روند تغییر مذهب در دانشگاههای ایران معاصر

 

 

از: دکتر محمد خالقی مقدم-

خاطرات دانشجویی  16   ساله از دانشگاه تهران

 

 

اینجانب دانشجوی 16 ساله دانشگاه تهران بودم  که از سال 1353 ش الی اخر اسفند سال 1369ش دانشجوی این دانشگاه بودم واز نزدیک مسایل سیاسی ویاعلمی ویاتشکیلاتی   ومذهبی ومدیریتی واداری ویاصنفی این دانشگاه بزرگ ایران  را دیده ام ویا  روایت مستند می کنم که الگوی نظام فر هنگی واندیشه جدید مردم ایران را تشکیل می داد وهنوز هم تاثیر گذار است ولذا درچند مقاله ذیل ونحوه تغییرساختار  تشکیلات اداری ویا نظام مذهبی این دانشگاه را می نویسم و بعلاوه به دلیل هوشم ویا دقت در گزارش نویسی  که از شرایط تحصیل یک دانشجوی این دانشگاه است  واز این رو خاطره خودم ویا محیط خانوادگی تحصیلم را می نویسم ویا نحوه ورودم به این دانشگاه را می نویسم ویا وقایعی را که از نزدیک ودر این دانشگاه دیده ام را ذکر می کنم ویا نحوه تغییر نگرش مذهبی را ذکر می کنم که در این دانشگاه اتفاق افتاده است !ویا  وقایع  نگاری علمی کرده  ولذا نحوه تغییرنگرش" بهائیت قدیم" را به بهائیت جدید" را ذکر می کنم "که گزارش ذیل وخاطره شخصی من واز این دانشگاه نیست وبلکه خاطره تحول سازمانهای اداری وصنفی  ومذهبی ویاعلمی این نوع از دانشگاه است ویادر طی 16 سال است  وذکر می کنم که در ابتدای ورودم به این دانشگاه ودر راس تشکیلات ایران و فردی بنام هویدا" بهایی" بود وهرچند "مذهب بهائیت" داشت ولی با "مذهب مردم ایران "کاری نداشت ویاخانم فرخ رو پارسا هم در آموزش پرورش دوره دبیرستان ما ومعتقد به این مذهب بود وبهمین دلیل بود که در دوره حکومت وزارتی آنها که با مذهب ما ملت ایران  کار ی نداشتند ومذهب 5 /34میلیون مردم ایران و مذهب مسلمانی باقی مانده بودویا در محیط مدارس ودانشگاهها وشئونات دانش آموزان مسلمان را رعایت می کردند وتنها 400 هزارنفر  بهایی ایرانی و با وی کار می کردند  ویا 58 هزار مستشار خارجی بودند که دین لائیک مسیحی داشتند ویا 60 هزار نفرتوده ای بودند که مذهب لائیک ویا لاابالی گری داشتند که محیط فرهنگی برخی از دانشگاههای بزرگ را وگاهی تحت تاثیر خود قرار می دادویا بخش اندکی را متاثر می کرد ولی با ورود من به دانشگاه تهران وبا تاسیس انجمن های اسلامی دانشگاههاودر سال 1353 ش وتفکرات برخی از همان منحرفین 250 هزار دانشجوی دانشگاههای ایرا ن راهم عوض شد و به تفکرات سنتی پدران خودشان واز محیط دانشگاه برگرداندم ولذا در پایان سال 1357 ش ومحیط اخلاقیات دینی  ویا انضباط اداری ویا انضباط کارمندی ویا آموزشی دانشگاه بسیار عالی بود وضرورت نداشت که مهندس بازرگان مسلمان ،که نخست وزیر شده بود ویا فرستاده گانش به دانشگاه تهران وآنرا غیر اسلامی اعلام بکنند که دوسال جنجال در دانشگاهها آفرید ویا بخاطر آن بود ویا بعداز تعطیلی دانشگاهها در سال 1360ش وبیشتر به جهت عدم وقوع جنگ داخلی ویا عدم حضور صدام در تهران اتفاق افتاد ولی بعدا بهانه گیری کرده واین بار شروع به پاکسازی وسیع  اکثریت همان دانشجویان کردند ویا بقول خودشان افراد مسلمان تری را وبجای آنان وبه پستهای اداری وکارمندی ودانشجویی اش بیاورند ونام آنراو "جهاد با دانشگاهیان" بگذارند ودیگری هم "جهاد با کشاورزان بدبخت" را و"جهاد سازنده" بنامند ویا  پدرش حاجی بازاری واقع در بازار بین الحرمین را وبا گرفتن مدرک از دانشگاه آزاد را وحاجی بازاری مسلمان بنامند؟

 آری ،اینجانب وبرای تاسیس "انجمنهای اسلامی دانشگاههای ایران" ودر سال 1353 ش وپایه تفکرات تئوریکی ویا تشکیلاتی انجمن های اسلامی را گذاشتم  و37 هزار دانشجو فعال عضو آن شده بودند ونیز با همکاری 33 هزار دانشجوی چپ گرای دانشگاههای تهران وصنعتی شریف ودانشسرایعالی وبعلاوه با سمپاتی 180 هزار دانشجو ودانش آموز شهرستانها  بود ویا در طی 4 سال مبارزه دانشجویی مداوم  1353 الی 1357بود که در کشور های دیگر نظیر نداشت  ورژیم شاه ویا دولت وی را واژ گون کرده بودیم ولی بعدا مهندس با زرگان وبدون زحمت و23 وزیر ش را واز خارج آورده وبه عنوان اولین "حکومت اسلامی تاریخ بشری "ودر راس وزارتخانه های مختلف چید  وهمانطوریکه در مقالات بعدی ام شرح خواهم دادو اکنون " بیوگرافی اسلامی" شکل گیری انجمن های اسلامی دانشگاهها در سال 1353ش راذکر می کنم  که قبل از آن تاریخ وچنین نهادی در دانشگاهها وجود نداشت  وتنها انجمن های دانشجویی چپگرا  در دانشگاهها وجود داشتند   وبعلاوه بعداز تعطیلی دانشگاهها در سال 1360 وآیت الله منتظری هم وبه نماینده خود در دانشگاهها ویعنی  آیت الله محفوظی گفته بود که نگذار ید دانشجویان مزبور را تصفیه وپاکسازی بکنند که گوش ندادند ولذا مجبور شد که درآخر عمرخود و نماز خواندن در مساجد خود قم را رها کرده ودر جنوب تهران بسر ببرد وتا جنگ به نفع صدام وبا ابراز نظر هایش تغییر نیابد  وهمین طور آیت الله گلپایگانی وبا نوشتن کتابی در این مورد که نوشت ولی باند بازرگان وباند حزب جمهوری    وشهریه ارسالی مقلدین اش را واز پاکستان قطع کردند ویا نظریه آیت االه مرعشی ویا آیت الله سید صادق روحانی ویا آیت آله آذری قمی  است که رئیس حوزه علمیه ومسئول نشریه رسالت بود وبیشتر از گویندگان تلویزیون معنی قران ودین را می دانستند وتذکرات مختلف به دولت داده بودند که سند آن در کتاب خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی ودر سال 1361ش وغیره وجود دارد  ولی   " انجمن اسلامی ساخته مهندس بازرگان "در بیرون  کشور ویادر خارج دانشگاه  وبا همکاری انجمن حجتیه ماسونی  بود واین پاکسازی دانشجویان انجمن های اسلامی را شروع کردند ویا بعدا وبا بهانه تعطیلی دانشگاهها ومعضل جنگ خارجی صدام وشروع کردند ودر حالیکه هر دو  انجمن نهضت آزادی ویا انجمن حجتیه هم "گروههای ماسونی ولی با چهره ظاهرا مذهبی" بودند ولذا منافقین هم واز فرصت استفاده کرده وبسیاری از آن دانشجویان را جذب کردند  وهمچنین آنها ودر فاصله سالهای 1342ش والی 1352سال ش واز افکار وعقاید این دو "گروه بندی بظاهر مذهبی"  مزبور فاصله گرفتند وتشکیلات دیگری وبرای خود  ساختند وچونکه کتاب "اسلام مکتب مبارز ومولد" نوشته بازرگان راخوانده بودند  ولی اثرش را دراعمال وی  ندیدند  ویا بازرگانی که "علم مهندسی "را ودر "لژ فرانسوی "یاد نگرفته بود ولی به او گفته بودند که  بجایش کتاب  "مطهرات در قرآن" را بنویسد  ویا کتاب "مرجعیت وروحانیت "را ودر سال 1342 ش بنویسد وهمچنین با نوشتن این نوع از کتابها و مرجعیت دینی مرحوم آیت الله بروجردی را وبه زیر سوال می برد  ویا مرجعیت مرحوم آیت الله . خویی ویا آیت اله گلپایگانی ومقلدین آنان را وبه زیر سوال می برد ! وبهمین دلیل هم بود که آیت .. خویی هم ودر ملاقات با فرح پهلوی که با چادرو قبل از انقلاب ،به دفتر وی در نجف رفته بود وبه وی گفته بود که :امثال بازرگان ودار ودسته وی وبا نوشتن این نوع از کتابها وبه "براندازی سلطنت "نمی اندیشند وبلکه به "براندازی مذهب در ایران" فکر می کنند !  ویا بازرگانی که لقب بازرگانی پدرش را در شناسنامه گرفتن وبرخود گذاشته بود ویا به نوچه اش گفته بود که "تئوری پراگماتسیم  امریکایی" را وبا نام "کتاب تعلیم تربیت اسلامی "به درون مردم ایران ببر وبا باقرارگرفتن  خودت ودر راس  همان "وزارت علوم " ایران واز نو شروع به اسلامی سازی دوباره آن دانشجویان بدبخت بکنید!

ولی منکه "تئوری اسلامی  شدن خودم" راودر تاسیس "انجمن اسلامی دانشگاههای داخل کشور" و برای دانشجویان بدبخت ایرانی ودر "مرکز اسلامی هامبورگ " یا  کانادا یاد نگرفته بودم وبلکه در طی 19 سال جلسات مرتب قرآنی واز یک دبیربا سواد عربی جلسه قرآنی  شهرم یاد گرفته بودم که در طی 19 سال نوجوانی ام   وچندین دوره تفسیر قران  از وی شنیده بودم ویا تفسیر تمام سوره های قران را واز وی شنیده بودم  ویا از پدر مرحوم خودم ودر جلسه مزبور شنیده بودم که مسگر ماهر وباسواد بود ولی حافظ قرآن شده بود و"18 جلدمکتوبات قرآنی" داشت ومنهم از او  یاد گرفته بودم  وخودش هم وتا آخر عمر "مقلد آیت الله خویی "باقی ماند   وطوری که در کلا س نهم مدرسه وبه زبان عربی مسلط بودم وبا مسافرین خارجی عرب زبان وبه زبان عربی صحبت می کردم که طلاب شهرم وبا خواندن کتابهای عربی  جامع المقدمات ویا سیوطی وقادر به آن تکلم عربی نبودند وزمانی هم که وارد دانشگاه گردیدم وکتاب عربی تفسیر قران 20 جلدی المیزان ویا تفسیر نوین ویا تفسیر های دیگر طبری وغیره را خریده بودم وقادر به خواندن آن از نوع کتب عربی  دینی ویا فارسی  بودم وبعلاوه در 23 سالگی خودم نیز ونویسنده سیاسی ماهر شده بودم ولذا کتاب "جنگ داخلی لبنان" را نوشته ودر آن  کتاب "انواع تشکل گروههای  بندیهای سیاسی لبنان " را شرح سیاسی داده بودم ویا کتاب "مطبوعات عصر پهلوی "ویا کتب دیگر را نوشتم وچاپ کردم  واین نوع از تربیت ام را ومدیون پدرم بودم که در 18 سالگی ودر سال 1320ش  مجبور به ترک تحصیل سال آخر دبیرستان عصر رضا شاه شده بودوزیرا که در سال اخر تحصیلش وپدر بزرگم دیگر نمی توانست  که پول برای تحصیل مدرسه پدرم بفرستد وچونکه از ناراحتی در ایام جوانی اش سکته کرده بود وزیرا که یک خان کردوبنام رشید خان و در "شهر تکاب" واز خروج رضاخان از کشور در سال 1320ش ونهایت سوء استفاده را کرده ودر عین حال که حزب دموکرات کردستان را در این نواحی براه می انداختند واین خان کرد هم اموال پدر بزرگم وتعدادی از ترکان ان شهر را نیز وبنام "اموال همه رشید خانی "مصادره می نماید  که باعث سکته وفوت پدر بزرگم ودرسن 38 سالگی  می شود ویا از شدت ناراحتی بود ونتوانست که هزینه سال آخر تحصیل پدرم ویا خانواده 6 نفره اش را واز تکاب بفرستد ولذا در جوانی  اش سکته کردوعلت رفتنش به شهر تکاب ویا کار در این شهر هم وبخاطر آن بود که در سال 1314 یک پاسبان رضا خانی شهرم ومی خواست که چادر از سر مادر بزرگ  مومن ام بردارد ویا کشف حجاب کند ویا در خیابان شهرمان پائین بکشد که دستور شهربانی بود  ولی پدر بزرگم تحمل آنرا نداشت ولذا به تکاب رفت ودر آنجا 6 سال خرج خانواده وهزینه تحصیل پدرم را می فرستاد که بزرگترین فرزند خانواده اش بودولذا پدرم نیز بعد از وی ناچار به ترک کلاس ودانشگاه شد ویا باهمه استعداش ناچار شد واز این رودر سن 18 سالگی ودکان مسگری کرایه کرد وتا خرج مادرش ویا برادران ویا خواهر کوچکش را دربیآورد ونیز  در سال 1321ش  هم واولین جلسه تفسیر قران شهرمان راتاسیس کرد  ویا با همکاری همان دبیر باسواد عربی شهرمان  تاسیس کرد که در دوره رضا خانی اوین نوع از جلسات دینی وممنوع بود  وبعد از آن تاریخ وبا زحمتکشی بی سابقه مسگری خودش و70 سال هم وجلسات آموزش افتخاری قرآن شهرمان را اداره می کرد ومتاسفانه     و در اواخر عمرش  و با "پولشویی های دولت اسلامی بازرگان "روبرو شد و،لذا دچار انواع بدبختی ها گردید  وطوریکه  حتی قبرش را هم شکافتند وکفن اش را هم ومقلدین بازرگان بردند وتا پلاکارد راهپیمایی بسازند وبهمین دلیل است که سعدی گفته است که رحمت بر آن کسی باد که بمرد وکفن نبرد!

