مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه غز ترکمان در شهر تبریز- دکتر محمد خالقی مقدم
مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه غز ترکمان در شهر تبریز
پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم
تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی
امروزه شهر تبریز سومین شهر بزرگ ترک نشین ایران می باشد وبعلاوه با آنکه حدود بیش از نیم قرن است که رشته علوم اجتماعی ودر دانشگاه تبریز تاسیس شده است ولی هنوز یک قوم شناسی علمی ویا تاریخی واز سکنه تبریز ویا ازنژاد اقوام ترک آذربایجان بعمل نیامده است ولذا مقاله من در این رابطه است که با مستندات تاریخی باید بگویم که در آذربایجان کنونی و حدود سی قوم بزرگ ترک وجود دارند ویا در دهات وشهر هایش زندگی می کنند که بدلیل مهاجرت فرستی دهات آذربایجان وحدود 40 در صد سکنه کنونی تبریز واز آن 29 قوم ترک متفریه آذربایجان هستند که مهاجر به شهر تبریز می باشند ولی حدود 60 درصد نژاد سکنه تبریزو از سه الی چهار قوم ترکمان نژاد غزمی باشند ویا قومی با فرهنگ قدیمی ایران می باشند که -شامل:1-بقایای ترکمانهای غز ایوایی عصر سلجوقیان هستند که حدود 1000 سال قبل واز مراتع منقشلاق اطراف خوارزم وبه تبریز عصر اتابک شمس الدین ایلد گز سلجوقی آمده اند ودهکده وقصر ییلاقی زبیده خاتون هارون الرشید را در کنار مهران رود وبه "شهر نوپای تبریز" تبدیل کردند 2-ودوم ترکمانهای غز متحد قرا یوسف قراقویونلو می باشند که 600 سال است که در تبریز می باشند وخودشان راهم از" قوم ترکمان غز" می دانستند که کتاب "دیار بکریه" وبه آن موضوع اشاره دارد وبسیاری از بناهای تاریخی شهر تبریزومثلا مسجد کبود تبریز ویا کاروانسرای جهانشاه در تبریز ویا "مجموعه مظفریه در تبریز"ویا محله خیابان تبریزهم از ان جمله هستند واز آثار این قوم با فرهنگ وترکمان تبریز است وزبان ترکی را در ایران رواج داده ویا قوم جغتایی مغول را وازشهر های ایران بیرون کردند وواین قوم ترکمان تبریز وبعد از مرگ تیمور لنگ ودر سال 807 هجری وسپاه تیموری ویا پادگان بزرگ جغتایی میرانشاه تیموری را ودر تبریز گرفتند که فرماندار نظامی کل اذربایجان ویا ترکیه وعراق وشام ویا آذربایجان شمال ارس بود وهمه پادگانهیش را پسرتیمور ویا میرانشاه ودر تبریز اداره می کرد ومیرانشاه را هم ودر اطراف تبریز کشته واز سال 820 الی 872 شهر تبریز را "پایتخت اقوام غز "نه گانه ترکمانهای قرا قویونلو"کردند ویا تیره های مختلف این "ترکمانان غز" ومدت 50 سال ودر تبریز خانه ساخته بودند ویا محلات ومسجد ویا کاروانسرا ویا مغازه در بازار تبریز ساخته بودند ویا شاغل در پادگان بزرگ تبریز بودند نسلهای آن ترکمان های شهر واز نسل قوم جاگیر لو ویا بهارلو ویا بایبردلو ویا الپاوت ویا آغاجری ویا قرامانلو بودند که متحدان نظامی "خانواده قرا قویونلو" محسوب می شدند وامروزه در شهر تبریز ونواده هایشان مدت 600 سال است که ساکن می باشند ولی بعد از تاسیس اداره ثبت احوال عصر رضا شاهی در تبریز ودر سال 1309 شمسی واغلب رفتند ونام سابق تیره وطایفه قبلی خود را کنار نهاده وبا گرفتن شناسنام جدید واین با رنام خانوادگی جدیدی وبرای خودشان در تبریز انتخاب کرده اند ودر پرتو نام فامیلی جدید شان ونژاد وقومیت سابق آنان هم وامروزه اشکار نیست ولی در کتاب های "دیار بکریه" ویا "عالم آرای امینی "ویا "احسن التواریخ "ویا "خلد برین جلد اول" واسامی قومی ونژاد ترکمانهای ساکن شده درشهر تبریزذکر شده است ویا در قرون میانه مکتوب است 3-سومین گروه نژاد ترکمانهای غز آق قویونلووساکن شده در تبریز وافرادی هستند که در سال 872 هجری ودر طی یک جنگ خونین وجهانشاه میرزای قراقوینلورا کشتند که رقیب سیاسی آنان بود ویا سازنده مسجد کبود تبریز را ودر یک حادثه ناگهانی کشتند وبدنبلش اقوام متحد وی را ودر شهرهای مختلف ایران واز حکمرانی شهری عزل کردند واین بارو نسل جدیدی از ترکمانهای جدید غزآق قویو نلوودر شهر تبریز ساکن گردید ویا محله ساختند ومثلا محله مقصودیه تبریز ویا میدان مقصودیه اغلب از نژاد آق قوینلو ساخته بودند وبرخی هم ودر محله ویجویه ویا محله نوبرویا در محله پس کشک وکوچه آژ اباد زندگی می کردند ونیز قیصریه بازار تبریز ویا سه کاروانسرای اسفندیار ویا کاروانسرای سدلان وکاروانسری اخی یادگارتبریز را ساختند ویا مسجد نصریه ویا مسجد تاج الدین منشاری تبریز را ساختند ویا حمامهای امیر علی وحمام ویجویه ویا حمام اخی احمد شاه ویا حمام ابی یزید وحمام لیلی مجنون را ودر شهر تبریز ساختند ومهمترین طایفه این قومهای ترک غز وتیره های ترکمانهای پرناک ویا ترکمانهای موصل لو ویا دخارلو ویا حمزه حاجیلو وخنسلو وغیره بودند ودر شهر تبریزساکن بودند ومدت 50 سال وبرشهر های مختلف ایران حکومت می کردند ومثلا از سال 872 هجری والی 922هجری ومسجد نصریه تبریز را ساختند ویا قصر هشت بهشت تبریز را ساختند ویا "محله ساطنتی مقصودیه تبریز" را ساختند ویا "باغ شمال" و"باغ عشرت آباد تبریز" وباغ نصریه وباغ خان حمد را ساختند ویا کاروانسرا ها وخانقاهها وحمامهای محلات مختلف شهر را ساختند ودر کتاب دیار بکریه ویا عالم ارای امینی هم ودر ص...350 واز اقوام ترک غز آق قویونلو تبریز وبعنوان "قوم غز ناحیه منقشلاق خوارزم" یاد می کند که اجدادآنان هم و"اوغز خان ترک" ویا "نوه یافث بن نوح "می باشند 4--وچهارمین قوم ترک غز وساکن شهر