باکووریشه های تخاصم مذهبها ودر دوسوی رودخانه ارس -

بخش سوم از : دکتر محمد خالقی مقدم-

مردم شناس اقوام آسیایی

ودر باره فرو پاشی تمدن اسلامی سلجوقیان ویا تیموریان مسلمان ترک زبان آسیایی ودر دوسوی ارس که در مقله قبلی ام اشاره کردم که براثر پیدایش فرقه اسماعلیه ورشد خانقاههای آسیا اتفاق افتاد و حوزه علمیه الازهر مصرمقصراست که سازنده فرقه اسماعلیه ویا خانقاههای سیاسی عصر تیموریان است ولی هنوز نظام فقهی اش را تابحال برای مسلمانان یک میلیارد ی خاک آسیا روشن نکرده است که از کدام دین تبعیت می کند ؟ ویا چرا در دوره دولت ممالیک مصر وهمان کاری را با تمدن ترکان پیشرفته تیموریان آسیا انجام دادند؟ که قبلا با دولت سلجوقیان مسلمان کرده بود وتیموریانی که فقه حنفی قرانی را جایگزین یاسای مغولی کرده بودند ویا در شهر های آسیایی پیاده می نمودند ؟ وبزرگترین حوزه علمیه حنفی_قرانی آنها هم در شهر هرات افغانستان بود که نظام اداری مبتنی بر اجتهاد فقه 80 مدرسه دینی با سواد شهر هرات را دنبال می کرد وصدها کتاب فقه حنفی پیشرفته داشتند ونظیر کتاب فقه امام بخاری ویاکتاب "سنن ابن ماجه" ویا "سنن ابو داود"ویا "صحیح بخاری" ویا "صحیح مسلم" داشت ویا "فقه اداری" ویا "فقه نظامی" را وبرمبنای قران وجهت امپراطوری خود وجهت تشکیلات اداری اشان ساخته بودند ولی محتوای فقه مدرسه دینی الازهر مصرودر دورانهای بنی امیه مصر ویا در دوران خلفای فاطمی مصر ویا دوران ممالیک مصر وخدیو های مصر چه اصولی دارد وجای سوال است ؟ ویا حوزه الازهر مصر در تاریخ 1100 ساله تاسیس خودچه دارد ویا از کدام آیات قران الگوی می گیرد؟ که مذهب تروریستی اسماعلیه را ودر طول 11 قرن گذشته وبوجود آورد ویا در خاک آسیا ترویج کرده است چه بود وبعلاوه آنها از فقر سواد دینی سکنه آسیا ونهایت سوء استفاده را کردند ویا مسایلی بنام "مهدی سودانی "ویا "مهدی تونسی" ومذهبی بوکو حرام نیجریه وغیره را ودر خاک افریقا رواج می دهند وتا سکنه سیاه پوست افریقا را هم واز دین اسلام وبیزار بکنند ویا بنام رواج دین اسماعیلی ورفتاری با تمدن پیشرفته امپراطوری سلجوقیان مسلمان کردند که غیر قابل باور می باشد وسلجوقیان مسلمانی که در عمل کردن به آیات قرانی و نظام بازاری خوب ودر شهر های آسیایی براه انداخته بودند ویا عمران شهری ویا نظام مدرسه سازی نظامیه هارا وبوجود آورده بودند ویا رشد جاده های تجاری عصر سلجوقیان را وبوجود آورده بودند ولی خلفای7 امامی فاطمیان مصرودر خاک اسیا چه کردند که اعراب اموی وعباسی واین همه وحشیگری در خاک اسیا نداشتند ویا برای دست اندازی به خاک آسیا وازهمان قاره افریقا وافرادی نظیر حسن صباح را آموزش دادند ویا افرادی نظیر ناصر خسرورا تربیت کردند ویا افراد دیگر را وبه مدرسه الازهر مصر دعوت کردند ودر آنجا روش ساختن گروههای تروریستی فدائیان اسماعیلی را وبه آنها آموختند ویا نحوه تسخیر قلعه های نظامی الموت ویا سمیران ویا قلعه های قهستان خراسان جنوبی ویا قلعه نظامی دژ کوه جنب اصفهان را وبه آنها یاد دادند و یا باروش ترور پروری انان بودکه خواجه نظام الملک دانشمند سلجوقیان کشته شد ویا دهها شاهزاده سلجوقی ترور گشتند ویا برای ترساندن آنها وخنجر بر بالش آنها فرو می کردند ولذا فدائیان اسماعیلیه اصفهانی وطوری آموزش دیده بودند که مدرسه نظامیه اصفهان را وآتش زدند ویا قصر ملکشاه را در اصفهان وآتش زدند ویا دیوانهای اداری وی را ودرشهر اصفهان و سوزاندند ویا دهها هزار نفر و از طرفدارا ن آنها راودر اصفهان ربودند وسپس کشته وبه چاه منزل خودشان انداختند که باعث گشت تا برکیارق سلجوقی ویا سلطان محمد سلجوقی وپایتختی خودشان را وازشهر اصفهان و بیرون ببرند وهمین کار را هم وبا امپراطوری تیموریان ودر دو سوی ارس انجام دادند که بزرگترین تمدن اداری را در خاک آسیاودر کناره های ارس وتاسیس کرده بود ند ویا با همکاری جانی بیگ جوجی زاده مغول وبراه انداختند که عمر شیخ ویا محمد سلطان ویا شاهرخ تیموری را وترور مذهبی بکنند ویا توسط افراد خانقاههای وابسته به آنها وترور بشوند ویا میرانشاه تیموری هم ودرناحیه سرد رود آذر بایجان وکشته بشود ویا امیرا براهیم شیروانشاه وحاکم آذر بایجان شمالی هم ودر نزدیکی گنجه وکشته بشود وآری ساختن مدرسه دینی عوامانه نظامیه خواجه نظام الملک اشتباه بود ویا تاسیس خانقاه واز اختراعات غلط خواجه نظام الملک طوسی می باشد ویا تاسیس خانقاه طوس که امام محمد غزالی طوسی ونظام الملک وملکشاه پول آنرا داد ند واز اشتباهات دولت سلجوقیان بود ودر حالیکه خانقاه سازی و در 5قرن سابق اسلامی وجودنداشت ویا در دوره امپراطوری اموی ویا در امپراطوری عباسی وجود نداشت ومسلمانان آن دوره تاریخی وفقط برای نماز خواندن به مسجد می رفتند وهیچ گونه هم بحث واستدلال ودر مورد دین را انجام نمی دادند واین گونه از بحث ها اختصا ص به قشر نخبه قران شناس داشت ولی راه انداختن این گونه از بحثهای عوانانه گروهی ودر مسا جد ایران ویادر خانقاههاورسانه های گروهی ویا در کشاندن طبقه عوام جامعه وبدنبال استدلالهای مزبوروشعر گفتن های احساساتی در خانقاهها و از اشتباهات نظام الملک طوسی بود و یا تنها و تنها از ابتکارات این چند نفر متولدان شهر طوس نشات می گیرد که "خانقاه "درخاک آسیا اختراع شد ویا بحث های رسانه ای عوامانه ودر شهر های آسیا اختراع گشت وبعد از ظهور استالین هم در خاک آسیا ویا تربیت این گونه از ایدئولوگها عوام فریب مردمی وتوسط روسیه نیز وبه طریق دراویش خانقاهی وتنها در دانشگاهای الحادی مسکوویادر دانشگاه کیروف اباد( گنجه دوره استالین )واختراع جدید بود که افکار مردم راو به انحراف بکشانند وهرچند نیت خود نظام الملک طوسی چنین نبود ولی خودش هم ویا برخی از فرزندانش هم وبخاطر رواج همین نوع از عقاید مزبور و ترورگشتند واین در حالی بود بزرگان طوس توصیه کردند که شاهان سلجوقی ویا حکام سلجوقی ودر شهر ها ی مختلف آسیا وخانقاه برای طبقه عوام بسازند !ویا از درآمد دولتی سلجوقیان ودر کنار مسجد های شهر های آسیایی مزبور وخانقاه زائیده بگردد ؟ ویا حتی راه اندازی استدلالهای سطحی مدارس دینی هم واز اختراعات نظام الملک می باشد که سعی اش ان بود علوممذهبی رشد بکند ویا صله دادن وبخشش دادن به دراویشی که در خانقاههاعصر سلجوقی وبرای مردم همان شهر وشعر می سرائیدند ویا دیوان شعر تولید می کردند واز اختراعات اجتماعی نظام الملک سلجوقی می باشد که تبعات منفی ودر تمدن ایرانیان ببار آورده است ویا عوام گرایی در جامعه را وگسترش داده ا ست که قران هم ودر "سوره شعرای "خود واین گونه از شعر بافی های احساسی را ومحکوم می کند ونیز بخاطر این گونه ازبذل وبخشش های بیرویه سلجوقیان بود که پدیده خانقاه در شهرهای آسیایی عصر سلجوقیان کثرت یافت وبهمین دلیل ابن بطوطه ودر شهر های ترکیه وحدود30 الی 40 خانقاه را ودیده بود ویا به مهمانی انواع خانقاههای عصر ابوسعید ایلخانی ودر شهر های ایرانی ویا در ماوراء النهر دعوت شده بود که درکتاب سفر نامه اش ذکر می کند ویا مردم نگاری خانقاههای شهر های ترکیه ویا ایرانی ویا ماء ورالنهر را وذکر کرده است که همه اش از بی عقلی حکام سلجوقی نشات می گیرد که باعت منقرض شدن دولت خود آنان هم شد ویا با سرمایه گذاریهای بی رویه آنان بود که تاسیس شده بود و نهایتا کارکردبهره برداری اش و بدست دست خلفای ممالیک مصرافتاد ویا بدست جانی بیگ وبرکه خان وافراد دیگر خاندان جوجی مغول افتاد که کارکرد ایدئولوژی آفرینی در آسیا وبرای اهداف پنهانی خود بوجود آورند ویا جهت متلاشی کردن امپراطوری تیموریان بوجود آوردند ویا توسط خانقاه ها ی مزبور ایجاد کردند وبدنبالش فرقه اسماعیله حوزه الازهر مصرهم ودر این رابطه فرصت یافتند که "فقه باطنیه "خود را ورواج بدهند ولذا در دوره سلجوقیان ویا با تلاش خلفای فاطمی مصروفرقه فدائیان اسماعیلی ایرانی وبوجود آمد ویا با جذب حسن صباح ویا ناصر خسرووافراد دیگر وبه دانشگاه الازهرمصروبوجود آمد ویا توسط آموزش های آنان بوجود آمد که با ترور های خود واز سران سلجوقی ترک وامپراطوری آنان را وبه براندازی محکوم بکنند! ودر این باره باید گفت که اززمان ترور نظام الملک طوسی شافعی مذهب که وزیر ملکشاه سلجوقی بود وتا زمان آمدن هلاکو خان مغول به ایران وفرقه اسماعلیه فرصت یافتند که حدود 180 الی 200 قلعه نظامی در خاک ایران وبدست آورده باشند ویا در کوهستانهای البرز والموت وطارم وقاینات وبیرجند ودامغان واصفهان وبدست آورده بودند ولی با امدن هلاکوخان به ایران وهم این 180 قلعه فدائیان اسماعیلیه و ویران گشت ویا آخرین روسای آنان هم ودر قلعه الموت تسلیم گشت ولی در طول حکومت 120 ساله خاندان هلاکوخان در ایران وروش اجتماعی آنان دگرگون شد واین بار وبجای مکان گزینی در قلعه های نظامی واین بار در انواع خانقاههای ساخته شده سلجوقیان لانه گزیدند ویا در شهر های ایرانی وترکیه وعراق ولانه گزینی کرده بودند که دوباره با تحریک خلفای ممالیک مصروعمل بکنند واین بارهم وامپراطوری تیموریان ترک را ومنقرض بکنند ویا بجای سلجوقیان ترک آسیا واین بار ترورخاندان تیموری را و نشانه گیری کرده باشند واگر هلاکوخان ویا غازان خان ویا اولجایتو ودرجنگ با ممالیک مصر موفق نبودند ویا در پنج جنگ نظامی وبا خلفای ممالیک مصرو موفق نبودند ولی تیمور لنگ موفق شده بود وبعلاوه با سیاست مداری خود وخاک عراق ویا در مناطق کرد نشین وخوزستان ویا در سوریه ویا دمشق ولبنان واورشلیم را واز چنگ ممالیک مصر وبیرون آورده بود ودر عوض سران ممالیک مصرهم دست بکار شده وقرایوسف قرا قویونلو ویا سلطان احمد جلایر( ویا حاکم بغداد وبصره وهویزه خوزستان را )به مصر دعوت کرده بودند که با تیمور لنگ در گیر شده بودند وتا نقشه چینی بکنند وتا اساس خانقاههای دراویش مشعشعیه خوزستان وجنوب عراق وکردستان ولرستان را ودر جلسه مصر بریزند ویا اساس خانقاههای دراویش علی الهی کردهای قلخانی ویا گوران ویا کرند وصحنه ویا خرماتو وسنجار را بریزند ویا اساس خانقاهها ویا اساس دراویش علی الهی شهر های لاذقیه وطرسوس دمشق سوریه را بریزندکه امروزه "علویان سوریه "گفته می شوند که خانواده بشار اسد هم وجزو همان علویان سوریه می باشد ویا اساس شیعیان دروزی لبنان را بریزند که شیعه 7 امامی نزاری ساخته بود ویا خانواده قرا یوسف قرا قویونلو وسلطان احمد جلایر هم که از تیمور لنگ ضربه جنگی دیده بودندودر مصر بودند ورفته بودند که اساس خانقهاهای حروفیه آذر بایجان را در میان ترکان عوام پایه گذاری بکنند ویا اساس خانقاههای مناطق لر نشین اتابکان لرستان را ودر شهر های دزفول وبروجرد را وریخته باشند وتا به بوسیله آنان وعمر شیخ تیموری وحاکم منطقه مزبور راو ترور بکنند که حاکم منطقه مزبور شده بود ویا همان ممالیک مصر واز خوانین اوزبک وخاندان جوجی وساکن "آستا را خان" خواسته بودند به اهداف مزبور کمک بکنند که شهر شان آستارا خان ویا حاجی طرخان آنان وتوسط تیموروبه آتش کشیده شده بود ولذا همان ممالیک مصرو به همان اوزبک های خاندان جوجی یاد دادند که بعد از مرگ تیموروچگونه عمل بکنند ویا چگونه تا نزدیکی های سمرقند ترکستان حمله فرسایشی بکنند وسپس فرار بنمایند !وچرا که بعد از تیمور لنگ وتا مرگ شاهرخ تیموری ودر سال 850 هجری وحاکمیت همان شهرهای سمرقند ویا بخارای ترکستان مرکزی آسیا وهنوز دردست الغ بیگ میرزاتیموری بود ویا هنوزخاکش به کشور اوزبک نشین امروزین تبدیل نشده بود ویا به اوزبکها یاد دادندکه با کمک دراویش نوربخشیه گناباد وقائنات غرب هرات وفراه عمل کرده وخاک تیموریان را ومورد تهاجم قرار بدهند ویا توسط دراویش ختلان وقبادیان شمال بلخ افغانستان ومورد تهاجم قرار بدهند که از دوره ناصر خسرو قبادیانی ودر دوره سلجوقیان وبرخی از سکنه قبادیا ن وختلان مزبور ودین اسماعلیه راداشتند ویا از دعات الازهر مصر پذیرفته بودند وبرای اثبات حقانیتشان هم وشهر مزار شریف را وبجای شهر بلخ ساخته بودند وتا در همان منطقه اطراف بلخ وهرات تیموریان وعملیات سیاسی کرده باشند وتا قوم هزاره جغتایی شمال افغانستان را تجزیه کرده وبرخی از "قوم هزاره" را واز بقیه اقوام هزاره جغتایی افغانستان جدا کرده وسپس آنها را هم و شیعه هفت امامی اسماعیلی بکنند وتا بوسیله شگرد مزبور وجاده ابریشم شمال افغانستان واز دست تیموریان بیرون بیاورند ویا توسط ترور شاه وتوسط دراویش نوربخشیه قاینات ویا احمد لردرویش وشهر هرات سقوط بکند وبهمین دلیل است که دراویش لرستان ویا دراویش قاینات خراسان همدست شده وشاهرخ تیموری ویا فرزند تیمور ودر پایتخت هرات خودش وترور می گردد وتا امپراطوری اشان وفرو بپاشد وبرای اینکه هزاره های افغانی شمال افغانستان هم وبه مذهب صوفیگری دراویش 7 امامی اسماعیلی دانشگاه الازهر بپیوندند وشایعه کردند که مقبره امام علی ودر نجف عراق نیست وبلکه در جنوب بلخ ودر مزار شریف افغانستان دفن شده است ونیز همان ادعا ها را ویا همان شگرد دینی را هم ودر مورد سر امام حسین ودفنش در شهر قاهره خود را داشتند ویا شایعه کردندکه مقبره حضرت زینب نیز ودردمشق دفن نشده وبلکه درشهر قاهره است ودر حالیکه امروزه شیعیان ایران وبرای زیارت حضرت زینب وتنها به دمشق می روند ولی ممالیک مصر مدعی بودند که در مکانی وبنام زینبیه قاهره می باشد ویا در قاهره دفن شده است ونیز ادعا کردند که سر بریده شده امام حسین هم ودر کربلا دفن نشده که پسرش امام سجاد برده باشد ویا بعد از برگشت از تبعید شام ودراربعین وبه کربلا برده باشد ویا در آنجا دفن بنماید وبلکه مدعی بودند که سر امام حسین نیز ودر مقبره ای ودر قاهره می باشد ویا در مقبره ای بنام مسجد راس الحسین ( ع ) ودر شهر قاهره دفن شده است وتا به وسیله این نوع از شگرد های تبلیغاتی وبه مشروعیت حکومت خلفای فاطمیان مصرمنجر که به نقل کتاب مجمل فصیحی از اولاد حضرت فاطمه نبودند وبلکه کتاب مجمل فصیحی نژاد دیگری وبرای آنان ذکر کرده است وسپس به مشروعیت ممالیک مصر پرداخته شود وفلسفه تاسیس حوزه علمیه الازهر قاهره آفریقایی نیز در قرن سوم ویا چهارم هجری از این مقوله می باشد که امروزه به حوزه دینی اخوان المسلمین فراماسونری مصر تبدیل شده است که فتوای ترور جمال عبد الناصر را داد که کانال سوئز انگلیسی را و"کانال ملی "کرده بود ویا به دشمنی با اسرائیل می پرداخت ویا واجب بودن ترور جمال عبدالناصر وتوسط فتوای سید قطب اخوان المسلمینی آنها صادر شده بود که از مدرسین مهم مدرسه الازهر بود ولی توسط امریکایی ها وجهت تحصیل واز حوزه الازهر قاهره وبه خاک امریکا دعوت شده بود ویا فتوای ترور ناصر الدین شاه شیعه هم بدهند ویا به وسیله به میزرا کرمانی وتوسط سید جمال الدین اسدآباد افغانی صادر بگردد که در مدرسه الازهر قاهره تدریس می کرد ویا بنای فقه اخوان المسلمینی را گذاشته بود ویا حسن البنا ء ویا .