایمان حذف کرده بود حاضر نشد که از اساتید مزبور که از ما بدگویی کرده بودند دوباره حق التدریس های داده شده راپس بگیردو به خزانه دولت برگرداند ویاذیحساب دیوان محاسبات نیز آنرا ندیده گرفت ، آری من از اول کنار کشیده بودم وبارها آنهارا نصیحت کرده بودم که کارشان غلط می باشد و زیاد هم مدعی مدرکم نبودم که غوغا سالاری بپا کنم ویا آنها را تشکل داده ودر مقابل وزیر علوم وکارمندانش قرار بدهم که چهار سال حرفه ام در دانشگاه تهران ودر حرفه تشکل دادن دانشجویان مزبوردر مسایل صنفی بود که شلوغ بکنند! ولی در مورد این عمل زشت دکترفرهادی سکوت کردم که با مدرک پزشکی خودش درمشهد نظیر ما برخورد نکرده بودند که او هم بدون مدرک شودو نتواند که وزیر بشود واکنون نیز تنها وبعد از 33 سال که سکوت کرده ام وبازنشسته شده ام واز فواید تحصیلم ویامزایای شغلی ام گذشته ام وسکوت را میشکنم تا تاریخ را روشن کنم وواقعیات را بگویم وصرفا به آنهایی که خودشان راعلامه دهر ویاچهره ماندگار میدانند مطلبی را می گویم که معتقدند در مورد دوره دکتری ویادادن مدرک تحصیلی ویاداره امور دانشگاهها ووزارت علوم چقدر ماهر هستند ومنهم نظرم رادر مورد میزان مهارت ادعایی آنان طور دیگر است ،وبهمین دلیل تنها دلایل حقوقی ام رادر مورد تاریخ گذشته به بحث می گذارم ولی معتقدم که تربیت مدرس ایران و نظیر مدرسه نظامیه اصفهان می باشد که براثر اشتباه سیاسی نظام الملک بوجود آمد وهمین اشتباه محاسبه وی نیز ضربه سختی رابه دولت سلجوقی زد زیرا مدرسه نظامیه هم نظیر تربیت مدرس یک مدرسه حزبی بود وبراحتی قابل حل شدن در جامعه نبود بهمین دلیل است که آن نوع خراب کردن مدرک آنان را تحمل کردم که در سال 1365 ش اتفاق افتاد وبرای آنکه توقعات غیر قانونی طیف وسیعی از افراد مزبورکمتر بشود این واقعه شکل گرفت ولی دوباره در سالهای 1368_ 1367به بعدسرباز کرد و پرورانیده شد واشتباه سیاسی بود که پرورانیده شد ویابه منحل کردن آنان نپرداختند وبلکه کارغیرقانونی دیگرهم ویا به نفع آنها انجام دادند ولذابه چند صد دانشجوی مربی شده این دانشگاه اجازه دادندویاغیر قانونی اجازه دادند که بجای "اخذ لیسانس " در دانشگاه مزبور،دوباره به "اخذ دکترا" در همان دانشگاه بپردازد ودر حالیکه با تصویب همان دکتر فرهادی تنها "مربی پایه سه "شده بودند وفقط می توانستند که دانشجوی لیسانس بگیرند و"اخذ دانشجوی دکتر ی" ویا فوق لیسانس معنا ومفهوم حقوقی ودانشگاهی دیگر داشت وبخاطر مرتبه دانشگاهی خودشان که دکتر فرهادی به آنها داده بود قانونانمی توانستند که "فوق لیسانس ویادکتری "بگیرند ویادر حالیکه از نظر نظام دانشگاهی خود مربی بودند که نمی توانند فوق لیسانس دیگری و نظیر خودش رابگیرد وبعلاوه باید در هر گروه علمی آنان نیز چندنفر دانشیارمی بایست که بودتا این امر قانونی بگردد ولذااین نوع تقاضای غیر قانونی آنها رامی بایست که ردمی کردند ولی در معاونت پژوهشی وزرات علوم که آدمهای ضعیف النفس وترسوبودند واز ترس غوغاسالای مجدد آنان طور دیگراتفاق افتاد که احتمالا در دوره دکتر منصوری واقع شد که وی رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف بود ویا در زد وبندبابچه های زرنگ تربیت مدرس بودوبهمراه دکتر عسگری خانقاه اتفاق افتاد که ممکن بودکه بچه های زرنگ تربیت مدرس دانشکده خودم، برایش پرونده سیاسی درست بکنند ویااز دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیرون بکنندکه معاون پژوهشی وزیر اورا مدیر "دفتر نشریات علمی معاون پژوهشی خودکرده بود ولی حدود 10 سال این دفترنشریه تعطیل بود وآقای عسگری خانقاه هم سوء استفاده کرده وبرای ترقی غیر قانونی دوستان سابق من "فصل نامه علوم اجتماعی " دانشکده مزبوررا براه انداخت تا این نوع دوستان گزینشی من که تعاریف اولیه جامعه شناسی را هم یاد نگرفته بودند ولی روسای ان دانشکده شده بودند واز این راه برای قشر بیسواد جامعه جنجال بکنند که"مجله اشان معتبر علمی" است ولی نوشته جات دیگران غیرمعتبرمی باشد و من بارها زشتی این کار را به آنها گفته بودم ولی دوستانم چونکه رئیس دانشکده ویا مدیران باندی گروههای این دانشکده شده بودند ومی خواستند که این بار هم غیر قانونی ، دانشیار ویااستاد شوند وشیوه سابق درس نخوانی خودرا این بار دربخش " تحقیقات "تکرار بکنند ودوستان دیگرشان هم در تربیت مدرس در صف طولانی دانشیارشدن ویااستادی آسان صف کشیده بودند وآقای عسگری خانقاه هم آلت دست آنها شد و "نظام علمی دانشگاههای ایران "را بهم زد ودر حالی که "دفتر نشریا ت وزارت علوم" و در طی چند سال سابقه خودش ویااز سال 1357 الی 1368 ش بسته بود ، زیرا بعد از انقلاب مکانیزمش را نمی دانستند که باز بکنند ودکتر منصوری هم صرفا از رشته فیزیک بود وتخصص در این امر نداشت ویامکانیزم حقوقی وقانونی آنرا نمی دانست ولی ازاین سال به بعد ،گروه گروه بچه های زرنگ تربیت مدرس هم وبا نام "توسعه تحقیقات تربیت مدرس " به دارودسته دانشجویان بیسواد تربیت مدرسی علوم اجتماعی تهران پیوستندکه هم برای کشور مشکل درست بکنند وهم برای دولت وهم برای مردم ایران مشکل زایی بکنند ودر پشت پرده برای دانشیار شدن غیر قانونی خودشان تقاضای مجله معتبر علمی از وی میکردند وتا با نوشتن انشای خودشان ولی در مجله ای که خودشان سردبیر آن بودند دانشیار شوندوتاهم نویسنده مقاله خودشان در این مجله باشند وهم "تصحیح کننده مقاله خودشان " باشند!ونتیجتا ادعای علمی خود را باز هم بالا ترببرند واز این سال به بعدهم فصل نامه شارلاتانی دانشکده علوم اجتماعی در دانشگاه تهران وغیره هم براه انداخته شد که "بچه های تربیت رئیس " دانشگاه مزبور "رو سای این دانشکده علوم اجتماعی "شده بودند و"ادعای دکتری گیری " ویا "تدریس در دوره دکتری "هم داشتند ویا باور داشتند که می توانند که غوره نشده ، مویز شده باشند وآقای عسگری خانقاه ویاامین قانعی راد را برای این امر در نظر گرفته بودندوبرای خود ،برو بیا راه انداخته بودند وبچه های تربیت مدرس که سابقه درس خواندن دکتری اشان وقبل از سال 1365 وآن طور افتضاح بود واز سال 68-69 به بعد هم پیروان "نظریه ها ومکتب فکری سریع استاد شدن " شده بودند واز این تزپیروی میکردند ولی تنهااستعداد ذاتی و برای "رئیس شدن" داشتند ویا"درس خواندن " و"توسعه تحقیقات" از راه مجلات علمی مزبور ودرس برای آنها بهانه بود ولی از آنجا که دانشگاه را ونطیر پادگان ویا استانداری می پنداشتند ک صلاحیت اداره اش تنها بستگی به حکم شخص بالا دارد ولی چونکه یک محیط غیرسیاسی است که ادعای افزایش دادن مهارتهای علمی بیطرف وعمیق را دارد ولذا در جوامع پیشرفته هم دانشگاه را ونظیر پادگان اداره نمی کنند ویانظرات متخصین ودر اداره آن دانشکده وبرای مقامات دولتی قابل قبول می باشد تاانواع علوم تخصصی در سایه درایت و تفکرصحیح پیشرفت بکند وفقط در موارد سیاسی آن دانشکده است که دخالت بشود وآن هم مربوط به رئیس ویا مدیر گروه دانشکده نیست وبلکه یک نگهبان دانشکده هم می تواند این وظیفه نهایی را انجام بدهد که وی هم به مقام ومنزلت دانشگاهی ویاکلمه دکتری در نظم دهی سیاسی نیاز ندارد ولی بچه های تربیت مدرس هنوزدانشگاهها راو نظیر پادگان تلقی می کردند ویا خود را متخصص همه نوع چیزفهمی می دانستند واین نوع خیانت سیاسی که دوستان من به مقامات کشوری در این دانشکده کرده اند تا آنها را در برابرتوقعات افزودنی مردم ایران قرار بدهند ونه تنها درخدمت منافع سیاسی کشور نیستند وبلکه قابل محاکمه سیاسی هم بوده زیرا از پست خود سوء استفاده می کنند ومقامات کشور را در برابر انواع مشکلات قرار می دهند ولو آنکه عنصر گزینشی هم باشند ودر حالیکه عقل وشعور روستایی دارند که من به دهاتتشان رفته ام ومی دانم که از مسایل سیاسی کشور هیچ چیز نمی دانند ولذا به خاطر منافع شخصی خود کشور را دچار انواع خطرات سیاسی هم میکنند وهمچنین آقای رحیمی که از تربیت مدرس بودو معلوم نبود که در نزد دوستان تربیت مدر سی خودکه من دیده بودم ،چگونه دکتری فنی گرفته بود؟ وتازه اگر استادانش نیز خوب درس خوانده بودند ولی 90 واحد درسی من وبخاطر کودنی آنهابه زیر سوال نمی رفت واما خودش ادعای دیگری در نظام علمی کشور داشت ولذا به عنوان معاون دانشجویی ویا وزیر علوم در سازمان سنجش پست گرفت تا دوستان تربیت مدرسی خودرااین بار طراح سوالات دکتری کنکور سرتاسر ایران بکند ویا ِآقای علی وطنی که نمی دانم که با چه روشی دکتری گرفت ویا در نزد دوستانش ودر تربیت مدرس دکتری مهندسی شیمی گرفت ؟ وبعلاوه سمت مدیر کل هیات امنای وزراتخانه علوم را تقبل کرد که تخصص ویاشناخت عمیق سیاسی می خواهد ونه علم ترکیب شیمیایی ؟! ولی تربیت مدرسیها وبرای ترقی خاص خودشان وی را به آقای وزیر توصیه کردند ویابرای تنظیم آییننامه ارتقای علمی دانشگاهها علی وطنی را توصیه کردند تا دانشگاهها ی کشورراهم و نظیر "علم ترکیب شیمیایی "خودش وبه بعضی جهشهای موتاسیونی وادار کرده ویا درجه های دانشگاهی کیلویی به افراد نالایق بدهد که بودجه دانشگاهها را وبرای منافع شخصی خود برباد دهند ودانشگاهها را با بحران سیاسی روبرو کنند ویاحق عده دیگر را در دانشگاهها پایمال کرده وهیچ کس حاضر نباشد که در دانشگاه و به نفع دولت کار کند ومکانیزم اداری دانشگاههارا دچار تجزیه شیمیایی بکند که دستاورد " مکتب علمی دیگر دانشگاه تربت مدرس بود که به اختراعات ان وبعنوان علم دانش بنیان پرداخته بود ولذااین قبیل از افراد وبخاطر نفع شخصی خودشان هم "سیستم علم" و بعلاوه" نوع نظم علمی دانشگاهها"رابازهم بیشتر ویران کردند ونیز عده زیادی راوبا "مقررات من در آوردی خود" و به چپاول دانشگاههاکشاندند که دولت مجبور باشدکه برای تنظیم مجددش دچار مشکل شود ومثلا در دوره علی وطنی عده ای به بریدن کیک 70 کیلویی وبرای جشن تولد چهره های ماندگار دانشگاههاپرداختند ویابجای عرضه کتاب فیزیک ویا نوشته اش در معرض عموم وآنهم در سالن علمی دانشجویان ؟