چرا انجمن های اسلامی دانشگاهها  ودرسالهای 1360 و 1378 ش

وتوسط ماسون – مذهبی ها ،فروپاشید ؟

)بخش اول(

از دکتر محمد خالقی مقدم-

خاطرات دانشجویی 16 ساله از دانشگاه تهران

 

 

 وجریان راه اندازی تظاهرات سیاسی توسط بچه های انجمن اسلامی دانشگاهها بدین شکل بود که مثلا یکی از بچه های انجمن اسلامی دانشکده علوم دانشگاه تهران وبنام جلال بودکه متولد  شیراز بود وفوت کرده بود ویادر جریان کوه پیمایی بچه های انجمن ودر کولاک برف فوت کردکه هر هفته با اعضای انجمن اسلامی  به کوه می رفتند  ودر یکی از روزهای جمعه زمستان که بچه های  انجمن  و به کوه توچال رفته بودند ودر جریان کولاک   که از بقیه جدا میشود  ودر میان برفها می لغزد وسی والی 40 نفر اعضای کوه پیمایی انجمن  اسلامی دانشکده علوم او را نمی یابند ودرنتیجه ،در سرمای شدید برف و پاهایش یخ زده وسیاه شده بود ولذا وفات یافته بود ومن که در تاسیس 24انجمن اسلامی 24 دانشکده دانشگاه تهران ونقش فعال داشتم وبرای هرکدام نیز  سعی کرده بودم که یک اتاق کوه تشکیل بدهم ولذا از وفات او، احساس ناراحتی می کردم وبهمین دلیل  از دانشجویان شیرازی دانشگاه وانواع دانشکده ها یش خواستم که زیاد بودند وخواستم ویادعوت و اطلاع رسانی کردم که  جمع بشوند  وجهت دفن ویا انجام مراسم ختم به شیراز  برویم و دانشجویان شیرازی  هم جمع گشتند  ویابچه های زیادی هم واز دانشکده علوم ویا از شیرازی های دانشکده پزشکی ویا دانشکده داروسازی ودانشکده دندانپزشکی هم آمدند و چندین اتوبوس گرفتیم وبه شهر  شیراز رفتیم وبعلاوه قرار گذاشته بودیم که همان بچه های شیرازی دانشکده های مختلف تهران هم  وتلفن بکنند وخویشاوندان ویابرادران ودوستان محله خود را نیز و به مسجد ختم برسانند ودر مسجد ختم هم  وهرکدام وچنان سخنان مهیج ایراد کردیم ویا مردم مسجد را هیجان زده کردیم ودر پایان ختم وعده زیادی را ووارد خیابانهای شیراز نمودیم  وکاری بود  که انواع کلانتریها ی شیراز وقادر به کنترل آن نبودند وشهر شلوغ شد ولذامجبور شدند که نیروهای نطامی هوابرد پادگان شیراز را ووارد صحنه بکنند ویا فرضا تظاهراتی بود که در شهر" زواره اردستا ن" راه انداخته بودیم و"دولت شاه" واز اصفهان، چندین هلی کوپتر نیرو فرستاده بود که مجبور شدیم موتور سیکلت تعدادی از سکنه محل را وامانت گرفته واز راه بیابانها فرار بکنیم  ونیز  یکی از آنها  نیز مدل  والگوی تظاهرات کوی دانشگاه تهران قبل از انقلاب ایران بود که از نظر "تئوریکی" وتکامل یافته ترین شیوه مبارزه سیاسی دانشجویان دانشگاه تهران محسوب  میشد ویا ازآغاز  سال 1325 ش والی 1357ش بحساب می رفت  وتئوری اش این بود که چگونه می توان یک نوع اعتراض کوچک دانشجویی را وبه یک " اعتراض بزرگ سیاسی مردمی " تبدیل نمود؟ ویا اعتراض خوابگاهی کوچک تعداد معدودی دانشجورا وبه اندیشه انقلابی شدن وتفکر یک ملت 52 میلیونی تبدیل نمود؟ که قبلا نسبت به این نوع از حرکات جوانان  دانشجویی وبی تفاوت  بودند وتنها به مشغله های حرفه ای خود فکر می کردند  ولی با شگرد این نوع از حرکت های  کوچک  دانشجویی بود که همان ملت انقلابی می گردیدند وبجای کسب وکار بقالی محله خود و بدنبال اندیشه  های نوین همان قشر دانشجو کشانده  می شد ندکه بقالی داخل کوچه خود را ورها کرده وبه "وسوسه انقلاب کردن" ودر خیابانهای ایران بیفتند ومن چند سال بود که این نوع از  تئوریهای جوانی خودم راوبا دانشجویان دانشگاه تهران مطرح میکردم که در طول تحصیل خود ونخبه ترین افراد  رشته  خود بودند ومثلا با ترسیم انواع فرمولهای  مهندسی ویابا حل کردن انواع فرمولهای شیمی ویا راه حل های ریاضی ومثلثات ویاعملیات نوین جراحی ویا ادبیات آفرینی جدید واز نخبه ترین جوانان ایرانی بودند واز این راه  از دیگر دانش آموزان ایرانی برتر  بودندکه به دانشگاه تهران آمده ویا  به صنعتی شریف آمده بودند  وطرحهای سیاسی من ،ومورد پسند همان کسانی قرارمی گرفت که شاگردان زرنگ آن روزگار بودند  واگر امروز خیلی ها مفهوم درس خواندن رادر دانشگاه نمیدانند ولی آنها که با کنکور سخت  ووارد دانشگاهها شده بودند وبرخلاف امروزبود ند  وتا ساعت 4 صبح بیداربودند  ولذا چراغ همه اتاقهای  خوابگاه  دانشگاهها روشن بود وفقط فرمول ریاضیات حل می کردند ویا هندسه رقومی ترسیم می کردند ویا مسایل شیمیایی را حل می نمودند ونظیر امروزنبود که دنبال بنگ کشیدن ویا متلک انداختن به دانشجویان دختر باشند !

وآری نحوه حل کردن "معادله سیاسی" من که در رشته ام تخصص جوانی داشتم وبجای "معادله ریاضی" آنان و مورد پسند همان نخبگان جوان ایرانی  قرار گرفت که مثل من  زرنگ درسی بودند ولی همگی در سن 19 والی 24 بودیم   واحساس می کردند که فرمول های  معادله سیاسی من واز معادله ریاضی ویا معادله فنی ویا شیمی آنان بهتر می باشد  ولی متاسفانه با این نوع از پیشنهاد  های ایام جوانی خودم ، وکاری کردم که مردم بقال کوچه ها وخیابانها و انقلابی شده ودر اندک مدت وبدنبال همان دانشجویان بدبخت دانشگاه بیفتند ودر نهایت  هم  وبنام انقلاب فرهنگی  و این نوع از دانشجویان نخبه  را واز دانشگاهها وادارات  ایران حذف بکنند ودولت الکترونیکی از روستائیان ایران تشکیل بدهند  واز این راه اداری الکترونیک و"شبکه های مجازی ادارات "وسرنوشت دیگران را هم خراب بکنند ویا خانواده ها را متلاشی بکنندو لذا آن دانشجویان قبلی ودرس خوان وبدست بقال وقصاب انقلابی گشته واز دانشگاهها پاکسازی شدند وبهمین دلیل امروزه از طرحهای جوانی خودم  پشیمانم  ولی همان مردم کوچه وبازار  ونام آنرا  ، گذاشته اند" وزارت علوم" ویا "سرفصل نویسی درسی"؟ ویا "مدیریت اجرایی رشته های علمی" ؟ولذا از این نوع پیشنهاد خام جوانی خودم وپشیمانم ! ویا از پذیرش  بی چون وچرای آن طرحهای من  وتوسط همان 250 هزار دانشجوی خام تر ازمن هم  ناراحتم که بجای اینکه "تئوری واقعی انقلاب" را به میان مردم ایران  ببرند! وبر عکس وبا اشتباههای خود وپای بقال ویاقصاب شهرهای ایرانی راوبه "محوطه دانشگاه" کشاندند که بنام اجتماعات انقلابی دانشگاه تهران همه روزه جمع شده  و9 هزار موتور سیکلت دانشجویان تهران وصنعتی شریف راودر ایام اجتماعات دانشگاه تهران سرقت کرده وبردندکه یکی اش هم وموتور سیکلت من بود که بطور امانت وبه آقای جعفر سرقینی ومعاون امروز وزارت صمت داده بودم که  قبلا دانشجوی دانشکده فنی بود او هم وبا بی مبالاتی  خودش  وباعث تلف شدن آن موتورسیکلت دانشجویی من شد  ودر جلوی دانشکده فنی دانشگاه تهران وبدون قفل کردن گذاشته بود  ولی لومپن های انقلابی شده تهران بردند  ویا با  اشتباهات جوانی اشان وپای همان بقال وقصاب محله ها را وبه محوطه کلاس تدریس کشاندند  ویا به دفتر اداری  ویا بایگانی نمرات آموزشی دانشجویان ویا به  محوطه دانشگاه کشاندند  ویا به دفتر هیات ممیزه وزارت علوم کشاندند  ویابا  دست علی وطنی وکیوانی ویا تقی آزاد ویا غلامر ضا جمشیدی ویا سید حسن حسینی ویا قانعی راد(دانشجو) کشاندند  ومثلا سید حسن حسینی از این راه و بدون  آنکه هرنوع سواد علمی ویا مذهبی داشته باشد وبجای احسان نراقی نشست  ورئیس موسسه تحقیقات  اجتماعی دانشگاه تهران شدوبا آنکه کوچکترین معلوماتی هم در این زمینه نداشت ولی پای بقال کوچه های ایران را وبه اداره آموزش دانشگاه تهران کشاند که به پاکسازی حق همان  700 دانشجوی بدبخت  آن دانشکده بپردازند که حداقل 250 نفر از دانشجویان همان دانشکده علوم اجتماعی ودانشجویان مذهبی بودند ودر  حالیکه خودحسینی ویازنش وبرعکس آنها وقبل از انقلاب وجزو عناصر چپ همان دانشکده بودند وبا آن بچه های مذهبی  مخالف  عقیدتی بود ولی بعد از انقلاب واز برکت تئوری دکتر توسلی ویادکتر شریعتمداری ومذهبی غلیظ شدودر حالیکه درس خوان هم نبود ولی از دست دکتر شریعتمداری ومدرک دکتری جامعه شناسی هم گرفت وجانشین احسان نراقی گردید   ودوستان دیگرش نیزدر همان دانشکده و چنین وضعی را طی کرده بودند   وقبلادکتر احسان نراقی  وصاحب تعدادزیادی تالیفات بود ویامعنی تحقیقات اجتماعی را  هم  می دانست ولی بعدا سید حسن  در موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه نشسته بود   ویا جمشیدی که در دوره شاه وتنها بورسیه دوره شبانه بود واز کنکورسخت روزانه  دانشگاه نمی توانست که بگذرد وتنها  با شرکت در تظاهرات بعد از 17 شهریور و ادعای مشاور کل دانشگاه تهران را می کرد ویا  بجای دکتر زنجانی ویا دکتر مهدی امانی ویا دکترتوفیق جمعیت شناس باسواد نشسته بود وتعداد زیادی از بقال های محله شهباز جنوبی را به محوطه بایگانی آموزشی کشاند که قبلا در آن محله زندگی می کرد وبه محوطه بایگانی نمرات درسی دانشجویان بدبخت آن دانشگاه کشاندکه دستکاری در نمرات درسی بکنند ! واز جمله دستکاری در کارنامه اموزشی من بشود که برخلاف آنها وازکنکور سخت دوره روزانه دانشگاه گذر کرده بودم   ونیز  قرآن هم عمل آنان را ودر ایات مختلفش "عمل حرام "می داند  ویا علی وطنی که یک دانشجوی فاقد سوابق مذهبی وانقلابی بود واز علی آباد ویا کتول گرگان بود وبعلاوه نماینده دانشجویی انتخاب شده هیچ دانشکده دانشگاه تهران  هم نبود ولی  ادعای نمایندگی کل دانشجویان دانشگاه تهران را می کرد ویابعد از سال 1360ش می کرد ویا  در "شورای مرکزی جهاد دانشگاهی " خزیدویا در هیات ممیزه وزارت علوم عمل می کرد وبدون اینکه نمایند ه قانونی یک دانشکده تهران هم باشد وهمه دانشجویان دانشگاه تهران اورامی شناسند ومی دانند که  نماینده های قانونی دانشکده های مختلف دانشگاه تهران وچه کسان دیگری بوده اند؟