مردم شناسی قوم ترک افشار شهرستان بافت و سیرجان استان کرمان- دکتر محمد خالقی مقدم
مردم شناسی قوم ترک افشار شهرستان بافت و سیرجان استان کرمان
پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم
تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی
در استان کرمان و شهرستانی بنام شهر بافت وجود دارد ویا در جنوب شهر بم وجود دارد که بزرگی متوسطی دارد وهمه سکنه شهر بافت ویا قصبه های اطرافش ویا دهات اطرافش وهمگی ترک زبان میباشند واین شهرستان ترک زبان ودر دامنه های جبال بارزاستان کرمان ویا قله لاله زار آن کوه قرار دارد که کوهستان مرتفعی می باشد ودر شرق بافت نیزو شهر کوچک رابر وجود دارد وبعلاوه دهات ترک نشین شهرستان بافت هم وتا ناحیه اسفندقه جیرفت ویا باتلاق جزموریان جیرفت ادامه دارد که رودهای کوچک وسرچشمه گرفته از قلل بلند جبال بارزکرمان دارد که بهم پیوند می خورند وسپس رودبزرگ هلیل رود نامیده می شوندوآنگاه به باتلاق جزموریان می ریزند ودر کناره این نوع رود مهم هلیل رود هم و دهات ترک نشین بافت ورابر وکشکوئیه قرار دارند که درحاشیه شعبات این رودخانه هلیل رود می باشند وقبلا مسیر حرکت کوچروی ییلاق وقشلاقی تیره های مختلف قوم افشار استان کرمان بود وجملگی این قوم ترک زبان شهرستان بافت کرمان می باشند که تابستانهاوبرای یئلاق وهمان رمه های خود را به مرتفعات بلند جبال بارزکرمان می بردند وزمستانها هم وبرای چرای دامهای خود ودر حاشیه شعبات همان هلیل رود وبه مرتع زار های حاشیه باتلاقی جزموریان می آمدند وبعد از آبادی اسفندقه استان کرمان ودهات بلوچ نشین شمال بندر جاسک اغاز می شود ووجود این نوع دهات ترک نشین افشار ودر قلب استان فارسی زبان کرمان وجای سوالات زیاد دارد وهمه می پرسند که منشائ تاریخی آنها چیست ؟ویا چه نوع قومی هستند ؟ ولی هنوز مورد سوال علمی دانشگاهها ودانشجویان قرار نگرفته است ووبه ویژه با تحریر کتاب گنجعلیخان کرمان وتوسط باستانی پاریزی وترخ کرمان تحریف شده است وزیرا وی استاد تمام رشته تاریخ دانشگاه تهران است ودراین کتاب و7 کتاب قصه گونهای که نوشته است وتاریخ کرمان ویزد را وبه نفع خاندان فاسد ال مظفر تحریف کرده است والبته وی زاده استان کرمان نمی باشد وبلکه زاده آبادی پاریزاستان یزد است واستان یزدی که خاندان فاسد عرب تبار ال مظفرکه با خلیفه عباسی بیعت کرده بود وبسیاری از املاک "اتابکان ترک یزد" را مصادره کرده واز این طریق خاندان عرب تبار ال مظفر و مالک بسیاری از دهات یزد شدند وسپس در دوره صفویه هم وشاه عباس صفوی وبا کشتن طایفه افشار یزد وکرمان وبسیاری از املاک آن طایفه افشار یزد وکرمان را وبه نفع یک خانواده وبنام میر میران یزدی مصادره کرده که فامیل شاه عباس بود ویا برخی ازاملاک طایفه افشار کرمان را هم که کشته بود ویا گنجهای انان هم کهدر شهر کرمان داشتند ومصادره کرده وان دهات مصادره شده ویا اموال طایفه افشار کرمان راهم وبه گنجعلیخان سیک هندی داد وبرخی از آن اموال غصبی کرمان را هم به خانواده درویشی خانقاه نعمت الهی داد که فامیل خاندان صفویه بودند وبظاهر وطبق سفارش صفویه وادعای درویشی وزهد دروغین می کردند وتا طبقه فقیر ویا بدبخت دهات کرمان را وگول بزنند ودر پشت پرده ومالک بسیار ثروتمند دهات کرمان شده بودند وظاهراخانواده درویش نعمت اللهی در یزد بودند ولی اکنون قبرش در ماهان کرمان است وزیارتگاه طبقه محروم استان کرمان کرده اند وهنوز من نمی دانم که باستانی یزدی ویا خانواده اش چه رابطه مالی باخانوده میر میران یزدی ویا خانواده گنجعلیخان کرمان ویا خانواده ثروتمند نعمت الهیهای یزد دارد که همه تاریخ یزد ویا کرمان را به نفع این چند خانواده نوشته است وبدون ترس از اینکه بداند که دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه تهران وفقط بزغاله نیستند که هرچه ایشان وبنام استاد تمام رشته تاریخ دانشگاه تهران تحریر کرده می نویسد ودربست قبول بکنند ویا جستجووتحقیق وکاوش در 100 جلد کتاب های تاریخی دوره صفی ویا تیموریان وتحقیق نکنند ویا بعنوان یک دانشجوی پرسشگرودانش طلب بدانندکه باستانی پازیری مدعی استاد تمامی دانشگاه تران و آیا در مورد گنج علی خان کرمان راست نوشته است؟ ویا دروغ نوشته است ؟ ویا چرا در مورد شاه مظفر یزد ویا شاه منصور ال مظفر یزد وبدگویی از تیمور لنگ ویا داروغه های بسار فهیمش در یزد وکرمان کرده است ؟