مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه ترک طالشی استان گیلان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

برای قوم نگاری قوم ترکان طالش استان گیلان واینجانب دو پژوهش چاپ نشده انجام داده ام که اولی تاریخ اجتماعی شهر آستار ا می باشد که مهمترین مرکز خان نشین قوم ترک طالش ودرقرون گذشته بوده است ودیگری هم پژوهشی است که مورد مشخصات قومی ویا جغرافیایی ویا دهات وشهر ها ی طالش نشین ایران است ویا مربوط خوانین آنها ویا مطالعه روحیات وروانشناسی اجتماعی صلح طلبانه ویا جنگجویانه قوم طالش است وبعلاوه شناخت تفاوتها وشباهتهای قوم ترک طالش وبا اقوام دیگر ترکان ایران می باشد ودر این مقاله ام خلاصه آن دو پژوهشم را نشر می دهم وامروزه قوم ترک طالش جزو استان گیلان است که احتمالا در تقسیمات کشوری عصر رضا شاه وجزو استان گیلان شده بود ومشخصات جغرافیایی آنها هم طوری است که چاره ای جزواین طرح ندارند وبعلاوه ازسال 1218 هجری 1242هجری که قوم ترک طالش و با قرار داد گلستان و ترکمنچای دو تکه شد ونتیجتا قوم طالش ویا شهر آستارا هم به دو قسمت ترک طالشی ایرانی ویا ترک طالشی روسی تقسیم گردید وبا این دو قرارداد وبخش بزرگی از قوم طالش وجزو خاک ایران گردد وبخش کوچکی از قوم طالش هم و در آن سوی رود آستا راو باقی ماند وبعلاوه از همان موقع هم وقوم ترک طالش وهمین نوع از تقسیم بندی کشوری را قبول دارند وچالشی نیز ودر اینمورد وبا سکنه گیلان نشان نداده اند که از دو قوم قدیمی گیلک وگالشی عصر ساسانی هستند وبعلاوه نصفی از خاک ویا جمعیت ویا دهات استان گیلان ومتعلق به دو قوم قدیمی گیلک وگالشی فارس زبان می باشد ونیمی دیگر از خاک گیلان هم ومتعلق به دهات وشهر های طالش نشین ترک زبان می باشد وومحدوده اش از شهر ترک نشین بندر انزلی شروع شده وتا شهر آستارای طالش نشین ترک ادامه دارد ودر فاصله ان دو منطقه هم وشهر های مختلف رضوان شهرویا پره سر ویا شهر اسالم ویا شهر هشتپر وشهر لیسار ویا شهرهای کوچک حویق ولوندیل طالش نشین هستند ویا صدها آبادی طالش نشین ترک قرار دارد و ومرز تفکیک ترکان طالشی گیلان وترکان اذربایجان نیز یک رشته کوههای بلند وپر جنگل وطولانی طوالش است واین کوههای طوالش وقرنهاست که دو قوم ترک آذر بایجان وقوم ترک طالش را تفکیک می کنند ومثلاکمترین تردد جاده ای باهم دارند ویا ارتباط اداری هم با هم ندارند وویا ارتباط خوشاوندی هم ندارند وبعلاوه از نظر ویژگیهای فرهنگی متفاوتند ویا همکاری در امورسیاسی ونظامی در دولتهای مختلف ایران هم نداشتند وفقط از نظر زبانشناختی مشترکند ویا فقط در زبان ترکی واشتراک با ترکان اذر بایجان دارند وبعلاوه حسن دیگر کوههای طوالش وبرای سکنه ترک زبان طالش آنست که بعنوان یک سد محکم جان انها حفظ کرده است ویا جان آنها را ودر 8 قرن گذشته از تهاجم مغولان وبه خاک طاش ها ومصون نگه داشت وبعلاوه از آواره شدن آن ترکان طالشی وفرارشان وبه نقاط دیگر ایران جلو گیری کرده است والا اکنون قوم ترک طالش ودر نقاط دیگر ایران زندگی می کردند ویا همان سرنوشت ترکان شرق دریای خرز را پیدا می کردند که 1000 سال قبل و به چنین آوارگی های قومی دچار شدند ویا به مهاجرت های دسته جمعی واز شرق دریای خزر وبه نقاط مختلف ایران منجرشد ویا به کشورهای دیگر منجر