.نقدتاثیر سیاسی کارگردانها وتصویر برداران بر ادبیات حاکم بر فضای سیاسی ایران از :دکتر محمد خالقی مقد

.

نقدتاثیر سیاسی کارگردانها وتصویر برداران بر

ادبیات حاکم بر فضای سیاسی ایران

از :دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس

هر جامعه یک نوع ادبیاتی دارد که در فضای سیاسی آن جامعه خودش را بروز می دهد و اینجانب در مقایسه تحلیلی جامعه ایرانی و ادبیات سیاسی اش با ادوار گذشته تاریخی آن و یا با ادبیات سیاسی جوامع دیگر وقتی که مسئله ی مزبور را مقایسه می کنم احساس می کنم که ادبیاتی که امروزه بر فرهنگ جامعه ایرانی حاکم شده است بسیار بد بوده و حتی در جوامع مختلف قدیم ایران هم دیده نمی شد.

 آری امروزه 32 سال از انقلاب مردم ایران گذشته است اما هنوز ما نتوانسته ا.یم انقلابی در ادبیات سیاسی خود پدید آوریم که با قامت کلمه انقلاب ما و یا با پوشاندن لباس مناسب به این کلمه از راه ادبیات مناسب سیاسی مان نشان.. بدهیم که واقعاً سطح محاورات سیاسی در جامعه امان را  رشد داده  باشد

و دلیل اجتماعی آن راهم من هنوز نمی دانم که چه فاکتورهایی باعث شده که چنین شیوه ی بدی از ادبیات سیاسی در جامعه ی ما رواج یافته است ولی برای این که دلایل ادعای خودم را بیان بکنم رجوع به منابع تاریخی مستند در گذشته ایران و یا به برخی شواهد اجتماعی از برخی جوامع دیگر نشان می دهد که ما هنوز نتوانسته ایم ادبیات سیاسی خودمان را همراه انقلابمان نو سازی بکنیم و به عنوان مثال در جوامعی که گاهی اکثریت مردم آن هنوز در مراحل اولیه  سواد خواندن و نوشتن . هستند ویا گاهی هم حتی کلاس های نهضت مبارزه با بی سوادی هم ممکن بود نگذارنده باشند.و به دلیل فقر فرهنگی در جامعه فاقد دانش .باعث شده بود که گاهی عده ای تصمیم بگیرند که برای این که جایگاه یک نفر را در دنیای سیاست .  بفهمانند حتماً عکس او را بزرگ کرده و در منظر عمومی قرار بدهند.. تا از راه رؤیت تصویری وی دیگران هم به چنین نتیجه ای برسند و مثلاً عکس حافظ اسد را در دمشق و در بین اعرابی که گاهی سواد خواندن و نوشتن اولیه هم نداشتند.و حاکی از این قضیه بود تا از راه عکس وی در جامعه ،دیگران هم احساس بکنند که او فرد تصمیم گیر سیاسی است و افراد دیگر باید در امور مختلف . به وی مراجعه بکنند. ولی در جوامع با سواد (که نظیر ما هم ادعای امور فرهنگی ندارند) فضای سیاسی . طور دیگری است زیرا  اکثریت مردم از راه سواد و میزان دانش شان آگاهی های لازم سیاسی -اداری به سلسله مراتب سازمانی یک فرد در جایگاه تصمیم گیری اش پیدا می کنند و نیز در این جوامع از راه تحصیلات و سطح سواد حاکم بر دنیای مطبوعات و یا حاکم بر جوّ محاورات سیاسی کوچه و بازار . و یا حاکم بر جو رسانه های تلویزیونی اش  است که هر کسی می داند که جایگاه تصمیم گیری یک فرد سیاسی و یا جایگاه  سخن گفتن دیگران با وی و یا جایگاه مناظره و یا جایگاه پست و مقام ویا پایگاه سیاسی یک نفر ویا تفاوت های آن در فرایند تصمیم گیری با فرد دیگر  چیست؟ و به نظر اینجانب فضای اجتماعی سیاسی کنونی که حاکم بر جامعه ایران شده است ریشه در فقدان این نوع زمینه های معرفت شناسانه داردو متأسفانه در خیلی از مطبوعات و فضاهای رسانه ای هم گاهی واژه ها و یا مفاهیمی ساخته شده ورواج می یابدو نشان میدهد که آنها هم نظیر طبقه عوام جامعه  درکی  از نظم سیاسی  ویا تصمیمگیریهای آن ندارند و وبه همین دلیل  از  . لابه لای صفحات آن  واژه هایی به دنیای سیاست مردم ایران پراکنده و نشر می شود که هم بسیاری از مسئولین را به دردسر انداخته و هم باعث مشکلات عمیقی برای مردم ایران می شود  اما برعکس وقتی سعدی را در نهصد سال قبل مقایسه می کنیم که هم در دنیای ادبیات ماهر بود و  هم گاهی در دنیای سیاست نیز ابراز نظر می نمود ولی واقعاً چه نوع ادبیاتی در جامعه اش به کار می برد که لایق یک فرد ایرانی است ویا حافظ که همه او را به شعر گل و بلبل می شناسند ولی اشعاری دارد که مربوط به ادبیات سیاسی وی است و ومثلا یکی از آنها  زمانی است  که زن شاه شجاع آل مظفر می خواست در مجلس شعر وی حافظ را با متلکی . در انظار عمومی خراب بکند ولی حافظ چنان ادبیات غنی و عمیقی داشت که وقتی به او جواب متقابل می دهد طوری نظم شعرش را می آراید که کوچکترین توهینی به شاه شجاع در آن مجلس نشده و یا مقابل زنش اهانت نشود  و این هنر ادبیات ایرانی است و حتی هنر ادبیات سیاسی ایرانی و در چنین ادبیاتی فضای  بزرگ. فرهنگ ایرانی  . شکل گرفته بود که گاهی ما آن را در مفاهیم کتاب سیاست نامه و یا  کتاب بیهقی و یا کتاب چهار مقاله ی عروضی و در شرح حال سخن . گفتن های مختلف را در محافل سیاسی . به خوبی می بینیم که متأسفانه این هنر سخن گفتن در دنیای سیاست جامعه ما آن چنان . مخدوش شده است که بسیاری از مردم را در ابعاد مختلف اجتماعی و سیاسی و اداری به رنج و تعب انداخته است و ما هنوز حاضر نشده ایم که ریشه های حاکم بر گفتمانمان را موشکافی بکنیم که چه تأثیری این گفتمان بر زندگی کنونی اداری - اقتصادی ما می تواند بگذارد.آری امروزه بدترین نوع ادبیات بر جامعه ایرانی حاکم شده است و به نظر من این نوع ادبیات بدی که امروزه در فضای سیاسی ایران حاکم شده است ناشی از مسائل تعقل سمعی  - بصری خاصی است که با.تعقل اندیشه ای سر وکار ندارد  وصرفا عقلش در چشم وگوش است.که بعد انقلاب به شدت  در فضای ایران وبا رشد وسایل سمعی –بصری آن رونق یافت و تعدادی از افرادفاقد دیدگاه سیاسی و یابه دنبال پول هم و. با ساختن انواع فیلمها و سریال، ها به آن دامن می زنند که  تنهامحتوای دیدن- بصری یک فیلم . و یا سریال را بالا بردند  وبدون اینکه فرهنگ محاوره  مردم را بایکدیگر   . بالا ببرند ولذا تفننی عمل کردن افراد با یکدیگر را مهم تر از محتوای رابطه ی منطقی دو انسان دانستند که از طریق رسانه مطبوعات و یا رسانه ملی اشاعه میشود و در حالی که نه تنها طبقه ی عوام وحتی طبقه خواص مطبوعات هم ویا مجری های تلویزیونی هم اطلاعاتی از فرهنگ سیاسی ضروری و برای بعد از انقلاب  را نشنان نمی دادند و.لی میتوانستند . از راه آموزشهای رسانه ای  . به آن برسند زیرا که حداقل ما در میان تولید کنندگان و فیلمبرداران و کارگردانان و مجریان تلویزیون تعداد زیادی را داریم که ادعای سواد می کنند و آن هم درحالی است  که فکر می کنند که در سطح بالاترهم هستند که در انواع جشنواره ها هم گاهی خود را چنان ماهر و مهم می دانند که فکر می کنند که از سازندگان فیلم های هالیوودی هم بالاترند و در حالی که با فیلم های آنان و یا محتوای آموزش های تصویر برداری شده آنان ویا همراه با آثار تصویر – صوتی آنان  چنان فضای فرهنگی جامعه ایران و یا ادبیات سیاسی مردم به  سوی عوامیت رانده است که  امروزه قابل تحمل برای خیلی ها نیست و روابط  اجتماعی اولیه مردم راهم خراب کرده است و مثلا اینجانب به عنوان یک جامعه شناس در انتقاد به این دوستانی که از دانشکده های هنر فارغ التحصیل شده اندانتقاد دارم که آنها با این که به شدت با فیلم های خودشان که همه مردم ایران مجبور شده اند در خانه هایشان به آنحائ شگردهای مختلف فیلم های آنها را ببینند و یا فکرمی کنند که کار آنها واقعا شاهکار است ولذا مسئولین هم حتما باید بپذیرند وپخش کرده ویا مهم دانسته  وحتما جایزه هم بدهند و از این طریق کاملا سیاسی کارانه  عمل کرده اند که از مجرای تلویزیون در سرنوشت فکری  وفرهنگی همه مردم ایران دخالت کرده اند ولی با آثاری که دایما نیز جایزه گرفته اندچنان ادبیات سیاسی مردم ایران را تنزل داده اند که امروزه حتی خیلی از رده های  پایین اداری مردم هم جایگاه های تصمیم گیری سیاسی . یک مسئول را هنوز نمی دانند که چیست؟ و یا جایگاه سخن گفتن یک فرد با فرد دیگر را و یا حتی  با فرد بالاتر را در روابط اجتماعی و یا حتی جایگاه سخن گفتن یک بچه با پدرش را که می بایست توأم با چه ادبیات فرهنگی باشد؟ و یا جامعه را به عوامیت سیاسی رانده  است که با آن فیلم های جبهه وجنگ ومفهوم من در آوردی از ایثار ساخته این نوع کارگردانها که صرفا گسترش دیدگاههای مزایا طلبی دنیوی است و باعث شده است که بعد از 32 بعد انقلاب که می گذرد  هنوزانقلابی درادبیات سیاسی ما دیده نشودو یادر وازه های مطبوعات ما دیده نشود که معنی بزرگ وکوچک سیاسی را بفهمیم . ویا بعد از 24 سال از گذشت جنگ  هم  معنای سیاسی نظم ونظام ونظامی بودن را در دنیای سیاست  بعد از جنگ ویا معنی کارهای فرهنگی انرا ندانیم که صرفا پخش پلاکارد نیست ویا معنی سخنانمان در دنیای مطبوعات ویا دررسانه ها ویا در کوچه بازارراندانیم ؟ تا بااعمال ورفتارهای ناشیانه.مان نظم سیاسی کشور را به هم نریزیم  که به خاطر آن پول ودرجه می گیریم و به همین دلیل فرهنگ سیاسی گذشته مردم ایران با آثار به اصطلاح هنری – فرهنگی آاین نوع کارگردانها  که بجای شناساندن سیاست  صرفاً به نحوه کاربرد کاربرد تفنگ در 8سال جنگ وعدم راه حل در 24 سال نظام سیاسی بعدی درفیلمها ی مزبور پرداخته است و این نوع  تفکر سیاسی  را به شدت تنزل داده است ودر حالیکه اد.عا می کردندکه آنها  فیلمهای مذهبی  سیاسی وجبهه ای میسازند  که حافظ نظام است.و این نوع فیلمها و نوع تصویری صرفاً حاکمیت فرهنگی دادن تفکرات عوامانه مردم کوچه بازار بر سطوح مختلف تحصیل کرده ی جامعه است که اغلب سوژه های فیلمهای سینمایی و یا تلویزیونی از این قبیل است که در آن تفکرات عوامانه افرادی است که دیدگاه های آنان در مورد انقلاب و جنگ و مذهب و سلسله مراتب سیاسی جامعه و یا در مورد نظام اداری جامعه و یا نظام خانوادگی کاملاً کوچه و بازاری بوده و بر میلیونها اقشار جامعه که از دانشگاه های بزرگ و یا از حوزه دینی فارغ التحصیل شدند تحمیل فرهنگی می گردد.

وبعلاوه اینجانب امروزه به عنوان یک نویسنده و به عنوان یک هیئت علمی دانشگاه بسیاری از توهین هایی که در جامعه ام به من می شود و یا گاهی از سوی افرادی می بینم که هم سنشان از من کم است و یا میزان سوادشان هم از من کمتر است تأثیر سمعی بصری این نوع دوستانم می دانم که در محیط فکری اطراف من ودیگران اثر گذاشته اند و به شدت از این دوستان انتقاد دارم که به جای آن که در جشنواره ها دنبال زنده کردن مدال برای خود باشند فکری به حال ما تحصیل کرده های ایرانی هم بکنید که نظیر شما نیستیم که در تلویزیون پول بگیریم و فیلمی بسازیم که همه مردم ایران آن را ببینند ولی تأثیر فیلم های شماها هم بر ماها اثر نامناسب داشته  باشد که حداقل هم اندازه شما تحصیل داشته ایم و یا بالاتراز آن بوده  است  وبهمین دلیل امروزه کسی که از محیط روستا آمده است ودر محوطه راهرو دانشکده ام دایما دست به جیب من نویسنده دست دراز می کند  ویا دایما در خیابان از من بنزین اخاذی می کنند ودر حالی از  که از اثرات فیلم های . تصویری –هنری  شماها حتی در . رفت وآمدهای خیابانهای ایران هم دچار مشکل و تعب شده ایم . و اینجانب گله مزبور را نه تنها از جانب خودم و بلکه از جانب خیلی ها می نویسم و از شما ها می پرسم که واقعاً چقدر صلاحیت شناخت سوژه های اجتماعی وضع موجود ایران را در ساخت فیلم ها یتان دارید ؟ ویادر تبدیل آن ها به سناریو و یا فیلم نامه و یا کارگردانی و یا تصویر برداری آن ها را داشتید که مدالهای مختلف هم را طلبکارید و من بسیار متأسف می شوم از جامعه ای که این قدر با ادبیات . تصویری –هنری شماها به مرحله ی عوامیت تنزل پیدا کرده  است که با آن همه از اثاری که در فیلمهاهای جبهه ای  ساخته اید که خود راطرفدار  شناساندن جبهه ها هم نشان بدهید ولی وقتی اینجانب  در خیابانهای شهرم . فردی را مشاهده می کنم که تنها دست فروش نظامی یک جامعه است ولی از آنهمه آثار فیلمهای جبهه ای شما   که درضمن صحبت که با من می کرد و یا در صحبت با دوستان دیگرش که انجا بودند و چنان از یک فردی که در یک سلسله مراتب بالای تصمیم گیری سیاسی است با بی ادبی وبیسوادی خودش . صحبت می نمود  که گویی ایشان در حد دست فروشی اش همه کاره است  ولی مقامات  فوقانی هیچ کاره اند. و لذا این نوع پایین بودن سطح آگاهی مردم نسبت به مسأله سیاست دینی به نظر من ناشی از این نوع ار فضاهای هنری – تصویری شماها است که تابحال مردم ایران درک واقعی از دنیای سیاست در ایران ندارند وصرفا از راه تأثیرآثار هنری شماها  ست که ابتدایی ترین بصیرت در مسایل سیاسی درهمه انها دیده نمی شود ومی بایست از راه بالارفتن شناخت هایشان بعمل    می آمد وتا هر کسی که در کوچه و بازارهم دنیای سیاست ایران را تجزیه و تحلیل می کند و در آن تجزیه و تحلیل خودش هیچگونه تفاوتی بین خود و یک فرد تصمیم گیرنده کشور . نبیند و متأسف از آن می شوم که بر اثر آموزش های غلط فرهنگی آن دسته از دوستان وی نیز هستم که در فلان سازمان نظامی می باشند و حتی معاونت فرهنگی هم دایر کرده است ولی نمی آید بجای نصب انواع پلاکاردها فرهنگ شناخت شناسانه ی افراد خودش را و نسبت به این سلسله مناصب و از راههای  فرهنگی لازم بالا ببرد و یا به. افراد آن خیابان  بشناساند ویا به افراد راهرو دانشکده ام بشناساند که عمل حرامی را بنام پدیده دین انجام ندهند و تازه بر اثر آموزشهای غلط  آن گروه هنری هم حتی آموزش نوع صحبت کردن در مورد یک فرد مسئول سیاسی بالاتر را هم به او یاد نداده اند که فرهنگش در مورد مسائل سیاسی بالا برود و حداقل بداند که فرق خودش با یک مدیر و یا وزیر و رئیس جمهورو یا بالاتر چیست ؟ و در حالی که قشر بندی شما تصویرسازها و تصویربردارها وبرای ساختن انواع فیلم ها ویا سریال ها و برای این نوع فراورده های سینمایی و تلویزیونی بیشتر از همه ی اقشار دیگر ایرانی بوده است که از این نهادهای فرهنگی پول گرفته اید  ولی نظیر چنین ضعفهای فرهنگی . اینجانب در جوامع مختلف  نمی شناسم. که این همه بی تربیتی سیاسی در جامعه  بدلیل فقدان شناخت باشد وبا آنکه اینجانب جامعه شناسم و به مستندات تاریخی هم مسلطم ولی هنوز نمی دانم که این نوع ادبیات سیاسی بسیار بدی که امروز بر فضای سیاسی ایران حاکم شده است ریشه در کجا دارد؟ و برخی ها فکر می کنند که بسیاری از افراد انقلابیون که قبل از انقلاب بودند باعث رواج این نوع فرهنگ شده اند ولی اینجانب می دانم که آنها به خوبی اطلاعات سیاسی شان حداقل این میزان بود که می د انستند با تخریب فضای سیاسی کشور .، این مردم هستند که زندگی اجتماعی شان خراب می شود و از این رو به چنین کارهایی معمولاً دست نمی زدند .

آری ایجانب که در فضای فرهنگی دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر بودم و اغلب آنها جز دانشجویان دانشکده های هنری این دانشگاه ودانشگاههای دیگرمیدیدم که قبل از انقلاب به هیچ وجه به دنیای سیاست نپیوستند و تمام تلاش ما دانشجویان دانشکده های دیگر این دانشگاه و برای کشاندن آنها به دنیای سیاست تا لحظه ی انقلاب بی فایده بود ولی نمی دانم که چطور شد که. بعد از انقلاب به یک باره رنگ عوض کرده و همه سازنده فیلم و سریال هایی.شدند  که می بایست سیاست مبنای آن فراورده های هنری بود. ولی جون تنها می خوانستند از این راه پول های زیادی را بدست آورند و لذا مفاهیم و واژه هایی را ساختند ویا رواج فرهنگی دادند که کوچکترین جایگاه سیاسی و حتی دینی هم نداشت ولی تنها مردم عامی جامعه هستند که تصور می کنند آن مفاهیم هنری و ساخته شده بوسیله شما مفاهیم دینی هستند   و دلیلش را تنها آن می دانند که چون از تلویزیون پخش می شود پس احتمالا دینی است و مثلا یکی ازآِن موارد این است که برخی از همین کارگردان ها و تصویر بردارها که می رفتنند  از فلان مراسم دینی فیلم بر دارند و بجای اینکه احساس مسئولیت در مورد جان مردم بکنند که در خیابان با ماشین به او زده بودند تازه توجیه فرهنگی و هنری هم می کردند که در خیابان زدیم ولی با لطف امام حسین .از ما    شکایت نکرد . و اینجانب به دلیل ضیق کلام خیلی از این نوع مسائل  را هنوزنمی خواهم توضیح بدهم ولی برای همان کادر سازنده این نوع از فیلم ها و سریالها و تصویر برداری های محافل مذهبی ویا محافل اجتماعات دینی توضیح می دهم که اغلب از آن قشر تولید کننده هستند و یا فیلمبردار هستند که اثارهنری آنها هم برای مردم ایران تعبات دارد و هم برای مسئولین طوری مشکل درست کرده است که امروزه اغلب مردم ایران از طریق کانال تلویزیون و یا کانال مطبوعات مستقیماً با نمی توانند با مسئولین جامعه و بدون واسطه ی فیلمها و سریال های شما سخن بگویند زیرا حداقل اینجانب به خوبی تشخیص سیاسی می دهم که اگر مردم در مورد یک پدیده سیاسی و یا پدیده جنگ و یا جبهه و یا در مسائل سیاسی مختلف، سؤالاتی دارند حضور . همین مسئولین در صداو سیما بهتر از آن بود که ازافراد بی.تجربه دیگر و یا مجری های ناشی دیگرو با سخن گفتنهای بیهوده استفاده شود ویا در مورد مسائل جبهه و یا جنگ همه مسائل مختلف سیاسی – اجتماعی امروز تحت الشعاع قرار دهدویا، ذهنیت فرهنگی مردم ایران از نظم سیاسی کشور را خراب کند و یا انواع فساد هایی که در افکار عوام وبیسواد جامعه  ویا در مطبوعات به آن بافته شده است  یک نوع فساد در امور جنگ هم در تلویزیون به افزوده گردد . وآن گروه تصویر بردار هم . رواج یافتن اجتماعی- هنری چنین پدیده هایی را تصویربرداری کرده و یا پخش تصویری بکنند زیرا حداقل سران جبهه اطلاعات بیشتری از جریانات اقتصادی کشور و یا جریانات جنگ و یا جریانات حوادث مختلف اخیر دارند ولی با فرهنگی که حاکم بر جامعه امروز شده است ترجیح می دهند که در این باره کمتر سخن بگویند و چرا در جامعه ما چنین جوی باید ایجاد شده باشد و برای آن متأسفم و گاهی من می بینم که فردی در صدا و سیما حضور پیدا می کند و حرفی در مورد جنگ بیان می کند که بدلیل فقدان اطلاعات سیاسی _ نظامی  وی به مسائل پشت پرده  جنگ ابوده که بدلایل امنیتی  صلاح ندانسته بودند به همه آنرا بگویند تا مبادا جنگ شکست بخورد  . تازه با حرف زدن وی در صدا وسیما علاوه از جنگ مسئولین جامعه  را هم به زیر علامت سوال میبرد و تازه ادعای داشتن دیدگاه بصریت هم دارد و در حالی که ایشان نه در ایام جنگ و نه در ایام بیست و چهارسال بعد از جنگ، هنوز ریشه فلان تصمیم گیری در مورد جنگ را ندانسته  بودکه در آن موقع تصمیم مزبوربه چه ضرورتی بوده است؟ ویا بعد از 24 سال هم نخواسته است از کسی در مورد آن بپرسد و یا بداند وتازه آنرا عیب نظام سیاسی جمهوری اسلامی میداند وتازه این عیب را از طریق آن صدا و سیما هم به  همگان اعلام میکندتا نظام سیاسی هم در افکار عمومی متزلزل شود و لذا وقتی مردم ایران نیز با چنین دیدگاه هایی به مسائل سیاسی و یا فرهنگی و یااقتصادی ایران .  می نگرند  که از سیما پخش میشود   و  چه فسادهایی را هم که در مورد جنگ نمی دانستند با نقل آن کادر نظامی ،به فساد های آفریده شده توسط مطبوعات بیسواد اضافه نمی کنند که یک کلاغ  چهل کلاغ نشود و در حالیکه این نوع مطبوعات کوچکترین اطلاعت علمی به مسایل اقتصادی ویا صنعتی وبانکی ندارند که یا کلاً جو بدبینانه ای بین دو طرف مسئولین سیاسی ایران و مردم ایران . این نوع فضاهای فرهنگی حاکم نشود.

آری پخش شدن این نوع فیلمها . آز  صدا  وسیما واقعاً چه معنایی دارد که حتی مردم عادی کوچه  و بازار را نیزبجای تولید دیدگاه بصیرت بیشتر به نهاد سیاسی جامعه بدبین سیاسی می نماید و یا گاهی می بینم که آن گروه فلان نوحه یک فردی را که اشتباه کرده است.و در میان نوحه اش یک لفظ نا مناسبی هم بکار برده است ولی بطور زنده از صدا و سیما و بدون حذف آن لفظ نامناسب اش پخش زنده می کنند و تازه ادعا می کنند که بیش از همه تابع نظام دینی – سیاسی هستند .

اینجانب به عنوان یک نویسنده بی طرف اکنون مدت 32 سال است که مناسبات اجتماعی بین مسئولین و مردم ایران را از زوایای مختلف اجتماعی و زیر ذره بین مطالعه اجتماعی خودم دارم و در طی این 32 سال ندیده ام که مسئولین کنونی کشور به خیلی از خواسته های مردم ایران بی توجهی اجتماعی نشان...بدهند و در خیلی هم از مسائل هم آگر مستقیماً اقدام نکرده اند به خوبی می دیدم که چگونه مجراها و راه سیاسی – اداری لازم را.برای رسیدن مردم به آن خواسته های فرهنگی_ سیاسی خود . نیز باز می کرده اند و نظیر همان مواردی بود که در دوره اصلاحات اتفاق افتاده بود و  در برخورد بدی که اقشار عوام و فاقد بینش مذهبی جامعه با نویسندگان جامعه انجام می دادند تنها. . ره گشایی اداری_ سیاسی آنان بود که تنگناها را از نویسندگان ایرانی برداشت و نه به دلیل نوشته های اهل قلم مطبوعات که آن را ادعا می کنند و یا وقتی مردم در مراجعات به ادارات با مشکلات مختلف کارمندان دولت روبرو بودند آنان سعی کردند که با صحبت های مختلف رسانه ای خود در مورد تکریم ارباب رجوع و یا موارد دیگر راه سیاسی را برای این که مردم در ادارات هم بتوانند حرفشان را پیش ببرند باز نمودند و یا گاهی با تحول دادن شوراهای شهری مردم را کمک کردند که در سرنوشت شهرها و عمران آن بیشتر مؤثر بشوند ویا به عمران تهران بیشتر توجه بکنند ولی احتمالاً اکنون کنار می کشند و زیاد نمی خواهند در فضاهای رسمی رسانه ای حضور یابند و یا خیلی از شبهات جامعه را خود جواب دهند.