   وآری اینجانب، تئوری  ،تاسیس انجمن اسلامی دانشگاه تهران را ویا  تئوری انضباط افرینی اداری آن ودر محیط دانشگاه را واز پدرم یاد گرفته بودم که شبها ودر عین خستگی مسگری روزانه خودش واز هر سه روزو یک باروکتاب  قران را تمام می کرد ویا انواع یاداشتها واز آن کتاب برمی داشت که 18 جلد دست نوشته هایش را تشکیل می دهدونیزبا آموخته های   خودم   از قرآن  وانضباط دینی  داشتم  ویا با معلومات زیادم که هر روز یک کتاب می خواندم  ویا  با پشتکار زیادم بود  ولذا  در مدت چهار ساله دوره تحصیلم در دوره لیسانس دانشگاه تهران  ودر محیط اخلاقی واداری دانشگاه تهران وتئوری سازمان دهی دانشجویان را پیاده سازی  کردم  و37بعلاوه  هزار دانشجو هم وبه من پیوست که بزرگترین تشکل سازی کشورهای خاورمیانه بود  ولی در پایان تحصیلات لیسانسم   ومن وبقیه دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف که  همگی 19 الی 24 ساله بودیم وبا "نخست وزیرمسلمانی" وبنام مهندس  بازرگان ویا بقیه بازار زادگان روبرو شدیم که از دوره قاجار وبرای گرفتن پول از کمپانی هند شرقی پولدار شده بودند ویا "فراماسون مخفی کار بازرگانی تهران" بودند  ولی   مدعی بودند که  نخیر محیط دانشگاههای 250 هزار نفری ایران واسلامی نمی باشد وباید که انرا اسلامی مجدد بکنند  وبا آنکه  بر اثر تشکل چهار ساله ما در دانشگاههای بزرگ ایران وومحیط کاملا اسلامی شده بود که بر اثر آن و باعث سقوط دولت شاه گردید   ولی بازرگان آمد تا وزراتخانه ها واز دست وزرای بهایی شاه بگیرد که کاری به دین ما در دانشگاه نداشتند وتنها وظایف اداری خود را پیاده می کردند ولی نخست وزیر مسلمان مزبورآمد  ویا   23 وزیر دکتری ویا فوق لیسانس گرفته فله ای از خارج را آورد  ویا بدون زحمت ومبازره ودر راس ادارات ایران چید  ویا در راس وزارتخانه های ایران نشستند وهمگی معتقد بودند که انقلاب ایران را دانشجویان نیافریده اند وبلکه الواط تهران آفریده اند که خودش وکار گردانهای تلویزیونی اش وآنها را طبقات مردمی می نامید که دولت اسلامی بازرگان را وسر کار آورده بوندند ولی همان الواط تهران وهدفشان از امدن به تظاهرات محیط دانشگاه تهران وذردیدن 9 هزار موتورسیکلت دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف بود  که هر روزه در دانشگاه ما حضور داشتند ودر مسجد بازار  وجنوب شهر تجمع نمی یافتند  ویا هدفشان ذزدیدن وفروختن 5/1میلیون  اسلحه از پادگانهای تهران بود که باعث دهها جنگ داخلی ودر شهر های ایران بگردند   ویا  باعث غارت ماشین واموال وزارتخانه ها وکارخانجات ومنازل  شمال شهریها شدندونیز به نقل کتاب "خاطرات عزت شاهی" که مستندا در کتابش نوشته  است که به  آنها می گفتیم که بروید وببینیدکه  در خانه چه کسی اسلحه وجود دارد؟ وآنها می رفتند وسیب زمینی وپیاز آشپزخانه مردم را هم جمع کرده ومی آوردند( مستند در کتاب عزت شاهی ) ویا گاهی در خیابانها دست دختر یک پدر را واز دست پدر در آورده وبعنوان راه رفتن دو نامحرم در خیابان وبا خود می بردند ونگاه وزیر علوم فرستاده مهندس بازرگان به دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران ویا نگاه دکتر داوری ودر ستاد انقلاب فرهنگی هم به مسایل دانشگاهها واز همین نوع قماش فکری بود  و در حالیکه همان حاجی بازاری زاده ها و در خارج کشور هم وعرضه درس خواندن نداشتند وصرفا مشغول عیاشی بودند ولی در ایران مدعی بودند که ما هم مسلمانیم وهم دکتری از خارج داریم و یا بهتر از کارشناسان دفاتر سازمان برنامه زمان شاه هستیم که فرزند سحابی را به ان فرستادند  ویابهتر از  کارکنان متخصص  شرکت نفت ویا غیره هستیم که مهندس معین فر را به آن فرستادند ویا چونکه پدرمان دکتر سحابی وبجای علم زیست شناسی وکتاب "خلقت آسمان در قر آن" را نوشته است ویا دکتر ابراهیم یزدی ودر پاکسازی وزارتخانه خارجه  معتقد بود که در خارج کشوروکتاب  " نهضت های صد ساله اسلامی" ویا کتاب "جنبش تنباکو" را نوشته است و یادکتر شریعتمداری وگماشته بازرگان در وزارت علوم نیز معتقد بود که کتاب تدوینی اش در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان وترجمه کتاب جان دیویی پراگماتیسم امریکایی نیست وبلکه کتاب  "اصول تعلیم تربیت اسلامی" می باشد   که برای اسلامی کردن دانشگاهها نوشته ویا برای مسلمان کردن دانشجویان ایرانی نوشته است  و بهمین دلیل وزیری بود که به وزارت علوم کاشتند ویا روسایی که به دانشگاهها فرستادند و همگی اعتقاد جزم داشتند  که دانشگاهها اسلامی نیست ولذا شعار اسلامی کردن دانشگاههای ایران را سر می دادند  ویا به الواط بیرون درب دانشگاه هم وانواع پلاکارد ها داده بودند که بر روی آنها نوشته شده بود که  (ما خواهان اسلامی کردن محیط دانشگاهها )هستیم که باعث درگیری لفظی وعمیق 12 ساله دانشجویان وبا آنها گردید  وبدنبالش باعث  بسته شدن دانشگاههای ایران گردید ویا باعث تصفیه وپاکسازی دانشگاههاوفراری شدن چند میلیون نفر  وبه خارج کشور گردید  ویا باعث تاسیس ستاد انقلاب فرهنگی شد که مدعی بودو رسالت پیامبری دارد ویا وزرایی بودند که  حکم از بازرگان گرفته بودند  که مامی خواهیم و "دانشجویان نا مسلمان" را و"مسلمان" بکنیم   وبعلاوه نظیر "انقلاب فرهنگی چین"  هم نبود که دانشجویان دانشگاه تهران را به "اردوگاه اجباری کار "بفرستند وبلکه دانشجویان درس خوان را واخراج می کردند  وتا دانشجویان "بنگ کشنده "را به دانشگاهها  بکشانند  وهمچنین  ساختمان ستادشان ودرابتدا در  چهار راه فلسطین ونبش  خ شاهرضا بود  ولی همانها یادشان رفته بود   وقبلا با همدستی علی امینی فراماسونر نخست وزیر شاه  وبه خارج کشور فرستاده شده بودند که پنهانی  مدرک بگیرند ویا جهت گرفتن مدرک دکترای خود از  خارج  هم وحاضر شده بودند که پنهانی بهایی ویا فراماسون – مذهبی بشوند وزیرا که کمپانی های خارجی وبا دادن پول تحصیلات آنا ن ودرکشور های  خارج  وآنها را وبهایی مخفی کار کرده بودند  ودر ازایش لقب دکتری وبه دکتر ابراهیم یزدی داده بودند  که وزیر امور خارجه ایران بشود ویا در سال 1357ش بکنندویا تفسیر قران بگوید ویا نهضتهای اسلامی یکصد ساله را  بنویسد  ویا دیگری راهم وبنام   دکتر حاج سید جوادی ومدرک داده و"وزیراسلامی دادگستری بازرگان " کرده بودند  ویا فرزند سحابی راهم و مدرک داده ووزیر سازمان برنامه کرده بودند  ویا به دیگری هم وبنام دکتر علی شریعتی ویا دکتر توسلی واز "ماسون لژ فرانسه" ومدرک الهیات داده بودند و تا با فکار وعقاید من درآوردی خودشان و ماایرانیان را و"بهایی جدید" بکنند ولی برخی هایشان  وشانس نیاورند ودر سال 1356ش فوت کردند  ولی به وزارتخانه مورد نظر خودش نرسیدونامش را وبر خیابان پیچ شمیران گذاشتند (ونگاه کنید به اسناد کتاب دامگه حادثه پرویز ثابتی که مسئول اداره سوم ساواک بود و از نحوه دکتری گرفتن دکتر شریعتی  سخن می گوید ویا ازعلل   فرانسه رفتن اش ویا علل نوشتن کتابهای مذهبی وتوسط وی یاد کرده است !ویا دوستان دیگرش که چنین است که در همان سال 1339ش وتوسط وزیر علومعلی امینی  ویا توسط ساواک دوره امینی

