اسطوره و فرهنگ در نامگذاري ماههاي دوازدهگانهي ايرانيان
پيشينهي بحث:
جامعه شناسان در كتابهاي مختلف خود، از مفاهيم اجتماعي اسطورهها بحث كردهاند و از جمله بارترولان در كتاب اسطوره شناسي خود و يا دومويل در كتاب اسطوره و حماسه خود و يا آندرولانگ در كتاب رسوم و اسطورهها و يا در كتاب اسطوره و مناسك ديني و يا موريس در كتاب شخص و اسطوره در جهان ملانزي و يا ماكسمولر در كتاب درآمدي بر دانش اسطورهشناسي و يا هوكارت در كتاب اسطوره حيات بخش و يا ولاديميريواپ در كتاب ريختشناسي قصههاي پريان و يا ريختشناسي افسانههاي عاميانه خود و يا در انواع كتب اساطير شناسي ديگر
روش تحقيق:
در اين بررسي، روش تحقيق ما بر اين مبنا بوده كه سعي كردهايم تا با شناخت مفاهيم جامعه شناختي اسطورهها، و با جستجو در منابع و ماخذ متعدد تاريخي و انواع كتب فقهاللغه و ترمينولوژيكي، علل فرهنگي نامگذاري ماههاي دوازدهگانه ايرانيان را پيدا بكنيم و با تكيه به اين منابع و ماخذ تاريخي، انواع اسطورههاي فرهنگي نهفته در اين نوع از نامگذاريها را به معرض انعكاس اجتماعي بگذاريم.
بحث و نتيجهگيري:
در نامگذاري ماههاي دوازدهگانه ايرانيان، يك نوع اسطوره فرهنگي وجود دارد زيرا هر كدام از نامهاي مزبور، يك نوع ربالنوعي هستند كه اقوام قديم ايراني به آنها احترام ميگذاشتند و احتمالا آنها هم از تمدن پيشرفتهي بابلي، اخذ فرهنگي كردهاند كه مبتكر علم نجوم و يا ستارهشناسي و نامگذاري ماهها و سالها و فصول و منطقهالبروج بودند و بعدها ايرانيان هم با تبعيت از آنها، در تنظيم تقويم تاريخي ساليانه خود و بر اساس ماههاي دوازدهگانه و يا در تنظيم 30 روز براي مدت يك ماه و يا در تنظيم 24 ساعت براي يك روز و يا در تنظيم روند انقلابهاي صيفي و انقلاب شتوي براي گردش حرارت و دماي ماههاي دوازدهگانه و با طبقهبندي چهارگانهي ماههاي مزبور به نام فصول سال و با نامگذاري هر كدام از اين ماهها براساس يك نوع اسطورهي فرهنگي و هماهنگ با آن تحولات جوي و گرمايي و طبيعتي به اين نوع از نامگذاريهاي فرهنگي اقدام كردند كه اسامي ماههاي دوازدهگانه امروز ايرانيان، محصول اين نوع از تعقل فرهنگي آنان است.
نخستين بار اسامي ماههاي ايراني در كتيبههاي كوهبيستون كرمانشاه ديده ميشود كه به وسيلهي داريوش بر سنگ كنده شده است و در آن كتيبهها، داريوش ضمن يادآوري پيروزيهاي خود بر دشمنان خود، به تاريخ و ماه اين پيروزيها به صورت مكتوب سنگي اشاره كرده است و از جمله به “ماه كارمايادا” و يا به “ماه آترياتيا” و يا به “ماه آناماكا” و يا به “ماه ثاراوهرا” و يا به “ماه ثايكارچش” و يا به “ماه اشكانا” و يا به “ماه وياخنا” و يا به “ماه گراماپادا” و….
