مردم شناسی قومیت قشقایی های ترک

استان فارس وسمیرم

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

پژوهش اینجانب ودر مورد مردم شناسی تاریخی ایل قشقایی یک پژوهش جامع می باشد که حدود 191 صفحه می باشد وهر صفحه آن نیز وخلاصه مستندات یک کتاب تاریخی ویا سفرنامه قدیمی می باشد وکتبی که از دوره ایلخانی وتا کنون نوشته شده اند واولین کتاب نیز ونظیر "جامع التواریخ "است که در عصر ایلخانی نوشته شده است ومطلبی در مورد قشقاییها دارد وسپس هم وکتاب " جامع التواریخ حسنی " است ودر ص 41 کتابش واز " قوم قشقایی "یاد می کند وبعلاوه " کتاب روزنامه خاطرات عین السلطنه"هم ودرصفحات 7459 و 7460 جلد نهم آن کتاب نیز واز" قوم قشقایی ترک " یاد می کند وهمان کتاب می نویسد که : امیر تیمور لنگ و" قشقایی ها" را واز شامات کوچ داد که مغولها وآنها را در شامات منزل داده بودند وچونکه جمعی از آنها فرار کردند وآنها را و( قاچایی ) ویا قاچقاِ یی( قشقایی )نامیدند وقاچماق ویا قاشماقی هم ودر زبان ترکی وبه معنی "فرار کننده "می باشد وبرخی هم معتقدند و" قاشقه " وبه معنی سفیدی پیشانی اسبان آنها بود که این علامت سفیدی پیشانی اسبهای خود راو توتم "قبیله قشقایی "خود می دانستندوبعلاوه از منابع قدیمی تاریخی واستنباط می شود که قشقایی ها وشعبه ای از قوم "خرلق ترک" ویا "قرلق" ویا "خلج " عصر خوارزمشاهی بودند که قبلا در منطقه خوارزم ایران زندگی می کردند وهمراه سلطان جلال الدین خوارزمشاه واز برابر مغولها ومی گریختند وآخرین محل فرار آنهاهم وبعد از فرار از آذربایجان ویا گرجستان وبه کوههای شامات گریختند وبعلاوه به نقل منابع تاریخی مختلف وسلطان جلال الدین خوارزمشاه ودر کوههای شامات وکشته می شود و"قوم قرلق" ویا" قوم خرلق نیزویا قوم خلج "همراهش هم ومدت180 سال ودر ارتفاعات شمال شام بودند وبعلاوه به نقل کتاب " ظفرنامه یزدی وتیمور لنگ ودر اواخر عمرش ویا در حدود سال 807 هجری میخواست که "قوم خلج ترک" ویا"قوم قرا قوینلو ترک "را واز منطقه شامات کوچ داده ویا دوباره به ترکستان قدیم وکوچ بدهد که بیشتر تحت کنترل تیموریان باشندولی با فوت ناگهانی تیمور وضع تغییر یافت ودر سال 807 هجری وبعد از مرگ تیمور لنگ وبخشی از آنان فرار کرده وبه کوههای بلند زاگرس استان فارس رفتند وامروزه هم حدود 650 سال است که در ارتفاعات زاگرس استان فارس ورمه داری می کنند وبهمین دلیل است که فارسنامه ناصری ودر ص 1581 کتابش می نویسد که : وچون " ایل خلج " واز اراضی ممالک روم وبه خاک عراق عجم آمدند وگروهی از آنان فرار کرده ودر مملکت فارس وتوقف نمودند ومردمان خلج واین گروه فرار کرده را ( قاچ قایی ) گفتند ویعنی ( گریخته ) وبعد از تغییرات لفظی و( قشقایی ) شدند وسپس پاره ای از آنها ودر" بلوک قونقری استان فارس " مسکن نموده وده نشین شدند وتا کنون هم وزبان آنها وبه ترکی باقی است وآنها راو "خلج "گویندواین گروه ودو قسم شدند ویعنی خلج