باکووریشه های قومیت ترکان آذری آسیاودر دوسوی رودخانه ارس

بخش دوم

از : دکتر محمد خالقی مقدم-

مردم شناس اقوام آسیایی

در این باره حوزه علمیه الازهر مصرمقصر که نظام فقهی اش را هنوز برای مسلمانان یک میلیارد ی خاک اسیا روشن نکرده است که از کدام دین تبعیت می کند ؟ ویا چرا  در دوره دولت ممالیک مصر وهمان کاری را با تمدن ترکان پیشرفته تیموریان آسیا انجام دادند؟  که فقه حنفی قرانی را ودر شهر های اسیایی پیاده می نمود؟ وبزرگترین حوزه علمیه حنفی_قرانی  آسیا را در شهر هرات افغانستان بوجود آورده بودند  که نظام اداری مبتنی بر اجتهاد فقه 80 مدرسه دینی با سواد شهر هرات دنبال می کرد  وصدها کتاب فقه حنفی پیشرفته داشت ونظی کتاب فقه امام بخاری ویاکتاب  سنن ابن ماجه ویا سنن ابو داودویا  صیحح بخاری ویا صحیح مسلم داشت ویا "فقه اداری" و"فقه نظامی" انان را قبول داشت  ولی محتوای فقه مدرسه دینی الازهر مصرچه دارد ؟ ویا در تاریخ 1100 ساله تاسیس  خوددارد  ویا از کدام ایات قران الگوی می گیرد؟ که مذهب تروریستی اسماعلیه را ودر طول 11 قرن گذشته وبوجود اورده  ویا در خاک آسیا ترویج کرده اند  وبعلاوه  از فقر سواد دینی سکنه آسیا ونهایت سوء استفاده را کرده ویا مسایلی بنام "مهدی سودانی "ویا "مهدی تونسی" ومذهبی بوکو حرام نیجریه وغیره را ودر خاک افریقا رواج می دهند وتا  سکنه سیاه پوست افریقا را هم واز دین اسلام وبیزار بکنند   ویا بنام رواج دین اسماعیلی  ورفتاری با تمدن پیشرفته امپراطوری سلجوقیان مسلمان کردند که غیر قابل باور است وسلجوقیان مسلمانی که در عمل کردن به آیات قرانی  و نظام بازاری خوب ودر شهر های اسیایی براه انداخته بودند  ویا عمران شهری ویا نظام مدرسه سازی نظامیه هارا وبوجود آورده بودند  ویا رشد جاده های تجاری عصر سلجوقیان را  بوجود اورده بودند ولی خلفای7 امامی فاطمیان مصردر خاک اسیا چه کردند که اعراب اموی وعباسی واین همه وحشیگری در خاک اسیا نداشتند   ویا برای دست اندازی به خاک آسیا وازهمان  قاره افریقا وافرادی نظیر حسن صباح را آموزش دادند ویا افرادی نظیر ناصر خسرورا تربیت کردند ویا افراد دیگر را وبه مدرسه الازهر مصر دعوت کردند ودر آنجا روش ساختن گروههای تروریستی فدائیان اسماعیلی را به آنها آموختند ویا نحوه تسخیر قلعه های  نظامی الموت ویا سمیران ویا قلعه های قهستان خراسان جنوبی ویا قلعه نظامی دژ کوه جنب اصفهان را وبه آنها یاد دادند و باروش ترور پروری  انان بودکه  خواجه نظام الملک دانشمند سلجوقیان کشته شد ویا دهها شاهزاده سلجوقی ترور گشتند  ویا برای ترساندن آنها وخنجر بر بالش آنها فرو می کردند ولذا فدائیان اسماعیلیه اصفهانی وطوری آموزش دیده بودند که مدرسه نظامیه اصفهان را وآتش زدند  ویا قصر ملکشاه در اصفهان راآوتش زدند  ویا دیوانهای اداری وی را ودرشهر  اصفهان و سوزاندند  ویا دهها هزار نفر و از طرفدارا ن آنها راودر اصفهان  ربودند  وسپس کشته وبه چاه منزل خودشان انداختند که باعث گشت تا  برکیارق سلجوقی ویا سلطان محمد سلجوقی وپایتختی خودشان  را وازشهر  اصفهان و بیرون ببرند  وهمین کار را هم وبا امپراطوری تیموریان انجام داند که بزرگترین تمدن اداری را در خاک آسیا وتاسیس کرده بود ند  ویا با همکاری جانی بیگ جوجی زاده مغول وبراه انداختند   که عمر شیخ ویا محمد سلطان ویا شاهرخ تیموری را ترور مذهبی بکنند  ویا توسط افراد خانقاههای وابسته به آنها وترور بشوند  ویا میرانشاه تیموری هم ودرناحیه  سرد رود آذر بایجان وکشته بشود  ویا امیرا براهیم شیروانشاه وحاکم آذر بایجان شمالی هم ودر نزدیکی گنجه وکشته بشود  واری ساختن مدرسه دینی عوامانه نظامیه  خواجه نظام الملک اشتباه بود ویا تاسیس خانقاه واز اختراعات  غلط خواجه نظام الملک طوسی می باشد ویا تاسیس خانقاه طوس که امام محمد غزالی طوسی ونظام الملک وملکشاه پول آنرا داد ند  واز اشتباهات دولت سلجوقیان بود ودر حالیکه خانقاه سازی  و در 5قرن سابق اسلامی وجودنداشت ویا در دوره مپراطوری اموی ویا امپراطوری عباسی وجود  نداشت ومسلمانان آن دوره تاریخی وفقط برای نماز خواندن به مسجد می رفتند وهیچ گونه هم بحث واستدلال ودر مورد دین را انجام نمی دادند  واین گونه بحث ها اختصا ص به قشر نخبه قران شناس داشت ولی راه انداختن این گونه از بحثهای  عوانانه گروهی ودر مسا جد ها ویادر خانقاههاورسانه های گروهی  ویا در کشاندن طبقه عوام جامعه وبدنبال استدلالهای مزبورشعر های احساساتی از اشتباهات نظام الملک  طوسی بود  و یا تنها و تنها از  ابتکارات این چند نفر متولدان  شهر طوس نشات می گیرد   که "خانقاه "درخاک  آسیا اختراع ویا بحث های رسانه ای عوامانه ودر شهر های آسیا اختراع گشت  وبعد از ظهور استالین هم در خاک آسیا ویا تربیت این گونه از ایدئولوگها عوام فریب مردمی توسط روسیه نیز وبه طریق دراویش خانقاهی وتنها در دانشگاهای الحادی مسکوویا کیروف اباد( گنجه دوره استالین )اختراع جدید شد که افکار مردم را به انحراف بکشانند  وهرچند نیت نظام الملک چنین نبود وخودش هم ویا برخی از فرزندانش هم وبخاطر رواج همین نوع از عقاید مزبور و ترورگشتند  ولی تنها این بزرگان   توصیه کردند که شاهان سلجوقی ویا حکام سلجوقی ودر شهر ها ی مختلف آسیا وخانقاه برای طبقه عوام بسازند ویا از درآمد دولتی سلجوقیان ودر کنار مسجد های شهر های آسیایی مزبور  وخانقاه زائیده بگردد ؟ ویا حتی راه اندازی استدلالهای سطحی مدارس دینی هم از اختراعات نظام الملک می باشد که علم رشد بکند  ویا صله دادن وبخششدادن  به دروایشی که در خانقاههاعصر سلجوقی  برای مردم همان شهر وشعر می سرائیدند ودیوان شهر تولید می کردند واز اختراعات اجتماعی نظام الملک سلجوقی می باشد که تبعات منفی ودر تمدن ایرانیان ببار آورده است ویا عوام گرایی در جامعه  را گسترش دادها ست  که قران هم  در "سوره شعرای "خود واین گونه از شعر بافی ها را ومحکوم می کند  ونیز بخاطر این گونه ازبذل وبخشش های بیرویه سلجوقیان بود که پدیده خانقاه در شهرهای آسیایی عصر سلجوقیان کثرت یافت  وبهمین دلیل ابن بطوطه ودر شهر های ترکیه وحدودسی الی 40 خانقاه را ودیده بود ویا به مهمانی انواع  خانقاههای عصر ابوسعید ایلخانی ودر شهر های ایرانی ویا در ماوراء النهر دعوت شده بود که درکتاب سفر نامه اش ذکر می کند  ویا مردم نگاری خانقاههای شهر های ترکیه ویا ایران ویا ماء ورالنهر را وذکر کرده است که همه اش از  بی  عقلی حکام سلجوقی نشات می گیرد که باعت منقرض شدن دولت خود آنان شد ویا با سرمایه گذاریهای بی رویه   آنان بود که تاسیس شده بود و نهایتا کارکردبهره برداری اش و بدست  دست خلفای ممالیک مصرافتاد  ویا بدست جانی بیگ وبرکه خان وافرد دیگر خاندان جوجی افتاد که  کارکرد ایدئولوژی آفرینی در آسیا وبرای اهداف پنهانی خود بوجود اورند  ویا جهت متلاشی کردن امپراطوری تیموریان بوجود اورند ویا توسط خانقاه ها ی مزبور