واین قبیل اعمال انجام می شد که آبروی دانشگاه می رفت وبا همین نوع از طرز تفکر که محصول علی آباد کتول استان گلستان است "ارتقا من در آوردی "را به دانشگاههاآورد ومثلا در دوره خودش ارزیابی فعالیت علمی مراوبدست یک دامپزشک ومتخصص شناخت گاو وگوساله داده بود ولذا فرق من را با گاو وگوساله نمی دانست ویا بدلیل حکم وزیر مربوطه بود که نمی دانست ولذا باچنین تفکرات تئوریک اختراعی وی ،سی وچهل نفر از دوستانم را در دانشکده علوم اجتماعی تهران ارتقا سریع داد وتوقعاتشان وبسرعت بالابرد وطوری که نتوانستم که متقاعد بکنم که منی که به ظاهر دوست چهل وپنج ساله آنهابودم ودرس ومشقشان رابرای نمره گرفتن از استادشان انجام داده وبمن نیاز داشتند متقاعد بکنم ویاا نصاف آنرا داشته باشندکه 90 واحددرسی ام را خراب نکنندویا حداقل در دوره آنها گذرانیده ام وکمیته مصوبات وزارت علوم بپذیردویابه اندازه یک نوچه دانشجویی 28 واحدی خود بپذیرند ویاحاضر باشندکه یک مقاله ام راو در مجله دانشکده خود چاپ بکنند تا حقوقم سال بسال ودرشهر خودم کسری نیابد ولی بر اثر تبلیغات دروغین کشوری آنها که خود را معیارگذار کل کشور کرده بودند نتوانستم که کارگزینی اداره ام را معتقد کرده باشم که 1050 مقاله مجانی ام ارزش علمی دارد !! ولذا روز به روز حقوق ماهانه ام را نکاهند تا بتوانم که کار بکنم ، زیرا مردم ایران با تریبون این دانشکده مرکزی علوم اجتماعی تهران می اندیشد که جنجالسازی دائمی دارد وهمه رابه عوامی کشیده بودند که علم آن چیزی است که تنها در "مجله مهمل "این دوستان بیسواد من ودر آن دانشکده چاپ میشود و آنها هم در طی 33 سال اخیر ،امتناع کرده بودند که مبادا مطلبی از من ودر نشریه آنان چاپ بشود تا میزان بیسوادیشان برملا بگردد ووقتی من به این نوع ازبساط معرکه گیری علمی آنهااعتراض کردم ویابه دکتر منصوری ودر سال 1372 ش اعتراض کردم وی نیز گفت حق با توست ولی این دفعه که از شهرت برگشتی با جعبه "شیرینی قراویه ای " برگرد، تامن هم به بقیه حرفها یت گوش بدهم ومن که تخصص ام فیزیک نیست وبلکه تاریخ نگاری وثبت وقایع می باشد وبلا فاصله کاغذ وقلم خودم رادر آوردم وعین جمله وی رادر تاریخ وبرای آیندگان ثبت بکنم که طرزتلقی یک مسئول پژوهشی کشور ودر مورد شکایت بحق ام از تضیع حقوق پژوهشی چیست ؟ویاچرا صدها مقاله ام چرا نگرفته اند وچاپ کنندتا مقامات با مشکلات واقعی کشور آشنا شوند ؟ویا بچه دلایل حقوقی مجوز به این دوستان بیسواد من دردانشکده علوم اجتماعی تهران داده که علمی ندارند تا در آن مجله چاپ بکنند وتنها مردم را به خرفتی میّکشانند/ویابه چه دلیل وچرا مقاله های من معتبر نیست ؟ولی مقاله های دوستان نادانم که در دانشکده علوم اجتماعی معتبر است !!که تنها از طریق آقای عسگری خانقاه برایشان درست شده است؟ ووقتی که از معاون وزیر که در فیزیک تخصص داشت جواب لازم خودرانگرفتم وبنزد دوستم برگشتم که در دانشکده علوم اجتماعی مزبورکرسی بزرگ ریاست داشت وبرگشتم وگفتم که در دورا ن دانشجویی ات در تربیت مدرس ،تواز من یک مقاله درسی درخواست کردی ومن تهیه کرده وبه تودادم وتو ازاستادت نمره20 گرفتی ودر ازای آن یک مقاله قبلی ام ، توهم به من مدیونی ولذادر دانشکده خودت ،یک مقاله از من بگیر ودر مجله ات چاپ کن تاکمی حقوقم افزایش بیابد وتا دچار انواع مشکلات زندگی نشوم وزیرا معاون وزیر علوم هم که مجوز به توداده بمن گفته است که تنها "مجله زیر نظر ریاست تومعتبر است وبا آنکه علم دانش فیزیک داردولی همه مقالات تخصصی مرا را بی اعتبارمیداند ولذا بمن گفته که اگر در مجله تو ،چاپ بشود فورااعتبار علمی می یابد ولی این دوست "ریاست طلبم" نیز چاپ نکرد وبمن نگفت که بچه دلیل چاپ نکرده بود ؟ و احتمالا انگلیسی هاکه به او "مدرک دانشگاهی جدید" داده بودند وبه موبایل وی دستور داده ویابه مدیر گروه دیگر این دانشکده تلگرام می زنند که چاپ نکنید ودر حالیکه من که سالهاست با افکار وعقاید مذهبی این نوع دوستانم آشنایی دارم ویا بخاطر عقاید افراطی خود بارهابمن ودر تربیت مدرس گفته بودند که آنهایی که بخارج میروند ویامدرک در اروپامیگیرند غربگرا هستند ومخصوصا کسانیکه از انگلیسیها مدرک میگیرند ومزدور هستند ولی من نمی دانم که چگونه خود آنهاهم و یکهو از انگلیس سر در میآورند ویامدرک گرفتند واحتمالا وقتی که مدرک تربیت مدرسی ومیزان بی سوادی آنان افتضاحش بالا آمد آنها هم حاضر شده اند که برای از دست ندادن شغل خود ،پنهانی خواسته های انگلیسی هارا بپذیرند ویاآنها هم به همین دلیل به دوستان سابق من و در این دانشکده "دکترای کیلویی "داده اند ونیز من مات ومبهوت مانده ام که چگونه بخاطر ترقی مالی آنها خودم را به درد سر انداختم ویا بخاطر دورس تحمیلی که بر من بار کردند ومن سالهاست که درد سرآنرا میکشم ولی بعداز تاریخ ملاقاتم با وی مقاله هایم را فی سبیل الله مطلب می نویسم وبهمین دلیل از سال 1365 ش وبا وجود کثرت همه آثارم ترقی مالی من روز بروز کم شده است ویابا حقوق پایه سال 1365 ش بازنشسته شدم ولی انگلیسی ها که به اغلب آنهامدرک مجانی داده اند ولذا سال بسال ترقی مالی سریع کرده اند وبا همه عدم دانش وعلم خود ،حقوق استاد تمامی دانشگاه را میگیرند ومن نمی دانم که فرق "دکتری انگلیسی" وبا "دکترای ایرانی "چیست ؟، که شعارهای تربیت دانشجو در داخل کشوررا رها کردند ویکهو شعار "تربیت دانشجو در انگلیس "را واز تریبون علوم اجتماعی تهران سرداده اند؟ ویا چرا در ایران ونظیر دیگران درکنکور سراسری شرکت نمی کنند که طراح سوال هم خودشان نباشند زیرا در کنکور دوباره ایران قبول نمیشدندویا نمی توانستند که پایان نامه درسی جدیدودر نزد ایرانیان بگذرانند؟ ویا می ترسیدندکه نظیر سابق مردود بشوند ولی اکنون با دکتری انگلیسی خود خیالشان راحت است وبه همه امر ونهی می کنند ولذامرا ساعتها پشت درب ریاست دانشکده مزبور نگه می دارندتا به شکایتم گوش بکنند ویابقیه را "برده" خود می پندارند ویا دائما در مطبوعات تبلیغ می کنند که "پدر علم جامعه شناسی "هستند ویادولت مجبور است که از آنها مشورت بگیرد ونمی دانند که دولت از کسی باید مشورت بگیرد که اهل سواد ومعلومات باشد ویااز مسایل بغرنج ایران سر در بیآوود ونه از کسی که الفبای اداره یک دانشکده را هم نمی داند وچه رسد به سطح کشور؟ودرحالیکه در طی 45 سال گذشته هم این نوع از امور را ودر آن دانشکده یاد نگرفته اند که با ابواب جمعی یک دانشکده خودچگونه برخورد بکنند؟ ویا با اشخاصی که به حقوق آنها اجحاف میکنند چگونه برخورد بکنند؟ ویانمی دانم که چه دشمنی با من دارند که روسای ساواکی ویا مدیر گروه ساوا کی زمان شاه بامن نکرد ویا با 234 واحد درسی من نکرد ند ویادستور ندادندکه در کارنامه آن دوران دانشکده خودم ،پاک بکنند ودر حالیکه ندیده ام که یک نمره درسی خود رابا درس خواندن بدست آورده باشندو یادر دوره اول ویا با رفاقت جویی از استادان خود نگیرند ؟! ولی امروزه مدعی اندکه استاد تمام علوم جامعه شناسی کشور می باشند ویادولت باید سوال کنکوردکتری جامعه شناسی را وتنها از آنها بگیر د والاسکنه دیگر جامعه، بی سواد تلقی می شوند ! وتنها کسیکه در پشت میز ریاست دانشکده مزبور ویا مدیر گروهی این "پاتوق روساء" نشسته باسواد نفراول ایران میباشند وبقیه مردم ایران همگی خنک هستند وتبلیغات کانالیزه شده وزرات علوم را نیز به این سومیکشانند
