تهران پل پیروزی مسکو و پکن در قاره آسیا

دکتر محمدخالقی مقدم

مردم شناس اقوام آسیایی

 

چند روز پیش دوهواپیمای جنگی چینی وبعلاوه دوهواپیمای روسی  وهمزبان با یکدیگر، مرزهای هوایی کره جنوبی راو در همسایگی خود ندیده گرفته  واز آ سمان این همسایه ضعیف خود، گذشته  وبه اخطارهای پدافند هوایی کره جنوبی ویا به شلیک گلوله های اخطارآمیز  همان هواپیمای کره جنوبی هم توجه نکردند  که قدرتمندی خود را به این کشورهمسایه اشان نشان بدهند که در اخبار رسانه ها هم  به آن خبراشاره شده است  ودر حالیکه  هردو کشور چین ویا روسیه (جزو شورای امنیت سازمان ملل شده اند تابا عضویت خود نگذارند دیگر ملل  جهان به خاک همسایه اش تجاوز بنماید  ودر حالیکه کره جنوبی کشور ی مستقل ویاپرچمی مستقل ویانماینده ای در سازمان ملل دارد  وبعلاوه این  نوع تجاوز به حریم هوایی کره جنوبی یک نوع توهین به شعور 53 ملتی هم می باشد که  در خاک قاره بزرگ آسیاهستند ویاهزاران دانشگاه بزرگ  ویاانبوه دانشجو  ویامحصل انواع مدرسه ها دارند که حداقل 5/4 الی 5 میلیارد نفردانش آموز ویا دانشجو  ودر این قاره بزرگ  ومتمدن تر درس خوانده ویامی خوانند  ویابا دقت حوادث سیاسی روزانه این قاره بزرگ خود را واز رسانه ها تعقیب میکنند تا بدانند که سرنوشت سیاسی اشان ودر این قاره بزرگ  وخشن جهان  وبا ماجراجویی های برخی از افراد نادان این قاره به کجا منجر میشود ؟ وزیرا که سرنوشت سیاسی خودشان رادر قاره آسیا ومهمتر از " بازیهای آسیایی " می دانند که بودن ویا نبودن آن بازی و در این قاره جهان تاثیری در رشد معلومات یک ملت آسیایی وتاثیر گیری از ملت دیگر ندارد ! وفقط فقدان معلومات فردی را ودرمورد یک حرکت بدنی خاص کاهش ویا زیاد می کند و بدون کسب آن مهارت حرکت بدنی  هم،سرتاسر عمر 60 الی 70 ساله یک شهروندآسیایی و بدون دغدغه به اتمام می رسد ولی عدم دقت به ماجراجوییهای یک ملت برعکس است  ومتاثراز  بازی کنی سیاسی 53 ملت دیگرقاره آ سیا می باشد وممکن است که زندگی همه آنها رابخطر بیندازد ویا شهرنشینی همه آنهاویا سابقه تمدنی همه آنها راودر این قاره بزرگ وخطرناک جهان ، بخطر اندازد که چنین ریسک های خطرناک ویا جریانهای سیاسی خطر ناک ویا پیدایش وفروپاشی امپراطوریهای خطرناک در این قاره آسیا مهم است ویا قدرت جنگ آفرینی برخی از انها  ویابه آتش کشیدن همه شهرها ویاجغرافیایش مهم است که در یک برهه زمانی کوتاه ودر بطن جغرافیای حادثه خیزی قاره آسیا نهفته می باشد ولذا زندگی در خاک این قاره بزرگ جهان حادثه خیز است و به دانش سیاسی عمیق نیاز دارد تا از بحران آفرینی های ازمنه مختلف آن نجات بیابند وچنین مشکلاتی درقاره های کوچک چهارگانه جهان وجود ندارد که اقوام مسالمت آمیز وگاه اهل مدارا با یکدیگر دارندواحیانا اقوام کوچک ویا فاقد دانش مکتوب در موردپیچیدگی ابزار های نظامی کشتارجمعی دارندونظیر ملل آسیا نیستند واین امر هنر برای سران چین ویا کره شمالی ویا روسیه نمی باشد که در رسانه ها بگویند  که سلاحهایی در اختیارشان می باشد که سکنه 4 قاره دیگرجهان نداردوحتی آمریکای متمدن ندارد ولذاسران این نوع کشورها ویاروزنامه نویسهای این نوع جوامع باید بدانند که زندگی در یک جامعه صنعتی مدرن ویاقرن بیست   ویکمی  به "تعقل عمیق سیاسی" نیاز دارد  ونه به موشک قاره پیما !ویا به هواپیمای مافوق صوت سوخو35  ویابه زیر دریایی های اتمی!  وبلکه برعکس برای زندگی مسالمت آمیز 5 میلیارد انسان ودر جوار جغرافیایی  همدیگر ویا دریک خاک واحد و قاره واحد ، تنها  وتنها سلاحهای ساده نیاز است و نظیر تفنگ ویامسلسل کافی است وآنهم برای دفاع از مرزهای خودشان ! ونه برای دست اندازی به اراضی وجغرافیای ملل دیگر جهان! ویا موشک پرانی به دیگر قاره های جهان ! که شعا ر قبایل وحشی واولیه  بشری می باشد که عصر آن رفتارها گذشته است ! واگر این نوع  از جوامع ماجراجو ویاحادثه آفرین ودر قاره بزرگ آسیا ،اسلحه سنگین خود را کنار نگذارند تعقل عمیق ویاتجربه سیاسی ایجاب می کندکه گفته شود که جنگهای بزرگ وخشن  جهان  ، فقط و فقط در قاره آسیااتفاق افتاده است ودر چهار قاره دیگر جهان ، فقط جنگهای کوچک ویامنطقه ای وقوع یافته واین نکته به مردم این قاره بزرگ  جهان آموخته است  که با همدیگر دست به یکی شده وتجارت ویا دادوستد با چنین جوامع اندک ولی ماجراجو قاره بزرگ آسیا را رها کرده ویا از راههای تجاری آنها و خاک آنها تجارت نکرده تا ایمن درخاک  آسیا باقی بمانند !واین موشکها امروزه بر اثر محاسبات سیاسی غلط دیروزاست ویابر اثر اشتباه جوامع غربی  می باشد ویابراثر سرقت صنعتی نظامی از جوامع غربی  است باعث شده است  که این جماعت  کم دانش به دانش  مدرن موشک پراکنی  نایل  بیآیند ولذاجان جمعیت ویااقوام آسیایی را تهدید بکنندولذا بقیه برای فراهم آوردن امنیت زندگی خود دراین قاره خشن آسیا مجبورند که با یکدیگر متحد بشوند ومانع این کارآنها بشوند  ومثلابا ترفندهای سیاسی ویابا رسانه ای کردن افتضاح سران رژیمهای ماجراجو وجنگجوی این قاره بزرگ  آسیا  ، آنهارا از اریکه قدرت پایین بکشند  وبجایش رژیمهای  مسالمت جو  ویاصنعت طلب صرف "سر کار" بیاورند که صرفا دنبال تامین معیشت سکنه جغرافیای تحت مدیریت خود باشند  ونه به دنبال باج بگیری اقتصادی از دیگران ؟ ویاترساندن نظامی ملل دیگرجهان ویا قاره خودمان ویا نقاط دیگر باشند ؟  وِیاسکنه این قاره را وارد درگیری  باسکنه قاره های دیگر جهان بکنند؟ وشفاف سازی بکنند که مقر" سازمان ملل" ویامقر "سازمان تجارت جهانی" ویا "بانک جهانی" ویا "صندوق بین المللی پول "بایددر کدام قاره جهان  باقی بماند که به همه کشور های جهان خدمات یکسان بدهد؟ ولذا باج گیری تجاری از دیگر ملل نکنند ویابا تکیه به قدرت موشکی نکنندویا بدنبال دینامیت منفجر کردن ودر خیابانهای ملل بدبخت ورهگذربیخبر جهان باشند واین نوع سیاست را رها کرده تا تجارت جهانی وراه ابریشم آسیایی وغیره پابگیرد !ویا اقتصاد اوراسیاپا بگیرد ! ویا اقتصاد سازمان شانگهای وآسه آن وغیره پابگیرد !والا همه آنها شعارهای پوچ می گردد و بدرد تمدن صنعتی 100 ساله اخیر قاره آسیا نمی خورد! ولذازندگی در نهادهای اجتماعی ویاتشکیلات اداری معقول سابق و100 قبل آسیا بهتر بود ویا زندگی درآلاچیق های آسیای مرکزی ویا زندگی در خانه های خشت وگلی ویاآجر قدیمی نواحی جنوبی ترقاره آسیای سابق بهتر بود ! ویاکار مسالمت  آمیز کشاورزی ودر کنار ه رودخانه های بزرگ جنوبی قاره آسیای سابق بهتر بود! ویا زندگی اقتصادی ودر مراتع برکت خیز سابق آسیا ویابا دمای ملایم آسیای مرکزی وبرای  دامداری اقوام قزاق ویااوزبک  وترکمن وتاتار وتاجیک وغیره این قاره بهتر از اقتصاد صنعتی امروز بود که غرب ویا ینگه دنیا  به سکنه این قاره بزرگ داده است وبنام اقتصاد کمونیستی سابق وخصوصی سازی کنونی آموخته است ؟  