تاریخ 72 ساله ی شرکت های آمریکایی در اقتصاد ایرانیان -از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

تاریخ 72 ساله ی شرکت های آمریکایی در اقتصاد ایرانیان

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در دوره ی رضاشاه پهلوی ، تنها چندشرکت آمریکایی و در رقابت سخت با شرکت های انگلیسی توانسته بودند به اقتصاد جامعه ی ایران رخنه بکنند ولی با وقوع جنگ جهانی دوم و با ورود ارتش آمریکا به شهر تهران زمینه برای ا نواع سرمایه گذاری های شرکت های آمریکایی و یا برای تأسیس انواع کارخانجات آمریکایی در خاک ایران فراهم آمد و به همان شیوه ای که در نظام سرمایه گذاری کشور آلمان و ژاپن و کره ی جنوبی عمل کرده بودند و یا منجر به صنعتی شدن آنها گردیده است در خاک ایران نیز به همان شیوه عمل نمودند و لیکن برخلاف حضور نظامی ده ساله ی آنان در خاک افغانستان و یا در عراق این حضور 72 ساله ی آنان در خاک ایران هنوز نتوانسته است به نتایج صنعتی برسد چرا که برخلاف روند کشورهای آلمان و ژاپن و کره ی جنوبی که به تخاصم نظامی هم با آنان پرداخته بود ناسیونالیسم افراطی ایرانیان قوی تر از آنان است و به همین دلیل هم چالش های سیاسی ناسیونالیسم ایرانیان عملاً ورود صنایع جدید مزبور را در درون خاکشان به دگرگونی کارکردهای اقتصادی – صنعتی کشانده و یا به جای اقتصاد صنعتی شدن لازم به یک نوع اقتصاد دلالی و واسطه گری و تولید مشاغل کاذب تبدیل نموده است که باعث شده تا جامعه ی ایرانی از سرتاسر جوامع روستایی سرخ پوست آمریکای لاتین هم در روند اقتصادی خود عقبتر بماند و یا به دلیل گرانی قیمت ها و رشد تورم بالا و رشد بیکاری انواع زورگیری های اجتماعی رواج یابد و یا از نظر گرانی در میان 200 کشور جهان نخستین کشور دنیا گردد که بعد از ایران کشور ونزوئلا قرار دارد که نظیر کشور ما یک جامعه ی نفت خیز است و یا همان طوری که در شهرهای ما به دلیل اقتصاد عقب مانده اش انواع زورگیری های اجتماعی رواج می یابد به نقل نشریه ی ایران در شماره ی 17 اردیبهشت 1392 در کشور ونزوئلا نیز میزان وقوع جرایم و یا تبهکاری های وسیع اجتماعی و یا ناامنی های اجتماعی چنان زیاد شده است که وزیر کشور آنان اعلام کرده است که با همکاری نیروهای مسلح ونزوئلا سعی دارد یک طرح  جامع امنیتی برای برقراری امنیت شهروندان در همه ی مناطق شهرهای ونزوئلا برقرار سازد .

ودر هر حال امروزه سابقه ی تأسیس شرکت های آمریکایی در خاک ایران به 72 سال می رسد که اغلب آنها یا کارخانجات صنعتی و یا شرکت های اقتصادی و یا شرکت های صنایع نظامی و یا صنایع دریایی و غیره بودند که در طول 37 سال دولت پهلوی تأسیس شده بودند و از نظر کارکرد صنعتی نیز هرچند در دوره ی مزبور موفق شده بودند ولی در برخورد با چالش های سیاسی مقابله با ناسیونالیسم افراطی ایرانیان به مشکلاتی برخوردند که این شیوه  تفکر فرهنگی ایرانیان آنها را به ستیز با صنایع بیگانه و یا سرمایه گذاری بیگانگان در خاک آنها می کشاند و عملاً در نتیجه ی این ستیزهای فرهنگی بود که کارکرد صنایع مزبور انحراف اقتصادی یافته و یا به دلیل حذف طبقه ی متوسط و متخصص از نظام صنعتی مزبور چنان دچار بحران اقتصادی شده و یا باعث مهاجرت بی رویه متخصصان از خاک ایران گردید ویا اقتصاد صنعتی ایرانیان را به اقتصادی واسطه گری کشاند که در صنایع آلمان ویا ژاپن و کره چنین وضعی دیده نمی شود .

آری بعد از استقرار ارتش آمریکا در خاک ایران و در 72 سال پیش آنها تصمیم به سرمایه گذاری صنعتی در مناطق مختلف ایران گرفتند ولی به دلیل آنکه ارزیابی علمی و یا عملیاتی صحیحی از روحیه ی فرهنگی و طرز تلقی ایرانیان نداشتند و یا این امر را با ناپختگی های مختلف انجام می دادند و یا از نظریات مستشاران و مشاوران و کارشناسان مختلف خارجی استفاده می کردند که چندان مسائل سیاسی درونی ایرانیان را نمی فهمیدند و یا گاهی به توصیه ی افراد نادان داخلی عمل می نمودند تا به مقابله این نوع ناسیونالیسم افراطی بپردازند و در نتیجه ی توصیه های غیرعاقلانه ی آنان به انواع فرهنگ سازی های من درآوردی و یا به مذهب سازی ها و یا شگردهای دیگر اجتماعی روی می آوردند تا سرمایه گذاری های مالی خود را ایمن سازند و در راستای این سیاست های غلط خود هم انواع سرمایه گذاری های صنعتی خود را با بحران های اقتصادی بیشتر روبه رو ساختند و یا باعث آن شدند که سالها بعد از ورود آنان به خاک ایران نیز حتی قشر جوان و نیمه آگاه دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و غیره نیز به جای درس خواندن و یا کسب تخصص های صنعتی به درگیری های سیاسی با آنان می پرداختند .

و واقعه ای بودکه در دانشگاه های ژاپن  ویا آلمان  و یا کره ی جنوبی و یا کشورهای عربی نظایر آنها دیده نمی شد و لذا امروزه  این معضل اجتماعی باعث آن شده است که طبقه ی متوسط ایرانیان حذف شود که وابسته به صنایع جدید و یا وابسته به نظام اداری جدید می باشد که آنان در خاک ایران بوجود آورده بودند و یا انواع ستیزهای فرهنگی اجتماعی در جامعه ی ایرانی بوجود بیاید که اقتصاد معاصر ایرانیان را به بن بست کشانده است و در راستای ناسیونالیسم گرایی مزبور طالب برگشت به اقتصاد قبیله ای و قومی سابق داخلی خودگردند چرا که ناپختگی های مستشاران خارجی در انواع سرمایه گذاری ها و یا نادانی فکری کسانی که از داخل به آنان رهنمودهای  غلط می دادند این بن بست های اجتماعی را بوجود آورده است که به برخی از این ناپختگی ها می بایست اشاره بکنم.

فرضاً یکی از آنها دکتر میلسپو بود که گرچه در دانشگاه های آمریکا دانشیار علوم سیاسی گردیده بود ولی عملاً با مسائل واقعی سیاسی جوامع توسعه نیافته آشنایی عمیق نداشت و به دلیل عدم پختگی سیاسی خود هم به طراحی هایی پرداخت که مشکلات زیادی در سرمایه گذاری های آنان  بوجود می آورد فرضاً او که از سوی شرکت های صنعتی آمریکا تربیت شده بود و از طریق آنان هم قبل از ورودش به کشور ایران به کشور هائیتی آمریکای لاتین فرستاده شده بود تا در آنجا به عنوان مشاور امور مالی جمهوری هائیتی عمل بکند و در همان جا نیز کتابی به نام «هائیتی تحت کنترل آمریکا» را به رشته ی تحریر در آورده بود بعد از ورود به ایران نیز کتاب « آمریکایی ها در ایران » را تحریر کرده است و بلافاصله بعد از اشغال خاک ایران توسط ارتش آمریکا هم شرکت های تجاری آمریکا تصمیم گرفتند که ایشان را به درون خاک ایران بفرستند و به همراه او شصت نفر دیگر هم از مستشاران آمریکایی به خاک ایران آمدند که 50 نفر آنان در بخش های گوناگون واحدهای اداری وزارت دارایی ایران مستقر شدند و یا انواع واحدهای سازمانی این وزارتخانه را با طراحی های جدید خود بوجود آوردند که از جمله آنها تعدادی از آنان در سمت های مختلف واحدهای اداره ی کارگزینی وزارت دارایی و یا کارپردازی و یا بازرسی کل و یا در اداره ی کل در آمدها و یا در اداره ی کل بهره برداری ها و یا در اداره کل نظارت صنعتی و یا در اداره  ی کل حسابداری و یا در خزانه داری کل و یا در اداره ی غله و نان و یا در اداره ی کل پخش و غیره مستقر شده بودند و تعداد ده نفر از آنان نیز به شهرهای بزرگ ایرانی و به عنوان پیشکاران مالیه ی استان ها رفتند که از جمله ی آنها استان های کرمانشاه و اهواز و مشهد و رشت و رضائیه و غیره بودند و به عبارت دیگر ساختار اداره ی وزارتخانه ی مزبور را طوری طراحی نمودند که برای انواع سرمایه گذاری شرکت های خارجی آنان زمینه ی اداری لازم فراهم آورد و بعد از وی نیز براساس اصل 4 ترومن در استان های مختلف ایران مأموران مستشاری اصل 4ترومن مستقر شدند و یا مشاورانی که در امور شهربانی و ژاندارمری و آبیاری مدرن و یا سازمان برنامه و بودجه و حفاری سدهای ایران و یا به عنوان مشاوران تأسیس دانشگاه های جدید و یا مراکز بیمارستان ها و یا کارخانجات جدید مستقر بودند و یا به عنوان کارشناسان شهرداری تهران و بهداشت عمومی و غیره عمل می کردند و یا حدود 58 هزار مستشار نظامی هم در صنایع اسلحه سازی آنان و درکارخانجات ژ3 و یوزی سازی و هلی کوپتر سازی و یا در صنایع هوابرد و یا در آموزش فنون جدید نظامی و یا در صنایع موشک های آمریکایی و فانتوم های آمریکایی مستقر شدند که متخصصان داخلی ایران با ماهیت صنعتی و یا با چگونگی کارکرد آنها آشنایی لازم نداشتند و یا در راستای سرمایه گذاری های مزبور تحولاتی را در ساختارهای شهری ایران و راهسازی  و یا در تأسیس دانشگاه های جدید و یا  در راه اندازی سیلو ها و سدهای کرج و سفید رود  و غیره بوجود آوردند که در دوره ی رضا شاه پهلوی کمپانی های انگلیسی نتوانسته بودند نظایر آنها را بوجو د آورند و بعلاوه با سرمایه گذاری های آنان بود که  12 هزار متخصص ایرانی برای تحصیل علمی و یا فنی به دانشگاه های آمریکایی روانه شدند و  این نوع تحولات که با سرمایه گذاری های آنان انجام می شد و در جامعه ی فئودالیسم قدیمی ایرانیان هم  از راه انباشت ثروت ناشی از سود زراعی امکان وقوع آن سازمانها وجود نداشت ولی چندان نمی توانست به موفقیت دائمی منجر شود چرا که از سوی دیگر همزمان با توسعه ی نهادهای جدید صنعتی – اداری مزبور هم گرایشات سیاسی-فرهنگی تقابل ایرانیان نیز در مقابله با شرکت های مزبور رشد می یافت و یا سرتاسر دانشگاه ها را به درگیری سیاسی می کشاند و باعث رواج تألیف یک رشته از کتب و یا نوشته جاتی می شد که جامعه ی ایرانیان را به مخالفت عمیق با آنان بکشاند و بعلاوه این تقابل های سیاسی نهایتاً در سال 1357 منجر به متلاشی شدن رژیم پهلوی شد که همراه آن بسیاری از متخصصین داخلی همان صنایع و یا ادارات و یا دانشگاه ها نیز از کاربرکنار شده و یا به خارج کشور مهاجرت نمودند و عملاً همه ی آن کادرهای  اداری هم که در طول 37 سال آموزش لازم دیده بودند به یکباره فروپاشید و یا سازمان های جدید اداری در امور نظامی و کشاورزی و آموزش و پرورش و یا دانشگاه ها و یا ادارات جدید شکل گرفت که تجربیات تئوریکی و عملی در سازماندهی ادارات مزبور نداشتند و اغلب با تعقل روستایی و یا تعقل بازاری خود می خواستند که ساختار آن کارخانجات مزبور و یا ادارات و دانشگاه های مزبور را بازسازی بنمایند و در نتیجه ی این نوع فروپاشی بود که قشربندی های جدید اجتماعی نیز که براثر صنعتی شدن جدید ایرانیان بوجود آمده بودند مجبور به خروج از ادارات و یا از کشور شدند ونیز لازم به تذکر است که عدم پختگی ها در روند سرمایه گذاری های اولیه هرچند منجر به تأسیس تعدادی کارخانه ها و یا دانشگاه ها و یا اداره در شهرهای ایرانی شد و یا تعدادی از ایرانیان را شاغل نمود ولی عملاً این نوع نهادهای سازمانی تنها ساختمان کالبدهای بیرونی آن نیستند و بلکه برای دوام کارکردشان تنها نیاز به متخصصانی دارند که بتوانند آن نوع کارخانجات و یا دانشگاه ها و یا ادارات را با کارآیی بالا بچرخانند و یا مدل اداری- آموزشی آن را به یک مدل روستایی – قبیله ای تبدیل نسازند که در کوچه و محله ی  خود روش آن را یاد گرفته اند و علت خارجی این نوع فروپاشی اداری هم همان ناپختگی مستشاران خارجی در روند سرمایه گذاری های مزبور بود .