آری امروزه این فضای بد ادبیات سیاسی چنان جو بدی در فضای فرهنگی جامعه ما بوجود آورده است که حتی بسیاری از کارهای عمرانی و ساخت و ساز راهها و یاتوسعه ی شهری یا گسترش آموزش عالی و غیره هم که در ایران بی نظیر است ولی براثر این نوع اصطکاکهای فرهنگی نادرست ما هنوز نتوانسته است وجهه ای در افکارو انظار عمومی باز بکند ومطرحتر شود و به نظر من بازسازی پروژه های  اصلاح ادبیات سیاسی مردم ایران مهمتر از پروژه های بهداشتی و یا ساخت بیمارستان ها و یا توسعه ی شهرها و غیره است که هنوز نمی خواهیم به آن بیاندیشیم و از آنجا که یک جامعه مردم سالار و یا مردم سالاری دینی که گاهی تنها واژه  اش در گفته هایمان دیده می شود  که مردم ایران در چنین عصری به سر می برند ولی این پدیده مردم سالاری دینی از دو عنصر مردم و دولت دینی به تنهایی تشکیل نمی شوند و بلکه عنصر سومی هم برای تشکیل یافتن آن ضروری است که حلقه ی واسطه ی میان دولت و مردم است و آن حلقه مفقوده نهادهای فرهنگی است( رسانه ای مطبوعات ویا رسانه ی ملی) است که در آن سیستم مردمی رسانه (و نه سیستم رسانه های کنونی .که نظام.سیاسی را به تنگنا میاندازد . ) وتنها از طریق این رسانه های سالم است که مردم به راحتی میتوانند با نهاد دولت خود گفتگو بکنند و یا دولت هم با مردم میبتواند مستقیماً از طریق این نوع رسانه ها گفتگو بکند و وقتی می گویم نهاد دولت منظورم در معنای عام جامعه شناختی آن است و نه به معنی هیئت دولت که صرفاً نظام اجرایی است ولی وقتی چنان جو.زشتی بر فضای رسانه ا ی تصویری و یا مطبوعات حاکم میشود چگونه این دو عنصر دولت و مردم به هم نزدیک تر خواهند شد تا از این  دو عنصر  سازنده مردم سالاری دینی تشکیل شده و یا بر عکس نگردد که به جای همگرایی اجتماعی با یکدیگر از طریق تنش آفرینی های فرهنگی این نوع رسانه هاباعث شده که به هم دیگر بد بین نشده ویا به واگرایی اجتماعی کامل از یکدیگر کشیده نشوند ویا افراد مختلف یک خانواده به دلیل نظام آموزشی- تربیتی آن ممکن است با یکدیگر درگیرخانوادگی نشوند ویا مسائلی بوجود بیاید که بین سطوح مختلف سیاسی  یک جامعه درگیریهای مختلف بوجود آورد و هر چند تعداد زیادی از مردم هم انتقاداتی را به آنان تذکر داده اند ، اینجانب نیز دلایل اجتماعی اش را به خیلی از این کارگردان ها و تصویربرداران تلویزیونی می گویم که مقصر آنها هستند که این نوع واگرایی بین نهاد  دولت و مردم را با تولیدات  هنری خود بوجود می آورند زیرا مردمی که دائماً تلویزیون خود را بازمی کنند و وقتی  می .بینند که حداقل آن کارگردان محترم و یا تولید کننده  محترم در آن رسانه و آن هم در عصر ادعای مردم سالاری اکثر مردم ایران را برده هم به حساب . نمی آورد تا انقدر درایت فرهنگی از خود نشان بدهد که بجز اولویت گذاری تصویری خودخواهانه خودش هیچ ارزش فرهنگی  برای شنیدنیهای مردم ایران از کانال تلویزیون مزبور قایل نباشد که اولویت های شخصی خودش را بر اولویت های فرهنگی همه مردم ایران برتری ندهد.تا اقلاً نوحه ای را که از فلان مجلس دینی اخذ کرده است لااقل از میان نوحه های خوش طنین و خوش صدا باشد تا آنها مجبور به شنیدن آن صدای بد لحن و بدوزن و قافیه و فاقد معانی دینی هم در منزل خودشان نباشند  و درحالیکه در احادیث وروایات گفته شده است حتی قرآن هم با صدای خوش بخوانید ودر آن صورت آیا  به جای بد بین شدن به آن تولید کننده ی تلویزیونی به همگی نهاد دولت خود بد بین نمی شوند و یا وقتی می بینند که فلان تصویر بردار می رودو از یک مجلس خطابه سخنرانی یک فردی را ضبط می کند که در فضای فرهنگی 500 نفره بحث کرده است و گاهی هم درفضای . کوچک  آن مجلس دقت لازم را نداشته تا گاهی کلمات حرام ویا مکروه مذهبی در میان بحث هایش دیده  نشود که تا در انعکاس وسیع تلویزیونی آن  ابعاد غیر مذهبی اش بر ملا نگردد . و لا اقل آن تصویر بردار اگر هم قبلاً به او تذکر پخش همگانی آنرا از تلویزیون  ودلایلش را می گفتند  حتما نیز در . کاربرد الفاظش دقت می کرد ولی همان تصویربردارهم با زرنگی وبا ادعای این که ما داریم کار فرهنگی_ دینی می کنیم عین همان را در منازل 75 میلیون انسان پخش می کند که گاهی درمتن آن یک نوع توهین های . از درون تلویزیون منزل هایشان . به همان مردم ایران میشود.که به آن تلویزیون های خانه شان میلیون ها تومان پول داده بودند تا مطالب مفید از آن بشنوند .و. در آن صورت چگونه به یک نوع همگرایی سیاسی با نهاد دولت و از طریق این عمل آن تصویربردار تلویزیونی برسند؟ و یا گاهی مردم ایران خواسته های مختلفی دارندکه باید دقت دولت را   از کانال مزبور به سوژه اجتماعی مورد نظرشان جلب بکنند  ولی با اقدامات مجریها وتولید کنندگان  مزبورنمی توانند بگویند که چه ضرورت هایی اجتماعی دارند که باید از کانال تلویزیون به آموزش آنها پرداخته شود تا بصورت یک رسانه ملی و نه رسانه شخصی چند نفره آاشخاص تبدیل گردد ومثلاً مراسم های یادبود انقلاب اخیرما و غیره که به جای اینکه با مشت های خشمگینانه به همدیگر مشت نشان. بدهیم ویا بهمدیگر مرده باد بگوییم . ما می توانستیم  که شادی انقلابمان را از راه انداختن دستمان به زیر و تنها با فشردن دستهایمان بیکدیگر به خیابانها بیاییم ولی بسیاری از کادر های صحنه ساز ویا فیلمبردار و یا تولید کننده ی آن رسانه ها هم که به این نوع از مسایل علم آکادمیک داشتند ولی با زرنگی های نفع شخصی خود تا کنون سعی .کرده بودند که از مردم فقط چنین صحنه هایی تصویر برداری بشود و در آن صورت چگونه می توانند علی رغم آن همه از عمران و آبادی درسطح کشور به دگرگونی دیدگاه های سیاسی خود به دولت بپردازند ویابه رفع بدبینی های خود . نائل آیند؟ و تنها امسال بوده است که تحولاتی در آن کمی دیده می شود که . و مثلاً رفتن اکثریت مردم در زیر پرچم واحد جمهوری اسلامی و حرکت در زیر آن  که بیانگر و نمادگر  فرهنگی - قومی زیادی برای یگانگی هاست و می توانست خیلی ها را به خیابان دعوت بکند ،آری  بسیاری از این نوع عیوب اجتماعی را این نوع ازتصویر برداران در آموزشهای هنری خود کاملاً می دانند و یا حداقل می توانستند در صدا و سیما آنها را پیشنهاد کرده تا پروژه های فرهنگی و فیلمبرداری مناسب و مورد دلخواه  مردم را در آن رسانه  ملی تبلیغ بکنند که ساخته شود . یا . ازساخته شدن تولیداتی جلوگیری شود که مردم از  راه آن به تبلیغات فرهنگی بد آموز اجتماعی دچار نشوند ولی اغلب ترجیح .  داده اند که برای گرفتن پول خود همه ی مردم ایران وهمه ی احترام به شخصیت  آنان ندیده بگیرند ویا  همه نیازمندیهای آنان به شنیدنهای حلال و آموزش دیدنی های  حلال را و صرفاً  بخا طر ارجحیت گذاری خود خواهانه وفردی شان از همه مردم ایران بگیرند. و همه مردم حتی گاهی با آثار صوتی و تصویری غیر دلخواهانه ی. آنها  دایما در خانه اش نیز در عذاب باشد  ویا زن وبچه اش نیز به خاطر برخی فیلم های آنان بدآموزیهای اقتصادی وتربیتی وبا آن معلم خانگی تلویزیون دچار شوند و.   درحالی که به فرزندانشان نصیحت می کردند که سر کوچه با فلان بچه بی ادب معاشرت نکن ولی انواع بی ادبی هاوبی تربیتی ها در درون خانه اش و با پول پدرشان و بوسیله معلم خانگی تلویزیون ممکن است به آنها آموخته شود و از این طریق در عذاب باشند و فقط کادر مزبور به دریافتی های خود بیاندیشند و نه به جنبه  های . فرهنگی آن برنامه ها برای افراد  جامعه ایرانی ولذا می بینم که در جامعه ما به همین دلایل بد ترین نوع ادبیات سیاسی در سالهای اخیر بوجود امده است که در هیچ جامعه ای و حتی در جوامع عقب مانده نیز چنین ادبیات سیاسی دیده نمی شودولی این سوژه های زشت اجتماعی  هنوز چشم همه سوژه پردازها و یا تصویر سازها و یا فیلم سازهای مدعی مدال جشنواره ها.را جلب نکرده است که ادعا دارند که کارگردانهای هالیوود را هم در جیب گذاشته اند . که حداقل یک فیلم تلویزیونی و یا فیلم کوتاهی در این مورد بسازند تامردم با دیدن فیلم مزبور به زشت بودن خیلی از این نوع الفاظی پی ببرند که امروزه به عنوان ادبیات سیاسی در. جامعه ایران امروز رواج دارد . ولی هنوز . ترجیح داده اند  که اکثریت مردم ایران هنوز در اصطکاک های اجتماعی و یادر پروسه های درگیری های اجتماعی به سر ببرند و آنها فقط به فیلم های تفننی خود بیاندیشیند که می توانند از راه آن صرفاً به پولخود فکر. بکنند و یا به پخش برنامه هایی..نپردازند که نه تنها کمکی به دولت در احیای وجهه سیاسی و فرهنگی آن نمی کند و بلکه با آن گفتگوهای تلویزیونی بیهوده اش مانع آن می شود ویا با فراهم کردن مقدمات تصویر برداری این نوع رسانه ها تنها وجهه  نهاددولت (نه مفهوم هیات وزرا ) بیشتر در انظار عمومی ایران مخدوش می شود و به درگیری های بیشتر و مختلف در میان اقشارجامعه منجر می گردد ولذا همه آنها به دلایل کارشناسی های غلط آن تولید کنندگان تصویر و یا فیلمبردار است و  از اینرو امروزه .. مظاهر تصویرپردازانه آنها .به  یک نوع علائم و نمادهای فرهنگی خاصی تبدیل شده که در آن مجموعه فضای اندیشه اجتماعی  . اقشار مختلف مردم ایران . هنوز نمی توانند از کانال مطبوعات و یا از کانال صدا و سیما مزبور به یک ارتباط فرهنگی همگرایانه با یکدیگر برسند . تا حلقه ی واسطه ی میان نهاد دولت و مردم به خاطر کارشناسی های غلط آنان تخریب نگردد و یا حداقل عیوب سیاسی – اجتماعی روابط اشخاص جامعه بیشتر از این نشود که ما جامعه شناسان امروزه در مناسبات اجتماعی  کشور ]آنرامی بینیم که صرفاً از طریق پدیده ارتباطات اجتماعی تلویزیونی و یا مطبوعاتی ویا رسانه های دیگر شکل گرفته اند و یا در آینده هم می توانند با این سیاست ها گسترش یابند ویافضای سیاسی جامعه . بیشتر تخریب شود ولذا. این افراد باید به عیوب فیلم ها و سریالهاو اجراهای تصویری خودشان بیشتر بیندیشند .که چگونه با اعمال ناشیانه خودشان میتوانددیدگاههای سیاسی و اجتماعی منفی در جامعه بوجود . آورد و یا درگیری های شدید اجتماعی را تولید بکند و پس چگونه در آن جامعه می شود دولت و مردم از کانال این حلقه ی معیوب رسانه ای مزبور به همدیگر نزدیک. بشوند زیرا مطبوعات نیزدر سالهای اخیر آنچنان واژه پردازی های زشتی در مورد عناصر مختلف نهاد دولتهای گذشته و جدید ایران رواج فرهنگی داده اند که هیچ زیردستان فرهنگی ویا سیاسی در مقابل مسئولان بالاتر از خودش ودر جامعه اشان (بجز جامعه ما)  نشان نداده است ویا در گذشته ایران نیزچنین نبوده است.. آری این حلقه . های واسطه فرهنگی معیوب.که خود معلم  خانگی تلویزیون  هستند عامل آن بدآموزیهای فرهنگی مردم ایران میشوند ودر آن صورت چگونه از مردم خواسته میشود که به یک نوع دیدگاه همگرایانه با یکدیگر ویا توأم با بصیرت نزدیک شوند و در حالی که کارشناسی های مختلف تصویربرداری آنان و یا تولیدی و یا صداگذاری آنان علت اجتماعی اصلی بسیاری از اختلافات جامعه است و در حالی که این نهاد محترم باید طوری عمل بکند که احترام عمیقی به مردم هفتاد وپنج میلیونی ودر انواع برنامه هایش دیده نگردد زیرا وقتی مردم می بینند که گاهی یک مجری و یا گوینده ویا حتی سخنران و دربحث های خود خطاب به مردم ایران از الفاظ و یا کلماتی استفاده میکند  واز تلویزیون . هم نه تنها در تهران وبلکه به همه مردم ایران آن لفظ برمی خورد و اگر قرآن خوب فهمیده میشد به حرامیت برخی از الفاظ آن صحبتهایش بیشتر پی می برد که قران و احادیث آنرا منع کرده است که دیگران را با این الفاظ اطلاق نکنند  و و.. حتی در قانون اساسی  هم احترم به آحاد ایرانی ضروری است ولی آن سخن ران از افراد مختلف جامعه  میخواهدکه به این اقشار مختلف اجتماعی به دیده  احترام نگاه نکنند وبلکه آنان را به چشم های دیگر نگاه بکنند ویا الفاظ حرام را دیگر در مورد آنهارا رواج فرهنگی بدهند  وآیا این عدم حس احترام به دیگران باعث آن نمی شود که از کانال مزبور مردم هم به نهاد دولت نزدیکی اجتماعی بیابند و یا برعکس بیشتر بدبین نشو.ند و به اصطلاح جامعه شناسی تنها غیرهمگراتر..میشوند و احتمالاً تا زمانی هم که ما به  اصلاح این نوع علائم و نمادهای فرهنگی غلط خود نپرداخته.ایم که از راه مفاهیم و واژه ها و الفاظ و پرچم ها و مشت گره کردن ها و یا به کار بردن لفظهای مختلفی در مورد مردم جامعه  جو احترام اجتماعی آمیز یک جامعه.. می شکند ویا طوری در انظار عمومی تبلیغات .. شود  که گوییااکثریت مردم ایران جزو ملل بیگانه شده اند  ولذا قابل احترام نیستند.و  در آن صورت. آیا می تواند جوّ مناسبی در جامعه ما بوجود آورد و در حالی که در تولید ادبیات سیاسی صدا و سیما و یا رسانه ها ی د یگر باید الگوها ی فرهنگی و اخلاقی و دینی حتما لحاظ شود  وبدلیل همین عدم تولید در گیریهای اجتماعی است که اغلب احکام اخلاقی قرآن نازل شده است و لی برخلاف نص .. ایه ی قرآن . که حرام کرده است و می گوید که:( لا تدخل بیوت المومنین غیر ان تأذن) باز می بینم که گاهی از کانال تلویزیونی منازل ایرانیان. شخصی  منزل  مردم وبدون اجازه دینی آنان و به صورت تصویرتلویزیونی وارد شده  واز درون جعبه تلویزیون خریداری شده مردم آنان را  وبدونَ  اجازه ی دینی . و همراه آن مجری محترمش یک ناسزا می دهد و چگونه می تواند در ان صورت به او بگوید که رطب خورده منع رطب کی کند .(0وبرخلاف نص آیه های قرآنی ولاتسبوا ویا نص آیه وجادلهم بالتی هی احسن ویا نص  آیه یمشون فی الارض هونا  واذا ...... قالوا سلاما ویا نص آیات دیگر)

آری کاربرد این نوع الفاظ و مفاهیم و در لابه لای کارهایی که یک مجری از تلویزیون پخش می کند و یا از درون محتوای یک فیلم پخش می شود و یا از درون یک سخنرانی پخش می شود می تواند به تعدادی از پروسه های غیر همگرایانه در میان مردم یک جامعه منجر می شود و همه این برنامه ها نه جزو امور فرهنگی - دینی هستند و نه جزو فرهنگ بالای یک نظام سیاسی می باشند و نه جزو فرهنگ جامعه ای ما ایرانیان می باشد که تعداد زیادی از مردمش در جامعه  ماحداقل تحصیلکرده شده اند و اگر این مسائل برعکس می شد بهترمی توانستندبه دلیل شناخت های . ناشی از تحصیلاتشان به شان. مقامات و مسئولین جامعه وبه خاطر همین نوع  آز شناخت ها ویا نسبت به جایگاه اداری – سیاسی آنان احترام لازم را بگذارند و این در حالی انجام می گرفت که رسانه ها هم متقابلا به مردم در کاربرد انواع الفاظ احترام قائل گردند ولی متاسفانه این نوع فضا های بی فرهنگی که امروزه حاکم بر ادبیات سیاسی ایران  . شده است  که حتی یک نشریه دولتی نیز خود به نهادهای  دولتی خودش ادب وتربیت نشان نمی دهد به شدت ارتباطات نزدیک مردم و مقامات کشور را از طریق این نوع مفاهیم رسانه ای و الفاظ و کاربردهای نامناسب آنها به هم زده است و یا به خاطر کاربرد نامناسب مصداق ها و ارزیابی ها وارزشگذاریها به هم ریخته است و من امیدوارم که این نوع سازندگان سریالها و یا تصویربرداری ها و یا عناصر جامعه مطبوعاتی وتلویزیونی ما احساس مسئولیت بیشتری کرده و بدانند که نوع ادبیاتی که امروزه در این نوع رسانه ها بدلیل کارشناسی های غلط  پخش می شود چنان تعادل سیاسی جامعه را به هم ریخته است که مسئولین جامعه ناچار می شوند که گاهی نظیر  جوامع بی سواد اولیه جای گفتگو با مردم در یک جو احترام آمیز را خالی یافته وناچا می گردند که جهت برقراری تعادل سیاسی در جامعه با تعداد زیادی از پرچم هاو پلاکارد استفاده کرده و از راه نمادهای ظاهری مردم ایران را دعوت به دانستن جایگاه اقتدار یک نظام سیاسی بکنند  ودر حالی که اگر این جو بی ادبی ها و  و بی تربیتی ها دررسانه ها در  فضای ادبیات سیاسی کشور حاکم نباشد و هر کسی هم فرهنگ سیاسی نشان بدهد وهم .جایگاه سیاسی سخن گفتن خود را بهتر بداند ومثل جامعه ما نشود که در آن یک  نظامی دستفروش هم حتی جایگاه سیاسی خود را در کشور نمیداند وبا .آنکه هر فرد.نظامی کشورهای دیگرهم و حتی دردرون جنگلهای افریقا هم آنرا می دانند که جایگاه سخن گفتن شان در دنیای سیاست چقدر است ولی هنوز در جامعه ما به آن مانوس نیست و یا فلان فردی که ادعا میکند یک فرد دانشجوست  ولی در تلویزیون ظاهر میشود  وجلوی چشم 75 میلیون بیننده تلویزیونی  به شخصی که از خودش بزرگتر است اهانت می کند و به او (اقا.ی طالب زاده ) می گویدکه شما پیر  پاتال ها  ..و  واز همان. کانال هم به عنوان معلم خانگی به همه فرزندان پدران ایرانی یاد داده می شود که چگونه مثل من با بزرگترهای خود صحبت بکنید و اشاعه فرهنگی  این قبیل از امور امور .چقدر جای تاسف دارد  و .ایا می تواند ارتباطات سیاسی بهترما مردم ایران را ویا ادب سخن گفتن ما را درجامعه مارا حل بکند؟ و ودر حالی که ما  می توانستیم . از طریق گفت و شنودهای منطقی و توأم با نزاکت به حل خیلی از مشکلات جامعه خود برسیم و من امیدوارم که کادر این نوع رسانه ها بدانند که چگونه در ارتباطات سالم میان دولت و مردم تنگنای مختلف اجتماعی ایجاد کرده اند که حتی دولت می توانست بدون این تنگنا ها از مقادیر زیادی از این نوع تبلیغات خیابانی هم کم کرده و هزینه آن را  صرف رفاه زندگی و اشتغال مردم ایران بکند ولی با عملکرد های غلط و اشاعه اموربی ادبانه در آن رسانه ها در جامعه ما تنهاحلقه واسطه ی میان دولت و مردم راه اصلی خود را مفقود کرده است و به عنوان حلقه.مفقوده  . تنها راه ارتباطی میان مردم با نهاد  دولت تنها از. طریق تبلیغات خیابانی باقی می ماند ,وعلت آن هم.  .همین بی ادبی های رسانه هاست که نمی گذارد معنی بصیرت در مفهوم جامعه شناختی سیاسی آن درک فرهنگی گردد.

مطبوعات و نقد حقوقی معاونت حقوقی وزارت ارشاد -دکتر محمد خاتقی مقدم

       
مطبوعات ونقد حقوقی معاونت وزارت ارشاد

از: دکتر محمد خالقی مقدم

      .
از آنجا که مسئولیت حقوقی دفاع از آثار قلمی نویسندگان ایرانی بعهده وزارت ارشاد است که در مطبوعات زیر مجموعه این وزارتخانه قلم می زنند و با آن که در قانون . مطبوعات هم عدم سرقت آثار آنان ثبت شده است و یا در کتابچه قانون حقوق جزایی ایران و بندهای مختلف آن ،در چند صفحه وجود دارد و یا در فتاوای مراجع دینی هم این کار حرام شمرده شده است ولی متأسفانه این وزارتخانه و معاونت حقوقی  محترم آن تا به حال کوچکترین توجهی به دفاع حقوقی از آثار این نوع نویسندگان ایرانی و زیر مجموعه های مطبوعاتی خودش نکرده است و نمی دانم که چگونه در دادن مجوز به آنان باید اول از این وزارتخانه اجازه بگیرند  و یا در پرداخت هزینه به آثار قلمی آنان از این وزارتخانه متوقع مالی نباشند و یا متوقع رتبه های اداری نباشند که بعلت سالهای طولانی قلم زدن آنان در نشریه است و صرفاً به هزینه های آگهی هایی خاص قناعت بکنند که به نشریه آنان می آید و یا مقدار زیادی هم فقط بابت تایپ و غیره پرداخته می شود و یا چون وزارتخانه مزبور با دایر کردن سازمان آگهی های خود به خیلی ها درشهر پول آگهی می رساندکه اصلاً کار فرهنگی نمی کنند و علیرغم ادعای معاونت حقوقی تا بحال هیچ گونه دفاعی هم از حقوق شرعی و قانونی – مطبوعاتی زیر مجموعه خود به عمل نیاورده است تا.آثار قلمی آنان امروزه مورد دستبرد و سرقت اکثر افراد در نقاط مختلف ایران نشود، آری این وزارتخانه محترم باید بداند که دولت بیش از آنکه به علم دانشجویان نیاز داشته باشد که تازه کارورزی آموزشی خود را طی می کنند و یا به معلومات دانش آموزانی که از مغازه های بقالی سرکوچه شان مقاله می خرند و با عنوان سرچ اینترنتی مقاله ی این نوع نویسندگان مطبوعات را . و توسط یک بقا ل محل دزدیده شده و پول آن را به همان صاحب دکان تکثیری می دهندکه در لا به لای آن دکان و کیسه های نخود و لوبیا و کامپیوتر ما بین آنها مقاله مزبور را در آورده و به آن.کودک دبستانی می فروشد تا وی هم به مدرسه برده و نمره وبارک .اللهی. هم که معلمش باید به آن نویسنده مطبوعاتی بدهد ویا بکشاند به آن شاگرد مدرسه ای می دهد و معلمی که حتی آن قدر قدرت انشا نوشتن  را هم به او یاد نداده است که بتواند انشای خودش را خودش بنویسد  و یا خرید  انشاء کلاس اش از سر کوچه نخرد یا حداقل اگر هم نمی تواند به صورت وشکل وقیافه یک انشا هم در آورد. حد اقل. به شکل یک املای پر از غلط هم تبدیل نکند . . ولی اکنون از برکت سرقت این نوع آثار نویسندگان ایرانی همه آنها در مدارس های مختلف، ادعای پژوهشگری می کنند .آری دولت در جامعه ایران و جوامع دیگر بیشترین احتیاج اجتماعی را به نویسندگانش داشته است و این نوع نویسندگان مختلف ایرانی هستند که در مقاطع مختلف تاریخی به کمک دولت شتافته اند و یا راهنمایی های فکری مختلفی نیز به دولت کرده اند که تا بتواند از برهه های مختلف سیاسی – اجتماعی عبور بکند و اگر کمی هم دقت داشته باشیم می بینیم بزرگترین نویسندگان و متفکران هم در میان جامعه فرهنگی اهل مطبوعات با سابقه هستند و نه در بین استادان دانشگاه و یا از  چهره های معروف به  ماندگار هاو غیره به همین دلیل نیز بزرگترین نویسنده معاصر دنیا یعنی آلوین تافلر نویسنده کتاب موج سوم و جابه جایی قدرت و غیره که یک نویسنده مطبوعاتی آمریکا است و یا آندره فونتن مؤلف کتاب .بستر میان دو رویا. و ................ و غیره که نویسنده مطبوعاتی لوموند می باشد و در مورد مسائل سیاسی تمامی کشورهای جهان هم آثاری دارد و یا مترجم ها و مؤلف های مهم ایرانی نیز چهره های مطبوعاتی بودند و مثلاً مترجم کتاب سفری به دربار سلطان صاحبقران که در روزنامه اطلاعات کار می کرد و یا ابراهیم صفائی که کتابهای مختلفی و از جمله کتاب رهبران مشروطیت و غیره را نوشته است از این قبیل نویسندگان  هستند .ولی متأسفانه امروزه با ندیده گرفته شدن حقوق اولیه این نوع نویسندگان و مترجمان و هنرمندان در سایتهای آموزشی دانشگاه ها استادهای. دانشگاه های مزبور  به آثار آنها اجحاف کرده ودر حالی که . پولهای . تدریس را در کلاسهای خود از دولت می گیرند ولی آموزش لازم به آنها رادر همان کلاسهایی نداده که پولش را می گیرند ولی آنها را به سراغ سایتهای به اصطلاح آموزشی- پژوهشی می فرستندکه بر آن نامگذاری کرده اند تا با نمره تشویقی آن استاد محترم به سرقت آثار علمی و فرهنگی نویسندگان مختلف در همان سایت پرداخته شودکه تعدادی از آنا ن هم آثار نویسندگان مطبوعات هستند و یا جزو حقوق اداری این نوع مطبوعات هستند و یا با دانش آن نویسندگان ودر پای کامپیوتر های یک دانشگاهی با سواد می شوندکه  نویسنده مزبور عضو آن دانشگاه نیست و از آن دانشگاههم دریافت مالی نداردو اینجانب در مقاله ی دیگرم عیوب شرعی و حقوقی  وآموزشی این مسأله را برای این نوع اساتید محترم شمرده ام که چگونه رعایت حقوق همکاران خود را در دانشگاه ها نمی کنند ولی متأسفانه معاونت حقوقی وزارت ارشاد نیز در این مورد سکوت کرده است و از این اعمال خلاف شرع ویا خلاف قانون آنان به معاونت حقوقی وزارت علوم شکایت نمی کند  و یا به معاونت حقوقی وزارت آموزش پرورش شکایت نمی کند که مانع این نوع از اعمال خلاف اداری در زیر مجموعه های اداری – آموزشی خود بشوند و یا حداقل اگر از آن امتناع می کنند به نیابت و وکالت نویسندگان ایرانی و نویسندگان مطبوعات ،آن ها را به  دادگاههای حقوقی دعوت بکنند که بر مبنای بندهای مختلف قوانین حقوق مؤلف محکوم . بشوند و حداقل به وزارت علوم از طریق ما نویسندگان مطبوعات  ایران یادآوری کنند که شما ها که قبلاً ادعای وزارت فرهنگ و آموزش عالی خشک و خالی را می کردید ولی اکنون یک کلمه پژوهش و فناوری هم بر تابلوی بالای سر وزارتخانه ا تان اضافه نموده اید و مقدار زیادی هم تابلوی برنجی مدیر پژوهشی و یا معاون پژوهشی در راهروهای دانشگاه های خود نصب کرده اید وحداقل فرق ما بین پژوهش علمی و پژوهش اینترنتی را  . (search اینترنتی)را اقلاً یاد بگیرید که چه فرقهای مهم روش شناسانه و یا فناورانه مابین آنهاست . .  .زیرا آن کاری که دانشجویان آن وزارت محترم در سایتهای دانشگاه ها سرچ می کنند و استادانشان هم آنها را  به عنوان مقاله پژوهشی می پذیرندتاثیر قدرت مغزی پژوهشی آن دانشجوی شما استاد نیست که به آن قدرت . پژوهشی دانشجوی خودتان 3-،4 نمره درسی می دهید و بلکه قدرت فناورانه کلید نرم افزاری سرچ می باشدکه متعلق به نرم افزاری است که سازمان گوگل اختراع فناورانه کرده است و تنها با قدرت دکمه موس دست یک دانشجو (نه مغزش ). آن را در نرم افزار کامپیوتر هایشان  فعال کرده و بلافاصله این نرم افزارهم از میان میلیاردها مقاله آثار نویسندگان مختلف ایران آن را دزدیده و از درب بیرونی کامپیوتر به  خارج پرتاب  کرده و به آن دانشجوی شما می د هد تا به شما استادش بیاورد و نمره آن را برای خودش و پول حق التدریس اش را برای استادش زنده .بکند و  راه انداختن این نوع اعمال بسیار زشت در دانشگاه های ایران از اختراعات اجتماعی کسانی است که  با آنکه  از نظام حقوقی- آموزشی دانشگاه سر در نمی آوردند ولی چون خودشان را چهره های ماندگار برای طبقه عوام تبلیغ کرده بودند تا مردم عوام هم برایشان  مقدار زیادی هزینه تبلیغاتی راه بیندازند لذا این نوع پیشنهادات راهم به برخی از افراد خام دانشگاه های ایران . یاد دادند که هیچ گونه دیدگاهی نسبت به دانش و یا پژوهش ندارند ولی فکر میکنند که چون این دستورالعمل ها را چهره ماندگار .ها هم تایید میکنند پس پژوهش هم همین قبیل از مسائل می باشد و بعلاوه این دانشگاهها باید یاد بگیرند که حداقل مطبوعات الکترونیکی ایران را از راه های غیر شرعی و غیر قانونی در سایتهای آموزشی خود مطالعه نکنند زیرا صاحبانش حقوقی دارند که در نساختمان شریات نشسته اند ویا معاونان آموزشی و پژوهشی دانشگاه هاهم باید بدانند که نظیر دوران سابق عمل بکنند که روزنامه هایش کاغذی بود. و گاهی هم چندنسخه از آن را با پول همان دانشگاه می خریدند و بر روی میز های کتابخانهاشان می گذاشتند تا دانشجویانشان مطالعه بکنندو امروزه هم اگر دانشجویانشان می خواهند که از. طریق اینترنت و نشریات ومجلات الکترونیکی و . را بخوانند مسئولان همان دانشگاه هم موظف حقوقی هستند که بابت حق اشتراک الکترونیکی این نوع نشریات، پولی را به همان نشریات بدهندتاآنگاه اجازه مطالعه آنها را به دانشجویان خودو در سالن های خودشان بدهند که به اصطلاح آموزشی- پژوهشی دانشگاه نامیده اندزیرا جزء حقوق شرعی آنان نیست که چنین اجازه ای را به دانشجویانشان داده اند و اگرهم نمی خواهندکه قبول کنند که سخن اینجانب شرعی است از مراجع مختلف تقلید و در طی نامه ای بپرسند تا در جوابشان حتماً فتوای حرام بودن آن را خواهند گرفت و خواهند دانست که با همه ی ادعای دینی که به عنوان معاونان مسلمان آموزشی و پرورشی ادعا می کردند ولی چقدر با این قبیل از امور، اعمال حرامی انجام داده اند و بعلاوه معاونت محترم حقوقی وزارت ارشاد باید بداند که نیاز دولت به مطبوعات و نویسندگانش بسیار زیاد است و لذانباید از طریق بی تفاوتی اجتماعی اش  به مسأله مزبور  کاری بکند که به جای همکاری های اجتماعی ما بین نویسندگان مطبوعات و دولت به پروسه ی درگیریهای اجتماعی میان دولت و مطبوعات و نویسندگانش منجر نشود زیرا اگر این نهادها که امروزه همکاری اجتماعی باهم می کنند تا با ایثار و از خودگذشتگی دولت را از راه آثار قلمی خود یاری بدهند و بعلاوه به خاطر کمک به دولت مزبورحتی مطالب نوشتاری خود را تبدیل به مطالب الکترونیکی کرده اند  تا هر  مسئولی هم بتواند در اتاق کار ویا دفتر خودش نیز به آن مطبوعات الکترونیکی ویا آثارقلمی نویسنده مزبور دسترسی داشته باشند ویا از طریق آن از اخبار و حوادث کشور باخبر  گردند و از این راه دولت هم پول پست ویا پول کاغذی وپرسنل نامه رسان آن نشریه به دفترآن مسئولان را نمیپردازد ولی چونکه امروزه مورد سوء استفاده افرادمختلف قرارمی گیرد وبا گران شدن کاغذ وخدمات نهایتاً منجر به تعطیلی تمامی نشریات ایرانی خواهد شد که از راه الکترونیکی کردن آثار خود  هم ضربه به دوام نشریه خود می زنندکه از این طریق اکثریت آن را دیگران رایگان می خوانند و نشریات مزبور هم به هیچ وجه. به پولی . نمی ر.سند که به کادر خود بدهند ودوام یابند وهم این امکان راکه دولت هم از راه نشریه الکترونیکی آنان از حوادث و اخبار کشور باخبر گردد را هم به خطر می اندازند ولی متأسفانه این نوع فقدان سیاستهای فرهنگی وزارت ارشاد به چنین نتیجه ی اجتماعی منجر خواهد شد .

نقد سیاسی مطبوعات ایران -دکتر محمد خالقی مقدم


نقد سیاسی مطبوعات ایران

از :دکتر مخمد خالقی مقدم

 وزارت فرهنگ از بزرگترین و مهمترین وزارتخانه های ایران در رزیم گذشته بود که بخاطر اهمیت اش آن را وزارت سازماندهی روشنفکران ویا وزارت سر و سامان دادن به امور متفکران می نامیدند  قشری که هم در جامعه خطرناک اند و هم قشربندی مؤثر اجتماعی (هر چند در عناوین بیرونی آن مفهوم مزبور را بروز نمی دادند)چراکه اقشاری که با این وزارتخانه سرو کار دارند برخلاف اقشار عوام و عمومی جامعه اغلب با سیاست سرو کار دارند و در حالی که در وزارتخانه های دیگر موضوع و سرو کار داشتن کادر اداری اش با سیاست نیست ومثل وزارت نفت و یا وزارت بازرگانی و یا وزارت تدریس فرمولهای ریاضی و غیره در آموزش وپرورش هدفش است ولی چون وزارت فرهنگ با افکار عمومی و تلقیات فرهنگی یک جامعه سرو کار دارد که اگر خوب شناخته نشود ویا با واژه هاومفاهیمی جریحه دار . شود به طغیان های سیاسی و یا به درگیری های سیاسی در آن .جامعه منجر می شودو از این رو باید نهایت دقت را در هدایت این وزارتخانه به کار . برد. وقلم را به دست هر کسی نداد تا مبادا مشکلی بیافریند وبه همین دلیل هم امروزه مجبورم که  به  آن  وزیر محترم بنویسم که این نوع حساسیت وزارتخانه مزبور را در سیاستهای فرهنگی خود لحاظ بکند و به اقشاری که معمولاً مجوز نشریه به آنها داده میشود بقبولاند که آنها فقط آن مجوزها را در دست داشته باشند و دست به قلم نبرند هر چند برخی ازآنان از بسیجی . هایی هستند که چون مورد اعتماد آن وزارتخانه محتر م می باشند لذا مجوزها به آنها داده شده  است که سخنی در ان نیست ودر اوایل هم در تعدادی از نشریات می دیدم که آنها  صرفا امور اداری نشریه را  انجام می دادند و  صرفاً کارکرد شغلی آنها در آن نشریه ها رتق و فتق امور مالی آن نشریه و یا امور مربوط به تقسیم کار میان نویسنده و تایپیست و کادر صفحه بند و غیره نشریه بود و یا صرفاً حق چاپ و یا عدم چاپ  کردن یک مقاله را در آن نشریه حق خود می دانستند و بیشتر از این فرایند اقدام نمی نمودند ولی متأسفانه امروزه من شاهدم که کم کم این نوع افراد ادعای نویسندگی و دست به قلم بردن را می کنند که متأسفانه بسیاری از بحران های سیاسی جامعه معاصر ایران و مخصوصاً در سالهای اخیر بعلت دست پخت قلم های آنان است ولی به جای آن که وزارتخانه مزبور دیگران را شماتت فرهنگی بکند می بایست، به عملکردهای خود در دنیای مطبوعات تا حدودی خوب بیاندیشد که چگونه خود با اعمال ناشیانه خویش سردمدار جریاناتی شده است که مشکلات زیادی برای مسئولین و مردم  جامعه پدید آورده است و.لطفاً به آنها یادآوری کنید که دنیای سیاست دنیای خشنی است و حتی .نظیر دنیای نبردهای نظامی نیست که برخی از آنها می توانستند با کارهای خود در آن دنیای نظامی عنوان سرداری را به دست آورند و پس بنظرشان امروز هم بهتر است که به جای سردار نظامی ،سردار فرهنگی بشویم و دست به قلم ببریم ویا با مجوز آن وزارتخانه فرایندهای سیاسی ویژه ای زادر جامعه بوجود آوریم که مهار این بحران های سیاسی برای خیلی ها مشکل گردد زیرا قلم زدن در دنیای سیاست کار آسانی نیست که گاهی با مدرک دادن های مختلف به آنان این نوع توانایی ها برایشان بوجود آید زیرا حتی کسانی که با رنج های فراوان و در دانشکده های سیاسی مهم ایران نظیر دانشکده ی علوم سیاسی تهران و غیره نیز تحصیلات زیاد .کرده اند گاهی دنیای سیاست را به خوبی نمی شناسند وبعلاوه  ورود به دنیای سیاست  علاوه از  تحصیلات سیاسی ، تجربه های عمیق سیاسی و آگاهی های وسیع مطالعاتی و دیدگاه های عمیق اجتماعی از جامعه خود و جوامع دیگر را می طلبد که کسی جرأت بکند در دنیای سیاست دست به قلم ببرد و نظیر پزشک جراح ماهری می بایست باشد که وقتی یک پدیده ی سیاسی را می خواهد بشکافد باید مهارت های دستش را در آفریدن سوژه های قلم اش چنان ظریفانه و با دقت به کار گیرد که بافت های مختلف جامعه اش با جراحی وی آسیب نبینند و به جای جراحی تنها جراحت سیاسی عمیق در جامعه بوجودنیاورد .که قابل معالجه نباشد و لذا نمی توان با تکیه به جواز یک وزارتخانه در دایر کردن یک دفتر نشریه، ادعای سیاسی هم کرد .آری مطبوعات سالهای گذشته ایران به دلیل این نوع از ویژگی های گردانندگانش . که ادعای نویسندگی می کردند ولی خود نمی دانستند که چه می نویسند ویا نوشته های آنان چه اثرات سوء سیاسی در جامعه بوجود خواهد آورد مشکلات زیاد ی بوجود آورد ویا بسیاری از مردم و مسئولین را به درگیری های مختلف  باهم  بکشاند که اگر مهارتی در کار قلم زدن خودمی داشتند این نوع در گیریهای عمیق بوجود نمی آمد