وآ نهم اقتصاد صنعتی آسیایی  که نوپاست  و سر دمدار آن نوع اقتصاد جدید هم هیچ کدام از 52 ملت متمدن این قاره بزرگ نمی باشند که حداقل سابقه دانش وفهم فرهنگی دارند  وبلکه سر دامدا رنشان هم دوفرد بیسواد وخشن وبنامهای استالین ویامائو واز چین وروسیه انتخاب شده بودند که که در سرتاسرعمر 100 ساله اخیرشان ویادر دانشگاههای این قاره وبه  سکنه بدبختش، چیزی از علم وِیاصنعت مفید ویاموثر، چیزی یاد نداده اند! وبلکه برعکس فقط "صنعت نظامی تانک سازی " یاد داده اندویا موشک سازی ویا رژه دادن آن ادوات نظامی را یاد داده اند ؟ ویا رژه دادن سربازان چکمه پوش وتحت امر خود رایاد داده اند ویادر میدانهای                                               تیان مین  پکن ویادر میدان سرخ مسکو  ویا نظیر آن در میدان پیونگ یانگ  وبرای ترساندن افرادملتشان یاد داده اند  که به روش اداری ویا به روش اقتصادی آنها ایراد دارندویا به به نظام اداری ودیوانسالاری هزاران شهر این قاره بزرگ ایراد دارندویا هنوزدر عصر تفکرات 100 سابق خود باقی مانده اند ویا تانک راندن بر روی چند جوان  دانشجوی مجارستانی  ویا چکسلواکی را و در میدان پراگ و به سر بازان روسی مستقر در آن شهر یاد داده اند!که درجه سواد ویادرجه فهم تمدنی آن جوان دانشجوی کشور مزبور و از آن افسرروسی ویاراننده تانک بسیار بیشتر می باشد که ابن فضلان ودر کتابش درجه تمدنی این سربازان روسی را شرح داده است  وبه همین  دلیل می باشد که امروزه قاره آسیای امروزی فقط در صنعت نظامی ویاآدمکشی مهارت یافته است  ویاصنعت دیگر نمی داند ویا یاد نگرفته است !ولذا معلم آموزشی فلان افغانی طالبان بمب گذارامروزین  هم همان  شخص استالین می باشد  که دانش مهندسی رادرحرفه سابقش ویا در اداره کشور خودش یاد نگرفته بود وصرفا کارگر ساده ای بود که صرفا بمبگذاری ناجوانمردانه رایاد گرفته بود ویابعنوان یک چریک فدایی خلق روس بلد بود!  واز این رو نباید از چچن های آسیایی هم انتظار داشته باشیم  که متقابلا در مترو مسکو ویا درپطرز بورگ از وی آموزش نگیرند ویابمب نگذارند ویا آموزش مائو را کنار بگذارند که به چریکهای مائوئیستی درقاره آفریقا همین روش را آموخته بود ، ولذاامروزه به بمب گذاران بوکو حرام  آفریقایی تبدیل شده است ! ولذابشر امروزی هم و در شهرهای اروپایی ویا درشهرهای خاورمیانه وهنوز هم از آموزشهای سیاسی این دو کشور چین وروس  رنج می برند ویادر صد سال اخیر رنج میبرند  وچیزی بیشتر از بمب گداری بلد نبودند که به بشریت بیاموزند که حاصل تمدن صنعتی صد ساله چین  می باشد ویامحصول تفکر روس  است که به ملل دیگر جهان یاد داده اند ویا روشهای جاسوسی ناجوانمردانه از دیگران راویابا موبایل های شرکت هواوی چین را یاد داده اندکه تازه به تحریم آن "شرکت هواوی "از سوی امریکا هم ایراد دارند که نرم افزار هایش را از مایکروسافت ویا گوگل آمریکایی سرقت صنعتی کرده اند وآ ری این نوع ازصنعتی شدن معیوب قاره آسیا، محصول  اشتباه  سران آمریکا وانگلستان است  که متحد آنها شدندویا درجنگ جهانی دوم ودر شهر بدبخت تهران ودر کنار استالین نشستند و145 هزار ماشین آلات جنگی به استالین دادندویا مقدار زیادی آذوقه  وغلات واز جیب ملت ایران به وی دادند تا شهر در حال سقوط مسکو را پس بگیردویااز دست آلمانی ها نجات بدهد! ویا به مائو کمک کردند تا شهر پکن ویاخاک چین را واز دست ژاپنی ها نجات بدهد  که امروزه باعث شود که هم ملل غربی راتهدید بکند وهم ملل آسیایی راتهدید پنهانی بکند ودر مقابل دستمزد کمک آنهاست که  تهدید موشکی می کنند  وهمگی  حاصل محاسبات سیاسی غلط جامعه غرب واز رژیمهای  سیاسی این دوجامعه چین وروس می باشد ویامعلول تمدن صنعتی است که با دست آنها به قاره آسیا  آورده شده است  ویک نوع "مدل سیاسی معیوب " و"ناموفق " وبرای اداره جوامع آسیایی می باشد که حدود 77الی 102 سال قدمت  دارد ویا ماجراجویی های خونین ویا توسعه ناموقق سیاسی  در آسیاویا در 53 جامعه این قاره آسیا بوجود آورده ونظیر آنرادر 28 حزب کمونیست اروپای شرقی و یادر اروپایی غربی بوجود آورده است وبعد از 47 سال گفتند که طرح شکست خورده است وبایدبرچیده شود و بالاخره بعد از 47 سال از عمررواج دادن این نوع "نهادهای اجتماعی ناموفق "ودر میان اقوام آسیایی  ویااروپای شرقی مجبور به منحل کردن حزب کمونیست های مزبور در ترکمنستان ویاگرجستان ویااوزبکستان  ومجارستان ولهستان وغیره شدند و  بعد از منقرض کردنشان هم هنوز تتمه آن  نهاد اجتماعی غلط ،سازماندهی صحیح این جوامع را بهم زده است  ویاهنوز بقایای منقرض نشده اش دروجود حزب کمونیست چین ویا کره شمالی دیده می شودویا هنوز "تزمن در آوردی اداراش" وبنام "فدراسیون اجباری روسی" باقی است که بقیه را می فریبد که با آن همکاری بکنند ولذامدل ناموفق اداره جوامع آسیایی هنوز حل نشده است!  ویاصنعت مونتاژچین هنوز مشکلی از جوامع دیگرآسیایی را حل نکرده  است ؟ولی اسلحه های کلا شینکف ویادینامیت  سازی آنهامشکلات فراوان برای سکنه آسیایی دارد ویا موشک های دوش پرتاب وغیره این دو کشورو  در خیابانهای جوامع دیگر جهان  مشغول کشتار ملل دیگر می باشد ویادر طی 27 سال معاصر، همه شهرهای خاورمیانه را تخریب کرده است !ویا در خیابانهای اروپا مشغول ارعاب آفرینی می باشد  ! وهمگی  محصول چهل وهفت سال کاشته شدن این  نوع احزاب کمونیست آسیایی ویااروپایی شرقی  می باشدوبرچیده شدن آنها هم صنعت مفیدی را برای 83 جامعه مزبور بوجود نیاورده است وفقط آسیا را با انواع جنگهای خونین روبرو کرده است که برای کاشته شدن هر حزب کمونیست در این 83 جامعه 47 سال جنگهای خونین درسراسر اروپا وآسیا واقع شد    که فرضاجنگهای خونین حزب کمونیست کره شمالی ویاجنگهای حزب کمونیست ویتنام ویا حوادث خونین کامبوج که پا گرفت و همراه با دهها سال جنگ بود ویامثلا حزب کمونیست اسپانیا وبا جنگ داخلی خونین این کشورپا گرفت  ویا با جنگهای خونین صربستان و بوسنی وهرزگوین کرواسی ومونته نگرو وغیره بود که حزب کمونیست یوگسلاوی فروپاشید ویا با جنگ ارمنستان وآذربایجان  وبعد از فروپاشی حزبهای کمونیستشان بود  ویاهنوز  وبعد از 27 سال که از فروپاشی این نوع مدل سیاسی ناموفق برای قاره آسیا می گذردویا ازنظام گذاری اداری و یااقتصادی جدیدش  ویا معیارهایی در جوامع مزبور بغلط نهادینه کرده است ویا باروییدن "انقلابهای رنگین "بجایش وبه آرامی هم کنار نرفته