شد ودر حالیکه قوم ترک جنوب غربی دریای خزر وهفت قرن مصون بودند وتنها در خاک مادر زادی خود زندگی می کنند واین کوهها باعث شده که کمتر قومی بتواند به خاک انان حمله بکند ویا خودشان هم وکمتر علاقه دارند که به نقاط دیگر ایران وصل بشوند د ودر حالیکه در شرق دریای خزر چنین نیست وزیرا بین ترکان شرق دریای خزر وصد قوم مهاجم مغول وتنها دشت هموار قبچاق قرار داشت ویا صحرای هموار گبی قار داشت ویا "صحرای هموار تکلا ماکان "قرارداشت ولذا هزار سال است که ترکان شرق دریای خزر را وآواره شهر ها ویا کشور های مختلف نموده است وبهمین دلیل تاثیر جغرافیای زیست وبر نظام قومیت یک نژاد مهم است وبه همین دلیل است ترکان طالشی جنوب غربی دریای خزرو به چنین بلیه عظیم قومی دچار نشدند وبعلاوه این کوههای دراز وممتد ویا پراز جنگل طالش و باعث شده بود که آنان حتی از ترکان استان اردبیل هم فاصله بگیرند که بخاطر "فرهنگ سازی مغز شویانه خانقاه اردبیل" وخطرناک شده بودند ونتیجتا اقوام ترک ساکن دو سوی کوههای طوالش که حداقل 600 کیلومتر درازا دارد ودر پانصد سال اخیروکمترین رابطه نظامی ویا فرهنگی ویا ازدواج خانوادگی باهم دارند ویا کمترین داد وستد شغلی هم باهم دارند وبعلاوه اخلاقیات جنگ جویانه ویا صلح طلبانه انهاهم با هم فرق دارد وبرخی ها تصور عامیانه دارند که داشتن زبان واحد ترکی می تواند اقوام متعدد ترک رامتحد بکند ویا همسو ویا هم فرهنگ ویا همدردبکند ویا همکار ویا سمپات همدیگر بکند ویک تز اشتباه است وبرعکس علم جامعه شناسی سیاسی ویا علم مردم شناسی فرهنگی واز اقوام همزبان ترک وچنین تصور عامیانه ندارد وهمزبانی دوقوم وحتما همدردی وهمکاری ان دو قوم مشترک الزبان را بوجود نمی اورد وفرضا اقوام نظامی ارتش دو دولت صفویه وعثمانی وهر دو به "زبان مشترک ترکی صحبت می کردند" ولیکن هیچ ملت وبه اندازه این دو دولت مشترک الزبان و از هم متفر نبودند ویا به اندازه آنان ودر 230 سال تمام وهمدیگر را نکشته بودند وبعلاوه در داخل ایران وترکان دیگر استانها نیز واز ترکان اردبیل وخلخال وبیشتری ضربه را دیده اندوسکنه این دو شهرستان واز اقوام قرامان وسعد لوی ترکیه هستند که شاهان صفویه وانان را برای هواداری از خود ش وبه این شهر ها اورد وبهمین دلیل در دوره شاه عباس صفوی بوسیله فرهاد خان قرامانلو سپهسالارویا برادرش رستم خان قرامانلو وبیشترین کشتار را ایرانیان بعمل اوردند وبعلاوه دوره کریم خان زند هم وبه نقل کتاب گلشن مراد وکشته شدن خان افشار زنجان واورمیه وبواسطه اقدام محمد خان سعد لوی حاکم اردبیل انجام گرفت وترک هم وطن ویا هم زبان نمی شناختند ویا کشته شدن بسیاری از افراد در عصر قاجاریه هم وتوسط فرج الله نسقچی باشی حاکم اردبیل وخلخال انجام گرفت که در دربار آقامحمد خان قاجار نیز و"سردسته نسقچی باشی ها "بود ولغت نسقچی باشی ودر زبان ترکی وبه معنی "سردسته شکنجه گران " می باشد ولی اقا محمدخان قاجار چنین سردسته شکنجه گران را وحاکم اردبیل کرده بود ویا همانطوریکه کتاب عالم ارای امینی نوشته که شیخ حیدرصفوی وبعنوان تبلیغ صوفی گری خانقاهشو مدتها در شهر ها ودهات ترکیه گشت وگذار وهرجا می دید که یک نفرترک اناطولی روحیه آدم کشی دارد وفورا وبه تبلیغ اومی پرداخت که مرید خانقاهش بشوند وبنقل کتاب عالم آرای امینی