و از سوی دیگر هم عامل داخلی  این فروپاشی اداری برخی از ایرانیان بودند که در حزب توده و در فاصله ی سالهای 1320 الی 1327 سازمان یافته بودند و همان طوری که اینجانب در مقاله ی خودم و بنام « طبقه ی روشنفکران وکمپانی های تجاری » ذکر کرده ام شالوده ی فکری – فرهنگی کنونی روشنفکری ایرانیان معاصر از طرز فکر خام این گروه بندی اجتماعی نشأت می گیرد که نظیر دیگر ایرانیان عضوی از جامعه ی ایرانیان بودند ولی پختگی عمیق و یا علمی در ارائه ی اندیشه های لازم نداشتند و یا برخی از آنان نیز با فرصت طلبی های مختلف فقط از کشورهای دیگر تبعیت می کردند و هرچند در دوره ی مزبور کادر حزب توده بزرگترین تشکیلات روشنفکری شهر تهران بود که براساس اسناد گزارش های محرمانه ی شهربانی کشور در همان دوره تاریخی بالای 90 نفر آنان فعال سیاسی بودند و بقیه ی اهالی تهران و یا دانشجویان و کارگران را به عنوان هواداران سیاسی خود کرده بودند و از نظر تشکیلات هم در کلوپ سیاسی آنان بیشترین رفت و آمدهای سیاسی می شد و یا در میان 20 گروه و یا حزب و جمعیت تأسیس شده آ« دوره تاریخی و بعد از واقعه ی ورود ارتش آمریکا به خاک ایران بالاترین تشکل اجتماعی را بوجود آورده بودند و لذا به عنوان معلمین آموزشی بقیه ی گروه بندی های اجتماعی ایران عمل می نمودند که مردم ایران را به یک نوع ناسیونالیسم مبارزه با شرکت های آمریکایی می کشاندند ولی تجزیه و تحلیل سیاسی مختلفی که  آنان به مردم عوام ایران ارائه می دادند مبتنی بر تجزیه  وتحلیل های علمی – واقعی نبود و صرفاً طبقه ی عوام جامعه را می توانست بفریبد چرا که این گروه بندی اجتماعی با شعاردهی های خود بعداً تفکراتی را در گروه های مذهبی و یا در گروه های ملی و یا جبهه ملی  و یا در دانشجویان بعدی آفریدند که هیچکدام از بن مایه های آنان از تفکر عقلانی تئوریک نشأت نمی گرفت و یا همه ی این گروه بندی های نامبرده ی مذهبی و یا ملی هم  از آنان تأثیرفرهنگی می گرفتند که در همه ی بن مایه های فکری آنان مصادره ی اموال شرکت های خارجی مزبور به نفع طبقه ی کارگر و یا به نفع ملت ایران و یا به نفع سران آن ملت و یا سران اتحادیه کارگران و غیره مندرج شده بود که سرتاسر کتب تاریخ معاصر ایرانیان را متأثر فرهنگی کرده است و بدون آنکه اندیشه لازم شود که آیا بعد از مصادره ی انقلابی آن اموال شرکت های مزبور  نحوه ی تقسیم و یا نحوه ی استفاده ی آن اموال در میان ملت ایران به چه منوالی خواهد بود؟ و درست شبیه همان شیوه تفکراتی بود که اعراب اولیه هم در حمله به خاک ایران اموال و زمین های مصادره ای ایرانیان را بین خود تقسیم کردند ولی بعداً متوجه شدند که با این اقدام خود امکان انحلال تشکیلات نظامی خود را فراهم می آورند و در هر حال این نوع عوام فریبی ها از راه گروه بندی مزبور که به جای عنوان حزب کمونیست هم عنوان عوامانه ی حزب توده و یا توده ای کردن سیاست و یا کشیدن سیاست به میان طبقه ی عوام را در رویه ی فرهنگی خود به دنبال داشتند را پیاده می کردند و نهایتاً منجر به آن شدند که تعداد زیادی از مردم ایران از راه عوامانه به دنیای سیاست راه یافته و یا با همان عوامی خود بنیان بسیاری از تشکیلات جدید علمی –صنعتی و اقتصادی – آموزشی معاصر ایرانیان را با بحران اداری – مالی روبرو بسازند.

شرکت های اقتصادی خارجی هم که در ایران سرمایه گذاری کرده بودند برای مقابله با چنین تفکرات عوامانه در مصادره گردیدن اموال شرکتشان و یا برای مصونیت بخشیدن به اموال شرکتهای خود با صرف پولهای مضاعف تر به ساخت انواع مذهب سازی ها و ایدئولوژی سازی ها و یا ایجاد مذهب انجمن حجتیه و یا برای تأسیس مدارس ویژه ای جهت تربیت آنان و یا برای رواج مذهب شیطان پرستی گروه های جوان دیگرایرانی و یا برای اعضای فراماسونری و یا برای ساخت مذاهب خاص اعضای شرکت های هرمی می پرداختند و یا انواع فرهنگ سازی های دیگری که از طرق  راه اندازی تعداد زیادی از مطبوعات ایران بوجود آوردند و یا از راه کنترل چاپخانه ها و رسانه ها و اینترنت بود تا عملاً از این راه ها و طرق فرهنگی به حفظ اموال سرمایه گذاری شرکت های خود در خاک ایران بپردازند و در نتیجه ی این نوع عواقب فعالیت سیاسی حزب توده ایران آن شرکت های اقتصادی هم به جای فعالیت صرف اقتصادی در خاک ایران و یا در شاخه ی اقتصادی – صنعتی مشاغل خاص خود ، به شاخه ی فرهنگ سازی ایرانیان کشیده می شدند و از این طریق هم به رواج انواع خرافات و باورهای عامیانه در درون جامعه ی ایران می پرداختند و یا مانع آن می شدند که فرهنگ قدیمی و اصیل ایرانی در رتق و فتق امور جاری اقتصادی و خانوادگی ملت ایران مؤثر گردد و به همین دلیل بود که آنان در همین راستا به کارشناسان علمی سازمان ملل هم پیشنهاد دادند که کتب مختلفی در مورد رابطه ی شرکت های چند ملیتی با فرهنگ های جوامع مختلف جهانی تدوین بکنند که برخی از این نوع کتب هم تدوین و چاپ گردید ، تا از این طریق برای حفظ اموال شرکت های خود بپردازند و آن ها را از حوادث اجتماعی ناشی از مصادره خواهی برخی از پرسنل ملل دیگر مصونیت ببخشند و یا گاهی هم ناچار می شدند که اموال شرکت های خارجی خود را به نام اموال خاندان سلطنتی و یا اموال بنیاد پهلوی بنامند و در این راستابود که برای کنترل و حفظ حسابداری اموال شخصی شرکت های خود نیز ناچاراً به کنترل ازدواج ها و طلاق های خاندان پهلوی نیز کشیده می شدند که مضامین و محتوای کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» حاکی از این نوع شگردهای مالی آنان است و یا همان طوری که محتوای کتاب «ناگفته های نفت ایران» نشان می دهد که محتوایش از اسناد سازمان سیای آمریکاست که چگونه کادر سازمان سیا در این راستا به افراد مذهبی ایرانی مراجعه کرده و به آنها با دادن پول ، پیشنهاد تدوین کتابهای مذهبی را می دادند و یا برای حفظ اموال شرکت های خود مجبور می شدند که رفتارهای ناسالم اداری را در رفتار وزرا و یا مدیران ادارات رژیم پهلوی رواج اجتماعی بدهند و یا به جای کنترل شفاف و قانونی مکانیسم حسابداری آن شرکت ها که به سرمایه گذاری در آن اداره مزبور پرداخته بودند شیوه های خاص و من در آوردی اداری را در سیستم ادارات ایران بوجود می آوردند که با تاریخ و فرایند وزارت و مدیریت ایرانیان مغایرت اساسی داشت و یا گاهی برای کنترل مسائل مالی خود هم در میان سازمان ها و ادارات تعدادی از رؤسای آن ادارات و بانکها و غیره را در لژ های خاصی سازمان دهی می کردند و بعداً با انتشار اسامی آن افراد خام و ناآگاه وجهه و حیثیت اجتماعی آنان هم به معرض تخریب کشیده می شد و از این راه صدمات زیادی به حیثیت قشر تحصیلکرده ی ایرانیان زده می شد و یا در مکانیسم فرهنگ سازی های مزبور  و به نقل کتاب «نیرنگ و سیاست» ویا به نقل گزارش های کتاب ، خاطرات هایزردر ایران ، مردم ایران به صحنه سازی های سیاسی خاصی کشیده می شدند که تنها نقش بازیگر تئاتر سیاسی به ملت ایران می داد و در حالی که مردم جامعه ی گذشته ی ایران که اغلب از اقشار روستایی و یا  جوامع شهری کم پول و کم درآمد بودند و امکانات عملی مالی و پولی برای تأسیس نشریه و یا برای تولید مطبوعات و قلم فرسایی نداشتند ولی با مراجعه به آنان و با راه اندازی هزینه ی تأسیس نشریات آنان به فرهنگ سازی های مورد نظر آنان  در جامعه ی ایرانی می پرداختند و از این طریق فرهنگ سازی های ادوار گذشته ایران تنها فرهنگ سازی مقطعی مختص به هر دوره ی تاریخی مزبور بوده و با تحول آن شرایط هم تحولات زیادی در آن فرهنگ سازی ها بوجود می آمد و یا فرهنگ با دوام و نهادینه شده عمیق را در میان ایرانیان از بین می برد و یا باعث می شد که فرهنگ اصیل ایرانیان برای اداره بهینه ی سیستم اقتصادی خود و یا برای اداره ی بهینه ی سیستم خانوادگی خود و یا برای اداره ی شهر نشینی و دانشگاه های خود با فرهنگ های سلیقه ای و ادواری افراد پیشنهاد دهنده مزبور اداره بشود که خطرات آمیختن نظام فرهنگی با منافع آن شرکت های چندملیتی  است که این نوع نشریات ایرانی و یا کارگردان های فیلم های ایرانی در ازای پول گرفتن در جامعه ی ایرانی به راه می انداختند و از این طریق فرهنگ سازی ها و رواج خرافه های تصویری و رسانه ای و نوشتاری منجر به نابودی قشر متوسط ایرانیان شده و یا باعث کنار گذاشته شدن آنان از سازماندهی عقلانی ادارات گردیده است و یا عامل کمک به فراری دادن آنان از خاک ایران می شد و یا زمینه را برای رواج اقتصاد دلالی و واسطه گری و تولید فقر برای کل ایرانیان می گردید .