اند! ولذا هنوز 27  سال ازانواع بمب گذاریها وحاصل این نوع از نظام تمدنی می باشد که معلمش استالین ویامائو بودند وجغرافیای خاکی بزرگی  را تحت تاثیرخود قرار داده اند وفقط جغرافیای چین وروسیه مصون مانده که با غصب اراضی اقوام دیگر آسیایی در دوره مزبور شکل گرفته است وچرا که داشتن موشکهای بزرگ ودر دست سران این دودولت،مانع آن می شود که اقوام زیر سطه در دوره مزبور هم به آن اعتراض بکنند ولی بعدا سرنوشت امپراطوریهای ناموفق سیاسی  جهان ،رقم دیگری وبرای آینده آنان  رقم می زند؟! و مانع آن می شود که دیگر ماجراها جویی  های سیاسی وخطر آفرین را دنبال نکنند که به انقراض حتمی آنها منجر خواهد شد  ومثلا ماجراجویی های سیاسی آنها ودر شکستن حریم هوایی آسمان کره جنوبی ویا در پدید آمدن جنگ تجاری میان چین وآمریکا ویا درماجراجویی سیاسی رهبر چین معاصراست ویادر رفتن به پایتخت کره شمالی ودیدار رهبر آن کشوراست وبعلاوه دررفتن رهبر کره شمالی  و به دیدار رهبر روسیه ودر چند ماه قبل است وبعد ازآن نوع ملاقات ها و مذاکره ها و جهت کنار گذاشتن موشک اتمی خود باعث شده که یک اتحاد استراتژیک سه گانه بوجود آید که آتش جنگ افروزی را ودر شرق آسیاروشن بکند  ویا در خلیج فارس روشن بکندوهمین  نوع از دیدار ها وملاقات ها باعث شده است که کره شمالی هم شیر تر بشود وزیر دریایی اتمی اش را ودر دریا بیندازد که این دو کشورروس وچین  به وی داده اند ویابا آزمایش اتمی موشکی وبرای ترساندن ژاپن براه بیاندازد وژاپن وفرانسه وآلمان هم بّرای نفت بردن از خلیج فارس دعوت بشوندکه ناوگان نظامی خود را وبه خلیج فارس بیاورند ولذا این نوع ازماجراجوییها ونیندیشدن به عواقب آ ن مسئله ، سایه های جنگ بزرگ را ودر قاره آسیا روز بروز بزرگتر می کند

 وعلتش مشکلی می باشد که که امروزه دوقومیت چین وروس  ودر میان 53 قوم بزرگ آسیابرتر شده اند وقومیت های کوچک ودیگر جوامع راهضم خود کرده اند ویاملیت وقومیت ومنافع جغرافیایی سابق آنها را محو کرده اندوبجای قومیتهای اوزبک وتاجیک وقرقیز ومغول وترکمن آسیایی سابق آنها که "خلقهای آ سیایی "می نامیدند  ویا"جمهوریهای خلقی متحد شده در زیر چترروسیه"  وبنام اتحاد جماهیر شوروی می دانستندوجمهوریهایی که مستقل نیستند وبلکه همه خاک آسیا متعلق به قومیت شوروی می باشد وآن 53 خلق های آسیایی مختلف هم "برده شوروی "هستند که تنها با نام این قومیت روس ،شناخته میشوند واصالت مستقل  ودیگری ندارندو یااتحاد با چین مائویستی می خواندند  وهمین  امر باعث شده است که سران این دوکشور بخود اجازه بدهندکه به سازماندهی من در آوردی این 83 خلق آسیایی  ویا اروپای شرقی بپردازندکه چسبیده به قاره آسیامی باشد و"تئوری سازماندهی اداری ویاتشکیلاتی ویااقتصادی "این نوع  83 خلقهای بزرگ اسیا - اروپا هم ناشی از نبوغ استعدادی ویا دانش بالای سران چین ویا روسیه نبوده ونیست ! ویا اصولا تئوری شرقی وآسیایی نبودند که بدرد جامعه روستایی  آسیا بخورندویابدرد جامعه دامدار قاره آسیا بخورند وبلکه اصولا یک "تئوری کاملا غربی" بود که تئوریسن اش هم یک استاد دانشگاه آلمانی بود که بنام مارکس یهودی آ لمانی می باشد که تئوری مزبور را بنانهاد ویا به در خواست سرمایه داران انگلیسی  بنا نهاد ودر اول هم برای ساماندهی جوامع دارای کارخانه ویاصنعت ویادارای جامعه کارگری غربی بودونظیراداره جامعه کارگری فرانسه وانگلستان تئوریزه اجتماعی شده بود  ولی بدرد جامعه فاقد کارخانه  آسیا نمی خوردویا بدرد جمعیت انبوه از جامعه دهقانی ویا دامدار آسیایی نمی خورد که اکثرا هم فاقد سواد خواندن ویانوشتن بودند !وحتی معنی کلمات ویااصطلاحات رایج این  نوع تئوری  ویاریشه غربی آنرا نمی دانستند ویا در کاربرد اداری اش را ودر "کمیسرهای شهری "نمی دانستند وصرفا بطور تقلیدی وکور کورانه آن اصطلاحات را یاد گرفته بودند ویادر گفتگوی خود بکار می بردند ومخصوصا در جامعه دهقانی چین وروس که بیسواد تر از بقیه اقوام آسیایی ویا اروپای شرقی بودند  ولی اکنون در سایه تفنگی که مائو ویااستالین بدست آنها داده بود ومعلم فرهنگی آن نوع قشرهای با سواد تر از خودشان شده بودند  واگر که می خواستند که در مورد حقانیت آن نوع از مفاهیم ویااصطلاحات ،چون وچرابکنند؟ وفورابا گلوله خارج شده از لوله آن تفنگ  انقلابی ویتنامی مزبور ویاخمر سرخ کامبوج ویاکره شمالی سرخ شده وکشته شده ویا جنازه سرخ شده می گردیدند که دیگر چون وچرا ی علمی نکنند؟! زیرا مائو ویا چوئن لای به آنها یاد داده بود که "قدرت از درون لوله تفنگ "بیرون می آید  ونه از "درون چون وچرای علمی "ویا ازاستدلال  وهمین شیوه را "خمر های سرخ کامبوج" وغیره طوری انجام می دادند که چهره طالبان روستایی افغان را سفید کرده ویادر شکستن دست وپای دانش  آموزان دختر راه یافته به مدارس دخترانه کابل را سفید کرده بود  ویا روستاییان جنگل نشین کره شمالی هم در جنگل های کره شمالی آنراانجام می دادند ونام آنرا گذاشته بودند "مبارزه انقلابی " وبهمین دلیل هم امریکا ودر مبارزه باکره شمالی ویاویتنام شمالی ویاکامبوج ولائوس شکست خورد  وبمباران  آنها هم در اواخر دولت پهلوی دوم هم اثر نکرد زیرا جامعه بیسواد آسیا قدرت استدلال فرهنگی  راندارد وگزارشهای ابن بطوطه واز چگونگی طرز فکر این  نوع جنگل نشینان  وباعث میشود که منطق صنعتی غربی راو براحتی وبا استدلال نپذیرند وتازه بعد از گذشت صد سال ندانند ویا بعد ازآنهمه از کشت وکشتارها وپوچ بودن این  نوع تئوری شاید به آن پی ببرند ؟ویا به شکست مدل سیاسی آن پی ببرند؟ ویادر 83 جامعه آسیایی واروپائی وبرخی از جوامع افریقائی وامریکایی لاتین پی ببرند؟ویا پوچ بودن این نوع تئوری وبرای اداره اقتصادی وسیاسی جوامع بشری  بر ملا بشود؟