مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری " و6 حوزه تمدنی جدید آسیا (بخش سوم )- دکتر محمد خالقی مقدم
مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری " و6 حوزه تمدنی جدید آسیا
(بخش سوم )
از :دکتر محمد خالقی مقدم
مردم شناس اقوام آسیایی
در دومقاله قبلی خودم وراجع به اتنولوزی ویامردم نگاری قوم تاتار شمال شرقی آسیا بحث کرده واشاره نمودم که امروزه روسها ،وجغرافیای قومی این نوع تاتاران آسیا را وجزو جغرافیای سیبری متعلق به قوم روس خود میدانند وبدون آنکه به دیگران ودر مورد سابقه تاریخی این منطقه سیبری چیزی بگویند ویا در مورد قومیت های خاص ساکن آن منطقه چیزی بگویند ویا کارکرد جزافیایی این منطقه را بگویند؟! ولذا امروزه با وجود صدها دانشگاه بزرگ درسطح جهان ومعلوماتی در این زمینه وجود ندارد ویا با وجود انواع دپارتمانهای جغرافیایی جهان ویا مردم شناسی وشرق شناسی ویا تاریخ نگاری دانشگاههای بزرگ جهان، ولی هنوز کسی در مورد اقوام منطقه سیبری ویاجغرافیای تاریخی آنان وچیزی نمی دانند ! ولذا تنها کسی که از منطقه سیبری در خاک آسیا نام برده است وکتاب جامع التواریخ 750 سال پیش می باشد که در یک مورد وازواژه "سیبر "نام برده است که عنوان یک قوم در شمال شرقی آسیا می داند ولی تاکنون نیزو فقط از همه منابع تاریخی جهان ،وفقط چهار ویا پنج کتاب مستند تاریخی می باشد که از " جغرافیای سیبری " یاد کرده اند ولی همه دانشگاههای مسکو ویا پطرزبورگ روسیه ودر مورد سابقه تاریخی آن ساکتند ویا در مورد کارکرد جغرافیایی سیبری وتاریخ الحاق آن به دولت روسیه سکوت کرده اندویا در 150 سال اخیر سکوت اختیار کرده اند واین چهار وپنج نفری هم که در مکتوبات جغرافیای تاریخی خودو به منطقه سیبری تاتارها اشاره کرده اند وتنها در اوایل ویا در اواخر عصر قاجاریه ایرانی می باشند که دیداری از این مناطق روسی داشتند ولذا آنرا ذکر کرده اند ونفر چهارم نویسنده ایرانی کتابهای منتظم ناصری ومرات البلدان است که گرچه ممکن است که از این منطقه دیدار نداشته باشد ولی چونکه در فرانسه علم جدید جغرافیا را خوب خوانده بود ویا در مدرسه علمی دارالفنون عصر ناصرالدین شاه قاجار هم در س جغرافیا می داد ولذا در تدوین دوکتاب منتظم ناصری ومرآت البلدان خود وبه مستندات مطبوعات اروپائی عصر خود تکیه کرده ودر مورد اراضی مفتوحه دولت روس ودر خاک سیبری مطالب اندکی آورده اند ودر چند جای دو کتاب مزبور خود و از سیبری آسیا نام برده ویا بطور مجمل ویا بصورت اشاره اندک یاد کرده است و مثلا در ص 1234 کتاب مرات البلدان خود واز حمله کشتی های جنگی فرانسه وانگلیس وبه یک قلعه نظامی دولت روسیه ودر خاک جزیره "کامچاتکای سیبری" یاد کرده ویا در شمال شرقی آسیا ودر سال 1271 هجری و در دوره ناصری اشاره می کند وشش اشاره کوتاه دیگرش هم وبه ناحیه سیبری آسیا ودر کتاب منظم ناصری وی وجود دارد که در صفحات 869 و998 و1503 و1862 و1870 و1955 آمده است ویا در همان کتاب ذرج شده است که چگونگی الحاق سیبری آسیا وبه دولت روسیه را نشان می دهد و یا چگونگی تسخیر اراضی شمالی وسرد سیر وغیر مسکون سیبری وبوسیله "یرماق بیگ " ایل بیگی طایفه قزاق را نشان می دهد که از بقایای ایل جوجی ودر دشت قبچاق بودند وبعد از زوال دولت تیموری در خاک آسیا واطراف مسکو وشهر غازان کنار ولگا را داشتند که تاتار نشین بودند وشاهان تزار روس وبرای تسلط براراضی شمال شرقی آ سیا ویا بر نواحی مرکزی آسیا وبرخی از سران قوم تاتار قزاق را استخدام کردند ونظیر یرماق بیگی وغیر ه بود ووارد ارتش تزاری خودکردند ویا در شهر پطرزبورگ کرده بودند وآنها هم وجهت خوش خدمتی خود به تزار ها ویا جهت بخشودگی برخی گناهان خود ودر نزد تزار ها ، که در ارتش تزار ها انجام داده بودند وبه نقل کتاب منتظم تاریخی این ناحیه را گرفته وبه تزار ها می دهند ویا ص 368 کتاب "سفرنامه نامه اولئاریوس " هم واز چگونگی تسلط روسها وبرشهر "کازان" روسیه ویا شهر قازان روسیه یاد می کند که مرکز تاتار نشین سیبری بود ویا در کنار ولگای شمالی یاد می کند وکتاب ظفرنامه یزدی هم ودر ص 817 کتابش واز اقوام گوناگون تاتار ساکن در اطراف مسکو یاد کرده ویا در دوره تیمور لنگ بحث می کند وبعلاوه سفرنامه ابولحسن خان شیرازی ایلچی به روسیه هم واز اراضی قومهای کوچک ومتفرق تاتار نواحی غیر مسکون شمالی تر سیبری شرقی یاد کرده که یک فرد قزاق آنها را تسخیر کرده و سپس برای برگشت دوباره به "پست ممتاز" خودودر پایتخت پطرزبورگ وغیره وآن نوع اراضی وسیع شمال شرقی آسیا را ودر اختیار تزار های دولت روس قرار می دهد ودر منابع مختلف به آن موضوع اشاره دارد وتزار های روس هم واز پیشنهاد مزبور بهره برداری کرده ونیز در راستای سیاست پطر کبیر خود عمل کرده ویا جهت دسترسی به آبهای گرم اقیانوس آرام واز ناحیه سیبری مزبور بهره برداری کرده ویا جهت دسترسی به دریای ژاپن ودریای زرد چین عمل می کنند که در پائین دریای نیمه یخ زده اوختسک آنها قرار دارد ویا در شمال شرقی خاک آسیا قرار دارد ولذا برخی قلعه های نظامی خود را ودر خاک سیبری وشمال شرقی آسیا مستقر کردند و یا در نواحی مزبور و برخی قلعه های نظامی تزار ها رازدند که سکنه اندکی داشت و مثلا در شبه جزیره کامامچاتکا ویا در جزیره ساخالین شمال ژاپن زدند و یا در اراضی سواحل دریایی آموری سیبری زدند ویا در ورخویانسک سیبری زدند واز سوی دیگر هم این نوع از جزایر یخ زده را هم ومحل مناسبی وجهت تبعید گاه زندانیان سیاسی خود تشخیص می دادند که دوراز اراضی مرغوب ویا پرجمعیت روسیه بود ویا دور از پایتختش بودندومثلا ص 30 کتاب سفرنامه میر زا ابوالحس خان ایلچی ودر باره سیبری وچنین می نویسد :
اگر فرضا حرکت مذبوحی از یکی از آ نها (سکنه روسیه ) صادر شود وبلا تامل اورا روانه " سیبر " می نمایند که محبس روسیه است وهر کس هم که به انجا رفت ومادام حیاتش است وامکان معاودت ندارد وهمچنانکه جمعی کثیر از اهالی شکی ویا شیروان را به جزئی تقصیر ، گرفته وروانه آنجا کردند که برخی از انها برطرف ، وبقیه اشان نیز تلف خواهند شد وصفحات 210 و212 سفرنامه آدام اولئاریوس نیز به تبعید گاه شدن سیبری اشاره دارد
همچنین ص 175 و176و177سفرنامه ابواحسن خان وشرح مفصلی از جغرافیای سیبری بدست می دهد ویا از شیوه زیست آن ناحیه ویا از سرمای شدیدش وکیفیت زندانی شدن در سیبری را بدست می دهد ومثلا در ص 175 می نویسد :
سابق بر این سیبری جنگل بسیار داشته واهالی آنجا "جمعی خود سر "بودند وبعضی ها هم وبه "خوانین وبزرگان تاتار "خدمت می کردند که مسلمان بودند وشهر کنونی "قازان" ( شهرکازان امروزی نزدیک ولگا )وپایتخت آنان بود ودر زمان الکساندر تزار وفردی بنام "دیمتری قزاق "که از اهل "سپاه روس" بود ونیز از جماعت نهرودن بود وبه واسطه یک تقصیرش ومستوجب مواخذه می شود واز خوف والی مسکو واز بند زندان رسته وبه " سیبر " می رود وچندی هم در آنجا توقف کرده وجمعی را با خود موافق می سازد و بسیاری از "محال سیبر " را به حیطه تصرف خود در می آورد وسپس در آنجا به حکمرانی مشغول می شود وچندین مدت دیگر هم وتوقف کرده ومجموع "ولایت سیبر" را متصرف می شود ولذا کمال استقلال بهم می رساند وبعد از اینکه استقلال کلی بهم رسانید ونامه ای به " والی مسکو" می نویسد ومی فرستد که : من تمام " ولایت سیبر " را وبه حیطه تصرف در آورده ام وچنانچه از تقصیرات من گذشت بکنی ومن از این ولایت دست برداشته وبه آن ولایت ( پطرزبورگ )می آیم ( ماخذ 175 سفرنامه ابوالحس خان ایلچی )
وهمچنین ص 869 کتاب منتظم ناصری هم ودر این باره می نویسد "
یرماق ، ایل بیگی طایفه قزاق وبه حکم پادشاه روس ووارد " مملکت سیبری" شده وآنجا را متصرف می شود
وبعلاوه کتاب منتظم ناصری ودر ص998 می نویسد که در سال 1108 هجری ویا در سال 1698 میلادی جزیره کامچاتکا ( کامشاتکا)در انتهای شرقی مملکت سیبری کشف وداخل خاک روسیه می گردد وهمچنین در ص 1234 کتاب مرات البلدانش نیز وبه موضوع " کامچاتکا " اشاره کرده است
وهمچنین "سفرنامه دوتز کوبوئه" هم که یک اروپایی می باشد ودر ایام اوایل عصر قاجاریه به این ناحیه سفر می کند ودر صفحات 238 و249 سفرنامه اش واز "سیبری روسیه "یاد می کند
وبه این طریق می باشد که "ولایت سیبری "ودر شمال شرقی آسیا وبدست حاکمان تزار روسیه می افتد ویا ناحیه جنوبی تر سیبری هم که استپهای هموار تر داردومتعلق به صد قوم متفرق تاتار بود ویا کم سرما تر از ناحیه شمالی تر سیبری می باشد ودر حدود 100 الی 120 سال اخیر می باشد که بدست روسها افتاده است ویا بعد از جنگ جهانی اول افتاده است ویا به بهانه کشیدن راه آهن مسکو وبه شهر ولادی وستک ودر کنار دریاهای گرم شرق آسیا واز چنگ اقوام مغول ویا از چنگ شاخه های گوناگون تاتار بیرون آوردند وسپس در مسیر اراضی آنان وانواع ایستگاههای قطار ساختند ویا در مسیر طولانی ساخته شده ویا ریل گزاری گردید ودر سالهای اخیر هم ودر مسیر راه اهن مزبور وتعدادی شهر ک های روسی کوچک وبا عنوان واسامی روسی بوجود اورده اند که سکنه اش مخلوطی از اقوام تاتار ویا روسهای مهاجرت داده شده می باشند ویا از تبعیدی های نقاط مختلف روسیه می باشند ومثلا در دوران استالین ومحل ارودگاههای اجباری کار تبعیدیان بود که امروزه اسامی شهرک ها یروسی دارد یابر اغلب آنها گذاشته اند ومثلا نویسنده کتاب "تاریخ بیگدلی" را به اروگاه ورخویانسک تبعید کردند که قبلا در آذربایجان شوروی بود ودر مقدمه کتابش و از کار اجباری اش ودر اردوگاه ورخویانسک می نویسد ویا تولستوی نویسنده روسی نیز چنین می باشد وبه یک تبعید گاه دیگر سیبری فرستاده می شود ودر ناحیه شمالی تر سیبری هم و اقیانوس منجمد شمالی قرار دارد ودر آن ناحیه نیز ،تعدادی شبه جرایر وجود دارد وراه جاده ای مناسب ودر کوهپایه های پربرف آن امکان وجود نداردولی امروزه با "سورتمه برقی "وبر روی برفها راه می روند واقوام سابق تاتار هم واز "سورتمه تخته ای سنتی" استفاده می کردند ویا بنام "چانه "استفاده می کردند که جامع التواریخ به آن وسیله آشاره دارد ونیز ناحیه مزبور ومملواز مسیر های پربرف ومجرای آّ ب رودخانه های متعدد نیمه یخی می باشد که از ناحیه سیبری جبوبی منشاء می گیرند وهمگی از اراضی مغولها وتاتارها گذشته وبه آن اقیانوس منجمد شمالی می ریزند وهمچنین امروزه در ناحیه شمالی ترش اقوام قدیمی اندکی باقی مانده اند وفقط امروزه صرفا پاسگاهای نظامی در آن ناحیه مستر هستند ویا برخی از فرودگاههای نطامی روسیه ودر آن ناحیه شمالی تر قرار دارند ودر ناحیه جنوب سیبری هم وراه آهن مسکو وولادی وستک قرار دارد ویا در ناحیه پائین ترش هم وراه اهن تجاری شانگهای وپکن قرار دارد ویا در جنو ب آنست واز ناحیه اراضی تاتارهای منچوری چین ومغولستان داخلی چین می گذرد ویا از حاشیه صحرای گبی مغولستان گذشته وسپس از دشت تکله مکان اویغور ها وشهر ارومچی اویغورها می گذرد که با چینی ها مخالف هستند وآنگاه از وسط خاک مغولستان وقزاقستان هم ووارد خاک روسیه کنونی شده وسپس به مسکو واروپای شرقی می رود که قبلا همگی راههای تجاری تاتارسان آسیا محسوب می شد ولی اکنون مسیر قطارهای تجاری چین وروسیه می باشد واین قوم تاتار را هم از تجارت با نقاط دیگر جهان محروم کرده اند
وبعلاوه ص 176 سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ودر این باره می نویسد :
اکثر اهالی آن ولایت " تاتار " می باشند وسایر اهالی آنجا مذاهب دیگر دارند وشغل اهل آنجا ، وصید سمور ویا سنجاب وخز وروباه سیاه ویا سایر جانورها می باشد ونیز می افزاید که" پایتخت آنجا که کور ناطور توقف دارد و" کم چتکه " نام دارد واین " ولایت سیبر " وبعلت مسافت طولانی اش وشدت سردی هوا وبدی راه ومحل " محبس طایفه روس" می باشد ونیز وی می نویسد که هر کس که اخلال در کار دولت روس بکند ویا کاری از او دیده شود که مورد غضب پادشاه روسیه است واورا را بدین محل می فرستند وخلاصی از آنجا ندارد وبرایش مشکل است وکم اتفاق افتاده است که شخصی را وبه حبس آنجا بفرستند وچندی بعد آورده باشند !.
