چراتئوری حکومت اسلامی مهندس بازرگان ،دانشگاهها

را بطرف " بهائیت جدید "می برد؟!

(بخش5 )

از دکتر محمد خالقی مقدم-

خاطرات دانشجویی 16 ساله از دانشگاه تهران

 

دراین مقاله سعی دارم به دوموضوع بپردازم واولی مربوط به آنست که چرا "انجمن اسلامی دانشگاهها  ودرسالهای 1360 و 1378 ش" فروپاشید ؟ که طرح تاسیس انجمن اسلامی دانشگاه تهران وطرح اینجانب بود که 37 هزار عضو قبل از انقلاب یافته بود  ویا در دو برهه تاریخی بوجود آمده بود وجمعا عمر 11 ساله داشت ولی متاسفانه اقرار می کنم که پدیده "انجمن اسلامی دانشگاهها وطرح "موفقی در حیات سیاسی ایرانیان واز آب در نیامد وشکست خورد !واقرار به آن می کنم که  " طرح تئوریک من وموفق " نبود ویابدلیل سیاست های مهندس بازرگان که اولین نخست وزیر مسلمان ایران بود وشکست خوردیم ولی منظورم آن نیست که تئوری ذهنی و"توهم آمیز"  بود که شکست خورد  وبلکه برعکس ودر متلاشی کردن رژیم  پیشین ویا در سالل 1357ش بسیار  موثر بود ویا در راه اندازی اصلاحات اجتماعی دوره بعدی آقای خاتمی هم و"طرح کاملا  موفقی "بود که هر دو پدیده سیاسی و بوسیله انجمن های اسلامی دانشگاهها وقوع یافتند وسایر جنبش های انقلابی وقادر به خلق آنها نبودند  وتنها از عهده جنبش دانشجویی اسلامی بر می آمد که در هر دو برهه تاریخی ایران و قدرت سازماندهی خود را وبخوبی نشان داد ولی "طرح حکومت اسلامی" تنها متعلق به شخص آقای" مهندس مهدی بازرگان "  می باشدکه به دیگران هم یاد داد   که طراح وتئوریسن این نوع ازطرح می باشد ودر حالیکه دانش عمیق سیاسی ویا اداری ویانظامی ومذهبی ودر مورد  تئوری خود نداشت ولی حدود  60 سال  بود که در مورد تئوری سیاسی خود وتبلیغ ودر مساجد ایران می کرد که از سال 1321ش  شروع نمود که در مسجد هدایت تهران سخنرانی  کرد وتا کنون هم واین  نوع از "ذهنیت فرهنگی "خود را ووارد "فضای فکری _عقیدتی" ایرانیان کرده است و ودر حالیکه در سال 1314 دانشکده فنی دانشگاه تهران وحدود 20 نفر مهندس جدید الاستخدام ووقت خود را وصرف آموزش 4 رشته فنی دانشگاه تهران می کردند که با 90 تومان در ماه واستخدام شده بودند ولی مهندس بازرگان که در فرانسه درس مهندسی نخوانده بود وبلکه "الهیات مسیحی" خوانده بود وناچار شد که معاون مالی دانشکده  باشد ویادوست دیگرش سحابی هم که در دانشکده علوم ودرفرانسه درس  زیست شناسی نخوانده بود وبلکه "کتاب انسان وخلقت "را می نویسدو6 سال بعد که رضا خان واز ایران می رود  ولی آنها در مسجد خارج ازدانشگاه و تعدادی از دانشجویا ن دانشکده فنی وغیره  دانشگاه تهران را ودور خود جمع کرده که در آن دانشکده وفقط معاون مالی اداری بود ولی در دوره اشغال متفقین در تهران وبه دورخود جمع کرده وسخن رانی مذهبی وبرای آنها ودر مسجد هدایت تهران چهار راه اسلامبول می نمود ویا اعلام" تز مزبور "را ودر مسجد هدایت تهران نموده وتفکر مزبور واز طریق مزبور و وارد اندیشه برخی ازمحافل دانشگاه تهران واز جمله وارد دانشکده معقول ومنقول دانشگاه شد گردید که تا قبل از انقلاب ودر مسجد سپهسالار بود   وروحانیون هم واز وی یاد گرفتند  ومحمد علی فروغی که در این دوره تاریخی و اولین نخست وزیر پهلوی دوم شده بودوبعلاوه عامل تثبیت قدرت شاه دوم پهلوی  شده بود ولی انگلیسها وبا حکومت پهلوی دوم  موافق نبودند ومی خواستند که فرزند احمد شاه را به قدرت برسانند  ولی محمد علی فروغی وآنها ویاارتش متفقین را مجاب می کند  که صلاحشان  ودر حکومت پهلوی دوم می باشد  وبعلاوه خانواده مخبرالسلطنه هدایت را هم ومجاب کرد که قبل از وی ونخست وزیر رضا شاه بود و مجاب می کند  که "مسجد هدایت خانواده خود"را ویادر چهار راه استانبول تهران  را ودر اختیار مهندس بازرگان ویا سحابی بگذارند که آنها برخی از دانشجویان راو در مسجد مزبور ودور خود ،جمع کرده وادعای "تز  اسلامی "مزبور را بکنند  وبعلاوه همان محمد علی فروغی که تشکیلات"لژ بیداری "را در اختیار خود داشت وبازرگان وسحابی را هم  درنوجوانی خودشان ودر  مدرسه برادرش درس می خواند وبه همراه فرزندش مهندس محسن فروغی  و100 تن طاغوتی دیگر ودر سال 1307 شمسی وبه فرانسه فرستاد ه بود که درس بخوانند وبعدا نیز وبرای تاسیس دانشگاه تهران ویا جهت پرسنل سازی نیروی انسانی آن به ایران بیایند ومهندس محسن فروغی فرزندش هم وهمدوره درسی بازرگان ودر خارج کشور بود که تا دوماه قبل از حکومت مهندس بازرگان واداره وزارتخانه فرهنگ وهنر ویاکاباره ها ومبکده ها ویا پرسنل صدا وسیما ویا سینما ها وکارگردانها ویاخوانندگان سرود وغیره بود ند ونیز همگی فارغ التحصیل دانشکده هنر بود وبلاوه در همسایگی دیوار به دیوار با 23 دانشکده دیگر  دانشگاه تهران ودشمن خونی با بچه های  سیاسی 23 دانشکده  های دیگر دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف ویا دانشسرایعای وغیره بودند که چرا انقلاب را وبراه انداختند ؟ولذا در طول عمر شکل گیری دانشکده های دانشگاه تهران واین دو گروه بندی هنر وبا بقیه دانشکده ها نساخته بودند واز دوطیف فکری مخالف همدیگر بودند ولذا بعد از وقوع انقلاب وتوسط دانشجویا ن دسته اول وبرای گرفتن انتقام از همان دانشجویان سیاسی بدبخت دانشگاهها  وهمگی در عرض دوماه ومسلمانان دوآتشه شده وبا وزیر فرهنگ وهنر مهندس بازرگان ویعنی دکتر میناچی وبرخی از عناصر مقدس ماب وتسبیح بدست حاجی زاده بازا ری وهماهنگ شده وآنتن صدا وسیما را وبدست گرفته واز آن آنتن مزبور وشعار غیر اسلامی بودن دانشجویان دانشگاهها راو سر دادند وتا مهندس بازرگان را ووادار بکنند که  بنام انقلاب فرهنگی ودانشگاهها را ببندویا  شروع به تصفیه وپاکسازی همان دانشجویان بدبخت ودر آغاز انقلاب بکند وبعلاوه مهندس محسن فروغی ودر همان ایام ومسئول لژماسونی همایونی شاه هم  بود  ویا رفیق دیگر همدوره درسی بازرگان ویا سحابی نیز ومهندس عبدالله ریاضی بود که قبل از حکومت مهندس بازرگان ورئیس مجلس شاه بود ونیز مهندس محسن فروغی و در کتاب خاطراتش و نحوه درس خواندن مهندس بازرگان وخودش را ودر کتاب خاطراتش می نویسدوهمان  همان مهندس بازرگانی که    بهمراه  مهندس محسن فروغی ودکتر سحابی وبه همراه صد نفر طاغوتی دیگررژیم پهلوی وبا پول نفت رضا شاه وبه خارج کشور فرستاده شده بودند و در کلیسای  لژ فرانسه و درس الهیات خوانده بودند   وبنا به نوشته مستند محسن فروغی که در فرانسه وهم دوره  درسی آنان بود ودر فرانسه هم ودروس الهیات مسیحی خوانده اند  وآشنایی با علم مهندسی نداشت  که درطول عمر 70وچند  والی 80 ساله عمرش ویک کتاب مهندسی هم بنویسد ویا نظیر دیگران بنویسد ؟!وفقط انواع کتابهای الهیات تدوین کرده است  وبعلاوه  در مورد مزبور هم و تخصص کلاسیک وعمیق نداشت وصرفا در جلسات قرآنی آیت الله طالقانی وقرآن را یاد می گرفت  که امام جماعت مسجد هدایت  شده بود ومهندس بازرگان هم ووعظ های وی را ویاد برداشت برداری میکرد وبصورت "انشائ مذهبی" مکتوب در می آورد وبنام  خود ش ودر شرکت انتشار چاپ می کرد که رژیم پهلوی وامتیازچاپخانه اش را به وی داده بود  ومثلا بصورت " جزوه مطهرات در قران " بود ویا " جزوه " اسلام در اروپا " وغیره در می آورد وبعد از سالهای 1340ش هم وآنها را تکمیل کرده وبنام خود چاپ می کند که چندان هم عمق اجتهاد دینی ندارد !وهمگی در این دوره تاریخی  می باشد   واسناد تاریخی نشان می دهد که حدود چهاروپنج سال بود که سربازان سه دولت متفقین ودرشهر  تهران حضور داشتند  ولذا تمام سازمانهای اداری ایران ویا نظام ارتش ویا کلانتری ها و از هم گسسته بود ویا در اطراف همان مسجد هدایت تهران وواقع در چهار راه استانبول تهران هم ودهها "پاتوق حزبی  متعدد" دایر شده بود وکتاب " گذشته چراغ راه آینده "وبه اسامی آن حزبهای فراوان  شهر تهران و در دوره مزبور اشاره کرده است ولذا "انواع حزبهای گوناگون "ودر این دوره تاریخی شکل می گرفت ویاعضو گیری می کرد  که طرفدارانش دهها برابر آن گروه دانشجویی بود که به نماز جماعت آیت الله طالقانی  ویا مهندس بازرگان ودر مسجد کوچک هدایت مزبور می رفتند واز طرف دیگر هم ودر دوره مزبور و 53 نفرعضو حزب توده نیز واز زندان قصر رضا خانی آزاد شده بودند ونیز بدلیل باسوادی خودشان  وبزرگترین حزب ایران را بوجود آورده بودند ویا دهها نمایند ه وبه مجلس شورای ملی فرستاده بودند  ویا دهها نشریه درمی آوردند وحتی 350 افسر سرگرد ویاسرهنگ ارتش شاه را هم وجذب کرده بودند که آقای خسرو معتضد ودر کتابش وبه اسامی آنها اشاره دارد  ویا اکثریت دانشجویان دانشگاه تهران را هم وجذب ایدئولولژی خود کرده بودندویا دانشکده های مختلف تهران را ودر اختیار خود داشتند و"حزب کمونیست ایران" نیز  وبه رهبری یوسف افتخاری ودوستانش نیز ودرخیابان لاله زار تهران دفتر زده بود ند که در خاطراتش وبه آن موضوع اشاره می کند  ودر خارج کشور هم ویا در  دهها کشورآسیای مرکزی و به تسخیر حزبهای کمونیست در میآمدند که از سال 1323 ش شروع شده بود واخبارش را ومردم تهران وهمه روزه در نشریات  خود می خواندند ویا در  در اروپا ی شرقی وآسیای جنوب شرقی   وچین وغیره هم  وهر روزه ،یک کشور جهان به تسخیر" ایدئولوژی کمونیست "در می آمد  وباعث شده بود که سکنه چند استان آذر بایجان شرقی وغربی ویازنجان وکردستان وکرمانشاه هم وسقوط بکنند و دو "حزب کمونیست دموکرات آذربایجان وکردستان ومهاباد در ایران "شکل گرفته بود  ولذا طرفداران ایدئولوژی مهندس بازرگان ونه تنها ،در بین دانشجویان ودانش اموزان رنگ می باخت وحتی در میان قشر عوام ونماز خوان تهران نیز ورنگ می باخت که به "حرفهای من در آوردی "حکومت اسلامی بازرگان گوش بدهند !ولذا شرایط کشورو بشدت حاد تر می گشت ودر این موقع حساس تاریخی  ایران بود که رفیع الملک قائم مقام که یک روحانی عمامه برداشته ولی با سواد دربار پهلوی بود ولی احساس خطرو از این وضعیت کشور میکند  ومی ترسید که  نه تنها مذهب در ایران متلاشی بگردد وبلکه خود شاه هم ودر همان اول حکومت خودش  وسقوط بکند! ولذا به نقل کتاب خاطراتش خودش وبه شاه پیشنهاد می کند که ترتیبی اتخاذ بکند که مرجعیت تقلیدایران  وازشهر  نجف  وبه داخل ایران بیایدوتا اوضاع کشور امن بشود  وزیرا که با وفات آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در نجف که همه ایرانیان ومقلد وی بودند وفاتحه دین هم ودر ایران خوانده خواهد شد !وچه برسد به "تئوری حکومت اسلامی مهندس بازرگان "که تنها چند نفر طرفدارودرسطح ایران داشت  ولذا با راهنمایی های رفیع الملک به شاه و قبل از وفات آیت الله ابوالحسن اصفهانی  بود  که در سال 1325ش که وفات یافت ویا با تشویق رفیع الملک بود که  شاه  به بیمارستان فیروز آبادی ودر شهر ری تهران  می رود واز آیت الله بروجردی که در همان بیمارستان بستری بود و"عیادت "می کندکه در آن موقع مریض بود ولی هنوز "مرجعیت تقلیدایرانیان" را نداشت  وهرچند باسواد وبا تقوی بودولی کسی اورا نمی شناخت ولذا ملاقات مزبورهم ودر روزنامه ها ی ایران نیز وانعکاس وسیع داده شد  ویا شهر داری تهران نیزو با زدن انواع پلاکارد ها وغیره در شهر وجوفرهنگی  از افکار عمومی بوجود آورد که بعداز وفات آیت الله ابوالحسن اصفهانی در نجف و مرجعیت دینی وبدست وی وبه داخل ایران آورده شود ! واز این راه وشیرازه کشور ودر آن روزگار  آشفته و از هم  گسسته نشود !  ومتاسفانه مهندس بازرگان ودوستانش که در" نادانی سیاسی "خود ونظیر ندارند وبعد از وفات آن مرحوم وبا نوشتن کتاب "مرجعیت وروحانیت در اسلام "وتصمیم داشتند که "فاتحه دین" را در ایران بخوانند   واکنون نیز دانشگاهها را به این طرف برده اند ! واشتباه ما دانشجویان آن بود که با "تاسیس انجمن های اسلامی  دانشگاهها وکاری کردیم که ایشان ونخست وزیرایران بگردد وتئوری بهایی کردن دانشجویان را ودر پیش گرفته ویا در قالب نخست وزیر اسلامی خود و وزیرهای فراماسون -مذهبی را وبر ادارات ایران بکارد   که در 23 وزارتخانه دوره خودش وعملا  کاشته بود وامروزه هم وفساد اخلاقی- اداری  دانشگاهها ونتیجه سیاستهای وی می باشد وامروزه بسیاری از ایرانیان و خدا را شکر می کنند که "کرونا" آمد واین نوع از محیط های به ظاهر علمی  وآموزشی بسته شد وتااز آلوده شدن فرزندانشان ودر چنین محیط های غیر اخلاقی واندکی کاسته بشود !

