اقوام ترک آذربایجان و ضربه خوردن از صفویه و شاهنامه ایرانیان

بخش اول (1)

دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: جامعه شناس اقوام آسیایی

 

از زمانی که چاپ کتاب ویامقاله ویا چاپ مطبوعات ویاتاسیس رادیوو در تبریر70 ساله اخیر مد شده است وهرکسی ویابا هرمیزان ویااندازه از سواد بی بضاعتش بخود اجازه میدهدکه در موردجایگاه تبریز اظهارنطر کندویادر کل آذربایجان ویا درکل ایران سخن بگویدویابا اتکا به مزایای تریبون جمعی این نوع وسیله رسانه، عده ای را به دورخود جمع بکند تاتمدن بزرگ آذر بایجان ویا تمدن ترکان ویا علت ورود ترکان به ایران را به زیر سوال ببردویا جایگاه تبریز در میان اقوام ترک ایران را به خطر اندازد ویا کاری در زمینه سیاست وقومیت ترک انجام دهدویا آثاری چاپ کرده شودودر تبریز فرو خته شودکه بیشترین ضربه را به منافع کل ترکان ایرانی  بزندویا جایگاه تبریز را در جغرافیای قومیت 7قرن اخیر را بهم بریزد ویا جایگاه اش را در جغرافیا ی تجارت استان بهم بریزد  ویا رابطه قومیت ترک را با اقوام کوچک دیگرایرانی را بهم بریزدویا اشخاص وافرادی که هیچگونه منفعت به کل آذربایجان نرسانده اند، راتنها الگوی شناخته شده آذربایجان وتبریزبگرداندویامبهم بماند که آذربایجان از چه نوع قومیت ایرانی ترکیب شده است؟ویا باچاپ کتاب ومقاله ای  که سرداران بزرگ ترک ایرانی  راتنها سکه یک پول بکند  ولی تبریزی های باسواد نمی بایست که به رواج این نوع ازکتب ویامقاله ،در تبریز کمک فکری بکنند ویاکمک مالی ویا تبلیغی میکردند،زیرابعنوان بزرگ ترین شهر ترک نشین ایرانی وظیفه دارند که "حافظ فرهنگ ترکان ایرانی" باشند  وبعلاوه باعث شده است که "جایگاه تجاری اش "ویاجایگاه قومی اش" ویا "جایگاه سیاسی اش" در 7قرن اخیر مرتبا بهم بریزد واین امر در حالی است که وظیفه فرهنگی درحفاظت از منافع قوم کرد را سکنه سنندج بیشتربلدند که نگذارند تاکتاب ویا مقاله ای برعلیه "منافع قوم کرد" ودراین شهرکردنشین طرفدارپیدا بکندویا مطلبی در زاهدان وبر علیه قوم بلوچ نوشته شود که بارها کوچکتر از شهرتبریر می باشندولی در تبر یزمعاصر"نظام فرهنگی شهر" مرتبا "نوسان" داشته ویا تعدادی کتب ویا مطالب ویامقاله  ویا نماد گذاری مضربحال ترکان ایرانی ودر این شهربه فروش می رود تا بعنوان یک شهر روشنفکرصرف تلقی بشوندولی حفاظت از فرهنگ کل ترکان ایرانی بخطر انداخته شود ولو آنکه تریبون دانشگاه تبریز باشد ویا تریبون مطبوعاتی اش باشدویا تریبون انتشارات تبریز باشد ویا حتی رادیووتلویزیون تبریزباشدوسکنه تبریز هم ساکت مانده اند ویااز آن رسانه دولتی نمی خواهند که در صورت ارائه چنین مطالبی وبر علیه قوم ترکان ایرانی ،اگر کسی دلایل خلاف آنرا بنویسد ویاارائه بدهد  همان نهاددولتی تبریز قانونامجبور باشد که چاپ متقابل بکند ویا بعنوان حفظ حقوق مطبوعات ویاجهت حفظ منافع قومی ترکان ایرانی بکندو در شهر تبریز مجبورندکه جوابیه متقابل قومی مزبوررا هم چاپ بکنند  واین نوع از مسایل جزو حقوق قومیتهای متعدد ایرانی می باشد که در قانون اساسی ایران هم وجود دارد وبرای حفظ فرهنگ قومیت های متعدد ایرانی لحاظ شده اند ومثلا چاپ کتاب جنبش حروفیه درتبریز ویا چاپ مقالات  برعلیه جهانشاه میرزا قرا قویونلو ترک که عامل اتحاد ترکان ایرانی بود وتنها کسی بودکه میتوانست مغولان را از ایران بیرون کندویا ازتبریز بیرون اندازد ویا چاپ مقالات بدون جوابیه در تبریزو برعلیه نادر قلی میرزا ی افشار ترک که آن شهررااز اشغال دهها ساله عثمانیهابیرون آورد وآزاد کرد کاملا ناسپاسی به مردی است که به آن شهر خدمتهای زیادی کرده است ولی هدفهای پنهانی دارد که منافع کل ترکان ایرانی را بخطر اندازند که شرح مبسوطش ،در اینجا برایم مقدور نیست ،ولی مختصرا می نویسم که اگربرعلیه این چهار سردار رشید ترک ایرانی ودر انگلستان مطلبی نوشته شودویا در دانشگاههای مسکو ویا در هندوستان ویادر استانبول وآنکارا ویا درامارات ویا حتی دراصفهان وشیراز و بلوچستان نوشته شودکه به مخالفت باآنها می پردازند ،اشکالی ندارد وقابل عرضه در آن شهر های فوق الذکر هستند ولی ارائه چنین مطالبی وبدون امکان جوابیه اش در تبریراشکال بی ادبی به خون پدر بزرگهای ما چند میلیون ترک آذر بایجانی دارد که پدربزرگهای خود را در جنگ خونین 20 ساله رها یی  ازدست بیگانگان از دست دادیم تا تبریز بماندویا اصفهان آزادشود! چرا  که نادر (سر دار رشید آذر بایجان )همراه ملائکه واجنه نمی جنگیدتا مدیونش نباشند حال که تبریز وبعنوان بزرگتر ین شهر ترک نشین  ایرانی شده است باید  که حافظ فرهنگی کل ترکان ایرانی باشد وحتی غیرتبریزی هم باشد که به این شهر خدمت کرده است  ونگذارد که بعنوان بزرگترین تریبون جمعیتی آذربا یجان ،عده خاصی از جمعیت بزرگ آنان سوء استفاده کرده  ومنافع کل ترکان غیر تبریز نشین را هم بهم بریزندویا با چاپ واشائه مطالب منتشره رابطه ترکان ایران با اقوام دیگررا بهم بریزد   ویابه خطر اندازندوالا هم خودشان ضربه می بینند وبعلاوه منافع ترکان دیگر ایرانی را هم بخطر میاندازند ولذا پیشنهاد می شود که تبریزیان با سواد ودر کنار مقبره الشعرای تبریز"بنای یاددبودساده ولی کم هزینه  "چهار سردار رشید ترک وآذر بایجان "را بنیانگذاری بکنند "تا با تاسیس بنای یادبود ساده مزبور،به همه اقوام غیر ترک ایرانی تفهیم بکنندکه به زیرسوال بردن  مشروعیت ترکان ایرانی خوب نیست ویاخراب کردن سابقه ترکان سیاسی ایران را که به همه خدمت کرده اند خارج از شوونات فرهنگی است ویا خدمات ترکان به مردم ایران را قدر می نهیم وصف خود را جدا از آنان نمی کنیم که مرتبا نوسان سیاسی ویا تجاری داشته باشیم که گاهی پایتخت از تبریز به سلطانیه برود ویا از تبریز به اصفهان تغییر یابد وعده ای در آن رابطه قصد فرهنگی ترکان ایران را به زیر سوال ببرند؟ ویا به حضور آنان  در دولتهای سابق ترک ایران ایراد سیاسی ایجادکنند  ویا به میزان جمعیت بزرگترسکنه ترک در ایران ایراد داشته باشند ویاشفاف سازی فرهنگی در این رابطه باپرسنل دانشگاه تبریز بهم بریزد  ودر حالیکه دروسط یک استان کاملا با اقوام ترک ایرانی تاسیس شده است  ومطالبش نباید حقانیت اقوام ترک در ایران را به زیر سوال ببر د؟ ویادر گفت و گوی فرهنگی با اقوام دیگر روشنگری نکنند وبه آنهامی گوییم که اگرشماها مخالف با این چهارتن ترک سیاسی هستیدتنهامی توانید که در شهرهای خود او را به زیر سوال ببریدویا حتی در دانشگاههای خود ویادرنشریات  شهر خود می توانید که این چهار تن را به زیرسوال ببرید  ولی ماها که مدعی هستیم که شهر بزرگ قوم ترک ایرانی ،میباشیم واز منافع آن بهره مندیم ویازیر قضاوت همه ترک وغیر ترک ایرانی قرار داریم و حق نداریم که با اقوام دیگر ایرانی همسو ودر فحش دادن به وی شویم !ویادر ناسپاسیها شرکت بکنیم ویادر مورد قضاوت آنها یی که مسایل حقوقی عصر خودشان را رعایت نمی کردند ندیده بگیریم ولذبهمین منظور مورد تنبیه آنان واقع شدندتا هم رای بشویم! ویا در مورد اعمالشان در دوره دولت مزبور هم آوا و یاهم عقیده با عدم تنبیه راهزنی بقیه بشویم که نادرآنهارا بخاطر ایرانیان تنبیه کرد ویاهم رای باعدم طرد یک عرب هوله ای از جزیره کیش بشویم که از آن سوی خلیج فارس  آمده بودندویاازامارات آمده بودند وقصد اشغالگری جزیره کیش را داشتند ولی چونکه خود سردا رآذربایجان (یعنی نادر قلی میرزا  ودر آن جزیره  نبودندودر جنگ شمال بغدادبودندو مشغول جنگ سنگین وجهت استخلاص شهر تبریز بودندو تنهاپدر بزرگهای ماسکنه چهار استان ترک نشین آذر یجان اورا بیرون کردند ولی تنها یک استاد احمق در دانشگاه مسکوکه به شهر تبریزهم چشم طمع داشتند تحریف واقعیت تاریخی مزبورراکرده واین عرب اشغالگر مزبوررا "قیام کننده علیه نادر وتوام با حقانیتش "در ص173 کتاب دولت نادرشاه عنوان کرده است ویا قیام اعراب  جزیره سنی بندر عباس علیه نادر شاه تیتر زده است تا بین ما ومردم بندر عباس اختلاف قومی بیندازد ویا درص 210 کتابش وبنام "قیام مردم اصفهان "علیه نادر ،تیتر زده است تا بین ما ترکان آذر بایجان واصفهان اختلاف بیندازد ودرحالیکه آنهایی که در اصفهان بودند اصولا ایرانی نبودند که نادرآنها را بیرون انداخت  وبلکه افغانی بودند واحمقتر از آن استاد مسکو ،آن مترجم احمقی می باشد که آنرا ترجمه کرده وبه ایران آورده ویا دیگری هم چاپ وپخش ویا حتی در شهربزرگ تبریز که شهرترکان  است پخش میکند ویا حتی به دانشگاه تبریز راه  داده میشود ودرحالیکه در جنگ 20 ساله اشغالگری آن دوره تاریخی ، حد اقل چند میلیون آذر بایجانی کشته شده اند که نوه هایشان هنوززنده هستند  واگر ببینند که چنین مطالبی در شهر ماهم پخش میشود فورا مارا هم هو می کنند  ولذامادیدگاه وتفکرات وقضاوتمان ودر مورد این چهار تن متفاوت است واصولا این چهار تن راو بدلایل افق دیدگاه سیاسی وفرهنگی خود شاه نمیدانیم که در ردیف شاهان طاغوتی ایرانی بشناسیم وفقط کارهای نظامی درجهت دفاع از منافع قومی کل ایرانیان می کردندوبویژه در دفاع ازما دهها میلیون ترک ایرانی کرده اند وبلکه از بزرگترین سرداران ترک ایرانی هم هستند که اگر نبودند، امروزه چیزی بنام ایران موجودهم نبود وحتی آنکارا ویاباکو ترک هم نبود واگر اقوام دیگر با آنان مخالفند ، تنها در شهرهای خودشان می توانند که به آنها فحش هم بدهند  ودر این کار آزادند، زیرا اکنون  آنهادیگر زنده هم نیستند که بگیرند ویااعدامش بکنند  ولی ماها فرهنگ قومی خاص خود راداریم ونظیر آنها نمی توانیم که"به بزرگ سیاسی قوم ترک خود" بد وبیراه بگوییم ویا نظیر مردم روس وانگلستان  وامارات نمی اندیشیم که نادر به آنجا لشکر کشیده بود ومخالفش بودند تا به جزیره کیش طمع نداشته باشند  وبرعکس آن استاد احمق وبیسواد مسکو"رهبر نظامی ایران آن روزگار ما" نبود که درگیر انواع جنگهای مزبور باشد  وفقط حق اظهار نظر تخصصی ویاکارشناسی در مورد اقوام خودروسیه رادارد که درمورد جامعه خودشان هم معلوماتی ندارند وکاملا بیسواد به مسایل سیاسی وحقوقی می باشندولی این "چهار تن سردار بزرگ ترک ایرانی " ماعبارتنداز : 1-سردارترک آلب ارسلان ویاسردار گشاینده ترکان آناطولی  وباکو وشیروان – 2-سردارترک اتابیگ محمدایلدگزوبنیانگذار شهرتبریر بزرگ  وبنیانگذارتئوری سیاسی عدم ریشه کنی اقتدار ترکان در ایران 3- سردارترک جهانشاه میرزاویعنی   متحد کننده ترکان در ایران وعامل اخراج مغولان وتیموریان از شهرتبریز وایران  4- سردار ترک نادر قلی میرزاافشار –ترک افشارناحیه تکا ب آذر بایجان ویامقتول بیگناه در راه حفظ کل ایران ویاعامل جلوگیری ازتجزیه ایران ویا ازپدیده نابودی ملیت ایرانیان