وآیا مطالب وی صحیح تاریخی است ؟ویا از منافع شخصی باستانی پاریزی نشات می گیرد؟وفقط برخلاف محتوای اغلب کتابهای وی ومی گویم که عمران امروزین یزد ومحصول داروغه ترک زبانی وبنام "امیر چخماق یزدی "است که تیموریان برشهر یزد گماشته بودند وتا ویرانی های عمیقی که خاندان عرب تبار ال مظفر ودر یزد وکرمان وابرقو بوجود آورده بودندرا وجبران بکند ویا چرا وی درکمک به کتب نویسی مغرضانه برخی ها و نقش سلجوقیان وغز در کرمان را خراب کرده است ؟وبرعکس نقش گنجعلیخان هندی تبار کرمان را بزرگ کرده است ؟وبرعکس نقش خوانین افشار وغز سلجوقی کرمان را وعمدا پوشانده ویا با تحریر هفت جلد کتاب داستان نویسانه ودر مورد نقش ال مظفر عرب تبار که درمورد استان کرمان ویزد نوشته است وفرضا کتا ب شاه منصور باستانی پاریزی که بجای کتاب تاریخی وصرفا یک کتاب قصه نویسی غیر واقع بینانه است وبرای دانشجویان رشته تاریخ ویا جغرافیای استان کرمان ویزد تحرف امیز است ویا برای عدم شناخت قوم شناسیانه واقع بینانه آن مناطقو موثر می باشد ویا "کتاب تاریخ کرمان وزیری" ویا برخی کتب جدیدهم که در مورد تاریخ شهر کرمان نوشته اند واز وی تاثیر گرفته اند ومثلا برخی از دانشجویا ن دانشگاه تربیت مدرس نوشته اند واین نوع تحریف واقعیات تاریخی استان کرمان ویا شهر ها ودهاتش را بوجود اورده است وبوژه انکه شهرداری کرمان هم روغن داغ کرده وبرای بزرگ نمایی نقش باستانی پاریزی ونام یکی از خیابانهای کرمان را وبنام "خیابان باستانی پاریزی کرمان "نصب کرده است ودر حالیکه نام برخی از مشاهیر ایران واز خیابنها حذف شده ومثل خیام وغیره واز نام خیابانهای کرمان حذف کرده اند وهمین کار را روسای دانشگاه تهران ودر مورد بزرگ نمایی علمی باستانی پاریزی انجام داده اند وفرضا درحالیکه همین کار را هم ورئیس دانشگاه تهران انجام داده ودر حالیکه بسیاری از اساتید مهم رشته تاریخ آن دانشگاه را اخراج کرده ویا نام همه انان را از محافل علمی حذف کرده ولی نام "باستانی پاریزی" را براآمفی تئاتر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نصب کرده ااست وتا به دانشجویانش بگویند که وی از همه استادهای تاریخ صد ساله اخیر ایران وبیشتر تارخ می داند وبا شگرد های آگراندیسمان سازانه وکیش شخصیت از وی بسازند ولذا این مقاله من وبرای شناساندن بدبختی های دهات استان کرمان است وچرا که این قوم بدبخت ترک افشارکرمان وحدود 500 سال است که بدست حکام جور پیشه صفویه وقاجاریه استان کرمان سپرده شده اند وواین حکام جور پیشه هم وانواع بدبختیهای روستایی وبر دهات کرمان جنوبی تحمیل کرده اند که کسی خبر از آن ندارد اولذا ین ناحیه ایران وفراموش شده است که تاریخ استقرارشان ودر این منطقه وحدود هزار ساله می باشد ویا در اسکان گزینی دهات وقصبه های اطراف شهر بافت استان کرمان می باشند ومن که در رشته پژوهشگری دانشگاه تهران درس می خواندم ودر عصر پهلویبین سالهلی 53 الی 58 درس قوم نگاری می خواندم ودر همان موقع وبرای پزوهش پایان نامه ام وحداقل سه ماه تمام وانهم در ایام تابستان ودر شهر خنک بافت کرمان بودم ودر مورد شهر ودهات اطرافش وپژوهش دانشجویی می کردم ووبه ومشاهده گری و پژوهش در مورد این شهر خنک ویا دهات خنک ترک نشین ان می کردم وویا تحیق در مرد اقوام ودهات وجاده های خاکی دهاتش می کردم واز اینکه این همه مردم ترک زبان ودر این شهر دهاتش بودند و متعجب شدم ولی چونکه مستندات تاریخی ودر مورد این دهات ترک نشین نداشتم ولذا سکوت کردم ولی اکنون با پژوهش طولانی در مورد مستندات تاریخ قوم افشار کرمان ویزد وآنرا می نویسم وحداقل در حدود 80 مقاله ام نیز در مورد قوم افشار های استانهای مختلف می باشد که اغلب در اینترنت نشر داده ام کنم وباید بگویم افشار کرمان وهمان اقوام سلجوقی استانهای مختلف هستند که با امدن مغولها به ایران وسیاست وحکرانی شهری را بمدت 27 سال رها کردند ودر کوهای 14 استان ایران وتنها رمه داری صرف می کردند وتا معیشت خود را وتامین بکنند وبرخی هم در دولت ایلخانی وعنوان اتابکان فارس ویا اتابکان یزد واتابکان لرستان برخود گذاشته بودند ولی از ابتدای دولت صفویه تغییر نام قومی داده همه بقایای سلجوقیان 14 استان ایران ومتحدا نام قومی خود را عوض کرده وبنام "شومله اوشار" عصر سلجوقی وهمگی نام قوم افشار