اقوام ترک آذربایجان و ضربه خوردن از صفویه و شاهنامه ایرانیان بخش دوم(2) دکتر محمد خالقی مقدم تخصص
اقوام ترک آذربایجان و ضربه خوردن از صفویه و شاهنامه ایرانیان
بخش دوم(2)
دکتر محمد خالقی مقدم
تخصص: جامعه شناس اقوام آسیایی
ولی دردوره فردوسی این مفهوم سیاسی ملیت عوض شد ، ووی "اداره" صدور شناسنامه ِآریایی را در دوره خودش تاسیس کرد تا در یکی از دهات طوس که قریه ّباژبود وبه همه یک شناسنامه واحد( ایرانی تبار ) بودن بدهد که به تشخیص خودفردوسی ویا"اسعدی گرگانی ،پدر بزرگ همه نژادهای بلوچ ویا کرد ویا لر ایرانی به پدر بزرگشان کیکاوس وکیخسرو برمی گردد ویا همگی نواده های کوروش هستند ویا از اعقاب "سیاوش ایرانی" هستند که فرزند خلف کیخسرو بود ویا همه اصفهانی ها از نژاد گودرز هستندولی افراسیاب ترک ونامرد ودر آن سوی رود جیجون خون وی را به زمین ریخته بود تئوری خاصی از مفهوم من درآوردی " ملت ایران " را تئوریزه کرده بود ویا بقیه شعرای ایرانی که "شالوده ادبی ملیت معاصر ایرانیان" راپی ریزی کرده بودند وبا این تئوری من در آوردی خود، بهیچ وجه نمی توانستند که "ترکان معاصر ایرانی " را "شناسنا مه ایرانی" بدهند ویا صادر کنند ولو آنکه ده هزار سال در ایران زندگی بکنند که همگی افراسیاب های معاصر می باشند که در شهرهای ایران زندگی میکنند ویا در آذر بایجان ودهاتش جمع شده اند ولی در دوره کیکاووس ، ولیعهد دلبند ایرانیان را کشته اند وخونش را برزمین ریخته اند ودشت لاله زار از خون وی ویاهمراهانش روییده است و جنایات نابخشودنی ملی است که یزیدعرب نیز در ریختن خون امام حسین ویایارانش نکرده است ؟! ودر نتیجه کسی هم که خون ولیعهد نازنین یک قوم را بریزد که موسوم به "ایرانیت "می باشد وترکها به زمین ریخته اند! وکسی که قرار بودتا پادشاه آن ملت هم بشود ولذا در فرهنگ وادبیات همه شاعران ایرانی ویادر اسلوب همه تاریخ نویسان ایرانی گذشته ویا نوچه های دانشگاهی کنونی آنان ،افراد مزبوراز دونوع حقوق اساسی در آن کشورمحروم می شوند 1- بهیچ وجه رعیت مطیع شاهان 2500ساله مداوم ایرانیان نمی توانند باشد وزیراکه اگر اعتقادی به اطاعت از شاهان مزبوررا وبهیچ وجه فرزندکیکاووس وشاه ایران زمین را نمی کشتند ویابهیچ وجه نمی بایست که با افراسیاب ویاوزیر وی گرسیوز همدست میشدند وخون ولیعهد عزیزایرانشان را به زمین می ریختند که خون "فرد معمولی "هم نیست که گذشت بشود !وبعد از آلودن دست خودبه خون این عزیز ایرانیان واگر روزی از رود جیحون هم بگذرند وبه اینسوی ایران آمده وتقاضای گذر نامه هم بکنند وحتی 2500 سال که سهل است واگر ده هزار سال همدر خاک ایران مانده باشند فاقد گذر نامه وجواز اقامت وگرفتن شناسنامه ایرانی خواهند شد واگر هم کسی در اداره سجل واحوال شهرهای ایرانی اشتباه کرده وآنراصادر بکندونظیر تبریز وزنجان وغیره شناسنامه ایرانی به آنها بدهد اشتباه سیاسی فاحش کرده است که ملیت ایرانی را بهم زده است ویاکار غیر مشر وع کرده ویاهمه ادبیات ویافرهنگ وزبان فارسی ویاتاریخ نویسی ویامشروعیت دروس تاریخ وجغرافیای دانشگاههای ایران را هم به زیر سوال برده است که اساس "ملیت ریزی من در آوردی" بعد از عصر فردوسی در این "تئوری پنهان "است وبهمین دلیل "ملتی "که "اساس ملیت خود" را وبراساس "اسطوره تراشی های موهومی"وی ویا تئوری نژاد پرستانه ویا"شاه پرستانه فردوسی "بنا کندو یابر اساس تئوری "شاهنامه نویسی اسعدی گرگانی ویا"رودکی که در خدمت شاهان سامانی" بودویا "عنصری وفرخی وعسجدی که در خدمت شاه غزنوی "بود ویا در اختیار تاریخ تراشیهای دروغین ویا تاریخ نویسی دروغین بگذارد تنها "پایه های تئوریکی" ملیت واقعی خود را بهم می زند ویا براساس سند سازی دروغین بنا نهد که صدها مورخ در باری دولتهای شاهان ایام مختلف ایران وبا خواسته شاهان مزبوروبرای قطع نشدن حقوقشان ویا عواید ماهانه اشان مجبور به دروغ نوشتن شده اند ودر پایان فقط "اساس ملیت" خود را بهم زده اند وبویره اگر زرنگی هم بکنند و4قرن تمام صدها هزار چوپان بدبخت آن سوی جیحون را بدزندویااز خانواده اشان جدا بکنند ودر اینسوی جیحون بفروشندویادر بازار برده فروشان شهرهای ایرانی بفروشند که قرنهاآن برده هی ترک دنبال نظامی گری نبودند ویا به دنبال کشورگشایی نبودندویا اهل آمدن به این سوی رودخانه ومرزکیخسروو کیکاوس نبودند وصرفا دنبال ا مرار معاش سالم وصلح جویانه خودواز راه رمه داری بودند ولی با زرنگی این نوع ازایرانیان سودجوکه نوکر مامون ومعتصم ومتوکل وغیره بودند ولی دروغهای زیادی در مورد ضد تورانی بودن خود مکتوب کرده اند!ولی همانها 4 قرن تمام که هم نژادهای افراسیاب ویادشمن آرش کمانگیر را واز آن سوی جیحون گروه گروه دزدیده وبه این سو می آوردند تا در آن سوی جیحون چوپان بی آزار نباشد وبلکه در این سوی جیحون ایرانی آنها یک برده نظامی اسپارتاکوسی ودر خدمت خلفای عباسی بکنند وتاپادگانهای آنهاراو در شهرهای مزبور پر بکنند وتا در این سوی مرز ،دنبال شمشیر کشیدن ویا تیر اندازی نظامی بشوند وصلح طلبی ذاتی خود را از دست بدهند که ابن فضلان در قرن چهارم هجری که به میان همه اقوام آسیایی رفته واز اینوع روحیه صلح طلبی اقوام ترک آسیا سخن میگویدو"آرتور کوستلر" هم آنرا تاییدقومشناسانه کرده است واین نوع ایرانیان درباری عصر فردوسی ، خریت بزرگ دیگری هم بکنند که سران آن قبایل صلح طلب وبی آزار ترک ویارمه دار پیشه را در آن سوی مرزبذزدند که در توتم وتابوهای قبیله آسیایی آنان جرم بزرگی است واین بار در آغاز قرن پنجم دزدیده شده وبخواهند که در این سوی جیحون بیاورندویادر بازار برده فروشی شهرهای ایرانی خود بفروشند وخریتی بود که بعد از کشته شدن کوروش بدست انان ودر آ ن سوی جیحون انجام نداده بودند ویابقیه شاهان هخامنشی دیگرهم انجام ندادند ویا ساسانی وغیره هم مرتکب نشدند ولی این ایرانیان در خدمت اعراب ودر اواخر قرن چهارم ویادراوایل قرن پنجم انجام دادند و لذا این نوع از"ایرانیان شاه پرست "وهمزمان با عصر فردوسی دوباره آنراانجام دادند ولذا بقیه آن چوپانهای صلح طلب ویابی آزار آسیایی هم ناچار به تغییر رویه ویا "تغییر روحیه قومی سابق" خود شدندکه ابن فضلان از روحیه صلح طلبی قبیله ای آنان سخن می گوید ومجبور شدند که بجای " روحیات قومی صلح طلبانه خود به بازوانشان تکیه کنند وچرا که افرادی قوی بازو ویاماهر در نشانه گیری ویاماهر در تیر اندازی ویااسب تازی بودند وآن ترکها هم دیدندکه نخیر این طوری که نمی شودکه آنها در آن سوی رودخانه مزبور فقط شعار صلح طلبی را در سیاست خارجی خودودر "اراضی توران "پیشه خود بسازندولی دراین سوی مرز ورودخانه جیحون که"اراضی ایران "نامیده می شود ولی سکنه اش دنبال شغل درست وحسابی نروند ویا دنبال نان حلال خوردن نروند وتنها وتنها پیشه روغن دار انسان دزدیدن را پیشه خود کرده ویافروختن آنهادر بازارهای برده فروشی شهرهای ایران باشند واگرباز هم نظیر سابق سکوت بکنند دیگر کسی در خاک افراسیاب باقی نخواهد ماند که آرش کمانگیر آن مرز را تعیین کرده باشد ولذا چند صد هزار چوپان ترک صلح طلب در عصر فردوسی آمدند که سران ایل سلجوق را آزاد کنند که در اسارت سلطان مسعود غزنوی ودرباریان فارسی زبان او بودند ونگذارند که آنهارا هم بفروشند که کتاب عصر سلجوقی به اسارت آنها ودر دربار غزنوی ویابیهقی وزیروغیره فارسی نویس اشاره دارد وبعلاوه در همان تاریخ هم ،فردوسی دردربار سلطان محمود مشغول سرودن حماسه سازیهای ایرانی بود ویا در دنیای شر وورگوییهای شاعرانه خود واز روی بخار معده بود که انواع یل های ایرانی ونظیر رستم وغیره جلوی تورانیان راخواهند گرفت ویا انتقام خون سیاوش را خواهند گرفت وباعث شدند که همگی از رود جیحون گذشته و ازمرز توران خود گذشته