تولید ملی ومعنی کلمه ما می توانیم واقعاً چیست؟-از:دکتر محمد خالقی مقدم-جامعه شناس

تولید ملی ومعنی کلمه ما می توانیم واقعاً چیست؟

از:دکتر محمد خالقی مقدم-جامعه شناس

  امروزه از نظر فرهنگی ، جهانی سازی صنعت با مفهوم  بومی سازی آن صنعت ،با یکدیگر مخلوط شده اند و همین مخلوط گردیدن  هم مانع آن شده  است که ما در جامعه ایرانی خود فرق ها و تفاوت های عمیق اجتماعی آن دو را بدانیم وبه همین دلیل هم دائماً در تجزیه و تحلیل نظام صنعتی جامعه خودمان اشتباه می کنیم چرا که امروزه نظیردوران گذشته نیست که در چند دهه پیش بود و رهبر پیشین آلمان شرقی در کتابش به این نوع پروسه صنعتی  شدن جوامع دوران خودش اشاره کرده بود و در کتاب خودش به مکانیسم های توسعه صنعتی در جوامع توسعه نیافته اشاره کرده بود و در آن متن نوشته ها گفته بود که صاحبان صنایع مهم جهان، در جواز دادن صنعتی وصدور کارخانجات خود به جوامع دیگر جهان و یا در دادن لیسانس صنعتی و گواهی نامه و مجوز همراه صدور آن کارخانجات هم قراردادهایی با دولت های مختلف بوجود می آورد که در آن قراردادهای صنعتی ،دولت ها نگذارند تا کارگران و مهندسانی که در آن کارخانه استخدام می شوند به کپی برداری از آن محصولات کارخانه ای بپردازند و یا در جواز دادن صنعتی مزبور آنها را ملزم می کرد که در صدور محصولات آن کارخانه  به دول و ملل دیگر  نیزحتماً اجازه صنعتی از کارخانه مادر بگیرند  .آری این نوع مکانیسم صنعتی، امروزه در جامعه جدید جهانی، دگرگون شده است و در مکانیسم جدید جهانی سازی صنعت آنها به هر دولت و یا ملت جهان و یا در هر نقطه از 5 قاره جهان ، هر نوع کارخانه صنعتی  هم که بخواهند صادر می کنند و تنها شرطی که در این روند صدور کارخانجات (کالای سرمایه ای)   خوددارند اینکه تقاضا کننده کارخانه مزبور باید صرفا مقداری  ازانباشت پول ملی درمورد خرید آن کارخانه داشته باشد و  بعلاوخ هرنوع استراتژی صنعتی  همراه آن کارخانه را هم خودش باید طراحی و یا مدیریت بکند و به همین دلیل هم خودشان را از مرحله جامعه سرمایه داری صنعتی چند دهه پیش به مرحله جامعه سرمایه داری مالی -بانکی جدید دگرگون کرده اند تا از عواقب و نتایج نامطلوب اعتصابات کارگری درون کارخانجات مزبور و یا عواقب دیگر اجتماعی آن خودشان را مصون نگه دارند و هر نوع مشکلات صنعتی ناشی از صدور آن کارخانه را  هم به عهده سردمداران خریدار آن کارخانجات بیاندازد و آن هم در جامعه ای که نظیر ما درک عمیق اجتماعی از پدیده صنعت و مشکلات همراه آن ندارند  ولذامی تواند نظیر امروزه به مشکلات عمیقی در (مدرنیزاسیون صنعتی جامعه ها)  منجر گردد چرا که عدم هماهنگی و  عدم سازگار کردن کارخانجات مزبور (که نهاد صنعتی جدید آن جامعه را می سازد )با دیگر نهادهای اجتماعی و حقوقی و مذهبی و آموزشی و خانوادگی و غیره همان جامعه ،به عهده جامعه میزبان آن نوع صنعت افتاده و  لذادر صورت عدم توانایی های اجتماعی لازمشان ،کلیه بافت های اجتماعی آن جامعه را دگرگون و یابحران های عمیقی در آن جامعه می آفریند و از جمله به مکانیسم مختل شدن نهاد خانواده( از طریق گسستگی خانواده ها) و یا منجر به بحران نهاد شهرنشینی در جوامع مزبور (از طریق آلودگی هوای شهرها و ترافیک شهری )و یا منجر به بحران نهاد آموزشی  همان جامعه (از طریق به هم خوردن میزان تحصیل کردگان دانشگاهیهای جویای کار آن جامعه ،نسبت به ازدیاد فرصت های اشتغال آفرینی آن صنایع مزبور ) و یا منجر به بجران نهاد حقوقی همان جامعه و فرضاً از طریق ازدیاد 29 هزار چک برگشتی حقوقی  روزانه در آن جامعه و  یادرگیر کردن همه دادگاه ها و یا از طریق بحران در نظام تقسیم کار صنفی همان جامعه (از طریق مکانیسم ازدیاد صنف فروشندگان لبنیات ویا کارگران حمل و نقل کننده آن  نوع صنایع و یا کارگران و صاحبان کارخانه های پاستوریزه که صرفاً به جای تولید شیر و لبنیات  صرفابه قشر انبوه صنعتی پاستوریزه کنندگان شیر مزبور در مقابل صنف قلیل تولید کنندگان واقعی شیر تبدیل گردیده اند) و  از این روبه بحران گرانی و نایابی و کاهش کیفیت شیر و لبنیات مزبور منجر می شوند و  یااین نوع آشفتگی  هادر نهادهای دیگر اجتماعی نیز به همین ترتیب  میگردد .

آری امروزه روند جهانی سازی صنعت باعث شده است که ما امروزه در شهرهای  ایرانی خود ،انواع محصولات صنعتی پیشرفته را می یابیم که در جوامع دیگر جهان ،نظایر آن هم تولید می شوند (نظیر آخرین سیستم ماشین های سواری و یا آخرین سیستم کامپیوتر های جهان و یا آخرین سیستم موبایل های جهان و یا ابزارآلات و تکنولوژی های گوناگون که دائماً هم در رسانه ها و تبلیغات خود آن را به عنوان توانایی های ملی خود جار می زنیم که گویا ملل دیگر جهان از آن استفاده نمی کنند و فقط مخصوص ما ایرانیان است ).

آری همانطور که اینجانب در مقاله خودم به عنوان توسعه ملی و چالش های سیاسی جهانی ذکر کرده ام این نوع صنعتی سازی جوامع کنونی جهان با بومی سازی واقعی صنعتی که منجر به جامعه پذیری واقعی صنعتی می شود  و  یابحران های کمتری می آفریند فرق اجتماعی دارد چرا که مکانیسم آن صرفاً از طریق مأنوس سازی اجباری دولتی است و بدون درونی شدن و جامعه پذیری واقعی آن از سوی ملت هاست و بلکه شرطی سازی ملل مختلف جهان به این نوع صنایع و محصولا ت هم برخلاف تز شرطی سازی پاولوف، توأم با پاداش های مثبت نیست که مردمش از فواید صنعتی شدن مزبور منافع زیادی ببینند و لذا فونکسیون های منفی صنعتی شدن مزبور نسبت به فونکسیون های مثبت آن و رفاه آفرینی و اشتغال زایی اش بیشتر می گردد چرا که این نوع توانایی های صنعتی ناشی از صدور کالاهای سرمایه ای (یعنی صدور ماشین آلات کارخانه ای که همراه با رشد سایر توانایی های آموزشی و مهارتی و مدیریتی و انگیزشی و نگرشی دردرون  آن جامعه  نظیر جامعه مانباشد یک نوع توسعه صنعتی یکطرفه خواهد بود ولذا فرماسیون اجتماعی و یاهماهنگی  هایاجتماعی آن نوع نهادهای مختلف همان جامعه را بایکدیگر به هم می زند و صرفاً از کانال رسانه دولتی و تحت نام لفظی کلمه ما می توانیم، فقط تبلیغ رسانه ای خواهد شد که این نوع تبلیغ رسانه ای دولتی هم  منحربه بومی سازی این نوع صنعت و  یادرونی شدن عمیق اجتماعی آن  نخواهد گردید)چرا که این نوع تبلیغ دولتی  وصرفاً  حرف زدن از توانایی های صنعتی همان جامعه ،یک نوع واژه سازی های ایدئولوژیک ملی خواهد ساخت که نمی تواند جایگزین توانایی های  واقعی مدیریتی و یاتوانایی  های انگیزشی ملی همگانی در آن جامعه بگردد و از سوی دیگر هم به مکانیسم تقسیم کاربین المللی منجر نخواهد شد   که توانایی  در روند تقسیم کار جهانن  وتجارت  آن بوجود آورد ،چرا که با یک نوع فریب اجتماعی و جهانی(به دلیل کاربردصرفا ایدئولوژیکی آن)خواهد بود زیرا وقتی که ما به جای استفاده منطقی از مکانیسم های  توانایی صنعت مزبور  وبرای رفع نیازمندی های درونی جامعه مان ،صرفاً به فخر فروشی های آن صنعت و  منهای توانایی های لازم در این زمینه می پردازیم  ولذااز یاد خود می بریم که فرضا ً همان کارخانه  ای هم که ما از آن،  وبا نام افتخار آمیز ملی ایرانی  وفرضا لفظ ایران خودرو نام می بریم فدر کشورهای دیگر  حهان نیز همان نوع صنعت و یا همان نوع محصول ماشین سواری  ویامسافربری تولید می شودد و شاید با کیفیت بهتر و قیمت پایین تر هم ممکن است  که در جامعه کره و یا در جامعه فرانسه و یا در جامعه دیگر آمریکای لاتین ساخته  بشود و آیا در آن صورت ،ما می توانیم بگوییم که ماشین سواری مزبور، صرفاً از توانایی های صنعتی و خلاقیت و اختراع و ابتکار ما ایرانیان است ؟ و در آن صورت وجود عینی  همان ماشین مزبور در جوامع دیگر جهان به چه دلیلی است؟ و یا گاهی که نام کارخانه لاستیک سازی بریجستون را با نام ایدئولوژیک (ایران تایر ) می نامیم و یا صنعت قاشق چنگال  جنرال استیل ژاپنی را که تاجرانمان از آنجا وارد می کنند و به صاحب کارخانه مزبور هم می گوییم که به جای لفظ جنرال استیل نام آن را ایران استیل مهر صنعتی بزن و او هم با کمال میل به این کار ادامه می دهد تا باعث فروش بیشترش بشود و یا با نامیدن آبمیوه گیری های توشیبای مزبور به نام آبمیوه گیری پارس  و یا با تعویض پلاک کامیون ها و کامیونت های خود  از نام های خارجی و با برچسباندن عنوان کاوه دیزل و یا سپهر دیزل و یا ارس دیزل و غیره به جای آن و یا با نامیدن تکنولوژی مخابرات جهانی که در کشورهای دیگر هم به نام های همان کشور نامیده می شود و مثلاً در کشور ترکیه با نام ترک سل نامیده می شود و ما در ایران خود نیز آن را ایران سل بنامیم و به همین ترتیب در مورد صنایع دیگرجهان .

آری امروزه گرچه جوامع مختلف جهان برای زندگی جدید اجتماعی خود نیازمند روشهای صنعتی و محصولات جدید صنعتی هستند ولی ساخت و اختراع  این نوع صنایع  و محصولات برای ارضای غرورهای ملی آنان بوجود نیامده است که ما آن را امروزه ایدئولوژیک کرده ایم و بلکه صرفاً برای رفع نیازمندی های معیشتی همان جامعه است و بدون آنکه سر و صدایی در مورد آن بکنند ولی ما هنوز نتوانسته ایم که بدلیل عدم توانایی های  واقعی مختلف فنی و یا آموزشی و یا انگیزشی لازم این نوع توانایی های دیگر را همراه صنعت مزبور کرده و صرفاً افتخار کردن ایدئولوژیک به آن را ضمیمه این نوع صنعت نموده ایم چرا که فرضا ً در 2500 دانشگاه خود که از همه جوامع دیگر جهان هم بیشتر هستند و در طی سی و چند سال اخیر به دلیل زیر پا گذاشتن حقوق کپی رایت نتوانسته ایم  که هنوز  یک نظام آموزشی و حرفه ای ملی که بتواند مشکلات علمی صنایع وارداتی جدیدمان را حل بکند بوجود آوریم و یا  در بکار گماردن مدیران مزبور آن صنایع هم مشکلات صنعتی و برنامه ریزی دقیق اجتماعی آن را بوجود نیاوردیم و یا بعد از گذشت سی و چند سال که در جهت قطع  وابستگی صنعت مزبور به نفت را هنوز نتواسته ایم   که بدلیل  ناتوانی های علمی ما در دانشگاههاست  که برای ترقی شخصی  کتابهای دیگران  را به اسم خود چاپ میکنند   ویا صدها جشنواره  فارابی  وغیره  بنفع خود راه می اندازندو یا در ایامی که می توانستیم با دلارهای ارزان به سرمایه گذاری صنعتی لازم بپردازیم ولی امروزه چگونه خواهیم توانست   با دلارهای گران ولی با کاربرد لفظ توانایی های غرور ملی در تولید ملی این نوع کاستی های جامعه گذشته خودمان را حل بکنیم و تنها در قالب این نوع لفظ رسانه ای حل بکنیم ؟و لذا این نوع استفاده  های کاذب از" لفظ صنایع ایرانی " و یا  لفظ تولید ملی ایرانی و یا اصطلاحات دیگر نخواهد توانست اشتباهات عدم برنامه ریزی استراتژیک ودقیق صنعتی مان را حل بکند چرا که یکی از مطبوعات هم در چند روز اخیر نوشته بود که وزارت صنایع و معادن ایران که در هشت سال پیش  ودر دوره آقای آل اسحاق(وزیر سابق آن)تنها یک پیش نویس برنامه ریزی استراتژیک صنعتی تهیه کرده بود که  آنهم صرفاً متکی به معلومات کارشناسان همان وزارت خانه بود و او تدوین کرده بود ولی در طی این هشت سال اخیر ،آن هم  کنار گذاشته شد و لذا به توسعه صنعتی بی برنامه پرداختیم که نتایج اجتماعی آن برای خودمان و یا برای دیگر جوامع جهان معلوم نیست ولی امروزه می خواهیم که این نارسایی های بی برنامه ریزی صنعتی خود را با لفظ ها و کلمه ما می توانیم بپوشانیم ومعلوم نیست که آیا منظورمان از کاربرد این کلمه و لفظ  چه نوع مفهوم اجتماعی است؟ و آیا معنا و مفهومش آن است که ما ایرانیان امروزه قادریم که صنایعی را بسازیم که دیگر ملل جهان قادر به ساختن آن نیستند و آن را توانایی های بومی سازی صنعتی خود می نامیم؟ و یا آنکه شاد شده ایم که ما ایرانیان هم قادریم نظیر ملل دیگر جهان کارخانه  هایی را داشته باشیم که سایر ملل جهان توانایی داشتن آن را دارند (کدامیک) ؟

آری ، صنعت صرفاً برای فخرفروشی ملی نیست و بلکه باید در یک جامعه منجر به تقسیم کار بهینه اجتماعی گردد تا نظام معیشت اجتماعی آن جامعه از راه صنعت مزبور حل بکند ولی صنایع ما در این وضعیت اجتماعی قرار ندارند زیرا بدلیل کاربرد بیش از حد ایدئولوژیک و فخرفروشانه آن قادر نخواهیم بود که به یک نوع توانایی های تقسیم کار صنعتی واقعی درون جامعه ای برسیم و یا به تقسیم کار بین المللی بیرون جامعه ای از راه صنعت مزبور نائل آییم ویا با مکانیسم توسعه صادرات بهینه آن نائل آییم چرا که مفهوم توانایی های صنعتی که ابتدائاً توسط ریکاردو اقتصاد دان و یا دورکیم جامعه شناس تعریف اجتماعی و یا تعریف اقتصادی شده بود یک نوع معنا و مفهوم فخرفروشانه نداشت و بلکه در تعریف علمی آنان صرفاً به تقسیم کارهای ناشی از پروسه صنعت اندیشه می شد و معنی تقسیم کار هم آن است که  در یک کار تولیدی  دسته جمعی فرضاً در پدیده پخت، وتولید نان تعدادی از افراد، تقسیم کار با یکدیگر دارندکه فرضاً یکی گندم آن را  در مزرعه اش می کارد و دیگری آن را درو میکند و سومی آن را در کارخانه آرد خود، آسیاب می کند و چهارمی آن را در مغازه شهری نان کرده و پنجمی آن را  در خانه اش مصرف می کند و از طریق تقسیم بهینه  کار مزبور ویا بهینه صنعتی آن  هم می توانند همه ی آنان به منافع ناشی از آن پروسه تولید گندم مزبور برسند ولی امروزه ما این نوع پروسه صنعتی تولید را فراموش کرده ایم و تنها به فخر فروشی های آن می پردازیم و به همین دلیل هم همراه با وارد کردن ماشین آلات کارخانجات پاستوریزه خودمان نتوانسته ایم  که میزان تولید کنندگان شیر تولیدی حامعه را برای نخوابیدن آن کارخانجات صنعتی پاستوریزه افزایش بدهیم و یا دیدگاه اجتماعی رؤسای اصناف حجره دار  را همزمان  با نوین کردن  کارخانه های  نوین پاستوریزه  نوین بکنیم که در شهرهایمان گماشته ایم و طوری آگاهانه نبوده که جواز های شغلی  شخلی کثیربه تعداد زیادی از فروشندگان مغازه ای لبنیات و یا شیر و پنیر ندهند و در حالیکه تعداد صنف تولید کنندگان   واقعی شیر همان جامعه بسیار قلیل مانده است .

آری این نوع مکانیسم های ناهماهنگی های مدیریتی و آموزشی و نگرشی در برنامه ریزی صنعتی جامعه امان باعث شده است که امروزه ما نتوانسته باشیم به نتایج سی سال صنعتی کردن جامعه مان برسیم و یابه دلیل گرانی های اخیر هم که منجر به دو نرخی شدن ارز مرجع و ارز مبادله ای شده است  وصادرات صنایع مزبور هم بدلیل گرانی پول های اروپایی یورو ویا دلار نسبت به پول ایرانی موازنه صادرات و واردات صنایع مزبور را به نفع این جوامع جهانی به هم خواهد زد و ما نخواهیم توانست که در تقسیم کار بین المللی هم از توانایی های این همه سرمایه گذاری صنعتی خود در طی سی و چند سال اخیر  هم بهره مند شویم و یا در نظام بین المللی تقسیم کار جوامع مختلف  جهان  هم از مزیت نسبی صادرات صنایع مزبور هم استفاده لازم بکنیم و بدون آن که به صادرات یکطرفه  به نفع  آنان و بدون وارونه شدن واردات مناسب  برای حامعه  امان تبدیل نسازیم ودر نتیجه این نوع ناتوانایی های  کافی خوددر زمینه تقسیم کار درون جامعه ای و یا در  زمینه تقسیم کار بین المللی صنعتی از صنایع مزبور  هم نفعی نخواهیم برد و  لذا تنها به افتخارات لفظ فروشی های آن اکتفا خواهیم کرد چرا که نظام رسانه ملی ایران به جای به کار بردن تعقل در کاربرد الفاظ مزبور، صرفاً به تفسیر گری آن نوع فیلم ها و یا عکاسی های خبرنگارانه خود از یک پروژه صنعتی و یا کارخانه می پردازند که به جز از تهیه عکس و پراکندن لفظ در مورد آن صنعت مزبورکوچکترین معلومات دیگر اجتماعی ندارند و یا در مورد آن صنعت ندارند تا تفسیر بکنند ولی آن را با نام صنعت ملی تفسیر رسانه ای وسیع و همگانی می کنند و یا  فرضا ً عکس صنعتی که از اشتغال 200 ، 300 نفر در یک شهرستان ایران تهیه می کنند با چسباندن کلمه(ما ایرانیان 70 میلیونی) به پروسه اشتغال آن تنها 200 ، 300نفر از جماعت ایرانی از آن عده  اشتغال چند نفره آنان به نام تولید ملی همگی ایرانیان تفسیر فرهنگی ایدئولوژیک به عمل می آورند و بدون آن که بدانند که آیا با شاغل شدن آن چند نفر مشکلات تعداد زیادی  از ایرانیان دیگر هم آیا حل خواهد شد ؟که آن را تولید ملی می نامند ؟و لذا این نوع تفسیر رسانه ای وسیع وگسترده باعث آشفتگی ها و اغفال همگانی از غفلت های اخیر برنامه ریزی های دقیق صنعتی ایرانیان می گردد.