 آری حفظ فرهنگ قومی ایرانیان  فرهنگپذیری لازم داردویادر شهرهای بزرگ آذربایجان فرهنگسازی خاص خودش را می طلبد تاآن قومیت ترک " فرهنگ خاص " ویا" نظام فرهنگی " خاص خودش را بسازد   ولی تبریزتا بحال به این کار اقدام نکرده است ! ویابدلیل بی تجربگی های فرهنگی خود،وهنوز نتوانسته است که این نوع نظام فرهنگی خاص ترکان را دراستان خود مستقر بسازد  .زیراتوسعه وبزرگ شدن سریع شهر تبریز ودر 70 الی 100 سال اخیرباعث شده است که افراد خام ویاجریانهای فرهنگی مختلف وگاه متضاد در این شهرترک هم رخنه کرده باشند وسعی بکنندکه زمام افکارعمومی سکنه این شهر بزرگ را به تنهایی در دست بگیر ند  وآسیب پذیری تبریز هم در دوره معاصر واز این را ه می باشد که باید سریعا عیوب فرهنگی – رسانه ای خود را رفع بکنند و"فرهنگ خاص حفظ قومیت ترک رادر این شهر بزرگ ترک نشین "ایران پیاده سازی اداری بکنند تاهم خودشان صدمه ندیده وهم سایر شهرهای کوچک ترک نشین هم ضربه نخورند  ویادر راستای " تاسیس این نوع "نظام خاص فرهنگی" و"سیستم خاص فرهنگ ترکان ایران" که تبریز هم دراین راستا مسئولیت منطقه ای خاصی دارد  ونبایدکه این مسئولیت منطقه ای  ومرکزی خود رافراموش کند ! ونباید هم رها بکند ویا به شهرهای کوچکتر آذر بایجان هم واگذار بکند زیرا جغرافیای تجاری وسیاسی خودش را هم بهم میریزدکه موقعیت خاص جغرافیایی داردوویژه درتجارت خارجی با سه کشور خارجی را طبیعت آذربایجان واز قرنهای گذشته مختص تبریز کرده است ودر تجارت داخلی نیز با تهران ومراکز دیگر استانها از آن تبریز است وسه مرکزیت استانهای ترک نشین بالنسبه بزرگتر ویعنی ارومیه ویااردبیل ویا زنجان فاقد برخی از این مزیت های جغرافیایی تبریزمی باشند که تبریز کاملا در وسط آذر بایجان تاریخی قرار دارد وبهمین دلایل هم جمعیت بزرگتر آذر بایجان رافقط تبریز مجبور است که شغل بدهد ویا مشکلات منطقه ایش را حل بکند وبرعکس شهرهای کوچک ترک نشین هم باید عادت بکنند که به حرفش گوش داده ویا نظیربرخی ازایام سابق  گذشته علیه اش حرف نزنند تا بتواند در حل کردن مسایل شغلی جمعیت بزرگ آذر بایجان عمل کرده وبالنسبه موفق بشود وبدون این نوع ازهمکار یهای متقابل شهرهای کوچک استان، مشکلاتش بیشتر خواهد شد وقادر نخواهد شدکه نیازمندیهای جامعه بزرگ ترکان ایران را حل بکند که مقصر، شهرهای کوچک می شوند   وبعلاوه در این "نظام فرهنگی خاص خودش" باید "جایگاه فرهنگی ویژه خود " را در کل کشور "هم مکان سازی شفاف " بکند  ویاحدوحدود وجایگاه خود را در سطح کشور بپذیرد ودر این راستا، با ید بگویم که تبریر نمی تواندکه جایگاه شهرتهران را ودر هماهنگی فرهنگی کل "اقوام متعدد ایرانی" رابدست بگیرد زیرا به بحران کشور منجر میشو د ولی باید بعنوان "دومین شهر ایرانی "،ودر نظام فرهنگی مزبور "حفاظت از فرهنگ اقوام ترک ایرانی " رابه هیچ شهر کوچک زیر مجموعه خودش واگذار نکندویابه استانهای تجزیه شده از آن شهرموکول نکندویا به استانهای با قومیت خالص از اقوام دیگرهم واگذار نکند  وبعلاوه "تجربه اداری خودش" راهم در این را ه انبوه بسازد و همچنین حمله های فرهنگی خاص را که افراد زرنگ استانهای دیگر ایران به تبریز کرده اند راخنثی بگرداند ویابه ترکان ایرانی کرده اندرابه سکنه اش در مدرسه ودانشگاه تبریز یاد بدهد که "دفع فرهنگی" بکنند ویا در آن مورد مطلب نوشته ودر اینترنت بگذارند؟ ویا جایگاه فرهنگی ومدنی ترکان ایران که در درون ایران ، کرده اند رابه بقیه جواب  بدهد ومعنی باسوادی تبریز به بقیه در این قسمت از مطالب مکتوب است وتفسیرهای فرهنگی خام از این واژه نکنند ویا امکانات جواب دادنش را در نهادهای اداری این شهربزرگ فراهم آورند  وبپذیرند که گرچه جمعیت استانهای ترک نشین  هرچند زیاد هستند ولی کثرت جمعیت شهر تنهانشان برتر ماندن شهر مزبور نیست وچراکه افراد زرنگ ویاباسوادتر وزرنگتردرایران ودر مقصر تراشی های تاریخ حوادث ایران ماهر هستندودر استانهای با قومیت های دیگر،بیشتر ازشهرهای ترک نشین رخنه کرده اند ویاحضور ترکان در 13 قرن گذشته ایران را به زیر سوال برده اند و یامی برند! ولی سکنه تبریز ودر جواب دادن به مسایل مزبور کمتر به آثار آفرینی مکتوب پرداخته اند! وبعلاوه در 70 الی 100سال اخیرهم که جریانهای روشنفکری در تبریز وشهرهای دیگر رواج یافته است ولی توام با مهاجرت سریع روستاییان به همان شهر ها شده است که از مسایل فرهنگی وسیاسی کل کشورآنچنان سردر  نمی آورند  که فرهنگ چیست ؟ویا فرهنگ خاص ترکان ایرانی چیست ؟ویاراه حفظ فرهنگ قومی آن شهر چِیست ؟  وبهمین دلیل هم این نوع ازافراد زرنگ ویاباسوادتر ویابا نیات پنهانی که دارند صرفا دنبال نوشتن کتا ب ویامقاله علیه ترکان ویاسخن گفتن وتجزیه وتحلیل در جرگه های گروهی خود هستندویا در ایجادمیراث فرهنگی سازی دروغین هستندو براحتی می توانندکه از کثرت سکنه شهرهای آذر بایجان سوء استفاده لازم را کرده ومخصوصا "تبریزبزرگ "که غافل از وقایع گذشته  می باشد و درنهایت سواستفاده می شود  وعده ای می توانند که اقشار ساکن در شهرهای بزرگ ایران راهم فکربا خود کرده واز راه تولید آثارمکتوب ویانمادهای فیزیکی چشم پرکن ،دنبال اهداف گروهی خود بکشانند وفرهنگ کنونی خود ترکان را برعلیه خود آنان بکار گیرند  وبسیاری از بحرانهای یک کشور هم از همین راه اتفاق افتاده است که به مصادیق عینی آن اشاره نمی کنم ومختصرا می گویم که ترکان ایرانی ویاآذر بایجانی صرفا از این راه آسیب دیده اند ومثلا دوجنگ خونین 20 ساله ویا30 ساله گذشته ایران که عامل تولید آن اقوام دیگر ایرانی بود ندکه "سه قشر" سیاستمدارداخلی ویاسیاستمدارخارجی ویا کاتبهای تجزیه وتحلیل کننده وفریب دهنده تولید کردند ویاباعث تولید آن شده اند که برخی ازاقوام کوچک به دربار صفوی آنهارافرستاده بودند که منجر به جنک خونین 20ساله ای اواخرصفویه شدند ویامطبوعات جنجال سالار به همه جنجال سازی کرده اند که مقصر همه خرابکاریهای مردم ایران در این دوره تاریخی صفویه، همه مردم آذربایجان بوده اند ولی کسی هم مکتوب نکرده است که پدر بزرگ، این آقا زاده های عیاش ویامشروبخوار  ویارواج دهنده فحشاء در اصفهان  که تنها شناسنامه پدرشان از اردبیل بوده است ولی در همه طول حکومت خود به سر همه اقوام ترک آذر بایجان