ورستم واسفندیار ویاگیو وتوس وغیره رامسیر خودندیدند ویادر جنگ دندانقان انواع پهلوانهای وطن پرست راندیدند زیرا فردوسی به همه ایرانیان معاصر دروغ گفته بود وزیرا بقول خود فردوسی که اقرار می کند این نوع رستم هاو در خاک ایران وجود ندارد وبلکه یل های تخیلی وی هستند که رستم آن سوژه، پهلوان پنبه های سیستانی تخیلی وی بوده ویا برای گول زدن همه ایرانیان معاصر سروده بودویا جهت دست انداختن سیاسی همه آنها پهلوان داستانی درست کرده بود که از آن خوششان بیاید وزیراکه می گوید( منش کرده ام رستم داستان! ) واین خیانت بخاک ملی چند بار دیگر هم اتفاق افتاد که جابجایی بزرگ جمعیتی را ودر خاک آسیا بوجود آورد که نوبت سوم هم" حادثه اترار " بودکه بوسیله ایرانیان شاه پرست اتفاق افتاد وجمعیت بزرگی از اقوام شرق آسیا ویامغولان را به این سو آوردویاحتی به شهرهای اروپا هم کشاند وصدمه ای بود که اروپائیان هم از "ایرانیان شاه پرست" می چشیدند وچهارمی هم در اواخر صفویه اتفاق افتاد که چهار قوم افغان آسیایی ویا عثمانی ها ویا قوم روس ویااقوام عرب آن سوی خلیج ودوباره سرتاسر خاک ایران را بدست گرفتند وپنجمی هم خیانتی بود که در دوره فتعلیشاه کردند وقوم آسیایی روس را واز آن سوی رود ولگا وتا اعماق شهرهای ایران کشاندندولذا سالها نظامیان آنها ودر خاک ایرا ن رژه می رفتند وششمین خیانت شاهنامه خوانها به خاک اشان هم در سال 1320 شمسی اتفاق افتاد که با وجود 18 لشکر نظامی رضا شاه که مقبره فردوسی ویا شاهنامه خوانی را در سال1314 راه انداخته بود ولی تاثیر معجزه وار خود رانشان ندادولشکریان چها ر قوم آمریکایی ویا انگلیسی ویا روسیه چهار سال تمام در تهران پایتخت شاهنامه خوانها رژه می رفتند وسکنه اش هم فردوسی را نمی یافتند که آنهارا به "حماسه ملی" فرا بخواند وملتی که 1000 سال بعد از فردوسی اندیشه عقلانی نشان ندهد ویااساس تئوریهای نظامی ویا دفاع نظامی ملت خویش راغلط بنیانگذاری بکند ویا اسا س استحکام سلطنت های بعد از عصر فردوسی را غلط بگذارد ویابر اساس واقع بینی های سیاسی ونظامی ویاواقع بینی هانگذارد که مصالح سیاسی ونظامی را از نظامیان باسواد وبی طرف بپرسد وبلک از یک شاعر، دروس نظامی یاد بگیرد ویا بخاطر آن باشد که بگوید من بزرگترین ادبیات جهان را ساخته ام ویاتصمیمگیری نظامی وبرخورد با همسایگان را از تخیلات موهوم شعرایش یاد بگیردویا ازتاریخ نویسان دروغگو ویا ازتجزیه وتحلیل کنندگان بادمجان دور بشقاب چین بگیرند ولو در دانشگاههای امروزین هم باشدکه مدعی تر شده اندولذا درک عالمانه نمی کنند که از عصر فردوسی به بعد وبرای تثبیت سیاسی دولتهای های ایرانی خود چه لازم است ؟ویا برای جلوگیری از تهاجم خارجی چه چیزی نیاز است ؟ ویابرای چهارچوب جغرافیایی خود دیگر رستم وزال وسهراب ویا گیو وتوس را ودر جنگهای خارجی خود نمی یابند وبلکه مجبورندکه به "پهلوانهای نژادافراسیاب" در خاک ایرانی خود متکی باشند که اکنون 50 میلیون افراسیاب در خاک ایران زندگی می کنند که از نژاد کشنده "سیاوش ایرانی" می باشندولی هنوز هم وبعد از 14 قرن ایرانی بودن آنها راهم در فرهنگ وتاریخ وعلوم تاریخ نویسی خو د قبول نکرده اند وبلکه برای تشکیل حکومت ایرانی خود در سرزمین کاوه آهنگروگودرزاصفهانی ودر دوره صفویه همه آن پهلوانهای افراسیاب نژاد را باید گول بزنند تاصفویه به قدرت برسد و بعد آنها را کنار بگذارند ودر حالیکه افرادی که کتابهای جغرافیای اصفهان قرن اول وتا چهارم را نوشته اندواغلب هم اعراب بودند ودر همان کتابها ی جغرافیای اصفهان خوداسامی قبایل وخانواده های بزرگ عرب ساکن اصفهان راذکر کرده اند که با خاندان آل بویه همکاری می کردند که هیچ کدام زاده گودرز وکاوه نبودندکه سلجوقیان ترک شهراصفهان را از دست آنان نگیرند که باز هم همان اقوام عرب اصفهان وبه فرزندان ملکشاه ترک ،خیانت کرده وکتابخانه بزرگ نظامیه اصفهان را آتش زدند که ترکان سلجوقی ساخته بودند واین بار توسط خلیفه فاطمی عرب مصر که حسن صباح ویارانش وسیع عربش در شهراصفهان " داعی" آ ن خلیفه عرب مصر بودند وجهانگشای جوینی در کتابش به آلت دست بودن آنهااشاره دارد وبعلاوه برای پس گرفتن تنگه هرمز ازدست پرتغالی هاهم باز این افراسیاب نژاد ها را دوباره گول زده ودر اختیار "الله وردیخان ارمنی "قرار دادند تا پهلوانها آریایی تبار که کنار خلیج کنار کشیده بودند بایستند و افراسیاب نژاد هابجای آنها بجنگند ویا زمانی هم که همه شهر های ایران سقوط کرده بودند و باز برای بیرون کردن آنهااز شهر اصفهان وشیراز احتیاج به کشته شدن چند میلیون افراسیاب نژادآذر بایجانی لازم بود ولی زمانی که جنگ خاتمه می یابد این باراحساسات "آریایی تباری آنها گل میکند وکریم خان را سرکار می آورند که از تبار آریایی ها تلقی می کردند ولذا همه تاریخ سیاسی ایران ودر 1000 سال گذشته چنین بوده است واز جمله اقتدار یابی خانواده گمنام پهلوی که از نژاد یک طایفه وخاندان کوچک درآلاشت سوادکوه بود ولی برای کنار گذاشتن همه ترکان ایرانی واز مناصب سیاسی ودر 57 سال اقتدار خود که نژاد افراسیاب ها را کنار گذاشت ولی تبلیغات آریایی خواهی را پیشه کرده وخود را به واژه مزبورنامیدولذا بایدو برای حل مسایل نظامی ایران ونظیر1000سال قبل وفقط در پادگانها وباید برای آنها بجنگند ولذادر این راه بسیاری ازآنها صدمه دیده اند ویاشهرهای مختلفشان خراب شده است ویا تبریز هم از این راه بارها صدمه دیده است ویاسیاست تجاری وسیاسی ومدنی آن هم قرنها متزلزل مانده است وحدود7 قرن ویا دهها بار وبمدت طولانی وتوسط اقوام مختلف اشغال شده است ویا آثار مهمه ا ش ویران شده است ولی بجای احیای مجدد آن آثارقدیمی خودش و نظیر اصفهان ویاشیراز که با فرهنگ در میان ایران تلقی میشود و مجبور گشته است که در شهری که ساکن هایش همگی ترکی گو هستند ولی مقبره الشعرای فارسی گو ودر شهر تبریز بسازد ومن نویسنده از نادر قلی میرزاافشار واز محمد شاه قاجار عصبانی هستم که دوپدر بزرگ اینجانب را ودر دوره مزبور گول زدند به کشته شدن ناحق در راه نجات اصفهان ومحمره سابق دوره خودشان کشاندند که آنها را گول زده بودند ودر ایام مزبور وبرای نجات سکنه کنونی شهر اصفهان واز دست افاغنه به کشتن دادند ویابرای نجات هرات ومحمره سابق(وخرمشهرخونین و شعار شده معاصر) توپچی جنگهای مزبور کرده بودند وآنها هم در جنگهای مزبورکه بخاطر سکنه اصفهان بود کشته شدند ولی نویسنگان 250 ساله آن شهر ودر مورد نادر قلی میرزا ویاآزاد سازی شهر اصفهان بدست وی مطالبی رانوشته اند که خوانده ام ویاحتی رفتار زشتی که تاجران آن شهر با نادر کرده بودند که خوانده ام که در کتاب عالم آرائ نادری هم برخی از آن موارد ذکر شده است که رفتار خوبی در مورد نجات بخش شهرخودشان نبود که چندین سال در زیر چکمه ها افغانی ها زندگی می کردند ولی دم نمی زدند ولی در مورد نجات بخش شهر خود شیر شده وبه او توهین می کنند ومن به شخص نادر کاری ندارم که با چه انگیزه ای ودر جنگ مزبور شرکت کرده بود وآیا انگیزه اش وازشرکت 20 ساله در جنگهای مزبور بخاطر هدف اقتدارطلبی شخصی خودش بود ویا نه؟ نمی دانم که چیست؟زیرا ما فی الضمیرپنهان خودش راودر مورد جنگهای هزبور درکتابی ننوشته است ؟ویا واقعا دلش بحال سکنه بدبخت شهرهای می سوخت که دست به نجات اصفهان وغیره زد؟ که نمی دانم ؟!!