باکووریشه های قومیت ترکان آذری آسیاودر دوسوی رودخانه ارس

بخش اولاز : دکتر محمد خالقی مقدم-

مردم شناس اقوام آسیایی

 

مقاله ریشه های قومیت شهری باکوی اینجانب وخلاصه ای مستند ویاچند صفحه ای از چهار اثر پژوهشی قوم شناسی اینجانب واز اقوام آذری دوسوی ارس آسیامی باشد که امروزه بصورت یک قوم واحدآذری وترک زبان سلجوقی وآناطولی هستند که جمعیتی معادل 150 میلیونی ترکستان غربی آسیا راودر بر می گیرند ویا ترکان مزبورو در ناحیه غربی وجنوب غربی دریای خزر را تشکیل می دهند که درون یک منقطه جغرافیایی حاشیه خزرقراردارند ویا در شهرهایی نظیر باکوی ترک نشین ودربند وتا بندر انزلی ترک نشین است واز سوی دیگر تاشهر ترک نشین استانبول ودر انتهای خاک آسیا است وهمچنین شهر های ترک نشین جنوب دریای سیاه وشمال دریای مدیترانه وبندرهای ترک نشین ساحل دریای مرمره وتا ساحل دریای خزربوده که شهر های ترک نشین ودر وسط چهار دریای مزبور هستند وهمگی متعلق به شهر های ترک نشین بوده که زبان واحدترکی دارند ویا مذهب واحد ویاتاریخ واحد ویا نژاد واجداد واحد داشته که از "نژاد اوغز خان ترک" و"یافث ترک" هستند که مقبره متبرکه اش و در کنارمقبره پدرشان حضرت نوح ودر کناررود خانه ارس نخجوان می باشد ویا (نام رودخانه ارس ویا آرازوبه لغت ترکی ) می با شد واقوام شمال اراضی ارس هم شهرهای ترک نشین آذربایجان بوده ویا در اراضی جنوب ارس است وتا دره قزل اوزن می باشد که آبادیهای اطرافش ترک نشین بوده ونیز دره قزل اوزن نیز وبا لغت ترکی هم "دره اقوام ترک افشار" بوده و نظیررود خانه ارس است که به دریای خزر می ریزد ولذا سکنه دو طرف وشمال وجنوب دو رودخانه مزبورخالصا ترک نشین ومتعلق به ترکان آسیایی بوده وبرخی هم در آذربایجان جنوبی می باشند وبرخی نیز اقوام ترک شمال ارس می باشند وبعلاوه جمعیت غرب ارس نیزوترک نشین بوده ویا شهرهای ترک نشین حاشیه دریای سیاه هستند ویا در شهرهای جنوب ترکیه هم وشهرهای ساحلی ترک نشین مدیترانه ای می باشند وبعلاوه مرزهای غربی جغرافیای ترکستان آسیا غربی را تشکیل داده واغلب ارضی جغرافیایی ترکان آسیایی ساحل دریای مرمره وسیاه ومدیترانه خزر بوده که تا غرب جغرافیای اراضی ترکان آسیایی وتا ناحیه دریاچه خزرامتداد می یابند ودریاچه خزرهم یک واژه ولغت ترکی می باشد وبه معنی "دریای ترکان کوچ رو"است ویا با "لغت دریای گزر"می باشد وچرا که جمعیت سرتاسر بندرهای درون جغرافیایی این چند دریاچه بزرگ آسیا یی وهمگی جمعیت ترک زبان بوده که دور تا دور این چند دریاچه بندرساحلی دارند وبا این تفاوت که از شاخه های مختلف ترک زبان آسیایی می باشند وطرح سیاسی تیمور لنگ آن بود که از وحدت شهرهای ترک نشین مزبور ویک کشور واحد بنام ترکستان غرب آسیابوجود آورد ویا در دولت خودش بیرون بیاورد ولی بعد از مرگ خودش وفرزندانش نتوانستند ایده مزبور پیاده بکنند ودر پائین بنادر مزبور هم و از بندرترک نشین انزلی گرفته وتا "بندر باکوی" ترک نشین وتا بندر دربند وهمگی وبنادر ترک نشین آذری زبان می باشند وبعلاوه از بندر دربند وتا بندرقیز لار وبندر ماخاچ قلعه نیز وبندرهای "ترکان تاتار "اطراف خزر هستند وهمچنین بندر آستاراخان قدیم وجدیدساحل خزر نیز تاتار نشین ترک بوده که ساخته شده سال 754 هجری می باشد ودرمصب جنوبی رود خانه اتیل هستند و(ویا با لغت ترکی اتیل بوده وامروزه رود ولگا نامیده ") می شود که سفرنامه اولئاریوس آنرا معرفی مردم نگارانه می کند که سر تا سر سکنه دوطرف رودخانه ولگا نیز وهمگی تاتار نشین ترک بوده وتا بندر آستاراخان وبندر دربند ساحل خزر وهمگی و شهرهای ترک نشین واز نژاد تاتارهستند ویا معرفی مردم نگاری کرده است که امروزه "تاتارستان ترک روسیه "نامیده می شوندوآن منطقه هم وتا سواحل شمالی دریای سیاه واکراین وتاتارستان بوده ومتعلق به تاتار های "اولوس جوجی "بوده و"سفرنامه ونیزیان" آنرا تائید می کند واسناد دیگر تاریخی هم آنرا تائید می کند وناحیه مزبور را وسفرنامه ونیزیان "تاتارستان فرنگ "در کتابش نامیده است که امروزجغرافی دانهای دانشگاه مسکو انکارش می کنند و می گویند که از قدیم جزو اراضی قوم روس می باشد ولی برعکس و سابقا اراضی قومی اشان و در ناحیه فنلاند اروپا بود ( ونه در خاک آسیا؟)که سفرنامه ابن فضلان نیز در قرن چهارم آنرا گزارش داده است وبعلاوه کتاب ظفرنامه یزدی هم ودرص 180کتابش ودر سه قرن بعد می نویسدکه : شهر سرای (ویا استارا خان کنونی را وباتو خان تاتارساخت ویا پسر جوجی ونوه چنگیز خان ساخته است ویا در سال654 هجری تاسیس کرد که تا شهر "قازان" ودر بالای ولگا وتاتار نشین اولوس جوجی بوده وشهر آستاراخان هم ترک بوده ویا همزمان با تسخیر" تبریز "وتوسط هلاکو خان ونوه دیگر چنگیز خان بوجود آمد که مغولان ایران از" نژاد تولی" بوده که مرکزیت دو ناحیه جغرافیایی بزرگ "تاتارستان آسیا "ویا دیگری هم وبنام "ترکستان بزرگ " آسیا را بوجود می آوردند ویا در تقسیم بندی جغرافیایی "یاسانامه چنگیزی "چنین طراحی جغرافیای سیاسی شده بود که امپراطور کل آسیا را تشکیل می داد ولذا دو نوه متفاوت چنگیزخان هم وحاکم این دوناحیه جدا از هم بودند وبنامهای "باتو خان "ویا "هلاکو خان" را ودر دو شهر مرکزی متمایز تبریز وآستاراخان ( سرای )شده بودند وتا سکنه مناطق دو گانه مزبور را وبا دو ارتش جداگانه واداره بکنند ویکی از نژاداولوس تولی در تبریزبود ودیگری هم از ارتش جوجی در آستاراخان بود که اداره بکنند ولی قرار بود که به مرزهای قلمرو همدیگر نیز وتجاوز نکنند ولی عیب تقسیم بندی سیاسی- جغرافیایی آسیا ودر یاسا نامه چنگیزی مزبور ودر قوریلتای امپراطوری مغولان بروز نمود و آنهم اختلاف درنحوه اداره ناحیه جغر افیایی کوچک آذربایجان شمالی بود ویا در ناحیه جغرافیایی ازمرز دربند وتا شهر آستارای خاک ایان ودر کنار خزر بود که امروزه دوشهر استارا ودر مرز ایران وجمهموری اذر بایجان نامیده می شوند وهر دو در انتهای جنوب غربی دریای خرز بود ه ومدتها ست که مورد منازعه دو ارتش اولوس جوجی وارتش اولوس تولی بود که در ناحیه مزبوراختلاف داشتند وچند بار با یکدیگروبخاطر جغرافیای مزبور درگیر جنگی شدند ومنطقه ای که در یاسانامه چنگیزی واشتباه جغرافیایی شده بود ونظام قومیت ترک بودن شهر هایش وندیده گرفته شده بود ند ولی درنظام تقسیم بندی امپراطوری تیمورلنگ قرار بود که اصلاح بشود ویا معضل مزبور و اصلاح جغرافیایی بگردد ویا در " تزوکات نامه تیموری "ووی بخاطر اعتراض سکنه ترک زبانان شهر های شیروان وباکو وتا بندر های ریزش جغرافیایی رودخانه ارس وبه دریای