و احتمالا هر كدام از اسامي اين ماهها هم يك نوع رب نوعي بودند كه به نقل جامعه شناسان توتم جامعه باستاني بابل بودند و مادها هم با اقتباس فرهنگي از آنها، اين نوع از اسطورهها را فرهنگ پذيري كردند و داريوش نيز در تداوم فرهنگي اين نوع اخذ فرهنگي آنها را در مورد ماههاي پيروزي خود بر دشمنان مختلف به كار برده و در كتاب اوستا نيز ذكر شدهاند و در ادوار تاريخي اشكاني و ساساني هم تداوم يافت ولي اين اسطورههاي توتمي بسيار پيشرفتهتر از توتمهاي جوامع قبيلگي ديگر جوامع آسياي مركزي و يا آفريقائي و يا استراليايي و يا آمريكايي هست كه اغلب توتم آنها با نامهاي توتم خرس و يا گرگ و يا مار و يا گاو آپيس و يا شغال آنوپيس در مصرع باستان همراه بود. ولي در ايران از نوع توتمهاي جوامع پيشرفتهي است كه به مراحل خاصي از تكامل اجتماعي رسيدهاند كه معني و مفهوم تحولات آب و هوايي و ساليانه و ربالنوع لازم براي گردش هر كدام را تعقل فرهنگي ميكردهاند و بعدها اين نوع اسامي ماههاي مزبور كه به خط پهلوي بود بعد از دورهي اسلامي و با رواج فرهنگ فارسي دري كنوني كه در دربار سامانيان در قرن چهارم پيدا شد و الفبا و بسياري از الفاظ و يا دستور زبان آن هم از خط و الفبا و دستور زبان عربي گرفته بودند تبديل كردهاند و در قرن پنجم نيز نقطه گذاري نمودند و امروزه اين مفاهيم ايرانيان قديم كه در كتاب اوستا با خط پهلوي ديده ميشد نظير خشترهويه كه براي ماه شهريور ذكر شده است و در كتيبهي داريوش هم با كتابت باستاني ساراواهرا ديده ميشود و امروزه با كتابت فارسي كنوني وبا كلمه شهريور ملاحظه مينمائيم.
و نيز لازم به يادآوري است كه زرتشتيان ايراني بتپرست نبودند و بلكه آيين يكتا پرستي داشتند و لذا كتاب قرآن هم آنان را با نام اهل كتاب نام برده است و در نص آيه 17 سوره حج قرآن آنان را با نام مجوس اهل كتاب دانسته و نظير يهوديان و مسيحيان ميشمارد و لذا بر خلاف نفس برخي ازكتب روشنفكرانهي امروزي بت پرست خالص و يا آتش پرست خالص نبودند و احترام آنان به آتش به معني پرستش آتش توسط آنان نبود و بلكه فقط ستودن آتش و احترام به آن بود زيرا آنان اهورامزدا و نه آتش را، خداوند خود ميدانستند كه مظهر تعقل بود. و ربالنوعهاي دوازدهگانهي ايرانيان و به نام امشاسپندان يك نوع زيردستان خداوند اهورامزدا بودند كه انواع نيروهاي طبيعي را براي بقا حيات بشري در روي زمين به وجود ميآوردند و اين نيروهاي طبيعي يا امشاسپند و يا به تعبير جامعهشناسان ربالنوع اجتماعي نظير نيروي طبيعي آتش بود كه نيروي حيات بخش مفيد آن را براي زندگي بشر لازم ميدانستند و با نام امشاسپند آذر يا آتر يا آتش براي نامگذاري ماه سرد پاييزي اختصاص داده بودند و يا نام امشاسپند مهر و يا خورشيد را براي ماه هفتم خود و يا نيروي طبيعي آب و رطوبت را با نام امشاسپند اردخشو و يا اردويوخشه و يا اردبيبهشت امروزي بر ماه دوم سال داده بودند و يا نام امشاسپند اهومنه يا وهومنه را به معني ربالنوع انديشه خوب را بر نام بهمن ماه داده بودند و يا امشاسپند اسفند يا اسفندار مذ را به معني ربالنوع بردباري و نگهبان زمين بر نام آخرين ماه سال و اسفند ماه داده بودند چرا كه همه اين نيروهاي طبيعي در گرداندن زندگي اجتماعي انسانها، نقش اساسي داشتند و لذا مورد احترام ايرانيان هم بودند و در كتاب زرتشت هم اين نوع امشاسپندان و به نام جلوههاي وجود خداوندي (خداوند