ونه وی ؟!!ولی تنها دوسال بعد ازگذشت انقلاب وبعداز گرفتن چند کتاب مذهبی از من ودر خیابان تخت طاووس تهران وبیکباره انقلابی شد ! وبه مدیریت هیات ممیزه وزارت علوم رساندنش ویا به ریاست دانشکده نفت خزید   ویا دوستان من که در دانشکده علوم اجتماعی کنونی جمع شده اند  و قبلا سوابق مذهبی توام با تقوی نداشتند که  قرآن به آن نوع سابقه دینی در نصب مدیریت هااشاره می کند  ویا قبلافقط  در مغاز ه های فرش فروشی پدرشان کار می کردند  ویا در میهمان پذیری مشهد پدرشان وصرفا  فعالیت بازاری را بلد بودند واغلب هم وبا دادن چلو کباب به بعضی ها ودکتری از تربیت مدرس  گرفته اند که باعث خرابی مدرک من هم گشتند   ولی در ادعای استاد تمامی خودشان کم نمی آورند  ویا در مدیریت دانشکده مزبور ویا در طراحی سوال کنکور دکتری وغیره وبجای دکتر حسین ادیبی ویا دکتر احمد اشرف نشسته اند  وِیا بجای دکتر آریان پور ویا دکتر شاپور راسخ باسواد نشسته اند  ویا بجای دکتر خسروی ودکتر وثوقی ویا دکتر نظامی ویا دکتر نیک گهر ودکتر ساروخانی و60 استاد باسواد آن دانشکده     نشسته اند که قبلا حتی در دانشگاههای امریکا هم ونظایر آنان نبودولی به وسیله آنان واز دانشکده مزبور اخراج شدند  وتنها دکتر توسلی را نگه داشتند وبخاطر منافع شخصی تحصیلی خود بود که با دست وی ارتقاء نمره درسی بیابند  که از" لژ فرانسه "بود که در دوره پهلوی ی بیسواد باقی مانده بود ویادر همان ایامی که ماها ودر همان دانشکده وتنها دوره لسیانس داشتیم  وآن 60  نفر استاد با سواد دانشکده استخدام شده بودند وبرخلاف امروزه هم  ودوره فوق لیسانس ویا دکتری وجود نداشت ولی در همان مقطع لیسانس وبرای تربیت غنی ما دانشجویان دوره لیسانس دانشگاه تهران وهمان موقع که انجمن اسلامی را تاسیس کرده بودیم و همان 60 استاد باسواد ایرانی را هم واستخدام برای تربیت ماکرده بودندوکاری هم به فعالیت مذهبی مادانشجویان  ودر درون دانشکده ها یمان نداشتند که امروزه"ضد دین" ویا "ضد انقلاب" تلقی بشوند ! ودانشکده های دیگرهم چنین بود و برخلاف تفکرامروزین وچنین وضعی را داشتند  وهرکدام ازآنها  نیز   ودهها جلد کتاب تالیفی غنی وبرای استاد شدن در دانشگاه داشتندکه از دیگران هم سرقت ادبی ویا در "انتشارات سمت" هم نکرده بودند ویا در چاپخانه های زیر نظر علی وطنی در شورای مرکزی جها دنکرده بودند ویا در مجلات باصطلاح علمی  زیر نظر قانعی رادنکرده بودند که سوابق عرفانی وی نیزروشن می باشد که متاسفانه نویسندگان نشریه ایران ومعکوسا مطرح کرده است ویا در دانشکده علوم اجتماعی گذشته وهمگان وی را  به یاد دارند که چگونه فکر میکرد؟ ولی نشریه ایران همه ایرانیان را نادان دیده وطور دیگری می نویسد! ونیز همگی این  نوع از اساتید وبما دانشجویان وتدریس خوب می کردند  ویا انها ونمرات در سی منصفانه وبرخلاف رویه امروز"اساتید نما " می دادند !!ویادر کارنامه آموزشی امان  هم ودستکاری نمی کردند وبه آیه اقیموا الوزن والمیزان ودر واحدهای درسی  امان معتقد بودند  ولی دکتر توسلی وز نهضت آزادی وبرعکس آنها بود وحتی یک جزوه کوچک هم نداشت که ازش معلومات اندک یاد بگیریم؟! وبهمین دلیل هم بیسواد مانده بود و تا آخرین لحظه انقلاب هم وتنها در "مرتبه استاد یاری "مانده بود واگر برخی از آن استادان قبلی  دانشکده من  و کراوات هم نمی زدند ولی توسلی ولی بر خلاف همه  وکراوات هم می زد ویا ریش خودرا هم می تراشید  وتنها از یک سخنرانی دانشجویی سوئ استفاده کرد که من ودر آمفی تئاتر دانشگاه وبرایش گذاشته بودم وبهره برداری مادی نمود وتا  خودش را بعد از انقلاب و به جایی برساند! ولی توسلی خود آن سخنرانی دانشجویی را هم بلد نبود ومن برای اینکه دعوت دانشجویی ام واز دانشگاههای مختلف ،افتضاح نشود! واورا در پشت تریبون کنار زدم وخودم بجای وی وبه دانشجویان دانشگاه تهران سخنرانی مذهبی کردم که با کف زدن همه دانشجویان توام بود ولی تقی ازادکه دانشجوی درس خوان نبود ویا جمشیدی که از دوره شبانه دانشگاه بود که نمره کنکور پائین داشت ویا سید حسن حسینی که با چلو کباب دکتری گرفته بود وبرای جلوگیری از آبرو ریزی درسی خودشان ووی را به مرتبه استاد تمامی دانشگاهها رساندند   ویا به چهره ماندگاری رساندند  وتا حقوق تحصیلی ما دانشجویان باسواد ومذهبی دانشگاه تهران راخراب هم بکنند  ویا بوسیله اقدامات غیر شرعی آموزشی وی حق کشی بکنند ! ویا بخاطر دخالت های غیر شرعی وی در عزل ونصب ریاست دانشگاه تهران وبه همه دانشجویان دانشگاه تهران  وزور بگویند ! چندین سال هم وبا دخالت آنها وروسای دانشگاه تهران تعیین می شد ویاعلیرغم اعتراضات دانشجویان همه دانشکده ها یش تحمیل می شد! ودر این را ه وتعدادی از افراد زرنگ را هم وبا خود همدست کرده بودند!    ویا در 24 دانشکده دیگر دانشگاه تهران نیز  وچنین  وضعی را وبه وجود آورده بودند ! ونهضت آزادی که به دستور دکتر علی امینی نخست وزیر فراماسون شاه تاسیس شده بود ویا درسال سال 1339 ش  تشکیل شده بود  ومهندس بازرگان واز لژفرانسه را هم "مشاورفرهنگی " خود کرده بود وبرای "مذهب زدایی از دانشگاهها "وبا مشاوره مهندس بازرگان  بود که تعدادی از افراد دیگر را هم جذب کرده ودر سال 1339 ش به لژ فرانسه وغیره فرستاده بود ویا بدون تحصیلات کلاسیک اولیه وفقط با تصویب هیات دولت وی ودکتری داخلی داده بودند   وتا دکتری بگیرند وبه ایران بیایند واز جمله دکتر بنی صدر ویا دکتر ابراهیم یزدی ویا دکتر توسلی وغیره هستند وبه پیشنهاد علی امینی وبازرگان ودر سال 1339ش  شکل گرفته بود وهمان علی امینی قاجار زاده ای که مذهبی شده بود وقرار دادنفتی را وبا شرکتهای 7 خواهران خارجی بسته بود وبنام "قرار داد امینی وبیج" بود ویا در سال 1339 ش هم وبا"رابرت کندی "رئیس جمهور آمریکاوهماهنگ بود که به عده ای از ایرانیان ودکتری الهیات بدهد وتا ادعای مذهبی بکنند! ویا   امیر انتظام راو سخنگوی نهضت آزادی کرده بودکه به نقل نشریه کیهان وهمان امیر انتظامی که "سخنگوی نهضت آزادی بازرگان "بود ویک فرد یهودی از آب در آمد  که نام واقعی اش وچیز دیگری می باشد ودر کتاب نشریه کیهان  واسم واقعی یهودی اش ذکر شده است ونیز به نقل کتاب "خاطرات علی امینی وبازرگان نخست وزیرجدید  مسلمان ودر سال 1357 وبه دستور همان دکتر علی امینی ونخست وزیر قدیمی اش که در پشت پرده وخط مشی دولت بازرگان را تعیین می کرد ودکتر علی شریعتمداری  ویا دکتر ناصر میناچی ویا دکتر توسلی را به وزارت خانه های علوم ووزارت فرهنگ وهنرویا درستاد انقلاب فرهنگی نصب کرد  ویابا توصیه وی گمارده بود  که ما دانشجویان مذهبی را واز دانشگاهها یمان بیرون بیندازند ویا با کمک نوچه های دانشجویی مورد  نظرخودشان و  آنان را وبه "تشکیلات انجمن های اسلامی دانشگاه تهران" راه داده ویا به جرگه ما دانشجویان نفود داده باشند و تابعد از وقوع انقلاب وارد معرکه بگردند  ومانع رواج ایدئولوژی اسلامی ما دانشجویان وبعد از وقوع انقلاب بگردند  ویا  دانشجویان مذهبی را وبدست آن "عوامل  دانشجویی نفوذی لژ فرانسه مسلمان شده و" پاکسازی کرده وبرعکس "دانشجویان اهل  بنگ ویا اینستا گرام "را وبه درون دانشکده ها بکشانند ولی در ظاهر مجبور بودند که "ادعای مذهبی گری افراطی" بکنند وتا نفوذ تشکیلاتی کرده  باشند ویا در 42گذشته تحصیلی  ایران هم ومنافع شخصی خود را و بجای علم  جویی دانشگاهی و"تدبیرشخصی" بکنند  ویا با کمک وزرای علومی که تنها  پزشک بودند و 42 سال نظام اداری لازم را یاد نگرفته بودند ویا برای دانشگاه را نمی شناختند وعوض کنند ولی با  کمک کارگردانهای شیطان پرست دانشکده هنربود  که تنها در عرض دو ماه ومسلمان افراطی شده بودند ویا توسط وزیر فرهنگ وهنر مهندس بازرگان ونظیر دکتر ناصر میناچی وغیره  به صدا وسیما برده شده بودند که برعلیه ما دانشجویا ن مذهبی قبل از انقلاب تبلیغ کرده و انواع شعر ویاسرود ویا کاریکاتور تهیه بکنند وما دانشجویان مذهبی را عناصر غیر اسلامی دانشگاهها بنامند !