ایجاد بکنند وفرقه اسماعیله دانشگاه الازهر مصرهم ودر این رابطه فرصت یافتند که "فقه باطنیه "خود را رواج بدهند  ولذا  در دوره سلجوقیان وبا تلاش خلفای فاطمی مصروفرقه فدائیان اسماعیلی ایرانی وبوجود آمد  ویا با جذب حسن صباح ویا ناصر خسرووافرد دیگر وبه دانشگاه الازهرمصروبوجود آمد   ویا توسط آموزش های آنان بوجود آمد که با ترور های خود واز سران سلجوقی ترک وامپراطوری آنان را وبه براندازی محکوم بکنند ودر این باره باید گفت که اززمان   ترور نظام الملک طوسی شافعی مذهب که وزیر ملکشاه سلجوقی بود وتا زمان آمدن هلاکو خان مغول به ایران وفرقه اسماعلیه فرصت یافتند وحدود 180 الی 200 قلعه نظامی در خاک ایران بدست آورده بودند  ویا در کوهستانهای البرز والموت وطارم وقاینات وبیرجند ودامغان واصفهان وبدست آورده بودند ولی با امدن هلاکو به ایران وهم این 180 قلعه فدائیان اسماعیلیهو ویران شد ویا آخرین روسای انان هم ودر قلعه الموت تسلیم گشت  ولی در طول حکومت 120 ساله خاندان هلاکوخان در ایران وروش اجتماعی آنان دگرگون شد واین بار وبجای مکان گزینی در قلعه های نظامی واین بار در انواع خانقاههای ساخته شده سلجوقیان لانه گزیدند ویا در شهر های ایرانی وترکیه وعراق ولانه گزینی کرده بودند که دوباره با تحریک خلفای ممالیک مصرعمل کنند  واین بارهم  وامپراطوری تیموریان ترک را ومنقرض بکنند ویا بجای سلجوقیان ترک آسیا واین بار ترورخاندان تیموری را و نشانه گیری کرده باشند  واگر هلاکوخان ویا غازان خان ویا اولجایتو ودرجنگ با ممالیک مصر موفق نبودند  ویا در پنج جنگ نظامی وبا خلفای ممالیک مصرو موفق نبودند ولی تیمور لنگ موفق شده بود وبعلاوه با سیاست مداری خود وخاک عراق ویا در مناطق کرد نشین وخوزستان ویا در سوریه ویا دمشق ولبنان واورشلیم را واز چنگ ممالیک مصر وبیرون آورده بود ودر عوض سران ممالیک مصرهم دست بکار شده  وقرایوسف قرا قویونلو ویا سلطان احمد جلایر( ویا حاکم بغداد وبصره وهویزه خوزستان را )به مصر دعوت کرده بودند کهبا تیمور لنگ در گیر شده بودند  وتا نقشه چینی بکنند  وتا اساس خانقاهای دراویش مشعشعیه خوزستان وجنوب عراق وکردستان ولرستان را ودر جلسه مصر بریزند ویا اساس خانقاههای دراویش علی الهی کردهای قلخانی وگوران ویا کرند وصحنه ویا خرماتو وسنجار را بریزند ویا اساس خانقاهها های ویا اساس دراویش علی الهی شهر های لاذقیه وطرسوس دمشق سوریه را بریزندکه امروزه "علویان سوریه "گفته می شوند که خانواده بشار اسد هم وجزو همان علویان سوریه می باشد  ویا اساس شیعیان دروزی لبنان را بریزند که شیعه 7 امامی نزاری ساخته بود   ویا خانواده قرا یوسف قرا قویونلو وسلطان احمد جلایر که از تیمور لنگ ضربه جنگی دیده بودند واساس خانقهاهای حروفیه اذر بایجان را در میان ترکان عوام پایه گذاری بکنند  ویا اساس خانقاههای مناطق لر نشین اتابکان لرستان را ودر شهر های دزفول وبروجرد را وریخته باشند  وتا به بوسیله انان وعمر شیخ تیموری وحاکم منطقه مزبور راو ترور بکنند که حاکم منطقه مزبور شده بود ویا همان ممالیک مصر واز خوانین اوزبک وخاندان جوجی وساکن  استا را خان خواسته بودند به اهداف مزبور کمک بکنند که شهر شان استارا خان ویا حاجی طرخان آنان وتوسط تیموروبه آتش کشیده شده بود ولذا همان ممالیک مصرو به همان اوزبک های خاندان جوجی یاد دادند که بعد از مرگ تیموروچگونه عمل بکنند  ویا چگونه تا  نزدیکی های سمرقند ترکستان حمله فرسایشی بکنند  وسپس فرار بنمایند وچرا که بعد از تیمور لنگ وتا مرگ شاهرخ تیموری در سال 850 هجری وحاکمیت همان شهرهای سمرقند و  بخاراترکستان مرکزی آسیا وهنوز دردست  الغ بیگ میرزاتیموری بود ویا هنوزخاکش  به کشور اوزبک نشین امروزین تبدیل نشده بود  ویا به اوزبکها یاد دادندکه  با کمک دراویش نوربخشیه گناباد وقائنات غرب هرات وفراه عمل کرده وخاک تیموریان را ومورد تهاجم قرار بدهند ویا توسط دراویش  ختلان وقبادیان شمال بلخ افغانستان مورد تهاجم قرار بدهند که از دوره ناصر خسرو قبادیانی ودر دوره سلجوقی وبرخی از سکنه قبادیا ن وختلان مزبور ودین اسماعلیه را واز دعات الازهر مصر پذیرفته بودند وبرای اثبات حقانیتشان هم وشهر مزار شریف را وبجای شهر بلخ ساخته بودند  وتا  در  همان منطقه اطراف بلخ وهرات تیموریان وعملیات سیاسی  کرده باشند وتا قوم هزاره جغتایی  شمال  افغانستان را تجزیه کرده وبرخی از قوم هزاره را واز بقیه اقوام هزاره جغتایی افغانستان جدا کرده وسپس آنها را هم و شیعه هفت امامی اسماعیلی بکنند وتا بوسیله شگرد مزبور وجاده ابریشم شمال افغانستان واز دست تیموریان بیرون بیاورند  ویا توسط ترور شاه وتوسط دراویش نوربخشیه قاینات ویا احمد لردرویش  وشهر هرات سقوط بکند وبهمین دلیل است  دارویش لرستان ویا دراویش قاینات خراسان همدست شده وشاهرخ تیموری ویا فرزند تیمور ودر پایتخت هرات خودش ترور می گردد   وتا امپراطوری اشان وفرو بپاشد وبرای اینکه هزاره های افغانی شمال افغنستان هم وبه مذهب صوفیگری دراویش 7 امامی اسماعیلی دانشگاه الازهر  بپیوندند وشایعه کردند  که مقبره امام علی ودر نجف عراق نیست وبلکه در جنوب بلخ ودر مزار شریف افغانستان دفن شده است ونیز همان ادعا ها را ویا همان شگرد دینی را هم ودر مورد سر امام حسین ودفنش در شهر قاهره خود را داشتند  ویا شایعه کردندکه  مقبره حضرت زینب نیز ودردمشق دفن نشده وبلکه درشهر  قاهره است ودر حالیکه  امروزه شیعیان ایران وبرای  زیارت حضرت زینب وتنها به  دمشق می روند ولی ممالیک مصر مدعی بودند که  در مکانی  وبنام زینبیه قاهره می باشد ویا در قاهره دفن شده است ونیز ادعا کردند که سر بریده شده امام حسین هم  ودر کربلا دفن نشده که پسرش امام سجاد برده باشد  ویا  بعد از برگشت از تبعید شام ودراربعین وبه  کربلا برده باشد ودر آنجا دفن بنماید   وبلکه مدعی بودند که سر امام حسین نیز ودر مقبره ای ودر قاهره می باشد ویا در مقبره ای بنام مسجد راس الحسین ( ع ) ودر شهر قاهره دفن شده است  وتا به وسیله این نوع از شگرد های تبلیغاتی وبه مشروعیت حکومت خلفای فاطمیان مصرمنجر که به نقل کتاب مجمل فصیحی از اولاد حضرت فاطمه نبودند وبلکه کتاب مجمل فصیحی نژاد دیگری وبرای آنان  ذکر کرده است وسپس به مشروعیت ممالیک مصر پرداخته شود  وفلسفه تاسیس حوزه علمیه الازهر قاهره افریقایی نیز در قرن سوم ویا چهارم هجری از این مقوله می باشد  وکه امروزه به حوزه دینی اخوان المسلمین فراماسونری مصر تبدیل شده است که فتوای ترور جمال عبد الناصر را داد که کانال سوئز انگلیسی را و"کانال ملی "کرده بود ویا به دشمنی با اسرائیل می پرداخت ویا واجب بودن ترور جمال عبدالناصر وتوسط فتوای سید قطب اخوان المسلمینی آنها صادر شده بود که از مدرسین مهم مدرسه الازهر بود  ولی  توسط امریکایی ها وجهت تحصیل واز حوزه الازهر قاهره وبه خاک امریکا دعوت شده بود ویا فتوای ترور ناصر الدین شاه شیعه هم بدهند ویا به وسیله به میزرا کرمانی وتوسط سید جمال الدین اسدآباد  افغانی صادر بگردد   که که در مدرسه الازهر قاهره تدریس می کرد ویا بنای فقه اخوان المسلمینی را گذاشته بود ویا حسن البنا ء ویا .