1.  

باکو وتحولات جدید شهر سازی وقومی آن در آسیا

(بخش دوم )

از : دکتر محمد خالقی مقدم-

مردم شناس اقوام آسیایی

 

ودر مورد تاریخ محلات شهری بافت قدیمی باکو ودر دوره قاجارومختصرا واز روی اسناد ومدارک متعلق به سیاحان وکتب تاریخی باید بگویم که "بافت قدیمی باکو" در دوره قاجاریه ایران وشهر متوسطی بود که لنگرگاه کوچکی داشت ونیز در دوره مزبور شهر کم درخت بودکه بدلیا خاک نفت الودش کم درخت بود  ویک باغ حکومتی در بافت قدیمی شهر باکو وجود داشت  ویک گاراژ دولتی وچندین گاراژ خصوصی هم داشت   وبعلاوه بقایای کاخ قدیمی شروانشاهیان نیزو در بافت قدیمی شهر باکو بود وبعلاوه حصار قلعه نظامی شهر باکوهم وهنوز وجود داشت وبیشتر دیوار های این شهر وپس از حمله روس ها نیز حفظ شده بود وتعدادی خانه های خشتی ویا آجری یکی ودوطبقه وبرخی تجارتخانه ها هم ودرشهر  باکو بود ودر طرف چپ باکو هم وچشمه های نفت که مثل چاه وارونه بود ودر ساحل این شبه جزیره باکو بود ونیز در لنگر گاه باکو هم ویک "برج شاه عباسی"  وجود داشت ونیز پل چوبی از شهر وبه لنگر گاه ساخته بودند وبعلاوه در همانجا هم و" اداره گمرگخانه " وجود داشت وگمرک چیان وحمالان بارو در محوطه مزبورهم و پرسه می زدند وتا کالاهای صادر شده از بندرهای شمالی ایران را جابجا بکنند ویا از شهرهای بندری دریای سیاه ترکیه ویا بندرهای  ترکمنستان  را ورتق وفتق بکنند  وهرکدام از اقوام مزبور هم وکیل التجار ویا تجارتخانه درشهر  باکو داشتند وهمچنین "سفرنامه ظهیرالوله" ودردوره مظفر الدین شاه قاجارودر مورد باکو ومطالب پرکنده دارد ودر برخی از صفحاتش  می نویسد:  اتاقهای تمیز وگچبری شده در گاراژهای باکو بود  وبرای مسافران وجود داشت  که دائما از شهر های بندری خزرایران  ویا از ترکمنستان وترکیه واوزبکستان مسافر می آمد ونیز وی در برخی از صفحات سفرنامه اروپایی اش می نویسد که دولت های مختلف هم در باکو و"کنسول خانه" داشتند  ونیز وی دراین  سفر نامه اش می نویسد :باکودر دوره قاجاریه وبدلیل کثرت مسافرانش وحدود 80 میلیون منات ویا چهل میلیون تومان درآمد وبرای حکومت محلی روس داشت که حاکمش وبجای حاکمان قبلی شیروانشاهی آذربایجان ودر دارالحکومه باکو وبعد ازسال 1806 میلادی می نشست  وحدود 20 میلیون تومان آن ازمالیات چشمه های نفت بود که قبل از پیدایش شرکت های نفتی واز چشمه های نفت اطرافش می جوشید ونیز وی می نویسد در عصر مظفرالدین شاه ومیان باکو  وتفلیس ویک راه آهن وبا اسب کالسکه ای   وکشیده بودند ونظیر راه آهن تهران وشاه عبدالعظیم بود ودر مسر مزبورهم  وبا واگن کالسکه ای ونفت به تفلیس می بردند  واین گزارش ها را مختصرا در صفحات 84 و85 و86 کتابش ذکر کرده است وبعلاوه ظهیر الدوله ودر ص 94 کتابش واز اداره تلگرافخانه باکو ودر ایام قاجاریه یاد می کند ونیز در ص 361 کتابش هم واز اداره "پست خانه باکو" یاد کرده است ونیز در ص 121 کتابش واز مغازه های خیابانهای باکو وخرید یاپونچی واز آن مغازه ها ی باکو کرده است  ونیز در ص 135  کتابش واز مغازه ها وخانه های یک مرتبه ودو مرتبه باکو یاد کرده است ویا در دوره قاجاریه یاد می کند که در بافت قدیمی شهر قرار داشت وبعلاوه به نقل سفرنامه نویسان دیگر عهد قاجاریه ودر همان شهر باکو و27 محله قدیمی باکو وجود داشت  ونیز در ص 353 کتاب ظهیر الدوله واز چند تاجر ایرانی ساکن باکو یاد می شود  ونیز در ص 354 کتابش هم و از تجار متعدد باکو یاد کرده است واز جمله در ص 355 کتابش واز "تومانیانس تاجر "معروف ایرانی یاد می کند که در باکو وتجارتخانه زده بود وبهترین منزل را درشهر  باکو داشت وبعلاوه درص 356 کتابش هم واز برخی هتلهای خوب باکویاد کرده  که به شاهزادگان مسافرو ارایه می کردند واز جمله "هتل متروپل "باکو بود ونیز ظهیر الدوله ودر ص 357 کتابش واز میدان جنب هتلش یاد می کند که وسعت میدانش وحدود 200 ذرع ودر 200 ذرع بودویکطرفش هم وخیابان بود  ونیز در ص 354 کتابش واز میرزا عبدالرحیم طالبوف وکتابهایش یاد می کند که ساکن شهر باکوبود وتالیفات زیادی داشت ولذا در نهضت مشروطیت ایران هم تاثیر گذاشته بود وبجز از وی ودر دوره مشروطیت وافراد زیادی هم در باکوبودند  ویا در مطبوعات این شهرو فعالیت قلم زدن کرده بودند ولذا درجریان  مشروطیت ایران هم موثرواقع شدند واز جمله حیدر خان عمو اوغلی بود ویا تقی زاده ویا سید ضیائ الدین طبا طبایی بود که یک نشریه را ودر دوره مشروطیت اداره می کرد ویا میرزا آقا خان کرمانی وغیره بودند وبعلاوه  ظهیر الدوله در کتابش هم واز تعداد زیاد دانش اموزان مدارس شهر باکو ودر دوره مضفرالدین شاه یاد می کند وبعلاوه کتاب دیگر هم در مورد مدارس ایرانیان خارج کشور همو در دوره رضا خانی است  واز مدارس ایرانیان مقیم باکو یاد کرده است که باعث شد که در دوره مظفر الدین شاه وایرانیان واز مدرسه سازی باکو متاثرفرهنگی شده  ونهضت مدرسه سازی در ایران را وتقلید بکنند  وزیرا که به نقل ص 358 سفر نامه ظهیر الدوله ودر آن موقع وحدود 5000شاگرد مدرسه ای ودرشهر  باکو وجود داشت ونیز در همان ص اضافه می کندکه ما از نظر تعداد دانش آموزی خود  وتا صد سال دیگر هم وبه پای باکو نخواهیم رسید ! لذا شکل گیری مدارس شهر های تهران ویا دیگر شهر ها ی دیگر ایران هم ومتاثر از مدرسه سازی شهر باکومی باشد  وبدنبالش  کتاب "مرات الوقایع مظفری"و به آنها اشاره کرده است وبعلاوهوی از  قهوه خانه های شهر باکو یاد می کند  که نوازندگان باکویی وموسیقی عاشیقلار ها را و در آن سفره خانه ها وقهوه خانه ها می نواختند ولذا بعد از تاسیس رادیو در ایران  هم ودر سال 1319شمشی  ورایو تبریز ویا رادیو ارومیه وتاثیرات زیادی واز "موسیقی باکو"اخذ کرده  ویا اقتباس نوازند گی کرده است ونیز وی در ص 361 کتابش واز حمامهای فانتزی باکو یاد کرده است وبعلاوه  در صفحه 358 کتابش هم از کارخانه ها وکار گاههای متعدد اطراف باکو ذکر کرده است ودر