ویا سفر نامه ونیزیان و7 هزار نفر از انان را به اردبیل آورد وساکن کرد وبعدا هم با خودش به جهاد مردم بدبخت شیروان وشماخی وقلعه گلستان برد وکشتار فراوان براه انداخت وزن وبچه انها اسیر گرفته و بعنوان کنیز وغلام وبه همان ادم کش های خانقاه اردبیل داد واین نوع ایدئو لوژی آدمکشانه خانقاه اردبیل نمی گذارد که ترکها باهم متحد بشوند ویا فقط بر"اساس زبان واحد ومشتر ک ترکی" ومتحد هم بشوند چراکه برای اتحاد فکری ویا سیاسی وخیلی از معیارهای دیگر اخلاقی هم می خواهد ویا همدردی وهمنوایی هم لازم می باشد وبهمین دلیل مردم ترک زبان طالشی آن سوی کوههای طوالش وبا مردم ترک زبان اردبیل وخلخال این سوی طوالش وهر چند مرز کوهستانی 600کیلومتری باهم دارند ولی اختلاف فرکری وفرهنگی باهم دارند ومرز کوهستانی انها واز آقکند جنوب خلخال شروع شده وتا آبادی بیله سوار طالش خارج از کشور ادامه دارد وقسمتی هم و در اذربایجان الحاق شده به روسیه در سال 1242 هجری می باشد وواما بین آنها واختلافهای قومی واخلاقی ویا فرهنگی وجود دارد ولذا کوههای طوالش وتنها مرزجغرافیایی این دو قوم ترک نیست وبلکه یک "مرز فرهنگی واخلاقی واقتصادی " جدا کننده این دو قوم ترک می باشد وبعلاوه اخلاقیات نظامی ویا اخلاقیات اقتصادی این دو قوم ترک هم مرزباهم فرق دارد ودو همسایه را تفکیک می کند وعلاوه از اختلاف عقیدتی و فقر امکانات جغرافیایی این سوی طوالش هم موثر است که فقط برف دره های اقکند خلخال وکیوی ونمین اردبیل ویا گرمی و باعث می شود که فقر سوادهم در آنها هم تشدید بشود وبعلاوه با زرنگی باطنی آنها هم وعجین شده وعلاقه دارند که بجای پول دراوردن از ثروت خدادی طبیعت دهاتشان وصرفا بدنبا ل پول در آوردن از راه نظامی گری پول در بیاورند ولذا دائما به مزدوری نظامی دولت صفویه زندیه وقاجاریه روی آورده اند ودر حالیکه ثروت آفرینی آن سوی کوههای طوالش بر عکس است بجای برف وسرما وفقط چشمه های کوچک و مفید است که منشائ دها رودخانه های جاری شده از کوههای طالش است که از کنار دهکده هاوخانه های آنها می گذرد ویا از میان مزرعه ها وشالیزارهای همواروسبز قوم ترک طالش می گذرد ویا باغات انان را آبیاری می کند وبا آب و هوی معتدل و خوب کنار دریاست وچایکاری ویا دامداری خوب را برای ترکان طالش سهل می کند ولذا از معیشت خوب ورفاه نسبتا مناسب برخوردارند که باعث شده در 500 سال گذشته هیچ وقت دنبال استخدام شدن در فوج نظامی قاجار وبرای سرکوب مردم بلوچ نروند ویا در فوج نظامی دیگر وبه سرکوب مردم ترکمن صحرا وتویسرکان وسروستان نروند وفقط دنبال معیشت حلال برنج کاری ویا پرورش دام و در دهکده هایشان باشند وحتی برای هورائ کشیدن بیک دولت ویا "مرگ گفتن" و"درود گفتن "به گروه دیگر هم نباشند اند ومن در تحقیقات مردم شناسی فرهنگی واخلاقیات قومی آنا ن خوب دقت کرده ام وهمه اسناد تاریخی هفصد ساله این قوم با فرهنگ طالش ترک ویک سند تاریخی ودر مورد ماجرا جویی نظامی انان وجود ندارد ویا یک مورد آزار رساندن به قوم دیگر ایرانی ندیده ام واین معیارهای اخلاقی وقومی است که مردم شناسان انگلیسی ومثل مارگرت مید وغیره وانان را و"قوم صلح طلب" ویا "قوم غیر پرخاشگر" می داند ونام قوم طالش ابتدا در عصر سلطان محمد خدابنده آمده است وسپس در کتب عصر صفویه ودر کتاب خلاصه