محمد عبده  ویا سید قطب اخوان المسلمینی را وتربیت کرده بود ولذا کتاب خاطرات سر آرتور هاردینگ وسفیرکبیر  انگلیس در مصرمی گوید  ویا در ص 55 کتابش می نویسدکه : سید جمال الدین اسد ابادی افغانی ودر سال 1871میلادی ودر حوزه علمیه الازهر مصر تدریس می کرد ویا اسماعیل رائین هم ودر کتاب فراماسونری خود واسم سید جمال الدین را جزو لژ های فراماسونری  آورده است وهمچنین کتاب" سید جمال الدین واندیشه های او که تالیف آقای مرتضی مدرسی چهار دهی می باشد  ودر ص 49 و50 کتاب مزبورنوشته  ویا عضویت سید جمال الدین اسد ابادی را در حوزه لژفراماسونری قاهره تائید می کند   ولی متاسفانه دکتر شریعتی هم کتابی در وصف وی نوشته ویا اورا تائید می کند ونیز همان سید جمال اسد ابادی که  به اسم اسلام انقلابیگری  وفتوای ترور شاه شیعی قاجار را در تهران می دهد ودر حالیکه همان شاه بدبخت قاجار و همیشه ها در ایام محرم ودر تکیه دولت تهران که ساخته بود وهمه ساله عزاداری می کرد ویا  در ایام محرم وهمه سال مراسم عزاداری امامان شیعه را وبرگزار می کرد ویا برای زیارت ائمه وبه زیارت شاه عبد العظیم ویا به کربلا ومشهد وحضرت معصومه قم می رفت ویا اسناد تاریخی دوره مزبورهم آمده است  ونشان می دهد که وی نماز می خواند  ولی معلوم نیست که فتوای قتل وی وتوسط مدرس الازهر واز کدام آیه قرانی استنباط فقهی شده است ؟ ویا توسط سید جمال چگونه صادر شده است؟ ویا مدرس مدرسه الازهرو چگونه آنرا استنباط فقهی کرده است ؟واحتمال می رود که سید جمال جزودار دسته اقا خان محلاتی باشد که "پیرو فرقه اسماعلیه "بود ولی چونکه در دوره پدر ناصر الدین شاه  وبا ارتش قاجاریه در افتاده بود و ارتش قاجار هم حاکمیت قم وهرات را از او گرفته  وبه کرمان رفت ودر شهر کرمان  وبم وبلوچستان هم ودارودسته وی ودر  دوره محمد شاه قاجارو سرکوب شده  بودند  وسید جمال  هم از پیروان اسماعیلی آقا خان محلاتی بوده   بعد از سرکوب مزبور  وبرخی از دارودسته وی  به شمال افغانستان رفته ومثلا به ابادی اسد آباد جنب کابل  فرار کرده بودوبرخی از فرقه اسماعلیه هم به هندوستان فرار می کنند  ولذا در دوره ناصر الدین شاه هم که پسر محمد شاه قاجار بود واز پسرش انتقام خود را گرفته باشد ولذا سر از حوزه علمیه الازهر مصرسر  درمی  اورد ویا دوباره مذهب ترور الازهررا واحیا ئ می کند  که در دوره دوره حسن صباح وبه ترور نظام ا لملک منجر شده بود  ویا در دوره قاجاریه  " قالب بندی تئوری اخوان المسلمین الازهر ودوباره احیائ احرار الشامی بشود ومدرس الازهری که  با پول انگلیسها  ودر اروپا مرتبا میگشت  ویا نشریه عروه الوثقی بیداری مسلمان را منتشر می کردویا "توجیه شرعی ترور ها "وبه مدرسان اخوان المسلمین می آموخت  که چگونه فقه شافعی را در الازهر جدید احیائ بکنند  وفقه شفعی را در تدریس ان از بین ببرند که امام شافعی یاد داده بود وامام شافعی که در غزه شام متولدشده بود  ولی برای اشاعه فقه اسلامی شافعی خود وبه قاهره رفته بود  ولی با فوت امام شافعی و درسال 204ودر شهر فسطاط مصر  و فقه شافعی هم ودرخاک  مصر دفن گشت  وتنها ادعای ظاهری اش را نگ داشته بودند  ولی بجای فقه شافعی الازهر واین بار "فقه اسماعیلی "ویا فقه دروزی"ویا فقه فراماسونری ویا فقه اخوان المسلمینی ویا "فقه بوکوحرامی "در الازهر روئیده بود   ویا فقهی که توسط معلمین اخوان المسلمینی در خاک اردن وقطر  ومنجر به  پیدایش احرار  الشام شد  ولذا بعد از سال 2012 فقه احرار الشام وازدل  فرقه اخوان المسلمین بیرو ن آمد وحوزه دینی الازهری که بةظاهر ادعا می کند که فقه شافعی را ودر میان مسلمانان اهل سنت آسیا رواج می دهد ولی بجای فقه شافعی وتنها در طول 12 قرن گذشته وفقط "فقه فدائیان اسماعیل مصری " راو رواج داده  است ویا در میان اعراب فاقد سوادومعلومات دینی افریقایی مصر رواج داده است ولازم به ذکر است که فقه شافعی اهل سنت ودر مصر متولد شدولی در خاک مصر موفق نگشت  وتنها در میان برخی از کردهای آسیایی طرفدار یافت  ودر این باره و به نقل ص309 کتاب مجمل فصیحی  اشاره می کنم که می نویسد :وامام اعظم محمد بن ادریس شافعی ودر سال 204 هجری ودرشهرفسطاط مصر وفات یافت وفقه پایه گذاری وی یکی از چهار فقه فرقه مذهب اهل سنت می باشد  وگرچه همان  فقه شافعی مزبورهم  وظاهرا فقه مدارا گرمی باشد ویا مدارا گری  با ملل مختلف را ودر رویه دینی خود ودر بر دارد   وبهمین دلیل نیز  بود که مورد پسند نظام الملک بود ویا در دوره سلجوقی بود ولذا وی هم وجهت ترویج فقه شافعی خود  و16 مدرسه نظامیه در دوره سلجوقیان ساخت ولی با فوتش وتعالیم مزبور به تعطیلی کشده شدند   وچرا که  حاکمان   مصروبا فقه شافعی وی مخالف بودند  وبعلاوه بخاطر فقه شافعی صلاح الدین ایوبی کرد هم ومخالف بودند ولذا بقایای ایوبیان را  هم ودر مصر منقرض کردند ودوباره فقه باطنی گری خود را راه انداخته ویا ودر الازهر احیاء کردند ویا در خاک افریقایی مصر وبجای فقه شافعی مزبور وتنها فقه فدائیان اسماعیلی ترورپرورانه  ترویج داده می شد ویا در طول 12 قرن واز حوزه دینی الازهر رواج دینی داده می شد که برای خیلی ها ومکانیزم پنهانی  اش وروشن نمی باشد   ولذا برای روشن گشتن فقه  اسلامی مصرمزبور   که "فقه باطنی گری"خوانده می شود و لازم به توضیح می دانم که بگویم   اعراب مصری وحدود 132 سال بود که تحت سلطه حکام بنی امیه شهر دمشق بودندولی در طول این مدت 132 ساله هم وگرچه ادعای دین می کردند ولی از آیات قران بی خبر  بودند ویا ادعا می کردند که بخاطر  پیاده کرده قران وفقه دینی قرانی و وارد شهر ها ودهات مصر شده اند ولی از دین وایمان خبری نبود وتفکری که عمر عاص ویا مشاور معاویه وبه مصر برده بود !