توضیح باید اضافه بکنم که در کارگاههای مزبور سکنه وکارگران ماهر باکووهر روزه تعدادی سماور ذغال سوز را می ساختند و به شهر ها وروستا های ایران می فرستادند که از دوره ناصرالدین شاه وپدیده چای خوردن ودر شهر ها ی ودهات ایران و"مد اجتماعی" شده بود ونیز در همان کارگاههای اطراف باکو وتعداد زیادی فانوس نفتی ویا چراغ روشنایی نفتی می ساختند وبه شهرهای ایران می فرستادند ویا از درختان جنگلی شهرهای  لنکران واستارای باکو وتعداد زیادی چوب چپق بریده ودر کار گاهای باکو وانها را سوراخ کرده وبه ایران میفرستادند ویا در کارگاه خراطی باکوساخته ویا در  وکارگاهای شیشه گری باکو وشیشه قلیان ساخته  ویا سر چپق فلزی ابزارآلات قلیانرا  ساخته وبه ایران صادر می کردند و یا دبه های حلبی نفت را ساخته ویا نفتالین ساخته وصادر می کردند و یا صندوقچه های جواهرات زنانه ویا صندوق لباس زنانه را  ساخته وبا روکش حلبی ومنقش می کردند وبه ایران وبا کشتی صادر می کردند ویا در کارگاهای باکو ومانتو وکت دامن زنانه دوخته وبه ایران صادر می کردند  وبهمین دلیل وپدیده تجارت در اواخر دوره قاجارودر شهر باکو  ورشد یافته بود ویا تجار باکو زیاد شده بود وبدنباش وسکنه محلاتش هم ازدیاد یافته بود وازچشمه های اطراف باکو هم نفت استخراج دستی می کردند ویا به نقل ظهیر الدوله وسالیانه ونیم میلیارد منات نفت استخراج دستی کرده وسپس به دول مختلف می فروختند ویا در بشکه های حلبی وبا روکش چوبی می فروختند ویا سماورچای  وبا فلز برنجی می فروختند ویا با روکش نیکل آلودصادر می کردند  ویا یا صنعتگرانش فانوس حلبی ساخته ومی فروختند ودر حالیکه همه شهر ها هنوز مشعل داشت ویا خانهایش تاریک بود و بعلاوه به نقل ظهیر الدوله وراه تجارت باکووبه بندر انزلی نیز وراه دریایی آرام وصاف بود ولذا اغلب مسافران وبا کشتی مسافرت می کردند وراههای زمینی انزلی واستاراوولنکران وبه باکو هم وامن بود وگمرک خانه  ها وکاروانسراها وقراولان خوب هم داشت ونیز ظهیر الدوله ودر ص 367  کتابش واز تاسیسات بندری باکو یاد کرده ویا از لنگر گاه مجهز  باکووگمرک خانه کنار دریا یاد می کند ویا از جواز دهی انواع کنسول خانه ها یمقیم باکو وبه تاجران ومسافران یاد می کند که رتق وفتق امور بندر تجارتی باکو را وبخوبی بلد بودند وبعلاوه در صفحات 367 و368 و371 کتابش هم  واز وکیل الدوله هاومشیر التجار های ملل گوناگون ودر با کو یاد می کند که بهتر از پرسنل اتاقهای بازرگانی امروزین ونحوه اداره امور بازرگانی را وبلد بودند  ومثلا در ص 84 کتابش ودرمورد  انضباط گمرک چیان باکوچنین می نویسد  ویا در مورد انضباط حمالان حمل ونقل بار وانضباط جوازدهی  وجواز دولتی دادن به بار تجارتی  را یاد می کند ویا در بندر باکو وچنین می نویسد :بندر باکوو تماشای غریبی دارد ونیز در ص 85 کتابش هم می نویسد: بادکوبه وشهر غریبی است وزیرا تجارتخانه های معتبر دارد ویا خانه های دومرتبه وسه مرتبه وکوچه های خوب ووسیع دارد ونیز می افزاید وقتی به گار راه آهن رسیدیم وحظ کردم واز تمیزی وپاکی اتاقهای گار وپله هایش ویا سر پله قشنگی که دارد واتاق بسیار بزرگی ودر وسط دارد وسفر نامه های دیگرنیز چنین است  ویا کتب عهد قاجاریه وپهلوی نیز اسناد زیادری ودر مورد باکو دارند که من در نسخه پژوهشی خودم  ودر مورد تاریخ  باکووبه  جمع آوری همه انها از منبع تاریخی مراجعه کرده ام ولی در اینجا وبخاطر اختصار مطلب وتنها مختصری از آنها  را ذکر می کنم  وهمچنین باید بیفزایم که شهر سازی جدید باکو وپس از استقلال آذر بایجان اتفاق افتاد وویا رشد شهری ورشد کالبدی اش  بیشتر شد وبعنوان پایتخت جدید آذربایجان رشد  یافت ویا باکووپس از استقلال  جمهوری آذربایجان ویا پس ازاستقرارانواع   سفارتخانه های کشور های  مختلف  ودر شهر باکورشد یافت  ویا پس از سال 1991 میلادی رشد یافت  ویا خیابانها ومیدانهای جدیدزیادی کشیده شد  ویا وزارتخانه های تازه تاسیس و در آن شهروپس از  سال 991 1میلادی بوجود آمد وبزرگتر  شد وخانه سازیهایش واراضی شبه جریره آبشوران را وپرکرد وچراکه این شهر وبر کرانه باختری دریای خزر ودر شبه جزیره آب‌شوران   قرار دارد وبعلاوه در منطقه آبشخوران باکو و سالانه حدود 200 تا 350 میلیمتر بارندگی رخ می دهد و یکی از مناطق نفت.خیزبوده    وهمچنین با ساخت وساز مزبور وامروزه  بندر باکوو بزرگترین شهر ناحیه قفقاز را تشکیل می دهد که درآن انواع خیابا نها ویا اتوبانها وومیدانها ویا پارکهای جدید  ساخته شده است     ویا تاسیسات جدید شهری وجود دارد ویا ساختمان وزارتخانه های وتازه تاسیس بوجود آمده اند  ویا ساختمان ریاست جمهوری ویا ساختمان مجلس ویا ساختمان دانشگاهه ا ودفاتر شرکتهای خارجی در باکو بوجود آمدکه قبلا نبود .ونیز  برج "های شعله" باکو واز ان جمله می باشد  که زیبایی خاصی دارد ودیگری هم و. بلوار باکو (Seaside Boulevard) می باشد  ویک پارک ملی بوده و تفریحگاهی جالب وبه موازات دریای خزر می باشد. وباید گفت که این بلوارو  در سال 1909 تاسیس شده و بیش از یک قرن قدمت  دارد. وهمچنین این پارک ودر حدود 3 کیلومتر و 750 متر طول دارد  ویا در سواحل جنوبی دریای خزر ( واز میدان آزادی باکو وتا میدان ملی پرچم ) کشیده شده است. وهر چند بعضی ها معتقدند که  لفظ بادکوبه ووبه معنی  شهر بادهاست  که علت نامگذاری آن بوده که بدلیل  وزش شدید باد هایی  می باشد که از دریای خزر می وزد  ولی همانطوریکه در مقاله قبلی گفتم ونام آن "بغ کوویا باغ کو " است ونامگذاری آن بوسیله طرفداران شورشی سردار اتروپات تعیین شدکه بعداز تسخیر قلعه نظامی اسکندرعمل کرده  وبعداز خراب کردن معبد ونوس پرستی یونانیان ودر ساحل خزر وقلعه مزبور را وبه نام  "بغ کوی" نام نهادند ویا معبد مزگت زرتشتی ویا معبد مزدا پرستی وخداپرستی نام نهادند  که بعدا لفظ "بغ کوی "وبه لفظ  "بادکو" تبدیل شده است .  