گرانی در جامعه ایران وعلل جامعه شناخی آن-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

 گرانی در جامعه ایران وعلل جامعه شناخی آن

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

هر جامعه از راه ساختار اجتماعی ویژه خود ، منجر به تولید مشاغل خاص اقتصادی در آن جامعه می شود و از راه آن مشاغل و تقسیم کار آنها ،نیازمندی های انسانی تغذیه و یا نیازمندی های سکونتی و یا نیازمندی های جنسی  و یا بهداشتی و یا آموزشی مردم آن جامعه را با مکانیسم اقتصادی آن مشاغل حل می کند و احیاناً اگر سازماندهی و یا هدایت تحول ساختار یک جامعه ،تغییرات مفید و علمی و کارشناسی شده نداشته باشد ، آن نوع مشاغل و ستادهای مجوزدهی و یا هدایت اجتماعی آن مشاغل و یا ستادهای استانی و یا کشوری آن نوع اشتغال زایی ، نه تنها نیازمندی های فوق الذکر مردم آن جامعه را حل نمی کند و بلکه بر عکس شده و در معرض عدم ارضای اجتماعی قرار داده و نظیر جامعه امروز ایران می شود و لذا امروزه گرانی روزافزون ایرانیان ، تبلور خارجی این نوع ساختار اجتماعی است که متأسفانه مجریان رسانه ملی ، آن را با تحلیل و تفسیرهای عامیانه خود طور دیگر جلوه می دهند و از این راه بیشتر ذهنیت فرهنگی مردم ایران را با تفسیرهای عامیانه خود به گمراهی می کشانند و به همین دلیل از قدیم گفته اند که خداوند به انسان دو چشم و دو گوش برای دیدن واقعیت ها و شنیدن حقایق داده است و تنها یک زبان برای گفتن و گفتار داده است و آن هم گفتاری در سطح ملی؟! ولی مجریان این نوع رسانه ملی ما ، نه تنها دو گوش برای شنیدن واقعیت ها از کسانی ندارندکه عالم تر از خودشان هستند و نه تنها دو چشم برای دیدن و خواندن مطالب علمی واقعی از روی کتب و مستندات تاریخی جامعه گذشته و جوامع دیگر ندارند و بلکه خداوند به جای این پنج عضو چشم ها و گوش ها و مغز تنها یک زبان برای لفظ پراکنی به آنها و از راه آنتن سراسری انها داده است که خود را عاقل ترین مردم ایران قلمداد می کنند که همه ی مردم ایران باید روش اقتصاد زندگی خودشان را از آنها یاد بگیرند و یا شیوه های محیط کسب و کار و یا کارآفرینی و از این قبیل مفاهیم  را و یا تنها نجات بخشی اقتصادی ملت ایران را در تعالیم رسانه ای آنها  بدانند .

آری تغییرات وسیع اجتماعی در تبدیل شدن جامعه فئودالی چهل سال قبلی ایران به وضعیت اقتصادی کنونی جامعه ،نتیجه این نوع کارشناسی های اقتصادی و بانکی و آموزشی و شهرسازانه یا و قانون گذارانه و غیره می باشد که در تعاقب آن ها امروزه ،روابط ارگانیک میان شهر و روستا و تقسیم کار منطقی میان مشاغل و تقسیم کار مازاد تولید مشاغل مزبور و تقسیم کار روابط طبقات تولیدی جامعه به هم ریخته و در سایه تحول اقتصادی بی پایه جامعه ،شهرهای ایران به صورت بادکنکی رشد کرده و حداقل بیست میلیون شاغل مغازه دار و یا دست فروش و وانت نیسان های مغازه گونه اسکلت بندی و استخوان بندی اقتصاد ایران را تشکیل می دهد و مردم مزبور از مفهوم اشتغال زایی و دانشگاه های کارآفرین و اشخاص کارآفرین تنها تأسیس مغازه را یاد گرفته اند و با  نک هاو دولت هم تنها به این امر کمک می کند ولذا در طی چهل سال اخیر ، برخلاف تحول شهری جوامع اروپایی و یا تحول اجتماعی آن هاست که در طی صد و پنجاه سال اتفاق افتاد و در طی مهاجرت تدریجی شان به شهرها بود که بر اساس میزان توانمندی در فن صنعت ، مهاجر پذیری و یا اشتغال شهری می یافتند و یا حتی برخلاف تحول اجتماعی چهل ،پنجاه کشور جوامع اروپای شرقی و آسیایی است که بیرون آمده از فروپاشی جامعه ی شوروی سابق می باشند که استخوان بندی اقتصادی و ساختار اقتصادی دیگری داشتند و یا برخلاف ساختار شهری جوامع فئودالی گذشته ایران و دهها کشور آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین می باشد و چرا که امروزه در ایران 72 درصد سکنه اش در شهرها ساکن شده اند و برعکس در جامعه ازبکستان کنونی تنها 28 درصد در شهرها هستند و 72 درصد در روستاها باقی مانده اند و در حالی که شهرهای مهم هر دو جامعه مزبور در گذشته به یک اندازه جمعیت شهری داشتند ولی امروزه روستاهای ایران به اندازه شهرهای تاریخی مهم سمرقند و بخارا شده اند که گاهی پایتخت هم بودند و هنوز هم کمتر از 200 هزار نفر جمعیت دارند و رشد شهری یافته اند و بقیه مردم آن ترجیح می دهند که در روستاهایش به روش تولید خودکفایانه و یا با روشهای کارشناسی شده ی تعاونی گروهی دسته جمعی فعالیت تولیدی بکنند که از بقایای یک نوع تعاونی دسته جمعی به نام سولخوزو کولخوز ،30سال قبل آنان بود که در 40،50کشور قیرقیزستان و ازبکستان و مجارستان و گرجستان و غیره پیاده سازی اجتماعی شده بود و یا برعکس در ایران نه تنها امروزه ما 80-90هزار واحد تعاونی ادارات و شرکت های من در آوردی زده ایم که نشان می دهد مردم ایران هنوز معنا و مفهوم و کارکرد تعاونی را به دلیل فقر سواد خود نمی دانند و بلکه همه تعاونی های مزبور هم به جای تعاونی های تولیدی تنها تعاونی مصرف هستند و لذا مکانیسم اقتصادی همه ی شهرهای ایران امروزه انبوه از مغازه و فروشگاه و پاساژ سازی شده است که هزینه دایر ماندن آنها و یا هزینه پرسنلی گردانندگی آنها بر دوش دیگر ایرانیان می افتد و بصورت اقتصاد مغازه داری و تجارت سیاه درآمده و یا امروزه به صورت شالوده اقتصادی و استخوان بندی  و ساختار اقتصادی جامعه ایرانیان درآمده است و در قبال سه شیوه معیشت اجتماعی معروف جهان، که « اقتصاد رمه داری»  و اقتصاد فئودالی و اقتصاد جامعه صنعتی » نامیده می شد شیوه اقتصادی مغازه داری ایرانیان به صورت اقتصاد جدید بشری در آمده است که محصول تعقل ایرانیان و یا اختراع اجتماعی آنهاست که در 200کشور دیگر جهان نظیر آن وجود ندارد و روش مقایسه ای اقتصاد جوامع مختلف جهان با اقتصاد ایران و یا اقتصاد جوامع گذشته تاریخ ایران و تاریخ جوامع دیگر با وضع کنونی حاکی از همین امر است و به همین دلیل امروزه تهران گران ترین شهرهای جهان است و یا آلوده ترین شهرهای جهان و یا پرترافیک ترین شهر جهان و یا پر از مشاغل کاذب ولی لوکس می باشد ولی از برکت دکتراهای کشکی که در 2500 دانشگاه دولتی و خصوصی ایران پرورش داده می شود  و یا از برکت میلیون ها سمینار پرهزینه  و بی فایده،هنوز در جامعه ما کسی آن قدر معلومات علمی اقتصادی نیاموخته است که درک معقولی از وضعیت اقتصادی خود داشته باشد و یا شناخت اجتماعی ضروری از وضعیت جامعه خود داشته باشد و در حالی که این همه کثرت دانشگاه و یا کثرت فارغ التحصیل حتی در جوامع صنعتی پیشرفته اروپا و آمریکا و استرالیا هم وجود ندارد و یا از برکت معلومات انبوهی که در آنها تولید می شود آن قدر تعقل علمی نیافته اند که بدانند در شهرهایشان از تعقل اندیشه های حاکم بر نظام اداری و یا از تعقل حاکم بر نظام مهندسی شهری و یا تعقل حاکم بر امور شهرسازانه و یا شهردارانه و یا اداره ی شهرها آن قدر معلومات ضروری نیاموخته اند که به روش سازماندهی معقول شهرهای قدیمی ایرانیان سازماندهی شهری بکنند که در همه ی شهرهای ایران میلیون ها درخت زبان گنجشک و اقاقیای بی ثمر نکارند و یا با آپارتمان سازی های انبوه شهری که برای فضاهای کوچک آن میلیون ها تومان از مردم اخذ می کنند ولی بر خلاف شهر های قدیمی ایران فاقد هر نوع فضای ضروری برای امور تولید خودکفایانه تغذیه ای و خانوادگی صاحب آن منزل هست  تا به راننده ی یک کامیون خاوری محتاج نشوند که برای آوردن یک کامیون گیلاس و یا زردآلو از شهر دیگر و یا برای  ویتامین های ضروری روزانه  مردم آن شهر مجبور به پرداخت یک میلیون تومان هزینه نشوند و یا در مورد خربزه و هندوانه و یا در حمل و نقل مواد سبزیجات و گوشت سفید و مواد لبنی  و  از این راه سوخت و ساز و متابولیسم و استخوان بندی بدنشان براثر شالوده های شهرسازی بی پایه آنها  به خطر نیافتد و یا ویتامین بدنشان نظیر جوامع گذشته تأمین بشود و لذا همه هستی اجتماعی و هستی شهری آنان متکی به خواست و یا اراده ی یک راننده کامیون خاور و یا نیسانی دارد که چطور به خاطر هزینه ی سوخت بعد از نظام یارانه ها و غیره از آن ها مقدار زیادی پول حمل میوه و تره بار و لبنیات می طلبد ولی آن قدر به رفاه کاذب شهری و یا توقعات کاذب شهری از طریق رسانه های ایران عادت کرده اند که اگر همگی هم از گرسنگی در معرض انقراض دسته جمعی در شهر ها قرار بگیرند ، آنقدر توانایی های بدنی و یا اراده ای و یا توانایی های انتظاراتی لازم را ندارند که بتوانند نظیر یک چوپان جامعه عصر رمه داری گذشته عمل کرده و زنده ماندن خود را از طریق چراندن گوسفند و استفاده از لبنیات آن فراهم بکنند و یا نظیر یک رعیت روستایی جامعه فئودالی نیستند که با کاشتن یک درخت و استفاده از میوه آن فراهم آورند آری امروزه جامعه ایران عاجز از توانایی های عصر جامعه رمه داری و عصر جامعه فئودالی و عصر تقسیم کار منطقی آن دوران است که در طی5000 سال تاریخ زندگی بشر تداوم تاریخی داشت و به همین دلیل برای خرید نانی گران از سر کوچه خود نیز باید با ماشین شیک بروند و هزینه آن را از دیگر اعضای جامعه ایرانی در مغازه هایشان بگیرند .

آری این نوع اقتصاد اجتماعی ویژه ایرانیان که از راه اجاره داری و زدن دکان و یا تأسیس مشاغل کاذب و ستادهای اشتغال زایی کشوری و استانی آن و تبلیغ رسانه ای و فرهنگی آن انجام می گیرد که دائماً از محیط داغ کسب و کار و کارآفرینی و دانشگاه کارآفرین و معجزه آسای خود  و رسانه ی کارآفرین خود داد سخن می دهند و لذا یک نوع تقسیم کار اجتماعی فرساینده بوجود آورده و معنا و مفهوم اجتماعی آن تنگ کردن صحنه اقتصادی جامعه بر دیگران است که با تقسیم کار برون گروهی بی فایده خود (مبتنی بر گروه های اداری بی مسئولیت و یا مبتنی بر تقسیم کار برون گروهی شرکائی بی مسئولیت به نام شرکت های سهامی عام و یا سهامی خاص و یا با مسئولیت محدود و غیره) شده که جایگزین تقسیم کار درون گروهی خانوادگی مسئولیت پذیر قدیمی ایرانیان گردیده که در طی پنج هزار سال تاریخ گذشته ایرانیان تا سال 1342 شمسی تداوم تاریخی منطقی داشت و با سیستم منطقی خود امکان زندگی به بشر و روابط مناسب داد و ستد آنها در شهرها می داد و یا همه ی اعضای خانواده ها در  درون شهر و یا روستا با داشتن نقش ویژه ی خود در آن تقسیم کار درون گروهی به خوبی می دانستند که چگونه به بقای زندگی خانوادگی خود از راه تولید محصولات خانگی و یا به صورت گردآوری خوراک خانوادگی در عصر شکار تا عصر تولید خانوادگی جامعه فئودالی بپردازند ودر نظام تقسیم کار غیرمنطقی و بی مسئولیت شهرها کنونی خود را شرکت ندهند که کوچکترین اعتنایی به زیست اجتماعی آنها ندارد و در قدیم تنها مازاد تولید خانوادگی آنها بود که قابل دادوستد بود و یا در شهرهای ایرانی منجر به دایر کردن کارگاه های شهری و نظام داد و ستد آنها با یکدیگر می شد ولی این نوع نظام تولید منطقی که 5000 سال سابقه ی تاریخی داشت با توصیه کارشناسان جامعه سرمایه داری بعد از اصلاحات ارضی سال 1342  فرو پاشید و نظم قدیم جامعه ایران و ده ها جامعه ی کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا و آسیا به هم ریخت و در دیدگاه آن کارشناسان خارجی هم نظام اجتماعی خاصی  هم برای جایگزینی این اعمال خود نداشتند و لذا اقتصاد با ساختار نابسامان ایرانیان امروز نتیجه این نوع دیدگاه های کارشناسان غربی و سپس چینی و روسی است و سپس چندسال بعد از فروپاشی جوامع فئودالی هم با فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی 50،40 کشور جهان نیز در معرض تغییرات ساختاری قرار گرفتند ولی هنوز نظیر جامعه ایران نابسامان نشده اند و یا در جوامع سرمایه داری هم که نظام معیشت صنعتی شهری 150ساله داشتند که مبتنی بر طبقات شهری و دارای حرفه و فن آموزش ضروری بودند و مقداری هم از راه انباشت ثروت ناشی از استعمار جوامع دیگر، تغذیه اقتصادی می شدند ولی بعد از عصر مارگارت تاچر به یک نوع مکانیسم خصوصی سازی اقتصادی و عصرکارگران شرکتی و غیره دچار شدند ولی هنوز به خاطر استخوان بندی 150 ساله گذشته خود میزان آشفتگی کامل اقتصادیشان  نظیر جامعه ایران در آنها کمتر است اما از میان همه ی این 200 کشور موجود جهان تحولات اقتصادی جامعه ایران ، ویژگی های خاص خود را دارد ولذا شهرها و حتی محلات دورافتاده ی شهری اش هم انبوه از مغازه و فروشگاه و وانت بارهای مغازه گونه شده است و یا هزاران دکان معاملات ملکی آن که قارچ گونه است ودر هر شهر ایرانی روییده اند و در هر دکان آن هم نظیر لانه زنبور 10 ،20 نفر برای اشتغال زایی خود به گران کردن هزینه زندگی دیگران و هزینه سکونت دیگران می پردازند و یا در این شهرهای ایران به جای تأسیس واحدهای تولید لبنیات، همگی مغازه های فروش لبنیات و شیر و پنیر زده اند و یا همه وانت های حمل و نقل جامعه هم به جای مکانیسم حمل و نقل خود از رؤسای اتحادیه خود جواز فروشگاه ماشین گونه ی خود گرفته اند و یا درمانگاه هایی که برای فروکردن یک سوزن به ران دیگران برای اشتغال زایی فردی خصوصی خود 1200 تومان از دیگران می طلبند و یا فلان راننده ای که با خرید یک سمند می خواهد برای حمل  یک دسته سبزی کسی که از بازار شهرش خریده و می خواهد به منزل ببرد و برای حمل آن چند دسته سبزی بی ارزش هم 4000 ، 5000 تومان هزینه ی حمل و نقل شهری بطلبد تا اشتغالزایی فردی داشته باشد .

آری فقر آموزش در سطح 2500 دانشگاه کنونی ما، چنان غوغا می کند که هنوز کسی اولین مفاهیم اقتصادی جامعه و یا معنا و مفهوم اشتغالزایی و کارآفرینی را نمی داند چرا که اگر پروسه تولید یک میوه و یا تولید یک مرغ و یا شیر و یا تولید صندلی و میز چند ماه وقت و زمان بطلبد برعکس پروسه ی فروختن آن ها به چند دقیقه احتیاج دارد و اصولاً برای فروش یک شیء احتیاج به مکان و یا حتی پاساژ زدن و غیره هم ندارد و در خیابان هم می توان همان جنس را داد و ستد کرد و یا می توان به جای صدها دکان سبزی فروشی در شهرهای ایرانی آن را تنها در چند چادر و تنها با چند نفر به اهالی همان شهر توزیع کردتا هزینه اجاره محل و یا هزینه ماشین های شیک آنان و یا هزینه ی آرایش زن و بچه و یا هزینه گران پرسنل دکان آنها  بر دوش دیگران نیفتد و به همین دلیل بود که در جوامع سرمایه داری به جای این نوع فروشگاه ها، از فروشگاه های زنجیره ای استفاده می شد و یا در جوامع سوسیالیستی سابق تنها در بازارهای مشترک دسته جمعی معامله انجام می گرفت و یا در جوامع فئودالی قدیم ایران ویا کشورهای دیگر جهان هم بازارهای فصلی و هفتگی دایر بود و مثلاً در جامعه ساسانی ها تنها در منطقه وسیع خوزستان، فقط سوق الاهواز دایر بود و یا در جوامع عرب زبان هم تنها ماه های حرام ، داد و ستد کالای فصلی بود و یا چندقرن بعد و در عصر آل بویه تنها سوق الامیر شیراز در منطقه وسیع فارس، کانون خرید و فروش اهالی استان فارس بود و یا تا قبل از اصلاحات ارضی ایران بازارهای هفتگی 5شنبه بازار و یا جمعه بازار و آن هم تنها در عرض چند ساعت مردم استان گیلان و مازندران محصولاتی را می فروختند که در طی یک هفته تولید کرده بودند، به بازارهای هفتگی مستقیماً آورده و بدون عرضه در عمده فروشی ها و یا خرده فروشی ها و دست فروشی ها و یا میدان تره بار شهرداری ها و غیره مستقیماً از تولید به مصرف به خریداران آن می دادند که در منابع تاریخی ایران هم ذکر شده است و حتی مقدسی هم در کتاب احسن التقاسیم خود و در گزارش های اجتماعی اقتصادی از سرزمین های مصر و آفریقا و آذربایجان با مرکزیت باکو و جوامع ماوراء النهر از این نوع بازارهای فصلی یاد می کند و مثلاً در صفحه 41 کتاب خود از سوق ابراهیم و یا در صفحه 81 خود از سوق ابن حبله و یا در صفحه 312 خود از سوق ابن مبلول و یا سوق کتامی (صفحه 82) و یا سوق اللیل (صفحه 107) و یا سوق حمزه (صفحه81)  وسوق کری (صفحه41) یاد می کند ویا استخری در کتاب المسالک خود از سوق (بازار) سنبیل  عراق وسوق چهار شنبه خوزستان یاد می کند.

آری جامعه گذشته ایران با این نوع تقسیم کار منطقی خود حتی بی نیاز از فروش نفت و ارز خارجی و تحریم های ناشی از آن و مکانیزم گمرک و بانک مرکزی و غیره بود و همه ی اهالی شهرها و روستاها هم از برکت تقسیم کار منطقی خود به سیستم مسکن سازی مناسب شهری و روستایی و به سیستم وسیع داد و ستد مواد خوراکی و به سیستم ازدواج های آسان و مناسب برای همه ی جوانان و در سن های پایین نایل می شدند و تنها کارمندان دولتی بودند که متکی به اقتصاد نفتی بودند و جامعه ایرانی قدیم در طی 5000 سال هم چندان به نظام اداری بی فایده کنونی  احتیاج نداشت که تأثیری در زندگی اقتصادی مردم آن شهرها و روستاها نداشتند ولی امروزه این نوع سیستم اقتصادی جامعه ایرانی به هم ریخته است و جامعه ای که از گذشته رانده و از جامعه جدید مانده شده است.

تولید ملی و بحران های سیاسی جهانی- از :دکتر محمد خالقی مقدم

                    تولید ملی و بحران های سیاسی معاصر جهان(۱)

                       از :دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

هر چند نظام سرمایه داری جهان با صنعتی کردن جوامع مختلف دنیا، مشغول جهانی سازی است ولی میان جهانی سازی صنعت،با جهانی سازی نظام اجتماعی،تفاوت اجتماعی از زمین تا آسمان است،چرا که سرمایه داری جهان،به همان اندازه که به صنعتی کردن این نوع جوامع پرداخته است،ولی هنوز نتوانسته که یک نوع ائدئولوژی فرهنک تولیدی در میان این ملل مختلف بوجود آورد و یا در آنان اندیشه هایی راجع به نحوه تولید و یا شکل بهینه تولید بوجود آورد و یا در میان اقشار فرهنگی این جامعه ها سرمایگذاری کند تا به مسئله مزبوربپردازند ویا سرمایه گذاری های لازم برای ایجاد فرهنگ جوامع مزبور بوجود آورد چرا که برای شرکتهای بزرگ جهانی ویا کارتل های جهانی امروزه مسئله پول درآوردن مهمتر از مسئله فرهنگی مزبور است و به همین دلیل هم برای صنعتی کردن جوامع مزبور،مجبور به استفاده از ائدئولوژی های گوناگون دولتهای میزبان خود شده است . تا از راه مکانیزم آن ایدئولوژی دولتهای میزبان مردم جوامع مزبور را به تطابق صنعتی با سرمایگذاری های خود بکشاند و مثلا با تکیه (به ایدئولوژی های نظام سلطنتی در جوامع عربستان و کویت و بحرین و غیره ) و یا با تکیه (به ایدئولوژی های احزاب لیبرال در جوامع اروپایی و آمریکا و کانادا و استرالیا)و یا با تکیه (به ایدئولوژی های کمونستی در جوامع چین و روسیه و ...آسیا و در حالی که امروزه اغلب کارخانجات مهم سرمایه داری آمریکا در خاک آمریکا نیستند و بلکه در خاک چین مستقر شده  اندو یا صنایع مهم اسلحه سازی وتسلیحات سنگین و موشک سازی خود را در روسیه مستقر کرده است ولی به نام این ملل می خواند) و یا با تکیه به ایدئولوژی های ناسیونالیستی در جوامع ژاپنی و آلمان (و مثلا با نامیدن صنایع آمریکایی خود به نام صنعت ژاپنی میتسوبیشی و یا سوزوکی و یا توشیبا ژاپنی و یا سامسونگ کره و یا به نامهای بنز آلمان و یا کارخانه بایر آلمان) و یا با تکیه( به ایدئولوژی های روستایان سرخ پوست آمریکای لاتین به نام چاوز و یا رهبر کوبا)

و گرچه امروزه اکثریت مردم کشورهای جهان به مدت پنجاه الی صد سال است که از درون اقتصاد جامعه فئودالی گذشته کنده شده اند که در آن شیوه معیشت با نظام فرهنگی خاص به زراعت و یا دامداری و یا باغداری می پرداختند و امروزه مجبور شده اند که با مکانیزم های شرطی سازی و مأنوس سازی صنعتی سرمایه دارانه و از کانال دولتهای تحت نفوذ سرمایه داری به معیشت صنعتی جدید روی آورند و در این راستا  ی جدیداز مکانیزم پول و تجارت و بانک و سرمایه گذاری و صنعت برای معیشت خود استفاده بکنند ولی این آموزشها با شرطی سازی دولتی اجباری آنان  انجام گردیده و لذا با فرهنگ پذیری درونی و جامعه پذیری درونی آنان همراه نیست.