یا وبوسیله دو وزیر فرهنگ  وهنر بازرگان وبنی صدر وقطب زاده وبه رسانه آورده شده بودند  وآنهم از پرسنل کارمندان هنری وزارت مهندس محسن فروغی انتخاب شده بودند ویا وی رئیس لژ همایونی شاه بود وبعلاوه رفیق دوره درسی مهندس بازرگان ودکتر سحابی و دکتر امینی در سال 1307ش درفرانسه بود  ویا "وزیر فرهنگ وهنر" نخست وزیری شریف امامی وازهاری هم بود ویا دوماه قبل از وزارت فرهنگ وهنر دکترمیناچی حکومت میکرد وپرسنل هنری اش را نیز فرستاده بود که انواع سرود های مذهبی را می ساختندا وتا ما دانشجویان بدبخت را را "نا مسلمان" جلوه داده وبا جو سازی از ایران وادارات فراری بدهند   ودکتر شریعتمداری ودکتر شکوهی دووزیر آموزشی بازرگان هم وچنین سیاستی داشت بود وگمارده بازرگانودر وزارت علم ووزارت اموزش وپرورش بود وبعدا تداوم راه آنها وتوسط وزرای فرهنگ وهنر وعلوم بنی صدر ماسون فرانسوی تعقیب فرهنگی گردید     ولذا به سفارش لژفرانسه  وهمه خوانندگان  ویاکار گردانهای  وتئاتر چی هاوجشنواره چی های ی زیر نظر مهنس فروغی وزیر فرهنگ وهنروصاحب لژ همایونی شاه وبنیانگذار دانشکده هنر همگی مسلمان شده و قرار گذاشته بودند که در عرض دوماه ،کاباره هاوسینماهاومیکده ها ی طاغوتی تهران را ودر 13 ابان 1357 آتش زده و به ظاهر مسلمان  شده وشعر های انقلابی وبرعلیه ما دانشجویان مذهبی دانشگاهها بسازند وهمان ایده های مزبور را  هم وعده ای از افراد نفوذی ودر دانشگاهها یمان انجام بدهند  وشعار غیر اسلامی بودن  دانشگاهها را سر بدهند ویاتعطیلی آنها راسر بدهند !که دوسال تمام وتشنج و در تمام دانشگاهها آفرید ویابا برنامه ریزی افراد نفوذی آنها ودربرنامه ریزی درسی دانشگاهها هم وچنین  وضعی را تعقیب میکرد   که اهداف پنهانی خود را و"تنها چهارچوب علمی یک نوع وزارت علوم پیشرفته جهان" دانسته وفورا از رسانه ها وتدابیر اسلامی کردن محیط دانشگاهها ی ایران را خواستار بشوند ! وتا ما دانشجویان مذهبی را واز دانشگاهها بیرون  رانده ودانشجویان اهل بنگ واینستا گرام را وبه محیط داخل دانشگاهها بکشانند !ویا افراد لمپن وقصاب محله راو در تصمیم گیریهای درون دانشکده ای دخالت بدهند ویا تصمیمهای این نوع از افراد ماسون- مذهبی را  وجزو چهار چوب  گزینشی وزارتخانه علمی ایران در آورده و"اخلاقیات دانشجویان"  ویاکل خانواده های ایرانی را واز این طریق خراب بکنند که غافل از مسئله مانده بودن وفرزندانشان را به دانشگاه می فرستادند وتا به خیال خود وحرفه علمی بیاموزند وتا با این از نوع شعار دهی ها وتغییرفرهنگ اجتماعی  بدهند وتجربه ای که در چین هم وبرای تخریب فرهنگ عمومی اش آزموده بودند وجواب داده بود واین بار نوبت ایران بود ! وبدون آنکه همان وزرای علوم پزشک ماب  و از کسی بپرسند که وظایف وزارت علوم چیست ؟ویادر یک کشور چه چیزی می باشد ؟ ولذادر راستای اهداف پنهانی خود ودانشجویان مذهبی واقعی را و"نامسلمان "می نامیدند   که باید دانشگاهایشان را واسلامی جدید بکنند ویا از" آموخته های دکتر اقبال پزشک  ماسون "ویا "بنیا نگذار نظام پزشکی ایران" به آن پزشکان بود ویا با شعار های مدل دکتر اقبال پزشک بود  که اساتید با سواد دانشگاهها را تصفیه کرده  ویا از دانشکده ها پاکسازی بنمایند که دخالتی در مذهبی باقی ماندن ما دانشجویان  خودنمی کردند ویا در "دولت پهلوی "نمی کردند ویا "دین" را جدا از "نهاد سیاست" می دانستند    ونیز در حالی بود که ما نیز ویادانشجویان انجمنهای اسلامی قبل انقلاب نیز چنین می اندیشیدیم   واین نوع از  نهاد دینی  قشر خودمان" را ودر درون دانشگاهها تاسیس کرده بودیم که با آموزشهای آن  انجمن اسلامی  خود و"تنها خانواه شاه واز ایران" بیرون بروند  ولی بقیه اساتید با سوادمان وباقی بمانند  ویا بخا طر تامین منافع اقتصادی مردم  ایران وباقی بمانند !ولی "تئوری آنها "وبرعکس تئوری ما دانشجویان انجمن های اسلامی  دانشگاهها بود که رواج فکری می دادند    ولذا باعث رفتن تمامی استادان  باسواد دانشگاههای ایران  وازدرون دانشکده ها وموسسات تحقیقی وادارات شدند ویاباعث  نابودی چارت علمی و"نظام سازمانی علمی دانشگاهها" شدند ویا باعث "بی انضباطی کارمندان آموزشی دانشگاهها"شدند که پیاده کردن این نوع از  "اهداف سیاسی پنهان " وجزو"اساسنامه تسکیلات انجمن اسلامی دانشگاهها وبرای سقوط قدرت شاه نبود " ویا رسیدن به پست وقدرت ومدیریت  بعداز انقلاب هم نبود وانرا در اساسنامه خود هم آورده بودند  ویا از راه ادعای مذهبی اعضایش وبا مارک منتسب به انجمن  هم نبود  وجزو اساسنامه انجمن اسلامی  دانشگاهها کرده بودند  ویا در رهنمودها قرانی نیز چنین می باشدولی متاسفانه آن وزرای مدعی مسلمان وسواد قرانی لازم را هم نداشتند  که مفاهیم قرانی مزبور  را ودر"نظام  وزارتی "خود دیده باشند !   وفقط افراد نفوذی به انجمن اسلامی خارجی ویا احیانا داخلی بودند که این نوع از اهداف  انحرافی را تعقیب میکردندویا با کمک رسانه ها بود که بصورت "بهمن انقلاب فرهنگی "در آوردندکه آوار تخریب گری خانواده های ایرانی وفرزندان آنها بشود   ویا فقط بعضی پزشکان شهرت طلب و"فاقد علم به وظایف اداری"  بود که تعقیب می شد تا مردم واز کلمه دکتر بودن انها وبه مسئله مزبور شک نکنند وتا یک  نوع تشکیلات وزارتخانه لا ابالی  و غیر مذهبی را پیاده بکنند  ویا با همدستی افرادی از دانشجویان پیاده بکنند   که برای برملا نشدن بیسوادی اشان  وآز اب گل الود استفاده کرده در کرسی استادی دانشگاه بخزند  ومثلا برخی از آنها  در یک رشته دانشگاهی دانشکده ام  وفقط 20 نفراز 700نفر دانشجوی مذهبی سابق بود ویا کمتر هم می باشند  وآنهم واقعا افراد مذهبی نبودند وبلکه عناصر نفوذی وبه درون همان 700 نفر تشکیلات  دانشکده مزبور بودند ولی با همدیگر  وهمدست اداری شده بودند که مرامنامه مذهبی وتشکیلات ووفاداری به عقیده  انجمن های اسلامی دانشگاهها را بهم بزنند وغیر از حذف دوستان دانشجوی خود  وفقط در یک دانشکده دانشگاه تهران وهمان 60 نفراساتید باسواد دانشکده مارا هم  و ازمقام استادی وتدریس دانشکده مزبور محروم کردند ودر بقیه جاها نیز چنین است   وتا خودشان وبجای همان استادان با سواد   بنشینند وبا روش مزبورهم  4 ملیون ایرانی با سواد دیگر  راهم  وآواره کشور های دیگر بکنند! ویا این نوع از  روش راودر دانشکده ها وموسسات علمی دیگر هم ورواج فرهنگی دادند   ودر حالیکه  با عمل مزبوروفقط   مردم ایران  بدبخت شدند که باحذف آنها از تدریس دانشگاه ومردم ایران از معلومات  علم جمعیت شناسی محروم گشتند ؟ ویا از علم جامعه شناسی روستایی وشهری محروم گشتند ؟!که برنامه ریزی روستایی ویا شهری بحران زده خود را ندانند که چگونه حل بکنند ؟ ولذا دچارانواع درد سرهابشوند؟ که وزرای 42 دوساله اخیر ومردم ایران را وبه چنین محرومیت علمی  کشاندند !  ویا با امضاهای خودشان دچار کردند ویا مردم ایران را وازفایده رسانی  علمی دانشگاهها محروم  نمودند! ودر حالیکه با رفتن خانواده شاه از درون ایران وقدرت بدست روحانیت افتاده بود وآن 60 نفراستاد در دانشکده من نیز فاقد جهت دهی اقتدار آمیزبعد از انقلاب  بودند  ویا  از نظر سیاسی  هم وهیچ کاره بودند ویا از نظر امنیتی هم ومشکل خاصی نداشتند! وتنها اگردکتر زنجانی ودر آن دانشکده به اخراج من قبل ازانقلاب از  دانشگاه منجر شده بود  ولی کار ی با همان  دانشجویان دیگرنداشت  ولی آنها کاسه های داغتر از آش شده بودن  ویا بجای من وشاکی از وی شده بودند ودر حالیکه آنها را اخراج نکرده بودکه پیگیر دستگیری وی بودند !وبلکه تنها من اخراج شده بودم (ونه انها )! وبعلاوه اکثریت دانشجویان دانشکده ام نیز  مراوبعد از انقلاب بعنوان  نماینده دانشجویی خود َان ودر همان دانشکده انتخاب کرده بودند  (ونه انها را )که بجای من "نماینده" وبا زرنگی تمام تصمیم گیری می کردند ؟ومن هم وبدنبال انتقام شخصی از دکتر زنجانی جمعیت شناس باسواد نبودم  وبخوبی می دانستم که وی را ودر پست معاونت دانشکده ومجبورش به اخراج من کرده بودند که به من حکم بزند! ولذا  بدنبال گرفتن انتقام شخصی از وی  نبودم وبلکه بدلیل باسوادی اش ومفید تر ازریاست آقای  جمشیدی می دانستم  که از دوره شبانه بود ویااز ریاست  تقی آزاد بود که مدرک گرفتن ویا استاد تمامی خود را با زرنگی تمام بدست اورده است ویا از استاد تمامی ومدیر گروهی و ریاست فرهنگی  دکتر کچویی ویادکتر توسلی  می دانستم وزیرا  که حتی یک دست خط کوچک هم ودر مورد جامعه شناسی معلومات ندارندکه دوستان قدیمی اشان واز آنها دیده باشند!وبعلاوه هدفشان هم وفقط تدریس ساده ویا شغل یابی در آن دانشکده نبود!    وبلکه  علاوه از حذف همان 60 نفر هیات علمی دانشگاه و700نفر  دانشجویان با سوادتراز خودشان را هم حذف کردند   ویا دانشجویان اخلاق مندتر از خودشان را ذف کردند ؟ ویا "نظام کارمندی  صحیح دانشگاهها" را هم وبهم زدند   ؟