 به خارج فرستاده شده بودند  ویا در داخل کشور و با مصوبات هیات دولت وی ومدرک دکتری فراماسونی اسلامی گرفته بودند  ویا بدون تحصیلات کلا سیک لازم گرفته بودند وتا ماها را وبا مدرک بالای مزبور واز ضلالت در آورده و" مسلمان" بکنند و12سال هم در دوره انقلاب فرهنگی  این ادعا را داشتند وخیلی هم تلاش کردند ویا حتی  دانشگاهها را هم بستند ولی باز نشد ! ولذا آخر سرو تصمیم گرفتند که  ما دانشجویان را ویا فرزندان ویا زنانمان را هم و بجای "مسلمانی"  و"بهایی جدید" بکنند! که اخرین نتیجه گیری انان بود ولذا  در پایان سال 1369 یک "لژ  اسلامی مشهدی"ودر وزارت علوم وبهداشت وفرهنگ وغیره تشکیل شد وزمینه اینکار را فراهم می کرد که اغلب اعضایش وسکنه مشهدی بودند ونظیر دکتر شریعتی که ازشهر  مشهد بود وبه مذهب "دیدگاه ابزاری "داشت   ویا دوستان دیگر این " گرو ه ماسون مشهدی " هم وچنین دیدگاهی را داشتند  ولی در بدنه وزارتخانه های علمی وفرهنگی ایران وتشکل یافته بودند  که نظیر دکتر شریعتی   که مذهب ما ایرانیان را وبه مسخره  گرفته بودند ویا  مذهب را و"پلکان ترقی شخصی" خود کرده بودند ولذا با تشکیل این" لژ ماسونی مشهدی "وروند بهایی شدن جدید مردم ایران " وآغاز گردید  وبنام تاسیس رشته های دانشگاهی  و"مذهب جدید" را  وسازماندهی اداری – علمی میکردند  ومنکه از اول وموافق جریان مذهبی – اداری  مزبور نبودم وبخوبی می دانستم که شکل گرفتنش وبه نفع مردم ایرا ن منجر نخواهدشد  ولذا  از دانشگاه تهران خارج شدم ویا از وزارتخانه علوم خارج شدم که تنها کارشناس دفتری اش بودم  ویا از  جهاد دانشگاهی در سال 1361 ش خارج شدم که هدفش جهاد با دانشگاهیان بود ونیز مکانش را واز چهار راه فلسطین به روبروی دانشگاه تهران آوردند که اثار علمی دیگران را وعلیرغم "قانون کپی رایت "وسرقت کرده وبنام درس نخوانده ها چاپ بکنند  ولذا به شهرم آمدم ومشغول تحقیقات شخصی خودم شدم وچرا که شناخت قرآنی ویا دانشگاهی من وبا فارغ التحصیلان خارج کشورفرق اساسی داشت  وبعلاوه آنها وهدفشان از ساختن "انجمن های اسلامی خارج کشور " وبعد ازاقدام من در "تاسیس انجمن اسلامی داخلی " وجهت تحریف مسئله  بود که " انجمن های اسلامی خارج کشور" را ودر سال 1354ش ساختند وتا به وسیله عنوان  مزبور وزیرویا وکیل فلان وزارتخانه بشوند ویامدیر کل  فلان اداره بشوند و همچنین بچه های زرنگ تربیت مدرس هم واز "آنها "یاد گرفتند و"تربیت رئیس"  شدند و"تربیت رئیس" برای اددارات را و     با " تربیت مدرس " اشتباه  گرفته بودند  ومن   در مقاله خودم وبنام " در تربیت مدرس چه گذشت ؟ واین هدف را  ذکر کرده ام ولی "مفهوم وهدفی "که من از"پایه گذاری  انجمن اسلامی داخل کشور "داشتم ویا هدف غایی تاسیس آن داشتم ووارونه گردید  که رسیدن به قدرت واساس شکل گیری انجمن اسلامی داخلی نبود!  وبلکه انضباط اداری وآموزشی دادن هدفش بود ولی برعکس اش کردند ! وفرصت طلبها وبجای آن "دفتر تحکیم وحدت  "را ساختند که هم خلافکاریهای اداری  خود را مقدس بکنند وهم در موقع انتخابات واز نمایندگان "حزب جمهوری وحزب سازندگی "حمایت بکنند! وخودشان نیز واز این نوع تبلیغات ونفع مادی ببرند  وبعلاوه و"تئوری تاسیس انجمنهای  اسلامی دانشگاههای داخل کشور"و از نظر من وبا تئوری "انجمن اسلامی خارج کشور " و زمین تا آسمان تفاوت داشت ویا فرق تئوریکی – اداری داشت  ولی چونکه در تاسیس آن وجوان 23ساله بودم یا کم تجربه بودم  وبا خامی خود م وبرخی فرصت طلب ها داخل آن تشکیلات شدند و دیگران نیز وسوء استفاده لازم را کردند ولذا  با تشکیلاتدهی حساب نشده مزبور که بدست دیگران افتاد وتنها باعث بدبختی خودم ویا خانواده ام ویا خویشاوندانم  شدم   ویا دیگران هم سو" استفاده کرده وبنام جهاد دانشگاهی و250 هزار دانشجوی بدبخت را  واز  تحصیل اولیه اشان محروم کردند   ویا آواره شدن 4 میلیون ایرانی  ویا فرار به کشور های دیگر آنان را خواب دیده بودند  ویا بنام " گزینش دانشجو واداری " و هزاران کارمند قانع ویا متخصص را واز "ادارات ایران"  پاکسازی کردند وبرای تعقیب این امر وبا پرونده ای در کوچه های شهر ودنبال مشخصات بیشتر آن دانشجو یا کارمند بودند  وتا به دفتر مرکزی جهاددانشگاهی  فرستاده ویا به معاونت دانشجویی می فرستادند  وهمگی بدست این "لژ ماسونی مشهدی" انجام می گرفت که پاکسازی ادارات را و" اسلامی کردن " دانشگاهها" می نامیدند ویا جهاد دانشگاهی می نامیدند ودر این راه  محمود طلوعی ودر سال 1373 ش ووضعیت رقت بارمتخصصان ایرانی را ودر  خارج کشوردیده است  ویا در   کتاب "غول افلیج "خود ذکر کرده است  ومنهم ریشه های داخلی 16 سال آنرا ودر داخل ایران  ذکر می کنم ویا وقایع نگاری دانشگاهی می کنم وتا اسناد تاریخی اش از بین نرود ونیز لازم به ذکر می دانم که علل ویا ماهیت دکترا گرفته های ایرانی ودر خارج کشور را هم ذکر بکنم که باعث بدبختی ایرانیان معاصر شده اند واز سال 1339ش شروع شد که که توسط دولت علی امینی "لژ سازی اسلامی" شروع گشته بود  وبر جامعه ایرانی ما تحمیل فرهنگی گردید واو عده ای مسلمان نما را وبه خارج کشور فرستاد  وتا  با سیاست وی و" لژ  های معمولی فراماسونری  "  وبه " لژ ماسون – مذهبی" جدید تبدیل بگردد   که " لژ های لائیک معمولی"  واز دوره قاجاریه  در ایران وجود داشت ولی بی خطر تر بودند ولی او " به " لژ های مذهبی "تبدیل کرد وتا نقش مذهبی ایت الله بروجردی مرحوم را ودر رابطه سالم" دین وسیاست "را از بین ببرند  وزیرا نقش وی ودر مذهب ایرانیان قبل از سال 1340ش  موثر بود که در همین سال وفات کرد ویا نقش مذهبی وی  مصونیت بخشی به حقوق طبقات ضعیف جامعه ونظیر حقوق دهقانا ن وقشر خرده فروش شهری ودر برابر قدرت کارمندان رده بالای شاه بود که اختیارات اداری از بالا داشتند ولی کار کرد مذهبی ایت الله بروجردی ومانع آن می شد که  کار مندان اداری شاه وحقوق مردم طبقه ضعیف را واز بین ببرند ولذا  هزاران سرهنگ کلانتری های دوره شاه و با اقتدار این مرجع تقلید  وقدرت سوء استفاده از درجه نظامی خود را نمی یافتند وتا  تجاوز به خواهران وبرادران کوچک ما ها را وبلد باشند  ویا مدیران مدارس دوره مزبور هم  ونظیر ناظم مدرسه معین نبودند که  به بچه مدرسه ای تجاوز بکنند !وبعلاوه خوب یادم هست که به  ماها دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف تجاوز ولذا با اقتدار وی ودر مدارس دوره شاه وبه انها تجاوز نمیشد  وبا انکه الواط چاقو کش زیادی در مدارس مزبور بود ولی ما دانش اموزان کوچک مدرسه ودر پناه اقتدار وی وامن از ناظم ومدیر مدرسه بودیم که آنها را با کتابهای مهندس بازرگان ویا بنی صدرو "مدیران طاغوتی "می نامیدند ولی معتقد  به "تفکیک دین از سیاست" بودند   ویا کارمندان  شهرداریها  واز ترس فتوی دهی آت الله بروجردی ویا ایت الله خویی رحمه الله وعلیه خود شاه وجرات رشوه گرفتن از مردم را نداشتند ونیز نمی توانستند که نظیر خدمه قبرستان شهرداری وکفن پدر مرا ودر مقبره اش هم وبذزدند ویا فلان عضو شورای ده اطراف رشت زمین کشاورزی دختر مرا غصب کرده ومحصولش را بردارد ویا در در پرتو تئوری "اسلامی کردن شورا ها" وتوسط پرسنل برادر دکتر مهدی چمران وتز دکتر بنی صدر ومهندس بازرگان بکار گرفته شود که معتقد بودند دین ما جدا از سیاست مانیست  ولذا از پدر من و در قبرش دزدیدند وتا پلاکارد راهپیمایی بسازند  ویک نفر ابله در صدا وسیما هم وبا فیلم سازیهای خود اوین نوع اعمال مدیران شهری را  وحماسه افرینی ایثار گرانه می نامد که در گذشته نبود  ولذا نقش مذهب ودر جامعه گذشته ایران و چنین بود که مهندس بازرگان  آنرا وخراب کرد ودر کتاب "مرجعیت وروحانیت خود" وتخریب مزبور را و"تئوریزه سازی اسلامی " کرده وتا علی امینی نخست وزیر هم  و با تئوری مزبورو "نهاد  مذهب" را وداخل " نهاد سیاست" کرده ویا مخلوط بکند وتا حقوق ضعفا را واز بین ببرند وبهمین دلیل است که در سال 1339ش و تعدادی را وبه خارج فرستادکه بجای خواندن در س اقتصاد خود ویا درس فنی خود وتنها مرجع تقلیدالهیات بگردندند  ومثلا دکتر شریعتی ودوستانش ودر سال مزبور وبجای اخذ دکتری ادبیات و"دکتری فتوی دهی مذهبی" را می گیرد وتا بجای مرحوم بروجردی وآیت الله خویی و"فتوی دهی جدید"بکنند ومثلا  کسی که دراداره  جهاد دانشگاهی کار میکند وصاحب پست است وواجب است  که کتاب یک نویسنده دیگر را ذزدیده وبنام خودش چاپ بکند و"اشکال شرعی" ندارد ویا کارگردان تلویزونی هم از این روش استفاده کرده ومرتبا وبجای خبرنگاری معمولی ومفسر قران شده ودائما فتوا از تلویزیون صادر بکنند!  ولی دکتر شریعتی  ویا دوستانش واین شیوه فتوی دهی را مد اجتماعی کردند ویا در کتاب "جهاد وشهادت "خود وتعلیم داده وگسترده نمودند وبهمین دلیل می باشد  که معتقد به (تفکیک دین واز سیاست )نیستند  وزیرا خود را هم "مدیر یک اداره" می بینند وهم "فتوی دهنده اعمال زشت خود" وزیر دستشانشان " می بینند ویا در همان اداره که مخلوق تفکر "حکومت اسلامی مدل مهندس بازرگانی "می باشد   ولذا  فراماسونهای مذهبی ونظیر بازرگان ویا بنی صدرویا دکتر یزدی ویا قطب زاده وغیره  واین نوع تفکرات را وارد  فضای مذهبی ایران نمودند  ودر این راستا هم وعده ای نیز  با "تئوری اسلامی آنها  "وبیمارستان مرحوم آیت الله گلپایگانی را به مترو انداختند ویا در شهر تهران خراب کردند وتا شخصیت وی را ودر نظر چندین میلیون مقلدش وخراب بکنند  ودرحالیکه وی تنها در  استان مرکزی ایران و چندین میلیون مقلد مذهبی دارشت وتا آیت الله تاجرزاده ای ونظر مسجد جامعی و"عضو شورای اسلامی شهر" شده وتئوری اداره شهر وبا فتواهای وی اداره بشود که در دوره چنین شورا ها وانوع پولشوییها اتفاق می افتد ویا از مردم بدبخت ودر شهر داریها وبنام شورای اسلامی انواع پولها اخذ می شود ومثلا شورای اسلامی یک ده شمالی  ایران و زمین زراعی  دختر 37 ساله مرا که فوق لیسانس بیکاراست ویا مریض می باشد و20 سال است که عضویک شورای اسلامی ده مزبور غصب کرده  و می کارد  وسودش را بالا می کشد که من برایش خریده بودم که اگر شغلی هم نیابد  وحداقل پول درمان ودوای خود را واز این راه به دست بیآورد ولی این مدعی شورای اسلامی از دستش می گیرد وشکایت از وی نیز فایده ندارد ولذا  این نوع از فتوا دهی های خبر نگارانه واز همه مردم ایران سلب حقوق کرده است که مخلوق اندیشه اسلامی دکتر علی امینی فراماسون است که مادرش در تهران مسجد فخر آباد راساخته است ویا  در لشت نشائ شمال ایران هم واز دوره مظفرالدین شاه قاجاروپدر بزرگش  اراضی زیادی داشته واز پول آنها هم وخیرات زیادی وبه حاجی بازاریهای تهران می داده است که دستجات مذهبی انجمن ججتیه ویا جمعیت موتلفه را بسازند ودر حالیکه با کمپانی های شرکتهای نفتی 7 خواهران هم وی قرار داد بسته بود   وبعلاوه با تصویب هیات دولت وی ویا ساواک تحت نظرش بود که عده ای  مدرک سازی تقلبی کرده وبدون گذراندن انواع دوره های  کلاسیک ودکتری گرفتند  ویا عده ای هم وبا مدارک" دکتری من در آوردی" مزبور وبه مدارس علوی ویا به مدرسه رفاه ویا به مدارس جعفری فرستاده شدند  که سفارش انجمن حجتیه دوره علی امینی نخست وزیر می باشد واین نوع دکترا های ی اسلامی آنان هم وبا تائید ساواک دوره شاه بوده ویا با تائید اداره  ممیزی  وزارت فرهنگ ووزارت کشور علی امینی بود و آری  این گونه دکتری گرفته های  خارج کشور ویا داخل کشور ودر دوره علی امینی  ودو دسته بودند ودر حالیکه قرآن  واساس "تعلیم وتربیت دینی "را و"تقوی" می داند و(نه مدرک دکتری) ولذا نیازی به تدریس دکتر گلزاده غفوری ودر یک مدرسه ابتدایی وبا مدرک دکتری نمی باشد  که در مقاله آینده ام و  به شرح مکانیز م آنها خواهم پرداخت  ویا نحوه شکل گیری "ماسون سازی اسلامی جدید "دکتر فرهادی هم چنین می باشد  که از شهر مشهد می باشد که هزاران مدرک دکتری فله ای به عده ای داد داد که با تئوری دوست دیگر مشهدی اش  بود که از لژ فرانسه بودویا در کمیته های برنامه ریزی درسی وزارت علوم وبا حمایت وزیر می چرخید ودر حالیکه یک جلد کتاب هم ودر عمرش وبرای استادی خودش ننوشته بود  وکتابش را واز دکتر حسین ادیبی دزدیده بود که به استرالیا فراری داد ویا از محسن ثلاثی ولی در "انتشارات سمت "که به آن گمارده شده بود ویا  خودش مدیر آن بود وبنام خودش آنهارا چاپ کرد  ونیز از برکت رسانه ها ی دولتی هم وخودش  را قهرمان علم ایرانیان می نامید  ولی او ودر دوره دکتر فرهادی ودر هر کوره ده ایران و یک رشته دکتری تاسیس می کرد وبعلاوه  همشهری مشهدی وزیرش  نیز وآنرا تائیدمی کرد ویا دونفر را ودر معاونت پژوهشی وزارت علوم نصب کرده بودوتا مجوز نشریه علمی را بگیرد ویا در جریان ان امتیاز رانتی  فقط به نوچه های پابوس اش بدهد و تا با درج مهملات مورد نظرشان  ودر مجله دولتی مزبور وخود را "دانشیار" ویا "استاد تمام" بکنند وبجای تدریس در دوره لیسانس دانشگاهها واین بار و"دکتری ""بدهند ویا از این راه ودر حالیکه خودشان ودر تربیت مدرس ویا در دانشگاههای دیگر وهنوز فوق لیسانس بودند ولی بیک باره "استاد تمام"شده ودکتری ودر همان "کوره دههای  ایرانی" می دادند وتا تحصیل کردگان واقعی را واز دانشگاهها وادارات ایران وبیرون بیندازند ویا در "هیهات ممیزه" وزارتخانه  وبرخی را گماشته بود وتا دوست دیگرش را وبا تخصص شنا کردن در استخروبا همدیگر  و به ریاست دانشکده نفت آبادان بگمارد وبعلاوه  با زیر پا گذاشتن انواع معیار های "دفتر گسترش وزارت علوم "وانواع نو چه های مشهدی خود را ومجوز تاسیس رشته می داد   وتا از این راه وهواداران  خود را وزیاد ساخته  وبرخی از هم شهریهای مشهدی اش هم وبخاطر منافع خود  واو را یاری می کردند ویا از دانشکده پزشکی مشهد وبه ریاست دانشگاه تهران آورده بود وسپس وزیر ش کردند وتا اهداف خود را در وزارت علوم وبه دست وی دنبال بکنند    ومثلا  با فاصله اندک زمانی  چند ماهه از ریاست دانشگاه تهران فرهادی   و با راه انداخته شدن تظاهرات خیابانی وعلیه دکتر فاضل وهمشهریهایش واورا وزیر کردند که  تنها دکتر فرهادی پزشک مشهدی  را وزیر علوم بکنند  ویا با شگرد های مزبور بود که زن دانشجوی رشته داروسازی من نیز   وخانه مرا واز چنگم ودر نارمک تهران بیرون آورد ولذا آواره شدم وچرا که با پرسش گریهایاداری  من در همان وزارتخانه ویا در دانشگاه تهران روبرو بودند  ولذا همدستی با او کرده وبا  انتقال غیر قانونی زنم وبه دانشکده پزشکی واز" رشته داروسازی" وبه "رشته پزشکی"که نمرات کنکور بالاتررا  می طلبید ومن مخالف این عمل وی بودم ولی او را همدست خود کردند    وسپس با وعده دادن پذیرش وی  در دوره "تخصصی پزشکی زنان وزایمان تخصصی" واو را در مقابل من گذاشتند ویا با همدستی برخی مشهدی های مزبورپزشک  بود   که زنم مرا واز خانه ام ودر نارمک تهران بیرون انداخت وتا بدلیل فقدان مسکن درشهر  تهران وموی دماغ وی ویا نوچه های ای بیسوادش ودر درون یکی از دانشکده های دانشگاه تهران نشوم! وتا یا او بتواند که دوستان مرا  از دآنشگاه  دخترانه الزهرا آورده ودر همان دانشکده وانواع مدیریت ها را به آنها بدهد ودر حالیکه  دوستان تربیت مدرسی من وقبلا تنها درآن دانشگاه دخترانه اجتماع کرده بودندومکان دیگر ی را دوست نداشتند  ولی وی وهمه آنها را به دانشگاه تهران کوچانید که من در آن دانشکده دانشگاه تهران بودم ویا صاحب رای ودر رای گیری گروه علمی دانشکده خودم بودم وبعلاوه با آرائ اساتید باسواد دیگر آن دانشکده  وموی دماغ این نوع از فراماسون بیسواد مشهدی بودم ولی بعد از دست دادن خانه ام ودر شهر تهران ومجبور به خروج ازعضویت  آن دانشکده شدم ولذا خاطرشان اسوده شد و وی بلا فاصله ودهها دوست سابق مرا ودر آن دانشکده جمع کرد ویا انواع مدیریت ها را وبه آنها داد ویا انواع دانشیاریها ویا استاد تمامی ها را برایشان فراهم کرد که به اخراج بقیه هم بپردازند  و بعلاوه خانه 80 متری  من  در تهران هم غصب شد که اینجانب وبا  دهها سال کار شبانه وروزی کارگاهی  خودم وآنرا در تهران خریده بودم وتازه فهمیدم که هدف دکتر شریعتمداری واز سپردن سر پرستی برنامه ریزی درسیبه وی ویا  همه رشته های دانشگاهی  به او چه بوده است   ؟ویا هدفش واز تالیف "کتاب تعلیم تربیت اسلامی" چیست ؟ویا چرا وی را وبه سر پرستی طراحی سوالهای کنکورودر  وزارتخانه مزبور گمارده آست ؟ ویااین قبیل از امور که با همدستی پزشکان مشهدی انجام می شد   ویا در تبانی با معاون پزشک همان وزیر انجام می داد ویا در همکاری با پزشکان دیگری بود  که در  وزارت بهداشت جمع شده بودند وروش کار را هم خوب بلد شده بودند!  

