باکووزمینه های نظامی وقومی پیدایش آن در آسیا (بخش اول ) از : دکتر محمد خالقی مقدم- مردم شناس اقوام
| خود |
باکووزمینه های نظامی وقومی پیدایش آن در آسیا
این مقا له من خلاصه ای از 4 اثر پژوهشی مفصل اینجانب ودر مورد تحولات سیاسی – نظامی باکواست که منجر به پیدایش شهر باکو ودر 2300 قبل گردید ولی مجبورم که برای اختصار مقاله ام و تنها به برخی از اسناد تاریخی تحولات شهر سازی باکو تکیه بکنم ولیکن بحث مفصل آنرا وبه وقت دیگر موکول میکنم وفقط اینجا ذکر می کنم که شهر کنونی "باکو" واز دوبخش بافت قدیمی جدید شهراست که هسته اولیه اش از 2320 قبل پیدا شدوواین بافت قدیمی وتا دوره ابتدای حکومت شیروانشاهیان ن آذر بایجان ادامه داشت ودر دوره حکومت اشکانی وساسانی وتا دوره ورود الب ارسلان سجلوقی به آذربایجان شمالی ویا بقایای حصار نظامی قدیمی باکوبود واین بافت قدیمی باکو هم وتحول چندانی،در حکومت اشکانی ها وساسانی ها وتا 4 قرن بعد از دوره اسلامی ندیده بود ونیز باید گفت که بعد از دوره اسلامی ودر دوره حکومت اتابکان سلجوقی که برتسلط اعراب برشهر های ترکان وتوسط الب ارسلان سلجوقی ترک پایان داده شد ومرکزیت آذر بایجان شمالی ودر آن سوی ارس وبا شهر شیروان آذر بایجان بود و"قلعه قدیمی باکو" وهمچنان بصورت یک قلعه نظامی دریایی وکناردریای خزر وتحول چندانی نداشت ومرکزیت آذربایجان جنوبی هم در تبریز بود کهدر دوره ساسانی واشکانی تخت سلیمان آذر بایجان بود ولی چونکه در دوره عباسیان تبریز بعنوان ملک خصوصی ییلاقی واقطاع زبیده خاتون وزن هاروالرشید عباسی انتخاب شده بود که نسبت به بغداد پایتختشان وهوای خنک وتب ریزنده ییلاقی داشت ولذا خانواده سلطنتی عباسیان هم تابستانها در تبریز بسر می برد وبعدا اتابک ایلد گر محمد سلجوقیان آذر بایجان ونواده هایشان وتبریز وشیروان دو سوی ارس را وبصورت دوپایتخت گرمسیری وسرد سیری سلجوقیان آذر بایجان محسوب می شد که نظامی گنجوی ویا خاقانی شیروانی وقطران تبریزی وغیره هم ودر اردوی نظامی سلجوقیان ومتحرک بین دو شهر شروان وتبریز دوسوی ارس بودند وزمانی هم که سلطان جلال الدین خوارزمشاه که مقابل حمله مغولان واز شهر ترک نشین خوارزم آن سوی دریای خزر فرار کرد وبه شهرهای ترک نشین شیروان وگنجه وشماخی وشمکور این سوی خزر پناه آورده بودکه امنیتش برای ترکان خوارزمشاهی بیشتر از نواحی دیگر بود وبه نقل کتب تاریخی دوره مزبورونظیر کتاب سیرت جلال الدین مینکبرنی وغیره وبجز از دشمنی مغولان وبا ارامنه وگرجیان نیز در گیر بود وتا اینکه شهرهای آذربایجان جنوبی وپائین ارس هم سقوط کرد وهمگی بدست هلاکو خان مغول آفتاد وهلاکو خان وفرزندان ایلخانی اش وهمگی از "اولوس تولی مغول" بودندومدتی در تبریزومرکزیت آذربایجان جنوبی ویا در سلطانیه آذربایجان حکومت کردند وبعلاوه چونکه از نظر تقسیمات سیاسی در "قوریلتای مغول" ومرز شمالی حکومت هلاکو خان که فرزند تولی بود ومرز حکومتش وتنها رودخانه ارس وجنوب دریای خزر بود ونیز در همان موقع هم وجوجی فرزند دیگر چنگیزخان ویا باتو خان نوه دیگرش وحمله کردند وآذر بایجان شمالی را گرفتند ویا تا رودخانه ارس را گرفتند ودر تقسیمات سیاسی مغولان که اتخاذ کرده بودند ومرزجغرافیایی جوجی ویا باتوخان وبرکه خان واز "اولوس جوجی" وجغرافیای دیگر محسوب میشد ولذا بین دو آذر بایجان وشکاف جغرافیایی افتاد ولی باتو خان مغول ویا نوه دیگر چنگیزخان پایتخت اولوس جوجی را بجای "شیروان "آذربایجان شمالی ووتنها جدید التاسیس "آستارا خان " ودر شمال خزررا انتخاب کرد ویا در انتهای رودخانه ولگا و پایتخت اولوس جوجی قرارداد که امروزه شهر آستاراخان روسیه نامیده می شود وبه نقل ص 180 کتاب ظفرنامه یزدی وباتوخان نوه چگیزخان و در سال 654 هجری آنرا ساخت وچندین قرن شهرمهم مرکزی بندر تاتار ها بود وتنها بعد از عصر صفویه وسلطهروسها بر این شهر مغول نشین ودرای خزر ممکن شد وودر همان سال 654 هجری هم تبریز یا پایتخت آذربایجان جنوبی ومقر اقامت هلاکوخان شدکه نوه دبگر چنگیز خان واز نسل تولی پسر چهارم چنگیز بود وپایتختی پکن چین هم ودر همان تاریخ وبه قوبیلای قا آن ونوه دیگر چنگیزخان رسید ولذا در طول امپراطوری 120 ساله مغولان واداره شهرهای شمال ارس هم وبرای خاندان جوجی چندان مهم نبود وتنها از دوره تیمورلنگ رشد کرد ویا از دوره امپراطوری اول تیموریان وشهر های آذربایجان شمال ارس ومورد توجه اندکی قرار گرفت وزیرا به نقل ص 570 "کتاب ظفرنامه یزدی" وبا قدرت یابی تیموردر بلاد مزبور وانتقال قدرت از خانواده جوجی وبه تیمور لنگ که داماد "اولوس جغتایی "بود که فرزند دوم چنگز خان می باشد و"امیر شیخ ابراهیم شیروانی "ویا یکی از روسای ترک اقوام آذربایجان شمالی جان گرفت وچرا را که اطاعت تیمور لنگ را پذیرفت ولذا به نقل همان ص 570 ظفرنامه یزدی که می نویسد: وتیمور هم تمام ممالک شیروان وبا توابع ولواحق آنرا به او ارزانی داشت وبه میامن آن تربیت و" شیروانشاه نامیده شدند وبیش از 150 سال اداره شهرهای ترک نشین شمال ارس را وبدست خود داشتند و"خانواده شیروانشاهیان " آذر بایجان نامیده می شدند که یکنوع حکومت محلی کوچک بودند که مرکزشان در شهر شیروان بود ولی در شهر باکو هم ویا در کنار دریا ی خزر هم ویک کاخ دولتی دوم ساخته بودند ویا جهت استراحت خود ساخته بودند وهنوزهم " سرای دولتی شیروانشاهیان" ودر بافت قدیمی باکو وجود دارد وتیمور لنگ مرکز آذر بایجان جنوبی را هم به "میرانشاه "پسرش داد ونیز حکومت هرات افغانستان را هم وبه پسر دیگرش " شاهرخ تیموری" داد که همه اقوام "اولوس جغتایی " ارتش تیمورودر زیر نظر شاهرخ بودند ویا به نقل کلاویخوودرخاک افغانستان جمع شده بودند ویا زیر نظر شاهرخ بودند وبعد از فوت تیمورهم و به قدرت در هرات رسید وحدود 120 سال پایتخت امپراطوری اول تیموریان وشهر هرات بود ونیز لازم به یاد آوری است که ایام اقتدار دولت قرا قوینلو وآق قوینلو هم حکومت شروانشاهیان در آذر بایجان شمالی دوام داشت ولی به نقل کتاب احسن التواریخ وآخرین نفر از سلسله شیروانشاهیان هم وفرخ یسار شیر وانشاهی می باشد که به وسیله شاه اسماعیل صفوی کشته شد ولذا شهر هایش در دوران صفویه وافول شهری خود را می گذرانید که دولت افشاریه برای نجات آن تلاش کرد ولی با قتل نادر شاه ترک افشاری در خیمه اش ودوباره شهر هایش افول یافتند وتا اینکه شهرهای اذربایجان شمال ارس ودر جریان جنگهای سی ساله ایران وروس ویا در طی قرارداد گلستان وترکمانچای وبدست روسیه افتاد ولی از دوره ناصرالدین شاه قاجار به بعدو"بافت شهری سنتی وقدیمی باکو" دگرگون گردید ویا بدلیل "توسعه صنعت وتجارت "درقاره اروپا توسعه یافت ویا ساخت وساز "بندر دریایی باکو" دوباره مورد توجه قرار گرفت واز بافت تجاری شهر شیروان جلو افتاد وبافت شهری جدید باکو اغاز گشت که بواسطه تجارت میان شهرهای اروپا وشهر های خاور میانه ایورشد می یافت که در مقاله بعدی ام به شرح آن خواهم پرداخت واین نوع توسعه شهرجدید باکو وبعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی هم زیاد شد ویا بعد از خروج آذربایجان از اتحادیه شوروی مزبور ودر سال 1991م افزاش یافت و ویا با استقلالش وبا کسب کرسی وصاحب پرچم شدن در سازمان ملل وپایتختی باکوهم مستحکم شد وبعلاوه با قرار گرفتنش ودر کنار دریای خرز و"عروس بنادرحاشیه دریای خزر شدویا حلقه واسطه تجارت اروپا وبا شهر های ترک نشین وسط آسیا شده ونیز بدلیل داشتن نفت وغیره وهمه شهر های ترک نشین آسیا هم ونظیر آنکارای ترک نشین وغیره هم وبه آن وابسته شده اند ولذا امروزه باکو وبا داشتن 48 محله شهری مهم ویا با جمعیت حدود 7/3 میلیون نفر واز شهر های مهم ترک نشین آسیست ویا با محلات جدید وتاسیسات جدیدی که در باکو شکل گرفته است که در مقاله بعدی ام وبه شرح آن خواهم پرداخت که بافت جدید شهر سازی باکو را ّبوجود می آورند ولی در مقاله کنونی ام تنها مختصری در مورد چگونگی شکل گیری گذشته اش را ذکر می کنم ویا کالبد واجزاء و"تحولات قلعه قدیمی باکو"را ذکر خواهم کرد وشهری که هسته اولیه شکل گیری اش وتاریخ 2320 ساله دارد که در ابتدای ساخت قلعه مزبورو بوسیله اسکندر مقدونی و"آکروپلیس" نامیده می شد که اسکندرمقدونی وبعداز ساختن قلعه نظامی مزبوروبعد از آتش زدن تخت جمشید وساقط کردن امپراطوری هخامنشیان واز ارس (ویا آراکس به تبیر یونانیان گذشت وقلعه نظامی مزبور را در شبه جزیره کنار دیای خزر ساخت ومعبد ونوس پرستی را هم وبه سبک معبد ونوس آتن ودر وسط قلعه مزبور برای سربازانش ساخت که قایق نوردان نظامی دریای خزر بودند که در این قلعه نظامی دریایی جمع شده بودند وبا قایق های نظامی کوچک خود به اعماق خاک آسیا حمله می کردند و حدود 70 الی 80 سال بعد وترکان قبایل آن سوی ارس شورش کردند وبا حمله به قلعه دریایی مزبورو آنرا تسخیر کرده وپرچم آتن را از بالای قلعه پائین کشیده ومعبد ونوس پرستی شرک آمیز قلعه مزبور را خراب کرده که ستاره پرستی ونوس ویا مریخ یونانیان وروم باستان بود که سربازان اروپائی اش در آن قلعه جمع شده بودند وبجای ان معبد خدا پرستی " مزگت " را ساختند که خدای ان معبد خدا پرستی"بغ " نامیده می شد ونام قلعه آکروپلیس یونانی را عوض کرده ونام انرا " قلعه بغ کوی" نام نهادند که به معنی ا" قلعه خدا است " وبتدریج واژه "بغ کوی " وبه واژه " باکو" تغییر واژ داده است و واقوام ترک شورشی مزبور وبا رهبریت اتروپات دوم ویا سوم قلعه مزبور را تسخیر کردند وزیرا به نقل منابع تاریخی آتروپات اول مجبور به تسلیم در برابر اسکندر شده بود ولی قبایل ترک شمال رودخانه ارس وهمگام باتسخیر قلعه مزبور ومنجر پیدایش دولت محلی ترکان آتروپاتکان شدند ویا ماد کوچک آذر آبادگانی را تاسیس کردند ولذا جغرافیای آذربایجان ویا اتروپاتکان از ان تاریخ تاکنون وبر