اهورامزدا و يا خداوند تعقل) ناميده ميشدند كه بر حسب اراده خود اين نوع ربالنوعهاي متفاوت و ضروري را براي بقا حيات بشري آفريده بود و هر كدام از آنها را مسئول حفظ و يا نگهداري يكي از نيروهاي طبيعي بقا زندگي انسان و يا زندگي گياه و يا زندگي حيوانات كرده بود و به همين دليل ايرانيان قديم به جاي پرستش فقط آنها را نيروهاي ستودني ميدانستند و پرستش را مخصوص اهورامزدا ميدانستند و از همين رو برخلاف كتب سطحي امروز كه زرتشتيان را آتش پرست ميداند و همگي به خاطر عدم شناخت جامعهشناختي از اين جامعهي باستاني ايراني است و از آنجائي كه آتش نقش مهمي در زندگي بشري دارد كه بدون آتش امروزه انسانهاي كنوني در روي زمين وجود نداشتند زيرا سرما و يخبندان و زمستانها همه را از بين ميبرد و لذا احترام ايرانيان قديم به آتش، به خاطر آن بود كه در جامعه قديم بشري كبريت و فسفر و ابزارهاي تكنولوژيكي نوين جرقهزني آتش وجود نداشت و لذا ايرانيان با عقيدهي فرهنگي احترام به آتش و يا حفظ و نگهداري و جلوگيري از خاموش شدن آن و يا تداوم تاريخي دادن به مشتعل ماندن آن در درون آتشكدهها يك نوع ابزار فرهنگي ـ اجتماعي براي غلبه بر سرما و يخبندان و زمستانهاي سرد درست كرده بودند تا از گرماي آن آتش براي پخت و پز خانگي و يا براي توليد گرماي خانگي و يا براي توليد آتش در حرفههاي خود استفاده بكنند نظير حرفهي آهنگري و يا مسگري و صدها حرفهي ديگر امروز مثل جوشكاري و يا آشپزي و غيره استفاده كنند. و به همين دليل هم از طريق نهاد اجتماعي آتشكده مزبور مانع آن ميشدند كه در سرتاسر جامعه آنروزي آتش مزبور رو به خاموشي بگذارد و يا باعث مرگ دسته جمعي افراد جامعه شود. و در هر جا و در هر محله و يا هر روستا هم كه آتش درون خانوادگي برخي از افراد به عللي خاموش ميشد با گرفتن يك شعله آتش از نهاد اجتماعي آتشكده مانع از نابود شدن اجتماعي نسل خود ميگرديدند و به همين دليل تركان هم به آن آتش اجاق هم ميگفتند و كور شدن اجاق را معادل قطع نسل خود ميدانستند. و نيز احترام به چهارشنبه سوري هم كه در آن روز روش كردن آتش براي گرم شدن نيروهاي زمين جهت آمادگي طبيعت براي رويش گياه و غيره در آخرين روزهاي آخرين ماه سال بود به همين مفهوم فرهنگي احترام به پديده حفظ آتش است كه متاسفانه در جامعه امروزي ما، به جاي “احترام به آتش” به پديدهي “احترام به انفجار” و آتش كشيدن زندگي ديگران تبديل شده است. كه اميد است مورد تجديد نظر قرار بگيرد.
و غير از ايرانيان، جوامع ديگر نيز پديده به آتش احترام ميگذاشتند و از جمله احترام به عناصر اربعهي ( عناصر آب، آتش، باد، خاك) در نزد جامعه يوناني و يا مشتعل نگهداشتن آن در معبد يوناني و انتقال مشعل المپيك از محل معبد يوناني مزبور، به محل ورزشگاههاي آنان
نتيجهگيري نهايي:
همانطوري كه گفتم در هر كدام از اين ماههاي دوازدهگانه ايرانيان يك نوع مفهوم فرهنگي از امشاسپند و يا ربالنوع قابل احترام ديده ميشود كه شامل مفاهيم فرهنگي ذيل است:
1ـ ماه فروردين يا ريپيتوين rapi thwin به معني اسطورهي فرود آمدن ريپيتوين به زمين است كه يك نوع الهه و ربالنوع رستاخيز براي زمين ايرانيان بود و به همين دليل به فرود آمدن اين نوع ربالنوع به زمين احترام ميگذاشتند و آن را براي نامگذاري اولين ماه سال كه زمين به رستاخيز دوباره احتياج داشت تا امكان رويش گياه و درخت را فراهم آورد ميناميدند.