برخود گذاشتند که در انواع استانها بودند ولی همان قوم سلجوقیان ترک قدیمی می باشند ولی برای معیشت روزانه خود وبه کوهستنهای مرتفع ایران وپناهنده شدند ودر دوره حکومت 270 ساله ایلخانی وتیموریان وخودشان را اتابکان یزد واتابکان فارس ویا اتا بکان لرستان واتابکان زنگی موصل ویا اتا بکان شام واتابکان سلجوقی آذربایجان وغیره می نامیدند وبعلاوه با روی کار امدن صفویه هم سعی کردند که مدتی نیز با صفویه کار بکنند ولی در نحوه کشور داری با صفویه واختلافهای عمیق سیاسی داشتند ولذا در دوره های شاه طهماسب ویا شاه اسماعیل اول ویا سلطان محمد صفوی ودر گیری با انان داشتند وبالاخره در دوره شاه عباس اول ودرگیری عمیق با وی یافتند وشاه عباس هم باهمه انها جنگید ویا زمینهای قومی اشان گرفت وبه خاندانهای فامیلش داد ولذا مدتی از سیاست کنار کشیدند ولی با تسلط افاغه وعثمانی ها وروسیه ویا اعراب حجاز وبرهمه شهر ها ودهات ایران ویکبار دیگر هم وبرخاستند ودر دولت 25 ساله نادر شاه افشار هم ویکبار دیگر توانستند وبا بیرون کردن بیگانگان از ایران ویک بار دیگر قدرت فرهنگی وسیاسی قوم سابق سلجوقی خود را نشان بدهند ولی بدلیل اشتاباهی که در قتل نادرشاه و18 فرزند ونوهاش انجام گرفت واقوام مختلف جرات کرده وخزانه دولت افشاریه در کلات غارت کرده وبه شهرها ودهات خودشان بردند ویا توپخانه بزرگ مهمات نظامی وی را در اروگاه نظامی فتح اباد قوچان غارت کرد وبه شهرهای خود بردند وملوک الطوایفی در ایران براه اندختند وحکومت مقتدر افشاریه انان 25وحدود سال بیشتر دوام نیاورد وبعلاوه بخاطر انتقامگیری از همدیگر وبخاطر قتل نادرشاه وفرزندانش ویا بخاطر غارت خزانه دولت انان ودر سه جنگ خونین با یکدیگر شرکت کردندوهمدیگر را کشتند ومثلا در سه جنگ خونین سمان ارخی زنجان ویاجنگ قم وجنگ سرخه سمنان وبخاطر انتقام گیری وحدود 100000نفر قوم افشار وهمدیگر را کشتند وبعد از ان تاریخ هم یکبار دیگر وقدرت وهویت فرهنگی خود را از دست دادند وکمپانی های خارجی هم فرصت یافتند که قدرت راو بدست خانواده 300 خانواری زندیه بدهند ویا قوم کوچک قاجارهم وبا همراهی 70 نفراز یاران آقا محمد خان قاجار و پادگان شیراز ویا خزانه شیراز ویا دروازهای پایتخت شیراز را واز دست خاندان زندیه بیرون آمد وبدست حکمرانهای فاسد قاجاریه در شهرهای مختلف افتاد ولذا کنار گذاشتن تاریخ درخشان قوم سلجوقیان کرمان ویا قوم قرا ختایی ترک در کرمان وبرای یک "مورخ واقع بین ایرانی "وشایسته نیست که تاریخ قوم ترک عصرسلجوقی وخوارزمشاهی در کرمان را ندیده بگیرند که اثار فرهنگی ومعماری مهم ودر شهر کرمان دارند ویا از ابتدای تشکیل دولت صفویه هم مدتی خانهای افشار ترک وحاکم بر کرمان وبافت وبردسیر وسیرجان وبم وبردسیر بند ر هرموز بودند اوحدود 90 سال حکام کرمان از قوم افشار بودند ولی شاه عباس صفوی وبرای پا گرفتن دفتر تجارتی کمپانی هند شرقی در کرمان وبندر جاسک وجریزه هرمز وبقایای حکومت سلجوقیان وافشار را در کرمان وهرمز را ندیده گرفت واین بار حاکم کرمان واز قوم سیک هندی انتخاب شد که بنام "گنجعلی خان زیک" ولی بخاطرانکه سیک مذهب و ریشه قومی واجتماعی در تاریخ وفرهنگ وقومیت ومعماری واقتصاد دهات وشهر های کرمان نداشت ونمی توانست در توسعه کرمان نقش داشته باشد وفقط در کتاب گنجعلیخان باستانی پاریزی واگراندیسمان تاریخ سازانه می شوند وبعلاوه میدان ویا حمام گنجعلیخان هم در کرمان وبا پول وی ساخته نشده وبلکه با غارت اموال وملک وخزانه خان افشاری کرمان ساخته شده است که تارخ عالم اری عباسی به ان اشاره دارد ومتاسفانه امروزه مجسمه اش هم در میدان بازار کرمان وتوسط مجسمه ساز پول بگیر شهر داری کرمان نصب شده است وبدون آنکه همان ساکنان کرمان ویا گردشگران بدانند که گنجعلیخان کی بوده ؟ویا با چه مکانیزم اجتماعی ویکهو و"حاکم کرمان" شده است ویا چرا دهها حاکم سلجوقی کرمان ویاحاکم قراختایی کرمان حذف می شوند ویا چرا تاریخ "حاکم افشاری ترک کرمان " واز تاریخ هزار ساله آنان حذف می شود ؟ ویا درانواع کتب عصر جدید تاریخ نویسی کرمان وعمدا حذف می شوند وبرای توضیح بیشتر اشاره می کنم که آمدن ساجقیان به ایران وکرمان واستان فارس وآذربایجان اتفاقی بود وچراکه آنان زمین خوب ویا مراتع خوب ودر ماورائ النهر دشتند واحتیاجی به مراتع فلاتی ویا نیمه خشک دهات ایرا ن نداشتند که هوس بکنند که آنرا تسخیر بکنند وتنها یک گروه محدود از ترکان ماورائ النهر بنام "فرزندان سلجوق" که جمعیتش زیاد شده بود محدودیت داشت وبعلاوه مراتع چراگاهی اش نیز واندک بود ولذا به مراتع اطرف بخارا امده واز حاکم غزنوی بخارا خواستند که مراتع چراگاهی بیشتری به انان بدهد ولی وی هم نپذیرفت وسپس از بخارا حرکت کرده وبطرف مراتع کوههای نسائ خراسان آمدند که کوهای مرتفع بینالود وهزار مسجد شمال کلات وسرخس است وودر انجا هم نامه نوشتند واز سلطان مسعود غزنوی درخواست عاجزانه کردند که مراتع چراگاهی بیشتری به انان ودر کوههای اطراف نسائ خراسان بدهد ودر ازایش مالیات رمه داری واز آنان بگیرد وسلطان مسعود می توانست که این مراتع در خواستی آنان را برآورده بکند واحتمالا مشاوران سطان مسعود ومانع این درخواست شده بود وسلطان را واز قوم سلجوق ترسانید ه وبرعکس به او یاد ی دهد که برخی از روسای قوم سلجوقی را دستگیرکرده وبخاطر تقاضای مرتع خواهی اشان ودر زندان غزنین زندانی بکند وبعلاوه حوادث جزیی این چنینی باعث شد که ارتش مجهز غزنویان ودر جنگ دندانقان سرخس واز قوم کوچک رمه دار سلجوقی شکست بخورد ونهایتا سایر گروههای ترک رمه دارماوراءالنهر هم وهوس بکنند که همراه آنان وبه استانهای مختلف ایران بیایند ولی خوشبختی بزرگی که سلجوقیان داشتند این بود همه معلومات حیات سیاسی واقتصادی ومذهبی خود را واز معلم بزرگ ایرانی خود وبنام خواجه نظام الملک طوسی وپسران باسوادش یاد گرفته اند که در ساختن تمدن بزگ ایرانیان وبزرگترین خدمات را وبه مردم ایران کردهاست که هنوز کسی نمی داند ویا از کاتبان با تجربه 12 وزارتخانه زیر دست خواجه نظام الملک یاد گرفته بودند که بزرگترین تئوریسن اسیا می باشد ولی سایر ملت ها واز داشتن چنین معلم فکری وسازماندهنده نظامهای اداری بی نصیب هستند والا بدون نظام الملک وقوم رمه دار سلجوق واز اول بدبخت می شدند ولی با راهنمایی های این متفکر ایرانی وسلجوقیان ترک کرمان ونحوه عمران دهات ویا شهرها ویا روش حکومت در کرمان ویا شیوه کشت وزرع در دهات وروش تجارت در کرمان را یاد گرفتند و لذا در دوره صدر اعظمی وی و گروهی از تیره های ترکان غز ماء ورائ النهر .وبهمراهی " قاورد بیگ سلجوقی" وبرای رمه داری خود به کوههای بلند جبال بارز کرمان آمدند ودر حالیکه دهات شمالی وشرقی کرمان کویری بودند ومثل ابادی شهدادشمال کرمان وغیره هستند که همگی در منطقه کویر لوت شمال کرمان می باشند ویا ّبرخی هم ابادی کوچک وپراکنده ودر ناحیه خشن وخشک وبی آب وبی علف گرم واقع شدها ند و برای سکونت گاهی بشر مفید نیستند وتنها نقطه بدرد بخورکرمان وهمان نواحی کوهستانات جبال برز کرمان است ویا منطقه خنک وپر اب وپر مرتع استان گرماخیز کرمان در این ناحیه است ویا همان اراضی اطراف شهرستان بافت کرمان است ویا اراضی اطراف شهر رابر وکشکوئیه وشمال جیرفت می باشد که قابلیت کشاورزی وباغداری ورمه داری دارند که همگی هم در منطقه بن بست راههای تجاری می باشند ولی "قاورد سلجوقی "وبا راهنمایی ومشورت برخی از ایرانیان باسواد وبه مشکلات زندگی در استان کرمان پی برد وآشنا شد ویا با راهنمایی همان افراد باسواد واعضای کثیر قوم غز سلجوقی را وبه مراتع خنک ویا به دره های جبال بارزکرمان فرستادند وخود قاورد سلجوقی وبا تعدادی از سرباز ویا نگهبان ودر قلعه ساسانی کرمان باقی ماند وکه احتمالا در ان موقع "قلعه گواشیر" نامیده می شد ودر اطراف همان قلعه ساسانی هم وزمین زراعتی خوب نبود وتنها مزیتش آن بود که در مرکز چهار راه تجاری قرار داشت ویا گذر گاه چهار طرف اطرافش بود و"قاورد سلجوقی "که یک حکمران سختی کشیده بود وبا همراهی همان سربازان خود وبرخی از کاتبان اداری ویا مشاوران ایرانی خود وبا سختی تما م و 32 سال تمام ودر همان قلعه ساسانی وحکومت کرد که احتمالادر اطافش هم ومحلات شهر ی وحرفه ای مناسب نبود وبه فکر توسعه شهری کرمان هم نبود وتنها در طی آن 32 سال می کوشید که مشکلات قوم غز سلجوقی را ودر کوهستانهای جبال بارز کرمان حل بکند ویا راههای تجاری اطراف قلعه ساسانی کرمان را وامن نگه بدارد ویکبار هم برای حل مشکلات قوم خود ش وبه شهر ریجنوب تهران لشکر کشید که شاهان اولیه سلجوق هم ومدتی در برج طغرل شهر ری بودند وولی در این لشکر کشی موفق نبود وجنازه های زیادی در اراضی شهر ری باقی گذاشت