جغرافیای دوسوی ارس اطلاق می شود که اقوامش ترک زبان هستند و"اترو پات دوم ویا سوم "بنیانگذار ماد کوچک است که رئیس قبیله ترکان شمال ارس ودر هنگام حیات اسکندر بود ومن به نقل منابع مستند تاریخی که وجود دارد و در بیش صد از سند تاریخی ذکر شده است ومن در یک آثر پژوهشی ام وبنام " نوح واقوام ترک آسیا "گرد آوری کرده ام واقوام ترک شورشی مزبور ویا حمله کننده به قلعه شرک پرستی اسکندر ودر "قلعه آکروپلیس " همگی خود را واز نژاد حضرت نوح ویافث پسرش در شمال ارس میدانستند که مقبره اش در شمال رودخانه ارس وجنب شهر نخجوان آذربایجان شمالی است ونیز خودشان پیرو زرتشت ترک می دانستند که نوه حضرت نوح ویافث ترک می باشد ودر550 سال وقبل از حمله انان به "قلعه آکرو پلیس شرک پرستی "اسکندرو زرتشت پیامبر هم در شهر "گنزه " ویا " گنجه کنونی " شمال ارس بدنیا آمده بود وبه تبعیت از پدر بزرگش حضرت نوح ودین یکتاپرستی را عرضه کرده بود و"سلسله دولتی کیانیان" ویا "ماد بزرگ "هم ودر500 سال قبل ویا هم عصر با زرتشت پیامبر بودند وترکان اطراف شهر بلخ که خراسان قدیمی نامیده می شد ویا اقوام ترک اطراف هکمتانه (همدان) بودند ودین زرتشت ودین نوح نبی ودین یافث نبی را پذیرفته بودند وان نوع مبارزه با شرک ومعابد شرک پرستی موصل ویا نینوای آشوری را انجام دادند واشاره به حضرت نوح ونژاد ترکان هم که از نسل وی می باشند ودر صدها منبع تاریخی وجود دارد واز جمله درص 41 42 "ظفرنامه یزدی" که در مورد تاریخ اقوام ترک آسیا نوشته شده است واسناد دیگر راهم ومن در همان جلد چهارم پژوهشی ام وبنام "نوح وترکان" آورده ام وقیام ماد ها نیز هم عصر با ظهور زرتشت ترک پیامبراز گنجه می باشد که خود را از اعقاب حضرت نوح میدانست ومحل تولدش کمی بالا تراز مقبره جدش نوح ویافث نبی در کنار ارس آذربایجان شمالی است وپیروانش هم که ماد بزرگ باشند ودر 500 سال قبل حمله کرده ومعبد شرک پرستی وخورشید پرستی آشوریان را ودر قلعه نینواخراب کردند ویا (در موصل سابق آشوریان ) ویران کردند وبایش معبد "خدا پرستی ّبغ را ودر شهر موصل ایجاد کردند وسپس در (بیستون ویا ّبغستون ) مسیر راه کرمانشاه مزبور وکتیبه آنرا وبا خط میخی آذری قدیمی ونصب کردند که جایگزین خط میخی آشوری شده بود که رابینسون مستشار انگلیسی ودر دوره محمد شاه قاجار وموفق به خواندن خط میخی آذری انان ودربیستون شده بود که از اولین زبانهای پیشرفته آسیایی می باشدکه ترکان آذری نسل حضرت نوح بوجود آورده اند وبعد از "ماد بزرگ"هم "نوبت ماد کوچک" ودر عصر اسکندر می رسد واین بار در براندازی معبد شرک پرستی ونوس اسکندر ودر قلعه باکو بود ویا بعد از سقوط هخامنشیان می رسد که ساتراپ دوم ویا سوم ودر 2300 الی 2250 سال قبل بوجود آوردند شدوامپراطوری اسکندر را نابود کردند ومعتقدبودندکه باکو وپایه گذارماد کوچک آتروپاتن می باشد که یکی از قلعه های نظامی مهم دریایی شمال رودخانه ارس است و برای پایان دادن به سلطه لشکر اسکندر ونظامیان اروپایی ویونانی ومقدونیه اش در خاک آسیا بود وآزاد سازی همان "قلعه نظامی باکو" وبغیر از خاک خود وبقیه خاک ترکان آسیائی را هم از سلطه اسکندروپیروان نظامی آزد کرد ووهمانطوریکه 500 سال قبل قلعه همدان ویا هگمتانه وبقیه شهر های ایرانی را بعنوان ماد بزرگ از سلطه آشوریان نجات داده شد واین بارنوبت باکو وپایتخت ماد کوچک آتروپاتکان بود که جایگزین هکمتانه می شد وبه سلطه امپراطوری اسکندر در شهرهای اسیایی منجر شدواقوام ترک "دره قزل اوزن ودره ارس "را نجات داد که هر دو به دریای خزر وبا لغت ترکی میریزیند که یونیانیان ودر تلفظ لاتینی خود ان دو رودخانه وابادیهای ترک نشین اطرافش رارا که به درای خزر می ریزد با لغت "رودخانه آراکس" ورودخانه "آماردوس" می نامیدند وترکان خزر کنار رود اتل اسیا را که به خزر می ریزد واز نسل نوح بودند وبا لغت "رودخانه ولگای روسیه " ودر زبان لاتین خود نوشته اند وترکان کیانی اطراف جیحون راهم وبا لغت "بّاکتریا "نامگذاری کرده اند که اشتباهات عمیق تاریخ نویسی و در میان نویسندگان کم سواد آسیایی بوجود آورده است ویا وشورش فرهنگی ونظامی علیه مکتب هلنسیم اسکندر ونفوذش در آسیا هم ودرتحولات قلعه نظامی باکو شکل گرفت که در ناحیه حساس واستراتژیک اسیا وکنار دریا چه بزرگ اسیا بود که اقوام چهار طرف آن دریاچه وبجز از چند بندر کوچک وبقیه همه از ترکان آسیا بودند که واژه ترکی خزر ویا گزر را به دریاچه خود داده بودند وقیام ترکان آسیایی ماد کوچک آتروپاتکانی (ویا ماد کوچک )اهم واز بندرباکو ویا "بغ کو" ا آغاز شد که شورشیان قلعه باکوراومرکز قیام ویا شهر "خانه خد ا" وبرعلیه سربازان اسکندر یونانی نامیدند (ویا بغ کوویا قلعه خدا ) نامیدند ودر انجا پرچم مذهبی وسیاسی خود راو برعلیه اسکندربرافراشتند ویا در قلعه نظامی دریایی باکو ودر 2300 سال قبل بر افراشتند وبتدریج ایدئولوژی قیام آنان وبر علیه سلطه گران خارجی وسرایت فرهنگی ودر سرتاسر آسیا پیداکرد وریشهه امپراطوری اسکندر اروپایی را کند که اسیایی ها را نشناخت بود ونیز طرفداران بیشتریو در دوسوی رودخانه ارس یافت که آذر بایجان شمالی وجنوبی 2300 ساله نامیده می شوند وشورشیان مزبور واز رودخانه ارس گذشتند ویا (از رود آراز وبا لغت ترکی )عبور کردند وآنگاه در میان اقوام جنوبی ارس وتا ناحیه مادبزرگ (وبه مرکزیت هکمتانه ویا همدان کنونی )گسترش فتوحات یافتند که 500 سال قبل از وتمدن ماد بزرگ وودر دره قزل اوزن بوجود آمده بود که همدان ویا هکمتانه سقوط کرده ودر برابر اسکندر ودر کناره یکی از دره های فرعی قزل اوزن است ویا در برابر برابراشغاگران یونانی ومقدونی سقوط کرده بود ولذا سلوکیان پیرو اسکندروحدود 80سال تمام وبعد از سقوط داریوش سوم و برشهر همدان ترک نشن و شهرهای دیگر آسیایی حکومت می کردند ویا جان ومال مردم را و با کمک اسلحه برهنه یونانی ها واروپایی های مدیترانه ای می گرفتند ویا با کمک پادگان سازیهای متعدداسکندر ودر خاک آسیا وبه زیر سلطه خود گرفته بودند ولذا قیام طرفداران سردار اتروپات دوم دلیرو ترک آغاز شد ویا از تسخیر قلعه نظامی دریایی اسکندرو در ساحل باکو آغاز شدوتا شهر همدان گسترش ایدئولوژیک یافت که بعدا پیروان عقیدتی وقومی مزبور را ویا از باکو وتا همدان مزبور را و" آتروپاتکانی ها ویا آذر بایجانی های ایران می نامیدند که قرنها محدوده جغرافیایی وایالت بندیهای سیاسی وقومی ایران را ساخته بود ویا چند سال بعد از قیام اتروپاتکانی ها وبرعلیه نظامیان اسکندر بوجود می آورد که سلوکیان نامیده می شدند وقیم باکو ونخستین قیام برعلیه اسکندر وسر بازانش در خاک آسیا بود واقوام دیگر ایرانی هم یاد گرفتند ویا بعدا واقوام دیگر آسیایی هم واز ترس بیرون امده وهم ایدئولوژی با قیام کنندگان مذهبی وسیاسی باکو ویا اقوام آتروپانانی های دو سوی ارس شدند که پرچم وآرم خاص داشتند ویا تبلیغ ایدئولوژی خاص خود را داشتند ولذا سرایت فرهنگی ودر شهر های مختلف یافت ودر سالهای بعدی هم وبا کثرتش از اقوام دیگر آسیایی تکمیل شد ودولت اشکانیان بعدی را بوجود آورد کهنهضت عمومی شده بود ودر سایر استانهای غیر ترک نشین هم سرایت کرد و پادگانهای اسکندر وسلوکیان را وادر همه شهر های آسیا وتا مرز فرات تسخیر کردند ولذا بقایای اخراجی اسکندر از پادگانهای آسیا ومجبور شدند که عقب نشینی کرده ودر ان سوی دجله وفرات جمع بشوند ویک حصار نظامی بزرگتر وّبنام " سلوکیه " بسازند که یکی از 7 شهر مداین بود ویا مدینه ها بود ومدینه نظامی اشکل شکانیان در این سوی دجله هم که پادگان بزگ آسیایی ها بود وچسبیده به قلعه نظامیان سلوکیان واروپایی مهاجم آن سوی فرات وبنام شهر تیسفون بود که اشکانیان ساختند ویکی از 7 شهر تمدنهای متعارض اطراف فرات بودند ویا مدینه های مختلف العقاید بود ند که رودخانه فرات قرنها حایل جغرافیایی اصطلاک آنها بودآری قیام طرفداران قومی وعقیدتی سردار آترو پات ترک که با تسخیر قلعه آکروپلیس اسکندر در ساحل باکو آغاز شدووتا شهر همدان ادامه یافت واین بار "ماد کوچک"بنام آذر بایجان وبجای "ماد بزرگ هکمتانه سابق"شکل گرفت ویا در جغرافیای اطراف دو روخانه ارس وقزل اوزن شکل گرفت وباورمندان فرهنگی وقومی خاص خود را یافت که بزبان ترکی آذری صحبت می کردند وجغرافیای قومی خود را آذربایجان بزرگ می نامیدند ومدت یکی والی دو دهه بعد و قیام عمومی تر اشکانی شکل گرفت ولی قبل از انان حکومت محای ماد کوچک در اذربایجان وخودش را از سلطه اسکندر آزاد کرده بود وخودش را ماد کوچک آتروپاتکانی می نامیدند وکاری به قیام اقوام دیگر ایرانی هم ودر آن دو وای سه دهه نداشتند وتنها سرزمین آباء واجدادی خود راآزاد کرده بودند ویا بعنوان دولت ماد کوچک آوزاد سازی از سلطه نظامیان اسکندر کرده بودند ومدلی از قیام 500 سال قبل ماد بزرگ بود که از شهر همدان ویا هگمتانه وسرداران نظامی آن ونظیر أیا آکو وبرعلیه ارتش آشوریشوریده بودند ویا برعلیه پایتخت آشوری ویا مذهب خورشید پرستی معبد نینوا ( موصل کنونی ) شوریده بودند وبالاخره امپراطوری آشوری را به زیرکشیدند ویا "آرابه سواران نظامی آشوری "راواز خاک وشهر های آسیایی بیرون کردند ودرحدود 500الی 550 سال بعد همو طرفدران ایدئولوژی "ماد کوچک" هم همن کار را با نظامیان اسکندر کردند ویا با رهبریت سیاسی ونظامی آتروپات سردار ترک ودر طی جنگهای 20 ساله خود کردند وهمه پادگانهای اسکندر را وازخاک شهر های دوسوی ارس جمع کردند ویا معبد ونوس پرستی قلعه های نظامی وشهر های تحت حاکمیت فرمانداران اسکندررا ودر خاک آذری دو سوی ارس را جمع کردند وتنها سالها ی مدیدی و در خاک استانهای دیگر ایران وباقی مانده بود ولی در همه قلعه های نظامی تسخیر شده اذربایجان ودر دو سوی ارس "معبد مزگت" ویا خانه خدا وبجای " معبد ونوس" تاسیس شده بود که