و به همین دلیل  هم صنعتی شدن اجباری مزبور بدون اینکه با مبانی فرهنگی درونی شدن آنان همراه گردد امروزه چالشهای مهم سیاسی در جوامع مختلف جهان به راه انداخته است و از جمله در جوامع یونان و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و غیره و یا در جوامع مصر و تونس و لیبی و یمن و بحرین و عراق و سوریه و افغانستان و غیره و در آینده نزدیک هم به جوامع جنوب شرقی آسیا کشیده خواهد شد و این چالشهای سیاسی تظاهرات خیابانی به خاطر آن است که ملل مزبور تعریفی که از صنعتی کردن خود دارند با تعریفی که دولتهای آنان از صنعتی کردنشان ابراز می دارد تفاوت دیدگاه فرهنگی دارند و با آنکه هم ملتهای مزبور و هم دولتهای مزبور هر دو متعلق به جامعه واحدی هستند و به همین دلیل ادعا می کنند که از یک فرهنگ مشترک برخوردارند ولی در مورد نحوه صنعتی شدن خودشان اشتراک فرهنگی نمی توانند پیدا بنمایند چرا که نگرشهای فرهنگی ملل مزبور با نگرشها و ایستارهای دولتهای آنان در نگاه کردن به منافع صنعتی کردن خودشان متفاوت است .

زیرا نگرش ها و زاویه دیدها باعث شکاف فرهنگی می شوند زیرا همان طوری که از کلمه زاویه دید برمی آید طرز نگرش به یک پدیده واحد فرهنگی نظیر پدیده صنعتی کردن و یا مصرف صنعتی و یا توزیع صنعتی بر اساس دو گونه منافع زیر مجموعه کادر دولتی و  یا  بر اساس منافع زیر مجموعه اعضای ملت به دو  گونه فرهنگ متضاد و با دو زاویه دید متقابل تقسیم می شود و از این راه مانع فرهنگ پذیریهای لازم آنان  وبرای صنعتی شدن جهان می گردد و گاهی هم با طوفانها و سیل ها و حوادث طبیعی ناشی از تخریب محیط زیست  وبخاطر ناهمگونی های صنعتی،مجموعه سرمایه های جوامع آمریکا و ایتالیا و چین و جنوب شرقی آسیا و غیره به معرض نابودی کشیده می شود و لذا امروزه فونکسیونهای منفی صنعتی شدن جوامع جهان،از فونکسیونهای مثبت آن بیشتر شده است و این امر منجر به بحرانهای سیاسی در جوامع فرانسه و اسپانیا و یونان و مصر و لیبی و جوامع دیگر شده است

تولید ملی و تأثیرش بر تقابل فرهنگی میان دولت- ملتهای اروپایی – خاورمیانه ای(2)-از:دکتر محمد خالقی مق

تولید ملی و تأثیرش بر تقابل فرهنگی میان دولت- ملتهای اروپایی خاورمیانه ای(2)

از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

همانطور که قبلاً گفتم تقابل فرهنگی میان دولتها و ملت ها بر سر نحوه تولید ملی و صنعتی کردن جامعه خود که امروزه در کشورهای اروپایی هم منجر به بحران های سیاسی شده است به خاطر فهم متفاوت این دو عنصر دولت- ملت از مفهوم تولید ملی است چرا که انسانهای جوامع کنونی جهان به نیازمندی های تولیدی خود صرفاً از کانال زاویه دید دولتهای خود ویا نظام رسانه ای دولتها نمی نگرند و بلکه براساس منافع شخصی و خانوادگی و شغلی خود به مسئله مزبور می اندیشند و از این رو براساس خواسته ها و منطق گویندگان رسانه های ملی مزبور و یا براساس نظام کارشناسی ادارات دولتی در جوامع مزبور به فرایند و عواقب صنعتی کردن خود نمی اندیشند و یا به ایدئولوژی های دولتی خود بطور یک جانبه تکیه نکرده و یا به راحتی استقبال و پذیرش و درونی کردن آن نمی پردازند و بلکه اگر هم آن را بپذیرند به دلیل پذیرش های اجباری یک رشته از مشاغل و یا گرانی های ناشی از آن مشاغل و حرفه ها می باشد که از راه شرطی سازی انجام می گیرد ولی چون که در شرطی سازی مزبور هم پاداشی نمی یابند لذا برخلاف قانون پاولوف در شرطی سازی مزبور هم باعث آن نمی شود که صنعتی شدن مزبور در تولید ملی نهادینه شود و به همین دلیل تطابق پذیری صنعتی آنان بدلیل این نوع اجبارهای دولتی در آفریدن فرصتهای شغلی یک طرفه و یا بخاطر درآمدهای یک طرفه جوابی نخواهد داد و نظیر واکنشهای سیاسی ملل یونان و ایتالیا و اسپانیا و فرانسه در برابر دولتهای خودشان می گردد که آنان را به ریاضت اقتصادی در تولید ملی دعوت می کنند تا از طریق ریاضتهای مزبور یک نوع فرصتهای شغلی جدیدتر در جامعه اشان بوجود بیاورند ولی جواب مردم همه آن جوامع به جای پذیرش های  فرهنگی یک نوع واکنشهای تظاهرات خیابانی شده است و لذا برای درک این نوع مکانیسم تضاد ادراک فرهنگی دوسویه میان دولتها و ملتها در مورد مفهوم تولید ملی و مصرف ملی باید اشاره کنم که رابطه و مناسبات اجتماعی دو صنف مزبور در نگرش متضاد آنان نسبت به منافع گروهی خود می باشد و از این رو جامعه صنعتی امروز نتوانسته است بسیاری از مشکلات شغلی و یا صنفی و یا سامان مندی خانوادگی و یا بهینه سازی آموزشهای مردمی را به عهده بگیرد و یا به بهینه سازی نظام شهری آنان بپردازد ولذا با ترافیک و آلودگی های شهری منجر شده است و یا نتوانسته به بهینه کردن رفاه و بازنشستگی سالمندان جامعه از طریق فرایندهای صنعتی جامعه نائل آید و لذا این پدیده ها امروزه در میان ملل مسیحی و مسلمان جهان به یک دیدگاه واحد فرهنگی تبدیل می گردد زیرا احساس می کنند که دولتهای آنان که قبلاً در جوامع فئودالی ، کارکرد لازم و تشکیلات ساده دولتی داشتند امروزه در شئونات مختلف تولیدی و زندگی آنان بنام جامعه صنعتی معاصر دخالتهای زیادی می کنند و لذا به بهانه های صنعتی کردن و یا دولت صنعتی و ایجاد اشتغال ، انواع تشکیلات اداری و سازمانی زاید بوجود آورده و یا انواع هزینه های زاید بر دوش ملتهای مختلف انبوه می کنند و در زمینه صنایع نیز دولتهای مزبور تنها صنایعی را دنبال می کنند که چندان نیازمندی های واقعی آنان را برآورده نمی کند و از سوی دیگر سرمایه داری جهان هم با تکیه به ایدئولوژی های دول میزبان که در مقاله قبلی خود به آن اشاره کرده ام از این ایدئولوژی ها حمایت کرده و در نتیجه این دولتها به صورت دولتهای توتالیتر در آمده و از این راه میزان دخالتهای خود را در سطح جامعه ها افزایش می دهند و یا دخالتهای مزبور را در همه شئونات زندگی مردم سرایت می دهند و مثلاً با دخالتهای قانون گذارانه خود مکانیسم خانواده ها را به گسستگی کشانده و یا با دخالتهای خود میزان مصرف لازم مواد غذایی آنان را به هم زده و یا به رشد دادن اصناف و اقشاری می پردازند که چندان مورد نیاز جامعه آنان نیست و یا ترتیباتی اتخاذ می کنند که اعضای جامعه ها هزینه های نگهداری این اصناف و اقشار و مغازه های متعدد زاید را بپردازند و لذا اعضای جامعه مزبور نگرششان نسبت به تولید ملی با نگرش خود آنها در مورد مکانیسم رفع نیازمندی های تولیدی خود متفاوت می گردد و به همین دلیل هم فرضاً اعضای آن جامعه می پرسند چرا دولت مزبور نباید به عنوان متصدی اداره صنایع و معادن به خود آنان اجازه فعالیت بدهد و یا به افراد صاحب حرفه واقعی اجازه بدهد که فرضاً یک کاسه توالت خانگی را خود آنان با مصالح ملی و با کیفیت بالا و با قیمت پایین در شهر خودشان بسازند و در عوض ترتیبی اتخاذ کرده است که با مجوز صنعتی اداره صنایع خود تنها مجوز وارداتی به کاسه توالت مزبور داده است که گاهی 250هزارتومان  برایشان هزینه بر می دارد و یا به کارخانه ای مجوز تولید داده است که به همین اندازه از قیمتها آن را تمام می کند و یا به رؤسای اصناف شهری اجازه داده است که تنها این نوع اجناس را در شهرشان پخش بکنند و لذا اجناس دیگری در آن شهر نمی یابند و یا شهروندان دیگر فکر می کنند که دولتهای مزبور که دائماً از صنعتی کردن دم می زنند چرا با همکاری شوراهای شهر ترتیبی اتخاذ نکرده اند که در صنایع حمل و نقل شهری طوری سیاست گذاری شود که آنها فقط مجبور نگردند برای اشتغالزایی عده ی دیگر و برای یک مسیر کوتاه شهری گاهی تا 5 یا 10 هزارتومان هزینه بدهند و در حالی که می توانست با دگر گونی در سیاست گذاری هایش وسایل نقلیه عمومی بزرگ در آن شهر را راه انداخته و یا نظیر جامعه هند می توانست که مجوز یک دوچرخه سوار کالسکه دار را بدهد که با 500 تومان (یعنی یک دهم قیمت مزبور)آنان را به حمل و نقل شهری ارزان بکشاند و یا سومی فکر می کند که چرا مسئولان نهاد دولتی آموزش و پرورش به فکر فقر و فلاکت روستایی آنان نیستند که در هنگام فصل چیدن میوه و محصولات فاسد شدنی آنها در باغها و یا در مزرعه هایشان باشند و با آنکه خرج فرزندانشان را خود آنان می دهند نه ادارات آموزش و پرورش دولتی ولی در هنگام ضرورت های میوه چینی هم و با مکانیسم اجبار درسی مدرسه ای فرزندان آنان را مانع می شوند که به کمک پدر در میوه چینی باغات زایل شدنی اش بیاید و در چنین ساعات و اوقات ضروری هم آنان را به دروس بابا انار داد مشغول می کند و آیا چنین سیاستی می تواند به تولید ملی آنان کمک بکند و در حالیکه وی مجبور شده است که به خاطر سیاستهای آموزش و پرورش دولتی هزینه ای اضافی به یک کارگر داده و او را به جای فرزندش  به کار بگیرد و یا چهارمی فکر می کند که چرا فلان تولید کننده تلویزیونی که برای مدح و ثنای خدمات تولیدی یک صاحب کارخانه باطری ساز اتومبیل و یا چیپس ساز از فک و فامیل و کارمندان مزد بگیر او کمک می خواهد که وی را مدح و ثنا بکنند و بگویند چون او فرضاً تعدادی  از آنان را شاغل کرده است پس بالاترین خدمات را به ایرانیان کرده است و در حالی که آثار تولیدی اش ممکن است براثر آلودگی هوا عمر تعدادی از شهروندان را در شهرهای ایرانی به خطر انداخته باشد و یا براثر گرانی تولیدات این نوع مواد خوراکی فرزندان آنان را به درگیری خانوادگی با پدر کشانده است ودر حالی از خدمات وی سخنرانی رسانه ای می شود که هزینه های سرمایه گذاری اش نیز از جیب خودش و یا پدرش نیست و بلکه از پول وامهایی است که متعلق به سرمایه گذاری های عمومی مردم ایرانی در بانکهاست ولی او به جای آنکه آن وام ها را در جهت تولیدات مورد نیاز جامعه به کار گیرد به مصارف صنعتی باضرورتهای کمتر کشانده است و مثلاً چرا نخواسته است که از این وامهای ملی را به جای ساخت کارخانه چیپس و پفک در جهت تولیدات ملی ضروری نظیر ساخت یخچال خانگی و یا لامپ کم مصرف خانگی استفاده بکند و در نتیجه این نوع سیاست گذاری های رؤسای بانکها و یا اداره صنایع و مدیران رسانه ای مردم ایران  مجبورند که یخچال چند میلیونی را از کره خریده و یا لامپ های کم مصرف خود را با 14 هزارتومان از چین خریداری نمایند ولذا نگاه کردن به مسئله تولید ملی صرفاً از دریچه کارگزاران دولتی و نظام رسانه ای آن نمی تواند به رفع نیازمندی های صنعتی مردم منجر گردد و از آنجا که نظام سرمایه داری هم براساس مکانیسم کارشناسی های این نوع دولت ها به دادن قطعات صنعتی و یا لوازم صنعتی به این نوع جوامع می پردازد لذا در این نوع تقابل فرهنگی میان دولت ها با ملت ها به تقابل با ملت های مختلف جهان نیز کشیده خواهد شد.

 

 

تولید ملی و تأثیرپذیری اش از قالب بندی های حقوقی دولت های اسلامی – مسیحی(3)-از:دکتر محمد خالقی مقدم

تولید ملی و تأثیرپذیری اش از قالب بندی های حقوقی دولت های اسلامی مسیحی(3)

از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

 

علاوه از تأثیرگذاری زاویه دیدها و طرز نگرش ها بر نظام فرهنگی واحد میان دولت- ملت ها و تبدیل آن به دو خرده فرهنگی متقابل با یکدیگر در مسئله تولید ملی، فاکتور اجتماعی دیگر در شکاف میان دیدگاه های فرهنگی یک دولت نسبت به فرهنگ همان ملت هم در مورد پدیده تولید ملی، قالب بندیهای حقوقی ناشی از مذهب آن جامعه است که این نوع تقابل فرهنگی میان دولت و ملت ها را می تواند بوجود آورد و از جمله این تقابل فرهنگی دولت- ملت ها که متأثر از نظام فرهنگی مذهب اسلام است و بر دولت های خاور میانه ای ویا آسیای جنوب شرقی و یا شمال آفریقایی می تواند تأثیربگذارد و در یا جوامع مسیحی اروپایی نیز تأثیرات حقوقی مذهب مسیح که بر شالوده بندی و قالب بندی ساختار دولت با مقداری اختلاف نسبت به قالب بندی حقوقی دولت های مسلمان به همین شکل عمل می کند است و چرا که دین اسلام می تواند در نگرش های فرهنگی افراد جامعه اش نسبت به مصرف و تولید و توزیع جامعه و میزان دخالت دولت هایشان در این زمینه تأثیرفرهنگی بگذارد چرا که نگرش های دینی متون اسلامی در محدود کردن دخالت های دولت های خاورمیانه ای و یا شمال آفریقایی و یا جنوب شرقی آسیایی طوری طراحی دینی شده است که  اختیارات دولتی را در مورد تولیدات ملی و یا در نحوه تفسیر و تعریف کردن آن ، محدود می کند به عبارت دیگر در این نوع جوامع اسلامی، اغلب آیات حقوقی قرآن اختیارات دولت ها را در زمینه های تولیدی بسیار محدود کرده است ولی هنوز قشر کارمندی این نوع دولت ها (بدلیل فقر سواد قرآنی و یا بدلیل فقر سواد اداری خودشان)آن را در نمی یابند چرا که اختیاراتی که دین اسلام به دولت ها داد ه است تنها در زمینه تألیف قلوب در امور تولیدی و مصرفی جامعه است (نص آیه و الّف بین قلوبهم) و یا در زمینه اصلاح ذات بین تولید کنندگان و مصرف کنندگان این جوامع است (نص آیه و اصلحو بینهم)  و یا با نص دینی خود که اعلام می دارد :الناس مسلطون علی اموالهم ( دین اسلام دولتها را مسلط بر اموال مردم نمی داند و بلکه خود آنان را در نحوه هزینه کردن وتصرف در اموال خود مسلط کرده است) و یا در آیات مختلف سوره بقره و از جمله در آیه لایضار کاتب و لا شهید (همه بنگاه های اقتصادی و یا دفاتر ثبت اسناد دولتی و یا دفاتر دولتی و یا بنگاه های معاملاتی و غیره) را امر می کند که به ثبت  اسناد  و یا گواهی اسناد و فاکتورهای ضرر رساننده به دیگران اقدام نکنند و یا در نص آیه لا تکونوا تجاره الا عن تراض (هر نوع معامله بدون رضایت طرفین راکه دولت هم در این عدم رضایتی طرفینی دخالت دولتی بکند را ممنوع می شمارد  ) و یا در آیه لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل ، (ان تدلوا الی الحکام) این نوع حکام اداری را که نظیر اداره بهداشت و یا اداره استاندارد دولتی و یا اداره نظارت بر آرد و غله و یا اداره دامپزشکی را محدود می کند که در معاملات گوشتی و غذایی میان مردم آن جامعه به رواج آرمها و یا مهرها و تأییدیه هایی نپردازند که منجر به اکل مال باطل یکی توسط دیگری می شود و یا در آیات مختلف مربوط به گرانفروشی و کم فروشی و مغبون فروشی و غیره این نوع عملکردهای نظام دولتی را در مکانیسم تولیدات جامعه محکوم می کند و به همین دلیل نمی پذیرد که در نظامی که دولت خود را خصوصی سازی کرده است و هزینه استخدام و یا رفاه کارمندان یک درمانگاه و یا بیمارستان را که از راه هزینه خصوصی تزریقات و یا حق ویزیت از ارباب رجوع می گیرند و به مزد آن کارمندانش می سپارند ولی وی بازهم با آنان بدرفتاری اداری کرده و یا عدم تکریم ارباب رجوع داشته باشد و خودش را تنها مدیون دولت بداند و یا در یک مدرسه خصوصی که هزینه آن را پدران خانواده ها می پردازند و به جای نظارت انجمن اولیا و مربیان خصوصی پدرانشان بازهم بر کیفیت ناقص تدریس و یا غیرمرغوبی تدریس آن مدرسه خصوصی نظیر مدرسه های دولتی سابق بازهم کارمندان آموزش و پرورش نظارت بکنند و خود پدرانشان در این زمینه حقوق اجتماعی نداشته باشند و یا دولت ها مانع اعتراض آنان به مدرسه هایی گردند که در ازای پول کلانشان آموزش های مفید به فرزندان آنان نداده اند و این نوع امور را برخلاف دستورات قرآن می داند و یا (با نص آیه اعدلوا و لو ذی القربی) مجریان رسانه های ملی و مطبوعات دولتی را منع می کند که در اظهار نظرهای مختلف میان تولید کنندگان و مصرف کنندگان آن جامعه به اظهار نظرهای غیرعادلانه بپردازند و به جای رعایت حقوق مردم ایران به طرفداری از خویشاوندان دولتی خود در همان رسانه ملی بپردازند .