چراکه مطبوعات نزدیک ترین جبهه رویارویی  ما  با .لشکرهای سیاسی مقابل ماست  که حال وهوایش بشدت متغیر سیاسی  است ونظیر .طوفانهایی است که بشدت متغیر است ودر کمترین مدت ممکن است  از هوای روشن و صاف به یک هوای خشن وریشه درخت برانداز وساختمان کن تبدیل گرددواگریک نشریه در سیاست قلمی خوددر این مورد خوب عمل نکند انعکاس پروسه های سیاسی  . قلم مزبور در آفکار عمومی وبا اقداماتش.منجر به شکست سیاسی یک جامعه می شودو به همین دلیل است که این قبیل از افراد می بایست توجه می داشتند که هنر نویسندگی که ادعا می کنند نظیر هنر نظامی نیست که گاهی یک فرد با کمک دهها لشکر و گردان  و یا با مقدار زیادی از مهمات پشتیبان می تواند  یک تپه نظامی را  فتح  کرده و یا یک جزیره را در مناطق جنگی بگیرد زیراکه یک اشتباه سیاسی  در دنیای قلم . باعث میشود که ماگاهی نه تنها  یک تپه سیاسی را   نمی توانیم تسخیر بکنیم وبلکه همه قله های  فتح کرده قبلی خودرا هم از دست .بدهیم . زیرا قدرت قلم نظیر قدرت یک گردان  ویا قدرت لشکری نیست که ما با کمک ریاست بر آن گردان میتوانستیم به فتح مواضع مورد نظر نایل .آییم . وبلکه قدرتش  به . میزان تجربیات زیاد و  یاعمق سیاسی . تجربیات یک نفر رابطه دارد و نظیر زیر دستان یک فرد نظامی نیست که در بیرون ودر کنارش مشاهده میشوندوبا کمک آنها ابراز شجاعت میشودوبلکه درهنر آثار دستان یک نفر مشاهده می شود که به صورت ظرافت های قلمی به مقاله تبدیل می گردد . . و من متأسفم که با اقدامات آن وزارتخانه محترم امروزه این نوع بحران های سیاسی و توسط کسانی در جامعه ایران آفریده شده است که خود بیشتر از دیگران مسئولیت در حفظ نظم سیاسی و یاپاسداری از آن نظم و حرمت آن می داشتند که با قلم های ناشیانه خود آن را خراب نکنند و آیا مجبورند که . برای اینکه  درجامعه ما آنان را به عنوان  یک نویسنده بشناسد   حتماخیلی از مظاهر اجتماعی را به هم بریزند و من متأسفم از این که ما هنوز هم می خواهیم بگوییم که خیلی از بحران های جامعه  ما به جای آن که از عمل ناشیانه خودمان نشأت می گیرد ولی به دیگران منتسب بکنیم .ودراین باره نقدسیاسی مطبوعات ضروری است

. وچون نقد از موضوعات مهم جامعه ماست و لذا امروزه وزارت فرهنگ می بایست سیاستهای فرهنگی خودش را در مورد پدیده نقد شفاف سازی بکند ولی متأسفانه هنوزاین وزارتخانه تا کنون  نتوانسته است  که چشم اندازی از اقدامات خودش و در زمینه شناخت شناسانه پدیده نقد و مشخصات آن فراهم آورد وبه زیر مجموعه  نشریات خود بدهد            

          ،آری کاری که از وظائف خود وزارتخانه است ولی از نشریات انتظار دارد که  در مورد نقد مطالبی بنویسند که جنبه های منفی و مثبت.آن را در نوشتن یک مطلب با هم در نظر داشته باشند و لی خود به این جنبه  سیاحتگذاری حیاتی  خویش توجه نداردو به نظر اینجانب فقدان توانایی های این وزارتخانه آن است که نتوانسته است  .هنوز در طی سی و دو سال اخیر چهارچوب های تئوریکی و یا عملیاتی یک نقداجتماعی را برای دیگران واز جمله  برای مطبوعات زیر دستانش تعریف اجتماعی بکند و یا به زیر مجموعه هایی خودش تشریح بکندولی آنان را به عنوان نشریات خویش به فزایندعمل نقد مسائل جامعه وادار کرده است و بدون آن که پدیده ی نقد را به آن زیر مجموعه های مطبوعاتی خود بشناساند و این امر یکی از فقدان های سیاست فزهنگی.همین وزارتخانه است و به همین دلیل است که مشکل نقد در طی بیست ،سی سال اخیر یکی از مشکلات اساسی مسئولین جامعه بوده است و دائماً  مسئولین  جامعه از نقد مطبوعات گله کرده اند و نیز لازم به تذکر است که عیب است برای وزارتخانه ای . که هنوز نتوانسته  است.علیرغم برگزاری تعداد زیادی از همایش ها و سمینارها و جشنواره ها و غیره که اغلب هم بیهوده بوده اند به تعریفی از مفهوم نقد دست بیابد  و یا با وجود چاپ خیلی از کتابهایی که در زیر مجموعه انتشاراتش انجام داده است ولی هنوز برخی از نویسندگان ماهر ایرانی را متقاعد فرهنگی نکرده باشد که حداقل چهارچوبهای فرهنگی و حقوقی و نظری یک نقد اجتماعی را  برایش تدوین بکنند و یا حداقل به صورت یک مقاله ارائه بدهند و در حالی که از صدها مقاله ای که در وزارت علوم و غیره ارائه شده است  برای جامعه ما شناخت نقد مهم تر و حیاتی تر بودزیرا از نظر علم جامعه شناسی مطبوعات هر جامعه  ای دارای دو کارکرد اجتماعی هستند که کارکرد اول آنها به نظر جامعه شناسان مشهور آمریکایی کارکرد اجتماعی مثبت می باشد که بخاطر آن کارکرد مثبتش است که یک نشریه برای مسئولان یک جامعه ضرورت وجودی پیدا می کند وبهمین دلیل هم هست که به دایر شدن تعدادی از مطبوعات در جامعه ایران ویا  به تداوم و زنده ماندن آنها کمک کرده اند تا از درون کارکرد های مثبت آنها نیازمندیهای زندگی اجتماعی مردم را از . متن صفحاتش بیرون آورده و به فرایند تصمیم گیریهای  خود متصل بکنند . و لی کارکرد منفی مطبوعات هم آن است که به جای پرداختن به کارکرد و فونکسیون اجتماعی اصلی خود دائماً به درگیری های اجتماعی ویا به پروسه های اجتماعی ستیز آمیز و یارقابت جویانه دامن بزنندو یا گاهی صحنه جامعه ای را به دشمنیهای کینه ورزانه . ای تبدیل . بگردانند  که اغلب از فقدان دیدگاه های کادر آن نشریات است. که به فلسفه وجودی همان نشریه پی نبرده  اندو به همین دلیل است که اگر این وزارتخانه نتواند . چهارچوبهای مفهومی و تئوریکی یک نشریه را به کسانی که دست اندرکار تولید آن هستند تفهیم اجتماعی بکند اشتباهات کادر آن نشریه هم در تفهیم شدن به دانشهای مربوطه به کارکردهای منفی در آن جامعه منجر میشود ولذابا بسته شدن موقتی اش هم نمی توانند آن معضلات را   حل بکنندوتنها با تفهیم شدن فرهنگی وتوسطشناخت پدیده نقد این امر ممکن است و در حالیکه در این وزارتخانه . دائماً در جشنواره هایش.و یا در لا به لای صفحات مختلف نشریات اش از واژه نقد سخن به میان می.. آید و بدون آنکه در مورد این واژه کسی بتواند دیدگاه وسیع اجتماعی - سیاسی ارائه.. بدهد.واز این رو مجبورم درنقد بحرانهای سیاسی خاصی که ا ین نوع نشریاتی که می توانند در جامعه بیا فرینند دلایلش رابنویسم

آری گاهی یک نشریه با نحوه آرایش کردن مطالب  خود وجمله هایش در صفحات و ستون ها و سطرها و تیترها و سرمقاله های خود به نقدبرخی مسائل مختلف جامعه می رود  و از آنها انتقاد میکند  ولی چونکه انتقاد متقابل به کارکردهای خودش را هنوز نمی شناسدو. لذامعضل می آفریند،مثلا گاهی ممکن است. یک نویسنده مطلبی را از درون صفحه نشریه بیرون آورده و در صفحه بیرونی و به صورت تیتر بزند و یا به صورت سرمقاله در آورده تا با آن سرمقاله ویا تیتر کردن خود یک سوژه اجتماعی را مورد  بیشتر ین نقدخویش قرار بدهد . زیرا به نظر وی آنهایی که در درون صفحه ها قایم شده اند اولویت کمتری  برای نقد وتجزیه وتحلیل دارند . ولی آیا خود همین طراحی درشت و بزرگ کردن یک تیتر  یا بیرون بردن یک متن درونی . از چه چهارچوب های نظری و تئوریکی تبعیت می کندو به چه لیلی است هنوز برای اغلب سردبیران و تیتر زنندگان مجهول است و یا برای کسانی هم که در جشنواره ها ی . مطبوعاتی از نقد سخن می گویند مجهول است و از نظر علم سیاسی مهم ترین عاملی که چهارچوب های یک نقد مطبوعاتی را بوجود می آورد . سیاست پر اتیک است زیرا ایده های فرهنگی و یا پیشنهادهای فرهنگی و یا طرح ها و یا برنامه هایی که از سوی کانال هنای مختلف هدایت می شوند تا در درون یک نشریه و یا در بیرون صفحه آن جای بگیرند و یادر فرایند تیترش و یا درسرمقاله اش منعکس شوند  به همین دلیل.است که جایگاه اولویت های اجتماعی  بیشتری برای  آن صاحب نشریه دارد  ..که به مسئولان ومردم بقبولاند  به آن عمل بکنند .ولی چونکه تعداد زیاد. دیگری از مطالب همان نشریه که در درون  صفحات مانده اند صرفاً جهت آگاهی بخشی های اجتماعی تلقی می شوندو لذا با گنجاندن آن اخبار مربوط به یک شهر و یا محله و یا یک قشر و یا یک شغل در درون صفحات تنها می خواهیم که فقطمعلومات افراد آن جامعه را و یا آن مسئول را در مورد آن پدیده بالا ببریم و صرفاً جنبه شناخت شناسانه دارند ولی گاهی می خواهیم که علاوه از بالا بردن شناخت یک مسئول ویا مردم  نسبت به حوادث و موضوعات یک محله و یا شهر و یا قوم ویا قشر اعمال اداری مسئولان آن شهر و یا جامعه را  هم به تغییر عملکردی در مورد تحول آن محله و یا شغل و یا قشر واداریم .و در آن صورت سوژه  مزبوررا  به صورت تیتر و یا سرمقاله عرضه می کنیم تا جنبه پراتیک سیاسی بیابدویعنی . که از نوع شناخت شناسانه نیست و بلکه به حوزه پراکسس اجتماعی مربوط است که مدیر مربوطه ویا افرادجامعه اش باید به آن عمل بکنند  که اولویت  برای عمل کردن دیکران دارد  اما در انتقاد به این اولویت سازی  برای      دیگران . آنها الویت . دومی نیز باید در نظر میگرفتند . آما برای اینکه دیگران فقط به اولویت  اول آنها عمل بکنند  الویت دوم پنهان میگردد  که جامعه شناسان به آن کارکرد اجتماعی پنهانی و   یا منفی  می گویند تا در تبدیل یک سوژه فرهنگی شناخت شناسانه به یک سوژه فرهنگی عملگرایانه  برای مدیر آن  جامعه و یامردمش اولویت دوم هم ازنظرها پنهان شود  تادر عمل به آن مضمون تیتردچار شک نشوندو ازاین راه  یک القاءفرهنگی  بوجود می اید  که اختیار سنجش دو اولویت را در نظر نگیرند وحتما با القا ئ یکطرفه ان نشریه عمل بکنند  ولذا تولید  کارکردهای اجتماعی منفی در جامعه از فر ایند درج آن مطلب در درون . نشریه  و  یا بیرونش وجود می آید   آما در نقد منطقی باید کاری کرد  تا با  تیتر کردن . و یا . سر مقاله  کردن مزبور. معضل دیگری در جامعه بوجود نیاید که قابل جبران . نباشد و مثلاً وقتی ما مشکلات یک محله را از نظر نیازمندی به بازسازی شهری اش در صفحه اول تیتر می کنیم تا اولویت های عملکرد اداری یک استانداری را  با آن تیتر اول خود دگرگون بکنیم تا مقداری بودجه برای آن محله هزینه بکند ودر همان موقع هم باید به اولویت های اقتصادی دیگری نیز باید توجه بکنیم که .با هزینه شدن آن بودجه در یک محله از هزینه های حیاتی همان جامعه طوری کاسته نشود که بخاطر فقدان بودجه مزبورتعداد زیادی از سکنه آن شهر بیکار بشوند. ویا درگیریهای دیگر اجتماعی بوجود بیآید . و یا گاهی . که ما می خواهیم با تیتر کردن یک سوژه سیاسی به اصلاحات در یک پدیده سیاسی بپردازیم که به نظرمان ضروری است واین پدیده  اصلاح  هم ممکن است .با دو شیوه  وبا حمله به یک منصب سیاسی . ما فراهم آید و هم ممکن است با متقاعد کردن همان مسئول به اینکه در زیر مجموعه واحدهای خود اصلاحاتی را به نفع فضای سیاسی یک جامعه بوجود آورد و از این رو می بینیم که در نقد یک پدیده سیاسی که دارای دو کارکرد مثبت و منفی میباشد  دو راه داریم که در صورت اول با حمله به آن منصب سیاسی فرع را از یاد برده و اصل را . بزنیم که جایگزینی برای آن نمی توانیم بوجود آوریم و ممکن است با بحران هایی هم که می آفرینیم جامعه دچار آسیب شود ولی با کارکرد اجتماعی دوم هم به اصلاحات سیاسی منجر می شود و هم عواقب وخیم سیاسی در آن جامعه شکل نمی گیرد که نتوان به کنترل بحران های آن پرداخت . ،ولی در صورت اول ممکن است که بسیاری از مردم را به درگیری های وسیع با یکدیگر بکشانیم ویا ویرانی های شهرها و یا تخریب اموالشان در آن نقد مطبوعاتی ما نهفته باشد . و در اینجاست که هنر. نقدسیاسی در یک مطبوعات مهارت های سیاسی  لازم خود را نشان می دهد که متاسفانه در بیست سال اخیر جامعه مطبوعاتی ایران واقشار نویسنده آن فاقد هر نوع دیدگاه سیاسی و اجتماعی در آن بودند ولی با همه. فقدان دیدگاه ها  ی خوددائماً هم به قلم زدنهای خود  پرداخته اند و نیز تعطیل شدن موقتی برخی از نشریات نیز نتوانسته است هنوز عیوب نویسندگی آنان را تفهیم فرهنگی بکند زیرا در این باره شفاف نبودن سیاستهای فرهنگی وزارت ارشادو در تعریف فرهنگی یک نقد خوب از عوامل بحران آور سیاسی و بحران آور این ماجراست. 

ودر حالیکه ما باید یاد بگیریم که پا برهنه وارد دنیای سیاست مردم ایران نشویم تا اگر احیاناً به خاطر نداشتن کفش در پایمان که گاهی مجبور شده ایم .مقدار زیادی هم در کوچه و خیابان ها و در درون گل و لای . هم راه رفته باشیم ولی حداقل وقتی وارد سالن اجتماعی یک جامعه  می شویم و در آن سالن نیز به میزان مسافت و راهی که می توانیم راه برویم مسافت زیادی را با گل و لای پای خود گل آلود سیاسی  وگل مالی نکنیم و نیز باید بدانیم که با چند واحد درسی که گاهی سازمانمان و یا دفتر نشریه مان برای ما گذاشته است تادر فلان نقطه شهرکلاس سیاسی و یا علوم خبرنگاری بگذرانیم آن قدر متخصص نشده ایم که در مسائل سیاسی مردم ایران هما ین نوع جسورانه اظهار نظر . بکنیم و تازه معلوم هم نیست که استادمان نیزچقدر رعایت مسائل آموزشی را کرده است تا به میزان معلوماتمان و نه از ترس مسئولیتمان به ما نمره قبولی داده باشد تا ناشی بودن ما در دنیای سیاست بر همگان معلوم نگردد زیرا اگر چنین بود ،اینجانب که یک متخصص مشاهده گری اجتماعی و علوم ارتباطات اجتماعی هستم و فقط 234 واحد درسی مشاهده گری اجتماعی علمی گذرانده ام و در هر روز هم که به دکه های مطبوعات شهرهای ایرانی سر می زنم و با همین چشم مشاهده گری اجتماعی علمی خودم به تیترهای درشت مطبوعات ایران نگاه می کنم که.  اگر آنان نسبت به دنیای سیاست  ناشی نبودند ،این قدر فضای سیاسی ایران را با تیترهای بیرونی و درشت و صفحه اول نشریات خود گل آلود سیاسی نمی کردند و از آنجا که اینجانب به تأثیرگذاری های اجتماعی یک تیتر سیاسی در کارکرد های دنیای سیاست به خوبی واقفم ولذا می بینم که چگونه این تیترهای درشت سیاسی می توانند بدبختی های ملت ایران را افزایش بیشتر بدهند و یاممکن است آنچنان آنان را به چه درگیری هایی سیاسی فاجعه آمیزی بکشانند که جمع و جور کردن آنها برای خیلی ها مقدور نباشد و نیز می بینم که چگونه این تیترهای درشت بیچارگی های مردم ایرانی را که از آن بی خبرند افزایش می دهد که سردبیران این نوع مطبوعات محترم و با ادعای تولید فرهنگ برای مردم ایرانی تولید می کنند  مردمی که که از همه مسائل بی خبرند ویادچار آسیب های اجتماعی فراوان می شوند که ازآن آگاه نبودند و یاچه نتایج شومی ممکن است برای آنان به بار آورد آری اینجانب که صرفاً یک نویسنده مطبوعاتی هستم و لی ا ین نقد سیاسی را به سردبیران مطبوعاتی مختلف ایران می نویسم که به نحوی تیترهای صفحه اول نشریات آنان مربوط به دنیای سیاست مردم ایران است و این نوع.سردبیران هم که شاید دویست ،سیصد نفر هم جمعاًبیشتر نباشند که,در این نوع مطبوعات هستند و آن . سه کارکرد اجتماعی خود را . بوجود  می آورندکه من به این سه کارکرد اجتماعی مطبوعات و. در اول مقاله ام اشاره کرده ام و عبارتند از (1- توان  تشخیص مطبوعاتی در اخذ تیترهای سیاسی.خاص  برای نشریه، )و(2- توان و قدرت سردبیری به عنوان رئیس دستور دهنده به تایپیست نشریه در بزرگ کردن فونت تیتر و به مقدار دلخواهش و یا دستور به صحاف زیر دستش در چسبانیدن آن به صفحه اول نشریه )و(3- توان مطبوعاتی مخاطب قرار دادن قشرهای مختلف ایران از طریق چیدن آن تیترهای سیاسی در معرض مشاهده گری هفتاد و پنج میلیون مردم ایران و در دکه های روزنامه فروشی های صدها شهر ایرانی )و نکته ای که در همان مقاله ام به آن اشاره کرده ام هدف اجتماعی آوردن آن موضوع تیتر به متن صفحه اول هم با هدف پراکسیس گرایانه بود (نه بخاطر رشد شناخت گرایانه مردم ایران)تا با این پراکسیس مطبوعاتی نهفته . در آن تیتری که قابل مشاهده برای همگان.است و در  دکه های مطبوعاتی.  دیده میشودذهنیت خاص  اجتماعی در مردم ایران و یا در رفتارها و اعمال اجتماعی آنان تولید کرده و از این راه به انواع درگیری های سیاسی- اجتماعی تحریک پراکسیسی مشوند( با دوبعد مثبت ومنفی )و این نکته سیاسی را اینجانب در نقد سیاسی ام امروزه متقابلاً به آن ها می نویسم تا خوب مفهوم کارکردهای اجتماعی مختلف تیتر های  مطبوعاتی خود را بدانندکه در علم جامعه شناسی از انها بحث می شود که شامل کارکردهای اجتماعی منفی و یا پنهان تیترهای آنان است و یا کارکردهای آشکار و یا مثبتی است که از آن تیترها  خواسته خویشتن راادعا می کنند و مجبورم که این نکته سیاسی را بعد از مشاهده گری اجتماعی بیست ساله ام از تیترهای آنان در دنیای مطبوعات ایران متقابلاً به آنان انعکاس اجتماعی بدهم تا معنای کارکردهای منفی و پنهان .شده  در عواقبش  رابدانند.و یانهفته در میان تیترهای خود را که بر صفحه اول زده اند . زا بدانند و اگر روزی هم در کلاسهایی که ادعا می کنند دروس خبرنگاری و یا سیاسی گذرانده اند و یا احیاناً هم ممکن است نگذرانده باشند ولی این نکات جامعه شناختی سیاسی را به آنها یاد نداده باشند و متقابلاً به عنوان نقد سیاسی وبرای آرام کردن سیاسی تیترهای آنان . یاد آور شان شوم تا  از این طریق منجر به ناآرامی های سیاسی جامعه ایرانی و با تیترهای خود نگردند.واز دهن مطبوعات  حامعه وبا تیترهایی  که ا ز  .دهانش  بصورت.تف سیاسی بلند پروانه  در می آیدکه به افراد مختلف بخوردوآنرا دلیل شجاعت خود می دانندوبدلیل بلند پروازانه بودن تف مزبوراز قدیم گقثه اند ودر ادبیات فارسی ما به آن پدیده می گفتند تف سر بالا وفرق اش باتف  های دیگر آنست  که اولین کاری  که می کند بعد از چند دقیقه نه تنها صورت آن تف اندازنده  نشسته وبلکه همه هیکل واعمال ورفتار  ملت ایران راودر طی 32 سال اخیر زیر سوال برده وبشدت خیس می کند و لذاما نباید کاری بکنیم که در تاریخ ایران ثبت بشود که مطبوعات ایران تف سربالای ملت ایران بود

.مطبوعات وشیوه سازماندهی مردم ایران برای تبدیل شدن به کارشناس دولت ومجلس-دکتر محمد خالقی مقدم

.

مطبوعات وشیوه سازماندهی مردم ایران برای تبدیل


شدن به کارشناس دولت ومحلس


از :دکتر محمد خالقی مقدم

ولازم به ذکر است که  پدیده مطبوعات بیانگر فرهنگ وتوان فرهنگی یک جامعه است و اصولاً یک جامعه میزان فرهنگ. خودش را از طریق مطبوعاتش نشان می دهد

 آری ازآن همه اجزا و عناصری که زیر مجموعه های سازمانی. وزارتخانه ارشاد را تشکیل می دهد نظیر واحد های  کتابخانه ها یش که از آن جداشد ندویا امور سمعی و بصری و جشنواره ها و سینما ها و تئاتر ها و نمایشگاه هاو ...تنها واحد سازمانی  اش که متعلق به قشر استفاده کننده غیر عامه است مطبوعات می باشد زیرا سواد مکتوب نویسنده اش وسواد مکتوب خواننده اش در خواندن ونوشبن آن  باعث می شود که که به قشر های باسواد جامعه تعلق داشته باشد واز طریق  پدیده مطبوعات باهم ارتباط اجتماعی مییابند .

آری برخلاف دیدگاهی که کارگردان ها و تولید کنندگان سینما و تئاتر و جشنواره ها که که خودباسواد  هستندولی با کارهای سمعی و بصری پر سرو صدای خود که نظرها را به خود جلب کرده اند هنوز مهم ترین بخش زیر مجموعه این وزارتخانه نیستند زیرا تنها کارکرد اجتماعی خاصی که دارند لذت دادن بصری ویاصوتی به تعدادی از مردمی است که از دیدن فیلم های آنان در سینماها و یا در جشنواره ها و یا از دیدن تئاتر آنان در فلان ساختمان تئاتر  و یا از رؤیت فلان کتاب در فلان نمایشگاه و یا فرهنگسرا فقط لذت بصری ویاصوتی می بزندو یا برای پر کردن اوقات فراغت خود بهره می برند و کارکرد اجتماعی بیشتر ی ازاین ندارند و در حالی که مطبوعاتی که وزارت ارشاد این همه به آن بی توجهی کرده است تنها سازمان مؤثر فرهنگی در سرنوشت سیاسی و عمرانی و شهری و صنعتی و آموزشی یک جامعه  است و به همین دلیل هم  است که برخلاف دو عنصر سمع و بصر فقط با عنصر کتابت سروکار دارد و لذا متعلق به قشر آگاه و با قشر متمدن مکتوب ساز جامعه است و نه قشر تصویر ساز و یا صوت ساز برای قشرهای طرفدار لذت بصری و یا سمعی و به همین دلیل هم است که مطبوعات  برخلاف این امور،کارکرد عمیقی در تحولات یک جامعه دارد (چه  تاثیرخوب ویا بد) ولی برخلاف کلمه مطبوعات که صرفاً طبع شدن و به معنی چاپ شدن آنرا می رساند اما محتوای آن  را نمی رساندولی هنوز . این عنصر فرهنگی مهمش در وزارتخانه مزبور مورد بحث قرار نگرفته است و به همین دلیل هم  است که تا به حال کسی به کارکردهای اجتماعی یک نشریه فکر نکرده است ولی اینجانب از بعد انسان شناسی فرهنگی به سه بعد این پدیده فرهنگی اشاره می کنم . که سه عنصر فرهنگی مشخصه کننده وتشکیل دهنده  این نهاد اجتماعی هستند که . نهادینه شدن آنرا در جامعه ما می سازند ومابا کلمه مطبوعات نامیده ایم و شامل:

 1-  اولین کارکرد اجتماعی : قدرت و توانایی و مهارتهای تشخیص دهندگی مشکلات سیاسی ، اجتماعی ، شهری ، خانوادگی ، صنعتی و غیره

2-دومین کارکرد اجتماعی: قدرت و توانایی و مهارت بیان این معضلات فوق الذکر با واژه ها و مفاهیم وکاربرد مناسب آنها درنشریه که منعکس کننده آن تشخیص ها باشد .

3- سومین کارکرد اجتماعی : قدرت و توانایی انعکاس دهندگی ومخاطب ساختن آن مشکلات به کدام مسئول و یا قشربندی اجتماعی و یا نهاد تصمیم گیرنده .؟

و از این رو یک پدیده ای که قدرت و توانایی این سه عنصر فرهنگی  را در زیر مجموعه نویسندگان و سردبیران و گردانندگان آن نشریه بوجود آورد آن پدیده احتماعی را از نظر علم جامعه شناسی پدیده مطبوعات می نامند. ودر توضیح باید بگویم:

. از آنجا که مردم عادی شهرها و مناطق مختلف ایران هر چند مشکلات و معضلات شخصی مختلف  داشته باشندویا آنها را در محله خود و یا در خانواده و یا در نظام اشتغال و یا در واحد اداری و یا صنعتی خود به خوبی احساس . بکنند . ویا از آنها هم رنج . ببرند ولی قدرت  احتماعی بیان و  یاتبدیل کردن رنج  های خود را به کلمه ها و واژه ها ومفاهیمی  ندارند. که بتوانند از راه آن واژه ها ومفاهیم دیگران را در جریان رنج ها و ناراحتی های خود قراربدهند.و نیز نمی دانند که مشکل مزبور  خود را با کدام نهاد اجتماعی و یا قشر اجتماعی و یا مسئولی بیان بکنند تا از رنج آنها و مشکلشلاتشان به انحاء اداری مختلف ویااقتصادی بکاهند و تنها این کادر متخصص و با تجربه و آگاه از مسائل اجتماعی یک جامعه مطبوعاتی هستند  که می توانند به تشخیصذقیق و مشاهده . اجتماعی ویا تبدیل کردن آن مشاهدات به صورت مقاله و یا خبر و یا تیتر و یا سرمقاله  نایل آیند( البته  اگر درست تربیت شوند) واز این طریق دقت ودیدگاه مسئولین جامعه وشهر مورد نظر خود را برانگیزند تا به مشکلات آن قشر جامعه توجه بکنند و از همین رو ست که مطبوعات تنها نهادو حلقه ی واسطه ی میان مردم و مسئولین هستند که در درون یک جامعه مردم سالاری شکل می گیرند و به همین دلیل هم آن را رکن چهارم دموکراسی می نامند که اگر وجود نداشته باشند دموکراسی هم در آن جامعه وجود نخواهد داشت و بعلاوه از آنجا که مقامات و مسئولین و وزرا و نمایندگان مجلس ویا رؤسای بانک ها و یا کارخانه ها و یا اصناف و غیره هم آن قدر وقت اداری ندارند که با تک تک آحاد مردم تماس داشته باشند ویا از آنان در مورد مشکلشان بطور شخصی بپرسند پس تنها نهاد اجتماعی مطبوعات است که می تواند از گروه بندی اجتماعی مزبور معضلاتش را تصویر برداری فرهنگی کرده و به قشر تصمیم گیرنده جامعه، انعکاس فرهنگی بدهد و اگر این حلقه واسطه درجامعه وجود نداشته باشد نه مردم می توانند حرفشان را به گوش مسئولین برسانند و نه مسئولین وقتی دارند که به همه خانه ها و منازل و یا دکان ها و خیابان ها بروند و سربزنند و به حرف آنها گوش بدهند  که چه مشکلی دارند.

و به همین دلیل است که وظیفه مطبوعات نهادینه کردن ایده های فرهنگی و طرح های فرهنگی و پیشنهاد های فرهنگی و اخبار ی است  که در باره یک محله و یا . خانواده و یا در مورد یک شغل و یا قشر وجود دارد و می تواند با درج  شدن آنها در لابه لای سطرها و ستون ها و تیترهای  یک نشریه یک نوع تحول اجتماعی وبه نفع آن اقشار بوجود آورد و یا به نفع آن محله ها و یا مشاغل بوجود آورد . .و از این رو برخلاف وظایف وزارت صنایع که کارکرد وزارتی اش سرو سامان دادن به ساخت فلان قطعه صنعتی است و یا کارکرد  اداری وزارت آموزش و پرورش که سر و سامان دادن به تدریس شدن چند فرمول شیمی و یا ریاضی در یک کلاس درس مدرسه هااست ولی هدف وزارت ارشاد سرو سامان دادن به دریافت فرهنگی از نیازمندیهای مردم جامعه  است و یا درتبدیل آن نیازمندیها به مفاهیم و مقالات و سر مقاله ها واخبار وگزارشها وبرای انعکاس به مسئولین جامعه می باشد و اگر چنانچه این وزارتخانه کار خودش را نتواند به خوبی انجام بدهد ویا خمیر مایه اولیه نیازمندیهای مردم را از مرحله اولیه آرد شناخت آن وتا خمیر کردن و پخت و پز فرهنگی آن  و  یاتا مرحله تحویل دادن خوب ومناسب آن به مسئولین جامعه نتواند انجام. بدهد،پس مشکلات اکثر مردم بر زمین خواهد ماند و نیز با زمین ماندن آن مشکلات، نارضایتی های عمیقی در جامعه شکل خواهد گرفت و بعلاوه . مسئولین هم خمیر مایه های فرهنگی لازم برای تصمیم گیریهای خود را نخواهند داشت و من امیدوارم که وزارت ارشاد پیوست فرهنگی که وزیرش در جامعه ما فعلا به صورت لفظ رواج فرهنگی داده است را رها کرده و تا حدودی به کارکردهای اجتماعی وزارتخانه خودش نگاه بکند که تا چقدر می تواند با مطبوعات زیر مجموعه اش پیوست فرهنگی در کارش ارائه بدهد  که قادر اداری به انعکاس خواسته ها و نیازمندیها و یا پیشنهاد ها و طرح ها و ایده های مردم در هیئت دولت و یادر مجلس باشدو یادر کانون های دیگر موثر بپردازد زیرا تا آنجا که من می دانم دائماً مسئولین از آحاد جامعه می خواهند که در   باره معضلاتشان به کرسی های تئوری پردازی  روی آورده و یا از طریق کلاس های آزاد اندیشی در دانشگاه ها و غیره به این هدف حامعه جواب بدهند و در حالی که کارکرد این جریانات اصلاً نمی تواند مثل مطبوعات نیازمندیهای مردم را منعکس بکند .