آری با وجود ادعای غوغا سالارانه این گونه ازافراد زرنگ ولی فاقد سواد ،امروزه دانش بومی ویادانشگاه بومی ویا صنعت بومی ودر ایران بوجود نمی آید، زیرا افراد زرنگ ویا درس نخوان ویاغیر زحمتکش قادر به تحقق این نوع ازشعار دهی ها نیستند وتنها این جانب عمرم را باختم که به جرگه این نوع از استادهای زرنگ ویا دانشجویان زرنگ ایرانی پیوستم ویابا اعتماد به آیین نامه نویسیهای دانشگاهی آنها ویابه"مقررات سازی زود گذر آنها" ودر ایام جوانی اعتماد کردم و234 واحد درسی ام راو در دانشگاههای ایران ضایع کرد م که امروزه هر بقال محله ویا رفتگرمحله نیز بمن می گویدکه من از تو با سواد ترم زیرا تریبون دانشکده علوم اجتماعی تهران بمن آموخته که پدران علم جامعه شناسی در آنجا نشسته اند ویا پایاننامه فوق دکتری خودم راواز کامپیوتر فلان کافی نت ویابا دادن چند میلون پول وبی زحمت اخذ کرده ام ولی تو بدبخت وبا گذرانیدن 234 واحد درسی خود ودر جمع افرادی که به در س خواندن واقعی خود اعتقاد مذهبی ویا ملی نداشتند درس خواندی ویا با نوشتن صدها مقاله مجانی هنوز نمی توانی که صنار وسی شاهی هم در بیآوری که تازه بعد از 57 سال درس خوانی وتحقیق مداوم خود می فهمی که سرمایه بهتر از علم ودرسخوانی می باشد ومن در جلسه دفاع پایان نامه خودم آنرا نفهمیدم ویا به آن مسئله پی نبردم وبیهوده وبا مغرور شدن جوانی ام به تلاش علمی شخصی خودم پرداختم که چندین کتابم دارم ویابعد از دوره لیسانس خودچاپ کرده ام ویا پایان نامه ام چگونه است وچیست؟ ویابدلیل کاربرد ی بودن آ ن مورد تایید هیات دولت بود ویا نامه کتبی از رئیس دانشگاه وچهار دانشگاه دیگر داشتم ویا از من و در پذیرش عضویت آن دانشگاه بعمل آمده بود ویابخاطر مفید وخوب بودن پایان نامه ام بعمل آورده بودند ویا هر 9 نفر دوستانم وبا همدیگر هم صدا شدند وبه استادان راهنمایم ویابه مشاورم گفتند که آماده می شدند تانمره قبولی به تز من بدهندوآن دوستانم با صدای بلند گفتند که وی حداقل ده برابر پایان نامه های ما زحمت کشیده است ولی وقتی که همه ماها را بیرون کردند تاجلسه بگیرندویا در جلسه محرمانه خودشان وبا آن مدیر گروه ام مشورت بکنند ویااستاد راهنمایم که معاون آموزشی دانشگاه شهید بهشتی بود ویا استادراهنمایم که از همان دانشگاه بود ویا نمره قبولی مرا بپرسندو برای پایان نامه مرا داوری عادلانه بکنند وبا وجود آنهمه از تعریف وتمجیدهاو در مورد پایان نامه ام ولی این بار به پایان نامه من نمره 17 اختصاص دادند ولیکن به پایاننامه کتابخانه ای بقیه دوستانم که چلوکباب به آنها رسانده بودندنمره20 دادندتا بفهمی که چگونه چلو کباب بهتر و مفید تراز اثرت می باشد ویاآنان که اقرار در جلسه دفاع ام کردند که ده برابر من کمتر زحمت کشیده اندولی نمره 20 ویا 19 از مدیر گروه ام گرفتندترقی کردندوبه نان ونوا رسیدندو بعلاوه استادانم به نظریه کارشناسیانه هیات دولت ویارئیس دانشگاه وقت هم اعتنا نکردند ومن هنوز مات ومبهوت مانده بودم که معنی داوری عادلانه ودسته جمعی وبدون غرض ومرض پایان نامه ها در دانشگاههای ایران چیست ؟ که اروپایی ها ودر جامعه خودشان آنرا "هیات ژوری عادلانه" نامیده اند ورعایت می کنند ولی در جامعه ما به ابتذال کشیده شده است؟ ویادر جامعه ما چیست ؟ ویا چه معنی ومفهومی دارد؟ ویا دوست دیگر تربیت مدرسی ام که ضعیف ترین حلقه دانشجویی و همدوره های خودمان بودچگونه توانست که با تغییردادن آیین نامه های دوره دکتری تربیت مدر س سابق ما، خودش رامدیر گروه تربیت مدرس جا بزند ؟ودر حالیکه در بین ما 8نفر دانشجو ی دوره مزبور به فقر سواد مشهوربودولی اغلب ماها از دانشگاه تهران بودیم ولیکن او که در دانشگاه پولی سابق مدرک گرفته بود ویابا پول پدرش قبول شده بود ویادر سرتاسر دوره 5 ساله اش و درهمه درسها نیز و یادرجلسات گفتکو ویادرجلسات تمرین کلاسی هم چیزی از مفاهیم اولیه علم جامعه شناسی نمی دانست که به بقیه بگوید واما بیکباره ودر تبانی با اساتید همان دانشگاه ملی که به آنها حق التدریس تنظیم میکردتوانست ویابه مدیر گروه زرنگ ماکه صرفا دنبال پول وپله بود ویابعد از آمدن من به شهرستانم که از دانشکده تهران به شهرم آمدم توانست ویا در سال 1368َ ش که آمدم واوهم کودتا کرد وآیین نامه دوره دکتری تربیت مدرس سابق ما راتغییر دادویا به ضررکارنامه درسی سابق من عمل کرد وبرعکس به نفع شخصی خودش آنرا تغییر داد تا مدیر گروه جامعه شناسی همان دانشگاه تربیت مدرس بشود ویابا اخذدانشجویان سر بزیر وحرف شنوو برای خودش ، تازیر دست ونوچه پروری بوجود آورد ویا باگرفتن مجوز مجله معتبر علمی برای خودشان، سریعا ترقی دانشگاهی بکنند ودانشیارواستاد بشوند واین نوع ازاعمال چندش آور و غیر قانونی وی رانیز اساتید زرنگ دانشگاه شهید بهشتی تاییدبکنند که به آنها در دانشکده اش درس گذاشته بود ویادر زد وبند بادوست دیگرم بود که کشته ومرده پست ریاست دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بودواین نوع ازامحاء زحمات تحصیلی ام را انجام دادند ویابا جرگه شهید بهشتی ها انجام دادندکه "کانال ادا ری غصبی" خودراو در ضرر زدن به دیگران وحتی دوستان سابقشان می دیدند واز انصاف ومروت دینی فقط ریش گذاشتن را بلد بودند ویابا مدیر گروه سابق من تبانی کردندکه زمان شاه هم چون کتاب ونوشته ای نداشت ویادر کلاسهای درس نیز همیشه ساکت مینشست واحتمالا چیزی بلد نبود که به ماهادر کلاس بگویدولذامورد انتقاد من بود ولی با بقیه دوستانم تبانی می کرد که سر از مسایل جامعه شناسی در نمی آوردندوبعلاوه عدم انتخاب من اورا ودرروند پایان نامه نویسی ام، برایش مشکل روحی درست کرده بود واز من ناراحت بودکه چرا من هم و نظیر آنان، پول پایان نامه به وی نرسانده ام ؟ ولذا از من ناراحت بودند واز این راه بود که اولین مجله فصلنامه علوم اجتماعی بعداز انقلاب ویا تربیت مدرس را به نفع "جهش موتاسیونی دوستانم" براه انداختند تا آنها ترقی سریع کرده ویابا وی همدست شوند وخودشان هم از راه این راه ترقی بکنند که در زمان شاه سابق چون کتابی نداشتند ولذاامکان استاد شدن نداشتند ولی دوستان چاخان وبی سواد من وامروزه در دانشکده مزبور هرروزه برایش مراسم تجلیل براه می اندازند تا اوهم آنهارا در منافع کنکور وغیره شریک بکند ویا ترقی سریع ونجومی بکنند ولذا در غیاب من که به شهرم آمدم ویااز آن دانشکده خارج شدم ویااز مرکز تصمیم گیری باندی آنها دورشده بودم و همه چیز دگرگون شدواز این رو در غیاب من وبرای اخذ دانشجوی فوق لیسانس ودکتری هم اقدام کردندومن که نظیر آنها بودم ودر دوره مزبورتنها در "کلاس لیسانسها" درس میدادم ویابرای "تاسیس دوره دکتری علوم اجتماعی تهران" نیز تغییر آیین نامه در گروه جامعه شناسی همان دانشکده داده ولی با واحدهای درسی کمتر از دوره تحصیلی من وتبانی کرده وتصمیمگیری کردند وبعلاوه کودتای دیگر هم در باند علوم اجتماعی دانشگاه تربیت مدرس انجام داده وبضرر واحدهای درسی من براه انداختندویا با چند نفره تبانی کردند که دانشجویان دکتری برای دوستان مربی شده من بگیرندویا با واحدهای تحصیلی کمتر ویاتحمیلی کمتر ازدوره من بگیرند واز کانال باند دکتررفیع پور ودکتر توسلی قانونی بودن ویااجرایی بودن این امررا ودر در نزد وزیر وارونه نشان بدهند، زیرا ضرر درسی من تنهامطرح نبود وبلکه اعمال آنان نظم عمومی اداره دروس کشور ودانشگاهها را بهم می ریخت ویامشکلات زیادی رادر دانشگاهها بوجود می آوردولی با زرنگی خاص این نوع تغییرآیین نامه دوره دکتری ویافوق لیسانس را انجام داده و به وزیروقت قبولاندندکه وزیر قبلی ترش طور دیگر عمل کرده بود! ویا به تصویب خودشان ودر پاتوق خانه خیابان جلال احممد هم رساندند که تنهامنظورشان از درس دوره دکتری نوکری سر خانه خودوبرای خوددرست کردن بودویا در پروسه "عنوان دکتری" از آنان بیگاری ویا به نفع خود بکشندو در حالیکه که یک نوع هوی وهوس آلود کردن همه مقررات دانشگاههابود وچراکه مقررات یک دانشگاه ودر یک جامعه وقتی عقلانی می شود ویانیمه دایمی در تاریخ می شود ویا نظام دانشگاهی وقتی درست پامی گیردویا بیمه دائمی می شودکه بخاطر هوسهای زود گذر یک عده خاص نباشدکه به منافع عموم دانشجویان کل کشور توجه نکنندو تا شکل مقررات دایمی در آن دانشگاه داشته باشد ویا بخاطر هوی وهوسهای زود گذریک باندخاص نباشد ودر آن صورت بشکل قانون ویامقررات دایمی جامعه در نمی آید وباید با تصویب دیوان عدالت اداری لغو شود والابصورت "مد اجتماعی زود گذر" وغیر عقلانی در آمده که با (مد اجتماعی دیگرهم) قدیمی میشود ویافورا" دی مده "شده ویادچار از "مد افتادن" میگردند وبهمین دلیل هم مقررات امروزین دانشگاههای ما به این شکل" مدسازی"زود گذر شده اند ویااز شکل عقلانی وجوابگوبودن خودبه مسایل کل جامعه خارج شده و به همه نیازهای جامعه توجه ندارند وفقط درتوجه صرف به ترقی یک قشر انگل تبدیل شده اند که باعث وبانی آن هم تنها این نوع ازدوستان در س نخوان ویا تربیت رئیسها هستند ویاهم دوره تحصیلی سابق من می باشندکه هم "مذهب مردم" ایران را به "سخره خود" گرفته اند وهم "مفهوم دانشگاه را" به لجن کشیده اندویا"زحمت کشی علمی را"قبول ندارند ویا هیچ انگیزه ای از ورود به دوره تربیت مدرس نداشتندویابجزاز "رئیس شدن در این دانشکده" ویادر "آن دانشکده" را ندارند ویابرای رئیس شدن خودشان نیزهمه حقوق شهروندی دیگران رادر نظام اداری حاضرند که پایمال بکنند واز این راه بود که حتی انصاف راهم رها کرده ودهها واحد درسی مراخراب کردند که هم رفیق اشان بودم ویاوقتی که "هم دوره اشان" بودم را ضایع کردندوچه برسد به آنهایی که دیگران هستند ویابیگانه می باشند ؟ ویا از کارنامه ام و ناجوانمردانه وبه "روش مخفی اداری" خود،پاک سازی کردند که روسای سابق ویاطاغوتی رژیم پیشین با من چنین نکردندکه با آنها مخالفت علنی دانشجویی می کردم ولی این گونه دانشجویان درس نخوان وناجوانمرد و هم دوره سابق ام با من وجوانی ام کردند که برخی از آنهاهم تنها بعداز انقلا ب مسلمان شده اند ولی در رژیم پیشین آنهارا طور دیگری دیده بودم وتا با این شگردهای اداری "خود ،تنها روسای این نوع دانشکده ها" ویا مدیران گروهایش بشوند که آن اساتید طاغوتی رژیم پیشین وبا 144 واحد درسی من نکردند ویااین گونه رفتار نکردند که با داشتن موقعیت ریاست در آن دانشکده که این نوع "دوستان بظاهر مذهبی من " انجام دادند ویاعلی رغم نص ُسوره بقره عمل کردند که اعلام می کندک منکر شدن هر نوع حقوق دیگران ویابا وجود دوشاهدبرای آن حق مزبورو یابا وجوددوامضای قانونی در مورد درسهای وی که داشتم و یادر مورد آن حقوق دیگران وی را مسلمان ندانسته وبلکه فاسق اعلام بکنید ودر ثانی کسانی که بدنبال استقلال علمی کشور هستند وحداقل باید از میان اقشار باسواد ویاعالم کشورباید گزینش علمی شوندتا استقلال علمی ویاصنعتی رابه کشور بیاورند وبعلاوه با زحمت کشی سخت هم باید دروس دوره دکتری ویا فوق لیسانس ویا دانشیارشدن واستادشدن خود راطی بکنندکه دانشگاه مزبورملعبه نشود ونیز باید زمانی که می خواهند دوره دکتری برای خود دایر بکنند ویا به اخذ دانشجوی دکتری وبرای خودشان بپردازند ،نخست که باید برای استقلال علمی کشور، مدتی هم استخوان خرد کرده باشند ویا مدتی هم تجربه اندوزی علمی کرده و یاتحقیقی هم کرده باشند ویا شاگردی افراد دانا را کرده باشندوسپس مدعی آن درجه دانشیاری بشوند !