ونیزمی افزاید که امکان مرگ ومیرآن تبعیدیان نیز ودر "جزایر یخ زده "مزبور وزیاد می باشد وهمچنین در کتب دیگر هم واین موضوع آمده است که تعدادی از تبعیدیان نیز وبه "جزایر کامچاتکا" و."جزیره ساخالین"شمال ژاپن فرستادند که در زیر نطر قلعه های نظامیان روسی مزبورمی باشد وبه نقل ص 176کتاب سفرنامه ابوالحسن خان که گفته و برای رفتن از یک شهرک وبه شهرک دیگر ودر ناحیه سیبری مزبور و نیاز به داشتن یک پاسپورت واز یک قلعه نظامی روسها احتیاج دارد والا امکان جابجایی وجود ندارد وبعلاوه ذکر می کند که در اراضی سیبری یخ زده مزبور هم ومقداری معادن طلا ونقره وجود داشت که به نقل کتاب چندگانه مزبور ودولت تزار ها وآنها را استخراج می کردند وبصورت "مسکوک پولی" در می آوردند ویا در ضرابخانه های شهر پطرزبورگ می بردند که جنب خاک اروپا بود و"سکه "زده ودر تجارت با دول اروپائی بکار می بردند وهمچنین تبعیدیان به سیبری راهم وبعنوان "کارگران معادن مزبور" بکار می گرفتند واز این را ه بر ثروت ویا قدرت تزار های روسی می افزودند ویا بر تعداد قصر های تزار ها ودر شهر پطرزبورگ می افزودند که در هیچ کشور جهان این همه قصر با شکوه سلطنتی وجود ندارد وبرخی از افراد هم ونظیر عبدالله مستوفی ودراواخر قاجاریه وآنرا دیده است
ونیزابوالحسن خان در ص 176 سفر نامه اش می افزاید :
از آن تازیخ وتابحال قریب 200 سال میشود که " ولایت سیبر " وبه تصرف " طایفه روس " در آمده است ومعادن بسیار از مقوله معدن طلا ونقره ومس واهن دارد واز آنجا آورده شده وبه خزانه پادشاه روس می دهند وهمچنین در ص 212 سفرنامه مزبور هم واز معادن نقره وطلای سیبری یاد می کند وسفرنامه آدام اولئاریوس نیز از معادن طلا ونقره ودو طرف کوههای اورال سیبری یاد می کند
وبعلاوه ودر ص 178 سفرنامه مزبور می افزاید که در مدت 8 ماه واز شدت سردی هوا ودر سیبری طوری است که در شهر وکوچه ها یش نمی توان بیشتر از ده قدم راه رفت ویا از اطاق گرم ومکانهای گرم بیرون آمد
واز افراد دیگری هم که از ناحیه سیبری روسیه گذشته و یا در اواخر عصر قاجاریه گذشته است و" مخبرالسلطنه هدایت"می باشد که از خانواده های اهل فضل وباسواد ایرانی شمرده می شود که در "سفرنامه مکه "خود وآنرا می نویسد وبعلاوه در آخر همه مسافرتهای خودش و به "مکه "نیز رفته است که عنوان کتابش وبه این دلیل می باشد ولی در ابتدای مسیر حرکت خود واز شهرهای مسکو وسیبری وپکن گذشته وسپس حوادث درگیریهای ژاپن وچین وروس عصر مزبور را و در این ناحیه شمال شرقی آسیا ذکر کرده است که گزارش مردم نگاری بسیار خوبی واز این ناحیه شمال شرقی آسیامی باشد که در دپارتمانهای مردم شناسی جهان به آن توجه نشده است .
ومنبع تاریخی دیگر هم وهمان کتاب " سفر نامه میرزا ابوالحسن خان شیرازی ایلچی وبه روسیه "می باشد که بعد از جنگهای سی ساله عصر فتحعلی شاه بودند ودراوایل دولت قاجاریه نوشته شده است که وی وبعنوان "ایلچی ومذاکره کننده "بود وبه روسیه اعزام شده بود واز آنجا که اهل فضل واز خانواده باسواد ایرانی بود وکتابش مطالب زیادی از روسیه افشائ تاریخی می کند ونیز با آنکه کتابش ،و تنها "عنوان کتاب سفرنامه را دارد ولی یک نوع تدوین "تاریخ جدید شکل گیری دولت روسیه است ویا در عصر قاجاریه است ویا جغرافیا وتاسیسات شهری آن ودر دوره مزبور نشان می دهد که هنوز اساتید دانشگاههای مسکو وپطرزبورگ وبه آن مرحله نرسیده اند ویا دهها مولف تاریخ آسیا در دانشگاههای اروپاهم درمورد آن جغرافیای روسیه مطلبی ننوشته اند ویااساتیددانشگاههای آمریکا هم واز تدوین چنین کتاب علمی ویا گزارش نویسی جغرافیایی و"مردم شناسانه روسیه " عاجزند وبهمین دلیل هم وباوجود پولهای کلانی که از دانشگاههای غرب میگیرند ولی در موسسات "روسیه شناسی" ویا "چین شناسی "خود از خاک آسیا وفاقد هر نوع اثر معرفتی و علمی عمیق مستند می باشند وبعلاوه با ادعاهای جاه طلبانه علمی خودشان هم وهمه فارغ التحصیلان دانشگاههای خاک آسیا را سر کار گذاشته اند وهمه را وبه گمراهی علمی وتابحال کشانده اند که باعث شده است تا در صد سال اخیر ودر شناخت مسایل آسیا کتاب خوبی نوشته نشود ویا در چند حوزه "علم جغرافیا ی خاک آسیا "نوشته نشود ویا در مورد علم مردم شناسی واتنولوزی اقوام آسیایی " نوشته نشود ویا در مورذعلم "شناخت فرهنگهای آسیایی " ومطلبی نوشته نشود ویا در مورد شناخت "تحولات سازمانهای اداری ومدنی گذشته قاره آسیا "مطلبی نوشته نشود ویا در باره علم تعاملات سیاسی گذشته اقوام آسیایی وبا یکدیگر"و مطلبی نوشته نشود ولذاباعث شده است که در دانشگاههای جدید التاسیس و یا 70 -80 ساله اخیر قاره آسیا هم وهیچ گونه "کشایش معرفتی " بوجود نیاید ویا در این باره بوجود نیاید که به حل مشکلات عمیق سکنه این قاره بزرگ منجر بگردد وبعلاوه دپارتمانهای شرق شناسی کمبریج ویا لندن انگلستان هم ویا دانشگاههای هاروارد وبرکلی هم ،کم بیاورند که گروههای علمی شرق شناسی ویا آسیا شناسی دارند ویا در 50 الی 60 سال اخیر دارند وتنها به آموخته های مهاجران آسیایی در کمبریج ویا در هاروارد تکیه کرده اند که نکات مهمی ننوشته اند ویا تنها به مطالبی تکیه بکنند که هرنوع "انباشگی علمی " ویا "ذخیره سازی علمی" ودر قاره اسیا را وعقیم می سازد وبویزه در 6 حوزه خرده فرهنگ آسیایی که فرهنگ زیر تمدنی خاص تشکیل داده اند ویا همگی از "دولت وتمدن تاتارها ی پنج قرن قبل ،منشعب گشته ا ند ؟!واین نوع از کوتاه نظری ها یفرهنگی نمی گذارد که "علوم دقیق جغرافیایی ودر باره قاره آسیا ویا در دانشگاههای آسیایی معاصر شکل بگیرد "و یا در "علوم مردم شناسی" واقعی در آسیا پا بگیرد ویا در "علم تعاملات سیاسی سازنده "ودر دانشگاههای قاره آسیا پا بگیرد؟ ویا در 80 سال اخیرپیدایش اش پابگیر د ولذا ساختارهای عقب ماندگی فکری باقی مانده وبر دانشگاههای مادر 80 ساله واین 6 حوزه فرهنگی تمدن آسیایی تحمیل می شود که نقش تمدنی دوره تیموریان وتاتارها را در آسیا منکر بشوند ودر حالیکه تمدن مزبور وبرخلاف تبلیغات جنجال برانگیزاست ودر مورد"بی فرهنگی تاتارها" یک نوع ذهنیت بی پایه وجود دارد ودر حالیکه تمدن 300 ساله تاتارها در آسیا عمیق می باشد ومصول تفکر قبیلگی آنان نیست وبلکه مخلوق ذهنیت نظامیان بزرک آسیا بوده ویا محصول و مخلوق تفکرات عمیق دانشمندان اداری بزرگ آسیایی بوده که زیر دست آنها فعالیت می کردند وتتهامحصول "نظام قبیلگی تاتار ها "نبوده که برخی آن تصور را دارند که در ادامه مقاله ام وبه مکانیزم آن جهش اشاره خواهم کرد ویا محصول "تدابیر کاتبان بزرگ اقوام متعدد آسیایی دوره مزبور بود که خودشان را به خدمت تاتار ها در آورده بودند که صد ها کتاب تاریخی دارند ویا در این مورد نوشته شده است ولذا تمدن مکتوب آسیا در این دوره تاریخی شکل گرفته است ویا "قوم نگاری مناسب" واز "اقوام اسیایی " هم ودر این دوره تدوین شده است ویا دانش فنی وپزشکی وجغرافیایی واداری مناسب دوره مزبورهم واز این طریق شکل گرفته است واین متفکران ودر دوره در آفرینش تمدن خاص وبومی آسیایی ها نقش خلاقانه داشته اند وواقعا هم بومی آسیایی می اندیشند ونظیر واژه "بومی سازی عصر کنونی ما" نبود که واقعیت ها پشت پرده آن کاملا پنهان بماند بعلاوه متفکران این دوره آسیا هم ودر افریدن یک تمدن بزرگ آسیایی خود واستادانه عمل کرده اند وهمگی به منافع قومیتهای کوچک در دوره مزبور توجه داشتندکه بسیاری از مشکلات را حل می کرد ویادر آفرینش سازمان های اداری ومدنی مفید وبرای تمام اقوام آسیایی و تعصب کور کورانه امروزین را وبعمل نمی اوردند ویا در تولید مشکل وبرای رشد علم ویا اندیشمندان مدارس علمی هم ونظیر امروز عمل نمی کردند وواقعا در ان دوره تاریخی و "رنسانس علمی" ودر قاره اسیا بوجود اوردند که در دانشگاهای امروزین ما دیده نمی شود ویا نظیر امروز قرون وسطایی فکر نمی کرد ند ولذا بدلیل ساختار قوی اندیشه خودشان وتمدن کاملا آسیایی را مثله نمی کردند وتمدنی که حدود 300 سال برکل خاک اقوام اسیایی واروپای شرقی حاکم بود وحکومت مقتدرانه می کرد وبعلاوه جغرافیای سیاسی تمدن اسیا یی را به تمدنهای دیگر قاره ها نیز قبولانده بود ودورانی بود که کل قاره اسیا وبعنوان "تاتارستان بزرگ "شناخته می شد که در اسناد تاریخی امده است ولذا همه مردم دنیا می پرسیدند که تاتار ها چه کسانی می باشند که این همه قدرت دارند؟ ولذا در کتاب تاریخی وصدها سفرنامه ی اروپایی ها ونام آسیا راو با نام" تاتارستان بزرگ "می شناختند وتا اینکه در ایام شکل گیری حکومت شاه اسماعیل اول در ایران که در پایان اقتدار تیموریان تاتار بود وامپراطوری انگلستان هم وقصد رخنه به تمدن آسیایی ها در نظر داشت وتمدن پیشرفته تاتارها ی تیموری را مانع رخنه خودمی دید ولذا برای رخنه خودش هم در قاره اسیا هم وسکنه این قاره بزرگ را وبه 6 حوزه تمدنی متفرقه اسیا تجزیه نمود ند وکم کم تمدن درخشان وبومی وخودمانی را از ذهنیت ها بیرون نمود ه تاتمدن اجنبی و درخاک آسیا رواج داده بشود ودر حالیکه تمدن مزبور ومتعلق به صد قوم جنگاور تاتار آسیایی وبه تنهایی بوجود نیاورده بودند وبلکه تفکر هزاران دانشمند آسیا یی بود که در نظام اداری تاتارها وفعالیت کارمندی می کردند و سیصد سال هم وشکوفایی آنرا دوام دادند ویا نهادینه سازی کرده بودند وتنها محصول ذهنیت تاتارهای قبایل ابتدایی اسیایی نبود ولی سیاست برخی از کار گردانها غربی وآنرا طور دیگر جلوه مداد ویا تبلیغاتچی های غربی که در برخی از ملل کم سواد آسیا ورخنه کرده بودند وآن بود که تمدن مزبور را وتنها تمدن قوم مغول وتاتار فاقدسواد بدانند که قوم مغول هم وتنها یکی ار صدها قوم آسیایی محسوب می شد و(نه همگی آنن) وتا "القائ فرهنگی "از این طریق بکنند که اقوام دیگر آسیایی ودر آفریدن آن نوع تمدن ونقش اساسی نداشتند وبلکه تنهامحصول فکری یک تمدن محلی ویاقومی خاص ابتدایی آسیایی می باشد ودر حالیکه صدها کتاب مستند که تمدن مزبور رامعرفی کرده اند ومکانیزم "تمدن تاتارهای آسیایی " را طور دیگر ذکر کرده اند ودر عین حال اقرار دارند که محصول تفکرات واندیشه ورزی هزاران متفکر اسیایی است که با جان ودل به خدمت تاتار ها در آمده بودند و حتی سیاحان گذشته اروپایی هم وانرا قبول دارند وبه آن نام عنوان گذاری گرده اند که اینجانب در دومقاله قبلی ام به اسناد دها کتب در مقله گذشته ام اشاره کرده ام ودر اینجا هم به برخی از کتب دیگر اشاره می کنم که از تمدن مزبور بنام تمدن تاتارها نامبرده است وجامع التواریخ نیز در جلداول کتابش بیوگرافی حدود صد قوم شمال شرقی شمال آسیا را ذکر می کند که برای افریدن تمدن مزبور اتحاد قومی اسیایی بوجود آوردند وبعداقوام دیگر اسیایی هم وبه انها پیوستند وقوم مغول یکی از آن صد قوم مزبور اولیه بود (ولی نه هم انها ) ولی در سالهای گذشته عده ای از نویسندگان وفیلم سازان ژاپنی ویا روسی ویا چینی که دل خوشی از تاتارها نداشتند وبرای سوء استفاده از اراضی قومی آنان در شمال شرقی آسیا ویا جهت ضمیمه کردن آن به خاک کشور خود وبه تخریب تمدن 300 ساله آنان پرداخته اند ولذا اولین بار ودر عصر جدید وبا تدوین کتاب وفیلم در مورد چنگیز خان وتوسط ژاپنی ها وسعی کردند که ابعاد آسیایی تمدن انها را بزدایند ویا در جهت قوم پرستی ونزاد پرستی خود زاپنی ها در آورند ویا روسها نیز در طی حنگ جهانی اول ویا دوم واستفاده های ابزاری خاص از آنها کردند وبعلاوه دو دولت روس وچین نیز ومغولها را نیز بچند قسمت جداگانه تقسیم کرده تا آنرا کشور بسیار کوچک ودر آسیا جلوه بدهند و بگویند که اکنون جغرافیای کوچک 5/3میلیونی دارند ویا در خاک آسیا دارند د ویا تمدن امروزین چینی ها را وبدلیل جمعیت بزرگش وتمدن بزرگ ودرخشان می باشد که از نژاد چینی نشات می گیرد ویا بخاطر جمعیت 4/1میلیاردی خودش و نژاد چینی هاست ویا نژاد برتر تمدن صنعتی وسیاسی واقتصادی قاره اسیا می باشند ! ویا تمدن روسها نیز چنین می باشد که بواسطه تسلط 150 ساله اشان بزرگ هستند ویا بر نصف خاک اقوام دیگر آسیا تسلط دارند ولذا برترین تمدن بشری آسیا قلمداد می شوند واز این راه نژاد پرستی های قومیت گرایانه خود را رواج دهند ویا گرایش جمع ستیزانه خود را وبه اوج برسانند وبهمین دلیل تفکرات نزاد پرستانه دارند که " واژه تاتار " را از کلیه کتاب نویسی های دانشگاههای خود بزدایند ویا "شناخت مردم شناسی اقوام تاتا ر"را حذف کنند وبا با تفکرات تعصبات نزاد پرستانه خود عجین بکنند ویا اینکه جغرافیای بزرگ سیبری را بپوشانند که معلوم نباشد که به کدام قوم آسیایی تعلق دارد؟