خزرو"اصلاح ژئوپلیتکی " شده بود ویا بوسیله تیمور لنگ واز جغرافیای املاک "اولوس جوجی " تفکیک جغرافیایی گردید و این بار جزو جغرافیای سیاسی قوم ترکان آسیا گردید ه بود ویا جزو "اولوس نظامی میرانشاه "پسرش"در تبریزشده بود که می بایست دوسوی ارس را اداره نظامی بکند که یرلیغ نظامی آلو تمغا" آنرا به میرانشاه پسر تیمورداده بود ومثلا صفحات 834 و 1235 کتاب ظفر نامه یزدی وبه آن موضوع "اصلاح نظامی پادگانهای اولوس میرانشاه اشاره دارند ویا به "امارت نظامی "پسرش عمر میزا تیموری رسید ویانظارتش بر زیر مجموعه نظامی در بلاد مزبور واشاره دارد ویا به نحوه تعیین داروغه های مناطق مزبور وامرای ارتش وزیر نظر وی اشاره داردویا به ضمیمه شدن جغرافیای مزبور به اولوس نظامی وی ودر جغرافیابندی جدید آسیا اشاره دارد و همچین در مدیریت اقتصادی ناحیه مزبور هم وهمان "تیول اداری واقتصادی همان ناحیه کوچک شمال ارس واز حیطه املاک وتیول خوانین اولوس خارج گشتند وبه قومیت ترکان آذری وبا مدیریت امیر ابراهیم شیروانشاهی باکو وشیروان داده شدند ویا با مرکزیت "آستاراخان "خارج کردند ودر طی حکمی وبه امیر شیخ "ابراهیم شیروانشاهی" آذر بایجان شمالی دادند که از نسل وخانواده "ترکان آذری کار دان وکار بلد قدیمی آذری زبان بود که خانواده اش از دوره سلجوقیان ترک بوده ووارد نظام اداری ومالیاتی تشکیلات آذر بایجان شمالی سلجوقیان شده بودند ودر دوره ایخانی ها قدرتشان کاهش یافت ودوباره بوسیله تیمور لنگ وبنیان گذار دولت محلی شیروانشاهی تجدید شد ویا در دوره تیموریان مستقل تر گردیدند که شیوه نوین اداری را در امپراطوری تیموریان را وتعقیب بکند و"امیر طهرتن" نیز ودر خاک ترکیه هم وشبیه آنرابوجود بیاورد ویا برای شهر های ترک نشین ماردین وارزوم وغیره بوجود بیاورد که مورد مخالفت "ترکان بدوی چادر نشین "اطراف روخانه ارس واقع گردید ونهایتا هم منجر به منحل شدن امپراطوری تیموریان می شود که از شدت تنش های بدویت فرهنگی اقوام کوچرو نشات می گرفت ولذا بنا به نقل ص 570 کتاب ظفر نامه یزدی وتیمور لنگ وهمان امیر ابراهیم را وجهت پایه گذاری نظام جدید اداری ترکان آذر بایجان شمالی "انتخاب کرد ویا "والی "تمامی ممالیک شیروان وتوابع ولواحق شمال ارس کرده بود! ونیز لازم به ذکر است که در قاموس نامه اداری امپراطوری تیموریان و مفهوم حقوقی " والی "وچنین مسئولیت سازماندهی را در برداشت که شیخ ابراهیم شیروانشاهی ومسئولیت اقتصادی آنرا بعهده گرفته بود وبا مفهوم حقوقی سپهسالاری بزرگ نظامی منطقه ای وتفاوت داشت که بعهده "میرانشاه پسرش "در تبریزبود ویا در نظام بزرگ امپراطوری تیموریان این نوع نظم سپهسالاری تنظیم شده بود ولذا "فرقهای حقوقی "واداری تشکیلاتی با یکدیگر داشتند که خیلی از تاریخ خوانها ی معاصر ومعنای اداری آنرا نمی فهمند ویا در خواندن مطالب تاریخی دوره مزبور و"درک شناخت شناسانه " نمی کنند !ولی از آنجاکه تغییرات جدید جغرافیایی مورد نظر تیمورلنگ ومورد اعتراض ملکی خوانین اولوس جوجی مغول شمال دربند آذربایجان بود که چشم طمع وبه اراضی جمهوری اذر بایجان دوخته بودند که سکنه اش اغلب از نژاد اقوام آذری ترک بودند (وجزوقوم تاتار نبودند)که زیر مجموعه شهر آستارا خان تلقی بشوند ولذا تنازع سیاسی وبر سر موضوع مزبورادامه داشت ویا تا حدود 120 سال دوام داشت ویا درمورد املاک جنوب در بند وتا مراتع رمه داری اطراف شهر آستارای "جنوب باکو "ادامه داشت وخوانین مختلف شمالی ونوه جوجی هم ونظیر باتوخان ویا برکه خان بودند ویا جانی بیگ خان و یا چرکس خان هم وبر سر آن موضوع ودرگیر ی با آذربایجان جنوب ارس داشتند ویادر سر پرستی قوم تاتار چرکس قفقاز ویا اوزبک خان ونوه دیگر جوجی هم داشتند ودرگیر بودند که ابن بطوطه وخان بزرگ اوزبک رادیده است ویا در شهر سرای کنار خزر دیده است ( ویا در استاراخان تاتار نشین سال 730 هجری ومشاهده کرده بود ودر سفرنامه اش ذکر کرده وتا عصر توقتمش خان نواده جوجی مغول ادامه داشت که نوه بیست وسوم جوجی بود که تیمورلنگ و اساس قدرت وی را ودرشهر آستاراخان برچید ویا برای خاتمه دادن قدرت آنان ودو شهر "حاجی طر خان" ویا "سرای "را آتش زد وتا سکنه اش را کوچانیده واز اولوس نظامی جوجی بیرون بیایند ویا تشکیلاتشان منحل بشود که اروپائیان وآنرا "اردوی زرین مغول" ودر منابع تاریخی می نامیدند ولذا در سال 788 هجری اتفاق افتاد وبرای اینکه به زیر تقسیم بندی جدید تشکلات اقتصادی ونظامی جدید تیمور لنگ نمی رفتند ویا سعی داشتند که به شهرهای اذر بایجان حمله بکنند ویا حدود 160 سال می خواستند از درآمد زراعی وتجاری وشهر های جنوب دربند وتا استا را ونخجوان کنار ارس واستفاده مادی بکنند ودر همین راستا بود که مرتبا از تنگه دربند گذشته وبه شهر های شیروان وشماخی وشمکور ترک نشین آذربایجان وحمله می کردند !ویا داروغه های حاکم تیموری را ودر بلاد مزبور می کشتند که تیمور جهت حفاظت نظامی منطقه مزبور گماشته بود ویا در شهر های شمال ارس گماشته بود وهمگی از قوم برلاس ترک وخویشاوند تیمور بودند ویا ماموران امنیتی بازارهای شیروان وگنجه وباکو وشماخی ونخجوان بودندونظم ادری جدید در شهرهای مزبور وبراساس "فقه نئوحنفی هرات تیموریان بوجود آورده بودند وهمانطوریکه نظم اداری شهرهای شمال ارس ودر دوره سلجوقیان ترک وبرمبنای فقه شافعی 16 مدرسه دینی نظامیه کهدر راس آنها اموزشهای اداری نظامیه اصفهان داشت که تئوری اش را نظام الملک وملکشاه می داد ووتئوری دهی اداری شهرهای شمال ارس هم با 80 مدرسه دینی پیشرفته نئو حنفی هرات بود که تیمور لنگ وِیا پسرش شاهرخ ویا نواده اش سلطان حسین بایقرای تیموری وسه نفره "تئوریسن های فقه اداری نئوحنفی هرات بودند ویا در تشکیلات دهی طی 170 سال امپراطوری اشان بودند که در مقاله های بعدی وبه ان موضوع خوهم پرداخت وهمگی بوسیله حکم "یرلیغ نظامی خود تیمور" وپسرش میرا نشاه سرپرست نظامی آنان ونوه اش عمر میرزابود که ماموران امنیتی جاده های تجاری آذر بایجان شمالی را تضمین می کردند ویا از قوم برلاس وجهت نظامی حفاظت قلعه ودروازه ها گماشته شده بودند ویا جهت حفظ اسلحه خانه های شهر های ترک نشین آذر بایجان شمالی بود ویا در عصر دولت محلی شیروانشاهیان گماشته شده بودندواو هم ورتق وفتق امور اداری وفرهنگی واقتصادی نواحی خاص خودش را انجام می داد ویا در تقسیم کار مزبور وبعهده "دولت محلی شیر وانشاهیان باکو وشیروان گذاشته بود ویا بعهده کارمندان ترک آذر ی انان افتاده بود که نیروی نظامی نداشتند ولی در تشکیلات دهی اداری جدید امپراطوری تیموریان