آری شگردهای سیاسی- فرهنگی حزب توده ، در ارائه ی یک تز غلط اجتماعی ، تنها مسائل و مشکلات زیادی را در سرتاسر 72 سال گذشته برای کل ملت ایران بوجود آورده است و یا برای قشر متوسط ایرانیان بوجود آورده است و یا برای تولید معضلات اقتصادی برای همه ی ایرانیان بوجود آورده است ، چرا که بنیان گذاری تئوری مبارزه ی آنان با شرکت های تجاری خارجی تنها بر مبنای یک تئوری غلط بود که به جای آن که به آن ملت ایران دیدگاه علمی تولید بکند و یا از این راه به کمک اقتصادی آنها منجر شود ویا به روشنگری های اجتماعی در زمینه ی توسعه ی اقتصادی منجر شود ، صرفاً به ماجراجویی های سیاسی توأم با بن بست اجتماعی منجر می شد ویا به مبارزه ی سیاسی بدون عاقبت که مبتنی بر تجزیه و تحلیل عقلانی و علمی نبوده و مبتنی بر استراتژی عقلانی مبارزه نبوده و بلکه هدف آن تئوری ها فقط حادثه آفرینی های سیاسی صرف بود و یا حادثه آفرینی بدون توجه به عواقب آن حوادث آفرینی بود و یا یک نوع ماجراجویی های سیاسی بود که تعقل منطقی و علمی در به راه انداختن آن ماجراها وجود نداشت که تجزیه و تحلیل علمی بکنند که آیا تولید این نوع حوادث اجتماعی برای سرنوشت کل یک ملت چه ضررهای اجتماعی دارد ؟ و یا برای هواداران آنها چه ضررهایی دارد؟ و یا چه ضررهایی برای سایر گروه های مبارز ایرانی تولید خواهد کرد ؟ و یا چگونه باعث خواهد شد که تعداد زیادی از جوانان بیگناه ایرانی در حوادث مختلف سیاسی کشته شده و یا آواره ی کشورهای دیگر گردند و یا منجر به نابودی شالوده های اقتصادی یک ملت بشود؟ و یا بیکاری ناشی از اقتصاد انگلی را برای کل آن ملت بوجود آورد ؟

آری هدف از این نوع مبارزه فقط توده ای کردن بی عقلانه ی آن سیاست ها بود و یا کشاندن آن مسئله به میان آن مردم و توده ها و به هر قیمت بود و لذا همین شگرد سیاسی هم گاهی جواب اجتماعی برعکس می داد زیرا کمپانی های مزبور هم که این نوع حوادث  آفرینی را می شناختند ، درست همان شگردهای سیاسی خود آنان را یاد گرفته و سپس با دادن پول و یا امکانات لازم به لمپن های شهری نظیر همان حوادث را به نفع خود می آفریدند که حادثه ی 28 مرداد 1332 یکی از این نوع حوادث آفرینی توده ای فلّه ای  بود که توده های خلقی جنوب شهر تهران آنها را می آفریدند؟! و یا در حوادث دیگر نیز چنین است که تاریخ نویسان معاصر به آنها اشاره نمی کنند و در حالی که ملت ایران به دلیل مکانیسم با هوشی و یا استعداد و یا اهل قلم بودن خود که از اعقاب و اجداد عاقل خود زاده شده بودند قادر بودند و می توانستند الگوهای عقلانی بهینه ای را در حوادث اجتماعی ایران بیافرینند ولی پرسنل حزب توده همیشه سعی می کرد که این نوع رفتارهای فرهنگی متعلق به خود ملت ایران را کنار گذاشته و الگوسازی های فرهنگی مختلفی برای ملت ایران از سایر ملل جهان بتراشد که از نظر فرهنگی عقب مانده تر از ملت ایران بودند و به جای تکیه به ریشه های فرهنگی خود ایرانی ها در ساختن راه حل های اجتماعی بهینه، به اسطوره های فرهنگی و راه حل های فرهنگی ملل عقب مانده ی دیگر بیاندیشند و براساس همین الگوسازی های فرهنگی بود که با رواج « فیلم زاپاتا » در میان دانشجویان دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف همیشه سعی می کردند که جوانان خام و کم تجربه ایران ولی سیاسی این نوع دانشگاه ها را فریفته و آن ها را از روش های عاقلانه ی آبا و اجداد فرهنگی خود جدا ساخته و در میان این نوع جوانان با استعداد تنها به زاپاتا گرایی از نوع سرخ پوستان مکزیکی کشیده شوند که در مبارزه با صنایع وابسته به اجنبی ها از روح سرگردان یک سرخ پوست مکزیکی الهام فرهنگی بگیرند و یا به نجات بخشی ملی خود از راه این روح های سرگردان سرخ پوستی و فرهنگ های اقوام اولیه ی آن بیاندیشند و یا از راه فلان الگوی فرهنگی مربوط به جوامع عقب مانده ی زرد پوست آسیایی الهام فرهنگی گرفته  و با دیدن فیلم نسل اژدها و غیره آن روش ها را الگوی فرهنگی خود بسازند و یا سایر افراد را که وجهه تاریخی خوبی ندارند الگوی فرهنگی خود کرده و مثلاً استالین را الگوی یک چهره خلقی برای ایرانیان شود و در حالی که به نقل کتاب « تزار سرخ » (منظوراستالین است که یک جیره خوار وابسته به سرمایه دار غربی بود ولی حزب توده او را الگوی تمام عیار برای خلق های ایرانی مطرح می ساخت) و در حالی که به نقل سروان مرتضی زربخت که یک ایرانی قربانی شده ی همین جریان ها بود و سالها هم زندان دیده و یا مجبور به ترک ایران شده است در کتابش می نویسد که استالین و حزب چندش آور کمونیست وی و رؤسای بعدی اش در روسیه حتی حاضر به اعدام افسران نظامی ایرانیان به دست رژیم شاه بود و یا حاضر به وساطت سیاسی برای خلاصی آنان از اعدام نبود و تنها حزب کمونیست ویتنام بود که در ازای آزادی اسرای آمریکایی خوددر جنگ ویتنام  از رژیم ایران خواست که آنها را اعدام نکند ویا از فیدل کاسترو و چاوز در انواع کتابها و یا تصویرسازی های خود برای ملت ناآگاه ایران چنان چهره ی درخشانی سازند که کسی نداند که آنها جیره خواران و وابستگان تمام عیار به کمپانی های نفتی  و غیره هستند و از راه این نوع الگوسازی های فرهنگی هم ملت ایران گول می خوردند و امروزه این نوع الگوسازی ها عوام فریبانه تنگناهای عمیق اقتصادی ، فرهنگی برای کل ملت با سواد ایرانی فراهم کرده است و یا اقتصاد و نظام خانواده و نظام اشتغال و یا وطن و یا همفکری و یا دوستی را از همه ی ملت ایران گرفته است !!!