ویا قشقایی هستند( ماخذ فارسنامه ناصری ص 1581 ) وبعلاوه فارسنامه ناصری وادامه می دهد ومی نویسدکه : و" سلسله خوانین قشقایی " واز " طایفه شاهی لو " هستند وبرای هر تیره هم وکدخدا ویا کلانتر خاص دارند وقوم قشقایی هم وجز در اطاعت کدخدا ویا کلانتر خود نمی باشند! وخوانین قشقایی راهم و" ایلخان " گویند وامرائ زیر دست انهارانیز و" (ایل بیگی )" می گویند وبعلاوه کتاب ناسخ التواریخ نیز ودر ص 505 کتابش می نویسد و"قوم قشقایی "را وشاخه ای از قوم خلج می داند که فرار کرده بودند ولذا آنها را و" قاچ قایی " می گفتند وبعلاوه (کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلد اروپایی )نیزمی نویسد: که قوم قشقایی وشاخه فرار کرده قوم خلج می باشد وهمچنین باید افزود که از دوره شاه عباس صفوی وعنوان قشقایی ودر ایران ورسمیت می یابد ویعنی از سال 1008 هجری که شاه عباس و" جانی آقا قشقایی" را وبه حکومت ایلات فارس ومامور می نماید که مالیات ایلی آنها وجمع آوری بکند وبه دولت صفوی بدهد از اجدادوی هم و" امیر قاضی شاهلو قشقایی" می باشد واز " جانی اقا قشقایی " ودرشهر شیراز وباغی مانده است که در دوره قاجار ونواده هایش ودر باغ وی وعمارت خوبی را می سازندوبعدا بصیر الملک ویا وزیر مالیات فارس دوره قاجار واین "باغ جانی خان قشقایی "شیراز را ومی خرد وهمان "باغ ارم " شیراز را وتجدید عمارت می کند که امروزه واز باغهای زیبای شیراز می باشد وبعلاوه درهمان شیراز وخوانین قشقایی هم ویک "مسجد قشقایی "نیز می سازند ودر "دولت های افشاریه "ویا "دولت زندیه" هم وپنج کتاب (عالم آرای نادری ویا مجمل التواریخ ویا تاریخ گلشن مراد ویا کتاب گیتی گشا ویا روضه الصفای ناصری )واز قوم قشقایی یاد کرده اند وبعلاوه وپژوهش قوم شناسی 191 صفحه ای اینجانب وحدود 6 فصل مجزا از هم دارد ودرفصل دوم آن پژوهشم نیز وحدود 23 صفحه واز پژوهشم ومربوط به "بیو گرافی خلاصه وار " واز زندگی نامه "دهها خان قشقایی" می باشد که از عصر شاه عباس صفوی وتاسال 1342 اصلاحات ارضی ودر دوره پهلوی وریاست قوم بزرگ قشقایی را بعهده خود داشتند ودر دوره پنج دولت گذشته ایران وزندگی می کردند و"فصل سوم پژوهشم "نیز ومربوط به (جغرافیای زیست قوم قشقایی )ودر دو استان جنوب اصفهان ویا در استان فارس است و فصل چهارم تحقیقم نیز ومربوط به (تحولات قوم قشفایی ودر صد ساله حکومت قاجار) می باشد ودر تنظیم این "بخش چهارم" نیز واز 98 کتاب مستند تاریخ نویسی عصر قاجاراستفاده کرده ام ویا از سفرنامه های عصر قاجار واستفاده کرده ام که به قشقایی های عصر قاجار واشاره کرده اند ونظیر : سفر نامه ممسنی ویا سفرنامه یوشیدای ژاپنی ویا دو سفرنامه از جنوب ایران ویا سفرنامه لرستان وخوزستان وغیره هستند ویا انواع گزارشهای سیاسی مورخان عصر قاجار ویا عصر مشروطیت هستند ویا برخی از ژنرالهای انگلیسی ومثل کتاب " عملیات در ایران " ویا "قضیه ایران" که نوشته اند و"فصل پنجم