مردم شناسی قوم ترک افشاری اورمیه وتکاب - دکتر محمد خالقی مقدم
مردم شناسی قوم ترک افشاری اورمیه وتکاب
وشاهین دژآذر بایجان غربی
پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم
تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی
قوم ترک افشاری ودر 14 استان ایران وجود دارند واز بزرگترین قومهای ترک ایران می باشند که جمعیت زیادی دارند ولی بزرگترین تنه قوم افشاری در استان آذر بایجان غربی هستند که در دهات وشهرهای شش شهرستان استان اذربایجان غربی ساکن هستند که شامل شهرستانهای ارومیه و میاندواب ویا شاهین دژ وتکاب ویا قره آغاج ویاسو کند ولیلان ودهات اطراف تخت سیلمان ساکن هستند وبعبارت دیگر در دهات اطراف زرینه رود وشعباتش ساکن می باشند که به دریاچه اورمیه می ریزد ومسیر حرکت قومی انان واز ارتفاعات ییلاقی تخت سلیمان وبطرف مناطق قشلاقات انها در دشت میاندواب ویا "قلعه میان دو آب"که وسط دو رود خانه زرینه رود وسیمینه رود می باشد که هر دو رودخانه ودر نزدیکی این شهر بهم پیوسته وبه دریاچه اورمیه می ریزد وبرای حفاظت از منافع قومی ویا چراگاهها وحقوق رمه داران افشاری آنها وچهار قلعه مهم نظامی قومی داشتند ویا درمسیر اطراف زرینه رود داشتند ویا برخی قله های نظامی هم ودر ناحیه "باران دوز رود" وروضه چای رود داشتند ولی مهمترن قلعه نظامی قوم افشا روقلعه میاندواب ویا قلعه شاهین دژ وقلعه ارومیه ویا قلعه تکاب بود ند که ازخاک ترکان اذربایجان واراضی قومهای دیگر ترک آذربایجان حفاظت می کردند هوهمان چهار قلعه مهم نظامی واز قدیم وجود داشت که بزرگترین قلعه های نظامی اذربایجان بودند واز حدود 450 سال تا کنون و"قلعه ویا ارگ نظامی ارومیه "وباز سازی شده بود که خان بزرگ قوم قاسملو افشار ودر انجا می نشسته است واز سال نوزدهم سلطنت شا عباس که چغال اوغلی وسردار عثمانی وبا کمک کردها وقصد تسخیر شهر تبریز را داشت و"پیر بوداق خان حاکم تبریز" هم ودر جنگ با انها کشته شد ولذا شاه عباس اول وبه قوم ترک افشاری منطقه جنوب اذربایجان اجازه داد که قلعه قدیمی وفرو ریخته اورمیه را باز سازی بکنند وومرکزیت قوم افشاری خود را ودر مرزمیان ایران وعثمانی ودر قلعه وارک ارومیه قرار بدهند که هم حافظ مرزهای ایران عثمانی واز قلعه ارومیه باشند وهم مدیریت قومی ایل افشار شهرهای جنوب اذربایجان غربی را واز درون قلعه نظامی یا وارگ ارومیه انجام بدهندویا مدیریت قومی بکنند والبته در اطراف ارومیه قلعه های دیگری هم بودند که در دست قوم ترک افشاری آذربایجان غربی بود که نظیر قلعه "توپراق قلعه" ویا "قلعه گویر چین" ویا "قلعه دمدم " ویا "قلعه اورمو"قبودند ولی هربار که عثمانی ها وبا کمک کردها ی ترکیه ومثل قوم دنبلی ترکیه ویا قوم حکاری ومکری ترکیه وغیره حمله می کردند واستحکام این قلعه های مرزی فرو می ریخت وحاکمان قومهای کوچک روملو که محافظان ان قلعه ها بودند ویا قوم چاوشلو ویا قوم خنسلوکه در قله خوی بودند واز قلعه های مرزی مزبور فرار کرده ولذا قلعه های توپراق قله ویا گویر چین پائین ارومیه فرو می ریخت ویا قلعه کوچک خوی ویا سلماس ویا قله تنگه قطور فرو می ریخت ونتیجتا کل خاک اذربایجان وبدست ارتش عثمانی می افتاد ولی استقرار قوم بزرگ افشاری ترک در "قلعه فرسوده اورمو(یا قلعه ارومیه سابق )وضع آذربایجان را دگرگون نمود وخاک شهرهای آذربابجان را پاسداری نمود ویا امنیت مرزهای