ولی این گونه ازافرادزرنگ ودر مدت مز بورهیچ نوع پارامترهای مزبور را طی نکردند ویا در طی 20 الی سی سال عمر دولتی خود وبرای علم آموزی کشور ویابرای مکانیزم آن نکشیدند که مسئولیتش رااوبدستشان داده اندولی کسانی که هیچ گونه زحمت علمی برای کشور نکشیده اند تا مدعی باشند که در ازای زحمت کشی علمی و واقعی خودبه کشور وبه این گونه از مرتبه استادتمامی هم نایل آمده اند ویابه مرتبه دانشیاری هم نایل آمده است ! ونه مثل آنان که از راه نرسیده طلبکارندوصرفا از نظام جمهوری اسلامی "پورسانت شخصی" ودر تمام طول تحصیلات وخدمت دولتی خود طلبیده اند ودر حالیکه اغلب آنان از دانشجویان در س نخوان ویاضعیف مدارس عالی عصر پهلوی بودند ویا "غیر مومن" به اهداف نظام ومردم امروزدر خدمت دولتی هستند ویادر تاریخ دوره دانشجویی خودشان هم صرفاانواع باج طلبیهای علمی ویاگوناگون واز" مسئولان نظام "کرده اند که وبرای حل معضل سازی آنهاه مسئولان کشور هم درمقاطع مختلف تاریخی به درد سر افتاده بودند که چگونه بزور حل بکنندویا چگونه حل اداری شود؟ ولی امروزه ودر کمترین مدت وتاریخ بعداز گذشت فارغ التحصیلی خود هم سعی کردند که صف طویل وطولانی در همان در همان تربیت مدرس بکشند وهمگی حقوق استاد تمامی بطلبند تا این دانشگاه همچنان در معرض تولید دکتری باقی بماند وبه مرحله دانشگاه تولید لیسانس تبدیل نشود ویابه ایثار وجانفشانی ودر راه نظام اسلامی وغیره نیز دچار نشوندوفقط بلدند که از راه نرسیده حقوق نجومی بگیرندو در حالی که سابقاهم بخاط بی سوادی خودشان اغلب از مدرسه حزبی هویدابودندومن از وجود چنین افرادی ودرجمع سابق خود تعجب میکردم که چگونه سراز "تربیت مدرس" درآورده اند ویااز دانشگاه پولی( ملی ) بودند ویاازمجتمع های آموزشی درجه چندم ایران بودند که با شعارهای تند روانه خودروانه دانشگاه مزبور شدندو فقط منافع شخصی خود رادر آن دانشگاه می جستند ونه منافع عمومی کشوررا ویامنافع عمومی ایرانیان راکه در "دوره دکتری" حتماترقی علمی برای کشور بوجود آید؟ولذا "هدف اولیه تاسیس " این نوع دانشگاه ودر داخلش راخراب کردند ویاهدف "تاسیس رشته علمی" دکتری آنرابهم زدند!ویا "مفهوم وهدف واقعی دوره دکتری" رادر کشور خراب کردند وآنرا به سایر دانشگاهها هم کشانده وسرایت دادند وبعلاوه کسی که دنبال استقلال علمی کشور می باشد و باید انصاف داشته باشد وسرش را پایین انداخته وبا درسخوانی لازم سعی نکند که بیشتر از زحمتش از مقامات جامعه مدرک بخواهدویا استادان زرنگتر رابجان دولت انداخته و یا با پول پاشی آنان رابسوی خود بکشاند ودر حالیکه آنها هم و برای اخذ حق التدریس وپول بیشترمزبور واز میان همه شهرهای ایران ، وتنها به تربیت مدرس می آمدند ویابا پول پاشی زاید الوصف ولی با دادن واحدهای درسی غیر قانونی به آنان سعی کردند به توسعه علمی واقعی کشور خیانت کرده ولی درپشت پرده تبانی با همدیگر کرده وبه وزرات علوم شکایت میکردند ویا با دادن نمره های غیر قانونی به آنها، نقطه ضعف آنها را می پرورانیدند ویابا پروراندن توقعات بیشترآنان و بخاطر اخذ پول بیشتر واز خزانه دولت ربودند ودر آن دوره دکتر داوری ودکتر شریعتمداری ودکتر فرهادی به نحوی مسئله را حل کردند ولی مجبور شدندک بخواهند که غیر قانونی از کارنامه آنان و18 واحد درسی حذف بشود ولی این مسئله هم بحران آفرینی دیگربرایشان در بر داشت که بعد از امضای حقوقی خودشان آن سیستم را بهم بزنند،چراکه در هیچ دانشگاه جهان واین روش آموزشی معمول نیست که حذف کارنامه ای از کسی بکنند ودر عین حال که دکتر داوری ویا دکتری شریعتمداری خراب نشوندکه ادعای مذهبی هم می کردند ویا بعد از حذف دروس مزبورهم حاضر به باز پس دادن حق التدریس خودشان در این دانشگاه به بیت المال باشندنبودند ویاروش نمره دادنشان هم به زیر سوال نرو دکه گفتم چگونه بود؟ زیرا به همه نمره یکسان داده بود که در کارنامه ماها وجود دارد واینجانب نیز شاهد آن بودم وامروزه نیز نمی توانندکه آنرا انکار بکنند وبعلاوه آن استادان زرنگ که از "دانشجویان تربیت رئیس " مزبورناراحت بودند ولذا نمی بایست که برای پاروی پول به دانشگاه مامی آمدندویااز همه شهرهای خود وبه دانشگاه مزبور بیایند ویابعداز آمدنشان هم نمی بایست که منافقانه عمل میکردند ویا نمره های منافقانه به آنها می دادند تا بحران بوجود آید ویا توام با دورویی به آنان نمره بدهندتا دانشجویان ضعیف مزبور را مدعی تر بکنندوبجان دولت بیندازندویا بجان شورای انقلاب فرهنگی بیندازند ویااساتیددیگری هم بودند"که نمره درسی یکسان" راو به همه دانشجویان هم دوره من دادندتا وجیه المله بمانندواگردرست عمل می کردند پس کسی در نظام آموزشی نمی توانست که به وی بگوید که چرا نمره های کمتر ویا متفاوت به کارنامه امتحانی ما داده ای؟ او هم با شهامت جواب می گفت که نمره قبولی خودتان بیشتر از این نبود وتنها دکتر سروش بودکه این نوع روشهای غلط بچه های تربیت مدرس را بر نمی تافت ودر این راه گاهی هم به اوتوهین میکردند ولی در مرام خود پایبندباقی ماند واز ایران رفت ویاازشورای انقلاب فرهنگی رفت ولی مدیر گروه رشته جامعه شناسی من که در اوایل دوره انقلاب فرهنگی که حکم "گروه تدوین کتب درسی دانشگاهی" رااز دکتر شریتمداری گرفته بود که مدتی هم وزیر بازرگان شده بود ویابا جمع نهضت آزادیهاهم می پلکید و"دورویانه "عمل می کرد ویابا چند نفر زرنگ دیگر واز رشته جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی زد وبند کرده بود ویک جرگه رفیع پور وسید میرزایی وغیره راتشکیل داده بودندو یا با افراد دیگرکه برخی هم استاد مشاور ویا استاد راهنمای پایان نامه ای من بودندولی دایما در "جرگه تدوین مقررات آموزَشی "مبانی شرعی مقررات مملکت رابهم زده و به خاطر منافع شصی خوددائما عوض می کردند ولذا این گونه چاپلوسی ها ویاتملق گویی های بچه های تربیت مدرس هم به آنهافرصت میدادو کمک میکرد ویادر عشق به مدرک ،آنهارا جری میکرد که مانع ظهور "دکترین های علمی در کشور"بشوند ویابه نفع نظام سرمایه داری جهانی هم عمل یکنند که ظهور هر نوع نبوغ ویاصنعتی شدن واقعی را می گیردویا با تملق گویی های درسی دانشجویان مزبور سرکوب بشود ویادر اقتصاد جهانی ادغام بشود ودر حالیکه امروزه ایران دانشگاههای متعدد وفراوان دارد ولی بعضی از رفتارهای غلط بچه های تربیت مدرس ویا چلوکباب دادن در جلسه دفاع پایان نامه جامعه شناسی وبا اصول تدوین سر فصلها ی درسی طراحی دکتر رفیع پور در" شورای تدوین درسی"با معیارهای شرعی وقانونی مغایر بودویاباروش قانونی نمره گرفتن از استاد "مغایر بود ویا با اصول کتاب " کند کاوها وپنداشته های علم جامعه شناسی دانشگاه ملی هم نمی خواند که اگراحیانا معیار دقیق سنجش را رعایت نکنند فورارفوزه اند ویادر دروس اساتید تهران نمی خواندکه سنجش دقیق امتحانی بشوندولی با سرفصل نویسی های درسی این "جرگه مکتب فرانکفورت ایرانی " وبعنوان نظریه هاومکاتب جدیداختراع جامعه شناسی شهید بهشتی شکل وارونه گرفت و "مد اجتماعی غلط"در دانشگاهها ی ایران شد که بعداهم در میان دانشجویان ایرانی میوه وشیرینی دادن هم اساس نمره گرفتن از استادشان شدکه از اختراعات خاص این نوع بچه های زرنگ تربیت مدرس بودکه در نظام دانشگاههای کشور های دیگرجهان چنین رفتارهای زشت دیده نمیشود ویابرای دفاع از تز علمی وتحقیقی آنها رواج فرهنگی ندارد تا صنعتی کردن کشورشان را به ابتذال نکشانند ولی در ایران واز ابتدای "تاسیس دوره تحقیقی دکترای مدل ایرانی " مد اجتماعی" شد ویانهادینه اجتماعی گشت ، زیرا اساسا دکتر رفیع پور ودکترتوسلی ویا دکترسید میرزایی ودوستنش اصولااز نظر علمی نمی دانستندکه "اساس تدوین دروس دوره دکتری در وزرات علوم چیست" ویا چه معیارهایی دارد؟ که بتوانند در آن مورد نظرات کارشناسانه صحیح بدهند ویا اگر غلط آموزش بدهند چگونه کشوررا به بحران دانشگاهی ویا به بحرانهای دانشجویی عمیق می کشانند ولی دامن زدن به اصول چاپلوسی ها ویاتملق گویی ها در دانشگاه تربیت مدرس ویاباتنظیم وتثبیت آیین نامه های جدید دوره دکترای آنها، چگونه، مانع ظهور دکترین های علمی در آن جامعه میشود؟ وبعلاوه به نفع نظام سرمایه داری جهانی هم هست که ظهور هر نوع نبوغ ویاصنعتی شدن واقعی ایرانیان را در آن جامعه بگیرد ویا با تملق گویی های مزبور سرکوب بشود ودر اقتصاد جهانی ادغام بشوندویادر دانشگاههای متعدد آن کشورفسادعلمی رخنه کرده واز این راه در "صنعت جهانی" ادغام بشوند ویاهیچ گونه نقش صنعتی بومی ویا ملی نداشته باشند وبچه های درس نخوان وافراطی وچاپلوس تربیت مدرس هم بهترین عمله استعمار در این راه شدند ولذادر زیر شعارهای مبارزه با استعمار ویا"تاسیس دوره دکتری داخلی" که آ یین نامه نویسانش هم خودشان باشند ،مقدمات این کار را فراهم کردندتا بدون زحمت ترقی وجهه شغلی کرده باشند ویا نان روغن داررا بخورند ولذاعامدا به این خواسته استعمار کمک می نمودند وبهمین دلیل امروزه وبا وجود این همه از دانشگاه ویارشته علمی دکترای قارچ گونه درکشور پایان نامه خریدنهای کنار خیابان هارواج دارد،ولذااقتصاد کشورفلج شده است ویاتولید کشور وصنعت کشور ودر اقتصاد جهانی هضم جهانی می شوند واگر صنعت کشور های دیگرهم به کمک ما نیایند وبا وجوداین همه از "ادعاهای غوغا سالارانه علم" ویا"دانش بومی "ویا"شعاردانشگاه بومی" ویا" صنعت بومی "اغلب از گرسنگی می میرند زیرا افراد زرنگ مزبورویا درس نخوان ویاغیر زحمتکش، قادر به تحقق این نوع "شعار دهی های ملی " نیستند وتنها این جانب عمرم را باختم که به جرگه این نوع استادهای زرنگ ویا دانشجویان زرنگتر ایرانی و در دانشگاه مزبورپیوستم ویا اعتماد به آیین نامه نویسی دانشگاهی دکتر رفیع پورو صادق مهدوی ودکتر سید میرزایی وتوسلی وبه مقررات گذاری زود گذر آنها اعتماد کرده ویادر "شَورای تدوین مقررات وزارت علوم" اعتمادنمودم ویادر ایام جوانی ام اعتماد کردم به فردی که از آلمان آمده بودو تنها یک کتاب "کندکاو ها وپنداشته ها " رایاد گرفته بود وفکر می کردکه با محتوای آن کتاب می تواندکه به تدوین مقررات برای "دروس میلیونها دانشجوی سرکش دانشگاهها بپردازدوبیشتر ازآنهم معلوماتی نداشتند ولذاسرنوشت 234 واحد درسی ام رابدست "معلومات ناچیز "آنها دادم تا در"جلسه برنامه ریزی وزارت علوم" به تباهی بکشند ویادر دانشگاههای ایران، ضایع بکنندتابرای خودشان حق سوال کنکور بگیرند ویا خرید کتابهای خودشان راوبعنوان کتب وسرفصلهای اجباری درسی به دانشجویان جامعه شناسی ایران دیکته جلسه مزبوربکنند ومیزان معلوماتشان هم از برنامه ریزی دوره عالی دکتری کشورویاتوسعه علمی دانشگاههای ایران هم رواج دادن تئوری "مکتب چلوکباب "در جلسه دفاع پایان نامه بودکه "مد اجتماعی در دانشگاهها" کردند ونام آنر بگذارند که" نظریه ها ومکاتب جامعه شناسی در ایران وطلب کار علمی هم باشند که هرکسی که این گونه سوال کنکوردکتری جامعه شناسی نمیداندکه آنها طراح سوالش بودندوپس ازدروس جامعه شناسی هم چیزی نمیداند وفورا مردودکنکوری از طریق بلند گوی دکتر توکلی سازمان سنجش اعلام بکنند ویا در امتحان گیری آنان مردود بشود وهمین طرز تلقی ساده لوحانه از کنکوردوره دکتری وبا "آیین نامه های مصوب مخفی آنان " معجونی را می ساخت که در میان دانشجویان ایرانی، میوه وشیرینی دادن هم اساس نمره گرفتن از استادان دوره دکترای خودبکنند که از اختراعات خاص این نوع "پدران علم جامعه شناسی ایران "می باشدویااز اختراعات طراحان سوال کنکوردکتری ویا" تدوین کنندگان مقررات دوره های عالی دانشگاهی"است ویارویه وشیوه عمل غلط دکتری درست کردن بچه های زرنگ تربیت مدرس هم به معجون مزبور اضافه میشدکه در نظام دانشگاههای کشور های دیگر جهان ،چنین رفتارهای زشتی وجود ندارد ویابرای دفاع از "تز علمی وتحقیقی "رواج ندارد تا صنعتی کردن کشورشان را به ابتذال نکشانند ولی در ایران ، جرگه وباند دکتر رفیع پور رواج دادند ویا" مد اجتماعی "و"نهادینه اجتماعی" کردند که اصولا چاپلوسی ها ویاتملق گویی های دانشجویان هم مانع ظهور دکترین های علمی در آن جامعه میشود وبه نفع نظام سرمایه داری جهانی هم عملی شود ویا کاری کردند ویاترفندی زدندکه بچه های درس نخوان ویاافراطی وچاپلوس تربیت مدرس هم ودر زیر شعارهای مبارزه با استعمار و"تاسیس دکتری داخلی "درس نخوانده مدعی مدرک دکتری ویا درجه دانشیاری شوند ویا بگویند که آ یین نامه نویسی دوره دکتری را هم خودشان بلدندویادر "رویه دانشیار شدن" ویا"استاد شدن" هم ودر چشم وهمچشمی با آنان عمل کرده باشند، تا بدون زحمت ترقی وجهه هم کرده باشند ویا نان روغن دارودر دانشگاهها بخورندو عامدا به این خواسته استعمار کمک بکنند که اگرمن از از ابتدا و (جهت دکتری خواندن خود) به خارج می رفتم دیگر نمی توانستند که آیین نامه نویسانی مثل دکتر رفیع پور ودرتحصیلا ت خارج را برمن تحمیل بکنندواستعداد دانشگاه تهرانی هم طوری نبود که موفق نشوم! ولی اشتباه کردم که در"مکانیزم دکتری داخل "آنراجستجو کردم ودیگر دانشجویان بدشانس دکتری امروزی دانشگاه صنعتی شرف وغیره نیز به وضع من افتاده اند! که به مکانیزمهای اداری غلط آن دچار شده وجوانی ام را از دست بدهم ویااین قبیل از دوستان نادانم این نوع معیارهای داخلی مریض گونه رابرای من بتراشند ویا آیین نامه ها ی مورد نظر وطبق دلخواه خود را به امضای کمیته مصوبات برسانند ویابه امضای باند پاتوق خیابان جلال آل احمد برسانند که خود راآیین نامه نویس کل محافل علمی ایران کرده اند ویابرای حفظ منافع خود وضرر به کل مردم جنجال رسانه ای میکنندویا با شعا رانقلاب فرهنگی و"قدرت تولیددوره دکتری داخلی " کاری کرده اند که این شعار فقط در "راستای منافع شخصی آنان "عمل بکند،آری آدم تنبل وغیر زحمت کشی علمی باهوش هم می شود زیرادر این راستا "انقلاب فرهنگی راه انداختن" وفقط باعث منافع خاص وی می شود که خودشان هم ِآیین نامه نویس ما بشوندوهم تفسیر کننده توسعه علمی کشور ولیکن فقط به نفع خودشان اهتمام بکنند ویادر درس خوانی مجبور به سرفصهای درس مورد نظر آنها باشیم ویاخودشان هم طراح سوال کنکور برای ما باشند ولی معلوم نیست که از کدام باند این نوع حق آیین نامه نویسی را به آنهاحق داده اند ؟ ولذا با تشخیص دکتر رفیع پور وهم جرگه های دیگرش ،همه بچه های تربیت مدرس هم زرنگ شدند واین بارطراحی سوال کنکور طلب کردندویامایل شدندکه خودشان را"نبوغ جامعه شناسی ایران" بدانند ولی در خیابانهای تهران پایان نامه های خود را بخرندولیکن اگر احیانا به خارج کشور وجهت درس خواندن خود میرفتند، دیگر این نوع مزایای طراحی سوال کنکور را از دست می دادند ویا در جرگه مزبور قرار نمی گرفتند یا در جرگه باند انگلیسی های علوم اجتماعی تهران قرار نمی گرفتند که از سابق مدعی تر شده اند و من نمی دانم با همه قداستی که در دین اشا ن و بمن اظهار می داشتند ولی چگونه مدرک خود را از انگیسی ها گرفته اند( حداقل چند دوست تربیت مدرسی سابق من) وهرچندمن این سوال را می توانستم از طاغوتیهای زمان شاه بپرسم ولی اگراز چند(هم دوره) سابقم، روش مدرک گرفتن آنها از انگلیس را بپرسم، جرم کرده ام ؟ که سابقا خلاف آنرا بمادرجمع تربیت مدرس می گفتند ویا از آن دوستان دیگرم بپرسم که نحوه اخذ مدرک آنها و برای من مشکوک است؟ تا مانع ان بشوند که درمحافل وزارت علوم ویادر تدوین مقررات آموزشی سطح ایران ادعاهای کارشناسانه بکنند ویاادعاهای علمی مخفی و بیش ازحد دانش خود رابکنند وفقط به گرفتن حقوق دولتی خود بسنده کرده وتکیه به مدرک انگلیسی خود نکنند که نظیر بی خاصیت بودن تحصیلشان در تربیت مدرس می باشد وقبول بکنند که انگلیس در دپارتمانهایش ، فقط به مزدوران سری خود (دکتری )می دهدو با داشتن ان نوع از مدرک خارجی هم دیگر نمی توانندکه در مسایل کارشناسی داخلی وزرات علوم ویاروشهای حل مسائل اداری آن دیگر حضور بیابند ولذامن 38 سال قبل وگول شعارهای این قبیل از افراد افراطی راخوردم و جوانی ام را از دست دادم تا در زیربلیط معلومات آنان ودر داخل ایران درس بخوانم ولذ آلت دست آنان وتصمیماتشان شدم ویا از زندگی افتادم ویا فریب شعارهای دکترداوری را در داخل خوردم تا صدمه ببینم ویا شعار کتاب " مبانی تمدن غرب "دکتر داوری را خوردم که باید ملی فکر بکنم ولی با وجود این نوع ازافراد زرنگ ویا درس نخوان ویاغیر زحمتکش که تولید کرده قادر به تحقق این نوع شعار دهی های ملی گرایانه نیستند وتنها این جانب عمرم را باختم که به جرگه این نوع استادهای زرنگ ویا دانشجویان زرنگتر ایرانی پیوستم وچونکه انقلاب هم شده بود ویادانشگاهها هم بسته بود ویااعزام به خارج هم وجود نداشت ویاکتاب غربزدگی جلال آل احمد ویا مبانی تمدن در غرب دکتر داوری نیز اثرات خودش رادر من بوجود آورده بودولذا مجبور شدم که در داخل ایران تحصیل کرده ویا زمزمه استقلال علمی کشور واز سوی آنان ومعیارهای غلطش راهم بپذیرم که بصورت یک فرهنگ در آورده اند ویاعدم اعزام به خارج را یکنوع غربزده شدن دانشجوی ام بدانم؟ و بعلاوه از آنجاکه بعداز انقلاب نیزمن ونظیردوستانم و دنبال سفیر شدن ویا وزیر شدن هم نبودم ویابعد ازاخذ لیسانسم نبودم که همه دوستانم به آن خط فکری افتادندکه تعدادشان زیاد است وتا از دستورات غلط اداری من ،مبادا مردم ایران آسیب ببینند وتنهابعداز انقلاب فقط بدنبال درس خواندن واقعی ودر دانشگاهها خودی را جستجو می کردم ویا درس دادن وتحقیق صرف دراین نوع از دانشگاه را هدف ایام جوانی خود قرار دادم ولی در این راه نیزناموفق بودم زیرابا وجود این همه از آدمهای زرنگ که دراطرافم وجود داشتند ونتوانستم که از حاصل جوانی ام استفاده بکنم ویا از گذرانیدن 234 واحد درسی ام مقرری اندکی بگیرم زیرا دکتر سید میرزایی وباند دکتر رفیع پورویادکتر توسلی و به بهانه اینکه عضو"شورای مصوبات جامعه شناسی وزارت علوم" هستندو هر روزه راه می افتادند و بیک شهر ویا ده ایرانی می رفتند تا دکترای جامعه شناسی ویافوق لیسانس ویا لیسانس جامعه شناسی دایر بکنندو رقبای شغلی مرا زیاد بکنند ویاخون به جگر ا ین دانشجوی دانشگاه تهران بکنند ولی فقط به حقوق دانشگاه شهید بهشتی خود ویادانشگاه تهران اکتفا نمی کردند ودر حالی که آروزی هر جوانی ایرانی است که از تحصیل خوبش کمی هم بهره مادی ببردولی از پویایی شدید آنان در راه علم جامعه شناسی ویااز سیر نشدن آنها از پول وپله!! ولی با نا م پدر جامعه شناسی ایران !!