وبعلاوه حکومت قاورد سلجوقی در قلعه نظامی کرمان واز سال 433 هجری والی 465 می باشد وبعد از وی هم و12 نفر از فرزندان ونوادگانش حکومت یافتند ویا با لیاقت تمام وبر منطقه کرمان ومعیشت قوم غز وغیر غزکرمان حکومت کردند ویا دهات وقصبه های کرمان وتجارت راهها را اداره می کردتد ونواده های قاورد سلجوقی هم اسامی خاصی داشتند که در منابع تاریخی آمده است ومثل ا"رسلانشاه سلجوقی کرمان" ویا ا"یرانشاه سلجوقی کرمان "ویا "ترکانشاه سلجوقی "ویا" بهرامشاه سلجوقی کرمان "ویا "تورانشاه "و"بهرام شاه "و"کرمان شاه سلجوقی کرمان "وغیره بودند واین سیزده حکمران سلجوقی و150 سال حکومت کردند ویا از سال 433 هجری وتا سال 583 بر منطقه کرمان ودهات وقصبه هایش حکومت مدل سلجوقی نمدند که از متفکران ایرانی اموخته بودند و"با حکمرانی بدوی" آنها فرق داشت ولی خصایل جوانمردی ایام سابق رمه داری خو درا وبا روش حکمرانی جدید شهری وعجین فرهنگی ویا "ترکیب فرهنگی واداری جدید کرده" بودند واتابکان استان فارس هم چنین مدل اداری وقومی خوب داشتند که اتابک سنقر بن مودود هم وبا گروه دیگری از تیره های ترک سلجوقی وبه استان فارس آمدند ویا از سال 543 والی 686 وحدود 8حکمران لایق سلجوقی فارس وبر شیراز وشهر های کوچک ودهاتش حکمرانی کردند وافراد باسواد ایرانی ومثل سعدی شیرازی هم ومشاور حکمرانی آنان بود که در نظامیه بغداد وخوب درس خواند ه بود وشناخت مدل حکمرانی اتابکان فارس برمردم ویا الگوهای فرهنگی اداره همان مردم وامروزه برهمه دانشجویان واجب است که بهفمند چگونه خصایل جوانمردی این قوم ترک ماورائالنهر وبا استعداد وفهم وشعور ایرانیان باسواد داخلی آن روز گار عجین شد وامروزه ابادی وعمران شهر ها ودهات فرس ویا روی آوردن سکنه شیرازبه شعر وادبیات ونتیجه اینو ع "عجین فرهنگی" است که تمدن جدید ایرانیان واز این دوره تاریخی آغاز شد که که نظام تولید وزراعت یا رفاه سکنه قرون میانه مردم فارس را بوجود اورد ویا برعکس تامین نمود ویا بر همه محققان علوم اداری واجب است ویا بر قوم شناسان فرهنگی واجب است که سکنه فارس وچنین مدل موفق را ودرسرتاسر عصر البویه ویا صفاریان ویا اعراب اولیه در شیرازنداشتند ویا ندیده بودند و حکمرانی انها هم در فارس ونظیر مدل حکمرانی 13 حاکم سلجوقی کرمان است ویا در 150 سال حکومت برکرمان وسکنه دهاتش می باشد وبا کوشش زیاد سعی در براوردن نیاز های اسکنه دهات وشهر هایش داشتند که از نظام الملک طوسی وخواجه نصیر طوسی وغیره اموخته بودند وبا "مدل حکمرانی رمه داری قبلی "آنان فرق داشت ویا با "خویشاوند سالاری قومی "آنان و قبل از امدنشان به داخل ایران فرق داشت واین بار با عناصر اداری وفرهنگی حکمرانی جدید وهمان روستا ها را اداره می کردند وتا نیاز های روستائیان مختلف را برآور ند ویا داد وستد شهری ها را وبهتر تامین بکندکه اعراب مسط شده برشهر های فارس وازدرک وفهم این نوع شیوه حکمرانی عاجز بودند وولی انها در رمه داری کوهستنهای جبال بارز وبهترین تامین را به روستائیان می دادند که حکام فاسد صفویه وقاجاریه هم چنین ودر 500 سال گذشته وچنین خداتی به دهات ایران نکردند وفقط به فکر دزدیدن جیب روستائیان بودند وولی انا در روستاهای کویر لوت ویا در جاده های تجاری کرمان ویا در مسیر کاروانهای شترهای کرمان وبهتر تامین اجتماعی به مردم می دادند بکند وقبل از آمدن به ایران وچنین اموزشهای بهبود تولید روستایی ویا بهبود داد وستد شهری را نمی شناختند ولیکن با تضعیف شاهان بزرگ سلجوقی واقتدار سیزدهمین حکمران سلجوقی کرمان هم ضعیف شد که "نوه قاورد سلجوقی "بود ودر سال 583 هجری به حکومت کرمان رسیده بود ودر این ایام ومدتی وضع سیاسی کرمان آشفته بود وتا اینکه سلطان محمد خوارزمشاه وتصمیم گرفت که فرزندش غیاث الدین راو به حکومت کرمان بگمارد ویا با تعدادی سر باز خوارزمی بفرستد ولی او هم وکاری از دستش بر نمی آمد وتا اینکه دولت خوارزمشاهیان تصمیم گرفتند که یک از فرماندهان قوی ارتش خورزمشاهی را وبنام "براق حاجب "وبه حکومت کرمان بگمارند ویا در سال 619 بفرستند واحتمالاوی از ترکان قرا ختایی ارتش خوارزمشاه بود و زادگاه آنان هم ودر منطقه کاشغر ترک نشین بود که تحت حکومت سلطان محمد خوارزمشاه ودر خورزم روش اداری حکومت را آموخته بود وتازه از سوی خوارزمشاهیان ومنصب حکومت کرمان را گرفته بود که سلطان