ومهارت کافی داشتند که جایگزین سیستم اداری امپراطوری مغولان شده بودند واز این دوره تاریخی می باشد که تشکیلات اداری ونظامی شهرهای شمال ارس عوض شد ویا دگر گونی اداری یافت ولذا در راستای پیاده کردن همین هدف مزبورهم وشحنه های مغولی واز شهر ها ی مزبوررفته ویا قلعه بانان مغولی ویا اسلحه خانه داران مغولی مزبور عوض شدندکه شیوه نامه اداری دیگری داشتند ویا قراولان مغولی واز شهر های ترک نشین آذر بایجان شمال ارس واخراخ شدند وبجایش وداروغه های نظامی همان شهرها وازمیان نظامیان داوطلب قوم ترک برلاس انتخاب گردیدند که فرهنگ اداری اشان شکل دیگر بود که پاسدار نظام اداری وتشکیلاتی جدیدآذربایجان شمالی باشند ونیز وفاداری عمیق نظامی وجان نثارانه وبه تیمور لنگ برلاسی واهداف امپراطوری اش داشتند وبخاطر همین تغییرات اداری وفرهنگی بود که قوم مغولی جوجی نژاد وتصمیم گرفتند که قراولان نظامی برلاسی شهر های آذر بایجان شمالی را بکشند که تیمورلنگ ترک مانع آن بود و در حکمی وآن طوایف ترک خویشاوند برلاسی خود را ومامور محافظت سه قصر دولت محلی شیروانشاهیان کرده بود ویا ماموران حفاظت قصر هایی کرده بود که شیروانشاهیان داشتند ویا در شهر شیروان وشماخی وباکو ساخته بودند ویا محافظ نظامی ادارات ودفتر داران ترک دولت محلی شیروانشاهیان کرده بود ولی کمتر منابع تاریخی وبه تشکیلات اداری دولت شیروانشاهیان عصر تیموری وهنوز اشاره نکرده است وبعلاوه نظیر این نوع از تشکیلا ت دهی اداری ونظامی عهد تیمورلنگ ودر اذر بایجان جنوب ارس بود وهمچنین درخاک ترکیه نیز چنین "مدل سیاسی "درست کرده بود که قرا تاتار های بدوی قره قویونلو مخالف آن سیستم اداری وحکومتی بودند ولی تیمور می خواست که انهادر مرتع نواحی مزبور و تنها به چرا داری مشغول شده ونظام متمدن اداری ساخته شده بوسیله مدنیت "سلجوقی- تیموری "را بهم نریزند ویا در شهر های ارزروم وماردین ووتوقات وغیره ترکیه را واژ گون نکنند! ویا نظم شهر های اطراف شهر آنقوره ترکیه را بهم نریزند که پی ریزی اداری ومدنی اولیه اش وتوسط سلجوقیان ترکیه ریخته بود ویا بعدا هم توسط تیموریانترک متمدن وآن نوع نظام اداری و تکمیل گشت ویا می خواست که تحکیم اداری بشود وتا اقوام بدوی ترکیه مزبورهم وقدرت ایلدرم بایزیدعثمانی را وبعد از شکست جنگ انقوره ودر خاک ترکیه بهم نریزند! وهلاکوخان مغول هم وسرنوشت آن ادارات جدید ترکیه آنقوره ویا قونیه ترکیه را بدست "معین الدین پروانه" داده بود که نظیر خواجه جوینی نخست وزیرباسواددر اداره تبریز وزیر مجموعه اش بود ویا در نحوه ادارات تبریز وعمل می کردند وبدست "اقوام بدوی ترکیه "نداده بود که "نژادگرایانه قومی" عمل بکنند ویا در شهر های قرامان نشین ترکیه هم چنین بود که طراحی سیاسی نمود ویا در شهر های ترک نشین شمال سوریه نیز وچنین تئوری سیاسی را داشت که سلاطین ممالیم مصر نگذاشتند ویا بعد از شکست دادن سلطان فرج بن برقوقی ممالیک مصر عمل کرد که حاکم مصری ومسلط برخاک سوریه بود وتیمور لنگ هم وپس از اخراج نظامیان ممالیک مصر واز شهر های دمشق وحلب وحمص وحماه وبیت المقدس وموصل لبنان واین سیستم اداری جدید را می خواست بوجود آورد ویا در نواحی مزبور درست کرده بودویا حکام وداروغه های برلاسی دیگر رابرای پیاده کرده این تئوری اداری ودر شهر های بغداد وبصره عرب نشن ویا در دزفول وشوشتر وبروجرد ارنین وغیره نصب نمود که سکنه قومی وغیر نظامی شهر های مزبور وفرهنگ پذیر به نظم اداری مزبور نشدند از اقوام متفرقه کردخاورمیانه بودند ویا از اقوام لرنشین ویا از اقوام عرب نشین خاورمیانه بودند ولی قبلا در دوره حکومت ال جلایر بر بغداد وحکام همه آن اقوام شهر های عرب نشین ویا کردنشین ویا لرنشین آسیا راوبعیت از الگوی اداری مغولان می کردند وبعدا هم همانشیوه را سلاطین آل جلایرمغولی حکم بغداد ادامه می دادند واعتراضی به شیوه مزبور نداشتند ولی بعد از نابودی سلطان نشین سلطانیه ( اولوس تولی )واداره بغداد را خاندان مغولی ال جلایر اداره می کردند وتمایلی به حاکمیت تیمور نداشتند وبلکه شیوه های شحنه های آل جلایر را قبول داشتند که قبلا بخشی از قوم مغول سلطانیه بودند وهمان آل جلایر نیز بعدا و با ممالیک مصر وهمکاری تنگاتنگ نظامی وفرهنگی داشتند ولذاتیمور وبعد از بیرون آوردن شهر های مزبور واز دست شحنه های آل جلایر ووابسته به "اولوس تولی سلطانیه نشین" وهمان تیمور لنگ وتشکیلات اداری دیگری ساخت ویا در شهر های مزبور درست کرد وبجایش داروغه های مغولی وآل جلایری وتنها داروغه های ترک برلاسی را ودر شهر های مزبور گماشت ویا دروازه بانان نظامی قوم جلایری شهر های مزبور را عوض کرد که تشکیلات دهی اداری ونظامی شهرهای آسیای غربی هم وعوض بشود! وهمچنین داروغه های وابسته به خاندان آل اینجوی مغولی را در شهرهای فارس هم عوض کرد ویا داروغه های وابسته به آل مظفر یزد وکرمان را هم عوض کردکه تابع خلیفه عباسی بودند وسرنوشت برخی از آنها را بدست خاندان امیر چخماق شامی دادکه عمران کنونی استا نهای یزد وابرقو وکرمان وسیرجان ومعلول خدمات امیر چخماق می باشد ولذا کارکرد اداری وعمران منطقه ای امیر چخماق هم در یزد خوب بود ویا نظیر کارکرد دولت محلی شیروانشاهین آذر بایجان بود ویا نظیر کارکرد "امیر طهرتن "در شهر های ترکیه بود وهمان امیر چخماق شامی گماشته تیموریان هم و دراستان یزد وکرمان که جایگزین داروغه های آل مظفر شده بودند وچنین نقش "عمران منطقه ای "خوب را در آن استان داشت ولی در پییان امپراطوری با تسخیر شهر هرات تیموریان رویه اداری وعمرانی تغییر کرد وشهر متمدن هرات بدست دو قوم قوم بدوی اوزبک وصفویه افتادکه مرامنانه اداری دیگر داشتند ویا بدست قوم بدوی صفویه افتاد که قوای ایل شاملوی جزو ارتش اش بود وصفویه هم آنان را وجهت تسخیر شهر هرات وازخاک شام ویا از شمال سوریه وبه شهر هرات کشانده بود که 10000کارمند باسواد هرات تیموریان را بکشند!