وهمچنین زشهر  باکووبعد از استقلال سیاسی خودش و دارای مناطق دیدنی و تفریحی گردشگری بسیاریگردید  ،و از جمله میدان چشمه‌ها،ست ویا  ساحل یک و هزار شب،است ویا  ساحل شیخوف ویا  سنگ‌های نفتی ساحل .و در تاریخ ۲ سپتامبر ۲۰۱۰، می باشد که  میدان پرچم ملی هم  در ان بوجود آمدکه پرچم بزرگ دارد  ، ویا 48 شهرک جدید در باکو شکل گرفت وبا دارای یازده محله شهری وشهر داری منطقه ای شد  وبا ساخت محالات جدید وجمعیتش افزون گشت  وآنچانکه قبلا در سال 1997 م وحدود 725000/1نفر جمعیت داشت ولی بعدا  جمعیتش از۳٬۵۲۵٬۰۰۰ (سه میلیون ونیم ) گذشته است وامروزهحدود 0000 4/37 نفر جمعیت دارد که حدود 97 % جمعیش ومردمانش مسلمان ترک می باشند وبعلاوهامروزه  باکو و دارای هتلهای درجه یکمی باشد  ونظیر  هتل این توریست است  ویا هتل حیات رجنسی ویا هتل گرند یوروپ ویا هتل ایچری شهر ویا هتل آبشرون ویا هتل رسوبلیکا  ویا هتل کرسنت  بیج ویا هتل ارشاد ویا میهمانخانه های متعدد دارد  ونیزسکنه  باکوی  آذربایجان وبه موسیقی علاقه زیادی دارند و انواع موسیقی مقامی، عاشیقلار را ومی نوازند  وبعلاوه شهر باکو و دارای قصر شیروانشاه وقصر رامانا وقصر ناداران وقصر ماراداکیانی وقلعه دختراست ویا دارای  معبد آتشگاه  است ونیزباکو امروزه  دارای بازارهای متعدد می باشد واز جمله بازار شرق ویا بازار نسیمی ویا تازه بازار ویا بالف کالکشن بازار ویا حوریه بازار ویا ایمپرو شاپ بازار ویا بازار هنر ویا فروشگاهای رنجیره ای متعدد دارد  ونیز باکو وچندین مرکز خرید عمده دارد واز جمله . معروف‌ترین مراکزخرید  این شهرو نظیر پورت باکو،است و یا پارک بولوار، ویا بازار گنجلیک، ویا پارک مترو،و ۲۸ مال،و شهر ایگون و AF مال می باشد . ونیز دارای مناطق خرده فروشی مختلف است واز جمله  شامل فروشگاه‌هایی از نوع فروشگاه زنجیره ای وبرخی  بوتیک‌های سطح بالا می باشد  وآین شهر را  بصورت مرکز خرید عمده دارآورده ویا در میان بنادر اطراف دریای خزر و"عروس بنادر اطراف دریای  خزر" شده است  وبعلاوه   باکو  و دارای پالایشگاه نفت باکومی باشد ویا دارایشرکت آز پترول باکو است ویا شرکت تجهیزات نفتی باکینسنکی  است ویا شرکت آذین ماش نفتی وشرکت آذر کیمیا است ویا دارای شرکت گاز آذر بایجان است ونیز داری ساختمانهای  احزاب وساختمان نشریات متعدد ورایو وتلویزیون باکو می باشد  ونیز داری فرود گاه وترمینال اتوبوس رانی  است ونیزدارای  اسکله دریایی مجهز وبعلاوه  متروی باکوهم و در سال ۱۹۶۷ تأسیس گشت و امروزه  دارای۳ خط وبا  ۲۵ ایستگاه می‌باشدونیز . راه های دسترسی مختلف دریایی وزمینی وبرای رسیدن به شهرباکو  می باشد  و ولذا هرکس  میتواند واز هر وسیله ای وبرای رسیدن به باکو  واستفاده بنمایدوبعلاوه شهر باکو ودارای برخی پادگانهای نظامی است ونظیر مقر فرماندهی ارتش می باشد  ویا پایگاه هوایی ویا پایگاه درایی باکواست ونیز باکو دارایساختمان  برخی شرکتهای صنعتی است ونظیر شرکت فولاد باکو ویا شرکتهای مواد غذایی ویا تولید مبلمان هم دارد که تعدادی کارگر ویا مهندس هم در آنها شاغل هستند  ونیزدارای ساختمان  نشریات وروز نامه  است ونظیر روزنامه مادر آذری وروزنامه آنا وطن ویا روز نامه آذر بایجان ویا برخی نشریات محلی هم که  دارند وبعلاوه ساختمان آژانس خبری آذر تاگ  وغیره است که در باکو می باشد وبعلاوهباکو و دارای تعداد زیادی موزه ویا تئاتر وسینما ونیز انواع چاپخانه ها ودارای برنامه‌ های متعدد هنری است اوز جمله اجرای موسیقی آذری است ،ویا اجری  تئاتر و اپرامی باشد  وبعلاوه باکو دارای مسجد ها ی مختلف است وبعلاوه دارای ساختمان انواع سفارتخانه ها وانواع پاساژها وشرکت ها می باشد  ونیز دارای چندین دانشگاه است  ونظیردانشگاه دولتی باکواست ویا دانشگاه دولتی اقتصاد آذربایجان ویا  آکادمی دولتی نفت آذربایجان ویا دانشگاه دولتی فرهنگ و هنر آذربایجان است ویا دانشگاه علوم پزشکی آذربایجان ودانشگاه زبان آذربایجان ویا آکادمی مدیریت عمومی وآکادمی دیپلماتیک آذربایجان است  و دانشگاه خزر باکومی باشد  که قبلا اسامی اشان ونظیر اسامی  دانشگاه قفقاز بود ویا دانشگاه خزر ودانشگاه غرب ویا دانشگاه عالوم آذربایجان ویا دانشکده ها ی پزشکی وشیمی ویا موسسات تحقیقی وغیره بود  وبعلاوه از نظر جمعیت شهری هم ودر سال 1997 میلادی ونصف جمعیت کنونی را داشت ولی بتدریج جمعیت شهری اش زیاد شد وبعلاوه در ابتدای سال ۲۰۰۳میلادی هم و بیش از ۱۵۳ هزار نفر از آوارگان داخلی (ناشی از جنگ قره باغ)را جذب کرد ودر جنگ میان آذربایجان وارمنستان  ودرشهر  باکو انبوه شدند که از اطراف نخجوان امده بودند  وهمچنین در این دوره تاریخی و ۹۴هزار نفر وپناهنده خارجی در این شهرآمده و علاوه از  جمعیت اصلی شهر شدند  وامروزه  باکو ودارای۱۱ منطقه شهری –اداری می باشد و شامل  محله های شهری بزرگ ذیل است ونظیر 1—محله خزر،2- محله  بینه‌قدی، 3- محله قره‌داغ،4- محله  نریمانوف،5- محله  نسیمی، 6 – محله شهری نظامی، 7- محله سابایل، 8- محله صابونچی، 9- محله ختایی، 10 – محله سوراخانی و11- محله  یاسامال است ونیز سختمانهایی کدر خلیج باکوساخته اند   ویا در  شهر صخره‌های نفتی یا در نفت داشلاری که در دریا ساخته شده‌اند ودر  خارج از باکوهستند  ویا  در داخل دریای خزر قرار دارندونیز 48 شهرک  جدید هم و در اراضی ساحلی  باکو ساخته شده اند   بعلاوه جمعیت ترک‌زبان باکو واز الفاظ  وعنوانهای ترکی  باکویی آذری  استفاده می‌کنند که پس از رسمی شدن زبان ترکی آذری ورسمیت  هم یافته است ومحله های شهری باکو بر ساحل غربی دریای خزر قرار داردونیز  باکوی بزرگ ومشتمل بر شبه جزیره آب‌شوران است که ازسطح  دریا 28 متر بلندی دارد ونیز هنوز قلعه دختر، واز از آثارتاریخی  باکومی باشد  ودر  دورهٔ ساسانیان.