ولی می دانم که پدر بزرگ من که درآن جنگ کشته شدهدفش شاه شدن نبودویا حاکم شدن در یک شهرهم نبود وبلکه کاملا ساده لوحی کرده بود که بخاطر ان شهراصفهان صفویه ، خودش را به کشته شدن داد ولی متاسفانه در طی 250 سال گذشته هم سکنه ویا حداقل نویسندگانش همان رفتار زشتی راکه در شهر خود با نادر کرده بودند وبا جنازه پدر بزرگ اینجانب ویا باپدر بزرگ چندمیلیون آذر بایجانی کشته شده ودر این جنگهاهم کرده اند وآن هم "سکوت عمیق " درمورد علل کشته شدن این همه بیگناه در راه نجات شهر آنها بودزیرا آنها و در طی دویست وپنجاه ساله گذشته ایران هنوز یک "اثر مکتوب "ودر مورد علل کشته شدن این همه سکنه ناآگاه آذربایجان و در مورد"آزاد سازی شهرشان" را تدوین نکرده ویانپرسیده اند ودر حالیکه در رشته تاریخ دانشگاه اصفهان ویادردهها پردیس علمی آن شهرهم که شعار تحقیقات راسرهم می دهند یک ذکرکوتاه واز این همه کشته هاهم نیست ویا حاضر نیستند که به همشهریهای خود یاد بدهند که یک فاتحه به کشته شده های "نجات اصفهان "بفرستند !که علاوه از ناسپاسی به آن چوپان های نظامی پدر بزرگهای ما ترکان ویارمه دارهای شاهسون وفاقد سوادآذر بایجانی حق را بخود میدهند که آنها را نوکر پدران خود پندارند که باید در راه آنها کشته می شدند تا شهرشان نجات یابد ! واین امر توهین بزرگ دیگری هم بهمان همان نوه ونتیجه های خانوادگی آن چند میلیون کشته های جنگهای بیست ساله مزبوراست که نظیر پدر بزرگ های شاهسون خودمان بیسواد نیستیم که الت دست شده وشاهان صفویه را شاه ایران بکنیم وخودمان را کنار بگذارند ویا بخاطر ساده لوحی خود مان شیراز را از دست افغانی ها برهانیم ودر مقابل آنها بیاتهای ترک را که در ارتش نادر بودند وبا همکاری کریم خان از شهر شیراز بیرون برانند ویا افشارهای ترک کازرون را ویا ذواقدر های ترک را از جهرم وفسا ویا قشقاییها را از فیروز آباد وغیره وبرعکس با کریم همکاری کرده که خانهای غیر ترک را برتبریز وشهرهای دیگر آذر بایجان حاکم کنند را با عمل غیر عاقلانه خودتبریز پایتخت را در اوایل دوره صفویه از پایتختی انداخته وشهرهای فارس نشین خودرا بجای آن پایتخت بکنندودر حالی تنها اقوام ترک وشاهسون اذربایجان نردبان ترقی دودولت صفویه وزنده شده بودند ودیگر هیچ ! ویاآن تاجران اصفهان نشین هم متقابلا رفتار زشتی با نادر کرده باشندوبپندارند که سلطنت حق واقعی همشهری صفوی آنهاست و"نادر میرزای ترک "ودر صدد غصب ان می باشد! ودر حالیکه بجای نادر وبا کریم خان بیعت کردند وانتقال قدرت به وی را حرام نمی دانستند ولی جای تعجب است که ما نوادگان همان 7قبیله شاهسون عصر شیخ صفی را نیز وبعد از گذشت 500 سال بعداز آن تاریخ ،هنوز نظیر پدر بزرگهای خودمان چوپان ساده لوح ویابیسواد می پندارند ودر حالیکه امروزه و در صدها دانشگاه بزرگ ایران تحصیلات عالیه کرده ایم ویا به علل ضعف ویا قوت ملل مختلف جهان ودر حوادث سخت ایران می اندیشیمکه مقصر کیست ؟ ویا وقتی در یک سند تاریخی می خوانیم که نادر فقط در یک حادثه مزبور تنها 3000 نفر از سکنه افشار روستایی تکاب رابه کشته شدن فرستاد که به آزاد سازی یک شهر ایرانی می فرستد ولی این شهرهای سعدی نشین که وی سالها بر سفره اتابگ زنگی ترک نشسته بود واملاکش را ابن بطوطه دیده بود که از برکت این حاکم ترک فارسدوره سلجوقی بود ولی سکنه کنونی اش حاضر بذکر لسانی ان نیستند که نادر چگونه با قربانی دادن هزاران ترک آذربیجانی در جنگ زرقان فاس شیراز را از دست افاغنه پس گرفت ولی ای شهر شاعر پرور حتی فاتحه هم به کشته های "جنگ زرقان "هم هم نمی خوانند جریحه دار می شویم واز خودمان بدمان می آ ید که چرا بخاطر خودشان وتنها پدر بزرگهای ماها را آلت دست خود کرده بودند ومن به عمل آن تاجران بازار اصفهان کار ندارم که به نادر توهین کردند ومعتقد بودندکه نادر می خواهدکه قدرت را از چنگ فرزندان شاه سلطان حسین در آورد وبخودش اختصاص بدهد که همشهری آنها نمی باشد ولذا وی را "غاصب ناحق" و"مرد ترک زور گو "خطاب می کردند که اثراتش را در کتب نویسی معاصر هم گذاشته است ولی من اگر بجای نادر بودم شیراز واصفهان را آزاد نمی کردم ویا حداقل بخاطر کشته نشدن بچه ها ویانوه هایش در راه اصفهان،وشیراز غیرت ترک بودن خود را کنار میگذاشتم تا برای همیشه تاریخ ، وبجای اصفهان وشیرازدوره کریم خانی ، قندهار وکابل پایتخت آنها بشود تا آن تاجران زرنگ اصفهان به نادر هم چنین تهمت زشتی رانزنند ویا اگر می دیدم که روزی بخاطر اجبار کارمندان میراث فرهنگی تهران ودر تبریز ترک نشین مقبره الشعرا زده شودویا به جای بنای بزرگداشت چند میلیونی اذر بایجانی کشته شده در راه نجات تبریز که یک بنای یاد بودساده وبرای کشته شدگان بیگناه 20 سال جنگ مزبور ویا جنگها 30 ساله عصر قاجاریه در شهر تبریز تنها بنای یاد بود "مقبره چند شاعر فارسی گو" واجب تر می شود باز هم از نادر عصبانی می شویم که جان فرزندانش که هیچ !وچرا در راه نجات تبریز وشهر های دیگرایران ، جان چند میلیون هم قبیله های ترک افشاراذرباین را بخطر انداخت که از دهات اورومیه وتا کرج گسترده هستند! ویاجان بیاتهای ترک را که در ارتش وی بودند ویایا جان جلایریهای ترک کلات خراسان ویاشاملو های ترک ایرانی استان همدان را به خطر انداخت تا تبریز ویاهمه شهرهای آذربایجان را آ زاد سازی بکند وبعدا هم آن کشته شده ها متهم بشوند که بخاطر قدرت طلبی خود 20 سال تمام جنگیدندوچرا که برای شکل گیری "کالبد یک ملت و"یادر یک جغرافیای واحدی ّنام "جغرافیای ایران" فرهنگ سیاسی هم برای "اقوام ساکن آن جغرافیا" هم لازم است زیرا وقتی که همه مردم ایران دوست دارند که شهرهای خودشان را دودستی به بیگانگان بدهندکه در اواخر صفویه گرایش عمومی خود را نشان دادند ولذا نمی شود که یک پنجم کشور ساز مخالف زده و"شعار ملیت خواهی "را فقط وبضرر همان چند میلیون آذر بایجانی بزور نگه دارند وبی تفاوت نمانند که همه شهرهای آذربایجان هم برودویا برای همیشه تاریخ، زیر حکومت استانبول وبرای همیشه باقی بماند ویا شهر های جنوب ایران نیز جزوی از خاک عربستان بماندویا شهرهای شیراز پایتخت کریم خانی ویااصفهان نیز برای همیشه وبه زیر پایتختی قندهار وکابل بروند ورشت وشهرهای شمال هم به زیر پایتختی مسکو برود که اشغال کرده بودند ولذابرای همیشه "خاک آریا تباران "از بین می رفت ویانامشان نیزدر تاریخ حذف می شدوآنگاه شعر های فا رسی رودکی وخاقانی وا فردوسی را ودر شهرهای ترک نشین وزیر نظر استابول ویاآنکارا به پشیزی نمی خریدند که مقبره الشعرای فارسی برای آن "میراث فرهنگی خواهان فارسی" بسازند وبجای آن بناهای ضروری تردر تبریز می ساختند وبعلاوه نادر نمی بایست جان دوپدر بزرگ بدبخت وناگاه مرا وبخاطر "مفهوم من در آوردی ملیت ایرانی" بخطر نمی انداخت که کشته شوندکه کارمندان میراث فرهنگی تهران کوچگترین ارزشی برای آن سکنه میهن قایل نیستندوکل میهن را تنهاچندشاعر ساکن در ایران می دانند ویادر حالیکه نظامیان یک کشور وعلیرغم "خواست همگانی آن ملت" ویا "علی رغم فقدان فرهنگ سیاسی همگانی آن ملت می اندشد ودر حالیکه برای قوام یافتن یک ملت فرهنگ سیای بیشاز پادگانها لازم است ولی نظامیان ترک ایران وتنها با بذل خودشان ویادر مقاطع مختلف تاریخی ،مجبور می شوند که جغرافیای آن خاک را بزور یکپارچه نگه دارند ودر حالی که اکثر اقوام زرنگش حاضر به "ائتلاف واقعی سیاسی با آنان نیستند "ویا اقوام مختلفش با یک دیگر ودر تشکیل "ملیت واحد" خود هم رای نیستند ودایما جرزنی کرده وتنها جان قوم دیگر را بخطر می اندازند که در آن "خاک واحد"دیگران را "متحد ملی خود" نمی دانند ویا بخاطر جرزنی ذاتی خود ودر جنگهای 20 ساله خونینی که بوجو آورده بودند شرکت نمیکنند ویا در جنگهای 30 ساله ایران وروس آذربایجان تا اساس "ملیت ساخته فردوسی" فروبپاشد ویاتنها "مبانی اتحاد ملی "خود را درهنر ساختن قبر شعرای فارسی گو می دانند وآن هم تنها درشهر تبریز باشد تاعده ای بگویند که تبریزی ها ویااقوام ترک هم ناچارا "جزو ملت" ایران شده اند ودر حالی که تعریف سیاسی " یک ملت واحد" مفاهیم بنیانی دیگری هم باید داشته باشد ویا لازم است