وهرات را بگیرند ویا همه دیوانسالاری مهم شهرمتمدن هرات را بهم بریزند! ونهایتا همه نقشه های عمرانی – اداری امپراطوری تیموریان بهم ریخته شد ودوباره 220 سال توسعه آسیای صغیروبه عقب انداخته شد وبعلاوه طوایف بدوی مزبورهم ویا طوایف چوپان منش دولت های قره قویونلو وآق قویونلوهم به انان پیوستند که تمدنشان واز روی "گوسفندان سیاه ویااز روی گوسفدان سفیدشان "مشخص می شد و حدود 290 سال نظام اداری شهرهای ایرانی راو متزلزل کردند ویا وحشی گری قوم قره قویونلو وتا سال 780 هجری ادامه داشت که بعد از مرگ شاهرخ تیموری ویا تا سال 850 هجری وبه تخریب اداری وفرهنگی وشهرهای شرقی ایران هم سرایت کرد وهمگی را دچار "آسیب تمدنی "نمود وهمان تداوم آسیب سازی تمدنی را وهم "اقوام آق قویونلو"ادامه دادند که از سال 780 والی 912 ادامه داشت که آخرین نوه شاهرخ ودر هرات و بنام "بدیع الزمان میرزا تیموری "ودر شهر هرات کشته شد ومقارن با کشته شدن وی هم فرخ یسار شیروانشاهی و درشهر شیروان وباکو ی کشته شد که شهرهای شمال ارس را متمدن کرده بود ویا بدست شاه اسماعیل صفویه ودراویش زیر نظر ش افتاد وچند سال بعد هم ونوبت فرزندان میرانشاه بود که از تبریز وسلطانیه بوسیله جنجال افرینی خانقاه حروفیه تحت مدیریت قرا یوسف انان را فراری داد که توسط تئوریسن ها الازهر ممالیک مصر سازماندهی می شدند وودر سال 914هجری هم نوبت فرای دادن نوه میرانشاه از هرات وکابل به دهلی بود بنام ظهیر الدین بابرمیرزابودکه توسط دراویشصوفی خانقاهاردیبل سازماندهی می شدند که که در فقه اداری ومدنی تابع فقه باطنی گری الازهرممالیک مصر در شمال افغانستان بودندوبا فقه اداری حنفیان ترک آسیا مخالف بودند وکاری در شهر هرات حنفی کردند ویا در پایان دوره تیموریان کردندکه باطنی گرایان فرقه اسماعلیه مصر وبا فقه شافعی اصفهان دوره ملک شاه سلجوقی وادارات خواجه نظام الملک اصفهان کردند ودوسال بابرمیزرا تیموری شهرهای بلخ وکابل وتا نظام متمدن اداری وفرهنگی تشکیلات بزگ تیموریان ونظیر فروپاشی تمدن سلجوقیان اصفهان نشود ویا دو سال در افغانستان مقاومت کرد ولی بعدابا اقوام ترک برلاس به دهلی رفت وبعدا تمدن تکامل یافته افغانستان ودر طی 170 سال وبدست دو قوم بدوی اوزبک وصفویه افتاد ویا بدست سه قوم بدوی شاملوها وروملو وذوالقدرهای زیر مجموعه صفویه افتاد که هزاره های هزاره های شمال افغنشان را هم تحت تاثیر فرهنگی خود قرار دادند ونیز پای اوزبکان را نیز به شمال افغانستان کشاندند ودر قوم بدوی هم و از شمال سوریه کوچیدهومدتها تحت تاثیر فرهنگی فقه باطنگری ممالیک مصر در شمال سوریه بودند ولی وبکمک خانقاه صفویه به شمال افغانستان رخنه فرهنگی یافتند ومزار شریف وبا کمک هزاره باطنی شده واوزبکها درست کردند ونهایتا چنین نوع از مدل تشکیلات اداری ونظامی امپراطوری پیشرفته تیموریان آسیا نابود شد که از اول اقوام بدوی مزبور در خاک سوریه وترکیه وتحت تاثیر تمدن مصروالازهر مصر بودند ویا جزو مخالفین امپراطوری اول تیموریان آسیایی بودند که می خواست به سلطه مصری های آفریقایی ودر خاک سوریه آسیایی وپایان بدهد که 170 جریان داشت ولی بعداز مرگ شاهرخ تیموری ودر شهر هرات سال 850 هجری وتشکیلات تیموریان ونظام فرهنگی مورد نظر انان ورو به اضمحلال گذاشت ویا ازسال 750 الی 914 هجری هم وچندین شاهزاده تیموری هم کم تجربه در مهار بحران بودند ولذا نتوانستند که وزارتخانه های مرکزی هرات ونظام فرهنگی آنرا نگه دارند ویا دوایرش ویا مدارس پیشرفته ویا کتابخانه های عظیمش را نگهدارند که فقط 60 0زار کتاب از کتابخانه ربع رشیدی تبریر وبه کتابخانه هرات وبهد از قتل میران شاه در اطاف تبریز انتقال یافته بود ویا از کتابخانه های سلطانیه ورصد خانه مراغه ویا کتابخانه غازانیه تبریز وکتابخانه ار گ علیشاهی تبریزانتقال یافته بود ویا 7 وزارتخانه ودیوان مرکزی هرات ودر دوره سلطان حسین میرزا بایقرائ 10000 کارمندبا سوادداشت ویا 80 مدرسه داشت که باقی نماند ویا با دیوانهای مختلف اداری ومدارس پیشرفت هرات بودند که در کتاب ماثرالملوک وحبیب السیرواسامی اش ذکر شده است ونهایتا آن نوعاز تشکیلات اداری ونظامی آموزشی پیشرفته آسیا وهمگی نابود گردید وچنین بود که در سال 914 هجری وظهیر الدین بابرشاه تیموری واز نسل "میرانشاه " تیموری وصلاح خود را در ان دید که همان 10000 کارمند را بردارد ویا انواع داروغه های دیگرآسیایی را بردارد ووبه غرب افغانستان وهندوستان برود ویا قلعه بانهای نظامی برلاس راوبهمراه انواع گاری های حمل کتاب های کتابخانه های هرات را بردارد واز افغانستان خارج بشود وبه دهلی ببرد وبعدا هم واعضای طوایف دیگر برلاس آسیا نیز وبه آنها پیوستند ویا برخی از سر بازان جغتایی اقوام افغانستانی هم وبعنوان قرا چریک ویا قراولان راهها که سربازان نظامی ارتش تیموری بودند واز کابل خارج شده وبدنبال انها رفتند وهمان "بابریان تیموری" وبا کمک آنها ودوباره ازناحیه سند وتا دکن هندوستان راگرفتند ویا مجددا تسخیر کردند که تیمور در اواخر عمرش وحدود سال 803 هجری وآنرا تسخیر کرده بود ومنطقه اش جزو "اولوس نظامی " پسر بزرگش و"جهانگیر میزرا تیموری" شده بود وبعدااز وفات جهانگیر میزرا به پسرش رسیده بود ویا بنام نوه اش و پیر محمد تیموری داده شد ولی بعد از مرگ تیمور وخانواده وی هم نتوانسته بودند که تشکیلات اداری ونظامی مورد تیموریان راو درشهر های هندوستان وپاکستان وبنگلادش وبرمه بر قرار بکنند وبجایش نوه میرانشاه تیموری عمل کرد ویا بعد از سال 914 هجری عملکرد و آن نوع از تشکیلات جدید مورد نظر تیمور رادر منطقه مزبور ساخت ویا بنام" تشکیلات مغول کبیر" ساخت ویا در جهت امنیت عمران منطقه ای هندوستان پیاده کرد وهمان بابر میرزاتیموری برلاسی وآخرین نفر از و"اولوس نظامی تبریز" بودکه به هند رفته بود ویا از اولوس نظامی پدر بزرگ میرانشاه بود که به مقام "اولوس نظامی دهلی رسیده بود "وبنام امپراطوری مغول کبیر و"انتقال منطقه وجغرافیایی داد وبعدا هم وبا آن تشکیلات نظامی جدید هندوستان وارتش بزرگ ملی ساخت و دولت های محلی "عادلشاهیان هند ویا دولت "قطب شاهیان هند" ویا "برید شاهیان" ویا "نظامشاهیان "ویا دولت "عمادشاهیان" وچند" دولت محلی دیگر هندوستان بزرگ راوبرچید ویا ملوک الطوایفی نظامی هندوستان را برچید و در تشکیلات یک پارچه ارتش بزرگ امپراطوری مغول کبیر هندوستان خود وادغام کردند وگذاشتن لقب ارتش مغول کبیرو به لقب ارتش خود هم فلسفه خاص داشت وبخاطر انتقام گرفتن از نژاد جوجی بود که اوزبکهای مغولی هم وآنان را واز هرات بیرون رانده وبه هندوستان فراری داده بودند ومدعی نژاد مغول بودند ویااغلب به شهر های شهر های آذر بایجانی واز اولوس جوجی مغولی می تاختند وتیمور لنگ پدر بزگش هم وبرعکس عمل کرده ودر زمان حیات خودش وبخاطر ادعاهای مکرر همان خانواده جوجی ودر شهر آستاراخان ودر حاشیه خزرعمل کرد وشهر انان را اتش زد وبهمراه ارتش پسرش میرانشاه وازتنگه دربند گذشته ووارد خاک نژاد جوجی ها شده بودو شهر های "سرای "ویا "حاجی طرخان "تاتار نشین آنها را و آتش زده بود ویا بعد از خارج کردن سکنه اش از شهرهای مزبور وآتش زده بود ویا شهر قازان (تاتار نشین) ودر انتهای ولگا را وگرفته