ویا حکام اولیه عرب مصررا واو تعیین می کرد  وگرچه قران  هم گفته است که اداره امورمسلمانها باید وطبق فقه باید اداره بشوند  ویا نظام  حقوقی شهروندان تحت تابعه اعراب وباید که "تفقه در قران "بکنندویا برخی از افراد باسواد آن مسلمانان وتفقه در قران را وحتما دنبال بکنند ولذا  از نزد خودشان ونظریه اداری ندهند  ویا جهت اداره املاک ویا اموال اراضی گشوده شده مسلمان وبه قران وتفقه در آن کتاب توجه داشته باشدند ویا در اداره ملل تحت سلطه خود  وامیال شخصی را بکار نگیرند ! و یا تحت هوی وهوس شخصی فرمانداران وحکام عرب مصری نرفته ویا سرنوشت مردم را وبا میل شخصی اداره نکنندویا افراد تحت سلطه فرماندارن عرب  واداره شخصی نشود ویا شهرهای مصری وشامی وبه روش دیمی اداره نشود ویا شهر های عراقی ویا شهرهای ایرانی سلیقه ای اداره نشوند  ولی متاسفانه وعلیرغم این نوع از تذکرات قرانی ویا تذکر تفقه در  یک ایه قرانی مزبور وحدود 132 سال بود که هنوز هیچ گونه  "حوزه تفقه دینی "ودرشهر  دمشق اموی وجود نداشت  ویا در شهر فسطاط وقاهره مصرو بوجود نیامد ه بود که حوزه علمیه دینی داشته باشد ویا توسط افراد با سواد به مفاهیم قران وتاسیس شده باشد  ویا در "فقه دمشق "وبوجود بیاید ولذا در طی این مدت وفرمانداران عرب شهر های مصرهم  واساس مشروعیت حکومتی خود را واز آیات قرانی نمی گرفتند ویا از نصوص آن کتاب دینی اخذنمی کردند   وبلکه مشروعیت احکام فرمانداری خود را واز مسئله قرابت خویشاوندی خود و با پیغمبر عرب زبان می گرفتند که قران در یک ایه اش واعراب شدید القلب دانسته و محکوم می کند ویا همان حکام عرب واقوام دیگر اسیایی را قبول نداشتند ولذا دین خود را یک نوع دین قبیله ای عرب قریش می دانستند  ویا مشروعیت حکومتی خود واز تعلق اشان به قریش عرب وامیر بودن درفرهنگ  قریش استخراخ سیاسی می کردند که حکم فرمان داری حکومتی خود را وبخاطر  فامیل بودن با  پیغمبر  می دانستند  که سران حکومتی اشان اغلب عموهاوعمو زاده های بنی امیهای پیغمبر  ویا بنی عباسی ویا بنی فاطمه هستند واز این روش گرفته اند ویا همان فرمانداران عرب ادعا می کردند که حکم فرمانداری خود را واز از دست ابوبکر گرفته اند که پدر زن پیامبر می باشد  ویا از دست عثمان گرفته اند که پدر زن دیگر خویشاوند پیغمبر بود ویا انان وخلفای راشدین خویشاوند خود را پایه گذار دین سنت  ویا  تسنن  می نامیدندولی سنت ویا اهل سنت وتسنن عربی بودن چه  می باشد وبرای کسی معلوم نبود؟ ولی قران در ایات مختلف ش وقرابت ویا عرب بودن واساس امارت کشور نمی دانند ویا امیری مومنان را طور دیگر تفسیر می کند ویا حق دستور دادن به دیگران بخاطر خویشاندی بنی عباسی خود نمی داند نمی داند ویا در ایات مختلفش ذکر نکرده است وبرعکس می گوید  چه کسانی حق ادعای امامت نماز ویا روزهدارند  ویا امیر وامرکدن در قضاوت را دارند/ ویا حق مشروع اداره مسلمین را دارند؟ ووبهمی دلیا است توارث امامت در قران وبا نفی امامت فرزندان ناصالح حضرت نوح وحضرت ابراهیم ومرودو می داند وتنها کسانی را مطاوعت پذیر می داند که به محتوای کتاب خدا ورسولش معتقد باشد وتنها اورا اوال امر می داند  ویا در عمل کردن  به کتاب قران وعدم گناه ویادر عدم ظلم به دیگر را حق امیر ی شهر ها می داند ویا در قران ذکر کرده است ولی اعراب بخاطر جهل مردم آسیا واز اسلام ویک نوع دینی نژاد پرستانه سیاسی ساخته بودند که فقط اعراب ویا خانواده های قریشی  انان وحقمشروع حکومت براقوام دیگر آسیایی را دارا هستند  ویا  اقوام دیگر آسیایی هم  وحق تشکیل هیچ گونه حکومت سیاسی را ندارند ولو انکه معتقد به قران هم شده باشند ولی اغلب آیات مربوط به اطاعتسیاسی  از حاکمان  قرانی وچنین چیزی را وقبول ندارد  ویا چنین سیادت خویشاوندی را نمی پذیرد ویا نمی گویدوبلکه معیار های دیگری و برای اطاعت پذیری سیاسی از یک نفردر نظر  دارد ویا شرح قرانی می دهد    وبعلاوه  از تفسیر آیه  اولوالامر قرانی دارد ویا آیه  "عدم بغی به وی"در نظر  دارد ویا از ایات مربوط به عدم تبعیت از طاغوت قران در نظر  دارد وبلکه همگی محتواهای خاص قرانی  دارند  وولی برای اعراب قرون 132 ساله اموی وهیچ کدام از معیار های قرانی مطرح نبود ویا آیه تفقه دینی در قران را هم وقبول  نداشتندوتا حوزه علمیه باسواد ودر دمشق درست بکنند   وتا اینکه امپراطوری اعراب بنی امیه ودر پایان 132سال ومنقرض گشت  ویا به وسیله امپراطوری بنی عباس ومنقرض شد وبعد از این تاریخ می باشد  که خلفای بنی عباس متوجه شدند که باید به ایه تفقه در دین وتوجه بکنند ولی همان  قوم عرب واز درون خودشان وافراد باسوادی در این باره  نداشتند ولذا تفقه در قران را هم به گردن ابو حنیفه کوفی انداختند که اصالتا ایرانی می باشد  ویا حتی اعرابمزبور تنها  تلفظ شفاهی عربی را بلد بودند   ولی صرف ونحو نحوعربی قرانرا نمی دانستند  ویا دستور زبان آنرا هم وتا سال 160 هجری نیز  نمی دانستند که تدریسا ش در دروس حوزه های علمیه امروزین رایج است ویا برای فهم درست قران ولازم است وتنها در سال 160 هجری وعلم نحو درست کردند ویا "نحو" وبرای زبان عربی را هم ودر مدرسه بصره وبه گردن "سیبویه ایرانی" انداختندکه از استان  فارس ایران بود وبه معنی "بوی سیب "لقبش بود  که به وی می گفتند وتا سال 179 هجری ونحوه ساختن علم نحو عربی  را وتکمیل کرد ( ماخذ ص 273 مجمل فصیحی )   ونیز در این دوره تاریخی مابین 133 الی 150 هجری  است که  منصور دوانقی عباسی واز "ابو حنیفه کوفی  "می خواهد  که پایه تفقه دینی را ودر "حوزه بغدا د"وپایه ریزی بکند   ویا این بارو جهت تحقق ایه تفقه قرانی عمل کرده ویک نوع حوزه علمیه دینی بسازد ویا با "فقه حنفی "را ودر پایتخت بغداد امپراطوری عباسیان درست بکند  و امام اعظم ابوحنیفه هم آن وظیفه ناچارا می پذیرد که به نقل ص 246 مجمل فصیحی یک فرد باسواد ایرانی ولی متولد کوفه بود ولی پدرانش همگی ایرانی بودند ولی ابوحنیفه  وفات یافته در محله خیزران بغداد می باشد  وبهمین دلیل  هم او در ایام حکومت ابوالعباس وبعلاوه مدتی نیزو درایام  حکومت منصور عباسی وپایه "فقه حنفی" را ودرشهر  بغداد پی ریزی می کند  ویا شاگردانی را هم وبرای آموزش آن نوع  از "فقه حوزوی" می پذیرد ولذا همان ص 246کتاب مجمل فصیحی نشان می دهد که چگونه اجداد ابوحنیفه  وافرادی با نامهای ایرانی می باشند  که نسبت پدر بزرگش وبه برادر انوشیروان ساسانی می رسد که بنام  "کنارنک زرتشتی "می باشد  که در دوره ساسانی وشیوه استنباط فقهی واز کتاب اوستا رابلد بودند  ویا استخراج فقهی از اوستا وبرای برای تاسیس ادارات ونهاد های اجتماعی عصر امپراطوری ساسانی ها را وبلد بودند  ویا از فقهای با تجربه بودند که استنباط فقه زرتشتی را بلد بودند ویا مبانی وتئوری استنباط صحیح  فقه زرتشتی اوستا را وبلد بودند وواین باز استخراج از ایات قرانی را دنبال کرده وبجای کتاب اوستا وتفقه از قران وبه ابو حنیفه واگذار شده بود وبعلاوه  به نقل ص 231 همان کتاب مجمل فصیحی  وابولعباس السفاح ودر سال 132هجری وبا گماردن خالد بن جعفر برمکی ایرانی وبه نخست وزیری خود واز او خواسته بود که "دوایراداری "وبرای عباسیان بسازد ویا با مدل دیوانهای برید ویا دیوان استیفا ویا دیوان اشراف عصر ساسانیان ودر شهر بغدادرا  بسازد وخانواده برمکیان هم وافراد باسوادی   از زرتشتیان بلخ بودند  ولذا از او خواستند  که دیوانهای اداری مورد نظر عباسیان را تاسیس بکند  وبجای استنباط از "ایات اوستا" واین بار با تکیه به استنباط از ایات قران وشیوه اداری  بسازد ویا در "دیوانهای اداری بغداد "وپی ریزی بکند که بعدا مورد عمل خالد بن برمکی وخاندان فضل زرتشتی شد ویا بعدا ا لگوی دیوان سازی دولت های بعدی ایرانیان گشت  ویا جهت تاسیس بوروکراسی اداری نخست وزیری جیهانی ومورد تقلید نخست وزیران بعدی ایران قرار گرفت که بعد از