کتابخانه تخصصی موقوفه معصومه محمدی( جعفری) در زنجان !

 از :دکتر محمد خالقی مقدم

 

کتابخانه مرحومه ومغفوره بانو معصومه محمدی که سابقه تاسیس آن در زنجان وبه سال  1380شمسی برمی گردد که یکی از غنی ترین کتابخانه های ایران می باشد  که نظیر آن در سایر شهر ها ویا دانشگاههای ایران وجود ندارد واز پول موقوفه همسرش اصغر آقا محمدی ومتولد شهر زنجان شکل گرفت که مدتی در اطراف زنجان " کارخانه تولید ماشین های جوراب بافی محمدی " را تاسیس  کرده بود  وبه یاد بود مرگ همسر جوان  واهل کرج خود بود  و یا هزینه تاسیس وراه اندازی  آن را پرداخت  ویا بعنوان " باقیات  صالحات "  پرداخت وتا باعث رشد فرهنگی اهالی شهر بشود  ویا به یاد بود وفات همسر جوانش  انجام داد وتا خیلی از اهالی شهرزنجان  ویا قشر دانشجو ویا اعضای عضو کتابخانه مزبور  ویا استفاده کنندگان   از آن کتابخانه  مزبور وفاتحه  ای برای آن مرحومه بخوانند که چند بچه کوچک هم داشت که فوت کرد ویا بعد از وفاتش واز خود به یادگار  گذاشته بود وتا باعث آمرزش اخروی  آن همسر جوان وناکام بشود که با ظلم بقیه از "مزایای حیات  این دنیوی  هم  "محروم شده بود  وبهمین دلیل   هم  ودستور پرداخت هزینه تاسیس آن کتابخانه وقفی را ّوبه اعضای  خانواده اش را ودر شهر زادگاهش زنجان صادر کرد  .

ودر این باره باید یاد آور گردید  که  اصغرآقا  محمدی وبعد از سالهای 1330 ش و یا بعد از فوت پدرش وازدواج خواهر بزرگش در شهر زنجان  ، به تهران رفت ویا جهت تامین معاش مادرش وخواهر کوچکش ویا دوبرادرش ، وآنها را باخود به تهران برد ودر یک کارگاه تراشکاری تهران  مشغول بکار شد ولیکن چونکه استعداد فراوان  داشت ویا هوش فراوان وتوام با ابتکار وخلاقیت ووپشتکار داشت  ولذاموفق به اختراع " اولین ماشین جوراب بافی صنعتی " ایران ودر کارگاه تراشکاری  خود " ودر زمان ژریم پیشین گردید که ماشین مزبور قطعات  بسیار ریزداشت  وبابا  سوزنهای فراوان  که داشت  وآنرا در زمان قبل از انقلاب وبه ثبت  صنعتی رساند که  با مارک " تولیدی کارگاه محمدی " در بدنه ماشین اش تولید می شد ویا در فاصله سالهای 1340 ش الی 1357 در شهر تهران تولید می شد که اکنون برگه "امتیاز صنعتی" آ ن  و در اختیار دختر بزرگ آن مرحوم است  وبغیر از وی ، کسی در ایران ونمی توانست  که آنرا بسازد وبعلاوه سازنده "ماشین تورهای چراغ زنبوری "در ایران هم  بود ویا وی می باشد  که اختراع چنین ماشین های ظریف ویا حساس  مهارت خاص می طلبد وبا با قطعات بسیار پیچیده  اش ودر یک کار گاه ایرانی وفقط از عهده قدرت ابتکار وی بر می آمد  ویا از "قدرت ابزار سازی "و"طراحی صنعتی" وی و"مهارت تراشکاری فوق العاده وی "نشات می گرفت  وبقیه تراشکاران  ایرانی نمی توانستند ونظیر تراشکاران ارمنی تهران ویا تراشکاران اهل قزوین که در خیابان دروازه قزوین رژیم سابق بودند و فقط قدرت ساخت وتراشکاری قطعات بزرگ وزمخت ماشین های سواری وغیره را داشتند ولی از عهده "تراشکاری چنین ماشنهای حساس "بر نمی آمدند  ولی متاسفانه امروزه بر اثر ضعف دیدگاه در "وزارت صنایع ومعادن ایران "وچنین امتیاز "اختراع اولین" واز  " دختران وی سلب " شده  است ویا امتیازش به دیگران داده شده است ! ودر حالی که چنین  "ماشین  های  جوراب بافی " وفبل از انقلاب  در ایران ساخته نمی شد ویا اغلب جورابهای ایرانیان هم  از خارج وارد می گشت  ویا مردم ایران ونقاط مختلف شهری وروستائی آن وفقط جورابهای پشمی ویا پنبه ای وبا  "دومیله "خانگی دست بافت می پوشیدند  وبعلاوه در ایام سابق  جورابهای نازک ویا "ریز بافت زنانه"  نبود ویا "ریز بفت مردانه " نبود ویا ریز بافت ویا با نقش ونگار های مختلف ماشینی نبود  ویا با طرحهای هندسی امروزین  ونظیر "جوراب  استارلایت " وغیره در ایران  وجود نداشت  و"اولین بار "وی خلاقیت آنرا  بوجود آورد  و یا اولین بار ،اصغر آقا محمدی وبرخی از ماشین های تراشکارای ماهرانه خود را ودر اتاقهای یک خانه قدیمی تهران مستقر کرد که با فاصله نزدیک کارگاه وی به خیابان خیام تهران بود که متصل می شد و از ناحیه شرقی  کوچه مزبور هم به مغازه صد ها دکان "جوراب فروشی  " بازار عباس آباد تهران وصل می شد که صرفا " بازارجوراب فروش ها ی" تهران  نامیده می شدند   وبعلاوه وی چونکه  سفارشهای زیاد  وبرای ساخت وساز ماشین مزبور را داشت  ولذا چنیدن دهنه مغازه تراشکاری هم و قبل از انقلاب ودر اطراف دروازه قزوین خرید ومشغول کار شد ویا "ماشین های پیچیده تراشکاری "را واز خارج کشور وارد کرده ودر مغازه های خود  مستقر نمود  ویا کارگران خود را ودر این نوع از مغازه های تراشکاری  خود گماشت که خیابان قزوین تهران وپاتوق مغازه های تراشکاری صنعتی قبل از انقلاب بودند و تا بتواند که انواع سفارشات مشتریان تهرانی ویا شهرستانی را جوابگو باشد ویا در " تامین ماشین جوراب بافی  مورد نیازشان تامین بکند وضمنا در ایام سابق وساختمانی هم ودر شهر تهران وبرای سکونت خود وفرزندانش خرید ویا با یک خانم کرجی و" بنام " "معصومه خانم " ازدواج نمود  که اهل کرج بود  وهم اکنون نیز خانواده زنش ویا فامیل هایش ساکن کرج می باشند  وببعلاوه ازاریان تهران  هم بار ها ودستش را می بوسیدند وتا نوبت ساخت ماشین جوراب بافی آنها را وجلوتر از بقیه سفارش دهندگان ،بیندازد  ویا مرتبا اصغر اقا ،اصغر اقا !به وی می گفتند  !  ولی بعد از انقلاب که اداره صنایع ومعادن ویا استاندار ی زنجان که تازه تاسیس شده بودوبعلاوه  وصف "صنعتگری حرفه ای "وی را هم شنیده بودند از وی دعوت کردند که به زنجان بیاید ودر حالی که در زنجان قبل از انقلاب ویا قبل از سال 1353 ش وچیزی بنام  "اداره صنایع ومعادن نداشت که نظام اداری مفید سرمایه گذاری صنعتی را بداندویا  "استانداری "وجود نداشت که معانی اداری ویا مسئولیت آنرا را خوب  شناخته باشند وصرفا " فرمانداری کل "بود که هیچ "شهرک صنعتی "  هم در این استان وجود نداشت  وصرفا به این دلیل که " زنجان شهر مادری وزادگاه بومی " وی می باشد  وبه وعده های دروغین آنها تن داد  که مغازه های تراشکاری متعدد ویا عمارت ویا ساختمان وغیره خود را بفروشد وبه زنجان بیاید ! ویا کارگران ماهر ویا امین مغازه های متعدد تهرانی خود را مرخص بکند  وبه " شهرک جدید صنعتی زنجان " بیایید که مهارت گارگری بلد نبودند !