عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و

عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران - قسمت دوم

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

ولی وزیران ویا نخست وزیران عرب تبار ومدیران نژاد پرست کنونی وچنین نیستند ومثل دکتر فرهادی وزیر علوم مشهدی ویا حسین ر حیمی مشهدی در معاونت وزارت علوم ویا احمد رجب زاده مشهدی ودر گزینش دانشجویان ویا دکتر توسلی مشهدی در ایین نامهنویسی ظالمانه وزارت علوم ویا سید حسن حسینی مشهدی ودوستانش وکینه عمیقی با ایرانیان دارند و بخاطر کینه عمیق عربی خود هم وحدود 10 میلیون جوان متخصص بدبخت ایرانی راواخراج کرده اند ویا در ایام فعالیت وزارتی خود واز دانشگاههاوبیرو ن انداخته اند ویا از کارخانجات وادارات شهرهای خودشان وبیرون انداخته اند ویا با غصب پستهای وزارتی تهران واغلب سیاست نژادپرستی معاویه گونه خود راوبکار برده اند یا درشهر تهران ودانشجویان شهروند دانشگاهایش را واخراج کرده اند ولی در کشور های دیگروبا شعور، وچنین نیست ویا معنی حزب ویا وزارتخانه ویا سازمان برنا مه وبووجه ویاانشتارات و نشریه ومطبوعات هم وچنین نیست هم ویا معنی دانشگاه وگزینش دانشجو هم و چنین نیست !ویا نحوه استخدام در دانشگاه وآموزش وپرورش ووزارت ارشاد وچنین نیست ! ویادر اخراجشان هم و چنین نیست !و یادراخذ مالیات گیری روستا ها وبا از کارخانه هاچنین نیست ویادر اخذ عوارض مختلف بوسیله کارتخوان بانک سپه وچنین نیست که متعلق به صندوق رضوی مشهداست وواز مردم سایر استانها وچنین مالیات سنگین نمی گیرند ویا در تقسیم بودجه مناطق هم وبرخلاف عدالت و عمل نمی کنند ولذا رعایت حقوق همه استانها را و رعایت می کنند ولی در صد سال اخیر ونخست وزرانشان هم ومثل حکمران های خراسانی معاصر عمل نکرده اند وبلکه خودشان را و نخست وزیران عمومی همان مردم می بینند وفقط خودشان را وتنها رئیس جمهور سه استان شرقی عرب تبار نمی بیند وبهمین دلیل در تقسیم منافع درآمدها هم ومثل نخست وزیران عرب تبار اموی عمل کردهاند ویا مدل استعماری دارند وسعی دارند که مردم بدبخت 28 استان ترک ویا کرد ولرایران را واز بودجه ریزی عادلانه کشور ومحروم بکنند! ویا در تاریخ نویسی هم وچنین رویه ای دارند ویا در ساخت احزاب هم وچنین هستند ویا در سهمیه دهی دانشگاهها ویا سهمیه بهداشتی استانها ودر کمیسونهای مجلس وتبعیض می کنند وبقیه استانها را وکنار می گذارند ومتاسفانه در صد سال اخیر وسرنوشت همه استانهای ما چنین بوده ویا با سیاست مزورانه انگلیس ها وبدست یک مشت خان عربی خراسان داده شده است ویابدست خان زاده های عربی افتاده است کهکه حزب نوین زده اند و دائماهم "ادعای مسلمان نمایی "دارند که فقط فارسی صحبت می کنند ولی فرق نخست وزیر عمومی وعادل را وبا "خان قبیله ای" را وهنوز نمی دانند وافرادی مثل محمد علی فروغی ویا علی امینی قاجار زاده وفراماسون این نوع سیستم عربی دولتهای معاصر رابوجود آورده اند ویا در صد سال اخیر وشکل داده اند ویا تئوریزه کرده اند ویا به سرمایه داری انگلیس وپیشنهاد داده اند وتا بلکه از افتادن ایران وبه دامن کمونیسم و جلو گیری بشود! وبهمین دلیل وهمان فراماسونهاو پیشنهاد دهنده واین نوع سیستم نخست وزیری عرب تبار خراسان وبر بقیه ایرانیان بودند ویا بر دولت پهلوی تحمیل کردند ویا در صد سال اخیروبرملت ایران هم تحمیل کردند که تا سال 1357ش ودر 66 هزار روستای ایران مدرسهنداشتند که تاریخ سیاسی صد ساله نخست وزیری معاصر را بهفمند ویا "فرق مدیر مسلمان واقعی" را وبا "مدیر مسلمان دروغگوو فراماسون "را بفهمند؟ وبهمین دلیل هم وافراد سفیهی را بر دانشگاههای معاصر ومسلط نمودند ویابر امور فرهنگی واموزش وپرورش وتاریخ نویسی 28 استان دیگرایران تحمیل کرده و وسیطره سیاسی دادند ویا کابینه "نخست وزیران خان منشانه" ودر دولت پهلوی را پیشنهاد دادند ومثلادر عهد نخست وزیری اقبال ودانشگاه تهران راوانگلیسی ها و 7 سال تمام وتنها بدست دکتر اقبال داده بودند که او هم وسواد اولیه خواندن ونوشتن را نمی دانست ودکترای دروغین هم به وی داده بودند ولذا وی هم وبه دکتر باستانی پاریزی یزدی وفقط پول می داد که تاریخ اقوام ترک افشاری کرمان ویزد را وحذف بکند وفقط تاریخ کرمان ویزد را وبه نفع گنجعلی خان سیک هندی بنویسد ویا به نفع خاندانهای عرب تبار یزد بنویسد ویا به "حسن پیرنیا"هم سپرده بودند که خانواده اش واز اعراب نائین بود واو هم تاریخ را تحریف بکند ویا تاریخ وارونه بنویسد واو هم با "گرفتن پول وتاریخ قوم عرب جندق ویا نائین واردستان کاشان و"منطقه آریایی نژاد " می نوشت ویا همان دکتر اقبال نخست وزیرعرب تار مشهد وفقط به دکتر اقبال آشتیانی وپول مخصوص می داد که بتواند تاریخ اتابکان ترک فارس راو حذف کرده وفقط معدودی اعراب فارس ویا اعراب مشهد را واقوام آریایی نشان بدهد ویا سکنه نائین وکاشان وبیر جند راهم ودگرگون نموده وهمه آنان را واز نژاد کوروش وداریوش می نوشت ونژاد عربی تبار آنان را وپنهان می نمود وتا بتوانند که سهم بیشتری از بودجه استانها ببرند! ویا همه را به قوم عرب خراسان بدهند ویا در همان کتاب "تاریخ ایران باستان" ووی هم و"اقوام عربی آنان "را وبرعکس نشان می داد ویا نژاد آریایی اصیل نشان می داد! ویا همکی آنان را وفقط فرزندان کوروش کبیر قلمداد می کرد ! ولذا آنان هم ومثل دکتر فر هادی مشهدی وزارت علوم ونژاد عربی خودرا وپنهان کرده ویاخودشان را فقط از نژاد برترودر وزارت علوم تهران دیده وبقیه بچه های دانشگاه تهران وصنعتی شریف را واز "نژاد فروتر وکاست گونه هند "می دید که باید با دست وی ومدیرانش وار ایران بیرون انداخته بشوند! و بهمین دلیل هم نحوه دکتری گرفتن فرهادی هم ودر مشهد وبرای بقیه مردم مجهول مانده است ؟ ویا بر همه ما دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف مشکوک ویا نامعلوم است ؟که آیا دکترایش مثل دکترای دکتر اقبال غیر واقعی می باشد؟ ویا دکتری واقعی دارد ؟ ؟ وباندمدیران مشهدی وی هم در وزارت علوم تهران هم و ومثل باند قوم عرب "حزب ملیون بود که دکتر اقبال " عرب تبار کاشمری آنرا بوجود آورده بود که همه انتخاب کنندگان آرای مجلس راو فریب بدهد ونهایتا هم گندش درآمد وبعلاوه منافع انواع وزارتخانه های دولت دکتر اقبال عرب تبارخراسانی ویا دولت اسدالله علم عرب تبارخراسانی ویا دولت قوام السلطنه عرب تبار خراسانی هم وفقط به جیب تعدادی از خویشاوندانشان ودر شهر مشهد ریخته می شد وبعلاوه اعضای "حزب مردم" اسدالله علم ودر صدارت ووزیر درباری خود که بوسیله خویشاوندانش می چرخانید وهمه مردم ایران را سرکار گذاشته بود ووزیر دربار تیمور تاش فریمانی نیز چنین است ویا بودجه نخست وزیری آنها وفقط به "شهر مشهد "می رفت ویا به جیب سی وچهل قوم عرب نشین محلات مشهدریخته می شد ویا به ادارات وشهرداری شهر قبیله ای مشهد می رفت وحزبهای صد ساله اعراب خراسانی وهمگی چنین بودند ویا احزابی انحصار طلب بودند! وبعلاوه وظیفه ملی هم درخود احساس نمی کردند ! ویا بودجه ریزی ملی راهم نمی شناختند وبا پر رویی تمام هم واعلام می کردند که چونکه (همسایه امام رضا) هستند وپس همه مردم ایران هم ومجبورندکه بجای امام رضا وفقط به چهل قوم عرب تبار مشهد وتعظیم بکنند! ویا از چند وچون نژاد عربی آنان هم وسوال نکنند ! واکنون هم و مذهب واقعی آنان وچیزی می باشد که نمی خواهند وبقیه مردم ایران بفهمند ودر حالیکه بعد از پیامبر و 8نوع مذهب عوض کرده اند وامروز هم واولین نژادی می باشند که "مذهب فراماسونری "را ودر ایران پخش کرده اند ولی با ریا کاری تمام وهمیشه خودشان را ومسلمان واقعی تبلیغ می کنند وتا بر "گرده دیگران "بنشینند وبهمین دلیل است که خودشان را "واجب الاطاعه" می نامند ! که فقط بقیه مردم ایران وفقط آنان را وودر صد سال اخیر انتخاب بکنند ویا فقط به آنها رای بدهند !وهمان کاری که حسین رحیمی مشهدی ودر سالهای اول انقلاب انجام می داد ودرحالیکه 37 هزار دانشجوی انجمن اسلامی دانشگاه را واخراج کرده بود ودر دفتر تحکیم وحدتش وکسی از بچه های مذهبی دانشگاهها وجود نداشت وفقط کلیدش را بدست وی داه بودندووی هم وخودش را وبه تنها یی دفتر تحکیم وحدت می دانست ونظیر دکتر اقبال عرب تبار می اندیشید ویا فتوا می داد که رای دان به حزب جمهوری مورد تبلیغ او و"واجب دینی "وبه همه دانشجویان دانشگاهها می باشد ودکتر اقبال مشهدی هم وچنین می اندیشید وبهمین دلیل هم وعنوان فریبنده حزب عربی خراسانی خود را وفقط "حزب ملیون کل مردم ایران" گذاشته بود و همین کار را هم وامیر اسدالله علم وبا "حزب مردم "خودش انجام می داد که باغارت پول خزانه نادری ترک زبان افشاری ویا خزانه مالی 14 استان افشار نشین ایران وخانواده وخانواده عرب تبار خزیمه اش را به نان ونوا رسانده بود وبرعکس 14 استان افشار نشین ایران وگرسنه نگه داشته بود و برعکس اووازشهر قائنات وتا زابل وهمه دهات خراسان جنوبی راو خریده بود ودر مشهدهم ومالک بسیاری از مغازه ها ویا پاساژ ها شده بود ودر دانشگاهها هم وفقط بودجه پژوهشی را وبه کسانی می دادکه در مدح وثنای قوم عربی آنان بنویسد ویا کتاب های دانشگاهی وبنویسند وهمین کار را هم دکتر توسلی مشهدی انجام می داد ویا حسین رحیمی مهدی واا انشارات جهاد دانشگاهی ریر کنترلش انجام می داد ویا احمد رجب زاده مشهدی وهمین نوع از سیاست را وانچام می داد ویا درسرقت آثار دیگران وسپس منتشر کردن آنها وبنام خودشان عمل کرده وبهمین دلیل ودر انتشارا ت جهاد دانشگاهی وعضو شورای مرکزی آن جهاددانشگاهی شده بودندوبدون انکه حتی یک دانشجوی ایرانی وآنان به نمایندگی خودشان ودر شورای مرکزی انتشارات جهاد دانشگاهی انتخاب کرده باشند ویا در سرقت انتشارات استان قدس ووبا دخالت انان ودر دانشگاه فروسی مشهد وعمل می شد ومهارت کافی در این روش داشتند وبهمین دلیل رئیس شده بودند که کتابهای علمی اقوام دیگر راسرقت کرده وسپس به نام قوم وقبیله عربی خودشان و چاپ بکنند وهمین روش هم ودر عهد امیر اسدالله علم مشهدی ودر دانشگاه فردوسی رایج بود و یا سرنوشت دانشگاه شیرازهم وچنین بود که اسدالله علم ورئیس دانشگاه شیراز شده بود ویا چاپ خانه دانشگاه شیراز وهم بدست وی داده شده بود وبعلاوه سرنوشت چابخانه بزرگ فرانکلین را هم وانگلیسی ها وبدست وی داده بودند وفقط جهل عربی اش وباعث می شد که بودجه آموز ش عالی کشور را وتلف بکند! ویا با چاپ کتابهای بازرگان وشریعتی وهمه را ودشمن خاندان پهلوی بنماید ویا تلف می کرد وپول بورسیه آموزش عالی را به افراد جاهلی از شهر مشهدمی داد ویا برای تحصیل به خارج کشور می فرستاد که مثل دکتر شریعتی افراد بی مغز بودند ویا مثل دکتر توسلی مشهدی وهمشهری اش و عرضه یک خط نوشتن را هم ونداشتند ویا مثل دکتر ابراهیم یزدی ویا دکتر چمران که مغز درس خواندن نداشتند ودر خارج کشور را هم و درس خوانی نکرده اند وانگلیسی ها با دست آنان وو"ستاد انقلاب فرهنگی "را تشکیل دادند وسرنوشت همه دانشگاهها ودانشجویان بدبخت ایرانی راهم وخراب کردند ویا بوسیله چاپخانه های ایرانی که بدستشان داده بودند ودر صد سال اخیر وبدست چنین عرب تبارهای مشهدی که افتاده بود وهدفی جزفراری دادن ده میلیون متخصص از ایران نداشتند ویا نتیجه دیگری نداشت ! ویا درتصمیم گیروایین نامه نویسهای های وزارت علوم هم وروش جهل آمیزی داشتند وآری دکتر اقبال ویا اسدالله اعلم وهر دو وبه دکتر پرویزناتل خانلری ونویسنده کتب مادرس عصر پهلوی ویاد داده بودند که باید و تاریخ وجغرافیای مدارس را ویا دبیرستانهای عهد پهلوی را وبه نفع اعراب خراسان بنویسد ! واو هم که پول می گرفت وهمان را می نوشت وافراد دیگری هم و با گرفتن پول واز اسدالله اعلم وپول گرفته ویااز "حزب مردم " اش پول گرفته ویا از خویشاوندان اسدالله غلم پول گرفته وتاریخ ایران را ومطابق میل آنان نشان می دادند ولذا تاریخ مناطق مختلف ایران ویا تاریخ اقتصادی استانهای ایران را وتحریف می کردند ومثلا به میل وی وابومسلم خراسانی را ویک ایرانی اصیل نشان می دادند ویا به بچه های مدارس نشان می دادند ویا "آلبویه الت دست خلیفه عباسی "را هم ومدافع ایرانیان می نوشتند! وبا ارتش اعراب خوارج زیر نظر ال بویه راهم ویک دولت اصیل ایرانی ونشان می دادند ! ویا "حسن صباح عرب مروی خراسانی ویا "تروریست را هم ویک ایرانی اصیل ودر کتابهای مدارس نشان می دادند که در اصفهان ونظامیه را خراب کرده بود ویا کتابخانه وی راهم وآتش زده بود وبرعکس به نقل "دکتر هنرور "وآن عربهای دژ کوه اصفهان وهزاران نفر را ودر اصفهان کشته بودند ویا به چاههای منازل خودشان وانداخته بودند وآری اسدالله علم وخانواده اش که با خرانه نادری وصاحب پول و پله زیاد شده بودند ویا در مشهد هم واملاک زیاد خریده بودند وبه دکتر شریعتی ودکتر توسلی مشهدی وسی نفر از دوستان انجمن حجتیه اش هم وپول بورسیه داده بودند که به فرانسه وامریکا رفته وبعداز امدن به ایران و به حسینیه ارشاد آمده ودانشجویان تهرانی را وفریب بدهند! وبعدا هم همان خانواده اسدالله علم ویا محسن فروغی وکوشیدند ویا علی امینی وهم در لژ فرانسوی تهران کوشیدند که برای مهار دانشجویان دانشگاه تهران وصنعتی شریف که با انقلاب فرهنگی مخالف بودند ولی درمقابله با دانشجویان وهمان علی امینی ومحسن فروغی ومهندس بازرگان دوست فراماسونشان وبطور پنهانی ودر "لژ فراماسونری تهران "با هم وجلسه مخفی داشتند وبه استخدام همان احمد رجب زاده مشهدی پرداختند که با بقیه مقابله