ولذا تدوین کتاب جغرافیای سیبری را از تمام کتابفروشی های معاصر حذف کرده اند وتا 6 حوزه خرده فرهنگ آسیایی شکل بگیرد که در عین حال مخالف با یکدیگر هستند و"وحدت فرهنگی وتاریخی آسیا "را وبه خطر می اندازند ویا تمدن بزرگ وشکوفایی تیموریان وتاتارها را در دروس دانشگاههای خود نمی نویسند که حدود 300 سال بر اسیا حکومت کرد و"مدل حکومت آسیایی "خود را هم واز امپراطوری بزرگ سلجوقبان آسیا اخذ فرهنگی کرده بودند که خود آن هم وحدود 200 سال دوام فرهنگی در آسیا داشت ویا در پرتو تفکرات تئوریک خو د وقبل ازتیموریان و بر خاک اسیا حکومت کرده بود ولذا در طول دوران حکومت 500 ساله مزبور و دو امپراطوری سلجوقیان ویا امپراطوری تاتارها ودر خاک اسیا واروپای شرقی شکل گرفت وبزرگترین تحولات کتاب نویسی بوجود آورد ویا تحولات شهر سازی را بوجود آورد ویا پیدایش مدارس وعلوم را در این ريالاره بوجودآورد که یک "تمدن کاملا بومی ودرون جوش آسیا یی بود ولی متاسفانه "افول تمدن اسیایی تاتار ها وتیموریان وتوام با ظهور امپراطوری انگلستان بود ویا با رخنه آن تمدن غربی به درون خاک آسیا همراه بود "ویا با مکانیزم تقسیم فرهنگ وتمدن وبه 6 حوزه خرده فرهنگ جداگانه ومنشعب از آن شود ویا به تمدنهای کوچکتر تجزیه شده از تمدن تیموریان وتاتارستان بزرگ تبدیل بگردد که تاریخ نویسان معاصر نمی خواهند به آن بپردازند واین 6 خرده فرهنگ و بظاهر مخالف با یکدیگر چنین است ویا منشعب شده از تمدن تیموریان آسیا تجزیه گشته و تا ظهور تمدن امپراطوری بزرگ انگستان ودر آسیا وشاخ وبرگ پیدا کردند واز جهان غرب وبه داخل خاک آسیا کشیده شدند ویا در اواخر عمرتیموریان و اوایل عصر صفویه ایرانیان کشیده شدند که امروزه تاریخ نویسی دانشگاه تهران وپکن ومسکو وتاشکندودهلی وآنکارا را ومحصول است که جایگزین تاریخ نویسی مدارس عصر تیموری شده اند وتفرقه افرینی تمدن واحد آسیا را تشدید می کنند ومثلا تفسیر تاریخ نویسی ومردم نگاری دانشگاههای شهر تاشکنداوزبکستان واز تمدن درخشان سمرقند عصر تیموری همان کشور وواژگونه می باشد ویا تفسیر دانشگاههای مسکو وپکن نیز چنین است وتا "تمدن ازبکی معاصر "که زیر سلطه روسهاست ولی تجزیه شده از تمدن تاتار ها ست وبه زیر سوال نرود ؟ وهمین طور تفسیر تاریخ نویسی دانشگاه آنکارا وتهران نیز از تمدن تاتارها واژگونه شده است وزیراکه زمانی تاتارها بر چند شهر مسکووپکن وانکارا وتاشکند حکومت می کرد وبعلاوه تفسیر اساتید دانشگاه تهران هم از تمدن تاتارها وازگونه شده است وزیرازمانی بنیان گذاران صفویه بر شهر هرات حمله کرده وآن شهر رااز دست بقایای تیموریان در آوردند ونیز تفسیر دانشگاه انکارانیز چنین می باشد که بدنبال "تز نئو عثمانی " ودر حالیکه زمانی تیموریان ورئیس سلسله عثمانی را ودر اناطولی شکست دادند تا "تاتارستان بزرگ اسیا "دچار تجزیه تمدنی نشود ویا تاتارهای شمال ترکیه ودر خاک اروپای شرقی وتوسط حرکت تجزیه طلبانه عثمانی ها دچار شکست نشوند که بعد از تیمور لنگ چنین وضعی را پیدا کردند ویا در پی درگیری با صفویه وافشاریه وتمدن واحد اسیایی ها را دچار شکاف شش گانه شد وظهور عثمانی ها هم وهمزمان با زوال دولت تیموریان وهمزمان با ظهور امپراطوری انگلیستان در آسیا بود ویا همزمان زمان با پیداش تمدن صفویه در ایران بود ویا همزمان با ظهور تمدن ازبکها ودر ماوراءالنهربود ویا همزمان با ظهور دولت روسیه ودر خاک آسیا وبیرون آوردن اراضی تاتارها وآز دست آنان بودکه ظهور این 6 خرده فرهنگگ همگی همزمان با یکدیگر بودند که با زوال تمدن تیموریان وقوع یافتند در گرو اضمحلال بخشیدن به تمدن تاتارها وخاک بزرگ تاتارها از خاک آسیا بود ویا ا همزمان با ظهور تمدن صفویه در ایران بود که توسط برادران شرلی واز انگلیسی ها توپخانه وتفنگ جدید گرفتند و تا بوسیله این ابزارها ی نظامی اروپایی و"تمدن ازبکها" ویا" تمدن عثمانی ها "را ضعیف بکنند ویا در خاک اسیا تضعیف بکنند وبعلاوه ظهور تمدن صفویه هم وهمزمان با ظهور "تمدن روسها "ودر خاک آسیا بود ویا هم زمان با افول قدرت تیموریان در شهر مسکو واطراف ولگا بود ویا همزمان با افول "تاتارستان اروپایی ها"می باشد که امروزه خاک اوکراین وقفقاز وکناره های دریاچه آزوف ودریای سیاه آسیا محسوب می شود که امروزه همگی جزو خاک روسیه شده اند وبهمین دلیل است که ص 919 کتاب منتظم التواریخ در سال 1032 هجری ویا 1623 ودر ایام حکومت شاه عباس صفوی از "شَاهین گرای خان تاتار " وبا لقب " شاه تاتار فرنگستان "یاد می کند ونیز کتاب " خلاصه السیر " عصر صفویه از " احمد خان تاتار "ودر ص 264 کتابش واز " شاهین خان تاتار " در صفحات 73 و85 یاد می کند که در ناحیه اروپای شرقی حکومت می کرد وهنوز روسها براراضی مزبور تسلط نیافته بود وتنها در جنگ کریمه ودوران سلطنت کاترین کبیر در قرن 18 وآن اراضی را واز دست تاتار های اروپا گرفتند وعینا در اوایل عصر صفوی هم کتاب " سفرنامه ونیزیان " ودر ص 131 از وا"ه تاتارستان اروپا " یاد کرده است ونیز در دوره افشاریه نیزو لفظ تاتارستان اروپا وجود داشت ولذا در ص 1131 کتاب منتظم التواریخ ودر دوره نادرشاه ذکر شده است ویا در کتاب عالم ارای نادریو از تاتارستان اطراف دریای آزوف یاد شده است و نیز صفحات 601و612 و614کتاب منظم التواریخ ودر چین نیز پادشاه این کشور را وبا عنوانهای " پادشاه چین وتاتار "یاد می کند ویا از لفظ" حکمران بلاد تاتار شمالی" یاد می کند ویا از لفظ " انس بوقا خان پادشاه تاتار " یاد کرده است مرات البلدان نیز ودر ذکر تجارت تبریز وبا تاتارستان ودر عصر مزبور ودر صفحات 571 و585 و863 کتابش یاد کرده است وابن فضلان نیز ودر قرن چهارم هجری ودر صفحات 13 و50 و137 کتابش اوز قبیله تاتارآسیا یاد کرده ویا کلاویخو هم ودر ص 276 سفرنامه اش ودر دوره تیموریان واز لفظ "سرزمین تاتار" یاد کرده است ونیز "سفرنامه کمپفر " هم دردوره صفویه ویا در صفحات 4 و50 کتابش واز " تاتارستان " یاد کرده است وحتی در دوره قاجاریه هم وکتاب "خاطرات لیدی شیل" هم ودر ص 18کتاب مزبور و از لفظ تاتار یاد کرده است ویا "سفرنامه اورسل "نیز دور صفحات مختلف 104 و109 و241 وغیره خود وازتاتارها یاد می کند وبعلاوه "سفرنامه مخبرالسلطنه "هم در صفحات 67و74 و93 کتابش واز "شهر تاتار "در مسافرت سیبری خود یاد می کند وهزاران کتاب دیگر هم که از ذکرش خود داری می کنم و بعلاوه متفکران ونویسندگان دانشگاههای اروپا هم به عمد اراضی آنها را تنهااراضی اردوی زرین تاتار های اسیا واروپای شرقی نامگذاری کرده اند ولی به شکافتن جزئیات عمقی جغرافیای تمدن آنها نپرداخته و یا در هیچ کدام از کتب تدوینی دویست ساله دانشگاهای اروپایی خود نپرداخته اند ویا در علم مردم شناسی 170 ساله اروپانپرداخته اند ؟ ویا در دپارتمانهای تاریخ شناسی کمبریج انگلیس وسوربن فرانسه وغیره نپرداخته اند ! وتا تمدن کاملا اروپایی روسیها را ودر خاک متعلق به انها به زیر سوال نبرند که معلوم نباشد که اراضی کشور مزبور متعلق به روسیه می باشد ویا متعلق به تاتارهای مختلف این کشور است وکدامیک ؟ ویا حتی اراضی بزرگ تاتارستان ودر سیبری به زیر سوال نرودکه اکنون در دست آنان است ؟ وبعلاوه مبانی معرفت شناسی ویا جغرافیایی ویا مردم شناسی دانشگاههای معاصر مسکو ویا پطرزبورگ به زیر سوال نرود ؟ ویا مبانی تفکر پطر کبیر ودر عصر صفویه به زیر سوال نرود که در لندن حضور می یابد وتا مشاوران اداری حکومتی خود را وازلندن بگیرد ویا مبانی تفکر ایوان سوم روسی به زیر سوال نرود که در اوایل ظهور دولت صفویه واز "کمپانی مسکوی لندن" اسلحه مدرن ویا توپخانه مدرن می گیرد وتا خاک مسکو ویا اراضی اطراف ولگا را واز "تاتارها" بگیرد و بعلاوه مبانی تفکر جغرافیایی ویا مردم شناسی دانشگاههای پکن وشانگهای نیز به زیر سوال نرود که خود را کشور ضد امپریالیستی وضد غربی تلقی می کنند وتا عوام فریبی کرده باشند ودر حالیکه بعد از تیموریان وامور خود را بدست پرتغالی های ویا کمپانی هند شرقی دادند ویا بخاطر مخالفت با تاتارهای شمالی چین وبه کمپانی هند شرقی اجازه داد ند که در هنگ وگنگ وماکائو وچندین بند ردیگر چین وتجارتخانه بزنند صرفا یک تمدن صنعتی غیر آسیایی ساختند که ظهور اقتدار آن نیز ودر نابودی تمدن تاتارهای آسیاپی تعقیب می شد که پایه شهر پکن را ریختند ویا در گذشته نیز وباعث ضعف قدرت خانواده های قوبیلای قان رهبر تاتارها ودر چین جنوبی شده بودند ودر دوره تیموریان سلسله حکومتی قوی نداشته وبعلاوه با زوال دولت ییموریان نیز اغلب سلسله های حکومتی چین وبا کمپانی های پرتغال ویا کمپانی هلند شرقی ساختند ویا ب کمپانی هند شرقی وهمگاری اقتصادی وفرهنگی پشت پرده کردند وباعث شدند که نظامیان فرانسه ویا پرتغالهم ویا انگلیس ویا امریکا نیز و بر اغلب کشورهای جنوب شرقی آسیا مسلط بشوند؟ ویا بر کشورهای برمه ومالزی و سنگاپور وویتنام وفلیپین واندونزی وبرونئی مسط بشوند ؟وبدون همکاری مخفیانه دولتهای چینی وممکن نبود . ویا لاقل این نوع از تسلط نظامیان دول اروپائی وبرخاک کشورهای هندوچین آسیا و غیر ممکنمی شد ولی امروزه دانشگاهها ورسانه های چینی مونکر این نوع همکاری مخفیانه چینی ها وبا دول غربی هستند ویا بعد از عصر تیموریان هستند ولذا تاریخ نویسها ویا دپارتمانهای مردم شناسی دانشگاههای پکن وشانگهای هم وچیزی وبنام "تاتارستان آسیا" را نمی شناسند ویا فلسفه سیاسی سقوط چین ودر دوره "سلسله سونگ"چین را و بدست تاتارهارا قبول ندارند و یا در عصر چنگیز خان ویا منگوقان ویا قوبیلای خان و در تاریخ نویسی دانشگاه پکن نمی شناسند !ویا فلسفه شکل گیری پایتخت پکن تاتار ساز چین را نمی شناسند که چرا ساخته شدویا چرا بجای پایتخت سابق نژاد چینی ها بوجود آمد؟ ویا تحولات عمیق اقتصادی ویا نظامی چینی ها را ودر عصر حکومت تاتار ها نمی شناسند که ابن بطوطه عرب آنرا گزارش کرده است ویا مارکوپلو اروپایی وآنرا بیان کرده است ؟و لی امروزه در تمدن شناسی چینی ها ودر دروس دانشگاههای چینی دیده نمی شود ویا درتحولات کشتی رانی ودریا نوردی وتجارت دریایی چینی هاودر عصر تاتار ها دیده نمی شود ویا میزان نژاد تاتار ها را ودر خاک چین را انکار می کنندکه باعث نفوذ چینی ها ودر اقوام جنوب شرقی آسیا شد ند که محصول تمدن تاتارها ودر خاک چین بود