تحقیقم "نیز ومربوط به " بیوگرافی قوم قشقایی ودر ایران و57 سال عمر دولت پهلوی می باشد که در آن بخش "دوره پهلوی "نیز واز اسناد تاریخی معتبر ویا از 58 جلد کتب عصر پهلوی استفاده کرده ام که بخشی از آن کتب مستند عصر پهلوی نیز ونظیر 8 جلد (کتاب یادداشت های سیاسی ایران )ویا گرد اوری سفارت انگلیس واز قوم قشقایی می باشد ویا دو جلد کتاب " اسناد محرمانه شهربانی واز قوم قشقایی می باشد ویا نوشته دنیس رایت ویا سفیر انگلستان در مورد قشقایی ها می باشد ویا برخی اسناد مکتوب هم ومربوط به وزرای دولت پهلوی ودر مورد قشقایی ها می باشد وهمه این نوع کتب تاریخی عصر پهلوی ویک نوع گزارش نویسی سیاسی واز "تحولات سیاسی قوم قشقایی "ودر عصر پهلوی می باشند که دلیل اهمیت قوم قشقایی ودر مورد سرنوشت این قوم ترک استان فارس می باشد ولذا گزارشهای مردم شناسی معمولی وازنوع مراسم کوچ قشقایی ویا لباسهای آنان نیست که در دانشکدههای علوم اجتماعی وتعقیب می شوند !وفصل ششم تحقیق اینجانب نیز ومربوط به (اسامی دهات ویا قصبه های ییلاق نشین ویا قشلاق نشین قوم قشقایی )می باشد که از قرون گذشته وتا همین عصر معاصر وحدود 920 کیلومتر ومسیر کوچروی آنان بود ویا از سمیرم استان اصفهان گرفته وتا بلوک خنج وفراشبند ویا قیر وکارزین وکامفیروز ویا فیروز آباد ویا بلوک دشتی ولارستان استان فارس را در بر می گیرد ویا مستندا واسامی دهات 16 بلوک دهستانهای آنان را ودر مسیر 920 کیلومتری ویا مسیر کوچ روی آنان را ونشان داده ام ومثلا 7جلد وازهمان 198 جلدکتاب مورد استفاده ام وماخذ های مربوط به شهرستان سمیرم ویا دهات حومه ان شهر است که دهات قشقایی نشین بودند واز حمله از "قصبه خسروشیرین سمیرم" ویا ییلاقاقات اطراف شهر بروجن ویا شهر قمشه اصفهان می باشد که در منابع تاریخی وبعنوان ییلاقات قوم قشقایی یاد شده اند وهمچنین در کتابهای عصر قاجار واز دهات شمال استان فارس وبه عنوان "دهات قشقایی نشین "یاد شده است ومثلا در ص 55 کتاب (دو سفرنامه از جنوب ایران واز دهات طایفه کرانی قشقایی )و از دهات "خان زینان شمال "استان فارس یاد شده است ویا ص 275 همان سفرنامه جنوب واز دهات قوم کوچی صفر قشقایی ودر "ناحیه کوار "استان فارس ویاد می کند وبعلاوه صفحات169 وو170 همان سفرنامه جنوب ایران هم واز (دهات شاخه پازکی قشقایی )ودر اطراف شهر بیضای شمال فارس یاد می کند وهمچنین ص 247 همان سفرنامه جنوب ایران واز طایفه باوکی قشقایی ودر "ناحیه رامجرد " استان فارس ویاد می کند وبعلاوه ص 153همان سفرنامه جنوب واز "طایفه رحیمی قشقایی "ودر دهات ایزد خواست "ویا در شمال استان فارس یاد می کندوهمچنین ونشریه ایران ودر شماره مورخ 16/2/ 1392 خود نیز واز درگیری دو قوم قشقایی ودر "ناحیه خنج استان فارس "وبحث می کند وبعلاوه ص 787 کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلدهم واز 60 هزار خانوار عشایر قشقایی ودر سال 1870 میلادی یاد کرده است ونیز