محمد خوارزم شاه واز مغولان شکست خورد وبه جزیره ابسکون فرار کرد و"براق حاجب "حاکم ترک کرمان هم که فرد با تجربه وسیاستمدار بود وفورا با اوگتای قاان بیعت کرد ووسیست اداری وسیاسی سابق باقی ماند وبعد 8 تن از فرزندان ونواده هایش نیز وبا همان شیوه سابق ودر همان "قلعه گواشیرکرمان "حکومت کردند ویا از سال 619 هجری والی 703 هجری حکومت کردند وتنها مالیات رمه داری ویا باغداری ومالیات رهداری سکنه غز جبال بارز کرمان را از انان گرفته وبه تبریز وسلطانیه می فرستادو تا اینکه سلطان محمد خدابنده ودر سلطانیه تصمیم گرفت هشتمین حکمران قرا ختایی کرمان را وعوض بکند وبجای انان ویک نفرخان حکمران مغولی واز دربار سلطانیه بفرستدویا به کرمان بفرستد ولی با فوت سلطان ابوسعید ایلخانی در سلطانیه ومحمد اتابک ال مظفرقدرت گرفت که یک نظامی عرب تبارخوافی در ارتش مغول بودواز سلطانیه حکم گرفته بود وبعلاوه کنترل کا روانهای تجاری میبد یزد به خراسان را بعهده خودداشت و لذا از فرصت مرگ سلطان ابوسعید ایخانی ویا فقدان جانشینش در سلطنت استفاده لازم را کرده وبرشهر کرمان دست انداخت ودر این موقع سه قوم مغولی وجغتایی هم به خاک کرمان امده بودند ومثل قوم نکودری ویا جرمای ویا اوغانی ویا انان هم از فرصت مرگ ساطان ابوسعید و استفاد ه لازم را کرده وسعی کردند که بر اراضی مرتعی وزراعی ترکان غز سلجوقی در جبال بارزکرمان دست بیندازند ویا از افراد باقی مانده از عصر قاورودسلجوقی دست اندازی بکنند ویابر دهات اطراف سیر جان وبردسیرهم دست بیابند ولذا با همکاری ال مظفریزد و جنگهای زیادی در این راه کردند که در منابع تاریخی این عصر ذکر شده است ودر سال 841هجری امیر مبازر ال مظفر که کرمان را تسخیر کرد وبرای مشروعیت حکومتش و بر کرمان ویزد وابرقوه وبا خلیفه عباسی بغدادهم بیعت کرده بود و فردی بسیار ریا کاربود که حافظ شیرازی اورا در اشعارش "محتسب دروغگو" خطاب می کند ویا یزد محل حکومت وی را "زندان سکندر"در اشعارش ذکر کرده وارزوی بازگشت به ملک سلیمان شیراز را می کند واین فرد عرب تبار خوافی ویا فرمانده مغول گمارده در قلعه میبد یزد ودر عصر سلطان ابو سعید مغول وسردسته تعدادی قراول نظامی بود از کاروانها ی تجاری گذر کننده از میبد وبه خراسان مالیات بگیرد وولی او بجای مایات تجاری قانونی وانواع باجها هم از انان می گرفت وبرای مشروعیت اعمالش نیز فرد بیعت کننده با خلیفه عباسی بود که حتی فرزندانش هم وارزش به او قائل نبودند ولذا اورا کور کرده وخانه نشینش کردند ولی متاسفانه وی چنان مورد چاپلوسی باستانی پاریزی قرار گرفته است که در مدح وی می نویسد که اندازه پایش وچنان بزرگ بود که کفشی به پایش نمی خورد واین قبیل از امور را و"حسن حکمرانی شهری" این نوع محتسب ریاکار می داند وآری وی که قراولخانه نظامی کوچک ودر قلعه میبد داشت وافراد وفاداربخودش هم ودر حاکمیت کرمان نداشت که حکومت حکومت بکند وحتی کسی ازشهر های میبد ویزد وابرقو هم حاضر نبود درراه او کشته بشوند وومثل طوایف کثیرزیر دست 21 حکمران سلجوقی وقراختایی ترک سابق کرمان نبودند که همگی مدیران مردمی ومردم دوست بودند ولذا همه افراد غز تر ک جبال بارز حاضر بودند ودر راه اهداف ریاست روسای قبیله غز سلجوقی ویا قرا ختای خود کشته بشوند ولی محمد ال مظفر ودر حکومت بر کرمان وتنها زور گوهی براقوام ورمه داران بدبخت غز بدبخت بلد بود ویا یا ظلم بر اقوام ترقراختایی جبال بازربود ولذا مجبور بود که از سزبازان مغولی نکودری واوغانی وجرمایی تازه ورود به استان کرمان استفاده بکند که در دوره زندیه خود را "اقوام درانی "کرمان ویزد می نامیدند وولی انها هم زیر بار حکومت ال مظفر در کرمان نمی رفتند ولذا ا برای تسبیح کشیدن به انان هم ومسجدی در کرمان می سازد وهمین نوع از ریاکاری را هم ودر"حکومت شیراز" براه انداخته بود بودکه مورد تمسخر اشعار حافظ شیرازی واقع شده است واحتمالا خاندان ال اینجو وحاکم مغولی شیراز که از سوی سلاطین ایلخانی وجانشن "ابش خاتون سلجوقی شده بود که وی اخرین حکمران اتابکان فارس در شیراز می باشد ومغولان این زن سجلوقی وبا فرهنگ را از حکومت شیراز بر می دارد وبجایش خاندان آل اینجو را بر"شیراز حاکم" می کند که یک فرد مغولی بود ولی زیاد برمردم شیراز ظلم نمی کرد ویا مثل امیر مظفروریا کار نبود ویا زیا داخاذی مالیاتی واز مردم شیراز نمی کرد ویا مخارج زیاد وبر سکنه ودهات شیراز نمی بست وبرعکس هنوز خاندان ال اینجو ی مغولی دو سه میکده که در شیرازبود وهنوز نبسته بود وهمان امیر محمد ال مظفر می بندد وتا خودش را مسلمان دو اتشه جا بزند ولذا اگر "اتابک سعدسلجوقی" حاکم شیراز و مورد ستایش سعدی شیرازی است وبرعکس امیر مبارز ال مظفر وحکمران منفور شیراز ومورد تمسخر شعر حافظ شیرازی می باشد که در اشعارش می سراید : (ودر میخانه ببستند خدایا مپسند )..