کلاه گذاشته اند  ویاباعث شده اند که مردم آذر بایجان در جنگ با 20 کشور خارجی کشته شوند ویادر طی حدود صدجنگ با آنان ومنجرشدکه در طی همان صد جنگ  هم فقط چند میلیون ترکان آذر بایجان کشته شوند ویا دهات وشهرهایشان ویران شود که تبریز وغیره هم جزو آن شهرها بودند ودر حالیکه اقوام دیگر ایرانی ودر همان جنگها کنارکشیده بودند ولی کاتبها ویانویسنده های زرنگ همان اقوام ایرانی کنار نکشیده بودند  ودایما مطلب نوشته واین بارتنهاتغییر مکان داده بودند و به دربار کریم خان زندرفتند وتا در کتابهای مکتوب خودشان وبرای آیندگان مسئله سازی را طور دیگر نشان بدهند ویا در تجزیه وتحلیل شفاهی قومیت خودشان  را بیگناه وتنها ترکان جان باخته را مقصراصلی نشان بدهندویابرای اقوامی که از جنگ 20 ساله مزبور و با بیگانگان کنار کشیده بودند چنان نفرت آفرینی قومی علیه ترکان آذر بایجان  بیآفرنندکه مقصر همه آن اشغال ایران وتوسط بیگانگان هم ترکان افشار آذر بایجان قلمدادشوندکه به تنهایی آن همه از شهرهای اشغالی توسط بیگانگان را مجبور شدند که آزاد سازی بکنند ویا زمامداران نالایق وفارسی نویس شهراصفهان محق نشان داده شوندکه پایتخت ویاخاک کل کشوررا بدست بیگانگان داده بودند ویامقصر اصلی وقایع را نادرافشار تکابی  نشان بدهند وبه حقد  وکینه وزد وبند علیه اوطوری دامن بزنند که مقتول شود ویاخانواده اش هم قتل عام شوند که در هیچ کشور ی این همه ناجوانمردی اخلاقی  ودر مورد سردار جنگشان انجام نشده است که او را 20 سال تمام ودر حل کردن مشکل جنگ با همه همسایگان ایران به تنهایی جلوانداخته بودند تا به تنهایی حل بکند  ولی در تصفیه حساب با اوتنهابه حذف فیزیکی خودش ،بسنده نکردند وبلکه حتی نوه ونتیجه بیگناهش را هم کشتند که نمی توانستند در مسایل سیاسی آینده ایران نقش داشته باشندویابعد از قتل بابا بزرگشان تصمیم گیر باشند وتنهااین عمل زشت در تاریخ ایرانیان اتفاق افتاده است ودر جوامع دیگرجهان هم اتفاق نیفتاده است ولی در طی250 سال اخیر هم همه نویسندگان مختلف ایرانی ودر مورد آن رفتارزشت سکوت کرده اند وزشت ترین سکوت هم در موردچند میلیون کشته شدگان آذر بایجانیها بودتا درروند تقسیم غنایم بعد از جنگ20 ساله مزبور ، تنها خوانین همان اقوام جنگ نکرده ایران نفع ببرندویاکناره کشیده از جنگ ایران سهیم شوند ویا حاکم کل شهرهای آذربایجان بشوند ویانویسندگان درباری که مفسرغلط جنگهای مزبور بودند واین بار از دربار شاه سلطان حسین  بیرون آمده وبه دربار کریم خان زند بروند ومطلب نویسی علیه ترکان را هدایت فرهنگی ودانشگاهی بکنند ویا در دربار   سی ساله وی هم مانع آن شوند که کریم خان زند هم با سکنه ترک وبدبخت وکشته داده آذربایجان ویاخانه خراب شده آذر بایجان مماشات سی ساله بکندویاکریم خان هم در ساخت وپاخت با آنان  همدست گردید، زیرا هم از نادر زخمی بود وهم از عمکرد 20 ساله خودش که عذاب وجدان داشت که در ایام بدبختی های همه مردم ایران شرمنده بود،زیرا فاش می شد که وی در ایام طولانی جنگ " سارق" بود  ویابعداز این همه ازبدبختی های مردم ایران وِجنگهای 20 ساله تاریخ مزبور ،ایرانیان کسی را شاه خود کرده بودند که قبلاسارق ایام جنگ از عابران جاده ها بود وآنهم نه سارق ازبیت المال ویا از حسابداری اداری که در کشورهای دیگر هم طبیعی جلوه داده میشود و بلکه سرقت ازکجاوه عابران بیگناه ویابی اسلحه جاده های ایران که حاکم کشور هم مجبور شده بودکه قراولان جاده ها ویا نیروی انتظامی شهرهارا به چهارسور مرزهای ایران گسیل داشته باشد تا بجنگند  و لی انتخاب چنین  فردی  وبا چنان سابقه سوء پیشینه آشکار  وآن هم نه سرقت فردی وبلکه سرقت همدستانه سیصد نفره فامیلش  واز یک کاروان خارج از شهر  ویا در وسط بیابان ودره ایران که خودش ویا300 مرد خویشاوندش که طایفه کوچک زند را تشکیل می دادند که پدر چندفرزندهم بودند ولی  در سرتاسر جنگهای 20 ساله هم شرکت نکرده بودند ویادرایام بدبختی آور 20 ساله به مردم کمک نمی کردند ونه تنها به هیچ جنگی نرفته بودند واحتمالا همه آن ایام 20 ساله مزبورهم ، مشغول راهزنی از عابران بدبخت جاده های ایران بودند که نادر مجبور به تبعید دسته جمعی آنان گردید ( مراجعه به ماخذ: سند جهانگشای نادری ص250 )  ولی وی آن خانواده 300 نفره خویشاوندش را هم مدیریک ملت کرده بود  ویاخازن دربار ویامتصدی امور یک ملت کرده بود  وبعلاوه اسناد کتاب گلشن مراد ویاتاریخ گیتی گشا وتاریخ محمدی ویا مجمل التواریخ دوره مزبور را هم که اینجانب بررسی کرده ام ونوشته است که اغلب خوانین لر بختیاری ویا لرستان ویا کهگیلویه هم  حاضر به همکاری با جمع کوچک مزبور نبودند ویا احتمالامورد قبول آن قبایل ایرانی هم نبودند تامرکز حکومتش را درخرم آباد تشکیل بدهد ویا در شهر کرد بختیاری ویا در شهر  یاسوج که گفته شود آن اقوام لرایران  هوادار وی می باشند وبلکه همه اسناد نشان می دهد که باوی درگیری هم داشتند وخوانین خوراسگان شهراصفهان نیز با وی در گیر بودند وناچار شد که برای تشکیل حکومتش به شهر شیراز برودولی تعدادی از مردم ایران و سلطنت چنین فردی را ودر طول حدود سی سال حکومت پذیرفته بودند  ویابضرر همه اقوام اذر بایجانی هم پذیرفته بودند و شایدعلتش آن باشد  که جزونژاد آریایی ایرانی شمرده بشوند وآن مردم هم نمی توانند که بگویند که چنین رای گیری سیاسی وبه نفع دولت وی واز سوی ایرانیان نبوده است و دروغ بزرگی است که نمی توانندکه به انکار،  آن بپردازند وچنین  حادثه شگفت  انگیز هم تنها در تاریخ ایران اتفاق افتاده است ودر جوامع دیگرجهان نظیر نداردکه سارق جاده ها رهبر یک ملت بشود !! ولذا امروزه سوال ما نویسندگان ترک ایرانی واز بقیه اقوام ایرانی ،آنست حال که همگی در خاک ایران زندگی  می کنیم  ویاتشکیل یک ملت داده ایم  ویادر رای گیری های سیاسی به دولت خاصی  رای می دهیم ولی در انتخاب رئیس جمهور ورئیس دولت یک کشور هم نباید چنین سوء پیشینه وجود داشته باشد ودر مقابل  جوابشان چیست ؟