آذربایجان را بیشتر کرد وخود "قاسم خان افشار ایمانلو" وبا کمک 8000خانوار دلیرقوم افشار وقلعه فرسوده اورمو را بازسازی کرد ه واز دوره اوایل شاه عباس اول ودر شهر ارومیه وساکن شده وشهر ارومیه را واز طایفه ذوالقدر ترک وهمان اورمیه را تحویل گرفته وطایفه ترک ذوالقدر واز اورمیه به شهر شیراز رفتند ویا شهر خوی را هم از قوم ترک خنسلو ترک تحویل گرفت وبرخی از انان به شهر تبریز رفتند وبخشی هم در خوی باقی ماندند ویا در کتب عالم ارای نادری آمده است که طایفه کرد دنبلی ترکیه که مرتبا به خوی حمله می کردند وتوسط نادر شاه وتا قلب ترکیه توسط نادرشاه تعقیب گردید وبسیاری از آنان به قتل رسیدند ونادر شاه و"محمد رضا خان افشار" را با 6000سرباز افشار ودر" قلعه خوی" آذربیجان غربی مستقر نمود ( ماخذ صفحات 999 و1000و1001 و1002 و1003 و1004 و1005 عالم آرای نادری )وقوم افشار اورمیه هم وحصار فرسوده سابق اورمیه را ومستحکم نمودند ویا دروازه ها وبرج هایش را ومستحکم نمود که تا دوران رضا شاه واورمیه هشت دروازه داشت ویا خوانین افشار قاسم خان اورمیه هم و "همگی قاسملو افشار "نامیده می شدند واز عصر شاه عباس وتا عصر مظفر الدین شاه واز درون ارگ نظامی اورمیه وحکومت برقوم افشار جنوب اذربایجان را ومدیریت می کردند ودر عین حال مرکز نگهداری خاک آذربایجان هم بودند ودر عین حال که تبریز مرکز اذربایجان محسوب ولی نگهداری وامنیت تبریزهم ویا شهر های دیگر اذربایجان هم وتنها به عهده افشارهای اورمیه بود و مخصوصادر دوره نادر شاه که اغلب پادگانهای اردبیل وتبریز ونخجوان وماکو ویا خوی وقلعه میاندواب ویا قلعه شاهین دز( صاین دژسابق ) ویا قلعه تکاب وویا قلعه یاسوکند ودر جنب بیجار وهمگی بعهده سی هزار قوم ترک افشاری بود که اغلب ازمیان سربازان شجاع ونترس اقوام قرخلو افشارانتخاب شده بودند ویا اغلب از قوم ارشلو افشار ویا گوندوزلو افشارارومیه ویا ازقوم آجرلو افشار ها ی ترک خراسان بودند که امروزه همگی در دهات وقصبه های ترک نشین اذربایجان غربی زندگی می کنند وباید گفت که اصولا اذربجان یک منطق ه یکپارچه است ومثل شهرهای دیگر ایران نیست که با "پادگان سربازان متفرقه "ومتلاشی نشود وبهمین دلیل است که کلیه پادگانهای اذربیجان ودر دوره تیمورلنگ هم تنها در دست فرماندهان قوم ترک برلاس وساکن تبریز بود ند که زیر دست میرانشاه برلاس تیموری واز تبریز اداره می شدند ودر دوره جهانشاه قرا قوینلو هم وکلیه پادگانهای اذربایجان ودر دست فرماندهان وسربازان ترکمان تبریز بود ودر دوره نادرشاه هم وی همان سیاست ها تیمور لنگ ویا جهانشاه قرا قوینلو راودر آذربیجان پیاده کرد وعلیرغم اینکه نادر شاه ترک وبه سی قوم ترک آذربایجان واحترام قایل بود ولی تنها پادگانهای اذر بایجان را وتنها به قوم افشار اذر بایجان وشهر های دیگر داده بود وتا هرکس وساز جداگانه نزند وتا از امنیت کل شهر های اذربایجان دفاع بکنند ویا از جان و.