تبریزکنونی وامروزه اقوام ترکمانی می باشند که بعد از سال 922 هجری وبا اغاز دولت صفویه وبا سقوط دولت آق قویونلوو ساکن تبریز شدند ومثلا سه قوم بزرگ ترکمان پرناک ویا قوم ترکمان مصل لو ویا قوم خنسلو وغیره می باشند و زمانی متحد نظامی قوم ودولت آق قویونلو ودر تبریز بودند وتنها رفت وامد موقتی به ان شهر می کردند ولی بعدا از آق قویونلو دست کشیده و تسلیم صفویه شدند و ظاهرا این چند قوم ترکمان تبریز ی وظاهرا درهمان دوره تاریخی واز مذهب اهل تسنن دست کشیده پیرو مذهب شیعه شدند وتا در تبریز باقی بمانند وازخاک ایران ودوباره بیرون نروند ویکی از همین اقوام بزرگ ترکمان غز وساکن شهر تبریز ودر تاریخ 230 ساله صفویان و"خوانین وتیره های قومی ترکمان موصل لو" می باشند وبا نزاد "ترکمن های مغولی" وزرد پوست ترکمنستان سابق شوروی وفرق قومی ونژادی دارند ویا فرق زبانی وفرهنگی دارند واحتمالا قوم زرد پوست ترکمن وبا ریش کم پشت مغولی ترکمنستان واز نژاد دیگر بوده ولفظ ترکمن خود را از لفظ "ترکمان های غز سابق خوارزم "گرفته اند ومعلوم نیست که چرا این قوم از اول خودشان را و"قوم ترکمان غز" می دانستند ودر چهار قرن اول هجری و همگی درشهر "خوارزم ترک نشین ایران " بودند وخوارزمی ریاضی دان در قرن سوم از انان بود وامروزه وبعد از حمله مغول وبه "تبریز غز ترکمان" آمده اند وشهرسابق خوارزم را به اقوام مغولی "قنقرات وکالموک واوزبک "داده اند ویا هنوز معلوم نیست که فلسفه نامگذاری این نوع لفظ ترکمان وبرای آنان چیست ؟ولی در همه منابع تاریخی واغلب نویسندگان و از لفظ ترکمان غز " وبرای آنان استفاده می کنند ومثلا در کتب عصر سلجوقی واز همین لفظ استفاده شده وتا کتب عصر نادرشاهی وهمه جا ویا در همه کتابها وآنان را با لغت "ترکمان غز" می نامیدند ومثلا قوم" ترکمان پرناک تبریز"دوره صفویه هستند ویا "ترکمان موصللو تبریز" هستند وهمچنین در 230 ساله حکومت صفویه واین چند قوم ترکمان تبریزبودند وبعلاوه بخشی از گروه خانوداگی قوم کوچک بایندری اوزن حسن اق قویونلوهستند وبقیه با شروع دولت صفویه واز دولت آق قوینلو فاصله گرفته وحاضر شدند که سقوط بکند ودر عین حال به دولت ترک عثمانی هم نپیوستند وزیرا با آن قوم عثمانی هم ومخالف بودند ودر عین حالی که در دولت اق قویونلو وپست های نیروی نظامی ویا نگهبانی قلعه های نظامی انواع سراسر شهر های ایران را بدست داشتند ولی با شکل گیری دولت صفویه وکنار کشیدند وبعدا هم که صفویه و پایتخت را از شهر تبریز به قزوین برد ویا سپس به اصفهان بردند وهمین این چند قوم نظامی پرناک تبریز ویا ووترکمان موصللوتبریز ویا "قوم چاکرلو تبریز" که اغلب توپ سازماهر بودند ودست از فعالیت نظامی سابق خود دست کشیده واز شهر های مختلف هم بیرون آمده وهمگی به شهر تبریز برگشتند واین بار به فعالیت تجاری در شهر تبریز پرداختند ویا به فعالیت زراعی ودر دهات اطراف تبریزویا مدیریت کشت وزرع دهکده های اطراف تبریز پرداختند ومثل آبادی کوزه کنان ویا صوفیان ویا طسوج ویا بندر شرفخانه ویا "ترکمان کندی" که بعدا آبادی ترکمان چای می گفتند ویا به فعالیت زراعی در قصبه شبستر ویا بستان آباد واوجان ویا در قریه آذر شهر پرداختند ویا به باغداری در باغات اطراف تبریز پرداختند که از عصر جهانشاه قرا قویونلو وزمان قتلش در سال 872 وتا زمان قتل نادر شاه افشار در سال 1161 هجری وهمه این دهات ویا قصبه های اطراف تبریز ویا سکنه محلات درون شهری تبریز وهمگی جزو "اقوام گوناگون ترکمان غز" بودند که مدیریت بقیه ترکهای اذر بایجان را بعهده خود دا شتند وشیخ زدگان خانقاه صفوی اردبیل که ایرانی بودنشان معلوم نیست وبه هیچ وجه نمی توانستند بر قوم بزگ بافرهنگ وقدیمی ترکان تبریز وغلبه فرهنگی پیدا بکنند وبعدا سعی کردند طایه کوچک سعد لوی خلخال را که از چخور سعد ترکیه اورده بودند وبه جان ترکمانهای تبریز بیاندازند ویا طایفه شیخاوند اردبیل را که فامیل شیخ صفی بودندوبعدا ساکن اردبیل شده بودند ویا "ایل سیل سپور" رانده شده ار ترکیه راکه شاه عباس ودو هزار خانوار انان را از ترکیه اورده ودر کتاب عالم ارای عباس وبعنوان "ایل جاروب کننده مخالفان صفویه ویا سیل سپور کننده مخالفان ودر لغت ترکی بودند وپیرامون خانقاه اردبیل ساکن کرده بود وتا به جاروب کردن چهل میلیون ترکان مخالف صفویه در ایران بپردازند وانها هم در پیرامون خانقاه اردبیل ویک "ایدئولوژی فاشیستی "براه انداخته بودند وخودشان را "شاهسون های طرفدار صفویه "می نامیدند وتا نظپرپیراهن قهوه ای ها ی اس اس هیتلر عمل بکنند ولذا بعنوان ترک اصیل و با ترکان قدیمی تبریز ومخالفت می کردند ویا با ترکان قدیمی 14 استان دیگر ایران هم ومخالفت می کردند ونهایتا باعث مسلط شدن سرتاسر افاغنه برخاک ایران شده وسپس باعث قتل نادرشاه ترک هم شدند وبعلاوه در عصر آق قویونلو وبه نقل مستندات سه کتاب دیار بکریه ویا کتاب عالم ارای امینی ویا کتاب احسن التواریخ وحداقل 7 خان بزرگ تبریز واز ایل ترک موصللوبودند ویا از فرماندهان ارتش آق قویونلوویا اوزن حسن بودند ویا از فرماندهان تابع فرزندان ونوه هایش بودند ودر عین حال حاکم موصل واربیل وکرکوک شمال عراق هم بودندوبعدا به تبریز امدند وقبل از آمدن به تبریزهم ویا قبل از تشکیل حکومت آق قوینو ودر موصل وکرکوک واربیل ساکن بودند وزیرا منابع تاریخی مختلف می نویسند که درآن موقع در موصل واربیل وکرکوک وتا اشنویه وهنوز طایفه کرد وکردستان