، فقط این جانب به فلاکت افتادم و به این آروزی جوانی خودم نیز نرسیدم !که هر جوان ایرانی از تحصیلش خیر می بردومن نبردم وبعلاوه با انواع ناجوانمرد ی های "انواع انجمن جامعه شناسا ن ایرانی" که دایر کرده بودند تا مقالا ت مرا در اینترنت دزدیده وتغییرنام داده وبه نفع خودعمل کرده وبرای اخذ نمره دانشجویی که نزداستادان خود میبردندتا حق التدریس راهم آنها بگیرند وبه آن دانشجویان سرقت کرده مقاله ام نمره بدهند واز این رو این آرزوها ی دست نیافتنی جوانی و38 ساله از عمرم نیز بر باد رفت که با حقوق اندک سال 1365ش که از آن "دانشگاه نحس" بیرون آمدمی گرفتم و بازنشسته شدم ویاوقتی انواع نصیحتهایم و به دوستان ناب ونادان تربیت مدرسی من ودر دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اثر نکرد که کتب استادسابق دانشکده علو م اجتماعی خودرا وبنام " نظریه های علوم اجتماعی " می باشد وقبلا دکترادیبی تدوین کرده است ولی به استرالیا آواره اش کرده اید وامروزه هم بنام خودودر انتشارات سمت چاپ نکنیددویا از محتوای آن کتاب سوال کنکور دکتری ندهید که حرام است ویا علیرغم نص صریح مفهوم سرقت در قران است ویاخلاف قانون حقوق مولف است ! ویا جزوه بیگاری ترجمه و به دانشجویان بدبخت خود ندهید و بعدا بنام خود چاپ بکنید که یکنوع استثمار کردن دانشجومی باشد ودر مورد این نوع زرنگ بازیهاهم خودرا پدران علم جامعه شناسی ایران هم بدانید ویا برای اینکه بدانید که نحوه مدیریت اتان در دانشگاه تهران چگونه است؟ ،اول به محو طه حیاط دانشگاه تهران وشهید بهشتی بروید یک نظر بیندازیدکه بینید آثار استاد شدن شما در آن دانشکده ویا دانشگاه چیست ؟ ومثلادانشجویان پسر زلفداررا می بینید که نظیر ما دانشجویان سابق کتاب نمی خوانند وبلکه در بخشی از محوطه دانشگاه بنک میکشند ودرحالیکه در اقتصاد غربزده سابق حد اقل آنها کتاب می خواندند ولی اکنون عمله جهانی سازی وبرای استعمار شده اند که آنها در محوطه دانشگاه فقط بنگ میکشند؟ ویا در پیروی از انجمن فلسفه وحکمت دکتر داوری ویافلسفه بافی دکتر فرید فقط به فلسفه وحکمت شیرین نمره یکسان و واحدگرفتن از استاد خود عادت کرده اند تا وی نیز مطمئن شودکه اعتراضهای دانشجویی دیگر در دانشگاه تهران مرده است ودیگر اعتراض من بدبخت راهم در پاک کردن 18 واحددرسی از کارنامه سابقم را هم نشنود ودر حالی با شماها مدتهاست که کنار آمده است وفقط مرا بخاطر درس نخوانی شماا خراب کرد!وهرچند من با او دشمن نیستم وبلکه برعکس معتقدم این نوع دوستان تربیت مدرسی من از "غربزده ها" هم بدترندزیرا با طاغوتی خواندن استادان ،سابق دانشگاه تهران فقط فساد را زیاد تر کردند ودر حالی که آن استادان سابق ودرمحوطه دانشگاه تهران فساد براه نمی انداختند وفقط اعتقادات خاص خودشان رابیان می داشتند ومی گفتند که ما فقط می توانیم دوره لیسانرا درداخل ایران درس بدهیم که دکتر داوری آنان را غربزده می داندوآنها برای تدریس دوره لیسانس هم حداقل دههاجلدکتاب تالیف واقعی کرده بودند ویامعتقد بودند که سطح سوادماها طوری نیست که "دکتری" ویا"فوق لیسانس" دردانشگاههای ایران بوجود آوریم ولی با لشگرکشی بچه های تربیت مدرس به دانشگاه تهران که افرادکمخوان ویاکم دان ولی مدعی وطلبکار می باشند و38 سال هم تولید مدرک میکنند ومی گفتند که برعکس ،ما می توانیم که انواع "دوره های دکتری" را در دانشکده های مختلف دانشگاه تهران ، براه بیندازیم ، ولی با شعار هجومی آنها به دانشگاه تهران و امروزه این دانشگاه سابق من خرابتر شده است ونظیر آثار بعد از هجوم تاتاراست ومثلایک عده ای با مهمل درس دادن در داخلش ، آنرااز "درون " خراب میکنند وعده ای روستایی دیگرهم ودر" بیرون" نرده هایش ،انواع پایاننامه های دوره دکتری می فروشند ویا در زیر درختانش هم مشاهده کردم که برخی ها خم شده وبنگ میکشند ویا گاهی دختر وپسردست درگردن هم اندا خته ودانشگاه را با کاباره اشتباه گرفته اند و این امراز اثرات وتاثیرات انقلاب فرهنگی است که بچه های تربیت مدرس دنبال آن بودند ؟ویا سیاست نابود سازی علمی دانشگاه در ایران ؟ویاجهانی سازی وبجای غربزدگی سابق است ؟ ولذا چهل سال تز دکتر داوری عقب مانده است واین ویرانی دانشگاه تهران زمانی آغاز گشت که "تربیت مدرس تاسیس" شد که "هر دو"در سال 1361ش میباشد و منهم در جوانی اشتباه کردم که از دانشگاه تهران که باسواد بود ویامرام شهری داشت وبه دانشگاه روستاییان زرنگ ودرس نخوان رفتم که در طی نشست وبرخاست 5 ساله ای که با آنان داشتم وبا نام روستایشان در ایرا ن هم آشنا می شدم، زیرا هروقت که می پرسیدم که چرا فرق بین "دکتر"و"دکترین داشتن "را نمی فهمید که حرکت علمی در حد ومرزدانش روزمی میداند وفقط با لقب پراکنی به همدیگر دکترمی گوییدو در جواب من می گفتند که در "ده ما" رسم چنین است! ولذادر طی تحقیق پنج ساله ام از بیوگرافی شخصی آنان که در دوره لیسانس ام در دانشگاه تهران آموخته بودم ومرتبا به اسامی بسیاری از دهات ایران پی میبردم که نماینده ای درداخل دانشگاه داشت که قرار بود تهاجم به دانشگاه تهران بیاورندوامروزه تعداد زیادشان هم دربیرون دانشگاه هستند و بنگ وپایان نامه را باهم میفروشند تا دانشگاه سابق من را مفلوک بکنند وفقط نرده هایش باقی بماند واکنون از "آن ایام تلخ مهاجرتم" از "دانشگاه تهران" وبه "دانشگاه تربیت مدرس " که نظیر رفتن غزالی از مدرسه به خانقاه است و حدود 38سال خاطره تلخ دارم وبرخلاف 4الی 5سال خاطره خوشی که از دانشگاه تهران داشتم که موقتی بود ویادر دوره لیسانسم بود وهر چند یکسال هم مراهم اخراج سیاسی کردند ولی با وقوع انقلاب ودر سال 1358ش لیسانسم راگرفتم وامابخاطر ان خاطره ها ی شیرینم از دانشگاه تهران" کتاب تاریخ تکوین دانشگاه تهران را نوشتم ولی امروزه وبخاطر 38 سال "خاطره تلخم از دانشگاه تربیت مدرس "وعلل وچگونگی طرز فکر بچه های تربیت مدرس واز نظام درس خواندن ویادرس دادن ویا "علل پیدایش اش "رامینویسم تا در تاریخ بماند وبالاخره زمانه ما ویا تاریخ ما ویاایام من نیز به "مورخ عصر خودش" نیاز دارد وفقط گذشتگان تاریخ نویسی نمی کردندولیکن محتوای گزارش اخیرم همه اش تلخ است ویاعنوانش "تاریخ انواع ستمهای تربیت مدرسی ها" بمن است که عنوانش راگذاشته ام که چگونه توسط دوستانم ویا اساتیدم بمن ظلم رسید که با اعتماد به آیین نامه نویسی های دانشگاهی آنها ویامقررات سازی زود گذر آنهاگول خوردم وسپس آنها با زدن به زیر قول و قرارهای خود که من جوان دانشجوی ایرانی را بدبخت بکنند ویا هوش دانشگاه تهرانی راهم دست بیندازند واز این راه خودشانرا به نان ونوا برسانند ویابه پست ومقام برسانندولذا مرا قربانی کردند وباختم که در ایام جوانی ام به آنها اعتماد کردم وسرنوشت 234 واحد درسی ام راو در دانشگاههای ایران و بدست آنها دادم که ضایع بکنندولی اکنون که"خاطره تلخم" را واز این "تلخ ترین دانشگاه ایران" که می نویسم و نمی توانم از ذهنم پاک بکنم ویااز ذهنم محو بشودودر حالی بودکه من مثل بقیه دوستانم وبه اندیشه پاکسازی اساتیدم واز دانشگاه نبودم که خودم وبعنوان مدرس دانشگاه بپندارم وپست آنها را از دستشان بگیرم وخودم جانشین آنها بشوم! که با من چنین رفتار زشتی را کردند! ویا هیچ گونه نمره خواهی رانتی هم از آنان نمی خواستم ودر درس خواندن هم تنها به تلاش شخصی خودم معتقد بودم ولی چونکه بمن گفته بودند که دانشگاه محل بحث علمی می باشد وبحث علمی در دانشگاه هم ،جرم سیاسی محسوب نمی شود ولذا برخلاف دوستانم که ساکت بودند، جرئت می کردم که با آنها بحث علمی بکنم ویانظرات غلط اشان را می گفتم که خوششان نمی آمد ولذا نمره هایم را کم می کردند ویادایمااز کارنامه ام ، درسهایم راپاک می کردند !که 90 واحد گذرانیده بودم وبعلاوه معدل 72 واحدی ام نیزکمشد زیرا بعدازحذف 18 واحدی ا ش و با جمع بندی همه نمراتش ودر نهایت به معدل " 17 واندی " تبدیل نمودند که با (کاهش سه نمره ای آن )نیز نشان دادندکه همه استادانی که با آنها بحث می کردم واز بحث علمی من خوششان نمی آمد وچونکه میگفتم که نظریه شما غلط است وفورا سه نمره کمتربه من می دادند ولی دوستانم که که اهل بحث با آنان نبودند واصولا چیزی نمی دانستندکه بحث بکنند وبلکه برعکس ، چلوکباب هم می دادند ولذا همگی 20 و19 می گرفتند ولی منهم نطیر کاتب های قدیمی تاریخ ایران ، چلوکباب دادنها ویا علل سیاسی نمره تقلبی دکتری گرفتن آنها را ودر انواع دانشکده های تربیت مدرس را ثبت دفتری خود میکردم که روزی انتشار بدهم ویا برای عبرت آیندگان تاریخ ،باقی بماند وچرا ک از بچگی اهل کتابت وکتاب خوانی بودم ولذاسرتاسر عمرم فقط کتاب ،معلم ورفیقم شده بود که توانستم در دانشگاه تهران قبول بشوم واز این رو می توانستم که روزانه 670 صفحه بخوانم ویا120 ص هم یادادشت بردای بکنم وحتی در اتوبوس ویامیهمانی وپیاده روی هم کتاب می خواندم ودربچگی هر روز که پدرمرحوم ویااهل دینم (دوقران پول ) خرجی مدرسه، به من می داد و بجای تنقلات روزانه خودم ،کتاب سیاسی ویاعلمی از مغازه کتاب فروشی شهر کرایه می کردم وهمان روزهم تمامش را می خواندم وشبها دوباره بر می گرداندم ولذا تاریخ مقرر کرده بود که با زجر کشی 38 ساله خودم ، تاریخ دردناک ترین مدرسه حزبی ایران را هم بنویسم ویا"مدرسه رئیس پرور جهان را" هم بنویسم! ویا با دست من نوشته شود تا محوتاریخی نشود که نظیر تاریخ" دانشگاه کوت مسکو" می باشد که سران سیاسی 53حزب کمونیست اروپای شرقی ویا آسیایی راودر آن دانشگاه پرورش می دادند ویا دوره سیاسی میدیدندکه چگونه بر مردم بدبخت این نوع کشورها حکومت فکری بکنند وتاریخ" تربیت رئیس تهران" هم از آن قماش مدرسه ها می باشد ولی من مخالف این روش آنان بودم وبه دوستانم نصیحت می کردم که خوب درس بخوانید وبفکر رئیسی نباشید که عاقبت ندارد!