اموال واراضی همه ترکان اذربایجان دفاع بکنند( ونه فقط از یک شهر اذربیجان )ویا در در کلیت امنیت آذربایجان پاسداری بکنند وبهمین دلیل وپادگان شهر ترک نشین "اهر" را به کاظم خان قراجه داغی نداده بود که بخاطر منافع شخصی خو و"اسلحه پادگان اهر" را به ضرر سی قوم ترک آذربایجان بکار برده وبه سکنه آذربایجان خیانت بکند وبا "آزاد خان افغانی اجنبی "همدست شده وباعث شود که ترکان بدبخت اورمیه وسقوط بکنند ویا پادگان خلخال را هم وبدست ترکان خلخال نداه بود که فقط منافع شهرودهات خود را ببینند وبه همه ترکان آذربایجان خیانت بکند ومثل خیانت محمد خان سعد لوی خلخال که فقط با کریمخان لر متحد شده وامنیت بقیه شهر های آذربایجان رابخطر انداخت واراضی خیلی از مردم اذربایجان واز چنگ آنان خارج شد واین در حالی است ونادر شاه یک نظامی ترک سیاستمدار بود وآذربایجان را ترک خلخال ویا ترک اهر وبقیه شهر ها هم ترک آذربایجان بود وصلاح نمی داست که هرکدام وساز نظامی جداگانه بزند وبهمین دلیل برخلاف امروزه واز دوران گذشته طوری بود ومثل امروز نبود که هر کس سا اذربایجان غربی ویا شرقی ویا آذربیجان اردبیال وخلخال ویا اذربایجان خمسه زنجان وابهر وغیره وجود نداشت که مثل دوره پایان حکومت رضاشاه در سال 1320ش بشود ویا مثل پایان حکومت محمد رضا شاه ودر سال 1357ش بشود که پادگانهای اذربایجان وبا سیاست غلط اداره می شدند ومعجونی (از سربازان متفرقه لر وعرب وکرد ولک ومشهدی غلجایی ویا کرد قوچان وشیروان ویا عرب بیرجند وقاین بودند )وغیره بودند ولذا با خارج شدن شاه از ایران ودر سال 1357ش واسحله همان پادگانها ی تبریز واورمیه وخوی وعجب شیر وغیره وغیره وهمگی غارت شد وبا اسلحه مردم بدئبخت اذربیجان ودهها سال مردم بدبخت نقده ترک نشین را وکشتند ویا دهات قطور خوی را به غارت کشیدند ویا انوع جاده های مردم آذربیجان را بستند ودر دوره رضا شاه هم چنین بود ودر اداره پادگانهای آذربایجان وسیاست احمقانه ای وجود داشت ووقومیت ها ی مختلف ودشمن با مردم بزرگ اذرباجان واسلحههمان پادگانهای اذربایجان را وغارت کردند وحتی کردها دره شیلر عراق هم وبه شهر های اذریجان جنوبی حمله ور شدند واموال مردم ترک میاندواب وتکاب ویاسوکند ودهات قراغاج ودهات ترک نزدیک بیجار نیز غارت کردند به مردم اذربیجان زور گفتند واویا اراضی اقوام ترک اذربجان را مصادره کرده جزو املاک خوانین کردستان کردند ویا جزواملاک خوانین کرد اذربایجان غربی کردند ویا بنام فرقه دموکرات وهمان اراضی ملک اقوام افشار اذربایجان ایرانی را جزو املاک خوانین گروس بیجا روویا خوانین جاف کرد ویا خوانی کرد ه دنبلی ترکیه شدند ومتاسفانه از دوره رضا شاه به بعد یک مشت افراد سفیه ترک هم در اذربایجان پیدا شده اند که سواد اولیه خواندن ونوشتن هم ندارند ویا نمی دانند که اصلا ترک چیست؟ ویا باید یک ترک زبان واز چه چیزی باید دفاع بکند؟ویا چه سخنی باید بگوید ویا نگویند واظهار نظر سطحی نگرانه نکرده وبگذارند که افراد عاقل ویا سیاست فهم بگویند که اذربایحان چیست؟ ویا چگونه باد از منافع بقیه ترکان هم دفاع بشود وفقط با شعا ر های احقمانه بخود پسندانه اعث شده اند که مردم تبریز را در افکارعمومی خراب بکنند ویا با انواع شعارهای ابلهانه دیگرو باعث شده اند که اقوام زرنگ دیگر ایرانی واز شعا دهی این گونه افراد سفیه ترک زبان وعلیه تبریزسوئ استفاده لازم را کرده ونهایتا سوئ استفاده علیه ترکان بقیه استانها هم بکنند وسیصد سال مردم بدبخت اذربایجان وقربانی این نوع ترکان سفیه دهات کوهستانهای اذربایجان شده اند وسوادلازم ان را هم ندارند که بفمند که مردم با فرهنگ تبریز وحدود 250 سال است که دبیرستان دیده اند ویا قبل از همه دانشگاه ویا کتبخانه وکتابروش داشتند که در دهات دیگر نیست وویا دانشجویان خانواده های تبریز وبیشترین دانشجویان مستعد دانشگهای ایران را تشلیل می دهند وسیاست اذرباجان ویا نحوه اداری انرا واز افراد تحصیل کرده ترک تبریزبپرسند وچرا که سیاست را وی بهتر بهتر از یک ترک دهات خلخال وبیله سوار اردبیل می داند وکتاب وتحقیق در ان مورد دارند وولذا این قبل افارد خودستا باید از افرا دبا سواد وتحصیل کرده آذرباجان بپرسند که چه کاری بکنند؟ ویا نکنند؟ واز خودشان رهبری فکری 40 میلیون ترک بدبخت استانهای دیگر راهم انجام ندهند واول بپرسند که برای ترکان وچه کاری ضروری است که بکند ویا نکنند ؟از تعقل شخصی خود ویا سیاست فهمی دهاتی خودراو بربقیه ترکان ایران هم و تحمیل نکنند ویا منافع مردم استانهای دیگر ترک را هم وبه خطر نیندازند وبلکه جایگاه سخن گفتن خود را ودر آذربایجان بزرگ بفمند واین سخن را ومن می گویم که اصلا ساکن تبریز نیستم ولی دلم بحال ترکان بدبخت کرمان ویا همدان ویا قشقایی های بدبخت استان فارس می سوزد می سوزد که قربانی این نوع ترکان سفیه دهات اذربایجان شده اند وا رهبر فکری مردم ترک زبانبقیه شهر ها را هم می خواهنند که باعقل ناقص خود بعهده بگرند ولی نمی دانند که شهر تبریز بدلیل داشتن افراد باسواد وسیاستمدار ودر چند دولت و پایتخت کل کشور بود والا سلجوقیان ویا هلاکوخان و یا تیمور لنگ ویا دولت قرا قوینلو ویا اق قوینلو هم می توانستندکه بجای "دهات صفویه پرست اردبیل وپایتخت آذربایجان وبه همان "ده کوره اردبیل "ببرد که 500 سال است که مردم با فرهنگ شهرهای ایران راو "قربانی خانقاه احمقانه اردبیل "کرده اند ویا همه ایرانیا ن را هم بدبخت کرده اند وبهمین دلیل بود که نادرشاه برای نجات شهرهای ایران واز دست خانوادههای فاسد صفوئه اردبیل که همه شهر ها ی اذرباجان وتنها خاندان خائن شخ صفی ودر اردبیل بدست بیگانگان داده بود وحکمرانی شهر اردبیل را وتنها به "مهدی خان افشارترک وسیاستمدار داده بود وبه ترکان کم سواد خلخال ویا ردبیل اعتماد نداشت که دوباره آلت دست خانواده های فاسد صفویه در شهر اردبیل نشوند ویا از ساده لوحی خود وگول خورده ویا فریب شعارهای فاسد این خاندان صفوی را خورده ونتیجتا به بقیه ترکان ایران هم وخیانت بشود ودوباره بیگانگان وهمه شهر های آذربیجان را اشغال بکنند وباید که سخن منطقی بقیه ترکان را وگوش بکنند وساز جدا گانه واز بقیه ترکان 40 میلیونی ایران نزنند وبپذیرند که بقیه شهرهای اذرببیجان هم ترک زبان هستند وحق حیا ت دارند وباید حقوق سیاسی خودشان واز زبان خودشان وبه مسئولین آینده سیاسی ایران بگوید وخداوند آنان را وقیم بقیه ترکان اذربایجان قرار نداده است وتنها آموزش های فاسدی می باشد که خانواده مشرویخواز ویا فاحشه افرین وفرزندان شیخ صفی ویا مجهول التبارو به انها یاد داده واموخته است واگرباورنمی کنند به منابع تاریخی مراجعه بکنند ودر می یابند که اصلا خانواده شیخ صفی ونژاد ایرانی نداشتند وچه رسد به اینکه اردبیلی باشند ! وبقیه سخنم را ودر مورد افشار های اورمیه وشهر های جنوبی آذربایجان می گویم که از دوره شاه عباس وتا عصر مشروطیت هم ه"مدیریت سیاسی"همه این اقوام افشاری ودهات 6 شهرستان جنوبی آذربایجان غربی وبا خاندان قاسملو افشار ارومیه بود که تقریبا حدود 50 خان قاسملو ودر ارگ نظامی ارومیه وحدود450 ساله وان قوم شجاع را و مدیریت کرده اند و امروزه هم واکثر سکنه ارومیه از طوایف افشار ی گوندوزلو ویا آجرلو وپاپالو وایا رشلو وقاسملو وکوسه احمدلو وغیره هستند که