وجود نداشت ویا در آن موقع ودراقلیم کردستان عراق ویا در جنوب ترکیه ویا در شمال سوریه وهنوز کردی وجود نداشت وتنها منطقه کردنشین شمال عراق و"کردان یزیدی شهر سنجار "بودند که از دوره ساسانی ومذهب یزیدی ویا یزدانپرستی زرتشتی را در سنجار داشتند ولی کرد شافعی ودر این مناطق نبود وزیرا الب ارسلان سلجوقی ودر شکست دادن بیزانس ترکیه وگرفتن شام مسیحی واین نوع مناطق را از دست کردها خارج نکرده بود وبلکه در شهرهای مزبور و فقط مسیحیان بیزانس وجود داشتند ویا ساکن بودند که با جنگ ملازگرد وبدست ترکان سلجوقی می افتد ولذا شهر های موصل واربیل وسلیمانیه وکرکوک هم وتا سقوط دولت آق قویونلو وهمگی شهر های ترک نشین سلجوقی بودند ویا همگی جزوشهر های اتابکان سلجوقی شام ویا اتابکان موصل واتابکان ارتقیه واتا بکان روم سلجوقی بودند وتنها بخشی از کردهای یزدی ودر نواحی سنجارعراق بودند ودر اطراف حمص شام ودر عصر اتابک زنگی بودند وبعدا مسلمان شافعی گردیدند وتا در پادگان حمص اتابک زنگی سلجوقی استخدام شده وسپس به جنگ صلیبیون بروند که کردهای صلاح الدین ایوبی نامیده می شدند ووبهیج وجه در شهرهای ترکیه وعراق عرب وغرب اذربایجان نبودند وبعدا همین کردهای مسلمان شده اراف حمص ودمشق و بعد از سال 580 هجری ودر اواخر عصر سلجوقی وبه فلسطن ومصر ویمن رفتند وتا دولت ایوبیان کرد را دران نواحی وکشور مصر پیاده بکند ودرآن نواحی هم زاد وولد کرده وسپس با سقوط دولت اق قویونلو به موصل واربیل واشنویه واطراف سلماس امدند وونحوه امدنشانشان هم به اذربایجان غربی ومستندا وصفحه به صفحه در کتاب عالم ارای صفوی ومستندا ذکر شده است وقبلا همگی از شاخه های کردهای مسلمان ایوبی ساکن مصر وشام بودند ووبعد از سقوط دولت اق قوینلو وبا حمایت دولت عثمانی وممالیک مصرو به نواحی شهرهای جنوب ترکیه آمدند ویابه شمال عراق ویا شمال سوریه ویا به آذرباجان غربی ایران امدند وبعلاوه در دولت 270 ساله مغولان وتیموریان جغتایی هم وهمه این مناطق جزو خاک امپراطوری مغولان وتیموریان محسوب می شد وجزو خاک عراق وسوریه هم نبود وفقط 24قوم فراری شده ترک واز خاک ترکستان وبه این مناطق واین بار در زیر نظرحاکمیت مغولان وتیموریان وبرخاک اسیای صغیروترکها در حاکمیت مغول وزیر نظر آنان و درکوههای آناطولی وشمال سوریه وشمال عراق و"رمه داری "می کردند وبرعکس مالیات رمه داری خود را هم به دولت مغولان وتیموریان در شهر" تبریز" می پرداختندکه دولت ایلخانی انها در تبریز بود وبرعکس مالیات رمه داری خود راهم به دولت ترکیهسلجوقی ویا عثمانی نمدادند که اصلا تاعصر صفویه وخاک نداشتند وبلکه همه زمینهایش متعلق به مغولان وتیموریان بود که فرماندار نظامی کل اسیای صغیرآنان هم که مایات بگیر بود وفقط در"شهر تبریزوبمدت 270 سال سکن بود ویا تنها دیوانهای اداری شهر تبریز دوره ایلخانی ویا آل جلایر ویا تیموریان حق مایات گیری وحق تعیین حکام شهرهای آسیای صغیر را داشتند ودرحاکمیت تبریز همودر این 270 سال وهیچ قوم ایرانی حکومت نمی کرد وبلکه تنها اقوام مغولی وتیموری حق حکومت را داشتند ویا حق امور نظامی شهر های ایران وترکیه وعراق وشام را داشتندویا در دست خود داشتند ویا در خاک ترکیه وشام وعراق هم چنین بود که که حاکمان مغولی حق تعیین حکمرانها را داشتند وآری به نقل ص 79 "کتاب ذیل تاریخ گزیده عصر تیموریان "که از بیرام خواجه ترکمان موصللوسخن می گوید که حاکم شهر موصل ودرآن دوران بود که تیموریان بران شهر نصب کرده بودند ومالیات زمین داری مناطق اطرافش را هم می گرفت به شهر تبریز تیموریان می فرستاد وسپس نوه هایش به تبریز امدند و"لفظ ترکمان موصللو"هم واز همین شهراخذ شده است ویا از همین فلسفه نشات می گیرد وبهمین دلیل کتاب "تاریخ جهان آرا"واز بیوگرافی "هفت خان ترکمان مرصللو ساکن شهر تبریز" سخن می گویدکه نوههای وی بودند ویا کتاب جواهر الاخبار عصر صفویه هم واز بیوگرافی "یازده خان ترکمان موصللو " تبریز سخن گفته است ویا کتاب تکمله الاخبار هم واز بیوگرافی 14 خان موصللو سخن می گوید ویا کتاب خلاصه التواریخ وعالم آرای عباسی هم وهرکدام از بیوگرافی 12 خان موصوللوی ساکن تبریز و سخن می گویندکه با پیروانش در محلات تبریز ساکن بوند وبیشترین بیوگرافی نگاری خوانین موصللوتبریزهم و مربوط به گزارش کتاب روضه الصفویه می باشد که از بیوگرافی "19 خان موصللوی تبریزو در عصر صفویه "سخن می گوید که با خویشاوندان خودشان ودر محلات مختلف تبریز زندگی می کردند که مهمترین این خوانین موصلوی تبریز هم و"امیر خان ترکمان موصللو" می باشد که به نقل ص 297 کتاب روضه الصفویه وبعدا از حمایت خاندان بایندری اق قوینلو دست برداشت وبه شاه اسماعیل صفوی گروید وشاه اسماعیل هم وللگی پسرش طهماسب میرزا را به او واگذار نمود ونیز به نقل ص 628 همان کتاب ومدتی وی را "حاکم تبریز" نمودند ولی در ایام حکومت او وشهر تبریز شلوغ شد وشاه طهماسب هم وبرای آرام کردن سکنه تبریز ودو تن از خوانین استاجلو را وبه حکومت تبریز فرستاد ونیز به نقل همان کتاب وامیرخان موصللوویک خانه اعیانی خوب ودرشهر تبریز داشت پس از عزل از حکومت تبریزهم وبه زندان قلعه قهقهه فرستاده شد ولی هنوز بقیه خوانین بعدی موصللو وساکن تبریز وهنوز ازفرزندان ویا از یاران ویا نایبان وی ودر محلات تبریز بودند ویا "بایقور میرزا ترکمان "واز قورچیان امیر ترکمان تبریز بود وخلاصه در تبریز نفوذ عمیقی داشتند وبالاخره در زندان