بکند ویا به استخدام منوچر محمدی ومهدی ارگانی وحمید ارجمند فر واز اعراب شادگان پرداختند وتا هنرمندان صدا وسیما را دوربریزند وتا ویادر دانشگاهها هم وجذب حسین رحیمی مشهدی ویا اکبر اورعی مشهدی پرداختند ویابه جذب سید حسن حسینی مشهدی پرداختند ویا به جذب تقی ازاد غرب عامری ویا کچویی عرب تباریویا غلامرضا جمشیدی عرب تبار اردستانی ستاد انقلاب فرهنگی پرداختند وتابوسیله آنان و "کمیته دستگیری واخراج" دانشگاهیان را وبکار اندازند واز این طریق و ریشه همه دانشگاهها را بر کنند! ولذا در سالهای بعدوهمان دانشکده علوم اجتماعی واز همه استاد ها باسواد وخالی شده بود وفقط تعداد زیادی بچه های تربیت مدرس وکلت به کمر باقی مانده بودند ویا زیر نظر دکتر توسلی مشهدی وباقی مانده بود و سرنوشت کنترل امنیتی همه مردم را وبدست گرفته بودند ونیز همان افراد همگی وجزو اعضای اصلی ستاد انقلاب فرهنگی شده ویا جزو اعضای زیر دست ستاد انقلاب فرهنگی ووزات علوم شده بودندودکتراهای درس نخوانده در خارج کشور ومثل دکتر حسن حبیبی ویا دکتر حداد عادل ویا دکتر توسلی ویا دکتر علی شریعتمداری ویا جلال الدین فارسی مشهدی و در سال 1339ش وبا دست علی امینی ونخست وزیر فراماسون دولت پهلوی به فرانسه رفته بودند ویا با توصیه علی امینی واسدالله علم ومهدی بازرگان بود که رفته بودند ودر سال 1357ش هم برگشته بودندوتوسط حکم مهندس بازرگان فراماسون مذهبی وستاد انقلاب فرهنگی را تاسیس کرده بودند ورسالتشان هم درآن تاریخ وچنین بود که "انقلاب فرهنگی "در دانشگاها را و به دانشجویان بقبولانند وآن دانشجویان ودبیران هم و46 سال قبول نکردند ولی با حکم مهندس بازرگان وهمگی این افراد عضو ستاد انقلاب فرهنگی شده بودند و خود مهندس بازرگان ودکتر سحابی نیز در سال 1307ش ودر دوره نخست وزیری محمد علی فروغی به فرانسه فرستاده ودوستان نهضت ازادی ویا نهضت خفقانش ودر سال 1339 ش ویا با توصیه مخفیانه علی امینی ومحسن فروغی بود که پسر محمد علی فروغی بودوبه خارج رفته بودند وومهندس محسن فروغی ودوست صمیمی مهندس بازرگان ودر خارج کشور ودر سال 1357ش ودر دولت شریف امامی و قبلا پست وزیر فرهنگ وهنر ورسانه دولت پهلوی رابعهده داشت وبا توصیه انگلیسیه ها وانرا رها کرده بود و6 ماه بعد وبا توصیه انگلیسها وهمان پست وزارت فرهنک وهنر وعلوم عهد پهلوی را به دکتر علی شریعتمداری ودوستانش در کابینه مهندس بازرگان واگذار کرده بود ومهندس بازرگان هم وبه وسیله همان اعضای ستاد انقلاب فرهنگی و حکم اخراج همه دانشجویان واساتید را داده بود ویا "بنام ستاد انقلاب فرهنگی "توصیه کرده بود وتا دانشجویان واساتید معترض را واخراج بکنند ویا به توصیه دکتر مرتضی مطهری عمل کرده وهمه دانشچویان را وبا "انگ مذهب التقاطی "واخراج بکنند! وچرا که از نظر وی وهمه دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاها ملحد بودند که کتابهای مطهری را نمی خواندند ولذا مذهب التقاطی داشتند وبرخی هم روسری نداشتند ولذا می بایست که از دانشگاهها ومدارس وپاک سازی بشوند؟ ویا می بایست که "32 گروه دانشجویی" دانشگاههای ایران وبیرون ریخته می شدند و چراکه 37 هزار نفر دانشجویان دانشگاهها وجزو انجمن اسلامی سالهای 1353 والی 1357بودند و کتابهای آنان راو قبول نداشتند وبهمین دلیل هم و"مذهب التقاطی "شمرده می شدند ونهایتا هم و به "گروه ملیشیا" پیوستند وحدود 33 هزار نفراز دانشجویان دانشگاها هم وجزو دانشجویان پیشگام وپیرو چریکهای فدایی بودندوطبیعتا التقاطی محسوب می شدند وتعدادی هم ودانشجو یان حزب خلق مسلمان وپیرو آیت اله شریعتمداری بودندکه اسلام آمریکایی شمرده می شدند ومی بایست که اخراج می شدند وبعضی هم وجزو "دانشجویان جنبش مسلمانان مبارز "بودند ویا ممنوع الورود به دانشگاه شده بودند وبرخی هم جزو "دانشجویان "پیرو جبهه ملی "بودند ویا برخی هم وپیرو جنبش "آرمان مستضعفان "ویا واجب الا خراج بودندوبرخی هم وجزو "گروه فرقان "بودند وکسی از دانشجویان پیرودولت بازرگان واخوند های فراماسون شده بدست علی امینی نبودند وومردم عوام شهرها نیز مقلد مذهبی ایت الله خویی ویاایت الله شرعتمداری ویا ایت الله گلپایگانی بودند لذا ولذا مهندس بازرگان واولین نخست وزیر ایرانی است که بدون رای گیری قانونی از مردم ونخست وزیر شده بود ولی ادعایش زیاد بود وبهمین دلیل وبرعلیه دانشجویان وچند روز بعد از 22 بهمن 1357 وادعای ستاد انقلاب فرهنگی کرد دوسال تمام وجنجال وسیاسی وفرهنگی ودر دانشگاهها بوجود آورد وبعد از سال 1360ش والی 1367 ش هم وحدودهفت سال تمام وهمه دانشگاهها رابستند ویا بنام "انقلاب فرهنگی "بستند ووقتی هم که دانشگاهها را وباز کردند ودیگر دانشجوی خرد مندی در دانشگاه نبود ویادانشحوی معترض واهل نظر ودر دانشگاهها نبودوهمگی پاک سازی شده بودند وتنها ویک مشت لبو فروش محلات پائین شهر بودند کهمدرسه ابتدایی ندیده و به دانشگاه امده بودند ویا با جعل اسناد وهمگی استاد تمام وبعد از سال 1367 ش می شدند ویا برای گرفتن دکترایشان هم وفقط کافی بود که پایان نامه ای واز کنار خیابان بخرند وسپس به اداره اموزش دانشکده ها برده وسپس مدرک دکتری خود را از تقی آزاد در دانشگاه تهران بگیرند یااز علی محمد حاضری ودر تربیت مدرس بگیرند ویااز دکتر رضا اردکانی ویا حسن کچویی ودر شورایعالی انقلاب فرهتگی بگیرند وآگهی فروش همان مدرک "پایان نامه های دکتری" هم و بر نرده های دانشگاه تهران ونصب می شدند ولذادیگر پزشکان باسواد ویا پرستاران ماهرودرس خوانده دیگر نمی توانستند در دانشگاه تهران ویا علوم پزشگی تهران وشهید بهتی بمانند ویا تدریس بکنند واغلب فرار کرده ویا مجبور به فرار بودند ویا هنرمندان ومهندسان واقعی هم وشغلشان را در کارخانجات وفرهنگ سرا ها وازدست داده بودند وفقط لبو فروش ها ودر چهره استاد تمامی ودر راهروهای دانشکده ها وقدم می زدند ویا با قیافه چهره ماندگارعلمی وجنجال سالاری می کردند وتقی آزاد هم از آنها بود وبخاطر اسلحه خودش وبعنوان پدر علم جامعه شناسی معرفی شده بود ویا بوسیله اسلحه خودکارش ورئیس دانشکده شده بود وجمشیدی هم ومشاور پایگاه نظامی وی بود ویحیی علی بابایی هم که قبلا دراخراج دانشجویان وید طولانی داشت واین بارهم ودرپشت مدار بسته دانشکده نشسته بود ومواظب بود که مبادا دانشجویان وشعار "زن وزندگی آزادی "وسر بدهند والا افراد مختلف را ومی فرستاد وتا ساچمه به چشمشان بزنند! وتا توبه بکنند که چیزی به "گشت ارشاد" بگویند وجلایی پور ویا احسان شریعتی هم وپاسبانهای کلانتری "سرگرد تقی آزاد ارمکی" بودند وبه غلط آنرا وبا عنوان "دانشکده علوم اجتماعی "می نامیدند وآری دانشکده ای که دکتر علی شریعتی ویا دکتر توسلی پایه گذاری کرده بودند وچیزی بهتر