برمکیان وجیهانی وزیردولت  سامانی شد واو هم و7 دیوان برید ویا دیوان استیفائ وغیره دولت سامانی ها ی ر شهر بخارا  وبرای دولت سامانی ها  ساخت ویا با استنباط از ایات قرانی ساخت  ویا بیهقی نخست وزیرهم بعد از آنها دنبال کرد ودر  دولت غزنویها ودر شهر غزنین ساخت  ونوبت به ساخت وساز  دیوانهای اداری عصر سلجوقیان رسید  که در حوزه فقهی نظامیه اصفهان استنباط شد که توسط نظام الملک طوسی شافعی مذهب می باشد  ونظیر اسلاف خود وبا استنباط "فقه شافعی از قران وساخت وسازاداری  کرد  واسناد تاریخی در این باره می گوید :نظام الملک به ملکشاه توصیه می کند  که در سخت وساز تشکیلات اداری ونظامی واموزشی سلجوقیان وبجای تکیه به استنباط فقه حنفی  مورد نظر خلفای عباسی وفقط به فقه شافعی توجه بکند وزیراکه  در فقه حنفی ونکاتی وجود دارد که مانع است و فقط مشروعیت حکومت عباسیان را در قران واستباط می کردوتوجیه پذیر می کند که مانع اسقلال سلجوقیان واز خلافت عباسیان می شود ولذا دولت غزنوی وادارات غرنین نیز وابستگی به خلیفه یافته اند  ویا دولت سامانی ویا ادارات بخارای سامانی هم ویا ادارات دولت طاهریان ودر  نیشابورهم چنین بود  وتنها با پذیرش خلافت عباسیان مشروعیت اداری می یافتند  ویا با لوابستن خلیفه ویا با خلعت فرستادن خلیفه بغدادبه دگران  مشروع می شدند ویا سربازان وکارمندان غزنین هم در ان صورت واز  انها اطاعت سیاسی می کردند ویا برای انان مشروعیت اداری قائل می شدند ویا احکام اداری در شهر ها می گرفتند  ولی بدون خواندن خطبه وبنام خلیفه بغداد وهرگونه مشروعیت فرمانداری آنها ودر "فقه حنفی" ممکن نبود وبه همین دلیل توصیه نظام الملک طوسی وبه ملک شاه والب ارسلان سلجوقی بود که آنها تصمیم گرفتند 16 مدرسه نظامیه وبا فقه شافعی ودر شهر های مختلف ایران بسازند وملکشاه هم وقضات ویا خطبای شهری ویا ممیزان مالیاتی دیوان استیفای خود را وجهت تحصیل وبه همان مدارس نظامیه سلجوقیان می فرستاد ویا جهت کادر پروری اداری وکارمندی می فرستاد   وتا با تحصیل مزبور  و  از سلطه فرهنگی خلیفه عباسی  بغدادونجات بیابند ولذا اساس تاسیس 16 مدرسه نظامیه سلجوقیان ودر شهر های بغداد وبصره ونیشابور ومرو واصفهان وغیره وبا "فقه َشافعی"ریخت شد که با مخالفت فقه فرقه خلفای اسماعلی مصرروبرو شد که طرفدارنش مدرسه نظامیه اصفهان وکتابخانه بزرگ آن را سوزانیدند ویا اسناد اداری 7 دیوان بزرگ سلجوقی را در اصفهان اتش زده ویا قصر ملکشاه نیز آتش گرفت ویا کارمندان ادارات اصفهان را هم وربوده وکشته ودر چاه منزل خود انداختند وتا کتاب سیاست نامه نظام الملک  و از بیخ وبن بریده شود  وهدف سفرنامه ناصر خسرو به اصفهان هم ویا اقامت چند ماهه اش در اصفهان ودرکاروانسراهای  اصفهان وجهت تحقیق ویا طراحی عمیات مزبور بود  که در سفرش به مصر فاطمی و الازهرو فتوای ترور دینی را ویاد گرفته بود  وسپیس بیک کرد جانباز فدایی اسماعیلی یاد دادند که نظام الملک را وتحت نظر خودش داشته باشد ویا در هنگام عبور از شهر صحنه کرمانشاه ویا در رفتن  به نظامیه بغداد ویا در هنگام غفلت محافظانش  واو را بکشند وتا با قتل نظام الملک که معمار دیوانسالاری سلجوقیان بود ونظام اداری نو پای سلجوقیان وفرو بپاشد ویا ناصر عباسی ویا مستنصرویا معتصم عباسی هم ودر مخالفت با امپراطوی خوارزمشاهیان که طرفدار فقه شافعی در خوارزم وبخارا ومروبود مخالفت می کرد  واز این راه خواهان استقلال از خلیفه عباسی بودند  ولی با امتناع خلیفه روبرو بودند  ولذا سلطان محمد خوارزمشاه وجهت کسب استقلال اداری خود  وتا گردنه اسد اباد همدان ولشگر کشی می کند  ولی خلفای عباسی وبا ساخت مدرسه فقه حنفی مستنصریه بغداد وبجای مدرسه نظامیه شافعی بغداد واقدامات اورا خنثی کرده وومشروعیت امپراطوری خوارزمشاهیان را به "زیر سوال فقهی" خود بردند  واری فقه حنفی و در اصول اسننباط احکام مژبوروتنها  به فقه عبادتی نماز وروزه وزکات وحج توجه نداشت وبلکه به فقه اداری وفقه نظامی وفقه قضائی حنفی نیزتوجه داشت  وپیشرفت کرده بود وبهمین دلیل بود که تیمور لنگ هم وجهت ساخت وساز تشکیلات عظیم داروغه گری شهر ها ی اسیا وبه فقه حنفی متوسل شد  ویا جهت اطاعت پذیر کردن سربازان قلعه بانی شهرهای آسیایی هم  ویا جهت کنترل نظام حسبه واداره محتسب شهر ها ویاجهت کنترل وزن ویا کیل  ویا قیمت شهر  که در قران تذکر داده شده  بود  ولی روش اجرائیات آن ودر قران نامعلوم بود   ولی برای پیاده کردن اجرائیات آن نحوه دستورات قرانی وفقه "نئو حنفی "شهر هرات راوانتخاب نمود  ویا  در طول 170 سال عمرش ودر حوزه دینی هرات تاسیس کرد ویا سیاست گذاری مالی  نمود  ویا مدیریت شهریه ای کرد  ویا ساخت وسازفیزیکی  مدرسه ها وکلاسهایش  را وبوجود آورد  ویا مدیریت بحث طلبه هایش را وبوجود آورد ویا مخزن ها کتا بخانه اش را وانبوه کرد ویا  فارغ التحصیلان فقه هرات مزبوررا  وبصورت  خطبای تمامی شهرهای آسیایی فرستاد ویا به انها آلو تمغای حکومتی می داد وسپس می فرستاد ویا قاضی شهر ها را وازمیان فارغ التحصیلان هرات  می فرستاد ویا ممیز های مالیاتی شهر ها را وازمیان  محصلان 80 مدرسه هرات می فرستاد  که بزرگترین وغنی ترین نظام فقهی قاره آسیا را بوجود آورده بودند که هیچ کدام از حوزه های  فقه نظامیه بغداد وچنین نبودند  ویا حوزه الازهر مصرنیز چنین نبود  وحتی مدرسه فقه مسیحی استانبول  هم به پای حوزه علمیه هرات نمی رسید که تیمور انرا تسخیر کرده بود وبرخی از کتابهای نایا ب کتابخانه استانبول را وانبار گاری کرد ه وبه کتابخانه هرات فرستاد وبه میرانشاه هم گفته بود انواع کتابهای کتابخانه ربع رشدی تبریز وسلطانیه وغازانیه تبریز ویا ارگ علیشاهی وبا ر گذاری گاری کرده وبه کتابخانه هرات بفرستد وتا  بخاطر توحش بازیهای  قوم بدوی قرا قویونلودر شهر تبریز وسلطانیه  وسرنوشتی مثل آتش سوزی کتابخانه تخت جمشید پیدا نکند که قوم وحشی یونانی ها ی اسکندر<اسناد وکتب والواح قدیمی  آنها را سوزانید که همگی انواع  مکتوب انواع کاتبان بابلی  ویا حمورابی واشوری وسریانی بودند که با سه هزار سال قدمت تدوین شده اش دراختیار هخامنشیان بود  ولی در یک دقیقه اتش زده شدند وآنگاه زحمات همه دستاورد تمدن 3000 سال تمدن بشری از بین رفت  که درکتابخانه  تخت جمشید بود ولی در یک دقیقه سوزانیده شدند  وتوحش اعراب بیابنهای ربع خالی وحضرالموت نیز چنین بود که همراه سعد وقاص  آمدند و کتابخانه پیشرفته تیسفون را آتش زدند که حاصل زحمات کاتبان 1100 ساله تمدن اشکانی وساسانی ها از بین رفت  ودر دفعه سوم نیز توحش فرقه اسماعلیان براه افتاد که اموزش دیده جنگل  های افریقا ودر کانون بربریت پرور الازهر بودند وبرای از بین بردن فقه تمدن سلجوقیان ترک وکتابخانه نظامیه اصفهان واسناد 7 دیوان اداری  اصفهان سلجوقیان  آتش زدند وتا حاصل تمدن 500 ساله بعد از اسلام هم و نابود بشود  ولی تیمورکه تجربه داشت  