ویا با وعده ان چنانی که چنان زمین بزرگ وبه تو در زنجان می دهیم که کارخانه بزرگتر بسازی !ویا جواز کارخانه بزرگتر را وبتو می دهیم !ویا دستگاههای تراشکاری متعدد را وبه تو می دهیم که از خارج بخری !که تنها وعده های سر خرمن بودند ! ویا برق سه فاز صنعتی می دهیم !ویا آب صنعتی ویا وام درشت ٌویعنی از بانکهای شهر ویااز  "بانک صنعت ومعدن استان "وبه تو می دهیم !  ویا وعده های سر خرمن دیگر اینطوری !!!ووی نیز  حساب نکرده عقلش را بوه وعده های مسئولان استان زنجان داد  که شهر زاد گاهش بود  ولذا همه اموال ویا منزل ویا مغازه ها ویا ماشین آلاتش را در تهران فروخته وبه زنجان آمد و  مشغول کشیدن چکهای تضمینی جدید وبرای  خرید ماشین آلات جدید شد و یا صرف سایر مخارج کارخانه بزرگتر شد  ویعنی ساخت وساز " کارخانه  ماشین سازی جوراب بافی  محمدی " در زنجان شد  وبهمین دلیل وچندین سال بعد از انقلاب نیز ومشغول تکمیل کارخانه جدیدش در زنجان گردیده بود   ولی بی خبر از وی وتعدادی از پرسنل حسابداری ویا مسئولان خرید ش ویا سفارش گیرندگان ویا کارگران جدیدش در زنجان واز مسامحه مسئولان استان  نیز سوء استفاده لازم را کرده ودر تبانی با یکدیگر وبخش اعظم سرمایه سابق وی را تلف کردند ویا احیانا سرمایه چند دهه قبلی وی را بالا کشیدند وفقط چکهای تضمینی جدیدش ودر دست وی باقی گذاشتند  وهمین عمل وباعث ور شکستگی وی در آمدن به زنجان گردید  ویا حد اقل دو سوم ثروت چند دهه تهرانی وی وادر این راستا  از چنگش بیرون آمد  واین "شوک اقتصادی "  نیز خانواده جوان وی را داغون نمود  وزیرا که ژن جوانش واز  غصه آن  سکته نمود  ووفات یافت ویا پسرش نیز ودر چند سال بعد دچار بیماری شد ووفات نمود ویا دو دختر اولیه اش ودر ایام نوجوانی  خود به خانه بخت رفتند و بعلاوه خود اصغر آقا  هم ناچار گشت  که جهت یافتن کار جدید ویا در کارخانجات جوراب بافی ترکیه ویا اروپای شرقی وعازم خارج بشود   وبعلاوه سرنوشت دختر سوم خود را نیز وبه خواهرش بدهد وزیراکه بعد از ان واقعه  ، وی تنها  وبرای امرار معاش خودش  ویا برای معاش برخی از بقایای خانواده اش وتنها  می توانست که کارگر ساده باشد ویا چندین  سال ودر کارخانجات متعدد ترکیه ویا در کشورهای اروپایی وبعنوان یک "کار شناس فنی ماهر" عمل بکند ویا مشغول تعمیر ویا مشغول سرویس ماشین ها بشود ویا مشغول نگهداری  ماشین آلات ترکیه ایها  وغیره بشود ولا غیر ! وبعلاوه در غیاب وی  از ایران نیز  وپرسنل همان کارخانه ورشکسته وی وبا سوء استفاده از ضغر سن دخترانش ویا بدلیل عدم داشتن وکیل مجرب  برای آنها و همان یک سوم بقیه ثروت تهران آورده اصغر اقا را همبالا کشیدند  ویا در زنجان بالا کشیدند که اکنون مدعی اصغر آقا به انها هم بدهکار باقی مانده است ! ولذا نهایت سو ء استفاده را واز غفلت مسئولان  استان نمودند  ودست دختران مال باخته او هم وبه جائی بند نبود  ! و در اواخر عمرش هم که  سن وی بالاتر رفته بود  و دیگر قدرت کار نداشت ومجبور شد که به ایران برگردد  ولی در تهران هم منزلش را از دست داده بود ولذا ناچارا وچندین  سال ودر منزل دخترش در در کرج زندگی می کرد وتا اینکه ودر همین اواخرو در کرج فوت نمود ودر کنار آرامگاه زن جوانش ودر"آرامستان  کرج " آرام گرفت  وبعلاوه عاقبت آن همه اشتغال افرینی اش وبرای سکنه زنجان نیز وبا سکوت سکنه زنجان همراه بود ویا در مراسم تدفین وی همراه بود  و بهمین دلیل ناچارم که سکوت خود را شکسته وبه سایر خدمات فرهنگی ویا خیزیه آفرینی  وی در زنجان اشاره کنم !ویا به خدمات فرهنگی معصومه خانم وزن جوانش  به شهر زنجان ویا به سکنه زنجان اشاره بکنم که غیر ازخدمت بزرگ تاسیس کارخانه محمدی در زنجان و  موقوفه کتابخانه تخصصی معصومه خانم همسر وی در "کوی  فرهنگ زنجان " نیز از باقیات وصالحات دیگر وی می باشد که خیرین دیگر استان چنین خدمتی به اهالی زنجان نکرده اند ! که اثرات عمیق فرهنگی وعمرانی خیریه ای در این شهرک زنجان در پی داشت  ویا آثارفرهنگی خیریه وی  بسیار مفید تر از آثار  " خیریه فرهنگی حاج برخودار در یزد " است  که مردم یزد آنرا می ستایند ! ویا مفید تر  از " آثار موقوفه فرهنگی دکتر محمود افشار " در تهران می باشد  که با خیریه مزبور ش و تعدادی از " کتب دانشگاه تهران " چاپ  نمود  ویا  حتی در خود  زنجان  نیز مفید از موقوفه یک تاجر همدانی ودر ساخت وساز صرف کتابخانه مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان می باشد  ویا حتی مفید تر آز آثار " کتابخانه عمومی حاج احمد مهدوی ودر جنب شهرک آزادگان  زنجان می باشد که تنها چند ننفر دانش امور  کتاب معمولی از کتابخانه وی امانت می گیرند ویا حتی از  " هنرستان موقوفه هنرستان حاج احمد مهدوی در شهر ک الهیه زنجان نیز اثر بخش تر فرهنگی بود که در نزد مردم زنجان معروف شده است   ولذا  با اطلاع رسانی مطبوعات زنجان  وبخش بزرگی از سکنه زنجان  هم ودر مراسم تسلیت فوت آقای مهدوی شرکت نمو دند ولی در مورد فوت این دو مرحوم خیریه گذار به شهر زنجان همه سکوت کرده ویا در مراسم مدفون شدنشان در شهر کرج واغلب مطبوعات زنجان  هم سکوت کردند ودر حالیکه  خدمات اقتصادی – فرهنگی زیاد تر از دیگران وبه شهر زنجان نموده بودند ! ولی هنوز کسی در مورد آن خدمات مفید آنان به زنجان مطلع نگردیده است  که ذیلا بعضی از انها را مجبورم که بیان بکنم !