واین نوع اشعا رحافظ شیرازی وبخاطر ان نیست که حافظ شیرازی مشروب دوست دارد وبلکه حافظ فردی فرهیخته وبا سواد است که در راه دانش اندوزی خوش ومشقات زیاد کشیده است ولذا بخاطر علاقه به میخوارگی این نوع اشعار را می سراید وبلکه وی می خواهد که فرق یک "حکمران عدل شهری و"حکمران ظالم وریاکارشهری " را نشان بدهد ولذا در اشعارش منقد سیاسی حکمرانی فاسد شهرهای ایران است وحتی حافظ که در دروازه شیرازو به استقبال تیمور لنک میرود ودر چند لحظه گفتکو با وی به سواد عمیق نظامی وسیاسی تیمور پی می برد وویا به جوانمردی تیمور لنگ پی می برد ولذا حکمرانی نوه تیموردر شیراز بهتر از حکومت ال مظفر در شیراز می داند ولذا در عهد ابراهیم میرزا تیموری در شیراز وفرهنگ وتمدن در شیراز احیائ شد وبرای تحریر کتاب دو جلدی ظفر نامه در شیراز وزحمات زیادی کشیده شد ویا مدارس جدید ی درشیراز ساخته شد ویا خطاطی وهنر ومنبت کاری در شیراز احیاء می شود وبعلاوه معماران شیرازی هم انواع بناهای مهم وبرای تیموریان ودر شهر های مختلف ایران می سازند ولذا حافظ یک فرد عوام نیست که بخاطر طعم شراب واین نوع اشعار را بسراید وبلکه انقدر فهیم است که فرق "حکمرانهای فاسد و عادل شهرش شیراز" را می فهمد وهر چند در دوران 45 ساله حکومت ظالمانه ال مظفر برکرمان وشیراز ودوران سختی بردهات شیارز وکرمان گذشت ویا بر رمه دران غز بدبخت جبال بارز کرمان گذشت ولی بالاخره حکومت ظالمانه ال مظفر بر کرمان وشیرازو در 789 هجری پایان یافت وتیمورلنگ و در این سال وکرمان را از دست "احمد ال مظفر" گرفت وهمه خاندان ال مظفر را جمع آوری کرده ودر آبادی قمشه اصفهان ودسته جمعی کشت وتا به ظلم هفتاد سله انان وبر جمعیت شهر های مرکزی ایرانو خاتمه بدهد ودر دوران حکومت تیموریا ن ویا در حکومت داروغه های قدرتمند وعادلانه تیمورین بر شهر های کرمان واصفهان ویزد وابرقو وشیراز وهمه رمه داران غز ترک اتابکان فارس ویا اتابکان یزد ویا اتابکان ال قاورود کرمان ودر اسایش بود وهرچند هیچ کدام از آنان وحاکمان شهرهای مزبور نشده بودند که برایشان مهم نبود ولی در سایه اقتدار داروغه های قدرتمند تیمورلنگ وفررندش شاهرخ ویا نواگان با فرهنگشان در پایتخت هرات ودر آسایش بودند ویا آسیب زیاد روستایی وشهری ندیدند ووبهمین دلیل من به حکمرانهای عهد تیموری در کرمان ویزد نمی پردازم که چه کسانی بودند ویا چه کردند؟ ؟وچرا که در این دوره تاریخی وهر قشر حرفه ای و کدام به کار خاص خودشان ودر کرمان وشیراز مشغول بودند ومثلا حکمرانهای قدرتمند وعادل عصر تیموری وحدود 120 سال وبر شهرهای کرمان ویزد وشیراز وحکومت سیاسی عادلانه وقدرتمندانه کردند وترکان غز سلجوقی کرمان وشیراز هم به معیشت رمه داری خود راضی بودند ولذا در عصر انان ودست از سیاست وحکمرانی شهر ها برداشته بودند وتنها در کوههای زاگرس فارس ویا جبال بارز کرمان ویا درمراتع شیر کوه یزد وابرقوه ومشغول رمه داری ومعیشت ساده خود بودند ومی دانستند که وی مثل شاه عباس فاسد صفویه و ظالم نیست که اراضی زراعی یا ومراتع آنان را در کرمان وشیراز ویزد ومصادره بکند وسپس به خانواده فاسد میر میران یزدیفامیلش بدهد ویا به دراویش نعمت الهی فامیلش ودر کرمان بدهد ویا به اماقلی خان ارمنی وحاکم شیراز بدهد نمی دهد ولذا جان ودل هم ومالیات رمه داری خود را به دربار هرات می فرستادند و نیز انها وحدود 50 سال هم با حکمرانهای قرا قویونلو واق قویونل ترک تبریز مشکل نداشتند ودر عصر انان هم بجای هرات وتنها مالیات رمه داری خود را از جبال بارزکرمان وزاگرس فارس به تبریز می فرستادند ولی با ظهور دولت صفویه وبدبختی اشان آغازشد وزیرا خاندان صفویه وبرخلاف دول قبلی بودند وچراکه یک قبیله نظامی بزرگ ومثل تیموریان ویا مغولان نبودند که جوانمردانه عمل بکنند ویا مثل قبایل جنگجوی .