وازه عربی مسجد مسلمانان هم از وا"ژه "مزگت زرتشتی " اخذ لغوی شده است که به معنی "خانه خدای مسلمانان "است ودر همان دو دهه و"پرچم آذر بایجان "وبربالای قلعه های نظامی وبجای "پرچم اسکندر"در اهتزاز بود سر بازان ترک آذری هم در پادگانهای مزبور وبا رهبریت نظامی آتروپات دوم وبجای سر بازان نظامی اسکندر کشیک می دادند وپادگانهایی که قبلا قلعه نظامی خوانده می شدند ودر دل کوهستانها و"جبال بزرگ آذربایجان " فراوان بودوتنها پرچم معتقدان به "ایدولوژی آتروپات ویا آذریو بر بالای برج قلعه های کوهستانی ودریایی آذربایجان افراشته بود وپرچم اسکندر در همه آنها پائین کشیده شده بود وبهمین دلیل هم واغلب مورخان ایرانی ویا اروپایی ونظیر تاریخ طبری ویا فتوح البلدان ویا تاریخ "سرزمینهای خلافت اسلامی "لسترنج وغیره وهمگی ایالت آذر بایجان را و"ایالت جبل "می نامیدند واسکندر هم وبرای مصون ماندن امپراطوری نظامی اش واز حمله متقابل اقوام آسیایی ومهمترین ویا بزرگترین پادگانهای خود ش را تنها دردل کوهستانهای سخت صعب العبور کوههای قفقاز شمال وقراباغ وآرارات ووکوهای ورزقانوارسباران وکوه سبلان وسهند وقافلانکوه میانه وکوهای هزار چشمه تخت سلیمان وتکاب که منشائ رودخانه قزل اوزن است ویا کوه الوندهمدان ساخته بود که ایالت جبل خوانده می شدند واینجانب از ذکر اسامی پادگانهای وقلعه های نظانی ساخته اسکندر ودر مناطق مزبور وبدلیل اختصار مطلب خود داری می کنم وهمگی ان پادگانها بدست نظامیان طرفدار "آتروپات دوم اویا احیانا سوم"ا فتادکه واژه " آذری ویا آتری پات " و وبه معنی سرباز جان به کف "سردار آتروپات ترک" وبعدا "هسته لغوی کلمه آذربایجانی های جان به کف را می ساخت که قرنها ودر قالب سربازان اشکانی وبا سر بازان سلوکی ویا با سربازان روم باستانی ویا سربازان روم بیزانسی باقی مانده ودر انسوی فرات خورمیانه می چنگیدند وبعدا نیز اسکند رچند پادگان دریایی مهم واستراتژیک هم در ساحل خزرآذربایجان ساخته بود که از طریق ان دوبندر دریایی باکو ودربند آذر بایجان شملی وبر اعماق خاک اسیا حکومت می کرد ویا سربزانش در پادگانهای دریایی مزبور بدون گذر از جاده های خاکی وخطرناک آسیا وحکمرانی بر آقوام اسیایی می کردند که اولی قلعه نظامی دریایی استراتژیک "بندر باکو" بود که مملو از قایقهای نظامی وپر از سربازان یونانی بود وچرا که سربازان یونانی اسکندر که مستقر در درون قلعه نظامی باکو شده بودند واز قدیم آشنا به قایق رانی در مدیترانه بودند ویا قبلا سکنه دویست جزیره یونانی نشین مدیترانه بودند که تهاجم دریایی را بلد بودند وهمراه اسکندر واز جزایر مدیترانه آمده ودرقلعه دریایی باکو مستقر شده بوند ووبرخی هم ودر پادگان دریایی انطاکیه و پادگان دریایی اسکندریه مصر ویا در پادگان دریایی بندر صورلبنان بودند ولی هیچ کدامشان وبه بزرگی سربازخانه ومهمی پادگان دریایی باکو نبودند واین بارهمراه اسکندر و به قایق های نظامی ساحل قلع ه نظامی باکو آمده بودند وتا به دستور اسکندر وهمه خاک درونی اسیا را بچاپند ویا از طریق قایق های نظامی شبه جزیره باکوواقوام دیگر را مورد تاخت وتاز آسان قرار بدهند ودر برگشت از ماموریت خودشان هم ومورد حمله متقابل هیچ گروه آسیایی قرار نگیرند!ودر مسیر کم خطر دریایخزر وامان امن وبه قلعه نظامی بکو برگردند ویا از طریق آن وتدراکات رسانی آسان اسلحه کرده ویا تدارکات رسانی آسان اذوقه کرده وبه سر بازان فراوان اسکندر ودر واعماق پادگانهای اسکندرودر قلب خاک اسیا وشرق آسیا بکنند ویااز مسیر دریاچه بزرگ وچهار گوش مستطیلی شکل دریای خزر خزربکنند که همه اقوام گوناگون اسیایی ودر سواحل آن بودند ودر چهار گوشه این دریای بزرگ آبادی داشتند ولذا تسلط اسکندررا وبر همه اقوام آسیا ویا از مسیر دریا وآسان می کرد ویا از طریق مدیریت قلعه نظامی باکو وآسان می نمود ویا پشتیبانی نفرات وسر باز ذخیره ویا آذوقه رسانی واز یونان واروپا را وبه نفرات پادگانهای آسیایی اسکندر و آسان می نمود ویا سربازان ذخیره اسکندر وسلوکیان را وبدون خطر برخورد با اقوام کثیر آسیایی عبور می داد ویا ازسواحل مدیترانه و تنگه مرمره ودار دانل ودر یای سیاه گذر می داد وسپس همان سربازان درسواحل کم فاصله وکم خطر ابخاز وساحل سوچیدریای سیاه وبه ساحل پادگان نظامی باکو ودرساحل خزر می رساند ویا ازمسیر راه آبی نظیر عبور از رودخانه پراّ ب وقا بل قایق رانی ارس را وبرای نظامیان یونانی قایق سور تسهیل میکرد ویا طی مسافت کم فاصله دو ساحل دریای سیاه ودریای خزر راو برای نظامیان اسکندررا آسان کرده ویا میسروتسهیل نظامی می کرد وبویژه انتخاب مکان پادگان باکووبرای اسکندر وبرای ساخت مهمترین پادگان دریایی خودش و در ساحل جنوب غربی آسیا وجالب است وچرا که اسکندرو در طی جنگهای خشن خود وشناخت خوب ویا تجربه نظامی خوبی واز جغرافیای آسیا یافته بود ویا مناطق حساس واستراتژیک آسیابدست اورده بود ویا چگونگی شکست یافتن خود رادر اسیا ویا از اقوام کثیر ومتعدد آسیا را وبلد شده بود که چگونه ممکن است ؟ ویا در کدام نقطه جغرافیایی آسیاممکن است ؟ویانقطه قوت ویا نقطه ضعف نظامی اش در ان نقاط جغرافیایی اسیا چیست ؟ وبعلاوه در ایام کودکی خود ش هم در مقدونیه یونان وآشنایی خوبی با سواحل دریایی مدیترانه داشت ویا معضلات دریا ویا قایق رانی در آن دریا راو بلد شده بود وبهمین دلیل هم بود که مکان جغرافیایی حساس واستراتژیک شبه جریره باکورا انتخاب کرد که در سواحل آن شبه جزیره بودوقبلا شهر ویا ابادی بزر" نداشت وزیرا که خاکش نفت آلود بود ولذا علوفه آبادی ویا حتی درخت هم در آن ابادی نمی روئید وتنها در سواحلش وتعدادی ماهیگیر فقیر زندگی می کرد که از آبادی های دورتر آمده وگاهی در ساحل دریا ماهیگیری می کردند وابادی باکو ویا حتی باد کوبه هم نامیده نمی شد واسکندرهم با تجربیات قبلی اش وبخوبی می دانست که جنوب شبه جزیره کنونی باکو ومکان مناسبی است وبه درد ساختن قلعه نظامی دریایی اسکندر می خورد ولذا در ساحل ان یک قلعه نظامی سنگی وبشکل چهار گوش ساخت که شبیه قلعه نظامی اسکندریه مصرو در ساحل مدیترانه بود وبزرگتر از ان هم ودر شبه جریره باکوی کنونی ساخته شدکه بعداهسته اولیه شهر کنونی باکو شد که آمروزه (اچری شهر با وازه ترکی ویا شهر داخلی) نامیده می شود وچرا که اسکندر وبخوبی می دانست که خاک مثلثی شکل شبه جریره کنونی باکو ومکان مناسبی است و چونکه خاکش وبه طرف دریا پیشرفت خاکی دارد وجنوبش هم ومکان خوبی بود که جلوی وزرش بادهای دریای خزر را می گرفت ومانع ان می شد که طوفان های دریایی وقایق های نظامی جلوی قلعه نظامی سنگی را ببرد ویا به طرف وسط دریا بکشاند ویا درجریان تلاطم های دریایی بشکندویا وزش باد کوبه ای داشته باشد وبعلاوه آب کم عمق جنب ساحل جنوبی اش هم مناسب بود ویا از بقیه دریا وکم عمق تر بود ومی توانست پناهگاه پارک کردن قایقهای نظامی باشد ویا برای استقرار تعدادی قایق نظامی باشد که سربازانش وشبها در درون قلعه نظامی بخوابند وبعلاوه ساحل باکو وونفت وقیرخوبی داشت که جوشیده شده از چشمه های طبیعی شبه جزیره باکو بود وبرای قیر اندود کردن قایق های نظامی می خورد که تازه ساخته می شدند ویا در گارگاه همان قلعه ساخته می شدند ونفت وقیر باکو هم از ایام گذشته شناخته شده بود که در خاک باکو ونفت وقیرفراوان بعمل می آمد وحتی در قرون اول ومثلا در کتاب المسالک وغیره ذکر شده بود ولی مناطق دیگر جهان ونفت را نمی شناختند واینها همه مزیت استراتزیک قلعه باکو بود که بدرد حفظ امپراطوری اسکندر می خورد وبعلاوه اسکندر درساحل دریای بالای باکو وقلعه نظامی دریایی دیگری هم ساخت که در انتهای خاک کنونی آذربایجان شوروی می باشد ووآن قلعه نظامی حساس را هم و"قلعه باب الابواب" نامیده ولی نظیر باکو وخواص پارک کردن قایق های نظامی متعدد را نداشت ویا بدلیل وزش باد هاش بود ویا بدلیل کمی وسعت خاک اطراف قلعه نظامی بود که تنها در کوه پایه ساخته شده بودکه به آن بندر "دربند "آذر بایجان می گفتند ودر ناحیه مزبور که بالای شهر شیر وان کنونی می باشد ودربند نامیده می شد که کوه های قفقازو تا لبه دریای خزروجلو کشیده شده بود ومعبر باریکی داشت فقط به درد کنترل "جاده باریک لبه ساحل"می خورد که اقوام دوسوی پادگان دربندکنترل شوند ویا کاروانها وبا کنترل نظامیان اسکندر واجازه عبور ومرور داشته باشند ویک درب آهنی هم بر آن جاده باریک لبه ساحل "ذاشت که نظامیان اسکندر و در قلعه کوهپایه ای مزبور زندگی می کردند وروزها درب آهنی جاده باریک را باز می کردند که کاروانهای تجاری بگذرند ویا اقوام جواز گرفته واز درب اهنی مزبور بگذرند وشبها هم آنرا دربند می کردند وآانرا"باب الباب "می خواندندکه تنها درب گذر گاهی عابل عبور ومروربود ویا درب جاده ساحلی غرب دیای خزر بودوبعد ها در اراضی نیمه هموار ان آبادی وتعدادی محدود خانه ساخته شد ولی احتمالا "قلعه دربند" و در دوره هخامنشها ها وجود نداشت وچونکه درب قلعه مزبور را وچند قرن بعد وانوشیروان هم تعمیر وبازسازی مجدد نموده است ولذا شناخته تر گردید وبهمین دلیل و برخی از تاریخ نویس ها وساخت درب آهنی جاده باریک مزبوررا و از ابتکارات انوشیروان ساسانی دانسته اند ولی قبل از وی و ساخت وساز دو قلعه حساس مزبورو در آذر بایجان شمالی ودر بالای دره ارس واز ابتکارات نظامی اسکندر می باشد وچرا که اسکندر بخوبی می دانست که از دست دادن بندر نظامی باکو ویا دربند و می توانست که به نابودی امپراطوری اسکندر ودر کل خاک آسیا منجر بشود ! ولی ابتکار نظامی سردار آتروپات ترک وآنرا خنثی کرد ونیز هوش عمیق وی ودر تسخیر آن دو قلعه حساس آذربایجان ورویاهای اسکندر را برباد داد و عین خنجر زدن برقلب امپراطوری ا سکندر بودکه تسخیر معجزه آسای خنجر زنی مبتکرانه آتروپات می باشد که در فاصله 80 