 

 

طبقه روشنفکران ایرانی و کمپانی های تجاری-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

طبقه روشنفکران ایرانی و کمپانی های تجاری

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

سال 1320 شمسی، سال سرنوشت ساز و نقطه عطف تاریخ جامعه ی ایران است که بعد ها همه ی حوادث جامعه ی ایران را تحت تأثیر خود قرار داده است و بعلاوه تحولات ویژه ای در سرتاسر خاک آسیا بوجود آورده است ، چه در این سال سه ارتش آمریکا و انگلیس  و روسیه خاک و پایتخت ایران را اشغال کردند و بعلاوه در سال مزبور فرایند افول کمپانی های انگلیسی و جایگزینی کمپانی های آمریکایی به جای آن در سرتاسر خاک آسیا شکل گرفت و ایران یکی از حلقه های این سیستم بود و اشغال پایتخت ایرانیان نسبت به اشغال پایتخت دو کشور متخاصم با آمریکا یعنی پایتخت ژاپن و آلمان نکته نظامی چندان مهمی ندارد و بعلاوه برخلاف تاریخ نویسی های عوامانه ی جامعه ی ایرانی در سال های مزبور این ارتش آمریکا بود که پایتخت ایران را تسخیر کرد و دو ارتش روسیه و انگلیس صرفاً همیاران او بودند چرا که خاک روسیه اگر کمپانی های آمریکایی به آن ها 145 هزار ماشین جنگی و یا تعداد زیادی مهمات از خاک ایران هدیه نمی داد ، نه استالین  قادر به ادامه کمونیسم در خاک آسیا بود و نه می توانست پایتخت روسیه خود را در برابر آلمانی ها نگه دارد و لذا در ازای کمک وی نیز پذیرفت چاه های نفت باکو را به آمریکا بدهد  و یا ارتش انگلستان نیز به همین ترتیب است که براثر بمباران های آلمانی ها همه ی شهرهایش ویران و اقتصادش در حال نابودی بود و لذا مجبور شد بعداً چاه های نفت اش را در ایران به کمپانی های آمریکایی تحویل دهد و یا نقطه عطف دیگر شهریور 1320 به خاطر اهمیت تحولات فرهنگی – روشنفکری بود که بعد از آن تاریخ در شهر تهران بوجود آمد و به شهرهای دیگر ایرانی سرایت کرد که پیدایش چنین جریان روشنفکری ایرانی در ادوار قاجاریه و یا مشروطه و سالهای بعد آن نمی توانست بوجود آید زیرا در آن دوران مشروطیت اکثریت مردم ایران رعیت روستایی بودند و چندان به مسائل خواندن و نوشتن و موضوعات روزنامه نگاری اهمیت نمی دادند ولی سقوط رضاخان در سال 1320 باعث آن شد که 53 نفر روشنفکر تحصیلکرده ویا اغلب دارای مدرک دکترا و زندان کشیده و یا با ایدئولوژی واژگون کننده ی نظام قدرت (نه طرفدار ایدئولوژی مشروطیت و یا سلطنت) که در ادوار قبلی روشنفکری بحساب می آمدند ، از زندان های رضاخانی آزاد شده و با استفاده از فضای اشغال ایران توسط ارتش سه کشور توانستند در طی 4 سال و با استفاده از هم گسیختن سیستم پلیس و یا دوایر اداری نهایت بهره برداری لازم را از نارضایتی مردم تهران را کرده که بر اثر فروپاشی ادارات و کمبود غله بوجود آمده بود و با هوادار کردن هزار دانشجوی دانشگاه تهران که 5 سال از تأسیس آن گذشته بود و در ادوار قدیمی جامعه ایران دانشجو در فرایند روشنفکری جامعه نقش نداشت بهره برداری لازم راکرده و یا از نارضایتی ارتشیان بهره برداری بکنند که از فروپاشیدن ارتش خود در برابر ورود قوای بیگانه ناراضی شده بودند و یا با دایر کردن 36 نشریه در شهر تهران چنان جو فرهنگی خاصی بوجود آورند که عملاً مدیریت افکار عمومی را در تهران و شهرهای دیگر بدست بگیرند که قبلاً امکان وجودی آن در ادوار سابق جامعه ایران و به دلیل نفوذ روحانیت و خوانین وجود نداشت و یا زمینه ی یک ادبیات جدید ایرانی ویا  سیاسی کردن مردم و اهل روزنامه کردن مردم ایران را فراهم آورند و این نوع ویژگی ها جنبش روشنفکری ایران در جوامع دیگر جهان کمتر سابقه دارد و بعلاوه لازم به یادآوری است که روشنفکران ایرانی به دلیل هوش و نبوغشان نسبت به ملل همجوار ایران و حتی نسبت به اروپاییان قدرت قلم و یا نویسندگی بیشتری در تولید پدیده ی روشنفکری داشتند ولی مقتضیات اجتماعی جامعه ی جدیدی که کمپانی های قدرتمندی ظهور کرده بود با شرایط اجتماعی روشنفکری در جوامع فئودالیته فرق می کرد که می توانستند از راه روشنفکری مدیریت اقتصادی جامعه را هم بدست بگیرند ولی روشنفکران معاصر ایران در سرتاسر 72 سال اخیر، این واقعیت تلخ اجتماعی را پنهان کرده اند و صرفاً سعی کرده اند که نبوغ نویسندگی خود را به پدیده ای تبدیل سازند که کتاب نیرنگ و سیاست فحوای آن را بیان می کند و آن این است که در سرتاسر 72 سال روشنفکری اخیر ایران به خاطر پنهان کردن واقعیتهای پشت پرده جامعه سه طیف روشنفکران  چپی و یا روشنفکران ملی و یا روشنفکران مذهبی هر سه سیاست را با نیرنگ آمیخته کرده اند تا با پنهان کردن واقعیت ها و برای باقی ماندن خود در صحنه قدرت صرفاً نوشته جات و یاکتابهای آنان به یک نوع نیرنگ مردم برای پذیرش منزلت اجتماعی آنان باشد و همین امر نیز به شدت به آنان ضربه زده است و مشکلات زیادی را برایشان بوجود آورده و امروزه نیز اقتصاد انگلی و یا غیرصنعتی شدن جامعه ی ایرانی و یا عوام گرایی و حضور طبقه ی عوام جامعه در صحنه سیاست ویا آموزش  نتیجه ی این نوع سیاست های روشنفکرانه ی آمیختن نیرنگ با سیاست دوره مزبور است و لذا سعی دارم در این مقاله به ریشه های جامعه شناسی آن بپردازم.

لازم به یادآوری است که هرچند روشنفکران ایرانی توانایی های قلمی و ذهنی زیادی نسبت به جوامع دیگر بشر دارند ولی گاهی به دلیل فقدان منابع تاریخی در دسترس خود و یا عوامی افراد جامعه و یا بیرون آمدن جامعه ی مزبور از درون یک جامعه ی ارباب- رعیتی و یا بازاریان نیمه باسواد زمینه ی پنهان کردن بسیاری از واقعیت های اجتماعی را برای آنان فراهم کرده است تا صرفاً در پدیده ی روشنفکری خود به منزلت شخصی خود از راه قلم  زدن اندیشیده و برای باقی ماندن در صحنه ی قدرت به ساخت و پاخت پنهانی با کمپانی های تجاری پرداخته و عملاً برای حفظ وجهه خود در نزد عوام آن ساخت و پاخت را انکار بکنند و این امر در طول  72 سال اخیر سرتاسر کتابها و یا نشریات جامعه ی ایرانی را تحت تأثیر خود قرار داده است و تاریخ نویسی واقعی ایرانیان را به تاریخ نگاری ژورنالیستی و عوام فریبی تبدیل کرده است که کتاب قبله عالم به میزان معتنابه آن در دوره ی جدید توجه کرده است که مربوط به حیله گری شدید ایرانیان در دوره ی معاصر است.

لازم به یادآوری است که در برابر  توانایی های ذهنی روشنفکران ایرانی و برای بدست گرفتن مدیریت افکار عمومی ایرانیان و در مقابلشان کمپانی های آمریکایی بودند که ارتش آمریکا را به خاک ایران آورده بودند و بعد از رفتن آنها از ایران هم در خاک ایران ماندند و یا هدفشان سرمایه گذاری در خاک ایران بود و همان کاری که در جوامع دیگر نیز آن را دنبال می کردند و برخلاف روشنفکران ایرانی که معنای تسخیر قدرت و یا به دست آوردن منابع اقتدار را بخوبی وبا مکانیسم علمی نمی دانند و صرفاً می خواهند از راه افکار عمومی آفرینی  های خشک و خالی به قدرت برسند کمپانی های مزبور تجربیات عمیق و فراوان در تولید افکار عمومی ویا دگرگونی افکار عمومی ها و بوجود آوردن احزاب و یا جبهه های روشنفکری سازنده آن افکار داشته و یا مهارتهای زیادی در متلاشی کردن آنها و یاجایگزینی افکار عمومی دیگر به جای آن ها داشتند که سرتاسر نویسندگان ایرانی در 72 سال تاریخ معاصر ایران آن را پنهان کرده اند تا صرفاً برای بدست گرفتن قدرت جامعه  به مدح و ثنای قلم زدن خود بپردازند و صرفاً دو رقیب مذهبی و یا چپی و یا ملی خود را متهم نمایند و جای آنان را در مشاغل جامعه پر بکنند و این ویژگی جامعه شناختی  روشنفکران معاصر است و بر همه ی آنها صادق است .