ومثلا  باید بیان بکنم که در همان ایامی که تمام سرمایه آقای  اصغر محمدی زنجانی  تلف شد ویا بر اثر ندانم کاریهای  مسئولان استان زنجان  وبرباد رفت که ثروت خانوادگی چندین دهه  زحمتکشانه آنها ودر شهر تهران  بود ولی بر باد رفت !ویا از دست خانواده نیمه مرفه آنان ودر تهران خارج گشت وبچه هایش با سختی زندگی کردند  ویا با شعار عوام فریبانه " ونظیر وتوسعه خارج از مرکز وبهتر از  خود تهران می باشد  تلف گردیدند  !ویا نصیب اشتغال افرینی هزاران کار گر ساختمانی  زنجانی گردید  که صرفا ساده مشغول ساخت وساز کارخانه جدید وی در زنجان بودند و ویا نصیب صدها خدماتچی خرید کننده زنجانی گردید که شاغل بشوند  ویا  از برکت اموال این خیر زنجانی  ومدتها اشتغال زائی وبرای خود وخانواده اشان فراهم کردند و   همچنین امروزه نیز  از برکت "خیریه افرینی " انهاست که  سکنه دهها هزار نفری کوی فرهنگ زنجان  " نصیب لازم را می برند که از شهرک نشینی نیمه آبرومند برخوردار شده اند و اگر اموال موقوفه " اهدایی آنان  نبود ویا به سکنه این شهرک بزرگ  زنجان نبود واامروزه این شرک زنجان همچنان نیمه ویران باقی مانده بود ویا امروزه خبری از 22 هزار درخت سر سبز در کوی فرهنگ زنجان خبری نبود !ویا امروزه خبری از سایر موسسات فرهنگی در این شهرک نبود ویا آثار موثر آبادی ودر این  شهر ک بزرگ زنجان به چشم نمی امد که عوامانه همگان  فکر میکنند که از جان فشانی های شوراهای شهر زنجان نشات گرفته است   وبلکه برعکس همگی ونتیجه فرهنگی " موقوفه فرهنگی گمنام معصومه خانم محمدی " ودر کوی فرهنگ می باشد که اثرات لازم خود را بخشید ودر حالیکه تنها  تابلو کتابخان موقوفه وی به اهالی زنجان وفقط  5 سال تابلو در این شهرک دوام آورد  ولی بعدآ برداشته شد ودر حالیکه  هنوز 19 سال است که هنوز مردمان ساکنش  ومزایای مختلف این موقوفه معصومه خانم را ودر شهرک  خود می چشند و نتیجه عملکرد شهر داری ویا شورای شهر زنجان ویا اداره ارشاد فرهنگی استان نمی باشد  ولی هنوز مردمش می دانند که "معصومه خانم و این بّانوی  خیر " وچه کسی می باشد ؟ودر حالیک باید بدانندا صغر آقا وبعد از آن واقعه ضربه خوردن اقتصادی  خودش واحساس می کرد که دیگر امکان سرمایه گذاری مجددش ودر داخل ایران وجود ندارد ویا از وی  منتفی شده است ولذا ناچار است که برای ادامه امرار معاش خودش وخانواده باقی مانده اش  وفقط بعنوان یک " تکنیسین ماهر فنی "  عمل کند ویا فقط در صنایع خارجی کارگری ساده بکند    واز طرف دیگر هم وبابت اشتباه مزبور پشیمان بود ویا در نزد فرزندانش شرمنده وناراحت بود که با اشتباه مزبور وباعت ضربه خوردن  به فرزندان ویا فوت زود هنگام زنش  شده بود که چند فرزند واز وی داشت وآنها هم وبیش از انکه متاثر از مال باختگی پدر خودشان  باشند وبیشتر غمگین مرگ مادر شان بودند ویا در ایام جوانی وی  بودند که نصیبی از زن یک کارخانه دار ایرانی شدن ونبرده بود ! وبهمین دلیل  اصغر اقا وبرای تسکین آلام روحی فرزندان خود  و  یا برای تسکین وجدان خود ودر نزد خداوند ویا در روز قیامت عمل کند ولذا تصمیم گرفت که نظیر کارخانه داران یزد ویا کاشان ویا کرمان وغیره عمل بکند  واز این رو سفارش تاسیس یک کتابخانه موقوفه فرهنگی ودر یکی از محلات محروم زنجان را داد که از فعلیت فنی اش تامین بکند  ویا ثواب آنرا ونصیب شادی روح زن  فوت کرده خود بسازد ویا به بچه های محروم یک محله زنجان کمک فرهنگی بکند وتا با کتابخوانی مزبور ویا با استفاده مفید  از آن کتابها رشد بکنند  ونهایتا دعا به جان "زن فوت کرده وی بنمایند  !که ایثارش  باعث ترقی آن بچه های مزبور شده است  ولذا به دو دختر بالغ خود وسفارش داد که در ایام شغلش و در خارج کشور وبخشی از در آمد مالی وی در خارج را برداشته وصرف ساخت وساز کتابخانه این شهرک بکنند و یا صرف تجهیر یک "کتابخانه موقوفه" در این شهرک بکنند ویا با نام "زن مرحومه اش "ودر یکی از محلات محروم زنجان بکنند ویا با همگاری فرهنگی خواهر زاده اش در زنجان صرف موقوفاتی بکنند که عضو هیات علمی دانشگاه تهران بود  ولذا در راستای همین هدف بود که در سال 1380 شمسی این کتابخانه وقفی اصغر اقا در کوی فرهنگ پایه گذاری شد ویا "پایه های  تاسیس کتابخانه تخصصی موقوفه  مصومه خانم "  در کوی فرهنگ زنجان  ریخته شد ویا در ابتدای خیابان  رز 14این شهرک کوی  فرهنگ شگل گرفت و بتدریج  هم رشد نمود  ویا شکوفا گشت !  و5 سال تمام هم موثر بود ولذا هزاران دانش آموزشهر  ویا هزاران دانشجوی این شهرک زنجان ویا شهرک های دیگر می امدند واز انواع کتابهای امانتی آن کتابخانه موقوفه  استفاده مفید را می کردند ویا از خدمات فرهنگی وهنری جنبی مستقر در کنار این کتابخانه موقوفه  بهره می بردند  وبا از کارت عضویت خود در این کتابخانه بهره های زیاد می بردند ونهایتا هم منجر به آبادی بیشتر محله  اشان شد ویا منجر به فضای سبز بیشتر خانواده های خود ودر این شهرک گردید  که امروزه 19سال از آن تاریخ می گذرد .