آری اغلب آیات قرآنی، قالب بندی های حقوقی دولت ها را طوری تعریف طراحی کرده است که به مالکیت دولتی معتقد نیست و لذا برخلاف تز اجتماعی جوامع سوسیالیستی که به مالکیت دولتی معتقد هستند و دولت را همه کاره و قیم تمام جامعه می دانند و یا برخلاف تز مالکیت شرکت های بزرگ جوامع غربی ، دین اسلام در جوامع خاور میانه ای و شمال آفریقا و جنوب شرقی آسیا تنها دولت هایی را مجاز شرعی می داند که دستورات دینی را در زمینه معامله و داد و ستد و انتقال ارث و مال به روش مالکیت شخصی قبول داشته باشند ولذا اختیارات دولت را در زمینه تولیدات اعضای جامعه بسیار محدود می داند و به همین دلیل هم به نظام اداری و کلانتری ها و ادارات ثبت و بازرگانی و ادارات جواز دهی اصناف آن توصیه می کند که رعایت حقوق تولید کنندگان و مصرف کنندگان را در انتقال مال از یک نفر به فرد دیگر رعایت کامله کرده و مانع آن شوند که هر نوع انتقال مال و یا جنس از یک فرد به فرد دیگر و بدون رضایت طرفین انجام گردد ولذا همه دستورات حقوقی اش که به نحوی رضایت طرفین را در داد و ستد و معامله به هم بزند به انحاء مختلف حرام می داند و آنها را غصب و یا اخاذی و یا دزدی و یا خیانت در امانت و یا مکانیسم گرانفروشی و یا رشوه گیری و یا تدلیس می داند که باعث می شود تا اکل مال باطل از یک نفر از آحاد آن جامعه به فرد دیگر آن جامعه منجر گردد و این نوع قالب بندی های حقوقی دولت های اسلامی که مذهب اسلام آن را طراحی کرده است مانع آن می شود که مکانیزم دولت ها در جوامع خاور میانه ای و جنوب شرقی آسیا و شمالی آفریقا نظیردولت های جوامع سوسیالیستی روسیه و چین اختیارات زیادی برای خودشان در زمینه تولیدات جامعه داشته باشند واز این رو در نظام معیشت تمدن فئودالی آسیا نیز همین کارکردهای حقوقی دین اسلام بود که مانع آن می شد که دولت فئودالی جوامع مسلمان آسیایی در نهاد اقتصادی جامعه دخالت زیاد نکنند و به همین دلیل روابط نهاد سیاسی دولت با نهاد اقتصادی جامعه در گذشته این نوع جوامع نیز از نوع رابطه دو نهاد کنش واکنشی میان این دونهادهای اجتماعی بود و به همین دلیل دولت ها با دخالت های بی رویه در نهاد اقتصادی این نوع نهاد اقتصادی جامعه(نظیر دولت های کنونی آسیا) را به نفع نهاد سیاسی خود منحل نمی ساختند واختیاراتشان تنها در زمینه اختیارات نظامی- سیاسی بود و از همین رو شیوه معیشت فئودالی قرنها در آسیا دوام آورده بود و بانظام منطقی تولید و توزیع و مصرفی فرد  براساس میزان تولیدات اعضای جامعه عدالت مصرف و عدالت تولید را در جامعه بوجود می آورد و به همین دلیل هم بر خلاف تعریف ماکس وبر جامعه شناس آلمانی از« نهاد دولت » که می نویسد: دولت عبارت است از حقوق انحصاری اعمال قدرت در چارچوب جغرافیایی معین است دین اسلام و نهاد حقوقی مذهب، دولتهای جوامع اسلامی را نظیر ماکس وبر اروپایی – آلمانی تعریف نمی کرد که نظیر دولت های توتالیتر کنونی سوسیالیستی انحصار اعمال قدرت در همه شئونات اقتصادی جامعه را به خودش اختصاص بدهد و یا در همه نهاد های تولیدی جامعه براساس خواسته های کارگزاران خود دخالت بکند و از این راه نظم اقتصادی زندگی مردم را در آن جوامع به هم بزند و به همین دلیل نقش دولت ها در نظام تولید و مصرف و توزیع جامعه براساس این نوع قالب بندی های حقوقی مذهب اسلام از مفهوم دولت بسیار اندک بود و به جای نهاد دولتها خود نهاد مذهب بود که تنها نظام تولید و توزیع و مصرف را تعریف می نمود ولی دولت های کنونی جهان با عدم اعتنا به این قالب بندی های حقوقی دین اسلام، از تشکیلات دولتی چیزی بیرون آورده اند که با هیچکدام از مفاهیم حقوقی دین اسلام نمی خواند و همین امر نیز به بحران های سیاسی میان دولتها و ملتها در جوامع خاورمیانه ای و جنوب شرقی آسیا و غیره منجر خواهد شد و در جوامع اروپایی نیز تفسیرهای دولتهای مزبور از قالب بندی های حقوقی خودشان طوری است که امروزه ملت های اسپانیا و فرانسه و ایتالیا را به سطح خیابان ها در مورد نظام تولیدات صنعتی شان کشانده است .

 

بحران سیاسی در فهم متضاد دولتها و ملتهای جهان از مفهوم تولید ملی-دکتر محمد خالقی مقدم

بحران سیاسی در فهم متضاد دولتها و ملتهای جهان از مفهوم تولید ملی

دکتر محمد خالقی مقدم

جامعه شناس

هر چند نظام سرمایه داری جهان با صنعتی کردن جوامع مختلف دنیا، مشغول جهانی سازی است ولی میان جهانی سازی صنعت،با جهانی سازی نظام اجتماعی،تفاوت اجتماعی از زمین تا آسمان است،چرا که سرمایه داری جهان،به همان اندازه که به صنعتی کردن این نوع جوامع پرداخته است،ولی هنوز نتوانسته که یک نوع ائدئولوژی فرهنک تولیدی در میان این ملل مختلف بوجود آورد و یا در آنان اندیشه هایی راجع به نحوه تولید و یا شکل بهینه تولید بوجود آورد و یا در میان اقشار فرهنگی این جامعه ها سرمایگذاری کند تا به مسئله مزبوربپردازند ویا سرمایه گذاری های لازم برای ایجاد فرهنگ جوامع مزبور بوجود آورد چرا که برای شرکتهای بزرگ جهانی ویا کارتل های جهانی امروزه مسئله پول درآوردن مهمتر از مسئله فرهنگی مزبور است و به همین دلیل هم برای صنعتی کردن جوامع مزبور،مجبور به استفاده از ائدئولوژی های گوناگون دولتهای میزبان خود شده است . تا از راه مکانیزم آن ایدئولوژی دولتهای میزبان مردم جوامع مزبور را به تطابق صنعتی با سرمایگذاری های خود بکشاند و مثلا با تکیه (به ایدئولوژی های نظام سلطنتی در جوامع عربستان و کویت و بحرین و غیره ) و یا با تکیه (به ایدئولوژی های احزاب لیبرال در جوامع اروپایی و آمریکا و کانادا و استرالیا)و یا با تکیه (به ایدئولوژی های کمونستی در جوامع چین و روسیه و ...آسیا و در حالی که امروزه اغلب کارخانجات مهم سرمایه داری آمریکا در خاک آمریکا نیستند و بلکه در خاک چین مستقر شده  اندو یا صنایع مهم اسلحه سازی وتسلیحات سنگین و موشک سازی خود را در روسیه مستقر کرده است ولی به نام این ملل می خواند) و یا با تکیه به ایدئولوژی های ناسیونالیستی در جوامع ژاپنی و آلمان (و مثلا با نامیدن صنایع آمریکایی خود به نام صنعت ژاپنی میتسوبیشی و یا سوزوکی و یا توشیبا ژاپنی و یا سامسونگ کره و یا به نامهای بنز آلمان و یا کارخانه بایر آلمان) و یا با تکیه( به ایدئولوژی های روستایان سرخ پوست آمریکای لاتین به نام چاوز و یا رهبر کوبا)

و گرچه امروزه اکثریت مردم کشورهای جهان به مدت پنجاه الی صد سال است که از درون اقتصاد جامعه فئودالی گذشته کنده شده اند که در آن شیوه معیشت با نظام فرهنگی خاص به زراعت و یا دامداری و یا باغداری می پرداختند و امروزه مجبور شده اند که با مکانیزم های شرطی سازی و مأنوس سازی صنعتی سرمایه دارانه و از کانال دولتهای تحت نفوذ سرمایه داری به معیشت صنعتی جدید روی آورند و در این راستا  ی جدیداز مکانیزم پول و تجارت و بانک و سرمایه گذاری و صنعت برای معیشت خود استفاده بکنند ولی این آموزشها با شرطی سازی دولتی اجباری آنان  انجام گردیده و لذا با فرهنگ پذیری درونی و جامعه پذیری درونی آنان همراه نیست.

و به همین دلیل  هم صنعتی شدن اجباری مزبور بدون اینکه با مبانی فرهنگی درونی شدن آنان همراه گردد امروزه چالشهای مهم سیاسی در جوامع مختلف جهان به راه انداخته است و از جمله در جوامع یونان و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و غیره و یا در جوامع مصر و تونس و لیبی و یمن و بحرین و عراق و سوریه و افغانستان و غیره و در آینده نزدیک هم به جوامع جنوب شرقی آسیا کشیده خواهد شد و این چالشهای سیاسی تظاهرات خیابانی به خاطر آن است که ملل مزبور تعریفی که از صنعتی کردن خود دارند با تعریفی که دولتهای آنان از صنعتی کردنشان ابراز می دارد تفاوت دیدگاه فرهنگی دارند و با آنکه هم ملتهای مزبور و هم دولتهای مزبور هر دو متعلق به جامعه واحدی هستند و به همین دلیل ادعا می کنند که از یک فرهنگ مشترک برخوردارند ولی در مورد نحوه صنعتی شدن خودشان اشتراک فرهنگی نمی توانند پیدا بنمایند چرا که نگرشهای فرهنگی ملل مزبور با نگرشها و ایستارهای دولتهای آنان در نگاه کردن به منافع صنعتی کردن خودشان متفاوت است .

زیرا نگرش ها و زاویه دیدها باعث شکاف فرهنگی می شوند زیرا همان طوری که از کلمه زاویه دید برمی آید طرز نگرش به یک پدیده واحد فرهنگی نظیر پدیده صنعتی کردن و یا مصرف صنعتی و یا توزیع صنعتی بر اساس دو گونه منافع زیر مجموعه کادر دولتی و  یا  بر اساس منافع زیر مجموعه اعضای ملت به دو  گونه فرهنگ متضاد و با دو زاویه دید متقابل تقسیم می شود و از این راه مانع فرهنگ پذیریهای لازم آنان  وبرای صنعتی شدن جهان می گردد و گاهی هم با طوفانها و سیل ها و حوادث طبیعی ناشی از تخریب محیط زیست  وبخاطر ناهمگونی های صنعتی،مجموعه سرمایه های جوامع آمریکا و ایتالیا و چین و جنوب شرقی آسیا و غیره به معرض نابودی کشیده می شود و لذا امروزه فونکسیونهای منفی صنعتی شدن جوامع جهان،از فونکسیونهای مثبت آن بیشتر شده است و این امر منجر به بحرانهای سیاسی در جوامع فرانسه و اسپانیا و یونان و مصر و لیبی و جوامع دیگر شده است  

اقتصاد یکطرفه در راه ابریشم ایران وچین –دکتر محمد خالقی مقدم

 

اقتصاد یکطرفه در راه ابریشم ایران وچین

 –دکتر محمد خالقی مقدم

وقتی پزشکان توصیه می کنند که ، به انسان مجروحی که زخمی شده است فقط از گروه خونی خودش باید تزریق خون شود ، فلسفه آن را می دانند زیرا کسی که فرضاً گروه خونی اش A است،اگر به هنگام جراحت اش به او گروه خونی B را تزریق بکنند زندگی اش دیگر دوام نمی آورد و در دنیای اقتصاد شهرها نیز چنین است و امروزه مشاغل صنعتی شهرهای ایران از همین مقوله متأثر است که در مغازه های آن محصولات صنایعی به گردش اقتصادی می پردازد که با گروه خونی شهرهای مزبور نمی خواند که فرضاً تازه به مرحله جامعه شهری رسیده است و یاممکن است طبقات مرفه آن محدود باشد و یا کیفیت مشاغل آن شهر با میزان پول تو جیبی سکنه آن شهر نخواند و یا با میزان توانایی های طبقاتی و یا خانوادگی و یا حرفه ای آنها خواند وچون با گران شدن های اخیر هم اکثراً به زیر خط فقر رفته اند و لذا برای دوام این نوع مشاغل کاذب شهری گروه وسیعی از توانگران شهری را می طلبد که آن هم وجود خارجی ندارد و از این رو دایر شدن حداقل 20 هزار مغازه در شهرهای ایرانی که اکثریت آن هم از نوع مغازه های لوازم شیک ویا تزئینی است و یا باعث اشتغال خانوارهای مختلف آن شهر شده است معضلی است که امروزه شهرهای ایران با آن روبروست ،و فرضاً یک مغازه شهری که لوازم بهداشتی لوکس می فروشد نظیر کاسه توالتی که 250هزار تومان قیمت دارد و فرد مزبور باید آن را در منزلش به کار گیرد و یا برای پختن آش 200 ، 300 تومانی خودش مجبور است که کابینت آشپزخانه MDF از یک مغازه شیک شهری بخرد و در آشپزخانه اش نصب بکند  که  حدود 2 ، 3 میلیون برایش هزینه بر می دارد و یا وقتی که اکثر جوانان این شهرها نمی توانند ازدواج بکنند و لذا تا سنین بالا هم در خانه پدری خود باقی مانده اند ولی زمانی هم که ازدواج بکنند و بخواهند که به یک خانه اجاره ای خود یک فرش ماشینی بخرند فرش ماشینی مزبور هم به خاطر کرایه مغازه بزرگ شهری و یا دکوراسیون شیک آن حداقل 20 ، 30 درصد گران تر برایش تمام می شود و یا مغازه های مبلمان منزل و یا گوشی های تلفن و یا مغازه های کفاشی و کیف فروشی گران قیمت شهری از همین نوع مقوله است و یا براثر فقدان دیدگاه های شورای شهر وقتی می خواهند آنها را به منزل خود برسانند به جای سوار شدن به وسایط نقلیه عمومی و ارزان قیمت باید برای اشتغال زایی فلان ماشین داران شیک سمند یا زانتیا هم که مسافرکشی می کنند حداقل 4 ، 5 هزار تومان برای مسیر کوتاه شهری هزینه بپردازند و در آن صورت آیا تداوم مشاغل شهری مزبور دوام خواهد آورد و یا نه؟

آری ، اغلب مغازه های شهری ایرانیان کنونی از این نوع مغازه های شیک و تزئینی و به صورت خرده فروشی است و در حالی که در یک نظام شهری بومی –ایرانی سابق به همین میزان و مقادیر معتنابه مغازه وجود نداشت و یا مغازه های شهرهای سابق ایرانی صرفاً فروشگاهی خالص نبودند و بلکه اغلب آنها یک نوع مغازه های تولیدی – فروشی توأم با یکدیگر بودند و به همین دلیل، این تعداد از مغازه های مزبور هم برای دایر ماندن خود نیز نیاز به اجناس خارجی دارند که باید برای خرید آنها از کشورهای دیگر هم دلار خارجی توسط دلالهای بزرگ و یا خرده دلال تهیه شود تا حداقل 20 میلیون دکان ایرانی امروز باقی بماند  .

آری ،امروزه بحث بر سر تحریم که عامل گرانی های  اخیر است یک نوع بحث انحرافی است و بلکه سوء تدبیر در مورد سازماندهی اجتماعی مشاغل کنونی شهرهای ایرانی باعث این نوع گرانی های اخیر شده است زیرا اگر فرض کنیم که غرب هم ما را تحریم کرده باشد چشمپوشی به واقعیتها چندان مناسب نیست که نپذیریم امروزه اقتصاد ما مردم ایران را چین اداره می کند نه غرب و اروپا!...

ولی آیا با تحولات اقتصادی جهان و مکانیسم بازار ارز ، این وضعیت اقتصاد شهری ادامه خواهد یافت و یا نه ؟جای سؤال است؟

چرا که اقتصاد چین در سالهای گذشته وضعی را برای مشاغل شهری و صنعتی ما ایرانیان بوجود آورده است که هنوز نخواسته ایم به آن بپردازیم و در آینده نیز این نوع اقتصاد چینی نمی تواند اشتغال زایی لازم را برای مردم ایران تأمین بکند و یا صنایعی که در ایران راه می اندازد بدرد نیازمندی های واقعی مردم ایران نخواهد خورد !

چه حداقل در 30 ، 40 سال قبل تاریخ ایران اگر یک دوچرخه سواری هم از کشور خارج وارد شهرهای ایرانی می شد حداقل به اندازه امروز صنعت  بومی و مشاغل بومی شهری ما را این قدر تخریب و نابود نکرده بود که از حرفه مندی لازم بیاندازد و یا تضعیف مهارتی و اقتصادی بکند و لذا یک تعمیرکار دوچرخه شهری سابق هم می توانست با تعویض لااقل دو ، سه قطعه از یک دو چرخه دوباره آن را نوسازی کرده و با قیمت ارزان بدست سکنه آن شهر بدهد ولی امروزه مغازه های دوچرخه سواری شهرهایمان که اغلب دوچرخه های چینی می فروشند اگر یک قطعه اش هم خراب شود باید به دور ریخته خود و دوباره از نو دوچرخه ی دیگری از مکانیسم اقتصاد چین تهیه بکند و بعلاوه زنجیره مغازه های شهری وابسته به ماشین سواری در ایران نیز چنین وضعیتی را دارد ، چرا که صنعت ماشین تنها در سالهای اخیر در جامعه ما رواج یافته است و آن هم توسط افرادی که کوچکترین آشنایی عمیق به ماهیت و کارکرد و نقش و میزان تولیدی لازم این صنعت در جامعه نداشتند و به همین دلیل اقتصاد همه ی شهرها را با بحران روبرو ساخته اند چرا که ماشین سازی تنها پیچاندن مهره و پیچ آن و یا جوش زدن قطعات آن نیست که این نوع مهندسان تازه تحصیل کرده و یا تحصیل نکرده تصورآنرا می کنند و بلکه دیدگاه استراتژیک اقتصادی و صنعتی می طلبید که هیچ کدام آن را ندارند ولذا  برخی از راه اندازان این نوع مؤسسات تنها یک مکانیک ساده در شهرهای ایران بودند و یا یک فروشنده بازاری که چند سال قبل نیز به اقرار خودشان یک دست فروش شهری بودند و لذا آنقدر به مسائل حقوقی و اجتماعی فرق مفهوم سرمایه دار ویا  مدیر عامل یک کارخانه اشراف معلوماتی ندارند که در رسانه ملی هم این گونه مسائل را در انظار عمومی مطرح نکنند و بدانند که سرمایه دار کسی است که مالک واقعی اموال مزبور است و آنها که با اموال بانکی و یا اموال مشارکتی دیگران به راه اندازی این نوع مؤسسات می پردازند اصولاً سرمایه دار به حساب نمی آیند که از متخصصان ضروری برای ریسک نکردن سرمایه گذاری خود نیز کمک فکری و اجتماعی بطلبند چرا که اگر سرمایه گذاری هایشان نیز به خطر بیافتد اغلب سرمایه های بانکی و یا دیگران است و به همین دلیل هم این نوع افرادی که حتی آشنایی های اولیه با مفاهیم حقوقی سرمایه داری ندارند امروزه ساختار اقتصادی شهرهای ایران را با وابسته کردن همه مشاغلش به صنعت ماشین سواری با خطر روبرو ساخته اند چرا که با لطمه دیدن صنعت مزبور مغازه های همه ی شهرهای ایرانی با خطر تعطیلی روبرو خواهد شد و لذا فلسفه کوری که عصاکش کور دگر شود را تکرار خواهد کرد چرا که امروزه با فقدان سیاست های استراتژیک آنان حداقل 25 میلیون انسان ایرانی امروزی از ماشین سواری و یا موتور سیکلت استفاده می کنند که مکانیسم استفاده از این نوع ماشین نیز تنها یک نوع ژست گرفتن شخصیتی و یا تنبلی صرف رفت و آمد در شهر است که فکر می کنند با وسیله مزبور صنعتی شده اند و یا جامعه خود را صنعتی ساخته اند و در حالی که صنعت تنها صنعت راه رفتن در شهر نیست و بلکه ماشین های تولیدی صنعتی انواع گوناگونی دارد و ماشین مزبور به هیچ وجه جنبه تولیدی ندارد و صرفاً برای اشخاص بورژوازی اروپا و یا به افراد با کارهای واجب در شهر ساخته شده است ولی امروزه بر اثر سیاست های مزبور حداقل 20 – 25 میلیون انسان دیگر نیز در مشاغل شهرهای ایرانی به  مشاغل وابسته به ماشین کشیده شده اند و برای یافتن شغل در شهرها از این گونه مشاغل وابسته به ماشین دایر کرده اند و بدون آنکه آگاه باشند که چقدر شغل مزبور برایشان دوام خواهد داشت؟ و به همین دلیل وقتی راه رفتن یک نفر در شهر " صنعت ماشین سواری " را بطلبد و این عمل راه رفتن خود را صنعتی راه رفتن خویش در دنیای افتخاراتشان تلقی بکنند حداقل 25 میلیون انسان دیگر نیز گول خورده و تدارکات رسانی لجستیکی به راه رفتن صنعتی وی را جزو مشاغل حیاتی آن شهر تلقی خواهند کرد و مثلاً یکی در پمپ بنزین های شهرهای مزبور  به باک ماشین او بنزین می ریزد تا وی در آن شهر صنعتی راه برود و دیگری به عنوان شغل پارک بان و یا جرایم بگیر شهری شده و به راه رفتن صنعتی اوکمک می کند و یاگاهی به پارک کردن و غیره وی کمک خواهد کرد و یا عده ای دیگر با دایر کردن بیمه ماشین ( انواع مشاغل کاذب شهری دایر خواهند کرد که تعداد آنان در شهرهای ایران انبوه است و حداقل 25 واحد بیمه دانا ، سینا، البرز ، ایران ،آسیا ، ملت ، سامان و... دایر بکنند) و در هر شهر تعداد زیادی شعبه بیمه و در هر شعبه هم تعداد چندنفر شاغل شده و برای اشتغال خود نیز حداقل 500 – 700 هزارتومان از ماشین سوار مزبور پول بیمه برای صنعتی راه رفتن وی بطلبند و یا عده ی دیگر با مشاغل تعمیرکاری ماشین و یا مکانیک و گلگیرساز و برقکار و باطری ساز و رنگ ساز ماشین و یا فروشنده تشک ماشین و یا رادیو و ضبط ماشین و یا خطاط پشت شیشه ماشین و غیره شدند که اگر روزی هم راننده مزبور متوجه هزینه های زیادی بشود که هر سال بر وی تحمیلی شود که حدوداً نگه داری هر ماشین برایش سالیانه 2- 3میلیون هزینه خواهد داشت و با آگاهی  یافتن به مسئله هزینه های گران سالیانه اش، ماشین مزبور را کنار گذاشت آنگاه همه مشاغل آن شهر با خطر تعطیلی روبرو گردد و از این رو از قدیم گفته اندکه :همه تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار که اگر احیاناً کسی لگدی به آن زد لااقل، همه تخم مرغهایت با همدیگر نشکند ولی اقتصاد شهری کنونی ایران از این مقوله است ویا فاجعه آمیز است صنعت جدیدی که این همه گسترش سریع یافته و لذا همه مشاغل شهری را فرا گرفته است ولی هنوز رانندگان آن نحوه ترمز و یا کلاج و یا ماشین سواری مزبور را هم یاد نگرفته اند و به همین دلیل هم سالیانه حدود 26- 30 هزار کشته و مجروح بوجود می آورند که بالاتر از کشتگان ایام جنگ ا ست و به همین دلیل پیشنهاد می شود که به جای ساخت ماشین سواری به آنها تانک و نفربر می ساختند ویا بجایش گواهینامه وشماره تانک و نفربر می دادند زیرا وقتی اینقدر علاقه دارند تا کسی را که از نهایت تنبلی راه رفتن خود می خواهد که در داخل 2 تن آهن و فولاد و مواد ضخیم کائوچویی راه بروند و توصیه دلسوزانه هم می شوندکه علاوه از سپر قوی ماشین حتماً کمربند ایمنی هم داشته باشند ویا کیسه هوا هم حتماً داشته باشند تا ایمن شوند و یا علی رغم آیه قرآن در مورد حرمت قتل نفس و جروح با ماشین مزبور ایمنی خودش واجب تر از ایمنی دیگران می داند و لذا با مکانیسم بیمه صدمه رسانندگی وی هم شستشوی دینی می شود لااقل می تواند که با استفاده از تانک و نفربر در شهرهای ایرانی، همه این 26 هزار نفر را در زیر چرخ های خود له و لورده کامل بکند و متأسفانه فهم مهندسان ایرانی از صنعتی شدن ماشین در ایران چنین است!!!