از هفت تیر کشی وبرای مردم ایران ودر بر نداشت وزیرادانش علوم اجتماعی ایران وتنها با افیون کشی پا بر جا باقی مانده بود و به همین دلیل است که کتاب "دامگه حادثه "و"پرویز ثابتی نوشته "است که به دکتر شریعتی ویا پدر جامعه شناسی ایران وساواک تریاک می داد وتا وی هم وسخنرانی "حسین وارث ادم "را ودکلمه بکندویا فردایش هم وبیشترتریاک می دادند واو هم با کشیدن تریاک بیشتر ومی توانست که کتاب " مسئولیت شیعه بودن را بنویسد ولذا یک ملتی که تئوریسین هایش ومثل شریعتی ویا توسلی عرب تبار باشند و در ان صورت وپدر علم جامعه شناسی معاصرش هم وچیزی بیشتر از "کلت کشی "وبرای کشتن همکلاسی هایش نمی فهمد!!! وبعلاوه واسناد دیگر تاریخی هم می گویند که ساواک و پرویز خرسندعرب تبار واز مشهد را به حسینیه ارشاد آورده بود وتا دکلمه دکتر شریعتی را وویراستاری بکند ! ویا هیجان افرین بکند! ویا چند فراماسون عرب تبار دیگر شهر سبزوارهم به حسینیه ویا از آبادی کدکن نیشابور را هم ودونر فرستاده بودند که اشعار داغ ودر حسینیه ارشاد قرائت کرده ویا کتاب نویسی کودکانه بکند ویا شعر خوانی بکند ویا اسداله علم هم ویک دبیرباسوادشهر بیرجندی وبنام " سعیدی "راهم به حسینیه ارشاد فرستاده بودویا بعنوان مترجم به دارالتبلیغ قم فرستاده بود وتا کتابهای آنان راو به زبانهای مختلف وترجمه بکندوآری این نوع شعر خوانی ها ویا دکلمه خوانی های حسینیه ارشاد وما دانشجویان خام 18 وتا 22 ساله ایران رافریب داد ویا جوانان کم تجربه واحمقی که با گوش دادن به مهملات این "چند ابله مشهدی" وعاقبت خودمان را خراب کردیم ویا آیندگان راهم خراب کردیم ویا به خطر انداختیم وبه حرفهای یک مشت عرب خراسانی گوش دادیم ویا هیجان زده شدیم ! ونمی دانستیم که آنان یک مشت فراماسون های اعراب زرنگ باقی مانده واز عصر بنی امیه هستند که بیهوده به دانشگاهها وتوسط امینی واسدالله علم راه یافته اند واعراب خراسانی که به نقل "کتاب دینوری "وغیره وهمان اعراب خوارجی بودند که بعد از کشتن "امام علی "در شهر کوفه وبه شهرهای خراسان تاخته بودند وبه نقل دینوری ودر دوره معاویه 50 هزار نفر ودر دوره ابومسلم خراسانی و200هزار خانوار نفردر شهرهای خراسان بودند وبرخی هم ودر دو دهکده مشهد وساکن شده بودند ویا در عصر مامون عباسی ودر مشهد و دومحله عرب نشین مشهد سکونت داشتند که ساکن دو "دهکده عربی تبار نوغان "ویا "دهکده سناباد "مشهد بودند وباغ هارون الرشیدعباسی هم ودر دهکده نوغان مشهد بود ودر همان باغ هارون هم و مقبره هارون الرشید قرار داشت و در ان باغ بود که امام رضا راهم کشتند ونیز همان باغ که همسایه محله عرب نشین مشهدانان بود ووی را کشتندو همگی هم سکنه ان دو آبادی مشهد بودند ویا از اجداد همان دکتر فرهادی مشهدی بودندکه امام هشتم را کشتند ودر سال1360ه والی 1367ش نیز وتعداد از دانشجویان ایرانی را اخراج ویا به کشته شدن دادند ویا اجداد همان دکتر توسلی مشهدی بودند ویا اجداد دکتر شریعتی مشهدی ویا اجداددکتر سید حسن حسینی مشهدی بودند ویا جد بزرگ رجب زاده مشهدی ویاحسین رحیمی مشهدی واکبر اورعی مشهدی وغیره بودند ونوه های عربشان ودر عصر جدید ویا در سال 1360 الی 1367 هجری وبه سراغ کشتن ما سی هزار دانشجوی دانشگاه تهران آمده بودند ویا با همکاری تقی آزادواز قوم بنی عامری کاشان ویابا همکاری علی بابایی بودند ولذا همه مان وقتل عام شدیم واکنون هم وکاخ هارون الرشید جدیدشان نیز وهمان جاست که تقی آزاد ودر انجا نشسته است وکشتار دوستان من هم واز همان دفتر وی وشروع شد وبعلاوه همان مردم عرب مشهد هم واز کشتن امام هشتم وناراحت نشدند که بخواهند شورش بکنند وبلکه برعکس ونانشان درآن مورد بود ولذا "مشهد الرضا "وسالها همان دو محله قدیمی عرب نشین را داشت ویا تنها در عصر صفویه وکمی بزرگ تر شده بود ویا همان مشهد ودر عصر صفویه وبدلیل حمله مکرر اوزبکها وتنها یک شهر نظامی شده بود که تعداد زیادی سرباز ترک استاجلو ساکن مشهد بودند ویا سرباز ترکمان ویا سربازترک پرناک ودرآن شهر مشهد بودند وتا ارتش اوزبکها ومشهد را نگیرند وعربهای خوارج هم در شهرهای کوچک جنوب خراسان بودندوبه مشهد نیامده بدند وبهمین دلیل ودر عصر صفویه هم واقوام عرب مشهد وکمتر بودند ولی بعد از کشته شدن نادرشاه وهمه خوانین عرب ویا خانواده های قومی اش ویا ایل وتبار سی قوم عرب ویا متنفذ های نیمه پولدارشده عرب خراسان جنوبی ونواحی اطراف کویر نمک وهمگی کوچیده وبه مشهد آمدند ویا قشر بندی های جدیدشان ویا کدخداهای اطراف شهر هاودهاتشان هم واغلب ساکن مشهد گردیدند وبعلاوه از 30 شهر خراسان جنوبی وبه مشهد کوچیده ودر 30 محله مختلف مشهدوساکن شدند ویا خانه خریده ومشهد را بیک شهر قبیله ای عرب نشین تبدیل کردند ونظیر کوفه عربی شده بود وفرضا در یک محله مشهد وطایفه "اعراب زنگویی" ساکن شده بود ویا در محله دیگر هم وطایفه عرب "میش مست طبس" ساکن شدند و در محله دیگرمشهد هم و"اعراب خزیمه "بیرجند ساکن شدند که از بیرجندآمده بودند و یا محله گزینی کرده بودندویا در محله دیگر هم و"اعراب طاهری" و"اعراب مقصودی" و"اعراب ازغندی" و"اعراب لالوی" ساکن بودند وحدود سی والی چهل قوم عرب دیگر ودر مشهد ساکن شده بودند ویا "عرب بهلولی "ترشیز وکاشمر وبسطام وقوم عرب عماری سمنان هم ودر محلات دیگر مشهدمستقر بودند ویا "اعراب ازغند" وفامیل های آقای رحیم پور ازغدی هم ودر محلات مشهد بودند وزبان مشهدی آنان هم ویک نوع زبان ترکیبی از زبان عربی وزبان فارسی بود ولی عمدا نمی خواستند که عربی صحبت بکنند وتا ترکان ویا لرها وبه درون مغازه زعفران فروشی آنان نیایند ویامی خواستند که آنان را به مغازههای عطر فروشی خود بکشانند ویا به مسافرخانه های خودشان وبکشاند ودولت انگلیس هم وحدود صد سال است که سرنوست ما ایرانیان بدبخت را وبدست انها داده است ولذا با بی خردی خود وهمه خوانین عرب تبار را وبرماها مسلط نموده است ومجبوریم که آنان را وبعنوان نخست وزیران خود بپذیریم ودر حالیکه از خدمت رسانی دولتی آنان وصد سال است که محرومیم وبهره نمی بریم! ویا مجبوریم که بعنوان ریاست جههورهای خود وقبول بکنیم! وامروزه صد سال است که با تحمیل خوانین عرب خراسان برماها وفریبمان می دهند ومشهد را بجای پایتخت تهران واشتباه گرفته اند ویا شهر عرب نشین توام با تعصب عربی خودشان و پایتخت ما ایرانیان کرده اند ! ویا در 46 سال اخیر هم وآن وزراء ویا مدیران عرب تبار مشهدی وسوء استفاده کرده واز شهر هایمان وحدود 10 میلیون افراد باسواد ایرانی را وفراری داده اند! ویا با شعار دهی های خیابانی خود ویا با نوحه خوانیهای سیاسی خود وباعث شده اند که فشارخارجیها هم و برپزشکان شهر های ماها نیز و بیشتر بشود که برای درمان مریضی