ساله عمرامپراطوری اسکندر در آسیا ونظیر جنازه بی جان یک فیل قوی هیکل ومهاجم بر خاک آسیا عمل کرد ووی را برزمین انداخت ویا همه تدابیراسکندر را ودر تداوم تسخیر آسیا را وبرهم زد وسردار اتروپات ترک زبانی که رئیس یک قبیله ترک بود که افراد قبایل ترک مزبور وسالیان درازی ودردره های وسط دو رود خانه کورا ودره رودخانه ارس آذر بایجان زندگی می کردند ومراتع یئلاقی وقشلاقی در اراضی آن ناحیه داشتند وهمچنین آنان در دوره حکومت 180 سال حکومت هخامنشیان وجزو خاک ایران بودند وبعلاوه خودشان را هم از نسل پیامبرالهی ونظیر حضرت نوح ویافث پیغمبر می دانستند که همه منابع تاریخی ذکر کرده اند که قبر یافث وحضرت نوح ودر حاشیه شمالی رود خانه ارس است ویا نزدیک نخجو ان وجنب کوه آرارت می باشد وقران هم کوه مزبور را ودر سوره هود قران وکوه جودی ذکر کرده است ودر شرح کوه جودی وصد ها کتاب تاریخی ومحل ایستادن کشتی نوح ویا به گل نشستن کشتی نوح را کنارکوه آرارات ودر کنتره رود ارس ذکر کرده اندوقبر "یافث "فرزند حضرت نوح وپدر بزرگ اقوام ترک ودر حاشیه غربی دریای خزروکنار ارس می باشد که آب رودخانه اش در جنوب باکووبه دریا می ریزد وِدریای خزر ویا (دریای گزر وبا لغت ترکی است ودر لغت ترکی وبه معنی دریای اختصاصی قوم ترک کوچ کننده می باشد که همه شاخه های گوناگون ترک خزری ویا ترک ترکمنی ویا ترک اوزبکی وترک قزاقی ویا ترک چچنی وترک طالشی وغیره را در برمی گیر ودر دور تادور دریای خزر املاک قومی دارند ودر سالهای بعداز فوت حضرت نوح هم وفرزندان سامی وحامی ویافثی و از آبادی مقبره وی در کوه جودی وی ودرنخجوان خاورمیانه اسیا که نزدیک نخجوان است کوچ کرده وهر کدام کرده وبطرف نواحی جنوبی بین النهرین ویا اطراف شمالی وشرقی دریای خزر می روند ونظیر حضرت ابراهیم است که از نوادگان سام وفرزند حضرت نوح می باشد و حضرت ابراهیم ویا پدرش ویا خانواده اش وبعنوان یک قوم سامی آسیا واز نخجوان کنارارس حرکت کرده ونخست به "قریه حران"ودر ابتدای رود فرات کوچ می کنند وکتاب تورات هم خانواده زنان حضرت یعقوب وپدر زن وی را در شهر حران می داند وبعدا حضرت ابراهیم وپدرش آذر ویا برادر زاده اش حضرت لوط ومدتی به شهر بابل کوچ می کنند که با شکستن بت بابلیها ومورد آزار قرار گرفته وسپس کوچ کرده وبه ارض مقدس می رودوبعداز پایه گذاری معبد بیت المقدس هم ودر شهر" الخلیل" فوت می کند وبعلاوه مقبره زنش سارا ویا فرزندانش ویا نوه اش حضرت یوسف هم ودر شهر الخلیل کرانه باختری می باشد ومقبره حضرت موسی هم از قوم سامی ودر کنار رود اردن ودرکرانه باختری است وقبر حضرت شعیب وپدر زن حضرت موسی هم در شهر مدین (ویا آیلیا ) است ویا قبر حضرت لوط ویابرادر زاده حضرت ابراهیم هم که 8 سوره قران واز جمله سوره حجر نیز مربوط به لوط می باشد ودر قریه سدوم کرانه باختری می داند ومنابع تاریخی ذکر می کنند که فرزندان حامی ویا پسر دیگر حضرت نوح هم به کناره های نیل مصر وسودان می روند که کتاب تورات به کوچ اقوام سامی وحامی وبه نواحی مزبور اشاره داره وفرزندان "یافث "و فرزند دیگر حضرت نوح هم برخی در نواحی شمال ارس باقی مانده که اکنون آذر بایجان شمالی است وبرخی هم به کناره های دریای خزر می کوچند وبه نقل منابع تاریخی مختلف واز جمله تاریخ "الرسل والملوک طبری" و"تاریخ پیامبران وشاهان" حمزه اصفهانی ویا تاریخ ظفر نامه یزدی وتاریخ علم ارای امینی وغیره وهمگی پدر بزرگ اقوام ترک اسیایی وحضرت "یافث "وپسر صالح حضرت نوح می دانند وقبرش در حاشیه رود ارس وجنب مقبره پدرش حضرت نوح می باشد که "اقوام ترک آذری "دره ما بین دود خانه ارس رود ارس ورود کورا واز نواده های یافث هستندودو رود خانه مزبور به همدیگر پیوسته وآنگاه در جنوب باکو به دریای خزر می ریزد واز جمله ص 31 کتاب "تاریخ الرسل والملوک" جریر طبری که مربوط به تاریخ پیامبران وملوک می باشد ودر ص 31کتابش می نویسد : هوشنگ ( ویا اوش هنق) بن عابربن شالخ بن ارفخشذبن نوح واز "شاهان پایه گذار" سلسله شاهان پیشدادی" ویا " فیشدادی" واز ترکان بوده ونیز تارییخ الرسل طبری ودر ص 32 کتابش می نویسد :وپاره ای از نسب دانانایرانی پنداشته اند که این هوشنگ پیشدادی( ویا هوشهنق فیشدادی که لغت ترکی است )وهمان "مهلائیل شاه "است که پدرش افرواک ( فریدون )وهمان قینان پدر مهلا ئیل است : وبرخی از منابع تاریخی ذکر کرده اند که بخشی از فرزندان یافث ترک وبعنوان اقوام ترک آذری ودر شمال وجنوب ارس مانده وبرخی از نوادگان ترک یافث هم از تنگه دربندغرب دریای خزر و"اقوام ترک خزران شمال دربند واطراف ولگا را بوجود آوردندکه صفحات 672 الی 688تاریخ ساسانیان دکتر جواد مشکور وبه "قوم تر ک خزران "شمال دربند ویا در شمال غربی دریای خزر واطراف بندر حاجی طرخان ودر کنارهای ولگا اشاره دارد وبعد از ظهور دین اسلام هم وسفرنامه بن فضلان ودر قرن چهارم نیز اآنها راو در کناره آبهای ولگا دیده است ویا در سفرنامه اش ذکر کرده است که از نوادگان دیگر یافث ترک بودند وبعلاوه کتاب " قوم خزران " آرتورکوستلر" هم وبه همان قوم خزران اشاره دارد وپایتخت آنان هم ودر شمال غرب خزر وشهر" بلنجر" بود ونیز شهر های دیگری هم وبنام شهر سمندر ودر کوههای قفقاز داشتند که بعدا اراضی آنان بدست تاتار ها وقوم جوجی افتاد وچچنها ویا چرکس های ترک قفقاز وداغستان یا قوم قلموق تاتارشمال غرب دریای خزرهم واز آن جمله هستند که امروزه "تاتارستان ترک "کناره ولگا را تشکیل می دهند ویا درناحیه بالاتر منطقه ترکان آذری را وتا مسکو تشکیل می دهند وقبل ازآمدن جوجی تاتار واراضی مزبور ومتعلق به ترکان خزران بود ونیز ابن فضلان هم در شمال خزر نیز "قوم ترک پچناک" وِیا "قوم ترک کیماک "ویا "قوم ترک اوغز" را و مشاهده کرده است که از نژاد یافث ترک بودند وبرخی دیگر از نواده های یافث ترک هم که کشتی سازی رابلد بودند ویا از پدر بزرگشان حضرت نوح اموخته بودند ویا آشنا به قایق سازی بودند واز طریق رودخانه پر "آب ارس گذشته وبا قایقهای خود واردآن سوی سواحل شرقی دریای خزر شده وترکان خوارزمی را ساخت ویا ترکان کیماک اطراف سیحون ویا ترکان قنقلی وخلج وخرلخ واویغور کاشغر ویا ترکان شمال بلخ را ساختند که از نشل هوشنگ فیشدادی ترک بودند ویا ترکان غزشهر فرغانه ویا ترکان سلجوقی ویاترکان قراختایی وقراخانی سغد ویا ترکان برلاس تیموری شهر کش ( نخشب )ترکستان مرکزی را بوجود اوردند که بارتولد ودر سه جلد کتاب ترکستان نامه ویا ابیاری در ترکستان خود وتصور غلطی در نژاد شناسی آنان دارد ویا در شناخت منشائ نژادی ترکستان آسیای مرکزی دارد وچرا که منابع مستند تاریخی ودینی را نمیدانید که منشاه حرکت قومی وتمدنی وحقوقی ترک ها در اسیا چیست ؟ویا زبان شناسی ترکی ویا ریشه مذهبی ترکان آسیای مرکزی چیست؟ وانها ازآسیای مرکزی به ناحیه خاورمیانه نیامده اند وبلکه برعکس می باشد ! واز خاورمیانه وجنب ارس وفرات وبه اسیای مرکزی کوچ تمدنی کرده اند کهحاشیه ارس وشمال فرات خاورمیانه و زادگاه ومحل وفات پیامبران الهی بوده ونظیر زادگاه حضرت نوح وحضرت ابراهیم وحرکت نوادگانش بطرف آسیایی مرکزیمی باشد که حرکت فرهنگی وقومی کرده اند وگاهی هم وجهت کمک نظامی وفرهنگی وبه همنژادگان نرک خاورمیانه های خود واز اسیای مرکزی حرکت کرده ودر برابر تهاجم تمدن قاره اروپاوروسهاایستاده ویا در برابرلشکر کشی مهاجم اروپای شرقی ولشکر کشی متقابل به خاورمیانه کرده اند وثبت تاریخی صرفا کرونولوژی گرایانه لشکر کشی آنان واز وسط اسیای مرکزی وباعث دیدگاه غلط ودر منشا زیستگاه نژادی ترکهای اسیایی شده ویا در شناخت نظام تمدنی ترکان شده است ودر حالیکه برعکس است ترکان آذری دره ارس ونهر کورا ودره قزل اوزن واز قدیمی ترین ترکان اسیا هستند که اثرات فرهنگی زباد بر نواحی دیگر گذاشته اند ویا بنیانگذاران نظام تمدن ماد بزرگ وماد کوچک هستند ویا تکامل دهنده نظام فرهنگی ترکان اسیا واقوام دیگر ودر سالهای 2900 و2300 سال قبل خاورمیانه می باشند وهمگی از نژاد ترکان نوادگان "یافث " هستند که فرزند حضرت نوح می باشد ونقل ص 42 و43 کتاب ظفرنامه یزدی که می نویسد یافث پسر بزرگ حضرت نوح بود ونوح اورا اسم اعظم اموخت وودر اقیم ترک رسم های بیک وآئین ئهای پسندیده نهاد وخدای تعالرا سپاسداری می کرد وعادل وکامل بود وودر باب رعیت مراعات بسیار نمودی وبندگان خدا ودر عهد وی در آسایش وارامش بودند ( ماخذ ص 42 و43) وهمانطوریکه حضرت نوح ویافث ودر ناحیه شمالی رودخانه ارس وادعای پیامبری می کردند ویا در تاسیس نظام حقوقی واخلاقی جدید ودین توحید راداشتند ویا با بت سازی وبت پرستی اقوام گوناگون آسیایی مخالف بودند وآنرا نهی می کردند که تمدن بشر پیشرفت بکند ویا کشتی سازی وابزار سازی کرده ویا پرورش پرندگان وحیوانات را در کشتی تحرک خود پایه گذاری کردند واز این رو ومنشاتمدن آفرینی آسیا ودر شمال رودخانه ارس می باشد که محل وفات حضرت نوح است ویا در حاشیه نخجوان آذربایجان شمالی خاورمیانه است وگرچه برخی از تکامل دین الهی آسمانی را هم وحضرت ابراهیم پدید آورده است که درشهر بابل کنار فرات وبت شکنی را آغاز کرد ه است ولی به نقل تورات وقران و قبل از وی و حضرت نوح ودر کناره رودخانه ارس وپایگذار دین یکتا پرستی می باشد وحضرت ابراهیم نیز نوه سامی وی می باشد که وی نیز از نوح یاد گرفته است ولذا در شهر بابل وبیت المقدس و آن نوع عقاید را رواج می دادوبعلاوه خانواده نوح وپسر دیگرشوبنام یافث هم ویکتا پرست بود ونوادگانی نظیر زرتشت ترک داشت که متولد "گنجه ویا گنزه آذربایجان شمالی است که در ان قریه کنار رود کورای اذربایجان شمالی متولد شد وودر ایام جوانی اشد ونظیر حضرت ابراهیم وبا خورشید پرستی آشوریان نینوامخالف بود ویابا ستاره زهره پرستی بابل قدیم هم مخالف بود ویا با ماه پرستی اقوام