تاکه بگویی که یک "ملت واحد"هستند ونه در قبول داشتن ویا قبول نداشتن چند شاعر فارسی گو ویاسروده هایش ! و در حالیکه چند قوم مختلفی که در یک جغرافیا زندگی می کنند وبا همدیگر وبدلایل سیاسی ونظامی تشکیل یک" ملیت واحد "را میدهند واساس وحدتشان هم تنها در بزرگداشت مقبره الشعرا نیست ویاسایر اقوام دیگر ایرانی که درحوادث مختلف باید سهم جان نثاری خودرا نشان بدهند ویا با اسناد تاریخی نشان داده وارائه تا "قالب بندی یک ملت" واز اقوام متعددالمنافع شکل بگیردوبعلاوه در " نظام فرهنگی "هم همانطوریکه نویسندگان ترک به اقوام مختلف لر ویا بختیاری ویاعرب خوزستان حق توهین مکتوب نویسی راندارند ومتقابلا "کتاب نویسی های گذشته ویاجدیدنویسندگان "آن قومها نیز به"قوم ترک ایرانی" نیز چنین است ! که جزوایرانیان شده اند ویااز این گونه اقوام مختلف ایرانی شده اند واگر گاهی به ضرر خدمات ویا کارکرد قوم ترک ایران مطلبی را ازنوسسندگان آن قوم دیگر نوشته شود ویایا تاریخ وقایع ایران را وارونه نوشته ویا رسانه ای بکنند وآنگاه "جزو حقوق رسانه ای همین اقوام ترک ایران می باشد که "ممیزی فرهنگی" ویاامکان "عرضه عام "ویا در"نظام فرهنگی درون کشوری" ویاسینما ویاچاپ کردن را داشته باشندکه جواب داده شودوفقط دراداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی شهرتبریزهم که شهر بزرگ ترکان است "ممیزی متقابل" بایدبشودتا اقوام کوچک ایرانی وبضرر قوم بزرگ ترک ایرانی عمل نکرده ویا نظیرایام سابق ،مطلبی را پخش رسانه ای نکنند ولی"درد دل شخصی" در خانه خودشان ویا "درد دل در ون شهری ومختص به خود آن قوم دیگررا جزو حقوق خود دانسته وذکرش در شهرهای خودشان"اشکال فرهنگی ندارد واگرچاپ سراسری کردند سایر ترکان ایران هم می خواهند که "جوابیه اش" را بدهن وتنهااز "رسانه های شهر تبریز" هم مطرح بگردد که بزرگترین شهر ترک نشین ایران می باشد ویابرای "روشنگری متقابل "جوابیه بدهند که سخنگویی این قوم ا یرانی بزرگ را بعهده گرفته اند وبقیه ترکان کشور هم آنر قبول دارند تا اقوام مختلف ایرانی ونظیر 14 قرن گذشته عمل نکرده باشند کهترکان وبا صداقت وساده لوحی تمام ،دردسرهای حفظ نظامی ایران راخالصانه به دوش بکشند ولی نویسندگان متعلق به اقوام مختلف دیگرآزاد باشند که در دانشگاهها ویامطبوعات ورسانه های شهر خود هرچه که دلشان می خواهدو به ضرر قوم ترک نوشته ویامطلب داده ویاپرسنل هم قوم خودشان هم ودر اداره ارشاد آن شهر نیز "مجوز اشاعه کشوری آن را به وی بدهند ویا همتاهای دیگرشان هم در میراث فرهنگی سازیهای متعلق به آن اقوام کوچک ،درشهر شیراز ویااصفهان همه اثار قدیمه را که از بین رفته بود ودر شهرهای مزبور از نو بسازند ویامیلیاردهاتومان بودجه وبرای تصمیم گیریهای خود برای شهرها بگیرند ولی در مورداحیا ء میراث فرهنگی شهرتبریزبرعکس عمل کرده ویادر مناطق دیگر ترک نشین موذیانه عمل بکنند تا به همه ایرانیان "القاء فرهنگی بکنند" که، ترکان ایرانی ،فاقد فرهنگ هستند ومثلا در مورد بازسازی ویرانه های آثارقدیمی "ربع رشیدی" ویا"دمشقیه تبریز" و یا "قصر سلطان اویس جلایری "که به نقل تاریخنویسان که نوشته اند 2هزار اتاق داشته ویاقصرهای آق قویونلو ویاباغ شمال ویا باغ نصریه تبریز ویابافت تارخی محله مقصودیه تبریز که مهمتر از آثار اصفهان وشیراز بودند ویااحیائ مسجد کبود وارگ علیشاه تبریز ویادربازسازی بافت بازار بزرگ وقدیمی تبریز که از بازار هر دو شهر یاد شده مهمتر بوده ویادربازسازی 300کاوانسرای تاریخی تبریز که شاردن شرح داده است ویااحیائ دوباره "میدان بزرگ صاحب آبادتبریز" که اکنون بسیار کوچک شده است وقبلابسیا بزرگ بوده و"صاحب دیوان جوینی" وبرای تجارت اقوام آسیایی ساخته بودودرآن میدان ظرفیت 30 هزار نفره درست کرده بود ویادر دوران وزارتش در"دولت عصر آباقا" آنرا ساخته بود وبا میدان چوگان وغیره که در این شهر دایر کرده بود ویاقصرها وتاسیسات جنبی آن میدان ،که مهمتر از شهراصفهان است ودر مقاله دیگرم که مربوط به "معماری وشهر سازی میدان صاحب آباد تبریز " می باشد و کارکرد آسیایی این میدان بزرگ تبریز و را در تکامل فرهنگی اقوام آسیایی را نشان داده ام که فرهنگ خودشان رامدیون "فرهنگ افرینی "این میدان تبریزمی باشند که از نظر "علم اقوام شناسی آسیایی "بسیار مهم می باشد ولی اکنون همگی آن آثارقدیمه تبریز ویران شده اند ویا 300 کاروانسرای آن شهر که اقوام مختلف آسیایی ودرمسیر گذرتجاری شهر تبریزبه اروپا خریده بودند ویا در نقطه استرتژیک مسیر جاده ابریشم قاره آسیا ساخته بودند که در آوردن کالا به این شهرایرانی بدون ماوا ویامنزل نمانند ویا بدون محل فروش نباشند ویا فاقداقامت خودشان وشترانشان وکالا هایشان در تبریزنباشند که سکنه آن اقوام آسیایی ونظیراقوام قرقیز ویااقوام قزاق ویاچرکس وکالموک ویااویغور ویااوزبک وتاجیک ووارمنی وگرجی وخزری ویاتاتارهای جزیره کریمه ای بودندویا اقوام آسیایی دیگر که شرح تجارتتشان ویامحل زندگی اشان آمده است ویاجغرافیای محل زندگی ویاکوههای اطراف قوم خود را که در آن ناحیه زندگی می کردندرا وبه "شاگردان مدرسه ربع رشیدی تبریز "گفته بودند که گاهی وبرای تلمذدرسی خودبه درون آن 300 کاروانسری "تاجران اقوام آسیایی" میرفتند وآنها هم بعنوان اولین تاریخ نگاران" قوم شناسی آسیایی "انجامم داده ویا در چادرهای نصب شده آنان ودر میدان صاحب آباد می رفتندرکه برای فروش روزانه اشان بودو پرسشگری میکردند که جنس خودرادر میدان بزرگ صاحب آباد تبریزبرده و پهن کرده بودند و لذاتنها در کتاب التواریخ ویاکتب دیگر عصر آل جلایر وتیموریان این نوع "قوم نگاری آسیایی "شکل گرفته بود که به برکت این نوع از کاروانسراها تاجران آسیایی بو دوتنها در شهرتبریز خریده بودند که به شاردن دوره صفویه شرح ووصفش را داده بودند ولی در دوره زندیه وقاجاریه هدف فرهنگی پنهان و یاخاصی همه آنها را ویران نمود تا عده ای نویسنده زرنگ از اقوام دیگر ،ذهنیت سازی اجتماعی بکنند و یامکتوب بکنند که ترکها هنروفرهنگ ندارند ویا به بقیه بگویند که تبریز که نماد فرهنگی کل تمدن ترکان ایران شمرده می شود و بروید وببییدکه چه میراث فرهنگی قابل عرضه به بقیه ایرانیان دارد؟! وصرفا از کثرت جمعیت پر است ویااز این نوع استدلالها ،سوء استفاده های لازم را کرده وبه بقیه ایرانیان بگویند که ترک ها تنهابلدند که به بقیه زور بگویند ودر حالیکه اینجانب که در رشته سیاسی - مردم شناسی تحصیل کرده ام واسنادزیادی دارم که قضیه برعکس بوده است وفرضاترکان ایرانی ودر حوادث 500 سال اخیرایرانی ، بیشتر از اقوام دیگرایرانی ضربه دیده اند ولی این نوع ازتجزیه وتحلیل تاریخی واقعی صرفا اختصاص به شخص اینجانب دارد وچراکه اکثر مردم ،عقلشان در چشمشان است وزیراهرچه که در جلوی چشم خود ببینند می گویندکه وجود داردولیکن اگر از راه مزبور نشودکه به آنها نشان داده شود پس می گویند که از اول وجود نداشته است ومتاسفانه "نابودی میراث فرهنگی تبریز"هم که امروزه در جلوی چشم همه نیست ویاسالها خراب شده بود وعمدا احیا نکردند تله ای است که عده ای وبرای تخریب چهره فرهنگی ترکان ایران ارائه میدهند ویاآن "تله فرهنگی "راوبرای ترکان غافل کنده اند ومتاسفانه مسئولان سیاسی – وفرهنگی موجودنیزویا حتی مقامات دانشگاه تبریز هم در 41 سال اخیرهم همآوا با آنان شده ویابا مغرورشدن به احکام اداری خودکه بدستشان داده اند که کم کم باورشان شده که همه چیز رادر مورد تاریخ وفرهنگ ایرانیان می دانند ولذا لازم به تذکر دیگران ندارند ویا به تذکراز ترکان استانهای دیگر هم توجه نمی کنند ولی این نوع, از طرزفکر اداری ودر مورد مسایل فرهنگی یک شهر بزرگ ایران بسیار خطرناک می باشد ،و زیرا آثار وابنیه قدیمی تبریز بیش از سایر شهرهای کوچک ترک در معرض دیدگاه دیگران است ویا در معرض قضاوت همه ایرانیان پرسشگر قرار میگیرد !