محمد عبده ویا سید قطب اخوان المسلمینی را وتربیت کرده بود ولذا کتاب خاطرات سر آرتور هاردینگ وسفیرکبیر انگلیس در مصرمی گوید ویا در ص 55 کتابش می نویسدکه : سید جمال الدین اسد آبادی افغانی ودر سال 1871میلادی ودر حوزه علمیه الازهر مصر تدریس می کرد ویا اسماعیل رائین هم ودر کتاب فراماسونری خود واسم سید جمال الدین را وجزو لژ های فراماسونری آورده است وهمچنین کتاب" سید جمال الدین واندیشه های او که تالیف آقای مرتضی مدرسی چهار دهی می باشد ودر ص 49 و50 کتاب مزبورنوشته است ویا عضویت سید جمال الدین اسد ابادی را ودر حوزه لژفراماسونری قاهره تائید می کند ولی متاسفانه دکتر شریعتی هم وکتابی در وصف وی نوشتهاست ویا اورا تائید می کند ونیز همان سید جمال اسد آبادی که به اسم اسلام انقلابیگری وفتوای ترور شاه شیعی قاجار را در تهران می دهد ودر حالیکه همان شاه بدبخت قاجار و همیشه و در ایام محرم ودر تکیه دولت تهران که ساخته بود وهمه ساله عزاداری می کرد ویا در ایام محرم وهمه ساله مراسم عزاداری امامان شیعه را وبرگزار می نمود ویا برای زیارت ائمه وبه زیارت شاه عبد العظیم ویا به کربلا ومشهد وحضرت معصومه قم می رفت ویا اسناد تاریخی دوره مزبورهم ونشان می دهد که وی نماز می خواند ولی معلوم نیست که فتوای قتل وی وتوسط مدرس الازهر واز کدام آیه قرانی استنباط فقهی شده است ؟ ویا توسط سید جمال وبه چه دلیل صادر شده است؟ ویا مدرس مدرسه الازهرو چگونه آنرا استنباط فقهی کرده است ؟واحتمال می رود که سید جمال جزودار دسته آقا خان محلاتی باشد که "پیرو فرقه اسماعلیه "بود ولی چونکه در دوره پدر ناصر الدین شاه وبا ارتش قاجاریه در افتاده بود و ارتش قاجار هم وحاکمیت قم ومحلات را از او گرفته وبه کرمان رفت ودر شهر کرمان وبم وبلوچستان هم ودارودسته وی ودر دوره محمد شاه قاجارو سرکوب شده بودند وسید جمال هم واز پیروان اسماعیلی آقا خان محلاتی بوده بعد از سرکوب مزبور وبرخی از دارودسته وی به شمال افغانستان رفته ومثلا به آبادی اسد آباد جنب کابل فرار کرده بودوبرخی از فرقه اسماعلیه هم به هندوستان فرار می کنند ولذا در دوره ناصر الدین شاه همانتقام می گیرد ویا از پسر محمد شاه قاجار و انتقام خود را گرفته باشد ولذا سر از حوزه علمیه الازهر مصر درمی آورد ویا دوباره مذهب ترور الازهررا واحیا ئ می کند که در دوره دوره حسن صباح وبه ترور نظام ا لملک منجر شده بود ویا در دوره قاجاریه " قالب بندی تئوری اخوان المسلمین الازهر ودوباره احیاءشده واحرار الشامرا بوجود می اورد وهمان مدرس الازهری که با پول انگلیسها ودر اروپا مرتبا میگشت ویا نشریه عروه الوثقی بیداری مسلمان را منتشر می کردویا "توجیه شرعی ترور ها را "وبه مدرسان اخوان المسلمین می آموخت که چگونه فقه شافعی را در الازهر جدید خراب بکنند ویا فقه شافعی را ودر تدریس آن حوزه از بین ببرند که امام شافعی یاد داده بود وهمان امام شافعی که در غزه شام متولدشده بود ولی برای اشاعه فقه اسلامی شافعی خود وبه قاهره رفته بود ولی با فوت امام شافعی و درسال 204ودر شهر فسطاط مصر وهمان فقه شافعی هم ودرخاک مصر دفن گشت وتنها ادعای ظاهری اش را نگهداشته بودند ولی بجای فقه شافعی الازهر واین بار و"فقه اسماعیلی شکل گرفته بود "ویا فقه دروزی"ویا فقه فراماسونری ویا فقه اخوان المسلمینی ویا "فقه بوکوحرامی "در الازهر روئیده بود ویا فقهی که توسط معلمین اخوان المسلمینی در خاک اردن وقطر شکل گرفته ومنجر به پیدایش احرار الشام شد ولذا بعد از سال 2012 فقه احرار الشام وازدل فرقه اخوان المسلمین بیرو ن آمد ودر حالی است که حوزه دینی الازهری که بةظاهر ادعا می کند که فقه شافعی را ودر میان مسلمانان اهل سنت آسیا رواج می دهد ولی بجای فقه شافعی وتنها در طول 12 قرن گذشته وفقط "فقه فدائیان اسماعیل مصری " راو رواج داده است ویا در میان اعراب فاقد سوادومعلومات دینی افریقایی مصر رواج داده است ولازم به ذکر است که فقه شافعی اهل سنت ودر مصر متولد شدولی در خاک مصر موفق نگشت وتنها در میان برخی از کردهای آسیایی طرفدار یافت ودر این باره و به نقل ص309 کتاب مجمل فصیحی اشاره می کنم که می نویسد :وامام اعظم محمد بن ادریس شافعی ودر سال 204 هجری ودرشهرفسطاط مصر وفات یافت وفقه پایه گذاری وی یکی از چهار فقه فرقه مذهب اهل سنت می باشد وگرچه همان فقه شافعی مزبورهم وظاهرا فقه مدارا گرمی باشد ویا مدارا گری با ملل مختلف را ودر رویه دینی خود ودر بر دارد وبهمین دلیل نیز بود که مورد پسند نظام الملک بود ویا در دوره سلجوقی بود ولذا وی نیز وجهت ترویج فقه شافعی خود و16 مدرسه نظامیهخود را در دوره سلجوقیانرا براساس فقه شافعی ساخت ولی با فوتش وتعالیم مزبور به تعطیلی کشیده شدند وچرا که حاکمان مصروبا فقه شافعی وی مخالف بودند وبعلاوه بخاطر فقه شافعی صلاح الدین ایوبی کرد هم ومخالف بودند ولذا بقایای ایوبیان را نیز ودر مصر منقرض کردند ودوباره فقه باطنی گری خود را وراه انداخته ویا ودر الازهر احیاء کردند ویا در خاک افریقایی مصر وبجای فقه شافعی مزبور وتنها فقه فدائیان اسماعیلی ترورپرورانه ترویج داده می شد ویا در طول 12 قرن واز حوزه دینی الازهر رواج دینی داده می شد که برای خیلی ها ومکانیزم پنهانی اش وروشن نمی باشد ولذا برای روشن گشتن فقه اسلامی مصرمزبور که "فقه باطنی گری"خوانده می شود و لازم به توضیح می دانم که بگویم اعراب مصری وحدود 132 سال بود که تحت سلطه حکام بنی امیه شهر دمشق بودندولی در طول این مدت 132 ساله هم وگرچه ادعای دین می کردند ولی از آیات قران بی خبر بودند ویا ادعا می کردند که بخاطر پیاده کرده قران وفقه دینی قرانی و وارد شهر ها ودهات مصر شده اند ولی از دین وایمان خبری نبود وتفکری که عمر وعاص ویا مشاور معاویه وبه مصر برده بود !