آری تأثیر اقتصاد چین براقتصاد شهرهای ایرانی طوری است که اقتصاد ایران را کاملاً به طور یکطرفه مکمل اقتصاد چین کرده است یعنی فروشگاه های کارخانه های چینی در ایران باشد ولی خودکارخانه ها در کشور چین قرار داشته باشند و از این رو اقتصاد مغازه های ایرانیان و اقتصاد چین به صورت دو قطب اقتصادی مکمل همدیگر ُاولی به صورت اقتصاد توسعه یافته کارخانه داری و دیگری به صورت اقتصاد مغازه داری توسعه نیافته و راه ابریشم یکطرفه است و یا نظیر مشاغل صنعتی بیهوده نظیر ماشین سواری و غیره است و لذا این نوع اقتصاد مزبور همه صنایع بومی و نیمه سنتی سابق ایران را به نابودی کشانده و حتی قدرت مهارتهای تعمیرکاری و یا احیای دوباره یک وسیله کار را نیز در شهرها ایران نابوده کرده است پدیده ای که اقتصاد آمریکایی در ادوار پیشین با اقتصاد شهرهای ایران به چنین وسعت  عمل نکرده بود و از این رو در این نوع تقسیم کار بین المللی جدید بین اقتصاد ایران و چین یک نوع تقسیم کار اجباری و یکطرفه به مشاغل شهرهای ایران تحمیل می شود و یا مردم شهرهای مزبور هم که با پدیده اشتغالزایی آشنایی کافی و وافی ندارند از روی اجبار به سوی  این نوع مشاغل جدید شهری کشیده می شوند و به عنوان جستجو کنندگان کار یک نوع فرهنگ پذیری شهری یکطرفه می یابند و بدون آنکه با نیازمندیهای واقعی و یا با پول جیبشان و یا با میزان مهارتهای  آموخته شان سنخیت لازم داشته باشد و این مکانیسم از کانال واسطه ها و یا دلال ها و یا حجره داران باسواد و یا بی سواد به ساختار شهرهای ایرانی تحمیل شده و یا با واسطه سرمایه گذارانی که صرفاً از طریق سرمایه گذاری بانکی می خواهند که یک نوع صنعت تفننی (نه استراتژیک و مورد نیاز عامه) و یا توسط آن نوع از کارمندان امور تجاری خارجه مستقر در کشورهای دیگر که کوچکترین شناختی از نیازمندی های تجاری- صنعتی مردم ایران ندارند و یا توسط آن عده از کارمندان و کارشناسان اداره صنایع و معادن که به غیر از گرفتن یک مدرک معمولی از شهرهایشان کوچکترین شناخت عمیق نسبت به نقش صنعت در جامعه ندارند و یا توسط رؤسای اصنافی رواج داده می شود که گاهی حجره دار معمولی هستند و فرق میان  مشاغل جدید صنعتی و حجره های دوران قاجار را نمی دانند و یا توسط جوانان خامی رواج داده می شود که به صورت تبلیغات چی صنایع چین شده و تابلوها و پوسترهای تبلیغاتی این نوع صنعت چینی را بر بالای مغازه و یا فروشگاه خود می زنند و بدون آنکه از عواقب اجتماعی آن کالا برای ادامه شغل خود و یا مشکلات دیگر آحاد شهری مزبور سردرآورند.

 

 

تئوری دولت رفاه و طبقه مرفه در دنیای معاصر- از :دکتر محمدخالقی مقدم-جامعه شناس


تئوری دولت رفاه و طبقه مرفه در دنیای معاصر

از :دکتر محمدخالقی مقدم-جامعه شناس

خیلی ها در ایران ، فرق میان طبقه متوسط و طبقه مرفه را از یکدیگر نمی دانند و به خاطر آنکه دارای علم تمییز و تشخیص معیارهای جامعه شناسی نیستند که با تکیه به آن معیارها، تفاوت های میان این دو مقوله را دریابند و به همین دلیل در این مقاله خود، سعی دارم که به تفاوتهای اجتماعی مهم این دو طبقه در جامعه ایران بپردازم.

چرا که دو طبقه مزبور، از نظر کارکرد اجتماعی و نیز از نظر آسیب شناسی اجتماعی (به معنی داشتن و یا نداشتن آسیب برای دیگران) با یکدیگر تفاوت دارند و اصولاً خلط مفهومی آنها بایکدیگر، به خاطر وجود پدیده رفاه در هر دو طبقه می باشد که هر دو طبقه مزبور، به نحوی از یک نوع رفاه اجتماعی بهره مند می شوند ولی فرایند رفاه شخصی در طبقه متوسط جامعه ، نتیجه خلاقیت ها ، ابتکارها ،پشتکار عمل ،لیاقت تحصیلی و ذاتی و یا بدلیل شهرت مردمی و مردم داری آن طبقه متوسطد است و در حالیکه رفاه در طبقه مرفه برعکس است و  از زحمات دیگران (نه تلاش شخصی اش) بوجود می آید و یک نوع پدیده عارضی است که بخاطر تعلق داشتن به سازمان ها و نهادها و تشکیلات رفاه آفرین عاید آنها می شود و همه افراد مزبور که به نحوی زیر مجموعه این تشکیلات هستند ، در چتر پوششی آن رفاه نسبی قرار می گیرند و از آن نوع رفاه سازمانی به نفع شخصی خود استفاده می کنند و بدون آن که در بهره مندی از رفاه مزبور هم به تمایزهای گوناگون تحصیلاتی و یا لیاقتی و یا ابتکار عمل و پشتکار و میزان کوشش آنها توجه بشود و حتی ممکن است برعکس هم باشد و معیار دیگر تفاوت اجتماعی آنها این است، که طبقه متوسط جامعه متعلق به جامعه فئودالی گذشته بود که در آن جامعه، بخاطر کارکرد اجتماعی مفیدی که داشت و یا به خاطر این نوع کارکردش درحفظ تعادل اجتماعی جامعه و یا در حفظ روند تولید بهینه زراعی و درون شهری جامعه این نوع طبقه ضرورت وجودی می یافت و از

ناحیه طبقات فوقانی و صاحب قدرت جامعه، به حذف آنها اقدام نمی شد و لذا قرن ها در جامعه ایرانی و تا سال 1342 شمسی که زمان اصلاحات ارضی است و به توصیه سرمایه داری آمریکایی متلاشی شد دوام داشت و نظام تولید جامعه شهری- روستایی گذشته ایرانیان، براساس لیاقت ها و پشتکارها و ابتکار عمل ها و تحصیل کردگی این نوع طبقات اجتماعی متوسط دایر بود و یا مکانیسم لیاقت آنها، در نظام تولید زراعی روستایی جامعه عملکرد خوب خود را نشان می داد و یا در دکان های شهری ایرانیان و با مکانیسم کارگاه ها ی تولید سنتی شهری به خوبی عمل می کرد و اکثریت مردم ایران از فعالیت و معامله با آنان سود برده و یا کالاهای مفید و ارزان قیمت دریافت می کردند و لذا مغازه های گذشته شهری آنان نظیر مغازه های شهری کنونی ایران و یا پاساژ داران مرفه کنونی  نبود که فقط فروشنده  صرف لوازم و اجناس خارجی باشند و بلکه دکان شغلی آنان یک نوع مکانیزم تولید بومی – ایرانی بود که از گذشتگان یاد گرفته بودند و حتی با مدرن شدن جامعه تلفیقی از نظام مدرن – سنتی ایرانی بود که در هر کدام، تعدادی شاگرد هم آموزش شغلی می دیدند و هم مکانیسم تولید شهری را اداره می کردند و از سوی دیگر تولیدات ایرانیان سابق را کاملاً تولید داخلی نموده بودند ( نه متکی به ارز خارجی و یا خرید خارجی ) و به عبارت دیگر مثلاً در شهر تهران، تعدادی از مغازه های شهری ، مدلی از این نوع توسعه صنعتی – شهری بودند که در آن به جای استقرار انبوه ماشین های صنعتی جوراب بافی و یا نساجی و یا تریکو بافی متعدد در زیر یک سالن سوله ساختمانی کارخانه و در درون شهرک های صنعتی که همگی دسته جمعی در آن به فعالیت تولیدی بپردازند، یک نوع تجزیه این ماشین ها و افراد به دکان های شهری بود که در هر کدام از مغازه هایش، چند نفر استاد و یا شاگرد بودند  و با تکیه به دو، سه ماشین سنتی تولید و یا مدرن تولید به تولید کارگاه شهری چند نفره خود می پرداختند و در عین حال مکانیسم تولید-فروش توأم با یکدیگر را در همان مغازه خود انجام می دادند  و مثلاً در تعدادی از مغازه های اطراف بهارستان تهران و جاهای دیگر هر کدام یکی ، دو دستگاه ماشین تریکو بافی گذاشته بودند و روزانه چهل،پنجاه عدد پیراهن گرم زمستانی و غیره تولید می کردند و با قیمت های ارزان هم عرضه می نمودند و یا در بازار عباس آباد تهران که متعلق به صنف جوراب بافان بود، در هر دکان و یا منازل همجوارش هر مغاره دار یکی ، دو دستگاه ماشین جوراب بافی نهاده بود و به جای کارخانه های جوراب بافی کنونی چین و واردات جوراب از چین عمل می کردند و یا در کوچه های پشت خیابان خیام تهران، مغازه هایی بودند که به تولید سماور برقی و یا نفتی و مفرخ سازی و یا ورشو کاری آن می پرداختند و یا در بازار کفاشهای تهران، به اندازه ده- بیست کارخانه صنعتی مغازه های متفرقه کفش سازی وجود داشت که در هر کدام چند نفر با چرخ های صنعتی خود به تولید کفش ارزان قیمت و مرغوب می پرداختند و یا در میدان اعدام و خیابان مولوی تهران و اطرافش تعدادی مغازه دار سنتی بودند که به جای کارخانه های مدرن پنیر و لبنیاتی امروزه عمل می کردند که پنیر سنتی لیقوان را با همکاری چند نفر شاگرد خود تولید می کردند و بعد از عمل آوردن و نمک سود کردن و لحیم کاری آن در سردخانه های کوچک زیر مغازه خود و به مدت سه ماه جهت پاستوریزه شدن نگه می داشتند و بعد از آن مرحله پنیر مرغوب و چرب و ارزان قیمت مزبور را برخلاف لبنیاتی های امروز عرضه می کردند و یا در هزاران دکان خیابان های لاله زار و لاله زارنو و شاه آباد سابق تهران و ساختمان پلاسکو و استانبول آن و یا در چهارراه امیر اکرم و یا در مغازه های بازار تهران، هزاران استاد و شاگرد به دوختن انواع پیراهنهای  مختلف زنانه و یا پوشاک     بچه گانه و جوان و یا ورزشی می پرداختند و بدون آنکه مجبور باشند که آن را با ارزهای وارداتی از کره و ترکیه و چین وارد بکنند و در مکانیسم مزبور هم آنها هم به صورت کارفرما و هم به صورت کارگر و یا کارگران خانوادگی چندنفره عمل می کردند که ساعات کارشان ویا میزان تلاششان برای تولید در دست خودشان بود و به خواست مدیریت کارخانه  و یا ساعات منظم کارخانه بستگی نداشت که همگی  همزمان به سر کار آمده و یا همزمان با همدیگر کارخانه را تعطیل بکنند و بلکه به هر میزان که علاقه داشتند می توانستند تا ساعتهایی از شب و یا تا صبح هم تداوم تولید مغازه خود را ادامه دهند   و یا برخلاف دانشگاه ها و مدارس کنونی بودند که محصول نظام سرمایه داری در تفکیک نظام تولید از نظام تحصیل است و برعکس کارگاه های شهری طبقه متوسط ایرانیان، در ضمن نظام آموزشی آنان عجین شده بود و لذا به خوبی، هم عیوب تولیدی خود را می دانستند و هم مهارت های آموزشی ضمن تولید را در ضمن پروسه پول درآوردن کارگاهی خود یاد می گرفتند و از سوی دیگرهم منتظر اشتغال بعد از مرحله تحصیل هم نبودند و به همین دلیل در نظام شهر و شهرنشینی گذشته ایرانیان و لذا آمیختن آن با پدیده توسعه صنعتی و یا در رابطه صنعت با نظام شهرنشینی مکانیسم هایی را داشتند که توسعه صنعتی کنونی و شهرنشینی کنونی ایرانیان آن مکانیزم را ندارند و یا مغازه های کنونی شهری نظیر مغازه های گذشته آنان نمی باشد که صرفاً مغازه های فروش و یا فروشگاهی صرف باشد که امروزه بیست میلیون مغازه فروشندگی مختلف در شهرهای ایران روییده باشد و همگی بخواهند که از دایر کردن مغازه خود به رفاه شخصی برسند و بدون آنکه در ساخت و ساز آن لوازم فروش مغازه خود از نظر تولیدی هم نقش ضروری داشته باشند و به همین دلیل رفاه شهری در طبقه متوسط گذشته ایرانیان نتیجه پشتکار و ابتکار عمل و یا لیاقت شهری به میزان کوشش و تلاش و درک درست آنان از شهرنشینی بود نه نظیر طبقه مرفه امروزی که رفاهشان را از زحمات دیگران و یا از جیب دیگران می طلبند و یا شغل خود را شغل مهمی برای جامعه می پندارند که باید حتماً ماشینی شیک و یا مدرک تحصیلی و یا رفاه بیشتری هم از قِبل آن شغل هم داشته باشند .

همان طوریکه اینجانب در مقاله ام به نام" نحوه دوام ساختارهای اقتصادی جوامع شهری ایران" بیان کرده ام طبقه متوسط جامعه گذشته ایران، محصول مکانیسم های اجتماعی جامعه فئودالی بود که در نظام تولید جامعه ایرانی متکی به لیاقت ها ، تحصیل کردگی واقعی و ابتکار عمل داخلی و آزادی در انتخاب رئیس صنف و اتحادیه  و گرداننده شغل و حرفه آنها بود و یا به جای متکی کردن تولید مردم ایران به واردات و صادرات خارجی، یک نوع استقلال ملی و خودکفایی ملی را در نظام تولیدی ایرنیان بوجود می آوردند، ولی متأسفانه جامعه سرمایه داری کنونی جهان چندان موافق " طبقه متوسط جامعه " نیست و به همین دلیل هم بعد از تکوین کامل نظام سرمایه داری خود سعی کرد که طبقه متوسط را از روند تولید جوامع مختلف جهان حذف بکند و به جای آن یک نوع طبقه مرفه را برویاند که خواص اجتماعی طبقه متوسط قدیم را ندارد و صرفاً متکی به تقسیم کار بین المللی و تولید خارجی است و هرچند در اوایل شکل گیری سرمایه داری هم هنوز با آن مماشات می کرد و به تبعیت از طبقه متوسط جامعه فئودالی یک نوع خرده بوژووازی متعلق به جامعه سرمایه داری را هم در شهرها حفظ نموده بود که لنین و دیگر مارکسیست ها از آنها یاد می کنند و لیکن چون این نوع طبقه متوسط به مذاق جامعه سرمایه داری خوش نمی آمد با تکیه به مکانیسم های قدرت انحصاری کردن مشاغل در سطح جامعه به امحاء طبقات متوسط در سطح جوامع مختلف جهان پرداخت و یا مظاهر فرهنگی – اجتماعی آنان را نابود کرد و به جای طبقه متوسط جامعه به رویاندن طبقات مرفه شهری کنونی در جوامع جهان پرداخت و در حالی که از نظر جامعه شناختی در نظام تولید و مصرف جامعه نوع کارکرد این دو طبقه با یکدیگر متفاوت است و یا مکانیسم اجتماعی آنان در میزان تولید آسیب های اجتماعی متفاوت است ویا طبقه مرفه جامعه به غیر از بهره مندی از رفاه حاصل از تلاش دیگران، هیچگونه ویژگی های اجتماعی طبقه متوسط قدیمی را ندارد و تنها با تکیه به پول جیب دیگران و تلاش دیگران می خواهد که به انواع رفاه شخصی خود نائل آید و بدون آنکه نقش مهمی در روند تولیدی جامعه (به  غیر از نقش فروش) داشته باشد ولی می خواهد که از آخرین مدل های رفاه اجتماعی در آن شغل خود نیز بهره مند شده و در رفاه خواهی خود نیز برخلاف رفاه خواهی طبقه متوسط گذشته ایرانیان چندان سیری پذیری هم از خود نشان نمی دهد و یا در کاستن از معضلات جامعه در وابستگی به صنعت خارجی و تلاش جوامع دیگر و (به غیر از شعار دادن ها)چندان احساس مسئولیت نمی کند و به همین دلیل است که ، امروزه حداقل بیست میلیون دکان شهری در سطح شهرهای ایران متکی به صنعت خارجی کشورهای دیگر می باشد و برای دایر ماندن مغازه های خود همگی به ارز خارجی نیاز دارند تا صرف خرید ارز موبایل مغازه شان و یا ماتیک و لوازم آرایشی مغازه شان و یا پوشاک و کیف و کفش مغازه خود را از خارج بدست آورند و یا ارز لوازم خانگی و منزل را که شصت درصد آنها متکی به واردات کشورهای دیگر است بدست آورند و یا برای متحرک باقی ماندن ماشین های مسافرکشی و لوازم کشی خود در شهرها که به قطعات یدکی و ارز خارجی نیاز دارد و از این طریق  مجبور نباشند که سی الی سی و پنج میلیون دکان ثابت و یا دکان متحرک (ماشین حمل و نقل) خود به ارز خارجی بتوانند متکی بکنند. و با تکیه به آن دلارهای خارجی دایر ماندن ،مغازه و پیشه شان حفظ بکنند و از سوی دیگر با گران کردن اجناس خود به ضرر دیگران بر فشارهای اجتماعی گرانی جامعه هم بیافزایند چرا که طبقه متوسط گذشته با درک نیازمندیهای واقعی درون جامعه ای خود و با تکیه به لیاقت ها و ابتکار عمل ها و پشتکار تلاش های خود هر نوع وابستگی به اقتصاد چین و یا کشورهای دیگر را به هم می زد .