بود ویا ارتش بزرگ توقتمش خان جوجی نژاد را ودر کنار همان رود ولگا وشکست داده بود وسپس شهر مسکورا هم گرفته ویا قصر کرملین وابسته به حاکم جوجی را ودر آن شهرمسکو را وتیمور گرفته بود ویا به نقل ص 817 ظفر نامه گرفت ویا تیمورلنگ در سال 797 هجری وهمان شهر مسکو راواز دست اقوام اولوس جوجی وخارج کرده بود ! ویا به نقل ص818 وشهر های چرکس نشین تاتار فققاز را هم که تابع شاخه خوانین جوجی و تابع خاندان جوجی بودند واز دست شحنه های جوجی نژاد گرفته بود وبجایش داوغه های نژاد تاتار ترک برلاسی رادر چرکستان ناحیه قفقاز گماشته بود ویا درهمان شهر های مزبورو گماشته بود وبعلاوه چونکه اقوام اوزبک ساکن شهر سرای هم ویا شهر حاجی طرخان حاشیه کنار خزر هم ومقاومت می کردند ولذا به نقل ص 825 کتاب ظفر نامه یزدی وهمان تیمورلنگ ودر سال 797 هجری وشهرهای حاجی ترخان ویا سرای را گرفته (ویا شهر آستاراخان قدیم وجدید طایفه جوجی واز اوزبک ها گرفت ویا بعد از خارج کردن سکنه اش وآتش زد وتصمیم داشت انها را بجای دیگرآسیا وکوچ بدهد ! وبعلاوه در همان موقع هم وسربازان جغتایی ارتش تیمورنیز وموافق عمل مزبور بودند وچراکه واز دوره چنگیزخان وهمان جغتائان مغولی هم ومخالف اولوس جوجی بودند وبهمین دلیل نیز و بخاطر مخالفت باخاندان جوجی وتولی وهمان اقوام جغتایی هم وبه ارتش تیموری پیوسته بودندکه اقوام افغانستانی کنونی نیز وهمگی برمبنای اسناد تاریخی وجزو شاخه های جغتایی ارتش تیمور بودند ویاتیمور را جهت قبضه کردن قدرت در اسیا و داماد خاندان جغتایی _مغولی خود کرده بودند که لفظ تیمور"گورکانی" هم ودر زبان ترکی انها وبه معنای "گورکان"می باشد ویا به معنی داماد در زبان ترکی است .وهر جا هم که تیمور تسخیر می کرد وجغتایی ها همراهش بودند یا در همه شهر های آسیایی که تیمورمی گشوده واز طایفه ترک برلاس منطقه کش وفرغانه ترکستان وفرمانده نظامی قله تیی ن می کرد وجغتایی ها را بعنوان سربازان انها می گماشت ویا بعنوان داروغه های ترک آسیایی ونصب می نمود وجغتایی ها هم بعنوان سربازان داروغه خانه تعیین می کرد که کثرت داشتند ویا بعنوان سربازان فرماندهی داروغه خانه عمل می نمودند ویا زیر نظریک فرمانده برلاسی محافظت همان قلعه ها را بعهده می گرفتند ویا امنیت نظامی دروازه هایش را وبعهده می گرفتند ودر همان شهرها آسیایی وقوم ترک برلاسی وبعنوان فرمانده –وجغتایی ها وبعنوان سربازان اسلحه خانه های همان شهر ها وعمل می کردند ولذا اقوام جغتایی مغول هم که کثرت داشتند وسر بازان تحت فرماندهی همان ترکان برلاسی طایفه تیموری آسیا بودند که خودشان را "ترکان تاتار آسیا "می نامیدند واقوام گوناگون عرب ویا گرجی ویا کرد ویا قوم لر وبلوچ و غیره واقوام غیر نظامی در فرهنگ انها وشهروند منطقه ای بودند ویا اقوام عرب ویا روس ویا اوکراینی وچینی هم وغیر نظامی محسوب می شدند که در زبان وگویش و مذهب تشکیلات جدید آزاد بودند ویا در "نظم اقتصادی امپراطوری جدید تیموریان" وآزاد بودند ویا در نظام تمدنی تیموریان نیز وحق عمران منطقه ای خاص خود را داشتند ویا در اقتصادشان هم آزاد بودند وهمگی به شیوه محلی هر قوم و"برنامه ریزی محلی "می شدند وتنها در امور نظامی وآزادی قومیتی نداشتند وتا در تکیه به ارتش محلی آزادی نداشتند و تا درگیری قومی ومنطقه ای براه نیندازند ولذا فرماندهی نظامی همان استانها ودر مدل امپراطوری تیموریان مدل تکامل یافته جدید بود ونظیر مدل امپراطوری هخامنشان بود ویانظیر نظام فرماندهی حفاظت قلعه ها ی شهر ها دوره امپراطوریهای قدیم بود وچنین نظمی داشت ولذا حفاظت نظامی دارالحکومه شهر های آسیایی وانحصارا وبعهده فرماندهان نظامی برلاسی بود وبعلاوه با مکانیزم نظام ادری آنها بودکه زبان ترکی اویغوری رواج یافت ویا در شهرهای آسیایی رواج داده شد ویا تکامل داده شد که باعث شدهاست امروزه اغلب اقوام ترکمن ویا اقوام قر قیز ویا اقوام اوزبک آسیا ویاقوم چرکس ویا قوم چچن ومغول ویا قوم قزاق وهمگی زبان ترکی خاص خودشان را داشته باشند که صحبت ترکی با هم دیگر بهمند وزبان غالب اسییی ها بشود ویا همگی بخاطر فرماندهی ترکان برلاسی در آسیا فرهنگ واحد شهر ی بیابند که با سر بازان جغتایی سر بازخانه ها عمل می شد وسیستم رسمی واداری تمدن امپراطوری تیموریان رامی ساخت واداره می کرد ویا با مکاتبات پیکهای اداری خود ومکاتبه ترکی می شد ونیز در طی 170 سال امپراطوری تیموریان وبا زبان ترکی جغتایی نامه بری انجام می شد ویا توسط پیک چاپارخانه ها وبرید های تیموری نامه ترکی اداری می فرستادند ومذهب آسیایی نیز چنین بود وهمگی اقوام ترک وتاتار آسیایی وهم مذهب حنفی را پذیرفته بودند وتنها قوم کوچکی از کردان آسیا ویا عربها ومذهب شافعی ویا مالکی داشتند وهمچنین بجای تمدن اداری خالصا مغولی نوادگادن چنگیز خان واین بار "تمدن جدید تیموریان ترک" شکل گرفته بود ویا تشکیلات اداری ونظامی واقتصادی وزبانشناختی "ترکی-وتاتاری" بود که حداقل یک میلیارد عضوآسیایی دارد وبعلاوه اغلب شهر های آسیایی واز این راه وتکامل فرهنگی ومدنی یافته بودند ویا "ترکیب "فرهنگی تمدن مغولی وترکی واسلامی داشتند ویا با عناصر "سه گانه آسیایی اش بوجود آورده بودند وزیراکه تیموریان و مدل تشکیلات نظامی را وازمدل "تمدن نظامی مغولها "اقتباس فرهنگی کرده و"مبانی حقوقی نهاد هار "و از "تمدن اسلامی "اخذ کرده بودند وبعلاوه " مبانی مدیریت امپراطوری " را هم وبا سازماندهی هوشیارانه ترکان برلاسی آسیا یی عجین کرده بودند و در شا لوده ریزی امپراطوری جدید خود وبکار گرفته بودند ولذادر دوره مزبور دین شمن پرستی سابق مغولان را هم کنار گذاشته بودند ویا در تشکیلات آفرینی مزبورو کنار گذاشته بودند که قبلا اساس "یاسا نامه "حقوقی ارتش مغولان بود ویا اساس تفکرات شمن پرستی چنگیز خان بود وتنها درتفکرات امپراطوری قبلی بود که حدود 120 سال رواج داشت ولی تیموراین بار وبجای "یاسا نامه "چنگیزی ومرامنامه جدید اداری پدید اوردندویا برای سکنه آسیا ساختند ودر یا تشکیلات سازی اداری ونظامی جدید ساخت ومدتی شهرهای مختلف را به نظام فرهنگی مزبور وفرهنگ پذیر کردند ویا اساس امپراطوری تیموریان خود را با تئوری مزبور ساختند ویا بر اساس 34 بندواصول " تزو کات نامه تیموری "قرار داده بودند که تواما "فقه نئو حنفی خشن ونیز توام با شایسته سالاری همراه شده بودوفقه اداری قدم خلفای بغداد را به فقه اداری جدید هرات وبا فتواهای جدیدش تبدیل کرده بودند ویا از آیات قرات استخراج کرده بودند که علمای حنفی مذهب ارتش تیمور آنرا ساختند ویا علمای حنفی هرات