و یا طرز فکر فاشیستی خودراکنار بگذارید ویادر فکرپاکسازی اساتیدخوداز دانشگاه نباشید! تا خودرا جانشین آنها بکنید ویابارهاو به اغلب دوستانم ودر محوطه دانشگاه تربیت مدرس در این مورد، عتاب کرده بودم ویاتذکر داده بودم که نباید از مقامات وزارت علوم ویااز استادان زرنگ خود، چیزی رابخواهیم که مایل نباشند به ما بدهند!وآنها هم با زرنگی بیشتر، ماهارا بچرخانند ویا ضربه از پشت بمابزنند !وپس بیایید! که در موردچگونگی "مدرک تحصیلی خود" شفاف سازی بکنیم ویابا آنها صحبت کرده ویادر گفت وگوی منصفانه و دوطرفه با آنها " تکلیف دوره دانشگاهی خود" را روشن بکنیم واگر بخواهندکه "مدرک فوق لیسانس به ما ها بدهندو فقط 28 الی 32 واحد درسی را با آنها قرارداد میگذاریم ! واگرکه بخواهندکه " مدرک دکتری" بماها بدهند! وفقط مجبور به گذرانیدن 72 واحد درسی هستیم ! واگر مایل باشند که "فوق دکتری" به ماهابدهند !ودر آن صورت مجبوریم که 90 واحد درسی را بگذرانیم که بر من بدبخت تحمیل میکنید ! ویابه امضای مدیر گروه ام می رسانید که ممکن است به امضاهایش پشت پا بزند! ولی من می دانم که با انحاء مختلف تن به این امر نخواهند داد !واین ادعاهای شماها بوی فاشسیتی دارد ودر پشت پرده آن ادعای شما، فکر پاکسازی وتصفیه آنها واز دانشگاههای ایران می آید!تا در پشت پرده کلمه عربی " تربیت مدرس دانشگاه" خودرا جایگزین آنها کرده باشید ویابا ادعای 90 واحد درسی درس گذرانیده خود ، مدعی تر شده وآنهاهم نپذیرند ! ومگر میزان استخدام دانشگاههای ایران چقدر است که این امر را تعقیب می کنید؟ ودر حالیکه سال به سال هم تعدادشما در این دانشگاه تربت مدرس زیادترهم می شود که همه ساله دانشجو میگیرد ! ونتیجتا همه اساتیدایران باید از دانشگاههای ایران ، پاکسازی بشوند تا"همه شماها" جایگزین آنها بشوید ! ولذا آنها هم به شگرد شماهاآگاه هستند وشگرد دیگر منافقانه به شماها می زنند! وپس به حقوق ادعایی وزیاده طلبانه خود تکیه نکنید ! وبمن هم ضربه نزنید!که مجبور باشم تاواحد های درسی بیشتری را بگذرانم ! وچراکه نطیر شماهم عادت ندارم که با رفاقت از استادان ، نمره قبولی بگیرم ومجبورم که شبها هم نخوابم ویامهملاتی را هم که در کلاس گفته باشندوقبول ندارم تنها بخاطروبه مغزم بسپارم تا نمره قبولی ودر امتحان از آنها بگیرم! ونطیر شما هم ریش بلند ندارم که از من بترسند! ویابه اندازه درازی ریشم بمن نمره بدهند! ولی آنهادر جواب من گفتند، ماهاکه عنوان دانشگاه خود را"دانشگاه تربیت مدرس " گذاشته ایم ومعنی ومفهومش آنست که به کارخانه نخواهیم رفت که واحدهای درسی کمتری را بگذرانیم وبعلاوه اگر کمتر از 90 واحد هم درس بگذرانیم دچار دردسر ورود به دانشگاههامی شویم که خودمان "مدرس دانشگاه" نامیده ایم! وِدر استخدام خود، برای امر تدریس درسطح دانشگاهها، دچار مشکل می شویم وبه زیر سوال می رویم! وپس تو نگران نباش و با مقامات وزارت علوم ویا"شورای عالی انقلاب فرهنگی "هم توافق کرده ایم که پول 90 واحد درسی خودرا هم وبرای فارغ التحصیلی ماها بدهند وآنها هم می دهندویادریغ ندارند!ویا به اساتیدمدعو ماها بدهند !وبعلاوه اساتید هم با گرفتن پول بیشتر مایل هستند که در دانشگاه ماها تدریس بکنند! وچونکه در دانشگاههای خود ،کمتر پول می گیرند وبعلاوه مدیر گروه رشته امان نیزکه "پدر علم جامعه شناسی" نامیده ایم و از خودمان می باشد!وقول داده است ! ویاهمه دروسی راکه گذرانیده ایم ویا پاس می کنیم سرخود که نیست که می گذرانیم وبلکه تنها با "امضای مدیر گروهی وی "می باشد ویاباامضای "معاون آموزشی دانشگاه" است ویا باامضای دیگری است که در "گروه تدوین دروس وآیین نامه ها ودر ستاد انقلاب فرهنگی وبرنامه ریزی درسی وزارت علوم انجام می شود و میگیریم و آقای نایینی هم" مدیرآن دایره" است که امضا می کند وسپس مقامات وزارت علوم ویااعضای ستاد انقلاب فرهنگ نیز" قانونی بودن آنرا"امضاء می کنند ولذاامضا های خود راکه نمی توانند که انکار بکنند ؟!! ویابا جمع دیگر از اعضای دانشگاه شهید بهشتی هم که( مصوب درسی برایمان) می کنند وآنگاه به (امضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ) هم می رسد ویا به (امضای معاون آموزشی وزارت علوم )هم می رسانند وپس تو بیهوده نگرانی !ولی یکی ازآن 9نفر ی "هم رشته درسی من " در "دوره مزبور"بودو بعدا در دانشگاه تربیت مدرس (رئیس شد)ویامدیر گروه جامعه شناسی شد ولی بعدا با کودتا در آیین نامه ها دوره درسی مرا خراب کرد!واو که قبلا در دانشگاه پولی عصر پهلوی (دانشگاه ملی سابق)درس خوانده بود که فقط طاغوتی های پولدار را راه می دادند و دانشجویش بود که به جمع ما پیوسته بود)ولی این بارو در تربیت مدرس وبا تغییر زرنگ مابانه خود،آیین نامه نویسی را عوض کردو سخنان سابق را پس گرفته بود واحتمالا به تصویب باند رفیع پور هم رسانید ولذامدیر گروه حامعه شناسی تربیت مدرس شد وچیزی هم ازعلم جامعه شناسی نمی دانست که تابحال به صدها نفر ایرانی مدرک دکتری و در تربیت مدرس داده است ولی همیشه "شعارهای افراط گرایانه "می داد ولیکن بخاطر نفع شخصی خود ،اولین نفری میشد که به زیر همه قول وقرارهای خودش بزندویا با دیگران ساخت وپاخت کرد تا (مدرک ماها را )خراب بکند وبقیه ماها 8نفر در جامعه شناسی از دانشگاه تهران بودیم وبعدا وی با انواع اشخاص زد وبندها کرد تا آیین نامه هارا به نفع شخصی خودعوض بکند ویابه ضرردیگران دگرگون بکند ولی درهمان روز ودر (جواب انتقاد من) طور دیگرسخن میگفت ویا در (حیاط تربیت مدرس )به من گفت که ماها انقلاب نکرده ایم که کلمه عربی ویا کلمه دینی "تربیت مدرس" را عوض بکنیم وبجایش کلمه فرنگی "تربیت دکتری "را بنویسیم ویا تربیت فوق لیسانس راجایگزین آن بکنیم ولی دو سه سال بعد از آن تاریخ (تغییر رویه )داد وبا دهها تربیت مدرسی زرنگ دیگر و نظیر خودش کودتا کردند و(خلف وعده دینی) کردند تا خودشان رابه نان ونوا برسانند ودر حال که به زور به استخدام این دانشگاه تربیت رئیس در آمده بودند ولی با کودتای مزبور در آ یین نامه ها وشعار دهی های خود وعلی رغم قول و قرار های وعده مذهبی یزدگونه خود، خلف وعده دینی را در حق ماهاکرد که آنرا حرام نمیدانست تا با اخذ دانشجوی دکتری برای ترقی خودش ،رشدمالی بکند ودر حالی که واحدهای ی درسی دانشجویانش ودر(آیین نامه ساخته خودش )و کمتر از دوره تحصیلی "من بد بخت "بود که با هم درس شده بود من که از او باسوادتر بودم که در دانشگاه تهران قبول شده بودم ولی او در دانشگاه پولی! ویا در طی 5سال انواع واحدهای درسی را بمن تحمیل میکردویابحث حقوقی من را هم نمیشنید ویا بدلیل خوی وخصلت" رئیس مابی" خود درک نمی کرد ولی چون که درهمان "دانشگاه تربیت رئیس" تهران صاحب پست ومقام شده بود ولذا حق هر نوع تصمیم گیری رابرای بقیه ولو به ضرر همگان باشد را به خودش میداد وچونکه دایمانوچه هایش به او دکتر ودکتر می گفتند ویاچونکه با کیف سامسونیت وبه کلاس می رفت تا همه بدانند که دکتر آمد ویادکتر رفت ! وبعلاوه در همان روز ،دوستانم بمن گفتندکه ما نمی خواهیم که با اخذمدرک فوق لیسانس وبرای کارخانه جات نیرو تربیت بکنیم ولی عملابا کودتای وی در آیین نامه ها ،دانشگاه تربیت مدرس راودر چند سال بعدکه اورئیس شده بودعملا به "دانشگاه تربیت دکترای فرنگی " تبدیل کردندویا به دانشگاه بی هدف و"رئیس پرور" تبدیل کردند که از شهرهای مختلف ایرا نی که هر کس که بخواهد ویابه "مدرک دکتری" نیاز داشته باشد، به اوتلفن میکردند ویا رفیق اش میشدندولو آنکه دیپلم هم نگرفته باشد و فورا می گفتندکه اگر عضو باند ما می شوی وپس بیا! ولی امروزه و برای اینکه شغل ویامدرک سازمانی خود را از دست ندهند وحاضرنیستندکه نام این دانشگاه را عوض بکنند ویاعنوان ویاکارکرد سازمانی همین دانشگاه را شفاف سازی بکنند که بعدازآن کودتا، تغییر ماهیت داده است و یابرای همگان کارکردش را روشن بکنند! ولی همچنان کارنامه درسی خودشان راودر این دانشگاه خوب نشان می دهند ویابا آیین نامه نویسی های توام با زرنگی خاص خودشان، سعی میکنندکه به همه ایرانیان اهل سواد ویااهل فهم، ضربه مالی -اداری بزنند!