قهقهه به قتلش رساندند وزمانی هم که چندین خان ویا حکمران واز اقوام متفرقه بوه تبریز عصر صفویه فرستادند ولی هیچ کدام نتوانست که براحتی درشهر تبریزدوره صفویه وحکومت بکند وبالاخره حاکمهای بعدی تبریز را ودوباره از "شاخه ترکمان پرناک "تبریز انتخاب کردند که انها هم وقبلا از نظامیان حامی دولت آق قویونلو بودند و مثل" قاسم بیگ پرناک" ویا "منصور بیگ پرناک "که حاکم شیراز بود ویا "مظفر بیگ پرناک" ویا "باریک بیگ پرناک "ویا "مقصود بیگ پرناک" ویا "احمد بیگ پرناک "که برخی ها هم وحاکم اصفهان شده بودند ویا افرادی مثل "جاگیر بیگ پرناک "که مدتی حاکم خلخال بود ویا "مرتضی قلی پرناک "که مدتی حاکم مشهد وغیره بود ند و"کتاب دیار بکریه" واز 13 خان پرناک تبریز وتیره های قومی آنان نام می برد که با آق قویونلو همکاری می کردند وخلاصه قوم ترکمان وقومی بزرگ وپر جمعیتی بودند ولی در عصر صفویه ودست از نظامی گری برداشته وبا تیره های قومی خود وتنها در محلات تبریزو ساکن شده بودند وبه مشاغل اقتصادیشهر وپیرمونش می پرداختند بالاخره در اواخر عصر شاه عباسهم وناچار شدند که "حاکم تبریز" را و"پیر بوداق خان پرناک" انتخاب بکنند وتا بتوانند وشهر تبریز را وبه آرامی اداره بکنند وی نیز کارونسرای پیر بواق را در تبریز ساخته بود ولی بعد از آنکه وی هم ودر مقابله با کردها کشته گردید وپسرش را بنام "شاه بنده خان پرناک انتخاب کردند "وبجای پدرش نصب نمودند که صفحه 946 کتاب عالم آرای عباسی ویا صفحات دیگرش به وی اشاره می کند وبعلاوه نفوذ اقوام ترکمان تبریز وبا فرو پاشی دولت صفویه هم ادامه داشت وطوریکه کتاب عالم آرای نادری می نویسد ویا به نفوذ ترکمان غز تبریز ودر عصر نادرشاه افشار و اشاره دارد ومثلا ص 239 همان کتاب تاریخی عصر نادرشاه واز " سرکردگی ترکمان تبریز" نام می برد ویا در صفحات 308 و309 وغیره همان کتاب واز نقش "حسنعلی بیگ ترکمان تبریزی"یاد می کند ویا بعنوان نایب شهر تبریز در عصر نادر شاهی یاد می کند ویا از نقش "شرف الدین بیگ ترکمان تبریزی "ودر صفحات 308 و313 وو366 عالم آرائ نادری سخن می گوید ویا از "میرزا عبدالرزاق تبریزی جهانشاهی "ویا نوه جهانشاه میرزای" قراقویونلوترکمان " یاد می کند که به نقل ص 926 و928 ودر تبریز زاده شده بود ولی در اصفهان مشغول شعر سرایی بود وبعلاوه در ایام بعدی هم ونوادگان جهانشاه نیز وخودشان ".قوم جهانشاهلو" در تبریز می نامیدند واحتمالانوادگان اوزن حسن نیز وشناسنامه فامیلی خود را و"بایندر ی ویا بارانی "گذاشته اند وهمه این اسناد تاریخی نشان می دهد که حدود 60 الی 70 در صد سکنه کنونی تبریز واز نوادگان چهار قوم ترکمان غز تبریز می باشند وتنها عناوین فامیلی جدید ودر عصر پهلوی "مد اجتماعی "شده ویا برخود گذاشته اند وبعلاوه لهجه و اصوات زبان ترکی تبریزیان هم ویا تکیه کلام خاص آنان وبا بقیه اقوام ترک آذر بایجان وفرق دارد وودر سالهای اخیر هم که جمعیت تبریز زیاد شده است ویا از سایر اقوام ترک شهر ها هم وحدود 30 الی 40 در صد به نژاد ترکمان غز تبریز واضافه شده اند ولی هنوز نتوانسته اند که فرهنگ وسنن سکنه قدیمی ترک غز تبریز را بهم بزنند واقوام ترک سایر شهر های آذربایجان چنین است وبه شرح ذیل می باشند که اقوام ترک سکنه شهر ودهات شهرستان نقده اذربایجان واغلب از "قوم ترک قره پاپاق" هستند ویا سکنه شهرستان مراغه وگودل وبناب ودهاتش هم از "قوم مقدم ترک" می باشند که قبلا "ایل اتوز ایکی "نامیده می شدند واقوام ساکن ارومیه وتکاب ومیاندواب وتخت سلیمان هم از بقایای چها رطایفه افشارترک ایمانلو ویا افشار قاسملو ویا افشار ارشلو وافشار قرخلو می باشند ونادرشاه افشار ویا پدر بزرگانش واز دهات حومه تکاب بودند وافشار قرخلو نامیده می شدند که امروزه در تکاب تعدادشان اندک می باشد وبیشتر در ساوج بلاغ کرج ساکن شده اند وفرش افشار تکاب ویا موسیقی افشار ویا گوسفند چند قلو زایی افشاری آنان هم مشهور هستند وسکنه میانه وگرمرود آذربایجان واز طایفه شقاقی هستند که جنگ صادق خان شقاقی وفتحلیشاه قاجار نیز ودر برخی از کتب تاریخی آمده است وسکنه خوی وسلماس هم از" قوم ترک خنسلو" می باشند وسکنه ماکو ودهات اطرافش هم وتا منطقه چالدران واز"قوم بیات ترک "هستند که از دوره خورزمشاه به اذربایجان امده اند و اهالی هشترود وقرا اغاج هم اوز "اقوام ترک گاوه رودی" هستند وسکنه خلخال ودهات جنوبی اردبیل هم واز اقوام قرپشتلو ترک ویا قرامانلوترک ویا سعد لوی ترک هستند وسکنه دهات شمال اردبیل وبیله سوار ومغان ومشکین شهرهم از طوایف متفرقه گنگرلو وشمس الدیلو وجبرئیل لووآیرملو وجوانشیر هستند وبخش کوچکی از انان طرفدار شیخ صفی ویا طایفه شیخاوند اردبیل ولی تصور عامیانه انست که همه دهات دشت مغان وهمگی شاهسون طرفدار صفویه می باشند ولی کتاب علم ارای نادری برعکس انرا نشان نشان می دهد ومثلا در عصر نادر شاه وبهبود خان مغانی ویا نجف سلطان مغانی ویا منصور خان مغانی وطرفداری شدید از نادرشاه داشتند که در جنگهای نادری وجنگ داغستان شرکت فعال داشتند ولذا صفحات 397 و371 کتاب عالم آراواز نقش مهم آنان سخن می گوید ودر دهات وشهر ستان اهر وکوهستانات ارسباران هم و"طایفه ترک بایبرد لو" ویا "کنگرلو "وقراداغلو چی" ها زندگی می کنند ووکاظم خان قرا داغی عصر نادری هم از انان است ودر شهر مرند وزنوز هم و"طایفه یکانلو " زندگی می کنند که اسم خوانین ترک انان در کتاب عالم ارای عباسی امده