آری اگر جلسه نمایندگان مجلس که به علت برقراری جلسه درآن محوطه، نامش را مجلس گذاشته اند و یا جلسه هیات دولت که نامش را کابینه است و از کلمه کابین  وبمعنی اتاق جلسه می آید ولی تشکیل جلسات  درآن و برای رتق و فتق امور دیگران است نه جلسه برای رتق و فتق امور و نیازمندیهای شخصی خود آن نمایندگان و یا وزرا و یا مدیران ادارات که در آن جلسه حضور دارند وهمگیشان نیزآگاهی های کافی و وافی به نیازمندیهای شخصی خود دارند ولی نمی خواهند که در مورد نیازمندیهایی  خود  در آن جلسه تصمیم بگیرند که به آن آگاهی کافی دارند و بلکه قصد دارندکه در مورد نیازمندیهایی دیگدانی تصمیم بگیرند که در مورد آن قانون بگذرانند که مربوط به  اموردیگران است و یا در مورد آن به مشورت وزارتی و یاتصمیم گیری اجرایی در کابینه  ویا استانی بپردازند و ولی اطلاعاتی از نیازمندیهای مردم در آن موردبطور دقیق ندارندو  اگر این خمیر مایه تصمیم گیری نمایندگان مجلس و یا وزرا از سوی زیر مجموعه های وزارت ارشاد هم به خوبی سازماندهی نشود. و به اتاق جلسه آنان هدایت نشود پس خواهند ماند که در چه موردی باید قانونگذاری کرده و یا در چه موردی وزرا ی دولت تصمیم گیری بنمایند و اگر بخواهند:که از نیازمندیهای مردم و براساس نیازمندیهایی که در مطبوعات جامعه ما انعکاس می یابد به  نحوه نیازهای مردم پی ببرند لازم است که آن در در لابلای صفحات روزنامه ها و نشریات ایرانی.. ببینند که این وزارتخانه آنها رااداره می کند اما  اگر بجای  درج نیازهای اجتماعی ونحوه حل شدن آنها در مطبوعات ، تنها  . آگهیهای نیازمندیها و بدون ایده های فرهنگی . ذر آنها وجود داشته باشد پس درآن صورت آیا وزارت ارشاد و وزیرش از عملکرد اداره خودش چه دستاوردی به آن جلسه  دولت برده است؟ و مثلاً اگر دولت ببینند که در نشریات ما  یک مشت مطالب بیفایده ودر کنارش با مقدار زیادی . آگهی تبلیغ آبگوشت در فلان رستوران شهر ویا  آگهی فروش فلان . مبل در فلان مغازه شهر دیگر  هدف غالب آن نشریات را تشکیل می دهد پس. در آن صورت آیا می توان به تعقل کارکردی آن وزارتخانه شک نکنند که چرا به جای کلمه وزارت فرهنگ، لقب وزارت جار زدن آبگوشت در فلان شهر و یا لقب وزارت کمک کار فروختن فلان مبل بخود نگذاشته است و یا نقش وزیرش در جلسه هیئت وزرا چه می باشد ؟

آری هرچند مطبوعات خانه فرهنگی یک ملت است و هر ملتی هم از طریق مطبوعاتش می تواند میزان فرهنگ و درجه فرهنگی و یاتوانایی های فرهنگی و یا عدم توانایی  های فرهنگی  خود رادر حل معضلات جامعه اش را نشان بدهد و لی اگر این توانایی ها در کارکرد های . مطبوعات آن جامعه  نباشد پس مثل جامعه معاصر ما می شود  که  کارکردش در بیست سال اخیر دائماً تولیدبحران های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  بدذ که عارض آن جامعه بکنند و لی خودش هم  مانده است  که با چه طرقی می تواند به این بحران های فرهنگی خود فایق آید.؟

و آیا کاری که مطبوعات ما با همه نویسندگان خود که قلم به دست دارند می کنند  ولی نمی توانند از راه قلم و بیان خود به حل آن معضل اجتماعی بپردازند ودر ان صورت است که مردم کوچه و بازار باید بیایند و در نهم دی  ودر حل کردن این بحران های سیاسی بکوشند ؟و همین دلیل اینجانب، می تواند میزان توانایی های مطبوعات ایران را در صدها نشریه محلی و یا سراسری آن نشان .بدهد که چگونه مقصر.ش فقدان سیاست های فرهنگی در وزارت ارشاد است .

درصورتیکه در هر شهر معمولاً تعدادی از اشخاص هستند که عموماً به سرنوشت فرهنگی مردم محله و یا خانواده شان و یا آ عقب ماندگی آموزشی دوستان دانشجو خویش غلاقه دارندو یا  به سرنوشت هم صنف های شغلی شان بیشتر از بقیه آحاد مردم آن شهر توجه و دقت اجتماعی لازم نشان می دهند که از نظر علم انسان شناسی فرهنگی این نوع اشخاص از افراد دلسوز و مؤثر فرهنگی . هستند و معمولاً برای اینکه در آن  شهربتوانند یک نوع تأثیرگذاری فرهنگی در سرنوشت محله شان، بوجود آورند ومثلا از نظر بهبود بافت ساختمانی و یا معضل بهداشتی و یا معضل ناشی از اراذل و اوباش . غیره فایق آیند و یا در مورد شغل و حرفه و یا آموزش اهالی آنشهر نیز چنین است و بهمین دلیل معمولاً اولین چیزی که به ذهنشان می رسد مراجعه به دفتر یک نشریه و انعکاس دادن آن معضل می باشد تا از طریق آن نوشته های فرهنگی خود مسئولان آن  جامعه را در فرایند وضعیت اجتماعی آن محله و یا آن قشر و یا حرفه و پیشه قرار بدهند و و یا طریق نقدها و پیشنهادها و ایده های فرهنگی خود(عناصر فرهنگی  ضروری برای بروز  یک فرهنگ) زمینه را برای یک نوع تحول فرهنگی در آن محله و یا قشر بوجود آورند .

هرچند بضاعت فرهنگی هر شهرهم در بروز دادن فزهنگی نیازمندیهای . ضروری خود (در قالب یک مقاله فرهنگی و یا ایده فرهنگی)  مختلف است ودر شهرهای مختلف ایران متفاوت است زیرا همان طوری که بضاعت ساختمانی ویا جمعیتی و نو بودن  هرشهر و یا کهنه بودن بافت شهر سازی آن شهرهم با شهر های دیگر ایران نیز فرق می کند، این نوع بضاعت فرهنگی مردم یک شهر هم نسبت به شهر دیگر نیز متفاوت است و لذا بستگی به توانایی های فرهنگی جوانان آن شهر دارد و یا به سعی و اهتمام آنان در آفریدن فراورده های فرهنگی خود از طریق کار دسته جمعی خود در یک گروهبندی اجتماعی که به نام یک نشریه در آن شهر منتشر می شود .  و اگر نتوانند که با هم کار  دسته حمغی بکنند و یا مطلبی برای عرضه فرهنگی داشته باشند پس آنشهر از بضاعت فرهنگی کمتری برخوردار  می شو.د..

اما فرهنگ که از واژه کولتور و یا کالچر است و به معنی کشت و زرع در زبانهای اروپایی اخذ شده است و آن هم کشت  ازنوع غله و یا حبوبات نیست و بلکه کشت ایده های فرهنگی و برنامه ها ی فرهنگی اسث و یاپیشنهادها و اهداف فرهنگی برای بازسازی نظام محله  استو یا معضلات ترافیک شهری و یا معضلات مشاغل آن شهر و یا آن قشر و یا خانواده می باشد ولذا می بایست وزارت ارشاد هم برای ساماندهی انعکاس فرهنگی این نوع نیازمندیهای مردم آن شهر به سوی تصمیم گیریهای مسئولان به یک رشته از سیاستهای ذیل بپردازد و سازماندهی وزارتخانه خود را  بااین سیاستهایخود فراهم  آورد
اما باید بنویسم که یکی دیگر از سیاستهای فرهنگی وزارت ارشاد که تابحال در آن مورد به ضرر فرهنگ مردم ایران کوتاهی کرده است سیاستهای مالی مربوط به نشریات ایرانی است و یا در مورد نشریات الکترونیکی ایرانی و یا وبلاگ های ایرانی است که متأسفانه تابحال هیچ گونه دیدگاه فرهنگی در مورد آن نداشته است و صرفاً فکر میکنند که پدیده جشنواره ها و یا رفتن به تئاتر ها از
مهمترین وظایف وزارت ارشاد است و در حالی سازماندهی مالی نشریات مختلف ایرانی  مهم است که اگر درست سازماندهی مالی اداری بشوند بزرگترین مشکلات دولت ایران راو در یاری کردن های فکری به وی حل می کنند و از این جنبه باعث می شوند که مردم ایران نیز به یک نوع ساماندهی رفاه خود برسند و چنانچه اگر وزارت ارشادنیز با خصوصی شدن جامعه پولی ندارد که به این نوع نشریات ایرانی بدهد ویا برای دوام و بازسازی و ارتقاء فرهنگی شان کمک بکند ولی با توجه به این نکته که دادن مجوزهای آگهی ها و ابعاد دیگرش صرفاً در اختیار این وزارتخانه است لذا می توانست دوباره آنها را از نو چنان سازماندهی اداری- مالی خوبی  بکند که به جای کانون آگهی ها و یا گروه های مختلف دیگرتجاری  که پول آگهی می پذیرند و صرفاً کار تجاری شخصی کرده و بیشتر از جنس بقال ویا خرازی گرایانه عمل می کنند که پولهای آگهی مردم را صرفاً با یک تایپ یا طراحی تصویری ویا متن از آنان اخذ کرده و سپس به صورت آگهی های تجاری در خیابانها می ریزند و از این راه مقدار زیادی هم از هزینه های بخش خصوصی مردم بیهوده تلف می گردد  ولی می توانست به سوی کانون های مطبوعاتی هر شهر سازماندهی شود وتا مطبوعات آن شهر هم اگر بتوانند افراد لایق و شایسته ای را دور آن کانون خود جمع بکنند مقداری هم از آن هزینه های تجاری آن شهر بهره مند شده و در ازایش با نوشتن مقدارزیادی مقالات و یا سوژه ها در مورد آن شهر ویا محلات و یا حوادث اش به مردم آن شهر خدمت کرده وهم اطلاعات اجتماعی مردم آن شهر را بالا ببرند و هم همان آگهی ها به زمین ریخته نشود که شهرداری ها مجبور شوند هزینه  ی زیادی را برای جمع آوری آنها بپردازند و بعلاوه با سازماندهی شدن خوب این نوع هزینه های خصوصی می توانست به رشد فرهنگی همان شهر از طریق درج مقالات لازم در آن شهرمنجر شود و یا اگر هم نمی توانستند در ازای  آن پیشنهادها  وایده های آنها را  در نشریه خود چاپ بکنند حداقل با کمک مالی مزبور آن کانون نشریات سرپا می ماند که افراد مختلفی از محلات و اقشار و اصناف و خانواده ها یش بتوانند مسائل و مشکلاتی را که می خواستند با دولت مطرح بکنند  تابه آن کانونهای مطبوعاتی مراجعه کرده و آن کانون هاهم اگرآن پیشنهادها و خبرها را چاپ نیز نمی کردند  حداقل می توانستند با جمع آوری کردن و دسته بندی کردن و کدگذاری  خواسته های مردم آن شهر آنهارا انبوه کرده و نهایتاً از همه شهرهای مختلف ایران هم باز دوباره در یک کانون واحد سراسریدوباره دسته بندی و طبقه بندی مجدد  شود و نهایتا به صورت طرح های پیشنهادی  و برنامه های پیشنهادی و ایده های پیشنهادی مردم شهرهای مختلف ایران آماده شود و در پشت دربهای جلسه کابینه دولت و یا در پشت درب جلسه نمایندگان مجلس آماده تحویل فرهنگی به آنها گردد تا بدانند که مردم نقاط مختلف ایران و در چه نقطه ای و در چه مکانی و یا  در چه حوزه فکری ویا در چه موضوع و چه سوژه اجتماعی ویا چه نوع مشکل اقتصادی یا اجتماعی و یا سکونتی  دارند و نیز دوباره با همان دسته بندی ها و شمارش موضوعی هابدانتد که کدام موضوع و سوژه از همه بیشتر مورد نیاز  مردم ایران است و در کدام شهرهاست ؟تا درباره آن موضوع و برنامه پیشنهادی مردم ایران تصمیم گیری  های قانون گذارانه و یا تصمیم گیریهای هیئت وزارئی خود را بگیرند ولی متأسفانه این نوع سیاست فرهنگی مالی وزارت ارشاد نیز تا کنون ضربه های زیادی به نهاد دولت و به پیشنهادهای درخواستی مردم ایران زده است و امیدوارم که روزی این وزارتخانه محترم متوجه بسیاری ازنقایصی گردد که از فقدان دیدگاه های خود در زمینه بندهای شش گانه سیاستهای فرهنگی اش نشات می گیرد که در این مقاله خود شمرده ام و شامل فقدان دیدگاه های آماده سازی و نظارتی و فرهنگی و سیاسی و حقوقی و مالی این وزارتخانه در مورد سیاستهای زیر مجموعه مطبوعاتش می باشد و به دلیل همین ضعف های ششگانه اش نیز می باشد که تا بحال مطبوعات زیر مجموعه اش در ایران  موفق نیست و در طی بیست سال اخیر خوب عمل نکرده است ولی باید دوباره با نگرشهای جامعه شناختی جدید به آن و یابا سازماندهی جدیدش بتواند به حل مشکلات مردم ایران از طرق سازماندهی مزبور منجر شود تا از این طریق بتوان ادعا نمود که وزارت ارشاد وزارت سازماندهی روشنفکران و متفکران ایرانی است و به حق نام آن وزارت فرهنگ است که میزان فرهنگ مردم ایران را نشان می دهد و یاسازماندهی خوب و مناسب  را در ارائه ایده های فرهنگی  به دولت خود  رانشان می دهد و من امیدوارم که روزی مردم ایران به  چنین توانایی ها و لیاقت های اجتماعی اداری خاصی نائل آیند که چنین سازماندهی اجتماعی- فرهنگی  را دارا شدنذ و ازشیوه همکاری های مردم شهرهایش پا بگیرد ویا با اعتناهای احتماعی لازم دولت به چنین نوعی از سازماندهی هاشکل بگیرد که می توان نام آنرا "خانه فرهنگ ومطبوعات جوانا.ن آن شهر" نامید

نحوه ارتباط مطبوعات ایران با بحران های فرهنگی جامعه  پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس  (قس

نحوه ارتباط مطبوعات ایران با بحران های فرهنگی جامعه

پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

(قسمت اول)

لازم به تذکر است که این مقاله ام یک مطلب عادی نیست که دقت اذهان عمومی را بر نیانگیزد و بلکه سعی دارم که در آن دنیای مطبوعات ایران را که تا به حال به صورت توصیفی مورد بحث قرار گرفته بود یکبار دیگر از بعد جامعه شناسی تحلیلی بررسی بکنم  و  یا از بعدتئوری های فرهنگی یک پدیده ای که به نام مطبوعات است .بررسی بکنم و از این طریق به نقد کارکردهای اجتماعی وزارت ارشاد و زیر مجموعه های فرهنگی مطبوعاتی اش بپردازم  که حاصل مشاهده گری های اجتماعی اینجانب در طی بیست سال اخیر از تجربه های عینی ام در دنیای مطبوعات ایران است و در آن به علل بحران های فرهنگی  می پردازم که این نوع مطبوعات فاقد سیاست های فرهنگی برای جامعه ایران می آفرینند واینجانب بعنوان یک جامعه شناس، ریشه بحران های فرهنگی جامعه را به آن دلیل می دانم که وزارتخانه مزبور هنوز نتوانسته است  که یک رشته سیاستهای فرهنگی را به مرحله عمل در آوردو در زیر مجموعه مطبوعاتی خود سازماندهی مناسبی بنماید ویا با آن سیاستهای فرهنگی خود مطبوعاتی را که مجوز به آنها داده است که  تا در اتاقشان بچسبانند را اداره علمی بکند و نه با سیاستهای دیمی و من در آوردی .



 ولازم به ذکر است که  پدیده مطبوعات بیانگر فرهنگ وتوان فرهنگی یک جامعه است و اصولاً یک جامعه میزان فرهنگ. خودش را از طریق مطبوعاتش نشان می دهد

 آری ازآن همه اجزا و عناصری که زیر مجموعه های سازمانی. وزارتخانه ارشاد را تشکیل می دهد نظیر واحد های  کتابخانه ها یش که از آن جداشد ندویا امور سمعی و بصری و جشنواره ها و سینما ها و تئاتر ها و نمایشگاه هاو ...تنها واحد سازمانی  اش که متعلق به قشر استفاده کننده غیر عامه است مطبوعات می باشد زیرا سواد مکتوب نویسنده اش وسواد مکتوب خواننده اش در خواندن ونوشبن آن  باعث می شود که که به قشر های باسواد جامعه تعلق داشته باشد واز طریق  پدیده مطبوعات باهم ارتباط اجتماعی مییابند .

آری برخلاف دیدگاهی که کارگردان ها و تولید کنندگان سینما و تئاتر و جشنواره ها که که خودباسواد  هستندولی با کارهای سمعی و بصری پر سرو صدای خود که نظرها را به خود جلب کرده اند هنوز مهم ترین بخش زیر مجموعه این وزارتخانه نیستند زیرا تنها کارکرد اجتماعی خاصی که دارند لذت دادن بصری ویاصوتی به تعدادی از مردمی است که از دیدن فیلم های آنان در سینماها و یا در جشنواره ها و یا از دیدن تئاتر آنان در فلان ساختمان تئاتر  و یا از رؤیت فلان کتاب در فلان نمایشگاه و یا فرهنگسرا فقط لذت بصری ویاصوتی می بزندو یا برای پر کردن اوقات فراغت خود بهره می برند و کارکرد اجتماعی بیشتر ی ازاین ندارند و در حالی که مطبوعاتی که وزارت ارشاد این همه به آن بی توجهی کرده است تنها سازمان مؤثر فرهنگی در سرنوشت سیاسی و عمرانی و شهری و صنعتی و آموزشی یک جامعه  است و به همین دلیل هم  است که برخلاف دو عنصر سمع و بصر فقط با عنصر کتابت سروکار دارد و لذا متعلق به قشر آگاه و با قشر متمدن مکتوب ساز جامعه است و نه قشر تصویر ساز و یا صوت ساز برای قشرهای طرفدار لذت بصری و یا سمعی و به همین دلیل هم است که مطبوعات  برخلاف این امور،کارکرد عمیقی در تحولات یک جامعه دارد (چه  تاثیرخوب ویا بد) ولی برخلاف کلمه مطبوعات که صرفاً طبع شدن و به معنی چاپ شدن آنرا می رساند اما محتوای آن  را نمی رساندولی هنوز . این عنصر فرهنگی مهمش در وزارتخانه مزبور مورد بحث قرار نگرفته است و به همین دلیل هم  است که تا به حال کسی به کارکردهای اجتماعی یک نشریه فکر نکرده است ولی اینجانب از بعد انسان شناسی فرهنگی به سه بعد این پدیده فرهنگی اشاره می کنم . که سه عنصر فرهنگی مشخصه کننده وتشکیل دهنده  این نهاد اجتماعی هستند که . نهادینه شدن آنرا در جامعه ما می سازند ومابا کلمه مطبوعات نامیده ایم و شامل:

 1-  اولین کارکرد اجتماعی : قدرت و توانایی و مهارتهای تشخیص دهندگی مشکلات سیاسی ، اجتماعی ، شهری ، خانوادگی ، صنعتی و غیره

2-دومین کارکرد اجتماعی: قدرت و توانایی و مهارت بیان این معضلات فوق الذکر با واژه ها و مفاهیم وکاربرد مناسب آنها درنشریه که منعکس کننده آن تشخیص ها باشد .

3- سومین کارکرد اجتماعی : قدرت و توانایی انعکاس دهندگی ومخاطب ساختن آن مشکلات به کدام مسئول و یا قشربندی اجتماعی و یا نهاد تصمیم گیرنده .؟

و از این رو یک پدیده ای که قدرت و توانایی این سه عنصر فرهنگی  را در زیر مجموعه نویسندگان و سردبیران و گردانندگان آن نشریه بوجود آورد آن پدیده احتماعی را از نظر علم جامعه شناسی پدیده مطبوعات می نامند. ودر توضیح باید بگویم:

. از آنجا که مردم عادی شهرها و مناطق مختلف ایران هر چند مشکلات و معضلات شخصی مختلف  داشته باشندویا آنها را در محله خود و یا در خانواده و یا در نظام اشتغال و یا در واحد اداری و یا صنعتی خود به خوبی احساس . بکنند . ویا از آنها هم رنج . ببرند ولی قدرت  احتماعی بیان و  یاتبدیل کردن رنج  های خود را به کلمه ها و واژه ها ومفاهیمی  ندارند. که بتوانند از راه آن واژه ها ومفاهیم دیگران را در جریان رنج ها و ناراحتی های خود قراربدهند.و نیز نمی دانند که مشکل مزبور  خود را با کدام نهاد اجتماعی و یا قشر اجتماعی و یا مسئولی بیان بکنند تا از رنج آنها و مشکلشلاتشان به انحاء اداری مختلف ویااقتصادی بکاهند و تنها این کادر متخصص و با تجربه و آگاه از مسائل اجتماعی یک جامعه مطبوعاتی هستند  که می توانند به تشخیصذقیق و مشاهده . اجتماعی ویا تبدیل کردن آن مشاهدات به صورت مقاله و یا خبر و یا تیتر و یا سرمقاله  نایل آیند( البته  اگر درست تربیت شوند) واز این طریق دقت ودیدگاه مسئولین جامعه وشهر مورد نظر خود را برانگیزند تا به مشکلات آن قشر جامعه توجه بکنند و از همین رو ست که مطبوعات تنها نهادو حلقه ی واسطه ی میان مردم و مسئولین هستند که در درون یک جامعه مردم سالاری شکل می گیرند و به همین دلیل هم آن را رکن چهارم دموکراسی می نامند که اگر وجود نداشته باشند دموکراسی هم در آن جامعه وجود نخواهد داشت و بعلاوه از آنجا که مقامات و مسئولین و وزرا و نمایندگان مجلس ویا رؤسای بانک ها و یا کارخانه ها و یا اصناف و غیره هم آن قدر وقت اداری ندارند که با تک تک آحاد مردم تماس داشته باشند ویا از آنان در مورد مشکلشان بطور شخصی بپرسند پس تنها نهاد اجتماعی مطبوعات است که می تواند از گروه بندی اجتماعی مزبور معضلاتش را تصویر برداری فرهنگی کرده و به قشر تصمیم گیرنده جامعه، انعکاس فرهنگی بدهد و اگر این حلقه واسطه درجامعه وجود نداشته باشد نه مردم می توانند حرفشان را به گوش مسئولین برسانند و نه مسئولین وقتی دارند که به همه خانه ها و منازل و یا دکان ها و خیابان ها بروند و سربزنند و به حرف آنها گوش بدهند  که چه مشکلی دارند.

و به همین دلیل است که وظیفه مطبوعات نهادینه کردن ایده های فرهنگی و طرح های فرهنگی و پیشنهاد های فرهنگی و اخبار ی است  که در باره یک محله و یا . خانواده و یا در مورد یک شغل و یا قشر وجود دارد و می تواند با درج  شدن آنها در لابه لای سطرها و ستون ها و تیترهای  یک نشریه یک نوع تحول اجتماعی وبه نفع آن اقشار بوجود آورد و یا به نفع آن محله ها و یا مشاغل بوجود آورد . .و از این رو برخلاف وظایف وزارت صنایع که کارکرد وزارتی اش سرو سامان دادن به ساخت فلان قطعه صنعتی است و یا کارکرد  اداری وزارت آموزش و پرورش که سر و سامان دادن به تدریس شدن چند فرمول شیمی و یا ریاضی در یک کلاس درس مدرسه هااست ولی هدف وزارت ارشاد سرو سامان دادن به دریافت فرهنگی از نیازمندیهای مردم جامعه  است و یا درتبدیل آن نیازمندیها به مفاهیم و مقالات و سر مقاله ها واخبار وگزارشها وبرای انعکاس به مسئولین جامعه می باشد و اگر چنانچه این وزارتخانه کار خودش را نتواند به خوبی انجام بدهد ویا خمیر مایه اولیه نیازمندیهای مردم را از مرحله اولیه آرد شناخت آن وتا خمیر کردن و پخت و پز فرهنگی آن  و  یاتا مرحله تحویل دادن خوب ومناسب آن به مسئولین جامعه نتواند انجام. بدهد،پس مشکلات اکثر مردم بر زمین خواهد ماند و نیز با زمین ماندن آن مشکلات، نارضایتی های عمیقی در جامعه شکل خواهد گرفت و بعلاوه . مسئولین هم خمیر مایه های فرهنگی لازم برای تصمیم گیریهای خود را نخواهند داشت و من امیدوارم که وزارت ارشاد پیوست فرهنگی که وزیرش در جامعه ما فعلا به صورت لفظ رواج فرهنگی داده است را رها کرده و تا حدودی به کارکردهای اجتماعی وزارتخانه خودش نگاه بکند که تا چقدر می تواند با مطبوعات زیر مجموعه اش پیوست فرهنگی در کارش ارائه بدهد  که قادر اداری به انعکاس خواسته ها و نیازمندیها و یا پیشنهاد ها و طرح ها و ایده های مردم در هیئت دولت و یادر مجلس باشدو یادر کانون های دیگر موثر بپردازد زیرا تا آنجا که من می دانم دائماً مسئولین از آحاد جامعه می خواهند که در   باره معضلاتشان به کرسی های تئوری پردازی  روی آورده و یا از طریق کلاس های آزاد اندیشی در دانشگاه ها و غیره به این هدف حامعه جواب بدهند و در حالی که کارکرد این جریانات اصلاً نمی تواند مثل مطبوعات نیازمندیهای مردم را منعکس بکند .

آری اگر جلسه نمایندگان مجلس که به علت برقراری جلسه درآن محوطه، نامش را مجلس گذاشته اند و یا جلسه هیات دولت که نامش را کابینه است و از کلمه کابین  وبمعنی اتاق جلسه می آید ولی تشکیل جلسات  درآن و برای رتق و فتق امور دیگران است نه جلسه برای رتق و فتق امور و نیازمندیهای شخصی خود آن نمایندگان و یا وزرا و یا مدیران ادارات که در آن جلسه حضور دارند وهمگیشان نیزآگاهی های کافی و وافی به نیازمندیهای شخصی خود دارند ولی نمی خواهند که در مورد نیازمندیهایی  خود  در آن جلسه تصمیم بگیرند که به آن آگاهی کافی دارند و بلکه قصد دارندکه در مورد نیازمندیهایی دیگدانی تصمیم بگیرند که در مورد آن قانون بگذرانند که مربوط به  اموردیگران است و یا در مورد آن به مشورت وزارتی و یاتصمیم گیری اجرایی در کابینه  ویا استانی بپردازند و ولی اطلاعاتی از نیازمندیهای مردم در آن موردبطور دقیق ندارندو  اگر این خمیر مایه تصمیم گیری نمایندگان مجلس و یا وزرا از سوی زیر مجموعه های وزارت ارشاد هم به خوبی سازماندهی نشود. و به اتاق جلسه آنان هدایت نشود پس خواهند ماند که در چه موردی باید قانونگذاری کرده و یا در چه موردی وزرا ی دولت تصمیم گیری بنمایند و اگر بخواهند:که از نیازمندیهای مردم و براساس نیازمندیهایی که در مطبوعات جامعه ما انعکاس می یابد به  نحوه نیازهای مردم پی ببرند لازم است که آن در در لابلای صفحات روزنامه ها و نشریات ایرانی.. ببینند که این وزارتخانه آنها رااداره می کند اما  اگر بجای  درج نیازهای اجتماعی ونحوه حل شدن آنها در مطبوعات ، تنها  . آگهیهای نیازمندیها و بدون ایده های فرهنگی . ذر آنها وجود داشته باشد پس درآن صورت آیا وزارت ارشاد و وزیرش از عملکرد اداره خودش چه دستاوردی به آن جلسه  دولت برده است؟ و مثلاً اگر دولت ببینند که در نشریات ما  یک مشت مطالب بیفایده ودر کنارش با مقدار زیادی . آگهی تبلیغ آبگوشت در فلان رستوران شهر ویا  آگهی فروش فلان . مبل در فلان مغازه شهر دیگر  هدف غالب آن نشریات را تشکیل می دهد پس. در آن صورت آیا می توان به تعقل کارکردی آن وزارتخانه شک نکنند که چرا به جای کلمه وزارت فرهنگ، لقب وزارت جار زدن آبگوشت در فلان شهر و یا لقب وزارت کمک کار فروختن فلان مبل بخود نگذاشته است و یا نقش وزیرش در جلسه هیئت وزرا چه می باشد ؟

آری هرچند مطبوعات خانه فرهنگی یک ملت است و هر ملتی هم از طریق مطبوعاتش می تواند میزان فرهنگ و درجه فرهنگی و یاتوانایی های فرهنگی و یا عدم توانایی  های فرهنگی  خود رادر حل معضلات جامعه اش را نشان بدهد و لی اگر این توانایی ها در کارکرد های . مطبوعات آن جامعه  نباشد پس مثل جامعه معاصر ما می شود  که  کارکردش در بیست سال اخیر دائماً تولیدبحران های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  بدذ که عارض آن جامعه بکنند و لی خودش هم  مانده است  که با چه طرقی می تواند به این بحران های فرهنگی خود فایق آید.؟

و آیا کاری که مطبوعات ما با همه نویسندگان خود که قلم به دست دارند می کنند  ولی نمی توانند از راه قلم و بیان خود به حل آن معضل اجتماعی بپردازند ودر ان صورت است که مردم کوچه و بازار باید بیایند و در نهم دی  ودر حل کردن این بحران های سیاسی بکوشند ؟و همین دلیل اینجانب، می تواند میزان توانایی های مطبوعات ایران را در صدها نشریه محلی و یا سراسری آن نشان .بدهد که چگونه مقصر.ش فقدان سیاست های فرهنگی در وزارت ارشاد است .

درصورتیکه در هر شهر معمولاً تعدادی از اشخاص هستند که عموماً به سرنوشت فرهنگی مردم محله و یا خانواده شان و یا آ عقب ماندگی آموزشی دوستان دانشجو خویش غلاقه دارندو یا  به سرنوشت هم صنف های شغلی شان بیشتر از بقیه آحاد مردم آن شهر توجه و دقت اجتماعی لازم نشان می دهند که از نظر علم انسان شناسی فرهنگی این نوع اشخاص از افراد دلسوز و مؤثر فرهنگی . هستند و معمولاً برای اینکه در آن  شهربتوانند یک نوع تأثیرگذاری فرهنگی در سرنوشت محله شان، بوجود آورند ومثلا از نظر بهبود بافت ساختمانی و یا معضل بهداشتی و یا معضل ناشی از اراذل و اوباش . غیره فایق آیند و یا در مورد شغل و حرفه و یا آموزش اهالی آنشهر نیز چنین است و بهمین دلیل معمولاً اولین چیزی که به ذهنشان می رسد مراجعه به دفتر یک نشریه و انعکاس دادن آن معضل می باشد تا از طریق آن نوشته های فرهنگی خود مسئولان آن  جامعه را در فرایند وضعیت اجتماعی آن محله و یا آن قشر و یا حرفه و پیشه قرار بدهند و و یا طریق نقدها و پیشنهادها و ایده های فرهنگی خود(عناصر فرهنگی  ضروری برای بروز  یک فرهنگ) زمینه را برای یک نوع تحول فرهنگی در آن محله و یا قشر بوجود آورند .

هرچند بضاعت فرهنگی هر شهرهم در بروز دادن فزهنگی نیازمندیهای . ضروری خود (در قالب یک مقاله فرهنگی و یا ایده فرهنگی)  مختلف است ودر شهرهای مختلف ایران متفاوت است زیرا همان طوری که بضاعت ساختمانی ویا جمعیتی و نو بودن  هرشهر و یا کهنه بودن بافت شهر سازی آن شهرهم با شهر های دیگر ایران نیز فرق می کند، این نوع بضاعت فرهنگی مردم یک شهر هم نسبت به شهر دیگر نیز متفاوت است و لذا بستگی به توانایی های فرهنگی جوانان آن شهر دارد و یا به سعی و اهتمام آنان در آفریدن فراورده های فرهنگی خود از طریق کار دسته جمعی خود در یک گروهبندی اجتماعی که به نام یک نشریه در آن شهر منتشر می شود .  و اگر نتوانند که با هم کار  دسته حمغی بکنند و یا مطلبی برای عرضه فرهنگی داشته باشند پس آنشهر از بضاعت فرهنگی کمتری برخوردار  می شو.د..

اما فرهنگ که از واژه کولتور و یا کالچر است و به معنی کشت و زرع در زبانهای اروپایی اخذ شده است و آن هم کشت  ازنوع غله و یا حبوبات نیست و بلکه کشت ایده های فرهنگی و برنامه ها ی فرهنگی اسث و یاپیشنهادها و اهداف فرهنگی برای بازسازی نظام محله  استو یا معضلات ترافیک شهری و یا معضلات مشاغل آن شهر و یا آن قشر و یا خانواده می باشد ولذا می بایست وزارت ارشاد هم برای ساماندهی انعکاس فرهنگی این نوع نیازمندیهای مردم آن شهر به سوی تصمیم گیریهای مسئولان به یک رشته از سیاستهای ذیل بپردازد و سازماندهی وزارتخانه خود را  بااین سیاستهای خود فراهم  آورد



 

هر چند امروزه تعدادی از نشریات محلی و یا کشوری وجود دارند ولی به دلیل نقایص کارکردی خود صرفاً از دیدگاه افراد نشریه مزبور تنها مطبوعات نامیده می شوند ولی به دلیل عیوب فونکسیو..نالیستی آن احتیاج به بازسازی و نو سازی دوباره دارند زیرا یک نشریه ای که بیشترین کار خود را گرفتن ویزیتوریهای آگهی می کند تا  صرفا. . خرج چند نفره  خودرا در آن نشریه در آورند نشریه فرهنگی نامیده نمی شود و یا آن دیگری که فقط می خواهد با چند خبر رسانی محدود و ناقص اش تنها خود را نشریه بنامد و فاقد هر نوع محتوای دیگر است باز چنین وضعی دارد و به همین دلیل هم نخستین سیاست وزارت ارشاد آماده سازی نشریات مختلف برای نوسازی ویا تحول دادن آنها برای کاشت بذرهای فرهنگی در درون این نوع نشریات است و همانطوری که شهرداری ها  هم همه ساله در ایام بهار اراضی شهری و یا میادین و محوطه های فضای سبز خود را آماده سازی برای کاشت. گل و گیاه  می کندو یا صرف هرس کردن درختان خود و یا دادن کود به آنها می کند . وزارت ارشاد نیز می بایست در راستای نام کالچر خود عمل کند و برای عمل آوری بذرهای فرهنگی خود در یک نشریه زمینه ها و بنیادهای ضروری . را فراهم آورد تا با آن زمینه سازی ها و آماده سازیها یش امکان رویش و کالچراسیون شدن آن ایده های فرهنگی و یا پیشنهاد های فرهنگی در آن شهر پدید آید .و اگر این وزارتخانه توانایی و قدرت مربوط به آماده سازی  خودرا در این زمینه نداشته باشد در آنصورت نشریات مزبور کارکرد اصلی خود را از دست داده و صرفاً به کانون پول در آوردن برای زندگی شخصی چند نفرهتبدیل شده و یا به کانونی برای غوغا سالاری در مقاطع مختلف سیاسی. تبدیل خواهند شد  تافلسفه وجودی خود را در زمان طولانی توجیه کند.