سریانی سوریه وفنیقیه هم مخالف بود وحضرت زرتشت نیز که از نوادگان حضرت نوح وحضرت یافث یکتا پرست می باشد واز جوانان مومن ویکتا پرست اقوام ترک شمال ارس ونواده یافث می باشد وزرتشت نیز هم زمان با حکومت حضرت سلیمان نبی زندگی می کرد کهوی نواده حضرت ابراهیم بود ودر اورشلیم سال 2900 سال قبل وپایه های معبد اورشلیم را می گذاشت وهمچنین زرتشت هم که هم عصر با وی می باشد وادعای پیامبری اش و بخاطر آن نبود کهنظیر موسسین دولتها و در خانواده خود وحکومت موروثی برای فرزندانش پایه گذاری بکند وصرفا ادعای پیامبری واحیای دین سنتی اجداد یافثی وحضرت نوح خود را داشت ویا در یکی از آبادیهای شمال رودخانه ارس را می کردکه آبادی "گنزه "ویا گنجه کنونی آذربایجان بود وخانواده یکتاپرستش نیز در همان آبادی گنزه بود ودر همان محال واز نژاد یافث ترک زبان بود ونیز آبادی گنزه وزاد گاه زرتشت پیامبر ودر جنوب رودخانه کورا وبود ومرتع زار های قبیله یافث بود ویا در جنوب "دریاچه چیچست" قرار داشت که درکتاب اوستا وبا لفظ "چیچست "امده است که شهر کنونی گنجه آذربایجان ودر جنوب این دریاچه چیچست است وامروزه "دریاچه مینکه چائور"نامیده می شود که شمال گنجه است ولی متاسفانه خیلی ها که جغرافیای واقعی را نمی دانند ویا دگرگونی الفاظ را نیمی شناسند ولذا به غلط زادگاه زرتشت را ودر نزدیکی دریاچه اورمیه ذکر کرده اند که اشتباهات تاریخی زیادی بوجود آورده است وهمانطوریکه لغت گنزه هم وبعدا به واژه گنجه تبدیل شد که نظامی گنجوی هم اوز آن شهر می باشد ولی در دوره زرتشت وهنوز شهر نشده بود وتنها یک آبادی کوچک بود وزرتشت هم واز همان "گنجه ویا گنزه" ظهور کرد که قبر پدر بزرگش یافث ترک هم ودر آن سوی کوههای ناگور نو قره باغ نخجوان بود ویادر کنار ارس بودولی در همان موقع تاریخی 2900سال قبل ویا در جوانی زرتشت وهمان آبادی گنزه ونخجوان هم ودر زیر تسلط نظامیان آاشوری بودکه دین خورشید پرستی داشتند وقبیله یافث هم ودر قصبه های زراعی نیمه کوچک کناره ارس ویا در اطراف رود کورازندگی می کرد که اراضی آذر بایجان شمالی را شامل می شود ولی آشوریان وتنها معابد خورشید پرستی را ودر اراضی قبایل یافث اجازه می دادند ویا دایر کرده بودند ونه تنها با عقاید حضرت ابراهیم مخالف بودند وبلکه با عقاید یکتا پرستی حضرت نوح ویافث وزرتشت هم ومخالف بودند ونظامیان آشوری هم و زرتشت جوان را وبخاطر عقاید یکتاپرستی اش مورد تعقیب قرار دادند واوهم فرار کرد ودر شهر بلخ وکناررود جیحون وبه گشتاسف پناه برد که از" ترکان کیانی "بودند وآن موقع ایالت خراسان قدیمی نامیده می شد که شهر بلخ ودر جنوب جیحون وبجای مشهد کنونی ومرکز خراسان قدیمی بحساب می رفت وکیکاوس وگشتاسب حاکم بلخ نیز وبا پسر عموی ترک دیگرشان افراسیا ب آختلاف داشت که در ان سوی جیحون بود ویا با حاکم مرکزیت شهرترک نشین بخارا واختلاف یافته بود وزیرا که به نقل کتاب شاهنامه وافراسیاب پسرشاه بلخ ویا سیاوش را کشته بود وشهر بخاراهم و مرکز ایالت تورانیان بود ویا در شمال جیحون بود (وحاکم اش نیز وافراسباب ویا ارجاسب بود ) وافراسیاب ترک هم که سیاوش و یا پسر کیکاوس ترک را ویا همخون خود را ودر بخارا کشته بود که قبلا دخترش فرنگیس را به سیاوش پسر داده بود وبهمین دلیل است که در ادبیات ترکان وایران باستان وقرمزی رنگ گل لاله دشت بخارا واز رنگ خون ریخته شده سیاوش می باشد وکیکاوس وجنوب رودخانه کورا وجنوب رودخانه کورا ترک حاکم بلخ وارجاسپ ترک حاکم بخارا وسغد وهر دو رییس قبیله ترکهای رمه گردان ومتحرک ودر صحرا های آسیای مرکزی بودند ولی پایتخت دائمی نداشتند که ابن فضلان در قرن چهارم نیز ونحوه پایتختی آنان را مشاهده کرده است ولی هر دو ریس قبیله ترک هم به نقل داستانهای اسطوره گونه کتاب شاهنامه ویا به نقل تاریخ بخارای نرشخی وهردو پایتخت ایلیاتی و نیمه متحرک بودند ویکی در بخارا وسغد( سوغده ) وفرغانه رود مرتع زار دامی ایلیاتی داشت که افراسیاب ترک بود ویا "فاذوسفان "سرزمین مزبوربود که محدوده جغرافیایی اش از یک استان بیشتر بود ویا پاد وگوسپان ویا پاسپان اراضی مزبور بود ویا از طرف قبیله ترک اش ونگهبانی سیاسی پاسداشت دشت های مرتع زار را داشت ویا نگهبان مراتع اقوام ترک خودش بود ویا زیر مجموعه اش ودر دشتهای ماوارالنهربود که نگذارد تا اقوام دیگر آسیاییها وبه چراگاه دامهای آنها بیاید ویا به چراگاه اقوام ترک خویشاند خودش بیاید ولفظ فاذوسقان ویا ریاست ایل ترک هم وچنین معنایی را داشت ویکنوع "یبغو گری سیاسی"بود ولذا نظیر سلطنتهای بعدی نیست وبهمین دلیل ابن فضلان هم ودر قرن چهارم هجری از نهاد سیاسی "دموکراسی ایلیاتی" آنان تعجب کرده است و"آرتور کوستلر" نیز ودر کتاب "ترکان خزران" خود وچنین "نهاد سیاسی اولیه" را برای آنان قایل است وبا دیکتاتوریهای سلطنتی بعدی وتفاوتهای سیاسی زیادی دارد ودر فرهنگ تقسیم بندی ایلیاتی آنان هم واراضی شمالی رودخانه جیحون ویا شمال بلخ ومتعلق به قبیله افراسیاب بود که از فرزندان "تور" می باشد که به آنان تورانیان می گفتند که تعلق ایلیاتی به دامهای کوچ رو ترکان سغدی داشت که افراسیاب ترک وسردسته ویا یبغوی سیاسی وخاقان ترک آنان بود که به نقل شاهنامه وزیر ایلیاتی خاص وبنام گرسیوز داشت ویا پهلوانان خاص ودر 2900 سال قبل داشت وچونکه اسامی درباریان آنها ویا پهلوانان دربار افراسیاب ویا ارجاسب ودر شاهنامه آمده است ولذا من آنها را ذکر نمی کنم وهمانطوریکه کتاب تاریخ "پیامبران و شاهان "حمزه اصفهانی هم ذکر می کند ویا کتاب ظفر نامه یزدی ذکر می کند ولفظ افراسیاب هم ولقب شاهان ترک ودر ادوار تاریخی متعدد می باشد ونظیر لقب فرعون مصربود که همه شاهان مصر وبا لقب فرعون نامیده می شدند وافراسیاب کشنده سیاوش عصر مزبور وبا افرسیابهای ادوار بعدی تاریخ فرق دارد که تاریخ نویسان به تفاوت آنان توجه ندارند وااز شاهان دیگر ترک هم یکی گشتاسب است که هم عصر با حضرت سلیمان است ویا در 2900 سال قبل بود ویا پیش از پیدایش دولت ماد بزرگ در هکمتانه بود ویا همزمان با سلطه شاهان آشوری وتا شهر طوس بود وسرزمین ایران کنونی هم در ان تاریخ بوجود نیامده بود واراضی تحت سلطه شاه گشتاسب هم و در جنوب جیحون بود ویا در شمال افغانستان کنونی بودوهمگی اقوام ترک کوچرو ودامدار ترک ودر جنوب جیحون بودند ویا مراتع دامهایشان نیز در کوههای هندوکش بود وشهر بلخ هم در ووسط جاده ابریشم وبعنوان پایتخت زمستانی آنها بود اقوام ترک قر لغ ویا خلج جنوب جیحون هم ودر فصل زمستان ودر بازار فصلی وبازار موقت بلخ جمع می شدند ودر عین زیارت بت های قبیله گی خود ودر پایتخت موقت زمستانی خودودر همان بازار بلخ ومایحتاج ایلی خود راهم خریده ومی بردند ویا محصول اضافی دامی خود را ودر معبراصلی وسط جاده ابریشم بلخ و می فروختند وووضعیت اجتماعی بلخ هم ونظیر بت خانه مکه وقبل از ظهور پیامبر اسلام بودودر جنب بازار فصلی بلخ هم بت خانه های متعدد وجود داشت که ترکان جنوب جیحون به انجا می آمدند که در آن موقع تاریخی شاهان آشوری ومنطقه ایلیاتی قندوزوبلخ جنوب جیحون وتا آبادی طوس و ایالت ( ائیران ویجه )می نامیدند که فادوسفان ایالت کوچک مزبور هم بعهده گشتاسب ترک بود که با ارجاسب ان سوی مرز خویشاوندی نزدیک داشت ولی بخاطر قتل سیاوش اختلاف یافته بودند وچراکه افراسیاب ترک ودخترش فرنگیس را وبرای سیاوش عقد کرده بود ومدتی هم سیاوش ودر دربار متحرک افراسیاب زندگی می کرد که بعدا وبدست پدر زنش افراسیاب کشته میشود وکینه خواهی میان دو قوم پدید می اید و بعلاوه چونکه نویسندگان معاصرهم که علم مردم شناسی ویا علم کرونولوژیی تاریخی را نمی دانند ویا علم زبان شناسی قومی و یا تفاوتهای جغرافیایی ودگرگونی الفاظ را ودر ادوار بعدی را نمی شناسند ولذا تفسیر هرمنوتیک غلط واز واژه "ائیران ویجه"شاهنامه می کنند " ویا "ایران موجود" در شاهنامه فردوسی را نمی شناسند که کجاست ؟ ویا در تاریخ پیامبران وشاهان حمزه اصفهانی کجاست ؟ویا در تاریخ طبری وغیره که اشتباه گرفته اند ویا ناحیه جغرافیایی کوچک وتحت حکومت گشتاسب 2900 قبل را وبا جغرافیای ایران معاصر عصر خودشان واشتباه گرفته اند ودر این سال بود که زرتشت از شهر "گنزه ویا گنجه " ودر بالای رود خانه ارس فرار کرد واز تر س سربازان نظامی آشوری وبه اردوی گشتاسب پناه برد ودین یکتا پرستی متاثر از یافث حضرت نوح را وبه او عرضه نمو دواز او خواست که تمامی بت های متفرق قبایل ترک را بشکند ویا بت های قبایل کوچ رو و در شهر بلخ را بشکند وبجای بتخانه مزبور ومعبد یکتا پرستی دین زرتشت راو در شهر بلخ بوجود آورد ولی افراسیاب ترک عصر وی نپذیرفت که از امپراطور اشوری وخشونت وی می ترسید ولذا در بت خانه بازارگاه بخارا وتا عصر ظهور اسلام وانواع بت ها وجود داشت که "تاریخ بخارای نرشخی" به آن موضوع اشاره دارد واز جمله بت ماخ شهر بخاراست ونیز به نقل شاهنامه ودر دربار گشتاسب هم برخی وزیران ایلیاتی وجود داشت ویا پهلوانانی ونظیر رستم سگزستانی ویا سجستانی وجود داشت یا سهراب واهل سمنگان افغانستان وجودداشت ویا پهلوان طوس وغیره وجود داشتند واحتمالا پیشنهاد زرتشت و در شکستن بت های شهر بلخ ویادر پذیرش وتبلیغ دین زرتشتی ودر میان دامداران ترک اطراف بلخ وسجستان وسمنگان وقندوز وهراوه ویا هرات وبخاطر دشمنی گشتاسب وبا افراسیاب بود که بارها پهلوان رستم وپهلوان طوس وغیره ودربار گشتاسب وکیکاوس همدست شده واز رودجیحون گذشته واز دربار افراسیاب ودخترافراسیاب ویا زن سیاوش و فرزندش را وبه شهر بلخ فراری داده بودند ویا منیزه وبیژن را از چاه افراسیاب دزدیده وبه بلخ آورده بودند ولذا اتش جنگ ودرگیریمیان دو قوم بالا گرفته بود وبهمین دلیل و در برابر وضع پیش امده وگشتاسب هم برای استحکام ارتش واقتدار خود وپیشنهاد یکتا پرستی زرتشت