ویا در جلوی ویترین قضاوت همه ایرانیان است که از روی دلیل تراشی بگویند که مشت ، نمونه خروارمی باشد وپس "نظام فرهنگی ترکان ایرانی" چیست؟ واز این راه و در مورد نظام فرهنگی کل ترکان ایرانی قضاوت غیر صحیح بشود ومتاسفانه این نوع از"تله فرهنگی" که دیگران وبرای تبریز، وترکان ایرانی سالها کنده اند و مدیران کنونی این شهر هم وبا مغرورشدن به احکام اداری خود، تمامی سکنه این شهرتبریز را ناآگاهانه به تله فرهنگی معاصرمزبور می اندازند! وبعلاوه سایر ترکان هم در معرض افتادن در تله استدلالهای مزبور قرار می گیرند که به تله مزبور هدایت بشوند ویاحتی شخصیت های بزرگ ترک را به زیر سوال ببرند ! ویا با دیگرمخالفان ترک هم آوا شده وکل فرهنگ گذشته ترکان را به زیر سوال ببرند ویانادرقلی میرزای ترک افشار تکاب راتنها یک ترک دیکتاتور بنویسند وکه متاسفانه جلال آل احمد هم که یک فارس زبان توده ای واز قوم کوچک طالقان بود ودر کتابش به این واژه پردازی ادبی دامن زده است وبخاطر بی تفاوتی سکنه ترکان این نوع مفاهیم را در زبان فارسی جا انداخته اند وبهمین دلیل هم من با اقدام نادر در نجات شهرهای ایران از دست بیگانگان مخالف شده ام که حتی یک نویسنده ظاهرا با سواد ایرانی هم به اقدامات 20 ساله وی ارزش قایل نیست ویا دیگری در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران وکتابی در مورد دیکتاتوری ترک مابانه وی ترجمه کرده وکل ترکان ایران به باد"مسخره ادبی "خود گرفته اند! و با همین نوع ازاستدلال نویسنده های توده ای ایران حق را با قوم روس میدانند که حدود 100 سال شهرهای ترک نشین آذربایجان را در اشغال قوم روس بود ونادر تنها ترکی بود که به تقاص حمله روس به شهر رشت در صدد حذف قومیت روس از جغرافیای آسیا بود که شگرد سیاسی اش در کتا ب عالم آرای نادری ذکر شده است وهمانطریکه تیمور لنک هم مسکو را از دست انان گرفته بود ویا باتوخان وغیره که در کتاب مجمل فصیحی امده است تا به کشتار بیرحمانه اقوام دیگر آسیایی نپردازند ویاقرنها مسکو متعلق به این قوم آسیایی نبود که در اسناد تاریخی وجود داردوبهمین دلیل هم چپ ایران از وی ناراحت می باشند ،واورا دیکتاتور نظامی می خوانند ویابا استدلال فلان نویسنده دیگر چپ، جهانشاه میرزای تبریز را دیکتاتور نامیدهاند ویا مرد جانی وعامل کشنده جنبش حروفیه میدانند ویا اتابیگ محمد ایلد گز را که مرکزیت استان رااز مراغه به تبریز آورده بودرا وبعنوان خائن به شهرهای کوچک جار بزند ویا آلب ارسلان را خراب بکنندکه چرا قدرت ترکان باکو را بوجود آورد وبراحتی به زیر قیمومیت روسیه نمی روند ؟ ویا به طغرل سلجوقی وفرزند رشیدش بد وبیراه بگویندکه ترکان ترکیه ویاباکو هنوز نان این نوع از فرزند رشیدترک ایران رامی خورندو یا به تمامی ایرانیان خدمت کرده اند که ایران را از دست اعراب نجات دادند ومتاسفانه برخی از این آثار هم در مکتوبات دانشگاه تبریز هم دیده می شودویادرنشریات گذشته آن شهراست ویا در چاپ انتشاراتش نیز می باشد ویابعنوان شهر روشنفکر ایرانی درج شده است !! !،ولی بااین نوع ازعملکرد فرهنگی غلط ،مقامات مزبور تبریز تنهاافکار آفرینی غلط ودر مورد ترکان انجام گرفته است ویا باعث شده است که امروزه قضاوت سازی,ناعادلانه و در مورد بزرگان سیاسی ترک بشود ! وآنان را " چهره های منفور ترک "جار بزنند تابه همه بگویند که حتی افراد مزبورهم مورد قبول خود شهربزرگ تبریز نیز نمی باشد ویا حتی مورد قبول دانشجویان ویاکارخانه داران تبریزی هم نیستند ویاحتی دبیران مدرسه ها ویابازاریان این شهر هم نیستند که اسمی از آنان ببرندویادر این شهر اسمشان برده شود!و یا ازاقدامات سیاسی اشان ودر این شهرنام برده شود! ویا یک مقاله در نشریات تبریز ومطبوعات وحتی رسانه اش ودر مورد آنان درج شودکه یک نوع از خود بیگانگی فرهنگی را به ترکان ایرانی القائ فرهنگی بکنند ویا بنویسندکه این سردار رشیدویاشهیدترک ومتولد ناحیه تکاب آذر بایجان چه خدمتها که به تبریز نکرد ؟ویاچه بدبختی ها که نکشیده است تاشهرتبریز را واز دست صدها لشکرینی چری ویاجرارعثمانی بیرون آورد؟که پادگان هایی در صدها شهراروپا داشتند ودر حالیکه شاهان بی عرضه صفویه 220 سال در معرض 6کشکر کشی دراز مدت عثمانی ها قرار داده بودومقبره جدش در اردبیل تنهابزرگداشتشود ودر حالیکه همان اردبیل وتبریز را تنها قوم بزرگ افشارهای شهرهای جنوبی اذربایجان نجات دادند کهاز مرز ارومیه تا کرج گسترده هستند وشاهان صفویه 220 سال هم همان اردبیل را ودر برابر عثمانی ها رها کرده بودند وتا در اصفهان به عیاشی ضد شیعی خود بپردازندویاامام حسین هم این نوع اعمال ننگین آنها را قبول ندارد ولی نادر درشهر آنها ویا در تبریز بنای یاد بود نداشته باشد ودر حالی که علاوه از پادگانهای اروپا حتی لشکر مزدور عرب 20 کشور خاورمیانه هم به آنها کمک می داد ندویااعراب شمال افریقاهم مرتبا به ارتش عثمانی تدارکات رسانی می کردند تا تبریز واردبیل را به شهر حاشیه ای ترکیه تبدیل بکنند ولذاتبریز هم بخاطر دورویی صفویه دوقرن امیدش از اصفهان قطع شده بود وسرگردان بود وجزوشهرهای سرگردان ایران شده بود وچرا بی عرضگی صفویه ودر جنگ چالدران آنرا تسلیم دودستی عمثانی ها کرده بودواما شاهان بی عرضه بعدی تر صفویه بدتر کردند وحتی پایتخت اصفهان را نیز دادند ویاشهرهای دیگر مرکزی را هم تحویل بیگانگان دادند ویادر 220 سال بعدی تحویل دادند ویا شهر رشت و شهرهای شمال را ودر همان تاریخ تسلیم اقوام روس کردند ویاشهرهای جنوبی ایران راهم تسلیم اعراب عربستان وعمان وامارات کرده بودند واشتباه نادر آن بودکه چند میلیون ترک آذر بایجانی رافرا خوان داد که در صدها جنگ کشته بدهند تا آن شهرهای مزبور آزاد شو ندکه متعلق به این نوع اقوام ایرانی است که اکنون نویسندگان این نوع قومهای وابسته به بیگانگان وبرعلیه اوکتاب می نویسند ویا امروزه کسی قدروی رانمیداند ویادرگذشته وبا وی همراهی لازم نشد ویاباارتش 20 کشورنجنگیدند ویا به مدت 20 سال نجنگیدند تا تبریزوشهرهای دیگر ازاد شود ویا شهرهای ترک نشین ایران واز دست کردهای ترکیه ازاد شود که همراه عثمانیها وتا شهر سجاس زنجان آمده و سالها در اشغال خود داشتند وتنها تعصب شدید نادر به قومیت ترک این نوع شهرهای ترک نشین را از دست اقوام دیگر نجات داد وبرعکس بعد از مرگ نادر زندیه وقاجاریه حاکمیت اغلب شهرهای مزبور را وبدلیل ضدیت با "ترکان آذر بایجان ایرانی" وبدست خانهای دنبلی ترکیه دادند ویانادر صدها شهردیگر متعلق به اقوام دیگر را هم آزادسازی کرد ویا با تکیه بهمان چند میلیون کشته جنگهای 20 ساله آزاد کرد که خود آن اقوام کوچک ولی مدعی ایرانی حاضر به جنگ با بیگانگان نبودند ودر حالیکه بیگانه های مهاجم ،اراضی واملاکشان راهم غضب کرده بودند ولی حاضر به جنگ با همان بیگانگان نبودندولیکن نویسندگانشان امروزه وبا عوام فریبی ها نادر قلی میرزا را دیکتاتور غاصب اموال خود ودر کتب ورسانه های خود جار می زنند ویا درمنبرها قلمدادمی کنند تا لحاف ملا نصرالدین درذیده شده باشدوصرفابه املاک ترکان آذر بایجان وبعداز وی دست اندازی بشود ودانشگاه ویامطبوعات وانتشارات تبریزهم که روشنفکری را شعار خود کرده است وبا ننوشتن واقعیات مختلف تاریخ ودر مورد وقایع گذشته تبریز، ودر نفرت آفرینی با آنها همدست شده است ویا پنها نکارانه علیه چند میلیون روستایی بی خبر آذر بایجان مقاله نشر می دهندد ویاعلیه هزاران روستایی بی خبرو مهاجر به شهر تبریزراکه همدست صدها نویسنده زرنگ فارس زبان بشوند که ترکان را فحش فرهنگی میدهند وخود را نژاد آریایی قلمداد بکنند آری تشکیل "ملیت واحد" واز اقوام