وباید افزود مهندس بازرگان وبرای "تکمیل تئوری سیاسی "خود ودر پنج دهه ایران وبه طرح پنج نوع شعار سیاسی پرداخته است که "پایه های تئوریکی  ساخته شدن نخست وزیری دموکراتیک اسلامی" وی می باشد  ویادر برابر حکومت سلطنتی می باشد  که امورات مردم ایران واز طریق سازماندهی مزبور  حل بشود وسازماندهی تئوری آنرا ورابطه " دین  ودولت " در ایران می خوانند !ودر حالیکه مهندس بازرگان و دانش سیاسی ویا مذهبی لازم وبرای "تئوری بافی" آن نداشت که ارتباط منطقی واقعی آن دو را بفهمد که در مقاله های دیگرم وبه آن اشاره می کنم ! ولی تصور میکرد که در  قالب شعار دهیهای ذهنی وی وحکومت اسلآمی در ایران دایر خواهد شد !ودیگران هم وکور کورانه آنرا می پذیرند  وتا از قبل آن ونفعی خاصی ببرند! ویا در این راه وطریقت ها ومشهور بشوند! و لذا وی در دهه اول تئوری پردازی خود وتئوری سیاسی اولیه خودرا  در فاصله سالهای 1321ش الی 1330 ش  مطرح کرد که معتقد بود که اگر افرادی به پای درس وی بیایند ویاجزوه مطهرات در اسلام ویا جزوه مذهب در اروپا را بخوانند که به نقل خودش یک "مهندس دانشگاه دیده "نوشته شده است وآنگاه حکومت اسلامی  ودر ایران تشکیل خواهد شد! ولی بدلیل نادانی عمیق سیاسی ویا مذهبی خودو روز به روز برعکس تر می شد ولذادر سالهای 1329 وتا 1332ش وشعاردهی  مذهبی  اش را وعوض نمود  واین بار عضو جبهه ملی ایران گردید  وتا این بارو شعار ملی گرایی واسلامی -نفتی را بدهد  و تا اقتدار "نخست وزیری دموکراتیک" مصدق را  قوی تر کرده ویا در تئوری دهی سیاسی خود وجایگرین "سلطنت" بکند  و در عین حال که مصدق "فراماسون" بود ودر عین حال میخواست  که با کمک فرهنگی بازرگان ودوستانش وسلسله حکومتی جدیدی  ودر ایران  وبرای خودش بوجود آورد ویا برای خانواده قاجاری خود وبا تئوری پردازی دینی  مهندس بازرگان بوجود آورد !ویا با دم زدن ازجنجال نفتی و بنام " ملی شدن نفت "بوجود آورد ! ولی آیت الله بروجردی وبرعکس مهندس بازرگان می اندیشید  وبخوبی می دانست که  "دموکراتیک شدن نخست وزیری ایران ویا درج شدن آن در قانون اساسی و زمانی  در یک جامعه اتفاق خواهد افتاد که قشر وسیعی ازافراد جامعه ایران و  ازنهاد  نخست وزیری مزبور و دفاع بکنند! ولی آنها فاقد هر نوع طرفدار واقعی ودر داخل ایران بودند وممکن بود که با جنجال آفرینی بیش از حد آنها و برعکس شده وکمونیست ها در ایران به قدرت برسند! ویا مذهب را وبکلی از ایران بردارند!   وبعلاوه تئوری بافی سیاسی ومذهبی مهندس بازرگان هم واز مصدق هم  طولانی نخواهد شد! ولی بازرگان وباچند نفراز همراهانش وبا  جنجال مطبوعاتی ویا با سخنرانی های  مسجدی  خودش وهمچنان  از وی دفاع می کردند  ووعده می دادند  که با قدرت یابی مصدق و سفره همه مردم ایران وبجای "نان سر سفره " وپر از" پیت نفت" خواهد شد! و تا مصدق را ودرتئوری پردازی  حزب جبهه ملی اول وجایگزین "نهادسیاسی سلطنت  شاه "بشود و"نخست وزیر دموکراتیک  دینی "از آب بیرون بیاید ! ولی آیت الله بروجردی وبرخلاف سطحی نگری بازرگان می اندیشید وبا دیگاه عمیق خودومی دانست که دفاع از نخست وزیری دموکراتیک یک جامعه ونیاز های دیگر فرهنگی را هم میخواهد که در جامعه ایران وجود ندارند! ولذا از تفکرات ساده لوحانه مهندسبازرگان ونواب صفوی می ترسید که تنها  طلبه ساده در قم بود وحمایت نکرد که وی ویا امامی که  تنها یک طلبه های  ساده حوزه علمیه وی بودند واین امر کینه عمیقی در دل آنان ونسبت به آیت الله بروجردی بوجود آورد که بعد از وفاتش وقلم فرسایی ها ی فراوان  ودر مورد وی کردند !  ولی آیت الله بروجردی وبا معلومات عمیقی که ازنهاد  "دین" ورابطه اش با "حکومت "داشت ومی دانست که غیر از دفاع یک مرجع تقلید واز نخست وزیری مصدق ویا دولت در تدوین قانون اساسی  وشرایط دیگری هم برای یک نخست وزیری دموکراتیک یک جامعه نیز لازم دارد   که در ایران وآن نوع "نهادینه شدن اجتماعی "وجود ندارد ! وچرا که غیر از اجزائ نخست وزیری حکومت  وبلکه "اجزائ دیگر قانون گزاری" ویا "اجزای  نظامی" ویا  " اجزای قضائیه" وغیره هم لازم دارد  که با همدیگر هماهنگ باشند  وتا   دگر گونیهای  عمیق سیاسی واجتماعی  ودر نهاددموکراتیک نخست وزیری همان  جامعه بوجود آورند  ویا نظیر جوامع دیگر بوجود آید  ! ولذا راه اندازی آنها هم واز عهده مهندس بازرگان ویا طرفداران" هیات های موتلفه" بر نمی آمد که اعضایش وتنها چند کارگر نجار ویا دستمال فروش بازار تهران بودند ویا میزان دانش اشان وطوری نبود که  نهاد های متعددجامعه ایران  را ودگر گون بکنند ویا میدانست که  مصدق وبازرگان وحتی چند نفر هم ودر اطراف خود "وفادار "ندارند که "ملی گرایی" مورد نظر خود رابوجود آورد ویا تحقق ببخشند ویا تز" نخست وزیری دموکراتیک" را بوجود آورده ویا تدوین قانون اساسی لازم را کرده ونظیر جوامع دیگرجهان بشود ویا  در جامعه ایران هم وپیاده سازی بکنند ؟ !ولذا آیت الله بروجردی وبا آگاهی کامل دینی خود ومی دانست که اگر بیطرفی نشان ندهد وآنگاه تئوری حزب توده ودر ایران ورواج خواهد یافت !ویا بخوبی می دانست که  اگر در مورد کودتا و"موضع سکوت" ودر پیش نگیرد وآنگاه بدلیل عدم وجود طرفداران  واقعی مصدق ومهندس بازرگان ودر کل مردم ایران وهم "نهاد سیاسی" وبدست حزب توده خواهد افتاد وبعلاوه "مذهب "را نیز ونظیر جوامع دیگرجهان  واز بین خواهند برد! وبجای" تئوری اسلامیگرایی مورد نظر مهندسبازرگان وحزب موتلفه بازاریها ودر دهه40 -1330- وتنها "الحادگرایی حاد" ونظیر جوامع دیگرآسیایی و رواج داده خواهد شد ! ولذا بجای تئوری سطحی نگرانه مهندس بازرگان وعده ای معدود وتفکیک نهاد " دین از سیاست "را وبهترین فرمول مسلمان ماندن خانواده های ایرانی میدانست وواقعا نیزچنین بود و 5/34 میلیون مردم ایران وسالها، مسلمان باقی مانده بودند وتنها 400هزار نفر  توده ای ها ویا تعدادی بهایی واز  مدیران ادارات ویا مستشاران  خارجی آوانجیلیست در ایران بودندکه غیر مسلمان بودند   ویا برخی از افراد بی بند بار وابسته به آنها  ایران وجود داشتند که شمارشان  هم اندک بود ولذا ادارت ایران ویا بازار ویا ازدواج خانوادگی وبا فرمولهای قرانی اسلام اداره می شد    ولی با تدابیر اداری ومسجدی مهندس  بازرگان وهمگی بهم خورد که درسه دهه ویا  چهار دهه گذشته تئوریهای من در آوردی از دین می بافت !وتا برخی از  نخست وزیران  فراماسون  پهلوی دوم را ومذهبی ومقدس نشان بدهد ونظیر (نخست وزیری دموکراتیک  گونه محمدعلی فروغی ویا قوام السلطنه ویا مصدق السلطنه ویا دکتر علی امینی ظاهرا مسلمان وصاحب مسجد فخر اباد تهران راکه بنظر بازرگان دموکراتیک بود ) ولذا فعالیت مذهبی مهندس بازرگان برای همه ایرانیان مضر بود  ویا فعالیت وکتاب نویسی های دیگرد وستانش وتنها در تقدیس نمایی از این نوع از نخست وزیران ماسون مذهبی قلم فرسایی می شدند  وخاصیت دیگر مذهبی هم وبرای همه ایرانیان نداشت که آنها را "رشد سیاسی  ایرانیان" بخوانیم !وولیکن امروزه  عده ای نادان سیاسی افکار بظاهر دموکاتیک وی را وبه درون اندیشه های سیاسی دانشکده های علوم سیاسی ایران کشانده اند  که  در ظاهر "متظاهر به تئوری مسلمانی" ، است  ولی خبری از مذهب نیست ! ولذا این نوع از "مسلمانی من در آوردی ایرانیان یاد گرفته ایرانیان "ودرنحوه  معامله کردن با یکدیگر ویا در ازدواج کردن با یکدیگر ویا در امور اداری با یکدیگرکه نتیجه القائات فکری مهندس بازرگان است  واوضاع ایران را آشفته تر  کرده است  !