وبخاری حنفی کادر پرور آنرا ساختند که زیر نظر امپراطوری تیموریان بودند ویا از آیات قرانی واستخراج جدیداداری فقهی کرده بودند وآنها را به تیمور گفته بودند که اساس تشکیلاتسازی شهر ها ی آسیایی را بسازد ویا با آن اصول 34 گانه فقهی وادارات شهر اداره بشود ویا دایره حسبه شهر ها اداره بشود ویا سیستم ازدواج وطلاق خانوادگی ویا رتق وفتق 7 نهاد خانواده وویا نهاد قضایی شهر ها وویا نهاد خیریه ای واموزشی شهر وبه فقه حنفی هرات اداره بشود وبعلاوه در گزینش حاکمان شهر ها هم ولحاظ می شد ویا در سپردن امور وبدست نظامیان وتجارشایسته ویا بدست قضات شایسته شهر ها لحاظ می شد وهمان 34 اصل شایسته سالاری "تزو کات تیموری"والگوی اداری شهر های تیموری بود ونمی بایست و ندیده گرفته می شد ویا با این تز سیاسی بود که تیمورو در ساخت وساز امپراطوری جدید آسیایی خود وعمل می کرد ویک نوع " دمو کراسی بزرگ اقوام آسیایی را"ومی آفریدند که با ادغام ارتش های قومی امکان پذیر باشد ویا در یک "ارتش برزگ نظامی واطلاعاتی آسیایی" وبیطرفانه عمل بکند ویا نسبت به منافع متضاد دوقوم آسیایی وعادلانه عمل کرده وبیطرف نظامی باشند که با ارتش قومی ممکن نبود ! ویا به آسایش منطقه ای وبزرگتر منجر نمی شد وتا به عدم سلب آرامش واز یک منطقه فکر نشود ونهایتا بضررویا به نفع منطقه دیگر آسیا یی شده ویا به نفع اقوام دیگر ونظم منطقه ای بهم بریزد! ویا امنیت تجاری جاده ها وامنیت بازارهای گوناگون ا قوام مختلف و بهم بریزد! ویا در سایه ارتش های قومی وانواع "جرمهای تجاری واقتصادی متعددوگوناگون" تراشیده شود ویا در شهرهای آسیایی وبوجود آورده شود ! واذا تئوری امپراطوری مدل تیموری وبر خلاف تئوری وتز ویتفو گل آلمانی است که می گوید :"نهاد سیاسی آسیایی " و" "استبداد شرقی "می باشد ویا "جورج بایدن معاصر" هم وادعای دموکراسی دارد ویا در دوره اخیر وبا راه اندازی "کنفرانس مجازی دمکراسی "خودعمل کرده واز بقیه کشورها و"تز دموکراسی خواهی "نا معلوم را و می طلبد! وهرچند تزسیاسی "تشکیلات سازی تیمور لنگ" ودر عصر خودش نوین بود ولی طرفداران موافق ویا مخالف زیاد ی هم داشت که بعدا مخالفان تز دموکراسی غیرنظامی تیموری و زیاد کشتند ولذا بعد از مرگ وی معتقد شدند که هر قوم آسیایی وباید که ارتش قومی خودش را داشته باشد که در پایان قضیه مزبور و به ضرر همان آسیایی ها ومنجر می گردید وهمچنین طرفداران تئوری مزبور هم وحدود 170 سال تمام وجانانه از عقاید تیمور عمل کرده ویا با ابتکارات همکاری دسته جمعی خودشان وبا عقیده تیمورهمراهی می کردند ویادر جهت پیاده سازی تز امپراطوری جدید تیمور لنگ ودر جغرافیای بزرگ اسیا وجانانه می کوشیدندویا می جنگیدند ودر گیریها را خاموش می کردند ولذا با نحوه همکاری جالبشان که فرهنگ پذیرشده بودند ومعتقد به نظم امپراطوری مزبور بودند ویا نحوه اطاعت پذیری اشان از تئوری وی وجالب فرهنگی می باشد که توسط فرماندهان برلاس ترک آسیایی رواج سیاسی داده می شد وانجام می گرفت که به آفریدن چنین امپراطوری بزرگ آسیایی ومنجر شدندکه در قاره های دیگر جهان ونتوانسته بودند ومدلش را وپیاده سازی بکنند ولذا در عرض 65 سال جنگهای ودر همه شهرهای آسیایی وچنین مدل اداری ونظامی واموزشی پیاده شد ویا مدل سیاسی قابل تحسین ویا تشکیلات سازی جدید تیموری وپیاده سازی شد ! ویا در همه شهر های آسیایی ورواج فرهنگی نوین یافت ونهایتا مدلهای قدیمی اداری وتشکیلاتی آسیا ومنقرض شدو"مدل جدید شالوده سازی سیاسی ومدتی طرفدار یافت ولی مخالفان تز ارتش واحد آسیایی تیمورهم وبیکار ننشسته بودند وبلکه برای مشروعیت دادن به تز "ارتش های محلی" اقوام گوناگون آسیایی ومی کوشیدند وابتدا در این طریقت و"جنبش های حروفیه "دو آذر بایجان را فراهم کردند که ساخته شده اقوام جوجی مسلمان نژاد جوجی شهر آستاراخان بود ویا با هم فکری سران ممالیک مصرباطنی مذهب بود وهمراهی فکری ومالی می کرد وهمچنین منفعت طلبی اقوامی که در شمال دربندوشمال شهر شیروان آذربایجان هم به ان کمک می کرد که "نهضت حروفیه" شهر شیروان را وساختند ویا با پول وکمک خوانین جوجی همراه بود که به درویش فضل الله استر ابادی ودیگران پول معیشت می دادند وتا در خانقاه شیروان سخن رانی بکند ویا شهرهای مختلف اشعار صوفیانه سیاسی ویا طنز امیز بسراید وهدفشان هم آن بود که با "خانقاه حروفیه شیروان عمل کرده "و بجای "خانقاه مذهبی معمولی عصر سلجوقیان "بنشانند که در خانقاههای مذهبی سابق رواج ایده سیاسی وجود نداشت ویا سخنان سیاسی در مکانهای مزبور زده نمی شد ویا در پوشش تصوف دینی زده نمی شد ویا بر علیه داروغه های برلاس ترک آذر بایجان زده نمی شد که بنقل متن خود اشعار فضل الله استرابادی وسکنه شیروان همشنوای آن نبودند ولی او سکنه شیروان را نظیر "شمرزمانه " می می نامید ولی مردم شهر وگوش شنوایی وی را نداشتند ولی در اشعارش ذکر می شد ممکن است و همان شهر شیروان آذر بایجان را به خاک کربلاوبه قتل وی تبدیل بشود ویا مکانی برای قتل وی تبدییل بشود ! که نمونه اشعار وی را ودرمتن ص 212 کتاب ادوارد بروان آمده است که نشان می دهد :که در"خانقاه شیروان" آذر بایجان وطرفدارانی برای خودش نداشت ولی وی دائما به تحریک سیاسی خود ودرهمان "خانقاه شیروان" ادامه می داد وبدنبالش داروغه برلاسی همان شهر شیروان هم ویاکمک سربازان قرا چریک جغتایی داروغه خانه شیروان واورا گرفته وبه زندان شیروان انداختند وبعلاوه براساس اصلهای 7 و25 "تزوکات نامه تیموری" هم عمل کرده که نحوه حقوقی اداره شهر ها را وتعیین می کرد وبا آن نحوه از سخنان وعظ آلودسیاسی وی ومجبور به دستگیری ویا زندانی کردن رهبر حروفیه و درزندان شیروان بودند ولی "دیوان برید شهر شیروان "هم بیکار نمانده و براساس اصل دوم (2) تزوکات تیموری واداره جاسوسخانه شیروان رابوجود می اورد وعمل کرده ودر ایفای وظایف شهری خود ومجبور بودندکه از طریق پیک جاسوسی خود خبر به مرکز فرستاده ویا از طریق چاپارخانه های آسیا یی عمل کرده وگزارش همان موضوع را به میرانشاه تیموری ودر قرارگاه نظامی مرکزی تبریز و به شهر تبریزبدهند ویا به میرانشاه دادند که وی هم و بعنوان فرمانده نظامی کل شهرهای ترک نشین غرب آسیا ودر تشکیلات تیموری تعیین شده بود ویا مسئول پیاده کردن 34 اصل اداری ونظامی منطقه بود ویا در نظم امپراطوری تیموریان بود که تیمور برای وظایف 12 صنف شهر نشین وبرایش تعیین کرده بود ویا جهت ادارات وتشکیلات محله های شهری طراحی کرده بود ویا برای رتق وفتق بازار شهر های آسیایی وتعیین وظایف شهری کرده بود ویا