2- سیاست فرهنگی دوم در نظارت وزارت ارشاد

آن است که وزارت ارشاد و فرهنگ می بایست به خاطر نامی که برای وزارتخانه خویش انتخاب کرده است احترام بیشتری به نامش بگذارد . که کلمه فرهنگ. است واز ای رو می بایست . . سیاستهایی در دادن مجوزهای نشریه و یا در نحوه اداره ی آنها به کار برد که وجود فرهنگ در آن محیط ها ی نشریه ای تجلی داشته باشد زیرا افرادی که برای دادن یک ایده ی فرهنگی و یا پیشنهاد فرهنگی به یک نشریه شهری مراجعه می کنند معمولاً افراد دلسوز آنشهرو از این رو افراد با تربیتی هستند و اگرچنانچه شئوناتی در برخی از این نشریات مشاهده بکنند که با جنبه های فرهنگی و ادب همخوانی نداشته باشد پس ترجیح خواهند داد که حتی برای پیشنهاد دادن یک ایده یا طرح به دفتر. نشریه مزبور مراجعه نکنند وبلکه به قهوه خانه های کارگران و یا بناهایی بروند که در آنها برخی از کلمات و یا مفاهیم رکیک بین آن کارگران و بنایان هم رد و بدل نمی شود و همین دلیل وزارت ارشاد می بایستی همراه آن مجوزی که به صورت یک قاب چهارگوش در دفتریک نشریه آویخته است تعدادی دستورالعمل و یا بخشنامه هم در رعایت شئونات فرهنگی و تربیت در دفتر یک نشریه و درکنارقاب  آن مجوز خود بزند که گاهی در تعدادی از این نشریات رعایت نمی شود ومثلاً اینجانب که با تعدادی از نشریات مختلف  سراسری ومحلی وبه مدت طولانی (به مدت بیست سال )کار کرده ام در برخی از آنها (نه همه شان) مسائلی را دیده ام که لازم است به آن وزارتخانه محترم و از طریق مقاله ام انعکاس بدهم و عیوب فرهنگی آن وزارتخانه را در این قبیل از امور نقد بکنم و مثلاً اینجانب در طی دو سال کار نویسندگی ام در دفتر یک نشریه محلی که تقریباً اغلب روزها  هم به آن دفتر می رفتم حوادثی را دیدم که زیاد در شئونات فرهنگی یک نشریه نیست و متأسفانه آن وزارتخانه محترم هم به دست یکی از افرادی که به دفتر این نشریه می آمد یک جوازی را داده بود که با تکیه به آن جواز خودش به هیچ کاری تن نمی داد ولی در عوض پول بیشتری ازطریق آن جواز وزارتخانه مزبور برای آگهی هایی بر می داشت ولی دیگرانی که دنبال ویزیتوری آگهی برای وی بودند وولی جوازی در دستشان نبودو گروه گروه هم گاهی در دفتر آن نشریه عوض می شدند و در دعوای پولی که یکی به خاطر در دست داشتن جواز  و دیگری به خاطر استثمار شدن به خاطر نداشتن جواز آگهیها در دستش . استثمار میشد ولی کار و دوندگی های زیادی کرده بودولذا اغلب ناسزا گویی هایی در دفتر نشریه مزبور به وقوع می پیوست که در هیچ چاله میدانی ندیده بودم و من که مجبور بودم در این دفتر، مقاله فرهنگی ام را آماده سازی بکنم.( از نظر تایپ و ویراستاری و غیره) و در طول مدت دوسال. که حداقل به شصت مقاله در نشریه مزبور مقاله علمی می نوشتم . متأسف و متأثر بودم که گناه من چیست که در چنین فضای فرهنگی کار می کنم و یا فرضاً در نشریه ی دیگری که سعی کردم که چند مقاله ام را که به نفع فرهنگ و تاریخ مردم شهرم بود . به چاپ برسانم تا معلومات مردم جامعه ام از تاریخ و فرهنگشان بالا رود ولی گاهی یک تایپیست نشریه مزبور سه روز با وعده های دروغ خود مرا در خیابان مثل درختانش می کاشت در حالی که هم از نظر سن و هم از نظر معلومات و هم از نظر احترامی که من به او می گذاشتم بزرگتر بودم و او یک تایپیست معمولی بود که حتی فرق کلمات فارسی و ترکی را  هم نمی دانست که تعدادی کلمه ترکی را لااقل در وسط جمله ی فارسی من  درهنگام تایپ نگنجاند  ولی متأسفانه به.او لیسانس ادبیات فارسی هم و با چند میلیون  تومان هزینه کردن هم داده بودند و یا مسئول نشریه مزبور  هم این قدر درایت فرهنگی نشان نمی داد که حداقل به او بگوید که اگر تو نمی خواهی  که کار او را تایپ کنی ، حداقل ایشان را سه روز  در خیابان منتظر نگذار  . ! و یا در نشریه دیگری دیدم که مسئول نشریه اش که ادعای فرهنگی می کرد و هیچ کاری جز جمع کردن تعدادی دختر خانم و تدریس ریاضی به آنها در دفتر یک نشریه و پول در آوردن از آنها نداشت و بعد ادعای این که من در دفتر نشریه مزبور دارم کار فرهنگی می کنم و من مانده بودم آیا دفتر یک نشریه بقال خانه است و یا محل فرهنگی انعکاس مشکلات مردم؟

و یا از دو لوح تقدیری که آن وزارتخانه محترم به اینجانب و بخاطر مقالاتم داده بود که ارزش تقدیر بالایی دارد ولی ارزش مالی اش هم حداقل دو سه هزار تومان بیشتر نمی شد ولی چون توسط کسی به من ارائه شد که چند بار اینجانب را در دفتر آن نشریه به مضحکه گرفته بود ویا دست انداخته بود و با دوستانش با آن دست انداختن خود می خندید و تازه ادعا داشت که من در خانه مطبوعات این شهرم و من متأسفم که خانه مطبوعات شهرم توسط  چه کسانی غصب فرهنگی شده بود و آیا بهتر نبود که همان لوح کاغذی را وزارتخانه محترم به دست مدیر این اداره به من می داد . تا حرمت وشخصیت نام فرهنگی که بر وزارتخانه خود گذاشته است را در اقدامات اجرایی خود حفظ می کرد ؟

مصوبه شورای مصلحت نظام و جرائم فراوان اینترنتی در سایت های آموزشی دانشگاه ها پژوهش از :دکتر محمد خال

.

مصوبه شورای مصلحت نظام و جرائم فراوان اینترنتی در سایت های آموزشی دانشگاه ها

پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس حقوقی و جرائم

اخیرآ شورای مصلحت نظام ،مصوبه ای در مورد امنیت فضاهای سایبری تصویب کرد و دبیر این شورا نیز آن را اعلام علنی نمود و همین موضوع مدتهاست که ذهن اجتماعی مرا هم به عنوان یک جامعه شناس مشغول کرده است و لذا در طی این مقاله ام حامل سؤالاتی هستم که حاصل مشاهدات جامعه شناختی حقوقی اینجانب از فضاهای الکترونیکی کشور است و بویژه در مورد جرایمی است که در سایت های آموزشی دانشگاه ها می بینم و علی رغم این که در مورد آنان همه نوع قوانین حقوقی و مذهبی داریم ولی کسی از میان حوزه و دانشگاه دیدگاهی در مورد کاربردعملی این قوانین حقوقی و شرعی در امور دانشگاهها و مبارزه با جرائم آن ندارد. لذا نحوه امن کردن و کنترل آن از بزرگترین مشکلات جامعه ما در فضاهای سایبری می باشد واز این رو همه ی این نوع جرائم منجر به ناامنی اجتماعی وباعث به هم ریختن امنیت جامعه از طریق کامپیوتر ها می شود که ما به خاطر کارکرد اجتماعی دیگر.ماشین کامپیوتر آنرا به درون دانشگا ههای خود کشانده ایم و لذا در این مقا له ام سؤالاتی از آن شورا در مورد نحوه به اجرا گذاشتن تصمیمات خود دارم زیرا تصویب کردن یک پدیده چندان فایده اجتماعی ندارد چونکه قبل از آنان هم در نظام دینی و حقوقی ایران تصویب شده بود ولی نحوه اجرایی آن مهم است که نمی دانم چه راه حل کاربردی برای این تصمیم خود دارند زیرا که شورای مزبور به دلیل مشغله ای که در تصویبات مختلف دارد بلافاصله به تصویبات دیگر خواهد پرداخت و صرفاً علاقه ی دیگران است که در مورد به اجرا گذاشتن این تصویبات و یا توانایی اجرائی آنان و درک علمی آنان از نحوه به اجرا گذاشتن این مسائل مهم است . و لذا به نظر اینجانب سایت های آموزشی آموزشگاه های کنونی بزرگترین کانون جرائم اینترنتی و جرم خیز . می باشد که زمینه را برای آموزش جرائم بعدی هم در خارج از دانشگاهها فراهم می کند و یا اشاعه ی فرهنگی آنها در خارج از دانشگاههاو بعد از طی پروسه مزبور در درون دانشگاهها را فراهم می آورد.و به نظر جامعه شناختی اینجانب ملتی که پدیده ی کامپیوتر و اینترنت را سریعاً وارد دانشگاه های خود می کنند تا پز اجتماعی مدرنیته بدهند و بدون آنکه فرهنگ کامپیوتری آن را وارد دانشگاه های خود بکند جز همین توسعه ی جرائم الکترونیکی در جامعه نتیجه ای نخواهد داشت و یا ملتی که دائماً برای پز دادن اجتماعی . از واژه دولت الکترونیکی و غیره بحث می کند بدون آنکه تعدادی از مدیران و یا افراد مختلف بالاتر ش چند خط بتوانند به مردم در مورد آن دولت الکترونیکی توضیح اجتماعی بدهند

 آری  دانشگاه های جامعه ما بعد از انقلاب در حالی که هنوز استخوان بندی یک نظام آموزشی سنتی درست و قانونی خود را هم خوب یاد نگرفته بود به سرعت دارای سایت های آموزشی کامپیوتری شدند ولذا امروزه کلاسهای سنتی آموزش در دانشگاهها کاملاً کارکرد اجتماعی خود را از دست داده اند و دیگر دانشجویان در سر کلاس ها چیزی را یاد نمی گیرند و بلکه همگی در سایتهای کامپیوتری نشسته اند و علیرغم این همه از هزینه های آموزشی که برای رتق و فتق کلاس ها هزینه می شود فقط از کامپیوترها آموزش می بینند لیکن آن چیزی که آنها با فرهنگ جوان دانشجویی خود آموزش دانشگاهی می دانند نظام حقوقی و مذهبی ایران همه را سرقت های مادی و معنوی آثار دیگران می داند که علیرغم نظام مذهبی جامعه رایج شده است و گاهی هم این دانشجویان به جای آموزش علمی در یک سایت دانشگاهی مشغول فقط خواندن یک بیانیه سیاسی هستند که از سوی کشورهای دیگر و بدون گرفتن ویزا از پلیس ایران از درون سیم های کامپیوتر و یا بدون سیم (wireless) به درون یک دانشگاه ایرانی روانه الکترونیکی شده و آنان را هم دعوت الکترونیکی به اعتصاب و یا افشاگری های الکترونیکی و غیره می کند و یا یک نظام اقتصادی کارخانه ای را با آن سیستم جرم الکترونیکی به هم می ریزد و از این راه  فقدان امنیت اخلاقی و امنیت اقتصادی ،امنیت سیاسی و امنیت مالی و امنیت ناموسی و امنیت خانوادگی و امنیت احترام اشخاص در برابر فحاشی های الکترونیکی و سرقت های الکترونیکی وجعل اسناد الکترونیکی را در بر دارد وامنیت جامعه از این محیط های بظاهر آموزشی دچار تهدید می شود و در حالی که بسیاری از نیروهای نظامی که سعی دارند در رقابت با کشورهای دیگر به رقابت بپردازند دائماً پوسترهای جنگ های الکترونیکی و امنیت الکترونیکی و غیره را مثل نقل و نبات می چسبانند و یا مثل پرچم هایی که واحدهای فرهنگی این نیروها بر در و دیوار می چسبانند ولی دائماً سایتهای آموزشی دانشگاه ها هم از طریق کامپیوتر دعوت به اعتصاب و تحصن و غیره می شوند و لذا حاصلش فقط مصرف شدن مقدار زیادی هزینه است و دیگر هیچ.

آری  بعد از تصویب مصوبه مزبور برخی از افراد پلیس هم که معمولاً  عادت دارند که بلافاصله بعد از یک مصوبه مقامات مافوق دست خود را به علامت نظامی و به طرف کلاه خود ببرند و بلافاصله در پشت تریبون حاضر شوند و بگویند ما دیگر امروز پلیس الکترونیکی و سایبری هستیم ظاهر شد و همین موشوع را اعلام کرد ولی باید اشاره کرد. در حالی که موضوع  امنیت سایبری فقط امنیت سیاسی نظامی اسناد نیست و تازه اسناد مزبور هم اگر تعریف اجتماعی و حقوقی و کارشناسانه دقیق علمی حقوقی نشوند قابل طبقه بندی و ایجاد سیستم برای امنیت آن نمی باشد و به همین دلیل من هنوز نمی دانم در برخورد با این مسائل نیز پلیس ایران چه دیدگاهی دارد، پلیسی که بیشتر همّ و غم خود را صرف مسائلی می کند که در خیابانها و غیره می گذرد و جرائم مزبور کاملاً غیر خیابانی است آری چه نظریه ای در مورد به کار بستن این مسائل دارند و یا اگر هم چیزی برای تشریح ندارند حداقل نیروهای تحت نظر خود را آماده آموزشهای لازم آنها بکنند و در این رابطه اطاعت پذیری کارمندان مختلف ایران به این موضوع هم معضل بزرگی است زیرا من در طی بیست سال اخیر که رفتار های اجتماعی آنان را در تک تک واحدهای اجتماعی و اداری تحت مشاهده اجتماعی و پرسشگری اجتماعی خود قرار داده ام و به نظر من بزرگترین معضل جامعه ایران است ویا نحوه اطاعت پذیری کارمندان ایران از پدیده ای به اسم نهاد دولت و یا نهادینه شدن فرهنگی اطاعت پذیری از رهبری و دولت می باشد و چیزی که این نوع کارمندان به نظر خودشان اطاعت از دولت می دانند از نظر من کارشناس معنی اجتماعی ندارد وبیشتر رویه های اداری است که بیشتر سلیقه های فردی و یا گاهی سلیقه ی فردی مدیرانش می باشد و در طی سی و دو سال اخیرهم کوچکترین تدابیر دولتی در زمینه نهاینه کردن فرهنگی اطاعت از آن. به عمل نیامده است و به همین دلیل لشکرهای نامنظمی هستند که به زور می توان آنان را به یک کاری وادار کرد .و بعلاوه در این راستا . نیروهایی هستند که در ایام جنگ جزو نیروهای نظامی بودند و به سرعت به جای گرفتن درجه نظامی و ترقی فقطدر زمینه تخصصی خود به یکباره به لشکرهای فرهنگی و اداری و اقتصادی و علمی و مطبوعاتی غیره تبدیل شدند و نظام کارشناسی جامعه آنروز هم فکر می کرد که با دادن مدرک سریع به آنان و غیره مشکلات اداری کشور را از  طریق مدرک های سریع آنان حل خواهد کرد و نه از طریق  توانایی های عملیشان و من هنوز نمی دانم این دیدگاه را چه کسانی در جامعه بوجود آورد و یا پیشنهاد کرد ؟

و همین امر امروزه یکی از معضلات و آسیب های بزرگ اجتماعی ایجاد کرده است که بسیاری از مشکلات را بر مردم ایران و مسئولین تحمیل می کند و گاهی اینجانب در بعضی از تدابیر این نوع نیروهای نظامی از کلماتی مانند جنگ الکترونیک و کنترل الکترونیک و پلیس الکترونیک و غیره هم می شنوم ولی مانده ام که در مخیله ی آنان از این کلمات چه معنا و مفهوم اجتماعی متصور می شود ولی با همه ی سؤالاتی که از آنان کرده ام و یا از  دوستانم کرده ام که با من هم دوره بودند و اکنون نیز ادعای استادی دارند می پرسم هنوز جوابی نشنیده ام و لذا به نظر جامعه شناسی اینجانب امروزه بزرگترین مشکل مردم ایران در رشد جرائم الکترونیکی و افزوده شدن آسیب های اجتماعی نظام کارشناسی اداره جامعه است و بیشتر هم از سوی افرادی نشأت می گیرد که به عنوان چهره ماندگار وغیره معرفی شده اند که من بادادن این نوع لوح ها به آنان مخالف نیستم  ویا معضل هم ایجاد نمی کرد ولی به کار بستن راه حل هایی که آنان برای اداره کشورمی دادند و با تکیه به آن لوح ها و درجه های علمی که ارائه  می کردند کاملاً مردم ایران و مسئولین را با مشکلات مختلفی در اداره شهرها و اداره امور خانواده و اداره امور مطبوعات و اداره امور اداری و اداره امور آموزشی و جرائم شهری و غیره مواجه نمود.و دلیل اش هم آن است   که پدیده های اداری یک جامعه یک پدیده نهادینه اجتماعی دیرینه هستند و تنها از طریق رسوخ درونی به رفتارها با نظام فرهنگی اتفاق می افتد ولی برخی از این افراد که فکر می کردند که علم شان علم اداره جامعه هم هست و در حالی که فرآیندهای فرهنگی اداره ادارات ایرانی که بوجود آمده بود در طی صد و پنجاه سال اخیر شکل گرفته بودند که آن هم از سوی کارشنا سان مختلف خارجی و  در دوره های مختلف بوجود آمده بودند تا بیست و چند وزارتخانه در ایران پا بگیرد . ولی بلافاصله بعد از انقلاب با رفتن تعدادی از مستشاران خارجی و یا مالی و کارمندان با تجربه و یا گاهی به دلیل اخراج یا نارضایتی سیاسی کارمندان باتجربه و یابا بازنشسته شدن و غیره و در کمترین مدت نظام اداری ایران کاملا تغییر  کادر نمود و جایش را به کادر جدیدی داد که هیچ گونه دیدگاهی از نظام اداره نداشتند.و یا تکیه به دیدگاه کسانی شد که  صرفاًَ در دانشگاه ها فقط می توانستند خوب کلاس خود را اداره بکنند و یا به دلیل خوب اداره کردن کلاس خود فقط استاد دانشگاه شده بودند و نه برای اداره کشور و جامعه و لذا تکیه یک جانبه به علم آنان در اداره کشور و سعی آنان به اینکه در هیئت های ممیزه و یا هیئت های امناء و یا در اداره . سمینارها و تدوین کتب درسی و تست های دانشگاهی و غیره با منافع شخصی خودشان عجین..شد و ...مسئولین هم فکر می کردند با علم آنان امور جامعه ایران هم اداره خواهد شد ولی در علوم مزبور نیز آنان صرفاً کتب علمی و مقاله ی علمی و درجه ی علمی و غیره را طوری تعریف اجتماعی کردند که صرفاً یک منافع شخصی از آنان برای فرصتهای علمی مسافرت به خارج و یا تبدیل شدن به استادی و یا غیره بر آوردند و . با این دیدگاه منافع فردی( نه منافع مردم )همه چیز را از دایره کتب علمی و مقاله علمی و سمینار علمی و غیره خارج کردند و مسئولین را نیز متقاعد کردند که امور مملکت با این قبیل ازکارها اداره شود بهتر خواهد بود و از آنجا که از قدیم گفته اند که خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج. ولذا امروزه دا نش اداره سرنوشت مردم ایران به صورت یک دیوار کج دائماً بالا می رود ولی آیا با این بالارفتن دیوار علمی مزبور مشکلات مردم هم حل خواهد شد جواب آن منفی می باشد و بلکه حاصل این نوع دانش بومی کج بنیان یک نوع نارضایتی سیاسی شد که مردم ایران به خاطر حل نشدن مشکلاتشان از راه دانش آنان را فراگرفته بود و از سوی دیگر چون مسئولین نیز با دانش آنان نتوانسته بودند به خواسته های مردم در حل مشکلاتشان جامعه پاسخی بدهند دیواره ی بی اعتمادی در جامعه زیادتر شد . آری  تعدادی از آنان از این دانش کج بنیان بومی به مقداری منافع و مزایای فردی خود رسیدند ولی آنچه باخت مردم و مسئولان بودند و نتیجه این نوع دانش کج بنیان رشد طلاق ها در جامعه و رشد کودکان فراری از خانواده در چند سال گذشته و رشد کارتن خوابها و رشد درگیری های سیاسی و رشد بی بند و باری ها در روابط جنس زن و مرد و رشد مواد مخدر و رشد واحدهای  اقتصادی بی فایده و غیره بود و همراه با این فرآیندهای اجتماعی آسیب پذیر به سرعت ابزار آلات الکترونیکی نظیر ماهواره و کامپیوتر و موبایل و رایتر و غیره نیز در جامعه ایرانی رایج شد و در حوزه علمیه نیز تعدادی از افراد به این حوزه ی جرگه نخبگان علمی دانشگاه پیوستند و سریعاً حوزه های علمی خود رابا دانش آنان نوسازی کرده و اسامی علمی خود را مثل آیت الله و حجت الاسلام تغییر دادند و با همان مقدار دانشو با آمیختن مقداری از کلمات مختلف. مذهبی به آن باعث پیدایش تعدادی مجلات و کتب علمی شد که آنان را نیز سریعاً از راه این کتب و مجلات علمی به جای آیت اللهی و حجت الاسلامی به کلمه دکترا و کلمه متخصص دینی و غیره تبدیل بکند و من هنوز نمی دانم آیا در حال حاضر مسئولان جامعه چه راه حلی برای اجرای منطقی مسائل و تشخیص عاقلانه و درست  در حل معضلات اجتماعی و مقابله  با جرایم الکترونیکی دارند ویا راه حل صحیح کاربرد مهارتها در رفع آن معضلات خواهند داشت که راه درازی است وسران جامعه آیا حاضر خواهند شد که از کارشناسان دلسوز و آگاه در جامعه نظری هم بپرسند و یا زمینه را فقط برای شنیدن سخنان آنان فراهم آورند و به جای حضور تعدادی افراد فاقد تجربه در صدا و سیما گاهی خود در محافل مزبور حضور پیدا کرده و گاهی هم با حضور در محافل علمی آموزشی کاملاً غیر دولتی و کاملاً مردمی وصرفاً با مردمی از افراد کارشناس مردم. دوست راه حلهای ممکن جستجو شودتا بتدریج بتوان این نوع معضلات را در دراز مدت حل کرد .

آری این نوع نظام های کارشناسی غلط اجتماعی به جای آنکه با ارائه نور به روشن شدن خانه اجتماعی مردم ایران که بعد از انقلاب آنرا روشن بکند مثل تینری عمل کرد که به جای روشن شدن سریع فضای خانه بیشتر به مشتعل شدن سریع اثاث البیت و فرش و سرمایه ی مردم ایران منجر شد که تعدادی از مردم را ناراضی کرد و که جامعه ما با تعابیری مثل نسل سوخته از آن یاد می کنند و هنوز هم نمی دانم بسیاری از نیروهای سیاسی که امروزه در جامعه ما از جنگ سایبری و جنگ نرم و پدیده ی امنیت سایبری و مبارزه با جرائم الکترونیکی و غیره صحبت می کنند چقدر با کمک این مفاهیم معضلات جامعه ما قابل حل خواهندنمود زیرا نیروهایی که باید عمل بکنند تنها کسانی هستند که هنوز عمل کردن آنان جای پرسش داردو من سؤالات مزبور را از آنان دارم و امیدوارم به جای مجری های کم تجربه و غیره ای که در تلویزیون حضور پیدا می کنند گاهی برخی افراد با تجربه خود در تلویزیون و غیره حضور پیدا کرده و سؤالات مختلفی که مردم ایران مختلف از آنان در طی نامه های الکترونیکی و یا محافل خصوصی می پرسند جواب بدهند و یا از مسئولین دولت بخواهند که به جای حضور مردمی در شهرستان ها به راه حل هایی فکر بکنند که جواب اداری برای معضلات مردم باشد و تلویزیون هم به جای ساختن فیلم ها وسریال های صد قسمتی تفنی و صرفاً موضوعات اجتماعی -آموزشی- - را مد نظر قرار بدهند.