که بما آذر بایجانی ها سی ساله تحمیل کرده اندبگویند؟وآیاما اقوام ترک آذر بایجانی  وترکان سایر استانها که حدود 60 % مردم ایران هستیم  وتعداد زیادی هم در تهران وکرج وشهر های بزرگ هستندو 40 % بقیه جمعیت به اقوام دیگر ایرانی تعلق دارد ؟ وآیااین اقوام ایرانی که حاضر نبودند  که نادر قلی میرزا وبعد از آنهمه از زحمتکشیها ودر در طول 20 سال جنگ وکنار کشیدن مالی ویاجانی خودشان  وقوم آنها ، در طول این جنگ خونین رئیس دولت بعدی شود بعلاوه که حاضر هم نشدند تا حکومت به یکی از اعقاب دیگر صفویه هم باز پس داده شود  ویا حکومت را به یکی از سران قبایل بزرگ بختیاری ویا کردهم بدهند که جمعیت بزرگتری رادارند  وزیرااغلب سران این نوع از قبایل بزرگ ایران هم عاقل تر از آن هستند که از چنین پیشینه ای کسب درآمد بکنند ویااز راه مزبورهم و هیچ وقت در عمر خودانجام نمی دهند تا بتوانند که محترم مانده و به مدیریت آن قبیله بزرگ کرد ویا لر ویا قوم دیگربزرگ خود بپردازند ومگر اینکه بگوییم که این قبیل از بیعت کنندگان با رئیس طایفه کوچک زند آنقدر از مردم ترک آذر بایجان متنفربودند که تنهاحاضر بودند که زمام امور کشوررابه وی بسپارند!ولی امروزه "توافق سیاسی پنهانی مورد پذیرش آنها با وی "مورد سوال ما ترکان ایران معاصراست که مورد ظلم واقع شده ایم  ؟ یاننگ آور تر ازاعمال آن 300نفر که پستهای درجه اول کشور را بدست گرفته بودند،متحدانش بودندکه سران آن قبایل کوچکتر  ایرانی بودند که نه تنها در این جنگ بزرگ 20ساله کنار کشیده بودند ولی در طی 30 سال حکومت کریم خان وبرای دست انداختن به اراضی واملاک آذربایجانی ها  عمل بکنند که مقتول ویاخانواده داغداردیده چهار استان آذربایجان بودندکه کاملا استانهای  ترک نشین  هستند ویا سکنه چند استان همجوارونیمه  ترک نشین هستندکه به استان های مزبور اضافه می شود وبعلاوه برای دست انداختن به املاک واموال ترکان مزبور در دوره زندیه وقاجاریه ویا در مصادره اموال اقلیتهای قومی  ترک در21 استان دیگرایران خواب دیده بودند ک جمعا 40 الی 50 میلیون ترک ایرانی معاصر را تشکیل می دهند   ومابقیه جمعیت83  میلیون نفره جمعیت معاصر ایران از بقیه اقوامهای کوچک دیگر ایرانی می باشند ولی همان اقوام کنار کشیده از پدیده جنگ هم، این بارمتحد با یکدیگر شدند ولی تنها در تقسیم غنایم اموال ترکان 31 استان موجودویا همدستی آنان با کریم خان ودر تقسیم اموال ترکان ایرانی در دست خوانین خود وبا همدستی همان طوایف مزبورکه حاکم مزبور به شهر های آذر بایجان آورده بود وحکم حکومتی  هم از کریم خان وآقا محمد خان داشتند که آنها را مصادره بکنند تا همراه نادر جنگ با بیگانگان نکنند واین عمل زشت هم بعد از جنگ 20ساله با بیگانگان اتفاق افتاد که اسناد تاریخی آن وجود داردکه چه طایفه ای ؟وبا کدام هدف؟ حاکم این نوع ازمناطق ترک نشین ایرانی شدند؟ ویا چه کسانی واز چه جریانی وبخاطر همین هدف  هم بود که متحد کریم خان وآقا محمد خان قاجار شدند؟که آنها را حاکم شهرهای آذر بایجان وزنجان وهمدان وقزوین  ونواحی ترک نشین استان مرکزی بشوند ویا حا کم شهرهای جهرم وفسا وکازورن وفیروزآباد وآباده  وآغا جاری  وغیره شوند که از اقوام ترک ذوالقدر ویا قشقایی ترک ویا بیات ترک شیرازویانیشابور ویاماکو ویابروجردبودند که در ارتش نادر حضور داشتند ویااز افشار کازرون ویا ترک آغاجاری ویاازقوم ترک خلج قم وساوه بودندویا ازافشار بکشلودهستانهای  شال قزوین ویااشتهارد وبلوک زهرا ویانظر آباد کرج بودند ویاترکان طالش شمال  ویا طایفه افشار شوشتر ویاشادگان ویااطراف دزفول ویاطایفه ترک تکلوتویسرکان ویاترک شاملوملایروگرماب قیداربودند ویا جزو افشارهای ترک شهر بافت کرمان ویا اطراف جیرفت بودندویا تعدادی دیگرهم درناحیه  تربت جام بودندویابه مصادره اموال شاهرخ افشار کور شده ودر شهرمشهدپرداختند ویا به مصادره اموال ترکان افشارکلات  ودرگزویا اموال ترکان جلایری کلات که در ارتش نادر می جنگیدند ویا به مصادره اموال این چهار استان ترک نشین پرداختند  ویا دراستانهای همسایه آذربایجان  زندگی می کردند ولیست این نوع ازحکام غیر ترک که حاکم این دوره تاریخی ویادراوایل عصر قاجاریه حاکم شدند که با ترکان افشار وغیره مخالف بودند وجود دارد و در شهر های ترک نشین به اموال ترکان آذر بایجانی دست انداختند  ولی عمل بسیار زشت تر سکوت این نوع ازاقوام غیر ترک هم در تاریخ مزبورخالی از لطف نیست ولیکن گفت وگوی ما نویسنگان باسوادشهرهاِ ی ترک نشین ،با آنهاست ولو انکه در اعمال مزبور هم شرکت نداشته بودند وبطور مسالمت آمیز ودر گفت گوی فرهنگی با نویسندگان این نوع ازاقوام غیر ترک ایرانی هستند ویابا نویسندگان فارس زبان است که مدعی هستند  که آنها آریایی هستند وبیگانه بودن ما ترکان را در لفافه شعارآرش کمانگیر ولاله گون شدن دشت از" خون سیاوش "مطرح می کنندکه ترکان آن سوی جیحون ،کشتند واکنون در خاک ایران هستند ویادر لفافه مهملات تاریخی دیگر،به زیر سوال می برند ودر حالیکه، قرنهاجغرافیای قومی ایران ،بهم خورده است ودیگرآن اقوام دوره آرش کمانگیرکه می گویند وجود ندارد که این نوع مفاهیم را به ضرر ماها در ادبیات خودبکار گرفته اند ویا آن قومهای قدیمی ایران هیچکدام در سطح بیرونی خاک ایران امروزی وجود ندارند وبلکه همگی در زیر خاک وبه زندگی ابدی خودمیپردازند وفردوسی  وغیره ،اقوام 11 قرن بعدی ایران را مشاهده نکرده بود  ویااقوام دوره ساسانی واشکانی راهم ندیده بودوبعلاوه قوم شناس ویاتاریخدان ویاجمعیت شناس هم نبودتا بداندکه جمعیت موجود ایران چه معجون عجیب وغریبی شده است ؟" وبعلاوه سوال دیگرماهاودرمورد فلسفه غصب اموال پدر بزرگهای خودمان  است ویادر استانهای ترک خودمان است ؟ ولی نوع  عمل تبانی وزد وبنداداری وسیاسی غیر سالم این طیف اداری یکبار دیگر هم در وقوع جنگهای 30 ساله ایران وروس در منطقه آذربابجان وقوع یافت  ویادوباره اتفاق افتاد که زد وبندشده بود ویا ائتلاف کنندگان اداری آن در ائتلاف ناسالم از اقوام دیگر وکوچک ایرانی بودندوچونکه قدرت حکومتی قاجاریه وزندیه پشت سرشان بود ولی مال باختگان ویاجان باختگان  ویاخانه باختگان تنهااز سکنه بدبخت شهرها وروستا های ترک آذر بایجان بودند که تبریز ودهها شهرش تا ترکمان کندی شهر میانه گروگان گیری شدند ودر این قضیه سوختند ویا درجنگ 30 ساله صدمه دیدند ویامال باخته شدند وهمگی تاثیرزد وبند اداری افرادی بودکه در13 قرن گذشته کتاب برعلیه ترکان نوشته اند وخودشان رااز نژاد ماد ویا آریایی می دانند ویاترکان بزرگ ایرانی را از اقوام ترک ماوراءا لنهرمی دانند که14 قرن هست که به ایران آمده اند ولذا در قالب رشدادبیات فارسی به بیگانه سازی مامی پردازندتا عده ای به ترکها ظلم بکنند  وباشفاف سازی  هم حل نشده است  وچونکه صرفا با زد وبند اداری هم می خواهندکه حل بکنند وبا این تحلیل غلط اطلاعات هم ، دههاجنگ خونین در ایران  تولید کرده اند ویا در ناحیه آذربایجان تولید کرده اند  ومثلا زد وبند اداری دیگری که در اوایل دوره صفویه انجام گرفت  که درباریان از اقوام دیگر 7 قبیله ترک آذربایجان را به بازی گرفتند ویابعنوان نردبان ترقی اداری خوداستفاده کردندوقدرت یابی  واقعی بعدی را به اقوام کوچکتر دیگر بدهند وسپس پایتخت را به اصفهان برده و تبریز وترکان آذر بایجان را حدود 220 سال ودر معرض تاخت وتاز 6 لشکر کشی عثمانی ها قرار بدهند و7قبیله ساده لوح ترک ولی پرجمعیت آذر بایجان را آلت دست قراردادند که بدلیل شغل رمه داری وفقر سواداقوام شاهسون که متحد سیاسی صفویه تلقی می شوند که دانش سیاسی نداشتندولی وسوسه قدرت طلبی اشان را تحریک میکردند که به حکومت شهرهای ایران خواهند رسید ومگربعدازآنکه به مقتول کردن هم نژادیهای ترک طوایف آق قویونلوودر استانهای مزبور بپردازندولذافقر سوادشان موردسوء استفاده شیخ صفی وآقا زاده های نامبارکش شدند که با برادران شرلی رایت انگلیسی می پلیکیدند ولی نمیدانستند که این آقا زادگان غیر مذهبی ویاعیاش  وبی دین وی تابع آن نوع ازقراردادپدر بزرگشان با خوانین بزرگ و کوچک این 7 قبیله افشار وشاملو واستاجلو وتکلووغیره نخواهندشد ولو آنها بعداز حمله وکشتن خوانین وسربازان ترک دیگر هم نژاد ترک آذر بایجانی خودعمل بکنند ویااز قبایل ترک دیگر همان استانهای آذر بایجان وزنجان وهمدان بکشند تا اسماعیل شاه در قصر هشت بهشت تبریز بماند وقصر مزبور قبلامتعلق به شاه آق قویونلودر تبریز بود  ونیزقرار داد سیاسی اشان با این اقوام بیسواد اطراف تبریز آن بود  که آن خوانین متعدد ائتلاف مزبور وبا کمک اقوام مسلح ومطیع خوددیگر طوایف ترک آذربایجان وهمدان وزنجان وغیره را بکشندتا حکومت آق قویونلو از بین رفته واین بار آنها حاکم شهرهای ایرانی بشوند و وفرزندش اسماعیل هم حکومت همه شهرهای ایران راابتدا به خوانین بزرگ وکوچک مختلف مزبور بدهد ویا به همان ائتلاف کنندگان7 قبیله بزرگ بدهد  ولی بعداز آنکه باقتل عام ترکان زیادی که توسط بی سوادی آنان بعمل آوردند تا  شاه اسماعیل مزبوربرسر کار آید  وپست های حکومتی شهرها را بین آنان تقسیم بکند اما بعداز جنگ چالدران که شاه اسماعیل در جوانی مرد وآقا زاده های بعدی ترصفویه، خلاف عهد سیاسی با آنان عمل کردند واین بارشروع کردند که آنهارا از حاکمیت شهرهای ایران خلع بکنند ودر خلع شدنشان هم وبراثر در گیریهای مزبور یک تعداد دیگری از این ترکان نا آگاه کشته شدندودر عوض خوانین ارمنی وگرجی وعرب وسیک هندی ونظیر گنجعلیخان کرمانی را در شهرهای ایران حاکم کردند که فاقد ریشه قدرت در شهرها بودند که بحران سیاسی زیادی در کشورتولید کرد ویاتوان نظامی صفویه راهم نابود کرد که منجر به سقوط اصفهان ویاسایر شهرها شد  وسایر بیگانگان به ایران حمله کردند وتنهابا جنگ 20 ساله و با20 کشور متحد شده نظامی با یکدیگرعقب نشستند وهمگی براثر نوعی اززد وبند اداری بود که یکبار دیگرهم اتفاق افتاد و دیگری درجریان برخورد اقوام ترک قرا قویونلو آذربایجان باتیموریان هم ویادر چندین جنگ خونین میان آنان ولشکرتاتار وجغتای تیموریان که از بقایای مغول بودند که به ایران آورده شده بودند ودراستان آذر بایجان  وشهرهایش اتفاق افتاد وبالاخره متحدان اقوام ترک ودر جنگ با مغولهاو در ایران قرون میانه وبمدت 70 سال تا آغازدوره صفویه باقی ماندند ولی اقوام مغول وجغتایی  وبرلاس وتاتاردر این جنگ با ترکان آذربایجان  همگی از ایران رفتند ودیگری هم یکبار دیگرهم زد وبند اقوام بظاهر فارسی زبان که از اعقاب اعراب ساکن دراصفهان بودند که در دربار ملکشاه اصفهان رخنه کرده بودندوبرعلیه فرزندان وی توطئه انجام داده وبا آتش زدن کتابخانه سلجوقی ویانظامیه اصفهان ویا قصرهای ملکشاه در اصفهان پایتخت بود که غایله آفریدند ولی دیدگاه سطی نگرانه در مورد مسایل سیاسی داشتند زیرا تنها حکومت ترکان سلجوقی را تنها درشهر اصفهان خاتمه داده بودند ولیکن چون کل تشکیلات نظامی در دست سلجوقیان