و لذا بعد از خروج آمریکایی ها کمپانی های آمریکایی در خاک ایران باقی ماندند و به دگرگونی ساختار اقتصادی جامعه ی ایرانی  پرداخته و یا جایگزین کردن کمپانی های آمریکایی به جای کمپانی های انگلیسی دوران رضاخانی کردند و از سوی دیگر نیز تحولات اداری و نظامی زیادی را در ایران  به وجود آورده و ساختار ارتش و یا  مهمات و اسلحه و هواپیما آن را از صنایع انگلیسی به صنایع آمریکایی تبدیل کردند و یا سازماندهی ارتش را دگرگون نمودند و یا به دایر کردن دوایر مختلف اداری جدید پرداختند که نظیر سازمان برنامه و یا بانک عمران و اتاق تجارت جدید و اداره ی گسترش صنایع و تأسیس دانشگاه های صنعتی جدید بود و یا تأسیس مدارس جدید و هنرستان های جدید و تأسیس نشریه کیهان و نشریات دیگر در رأس برنامه های آنان بود و لازم به یاد آوری می باشد که شیوه ی سرمایه گذاری کمپانی های آمریکایی در ایران بعد از جنگ جهانی شبیه شیوه ی سرمایه گذاری های دولت تیموریان در ایران بود که منابع درآمدی زراعی خود را در همان شهرهای ایرانی دوباره سرمایه گذاری می کردند تا از راه تجارت و رونق اقتصادی آن سود ببرند و هدف این کمپانی ها هم در ایران چنین مسئله ای بود ولی در مقابل آنها روشنفکرانی قرار داشت که ادعا داشتند رقیب آنها می باشند ولی عملاً هیچگونه منابع قدرت واقعی در اختیار آنان نبود که در ادوار قدیمی ایران رؤسای قبایل این نوع منابع اقتدار را در دسترس داشتند وصرفاً لفاظی و یا سخنرانی و نوشتن مطالبی بود که چندان با واقعیت های جامعه نمی خواند و همین امر مشکل روشنفکری جامعه ی معاصر ایرانی را نشان می دهد.  و فریبی که تا به حال در تاریخ نویسی معاصر ایرانیان راجع به جنبش ملی کردن نفت دکتر مصدق و یا جبهه ملی و یا سایر مسائل همیشه نگارش شده است صرفاً یک نوع عوام فریبی بوده است و واقعیت های پشت پرده تاریخ ایران در چیز دیگری است که هیچکدام از تاریخ نویسان و یا سخنرانان رسانه ای به آنها اشاره نمی کنند و آن این است که کمپانی های آمریکایی برای اینکه جایگزین کمپانی های نفتی انگلیسی شوند عملاً در سال 1324 به سراغ دکتر مصدق رفتند و کاری که در کشورهای آمریکای لاتین ویا جوامع دیگر نیز بوجود آورده بودند و لذا اهداف پشت پرده ی خود را از زبان دکتر مصدق به صحنه ی جامعه آوردند و یا در چند سال بعد با توصیه ی آنان دکتر مصدق و تعدادی نماینده ی دیگر توسط توصیه ی آنان به شاه به نمایندگی مجلس راه یافتند تا توسط جو آفرینی های آنان در مجلس بتوانند از کمپانی انگلیسی نفت خلع ید کرده و آن را به کمپانی های آمریکایی خود انتقال بدهند و در این راه حسین مکی و یا بقایی و دیگرروشنفکران را نیز همراه او نموده بودند و بعلاوه در همین سال و برای پیاده کردن اهداف اجتماعی خود در افکار عمومی ایرانیان تعدادی نشریات محلی برای جوانان خام ایرانی دایر کردند که از جمله ی آنها نشریه دکتر فاطمی بود که  اولین بار از نشریه ی وی فریاد ملی کردن نفت ایرانیان نسبت به جامعه ی انگلیس را تراوش فرهنگی دادند و نیز لازم به یادآوری است که کمپانی های مزبور در مقابل روشنفکران چپ ایرانی که از خلأ قدرت بعد از شهریور 20نهایت بهره برداری را کرده بودند و لذا افکار عمومی را بدست گرفته بودند شگرد سیاسی خاصی به کار بردند و در سال 1325 ش با مطرح کردن حزب دموکرات ایران عملاً زمینه ی فروپاشی تشکیلات روشنفکران چپ را فراهم نمودند و آن مسئله این بود که قوام نخست وزیر به آنان پیشنهاد داد که به جای احزاب متعدد آن دوره ی تاریخی تنها همه ی آنان در حزب دموکرات متشکل شوند و در همان حزب دموکرات هم تعداد زیادی از همان سران حزب توده وزرای کابینه ی ایران بشوند و با همین شگرد سیاسی بود که آنان طمع ورزی کرده و عملاً در ساختار قدرت دولت شرکت نمودند و کمپانی های مزبور هم از فرصت استفاده کرده و آذربایجان را دوباره به ایران برگردانده و یا شورش های جنوب ایران را خواباندند و یک سال بعد نیز در سال 1326 با افراد مختلفی که در میان روشنفکران ایرانی نفوذ داده بودند عملاً زمینه ی اختلاف جلال آل احمد و خلیل ملکی و دکتر نخشب و دیگران را با سران دیگر حزب توده را فراهم آورده  و یا عملاً تشکیلات قوی و متشکل حزب توده ایران را که 6 سال قدرت مطلقه ی افکار عمومی جامعه را در شهر تهران بدست گرفته بود دچار اختلاف تشکیلاتی کردند و یکسال بعد نیز با طراحی های آنان بود که به فریب یک جوان خبرنگار سطحی روزنامه ی پرچم اسلام  پرداخته بودند که نامش ناصر فخر آرایی بود و لذا با اسلحه ی غیر استاندارد و با گلوله های تقریباً ساچمه ای که به او داده بودند زمینه ی ترور شاه را در سال 1327 در دانشگاه تهران فراهم کردند تا آن را وسیله ای برای متلاشی کردن تشکیلات حزب توده ای ها و بستن دفاتر متعدد آنان در تهران و یا شهرستان ها و یا خلع قدرت آنان از مقامات دولتی و غیره بکنند که عملاً نیز در این راه موفق شده بودند  و تشکیلات حزب توده ایران نیمه متلاشی شد و نوبت بعدی فرستادن مصدق و تعدادی دیگر به صحن مجلس بود تا به نام روشنفکری آنان تشکل سازماندهی شده ی دیگری به نام جبهه ملی و یا نهضت آزادی و غیره بوجود آورند تا از این طریق افکار عمومی آفرینی  آنان به دگرگونی ساختار اقتصادی ایران بپردازند و عملاً در سال 1329 نیز با دادن اسلحه به یکی از بازاریان و دادن اطلاعات جاسوسی به وی در مورد محلّ حرکت رزم آرا و یا زمان حرکت به مجلس ختم وی او را که سرسخت طرفدار کمپانی نفت انگلیسی بود به ترور کشاندند که مصدق و دیگر همکارانش هم از آن ترور اظهار رضایت لفظی نموده بودند و بعلاوه با آفریدن حوادث مختلفی در 31تیر 1331 عملاً ترتیبی اتخاذ کردند که مصدق به جای نمایندگی مجلس به مقام نخست وزیری ایران انتخاب شود تا عملاً زمینه ی ملغی کردن عملی نفت ایران- انگلیس را فراهم آوردند و لذا به او کمک کردند  تا در سطح ایران تعداد زیادی نشریه ی محلی و یا کشوری دایر کرده و در همه ی آنها سر و صداهای زیادی به نام جنبش ملی کردن نفت به راه بیاندازند و عملاً با این فرایند ها بود که کمپانی های جامعه انگلیسی که براثر جنگ جهانی خسارات زیادی هم دیده بود مستعمراتش را نیز در کشورهای مختلف جهان از جمله در  ایران و کانال سوئز مصر و هند و  غیره از دست داد به دست کمپانی های آمریکایی افتاد و بعد از منتفی شدن فرهنگی مزبور عملاً با کودتای 28 مرداد دکتر مصدق و جبهه ملی دیگر ضرورتی برای بقاء در صحنه ی جامعه نداشت و در سالهای بعد نیز حوادثی اتفاق افتاد که براثر خامی اداری حسنعلی منصور (نخست وزیر) در گماردن انواع مدیران تحصیلکرده ی خام و جوان و به جای مدیران سابق و خانزاده امکان فروپاشی دولت را فراهم می آورد لذا با اشارت های آنان بود که زمینه ی ترور او نیز فراهم آمد و یا همین طور سیاست آنان در دوره ی مزبور بود که در سال 1347  بوسیله ی اسماعیل رائین اسامی تعداد زیادی از روشنفکران هیأت علمی و یا دانشگاهی که جوانان خامی بودند و در شبکه های خاص روشنفکری به نام لژ سازماندهی شده بودند انتشار داد که هنوز اینجانب هدف پشت پرده ی آن  انتشار را نمی دانم ولی مشکلاتی برای همان روشنفکران بوجود آورد و نیز براثر اقدامات این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1353 دکتر نهاوندی دستور داد تا 3000 تلفن دانشگاه تهران که به ساواک تهران وصل بود قطع بکنند تا زمینه ی فعالیت سیاسی دانشجویان در دانشگاه تهران بوجود آید که به فرآیند قطع این تلفن ها بعدها در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی اشاره شده است بعلاوه لازم به یادآوری است  که تأسیس محافل روشنفکران مذهبی انجمن حجتیه نیز با اهتمام این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1328 به  بعد امکان آن را فراهم می آوردند و هدفش این بودکه چون روشنفکران چپ ایران که با سوادتر  بودند ولی چون عملاً با آثار مکتوب خود به فرایند تعطیلی کارخانجات و یا دانشگاه ها می پرداختند که توسط این شرکت های تجاری دایر شده بودند و لذا  عملاً آنان را به این نتیجه رساند که تنها در میان قشرمذهبی ایرانیان پایگاه های روشنفکری مذهبی لازم برای خود بسازند و آنها را در مدارس خاصی که برایشان می ساختند تربیت بکنند و چون که قشر مذهبی معمولی ایرانیان هم در هیأت های مذهبی معمولی خود تشکیلات خود سرور بودند و تشکیلات مذهبی خود را خودشان سازماندهی میکردند (نه دیگران) و به همین دلیل سازماندهی همان جلسات مذهبی هم  به عهده ی خود آنان بودند که در علم جامعه شناسی آنان را تشکیلات خود رهبر می گویند، عملاً به سازماندهی یک رشته تشکیلات مذهبی به نام انجمن حجتیه را که دیگر سرور بود بوجود آوردند تا با مدیریت فرهنگی خود آنان از این نوع تشکیلات مدارس مذهبی کارکرد خاص خود را داشته باشد که نظیر مدارس ژوزوئیت و یا مدارس آلیانس بود  و لذا سالها بعد نیز با پول همین کمپانی ها مدارس مذهبی آنان در شهر تهران و یا شهرهای دیگر دایر نمودند که  از راه سرمایه گذاری شرکت های خارجی مزبور بود که در صنایع سیمان ایران و یا  گچ ایران ساخته شده بودند  و از راه پول قلک های خیریه ی پدرانشان بوجود نیامده بود که آن پدیده وابستگی را در مقابل دو رقیب دیگر خود پنهان می کنند و همه ی اینها مشکلاتی است که عدم صداقت روشنفکران معاصر ایرانی را بوجود آورده است.