 وآری آصغر آقای مرحوم وبا پولی که از در آمد فنی کار گری خود ودر کارخانجات جوراب بافی ترکیه ویا اروپایی در می اورد ومی فرستاد وبا با واسطه دو دختر خود وبه  "شورای جوانان کوی فرهنگ کمک مالی می فرستاد  ، ولذا مرتبا کتابخانه مزبور هم واز نظر کتابها ی خود وغنی تر می گشتند    ویا تجهیزاتش بیشتر می گردید  ویا انواع فعالیهای جنبی  هنری وادبی آن بیشتر می گشت  که دههامدیر شهر ویا مردمش شاهد آن می باشد  ولی هنوز هیچ کس نمی پرسید که بودجه این کتابخانه مزبور از کجا تامین می شد !ویا بودجه نهاد فرهنگی محله خودشان که دائما فعال بود واز کدام منبع مالی تغذیه می نمود  که چنین فعالیتهای گسترده فرهنگی مردمی داشت  ! ولذا امروزه همه ساده لوحانه باور کرده اند  که بودجه آنرا  وشورای شهر زنجان ویا شهرداری زنجان می داد ! ودر حالیکه برعکس است ودیناری بابت این نوع از فعالیتها ی فرهنگی محله مزبور نپرداخته است  ویا اسناد مالی واداری ودر این مورد ندارند وبهیچ وجه هم نمی توانند  که ادعا بکنند !  ویا حتی در کاشت 22 هزار درخت کوی فرهنگ نیز وپرسنل شهرداری زنجان ،نقش نداشتند که اکنون یکی از محلات پر درخت وسر سبز زنجان شده است   وتنها "مجوز اداری "فعالیت فرهنگی محله مزبور  را ودر ایام مربوطه مزبور و شورای شهر صادر کرده نموده  و(نه اداره ارشاد فرهنگی ویا اداره اوقاف زنجان ) وعلت اخذ مجوز اداری مزبور هم از نهاد شورای شهر مزبور  آنست در ایام مزبور شوراها راه افتاد  ویا در  سال 1380 ش  بود که مقارن با تاسیس  شوراهای شهرها در سرتاسر ایران محسوب می شد  ولی قبل از آن تاریخ وچیزی بنام شورای شهر در ایران  نبود ویا وجود نداشت  ویا قبل از آ ن تاریخ ودر چارت تشکیلاتی شهرداریهای ایران  هم وپدیده ای وبنام " معاونت فرهنگی شهرداری "  وجود نداشت وتنها بعد از این تاریخ  است که بوجود آمد  وبعلاوه در قوانین شوراهای شهر نیز وبندهای قانونی  نیز ومربوط به فعالیت های فرهنگی در محلات شهری گنجانیده شده بود ولیکن  بدلیل جدیداتاسیسی شوراها عمل نمی کرد ویا  هیچ کدام از اعضای شوراهای مزبور  نمی دانستند که معنای واقعی آن مقررات فرهنگی در وضایفشان چیست ؟ویا در یک محله شهری چیست ؟ وبعلاوه در این ایام  هم بود که خانواده ویا فرزندان آصغر اقا تصمیم گرفته بودند که  کمک مالی بکنند ویا شارز مالی تاسیس کتابخانه موقوفه مادر دلبندشان را بعده بگیرند ویا در این محله محروم زنجان وبه عهده مالی خود شان بگیرند وثواب اخروی آنرا مادرشان ببرد !

 وآری در این ایام سال 1380ش بود  که خانواده مرحوم ومغفور معصومه خانم تصمیم گرفت  وبااز طریق اینجانب که خویشاوندشان بودم وبا  اعضای اولین دوره شورای شهر زنجان وشهردارمنخب آنان   تماس گرفت واجازه تاسیس کتابخانه موقوفه معصومه خانم را خواستند  ویا اجازه سایر فعالیتهای جنبی آنرا واز اعضای شورای شهر طلبیدند  وآنها هم ودر عین حال که هیچ گونه تعهد مالی را ودر این رابطه را بعهده  خود نگرفتند ولی احساس می کردند که فعالیت مزبور می تواند در رشد محله موثر باشد وبعلاوه می توانند که از فعالیتهای فرهنگی مزبور ودر این محله زنجان  هم ونفع تبلیغاتی وبرای خود ببرند !  ولذا اجازه اداری انرا صادر کردند  ولذا امروزه برخی ها تصور  می کنند این نوع از فعالیت فرهنگی محله  زنجان ویا در تعابیر تهرانی ها و" فعالیت های شورایاری محله ها وبا بودجه مالی شهرداریهاتامین می شود که که معاونت  شورا یاریها در شهرداری تهران وجود دارد ودر حالی  که تصور بسیار غلطی می باشد  !