خودمان وبه آن پزشکان شهر هایمان نیاز داریم ولی آنها با شعارهای روزانه خود که از تلویزیون هم پخش می کنند وسکنه شهر های دیگر ایران را و "یزید زمانه خطاب" می کنند وبرعکس سکنه عرب مشهد راو "امام حسین دوران اخیر "می خوانند ویا افراد سلطه طلب شهر هایشان را هم وبروزارتخانه های تهران وتحمیل می کنند وبدین وسیله ومنافع بقیه ایرانیان را وبه خطر می اندازند ویا با شعار دهی نوحه خوانها که پخش عمومی می کنند ویا از تلویزیون پخش می کنند و90 میلیون سکنه شهر های ایران را وهمگی ضد انقلاب نامیده اند وتنها خودشان را وتنها نجات دهنده بشری می دانند واین نوع خود خواهی ویا عرب پرستی خود را و"دکتر شریعتی مشهدی" وبه آنها یاد داده است که بعد از آمدن از فرانسه ونخواست که درهمان دانشکده الهیات مشهد باقی مانده وهمانجا درس بدهد وبلکه هوس کرده بود که به تهران بیاید وبچه های دانشجو ویا دانش اموز صد ها شهر راودر دانشگاههای بزرگ تهران وبه کشتن بدهد ویا خیلی از خانواده ها را وعزا دار کرده واین نوع فریب کاری مذهبی وی هم واز سال 1343 ش والی 1350 ادامه داشت که به فریب جوانان شهر های دیگر می پرداخت و بخاطر فریب دهی های وی بود که جهت کشیدن تریاک وانجام می داد وحدود 120 هزار خانواده بدبخت ایرانی ویا فرزندان عزیرشان را واز دست دادند ویا ده میلیون تحصیل کرده وبدبخت ایرانی هم واز کشور آواره شده اند ومشکل دیگر هم آنست نوحه خوانهای مشهدی هم ونظیر وی می اندیشند ونمی خواهند که نوحه خوانی خود را ودر همان حرم مشهد وانجام بدهند وبلکه می خواهند که فقط از تلویزیون پخش بشود وتا تحریم خارجی ها وبیشتر بشود ومشکل دیگر هم آنست که پول نذریه صندوق امام رضاراهم وبا رباخواری واز همه مردم ایران ومخلوط کرده اند ویا از دوره احمدی نژاد وشروع شده که پول استان قدس را وبه پول "بانک مهر رضا "تبدیل کردند ودر حالیکه قران وبانکداری سپه آنان راحرام دانسته ویا با یازده آیه قران وحرام می داندولینمی خواهند که با پول نذری همان مردم زوار بدبخت سایر شهرها ویک دستگاه اب سردکن خریده ودر خیابانها مشهد وبرای همان زوار مسافر بگذارند ونیز بوسیله بانک سپه خود وگرانفروشی خوار بار را هم وبر فقرای همه شهرهای دیگرایران تحمیل می کنند ویا انجام می دهند که برنج را به قیمت 350 تومان بخرند ودر حالیکه قران وگرانفروسی آنان را وبا کارت خوان بانک سپه هم حرام کرده است وهمچنین نمی خواهند که به ستاد انقلاب فرهنگی ایران وپایان بدهند که 44 سال است که از عمر آن نهاد می گذرد وبعلاوه نمی خواهند که بپذیرند که ستاد انقلاب فرهنگی قدیمی ویا شورایعالی انقلاب فرهنگی امروزین ویک "نهاد مذهبی واسلامی" نیست وبلکه فرماسونهای ایران وآنرا درست کرده اند واین سخن را من نمی گویم و بلکه مهندس محسن فروغی مستندا ودر کتاب خاطراتش می نویسد که مهندس بازرگان ویا بنیانگذار ستاد انقلاب فرهنگی وهمدرس محسن فروغی ودر فرانسه بود وبا فراماسون شدنش ودر مدرسه پدرش محمدعلی فروغی ودرس خوانده بود وبعدهم پدرش وی را وهمراه تعدادی از فراماسون های دیگرایران ودر سال 1307ش به فرانسه می فرستد ودر فرانسه هم وهمان مهندس بازرگان ودر س مهندسی نخوانده بود واز مهندسی برق هم وچیزی نمی دانست وتنها درس الهیات مسیحی را وپیش فراماسونها خوانده بود ویا مهندس سحابی دوستش هم از حزب نهضت ازادی فاسد آنان ویا دکتر ابراهیم یزدی نیز چنین بودند ونضت ارادی انان را هم علی امینی ودر سال 1339 درست کرده بود وبرای رسیدن به پست ومقام هم و با سازمان سیا همکاری می کردندونظیر امیر انتظام که دبیر نهضت ازادی آنان بود ونام "حزب فراماسونری خیانتکار خودشان "راهم "نهضت ازادی ایران "گذاشته بودند وبیش از همه حزبهای صد ساله معاصرایران وخیانت بزرگی به ملت ویا دانشجویان ایران کردند واز حزب دکتر اقبال هم فاسد تر بودند وبه نقل منابع تاریخی دیگر ومهندس بازرگان ویا مهندس سحابی دوستش هم وبعد از آمدن به ایران نیز واز خانواده "مخبرالسلطنه هدایت ونخست وزیر دیگر رضاشاه وکمک گرفتند که فراماسون بودند وانان هم مسجد هدایت خودشان را ودر اختیار مهندس بازرگان ویا مهندسحابی می گذارند وتا دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را بفریبند وتا "انقلاب فرهنگی " مورد نظرشان را ودر ایران به راه بیاندازد وسپس به کشتار دسته جمعی دانشجویان منجر بشوند و دانشجویان هم ومخالف این نوع سیستم انقلاب فرهنگی آنان بودند ولذا مقاومت کرده و در جنبشهای دانشجویی سالهای 60 و77 و78 و88و96 و98 و1401 شرکت کردند ولی تنها واز دانشگاهها اخراج گردیدند ودر آخر سخنم نیز ومطلب ذیل را واز کتاب " تاریخچه "انجمن ججتیه ایران " ذکر می کنم که "شیخ محمود حلبی مشهدی "ویک طلبه ساده واز شهر مشهد بود ودر سال 1322 شمسی وعمامه خودش را برداشته بود ومی خواست که دنبال شغل دیگری برود ودر همین ایام واز سفارت انگلستان وبه سراغ وی می روند ویا در مشهد می آیند وبه او می گویند که دوباره عمامه اش راو بر سر خودش بگذارد ودر شهرهای مختلف ایران ویک نوع "تشکیلات فراماسونری جدید مذهبی "بسازد ویا بنام "انجمن حجتیه "براه بیاندازد که چهارشنبه ها ودر شهرهای مختلف وگرد هم آمده وبه بهانه خواندن "دعای سمات "ودور هم جمع بشوند وآنهاهم قول داده بودندکه به تشکیلات وی و بودجه بدهند ویا امکانات بیشتر بدهند ویا به اعضای گروه مذهبی آنها وبورس تحصیلی داده ویا وبعنوان دبیرمدرک داده وبه دبیرستانها بفرستند ویا خدمات نشر ویا مکان تبلیع وغیره هم وبرایشان بدهند ویا به برخی انها ومثل دکتر رضا پاک نژادیزدی ومدرک دکترا دادند وتا وی هم و کتابهای مهدویت گرایی خودش را ودرشهر یزد چاپ بکند ویا به دکتر علی قائمی ومدرک دکترمی دهند ویابه دکتر سروش هم ومدرک دکتری می دهند ( والبته دکتر سروش یک فرد درس خوان بود وبعلاوه یک فردایرانی جوانمرد وبا سواد بود وبهمین دلیل هم واز ستاد انقلاب فرهنگی استعفا کرد ویا از ایران خارج شد ویا کتاب "قبض وبسط شریعت "راهم نوشت ویا با دکتر رضا داوری وبحث زیاد نمود ویا در نشریه کیهان فرهنگی ودرگیری قلمی وبا وی داشت ) وبعدا انگلیسی ها وبه برخی از دبیران انجمن ججتیه تهران ومجوز "مدرسه جعفری "ویا "علوی "تهران را دادند ویا به "رضا روزبه "ویک نه کلاسه ساده زنجانی بود ومدرک لیسانس داده واز شهرش به تهران بردند وچونکه از انجمن حجتیه بود ودر خیابان ایران تهران ومدرسه مخصوص انجمن حجتیه را به او دادند را دادند ویا به شیخ کافی مشهدی هم و"مسجد مهدیه" را ودر محله امیریه تهران ساختند ویا به افراد دیگر انجمن ججتیه هم و"مهدیه رشت "ویا "مهدیه مشهد" را ساختند ونیز به افراد دیگر هم و مسجد صاحب الزمان جنب دانشگاه صنعتی شریف را ساختند ویا نظبر همین مسجد را هم وبرای فرد دیگرانجمن حجتیه ودر خیابان پشت میدان ژاله تهران را وساختند ویا به پدر عباس اخوندی هم و"موسسه دارالکتب الاسلامیه" را دادند ویا به پدر احمد مسجد جامعی ویا اخراج کننده اغلب دانشجویان هم ودکان ودستگاه دیگری را درست کردند یا به حاجی برخوردار یزدی که وابسته به انگیس بود وانواع پولهای بانکی می دادند که انواع کارخانجات را ودر شهر یزدبسازد ویا با پول انگلیسی ها و"انجمن حجتیه یزد" را تقویت کند ویا به وی گفتند که مسجد صدوقی شهر یزد رابسازد ویا به "مصباح یزدی "هم ودرشهر قم هم و یک "موسسه دارالحق قم"را بسازد ویا به وی کمک پولی فراوان بدهد که با نوشتن انواع کتابهای مختلف و خون دانشجویان دانشگاه تهران را وحلال بکند !