ویعنی تئوری همراهی فرهنگی -مذهبی مهندس بازرگان وبا نهاداداری  سه نخست وزیری شاه بود ویعنی( با مدل سیستم نخست وزیری  فروغی ومصدق  وعلی امینی ودر ب ابر  قدرت امضادهی    خود شاه بود)  وبازرگانی که  همراهی کامل با "تئوری آنان "می کرد ولذا به خواسته آنها واین نوع از تئوری بافی های سیاسی مذهبی رابازرگان ودر ایران تولید کرده است  وبرای مسلمانان آینده باقی نهاده که امروزه وپایه اندیشه  وتفکرات حقوقی خیلی هاشده است وبعلاوه تئوری مذهبی باقی ماند ن خود مردم ایران را هم واز بین برده است ! ویابا تئوری پردازی سیاسی مزبور واز این نوع و"الحاد جدیداداری " بوجود آورد ه ! ولذا تفکرات هر سه  نخست وزیرشاه  مهجون عقاید وی شده وبظاهر الگوهای دموکراتیک ملی ومذهبی  واز نهاد نخست وزیری جوامع دیگر جهان تلقی میشد  ولی در دانشکده های علوم سیاسی ایران "وحی کامل دینی "تلقی گردید  وبعداهمان نهاد نخست وزیری هم در ایران حذف گردید   که دنبال مشارکت دادن سیاسی مردم ایران وبا افکارواندیشه های  بازرگان وبازرگان زاده های متظاهربه دین   بودند وبازرگان این دفعه ودر"دهه سوم تئوری پردازی خود" ودر سالهای 1330 الی 1332وبرای ایرانیان ومهندس بازرگان واین بار و طور د یگری از تفکرات مذهبی را می آفریند ویا در جبهه ملی دوم طراحی شده به وسیله خودش آفرید  ونیز در  این راه و در  سال 1339 هجری هم وبه نخست وزیر قاجار زاده فراماسون دیگرایرانی  وقداست تئوریک بخشید  ویا به دولت نزدیک شد ویا برای بزرگ کردن دینی علی امینی هم ودر برابرقدرت شاه ویا  "اقتدار شاه" ونام جبهه ملی دوم وی راهم وبرای نهضت افرینی خودش عوض کرد وبعدا آنرا   وبه نام " "نهضت ازادی ملی  مبدل کرد " ویااز  نام جبههملی دوم  عوض نموده  ونامگذاری نوین وبه "اسم نهضت ازادی ملی " به جنبش طرافداران تئوری اش  داده وبقیه مذهبیون را بخاطر قدرت یابی امینی  فریفت وبعلاوه حزب موتلفه نیزکه با ایت الله بروجردی ودر ایام طلبگی خودشان با ایت الله بروجدی مخالف بودند وچند بار تصمیم گرفته بودند وی را ترور بکنند وطرفدارانشان هم  که بیشتر از بازاریان وابسته به کمپانی هند شرقی تهران بودند  وبا گرفتن امکاناتی ازعلی امینی  وطرفداروی گردیدند واز این راه ومدعی دموکراتیک کرد ن شد وقرار بود که  تئوری سیاسی نوینی ودر کتابهای تدوینی بازرگان وبرای محکم کردن نخست وزیری وی نوشته شده  وبه دانشجویان دانشگاه تهران هم ارائه شود که انها راهم  در دانشکده های فنی ویا علوم وغیره بفریبند  ویا با تز نخست وزیری علی امینی وهمراه  بگردند ! ویا در این راه هم وتعدادزیادی  سخنرانی های  مذهبی وتوسط بازرگان ارائه شد ویا کتابهایی در "موسسه شرکت انتشار" رانت  گرفته مهندس بازرگان نشر یافت ویا انتشارات دیگر بازاریان راسته بین الحرمین بازار ووابسته به فراماسون خارجی  وانتشار یافت   ودر این دوره تاریخی وبازرگان وامیر انتظام را نیز که به نقل نشریه کیهان ویک  نفر یهودی وبا نام مستعار  بود وسخنگوی نهضت آزادی خود نمود ه بود  ویاعده ای را هم وبا خود ودر این راه همراه خود نمود ! وتا علی امینی مخالف با قدرت شاه را واز نظر تئوریکی بزرگ بکند !ویا" دموکراتیک" نشان بدهد !که علی امینی هم وبا رئیس جمهور دمکراتیک امریکا ویعنی رابرت کندی وهم آهنگ بود !واگر سه سال قبل وبرخی از روشنفکران  ایرانی وبه دکتر اقبال نخست وزیر شاه ویا به اسدالله علم وزیر دربار وکمک فکری کرده بودند که دو"حزب ملیون" ویا "حزب مردم" را تشکیل بدهد ویابه نفع آن  دونخست وزیر شاه و براه اندازند  واین بار مهندس بازرگان هم وبعنوان یک " روشنفکر دینی " عمل کرد  وحزب نهضت ازادی ملی " را وبه نفع دکتر علی امینی راه انداخته بود که همراه بازرگان  ودر لژ فرانسه دکتری فله ای اقتصاد گرفته بود ویا مهندس بازرگان و در این راه نیز وعده ای دار ودسته پامنبری عدم مطلع نیز یافته هم وبه دورخود جمع کرده بود وچرا که "دو حزب مردم وملیون" ساخته قبلی و در انتخابات سال 1339 ش وافتضاح ببار آورده بودند ویا با تقلب وسیع در انتخابات و زیر سوال رفته بودند  وبهمین  دلیل هم ودکتر اقبال نخست وزیر وسردمدار همان حزب ملیون فرمایشی که از ماسون های لائیک بودوقدرت نخست وزیری وطرفداران مجلس خود را باخته بود  ویا دکتر اقبال که "پایه گذار نظام پزشکی "ماسون ایران بود وبدلیل تقلب انتخاباتی خودش وعزل شده بود  واین بار نوبت به نخست وزیری علی امینی ودوست بازرگان ویا هم دوره درسی بازرگان ودر فرانسه رسیده بود  وبازرگان نیز به وی متقابلا  وعده داده بود  که در سخنرانی کردن ماهر می باشد  ونظیر روشنکران سازنده حزب ملیون ومردم  عمل کرده واین بار وبرای نخست وزیری علی امینی هم ویک "حزب ملی ومذهبی جدید "حمایت گرانه برای وی خواهد ساخت ونام انرا نهضت ملی خواهد گذاشت  ویا با تئوری های من درآوردی خودش واز "نهاد مذهب  وتفسیر قرانی  من در آوردی وبرای آن خواهد ساخت ! ودر این راه هم و چهره علی امینی را وبا سخنرانی های مذهبی خودش ودر برابرقدرت شاه مقدس خواهد کرد !  اوهم متقابلا به مهندس بازرگان قول داده بود که در ازای خدمات بازرگان  وبه طرفداران مهندس بازرگان وتعدادی بورسیه خارجی خواهد داد که به خارج کشور بروند ویا نظیرسابقه  خودشان ودر لژ  فرانسه ویا غیره وآنها هم ودرس در خارج کشور  بخوانند که نظیر بورسیه دکتر شریعتی ویا بنی صدر ویا توسلی ویا دکتر ابراهیم یزدی وشریعتمداری وقطب زاده وغیره... هسستند که پرویز ثابتی ومامور امنیتی ساواک ودر کتاب "دامگه حادثه"خود  وبه پرونده دکتر شریعتی ویا دوستانش ودر خارج کشور شاره دارد ویا به عده ای دیگر هم ودر دانشکده معقول ومنقول داخلی  ایران وبدون تحصیلات دیپلم ویا لیسانس ودکتری الهیات داده  شود ویا با تصویب اعضای  هیات دولت خودش  بدهد که  در کتاب "روحانیت ومرجعیت تالیفی خودشان "ومرجعیت آیت الله بروجردی را به زیر سوال ببرند  ویا دین مورد نظر وی را وبه زیر سوال ببرند !ونیز علی امینی هم وبه حزب موتلفه  وعده داده بود که در برابر کمکهای  فکری مهندس بازرگان ویا حزب موتلفه آنان  وتعدادی بورسیه مذهبی وبه افراد عضوموتلفه ویا انجمن حجتیه بدهد ! ویا برای تحصیل آنها و در خارج کشور ویا در داخل کشور بدهد! ویا با تصویب هیات دولت امینی ومجوز تاسیس برخی از مدرسه های دینی رفاه ویا علوی ویا جعفری ویا کمال را وبه آنها بدهد  که در مدرسه های دینی مزبورو زیر نظر استاد رضا روزبه  ومجوز بگیرند ! ودر انها به حمله کردن به دستاوردهای دینی آیت االله بروجردی بپردازند !ویا در همان  مدارس دینی تدریس بکنند   ویا به مرا کز اسلامی هامبورگ ولندن وکانادا وغیره بفرستد که قبلا در دست گمارده های آیت الله بروجردی بودند  ولی بعد از وفات وی وافرادش عوض بگردند  ویا به دست افراد انجمن ججتیه وبازرگان بیفتند  که با همکاری پسر خاله شاه که سرهنگ ساواک وکنترل کننده دانشجویان شهر هامبورگ بود ویا با پیشنهاد بازرگان داده شد ویا با هیات امنائی دکتر ناصر میناچی ودادستان تهران هم وبرخی حاجی بازاریهای وابسته به کمپانی هند شرقی وحسینیه ارشاد تهران را بسازند  وبه فریب دانشجویان مذهبی سرکش ایرانی بپردازند  ویا در خارج هم ودکتر یزدی ویا  دکتر بنی صدر وقطب زاده وبقیه دانشجویان خارجی را سر کار بگذارند ویا  درداخل  ایران هم وعده ای با دکتراهای های الهیات اعطایی خودشان و تفکر سازی نوین بکنند  که در مقاله قبلی ام وبه مکانیزم آن نهادهای سخنرانی  پرداخته ام ویا مجوز "موسسه چاپی انتشار"که  وبه "مهندس بازرگان "داده شد  بود  ویا توسط امینی وبه موسسه نشر رواق وغیره داده شد که در بازار بین الحرمین تهران وغیره وبرخی بازاریان فرماسونر ومشغول نشر مذهبی سیاسی خاص باشند   ولذا با همکاری علی امینی نخست وزیرشاه هم وطرفداران   جبهه ملی دوم زیاد شد ند که در موقع بیرون رفتن شاه از ایران دردیماه ش1357در حضور شاه وبه وی طعنه زده بود  که بجای گذاشتن عضوی از خانواده قاجاری خودم وبه  جای تو وبهتر آنست مهندس بازرگان ووارث قدرت تو بشود  وبه  مطلب مزبور ودر کتاب خاطرات دکتر امینی اشاره است وآنگاه در سال 1340 ویا در سال فوت آیت الله بروجردی وهمان مهندس بازرگان وازدل پیروان آن " جبهه ملی  دوم "و"نهضت آزادی" خودش را بیرون کشید ویا برای مقدس کردن "نخست وزیری علی امینی ودر برابر "سلطنت شاه" ویا دموکراتیک نامیدن آن ودر برابر "اقتدارشاه" بود  ومهندس بازرگان در این راه همه فن حریف شده بود و این بار "تئوری اسلامی سوم" خود را ومطرح نموده بود    ویا این بار وبا بیرون کشیدن نهضت آزادی واز دل "جبهه ملی دوم" واقدام فرهنگی کرد  وچرا که علی امینی نخست وزیرو برخلاف دکتر مصدق نخست وزیرمورد علاقه بازرگان ودر باره "ملی شدن  نفت "می اندیشید ویا  فکر می کرد ومثلا در سال 1333ش که کودتاانجام شد  ویا علیه "تز ملی گرایی نفتی "مصدق انجام گرفته بود وعلی امینی  هم ووزیر اقتصاد گردیده بود  وبا کمپانی های خارجی "قرار داد نفتی جدید" می بندد  ویا برخلاف مصدق وقرار داد های نفتی جدید  را ودر دوره وزارت اقتصاد خود وبا کمپانیهای  نفتی 7 خواهران خارجی  بسته بو د که آنرا قرار داد ا"مینی  - بیج "می نامید ولذا علی امینی و برخلاف بازرگان فرصت طلب واز واژه  "جبهه ملی دوم نفت گرا" خوشش نمی آمد و بجای آن پیشنهاد  " نهضت ملی آزادی مبارزطلبانه  با شاه " راوبخاطر خودش  می خواست ودر این را از راه درامد املاکش وهزینه می نمود ویا  پیشنهاد نهضت ملی مبارز با شاه راو به مهندس بازرگان ودوستانش داده بود  که در این باره و"قلم فرسایی مذهبی" بکنند !