2 ارديبهشت يا الهه اشي خشو يا اردو خشو يا اردوي خشه و يا اردي وشه و يا ارديبهشت امروزي نيروي طبيعي ديگر قابل احترام براي ايرانيان بود كه به صورت ايزد بانوي آب و رطوبت تجلي مييافت و علت آنكه ايرانيان قديم وي را ايزد بانو و يا دختر اهورامزدا ميدانستند اين بود كه وي به عنوان دختر، قدرت باروري داشت و با قدرت باروري خود از طريق رطوبت و آب فراواني كه در اين ماه توليد ميكرد به باروري گياه و درخت در روي زمين منجر ميشد كه مورد احترام ايرانيان قديم بود
3و5 ـ خرداد ماه و مرداد و با دو نام باستاني هوروتات و موروتات نام دو الهه مرد بودند كه با نيروي گرماي مردانهي خود و با آميزش طبيعي با نيروي الهه مادري رطوبت و باران باعث باروري زمين ميشدند و هر دو مفهوم از تمدن جامعه بابلي اخذ فرهنگي شده بودند كه در سوره بقره قرآن آيه 102 آنان را دو فرشتهي يا دو ملكهي بابلي ميداند و تورات هم با آنان به نام هاروت و ماروت نام برده است و لازم به ذكر است كه اين دو جوان در تمدن بابل عاشق زهره يا الهه مادري بابل شدند و ناخودآگاه منجر به قتل معشوقهي خود شدند و بعد از تراژدي قتل خود زهره به آسمان عروج كرده و به صورت ستارهي درخشان زهره آسمان در آمد و آن دو نفر به خاطر قتل مزبور زنداني چاه بابل گشتند و در تمدن زرتشتي هم اين نوع اسطورهي عاشقي ـ معشوقي مزبور، دو نام خروتات يا مروتات، بر دو نام ماههاي گرم شوندهي ايرانيان اطلاق ميشد كه باعث رشد رويش گياه و درخت ميشد.
4ـ ماه تير يا ترومت در تلفظ زبان پهلوي يا وترمنه و يا ترام و بهرام كه يك نوع امشاسپند و اسپندارمد ديگر زير دست اهورا مزدا بود و ايرانيان قديم به جاي الهه زهره كه معبدي هم به نام معبد آناهيتا يا معبد ناهيد در كنگاور ايران توسط آشوريان و بابليها ايجاد شده بود به الهه عطارد و يا الهه تير معتقد بودند و آن را بر عنوان نام ماه چهارمي خود گذاشته بودند كه در ما بين دو ماه گرم هاروت و ماروت قرار گرفته بود و ستاره تير و يا بهرام منظومهي شمسي هم از همين مفهوم ناميده ميشد و در سكههاي دوران باستاني ايرانيان الهه تير يا بهرام نيز حامي شاهان هم بود و چراگاههاي زمين را زير نظر داشت و به چهارپايان چرگاه ميبخشيد و يا به عبارت ديگر باعث رويش بيشتر گياه و علوفه ميشد.
6ـ شهريور يا الهه خشترهويه كه به مفهوم شهريار مطلوب بود كه در پايان دوره تابستان قرار گرفته بود و پاداش درو محصول و يا برداشت نتيجه عمل را به وجود ميآورد و شهريور يك نوع امشاسپندي بود كه مظهر قدرت و شكوه و سيطرهي خداوندي اهورامزدا بود و در اوج گرماي زمين به شكوفايي كامل محصولات منجر ميشد و بعلاوه به يك نوع گداختن فلز و پاداش دهي و دادن مكافات عمل به عنوان شهريار مطلوب عمل ميكرد.