وآری برخی از آها وبرای اسلامی نمایاندن  وزارتشان  وخودشان  ریش گذاشته بود ند  ولی در عین حال درتفکرات  نظام پزشکی عصر "ماسونهای  لایئک باقی مانده بودند  وتا   "عصرتفکرات  دکتر اقبال پزشک مشهدی فراماسون باقی بماند که  سازنده دانشکده پزشکی مشهدبود   ویا سازنده  بیمارستانهای مشهدبود  و یا عامل شکل گیری "اداره نظام پزشکی فراماسونری مشهد "وبعلاوه اسامی بسیاری از پزشکان فراماسون مشهد هم  ودر کتاب فراماسونری" اسماعیل رائین" آمده است ویادر  دهها کتاب دیگر امده است که در دانشکده پزشکی شهر مزبور فعال بودند ویا تشکلشان هم وبیشتر ازشهر  تهران محسوب می شد    ونیز می افزایم که دکتر اقبال پزشک مشهدی مزبور ورئیس شرکت نفت انگلیسی  هم بود ویا فرزند یک خان کاشمری هم بود ودست کمی از خان بیرجندی خراسان نداشت ویعنی از  اسدالله علم فراماسون کم نمی آورد  وهر دوتایشان ونخست وزر شاه از خراسان بودند ویا هردو نیز ودو"حزب سیاسی" ودر دوره اقتدار خود وبراه انداخته بودند وتا نمایند گان مجلس ایرانی را وتنها از استان خراسان وبه مجلس شورا  ببرندویا جزو دارودسته انها باشند  وهمین نوع از  فوت وفن را هم به دکتر شریعتی ویا به پرویز خرسند مشهدی ودیگران هم  یاد داده بودند ویا به دهها شاعر سبزواری ویابه  نویسندگان  نیشابوری ویا فریمانی که با حسینیه ارشاد همکاری می کردند ویا به مترجم بیرجندی ونظیر غلامرضا سعیدی یاد داده بودند  که تنها کتابهای اسلامی را ترجمه بکنند  وبقیه را مسلمانان سر وکار بگذارند ویا از شهرهای خراسان و به حسینیه ارشاد بکوچانند ویا حد اقل 9 سال تمام و حقوق خود را واز دانشگاه مشهدگرفته ودر تهران مشغول فعالیت فرهنگی ومذهبی باشند  ویا آز آموزش وپرورش مشهد حقوق گرفته ولی هر هفته یک سخنرانی مهیج ودر حسینیه ارشادتهران ویا مکانهای دیگر بکنند  ویا در مسجد هدایت تهران کرده وتا دانشجویان دانشگاه تهران را وارشاد مذهبی بکنند که سرکشی نکنند ویا باعث شود که  ماشین دکتر اقبال  را ودر محوطه دانشگاه تهران آتش نزنند! وآری دکتر اقبال هم در مشهد زندگی ویا تحصیل  می کرد ولی بعد از سال 1332 ویا در سال 1336ش و به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فرستادند وتا "نظام ماسونی" را ودر میان اساتید پزشکان متمول تهران  هم راه بیندازد  ویا در میان بیمارستان دارهای تهران هم  وتشکیل بدهد ولی در همان هنگام وبا خشم وغضب همان دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران روبروگردید  ولذا ماشین دکتر اقبال را و در محوطه دانشگاه تهران آتش زدند وبعد ازوزارت وی نیز  وی دکتر امینی سر کار می اید که خیلی هم وبه دینداری  خودش تظاهر می کرد ویا حج می رفت ویا گوسفندان  زیاد نذرمی کرد ویا به مادرش یاد می دادکه  از پول زمین داری خود ومسجد فخر آباد تهران را بسازد که جنب موسسه پزشکی رویان بود وبعلاوه تعداد زیاد از افرادمذهبی  را هم وبه خارج کشورمی فرستاد  ویا جهت اخذ دکتری الهیات ویا نظیر آن  در داخل می فرستاد واعضای  نهضت آزادی ویا جبهه ملی دوم ویا انجمن حجتیه هم واز جمله آنان می باشند ودر عین حال  هم وبا کمپانی های امریکایی وانواع قرار دادهای نفتی را هم بسته بود که به قرار داد پیچ – امینی مشهور است  ویا برای مظلوم نمائی وتظاهرات معلمان را ودر خیابانهای تهران ویا در بهارستان جلوی مجلس  وبراه می انداخت که توسط محمد درخشش ووزیر اموزش وپرورش اش بود  واز جمله افرادی که اعضای خود را ویا عضو های انجمن خود را وجهت اخذ مدرک دکتری مزبور ومعرفی کردند ویا به وزیر فرهنگ دولت علی امینی وساواک عصر وی ومعرفی کرده بودند  ودو دسته ذیل بودند

 

