تبریز ومرو دوشهر"تاثیر گذار" بر فرهنگ اقوام آسیایی معاصر! بخش (1) از: دکتر محمد خالقی مقدم تخصص
تبریز ومرو دوشهر"تاثیر گذار"
بر فرهنگ اقوام آسیایی معاصر! بخش (1)
(علت مهاجرت ترکان، از ترکستان آسیا)
از: دکتر محمد خالقی مقدم
تخصص : مردم شناس آقوام آسیایی
قصه مردم شناسی میدان صاحب آباد تبریزرا ودر رشته مردم شناسی ویاقوم شناسی دانشگاه تهران ودردوره پهلوی وبشکل دیگری به من آموزش داده بودند که دهها واحد درسی ودر این شاخه گذرانیده بودم ولذااز آن آموزش ها گله دارم که" بضرر قوم بزرگ ترک این منطقه" می باشد ویا تاریخ نویسان ودر پانصدسال معاصرایران وبه ضرر این قوم ترک ایرانی مطلب نوشته اند وبویژه کتب تاریخی وباجلد برزگی که دکتر ناتل خانلری ودر دبیرستانهای دوره پهلوی نوشته بودوبعلاوه وزیر آموزش وپرورش وِیااستاد دانشگاه هم بود ویااز سال1325 هم در جمع نویسندگان ایرانی ونشریات قلم می زد وتفکرات تاریخ نویسی کنونی مدارس را پایه گذاری کرده است ویاهمه دانش آموزان ایرانی واز روی کتابهای آموزش وپرورش ،تاریخ ایران را یاد گرفته اند،وباعث شده است که ذهنیت همه مردم ایران ونسبت به وقایع گذشته ایران منحرف بشود !ویاتفکر غلطی از گذشته بیابند که بزودی نمی توان از ذهنیت آنها خارج نمود! ویا"جایگاه ایرانیان "را در آسیا درک کرد! ویا جایگاه شهرهایش را در "تاریخ آسیا" معین کرد! ویا به نقش ترکان ایران وآسیاپی بردویابا نگرش مثبت نگاه کرد !که نقش بزرگی در "تکامل فرهنگی اقوام صحرا گرد آسیایی "دارند ویادرتکامل فرهنگی"نهاد های اجتماعی شهرخود وآسیا دارند ویا "این نوع تکامل فرهنگی خودرا به "اقوام دیگر آسیایی" هم یاد داده اند ! واقوامی که گاهی تنهاهدفشان ، اشغال اراضی دیگران ، در خاک آسیابود ولی مورد نظر وپسند آنها نبود وبلکه "گفتگو با فرهنگ اقوام دیگر "همسایه آسیایی خودرا هم ضروری می دانستند !ودر حالیکه ترکان ودرجهت تکامل فرهنگی ویادرجهت"یاد گیری فرهنگی " آنان ،بیشتر نقش بازی کرده اند وهمگی نشان می دهد که فرهیختگان مستقر در نهادهای اداری ویا نویسندگی این شهرتبریزو در "هفت قرن قبل "وچه چیزهایی رابه "تمام اقوام آسیایی " قرن هفتم آسیا یاد داده اندکه سه قرن قبل از آن هیچ کدام نمی دانستند . وزیراابن فضلان ودر سفرش به خاک آ سیا ، این نوع ناپختگی را در"نظام فرهنگی "تمام اقوام آسیایی دیده بود که سه قرن بعدچیز دیگری یاد گرفتند که همگی در "مکان جغراقیایی" میدان صاحب آباد تبریزگرد هم آمده بودند ولذا"پایه تبادلات فرهنگی "میان اقوام مختلف را در این شهر پایه گذاری کردند ودر حالیکه ابتدا وبدلیل روحیه خشن آسیایی خود هفت قرن تبریز را خراب کرده ویا می کردند ونمی دانستندکه مهمترین شهر فرهنگی قاره آسیا ،شهر تبریز می باشد که می خواست معارف بشری را به این اقوام خشن بیاموزد ومخصوصا به قوم خشن قاجار که در همه کتب مولفانش ونظیر "منتظم التواریخ "وغیره اجداد قوم خود را به "قجرنویان ارتش هلا کوخان "انتساب قوم نگاری "کرده اند ولی این "استادان مدعی دانشگاههای ایران "حاضر نیستند که اسناد تاریخی خود آنها را بخوانند ولی بنام" قوم ایرانی" به "تبر یز بینوا" بیشترین ضربه را زده اند ولذاهمه آثار فرهنگی گذشته این شهررانابود کردند ویاادبیا ت پردازان دانشگاههای معاصر ایران هم به نقش این قوم خشن آسیایی قاجار ودر خاک ایران وتهران چهره مقدس فرهنگی وایرانی پوشانیده اند ویا به نقش "قوم عرب آسیایی "در خاک خراسان ایران نقش بسیار مثبت داده اند تا نقش ابومسلم خراسانی مروی ویا حسن صباح مروی وغیره رادر تاریخ و بخاطربزرگنمایی خودشان بزرگ بکنند ویا به نقش "قوم روس آسیایی "ودر خاک ایران وبا ترجمه کتابهای مختلف بها بدهند ویابا ادبیات 150 ساله گذشته بهابدهند ویا در ضربه زدن به سکنه تبریز، نهایت همکاری فرهنگی ویا همکاری ادبی رابا آنها کرده اند تا "تاریخ تبریز" همچنان در "مه غلیظ "بماند ولی اگر اینجانب وبخاطر علاقه ام به شهر تبریز در جلد کتاب نوشته ام حداقل یک جلد هم راجع به "شهر مرو وقومیت های گوناگونش نوشته ام که برخلاف تبریز دایما تغییر قومیت در تاریخ چهارده قرن اخیر داده است ویا راجع به سمرقند ویاخوارزم وهرات ویاسرخس وتوس نوشته ام ویا راجع به اقوام اوزبکستان وافغانستان وقرقیزستان وتاجیکستان ووترکمنستان هم تدوین کرده ام که نظیرش در شهرها ویاکشورهای خودشان نیست تا قضاوت یکطرفه نکنم ! واز این رو ، براساس همان تحقیقاتم ودر مورد "ساختار شهری مرو ویادر 14 قرن گذشته" بخوبی می دانم که چگونه "بافت قومی مرو" چگونه ودر 14 قرن گذشته "تغییر قومیتهای مکرر "داده است ؟ واز" مرو عرب نشین 5 قرن اول" وتا "مرو غز نشین دوره سلجوقی" وتا "مرو جغتایی نشین عصر تیموری" وتا"مرو بیات وقاجار نشین عصر افشاریه" وتا "مرو ترکمن نشین کنونی " چگونه "تغییر بافت اقوام شهری "داده است؟ وبهمین دلیل هم ، هر دوشهر در قاره آسیا "مجهول الشناخت " شده اند وتامعلوم نشود که "کارکردتاریخی" این "دوشهر" ودر فرهنگ آفرینی قاره آسیا چیست ؟ وبعلاوه هر دوشهرهم یک زمانی جزو "شهرهای ترک نشین آسیا" بودند ولی اکنون ، هویتشان رانمی خواهند که به بقیه اعلام بکنند!ولیکن "کارکرد سیاسی ویا فرهنگی "این دو شهرنیز، در تحولات قاره آسیا، بیش از سایر شهر هامی باشد ! که در مقاله قبلی ام ،راجع تحول آفرینی تجاری واداری تبریزنسبت به اقوام آسیایی بحث کردم واکنون نیز ، راجع به "تحول آفرینی سیاسی -جمعیتی شهر مرو "بر اقوام آسیایی بحث خواهم کرد
قبلا گفتم که وقتی که طغرل سلجوقی وپسر رشید اش آلب ارسلان که در تیر اندازی وبا تیر وکمان ،نظیر نداشت تبریز را گرفتندوحاکم غزنوی خراسان گفته بود من اگر می توانستم یکی از انگشتان زه کشی کمان آنها را قطع کنم در جنگ پیروز می شدیم ومهارتی که اشکانیان ترک راهم بربقایای اسکندر مقدونی پیروز کردویا دژ مرخانوس یا میلانوس سلوکیه را در سرزمین ترکستان آنهاتسخیر کردکه در کنار مرورودزده بودند( ماخذ ص63 تاریخ یاجوج وماجوج اخبار الطوال ) وتا تسخیر دژتخت سلیمان در آذر بایجان وتاتسخیر دژ مرکزی سلوکیه ودر بین النهرین وکنار دجله پیش رفتندکه یکی از هفت مدینه مداین ویا تیسفون بود که پادگان اصلی سلوکیان ویا بقایای اسکندردر آن کنار دجله بود ولی با همان مهارت اشکانیان ترک از بقایای نظامی اسکندر پاکسازی شد وتاریخ سلجوقیان ترک نیز تکرار تاریخ اجداداشکانی اشان بود که تسخیر دژ مروراو بعد از جنگ دندانقان نزدیک مروبدست آوردندکه در طی 430سال کاملا یک شهر عرب نشین بالای دویست ،سیصد هزار هزار نفر جمعیت داشت که بعد از سقوط تیسفون آمده بودند واز دست "ماهویه ترک وحاکم"آن شهرمرو گرفته بودند ویابه شهر ترک نشین مرو سابق آنان آمده بودند ویاتسخیر "دژ بیلانکوه تبریز" ودر آذربایجان را وقتی بدست آوردند که زن هارون الرشیدقصری برای خود ،در کنار دژ بیلانکوه تبریز زده بود وبرای پسرش مامون نیز قصر دیگری وبنام "قصر درمشکان مرو"وبری نوه هایش نیز بجای تیسفون 20 الی 30 قصر مجلل در کنار قصرمنصور عباسی ساختند ویا وی که برای توهین به ایرانیان وترکان آن سوی جیحون که می توانست خشت نو وبرای ساخت وسازچند قصرهای خود تهیه بکنندویاخاک زمین بابل هم آن نوع سابقه تاریخی را گویاست ولی به نقل منابع تاریخی وبرای تحقیر بیشتر ایرانیان واز خشت کهنه 146 سال بعد تیسفون هم نگذشت که خلفای بنی امیه وبا همه شرارتشان انرا در 146 ساله حکومت خود خراب نکرده بودند تا اهانت بیشتری به ایرانیان بکند ویابه سرزمین ترکان بکند که مرو در آن قرار داشت ولی تاریخ بعد از گذشت 1200 سال دوباره بوسله ترکان جدید تکرار شد وطغرل سلجوقی وپسر رشیدش الب ارسلان هر سه آنها را گرفتندکه نظیر اسکندر به خاک مادر ی آنان تجاوز کرده بودندوبگویند که ماها نوادگان همان اشکانی های آن سوی جیحون هستیم که سلوکیان را منقرض کردیم ولذا وقتی آلب ارسلان نامدار وپدرش طغرل سلجوقی این قصر زن خلیفه عباسی رادر تبریز وازدست افراد پادگان اعراب در آذر بایجان پس گرفتند و"دژ بیلانکوه سلجوقی تبریز"راودر جنب آن ناحیه ساختند واز طریق این دژ بود که الب ارسلان شهرباکو ویا شیروان واران ویانخجوان وناحیه کوهستانی آنا طولی رااز دست افراد روم شرقی گرفتند که تا آن موقع دوام آورده بودند وبدست اعراب نیفتاده بود وپس از ان ،گروه زیادی از ترکان سلجوقی نیز روانه آن دیار ها شدند که اکنون نیز اردوغان ویا"قوم ترکان ساکن در آنکارا وقونیه واز بقایای سلجوقیان روم شرقی هستند که محتوای کتاب سلجوقیان روم شرقی به آن اشاره میکندواقوام ارمنی