ویا اخلاقیات علمی را هم درمحیط  دانشگاه  نابود کردند! ونیز چونکه کارمندان قدیمی آموزش ویا کارگزینی قدیمی دانشگاه وبا قوانین آموزشی لازم یک دانشگاه آشنا بودند ویا با نحوه اداره خوب یک دانشکده آشنا بودند وبهمین دلیل هم  وحاضر نبودند که  دستورات شخصی آنها بکار گیرند ویا  در بایگانی آموزشی بکار اندازند! ولذا کارمندان قانونمند دانشگاه را هم و در  انواع دانشکده ها حذف کردند! وبدنبالش هم انواع قصابها  ویا بقال کوچه های ایران را وبه "امور اداری دانشگاه "گماشتند وتا هر دستوراتی که می دهند وفورادر "بایگانی آموزشی" ویا در "دایره کار گزینی" بکار اندازند! ویابا امضای همان وزاری پزشک واین نوع از کارها ر ا میکردند که از اداره یک مطب شخصی هم عاجز بودند !ولی هوس کرده بودند که هر دو وزارتخانه علوم  ویا بهداشت را و سالها وبا هم اداره بکنند !ویا بخاطر شهرت طلبی آنها  "اداره من در آوردی "بشود  ودر حالیکه اداره یک وزارتخانه تعریف حقوقی در هر کشور دارد ومعیارهای مذهبی ومعیارهای اجرایی ان نیز در رابطه "دین ودولت "تعاریف   3800ساله دارد ولیکن این از پزشکانکه معنای اداره وزارتخانه را نمی دانستند وچرخاندن ادری انرا از روی بخار معده اشان اداره می کردند ومتاسفانه مهندسان شرکت گوگل هم در ساخت وساز دولت الکترونیک جوامع مختلف ویا ساخت "سامانه های اداری آنها "را از روی تصاعد بخار معده کارمندان روستایی ایران یاد گرفته اند وبه "دنیای اینترنت "کشانده اندکه فاجعه بزرگی دراداره وزارتخانه ها ی جهان وبرای "بشریت" بوجود خواهد آورد که اینهمه نادانی وجهل در "مهندسی مخابرات دوایر ایران" نشان می دهند  ؟ وتا بخاطر اهداف شخصی این نوع کارمندان روستایی  ودوایر قانونی وزارتخانه ها را از کار بیاندازندویا نظام فرهنگی 7 نهاد اجتماعی جوامع بشری را از کار بیندازند که از 3800 سال قبل این نهاد های اجتماعی وهمراه دین های اسمانی در میان بشر پیداشدویت جوامع مختلف واز برکت این نوع نهادینه شدن تقسیم کار درمیان انسانها ودوایر سازمانی انها واز مرحله حیوانیت خارج شده وجامعه متمدن بشوند واکنون از برکت این نوع از کارمندان روستایی مجهز به کامپیوتر اداری از کار افتاده است وبشر به عصر حجر 4000سال قبل برگردد !  ودوستان من در دانشکده مزبور واز علم جامعه شناسی ویا از مدیریت گروهها ویا از علم کامپیوتر وموبایل شیائومی مدیرت دانشکده خودویا را بطه مناسبات مدیریت دانشگاهی خود وبا نهاد "دین وایات قرانی" وفقط اخراج استاتید ویا دوستان باسواد تر از خودشان   را یاد گرفته اند ولی اکنون می خواهند که جامعه ایران را هم وبا همان معیار های اجتماعی عصر ماقبل حضرت لوط اداره بکنند که خواهر زاده حضرت ابراهیم بود ودر حالیکه جوامع ماقبل وی ویا حضرت ابراهیم که ازشهر  بابل رانده شدند  وبه قریه "سدوم "کرانه باختری و"هبرون "( الخلیل ) آمدند وبا معیار های ازدواج درون گروهی اداره می شدند ویا محارم جنسی خواهر وبرادری ودر تمدن بابل 3800سال قبل وجود نداشت ونظیر مدار بسته های دانشکده کامپیوتر صنعتی شریف ویا اینستاگرام مخابرات عمل می کرد ویا داد وستد معاملات کالایی وبیرون قبیله ای ودر آن جامعه وجود نداشت ویا چند شوهری ناشی از مذهب زهره پرستی ودر آن جامعه رواج داشت  که قران ودر سوره بقره خود وبه آن موضوع اشاره می کند ویا معیارهای خرید وفروش ووزن وقیمت ومکیال ویا تعلیم وتربیت نیز ودر آن ایام نیزنبود ویا  نظیر عملکرد اصناف دوره ما وجود نداشت واز دوره حضرت شعیب به بعد"معیار دینی" یافت    ویا مناسبات اجتماعی  میان مردم ورئیس ومرئوس نیز وچنین بود ویا نظیر وزارتخانه های تحت مدیریت دوستان من اداره می شدند که آنرا شرکت های دانش بنیان دانشگاهی می نامند  ولذا حضرت ابراهیم که به معیارهای اداره جامعه آنهاو فرهنگ پذیروجامعه پذیر نمی شد وابتدا به میان آتش انداخته شدولی چونکه بر روی چوبهای تر افتاده بود ولذا نسوخت وبعدا تصمیم گرفتند که از بابل اخراجش بکنند   ویا همان کاری است که با 250  هزاردانشجوی سابق دانشگاههای ایران ویا با تجربه دانشگاه انجام گردید  ویا  با مکانیزم های مختلف گزینشی و حذف شدند  ودانشجویان مومن قبل از انقلابی که دنبال وزیر شدن ویا وکیل شدن بعد از انقلاب نبودند ویا هدفشان سر کار بعد از انقلاب نبود و بلکه دانشجویان مذهبی انجمن های اسلامی داخلی  وتنها می خواستند که "ایدئولوژی دینی  خودرا "و"دربهبود واوضاع اداری ایران" بکار گیرند  ویا در "بهبود نظام کارمندی دانشگاههاومناسبات  بهینه رابطه استاد ودانشجو" را بکار گیرند  ولی همان وزرائ محترم مزبور ،وحتی از دادن یک پست اداره بایگانی ساده آموزشی دانشکده ها هم وبه همان  دانشجویان مذهبی باتجربه وبا سواد سابق دانشگاههای  تهران وصنعتی شریف وغیره هم امتناع کرده  وبر عکس آنها رااز تحصیل قانونی اشان   هم محروم کرده ودر عوض وبه  سفارش افرادنفوذی  مزبور وهزاران بقال کوچه ها را آورده وبه مناصب دانشگاهها گماشتند  ویااز خیابان آورده  وبه انواع دفاتر وزارت علوم ودانشکده ها کشاندند! وتا با ندانستن حلال وحرام قرآنی عمل کرده باشند ویا در نظام اداری دانشگاه وکارنامه یک فوق دیپلم راو رفاقتی ومدرک لیسانس بدهند  واز این راه فوق دپیلم های 50 الی 60 آموزشکده کشاورزی  لیسانس شدند ویا  فوق دیپلم انستیوهای  فنی قبل از انقلاب هم  وبعد از سال 1360 ش لیسانس بگیرند  وفلسفه ادغام موسسات ودانشگاهها ودر سال مزبورهم  وبخاطر همین هدف مزبور بود ویا فلسفه تفکیک دانشکده های پزشکی واز دانشگاه ها مادر هم آن بود که فوق دیپلم مدرسه عالی پرستاری  ویا مدرسه خدمات وهتلداری را و"فوق لیسانس پیرا پزشکی "بدهند ! وبهمین دلیل بود که مشتاق شدید جدایی دانشکده های پزشکی بودند که حرارت مذهبی در مورد آن نشان می دادند  ویا از دانشکده پرستاری وپیراپزشکی فلان موسسه آموزش عالی وفلان دانشجوی پیرا پزشکی را به درون رشته  دکترای تخصصی دانشکده های علوم پزشکی تهران ببرند ویا به درون دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی بکشانند که بهمین دلیل است که دکتر معتمدی وریاست دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی ویا اغلب دانشجویان با سواد پزشکی وبا این تفکیک وزارت بهداشت مخالف بودن که نمره بالاتر کنکورشان ضایع نشود  ویا با سیاستهای تفکیکی دکترحسن عارفی ودکتر  فاضلی ویا دکتر مرندی ودر سال 1364ش مخالف بودند  که در اسناد تاریخی آمده است  ولی اعتنا یی نکردند ! ونیز بهمین دلیل بود که اغلب دانشجویان علوم پزشکی ایران واز تفکیک دانشکده هایشان و در این موقع حساس ناراحت بودند ! وبر عکس آنان وعناصر نفوذی به دانشگاهها کاشتند تا طرفدار رویه مزبور باشند ونیز  برعکس وکارنامه خیلی از لیسانس ها را وارونه کردند   ویا کارنامه برخی از فوق لیسانس های قبل از انقلاب راو در بایگانی های آموزشی دانشکده ها را وارونه کردند ویا با توسط پرسنل زیر دیپلم جهاد دانشگاهی ودر  انواع شهر ستانها  و واژگونه کردند که بدلیل تحصیل زیر دیپلم خودشان بود  ویا معنای حقوقی مدرک دانشگاهی را نمی دانستند  ویا در انواع دفاتر جها دانشگاهی شهرستانها وفرق حقوقی مدرک دانشگاهی فوق لیسانس را وبا مدرک زیر دیپلم نمی فهمیدند که تنها آموزش وپرورش ومجاز به دادن آن  بود وکارکرد وزارت اموزش عالی وبا کارکرد مدرک های صادره وزارت آموزش وپرورش را ودر نهاد جهاد دانشگاهی قاطی کرده بودند !ولی همان وزرای محترم مسلمان واین نوع از  زیر دیپلمه ها ی ایران را ودر انواع شهر ها کاشته بودند ویا گسترش قارچ گونه داده ویا مجوز غیر قانونی تدریس اموزش عالی درخیابانهای  شهر ها راهم به آنها داده بودند کهزیر دیپلمه ها وتدریس لیسانس بکنند ونام انرا جهاد بگذارند  ولذا همان زیر دیپلم های کارمند جهاد دانشگاهی ودر فلان اموزشگاه وابسته به جهاد شهر اصفهان ویا در خیابانهای شهر شیراز وانواع مدرک های لیسانس ویا مدرک فوق لیسانس می دادند ! وفرق دو وزارتخانه ویا مفهوم مجوز گیری قانونی واز دفتر گسترش وزارتخانه علوم را نمی دانستند ولذا یا معیارهای غیر قانونی روستایی خودونظام علم ودانشگاه وتخصص را   به لجن کشیدند وباعث فراری شدن متخصصان وبا سواد ها از ادارات ویا کارخانجات به خارج کشور شدند  ! ولذا همان زیر دیپلمه های زیر نظر علی وطنی وحسین رحیمی ویا دوستانش واز  واژه مقدس قرانی جهاد ونهایت سوء استفاده را کرده وجهادبا  دانشگاهیان را و"جهاد دانشگاهی" خود می نامیدند  ونهایتا  4 میلیون ایرانی باسواد ادارات وکارخانجات ودانشگاهها ومجبور گشتند  که  از ایران بروند !

وآری ما دانشجویان قبل از انقلاب وهر چند در ساقط کردن دولت شاه ویاارتش وی وموثر بودیم ولی  انجمنهای اسلامی خارج کشوروبه قدرت رسیدند وتا این قبیل از افراد را در وزارت علوم ودانشگاهها بکار گیرند  ویا دردفاترتخصصی   23 وزارتخانه ویا کارخانجات به کار گمارده شدند  واکنون وزارت کارایران  وبعد از گذشت 42 سال وتازه دریافته است که حتی کارگران تحصیل نکرده کارخانجات هم وبه آموزش "مهارت در جوار  کارگاهها "نیاز دارند وتا امکان تولید کارگارهی 850 شهرک صنعتی پوشالی ایران فراهم آید وبعلاوه این قبیل از دوستان من وبرای دانشجویان داخل کشورهم وانواع مشکلات  داخل کشوری آفریدند!