و من مانده ام که امروزه با این همه از وسعت سایت های آموزشی که در دانشگاه ها مشاهده کرده ام و همه دانشجویانی که در آن سایت مشغولند واقعاً چقدر توانایی علمی  -عملی در آینده خواهند یافت و در حالی که از دهها دکمه ای که ماشین کامپیوتر دارد دانشجویان ایرانی مزبور  تنها قادر به کار کردن فقط با چند دکمه آن . . سریعاً دوشیدن علمی این ماشین الکترونیکی را  افزایش می دهیم وانهم با ریختن به دی وی دی و فلش های چند گیگی بالاترکه روز به روز هم مدل اش بالاتر می رود و بر خلاف تئوری اساتید دانشکده های علوم مدیریت و طراحی سیستم هاکه از تعادل داده ستانده .ها صحبت می کنند تا تعادل آن ماشین و پدیده سیستمی باقی بماند ولی پدیده ی ماشین علمی کامپیوتر های ما و علومی که برای اداره جامعه ما تولید می کنند با این نابرابری ورودی ها و خروجی هایش کاملاً تعادل علمی اش را از دست داده است و حداقل در گذشته گاهی به یک گاو هم در ازای دوشیدن مقداراندکی هم علوفه می دادند ولی امروزه دانشجویان ما از هر نوع علف علمی دادن به این ماشین الکترونیکی خود ابا دارند که دانش آیندگان را اضافه بکند... تا سریع تر مدرک بگیرند و من نمی دانم این نوع پدیده های اجتماعی را چه کسانی در محیط های آموزشی دانشگاههای ما رایج کرد آری زمانی که ما نمره تشویقی برای دانشجویاین می دهیم که آنان به سرقت آثار دیگران بپردازند و به جای احترام به همکاران علمی خود که مقالات خود را در کامپیوتر ها گذاشته اند و یا  احترام به نویسندگان جامعه و یا احترام به نظام شرع و احترام به قانون ما را به جای مقالات دیگران  .تنها آنها صاحب مقاله تلقی شوند. که جرم تقلب آموزشی الکترونیکی است و یک بارک الله هم به آن اضافه می کنیم و یا زیر آن نمره را هم امضای حقوقی آموزشی می کنیم که بله ایشان قبول هستند و مدیر گروه آموزشی مسلمان هم به عنوان شاهد عادل آموزشی دیگر و یا معاون آموزشی دانشگاه هم با عنوان شاهد آموزشی دوم این نمره را با امضاهای خود تأیید اداری می کنند و من از روحانیون محترم و مراجعی که در حوزه های علمیه مشغول پژوهش های دینی هستند می پرسم که رابطه این نوع اعمال اداری خلاف ما مسلمانان. با آیه .و لا یضارّ کاتب و لا شهید و ان تفعلوا فانه فسوق بکم چه جوابی خواهند داد که تا بحال در مورد نظام آموزشی حوزه های دینی خود و دانشگاه ها از بحث و دادن فتوا در چنین مواردی پرهیز کرده اند و یا وقتی دین می گوید امتیاز دادن به خود بر مبنای فقه شیعی ما یک نوع تدلیس است پس  ممیزی کردن کار علمی یک نفر و دادن مزایای علمی به او و یا به مقاله او در مجله ای که خود داور خویش است درحالیکه هم مدیر مسئول مجله است و هم نویسنده مقاله در مجله خودش و هم نمره دهنده به خودش . در هیئت های داوری دانشکده ها و گروه های آموزشی با کدام معیارهای  دینی ویا قانونی ویا آیه ی قرآن همراه بوده که امروزه ما در دانشگاه های . خود رواج فرهنگی و رواج آموزشی داده ایم و یا وقتی که قرآن گوید لا تکونو تجاره الا عن تراض با کدام منطق دینی فروختن کتابی را که ما با سر فصل های درسی آن را اجباردرسی برای فروختن به دانشجویان کرده ایم و یا  زمینه خارج کردن پول تو جیبی آنان به نفع علم خودو از راه این آئین نامه ها ولو ناراضی هم باشند و  با کدام بند قانون اساسی و یا موضوع ابطال آئین نامه های خلاف قانون و شرع دیوان عدالت اداریآن همراه کرده ایم و یا کرسی های نظریه پردازی ما در این زمینه واقعاً چه جوابی خواهد داشت؟و یا بر چه مبنایی بر خلاف قانون ویل للمطففین کم فروشی های علمی و یازیاده فروشی های علمی در محیط دانشگاه ها رواج داده ایم که با آئین نامه مختلف ارتقا ما رواج فرهنگی یافته است . آری این نوع علوم و کتب علمی و سمینار علمی و تدوین سؤالات کنکور علمی قشر مزبور مشکلات یک عده را به راحتی حل کرد ولی شدیداً مشکل اکثر مردم را زیاد کرد و یا به محو شدن دستورات دینی و حقوقی و نظام آموزشی صحیح از محیط های دانشگاهی ایران منجر شد و یا سوزاند و حاصل آن امروز معضلی است که در بحران های اجتماعی- سیاسی مردم ایران دیده می شود که ناشی از حل نشدن تعداد زیادی از مشکلاتشان می باشد.آری اینجانب امروزه با چشم مشاهده گری اجتماعی حوادث دوران خود را به خوبی می بینم و می بینم که چگونه در دانشگاه های ما  یک فرد از این افراد مدعی علم کمتر استادی برای گرفتن کتاب به کتابخانه دانشگاه مراجعه می کند ولی دائماً کارشناسان صدا و سیما سالن های خود را برای دادن انواع مدالهای جشنواره ای و غیره پر می کنندو در حالی که کوچکترین دیدگاهی درباره نظام دانش و دانشگاه در این مجریان تلویزیونی وجود ندارد و نیز مردم مانده اند که امروزه برای حل شدن معضلات اداری و شهری و خانوادگی و سیاسی آنان به کدام ملجأ و پناهگاه پناه ببرند آری اینجانب گاهی برای یافتن یک راه حل فردی (نه دولتی و. اداری.  ).گاهی سعی کردم که با راهنمایی های فردی و یا گاهی با کپی کردن فتاوای آیت الله خامنه ای در رساله شان که در باب منع شرعی عدم رعایت شدن حقوق مؤلف است به تعدادی از مسئولین آموزشی و یا کادرهایی که در سایت های آموزشی نشسته بودند بقبولانم که دائماً هم  ادعای تبعیت ازنظام سیاسی و رهبری در آن اداره میشود و یا آن فتاوا را بر  درب سایت های آنان بچسبانم تا فرهنگ دانشجو در بارۀ نحوه استفاده از کامپیوتر  بالا برود و بلافاصله بعد از رفتن من آن کارمندان فتوای مزبور را بر می چیدند و می گفتند ما از ایشان تقلید نمی کنیم و خود صاحب فتوا هستیم و متأسفانه سپاه هم  که نیروهایش  تعدادزیادی دردانشگاه ها هستند ولی  تنهادر خیابان ها شعار تبعیت از رهبری را به مردم آموزش. می دهند که د ر نظام اداری مزبو.ر نیستند ویا هیچ گونه حضوری هم درسیستم اجرایی دولتی ندارند ولی در اداراتی که خود آنها . حضور دارند ولی هنوز سیستم تبعیت پذیری از نظام سیاسی  و فتاوای دینی و معنای سیاسی اجتماعی اش را نمی دانند ویا به ایثار کردن.24 سال بعد ازجنگ کاری ندارند  وتنها به 8سال سال قبل آن میپردازند .و در حالیکه مقدار زیادی هم مدرک علمی گرفته اند و یا ریاست محترم جمهور وزرایش هم هنوز دیدگاهی برای ما ارائه نکرده اند که وقتی می گویند ما از نظام سیاسی تبعیت می کنیم کافی است و  احتمالا. تبعیت زیر دستان ما  از شرع و قانون و نهاد رهبری چندان در ادارات مزبور ضرورت ندارد و به همین دلیل هم بوده که من تعدادی از این  افراد دانشگاهی جامعه  خودم را نتوانستم قانع آموزشی و فرهنگی بکنم .که ایشان علاوه از فتوا دادن در رأ س سیاسی کشور هم نشسته است و تازه شخصی هم که در حراست اداره ام بود که جزو اداره ی چهارم سازمان می باشد که از9 اداره این سازمان فقط وظیفه اش حراست فیزیکی ساختمانها و امکاناتش است ولی با تکیه به ته ریش خود و یا تابلوی دم درب اش به من گفت دخالت در این کارها نکن و به تو ربطی ندارد و احتمالاً اخراج می شوی و من هنوز نمی دانم این همه از متخصصین سیاسی و افراد جورواجور و گوناگون در آموزش که معنی بصیرت و تبعیت از نظام سیاسی و غیره را در تلویزیون به بحث می گذارند ولی چطوری من هنوز نتوانسته ام در محیط اداری فرهنگی ایران به معنی نهادینه شدن پدیده ی قدرت ویا نظام فرماندهی اجتماعی پی ببرم و در حالی که همه نیروهای نظامی بسیجی ایران که در ادارات هستند هنوز معنی اطاعت از فرماندهی خود را یاد نگرفته اند و به جای حفظ نظام سیاسی بیشتر به فکر مدرک و یا نحوه ترقی سریع خود فکر می کنند و یا به ماشینی که باید به عنوان آخرین سیستم باید سوار شوندو بدون آن کار اداری حل بشود و یا به مبلمان شیک و چند میلیونی صندلی و میز اداری و کامپیوتر مقابلشان تکیه می کنند و به جای اندیشیدن به ثواب اخروی برای کلمه ایثار به نقل یک کارگردان تلویزیونی یا تولید کننده ی فیلم های تلویزیونی صرفاً برای کسب ثوابهای دنیوی مدرک و ماشین و نام خیابان و یا تهیه مقداری فیلم گزارش از آنان در  تلویزیون . سوژه فیلم های مبشوند و ازاین راه  نظام سیاسی و مشکلات مردم در حاشیه جامعه می ماند وبه جای ایثار اداری امروز که در طی بیست  . . . آری هنر کارگردان رندی که به جای خداپرستی و کسب ثواب اخروی برای انجام دادن کارهای مردم در ادارات . تنهاو تنها پرستش ثواب دنیوی را رواج فرهنگی می دهد و مسلماً با چنین ایده و تئوری از نظام سیاسی ماها به جای اینکه در خدمت مردم جامعه و ثواب اخرویو دینی . باشیم آن کارگردان رند که راهش را بلد است  با گرفتن مقدار زیادی پول از این مدیران در اداره ارشاد و یا تلویزیون هنر را به جای آن که در خدمت دین ونظم سیاسی دینی  قرار بدهیم به ازدیاد دنیا طلبی ها تبدیل می کنیم تا از این راه مقدار زیادی پول از آنان برای فیلم مورد نظرخود بگیریم و یا را از این راه مردم ایران با مشکلات مختلف روبرو بشوند . وبه دین  وبرنامه های تلویزیون هم بدبین .گردند و در حالیکه یک کار گردان  علاوه از هنر . دیگاه سیاسی هم داشته باشد ومن هنوز نمی دانم وقتی در دانشکده ام کارمند آبدارخانه اداره ام ماشین سی و دو میلیونی  زانتیا سوار می شود که تعداد زیادی هم از کارمندان به جبهه نرفته اند ولی ادعای آن را می کنند آن کارگردان زرنگ و رند عوام کن چگونه وی را با این هنر خود می آموزد که بدون گرفتن مزایای مختلف از کار کردنش در اداره امتناع فرهنگی بکند و به من نویسنده و هیات علمی هم تشر می زند بیا ماشین مراهم هول بده یا نه تنها معنی ایثار را نمی فهمد بلکه حتی هیچ خدایی رابنده نخواهد بود . .تا به مشکلات ارباب رجوع اداری اش بدون آن مزایا جواببدهد و به جای پرستش خدا  به. پرستیدن. کسب ثوابهای دنیوی و گرفتن این نوع ماشینها و مزایا و غیره فکر بکند . و حاصلش را در محیط های سایت دانشگاهی می بینم که در آن کارمند مزبور راحت نشسته و با پول دولت و برق دولتی دانشجوی دیگری  در ]ن مشغول خواندن اعلامیه دعوت به اعتصاب ویا تظاهرات از اینترنت می باشد که از کشور خارج به او پیام الکترونیکی می کنند و یا در همین رابطه در حالی که کارمندهای سنتی همین دانشگاه ها که فاقد هر نوع دیدگاه از نظام اداری هستند بر تابلوهای واحدهای اداره ی راهروهایش یک قفل سنتی زده اند تا کسی در آن تابلوها اعلامیه سیاسی نچسباند ولی به راحتی در سایت های آموزشی دانشگاه ها اعلامیه های سیاسی کامپیوتری در معرض دید دانشجویان با کمک  آن کارمند مدعی مسلمانی قرار   می گیرد و یا زمانی که می بینم فرهنگ عمومی طوری است که فحش دادن علنی و در انزار عمومی جرم تلقی    می شود ولی در بسیاری از فضاهای الکترونیکی ما هزاران فحش الکترونیکی که جرم است از درون سیم ها حرکت کرده و فرد دوستش  را مجروح الکترونیکی می کند و یا وجهه فرهنگی و خانوادگی و ناموسی فرد دیگررا  از درون کامپیوترها ی مزبور به خطر می اندازد و یا گاهی ایمیل های مختلف در این رابطه به همدیگر بلوتوث شده و یا ایمیل الکترونیک می شود و یا زمانی که به معاون آموزشی مسلمان دانشگاهم مراجعه کردم که در محیط سایتهایدانشگاه فقط می شود کتاب الکترونیک خواند و آن هم نه این که به فلش خود . پر کنیم و یا حتی نمی شود روزنامه الکترونیکی خواند و خواندن این نوع روزنامه ها هم باید . سایت مخصوصی داشته باشد و آن هم مثل نظام گذشته فرد از مسئول سایت بخواهد و اوتنها یکنسخه از آنرا در کامپیوتر برای وی باز کندو مثل عمل کتابدار کتابخانه ها زیرا این امر ضربه حقوقی مادی برای روزنامه های ایران هم هست واز جرایم الکترونیکی می باشدو در جوابم با بی اعتنایی جوابی داد که مزاحم کار وی نشوم و یا جرات نکردم به او و دهها مدیر آموزشی اش که در دانشکده ها نشسته اند چیزی بگویم که و وقتی ما دانشجویان را ثبت نام . الکترونیکی. در آموزش می کنیم باید افرادی از اساتید ویا کار کنان آموزشی هم باشند که در پای کامپیوتر های سایت دانشجویان مزبور را راهنمایی الکترونیکی هم بکنند و در این مورد یک دانشجوی دانشکده علوم به من گفت که ما حتی جرأت نمی کنیم از کارمند آموزشی هم نحوه حل شدن مشکلمان را  درثبت نام الکترونیکی  آموزش خود بپرسیم و من خود به راحتی این پدیده را. می دیدم که چگونه با دیدگاه های آموزشی و فرهنگی که از نظام آموزشی داریم در سرمای زمستانی بهمن ماه شهرم و در موقع غروب که سوزش سرما تا درون استخوان ها هم نفوذ می کرد دو هزار دانشجو در فضای سرد مقابل دانشکده صف کشیده بودند و کارمندی در اتاقش و در کنار شوفاژ نشسته بود تا از پنجره . ثبت نام آنها را در بیرون محوطه انجام بدهد و من متحیر مانده ام که در تعقل آموزشی این مدیران آموزشی از نقش خود و دانشجویان چه می گذرد که کارمندش را راهنمایی نمی کند تا به جای نشستن در دم پنجره در مقابل درب اتاق مزبور بنشیند و از درب اتاق مزبور مشکل همان دانشجویان را در سالن نیمه گرم آن دانشکده حل بکند؟ و یا چگونه کارمندها یش را آموزش نمی دهد تا مراقب الکترونیکی تقلب های آموزشی باشند که دانشجویان از اینترنت برای گرفتن نمره تقلبی می کنند و تنها دریافتش از نظام آموزشی دانشگاهها مراقبت  ها درسالن های امتحان است که مبادا از لابه لای صندلی ها کسی به فرد دیگر دست خطی بدهد که از آن دست خط یک نمره آموزشی فقط می تواند تقلب بکند ولی از مقاله ای دزدی از آثار دیگران در کامپیوتر به صورت چند نمره را در بایگانی نظام آموزشی خود بایگانی آموزشی می کند ویا کسی که در سر چهارراهها پایان نامه می فروشند برخی نیز . و علیرغم قوانین جعل اسناد آن را به عنوان سند رسمی دولتی و آموزشی بایگانی آمزشی می کند و یا فلان استادی که خود نه کتابی ننوشته و یا ترجمه نکرده استو هم حقوق و تألیف دیگران و هم حق ترجمه ی دانشجو.یان را ندیده گرفته ولی خود آن را به اسم خویشتن چاپ می کند مورد یایید آن مدیر پزوهش میشود وبا نص قران فسق است و یا در جلو.یک دانشکده ای گریه ی دانشجوی جوانی را دیدم که وقتی علت گریه وی را پرسیدم و بعد از رفتن استاد مربوطه به من گفت این جزوه را می بینی جزوه ی تحقیق چند نفر دانشجو است و استاد من به من گیرآموزشی داده است که اگر آن را تایپ نکنی امکان نمره نیاوردن تو می باشد زیرا می خواهد حتی ما تایپ هم بکنیم و تایپ شده اش را ایشان به اسم خودش چاپ بکند ومن ماندم که با کدام منطق شرعی وقانونی . این نوع فضای ظلم و اجحاف ها و آفریدن ترس ها و رعب ها نتیجه ی کارشناسی هایی است که در آن ما فقط منافع شخصی خود را علم می نامیم و مسئولان سیاسی هم فقط بد نام . بشوند و یابدعت های فرهنگی بسیار زشتی را در محیط دانشگاه ها رواج فرهنگی می کنیم که حتی در قرون وسطا هم وجود نداشت و من امیدوارم روزی بتوان به حل بعضی از این مشکلات نا ئل آمد و بسیاری از مدیران مااحساس مسئولیت در مورد دولت الکترونیکی و الکترونیکی کردن کار های کارمندان و غیره خود بکنند و فرضا تلفنی که فردی می توانست با آن کار اداری تعداد زیادی از ارباب رجوع را حل اداری بکند بخاطر حذف یک کارمند جایگزین یکمنشی الکترونیکی میکنیم که مغز فهمیدن مشکلات دیگران را ندارد و نه می داند طرف مقابل چه می خواهد از او بپرسد و صرفاً چند شماره را مرتباً تکرار می کند تا پول موبایل و تلفن فرد مقابل زیاد بشود ولی کاری هم برایش انجام نشود و امیدوارم مدیران ایران هم مقداری در مورد این دولت الکترونیکی که در نظر دارند برای ما مردم ایران تشریح بکنند ویا بسیاری از این اعمال زشتی که در سمینارها ترویج داده شده است که مقاله اش را هم حتی A4  تایپ بکند و بفرستد و بابت آن پولی هم بابت تایپ بدهد ولی هیچ نوع مسئولیتی وتضمینی در قبال آن نمی دهند که اگر بردارند و در آن سمینار به اسم خود بخوانند در دولت الکترونیکی مزبور چه نوع معضل حقوقی دارد و یا فلان  کارمند پژوهشی آش آن را دریافت الکترونیکی کرده ولی در لابه لای کارهای اداری خود گم الکترونیکی هم . بکند چیست؟ و یاحاصل زحمت یک فرد مسلمان و تبعه ایرانی را از نظر حقوقی به زباله دان تضییع حقوق اداری و حتی شهروندی اسلامی بپردازد چه نوع جواب قضایی و پلیسی دارند که بگویند وظیفه پلیس و قاضی دخالت در امور درونی دانشگاهها نیست و من نمی دانم فضای امنیتی جرائم مختلف الکترونیکی در جامعه ایران چگونه حل خواهد شد؟ و یا چه کسی تشخیص خواهد داد که مقاله ای که از فلان سایت سرقت الکترونیکی شده است در فلان واحد پژوهشی امتیاز پژوهشی هم می گیرد؟ و یا گاهی دیده ام که بسیاری از افراد تحقیقاتی که خود در ادارات قرار داد  مالی کرده اند علاوه از انداختنکار آن پژوهش به گردن دانشجویان پول کپی کار آن را هم به گردن دانشجو.یان  مزبورمی اندازند که باقوانین مجازات اسلامی جرم است ولی هنوز هیچ دانشجویی را ندیده ام که قدرت بیان این نوع ظلم هایی که می بیند و با پوست و خون خود احساس می کند بتواند بر زبان آورد زیرا وقتی  اینجانب به چند دانشجو گفتم که در وبلاگم می خواهم مطلبی بنویسم که چه مشک.ل آموزشی دارند  اول می خواستند که به سوال من جواب بدهند ولی بعد ازاین که علت سؤاالم را فهمیدند هفت نفردختر با هم فرار کردند و من امیدوارم خیلی از مسئولین آموزشی کشور در برابر این نوع ایجاد فضای رعب و ترس در فضای دانشگاه های ما به سؤال من نویسنده جواب بدهند که آیا حفظ نظام سیاسی واجب است که در آن مردم ایران به خاطر اعمال یک کارمند آنان ناراحت نشوند و یا حفظ منافع کارمند زیر دست خود ش که همه مردم ایران وقشر جوان به خاطر عمل آن کارمند زیر دست اش با نظام سیاسی در بیافتندویا معنی نهادینه شدن دولت در جامعه ما را ندانند و یا چگونه خواهند توانست با این همه از مزایا و ماشین های شیکی که در اداره دیده ام که همه کارمندان و کادر.ش سوار می شوند چه نوع معضل آموزشی حل خواهند کرد و یا جلوی چه نوع جرائم حقوقی و اینترنتی گرفته می شود.و چرا ما سعی می کنیم که به خاطر منافع شخصی خودمان که از راه سرقت های علمی بدست می آوریم کاری انجام بدهیم که سایت های دانشگاهی به محل خواندن بیانیه های سیاسی و یا ایمیل کردن فحش های الکترونیکی به دیگران و یا محل ارسال عکس های خصوصی یک فرد به نزدیکا..نش و هتک آبرو از او و غیره بشود و از این راه هر نوع نظام حقوقی خانوادگی و اقتصادی و آموزشی و اداری و اقتصادی کارخانجات و واحدهای صنعتی از راه جرائم مزبور به خطر بیافتد و روز به روز نارضایتی مردم . بیشتر بشود

 و  در نهایت می گویم ما می بایست تصورات خود را از فضاهای سایبری . امنیت مردم جامعه درست بکنیم و راه جلوگیری از جرائم اینترنتی را نه از راههای الکترون هایی جستجو بکنیم که در درون سیم ها به منفجر کردن فحش الکترونیکی می پردازند و یا گلوله  هایی الکترونیکی به سوی سارق الکترونیکی پرتاب می کند تا ما را به صورت یک پلیس الکترونیکی در آورد .و بلکه تنها راه حل اجتماعی -فرهنگی ممکن سازماندهی جامعه مان براساس نظام حقوقی مذهبی است که معنی استفاده قانونی و شرعی وفرهنگی از کامپیوتر و موبایل و اینترنت و مدار بسته و غیره را هم مردم وهم به پلیس محترم  آموزش بدهیم  وهم. مسائل شرعی و حقوقی اش را. بپرسیم و هم به پرسنل مان آموزش تخصصی بدهیم و آن هم نه از راه درون پرسنل خودمان که گاهی مفاهیم حقوقی و نظامی و شرعی آن را نمی دانند ویا نمی توانند به استنباط علمی و شرعی ببرسند وبلکه از فتاوای شرعی که متخصصان از مراجع دینی می پرسند و به آنها  اعلام میشود و آ.نها را در آموزش های پرسنل خودو برای برقراری امنیت فضاهای سایبری پلیسی و به عنوان راه حل اجرایی خود دایر بکنند. وقبل از اجراهم آموزشهای کافی برای مردم در عدم ارتکاب جرم به . آنها داده شود

تحولات اجتماعی – شهرسازی قریۀ امیرکبیر در تهران از مرحلۀ روستایی امیرآباد – تا محله شهری امیرآباد پژ

.

 

تحولات اجتماعی – شهرسازی قریۀ امیرکبیر در تهران

از مرحلۀ روستایی امیرآباد – تا محله شهری امیرآباد

پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم-جامعه شناسی شهری

زمانی که از تحول اجتماعی - شهرسازی قریۀ امیرکبیر سخن می گویم که . بافت روستایی آن به بافت شهری کنونی امیرآباد کنونی تبدیل شد.وا مروزه ساختمانهای مجلل و معظم دانشگاه تهران در سرتاسر خاک محله امیر آباد با غرور و عظمت معماری آن آرمیده اند.و منظورم تغییرات عمیقی است که باعث تحول شیوه شهرسازی و معماری و تشکیلات وفز م بندی  محلات مزبور و عناصر و اجزای مختلف سازنده ی این محلات شهری و قشربندی های مختلف اجتماعی ساکن آنست که در آن پروسه اجتماعی از بافت روستایی  به بافت  محله شهری کنونی محله آمیر اباد تبدیل میشود و یابا تحولاتی که در مشاغل این محله در طی صد و شصت سال تاریخ با شکوه این قریۀ‌معظم ایرانی بوجود می اید .

.                         مرحلۀ اول: زمانی است که امیرکبیر بعد از اخذ منصب صدارت خود و گرفتن تیول اداری زمین، در قبال خدمات وزارتی خود، اقدام به عمران اراضی و احیای موات این منطقه می نماید و بعد از آنکه این اراضی را به صورت باغ و یا اراضی زراعی آباد کرد، در افکار عمومی. آن روزگار تهران دوره قاجاریه باغ وی را قریۀ امیرآباد . نامیدند و برای این که اراضی مزبور را هم را به دست آورد احتمالاً یا با پول وزارتی خود آن اراضی را به طور شرعی خریده است و یا این که در قبال خدمات اداری- وزارتی خودو طبق سیستم حقوقی  معیشت کشاورزی آن دوران می توانست از عواید باغی و زراعی آن برای زندگی خانوادگی خود سهم شرعی ببرد ولی بعد از این که به قتل رسید سرنوشت ملکی اش با چند دست تحول امروزه به دانشجویان دانشگاه تهران به میراث. رسیده است تا اگر برای دانش آموزان تهرانی مدرسه دارالفنون را ساخت ،از فرایند امکانات ملک اش بچه های مستعد شهرهای دیگر ایرانی نیز درس بخوانند و به مرحله دانشجویی برسند و لذاانتقال شرعی این ملک امیر به دانشجویان و بچه های ایرانی نیز در دفتر خانه رسمی در سال 1313 اتفاق افتاده است و  به همین دلیل نیز بود که در رژیم پیشین نام خیابان مزبور را امیر آباد نامیدند و نیز به همین دلیل بود که در صفحه 122 کتاب المأثر و الآثار به این قریۀ امیرآباد اشاره کرده است که چگونه از احیائات میرزا تقی خان امیر کبیر می باشد و نیز صفحه 88 کتاب تهران در آئینه زمان هم همین موضوع را تکرار می کند و بعلاوه صفحه 567 کتاب ناسخ التواریخ و یا صفحه 701 همین کتاب به قریۀ امیرآباد اشاره تاریخی دارد و یا صفحه 299 خاطرات اعتمادالسلطنه هم به این قریه اشاره می کند و برای اینکه دانشجویان مستعد دانشگاه تهران به تاریخچه محلۀ زندگی شان پی ببرند می توانند به این منابع تاریخی مراجعه کنند تا ویژگی های بیشتری از این محله زندگی خود و محلۀ درس خواندن و محلۀ رفت و آمد و  سابقه محلۀ خوابگاه و محلۀ کار علمی خود در دفاتر و آزمایشگاهها و بیمارستانهای دانشگاه و یا موزه و غیره آن.بدانند .

از آنجایی که افرادعامی جامعه  از پدیده دانشگاه تهران . فقط چند دانشکده آن را می شناسند. که در جنب میدان شرقی خیابان انقلاب قرار دارد ولذا در افکار عمومی عوامانه جامعه ، مفهوم دانشگاه تهران . فقط همان حوزه مکانی .را دانشگاه و مابقی محله  امیرآباد را جزوی از دانشگاه تهران نمی دانند  و متأسفانه بی توجهی دانشجویان این دانشگاه در سالهای اخیرهم به محیط پیرامونی  خود باعث شده که با چسبانده شدن تابلوها و عناوین مختلف بر محوطه های مختلف اطراف این دانشگاه، هویت فرهنگی دانشگاه تهران روز به روز تخریب  شود و در حالی که محوطه دانشگاه های دیگر ایرانی که در چارچوب سیم خاردارها و یا دیوارها قرار دارند از نصب تابلوهای مختلف و من در آوردی بر روی محوطه اش مصون است ولی دانشگاه تهران که در مرکز شهر تهران قرار دارد و با لطف خاصی که امکاناتش را علاوه از دانشجویان در اختیار عموم مردم نیز قرار داده است تا با عدم کشیدن دیوارهای نرده ای بر مجموعه ی امکانات و دارائی هایش مردم تهران را دچار مشکلات مختلف نکند وهمین امرهم باعث سوء استفاده های مختلف در تخریب چهرۀ فرهنگی این دانشگاه بزرگ ایرانی می شود و به همین دلیل مجبورم که به خیلی از کسانی که در این مظاهر فرهنگی دانشگاه حقوقی را برای خود قائل شده اند حریم فرهنگی و حقوقی دانشگاه تهران را در چارچوب معرفی قریه امیرکبیر بیان کنم که جزو اراضی  این دانشگاه است تا نظام شهرسازی این منطقه را و یا نام مهم فرهنگی دانشگاه تهران. با انواع کارهای بی فرهنگی در اطراف حوزه های آن تخریب فرهنگی نشود زیرا وجهه فرهنگی  دانشگاه تهران با وجهه فرهنگی ما صدها هزاردانشجوی فارغ التحصیلاش ویا در حال تحصیل. آن رابطه عمیقی دارد  وبهمین دلیل  است که نسبت به بقیه دانشجویان زحمات بیشتری کشیده ویا بیشتر درس خواندیم تافقط در دانشگاه تهران قبول بشویم نه در جاهای دیگر .ولذا آن شورای محترم شهرتهران هم ناچار است که نگذارد بسیاری از عناوین کوچه ها و یا خیابان ها و یابا تصمیم گیری های مختلف مربوط به حوزه فرهنگی – علمی محله امیرآباد ویا. با نامگذاری های متفرقه تخریب .شودو همان چیزی که در محوطه های  دانشگاه یزد و یا کرمان و یا دانشگاه سیستان و بلوچستان و غیرههم رواج فرهنگی دارد. و دانشجویان کنونی دانشگاه تهران نیز  باید سعی کنند تا آوازه بلند نامی خاصی که دانشجویان گذشته برای این دانشگاه بوجود آورده بودند  نگذارندکه تخریب شودویا مفهومی که از محله علمی آنان  وجود دارد به دیگران ودر طی جزوات و نوشته های خود تفهیم علمی بکنند تا مرکزیت اصلی شهر تهران که دانشگاه تهران باعث اصلی عمران و آبادی آن بوده است به یک کانون. . فاقد هویت فرهنگی  -مدنی . حقوقی تبدیل شود که دانشگاه مزبور باآن همه از اراضی اش دراین ناحیه به هیچ کاره  تبدیل .گرددو به بهمین دلیل بوده که گذشتگان  آن همه از اراضی وسیع برای دانشجویان دانشگاه تهران  خریده بودند   . وآنهم.در مرکزیت شهر ونقاط گرانقیمت آن، تاعظمت دانشگاهی خود  را  با آن وسعت آراضی خود که از ژ.ئو فیزیک تا خیابان انقلاب کشیده است بصورت یک شهرک دانشگاهی سروسامان بدهند  والا می توانستند در بیرون شهر و یانقاط بیغوله وتنها با چند ساختمان   این هدف را برآورندو همانطوریکه در نقاط مختلف هم این طور عمل میشودولی برای آنکه  دانشگاه تهران  در خور وشان مردم چند میلیونی تهران بزرگ باشد اراضی یک قریه بزرگ بنام قریه امیر آباد را برای شهرک دانشگاهی آنان خریده بودند که مالکیت آن در دستان امیر کبیر .  بود و وامروزه هم به دانشجویان این دانشگاه  رسیده ولذا. دانشجویان دانشگاه تهران نیز میبایست امروزه اطلاعات بیشتری از این قریه امیرآباد داشته باشند که اکنون محل زندگی ومحل درس آنها ویا نگهداری حریم فرهنگی اش با انهاست ولذا مجبورم که اطلاعات بیشتری  از این قریه محل زندگی آنها بدهم .

. قریۀ امیرآباد صد و شصت سال پیش قریۀ روستایی بود ولی امروزه هم نمی بایستی همان سیر قهقرایی را طی بکند و تازه در همان زمان نیز از میان شصت هزار قریۀ ایرانی به دلیل دانش بالای امیرکبیرکه  از حفر قنات و یا ازایجاد باغ با روش علمی و یااز نهر کشی های خوب و یااز کاشت درختان مفید داشت  وبه او راهنمایی هم می کردند قریه اش از اغلب قرای دیگر ایران . آبادتر وپیشرفته.تر بود. و اینمطلب را اینجانب به عنوان علم جامعه شناسی روستایی خود و نیز با تکیه به منابع و مستندات تاریخی ذیل اعلام می کنم وآنچه که در منابع تاریخی آمده است علاوه از مطالبی است که در مقاله پیشینم و در مورد قریۀ امیرآباد .. نوشتم و منابع دیگری نیز ذکر خواهم کرد ولذا مراجعه به این منابع تاریخی در زمینه جامعه شناسی روستایی ویژگیهای اجتماعی قریۀ امیرکبیر را نشان می دهد که چگونه در اراضی وی دو باغ بالا و باغ پایین وجود داشت و. به وسیله یک خیابان خاکی کالسکه رو و یا اسب رو که در میان درختان آن می توانست حرکت بکند دو باغ مزبور به هم وصل می شد و احتمالاً مقداری از اراضی اش نیز به صورت اراضی کشتزار بود و در منابع دیگر نیز از دو باغ زارعیه و باغ ورقائیه در این منطقه بحث شده است و در منابع دیگری هم از قنوات امیرآباد در این منطقه یاد شده است که احتمالاً خود امیر کبیر در دوره حیاتش دستور کندن و ساختن آنها را داده است . و نیز از استخری بحث شده است که احتمالاً آب قناعت مزبور را در آن می ریختند و سپس از طریق استخر مزبور به نهرهای مختلفی تقسیم میشد که بتوانند چند کیلومتر باغ و یا اراضی زراعی را تحت آبیاری خود بگیرند . و ممکن است در طراحی این نهرها ویا استخروغیره از افراد صاحب نظر آن روزگارقاجاریه که معمولاًدرآن جامعه . با معیشت اقتصادی کشاورزی وزمین داری زندگی می کردند.و برخی از افراد در این فنون مهارت زیاد داشتند ومسلما امیرکبیر را هم یاری فکری کرده اند و بعلاوه از قهوه خانه ای در منابع تاریخی یاد می شود که در مسیر حرکت مردم تهران .درقریه امیر بود و.مردمی که از دروازه های .تهران به طرف فرحزاد –امام زاده داود . و . برای زیارت می رفتندو . امیر کبیر آنرا در اراضی خود برای استراحت و چای خوردن آنان ساخته بود و نیز در زمین های اراضی اش دستور ساخت قزل قلعه ای را .داده بودتا امکانات قورخانه جدید تهران را در آن قلعه قرار بدهد تا از دستبرد هاو تخریب در امان مانده و در مواقع لزوم هم بتواند سریعاً به آن دسترسی داشته باشد که امروزه قزل قلعه امیرآباد تهران نامیده می شود ودر آن طرف دانشکده اقتصادقرار داشت .واز اجزای ساختمان های قریۀ روستایی امیرکبیربشمار می رفته است و نیز در منابع تاریخی به چهار قلعه قدیمی دیگری نیز اشاره می شود. که در جنب این قلعه جدید بود . و از آنجایی که اراضی آبادی وی هم وسعت زیادی داشت و لذا برای عمران و آبادی و پدیده کاشت و داشت و برداشت و چیدن میوه و غیره آنهابه نیروی لازم باغبان ویا زارع . نیاز بودو وبهمین دلیلً امیرکبیر تعدادی از رعیت های آن دوره را در مکانی که شبیه ساختمان های روستایی امروزه است استقرار سکونتی داده بود که مرکز اصلی قریۀ امیرآباد بشمار می رفت و ممکن است که در نزدیکی استخر و قنات وی باشد تا بتوانند از آب آن برای شرب نیز استفاده کنند ولی هنوز نمی داننم که تعداد آنها چند خانوار بوده است .ونیز در منابع تاریخی از توتستان هایی نام برده می شود که امیرکبیر کاشته بود و اینجانب وقتی در سال 1354 می خواستم . از خوابگاه دانشجویی دانشگاه تهران و از درب جنوبی اش خوابگاه خارج شوم که در پشت دانشکده اقتصاد قرار داشت و به خیابان جلال آل احمد کنونی بروم تعدادی از این درختهای کهنسال توت شمیرانی را دیدم که دانشجویان خوابگاه دانشگاه تهران مشغول چیدن آنها بودند و یاد این جمله فارسی فارسی افتادم که می گفت ما امیرکبیر اینها را کاشتیم تا دانشجویانی که بعد از ما می آیند آن را بخورند. وانها...

و بعلاوه در منابع مختلف تاریخی به قناتها و انهار مختلفی اشاره می شود که در اراضی .قریه آمرآباد قرار داشت که در ذیل به آنها اشاره . و اضافه می کنم که در قریۀ امیرآباد به دلیل فرهنگو دیدگاه . بالای امیرکبیر سیستم آبیاری خوبی نیز وجود داشت و از جمله در صفحه 188 کتاب تهران در گذر زمان هم به آنها اشاره می شود و مثلاً می نویسد که قناتی که از خیابان امیر آباد به طرف پایین آمده و سرازیر می شود و در 250 متری ،پارک لاله آن را قطع کرده و از 40 متری خاوری خیابان امیرآباد به سمت جنوب متمایل می شود و نهر کرج را (نهر بلوار کنونی کشاورزرا) قطع کرده و تا شمال باختری دانشگاه تهران ادامه می یابد  و از همین منبع بر می آِید که احتمالاً امیرکبیر قنات خود را طوری طراحی کرده بود که می توانست به محوطه کنونی دانشگاه تهران برسد که در جنوب شرقی ترین ناحیه قریه اش بود . و نیز در صفحه 188 کتاب تهران در گذر زمان هم از قناتی بحث می شود که از محله امیر آباد و در شرق بیمارستان امام خمینی کنونی قرار داشت  که جزوی از قریه امیر بود. و از میدان انقلاب به طرف پایین سرازیر می گردیده و نهایتاً از محله بریانک سر در می آورده و احتمالاً امیر کبیر این قنات را نیز برای آبیاری مناطق غربی تر قریه خود در نظر گرفته بود که می توانست از محوطه میدان انقلاب کنونی نیز بگذرد و در مسیرهای بالاتر خود یعنی باغ نصرتیه ( محوطه خیابان نصرت کنونی . .) باغ های مختلف وی را آبیاری کند و نیز در صفحه 119 همین کتاب تهران در گذر زمان از قنات جمشیدیه در محله ی امیرآباد بحث می شود که می توانست باغات محوطه پادگان جمشیدیه و احتمالاً آن نوع از باغاتی سیراب بکند که امروزه به جای درختانش،.ساختمان های دانشکده پزشکی بیمارستان امام خمینی و. واقعشده در میدان توحید را ساخته اند . و نیز در غرب قریه امیر آبادهم آبهای دره ی اوین و درکه جاری بود که احتمالاً امیرکبیر با کارشناسی تعدادی از کارشناسان آبیاری دوران قاجاریه خود زمینه مهار آنها ویا استفاده از آنها در باغات قریه خود را فراهم می آورد و به همین دلیل است که در محوطه باغ جمشیدیه و یا پادگان مزبور تأسیسات آبیاری خاصی وجودداشت که می توانست مهار . و هدایت  آبهای مزبور را به باغهای قریه ی وی . فراهم آورد و نیز امیر کبیر از آبهای کرج هم نهری را به طرف تهران کشیده بود که از درون اراضی قریه وی می گذشت که امروزه نیز به نام نهر بلوار کشاورز نامیده می شود و ممکن است از آن شاخه های مختلفی برای آبیاری اراضی پایین دستی قریه خود اخذ کرده باشد و این نوع قناتها و سیستم های آبیاری نشان میدهد که اراضی امیر کبیر سبز و آباد بوده استو بعلاوه از تپه های امیر آباد چند رشته قنات دیگر نیز جدامی شد . و. از جمله قناتی  که از امیرآباد تا محدوده سفارت روس جریان می یافته که در صفحه 192 تهران در گذر زمان و صفحه 89 کتاب هویت شهر تهران از آن بحث می کند که از ناحیه قریه امیر آباد جاری می شد و از کانالهای مختلف به منطقه سفارت انگلیس می رسیده و یا در صفحه 87 کتاب هویت شهر تهران از قناتی که از این منطقه امیرآباد جاری می شد و به منطقه سفارت روس می رسید بحث شده است.

.