در آن روزگار قاجار یه که جمعیت ایران وحدود 12 الی 15 میلیون نفر بودند وجمعیت 60 هزار خانواری ایل قشقایی وباخانوارهای بزرگش و حداقل 600000 نفر قشقایی را در برمی گرفتند که از جمعیت یک استان ایران وبیشتر بودند وهمگی نشان می دهد که دومین قوم بزرگ ترک ایران می باشند ونیز به جمعیت 60 هزار خانواری آنان ومنابع دیگر تاریخی هم واشاره کرده اند وبعلاوه هنری فیلد هم در کتابش وبنام (مردم شناسی ایران )که در اوایل عهد پهلوی تدوین کرده است وشاخه های عمده ایل قشقایی راو شامل :طوایف دره شوری ویا طایفه کشکولی ویا طایفه فارسیمیدانی ویا طایفه شش بلوکی ویا طایفه صفی خانی ویا طایفه گله زن دانسته است وبعلاوه از 39 طایفه کوچک دیگر قشقایی هم ودرهمان صفحات مختلف کتابش یاد کرده است وبعلاوه واز 60 الی 70 تیره های مختلف ایل قشقایی هم یاد کرده است وهمچنین ژنرال سایکس انگلیسی نیز ودر کتابش ویا لرد کرزن هم ودر "کتاب قضیه ایران "خودش هم ویا لیدی شیل وغیره هم از طوایف مختلف ایل قشقایی یاد می کنندوهمچنین "فارسنامه ناصری" نیز ودر عصر قاجار ویا در ص 1581 کتابش واز 16 بلوک دسته جمعی دهات ییلاق وقشلاقی ایل قشقایی ودرشهرستانهای استان فارس یاد کرده است ویا دهستانهای ییلاقی سمیرم استان اصفهان یاد کرده است وهمچنین وص 1582 همان فارسنامه ناصری نیز واز 66 تیره قوم قشقایی یاد می کند که به دلیل اختصار مطلب وبه همه آنها واشاره نمی کنم وبعلاوه کتاب " تاریخ گیتی گشای عهد زندیه هم ودر صفحات 306 و321 و237 کتابش واز ناحیه "چمن خسرو شیرین " ویا " قصبه خسرو شیرین " شهرستان سمیرم یاد می کند که جزو مراتع ییلاقی قوم قشقایی محسوب می شدند ویا در شهرستان سمیرم بودند که امروزه جزو استان اصفهان محسوب می شوند که در وسط دو کوه زرد کوه بختیاری ویا کوه دنای استان کهگیلویه می باشند ویا در ناحیه مرتفع 4409متر ی زاگرس مرکزی قرار دارند وهمچنین وصفحات 873 وو1357 وو1592 و595 کتاب فارسنامه ناصری نیز واز " مرتع خسرو شیرین " ویا سایر مراتع ییلاقی آنان ودر اطراف بروجن ویا قمشه یاد می کنند وبعلاوه 8 جلد کتاب" یاد داشتهای سیاسی ایران " هم واز آبادی سیاخ جنوب شیراز ویا از آبادی دهرام جنوب فیروز اباد یاد می کنند که از املاک قوم قشقایی محسوب می شدند وبعلاوه و(سفرنامه یوشیدای ژاپنی )هم واز فشار مالیاتی حکام قاجار وبرطوایف قشقایی ودر ص 306 سفرنامه اش یاد کرده است وبعلاوه ص 133 کتاب حیات یحیی هم ودر جلد های 3 و4 کتابش ودر دوره قاجار واز اختلاف قشقاییها وبا بختیاریها وبر سر مراتع ییلاقی مزبور واشاره می کند وهمچنین در دوره فتعلیشاه قاجار هم وبه جنگ میان دوقوم مزبور منجر گشت که ناسخ التواریخ هم وبه آن موضوع اشاره می کند ولذا فتح علیشاه قاجار نیز ودامادش را وبرای رفع اختلاف میان دو قوم می فرستد وبعلاوه ودر دو کتاب (تاریخ سیرجان در ائینه زمان )ویا (تاریخ اجتماعی ورامین )نیز وبه وجود طوایف قشقایی ودر دوشهرستان سیرجان وورامین اشاره شده است