وتا قالیباف مشهدی هم وبا تبلیغات وی واغلب دانشجویان را واز بالای کوی دانشگاه وبه پائین پرت بکند ویا کتابهای دکتر رضا پاک نژاد یزدی را هم ودر یزد چاپ بکند که چندین جلد می باشد وهمگی نیز واغلب راجع به "مهدی موعود" می باشد و یا به مصباح یزدی هم ودر تقویت مرکز اسلامی هامبورگ ویا مک گیل کانادا وکمک بکند وبعدا وان پیروان انجمن حجتیه انگلیسی که قبلا قدرت اداری نداشتند ولی با تشکیل دولت فراماسونری مهندس بازرگان واز شغل بقالی خارخ شده ووارد سیستم اداری شدند وبدون درس خوانده وصاحب اختیارات اداری مهم شدند وتئوری مهندس بازرکان واز حکومت اسلامی ووارد کردن چنین بقالها در دانگشگاه ووزارت علوم بود ویابا تئوری دکترابراهیم یزدی و یا دکتر شریعتمداری در وزارت علوم ودکتر توسلی ویا تئوری مهندس سحابی در بودجه ریزی سازمان برنامه چنین بود ولذا با کمک پیروان شیخ حلبی ویا شیخ خزعلی وحکومت اسلامی مهندس بازرگان وهمکارانش را که عضو سازمان سیا بودند ودر دانشگاهها ودبیرستانها تشکیل دادند ومنجر به وقوع انقلاب فرهنگی در دانشگاههاشدند وهمان اعضای انجمن حجتیه سابق قدرت یافته وویا بوسیله مهندس بازرگان واختیارات اداری بیشتر یافتند ویا برای اخراج متخصصان ایران واز دانشگاهها ویا از ادارات ومدارس وپست ومقام اداری یافتند که قبل از انقلاب وچنین اختیارات اداری اخراج ویا گزینش متخصصان ایرانی را نداشتند ولی از برکت فریبکاریهای مذهبی کابینه مهندس بازرگان فراماسون ویانهضت ازادی وهمکار با سازمان سیا ویا توسط ستاد انقلاب فرهنگی ساخته شده به وسیله وی قدرت یافتندد ویا با کمک سه وزیر فاسدش در وزارت علوم مهندس بازرگان ویا در وزارت فرهنگ وهنر وی ویا در وزارت اموزش وپرورش مهندس بازرگان وعمل کرده وبا دست آن سه وزیر ابله وهمدست با سازمان سیا ودکانهای بقالی خود را در شهر ها رها کرده به دانشگاهها امده ویا جهت گزینش دانشجویان صنعتی شریف ویادانشگاه تهران آمدند ویا همه همان افراد بقال ساده انجمن حجتیه ویا عطارشهرهای مختلف که سابقا بعنوان عضوانجمن ججتیه شهر های مختلف بودند وفقط دعای ندبه ودعای سمات خواندن بلد بودند ولی بعداز انقلاب وشغل نان واب دار یافته ویا توسط مهندس بازرگان وسه وزیرفاسدش یافته بودند وافراد انجمن حجتیه که قبل از انقلاب وفقط شغل بقالی ونجاری داشتند ویا از سال 1322 والی 1357 ش و تنها میوه فروشی شهر ها را داشتند ولی بعد از انقلاب وبنام "گزینش گزینش" دانشجو ویا "گزینش اساتید وزارت علوم" وتوسط وزیر علوم ابله مهندس بازرگان عمل کرده ویا بوسیله دکتر شریعتمداری ویا دکتر میناچی وغیره که وزیر علوم ویا وزیر فرهنگ وهنرشان وغیرهوی بودند عمل کرده وهمان بقالهای ساده انجمن حجتیه را به درون دانشگها ویا دبیرستانها وصدا وسیما ایران کشانیده شدند وبجای انقلاب اسلامی و"انقلاب ایدئولوزک طبقات درس نخوانده "ایران شکل گرفت ولی با شعار مقدس مابانه انقلاب فرهنگی دکتر رضا اردکانی تکمیل شد ویا با دست همان علی شریعتمداری وبه نان ونوا رسیدند ویا اختیار اداری گزینش دانشجوویا اخراج فرهنگی اساتید ودبیران را یافته بودند ویا یا با حیله گری دکتر توسلی وعضو نهضت آزادی واختیارات اداری بیرون کردن دانشجویان ویا اساتید دانشگاه را ویافته بودند ! وهمه اعضای ستاد انقلاب فرهنگی وی هم درسال 1339 شمشی وبا آغاز پیدایش نهضت ازادی وی در سال 1339 وبا کمک سیا ویا علی امینی فراماسون و ومجوز حزب نهضت ازادی گرفته بودند وبعداهم بعنوان اعضای ستاد انقلاب فرهنگی و همگی باسازمان سیا همکاربودند و وبه نان ونوا رسیده ویا مدرک تقلبی دکتری یافته بودند وبهوسیله انان واعضای ساده انجمن حجتیه واختیارات اداری سلب حقوق دانشجویان بدبخت ایرانی رایافتند ودر حالی که اسناد تاریخی نشان می دهد که همه وزرای دولت بازرگان ویا خودش با کمک علی امینی نخست وزیر ویا سازمان سیا وساواک وجهت گرفتن مدرک دکتری وبه فرانسه وامریکا رفته بودند و یا اغب کابینه اش هم وبه همکاری با سیا ودر ایران و در دولت وی وکابینه تشکیل داده بودند وبعلاوه قشربیسواد انجمن حجتیه راهم با مشاغل قبلی بقالی ویا دستمال فروشی خود وبه اخراج دانشگاهیان وخوار کردن 120 هزار جوان دانشجوی ایرانی کشانده بودند ویابعدا همان باندفراماسونری ستاد انقلاب فرهنگی وبا کمک حزب جمهوری اسلامی ودر اطراف احمد رجب زاده مشهدی وجمع شدند ویا در اطراف حسین رحیمی مشهدی ویادر اطراف احمد مسجد جامعی دانشکده ادبیات ویا عباس آخوندی ویا برادرش در جهاد سازندگی جمع شدندویادر اطراف منوچر محمدی ویا مهدی ارگانی ودر گزینش صدا وسیما جمع شدند وبدست همان عرب تبار های مخالف علم و واندیشه وفرهنگ و انواع "کمیته های گزینش "ویا "انواع کمیته پاکسازی "را ودر همه ادارات براه انداختند ویا در همه آموزش پرورش ویا بیمارستانها براه انداختند و تا بیشترین نفوذ را در آموزش پرورش دوره دولت رجایی ویا وزارت اژه ای اصفهانی ووزیر اموزش وپرورش واز انجمن حجتیه براه انداختند وتئورسین پاکسازی آنان آنها هم واحمد رجب زاده مشهدی بود که مدتی در دانشسرای عالی حصارک کرج بود وبعدا مدرک تقلبی به وی ویا از تربیت مدرس دادند ویا توسط دکتر توسلی مشهدی وبه وی دادند ویا با تقلب هم ودانشیارش کردند وسپس به دانشگاه فردوسی مشهد وانتقال دادندوتا جانشین دکتر شریعتی مشهدی بشود وان پرسنل بقال انجمن حجتیه هم ودر وزارتخانه ها و"دایره گزینش ادارات" را شکل دادند که قبل از انقلاب وفقط "گزینش حرفه ای" بود (ونه گزینش ایدئولوژیگی انجمن حجتیه) وبهمین دلیل هم وانها هم وسوء استفاده لازم را کرده واز فلان دبیرفیزیک فلان دبیر ستان می پرسیدند که صرفا فیزیک خوانده بود ویا فقط فیزیک هم درس می داد ومثلااز وی می پرسیدند که به ما بگو که "شکیات نماز "وچگونه می باشد؟ وچونکه وی هم ورشته فیزیک خوانده بود ولذا شکیات نمی دانست و فورااو را واز آموزش وپرورش استانها واخراج می کردند وبجایش یک فرد روستا زاده دیگر ودر دبیرستان مزبور می گذاشتند که فیزیک ویا زیست شناسی درس بدهد ویا از فلان پزشک معالج یک بیمارستان بزرگ کرج هممی پرسیدند که هزاربیماررا ومعالجه می کرد ودر هنگام گزینش وی ویا در تداوم استخدامش وسوال می کردند : که بما بگو که کفن میت چند تکه پارچه دارد ؟ واگر نمی دانست وفورا همان پزشک متخصص بیمارستان ویا پرستار تحصیل کرده راواخراج می کردند وبجایش یک فرد بقال ویا نه کلاسه را ومدیرهمان بیمارستان تخصصی امام حسین تهران می گذاشتند ویابعنوان مدیر در بیمارستان شفیعیه زنجان می گذاشتند ویا از کارگردانها وموسیقی دانها وفیلمسازهای وزارت ارشاد هم همین نوع از سوالات را می پرسیدند وباند انجمن حجتیه ای ساخته ستاد انقلاب فرهنگی وچنین عمل می کردند که نوچه هایی زرنگی مثل احمد مسجد جامعی ویا منوچهر محمدی داشت ویا مثل مهدی ارگانی عرب تبار شادگانی بودند و یا مثل احمد رجب زاده مشهدی داشتند واعضای گزینش انها هم وبه کسی که یک "فیلم خوب ایرانی "می ساخت وپول نمی دادند ویا هزینه کارگردانی اش را ونمی دادند وفقط برای ساخت فیلمهای عربی ومثل فیلم وسریال مختاروبا لباسهای عربی ومجوزوپول می دادند ویابه "فیلم مسافر ری "ویابه فیلم "راه شام وپول "می دادند ودر گزینش وزارت ارشاد هم اجازه تاسیس اموزشکده هنر هم چنین عمل می کردند ویا در صدا وسیما هم واز چند میلیون فارغ التحصیل انواع دانشکده های هنرهای زیبا وچنین سوالاتی را می پرسیدند که فرضا مختار ثقفی چه کسی بود؟ویا نام همکارانش که در کنار فرات کشته شدند وچه بود ؟ واگر نمیدانست وفورا اخراجش می کردند واز این طریق وچندین میلیون هنرمند ویا فیلمساز ویا موسیقی دان بدبخت واز ایران اخراج شدند که اشتباه کرده بودند که به دهها دانشکده هنر رفته بودند ویا هزینه تحصیل داده بودند وحتی علیرضا افتخاری ویا شجریان هم وازنظر انان وجزو مسلمانان التقاطی محسوب می شدندکه بجای روضه خوانی وفقط آواز می خواندند؟ ولذا اجازه یک کنسرت شخصی هم ودر فلان شهر وبه انان نمی دادند ویا مجوز شغلی هم نداشتند ولذا آموزشهای حرفه ای آنان ودر انواع اموزشگاه های هنر شهر ها ی مختلف هم وهمگی تعطیل شد ومجبور شدند که به کشور ها ی غریبه وفرار بکنندوبعلاوه همین انجمن ججتیه شیخ محود حلبی ویا شیخ احمد کافی مشهدی هم ویا "شیخ احمد رجب زاده مشهدی" وباعث آواره شدن هزاران پرسنل سینماها ودرانواع َشبکه های تلوینوی 31 استان کشور شدند وبجای آنها وتنها نوحه خوانها ویا روضه خوانها و به همان سالن سینماها ویا به تلویزون 31 استان ایران راه یافته بودند ویابه فرهنگسرا ها ویا به تئاتر شهر ها و آموزشکدههای هنر راه یافته بودند وفقط پاکسازی دانشگاهها وتنها بوسیله احمد رجب زاده مشهدی انجام می گرفت و یابوسیله حسین رحیمی مشهدی ویا سید حسن حسنی مشهدی ویا بوسیله علی وطنی که از آبادی علی اباد کتول گرگان انجام می گرفت وقبلا جز چغندر کاری در ابادی کتول گرگان وچیز ی از علم شیمی ویا علم جامعه شناسی نمی شناختند ویا وسر درنمی آوردند وبعدا با مدرک دادن به انان ودر تربیت مدرس میرت ارتقائ واخراج بقیه شدند وبهمین دلیل وانان وعلیرغم میل 30 هزار دانشجوی دانشگاه تهران وتنها کسانی بودند که توسط دکتر رضا اردکانی ویادکتر علی شریعتمداری ودکتر غلام عباس توسلی مشهدی وحکم راست در جهاد دانشگاهی وگزینش وارتقاه اساتید را گرفتهبودند وبصورت تحمیلی واجباری واز سال 1360 به بعدوتحمیل بر دانشجویان شدند ویا به نام انقلاب فرهنگی وبعدا وعلیرغم میل دانشجویان وبه عضویت "شورای مرکزی جهاد دانشگاهی "در آورده شده بودند وتا بهانه داشته باشندکه بقیه را وپاکسازی بکنند ویا بانام فریبنده جهاد دانشگاهی وتنها "جهاد اخراج کردن دانشگاهیان" را وبدست بیاورند ویا بنام واحد های جهاد دانشگاهی انواع شهر ها وانواع جاسوسی ها واز همه استادهای باسواد شهر هاودانشجویان بکنند وتا از دانشگاها واخراج بشوند وبجایش لبو فروشهای محله جوادیه تهران راآورده ودر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران استخدام بکنند ویافلان فاضلا ب پاک کن های شهر ری را ودر دانشکده علوم اجتماعی شهید بهشتی منصوب بکنند ویا ادعای استاد تمامی بکنند وتا باتخصص وی در "رشته دانش فاضلاب روبی " ودر همکاری با دکتر توسلی وهمکاری شایان کرده ویا در شورای برنامه ریزی درسی وآیین نامه نویسی وزارت علوم همکاری کرده و"همه ایین نامه دانشگاههارا دانشگاهها را وبه لجن بکشند" ! ویا صدها نفر از فارغ التحصیلان ام ای تی امریکا را واز دانشگاه صنعتی شریف واخراج کرده ویا از صنعتی امیر کبیر وصنعتی اصفهان واخراج کرده وبجایش میر سلیم لیسانسیه را وبعنوان استاد تمام صنعتی آیران نصب بکنند !ویا کتابهای انواع نویسندگان را ذردیده ودر چابخانه دانشگاه تهران ویا در نشر سمت ویا در انتشارات استان قدس وبنام دکتر توسلی ویا پاپلی یزدی چاپ بکنند ویابنام حسین صارمی نه کلاسه دانشگاه زنجان وچاپ بکنند ویا قانعی رادوفرد معتاددانشکده علوم اجتماعی تهران را ودر مدیریت مجله های علمی وزارت علوم بگذارند وبه وی بگویند که با چاپ مقالات دیگران وبنام جمشیدی کچو مثقالی ویا تقی آزاد ویا حسن کچویی را ودرس نخوانده وانها را استاد تمام کرده ویا در علوم اجتماعی دانشگاه تهران کرده ویا پدر علم جامعه شناسی بکنند وهمین رویه غلط را هم ودر مورد مهندسان باسواد کارخانجات ومعادن انجام داد ند ویا با تحمیل علی وطنی وبر"ریاست شرکتهای دانش بنیان " وهمه دانشجویان صنعتی شریف را وبدبخت کردند ویا در دولت حسن روحانی وظلم بزرگی ودر مورد دانشجویان مستعد دوره دکتری ویا فوق لیسانس صنعتی شریف کردند ویا در مورد دانشجویان امیر کبیر ویا خواجه نصیر الدین طوسی انجام دادند وآن دانشجویان نخبه صنعتی را واز زندگی خودشان ومنزجر نمودند ومجبور شدند که به خارج کشور وفرار بکنند وبا این نوع از تفکرات قرون وسطایی خودشان ومردم شهر های ایران را و در استفاده از خدمات یک پزشک باسواد شهرشان ومحروم نمودند ویادر استفاده از خدمات واقعی بیمارستانها ی همان شهر ومحروم کردند ویا در یک کارخانه ویادر یک دبیرستان و یا در دانشگاه بلوچستان و یادر تئاترهنراصفهان محروم کردند وانگیره این نوع عناصر عرب تبار مشهدی ویا اردستانی ویا یزدی ویا شادگانی خوزستان هم ومثل منوچهر محمدی ویا مهدی ارگانی چنین است ویاانگیزه آنان وبرای گرفتن کارت بسیج وبرای جانفشانی ورفتن به جبهه های جنگ نبود وبلکه انگیزه انقلاب فرهنگی آنان ویک نوع انقلا ب فرهنگی خانمان سوزانه بود و تنها یک نوع "انقلاب فرهنگ سوزی " بود وکاری که چنگیزخان وبا نخبگان ابرانی نمی کرد ولی این قوم عرب تبار مشهدی ویا یزدی ویا اردستانی ویا شادگانی انجام دادند وبا کمک دکتر فرهادی عر تبار ومعا ونان وومدیران عرب تبارش انجام دادند