زبان اروپایی را هم تا استانبول پس رانده بودند وبعلاوه با تبریز واصفهان تجارت داشتند وفقط در شهر بزرگ استانبول مانده بودند که به نقل ابن بطوطه سه هزار کلیسا داشت وبعدا خوداستانبول راهم از آنان گرفتند وبطرف بوسنی هرز گوین وکرواسی واروپاحرکت کردند والبته بعداخلفای عباسی آنانرا به این مسیر کشانده بودند ولی می بایست که تنها به پس گرفتن سرزمین مادری خود تامرزفرات اکتفاکرده ودر گیر با گروه های مسیحی آن سوی فرات نمی شدند که تقصیری در گرفتن سرزمین مادری ترکستان نداشتندویا دربرده کردن آنان نداشتند ولی تحریک موذیانه خلفای عباسی هم که در پادگانهای حلب وحمص وطرسوس وطرابلس لبنان هم سرباز برده ترک داشتند ومامون هم در همان منطقه مرده بود وامدن ترکان جدید سلجوقی وشمال شام هم آنرا تشدید می کرد ومنجر به جنگهای صد ساله صلیبی شد وبعلاوه عصبانیت شدیدترکان از برده شدنشان در طول 430سال گذشته ویااز دست دادن زمین اجدادی خودی درخاک ترکستان ویا بعدا بر اثر حملات مغول وتیموریان که حتی رئیس عثمانی آناطولی را ودر قفسه آهنین حمل ونقل می کردند این نوع مشکلات جمعیتی قاره آسیا را بوجود آورد واکنون ترکیه هم بخشی از خاک آسیا می باشد وتنها در دوره بعد از اسکندر بدست اروپایی ها افتاده بود وبعلاوه مقصر اصلی این نوع دگرگونی جمعیتی اقوام آسیایی هم تنها خیانت سران نظامی ارتش ساسانیها به شاه اشان بود که "نسل ترکان" راهم به خطر انداخته بودند ویا منجر به "انقراض اقوام قدیمی ساکن در جغرافیای ایران گشت وبعلاوه به آن هم بسنده نکردند وبلکه "اقوام عرب "راکه تنهادر حاشیه جنوب غربی آسیا زندگی می کردند ویا در انتهای قاره آسیا ،قرنها زندگی می کردند وبه وسط تمامی اقوام آسیایی کشاندند ویاپنج قرن تمام هم اعراب مزبورراوبا انواع " حیل اداری " تقویت کردند که همسایه پنج کشور ترک نشین آسیایی شده بودندولیکن در قدیم وبنام "ترکستان بزرگ نامیده می شدند واکنون دیگر نیست ودر دست اقوام دیگرآسیایی می باشد ولی خود آن اقوام ترک پنج کشور مزبور ورانده شده از خاک واراضی پدری خود در خاک آسیا، آواره گشتند ویا در کشورها ی عرب زبان وبصورت برده های نظامی صرف ترک در آمده بودند ویادر انواع پادگانهای اعراب اسپانیا ویامصر وتونس ورباط ودمشق وبغداد واصفهان در آمده بودندکه باید در روند تاریخ استقلال فکری نداشته باشند وفقط برای اعراب بجنگند که اکنون هم مقبره دوخلیفه عباسی هم هنوز در شهر اصفهان وبه ظاهر ایرانی می باشد ولذا با ترفنداعراب مزبور وازخاک قومی خود در خاک آسیا هم آواره کشورهای مختلف شدند وتنها در "پادگانهای اعراب ممالیک مصر" و "دولت آل اخشیدمصر"ویا بصورت "برده نظامی خلفای عباسی" در پادگانهای حمص وطرسوس ویادمشق بعد از عصراموی بود و یادر پادگانهای بغداد ویاسامراء وشهرهای ایرانی " برده نظامی ترک " بودند ویا بصورت برده نظامی خلفای عباسی ودرپادگان ینی چری عثمانی شدند که شاهان واقعی اشان نیزاز خود همان ترکان نا آگاه ترکیه نبودند وبلکه از بقایای خلیفه عباسی عرب بودکه بعد از بعد تسلط هلاکو بر شهر بغداد وبا زرنگی تمام ، از این شهربغداد وبه شهراستانبول مهاجرت کرده بود وتا زمان سقوط سلطان عبدالحمید هم"برده های نظامی ترک" را ودر اختیار خود داشت که تمدن روم شرقی را به خطر اندازند ویا به شهرهای اروپایی حمله بکنند ومتاسفانه سکنه اروپا هم وبدلیل نداشتن دید گاه علمی خودویادر مورد "علم مردم شناسی قوم آسیا" ،مقصر اصلی را تنها "اقوام ترک آسیا دانسته ولذادر پنج قرن گذشته ترکان مزبور ویاآواره در کشورهای مختلف را ودر زیر فشار سیاسی ومطبوعاتی خود له میکنند ودر حالیکه "فرهنگ تهاجم به دیگران " جزوفرهنگ ذاتی ترکان نبودویا جزوخصلت روانشناسانه ترکان صلح طلب آسیایی نبود ! ویا بعکس عربها برده گرفتن اقوام دیگررا پیشه خودنکردند ویاجنگ ویا تهاجم راقبلا در سابقه خود نداشتندویادر مذهب ویا توتمهای قبیله ای سابق خود نمی شناختند ویا قتلهای ناجوانمردانه که اقوام دیگر آسیایی انجام می دهندرا نمی شناختند ولذااین قبیل از امورحقوق قومی ، یک نوع"تابوی فرهنگی نامقدس " ودر میان آنها بود وبهمین دلیل همه جنگهای قبیله ای که گاهی درخاک آسیا اتفاق می افتاد وصرفابر سر شکسته شدن ، تابوی تجاوزبه اراضی قبیله دیگر آسیایی بود ودر آن صورت بود که ،تنها دفاع دسته جمعی از اراضی متعلق به خودشان را انجام می دادندویاازملک جمعی قبیله اشان دفاع می کردند،ویا تنها درآن صورت آنها را به جنگهای مقطعی می کشاندوبعلاوه قبلاهم مثل ماهانیز نبودند که افراد زرنگ ودرحوادث سخت وقوع یک جنگ قایم بشوند ودیگراقوام از عوض آنان بجنگند ولی بعد از خاتمه همان جنگ ،پیدا بگردند ومدعی تقسیم غنائم باشند ونیز نظیر ماها فرهنگ قومی خود راتغییر نداده بودند که به سران سیاسی خادم خود ودر انواع کتابها، بد وبیراه بنویسند! ویا از شاهانی بترسند که تاج بر سر خودارندولی از کسانی ،اطاعت نکنند که جنبه مردمی دارند ولذاشاهان دغلکار هم وبرای فریب آنها، شاهنامه نویسانی را استخدام بکنند که در وصف شاهان مزبور پول بگیرند وشعر بسرایند ویا "شعر درباری "را "فارسی دری" ّبخوانند ولی بعدا این نوع از فرهنگ سیاسی ، وبه فرهنگ ایرانیان انتقال یافت وبذر "انتقال فرهنگی"آن "نیزبه فرهنگ آسیایی" اقوام دیگر بودند که منتشر کردندویاانتشار فرهنگی آن وبّه نقاط دیگر آسیا هم از "دست آوردهای اقوام عرب" بود واسناد تاریخی نشان می دهد که این قبیل از باورها، صرفا ساخته "اقوام عرب مرو" می باشد که باعث شدند تاروسای پاک دل ویاپاک دست ویاپاک گفتار آسیاحذف بشوندکه قبلا اداره امور قبایل آسیا را اداره می کردند وبجای آنان " استبداد آسیایی بروید ویافرهنگ جوامع " تغییر فرهنگ سیاسی "داده شودویا نهاد های اجتماعی خون آشام وبنام "سلطنت های آسیایی" پایه گذاری بشوند وقبلا چنین نهاد های سیاسی ودر خاک آسیا نبودویا قبل از تسلط اقوام عرب یمن وبر شهر "مرو "قبلاوجود نداشت ولی در "نمادسازیهای فرهنگی قیام ابومسلم خراسانی در شهرمرو، پایه گذاری آن در فرهنگ آسیایی شکل کرفت وجنازه پاره پاره شده خودش هم در درون فرش کنارتخت منصورعباسی ،دستمرد خیانتش به اقوام آسیایی بود که در دوره خودش وبا شهرهای ماوراء النهر انجام داده بودویا قتل افشین ترک هم بدست همین خلفای عباسی ودستمزد همان رفتارناجوانمردانهای بود که با اقوام ترک خود ودر منطقه اشروسنه ترکان را قتل عام نمود،آری تبعیت از رفتار ناجوانمردانه خلفای عباسی نمی توانست خوشبختی برای آنها بوجود آورده ویا به آنها کمک کرده بودند که نظام فرهنگی سالم قاره آسیا را بهم بزنندویاخشونت طلبی در قاره آسیا بوجود آید که بخاطر بزرگی خاکش بیش از سایر قاره هابه "فرهنگ آرامش "نیاز دارد ولی با پیدایش "مروعرب نشین "قرنها ارامش اقوام مختلف آن بهم ریخت وچرا که تنها محصول آموزگاری فرهنگی اقوام عرب مرو می باشد! ویادر رواج فرهنگی خود به سایر شهرهای آسیایی ، این ایده سیاسی را "سرایت فرهنگی "دادند ومثلا انتشار فرهنگی آن از شهر مرو عصر مامون شروع شد به دربار "شاه هند"رفت که از "قبایل افغان" انتخاب شده بودکه در دهلی ، سلسله مراتب سیاسی مجلل برای خودداشت ویاعلیرغم فقر شدید "اقوام هندی" ودر خاک آسیاوبرای خود در دهلی بوجود آورده بود ویابرای تسلط بر اقوام فقیر ویابیچاره هندی ،گروه گروه از نقا ط دیگر عرب نشین ،واردهند می نمود واز جمله از اعراب مرو ویابخاراو نیشابور را به هند می کوچانید ویااراضی آن اقوام هندی را مصادره می کرد وبه اعراب خراسان مزبور می داد تا رغبت ماندن در هند را داشته باشند ویا میل ازدیاد جمعیتشان را زیاد بکند، ویامشوق آمدن آنان به هند بشود!