است و"طایفه اسپرلوی ترک" هم ودرشهر سراب زندگی می کنند و"طایفه سیل سپور" ترک هم وقومی بودند که شاه عباس ودو هزاز نفر آنان را از ترکیه عثمانی آورد و کنند ووبرخی از اعضای "طایفه کنگرلو وشمس الدینلو وطایفه جوانشیر ترک هم "که در نخجوان وقراباغ انسوی ارس زندگی می کردند وبرخی از آنان هم ودر جنگهای ایران وروس وغیره به ایران امدند ودر دهات شمالی تبریزومرند زندگی می کنند وبرخی از افراد پراکنده ایل استاجلو روملوی وورساق ترک عصر صفوی هم در شهر ها ودهات آذر بایجان زندگی می کنند وخانواده ونوه های خواجه نصیر الدین طوسی هم ودر ابادی اسکو زندگی می کنند وشاید نصیرلو ویا نصیریه خوانده می شوند ونیز لازم به یاد آوری است که بقایای "ترکمانهای غز ایوایی" غز تبریز هم ودر عصوبرخی هم ناحیه شمال عراق واز اشنویه واربیل وزاب گرفته وتا کوههای اناطولی ترکیه باقی ماندند و"اتابکان زنگی" که غلام ترک ملکشاه سلجوقی بودویا فرمانده آنان بود و9 سال در حلب وشام وموصل وحکومتی را تشکیل دادند که ریاست انان وبا "آق سنقر حاجب" بود که مدت 9 سال و برای توتوش سلجوقی وشاهزاده کار می کرد ویا نیابت حکومت انجام می داد وبالا خره "اتابک عماد الدین زنگی "در سال 521 هجری وبه حکومت عراق وبغداد منصوب شد ودر سالهای بعدی هم وشاهان سلجوقی وحکومت موصل وسنجار والجزیره وشهر حران ترکیه راهم وبه او دادند ویازده نفر از نوادگان وی هم و در این منطقه حاکم بود وبا کمک "ترکمانهای ایوایی غز" حکومت می کرد واز سال 521 هجری والی 657 هجری که هلاکوخان مغول وبه تبریزآمد وسپس به شمال عراق وشام رفت واخرین نفر از حکام اتابکان زنگی را ودر ان منطقه منقرض نمود که "اسماعیل بن لوء لوترک " واخرین انها بود وبه همان ترکمان غز رمه دار وچرا کننده در کوهستانات اناطولی دستور داد که بعد از ان تاریخ ونباید که مالیات رمه داری خود وبه اتابکان زنگی شام وموصل بدهند ویا نباید مایات خود را به سلجوقیان روم و درشهر انقوره بفرستند وبلکه تنها مالیات رمه داری خود را وبباید که به دربار ایلخانان مغول ودر شهر تبریز بفرستند وحدود 270 سال هم این وضعیت وجود داشت وتنها شهر تبریز مالیات گیرنده رکان رمه دار این کوهستانات اناطولی بود که منشائ دو روخانه دجله وفرات هم می باشد ویا مکان ییلاق وقشلاق رفتن 24 قوم ترک مهاجرت کرده از ترکستان وسط آسیا بود ند ودر طی این مدت 270 ساله حکمت امپراطوری مغولان وسلجوقیان ودر شهر تبریز همه این رمه داران غز وترک وهمگی مالیات رمه داری خود را وبه شهر تبریز وسلطانیه مغولان وتیموریان می فرستادند واولین "قوم ترکمان غز ی "که این پیمان نامه مالیات رمه داری را پاره کرد ودورانداخت و "قوم ترکمان قرا قویونلو" تبریز بود که در سال 820 هجری وبا حمله به شهر وپادگان تبریز وباعث کشته شدن میرانشاه تیموری شدند وبه تبریز امدند ودر حالیکه قبلا اقوام ترک سلجوقی تبریز و آذربایجان عهد اتابگ ایلد گز و با امدن هلاکوخان مغول به تبریز واز شهر ها ودهات اذربایجان عهد سلجوقی خارج شده وبه کوه های اناتولی فرار کرده بودند ودوباره در عصر قرا یوسف قراقوینلو وازقوم غز ترکمان وبه تبریز ودهات اطرافش برگشتند وقصه مستند "قومیت ترکمانهای غز تبریز" ودر 1000 سال گذشته وچنین می باشد., ودر مورد مذهب گذشته مردم آذربایجان بایدگفت دین زرتشت در آذر بایجان نشو ونما کردوتحولات مذهب وزبان وفرهنگ مردم تبریز وآذربایجان هم به شرح ذیل است که از دوره ظهور زرتشت وتا عص شاهپور ساسانی که مجسمه اش در سلماس است ومذهب مردم اذربایجان و" زرتشتی اولیه" بود واز دوره شاهپور وتا دوره قباد ساسانی هم وسکنه آذربایجان و "مذهب زرتشتی مانوی" را پذیرفتند وازنیز از دوره قباد ساسانی وتا "کشته شدن بابک خرم دین در شمال تبریز ومذهب مردم آذربایجان ومذهب زرتشتی مزدکی بود ووی موبد منقدی بود که معتقد بود اصول زمین داری دهات اذربایجان ویا نحوه خراج گرفتن از روستائیان ویا تقسیم محصول زراعت وباغداری ورمه داری باید براساس "آیات خاص کتاب اوستا" باشد وبعد از آمدن سلجوقیان ترک به تبریز وآذربایجان وبا پیشنهاد نظام الملک طوس ی وبرای بهبود زمینداری دهات آذربایجان ومذهب شافعی را پذیرفتند وتا اوایل عصر سلطنت شاه طهماسب صفوی ادامه داشت وشافعی مذهب بودند وکتابهای نزهت القلوب ویا عالم ارای امینی هم وآنرا می گویند ولی شاه طهماسبدر حکومت خود وحود 400 روحانی به ایران کوچانید که انها زمین داری ویا داد وستد وازدواج ایرنیان را با "فقه اخبارگری جبل عامل لبنان "می چرخانیدند که مبتی برهیچ آیه قران نبو د وفقط از اخبار واحادیثی نشات می گرفت که مجلسی ویا پدر جبل عاملی اش ودر 112 جلد کتاب بحار الانوار وآنها را جمع اوری کرده بودند وبه شاهان صفوی می گفتند که امور مردم ایران را وبا همان "فقه اخبارواحادث مذهبی "اداره بکنند ودر مورد دین زرتشت هم ومنابع تاریخی می گویند که زرتشت و نوه یافث بن نوح بوده وترکان نیزو نژاد خود را به یافث بن نوح می رسانند واغلب منابع تاریخی مختلف هم و محل زادگاه زرتشت را در جنب دریاچه ارومیه میدانند واز طرف شرق به تبریز وصل است ویا محل قبر حضرت نوح راهم ودر منابع تاریخی و در اطراف مرندویا شهر اهر جنوب ارس می دانند وبقایای کشتی نوح را هم ودر تپه ها ی نخجوان ودر حاشیه رود ارس می دانند ونیز به نقل "تاریخ پیامبران وشاهان حمزه اصفهانی که می نویسد : زرتشت در3200 قبل ودر ایام ظهور حضرت موسی ویا نوه حضرت ابراهیم