التواریخ است ویا در صفحات 49 و618 و828 و1004 آن کتاب امده است وان چهار سند هم مطالب بسار مهم نیست ومثلا یکی از آنها ودر ص 49 همان کتاب آمده و تنها انگیره ساده کمک کردن صرف وبه فرار شاه اسماعیل کودک سال واز شهر اردبیل وبه خاک گیلان است واز درون جنگهای طالش ابگذرد که علی بیگ جاگیرلو وحاکم اردبیل واز میرزامحمد طالشی ان روزگار است که کمک می خواهد که بگذارد وبدون خبر داده شدن به حکام آق قویونلو واز دل جنگلهای طالش بگذرد وبه لاهیجان گیلان فرار بکند وسند دیگر هم ودر دوره سطان محمد صفوی است که وی برخی از اراضی طالش را وبه محمد خان استاجلو می دهد ومردم طالش هم ومقاوت نمی کنند وص 1004 همان کتاب هم از برخی "امرای طالش "آن عصر یاد می کند وبعلاوه کتاب عالم ارای عباسی هم در دو جا واز "قوم طالش" یاد کرده است ومثلا در ص 141 عالم آرای عباسی آمده است ومی نویسد : "بایندر خان امیر بزرگ طالش در آستارا" می نشیند وواین سند نشان می دهد که "خان بزرگ قوم طالش" وفقط در آستارا می نشسته است وبغیر از وی و"قوم طالش" خان معتبر دیگری هم داشته که قدرتش از اولی کمتر بوده وآن هم "حمزه سلطان طالشی "بوده وسومی نیز و" حاجی اویس سلطان طالشی "بود وهمین کتاب عالم آرای عباسی وبعد از فوت بایندر خان طالشی می نویسد ویا در دوره تاریخی بعد از وی ودر ص 1086کتابش می نویسد: اکنون "سارو خان طالشی "ونواده "بایندر خان حاکم استارا"ست ودیگری هم " بدرسلطان طالشی "است که بجای " یادگار علی سلطان طالشی "بوده که به منصب خلفایی سر افرازشده و"حاکم بعضی محال در طوالش" بود ه( ماخذ ص 1086همان کتاب ) ونیز ص 411 کتاب خلد برین جلد دوم هم همین مطلب را می نویسد "حکومت بایندر خان در آستار ا"ست ویا موضوع "حمزه سلطان طالشی "را تکرار می کند ومطلب دیگر هم ص 646 کتاب خلد برین است که می نویسددر عصر صفوی و قلندری در جنگل های طالش وادعای شاهی اسماعیل میرزا را می کند وبعلاوه کتاب روضه الصفویه هم واز فرهاد خان غلام شاه عباس صفوی یاد می کند که با مشاوره رابرت شرلی انگلیسی وغلامان زیر دست خود را به انواع توپ وتفنگ جدید مجهز می کند وهمه قلاع نظامی خانهای قدیمی طالش را خراب می کند که شاهان قدیمی ایران وبا اسلحه های قدیمی نتوانسته بودند انها را خراب بکنند واز کتب عص نادرشاهی هم تنها یک صفحه در عالم آرای نادری وبه منطقه طالش اشاره می کند وان هم وقتی است که قاسم بیگ ونظامی عصر نادر شاه واز جنگ داغستان برمی گشت ولذا لوازم جنگی سنگین راو در "منطقه طالش" امانت می گزارد وتا به نزد نادرشاه رفته وگزارش جنگ را بدهد وبعد از افشاریه هم وچندین نوع کتاب عصر قاجاریه هم ومطالب مهمی در باره منطقه طالش گزارش می دهند ومثلا "روضه الصفای ناصری" ویا "ناسخ التواریخ" است که مطالب زیادی ودر مورد جنگهای ایران روس دارد که در طی ان جنگ وهمان قوم طالش ویا شهر آستا را به دو قسمت تقسیم شدند ویا در همان کتاب به کاترین تزار روسی اشاره می شود که برای "فتح منطقه طالش" 80000وسرباز روسی را می فرستد ویا با 100 عراده توپ جدید که می فرستد ویا به انواع کشتی های جنگی اشاره می کند که هر کدام 16 توپ داشتنند واز راه دریا هم وهمان منطقه طالش را می کوبیدند وناچارا "مصطفی خان طالشی" ویا "خان بزرگ طالش "در آستارا ودر عصر فتعلیشاه تسلیم