 

.و احتمالاً بخش جنوبی قریۀ وی که امروزه محوطه اصلی دانشگاه تهران است و در آن سویش خیابان نصرت و غیره است . .. از بهترین نقاط باغی قریۀ امیرابادوی بوده است که باعث شده بودتا برخی از افراد بعد از مرگش از ناصرالدین شاه آن نواحی باغی را برای خود بطلبند و یا . از وی بخرند که نظیر باغ جلالیه.است که شامل  دو قسمت باغ جلالیه بالا (پارک لاله کنونی) و جلالیه پایین (محوطه اصلی دانشگاه تهران) و باغ نصرتیه (خیابان نصرت)است که پدر جلال الدوله قاجارو به نام نصرت الدوله آن را در دست داشت ویا باغ جمشیدیه.است که امروزه به نام پادگان جمشیدیه نامیده می شود . و توسط ارباب جمشید تاجر زرتشتی تهران . بعد از مرگ وی از ناصرالدین شاه خریده میشود ویا ازکانال دیگری که آن را از ملک قریۀ امیر کبیر تفکیک کرده و به وی می فروشد و منابع تاریخی دیگرهم. نشان می دهد که در هر کدام از این باغ های جلالیه و نصرتیه و جمشیدیه تفکیک شده از قریۀ امیر کبیرهستند.ودر آنها امکانات مختلفی. نظیر کوشک جلالیه و غیره وجود داشت ویا از پولهای زیادی که جلال الدوله در این باغ باقیمانده ازقریه امیرکبیر صرف کرده بود نشان میدهد که چرا در دوران رضاخانی فکر . کردند که برای ساختوساز بهترین نقطه ای که.برای دانشگاه تهران وجود دارد همین محوطه های باغی است که با امکانات خوب باغبانی و زراعی و آبیاری عمران شده بودند و بعلاوه در بیرون دروازه های تهرانو   نیز نزدیک ترین نقطه آباد به منطقه شهری تهران بود زیرا در پایین قریۀ امیر کبیر که آن را باغ جلالیه می نامیدند خیابان خاکی ویژه ای نیز به نام خیابان چهل گزی کشیده شده بود که امروزه سردرب اصلی محوطه اصلی دانشگاه و در خیابان انقلاب در آن ناحیه قرار دارد.و بعد از مرگ امیرکبیر قریه وی . به سه باغ نصرتیه و جلالیه و جمشیدیه  و خیابان اصلی چهل گزی آن تقسیم میشدکه آنها را به شهر تهران و دروازه های آن وصل می کرد وبعدا توسط بعضی از تاجران تهرانی نظیر حاج رحیم آقا تاجر تهرانی و ارباب گیو تاجر از مالکان سابقش خریده شده بودند که دانشگاه تهران نیز در خرداد سال 1313 در دفتر خانه رسمی تهران این اراضی را از این تاجران تهرانی خریده و به مابقی اراضی امیرآباد ضمیمه کردکه ابعاد عمرانی کمتری داشتند . و به تدریج نیز در بخش هایی از این باغ های . قریۀ امیرکبیر با بودجه ای که آن روز برای دولت امکان داشت بعضی ساختمان هایش راساختند نظیر ساختمان های دانشکده فنی و علوم پایه و حقوق و غیره راکه در منطقه جنوب شرقی قریۀ امیر ابادبود و برخی ساختمانها . به صورت بیمارستان پانصد تختخوابی آن روزبود که به نام بیمارستان پهلوی نامیده می شدو درمنطقه میدان توحیدقریه امیر کبیر بود و برخی اراضی نیز به ساختنمحوطه خوابگاه دانشجویان . دانشگاه اختصاص داده شد که درمنتهای قریه امیر اباد بود و با آن که دانشگاه تهران اراضی زیادی در محوطه نزدیک به ساختمان های اصلی کنونیخود در اختیار داشت ولی به پیشنهاد برخی هاکارسناسها تصمیم گرفتندکه برای این که دانشجویان شهرستانی که از شهرهای مختلف برای درس خواندن به دانشگاه تهران می ایندشادباشندو در محوطه با صفایی برایشان خوابگاه ساخته شودولذا ساخت آنها را در بالای تپه های قریه امیر آباد در نظر بگیرند. که دراواخرناحیه قریه امیر اباد بود تا دانشجویان مزبور هم اگر نمی توانند نظیر بسیاری از اشراف قاجار و یا خوانین ایران باشند که در محله های شمالی شهر نیاوران ویا صاحبقرانیه و غیره منزلهای بزرگ و شیکی داشته باشندکه از هوای ییلاقی ارتفاعات شمیران هم بهره مند بودند حداقل دانشجویان دانشگاه تهران نیز در بالای تپه های مزبور زندگی بکنند ویا از بالایآن تپه ها محل درسی خود را در چند کیلومتری آنطرف ترو به راحتی مشاهده کنند و یا به مناظر و زیبایی های اطراف خود از بالای تپه های امیر آباد نگاه بکنند که تا سالهای 1327 اغلب منطقه امیر آباد   باغ و اراضی زراعی بود و بعد از این سالهاست که ساختمان های مختلف در محوطه مزبور ساخته می شود و. لکن ضرورت بزرگ شدن محله های تهران و در جوانب مختلف قریۀ امیر آباد ویا آمدن ماشین و غیره هم باعث شد که خیلی ها از دانشگاه تهران بخواهندکه از اراضی خود برخی خیابان ها تفکیک کرده و برای ساخت راه تردد راهها به. نواحی شهرکهای دیگر بدهد ویا با متعدد. شدن رؤسای دانشگا هها در طول 75 سال سابقه اش . دائماً اراضی مختلفی از دانشگاه تهران می خواستند که به واحدهای مختلف اهدا بکند و از جمله به دانشگاه تربیت مدرس و غیره که هیچگونه زمینی برای ساخت ساختمان های خود در اختیار نداشت  وهمین امر شکل ویژه ای به شهرک جدید امیر آباد داد.و یاشهرسازی ان رابشکل کنونی در آورد  واز جمله در منابع تاریخی مختلف و مثلا در صفحه 350  کتاب یادداشت های روزانه ناصرالدین شاه و در صفحه 86 و 120 کتاب المآثر و الآثار و در صفحه 219 کتاب شرح زندگانی من عبدالله مستوفی به برخی ویژگی های باغ جلالیه ویا مهمانی های اشراف مختلف .قاجار در این باغ جلالیه اشاره شده است که از مرغوب ترین قسمت های اراضی قریۀامیرکبیر بود که نهری هم ما بین جلالیه بالا و جلالیه پایین به نام نهر کرج می گذشت که امروزه نیز بقایای آن در پایین پارک لاله وجود دارد و بعد از آن که باغ جلالیه قریه امیر آباد رابرای دانشگاه خریدند و . با امکانات بودجه دولتی آن روز فقط می توانستند تعدادی دانشکده های موجود را بسازندو قسمتی نیز در بالای آن اراضی باقی مانده بود که گاهی برای رژه نظامی و یا در سالهای 1342 برای میتینگ سیاسی و غیره استفاده می شد و مدتی هم به صورت پارک در آمد که آن را با نام پارک الیزابت نامیدند و.ازآننوع از اراضی . بود که از دانشگاه تهران بریده بودندوآن را به نام بلوار الیزابت . نامیدند و من متعجبم که الیزابتی  که در لندن است ولی چطوری پارکش در شهر تهران قرار دارد و بعد از انقلاب هم برای این که لقب الیزابت را پاک بکنند آن را با نام پارک لاله نامیدند و در حالی که به دلایل حقوقی و شرعی و مدنی شورای شهر می بایست نام پارک مزبور را پارک دانشگاه تهران و بلوار مزبور را به جای نامیدن با نام برزگر و کارگر با نام فرهنگی بلوار دانشگاه تهران می نامیدند تا هم هویت فرهنگی مردم تهران ونظام مدنیت بزرگشان حفظ میشد  و هم حقوق دانشجویان دانشگاه تهران که اولویت حقوقی – فرهنگی بیشتری از شورای شهر و شهرداری منطقه در نامیدن مناطق.محله امیر آباد دارد که از نظر حقوقی- فرهنگی متعلق به عضویت فرهنگی.آنان در دانشگاه تهران است که اغلب اراضی این  از.ان دانشگاه بزرگ ماست  ولی متأسفانه با نامیده شدن اطراف دانشگاه با نامهای کارگر. و برزگر وغیره که از دهان برخی از دانشجویان خام دانشگاه تهران در اوایل انقلاب بیرون می آمد هم هویت فرهنگی دانشگاه تهران تخریب شد و هم منطقه اصلی شهر که عمران و آبادی اش به خاطر وجود دانشگاه تهران در این نقطه انجام شده بود به یک منطقه کارگر نشین و برزگر نشین جلوه داده شد که تخریب فرهنگی املاک مردم حوزه های اطراف نیز بود  زیرا تنها در جوامع عقب مانده است که نام یک برزگر .  مهمترازنام . پیشرفته ترین دانشگاه مردم .ایران شمرده میشود وآن هم در دینی که . حضرت علی (ع) به شما شورای اسلامی فرموده بودکه من علمنی حرفا ....

ونهایت.سخنم با آنکه بعد از مرگ امیر کبیر سرنوشت مالکیت این قریه امیرکبیرو به دلیل مرگ سیاسی وی نامعلوم است و هر چند وی با احتمال دادن مرگش، سرنوشت کاروانسرای امیر خود را در منطقه بازار تهران روشن کرده بود و وکالت آن را به شیخ عبدالحسین و امام جماعت مسجدی به همین نام در بازار واگذار کرده بود اما سرنوشت قریه امیرآباد و برخی قرای دیگرش نامعلوم است اما با سیاقی که در دولتهای سابق نیز وجود داشت ممکن است که بعد از مرگ وی تصمیم گیری در مورد قریه امیر آباد نیز دوباره به خود ناصرالدین شاه واگذر شده باشد و او نیز قسمتی از قریه وی را تفکیک کرده و به نصرت الدوله برادر بزرگ فرمانفرما می دهد ونیزبه جلال الدوله . که باغی در این منطقه دارد و پسر نصرت الدوله بود و بعلاوه به ارباب جمشید که باغ جمشیدیه اش که در قریه امیر اباد قرار داشت از آن جمته است ولی معلوم نیست که از کدامیک خریده باشد . .و در هر حال بعد از انقراض سلسله قاجاریه ،مالکیت این نوع باغهای تفکیکی از قریه امیر کبیر به حاج رحیم اقا  وارباب گیو رسیده بودو  با فروخته شدنشان در دفتر خانه رسمی در اختیار دانشگاه تهران . قرار گرفت.و امروزه هم دانشجویان دانشگاه تهران حافظ حریم حقوقی –فرهنگی و مدنی املاکی هستند که از آثار امیر کبیر است و نمی بایست نام وی را از منطقه خیابان امیر آباد پاک می کردند زیرا هم توهین به وی می باشد و هم توهین به دانشجویانی آست که در بالای این خیابان زندگی می کنندو به عنوان کارگر. شمالی نامیده شده اند و در حالی که  از امکاناتی هم که از آثارخیریه امیر است نیز استفاده . میکنند

مدنیت مردم تهران ، در محله ی شهری امیر آباد بروزاجتماعی مییابد!  پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم- جام

.


مدنیت مردم تهران ، در محله ی شهری امیر آباد بروزاجتماعی مییابد!

پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناسی شهری

محله ی شهری کنونی امیر آباد تهران ،جایی است که حدود صدو شصت سال پیش قریۀ زراعی بود و آن را میرزا تقی خان امیر کبیر احیاء موات و عمران زراعی کرد ، و از این رو از میان شصت هزار قریۀ دیگر ایرانی . ،تنها قریۀ ایرانی بود که خاکش بسیار حاصلخیزمی باشد و به همین دلیل توانست برخلاف دیگر قرای ایرانی که حاصلخیزی دررویانیدن درخت وغله نشان میدهند . . . ،ولی. قریۀ امیر آباد. در وفاداری به صاحب ملک اش که آن را آباد کرده بود سریعاً همه ی خاک قریۀ خود را به کالبد و بافت شهری خاصی تبدیل .میکند که همگی کلاس علمی ، آزمایشگاه علمی ،کارگاه علمی ،بیمارستان جراحی علمی ،موزه علمی ،چاپخانه علمی باشد ..ویابه ،ورزشگاهها. و خوابگاههای دانشجویی .تبدیل میکند.. .. و یا احیانا" بهمغازه هایی . تبدیل میشوند که تنها به طرفداران این قشر جستجوگر علم جنس مغازه خود را می فروشند،آری همه ی تأسیسات شهری این محله تهران، متعلق به پدیده اجتماعی خاصی به نام دانشگاه تهران هستند که خانه دانش بزرگ مردم تهران می باشد و به همین دلیل هم امروزه مدنیت مردم تهران را با کمی دقت می توان در تأسیسات شهری مستقر در این ناحیه تهران به خوبی ملاحظه اجتماعی نمود و نگاه. دقیق علمی به این محله شهری تهران ،میزان و درجه ی مدنیت مردم تهران را در این ناحیه شهری آن به خوبی بروز اجتماعی می دهد .

آری محله شهری امیرآباد تنها خیابان امیرآباد نیست و بلکه قریۀ آباد شدۀ دوران قاجاری است که امروزه در دو سوی خیابان امیرآباد استقرارمحله اجتماعی دارد و این خیابان امیرآباد تنها شاهرگ اتصال اجزا و عناصر شهری دو طرف این محلۀ مهم ایرانی است.

محله ای که از دو طرف میدان انقلاب و . ابتدای این محله ی امیرآباد از انقلاب شروع شده و تا چند کیلومتر بالاتر به بزرگراه آیت الله حکیم منتهی می شود که در پشت تپه های این بزرگراه آیت الله حکیم،هم خوابگاه های دانشجویان دانشگاه تهران و ژئوفیزیک این دانشگاه و مرکز زلزله شناسی و مرکز انرژی اتمی این دانشگاه استقرار شهری یافته اند و یا در آن سوی خیابان امیرآباد شما.لی .است که تا همین بزرگراه آیت ...حکیم ادامه داردو چاپخانه دانشگاه تهران و استادیوم ورزشی دانشجویان این دانشگاه و غیره در این ناحیه مستقر است .

ولی متأسفانه بعد از انقلاب ،با شعارهای چند دانشجوی خام این دانشگاه ، که شعار برزگر و کارگر می دادند باعث شد که .  این محله ی مهم مدنی - فرهنگی تهران که همگی متعلق به دانشگاه تهران است و یاجزو اراضی اهدایی این دانشگاه به دیگران است  به طور غیر کارشناسی بانام خیابان کارگر شمالی نامیده شود  ودرحالیکه همه ی تأسیسات شهری این محله مهم ایرانی ،هیچ ربط اجتماعی به طبقه کارگر و یا مربوط به تأسیسات متعلق به آنان ندارد  و بلکه همگی متعلق به این خانه دانش بزرگ مردم تهران هستند .واز 75 سل قبل اراضی محله امیرآباد را به این دلیل خریداری شرعی کرده بودکه از آن یک شهرک دانشگاهی بسازد ونام کوچه ها  وخیابانکشی هایش را با با نام واحدهای علمی اش نامگذاری کند.،چیزی که دانشگاههای  شهرهای دیگر ایران ازآن . حقوق قانونی برخوردار است  ولی  متاسفانه از این بزرگترین وعلمی ترین دانشگاه ایران حقوق اولیه اش سلب شده است

.و من . زمانی دانشجوی این دانشگاه بزرگ ایرانی بودم،و.لی هنوز نمی دانم و یا هنوز نفهمیده ام که نام امیرآباد (که نام امیرکبیر وآباد کننده این قریۀ مهم تهران بود) و یا نام خیابان دانشگاه تهران چه عیب سیاسی داشت که ما بخواهیم این نوع اسامی را محو سیاسی بکنبم ؟ ولی متأسفانه سکوت شورای محترم شهر تهران و یا شهردار محترم این شهر و یا مطبوعات و رسانه های تهران هم در این باره ،باعث شده است که ویژگی های فرهنگی – مدنی این محله شهری تهران از ذهن های اجتماعی ایرانیان زدوده شود و از این طریق شهر تهران . به یک شهر فاقد وجه علمی و مدنی و فاقد هویت لازم نمایانده شود ویا . مرکزیت این شهر.طوری به اذهان عمومی بنمایاند که کارگر نشین است که به دلیل سیاق حرفه اش اگر هم هیچ گونه سروکاری با دانش و آموختن . نداشته باشد ،عیبی برایش متصور نمی شود ،. وکاری که در تاریخ نویسی هیچ شهر ایرانی این نوع برخورد فرهنگی با آن شهر نشده است.

درحالیکه امیرآباد ،یک محله پر مدنیت ایرانی است که به خاطر ویژگی های علمی - فرهنگی اش تنها پایتخت فرهنگی ایرانیان می باشد و هیچ نوع میراث فرهنگی ایرانیان که در تاریخ فرهنگی آنان ثبت شده است و یا در اسناد و مدارک تاریخی – فرهنگی وجود دارد نمی تواند برابری و رقابت فرهنگی با این محله فرهنگی امیرآباد تهران بنماید..نظیر محله های ربع رشیدی تبریز و یا محله ی جندی شاپور خوزستان و یا . نظامیه اصفهان در محلۀ دارالبطیخ این شهر و یا محلۀ مدارس متعدد سلطانیه و غیره... که همگی ثبت تاریخی و فرهنگی شده اند.

آری. قریۀسابق امیرآباد تهران ، در دوجانب میدان انقلاب قرارداشت که در یک جانب آن ساختمان اداری این دانشگاه ویا محوطه اصلی دانشکده هایش در خیابان انقلاب آرمیده است و در جانب دیگر میدان انقلاب و به طرف میدان آزادی آن ، ساختمان های دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران است و در پشت آنهم بیمارستان هزار تختخوابی امام خمینی  میباشد که آزمایشگاه های پزشکی واتاق های جراحی مدرن آن همگی متعلق به دانشکده  پر عظمت پزشکی . دانشگاه تهران میباشدو این . قریۀ امیر آباداز خیابان انقلاب شروع می. شدو تا . انتهای قریه اش که به ساختمان های ژئوفیزیک و انرژی اتمی برسیم و همگی جزو اراضی قریه ای میباشد که به نام صاحب ملکش و آباد کننده ی آن امیرآباد نامیده می شد. و قریه ای است که چند کیلومتر طول و حداقل دو کیلومتر عرض، جغرافیای اراضی این قریه بوده و از غرب این قریه هم تنها رودخانه دره ی اوین و درکه و سیلاب های آن بود که اراضی این قریه را از بقیه اراضی قرای اطراف تهران جدا می کرد و امروزه هم به جای این نهر آبها، نرده های خوابگاه های دانشجویان دانشگاه تهران هستند که در جنب ودیواره کناراتوبان دکتر چمران آنرا جدا میکنند و از ابتدای بزرگراه آیت الله حکیم شروع میشوند ورو به به پایین می رود،و محدوده اراضی قریۀ امیر را بیانگر اجتماعی میشوند  و این نرده ها هم. تا میدان توحیدو در پشت بیمارستان امام خمینی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران ادامه دارند و تنها در وسط چهارراه گیشای سابق( ویا جلال احمد کنونی)، . قطع میشوند وبعلاوه در پشت این نرده های رو به طرف بالا، ساختمان های دانشکده اقتصاد. دانشگاه تهران ویا دانشکده برق آن ویاساختمان خوابگاه های دانشجویی اش . و یاساختمان ژئوفیزیک و غیره مستقر است ویا در پشت نرده های مزبور از چهارراه گیشا به پایین، هم ساختمان های دانشکده علوم تربیتی در آن سوی خیابان ویا ساختمان های دانشکده های علوم اداری و علوم اجتماعی اش .دراینطرف ویا ساختمان های بیمارستان دکتر شریعتی .و متعلق به دانشکده علوم پزشکی تهران مستقر است و یا ساختمان هایی  هستند که دانشگاه تهران بزرگ ،اراضی آن را به تربیت مدرس اهدا کرده بود تا آنها هم بتوانند در عرصه علمی این دانشگاه بزرگ ایرانی،. به علم آموزی خود بپردازند . و در بین این ساختمان ها و ساختمان های بیمارستان امام خمینی دانشکده علوم پزشکی تهران هم.که پایین تر است، تنها پادگان جمشیدیه استقرار دارد که از آن سوی به خیابان امیر اباد وصل است و از این طرفش . به نرده های مزبور ویابه اتوبان چمران وصل است و دلیل قرار گرفتن آن هم در این ناحیه از اراضی دانشگاه تهران به خاطر آن بوده  است که بعد از مرگ امیرکبیر، بخشی از اراضی قریۀ امیر آباد به ارباب جمشید تاجر زرتشتی تهرانی فروخته میشود که او هم در این اراضی تفکیکی از قریۀ امیر آباد، باغی را به نام خودش و به عنوان باغ جمشیدیه می سازد، که بعداً هم نام این پادگان را با نام این صاحب باغ نامیدند .و همانطوری که گفتم در آن جانب میدان انقلاب هم ،ساختمان اداری دانشگاه تهران ویا ساختمان های دانشکده های مهم آن نظیر دانشکده های فنی ،ادبیات ،حقوق ،هنرهای زیبا ، علوم پایه ، داروسازی ، دندانپزشکی ،بهداشت ، دانشکده پزشکی ، کتابخانه مرکزی و تأسیسات دیگر دانشگاهیپرغرورش آرمیده اند ویا برخی از تأسیسات و واحدهای اداری دیگر وابسته به این دانشگاه بزرگ هستند ،که تا خیابان وصال شیرازی ادامه دارند و در بالاتر از آن خیابان هم به خیابان حجاب منتهی می شود که در ناحیه شرقی پارک لاله کنونی (باغ جلالیه سابق) مستقر است و از خیابان حجاب و برخی کوچه ها وخیابان های فرعی بالاتراز آن هم که بگذریم محدوده شرقی محله امیرآبادشمالی است و .. نواحی شمال شرقی خیابان امیر آباد هم به بزرگراه کردستان منتهی می شود که حاشیه شرقی محله امیرآباد شمالی را تشکیل میدهد و تابه بزرگراه آیت الله حکیم در ناحیه شمالی اش منتهی بشود .

آری فلسفه اجتماعی پارک لاله در بالای محوطه دانشگاه تهران هم و در مابین اراضی شمالی و جنوبی محله امیر آباد قرارداردکه از طرف غربی اش به خیابان امیر آباد تکیه کرده است آن می باشد که قبل از مرگ امیرکبیر، قسمتی از قریه آباد شده وی را به جلال الدوله میرزا قاجار دادند که باغی در آن ساخته ویا در وسطش کوشکی برای خود بسازد که در سالهای اخیر این باغ جلالیه بالا را که گاهی رژه نظامی  ویاگاهی میتنگ سیاسی درآن برگزار میشد، به نام پارک لاله نامیدند و در حالی بدلایل شرعی وحقوقی  ومدنیتی . .. این پارک وبلوار را می بایست بلوار دانشگاه. تهران.می نامیدند زیرا باغ جلالیه مزبور را خانواده ی وی و احتمالاً بعد از انقراض سلسله قاجاریه به حاج رحیم آقا تاجر تهرانی و ارباب گیو تاجر تهرانی فروخته بود لیکن دانشجویان ایرانی این دانشگاه بزرگ تهران، برای برقراری خانه دانش خود در این قریه امیر آباد مجبور شدند که آن را در تاریخ خرداد ماه سال 1313 از همین تاجران مشهور و در دفترخانه رسمی معاملات شرعی بخرند و به بقیه اراضی قریه امیر آباد منضم .بشود ویا ساختمان های محوطه اصلی دانشگاه تهران را هم در . جنوبی .ترین ضلع این باغ ساختندکه معروف به باغ جلالیه بودو از همان تاجران خریده بودند و انتهای این باغ جلالیه هم که امروزه خیابان انقلاب ویا سردرب اصلی دانشگاه تهران است در آن روزگار به نام خیابان چهل گزی نامیده می شد که بر روی خندق و دیواره های قلعه تهران ساخته شده بود وتنه اصلی شهر تهران در آن سوی قلعه قرار داشت و بعلاوه یکی از اساتید دانشکده های هنرهای زیبای دانشگاه تهران هم که به مدیریت موزه ایرانی رسیده بودودر عرصه . باغ جلالیه  بالا. که بعدا . پارک لاله . نامیدند ، موزه علمی معاصر ایران را ساخت که در جنب خیابان امیر آبادقرار دارد ، و یا نگارخانه فرش ، در بالای آن پارک و در حاشیه خیابان امیر آباد شکل گرفت و در اراضی بالادست. تر  این پارک هم که جزو اراضی قزل قلعه امیر آباد، میباشد که امیر کبیر آن قلعه را برای استقرار و محافظت از قورخانه جدید تهران ودر درون اراضی قریه امیرآباد خود ساخته بودتا ، در مواقع لزوم ،دسترسی آسان به آن داشته باشد و در حاشیه اش هم چهار قلعه قدیمی دیگر . قرار داشت ولی برای متمایز شدن با بقیه قلاع، آن را قزل قلعه مینامیدندکه از خاک سرخ بود . و امروزه هم در منطقه پشت بزرگراه کردستان قرار دارد و یا میدان تره بار و میوه و یا استادیوم ورزشی در اراضی این قزل قلعه امیر آباد ساخته شده است و در نواحی درونی تر ویادر بالاتراز آن نیز ساختمان های چاپخانه دانشگاه تهران و تأسیسات کارخانه قدیمی برق کوی دانشگاه و یا استادیوم ورزشی دانشجویان این دانشگاه و برخی ازتأسیسات دیگر دانشگاه تهران قرار دارد که تا منتهی الیه آن ناحیه به بزرگراه آیت الله حکیم منجرمی  شود و از ناحیه غربی ترش هم به خیابان امیر آباد شمالی وصل می شود که .در آن طرف خیابان مزبورهم مقرّ کوی دانشجویان این دانشگاه. قرار دارد.ولی امروزه این قریه قدیمی امیراباد را تنها خیابان های امیر آاباد و بلوار کشاورز و خیابان دکتر فاطمی و بزرگراه کردستان ویا خیابان نصرت و غیره به طور مصنوعی تفکیک شهری کرده که برای سهولت رفاه سکنه نواحی دیگرتهران لازم بود که ازتنه اراضی دانشگاه تهران جدا شده وبرای آنان راه داده شود  اما با این تفکیک های مصنوعی خود، باعث می شود که هر بینننده ای که به طور سطحی به این نواحی می نگرد، ماهیت و هویت مدنی و فرهنگی وحقوقی این محله شهری تهران را درست درک اجتماعی نکند ویا این ویژگی هویت زدائی فرهنگی از این محله شهری امیرآاباد هم زمانی تشدید می شود که دانشجویان این دانشگاه هم حتی علاقه به شناخت محله ای که در آن زندگی می کنندنداشته باشند ویا. از خود بروز اجتماعی ندهند ویا فرضا آن تعداد از  دانشجویانی که در رشته شهرسازی  و معماری این دانشگاه درس می خوانند،بخواهند که بیشترین همت و توانایی استعدادهای خود را در نقشه کشی و شناخت نقشه ها و محله های شهری نقاط مختلف ایران نشان بدهند ولی هنوز به نقشه شهرسازی و یا معماری آن محله شهری که خود در آن به سر می برند و یا در آن محله شهری درس می خوانند و یا در آن محله شهری استراحت می کنند ویا خوابگاه دارند، توجه نداشته باشند.و یا دانشجویانی باشند که در رشته علوم اجتماعی این محله شهری قرار داشته باشند و نسبت به جامعه شناسی و شناخت محله های شهرهای مختلف همت. بکنند ویاامکانات گرم آموزشی  این دانشگاه مادر را صرفا درپایان نامه ها مصرف شناخت قوم وقبیله های  خود بکنند  آن چنانکه اغلب پایاننامه  هایشان از این نوع باشد . ولی. شناخت مر.فولوژی شهری ویا ساختار شهری محله ای که هم اکنون در آن درس می خوانندرا و یا سکونت خوابگاهی دارند را نخواهند بدانند و یا در رشته های جغرافیای شهری ویا تاریخ این دانشگاه باشند . به چنین وضعی دچار.بشونددر حالی محله درسی اشان بعلت وسعت علوم وتشکیلات . . مهم تر از محله درسی نظامیه بغداد ویا نیشابور ویا ربع رشیدی تبریز می باشد ویا این نوع تغافل فرهنگی نسبت به شناخت یک محله مهم درسی تهران . زمانی هم تشدید خواهد شد که چرتکه های کارگاه تابلوسازی کارگران شهرداری هم به کار بیافتد که هر روز با آن چرتکه های کوچک رنگ خود می توانند به سهولت و سریعاً نام هزاران محله و خیابان را با یک گردش دست به سرعت پاک کرده  ونام دیگری بر روی تابلوی آن محله شهری بنویسند و لذا با نوشتن نام کارگر شمالی بر روی نام خیابان امیر آبادو به راحتی هویت تاریخی – فرهنگی و مدنی این محله مهم تهران پاک شده و به اذهان عمومی جامعه ایرانی هم این نوع متبادراجتماعی.بشود که دهها هزار دانشجویی که در انتهای این خیابان محله گزینی شهری کرده اند و در سطح جامعه  ایرانی هم بزرگترین محله دانشجویی جامعه ایرانی را تشکیل میدهند ولی با تابلوی مزبور،همگی کارگران بی سواد ی جلوه داده شوند که محله زندگی خود را در بالا دست خیابان کارگر قرار داده اند ویا قلم هایی که جلال آل احمد هم به آنان سوگند می خورد و امروزه هم در دست هزاران دانشجوی این دانشگاه بر روی موضوعات مختلف و نوشتن آن  ها می چرخد ولی نتوانند به این چرتکه های کارگاه رنگ ویا کارگاه تابلو سازی شهرداری غلبه بکنند .ویا با آن قلم های خود بنویسند ویا توضیح اجتماعی بدهند که  کلیه کسانی که در این ناحیه سکونت شهری  دارند جزو طبقه کارگر نیستند  و یا تأسیسات اطراف خیابان آنان  هم جزو تأسیسات مربوط به کارخانه و یاکارگاه و یا تأسیسات مربوط به چکش زدن و سندان و غیره نیست.