 ودر حالیکه  با پشتیبانی مالی خانواده مرحوم معصومه خانم محمدی ،بود که این فعایتهای فرهنگی در کوی فرهنگ زنجان شکل گرفت که یک کارخانه دار خیر شهر زنجان بود  ویادختران ارشدش وبا    پولهای ارسالی  وی  از خارج  بود که کتابخانه موقوفه مزبور در کوی فرهنگ زنجان  شکل گرفت ویا در سال 1380 بوجود آمد که مدتی به نام " کتابخانه شورای جوانان کوی فرهنگ " ومهر اداری کتابخانه گرفته بود ولذا بر روی اغلب کارتهای عضویت  هم آن مهر ها زده می شد زده می شد که بچه های همه محلات کوی فرهنگ  می امدند وعضو می شدند وکتابخانه عمومی کنونی  در ان موقع نبود وتنها با نامه نگاریهای جوانانش سازمان برنام ه مجبور شد که انر راه برای قرائت خانه محله تاسیس کند  ویا بچه های خارج آن محله هم می آمدند واز مزایای دیگر چنین کارت عضویت بهره مند می بردند که کتابخانه های معمولی ان مزایا را ندارند !. ولذا در راستای این کمک مالی پدرشان بود که دو دختر بزرگ اصغر اقا وبرای پا گرفتن این کتابخانه موقوفه کمک کردند که عنوانش متعلق به مادر مرحومشان بود ولذا  کمکهای مالی زیادی وبه آن  نهاد نمودند  واز جمله خرید 120 صندلی  برای کتابخانه مزبور بود ویا خرید قفسه های کتاب  بود ویا خرید انواع میز ها یش بود ویا خرید 12 هزار جلد کتاب غنی وبرای کتابخانه وقفی مادرشان بود ویا خرید 200 تابلوی هنری وبرای کتابخانه مزبور بود که اغلب اعضای شورای شهر زنجان ویا شهرداران آن دوره تاریخی  می آمدند به مکان مزبور وآن تجهیزات را می دیدند  وبرروی آن صندلی ها  نشسته وبا بقیه حضار صحبت می کردند !ویا  دهها مدیر شهر زنجان به مکان مزبور امده واز نزدیک آنها را دیده بودند ولی  همچنان نمی پرسیدند که از کدام بودجه آمده ؟ویا از چه منبع مالی تامین شده است ؟   ودر حالیکه  خانواده خیر محمدی وچندین سال اجاره مکان ومحل کتابخانه مزبور را پرداخته بودند  ویا هزینه خرید بخاریها وسوخت انرا داده بودند وسوخت گاز واب وبرق وتلفن کتابخانه مزبور را در ایام مزبور پرداختند ویا هزینه 350هزار آگهی کلاسهای هنری ویا چند هزار پلاکارد آگهی تبلیغاتی کتابخانه مزبور را داده بودندویا  در ایام مزبور ومرتبا می پرداختند ویا هزینه میوه وشیرنی وچای جوانان مزبور را می دادند ویا هزینه پذبرائی دعوتشات واز دهها مدیر استان  وبه مکان مزبور را ودر ایام مزبور می  پرداختند که چنین کارهاهای در کتابخانه حاج احمد مهدوی زنجان دیده نمی شود که موثر عمرانی در محله مزبور بشود ! ویا در کتابخانه حاج برخوردار در یزد دیده نمی شود که امروزه مردمش تابلو فامیل  وی را واز مکان مزبور وهنوز حذف نکرده اند! ویا در فلان موقوفه کتابخانه مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان  هم دیده نمی شود که هزینه اش را ویک تاجر همدانی پرداخته است  وبرعکس در همه آ نها  وعنوان اسامی آنان وبر تابلوی کتابخانه موقوفه اشان هم دیده می شود ویا  بر سردرب همان کتابخانه مزبور آویخته شده است ومگر نام " کتابخانه موقوفه "معصومه خانم خیر "در زنجان که ثروت شوهری ویا فرزندان خود را صرف اهالی زنجان کرد وقبلا هم ثروت خانوادگی خود را وبخاطر اشتغال زایی سکنه زنجان واز دست داده بودن  واین در حالی است مسئولان اداره ارشاد  اجازه نصب تابلوی را از این خیرین زنجانی سلب کرده است ویا اجازه آنرا ودر 15 سال اخیر به خانواده خیر وی نداده اند که معتقدند در آن صورت باید که حتما  اجازه عزل ونصب مدیر موقوفه مزبور را هم آنها بدهند ویا اجازه تصمیم گیری در مورد کتب موقوقه   هم با انان است   ویا  متعلق به مدیر کل کتابخانه های استان زنجان  می باشد ودر حالی که اموال کتابخانه مزبور  واموال دولتی نمی باشد که انها تصمیم بگیرند  ویا  مدیران استان و"نظام شرعی وقف "را ود ر اداره حقوق نشر کتب مزبور کنار گذاشته وتصمیم گیری شخصی بکنند   ویا دخل وتصرف مدیریتی ودر اموال  موقوفه وی را انجام بدهند که مورد نظر انهاست ودر حالیکه این نوع مدیران کتابخانه ای  و کوچکترین آشنائی وبا احکام شرع ویا قران وحدیث ورساله در مورد حقوق وقف ندارند که سرنوشت کتب وقفی مزبور بدست مدیریتی انان سپرده شود  ویا کارمندانش وبرای تراقی اداری خود وبتوانند که کپی برداری واز کتب وقفی مزبور بکنند ویا حقوق مولف ومصنف  را کنار نهاده ویا به دیگران اجازه استفاده اختصاصی از اموال وکتب وقفی مزبور را بدهند !

 وآری در ایام چند سالی که این کتابخانه وقفی معصومه خانم ودر کوی فرهنگ زنجان فعال بود ویا تابلو ی خیر مربوطه را داشت وبا با اجازه شورای شهر دوره اول دایر شده بود وهر روزه هزاران دانش آموز ویا دانشجو   می امدند وبهره می بردند ویا از محلات مختلف زنجان  هم می امدند واز کتابخانه مرحومه معصومه خانم مزبور کوتاب امانتی می گرفتند ومی بردند   ویا هر هفته روزهای جمعه حداقل 120 شهروند زنجانی  می امدند وایا ز نقاط مختلف شهر ودر کتابخانه مزبور جمع شده وشعر های سروده شخصی خود را در مکان مزبور می خواندند ویا به سمع دیگران می رسانیدند  ویا در فصول مختلف دانش اموزان با ذوق زنجانی می امدند واثار نقاشی خود را می دادند ویا آثار هنری خود ویا آثار تجسمی خود را وبه کتابخانه موقوفی مزبور آورده وبرای نمایش به بقیه سکنه شهر می دادند ویا در 200 تابلو ی کتابخانه مزبور نصب کرده وبدنبال آن نیز اگهی تبلیغاتی دعوت بعمل می امد  ویا بوسیله پوستر واز بقیه دانش اموزان  دببرستان های زنجان دعوت بعمل می امد  که از نمایشگاه هنری  مزبور دیدار بعمل آورند ویا در هفته مزبور ویا در ماه مزبور دیدار بعمل اورند  که گاهی تعداد ریادی از دانش اموزان  استقبال می کردند ویا انواع مدیرمدرسه  ویا معلم وبا مینی بوس مدرسه می امدند  واز نمایشگاه موقوفه مزبور دیدار می کردند وایا ز مشاهده آ ن  تاباوهای نقاشی بچه های مدرسه دیگر  لذت می بردند که پدیده مزبور مورد حیرت مدیر کل های آموزش وپرورش زنجان شده بود  وتازه  می فهمیدند که معنی تفریحات سالم دانش آموزی چیست ؟ وبا " چه فرقی با بزهکاریهای دانش آموزی " دارد که از برکت موقوفه متعلق به معصوم خانم در محله مزبور بود که امروزه تابلویش را بر داشته اند ویا انواع دانش اموزان محله شهری مزبور می امدند و در کانون فرهنگی مزبور گرد امده واز یک معلم گلدوزی ویا نقاشی هنری ویا خطاطی  هنر می آموختند  ویا باعث ورزش محله می شد ومثلا  گاهی یک  سر بازی کن فوتبال محله می امد واز کتابخانه مزبور  ویک توپ امانتی می گرفت  ودر محله اش مشغول بازی می شد  ویا  در محله خود وبا دوستانش بازی فوتبال چند ساعته می کرد وسپس توپ مزبور را برمی گردانید  وبهمین دلیل بود که شهر داری تهران هم سعی کرد که با نامگذاری "شورایاری محلات تهران " واین نوع الگوی فرنگی از شهر زنجان اقتباس فرهنگی کرده ویا  این نوع الگوی فرهنگی را بتواند در محلات تهران هم پیاده بکند ولی هنوز موفق به این عمل نگردیده است  که "کتابخانه معصومه خانم مرحومه" ودر ژنجان "مداجتماعی " کرده بود  وبعلاوه دو دختر ارشد آن مرحومه نیز  که به حق "بانوان خیر ایران "می باشند  وبا پول پدری خود وهزینه 44 کامیون بارکشی  درخت را دادند   ویا هزینه اگهی در ختکاری را وبه شورای کتابخانه مزبور دادند وتا در 15 اسفند چند سال  مزبور ومتوالیا 22 هزار نهال درختکاری در این شهرک بعمل آید ویا  از "اداره جنگلبانی" جاده تبریز – زنجان اخذ شده وبا 44 کامیون مزبور وحمل گردیده وبه مکان مزبور بیاورند  وآنها هم بگیرند وببرند در جلوی منزل پدری خود بکارند ویا در دهها محله کوی فرهنگ بگارند وبهمین دلیل  گاهی در ایام اسفند ماه و جلوی کتابخانه مزبور وپر  از نهالهای درخت می شد  و دانش آموزان عضو  هم آنها را تحویل گرفته وبه منزل پدری خود می بردند وبعلاوه  نهرکشی ویا آبیاری دائمی آسان  وبرای آنها  ودر همان مکان آموزش می دادند وبهمی دلیل پرسنل شهر داری زنجان ودر مورد  درختکاری کوی فرهنگ  زنجان هیچ نقشی نداشت  وبعلاوه تاثیردیگر  کتابخانه امزبور  آن مرحومه بود که طوماری تهیه شد  که دانش آموزان عضو تهیه کرده ودر طی آن مشکل محله خود را به نشریات ایران نوشتند ویا عکس الودگی های فاضلاب عبوریو از وسطه محله خود را وبه نشریات ایران  فرستادند وبوی عفن کانال  محله ما همه را آزار می دهد ویا بوی عفونتش و هر راننده عبوری از مسیر مزبور را می آزرد وبا عمل مزبور  شهرداری زنجان را مجبور کردند که در پوش های بتونی بزرگ بیاورد وبر روی این کانال درازوطولانی  محله جنوب کوی فرهنگ بگذارد ویا گاهی هم وبرای حفظ محیط زیست محله خود واز همگان دعوت عمومی بعمل می آوردند ویا از بقیه برای تمیز کردن دسته جمعی محله ویا شتشوی آلودگی محله کوی فرهنگ دعوت می شد ویا نامه نیازهای خود را به دوایر مختلف می نوشتند که خدمات محله ای بگیرند   ومثلا مدیران سازمان برنامه ویا اداره ارشاد ویا اداره پست خواستند که کتابخانه عمومی کوی فرهنگ دوم را در محله مزبور تاسیس بکند  ویا کلانتری محله مزبور را ودرخیابان وسطی کوی فرهنگ تاسیس بکند  که بعدا به شهرک الهیه رفت ویا باجه اداره پست ودر کوی فرهنگ تاسیس بکند ویا از شهر داری مصرا  خواستند که چندین  پارک و  ودر شهرک بزرگ انان بسازد که قبلا وجود نداشت ویا  از سال 1377  والی 1380 ودر شهرک سازی مزبور وفاقد هر نوع پارک بود ویا از شهر داری خواستند که برخی از خیابانهایی این شهرک را آسفالت بکند که بعد از گذشت   14سال  از عمر تاسیس  این شهرک وای هنوز اغلب خیابانهایش  خاکی بود ند ویا نامه دسته جمعی  نوشتند وبه هیات دولت فرستادند  واز  وزیر نیرو خواستند که تیر های چراغ برق محله آنان را مجهز   وبه چراغ روشنائی بکند که هنوز نداشت  و اسناد نامه نگاریهای شورای کتابخانه مزبوری وهنوز در آرشیو آنان  وجود دارد  ویا با نامه نگاریهای متعدد خود وبه شهر داری زنجان باعث شدند که بنگاههای  معاملات شهری کوی فرهنگ ودر همدستی با دایره نقشه شهرداری عمل خلاف نکنند ویا  منازل تفکیکی اولیه کوی فرهنگ را تغییر ندهند  وبا با تقسیم  بی رویه وبه قطعات کوچک زاغه نشینی تبدیل نکرده  ویا در نقشه اولیه این شهرک بزرگ  دست کاری بعمل نیاورند ویا با نامه نگاریهای دسته جمعی به اداره اتوبوس رانی  نوشتند ویا به اداره  تا کسی  رانی شهری نوشتند ویا به دایره تابلوهای نویسی های متعد د شهردار فشار آوردند که نام وعنوان " علی آباد را حذف کرده و از بالای تابلو اتوبوس ویا تاکسی  ها برداشته وبجای آن وعنوان "کوی فرهنگ " را بگذارد که اولی عنوان یک دهکده ویران می باشد که بنام  علی اباد ودر بیرون شهرک مزبور قرار دارد  ودومی "لقب ساکنان فرهنگی "این شهر ک می باشد  که اغلب از قشر معلمان بودند ویا عنوان  کوچه های این شهرک را وبا عناوین "گل رزگ و"گل اطلسی" وغیره وتابلو نویسی بکنند واگر این  قبیل از اقدامات رهنگی  کتابخانه موقوفه مزبور نبود ویا در 19 سا ل  قبل نبود که با پولهای اهدائی موقوفه محمدی انجام می شد ودیگر امروزه کوی فرهنگ زنجان یک محله آباد نبود  ویا محله سرسبز نبود  وبلکه در وضع نیمه ویران سابق باقی مانده بود ویا در شرایط  قبل از سال 1380 شبسر میبرد واین قبیل از مسایل  وتفاوت "کتابخانه موقوفه خانم محمدی "را وبا سایر کتابخانه ها عمومی اداره ارشاد کشور را ودر شهر های مختلف  ایران نشان می دهد که کارکرد لازم را ندارند ! که به بقیه مجوز ادای بدهند ویا ندهند که ادعای  اداری آنرا دارند !