آری در فرایند کارکرد اجتماعی مزبور، مکانیسم های طبقه مرفه در نظام تولیدی جامعه به شدت مخرب است و لیکن مکانیسم پیدایش آن به چه دلیلی بوده است؟ باید بگویم فلسفه وجودی این طبقه مرفه در ایران را باید در تئوری های جامعه سرمایه داری معاصر جستجوکرد که همراه با " تئوری دولت رفاه " در جوامع قبلی شکل گرفت و اصولاً علم اقتصاد امروزین جهان ، پیدایش طبقه مرفه را ضرورت بحران زدایی برای جامعه سرمایه داری می دانست و در توضیح آن باید بگویم که این" تئوری طبقه مرفه " و یا" تئوری دولت رفاه "  در نیمه های دوم مرحله تکامل جامعه سرمایه داری شکل گرفت چرا که اصولاً علم اقتصاد که نتیجه  تلاش های جامعه سرمایه داری برای تجزیه و تحلیل مکانیسم های اقتصادی خودش است و همراه با پیدایش سرمایه داری هم، علم اقتصاد نوین دانشگاهی پیدا شد و برای اولین بار هم جهت ایجاد تعادل به نفع جامعه سرمایه داری در علم اقتصاد و در مکانیسم عرضه و تقاضای نیروی کار با مکانیسم سرمایه گذاری اش ژان باتیست سی در سال 1814 تئوری تعادل عرضه و تقاضای علم اقتصاد کلاسیک را عرضه کرد که امروزه دانشجویان علم اقتصاد ما هنوز معنی و مفهوم آن را نمی دانند و معنی آن این بود که چگونه عرضه و تقاضای نیروی کار بدون بحران باشد و یا تئوری های آدام اسمیت و ریکاردو نیز همین مکانیسم را در عرضه و تقاضای نیروی کار در بازار سرمایه را دنبال می کرد ولی با بحران بیکاری سال 1929 میلادی در آمریکا این تئوری تعادل اقتصادی کلاسیک به هم خورد و متوجه شدند که نمی تواند یک نوع تئوری اقتصادی کامل باشد و به همین دلیل برای جلوگیری از بحران های سیاسی جامعه تئوری تعادل نئو کلاسیک کینز آفریده شد که همراه با مکانیسم عرضه- تقاضا محصولات فروشی توسط طبقه  سرمایه داری یک نوع توسعه رفاه اجتماعی هم باید شکل بگیرد تا جلوی بحران های سیاسی ناشی از بیکاری را مسدود نماید و از این رو  تئوری طبقه مرفه و تئوری دولت رفاه در پایه های اولیه اندیشه کینز آفریده شد ولی عملیاتی شدن این تئوری طبقه مرفه نه در جامعه غربی آمریکا و بلکه در جوامع شرقی و بلوک شرقی جوامع آسیایی و بعد از جنگ دوم جهانی  پیاده سازی اجتماعی شد که به غلط به جای سرمایه داری دولتی آسیایی آن را  سوسیالیسم دولتی می نامیدند تا از انظار عمومی جهانیان مکانیسم های اجتماعی آن پنهان بماند و آن هم توسط آن دسته از جوامع آسیایی آفریده شد که در میان ملل آسیا از عقب مانده ترین جوامع تاریخ این قاره بوده و به غیر از دوره معاصرهم در هیچ دوره تاریخی آسیا، نقش مؤثر فرهنگی نداشتند و از نظر درجه تمدنی چین هنوز در مرحله ای است که در مرحله حروف تصویری قرار دارد و به مراحل تکامل اجتماعی حروف الفبایی نرسیده است ولی امروزه سردمدار اقتصاد جهانی گردیده و یا بزرگترین تئوریسین آن مائو می باشد که تنها یک فوق دیپلم کتابداری بوده و سواد کافی در مورد فهم تفاوت سوسیالیست با سرمایه داری را نداشت و یا در جامعه روسیه که اگر چهارسال گندم ایران ویا کمک های 145 هزار ماشین آلات و ابزارآلات نظامی آمریکایی در سال 1320 شمسی نبود هم پایتخت آن سقوط می کرد و هم امروزه 70 سال بود که در قارۀ آسیا پدیده ای به نام کمونیسم وجودنداشت ولی متفکران آن چندان سواد کافی اجتماعی نداشتند که معنی و مفهوم بسیاری از شعاردهی های خود را بدانند که وقتی  در کتابهایشان اعلام می کنند که کمونیسم مرحله نهایی سوسیالیسم است ولی برای رویاندن طبقه مرفه ناشی از تئوری کینز (نه تئوری مارکس) در درون جوامع آسیایی خود به جای آن که صبر بکنند تا بعد از سوسیالیست شدن مرحله جامعه کمونیستی برسد ، همگی از ابتدا خود را احزاب کمونیست می  نامیدند تا در جامعه مزبور کاملاً رفاه اجتماعی مصرف زدگی را نهادینه اجتماعی بکنند که در آن شعار کمون نهایی و به صورت یک جامعه ناکجا آباد زمینی و یا بهشت زمینی (به جای بهشت آن جهانی) یک نوع بهشت مصرف زدگی از راه شرکت های هرمی را که محصول نهادهای اجتماعی این نوع جوامع شرقی است برویانند که در آن شعاردهی خود هر کسی نظیربهشت قیامت در کنار جویهای خیابان ها و پیاده روی جوامع کمونیستی، به اندازه نیاز مصرفی خود عسل جاری در جویها و یا شیر جاری در جویها را به صورت انبوه مصرف بکنند و بی نیاز از بهشت آن جهانی گردند و به همین دلیل آن را(کمون)یا جامعه توأم با فراوانی این جهانی می نامیدند و به همین دلیل است که شعاری که از روی مدل اقتصادی تولید جامعه فئودالیته آسیایی گرفته بودند  حک و تعدیل لفظی کردند و در آن شعار جدید کمون خود اعلام می کردند که در جامعه کمون نهایی آنها مصرف آن چنان بالا می رود که هرکسی نه به اندازه توان تولیدش در سطح جامعه و بلکه به اندازه نیاز مصرفی اش در سطح جامعه مزبور به هر میزان که نیاز داشته باشد می تواند مصرف داشته باشد و از آن مصرف خود هم لذت ببرد و به همین دلیل است که می توان بدون آنکه در تولید علمی جامعه نقش داشته باشی می توان از دزدیدن آثار علمی دیگران مدرک بالای تحصیلی بگیری ویا از تلاش دیگران ، آخرین سیستم ماشین های جامعه را سوار بشوی و غیره و اسم آن را هم در شعار دهی های خود می گذاشتند عدالت اجتماعی و در حالی که اینجانب در مقاله (پروسه روابط شهر و روستای در جامعه ایرانی خود) از نظر علمی نشان داده ام که چگونه عدالت اجتماعی و مفهوم تعادل اجتماعی در جامعه فئودالیسم آسیایی (برخلاف سطحی نگران جامعه مارکسیستی چینی و روسی) یک نوع سهم بری عادلانه از مصرف جمعی و در ازای نقش داشتن در نظام تولید جمعی است نه بر عکس آن .

ژنرال فردوست ، ارتش ایرانی ، در رابطه با رفاه طلبی طبقه مرفه روسیه کمونیستی و در حدود 7 – 8 دهه قبل در کتاب خاطراتش می نویسد : وقتی به مسافرت تحصیلات عالیه خودم به سوئیس می رفتم و از درون خاک کمونیستی روسیه می گذشتم ، از وسایل تزئینی ویا گردنبندهای تزئینی گرانبهای سکنه ی کمونیستی آنجا تعجب کردم و حیرت نمودم و لذا فردوست از آنها می پرسد، مگر شما ادعا نمی کنید که جزو جامعه ی کمونیستی هستید و یا جزو جامعه ی انقلابی می باشید ؟ پس این نوع تجملات و وسایل تزئینی اتان برای چیست؟ و در جواب وی گفته بودند: این وسایل و گردنبندهای گران بها جزو اموال شخصی ما نیست و بلکه جزو مالکیت دولتی است ولی آنها را برای رفاه اجتماعی مان به ما  داده اند تا ما به گردن خود بیاندازیم .

به علاوه تفاوت های دو طبقه مرفه ، و طبقه متوسط درچگونگی آسیب شناسی آنهاست و از آنجا که فرایند کسب رفاه در طبقه متوسطه ، نتیجه لیاقتها و زحمات خود این طبقه متوسط بود لذا رفاه شخصی شان صدمات و آسیب های اجتماعی به دیگر اقشار جامعه نمی رساند ولی این کارکرد در مورد طبقه مرفه برعکس است و اگر ما بخواهیم که براساس مکتب فونکسیونالیزم و کارکردگرایی به نحوه کارکردهای مثبت و یا منفی طبقه مرفه در جامعه نگاه بکنیم طبقه مرفه مزبور برای کسب رفاه خود از جیب و تلاش دیگران بهره می برد( نه از زحمات شخصی شان) و لذا کارکردهای اجتماعی طبقه مرفه آن بسیار منفی است و یا آسیبهای اجتماعی زیادی بر سایر اقشار اجتماعی جامعه می زند و از جمله رفاه طلبی بیش از حد آنها باعث تولید گرانی در جامعه شده و یا باعث رواج بی کیفیت شدن محصولات و یا باعث آلودگی هوای شهرها  و به خاطر ماشین های تک سرنشین آنها شده و یا باعث ترافیک شهری و بعلاوه باعث رشد بزهکاری های اجتماعی و یا رشد مواد مخدر و یا باعث رشد طلاق و گسستگی خانواده ها و کاهش وفاق جمعی شهری و غیره می شود ودر حالی که طبقه متوسط با کارکردها و عملکردهای منطقی خود این همه آسیب های اجتماعی در جامعه بوجود نمی آورد.

آری این نوع پرچم جامعه رفاه زده را امروزه غرب برنداشته است و بلکه محصول مقوله ای به نام جوامع شرقی است و یا آسیایی شدن سرمایه داری در برخی جوامع  شرقی است که امروزه دامن200 کشور بحران زده سیاسی جهان را گرفته است و چوب این نوع شعاردهی های شرق زدگی حادّ (نه غرب زدگی را) می خورند و مثلاً اسپانیا که ساختار شغلی شهرهای خود را به جای تکیه دادن به اقتصاد داخلی اش ، متکی به تئوری دولت رفاه جوامع آسیایی نموده است ودر نتیجه آن برای رفاه شهروندانش صدها هزار شغل متکی به درآمد توریستی در اقتصاد اسپانیا دایر نموده بود ولی با قطع توریسم خارجی ویا دلارهای ناشی از آن ، میلیون ها نفر شغل خود را در شهرهایشان از دست داده و هر روز در خیابان ها تظاهرات می کنند و بدون آن که این تظاهرات خیابانی مشکلی از آنان را حل بکند و یا این نوع بحران سیاسی دولت رفاه دامن  جامعه فرانسه را نیز گرفته است که با انتقال اقتصاد 6000 کارخانه و مؤسسات اقتصادی اش به چین و جوامع شرقی آسیا هر روزه در شهرهایش با بحران تظاهرات خیابانی روبروست ودر جوامع دیگر نیز چنین است .

آری در ایران ما نیز امروزه تئوری دولت، رفاه اوج تکامل خود را نموده است و به همین دلیل است که رفاه گرایی مردم ایران در اوج تکامل جوامع بشری کنونی جهان قرار دارد چرا که اگر رفاه را با معیارهای مختلف تعریف اجتماعی بکنیم و از جمله معیار رفاه دسترسی به تحصیلات عالیه و غیره را بی زحمت ، باید بگویم ایرانیان امروزه دارای 2500 دانشگاه دولتی و خصوصی هستند که در اغلب کشورهای جهان هم این همه دانشگاه و دسترسی به آن وجود ندارد که رفاه تحصیلی را برای سکنه اش و حتی در سطح دهات هم بوجود آورد ویا اگر روزی هویدای نخست وزیر ایران آرزو می کرد که هر ایرانی یک پیکان سواری باید داشته باشدو نتوانست ولی امروزه هر خانواده ایرانی به یک ماشین شیک اداری و یا ماشین شرکتها و مؤسسات اقتصادی و یا ماشین های توأم با لیزینگ بانکها دسترسی دارد که خیابانهایش از برکت رفاه ناشی از ماشین سواری همه بسته است و لذا ساعتها همه در آن رفاه ماشین سواری خود در خیابانهای شهری به جای حرکت ایستاده اند و نظیرش را در جوامع دیگر جهان نمی توان یافت و یا از نظر رفاه دسترسی به جواز شغلی هم همگی به راحتی می توانند انواع جواز مغازه داری را و حتی در سطح محلات شهر هم به آسانی بدست بیاورند و با خرده فروشی و یا گرانفروشی به دیگران هم یک نوع رفاه شخصی برای خود بوجود آورند و یا از نظر ساخت و ساز ساختمانی و انبوه سازی منزل هم ایرانیان الگوی تولید این نوع مسکن سازی درسطح جهانیان شده و براساس آمارها حتی در شهر تهران که گران ترین شهر جهان از نظر مسکن سازی است و در آن انبوهی از مسکن های شیک ولی با اندازه کوچک و با قیمت های گران (در برخی از محلات تهران با متری 3میلیون تومان) عرضه می شود  و یا در سطح شهرهای ایران، حداقل 20میلیون دکان است که همه از جیب دیگران انواع تابلوهای مغازه و یا دکوراسیون مغازه برای رفاه شخصی خود در آن مغازه های خود طراحی کرده اند تا رفاه شخصی شان در پدیده فروش در مغازه مزبور به خطر نیافتد و یا در نظام اداری هم اغلب کارمندان مجهز به انواع مبلمان های میز و صندلی و دکوراسیون چندمیلیونی هستند تا مفهوم طبقه مرفه را به خوبی در فرایند فروش و کار اداری و یا حین حرکت خود در شهر دریابند و به همین دلیل امروزه ایرانیان به میزانی از رفاه بهره مند هستند که شاید نظیرش در جوامع دیگر جهان هم کمتر دیده می شود ولیکن این پدیده طبقه مرفه و یا  تئوری دولت رفاه امروزه با گران شدن وسیع اجناس در سطح جامعه، مشکل مردم ایران را نمی تواند در مرحله تولید اجتماعی حل بکند ویا در سطح جوامع دیگر جهان نیز بحران آفریده است و به همین دلیل بعد از گذشت 70 سال از عمر تئوری دولت رفاه و طبقه مرفه جوامع امروزه سرمایه داری پی برده است که برخلاف تئوری کینز، نمی تواند پدیده ی طبقه مرفه این همه مشکلات جامعه سرمایه داری را از نظر بحران های سیاسی حل بکند و به همین دلیل هم اگر در گذشته به تظاهرات ضد سرمایه داری در سطح شهرهای آمریکا و اروپا اجازه سیاسی نمی داد و لیکن امروزه مجبور شده است که اجازه سیاسی برای بیان آنها بدهد ویا در رسانه ها و اینترنتش به انعکاس اجتماعی آن بپردازد زیرا تئوری دولت رفاه و تئوری طبقه مرفه و یا جایگزین کردن آن به جای طبقه متوسط نتوانسته است مشکلات ساختاری جامعه سرمایه داری را حل بکند .

 

 

صنعتی شدن جدید ایرانیان،به گروه خونی شهرهایشان نمی خورد!-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

صنعتی شدن جدید ایرانیان،

به گروه خونی شهرهایشان نمی خورد!

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

وقتی پزشکان توصیه می کنند که ، به انسان مجروحی که زخمی شده است فقط از گروه خونی خودش باید تزریق خون شود ، فلسفه آن را می دانند زیرا کسی که فرضاً گروه خونی اش A است،اگر به هنگام جراحت اش به او گروه خونی B را تزریق بکنند زندگی اش دیگر دوام نمی آورد و در دنیای اقتصاد شهرها نیز چنین است و امروزه مشاغل صنعتی شهرهای ایران از همین مقوله متأثر است که در مغازه های آن محصولات صنایعی به گردش اقتصادی می پردازد که با گروه خونی شهرهای مزبور نمی خواند که فرضاً تازه به مرحله جامعه شهری رسیده است و یاممکن است طبقات مرفه آن محدود باشد و یا کیفیت مشاغل آن شهر با میزان پول تو جیبی سکنه آن شهر نخواند و یا با میزان توانایی های طبقاتی و یا خانوادگی و یا حرفه ای آنها خواند وچون با گران شدن های اخیر هم اکثراً به زیر خط فقر رفته اند و لذا برای دوام این نوع مشاغل کاذب شهری گروه وسیعی از توانگران شهری را می طلبد که آن هم وجود خارجی ندارد و از این رو دایر شدن حداقل 20 هزار مغازه در شهرهای ایرانی که اکثریت آن هم از نوع مغازه های لوازم شیک ویا تزئینی است و یا باعث اشتغال خانوارهای مختلف آن شهر شده است معضلی است که امروزه شهرهای ایران با آن روبروست ،و فرضاً یک مغازه شهری که لوازم بهداشتی لوکس می فروشد نظیر کاسه توالتی که 250هزار تومان قیمت دارد و فرد مزبور باید آن را در منزلش به کار گیرد و یا برای پختن آش 200 ، 300 تومانی خودش مجبور است که کابینت آشپزخانه MDF از یک مغازه شیک شهری بخرد و در آشپزخانه اش نصب بکند  که  حدود 2 ، 3 میلیون برایش هزینه بر می دارد و یا وقتی که اکثر جوانان این شهرها نمی توانند ازدواج بکنند و لذا تا سنین بالا هم در خانه پدری خود باقی مانده اند ولی زمانی هم که ازدواج بکنند و بخواهند که به یک خانه اجاره ای خود یک فرش ماشینی بخرند فرش ماشینی مزبور هم به خاطر کرایه مغازه بزرگ شهری و یا دکوراسیون شیک آن حداقل 20 ، 30 درصد گران تر برایش تمام می شود و یا مغازه های مبلمان منزل و یا گوشی های تلفن و یا مغازه های کفاشی و کیف فروشی گران قیمت شهری از همین نوع مقوله است و یا براثر فقدان دیدگاه های شورای شهر وقتی می خواهند آنها را به منزل خود برسانند به جای سوار شدن به وسایط نقلیه عمومی و ارزان قیمت باید برای اشتغال زایی فلان ماشین داران شیک سمند یا زانتیا هم که مسافرکشی می کنند حداقل 4 ، 5 هزار تومان برای مسیر کوتاه شهری هزینه بپردازند و در آن صورت آیا تداوم مشاغل شهری مزبور دوام خواهد آورد و یا نه؟

آری ، اغلب مغازه های شهری ایرانیان کنونی از این نوع مغازه های شیک و تزئینی و به صورت خرده فروشی است و در حالی که در یک نظام شهری بومی –ایرانی سابق به همین میزان و مقادیر معتنابه مغازه وجود نداشت و یا مغازه های شهرهای سابق ایرانی صرفاً فروشگاهی خالص نبودند و بلکه اغلب آنها یک نوع مغازه های تولیدی – فروشی توأم با یکدیگر بودند و به همین دلیل، این تعداد از مغازه های مزبور هم برای دایر ماندن خود نیز نیاز به اجناس خارجی دارند که باید برای خرید آنها از کشورهای دیگر هم دلار خارجی توسط دلالهای بزرگ و یا خرده دلال تهیه شود تا حداقل 20 میلیون دکان ایرانی امروز باقی بماند  .

آری ،امروزه بحث بر سر تحریم که عامل گرانی های  اخیر است یک نوع بحث انحرافی است و بلکه سوء تدبیر در مورد سازماندهی اجتماعی مشاغل کنونی شهرهای ایرانی باعث این نوع گرانی های اخیر شده است زیرا اگر فرض کنیم که غرب هم ما را تحریم کرده باشد چشمپوشی به واقعیتها چندان مناسب نیست که نپذیریم امروزه اقتصاد ما مردم ایران را چین اداره می کند نه غرب و اروپا!...

ولی آیا با تحولات اقتصادی جهان و مکانیسم بازار ارز ، این وضعیت اقتصاد شهری ادامه خواهد یافت و یا نه ؟جای سؤال است؟

چرا که اقتصاد چین در سالهای گذشته وضعی را برای مشاغل شهری و صنعتی ما ایرانیان بوجود آورده است که هنوز نخواسته ایم به آن بپردازیم و در آینده نیز این نوع اقتصاد چینی نمی تواند اشتغال زایی لازم را برای مردم ایران تأمین بکند و یا صنایعی که در ایران راه می اندازد بدرد نیازمندی های واقعی مردم ایران نخواهد خورد !