مختلفی که نمی خواهند "فرهنگ سیاسی لازم" تشکیل یک ملت واحد را بپذیرند در جغرافیای آسیا جواب نخواهد داد ونظام سرمایه داری هم نباید اشتباهات سیاسی عصر تیموریان ویا اوایل آل بویه را مرتکب شود که ترکیب جمعیتی قاره آسیا را بهم زد که باعث اش منفعت طلبی بیش از حد چند قوم کوچک آسیایی بود ویادر موردبرخورد فرهنگی اقوام آسیایی با یکدیگر رادوباره آنرا مرتکب شده ویابا رسانه هایش فقط ترکان ایران ویاآسیا رادر زیر فشار خود قرار بدهد که تنها به حوزه زیست جغرافیایی خود قانع هستند ویا در حوادث سیاسی دیگر اقوام کوچک دیکر ویا زرنگ را متحد نظامی خود نمی یابند وفرهنگ قومی توام با زرنگی انهارا بر قوم بزرگ ترک آسیا "تحمیل فرهنگی "نکند ویا از طریق اینترنت ویا رسانه های دیجیتال ساخته چین ویااز طریق انتن های ساخت غرب نویسندگان اقوام دیگررا آزاد بگذارد تادر حمله فرهنکی به ترکان ایران آزاد باشند ویاآنان راحمایت فرهنگی ورسانه ای واینترنتی بکند ولذا حقانیت را نه با ترکان موجود این قاره ودر محل زیست جغرافیایی خودشان ! وبلکه در فریب آفرینی روشنفکرانه علیه آنان ببیند ویادر سلب حقانیت آفرینی از خودودر جغرافیای محل زیست واحد خود ببینند ویا مطلب بنویسند که املا ک موجود دراستان آذر بایجان متعلق به قوم ماد قدیمی کوچک آذربایجان می باشد ویامتعلق به ماد آتروپاتن ویا آتروپاتکان بوده که اکنون آذر بایجان تلفظ می شود! ولی بعدا چند میلیون ترک کنونی غاصب آن دیارشده ا ند ویااز ماد کوچک وقدیمی آذربایجان بزور گرفته اندویابا این نوع از سفسطه بافی ها روسها هم در 70 سال گذشته از سیاست بی تدبیری مرکز نشیان نهایت سوءاستفاده را بکنند تا نظیر ارمنستان وگرجستان وآذر بایجان آن سوی مرز تبریز هم به روسیه پیوند احتمال بدهند، ویابه آنها بگویند که تهران قرنهاست که به شماها توجه ندارد وپس نظیر بقیه به ماها بپیوندیدواین نوع از سیاست متزلزل کردن تبریز واز سوی مرکز نشینان ودرگذشته هم وبر روشنفکرانش نیز اثرهایی می گذاشت ولذا درمتن مطبوعات ویارسانه وانتشاراتی هایش مجبور می شدند که بخاطر له نشدن در زیر پای سیاست جهانی ژست روشنفکرمابانه بگیرند ویاروستاییان ترک کنونی را غاصب استان بدانند که همراه آلب ارسلان به تبریز آمده اند ویا همراه جهانشاه میزرا ونادرقلی میرزا افشارآمده اند ودراستانهای مزبور ساکن شده اند ویااملاک را از مادهای اتروپاتکان غصب کرده اند واین نوع از فلسفه بافیهاو بخاطر آن بودکه در حوادث سیاسی آتی، دچار انواع دردسر های ناشی از بی خبری ها بشوند ولذااین نوع ازنفرت آفرینی مطبوعاتی ویادانشگاهی علیه آنهاویادر محافل ادبی ویابا سوء استفاده از بی خبری تبریزها آنهارا بشدت تهدید میکند وسیاست 500 ساله مرکز نشینا ن اصفهان نشین ویا تهران نشین نیز در متزلزل کردن تکلیف تبریز بلا اثر نبود وبعلاوه نفرت آفرینی روشنفکرانه ایکه کارخانه داران جوان تبریزی راویا دانشجویانش را هم گول می زندکه حاضر باشند که در مقبره الشعرای تبریز حضور یابندوبخاطر شعرگویی فارسی آن نوع ازشعرا وبرایشان فاتحه بفرستندکه در شهرهای مختلف فارس زبان مقبره الشعرانیست وفقط باید تبریز قبول کند ولی حاضرنباشند که بنای یادبود فاتحه خوانی دیگری وبرای سرداران هم نژاد ترک خودودر کنار آن مقابردرست کرده ویابکنند ویابرایشان فاتحه بخوانندوسکنه اروپا هم بخاطر متلاشی شدن تمدن روم شرقی از ترکان آسیا ناراحت نباشند که بخاطر زورگویی اقوام کوچک ایرانی واراضی ملکی خودرا ودر این قاره بزرگ آسیا مجبور شوند که به پنج قوم دیگر آسیایی بدهند وتا از صدمه همسایگان مردم آزار خود نجات یابندویا در همین راستاشهر تبریز بزرگ هم به بلا تکلیفی فرهنگی قومی دچار که مقصرش همان اروپائیان هستند که به این شهرظلم 700ساله شد ویا هنوز هم از سوی نویسندگان تهرانی تحمیل میشود که بخاطر همان جوانهای تبریز ویادر طی انواع جنگها که با بیکانگان کرده بودندوبسیار صدمه دیده اند ویا هر چهار تن سردار ترک و بخاطر تبریز کشته اند و بعلاوه یک نوع شهید ترک آذربایجان هستند ومن در سندی هم ندیده ام که نماز نمی خواندند ویا مسجد درست نمی کردند!ولی همان دانشجوی تبریزی و با عوام فریبی عده ای دیگر امروزه چنان اغفال می گردد که به آزاد سازی تبریز، وبه انداز ه آزادسازی خرمشهر کوچک اهمیت نمیدهد ویا به آزاد سازی اش از دست بیگانگان در سه دوره تاریخی وبه اندازه آزاد سازی خرمشهر وفاتحه خوانی به محمد جهان آرا ء ارزش قایل نباشند؟ ویابرخلاف استدلالهای این نوع از طرفداران آریایی ها واز بقایای ماد آتروپاتن آنراغصب نکرده بودند که گناه کرده باشند! زیراتاریخ بیان می کند که در سال175 هجری که تنهااعراب نظامی وهمراه زبیده خاتون وزن هارون الرشیدعباسی آمدند و بقایای مادآتروپاتن راو در تبریز کشتند ویادر "آبادی توریز "آن موقع کشتند ویاباغات اطراف مهرانرود راواز سکنه اش غصب کردند وبعداآن شهر را ملک شخصی زبیده خاتون زن خلیفه کرده بودندکه قناتش هم هست ودر دوره ساسانیان تخت سلیمان مرکز آذر بایجان بود وبعدا"آلب ارسلان ترک "وخانواده اتابیگ ایلد گز مرحوم هم ثواب بزرگی کردند که در آزاد سازی شهر تبریز وآن ملک غصب شده تبریز را واز دست خانواده عباسی بیرون آوردندویا از دست قراولان وسپاه عربش آزادسازی کردند وبه ساکنان موجود درشهر تبریز دادند وبار دیگر هم جهانشاه میرزا ترک ثواب کرد ویابارها جان خودویاخانواده اش را بخطر انداخته بود تا دوباره شهر تبریز را ازچنگ میرانشاه دیوانه برهاند که پسرتیمور لنگ بود ویادیوانه آدمکش بود وسپاه وی نیزجغتایی ها آدم کش بودندکه کلاویخو ودر سفرنامه اش آنها راماشین کشتار نامیده است که تبریز را به زور گرفته بودندوسومین دفعه هم "سردارنادرقلی میرزاافشار" می باشد که تبریزرا ودرطی سه جنگ بسیار بزرگ وخونین آزادسازی کرد ویا با هزاران کشته از پدر بزرگهایمان و ساکنان استانها ترک نشین ایران آزاد سازی کرد که با وی همراهی می کردند و از فتح المبین وغیره هم بزرگتر بود وآن موقع هم نادر شهر تبریز راواز دست بقایای مادآتروپاتکان ایرانی در نیاورده بودکه مستحق لعنت باشد وبلکه ازدست عثمانی ها درآورد که زنان تبریزی رااز دست شوهرانشان بیرون میآوردند وبه استانبول می فرستادند ولی مدیران فرهنگی ویا دانشگاهی امروزی تبریزکه تسبیح آب می کشند وهمخط با دیگران شده وبرای متزلزل کردن سیاست فرهنگی تبریزعمل می کنند که در طی 500 سال اخیرو در تعیین تکلیف قومیتش نمی تواندکه به نویسندگان نادان گذشته‘سخن دلش را بگویدولذمجبور بو د که این نوع ازمیزان متزلزل بودن راتحمل بکندوسخنی نگوید ولذا امروزه هم در عین قبول پست حکومتی دینی ولی در خفا با عناصر چپ تبریز هم آوا شده اند ودوست دارندکه این سردار رشیدترک ویاشهیدشده در را وطن و آذر بایجان را "بزرگترین دیکتاتور ترک ایران "قلم فرسایی در مکتوباتشان بکنند ولی در پشت پرده منظورشان ترکانی می باشد که همراه وی جنگیدند تا مردم تبریز را هم از اومتنفر بسازند که حتی یک دانشجوی آگاه تبریز هم حاضر نباشد که بخاطر خدماتش به کل ساکنان تبریز وبه او یک فاتحه بخوانند ویا حاضر باشند که اسناد تاریخی راودر موردماجرای تبریز غلط بخوانند ویاتحریف بکنندکه وی بخاطر آزادسازی همان تبریر وایاصفهان نه تنها جان خودش را باخت وبلکه حتی نوه ونتیجه بیگناهش را هم از دست داد وهمگی قتل عام ناجوانمردانه شدندولی یک کمونیست بی خدایی که در دانشگاه مسکو کتاب نوشته است را بخواندویادر باره وی که می نویسد واورا مردترک دیکتاتور می نامد ودانشگاه تبریز ویامطبوعات همین تبریز نیز ودر تکثیرآن ویابااشاعه چنین تفکراتی می کوشند ویا سعی در اغفال ترکان ناآگاه درآذر بایجان دارند ولی باید بدانند که دیکتاتور آن روسها می باشند که از قوم دیگر می باشند ولی بارها بعد از عثمانی ها تبریز را اشغال کردند ویاغارت کردند ویامردمش را کشتند بعلاوه این نوع از نویسنده های بیسواد روس ویااذناب آنها در داخل ایران وتبریز بدانند که در علوم سیاسی دیکتاتور به کسی گفته میشود که در ایام قدرت دولتی ویاسرداری نظامی خودش ، مردم کشورش را بکشد ویا اموال سکنه اش را بزور از وی بگیرد! ویا با اقوام غیر همراه با وی ،رفتار بد بکند !