را می پذیرد ویا قبایل زیر دستش هم وتغییر دین می دهند وبه نقل تاریخ مسعودی ودر کتابش ومعبد زرتشتی شهر بلخ وبزرگترین معبد زرتشتیان بود ویا به نقل قزوینی ونظیر کعبه پرده های زربفت داشت ونیز بر بالای معبدبلخ ومزگت بزگ آن و گنبدی بزرگ وبا پر چمهای ابریشم بافت وجود داشت که دائما در اهتزاز بود ونیز در اطراف معبد بزرگ وانواع درختان نارنج ونیلوفر ونیشکر وانگور کاشته بودند ویا نهری را از جیحون بریده واورده ونهری را که ده آسیاب اب داشت و می توانست ده اسیاب را بچرخاند وبه معبد بلخ مزبور کشیده بودند ویا گیاهان خوشبو ودر حیاطش کاشته بودند که همیشه عطرش وبوی نوبهار می داد ولذا در وازه مزبور را و"دروازه نوبهار بلخ" می نامیدند که به آن معبد راه داشت وتا اینکه و چند دهه بعد وبا علنی شدن دعوت زرتشت ودر شهر بلخ وپیامش آشکار شد واقوام مابین دره قزل اوزن وجنوب رودخانه ارس نیز که از اقوام ماد بزرگ بودند وامروزه 12استانهای جنوبی رود خانه ارس را بوجود می آورند وهمگی جزوخاک ماد بزرگ بودند ونیز همه اشان وترک زبان آذری هستند ودر گذشته هم از ظلم وجور شاهان آشوری به تنگ آمده بودند ولذا به تبعیت از گشتاسب وهمگی از دین خورشید پرستی اشوری روی گردان شدند ونیز همگی وبه تبعیت از پیامبر ترک گنجه وشمال ارس پرداختند ویا از پیامبر آذر بایجان شمالی پرداخته ویا سکنه همه استانهای اذر بایجان غربی وآذر بایجان شرقی وخمسه آذر بایجان هم وبه مرکزیت زنجان ویا آذری های شهر هکمتانه ویا همدان وغیره وهمگی پیرو او شدند ونیز در 500 سال بعد هم وبا دعوت آتروپات دوم وچنین عمل کردند ولذا در برابر تهاجم اروپائیهای سلوکی ویا رومیان واسکندر گرایان وهلنیسم ایستاده وحدود 19 قرن زرتشتتی باقی ماندندویا کتاب اوستا را و با خط میخی ترکی آذری جدید نوشتند وتا زبان هلینسم از بین نبرد ویا در ابتدای عصر اشکانیان نوشتند وقبلا هم ونوشتن اوستا واقتباس فرهنگی از خط میخی آشوری را انجام دادند ویا زبان مکتوب نویسی قدیمی آنان بودکه فهلویات اولیه گفته می شد وبعلاوه زبان شفاهی آذری انان را هم تشکیل می دادکه متاسفانه بعداز انقلاب مشروطیتازبین رفت وفرهنگهای ماخوذ از تمدن انگلیسی وهنوز زبان شفاهی آذری ترکی را ندیده می گیرد که از پیشرفته ترین و نخستین ترین زبانهای آسیاست که قبلا بزبان ترکی آذری بود ولی امروزه و زبان مکتوب نوسی آنان ومورد قبول مدارس ودانشگاها نیست وبهمین دلیل ودر سه ناحیه ترکیه نشین وآذر بایجان ایران وآذربایجان روسیه وجمعیت کثیر ترکان آسیا وبا سه خط کتابت مختلف روبرو هستند ونظیر خط لاتین نویسی ترکیه است ویا خط ترکی روسی آذربایجان شوروی وخط فارسی 50 میلیون ترک ایرانی است که با خط فارسی نوشته می شودولی با زبان ترکی صحبت می کنند ولذا سکنه استانهای مزبور وچند زبانه شده اند ولذا ترکی اندیشیده ویا ترکی تلفظ می کند ولی مجبورندکه لاتین ویا روسی ویا فارسی بنویسند ومکتوب بکنند ودر حالیکه اقوام فارسی زبان ایران واز نظر کثرت جمعیت نصف ترکان ایران می باشند وحتی زمانی هم که سلجوقیان ترک وبه ایران آمدند ویا به ترکیه اناطولی رفتند ویا در شهر های شمال ارس وهمگی از دین زرتشتی دست برداشتند ومسلمان شدند ولی باز مورد قبول نیست وسلجوقیانی ترکی که بخاطر وحدت در برابر صلیبون اروپایی ومهاجم به خاک اسیا وبه هم گفتند که مسلمان بشوید ولذا در ان تاریخ واغلب اقوام 500 میلیونی ترک آسیا وهمگی مسلمان هستند ولی هنوز اقوام دیگر آسیا یی قبول ندارند ویا حاضر به شناختن خط وزبان وفرهنگ قومی آنان نیستند ودر حالیکه دین زرتشتی ماقبل سلجوقی آنان هم ودین کفرنبود ویا دین شرک نبود ویا دین دو گانه پرستی نبود که تبلیغات غلط ودر مورد دین رسمی 1900 سال هم اسیایی ها بعمل آمده است که از دولت کیانی ها وتا دولت سلجوقیان تداوم ساله 1900داشت ودین دهها دولت سابق را دربر می گرفت وبعلاوه محتوای کتاب اوستاهم ودر مرد احکام نماز ویا روزه ویا زنا با مکارم ویا حجاب وعفت زنان ویا سرقت وعدم دروغگویی ویا عدم خیانت در امانت ویا قضاوت عادلانه ویا احکامش در مورد دیه وقصاص ویکتا پرستی اهورا مزدا وشبیه ایات کتاب تورات وانجیل وقران می باشد وتنها تفاوتهای اندکی با همدیگر ودر احکام دارند وقران همو در یک آیه خود ودین مجوس( ویا زرتشتی ) ویا دین یهود ودین مسیحیت ودین صابئون حضرت زکریا وحضرت یحیی را دین الهلی دانسته وبعلاوه همه انها را دین اهل کتاب می داند ودین حضرت نوح وپسرش یافث هم چنین است که پدر بزرگ ترکان آسیامی باشد ودین شرک ویا کفر در قران نمی داند وبلکه جزو انبیائ عظام می داند ومقبره حضرت نوح وپسرش یافث هم وبه صورت تربت پاک و در کنار رود خانه ارساست ولی با تجزیه اذربایجان وتوهین سکنه ارمنستان شده است که بقایایی رومیان مهاجم به خاک اسیا هستند ویا بعد از اسکندر آمده اند د وبعلاوه تعدادی از همان مسحییان هم ودین حضرت عیسی را قبول واقعی ندارند ودر زمان جنگ اول ودوم جهانی وهمان زنرالهای مسیحی اروپا وصدمات زیادی به ترکان مسلمان آسیا زدند ویا در تبعیت روسهای واز مذهب ارتدکس مسیحی ویا در تبعیت روسهای واز مرام کمونیست الحادی و نخجوان اشغال شد ویا مقبره نوح نبی ویافث نبی را واز مسلمانان ترک شمال ارس گرفته وبه مسیحیان تابع حزب الحادی کمونیست ارمنستان دادند ویا هنوز هم خط وزبان روسی خود را وبر سکنه آذری های ترک زبان اطراف با کو تحمیل می کنند ویا به صدام انواع میگ روسی ویاموشک روسی ویا تانک روسی دادند وتا هزاران ایرانی وآذری را بکشد ویا فارسهای مسلمان را وبعنوان مجوسهای ایرانی بکشد ویا زخمی بکند ویا بعنوان جنگ قادسیه صدام وهزاران ترک آذری مسلمان را بکشدودر حالیکه امروزه وحدود 11 قرن می باشد که اقوام ترک آاسیا مسلمان شده اند ودین زرتشتی ندارند وهمچنین اعراب دیگرخلیج فارس هم وآنان را حمایت مالی کردند وبعلاوه اقوام دیگر وزبان ترکی آذری را هم قبول ندارند وپذیرش آنرا وبه معنی آتش پرستی ترکان تفسیر می کنند ویا آذر خواهی تفسیر رسانه ای می کنند که بهانه اروپاییان مسیحی است ویا بهانه اعراب حاشیه خلیج فارس شده است واز بیسوادی عوام ونهایت سوء استفاده را کرده وزبان وادبیات ترکی آذری راکه جمعیت کثیر دارد و زبان وادبیات آتش پرستان آذر بایجانی جلوه می دهند ودر حالیکه چنین نیست وفلسفه روشن بودن اتش ودر معابد یکتاپرستان زرتشتی وبه معنای دیگر بود وبعلاوه دستور زرتشت هم نبود به اتش پرستی ودر معابد مزبور دستور نداده بود که تبلیغات معاندان این دین می باشد وزیرا که دستور صریح زرتشت ودرکتاب اوستاومزداپرستی واهورا پرستی محض می باشد ویا خدای واحد را کنار نهادن نبوده وچراکه روشن باقی ماندن آتش ودر معابد زرتشتیان وتفسیر دیگری دارد که بهانه بد خواهان شده است بعلاوه دستور زرتشت هم نبود ه وبلکه دستور مستقیم گشتاسپ بود وبهمین دلیل است که "آتشکده باکو" ویا "اتشکده تخت سلیمان "را واتشکده گشتاسپی باکومی خواندند ویا آتشکده گشتاسبی تخت سلیمان می خواندند (ونه اتشکده زرتشتی باکو)؟!! وبعلاوه روشن بودن آتش هم ودر معابد یکتاپرستی زرتشتیان هم وفلسفه دیگری در ایام قدیم داشت که بخاطر آن فلسفه پذیرفته بودند که فلسفه ای ونظیر فلسفه روشن بودن چراغ وفانوس ومشعل در مساجد مسلمانان داشت که مغایرتی با یکتاپرستی مسلمانان ودستورات قران نداشت وقران هم وآنرا شرک ویا دو گانه پرستی نمی داندوهمانطوریکه گفتم مردم شناس شهیر فرانسوی نیز ونظیر فوستیل کولانژ وبه نقش اجاق آتش ودر میان اقوام آسیایی ترک پی برده ویا به نقش وکارکرد آتش در خیمه خرگاه آنان توجه کرده است ویا در جمع شدن حلقه وار افراد مختلف یک خانه توجه کرده ویا خانواده وبه دورآتش کرسی وتوجه مردم شناسانه دارد ویا به دور تنور آتش واجاق ودرمیان قبایل صحرا گرد آسیا وتوجه کرده است وانرا یک نوع علاقه مندی به خانواده می داند ویا علاقه به اجاق خانوداه وقبیله خودی وخویشاوندی می داندکه علاوه از گرمی اهل خانه ودرحلقه زدن به دور یک اجاق وتحقق دوام نسل ا هم یجاد می شود ولذا در فرهنگ ترکان آسیا همو لفظ "کور اجاق " هم وبه معنی کسی است که مقطوع النسل شده است وفرزند ویا فرزند آوری ندارد ودستور گشتاسب هم به قبایل ترک اسیا وچنین بود که مروج دین زرتشتی بود ویا مروج تاسیس معابد زرتشتی ودر شهر های بزرگ آسیایی بود ودر همین راستاست ودر ثالث همه معابدزرتشتی هم ودر منابع تاریخی معتبر وبا عنوان " مزگت زرتشتیان" یاد شده است ومثلا با لفظ آتشکده یاد نشده است که لفظ ترجمه ای ویا تالیفی رواج یافته عصر پهلوی در ایران است ویا در ادارت فرهنگ وهنر آن دوره است وباعث سوء استفاده های زیاد ی هم از تمدن آذری زبانهای ترک شده است وهمچنین دستور آنان هم وبه نگهبانان خاموش نشدن آتش ودر "دوایر مزگت ها" و در عصری که کبریت وجود نداشت ویا سنگ چخماق زنه وآتش ومثل امروز نبود وفلسفه دیگر داشت یک نوع دوام دادن اتش دولتی وبرای مباداوبقیه مردم بود که تفسیر لغوی غلط از آن کرده اند وتا به طرفداران دین زرتشت وبعنوان آتش پرستان بتازند ویا اموال واراضی انان را واعراب بگیرند! ویا خلفای عرب واراضی آنان را بعنوان قوم مشرک اتش پرست واز دستشان بگیرندکه در قران چنین نیست ویا اعراب انان را وبعنوان برده مشرک اسیر کرده وبفروشند ولی در قران وتلقی مزبور از انان وجود دارد ویا بعنوان اهل کتاب وآنان را اهل کتاب اسمانی دانسته که برده گرفتن آنان را ممنوع کرده است ویا غصب اراضی انان را ودین ا سلام وجایز نمی داند !