بود که در کوه طورصحرای سیناوظهور کرده بود وحضرت زرتشت هم ودر همان تاریخ ونوه حضرت نوح بود ودر برابر حمله آشوریان نینوا ویا موصل قدیم که به خاک قدیم آذربایجان حمله کرده بود واز آبادی کنار دریاچه اورمیه آذربایجان فرار کرده وبه شهر بلخ ودر ساحل جنوبی رود جیحون می رود وقبلا آن ناحیه را و"ایرانویج "می گفتند که متعلق به "ایرج "بود ولفظ ایران هم واز این لغت ایرج ایرانی اخذ شده است ویا زرتشت هم ودرشهر بلخ وبه نزد شاهان ایرانویج کیانی و مثل گشتاسب ولهراسب رفته بودو"کتاب اوستا "را هم ودر همان شهر بلخ ایرانی تدوین می کندویا آتشکده بزرگ بلخ را پایه گذاری می کند که در اغلب منابع تاریخی مشهورامده است ولغت اذربایجان هم واز کلمه "آذر" وبه معنی آتش می باشد و کتاب اوستای ویا کتا مذهبی "نواده حضرت نوح "هم وبخش های زند وپازند اوستا هم ومدل دین توحیدی حضرت نوح می باشد که نوه دیگرش حضرت ابراهیم ه شبیه انرا تورات نامیده است وهمگی مضمونهای یکسان دینی وحقوقی دارند که پرستش ایزد ویا یزدان پرستی ودر اوستاست ویا نفی اهریمن ویا نفی اوامر شیطان ودر رفتار های انسانی می باشد که به "گفتار نیک "با دیگران مربوط است وویا " به "رفتار نیک "دینی فرموده زردشت با دیگران می باشد ویا "پندار نیک ا"نسانها ودرمورد حقوق انسانهای دیگر می باشد ومعادل اسلامی آنها هم ودرقران ولغت امر به معروف ونهی از منکر است و"کلمه مسجد "هم در قران واز "لغت مزگت "اوستا اخذ شده ویا کلمه خراج ویا خمس ویا مالیات زمین داری صید وشکار وغنایم جنگی هم وویا نفقه ودقه به بیبضاعت ها وبسیاری از امورهبه اسلامی از اوستا اخذ شده است ویا در دین نوح ویا نوه هایش تبلیغ می شد ند وقران هم دریک آیه اش ودین زرتشتی را و"دین آسمانی " می نامد که تعالیم 3200 ساله آن واز عصر کیانی وتا بحال واز وحی الهی نشات گرفته است ودستنوشته بشر نیست که توانسته است که قرنها وسازمانهای اداری ویا مالی وفرهنگی وخانوادگی ایرانین عصر کیانی را واداره بکند ویا سازمانهای اداری وزراعت ویا داد وستد عصرتمدن ماد ویا عصر هخامنشی وعصر اشکانی وساسانی را واداره دینی وفرهنگی وحقوقی کرده است ودر حالیکه دین های شمن پرستی آسیا وچنین نبودند ویا فاقد این نوع از محتواهای حقوقی واجتماعی وسیاسی بودند وبعلاوه زرتشتیان حرفه مند ایرانی هم وتاعصر صفویه ودر شهر های ایرانی ویا آذر بایجان بودند وبا "خط پهلوی اوستا" مطلب می نوشتندکه :تاب نزهت القلوب به آن اشاره می کند ویا همه دولتهای بعد از اسلام هم و با زردتشان ایران وبا مماشات رفتار می کردند ولی خانواده سالوس پیشه ویا ریا کار صفویه وبر عکس بود وبر انان فشارزیاد آورد ه وناچارا اغلب آنان به هندوستان فرار کردند ووخانواده شیخ صفی هم اول "فقه صوفی گری" را تبلیغ می کردند وومعلوم نبود که محتوایش چیست وبعد400 نفر آخوند عرب تبار جبل امل لبنان را وبه اصفهان وشهر های دیگرایران آورد وتا با عنوان وقف زمینهای شهری وروستایی همه اموال ویا ملک ومنزل همه اقوام ایرانی راواز دستشان بیرون بکشند وجزو و اموال خاندان سلطنتی صفویه بکنند که همه روحانیون قدیمی ایران وتفکرات انان را و"مذهب شیعی متاثر" از قران نمی دانستند ولذا منابع تاریخی مختلف می نویسند که همه روحانیون قدیمی ایرا ن وبا این نوع غصب اموال ایرانیان واقوامش ومخالف بودند وبجز "اخوند مجلسی جبل عاملی "ویا "اخوندشیخ بهایی جبل عاملی" ویا "اخوند شیخ حر جبل عاملی" وغیره واین نوع غصب اموال مردم ایران را و "دین سازی خانقاه اردبیل"می دانستند که در همه متون قرانی ویا احادیث واقعی ویا غیر جعلی پیامبر ویا امامان وجود ندارد و در حالیکه خانوده با فرهنگ اوزن حسن ویا سلطان یعقوب اق قویونلو درتبریز هم چنین نبودند ووبه غصب اموال بقیه اقوام معتقد نبودندوبعلاوه درمستندات کتاب علم آرای امینی وبه تقوا پیشگی مشهور بودند ولذا به زرتشتیان آذر بایجان ویا غصب اموال از آنان وفشار نمی آوردند ویا در همان کتاب عالم ارای امینی هم نوشته شده است که اق قوینلوهای تبریز وخودشان را به ترکان یافث بن نوح می چسباندند که مورد بغض خانقاه اردبیل بود ولذا انتقامش را وبا قتل عام دسته جمعی طوایف ترکمان شهر تبریز گرفتندکه کتاب "سفرنامه ونیزیان "هم وکشتا رخونین سکنه تبریزرا وبدست خانقاه پرستان اردبیل ویک نوع نسل کشی قومی دانسته است وبعلاوه کتاب "اوستا "هم ودر آغازو با خط میخی آشوری نوشته شده بود ولی بعدا با "خط آرامی "تحریر می شود که قبلا به آن خط وزبان پهلوی قدیم می گفتند وحمدالله مستوفی هم ودر دوره غازان خان ایلخانی ودر تبریز زندگی می کرد وبا شغل کتابتش در تبریزعمل می کرد ولذا یک کارمند باسواد دیوان استیفای تبریز بود ولذا آشنایی کامل به امورات تبریز ویا دهات اطرافش در عصر ایلخانی داشت وکه در هیجده صفحه از کتابش محتوهای انرا درج کرده است واین نوع "خط وزبان پهلوی اوستایی "شهر تبریز ویا فرهنگ اطرافش را ودر دست مردم قصبه های آذربایجان دیده است ویا در کتابش ذکر می کند ویا در نزد سکنه غز تبریز ویا در دهات وقصبات اذربایجان ترک نشین واطراف تبریز می شمارد ویا در صفحات 75 الی 93 کتاب" نزهت القلوب "آن موارد را واعلام کرده است واین زمانی بود که حدود 270 سال واز آمدن ترکان غز خوارزم وبه شهر ها ودهات اطراف تبریز می گذشت ویا مستوفی در همان کتابش از سابقه قدیمی دهات آذر بایجان ودر عهد پیشدادی ویا ساسانی می نویسد ونیز از سفید پوست بودن