 وهرچند  دانشجویان لیسانس دانشگاههای بزرگ ایران ودر سقوط رژیم شاه ونبوغ سیاسی خود را نشان دادند  که بعدا "الگوی   تحول ودگرگونی های سیاسی کشور های مختلف  جهان "گردید  که قبلا در جهان وتغیراتش وفقط با مکانیزم های کودتا ویابا احزاب فرمایشی همان جامعه  انجام می گرفت ولی خود ما دانشجویان ایرانی ودر این فرایند انقلاب آفرینی خود  ونسل سوخته بشری شدیم ویاکارنامه مدرک تحصیلی قانونی امان نیز  بر باد رفت ویادر اداره آموزشی  دانشگاهها به یغما رفت ویادر اداره فارغ التحصیلی دانشکده های مختف ودچار" صابون شویی" شد   ولذا سرمایه داری جهان ،سود برد که بعد از انقلاب ایران ونحوه شگرد های سیاسی دانشجویان ایرانی را و مورد توجه قرار داد ویا در معرض مطالعه وتحقیق انواع دانشکده های علوم سیاسی جهان قرار داد  که با جوامع جهان سوم ،وچه نوع برخورد های علمی ویافرهنگی  وبا آنها بکند ؟  ویا چه نوع "دولت الکترونیک" واز بقالها وقصابهای انقلابی شده همان جامعه درست بکند که "مدل دیوانسالاری اداری متمدنانه بشری "را بهم بریزند ! وآری ما جوانان دانشجوی ایرانی  قبل از انقلاب  وبا سواد بودیم ولی با "تئوری جوانی خودمان" وبعنوان نسل سوخته ایرانی وازآ ب در آمدیم  ویا به نقل دکتر ادیبی که یک استاد با سواداهل سنقر کرمانشاه بود ودر آمریکا تحصیل کرده بود ویا دهها جلد کتاب تالیفی داشت ووقتی که از دانشکده من بیرون کرده بودند  ویا دانشجویان نوکیسه دوستانم وبعداز  انقلاب بیرون کرده بودند    از ایران می رفت که در استرالیا استخدام بشود ومنکه در سال 61 ش واز عمل ناجوانمردانه دوستانم واز او عذر خواهی ودر خیابان بیرون دانشکده کردم وبه وی گفتم که هدف من از "تاسیس انجمن اسلامی در آن دانشکده ام " وچنین چیزی  نبود که وی ویا 60  نفراز افراد باسواددیگرایرانی را بیرون بکنند  ویا ازهموطنان  ایرانی امان واز وطن بروند  ولی وی وبدون اینکه از من نفرت داشته باشد وبا کلمه "فرزندم" مر ا خطاب کرد وبمن گفت: پسرم اشکالی ندارد !وهمه انقلابها وچنین خشن می باشند !و"انقلاب" تنها  فرزندان خودش را می خورد! ومن چشمانم از اشک پر گشت ودیدم که راست می گوید وبا  همان 250 هزار نفردانشجوی بدبخت   که انقلاب را آفریده بودند وچنین رفتارحذف شدن می گردد! وتنها  دیگران سود بودند  که نان آنرا می خوردند ویا از آن همه جماعت دانشجویی کوشای قبل از انقلاب و تنها 300 والی 400نفر وزیر ویا سفیرگشتند   ویا رئیس دانشکده شدند ولی "بقیه دانشجویان"وهمگی قربانی "ایدئولوژی تغییر آفرین "خود گشتند !  وتا اخر سر هم وبا همه لطمات مادی ودرسی خود وهنوز از ایدئولوژی سه گروه بندی دانشجویی نگذشتند ویا از اعتقادات عمده خود دست نکشیده بودند! ویا سالها هم ودچار "زوال عقیدتی "نشده بودند !  ویا حتی با همه لطمات درسی واداری وعقیده دینی سابق خود را  وتغییر نداده ا ند! ویاحتی همان 35 هزار دانشجوی انجمن حجتیه ایران  هم که بدلیل ایدئولوژی خود وتربیت مذهبی شده داشتندوبعدا حذف شدند   ودر حالیکه آدمهای منضبط اداری ویا خانوادگی بودند ولذا بدرد نظام کارمندی جدید ایران می خوردند  ویا بعد از سال 1360ش می خوردند ولی آنها هم ودر سالهای 1361 و1362ش واز  تشکیلات دفتر تحکیم وحدت خارج گشتند  که صرفا تبلیغاتچی انتخاباتی  250 نماینده مجلس عضو حزب جمهوری اسلای شده بودند  ویا از دفتر تحکیم وحدت توام با جهاد دانشگاهی خارج گشتند  وبخوبی می دانستندکه " تعالیم دینی" وبا "تعالیم یک حزب دولتی"فرق دارد  ویا از  زمین وتا آسمان فرق دارد ویا 15 حدیث مربوط  به امام زمان وحضرت حجت( ع) که اساس تشکل یابی انان است وچنین اعمال اداری راوتوصیه نمی کند ویا با دیگاه مذهبی آنان  توصیه نمی شد ؟  ولذا آنها هم وکمی  دیر تر از انجمن اسلامی واز رفتار های وزارت علوم فاصله گرفتند ودر حالیکه دیدگاهشان وبه امور اداری وزارتخانه و بهتراز  کارمندان ولنگار وکار شکن کنونی محسوب می شد که زندگی مردم ایران را خراب کرده  ویا "سازماندهی الکترونیکی توام با پولشویی وفساد "براه می اندازند   ولی  آنها هم وبعد از سال2- 1361-ش و نظام کارمندی وزارت علوم را نپسندیده  ومورد قبول عقیدتی آنا ن واقع  نبود ولذا نظیر "اعضای انجمن اسلامی که 37 هزارنفر  عضو داشتند وآنها هم  "وکناره گرفتند  ویا نظیر جناح چپ دانشجویی دانشگاهها کناره گرفتند که حدود 33 هزارنفر  عضودانشجویی داشتند  و دانشجویان انجمن حجتیه هم 35 هزار عضو مذهبی منفرد دانشگاهی داشتند و نظیر بقیه رفتار کرده واز ایدئولوژی دینی خود نگذشتند  ولذا نظام اداری بعد از انقلاب ایران ومورد قبول هیچ کدام از سه قشر متفکر دانشگاهی نبودکه حداقل تحصیل کرده باسواد جامعه ایرانیان بودند  ودر "جریان فرهنگی قم "نیز اغلب روحانیون باسواد وبا تقوی ایران نیز انقلاب فرهنگی را جریان "مذهب زدایی "از جامعه ایران می دانستند وفقط مدل اداری ساخته شده قشر بقال ویا قصاب انقلابی باقی ماند   که به متفکران گوگل ویا ماکرو سافت وآن نوع "مدل دولت الکترونیک انقلابی "را می شناساندند!!  و آری دانشجویان مذهبی انجمن حجتیه هم وبرای بقای دین خود واز مسئولیت های اداری  خودو کنار کشیدند ویا در پایان سال 1362ش کنار کشیدند وحدود 35 هزار عضو انجمن حجتیه و از دفتر تحکیم وحدت ویا جهاد دانشگاهی بیرون کشیدند وتا مسلمان باقی بمانند ودکتر سروش هم که از افراد با سواد آن انجمن حجتیه بود که "حاج فرج دباغ "نامیده می شد واز ستاد انقلاب فرهنگی اظهار تبری کرد  وبیرون رفت ویا عماد الدین باقی وغیره هم که به اصلاح طلبان پیوستند  واینجانب که در ایام قبل از دوران دانشجویی ام وبه جلسات مذهبی  آنان ودر شهرم دعوت شده بودم وازنزدیک وبا  اهداف جلسه مذهبی آنان ومطلع شده بودم  ولی اهداف سیاسی جلسه آنان را ودر همان چند جلسه ودر برخورد با رژیم شاه نپسندیدم  ویادر برخورد با نظام سیاسی شاه را نمی پسندید م وتنها چند جلسه حضور داشتم  وبهمین دلیل  هم وبعدا در سال 1353ش انجمن اسلامی دانشگاه تهران را  تاسیس کردم که تفاوت "کار کرد اداری وسیاسی" با اهداف آنها داشت وتا سال 1357ش وحدود 37 هزار نفردانشجوی دانشگاهها وبا کوشش شبانه روزی ام  ونیز به دلیل مدل برتر آن و به عضویت آن انجمن اسلامی دانشگاهها  در آمده بودند که با کارت عضویت خود شان واز کتابخانه ویا از اتاق کوههای انجمن  ویا از اداره بوفه دانشکده ها بهره می بردند ولی بچه های مذهبی انجمن حجتیه و در فعایت سیاسی به ما ها نمی پیوستند و بعدانیز ودر ایام دانشجویی ام در همان دانشگاه  ویا در ایام  مسافرتهای  بم ونیشابوروغیره خودم  و  به جلسه های  دینی آنان ودر شهر های مختلف رفتم که با افکارشان بیشتر آشنا بشوم که با دعای "سمات "همراه بود  وتا به نحوه تشکیلات گسترده مذهبی اشان پی ببرم که در همه شهرهای ایران وجود داشت وتشکیلات مذهبی منظمی ودرشهرهای مختلف  داشتند  ودردرون  دانشگاه" هم وعده اشان  زیاد بود ولی ما ها در دورن دانشگاه وتنها  با همدیگر سلام وعلیک می کردیم ولی دستور تشکیلاتی داشتند که در مبارزه با شاه وقاطی ما دانشجویان سیاسی انجمن اسلامی نشوند! ویا در اجتماعات وگرد همایی ما ها نیز شرکت نکنند ! وتنها علیه "مدیران بهایی دولت شاه" حرف بزنند آویا فعالیت مخفی  علیه انها داشت باشند که "قدرت درجه دوم اداری" شاه بودند  ولذا آنها هم ودر دانشگاهها و"جرگه خاص "خود را داشتند وبهمین دلیل  هم وقاطی ما دانشجویان انجمن  اسلامی نمی شدند ویا حتی با ماهاو به راهپیمایی کوه هم نمی امدند که هر دو گروه چپ وانجمن اسلامی وانواع اتاق های کوه ودر 24 دانشکده دانشگاه تهران داشتیم وتعدادی نیزو دردانشگاه  صنعتی شریف ویا در دانشسرایعالی  وموسسات آموزش داشتیم   ویا آنها وباما ها ودر تظاهرات علنی شرکت نمی کردندوفقط مخالفت مخفی وبا مدیران بهایی دولت شاه می کردند  وما نیز در "اساسنامه تشکیلات اسلامی انجمن خود " و قاطی آنها نمی شدیم و من به همه دانشجویان دانشکده ها گفته بودم که مواظب نفوذ آنها ودر تشکیلات خودمان باشند  وتا  جریان "نشریه دانشجویی افق دانشکده ادبیات " پیش نیاید که نفوذ به هیات تحریه کردند ورای گیری چند هزارنفر  دانشجوی دانشگاه تهران  را واز کار انداختند ولی بعد از سال2- 1361-ش که آنها واز تشکیلات دفترتحکیم وحدت وخودشان را خارج ساختند وتا تبلیغاتچی صرف نمایندگان مجلس وابسته به حزب جمهوری نباشند  ویاحزب کار گزاران سازندگی نباشند ویا  آلت دست آنان در" دنیای سیاست " نگردند  وفهمیدم که" ایدئولوژی مذهبی "آنان هم ودرست می باشد  و صرفا بخاطر پول ویا پست اداری نیست  ویا برخی از انها ونظیر دکتر سروس ودر دفاع از عقیده خود واز ستاد انقلاب فرهنگی کنار رفت وبا دکتر توسلی  ودکتر شریعتمداری فرق داشت وفاصله گرفت که تنها" مرام لژفرانسه "را ودر ستاد انقلاب فرهنگی دنبال می کردند  ویکی از اقدامات خوب انجمن حجتیه در خروج از دفتر تحکیم وحدت ان بود که  که به فرصت طلبی های کارمندی در ادارات ایران خاتمه داد ویک نظام کارمندای خفقان امیز وبنام عضویت در دفتر تحکیم وحدت وشاخه های اداری ان بوجود می اوردند ومثلا برخی از نظامیان فرصت طلب جهت گرفتن درجه نظامی ویا برخی از کارمندان فرصت طلب جهت گرفتن مدیریت وحقوق وپاداش اداری