چه حداقل در 30 ، 40 سال قبل تاریخ ایران اگر یک دوچرخه سواری هم از کشور خارج وارد شهرهای ایرانی می شد حداقل به اندازه امروز صنعت  بومی و مشاغل بومی شهری ما را این قدر تخریب و نابود نکرده بود که از حرفه مندی لازم بیاندازد و یا تضعیف مهارتی و اقتصادی بکند و لذا یک تعمیرکار دوچرخه شهری سابق هم می توانست با تعویض لااقل دو ، سه قطعه از یک دو چرخه دوباره آن را نوسازی کرده و با قیمت ارزان بدست سکنه آن شهر بدهد ولی امروزه مغازه های دوچرخه سواری شهرهایمان که اغلب دوچرخه های چینی می فروشند اگر یک قطعه اش هم خراب شود باید به دور ریخته خود و دوباره از نو دوچرخه ی دیگری از مکانیسم اقتصاد چین تهیه بکند و بعلاوه زنجیره مغازه های شهری وابسته به ماشین سواری در ایران نیز چنین وضعیتی را دارد ، چرا که صنعت ماشین تنها در سالهای اخیر در جامعه ما رواج یافته است و آن هم توسط افرادی که کوچکترین آشنایی عمیق به ماهیت و کارکرد و نقش و میزان تولیدی لازم این صنعت در جامعه نداشتند و به همین دلیل اقتصاد همه ی شهرها را با بحران روبرو ساخته اند چرا که ماشین سازی تنها پیچاندن مهره و پیچ آن و یا جوش زدن قطعات آن نیست که این نوع مهندسان تازه تحصیل کرده و یا تحصیل نکرده تصورآنرا می کنند و بلکه دیدگاه استراتژیک اقتصادی و صنعتی می طلبید که هیچ کدام آن را ندارند ولذا  برخی از راه اندازان این نوع مؤسسات تنها یک مکانیک ساده در شهرهای ایران بودند و یا یک فروشنده بازاری که چند سال قبل نیز به اقرار خودشان یک دست فروش شهری بودند و لذا آنقدر به مسائل حقوقی و اجتماعی فرق مفهوم سرمایه دار ویا  مدیر عامل یک کارخانه اشراف معلوماتی ندارند که در رسانه ملی هم این گونه مسائل را در انظار عمومی مطرح نکنند و بدانند که سرمایه دار کسی است که مالک واقعی اموال مزبور است و آنها که با اموال بانکی و یا اموال مشارکتی دیگران به راه اندازی این نوع مؤسسات می پردازند اصولاً سرمایه دار به حساب نمی آیند که از متخصصان ضروری برای ریسک نکردن سرمایه گذاری خود نیز کمک فکری و اجتماعی بطلبند چرا که اگر سرمایه گذاری هایشان نیز به خطر بیافتد اغلب سرمایه های بانکی و یا دیگران است و به همین دلیل هم این نوع افرادی که حتی آشنایی های اولیه با مفاهیم حقوقی سرمایه داری ندارند امروزه ساختار اقتصادی شهرهای ایران را با وابسته کردن همه مشاغلش به صنعت ماشین سواری با خطر روبرو ساخته اند چرا که با لطمه دیدن صنعت مزبور مغازه های همه ی شهرهای ایرانی با خطر تعطیلی روبرو خواهد شد و لذا فلسفه کوری که عصاکش کور دگر شود را تکرار خواهد کرد چرا که امروزه با فقدان سیاست های استراتژیک آنان حداقل 25 میلیون انسان ایرانی امروزی از ماشین سواری و یا موتور سیکلت استفاده می کنند که مکانیسم استفاده از این نوع ماشین نیز تنها یک نوع ژست گرفتن شخصیتی و یا تنبلی صرف رفت و آمد در شهر است که فکر می کنند با وسیله مزبور صنعتی شده اند و یا جامعه خود را صنعتی ساخته اند و در حالی که صنعت تنها صنعت راه رفتن در شهر نیست و بلکه ماشین های تولیدی صنعتی انواع گوناگونی دارد و ماشین مزبور به هیچ وجه جنبه تولیدی ندارد و صرفاً برای اشخاص بورژوازی اروپا و یا به افراد با کارهای واجب در شهر ساخته شده است ولی امروزه بر اثر سیاست های مزبور حداقل 20 – 25 میلیون انسان دیگر نیز در مشاغل شهرهای ایرانی به  مشاغل وابسته به ماشین کشیده شده اند و برای یافتن شغل در شهرها از این گونه مشاغل وابسته به ماشین دایر کرده اند و بدون آنکه آگاه باشند که چقدر شغل مزبور برایشان دوام خواهد داشت؟ و به همین دلیل وقتی راه رفتن یک نفر در شهر " صنعت ماشین سواری " را بطلبد و این عمل راه رفتن خود را صنعتی راه رفتن خویش در دنیای افتخاراتشان تلقی بکنند حداقل 25 میلیون انسان دیگر نیز گول خورده و تدارکات رسانی لجستیکی به راه رفتن صنعتی وی را جزو مشاغل حیاتی آن شهر تلقی خواهند کرد و مثلاً یکی در پمپ بنزین های شهرهای مزبور  به باک ماشین او بنزین می ریزد تا وی در آن شهر صنعتی راه برود و دیگری به عنوان شغل پارک بان و یا جرایم بگیر شهری شده و به راه رفتن صنعتی اوکمک می کند و یاگاهی به پارک کردن و غیره وی کمک خواهد کرد و یا عده ای دیگر با دایر کردن بیمه ماشین ( انواع مشاغل کاذب شهری دایر خواهند کرد که تعداد آنان در شهرهای ایران انبوه است و حداقل 25 واحد بیمه دانا ، سینا، البرز ، ایران ،آسیا ، ملت ، سامان و... دایر بکنند) و در هر شهر تعداد زیادی شعبه بیمه و در هر شعبه هم تعداد چندنفر شاغل شده و برای اشتغال خود نیز حداقل 500 – 700 هزارتومان از ماشین سوار مزبور پول بیمه برای صنعتی راه رفتن وی بطلبند و یا عده ی دیگر با مشاغل تعمیرکاری ماشین و یا مکانیک و گلگیرساز و برقکار و باطری ساز و رنگ ساز ماشین و یا فروشنده تشک ماشین و یا رادیو و ضبط ماشین و یا خطاط پشت شیشه ماشین و غیره شدند که اگر روزی هم راننده مزبور متوجه هزینه های زیادی بشود که هر سال بر وی تحمیلی شود که حدوداً نگه داری هر ماشین برایش سالیانه 2- 3میلیون هزینه خواهد داشت و با آگاهی  یافتن به مسئله هزینه های گران سالیانه اش، ماشین مزبور را کنار گذاشت آنگاه همه مشاغل آن شهر با خطر تعطیلی روبرو گردد و از این رو از قدیم گفته اندکه :همه تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار که اگر احیاناً کسی لگدی به آن زد لااقل، همه تخم مرغهایت با همدیگر نشکند ولی اقتصاد شهری کنونی ایران از این مقوله است ویا فاجعه آمیز است صنعت جدیدی که این همه گسترش سریع یافته و لذا همه مشاغل شهری را فرا گرفته است ولی هنوز رانندگان آن نحوه ترمز و یا کلاج و یا ماشین سواری مزبور را هم یاد نگرفته اند و به همین دلیل هم سالیانه حدود 26- 30 هزار کشته و مجروح بوجود می آورند که بالاتر از کشتگان ایام جنگ ا ست و به همین دلیل پیشنهاد می شود که به جای ساخت ماشین سواری به آنها تانک و نفربر می ساختند ویا بجایش گواهینامه وشماره تانک و نفربر می دادند زیرا وقتی اینقدر علاقه دارند تا کسی را که از نهایت تنبلی راه رفتن خود می خواهد که در داخل 2 تن آهن و فولاد و مواد ضخیم کائوچویی راه بروند و توصیه دلسوزانه هم می شوندکه علاوه از سپر قوی ماشین حتماً کمربند ایمنی هم داشته باشند ویا کیسه هوا هم حتماً داشته باشند تا ایمن شوند و یا علی رغم آیه قرآن در مورد حرمت قتل نفس و جروح با ماشین مزبور ایمنی خودش واجب تر از ایمنی دیگران می داند و لذا با مکانیسم بیمه صدمه رسانندگی وی هم شستشوی دینی می شود لااقل می تواند که با استفاده از تانک و نفربر در شهرهای ایرانی، همه این 26 هزار نفر را در زیر چرخ های خود له و لورده کامل بکند و متأسفانه فهم مهندسان ایرانی از صنعتی شدن ماشین در ایران چنین است!!!

آری تأثیر اقتصاد چین براقتصاد شهرهای ایرانی طوری است که اقتصاد ایران را کاملاً به طور یکطرفه مکمل اقتصاد چین کرده است یعنی فروشگاه های کارخانه های چینی در ایران باشد ولی خودکارخانه ها در کشور چین قرار داشته باشند و از این رو اقتصاد مغازه های ایرانیان و اقتصاد چین به صورت دو قطب اقتصادی مکمل همدیگرُُ اولی به صورت اقتصاد توسعه یافته کارخانه داری و دیگری به صورت اقتصاد مغازه داری توسعه نیافته و راه ابریشم یکطرفه است و یا نظیر مشاغل صنعتی بیهوده نظیر ماشین سواری و غیره است و لذا این نوع اقتصاد مزبور همه صنایع بومی و نیمه سنتی سابق ایران را به نابودی کشانده و حتی قدرت مهارتهای تعمیرکاری و یا احیای دوباره یک وسیله کار را نیز در شهرها ایران نابوده کرده است پدیده ای که اقتصاد آمریکایی در ادوار پیشین با اقتصاد شهرهای ایران به چنین وسعت  عمل نکرده بود و از این رو در این نوع تقسیم کار بین المللی جدید بین اقتصاد ایران و چین یک نوع تقسیم کار اجباری و یکطرفه به مشاغل شهرهای ایران تحمیل می شود و یا مردم شهرهای مزبور هم که با پدیده اشتغالزایی آشنایی کافی و وافی ندارند از روی اجبار به سوی  این نوع مشاغل جدید شهری کشیده می شوند و به عنوان جستجو کنندگان کار یک نوع فرهنگ پذیری شهری یکطرفه می یابند و بدون آنکه با نیازمندیهای واقعی و یا با پول جیبشان و یا با میزان مهارتهای  آموخته شان سنخیت لازم داشته باشد و این مکانیسم از کانال واسطه ها و یا دلال ها و یا حجره داران باسواد و یا بی سواد به ساختار شهرهای ایرانی تحمیل شده و یا با واسطه سرمایه گذارانی که صرفاً از طریق سرمایه گذاری بانکی می خواهند که یک نوع صنعت تفننی (نه استراتژیک و مورد نیاز عامه) و یا توسط آن نوع از کارمندان امور تجاری خارجه مستقر در کشورهای دیگر که کوچکترین شناختی از نیازمندی های تجاری- صنعتی مردم ایران ندارند و یا توسط آن عده از کارمندان و کارشناسان اداره صنایع و معادن که به غیر از گرفتن یک مدرک معمولی از شهرهایشان کوچکترین شناخت عمیق نسبت به نقش صنعت در جامعه ندارند و یا توسط رؤسای اصنافی رواج داده می شود که گاهی حجره دار معمولی هستند و فرق میان  مشاغل جدید صنعتی و حجره های دوران قاجار را نمی دانند و یا توسط جوانان خامی رواج داده می شود که به صورت تبلیغات چی صنایع چین شده و تابلوها و پوسترهای تبلیغاتی این نوع صنعت چینی را بر بالای مغازه و یا فروشگاه خود می زنند و بدون آنکه از عواقب اجتماعی آن کالا برای ادامه شغل خود و یا مشکلات دیگر آحاد شهری مزبور سردرآورند.

 

خانواده ودولت در حامعه  قدیم وحدید ایران-دکتر  محمد خالقی مقدم


تفاوت  احتماعی  طبقه متوسط و طبقه مرفه در حامعه ایران-دکتر محمد خالقی مقدم


تفاوت اجتماعی "طبقه  متوسط" و "طبقه مرفه" در جامعه ایران

از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

خیلی ها در ایران ، فرق میان طبقه متوسط و طبقه مرفه را از یکدیگر نمی دانند و به خاطر آنکه دارای علم تمییز و تشخیص معیارهای جامعه شناسی نیستند که با تکیه به آن معیارها، تفاوت های میان این دو مقوله را دریابند و به همین دلیل در این مقاله خود، سعی دارم که به تفاوتهای اجتماعی مهم این دو طبقه در جامعه ایران بپردازم.

چرا که دو طبقه مزبور، از نظر کارکرد اجتماعی و نیز از نظر آسیب شناسی اجتماعی (به معنی داشتن و یا نداشتن آسیب برای دیگران) با یکدیگر تفاوت دارند و اصولاً خلط مفهومی آنها بایکدیگر، به خاطر وجود پدیده رفاه در هر دو طبقه می باشد که هر دو طبقه مزبور، به نحوی از یک نوع رفاه اجتماعی بهره مند می شوند ولی فرایند رفاه شخصی در طبقه متوسط جامعه ، نتیجه خلاقیت ها ، ابتکارها ،پشتکار عمل ،لیاقت تحصیلی و ذاتی و یا بدلیل شهرت مردمی و مردم داری آن طبقه متوسطد است و در حالیکه رفاه در طبقه مرفه برعکس است و  از زحمات دیگران (نه تلاش شخصی اش) بوجود می آید و یک نوع پدیده عارضی است که بخاطر تعلق داشتن به سازمان ها و نهادها و تشکیلات رفاه آفرین عاید آنها می شود و همه افراد مزبور که به نحوی زیر مجموعه این تشکیلات هستند ، در چتر پوششی آن رفاه نسبی قرار می گیرند و از آن نوع رفاه سازمانی به نفع شخصی خود استفاده می کنند و بدون آن که در بهره مندی از رفاه مزبور هم به تمایزهای گوناگون تحصیلاتی و یا لیاقتی و یا ابتکار عمل و پشتکار و میزان کوشش آنها توجه بشود و حتی ممکن است برعکس هم باشد و معیار دیگر تفاوت اجتماعی آنها این است، که طبقه متوسط جامعه متعلق به جامعه فئودالی گذشته بود که در آن جامعه، بخاطر کارکرد اجتماعی مفیدی که داشت و یا به خاطر این نوع کارکردش درحفظ تعادل اجتماعی جامعه و یا در حفظ روند تولید بهینه زراعی و درون شهری جامعه این نوع طبقه ضرورت وجودی می یافت و از

ناحیه طبقات فوقانی و صاحب قدرت جامعه، به حذف آنها اقدام نمی شد و لذا قرن ها در جامعه ایرانی و تا سال 1342 شمسی که زمان اصلاحات ارضی است و به توصیه سرمایه داری آمریکایی متلاشی شد دوام داشت و نظام تولید جامعه شهری- روستایی گذشته ایرانیان، براساس لیاقت ها و پشتکارها و ابتکار عمل ها و تحصیل کردگی این نوع طبقات اجتماعی متوسط دایر بود و یا مکانیسم لیاقت آنها، در نظام تولید زراعی روستایی جامعه عملکرد خوب خود را نشان می داد و یا در دکان های شهری ایرانیان و با مکانیسم کارگاه ها ی تولید سنتی شهری به خوبی عمل می کرد و اکثریت مردم ایران از فعالیت و معامله با آنان سود برده و یا کالاهای مفید و ارزان قیمت دریافت می کردند و لذا مغازه های گذشته شهری آنان نظیر مغازه های شهری کنونی ایران و یا پاساژ داران مرفه کنونی  نبود که فقط فروشنده  صرف لوازم و اجناس خارجی باشند و بلکه دکان شغلی آنان یک نوع مکانیزم تولید بومی – ایرانی بود که از گذشتگان یاد گرفته بودند و حتی با مدرن شدن جامعه تلفیقی از نظام مدرن – سنتی ایرانی بود که در هر کدام، تعدادی شاگرد هم آموزش شغلی می دیدند و هم مکانیسم تولید شهری را اداره می کردند و از سوی دیگر تولیدات ایرانیان سابق را کاملاً تولید داخلی نموده بودند ( نه متکی به ارز خارجی و یا خرید خارجی ) و به عبارت دیگر مثلاً در شهر تهران، تعدادی از مغازه های شهری ، مدلی از این نوع توسعه صنعتی – شهری بودند که در آن به جای استقرار انبوه ماشین های صنعتی جوراب بافی و یا نساجی و یا تریکو بافی متعدد در زیر یک سالن سوله ساختمانی کارخانه و در درون شهرک های صنعتی که همگی دسته جمعی در آن به فعالیت تولیدی بپردازند، یک نوع تجزیه این ماشین ها و افراد به دکان های شهری بود که در هر کدام از مغازه هایش، چند نفر استاد و یا شاگرد بودند  و با تکیه به دو، سه ماشین سنتی تولید و یا مدرن تولید به تولید کارگاه شهری چند نفره خود می پرداختند و در عین حال مکانیسم تولید-فروش توأم با یکدیگر را در همان مغازه خود انجام می دادند  و مثلاً در تعدادی از مغازه های اطراف بهارستان تهران و جاهای دیگر هر کدام یکی ، دو دستگاه ماشین تریکو بافی گذاشته بودند و روزانه چهل،پنجاه عدد پیراهن گرم زمستانی و غیره تولید می کردند و با قیمت های ارزان هم عرضه می نمودند و یا در بازار عباس آباد تهران که متعلق به صنف جوراب بافان بود، در هر دکان و یا منازل همجوارش هر مغاره دار یکی ، دو دستگاه ماشین جوراب بافی نهاده بود و به جای کارخانه های جوراب بافی کنونی چین و واردات جوراب از چین عمل می کردند و یا در کوچه های پشت خیابان خیام تهران، مغازه هایی بودند که به تولید سماور برقی و یا نفتی و مفرخ سازی و یا ورشو کاری آن می پرداختند و یا در بازار کفاشهای تهران، به اندازه ده- بیست کارخانه صنعتی مغازه های متفرقه کفش سازی وجود داشت که در هر کدام چند نفر با چرخ های صنعتی خود به تولید کفش ارزان قیمت و مرغوب می پرداختند و یا در میدان اعدام و خیابان مولوی تهران و اطرافش تعدادی مغازه دار سنتی بودند که به جای کارخانه های مدرن پنیر و لبنیاتی امروزه عمل می کردند که پنیر سنتی لیقوان را با همکاری چند نفر شاگرد خود تولید می کردند و بعد از عمل آوردن و نمک سود کردن و لحیم کاری آن در سردخانه های کوچک زیر مغازه خود و به مدت سه ماه جهت پاستوریزه شدن نگه می داشتند و بعد از آن مرحله پنیر مرغوب و چرب و ارزان قیمت مزبور را برخلاف لبنیاتی های امروز عرضه می کردند و یا در هزاران دکان خیابان های لاله زار و لاله زارنو و شاه آباد سابق تهران و ساختمان پلاسکو و استانبول آن و یا در چهارراه امیر اکرم و یا در مغازه های بازار تهران، هزاران استاد و شاگرد به دوختن انواع پیراهنهای  مختلف زنانه و یا پوشاک     بچه گانه و جوان و یا ورزشی می پرداختند و بدون آنکه مجبور باشند که آن را با ارزهای وارداتی از کره و ترکیه و چین وارد بکنند و در مکانیسم مزبور هم آنها هم به صورت کارفرما و هم به صورت کارگر و یا کارگران خانوادگی چندنفره عمل می کردند که ساعات کارشان ویا میزان تلاششان برای تولید در دست خودشان بود و به خواست مدیریت کارخانه  و یا ساعات منظم کارخانه بستگی نداشت که همگی  همزمان به سر کار آمده و یا همزمان با همدیگر کارخانه را تعطیل بکنند و بلکه به هر میزان که علاقه داشتند می توانستند تا ساعتهایی از شب و یا تا صبح هم تداوم تولید مغازه خود را ادامه دهند   و یا برخلاف دانشگاه ها و مدارس کنونی بودند که محصول نظام سرمایه داری در تفکیک نظام تولید از نظام تحصیل است و برعکس کارگاه های شهری طبقه متوسط ایرانیان، در ضمن نظام آموزشی آنان عجین شده بود و لذا به خوبی، هم عیوب تولیدی خود را می دانستند و هم مهارت های آموزشی ضمن تولید را در ضمن پروسه پول درآوردن کارگاهی خود یاد می گرفتند و از سوی دیگرهم منتظر اشتغال بعد از مرحله تحصیل هم نبودند و به همین دلیل در نظام شهر و شهرنشینی گذشته ایرانیان و لذا آمیختن آن با پدیده توسعه صنعتی و یا در رابطه صنعت با نظام شهرنشینی مکانیسم هایی را داشتند که توسعه صنعتی کنونی و شهرنشینی کنونی ایرانیان آن مکانیزم را ندارند و یا مغازه های کنونی شهری نظیر مغازه های گذشته آنان نمی باشد که صرفاً مغازه های فروش و یا فروشگاهی صرف باشد که امروزه بیست میلیون مغازه فروشندگی مختلف در شهرهای ایران روییده باشد و همگی بخواهند که از دایر کردن مغازه خود به رفاه شخصی برسند و بدون آنکه در ساخت و ساز آن لوازم فروش مغازه خود از نظر تولیدی هم نقش ضروری داشته باشند و به همین دلیل رفاه شهری در طبقه متوسط گذشته ایرانیان نتیجه پشتکار و ابتکار عمل و یا لیاقت شهری به میزان کوشش و تلاش و درک درست آنان از شهرنشینی بود نه نظیر طبقه مرفه امروزی که رفاهشان را از زحمات دیگران و یا از جیب دیگران می طلبند و یا شغل خود را شغل مهمی برای جامعه می پندارند که باید حتماً ماشینی شیک و یا مدرک تحصیلی و یا رفاه بیشتری هم از قِبل آن شغل هم داشته باشند .