وقیافه زیبا ی سکنه تبریزسخن می گوید ودلیلش هم از نظر انسانشناسی جسمانی انست که اقوام غز ترک تبریز وقبلا درخوارزم ودر ناحیه معتدله وسط آسیا واطراف دریاچه خوارزم زندگی می کردند که اب وهوای معتدل دارد ویا خاک حاصل خیز وپر از انواع رودخانه های بزرگ سیحون وجیحون اطراف خوارزم دارد واین منطقه معتدله جغرافیایی واز خوارزم ترک نشین حاشیه شمال شرقی دریای خزرشروع شده وتا شهر کاشغر ترک نشین ادامه داشت وبخاطر هوای خوبش ترکان زیبا رو وسفید چهره هم داشتند ودر اشعا ر حافظ هم وترک خوارزمی و مشهور است ولی نواحی شرق آسیا چنین نیست ومثلا مغولان وچینی ها واز" نژاد زرد پوست"می باشند وبا چشمهای بادمی وریش کم پشت بوده ویا سکنه افریقا وبخاطر گرمی هواویا قرار گرفتن در خط استوا و"نژادسیاه پوست" بودند وبعلاوه سکنه روسیه وکانادا هم وبدلیل سردی شدید هوا یش که خون در پوست صورت آنها می آید واز" نژاد سرخ پوست "بودندکه "انسانشناسی جسمانی" به این مسئله می پردازدوبعلاوه لفظ آذر بایجان هم از لغت آذر ویا اتش واتشکده دین زرتشتی اخذ شده است وسکنه ترک ماوراء ا لنهر وهم مثل بلخ قدیم ویا یا بخارا وسمر کند قدیم ( سمرقند ) ویا خوارزم قدیم هم و قبلا آبادهای زرتشتی نشین بودند ودر آغاز دولت ساسانی ویا عهد شاپور ساسانی وبه "تعالیم مانی "گرویدند که یکی از روحانین منتقد زرتشتی بود وزمانی که اقوام ترک سجوقی ویا خوارزمشاهی و به داخل ایران آمدند وسلجوقیان قبلا همگی تعالیم مانوی داشتند وبعدا هم وبا اموزشهای خواجه نظام الملک طوسی آشنا شدند ویک نو"فقه ترکیبی دین زرتشتی واسلامی "است ودر "نظام زمین داری دهات اذربایجان وموثر بودویا تقسم درامد محصول ورفاه دهات را بهتر می کرد "وتعالیم وی را دردهات اذربایجان بکار گرفتند ونام آنرا "فقه شافعی "نهادند و قبلا هم ایرانیان وبا آموزش "خانواده برمکیان زرتشتی" واین نوع فقه زمین داری دهات وبا شیوه تولید روستایی وشهری بهینه را ساخته بودند که برمکیان زرتشی ونام انرا "فقه حنفی "نامیده بودند ویا خانواده برمکیان زرتشتی که نخست وزیر منصور عباسی وهارون شده بود ند وبا کمک ابو حنیفه زرتشتی مذهب ایرانی ووپایه فقه حنفی مسلمانان را گذاشت ( ماخذ کتاب مجمل فصیحی )که یک زرتشتی نومسلمان وزاده شهر تیسفون نزدیک بغداد بودوپایه فقه اسلامی حنفی مسلمانان را وبا ترکیب وتفسیر دوگانه کتاب اوستا وقران نوشته بود وبعنوان فقه دینی مسلمانان در آورد ه بود و تئوری استنباط فقهی اش هم ویا تنظیم قواعد واصول استخراجش را واز" فقه اوستا "استخراج کرده بود و در عهد منصور عباسی پایه گذاری کردوبعدا هم فردی وبنام شافعی واین نوع تئوری را وبا تقلید از ابوحنیفه زرتشتی وبرای زمین داری روستا ها وسکنه مصر ساخت ویا احمد بن حنبل هم برای سکنه شام ساخت ویا مالک بن انس هم وبرای سکنه عربستان ویمن درست کرد ( ماخذ کتاب مجمل فصحی )وهمگی "تئوری زمین داری اسلامی" را واز دل "کتاب اوستا" بیرون کشیدند ویا با تفسیر فقهی لغات انفال قران وتطبیقش با آیات اوستا انجام دادند ومثلا در تفسیر اوستایی آیات فی و ِیا جزیه ویا خراج قرانی واین مدل مالیات عصر ساسانی را دوباره راه انداختند وحدود دوقرن اعراب اولیه به آن فقه اداره دهات پی نبرده بودنه وتنها در عصر معیشت قبیله ای ورمه داری عربستان بودند که معنی زمی داری را نمی شناخت ولی ابوحنیفه زرتشی و با تفسر اوستاییی لغات خمس وِیا زکات قرانی واغلب عقود اسلامی زراعت را پدید اورد ومثل مزارعه ویامقاسات وساقه کاری ویا مالیات رمه داری را پایه گذاری کرد ودر رابطه حقوق کار بین روستائیان دهات ومالکین ان دهات تنظیم نمود ویا با فقه ترکیبی اسلامی وزرتشتیی توامان ویک نوع مفاهیم مزارعه ویا مضاربه ویا باغداریاسلامی ویا رمه داری ویا مایات راهداری را پایه گذاری کرد ویا مالیات دادن آن حرفه ها را وبه شاهان ومالکین روستایی یاد داد که در عهد ترکان غزنوی وبا شکل گرفتن مدارس فقهی وزرتشتی مدارس نیشابورپدید امدند وافرادی مثل بیهقیوزیر وحسنک وزیر ویا جیهانینخست وزیر وغیره این نوع مدل فقهی وترکیبی دوگانه را در عصر"ادارات غزنویان "ویا در "اراضی زراعی وروستاهای خراسان " بکار گرفتند ویا دهات بخارا وغزنین رواج دادند وتا سال 429 هجری رواج داشت وتا آنکه خواجه نظام الملک طوسی که در مدرسه حنفی نیشابور درس خوانده بود ودر دیوان مالیات غزنویهم کار می کرد وتفاوتهای فقی چهار گانه را خوب بلد شده بود وهمان فقه ترکیبی فقه اسلامی وزرتشتی را دوبار بازسازی جدید کرد وبا شکل جدید ایات قرانی وتفسیر اوستایی نمود ومثلا اطاعت واجب از خلیفه اولوالامر را عوض کرد واطاعت واجب ترکان سلجوقی از شاهان سلجوقی را وبجایش گذاشت ویا اطاعت از خلیفه عباسی را منکر شد ودر اوستا همو اطاعت از شاهان ساسانی واجب زرتشتی بود ویا مشورت شاه ساسانی با وزرای وزارتخانه ای دوازده گانه ویا کاتیان اداری ودر اوستا امده است ولی در قران تنها وجوب اولولامر صرف ذکر شده است که یک مرام سیاسی ودینی بود ولذا خلفای عباسی وتنها با ایه اولوالامرقرانی وآنرا تفسیر می کردند ووقایل به مشورت اداری با نخست وزیر ویا کاتبان اداری نبودند ویا در چهارقرن اول نبودند ولیکن خواجه نظام الملک طوسی وبرای شکل گیری دیوانهای اداری عصر سلجوقی وبه ایات سوره شورای قرنی رجوع نمود ویا لغات قرانی و"شاورهم فی الا مر" وغیره را تکیه گاه حکومت شاهان سلجوقی نمود کرده و به فقه حنفی اطاعت از خلیفه خاتمه داد