وتنها گفته اسلام ودر صورت عدم تمایل آنها به پذیرش دین اسلام آنست که باید در ان صورت یک نوع جزیه بدهند ویا جزیه مالیاتی وبه دولت اسلامی بدهند! وفقط در صورت محاربه عمدی وبا مسلمانان و"کافر حربی" تلقی خواهند شد! ولی در صورت رفتار غیر حرب آمیز وبعنوان اهل کتاب وامنیت جانی ویا مالی دارند وبعلاوه آزاد هستند که در احکام ازدواج ومراسم دینی خود وآزادانه عمل کرده ویا در عدم دزدی از انان و داروغه ها بکوشند ویا نمی توان از نظر دینی و بهانه از آنان گرفت وآنها را اذیت کرد وهمچنین باید گفت که گشتاسب وبه نقل ص 37 کتاب تاریخ پیامبران وشاهان که می نویسد: گشتاسب در سال سی ام حکومت خود و دین زرتشت را پذیرفت که ازآذر بایجان برخاسته بود ونزد او آمده بود وپذیرفت ودستورش هم وبه افراد حکومتی آن رویه بودکه در معابد مزگت ویا مزدا پرستی تازه شده تاسیس شهرها عمل کرده وزمانی هم که اقوام ایرانی ودور آتش جمع میشوند وتا از حرارت وگرمای آن" آتشدان مزگت "ونفع ببرند وبراحتی می توانند که در روشنایی آن اتشو دعا در شبها هم بخوانند ویا دعا های اوستا ویا یشتهاویا مناجات نامه ها را ودسته جمعی در شب ها هم بخوانند وهمان کاری که مسلمانان هم در مسجد هاکرده ویا با روشنایی فانوس ومشعل انجام می دادند وبعلاوه لفظ عربی "مسجد" هم وماخوذ از لفظ اوستایی "مزگت زرتشتی" می باشد که معرب شده ودر همین راستاست وبعلاوه حساسیت گشتاسب هم ودر ایجاد نگهبانان دولتی ودر معابد ایران وبرای روشن نگه داشتن دائمی آتش دانهای مزگت ها بود وفلسفه دیگر نداشت وبخاطر توصیه پدر بزرگان ترکشان بود که همگی از نسل یافث بودند ویکی از انها (اوش هنج فیشدادیه) بود که سرسلسله "ترکان پیشدادی " آسیاست که پیدا کردن جرقه آتش ومصول ابتکار وی بود وفارسهای معاصر وتلفظ ترکی آن را تغییر دادها ند وآنرا با واژه "هوشنگ پیشدادی" ترجمه کردهاند ویا می نویسند ودر این باره وص 30 کتاب تاریخ شاهان وپیامبران حمزه اصفهانی وچنین می نویسد : ایرانیان می پندارند که (هوش هنگ) ویا برادرش " ویکرت " هر دو پیامبرند وازجمله کارهای او این بود " که اهن را استخراج کرد ویا به ساختن ابزار جنگی پرداخت ویا به تهیه برخی از ابزار صنعت گران دست یافت ونیز به مردم فرمان داد که درندگان را بکشند ! واین عمل هم در حالی است که ص 30 کتاب تاریخ پیامبران وشاهان حمزه اصفهانی وچنین نشان می دهد که مردم شناسان اروپایی ونظیر گوردن چایلد وغیره وآن کار کرد ترکان را پنهان می کنند وتا نقش "دین "را ودرتکامل ابزار ها و تمدن ترکان آسیا و نفی بکنند ودر حالیکه برعکس است و "اوش هنگ فیشدادی" ویا سر سلسله "ترکان فیشدادی" آسیا وبه کشف استخراج آهن پرداخت ویا به ساخت وسازابزار الات اهنی ودر کوره های اتش ودر آن بیابانهای وسط آسیا نایل امده بود واحتمالا "تغلیظ آهن" ویا ساخت وساز ابزار الات جنگی از آن معادن ویا جهت کشتن حیوانات درنده بیابان را لازم می دید که که به دامهای اقوام ترک وشبیخون می کردند ویا در وسط مراتع آسیا وحمله می کردند وبرای دفع آنها نیاز به آتش داشت ولذا وی در زمانه خود وبه کشف چخماق اتش زنی نایل آمده بود که ابزار آهنی بسازد وچرا که در باره هوشنگ فیشدادیی ودر اسناد تاریخی آمده است که روزی وی می خواست که یک مار"موذی "را وبا سنگ بکشد وسنگی را از زمین برداشت که احتمالا از نوع سنگ چخماق زنه بود وبه طرف سر مارمزبور پرتاب می کند واز قضا سنگ مزبورهم وبه سنگ دیگر برخوردکرده وجرقه آتش می گیرد ویا از برخورد آن دوسنگ جهیده ومقدمه "کشف آتش" ودر میان ترکان آسیا ی مرکزی می شود وچندین قرن بعدهم وبا ظهور زرتشت وگشتاسب نیز حامی کار برد آتش شده دستور داد که آتش معابد یکتاپرستی دائمی وهمیشگی باشند ویا با گذاشتن هیزمهای جدید ودرظرف آتش دانهای دولتی وکارمندان معابد مزدا پرستی واز خاموش شدن آنها و جلوگیری کرده وتا احیانا اجاق خانه های ترکان ویا خیمه ها والاچیق های ترکان و خاموش نشوند وبقیه افرادومنازل شهری با گرفتن اخگر آتش واز معابد دولتی مزدا پرستی شهر ها عمل کرده دوباره در زمستان خانه خود را وگرمایش بدهند ویا شبها هم واغلب همان خانه ها وبا اخگرمزبور معابد وروشن بمانند ویا حداقل روشنایی داشته باشند ویا صنعتگران قبیله وشهر ها ی ترکان هم و برای ساختن ابزار الات آهنی خود ودر مانده نشوند !اگر سنگ چخماق زنه هم نیابند ومی توانند که از معابد دولتی ویک شعله واخگر اتش امانتی گرفته وکوره آهنگری خود راو روشن کرده ویا تنور نانوایی خود را گرم بکنند که در دین خورشید پرستی آشوریان وچنین نبود ومعابد انان وچنین مزیت هایی را نداشت وهر چند پیروان مذهب آشوری وسه مرتبه ر درروز وبهنگام طلوع خورشید ویا غروب خورشید ویا در هنگام اوج گیری خورشیدودر آسمان وبه پرستش خورشید می پرداختند ویا درهنگام ظهر و بخاطر گرما زایی وحرارت دهی خورشید وبه خاک در برابر الهه خورشید می افتادند ولی در شبها وزمستانها وعاجز بودند وبه محض غروب خورشید ودیگر گرما ویا روشنایی خانه ها و در شبها وجود نداشت وبعلاوه تکامل فرهنگی ابزار الات وبا اخگر دائمی هم در معابد اشوریها نبود ولی با پیدایش "مزگت های زرتشتیان "وتکامل فرهنگی بیشتری بوجود آمد وبه نقل کتاب حمزه اصفهانی ویا کتب دیگر ویکی از نوه های (هوش هنگ )هم و(جم شید) ویا جمشید است که جام جهان نما تخت جمشید ویا جم صیقل داده شده وی می باشد که اختراع شده اوست ویکی از نوادگان همان "ترکان فیشدادی"می باشد ودیگری هم و"منوچهر "است که فرمانروایی بر نواحی مرو وتا هند را داشت که منطقه "ائیران ویج " ودر منابع تاریخی ذکر شده است که مالکیت آن اراضی یاد شده هم وبه "ایرج "رسیده بود وبعلاوه در منابع تاریخی ومالکیت سرزمین های بالای جیحون هم وبه،فردی وبنام "تور"رسیده بود که سر سلسله یک نوع "قبیله دیگر ترک آسیایی "بود ویا با ریاست "ایرج "واختلاف داشتند ولذا منابع تاریخی مختلف وبعدا اراضی مرتعی متعلق به تور را و"سرزمین توران" می نامیدند د که ریاست قبایل آنان وبا "افراسیاب های متعدد بود ومالکیت اراضی جنوبی جیحون آسیا هم ومتعلق به ایرج بود که منطقه "ائیران ویجه" می نامیدند که وشاهان آنها هم وبا افرادی بود که شاهان کیانی آسیا شمرده می شدند وبعدا اراضی مزبور در شاهنامه خوانی های معاصر وبه لغت ایران تفسیر شده است که منظور جمله پهلوانان شاهنامه ودر جمله (چو ایران نباشد وتن من مباد !و)منظورش خاک افغانستان است که پهلوان رستم سجستانی واز آن دفاع می کرد وبا جغرافیای معاصر ایرانیان فرق دارد وزیرا که اراضی اشان و در جنوب بلخ بود وشامل مناطق کشور کنونی افغانستان است ونیز در صفحه 33 و34 کتاب تاریخ پیامبرن وشاهان حمزه اصفهانی نیز چنین آمده است :که روزگار حکومت منوچهر وبر اراضی اطراف بلخ اسیا ومصادف روزگارپیامبری حضرت موسی ودر صحرای سینامی باشد واحتمالا هر دوفرد منوچهر ویا حضرت موسی ویوشع بن نون در 3200 سال قبل زندگی می کردند واین مطلب در ص 34 حمزه اصفهانی نوشته شده است :که به روزگار پادشاهی منوچهر در "ایران ویجه " آسیا وحضرت موسی هم در صحرای سینا زندگی می کرد که 6 سال بود که موسی وبنی اسرائیل را وازمصر بیرون آورده بود وآنگاه در بیابان تیه 40 سال بماند وبه اداره امور بنی اسرائیل پرداخت و"تورات " هم وهمان جا وبرای آنان نازل شد ونیز لازم به یاد آوری است که اراضی متعلق به "تور"آسیا هم که سر زمین "توران "نامیده می شود ودر کتاب حمزه اصفهانی است وشامل اراضی اقوام ترک ماوراءالنهر وتبت وسین کیانگ کنونی چین می باشد که کتاب مزبور وان مناطق را ذکر کرده است که "ترکان اویغوری واوغز وقرلق ها وقنقلی های ادوار بعد ی بودند ومدتی هم وشاهان مهمشان وبا لقب افراسیا ب ترک ملقب می شد که شاه های تورانی های آُسیا نامیده می شدند ویا در ادوار بعدی تاریخی هوباواژه خاقان های ترک ویا یبغو های ترک خوانده می شدند ونظیر خاقانهای قراخانی ویا قراختایی اویغورستان ترک است و"ترکان جنوبی بنی یافث هم ودر جنوب جیحون وبا لقب کیانیان نامیده می شدند که از مرو وبلخ وغزنین پیشاورو سندواراضی آنان بودند و"شاهان کیانی" ترک نامیده می شدند ویا نوادگان منوچهر بودند ونظیر سلطان محمود غزنوی ترک بود ویا سلطان محمد خلج هند یو ز نواده های آن ترکان افغانستان بودند وعلت ملقب شدن ترکان جنوب دره جیحون هم وبه لقب " کیانیان "آنست که در پیش وند اغلب "شاهان کیانی"مزبور ویک نوع واژه "کی" وجود داشت ویا شاهان ترک مزبورودر فاصله سالهای 3200 والی 2900 سال قبل زندگی وحکمروایی در آسیا می کردند ویابا چنین لقب "کیانی "نامیده می شدند ونظیر شاهان ترک نژاد کیقباد ویا کیکاوس ویا کیخسرو یا کی لهراسب ویا کی گشتاسب وغیره بود واز حکومت منوچهرومقارن با حضرت موسی شروع شده وتا زمان حکومت گشتاسپ ودر شهر بلخ بود وحدود 300 سال بود که ابتدای حکومت سلسله کیانی مزبور مصادف با اقتدار حضرت موسی و در طور سیناست که حمزه اصفهانی وآنرا نام برده است وتا ایام سلطنت حضرت سلیمان ودر اورشلیم که در 2900 قبل بود ودر همان ایامی که حضرت سلیمان ظهور کرد ویا از نژاد اقوام سامی ها ی ونواده حضرت ابراهیم بود که پایه های معبد بیت المقدس را ودر فلسطین بالا می برد ونواده دیکر حضرت نوح وبنی یافث هم ودر شهر بلخ شروع کرده بود وپایه های معبد ومزگت بزگ مزدا پرستی ترکان آسیا را ودر شهر بلخ پی ریزی می کرد وچندین دهه بعد وترکان ماد بزرگ هم برخاستند هم وبه پایتختی هکمتانه ومذهب زرتشتی وی را پذیرفتند ویا با تکیه به همان مذهب زرتشتی وی والهامات سیاسی اش وامپراطوری آشوری خورشید پرست را متلاشی کردند وحدود 450 الی 500 سال بعد هم باز در آسیا تکرار شد که مدتها از فوت حضرت زرتشت گذشته بود ولی با ظهور کوروش وداریوش اول وکثرت طرفداران دین زرتشت هم بیشتر شد ویا در امپراطوری هخامنشی بیشتر شد ولی بعد ازگذشت 180 سال واز عمر دولت هخامنشی ووقفه پیدا کرد ویا با ظهور اسکند رکه دین اش وونوس پرستی بود ویا ایین معبد ونوس آتن را در آسیا رواج می داد وحدود 80 سال بود که در دوره آنان ودین زرتشتی ودر آسیا ممنوع شد ه بود وبعلاوه بجای زبان ترکی آذری هم وزبان لاتین ویا هلنسیم در آسیا رواج می