ویا ملت بدبخت ایران راواز این راه و فریب فرهنگی بدهند! ولذا با نخست وزیری علی امینی بود که شعاردهیهایجدید   مذهبی شروع گردید  که هم زمان با وفات آیت الله بروجردی بود  ویا همراه شعار  دانشجویان وفرهنگیان گردید  وبعلاوه دارودسته مهندس بازرگان  هم ودر این را ه وسعی فراوان  کردند که دانشجویان غافل را وجذب بکنند ویا آن نوع از  شعاردهی های  سیاسی جدید را بپذیرند ! وبدبختانه در دوره علی امینی بود که آیت الله بروجردی ودر سال 1340 فوت می نماید وبعلاوه فوت آیت الله کاشانی هم ودر همان سال بود که به حرف مرجعیت قم نپیوسته بود وبا مصدق مدتی و"همراهی مصلحتی "می نمود ! وبعدا به اشتباه بودن این  نوع از همکاری مصلحتی خود وپی برد واز مصدق جدا گردید ! ودر این سال وبا فوت آیت الله بروجردی و اداره مرکز اسلامی هامبورگ ویا لندن وغیره نیز  وبدست دار ودسته بازرگان  وغیره ودر خارج  کشور افتاد که قبلاتوسط  آیت الله بروجردی ساخته شده بود  ویا با پول نذورات ایرانی ودر خارج  کشور ساخته بود ویا زمام سخنرانی های مذهبی ودر داخل کشور هم وبعدا بدست دار ودسته بازرگان افتاد که قبلا از آیت اله بروجردی اداره اش را  اجازه می گرفتند ویا در مورد ماهیت مذهبی بودن آن نوع سخنرانی واستعلام مذهبی از اومی نمودند!؟ ولذا در این دوره تاریخی ودیگر شعار نفت گرایی ملی وتوسط مهندس بازرگان داده نمی شد وبلکه ومهندس بازرگان وبا نوشتن " کتا ب اسلام مکتب مبارز ومولد " ویا کتاب دیگرش وبنام کتاب " را ه انبیائ وراه طی شده" و ونهضت ازادی خود را به راه طی شده انبیاء " چسبانید ولذا "تز اسلامی سوم "خود را نیز و برای دانشجویان دانشگاهها ومطرح کرده بود  وبجای آیت الله بروجردی وخودش مرجع تقلید جدید ایرانیان شده بود   وعلی امینی هم که پشتیبان مالی واداری مهندس بازر گان واز خزانه دولت بود و قاجار زاده ای  بود که برای فریب مردم ایران وگوسفندان می کشت ویا نذر می داد  ویا حج می رفت  ویا با رابرت کندی وحزب او ودر امریکا ارتباط وپشتیبانی خارجی  می جست ولذا تفکرات علی امینی ومهندس بازرگان وبا هم بودند وتا بدست آنان و"تئوری مذهبی واقعی ایرانیان" را ونابود بکنند! ویا حزب دموکرات امریکا هم واز این نوع شعار دهی های مذهبی بازرگان ودوستانش وخوششان  می آمد! وتا نظیر قوام  السلطنه ودر دهه 1325ش وعمل بکنند وتا نظر  پشتیبانی "حزب دمکرات ساخته قوام السلطنه "  دوره خودش عمل کرده ولی این بار درقالب حزب مذهبی وملی نهضت ازادی وبرای دکتر علی امینی کارکرد سیاسی داشته باشد ویا با مشاوره بازرگان ودر   مقابل شاه نخست وزیر دموکراتیک بسازند   ویا نظیر  مصدق السلطنه دهه 1332 ش عمل بکنند واین بار و در دهه سوم نیزشهار دیگر بود  ویا بعد از سال 1339 ش هم وجاو برای علی امین الدوله ونخست وزیر مسلمان تراز  شاه باز بشود !ولذا این بار وفرصت بدست اوداده بودند  که نخست وزیری خود را و"دمکراتیک اسلامی"  بنامد ! ویا "قدرت نخست وزیری" خود را و ودر سایه تفکرات مذهبی مهندس بازرگان و بهتر  از"قدرت  شاه" قلمداد فرهنگی داده شود  ! ویا همگان با" تئوری پردازیهای بازرگان "بدانند! که مشاورفرهنگی او شده بود واز این راه و"شاه" را وبازیچه قدرت طلبی خود می کردند  ویا به "تز اسلامیگرایی بازرگان "چنگ زد ه بود  ولذا شاه که پشت پرده معرکه گیری مهندس بازرگان راواز سوی علی امینی  می دانست وبا عجله تمام و به امریکا رفت ودست به دامن رابرت کندی شد که علی امینی رابرداردو یا اجازه دهد از نخست وزیری خودش  بردارد !ویابه شعاردهی  مذهبی وی پایان ببخشد! ولی دیگر کار از کار گذشته بود واثرات فرهنگی خودش راو بر مردم ایران ودر دوره مزبور می گذاشت بعلاوه علی امینی  وبه شعار "معلم گرایی "محمد درخشش هم عمل کرد که وزیر آموزش وپرورش خود کرده بود  واو هم ومعلمان تهران راجمع می کند ویابخاطر دموکراسی  خواهی وی ودر برابراقتدار شاه وبه خیابانهای تهران کشانده بود ویا به میدان بهارستان ومقابل مجلس کشانده بود   وبعلاوه وی  شعار اصلاحات طلبانه  ارضی دکتر ارسنجانی را وعلم کرد که تعدادی دیگر را وبدنبال خود بکشاند! ویا تعدادی دیگر از ملی گرایان را هم تهییج کرد که بنام "ملی گرایان جبهه ملی دوم" ودر "میدان جلالیه تهران "جمع شده ومیتینگ بزرگ براه اندازند ولذا شاه را  واز قدرت "نخست وزیری اسلامی "خود وبترسانند !وبهمین دلایل بود که مهندس بازرگان هم که  در "تئوری پردازی سیاسی خود" و تا وقوع انقلاب اسلامی ودائما "تئوری مذهبی"  خود را بیشتر می بافت ودائمامی گفت که شاه باید فقط سلطنت بکند و"دموکراسی واقعی "در فرهنگ ایرانیان  وفقط آنست که قدرت را وبه دست "نخست وزیران مسلمان تراز"  خودش بدهد  ونظیرمحمد علی فروغی نخست وزیر بدهد ! ویا به دست  قوام السلطنه نخست وزیربدهد   ویا به دست مصدق السلطنه بدهد !  ویا به دست علی امینی( امین الدوله نواده قاجار ) بدهد  ودر نهایت هم به دست خود نخست وزیری  بازرگان ودردوره امام خمینی داده شود ویا در  سال 1357ش وا گذار بشود!   وآری "تز اسلامی وی" واز"نهاد  حکومتدینی " ودر سطح ایران  وچنین بود ولذا "مذهب "ویا "ملی نشدن نفت "وغیره وتنها  بهانه اش بود واز این روو  بعد از سقوط حکومتش هم وکتا ب " انقلاب در دو حرکت " را می نویسد  که تا خودش را مقصر نشان ندهد !وبلکه همه تقصیرات را وبه گردن دیگران  بیندازد! ویا با تدوین کتاب مزبور بیندازد!ودر حالیکه نه" انقلاب" را ومهندس بازرگان ودارودسته اش بوجود آورده بودند  ؟ونه "حرکت دوم بعد از انقلاب "را" ؟ که انرا دوحرکت متفاوت انقلاب کتاب مزبور ذکر کرده است ! واو فقط فرصت چینی از حوادث ایران کرده بود که خودش را ویا دوستانش راو به قدرت نخست وزیری برسانند واز این راه"شیرازه اخلاقیات در ایران را "بخشکاند ویا خانواده های ایرانی را متلاشی بکنند ویا تعداد زیادی از ایرانیان  را هم وبا نخست وزیری خودش وآواره کشورهای دیگر بکند ؟! وبدون آنکه در مورد آن حرکتهایش احساس گناه بکند ! ویا اورا وبا تئوری کتابهایش  ونخست وزیرکاملا اسلامی ایران بدانند !  و بعلاوه این نوع فرصت طلبی وی و در دهه   چهل هم وشاگردان دانشجویی بازرگان  را هم فریفت که با تئوری وی وگروههای مسلح مجاهدین خلق را براه انداختند ولی او خودش را کنار کشید ویا با تئوری من در آوردی بازرگان وبا سلطنت شاه ومبارزه مسلحانه نمودند ویا در این راه وهزاران کشته دادند  ! ودر حالیکه خود بازرگان  واعتقادی به همان نوشته های اسلامی خودش نداشت  ومثلایکی از  آنها ومحتوای  کتابهای " راه انبیا ء" و کتاب "اسلام مکتب مبارز"وی است که مجاهدین در  رفتارهای بازرگان  ند یدند!؟  ولذا  متاثر بودند که  چرا شعار دهیهای بازرگان را چشم بسته پذیرفته اند ویا افکار دار ودسته او را  وبا ساده لوحی جوانی خودشان وپیگیری کرده بودند  ؟ونمی دانستند که  علی امینی وبه آنها آموخته بودکه برای وجهه یابی خودش وتعدادی را ونظیردکتر  شریعتی ویا  حبیبی ویا شریعتمداریرا فرستاده بود  ویا دکتر توسلی  ویا دکتر یزدی ویا دکتر بنی صدر .. و...را و به لژ های ماسونی فرانسه وامریکا فرستاده بود وتا درس الهیات ماسونی خوانده وبه ایران بیایند  وآن نوع از سخنان غیر اعتقادی خود رابزنند  ویا در حسینیه ارشاد ویا مسجد هدایت والجوادبزنند   ویا در مرکز اسلامی هامبورگ خارج سخنرانی بکنند !وتا صرفا حکمت مشائی ایرانیان در باره جهاد بالابرود ویا با سخنرانیها صرف  آنها واسلامی  بدون حرکت بشوند ؟وبعلاوه "کتاب دامگه حادثه "پرویز ثابتی هم ودرآن موقع  هم هنوز چاپ نشده  بود که دروغ بودن فلسفه سخنانشان راومردم بهتر  بفهمند ! ویا به عده ای هم وبه سفارش انجمن حجتیه ومدرک دکتری داخلی داده شود ویا به مدارس رفاه وعلوی وجعفری فرستاده شود  که تنها با نخست وزیری هویدای بهایی واختلاف سیاسی داشتند ولی مجاز نبودند که با کل نظام سلطنت وارتش وی درگیر بشوند ! وشاه هم قبول کرده بود که برخی از سران ارتش بروند ویا در سال 1334ش بروند  و"حظیره القدس بهایی ها "را ودر روبروی دانشگاه امیر کبیرتهران را  ببندند ویا به حجت الاسلام فلسفی هم اجازه بدهند که در رادیوی دولتی  وعلیه بهاییها وسخنرانی رادیویی علنی بکند ویا انواع مهدیه هاو در خیابان امیریهتهران  ویادر  مهدیه رشت وغیره ودایر شده وعلیه بهایی ها ودر آن مهدیه ها  ویادر جلسات مذهبی ضد بهایی های انواع شهرهای ایرانی دادسخن داده شده ویا برعلیه آنها حرف زده شود! ویا برخی مسجد ها ومثلادر روبروی کارخانه پپسی کولای حبیب ثابت پاسال بهایی زده شودولی  همان اعضای انجمن حجتیه به وزارت کشور تعهد داده باشند که علیه کل نظام سلطنت وسخن سیاسی به زبان نیاورند !ودر عوض از انواع امتیازات اداری ویا درسی ویا نشریه ای برخوردار باشند  ! وبهمین دلیل هم در جلسات مذهبی ومدارس دینی آنها وصحبت کردن علیه  هویدای بهایی وتنها مجاز بود ولی سخن گفتن علیه خود سلطنت شاه مجاز نبود !