ویاحتی به نقل خودسفرنامه ابن بطوطه که می نویسد ،تعدادی دهات وبه "ابن بطوطه عرب "داده بود که در هند بماند وبه شهر زادگاهش در شمال آفریقا برنگردد ولذا"نهاد سیاسی قدرت" راو چنان خشن وبرای همان هندیان فقیر "تعریف سیاسی "کرده بود که به نقل خود ابن بطوطه ،گاهی هندی های بدبخت را با زجر می کشت که از ترس او به درون جنگل های انبوه هند فراری شده بودند ولی برای بیرون کردن آنها از درون جنگل ها هم به قراولانش دستور داده بود که دسته جمعی آن محوطه جنگل را بسوزانند تااقوام هندی مزبور ودسته جمعی در آتش بسوزند و گزارش مردم نگارانه "بیرونی ترک" که از شهر بیرون جنوب خوارزم می باشد وچگونگی آنرا تکمیل می کند که کتاب " تحقیق ما للهند " را نوشته است ولی چنین وجوهی از نهاد های خشن سیاسی ، سابقا در میان انواع اقوام صلح دوست آسیایی وجود نداشت واگر هم وجود می داشت ، حداقل در برخی از نوشته های مردم نگارانه "ابن فضلان "ذکر گشته بود که به درون اغلب اقوام مختلف آسیایی رفته بود ویا "ابودلف معسر بن مهلهل "آنها را دیده است از "رفتارهایی فرهنگی" اقوام ترک آسیایی" قوم ترک قرلق" ویا "کیماک "ویا "قبچاق" ویا "قنقلی" ویا" بچناک " و "قوم ترک خزران بحث کرده اندکه در کنار دریاچه خزرآسیا ّبودند ونام( خزر ویا گزر )که کلمه ترکی است واز نام قوم آنان اخذ شده است ویا جزو فرهنگ " اقوام ترک غز" ویا "اویغورترک "ویا "ترک قرا ختایی"ویاقبیله" تخسی ترک" نبود ویا درکتاب "حدود العالم "واز نهاد سیاسی خاص :یبغوو ویا"قشر بندی سیاسی قینق" ودر میان آنان گزارش می دهد ویا در کتاب نرشخی از یبغوی ترک بخارا ویاروحیه آرامش طلبی چند زن ترک حاکم بخارابحث میکند که نرشخی به آن چند "خاتون ترک بخارا "اشاره کرده که روحیه سیاسی آرامش طلبی اشان هم مورد سوء استفاده سیاسی "اعراب پادگان مرو" شد ولذابعد از چند نسل حکومت زنان مزبور در بخارا وخاندان آل سامانی را، در بخارا سر کار آوردند که کاملا آلت دست اعراب ویاخلیفه عباسی بودند وبیشترین ضربه را به ترکان ماوراءالنهر زدندویا همین اعراب مرو، باعث سلب آرامش در خاک آسیا وروابط دوستانه اقوام آسیا باهمدیگر شدند ودرحالیکه ابن فضلان وبه میان اقوام آنها ویااقوام دیگر آسیایی رفته بودویا حتی به میان قوم روس ویاقوم بلغار ویاقوم مجار ویاقوم قرقیز نیز رفته بود واز آنان نیز مردم نگاری در خاک آسیا کرده است ولی "منشا فرهنگی "رفتارهای خشن کنونی قوم روس راهم در میان آنان ندیده بودویادر میان "اقوام روس "قرن چهارم و در سفرنامه اش ذکر نکرده است که در دوره قاجاریه بوجود آمد ومثلا ذکر می کند که برخی ازضعف های فرهنگی دارند که در سفرنامه ابن فضلان خود آورده است که فرضا درهنگام آب خوردن "اخ وتف خود" را در آب اشامیدنی می اندازند وسپس آنرا می نوشند ویاموارد دیگری از این قبیل .. ولی سایر "بی فرهنگیهای سیاسی "همان اقوام روس را هم ندیده بودکه بعدا خشن تر گشتند ویا در برخورد خود با اقوام آسیا یی قرن چهارم انجام نمی دادند ولذا در مردم نگاری ابن فضلان هم نیامده است که سایر اقوام ودر مورد روحیه انان ویا تاریخ عملکرد آنها این موارد را ذکر بکنند که فرضا "قوم روس "چنین هنجار شکنی قومی با آنها کرده است ؟ ویا در تاریخ بنویسند که با ما اقوام دیگر آسیا یی، چنین رفتار زشتی را کرده اند ؟ولی بعد از فرهنگ پذیری جدیدشان از قوم عرب وسط آسیا که به جغرافیای مسکو نزدیک شده بودند وبه رفتارهای فرهنگی آنان نیز سرایت کرد که امید واریم در قرون معاصر آسیا کنار بگذارند وبپذیرند که چیز خوبی از اعراب مرو یاد نگرفته اند که فرضا یکی از آنها وبنام لیاخوف روسی ودر پایتخت ایرانی عصر قاجار انجام داد!که از اقوام دیگر آسیایی بود ومثلا با شجاعت تمام وبه تنهایی در میدان بهارستان تهران ایستاده ومجلس نمایندگان همان ملت ویاقوم راودر پایتخت همان قوم دیگر به توپ میبندد که "توهین به شعور سیاسی همآن قوم "بشود ویااز ذکر رفتار زشت خودش هم در تاریخ ابا نکند !ویا از نحوه برخوردش با اقوام دیگر آسیایی هم نهراسد! که در تاریخ بنویسند، ویاآن سوژه رابنویسند ویا بگویند که بی فرهنگترین قوم در آسیا روسها شده اند که ادعای زعامت بربقیه رادر آسیادارند؟ ویانظامی دیگر همان "قوم روس "هم و در شهر قوم دیگر تبریزرفته و ثقه الاسلام تبریزی را بداربزند که اسناد تاریخی آنرابیان میکند !وحداقل وی مورد احترام همه سکنه شهرش بود ! ویاسومی نیزدر میان "قوم مجار " اتفاق افتاد ومثلادرمیدان مجارستان حضور بیابند که "قوم مجار" مزبورهم قبلا قوم آسیایی بودند که بعدا به خاک اروپا رفته اند ویا حتی اقوام بلغار واسلاو ویا تاتارهای اوکراین که ،نامشان در سفرنامه ابن فضلان وغیره ذکر شده است ولی بعدا با فرهنگ تغییر یافته خود ویا با تانک روسی خود ودانشجویان دانشگاههای "همان قوم مجار" راودر میدان مجارستان زیر بگیرد که در هر جامعه ای سکنه آن قوم نیز به دانشجویان قوم خود احترام می گذارند ! ویا بخاطر عدم درج این نوع ازرفتار های مزبوردر تاریخ ودر برخوردبا اقوام دیگر آسیایی ،مرتکب این نوع رفتار ها نمیشوند وچرا که این قبیل از امور همکاری اقتصادی ویاسیاسی ویاعلمی اقوام مختلف آسیا را ودر این خاک بزرگ بهم میزند وجزو "دیپلوماسی اقوامش "با یکدیگر نبود ولی در قرون بعدی وبا تاثیر "مکتب فرهنگی مرو" ظهور یافت ویادر رفتار های قوم روس بعدی هم ظهور وبروز می یابد ! ودر فلسفه علل یابی اش نیز ،علم مردم شناسی شفاف سازی کرده است و می گویدکه " یاد گیری فرهنگی " اساس "انتقال فرهنگ" از یک "قوم به قوم دیگر"می باشد ولی کدام قوم بود؟که این نوع فرهنگ را به قاره آسیا آورد ؟ ویااین فرهنگ جدید سیاسی خود را، واز کجا آورده است ؟که در دوره ابن فضلان مثلا نبود؟ واحتمالا "قوم روس آسیایی " هم از "اقوام عرب مرو" یاد گرفته اند ! وتنها در فرهنگ قومی "اقوام عرب مرو"و نظایر این قبیل ازاعمال دیده میشود !وحتی "قوم مغول آسیا"یی هم آنرا نداشتندو اکنون نیز یک قوم بی آزار به دیگران ودر جغرافیای قاره آسیا هستند ولی دردوره خاصی از تاریخ آسیا وبر اثر مکتب فرهنگی شهر مرو و "دوره های قرون میانه تاریخ آسیا " خشن تر شدند وباعث شد که آنها هم سکنه مرورامتقابلا بکشند که اکنون دوکشور مغولستان داخلی وخارجی در آسیا وجود دارد ویا شهرمرو راآتش بزنندواین نوع اعمال نتیجه "عملکرد فرهنگی" خود آن سکنه عرب نشین مروبود ولذا"کتاب روضه الصفا "می نویسد که خود همان مرو را آتش زدند ویاسکنه اش را کشتند ویاحتی سگهای شهر راهم کشتند و "منشاء رفتارهای فرهنگی مزبور" هم"به خود ،فرهنگ آفرینی سیاسی "اقوام عرب مرو شش قرن قبل بر میگردد که "آموزگار فرهنگی" رفتار های خشن مغولهای آسیایی هم گشته بودند ولی قبلا مغولان تنها رفتارهای مسالمت آمیزبا اقوام دیگرهمسایه خود داشتند! ویاهنجار شکنی ودر مورد اقوام دیگر انجام نمی دادند!و تا بتوانندکه در میان آنها زندگی بکنند ! ولی متاسفانه تابحال"مطالعه مردم شناسی اقوام آسیایی" دقیق انجام نگرفته ویا هنوز افرادی نظر مالینوفسکی به مطالعه روحیه قومی ومنش فرهنگی وتیپولوژی رفتارهای آنان نپرداخته وصرفا در میان اقوام کوچک ملانزی ویاپلی نزی ویااقوام سرخ پوست امریکا انجام گرفته است ویاهنوز این اقوام بزرگ آسیایی مورد تحقیق دانشگاههای اروپا ویاامریکا قرار نگرفته است وصرفا به "مطالعات اقوام سرخ پوست آمریکا" پرداخته اند ویا به "مطالعه اقوام بومی ملانزی وپلی نزی واسترالیا" پرداخته اند ویا" رالف لینتون "هم به "مطالعه اقوام قدیم افریقا ومصر وسودان باستان پرداخته است ولذاشناخت مردم شناسی دقیق علمی واز"تحولات اقوام آسیایی " ندارندویا از"علل تغییرات فرهنگی "آنها ندارند ویاتحقیقات هانتینگتون ویا سایر دپارتمانهای سیاسی ویا مردم شناسی در دانشگاههای آمریکا هم در این مورد ساکت است وصرفا یک تزناقص ودر "برخوردتمدنها " ویالبه خونین آنها با یگدیگر، انجام داده اند ویاتحقیقات "ریچاد فرای " ودر مورد تحولات بخاراهم مبهم می باشد و یا تحقیقات "خانم لمبتون "ویا"بوسورث" ودر مورد "رابطه اقوام غز سلجوقی ودولت غزنوی" هم کامل نیست و یا "گزارش مردم نگاری "سفرنامه بایندر" ویا "سفرنامه مرو وبخارای دوره قاجار "هم ضعیف می باشد که از رابطه متقابل "اقوام کرد وعرب وترک "در ایران بحث می کند ویاشکل گیری این نوع ازتحقیقها نیز در دانشگاههای مسکو وپکن فعلا ممکن نیست ،زیرا بدلیل فقر سواد ویا سابقه زمانی اندک دانشگاههایشان ،نسبت به اقوام دیگر آسیایی ویابدلیل "تاخر فرهنگشان "نسبت به "بلندی موشکهایشان " وهنوزطول می کشد که به دیگران جواب علمی و درمورد تحولات اقوام دیگربدهند که چنین رفتارهای زشتی را واز "کدام قوم ویاقبیله آسیایی " یاد گرفته اند؟ ویا " اخذ فرهنگی کرده اند ؟ که فرضا با سکنه با فرهنگ ترکستان چین چنین رفتاری رامی کنند؟ که جزو" قوم ماچین" آسیا "هستند ویادر طول تاریخ جزو قوم با فرهنگ شمرده می شدند؟و تا کسی آنها با "واژه متمایز مزبور" اشتباه نگیرد! ولی الان ، تنها یک "قوم فرهنگ باخته وحاشیه ای آنها شده اند! ویاسلب حقوق سیاسی واجتماعی از آنان می شود ؟! ودر حالی که تنها شکل قیافه "انسانشناسی جسمانی "آنها چینی می باشد !ولی نژادشان چیز دیگری است ! ویاکتابت وخط فرهنگ اشان هم با چینی ها فرق دارد! ویا جزو ترکهای اویغورآسیا می باشند! ویانژادشان هم با نژادزرد فرق دارد !