7ـ مهر يا متيره يا متيرا عنوان ماه هفتم ميباشد و در شعر فردوسي از آن به صورت (فروزندهي ماه و ناهيد و مهر) آمده است و الهه مهر به صورت الهه مردوخ و يا مردوك، مورد احترام تمدنهاي سومري ـ بابلي و ايلامي و آشوري هم بود كه براي آن زيگوراتهاي مختلف ايجاد كرده بودند كه بر گردونهي سوار بود و با ساز برگهاي خود كه از هزار ستون تشكيل ميشد و هر كدام نيز تشعشع آن مهر بود و بعدا مورد احترام ايرانيان هم قرار گرفت و براي الهه مهر ايرانيان قديم سرودي هم به نام سرود مهريشت آفريده بودند و يا در جشن مهرگان به آن احترام ميگذاشتند هر چند ايرانيان برخلاف تمدنهاي سابق مذهب اهورامزدا پرستي را جايگزين متيرايسم كردند ولي باز، ميترا زير دست اهورا مزدا بود و به صورت يكي از جلوههاي وي بود و در غرب هم آن را با نام لاتين SOL ناميده ميشد كه خداي روشني و خداي گرماي خورشيد بود و مورد احترام يونيان و روم باستان هم بود و مهر يا متيرا هم به همراه اهورامزدا در برخي از سكههاي دوران ساساني هم ديده ميشود كه از اهورامزدا تاج را ميگيرند و الهه ميترا يا مهر هم به صورت آفتاب درخشان در پشت سر شاه ميدرخشد و حامي ديگر اوست.
8ـ آبان يا الهه آب و يا الهه آبها و مظهر احترام ايرانيان قديم به آب و الهه آب بود و چون در ماه هشتم سال آبهاي ناشي از انقلاب شتوي زمين (انقلاب زمستاني) زمين نظير ماه دوم ارديبهشت ماه (انقلاب صيفي) زياد ميشد و لذا ايرانيان قديم هم به آن احترام ميگذاشتند و نام يكي از ماههاي انقلاب شتوي زمين هم كرده بودند.
9ـ آذر الهه آتش بود كه همگام با رشد ميزان سرما بود و چون در آن ماه بشر نياز به آتش و گرماي آن داشت تا به وسيلهي آن منزل خود را گرم كرده و يا براي خود غذا بپزد و يا حرفه خود را اداره بكند و لذا به امشاسپندي ديگري به نام الهه آذر يا الهه آترياتيا هم احترام ميگذاشت كه در كتيبهي بيستون ديده ميشود اعتقادي است كه با اوج گيري مرحله دوم انقلاب شتوي (بعنوان فصل زمستان) از آتش اين الهه براي مقابله با اين ماههاي سهگانه سرد زمستان ياري بگيرد.
10ـ دي يا الهه باد در نزد ايرانيان قديم وجود داشت كه اولين ماه رشد انقلاب شتوي بود و دي يا واي يا آد و يا واته vateh الههاي بود كه بر نيروي طبيعي باد نظارت داشت و ايرانيان به آن احترام كمتري ميگذاشتند چون معتقد بودند كه اين الهه در زير نظر اهريمن بيشتر عمل ميكند و تنها اژدهاك يا ضحاك به آن احترام قايل بود.
11ـ بهمن يا وهمن و يا وهومنه يك نوع الهه انديشه نيك بود و اهومنه (يا انديشه نيك) در برابر اكومنه (انديشه بد و يا بد انديشي و يا انديشه نادرست) قرار داشت و آن را بر ماه يازدهم سال نامگذاري كرده بودند.
12ـ اسفند esfand يا اسفندار مذ و يا با نام مخفف اسفند يكي از امشاسپندان ديگر ايرانيان بود كه به صورت الهه بردباري و شكيبايي، نگهبان زمين بود تا با شكيباييهاي مختلف خود زمين و آنچه كه در روي آن هست را اعم از انسان و گياه و حيوان را از سختيهاي سرماي زمستان نگهدارد و به ماهي گفته ميشود كه انقلاب شتوي زمين در مرحلهي پاياني و آن آغاز بود و يا انقلاب صيفي آن است و با روشن كردن آتش در روزهاي آخر اين ماه آخرين سال به نام چهارشنبهسوري به استقبال ماه رستاخيز زمين و ماه فروردين ميشناختند. و لذا همهي ماههاي ايرانيان يك نوع ربالنوع طبيعي بر مبناي تغيير و تحول هوا و دما و گرما و رطوبت و نقش خورشيد و يا مهر و آتش و يا آب و رطوبت و باد در تحولات مختلف رويش گياه و حيوان و زندگي انسان هست و همگي آنها علاوه از نظم آب و هوا شناسي نظم اسطورههاي فرهنگي ايرانيان را در نماد گذاريهاي فرهنگي نشان ميدهد.
تذكر: رعايت حقوق مولف نويسنده و نشريه الزام قانوني است.
این وبلاگ شامل :