که امثالشان را ذکر کردم ودر حالی که قران می گویدکه در اسلام ضررو یاضرار نیست! ولی او قبول نداشت ویا آنان به (دین ویا به مفاهیم علمی) وبصورت "ابزاری" نگاه می کردند ولی التزام عملی به آیات قران راو در "دین جدید خود" لازم نمی دانستند !! ویا معتقدبودند که دانشگاههای عمومی کشورهم باید چشم و گوش بسته از (مقررات آنها ویادستورالعملهای آنها) اطاعت بکند که بعداز آن تاریخ تاسیس شده اند ویااز سال 1367ش به بعدبود که دوره های دکتری در دانشگاههای مختلف ایران دایر گشتندولذا این نوع مکانیزم غلط تربیت مدرس هم به به آنهاهم ضربه خواهد زدکه نقش علمی بیشتری در کشور دارند وبه ویژه به (دانشگاههای صنعتی ایران )ضربه می زندکه نحوه تاسیس دکترایش در ایران را از این مدل کپی سازی کرده اندو باید که طور دیگر بنیانگذاری شوند ولی شیوه فکری معیوب افرادتربیت مدرس "مفهوم دکتری در ایرا ن را" خراب کرده است یاباوجودادعای رئیس بودن آنها ویادر آیین نامه نویسی آنها تربیت دکترای داخلی در ایران هم صدمه دیده وخواهد دید!وبعلاوه به منافع دراز مدت همه مردم ایران ضربه خواهد زد! ویابه مردم ودانشجویان مطالب بیهوده در دانشگاهها رایاد خواهدداد داد! ودر مقاله بعدی ام به چنین عیوب کارکردی دانشگاههای صنعتی ایران ودر میزان موفقیتشان در صنعتی کردن ایران می پردازم که بعد از تاسیس دوره دکترای تربیت مدرس بوجود آمده اند ویا با شعاردهیهای افراطی وتوخالی آنان اتفاق میافتد که از سال 1367ش به بعد تاسیس شده اندوبه این نوع دانشگاههای صنعتی کشیده ولی با الهام کور کورانه از مدل سیاسی وفرهنگی تربیت مدرس ،برایشان دردسر درست می شود که زوایای پنهان آن در آینده برایشان ویادانشجویانش روشن خواهد شد چرا که من شناخت بیشتری دارم زیرا درزمانی که وزارت علوم بودم ویادر سال1366 و1367ش به بعد تجربه ام زیاد شد که من را وبزور در این وزراتخانه علوم ،هیات علمی خود نمودند تابا استفاده از تجربیاتم، به بازرسی آموزشی دانشگاهها بپردازم ویا به (احیائ دفاتر نظارت برکیفیت دههادانشگاههای بزرگ وصنعتی ایران) بپردازم وبه دانشگاههای آن شهر ها بروم ویاوقتی که در سال 1367ش که به دانشگاه تهران رفتم ومسئول نظارت برسنجش کیفیت آموزشی این دانشگاه شدم و همگی بخاطر خوب بودن پایان نامه تحصیلی ام بود که بمن دادند وتجربیاتم رادر مورد دانشگاههای ایران ومدارس سابق ایران افزایش داد وبالاتر برد ویابا عث شد که70 جلد تحقیق ودر مورد آنها بنویسم ویادهها مقاله مکتوب که در این مورد دارم که بخشی از 1000 اثر تحقیقی ام می باشد ویاجزو 1050 مقاله مکتوبم می باشد که در 10 سال اخیردارم ونیز 17200هزار خواننده مقالاتم میباشند ولی متاسفانه در سال 1368ش وبدلیل فقر مادی ویااز دست دادن خانه ام در شهرتهران مجبور به مهاجرت به خانه پدری ام شدم ویادر شهرم شدم واز پاتوق خانه دوستان نابابم در دانشگاه تهران نجات یافتم که اغلب از" دانشگاه تربیت رییس " آمده بودند وانجا را" پاتوق رئیس ها" کرده بودند و هیچ چیزهم از نظام دانشگاه وعلم نمی دانستند ولی امروزه (مدعی پدری علم جامعه شناسی اند)ویا در این مدت از بسکه به دیگران ستم کرده اندودیگران هم به آنها سلام نمی دادند ولذامجبور به تغییر ماهیت مدرک خود شده ا ند وسعی کرده ا ند که از خارج ،مدرکی برای خود جور بکنند وبهمین دلیل هم ،امروزه حاضر نیستند که (مدرک تربیت مدرسی خود) رابه بقیه نشان بدهند ولی منکه در کارنامه تاریخ نویسی خود ِ آنرا می نگارم که تا زرنگی نکنند!وبلکه عادت بکنند که بعداز این خودشان را دکتر خطاب نکنند زیرا عصر دوله ودوله ها ویاسلطنه سلطنه ها درایران گذشته است! وبرای ادعای یک ( لقب علمی )،حتما کارنامه درس خوانی گذشته خودرانشان بدهند زیرا تلف شدن 90 واحد پول بی زبان دولت و در درس آموزی به آنان ، میزان وقدرت هوشی آنها را نشان می دهد ونه ضریب هوشی !که تست کنکورنشان بدهد!که هم طراح سوالهای کنکور دکترای امروزی هم آنان باشند! وهم تصحیح کنندگان سوالات کنکور دکتری جامعه شناسی دانشگاه تهران !باشند وچرا که تهیه سوال امتحانی کاری ندارد !زیراهمه معلمان ویا دبیران وروش تهیهه سوال از یک کتاب را بلدند وکتاب هم فرق نمیکند که کتاب" نظریه جامعه شناسی" باشد که تالیف خودشان هم نیست ویا کتاب ریاضیات دبیرستان ؟! وجوابش را هم در جیب کت خوددارند ویادر اتاق مدیر گروهی دانشکده مزبورهم هست که نظیر آن معلمان دوره ابتدایی ویا متوسطه است !ولی چونکه در پشتش میزش مقدار زیاد کتاب هم نهاده است تا عکس بگیرندویاروزنامه های چاپلوس تهران بنویسند که وی دکتر است! فکر می کند که شخص مهمی است !ولی آنقدر هوش ریاضی نداشته باشد که فرق 90 واحد درسی سابق مراو با 28 واحد درسی که با آیین نامه نویسی وی مهمل شده است را بفممد !که شاگرد دوم دبستان هم آنرا یاد گرفته است ولی اوبعد از آن همه از درس خواندنها ودر"دکان تربیت مدرس "هم یادنگرفته است ! که زیرکی وی درمیز ریاستش ویا "مدیر گروهی جامعه شناسی دانشگاه تهران امروزین آنراخراب میکند! وحاضر به استعفا هم نیست که به فرد داناتر از وی تفهیم بکنم که چقدر آیین نامه های تربیت دکتری در ایران را بخاطر جهل ویانادانی بیش از حد خود به لجن کشیداند! وبرای اینکه از اول هم دنبال یادگرفتن مطلب نبودند ویاروانشناسی خاصی داشتند که فقط پست های ریاست را غصب بکنند واز این را" نظام اداری کشور "را بهم زده ویااز راه آن مکانیزم سازمانی و به اقشار دیگر جامعه هم ستم بکنند! ولذااین اعمال آنها خاطره تلخ 38 ساله راودر ایام کهولت ام به یاد من می آورد که "دانشگاه تربیت رئیس" چه اعجوبه هایی را پرورش داده است ! ومقاله من هم در مورد شکل گیری این اعجوبه هاو در 38 سال اخیراست ویادر مورد گروهبندیها اجتماعی آنان است که چگونه شگل گرفتند؟ ویا چگونه "پاتوق نگرش ریاست طلبانه "به دیگران دارند؟ ویا در خیابان جلال آل حمد در تهران بساط کرده اندویادراتاقهای آن دانشکده علوم اجتماعی ,زده ودانشکده های همسایه اش "پاتوق ریاست پروری دایر کرده اندو ویاآماده اعزام به ریاستهای نواحی مختلف ایران می شوندو یاجامعه شناسی معرفتی ویا " پست مدرنیسم معرفتی "و آنان را بررسی میکند که بجزاز باندخودشان و"همه ملت ایران "را "مرئوس "خوی وخصلت مدرک تربیت رئیسی خود می بینند که از وقتی که (این مدرسه حزبی در ایران) تاسیس شده است ،اخلاقیات ویا شَیوه شناخت ویاطرزصحبت ویاامر نهی دهی آنهابامردم هم عوض شده است !ومنهم تاریخ این نوع از " پاتوق سلسله روساءی جدید "ایران ویاظلم 38 ساله آنان به کارنامه ویانمرات درسی ام رادر آن دانشکده تهران را نوشته ام که چگونه به ضایع کردن حق درسی 46 ساله من در آن دانشکده خودمپردازند که46سال قبل در آن دانشکده پذیرفته شده بودم ومدارک دولتی آن نیز برای دوره های بعدی ام قابل قبول بود! وفکر میکردم که بایگانی آموزشی اش نیزاز گزند دستکاریهای( مدیران بعدی اش )امن میماند ولی چونکه به این امور اعتقاد نداشتند وبمن نیز به عنوان "مرئوس "خود نگاه می کنندولذا تاریخ پیدایش سلسله های اقتدار طلب جدید را نوشتم تابه جزوه مربوط به "تاریخ سلسله قدیمی ایران "بپیوندد که مبادا در تاریخ ایرانیان سرگذشت مزبور گم بشود که در عصر خود ویادر درون اتاقهای آن دانشکده، مشغول چه کاری هستند؟ وهرچند در فصلنامه اجتماعی آن دانشکده هم دوست دارند که ازچگونگی"گروهبندی اجتمای خودشان " چیزی نوشته نشود ویافقط مطالب نشریه اشان به مطالب جامعه شناسی گروههای دیگر اجتماعی ایران بپردازدوخودشانرا از جمع ایرانیان خارج میکنند ویاجزو گروهبندیهای ایران نمی دانندتاحق چاپ به آن مقاله مزبور بدهند که صرفا به دیگران بپردازد ولذا خصلت جامعه شناسی گروهبندی ایران اجتماعی خود را" سانسور مجله ای" میکنند وچونکه سردبیرآن "مجله معتبر علمی "هم فقط خودشان می باشند ولی من دوست دارم که سرگذشت آنهانیز ونظیر(سرگذشت مقتدران صاحب قدرت سابق ا)یران مشهور شودولذا تاریخ 38 ساله (این روسای جدید ایران )را نوشته ام که از اول من در جمع آنان "وصله ناجور" بودم که" میلوان جیلاس" آنها را "طبقه جدید اجتماعی" می نامد که غالبا در مدرسه حزبی کوت مسکو وبرای تصدی کرسی کمیسر شهر ها ویاادارات ودانشگاهها تربیت وپرورش می شدند وبهمین دلیل هم می باشد که دوستانم نیزدر 33 ساله گذشته "منطق های دانشگاهی "ویا"منطق مذهبی" ویا"منطق شناخت شناسی اداری" من راقبول ندارند که جزو( معرفت شناسی مرئوسان )است ویادرپاس کردن 234 واحد درسی ام در این دانشکده ویادانشگاه همسایه اش راکه قبول ندارند وبرای خودشان ( معرفت شناسی روسا ) ایجاد کرده اندوبهمین دلیل منطق های استدلالی مرا"منطق های معرفت شناسانه ارتجاعی" می دانندکه متعلق به38 سال قبل می باشد وبا انقلاب فرهنگی آنان متلاشی گردیده که مدلی از انقلاب فرهنگی چین بودو به دور ریخته شدند ولذا (معرفت شناسی جدید)را وبا گرفتن حکم ریاست و برای اداره دانشگاهها ویاادارات بعداز انقلاب تنظیم کرده اندکه هرکسی که بخواهد ترقی بکند بایدکه با آن "مرام معرفتی جدید" آنان همراه باشد که من ندارم ولذا در معیارهای آنان وبرای تکمیل مدرکم ویابرای دانشیارشدن ویا استاد شدنم، تنها نوشتن 1050 مقاله کافی نیست ویااستعداد تحصیلی ام کافی نیست ویا میزان واحدهای درسی ام کافی نیست وبلکه پذیرش عمیق عضویت در(" مرامنامه روسائ مدرسه حزبی ")لازم است که تابحال به آن مرامنامه حزبی آنان التزام عملی نشان نداده ام وعدم پیشرفت 33 ساله ام نیز بهمین دلیل است ! وبهمین دلیل هم خودم را بازنشسته کردم واکنون نیزتاریخ ویاعلل پیدایش این "مدرسه روساء" را می نگارم که در 38 سال گذشته پیدا شد!ولی با عدم قبول کردن عملی اهداف اداری آنان وبعد از فارغ التحصیلی ،خودم را (شاگرد ناموفق این دانشگاه تربیت رئیس )کرده ام ویاوقت خودم رابه نوشتن مقاله های مجانی تلف می کنم
این وبلاگ شامل :