ودر حوزه ششم تمدنی آسیا هم که مربوط به هندوستان می باشد و حداقل 1/1میلیارد جمعیت آسیا را در بر می گیرد ومن هنوز نمی دانم که نظریه ویا قضاوت فارغ التحصصیلان دانشگاهای هند ویا دهلی ونسبت به فرهنگ و"تمدن تیموریان ویا بابریان تاتار" چیست ؟که از نسل تاتارهای آسیا می باشند وحداقل سازنده چندین قرن فرهنگ وتمدن هند می باشند ولی اسناد تاریخی ودرمورد تسخیر هندوستان وبدست تیمور لنگ سخن دیگر می گوید ونظیر محتوای کتاب ظفرنامه شامی ویا کتب دیگر که اذعان دارند که هدف تیمور وصرفا تسخیر خاک هندوستان وظلم به نژاد هندوها نبوده که سایر شاهان قبل از وی ودر هند انجام می دادند ووی ازهدف تسخیر هندوستان وچند هدف در نظر داشته ویکی پایان دادن به ظلم وستم شاهان قدیمی هندوستان وبه سکنه فقیر ومحروم هند بود ودیگری از بین بردن فرهنگها وخرده فرهنگهای نظام اداری سابق آنان بود که بر رعیت های بیچاره هندی وبا تکیه به ان فرهنگ ظلم می کردند ودیگری هم ایجاد اصلاحات ودر فرهنگ افرینی سابق ورایج آنان بود شاهان سابق هند رواج داده بودند وشاهانی که از نژاد خود هندو ها نبودند وبلکه از نژاد اعراب مروی بودند که به هند امده بودند ویا از بقایای نژاد غزنویان بودند که به نقل کتاب "تحقیق ماللهند "ابوریحان بیرونی وظلمهای زیادی برسکنه هند رواج فرهنگی داد وافراد بعدی تر همشاهانی از نژاد "قوم خلج های آسیای مرکزی" بودند که بر هندوستان سلطه یافته بودند وبه نقل سفرنامه ابن بطوطه ونظیر "سلطان محمد خلج " وغیره بود که ظلمهای زیادی وبر اهالی هندوستان می کرد ولی هدف تیمور چیز دیگر بود واول آنکه اقتدار فرهنگی این نوع از شاهان زور گو را ودر خاک هندوستان درهم بپیچد ودر ثانی هم مانع آن بشود که شاهان مزبور وتجارت دریایی تاتارهار رابهم بزنند که خاندان قوبیلای خان تاتار ویا ناوگانش در جنوب چین راه انداخته بودند ولی شاهان مزبور ودر اقیانوس هند وآن مسیر دریایی را تهدید می کردند وبعلاوه به مخالفان تاتارها ودر درون خاک آسیای مرکزی هم وکمک مالی می کردند که به "دولت های تاتار ها" ضربه زده ویا به کاروانهای تجاری تحت کنترل حاکمیت امپراطوری تاتارها وحمله کرده ویا غارت بکنند ولذا تیمور در صدد تنبیه آنان برآمد وبه خاک هندوستان لشکر کشید وتا اقتدار این نوع از شاهان مستولی بر هند را در هم بشکند وبعلاوه وقتی هم که "ازبکها وایرانیها "وبه پایتخت هرات تیموریان حمله کردند و"بابر شاه" نواده تیمور هم از هرات به هندوستان فرار کرد ولی در این کشور هم "حکومت متعادل "راه انداخته بود ویا آثار عمرانی زیاد ودر هندوستان بوجود می اوردو ونظیر "معماری تاج محل هندوستان " وغیره ویا برای تقویت زبان سانسکریت هندی ها هم ومتخصصین زبان وادبیات وشعر فارسی را در این کشور جمع کرده وتقویت می کرد که منجر به تکامل زبان هندیها می شد ولی نمی دانم که هندی ها هم از تمدن وحکومت متعادل وی چه دیدند ؟ ویا از بابریان هند ونواده های تیمور ودر خاک هند چه دیده بودند که با نظامیان کمپانی هند شرقی ساخت وپاخت کرده وحکومت بقایای تیموریان را برانداخته ویا در خاک هندوستان منقرض کرده وسرنوشت آنرا بدست افراد کمپانی هند شرقی دادند ویا در ایام جنگ اول جهانی هم وصدها هزار نفر از سربازان هندی وبدنبال افسران انگلیسی راه افتاده ودر جنگهای خاورمیانه ویا خاک سودان ومصر وغیره شرکت می کردند واکنون هم واز نزدیکی با غرب خیری ندیده اند وبا موشکای اتمی آنها که به چین ویا پاکستان داده اند وهنوز هندیها مورد فشار می باشند .
ودر نهایت برای روشن ساختن مکانیز م شکل گیری تمدن تاتار ها در آسیا هم وباید نخست یک نکته مردم شناسی فرهنگی را در مورد آنان ذکر بکنم که مبنای سازنده فرهنگ وتمدن تاتار ها بود ویا در 8قرن قبل می باشد وآن اینست که برای ساختن یک تمدن کاملا بزرگ آسیا یی وآنان تعصب قبیلگی ویا نژاد پرستانه خود را کنار گذاشتند وبه مکانیزم سازنده فرهنگ وتمدن خود ودر جهت جهش فرهنگی دست زدند که از جامعه قبیلگی ابتدایی اوج بگیرند واین اوج گیری آنان ودر پایتخت سازی اولیه انان مشاهده می شود ومثلا پایتخت جدید خود را وبرمبنای تفکرات نوین ،پایه ریزی کردند که از تفکرات قبیگه گی آنان فاصله بگیرد ویا در پایتخت تازه تاسیس خودو در شهر قرا قوروم وسه محل متعلق به صنعتگران کشور های دیگر تاسیس کردندو تا از افکار واندیشه آنان ودر اداره امپراطوری نوین تاتار ها استفاده بکنند ومثلا منگوقاان وقبل از تاسیس شهر پکن (ویا شهر خان بالغ سابق ) وان شهر را پایه گذاری کرده بود ومثلا یک محله قراقروم را کاملا به صنعتگران چینی واندیشمندان چینی واگذار کرده بودند ومحله دیگر " را هم به صنعتگرا ن مسلمان خاورمیانه اختصاص داده بودند ومحله سوم را نیز به صنعتگران مسیحی اروپا دادند که در طی جنگ واز بقیه مردم جدا کرده وبه شهر قرا قروم آورده بودند که از صنعتگران نستوری آلمان ویا مجارستان و لهستان وفرانسه ودند که "باتوخان تاتار" در جنگهای اروپا آنها را دسگیر کرده واز بقیه نظامیان جدا کرده وبه شهر قرا قروم آورده بود که اختصاص خانه های مزبور قراقروم هم به دانشمندان چینی ویاصنعتگران مسلمان ویا اروپایی تاثیر خودش را گذاشت ودر کشور گشائیهای تاتار ها کمک بزرگی به آنان نمود ومثلا "کاتبان اداری "ملل مختلف نیز در محله دیگر قراقروم ساکن شدند که چسبیده به کاخهای منگوقاآن ( وپسر چنگیز خان بود )واین نوع کاتبان بسرعت پایه های برخی دیوانهای اداری را وبرای آنان در قراقوروم ریختند ونظیر تاسیس "دیوان دارالانشاء " ویا "دیوان اشراف" ویا " دیوان مشاوران "و"دیوان برید "بود که به آنها یاد دادند که چگونه می توانندکه با ساختن " "یامخانه های مغولی" ودر سر تاسر خاک آسیا وقدرت خود را حفظ ّبکنند ؟وبا آماده نگهداشتن اسبهای مسافت پیمای بعدی ودر آن یامخانه ها ودر ظرف چند روز واخبار واطلاعات جنگهای مختلف را وبه گوش "امپراتور تاتار" ویا فرماندهان نظامی وی رسانده ویا بعد از هماهنگیهای نظامی لازم ودستورات پایتخت را هم وبه اقصی نقاط آسیا ببرند ویا در طی چند روز برسانند ویا داروغه های اداره کننده انواع شهر های آسیایی را پیشنهاد کردند که اخبار شهر ها را وبوسیله پیکهای باد پا ویابا روشن کردن علائم دود ویا با سایر شیوه های علامت دهی واز راه دور ورمزهای خاص تاتاری وبه اطلاع مرکز برسانند که از شاهکارهای تمدن تاتار هامی باشد که متفکران اقوام دیگر وبه تاتار ها یاد داد ند که از دیوان برید عصر هخامنشی وغزنوی وسلجوقی وخوارزمشاهی پیشرفته تر بود وبعلاوه دراختصاص دادن محله دیگر شهر قراقروم و به محله مسلمانان خاورمیانه وایرانی هدف خاص داشتند وبرخی از آنان ومنشی های باسواد ایرانی بودند ویا از مورخان وقوم شناسان معروف بودندکه کتاب قومشناسی جامع التواریخ را پایه گذاری کردند واز جمله عطاملک جوینی ومورخ بزرگ عصر ایلخانان بود که در آن محله دوم قراقروم مستقر بود وبا احترامی که در نکشتن متفکران ویا صنعتگران آسیایی وبه آنها نشان دادند ویا در ایام جنگها وحمله ها نشان می دادند واین نوع کمکهای فکری راو از آنان میگرفتند که انواع مهارت های نظامی ویا مهارتهای اداری جدید را یاد بگیرند ویا انواع کتابتها وفنون را وبه آنها یاد بدهند وبعلاوه با استقرار صنعتگران چینی وایرانی ومسلمان خاورمیانه ای ومسیحی اروپایی ودر همان پایتخت خودشان (ودر شهر قراقوروم ) ویا در جنب کاخ امپراطور تاتارو آنها را بعنوان "مشاوران صنعتی وفنی وعلمی امپراطور بزرگ تاتار ها "در آوردند ویا در اداره امور اقوام مختلف آسیایی "همیار اداری کردند" واداره هر قوم آسیایی را هم وصرفا با صلاحدید متفکران وصنعتگران همان قوم اداره می کردند وبعلاوه آنها اندیشه می کردند ومهارتهای نظامی سه امپراطوری چین وخوارزمشاهی وامیر نشین های اروپایی را معکوس می کردند واین بار روشهای جنگی جدید ویا محاصره وابزارسازی نظامی جدیدرا یاد می دادند ویا مهندسی زمین جنگ را وبه تاتارها یاد می دادند که تاثیر بسیار بزرگی وبر روی پیروزی وگسترش امپراطوری تاتار ها می گذارد ومثلا " لیو پینگ چونگ " معمار چینی وغیره از جمله این نوع افراد بودند که روش ساخت شهر ها ی جدید را به آنها یاد دادند واز جمله ساخت وشهر سازی شهر پگینگ ( ویا پکن ) را وبه تاتار ها یاد دادند که در سال 1266 میلادی واین شهر پکن را وتاتار ها بسازند ویا در منطقه چین شمالی ومنطقه قومی خود بسازند که اغلب اقوامش ودر شمال چین واز اقوام تاتار بودندو نیز شهر مزبور هم وچندین حصار داشت وبعلاوه کاخهای متعدد برایش طراحی شده بود ویا ویلاهای کنار دریاچه وبرای خانواده قوبیلای قاآن ساخته بودند ویا جایگاه ماموران حکومتی وساختمانهای مربع شکل را ودر آن شهر طراحی کردند وابتدا آنراشهر "خان بالیغ "می نامیدند وابن بطوطه ویا مارکوپلو هم ودر سفرنامه های خود واز زیبائیهای آن شهر یاد کرده اند ویا " لیو چوت سای منجم چینی بود که به تاتار ها نقشه های جنگی یاد می داد وبعلاوه مهندسان دیگر چینی هم بودند که استفاده از باروت وقیرومنجنیق ویا نمدهای اغشته به نفت واتش زده وجهت پرتاب کردن به قلعه های نظامی را وبه تاتارها یاد دادند ویا با کمک فکری وراهنمایی های آنان بود که لشکر 200 هزار نفری تاتار ها وارتش 600 هزار نفری امپرطوری چین را شکست دادند وبعلاوه لشکر 400 هزار نفر یامپراطوری خوارزمشاهی هم شکست از آنان بخورد ویا ارتش خلیفه عباسی واعراب طرفدار خلیفه هم شکست بخوردند که تاریخ نویسان بین 800 الی 2میلیون نفر وطرفدان وسربازان وی را ذکر کرده ونوشته اندویا ارتش چند صد هزار نفری امیر نشینهای اروپایی شکست بخورد و بعلاوه با کمک برخی از آن چینی های صنعتگر ومتفکر بود که همراهی لازم را وبا تاتار ها می کردند ومثلا روش ساختن ناوگان ویا استفاده از قطب نما ونصب بادبان واستفاده از مکانیزم بادهای موافق دریایی را وبه تاتارها یا ددادند ویا جهت حمله تاتارها وبه جزیره های ژاپن و یا جزیره جاوه اندونزی ویا شبه جزیره مالزی را یاد دادند که ابن بطوطه واز پیشرفته بودن ناوگانهای دریایی آن تاتاران ودر سفرنامه خود یاد کرده است ونیز " سفرنامه ماهوان نیز و"از "کشتی های خزانه "آنان ودر دریاهای جنوبی چین یاد کرده است