و امروزه این نوع سوء استفاده از قلم زدن ها و سخنرانی ها و رسانه ها و مطبوعات در تخریب چهره ی هموطنان و همشهری های خود چند میلیون دانشجو و استاد و مهندس و پزشک را از ایران به کشورهای دیگر آواره کرده است و اختلاف عجیبی در میان جامعه ی ایرانیان بوجود آورده است و این نوع آواره کردن هموطنان خود با آثار قلمی در هیچ کشور جهان سابقه ی تاریخی ندارد که در جامعه ی امروز ایرانیان مد اجتماعی شده است و آن هم تحت  این عنوان که  آن قشر متخصص جامعه جرمشان آن بود که در صد ها کارخانه و یا دانشگاه و یا شرکت و یا بیمارستان و هتل اشتغال داشتند که  اغلب آن شرکت ها در دوره ی پهلوی هم متعلق به بنیاد پهلوی شده بود و فرضاً 207 شرکت مزبور را در بر می گرفت که جزوه ی اختاپوس اسامی آن را انتشار داده بود  و فرضاً تعداد زیادی از سرمایه گذ اری آنان در تأسیسات دانشگاه تهران بود که بخشی از بورسیه های آن هم از بنیاد پهلوی داده می شد و یا در کارخانجات دیگر نیز به همین ترتیب بود و این نوع اهل قلم فریب کار دولتی معاصر همه ی این پرسنل استخدامی شرکت های گذشته مزبور را در تحت عنوان افراد خاندان پهلوی سر جمع زده و به جرم آنکه در همان شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی استخدام شده بودند لذا با عوام فریبی آنان جزو خاندان پهلوی هم قلم فرسایی می شدند و هنوز هم بعد از سالها نویسندگان مزبور این نوع مسائل را دامن می زنند و در حالی که از بی سوادی خود هنوز نمی دانند که بین خاندان پهلوی و شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی از زمین تا آسمان فرق ما هوی وجود دارد  و کاربرد این نوع واژه ها و مفاهیم در حمله به هموطنان خود امروزه آثار سوئی را در متلاشی کردن اقتصاد جامعه ی ایرانی بوجود آورده است و اصولاً جامعه ی ایرانی را به یک جامعه ی ضد تخصص و یا عوام فریب تبدیل کرده است و یا رفتار چندش آوری است که در تاریخ بشر سابقه وجودی ندارد چرا که بر خلاف  این نوع قلم زدنهای بی سوادانه  هنوز نمی دانند که اصولاً اموال و یا شرکت های وابسته به خاندان پهلوی هم برخلاف عوام فریبی های آنان متعلق به سرمایه های شخصی خود آن خاندان نبود و بلکه اغلب آنها متعلق به شرکت های خارجی بود که در 207 شرکت  و یا کارخانه در زیر پوشش بنیاد پهلوی سازماندهی شده بودند و بسیاری از آنها هم متعلق به همان شرکت های خارجی بود که برای این که بتوانند در خاک ایران سرمایه گذاری بکنند با شاه به توافق رسیده بودند که سرمایه گذاری های خارجی خود را در صندوقی به نام بنیاد پهلوی بگذارند که نظیر صندوق توسعه ملی کنونی می باشد و برای این که اموالشان در ایران هم حفظ بشود نام آن را به نام بنیاد پهلوی گذاشته بودند و طبق قرارداد اقتصادی هم با خاندان پهلوی خود این خاندان حق هزینه کردن شخصی این اموال را نداشتند و بلکه شرکت های مزبور حسابداران و یا افراد مورد اعتماد خود را در آن مؤسسات به کار می گماشتند و طبق اسناد و مدارک تاریخی شاه فقط5/2 % از سود سرمایه گذاری های آن بنیاد را می توانست بردارد و تازه آن هم صرف هزاران پرسنل ویا کادری می شد که در دفاتر مختلف آنها را استخدام کرده بودند و جمعاً این نوع شرکت ها به توافق اقتصادی رسیده بودند که سرمایه ها و یا سود 17 بانکی که در ایران تأسیس کرده بودند و یا سود دهها کارخانجات خود را و یا سود کارخانجات قند و یا دهها وام خارجی را که به شاه می دادند نخست در صندوق بنیاد پهلوی ذخیره مالی شده و سپس از این صندوق بنیاد پهلوی  توسط دولت برداشته شده و صرف کارهای عمرانی و مصارف مختلف ساخت دانشگاه تهران و صنعتی شریف و یا ساخت سد کرج و سفید رود و یا خرید چاپخانه ی کیهان و یا راه اندازی صدها مدرسه ی جدید التأسیس شود و یا صرف آموزشگاه بهیاری مشهد و دامپروری گلپایگان و غیره بشود و به این طریق بود که پول های بنیاد پهلوی در رژیم گذشته مجدداً باز توزیع اقتصادی می شد و از این راه بود که تعداد زیادی متخصصین ایرانی را در آنها استخدام کرده بودند و یا امکان ارتقاء تحصیلی آنها را فراهم می کردند تا در کارخانجات جدید التأسیس مزبور بتوانند شاغل گردند و فرضاً از پول بنیاد پهلوی در دوره ی تاریخی مزبور 50 میلیون نسخه ی کتاب درسی وبا 428 عنوان کتاب در چاپخانه ی 25 شهریور (افست) چاپ می شد و با قیمت های بسیار ارزان هم در میان صدها هزار دانش آموز مدارس شهرها و روستاهای ایرانی توزیع و یا  از پول بنیاد پهلوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب ویا بنگاه بنیاد فرهنگ ایران تأسیس گردید و تنها در دوره ی مزبور است که کتابهای غیر تجاری بسیار ارزان و یا تاریخی و علمی گذشته ی ایرانیان و توسط این بنیاد ها تألیف و ترجمه شده و هزینه ی آن پرداخت شد و در ادوار بعدی هر گونه کتابی که در ایران چاپ شده است صرفاً کتاب کاملاً تجاری و با محتوای بیهوده وبسیار گران می باشد که اغلب به مدح و ثنای خود شخص پرداخته است(تااهمیت دادن به سوژه های مورد نیاز ایرانیان) و یا با پول صندوق مزبور در دوره ی مزبور حداقل 12 هزار تحصیلکرده ایرانی بورس تحصیلی گرفته و به کشورهای مختلف رفتند و برای اخذ دوره های دکترای مهندسی و یا متالوژی و یا مکانیک و یا پزشکی رفته بودند که اگر چنین سرمایه گذاری آموزشی نمی شد امروزه دانشگاه های کنونی ایران امکان پا گرفتن نداشت  و من هنوز نمی دانم که در کدام کشور جهان چاپ کردن کتابهای درسی برای بچه های مدارس یک جامعه جزو غارتگری های این خاندان پهلوی شمرده می شود که در زیر عنوان کتابهای مفاسد پهلوی و فساد در رژیم پهلوی دوم و نهادهای فرهنگی وابسته به فراماسون این نوع محتواها را ثبت کرده اند تا انگ به هزاران دانش آموز و یا استاد و دانشجوی ایرانی زده شود و هنوز این نوع اهل قلم عوام گرا نمی دانند که در طول تاریخ چند هزار ساله ی ایرانیان هیچکدام از کاتبان با سواد قدیمی و تاریخ نویس گذشته ی ایران (الا در دوره ی معاصر) این نوع اظهار نظرهای قلم فرسایی خود رادر مورد هموطنان خود نکرده بودند که فرضاً نویسندگان دوره ی تیموریان در کتابهای حبیب السیر و یا مأ ثر الملوک نظیر مؤلفین کتابهای مزبور بنویسند که در شهر هرات هزاران ایرانی اهل فرهنگ وابسته به دربار شاهرخ تیموری بودند که یکی از آنها بهزاد نقاش بود که با پول آن خاندان سلطنتی به نقاشی می پرداخت و یا مشغول رواج فنّ تذهیب و منبت کاری بودند  و یا در کتابهای دوره ی مغول بنویسند که در ربع رشیدی تبریز صدها ایرانی وابسته به دربار مغول بودند زیرا که از خزانه ی آنها پول می گرفتند  و یا امور فرهنگی و آموزشی ربع رشیدی را انجام می دادند و یا حتی صدها ایرانی در زیر نظر خواجه نصیرالدین طوسی وابسته به دربار مغولان بودند زیرا که در رصد خانه ی مراغه از خزانه ی هلاکو دریافت مالی می کردند و این نوع رواج الفاظ مزبور در جامعه ی معاصر ایران مشکلات زیادی را برای جامعه ی متخصص  ایرانیان آفریده است و حتی بسیاری از مهندسین و یا حسابدارانی که در کارخانجاتی که دردوره ی پهلوی تأسیس شده بود وبعنوان مهندسین  51 سرمایه دار دوره ی مزبور نامیده می شدند و همراه خودآن صاحبان صنایع شدند که اغلب در کشورهای دیگر مرده اند و پرسنل متخصص آنها نیز آواره شدند و در حالی که هیچ کدام از اموال آن صنایع نیز در کارخانجات مزبور متعلق به سرمایه ی شخصی خود آنان نبود و بلکه شرکتهای خارجی ترجیح داده بودند که فرضاً 16 کارخانه ی صنایع بهشهر را تحت مدیریت آنان سازماندهی بکنند و یا کارخانجات چیت تهران و یا جوراب بافی استار لایت  و غیره را در تحت مدیریت سید جلال سادات تهرانی مدیریت بکنند و یا کارخانجات مینو را  در شهرهای مختلف ایران در تحت مدیریت خسروشاهی اداره بکنند  و یا کارخانجات آزمایش را و یا  کارخانجات کفش ملی و کفش بلا را  و امروزه این نوع جوآفرینی های فرهنگی مزبور باعث صدمات زیادی به این نوع صنایع و کارخانجات شده و یا ضربه های حیثیتی زیادی به متخصصان آن زده است و یا تعداد زیادی از اساتید و دانشجو را در کشورهای مختلف جهان با شعاردهی های طبقه ی عوام جامعه آواره نموده است که اصولاً واژه و معنی انقلاب و ضد انقلاب را نه می دانند و نه می توانند آن را بنویسند ولی در تحت بسیاری از این عناوین به مخالفت عملی و شعاری با تعداد زیادی از نویسندگان و قشر متخصص هموطن خود می پردازند.

 

 

 

سقوط علمی- فرهنگی ایرانیان در صدساله ی اخیر-پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم

سقوط علمی- فرهنگی ایرانیان در صدساله ی اخیر

پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم

سقوط علمی – فرهنگی صد ساله ی اخیر ایرانیان که نام دیگرش سکوت صد ساله ی اخیر است نظیر دو قرن سکوت ایرانیان بعد از ورود ارتش اعراب به خاک ایران می باشد و علت نامیدن دو قرن سکوت هم آن است که در دو قرن مزبور اعراب که شهرهای ایرانیان را فتح کرده بودند حتی آنقدر سواد نداشتند که مکان هایی که فتح کرده بودند و یا با چه شیوه ای فتح کرده بودند را به صورت کتاب تاریخی بنویسند و یا حتی به ایرانیان با سواد زیر دست خود نیز اجازه ی این کار را نمی دادند و به همین دلیل در دو قرن اول مزبور در میان ایرانیان هیچ نوع کتاب تاریخی و یا فلسفی و یا حتی علمی نیز وجود ندارد  و کسی نمی تواند آنرا بیابد و تنها از قرن سوم ، چهارم است که با تضعیف قدرت اعراب و پیدایش دولتهای آل بویه و سامانیان و غیره نویسندگان ایرانی به نشو و نمای فرهنگی پرداختند و کتابهای مختلف اشکال العالم جیهانی و یا حدود العالم و غیره تحریر گردید  و صرفاً از این دوره تاریخی است که کتابنویسی و تمدن مکتوب امکان وجودی دوباره در ایرانیان یافت و یک قرن سکوت معاصر ایرانیان نیز بر اثر تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان می باشد که باعث شده است تا سرتاپای ایرانیان یک کتاب مدوّن و یا معتبر و مستند در طول صد سال اخیر خود در مورد تاریخ شهرهایشان و یا کارخانه هایی که به وجود آمده و یا در مورد دانشگاه هایی که شکل گرفته است نداشته باشند و یا در مورد بیمارستانهایشان و یا در مورد ساختار کالبدی شهرسازی  های دوران معاصر و یا در مورد صد ها مدرسه ی جدیدی که بوجود آمده است منابع مکتوب و مستند تدوین بکنند و با آن که پیدایش نهادهای جدید، ظاهراً موهبتی برای ایرانیان در دوره ی معاصر هست ولی با سقوط فرهنگی ایرانیان هیچ گونه شناخت علمی- تاریخی از نهادهای مدرن جدید در میان ایرانیان وجود ندارد و فرضاً در شهر تهران و اطرافش حدود 14 میلیون ایرانی زندگی می کنند  ولی هیچکدام از آنها نمی دانند که شهر مزبور که  در طول صد سال اخیر به این وسعت رسیده است و یا محلات مختلف آن شکل گرفته است به چه دوره ی تاریخی مزبور متعلق بوده و یا کدام شهردار و یا شهرساز آن و یا مسئولان دوایر شهری آنها را طراحی کرده اند و یا پیاده سازی اجتماعی نموده اند و یا حتی در سرتاسر رشته های دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری ایرانیان نیز مطلبی در مورد حدود 1000 شهر مدرن  ایرانی وجود ندارد که کسی از دانشجویانش به طور علمی با آن سیستم شهرسازی جدید آشنا بشود و یا در مورد دانشگاه هایش هم نیز چنین است که هزاران فارغ التحصیل از آن خارج می شوند ولی هیچ کدام تاریخ تأسیس دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف  و یا دانشکده هایش را    نمی دانند و یا هزاران مدرسه ای که در طول 100 سال اخیر شکل گرفته است ولی در سرتاسر وزارت آموزش و پرورش اطلاعات مدونی در مورد این نوع مدارس و یا هنرستان ها و یا دانشسراهایش وجود ندارد و یا در مورد کارخانجات و بیمارستان ها نیز چنین وضعی وجود دارد که وزرای پزشک و یا مدیران آن چگونگی شکل گیری بیمارستان های جدید و یا نحوه ی طبابت های جدید  و علت پیدایش آنها را نمی دانند و در یک نوع عصر بی خبری کامل و سکوت کامل جامعه ی ایرانی نسبت به نهادهای اجتماعی جدیدش به سر می برد و همین طور در مورد نحوه ی تأسیس نیروگاه های برق و شیوه ی اداره ی آنها و یا در مورد نحوه ی پیدایش آبرسانی جدید در شهرها و غیره همین سکوت علمی صد ساله وجود دارد به عبارت دیگر اگر ایرانیان 1200 سال قبل در عصر ما وجود ندارند ولی در میان آنان تعدادی کاتب با سواد در دوره مزبور بودند که نظیر مؤلف آثارالبلاد و یا مؤلف فارسنامه ی استخری و غیره که وضعیت مردم آن شهرها را در هزار سال پیش می توانستند تدوین بکنند و برای نسل های بعدی باقی بگذارند تا نسل های آینده هم از روی نوشته جات آنان بدانند که فرضاً در فلان شهر فیروز آباد فارس چه وقایعی اتفاق افتاده است؟ ولی ایرانیان موجود و با طول عمری 70 -80 ساله ای که دارند اگر روزی فوت کنند آیندگان هیچکدام نخواهند دانست که مردم ایران معاصر، در چه شهرهایی به سر می بردند و یا در کدام دانشگاه ها درس می خواندند و یا چه مدیرانی بر آنها حاکم بوده و یا شیوه ی اجتماعی شان چه بود و لذا معنی سکوت اجتماعی صدساله، همین مسأله است و نظیر حادثه ای بود که در دو قرن اول ایران اتفاق افتاد و به همین دلیل که اعراب حتی توانایی علمی تدوین تاریخ تسخیر شهرهایی که در ایران بدست آورده بودند را نداشتند و اهمیتی هم به آن نمی دادند و حتی از منابع غارت شده ی ایرانیان هم پولی را بابت آن خرج نمی کردند و اگر  یک ایرانی هم می خواست آن را بنویسد جلوی چاپ و یا نشر آن را می گرفتند و به همین دلیل هم تاریخ کشورگشایی آنان دو، سه قرن بعد تدوین و مکتوب شده است و فرضاً اگر کسی کتاب تاریخ فتوح البلدان را باز کند و بدقت بخواند می بیند که مؤلف آن اساس تاریخ نویسی اش براساس روایت ها و نقل های شفاهی فلانی از فلانی و او هم از فلان کس دیگر می باشد  که گاهی هم در مورد تسخیر یک شهر هم چندین نقل متفاوت وجود دارد  و نشان می دهد که فتوح البلدان در چندین نسل بعد تدوین شده است و یا حتی تاریخ واقعه ی عاشورا هم در همان عصر خودش و یا سالهای بعدش اتفاق نیافتاده و بلکه متعلق به 300 سال بعد است  و در دوره ی آل بویه تدوین شده است و یا حتی جمع آوری نهج البلاغه هم در دوره ی بعد از حضرت علی اتفاق نیافتاده است و بلکه ابن ابی الحدید و دیگران در ادوار بعدی آن را جمع آوری و تدوین کرده اند و در مورد حوادث اجتماعی – اقتصادی نهادهای مدرن صد سال اخیر نیز چنین اتفاقی در حال شکل گیری است و این است که بعد از تسلط غرب بر جامعه ی ایرانی هر چند نهادهای جدید اجتماعی، نظیر دانشگاه و یا مدرسه ی جدید و یا کارخانه در ایران بوجود آمده است ولی یکنوع نا آگاهی عمیق اجتماعی در میان مردم ایران نسبت به نهادهای مزبور وجود دارد که هیچکدام فلسفه ی وجودی و یا تاریخ پیدایش و یا علت تحولات آنها را نمیدانند  و در این امر نیز مقصر جامعه ی غربی است، چرا که در واقعه نویسی مسائل جدید ایران شگرد خاصی را پیاده کرده است که به ضرر نویسندگان ایرانی و یا اهل فرهنگ آن بود و برخلاف رویه ای بود که در دولتهای سابق ایران اتفاق می افتاد و فرضاً در دولت تیموریان تاریخ یزد توسط دربار تیموریان تشویق می شد و به همین دلیل هم امیر چخماق حکمران تیموری یزد با پولهایی که به کاتب یزدی می داد و مقام او را افزوده بود لذا به تدوین تاریخ پر ارزش یزد پرداخت و یا فلان نویسنده ی دیگر ایرانی کتاب فی اوصاف مدینه ی هرات را نوشت و دیگری تاریخ روضه الصفا را و یا کتاب پر ارزش حبیب السیر را تألیف کرد و حتی حکام محلی هم برایشان ارزش فرهنگی داشت که تاریخ شهرهایشان را حفظ بنمایند و به همین دلیل هم تدوین فرهنگ شهر آمل و ساری و یا تاریخ آن به کاتب های با سوادی مثل ابن اسفندیار در کتاب تاریخ طبرستان سپرده شده بود  و یا حتی در دوره ی بیست و چند ساله ی حکومت نادر هم از قوی ترین واقعه نویسان مثل کاظم مروی استفاده شد که کتاب پر ارزشش، حاوی واقعیت های اجتماعی بسیار روشنی از د وره ی تاریخی کوتاه مدت مزبور  ایرانیان در این دوره و سایر ویژگی های دولت های آسیایی است که یک هزارم آن وضوح اجتماعی نیز در دوره ی تسلط غرب بر جامعه های آسیایی وجود ندارد و یا حتی دوران تاریک مغولها هم با روشنگری های تاریخی نویسندگان ایرانی مثل نسوی و جوینی و قاسانی و رشید الدین فضل الله همدانی چنان روشن و واضح است که ما در عصر پیدایش دانشگاه ها هم هیچ کدام تاریخ شهرهایمان را آن طور نمی شناسیم و یا حتی در دوره ی ناصرالدین شاه هم که  ما آن را عصر  شاهان بی عرضه قاجار می نامیم چنان شکوفایی فرهنگی وجود دارد که فرضاً خود ناصرالدین شاه دهها کتاب  سفرنامه اش حاکی از بافرهنگ بودن وی در این دوره می باشد که حتی به اروپا هم رفته بود سیستم شهرسازی و یا نهادهای اداری آنان را در گزارش های خود تدوین مکتوب کرده است چیزی که ما در عصر تولید دکتراهای شهرسازی دانشگاه ها آن را نمی یابیم و یا دهها گزارشش از سفرنامه ی گیلان ویا خراسان و عراق عجم و غیره وی حاکی از وجود فرهنگ در میان ایرانیان است و حتی گزارش نویسان کنیزکان آن نیز نظیر  انیس الدوله و صدها حاکم قاجار هم که هر کدام حداقل یک کتاب دارند حاکی از این نوع فرهنگ بالای  ایرانیان است و حتی  این نوع اهمیت دادن به فرهنگ تا قبل از  تسلط غرب بر ایران، چنان در میان ایرانیان اهمیت داشت که علاوه از خودش که به تألیف بالای 10 جلد کتاب پرداخته است دیگران نیز دهها جلد کتاب به نام وی نوشته و یا در رشته های مختلف تاریخی و شهرشناسی و ادبیات و قوم شناسی و جغرافیایی تدوین کرده اند که نظیر کتابهای : فارس نامه ناصری در مورد شهرهای  استان فارس می باشد و یا کتاب تحفه ی ناصری  در مورد وقایع کردستان و تاریخ اقوام آن می باشد و یا منتظم ناصری و یا حقایق الاخبار ناصری و یا فرهنگ انجمن آرای ناصری و یا تهذیب اللغه ناصری و یا بدایع الحکمه ی ناصری  و یا زبده الحکمه