ویا حکام اولیه عرب مصررا واو تعیین می کرد وگرچه قران هم گفته است که اداره امورمسلمانها باید وطبق فقه اداره بشوند ویا نظام حقوقی شهروندان تحت تابعه اعراب وباید که "تفقه در قران "بکنندویا برخی از افراد باسواد آن مسلمانان هم وتفقه در قران را وحتما دنبال بکنند ولذا از نزد خودشان ونظریه اداری ندهند ویا جهت اداره املاک ویا اموال اراضی گشوده شده مسلمان وبه قران وتفقه در آن کتاب توجه داشته باشند ویا در اداره ملل تحت سلطه خود وامیال شخصی را وبکار نگیرند ! و یا تحت هوی وهوس شخصی فرمانداران وحکام عرب مصری نرفته ویا سرنوشت مردم را وبا میل شخصی اداره نکنندویا افراد تحت سلطه فرمانداران عرب واداره شخصی نشود ویا شهرهای مصری وشامی وبه روش دیمی اداره نشود ویا شهر های عراقی ویا شهرهای ایرانی وسلیقه ای اداره نشوند ولی متاسفانه وعلیرغم این نوع از تذکرات قرانی ویا تذکر تفقه در یک آیه قرانی مزبور وحدود 132 سال بود که هنوز هیچ گونه "حوزه تفقه دینی "ودرشهر دمشق اموی وجود نداشت ویا در شهر فسطاط وقاهره مصرو بوجود نیامد ه بود که حوزه علمیه دینی داشته باشد ویا توسط افراد با سوادو به مفاهیم قران وتاسیس شده باشد ویا در "فقه دمشق "وبوجود بیاید ولذا در طی این مدت وفرمانداران عرب شهر های مصرهم واساس مشروعیت حکومتی خود را واز آیات قرانی نمی گرفتند ویا از نصوص آن کتاب دینی اخذنمی کردند وبلکه مشروعیت احکام فرمانداری خود را واز مسئله قرابت خویشاوندی خود و با پیغمبر عرب زبان می گرفتند که قران در یک ایه اش واعراب را شدید القلب دانسته و محکوم می کند ویا همان حکام عرب واقوام دیگر آسیایی را قبول نداشتند ولذا دین خود را یک نوع دین قبیله ای عرب قریش می دانستند ویا مشروعیت حکومتی خود واز تعلق اشان به قریش عرب وامیر بودن درفرهنگ قریش استخراخ سیاسی می کردند که حکم فرمان داری حکومتی خود را وبخاطر فامیل بودن با پیغمبر می دانستند که سران حکومتی اشان بخاطر انست که اغلب عموهاوعمو زاده های بنی امیه ای پیغمبر هستند ویا بنی عباسی ویا بنی فاطمه مصر هستند ویا از این روش خویشاوندی گرفته اند ویا همان فرمانداران عرب ادعا می کردند که حکم فرمانداری خود را واز از دست ابوبکر گرفته اند که پدر زن پیامبر می باشد ویا از دست عثمان گرفته اند که پدر زن دیگر خویشاوند پیغمبر بود ویا انان وخلفای راشدین خویشاوند خود راو پایه گذار دین سنت ویا تسنن می نامیدندولی سنت ویا اهل سنت وتسنن عربی بودن چه مفهومی می باشد وبرای کسی معلوم نبود؟ ولی قران در ایات مختلف ش وقرابت ویا عرب بودن را واساس امارت وامیر بودن در حکومت کشور نمی داند ویا امیری مومنان را وطور دیگر تفسیر می کند ویا حق دستور دادن به دیگران وبخاطر خویشاندی بنی عباسی خود نمی داند ویا در ایات مختلفش ذکر نکرده است وبرعکس می گوید که چه کسانی حق ادعای امامت نماز ویا قضاوت را دارند ویا امیر وامرکردن در قضاوت را دارند/ ویا حق مشروع اداره مسلمین را دارند؟ وبهمین دلیل است که توارث امامت در قران وبا نفی امامت فرزندان ناصالح حضرت نوح وحضرت ابراهیم را ومرودو می داند وتنها کسانی را و"مطاوعت پذیرقرانی " می داند که به محتوای کتاب خدا ورسولش معتقد باشد ویا تنها اورا الوالامر حکومتی می داند ویا در عمل کردن به کتاب قران وعدم گناه ویادر عدم ظلم به دیگر را حق امیر ی شهر ها نامیده است ویا در قران ذکر کرده است ولی اعراب بخاطر جهل مردم آسیا واز اسلام وتنها یک نوع دینی نژاد پرستانه سیاسی ساخته بودند که فقط اعراب ویا خانواده های قریشی آنان وحق مشروع حکومت براقوام دیگر آسیایی را دارا هستند ویا اقوام دیگر آسیایی هم وحق تشکیل هیچ گونه حکومت سیاسی را ندارند ولو انکه معتقد به قران هم شده باشند ولی اغلب آیات مربوط به اطاعت سیاسی از حاکمان قرانی وچنین چیزی را وقبول ندارد ویا چنین سیادت خویشاوندی را نمی پذیرد ویا نمی گویدوبلکه معیار های دیگری و برای اطاعت پذیری سیاسی واز یک نفردر نظر دارد ویا شرح قرانی می دهد وبعلاوه از تفسیر آیه اولوالامر قرانی ودر نظریه دینی خود دارد ویا آیه "عدم بغی به وی"در نظر دارد ویا از آیات مربوط به "عدم تبعیت از طاغوت "وقران در نظریه اش دارد وبلکه همگی محتواهای خاص قرانی دارند ولی برای اعراب قرون 132 ساله اموی وهیچ کدام از معیار های قرانی مزبور ومطرح نبود ویا آیه تفقه دینی در قران را هم وقبول نداشتندوتا حوزه علمیه باسواد ودر دمشق داشته باشند وتا اینکه امپراطوری اعراب بنی امیهبرافتاد ویا در پایان 132سال ومنقرض گشت ویا به وسیله امپراطوری بنی عباس ومنقرض شد وبعد از این تاریخ می باشد که خلفای بنی عباس متوجه شدند که باید به آیه تفقه در دین وتوجه بکنند ولی همان قوم عرب واز درون خودشان وافراد باسوادی در این باره نداشتند ولذا تفقه در قران را هم به گردن ابو حنیفه کوفی انداختند که اصالتا ایرانی می باشد ویا حتی اعراب مزبور تنها تلفظ شفاهی عربی را بلد بودند ولی صرف ونحو نحوعربی قران را هم نمی دانستند ویا دستور زبان آنرا هم وتا سال 160 هجری نیز نمی دانستند که تدریس ا ش در دروس حوزه های علمیه امروزین ورایج است ویا برای فهم درست فقه قران ولازم است وتنها در سال 160 هجری وعلم نحو درست کردند ویا "نحو" وبرای زبان عربی را هم ودر مدرسه بصره وبه گردن "سیبویه ایرانی" انداختندکه از استان فارس ایران بود وبه معنی "بوی سیب "لقبش بود که به وی می گفتند وتا سال 179 هجری ونحوه ساختن علم نحو عربی را وتکمیل کرد ( ماخذ ص 273 مجمل فصیحی ) ونیز در این دوره تاریخی مابین 133 الی 150 هجری است که منصور دوانقی عباسی واز "ابو حنیفه کوفی "می خواهد که پایه تفقه دینی را ودر"حوزه بغداد"وپایه ریزی بکند ویا این بارو جهت تحقق ایه تفقه قرانی عمل کرده ویک نوع حوزه علمیه دینی در بغداد بسازد ویا با "فقه حنفی " ودر پایتخت بغداد امپراطوری عباسیان ودرست بکند و امام اعظم ابوحنیفه هم آن وظیفه را ناچارا می پذیرد که به نقل ص 246 مجمل فصیحی یک فرد باسواد ایرانی ولی متولد کوفه بود ولی پدرانش همگی ایرانی بودند ولی ابوحنیفه وفات یافته در محله خیزران بغداد می باشد وبهمین دلیل هم او در ایام حکومت ابوالعباس وبعلاوه مدتی نیزو درایام حکومت منصور عباسی وپایه "فقه حنفی" را ودرشهر بغداد پی ریزی می کند ویا شاگردانی را هم وبرای آموزش آن نوع از "فقه حوزوی" می پذیرد ولذا همان ص 246کتاب مجمل فصیحی نشان می دهد که چگونه اجداد ابوحنیفه وافرادی با نامهای ایرانی می باشند که نسبت پدر بزرگش وبه برادر انوشیروان ساسانی می رسد که بنام "کنارنک زرتشتی "می باشد که در دوره ساسانی وشیوه استنباط فقهی واز کتاب اوستا رابلد بودند ویا استخراج فقهی از اوستا وبرای برای تاسیس ادارات ونهاد های اجتماعی عصر امپراطوری ساسانی ها را وبلد بودند ویا از فقهای با تجربه بودند که استنباط فقه زرتشتی را بلد بودند ویا مبانی وتئوری استنباط صحیح فقه زرتشتی اوستا را وبلد بودند وواین باز استخراج از ایات قرانی را دنبال کرده وبجای کتاب اوستا وتفقه از قران وبه ابو حنیفه واگذار شده بود وبعلاوه به نقل ص 231 همان کتاب مجمل فصیحی وابولعباس السفاح ودر سال 132هجری وبا گماردن خالد بن جعفر برمکی ایرانی وبه نخست وزیری خود واز او خواسته بود که "دوایراداری "وبرای عباسیان بسازد ویا با مدل دیوانهای برید ویا دیوان استیفا ویا دیوان اشراف عصر ساسانیان ودر شهر بغدادرا بسازد وخانواده برمکیان هم وافراد باسوادی از زرتشتیان بلخ بودند ولذا از او خواستند که دیوانهای اداری مورد نظر عباسیان را تاسیس بکند وبجای استنباط از "ایات اوستا" واین بار با تکیه به استنباط از آیات قران وشیوه اداری بسازد ویا در "دیوانهای اداری بغداد "وپی ریزی بکند که بعدا مورد عمل خالد بن برمکی وخاندان فضل زرتشتی شد ویا بعدا ا لگوی دیوان سازی دولت های بعدی ایرانیان گشت ویا جهت تاسیس بوروکراسی اداری نخست وزیری جیهانی بود وبعدا نیز مورد تقلید نخست