وهمچنین باید اشاره بکنم که انگلیسی ها واز نخستین کسانی می باشند که به (اهمیت قو م قشقایی ودر جاده تجاری بین بوشهر واصفهان )پی برده بودند ولذا عواملشان در ایران ومطالب زیادی ودر مورد جغرافیای زیست قشقایی ها و جمع آوری کرده بودند که دانشکده های علوم اجتماعی 66 ساله ایران وجمع آوری نکرده است ونظیر گزارش ویلسون انگلیسی ویا جان مالکوم ویا ژنرال سایکس و یا دنیس رایت ویا لیدی شیل ویا مولف کتاب عملیات در ایران ویا پیتر آوری وغیره می باشند وبعلاوه وصفحات 136 و137 و138 کتاب" ایران وقضیه ایران"نیز وبه وجود قوم قشقایی ویا خط سیر کوچروی طولانی آنان اشاره دارد ویا به (تشکیلات منسجم قوم قشقایی )ودر همان کتاب اشاره دارد ونیز تعداد قبیله آنان را و60 هزار خانوار بزرگ عشایری وذکر کرده است وبعلاوه می نویسد که شاهان قاجار وسعی می کنند که برای کنترل قوم قشقایی وسران آنهاویا ایلخانهای قشقایی را ودر شهر تهران وبعنوان گرو گان نگه بدارند ویا در صفحه 139 کتابش هم واز 38 تیره بزرگ قوم قشقایی یاد کرده است وهمچنین وکتب اوایل عصر قاجار هم ومثل (کتاب روضه الصفا) ویا (تاریخ ذوالقرنین) ویا (ناسخ التواریخ )وغیره هم واز سران قشقایی یاد می کنند که تحت کنترل دولت قاجار بودند وبعلاوه وکتاب ناسخ التواریخ نیز ودر صفحات 505 و506 کتابش واز 60000 خانوارقشقایی ودر اوایل عصر قاجار یاد کرده است وبعلاوه همان ناسخ التواریخ وویا "خاطرات عین السلطنه " عصر قاجار هم می افزایند که قشقایی ها ویا قوم قاچقایی وجدا شده از قوم خلج می باشند واز "قلعه فیروز آباد" استان فارس انها وبعنوان مکان مرکزی گرمسیرات قوم قشقایی یاد کرده است وبعلاوه و کتاب مزبور ودر سال 1236 هجری واز درگیری قشقایی وقوم بختیاری ودر عصر فتح علیشاه یاد کرده است وبعلاوه کتاب (حقایق الاخبار ناصری) ویا (فارسنامه ناصری )هم واز نقش " فوجهای نظامی قشقایی ها ودر سالهای 1248 والی 1299 هجری یاد می کنند که دولت قاجار واز انها ودردهها جنگ ویا درگیری با ناوگان انگلیسی ها ودر بوشهر وغیرهودر دولت محمد شاه قاجار وغیره استفاده کرده بودند وهمچنین وکتاب حقایق الاخبار ناصری نیز ودر سال 1264 هجری واز ظلم نظام الدوله فرمانفرما وبرآنان یاد می کند که منجر به آن می شود کهقشقایی ها به مدت 40 روز وشهر شیراز را به محاصره بگیرند ولذا ناصر الدین شاه قاجار هم ومجبور می گردد که نظام الدوله را برداشته وبجایش واحمد خان نوایی را وحاکم شیراز وبوشهر بنماید! ودر دوره جنگ اول جهانی هم که قوای انگلیسی وبر بوشهر وشیراز وفیروز آباد لارستان وتسلط یافته بودند ویکبار دیگرهم وقوم قشقایی وبه محاصره شیراز ویا به جنگ با قوای انگلیسی می پردازد که شرح عملیات نظامی آنها ودر کتاب "عملیات در ایران" یک افسر انگلیسی ذکر شده است ویا در کتابهای "به سوی شرق "ویا در کتاب "پلیس جنوب ایران" ویا در کتابهای دیگر عصر مشروطیت ومفصلا ذکر