به فرزندانش یادد اده بود که در هنگام احساس خطر از توحش گری قوم چوپان پیشه قره گوسفندهای تبریز  وتمدن پذیری شهر تبریز وسلطانیه را رها بکنند وخودشان را نجات بدهند وبعلاوه کتابهای همراه گاریهای کتاب ربع رشیدی تبریز  وسلطانیه  وغازانیه ورصد خانه مراغه وارگ علیشاهی را وبه کوچ تمدن ازشهر  تبریز وبه شهر هرات وادار بکنند  وبگذارند که فرهنگ سکنه ترک تبریز بدست خانقاه پرستان حروفیه تبریزبیفتد  ویا بدست خانقاه پرستان صفویه اردبیل بیفتد وعمر میرزا ویا ابوبکر میرزانوادگان تیمور هم که در تبریز وسلطانیه بودند  و بعد از مرگ تیمور وبهنگام فرار از مقابل توحش بازیهای  گوسفند چرانهای قره قویونلو تبریز وهمه کتابهای کتابخانه های  بزرگ تبریز را ودر خزانه در ربع رشیدی وغازانیه تبریز وسلطانیه زنجان ومراغه را بارگذاری  گاریهای مختلف کرده بود وبه شهر هرات فرستادند  ویا بعد از سقوط هرات وتوسط اقوام بدوی شاملو ویا اوزبک چوپان پیشه وهمه آن کتابخانه های مهم هرات هم در سال 912 هجری  به دهلی کوچ فرهنگی داده شده وبعد از سقوط بابریان هند هم در سال 1850 میلادی وسر از کتابخانه های  لندن در آوردند  وواین امر در حالی می باشد که  خواجه نصیرالدین طوسی وبا هم فکری صاحب دیوان جوینی   وهلاکوخان ومغولان رمه دار را وبا هزاران ن بدبختی متقاعد کردند ک انواع کتابهای کتابخانه مستنصریه بغدادوویا کتابهای نظامیه بغدادودر رودخانه دجله نریزند وبلکه به انها بدهند وتا به تبریز وکتابخانه رصد خانه مراغه وتبریز  ببرند واز مغولان وخزانه  8 کتابخانه مهم مرورا گرفتند که ابن حوقل ودر شهر مروسلطان سنجر سلجوقی دیده بود  دیده بود ویا کتابهای انبوه  نظامیه نیشابور بود وعطار وهمر خیام در انجا درس خوانده بودویا کتابهای  16 مدرسه نظامیه عصر سلجوقیان واز توحش قوم چوپان مغولنجات داده بودند وبه تبریز پایتخت برده بودند  وبعد از 160 سال که درکتابخانه  تبریزبود  ودوباره کوچ تمدنی کرده  وبا انواع گاریهای اسب کشواز  آرشیو ربع رشیدی تبریز وغازانیه تبریز ورصد خانه مراغه حمل جغرافیایی شدند  وتا از توحش قرا گوسفندها وآق گوسفند هانجات یابند  وبه سر نوشت چهاردوره اتش سوزی مکتوبات تمدنی آسیا ودچار نشوند  ووقتی آن نوه های تیمور دیدند که پر عموهایشان نظیر بایسنقر میزا وابراهم سلطام میرزا وبهترین خطاطان عصر خود ودر شهر هرات وشیراز بودند و ویا زن عمویشان نیز بجای بزک کردن ودنبال آنست که کتابخانه گوهر شاد مشهد را وتاسیس بکند ویا کنیزک او هم هم بنام پریزاد خانم مدرسه علمی در مشهد می سازد  ولی سکنه تبریز دنبال هورا کشان خانقاه حروفیه تبریزافتاده اند  ویا بعضی هم دنبال خانقاه شیخ صفی الدن اردبیلی هستند واذا ان هم کتاب غنی ربع رشیدی وبه درد آنان نمی خورد وبعلاوه با چسبانیدن نام عماد الدین نسیمی بر در ودیوار کوچه وخیابان محله حروفیه تبریز مزبور  ودنبال سوزانیدن کتابخانه های مهم تبریز وسلطانیه هستند ومقداری پول به گاریچی ها دادند  ودوباره همان کتابها را و به حوزه تمدنی هرات کوچانیدند  که میراث پدر بزرگ ترکشان را ودر شهر  هرات وبهتر پاسداری بکنند واین پدیده سرنوشت تمدن مکتوب بشری است که اقشار باسواد بشری وهزارا ن سال تلاش می کنند تا تمدن افرینی برای دیگران بکنند  ویا دهها قرن وتمدن بشری را بصورت کتاب ودست نوشته وپوست نوشته انبوه میکنند ولی برعکس اقوام وحشی هم هستند ونظیر یونانی های وحشی ویا دزدان دریایی وسط مدیترانه وچونکه  معنی زحمات بشریکاتبان بابل وکلده وارامی را وسومری را نمی فهمند  ودر یک دقیقه کبریت کشیده وحاصل زحمات میلیونها کاتب بشری را ودر یک دقیقه سوزانده ویا ازبین می برند وتمدن بشری را به مرحله قبلی تمدن ان شهر برمی گردانند واتش زدن تخت جمشد بخاطر سوزاندن میز وصندلی تخت سلطنتی آن ویا ستونهای سنگی اش نبودکه غارت کرده بودند وبرده بودند وتنها چیزی که در انجا می سوخت ومیلیونها اسناد پوست نوشته ویا اسناد ادری چند هزار ساله بود وبرخی از اسناد انرا هم ذزدیه وبنام کتاب فلسفه ارسطوویا افلاطون وفیثاغورث وطالس  وکتاب تاریخی پلینی چاپ کردن که بگویند یونان در فلسفه وریاضیات  ونجوم بیشتر از 5000 سال تمدن اسیا معرفت داشت وبدبخت مردم اسیا وبعد از حمله اسکند ر واز نو مجبور بودند که زحمات زیادی کشیده واز نوع کشف فنون بشری بکنند ویا کتابت ویا خط نویس ویا هنر افرینی واز نوآغاز بکنند  ویا از  اغاز دولت اشکانی شروع بکنند ودوباره حاصل زحمات کاتبان هزاران ادارات آسیا ومدارس اولیه شهر هایش  وبا کبریت کشی دوباره ودر کتابخانه تیسفون سوخت وتا تمدن اداری ودینی زرتشیان از بین برود ویا دین 2000 ساله دولت کیانی ویا ماد ویا هخامنشی واشکانی وسا سانی را وبا کبریت سعد وقاص واز بین ببرند  و شهر هرات وفقه حنفی پیشرفته ان هم وبعد از سال 912 هجری وبه چنین  وضعی برگشت که تیمور تازه آنرا در سال 785 تسخیر کرده بود ودوباره فرهنگ از ان دیار کوچ جغرافیایی کرده ولذا امروزه کسی گذشته هرات را نمی داند ویا گذشته این شهر را  نمی شناسد      ویا بدلیل   فقر سواد ودر میان افاغنه موجود که مانع است که به چنین سیستم پیشرفته تمدن هرات افغانستان  وپی برده شود  ویا  تفاوت حوزه فقهی آنرا وبا حوزه های فقهی وهابیان عربستان وبهتر بفهمند وتا  اسیر فقه الازهر واخوان المسلمنی مصر نشوند ویا نظیر اقبال لاهوری پاکستانی وبه ستایش اخوان المسلمین مصری  نپردازند ویا فرق فقه حنفی هرات تیموری را وبا چها ر فرقه فقه شافعی ومالکی وحنبلی وحنفی قدیم بغداد را بهتر بدانند  که برخی ها وفقط به فقه  ایات عبادتی قران پرداخته بودند  که  در مورد نحوه نماز خواند ن  ویا روزه گرفتن بود  ویا تنها  وبابهای اجتهاد در عبادات قرانی را وبلد بودند   ولی در تفاوت استنباط فقهی  مربوط به به دین وحکومت وادارترا نمی دانستند  ویا فقه شیوه معاش وباب اجتهاددیگر نداشتند ویا تفاوت فقهی چهار  حوزه فقهی اهل سنت وبا سه   فقه اهل تشیع را نمی دانستند   _ ( ونظیر تفاوت فقه  شیعه زیدی چهار امامی حوزه صنعای یمن ومازندران قدیم ویا فقه جعفری 12 امامی دوره ال بویه بغدادکه بود   ویا فقه 7 امامی مصرکه داشت   و  )ویا تفاوت فقه سیاسی آنان را نمی دانند که تفاوتش در چیست ؟ که خودشان را طرفدار فقه اسماعیله مصر می دانستند وودر حالیکه مجمل فصیحی ودر دو ماخذ نسب فاطمیان مصر را واز نسل حضرت فاطمه نمی داند که ادعای انرا  می کنند ودر ثانی امام صادق هم وامام موسی کاظم را به امامت پس از خود تعیین کرده بود وهمچنین فرزند دیگرش اسماعیل را قبول نداشت ویا بدلیل گناهکاری اش قبول نداشت که خلفای فاطمی مصر وخودشان را و"نوه نهم اسماعیل "می دانند ویا فدایی بودن برا ی جد نهم خود که اسماعیل باشد را واز دیگران می طلبند وتا  بخاطررضایت جد نهم خودشان  ودیگران را بکشندویا دیگران  را به مریدشدن ویا فدایی  شدن برای فقه اسماعیل متقاعد بکنند ویا در الازهرمصر  اموزش بدهند  "وفقه جعفری "12 امامی هم وپایه گذاری شیخ کلینی در حوزه علمیه محله کرخ بغداد دوره ال بویه می باشد  وتنها  مشروعیت حکومت ال بویه وفرمانداران ودستورات اداری انان را قبول دارد وصرفا بخاطرمسلمان بودن و  نماز وروزه گرفتن سران آل بویه  است ویا بدلیل دوست داشتن اهل بیت  است ویا بدلیل ساختن ارامگاه امام حسین در کربلا ویا بارگاه امام علی توسط  ال بویه در نجف است  و قبلا خلفای  عباسی ونظیر متوکل وغیره وان مقابر متبرکه را  شخم می زدندند  ویا به زیر آب فرات بود ولی این نوع از استباط فقهی شیخ کلینی واز پذیرش حکومت  ال بویه ودر نزد فقه  روحانی دیگر 12 امامی طرفدار صفویه ارزش ندارد  که انتقال قدرت به نادر شاه ودر دشت مغان را ونا مشروع می خواند   واز نظردینی   تنها سلطنت خاندان خاندان صفویه را قبول داشت که همه خاک کشور را به بیگانگان داده بود واشاره به اعتراض ان روحانی مخالف دولت افشاریه ودر کتاب عا لم ارای نادری آمده است  ودر حالیکه نادر شاه هم ونظیر شاهان ال بویه و حرم امام رضا را طلا کاری کرده بود ویا در کربلا ونجف هم وطلا کاری کرده بود بود ولی از نظر آن روحانی مشروع نبود وتنها حکومت صفویه را مشروع می دانست که  که نظیر ساروتقی نخست وزبر ی داشتند  که به خواسته انگلیسها وهم جنس بازی در اصفهان راه انداخته بود ویا ارامنه ویا سیک های گاو پرست را وحاکم شهر های ایران کرده بودند   ولی تیموریان  فقه حنفی "را قبول داشتند  که حدود 80 مدرسه دینی در شهر هرات وبا فقه " نئو حنفی " ساخته بودند وفقهای حنفی همان حوزه پایتخت هرات دوره تیموریان هم و تحول در استنیاطهای فقهی حنفی بوجود آورده ویا با استنباط حقوقی جدید خودشان  وبجای مشروع دانستن دولت عرب نژاد بنی عباس ویا بنی امیه ویا بنی اسماعیل مصر وتنها دولت لایق ترک تیموری آسیایی را ودولت مشروع دینی از نظر قران می دانستند که نماینده یک میلیارد مسلمان ترک نزاد ومغول آسیایی است  که بعد از ظهور دولت تیموریان وهمگی از مذهب شمن پرستی وبودایی وبیرون آمده بودند وهمگی  اقوام قیر قیز ویا بلوچ ومغول ویا  ترک وقزاق وچچن وقنقرات وترکمن وافغانی ودین حنفی جدید را پذیرفته بود ند وخودشان رااز زیر سلطه فرقه اسماعیلی افریقایی ودین مسیحی اروپایی مستعمره گر بیرون کشیده بودند وبعلاوه  تیمور ونوادگانش وصد ها مسجد ودر شهر های سمرقند وهرات ودهلی وسمنان ویزد وخواف وغیره ساخته بودند  ویا حتی شاهرخ تیموری دستور منع شراب فروشی درشهر  هرات را داده بود  وویا فتوای جهاد با بودائیان چین ووبعلاوه با شیعیان نیز رفتار خوب داشتند ومثلا شاهرخ تیموری ویک قندیل  طلا ودر حرم امام رضا ی مشهد اویخته بود  ویا زنش گوهر شاد بیگم و ودر کنار مقبره امام هشتم شیعیان کتابخانه گوهر شاد ویا مسجد گوهر شاد مشهد شیعی را ساخته بود  ویا امیر علی شیر نوائی ونخست وزیر حنفی مذهب تیموریان وصحن امیر علی شیر نوایی مشهد را ساخته بود ویا آب شرب به شهر مشهد واز راه دورآورد و علمای حنفی هرات هم شاهرخ تیموری را وبخاطر اعمال نیک وخیرات وموقوفات زیادش ویا بخاطر رفتار های مذهبی اش و"خاقان سعید اسلامگرا " نامیده بودند ولقب اولوا لامر به او دادندکه سر کشی از فرمانهایش را برای سربازان تیموری حرام می دانستند  وبعد از سقوط بغداد وبدست هلاکو خان وترکان عثمانی وآخرین نوادگان خلفای عباسی را از بغداد به استانبولبردند  وتا دوره سلطان عبدالمجید عثمانی وجنگ جهانی اول ومشروعیت دولت خود وفتوای  خلیفه عرب  عباسی را ولازم داشتندکه مدتی حوزه عیمیه الازهر مصر را به زیر بیدق فقه عباسیان بردند ودولت ممالیک مصر را برانداختند ولی غلبه ترکان عثمانی  بر الازهر مصر ودوام چندانی نداشت وچرا که  ناپلئون بر مصرمسلط شد  وسپس تسلط انگلیسها بر مصرپدید آمد  وبه نقل ص 40 کتاب سر آرتور هاردینگ وعلمای الازهر  مصر  .حکومت محمد علی خدیو مصررا  در سال 1805میلادی  وبر حکومت پاشاهای عثمانی ترجیح دادند ولذا همه علمای عرب الازهر مصرفتوی به مشروعیت دولت خدیو مصر دادند دادند  ویا ودر همان ایام می باشد  که فقه مالکی شهر مدینه ومکه هم برافتاد ویا با تلاش مستر همفر انگلیسی تغیییر یافتهواز "فقه سالم مالکی" وبه "فقه انگلیسی وهابیت" تبدیل شد که عبدالوهاب طلبه دینی بصره پدید آورده بود ویا با کمک مستر هفر انگلیسی طراحی  شده بود  که بتواند مشروعیت "دولت سعودی" را تثبیت بکند  ویا تاسیس  دولتهای جدید شیخ نشین قطر ویا امارات وغیره را وبا فقه وهابیت مزبور وتثبیت بکند  ویا رادیو تلویزیون ویا ارتش به انها بدهند ونیز در دوران مزبور فرد دیگری در کشور سودان وادعای مهدویت کرده ونام خودش را "مهدی سودانی" می گذارد ودولت در انجا تشکیل می دهد  "ودر افغانستان هم وطلبه های ترک شهر های بخارا وسمرقند وهرات وفرغانه وکاشغر هم که در شهر هرات بودند وبعد از سال 912 هجری وبه هندوستان مهاجرت کردند  وتا قشر صوفی مسلک صفویه ویا اوزبکهای بدوی شمن پرست ویا فرقه اسماعیله هزاره  وبر هرات مسلط بشوند 80 مدرسه دینی نئو حنفی آن شهر هرات متلاشی شدویا کارمندان اداری باسوادش هم واز هرات رفتند  وشمال افغانستان وشهر هرات هم بدست هزاره های اسماعیلی افتاد  ویا با کمک قبیله روملو وشاملو طرفدار صفویه افتاد که روزگاری تیمورلنگ  می خواست انها راو بخاطر  هرج ومرج افرینی اشان وبه ترکستان مرکزی کوچ بدهدولی شیخ صفی الدین اردبیلی واسطه آنها شد واز تیمور لنگ خواست که این چند قبیله سرکش شمال شام را و به شیخ صفی الدین شاه ببخشد  که روزگاری در شمال سوریه والت دست سلطان برقوق ممالیک مصر شده بودند ولی بعدا در دوره بدیع الزمان میرزا تیموری وبه شهر هرات حمله  آوردند وپایتخت هرات را گرفتند وامروزه هم وبا قدرت گیری طالبان در شمال افغانستان ودوباره آواره کشور های دیگر می شوند وماجرای حوزه علمیه الازهر مصر هم چنین می باشد   که روزگاری  در دوران بنی امیه ومصر در دست حکام طرفدار بنی امیه بود وبعد ا امام شافعی خواست که فقه شافعی را ودر مصر تاسیس بکند ولی در سال 204 فوت کرد وطرفداران وی نیز در مصر دوام نیاوردند وچرا که 50 سال بعد واحمد بن طولون وحاکم مصراز سوی بنی عباس تعیین گردید  که از غلامان ترکی بود که به همراه سربازان نظامیان دیگر ترک واز سوی عباسیان بغداد وبرحکومت مصر گماشته شده بودند ولی در مصر واعلام استقلال کرده واز خلفای عباسی بریدند  ویا غلامان ترکی بودند که روزگاری سامانیان وآنها را برده گرفته بودند وبه مامون عباسی ودر شهر مرو هدیه داده بودند ومامون  هم  وآنها را به پادگان های بغدا د وسامرائ عراق فرستاده بود وبعدا هم و به مصر فرستاده شدند ولی بعد از آنکه سرنوشت ترکان طولونی ویا  حکومتشان در مصر به اغتشاش کشید ه شد ونوبت به حکومت ترکان آل اخشیدی مصر رسید  که از ترکان فرغانه ترکستان بودند وآنها هم بعد از طولونیان وتا سال 297 هجری ودر مصر حکومت داشتند  ودر همین