وزیران بعدی ایرانی قرار گرفت که بعد از برمکیان وجیهانی وزیردولت سامانی شدند واو هم و7 دیوان برید ویا دیوان استیفائ وغیره دولت سامانی ها را در شهر بخارا ساخت ویا برای دولت سامانی ها ساخت ویا با استنباط از ایات قرانی ساخت ویا بیهقی نخست وزیرهم بعد از آنها ودنبال کرد ودر دولت غزنویها ودر شهر غزنین ساخت ونوبت به ساخت وساز دیوانهای اداری عصر سلجوقیان رسید که در حوزه فقهی نظامیه اصفهان استنباط شد که توسط نظام الملک طوسی شافعی مذهب می باشد ونظیر اسلاف خود وبا استنباط "فقه شافعی از قران وساخت وسازاداری کرد واسناد تاریخی در این باره می گوید :نظام الملک به ملکشاه توصیه می کند که در ساخت وساز تشکیلات اداری ونظامی وآموزشی سلجوقیان وبجای تکیه به استنباط فقه حنفی مورد نظر خلفای عباسی وفقط به فقه شافعی توجه بکند وزیراکه در فقه حنفی ونکاتی وجود دارد که مانع است و فقط مشروعیت حکومت عباسیان را در قران واستباط می کردوتوجیه پذیر می کند که مانع استقلال سلجوقیان واز خلافت عباسیان می شود ولذا دولت غزنوی وادارات غرنین نیز وابستگی به خلیفه یافته اند ویا دولت سامانی ویا ادارات بخارای سامانی هم ویا ادارات دولت طاهریان ودر نیشابورهم وچنین بود وتنها با پذیرش خلافت عباسیان مشروعیت اداری می یافتند ویا با لواءبستن خلیفه ویا با خلعت فرستادن خلیفه بغدادوبه فرمانداران مشروع می شدند ویا سربازان وکارمندان غزنین هم در آن صورت واز آن فرمانداران اطاعت سیاسی می کردند ویا برای آنان مشروعیت اداری اطاعت پذیری قائل می شدند ویا احکام اداری در شهر ها می گرفتند ولی بدون خواندن خطبه وبنام خلیفه بغداد وهرگونه مشروعیت فرمانداری آنهاناممکن بود ویا در "فقه حنفی" ممکن نبود وبه همین دلیل بود توصیه نظام الملک طوسی وبه ملک شاه والب ارسلان سلجوقی انجام گرفت که آنها تصمیم گرفتند که 16 مدرسه نظامیه را وبا "فقه شافعی" بسازند ویا در شهر های مختلف ایران بسازند وملکشاه هم وقضات ویا خطبای شهری ویا ممیزان مالیاتی دیوان استیفای خود را وجهت تحصیل وبه همان مدارس نظامیه سلجوقیان وبا اموزش شافعی می فرستادکه ملکشاه را بعنوان سلطان مشروع بداند ویا جهت کادر پروری اداری وکارمندی می فرستاد وتا با تحصیل مزبور و از سلطه فرهنگی خلیفه عباسی بغدادونجات بیابند ولذا اساس تاسیس 16 مدرسه نظامیه سلجوقیان ودر شهر های بغداد وبصره ونیشابور ومرو واصفهان وغیره وبا "فقه َشافعی"ریخته شد که با مخالفت فقه فرقه خلفای اسماعلی مصرروبرو شد که طرفدارنش مدرسه نظامیه اصفهان وکتابخانه بزرگ آن را سوزانیدند ویا اسناد اداری 7 دیوان بزرگ سلجوقی راو در اصفهان آتش زدند ویا قصر ملکشاه نیز آتش گرفت ویا کارمندان ادارات اصفهان را هم وربوده وکشته ودر چاه منزل خود انداختند وتا کتاب سیاست نامه نظام الملک و از بیخ وبن بریده شود وهدف سفرنامه ناصر خسرو به اصفهان هم ویا اقامت چند ماهه اش ودر اصفهان ویا درکاروانسراهای اصفهان وجهت تحقیق ویا طراحی عمیات مزبور بود که در سفرش به مصر فاطمی و الازهرو فتوای ترور دینی را ویاد گرفته بود وسپس بیک نفر "کرد" جانباز فدایی اسماعیلی یاد دادند که نظام الملک را وتحت نظر خودش داشته باشد ویا در هنگام عبور از شهر صحنه کرمانشاه ویا در رفتن به نظامیه بغداد ویا در هنگام غفلت محافظانش واو را بکشند وتا با قتل نظام الملک که معمار دیوانسالاری سلجوقیان بود ونظام اداری نو پای سلجوقیان وفرو بپاشد ویا ناصر عباسی ویا مستنصرویا معتصم عباسی هم ودر مخالفت با امپراطوی خوارزمشاهیان چنین کرد که طرفدار فقه شافعی در خوارزم وبخارا ومروبودند وخلیفه با حکومتشان مخالفت می کرد ند واز این راه خواهان استقلال از خلیفه عباسی بودند ولی با امتناع خلیفه هم روبرو بودند ولذا سلطان محمد خوارزمشاه وجهت کسب استقلال اداری خود وتا گردنه اسد آباد همدان ولشگر کشی می کند ولی خلفای عباسی وبا ساختن مدرسه فقه حنفی مستنصریه بغداد وبجای مدرسه نظامیه شافعی بغداد واقدامات اورا خنثی می گرداند ویا مشروعیت امپراطوری خوارزمشاهیان را وبه "زیر سوال فقهی" خود بردند وآری فقه حنفی و در اصول اسننباط احکام مژبوروتنها به فقه عبادتی نماز وروزه وزکات وحج توجه نداشت وبلکه به فقه اداری وفقه نظامی وفقه قضائی حنفی نیزتوجه داشت ویا پیشرفت کرده بود وبهمین دلیل بود که تیمور لنگ هم وجهت ساخت وساز تشکیلات عظیم داروغه گری شهر ها ی آسیا وبه فقه حنفی متوسل شد ویا جهت اطاعت پذیر کردن سربازان قلعه بانی شهرهای آسیایی هم ویا جهت کنترل نظام حسبه واداره محتسب شهر ها ویاجهت کنترل وزن ویا کیل ویا قیمت شهر ها که در قران تذکر داده شده بود ولی روش اجرائیات آن ودر قران ونامعلوم بود ؟ ولی برای پیاده کردن اجرائیات آن نحوه دستورات قرانی وفقه "نئو حنفی "شهر هرات راوانتخاب نمود ویا در طول 170 سال عمرش ودر حوزه دینی هرات تاسیس کرد ویا با سیاست گذاری مالی نمود ویا مدیریت شهریه ای کرد ویا ساخت وسازفیزیکی مدرسه ها وکلاسهایش را وبوجود آورد ویا مدیریت بحث طلبه هایش را وبوجود آورد ویا مخزن ها کتا بخانه اش را وانبوه کرد ویا فارغ التحصیلان فقه هرات مزبوررا وبصورت خطبای تمامی شهرهای آسیایی فرستاد ویا به آنها آلو تمغای حکومتی می داد وسپس می فرستاد ویا قاضی شهر ها را وازمیان فارغ التحصیلان حنفی مدرسه دینی هرات می فرستاد ویا ممیز های مالیاتی شهر ها را وازمیان محصلان 80 مدرسه هرات می فرستاد که بزرگترین وغنی ترین نظام فقهی قاره آسیا را بوجود آورده بودند که هیچ کدام از حوزه های فقه نظامیه بغداد وچنین نبودند ویا حوزه الازهر مصرنیز وچنین نبود وحتی مدرسه فقه مسیحی استانبول هم به پای حوزه علمیه هرات نمی رسید که تیمور آنرا تسخیر کرده بود وبرخی از کتابهای نایا ب کتابخانه استانبول را وانبار "گاری" کرد ه وبه کتابخانه هرات فرستاد وبه میرانشاه هم گفته بود که انواع کتابهای کتابخانه ربع رشیدی تبریز وسلطانیه وغازانیه تبریز ویا ارگ علیشاهی را وبا ر گذاری گاری کرده وبه کتابخانه هرات بفرستد وتا بخاطر توحش بازیهای قوم بدوی قرا قویونلودر شهر تبریز وسلطانیه وسرنوشتی مثل آتش سوزی کتابخانه تخت جمشید پیدا نکند که قوم وحشی یونانی ها ی اسکندرواسناد وکتب والواح قدیمی آنها را سوزانید که همگی انواع مکتوب انواع کاتبان بابلی ویا حمورابی ویا آشوری وسریانی بودند که با سه هزار سال قدمت تدوین شده اش ودراختیار هخامنشیان بود ولی در یک دقیقه اتش زده شدند وآنگاه زحمات همه دستاورد تمدن 3000 سال تمدن بشری واز بین رفت که درکتابخانه تخت جمشید بود ولی در یک دقیقه سوزانیده شدند وتوحش اعراب بیابانهای ربع خالی وحضرالموت نیز چنین بود که همراه سعد وقاص آمدند و کتابخانه پیشرفته تیسفون را وآتش زدند که حاصل زحمات کاتبان 1100 ساله تمدن اشکانی وساسانی ها واز بین رفت ودر دفعه سوم نیز وتوحش فرقه اسماعلیان براه افتاد که آموزش دیده جنگل های افریقا ودر کانون بربریت پرور الازهر بودند وبرای از بین بردن فقه تمدن سلجوقیان ترک وکتابخانه نظامیه اصفهان واسناد 7 دیوان اداری اصفهان سلجوقیان را آتش زدند وتا حاصل تمدن 500 ساله بعد از اسلام هم و نابود