در" تزوکات نامه" حقوقی خود ووضع کارمندی کرده بود که براساس اصل اول واصل 5 تزوکات تیموری ودادگاه قضایی تبریزومسئول اجرائیات ان قوانین شهری بود که نگذارند تا خطیبان منبر ها ویا مفسران دینی خلاف نظم سیاسی حرف نزنند ویا واعظان متعدد ونظم داروغه خانه های شهری را بهم نریزندواهالی محلات را بجان هم بیندازند ویا حتی شاعران خانقاههاو ومدارس دینی هم عمل کرده وهمان خانقاه مذهبی ویا جلسه قهوه خانه های شهرهای ترک نشین راو بهم بریزند ویا به کانونهای شورش شهری تبدیل بکنند که خارج از چهارچوب فقه دینی حنفی هرات بود که معیار های نظو داروغه خانه دوره هرات را پدید می اورد وبا با معیارهای "اداره شرطه اعراب" ویا "اداره شحنه های دوره سلجوقی -مغولی " ومقداری تفاوت فرهنگی وسیاسی داشت وهمگی بر اساس آیات قران ونظم سیاسی شهر های امپراطوری تیموری را بوجود می آورد وتا مانع شود که بعنوان وعظ ادبی ویا شعر گویی ونظم شهری بهم زده شود که در "تزوکات نامه تیموری" ممنوع بود که نظیرهمان سخنان سیاسی را وصد سال قبل نمی زدند ویا در خانقاه قونیه و"مولوی" شاعربلخی وبزبان نمی آورد!ویا شعرسیاسی نمی سرود ویا امام محمد غزالی ودر خانقاه طوس وبزبان نمی آورد وبعلاوه چونکه سخنان تحریک آمیز وی هم باعث شده بود که طرفداران حروفیه ودر شهر خرماتو وعمر شیخ تیموری وفرزند دیگر تیمور وترور بکنند ولذا در محاکمه دادگاه تبریزدرویش فضل الله استر ابادی محکوم شد ویا دردادگاه جنوب رودخانه ارس وهمان فضل الله استر ابادی ومحکوم شد که 32 حرف الفبای فارسی را بهانه سیایسی کرده ویا پوششی برای وعظ سخنان سیاسی کرده بود که از مشرب فقه باطنی الازهر مصر افریقایی هدایت فرهنگی می کردند ویا توسط خلفای عرب زرنگ مصر هدایت می شد که ترکان آسیایی ساده لوح را دنبال مطامع بقایای بنی امیه مصر بکشانند که از ظهور خود پیامبر دین اسلام وهمان اعراب اموی مصر ودمشق معاویه وعمروعاص در دمشق ومصر و"فقه دین اسلام "ملعبه خود کرده بودند وبعدا نیز 12 قرن "فقه اسلام باطنی" رااز الازهر مصر رواج می دادند ودر دوره تیموریان وبعنوان فقه باطنی حروفیه وبر علیه تشکیلات سازی اداری امپراطوری تیموریان ترک لم کرده بودند که زبان ترکی جغتایی ویا تمدن اسلام ترکی را در اسیا رواج می داد ولذا طرفداران عقیده خود راو به "نهضت حروفیه خانقاه شیروان وخانقاه تبریز " فرستاده بودند وبعلاوه سخنان وی هم وبا پشتیبانی خوانین جوجی نژاد شمال دربند هم روبرو بود که هم سو با ممالیک مصر وعقایدشان بودند و همان شگردی را تعقیب می کردند که "فرقه اسماعیلیه "انجام می داد ولی هلاگو خان وبا آمدن به تبریز وهمه قلاع نظامی تیموریان را وتارومار کرد ولی صد وبیست سال بعد ودوباره توسط یک "درویش استر ابادی"و آغاز شده بود وقبلا همان "فرقه اسماعلیه "وبرای فرو پاشیدن امپراطوری سلجوقیان شافعی مذهب وطراحی سیاسی کرده بودند ویا جهت کشتن خواجه نظام الملک شافعی مذهب وبدست "کردان علی الهی "شهر صحنه کرمانشاه انجام دادند که مغز متفکر تشکیلات سازی سلجوقیان را واز بین ببرند ودر امتداد پیروی اش از خانقاه شیروان ودرویش فضل الله واز خانقاه سبزواردرویش عزیز واز خانقاه حروفیه تبریز ودرویش عماد نسیمی تبریزبیرون امد ویا از خانقاه اردبیل درویش صفی الدین اردبیلی بیرون آمد که مقر سابق تولد ودرویش استرابادی که از این شهر و به شیروان رفته ودر ان شهر برعلیه نظم اداری وتشکیلاتی تیموریان تبلیغ می کرد بدنبالش و کردان غالی حروفیهکردستان هم ود شهر خرماتو عمل کرده وفرزند تیمور را کشتند ویا متاثر ازدراویش حروفیه شیروان شده بودند وخانقاه انان هم وفتوای قتل عمر شیخ وپسر تیمورلنگ را دادند که حاکم نظامی منطقه کرد نشین شده بود ویاحاکم منطقه عرب نشین آسیا شده بود ولی در شهر خرماتو"و ترور" گشت ودر حالیکه کردان ناحیه مزبور وهمگی سر از اطاعت شحنه های آل جلایرمغولی بیرون آورده بودند واین بار مایل بودند که پیروی از دستورات منطقه ای تیموررا بکنند بعلاوه علمای کرد شهر حلب هم ومخالف قتل مزبور بودند واطاعت از دستورات تیموری را وبجای اطاعت از دستورات ال جلایرمغولی رامی پسندیدند ویا توصیه به "کردان منطقه مزبور "کرده بودند وبعلاوه وسکنه شهر های منطقه لرنشین ایران هم وچنین بودند که در دوره هلاکو خان وتبعیت از شحنه های مغولی کرده ویا توسط "اتابگ یوسف لر" وغیره را وپذیرفته شده بود ولی دردوره امپراطوری تیموریان وبرعکس عمل شد وطرفداران افراطی اقوام لرنیز حروفی شده وجهت تشکیل ارتش قومی لرستان عمل کرده ودر طرفداری از فرقه حروفیه وطرفدار ترور شاهرخ تیموری ودر شهر هرات شده بودند ولذا قوم لر هم وفرزند تیمور را وبوسیله احمد لر ویبا فتوای درویشی در خانقاه حروفیه ذزفول لر نشین وترور کردند که شاهرخ تیموری و بر اثر جراحت چاقوی احمد لرودر شهر هرات ومدتی مجرو ح گردید ویا با فتوای درویشی دیگر وبنام سید محمد نوربخش ودر "حانقاه قاین وگناباد" بودکه مجروح شد وقبلا هم دراویش قهستان و همگی از اعراب قرون اولیه اسلامی هستند که به خراسان جنوبی امده بودندودهها قلعه نظامی قهستان رادر دوره سلجوقیان ترک مسمان شافعی تشکیل می دادند که با تروهای اسماعلیه قهستان خراسان جنوبی روبرو شدند وبا مدیریت حسن صباح عرب نژاد شهر مرو سازماندهی می شدند تاسیس که از الازهر مصر دستور می گرفت وانها هم خواستار ارتش عربی خراسان جنوبی بودند ولی قلاع نظامی اعراب اسماعلی ناحیه مزبورو بوسیله هلاکوخان وبعد از سلجوقیان برچیده شده بود واین بارنوبت فتوادهی خانقاههای نوربخشیه قاین وگناباد برعلیه تیموریان بود که جهت ترور تیموریان وبوجود آورده شده بودند وهمان رهبرفرقه درویشی قاین با "احمد لر"همکاری کرده ویا در ترور شاهرخ تیموری وهمکاری کرد ه وبدنبال خط مشی آنان بود ند که فرقه های دیگر" دراویش بکتاشی "ترکیه هم چنین مامی داشتند وبرای مخالفت با ترکان عثمانی بوجود آمده بودند ویا دراویش مشعشعینان خانقاه هویزه خوزستان ویا جنوب عراق هم در منطقه عرب نشین آسیا چنین بودند وهمگی بعد از مرگ تیمور بوجود آمد] بودند ویا خانقاه صفی الدین اردبیلی هم چنین بود ویا خانقاه"درویشان مرعشیه مازندران" نیزکه بقایای اعراب 4 امامی قبلی طبرستان بودند و چنین مرامی داشتند وهمگی بنام شعر خوانی خانقاهی در شهرهای ساری وامل دایر کرده و به لعن ونفرین دارو غه های تیموری می پرداختند ویا به سخنرانی های سیاسی ودر خانقاه ها وتکیه ها ی آمل وساری اقدام می کردند ویا در خانقاه شیخ زاهد گیلانی ودرشهر لاهیجان عمل می کردند وتا اساس مشروعیت دادن به ارتش محلی قوم گیلک را