و مدارس نظامیه 16 گانه در شهر های مختلف را هم وبا فقه جدید شافعی شکل داد وبه ملکشاه توصیه کرد که برای نگهداری ملک ویا مالکیت جدید خودت وفقط باید در میان ترکان سلجوقی رمه داری مانوی مذهب سابق را رها کرده وپدیده انفال قرانی را وبا فقه جدید شافعی وبه پدیده اقطاع ویااقطاعات ملکی باید تبدل بکنی ویک رشته روحانیت جدید باید پرورش بدهی که زمین داری جدید دهات را در خطبه وقضاوت وتدریس دینی وتبلیغ بکنند وبعلاوه مشورت حاکم وحکمران شهری با کارمندانش را از دل کتاب اوستا یی بیرون کشید که در 16 مدرسه نظامیه بغداد واصفهان ونیشابور ومرو وشیوه آننوع زمین داری اسلامی تدریس می شد ویا پدیده "اقطاع ایات اوستا"وبنام انفال قرانی تدریس می شدکه وازه ای مجهول بود ویا آنها طوری اموزش می دادند که خطیب ویا قاضی ویا مبلغ ومدرس ویا پیش نماز شافعی مذهب ونباید که صرفا خطبه نماز جمعه را وبنام خلیفه بخواندوحکومت شاهان سلجوقی را از مشروعیت بیندازد ویا اطاعت از خلیفه را وتنها اطاعت مشروع بکنند وحتی اطاعت از شاه سلجوقی هم ونباید تنها با مشورت وزراء وکاتبان اداری واجب قرانی تفسیر می شدو ووتا زمین داری جدید ایرانیان وبا کارشناسی کاتبان باسواد ادارات شکل بگیرد ویا کارمندان دیوانهای دوازده گانه جدید ایرانیان وازنوپا بگیرد ویا مثل مدل زمین داری عصر ساسانی بشوند با تفسیر اوستایی آن عصر شکل می گرفت ویا مدل حکمرانی حکام تعیین شده بر شهر ها هم ویا پدیده اقطاع دادن زمین وبه همان حکام سلجوقی شهر ها هم ومدلی از تفسر اوستای عزل ونصب حکام عصر ساسانی بود ویا نقش شحنه سلجوقی شهر ها ودر قضاوت مسایل مالی سکنه شهرها هم وچنین بود ویا در اخذ مالیات کاروانها هم واین مدل تفسیر دینی می شد وبا فقه اخوندهای دربار صفوی وزمین وتا اسمان فرق داشت که با فقه اخبار گری من درآوردی ونظام اداری شاهان صفوی را اداره می کردند ولذا همه آیات قران ویا اوستا کنار "گذاشته بودند ویا در مدارس دینی اصفهان وهمه حقوق مدنی ویا حقوق مالی وحقوق خانوادگی همه مردم ایران ویا اقوامش را کنار نهاده بودند ویا همه سیستم حقوق ایرانیان را وتابع میل وغضب و یا تابع حس شهوترانی شاهان صفویه کرده بود ونام انرا رواج مذهب شیعه گذاشته بودند ویا توجیه دینی ووتفسر حوزوی می کردند ویا براساس میل یک شاه صفوی وبه زن یک فرد تفسیرحدیثی می کردن که درفلان حدیث خبر دینی آمده است که اشکال شرعی ندارد ویا بر حسب میل شاهان صفوی ویا حکام شهری اش ودر میل به تصاحب اسب ویا خانه ویا زن فرد دیگروآن را "توجیه دینی "می کردند که در فقه علمای جبل عمل اشکال ندارد ومشروع بودن این نوع اعمال را از ایات قران هم استخراج نمی کردند ووفورا با "فقه اخبارگری حوزه های دینی اصفهان وفورا بدنبا ل یک حدیث جعلی ویا واقعی می گشتند که حب وبغض ویا ظلم شاهان صفویه را نسبت بیک فردتوجیه بکند ویا قتل یک قوم ویا سکنه شهری را واجب دینی بکند ویا تفسیر فقه جبل عاملی بکند که شیخ حر جبل عاملی ویا مجلسی ویا پدرش وحدود 112 جلد کتاب بحارلانوار را از احادیث جعلی ویا راست ودروغ جمع اوری کرده بود که بتواند همه اعمال ان شاهان فاسد ویا حکمرانهایش را وتوجیه مذهبی بکند ومثلا در ورود علامه مجلسی به مجلس مشروب خواری شاه سلیمان صفوی واز چنین حدیثی استفاده می شد ویا حرام بودنش را درایات قران نمی دیدند وبجای تکیه به ایات قران وفورابدنبال یک حدیث جعلی می گشتندکه عمل حرام وی را توجیه کرده ویا تدریس حوزوی بکنند که در فلان حدیث امده است که اشکال شرعی ندارد ومثلا در منابع تاریخی آمده است که شاهان صفویه ورسم کرده بودند که یک روز را و"زنانه بازار" اعلام بکنند ودران روز هیچ شوهر مرد حق حضور در مغازه اش را نداشت وهمه فروشندگان شهرمی بایست که زنان ویاهمسران همان مردان صاحب مغازه باشند وشاهان صفوی که به خرید"روز زنانه " می آمدند ودر شهر گشت می کردند وهمه زنان مردم اصفهان وقزوین در اختیار مشاهده آنان بود وبراساس فقه مجلسی ویا فقه خانقاه اردبیل وزنان مورد علاقه خودشان را دست چین می کردند واگر فلان شاه صفوی واز یک زن ودر فلان مغازه خوشش می آمد ووفورا به همسران آن افراد پیام می فرستادند که شاه از زن تو خوشش آمده وباید اورا طلا ق بدهی وشاه بگیرد اگر نمی داد وفورا براساس فقه مجلسی وفقه صوفی باشیهای قوم روملوی اردبیل اعدام میشد ولذا هزار زنی سلطان حسین صفوی در اصفهان واز این راه انتخاب شده بود ویا براساس همین "فقه اخبارگری حوزهای دینی اصفهان " بود ودر حالیکه نحوه برخورد حاکمان سلجوقی وبا زنان مردم ویا با املاک مردم ویا اقوام مختلف ودر انواع استانها وحداقل با تفسیر فقه ترکیبی اوستایی وقرانی انجام می گرفت ومنطق حقوفی لازم را داشت ویا نظام حقوقی دیمی نداشت ویا دیوانهای اداری عصر سلجوقی هم چنین بود و مدل تفسیرحقوقی ساسانی و در 12 وزارتخانه را داشت ولذا کارمندان دیوان استیفایش نمی توانستند که هر نوع مالیات که بخواهند واز روستائیان بگیرند ویا از سکنه شهر بگیرند ودیوان اشراف عصر سلجوقی هم بی ضابطه نبود که هرکه را بخواهند وانگ جاسوسی زده وفورا بکشد وفورا اتهام بزنند که در دیوان اشراف بما خبر داده اند که تومشغول فلان خرابکاری بودی ویا دیوان برید ویا دیوان سپهسالاری شکل گرفته عصر سلجوقی هم یک چنین منطق نظامی قابل قبول داشت ویا تجارت کاروانها ورونق بازار ها وپیدایش کاروانسراه وبا تئوری مضاربه اسلامی وزرتشت توام بود.
این وبلاگ شامل :