 وآری بعد از چند سال که از فعالیت مستمر این کتابخانه موقوفه شورای جوانان کوی فرهنگ که می گذشت ودر حالی که در ایام مزبور وصرفا با پولهای اهدائی "خانواده خیر محمدی "  بود که اداره می شد ودر مدت مزبور هم شورای شهر و بهیچ وجه وحاضر به کمک مالی به انها نبود وبعلاوه دیگر خانواده خیر محمدی هم وقادر به تداوم کمک مالی خود  نبودند  وبعلاوه ساختمان اصلی  کتابخانه موقوفه هم تکمیل شده بود که خانواده محمدیها  وبرای استقرار مکان دائمی کتابخانه مزبور خریده بود ویا ساخته بودند ودر این دوره برای تغییر مکان کتابخانه  تکمیل شده بود  ولذا هیات امنائ کتابخانه موقوفه مزبور  هم ودر ان تاریخ  تصمیم گرفتند که "محل اجاره ای " کتابخانه مزبور را واز خیابان 14 وبه ساختمان اصلی ودائمی کتابخانه مزبور بکوچانند ویا در چند خیابان آنطرفتر منتقل بکنند  وتا انواع هزینه های متفرقه اشا ن ودر مکان مزبور واز دوش خانواده محترم محمدی برداشته شود  ولذا تابلوی کتابخانه مزبور را اوز سر درب منزل اجاره  ای خیابان 14 کندند واسباب کشی  کرده وبه ساختمان اصلی آوردند  که تکمیل شده بود ویا 6 "اتاق مخزن کتاب" داشت وبا "دو سالن قرائت خانه "120 متری  داشت وایا نباری ودستشویی داشت و لذا در اواسط دوره دوم شوراهای شهر اسباب کشی کرده وقفسه هاویا میز ها و یا کتابها وتابلوها و یا صندلی ها واسباب واثاثیه کتابخانه با محل اجاره ای را وبه واحد مکانی خریداری شده خانواده محمدی انتقال دادند وتا این با ر وتحت عنوان خود " کتابخانه تخصصی موقوفه " عمل تخصصی خدمات رسانی علمی صرف بکنند ویا از " دامنه کتابخانه عمومی وپر خرج سابق " خود را دست بردارند که مخارج زیاد داشت   وبهمین دلیل هم بود که از 12 هزار جلد کتاب خریداری کرده  خانواده محمدی واز شهر تهران  وانها را تفکیک کرده وتنها 7 هزار کتاب تخصصی را در مکان تخصصی مزبور نگه داشتند  که کتب مزبور اغلب در شاخه علوم سیاسی بود ویاکتب مربوط به قوم شناسی بود ویا کتب مربوط به کشور های آسیایی بود ویا کتب تاریخی ویا حقوق بین الملل وغیره بود  و5 هزار  جلد کتاب دیگر  آنرا وبه کتابخانه های دیگر زنجان دادند که مصرف عمومی ویا درسی صرف داشت ومثلا  در مورد کتاب کودکان وجوانان بود ویا کتب عمومی بود وبه چند کتابخانه عمومی شهر اهدا کردند واز جمله به کتابخانه دانشگاه زنجان دادند ویا به کتابخانه کانون پرورش کودکان ونوجوانان  دادند وبرخی را نیز وبه  "کتابخانه عمومی "وتازه تاسیس کوی فرهنگ دادند که با همت آنان  ساخته شده بود ویا سازمان برنامه ودر میدان اصلی کوی فرهنگ ساخته بود وبرخی کتب را نیز وبه کتابخانه "شورای تحقیقات آموزش وپرورش" هدیه دادند  وبعلاوه در سالهای قبل نیز ودو دختر خیر اصغر آقا محمدی  کمک مالی به انها کرده بود ویا با پول موقوفه پدری خود وتعدادی کتاب واز کتابفروشی های جلوی دانشگاه تهران ویا از وزراتخانه های مختلف خریده واهدا کرده بود ویا از دکه های نمایشگاه کتاب تهران ویک سری کتاب اهدائی  خریده ویا برای ثواب اخروی همسر مرحومی خود خریده بودن  وتوسط خواهر زاده دانشگاهی خود وبه "کتابخانه شورای تحقیقات آموزش پرورش زنجان "اهداء کرده بودند  که غنای کتابخانه مزبور را بالا ببرند  که تدارکات چی های  معمولی وخریدکننده های  اداره آموزش وپرورش ا قادر به ان کار نبودند ویا آن  نوع کتابهای غنی وپر محتوی وخارج از شهر زنجان را نمی شناختند را وبهمین دلیل  هم بود که سالها کتابخانه کوچک "شورای تحقیقات آموزش وپرورش زنجان " بوسیار غنی تر از کتابخانه های  بزرگ دانشگاه زنجان بود ویاغنی تر از کتابخانه  دانشگاه آزاد  ویا پیام  نور ویا سازمان برنامه ویا هلال احمر زنجان بود وبهمین دلیل واغلب دانشجویان این نوع دانشگاههای بزرگ  زنجان  می امدند واز آنجا کتاب می طلبیدند ویا در جستجوی کتاب مورد نظر خود  واغلب کتابخانه های پرخرج ویا بی محتوای این  نوع مراکز دولتی بزرگ را رها کرده وتنها به سراغ کتابخانه کوچک شورای تحقیقات آموزش وپرورش زنجان  می آمدند که در روبروی دارالقران زنجان قرار داشت  ولذا مزاحمت در رفت وامد اداره مزبور بعمل آورده ویا برای انان فراهم می کردند وشاید هم بهمین دلیل هم بود که در سالهای گذشته وپرسنل آن اداره هم  هم ترجیح دادند که محل کتابخانه شورای تحقیقات  مزبور را عوض کنندویا  از ساختمان اداری وبه یک اتاق یک مدرسه دور افتاده ببرند وبهمین دلیل هم  این کتابخانه نیمه غنی زنجان  هم وبدلیل ندانم کاری کتابخانه ملی ایران ودر چند سال گذشته وبه تعطیلی کشیده شده است   ولذا مراجعه کننده ندارد .

 ودر پایان لازم به یاد آوری است که اکنون در مکان اصلی کتابخانه معصومه خانم که خریداری شده دختران ان مرحومه می باشد  وحدود 7 هزاز کتاب تخصصی غنی وجود دارد وبعلاوه 1200 جلد کتاب پزوهشی ایرانشناسی  دارد ویا انواع کتب قوم شناسی وجود دارد که تعدادی از پژوهشگران ویا نویسندگان حرفه ای وصرفا به کتابخانه موقوفه معصومه خانم محمدی مرحوم و"وقف اختصاصی" کرده اند که در هیچ کتابخانه ایران ونظایر آن کتب وجود ندارد ونگران سرقت علمی انها توسط عوامل کتابخانه های عمومی ایران هستند که معیارهای امانت داری را نمی کنند و کتبی که حتی در کتابخانه دانشگاه تهران  وجود ندارد ویا در کتابخانه آستان قدس  وجود ندارد ویا در کتابخانه ملی ومرکز اسناد ایرا ن وجود ندارد ویا حتی در کتابخانه مجلس وجود ندارد وصرفا متعلق به مخزن کتب این خانم خیر ایرانی می باشد وبدلیل آنکه مشهور به امانت داری وغیر تجاری کردن امور موقوفات است ودر راستای این هدف صادقانه خود وبارها انواع پایان نامه نویسان  ویا پایان  نامه فروشان جلوی دانشگاه تهران آمده اند ویا    به "هیات امنائ کتابخانه تخصصی معصومه  محمدی مراجعه کرده اند و خواهان آن  شده اند که  هر کدام از این کتب پزوهشی ذیقیمت کتابخانه وی ری را بخرند  ویا هرکدام را وبه قیمت بالای 10 میلیون تومان بخرند وببرند ! وبه دانشجویان فوق لیسانس ویا دکتری دانشگاهای ایران بفروشند ولی  