بشود ولی تیمورکه تجربه داشت به فرزندانش یادد اده بود که در هنگام احساس خطر واز توحش گری قوم چوپان پیشه قره گوسفندهای تبریز وتمدن پذیری شهر تبریز وسلطانیه را رها بکنند وخودشان را نجات بدهند وبعلاوه کتابهای همراه گاریهای کتاب ربع رشیدی تبریز وسلطانیه وغازانیه ورصد خانه مراغه وارگ علیشاهی را وبه کوچ تمدن ازشهر تبریز وبه شهر هرات وادار بکنند وبگذارند که فرهنگ سکنه ترک تبریز بدست خانقاه پرستان حروفیه تبریزبیفتد ویا بدست خانقاه پرستان صفویه اردبیل بیفتد وعمر میرزا ویا ابوبکر میرزانوادگان تیمور هم که در تبریز وسلطانیه بودند و بعد از مرگ تیمور وبهنگام فرار از مقابل توحش بازیهای گوسفند چرانهای قره قویونلو تبریز وهمه کتابهای کتابخانه های بزرگ تبریز را ودر خزانه در ربع رشیدی وغازانیه تبریز وسلطانیه زنجان ومراغه را بارگذاری گاریهای مختلف کرده بود وبه شهر هرات فرستادند ویا بعد از سقوط هرات وتوسط اقوام بدوی شاملو ویا اوزبک چوپان پیشه وهمه آن کتابخانه های مهم هرات هم ودر سال 912 هجری به دهلی کوچ فرهنگی داده شده وبعد از سقوط بابریان هند هم ودر سال 1850 میلادی وسر از کتابخانه های لندن در آوردند واین امر در حالی می باشد که خواجه نصیرالدین طوسی وبا هم فکری صاحب دیوان جوینی وهلاکوخان ومغولان رمه دار را وبا هزاران ن بدبختی متقاعد کردند ک انواع کتابهای کتابخانه مستنصریه بغدادرا به رود خانه نریزند ویا کتابهای نظامیه بغدادرا ودر رودخانه دجله نریزند وبلکه به آنها بدهند وتا به تبریز وکتابخانه رصد خانه مراغه وتبریز ببرند واز مغولان هم وخزانه 8 کتابخانه مهم مرورا گرفتند که ابن حوقل ودر شهر مروسلطان سنجر سلجوقی دیده بود ویا کتابهای انبوه نظامیه نیشابور را حفظ کردند که عطار وعمر خیام در آنجا درس خوانده بودند ویا کتابهای 16 مدرسه نظامیه عصر سلجوقیان واز توحش قوم چوپان مغول نجات داده وبه تبریز پایتخت برده بودند ولی بعد از 160 سال که درکتابخانه تبریزبود ودوباره کوچ تمدنی جدید کرده وبا انواع گاریهای اسب کش واز آرشیو ربع رشیدی تبریز وغازانیه تبریز ورصد خانه مراغه وحمل جغرافیایی به هرات شدند وتا از توحش قرا گوسفندها وآق گوسفند هانجات بیابند وتا به سر نوشت چهاردوره آتش سوزی مکتوبات تمدنی آسیا ودچار نشوند ووقتی آن نوه های تیمور دیدند که پسر عموهایشان ونظیر بایسنقر میرزا وابراهیم سلطان میرزا وبهترین خطاطان عصر خود ودر شهر هرات وشیراز بودند ویا زن عمویشان نیز وبجای بزک کردن ودنبال آنست که کتابخانه گوهر شاد مشهد رابسازد ویا تاسیس بکند ویا کنیزک او هم بنام پریزاد خانم مدرسه علمی در مشهد می سازد ولی سکنه تبریز دنبال هورا کشان خانقاه حروفیه تبریزافتاده اند ویا بعضی هم دنبال خانقاه شیخ صفی الدن اردبیلی هستند ولذا ان همه کتاب غنی ربع رشیدی وبه درد آنان نمی خورد وبعلاوه با چسبانیدن نام عماد الدین نسیمی حروفی وبر در ودیوار کوچه وخیابان محله حروفیه تبریز مزبور ودنبال سوزانیدن کتابخانه های مهم تبریز وسلطانیه هستند ومقداری پول به گاریچی ها دادند ودوباره همان کتابها را و به حوزه تمدنی هرات کوچانیدند که میراث پدر بزرگ ترکشان را ودر شهر هرات وبهتر پاسداری بکنند واین پدیده سرنوشت تمدن مکتوب بشری است که اقشار باسواد بشری وهزارا ن سال تلاش می کنندوزحمت می کشند تا تمدن آفرینی برای دیگران بکنند ویا دهها قرن وتمدن بشری راو بصورت کتاب ودست نوشته وپوست نوشته مکتوب انبوه میکنند ولی برعکس اقوام وحشی هم هستند که نظیر یونانی های وحشی هستند ویا دزدان دریایی جزایر وسط مدیترانه هستند که همراه اسکندر آمدند وچونکه معنی زحمات بشری کاتبان بابل وکلده وآرامی ویا سومری را نمی فهمند ودر یک دقیقه کبریت کشیده وحاصل زحمات میلیونها کاتب بشری را ودر یک دقیقه سوزانده ویا ازبین می برند وتمدن بشری را به مرحله قبلی تمدن آن شهر برمی گردانند واتش زدن تخت جمشید هم بخاطر سوزاندن میز وصندلی تخت سلطنتی آن ویا ستونهای سنگی اش نبودکه اجناس قیمتی را غارت کرده وبرده بودند وتنها چیزی که در آنجا می سوخت ومیلیونها اسناد پوست نوشته ویا اسناد اداری مکتوب چند هزار ساله بشری بود وبرخی از اسناد آنرا هم ذزدیده وبنام کتاب فلسفه ارسطوویا افلاطون ویا فیثاغورث ویا هندسه طالس وکتاب تاریخی پلینی را بنام خودشان چاپ کردند که بگویند یونان در فلسفه وریاضیات ونجوم بیشتر از 5000 سال تمدن آسیا معرفت دارد وبدبخت مردم آسیا که بعد از حمله اسکند ر واز نو مجبور بودند که زحمات زیادی کشیده واز نوع کشف فنون بشری جدید بکنند ویا کتابت ویا خط نویسی جدید ویا هنر آفرینی را واز نوآغاز بکنند ویا از آغاز دولت اشکانی شروع بکنند ودوباره حاصل زحمات کاتبان هزاران ادارات آسیا ومدارس اولیه شهر هایش وبا کبریت کشی دوباره ودر کتابخانه تیسفون سوخت وتا تمدن اداری ودینی زرتشیان از بین برود ویا دین 2000 ساله دولت کیانی ویا ماد ویا هخامنشی واشکانی وسا سانی را وبا کبریت سعد وقاص واز بین ببرند و شهر هرات وفقه حنفی پیشرفته آن هم وبعد از سال 912 هجری وبه چنین وضعی برگشت که تیمور تازه آنرا ودر سال 785 تسخیر کرده بود ولی دوباره فرهنگ از آن دیار کوچ جغرافیایی کرده ولذا امروزه کسی گذشته هرات را نمی داند ویا گذشته این شهر را ونمی شناسد ویا بدلیل فقر سواد ودر میان افاغنه موجود که مانع است که به چنین سیستم پیشرفته تمدن هرات گذشته افغانستان وپی برده شود ویا تفاوت حوزه فقهی آنرا وبا حوزه های فقهی وهابیان عربستان وبهتر بفهمند وتا اسیر فقه الازهر واخوان المسلمنی مصر نشوند ویا نظیر اقبال لاهوری پاکستانی وبه ستایش اخوان المسلمین مصری نپردازند ویا فرق فقه حنفی هرات تیموری را وبا چها ر فرقه فقه شافعی ومالکی وحنبلی وحنفی قدیم بغداد را بهتر بدانند که برخی ها وفقط به فقه ایات عبادتی قران پرداخته بودند که در مورد نحوه نماز خواند ن است ویادر مورد روزه گرفتن بود ویا تنها "بابهای اجتهاد" در عبادات قرانی را وبلد بودند ولی در تفاوت استنباط فقهی مربوط به به دین وحکومت وادارت را نمی دانستند ویا فقه شیوه معاش وباب اجتهاددیگر نداشتند ویا تفاوت فقهی چهار حوزه فقهی اهل سنت وبا سه فقه اهل تشیع را نمی دانستند _ ( ونظیر تفاوت فقه شیعه زیدی چهار امامی حوزه صنعای یمن ومازندران قدیم ویا فقه جعفری 12 امامی دوره ال بویه بغدادکه بود ویا فقه 7 امامی مصرکه داشت و )ویا تفاوت فقه سیاسی آنان را نمی دانند که تفاوتش در چیست ؟ که خودشان راو طرفدار فقه اسماعیله مصر می دانستند ودر حالیکه مجمل فصیحی ودر دو ماخذصفحاتش و نسب فاطمیان مصر را واز نسل حضرت فاطمه نمی داند که ادعای آنرا می کنند ودر ثانی امام صادق هم وامام موسی کاظم راو به امامت پس از خود تعیین کرده بود وهمچنین فرزند دیگرش اسماعیل را قبول نداشت ویا بدلیل گناهکاری اش وقبول نداشت که خلفای فاطمی مصر وخودشان را و"نوه نهم اسماعیل "می دانند ویا فدایی بودن برا ی جد نهم خودرا جواز می دهند که اسماعیل باشد را واز دیگران می طلبند وتا بخاطررضایت جد نهم خودشان ودیگران را بکشندویا دیگران را به مریدشدن ویا فدایی شدن برای فقه اسماعیل متقاعد بکنند! ویا در الازهرمصر وآموزش بدهند "وفقه جعفری "12 امامی هم وپایه گذاری شیخ کلینی در حوزه علمیه محله کرخ بغداد دوره آل بویه می باشد بعداز سال 344 هجری است وتنها مشروعیت حکومت آل بویه وفرمانداران ودستورات اداری آنان را قبول داشت وصرفا بخاطرمسلمان بودن و نماز وروزه گرفتن سران آل بویه است ویا بدلیل دوست داشتن اهل بیت توسط انهاست ویا بدلیل ساختن آرامگاه امام حسین در کربلا ویا بارگاه امام علی توسط ال بویه در نجف است وبا تسلط غزنویان بر شهر ری واصفهان ویا با امدن طغرل سلجوقی به بغداد وفقه شیعی وبه شهر حله عراق وتحت حاکمیت خاندان مزید می رود که علامه حلی از ان شهر می باشد و قبلادر دوره خلفای عباسی ونظیر متوکل وغیره وآن مقابر متبرکه نجف وکربلا وتوسط خلفا شخم زده می شدند ویا به زیر آب فرات برده می شدند ولی این نوع از استباط فقهی شیخ کلینی ودر فقه جعفری واز پذیرش حکومت ال بویه ودر نزد فقه روحانی دیگر 12 امامی طرفدار صفویه ارزش ندارد که انتقال قدرت به نادر شاه را ودر دشت مغان و"نا مشروع" می دانست واز نظراو تنها سلطنت خاندان خاندان صفویه ومورد قبول بود که همه خاک کشور را وبه بیگانگان داده بود واشاره به اعتراض آن روحانی مخالف دولت افشاریه ودر کتاب "عا لم آرای نادری "آمده است ودر حالیکه نادر شاه هم ونظیر شاهان ال بویه و حرم امام رضا را وطلا کاری کرده بود ویا در کربلا ونجف هم وطلا کاری کرده بود ولی از نظر آن روحانی دوره صفوی وحکومتش مشروع نبود وتنها حکومت صفویه را مشروع می دانست که نظیر ساروتقی نخست وزبر ی داشتند که به خواسته انگلیسها وهم جنس بازی در اصفهان را راه انداخته بود ویا ارامنه ویا سیک های گاو پرست را وحاکم شهر های ایران کرده بودند وهمچنینفقه حنبلی هم در بغداد رشد چندانی نکرد وبعلاوه تیموریان هم وبرای تثبیت مشروعیت دولت خود وفقه حنفی "را قبول داشتند که حدود 80 مدرسه دینی ودر شهر هرات وبا فقه " نئو حنفی " ساخته بودند وفقهای حنفی همان حوزه پایتخت هرات دوره تیموریان هم و تحول در استنیاطهای فقهی حنفی بوجود آورده بودند ویا با استنباط حقوقی جدید خودشان وبجای مشروع دانستن دولت عرب نژاد بنی عباس ویا بنی امیه ویا بنی اسماعیل مصر وتنها دولت لایق ترک تیموری آسیایی خود را ودولت مشروع دینی از نظر قران می دانستند که نماینده یک میلیارد مسلمان ترک نژاد ومغول آسیایی تلقی می شدند که بعد از ظهور دولت تیموریان وهمگی اقوام واز مذهب شمن پرستی وبودایی وبیرون آمده بودند وهمگی اقوام قیر قیز ویا بلوچ ویا مغول ویا ترک وقزاق وچچن وقنقرات وترکمن ویا افغانی هم ودین حنفی جدید را وپذیرفته بود ند وخودشان رااز زیر سلطه فرقه اسماعیلی افریقایی ودین مسیحی اروپایی مستعمره گر بیرون کشیده بودند وبعلاوه تیمور ونوادگانش وصد ها مسجد ودر شهر های سمرقند وهرات ودهلی وسمنان ویزد وخواف وغیره ساخته بودند ویا حتی شاهرخ تیموری دستور منع شراب فروشی ودرشهر هرات را داده بود ویا فتوای جهاد با بودائیان چین داده بود وبعلاوه با شیعیان نیز رفتار خوب داشتند ومثلا شاهرخ تیموری ویک قندیل طلا ودر حرم امام رضا ی مشهد آویخته بود ویا زنش گوهر شاد بیگم ودر کنار مقبره امام هشتم شیعیان وکتابخانه گوهر شادساخت ویا مسجد گوهر شاد مشهد شیعی را ساخته بود ویا امیر علی شیر نوائی ونخست وزیر حنفی مذهب تیموریان وصحن امیر علی شیر نوایی مشهد را ساخته بود ویا آب شرب به شهر مشهد واز راه دورآورده بود و علمای حنفی هرات هم شاهرخ تیموری را وبخاطر اعمال نیک وخیرات وموقوفات زیادش دولت مشروع دانسته ویا بخاطر رفتار های مذهبی اش و"خاقان سعید اسلامگرا " نامیده بودند ولقب اولوا لامر به او دادندکه سر کشی از فرمانهایش راو برای سربازان تیموری را حرام می دانستند وبعد از سقوط بغداد وبدست هلاکو خان وترکان عثمانی هم وآخرین نوادگان خلفای عباسی را واز بغداد به استانبول بردند وتا دوره سلطان عبدالمجید عثمانی وجنگ جهانی اول ومشروعیت دولت خود وفتوای خلیفه عرب عباسی را ولازم داشتندکه مدتی حوزه عیمیه الازهر مصر را به زیر بیدق فقه عباسیان بردند ودولت ممالیک مصر را برانداختند ولی غلبه ترکان عثمانی بر الازهر مصر ودوام چندانی نداشت وچرا که ناپلئون بر مصرمسلط شد وسپس تسلط انگلیسها بر مصرپدید آمد وبه نقل ص 40 کتاب سر آرتور هاردینگ وعلمای الازهر مصر و.حکومت محمد علی خدیو مصررا در سال 1805میلادی وبر حکومت پاشاهای عثمانی ترجیح دادند ولذا همه علمای عرب الازهر مصرو فتوی به مشروعیت دولت خدیو مصر دادند ویا در همان ایام می باشد که فقه مالکی شهر مدینه ومکه هم برافتاد ویا با تلاش مستر همفر انگلیسی تغییر یافته واز "فقه سالم مالکی" وبه "فقه انگلیسی وهابیت" تبدیل شد که عبدالوهاب طلبه دینی بصره پدید آورده بود ویا با کمک مستر همفر انگلیسی طراحی شده بود که بتواند مشروعیت "دولت سعودی" را تثبیت بکند ویا تاسیس دولتهای جدید شیخ نشین قطر ویا امارات وغیره را وبا فقه وهابیت مزبور وتثبیت بکند ویا رادیو تلویزیون ویا ارتش به آنها بدهند ونیز در دوران مزبور فرد دیگری در کشور سودان وادعای مهدویت کرده ونام خودش راو "مهدی سودانی" می گذارد ودولتی در آنجابرای خودش تشکیل می دهد "ودر افغانستان هم وطلبه های ترک شهر های بخارا وسمرقند وهرات وفرغانه وکاشغر هم که در شهر هرات بودند وبعد از سال 912 هجری وبه هندوستان مهاجرت کردند وتا قشر صوفی مسلک صفویه ویا اوزبکهای بدوی شمن پرست ویا فرقه اسماعیله هزاره وبر هرات مسلط بشوند 80 مدرسه دینی نئو حنفی آن شهر هرات متلاشی شدویا کارمندان اداری باسوادش هم واز هرات رفتند وشمال افغانستان وشهر هرات هم وبدست هزاره های اسماعیلی افتاد ویا با کمک قبیله روملو وشاملو طرفدار صفویه افتاد که روزگاری تیمورلنگ می خواست انها راو بخاطر هرج ومرج آفرینی اشان وبه ترکستان مرکزی کوچ بدهدولی شیخ صفی الدین اردبیلی واسطه آنها شد واز تیمور لنگ خواست که این چند قبیله سرکش شمال شام را و به شیخ صفی الدین شاه ببخشد که روزگاری در شمال سوریه وآلت دست سلطان برقوق ممالیک مصر شده بودند ولی بعدا در دوره بدیع الزمان میرزا تیموری وبه شهر هرات حمله آوردند وپایتخت هرات را گرفتند وامروزه هم وبا قدرت گیری طالبان در شمال افغانستان ودوباره آواره کشور های دیگر می شوند وماجرای حوزه علمیه الازهر مصر هم چنین می باشد که روزگاری در دوران بنی امیه ومصر در دست حکام طرفدار بنی امیه بود وبعد ا امام شافعی خواست که فقه شافعی را ودر مصر تاسیس بکند ولی در سال 204 فوت کرد وطرفداران وی نیز ودر مصر دوام نیاوردند وچرا که 50 سال بعد واحمد بن طولون وحاکم مصراز سوی بنی عباس تعیین گردید که از غلامان ترکی بود که به همراه سربازان نظامیان دیگر ترک واز سوی عباسیان بغداد وبرحکومت مصر گماشته شده بودند ولی در مصر واعلام استقلال کرده واز خلفای عباسی بریدند ویا غلامان ترکی بودند که روزگاری سامانیان وآنها را برده گرفته بودند وبه مامون عباسی ودر شهر مرو هدیه داده بودند ومامون هم وآنها را به پادگان های بغدا د وسامرائ عراق فرستاده بود وبعدا هم و به مصر فرستاده شدند ولی بعد از آنکه سرنوشت ترکان