ساخته شده است  ودر این شهر وجود دارد ونیز بنای بلند دیدنی می باشد  وبعلاوه  آتشکده آذر گشسب دوره ساسانی هم در باکو است که  . شعله‌های دائمی آتشدان آن واز  منبع  گازهایی بوده که از چاه‌ها بیرون می‌آمده‌است بر سنت گرمایش ویا روشنایی معبد ومزگت های زرتشتی باکو می  افزود و زرتشت هم ومتولد  شهر "گنزه وِیا گنجه آذر بایجان بود واز پیامبران پیرو حضرت نوح بود  که مقبره پدر بزرگش وحضرت نوح ویا یافث نبی ترکهم  ودر بیرون شهر نخجوان ودر کنار رودارس وکنار کوه جودی قرار  دارد  ویادر کنار کوه  آرارات جنب ارس قرار دارد ) ودینش ودر منطقه آذر بایجان  تأثیر زیادی داشته ودر گذشته هم قبرستان شهرباکو   و دارای آرامگاه‌های زردشتی متعدد .بوده ودر دوره اسلامی هم شهر های باکو وشیروان وگنجه وغیره بدست خلفای عباسی افتاد واصطخری درکتابش ودر  دوره اسلامی و به نفت باکو  اشاره کرده است و یاقوت حموی هم ویا  دیگران نیز  دربارهٔ نفت شهر باکووسخن  بسیار گفته‌اند.ومثلا  یاقوت ودر کتابش نوشته است :که  در آنجا چشمهٔ نفت بزرگی می باشد  که قیمت محصول روزانهٔ اش و به هزار درهم می‌رسد و در کنار آن چشمه،و چشمهٔ دیگری اوجود دارد  که نفت سفید از آن بیرون می‌آید و شب و روز قطع نمی‌شود و در آنجا زمینی است که همیشه آتش از ان برمی‌خیزد. ولی با ورود الب ارسلان ترک وبه شهر قدیمی باکو وسکنه اش اغلب  به مذهب اسلام در آمدند واز آثار شهری دوره تیموریان هم و"قصر شروانشاهیان باکو"می باشد  از جنبه‌های سیاسی واداری وسکنه باکو ومدتها تابع "دولت شیروانشاهها  "بودند ، و پس از انقراض این دودمان (در سال ۹۵۷ هـ. ق) وباکو به تصرف صفویه درآمد وانها این کاخ شیروانشاهی را  و در دوران صفویه وتوسط شاه طهماسب صفوی اول برچیده کردند  ولی بعدا ودرهمان  دوره صفویه و و"برج شاه عباسی "را ودر کنار ساحل باکو شکل دادند  ونیز در اواخر دولت صفویه وشهر باکووگنجه وشیروان وشماخی  وبمدت 23 سال بدست ارتش عثمانی افتاد  ولی به نقل کتاب تاریخ عالم آرائ نادری وجهانگشای نادری ویا کتاب دره التاج وغیره وسکنه شهرهای اذربایجان شمالی همو از نادر شاه کمک خواستند که اغلب ساختار ارتش اش  از ایل ترک افشار آذربایجان جنوبی بود ومصرا نه از انها خواستند که ترکان شمال هم ودوباره به آذربایجان ایران بپیوندند وواوهم وحدود سیصد هزار نفر ارتش عثمانی را ودرشهرهای  آذرایجان شمالی را شکست داد ولی متاسفانه بعد از ترور نادر شاه واین بار قوای روسها وبر باکو وگنجه وشیروان مسلط شد ویا در سال 1806 م دست انداختند ونیز در سال 1813 هم ودر طی قرار داد نظامی "عهدنامه گلستان "وترکمچای ودر دوره فتحعلیشاه قاجار ورسما 18 شهر مهم آذر بایجان شمالی جدا شد  واز جمله "شهر باکو"را که ضمیمه خاک روسیه کردند ونیز درسال ۱۸۰۵ شهر  باکوو به تصرف  قوای روس درآمد و آن جا را وشهر نظامی و بندرگاه خود نمودند ولی سالیان دراز وهنوز سکنه ترک باکو ودر  مقابل فرمانداران نظامی روسیه  ایستاده اند وسر تمکین فرود نمی آوردند ونیز ارتش روش وبعد از تسخیر باکو واز چشمه های نفتی باکو واستفاده مادی کردند  که ز قرنها قبل شناخته شده بود و بعلاوه  روغن برای لامپ‌ها ونفتالین واز چاه‌های سطحی باکو  وبه صورت دستی حفر کرده بودند و.یا  بهره‌برداری تجاری می کردند ولی از سال ۱۸۷۲م ورسما استخراج صنعتی آن  شروع  گرید وهمچنین  با آغاز قرن بیستم ومیدان‌ها ی نفتی باکو وجزء بزرگترین میدان  های نفتی در  جهان بود وهمچنین  تا سال ۱۹۰۰ این شهر دارای بیش از۳۰۰۰ چاه نفت بود که از این تعداد وحدود ۲۰۰۰ چاه آن ودر سطح صنعتی ونفت تولید می‌کردوبهمین دلیل و باکو قبل از جنگ جهانی دوم وبه عنوان یکی از بزرگترین مراکز تولید نفت جهان ویا تجهیزات صنعت نفتی بود .ودر  جنگ جهانی دوم ویا در  "نبرد استالینگراد"وبرای تعیین اینکه چه کسی کنترل میدان‌ها نفتی باکو را ودر اختیار داشته باشد و، جنگی درگرفت و. پنجاه سال قبل از این نبرد،وشهر  باکوو نیمی از نفت جهان را وتولید میکردوبعلاوه امروزه  با تاسیس خط لوله باکو وجیهان ترکیه وشهر آنکارای ترک نشین را هم وبخودش وابسته کرده است

ودر اینجا لازم به ذکر می دانم که در مورد تحولات  سکنه کنونی جمعیت74/3میلیون نفره باکو بحث بکنم وکه اغلب از مهاجرین شهرهای گنجه وشماخی وشیروان وشمکور ونخجوان ولنکران وغیره به شهر بزرگ باکو هستندوبرای اینکه بدانیم جمعیت شهر های مزبور هم از کدام شاخه وتیره های قوم ترکآن ذربایجان شمالی هستند که در باکو تجمع یافته اند  ونخست باید به منابع تاریخی مراجعه بکنیم وبهترین منبع تاریخی هم در شناخت اقوام ترک شهر های آذر بایجان شمالی وکتابهای تاریخی مربوط به دوره افشاریه ودوره قاجاریه وبرخی کتب دوره صفویه می باشد  که ریشه های اقوام ترک آذربایجان شمالی را برای ماها روشن می سازد ونیز نشان میدهد که از کدام شاخه قومی ترکان »ی باشند  که در این کشور زندگی می کنند ؟  وبعلاوه دراین باره وباید توضیح بدهم که   در اواخردولت  صفویه که کشور  ایران وبوسیله نیروهای افغانی ویا عثمانی واعراب جنوب خلیج فارس اشغال شده بود ونیروهای روس هم واز شمال ایران حمله کرده وچشم طمع به دریای خزر وشهر های اذربایجان شمالی وطالش ایران دوخته بودند ولذا نیروهای اشغاگر روس هم ودر  آن تاریخ وتا رشت وطالش ایران را واشغال کردند وبرخی از شهر های آذربایجان شمالی هم و بدست عثمانی ها ویا لگزی ها افتاد ودر این راستا وسکنه شهر های آذربایجان شمال هم  واز نادر شاه کمک خواستند  ومورخین تاریخی دولت افشاریه هم ذکر می کنند که همراه نادر  در منطقه آذربایجان شمالی ووهمراه اردوی جنگی نادرشاه ومردم نگاری می کردند  ویا کاتبان متحرک بودند ومردم نگاری خوبی از چگونگی نظام قبیلگی ترکان شهر های آذربایجان شمالی وبدست داده اند که تحولات قومی شهر های آذربایجان شمالی را نشان می دهد ومثلا به نقل کتاب عالم آرای نادری ویا به نقل کتاب جهانگشای نادری ودره التاج وغیره واقوام ترک اذربایجان ودر آن دوره تاریخی هم از نادر شاه افشار کمک خواستند که اصالتا آذر بایجانی بود  وتقاضای کمک کردند که وی ایران را واز