ولی همه اسنادتاریخی ودر مورد نادر ،روشن وشفاف می باشد وتاریخ می نویسد که وی درطی 20 سال مدیریت جنگهایش، اهل کشتن مردم ایران نبود وبلکه جنگ جوانمردانه اش فقط بادشمنان 20 کشور همسایه بود که می کرد وبعلاوه با همدستان دیگر آنها بود که با همدستی کثیر خودو به خاک سکنه ایران حمله کرده بودند ویاهمه خاک ایران را گرفته بودند ( ونه فقط خرمشهر ویا ابادان کنار مرزها راوبلکه تا پایتخت درون کشور را)ویااسنادتاریخی هم نشان می دهدکه تنبیه افرادداخل ایرانش هم روشن می باشد که تنبیه کریم خان زند ویا300 گردنه زن همراهش وتوسط وی بخاطر آن دلیل بود که راهزنی می کردند وآنهم در ایام جنگ وی با بیگانگان که می کردندولی وی آنها راهم تنها تبعیدنمود ونکشت که در تاریخ دیکتاتور نوشته شود! ویا تعقیب نطامی محمد خان بلوچ ،هدفش بود که در ایام نبردسنگین وی و با عثمانیها و بعنوان ستون پنجم کشور عمل کرد تا شوشتر را به آشوب بکشد ویا تنبیه اعراب هوله جزیره کیش بود که اعراب مهاجم از عربستان وامارات به کیش بودند و برای غارت شهرهابه جنوب ایران آورده شده بودندو یاخود را به خنج وبستک لارستان می کشاندند ویابرای تنبیه فلان کارمند اداری خودش در دیوان شیرازبود واین نوع ازتنبیه هاراهم در "فرهنگ سیاسی کشورهای مختلف دنیا "،دیکتاتوری نمی نویسند وبلکه دیکتاتور،ارباب آنها بود که بعداز فروپاشی شوروی ،مردم سمرقند، هم مجسمه استالین را پایین کشیدند وبجایش مجسمه تیمور لنگ را جایگزینش کردند ومعتقد بودند که اگر تیمور با دیگران بد رفتاری کرده است ولی حداقل شهر سمرقند را ساخته بودویا با سکنه آن شهر بد رفتاری نکرده بود ومردم تبریز هم با سوادتر از مردم سمرقند می باشند که چنین نکنند ولی فرق تبریزو با سمرقند ودر موضوع مزبور آنست که سمرقند در تعیین تکلیف قومیت سکنه شهرش وبا نویسندگان داخل کشورش شفاف می باشد ونظیر مابلا تکلیف نیست ولذابا این "نگرش دوگانه ومتضاد" از قومیت سکنه اش به آن شهرنمی نگرند ولی در ادبیات ما معلوم نیستند که آیاایرانی هستند؟ ویا اجنبیهای تورانی آمده به داخل خاک ایران ؟ولذا سرنوشت تبریز ودرطی 500 سال گذشته و بهمین دلیل بلا تکلیف مانده است ونمی داند که نویسندگان مرکز نشین ایران را به چه منطق سخن گفتن وادار بکند ؟ویادر مورد ملیت "قومیت فارس بودن "ویا" قومیت ترک بودن سکنه شهر" تبریزخودش متقاعد بکند ؟ ولذا در تضاد میان "قومیت ترک خود" ویا"نیاز اقتصاد بسیار بزرگش "500 سال گیر کرده است ؟ واین نوع ازسیاست احمقانه را عده ای از افراد فاسد اداری درباری در دوره مغول هم ویادر آوردن پایتخت ازتبریز به سلطانیه را براو تحمیل کردند ونتوانست که سخن دلش راهم و به ظاهر بینان آن دوره تاریخی بگوید که پایتختی سلطانیه چندان دوام نخواهد آورد و چندی نگذشت که چنین شد! ویادر دوره صفویه هم نتوانست که به آقا زاده های تسبیح بدست شیخ صفی بقبولاند که فرق سکنه اردبیل وتبریز راو با اسم فامیلی خود بفهمیدو دوباره پایتخت رابه اصفهان نبرید !وحداقل پایتخت را در خود همان اردبیل ایجاد کنیدکه پدر بزرگتان از آن شهر است وایجاد کنیدتا هم اقتصاد بزرگ شهر من باقی بماندوهم توپ شماهامتحدباشندو دربرابرعثمانیهاباهم بایستیم ! ویادر سال 1324ش هم همین طور..واین نوع از سیاست سرگردانی ودر دوراهی بلا تکلیفی قومیت باز دوباره نتوانست به ارتش رزم آراآنرا بگوید ویا تکلیف قومیت سکنه ناحیه من را تعیین بکنید که آیا ایرانی است ویابرعکس ترکان مهاجم به سرزمین آریاییهای ایران؟ که شاهنامه خوانهای انبوه شده شماها در دوره پهلوی ویا"آریایی مهر طلبان "آن دوره تاریخی، به آن شعاردامن می زنند!! آری کاوه آهنگرهای جدید و برخاسته از اصفهان ویاآرشهای کمان داربدست جدید آن شهر ویاخونخواهان سیاوش ایرانی ، تنها در شهر اصفهان مانده بودند ونمی دانستندکه مشکل این شهر چیست؟ وبهمین دلیل هم شهیدبودن ویا شهید نبودن نادر قلی میرزا راهم باید اصفهان تعیین بکند ک ملک آرش وکاوه آهنگر می باشد ومعتقد است که ترکها سیاوش فارس زبان آنهارا کشته اند ولذا خارج از دین می باشند! ودرحالی که پدربزرگ خود آنها، اصفهان راتسلیم افغانیهای سنی داده بودندکه کاملا آریایی مهر طلب باشند وآیاحاضر نبودند که به سرزمین آریایی خود ودر دوره افغانی ها خیانت بکنند؟ ویارستم وگیو وغیره را فقط در جلسات مجلل شیرینی خوری قصرهای اصفهان ارائه بدهند ولی در مورد دفاع از شهراصفهان دوره مزبورفقط "لشکر افراسیاب نادر " نوکرانش باشد که باید دفاع بکنند وآنهم نادر ویا یارانش که ترک زبان بودند ولی نادر شیعه را هم قبول نداشتند ولذا استخاره اشان هم در مورد جنازه نادرهم چنین بود که اگرارث سلطنت شاه سلطان حسین ، به نادر زنده مانده برسد حرام می باشد! ولی در ارث بردن کریمخان زندکه سارق راههابود واگر تخت شاهی سلطاه حسین را ودر متون تاریخ نویسی خوداز وی ارث ببرداشکال شرعی ندارد ؟ ویا درطول200 سال تاریخ نویسی در دانشگاههای کشورفرهنگسازی در مورد وی کرده اند ویادر مورد رعیت پروری کریم خان که مطلب زیاد می نویسند که همه شاهان ترک قدیمی ایران ونظیر وی رعیت پرورنمی باشنددومثلا نظیر ملکشاه ویاالب ارسلان ویا دیگری که غیر رعیت پور بودند که برای آنان ودر شهر اصفهان عصر قدیم ایران ، کتابخانه ویا مدرسه نظامیه اصفهان نساخته بودندتا عالم بشوند؟! ولذا آتش زدند وهیچ وقت هم پرسنل جدیدمیراث فرهنگی موجودهمان شهرحاضر به احیاء دوباره آن کتابخانه بزرگ ایران سلجوقی ترک نشدندتا یاد آور آتش سوزیهای کتابخانه تیسفون وبعد از حادثه قادسیه باشند ولی قصرهای عیاشی صفویه ،باید به قشرهای عوام جامعه ایران ، "پایتخت فرهنگی ایرانیان" نشان داده شود! وتاهمه را به آنجا بکشانند وبگویند که فرهنگ ایرانیان و (نه در کتابخانه ملکشاه اصفهان!) وبلکه در "کاخ فرح آباد سلطان حسین شاه "شکل گرفته است که هزار زن ایرانی زیبا را واز شوهرانشان به زور گرفته بودو تا در "کاخ فرح آبادش" پایتخت فرهنگی بسازد! واکنون هم بپرسید که آیا این بار ،بنای ساده یاد بود شهید شدن نادر ویاسربازان بدبخت آذر بایجانی اش در را ه نجات اصفهان که در طول جنگ 20ساله مزبور وسر به میلیونها نفر ترک می زند که اغلب از دهات آذر بایجان بودند ویا در راه نجات اصفهان وشهر های دیگرایران کشته شدند وفاتحه خواندن به آنها هم آیا از نظر میراث فرهنگی شماها آیا اشکال شرعی دارد و یادلایل شرعی آن چیست ؟؟ ویاتاسیس بنای یاد بود کوچک و برای مرده وجنازه بیگاهش ویا چند میلیون سربازان غافل از همه جایش در شهر تبریز چطور؟؟ ویاآرشهای کماندار بدست ایرانی آنهاهم باز باید تعیین بکنند که تنها40درصد مردم ایران می باشند ویاآنرا هم بایداجازه بدهند ویا نه ؟ وآیا آنهم اشکال شرعی دارد؟ واگر همان پدیده راهم آرشهای تسبیح بدست اصفهان نگذارندکه برای این چهار سردار کنونی آذر بایجانی بنای یاد بود ساخته شود که کارشان مهمتر ازافرادی می باشد که در سقوط هواپیما کشته شده اندولی همان مدیران تبریزی وبرایشان امروزه مقبره ساخته اند ویا حکاکی شهید درراه جنگ برایشان زده اند ولذا قیچی کردن دفاع گذشته ایران واز دفاع امروزینش ویا "نامقدس بودن دفاع" گذشته وبا دفاع امروزی برخلاف امروز !