طولونی ویا حکومتشان در مصر به اغتشاش کشید ه شد ونوبت به حکومت ترکان آل اخشیدی مصر رسید که از ترکان فرغانه ترکستان بودند وآنها هم بعد از طولونیان وتا سال 297 هجری ودر مصر حکومت داشتند ودر همین ایام است که دولت آل بویه هم وادعای فقه شیعی 12 امامی را می کند وبرپایتخت بغداد وفقه حنفی قدیم آن شهرو در سال 344هجری دست می یابد ونیز در مصر و گروهی عرب زبان نامعلوم ولی ادعای فقه شیعه اسماعیلی7 امامی در مصررا می کنند ودر عین حال خودشان را واز نسل فاطمه ودختر پیامبر میدانند وتا مشروعیت سیاسی در حکومت بیابند وگروه مزبور که معلوم نیست که آیا از بقایای امویان مصر می باشند ویا واقعا نوه هشتم اسماعیل وفرزند امام صادق ( ع)می باشند که منصور عباسی وامام صادق را در سال 148 ه در مدینه مسموم می کند ویا بدلیل ادعای "فقه جعفری "اش ودر شهر مدینه مسموم می کند وتا فقط فقه حنفی دولتی بغداد وباقی بماند ودر همان زمان هم وفرد دیگری هم درشهر مدینه وادعای تاسیس ،"فقه مالکی" را ودرشهر مدینه می کند که مالک بن انس حجازی می باشد وخودش را تابع "فقه خلفای راشدین" مدینه می دانست که شامل استباطات فقه شفاهی ابوبکر وعمر از قرآن است ولی حوزه فقهی مالکی مدینه ومکه هم ونظیر فقه جعفری امام صادق ودر مدینه تنها ویا توسط عباسیان مهار می شود وتا طرفداران بیشتری نیابند وتا اینکه در سال 297 هجری وفردی بنام ابومحمد عبدالله وبا لقب" مهدی" ویا "مهدی موعود" وادعای نسل بنی فاطمه ودر تونس می کند وشهری را در تونس وبنام "شهرمهدیه "تاسیس می کند وهمگام با تسخیر بغداد توسط ال بویه وخاندان ابومحمد عبدالله هم واز تونس حرکت کرده وشهر فسطاط وقلعه القهره (ویا قاهره مصر رادر سال 356 هجری) تسخیر می کند و دولت فاطمیون مصر را تاسیس کرده ودر همین ایام وحوزه علمیه االازهر قاهره را تاسیس می کنند وبخاطر آنکه ادعا می کنند که پدر بزرگ هشتم آنها اسماعیل وفرزند امام صادق در مدینه است وفقه ترویجی مدرسه الازهر مصر را "فقه فدائیان اسماعیلی "می نامندکه مدعی هستند خلافت پیامبر واز طریق دخترش فاطمه وبا 8 نسل فرزند ذکورش وبه ابو محمد عبدلله خلیفه عرب قاهره مصر رسیده است که از نسل اسماعیل می باشد ودر حالیکه اسناد تاریخی می نویسد که امام صادق فرزندش اسماعیل را وبدلیل گناهکاری اش ولایق امامت نمی دانست ویا با نص آیه هود قران که می گوید ولایت عهدی وامامت وبه افراد ظا لم ویا به گهنکار نمی رسد وحضرت صادق هم ودرعمل به نص آیه قرانی مزبور وامام موسی کاظم را بجای اسماعیل ولایق امامت بعد از خودش می دانست ولی ادعای خلفای فاطمی مصر برعکس آنست ومعصومیت از گناه را واساس امامت خود نمی دانند وچنین خلفایی فاطمی که در حیله گری واز بنی امیه وبنی عباس حیله گر تر بودند واساس فقه ترور پروری حسن صباح اسماعیلی را می ریزند که مسبب قتل دانشمندانی نظیر نظام الملک ویا شاهرخ تیموری ویا ناصر الدین شاه قاجار ویا جمال عبدالناصر را در سال 1962 بوجود آورد ویا ترورهای احرار الشام که در سالهای اخیر ودر حلب وحمص سوریه وبوجود آمدند ند وهمچنین "فقه های زیدی "صنعای یمن هم وبعد از سال 356 وبر یمن مسلط می گردد و یا گروه دیگری از خوارج عرب هم بر کشور عمان وبحرین تسلط یافته و"فقه خوارجی" خود را ودراین نواحی مزبور توسعه دادند ومثلا پرده کعبه را عوض کرده ویا مدتی هم حجرالاسود کعبه راو به بحرین بردند وسفرنامه ابن بطوطه هم می نویسد که ممالیک مصری ودر دوره خودشان پرده کعبه را وبرنگ سفید وبه مکه می فرستادند وتا پرده سیاه رنگ خلیفه عباسی بغداد وبه دورتا دور کعبه چسانیده نشود ویا خطبه در مکه وبنام خلفای ممالیک مصر خوانده شود ویا فقه حوزه فقه شافعی نظامیه اصفهان را قبول نداشتند ودر این میان وترکان دوسوی ارس وضربه بیشتری خوردندکه ا ز یک طرف در خاورمیانه دچار فقه های متعارض با یکدیگر بودند واز سوی دیگرهم وبا استقرار جامعه کوچ روانه جدید در کناره ارس که از اقوام ترک کم تجربه توام بود واز محتوای دین های متخاصم با یکدیگر در خاورمیانه وسر درنمی آوردند ولی تحت تاثیر تبلیغات سطحی نگرانه انواع خانقاههای خاورمیانه قرار گرفته بودند که از یک نوع الهیات صوفیانه ومسیحینشات می گرفت ویا صوفیگری اپیکوری یونانی وا روپایی بهره مند بود واز سوی دیگرهم از فرهنگ مصری افریقایی متصل به تمدن خاک ا سیایی و تاثیر می پذیرفت ولذا ترکان کم تجربه دوسوی ارس ویا ترکان کم تجربه عثمانی رامتاثرمی کرد ونهایتا هم ومنجر به متلاشی کردن تمدن مترقیانه اداری ومدنی ترکان سلجوقی وتیموری آسیا شد ویا سالها درگیری و ستیز قومی انواع قومیت ترکها رابدنبال آورد ویا در دوسوی ارس با هم دیگرتولید کرد ونظیر درگیری خونین دو قوم ترک آق قویونلو وقرا قویونلو با یکدیگربود ویا در گیری دو قوم ترک آق قویونلو وترکان صفویه بود ویا درگیری دو قوم ترک افشار وقوم ترک عثمانی بود ویا در گیری دو قوم ترک تیموری وقرا قویونلو با یکدیگربود ونهایتا هم ودر گیری اقوام روس ویا سه قوم ترکیه وآذربایجان شمالی وجنوبی ودر جنگهای دوران قاجار ویا در جنگ کریمه دریای سیاه وجنگ اول جهانی وجنگ دوم اتفاق افتاد که تمدن ترکان دوسوی ارس را ونشانه گرفته بود ودر چند مقاله بعدی ام وبه بافت قومی دوسوی ارس خواهم پرداخت ویا به تاثیر8 حوزه فقه های متضاداسلامی می پردازم ویا به تاثیرفقه های متضاد یهودی ومسیحی واسلامی وزرتشتی وبرحوزه تمدن دو سوی ارس می پردازم ویا به تضادآفرینی دینهای صابئی وآسوری ودروزی ومارونی وعلویان سوریه ولبنان ویا دین یهودیت اورشلیم ویا دین ارمنی گری گرجستان وارمنستان وبر حوزه تمدن ارس می پردازم ویا به گم گشتکی مذهب چهار کردستان آسیا که بجای فقه شافعی وتنها به دین صوفیگرایانه روی آورده بودند ویا دین عجیب وغریب اقوام لر وعرب خاورمیانه که همگی دیگ "هفت جوش فرهنگی می باشد " که ترکان کم تجربه دوسوی روخانه ارس را وبجان هم انداخته بود که در چند مقاله بعدی ام وبه شرح آن خواهم پرداخت وخاورمیانه ویا دوسوی فرات وارس را وبه "موزه دینهای گوناگون" جهان و"موزه تنازع های مذهبی "تبدیل کرده بود که هرگونه گفتگوی تمدنها را ودر خاورمیانه وبه چالش می کشاند ولذا نمی دانم که آیا پیدایش تمدنها ودر حوزه خاورمیانه وآیا به نفع سکنه این منطقه کوچک اسیا می باشد ویا نه ؟ وفقط می توانم بگویم که تضاد های فرهنگی ناحیه مزبور ویکدستی فرهنگی ویا وحدت مذهبی فقه حنفی شهر هرات تیموریان را به خطر انداخت که از بیرون دروازه ری تهران وتا دروازه های چین ومذهب یکدست حنفی داشتند وبعلاوه قبل از اسلام نیزو مذهب یکدست زرتشتی داشتند ولی بعدا با نابودی پایتخت هرات تیموریان ودر سال 912 هجری ویک دستی مذهبی ویا اداری وفرهنگی آسیای مرکزی هم وبهم خورد که خاصیت جغرافیایی اتصال سه قاره اروپا وافریقا وآسیا وبا سه فرهنگ پذیری گوناگون ومتضاد ودر انتهای خاک اسیا می باشد که تمدن آفرینی ترکان برلاسی آسیا را هم وازبین برد ؟ ولذا نظام فرهنگی خاورمیانه امروزین ونظیر شیشه شکسته موزه متعدد مذهب هاست که هرروزه "خرده اجزائ فرهنگی "آن بیشتر می شود ویا شکافهای فرهنگی آن وبیشتر می گردد