ایام است که دولت آل بویه هم ادعای فقه شیعی 12 امامی را می کند  وبرپایتخت بغداد وفقه حنفی قدیم آن شهرو در سال 344هجری دست می یابد ونیز در مصر و گروهی عرب زبان نامعلوم ولی ادعای فقه شیعه اسماعیلی7 امامی در مصر می کنند ودر عین حال خودشان را واز نسل فاطمه ودختر پیامبر میدانند وتا مشروعیت سیاسی در حکومت بیابند وگروه مزبور که معلوم نیست که آیا از بقایای امویان مصر می باشند   ویا واقعا نوه هشتم اسماعیل وفرزند امام صادق  ( ع)می باشند که منصور عباسی  وامام صادق  را در سال 148 ه در مدینه مسموم می کند  ویا بدلیل ادعای "فقه جعفری "اش ودر شهر  مدینه مسموم می کند  وتا فقط فقه حنفی دولتی بغداد وباقی بماند ودر همان زمان هم وفرد دیگری هم درشهر  مدینه وادعای تاسیس ،فقه مالکی را ودرشهر  مدینه می کند که مالک بن انس حجازی می باشد  وخودش را تابع "فقه خلفای راشدین" مدینه می دانست که شامل استباطات فقه شفاهی  ابوبکر وعمر از قران است ولی حوزه فقهی مالکی مدینه ومکه هم ونظیر فقه جعفری امام صادق ودر مدینه تنها ویا توسط عباسیان مهار می شود وتا طرفداران  بیشتری نیابد وتا اینکه در سال 297 هجری وفردی بنام  ابومحمد عبدالله وبا لقب" مهدی" ویا "مهدی موعود" وادعای نسل بنی فاطمه ودر تونس می کند وشهری را در تونس وبنام "شهرمهدیه "تاسیس می کند وهمگام با تسخیر بغداد توسط ال بویه وخاندان ابومحمد عبدالله  هم از تونس حرکت کرده وشهر فسطاط وقلعه القهره (ویا  قاهره مصر رادر سال 356 هجری) تسخیر می کند و دولت فاطمیون مصر را تاسیس کرده ودر همین ایام وحوزه علمیه االازهر قاهره را تاسیس می کنند وبخاطر انکه ادعا می کنند که پدر بزرگ هشتم انها اسماعیل وفرزند امام صادق در مدینه است وفقه ترویجی مدرسه الازهر مصر را "فقه فدائیان اسماعیلی "می نامندکه مدعی هستند خلافت پیامبر واز طریق دخترش فاطمه وبا 8 نسل فرزند ذکورش وبه ابو محمد عبدلله خلیفه عرب قاهره مصر رسیده است که از نسل اسماعیل می باشد  ودر حالیکه اسناد تاریخی می نویسد که امام صادق فرزندش اسماعیل را وبدلیل گناهکاریاش  ولایق امامت نمی دانست ویا با نص آیه هود قران که می گوید ولایت عهدی وامامت وبه  افراد ظا لم ویا گهنکار نمی رسد  وحضرت صادق هم ودرعمل به  نص ایه قرانی مزبور  وامام موسی کاظم را بجای اسماعیل  ولایق امامت بعد از خودش می داند ولی  ادعای خلفای فاطمی مصر برعکس آنست ومعصومیت از گناه را واساس امامت خود نمی دانند  وچنین خلفایی فاطمی که در حیله گری واز بنی امیه وبنی عباس حیله گر تر بودند واساس فقه ترور پروری حسن صباح اسماعیلی را  می ریزند که مسبب قتل دانشمندانی نظیر نظام الملک ویا شاهرخ تیموری ویا ناصر الدین شاه قاجار ویا جمال عبدالناصر را در سال 1962 بوجود آورد   ویا ترورهای احرار الشام که در سالهای اخیر ودر حلب وحمص سوریه وبوجود امدند ند وهمچنین فقه های زیدی صنعای یمن هم  وبعد از سال 356 وبر یمن مسلط می گردد  و یا گروه دیگری از خوارج عرب هم بر کشور عمان وبحرین تسط یافته وفقه خوارجی خود را ودراین  نواحی مزبور توسعه دادند ومثلا پرده کعبه را عوض کرده ویا مدتی هم حجرالاسود کعبه را به بحرین بردند  وسفرنامه ابن بطوطه هم می نویسد که ممالیک مصری ودر دوره خودشان پرده کعبه را وبرنگ سفید وبه مکه می فرستادند  وتا پرده سیاه رنگ خلیفه عباسی بغداد وبه دورتا دور کعبه چسانیده نشود ویا خطبه در مکه وبنام خلفای ممالیک مصر خوانده شود ویا فقه حوزه فقه شافعی نظامیه اصفهان را قبول نداشتند  ودر این میان وترکان دوسوی ارس وضربه بیشتری خوردندکها ز یک طرف در خاورمیانه دچار فقه های متعارض با یکدیگر بودند  واز سوی دیگرهم  وبا  استقرار جامعه کوچ روانه جدید در کناره ارس که از اقوام ترک  کم تجربه بودند  واز محتوای دین های متخاصم با یکدیگر در  خاورمیانه وسر درنمی آوردند ولی  تحت تاثیر تبلیغات سطحی نگرانه انواع خانقاههای خاورمیانه قرار گرفته بودند  که از یک نوع الهیات صوفیانه ومسیحی ویا اپیکوری یونانی وا روپایی بهره مند بود    واز سوی دیگرهم  از فرهنگ مصری افریقایی متصل به تمدن خاک ا سیایی و تاثیر می پذیرفت ولذا ترکان کم تجربه  دوسوی ارس ویا ترکان کم تجربه عثمانی رامتاثرمی  کرد  ونهایتا هم  منجر به متلاشی کردن تمدن مترقیانه اداری ومدنی ترکان سلجوقی وتیموری آسیا شد  ویا سالها درگیری و ستیز قومی انواع قومیت ترکها را ودر دوسوی ارس با هم دیگرتولید  کرد   ونظیر درگیری خونین دو قوم ترک اق قویونلو وقرا قویونلو با یکدیگربود ویا در گیری دو قوم ترک آق قویونلو وترکان صفویه بود ویا درگیری دو قوم ترک افشار وقوم ترک عثمانی بود ویا در گیری دو قوم ترک تیموری وقرا قویونلو با یکدیگربود  ونهایتا  هم ودر گیری اقوام روس ویا سه قوم ترکیه واذربایجان شمالی وجنوبی ودر جنگهای دوران قاجار ویا در جنگ کریمه دریای سیاه وجنگ اول جهانی وجنگ دوم اتفاق افتاد   که تمدن ترکان دوسوی ارس را ونشانه گرفته بود ودر چند مقاله بعدی ام وبه بافت قومی دوسوی ارس خواهم پرداخت ویا به تاثیر8 حوزه فقه های متضاداسلامی می پردازم ویا به تاثیرفقه های متضاد یهودی ومسیحی واسلامی وزرتشتی وبرحوزه تمدن ارس می پردازم  ویا به تضادآفرینی  دینهای  صابئی وآسوری ودروزی ومارونی وعلویان سوریه ولبنان ویا دین یهودیت اورشلیم ویا دین ارمنی گری گرجستان وارمنستان وبر  حوزه تمدن ارسمی پردازم  ویا به گم شتکی مذهب چهار کردستان آسیا که بجای فقه شافعی وتنها به دین صوفیگرایانه روی آورده بودند ویا دین عجیب وغریب اقوام لر وعرب خاورمیانه که همگی دیگ "هفت جوش فرهنگی می باشد " که ترکان کم تجربه دوسوی روخانه ارس را وبجان هم انداخته بود که در چند مقاله بعدی ام وبه شرح ان خواهم پرداخت وخاورمیانه ویا دوسوی فرات وارس را وبه "موزه دینهای گوناگون" جهان و"موزه تنازع های مذهبی "تبدیل کرده بود که هرگونه گفتگوی تمدنها را ودر خاورمیانه وبه چالش می کشاند ولذا نمی دانم که آیا  پیدایش تمدنها ودر حوزه خاورمیانه وآیا به نفع سکنه این منطقه کوچک اسیا می باشد  ویا نه ؟ وفقط می توانم بگویم که تضاد های فرهنگی ناحیه مزبور ویکدستی فرهنگی ویا وحدت مذهبی فقه حنفی شهر هرات تیموریان را به خطر انداخت که از بیرون دروازه ری تهران وتا داروازه های چین ومذهب یکدست حنفی داشتند وبعلاوه قبل از اسلام نیزو مذهب یکدست زرتشتی داشتند  ولی بعدا با نابودی پایتخت هرات تیموریان ودر سال 912 هجری ویک دستی مذهبی ویا اداری وفرهنگی آسیای مرکزی هم وبهم خورد  که خاصیت جغرافیایی اتصال سه قاره اروپا وافریقا واسیا وبا سه فرهنگ پذیری گوناگون ومتضاد ودر انتهای خاک اسیا می باشد    که تمدن آفرینی ترکان برلاسی آسیا را هم وازبین برودویا ادمه بیابد ؟ ولذا  نظام فرهنگی خاورمیانه امروزه ونظیر شیشه شکسته موزه متعدد مذهب هاست وهرروزه "خرده اجزائ فرهنگی "آن بیشتر می شود ویا شکافهای فرهنگی آن بیشتر می گردد