وبعلاوه صنعتگران گرجستانی هم وبرای گرفتن انتقام از ماموران خلفای عباسی ودر ناحیه قفقازکه ظلمهای زیادی به گرجی های مسیحی کرده بودند و کمکهای فنی ویاشناسائی زیادی را به تاتارها یاد دادند ویا در گشودن شهرهای قفقاز نمودند ونیز صنعتگران سمرقندی هم که که از خوارزمشاه ناراضی بودند وبه چگیز خان ودر سقوط ماوراء النهر کمک کردند ونیز همراه آنان وبه شهر قرا قوروم رفتند ونیز دانشمندان ونظامیان ایرانی هم که از خلفای عباسی ناراضی بودند وبه تاتار ها یاد دادند که چگونه با پرتاب سنگها ی بزرگ پرتابی واز طریق منجنیق ها ی خود ونخست دیواره قلعه های فرقه اسماعلیه را در الموت ویا در کوهاهی بلند البرز میانی خراب کرده وسپس نظامیان خود را وبه درون قلعه های الموت وقلعه رکن الدین وقلعه شمیران وغیره بفرستند که سلجوقیان نتوانسته بودند آن نوع اسماعلیه را شکست بدهندویا بدلیل قلعه های مرتفع خود واز بین ببرند وبعاوه برخی از متفکران ایرانی و به تاتار ها یاد دادندکه برای متلاشی کردن امپراطوری خوارزمشاهی ویا امپراطوری عباسیان وخزانه های غنی وگرانبها آنها را ودر خوارزم وسمرقند وبخارا مصاره کرده وبه شهر قراقروم ببرد وصرف لشگر کشی های جدید خود بکنند ومثلا لشگر کشی به بغداد واز بین بردن خلیفه عباسی هم با کمک فکری خواجه نصیر الدین طوسی بود ویا با همکاری صدها ایرانی بود که در بغداد زندگی می کردند ویا به تاتارها یاد دادند که برای اداره شهرهای گشوده شده خود و" نظام داروغه شهری " را بسازندویا در شهرهای آسیایی دایر بکنندو تا بقایای سران وخانواده دولت عباسی ویا خوارزمشاهی ویا سلسله سونگ چین عقیم شوند ویا بقایای شاهان اروپا واز هرج ومرج شهر های مزبور وبعد از سقوطشان سوء استفاده نکرده وتا شورشهای شهری براه اندازند وآ« تاتارها هم وه توصیه متفکران مزبور گوش دادند ودرطی 300 سال حکومت تاتارها ونظم خاصی در شهرهای اسیایی بوجود امد که شهر فقط "مکان امن سکونت ویاتجارت "بشود وافراد تحریگ گر در شهر نتوانند که آرامش آن شهر ها را وبهم بزنند که نظم دهی داروغه های دوره تیموریان نمونه است که از "طایفه برلاس "انتخاب می شدند که هم قبیله خود تیمور لنگ بودند وواقعا مثال زدنی است وجامع التواریخ در این باره می گوید که "قوم برلاس "هم ویکی از همان 100 قوم تاتاری می باشد که با طایفه چنگیز خان اتحاد سیاسی بوجود آورده بودند که در اغلب کتب تاریخی دوره تیموریان تاتار هم ذکر مستنداواز "حاکمان برلاس" شهر ها ی آسیایی نام برده شده است وبعلاوه از دانشمندان ناراضی اروپایی می توان نام برد که از امیر نشینهای اروپایی ناراضی بودند ولذا به "باتوخان تاتار" ویا به "سوبوتا سردار تاتار ها "کمک های فنی مهندسی لازم را یاد دادند ویا پلهای موقت وبرای آنان ساختند وتا از رودخانه ها دن ودنی پیر اوکراین ورودخانه سایو اطراف مجارستان بگذرند ویا در سال 1241 میلادی وبطرف قلعه های مجارستان بروند ودر حالیکه لشکر بلا وشاه مجارستان ودر ان سوی روخانه کمین کرده بود بیش از دوبرابر ونیم لشکر تاتارها هم لشکر داشت
واری این نوع از ساختار کالبدی شهری قراقوروم ویا پایتخت سازی تاتارستان قرا قوروم ودر ابتدای شکل گیری آ« انبوهی از دانشمندان وصنعتگران را سازماندهی کرد ودر حالیکه تا چند سال قبل از آن تاریخ واقوام تاتار مزبور وهیچ شهری در جغرافیای زیست قومی خود نداشتند وچه رسد به اینکه در ان شهر تاتاری ومتخصص وصنعتگر هم زندگی بکند ولی به فاصله چند سال "شهر قراقوروم "شکل گرفت وانبوهی از صنعتگران ومتفکران در ان شهر مستقر شدند ولذا اقوام ابتدایی تاتار که دهها قرن تکامل فرهنگی وتکامل فنی نیافته بودند وبیک باره جهش کردند وبا مصادره مغزهای متفکر همان چهار امپراطوری همسایه خودشان تکامل یافتند واز اندیشه وتدابیر دانشمندان متعلق به خود آن امپراطوریها بهره گرفته ویا برعلیه خود ان دولتها بکار گرفتند وبجز از همان سه الی چهار محله صنعتگران اسیایی وکاخهای امپرا طور هم در قراقوروم دیگر محله دیگر شکل نگرفت وفقط کاخهای امپراطور تاتار در قراقروم ساخته شد ودر حالیکه قبلا "خان "دشتهای گبی مغولستان وفقط الاچیق متحرک داشتند ولی این بار در آن کاخها که انبوه از کاتبها ومنشی های اداری اقوام مختلف شده بود وچند محله دیگر صنعتگران چینی ویا دانشمندان وصنعتگران ایرانی وخاورمیانه ویا اروپایی همسایه هم بودند ودیگر محله های پنجم ویا ششم وبرای سکونت خود آن صد قوم تاتار متحدبا یکدیگر ساخته نشد ویا بوجود نیاوردند ویا برای خانواده افراد تسخیر کننده سرتاسر خاک آسیا هم بوجود نیاوردند وبا این سیاست گذاری عاقلانه شهر سازی وقومی واداری بود که توانستند موفق بشوند ویا بوسیله این "هسته مغز متفکر" واراضی تحت کنترل خودشان را ودر قاره آسیا وتحت کنترل مدیریتی خود بگیرند ویا بوسیله آنها بود که حدود 300 سال وانواع جغرافیاهای خاک اسیا را "مدیریت علمی قاره ای "کردند ویا منجر به تدوین صد ها کتاب قوم شناسی ویا تاریخی وزبان شناسی در انها شدند که سکنه قراقروم ودر این دوره تاریخی با 9 زبان دنیا آشنا شده بودند ویا به انواع دانش فنی وهنری وپزشکی وخطاطی دوران 300 ساله حکومتشان تسلط یافته وتوانستند که بر قاره آسیا آشنا مسلط بشوند که محصول این نوع از" تفکر تئوریک تمدن تاتار ها" بود که لیست کتابهای تدوینی دانشمندان مزبور وجود دارد ومندرج درکتاب "مجمل فصیحی" عصر تیموری می باشد که انبوهی ازاسامی انواع کتابهای تدوینی همین عصراست ویا در رشته های مختلف علمی است که نوشته شده است وهمگی محصول این نوع از تفکر تئوریک "تمدن تاتار ها"ودر قاره آسیا می باشد ودر حالیکه دانشگاههای 80 ساله اخیر چین وروس وآنها را "اقوام وحشی وابتدائی آسیا "نامگذاری کرده اند ولی یادشان رفته است که تمدن باصطلاح صنعتی ومدرن خود چین وروس معاصر وهزاران دانشجوی تحصیل کننده علم را اعدام کرد ویا در "میدان تیان مین پکن "اعدام کردند ویا در روسیه معاصر وهزارا ن متفکر وایدیشمند را گرفته وبه "اردوگاه کار" فرستادند ویا به "تبعید گاه سیبری "تبعید کردند ! ویاحتی برخلاف آن تاتارها وامروزه از انواع دانشگاههای چینی ویا روسی معاصر ویک کتاب مستند ویا معتبروجود ندارد ویا در مورد جغرافیای دقیق خود آسیاوجود ندارد ویا در مورد اقوام شناسی آسیا وجود ندارد ویا در شناخت شهر های خودشان وجود ندارد !ودر حالیکه کتابهای "جبیب السیر "عصر تیمور ی تاتارها وانبوه از نام دانشمندانی می باشد که تبعید نگشته اند وبلکه برعکس واحترام وعزت همدیده اند ویا از دولت تاتارهای آسیایی احترام دیده اند که در کشور پهناور چین وروسیه معاصر دیده نمی شود واز آن نعمت محرومند !و یا در کتاب "ماثر الملوک "عصر تیموریان ونام دهها مدرسه علمی تخصصی وجود داردکه شاهرخ تیموری ساخته بود ویا زن دانشمندش ساخته بود ومثلا کتابخانه بزرگ گوهر شاد مشهد وهرات نمونه آنست ویا مدارسی که فرزندان هنر مندش ودهها حاکم شهر های بزرگ عصر تیموریان ودر شهر هرات ساخته بودند وبا با بودجه دولتی خود ودر پایتخت سوم تاتارها ساخته بودند که شهر هرات می باشد ولذا شهر هرات آسیا ودر اواخر عصر تیموریان حدود 90 سال پایتخت فرهنگی اسیا بود وهزاران متفکر ودانشجوی اقوام مختلف آسیایی در ان شهر زندگی می کرد وبه شهر هرات می امدند ودر انواع مدارس دولتی هرات درس می خواندند ویا انواع دروس وفنون آن عصر را خوانده وسپس به شهرزادگاه خود برمی گشتند ولی در تمدن کنونی آسیایی ها وچنین شهر مرکزی دانشگاهی آسیایی وجود ندارد ویا در این قاره به وجود نیامده است وبرعکس وبجای آن مدارس متعدد وفراوان هرات قدیمی وامروزه شهر هرات وبه شهری ویران وفاقد فرهنگ صنعتی ویا علمی در خاک آسیا تبدیل شده است وهمچنین ساختار شهری سمرقندهم چنین بود که پایتخت تیمورلنگ سردار تاتار بود وانبوهی از صنتگران ودانشمندان داشت که تیمورلنگ از از انواع شهرهای آسیایی جمع آوری و به شهر سمرقند کوچانده بودویا در ایام حکومت تیمور لنگ و نظیر ساختار شهری قراقوروم ومحله بندی شهر قرا قروم را داشت که یک شهر علمی و یا نظیر شهر هرات پسرش ونواده هایش بود که یک "ساختار اداری وفرهنگی پیشرفته "داشت که تمدن سازی آسیاییها را یدک می کشید ولی زمانی که نظامیان روس ودر 150 سال پیش و براین کشور ماوراءالنهر سلطه نظامی می یابند وبرای "انکار تمدن تاتارها "ودر شهر سمرقند وپایتخت اوزبکستان ودر 150 سال گذشته را به جای دیگر برده ویا پایتخت این کشور را واز شهر سمرقند فرهنگی وبه شهر کاملا نظامی "تاشکند "می برند که "ژنرال چرنایف روسی" ودر آن شهر پادگان زده بود ومحصول تفکرات فرهنگی امپراطوری روس می باشد که به شیوه تفکر نظامیان 6 حوزه خورده فرهنگ آسیایی را اداره می کنند که بجای متفکران وصنعتگران وفقط نظامیان 80 الی 83 کشور آسیایی هستند همه کاره شده اند ویا در همه مسایل دانشگاهی ویا شهر سازی ویا اداری ویا هنری دخالت کرده ویا اظهار نظر مشورتی ویا رسانه ای میکنند! وتا اظهار نظر مرزی وبا قومی میکنند وتا مرزبندیهای مصنوعی صدسا له اخیر را ودچار درگیری کرده ویا دوام در گیری آمیز بدهند وتا تفرقه ودر گیری دائمی ودر میان ملل آسیایی دایما باقی بماند واز این طریق تمدن کاملا آسیایی وبومی در میان آنان شکل نگیرد وبرعکس مکانیزم تبدیلش وبیک تمدن واحد "تاتارستان آسیا یی "فلج بشود و برعکس به 6 حوزه تمدنی متفرقه آسیا تبدیل بگردد ویا در چهار چوب سیاست تفرقه بینداز وحکومت بکن غربی ها عمل کرده که بجای" امپراطوری واحدآسیایی ها " وتمدن متفرقه بوده واین امر با کارشناسیهای غربی هاست که بعد از جنگ جهانی دوم وبا تجزیه امپراطوری عثمانی وحدود 20 کشور عربی را واز دل آن بیرون کشیدند ونیز 20 ارتش عربی را برایش مسلط کردند ویا در تمدن هندآسیا هم وبعدا به چند کشور هند وپاکستان وبنگلادش وکشمیر وسری لانکا وبرمه ونپال وبوتان تجزیه کردند ودر حایکه در تمدن سابق تاتارها "وحدود 80 ارتش متفرقه براسیا مسلط نبود که جدال کننده با یکدیگرباقی بمانند ولی در خاک آسیای 150 سال اخیر شکل گرفته است ! وبهمین دلیل است که غربی ها وبا تاسیس حکومت های کودتایی پادشاهی ویا با راه اندازی نظامیان کمونیستی آسیا وحدود 80 ارتش متفرقه را وبرسرنوشت فرهنگی واقتصادی اسیاییها مسلط کرده اندونظامیانی که که خود را محق می بینند که در مورد مسایل دانشگاهی اظهار نظر کنند ویا در مورد مسایل جغرافیایی ویا اداری ویا شهر سازی ویا حتی در امور هنری نیز دخالت بکنند ویا در امورشخصی افراد تحت سلطه خود دخالت بکنند ودر حالیکه در عصر تیموریان برعکس امروز بود ونظامیان آن دوره تاریخی و خویشتن را صاحب نظر ومحق در این نوع از مسایل نمی دیدند وبرعکس در عصر انان و این نوع "از چهار چوب اندیشه" سیاسی وفرهنگی قاره آسیا ودر عصر 300 ساله امپراطوری تاتارها ومغولها ویک نوع "تئوری سیاسی کاملا برعکس" بود وآنها معتقد بودند که برای وحدت بخشی قاره بزرگ آسیا وباید متفکران وصنعتگران اظهار نظر بکنند واظهار نظر ارتش های متفرقه ومتعلق به قومیت های گوناگون اسیا ودر این مورد را خطر ناک می دیدند ومی دانستند که باعث جنگ ودر گیری دائمی میان اقوام آسیایی می گردد که مذهبهای متفرقه ویا گوناگون دارند ویا فرهنگهای متفرقه وگوناگون دارند وبرعکس باید که در کنار همدیگر وبطور مسالمت آمیز زندگی بکنندآ ولذا تئوری تمدن تیموریان آن بود که برای ساختن یک تمدن بزرگ قاره اسیا وباید قیام بکنند وارتشهای قومی را براندازند