ویا صحبت علیه خانم فرخ رو پارسا ووزیر اموزش وپرورش وقت مجاز بود ویا علیه وزیر بهداری بهایی ویا علیه هژبر یزدانی رئیس بانک صادرات نیز مجاز بود   ویا علیه سرلشکر شفقت بهایی  ویا مسئول تدراکات ارتش مجاز بود که با وقوع انقلاب هم واغلب آنان و بدست آقای خلخالی ویا پرسنل هیئت های موتلفه ودر دوره نخست وزیری مهندس بازرگان واعدام شدند که جزو انجمن مزبور بودند  ویا در مدرسه علوی ویا رفاه ویا جعفری تهران  که با مجوز همان وزیر بهایی آموزش وپرورش  مجوزداده شده بتوانند  که مطالب درسی دینی زده ویا در کتابهای دبیرستانی وزارت  آموزش وپرورش سال 1345وهمان مدرسین مدرسه رفاه ومطالب دینی می نوشتند وجوازش را هویدا وخانم فرخ رو پارسا داده بود ویا در مدرسه های تحت اداره خود  وقران را رواج می دادند  وولی  همان هویدا ووزیر وقتش در بقیه مدارس ایران واعمالی  ونظیر حادثه مدرسه معین را مانع می گشتند   ویا مثلا به همان مدیران دبیرستانها گفته بودند که مانع آن بشوید که توسط الواط شهری و پدیده لواط ودر همان مدرسه های دوره پهلوی رواج بیابد ولی دین توصیه شده  علی امینی ویا وزارت کشوردوره وی  ویا توسط هیات ممیزی فرهنگی دوره علی امینی این قبیل از امور را غیر مجاز نمی دانست ویا"برخلاف  تئوری  حکومت اسلامی" نمی دانست  ووزارت کشور علی امینی هم به نهضت آزادی  ومجوز دهی دستگاه امنیتی داده بود  ونیز دولت وی و  به سفارشهای  بازرگان ومو به مو عمل می کرد  بعلاوه تز حکومت اسلامی شیخ محمود حلبی مشهدی نیزچنین رویه ای را در دنیای ساست داشت   و"نظیر تز مهندس بازرگان "ومعیوب بود ولی تعدادی از دکترا گرفته های مسلمان و از  خارج کشور وبا بورسیه خود  علی امینی وفقط در پیروی از عقیده سیاسی مذهبی وی و تولید کرده بود   ومثلا به نوشته کتاب خودشان ودر سال 1323 ش وبرخی از عوامل انگلیس ودر مشهد وبه وی مراجعه می نمایند  که بعد از رفتن رضا خان از ایران بود وعمامه خود را برداشته بودومی خواست که به دنبال شغل  وحرفه دیگری برود ولی به او هم توصیه کردند  که می تواند که با جذب برخی از افراد قشری اندیش وآنها  را جذب بکند ویا انجمن حجتیه را رشد داده ویا بزرگتر بکند ویا  اعضای آنراو زیاد کند ! ویا برای جذب اعضایش و مجوز دولتی گرفته ویاجلساتش را  تشکیل بدهد !ویا حتی می توانند که امتیازاتی هم بگیرند ونظیر تاسیس مدرسه دینی رفاه  ویا چاپ نشریه ویا فرستادن دانشجو به خارج را ونظیر بورسیه خارجی دکتر سروش وغیره است که  وبه اعضای انجمن آنها می توانند که بدهند که که در جلسات مزبور که همراه با دعای ندبه ویا دعای سمات است  و تنها برعلیه بهایی های دولت پهلوی وحرف زده شود!  ویا مطلب وبر علیه آنها چاپ بکنند! ویا با مدیریت بهاییان مشهد مبارزه بکنند که حادثه مسجد  گوهرشادمشهد  را وتشدیدفرهنگی می کردند ! ولی چونکه آمریکاییها ویا انگلیسی ها ودرداخل  ایران سرمایه گذاری کرده بودند! ویا بانک زده بودند! ویا سرمایه گذاری صنعتی کرده بودند! ولذا ادامه  سخنرانی آنها وعلیه خود شاه وسرمایه گذاری  خود آنها را هم درداخل  ایران وبه خطر خواهد انداخت !و لذا باید که تضمین وزارت کشوری  بدهند که سخنرانی سیاسی آنهاویا  در جلسات مزبور وباید که کنترل شده انجام شود  ! وتا کل نظام سیاسی  را وبه زیر سوال نبرند! ویا در  همین چهار چوب فکری بود که به آنها اجازه تاسیس انواع مدارس دینی داده شد که "استاد روزبه" ومسئول  اداره آن بود ویا انواع جلسات دینی  ودر شهر های مختلف براه انداختند  وبعلاوه اعضای انجمن مزبور نیز واز بورسیه داخلی ویا خارجی هم بهره مند گشتند  وبعلاوه  چاپ کنترل شده مطا لب این دو "گروه بندی مذهبی " نیزآزاد بود   ونظیر"انجمن  نهضت آزادی "ویا دیگری هم "انجمن حجتیه بود "ویا درروند  مبارزه با دولت شاه  وبرخلاف تشکیلات انجمن های اسلامی دانشگاهها  " ومجاز کامل در مخالفت با رژیم شاه نبودند وتنها بچه های انجمن اسلامی ویا دانشجویان چپ دانشگاهها وچنین تعهد سیاسی را به وزارت کشور نداده بودند  ولذا گروه مذهبی اشان و از نوع مدیریت جلسات دینی" بیرون  سرور" بود  که   بایدنحوه مبارزه اشان  وبا مدران تحت کنترل  شاه وتنها  چهارچوب خاص تجلی یابد  وآنها هم وضوابط مذهبی- سیاسی مزبور را وپذیرفتندکه یک نوع "ماسون مذهبی "داشته باشند وتا بتوانند که جلسات مذهبی مورد نظر خود را واداره بکنند ولی جلسات دینی وسیاسی خود انجمن های اسلامی دانشگاهها ودر فاصله سالهای 1353 والی 1360 وفاقد این نوع از  مجوزگیری  از وزارت کشور دولت  شاه بود وبعلاوه  حرف زدنشان نیز  وعلیه دولت شاه ویا در کلاس درس ویا در خوابگاه ویا در اتاق کوه ویا در سخنرانی ها ویا در جریان تظاهرات ویا ایام کوهنوردی  اتاق کوه وغیره ونیز برای آنان وچهار چوب مشخص پرهیز  نداشت ولذا "گروهبندی سیاسی اشان وبرخلاف آن دوگروه بندی فوقالذکر واز نوع "درون سرور "بود که مخا لفتشان با دولت شاه واز نوع  خود جوشی جوانان مذهبی دانشجو نشات می گرفت که بخاط همین ویژگی مبارزه اشان ومنجر به سقوط دولت شاه گردیدند و لی بعد از سقوط شاه ناچار شدند که دوباره وبرای کنترل مجدد انها ودارودسته بازرگان را وبه قدرت برساندند تا قشر هنرمند را وبجان انها وازرسانه ملی  بیندازدوخواهان انقلاب فرهنگی دانشگاهها بشوند  !ونیز باید بیفزایم که "گروههای ماسونی" وازدوره قاجاریه در ایران پیدا شدند که ابتدا گروههای " ماسون لائیک " بودند ودر ایام بعدیتر تاریخ  وبا تلاش مهندس بازرگان ودکتر علی امینی ومحمد علی فروغی  ودکتر بنی صدر ویا دکتر ابراهیم یزدی وغیره و"گروه های ماسون مذهبی " نیزبه وجود آمد  که  در ایران پیدا شدند ومحتویات اخلاقی دین اسلام را وبه تخریب کشاندند که باید به نقش آنها ودر تاریخ 150 ساله اخیر محافل فرهنگی ویا دانشگاهی ویا هنری ایران اشاره شود  ویا در نظام رسانه ای ویا در نشریات معاصرمذهبی ویا سیاسی توجه شود ویا در انگیزه تاسیس یک موسسه انتشارات توجه بگردد که معمولا مورد غفلت همگانی  قرار گرفته است!  ودر سایه این نوع از بی توجهی ها وماسون مذهبی ها وعین قارچ رشد کرده اند ولذا "بهائیت جدید در ایران را"و رواج عمومی می دهند!  و"ماسون ها لائیک  ها " ودر دوره پهلوی وقبلا تنها در محیط "دانشگاه ومدارس "دوره پهلوی کم خطرتر بودند  وتنها کارکرد علمی خاص داشتند ولذا به تخریب اخلاقیات جامعه ویا خانواده های ایرانی  وادارات منجر نمی گشتند  ویا آسیب به ان نمی رساندند ولذا خانوادههای ایرانی در دوره شاه سالم وشاد واخلاقمند بودند   وبعلاوه کارکرد اجتماعی " ماسون های لائیک " های دوره پهلوی ویا " تشکل گروهی اشان " در دوره پهلوی وفقط  در "کلوپهای لاتاری " و" لژ های لائیک " بود وبورسیه گرفتنشان  هم جهت اخذ مدرک تخصص صرف بود  ویا صرفا جهت راه اندازی تخصصی یک کارخانه ویا مطب تخصصی پزشکی بود ولذا به انحراف اندیشه مذهبیها  نمی پرداختند وتنها کارکرد خاص صنعتی داشته ویا کارکرد بانکی ویا نظامی خاص داشتند که 400هزار از 35 میلیون ایرانی را  واعضای آن تشکیل می دادند ولذا نظام خانوادگی 5/34میلیون مردم ایران ودر اسایش بودند یا نظام داد وستد ویا نظام اداری آنان نیزخراب نمی شد  ویا با دستورات قرانی واخلاقیات دینی انجام می گرفت ومجوزفعالیت علیه "ماسون لائیک ها" هم وفقط با مجوز  وزارت کشور وبرای جلسات مذهبی ومدارس بود ودر قالب تفکرات امنیتی مزبوربود  ولی تفکرات ماسون مذهبی ها ی جدید  وهمه محتوی دین اسلام راو به خطر انداخته است  ویا طرفداران بازرگان و محتوی کل دین را وبه نقل خود قران وبه "ارتداد از دین واقعی اسلام" کشانده اند  ولی شاگردان بازرگان وبرخی از افرادی که در مدارس علوی ورفاه درس می دادند ویا علی اکبر پرورش که جزوانجمن حجتیه اصفهان بود ووزیر آموزش وپرورش  شده بود و ویا محمد علی نجفی که وزیر آموزش وپرورش بعدی شده بود ونیز تحصیل کرده خارجی بودودر سالهای اخیر هم زنش را درحمام کشت  ومحتوای اموزش وپرورش راو به انحراف آفرینی محتوای قرانی کشاندند ویا در مدارس کشاندند ویا  شاگردان بازرگان ویا سحابی هم و در مسجد هدایت تفکردینی انحرافی آفریده  ویاافرادی ونظیر دکترعلی  شریعتی در سخنرانی حسینیه ارشاد است که پرویز ثابتی وبه پرونده وی اشاره می کند  ویا سخنرانی کردن ویا مجوز نشر گرفتن افرادی نظیر فخرالدین حجازی سبزواری  ویا پرویز خرسندمشهدی که  ویراستار سخنان شریعتی ودر حسینیه ارشاد بود و از دانشگاه فردوسی مشهد واورا مامور کرده بودند که ویرستاری سخنان شریعتی را بکند  ویا نقش محمد رضا حکیمی خراسانی ودر حسینیه ارشاد و یا دیگر افرادادیبی که  از شهر نیشابورخراسان بودند   ویا شاعران سبزواری ویا مترجمان اسلامی بیرجندی ویا فریمانی خراسانی وعیره ودر موسسسه مزبوربودند وبا حکم استانداری خراسان ودر حسینیه ارشادآمده  ویا در دیگر محافل فرهنگی حضور یافته بودند ویا  با حکم اسدالله علم بیرجندی و همشهری بیرجندی اش صرفا تالیف وترجمه اسلامی می کردندویا  فعالیت فرهنگی ویا انتشاراتی بکند ویا بازاریانی که در بازاربین الحرمین   تهران کار می کردند ویا شاگردان  استاد رضا روزبه ویا دکتر حداد عادل