آری این نوع تغافل فرهنگی نسبت به دانشگاه بزرگ ایرانی تهران ، زمانی زیادتر خواهد شد که ماها بخواهم فقط ازمزایای مادی –آموزشی .این دانشگاه بزرگ استفاده بکنیم ولی در سرنوشت فرهنگی وجغرافیا.ی استقرارشهری اش و یامسایل مختلف حوزه پیرامونی اش  ودر تخریب شدن آوازه بلند نامی اش زیاد احساس مسئولیت نکنیم

.ولذا مراکز آموزشی مهم ایرانیان مثل نظامیه بغداد وغیره هم به همین نوع از دلایل اجتماعی دچار اضمحلال شدند و. ایننوع ضعفهای آموزشی امروزه  نه تنهادر دانشجویان کم تجربه تر وبلکه حتی گاهی در افرادپر تجربه ترای نظیر جلال آل احمد هم دیده میشود زیرا اگرادبیات غنی دیر وزین سعدی محصول فرهنگی تحصیل او در مدرسه نظامیه ایرانیان بود ،. ادبیات بالای امروزین حلال آل احمد هم محصول فرهنگی تحصیلش دردانشکده ادبیات دانشگاه تهران .می باشد وازاین رو او در زمان خودش  هر چه از ادبیات اجتماعی وکاربرد قلم ومهارت های کاربردش داشت  ویادرمفهومسازیهای نویسندگی داشت همگی از برکت آموزشهای دانشگاه تهران وغنای آموزشی در آن محیط فرهنگی بود که می توانست اورا بیک نویسنده بزرگ  ومشهور تبدیل بکند وهنوز هم از میان آنهمه خیابانهای شهرهای مختلف ایران ویا حتی قریه اورازان که زادگاهش بود، این تنها محله پر فرهنگ امیر آباد تهران است که نام اورا هنوززنده نگه داشته است .وبا الصاق نام او بر خیابانی که ازامیر آباد منشعب میشود واز میان دودانشکده اقتصاد وعلوم اجتماعی دانشگاه تهران می گذرد که دردو سوی خیابان مزبور قرار دارد که از اراضی دانشگاه تهران سابقاجداشده  و به چهار راهی منتهی میشود که سه واحد دانشگاه تهران هم دسه سوی آنست( یعنی دانشکده های مدیریت وعلوم تربیتی  وخوابگاههای دانشجویی) ویاجلال مهارتهای نویسندگی وگزارش نویسی اجتماعی اش را با نوشتن کتابهایی نظیر اورازان (قریه زادگاهش) وغیره نشان بدهد که تنهازادگاه جغرافیایی تولد اوست  ولی به قریه امیر آباد که. با فرهنگ تر ازاورا زان . است  ، زیر. محل تولد فرهنگی او ومحل زاد گاه فرهنگی او  ومحل نشو ونمای فرهنگی اوومحل الصاق نام او برمحله مزبورا. ست ویا به دانشگاه بزرگ این محله شهری. بی تفاوتی کند وگاهی هم ترجیح. بدهدکه در برخی از کتابهایش با اطلاق واژه هایی نظیر معماریهای هیتلری  به معماریهای ساختمانهای دانشگاه تهران وغیره آنرا به استهزای ادبی بگیرد واز این راه  بدون اینکه  خودش هم مستقیما بخواهدولی من غیر مستقیم شیوه غلط اجتماعی رایج بشود که ناسزا گفتن به این مادر  فرهنگی ایرانیان  که باعث مشهور شدن و یا..زنده ماندن نام او در درون محله اش شده است برای طبقه عوام جامعه مد اجتماعی بشودا. .ویااز آن ناسزاگویی باصطلاح ادبی _فرهنگی  بیک نهاد مهم علمی جامعه ایرانیان بخاطرکاربردواژه های زیبایش لذت شخصی ببرند. ودرحالیکه  این محله متمد ن  تهران . اکنون 75 سال است  که آغوش  گرم محله اش را، برای بچه های مستعد  ایرانی باز کرده است  تا از همه نقاط ایران ، بجای محلات دیگر تهران ،تنها در این محله،امیر .آباد جمع بشوند تادر درون محله آش  آنان را درآغوش گرم علمی واستراحت وتغذیه وفرهنگ پروری خود بگیرد ولذادر طی این 75 سا ل هم مردم ایران هر چه آز علم وفرهنگ وفن آوری وهنر کنونی . دارندهمگی از برکت  این محله مدنیت خیز  امیر آباد است وسعی میکند با پرورش آنها .این نوع سوغات فنون وهنر وادبیات  را بهمراه بچه های آن شهرها به شهرهای مختلف ایرانی .بفرستد  واز این راه سیاد ت فرهنگی  محله های تهران را در بر خورد  با بچه های مستعد  ایرانی را بعهده بگیرد ولی با این همه از تلاش دلسوزانه اش هنوز  یک بیو گرافی از این قریه امیر آباد وتاثیرش بر فرهنگ مردم ایران،  به ذهن کسی[خطور . نکندویا گاهی هم  بد آموزیهاو  بد وبیراه گفتن ها به آن رواج . یابد . ویاحتی نام کارگررا  بر نام امیر کبیر ترجیح .بدهیم.که به نام این محله . دانشگاه بزرگ ایرانی بگذار.یم. ودر حالی که مسلمانانی  که در عصر سلجوقی  می زیستند  اینقدر فهم فرهنگی نشان  می دادند  که کاری بکنند تا نام محله نظامیه  مشهور ترازنام بغداد باشد تا همه بگویندکه مسلمانان به علم احترام قایلند

 

ودر نهایت باید اضافه کنم که قریه امیر آباد(محله زندگی 16 ساله من  در تهران ومحله زندگی صدهاهزار دانشجوی ایرانی دیگر از   آغاز دانشگاهم) فراز ونشیب های سیاسی عجیبی دارد که گاهی تاثرعمیق مرابرمی انگیزدو  یکی از آنها این است که  هنوز چند سال از سکونت دانشجویان ایرانی . که آز شهر های مختلف ایرا نی و برای فراگیری علم .به همین قریه امیر آباد بودند. نگذشته بود  که سربازان آمریکایی . .در سال 1320 با چکمه وتفنگ از راه رسیدند واز همه مناطقی که.در .اطراف.تهران وجود داشت ویااز همه  محله هایی در اختیار اقشار مختلف بود، ـتنها  خوابگاه امیر آباد دانشجویان را مصادره نظامی کردند  وبه محل خوابگاه سربازان خودو یابه محل .پا.دگان نظامیان .آمریکایی  خود تبدیل کردند ودر حالیکه از نظر روانشناسی جمعی  هم وجدان جمعی هیچ قشربندی  اجتماعی   ایرانیان نظیر وجدان دانشجویی  جوان  آنان از این نوع عمل جریحه دارنمی شد ویاغرور ملی اش نمی شکست.ولی دانشجویان ایرانی مزبور مجبور شدندکه چهارسال این خفت را تحمل. بکنند اما این عمل آنان  چنان اثز سو ئی د.ربر  داشت که سالیان دراز تپه های امیر آبادرا  به التهاب سیاسی .دایمی .دچار نمود  که از هر چند روز یکبار عود میکرد که انقلاب  نتیجه آنست ویابرعکس در پادگان آمریکایی امیر آبادهم پروسه های سیاسی-نظامی خاصی . در حال شکل گرفتن بود   که در پادگانهای  نظامی درون خاک امریکا ویادرپادگانهای دیگر. مناطق در گیر جنگ هم نظیر آنها دیده نمی شود  ویکی از آنها اینست  که  از این پایگاه امیر آباد مدیریت  شد تافقط  . 145هزار ماشین  به روسیه بفرستند تا استالین واستا.لینگراد پایتختش سقوط نکند واحیانا. اگر. کسی ، چیزی از علم سیاست وعلوم نظامی و بمعنی واقعی اش بداند  بخوبی درک  خواهد کرد  که چگونه با پروسه هایی که ازپادگان نظامی امیر آبادتهران مدیریت میشد  توانست سرنوشت قاره آسیا  وسرنوشت جنگ وملل دیگر را دگرگون بکند وهمین پروسه ها ی نظامی باعث شد که آمرییکاییهاخاک ایران را پل پیروزی خود خواندند ولی با این کلمه مجهول پل . در دنیای سیاست بخوبی بیان نمی کردند. که چرا همه خاکهای مختلف ایران پل پیروزی برای آنان . نبوده و بلکه تنها خاک قریه  امیرآباد0(وپروسه.های نظامی پادگان آنها در این اراضی امیر آباد.) عامل پیروزی آنان گردید . . و .نهایتا هم. زمینه. معاهده سیاسی یالتا راکه در سرنوشت سیاسی مردم جهان بعد از جنگ مؤثر بود، تنها در خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران ودرقریه امیر آباد فراهم کردند

ودر پایان اضافه می کنم.  اینجانب که زادگاهم تهران نیست و هم اکنون نیز در تهرا ن زندگی نمی کنم ولی مفتخرم که شانزده سال از بهترین ایام عمر جوانی ام را (از 52 تا 68) در این قریه امیر آباد تهران زندگی کرده ام و یا در این محله درس خوانده و یا استراحت کرده و یا رفت و آمد و نشست و برخاست با دوستان خوددر این محله کرده ویامباحثه علمی با ]نان ، تنها در این محله کرده ام و برای این که این قریه مدنیت خیز ایرانی مرا به عنوان فرزندی محله امیر آباد بپذیرد که تنها یک چندم عمرم را در آن محله گذرانده ام، این بیوگرافی اجتماعی را در مورد تاریخ درخشان و تمدن خیز این محله ایرانی می نویسم.تا نام محله امیر آباد  وقریه امیر کبیر درتاریخ زنده بماندوهمه بدانند که من دانشجوی همیشگی دانشگاه تهرا ن و فرزندقریه امیرآبادم

 با بافت روستایی آن به بافت شهری کنونی امیرآباد کنونی سخن می گویم که امروزه ساختمانهای مجلل و معظم دانشگاه تهران در سرتاسر خاک محله امیر آباد با غرور و عظمت معماری آن آرمیده اند. منظورم تغییرات عمیقی است که باعث تحول شیوه شهرسازی و معماری و تشکیلات محلات مزبور و عناصر و اجزای مختلف سازنده ی این محلات شهری و قشربندی های مختلف اجتماعی ساکن است که در آن پروسه آجتماعی از بافت روستایی  به بافت  محله شهری کنونی محله آمیر اباد تبدیل میشود و یاتحولاتی که در مشاغل این محله در طی صد و شصت سال تاریخ با شکوه این قریۀ‌معظم ایرانی بوجود می اید .

.                         مرحلۀ اول: زمانی است که امیرکبیر بعد از اخذ منصب صدارت خود و گرفتن تیول اداری زمین، در قبال خدمات وزارتی خود، اقدام به عمران اراضی و احیای موات این منطقه می نماید و بعد از آنکه این اراضی را به صورت باغ و یا اراضی زراعی آباد کرد، در افکار عمومی مردم آن روزگار تهران دوره قاجاریه باغ وی را قریۀ امیرآباد . نامیدند و برای این که اراضی مزبور را هم را به دست آورد یا احتمالاً با پول وزارتی خود آن اراضی را به طور شرعی خریده است و یا این که در قبال خدمات اداری- وزارتی خود طبق سیستم حقوقی  معیشت کشاورزی آندوران می توانست از عواید باغی و زراعی آن برای زندگی خانوادگی خود سهم شرعی ببرد ولی بعد از این که به قتل رسید سرنوشت ملکی اش با چند دست تحول امروزه به دانشجویان دانشگاه تهران به میراث. رسیده است تا اگر برای دانش آموزان تهرانی مدرسه دارالفنون را ساخت از فرایند امکانات ملک اش بچه های مستعد شهرهای دیگر ایرانی نیز درس بخوانند و به مرحله دانشجویی برسند و لذاانتقال شرعی این ملک امیر به دانشجویان و بچه های ایرانی نیز در دفتر خانه رسمی در سال 1313 اتفاق افتاده است و  به همین دلیل نیز بود که در رژیم پیشین نام خیابان مزبور را امیر آباد نامیدند و نیز به همین دلیل بود که در صفحه 122 کتاب المأثر و الآثار به این قریۀ امیرآباد اشاره کرده است که چگونه از احیائات میرزا تقی خان امیر کبیر می باشد و نیز صفحه 88 کتاب تهران در آئینه زمان هم همین موضوع را تکرار می کند و بعلاوه صفحه 567 کتاب ناسخ التواریخ و یا صفحه 701 همین کتاب به قریۀ امیرآباد اشاره تاریخی دارد و یا صفحه 299 خاطرات اعتمادالسلطنه هم به این قریه اشاره می کند و برای اینکه دانشجویان مستعد دانشگاه تهران به تاریخچه محلۀ زندگی شان پی ببرند می توانند به این منابع تاریخی مراجعه کنند تا ویژگی های بیشتری از این محله زندگی خود و محلۀ درس خواندن و محلۀ رفت و آمد و  سابقه محلۀ خوابگاه و محلۀ کار علمی در دفاتر و آزمایشگاهها و بیمارستانهای دانشگاه و یا موزه و غیره خود رابدانند .

از آنجایی که افرادعامی جامعه  از پدیده دانشگاه تهران . فقط چند دانشکده آن را می شناسند. که در جنب میدان شرقی خیابان انقلاب قرار دارد ولذا در افکار عمومی عوامانه جامعه از مفهوم دانشگاه تهران . فقط همان حوزه مکانی .را دانشگاه و مابقی محله  امیرآباد را جزوی از دانشگاه تهران نمی دانند  و متأسفانه بی توجهی دانشجویان این دانشگاه در سالهای اخیرهم به محیط پیرامونی  خود باعث شده که با چسبانده شدن تابلوها و عناوین مختلف بر محوطه های مختلف اطراف این دانشگاه، هویت فرهنگی دانشگاه تهران روز به روز تخریب  شود و در حالی که محوطه دانشگاه های دیگر ایرانی که در چارچوب سیم خاردارها و یا دیوارها قرار دارند از نصب تابلوهای مختلف و من در آوردی بر روی محوطه اش مصون است ولی دانشگاه تهران که در مرکز شهر تهران قرار دارد و با لطف خاصی امکاناتش را علاوه از دانشجویان در اختیار عموم مردم نیز قرار داده است تا با عدم کشیدن دیوارهای نرده ای بر مجموعه ی امکانات و دارائی هایش مردم تهران را دچار مشکلات مختلف نکند وهمین امرهم باعث سوء استفاده های مختلف در تخریب چهرۀ فرهنگی این دانشگاه بزرگ ایرانی می شود و به همین دلیل مجبورم که به خیلی از کسانی که در این مظاهر فرهنگی دانشگاه حقوقی را برای خود قائل شده اند حریم فرهنگی و حقوقی دانشگاه تهران را در چارچوب معرفی قریه امیرکبیر بیان کنم که جزو اراضی  این دانشگاه است تا نظام شهرسازی این منطقه را و یا نام مهم فرهنگی دانشگاه تهران. با انواع کارهای بی فرهنگی در اطراف حوزه های آن تخریب فرهنگی نشود زیرا وجهه فرهنگی  دانشگاه تهران با وجهه فرهنگی ما صدها هزاردانشجوی فارغ التحصیلاش ویا در حال تحصیل. آن رابطه عمیقی دارد  وبهمین دلیل  است که نسبت به بقیه زحمات بیشتری کشیده ویا بیشتر درس خواندیم تافقط در دانشگاه تهران قبول بشویم نه در جاهای دیگر .ولذا آن شورای محترم شهرهم ناچار است که نگذارد بسیاری از عناوین کوچه ها و یا خیابان ها و یابا تصمیم گیری های مختلف مربوط به حوزه فرهنگی – علمی محله امیرآباد ویا. با نامگذاری های متفرقه تخریب .شودو همان چیزی که در محوطه های  دانشگاه یزد و یا کرمان و یا دانشگاه سیستان و بلوچستان و غیرههم رواج فرهنگی دارد. و دانشجویان کنونی دانشگاه تهران نیز  باید سعی کنند تا آوازه بلند نامی خاصی که دانشجویان گذشته برای این دانشگاه بوجود آورده بودند  نگذارندکه تخریب شودویا مفهومی که از محله علمی آنان  وجود دارد به دیگران ودر طی جزوات و نوشته های خود تفهیم علمی بکنند تا مرکزیت اصلی شهر تهران که دانشگاه تهران باعث اصلی عمران و آبادی آن بوده است به یک کانون. . فاقد هویت فرهنگی  -مدنی . حقوقی  که دانشگاه  باآن همه از اراضی اش دراین ناحیه به هیچ کاره  تبدیل .گردد به بهمین دلیل بوده که گذشتگان  آن همه از اراضی وسیع برای دانشجویان دانشگاه تهران  خریده بودند   . وآنهم.در مرکزیت شهر ونقاط گرانقیمت آن، تاعظمت دانشگاهی خود  را  با آن وسعت آراضی خود که از ژ.ئو فیزیک تا خیابان انقلاب کشیده است بصورت یک شهرک دانشگاهی سروسامان بدهند  والا می توانستند در بیرون شهر و یانقاط بیغوله وتنها با چند ساختمان   این هدف را برآورندو همانطوریکه در نقاط مختلف هم این طور عمل میشودولی برای آنکه  دانشگاه تهران  در خور وشان مردم چند میلیونی تهران بزرگ باشد اراضی یک قریه بزرگ بنام قریه امیر آباد را برای شهرک دانشگاهی آنان خریده بودند که مالکیت آن در دستان امیر کبیر .  بود و وامروزه  به دانشجویان این دانشگاه  رسیده ولذا. دانشجویان دانشگاه تهران نیز میبایست امروزه اطلاعات بیشتری از این قریه امیرآباد داشته باشند که اکنون محل زندگی ومحل درس آنها ویا نگهداری حریم فرهنگی اش با انهاست ولذا مجبورم که اطلاعات بیشتری  از این قریه محل زندگی آنها بدهم .

. قریۀ امیرآباد صد و شصت سال پیش قریۀ روستایی بود ولی امروزه هم نمی بایستی همان سیر قهقرایی را طی بکند و تازه در همان زمان نیز از میان شصت هزار قریۀ ایرانی به دلیل دانش بالای امیرکبیرکه  از حفر قنات و یا ازایجاد باغ با روش علمی و یااز نهر کشی های خوب و یااز کاشت درختان مفید که به او راهنمایی می کردند قریه اش از اغلب قرای دیگر ایران نیز آبادتر وپیشرفته. بوده و اینمطلب را اینجانب به عنوان علم جامعه شناسی روستایی خود و نیز با تکیه به منابع و مستندات تاریخی ذیل اعلام می کنم وآنچه که در منابع تاریخی آمده است علاوه از مطالبی است که در مقاله پیشینم و در مورد قریۀ امیرآباد .. نوشتم و منابع دیگری نیز ذکر خواهم کرد ولذا مراجعه به این منابع تاریخی در زمینه جامعه شناسی روستایی ویژگیهای اجتماعی قریۀ امیرکبیر را نشان می دهد که چگونه در اراضی وی دو باغ بالا و باغ پایین وجود داشت و. به وسیله یک خیابان خاکی کالسکه رو و یا اسب رو که در میان درختان آن می توانست حرکت بکند دو باغ مزبور به هم وصل می شد و احتمالاً مقداری از اراضی اش نیز به صورت اراضی کشتزار بود و در منابع دیگر نیز از دو باغ زارعیه و باغ ورقائیه در این منطقه بحث شده است و در منابع دیگری هم از قنوات امیرآباد در این منطقه یاد شده است که احتمالاً خود امیر کبیر در دوره حیاتش دستور کندن و ساختن آنها را داده است . و نیز از استخری بحث شده است که احتمالاً آب قناعت مزبور را در آن می ریختند و سپس از طریق استخر مزبور به نهرهای مختلفی تقسیم میشد که بتوانند چند کیلومتر باغ و یا اراضی زراعی را تحت آبیاری خود بگیرند . و ممکن است در طراحی این نهرها ویا استخر افراد صاحب نظر آن روزگارقاجاریه که معمولاًدرآن جامعه . با معیشت اقتصادی کشاورزی وزمین داری . برخی از افراد در این فنون مهارت زیاد داشتند ومسلما امیرکبیر را هم یاری فکری کرده اند و بعلاوه از قهوه خانه ای در منابع تاریخی یاد می شود که در مسیر حرکت مردم تهران .درقریه امیر بود و. از دروازه های .تهران به طرف فرحزاد –امام زاده داود . که . برای زیارت می رفتندو . امیر کبیر آنرا در اراضی خود برای استراحت و چای خوردن آنان ساخته بود و نیز در زمین های اراضی اش دستور ساخت قزل قلعه ای را .داده بودتا امکانات قورخانه جدید تهران را در آن قلعه قرار بدهد تا از دستبرد هاو تخریب در امان مانده و در مواقع لزوم هم بتواند سریعاً به آن دسترسی داشته باشد که امروزه قزل قلعه امیرآباد تهران نامیده می شود ودر آن طرف دانشکده اقتصادقرار داشت .واز اجزای ساختمان های قریۀ روستایی امیرکبیربشمار می رفته است و نیز در منابع تاریخی به چهار قلعه قدیمی دیگری نیز اشاره می شود. که در جنب این قلعه جدید بود . و از آنجایی که اراضی آبادی وی هم وسعت زیادی داشت و لذا برای عمران و آبادی و پدیده کاشت و داشت و برداشت و چیدن میوه و غیره آنهابه نیروی لازم باغبان ویا زارع . نیاز بودو وبهمین دلیلً امیرکبیر تعدادی از رعیت های آن دوره را در مکانی که شبیه ساختمان های روستایی امروزه است استقرار سکونتی داده بود که مرکز اصلی قریۀ امیرآباد بشمار می رفت و ممکن است که در نزدیکی استخر و قنات وی باشد تا بتوانند از آب آن برای شرب نیز استفاده کنند ولی هنوز نمی داننم که تعداد آنها چند خانوار بوده است .ونیز در منابع تاریخی از توتستان هایی نام برده می شود که امیرکبیر کاشته بود و اینجانب وقتی در سال 1354 می خواستم . از خوابگاه دانشجویی دانشگاه تهران و از درب جنوبی اش خوابگاه خارج شوم که در پشت دانشکده اقتصاد قرار داشت و به خیابان جلال آل احمد کنونی بروم تعدادی از این درختهای کهنسال توت شمیرانی را دیدم که دانشجویان خوابگاه دانشگاه تهران مشغول چیدن آنها بودند و یاد این جمله فارسی فارسی افتادم که می گفت ما امیرکبیر اینها را کاشتیم تا دانشجویانی که بعد از ما می آیند آن را بخورند. وانها...

و بعلاوه در منابع مختلف تاریخی به قناتها و انهار مختلفی اشاره می شود که در اراضی .قریه آمرآباد قرار داشت که در ذیل به آنها اشاره . و اضافه می کنم که در قریۀ امیرآباد به دلیل فرهنگو دیدگاه . بالای امیرکبیر سیستم آبیاری خوبی نیز وجود داشت و از جمله در صفحه 188 کتاب تهران در گذر زمان هم به آنها اشاره می شود و مثلاً می نویسد که قناتی که از خیابان امیر آباد به طرف پایین آمده و سرازیر می شود و در 250 متری ،پارک لاله آن را قطع کرده و از 40 متری خاوری خیابان امیرآباد به سمت جنوب متمایل می شود و نهر کرج را (نهر بلوار کنونی کشاورزرا) قطع کرده و تا شمال باختری دانشگاه تهران ادامه می یابد  و از همین منبع بر می آِید که احتمالاً امیرکبیر قنات خود را طوری طراحی کرده بود که می توانست به محوطه کنونی دانشگاه تهران برسد که در جنوب شرقی ترین ناحیه قریه اش بود . و نیز در صفحه 188 کتاب تهران در گذر زمان هم از قناتی بحث می شود که از محله امیر آباد و در شرق بیمارستان امام خمینی کنونی قرار داشت  که جزوی از قریه امیر بود. و از میدان انقلاب به طرف پایین سرازیر می گردیده و نهایتاً از محله بریانک سر در می آورده و احتمالاً امیر کبیر این قنات را نیز برای آبیاری مناطق غربی تر قریه خود در نظر گرفته بود که می توانست از محوطه میدان انقلاب کنونی نیز بگذرد و در مسیرهای بالاتر خود یعنی باغ نصرتیه ( محوطه خیابان نصرت کنونی . .) باغ های مختلف وی را آبیاری کند و نیز در صفحه 119 همین کتاب تهران در گذر زمان از قنات جمشیدیه در محله ی امیرآباد بحث می شود که می توانست باغات محوطه پادگان جمشیدیه و احتمالاً آن نوع از باغاتی سیراب بکند که امروزه به جای درختانش،.ساختمان های دانشکده پزشکی بیمارستان امام خمینی و. واقعشده در میدان توحید را ساخته اند . و نیز در غرب قریه امیر آبادهم آبهای دره ی اوین و درکه جاری بود که احتمالاً امیرکبیر با کارشناسی تعدادی از کارشناسان آبیاری دوران قاجاریه خود زمینه مهار آنها ویا استفاده از آنها در باغات قریه خود را فراهم می آورد و به همین دلیل است که در محوطه باغ جمشیدیه و یا پادگان مزبور تأسیسات آبیاری خاصی وجودداشت که می توانست مهار . و هدایت  آبهای مزبور را به باغهای قریه ی وی . فراهم آورد و نیز امیر کبیر از آبهای کرج هم نهری را به طرف تهران کشیده بود که از درون اراضی قریه وی می گذشت که امروزه نیز به نام نهر بلوار کشاورز نامیده می شود و ممکن است از آن شاخه های مختلفی برای آبیاری اراضی پایین دستی قریه خود اخذ کرده باشد و این نوع قناتها و سیستم های آبیاری نشان میدهد که اراضی امیر کبیر سبز و آباد بوده استو بعلاوه از تپه های امیر آباد چند رشته قنات دیگر نیز جدامی شد . و. از جمله قناتی  که از امیرآباد تا محدوده سفارت روس جریان می یافته که در صفحه 192 تهران در گذر زمان و صفحه 89 کتاب هویت شهر تهران از آن بحث می کند که از ناحیه قریه امیر آباد جاری می شد و از کانالهای مختلف به منطقه سفارت انگلیس می رسیده و یا در صفحه 87 کتاب هویت شهر تهران از قناتی که از این منطقه امیرآباد جاری می شد و به منطقه سفارت روس می رسید بحث شده است.

.

 

.و احتمالاً بخش جنوبی قریۀ وی که امروزه محوطه اصلی دانشگاه تهران است و در آن سویش خیابان نصرت و غیره است . .. از بهترین نقاط باغی قریۀ امیرابادوی بوده است که باعث شده بودتا برخی از افراد بعد از مرگش از ناصرالدین شاه آن نواحی باغی را برای خود بطلبند و یا . از وی بخرند که نظیر باغ جلالیه.است که شامل  دو قسمت باغ جلالیه بالا (پارک لاله کنونی) و جلالیه پایین (محوطه اصلی دانشگاه تهران) و باغ نصرتیه (خیابان نصرت)است که پدر جلال الدوله قاجارو به نام نصرت الدوله آن را در دست داشت ویا باغ جمشیدیه.است که امروزه به نام پادگان جمشیدیه نامیده می شود . و توسط ارباب جمشید تاجر زرتشتی تهران . بعد از مرگ وی از ناصرالدین شاه خریده میشود ویا ازکانال دیگری که آن را از ملک قریۀ امیر کبیر تفکیک کرده و به وی می فروشد و منابع تاریخی دیگرهم. نشان می دهد که در هر کدام از این باغ های جلالیه و نصرتیه و جمشیدیه تفکیک شده از قریۀ امیر کبیرهستند.ودر آنها امکانات مختلفی. نظیر کوشک جلالیه و غیره وجود داشت ویا از پولهای زیادی که جلال الدوله در این باغ باقیمانده ازقریه امیرکبیر صرف کرده بود نشان میدهد که چرا در دوران رضاخانی فکر . کردند که برای ساختوساز بهترین نقطه ای که.برای دانشگاه تهران وجود دارد همین محوطه های باغی است که با امکانات خوب باغبانی و زراعی و آبیاری عمران شده بودند و بعلاوه در بیرون دروازه های تهرانونیز نزدیک ترین نقطه آباد به منطقه شهری تهران بود زیرا در پایین قریۀ امیر کبیر که آن را باغ جلالیه می نامیدند خیابان خاکی ویژه ای نیز به نام خیابان چهل گزی کشیده شده بود که امروزه سردرب اصلی محوطه اصلی دانشگاه و در خیابان انقلاب در آن ناحیه قرار دارد.و بعد از مرگ امیرکبیر قریه وی . به سه باغ نصرتیه و جلالیه و جمشیدیه  و خیابان اصلی چهل گزی آن تقسیم میشدکه آنها را به شهر تهران و دروازه های آن وصل می کرد وبعدا توسط بعضی از تاجران تهرانی نظیر حاج رحیم آقا تاجر تهرانی و ارباب گیو تاجر از مالکان سابقش خریده شده بودند که دانشگاه تهران نیز در خرداد سال 1313 در دفتر خانه رسمی تهران این اراضی را از این تاجران تهرانی خریده و به مابقی اراضی امیرآباد ضمیمه کردکه ابعاد عمرانی کمتری داشتند . و به تدریج نیز در بخش هایی از این باغ های . قریۀ امیرکبیر با بودجه ای که آن روز برای دولت امکان داشت بعضی ساختمان هایش راساختند نظیر ساختمان های دانشکده فنی و علوم پایه و حقوق و غیره راکه در منطقه جنوب شرقی قریۀ امیر ابادبود و برخی ساختمانها . به صورت بیمارستان پانصد تختخوابی آن روزبود که به نام بیمارستان پهلوی نامیده می شدو درمنطقه میدان توحیدقریه امیر کبیر بود و برخی اراضی نیز به ساختنمحوطه خوابگاه دانشجویان . دانشگاه اختصاص داده شد که درمنتهای قریه امیر اباد بود و با آن که دانشگاه تهران اراضی زیادی در محوطه نزدیک به ساختمان های اصلی کنونیخود در اختیار داشت ولی به پیشنهاد برخی هاکارسناسها تصمیم گرفتندکه برای این که دانشجویان شهرستانی که از شهرهای مختلف برای درس خواندن به دانشگاه تهران می ایندشادباشندو در محوطه با صفایی برایشان خوابگاه ساخته شودولذا ساخت آنها را در بالای تپه های قریه امیر آباد در نظر بگیرند. که دراواخرناحیه قریه امیر اباد بود تا دانشجویان مزبور هم اگر نمی توانند نظیر بسیاری از اشراف قاجار و یا خوانین ایران باشند که در محله های شمالی شهر نیاوران ویا صاحبقرانیه و غیره منزلهای بزرگ و شیکی داشته باشندکه از هوای ییلاقی ارتفاعات شمیران هم بهره مند بودند حداقل دانشجویان دانشگاه تهران نیز در بالای تپه های مزبور زندگی بکنند ویا از بالایآن تپه ها محل درسی خود را در چند کیلومتری آنطرف ترو به راحتی مشاهده کنند و یا به مناظر و زیبایی های اطراف خود از بالای تپه های امیر آباد نگاه بکنند که تا سالهای 1327 اغلب منطقه امیر آباد   باغ و اراضی زراعی بود و بعد از این سالهاست که ساختمان های مختلف در محوطه مزبور ساخته می شود و. لکن ضرورت بزرگ شدن محله های تهران و در جوانب مختلف قریۀ امیر آباد ویا آمدن ماشین و غیره هم باعث شد که خیلی ها از دانشگاه تهران بخواهندکه از اراضی خود برخی خیابان ها تفکیک کرده و برای ساخت راه تردد راهها به. نواحی شهرکهای دیگر بدهد ویا با متعدد. شدن رؤسای دانشگا هها در طول 75 سال سابقه اش . دائماً اراضی مختلفی از دانشگاه تهران می خواستند که به واحدهای مختلف اهدا بکند و از جمله به دانشگاه تربیت مدرس و غیره که هیچگونه زمینی برای ساخت ساختمان های خود در اختیار نداشت  وهمین امر شکل ویژه ای به شهرک جدید امیر آباد داد.و یاشهرسازی ان رابشکل کنونی در آورد  واز جمله در منابع تاریخی مختلف و مثلا در صفحه 350  کتاب یادداشت های روزانه ناصرالدین شاه و در صفحه 86 و 120 کتاب المآثر و الآثار و در صفحه 219 کتاب شرح زندگانی من عبدالله مستوفی به برخی ویژگی های باغ جلالیه ویا مهمانی های اشراف مختلف .قاجار در این باغ جلالیه اشاره شده است که از مرغوب ترین قسمت های اراضی قریۀامیرکبیر بود که نهری هم ما بین جلالیه بالا و جلالیه پایین به نام نهر کرج می گذشت که امروزه نیز بقایای آن در پایین پارک لاله وجود دارد و بعد از آن که باغ جلالیه قریه امیر آباد رابرای دانشگاه خریدند و . با امکانات بودجه دولتی آن روز فقط می توانستند تعدادی دانشکده های موجود را بسازندو قسمتی نیز در بالای آن اراضی باقی مانده بود که گاهی برای رژه نظامی و یا در سالهای 1342 برای میتینگ سیاسی و غیره استفاده می شد و مدتی هم به صورت پارک در آمد که آن را با نام پارک الیزابت نامیدند و.ازآننوع از اراضی بو .د که از دانشگاه تهران بریده بودندوآن را به نام بلوار الیزابت . نامیدند و من متعجبم که الیزابتی  که در لندن است ولی چطوری پارکش در شهر تهران قرار دارد و بعد از انقلاب هم برای این که لقب الیزابت را پاک بکنند آن را با نام پارک لاله نامیدند و در حالی که به دلایل حقوقی و شرعی و مدنی شورای شهر می بایست نام پارک مزبور را پارک دانشگاه تهران و بلوار مزبور را به جای نامیدن با نام برزگر و کارگر با نام فرهنگی بلوار دانشگاه تهران می نامیدند تا هم هویت فرهنگی مردم تهران ر نظام مدنیت بزرگشان حفظ میشد  و هم حقوق دانشجویان دانشگاه تهران که اولویت حقوقی – فرهنگی بیشتری از شورای شهر و شهرداری منطقه در نامیدن مناطق.محله امیر آباد دارد که از نظر حقوقی- فرهنگی متعلق به عضویت فرهنگی.آنان در دانشگاه تهران است که اغلب اراضی این  از.ان دانشگاه بزرگ ماست  ولی متأسفانه با نامیده شدن اطراف دانشگاه با نامهای کارگر. و برزگر وغیره که از دهان برخی از دانشجویان خام دانشگاه تهران در اوایل انقلاب بیرون می آمد هم هویت فرهنگی دانشگاه تهران تخریب شد و هم منطقه اصلی شهر که عمران و آبادی اش به خاطر وجود دانشگاه تهران در این نقطه انجام شده بود به یک منطقه کارگر نشین و برزگر نشین جلوه داده شد که تخریب فرهنگی املاک مردم حوزه های اطراف نیز بود  زیرا تنها در جوامع عقب مانده است که نام یک برزگر .  مهمترازنام . پیشرفته ترین دانشگاه مردم .ایران شمرده میشود وآن هم در دینی که . حضرت علی (ع) به شما شورای اسلامی فرموده بودکه من علمنی حرفا ....

ونهایت.سخنم با آنکه بعد از مرگ امیر کبیر سرنوشت مالکیت این قریه امیرکبیرو به دلیل مرگ سیاسی وی نامعلوم است و هر چند وی با احتمال دادن مرگش، سرنوشت کاروانسرای امیر خود را در منطقه بازار تهران روشن کرده بود و وکالت آن را به شیخ عبدالحسین و امام جماعت مسجدی به همین نام در بازار واگذار کرده بود اما سرنوشت قریه امیرآباد و برخی قرای دیگرش نامعلوم است اما با سیاقی که در دولتهای سابق نیز وجود داشت ممکن است که بعد از مرگ وی تصمیم گیری در مورد قریه امیر آباد نیز دوباره به خود ناصرالدین شاه واگذر شده باشد و او نیز قسمتی از قریه وی را تفکیک کرده و به نصرت الدوله برادر بزرگ فرمانفرما می دهد ونیزبه جلال الدوله . که باغی در این منطقه دارد و پسر نصرت الدوله بود و بعلاوه به ارباب جمشید که باغ جمشیدیه اش که در قریه امیر اباد قرار داشت از آن جمله است ولی معلوم نیست که از کدامیک خریده باشد . .و در هر حال بعد از انقراض سلسله قاجاریه ،مالکیت این نوع باغهای تفکیکی از قریه امیر کبیر به حاج رحیم اقا  وارباب گیو رسیده بودو  با فروخته شدنشان در دفتر خانه رسمی در اختیار دانشگاه تهران . قرار گرفت.و امروزه هم دانشجویان دانشگاه تهران حافظ حریم حقوقی –فرهنگی و مدنی املاکی هستند که از آثار امیر کبیر است و نمی بایست نام وی را از منطقه خیابان امیر آاباد پاک می کردند زیرا هم توهین به وی می باشد و هم توهین به دانشجویانی آست که در بالای این خیابان زندگی می کنندو به عنوان کارگر. شمالی نامیده شده اند و در حالی که  از امکاناتی هم که از آثارخیریه امیر است نیز استفاده . میکنند