که از دهات 6 شهرستان ترک نشین اذربایجان جنوبی وبه شهر اورمیه ومهاجرت کرده اند ولهجه واصوات ویا تکیه کلام زبان ترکی آنان هم وبا زبان ترکی شهر تبریز ویا شهر های دیگر اذربایجان واندکی می باشد ویک نوع زبان ترکی وفرهنگ افشاری خاص است واین سخن رامن واز خودم نمی گویم وبلکه از روی اسناد مستند تاریخی می گویم وفرضادرصفحه 228 تاریخ جهانگشا ی نادری آمده است که : علی پاشای عثمانی هم از ارس گذشته واز راه " خوی وسلماس " آمده و"قلعه دمدم "را که " مسکن ویورت افشار "است ومحاصره کرده وتا رخنه دراساس "قلعه داری افشاریه "بیافکنند که نتوانستند ولازم به ذکر است که "قلعه دمدم "وامروزه در جنوب ارومیه می باشد ودر "منطقه کردهای برادوست "واقع است ویا ساخت" قلعه میان دواب "هم که امروزه به شهر "میاندواب "تبدیل شده است وهنوز کسی نمی داند که از چه قومی هستند ولی همان کتاب مستند جهانگشای نادری اشاره می کند که از " ساخت "یک قلعه نظامی "میان دو رودخانه سیمینه رود وزرینه رود سخن می گوید که امروزه شهر ترک نشین میاندواب است و مغولها هم ورودخانه زرینه رود را و رودخانه "جغتو "می نامیدند ودر دوره نادرشاه افشار واقوم افشاری اذربایجان غربی وان "قلعه نظامی میان دوآب "مزبور را ساختند ودران مستقر شدند وتا هم مسیر حرکت ایلی خودرا امن کرده ویا در مسیر زرینه رود را ومحافظت کرده باشند وهم بوسیله ان قلعه نظامی میاندواب ومحافظ قوم مقدم ترک مراغه واز حمله کرد ها باشند ویا تیمور پاشا ی عثمانی ونتواند با کمک کردهای برادست ویا قلعه دمدم انها وبه شهر ترک نشین مراغه وملکان وبناب واذرشهر آذربیجان وحمله نظامی بکنند واشاره به " قلعه میان دواب هم ودر ص 169 کتاب جهانگشای نادری آمده است ویا اشاره به رود جغتو( زرینه رود )وارتش تیمورپاشا عثمانی هم ودر کنار آن رود نیز ودر همان صفحه جهانگشا امده است وبعلاوه قوم افشاری اذربایجان جنوبی که از دوره سلجوقیان ومهارت در امور نظامی داشتند و"قلعه قدیمی صائین دژ وفرسوده "را وبازسازی کردند وبخشی از قوم افشار هم ودران قلعه نظامی مستقر شدند که امروزه شهر َشاهین دژ آذربایجان غربی نامیده می شود وشهر لیلان هم ودر ان ناحیه است ویا در مورد ساختن شهر تکاب اذر بایجان غربی هم وچنین کاری را انجام دادند ومثلا سلجوقیان ترک ودر ایام قدیم ودر پائین دامنه های کوههای بلند تخت سلیمان است ویک قلعهمحکم ساخته بودند که نظیر انراهم وسلجوقیان در کنار سلطانیه وابهر ساخته بودند که هر دوشهر را وصائین قلعه می نامیدند وبه نقل نزهه القوب وهر دوشهر و در حمله مغول خراب شد وصائین قلعه بمعنی "قلعه محکم" بود ولی در عهد صفویه وخرابه های صائین قلعه ابهر وبوسیله خوانین افشار ارشلو ساخته شد وامروزه یک شهر انگور خیز است ویا خرابه های " صاین قلعه ارومیه هم وبه نقل صفحه 300جهانگشای نادری وتوسط "قوم افشار قرخلو وپاپالو "آذربایجان غربی ساخته شد وسه هزار نفر از سکنه اورمیه راا اورده ودر همان شهر صائین قلعه ویا تکاب وساکن کرد ند که که امروزه زاد ولد کرده وشهر متوسطی شده است وشهر تکاب آذربایجان غربی نامیده می شود وقبلا شهر" تکان تپه" نامیده می شد وبعد از سال 1317 شمسی وبه نام "تکاب افشار نشین "شناخته می شود که "فرشهای افشاری" مرغوب دارد وقلعه نظامی آن ودر اوایل ظهور نادرشاه ساخته شده بود که جلوی عثمانی ها را بگیرد ویا سراسر شهرهای اذربایجان را وامن