ویا دکتر گلزاده غفوری ورضا روزبه ودر مدارس دینی رفاه ویا علوی ویا جعفری وغیره که جمع شده ودر کتب دینی دبیرستان عهد هویدا ومطالب دینی می نوشتند که اغلب با تصویب هیات دولت علی امینی ومدرک گرفته بودند ویا مجوز مدرسه دینی خود را وازدست  هویدای بهایی ووزیر اموزش وپرورش بهایی وی گرفته بودند  واین نوع از انحراف آفرینی در آیات قرانی را ودر ایام بعدی ودر مدارس راه دادند  ویا دوپهلوگونه سخن گفتن سیاسی را ودر جامعه مذهبی ایران و بوجود آوردند ویا در برداشت دو گونه از آیات قرانی را وشکل دادند  وباعث شدند که جوانان زیادی  واز همان مدارس دینی مزبوردچار شکاکیت شوند  ویا از درون حسینیه ارشاد ویا از مسجد هدایت آنان جدا شده ومثلا با محتوای کتاب خود آنها وگروه مجاهدین خلق  ویا " فرقان" ویا  آرمان مستضعفان  " وغیره  راکه راه افتاده بود که توسط پول حاج طرخانی وصاحب روغن نباتی قوکمک مالی میشد  ومثلا هم به مسجد دکتر مفتح کمک مالی می کرد وهم به فرقان عامل ترور وی وپوال انتشار کتابهای قرانی اشان را می داد وهم دبیرستان کمال نارمک را ساخته بودکه برادران رضایی از ان برخاستند   وبا این سیاست های متضاد و در سالهای 1342 والی ش ش1352 وجنبش  مسلحانه مجاهدین شکل گرفت  ویا  تشکیلات مخفیانه خود را وبا محتوای سخنرانی های حسینیه ارشاد ویا مسجد هدایت  ویا مدرسه دینی رفاه وکمال تهران را ودایر کرده بودند  ویا می خواستند که کلیت رژیم شاه بجنگند آومثلا برادران رضایی  از مجاهدین واز مدرسه رفاه ویا مدرسه کمال بود که حاج تقی طرخانی صاحب روغن نباتی قو  انرا زده بود  ویا به فرقان هم پول نشریات قرانی را میداد  ولی خود  بازرگان ودارودسته اش که کتاب راه انبیا وراه طی شده ویا کتاب "اسلام مکتب مبارز" رانوشته بود  وبرای شکل گیری این نوع از گروهها ی مسلح اسلامی امتناع از انها کرده وبه آن جریان نمی پیوست  ویا سایر حاجی بازاری های شهرهای ایران ویا صاحبان کمپانی های سیمان سازی ویا گچ سازی ویا چراغ علاء الدین وپلاروغیره  سازی  که این نوع از مدارس دینی تهران را در دوره پهلوی ساخته  بودند  ویا به دستور کمپانی های خارجی می ساختند ویا  در جلسات قرانی  دوره هل وی  وفقط برای ادم فروشی از بقیه حضور می یافتند   ولی در پشت پرده واز آن جریانها  کناره گیری میکردند واین نوع سیاست دوگانه ومتضاد بخاطر آنست که  ساواک وبعد از رفتن رضا خان از ایران وبرای برگزاری  جلسات مذهبی ودر شهرهای ایران   وان نوع جلسات  آزاد اعلام کرده بودکه در دوره رضا شاه ممنوع بود   ولی در هر  جلسه مذهبی قرانی ویا در جلسه سینه زنی ویادر زورخانه های مذهبی افرادی را گماشته بود که گزارش دهی امنیتی بکنند وتا اعضای جلسه دینی مزبور و تصمیم گیری سیاسی دسته جمعی نکنند ویا در آن جلسه دینی نکنند و صرفا در جلسه مزبور وبه حدیث ویا قران مذهبی گوش بدهند! ویا بجای سخنان مذهبی صرف وحرفهای سیاسی نزنند ویا در جلسات قرانی نزنند!   واین نوع از پدیده کنترل جلسلت دینی ویا مدارس دینی وبعد  از سال 1321 ش واز مسجد هدایت تهران شروع شد  ویا درشهر  مشهد هم ودر سال 1323 واززمان  کنترل جلسه دینی شیخ  محمود حلبی بود که پایه گذار انجمن حجتیه بود  وبعدا نیز  به کنترل  انواع جلسات  قرانی ویاسینه ُزنی ویا قهوه خانه ویا زور خانه ها ویا مکانهای تجمع عمومی منجر شدند  که اجتماع بیش از سه نفر را کنترل کنند که تصمیم سیاسیدسته جمعی نگیرند  ودر عین حال که تاسیس جلسه قرآنی وبرای همه ایرانیان آزاد شد ویا از سال 1321ش و آزاد اعلام شده بود ولی همگی جلسات کنترل بهه وسیله برخی از افراد مخفی اش می شدند  که به پروسه های سیاسی تجمع گروهی آنان منتهی نشوند ولذا آزادی مذهبی وبعد از رفتن رضاخان از ایران بوجود آمد ویا آزادی مذهبی اعلام شد ه بود که جامعه سرمایه داری به آن آزادی مذهبی  اعتقاد عمیق داشت ولی بازاریان ساواکی را هم به  جلسات قرانی راه داده که ادعای مذهبی میکردند  که آن نقش پنهانی خود را وهمچنان از بقیه اعضا  پنهان می کردند   ویا با پنهان کردن نقش امنیتی خود در دوره مزبورو سوئ استفاده از "مذهب اسلام " هم می کردند  ویا  اسلام خواهی خود را وطور دیگری جلوه می دادند! وتا افراد خالصا مذهبی دوره پهلویرا به دردسر انداخته  ولی خود  نفع خاص بهره  برداری مادی  واز آن داشته باشند ویا  برای همه ایرانیان و وقوع انقلاب را ویا انقلاب فرهنگی بعد از انرا وشبهه ناک بکنند! که چه کسانی باعث سقوط ان شدند ؟ ویانشدند ؟   ویا در این رابطه ومکانیزم  " دین وسیاست " را تخریب بکنند ! ویا با عقاید مذهبی بازاری خود وبه انحراف بکشانند ! ودر حالیکه "جلسات مذهبی" دوره پهلوی دوم که اساس "یاد گیری مذهبی" وتوسط ایرانیان  می باشد ومکانیزم دسته جمعی دارد وچرا که  یادگیریها ی بشری و انفراداانجام نمی گیرد !  وبلکه از مجرای یادگیری گروهی ویا  جلسه گروهی انجام می گیرد!  ولذا از نظر گروه بندیهایعلم  جامعه شناسی سیاسی  وهمه "گروه بندیهای مذهبی" دوره پهلوی هم و پنج گونه می باشند  ویا پنج تیپولوژی بودند   که پنج تیپ آموزشیابی  مذهبی وسیاسی ودر رابطه بین دو نهاد "دین وحکومت" داشتند وشامل:

1- ( جلسات دینی گروهی انجمن حجتیه سابق که در اغلب شهرهای بود وتشکیلش را  از وزارت کشور مجوز گرفته بودند که در جلسات دینی خودودر شهر های مختلف تجمع یابند    ویا برخی از مدرسه های دینی را ومجوز گرفته باشند که نظیر مدرسه رفاه ویاعلوی وغیره بود وتا در این نوع از جلسات وافکار وعقاید خالصا مذهبی خودرا بیان بکنند   وباضافه برخی از سخنان نیمه سیاسی هم وبر ضد بهایئان موجود بزنند  ویادرباره برخی از مدیران بهایی مرتبه دوم قدرت   دولت پهلوی را هم بزنند وبدون انکه کل رژیم شاه را وبه خطرانداخته  ویا درآموزش دهی   جلسه مزبوروتصمیم سیاسی گروهی  بگیرند !)

 2-  ( جلسات دینی گروهی انجمن نهضت آزادی بود که از وزارت کشور مجوز گرفته بودند که در جلسات دینی خودویا درمساجد وآمفی تئاتر برخی  از محافل علمی  شهر های مختلف سخن کنترل شده بزنند   ویا دربرخی از  محافل دانشجویی دانشگاهها که دعوت میشوند   و یا در مرکز اسلامی هامبورگ وغیره که به نقل پرویز ثابتی وتوسط پسر خاله شاه کنترل می شد ودرشهر  هامبورگ وحسینیه ارشاد که کنترل سیاسی می شدوتا  افکار و عقاید خالصا مذهبی خودرا   وباضافه برخی از سخنان  معمولی وبا چاشنی نیمه سیاسی را بزنند ویا بر ضد برخی از روشهای اداری مدیران درجه دوم پهلوی  را  بزنند ویا برخلاف رویه اداری مدیران جزئ دولت پهلوی بزنند وبدون انکه کل رژیم مزبور را وبه خطر بیندازند! )

3- ( جلسات دینی گروهی انجمن های قرانی معمولی که از وزارت کشور مجوز نگرفته بودند که در جلسات دینی خودجمع بشوند ویا در شهر های مختلف خود  ویا در مسجد برخی از دانشگاهها  و افکار وعقاید خالصا مذهبی خودرا بیان بکنند ولی حرف زدنهای سیاسی آنها کاملا کنترل می شد ویا سخنان سیاسی در جلسات مزبور وممنوع بود ویا تصمیم گیریهای سیاسی آنها ودر جلسه دینی مزبورو ممنوع بود وفقط ابراز عقاید صرف مذهبی اشان وآزاد بود واین امر بخاطر آن بود که جلسات قرانی مزبور که در دوره رضا شاه وممنوع شده بود ولی بعداز رفتن ویاز ایران و  آزاد شده بود  ولیکن  درعین آزادی خود ولی در  هر جلسه دینی مزبورهم  وچند نفررا مخفیانه  کاشته بودند که سخنان سیاسی را وگزارش داده ویا تصمیم گیری های گروهی سیاسی انها را وکنترل بکنند  ویا گزارش بکنند   ولیکن  به ابراز عقاید صرفا مذهبی  همان افراد،و کاری نداشته باشند ! ولذا اموزش دهی چنان جلسات مذهبی هم ونمی توانست که انقلاب ایران را وبراه بیندازد ! وچونکه  اغلب مردم ایران هم وبه چنین جلسات دینی می رفتند ولذا با چنین سیستمی ونمی توانستنند  که آفریننده انقلاب باشد ولذا رسانه ی تلویزیونی ودر مورد انقلابی بودن توده های مردم ایران وتصویر سازی دروغگویانه دارند

 واز این رو  برخلاف عوام فریبی های برخی از حاجی بازاری های ایران ویا نویسندگان شیطان پرست برخی از نشریات ویا رسانه ها ویا افراد عادی کوچه وبازار  و آنها افرینند ه انقلاب ایران  نمی باشند  وتنها  قشر دانشجویی دانشگاهها بود که "انقلاب  "را آفرید که تابع چهارچوب سیاسی خاصی در رفتارش نبود وهمان 37 هزار دانشجوی انجمن اسلامی دانشگاهها هم  وبا تز ستادانقلاب  فرهنگی وبنام "اسلامی کردن دانشگاهها واز رده خارج گشتند  ویا تاثیرات بعدی خود را واز دست دادند ولذاامروزه  و در مورد اسلامی عمل کردن مدیرا ن وبه متون آیات قرانی ودرادارات توجه لازم نمی شود   وهمچنین  وهر نوع اعمال اداری انان واعمال اسلامی خالص و از نشریات دولتی جلوه داده می شود و بعلاوه رسانه ها ی تصویری هم  آنها را وچنین جلوه می دهند وبدون انکه با محتوای قرانی وآنها را بسنجند !!  