یافت ولی بعد ازگذشت 80 سال وازآغاز تاسیس پادگان دریایی باکو وبدست اسکندر وسردار دیگری ازنژاد ترکان پیدا شد ویا از نژاد ترک "بنی یافث"اذربایجان شمالی ظهور کرد که احتمالا اتروپاتن دوم ویا سوم می باشد که قیام می کند وبا کمک دلاوران ترک همراهش ومهمترین پادگان اسکندر را وتسخیر می کند ویا در ساحل باکو وسر بازان اجنبی اسکندر را کشته ویا قایق های نظامی دریایی آنان را ومصادره می کنند وآنگاه معبد ونوس پرستی قلعه مزبور راهم خراب می کنند که سربازان اسکندروآنرا ساخته بودند و مجبور بودند که هر روزهدر قلعه مزبور ودر چند بار ودر مقابل بت "ونوس "تعظیم بکنند که الهه ستاره مریخ ویا ژوپیتراروپایی هابود وبعدا بجایش ومعبد و"مزگت "مزدا پرستی را ودر همان قلعه نظامی دایر شد د ونام آن معبد را وبا عنوان "معبد بغ کوی" ویا "باغ کوی"نهادند و"بغ" هم درمفاهیم دین زرتشتی وبه معنی "خداست "وکوی هم وبه معنی "خانه خداست"و"آتشدان گرما بخش "همان قلعه مزبور را هم وبا کندن چاله کوچک ودر زمین باکوو تامین می کردند ولذا با کندن مقداری وبه نفت می رسیدند ویا با گاز های متصاعد شده آن نفت وسالها "آتشدان مزگت بغکوی روشن می ماند ویا باکو روشن می ماند وبهمین دلیل است که لفظ باکووبه معنی شهر باد کوبنده ویا بادکوبه نیست که برخی آن نوع تصور را دارند وبلکه لفظ بغکوی ومعنای مذهبی دارد واراضی زیر" قلعه بفکوی" را هم و"ولایت گشتاسپی باکو "نامیدند ویا " "آتش دان اذر گشسبی باکو "می گفتند وبعد آز تسخیر قلعه باکو هم وحرکت کرده واز ارس گذشته وپادگانهای دیگر کوهستانی اسکندر راهم وتسخیر کردند ونیز در محل تخت سلیمان هم و "معبد مزگتی دیگر" تاسیس می کنند که مکان گرد هم آمدن اقوام مختالف ترک آذری بود ویا برای چراگاههای تابستانی اشان بود وتخت سلیمان وقرنها مرکز آذر بایجان جنوبی باقی ماند وبعلاوه وبا تسخیر پادگانهای اسنکندر ودر دوسوی ارس ونام ایالت گشوده شده خود را هم وبنام "ماد اتروپاتن " گذاشتند ویا ماد کوچک که نگهبان خاموش نشدن اتش در معابد ومزگت ها باشد ولفظ آذر بایجان هم از ان مفهوم اخذ شده است وچند سال بعد واقوام تحت سلطه استانهای دیگر هم قیام کرده و استانها ی خود را آزادسازی کرده ویا ازسلطه اسکندرآزاد کردند وبدنبالش ودولت اشکانیانهم واز خانواده دیگر شکل می گیرد واین در حالی می باشد که قیام اتروپات سوم وبخاطر تسخیر قدرت نبود وبلکه یک قیام فرهنگی بود وآترو پاتی که سردسته سلسله اشکانیان ودولت بعدی نگردید وتا خانواده اش وقرنها بر ایران حکومت بکنندولی تنها دین مزدیسنا را واحیاء کرد ند وبعلاوه حساسیت در تدون وبازسازی زبان دوم وخط فهلوی اوستایی هم داشتند ویا ابتکارات نظامی بزرگ و در همان 20 سال بخرج داده بودند که "سردار آریوبززن "ودر مقابله با اسکندر ودر جنگل های استان کهکیلویه وبویر احمدی وآن نوع مهارت را وبلد نبود ویا همان نوع خنجر زنی سیاسی را ،نداشت که جنازه تمدن اروپایی اسکندررا ودر خاک آسیا ودفن بکنند وهر چند مجسمه ویا عکس وی ودر شهر های آسیایی وجود ندارد ویا برای هیچ کس معلوم نیست وحتی تاریخ نویسان هم وذکری از رشادتهای آریوبرزن وآلب ارسلان وبابک خرم دین وغیره می کنند ولی در مورد وی ساکتند ولذا کسی نقش حیاتی سردار آتروپات ترک را نمی شناسد ویا بنیانگذار تمدن آذربایجان را و نمی شناسد ویا شگرد های وی را ودر ضربه زدن به لژیونرهای نظامی اسکندر را ونمی دانند که غیر از نجات اقوام آذر بایجانی وبعلا وه باعث نجات اقوام دیگر آسیایی هم شد که همگی اقوام هندی ویا ایرانی وبلوچی وکردی ویا تاجیک بودند که زیر سلطه اسکند رفته بودند ویا زیرسلطه ارتش مجهزاسکندر رفته بودند ولی بعدا مدیون ابتکارات 20 ساله سردار اترو پات هشدند که از تسخیر قلعه نظامی دریایی باکو شروع کرد وبعدا همه قلعه های خاکی وکوهستانی اسکندر را گرفت ویا در اعماق آسیا ودر سراسر خاکش وبه نابودی کشید ونیز برای خودش هم ومهم نبود که نوادگانش ونظیر سلسله های دیگر وبه قدرت برسند ویا نرسند !؟کاری که کاوه آهنگر اصفهانی نکرده بود که تن پوش آهنگری خود را و"پرچم کاویانی "کرد وباعث پائین کشیدن قومیت ضحاک شد ولی پرچم برافراشتن وی ونظیر "اترو پات" نبود که بعد از ابتکار پرچم پاره کنی اسکندرو در قلعه باکو وتوسط آتروپات وامروزه 2300 سال می باشد که جغرافیای بزرگی ودر خاک آسیا بوجود آمده ویا بنام َشهر های آذر بایجان بوجود آمده است ویا در دوسوی ارس بوجود آمده است ویا فرهنگ وزبان وگویش ولهجه خاصی و بنام آذربایجان بوجود آمده است ویا در سرتاسر دنیا شناخته شده است که پرچم کاویانی آهنگر مزبورنکرد ! ویا نتوانسته بود! وهرچند تابحال وکسی از خودش نپرسیده آست که واژه آذربایجان وچرا بوجود آمده است ؟ویا ایالت آدزبایجان وچراشکل گرفته است ؟ ویا زبان وگویش آذر بایجانی وبه چه دلیل بوجود آمده آست ؟ویا بوسیله چه کسی بوجود امده است ؟که محصول ابتکارات نظامی وسیاسی وفرهنگی 20 ساله آتروپات سردار ترک بود وقبل از ظهور دولت اشکانیان وچنین لفظی وجود نداشت ولی بعدا وبرفرهنگهای اشکانی وساسانی و تاثیر ات عمیق فرهنگی وسیاسی گذاشت ولی مورخین اروپایی وتابحال به عمد وبه آن نپرداخته اند وتا فرهنگ سازی اروپایی اسکندر را ودر خاک آسیا وبه زیر سوال نبرند ؟ که آنرا"هلنیسم " می نامند! ولی قیام اتروپات وتنها قیام نظامی نبود وبلکه قیام سیاسی وفرهنگی وبرای ریشه کنی " فرهنگ هلنیسم بود! وبعدا مکتب فکری ونظامی آتروپات ترک ودر آسیا عمیق تر گردید دوابتکارات نظامی وهوش تیمور لنگ تر ک برلاس آسیایی هم وآنرا تکمیل کرد ویا در قرن هفتم تکمیل کرد ولذا بعنوان احیائ کننده "ترکستان بزرگ آسیای غربی "عمل کرد که بزرگترین تشکیلات سازی اداری ونظامی جهان را وتنها در میان ترکان آسیا ی آفریدکه در جای دیگر"جهان وجود نداشت ویا در قالب فرهنگ ترکستان بزرگ آسیای غربی قالب ریزی کرد که تیمور لنگ ترک ومعمار نظامی آن تئوری بود وبهزاد نقاش آذربایجانی هم ومعمار هنری آن بود وصنعتگران وکاتبان اداری تبریزی وگنجه ای وشیروانی هم ومعمارآن تشکیلات اداری مزبور بودندکه از منطقه آذربایجان برخاستند ونادر شاه افشار اذربایجانی هم وبعدا آنرا تکمیل کرد که در لشکر کشی به شمال ارس وجهت قدرت نمایی خودش نبود وصرفا جهت جلوگیری از فرهنگ روس وپطر کبیرودر منطقه آذر بایجان بود ویا جهت جلو گیری از تمدن رومی جدید وبه خاک دو آذر بایجان بود ویا همین نوع از هدف را دنبال می کرد که متاسفانه در خیمه اش ترور گردید ولی نظیر الب ارسلان و دو آذر بایجان ودر دوسوی ارس و وحدتش احیاء کرد ولذا سردار امامقلی خان افشار آذربایجانی هم "ونظیر اتروپات ترک وتیمور لنگ ترک می اندیشید ومکتب وفرهنگ "ضد هلنسیم "را ودرآذر بایجان وترکیه وایران ودنبال می کرد وتنبیهی هم که تیمور لنگ وازسران پایه گذاران عثمانی ها بعمل آورد ولیکن بعداهم اوراوبخاطر ترک بودنش بخشید ویا برخی از اختیاراتش را به او برگرداند وبخاطر همین اهداف بود که تک روی ودر آسیا نکنند ویا به ترکان دیگر آسیا وضربه نزنند ویا با تکروی خودش ودوباره فرهنگ اروپایی وهلنسیم را ودرخاک آسیا زنده نکنند و با همین فلسفه بود که نادر شاه هم وانان با لفظ "ارتش رومیه "می نامید که تدوام دهندگاان تمدن سابق رومیه وهلنسیم جدید در آسیا نباشند ویا نصیحت می کرد که اهداف فرهنگی ترکان آسیایی را وبا منافع شخصی خود قاطی نکنند ودر همین راستا هم تیمور وهم نادر شاه یکسان می اندیشیدند که ترک آسیایی بودندوبارها به ترکان عثمانی وتذکر شفاهی دادند که این نوع از حرکات تک روی آنها وهم به اقوام ترک دیگر آسیایی ضربه میزند وهم نهایتا ترکان ترکیه را وبه خطر خواهد انداخت ولی به تذکر های دوستانه آنها وگوش ندادند ونهایتا هم در جنگ اول ودوم جهانی نیز وپیش بینی تیمور ونادرشاه هم ودرست از آب درآمد وچرا که تمدن تک روانه عثمانی ها ومتلاشی شده بود وبلکه کم مانده بود که خود ترکان باقی مانده در خاک ترکیه هم ومقهور اقوام دیگر بشوند ویا نظیر مقهور شدن به ارمنی ها ا ویونانی ها وقبرسیها وکردها شده ودوباره نظیر عصر امپرطوری بیزانس شده ولذا همه ترکان ترکیه واز خاک ترکیه وبیرون انداخته شوند که با صبر وحوصله وسیاست درست آتا تورک ومشکل حل شد وبقیه ترکان آناطولی ونجات یافتند ومجبورشدند که دوباره به دامن ترکان ترکستان بزرگ" آسیای غربی برگردند واز تک روی قومی ودست بردارند ویا در سیاست خارجی وسیاست داخلی ودر خاک آسیای صغیرخود دست بردارند وخودشان را وهماهنگ با اقوام دیگرترک آسیایی بکنند که مکتب فکری ضد هلنیسم آتروپات ترک باکویی بود وآنرا پایه گذاری کرده بود که غیر از نجات آذر بایجانی ها وباعث نجات بقیه اقوام آسیایی ها هم امطرح باشد که از ز زیر سلطه اسکندر خارج بگردند وچرا که تا دوره الب ارسلان سلجوقی ویا تا دوره تیمور لنگ و هنوز بقایای ارتش اسکندر یونانی ویا رومیان ومسیحیان روم شرقی وبر خاک ترکیه مسلط بودند وفقط در چند دوره تاریخی وامپراطوران بزرگ آسیایی وجان واراضی ترکان ترکیه را واز خطرحتمی نجات داده اند که قبلا همان ترکان عثمانی ویا آناتولی ودر حدود 1000سال قبل وجزو اقوام ترکستان مرکزی بودند ولی امروزه حوادث مختلف سیاسی وآنها را به محدوده جغرافیایی غرب آسیا کشانده است ولیکن بخاطر تک روی وغربزدگی زیاد خود وعلاقه دارند که برعکس بیندیشند وخود شان را آسیایی ندیده وبلکه خودشان را وبه ناتو واتحدیه اروپا بچسبانند که انها هم وتابحال تحویلشان نگرفته اند ولی نویسندگان ترکیه ویا دردانشگاههای آنکاراوآن نوع موضوع و یا واقعیت های تاریخی را وتابحال فراموش کرده اند !
| ||||||
| رنگهای بیشتر... | ||||||
| خودکار |
| رنگهای بیشتر... | |||||
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۰ ساعت ۴:۴۲ ب.ظ توسط دکتر محمد خالقی مقدم
|
این وبلاگ شامل :