 ا- معرفی شدگان انجمن جحتیه ایران بودند ،که چهارچوب فکری وتبلیغاتی سخن گفتن خود را علیه شاه را ومی بایست که نظام مند می کردند ویا در جلسات مذهبی شهرها ویا در مدرسه های دینی تهران رعایت کرده  ویا  به تصویب وزارت کشور دولت علی امینی رسانده بودند ومی باست که  درآن چهارچوب  خاص سیاسی وحرف می زدند   وتا  مدرک خاص مذهبی بگیرند  ویادر آن چهار چوب  دانشجو به خارج می فرستادند  وتا  در مدرسه دینی رفاه ویا علوی ویا جعفری ومعلم باشند  ویا در نشریه ای مطلب چاپ بکنند ودر صورت عدم رعایت ضوابط مزبور وتحت تعقیب ساواک قرار می گرفتند ولذا در فرهنگ سیاسی وبه آنها " ماسون مذهبی می گویند وبا  دکتری گرفته های " ماسون لائیک "فرق داشتند که تنها دنبال تخصص خاص خود بودند  ویاتنها در  " کلوپهای  روتاری "دانشگاهها عضو بودند که دو گروه وتفاوت ماهوی ودر ضرر رساندن به مردم داشتند وتاسیس اولیه آن انجمن حجتیه هم ودر سال 1323ش وتوسط "شیخ محمود حلبی" درشهر  مشهد اتفاق افتاد که وی عمامه خود را کنار نهاده بود ومی خواست که دنبال حرفه دیگر برود ولی با پیشنهاد یک انگلیسی وانجمنهای مزبور را تاسیس کرد که به تاریخچه آن انجمن  وکتابچه چاپی  خودشان نیز اقرار کرده است وافراد زیادی را هم ودر جلسات مذهبی شهرهای مختلف ایران براه انداخته  بودند ویا مهدیه شهر ها ی مختلف را ساختند   ولی به  وزارت کشورتعهد  داده بودند که در انجمنهای تحت مدیریت خودوتنها کسانی را عضو بکند  که فقط  علیه بهایی ها حرف سیاسی بزنند که انگلیسی ها وآنرآ مشکل ساز مهم نمی دانستند  ولذا در تجمع  شهر های مزبور وفقط علیه بهایی های شهر خودشان  سخن گفته ویا علیه مدیران بهایی  ادارات ایران مجاز بودند که حرف بزنند ویا تحریک سیاسی بکنند  ولکن سخن گفتن و علیه کل نظام سلطنت وبرایشان ممنوع بود ویا به هواداران خود گفته بودند  که به جلسات مذهبی انجمنهای اسلامی نروند که علیه شاه شعار سر می دهند ! ویا به  گروه نمازخانه آنها  نروند  ویا به جلسه سخنرانی آنها نروند  ویا به اتاق کوهنوردی ویا حتی کتابخانه  گروههای انجمن های اسلامی  نروند!  وآنها هم عمل می کردند وتنهایی  در نماز خانه دانشکده ها نماز می خواندند  ویا در چهار سال فعالیت  سیاسی  دوره اواخر حکومت وپهلوی  هم وقاطی بچه های انجمن اسلامی نشدند  ودر این باره دستور تشکیلاتی داشتند ولی   بعد از وقوع انقلاب  وفعالیت فرهنگی زیاد وعلیه بچه های انجمن های اسلامی براه انداختند  ویا در تصفیه آنها از دانشگاهها می کوشیدند ولی بعد از چند سال از این کار پشیمان شده واز دفتر تحکیم وحزب جمهوری فاصله گرفتند    وبرخی از افراد با سواد آنها هم ونظیر دکتر سروش ودر ستاد انقلاب فرهنگی ومدت اندکی باقی ماند ولی بعدا با" تز انقلاب فرهنگی "مخالف گردید ولذا استعفادادولی دکتر حداد عادل باقی ماند  ویا افراد دیگری هم واز انجمن مزبور ونظیر  "عماد الدین باقی "بود که بعدا به جریان "نشریات اصلاح طلب" پیوست ولی فرصت طلبانی هم داشتند  که نظیر احمد مسجد جامعی  بودکه مدتی معاون وزیر  ارشاد شد ویا منوچهر محمدی بود که با دسته بزرگی و برای پاکسازی پرسنل و به صدا وسیما رفت  ویا تولید کننده فیلمهای اسلامی گردید  که اسامی آنها را نمی برم وبعلاوه همان احمد  مسجد جامعی هم  ودر کنار  منوچهر محمدی ودستور تشکیلاتی واز انجمن حجتیه خود داشتند که به گروه تشکیلات انجمن اسلامی ما دانشجویان دانشگاه تهران ورخنه بکنند  واز این راه و"نشریه دانشجویی افق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران" را وخنثی کرده واز کار بیندازند بکنند  وامثال منوچهر محمدی وآن چنان افراد مطمئنی وبرای شرکت  نفت انگلیسی ها بود که خانه ای در شرکت نفت آبادان رژیم پیشین داشتند وشرکت مطمئن بود که مذهبی بودنشان طوری نیست که کبریت بزنند وتا پالایشگاه آبادان را ودر زمان شاه بسوزانند ودوستان شهر شادگانی اش نیز واز همین قماش می باشند  که اکنون انواع فیلمای اسلامی افراطی  می سازند ویا الگوی کارگردانهای دیگر شده اند و در فحاشی به دانشجویان بدبخت دانشگاهها ی شده اند ومثلا آنها ودر زمان شاه  ما بچه های مذهبی دانشگاه تهران را دست انداختند که  با هزار زحمت و کوشش نشریه افق را به چنگ آوردیم ویا   چند هزار دانشجوی مذهبی خوابگاه دانشگاه تهران کوشیده بودیم که مدیریت هیئت تحریریه ومطلب نویسی نشریه افق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران را بدست آوریم ویا  از چنگ دانشجویان توده ای وچپ خوابگاه  بیرون آوریم که قبلا آنان ودر نشریه افق مزبور ومطلب مارکسیتی  می نوشتند  ویااز چنگ دانشجویان  پیشگام خوابگاه تهران وبا انتخابات  دانشجویی بیرون  آوردیم ویا با مکانیرم رای گیر ی دموکراسی انتخاباتی بیشتر خودآنرااز چنگشان  بیرون آوردیم وتا مطلب دینی خود را در آن نشریه دانشجویی افق بنویسیم وزیرا که  میزان آرائ انتخاباتی  ما دانشجویان مذهبی همان خوابگاه واز گروه چپگرا ها  وحدود 200 الی  300 رای بیشتر بود وگروه چپ دانشگاه تهران نیز ودموکراسی انتقال مدیریت  را رعایت کرده وانرا می فهمیدند ولذا  حاضر  به انتقال امتیاز آن نشریه و به ما گروه مذهبیها  شدند وتا ما  مطالب انقلابی ومذهبی وعلیه رژیم شاه را و در آن نشریه درج بکنیم   ولی این دوسه نفر،که مدعی فرهنگ اسلامی ایران بعد از انقلاب هستند ویا تولید کننده انواع فیلم مذهبی شده اند  وبا رندی تمام به همه ماها کلک زده  ودر زمان رژیم شاه به کوشش ما ها می خندیدند ویا به ریش ما دهها هزار دانشجوی مذهبی دانشگاه تهران وبا فرصت طلبی ها می خندیدند    ویا یا به ریش چپی های خوابگاه دانشگاه تهران هم خندیدند که گروه چپ مزبور وامتیاز آنرا به ماها انتقال داده بودند  ودر این راه آنها چندین ماه واز در ج مطالب مذهبی ما ودر نشریه دانشجویی افق خوداری می کردند ودر حالیکه با کلک وکاندید هیات تحریریه آن نشریه شده بودند که ما مذهبی ها به چند نفر  رای بدهیم ولی می دانستند که  اگر مطلبی در آن چاپ بشودو تحت تعقیب افراد انجمن حجتیه  قرار می گیرند ویا از سوی مسئولان انجمن خود توبیخ میشوند  ولی  در گرفتن مزایای بعد از انقلاب  لحظه ای درنگ  نمی کردند ومثلا  در لباس معاونت فرهنگی وزارت ارشاد ویا در مدیریت فرهنگی دایره دیگر رسانه ملی  وانواع فحاشیهای  تشکیلاتی  خود را وعلیه بچه های انجمن اسلامی براه انداختند  وتا  با پول  وامکانات چاپخانه های این وزارت ارشاد وعلیه ما دانشجویان زندگی باخته وتیتر نویسی درشت بکنند! ودر حالیکه دکتری گرفته های خارجی وزیر  وزارت ارشاد رازیر سوال نمی بردند ومثلا دکتر مهاجرانی وزیر ارشاد را  وزیر سوال خود نمی بردند که به خارج رفت ویا علیه نظام سیاسی ایران وموضع گرفت ویا وزیر دیگری که به منشی خود ودر وزارت ارشاد دینی و نظر سوء داشت  وتنها سعی کردند که پلاکارد چماقداران را وچاپ بکنندوبدست کسانی بدهند  که جلوی دانشگاه  تهران واز اسلامی کردن دانشگاهها دم می زدند ولذا باعث تعطیلی دهها ساله دانشگاه ها شدند  ویا به شیطان پرستان دانشکده های هنرو پولهای  فراوان می دادند  که علیه ما دانشجویان زندگی باخته 250 هزار نفری دانشگاههای ایران  وانواع فیلم ها بسازند ویا پوستر ها را طراحی بکنند  ودر حالیکه همان گروه هنری وهمگی از  خانواده های لاابالی دوره شاه وشیطان پرست بودند ونیز در حالیکه در مسئله اعزام جنگی دانشجو به جبهه ها نیز  وتنها اکبر ابدی واز دانشکده ادبیات  واز اهل خرمشهرفعال بود ونه آنها که معاون وزیربودند  ویا مدیر فرهنگی شدند ویا  درانجمن اسلامی دانشکده ادبیات هم مسئولان دیگر  ودر ارسال دانشجو وبه جبهه های جنگ فعال بودند  ونه احمد مسجد جامعی ویا دکتر رضا داوری که 39 سال است که دانشگاههای ماهارا غیر اسلامی می خوانند  ویا خودشان  را پیامبر ارشاد دینی می بینند ! ویا مسئول  سر براه کردن فرهنگی ما ها می بینند که دست از ادعاها ی خودشان هم  برنمی دارند  

 2-ودسته  دوم نیز ومعرفی شدگان انجمن نهضت آزادی به خارج کشوربود ومثلا  در سال 1307 ش  وتوسط برادران ماسونی محمد علی فروغی وبرادرش  اتفاق افتاد  که مهندس بازرگان ویا دکتر سحابی را  وبه همراه 100 نفر عنصر کلیدی  رژیم رضا شاه وپسرش را به خارج فرستادند  ومثلا  به سفارش محمد علی فروغی وبرادرش ویا پسرش محسن فروغی بود که به لژ فرانسه فرستاده شده بودندوتا مدرک مهندسی اسلامی ویا دکتری اسلامی بگیرند! ونظیر مهندس بازرگان ویا دکترسحابی  بودند ویا هم دوره درسی آنهاهم  ونظیر مهندس ریاضی  ورئیس مجلس شاه بود ویا مهندس محسن فروغی بود که سازنده مجلس سنا ویا هتل هیلتون تهران بود  ودر فرانسه باهم  درس خوانده بودند ویا در لژفرانسه مدرک گرفته  وبه ایران آمدند  ودردوره  بعدی هم وعده ای از اعضای نهضت آزادی را فرستادند ویا توسط سفارش مهندس بازرگان وعلی امینی نخست وزیروبه خارج فرستاده شدند  وتعدادی دیگرهم که  عضو انجمن نهضت وی بودند وبا سفارش آن دو نفر دکتری فله ای ودر داخل کشور گرفتند وتا در محافل مذهبی دانشجویان  سخنرانی بکنند ویا در چهار چوب مصوب امنیتی مزبور سخن بگویند ویا  در حسینیه ارشاد وسخنرانی مذهبی مهار شده بکنند  ومثلا از آن نوع آزادیهای سیاسی دم بزنند که به رژیم شاه صدمه نزند ویا آن شیوه سخن گفتن خود را نیز "نهضت آزادی" می نامیدند  ویادر مسجد هدایت تهران سخن بگویند  که خانواده فراماسون ونظیر هدایت وبه آنها داده بود ویا در مراکز اسلامی هامبورگ ولندن وکانادا سخنرانی مذهبی مهار شده بکنند که توسط پسر خاله شاه اداره می شد که مسئول ساواک آلمان بود  ویا در چهار چوب امنیتی مزبورو در موسسه انتشار مطلب چاپ کنند ویا در موسسه بعثت فخرالدین حجازی سبزواری  چاپ شود ویا در موسسه رواق که چاپ کننده آثار جلال آل احمد وغیره بود  و یا در این چهارچوب کتاب ویا مقاله چاپ بکنند ودر صورت عدم رعایت چهار چوب مزبورهم  وتحت تعقیب قرار می گرفتند و  لذا تاسیس عملیاتی انجمن آزادی اسلامی بازرگان هم معلوم الحال است که درسال 1321ش راه افتاد  ودر همین راستا بود  ولذا در همین راستا به آنها  مجوز صادر شد که در چهار چوب مصوب انجمن نهضت مزبور ونیمه سیاسی سخن بگویند وقبل از آن دوره تاریخی وآنان  در دانشکده فنی کار اداری می کردند ویا دیگری هم ودر دانشکده علوم دانشگاه  تهرانبود  ومهندس بازرگان تنها چند سال مدیر مالی بود ویا تنها ماشین امضای مالی بود وچونکه  نه چیزی در مورد مهندسی در خارج  کشور خوانده بودند ونه چیزی در مورد  زیست شناسی که در س بتوانند بدهند وبعلاوه اختیار هم در این امر نداشتند که در مورد آزادی روسری وحجاب  زنان دوره رضاشاه حرف بزنند ویا در دانشگاه  وابراز وجود بکنند وفورا از دانشگاه بیرون می انداختند ! وتنها بعد از رفتن رضا شاه واجازه اظهار برخی از مطالب را یافتند  وانهم در محتوای غیر براندازنده رژیم شاه ومثلا محتوای چاپ "کتاب اسلام مکتب مبارز" مهندس بازرگان هم ودر این راستا نبود  ولذا شاگردان فنی دانشگاه تهران  هم گول خوردند که گروه منافقین را ساخته بودند   ولی با مهندس بازرگان ودر تفسیر مسئله مزبورو تفاوت فهم عمیق  و باهمدیگر د اشتند  ویا تضاد عمیق و با همدیگر  ودر مطالب ان کتاب داشتند ویا درمبارزات ضد شاه  سالهای 1342 الی 1352 ش با هم داشتند و بعلاوه  در فهم مسئله  تعلیم وتربیت اسلا می مورد نظر بازرگان ودوستانش نظیر دکتر شریعتمداری و بچه هایانجمن اسلامی دانشگاههای بعدی نیز    وتفاوت دیدگاه عمیق وبا آنها داشتند  وبهمین دلیل بود که   بعد از وقوع انقلاب وآنها وبهمراه دکتر داوری ویا شریعتمداری ویا دکتر توسلی جبهه در برابر دانشجویان مسلمان گرفتند واسلام مبارزی خود را وتنها در تصفیه ما دانشجویان بدبخت   بی پناه می دانستند ویا در رواج مبازری با ماها می دیدند   ویا در اعلان جهاد دانشگاهی وعلیه ما ها می دیدند  وتا دانشگاهها را ببندند ولی  یادشان رفته بود  که با اجازه چه کسانی  به خارج فرستاده شده بودند ؟ ویا چه کسانی انقلاب ایران براه انداختند ؟وتا آنها راحت بیایند  ووزیر 23 وزارتخانه ایران بشوند  ویا دکتر شریعتمداری   ودوستانش وبجای شمس الدین مفیدی ودر دفاتر وزارت علوم ایران بنشینند  که در اول بهمن سال 1357ش وزیر فرهنگ وآموزش عالی بود وبعلاوه با  توافق مهندس محسن فروغی  فراماسون بود که جایش را به دکتر شریعتمداری ودکتر داوری داد که تنها چند ماه قبل از آنها ووزیر فرهنگ شریف امامی بود ودر لژ فرانسه وهم دوره درسی  مهندس بازرگان بود