شده است وهمگی در فصل چهارم تحقیق ایجانب ومفصلا ذکر شده اند ولذا انگلیسی ها بخوبی واقف بودند که باز ماندن جاده تجاری بوشهر وبه اصفهان وبدون جلب موافقت قوم بزرگ قشقایی وممکن نیست وزیرا که اغلب دهات قشقاییها ودر مسیر 920 کیلومتری بین بوشهر وتا قمشه اصفهان ومستقر بودوبه همین دلیل هم و ماموران انگلیسی را وبه سراغ قوم قشقایی می فرستند وبه آنها پیشنهاد می دهند که انگلیسی ها ومی توانندکه دو هزار تفنگ نوین ویا چهار عراده توپ بزرگ وبه قوم قشقایی بدهند وبشرط آنکه آنهاهم وامنیت راه تجاری کالاهای خارجی را واز بوشهر وتااصفهان را وبعهده خود بگیرند ولی قوم قشقایی نپدیرفتند ویا بدلیل روحیه سنتی میهن پرستی افراطی نپذیرفتندکه 170 سال است که چوب آنرا می چشندو زیرا دو قوم ایرانی بختیاری ویا قوم اعراب استان فارس وآن نوع عمل را ویک نوع خیانت ملی نمی دانستند وتنها با این تفکرات سطحی بود که قشقایی ها وبا انگلیسها ودر گیر شدند وبرعکس وانگلیسی ها نیز واین نوع نقش ویا وظیفه را وبه عهده "خوانین بختیاری "ویا به عهده "خوانین عرب خمسه استان فارس "گذاشتند که با همکاری خاندان قوام الدوله شیرازی وقراولی راههای تجاری بوشهر وتا اصفهان را ایفاء بکنندودر ازایش منافع زیادی بدست بیاورند ویا با کمک پلیس جنوب ویا با همکاری سربازان هندی وبه عهده خود بگیرند ولی هنوز هم ودر مقابله با قومدلیر قشقایی فارس وناتوان باقی مانده بودند وچرا که اغلب قوم قشقایی وبا تفنگهای کهنه خود وپاسگهاهای نظامی انان را در شهر شیراز ویا فیروز اباد ویا کوار فارس وزیر حمله خود گرفتند ویا در سال 1296 گرفتند وهمین مقاومت آنها هم وباعث شد که انگلیسی ها نیز بر رضا شاه پهلوی و فشار بیآوردند که صولت الدوله قشقایی را ودستگیرکرده وبه زندان بفرستد ودر زندان هم جان سپرد وبعد از عزل رضا شاه نیز در سال 1320 شمسی ودوباره فرزندان صولت الوله قشقایی وبه فارس برگشتند ویا در سال 1322هجری وشورش بزرگ در فارس وسمیرم وبراه انداختند وپادگان سمیرم را وتسخیر کرده و200 محافظان پادگان سمیرم را وبا سه سرهنگ نظامی آن پادگان را کشتند وانگلیسها هم ودوباره احساس ترس کرده وبرقوام السلطنه نخست وزیر شاه ویا معاون وی که نصرت فیروز بود ویا نوه فرمانفرما بود وفشار اوردند ونصرت فیروز هم با هواپیماهای مختلف ارتش و عشایر قشقایی را وبا هواپیما وبه زیر رگبار خودش گرفت وهمین عمل نیز واشتباه سیاسی دیگر قوم قشقایی بودکه این قوم ترک بدبخت را وحدود 170 سال است که از بقیه اقوام ایرانی وبه عقب انداخته است وبعلاوه شورش دیگر آنان هم ودر سال 1342 شمسی اتفاق می افتد که در دوره اصلاحات ارضی بود ودوباره شورش کردند وبرخی از پاسگاههای نظامی دولت را در فارس ویا در سمیرم وبه زیر اتش قومی خود گرفتند واین امر نیزدوباره بر عقب افتادگی اقتصادی ویا عقب ماندگی شغلی آنانافزود ویا دوباره برمحرومیت شدید اجتماعی انان افزودولذا امروزه ومقایسه اقتصادی اقوام دیگر ایرانی ودر استانها ی مختلف ایران وبا قوم قشقایی وهمگی نشان می دهد که چگونه روحیه سنتی آنان وبر مشکلات اقتصادی اشان وافزوده است ؟