می شود که به "منطقه جامیشوان "عقب نشینی کرده بود که از سه طرف دریا بوده وآهم فتح می شود وبعداهمان کتاب اضافه می کند که "شهر لنکران نشیمن" گاه مصطفی خان طالشی می شود ودر این ایام هم بسقویج فرمانده روسی نیز و لنکران را تحت فرمان خود می گیردویا این دوره وهمان کتاب می نویسد که "محمد قلی خان سعد لو حاکم خلخال" و"امان الله خان قرا پشتلو" سعی میکنند که جلوی نفوذ روسهارا بگیرند ولی قادر نبودند وبعلاوه "میر حسن خان طالشی "وفرزند مصفی خان طالش سعی می کند که دو باره مقاومت بکند که اندکی بعد فوت می کند وبعلاوه "امیر گونه بیگ طالشی "هم که بنی عم مصطفی خان بود وچنین وضعی دارد وبلاخره 14 سال کشمکش بین ایران وروس وبر سر تقسیم املاک وحدود طالش انجام می شود (ماخذ ص 357 ناسخ التواریخ )ویا بین یرملوف روسی ومیرزا ابولحسن خان شیرازی ایرانی ومذاکره می شود وبالاخره متن قرار دادتقسیم منطقه طالش روس ومنطقه طالش ایران تنظیم می سود ویا درطی ان قرار داد وبندهای مختلفش وبه حقوق رعیت طالشی اشاره شده ویابه منطقه خان نشین طالش ویا تقسیم ولایات طالش اشاره می شود ویا به مکانهاومرزهای انفصال دو ناحیه طالش اشاره می شود ودر طی این قرار داد و"منطقه ارکوان "و"لنکران" و"جامیشان طالش" و"خانه هایآاستاری ان سوی رود خانه استارا به روسها تعلق می گیرد وبخش جنوبی آستارا و لازم به ذکر است که "منطقه طالش" متعلق به روس نیز ودر امتداد کوههای طالش وتا آبادی بیله سوار ایران ودر ان سویش تا بیله سوار روسیه ادامه دارد ودر بالای شهر بیله سوارهم وکوههای طالش خاتمه یافته ودو رود خانه ارس ایران ویا رود کر آذربایجان وبهم می پیوندند وبعد از بهم پیوستن آن دو وبه یکدیگر وبه انشعبات کوچکتر تقسیم شده وسپس در یک بستر باتلاقی ومسافت زیادی وطی مسیر کرده وسپس به دریای خزر وصل می شوند وبهمین دلیل در بالای شهر لنکران طالش وتا شهر باکو واین نوع اراضی باتلاقی ودر انتهای خاک طالش روسیه قرار دارند ودر پائینش نیز "شهر تقسیم شده آستارا "قرار دارد که "رودخانه آستار ا"هم وبین دو شهر"آستا رای ایرانی وآستارای روسی "جاری است ودر بالا ی همان منطقه طالش روسیه هم واراضی باتلاقی وآبرفتی رود کر وارس قرار دارد وممکن است که مکان چاههاای نفت جنوب باکو باشد که تا منطقه طالش روسیه ادامه دارد ومرکزش هم شهر لنکران بود ونیز من هنوز نمی دانم که دو لغت ترکی طالش وگالش وآیا دو لغت ترکی میباشند ویا دو لغت ساسانی هستند ؟ وفقط می دانم که در اسناد تاریخی واز عصر سلطان محمدمخمد خدابنده ایلخانی واین قوم در اسناد تاریخی وقوم طالش خوانده شده اند واحتمال دارد که قبل از ان تاریخ هم بعنوان "قوم خزر" ویا "قوم گزر" وبا لغت ترکی نامیده می شدند ودر یای خزر هم واز نام قومی آنان منشاء می گرفت وآرتور کوستلر هم ودر کتابش آنانراو" قوم خزران "می نامد ودکتر جواد مشکور هم ودر دو جلد تاریخ ساسانی خود واز این قوم خزر ودرگیری آنان با ساسانیها سخن می گوید ویا در ناحیه شهر دربند ویا با لای شهر باکو وسخن می گوید وممکن است که در ایام قدیم وزیست گاه قوم ترک خزربوده باشد واز بند انزلی ترک نشین طالشی شروع می شد وتا شهر آستارا خان" شمال غربی دریای خزر ادامه داشته که مصب رود ولگاهم هست ولی بعد از ظهور چنگیز خان وتوسط باتو خان واز