انها حاضر نشده اند ویا جواب هیات امنای موقوفه مزبور آن بوده  که ما اجازه  انرا نداریم که دستورات شرعی وقف کنندگان اصلی  را کنار بگذاریم ویا منظور واقعی وشرعی وقفکنندگان مزبور  را زیر پا بگذاریم ویا نظیر بسیاری از مدیران ویا کارمندان کنونی کتابخانه ها عمل کرده و حقوق تالیف ویا حقوقی شرعی را  زیر پا بگذاریم ویا واحد موقوفه مزبور را ودر سپردن ان بدست افراد بی مسئولیت وبه واحد تجاری صرف وبرای خودمان تبدیل بسازیم   وبهمین دلیل بوده که در طی 14 سال اخیر مکاتباتمان با کتابخانه مجلس  کتابهایمان به ان نهاد تحویل ندادیم که حاضر به امانت داری کتب نیست ویا به دانشگاه تهران  ندادیم که روالش تجاری شده است ویا حتی به کتابخانه ملی ب که مکاتبه کردیم ولی به نتیجه نرسیده است و  در صورتیکه  امانت داری واقعی  می کردند  حاضر بودیم که همه 7000جلدی کتابهای چاپی ویا 1200جلد پزوهشهای  دست نوشته ویا 700جلد کتاب سی دی(  c d ) مخزن کتاخانه مرحومه محمدی را وبه مخزن آرشیو  این نوع از کتابخانه های  بزرگ ایران بسپاریم  واز هزینه ان خلاص بشویم  ویا خودمان را واز هزینه نسنگین نگهداری این  نوع از کتب نایاب نجات بدهیم که جاگیر می باشد  ویا به ترمیم احتیاج دارد ویا به جلوگیری از آسیب پذیری های محیطی احتیاج دارد که تامین مخارجش برایمان  مشکل ساز می باشد    وامید واریم که بخش مرجع کتابخانه آستان قدس  این شرایط مذهبی را بپذیرد ویا کتابخانه آیت الله مرعشی در قم انرا عملی کند  ویا حد اقل یک را حل شرعی وبرای ما هیات امنائ کتابخانه موقوفه معصومه خانم پیدا بکند که نجات یابیم که در عین رعایت  حقوق شرعی کتب وقفی  مزبور وهزینه های  سنگین نهگداری سنگین آن نیز وبر دوش هیات امنائ  این موقوفه نیفتد ! وزیرا که "کتابخانه تخصصی خانم محمدی " وبرخی اسناد معتبر دارد که براحتی قابل انتقال به کتابخانه های دولتی نیست وفرضا  فرضا کتاب منحصر به فردی دارد که در کتابخانه دانشکده نساجی دانشگاه امیر کبیر هم وجود ندارد که بودجه دولتی بزرگ دارد وفرضا یکی از آنها "و کتاب مستند " تاریخ کارخانجات نساجی ایران واز عصر قاجاریه می باشد ولی تا کنون " اغلب  استادان ویا حتی دانشجویان دکتری ان دانشکده دولتی " هم وچنین کتاب مستندی را نمی شناسند که تنها در آرشیو مخزن "کتابخانه اختصاصی معصومه خانم "وجود دارد ویا ،فرضا کتب دیگر که مربوط به "تاریخ مزارع کشاوزریا یران  ویا  باغات ایران واز عصر قاجاریه وتا کنون " می باشد که در کتابخانه های تخصصی وزارت کشاورزی ویا در دانشکده کشا وزریتهران  هم وجود ندارد که دکتری ها زیاد تربیت می کند  واختصا صا متعلق به آرشیو کتابخانه آن مرحومه است ویا فرضا " کتاب تاریخ قوم بیات ایران "ویا" ایل خلج قم " که صرفا در "آرشیو کتابخانه آن مرحومه "موجود می باشد  ولی در انواع کتابخانه های قوم شناسی وجود ندارد ویا در مخازن کتب مردم شناسی  دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران  هم نیست ویا در دانشگاه تبریز وشیراز هم وجود ندارد  ودر نهایت "هیات امنائ کتابخانه موقوفه" مزبور  وبا این شرایط فرهنگی جاری کشور مستاصل مانده اند ولی امید وارند که محافل مذهبی  راه حلی بیابند که  آنها  از پارادوکس تحمل  هزینه های  سنگین نجات یابند  ویا بخاطر نهگداری آنها  دچار انواع مشکلات نشوند ونهایتا مجبور به زیر پا گذاشتن شرع وتجاری عمل کردن  عمل خود بشوند که تابحال مقاومت کرده اند ویا در مورد " کتب موقوفه مزبور " این شیوه رایج جامعه معاصر را نمی پسندند  وزیرا که امروزه ومسئولان کتابخانه ملی ایران و انواع معیار های نگهدارانه توام با امانت یک کتاب راو در یک مخزن عمومی  کشور نابود کرده اند ویا در مورد "حقوق نشرآزاد " و  "  حقوق نشر وقفی "  طراحی غلط  کرده اند  واز این رو حقوقی تالیفی اغلب  نویسندگان ایران وزیر پا گذاشته می شود وتا علاوه از تحمل رحمات نویسندگی بر دوش آنان وتحمل هزینه  های سنگین نگهداری  را هم قبول بکنند ویا هزینه همان  نوشته ها وتحقیقات هم وبر همان نویسندگان  مزبور تحمیل بشود   وبا این شیوه تفکر است حفظ امانت در کتابخانه های دولتی ایران و به خطر افتاده است  ودر حالی که در تقسیم کار اجتماعی  وظیفه یک " کتابدار " ویا وظیفه " یک مدیر کتابخانه " وبا  وظیفه  یک " نویسنده کتاب " ،فرق دار وزیرا که اولی تنها کتابدار ونویسند ه آن کتاب نمی باشد  وبهمی دلیل وبرای ایفای درست وظیفه اداری اش باید انواع فنون حفظ امانت دارانه  یک کتاب را بشناسد تا استخدام شود ویا  به نفع نویسنده خاص آن کتاب  در یک مخزن عمومی عمل کند  بکند ویا در یک کتابخانه عمومی عمل کند   والا نمی  شود که به او " لفظ :"کتابدار " گفت  ویا لفظ " حفظ کننده کتاب " اطلاق نمود  ونویسنده یک کتاب هم ونباید که علاوه از زحمات نوشتن یک کتاب وهزینه های سنگین نگهداری ک یک کتاب  را در زندگی اجتماعی خود تحمل کند ویا در حفظ کتابش از انواع صدمات فنی ویا مالی ویا کپی رایت غیر مجاز تحمل بکند   ولی متاسفانه  امروزه ویا در سالهای اخیر و مدیران کتابخانه های بزرک ایران ونظیر مجلس ویا کتابخانه ملی ویا دانشگاه تهران واین نوع وظایف واقعی شغل خود را ررعایت نمی کنند  وبهمین دلیل است هزینه سنگین  ویا دوگانه تالیف ویا جاوگیری از سرقت ادبی کتب مزبور هم به گردن آنها افتاده  ویا  وهر دو بر دوش نویسندگان ایرانی انداخته  شده است ودر این باره هیچ کدام از کتابدارهای کتابخانه های مختلف دولتی ایران احساس مسئولیت در پست سازمانی خود نمی کنند  که معلول نگرش غلط مسئولان ومدیران کتابخانه ملی ایران ونسبت  به عدم فرق اداره " یک کتابخانه دولتی " وبا  با یک " کتابخانه وقفی " می باشد   که معضل بزرگ کتابخانه ها ی موجود ایرا ن است  !  ودر این راه انواع مشکلات  مختلف وبرای نویسندگان زحمتکش ایران تولید می شود !  واکنون  19 سال است کتابخانه موقوفه خانم محمدی در زنجان دچار این مشکل هست    که صدمات مالی شدید وبخاطر "اعتقادات موقوفه ای "خود می خورد !