بدست اورند ویا ارتش قوم لررا وبوجود آورند ویا بهانه تشکیل ارتش قومی عرب جنوب عراق بودند که اساس خانقاهای کرد ویا قوم مازندرانی ویا قهستانی را وبوجود آورده بود وبا این نوع از تبلیغات فرهنگی وادبی وجامعه ایران را وبطرف ملوک الطوایفی می بردند ولذا در مقابله با آنان نیز وخاندان تیموریان هم بیکار نماند وجهت دفاع از"تز ارتش امپراطوری آسیایی "بزرگ خود وخانقاههای نقشبندیه حنفی " را وبراه انداختند وزیرا که اغلب اقوام مغول وترک آسیای مرکزی هم در دوره تیموریان از دین شمن پرستی دست برداشته ومسلمان حنفی شده بودند ویا از دین زرتشت گری دست برداشته و مذهب حنفی را ودر دوره تیموریان پذیرفته بودند ودر این راستا هم وخواجه بهاء الدین محمد نقشبند بخاری ودر سال 791 هجری ودر شهر بخارا واین "تئوری متقابل" را براه انداخت که مورد پشتیبانی تیمور واقع شد وبعلاوه بعد از ترور شاهرخ تیموری و"خانقاه نعمت الهی شهر ماهان "کرمان هم و تقویت گردید که با اهداف خانقاههای دیگرایران ومخالف بودند ولذا مورد پشتیبانی شاهرخ وفرزندان عمر شیخ گردید وشاهان بابری هندوستان هم که نوادگان میرانشاه بودند وبعلاوه پدر بزرگشان هم و مقتول درناحیه سرد رود تبریز شده بود وبعدا تئوری مخالف را پذیرفته واین دو نوع خانقاه اخیر را ودر سرتاسر شهر های هند ودکن وبنگلادش براه انداخته ورواج داد ند که حدود سه قرن ونیم واز تشکیلات اداری ونظامی تیموریان برلاسی هند دفاع می کرد که بعد از سال 1850 میلادی ودولت بابران هند بر افتاد که نوادگان تیمور لنگ بودند ولی توسط کمپانی هند شرقی وملغی گردیدند ویا تشکیلات اداری وفرهنگی ومذهبی قوم برلاس ترک هم در هند ممنوع شد وآواره اروپا ویا امریکا شده ومخفیانه وبجای تشکیلات اداری مغول کبیر هند واین بار وتشکیلات اداری ونظامی مخفیانه ومتاثر از فرهنگ اداری لندن ولوس آنجلس را دایر کردند ولذا فرزند ان کثیر تیمورلنگ در اروپا بیکار ننشته ویا نوادگان طایفه داروغه زادگان ترکان برلاسی آسیا وبیکار ننشسته بودند و امروزه در سرتاسر شهر های اروپا وامریکا ویا در خاک پاکستان وافغانستان وپخش وپلا هستند واز ادعای ریاست خود وبر شهر هرات افغانستان دست برنداشته که خلفای عرب زرنگ مصرالازهر از انان گرفته اند ولذا برای دست یابی دوباره به هرات پایتختشان در طی جنگ 20 ساله اخیرافغانستان و ابتدا با ارتش امریکادست به نبرد شدند ویا در پادگان بگرام قندهار ویا در منطقه پشتونستان وکشمیر پاکستان وبلوچستان حنفی مذهب که دست بر نداشته اند و معتقدند اقوام مسیحی غربی ونمی توانند در خاک آسیا پادگانشا ن را نگه دارند ولذا باید پادگان نظامیان مسیحی خاک افغانستان ودر تحت مدیریت آنها باشد که 170 سال پادگانهای افغانستان را اداره می کردند ویا باید ازخاک آسیا بیرون بروند ولذا تئوری سابق اشان را تعقیب می کنند که متاثر از خانقاههای نقشبندیه دکن بابریان می باشد که خواهان دگر گونی تئوری "ارتش مغول کبیر "آسیایی هستند ویا برعکس وارتش بزرگ آسیایی سابق را می پسندند ونیز آنان پیدایش ارتش های قومی آسیا راو معلول پیدایش "خانقاه حروفیه شیروان وتبریز " می دانند کهکه به کشته شدنن میرانشاه وعمر شیخ شدوسپس فرار اببکر میرزا وعمر میرزا از تبریز وسلطنیه در برابر فتنه انگزی حروفیه شد ونهایتا بدنبال نابودی دولت تیموریان ترک منجر شد وبعلاوه کمپانی هند شرقی را هم ومخالفان آنها را کمک پنهانی کرد وبعلاوه در خاک هندوستان وبه منحل کردن خانقاه های حنفی دکن اقدام نمود ویا در سال 1850میلادی هم ودولت بابریان هند را بر انداخت وانان را مجبور کرد که گروه کثیری از طایفه ترک برلاسی آسیا یی باشند که آواره شهر های اروپا یی ویا امریکایی بشوند ! ودر حالی که آنان روزگاری ودر خاک مادر زادی خود ودرقاره آسیا وعزت واحترام زیادی داشتند ولی امروزه همه اقوام قیر قیز ویا قوم اوزبک ویا قوم ارمنی ویا گرجی در خاک آسیا وحداقل یک "قطعه خاک قومی خود" را دارند ولی همان قوم ترک برلاسی آسیاهم همان خاک سابق قومی خود را هم از دست داده اند ودر حالیکه به اندازه اقوام دیگر آسیایی وجمعیت قومی بزرگی داشتند که اکنون اواره اند ویا بر اثر نهضت حروفیه واکنون حتی خاک قومی خود را هم و در خاک آسیا واز دست داده اند وآواره کشور های غربی شده اند ویا امروزه در آسیا و83 کشوردیگر وهنوز خاک قومی دارند ویا قومیتهای مختلف وارتش های ملی ویا قومی خود را دارند که مشغول درگیری با یکدیگر هستند وچرا که شرکت های تجاری تابع کمپانی هند شرقی ودر جنگ اول ودوم جهانی واین همه ارتش ملی ویا ارتش قومی 83 ملت اسیایی بوجود آورده اند وتنها قومیت آنان را حذف کرده اند ومثلاخاک اقوام متعدد قیر قیزدر آسیا وجود دارد ویا خاک قوم ترکمن ویا خاک قوم ارمنی ویا خاک گرجی و یا خاک قوم اوزبک وقزاق وتاجیک وعربی وجود که براه انداخته ولی با تحریک همان اقوام کوچک آسیایی وفقط ارتش قوم برلاس آسیایی منحل شده است که امروزه حداقل 15 ملیون قوم ترک برلاس اسیایی اواره کشور های دیگر هستند وهمان خاک منطقه کش ونسف وفرغانه وچاچ سابق دوره تیموررا هم از دست داده اند که روزگاری متعلق به چراگاههای طایفه ترک برلاس بود وعموی تیمور وبنام حاجی برلاس وحاکم قبله وطوایف ترک برلاس مزبور ودردارلحکومه شهر کش اوزبکستان کنونی بودواکنون اوزبکهای مغولی جوجی واز دست قبیله ترک انان گرفته اندوبرعکس الت دست پادگانهای روسیه در 150 سال قبل شده اند ودر حالیکه قبلا همان ترکان تیموری ودر ایام سابق و از نظر فرهنگی و مورد قبول 83 قوم دیگر اسیایی بودند ولیاکنون بقیه اقوام ترک ویا تاتار کثیر آسیا واز 150 سال قبل تا اکنون وآلت دست ارتش روسیه ویا ارتش چین شده اند ویا تاتارهای آسیایی هم و در شبه جزیره کریمه ویا دو استان تاتار نشین اوکراین وتحت کنترل پادگان روسی بوده ویا پادگان روسی شهر ترک نشین الماتی واویغور نشین قزاقستان ودشت قبچاق سابق اسیا را تصاحب کرده اندکه اغلب انان از تاتار های ترک هستند که ژنرال چرنایف روسی در قزاقستان واوزبکستان وتاجیکستان وترکمستان آن پادگانهای روسی را ودر 150 سبق تاسیس کرده بود ویا در150 سال قبل پادگان ساخت ویا همان تزار های اروپایی وبر استاراخان ودریای خزر ترک نشین چنگ انداختند ویا باعث شدند که در شهر شیروان ونوادگانجوجی و امیر شیخ ابراهیم شیروانشاهی ونوادگانش و به زیر سوال ببرند که باعث گشت تا شاه اسماعیل ویا پدرانش شیخ حیدرویا شیخ جنید صفوی درویش وبار ها وبارها به شهرهای شیروان وشماخی وباکو حمله ببرند ویا توسط پیروان خانقاه صفویه وفرخ یسار شیروانشاهی وکشته بشود !