ویا در میان ملل مختلف آسیا را باید براندازندوتا امپراطوری واحد آسیایی در ان شکل بگیرد ویا بجاطر اظهار نظر تفرقه افکنانه نظامیان وهر قوم آسیایی وبا یکدیگر در گیر نشوند ودر این را هتقسیم کار گروهی کرده بودند ویک گروه بزرگ نظامی امنیت دهی همه کشورها را بعهده گرفته بود وگروههای دیگر هم کار اقتصادی ویا فرهنگی می کردند ولذا "ارتشهای قومی" را در دوره مزبور برانداختند وتا امنیت تمامی خاک وامنیت فرهنگ همه قومهای آسیا یی تامین بشود وبقیه اعضای اقوام آسیایی وبجای انان فعالیهای اقتصادی وفنی قوم مزبور را انجام می دادند و یا در راستای چنین تقسیم کار آسیایی بود که تمدن 300 ساله تاتارها شکل گرفت وبرعکس اظهار نظر در مورد مسایل قومی ویا منطقه ای اقوام را هم وبه خود متخصصان وصنعتگران وکاتبان همان قوم می سپردند که آزادانه ودر مورد مصالح ومنافع مربوط به قوم خود را ودر جنب امپراطور بزرگ تاتار ها اظهار نظر بکنند وبهمین دلیل بود که این نوع از متخصصان شهر های قرا قروم وسمرقند وهرات وپایتخت بزرگ آسیایی ها را ساختند ویا در آن شهر ها تجمع کرده بودند ومدتی هم نقش وکارکرد شهر "سرای "شمال دریای خزر ومدتی هم "شهر کیف اکراین" ویا پایتخت تاتارستان اروپایی ویا سلطانیه هم وچنین نقشی را داشت ویا برای اقوام اروپایی وایرانی بازی می کرد ویا برای اقوام ایرانی مخلوط با اقوام تاتار را بازی می کرد که مورخین اروپایی وآن مکانیزم رادر تاریخ نویس خود مجهول سازی کرده اند وبرای پوشاندن ماهیت سیاسی جغرافیایی آ« قوم تاتار اروپا و ،عنوان مجهول جغرافیایی "اردوی زرین "را وبه جغرافیای آنان داده اند ولذا هنور اساتید سیاسی دانشگاههای غربی نمی خواهند که معنا ومفهوم جغرافیایی ویا "مردم شناسی سیاسی " آن عبارت را روشن بکنند که در صورت عدم تشکیل چنین نهاد سیاسی متمرکز تاتارها مجبور بودند که در "مرحله تمدن قبیله ای اولیه "خود باقی بمانند ویا در شمال شرقی آسیا باقی بمانند ولی سعی کردند که تشکیلات قبیله ای سابق خودشان را کنار گذاشته وخود با آخرین مدل تشکیلات سیاسی کشف شده جهانی تطبیق بدهند ویا به کمک برخی از افراد متفکر درون قاره ای تطبیق تشکیلاتی بدهند ودر صورت عدم درک فرهنگی مزبور وآنگاه همه افراد قبیله تاتار ها کشته می شدند ویا در همان ابتدا ودر معرض نابودی دسته جمعی حتمی قرار می گرفتند ولذا جستجوی این نوع از شیوه های جدیدسیاسی را آغاز کردند و یا برای بقای زیست دسته جمعی خودشان آغاز کردند وآنگاه افراد قوم تاتار و در یک "جهش موتاسیونی قبیله ای "قرار گرفتند وعلتش آنست که در وضعی قرار گرفته بودند که مجبور بودند تا تفکرات قبیله ای سابق خود را کنار بگذارند وتا در جنگ با سربازان چینی ویا خوارزمشاهی کشته نشده ویا قبیله اشان منقرض نگرددولذا مجبور شدند که سیستمهای نظامی واداری وسیاسی جدید تر را پیاده بکنند که دچار قتل عام وتوسط سلسله حکومتی چین ویا امپراطوری خوارزمشاهی نشوند واگر این نوع از صنعتگران را جمع نمی کردند ویا در مخله های شهری متعلق به خود راه نمی دادند ویا اتحاد وهم قسمی اولیه خودشان وبا چنگیز خان وبا همان ساختار قبیله ابتدایی خود حفظ می کردند که به ستیز دوامپراطور رفته بودند و آنگاه دچار خطر انقراض حتمی می شدند وبهمین دلیل بود که قبل از چنگیزخان ودرگیری با این امپراطوریهای همسایه را را به ذهن خود راه نمی دادند ویا به جهت گیری وستیز فرهنگی ویاستیز نظامی وبا آنها فکر نمی کردند ویا به ستیز اداری وبا امپراطوریهای قدیمی وقدرتمند آسیا فکر نمی کردند ویا به مغز وذهنیت خود راه نمی دادند واگر این نوع از اتحاد قومی با چنگیز خان ودر ان مقطع حساس نبودکه ریسک شدید بود و شایدقرنها هم وهمان 100 قبیله تاتار آسیا ودر "مرحله اولیه تمدن بشری" رمه گردانی باقی می ماندند ویا بصورت "قبیله های اولیه" استپ های شمال اسیا باقی می ماندند!و"تکامل فرهنگی" نمی یافتند که "علم مردم شناسی فرهنگی به آن مسئله پی نبرده است ودر این صورت هیچ وقت "جهش اجتماعی نمی یافتند ویا تکامل فرهنگی وبه درون ساختمان قومی تاتارها راه نمی یافت وچرا که این نوع از "تکامل فرهنگی " وبا مکانیزم یادگیریهای فردی ویا کلاسیک اتفاق نمی افتد وحتی با تحصیلات دانشگاهی هم اتفاق نمی افتد ویا به اختراع ونهادینه شدن اجتماعی نمی رسد ویا سازمانهای اداری ونظامی پیچیده مزبور را بوجود نمی اورد وبعنوان مثال ویا برای شفاف سازی مسئله باید بگویم که اقوام مزبور در شمال شرقی آسیا وهمزمان با همدیگر واعلان جنگ به دو " امپراطور بزرگ وقدیمی آسیائی آن روزگار دادندکه خطرناک بودوزیرا که تشکیلات نظامی واداری پیچیده در مقابله با آن نداشتند نداشتند ویا در میان افرادهمان 100 قبیله تاتار شمال شرقی آسیایی وجود نداشتند که در جنگ پیروز بشوند وشامل اعلان جنگ همزمان وبه دو "امپراطوری چین وایران (سلسله سونگ وخوارزمشاهی بود ) ونیز اعلان جنگ با(امپراطوری خلفای عباسی )بود ونیز جنگ با امیر نشینهای اروپای مسیحی هم به آن سه افزوده که همگی افرادلازم را داشتند ویا تجهیزات لازم را داشتند ویا جغرافیای ارضی هر دو امپراطوری مزبور هم بزرگ ویا زیاد بود ویا پخته تر از افرادتاتار بودند ویا فنی تر از تجهیزات نظامی تاتارها بود ویاوسیع تر از اراضی همان 100 قوم تاتار آسیایی بود وبعلاوه مرزجغرافیا یی همسایگی هر دو همسایه امپراطوریهای مزبور هم وبه مرزمراتع کوهستانهای التایی تاتارها وصل بود وقرنها نیز هر دوامپراطوری مزبور وسعی نکرده بودند که اراضی اقوام شمال شرقی آسیا راوبه خاک امپراطوری خود ضمیمه بکنند که امروزه خاک سیبری روسیه نامیده می شود وبدلیل آنکه اراضی "تاتارهای رمه دار "مزبور وبه درد منافع اقتصادی دو امپراطور آسیایی »زبور نمی خورد ویاحتی همسایگی مرزی وبا آن دو نیز وبرای هر دو امپراطور بزرگ آسیایی دردسر ساز بود که آنان را "قوم یاجوج وماجوج می نامیدند وفقط هزینه زیاد مالی ودر این راه صرف می کردند ویا بیگاری عمیق واز رعیت های بدبخت چینی می کشیدند و تا دیوار بزرگ وطولانی چین را در برابر آنان بسازند ویا بین رعایای چینی وتاتار های یاجو ج وماجوج فاصله بسازندوتا فاصله بیندازند وچاره سیاسی دیگری هم نداشتند ویا قرنها نیافته بودند ولیکن با جهش موتاسیونی تاتارها و هر دو امپراطوری مزبور متلاشی گردیدند واراضی دوکشور هم بدست همان تاتار ها افتاد که "تاریخ دانهای واقع بین" را وآن را "تاتارستان آسیا " می نامیدند که 300 سال برجغرافیای آسیا حکومت داشت وبعلاوه آنان امپراطوری سوم را نیز از بین بردند که از اتحاد سیاسی اقوام اروپایی روس ومجار واسلاو ولهستان تشکیل شده بود ونام حغرافیایی آنرا قرنها و"تاتارستان اروپا "گذاشته بودند که تنها در جنگ کریمه دوران کاترین کبیر روسیه ودر قرن 18 وعنوانش حذف شد بدست دولت روسها افتاد ولی هنوز اقوام تاتار مزبور ودر قفقاز باقی مانده اند وبه نامهای "قوم تاتار چرکس" ویا"قوم تاتار چچن" ویا "قوم تاتارجزیره کریمه" ویا قوم تاتار قالموق "وقوم تاتار لگزی "حاشیه غربی دریای خزر ودریاچه آزوف وهمچنان باقی مانده وزندگی می کنند وسرکوب 150 ساله آنهاهم وتوسط دولت روسیه ومشکلی از کرملین حل نکرد ه است ویا از دولت سوسیالیستی چین حل نخواهد کرد! وتنها تولید بدبختی ویا بن بست وبرای اقوام تاتار نواحی سرد سیر آسیایی ویا قفقاز را بوجود آورده است ویا برای چین امروز ین بوجود آورده است ویا برای روسیه اتمی ویا قزاقستان اتمی هم عاقبت خوشی ندارد وحتی برای ژاپن ویا کره شمالی هم عاقبت ندارد که برعلیه انها بارها تبانی کرده اند ویا در صدسال اخیر کرده اند ویا در همسایگی با آنها کرده اند واز این راه بن بست آفرینی تجاری ویا اقتصادی ویا عمرانی ونظامی و برای آنها درست می کنند ویا بارها تاتارها را وبازیچه هوی وهوسهای همسایگی خود کرده اند که عاقبت خوشی ندارد وامکان دارد که به همان وضع 800 سال قبل برگردند واین بار بجای سه امپراطوری سابق آسیا وچند امپراطوری صنعتی کنونی متلاشی بگردد که خودشان را "اقتصاد اوراسیایی "می نامند که هم آسیا یی باشند وهم اروپا را شامل بشوند ولذا ممکن است تاریخ از نو تکرار بشود وچرا که نامیدن یک جغرافیا ی سیاسی بزرگ وبا نام جغرافیای خاکی صرف وبدون توجه به منافع اقوام ساکن در آن منطقه ویک نوع عنوان سازی ابلهانه وساده لوحانه می باشد که دنیای سیاسی خشنی را ممکن است که بسازد ویا طومار امپراطوریهای بزرگ را ودر هم پیچیده بکند ولذا امروزه اساتید سیاسی دانشگاههای پکن ومسکو وتاشکند واسلامبول وتهران ودهلی درک تاریخی صحیحی از "معضل آفرینی برای تاتارها ودر دانشگاههای خود ندارند که میراث خوار فرهگنی متلاشی شدن همین "تاتارسان بزرگ" می باشند ویا در پنج قرن پیش را ارث می برند ولذا در ک آموزشی -ودانشگاهی لازم را نمی کنند که چکار باید بکنند ؟ویا حتی درک مردم شناسانه ندارند وحتی اساتید دانشگاههای کمبریج ویا اندیشکده های سیاسی امریکا هم واز درک آن معضل تاتارها عاجزند وبا تصور ات عوامانه می نگرند ودر حالیکه امزوزه تاتارها بسیار افزون شده اند ونیز برخلاف 8 قرن سابق و امروزه در همه کشورهای آسیایی پخش وپلامی باشند د ویا کثرت جمعیتشان هم بیشتر از سابق می باشد ولی در همه خاک اسیا وبعنوان یک "کاست اجتماعی طرد شده " زندگی می کنند ویا باقی مانده اند واز این رو ساده لوحانه است که فکر بکنیم ویا باور بکنیم که تاتارهای روسیه ویا تاتارهای چین ویا تاتارهای قزاقستان ویا تاتارهای شبه جژیره کریمه واوکراین وسیبری وهمگی یک قوم" ایلیاتی اولیه وبیسواد "باقی مانده اند که قادر به هیچ کاری نمی باشند ویا در برابر تمدن صنعتی ونظامی ودانشگاهی وحزب سازی آنان ندارند و اشتباهی که مشاوران امپراطوری خوازرمشاهی ودر مورد آنان کردند ویا نظامیان امپراطوری دولت سونگ چین ودر مورد آنان کردند ویا در مورد اقتدار یابی نظامی واداری اقوام تاتارکردند که در استپ های شمال شرقی آسیا بودند ومثلا مشاوران خوارزمشاه وبه امپراطوری خوازرمشاه گفت وبه او یاد دادند که از امپراطوری تاتارهای آسیا نهراسد وفرضا به وی گفتند که اگر تاتارهای مزبور که اعلان جنگ کرده اند واگر همه قوای نظامی خود را جمع وجور نکنند وتازه به زورو به مرز 200 هزار نفرسرباز می توانند بسیج کنند که اغلب هم ومعنی ومفهوم رزم حرفه را نمی دانند ویا تجربه تاریجی ودراین مورد ندارند ویا در مورد جنگهای منظم ندارند ویا ارتش آموزش دیده ندارند ودر حالیکه امپراطوری خوارزمشاهی آنها وحداقل دوبرابر قوای آنان نفرات دارد ویعنی 400 هزار نفر ارتش کار ازموده وحرفه ای دارد واگر تاتارها اشتباه بکنندوجنگ را آغاز بکنند ویا بخاطر قتل عام تاجرانشان وجنگ را آغاز بکنند ویا بخاط قتل آنها در شهر اترار وجنگ را آغاز بکنند وآنگاه ارتش قوی ومقتدر آنها و همه تاتار ها را ودر شمال شرق آسیا قتل عام خواهد کرد ودیگر اینکه به وی گفتند که جغرافیای حکومت جدید تاتارهاو جغرافیای کوچکی بوده ونیز وفاقد شهر قلعه دار می باشدکه در شمال شرقی قاره آسیا هنوز شهر ندارند که پناهگاه آنها باشد ودر حالیکه جغرافیای امپراطوری آنها ویک جغرافیای بزرگی دارد که از