بیشتر وحذف کارمندان صادق از ادارات بعد از انقلاب یاد گرفته بودند که عضویت دفتر تحکیم وحدت را درادارات ایران گسترش داده  واز سال 1360 والی 1373 که افتضاح تحکیم وحدت اشکار شد واین نوع کارمندان فرصت طلب وجهت فریب افکار عمومی وتشکل باند مافیای اداری  خود وبا نام مقدس "انجمن اسلامی فلان اداره ویا فلان دایره "رسیده ویا در مطبوعات جار بزنند  وتا به پاداشهای اداری بیشتر خودشان برسند  ویا با استفاده ابزاری از نام انجمن دینی به پاکسازی کارمندان صدیق ویا غیر ریا کار همان اداره ویا وزارتخانه ها بپردازند ولی خروج اعضای انجمن حجتیه واز تشکیلات دفتر تحکیم وحدت وضربه به آنها زد ویا سوء استفاده ابزاری واز نام انجمن را وبرای این نوع کارمندان فرصت طلب  ایران را ودشوار کرد ونیز در سال 1373 الی 1378ش ودوباره انجمن های اسلامی انقلابی دانشگاهها ودوباره جان گرفته وبا "نشریات دانشجویی خود" واین نوع از فرصت طلبی های کارمندان زرنگ را وبه افتضاح کشاندندکه نام انرا "نشریات اصلاح طلب دینی" می خواندند که فرق خودشان را وبا "کارمندان متظاهران به دین برملاء بکنند وبه جامعه بکشانند که ادارات ایران را وبه خفقان عمیق کشانده بودند ولی اعضای نهضت آزادی ویا دانشجویان فرصت طلب پیرو آنها وهمچنان در صدد گرفتن ماهی از آب گل آلودجامعه  بودند واین با ربه پا گرفتن "اصول گرایان در جامعه" ویا به حذف دوباره انجمنهای اسلامی دانشگاهها وبعد از سال 1378ش پردازختند وافراد بنگی ویا بی بند بار را در دانشگاهها وبنام "اصول گرایی "رواج دادند وافرادی که همه اعضایش هم ودر فرانسه دکتری گرفته بودند  ویا همگی عضو لژ های فرانسه شده بودند ونیز به نقل کتاب "حقوق بگیران انگلیس درایران" وهسته اولیه آن "لژ فرانسه "به دوره قاجاریه  برمی گردد واز سه فرزند فتحعلیشاه وعسکرخان افشار اورومیه ای شروع می شد که فرزندانش بودند  ویاجزو نظامی مورد قبول فتحعلیشاه بودند  وآنها در سفر فرانسه وارد لژفرانسه  مزبور شده بودند و"مذهب بهائیت "را در دوره قاجار بوجود آورده بودندوتا سال 1357 ش هم ادامه داشت وجلسات مخفی آنان و  در ایران وجود داشت  که در سال 1357ش هم وبرخی از اعضای لژفرانسه و نظیر دکتر علی امینی یاژنرال قره باغی وزیر کشور بود که رئیس کلانتریها نیز بود که مهندس بازرگان ووی را فراری داد ویامهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ وبنی صدر ودیگر دوستان فرانسوی وی بودند وبا همکاری یک دیگر وبرای دانشگاههای بعد انقلاب هم خواب دیده بودند   ویا افراد مورد نظر لژ فرانسه وبا خصایل خاص خود و  در وزارت علوم ویا دروزارت فرهنگ وهنر  ویا در جهاد داشگاهی واداره اموزش وپرورش  دوره بازرگان وبنی صدر وجذب نیرومی کردند وتا اهداف پنهانی  دکترامینی ویا سر شاخه  های لژفرانسه را پیاده بکنند  وعضو مهم دیگرش هم و مهندس محسن فروغی ویا فرزند محمد علی فروغی وسر پرست لژهمایونی بود که در دوایر فرهنگی وعلمی ایران واهداف خاصی را دنبال می کرد تا  رواج بدهد که دو ماه قبل از وزارت فرهنگ هنر  وعلوم  وِآموزش وپرورش مهندس بازرگان ووی همان وزارتخانه های فرهنگ وهنروعلوم "دولت شاه" را اداره می کرد ویا در دولت ازهاری وشریف امامی وغیره اداره می کرد ویا با "نظام فرهنگی لژ گونه دوایر"اداره می کرد   ویا با کارگردانها ویا با کار گزاران وخوانندگان رسانه ای زیر نظر خود و اداره می کرد وبعدا همگی را با همان مرام وایدئولوژی به وزارتخانه فرهنگ وهنروعلوم  دکتر میناچی ویا دکتر شریعتمداری وزیر علوم وفرهنگ  مهندس بازرگان کوچانده بود ویابه برنامه ریزی درسی  دوست فرانسوی اش دکتر توسلی انتقال داده بود و دوست داشت که او سر فصل نویس درسی دانشگاهها بشود ویا دکتر امینی  ماسون قاجار زاده ومذهب ماب هم که مسجدفخرآباد تهران را اداره می کرد  ویا مهندس محسن فروغی اهل فرهنگ وهنر وبه اعضای فرهنگی دولت بازرگان ویا بنی صدرتوصیه کرده بود که اغلب تحصیل کرده فرانسه بودند  و  گفته بود که کاری بکنید که تا دانشجویان تحصیلات تکمیلی جامعه شناسی و در زیر نظر درسی دکتر توسلی ویا دکتر شریعتمداری ودرس جامعه شناسی راوبه روش علمی  خوبش یاد نگیرند! وبلکه به معیار های اجتماعی دیگر بیندیشند! ویا با معیارهای قانونی وشرعی اخذ واحد درسی وقانونی نباشد ویا در رشته تحصیلی تخصصی خود را وخوب یاد نگیرندکه بعدا سرکشی علمی ودر برابر معیارگذاریهای لژ فرانسوی داشته باشند ! ویاصرفا هر 20 نفرآنان  ودر دانشکده علوم اجتماعی تهران  وبه 20 نفر"دکتر شریعتی جدید ایدئولوژی پرداز مذهب جدید "تبدیل بگردند که دکتر امینی صاحب لژ فرانسه وبه وی توصیه کرده بودوهمان دکتر امینی که در هنگام رفتن شاه از ایران وبه وی طعنه زده بودکه در اسناد تاریخی امده است  ولی خط مشی های فرهنگی وزارتخانه های علمی وفرهنگی زیر جدید بازرگان را به وی رهنمود می داد  وهمانطوریکه دکتر امینی و دکتر شریعتی  راویا دکتر  توسلی را وبا مشاوره مهندس بازرگان  ودر سال 1339 ش و به فرانسه فرستاده بود وتا در زیر نظر "لویی ماسینیون فرانسوی فراماسون  وآموزش دینی خاص  ببینند وسپس به ایران بیایندواز دانشجویان ایرانی هم " وماسون مذهبی" بسازند وآنها هم وبعد از تاسیس تربیت مدرس وچنین اهدافی راودر ذهنیت فرهنگی  خود می پرورانیدند  که در سال 1360ش هم وبا تاسیس دوره دکتری داخلی و "همان وظیفه خاص" را وبه عهده دکتر توسلی ویا دکتر شریعتمداری وبرنامه ریز آموزشی ستا د انقلاب فرهنگی محول کرده بودند  که از اولین دوره های تربیت دوره دکتری ایران وحدود  20نفراید ئولوگ مذهب جدید بسازند  ویا نظیر  دکتر شریعتی تربیت شده ویا بدست تربیت دانشگاهی  دکتر توسلی وساخته شوند وچونکه  در سال 1356ش ودکتر شریعتی هم در لندن فوت کرده بود وجایش در ایران خالی مانده بود و منکه از اول ومتوجه چنین هدف پنهانی شده بودم  که دکتر شریعتمداری در ستاد انقلاب فرهنگی چه اهدافی را ودنبال می کند ودوستان من نیز شدیدا مشتاق آن شیوه بودند تا به نان ونوابرسند ؟ ولذا از آن جرگه دوستانم کناره گرفتم ویا خودم را خارج ساختم  ونیز منکه سالها دنبال "کتاب دامگه حادثه "بودم که ببینم که تیپولوژی ومنش وشخصیت دکتر شریعتی چه تیپ شخصیتی می باشد ؟  ولی همه دوستان درس نخوانده من ودر تربیت مدرس رشته مزبور ومحتوای این کتاب را  ندیده می گرفتند وسعی می کردند که  استفاده از کرسی دانشکده علوم اجتماعی  تهران را وتکیه گاه خود کرده وبدنبال احیائ مکتب شریعتی باشند   ویا  بعد از فوتش وبعنوان "پدران جدید جامعه شناسی ایران "واحیاء بکنند که شروع اش ودر سال 1360 اتفاق افتاد وبعلاوه با شگردهای  دکتر توسلی و "تئوری پنهانی  نهضت آزادی" را ودر دانشکده علوم اجتماعی تهران تعقیب می کردند که بجای ایفای وظیفه ساده علمی  یک نوع دانشکده معمولی ایران  وآموزشهای این دانشکده را وبه مسیرهای  دیگر کشانده  ویا با تصاحب پست های مدیریتی آن دانشکده  واین  نوع از نهاد اداری را از خاصیت صرفا علمی ایران وخارج ساخته و به "حسیینه ارشاد جدید اید ئولوژی پرداز "تبدیل بکنند! و تا با ادعای پدران علم جامعه شناسی ایران عمل کرده ویا با مکانیزم اخذ دانشجویان دکتری از طریق ان دانشکده ویا با مکانیزم  تربیت شدن انحصاری ودر زیر نظرمدیریت آنان خط مشی گذاری کرده  و بعدا مرام خودشان را وبصورت مبلغین  " بهائیت جدید دربیاورند" ! واین اید ئولوژی  دسته جمعی خود را هم وبعدا با جرات علنی می کنند ! وآن زمانی بود که یکی از دوستان "رئیس مآب" تربیت مدرسی من که در  دانشکده مزبورورئیس شده شد وجرات کرد  ویا با کمک 19 تربیت مدرسی دیگر آن دانشکده و معاون آموزشی خود را واز میان یکی از بهائیان استان فارس انتخاب کرده بود که نامش را فعلا نمی برم ولی بعدا افتضاحش در آمد!

وآری هدف" لژ  فرانسه "واز تاسیس رشته دکتری جامعه شناسی در ایران وبه دست دکتر  توسلی و دکتر شریعتمداری وچنین هدفی را دنبال می کرد  که در"علم  جامعه شناسی خانواده آنان" وبرخلاف سوره نساء قران و"چند شوهری زن " وبجای "چند همسری" و جزو سر فصلهای درسی ایران بشود! وعلاقمندی  شدید دوستان من وبه تصاحب  کرسی های مدیریتی در آن دانشکده ویا با نوشتن جامعه شناسی خانواده وچنین هدفی را در برداشت  که دسته جمعی وبیکباره وبا توصیه دکتر توسلی واز دانشگاه دخترانه ایران کوچیده وبه آن دانشکده روی بیآوردند و تا تئوری مذهبی خود را ودر کرسی استادی آن دانشکده وتدریس بکنند! ومن خوشحالم که خودم راو 31حدود  سال می باشد  که از"جرگه آنان" وبیرون کشیده ام وتا  مسلمان باقی بمانم ! ویادر 5 سال تحصیلات تکمیلی ام نیز در جمع ان 20 نفرو" تک وتنها" بودم  ولذا انواع عذاب الیم را واز  درس نخوانی ها  ویا چاپلوسی های  در سی آنا ن میچشیدم که همه زحمات تحصیلی ام بر بادرفت  ولذا نحوه درس خواندن ویا نمره درسی گرفتن آنها ویا انگیزه استاد تمام شدن کشکی آنها را  ودر مقاله ام  وبنام " در دانشگاه تربیت مدرس چه گذشت " نوشته ام  !  ویا  31 سال قبل هم  وعضویت خودم را واز آن دانشکده بیرون کشیدم و تا  هیچ کس و مرا وجامعه شناس  همدست آنها نداند! ودکتر سروش هم که  ازافراد  با سواد انجمن حجتیه بود ودر جدایی از ستاد انقلاب فرهنگی وچنین  هدفی را در نظر داشت !.