واگر این نوع شورش های کور راو براه نمی انداختند؟ وفقط با طومارهای شکایت خود وخواسته های بحق قومی خودشان ومطرح می کردند وحداقل می توانستند ودر تقسیمات کشوری معاصر وپذیرفته بشوند ولذا شهر سمیرم آنها هم ومثل شهر بجنورد ویا بیرجند ویا شهر کردبختیاری بشود ویا از حقوق اجتماعی لازم ویا حقوق مدنی واقتصادی برخوردار می شدند ویامثل اغلب استانها دیگرهم وشهر سمیرم و مرکز استان قشقایی نشین قوم قشقایی می گردید ویا نظیر شهر ایلام پشتکوهمی گردید که در 70 سال اخیر ویک شهر بهره مند از حقوق اجتماعی شده است وآنها هم ومی توانستند که در شهر سمیرم خود وهمان 18 اداره کل را داشته باشندکه مردمشان واز خدمات انها وبهرمند بشوند ویا سازمان برنامه وبودجه داشته باشندویا مرکز صدا وسیما داشته باشند ویا دانشگاه علوم پزشکی ویا دانشگاه صنعتی داشته باشند! وتا سهمیه دانشجویی ویا سهمیه پزشکی وبرای جوانان قوم قشقایی خود داشته ویا برای تحصیلشان داشته باشند وهمانطوریکه شهر کردمرکز استان بختیاری هم ودر سال 1335ش وتنها یک آبادی کوچک بود که بنام (دهکرد) نامیده می شد وادارات کل هم نداشت ویا دانشگاه زیر نظر وزارت علوم هم نداشت ویا سازمان برنامه وبودجه هم نداشت ویا شهر ایلام نیز چنین بود واستان جدید التاسیس استان ایلام هم ودر سال 1335ش وتنها یک آبادی کوچک بنام "حسین اباد پشتکوهی "بودکه قلعه حسین خان لر پشتکوهی دران ابادی کوچک بود واغلب هم ودر تقسیمات کشوری ومرکز استان نبودند ویا سازمان برنامه ویا دانشگاه پزشکی ویا پیام نور هم نداشتند و اغلب ودرطول حکومت 46 ساله جمهوری اسلامی و"مرکز استان "شده اند ویا با طومار نویسی منطقی سکنه بیرجند ویا خراسان جنوبی واز استان بزرگ خراسان تفکیک شده اند ویا داری ادارات مختلف وردیف بودجه خاص استانی شده اند ویاشهر بجنورد نیز چنین است که با شهرهای پیرامونش وتنها یک استان کرد نشین خراسان بزرگ بود ولذا در سالهای گذشته وبصورت خراسان شمالی واز خراسان رضوی وتفکیک شدند ویا شهر گرگان وبند ر ترکمن نیز چنین هستند ( یا بندر شاه قدیم ) که طوایف ترکمن زیاد داشتند ودر سالهای از استان مازندان تفکیک گردیدند و(استان مستقل ترکمن نشین وبا 18 اداره کل گردیدند) ویا با مرکزیت گرگان بوجود آمدند ویا شهر سنندج هم که قبلا دانشگاه ویا صدا وسیما نداشت ولی با خواسته های منطقی وآرام کردها وتنها ودر سالهای گذشته وصاحب دانشگاههای متعدد شدهاند ولی قوم بزرگ وپر جمعیت ترک قشقایی چنین نیست که جمعیت اش واز جمعیت اغلب استانهای ایران وجمعیت زیاد تر دارند ولی چوب ساده لوحی ویا میهن پرستی افراطی خود را می خورندوکه دیگر اقوام ایرانی وچنین نیستند ویا مثل آنها وشعارهای افراطی نمی دادند وصرفا به منافع قومی خود می اندیشیدند ولذا از مزایای اقتصادی ویا بودجه ریزی 120 ساله سایر استانهای دیگر ایران نیز بهره مند نشده اند ویا وزارت علوم ویا وزارت بهداشت نیز ویک سهمیه دانشجویی وبیک جوان بذبخت قشقایی نداده است وتا بادرس خواندن وبه میان قوم بدبخت خود ودرمنطقه فراشبند ویا فیروز آباد ویادهات سمیرم رفته وبه معالجه قوم وخویش بدبخت خودش وبپردازد ؟