ویاجزو نژاد سفید پوست آسیا هستند و بعلاوه با اقوام زرد پوست آسیا هم فرق نژادی دارند که اغلب در شرق آسیا زندگی می کنند ولی اقوام سفید پوست ، تنها در منطقه معتدله وکم جنگل قاره آسیابوده ویاتنها دردو سوی دریای خزربوده که ارمنی ها وگرجی ها وچرکس ها راهم در بر می گیرد! و بعلوه از نظر انسان شناسی جسمانی و با اقوام نیمه سرخ پوست روس هم فرق دارند که در نواحی پربرف سیبری وغیره زندگی می کنندکه بعلت سوزش شدید سرما و در جغرافیای زیستشان ویا بعلت جمع شدن خون ودر زیر پوست آنها ویابعلت برودت سرماو نطیر "سکنه سرخ پوست کاناداوایسلند" بوده که تنگه برینگ آسیا وکانادافاصله میان جغرافیای آنان است و همچنین "سکنه ترک اویغور "سین کیانک چین کنونی هم ویاسکنه شهرهای اطراف کاشغر و،"تکامل فرهنگی یافتگی در کتابت "دارند ولی "خط چینی ها" هنوز به "مرحله تکامل فرهنگی" نرسیده است که کتابی نوشتاری وبا 21 حروف داشته باشند ویاقومی هستند که هنوز به مرحله خط نوشتاری نرسیده اند ویاهنوز در " مرحله "خط نویسی اشکال گونه " هستندکه شکل خورشید ویا گاورا ودر کتابت چینی دانشگاهی خود ترسیم میکنند ومشکلات زیادی در "امر کتابت "ویا"نویسندگی" ویا"رسانه سازی دیجیتالی " وبرنامه سازی آن وجودارد ویادر روند "تحقیقات دانشگاهی "پیدا می کنند! وبعلاوه "مارکوپلو" هم که در میان شهر های آسیا یی می گشت ویابعنوان مشاور فرهنگی خاندان قوبیلای قا آن بود ودر چین هم مدت زیادی مانده بود ویامدت زیادی هم در شهرهای چین ویاحتی به جنوب شرقی آسیا ویاحتی کره وویتنام هم احتمالا رفته بودویا فرهنگ آنها را"مردم نگاری آسیایی "ودر سفر نامه اش کرده بود ودر متون دست نوشته اش وسکنه اطراف کاشغر راو با فرهنگتر از اقوام دیگر چینی یافته است وانب بطوطه که در میان اقوام جنگل های اندونزی ومالزی وسنگاپور ! اقوامش را دیده ومردم نگاری کرده است !ولی سکنه ترکستان کنونی چین چه کنند که امروزه غرب وبه آن چینی ها موشک بلند داده است ! ویافعلا به آن " قوم ماچین " زور می گویند وفرق یاجوج وماجوج راهم نمی فهمند که در دو طرف دیوار بزرگ چین زندگی می کردند !واصولا از وقتی که "قوم عرب مرو" واز "جنوب آسیا" به "وسط خاک آسیا" آمدند وآنهم تنهادروسط ومیان چند قوم نیمه بزرگ روس ویا قوم مغول ویا قوم چین وغیره قرار گرفتندکه جغرافیای بزرگی در خاک آسیا را بخود اختصاص داده اند و"انواع بی فرهنگی ها" می تواند که ژئوپلیتیک کل خاک آسیا رابهم بریزد ویادر آن نقطه جغرافیایی خاک آسیابهم بریزد! ویا "تمدن خشن آشوری" را دوباره در خاک آسیا زنده بکند که خدای بعل (ویا خورشید ) اساس نگرش فرهنگی آنها به اقوام دیگرخاورمیانه بود ویا اساس نگرش حقوقی ومذهبی وباورهای سیاسی انها انها به اقوام دیگر بود ویاهمان خدای بعل به آن قوم آشور مستقر درشهر نینوا ( یا موصل کنونی که داعش هم محصول این شهر است )اجازه حقوقی ویا مذهبی می داد تا با خشونت بااقوام دیگر برخورد کرده ویا آنها را به بردگی بگیرند !ویا اموال اقوام دیگر را مصادره بکنند !ویا زنان آنان را وبعنوان کنیزک وبرای خود بگیرند ! وچنین تفسیرهای حقوقی ومذهبی ومتون سازی فرهنگی در دین آشوریها بود که سعی میکردند تابا خشونت وبا "اقوام فنیقی" در لبنان بجنگند وخدای خورشید خود را ودر بت خانه ( بعلبک ) لبنان ویادر فنیقه سابق بکارند ویا از شهر نینوا به شهربابل بیایندکه در جنوب آن ناحیه ودولت شهر بود که قوم دیگر در ان زندگی می کردند واکنون استان بابل عراق را می سازد وبا شهر نینوا وموصل فرق فرهنگی داشت که پایتخت آشوریان بود ومذهبشان هم با مذهب آشوریان فرق میکرد که سیاحان دوره قاجاریه به آن توجه نکرده اند ودر تاریخ نویس مخلوط کردهاند وآشوریان مزبورلشکر بکشند وخدای بعل خودرا ودر برجهای بابل مزبور همبکارند ویا یا به "قوم سریانی "( سوریه سابق )لشکر کشیده وبت بعل خود را درمعبد شهر "هاتراویا تدمر سوریه" وبا خشونت بکارند ویا با خشونت به اقوام تمدن عیلامی حمله کرده وبت اقوام مزبورونظام حقوقی ناشی از انرا ودر شهرشوش عیلامی ویادرمعبد چغا زنبیل جنب شوش شکسته وبجای انها بت بعل خود را بکارندویادر چغا زنبیل عیلامی های خوزستان وکهکیلویه وبختیاری بکارند ویا به کردهای ایران حمله کرده وبت بعل خودرا در "معبدآناهیتای "کنکاور بکارند که زیارتگاه منطقه اقوام کرد نشین سابق بود که احتمالا "قوم کاسی ها" را تشکیل می دادند وسفرنامه بایندر به ای نظامهای قومی توجه ندارد ویا افرادی که کتیبه بیستون را توانستهاند بخوانند ویاآشوریهای مزبور به قوم مادها بتازند ویابه مادکوچک آتروپاتکان ویا بامعبدهکمتانه که در همدان است ویا معبددیگرشان که تخت سلیمان بود وماد کوچک اتروپاتکان همسایه اش آنرا اداره می کرد وِیامی خواستند کهبخاطر خشونت جنگی اشان مادها نیزنیز حقوقی خود را کنار گذاشته و "بت بعل" انهارا بپذیرندویانظام فرهنگی آنرابپذیرندولی با ظهور زرتشت در قریه جنب تخت سلیمان آذر بایجان غربی ،قوم مادهاتحکیم سیاسی – مذهبی یافته وبا "تمدن آشوری "درگیرجنگی شدند که تفسیر های مردم شناسی این نوع ازبرخورد اقوام را ،متاسفانه اساتید دانشگاههای غربی خوب درک نمی کنندویادر رشته آنتروپولوزی 200 ساله اخیر خودنیاورده اند ویا در تفسیر تاریخ زبان والسنه شرقی خود غلط تفسیر علمی می کنند !که با روش "مکتب تفهمی "وسپس تبین انسانشناسانه نمی خواندکه خودشان تئوریهای صرفا ذهنی آنرا مطرح کرده اندکه در انواع نظریههای مردم شناسی وجامعه شناسی صرفا تئوریک وجود دارد ولی در یافتن مصادیق اسیایی اش عجز علمی دارندکه مانع شدهدر طول 200سال پیدایش رشته مزبور" مردم شناسی اسیایی "انجام نگیرد ! وبعلاوه با همین نگرش وباورهای فرهنگی بودکه همان اقوام آ شور به سرزمین اقوام آسیایی یمن وعربستان تاختند و"بت بعل "خود را در "ام القرای مکه اعراب" کاشتند که اعراب درکوچهای ایلی ویا به زبان خودشان دررحلت الصیف والشتای خودبه مکه می امدند ویا در ماههای حرام که جنگ اقوام با یکدیگر حرام بودوبه مکه ویا به این معبدخود می امدند وضمن تعظیم در برابر بت بعل(هبعل )ولات وعزی وغیره خود که اقوام مختلف جغرافیای عرب ودر خانه بیت عتیق خود گذاشته بودند ولازم بود که درماههای حرام اختلافات قومی خود رابا یکدیگر کنار گذاشته ویادر حریم این بیت عتیق کنار گذاشته ویا در ماههای حرام عربی ،جنگ وجدل ورفث وفسوق را در حریم مزبور کناربگذارندکه سوره حج به آن موارد اشاره میکند وضمن آمدن هر قوم عربی به مکه وتعظیم هرقبیله در برابربت خاص خود ،تامین اجناس فروشی خود را هم با قبیله عرب دیگر معامله هم بکنند که بت دیگری را می پرستید وپیامبر گرامی وبا شکستن انوع بت ها در کهبه مزبور ویا با شکستن بت هبعل( یا بعل ) وعزی ویالات می خواست که به "اقوام متفرقه عرب "بگوید که تفکرات قبیله ای خود را کنار بگذارید ویا در برخورد با اقوام دیگر آسیا هم نه تنها اعلی هبعل "جنگ احد" را تکرار نکنید! ویادر درک مفهومی شرک نگویید! وبلکه یک خدای واحد را بپرستیدکه هم اقوام افریده او هستند وتنا قوم عرب آفریده خداوند نیست که تفکر دیگر راجه به اقوام دیگر داشته باشند ولذا با شکستن این بت هبعل در "خانه توحید اقوام " تفکرات حقوقی تمدن آشور را کناربگذارید ولی اقوام مختلف عرب مزبوروبعد از رحلت پیامبر جواب منفی به آن تفکرات توحیدی ویا آیات حقوقی قران ویانصوص آیات آن دادند ویاروشی را در پیش گرفتند که پذیرش دین اسلام در بین اقوام دیگر غیر عرب زبان با استدلال نباشد که اقوام مختلف خارج از عربستان هم بپذیرند ویا اعراب مزبور تنها جسم فیزیکی بتها را در مکه ام القری شکسته بودند ولی عملا تعالیم حقوقی پیامبر خود ررا در قران کنار گذاشته بودند ویاتفکرات حقوقی قوم آشور نینوا نشین را دنبال می کردندکه معبدشان ویا آثار تاریخی نینوا ی آشورکه در بالای بغدادمی باشد از اثار انست ویاسفرنامه بایندر آثارباستانی آنرا ودر کنار تپه های موصل دیده است و وقرآن هم در نقل داستان تفکرات توحیدی حضرت ابراهیم ویا نصوص قرآن هم به "خورشید پرستی" و"بعل پرستی" اقوام آشور رانفی می کند وهم " ماه وستاره پرستی اقوام بابل واکد"را محکوم می کند که معبدشان در جنوب عراق بود و"صابئین کنونی عراق وخوزستان "از بقایای ان تمدن است که مروج الذهب به ان اشاره دارد ویامروج الذهب در کتابش به برخی از رفتار های فرهنگی آنان ویا ایه هاروت وماوت بابل در سوره بقره قران اجمالا به دین این قوم اشاره کرده است ولی دعوت فرهنگی اقوام دیگرجهان به دین اسلام وتعالیم آن از "راه گفتگو ویابحث فرهنگی "برای اعراب مشکل بود ویا منافع خاص قبیله ای انارا تامین نمی کرد وصرفا بدنبال