خانوده جوجی تهدید شدند ویا توسط پسر بزرگ چنگیزومضمحل شدند ویا طایفه قدیمی خزرشمالی واز شهر دربند وتا شهر آستاراخان تسخیرشده ومنقرض گردیدند واکنون نیز در این مناطق واقوام مغولی کالموک ویا قوم لزگی وچچن وچرکس زندگی می کنند وبه تعبیر آرتور کوستلر واز ناحیه استاراخان شمال غربی خزر وبه لهستان کنونی رفته باشند ولی هلاکوخان ویا تیمور لنگ بعدا بارها با قوم جوجی جنگیدند ویا تیمور حتی شهر آستاراخان جوجی نشین راو اتش زد وباعث شد که شاخه جنوبی قوم خزرباقی بماند و امروزه قوم ترک طالش نامیده می شود وبهمین دلیل وجان سالم بدر بردویا از دست مغولان نجات یافته ویا از دست جوجی وباتو خان وجانی بیگ خان وکشتار انان بیرون آمدند والاامروزه قوم خزر پائین دربند وتا انزلی هم که امروزه طالش نامیده می شود وجود نداشت ومثل قوم خزر شمال دریای خزر شده بودند و وفلسفه درگیری هلاکوخان از نسل تو لی وبا باتوخانو از نسل جوجی همین بود ویا اتش زده شدن استارا خان وتوسط تیمور لنگ" که همه ارتش اش واز قوم جغتایی بود ودر جنگ با مغولان جوجی بود ومرتبا به شیروان حمله میکردند آنست که قوم جوجی می خواست که دو دشت مرغوب مغان وبیلقان شمال ارس را بگیرد وبه تبریز پایتخت آنان نزدیک بشوند ولذا حمایت هلاکوخان وتیمور لنگ وبه آنها کمک کرد وبعلاوه با کمک دیواره بلند ومحافظ کوههای طالش وجان قوم صلح طلب طالش را نجات داد وهماطوریکه گفتم ودرآن قرار داد با روسها واز آستارا تا بندر انزلی ویا ناحیه کسگرهم به دولت ایران تعلق می گیرد ودر پائین منطقه طالش نشین هم " منطقه گیلگ نشین ایران " قرار دارد که امروزه رشت مرکز آنست که یک قوم قدیمی ایرانی بود که در دوره ساسانی مذهب زرتشتی داشت وودر ناحیه مازندان هم دو قوم قدیمی رویانی وطبری است که در طبرستان عصر ساسانی زندگی می کردند وبعد از آن منطقه رویان بود که امروزه محدود چالوس ومحمود اباد محسوب می شود ودر دوره صفویه هم "رستم اقا روز افزون" حاکم آنان بود وبعد از ساری هم ودر جنب گرگان وفیروزه کوه وقوم قدیمی "چلاوی وکبود جامه" زندگی می کرند ودر منطقه رشت ولاهیجان هم احمد خان گیلانی حاکم در دوره صفوی بود ودرناحیه فومن وصومعه سر ا وکسگر هم وبه نقل کتب دوره صفویه "امیره دباج وامیره سیاوش وامیره ساسان "حاکم بودند واین اقوام کوچک گیلان ومازندران از عصر ساسانی وتا عهد سرخ جامگان ساری وال زیاردر گیلان زرتشتی بودند وبع از انکه "زیدیان کوفه" از کوفه فرار کردند وبه طبرستان آمدند وانها را از دین زرتشتی در سال 250 هجری بیرون آوردند وتا عصر شاه عباس اول که در حدود سال 988 هجری وبه "دین علویان طیرستان" درامده بودند ویعنی "دین شیعی زیدی چهار امامی" داشتند وتا اینکه شاه عباس اول وتصمیم به تغییر مذهب آنها گرفت ولذا در حکومتش و ارتش غلامی فرهاد خان قرامانو وبرادرش رستم خان وغیره را فرستاد وهمه مازندران وگیلان را فتح کرد وخاندانهای مزبور را برانداخت که اغلب خودشان "میر کیا "خطاب می کردند وبجای شیعه چهار امامی وشیعه دوازه امامی را در گیلان ومازندان شکل داد واحتمالا شیعی شدن سکنه طالش هم از زمانی است که فرهاد خان وقلعه های منطقه طالش را می کوبد واز" امیره دبا ج "هم امروز "قلعه رود خان" ودر کوههای پشت فومن گیلان باقی مانده است که امروزه مکان گردشگری شده است.