نگه دارند ولی با استراتزی نظامی نادرشاه وبرای حفظت شهر های آذر بیجان بود وبجای قلعه قدیمی وفرسوده ساخته شده بود ویک "قلعه نظامی محکم" ودر روی تپه پراز خار زارومشرف به خانه های شهربود که قلعه نظامی تکاب نامیده می شد وسه هزار سرباز نظامی افشار اورمیه هم ودران تکان تپه ویا تکاب ساکن می شوند وسند تاریخی آن هم وص300 کتاب جهانگشای نادری می باشد که می نویسد : نادر شاه افشار مقرر کرد "عاشور خان افشار پاپالوکه در ان اوان و"حاکم ارومیه "بود وسه هزار خانوار از " افشاریه اورمیه را کوچانیده ودر ( صاین قلعه )ویا تکاب کنونی گنجاند که محل عبور موکب منصور است وحاضر نمایند ( ماخذ ص 300.همان کتاب )وو"محمد مومن خان افشار" را بعنوان اولین خان این شهر ومنصوب کرد که کتاب شرح حال رجال ایران وبه وی اشاره دارد وهمان قلعه نظامی خان نشین تکاب وبه خانه های شهر اشراف داشت وسفرنامه حاج سیاح هم ودر این باره می نویسد که خان تکاب واز بالای تپه اوورا دیده بود وکسیی را فرستاده بود که وی را به درون همان قلعه ببرند وپذیرایی بکنند وانعام هم وبه وی داده بود وبعلاوه قلعه نظامی تکاب وچنان محکم وزیبا بود که مدتی ساختمان هلال احمرتکاب شده بود وبعد ابخاطر محکمی وزیبایی اش ودرسال 1392 ثبت میراث فرهنگی ملی می شود و قوم افشار وقلعه قدیمی گاوه رود را باز سازی کرده وقسمتی از قوم افشار اوصانلورا دران ساکن کردند که احتمالاامروزه قره اغاج نامیده می شود وبعلاوه به نقل ص 665کتاب عالم ارای عصر نادری که می نویسد :که نادر شاه در مقابله با طایفه بلباس وکرد یزیدی که مرتبا به سکنه ترک نشین "شهر نقده "اذربایجان غربی حمله می کردند ویا در جنوب دریاچه ارومیه وحمله می کردند و نادر شاه دستور داد که "دوست محمد بیگ قرخلو افشار" وچهار هزار نفر از غاریان مراغه وافشار صائین قلعه تکاب را برده ونواحی "سلدوز"( نقده ) را محافظت بکنند و"محمد قاسم خان افشار "حاکم اورمیه هم واز انها حمایت بکند وقبلا "شهرترک نشین نقده" را وسلدوز می نامیدند وقبلا یک قوم مغولی وبنام سلدوز ودر ان ناحیه جغرافیایی زندگی می کردند ولی بعد از رفتن قوم مغولی سلدوز از ایران ودر اواخر عصر تیموریان که شهر خالی مانده بود وشاه عباس صفوی وبخشی از "قوم ترک بزچلوی "شمال ارس را آورده بود ودرشهرستان نقده ساکن کرده بود که خودشان را قوم "ترک قره پاپاق "می نامیدند ولی مرتبا توسط اقوام کرداطرافش ومثل کرد اشنویه وبلباس غیره مورد حمله واقع می شدند واقع می شدند ولی نادرشاه دستور دادکه "حاکم افشاری ارومیه "وبوسیله "دوست محم خان د قرخلوی افشار "زیر دستش ویک پادگان چهار هزار نفری ودرشهر " نقده آذر بایجان "بزنند وتا از مراتع واموال ترکان نقده ومحافظت بکنند وهر چند سکنه نقده واز قوم افشار نبودند ولی "قوم ترک افشار ارومیه "وبدلیل جمعیت زیاد وقدرتمندی که داشت ومحافظت این شهر ترک نشین آذربایجان غربی را هم وبعهده خود گرفته بودند وشهر های دیگر آذربایجان هم چنین بودند ومثلا شهر "ترک نشین تبریز "که شهری بزرگ وبا قشر حرفه ای ویا فنی وتاجر پیشه بودند د وبهمین دلیل کمتر در امور نظامی دخالت می کردند ولذا مرتبا توسط عثمانی ها اشغال می شد وبهمین دلیل ونیاز به محافت بیشتر داشت وبهمین دلیل "عاشورخان افشار" که مدتی حاکم ارومیه بود وبعدا نادر شاه وی را به حکومت تبریز می گمارد و وی هم برای استحکام نظامی تبریز ویا شهر مرکزی