دجله شروع شده وتا مرز کوهستانها ی التایی تاتارها ووسعت خاکی دارد که در آن جغرافیای خوارزمشاهی وآن ها وصدها شهر بزرگ قلعه دار دارد ند که پناهگاههای امن می باشد وبا انبوه از اسلحه خانه های بزرگ وخزانه هاست که حکام گمارده زیر دست خوارزمشاه می باشند ودر حالیکه قوم تاتار هاو قبیله ای فاقد این نوع از امکانات نظامی می باشند ویا هنوز قلعه شهری ندارند ویا گارگاه اسلحه سازی شهری ندارند ویا انبارهای اذوقه شهری ندارندویا دارای مجورا ستخدام سرباز شهری ذخیره نیستند وبرعکس آنها و چندین برابرتاتارها سرباز دارند وبعلاوه می توانند که سرباز جدید جذب بکنند ویا وارد ارتش امپراطوری خوارزمشاهی خود بکنند ولی تاتارهاویک قبیله فاقد این نوع از امکاناتم ی باشند وبعلاوه به خوارزمشاه گفتندکه استپ های تاتار ها ویا نظام دامداری توام است وبرای دوام جنگ چند روزه هم کفاف علوفه وغذایی نمی دهد ودر حالیکه امپراطوری خوارزمشاهی آنها ودارای دشتها ی حاصل خیز می باشد ودر صورت وقوع جنگ ومی توانند که از درآمد زراعی دشتهای حاصلخیز خود مالیات اضافی بگیرند مثلا از دشت حاصلخیز خوزستان ویااز دشت گرگان ویااز دشتهای کناره جیحون ماورالنهر ویا از دشت ترکمن صحرا ودشتهای حاصل خیز خوارزم ومرو عوارض جنگی بگیرند ویا هزاران تن محصول غله سربازان جنگی ویا جووعلوفه اسبان ارتش خودرا تامین بکنند ویا میوه ودام سربازان خود را تامین بکنند واز این راه سالیان دراز وبه جنگ با آنها ادامه بدهند وامپراطور چین هم می تواند که به آنها کمک بکند ویا مثل آنها می تواند که هزاران نفر مردم کثیر چین را بسیج بکند ویا برای قتل عام آنها بفرستد ویا از روستاهای آباد وکنار روخانه یانگ تسه بفرستد ویا میلیونها تن غله وبرای ارتش نظامی خود بفرستدویا جمعیت چین هم و چند برابر آنان جمعیت دارد ونظیر چنین مواردی را به آنها گفتند وامروزه هم مشاوران پوتین و یا رئیس جمهور معاصر چین نیز ونظیر چنین مسائلی را می گویند ودر حالیکه ومعلومات سیاسی سطحی واز امکانات خود وآنها دارند
وبعلاوه مشاوران خوارزمشاه وبه وی گفتند که از قتل عام 400 تاجر مغولی ودر شهر اترار نهراسد ! ومثلا در این باره به وی متذکر شدند که آنها وارت تمدن چند هزار ساله تمدن امپراطوریهای هخامنشی ویا اشکانیها می باشند ویا وارث تمدن ساسانی واسلامی وامپراطوری 200 ساله سلجوقی می باشند که نیمه خاک آسیا را اداره میکردند واز هر امپراطوری سابق هم و یک چیزی را یاد گرفته بودند که هر کدام از آنها هم ویک نوع سامان اداری ونظامی لازم را وبرای کشور داری خود ساخته بودند ویا اختراع اجتماعی کرده بودند که امروزه همه آن ذخایر فرهنگی و به امپراطوری خوارزمشاهی وبه ارث رسیده است وتشکیلات آنان را قوی تر کرده است ویا قبلا نهادینه اجتماعی کرده بودند ونهایتاهم وبدست امپراطوری خوارزمشاهی آنها رسیده است وبعلاوه سابقا نواقص اداری وکشورداری امپراطوری سابق آنها هم حذف شده وشکل کاملش وبدست آن ها رسیده است ولذا امپراطوری خوارزمشاهی آنها ودارای سازمانهای اداری واقتصادی پیچیده می باشد وبا آن مکانیزمها وبرای جنگ ویا برای دوام جنگ با تاتار ها مهیا می باشد ولذا تشکیلات ومهارتهای لازم را دارد ودر حالیکه تاتارها آنرا ندارند ویک مشت قبایل صحرا گرد اولیه می باشند وتجربه لازم را هم ندارند ویا در عصر معیشت رمه گردانی بسر می برند ولذامعلومات اداری مفید را ندارند ویا معلومات ایجا د سازماندهی مناسب را ندارند ویا دوایر پخته را ندارند ویا تعلیمات فنی نوین را ندارند وهمچنین تمدن چین نیزمانند آنهاست که درگیر جنگی با تاتارهاشده است و نظیرآنها تشکیلات قوی دارد ویا سربازانش مهارتهای جنگی دارند ویا در جنگ با تاتار های وحشی وقبایل اولیه آسیایی وبلدند که چکار بکنند ؟ونیز به او گفتند که "تمدن پیشرفته تر" وهیچ وقت مغلوب "تمدن قبایل اولیه" نمی گردد
ولذا این نوع از دلداریهای مردم شنا سانه بود که مشاوران آن دو امپراطوری خوارزمشاهی ویا امپراطوری چین وبه آن دونفرمی دادند دادند ویا در فرماندهی جنگ با تاتارها می دادند ونظیر همان مشاوره مردم شناسی دانشگاهی ماهاودر مورد قبایل مزبور است که رشته مردم شناسی دارند ومثلا در دانشگاه کمبریج ویا در مرکز مطالعات سیاسی آسیا ویا در دانشگاهای امریکا ویا در سرفصل های دروس مردم شناسی 6 دانشگاه مادرتمدن کنونی قاره اسیا دیده میشوند ویا گنجانیده شده اند ومتاسفانه اساتید ویا دانشجویان این 6 دانشگاه حوزه های مختلف تمدن کنونی قاره اسیا هم وهمان معارف مردم شناسی سابق را باورکرده اند ولذا معتقدند که اکنون 5 قرن می باشد که فرهنگ وتمدن تیموریان تاتار فروپاشیده است ویانظام اداری تاتارها ودر قاره اسیا متلاشی شده است وبعلاوه فرهنگ پیشرفته هم وبه انها وبه ارث نرسیده است ودیگر امکان اعاده مجدد ندارند ویادر همه دروس تاریخی ویا جغرافیایی ویا مردم شناسی خود این نوع مسایل را تکرار می کنند ویادر مقایسه تمدنی این 6 حوزه تمدنی کنونی آسیا به زبان می آورند ودر حالیکه در تحلیل مردم شناسانه خود ومبتتی بر یک تئوری سطحی نگرانه می اندیشند
وآری آگر تاتار های مزبور واز نظر علم معاصر قوم شناسی لندن ویا مسکو ویا پکن یک نوع قوم ابتدائی واولیه آسیایی بشمار می روند ولی وقتی دوتمدن بزرگ وبا سرباران فراوان آن روزگار اعلان جنگ به قوم مزبور دادند وآنها احساس خطر کردند ولی چونکه ازشدت فقر وبدبختی وجان به لبشان رسیده بود ویا سختی طبیعت را هم حس می کردند وبعلاوه وحشت آفرینی همسایگان راهم می دیدند ونیز بسته شدن راههای تجاری وتوسط انان وبرای فروش پوست سمور ویا خز شکاری خود را هم می دیدند که دیگر امکان فروش ندارند ویا امکان معاوضه وبا جنس مورد نیازشان را ندارند ویا توسط سه دولت ایرانی خوارزمشاهی وچینی وتوسط یا امیر نشینهای اروپایی واز آنان سلب شده است ولذا تنازع بقا و یاضرورت بقایشان ایجاب می کرد که با دست خالی بجنگند ویا شمشیر همسایه را بگیرند واگر دستشان هم بریده می شد عیبی نداشت ولی می توانستند که همان شمشیر همسایه را خلع سلاح کرده و برعلیه خودشان بکار برند وشایددر این راه "تئوری داروینسیم اجتماعی "صیحح باشد که چنین ریسک کردن باعث تکامل فرهنگی تشکیلاتی آنها شد
و آری این نوع از بن بست راهم ودر چین وروس معاصر نیز می بینند
واقوام فقیر ومحروم مزبور ویا تاتارهای سیبری اسیا ودر 800 سال قبل وبه تنارع بقای بشری وبا سربازان چند تمدن همسایه خود رسیده بودند وآری نظریه ارزیابی رقبای سیاسی آنها ودر ارزیابی نداشتن شمشیر وتوسط آنها نیست ویا در نداشتن امکانات اولیه وتوسط انها نیست ویا برای جنگ باچند امپراطوری خشن همسایه اش نیست ولی با فشار بیشتر برآنان مجبور بود ند که همگی در معرض انقراض دسته جمعی قرار بگیرند ویا برعکس در استپ های آسیا وبا اعلان جنگ به دو همسایه بجنگند بگیرند !ولذا فکر کردند که یاهمان شمشیر همسایگان خود می توانند که خویشتن را واز انقراض حتمی نجات بدهند وبشرط آنکه دشمنان خود را وخلع سلاح کرده ومغز های متفکر دوایر آنها را بگیرند ویا سیستمهای نظامی آنهارا مصادره کرده وبرعلیه خود انها بکار گیرند واین کار را انجام دادند و300 سال هم واز حیا مجد د آن چهار تمدن جلوگیری کردند که در قاره اسیا ویا اروپای شرقی وبا تدابیر اداری و دوباره از نو نرویند واین جا تئوری داروینسیم اجتماعی چهره خود را نشان داد که مبتنی بر تنازع بقائ جنگ دوامپراطوری جدیدالولاده وقلیل الابزاز ودر جنگ باامپراطوری های قدیمی وکثیر الامکانات بود که اولی وبرای عدم انقراض جمعی خود شمشیر نداشت ولی ریسک کرده وشمشیر رقبای خود را گرفت وسریعا آنها را خلع سلاح می کند وبا همان شمشیر خودشان آنها را میکشد وتاتارهای آسیا هم وچنین کاری را انجام دادند ولیکن شمشیر خلع سلاح کرده آنان واز دشمن وشمشیر اهنی نبود وبلکه مجبور بودند که برای کشته نشدن دسته جمعی خود ودر همان برهه تاریخی واز "تفکرات اولیه قبایلی" خود دست بردارند وطور دیگر بیندیشند ومتوسل به حیله های اداری ویا نظامی خود آنها بشوند ویا نهاد سازیهای مدنی جدید بوجود آورند که نداشتند ولذا این ابزارهای تشکیلاتی خود را از دست دشمنان خود مصادره کرده وبه خدمت خود در آوردند ولی ساخته شدن این شمشیر تشکیلاتی چند هزار ساله وتوسط" مغز های قبیله ای "خودآنان نبود ویا توسط اندیشه آفرینی همان 100 قوم تاتار نبود ویا از راه "اخذ فرهنگی" ویا " اقتباس فرهنگی هم نبوذ که مردم شناسان فرهنگی می گویند وبلکه از راه "سرقت فرهنگی اندیشه "واز دشمن بود که از امپراطوریهای دشمن خود خلع سلاع کردند وبه خدمت خود در آوردند وبدین معنی که ابتکاری که به ذهن آنان ودر این مرحله حساس رسید آن بود که در جنگ با قوای چهار امپراطوری عصر خود و فقط قوای نظامی دشمن را در هنگام حملات بکشند ولی مغر های متفکر همان چند تمدن همسایه را اسیر کرده وبه خدمت خود أر اورند ویا به پایتخت های خود ببرند واز آنها استفاده لازم را ببرند وسپس شیوه های جدید جنگ اداری ویا جنگ نظامی ویا جنگ تبلیغاتی را واز آنان یاد بگیرند و این امر جهش تازه قبیله ای وبه تاتارها داد که دپارتمانهای مردم شناسی فونکسیونالیستی ویا ساختارگرایانه دانشگاهای انگلیس ویا اروپایی آنرا درک نمی کنند! ونیز همین مسئله "تکامل فرهنگی" ویا "تکامل اجتماعی "زیادی ودر تمدن تاتار ها بوجود آورد که در پروسه تمدنی ابی هخامنشیان ویا تمدن اسلامی ویا تمدن ساسانی دیده نیمی شود وتنها معضل عدم انقراض دسته جمعی ژیست آنها بود که این نوع " تکامل اندیشه گری "را ودر آنا ن بوجود آورد که ا ز راه سرقت فرهنگی مشکل خود را ححل بکنند که برخی از مردم شناسان انرا "انباشت سرمایه ذهنی" وبرای "تکامل اجتماعی" می دانند وتا در کمترین مدت وبه چنین "ذهنیت اندیشه گری خلاقانه" رسیدند وبا فرهنگ سازی اداری وتشکیلاتی مزبور ووسعتی از خاک اسیا را وجزو امپراطوری خود نمودند که هیچ امپراطوری جهان وبه چنان وسعت قلمرو "دولت سازی" خود نرسیده بود ولی این نوع از نکشتن اندشمندان ویا صنعتگران ویا متفکران بود که دستورالعملل نظامی آنان شده بود وبه همه سزبازان خود ودر گشودن شهر های آسیایی دستور داده بودند وبعلاوه یا فرستادن احترام آمیز آنهاوبه پایتختهای سه گانه شهرهای قراقوروم وسمرقند وهرات بود که آنان را تکامل فرهنگی داد ویا تشککیلات سازی جدید امپراطوری وبرای تاتارها بوجود آورد وبرعکس تنها افراد نظامی را می کشتند که به جنگ آنها امده بودند واز این راه "تمدن تاتارها "و بسرعت تکامل اجتماعی یافت و از مرحله "قبیله ابتدایی آسیایی" بیرون آمده وامپراطوریهای رقیب را متلاشی کردند واین شیوه از گرد اوردن صنعت گران ویا متکفران شهرهای آسیایی ویا فرستادن آنها وبه پایتخت های تحت قلمروی خود ، وچنان در کتابهای تاریخی آن دوران فراوانمی باشد که اینجانب و از روی اسناد تاریخی مزبور ویک جلد پزوهش ودر مورد مسئله مزبور نوشته ام که عنوانش "کوچ دادن دسته جمعی دانشمندان ایرانی وبه در بار تاتارها" میباشد واین ادعای مرا کثرت مورخین این دوره تاریخی هم تائید می کند که اغلب بسیاری از آن مورخان دوره تیموری و از شهرهای جوین