ولی لنین که این تئوری مارکس راو در کلاسهای لندن آموزش دیده بود  وبه شهروپایتخت اروپایی تزارهای روسی آورد که شهرپطرز بورگ بود ویابعد از پایان جنگ اول جهانی وشکست عثمانی وتوسط انگلیسی  آورد که در سال 1917م بودویابا وقوع کودتا در پادگان نظامی تزارروس و درپایتخت  پطرزبورگ بودکه لنین نام آن  جریان را"انقلاب سرخ اکتبر روسیه " گذاشت ودر داخل جامعه روستایی روسیه رواج داد ویابمدت 20 سال در داخل روسیه وبا کشتار میلیونها انسان وبه زور تفنگ  رواج داد ویابه زورشعار دهی ها قبولاندوتا سریعا وبا مکانیز م مزبور ودر سراسر آسیا رواج بیابد که با رواج کلاسیک واستدلالی وتدریجی مکانیزمش فرق می کرد ویک نوع انتشار مذهبی افکار مارکس ودر اسرع وقت ویاجغرافیای وسیع بود! ویابا انواع فشارآفرینی های کریسمایی کردن آن نوع عقیده همراه بود    وبعد از پایان جنگ دوم جهانی هم این نوع "تئوری داخلی جامعه روسی" هم که 20 سال رواج داخلی داده شده بود واین بار جنبه رواج بین  المللی یافت ویابزور تفنگ وتانک  ویا عوام فریبیها ومتینگها وشعارهای دسته جمعی  مذهب گونه ودر میان (خلقهای 83 گانه آُسیا )ویا(اروپای شرقی ) ودر جغرافیای وسیع رواج اجباری داده شد ویاپرسنل رواج دهنده لازم  آن راهم پرورش داده بودند ودر حالیکه مروجین انتر ناسیونالیزم آن  عقیده هم ، تنها دو معلم بیسواد بودند که  یکی کارگر بیسواد پالایشگاه انگلیسی می باشد که بنام استالین بودکه فقط باز وبسته کردن پیچ انبارهای نفت پالایشگاه را یاد گرفته بود ودیگری هم  یک روستایی چینی بودکه بزور فوق  دیپلم کتابداری  را گرفته بود ولی یک مستشارکمپانی هند شرقی که در بندر زایتونگ چین وغیره بود وبه او کتابچه ای را داده بودکه حاوی تعلیمات مارکس یهودی بود ولی نامش را "تعلیمات انقلابی مائو" گذاشته بودند تا بتواند بکمک محتویات آن کتابچه مزبور ،چند میلیون روستایی فقیر وبیسواد چینی رافریب داده و یادر راهپیمایی های  طولانی شرکت داده ویابرای خارج کردن ژاپنیها واز داخل چین شرکت بدهدویادر شکست دادن جمهوری خواهان چین وارد عمل کندکه به تایوان فراری شدند ویاکشور مستقل تشکیل دادند واز این تئوری اعطایی آن مستشار انگلیسی بهره سیاسی لازم را برد وخود را به اریکه قدرت چین رساند وبهمین دلایل سیاسی می باشد که امروزه وبعد از گذشت 102 سال وازوقوع انقلاب اکتبر 1917 م  هنوز دانشگاههای پکن ویامسکو بی سوادترین دانشگاههای قاره آسیا می باشند ویاچیزی از تاریخ تحولات صد ساله این قاره بزرگ جهان نمی دانند ؟  ویادردپارتمانهای چند دانشکده ویارشته های تخصصی مردم شناسی وقوم شناسی اقوام آسیایی وغیره ودر دانشگاههای آن دو کشوررشد نیافته است که یکی دانش مردم شناسی  می باشد که نسبت به اقوام اسیایی بیگانه است ولی مدیریت این اقوام را کور کورانه بدست گرفته اند ولی بر خلاف دپارتمانهای مردم شناسی دانشگاه غربی  می باشند وکوچکترین شناختی از اقوام آسیایی ندارند؟ویا ازگذشته تاریخی آنهاندارند؟ ویااز نحوه زندگی ویا نیازمندیهایشان و در قاره آسیا را ندارند؟ ودیگری  هم" فقر سواد  درعلم تار یخ" دانشگاههای مزبور می باشد که نمی توانند که در دانشگاههای مسکو ویاپکن وشانگهای رشدشناخت بدهند تا تاریخ قومیت خودشان رابشناسند ویا بفهمند؟ویا قومیت های دیگر قاره آسیا رابهتربشاسند؟  ویا اندازه وسعت جغرافیای قوم روس یاوچین را ودر گذشته آسیا بشناسند ؟ویاتحولاتش را ودر عصر حاضر بشناسند؟ ودیگری هم " دانش علوم سیاسی می باشد که فقر سواد در آن تخصص دارند تا در پرتو آن  علم وبه نتایج تصمیم گیرهای خطرناک خود بیشتر پی ببرند! ودیگرماجراجویی سیاسی در این قاره نکنند د ودیگری  هم"فقر دانش اداری"  می باشد   که  باعث شده تابه عیوب تشکیلات اداری موجود کشورهای  خودشان  پی نبرند  وبعلاوه می ترسند که اگر به تغییر ساختار اداری موجود بپردازندکه آنرا "کنگره 3000 نفره خلق چین" نامگذاری کرده اند ونتوانند آنرا از نوبسازند وقدرت را از دست بدهندودیگری  هم "تشکیلات اداری شخصی در روسیه"است وبعد از فروپاشی حزب کمونیست روسیه است   ولذاحزب شخصی را وبعنوان "فدراسیون روسیه" نامگذاری کرده اندواگراین( نهاد اداری من در آوردی) را کناربگذارند می ترسند که مبادا، بدلیل فقر سوادلازم خود و برای ترمیم اداری تشکیلات مزبور ،زمام  امور وکار راباخته ویااز دست داده  ودیگر نتوانندکه یک نظام اداری جایگزین  وبجای آن نهادهای اداری پوسیده سابق بگذارند زیرا میزان سواد ترمیم اداری آنرا ندارند ویا احیاناکنترل این جمعیت بزرگ ویاکنترل جغرافیای بزرگ غصب کرده خودودر خاک آسیا را از دست بدهند!  ودیگری هم فقر"دانش ارتباطات اجتماعی میان مللی" است !ویا "فقردانش اقتصادی توسعه آسیاست! "ودر آن دوشاخه علمی هم توسعه نیافته اندواز این روقادر به جذب اقتصادی ملل دیگر نمی باشندوفقط با زبان زور تهدیداست که دیگران را بسوی خود مطالبه میکنندویا با موشک وبا ملل دیگرجهان سخن می گویند  ولذادر گیری عمیق روس با ملت اوکراین ویاگرجستان ویاچچن واوزبک وترکمن یاوتاجیک وغیره را بوجود آورده اند وآنها هم بعد از فرو پاشی مزبور ، همه مجسمه های لنین ویاستالین را واز شهرهای آسیایی پایین کشیده وبجایش مجسمه مشاهیر محلی ویاگاهی مجسمه تیمور لنگ را برافراشتند وبعلاوه مسئله دیگر در گیری عمیقی می باشد که در داخل  خودچین وجود دارد ویا با استانهای خودش دارد که گزارشهای "سفر نامه مار کوپلو به"تعدد قومیت آنها ودر استانهای چین  اشاره دارد و نشان می دهد که اقوام کنونی چین کنونی  نژادهای مختلف دارندویابرخلاف نامگذاری دولتی 77 ساله اخیر کشورچین ،همگی "اقوام چینی "نمی باشند وبلکه "اقوام متعد د وگاه متعارضی" می باشندکه بزور لوله تفنگ طبقه حاکم  چین ودر کنار همدیگر زندگی می کنند واگر فشار غربی ها وبرای متحد کردن اجباری آنها نباشدویا درحفظ جغرافیای بزرگ این دوکشورآسیایی کنار برودوآنگاه ، بسرعت  این دوکشور روس ویاچین تجزیه شده وبه کشورهای کوچکتری تقسیم می گردند ! ومثلا سکنه "استان سین کیانگ چین" خودش رااز قوم چین ندانسته وبلکه از اقوام ترک ومسلمان آسیای میانه  دانسته  واز قدیم خود را "ماچین "می دانستند ودوست داشتند که در تقسیمات سیاسی قبلی آسیا  وبه مدیریت "َشهر کاشغر" خودشان را  " کشور ترکستان آسیای میانه"لحاظ بشوند ویانظیر قرقیز ستان باشند ویا نظیر تاجیکستان واوزبکستان بشوند که از آن نعمت ها  محروم شده اند که از اقوام قدیمی ترک اوغز آسیایی هستند ! ویا "ایالت مغولستان داخلی  چین " وبا مغولستان روسیه جدا افتاده اند که خودش را از اقوام غیر چینی ومغولی دانسته ویا" سکنه هنگ کنگ" که مدت دوماه است که حدود دومیلیون سکنه اش تظاهرات می کنندکه نیمه استقلال دویست ساله آنها رااز دستشان نگیرند؟ویا "سکنه تایوان" که مهاجران جمهوریخواه قبلی هستند که با مائو اختلاف عقیده سیاسی داشتند ولذا همزان با مائو "اجازه ملیت مستقل" واز سازمان ملل گرفته بودند ویاارتش  وپرچم مستقل  ویانماینده سیاسی در سازمان ملل دارند ولی چینی ها هنوز آنها را یک جریره تابع خود می پندارند!  ومقصرتجزیه  آنرا جامعه آمریکا می دانند  ومعتقد ند که با قدرت موشکی خود  می توانند که آنها را تابع سیاسی خود بکنند ؟  ویا"اقوام ساکن تبت چین" وبه رهبری دالایی لاما که در گیری عمیق  وبا پکن نشینان دارند!  