اشغال نظامی افغانی ها وعثمانی ها نجات داده بود ونادر شاه هم که از ایل ترک افشارآذر بایجان جنوبی بود   وافشار هم  از بزرگترین اقوام ترک ایران می باشند که گستردگی تیره های ایلی اش وازشهر  ارومیه شروع شده وتا افشار های کرج وگستردگی طایفه ای  دارند  ویا به نقل کتاب "کامل ابن اثیر" وقبلاایل افشار و بنام "ایل اوشار" بود ویا ایل"اوچار" ودرلغت  ترکی وبه معنی قبیله تیز پرواز بود  که یکی از  شاخه های  ترکان غزدشت  منقشلاق شمال خوارزم بودند ونیز به نقل کتاب ابن اثیر وهمراه با طغرل سلجوقی وآلب ارسلان سلجوقی وبه ایران   آامده بودند  واقوام دیگری هم  از همان ترکان غزکه سلجوقی نامیده می شدندوجود داشتند   وبرخی  به منطقه  اناطولی ترکیه رفته بودند وبرخی از شاخه های قومی آنان نیز  در آذربایجان شمالی رود ارس مستقر شده بودند   که قبلا شهر هایشان وبدست اعراب افتاده بودواز ان جمله ترکانی که همراه آلب ارسلا ن سلجوقی وبه اذربایجان شمالی رفتند وایل بزرگ بیات ترک بود  ویا ترکان طالشی بودند که جامع التواریخ آنها را "ایل بیاووت  آسیای مرکزی می نامد که امروزه به تبعیت از روسهای وبرخی پسوند "اوف"  هم به شناسنامه جدید آنان افزوده شده است  وبعلاوه کتاب عالم آرای نادری وجهانگشای نادری هم که مولفانش و همراه ارتش نادر شاه بودند واسامی برخی از اقوام ترک آذربایجان شمالی را ودر دوره تاریخی مزبورو ذکر کرده اند  که در شهر های شیروان وگنجه وشماخی ونخجوان وشمکور وآخسقه وسالیان وغیره زندگی می کردند  وسکنه ان شهر ها واز نادر شاه افشار وارتش بزرگ او وکمک طلبیده بودند ومثلا یکی از آنها وبه نقل ص 377 کتاب عالم آرای نادری و" قاسم بیگ شیروانی " است که از اعاظم آن ولایت شیروان آذر بایجان شمالی بود ودر خفیه عریضه ونامه ویا قاصد به تبریز ونزد نادرشاه فرستاده بود واز او کمک طلبیده بود  ونیز به نقل ص 370 کتاب عالم آرای نادری واز افراد دیگری هم ونظیر  خان  شماخی است ویا خان شمس الدینلو نخجوان است  که وقتی "اقوام لزگی ها  ها وبه شهر شماخی حمله کرده بودند  وآنها هم ونامه استمداد خواهی وبه نادر شاه نوشته بودند  ونادر شاه هم وبرای تنبیه "قیرات خان لزگی "وبا ارتش خود وبطرف شماخی  وشیروان ودربند آذربایجان شمالی وحرکت می کند وبهمین دلیل وص370 کتاب عالم آرائ نادری ودر این باره  می نویسد که در هنگام نزدیک شدن نادر شاه وبه شهر  شماخی وسکنه شهر ویا "معتبرین شماخی "وتا دو مایل وبه استقبال نادر آمده بودند ونیز به نقل همان ص کتاب و سکنه ان شهر وپای اندازهای  دیبا ویا زربفت ویا بادله ویا مخمل خطایی واطلس فرنگی وتا "چهارباغ شاهی شماخی"ودر همه جا گسترده بودند وتا ارتش افشاریه ترک آ ذر ایجان جنوبی ووارد "بلده شماخی" بشود! واز اقوام ترک دیگری هم که از نادر شاه طلب کمک کرده بودند ویکی از استمداد طلبان نیز و و"اقوام ترک شمس الدین لو" آبادی های شمال ارس ویا "طوایف جوانشیر ترک "بود  واشاره به طوایف شمش الدین لو ودر کتاب عالم ارائ نادری ودر صفحات 63 و394 و410 و658 و659 کتاب عالم آرائ ذکر شده است که قوم ترک بزرگی ودرشهر ها ودهات  اذر بایجان شمالی بودند ودر دوره نادر شاه همکاری خوبی با وی کردند ولی در زمان جنگ های ایران وروس تعدادی زیادی از اقوام ترک شمس الدین لو وحیدرانلو وعاشقلو وخمارلو وجوانشیر وغیره مجبور شدند که به شهر های جنوب ارس کوچ بکنند وامروزه در شهر های آذربایجان جنوبی هستند  ونظیرسکنه  شهر های علمدار گرگر ویا قره ضیائ الدین ویا زنوز مرند ویا ارسباران وجنوب بیله سوار ودشت مغان زندگی می کنند وبا قبایل ترک ان سوی مرزارس وخویشاوند نزدیک دارند  وتعدادی از اقوام ترک قره پاپاق شمال ارس هم وبه شهر ودهات شهر نقده کوچیدند ونیز طوایف تر ک طالش هم که تیره های مختلف دارد ودر شهر های علی بایراملی وسالیان ولنکران ووارچبوان ونفت چاله وآستارا ی اذر بایجان شمالی بودند وبی باکانه با روسها می جنگیدند وبهد از جنگ مزبور کوچیده وبه شهرهای طالش وآستارای ایران آمدند واشاره به رشادتهای انان ودر جنگهای ایران وروس ودر کتاب ناسخ التواریخ وروضه الصفای ناصری آمده است  وبرخی از انها هم وامروزه به شهر بزرگ باکو کوچیده اند واز ترکان طالشی باکو می باشند  وبرخی از ترکان شمش الدینلووجوانشیر اطراف نخجوان هم  امروزه  وبر اثر  جنگهای متعدد آذربایجان وارمنستان ومجبورشده ان که  به مهاجرت اقدام کرده به شهر باکو بکوچند  ولذا جمعیت معاصر باکو را افزایش داده اند واینجانب  نیز یک جزوه تحقیقی ودر مورد آوارگی اقوام ترک آذربایجان شمالی ودر طی جنگهای سی ساله ایران وروس  نوشته ام که از اسنادتاریخی  وکتب تاریخی وسفر نامه های دوره قاجاریه استخراج مردم نگاری کرده ام  واز اقوام دیگر ترک آذر بایجان شمال ارس هم  وتعداد زیادی  از  اقوام ترک زیاد اوغلو وعزالدین لو قاجارهستند  ویا از شامکیر قاجار بودند وبا نادر شاه ودر تسخیر شهر های گنجه وایروان وآخسقه وقازان بلاغی وخالدان همکاری زیادی کردند ونیز اقوام قاجار( قاچار ودر لغت ترکی ) هم وبهمراه ارتش هلاکو خان مغول واز دشت های ترکستان آسیای مرکزی دوره تاریخی مزبور حرکت کرده ودر دوره وی در آبادیهای شمال ارس استقرار یافتند ویا در اطراف گنجه وایروان واطراف دریاچه مینکه چائور اذربایجان شمال مستقر شدندوبنا به نقل ص 5 کتاب علم آرای  نادری وشاه عباس صفوی هم وتعدادی از آن طوایف قاجار  راو از شمال ارس کوچانیده ودر استر اباد وآق قلعه ترکمن صحرا ویادر شهر مرو ساکن کرد وتا در مقابل تاخت وتاز اوزبکها بایستند  ویا جلوی حمله آنها وبه شهر مشهد را بگیرندکه شاخه  ایل قاجارترک  ایران را وتشکیل میدادندکه در مقدمه کتاب منتظم ناصری وبه "تاریخچه قاجاریه ترک" اشاره شده است  وتعدادی دیگر از طوایف قاجار هم ودر گنجه وایروان وشهر شوشی قره باغ شمال ارس بودند که با نادرشاه وهمکاری زیادی کردند وبرخی از آنان هم ونظیر آوغور لوخان زیاد اوغلی