ویا همان کاری که اعراب جاهلی ودر هنگام آمدن به ایران و"انقلاب اتش سوزی "براه انداخته بودند ودر مرحله اول هم و کتابخانه تیسفون را وآتش زدند ویا بعدا هم وکتابخانه پزشکی جندی شاپور خوزستان را وآتش زدند وسپس هم و کتابخانه شاپور خره کازرون ویا فیروز آبادویا تخت سلیمان را واتش زدند ودر عصر سلجوقیان هم وبرای گرفتن انتقام از خواجه نظام الملک شهید راه وطن ونخست اورا ترور کردند وسپس کتابخانه نظامیه اصفهان ویا نیشابور ومرو راکه او ساخته بود وآتش زدند ودر سال 1357 ش هم وده میلیون متخصص وتحصیل کرده را واز ایران وفراری دادند وقوم عرب تبار خاورمیانه که در تاریخ 5 هزار ساله جاهلانه خودشان ودر بیابانهای عربستان وتا در کویر لوت ایران وهیچ وقت عاقلانه عمل نکردند ویا انگیزه درس خواندن هم ونداشتندویا عرضه کتاب نویسی را وهم در 14 قرن نداشتند ویاانگیزه فرهنگ ،،آفرینی ویا علم دوستی وهنر دوستی هم نداشتند ولی متاسفانه انگلیسی ها وبا متهم کردن خاندان پهلوی که هیچ کاره اش کرده بودند وفقط هیات دولت وی ویانخست وزرانش را ودر صد سال اخیر وی واز عرب تباران خراسانی انتخاب کرده بودند که تاریخچه سیاسی احزاب آنان را گفتم ویا تنها از خوانین عرب مشهدویا اطراف کویر لوت ونمک ایران ودر صد سال اخیر سرمایه داری معاصر ایران وانتخاب کرده اند تا سرنوشت همه ادارات ویا دانشگاهها ویا چابخانه های مردم ایران را هم وخراب بکنند ! ویا بدست همین خوانین عرب نژاد مشهدی ویزدی واردستانی بدهند ویا در هیجده وزارتخانه ایران وداده بودند که هیچ چیزی ازنهاد نخست وزیری نمی دانستند ویا از چاپخانه وعلم ودانشگاه نمی دانستند ولی انتخاب 75 نخست وزیران گذشته ایران ویا تحمیلش بر خاندان پهلوی ویا حزب سازی آنها وچنین شگرد ی داشت که انواع وزارتخانه ها ویا دانشگاههای ایران را وبعنوان ابزاری برای برده کردن مردم ایران واداره هایش تبدیل کرده بودند ویا سکنه سی استان دیگر ایران راهم وبعنوان جزیه دهندگان مجوس ایرانی وتنهاوموالی این نوع خان زاده زرنگ وعرب تبار مشهدی کرده بودند

ودر قسمت نهایی مقاله ام وبه اعراب خراسان جنوبی ویا شهرهای کویری ایران هم واشاره بکنم ومنابع مستند تاریخی می نویسد که وبرخی از اقوام خراسان جنوبی واز اعراب میش مست و در شهرهای طبس ویا در گناباد وقاین وتون وکاشمر ویا در خواف وزوزن وعرب تبار هستند ویاکتاب تاریخ قم و در قرن چهارم نیز و نوشته است ویا به اعراب اشعری و در قم وتفرش اشاره دارد وهمچنین ص 835 کتاب خلاصه التواریخ هم واز دو طایفه "عرب سعیدی" و"عرب نمیری" ودر منطقه قمرود وقمصرکاشان وشهر نراق یاد میکنند ویا در سال 999هجری یاد می کند! وبعلاوه صفحات مختلف کتاب "تاریخ کاشان " هم وبه استقرار (قوم عرب عامریهای) شهر های کاشان ویا شهر زواره ویازید اباد و ی اردستان ونایین وانارک وارمک کاشان اشاره می کند که دولت مشیر الدوله هم وازمیان آنان می باشدومدتی بعنوان "نخست وزیر وبرایرانیان حکومت کرد ویامنابع تاریخی مختلف و به اعراب ورامین وخوارو گرمسارهم اشاره دارند ویا ص 290 کتاب عالم آرای عباسی هم وبه قوم (عرب عماری سمنان )اشاره دارد که دولت احمدی نژاد واز عربهای اردان گرمسار می باشد وهمچنین فارسنامه ناصری نیز ودر صفحات 1577و1578و1579 کتابش واز دهها گروه طایفه عرب یاد می کند ویا از تیره اعراب ودر شمال فارس یزد وسخن می گوید که اغلب در آبادیهای ونزدیک آباده ویزد هستند ویا به اعراب ال مظفر منطقه یزد هم واشاره میکنندکه سر دسته اشان واز اعراب خواف خراسان بودکه که اقوام عربش را بعد از عصر ایلخانی وبه یزد ومیبدواردکان وپاریزاستان یزد برده بود وبا کمک آن اعراب وحکومت 70 ساله ودر استان یزد وبرای خودش ساخته بود که تیمورلنگ وبه حکومت آنان وپایان می دهد ولی دوباره شاه عباس صفوی وبرای پاگرفتن دفتر کمپانی هند شرقی ودر "شهر یزد" ودوباره فرهنگ وسنن سابق اعراب یزد را احیا کردوانان هم وزرتشتیان بدبخت وایرانی استان یزد ویا کرمان راهم اخراج کردند وبه هندوستان فرستادند وبعلاوه فارسنامه ناصری هم می نویسدکه ان اعراب شمال شرقی فارس ویا یزد ودر دوره بنی امیه به این ناحیه آمده بودند وازقوم "اعراب جباره" ویا از "اعراب شیبانی" هستندکه دکتر عباس شیبانی که چماقداران تهران را برای راه اندازی انقلاب فرهنگی آورده بود واز آنان است ویا هر روزه آنان را و به محوطه دانشگاه تهران می فرستاد وتا دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را بزنند ویا موتور همان دانشجویان دانشگاه تهران راو بدزدند واز "قوم عرب شیبانی" می باشند وبعلاوه فارس نامه ناصری هم ودر کتابش واز 57 تیره اعراب فارس نام می برد! ولی بر خلاف نژاد عربها وامروزه هنوزهم بودجه وبه ترکان بدبخت ترک قشقایی استان فارس نمی دهند ویا سهمیه دانشجویی هم به قشقایی ها نمی دادند که چهار پنجم سکنه استان فارس واز اقوام بدبخت ترک قشقایی ویا قوم بهارلو ویا قوم ذوالقدر ویا قوم بیات ویا قوم پرناک وآغاجری وخلج ترک فارس هستند ویاجزو قوم ترک افشار ترک کازرون وجهرم وفیروزاباد وغیره هستندولی اغلب مدیران سازمان برنامه وبودجه استان فارس ویا استان کرمان انتخاب شده اند ودر صد سال اخیر وفقط از میان عرب تبارهای این دواستان انتخاب شده اندوتا منافع چند میلیون سکنه ترک زبان شهرهای بافت وکرمان ویا سیرجان وبردسیر وجیرفت ویاکشکوئیه این استانها ومحروم بشوند وحقوق اجتماعی واداری اشان وندیده گرفته بشود ولذا تنها40 میلیون ترک 14 استان ترک نشین ایران وهنوز وبنظر حزبهای عرب تبار صد سال اخیر وفقط اقوام اجنبی شمرده می شوند وحق گرفتن بودجه بهداشتی ویا سهمیه برق ویا نان استان خودشان را هم ندارند وبعلاوه در همان فارسنامه ناصری در ص 1576 کتابش واز" شفیع خان امیر مهدی خان عرب شیبانی "یاد شده ویا از خوانین دیگر این قوم عرب یاد می کند وبعلاوه همان کتاب فارسنامه ناصری هم ودر صفحات 1576و 1577کتابش واز "ایل عرب باصری "فارس یاد می کند که تا اواخر عصر قاجار ودر دهات اطرف سروستان شیراز وبلوک ارسنجان وآباده نزدیک یزد زنگی می کنند وبا ژنرال سایکس انگلیسی ونهایت همکاری را وداشتندویابا قوام الدوله عرب تبار دولت پهلوی هم همکاری کرده وبنفع انگلیسها وبسیاری از ان ترکان بدبخت استان فارس وکرمان را وسرکوب کردند ودر دوره وزارت اقای دکتر فر هادی عرب تبارمشهدی هم واز 120 هزار دانشجوی ایرانی اخراج شده ویا 95 درصددانشجویان اخراجی واغلب از میان دانشجویان کردوترک ولر های 28 استان ایران بودند که بدست دکتر فرهادی عرب تبار مشهدی واز دانشگاهها بیرون انداخته شدند وفقط دانشجویان عرب تبار سه استان حاشیه کویرنفع بردند ویا در 46 سال اخیر وبه نان ونوا رسیده اند که مدعیان انقلاب فرهنگی می باشند