ی ناصری و یا رجال عصر ناصری  و یا انوار ناصری  و یا مشکات الادب ناصری و یا مفتاح الادویه ناصری و یا طبقات ناصری و یا روضه الصفای ناصری و منتخب اللغه ناصری  و یا ناسخ ا لتواریخ و تاریخ دارالسلطنه تبریز و غیره و حتی دهها خان ایرانی نیز در سایه ی این نوع تفکرات فرهنگی به تدوین عالمانه ی مناطقی که اداره می کردند می پرداختند که در آثار خان های این دوره دیده می شود نظیر سفرنامه ی سهام الدوله بجنوردی خان منطقه ای خراسان و یا در سفرنامه ی فلان خان گرمرود به کهکیلویه و بویراحمد و یا در سفرنامه حسنعلی خان افشار به منطقه ی خوزستان و لرستان و غیره دیده می شود و همین جنبه اهتمام به امور فرهنگی باعث شده بود که در ادوار گذشته اگر همه ی ملل جهان  می خواستند که تاریخشان را بدانند صرفاً از روی نوشته جات ایرانیان می توانستند به وقایع تاریخ خود در شهرهای قرقیزستان و یا گرجستان و یا هندوستان و یا ارمنستان و ازبکستان و روسیه و چین و غیره پی ببرند و یا در میان خودشان افراد با سوادی نداشتند که  به انعکاس وقایع شهرها و منطقه ی خود آنها بپردازند ولی متأسفانه این نوع خودباوری فرهنگی در صد ساله ی  اخیر ایران فروکش کرده است و از دوره ی رضاخان که با تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان بود اقشار نویسنده و فرهنگی کنار گذاشته شدند و واقعه نویسی شهرهای ایران و یا ادارات ایران به عهده ی پاسبان های شهربانی گذاشته شد که اصولاً معنی واقعه نگاری علمی را نمی دانستند زیرا انگلستان با ایجاد پلیس سیاسی در دوره ی رضاخان صرفاً  واقعه نویسی تأسیس ادارات و یا حوادث آنها را در اقدامات  گزارش های شهربانی این دوران به وجود آورد و به همین دلیل هم در سرتاسر دوره ی رضاخان آثار مکتوب علمی  از شهرهای دوران رضاخان  و یا از نحوه ی تأسیس کارخانه در آن و یا از تأسیس دانشگاه تهران و راه آهن و غیره وجود ندارد و به جز دو ، سه کتاب اندک که آن هم چندان مربوط به وقایع شهرهای ایران و نهادهای ایران در این دوره تاریخی نیست و بقیه ی اسناد دوره ی مزبور را فرضاً به صورت اسناد وزارت خارجه ی آمریکا (در کتاب رضاشاه و بریتانیا وکتاب از قاجاریه به پهلوی می توان دید) و یا معدودی اطلاعات اجتماعی در کتاب خفیه نویس رضاخانی و به نام شوشتری وجود دارد و یا برخی گزارش های قائم مقام الملک دیده می شود که در دربار رضاخان بود و بقیه اسناد راجع به بلدیه های شهرهای ایران و یا مدارس جدید ایران و یا در مورد فرمانداری ها و ادارات دوره ی مزبور صرفاً اسنادی است که در ادارات و یا شهربانی ها تدوین شده است که بیشتر از بعد امنیتی و سیاسی است تا اهتمام به حوادث اجتماعی مختلف و حتی چند سال بعد از رفتن رضاخان از ایران هم هیچکدام از ایرانیان نمی دانند که در فاصله ی سالهای مزبور  در شهرهای ایران چه اتفاقاتی می افتاد و صرفاً گزارش های محرمانه ی شهربانی در این دوره  که تا سال 1328 وجود دارد  و اسناد اشغال متفقین در ایران  و یا اسناد جنگ جهانی دوم در ایران و یا اسناد وزارت خارجه شوروی از فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان ایران تنها منابع اطلاعاتی در این دوره می باشد که دستیابی علمی به آن اسناد هم بسیار سخت  است و یا کتاب گذشته چراغ راه آینده تدوین شده است که مؤلف آن معلوم نیست کیست؟ و بعد از کودتا و تأسیس ساواک نیز  از حوادث شهرها و ادارات ایران نیز صرفاً این وظیفه به عهده اسناد ساواک گذاشته شده است و لذا اکثر مردم ایران در مورد شیوه ی اداره ادارات و یا تاریخ تأسیس محله های جدید شهری و یا مدارس جدید بی خبر می باشند و چون گزارشگران ساواک هم که توسط غربی ها سازمان د هی شده بودند اطلاعات علمی لازم در مورد نحوه ی گزارش نویسی نداشتند لذا کمتر به موضوعات اجتماعی و اداری دوره ی خودشان اهتمام ورزیده و صرفاً در گزارش های آنان بیشتر جنبه سیاسی غلبه دارد تا مربوط به تاریخ تأسیس آن مدرسه و یا شیوه ی اجتماعی فلان نهاد اداری و یا توجه به سوژه ی اجتماعی زندگی مردم در این دوران در سرتاسر اسناد شهربانی و ساواک و مأموران دفاتر مدیران به هیچ وجه دیده نمی شود و متأسفانه این وضع فکری بعد از انقلاب نیز دوام یافت که مرکز اسناد ایران از دوره ی مزبور صدها جلد کتاب را که به صورت اوراق اسناد بود فتوکپی کرده و منگنه به آن زده و جلدگرفته و به نام معرفی چهره های دوران پهلوی بر مبنای همان اسناد ساواک ا نتشار داده است که هیچ گونه جنبه علمی - تاریخی و یا اطلاعاتی علمی قوی نمی تواند داشته باشد چرا که وقایع شهرهای ایران چنان در لابه لای آن اسناد امنیتی گم و گور شده است که هیچکدام از مستشاران خارجی هم نمی توانند آنها را استخراج بکنند و یا حوصله ی آن را نخواهند داشت که از روی اسناد مزبور به وقایع و حوادث درونی تحولات شهری و یا کارخانه ای این دوران پی ببرند و یا هیچکدام از ایرانیان نیز قادر نخواهند بود به استخراج علمی آنها بپردازند زیرا در میان آن همه از سطور متعددی  که مربوط به آن اسناد ساواک هست یافتن حوادث شکل گیری یک ناحیه ی شهری تهران در دوره ی پهلوی برای هر دانشجوی رشته ی دکترای شهرسازی سخت و توانفرساست و یا برای جامعه شناسی شهری امری بسیار مشکل است و همین امر باعث می شود که تاریخ معاصر ایرانیان در معرض امحاء فرهنگی کامل قرار بگیرد ولی متأسفانه این رویه ی فرهنگی اتفاق افتاده است  و امروزه از میان هزاران جلد کتابی که فرضاً برخی مربوط به هویدای نخست وزیر بر مبنای اسناد ساواک است نمی توان فهمید که در دوره ی دولت دوازده و نیم ساله  حکومت وی چه تحولات اداری و یا اجتماعی در جامعه ی ایرانی اتفاق افتاده است؟  زیرا مردم ایران و سازمان هایش در حاشیه ی همه ی گزارش ها قرار دارد و صرفاً مسائل مربوط به هویدا در همه ی آن اسناد دیده می شود و یا از روی اسناد ساواک از حسنعلی منصور و یا جمشید آموزگار و یا از زنان دربار به روایت اسناد ساواک و منوچهر آزمون و معینیان و دهها جلد کتابهای سریالی نیمه پنهان که از آن اسناد استخراج شده و با هزینه های گران به چاپ رسیده است و یا ازعلی امینی و یا از جبهه ملی و چپ به روایت اسناد ساواک و یا روزنامه های دوره ی کودتا به روایت اسناد ساواک و غیره نمی توان بخوبی وقایع تاریخی – اجتماعی دوران مزبور را استنباط کرد و یا از 15- 20 جلد اسناد لانه ی جاسوسی و اسناد اصل چهار ترومن و یا دهها جلد گزارش های بیهوده ای که صرفاً با هزینه ی وسیع  چاپ و تکثیر شده است تا از تدوین فلان کتاب مزبور اثبات شود که نیک پی شهردار تهران وابسته به غرب بوده است؟!!  و یا  در سرتاسر  این اسناد و یا کتابها هم مطالبی دیده نمی شود که فرضاً شهر تهران در دوره ی شهرداری نیک پی تهران چه تحولات شهری و یا شهرسازی  و محله ای به خود دیده است و یا کدام ساختمان هایش مربوط به دوره ی وی می باشد؟ و یا چندین شهردار تهران در دوره ی پهلوی نیز چنین وضعی را دارند که نظیر دوره ی شهرداری بوذرجمهری در دوره ی رضاخان بود و یا شهرداری عمادالسلطنه فاطمی در دوره ی اشغال متفقین و یا شهرداری نفیسی و یا شهرداری فتح اله فرود و یا نیک پی و غیره در تهران بود و به همین دلیل تاریخ تحولات همه ی محلات شهر تهران و یا نحوه ی شهرسازی جدید آن و یا نحوه انتقال تجربیات شهرداری از نفر اول به نفر بعدی و نحوه رفع عیوب تجربیات شهرداری همه شهرهای ایران در حال محو شدن فرهنگی وگم شدن در تاریخ صد ساله ی اخیر ایرانیان است و یا در مورد تحولات دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و جنبش های دانشجویی آن نیز چنین وضعی وجود دارد و یا در مورد تحولات کارخانجات مدرن ایران نیز همین امر دیده می شود چرا که اصولاً با ورود اینترنت به ایران هم که توسط غربی ها اتفاق افتاد و صرفاً یکنوع سرقت آثار علمی دیگران و بی ارزش کردن شخصیت نویسندگان و وسیله ی پول در آوردن عده ای بازاری بی سواد را رواج فرهنگی داد و یا صدها چاپخانه ای که توسط حاجی بازاری ها دایر شده است و هدفش صرفاً فقط فروش این نوع کارخانجات توسط غرب به بازاریان ایران بوده و هیچکدام از آنها هم نمی دانند که چه کتابی ارزش چاپ دارد؟ و یا با پدیده ی دیگر سرقت آثار علمی دیگران در سایت های دانشگاهی و یا سپرده شدن واقعه نویسی ادارات ایرانیان به پرسنل شهربانی و یا کادر ساواک که اصولاً معنی واقعه نویسی علمی را نمی دانند لذا هویت تاریخی- فرهنگی  ایرانیان در حال محو شدن کامل در دوره ی معاصر است و متأسفانه بی احترامی به اساتید واقعی جامعه و اختراع پدیده ای به نام چهره ی ماندگارسازی  که صرفاً تشدید خودستایی های شخصی می باشد  لذا هیچگونه تحولات علمی- فرهنگی در ثبت و ضبط مسائل دانشگاهی و یا صنعتی و یا آموزشی و آموزش و پرورشی در دوره ی معاصر وجود ندارد و فرضا ً اینجانب در شهر خودم که دهها مدرسه ی بزرگ  در دوره ی پهلوی و در طی 90 سال اخیر تأسیس شده بود سند مکتوبی نیافتم از آن همه دبیر و یا مدیر آموزش و پرورش هایش که آن ها را ثبت کرده باشند و تنها یک ثبت تاریخی  از مدرسه ای وجود داشت که آن هم یک مؤلف دوره ی قاجاریه  است که آن مدرسه فره وشی را در شهر زنجان تأسیس کرده بود و در کتابش هم تدوین کرده بود و فاجعه ی فرهنگی جامعه ی ما در چنین مسائلی نهفته است.