قاجار است که ( حاکم گنجه) بود  وصفحات 397 و409 و 658 وغیره عالم آرای نادری به وی و"طایفه قاجار" زیر نظروی ودر اطراف گنجه اشاره دارد ویا از سران دیگر قاجار شمال ارس هم وافرادی نظیر محمد علی خان عزالدینلو قاجاراست  ویا محمد زمان خان قاجار گنجه لو وتراب خان بیگ گنجه لو ویا میرزا بیگ قاجار وبوداق خان قاجار وقلیج خان قاجارومحمد بیک  قاجار ایروانی ویا کلبعلی خان قاجار وصفی قلی خان زیاد اوغلی قاجار و غیره بودند   که به اسامی آنان ودر کتاب عالم ارائ نادری وکتب دیگر دوره افشاریه وصفویه اشاره شده است  وآقا محمد خان  قاجار هم وبعد از قدرت یابی  خود در ایران وجهت دفاع از قبایل قاجارمزبور و در اذربایجان شمال ارس  وبه شهر شوشی قره باغ شمال ارس ولشکر کشیده بود ولی اتفاقا  توسط چند نوکر چادرش وبه قتل رسید که بخاطر خوردن خربوزه آقامحمد خان قاجار  ومورد غصب  شاه قرار گرفته بودند وآن نوکرانش هم وناچاراوپیش دستی کرده و خود شاه قاجار را این بار کشتند وتا نجات بیابند ! واز اقوام دیگر آذر بایجان شمالی هم  ودر شهر های شمال ارس هم ویکی نیز "طایفه بیات" ترک می باشد  که به نقل کتاب جامع التواریخ ویکی از طوایف بزرگ  ترکان غز ودر  ترکستان مرکزی بودند که همراه الب ارسلان سلجوقی وبه شهرهای شمال ارس کوچ بودند  ویا ممکن است که همراه سلطان جلال الدین خوارزمشاه کوچیده اند که به نقل کتاب "سیرت جلال الدین میکنه برنی "و مدت 10 الی 20 سال ودر اذربایجان شمالی مقاومت می کرد  ویا در برابر مغولان وگرجی ها مقاومت می کرد  واینجانب یک جلد پژوهشی در مورد "اقوام بیات ترک " دارم وشاه عباس هم وتعدادی از بیاتهای آذر بایجان شمالی واطراف ایروان وگنجه را وبه نیشابور ودهاتش کوچانید که به "بیات نیشابوری" مشهور هستند ویا به کلات وشهر اند خود خراسان کوچانید وتا از شهر مشهدومواظبت مرزی کردهباشند   ویا در برابر تاخت وتاز اوزبکها ودفاع بکنند وبقیه طوایف بیات هم ودر  در اطراف گنجه وایروان وشامکیر باقی ماند وتعدادی از بیاتهای ترک اذر بایجان شمالی هم وهمیشه در ارتش نادر شاه وهمیشه می جنگیدند که اسامی قبایل ترک بیات ویاسران اشان ودر کتاب ,عالم ارای نادری آمده است   وتعدادی از آنان نیز  وبعد از شکست یافتن ارتش عثمانی وازارتش  نادرشاه ودرجریان  جنگ شمال بغداد واطراف موصل ومرز سوریه ودر همان ناحیه اسکان یافته وبعنوان " شام بیاتی  " نامیده شدند   ویا برخی هم  ودر اطراف بروجرد ومرز کردستان اسکان یافتند که عثمانی ها وبه مرزداخلی ترکان   تجاوزورخنه  نکنند وبعلاوه نادر شاه هم وبرخی از طوایف ترک بیات  راهم وجهت محافظت قلعه شیراز ودر برابر محمد خان بلوچ وبه شیراز کوچانید و ویا در اصفهان مستقر کردکه "آواز بیات ترک آنها "ودر شهرهای مزبورو مشهور است  وبقیه "بیاتها ی ترک" هم که در شهر های شمال ارس باقی مانده بودند ودر جریا ن جنگهای ایران وروس وتعدادی از آنان هم در شمال ارس وگنجه وایروان واخسقه باقی ماندند وبعضی  ها همو به شهرودهات  ماکوآمده  وبرخی از بیات های شمال ارس هم وبه دهستان زنجانرود زنجان آمده وبرخی نیز  وبه دهات اطراف ارومیه  وخوی کوچیدند وامروزه بیاتهای مزبور وبه "بیاتهای ماکو وزنجا ن" مشهورند وکتاب عالم آرای نادری ودرص 5 و328کتابش  وبه "بیاتهای ایروان" اشاره دارد ویا در صفحات 381 و1040 کتابش هم وبه "اردو بازارقوم بیات" ودر اطراف   گنجه اشاره دارد ویا برخی هم ودر مرتع گوگ ییلاق ایروان واطراف دریاچه گوگجه دنگیز ومراد تپه وقراتپه اطراف ایروان باقی مانده ونیز مرتع ایلی در آن مناطق داشتند وامروزه هم برخی از انها وبا پسوند اوف ودرشهر  باکو زندگی می کنند  ونیز درص 913 کتاب  عالم آرائ نادری واز "بیاتهای آذربایجان" وبعلاوه  در ص 252 و254 کتابش واز "قرابیات ها "بحث میکند  ودر مهاجرتهای اخیرشهر نشینی  اشان هم و تعدادی از بقایای آنان هم وبه باکو کوچیده اند ویا تعدادی از ترکان آذربایجان هم وطالش های ترکزبان  هستند که بخشی از آنان در شهر های بندر انزلی ویا ماسا ل ورضوانشهر وآستارا ی ایران زندگی می کنند وبخش دیگر هم ودر آستارای باکو وآرچبوان ولنکران وسالیان ونفت چاله ونواحی ساحلی خزر وزندگی می کنند واینجانب نیز یک جلد پژوهش دیگر ودرمورد اقوام ترک طالش ایران وجمهوری آذربایجان تالیف کرده ام وبعلاوه در دوره نادر شاه هم  وی برای حمایت از اقوام ترک شیروان وشماخی وشمکور ودر برابر حملات لزگی ها و قیتاق های شمال  شهر دربند وهمان اقوام ترک شیروان وکمک خواستند که از ا"قوام ترک آذر ی" دوره ساسانی بودند ولی تنها قوم کوچکی باقی مانده بودند که در دوره تیموریان و"دولت محلی شیروانشاهیان" را وتشکیل می دادند ولی بعد از منقرض شدن" دولت محلی شیروانشاهی" آنان ویا بعد از صفویه وتنها مانده بوند  ولذا قومیت بزرگ لزگی  های شمال دربند وشیروان  و مرتبا با آنها جنگیده ومرتبا به شهر های ترک نشین آنان  حمله می کردند ولذا از نادر شاه و تقاضای کمک نمودند  ونادر شاه هم واز طوایف ترک شاهسون دشت مغان واردبیل کمک مزبوررا  خواست ولذا به نقل کتاب عالم آرای نادری ونجف سلطان مغانی (ویا رئیس قبیله ترکان مغانی وبه نقل  ص371 )بخشی از قبایل ترک زیر مجموعه ایلی خود رافرستاد و یا به منطقه حایل میان شهر دربند وشیروان  فرستاد وهمچنین منصور خان شاهسون مغانی هم وچنین کاری را انجام داد  ( ص 21 و367)و یا "بهبود خان مغانی" هم که در ارتش نادر شاه می جنگید  ویا برخی هم از ایل ترکمان اطراف میانه وسراب ،فرستاد ه شدند (ص38 و913) ویا از قبایل زیر دست شرف الدین بیک ترکمان آذربایجانی فرستاده شدندکه درناحیه ابادی ترکمان چای غرب تبریز بودند   وتا اینکه  در جنگهای سی ساله  ایران روس دوره فتح علیشاه وهمان قبایل مغانی وترکمانی سابق هم به این سوی ارس برگشتند وتعداد اندکی از انان ودر در بالای رودخانه  ارس باقی ماندند  وهم اکنون نیز تعدادی از این قبایل ترک مغانی ودر شهر بیله سوار