  

3-دسته سوم  نیزبچه های  انجمن های اسلامی دانشگاههای داخلی ایران بودند که در داخل درس خوانده بودند وحدود 37 هزار نفر عضو یافته بودند ویا با چاپ ونشر 5 میلیون کتاب وفرستادن  به شهرستانها وجایگاه فرهنگی  در میان خانواده ها یافته بودند ویا با تاسیس 24 کتابخانه انجمن ودر دانشگاه تهران ویا انواع کتابخانه های آگاهی بخش محله ای ویا در نواحی دیگرایران زدند  ویا یا انواع نمایشگاههای فرهنگی وانواع  کتابفروشی های مذهبی ویا نمازخانه ها که در میان لمپن های تهران وجود نداشت ولی با تحریک انها دوماهه مسلمان شده  وبه دانشجویان  حمله می کردند وآن انقلابیون جدید لمپنی وبه نقل تلویزیون و تا دوره مهندس فروغی که وزیر فرهنگ شریف امامی بود  وفقط عرق خوری در میکده های زیر نظر مهندس فروغی می کردند ومفهوم انقلاب ویا اسلام را نیز  نمی داستند فقط عرق خوری بلد بودند  ولی با اشاره مهندس فروغی که وزیر فرهنگ وهنرشان بود میکده های تهران ودر 13 آبان 1357ش آتش زدند وتا به مراکزحساس راه یابند  ولی  مهندس بازرگان  ویا دوستانش در وزارت ارشاد وتنها دو ماه بعد وآن تازه مسلمانها  را و به دانشگاه تهران فرستاده بودوتا دانشگاهها را "اسلامی "بکنند   ودر حالیکه دانشجویان برعکس  قشر فرهنگی جامعه بودند واز خانواده های با فرهنگ عمیق مذهبی بودند وبعلاوه با بحثهای  سیاسی گروهی ودر محیط کلاس درس  ویا در محیط تشکلهای دانشکده ای  ومحوطه دانشگاه وشعور اجتماعی کشور را بالا می بردند  ویا از دانشگاه تبریزو تا دانشگاه فردوسی مشهدوتظاهرات اعتصاب کلاسی ویا  درسی وبراه می انداختند وتا رژیم شاه وبه زیر سوال برود ولی نمی دانستند که  بازرگان ووزرایش وبه جایش خواهند نشست   ویا در ایام 26 آذر وهمه ساله  وانواع امتحات ویا کلاس درس ها را وحداقل  یک ماه وبه تعطیلی می کشاندند  ولیکن همه وزرای بعدی ودر خارج کشور در امن وآسایش بودند  ولی اکنون سابقه  فعالیتشان از یادشان  رفته است که پول می دهند وتا کارگردانهای شیطان پرست وفقط لومپن های تهران را و"آفریننده انقلاب مردمی" ایران   نشان بدهند وبرعکس   وتاریخ مبارزات 50 ساله دانشگاه تهران وصنعتی شریف را ندیده گرفته ویا هیچ گونه عکس ویا تصویر از مبارزات دانشجویان نشان نمی دهند ویا در جشنواره ها نیست

وهمچنین این نوع از دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه  ومعنی  ومفهوم دموکراسی تقسیم کاردر تظاهرات  را میدانستند  ولذا تنها خود را و آفریننده انقلاب جا نمی زدند وبهمین دلیل  هم و در پائین کشیدن رژیم شاه وبا انجمن های چپ توده ای ویاپیشگام همدست شده بودند ویا با گروه اقلیت ویا با پیکار ویا مائویست ها وجنبش مسلمانان مبارز ویا با جاما وآرمان وجبهه ملی بعد از انقلاب  وچند گروه کوچک دیگر همدست بودند که جمعا 33 هزار نفربقیه را در برمی گرفتند   واز نظر اخلاق دانشگاهی هم وبهتر از بچه های انجمن گل وبلبل کنونی  بودند وافرادی که از برکت کتاب علم تربیت اسلامی دکتر شریعتمداری وامروزه و فقط دختر بازی درمحیط  دانشگاه را یاد گرفته اند ویا بنگ کشیدن ویا انداختن ته سیگار خودوبه جیب استادان خودرا  ویاد گرفته اند وچیزی بیشتری از اینهاواز تعالیم دکتر شریعتمداری ویا دکتر داوری ویا نهضت آزادی یاد نگرفته اند 

 ونیز اضافه کنم که گروه چپ   دانشگاه هم وهر چند از نظر ایدئولوژیکی ومقداری   تفاوت  دیدگاه وبا ما مذهبی ها داشتند  ولی حاضر شده بودندکه  با مکانیزم تظاهرات دسته جمعی  همکاری کرده ویا با رای گیری دسته جمعی  انتخابات وبرخی از امکانات دولتی اداره بوفه ویا اتاق کوهها وغیره خود راواگذار کرده و یا به گروه های مذهبی بدهند ویا درهمه تظاهرات دانشگاهی وهمراه مذهبی ها بودند  ویا در پخش بیانیه ها ومسایل فرهنگی دیگر و همکاری کامل وبا گروههای مذهبی دانشگاه می کردند   وهر چند  عقاید خود را نیزو به نفع مذهبی ها وعوض نمی کردند  وبعلاوه  دو گروه فعال سیاسی مزبور ودر جذب هواداران واز شهرستانها هم  واز میان بقیه 250 هزار دانشجوی دیگر دانشگاهها می کوشیدندویا ازمیان دانشجویان مدارس عالی   ویااز میان  دانشگاههای کوچک شهرستانها  ونظیر مدرسه عالی اورمیه  ویا اراک ویا رشت وغیره ویا از میان فوق دیپلم اموزشکده ها وانستیتو تکنولوزیها می کوشیدند  واز نظر ورود به دانشگاه ویا انگیزه درس خواندنشان  هم ویا انگیزه مدرک گرفتن بچه های خارج کشور فرق داشتند  وصرفا  و برای ابراز لیاقت اداری ووارد دانشگاه شده بودند   ویا برای تخصص  یابی بعد از دانشگاه بود ونظیرمدرک گرفتنهای  اعضای دوانجمن حجتیه ویا نجمن نهضت آزادی وانگیزه قدرت طلبی بعد از سقوط شاه را هم نداشتند    ویا  نظیر آنها و مدرک گرفتن  اشان  هم وفراماسونری نبود  که برای سخنرانی خودو در محوطه دانشگاه واز وزارت کشور ، ومجوز بحث سیاسی بگیرند ؟ یا  در کلاس درس وبر  علیه عوامل شاه وبحث نکنند ؟ویا در هنگام کوهنوردی  ویا در بحث خوابگاهی وبحث نکنند ویادر تظاهرات  محوطه دانشگاه واجازه بگیرند؟وسپس تظاهرات بکنند ! ویا نظیر اعضای دو انجمن مزبور واجازه نمی گرفتند وبهمین  دلیل روانشناسی اجتمای – فرهنگی بود که رژیم را واژگون نمودند وقشر های دیگر ایران قادر به ان کار نبودند  ونه "لمپنها ی تهران "که همه کارگردانها ی رسانه ملی وتنها آنها را "موثر انقلاب "می دانند  وحتی دانشجویان مزبورو اعلامیه خواندشان نیز در پشت آمفی تتاتر مدورشکل  وسط دانشکده فنی نیز وبسیار جالب بود  که اکنون در میان مدیران کشور وکسی  از آن اعلامیه خوانهای سیاسی  وجود ندارد  که جزو انجمن اسلامی دانشکده فنی بودند ویا جزو انجمن دانشگاه صنعتی شریف بودند وهر روزه در دانشگاه تهران حضور فعال داشتند ولذا بیانیه خواندن خود راهم ومصون دسته جمعی کرده بودند  وچراکه همگی دانشجویان مزبور ومواظب بودند که کسی از کارمندان ساواکی دانشکده وآن  اعلامیه ها را وبرندارد واگر کسی بر می داشت  ودسته  جمعی وی را کتک می زدند وتنها در میان آن دانشکده فنی دکتر وطنی بود که هیچ وقت در میان دانشجویان مسلمان انقلابی دیده نشد ولی بعد از انقلاب مسلمان شد و در همه پستهای اداری  خودش را داخل کرد ویا دکتر حسن رحیمی مشهدی  بود که کسی وی را ودرفعالیت دانشگاهی   ندیده بود ولی  اعضای شورای انقلاب فرهنگی و همه دانشجویان قبل از انقلاب را کنار گذاشت وآن دو نفر  را عضو" شورای مرکزی جهاد دانشگاهی" نمود ویا انواع پست ها یافتندوبه تصفیه بچه ها پرداخختند   ویا حتی بچه های دانشگاه  صنعتی شریف را کنار گذاشتند  که سرهنگ طاهری را وبخاطر  سرکوب تظاهرات دانشجویی وترور کرده بودند  ولیلیسانسیه ای مثل  مهندس رحیمی را واز امیر کبیر اوردند که قبلا دانشکده های محدودی داشت ویا  تشکل اسلامی مهمی هم نداشت وتنها از شهر مشهدبود  ویا همشهری دکتر فرهادی بود   ویا  همشهری دکتر شریعتی ویا دکتر توسلی مشهدی بود ویاهمدست دکتر سید حسن چپگرا بود که بعدازانقلاب  و مذهبی شد ویا  رئیس موسسسه تحقیقات علوم اجتماعی شدوبدون آنکه تخصص لازم  داشته باشد  ویا  جایگزین احسان نراقی ودر موسسه مزبور بشود ویا  سالها در خارج بگرددکه از برکت همشهری گرایی اش  بود    ویا همشهری دیگرش ودکتر اقبال مشهدی می باشد   ویا دیگری و پایه گذار انجمن حجتیه بودند  ویا همشهری احمد رجب زاده بود که با دروس کمترولی  دانشیاری گرفت  واز حصارگ کرج وبه دانشگاه فردوسی فرستادند  ودر ازایش تحقیقات اساتید شهرهای مختلف را به همشهری خود ویعنی دکتر توسلی داد وتا تعدادی را وبنام خودش چاپ بکند  ویا همه دانشجویان دانشگاه را که نماینده قانونی دانشکده های خودشان بودند وندیده گرفته وبرای منافع شخصی خود ورحیمی مشهدی را وبعنوان شورای مرکزی دانشگاهها معرفی نمود ویا وارد دفتر تحکیم وحدت نمود   ویا همشهری دیگرش هم  وبنام اکبر مشهدی را فرستاده  ودکتر حبیب اله زنجانی را دستگیر که فقط من را در زمان شاه اخراج کرده بود (ونه انها را )ومن از وی عذر خواستم که این عمل زشت وی وتقصیر من نمی باشد وبلکه توطئه باند مشهدیهاست    ویا کاری کردند  که همه دانشجویان داخلی وانقلابی حذف بشوند  ولی خارج آمدگان وبی خط ها وپست های وزارتخانه علوم را بدست بگیرند  ویا دانشجویانی را مطرح کنند که نمایندگان انتخاب شده  دانشکده ها ونماینده واقعی دانشجویا ن را وکنار بزنند واین دو نفر عضو شورای مرکزی جهاد  این کار را کردند که در هیچ دانشکده ایرانی وانتخاب شده دانشجویان نبودند ویا سابقه مذهبی هم نداشتند ویا کاری کردند  که بعد از تعطیلی دانشگاههاکه در 1360ش اتفاق افتاد که اغلب  250 هزار دانشجوی قبل از انقلاب و دچار گیوتین "انقلاب فرهنگی" بشوند  وکمتر کسی به دانشگاه بعد از بازگشایی وبرگردد  ویا  فارغ التحصل بشوند! وبهمین دلیل بود که انها وهمشهری مشهدی خود را  که لیسانسه  دانشگاه امیر کبیربود و رحیمی مشهدی بود را ومعرفی کردند  وتا نظام گزینش راوبراه بیندازد ودر حالیکه دانشگاه مزبور و قبل از انقلاب دانشگاه مهمی نبود که تنها از ادغام مدرسه عالی تکنیکوم نفیسی وبا دانشکده نساجی تشکیل می شد  که ساخته لاجوردی وسرمایه دار کاشانی بود ولذا کمتر افراد سیاسی فعال داشت وبعلاوه اغلب دانشکده هایش هم وبعد از انقلاب بوجود آمده اند   ویا با سرمایه گذازی بانک جهانی ساخته شده اند  و اکنون نیز وعنصر مذهبی خاصی ودر فرهنگ محوطه دانشگاهی اش  دیده نمی شود که دفتر تحکیم وحدت را ودر آن زدندکه تنها حمایت کننده از کاندیداهای مجلس حزب جمهوری اسلآمی باشد ویا پروپاگاندای  حزب کار گزاران باشد  که 35 هزار عضو انجمن حجتیه هم که مذهبی بودند ولی این عمل را ونفرت انگیز دانسته ولذا در سال 1362ش واز دفتر تحکیم وحدت خارج شدند .