بودند ومثلا نظیر مولف جهانگشای جوینی بود ویا از شهرهای طوس ویا همدان ویا شیراز ویا یزد ویا خواف ویا سمنان ویا تبریز ویا قزوین وغیره بودند که در هیچ دوره تاریخی واین همه از کتب تاریخی مستند نوشته نشده است که سران دولتی تاتار وبودجه آنرا متحمل شده باشد ونظیر کتاب تاریخی جهانگشای جوینی است ویا نظیر تاریخ ظفر نامه یزذی وغیره است ولی متاسفانه رنه گروسه اروپایی ودر کتاب "امپراطوری صحرا گردان "خود وآنان را صرفا یک مشت صحرا گرد ابتدایی می نامد که صرفا وبا زور شمشیر وتفکر قبیله ابتدایی خود وآن همه اراضی بزرگ آسیا را گشودند ولی وسعت کتابهایی نمی بیند که در دوره آنان ودر آسیا نوشته شده است ویا کثرت احترامی را نمی بیند که قشر صنعتگر ویا هنرمندودر دوره آنها دیده است! که در تمدن هخامنشی وجود نداشت ویا در تمدن امپراطوری اموی ویا عباسی وجود نداشت ویا حتی در تمدن امپراطوری سلجوقی وخوارزمشاهی هم قلیل بود وحتی در امپراطوری جدید روسیه ویا چین معاصرآسیا هم هم دیده نمی شود ومثلا تبعید تولستوی ودر روسیه معاصر است که خود مغز متغکر شکل گیری دولت روسیه بود ویا ترور تروتسکی ومغز متفکردیگر دولت سوسیالیستی روسیه بود ویا اعدام بسیاری از رقبای فکری مائو بود که "تئوری انقلاب فرهنگی" اورا قبول نداشتند ولی مردم شناسان غربی همچنان درک نمی کنند که چگونه آزادی اندیشه ویا آزادی قلم ویا آزادی بیان ودر دوره حکومت انان وجود داشت ویا آزادی مذهب وازادی اندیشه قومی مسالمت امیز وآزادی اداری در دوره آنان وجود داشت که هر منطقه قومی آسیا و توسط متخصصان خودی همان منطقه اداره می شد واز دستاوردهای تمدنی همان تاتارهامی باشد که خیلی ها واز شکل قیافه ویا لباس ظاهری آنها واین نوع از مسایل را بعید می دانند وبعلاوه آنان را جزو اقوام ابتدایی آسیایی می دانند ولی از روی اسناد ومدارک تاریخی وانرا تحقیق نمی کنند ومثلا یک نویسند روسی وبنام پطروشفسکی وبا نوشتن کتاب سربداران ایران می خواهد که تاتارها را قوم وحشی در برابرآنها جلوه بدهد وبرعکی وحشی گریها وآدمکشیهاواخاذی های کثیر همان دولت کوچک سربداران خراسان راو در اسناد تاریخی ایرانی نمی بیند ویا نمی خواند که همان پطروشفسکی روسی وآنانرا متمدن در برابر تیموریان دانسته ودر حالیکه تیموریان وبا این شیوه سیاسی "حکومت شهری انان" مخالف تئوریکی بودند ولذابهمین دلیل بود که آنان را برانداختند ولی در عوض همان نویسنده کمونیست روسی ویعنی پطروشفسکی وبدون تکیه به اسناد تاریخی فراوان و "به به گویان در باره عدالت اجتماعی آنان دم می زند و یا دیگری انواع زورگویی ها ویا ظلمهایی دولت کوچک آل مظف را نمی بیند ویا در چهار شهر تحت حکومت خودنمی بیند که براه انداخته بودند وآل مظفری که حتی برای حکومت خود و برادر ویا پدر خود را هم می کشتند ویا زن همدیگر را وبزور شمشیر می گرفتند را نمی بینند ودر حالیکه چنین شیوه های سیاسی ویا خانوادگی ودر میان تاتارها بیابا نگرد وبدوی از بین رفته بود وبرعکس مرام سیاسی جوانمردانه یافته بودند ویا در راههای تجاری آسیا برقرار میکردند ویا در حکمرانیهای شهری بوجود می آوردند ویا در عمران شهر ها بوجود آورده بودند ومثلا تاسیس صدها کاروانسرای تجاری ودر شهر تبریز ونمونه آنست ویا در شهر سلطانیه ویا درشهر یزد ویا محله سازی رشیدیه ویا محله شنب غازانی ویا ارگ علیشاهی تبریز ویا تدوین کتاب قوم شناسی جامع التواریخ که دانشگاه تبریزهم و بعد از 8 قرن وبه ان درجه مهارت علمی هنوز نرسیده است ویا در عمران شهر سازی چند ماهه سمرقند دیده می شود که تیمورلنگ به مهندسان ومعماران ایرانی دستور داده بود که انرابا سرعت بسازندکه کتاب عجایب المقدور ویا کلاویخو به آن اشاره کرده است ویا شهرسازی سریع پکن وکانال کشی 219 کیلومتری آن وتا رود یانگ تسه که شاهکار می باشد ویا در برچیدن حکومت لات های محلات شهر شیر از کهاقدام خوبی بود و در فاصله زوال دولت ایلخانی وآمدن تیمور به ایران قدرت یافته بودند بود واز خلا قدرت سیاسی قدرت در شیراز سوئ استفاده را کرده وقداره بندان شهر مزبور وبرهمه اهالی شهر و محله خود مسلط شده وبا قمه کشی خود ،وبه همه زور می گفتند وییمور حکومت الواطی انان را ودر شیراز برانداخت
وآری مدل شهرسازی سرعت آمیز ویا یا ایجاد خیابانهای با چهار باغ ودر شهرهای ماء ورالنهروایران که در اسنادتاریخی آمده است و یا "پایتخت سازی اداری " وبه شیوه قراقروم وسمرقند وهرات و چنان تکامل ساختاری وبه شهرهای آسیایی داد که پایتخت قاره امریکای باصطلاح متمدن چنین نیست ویا تازه به آن مرحله اجتماعی رسیده است ویا بعد از 800 سال شکل گرفته و از تاریخ پایتخت سازی تاتارها گذشته است وبه مرحله ومدل شهرسازی قرا قروم تاتارها رسیده است که باید پایتخت امریکا هم وشهری کوچک بوده باشد که فقط کاخهای دولتی ویا مجلس وکنگره ویا پنتاگون داشته ویا کاخ خزانه داری آمریکا ویا ساختمانهای اداری در آن شهر باشد که انبوه از منخصصان اداری ودر آن پایتخت بشود وسایر اقوام مختلف آمریکا ودر شهر های دیگر آمریکا ساکن بگردند که بیانگر قدمت تمدنی قاره آسیا ونسبت به قاره های دیگر جهان می باشد
وآری این شیوه فرهنگی تمدن سازی تاتارها ویا تشکیلات سازی تاتارها وچنان قوی بود که سه قرن در آسیا دوام آورد ولی در این دوره تاریخی و تازه امپراطوری انگلیستان ودر حال شکل گری بود ومی خواست که رخنه به قاره بزرگ آسیا بکند ولی بزرگترین مانع سر راه خود را و"امپراطوری تاتارهای تیموری "می دید که گزارشگران واقع بین سیاحان اروپایی و آن را "گزارش کرده بودند ونظیر مارکوپلو ویا سفر نامه نویسان ونیزی دیگر ویا "سفیران پاپ به دریار خانان مغول " ویا "سفرنامه کلاویخو "و غیره وبه انها تذکر داده بودند ولذا تنها چاره اشان وتجزیه تمدن اسیایی تیموریان وبه 6 حوزه تمدنی زیر مجموع آن تمدن بود که به تدریج دشمنان "تمدن تاتار ها" بگردند واین کار را هم کرد ویا در پنج قرن قبل شروع کردند ودر 120 سال اخیر هم وبا تولید جنگ جهانی اول ودوم وآنرا تکمیل نمودند ومثلا از طریق شکل دادن نهادهای سیایی مدرن حکومتها سلطنتی ومتکی به ارتش ها بود ویا با سر کار آوردن دولت های بظاهر انقلابی سوسیالسی ومتکی به ارتش خلقی بود وبا با مکانیزم مجلس خلقی وبا از کانال تجزیه ارتش بزرگ امپراطوری بزرگ تاتارها وبه ارتش 80 وچند کشور وابسته به تجهیزات نظامی غربی وبا سلطه دادن نظامیان همان 80 کشورآسیایی وبر سرنوشت متفکران وصنعگران ودانشگاهیان آسیا یی ویا در مشروعیت بخشیدن وبه همان ارتش های کودتایی وابسته وبنام پاس دارنده مرزهای قومی خاص آسیا یی ها که نام آنرا "ملت "گذاشته بودند ودر حالیکه پیدایش چنین لفظ "ملیت" وبجای "اقوام اسیایی "وتنها از دوره صفویه به بعد بود که در آسیا ووارد قاموس سیاسی می شود ودر اروپا نیز و با واژه "ناسیونالیزم فرانسه والمان "ودر عهد ناپلئون وهیتلر رواج می یابد ولی همان مفهوم "ملیت خاص "هم ودر درون مزربندیهای جدیدآسییی و خود ترکیبی از چند قوم پراکنده می باشد که گاهی افرادهمان چند قوم ملی باهمدیگر نمی ساختند ولذا غربی ها ویک نوع ملیت مصنوعی ساخته بودند که اختلاف عمیق درون کشوری داشت ویا با همدگر داشتند ویا گاهی هم وافراد قومی دوسوی مرزهایش بودند و طوری مرزها را تقسیم کرده بودند که افراد یک قومیت هم ودر دوسوی آن مرز افتاده باشد ولی در عین حال خویشاوند همدیگر هم باشند که باعث می شدکه دائما در گیری مرزی ودر میان آن دو کشور ویا در همیسایگی همدیکر آنان وپدید بی اید وبعلاوه ارتشهای وابسته به تجهیزات غربی هم ودر این میان متحیر بودند که در این باره چکار باید بکنند ؟ ویا در بنیانگذاری نهاد مجلس هم وآنرا طوری شکل داده بودند که براساس منافع همان ملت نباشد ویا براساس منافع اقوام ومصوبات تصویب نکنند وتنها مصوبا ت شخصی داشته باشند ویا شالوده آنرا واساس مجلس مشروطیت ویا اساس مجلس خلقی کردند که برای اقوام آسیایی قابل پذیرش نبود وخلاصه نهادسازیهای سیاسی غربیها ودر 120سال اخیر ودر درون 80 کشور آسیاییها و انواع مشکلات آفریده است واز این رو قاره آسیا وناچارا مجبور به پوست اندازی خود می باشد که فرمول بندیهای غلط غربی بوجود آورده است ویا برای مفاهیم قومی ویا ملی اسیا ییها درست کرده است که در عهد تیموریان وجود نداشت
واری همانطوریکه گفتم وبعد از سه قرن دوام تمدن تاتارآسیایی ها وبا حیله گری های امپراطوری جدید انگلستان که می خواست جا پاهای متعد دودر قاره آسیا داشته باشد ویا برای خود باز بکندویا جایگزین امپراطوری بززگ تیموریان آسیا بشود واین نوع از نیمه انقراض تمدن تاتار ها اتفاق افتاد ویا در 500 سال گذشته شکل می گیرد که اسیا را وبه 6 حوزه تمدنی مختلف تقسیم می کند ولی روحیه شدید شرق گرایی آسیایی ها ویا روحیه اسکندر زدایی آسیایی ها وقوی می باشد وچالش در این باره بوجود خواهد آورد وبعلاوه تاتارهای مزبور ودر حکومت سیصد ساله خود وخاطره افرینیهای خوشی ودر آنها ایجاد کرده است ومثلا خاطره ایجاد امنیت قاره ای آسیا ویا خاطره تجارت امن کاروانها ویا خاطره احترام به دانشمندان آسیا ویا خاطره ایجاد دمکراسیهای قومی که در اسناد تاریخی وجود دارند ویا در تمدن 300 ساله آنها دیده می شود ویا احترام به دینهای های مختلف اقوام آسیایی دیده می شود ویا خاطره امنیت افرینی تجارت وقیمت وسکونت امن در شهرها وتوسط داروغه های تاتار ودر شهر های اسیایی مگی خاطره خوش از تمدن تاتار است ولی تمدن کمونیستی چین معاصر و فاقد این نوع از مزیت های اداری ویاشهری است ویا تمدن روسی معاصر هم که تمدن اروپایی دروغگویانه می باشد ودر دوران کمونیسم صد ساله خودوچهره خود را برملا کرده ویا ظلم زیاد وبه سرتاسر مردم آسیا کرده است وهمگی یاد آور ظلمهای اسکندرو به مردم آسیا می باشد ویا ریشه در تعالیم مدنی سکنه غربی نارد و همانطوریکه اسناد کتاب " تزار سرخ " هم مستندا نوشته است ودر این باره می نویسد که لنین واستالین وآموزشهای امور مربوطه راو در کلاسهای اموزشی لندن دیده بود که در کلاسهای مزبور حضور می یافتند وآز آنجا بود که تئوری نهادهای سیاسی ظلم افرین یک قرنی خود را وبه قاره اسیا آوردند ودر دها کشور پیاده کردند واز خاک لندن وبه خاک آسیا وارد شده است وبعلاوه بعد از فروپاشی کمونسیم هم و بیشتر ماهیت استمارگرانه غربی خود را نشان می دهد ولذااحتمال دارد که گرایش سیاسی زیادی و در آسیای صنعتی معاصر ایجاد بکند که به عصراقتدار توام با دموکراس واقعی دوره تیموریان بر گردند که یک نوع "تئوری سیاسی تمدن خودی بود وسکنه آسیا آنرا دوست دارند ویا یک نوع مدل سیاسی امپراطوری تاتاری را احیائ بکنند ویا ممکن است که طرفداران زیادی ودر رسانه های قاره اسیا پیدابکند که یک نوع "رنسانس سیاسی " است ویا "تئوری بازگشت "به خویشتن ودر دنیای سیاست می باشد وشرکت های بزرگ جهانی هم که می خواهند تنها نفع ببرند ویا تنها از رونق تجارت جهانی خود نفع ببرند ونباید که مدلهای سیاسی الهام گرفته از تفکر غربی خود را وبر اقوام آسیاییها تحمیل سیاسی بکنند ویا در رسانه های جدید خود وتحمیل فرهنگی بکنند !
این وبلاگ شامل :