آذربایجان شمالی وبا "مرکزیت باکو "هستند ویا برخی از خویشاوندان ترک آنان هم ودراین سوی مرزهستند  ویا در شهر "بیله سوار" ایران  واصلان دوزوگرمی  مغان هستند ونیز تعدادی از "ترکان مغانلو" هم واز تیره های عاشقلو وخمار لو وحیدرانلو وغیره بوده ودر آن سوی مرزباقی مانده اند وتعدادی دیگر از خویشاوندانشان نیز  ودر این سوی مرز آذربایجان ایران می باشند  وبعلاوه تعدادی از" اقوام ترک شیر وانشاهیان" هم که در شهر های شیروان وشماخی وباکو وشمکور ساکن بودند واز اقوام ترک دوران ساسانی آذر بایجان شمالی بودند و تیمور لنگ  هم در دوره خودش به آنان اقتدار محلی داده بودومانع ان شده بود که تیره های "اولوس جوجی "ودر شمال دربند به آنها بتازند وآنها  هم دولت محلی شروانشاهیان را وبه ریاست "امیر شیخ ابراهیم شیروانی ترک "بوجود آورده بودند  که کتاب ظفر نامه یزدی ودر ص  570 کتابش می نویسد که تیمور حکومت شروان وشهر های اطرافش را وبا توابع ولواحق وبه امیر شیخ ابراهیم  وفرزندانش داده بود ولی صفویه دولت انان را برانداخته بود وارامنه جلفا ویا چرکس ها ولزگی های شمال دربند را وبرآنان مسلط کرده بودکه امراء ویا بزرگان اشان ودر در بار شاه عباس بودند ودر حالیکه در کتاب عالم اری نادری شهر جلفای شمال ارس وبا نام ترکی "ینگی محله خوانده می شود   ولی معتبرین شهر های مزبور ودر  دوره نادرشاه واز وی  وبخاطر حملات مکرر قیرات خان لزگی وبه شهر های شمای آذربایجان  کمک خواستند ونادر شاه هم وبه کمک انان شتافت حیدر خان افشار را بیگلر بیگی شیروان نموده و( ص1000 ) وعاشور خان افشار را هم وسردار پادگان ایروان کرده ( ص 1000) وتا در پادگانهای آنجا باقی مانده واز آ نان دفاع بکنند وکریم خان افشار بیگلر بیگی اورومیه را هم وبه کمک آنان فرستاد وقاسم بیگ شیروانی را هم واز شهر مزبور وضابط شهر شماخی نمود  ( ص 664) ونیز نشات تبریزی را که اهل شیروان وشاعر بود ودیوان شعری داشت و ضابط مازندران کرد ونیز به تقاضاها ونامه  اهالی شیروان اهمیت داده که وقبلا حاکم شهر شیروان را ومهدی خان توپچی باشی ارتش خود گذاشته بود که بدست لزگی های شهر دربند کشته شده بود   وبعدا  محمد مومن خان را وحاکم شیروان کرد ولی سکنه همان شهر شیروان وبه نادر از ا و شکایت کرده بودند که در طی دوماه حکومتش ونتوانسته بود نظامیان لزگی ها را واز خاک شیروان بیرون بکند ونادر شاه هم به نقل ص 664 کتاب مزبور وبلا فاصله محمد مومن خان گمارده خودش را وازشهر  "شیروان "عزل کرد که قبلا وبجای باکو ومرکز استان آذر بایجان شمالی  بود وهمان شهر شیروان ومرکز استان بود وخاقانی شیروانی شاعر هم واز ان شهر بودوبهمراه نظامی گنجوی ویا قطران تبریزی ودر دربار متحرک اتابکان سلجوقی دو آذربایجان دوسوی ارس بودند  وسفرنامه اولئاریوس هم به فرهنگ قومی  وزیبایی شهر شیروان و در دوره صفویه اشاره کرده است  وبعدا نادر شاه وبجایش محمد قلی خان افشار را وحاکم شیروان گماشت وتا با قدرت تمام وبا ارتش لزگی ها بجنگد ویا علیقلی بیگ مین باشی "شروانلو" را هم وبه کمک او فرستاد ونیز به نقل ص 375 کتاب مزبور و"غازیان شیروانی ویا مغانی "را هم ودر جنگ سرخاب  خان لزگی شرکت داد ونیز در حوادث جنگ های مزبور  ومحمد رضا خان نخجوانی واقوام ترک زیر دستش را هم شرکت داد (ص397) ونیز اقوام ترک بیات وقاجار اطراف گنجه را شرکت داد ودر عین حال که در جنگ های شمال رود خانه ارس وهمه اقوام گوناگون افشار آذربایجان جنوبی وشرکت داشتند که قوم ترک افشارو بزرگترین قوم ترک اذر بایجان بود  ویا با اقوام ترک مقدم مراغه وبناب وملکان ومیاندواب همراهی  داشتند که از ایل ترک مقدم آذربایجان بودندودر جنگه شرکت داشتند  ویا اقوام ترک ترکمان سراب ومیانه وقره چمن وبستان آباد هم شرکت داشتند که تاریخ عالم آرای نادری به آن ترکمانان آذر بایجانی اشاره دارد ویا اقوام ترک ترک مغانی اردبیل ودشت مغان ومشکین شهر ویا اقوام ترک کاظم خان قراداغی ارسباران واقوام ترک سلدوزوقره پاپاق نقده  هم وهمگی شرکت داشتند که جمعیت ترکان آذری جنوبی  را تشکیا می داند وجمعیتش بیشتر از اقوام آذری شمال ارس بودند وهمگی برای استخلاص اقوام آذربایجان شمالی می کوشیدند که نشانه وحدت فرهنگی وفکری سکنه دو  آذر بایجان و دوسوی ارس بود ویکبار دیگر هم وحدت دوقوم ترک آذربایجان را نشان میدادند که از دوره اتابیک محمد سلجوقی ادامه داشت که دومرکزشهر  شیروان ویا تبریز را وتواما مرکز اقتدارترکان آ ذری  دوسوی ارس کرده بود   ولذا اسناد دوره تاریخی افشاریه هم این نوع وحدت فکری ووحدت همکاری اقوام دو سوی ارس را   نشان می دهد ولی متاسفانه بعدا وبرادر نادر شاه ودر جنگ با لزگی ها ودر جنگ دربند شمال شیروان کشته شد وخود نادر شاه هم ودر خیمه اش در فتح آباد قوچان وترور گردید ویا با توطئه افسران نگهبان خیمه اش وترور شدوطوری که حتی افاغنه اردوی نظامی اش هم اعتراض کرده از ان ترورنادرشاه  عصبانی شده وخائنان لشکر نظامی نادر راو بهم زدند  ولذا بعد از ترور نادرشاه  و الیزابت ملکه روس که در کتاب عالم ارائ نادری وبنام خورشید خانم روسی نامیده می شد وقدرت بیشتر یافته ونظامیان روسی هم در سال 1806 وشهر باکو را تسخیر کردند ویا با کشته شدن آقا محمد خان هم ودر شهر شوشی نخجوان وباز ارتش روسیه وقوت بیشتری یافته  واین بار در جنگهای سی ساله ایران وروس که در دوره فتحعلیشاه قاجاراتفاق افتاد  وبلافاصله بعد از قتل آقا محمد خان قجار ودر نخجوان بود که انجام گرفت و18 شهر آذربایجان شمالی وبلا فاصله سقوط کردند  وبدست روسها افتادند  وزیرا دران تاریخ  اقوام ترک شمال ارس وقدرت نظامی مهمی در پادگانهایشان نداشتند وگرچه در منابع تاریخی دوره قاجاریه  وجنگهای مزبور وبطور جسته وگریخته آمده  ویا  در دوره مزبورذکر شده است ولی اقوام پراکنده وفارس زبان ایرانی ودر جنگهای ایران وروس شرکت نداشتند وبرایشان هم حدثه مهمی مهم نبود وتنها  همه  سران