مصادره اموال دیگران با شمشیر بودند تااسلام دین جهانی بشود وسواد لازم هم نداشتند که بفهمند دیگران هم شمشیر دارند واگر یک عقیده ای با استدلال نباشد ودیگران هم از کشیدن شمشیر متقابل عاجز نیستند که باید یک دین از راه استدلال فرهگنی جهانی شود ونه با زور شمشیر و"مشرک خواندن" همه اقوام مختلف جهان که به زمینهای زراعی وممرمعاش آنان نظر طمع کارانه داشتند ولذا اعرابی که سواد اولیه خواندنونوشتن هم نداشتند وبنقل کتاب فتوحالبلدان یک میلیون درهم را تنها هزار ههزار می گفتند ویا مهنی زندگی در زیر سقف اجری ا هم نمی دانستند ولذا سالها اولین شهر انها در بین النهرین از الاچیق های نیزارهای هورالعظیم بود وبارها آتش گرفته بود وبه "مشخصات تمدنی" قوم انها کتاب فتوح البلدان یا وغیره اشاره مستند دارند ولذا قادر به این نوع از تفهیم سازی فرهنگی - دینی نبودند وصرفا منافع قومی خود را می طلبیدند که بلا فاصله بعداز رحلت پیامبر سعی کردند که با تاسیس پادگانهای بصره ویاکوفه وشهر واسط ومخصوصا شهر مرو دین خود را به اقوام دیگروبا شمشیر بقبولانند ویااز طریق جنگهای خشن بقبولاند ویاراه استدلال را بلد نبودندکه قران به انها گفته "وجادلهم بالتی هی احسن" ولذاروش خود را صرفا در "روشهای نظامی بخت النصر آشوری " می جستند که نظیر اجداد آشوری خود می اندیشیدند کهوی نیزسعی کرده بود که با حمله به "معبد اورشلیم "که حضرت سلیمان آنراپایه گذاری کرده بود ومی خواست تعالیم یهوه را آموزش بدهد ولی بخت اانصر آشوری این معبد را خراب کرده و"اقوام یهود" را کوچانده وبت بعل را هم در "معبد اورشلیم "گذاشت ویا سعی کردکه با حمله به خاک مصر و"خدای افسوس مصریان" را ودر معبدشان منقرض بکند وبجایش معبد بعل را به "اقوام قبطی مصر" هم بقبولاند! ویا سعی کرد که با حمله به آتن وخاک مقدونیه "خدای زئوس معبد اتنا" ی قوم یونان ومقدونی راهم از بین برده و"خدای بعل "را در "معبد آتن " وبرای قوم یونانی ومقدونی بکارد !ولی نمی دانست که انها هم شمشیر متقابل می کشندیاواکنش متقابل آ نهاهم ظهور اسکندرمقدونی می شود که که به بابل لشکر کشید "بت بعل شهربابل وشهرنینوای آشور وشهر شوش ایران را شکست وبت " زئوس " یونانی ها را در برجای بابل می کارد ویا در چغازنبیل ومعبد اناهیتا وهگمتانه وبتخاه ماخ بخارای ترکستان وغره وبعلاوه اسکندر سکی کرده بجای حاکم اشوری شهر بابل ونینوا وشهر شوش ومقر حکومتی مرکزی یونانیان رابرای اداره اقوام شرق ایا تنها در،"مدینه سلوکیه "کنا دجله جای بدهد ویاجنب دجله کاشت که در کنار 6 مدینه دیگر بود که اقوام فارس آنرا "تیسفون "می گویند ولی اقوام عرب آنرا "مداین "می نامندویا اجتماع هفت مدینه می دانند ویکی هم "مدینه سلوکیان "بود ومدینه دیگرهم متعلق به اشکانیان ومدینه بعدی تر هم به ساسانیان وجمعا "هفت مدینه" بود که در زبان عربی آنرا "مداین "می خواندند واین نوع اختلاف افکنی حقوقی ومذهبی وسیاس بخت النصر ویااسکندر ودر بین اقوام شرقی واقوام غربی که ثمرات تلخی داشت که منجر به انتشار نظام حقوقی دو دین زرتشتی ومسیحی در میان دودسته اقوام شرقی ویااقوام غربی ودو ساحل فرات شد که 800 در کنارهمدیگر زندگی می کدند که همه دیه های متفرقه ساق قومی خود را رها کرده بودند وبرای ضربه ندیدن حقوقی در برابرقوم دیگر تعدادی به دین مسیحیت در تمدن بیزانس پیوسته بودند واقوام متفرق شرقی هم به نظام حقوقی زرتشت پیوسته بودند که برده گفته دیگرقومها در محتوای انن نبود ویا اگر هم برخی نواقص بود روحانیون اوایل عصر اشکانی اصلاحی در ان بوجود اورده بوند تا همگی در ائتلاف سیاسی دولت اشکانیان مشارت جسته وبتوانند پادگان سلوکیه رااز دست نظامیان یونانی در "دژ سلوکیه کنار دجله بگیرند" واین " دژمرکزی اقوام شرقی " ودر کنار دجله هم یکبار دیر فروریخت ولی این بار یونانی ها نبودند وبلکه عربها بودند وبعد از جنگ قادسیه سلمان فارسی حاکم تیسفون شد که مدتی در میان انها زنگی می کرد ومداین هم محل تجمع باورهای فرهنگی آنان در خاک خاورمیانه بود ولی اعراب نگذاشتند که حکومت در دست سلمان فارسی هم باقی بماند وبلکه برای انک نظام حقوقی اقوام غربی را به زیر سوال ببرند بجای تیسفون مرکز اقتدار خود رابه انسوی رودخانه فرات بردند تا از طریق حکومت معاویه دردمشق منا فع همه اقوام اروپایی اروپا وافریقا واز طریق امویان اسپانیا وغیره بخر بیندازند ودر شرق آسیا هم مرکز قدرترا از تیسفون تسخیره کرده خارج ساخته وبه شهر مرو اوردند وبا این عمل قصد داشتند مافع همه اقوام شرق وغرب را با همدیگر به خطر اندازند ودر حای که قبلا مرکز اقتدار اقوام شرقی در دمشق هم نبود وبلکه در شرق فرات ویا در آن سوی فرات در" قسطنطیه " بیزانس شرقی بود که کنستانین رومی پایه گذاری کرده بود وپایتخت اقوام غربی را از "رم ایتالیا" و"آتن یونان" به این شهر آورده بود ویا پادگان دیگری در آنتاکیه زده بود که در آن سوی فرات ویادر شمال سوریه است و800 سال رودخانه فرات مرزمیان دو تمدن زرتشتی ومسیحیت بود که دو پایتخت واقع در دو سوی رودخانه فرات هم واز منافع اقوام ساکن در جغرافیای پهناور دو سوی فرات دفاع می کردند ووقتی اقوام عرب به بین النهرین آمدند وبرای تسخیر جغرافیای آن نخست دوپادگان بصره وکوفه را زدند واما عدم خیانت کردن سران ارتش پادگان آنتاکیه روم شرقی که در پشت حلب شام قرار دارد ونظیر ارتشیان ایران خیانت نکردند ولذااعراب از "خاک تمدن بیزانس "فقط قطعه کوچکی را کندند که محدوده شهر کوچک دمشق بود وپنج قرن بعد این تمدن وبر اثر "پایداری پادگان آنتاکیه باقی ماند ه بودولی در این سوی فرات خیانت سران ارتش ایران همی اقوام ایرانی وترکی را به انقراض کشید ویا املاکشان را از چنگ انها در اورد ویا اقام شرق ی را بصورت بدگان صرف اعراب در اوردکه اعراب دنبال ان هدف سیاسی بودند وبهمین دلیل تیسفون کرکردی برایشان نداشت ویابر اثر خیانت همه سران نظامی وسربازان ارتش ساسانی ونه تنها تیسفون پایتخت فرو ریخت وبلکه سرتاسر پادگانهای جغرافیای اقوام ایرانی هم وتا مرز رودخانه جیحون خود را به عمد تسلیم لشکر اعراب کردند که که ادوات نظامی وتجربه بیشتر وقلعه دفاعی بیشتر از ارتش اعراب داشتند ویا 800 سال قلعه های مستحکم منطقه ترگستان هم فروریخت وترکها در برابرحمله خارجی ها در جغرافیای پهناور خود تاسیس کرده بودند وکاری شد همه آنها هم خود را تسلیم بکنند ولیایرنیان بعمد نمی خواهندکه به این خیانت سران ارتش خود ودرروند تاریخ نویسی ایران اشاره بکنند تا غرورشان جریحه دار نشود ولذا همه مشکلات را در "تاریخ نویسی دوران گذشته "به گردن اعراب می گذارندوویا نمی خواهند که بنویسند که فلسفه تاسیس تیسفمون در کنارفرات ودر ابتدای دوره اشکانی چه بود که در کنارش بزرگترین پادگانهای ایران مستقر بگردند که نظیرش در جغرافیای داخلی نبودوآنهم مدتی بعد از قدرت یابی سلوکیان ودر شهر "تیسفون عصر سلوکیه" باشد ، زیرا اقوام شرق مستقر در جغرافیای شرق فرات وتا حاشیه جیحون اقوامی بودند که مذهب های متفرقه داشتند ومانع میشد تا اقوام بلاد شرق وبلاد غرب ودر ناحیه خاورمیانه ودر دوسوی فرات به تفاهم برسند که رود سواحل دوسوی فراتش محل تلاقی فرهنگهای گوناگون اقوام دوطرف رودخانه مزبور بود وبعلاوه باعث شدند که اقوام متعدد آن سوی مرز فرات وبرای جلوگیری از تهاجم اقوام شرقی به شهر های انان ویا جهت جلو گیری برده گیری آنان وتوسط اقوام شرقی رود فرات را مرز فرهنگی قرار دهند ویا همگی اقوام متعدد غربی دینهای مختلف خود را ره کرده وبه "دین واحد مسیحیت "روی بیآورند که در آیات حقوقی انجیل " برده گیری ازآنان ممنوع بود ویاحق دفاع مشترک در نصوص حقوقی ان داشتند ولذا در این دوره تاریخی که حدود 200 سال از پیامبری حضرت عیسی ودر شهر ناصریه خاورمیانه می گذشت ولی بدلیل محتوای حقوقی دین مسیحیت بیشتر این دین تنها در میان اقوام غربی انتشارت فرهنگی یافت ویافراگیر شد واحتمالا در دوران امپراطوری دکلیانوس روم می باشد که قران ومفاهیم دینی همودر "سوره کهف قرآن "از آن امپراطور قبلی وبعوان دقیانوس یاد می کند وغارکهف هفت مسیحی خفته در این شهر اکنون در جنوب غربی قونیه ترکیه است که ابن بطوطه آنرا دیده و مردم نگاری در کتابش کرده است وبه یاد بود هفت غار نشین مسیحی آن امروزه هفت کلیسای مهم در این شهر وجود دارد ویابرای تحقق آ نهم که شهر روم ایتالیا که پایتخت روم باستان اقوام اروپایی بودبه رودخانه فرات نزدیک شد ویا باز پایتخت خود را دولت سلوکیان دوباره تغییر دادند که پایتخت سابق انرا از رم به شهر