4 دسته چهارم نیز وافرادی بودند که با الهام از کتاب "اسلام مکتب مبارز" بازرگان بوجود آمدند ویابا محتوای کتاب   "راه طی شده انبیائ" بازرگان بوجود امدند ویابا الهام از  کتاب" جهاد وشهادت" دکتر شریعتی ویا کتاب "پس از شهادت وی" وغیره بود ولذا رویه زندگی ویا راه زندگی تحصیلی وشغلی خود را و از بقیه  جدا کرده ودر "گروههای مذهبی مخفیانه" تشکل یافتند وروش مبارزه مخفیانه وبا دولت شاه رادر دانشگاها در پیش گرفته  ویا درتشکیلات دانشجویی خود ودر  پیش گرفتند ولی نمی دانستند که سخنانی که از بازرگان  شنیده اند ویا یاد گرفته اند! ولی بعد از سقوط شاه  وتوسط دولت وی فراموش می شود  ونیز  آیا اجازه تشکیل حکومت جدیدرا دارند ویانه ؟ویا بر مبنای سخنان مزبور را می یابند ویا خیر؟  ویا طبق خط مشی خود و خواهند توانست که عمل بکنند ویا خیر ؟ ویا نه ؟ولی به راهی افتاده بودند که مهندس بازرگان ودر رابطه ( دین ودولت )وبه آنها یاد داده بود ؟ویا در پیش پای آنها ونهاده بود وبدون آنکه به عواقب آن بیندیشند !؟

 5- ودسته پنجم نیزو بچه های" انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاهها " بودند  که بعد سال 1351 ش که حسینیه ارشاد ومسجد هدایت تعطیل شده بود ویا تشکیلات مجاهیدین هم متلاشی شده بود ویا در سال 1352 ش متلاشی شده بود وبعلاوه "روش پدران خود را"  ودرآموزش دهی "جلسات قرانی معمولی" را هم  نمی پسندیدند که به جلسات قرانی بدون بحث سیاسی بروند  وجلساتی که رابطه دین وسیاست را وندیده می گرفت ! ویا در مکانیزم سیاست تفکیک ( دین از سیاست) وآنرا ونمی یافتند که یاد بگیرند که مراجع عظام ونظیر آیت الله بروجردی ویاآیت الله خویی ویاآیات عظام گلپایگانی وغیره و آن روش را وبهتر می دانستند ولذادانشجویان دانشگاها و در قالب تشکلهای دانشجویی  37 هزار نفری وخودشان  وانجمنهای  دانشگاهها  را تاسیسکردند  ویا با همکاری "انجمن های دانشجویی چپ گرای دانشگاه "عمل کرده  که گرو ساختار شکن دیگر بودند آنها هم  وبعلاوه انها نیز و33 هزار نفر دانشجوبودند وبهمین دلیل در ایا م دانشجویی همدست شده ووقتی که گروه چپ ورای کمتری از"گروه  مذهبی ها می آوردند وفلان نشریه دانشجویی دانشگاه  ویا اتاق کوه دانشکده را به مذهبی ها واگذار می کردند   ولی همکاری صمیمانه با همدیگرو در مبارزه دانشجویی ودر راه انداختن تظاهرات شهریبا هم داشتند  ویا در کشاندن مردم به انقلاب وبا دولت شاه داشتند   ولذا  بمدت 4 سال مبازره وبا دولت شاه وبه وسیله  آنها وانجام شد  ویا در فاصله سالهای 1353 الی 1357 ش انجام دادند   ویا در ابعاد مختلف آن تشکل سیاسی  ومبازره کردند وبالاخره در سال 1357ش وباعث سقوط دولت  شاه شدند  ویا شایدهم  از روی نادانی دانشجویی خودو باعث شدند که دولت بازرگان وبجای دولت شاه  سر کار بیاید که هم تشکیلات صنفی دانشجویان مزبور را در دانشگاهها بهم بزند که شاه ویا مدیران طاغوتی اش واز سال 1329  ش  وآن نوع تشکیلات صنفی آنها را بهم نزده بود  وبعلاوه فضای مذهبی واداری قانونمند دانشگاهها دانشگاه را هم بهم بزنند که قبلاجامعه ایران مذهبی تر بود  وهمه دانشجویان ویا کارمندان اداری وونظام انضباط اداری را  رعایت می کردند ولی وزرای ماسون مذهبی  بازرگان وبا تحصیلات خارجی خودشان  که باعث تعطیلی دانشگاهها شدندویا باعث اخراج انها از تحصیلاتشان شدند وآنرا بهم زدند  که شاه هم  وچنین حقی را واز آنان سلب نکرده بود  ویا  بخاطر تظاهرات 16 آذر شان واز  آنها سلب نکرده بود ولذا بعدا حدود چندین سال دانشگاههای ایران در جریان انقلاب  ونیمه تعطیل بود  ویا در دوره تاریخی دوم نیزکه  باز شد  انجمن های اسلامی دانشگاهها مرحله بعدی ودر سال 1373ش ودوباره  احیا شد وبجای دفتر "تحکیم وحدت اسلامی دانشگاهها" نشست که در فاصله دو برهه  زمانی مزبور بود ولی دفتر وحدت صرفا خط مشی چاپ لوسانه داشتتند  ویا در ایام انتخابات مجلس  وفقط تبلیغات چی نمایندگان  مجلس دولتی بود ند ولی باز  همان انجمن های اسلامی مرحله دوم واز سال 1373 الی 1378ش  وبا مرام سابق دینی خود تشکل یافتند وآنگاه اقتدار اصول گرایان افراطی را وبا نشریات اصلاح طلبی دانشجویی خود وساقط کردند که اصول گریان مزبور وهمدست حزب کار گزاران سازندگی بودند  وبا تلاش اصلاح طلبی آنها ودولت  آقای خاتمی وسر کار امد ولی بازبدلیل خامی جوانی خودو اشتباه کرده ودر حوادث تظاهرات دانشجویی خود در سالهای 1377 و1378ش که بخاطر اعتراض به تعطیلی" روزنامه سلام" بود   وکاری کردند که دولت احمدی نژاد بر سر کار آمد وبکلی "انجمنهای اسلامی دانشگاهها "را منحل کرده ویا برای وجهه یابی خودش ویا وزرایش ودر نزد مردم ایران و"انجمنهای گل وبلبل دانشجویی" را ودر دانشگاهها بوجود آورد که ابتداو نام آنها را گذاشته بودند و "انجمنهای علمی دانشجویان "ولی کم کم وبجای "انجمن علمی" و"انجمن دختر بازی وبنگ کشیدن" در دانشگاهها مد اجتماعی شدولذا برای همیشه وانجمنهای اسلامی در دانشگاهها رخت بربست ویا"مذهب" در دانشگاهها به انحراف رفت که قبلا "انضباط اداری وکارمندی وآموزشی "به وجود می آورد ! واین امر بخاطر آن است که   رابطه ( دین ودولت  ) را وبا دیدگاه سطحی نگرانه واز مهندس بازرگان یاد گرفته شده بود  ولیکن  مردم ایران و هیچ گونه معلومات سیاسی ویا معلومات دینی ویا معلومات اداری ودراین  مورد نیافته اند !ویا انواع نشریات ویا رسانه ملی هم  و در مورد نحوه تشکیل آن ومعلومات مذهبی وتلویزیونی ندارند!  ویا نمی دانند  که مذهب و بوسیله چه کسانی ممکن است که تحقق بیابد ؟ وباند بازرگان  و بدون اعتناءبه سوالات دیگران وخودشان را  و تنها متخصصان تفسیر دینی قران وازمنظر  رسانه ها می دانستند!  واین مشکل را ودکتر محمد خاتمی هم داشت  ولذا معتقد بود که قادر است که بدون انجمن اسلامی دانشگاهها اداره بکند ویا معیار های حکومت اسلامی ویا حکومت دینی را وتنها بوسیله وزرایش پیاده بکند  واگر حضرت علی هم ودر حکومت کوتاه مدت 5 ساله اسلامی خودو نتواسته بود ولی  آنها وبا مدرک مهندسی ویا دکتری الهیات خود وقادر به تشکیل آن هستند وبقیه هم وباید که منتظر باشند  و ببینند که  نتیجه کارچه می شود ویا سکوت بکنند؟  ولذا  دیمی نگاه کردن به مسئله رابطه ( دین ودولت ) واین نوع وضع اجتماعی رارا بوجود آورده  ویا برای ایرانیان  بوجود آورده است ؟وچرا که ایرانیان ونه معنی سکولاریسم را خوب فهمیده اند ! ونه اصل "ادغام دین وسیاست" را می دانند ؟ که قایل به جدایی (دین ازسیاست) باشند ؟ ونه معنی ( دین ما وعین سیاست ماست ) را می دانند ؟که از  دروس دانشگاهها ی قارچ  گونه خود یاد گرفته اند وتا  بفهمند که هدف دکتر بنی صدرواز نوشتن کتاب "مدرس" چه بوده  ؟ ویا از نوشتن کتاب "اقتصاد اسلامی "چیست؟ که تخصصی در مورد آن موضوع نداشت ؟ ویا بفهمند که وی از  خا نواده صدر واز  ماسون همدانی است که برای اولین باروبا نوشتن "کتاب مدرس" وطرفدار تز"ادغام دین در سیاست "می باشد که هم مرجع تقلید دینی اعمال خودش ویا مدیرانش در برخورد با مردم باشد وهم فتوا دهی ودر  مورد اعمال پرسنل اداری خودش را  بکند؟ وهم رئیس جمهور بدون پرسشگری شدن باشد ویا از سوی مردم باشد ؟ونیز نحوه تفکرش  هم ودر مورد "رابطه دین وسیاست" ونظیر افکارمهندس  بازرگان بود  وبعلاوه بعدا هم  وبانک مرکزی ایران وادعای مرجعیت تقلید مردم ایران راکرده بود   وفرضا  با چاپ شعار" دین ما وعین سیاست ماست" وبر روی پولهای  10 تومانی ایران واین پدیده را  رواج بانکی می دهد   وبدون آنکه به مسایل بانکداری ایرانیان  ربط داشته باشد؟  ولذا مراجع تقلید گونا گون ایران ودر این مورد و روز به روز بیشتر می شدند وبهمین دلیل است که امروزه 50 سال است که مهندس بازرگان وشعار"دولت بدون مسئولیت را" بوجود آورده است ؟  ویا  درافکار مردم ایران وپرورش فرهنگی داده است؟ که بهائیت موجود دانشگاهها ونتیجه این نوع از قداست بخشی به اعمال مدیران می باشد  که هر کاریکه در وزارتخانه ها  بکنند واز روی وحی الهی می باشد  ؟ ویا هزاران مجری تلویزیونی چاپلوس  هم آنرا تائید می کند  ویا نویسندگان  مطبوعات هم ودر مورد آن داد سخن می دهند! وبدون آنکه بدانندکه مفهومش  چیست ؟ ویا گاهی هم وبصورت شعار مردم سالاری دینی ویا روشنفکری دینی مطرح می شود ! ویابصورت " نشریه دینی "ویا" شورای شهری دینی" ویا "مجلس دینی" ویا "نیروی انتظام دینی " می خوانند؟ وتا  نظیر نقل ونبات وقورت بدهیم ؟وبدون آنکه در مورد آن مفاهیم وواژه ها بیندیشیم  ویا تدبر دینی بکنیم ؟ و اینجانب در چند  مقاله خودم و مقداری به تاریخچه مبارزات انجمنهای اسلامی دانشگاهها ی ایران اشاره کرده ام وبدون آنکه  مبارزات مزبور را وافتخاری برای خودم  ویا برای دانشجویان دوره مزبوربدانم  ! وصرفا جهت اطلاع رسانی همگانی می باشد  که علت وقوع انقلاب ایران را ذکر کرده ام که تلویزیون ایران ویا مطبوعات ایران وآنرا  وارونه تفسیر نکنند !ویا به خواسته های مردم کوچه وبازار  شهرهای ایران ربط ندهند ؟ولی اقرار می کنم که ما دانشجویان ایران نیز که سن عمرمان واغلب در محدوده  19 الی 24 سالگی  بود  وآن نوع از مبازره دانشجویی را وکور کورانه ازحرفهای  مهندس بازرگان یاد گرفته بودیم که خودش به ان اعتقاد نداشت ویا ازتظاهرات تاریخی  توده ای های دانشگاهها آموخته بودیم ودر حالیکه همه جوانان 19 الی 24 ساله کم تجربه دانشگاهها بودیمودر این باره عمل می کردیم  وبعلاوه پدر مادرانمان نیزودر آن موقع تاریخی ویا  همگی یا بیسواد قشر شهری بودند ویا برخی هم و احیانا کلاس اول وتا دهم درس خوانده بودند ؟وبعلاوه  75  در صدبقیه  مردم ایران  هم ودر روستا ها بودند که اصلا خواندن ونوشتن را هم ابدا بلد نبودند که ضعف دانش سیاسی خود را واز آنها بپرسیم ؟ودر این وسط ومهندس بازرگان زاده هم وکتاب نویسی "مهندسی مکانیک ویا برق "راو کنارنهاده بود وبرای ما جوانان کم سن وسال دانشگاهها  و" اسلام مکتب مبارز ومولد" را  می نوشت؟ ولی در تعیین یک وزیر وزارت آموزش عالی وبرمدیریت  250 هزاردانشجوی  مبارزه کننده با رژیم شاه ودست چپ وراست خود را هم نمی شناخت ؟که بجای فرستادن آن افراد به وزارت علوم ویا به مدیریت دانشکاه تهران ویا به مدیریت دینی سیاسی سازمان برنامه ویا به شرکت نفت وافراد با تجربه تری به مدیریت انها بگمارد که دچار بحران نشوند ودر حالی که دانشجویان و با سواد ترین افراد ایرانیان بودند ویا به مردم بگوید  که "تشکیل یک دولت اسلامی" وبرای چنین افراد باسواد ایرانی وکار من ویا وزرایم نیست ویا در مهارت حرفه ای 23وزیردولت من  من بازرگان نیست ؟