    ودرادامه مطلبم که مربوط به انجمن   اسلامی است می نویسم ویادر  شرح هدف" تظاهرات کوی دانشگاه تهران" باید شرح بدهم که:من در ایام جوانی ام وبه دانشجویان دانشگاه تهران گفته بودم ویا  تاکتیک سیاسی دیگری وبه آنها یاد داده بودم که قبلا دانشجویان چپ دانشگاهها  وآن تاکتیک سیاسی رادر مبارزه دانشجویی خود ونمی شناختند ولذا بعداز مطرح شدن " تزم "وحاضر شدند که در مبارزات سیاسی  دانشجویی وخط مشی مرا ودر مبازره با "دولت شاه "را  وبپذیرند که تکامل نوینی ودر  مبارزه های سیاسی دانشجویی محسوب می شد  که مبارزات قبلی آنان ودر دانشگاهها مدل قدیمی مانده بود  که عمر سی ساله قبل از من داشتند  ولی این  نوع از نتیجه گیری  سیاسی جدید رادر بر  نداشت ودر آن فرایند جدید من که با دانشجویان 24 دانشکده دوست شده بودم ومطرح کردم وتا انجمنهای اسلامی موردنظر  خودم  را ودر فاصله سالهای 1353 الی ش1357پایه گذاری بکنم ویا با " طرح سیاسی جدید م "بوجود آورند ویا با "سازماندهی دانشجویی نوین "بسازند  که در "علم گروه بندیهای سیاسی  نوین غرب "و تئوری پردازی خیلی از "دانشکده های علوم سیاسی امریکا "را خنثی می کرد که به "سیستم امنیتی زمان شاه "وخط مشی سازمانی می داد ! ولذا از همان سال بود که تظاهرات روز 16 آذرودردانشگاهها ی ایران  گسترده تر شد  ویا با تاکتیکهای جدید دانشجویی من  وآمیخت واز درون دانشگاه تهران وبه دانشگاههای شهرستانها ومدارس عالی نیز  کشیده شد ونیز در "تاکتیک تظاهرات کوی دانشگاه تهران" هم من و"ایده سیاسی نوینی "راو برای مبارزات دانشجویان  دانشگاه تهران مطرح کردم وهر چند همه آنها ودر دانشگاه تهران ویا در صنعتی شریف وشاگرد اولهای دروس ریاضی ویا فنی وپزشکی محسوب می شد ندولی در مورد مسایل سیاسی جامعه ودیدگاهی نداشتند  ولی  می خواستند که درمسایل سیاسی جامعه  خود شان  هم وخلاقیت دانشجویی بروز بدهند ولی نظیر من نبودند که حتی در کلاس فیزک ویاشیمی دبیرستان هم وتنها "کتاب سیاسی "می خواندم ویا قادر بودم که روزانه یک کتاب قطور سیاسی ویا پلیسی ویا مذهبی را خوانده وتمام کرده باشم   وفرضا کتاب "خاطرات یک مامور سیا" را که 625 صفحه بود ودر یک روز خوانده بودم و45 صفحه هم یاد برداشت  برداری کرده بودم ویا یک شب یک کتاب قطور سیاسی کرایه ای واز ترس پدرم ودر زیر نور ماه خوانده بودم وصبح از شدت درد وچشمهایم کور می شد ولذا از کلاس ششم به بعد وبا انواع تئوریهای سیاسی "تاکتیک" ویا "استراتژیک" آشنا بودم ویا با خواندن صدها کتاب ودر مورد جنگهای داخلی اسپانیا ویا"روشهای خنثی کردن آن جنگها "  ویا در مورد جنگهای مکزیک وآفریقا وفلیپین ویا در مورد جنگهای آسیا و فوت وفن های مختلف وجهان سیاست را وقبل از دوره دانشگاهی ام وبلد شده بودم که سرهنگان دانشکده های  افسری ویا نظامی شاه هم وآنها را نمی شناختند که بتوانند ما  دانشجویان  را کنترل بکنند ویا با دانش نظامی خودشان وکنترل بکنند  ولذا با خواندن این نوع از کتب  سیاسی ودر همان 23 سالگی خودم  وجوان پخته ای بودم که می دانستم چکار بکنم ؟ وبا آنکه 60 استاد با سواد هم ودر بالای سرم بودند وبه من درس می دادند ولی وقتی  من 10 دقیقه وبا آنها  صحبت می کردم وبه من می گفتند ویابرخلاف استادان بعداز انقلابم که فقط نمره کمتری از دوستانم وبدلیل جروبحث ام با آنها وبمن می دانند  ولی اساتید قبل از انقلابم و با درجه بالای سواد خود وبار ها بمن گفته بودند که ما "استا تیددانشگاه "واز تو "دانشجوی همین دانشگاه " ودر این ده دقیقه که صحبت کردیم و چیزهایی را یاد گرفتیم که در تحصیلات خارج کشور خود ویاد نگرفته بودیم وافراد متواضعی بودند  ونظیر دکتر توکلی ویا دکتر خسروی وغیره که توسط دوستانم پاکسازی شدند واین نوع از تواضع علمی را داشتند ولی دوستان من که در همه عمرشان ویک دست خط کوچک معلومات جامعه شناسی هم نداشتند ویا تنها با چاپلوسی چندش آورخود  وهمه نمراتشان را گرفته اند ویا با چلوکباب دادنها  ونمره 20 گرفته بودند و درزیر ذره بین 47 ساله آشنایی ام وبا آنان وفقط چاپلوسی درسی دیده ام ویا تقلب آموزشی از آن دانشجویان شبانه ویا استاد تمام شده  کنونی دیده ام وبهمین دلیل هم بود که  زحمات تحصیلی دهها ساله  مراهم خراب کردند   ویا دیگراستادان ویا دوستان خود  را هم  ودچار تصفیه وپاک سازی خود خواهانه خود نمو دند واشتباه قبل از انقلاب من آن بود که با تاسیس انجمن اسلامی  وآنها "دور" گرفتند وبه "قدرت "رسیدند ویا بانا  دانی جوانی ام وسرنوشت آن 60 نفر استادم ویاسرنوشت  700 نفر دوستان دیگرم را در دانشکده مزبور به خطر انداختم وبا "تولید انقلاب "وبدست آنها دادم  که در" تئوریهای جوانی ام "وبه آن موضوع خوب نیندیشده بودم ودر حالیکه هیچ کدام (ونه اهل درس خواندن بودندونه چهره مذهبی متقیانه داشتند ) ومثلا یکی به فرش فروش مغازه پدرش فکر می کرد ودر اواخر انقلاب  وفرضا یکی را تنها در یک راهپیمایی خیابانی دیده بودم  ویا دیگری هم به اداره میهمانخانه پدرش ودر مشهد می اندیشید ویاسومی نیز  به اداره یک کلاس درس ودر فلان دبیرستان یک قریه ایرانی فکر می کرد   وبهمین دلیل  هم قبول ندارند که من با طرح خام جوانی خودم وسرنوشت تمامی استادان با سواد ایرانی را وبه خطر انداخته ام  ویا سرنوشت 250 هزار دانشجوی نخبه فنی ویا پزشکی را وبه خطر انداخته ام وتابچه فرش فروش مغاره پدری و به مقام استا دتمامی مردم ایران رسانده شود ! ولی من به  تنها یی مقصر نبودم !وبلکه دیگر دانشجویان هم مقصر می باشند  ومی بایست که مواظبت می کردند  که چنین افراد نفوذی را وبه درون انجمن اسلامی دانشگاهها  راه نمی دادندویا عواقب این نوع کارهای بی باکانه بمن تذکر می دادندکه اشتباه نکنم  ودر حالیکه عدم سوء استفاده از" عضویت انجمن اسلامی" هم جزو اصول اصلی اساسنامه انجمن بود وقران نیزو شرط مسلمان بودن وتوام با تقوی دانسته  ویا اساس مسلمانی می داند و نه اظهارات ظاهربینانه آنها  ! وبلکه متقی بودن در دینداری که در اغلب سوره های قران ذکر شده است !ویالتزام عملی به دین وبعد از رسیدن به قدرت را و"اساس دین" و"حکومت داران دینی "می داند ودر جلسات کوهپیمایی هفتگی خودمان  نیز مرتبا "انتقاد از اشتباهات گروهی خودمان را "بر گزار می کردیم  که تمامی وزرای مهندس بازرگان واز این صفت "حکومت دینی "محروم "بودند ویا رابطه "دین وسیاست "را  وبا "نظریه  پردازی من در آوردی" مهندس بازرگان ومعکوس کرده بود ند !  ویا "دین "را  ودر زیرصندلی  سیاست های 23 وزیرمهندس  بازرگان نابود کردند ویا بعدا"روش اداری"  و"افکاراداری" مهندس بازرگان هم و به "وزرای بعد از خود" نیز ودر "اداره اسلامی وزارتخانه های بعد از انقلاب" و"انتقال اداری فرهنگی داده شد  ولذا اغلب مردم ایران ویا خانواده هایشان نیز و امروزه صدمات تئوری پردازی "کتابهای حکومت دینی " مهندس بازرگان را می چشند که با "مدل ماسون- مذهبی "تدوین تئوریکی یافته بود که در مقاله دیگرم به انها اشاره خواهم کرد ولی تعالیم چهار دین بزرگ جهان وآنرا "ارتداد "  می داند ودر مقالات بعدی خودم وبه آنها اشاره خواهم کرد.  

          آری ودر آن "برهه زمانی " وطرح دانشجویی من  وچندان هم ناپخته نبود وبالاخره منجر به "پیروزی انقلاب" گردید  ویا عده ای را هم وبه" نان ونوا" رساند  ولی هدف من و"نان رسانی به آنها" نبود و"صرفا ارائه طرحی "بود که با آن مکانیزم وانقلاب ایران  پیروز بشود! ویا در کمترین مدت وبه پیروزی برسدکه از دوره رضا شاه عقیم مانده بود ویا تئوری جمهوریخواهی  درسطح ایران عقیم شده بود !ولی در کشورهای دیگرجهان و پیروز شده و به مرحله " جمهوری سیاسی جامعه "وتکامل اجتماعی یافته بود  ویا "نظامات اداری لازم جوامع مزبور را دگرگون کردهویا  با "فرهنگهای بومی همان جوامع "وباز سازی اداری جدید " کرده بود ولی درسطح  ایران که "مدعی انواع  تمدن  ها ی قدیمی  " بود وهنوز عقب مانده بود  وبعلاوه  تئوری های 35 ساله مبارزات چریکی ایران هم و آن  نوع "جمهوریخواهی  همگانی "را و تولید نمی کرد ویا انواع زندان رفتن ها ویا تظاهرات کور خیابانی 37 ساله هم  واین  نوع از "هدف سیاسی "راو برآورده نمی کرد !  ولی در" تئوری ناشی از عقل جوانی ام "ومن به آن  "ایده سیاسی دگر گونی اور " می اندیشیدم     ویا در طراحی آن تئوری سیاسی خودم و درشهرهای مختلف ایران عمل کرده واز جمله در جریان " کوی دانشگاه تهران "وآنها را قانع کردم که "کارکردسیاسی تظاهرات دانشجویی "گذشته راعوض بکنند !وتا نتیجه گیری  بهتری بگیرند!وزیرا  که  منظور از "تظاهرات دانشجویی" وآن نیست که دهها سال واز عمر آن می گذشت وبلکه وازه تظاهرات ویا ظاهر کردن  و"ظهور دادن عملیاتی" یک نوع ایده انقلابی دانشجویی وبوسیله یک نوع حرکات دانشجویی مطرح را بیان می کند   که تا کنون آنرا وغلط فهمیده بودند   , در آن "حرکت دانشجویی کوچک" که به حرکت بزرگ تبدیل بشود  ونظیر یک اهرم اجتماعی باید عمل کنند  که با حرکت کوچک دانشجویی وسنگ بزرگی را به حرکت در می آورد  ولی برای آنها "نماد"مبارزه دانشجویی وفقط  شکستن شیشه فلان بانک خیابان امیر اباد ونزدیک  خوابگاهشان بودکه هه سال در 16 اذر تکرار می شد  ویا بصورت "هدف اصلی " در آمده  بود ولی استراتژی اصلی مبارزه واز یادشان   رفته بود  ویا شکستن شیشه فلان بانک خیابان شاهرضای ونزدیک درب دانشگاه تهران و"اصل" شده بود ولی  کشاندن" ایده انقلابی "واز "مغز یک دانشجوی دانشگاه تهران"  وبه " رفتار فلان مغازه دار انتهای خیابان شاهرضا"را وبه وجود نمی آورد ! ولذا باید که تاکتیک واستراتژی مبارزه دانشجویی خود را وعوض بکنند وتا "انقلاب جمهوری خواهی "ورخ بدهد وبعلاوه می بایست  که  سازماندهی بهینه خودشان را هم وعوض می کردند  واین تئوری پردازی من و"اساس تشکیلات جدید انجمن اسلامی بود ویا اساس سازماندهی نوین آن گردید  ولذا  دانشجویان را و"توجیه عقلانی" کردم که باید "خط مشی رفتار وکردار خود را ودر برخورد با مسایل اداری" وعوض بکنند وتا نتیجه زود رس تربگیرند  !