ثمرات تلخی برای "حفظ مفهوم فرهنگی امنیت ایرانیان" در بردارد ودر آن صورت ، مردم تبریز ویادانشجویانش ویا دانش اموزانش هم می توانند که در منازل خودوبرای این چهار سردار آذر بایجان فاتحه خوانی بکنند ویادر کنار شهدای اورمیه وغیره قلمدادبکنند که منظورشان بزرگداشت دفاع ایرانیان در برابربیگانگان بود که اساس تشکیل یک ملیت واحد را می گذاردو بعلاوه در اسناد تاریخی آمده است که نادرمیرزا افشار ایوان وگنبد امام رضای مشهد ویااما م حسین در کربلا را هم ساخته است ویا نظیر آقا زاده های شیخ صفی عیاش نبود که در سفرنامه سانسون ذکر شده است که شاه سلیمان صفوی ویانوه این شیخ اردبیلی ویا قصر اصفهان باقی مانده از آرش کماندارویاکاوه راو در آن شهر، مرکز فحشاءخود قرار داده بود ولی خیمه جنگی متحرک نادر که از شهر تکاب آذر بایجان بود ولی از همه شهر های ایران 20 سال دفاع جانانه میکردوچنین نبود که در طی 20 سال جنگ وبرای آزاد سازی شهرهای ایران حرکت نظامی می کردوبه این قبیل از امور آلوده نبودولی برعکس کریم خان زند که در متن کتاب رستم التواریخ هم ذکر شده است که وی برای وادار سربازانش ،بجنگ ویادر اردوی نظامی خودش ، فاحشه خانه سیار راه انداخته بود ویا نظیر آنرا ودر شهر شیراز وبرای سربازانش ساخته بود( ماخذ رستم التواریخ)ویاجهانشاه میرزاهم که گرایش شیعی داشت ودر تبریز مسجد ساخته است وتاسکنه تبریزاز خواندن فاتحه وبرای آنها،احساس ننگ نکنند که بقول سعدی نام بزرگان جز به نیکی نباید برد ! زیرا برعکس آنرا "خود تحقیری ترکان" می نامند ویاتوهین به خود می گویند که در آذربایجان عده ای نویسنده زرنگ وفریبکار باشند تا ترک بودن سکنه تبریز را وبخاطر مصالح اقوام غیر ترک خودبزیر سوال ببرندوتا در موقع لازم مشکلات سیاسی وبرای کل کشوربوجود آورندویابویژه برای کل ترکان ایرانی بوجود آورند! زیرا همان علوم سیاسی هم گفته است که " قومیت گرایی افراطی از یک جامعه مذموم است ویاعدم مدارا با اقوام دیگر آن کشورنیز مذموم است وبویژه با اقوام کوچکتر نیز زشت است ولی همان علم سیاسی ویاعلم روانشناسی بازمی گوید "که خود تحقیری یک قوم هم زشت " می باشد یا" خود کم بینی یک قوم هم زشت است وثمرات تلخ سیاسی در بردارد ویادر برهه های مختلف به آن کشورببار می آورد ویادر شهرهای بزرگ بوجود می آورد تا دولت، نتواند که همآهنگی اقوام مختلف آن شهررا حل بکندویاکشور راوبخاطر خود تحقیری ها به سرانجام برساند! . وضمنا می افزایم که چونکه قوم زندیه و یا قوم قا جاریه اقوام کوچک ایرانی بودند ولذا در اداره سیاسی شهرهای آذر بایجان مشکل سیاسی داشتندکه دارای ا قوام مدعی ترسیاسی بودند ویا" مشکل فرهنگ پذیری داشتند ولذا برای حل مشکلات سیاسی اداره این نوع ازشهرهای مدعی ترآذر بایجان ،خاندان زندیه ویاقاجاریه به "سیاست بی فرهنگ نشان دادن" همان اقوام آذر بایجانی پرداخته بودند تا ابنیه تاریخی شهرهای آذر بایجان وزنجان را خراب بکنند ویا به ویرانی مفاخر باقی مانده از گذشته آنان بپردازند تا به خوتحقیری هادچار بشوند ویابه میراث فرهنگی گذشته آنان کمک نشود تا تولید حس خود کم بینی وخودتحقیری در اداره سیاسی این منطقه آذر بایجان بوجود آورده شود !ولی من نمی دانم که مدیران بعد از انقلاب شهر تبریزهم چه مشکلی دارند! که این خودتحقیری ترکان آذربایجان را هنوزنمی خواهند که کنار بگذارند ؟ویا به رسانه ها ونهادها ومطبوعات اجازه بدهند که جایگاه سیاسی ویا فرهنگی ویا مدنی ویامعماری ترکان ایران را ودر اسنا دتاریخی نشان بدهند ویا نقش ترکان راودر کمک به اقوام کوچکتر ایرانی راشرح داده ویابه بحث فرهنگی بگذارند وتا از این طریق عقده آفرینی بین اقوام ایرانی ،شکل گرفته نشود ویابتوانند که در کنارهمدیگر وبطور مسالمت آمیز"یک وطن واحد"زندگی داشته باشند زیرا "جغرافیای خاک ایران" ویاحتی کشور های دیگرهم ، "ترکیبی از اقوام مختلف" می باشد ودرهمه آنها وحتی در اروپا نیز ونظیر بلژیک وغیره مجبورند که با همدیگر بسازند ویابه مظاهر فرهنگی قوم دیگراحترام بگذارند ویابه بزرگان قوم دیگر هم توهین نکرده باشند ویا به زیر سوال افراطی نبرند والا در گیری خشن ودر میان آن مردم خاتمه نخواهد یافت وتنها پست مشاوره ریاست جمهوری هم به تنهایی نمی تواند که مشکل بین اقوام ایرانی را حل بکند وبلکه باید درب گفتگوی اقوام مختلف با یکدیگر گشودشود والا "هیات دولت" مجبور می شود که در استانهای مختلف ایران وهمه مسائل را تنها با مسلسل حل بکند واما وقتی که گرهی که با دست باز می شود نبایدکه با دندان گشوده شود !والا عین دوره قاجار وزندیه خواهد شد که از هر چند روزیکبار، به یک شهر لشگر کشیده شود واینجانب به مخالفان کثرت ترکان در جغرافیای ایران شفاف می نویسم که اقوام مختلف وغیر ترک ایرانی ،اگر مشکلی بایک ترک ویامسئله ای در شهر خود دارندویا دراداره خود دارند شفاف در آثار مکتوب خود بنویسند ومطمئن باشند که اقوام دیگر ترک زبان ایرانی ،واز آن فرد خاطی به فرد مزبور حمایت نخواهند کردکه دچار قومیت گرایی افراطی بگردند ویا فرق بین "ترک مقصر" و"غیر مقصر" را تشخیص ندهند ولی ایجاد نفرت پراکنی وبه کل قوم ترکان ودر قالب ولفافه واژه سازی فارسی ویا فحش مکتوب به بزرگان گذشته آنان ویادر قالب مطالب تاریخی تحریف شده ویا در قالب مفاهیم ادبی موذیانه را هم توصیه نمی کنند که تابحال شکل داده شده است وترکها جواب نداده اند! و چه این امر مشکلی از آنان راحل نکرده ویا ازقوم مستقر در آن استان حل نخواهدکرد ! وبلکه "تنش معمولی" ویا"تنش عادی" ما بین اقوام ایرانی راکه امروزه بصورت عادی می باشدومشکل ایجاد نمی کندرا وبه "تنش حاد "میان اقوام ایرانی تبدیل می سازد وِیابه درگیری میان قومیتهای ایرانی منجرخواهد شد وباید نویسندگان ویااساتید قومی خود را از این امر باز دارند که همه جوامع از آن می پرهیزند وتوجه بکنند که اقوام مختلف ایرانی جای همدیگررا تنگ نمی کنندوچرا که اقوام ترک در آذر بایجان زندگی می کنند واقوام بلوچ هم دربلوچستان هستند ونمیخواهندکه خانه ویامنزل قوم مزبور را گرفته وبه هم نژادی خود بدهند. وپس هر قوم فقط "پاسدار فرهنگ قوم" خودش باشد وفکر نکندکه قوم دیگر قادر به جوابگویی فرهنگی نیست ویا "تحقیرهای فرهنگی وادبی" آفریده اقوام دیگر را بپذیردوچه دیگر تحمیل فرهنگ یک قوم بر اقوام دیگرایرانی تاریخش گذشته است ! واقوام مختلف وبا فرهنگهای خاص خودشان می توانند که در کنار همدیگر زندگی فرهنگی بکنند وحتی "نقد فرهنگی" به یکدیگر بهتراز آنست که بخاطر بی احترامیهای ادبی وفرهنگی به یکدیگر ،اسلحه برروی هم دیگر بکشند ویا عده ای فرهنگ آفرینیهای خاصی و به نفع گروه کوچگ خودشان وصرفا به ضرر دیگران انجام بدهند که صدمات جنگهای20 ساله ویا 30 ساله یاد شده را دیگر اقوام ایرانی تحمل بکنند وپس بهتر است که هرکسی ویا هر قوم ا یرانی ، حدود "فرهنگ آفرینی"محافل خود را و به نفع خودشان را حد واندازه گذاری کرده وبضرر اقوام دیگر فرهنگ آفرینی وفرهنگ سازی نکنند واز صداقت ترکان در دفاعهای نظامی گذشته ایرانیان، صرفا فرهنگ سازی برای نتیجه گیری نویسندگان اقوام کوچک خودسوء استفاده نکنند واگر مایل باشند اسناد تاریخی لازم را ارایه داده ویاآماده "جوابیه فرهنگی متقابل" هم باشند واز جواب متقابل هم ناراحت نشوند تا نظیر کشورهای چند قومی بلژیک ویا غیره "تحمل وتساهل ومدارا پذیری فرهنگی "آنان بالا رفته و در کنار همدیگر ودر" قالب یک ملت واحد "ولی با "منافع قومهای جداگانه" بتوانند که زندگی در یک جغرافیا با هم کرده ویا مداراگری با فرهنگ خاص قوم دیگر راپذیرش کرده و وبه بهانه فرهنگ شاهنامه نویسی فردوسی ، فرهنگ سیاسی ویا مدنی قوم بزرگ ترک ایرانی را به زیرسیطره فرهنگ جمعیت اندک بقیه اقوام ایرانی نبرد وبرخوردهای دولتهای گذشته ایران با قوم ترک ایرانی را به فراموشی بسپارند .
این وبلاگ شامل :