اذربایجان وتعدادی از سربازان شجاع افشار را به محافظت تبریز می برد می بردولی در سالهای بعدی نادرشاه "بیستون بیگ افشار" را واز اورمیه برداشته و"حاکم تبریز" می کند و"بیستون بیگ افشار" هم وبه نقل ص 179 جهانگشاوحدود 6000جوان کاری وسربازان افشار نواحی افشار نشین نواحی جنوب آذربایجان را وبه پادگانهای تبریز می برد وتا شهر مرکزی اذربایجان واز حمله عثمانی واقوام داغستان صدمه نبیند وزیرا در اذربایجان وحدود سی طایفه کوچک ترک وجود دارد که تعصبات محلی ویا قوم گرایی حاد نمی گذاشت که احساس مسئولیت در بربابر شهر خود کرد ویا وظیفه شناسی در مورد حفظ اذربایجان وتبریز واحساس مسئولیت نمی کردند وتنها "قوم بزرگ افشار" این مسئولیت را بعهده گرفته بودکه بزرگترین قوم ترک ایران می باشند وبعدابه نقل منابع تاریخی ووقتی که امیر اصلان افشارو"حاکم تبریز" شده بود وحدود 18 هزار سرباز افشار ودر "پادگانهای تبریز" بودند وحدود 12 هزار سرباز ادیگر فشار هم ودر پادگانهای مرزی آذربایجان ووظیفه حفاظت آذربایجان را وبعهدهخود داشتند ووبعد از قتل نادر شاه وآذربایجان آشفته شدو"حکمرانی تبریز" هم بدست اقوامی افتاد که با ترکان اذربایجان مخالف بودند ومثلا مدتی ارومیه وبدست "آزاد خان افغان ا"داره می شد وسراسر دوران زندیه وقاجاریه وشهر تبریز واذربایجان چنین وضعی را دارد ولازم به یاد آوری است که "قوم افشار" که امروزه در 14 استان ایران زندگی می کنند وبعد از حمله مغول وبه کوههای زاگرس فارس وکرمان وشیر کوه یزد وکوههای کهگیلویه وعقب نشینی کرده بودندودر آن "کوهساران "ومدتی سیاست را رها کرده بودند وتنها رمه داری می کردند ویا زراعت محدود داشتند که امرار معاش فردی خود را بکنند وبعدا در دوره مغولان وبا نام اتابکان فارس واتابکان یزد ویا اتابکان خوزستان ولرستان واتابکان قاوردیان سلجوقی کرمان وسکوت کردند ودرایام حکومت 270 ساله مغولان وکاری به سیاست نداشتند ولی با اغاز حکومت صفویه که نیروی نظامی نداشت وافشار ها به دولت آنان پیوستند وبخاطر بزرگ داشت "شومله اوشار" خوزستان وکهگیلویه سلجوقی وهمه اشان تصمیم گرفتند که از ابتدای دولت صفویه ونام اقوام ترک سلجوقی سابق خود را به نام اقوام افشاربنامند ویا تتغییر عنوان قومی بدهند وومثلا قوم سلجوقی قزوین وخودشان را "بکشلو افشار" نامیدند ویا سکنه خوزستان خودشان را گوندوزل افشار نامیدند ویا قوم افشار کهگلیلویه و اصفهان خودشان را ارشلو افشار نامیدند وسکنه زنجان وطارم هم و خودشان" ایرلو افشار نامیدند ویا قوم ابهر وبلوک زهر را هم و"قوم اینانلو افشار" نامیدند واقوام سجاس وگاوه رود ودره ماهنشان هم و"اصانلو افشار" خوانده می شدند و"افشار بافت کرمان وسیرجان وبردسیر "هم و"بگتاشلو افشار" ویا بچاقچیلو افشار اقطاعی " نامیده می شدند ووافشار کلات خراسان وتکاب هم و"قوم قرخلو افشا"ر بودند وقوم اورمیه هم و"قوم قاسملو افشار"وخوشان می نامیدند ومن در موردافشار های ارومیه وتکاب وسه اثر تحقیقی دارم که هرکدام حدود 67 و68 و200صفحه اسناد تاریخی دارد و" تاریخ قومی افشار های اورمیه" که دوجلد است و267 سند تاریخی دارد واز بیوگرافی حدود 60 خان قاسملوی اورمیه وگزارش قوم نگارانه تهیه کرده ام که مدیریت قومی 450 ساله سکنه افشار جنوب اذربایجان را وانجام میدادند ودر برخی از ایام تاریخی ومدیرت خوب داشتند ودر برخی از ایام تارخ نیزو" ضعف سیاست" داشتند