وآری بچه های انجمن اسلامی دانشگاههای ایران  و چارچوبی برای حرف زدن سیاسی خود وقایل نبودند ویا برای شعار دادنهای  خودوقایل نبودند  ویا برای  سخنرانیهای  خود و از وزارت کشورنمی گرفتند  ویا نظیر دو انجمن مذهبی فوق الذکر سابق ونگرفته بودند  وبعلاوه فرق یک انجمن اسلامی دانشجویی سیاسی را وبا "هیات جلسه قران معمولی " پدرانشان را هم  می دانستند که از سال 1321 الی 1357ش  رواج عمومی ودر هر شهر ایرانی داشت ولی در  جلسه قران دوره پهلوی  ویا در باشگاه ورزشی وزورخانه ها  وقهوه خانه ها  وتوسط چند عنصر ساواکی  وبحث های آن جلسه گروهی وگزارش  دهی به ساواک می شد وتا کسی ودر جلسه دینی مزبور وبجای تفسیر قران  معمولی وبحث سیاسی  دیگر هم نکند! ویا  تصمیم گیری سیاسی گروهی نکنند !ولذا بهمین دلایل بود که تنها  "انجمن های اسلامی دانشگاهها" وتوانستند که رژیم شاه را وواز گون بکنند  ویا فرو بپاشند ولی اعضای انجمن اسلامی خارج کشوروبا همدستی بازرگان امده  وبه قدرت نشستند   که اسم انجمن خودشان هم و تقلب آمیز بود واز روی "مدل انجمن اسلامی داخلی" اقتباس کرده بودند  ویا شبهه افرینی در مرام سیاسی خود بکنند ! ویا توطئه برای قدرت یابی بکنند ویا برای ربودن قدرت واز چنگ دانشجویان داخلی وتوطئه می کردند وبا انکه دانشجویانی که  انقلاب را آفریده بودند واز دانشجویان داخل کشور بودند که در مقاله بعدی ام به ان خواهم پرداخت وانها عمدا و نام انجمنهای اسلامی خارج کشوررا وبر خود گذاشتند وتا  بقیه فکر بکنند که وقوع انقلاب ونتیجه فعالیت آنهادر خارج است   وبعلاوه بعدا هم و در رعایت انصاف واخلاق وحقوق مذهبی ودانشگاهی هم وهمه  حقوق تحصیلی دانشجویان داخلی را وزیر پا گذاشتند  و تا  بعد از تعطیلی دانشگاهها هم وکمتر کسی را وبه دانشگاهها برگرداندند  ویا بعد  از سال 1369ش هم ویا با خاتمه جنگ هم و به سیاست دانشجو زدایی وتخصص زدایی خود پرداخته وباعث بیرون راندن 4 میلیون ایرانی واز ادارات ودانشگاهها شدند ویا باعث راندن آنها وبه خارج  کشور گردیدند   وبعدا  هم ومحیط فرهنگی وخانوادگی کشور را هم خراب کرده و"مذهب بهائیت جدید" را ودر ایران رواج دادند     که وجود  شرکت ها ی هرمی دانش بنیان دانشگاههاویا   رواج شبکه های اجتماعی اینستاگرام ومحصول خلاقیت فرهنگی دکتر داوری ویا دکتر شریعتمداری است  که نویسنده کتاب تعلیم وتربیت اسلامی ویا مبانی تمدن غرب ونحوه مبارزه با آنان را مشروع کرده است  ویا محصول تفکرات تئوریک  علی وطنی ویا حسین  رحیمی واز مشهد می باشد  که معاون دانشجویی ویا مدیر کل وزارت بودند ویا نتیجه تعقل دکتر توسلی مشهدی می باشد  که معتقد است ومیراث دار نهضت آزادی است ویا رسالت دکتر شریعتی مشهدی را  به ارث برده است ویا پدر علم جامعه شناسی در ایران می باشد  ونوچه هایش را هم و بعنوان مبلغین "مذهب بهائیت جدید"و خوب تربیت کرده بود  که نظیر دکتر حسن حسینی مشهدی می باشد واز جناح چپ ایران قبل از انقلاب است ولی تغییر ائدیولوژیک می دهد ومسلمان بعد از انقلاب می شودوتا پست اداری  بگیرد   ویا با دادن چلوکباب وبه همشهری مشهدی اش  ومدرک تحصیلی دکتری تربیت مدرس را واز وی بگیرد  ویا وقتی طرح سنجش علمی اساتید توسط پرشسنامه دانشجویان مطرح می شود ودوستانش را از دانشگاه  دخترانه می کوچاند که دسته جمعی ودر آن  دانشگاه جمع شده بودند وبه دانشکده همشهری اش می آورد که اساتید باسوادآن دانشکده  ودر مقابل همشهری مشهدی وی نایستند ویا همدست با او شده واز مشهدی مزبورو انواع پستهای اداری را بگیرند ویا پشتیبان وی باشند  ویا حکم دسته جمعی کوچاندن آنها را واز دکتر فرهادی مشهدی  بگیرند وبه پستهای من درآوردی  بگمارند ویا انها را قانع بکند که فارغ التحصلان  دانشگاه تربیت مدرس وباید جهش موتاسیونی داده شود ودر حالیکه اغلب  هم وخوب درس نخوانده بودند وبعلاوه قرار بود که تنها  در دوره لیسانس تدریس کنند ولی با همان مدرک فوق لسیانس خود و از سال 1367ش به بعدوبه پذیرش دوره  دکتری اقدام می کنند   ودانشگاههای دیگرایران  هم واز "مدل من در آوردی "مزبور تبعیت کرده  ویا "الگوگیری  اموزشی "کرده  که از اختراعات این چند  نفر مشهدی می باشد  که مسیر علمی کلیه دانشگاهها را دگرگون نمودند  ویا یا  تاسیس دوره های دکتری ودر کلیه دهات ایرانوبخاطر اخذ پول از انها  واز سال 1367ش به بعد ودر کلیه کوره دهات ایران وانسانهای بسیار مدعی را رواج دادند ویا یا سر فصل نویسی دانشگاهها وتوسط همشهری مشهدی آنهاونظام علمی را خراب کرده   ولذا نظام علمی دانشگاهها را به لجن کشیدند !   بعلاوه با فرستادن باند خود و به دفتر  اخذمجوز مجله های علمی وزارت علوم ونزد معاون پژوهشی وزارتخانه  ومجوز مجله علمی را گرفته واو را گول زده ودر این راه ودوستان خود را وبه مرتبه استادی ویا دانشیاری رساندند   ویا با فرستادن  علی وطنی به دفتر هیات ممیزه دانشگاهاوباعث شدند  که هزاران  فرد  بیسواد وبدست وی و استاد تمام دانشگاهها شده ویا چهار میلیون ایرانی متخصص را واز دانشگاهها بیرون برانند ویا توسط نظام گزینش وی واز دانشگاهها اخراج بشوند!  ویا روانه کشورهای دیگر بگردند ویا اصل 20- 30 وحادثه "مدرسه معین "در انها شکل بگیرد ویا برای ورود به دانشگاهها وبجای تست تیز هوشان کنکور  وغیره وعمل کرده شود ورواج یابد که نتیجه تفکرات  مسلمانان طرفدار اسلامی کردن دانشگاهها می باشد  که  توسط " انجمن نئوماسون اسلامی  مشهد" رواج می یافت  که به درون دانشگاهها کشانده شد ولذا  در سال 1369 ش این نهاد کاملتر می  شد و جایگزین "انجمن ماسونی شیخ محمود حلیی مشهدی" میگردید  که انجمن خود را ودر سال 1323ش براه انداخته بود ومحصولش در سال 1369 ش و در دانشگاه تهران ونهال کاری می گشت  واکنون هم محصولش دانشجویانی می باشد  که در محوطه دانشگاه و بنگ کشی می کنند ویا در پشت نرده های آن دانشگاه وپایان نامه فروشی می شود ویا  درسایت های دانشگاهی اش  وفیلم سوپر می بینند که محصول تعقل مهندس بازرگان ودوستانش وازنظام علمی است   که دکتر شریعتمداری را فرستاد ویا او را وزیر علوم وآمورش عالی نمود  واو هم وهنگام فرستادن رئیس دانشگاه مورد نظر خودش، وبه دانشگاه تهران وتعدادی چماقداررا  وانتخاب کرد وهمراه خود آورد که در پلاکاردها آنها ونوشته شده بودکه  شماها "دانشجویان  غیر اسلامی "می باشید  ودکتر شریتمداری ما را فرستاده است وتا کتاب" تعلیم تربیت اسلامی" را ودر مورد شماها وبعمل آوریم وبا با سیاست های وی وشماها را ومسلمان بکنیم !که در 3 اردیبهشت سال 1358 اتفاق افتاد وبخاطر همین رفتار چندش آور آنها وهمه مدیریتهای دانشکده های دانشگاه تهران ودسته جمعی در ان تاریخ استعفا کردند که دکتر حسن عارفی پزشک را با چنین شیوه ای ورئیس دانشگاه تهران کرده بود که مرکز فرهنگی ایرانیان می باشد   ودوسال واندی هم بحث وبر سر اسلامی کردن دانشگاهها جریان داشت  وآخر سرهم  ونتیجه گرفته نشد  زمانی هم که دانشگاهها ودر  سال 1360 ش  تعطیلگشت وبدنبال آن  نیز وپاک سازی 250 هزار دانشجو آغاز گشت  ویا با  عدم اخذ دانشجوی جدیدتر دوام یافت   ویا از سال 1367ش هم واخذ  دکترای های مدل  "تربیت مدرسی ویا تربیت رئیسی" ورواج یافت  وبعلاوه مدل شبیه  آن نیز  در دانشگاهای دیگر ایران  رواج یافت وپذیرفته شدگانش نیز  عضو  جامعه از ما بهتران بودندولی روش درس دادن ویا مدرک گرفتن ویا جهشی ترقی کردنشان هم وکپی "تربیت مدرس "شده بود  وتا  بعد از دو سه سال وسریعا فارغ التحصیل فراوان داده  ودر همه دانشگاههای  کشور استخدام بشوند     وبعلاوه در این دوره تاریخی ویا  از سال 1370ش به بعد و دانشگاه های  زنجان ویا دانشگاه یزد ویا اراک ویا خرم آبادهم شکل گرفت  ویا تاسیس انواع دانشگاههای علوم پزشکی ویا دانشگاه آزاد ویا دانشگاه پیام نورویا انواع مدارس عالی هم و در ایران رواج یافت  وبعلاوه انواع درس نخوانده هاهم  ودر دوره مزبور " واستادتمام " شده بودند ولذا 5 میلیون دانشجو را وتحت تعالیم شیطان پرستی خودمیگرفتند  وبا تعالیم مزبورهم  وخانواده های ایرانی متلاشی می گشتند که محصول تفکر وتعقل "مکتب نئو ماسونی مشهد " می باشد   که "مشاور اعظم "وزارتی _اداری خاص داشت ویا "مشاور اعظم علمی"و طراحی سرفصل در سی خاصی داشت  ویا طراحی سوال کنکور ویا چاپ کننده  کتاپ درسی ویا "مشاور اعظم دانشجویی" داشت که همان  چند نفر زرنگ  مشهدی بودند که به مساعدت همدیگرو وزارتخانه مزبور را می چرخانیدند ویا طراح سوال  انواع کنکور ها بودند ویا در پستهای حساس وزارت علوم وکاشته شده بودند وبخوبی هم می دانستند که مذهب مردم ایران راو به کدام طرف دین می برند  که اکنون وبعد ازگذشت  42سال و محصولش را می دهد ودر این دوره تاریخی واز "ستاد انقلاب فرهنگی "هم واقایان مهدی ربانی املشی ویا دکتر محمد جواد با هنر ویا جلال الدین فارسی و دکتر عبدالکریم شروش وشمش آل احمد  رفته بودند ویا به انحاء مختلف وحذف شده بودند و بعلاوه دکتر فاضل وزیر علوم هم و قبل از آمدن دکتر فرهای مشهدی وبه وزراتخانه مزبور وزیرآب ستاد انقلاب فرهنگی را زده بود ویا با سفارش برخی از آن مشهدی ها زده بود وبه "شورای عالی انقلاب فرهنگی "استحاله اداری کرده بودکه تنها چند نفر خاص تصمیم گیر آن شورا باشند  ولی بعد از آنکه این واقعه رخ داد  وچند مشهدی زرنگ مزبور  وتظاهراتی را علیه همان دکتر فاضل وزیر علوم وبراه انداختند وتا باعث عزل او بشوند  وهمشهری مشهدی خود رابیاورند ووزیر بکنند  ویا از دانشکده پزشکی مشهد آورده ووزیر آموزش عالی بکنندودر حالیکه در وزارتخانه ای بود که  رشته های غیر پزشکی  ایران را می بایست که مدیریت اداری می نمود که از عهده تخصص یک پزشک خارج بود  ونیز در همان ایام و "لایحه تفکیک وزارت بهداشت وعلوم پزشکی را هم واز وزارت آموزش عالی تهیه کردند  ویا با ادغام دوو سه وزارتخانه بهداری ویا بهزیستی وهلال احمر وبا دانشکده های پزشکی وطرح مزبور  تهیه گردید  ولذا وزارتخانه  جدیدی وبوجود آمد  که دکتر علیرضا مرندی پزشک ورئیس آن می گشت  وبجای دکتر منافی ودکتر دستجردی  که وزارتخانه های  سه گانه سابق  بهداری ویا وزارت بهزیستی و.