استانهای ایران بود که سیستم نظامی گری رامیدانستند وِجمعیت نظامی اشان هم بزرگتر بود  واقوام دیگرایرانی قادر به این نوع ازفعالیت نبودند ولذا چند ائتلاف نظامی محلی وبنام "اتا بگان اذربایجان" و یا  آتا بکان فارس وکرمان ولرستا ن وخوزستان  ویزد در ایران بودند وچونکه در غایله اصفهان که دیدند نمی توانند که کاری بکنند و70 سال حکومت اتابکان دوام آورد ولذاسران سیاسی توطئه گر برخی از شهرهای ایران ودر طی  نامه نگاری پنهانی با لشکر چنگیزومغول ودردعوت حمله آنان به سلجوقیان ایران  واز آنان خواستند که به ایران بیایند وبا سلجوقیان ترک در گیر شوندو یا با نوه هفتم اتابیگ محمد ایلدگزدر شهر تبریز در گیر شوند وبه اوحمله بکنند که در تبریز وآذر بایجان بود و بخاطر همین نوع اززد وبنداداری ناسالم بو د که اقوام دیگرایرانی ودر باره ترکان انجام میدادند که حاضر شده بودندکه"سران مدعی مدنیت ایرانیان " وبااقوام وحشی  وشمن پرست ویاخونریز مغول  ویافاقد خط نوشتاری مغول سازش کنند ویابمدت 250سال بسازند ولی بااقوام مسلمان ونیمه باسواد و"مدارا گر"ترک سلجوقیان نسازند ومقصر آمدن سلجوقیان به ایران هم خود همین نوع ازآقایان بظاهر آریایی  خواه بودند ولی تنها زبانشان فارسی شده بود ودر واقع اسنادتاریخی نشان می دهد که بقایای اعراب قدرت باخته در شهرهای اوایل قرن پنجم بودند وفردوسی مزورانه به این اعراب ،لباس فارسیت پوشانده بود ویابدلیل فقردانش مردم شناسی  خودآنها را آریایی خوانده است ونویسندگان بنگ کشیده هزار سال بعد هم آنرا تکرار میکنند که چند نفردرجلسه مزبوربه آنان کف بزنند    ومثلادر دربارایرانی سلطان مسعودغزنوی تشکل اداری احمقانه  یاناسالم از این افراد شکل گرفته بود که تصمیم گرفت   که سران ترک دهها قبیله بزرگ ماوراالنهر را دستگیر وبه ایران آورده شوند وبرخی از آنان جزوروسای ایل سلجوق بودند ورها نمی کردند وتاآنها هم برای آزادی سران قبایل ترک خودوبصورت صدها هزار ترک سلحشور وجنگجو ناچاراواردخاک ایران شدند ودر جنگ دندانقان ویادر جنگهای بعدی ترتا نزدیک اصفهان آنها را شکست دادند والا اراضی خودشان رادر سمرقند وبخارا وخوارزم قرنها دوست داشتند  ، زیرابسیارحاصلخیز تر ازاراضی  خاک کویری ایران ویاپر کوهستان ایران ویاخاک آذربایجان بود  واگرچنانچه روحیه مردم آزاری همان اقوام کوچک ایرانی نبودکه به خدمت امیرترک نژاد دولت غزنوی  در آمده بود ولی عملا متحد خلیفه عرب بودند که از آنها لواء ودرفش گرفته بودند،وبدون وقوع این نوع ازحوادث سخت سلجوقیان ترک مزبور ،قرنها  حاضر نبودند که به ایران بیایند ویاقرنها ازبکها وترکمنهای آن سوی مرز  هم جرات آنرا نداشتند که به زمینهای ترک سلجوقیان در ان ناحیه مهاجرت کنند  که اکنون ازبکستان نامیده وقبلادر دوره انهاعنوانش  " ترکستان "بود ومقدسی هم در کتابش "احسن التقاسیم "اسامی دهات ویا شهرهای آنان که با واژه های ترکی نامیده می شود ذکر کرده است وبعلاوه دارای خط وکتابت وبا 21 حروف بودند که در اسناد تاریخی ذکر شده است ویا دارای چهره های بی نظیری ونظیر ابوعلی سینا ویا خوارزمی وبیرونی وفارابی وغیره هم بودندواز میان آنان است که در میان آریایی تباران مدعی دیده نمی شودو ولی در زدو بند فاسداداری سران این  نوع ازاقوام کوچک ایرانی بودکه چهار قرن زد وبند اداری با اعراب مهاجم که ترکهای آن سوی جیحون را بعنوان برده وبه ایران بیاورند  واین سان سران فارسی زبان ایرانی که در خدمت اعراب حاکم در  آمده بودند وبه آنها گفتند که برای دوام حکومت خلفای عباسی  خودنمی توانند که به لشکر اعراب خوداعتمادبکنند  وبجایش این نوع ازبردگان ترک را جزو ارتش خود بسازند وبرای انجام اینکارهم مرتبا به اعراب ساکن دربیرون شهر مرو خراسان حمله محدودببرندونفرات پراکنده در صحراهای مرتعی  آنان را گروگان بگیرند ویا به آنها یاد دادند که مرتبا واز هر چند روزیکبار به تعدادی ازچوپان ترک  وبدبدبخت مراتع اطراف مرو بتازند وآنها راگروگان بگیرند ودستگیر کنند وبعدابه آنها بگویید که برمبنای سوره برائت  قران ما، شما ترکهامشرک بحساب می آئیددولذاخونتان مباح است ! ومگر اینکه شما رابعنوان برده بفروشیم !ویا در بغداد وری ونیشابور  ویا درشهرهای دیگر ایران بفروشیم !وبعداهم به خود خلیفه وحکام عرب گفتند  که آنان رادر شهرهای ایرانی خودتان بخرید! ویا آدم بفرستید وخرید کنند واین بار بعنوان غلام نظامی خلیفه عباسی بخرید!  ونه غلام خدمت کننده در مزرعه ویا دربنایی ها! و این نوع ازنسخه پیچی اداری  ویاتوصیه ای خاندان برمکی ویاابن فضل وغیره که وزرای ایرانی بودندویاآریایی نسب وماد نژادبودند ومنصور و مامون ویاهارون الرشید ومعتصم ومتوکل وخلفای بعدی  عباسی هم راهنمایی می شدندو عمل میکردندکه تاپادگانهای بغداد ویا سامرای عراق را از غلامان نظامی ترک خودپر بکنند ویا غلامان  نظامی ترک  پادگان نیشابور ویاطاهر ذوالیمین در دوشهر بغداد ونیشابور بشوند که امین عباسی را بنفع مامون کنار بگذارند  ویا افشین سردسته غلامان نظامی  دوره معتصم باشند ودر درگیری بابک خرم دین  ومازیار وغیره دخالت بکنند ویا غلامان ترک در خدمت ابومسم خراسانی باشند واین است  داستان واقعی آمدن ترکان به ایران  ! ونه آن چیزهایی که عده ای در دانشگاه تبریز وغیره نوشته اند  وبنام قوم اصیل ماد آتروپاتن آذر بایجان چاپ کرده اند تا مشروعیت سکنه این استان را به زیر سوال ببرند!وچرا که آن اقوام ترک سر خود به خاک ایران نیامده بودند که مورد سوال باشند؟ وبلکه سیاستمداران فاسددربارهای ایرانی بودند که  به زور به پادگانهای ایران آورده ا ند ویا چهارده قرن از آنان صرفا استفاده ابزاری نظامی کرده اند وصفویه هم حاضرنبود که از آنها در کار سیاسی دربارش استفاده بکندکه به اشخاص خاص واقوام خاص داده بود ویادر حرفه کتابت وغیره استفاده بکند وفقط می خواست که بعنوان سرباز نظامی ساده دم گلوله توپ عثمانی ها باشند وآنها هم قبول نمی کردند وبعلاوه مقصراصلی همه این نوع از مسایل بحرانهای ایران  سیاستمداران  سیاست داخلی ویاسیاست خارجی ایران درباری بودند که از اقوام کوچک ولی زرنگ ایرانی انتخاب شده بودند ویاحاضر نبودند که در امر کتابت نویسی درباری دولت ها  ویادرتجزیه وتحلیل سیاسی درست عمل کنند ویاتفسیرکنندگان  خبر وروزنامه نوشتن هابودند ویادر اداره رسانه ملی دوره پهلوی ویاهنوز هم هستند که در دست بقیه اقوام ایرانی میباشد ویا جزوروشنفکران مخالف با ترکان میباشندولذا باید ازنحوه آمدن آنان به درون ایران ویابه شهرهای آذر بایجان وغیره تفسیر خبری دروغین  بدهندویاتفسیر روزنامه ای دروغین بدهند  وبعلاوه بما نویسندگان ترک زبان هم اجازه آنرا نمی دهند که جواب متقابل بدهیم    وبهمین دلیل  هم 14 قرن در ایران ترکان ایران در امور صرف نظامی صدمه دیده اند که بیش از نصف جمعیت ایران هستند ویادر 31 استان ساکن هستند    ولی بخاطربحران آفرینی  سیاسی -اداری این نوع حاکمان ایران وبا ملل دیگر که همسایه ایران بودند واغلب با آنان نمی ساختند ویا در عدم عقلانیت نشان دادن درتدبیر امور داخلی ،آن  نوع درباریان درسیاست داخلی ایران هم اشتباهات زیاد داشتندویا درروندکتاب نویسی غیرغلط  ویا درتجزیه وتحلیل هاودروغین ،عرضه نکردن مسایل وبوسیله کتابت خود،این نوع اقوام غیر ترک ایرانی فرصت یافته وبه همه بتازند ویابحران آفرینی بکنند  ویا اختلاف اقوام موجودایرانی را بوجودآورده اند و فقط وفقط قربانی های آن هزاران ترک شده اند که مدعیان آریایی تبار ها و در دولتهای گذشته ایران ،تنها در جنگ سازیهای ایران ،آن ترکان را جلومی انداختند که کشته شوند  وتنها در این قبیل از موارد جزواقوام ایرانی شمرده می شدند  وبعد از رفع حادثه مزبورباز جزو "تبار افراسیاب ترک نژاد "شمرده می شدند که "سیاوش آریایی "آنان راغرق خون کرده بودند که باید برای دفاع ازوی انواع حماسه سازیها وحماسه پردازیهای "ادبی ایرانی "بکنند  که چرا "انیرانیها" اکنون در خاک "ایران "هستند وداستان ترکان وبا بقیه اقوام ایرانی که در طی 14 قرن  ودر" پیکره یک ملیت واحد" هنوزنتوانسته اند باهم سازگاری مداوم داشته  باشند "داستان سیاوش "است  ویا مکانیزم ابیات شاهنامه است که در همه محافل فکری قدیم  ویادانشگاههای جدیدایران ،تاثیرعمیق و شگفتی نموده است ویا بر همه شاعران پارسی گوی ایرن تاثیر غیر مستقیم دارد که صرفا بزرگداشت واشائه واژه های فارسی نیست ویا احیای زبان فارسی آنان نیست ویادر برابرنفوذ واژه های عربی وغیره نیست  واصولا28 حروف عربی آن زبان فارسی نمی گذارد که زبان فارسی قدیمی ایران آحیاءبشود ویاکتابت والفبای پهلوی دوره کیکاووس هم حاکم شود که در آن دوره فردوسی وجود نداشت که کسی در دوران وی ویا دوران  معاصر همسر از تفاوت آن دوزبان در بیاورد وصرفاادبیات سفارشی بود که تنها شاهانی نظیرآل سامانی به رودکی درباری سفا رش دادندویا سفارش شاه غزنوی ویاشاه دیلمی وزیاری به فردوسی  وبرای پردازش این نوع ازادبیات شاه پسند ویاشاهنامه ای بود (ونه مردمنامه ای که منافع قشرهای پایین.اقوام ایرانی را هم پوشش بدهد )ومانع آن می شود که از از درون شعر گویی هایی امروزین ، تئوری دفاع نظامی واقع بینانه یک ملت بیرون اید وبر عکس وبه نقل "سوره شعرای قران "کار آدمهای جنون دار است ولی جنون هم بی خاصیت نیست وکار خودش را می کند  که خیلی ها از مکانیز م آن سر در نمی آوردند وبلکه همه واژه های فارسی را ردیف بندی ونظم بندی احساس کرده ودر خدمت خانواده ها ی سلطنتی بعد از عصر خودشان در آورده اند که هیچکدامشان نیز از نژادکیخسرو وغیره نبودند وصرفامکانیزم "مداحی شاهان بعد از عصر خودشان می باشد ویا"وبضرر ترکان ایرانی بود   وترکان ایرانی هم درایت ویاتعقل پرسشگری ودر درک وفهم منظورواقعی این نوع کتابهاوکتاب نویس ایرانی را نمی پرسیدند؟ ویا فلسفه سیاسی تبعیت بقیه شعرای ایرانی واز وی راهم درک نمی کردند!  ویامنظور آنان را واز این همه  شاهنامه خوانی هاسر در نمی آوردند مقداری هم ژن قدرت طلبی  وجنگجویی که در ژن خوانین وروسای ایلات ترک بود که بیشتر از ژن روسای سایر اقوام ایرانی است ویا طبیعت در ژنیتیک این نوع روسای قبایل مزبور نهاده بوددر همه ادوار تاریخ بقیه اقوام ایرانی را می ترسانید وناچاربرای مقابله با آنان تنها راهشان پناه بردن به اشعار شاعران حماسه سر ویامکتوبات تاریخ نگاران دروغ نویس ویا تبانی حیله گرانه ومخفی علیه آنان  است ویاپناه بردن به انواع مراسمهای بزرگداشت گذشتگان ویا بزرگداشت قوم اسطوره ای ماد ویااقوام آریایی  ویا نقشه کشی پشت پرده علیه آنان تا هرکدام از اقوام بلوچ ویا کرد ویا لربه ان اندیشیده ویا اقوام قدیمی ونظیرسکنه اصفهان وغیره خود را به نژاد و پدر بزرگ موهومی آریایی خود بچسانند  وهمگی خود رااز نوادگان آن کیکاوس آریایی تبارویا گودرز تبار که در شاهنامه آمده "شناسنامه گیری" کنند واحتمالا "لقب آریا "نام خانوادگی خاندان سلطنتی شاهان است ویالقب شاهان هخا منشی بودکه تنها خانواده کوچک داشتندولی بعنوان هژمونی یک "خاندان خاص" وبر بقیه "اقوام مختلف النژاد" عمل میکرد که در یک جغرافیای واحدو بنام "ایران" مجبور به زندگی مشترک با یکدیگر بشوند تا بقیه "اقوام غیر ائتلافی" به سرزمین آنان رادفع بکننویا به اموال آنان در جغرافیای مزبورحمله نکنند!