ایل ترک افشار واقوام زیر دست انانشرکت داشتند  ودر خدمت عباس میر زا قاجارودر جنگهای ایران روس  می جنگیدند برای وحدت دو آذربایجان ترک زبان می کوشیدند واغلب نیز از اقوام گوناگون افشار اذربایجانی بودند که بصورت فوجهای نظامی ترک به رهبری عسکر خان افشار ارومیه ای وبه جنگ روس مزبور فرستاده می شدند ویا ترکان زیر دست موسی خان افشار تکابی بودند  ویا ترکان زیر مجموعه  امان الله خان افشار زنجانی ویا نصرالله خان افشار زنجانی بودند  ویا قوای علیمردان خان افشار وعباسقلی خان افشار خمسه ای ویا افشارهای  قیداری وافشار انگورانی بودند که اسامی اشان در منابع تاریخی دوره مزبور آمده است  ویا برخی افشار های ابهری بودند  که نادر شاه ودر دوره خودش وابوالحسن خان افشار ابهری را وبعد از اخراج افاغنه وحاکم شهر اصفهان کرده بود ویا برخی افشار های بکشلوقزوین ونظر آباد کرج وغیره بودند  که به ریاست علیخان افشار نسقچی باشی ومی جنگیدند  ویا برخی اقوام ترک شقاقی میانه بودند ویا فوجهای نظامی ایل مقدم مراغه وبنبویا  ایل قرا پاپاق نقده وایل مغانلو ترک اردبیل بودند ویا فوهای ایل ترک طالش بودند که اسمی اشان در کتاب ناسخالتواریخ وغیره آمده است  وهمگی  ودر ارودی نظامی عباس میرزاقاجارودر قرار گاه اصلان دوز شرکت داشتند  ویا در فوجهای متعدد وجانانه با روس ها می جنگیدند ونیز برمبنای کتب دوره قاجاریه وبرخی از فوجهای نظامی طایفه ترک "بزچلو فراهان اراک" هم شرکت داشتند ویا "فوج ترک خلج ساوه" ویا "فوج ترک شاملوی ملایر" ویا "فوج ترک خدابنده لوی "همدان هم ودر جنگهای ایران روس دوره مزبورو شرکت داشتند ولی بدلیل خیانت وزیرشاه  ویا درباریان فتحعلیشاه ونهایتا از روسها شکست خوردند وبعد از ان و اغلب شهر های شمال ارس ودر عهد نامه گلستان و"ترکمن چای" وبدست روس ها افتاد وبدنباش تعداد زیادی از اقوام بیات وجوانشیر وشمس الدینلوو طالشی ها وحیدرانلو وعاشقلو وخمارلو ونخجوانی های شمال ارس وقره پاپاق ها وغیره وبه آبادیهای جنوب آرس پناه آورده ویا به پهلوی اقوام ترک دیگرشان ودر جنوب ارس پناهنده شدند ولی روس ها ودر شهر های آذر بایجان جنوبی هم بیکار ننشتند ومدتها ارتش شوروی ودر جنگ اوال وجنگ دوم جهانی وهمچنان جولان ودر خیابانها  وشهر های آذربایجان وتهران می دادند   ونیز دانشگاه تبریزهم که مرکز فرهنگی ترکان می باشد وفرهنگ آفرینی اش  وبدست روسها افتاد  وچرا که همان دانشگاه تبریز ودر سال 1324ش   وبا تلاش فرقه دموکرات آذر بایجان ووابسته به روسها ساخته شده بود  ودانشگاههای باکو ویا گنجه هم و تا قبل از استقلال آذربایجان ودر سال 1991 میلادی ودر چنگ نظامیان روس اسیر بود  وقدرت اظهار نظرنداشت  ویا قدرت چاپ کتاب ومقاله نداشت ویا در مورد باکو وتاریخ اقوام ترک آذر بایجان وقدرت ندا شتند ودر جنگ دوم جهانی هم ودوباره ارتش سرخ استالین وسکنه دو اذر بایجان شمالی وجنوبی را ودوباره مورد تاخت وتاز دوباره نظامی خود قرار دادند   ودر جریان مزبور هم ودوباره تعداد دیگری از اقوام آذر بایجان هم آوراه گردیدند  ویا در این دوره تاریخی جنگ دوم جها نی و از شهرهای آذر بایجان شمالی رانده شده  ولذا تعدادی از ترکان ان شهر هم مهاجرت کردند واز جمله خانواده مادری اینجانب  می باشد  که ساکن یکی ار محلات 27 گانه باکوبود  ویا در سال 1313 شمشی ویا قبل از جنگ جهانی دوم بود ومادر من در شهر ترک نشین ومتولد باکوبود ویا در  سال 1313 شمشی ودر یک خانواده ترک واز قشر متوسط شهر باکوو بدنیا آمده بود  ولی با وقوع جنگ دوم جهانی ودچار سانحه جنگی  گردید  ودر حالیکه مادرم ودرسن11 سالگی کودکی اش بود ولی زندگی وخانه وپدرش را ودر شهر  باکو ازدست داد ویا بدلیل ظلم ارتش سرخ استالین واز دست داد وزیرا پدرش که عقاید مذهبی داشت وبخاطر مقاومت ودر برابر ارتش سرخ وکشته شدومادرم نیز وبهمراه مادر بزر گم  ویا برادر کوچکش وبه همراهی خانواده دو دایی ویا برخی از فامیل های نزدیکشان وکوچ کرده ونظیر بقیه ایرانیان وبه این سوی رودخانه ارس آمدند  وچندین  سال ودر زیر حمایت های مای  دایی هایش زندگی می کرد وتا اینکه درسن  16 سالگی وبا پدرم ازدواج کرد که از اقوام افشار تکاب آذربایجان بود که با وی  ازدواج نمود ومن دومین فرزند وی می باشم ونیز با حمایت های بی دریغ آنان ودر دانشگاه تهران وغیره قبول شدم وبعلاوه مدت 16 سال هم ودرس قوم شناسی ویا مردم شناسی فرهنگی ویا جامعه شناسی شهری خوانده ام وچونکه تعداد کثیری مقاله قوم شناسی دارم ویا مقالات مردم شناسی شهریدارم  ومثلا راجع به شهر کاشغراست  ویا راجع به تاشکندنوشته ام  ویا راجع به شهر شیراز ویا دزفول ویا ساری وکرمان وکرج ومحلات شهری تهران نوشته ام  ولی هنوز از نوشتن تاریخ شهر مادری ام "باکو" و همیشه امتناع ملاحظه مابانه می کردم وتا مبادا وبه تعصب خانوادگی محکوم بشوم !ولی نهایتا وبخاطر شرمندگی از روح مادر مرحوم ام و سعی نمودم که تاریخ شهر باکو واقوام ترک ان شهر را هم وبنویسم ویا به مردم نگاری تاریخی محلات باکو  بپردازم ویا مظلومیت سکنه این شهر را ودر ادوار تاریخی مختلف ونشان بدهم که کمتر کتاب ویا مقاله در این زمینه تدوین شده است !واین سه مقاله اخیرم ونتیجه آنست ویا مربوط به "تاریخ شهر باکو"  می باشد وبه آ ن دلیل وفلسفه اخلاقی می باشد وشهری که بخاطر سقوط آن وبلای جان مادر من در کوکی اش بود  ونه تنها مادرمن وآواره شد وبلکه حتی خیلی از زنان ایرانی هم وبیچاره گشتند  وناچارا بعد از سقوط باکو در سال 1806 ووقوع جنگهای ایران وروس  واغلب زنان ایرانی ودستبند ها ویا گردن بندهای خود را فروختند وتا به مقدار 7 کرورتومان پول آن روزگارتاریخی   وطلب خسارت خواهیهای  روسهای مهاجم را وبپردازند   که مجبوراآنرا  پرداخت کردنند  ویا  بخاطر تسخیرشدن شهر های مزبور را و"باج زنانه" وبه روسها دادند ! ولذا باید به "فیلم تبریز در مه "وفیلم "باکوی در مه" هم وباید که اضافه بشود  !