اتن آورده بودنو و چونکه جواب منفی ودر تفاهم دواقوام شرقی وغربی می داد ولذا با ظهور دین مسیحیت وبه جوار نزدیک شهرآتن آمدو(یعنی شهر استانبول) ویا (کنستانتین امپراطور سابق) آوردند که جزو خاک اروپادر ان سوی تنگه دریاست ویانزدیک آتن وشهر رم باشد و"اقوام متعددشرقی آسیا" هم وروحانیون دین زرتشتی سابق هم به "باز سازی نگرش حقوقی سابق خود از کتاب اوستا پرداختند که نگرش غلط قومی آنان به مسایل اقوام دیگر، باعث شکست داریوش سوم از اسکندر شده بود و این تغییر نگرش رادر معبد زرتشتی تخت سلیمان آذر بایجان کردند که مرکز موبو موبدان بود ودین زرتشتی سابق انان که در دوره مادها ظهور یافته وتوانسته بود اشوریها را کنار بزند ویا محتوای برده گیری دین آشوریان را کناربزندولی همه اقوام غیر ماد را پوشش حقوقی نمی داد ویا حداقل با عملکرد کوروش به دین همه اقوام حقانیت یکسان می داد ویکپارچگی انها را تنا در اقتتدار نظامی سربازان خود می دید ودر برابرقدرت شمشیر سربازان اسکنر به چالش کشیده شده بود وناچار بودن کهکاری بکنند که دین زرتشتی هم نظیر دین مسیحیت مورد قبول اقوام این سوی فرات قار بگیرد ولذا نگرش "زند وپازندکتاب اوستا" شکل گرفت که به نحوی برده گرفتن اقوام دیگررا منع می کرد ویا مصادره اموال اقوام دیگررامنع شرعی می کرد ویا نهادهاس سیاسی هژمونی وسلطه یک طرفه یک قوم راوبر اقوام شرق اصلاح حقوقی می کرد ویا در کتاب قدیمی اوستا تضادهای حقوقی دیده نشده را باز خوانی مجدد ویااز زبان قدیمی پهلوی باستان واژه سازیهای تضاد آفرین را حذف کردند واسمش را گذاشتند زبان "فهلویات میانه ایرانیان" تا دولت اشکانی پا بگیردویاامپراطوری اقوام شرقی نیز در شرق رود خانه فرات هم اتحاد سیاسی اقوام را ایجاد کند ویاسکنه شهرها ائتلاف سیاسی یافته ونظیر دوران داریوش سوم سا سانی سقوط نکنندویابدلیل اختلاف مذهبی اقوام شرقی دچار حمله اسکندر وچند شاه سلوکی جانشین وی نشوند لذا مدت 800 سال تمدن دین مسیحی وبادین زرتشتی باز سازی شده ودر دوره دو دولت زرتشتی مذهب اشکانی و سا سانی باهم زندگی در خاک خاورمیانه آسیا کردند ویادر دوسوی رودخانه فرات ویابا دو پایتخت فرهنگی جداگانه هم زیستی فرهنگی واحد داشتندکه یکنوع" تقریب مذاهب قدیم "بود وهمانطوریکه پیامبر نیز مسیحیان نجران نظیر اعراب بعدی نمی کشت وصرفا دعوت به مناظره می کرد وتنها در برخی از ازمقاطع تاریخی خاورمیانه وآن هم تنهادراختلافات جزیی ویا در موردچگونگی مرزهای دوامپراطوری جنگهای موقت دو تمدن مسیحی وزرتشتی باهم داشتند ویاتنها کراسوس سردار روم ووقتی در نزدیکی تخت سلیمان آذر بایجان کشته شد که تابوهای دو دین را کنار گذاشته بود واز مرز فرات گذشته بود وآمده بود که تخت سلیمان را ویران بکند که نظیر مکه محل زیارتگاه زرتشتیان بود ولذا در کوهستانهای جنب پل دختر آذر بایجان وتوسط سرداران اشکانی کشته شد که منشا قومی اشان سکاهای آن سوی جیحون بودند ومحتوای کتاب تاریخ بخارای نرشخی هم نشان می دها که همگی ان اقوام ترکستان ویا دهاتش هم قرنها "دین زردتشی "داشتندوتنها با دولت ساسانی اختلاف دولت داشتند ونه اختلاف در دین زرتشتی ویابرخی از اختلافا مرزی داشتند ولی در پذیرش دین زردتتشت وبا ایرانیا ناین سوی جیحون مشترک بودند واسناد تاریخی آتشکده ها در سرتاسر ترکستان وحتی ایام بعدی را نشان می دهدانها مشرک نبودند که اعراب انها را برده بگیرند وبفروشند که قرنها به این کار خود ادامه دادند وقران هم سه دین "مجوس یهود ومسیحی "را در وطی برخی از نص آیات خو مشرک نمی داند که به بردگی خانگی ببرندویا به بردگی نظامی گرفته شوند ولی اعراب مهاجم به شهرهای ایران ویا مهاجم به شهرهای ترکستان به محتوای حقوقی قرآن توجه مذهبی نداشتند وصرفا منافع قومی خود را در حملات مزبور دنبال می کردند ومتاسفانه تاریخ نویس های خائن ایران هم همنوائی با آنان کردهاند ویاتاریخ منطقه را وارونه نویسی کرده اندتا از حاکمان عرب مسلط بر ایرن ویا دست نشانده انان پولی بگیرند وآری آنها واز دوران دولت اشکانی جزو سکا های ترک زرتشتی شده بودندویا بدلیل پوست سفیدشان "هونهای سفید"بودند ویا به آنه "هیالطه" می گفتند ومقدسی هم در کتابش بخشی ازاین منطقه هیالطه نامیده و در ناحیه رود جیحون وسیحون ذکر کرده است وشاید بهمین دلیل هم ترکها دوکوهستان سیحان وجیهان ودر خاک ترکیه یاد آورخاطرات قومی گذشته خود می دانند ولی هنوز مدت 800 سال از تفاهم دین مسیحیت وزردتشت نوین نگذشته بودکه این اتفاق دگرگون شد ویا از تفاهم وتقریب مذهب آیین زند وپا پازند ایرانیان وبا" دین مسیحت " آن سوی مرز فرات نگذشته بود که طرفداران دیندار دوسوی فرات واز سوی اقوام بی سواد عرب " انگ مشرک بودن " را خوردند وبه بهانه آنکه آنها در جغرافیای دولت ساسانی زندگی می کنند ویا همسایه شمالی آنها هستند پس مشرک هستند وبا کشته شده ویا برده اعراب شوند ویا اموااشان غارت می شد ویا زنانشان به کنیزی آنان گرفته شوند وبه ویژه اقوام عرب یمن که جمعیت کثیری داشتند که پادگانهای بصره و وکوفه ساختند ودر جنگ جمل نزدیک بصره ویا در جنگ صفین ونهروان نزدیک کوفه با حضرت علی (ع) در گیر شدند که فهم متون قرانی اش بالاتر از همه انها بود , وبعلاوه در جغرافیای عربستان هماعراب کم بود ندومثلا شهر مکه جمعیت کم داشت وتنها در ایام ماههای حرام مسافر زیارتی ان شهر زیاد می شد ویاشهر مدینه ویا یثرب هم چند قوم کوچک عرب داشت ولی در کنارش "اقوام یهودی بنی نظیر" و"یا" یهودیان بنی قریظه" و"یهودیان قلعه خیبر" وبیست قریه اطراف مدینه هم همگی تا یرموک وغیره بودندجزواقوام یهودی بودندکه در خاک سابق عربستان زندگی می کردند و اسنادقرآن هم به آن اشاره دارد و ویااسناد"کتاب کامل ابن اثیر" ویا"کتب دیگر" نشان می دهد که اغلب افراد تاسیس کننده پادگان بصره از یمن بودند ویا افراد پادگان کوفه صرفا عربهای یمن بودند وبخاطر منافع شخصی خود با حضرت علی هم اختلاف دینی داشتند ولذا در طی پنج سال حکومت وی نیزسه جنگ داخلی صفین ونهروان وجمل با وی راه انداختندکه زاده مکه ومدینه عربستان بود ولی ان اقوام زاده یمن نیز با وی اختلافات مذهبی داشتند که بعد از وفات پیامبر می خواستند که پیامبر دیگری معرفی بکنند ویابا بقیه اقوام مسیحی اروپا ویازرتشتی ایران وترکستان هم سالهاجنگ وخونریزی داشتند که با تاسیس پادگانهای بصره وکوفه وبغداد در بین النهرین سعی کردند که بجای شهر مدینه ومکه خودشان حکومت کننده بشودومخصوصا با ساخت پادگان شهر مرو می خواستند که تمدن اشوری را در وسط خاک آسیا زده ویا در وسط خاک ترکستان زده ور حالی که قرنها همسایه انها هم نبودند وصرفا به برده گیری ترکان اسیا علاقه داشتند در وسط خاک آسیا بودند و قربانی آن تنها اقوام ترک ان سوی جیحون شدند ودر این راه عربهای زرنگ مزبور تعدادی از برده های خائن به همه ترکان را همراه خود کردند وبه بقی ضربه زدند، ویا برخلاف متون قران این نوع ترکستان را دارالکفر نامیده وباعث مهاجرت همه سکنه آن دیار شدند وبعلاوه به نابودی تمدن مسیحیت وبیزانس و در خاک عثمانی وشمال افریقا هم می اندیشید تا به ازدیاد نسل عرب خودبا پول دیگران بپردازند ویادر جغرافیای خاک دیکران کمک کنند ویانژاد اعراب خود را وبا زاد ولد زیاد وچند زنه در خاک دیگران واز جیب دیگران به پیش ببرند ویا به ازدیاد اموال نژاد خود ازاملاک ملل مغلوب منجر بشوند !