وبا همین "ایده  پردازی سیاسی خودم"  بود وانها را اوقناع کردم که این بار بیایید و بجای تظاهرات عادی خود ودر محوطه خود دانشگاه تهران واز "کوی دانشگاه"تهران آغاز بکنیم  ویا با "طرح ریزی جدید" وآغاز ّبکنیم! وهرچند  که محوطه بزرگ دانشگاه تهران ودانشجویان زیادی داشت ویا تظاهرات در آن هم وآسانتر از خوابگاه بود که دانشجویان کمتری داشت ولی با "طرح من "وفوایدش از تظاهرات خود" محوطه دانشگاه  تهران" وبهتربود و یا در افکار عمومی ایرانیان ،وبیشتر " انعکاس "می یافت ویا عده زیادی را هم وبه آن "حرکت" معتقد می ساخت وبعلاوه تظاهرات آفرینی شهرهای دیگرهم وچنین مدل سیاسی را داشت که بعضی را ذکر کردم ونیز وبه آنها گفتم که "تظاهرات دانشجویی "راواین بار و به خیابان بیرون محوطه خوابگاه نبرید که مردم خیابان امیر اباد وبا دیدن شیشه شکنی شما ها وخواهان سقوط سلطنت نخواهند شدکه تاثیر ندارد  ! ویا به سایت بیرون دانشگاه نکشانیم که اثرات کمتری دارد وبلکه کاری بکنیم که با طولانی کردن ایام تظاهرات درخود  کوی دانشگاه  تهران وبمدت سه روز شبانه روزو کاری بکنیم که صدای آن وبه گوش همه مردم ایرانیان  رسانده شود! وزیرا  که پدرانشان ویا اعضای خانواده اشان ویا فامیلشان ودوستان مدرسه اشان  و در هر شهرایرانی وجود دارند   ویا در طی سه روز ومداوم ومنتظر اخبار کوی دانشگاه تهران خواهندشد   که فرزندویا خواهر زاده ویا دوست دبیرستانی اشان  ودر آن خوابگاه چه می کنند؟   ویا نگران خواهند شد  که سرنوشت فرزند دانشجویی اشان ویا فامیلشان و درفلان  خوابگاه دانشگاه تهران وبه کجا منجر خواهد شد ؟ ویا در طی آن سه روزهم وهزاران بحث را ودر خانواده ها وبراه خواهد انداخت وبعلاوه باید طوری عمل بکنیم که کوی دانشگاه تهران  وبدست باطوم بدست های گارد های مختلف دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف ویا علم وصنعت ودانشسرا وغیره وبزودی تسخیر نشود! وتا باعث طولانی شدن "سوژه سیاسی" بشود !ویا باعث داغ شدن مسئله بشود !  واغلب دانشجویان انجمن اسلامی ویا دانشجویان چپ هم وآن " طرح ریزی وایده سیاسی "مرا پذیرفتند  وبعلاوه مدیریت تظاهرات سه روزه خوابگاههای دانشگاه تهران را هم وبدست خود  گرفتم که با پذیرش وهمکاری سران جناح چپ دانشجویی همراه بود وتا نگذارم که گاردهای آموزش دیده شاه ودر انواع دانشکده های جنگ  وموفق به تسخیرسریع کوی دانشگاه تهران  بشوند وسکوت را بر رسانه ها حاکم بکنند ویا در کمترین مدت وشورش خوابگاه تهران را بخوابانند  ودر آن ایام نیز ودر اتاق یکی از دوستان دانشکده ادبیات  دانشگاه تهران بودم که اهل ملایر بود ودراتاق وی ودر  ساختمان شماره 21 خوابگاه دانشگاه زندگی چند روزه می کردم وبه بچه های دانشکده خودم وکمتر اعتماد داشتم وزیرا بعضی از افراد دانشکده ام که بعدا وبه پست وپله رسیدند ولی همانها وباعث دستگیری واخراج من واز دانشگاه شدند وبعلاوه به دانشجویان دانشکده های متعدد ساکن کوی دانشگاه یاد دادم که بعد از سه روز مقاومت ودر برابر گارد تمام دانشگاههای تهران ویا گاردهای دیگر که به کمک آورده بودند وفورا خوابگاه را ترک بکنید ویا به همان بچه ها گفتم که از خوابگاه سه روز جانانه دفاع بکنید وبعد از گذشت ایام مزبور     وسریعا خارج بشوید وتا لطمه بیشتری نبینید! ولی برخی از بچه ها ییکه به حرف من گوش نداده بودند وافراد ی از اهل قزوین بودند ویا در رشته فیزیک بودند ومانده بودند ودچار صدمه گارد گشته بودند وبعدا به آنها تذکر دادم که مقصر خودشان می باشند  که به حرف من ودر تخلیه کوی دانشگاه گوش نداده ویا بعداز سه روز، واعتناء نکرده بودند   وخود من هم بعداز آن واقعه ودچار اخراج از دانشگاه شدم  وبعد از دستگیری ام ودر جریان یک خیانت دانشجویی وبمن گفتند که تو لرزه بر اندام همه ما گاردها ی تهران انداخته بودی  ! ویا به آن دانشجویان  یاد داده بودم  که نگذاریدکه  انواع گاردهای شهر تهران  واز  مجاری مختلف خیابانها وکوچه های اطراف کوی  وبه درون خوابگاه رخنه سریع بکنند ! وتا خبر رسانی همگانی وبیشتر  بشود !ویا ازطریق مطبوعات ورسانه ها ودرطی  سه روز مزبورو قطع نشود! وبعد از سه روزهم  واز راه نرده های کوی دانشگاه و خارج بشوید وتا صدمه زیاد نبینید ! وبا این نوع از  مکانیزم مبارزه دانشجویی بود که "تظاهرایده  دانشجویی "را به میان اغلب  مردم کوچه وبازا ر ایران وکشاندم ویا  وبه سوژه انقلابی شدن مردم ایران تبدیل کردم  وبه سقوط رژیم شاه منجر شد ولی  23 وزیر بازرگان ویا بنی صدرودر آن موقع و در خارج کشور ومشغول خوش وبش با خارجیان بودند ولی اکنون وبا دیدن این همه از صدماتی که به دانشجویان داخلی رسیده است ونمی دانم که طرح مزبورمن  واز نبوغ فکری من بوده ؟ویا  از خنک بودن من ودوستانم است که از صدمات آتی آن ومرا هشدارلازم را  ندادند! وتا پای آن بقال وقصابهای  محله ها را وبه محوطه بایگانی های مدارک آموزشی همان دانشجویان ودر درون دانشگاهها نکشانم وتا بازنده همان دانشجویان دانشگاه تهران بشوند ولی نان خوردنش را دیگران ببرند !  وسالهاست که دراین مورد رنج می برم  ویا به مشکلت "بی تدبیری  دانشجویی خودم" می اندیشم وبهمین  دلیل هم که سالهاست که ماجرای نحوه شکل گیری  انجمن های اسلامی دانشگاهها  را وننوشته ام ولی اکنون می نویسم وتا  مردم به نان ونوا رسیده بدانند که چه چیزی در دانشگاه تهران اتفاق افتاده بودکه منجر به سقوط شاه شدکه جلسات قرانی کنترل شده مردم عوام وتوسط ساواک وقادر به سقوط مزبور نبود که بر گزار کنندگان جشنواره ها ویا فیلمهای سینمایی وآنرا  ادعا می  کنند ؟!  ولی اکنون وجدانم واز دیدن بسیاری از آن ظلم ها که بر آن دانشجویان وایرانیان آواره که رسیده وناراحت می باشد که بخاطر افریدن انقلاب قربانی شدند   ولذا مرا عذاب وجدان می دهد ! ویا ناراحتی دیگرم وقتی است  که به دانشجویان دانشگاههای مزبور  ودر سال 1360ش پیشنهاد دادم  که "احتمال جنگ داخلی "در ایران و بیشتر می شود ولذا با تشنج  افرینی در دانشگاه تهران ومردم بی خبر را به آستانه جنگ داخلی نکشانید وهمان دانشجویان بد بخت هم وحرف مرا گوش دادند ولی خودشان ضرر کردند ویا به ضرر خودشان وحرف مرا گوش دادند ودر ادامه مطلبم به شرح ان خواهم پرداخت  وبا آنکه می دانستندکه این عمل و بضررشان تمام خواهد شد  که امروزه بسیاری از مردم ایران وبخاطر همان حرکت ایثار گرانه دانشجویان دانشگاه تهران وزنده مانده اند ولی همان دانشجویان وبا حرکت مزبور وخودشان بیشتر باختند  ودر حالیکه جنگ داخلی مزبور که وقوعش حتمی بود وخنثی شد ویابه دلیل حماقتهای وسیع دولت بازرگان وحتمی بود  ولی با گذشت کردن وسیع همان دانشجویان بدبخت ومنتفی گردید   ودر حالیکه می دانستند که با حرکت مزبور وبیشتر ضرر خواهند کرد !ولی باز سخن منطقی مزبور را پذیرفتند ودر همان موقع وبا شرح اوضاع خطر ناک اجتماعی ایران وبه انها  ودر سال 1360 ش شرح دادم  ویا تقا ضا کردم که  بهتر است که دانشگاهها را ترک بکنند وتا جنگ داخلی وقوع نیابد ویا به شهرهای مختلف ایران کشیده نشود ! وهر چند می دانستند که عمل مزبور وتنها بضرر خود آنان  ومنجر خواهد شد ولی برای بقای هم وطنان خودشان  وبازحرف منطقی مرا  پذیرفتند  وبعلاوه در برهه مزبور وبه آنها توصیه کردم که به  وعده های مسئولان اعتماد بکنید وخوابگاهها ی دانشگاهها را را تخلیه  بکنید وحداقل چند سال وبه خانه های پدران خودودر شهرهای خود بروید وتا جنگ خارجی صدام وبه جایی منتهی بشود ویا به جنگ داخلی تبدیل  نگردد!  ودر این راه هم ومردم ایران به قتلگاه بزرگ دچار نشوند که شاه گفته است  وبعد ازرفتن  من وهمه ایران وبه "ایرانستان "تبدیل خواهد گشت  !  وهمانطوریکه در عراق ولیبی بعد از صدام وقذافی هم و فاجعه جنگ داخلی وسالها  که دوام دارد   ولذا تعداد زیاد یاز سکنه اش وهر روزه کشته می شوند    ولی برخلاف دیدگاه من و"اعلامیه گروه پیکار" ایران و"جنگ داخلی "را توصیه کرده بود و اعلامیه داده بودند که بیایئد "جنگ خارجی "را وبه "جنگ داخلی" تبدل بکنیم وزیرا که اسلحه  های فروخته شده واز غارت پادگانها ودر شهرهای مختلف ایران وتوسط طبقه عوام زیاد می باشد ویا فروش اش وتوسط اوباش تهران و در همه شهر ها ی ایران  وفراوان شده است وسپاه هم وتنها در جبهه های جنگ 30 هزارنفر  نیرو دارد ویا 450نفر هم   واز نیروی ارتش هم واز نابسامانی دوساله ایران ورنج می برند  ولذا منتظر فرصت می باشند  وچونکه  انواع فنون نظامی را هم وبلد می باشند واگرادامه  تحریک آفرینی دانشگاهها وادامه بیابد! واحتمال زیاد دارد که با مهارتهای خاص نظامی خودوآنها هم  ممکن است که به صحنه درگیری بیایند ویا روسای سیاسی دانشجویان هم که از عملکرد غلط دوساله مسئولان وناراحت می باشند  ولی برای اینکه مردم ایران به دردسر نیفتند وتوصیه تخلیه خوابگاها را وبه سران گروههای سیاسی دانشجویی پیشنهاد نمودم  وآنها هم ودلایل منطقی مرا قبول کردند ویا به وعده های مسئولان اعتماد کردند وبا امید اینکه قران گفته است (الموفون بعهد هم) ولذا با  وعده بازگشت مجدد وبه تحصیل دانشگاهها ی خود باقی ماندند ویا بعد از خاتمه جنگ خارجی ویا منتظر شدن وبیایند ونیز به آنها گفتم که ممکن است ومسئولان وافرادافراطی  را که می خواهند   و آنها را پاکسازی بکنند و کنار بگذارند  ویا با فروکش کردن جنگ خارجی وراه حل منطقی تر ودر برخورد با همان دانشجویان ودر پیش گرفته شود  وآنها هم وبه سخنان من اعتماد کردند وتا دانشگاه تهران وبا تشنج آفرینی های  زیادش  وبه قتلگاه مردم ایران وتبدیل نشود ! ویا نظیر افغانستان ولیبی وعراق وسوریه نشود! که جریانش و دوسال بعد از انقلاب  وبه آن مسیر سوق داده می شد ویا غلیانش از حادثه پاوه وآمل ولاهیجان و روانسر وجوانرود وگنبد وسراوان شدید تر بود ولی اکنون وبا دیدن این همه از خلف وعده ها ویا  آواره شدن تعداد زیاد از دانشگاهیان   ویا با خروج قشر زیادی از کارمندان باسواد که در  کشوررخ داده  وبعلاوه  صدام ویا گروهگ ها هم دیگر وجود ندارندکه بهانه باشد  ویا تعداد آوارگان مزبور هم وبه مرز 4 میلیون قشر اندشمند ایرانی وافزایش یافته است که محمود طلوعی وروزنامه نگارآنرا دیده  ویا در کتاب "غول افلیج "خود ودر سال 1373و آنها را در خارج کشور دیده بود ویا در کتابش ذکر کرده است   ونمی دانم که "طرح دوم دانشجویی من "هم ،واز نخبگی من بوده ویا از خنگی من ونشآت می گرفته است ودر باره این موضوع هم وهنوز متحیرمانده ام  ؟!!