غیره را .و اداره می کردند  وبعلاوه سالها هم واداره دو وزارتخانه مزبورهم وبا پزشکان محترم مزبور بود که در مقاله بعدی ام وبه اسامی آنها ومعاونان محترمشان اشاره خواهم کرد که جز شغل وزارتی وهیچ شغل دیگری را ودوست نداشتند ویا سوزن زدن به دیگران ویا آویختن گوشی به گردن  خود ویا رفتن به مطب خودرا نمی پسندیدند  ویا صرفا رفتن به اتاق جراحی را دوست نداشتند ولی چونکه معنای علمی "دفتر گسترش رشته" را نمی دانستند ویا معنای "دفتر برنامه ریزی درسی " را  ویا "دفتر سنجش آموزشی" را  ویا "دفتر هیات ممیزه" را نمی دانستند که چیست ؟ولذا اداره این نوع از  دفاتر اداری وزارتخانه فرهنگی را به گروه شیطان پرستان مشهدی مشاور خود موکول کرده بودندکه بچه های خانواده های ایرانی را وتحت تعالیم خود بگیرند  وتا همه مردم ایران را وبجای معالجه جسمانی وبه مذهب بهائیت جدید در بیآورند  وفقط  من یکی که حاضر به بهایی شدن در جرگه مزبور نگردیدم  ولذا در اخر سال 1369 ش وخودم از جرگه مذهب مزبور و بیرون کشیدم وتا در خانه خودم وخاطره 46 ساله خودم  را ودر چند مقاله بنویسم ویا از دانشگاه تهران بنویسم ویا  روش اسلامی کردن آن را وتوسط دکتر شریعتمداری ویا دکتر داوری  را شرح بدهم ویا توسط دکتر کچویی را بنویسم که عضو آست ویا همفکران کچومثقالی اش که مشاور دانشگاه تهران کرده بودند  ویا توسط ارمکی  کاشانی که خودش  را در نشریات ایران وغیره پدر جامعه شناسی ایران می داند ویا توسط افراد ی از  علی آباد کتول که راه اندازنده هیات ممیزه وشرکتهای دانش بنیان ریسک پذیر می داند ویا  توسط افرادی از زارچ یزدی ویا سید حسن توده ای مشهدی وتازه مسلمان گشته  که اداره می شود  ویا توسط دهها تربیت رئیس دیگرکه زود مدرک گرفته بودند  ویا توسط استادیارهایی که   حصارک کرج را نمی پسندیدند ولی با مساعدت همشهریهای مشهدی  خود وبه دانشگاه مشهد وبا درجه دانشیاری رفته بود  ویا دیگری که فامیل خود را نمی پسندید وفورا شناسنامه خود  عوض کرد و همگی مبلغین مذهب جدید دینی شده بودند  که مذهب  آباء واجدادی ماها را عوض بکنند  ولذا در اواخر سال 1369ش وجهت حفظ واز دانشکده مزبورو بیرون بیایم   ولذا برای حفظ دین ام دین آبائ  واجدادی خودم   وتصمیم گرفتم که از جرگه آنان بیرون بیایم  وتا شاید خداوند مراو بخاطر هم دین بودن با دین هویدا وبه جهنم نیندازدکه در اول انقلاب واورا اعدام کردند تا دین بهائیت ازبین برود ولی بعد ازگذشت  42 سال ودانشجویان وبا تصمیمات بنیانگذاران علمی آن دانشکده ها وبه دین وی گرویده اند  وبه همین دلیل هم  و با آمدن مدار بسته هابه جامعه ایران وتشدید شده  ویا با آمیختن آن پدیده وبا  با قشریت مذهبی این نوع از افرادگرداننده دانشگاه  و قوز  بالا قوز شده است  ومشکلات زیادی  در خانواده ها می آفریند  ویا فساد اداری واخلاقی را زیاد می کند ومن یادم می آید که درآن اوایل که برخی از افراد گزینشی ادارات مزبور که پرسشنامه به افراد گزینش  شونده می دادند که  پر بکنند  ویا اعتقادات اخلاقی خود راودر ورقه مزبور بنویسند وبا آمدن مدار بسته ها وبه محیط دانشگاههابدتر شد  ولذا یکی ازقشریون  مزبور و تصمیم گرفته بودکه   بجای پرسشنامه مزبوروفناورانه عمل کرده  ودر توالت همان دانشگاه واز طریق مداربسته  وچک بعمل آورد  وببیند که فلان پسر دانشجو که گزینش کرده است  وآیا ختنه شده است ویا نه ؟ که مسئولیت اخلاقی اش ودرنظام  گزینش  مزبورو صحیح باشد! ویا  و به زیر علامت سوال نرود ؟ ویا چک بکند وببیند که آیا فلان دختر خانم دانشجو ودر حمام خوابگاه دانشگاه دیگر وغسل ارتماسی ویا ترتیبی خود را وخوب بلد است ویا نه ؟ واین امر در حالی است که با پانزده آیه قران واین نوع از امور حرام می باشد  ومثلا یک آیه قرآن ومربوط به حفظ فروج زنان  واز بیگانه ها ست که دستور می دهد ( ومثلا آیه لیحفظن فروجهن )ویا آیه مربوط به چشم چرانی الکترونیکی اززن دیگران که حرام می باشد  ( ونظیر آیه واخفظوا بابصارهم ) ولی این دستورات دینی ندیده گرفته شدوهمه این متعصبین مذهبی ودر انواع مسایل وبا مکانیزم دوربین مدار بسته عمل می کنند ومدیرت خود را از این طریق تثبیت می کنند   ویا برخی از مدیرا ن  یک دانشگاه ویا کارخانه وپنجره الکترونیکی  راواز اتاق مدیریت خود  وباز می کنند تا ببیند که یک کارمند زن کارمند اداره وچگونه کار می کند؟ ودر حالیکه ممکن است که اوو در اتاق درب بسته خودش ومشغول تعویض لباس باشد  که آیه دیگر سوره نساء ودر دراین  باره  است ومی گوید ( وحرمت علیکم المحصنات من النساء  )ویعنی که حرام کردیم برشما و دیدن زنا ن دیگران را واین درحالی است که در  جامعه ما واینستا گرام آمده است وهرچند در رسانه ها  وادعای مسلمانی این قبیل از افراد  زیاد میشود ولی رعایت عملی اخلاقیات دینی در جامعه ما   کمتر شده است ومثلا برخی از بنگاههای معاملات شهری ودر هنگام معامله اجاره خانه  ویا در رهن دادن منزل وبه فرد دیگر ودر تبعیت فرهنگی از آنها وبه مسایل دینی دقت نمی کنند ویا شناسنامه واز مستاجران  خود نمی گیرند که  ببینند منزل مزبور راو به چه کسی اجاره می دهند؟ واز این نظر یک جوان عزب را وبا زن عقدی دیگران را وبه یک منزل فرستاده ویا قولنامه برایش تنظیم می کنند  واز ان طرف هم و ودر هنگام تخلیه منزل مزبور ویا در اسباب کشی دوربین مخفی برده ودر منزل مزبور کاشته واز روابط نامشروع برخی از آنها عکس گرفته واز این راه واخاذی مالی  از افراد مختلف می کنند ویا در دفاتر ازواج من دیده ام که فردی وبا دوشناسنامه المثی وشناسنامه اصلی ودو ازدواج کرده است  ولذا محتوی سوره نسائ قران که تنها چند زنی می باشد واین بارودر سایه تعلیم وتربیت انها وبه " نظام چند شوهری" تبدیل شده ورواج یافته است  ویا "ازواج سفید "پا می گیرد واین امر باعث شده است که دانشکده های کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف ویا صنعتی امیر کبیر وبه مراکز گسترش "ارتداد والحاد" ودرسطح ایران   تبدیل بشوند که در نرم افزار افرینی آنها و هیچ گونه اخلاقیات بکار گرفته نمیشود که برنامه نویسی درسی اش ودر ستاد انقلاب فرهنگی انجام گرفته است وبعلاوه در رشته های دیگر دانشگاهی نیز چنین می باشد  ومثلا در دانشکده های ساختمان ویا برق دانشگاه صنعتی امیر کبیرو تعدادی از وزرای سابق فعالیت می کنند که اشتغال آنها و اشکال اقتصادی ندارد ولی اشکال کار درآن می باشد  که این قبیل از افراد وکار اجرایی  خود را رها کرده وبلکه در جلسات تدوین دروس دانشگاهها وتدوین مقررات ساخت وساز شرکت می کنند که تخصص در ان مورد ندارند  ویا در سر فصل نویسی ها هم نظریات غیر کارشناسانه می دهند که گاهی باعث شده است که فارغ التحصیلان رشته های ساختمانی اشتباه کرده  واز روی نظریات آنها و به ساختن برخی از منازل وپاپلها بپردازند که در زلزله ها وسیل ها  واسیب پذیر است ودوام نمیاورد ویا زود می ریزد وبه جیب میلیونها انسان بدبخت خسارت می زند وفرضا ساختمانهای تازه سازشهر سرپل ذهاب ویا سی سخت واز این قبیل موارد می باشد  واز منازل تازه سازبودند  که در زلزله های اخیرریختند  واغلب آنها را هم ومهندسین دانشکده های راه وساختمان صنعتی شریف ویا امیر کبیر ساخته بودند ولذا خسارات زیادمالی وبه جیب مردم وارد آمد  ویا هزاران پل تازه سازکه  در سیل لرستان ویا گنبد فرو ریختند  که نتیجه این نوع از  نظر دهیهای  غیر تخصصی ویا   وغیر کارشناسی آنها می باشد  که  در کمیته های برنامه ریزی رشته ساختمان وزارتخانه انجام می گیرد ویا پزشکانی که اداره مطب ویا بیمارستان را رها کرده واداره وزارت علوم را چسبیده اند  ودر حالیکه در مسئله مزبورو تخصصی ندارند  ونظیر وزارت دکتر حسن عارفی ویا دکتر ایرج فاضل ویا وزارت دکتر فرهادی ویا معاونش دکتر سیاری ویا دکتر  ویادکتر   مصطفی معین, علیرضا مرندی ویا دکتر فیاض بخش ویا دکتر هادی منافی ویا دکتر ملکی بود ویا دکتر دستجردی رئیس هلال احمر ویا دکتر دیناروند ودکتر گلپایگانی که مهندسی پزشکی بود ویا خانم دکتر وحیده دستجردی ویا شوهرپزشک اش در دوره احمدی نژاد  ویا دکتر هاشمی قاضی زاده ویا دکتر نمکی ویا دکتر حریرچی وغیره وحتی اداره مجلس ویا وزارت خارجه هم وبوسیله دکتر ولایتی ویا دکتر پزشکیان وغیره واز نمونه های آن می باشد   واین است بیوگرافی خاطرات 16 ساله من واز حوادث دانشگاه تهران که سعی کرده ام وتا در حرفه وقایع نگاری خودم  ودقیق بنوسیم .که از قلم تاریخ نیفتد