ویادر جغرافیای خاک قومی دیگران منجر بشوندکه از حاکمان شهر مرو هم حکم حکومتی آنها را گرفته بودند ونظیر احمد بن طولون برده ترک همین منطقه ویا آل اخشیدترک ویاافرادی نظیر افشین برده ترک ویا اشناس برده ترک ویا سلطان محمود برده ترک وسبکتکین ترک که هندوستان رابه دستور اعراب به کشتار کشیدو یا سردمداران ممالیک ترک مصر ویادیگران که سالهاوبخاطر منافع مالی اقوام عرب اقوام کشورهای دیگر را می کشتند ومثلا احمد طولونی که حکمران عرب بخاراو پدراورا وبعنوان برده نظامی ترک خریده و به مامون عباسی ودر قصر مرو هدیه داده بود واو هم وی وپسرش را به بغداد می فرستد وخلفای دیگر عباسی هم ودر سال 240 هجری به مقامات بلند میکشاندند وبعلاوه حکومت مصر را هم به اودر سال 254 می دهند وظهور" سلسله طولونیان "در مصریادگار اوست و یا لشکر کشی اش به شام ودر سال 264 هجری ویاعمل کردنش برعلیه منافع بقیه ترکان وسکنه مصر معلول حکمی است که تنها در شهر مرو آسیا گرفته بود ویااز مامون عباسی عرب گرفته بود ویامحمد اخشید هم غلام نظامی دیگر واز شهر فرغانه ترکستان بود وبعدا با همیمن شگردودر امپراطوری مصروشام خون هایی ها را بنفع آنان ریخت ویا "دولت ممالیک ترک مصر" ویا"بردگان نظامی" عثمانی وجنگهایشان درخاک اروپا که بخاطر منافع اعراب مشکل افرین شدند وامروزه اروپایی ها انتقام انرا از بقیه می گیرند وافرادی زنده ماندن نژادترک وِیا"منافع قوم ترک" خود را کنار گذاشته بودند وفقط بخاطر منافع نژاد اعراب می جنگیدندویایا بخاطرخلفای عباسی با اقوام اروپایی ها می جنگیدند تا اعراب در آن جغرافیای وسیع و یاخاک بزرگ آسیایی ، بقیه ترکان را هم به انقراض بکشانند یا به دگر گونی نهاد های سیاسی این نوع اقوام آسیایی بیندیشند ویا"نظامهای سلطنتی استبدادی آسیا" را ّبوجود آورند که ویتفوگل در کتابش وازآن وبنام" استبداد آسیایی " یاد می کند ویا باویژگی های" نهاد های سیاسی اقوام عصر "ابن فضلان قرن چهارم فرق کرده است و یا با تحقیقات "کلود کوهن "ودر مورد "نهاد سیاسی یبغو قوم ترکان فرق دارد" یا با تحقیقات بارتولد فرق دارد که در کتاب " ترکستان " خود آنراذکر کرده است و یا در کتاب " تفصیل الاتراک " "ابن حسول " متفاوت است ویا در " کتاب " لغت الترک " محمود کاشغری است ومفاهیم این ویژگیهای مردمی قوم ترک در آن دیده می شود که "سیاست " ویا سیاست گرایی وطرفداران آن باید چگونه جنبه مردمی داشته باشند ویا منافع هم قوم خود را بخطر نیندازد ویا "مسعربن مهلهل "آن شیوه مردمی ترکان سابق رامردم نگاری کرده بود که در سال 331 هجری واز میان آن اقوام آسیایی می گذشت ویاشیوه حکومت های مردمی آنان را دیده بودویادردورن جغرافیا های مزبور دیده بود ونیز بدلیل آن خصلت مردمی اش نیز راحت بودندویا بدلیل نداشتن "حاجب اداری" ویا " محافظ نظامی " و"سیستم پیچیده بروکراسی کمترضربه می دیدند ویا"فرهنگ قومی خالصانه "راداشتند ویا جایگزین این نوع" ازاموراداری قشربندی شده" نمی کردند ومثلا کشته شدن "آلب ارسلان سلجوقی وشاه جوان ایران ویاافسردلیر سلجوقی وتوسط خنجر مخفی شده در چکمه فردی که در جلسه سیاسی اش به وی حمله کرده بود وتنها جنبه مردم داری وی را نشان می دهد وبلکه او می توانست با "شیوه اداری متقابل" جلوی آن قتل خود را بگیرد که شاهان دیگر می کردندبگیرد ویا کشته شدن نادر قلی میرزای افشارترک ودر خیمه جنگی خود ویا قتل جهانشاه میرزای ترک و در ارودگاه نظامی اش که نمی خواستند نهاد سیاسی عصرخودرا" غیر مردمی" بکنند ولی "اعراب مرو" به شاهان آل سامانی برعکس آنرایاد داده بودند که بر عکس عمل بکنند وبابا "رعیت سیاسی" خود فاصله گرفته وصرفااز کانال "سیستم اداری حاجب ها"وبا آنها سخن بگویند! ویااز طریق "محافظها" جواب داده شوند( ماخذص 496 احسن التقاسیم) ویا نظیر سلطان سنجر نشوند که اسیر" ترکان غز" شده بود ویا نظیر ملکشاه در کوچه وبازار اصفهان نگردند که فرد شاکی به او از سربازش شکاییت کند وطعنه بزند وبه استعاره بگوید که:اگر ز "باغ رعیت" ملک کند سیبی– برآورند سپاهش درخت را از جای !.. وبهمین دلیل هم حکومت سلجوقیان وبا "مدل سیاسی مردم دارانه مزبور" عمل می کر دند ومردم اصفهان با ان سیستم مردمی مدارا نکردند ویا چونکه فرهنگشان در اقلیت جامعه قرار گرفته بود ولذا"نهاد سیاسی نوین ساخته آنها " ودر اصفهان ویادرقاره آسیادوام چندانی نیاورد وچونکه دیگران نسبت به فرهنگ همنوایی نشان نمی دادند زود متزلزل شد ولی سلطنت های استبدادی دیگر ودر آسیا دوام آوردند که اقوام عرب مروویابخارا به آنها یاد داده بودندویابه سلطان محمد خلخ یاد دادند که چگونه "اقوام معترض هندی آسیا "را و در اعماق جنگلها ی هند آتش بزند ویا به قوبیلای قان چین یاد دادند که مفهوم "خاقان چین و درتخت پکن "وبامفهوم "خاقان رعیت دوست قرا خطائیان ترکستان چین " باید فرق سیاسی داشته باشد !!وکاری بکند که دیگران از وی بترسندوبهمین دلیل هم وبه نقل خودابن بطوطه ،که در سفرنامه اش، می نویسد که خاقان بزرگ چین : کوههای بلندی از "استخوانهای چینی ها" را و در اطرا ف بیابان پکن، تل گذاری کرده بودتا" اقوام چینی " واز او اطاعت سیاسی بکنند !!ویا به " ایوان مخوف قوم روس "وتزار های روس وفرهنگ اقوام عرب مرویاد داده بود که برای نشان دادن "اقتدارسیاسی خود" وِبه اقوام دیگر آسیا روش دیگری نشان بدهد ونظیر حکام عرب در شهرهای ترک نشین ماوراءالنهرعمل کند که همه اش با فریب وحیله سیاسی پیروز می شدند واوهم با اقوام بلغارها ویااقوام مجا رهاویاقوم اسلاو هاهمان طور رفتار کرده ویابا قوم تاتارهای شبه جزیره کریمه به همان شیوه سیاسی عمل بکندویا ،قلعه های چوبی آنها راکه مظهرقدرت آنهابود را آتش بزنند ودر حالیکه قبلا ابن فضلان وچنین" همسایگی خشن قومی رادر آسیا "ندیده بود ویاچنین شیوه فرهنگی راو در دوره مزبور وازاین نوع اقوام آسیایی سابق در کتابش ذکر نکرده است وبهمین دلیل هم "مکان گزینی اقوام عرب آسیایی "در شهر مرو "انتشار فرهنگی "این نوع اعمال خشن را به ملل مختلف رایج کرد ویاآموخت ولذادر وسط شهرهای آسیایی بد شگون بودویا در همسایگی اقوام مختلف آن ناحیه مرکزی که همگی قوم بزرگ کم سواد بودندونهایتا"درد آفرین" شد ،وترکستان درون این قاره بزرگ رانابود کرد، ویا هدف نهایی اش متلاشی کردن همسایگی سالم اقوام متعدد آسیاو در این نقطه بود ویاهدفش "آواره کردن" ویا"بی خانمان کردن همه اقوام ترک آسیا یی بود که این هدف را هم خوب مدیریت کردند ویادر طی 430 سال کاری کردند که همه اقوام ترک منطقه مزبوربه فرار آز خاک خودمجبور باشندویااز" شهرهای آسیایی خود" مجبور به کوچ شوند یا از بس "شر رسانی" وبه سکنه شهر ها ویادهات آن پنج کشوررساندند ،که اقوامی که دردوطرف رودخانه سیحون وجیحون بودند فرار کردندویا سکنه قبلی ترک نشین این پنج کشورترک نشین مجبور به فرار از شهر ها ویادهات خود گشتند که اغلب شهر ها ویادهات آن منطقه هم هم با پسوند کند( ویاکنت ) ترکی نامیده می شدند و"کند"در معنای زبان ترکی بمعننی "قریه بزرگ "می باشد واحسن التقاسیم هم ودر کتاب خودَآنرا گفته ویادرگزارش مردم نگاری اش از منطقه مورد نظر"مسئله مزبور" را ذکر کرده است ویا به اسامی "الفاظ ترکی دهات "این پنج کشور معاصر آسیا یی اشاره کرده است که اکنون اقوام دیگر ی ودر آن قریه ها ساکن هستند و نشان می دهد که "سابقا به سکونت گاه بزرگ قوم ترک آسیا،تعلق داشته است ! ونظیر "الفاظ "تاشکند ویاشهر"پنجی کند"است ویالفظ بناکت ویا تونکت ویا شهر اوچ قودوق وغیره است که در صفحات 386 الی 404 کتاب احسن التقاسیم هم آنها ذکر کرده اند و نشان میدهد که متعلق به قومهای بزرگ "ترک آسیا" می باشد ولی "عربهای مهاجر به شهرمرو" از آنها گرفتند که اغلب هم از اقوام یمن آمده بودند ونیز ازقوم ربیعه عرب ویاقوم مضر ویا قوم ازد ویاقوم قیس بودندکه جمعیت بزرگی در یمن داشتند وچونکه خاکشان فقیر وکویری بود ولذا بدنبال گرفتن خاک دیگران بودند ولذا هم ولایتی های ترک آنها را هم که ساده لوح بودند رافریب دادندتا دنبال خود بیندازندولذااین مناطق رابراحتی وبا شگرد وحیله تصرف کردند ویااز طریق پادگان شهر مرو و800 قلعه نظامی آن تصرف کردند ،که بخاطر اهداف سیاسی دیگرساخته شده بود ولی بعدا در دست آنها مسیرسیاسی دیگر راپیمود ویا راه دیگری برای انها گشود که درکنارجاده های آسیایی وآن قلعه هادر ترکستان ساخته شده بودند ویاقبلا برای هدف امنیت راهها ساخته شده بودند تاصرفا امنیت جاده های آسیایی را تامین بکنند ولی وقتی که بدست اعراب مزبورافتاد"کارکردش "عوض شد و تصمیم گرفتند تا "کارکرد تجاری سابق" این نوع قلعه را عوض بکنند ویا بوسیله "کارکرد جدید آنها" سکنه ترک منطقه رادارالکفرنامیده واراضی ملکی اشان از آنان بگیرند که خاک ترکستان آسیا باشد وبهمین دلیل همو به عنوان "ترک مشرک "نامیده شدند که دین شمن پرستی دارند وآنرا بهانه کرده وبراساس برداشت فرهنگی خاص قوم اعراب واز "سوره توبه قران ونص آیاتش " عمل بکنند ویا هدف دیگر ی را در خاک ترکستان پیاده بکنندولذاباید "مورد غزوه آن دژها "بشوندولذا مرتبا از مرتع ها وچراگاههای حاصلخیز اطراف دو رودخانه مزبور سکنه ترک مزبور ،دایما دزدیده می شدند وتادر بازار برده فروشان شهرهای مختلف ایران وعراق ومصر وتونس وسوریه وتوسط اعراب فروخته شوند ومثلا یکبار در اوایل قرن پنچم بود که سران ایل سلجوق ترک وقبایل دیگر را که دزدیده شده بودندوبه غزنین برده بودند که بفروشند وسلطان محمودغنوی که مطیع محض خلفای عرب بود و در کتاب" چهار مقاله عروضی سمرقندی " علنا ذکر کرده است که انگشت به گوشه وکنار جهان کرده است وقرمطی می جوید !