که همگی وزرایم معلومات مهندسی ویا اداری واز دانشگاهیان مزبور  کمتر دارند  که در دانشگاه صنعتی ویا تهران درس مهندسی می خوانند ویا در دانشگاه تهران رشته سیاسی را خوب خوانده اند ؟ ویا اساتیدشان در ایام تحصیل دانشگاهی اشان  کسب کرده اند  واگر شما جوانان ایرانی که انقلاب را بوجود آورده اید و می توانید که" اولین دولت مسلمانی" راتاسیس بکنید  وپس خودتان نحوه پیاده کردنا سلامی  آنرا بیان بکنید ؟ وکار من وی23 وزیرمن و با تحصیلات ناقص خارجی اشان نیست  ویا قادر به ان کار نمی باشند  ؟ ولی تا اخرین لحظه هم  واز ادعای جاه طلبانه اسلامی خود دست نکشید ؟ویا در گماردن افراد مختلف وبه سازمانهای اداری وخودش را کاملا محق الهی می دید !ولی بعدآ با دروغ نویسی های مختلفش ودوباره "کتاب انقلاب در دو حرکت" را تدوین می کند  وتا  خودش را وغیر مقصر نشان بدهد ومشکلات را به گردن بقیه بیندازد  !ولی فراموش کرده بود  که بحران آفریده دوساله اش ودر دانشگاههای ایران وبا حکم خودش بود که مشکلات بعدیتر  را هم وآفرید ویا معلول وزیر گمارده روحانیون نبود ؟ وبلکه معلول دکتر شریعتمداری  ویا دکتر حسن عارفی بود که با حکم خود بازرگان و بر دانشگاههای ایران حکم راند وتشنج آفرید ویا ب"حکمرانی انقلابی" آنها  گمارده بود وبعلاوه گرفتن حکم مزبورهم و ازدست مهندس  بازرگان هم واین نوع از اعتقاد را ودر آنها بوجود آورده بودکه  با سوادتر  از همه دانشگاهیان تهران ویصنعتی می باشند؟ ویا با تقواترین ایرانیان می باشند ؟ واگر احیانا حضرت علی هم ودر مواضع جنگ صفین خود وبا دشمنانش واز خواسته های خود گذشت نمود  ولی فرستادگان  مهندس بازرگان وبه دانشگاهها ی تهران وسایر دانشگاها وحاضر به روش اشتباه مدیریت خود نبودند ویادر برخورد  با 250 هزار دانشجو با سوادویا   بدبخت ایرانی نبودند که انقلاب را آفریده بودند ؟ ولی آن افراد گمارده مهندس بازرگان وتا اخر سرهم  واز دعاوی غیر اسلامی بودن دانشجویان دانشگاهها ی ایرانی دست بر نداشتند ؟وتا  دانشگاههای ایران را  و به تعطیلی 12 ساله منجرنکنند  ولذا پافشاری در" راه انبیاِی طی شده" نهضت آزادی خودشان  ومی کردند  ویا پا فشاری درتعالیم " کتاب تعلیم تربیت اسلامی "دکتر شریعتمداری وزیر علوم مهندس بازرگان وانجام می دادند وآنها را  مهمترازدستورات  و آیه های  قرانی می دانستند  که می گوید  لایجر منکم شنئان قومان لا تعدلوا )  ودر حالیکه قران اشاره می کند  که  در دشمنی با دانشجویان هم ویا در کین ورزی وبا ما دانشجویا ن دانشگاه ها وکوشش توام با بی عدالتی نکنید! ویا در تولید بی عدالتی ها وبرای آنها وخود  را دچار انواع جرمها ی دینی  نکنید ؟  وآری با ذکر نکات  مزبور من ودوستان 37 هزار نفری ام واز  دانشگاهها بیرون رانده شدیم ویا  تعداد زیادی نیز وبه خارج کشور فراری داده شدند وامروزه اقرار می کنیم که با تشکیل "انجمنهای  اسلامی دانشگاهها" وبزرگترین اشتباه ما دانشجویان دانشگاهها  اتفاق افتاد  ویا با تشکل  دانشجویی خود و کاری کردیم که شمس الدی مفیدی وزیر علوم برود  که رفتار انسانی تر با ماها داشت وبجایش در وزارت علوم ودکتر شریعتمداری بنشیند  که دوسال مداوم وبا وی وبر سر روش اسلامی کردن دانشگاهها کلنجار داشتیم   ویا کلنجارلفظی  داشتیم ودر این تنش و اغلب دانشجویان وحتی دانشجویان  چپی هم  مایل نبودند که به درگیری نظامی با دولت مزبور برسند  وتا اغلب شهرهای ایرانی وبه جنگهای داخلی کشیده نشوند ؟واگر دانشگاهها را وبا میل ورغبت خودمان هم وتعطیل نکرده بودیم وهیچ دولتی نمی توانست  که آنرا تعطیل بکند؟ وهمانطوریکه در طی دوسال از تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی هم نتوانسته بودند ویا از تعطیلی آن  همچنان عاجز بودند  ؟ویا وقتی هم که با میل  ورغبت خودمان ودانشگاهها ی مزبور را تعطیل کردیم وتا جنگ داخلی ودر ایران وقوع نیابدویا مردم بی گناه به کشتار دسته جمعی دچار نگردند   ویا صدام  بر تهران مستولی نگردد وآن عقب نشینی دانشجویان را  نیزبهانه کرده و دلیلی بر غیر اسلامی بودن همان دانشجویان دانشگاهها دانستند  ودرپرتو  فرصت بدست آمده وشروع به پاکسازی پرونده آموزشی اغلب دانشجویان کردند که أر ان ایام وبقول آقای  محس رضایی وتنها 30 هزار نفر به جبهه ها رفته بودند ودر مدت چند ماه هم وبدلیل بی تجربگی نظامی خود وحتی یک تپه را هم نتوانسته بودند بگیرند؟ ولی بازبا وجود شرایط اجتماعی سخت مزبور که به  ایران تحمیل شده بود و شاه هم گفته بود بعد از رفتن من از ایران واین کشورو به ایرانستانهای مختلف تبدیل خواهد شد !ولی همچنان سیاست تنش افرینی مهندس بازرگان وبا دانشجویان ایرانی ودر همین راستا می چرخید !  وبهمین دلیل  بازبا لج بازی کرده و دست از شعار اسلامی کردن دانشگاه وستاد انقلاب فرهنگی همان دانشجویان بدبخت دانشگاهها برنمی داشت  ویا گمارده های مهندس بازرگان هم ودر ستاد انقلاب فرهنگی هم که اغلب  از نهضت ازادی بودند ویا از اعضای انجمن حجتیه بودند که در ستاد انقلاب فرهنگی نشسته بودند وبرای اثبات حقانیت خودشان  بر دیگران وپرونده اخراج ویا تصفیه دانشجویان مذهبی  را می خواستند ویا بدست افراد خاص غیر مذهبی داده بودند  که کمتر کسی وازایام  گذشته تحصیلی وبه درون دانشگاهها  برگردند ویا تعداد زیادی هم و از دانشگاهها وادارات ایران واز کشور خارج بشوند وبه کشور های دیگر بروند ! که محمود طلوعی ومیزان آنها را ودر سال 1373 ش در کشورهای خارجی 4 میلیون ایرانی اخراج شده ذکر نموده است  وبهمین دلیل  هم واینجانب ضمن پوزش از شکل گیری تشکل خودمان وبه شرح تاریخچه  پیدایش این نوع از  تشکل اسلامی دانشگاهها ودر چند مقاله خود بعدی  پرداخته ام   ودر حالیکه  که عده ای از  کارگردانهای دولتی ویا جعل کننده تاریخ نویسی وواقعیت ها را انکار می کنند  ویا با سانسورخود و حقایق سیاسی تاریخ ایران را ووارونه نشان می دهند  ویا با فیلم سازیهای سمعی وبصری دروغگویانه  خودوآنرا غلط تفسیر می کنند   ویا با پخش دولتی اش ... ویابا فیلم سازیهای  دولتی خود وتخیلات دست نوشته های  خود آنرا و جایگزین واقعیتهای مستند تاریخ ایران میکنند وبجای نویسندگان دانشکده های علوم سیاسی جهان  وخودشان"را  تحلیلگر  سیاسی "می دهند  ویا فقط با فیلم وسریال سازی  واژه پردازی های تخیلی خود  واین نوع عمل را انجام داده وبا  ادراک غیر مستندخود و جعل حقایق تاریخی را می کنند  ویا بجای  متفکران  دانشکده های  سیاسی جهان وابراز وجود علمی سمعی وبصری صرف وبی مغزانه بعمل می آورند  !  ودر حالیکه همه تئوریسین ها ی جهان ویا اساتید دانشکده های سیاسی جهان طور دیگر می اندیشند ویا برخلاف تفکرات مزبور می اندیشند  ویا در تجزیه و تحلیل واقعیتهاهایتاریخی ویادر  وقوع یک نوع انقلاب وبه نکات علمی توجه کرده ویا به نقش  هر نوع قشر بندی خاص اجتماعی آن توجه می کنند که چگونه یک قشر  می تواند وخاصیت یک نوع انقلاب را خنثی کرده ویا برعکس تولید انقلاب جدید بکند وهمچنین  53 تئوریسن حزب توده ایران هم ونظیر آنان اندیشیده   ولومپن  ها ی شهری را و آفریننده هیچ نوع انقلاب آفرینی نمی دانند  ویا آنانرا موثر در انقلاب ایران نمی بینند   ومعتقدند که لومپن ها حتی  بعد از وقوع یک انقلاب هم وقدرت نگهداری همان  انقلاب را هم ندارند ونمیتوانند  ولذا برخلاف کارگردانها ی تلویزنی ما واغلب متفکران جهان وبر روی  همان  لومپن ها ی جامعه خودشان  هم  حساب نمی کنند   وفقط معتقدند که در افریدن انواع انقلابها وفقط سه قشربندی اجتماعی  موثر سیاسی می باشد    ولذا در ایران هم وافراد مزبورسه قشر است ومتفکران حزب توده هم  که بعد از سال 1320 ش که از زندان رضا خانی آزاد شدند وکتابهای مختلفی را  ودر مورد نحوه سازماندهی این سه نوع قشر اجتماعی خوانده بودند ویا ترجمه کرده اند ولذا معتقدند   که قشر اول وقشربندی دانشجویان دانشگاهها می باشد که "طمع کار ی کمتری "ونسبت بهسایر  قشرهای دیگراجتماعی  دارند  ولذا  قدرت درگیری سیاسی بیشتری هم  با دولت شاه را دارند که دیگران آنرا ندارند ولذا  با همین محاسبات سیاسی بود که  از سال 1320 تا 1357 ش وبر روی مبارزات سیاسی دانشجویان دانشگاهها وسازماندهی فکری کرده بودند ود یگری هم وقشر نظامیان آن کشور می باشد  که اسلحه دگر گونی آفرینی دارند وبهمین دلیل هم وحزب توده و حداقل بر روی 320 سرهنگ ویا سرگرد نظامی ایران  هم وسرمایه گذاری فکری کرده بودند که روزی از آنها ودر جهت کاربرد تئوری خودهم  وبهره برداری سیاسی بکنند وسومی نیز  وقشر بندی "کارگری "می باشد  که بخاطر سختی معیشت خودشان  وحاضر می باشند  که در مقاطع خاصی از تاریخ بشر وبه "دگرگونی بافت سیاسی" همان  جامعه کمک بکنند ولی مارکس به همان طرفداران خودو تاکید کرده بود که برخلاف کارگردانهای سطحی اندیش جامعه ایران وتوصیه کرده بود که از قشر طبقه "لومپن کارگر ی تهران ویا پاریس فرانسه "بترسید وزیراکه خصایص روانشناسی اجتماعی خطرناکی دارند  وطوری هستند  که حتی "پدیده انقلاب" را هم می توانستند و به "ضد انقاب """ مزبور تبدیل بکنند! وبهمین دلیل و مارکس وبرخلاف کارگردانهای  "سفیه های تلویزیونی" می اندیشد وطبقه لومپن شهری وآفریننده هیچ نوع انقلاب نمی داند!  ونیز براساس همین تئوری روانشناسی اجتماعی علمی می باشد  که سازمانهای امنیتی جوامع مختلف جهان هم وآنرا قبول دارند  و بهمین دلیل ]م آنها و برای کادر سازی اداره امنیتی خود وفقط به میان قشر طبقه لومپن شهری می روند وآنها را ودر هر رژیم وجذب سازمان  امنیتی خود می کنند وتا به سایر قشر بندیهای اجتماعی واخلاقیات آنها ضربه بزنند وقشری  که طمع کاری زیادی داشته ولی مغز نگهداری سیستم خود را هم ندارند ! وبا تسط این نوع از قشر های لومپن وبر فضای دانشگاها بود که   رواج سکس ویا  بنگ وبی بند باری ودر محیط دانشگاهها  رواج یافت ویا بهائیت جدید و در محوطه دانشگاهها مستقر گردید  که کارکرد نهضت آزادی  ساخته علی امینی ویا باند مهندس بازرگان می باشد ویا سهم بزرگی ودر فضا افرینی جدید ویآلوده دانشگاهها بازی کرده اند !  ویا اساس تئوری آنها  ودر رابطه "دین ودولت" را وتشکیل می دهد !