ی قرا قونلو نبودند وبلکه یک خاندان کوچک وفاسد خانقاه دار بودند که تنها با ریاکاری می توانستند حکومت بکنند وبرای حکومت کردن بر شهر های مختلف ایران هم به فریب سر بازان ده قبیله ترک افشار وذوالقدر واستاجلو وتکلو وترکان وشاملو وقاجار وروملو ومقدم وپرناک نیاز داشتند ولی بعد از روی کار آمدن وانها را کنارگذاشته واراضی ومرتع انان را هم غصب کردند وسلجوقیان قدیمی غز کرمان وفارس ویزد وغیره واین بار نام جدید "قوم افشار" برخود گذاشته بودند ودر ابتدای حکومت صفویه هم از آنان دعوت بعمل امدکه در منطقه فراه افغانستان وبا ازبکها بجنگند وبه این ترتیب دوباره با دعوت شاهان صفویه وروسای عشایر غز سلجوقی جبال بارز کرمان فریب خوردند وبه دارالحکومه کرمان دعوت شدند وکتا ب خلاصه التواریخ ویا عالم ارای عباسی ویا کتب دیگر ودر ابتدای دولت صفویه واز "حکام افشار کرمان "نام می برند که بخاطر" نام شومله اوشار "اتابک ملک شاه دوم عصر سلجوقی واین نام را وبرخود وقبیله خود گذاشته بودند ومثلا ص 213 خلاصه التواریخ واز احمد سلطان افشار و"حاکم افشار کرمان "یاد می کند ویا در ص 126 همان کتاب واز فرستادن "شاهرخ بیگ افشار" به سوی قندها روتوسط شاه اسماعیل سخن می گوید ویا در ص 345 هم واز وجود "سنجاب سلطان افشار" ودر جنگ هرات سخن می گوید ویا در ص 1026 از "افشار کرمان "سخن گفته شده ویا همان کتاب خلاصه التواریخ می نویسد که "احمد سلطان افشار"وحاکم کرمان وحدود 20 سال ودر خراسان وبا طایفه اوزبک جنگید ویا ص 263 همان کتاب می نویسد که "افشار های کرمان" وروانه خراسان گردیدند وویا ص 707همان کتاب نیز واز لشکر "افشار کرمان" سخن می گوید ونیز ص 309 همان کتاب واز" شاهقلی سلطان افشار وحاکم کرمان" ودر عصر شاه طهماسب صفوی سخن می گوید ویا ص 622 همان کتاب ومی نویسد که "محمود بیگ افشار "را از حکومت ساوه عزل کرده وبه "حکومت کرمان" فرستادند ونیز ص 729 و753 همان کتاب و"حاکم کرمان" را در سالهای 990 و991 هجری "ولی سلطا ن افشار"می داند که حاکم کرمان کرده بودند ونیز صفحات 903 و913 همان کتاب ومتذکر می شود که "ولی سلطان افشار حاکم کرمان "ودر عصر سلطان محمد صفوی زندگی می کرد ونیز ص 888 همان کتاب واز" بیگتاش خان افشارحاکم کرمان "ودر عصر شاه عباس صفوی یاد می کند که پسر "ولی سلطان افشار" بود ویا ص 420کتاب عالم ارای عباسی هم می نویسد که "عباس سلطان افشار وعموی بیگتاش خان اقشار حاکم کرمان "بو د واری خوانین افشار کرمان واز عصر شاه اسماعیل وتا سال سوم سلطنت شاه عباس اول همچنان بودند وحدود 90 سال به خاندان صفوی خدمت کرده بودند ودر برابر آنان هم شورش نداشتند که اعزلشان بکنند ویا از حکومت کرمان بردارند واحتمالا بخاطر نفوذ کمپانی هند شرقی در دربار شاه عباس بود ویا برای پا گرفتن دفتر کمپانی هند شرقی ودرشهر کرمان وبندر جاسک وبندر عباس وجزیره هرمز ولذا "بیگتاش خان افشار" واخرین خان افشار کرمان را بدست یعقوب سلطان ذوالقدر شیرازبه کشتن دادند وواز یزد وارقو هم خان افشار را برداشتند وبجایش گنجعلی خان سیک هندی را وحاکم کرمان کردند وخود "یعقوب سلطان ذوالقدر" هم ودر شیراز حذف گردید وبجایش اماقلی خان ارمنی وحاکم شیرازشد ویا حاکم لار وبندر لنگه وجزیره هرمز می شود وتا در شیراز هم دفتر کمپانی هند شرقی باز بشود ودر عصر نادر شاه افشار هم وبرای انکه مشکلات عمیق ودر زندگی ورمه داری طوایف ترک جبال بارزکرمان و بوجود امده بود ولذا دوباره" نادر شاه و"شاه قلی خان افشار" راو بیگلر بیگی کرمان می کند که صفحات 662 و1173و1176 کتاب عالم آرای نادر ی وبه حکومت وی اشاره دارد ولی با قتل نادرشاه وکریم خان زند نیز وی را برمی دارد ودردوره قاجاریه هم واغلب حکام کرمان واز فرزندان فتحلیشاه ویا از حکام دیگر قاجار بودند که ستم زیادی برسکنه ودهات بدبخت کرمان کردند.
وبعلاوه در دهات سیرجان وبردسیراستان کرمان نیزوتعداد زیادی از اقوام ترک افشار هم وجود دارند که ژنرال سایکس ویا افسر انگلیسی ودر دوره قاجاریه وبه بررسی تیره ها وطوایف آنها پرداخته است ویا دیگر سیاحان اروپایی ویا مورخان عصر قاجار واز قوم افشاری این مناطق ویا از روسای طوایف افشاری ویا بوچاقچی افشاری آن مناطق سخن گفته اند ومن بدلیل اختصار مطلب واز ذکر ان می گذرم وتنها مفصل آن موضوع ودر پژوهش 151 صفحه ای اینجانب ودر مورد قوم افشاری استان کرمان وجود دارد
این وبلاگ شامل :