ولی سکنه ماءوراالنهر هم نظیر "بردگان قرمطی "نخلستانهای جنوب عراق " قرمطی تلقی فرهنگی می کرد ولی قرمطی تنا اسم خانوداگی سران " قیام زنگیان وبرعلیه خلفای عباسی"در جنوب عراق بود که بخاطر سختی کارشان قیام کرده بودند و شورش مزبورهم چندین سال طول کشیدکه سر دسته اشان "نیز قرمطی " نام داشت وابن خلدون هم به قیام آن بردگان سیاه پوست قرمطی و در جنوب عراق اشاره کرده است ونیزبا آنکه خودابن خلدون هم عرب است ولی در کتابش فصلی دارد که مینویسد :جامعه عرب "ضد عمران وآبادی "می باشد ویا استدلال می کند که هر جا که عرب پا بگذازد آن شهر به ویرانی کشیده می شود وویرانی شهر های معاصر خاور میانه هم بااین استدلال ابن خلدون نا همخوانی ندارد ( ماخذ کتاب ابن خلدون )ولی در قرون اولیه ،هدفشان تنهاویرانی شهرهای ترکستان بود واین بار برای هدم پنهانی خود این شهرها " ازخود برده های ترک " سرباز شده در پادگانهای سامراء وبغداد وغیره استفاده کردند که تنهادر سال 146 هجری آن شهرها ویا پادگانهای بغدادوسامراء را ساخته بودند وجایگزین شهرهای مدینه ومکه اسلامی کرده بودند ویاپادگانهای بصره وکوفه وشهر "واسط حجاج ثقفی ساخته" را بنی امیه عرب جایگزین شهرهای اسلامی مکه ومدینه کرده بود ویاپادگان شهردمشق اموی رابجای مدینه بود که شهر های سابق ساسانیان را ودر بین النهرین ویران بکند ولذا به نقل دیگر کارکرد این شهرهای سابق اسلامی دیگر بدردشان نمی خورد ولذابعداز نابودی شهرهای تیسفون وانبار وبابل وشهرهای دسکره وخطرنیه ویا شهربادوریای عصر ساسانی ودر صدوچهل وشش سال بعد هم شهرهای دیگری شکل گرفتندویابعد از مکانیزم برده گرفتن سکنه رعیت ایرانی مزرعه های بین النهرین آن روزگار بودجواب نیازهای روز افزوننشان را نمی دادکه به نقل ص 32 کتاب فتوح البلدان ذکر کرده است 550000نفر رعیت روستایی ایرانی فقط در دهات بین النهرین قربانی این اعراب طمع کار شد ویا به نقل همان کتاب اعراب به گردن همه آن 550000رعیت های ایرانی بین النهرین آن روزگار"دوالی مهر دار" زدند که فرار نکرده باشندوبلکه این بار همگی مجبور باشند که در زمینهای کشاورزی عراق وبه اعراب مزبورکار کشاورزی بکنند که سندش در ص 32 کتاب فتوح البلدان آمده است وبعذا هم نوبت تاسیس شهر بغداد در دوره منصور عباسی بود که جایگزین شهرهای کوفه وبصره وغیره بکندتا همه سکنه ترکستان را به وضع مزبوربیندازند ویا هدف ازتاسیس حکومت عباسی وشهر جدید ساز بغدادوبا کمک پادگان جدیدالتاسیس مرو همین بود که ابومسلم خراسانی مروی را فرمانده این پادگان بزرگ آسیایی خود کرده بودند ویادر دل خاک ترکستان کرده بودند وتاسربازنش ،صرفا برده های نظامی ترک منطقه باشندویابرده های سر به وزیردست خلفای بغداد باشند وبنقل ص 164 کتاب فتوح البلدان که می نویسد: شهر مرو ، در سال 45 هجری کارکرد پادگان نظامی وبرای معاویه یافت وقبل ان تاریخ "کارکرد شهری اش "فرق داشت وقرار بود که توسط معاویه "شهر عرب نشین بزگ نظامی ودروسط خاک آسیایی بگردد وبتدریج توسعه جمعیت نظامی بدهدویامتن ص 164 کتاب مزبور می نویسد: زیاد بن ابی سفیان وعامل معاویه درخاک ایران، در سال 45 هجری نخستین کس بود که عرب را در (مرو) مسکن داد وسند تاریخی مزبورنشان می دهد که قبل از آن تاریخ تنها یک "شهر ترک نشین " آسیاِ بود واسناد دیگر تاریخی هم آنرا تایید می کنند ویاص 165 کتاب مزبور هم نشان می دهد که معاویه و برای ساختن این "پادگان بزر گ آسیایی مرو" حدود50000نفر از اهل بصره وکوفه راو با زن وفرزند خود به مرو اعزام کرده بود که سربازگیری بشوند وربیع حاکم شهر هم هم آنان را در پایین رود خانه مرورود مسکن جاداد که شاخهای از جیحون می باشد(ماخذ ص165 همان کتاب ) ویا"مرو کهنه ومرو جدید" از این تاریخ شکل می گیرد بعد از مرو هم نوبت شهرهای دیگر ترک نشین بو دکه توسط اعراب غصب سرزمینی بشوند وزیرا ص 172 فتوح البلدان می نویسدکه بعد از سال 99 هجری یزید بن مهلب که شهرهای خجند وسغد وبخارا راوبا کمک پادگان مرو گشوده بود ویادر این سال به جنگ خوارزم ترک نشین هم می رودوبرده بسیار می گیرد ( ماخذ ص 172) ونیز ص176 کتاب مزبورهم می نویسد: قتیبه که حاکم پادگان مرو شده بود ( قبایل عرب را درون شهرهای سغد بیاورد وسکنه سغدی ها را در دشتها رها کرد ( ماخذ ص 176فتوح البلدان ) ویا ص56 کتاب تاریخ بخارا نرشخی هم می نویسد که سعید حاکم عرب ، ووقتی سمر قند (ویا سمرکند) را گرفت سی هزار تن را "برده" کرد ومال بسیار آورد ویا تاریخ بخارای نرشخی نشان می دهد که سکنه اش قبلا ترکان زرتشتی بودندوچند حاکم زن داشتند ومحتواهای این کتاب و در مورد تحولات قومی وفرهنگی این شهر ودر سه قرن اول را بیان می کند ویاص 40 و66 کتاب تارخ بخارا مینویسد که :وقتی قتیبه بن مسلم سردار عرب ،به بخارا آمد به سکنه بخارا گفت که باید نیمه ای ااز خانه های خود را ضیاع عرب بکنند وبعدا هم نوبت شهرهای دیگر ترک نشین شد ومثلا فتوح البلدان در ص 177 کتابش < مسایل شهرهای "بیکند" وکش و نسف وچاچ واشروسنه را بیان می کند (ماخذ ص 177کتاب مزبور) ویامتن ص 186کتاب فتوح البلدان می نویسد : وقتیبه برمسکن دادن تازیان ودر سر زمین ما وراءالنهرهمت گماشت وتا سر انجام آنان را در دیار فرغانه وچاچ جای داد( ماخذص186 ) ویا ص 185 کتاب مزبور می نویسد که افشین از ترکان منطقه اشروسنه بّودکه مامون اورا برعلیه اقوام ترک اشروسنه بکار می گیرد ویاکتاب اخبارالطوال هم می نویسد که معتصم عباسی افشین را با 7000برده نظامی ترک که از منطقه مزبور گرفته شده بودند ودرجنگ برزند اردبیل وبر علیه بابک خرم دین بکار می گیر د ویا اشناس ترک را.. وبعدا هم برای کشتن او بهانه می آورد که افشین ختنه نشده بود واگر باور نمی کنید !وبعد از کشتن وی ، جامه اورادر آورید تا باور بکنید! ولذامتن ص 448 "کتاب اخبارالطوال "چنین است : آورده اندکه جامه از تن او بیرون آوردند( یعنی افشین ) واورا ختنه نیافته یافتند ولی کتاب مزبوراضافه نمی کند که سکنه بغداد وبعد از قتل بابک ویامازیار بدست وی که افشین باشد مدتها جشن مذهبی وبرای آن ختنه نشده گرفته بودند که استفاده ابزار ی از مذهب چنین می باشد ! ویا طاهریانی که همه ساله از پادگان نیشابور وبخارا چند ین هزار برده ترک به پادگان بغداد وسامرا می فرستادند که مقاله بعدی ام به اسنادتاریخی آن اشاره خواهم کرد که چگونه همهاشان از این منطقه برده گیری می شدندویاسران طاهری مدتها حاکم بخارای ترک زرتشتی بود ویا دولتهای غزنوی وسامانی وآل زیار ویا طاهریان هم که پادگانهای زیادی در شهرهای ایرانی زده بودند ولیاغلب سربازان انها را از برده های ترک این منطقه می گرفتندتا مجانی برایشان بجنگند وچونکه برای مشروعیت یابی حکومتشان نیز درفش ویا لوا وخلعت ویا حکم ازدست خلفای عباسی می گرفتند ،مقداری هم از برده های ترک مزبور را به پادگانهای بغداد وسامراءودمشق وحلب ولبنان می فرستادند تا جنگهای صلیبی براه اندازند و وحتی ارتش دولت های کوچک ایرانی هم که مدعی بودند با خلفای عباسی می جنگند از آنهاانبوه بود واز برده های ترک که از آنها بصورت ابزاری استفاده میکردندویاهمه اشان رااز برده های نظامی منطقه ترکستان آسیاانبوه کرده بودند ومثلا ارتش معزالدوله ویاعضدالدولهآ ل بویه وغیره که بغداد را گرفت ومثلا تاریخ گزیده ویاکتاب مسکویه تاکید دارد ک در ارتش آل بویه تنها 300 نفر سرانشان واز منطقه دیلمیان لاهیجان بودند وبقیه اش از برده های ترک بدبختی بودند که از ترکستان اسیر گرفته شده بودند وباید بدنبال انها در شهرهای شیراز وکرمان وبغداد واصفهان وری جان می باختند ویا غلامان نظامی ترک مرد آویج وشمگیر یا غلا مان ترکی که مجبور بودند بخاطر اهداف عمرولیث صفاری بجنگند که اسنادتاریخی انها ودر کتب ابن حوقل آمده است ویا در کتاب تاریخ یمینی وبیهقی وابن اثیر ویاتاریخ سیستان وغیره موجود است که بخاطر اطاله مطلب ذکر نمیکنم
آری امروزه تبار 50 میلیون ترک ایرانی ویا تبار 75 در صد جمعیت ترک زبان کشور ترکیه به نژاد این برده های ترکی بر می گرددکه از سرزمین اصلی اشان ترکستان آسیا آواره کرده اند وبخاطر اهداف خاندانهای خاصی بودکه مطیع محض عربان بودند ولذابه این سوی جغرافیای جیحون اجبارا کشانده شده اند وسرخود به این مناطق جغرافیایی نیامده اند که مورد سرزنش واقع بشوندوبلکه بزور آورده شده اندکه اسناد تاریخی آنرا نشان می دهد والا سرزمین پدر بزرگهای خود را خود را ودر کناره های سر سبز جیحون بیشتر دوست داشتند که در قاره بزرگ آسیاقرار داشت ویاخاکش وتا کناره های دیواردراز چین کشیده شده بود ولی به ناحق از آنان غصب گردید.
این وبلاگ شامل :