ودر شناخت" قوم افشار تکاب" هم ویک جزوه 68 صفحه ای مستند و چاپ نشده دارم ودر این مقاله هم بدلیل اختصار مطلب وذکر همه جزئیات ان سه جلد وبرایم ممکن نسیت وفقط در اینجا متذکر می شوم که درعهد شاه عباس که" قاسم خان افشارایمانلو" که به تسخیر شهر بغداد رفته بود ونام وی وپسرش "کلبعلیخان افشار ایمانلو" ودر کتاب علم آرای عباسی ذکر شده است ودر سه وچهار جلد کتابهای خلاصه السیر ویا روضه الصفویه ویا کتاب زندگی شاه صفی وشاه عباس دوم واسامی برخی از نواده های قاسم خان افشار اورمیه امده امده است که حدود 12" خان افشار ارومیه" واز سال های اولیه حکومت شاه عباس وتا عهد سقوط سلطان حسین صفویه در این شهرارومیه حکومت کردند وکلبعلی خان افشار وپدرش با 8 هزار خانوار عشایری و"قلعه قدیمی ارومو" را انتخاب کرده ودر ان شهر ساکن شدند وبرخی از همان قوم افشارهم وبنام قوم قرخلو افشار ودر" دهات روضه چای" جنوب ارومیه ساکن شدند ویا "قوم افشاری کوه کولو " افشار در دهات اطراف رودخانه نازلو چای ساکن شدند و"قوم گوندوزلو افشار" هم ودر محال دول ارومیه وساکن شدند و"قوم افشار ایمانلو " هم وتا دهات نزدیک اشنویه ونقده ساکن گردیده بودند دو"قوم چوپقلو افشا"ر هم ودر "دهستان انزل ارومیه " ساکن هستند وبعد از کلبعلی خان و"گنجعلیخان افشار ایمانلو " وبر"حکومت اورمیه" رسید ودر سال 1052 هجری هجری "محمد عیسی خان افشار" ومقارن حکومت شاه عباس دوم و"حاکم ارومیه "شد ودر عهد شاه سلیمان صفوی هم و"امام وردیخان افشار" و حاکم ارومیه بود سپس و"فضلعلی افشار ایمانلو" و"سبحان وردیخان افشار" به "حکومت ارومیه "رسیدند وسپس "خدا داد خان افشار بیگلر بیگی" به حکومت ارومیه ودر سال 1119 رسید که در دوره سلطان حسین صفوی زندگی می کرد که "لقب بیگلر بیگی" گرفته بود و"حوزه اداره دهات افشار نشین" وی هم واز ابادی های جنوب "شهر سلماس "شروع می شد وتا "دهات تکاب "می رسید واولین فردی بود که "لقب افشار ایمانلو" را به "لقب قاسملو افشار " تغییر عنوان داد که بنام پدر بزر گش و"قاسم خان افشار ایمانلو "بود وقبر وی در نزدیکی "عمارت چهار برج شهر ارومیه "است که محل اقامت قدیمی آنان بود ودر سال 1134 هجری وفات کرد که افاغنه بر اصفهان تسلط یافتند وبعد از وی نیز و"محمد قاسم خان افشار" حکومت یافت که از سال 1134 الی 1138 هجری حکومت کرد که عثمانی وشهر ارومیه را اشغال کردند وبعد از ان تاریخ "نادر شاه افشار قرخلو" واورمیه وشهرهای دیگر آذر بایجان را گرفت که وی هم از "طایفه افشار های قرخلوی" اطراف تکاب است ودر دوره وی هم چندین "حاکم قدرتمند افشار" وبرشهر ارومیه وشهر های اطراف حکومت کردند که در قوم نگاری سه جلدی منو جزئیاتش آمده است وتنها در اینجا "خلاصه تاریخ قوم افشار" این "شش شهر ستان افشار اذربایجان غربی" را می نویسم که جغرافیای ایلی آنان است واز ارومیه وتا افشار های ساوجبلاغ اطراف کرج می باشند که 8 خان اخرین قاسملوی ویا ساکن شهر تهران ووافشار های ساوج بلاغ کرج را ودر عهد قاجار یه اداره می کردند که امروزه در عصر جامعه سرمایه داری و"افشار های منفرد" هستند که از اقوام مختلف ایران وانواع ضربه ها می بینند وسیاست کثیفی است که قاحاریه فاسد وتحت سلطه استعمار خارجی وبراآان تحمیل کرده است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۶:۳۰ ب.ظ توسط دکتر محمد خالقی مقدم
|
این وبلاگ شامل :