ویا در مجلس شورا هم ونمایندگان خاص استانی خود را وداشته باشند !وتا از ردیف بودجه دهات فراوان قشقایی خود ودفاع بکنند! ویا در عصر خصوصی سازی هم وبتوانند که دامداری ویا رمه داری سنتی خودشان را ومثل اقوام دیگرایرانی وبه "دامداری صنعتی "تبدیل بکنند؟ ولذا امروزه آنان ودر عصر سرمایه داری وتنها به قشر بندیهای حاشیه ای شهرهای استان فارس تبدیل شده اند ویا به حاشیه نشین های شهرهای جنوبی استان اصفهان تبدیل شده اندونتیجتا وفقر عمیق طبقاتی وبراغلب آنان وتحمیل می شود ونهایتانیز به مشاغل پست شغلی ودر شهرهای استان فارس ویا دهاتش کشیده می شوند؟ وامروزه نظام سرمایه داری معاصر وآنها را وبخاطر ساده لوحی میهن پرستی افراطی خودشان وهنوز تنبیه می کند! ولذا نتوانتسته اند که از ردیف بودجه چهار استان همجوارشان هم واستفاده بکنند ! ویعنی از بودجه ریزی استان اصفهان ویا از استان بختیاری ویااز استان فارس ویا استان کهکیلویه هم واستفاده نمی کنند وودر نتیجه این نوع محرومیت های اداری واقتصادی صد سال اخیر است که تخصص لازمنیافته اند ویا حرفه مناسب هم نیافته اند ویا منزل مناسب ویا شغل کارمندی مناسب هم ندارند ویا مثل اقوام دیگر ایرانی هم وترقی شغلی ویا حرفه ای جدید ندارند ولذا در 46 سال گذشته هم وبخاطر نداشتن تلویزیون استانی ویا نشریه محلی هم نداشته اند که مشکلاتشان را وانعکاس اجتماعی بدهند ویا دانشجوی قشقایی ویا فرهنگ وهنر گذشته انان راوانعکاس بدهد ونتیجتا ومثل جامعه کاستی هند شده اند وهمگی به حاشیه جوامع دیگر ایرانی ورانده می شوند وتنبیه نظام سرمایه داری هم وچنین است که حتی رمه داری سنتی خودشان را هم وبدلیل پیدایش ماشین ویا وام بانکی ویا محدودیت گذر گاه کوچ روی انان واز دستشان خارج می شود وتا به اقشار اجتماعی جدید تبدیل نشوندومثلا به دامداران صنعتی ویا به گلخانه داران جدیدتبدیل نشوند که درامد لازم را دارند ومثل سکنه گل فروش شهر محلات وتبدیل بشوندکه اغب شهر گل را ازان شهر محلات می خرند ویا مشاغل مغازه داری متوسط شهر ها را وبیابند وهنوز تبدیل نشده اند! ولذااز وضع وخیم کنونی وتنها کینه عمیقی ودر دل جوانان این قوم ایرانی وایجاد می کند که امید است که رهگشایی جدیدی ودر توسعه اقتصادی آنها وانجام بشود ویادر تقسیمات عادلانه کشوری وبیابند وتا مشکلات کاستی شدن قوم قشقایی را وازبین ببرد !وچرا که طبقاتی شدن شدیدشان وبه ضرر این قوم محروم ایرانی و تنها همفکری در آینده را وبه بن بست "احزاب مردمی آینده" خواهد کشاندکه رسانه های خارجی هم واز انعکاس محرومیت آنان هم وعمدا خودداری می کنند.