ویا در برخورد با دانشجویان معترض  دانشگاهها نیز همین روال وجود دارد ؟! ویاهنوز در نگاه به ملل بدبخت خاورمیانه  وجنگهای 40 ساله آنها با یکدیگر نگاه زیرکانه دارند ویا علی رغم عضویت اشان  در شورای امنیت  سازمان ملل ، وتنهابه ویرانی شهرهای غرب آسیامی نگرند ویا با خوشحالی  به آن مسئله نگاه کرده تا با اسلحه فروشی به آنها ویا با درگیر کردنشان ،با جوامع غربی، انواع فرصت طلبی ها را بکنند وتنها نفت ارزان  قیمت از خاورمیانه برده ویا احیانادر آینده هم چاههای نفت این منطقه غرب آسیاوبدست دوملیت روس وچین بیفتد ویادر ازای موشک دادنشان بشود وبهمین دلیل  هم دهها جنگ میان ایران وعراق  را تشویق کرده ویا جنگ عراق وکویت را ویا جنگ عربستان ویمن را؟و عمدا میانجیگری هم در سازمان ملل نمی کنندویا درجنگهای داخلی لبنان ویاسوریه ویاعراق وافغانستان ؟ وبرعکس  وبا اسلحه فروشی و به یکی از طرفین  مزبور وملل ناقص العقل غرب آسیا، جنگ های مزبور را ادا مه مستمر داده !ولذابه مسایل ملل دیگر آسیا با زرنگی نگاه کرده ویا به مسایل قومیت های داخلی خودشان !وآنهم درآستانه قرن بیست ویکم نگاه موذیانه دارند! و یانظیر دیدگاه قوبیلای قاآن وپسر چنگیز ودر شهر پکن قرن سیزدهم  چین نگاه می کنند  که حدود 800 سال قبل  بودوبرای تکیه زدن بر اریکه قدرت چین ودر یکی از کاخهای شهر پکن ،آنقدر آدم بیگناه کشته بودکه ابن بطوطه ودر سفر نامه اش واز "انبوهی تل استخوانها" ویا"کوه استخوان آنها" وفراوانی انسانهای بی گناه کشته شده در صحراهای چین تعجب می کند! ولذا منظره این تل استخوان راو در کتابش ذکر کرده است ! وامروزه هم سخن راندن آنها وبا ملل دیگر جهان از همین قماش است  !ویابا زبان  موشکهای قاره پیمای این دوکشور می باشد که یاد آور حکومت پسر چنگیز بر شهر پکن می باشد ! ویا یاد آورحکومت پسر دیگرش وبنام جوجی ویا تولی بر "شهر مسکو" می باشدکه منتظم التواریخ به آن اشاره می کند  واز همان "منطق قرون وسطایی" تبعیت می نماید  وفقط فرقش آنست که "منجنیق  گلوله اتشین آفرین مغولی آنها" که قلعه های آسیایی را می کوبید ویا با نمدهای بسته بندی شده و نفت آلود پرتابی آن منجنیق های بزرگ  چوبی بود که می کوبید وامروزه مدل تکنولوژیکی اش عوض شده است وجهنمی تر شده  ویابعد از گذشت 800 سال ویابا تکامل ابزار آلات  صنعتی  جهان و از عنصر " منجنیق پرتابی" ساده وکم برد وبه عنصر" موشکهای اتمی شهر مسکو ویاپکن ویاپیونگ یانگ تبدیل شده است ویا به موشکهای اس 400 وغیره تبدیل شده اند  وقومیت روس نیز که نظیر چین بزرگترین خاک راو در قاره آسیا دارندویا از بقیه اقوام اقوام آسیایی و بکمک موشک ویاتانک وتوپخانه روسی خود غصب کرده اند تا راههای تجار ی اقوام آسیایی راببندند ویا به قومیت خود اختصاص بدهند ؟ ویااز آنها مالیات راهداری بگیرند!  وهمان بلا را بر سر اقوام آسیایی می آ ورند که لنگه دیگرش وبر سر راه تجاری جاده ابریشم چینی آورده است   ویاتجارت 51 ملت آسیایی  دیگررا در" قرق راهداری خود" گرفته اند!  ودر راهدارخانه های مزبور هم هزاران کلاشینکف بدست روسی ویاچینی  گماشته ویا "قرق خانه" وبرای خود درست کرده اند ویا رفت وآمد مسافران کالا بدست را می پایند تا 5 میلیاردسکنه آسیایی را به "استثمار دوقوم روس وچین" بکشانند  ودر حالیکه قبل از انقلاب اکتبر ویعنی  سال 1917 م  "راههای تجاری قاره آسیا به اروپا" ویا" راههای جاده ابریشم  چینی  آسیا "وقبل از 102 سال سابق، چنین وضعیتی را نداشت  وبلکه تجارت 53 قوم بزرگ  آسیایی با یکدیگر" آسان " بود ویا با 28 قوم اروپایی همجوار از نوع" تجارت   عادلانه " بود  ویا"روابط اقوام متعد د آسیایی هم با یکدیگر" عادلانه ودوستانه" بود تا بدون جنگ وخونین ریزی ودر جوار همدیگر زندگی  وتجارت وداد وستد بکنند و یا"میزان دسترسی اقوام آسیایی " هم بر "اراضی وسیع آسیا " وبه اندازه جمعیت آن قوم ویاجمعیت هم قسم ایلی با آنان  توام با "انصاف وعادلانه" بود  ولذا درگیریها ی بزرگ میان اقوام مختلف اتفاق نمی افتاد !و تنها ودر ایامی اتفاق می افتاد که هژمونی یک قوم بر تر آسیایی وبر اقوام هم قسم اش به زیر سوال برود ؟ وآنگاه با او وبه خاطر  چالش صلاحیت داشتن ویانداشتن در می افتادند ویا بخاطر بی صلاحیت بودنش ،هژمونی قوم برتر  به زیر سوال کشیده می شد؟ وآنرا " امپراطوریهای آسیایی "می نامیدند! وغربی هاهم  آنرا با واژه " امپریالیسم "می نامند!  و بعد از آنکه آن قوم برگزیده و به هژمونی "بقیه اقوام آسیایی" و با صلاحیت های اداری لازم وخاص  نپردازدویا فاقد صلاحیت فنی عادلانه خودباشد ویا به رتق وفتق اراضی اقوام هم قسم بخوبی نپردازدبه زیر سوال می رفت ویا" هژمونی سیاسی "اش بر بقیه اقوام به زیر سوال می رفت !  وبعلاوه امپراطوری مزبور ودر مدیریت سیاسی صحیح براراضی بقیه اقوام بود( ونه در مدیریت داخلی آنان ویادر اموراقتصادی آن اقوام ؟)  واگرچنانچه امپراطوری مزبورصحیح بود ادامه می یافت  ولذا با معیارهای مزبور  وعلی رغم مسلح بودن همه اشان به شمشیر وخنجر وتیر وکمان صلح برقرار بودویاآرامش در میان آن اقوام ورفت وآمدشان حاکم بود ویا همزیستی وهمجواری توام ّبا آرامش بر سکنه آسیایی مزبور حاکم بود  وبهتر از اقوام سرخ پوست آمریکای لاتین ویا سیاه پوست قاره آفریقا عمل می کردند وتنها با ظهور بی لیاقتی ها ودر "هژمونی سابق"  بود که  این نوع امپراطوری آسیایی فرومی ریخت  ویابا جنگهای آن مقطع تاریخی "واین بار مدیریت امپراطوری لایق تر دیگر" در قاره آسیا می رویید که مدیریتش "فراسرزمینی" بود ومی توانست معیارها فرهنگی اداره سرزمین های مزبور را تکامل بدهد  و"تکامل فرهنگی "و"تکامل فنی قاره آسیا" واز دیدگاه علم مردمشناسی در همین مکانیزم اجتماعی  بود ولذا سرتاسر53 قومیت مختلف قاره آسیا ودر "اداره  جغرافیایی سرزمین  خود" و"قومیت خود "آزادی داخلی داشتند ویادر تجارت با یکدیگر هم  ّعادلانه با یکدیگر رفتار و تجارت می کردند که ابن بطوطه وابن فضلان وناصر خسرو وغیره به آن اشاره دارند  ویاسرزمین جغرافیایی متعلق به آن قومیت  ها هم وبا نام آن قوم آسیایی ویافرهنگ حاکم بر امورشان  نامیده می شدند  که بجای "مفهوم کنونی کشور" بود وبا نام "استان بزرگ آن قوم " نامیده می شدند  که نظیر " گرجستان" که متعلق به قومیت گرجی ها  واستان گرجی ها بود ویا ارمنستان ویا ترکمنستان ویا اوزبکستان  ویاتاجیکستان ویا قرقیزستان ویاقزاقستان ویا مغولستان ویا هندوستان و بعلاوه اقوام آسیایی مهاجر به خاک اروپا هم که ابن فضلان آنها رااقوام آسیایی می داند ونظیر قومیت " بلغارستان ویا قومیت لهستان  که (آرتور کوستلر) ودر "کتاب قبیله سیزدهم " آنها را"قوم خزران " آسیایی می داند   ودر کنار در یای خزربودند واین دریاچه  هم بنام آنهاست وابن فضلان نیز در قرن چهارم واز "قوم خزر آسیایی "یاد میکند ولی "قوم روس آسیایی " وبا زور گویی  خود واراضی آنها را ودر کناره دریای خزر از دست آنها می گیرد وآنها را به اراضی لهستان می راند ! ویا "قومیت مجارستان" ویااقوام اسلاو صربستان  است ویا "اقوام تاتارهای آسیایی شبه جریره کریمه ویااراضی اوکراین می باشند که سرتاسرکتب تاریخی بعد از ظهور مغول "شبه جزیره کریمه" رامتعلق به "قوم تاتارهای آسیایی" می داند ومتعلق به" قومیت کوچک روس" نمی داند که امروزه با زور تانک از دست آنها گرفته اندویاپل به آن جریره کریمه زده اند وبعلاوه کتابهای مستند تاریخی ونظیر" کتاب عالم آرای نادری" ویا کتب عصر صفویه" کوههای منطقه قفقاز راکه چاههای نفت کنونی روس در آنست "منطقه داغستان " آسیا  می داند که مکان زندگی سه قوم بدبخت آسیایی چچن ویالگزی وچرکس  آسیایی  می باشد که دردهات وشهرهای آن کوهستان وبنادر اطرافش و از قدیم زندگی می کردند و"قومیت کوچک روس "وبا تکیه به اسلحه ویاتوپخانه جدیدی که بدست افسران روس داده شده بود  وبه زور از آنان اخذ کرده اند که مسبب آن " کمپانی مسکو " می باشد که شاخه شمالی کمپانی هند شرقی بود که در دوره صفویه " حکومت تزار هاوایوان مخوف راسر کار آورد ویاشهر مسکو را واز بقایای حکومت امپراطوری تیموریان گرفته که از "قوم ترک  برلاس آسیایی" بودند  وبدست "اقوام روس "دادندکه قبلا در "اراضی سیبری "بودند  ویاآنها را از "مذهب قبیله ای شمن پرستی ودر چهارقرن قبل بیرون آ ورده  وبرای اینکه با مذهب کاتولیک ویاپروتستان متفاوت باشند " مذهب " مسیحت ارتدکس "را وبرای آنها در نظر گرفتند  وقبل از این تاریخ که قوم روس و در اراضی بی ثمر وسرد شمال آسیا زندگی می کردند  ویا"مذهب شمن پرستی "داشتند ویافاقد خط وزبان نوشتاری  بودند ویافاقد پایتخت ودولت  ونظام اداری بودند ولی از 400سال قبل وارد مرحله تمدن بشری گشته که اقوام دیگر آسیایی قرنها،قبل به این مرحله تمدنی رسیده بودند وآنگاه دارای خط وزبان نوشتاری وپایتخت ودولت ومذهب وسیتم حقوقی من درآوردی شدند که ابن فضلان فرهنگ ویارفتارهای گذشته ویا اراضی جغرافیایی گذشته آنها را ودر کتابش طور دیگر ذکر می کند  وچند ین قرن بعد و"اولئاریوس "ودر دوره صفویه نهادههای اجتماعی آنها را بعد از تشکیل "حکومت تزارمخوف "طور دیگر دیده است که در کتابش ذکر می کند ویا کتاب منتظم التواریخ هم آنها را یکنوع وایگینک می داند که از طریق رودخانه ولگا وبا قایق های کوچک روسی خودوارد دریای خزر می شدند وبه غارت اموال ساحل نشینان سواحل دریای خزر می پرداختند  ومثلا ص 619 کتاب منتظم ناصری بیان می کند که در سال 719 هجری "والی مسکو" یکی از خوانین مغولی دشت قبچاق بود ویاکتابهای ظفر نامه یزدی ویامطلع السعدین ویا کتب دیگر تیموریان  هم به این امر اشاره دارند ویاکتاب سفر نامه ابن بطوطه هم ودر سفر به "بندر آستاراخان" کنار دریای خزر وآن بندر را متعلق به اقوام اوزبک آسیایی می داندکه امروزه روسها گرفته اند   ولذاسرتاسر کتب تاریخی نوشته شده در قاره آسیا ، به این امور اشاره دارند  ونشان می دهد که "قوم روس "یک قوم کوچک وبا "اراضی جغرافیایی محدوددر آسیا بود ودر سرتاسر اطراف دودریای خزر ویا دریای سیاه هم  شهر ویا دهات متعلق به" قومیت روس "نداشتند  وهمه آنها متعلق به اقوام متعدداوزبک بود ویا قوم قزاق ویاچچن وچرکس وکالموک ولگزی وتاتار واوکراینی وگرجی وارمنی وآذری وایرانی بود ! ویا در ناحیه شرقی دریای خزر هم هم متعلق به اراضی ترکمن ویاخوارزمی وترک برلاس ویاتاجیک واوغز  وغیره بودکه با زور تفنگ وتوپخانه از آنان غضب گردید  وجزو اراضی بزرگ آسیایی خود کردند ودر "ناحیه اروپایی" هم همین نوع رفتار را با املاک فنلاندیها ویالهستانیها ویااسلاوها ومولداویها وغیره انجام دادند ولذا اقوام مزبور هم متقابلا دل خوشی ودرسرتاسر قاره آسیایی واز "اقوام روسی "ندارند که به "اتحادیه اقتصادی جدید اوراسیایی "آنها بپیوندند ویا " به سازمان اقتصادی َشانگهای  چین " بپیوندندکه پا بگیرد؟ وهمچنین در گیری اخیر پارلمان گرجستان وبا روس ها  هم در همین رابطه می باشد!  ویا بخاطر "منطقه ابخازی گرجستان "است که در کناره دریای سیاه از آنان غضب کرده ند  ویا پادگانی رادر گرجستان وارمنستان زده اندکه به کمک آنها واز راههای تجاری ملل بدبخت مزبور، استفاده  مادی بکنند  ودوباره مثل استالین 53 ملت آسیایی مزبور را وبا خود خواهی قومی خودو با نام "جغرافیایی ایالات متحده آسیایی"  نمیدانند وبلکه جزو53 جمهوری "برده قومیت عقب مانده روس "میشناسند  وبعلاوه در 102 سال اخیر  هم هیچ نوع "ایده "ویا "ایدئولوژی شفاف" ویا تعریف شده اقتصادی  برای سکنه آسیاییها  نداشته اند وهنوز هم ندارند که پرچم آنرا در آسیا بر داشته اندویا"ایده صنعتی"برای آسیایی هاندارند ویا " "ایده اداری وتشکیلاتی"لازم وبرای این "جمهوریهای برده گرفته شده خود" ندارند  وفقط اگر تبعیت نکنند  وآنگاه با موشک اتمی آنهاروبرو میشوند ویا با موشک اس 400 آنها سر وکار پیدا می کنند وفقط آقای ظریف ویامعاونانش طرفدار آنها می باشند که مرتبا در جلسه میوه ویاشیرینی وخوش وبش آنها شرکت می کنند وکاری  هم به افکار عمومی سرتاسرمردم ایران واقتصاد ایرانیان ویاملل دیگر آسیایی ندارند ؟که چگونه همانهاوحدودسی شهر ایرانی راو درطی جنگهای ایران وروس از ایران غصب کرده بودند ویابابت غرامت آنها سراسر زنان ایرانی دستبند ویاگردن بند خود را مجبور شدند که بفروشند ویا سربازان روسی  ودرچند سال جنگ اول وجنگ دوم جهانی  نمی بیند که در نیمی از شهرهای ایران جولان می دادند ؟! وبعلاوه من تعجب می کنم از "خانم کریستن لاگارد "که رئیس صندوق بین المللی پول بود  ومی بایست  که توام با مطالعه ویاکارشناسانه شده عمل بکند ویا با "مسئله تجارت آسیایی ها کارشناسانه"برخورد بکند تا صندوق بین المللی پول وی ودر "توسعه تجارت آ سیا" دچار بن بست نشود؟ ویا در اداره" بانک جهانی "  ویا در اداره "سازمان تجارت جهانی "  ویا در اداره "اقتصاد  آ سه آن "  ویاشانگهای ویانظایر دیگراقتصادی اش وبرای اداره اقوام آسیای میانه دچار مشکل نشود ولی بدون مطالعه وکارشناسی نشده  وبدون در نظر گرفتن تجربیات مردم شناسانه اقوام آسیایی وامیال تجاری آنها در جلسات شهر ها ویادولت مسکو وغیره شرکت میکند! وبه افکار عمومی سراسر مردم  آسیا ،از تجارت توجه نمی کند ؟. وناچارااین سازمان را بیک مدیریت دیمی در قاره آسیا می کشاند که تکرار مدلهای اقتصادی ناموفق 102 ساله گذشته آنان می باشد  که مدیریت  دیمی ویاهژمونی اقتصادی دیمی در آسیاداشته وهنوز هم دارند ویا خواهان آن هستند که اقتصاد بزرگ این قاره و بدست دو قوم ناآگاه آسیایی  مزبورداده شود که از مفهوم علم ویااقتصاد جدیدمعلومات اندک دارندوتنها شرکت های غربی است که به سکنه انبوه چین وبعنوان نیروی کار ارزان کارگری ویا بی خبر وصرفابصورت مونتاژ کننده اجناس نگاه میکنند و بعلاوه قوم دیگر روس را هم صرفا آجانهای آسیایی دیده  ویا پاسبان وژاندارمهای تفنگ بدست جاده های آسیایی می دانند  ودر حالیکه آنها "الگوی اقتصادی – اداری عاقلانه " وبرای صنعتی کردن قاره بزرگ آسیاوبصورت بیلان موفق ارائه  نکرده اند ویا در 100 ساله مدعی گری خود  ارایه نکرده اند؟ ولی نشریات زرنگ غربی وبا هیاهو واز "غول اقتصادی چین "دم می زنند! وخبرندارند که این" دو غول نامبرده" ودرصد سال اخیر آسیا چکاری با اقتصاد آسیا  ومردم آسیا ویازیر بناهای اداری آن نکرده اند؟ویا چگونه از معانی علمی اقتصادخبر ندارند؟  ویا ازصنعت لازم وبرای جمعیت نیازمند آسیا ومناطق متعدد آن سردر نمی آورند؟ وفقط جنجالهای رسانه ای آنها و در مورد این "غولهای آسیایی "،همه را گول می زند! ویا پنج قاره  دیگر جهان  را هم به جنگ اتمی با یکدیگر می کشاند !که نتیجه فقدان تعقل در سردبیران نشریات جهانی مزبور می باشد که بجای نوشتن  واقعیات ویاتجزیه وتحلیلهای علمی در مورد آنهاودر رسانه بلومبرگ ویاگاردین وغیره ویابجای نوشتن علل بن بست اقتصادی  قاره آسیا ویا کمک فکری  گرفتن از افراد صاحب نظر ودر این زمینه؟ ویاباانتشار مشکلات جمعیت بزرگ این قاره بزرگ ؟ ویا باایجاد "دپارتمان آسیا شناسی "ویا"اقوام شناسی آن" وصرفا با جنجال سازیهای روزنامه نگارانه خودمشکل را زیاد تر می کنند ویا با زدن تیتر های بیهوده در مورد اعمال غیر عاقلانه سر دمداران چین وروس ویاپیونگ یانگ ومتحدانش  فقط  دنیا را بسوی "تنش سیاسی " و"تنش نظامی "می برند

ودر نهایت باید گفت که اگر در جنگ اول جهانی که در فاصله سالهای 1914 الی 1918م اتفاق افتاد ودرچهار سال جنگ مزبورطول کشیدتا سه امپراطوری متحدشکسته شودکه در ناحیه غربی اوراسیابودند ( که یعنی آسیا – اروپا متصل بهم دیگر)و تا این امپراطوریها دچار فروپاشی بشود ویادر جنگ جهانی دوم نیزکه 20 سال بعد اتفاق افتاد و4 سال جنگ دوم جهانی طول کشید تا سه امپراطوری دیگرومدعی جانشینی آنها فرو بریزدویادر سه نقطه غربی ومیانی وشرقی اوراسیا دچار فروپاشی بشوند  ویعنی اتحاد سه گانه امپراطوری (آلمان وایتالیا)ودیگران وبرای قبضه ویاتسخیر مجدد 20 الی 30 کشور اروپایی بود ویاچند کشور شمال قاره افریقا ونظیر لیبی ویاتونس وتوسط ارتش متحدین  ودرجریان جنگ العلمین شمال افریقاکه اتفاق افتاد ) ویادر جریان جنگ امپراطوری عثمانی با متفقین مزبوراتفاق افتادکه برای حفظ ونگهداری 20 کشور عربی زیر سلطه خودتلاش می کرد ویابرای حفظ چند کشور افریقایی واروپایی خود ودر زیر سلطه امپراطوری سابق عثمانی خودتلاش می کرد که در پایان 4سا ل هم شکست خورد وآنگاه امپراطوری عثمانی  مزبور وسلطه سابق اش راوبر آن  همه از کشور ها ی انبوه خاورمیانه رااز دست داد ویادر "شرق آسیاهم ویادرارواسیای جدیدی که به آن شرق آسیامیگویند" نیز "امپراطوری مهاجم ژاپن "ومدعی امپراطوری بزرگ دیگری بودکه با دوتای مذکور متحد شده بودومیگفت که می تواند که در کشور های زرد پوست جنوب شرقی آسیا بهتر عمل بکند  ویا جایگزین  سیاستهای کمپانی هند شرقی و یاهلند شرقی بشود ویاآن کشورهای زرد پوست را "اداره جدید" بکند ولذا جمعیت نظامی زیادی راازژاپنی ها بسیج کرده و برای تسخیر چین ویامالزی وجنوب شرقی آسیا گسل داشتند ویااراضی زیادی از آن اقوام زرد پوست را هم وبا حملات نظامی  خود گرفتند  ولی در پایان 4سال لشگر کشی  خود شکست خورده ،واغلب  مستعمره های زرد پوست خود را در شرق آسیا از دست دادند وبرای دست برداشتن از ادعای امپراطوری خودویابرگشت به جغرافیای قومی سابق  خود نیز دوشهرش را قربانی بمب اتمی کرد تا دست از ادعای  تسلطش بر اراضی اقوام دیگربردارد ولی اکنون صرفا مظلوم نمایی می کند وتاریخ نویسی  دوره مزبور را قیچی کرده است ! ویاامپراطوری آلمان هم حدود بیست کشور را وتادروازه های شهر مسکو وبا جنگ  گرفته بود وتاایده سوسیال ناسیونالیسم  خود راودر آن بیست کشور تسخیرکرده خود پیاده بکند وهمچنین در پایان جنگ جهانی دوم هم  که پادوهای جنگی دو گروه جنگی مزبورهمه جا به نفع آنها وبا یکدیگر میجنگیدند ویعنی طرفداران "متحدین سه گانه"  ویا"متفقین جنگی سه گانه "   وبعلاوه"عمله واکره جنگی آن دوگروه جنگجوی عمده "  که در سرتاسر خاک بزرگ اوراسیا آتش جنگ را روشن کرده بودندویادر جغرافیای 83 کشورجنگ جهانی پنهانی ویا آشکارباهم داشتند ویا دردو گروه بندی  متخاصم با یگدیگر ایجاد کرده بودندکه هر کدام درپایان جنگ مزبور ایدئولوژی خاص اداری ویا سیاسی ویا مذهبی  ویا خانوادگی خود را تبلیغ بکنند ویا"الگوهای سابق وجدید آن را" ودر سرنوشت جنگ مزبور می دیدند  وبعداز وقوع جنگ مزبورهم ایدئولوژ ی دو گروهبندی  مزبور هم آشکارتر شد  ومثلانظام سیاسی سلطنتی 83 جامعه مزبور عوض شدند ویااغلب شاهان قدیمی جوامع مزبور سقوط کردند  وبجای آنها "جمهوریهای حزب کارگری" ودر میان تعداد زیادی از"قومیت ها ی آسیایی" ظهور کرد ویادر برخی دیگر از جامعه ها نیز ونظیر جامعه ما وبرای ساماندهی سیاسی ایران ویاعراق ویایمن وسوریه  که حکومتها کارگری نشده بودولی ارکان قدرت ضعیف شده بود ولذا سران ارتش کودتا کرده  ویاحکومتهای سیاسی جدید و با فرم "ارتشهای کودتایی "بوجود آوردند وبعلاوه "تقسیمات مرزی " قومیت ها هم عوض شدند ویاجغرافیایی قدیم آنها واز نو تعریف شدند  ویا"نظام اداری سابق "این نوع 83 کشور مزبور هم عوض شدو رو به دگرگونی نهاد  ویا"نظام خانواده ها" ویاسرگرمی های آنان هم دگرگون شد ویا "نظام شهرسازی قدیم آسیا"هم عوض شد و بعلاوه "اتحادیه های کارگری "ویاساعات کار ویا کارخانه کار ودرجغرافیای 3 8کشورمزبور رو به ازدیاد گذاشت ولی اغلب بطور ناقص روییده شد وبعلاوه اغلب قومیت های مزبور وهمگی در سازمان ملل عضو شدندکه قبلا رسم اجتماعی نبود  ویاتحولات اداری وآموزشی ودانشگاهی شکل گرفت وجمعیت آسیا ونسبت به سابق، باسواد تر شدند  وبعلاوه طرف ایدئولوژی ادعائی  مقابل هم ویعنی سه متحد جنگی متقابل هم شکست خورد و معلوم نبود که در زیر شعارهای سه گانه خودچه می خواهند؟( یعنی پان ژرمنسیم آلمانی ویاپان اسلامیسم ترکیه ویاپان زردیسم ژاپنی چه ایده های داشتند؟ ) وبعلاوه ملل الحاقی به آنها هم نمی دانستند که چه وضعیت اداری ویا صنعتی ویا سیاسی برایشان پدید می آورند؟ وبعلاوه در این جنگ برد وباخت  هم سه پایتخت متفقین پیروز شدند  ویاسه پایتخت  دگرهم بازند ه شدند که در سه ناحیه اوراسیای کنونی  بودند ومثلا  شهر برلین باخت که در پایان جنگ ویران شد وبعلاوه به دوشهر برلین شرقی وبرلین غربی تقسیم سیاسی گشت وتا زمان فروپاشی دیوار برلین  هم بهمان حالت باقی ماندوتنهادر زمان فروپاشی قدرت گورباچف روسی  دیوار فروریخت ویا باآغاز شکل گیری "اتحادیه جدید اروپا" ودر آن سوی دیوار مزبور هم امریکاییها حکومت می کردند ودر این سوی دیوار برلین هم شورویها وتا مرز "ژاپن ویاتا کناره شهر توکیو" استالین واعقابش بودند که حکومت  طولانی می کردند و بعلاوه باعث سقوط پایتخت دوم و"َشهربازنده استانبول "و سلطان حمید  در قاره آسیا بودند که رهبر ش امپراطوری عثمانی بودو مستعمره های اسلامی خود را از دست داد وبه خاطر آن خفت مزبورهم ،پایتختی  از شهراستانبول وبه "َشهر آنکارا " جا بجایی مکان جغرافیایی نمود ویاقدرت سیاسی هم از سلطان حمید به "آتا تورک "انتقال سیاسی یافت  وبعلاوه شهروپایتخت  بازنده سوم  هم که باخت ،شهر توکیوی ژاپن  ودر قاره جنگجوی آسیا بود  وبرای تنبیه اش  ،خودش را بمباران نکردند ولی  بجایش دو شهر ناکازاکی وهیروشیمای قاره آسیا را ازش گرفتند تا تنبیه بشود وسران دوکشور آمریکاوانگلیس هم به پایتخت های لندن وواشنگتن  خودبرگشتند وموذیانه نقش بعد از جنگ خود را وبه "متفق جنگی سوم" خودواگذار کردند که "روسیه" بود ویادر سرتاسر خاک اوراسیا واگذار کردندتا از سال 1323 ش شروع به خدمت بکند  ویابا ایدئولوژی دوگانه شرقی وغربی ودوپهلوی خود ودر سر تاسر خاک اوراسیاعمل بکند ویابا تانکها وماشینهای جنگی اعطایی به اودر شهر "پل پیروزی تهران "عمل بکند و تهران یک شهر موذی در خاک آسیابود  ومنافقانه هم در خدمت شرق گرایی استالین بود وهم در خدمت دوعنصر غربی لندن ویاواشنگتن بودکه شهر خودش را "پل پیروزی آن سه نفر" کرده بود  ویاحمالهای تهران ویا افراد سودجو ویافرصت طلب این شهرآسیایی هم که 37 سال بعدرنگ عوض کردند واین بار  منافقانه همگی ضد آمریکایی ویاضد انگلیسی شدند ولی در طی 4سال اشغال ایران وتهران شهرآسیایی مزبور چنین ایده ای رانداشت وبلکه مطیع متفقین  بود وزن ومرد ویابزرگ وکوچک تهرانی ها هم واز توده ایهای  شهرتهران وتا افراد مدعی وطن دوستی تهران ودرازای گرفتن پول دایما از راه آهن تهران حمالی می کردند ویاانواع ماشین آلات جنگی را حمل و نقل چهار ساله کرده وبه نفع آنها داده ویا آذوقه جنگی را پیاده ویا سواره قطار وماشین  می کردند  وبه یاران استالین ودر شهر مسکو می فرستادندتا وی نیزشهرهای آسیا را به خاک وخون بکشد ویا شهر مسکوودر حال سقوط خود راو در وسط دو قاره اوراسیا رانجات از دست آلمانی ها بدهد ویا به حملات متقابل او کمک بکنند که در شرق  آسیابود و از دست حمله ژاپن در امان نبود که در جنگ کامچاتکا به نیروهای روسی تاخته بودندوتا اوهم ودر سرتاسر خاک اوراسیا ویادر طی 40 سال مزبوروباجنگهای چریکی خود وبا کمک تهران همه  قاره آسیا را به خاک وخون بکشد ویاانواع حزبهای کمونیستی ویا سوسیالیستی ویا مدل حزب بعثی راو در این دوقاره چسبیده بهم برویاند ویا کاشته بکند وبعد از 40 سال که از "رواج ایده مزبور " می گذشت  ومدلش جواب گونبودووقتی دیدند که "جماعت کارگری قاره ّبزرگ آسیا" واز مفهوم "ساعات کار" ویا "حقوق کارگری" ویا "اتحادیه کارگری "ویا "حق اعتصاب  کارگری در کارخانه " ووزارت کار ویابازنشستگی از کار سوء استفاده میکند  واهل کار ویاتلاش در قاره آسیا نمی باشند وفقط بدنبال "کمیسر شدن سیاسی" ویاامر ونهی به دیگران  هستندکه به تفنگ تکیه بکنند  ولذا ناموفق بودن مدل سیاسی – اداری مزبور بر ملا شده وآنگاه خصوصی سازی مطرح شد ، زیراسرمایه داری دولتی در جامعه آسیا جواب نمی داد ولذا شعارها عوض شد وبازهم مردم  کوچه وبازارتهران ویاهوراءکشهای تهران  وارد معرکه شدندویابا گرفتن پول ویابا مرگ گفتن به این کشور ویاآن کشوردوباره سعی کردند که شعارها وحزبهای قاره آسیا را عوض بکنندویا پرچم آن 83 حزب کمونیستی ناموفق جهان را پایین بکشند ویا دیگران را تحریک به پایین کشیدن آنها بکنند که مهارت وتجربه فراوان در این زمینه و در خیابانهای تهران یافته بودند ولذاسومین ویا چهارمین کشوری که به آنها مرگ بادگفتند ویامرده باد گفتندشعار مرگ بر "ببرک کارمل افغانستانی " بود ودر سالهای 1366-67اتفاق افتاد که باعث سقوط وی وحزب کمونیست افغانستان گردید ولی وضع افاغنه و  بعد آن  تعویض مهره سیاسی - اداری بهتر نگردید وبلکه بجای "ببرک کارمل " طالبان در افغانستان ظهور کردکه حداقل  حاکم قبلی  اشان تعدادی مدرسه ودر شهرکابل آسیایی ساخته بود وبجایش طالبان رویید  که با بمب گذاری همه مدرسه ها ویادانش آموزان آنها را می کشت  و بعد از آن  تاریخ پل پیروزی  شدن شهرتهران ، اغلب شهرهای آسیایی واز این عمل تهرانی ها ضربه خوردند ویا پایتخت های دوقاره اوراسیایی برلین ویااستانبول ویاتوکیو هم واز عمل منافقانه  شهر تهران ضربه خوردندکه هیچ گونه حس وطن پرستی واقعی نداشت وتنها در ازای  اخذ پول ویاثروتمند شدن  فقط خودش را در اختیار دو ایدئولوژی متضاد شرقی وغربی قرار داده بود ونهایتا منجر شد که دوشهر آسیایی مسکو وپکن هم نفع زیاد ببرندوحد اقل بمدت 77سال سرور شهرهای آسیایی بشوند  ولی بدلیل دانش ناکافی سکنه ویازمام دارنش  وضعیت اقتصادی همه شهرهای آسیایی  رابهم بزنند  ویا شهرهای غرب آسیا وخاورمیانه هم به ویرانی کشیده شوند  ولذادر مدت 77 سال اخیرو باشعار مرگ گفتن بر"امپریالیسم غربی" وفقط در آسیا " امپریالیسم وامپراطوری زرد چین " و"امپریالیسم سرخ روس "  روییده شد  ویاصنعتی شدن آسیا ویارفع بدبختی های سکنه آن قاره به مسخره گرفته شد که امپراطوریهای آسیایی هخامنشی(با عمر 250ساله) چنین نبودندویاعصر امپراطوری اشکانی ویاعصر امپراطوری ساسانی (و ّباعمر 550 ساله خود)چنین نبودند ویا عصرامپراطوری سلجوقی وبا عمر 220 ساله خود)  ویاحتی عصر امپراطوری صحراگردان مغول (و با عمر 120 ساله خود) ویا امپراطوری تیموریان (و با عمر 200 ساله خود) ویا عصر امپراطوری افشاریه و بیست ساله نادر شاه هم که با قتل عام خودش ویاخانواده اش نابود شد  وحد اقل 20 الی 30 کشور آسیایی را گرفته بود ویا "عصرامپراطوری عثمانی" ودو متحدش "امپراطوری اتریش – هنگری"   و"یا امپراطوری پروس " که در دوره قاجاریه ایرانی بودو با وقوع جنگ اول جهانی فرو پاشید  وهمراهش "نظام فرهنگی "وسیاسی واداری اوراسیا هم این قدر به افتضاح نکشیده بودند که این دو امپراطوری زرد ویاسرخ ونوکر حلقه بگوش اش وباسکنه آسیا کردند وعمر قتل عامهای این دوامپراطوری سرخ وزرد هم بیش از عمرقتل عام4ساله جنگ اول ویا جنگ دوم جهانی میباشد.