همان طوریکه اینجانب در مقاله ام به نام" نحوه دوام ساختارهای اقتصادی جوامع شهری ایران" بیان کرده ام طبقه متوسط جامعه گذشته ایران، محصول مکانیسم های اجتماعی جامعه فئودالی بود که در نظام تولید جامعه ایرانی متکی به لیاقت ها ، تحصیل کردگی واقعی و ابتکار عمل داخلی و آزادی در انتخاب رئیس صنف و اتحادیه  و گرداننده شغل و حرفه آنها بود و یا به جای متکی کردن تولید مردم ایران به واردات و صادرات خارجی، یک نوع استقلال ملی و خودکفایی ملی را در نظام تولیدی ایرنیان بوجود می آوردند، ولی متأسفانه جامعه سرمایه داری کنونی جهان چندان موافق " طبقه متوسط جامعه " نیست و به همین دلیل هم بعد از تکوین کامل نظام سرمایه داری خود سعی کرد که طبقه متوسط را از روند تولید جوامع مختلف جهان حذف بکند و به جای آن یک نوع طبقه مرفه را برویاند که خواص اجتماعی طبقه متوسط قدیم را ندارد و صرفاً متکی به تقسیم کار بین المللی و تولید خارجی است و هرچند در اوایل شکل گیری سرمایه داری هم هنوز با آن مماشات می کرد و به تبعیت از طبقه متوسط جامعه فئودالی یک نوع خرده بوژووازی متعلق به جامعه سرمایه داری را هم در شهرها حفظ نموده بود که لنین و دیگر مارکسیست ها از آنها یاد می کنند و لیکن چون این نوع طبقه متوسط به مذاق جامعه سرمایه داری خوش نمی آمد با تکیه به مکانیسم های قدرت انحصاری کردن مشاغل در سطح جامعه به امحاء طبقات متوسط در سطح جوامع مختلف جهان پرداخت و یا مظاهر فرهنگی – اجتماعی آنان را نابود کرد و به جای طبقه متوسط جامعه به رویاندن طبقات مرفه شهری کنونی در جوامع جهان پرداخت و در حالی که از نظر جامعه شناختی در نظام تولید و مصرف جامعه نوع کارکرد این دو طبقه با یکدیگر متفاوت است و یا مکانیسم اجتماعی آنان در میزان تولید آسیب های اجتماعی متفاوت است ویا طبقه مرفه جامعه به غیر از بهره مندی از رفاه حاصل از تلاش دیگران، هیچگونه ویژگی های اجتماعی طبقه متوسط قدیمی را ندارد و تنها با تکیه به پول جیب دیگران و تلاش دیگران می خواهد که به انواع رفاه شخصی خود نائل آید و بدون آنکه نقش مهمی در روند تولیدی جامعه (به  غیر از نقش فروش) داشته باشد ولی می خواهد که از آخرین مدل های رفاه اجتماعی در آن شغل خود نیز بهره مند شده و در رفاه خواهی خود نیز برخلاف رفاه خواهی طبقه متوسط گذشته ایرانیان چندان سیری پذیری هم از خود نشان نمی دهد و یا در کاستن از معضلات جامعه در وابستگی به صنعت خارجی و تلاش جوامع دیگر و (به غیر از شعار دادن ها)چندان احساس مسئولیت نمی کند و به همین دلیل است که ، امروزه حداقل بیست میلیون دکان شهری در سطح شهرهای ایران متکی به صنعت خارجی کشورهای دیگر می باشد و برای دایر ماندن مغازه های خود همگی به ارز خارجی نیاز دارند تا صرف خرید ارز موبایل مغازه شان و یا ماتیک و لوازم آرایشی مغازه شان و یا پوشاک و کیف و کفش مغازه خود را از خارج بدست آورند و یا ارز لوازم خانگی و منزل را که شصت درصد آنها متکی به واردات کشورهای دیگر است بدست آورند و یا برای متحرک باقی ماندن ماشین های مسافرکشی و لوازم کشی خود در شهرها که به قطعات یدکی و ارز خارجی نیاز دارد و از این طریق  مجبور نباشند که سی الی سی و پنج میلیون دکان ثابت و یا دکان متحرک (ماشین حمل و نقل) خود به ارز خارجی بتوانند متکی بکنند. و با تکیه به آن دلارهای خارجی دایر ماندن ،مغازه و پیشه شان حفظ بکنند و از سوی دیگر با گران کردن اجناس خود به ضرر دیگران بر فشارهای اجتماعی گرانی جامعه هم بیافزایند چرا که طبقه متوسط گذشته با درک نیازمندیهای واقعی درون جامعه ای خود و با تکیه به لیاقت ها و ابتکار عمل ها و پشتکار تلاش های خود هر نوع وابستگی به اقتصاد چین و یا کشورهای دیگر را به هم می زد .

آری در فرایند کارکرد اجتماعی مزبور، مکانیسم های طبقه مرفه در نظام تولیدی جامعه به شدت مخرب است و لیکن مکانیسم پیدایش آن به چه دلیلی بوده است؟ باید بگویم فلسفه وجودی این طبقه مرفه در ایران را باید در تئوری های جامعه سرمایه داری معاصر جستجوکرد که همراه با " تئوری دولت رفاه " در جوامع قبلی شکل گرفت و اصولاً علم اقتصاد امروزین جهان ، پیدایش طبقه مرفه را ضرورت بحران زدایی برای جامعه سرمایه داری می دانست و در توضیح آن باید بگویم که این" تئوری طبقه مرفه " و یا" تئوری دولت رفاه "  در نیمه های دوم مرحله تکامل جامعه سرمایه داری شکل گرفت چرا که اصولاً علم اقتصاد که نتیجه  تلاش های جامعه سرمایه داری برای تجزیه و تحلیل مکانیسم های اقتصادی خودش است و همراه با پیدایش سرمایه داری هم، علم اقتصاد نوین دانشگاهی پیدا شد و برای اولین بار هم جهت ایجاد تعادل به نفع جامعه سرمایه داری در علم اقتصاد و در مکانیسم عرضه و تقاضای نیروی کار با مکانیسم سرمایه گذاری اش ژان باتیست سی در سال 1814 تئوری تعادل عرضه و تقاضای علم اقتصاد کلاسیک را عرضه کرد که امروزه دانشجویان علم اقتصاد ما هنوز معنی و مفهوم آن را نمی دانند و معنی آن این بود که چگونه عرضه و تقاضای نیروی کار بدون بحران باشد و یا تئوری های آدام اسمیت و ریکاردو نیز همین مکانیسم را در عرضه و تقاضای نیروی کار در بازار سرمایه را دنبال می کرد ولی با بحران بیکاری سال 1929 میلادی در آمریکا این تئوری تعادل اقتصادی کلاسیک به هم خورد و متوجه شدند که نمی تواند یک نوع تئوری اقتصادی کامل باشد و به همین دلیل برای جلوگیری از بحران های سیاسی جامعه تئوری تعادل نئو کلاسیک کینز آفریده شد که همراه با مکانیسم عرضه- تقاضا محصولات فروشی توسط طبقه  سرمایه داری یک نوع توسعه رفاه اجتماعی هم باید شکل بگیرد تا جلوی بحران های سیاسی ناشی از بیکاری را مسدود نماید و از این رو  تئوری طبقه مرفه و تئوری دولت رفاه در پایه های اولیه اندیشه کینز آفریده شد ولی عملیاتی شدن این تئوری طبقه مرفه نه در جامعه غربی آمریکا و بلکه در جوامع شرقی و بلوک شرقی جوامع آسیایی و بعد از جنگ دوم جهانی  پیاده سازی اجتماعی شد که به غلط به جای سرمایه داری دولتی آسیایی آن را  سوسیالیسم دولتی می نامیدند تا از انظار عمومی جهانیان مکانیسم های اجتماعی آن پنهان بماند و آن هم توسط آن دسته از جوامع آسیایی آفریده شد که در میان ملل آسیا از عقب مانده ترین جوامع تاریخ این قاره بوده و به غیر از دوره معاصرهم در هیچ دوره تاریخی آسیا، نقش مؤثر فرهنگی نداشتند و از نظر درجه تمدنی چین هنوز در مرحله ای است که در مرحله حروف تصویری قرار دارد و به مراحل تکامل اجتماعی حروف الفبایی نرسیده است ولی امروزه سردمدار اقتصاد جهانی گردیده و یا بزرگترین تئوریسین آن مائو می باشد که تنها یک فوق دیپلم کتابداری بوده و سواد کافی در مورد فهم تفاوت سوسیالیست با سرمایه داری را نداشت و یا در جامعه روسیه که اگر چهارسال گندم ایران ویا کمک های 145 هزار ماشین آلات و ابزارآلات نظامی آمریکایی در سال 1320 شمسی نبود هم پایتخت آن سقوط می کرد و هم امروزه 70 سال بود که در قارۀ آسیا پدیده ای به نام کمونیسم وجودنداشت ولی متفکران آن چندان سواد کافی اجتماعی نداشتند که معنی و مفهوم بسیاری از شعاردهی های خود را بدانند که وقتی  در کتابهایشان اعلام می کنند که کمونیسم مرحله نهایی سوسیالیسم است ولی برای رویاندن طبقه مرفه ناشی از تئوری کینز (نه تئوری مارکس) در درون جوامع آسیایی خود به جای آن که صبر بکنند تا بعد از سوسیالیست شدن مرحله جامعه کمونیستی برسد ، همگی از ابتدا خود را احزاب کمونیست می  نامیدند تا در جامعه مزبور کاملاً رفاه اجتماعی مصرف زدگی را نهادینه اجتماعی بکنند که در آن شعار کمون نهایی و به صورت یک جامعه ناکجا آباد زمینی و یا بهشت زمینی (به جای بهشت آن جهانی) یک نوع بهشت مصرف زدگی از راه شرکت های هرمی را که محصول نهادهای اجتماعی این نوع جوامع شرقی است برویانند که در آن شعاردهی خود هر کسی نظیربهشت قیامت در کنار جویهای خیابان ها و پیاده روی جوامع کمونیستی، به اندازه نیاز مصرفی خود عسل جاری در جویها و یا شیر جاری در جویها را به صورت انبوه مصرف بکنند و بی نیاز از بهشت آن جهانی گردند و به همین دلیل آن را(کمون)یا جامعه توأم با فراوانی این جهانی می نامیدند و به همین دلیل است که شعاری که از روی مدل اقتصادی تولید جامعه فئودالیته آسیایی گرفته بودند  حک و تعدیل لفظی کردند و در آن شعار جدید کمون خود اعلام می کردند که در جامعه کمون نهایی آنها مصرف آن چنان بالا می رود که هرکسی نه به اندازه توان تولیدش در سطح جامعه و بلکه به اندازه نیاز مصرفی اش در سطح جامعه مزبور به هر میزان که نیاز داشته باشد می تواند مصرف داشته باشد و از آن مصرف خود هم لذت ببرد و به همین دلیل است که می توان بدون آنکه در تولید علمی جامعه نقش داشته باشی می توان از دزدیدن آثار علمی دیگران مدرک بالای تحصیلی بگیری ویا از تلاش دیگران ، آخرین سیستم ماشین های جامعه را سوار بشوی و غیره و اسم آن را هم در شعار دهی های خود می گذاشتند عدالت اجتماعی و در حالی که اینجانب در مقاله (پروسه روابط شهر و روستای در جامعه ایرانی خود) از نظر علمی نشان داده ام که چگونه عدالت اجتماعی و مفهوم تعادل اجتماعی در جامعه فئودالیسم آسیایی (برخلاف سطحی نگران جامعه مارکسیستی چینی و روسی) یک نوع سهم بری عادلانه از مصرف جمعی و در ازای نقش داشتن در نظام تولید جمعی است نه بر عکس آن .

ژنرال فردوست ، ارتش ایرانی ، در رابطه با رفاه طلبی طبقه مرفه روسیه کمونیستی و در حدود 7 – 8 دهه قبل در کتاب خاطراتش می نویسد : وقتی به مسافرت تحصیلات عالیه خودم به سوئیس می رفتم و از درون خاک کمونیستی روسیه می گذشتم ، از وسایل تزئینی ویا گردنبندهای تزئینی گرانبهای سکنه ی کمونیستی آنجا تعجب کردم و حیرت نمودم و لذا فردوست از آنها می پرسد، مگر شما ادعا نمی کنید که جزو جامعه ی کمونیستی هستید و یا جزو جامعه ی انقلابی می باشید ؟ پس این نوع تجملات و وسایل تزئینی اتان برای چیست؟ و در جواب وی گفته بودند: این وسایل و گردنبندهای گران بها جزو اموال شخصی ما نیست و بلکه جزو مالکیت دولتی است ولی آنها را برای رفاه اجتماعی مان به ما  داده اند تا ما به گردن خود بیاندازیم .

به علاوه تفاوت های دو طبقه مرفه ، و طبقه متوسط درچگونگی آسیب شناسی آنهاست و از آنجا که فرایند کسب رفاه در طبقه متوسطه ، نتیجه لیاقتها و زحمات خود این طبقه متوسط بود لذا رفاه شخصی شان صدمات و آسیب های اجتماعی به دیگر اقشار جامعه نمی رساند ولی این کارکرد در مورد طبقه مرفه برعکس است و اگر ما بخواهیم که براساس مکتب فونکسیونالیزم و کارکردگرایی به نحوه کارکردهای مثبت و یا منفی طبقه مرفه در جامعه نگاه بکنیم طبقه مرفه مزبور برای کسب رفاه خود از جیب و تلاش دیگران بهره می برد( نه از زحمات شخصی شان) و لذا کارکردهای اجتماعی طبقه مرفه آن بسیار منفی است و یا آسیبهای اجتماعی زیادی بر سایر اقشار اجتماعی جامعه می زند و از جمله رفاه طلبی بیش از حد آنها باعث تولید گرانی در جامعه شده و یا باعث رواج بی کیفیت شدن محصولات و یا باعث آلودگی هوای شهرها  و به خاطر ماشین های تک سرنشین آنها شده و یا باعث ترافیک شهری و بعلاوه باعث رشد بزهکاری های اجتماعی و یا رشد مواد مخدر و یا باعث رشد طلاق و گسستگی خانواده ها و کاهش وفاق جمعی شهری و غیره می شود ودر حالی که طبقه متوسط با کارکردها و عملکردهای منطقی خود این همه آسیب های اجتماعی در جامعه بوجود نمی آورد.

آری این نوع پرچم جامعه رفاه زده را امروزه غرب برنداشته است و بلکه محصول مقوله ای به نام جوامع شرقی است و یا آسیایی شدن سرمایه داری در برخی جوامع  شرقی است که امروزه دامن200 کشور بحران زده سیاسی جهان را گرفته است و چوب این نوع شعاردهی های شرق زدگی حادّ (نه غرب زدگی را) می خورند و مثلاً اسپانیا که ساختار شغلی شهرهای خود را به جای تکیه دادن به اقتصاد داخلی اش ، متکی به تئوری دولت رفاه جوامع آسیایی نموده است ودر نتیجه آن برای رفاه شهروندانش صدها هزار شغل متکی به درآمد توریستی در اقتصاد اسپانیا دایر نموده بود ولی با قطع توریسم خارجی ویا دلارهای ناشی از آن ، میلیون ها نفر شغل خود را در شهرهایشان از دست داده و هر روز در خیابان ها تظاهرات می کنند و بدون آن که این تظاهرات خیابانی مشکلی از آنان را حل بکند و یا این نوع بحران سیاسی دولت رفاه دامن  جامعه فرانسه را نیز گرفته است که با انتقال اقتصاد 6000 کارخانه و مؤسسات اقتصادی اش به چین و جوامع شرقی آسیا هر روزه در شهرهایش با بحران تظاهرات خیابانی روبروست ودر جوامع دیگر نیز چنین است .

آری در ایران ما نیز امروزه تئوری دولت، رفاه اوج تکامل خود را نموده است و به همین دلیل است که رفاه گرایی مردم ایران در اوج تکامل جوامع بشری کنونی جهان قرار دارد چرا که اگر رفاه را با معیارهای مختلف تعریف اجتماعی بکنیم و از جمله معیار رفاه دسترسی به تحصیلات عالیه و غیره را بی زحمت ، باید بگویم ایرانیان امروزه دارای 2500 دانشگاه دولتی و خصوصی هستند که در اغلب کشورهای جهان هم این همه دانشگاه و دسترسی به آن وجود ندارد که رفاه تحصیلی را برای سکنه اش و حتی در سطح دهات هم بوجود آورد ویا اگر روزی هویدای نخست وزیر ایران آرزو می کرد که هر ایرانی یک پیکان سواری باید داشته باشدو نتوانست ولی امروزه هر خانواده ایرانی به یک ماشین شیک اداری و یا ماشین شرکتها و مؤسسات اقتصادی و یا ماشین های توأم با لیزینگ بانکها دسترسی دارد که خیابانهایش از برکت رفاه ناشی از ماشین سواری همه بسته است و لذا ساعتها همه در آن رفاه ماشین سواری خود در خیابانهای شهری به جای حرکت ایستاده اند و نظیرش را در جوامع دیگر جهان نمی توان یافت و یا از نظر رفاه دسترسی به جواز شغلی هم همگی به راحتی می توانند انواع جواز مغازه داری را و حتی در سطح محلات شهر هم به آسانی بدست بیاورند و با خرده فروشی و یا گرانفروشی به دیگران هم یک نوع رفاه شخصی برای خود بوجود آورند و یا از نظر ساخت و ساز ساختمانی و انبوه سازی منزل هم ایرانیان الگوی تولید این نوع مسکن سازی درسطح جهانیان شده و براساس آمارها حتی در شهر تهران که گران ترین شهر جهان از نظر مسکن سازی است و در آن انبوهی از مسکن های شیک ولی با اندازه کوچک و با قیمت های گران (در برخی از محلات تهران با متری 3میلیون تومان) عرضه می شود  و یا در سطح شهرهای ایران، حداقل 20میلیون دکان است که همه از جیب دیگران انواع تابلوهای مغازه و یا دکوراسیون مغازه برای رفاه شخصی خود در آن مغازه های خود طراحی کرده اند تا رفاه شخصی شان در پدیده فروش در مغازه مزبور به خطر نیافتد و یا در نظام اداری هم اغلب کارمندان مجهز به انواع مبلمان های میز و صندلی و دکوراسیون چندمیلیونی هستند تا مفهوم طبقه مرفه را به خوبی در فرایند فروش و کار اداری و یا حین حرکت خود در شهر دریابند و به همین دلیل امروزه ایرانیان به میزانی از رفاه بهره مند هستند که شاید نظیرش در جوامع دیگر جهان هم کمتر دیده می شود ولیکن این پدیده طبقه مرفه و یا  تئوری دولت رفاه امروزه با گران شدن وسیع اجناس در سطح جامعه، مشکل مردم ایران را نمی تواند در مرحله تولید اجتماعی حل بکند ویا در سطح جوامع دیگر جهان نیز بحران آفریده است و به همین دلیل بعد از گذشت 70 سال از عمر تئوری دولت رفاه و طبقه مرفه جوامع امروزه سرمایه داری پی برده است که برخلاف تئوری کینز، نمی تواند پدیده ی طبقه مرفه این همه مشکلات جامعه سرمایه داری را از نظر بحران های سیاسی حل بکند و به همین دلیل هم اگر در گذشته به تظاهرات ضد سرمایه داری در سطح شهرهای آمریکا و اروپا اجازه سیاسی نمی داد و لیکن امروزه مجبور شده است که اجازه سیاسی برای بیان آنها بدهد ویا در رسانه ها و اینترنتش به انعکاس اجتماعی آن بپردازد زیرا تئوری دولت رفاه و تئوری طبقه مرفه و یا جایگزین کردن آن به جای طبقه متوسط نتوانسته است مشکلات ساختاری جامعه سرمایه داری را حل بکند .

 

 

نحوه دوام ساختار اقتصادی شهرهای کنونی ایران-دکتر محمد خالقی مقدم-جامعه شناس شهری

نحوه دوام ساختار اقتصادی شهرهای کنونی ایران

دکتر محمد خالقی مقدم-جامعه شناس شهری

ساختار اقتصادی شهرهای کنونی ایران ، ونحوه دوام و یا عدم دوام پایدار این ساختارهای شهری به نحوه مناسبات اجتماعی میان طبقات مختلف ساکن در شهرهای ایران بر می گردد که شیوه تقسیم کار  آن شهر و یا شیوه رشد مشاغل آن شهر و یا چگونگی مغازه های آن شهر ویا نحوه نهادینه شدن مؤسسات  و ادارات شهری را با نظام روابط ما بین طبقات و خرده طبقات خود تعیین می کنند ، ولذا نحوه گرایشات این طبقات شهری ، ساختار فیزیکی و کالبدشهری آن شهرها را هم بوجود می آورد و مثلاً آپارتمان سازی شهر های کنونی ایران ، براساس منافع اقشار بانکی ویا اقشار پیمانکار ساختمانی و یا براساس نحوه منافع خریداران آن آپارتمان ها شکل میگیرد ولی متأسفانه ، سطحی نگری معماران و شهرسازان ، که معلومات اندکی به تاریخ سیاسی شهرها و یا جامعه شناسی شهری دارند و یا معلوماتشان صرفاً مربوط به شناخت شکل و مصالح ساختمان و بناست و یا مربوط به نحوه شکل گیری کوچه و خیابان و بازار است و صرفاً از این راه ، به تعبیر و تفسیر شهرهای ایران در رسانه های می پردازند ، باعث سطحی نگری و عدم شناخت مردم ایران از ساختار شهری شده است و به عبارت دیگر ساختار شهری ، نظیر استخوان بندی و اسکلت بندی و یا شالوده گذاری شکل گیری آن شهر است که بواسطه آن نوع استخوان بندی خود تمام اجزا و عناصر آن شهر نظیر اندام های یک بدن و یا دست و پا به همدیگر می چسبد ولی چفت و بست این ساختار شهری به نحوه روابط مناسب ویا عدم روابط مناسب طبقات شهری و یا خرده طبقات شهری بستگی دارد و همان طور که اگر یک اسکلت بندی ساختمان آجری هم ساختارش خوب طراحی نشود ویا اسلکت بندی اش خوب به هم جوش نخورد بر اثر فشار وزن و یا کشش نامتوازن برخی از قسمت هایش توازن و تعادل تقسیم وزن ها بر روی پایه های ساختمانی به هم ریخته و با عدم تعادل در اجزای ساختار فرو می ریزد وساختار اقتصاد شهری نیز چنین است که نحوه تعادل ساختاری آن شهر به نحوه روابط طبقات و یا خرده طبقات آن شهر دارد که مابین خود یک نوع وفاق گروهی و زیست جمعی در آن شهر بوجود می آورند و با به هم خوردن تعادل میان گروه بندی هایشان این وفاق جمعی به هم می ریزد و به همین دلیل وقتی دین اسلام متذکر می شود که گرانفروشی نکنید و در تعدادی از آیات قرآن گرانفروشی را حرام می داند و یا در آیه ی دیگرش حرمت گرانفروشی را به 3000سال تاریخ شهر در شهر مدین می رساند که حضرت شعیب در شهر مدین به آنها متذکر می شود که گرانفروشی نکنید ، فلسفه این نوع وفاق جمعی شهری را بیان می کند و یا وقتی عده ای از مشاغل شهری ، نظیر نمایشگاه های اتومبیل و غیره و صرفاً برای سود جویی شغلی خود ، به افزودن ماشین های سواری آن شهر اقدام کرده و یا باعث آلوده کردن بیش از حد هوای آن شهرها می شوند که عمر هر سکنه آن شهری را هشت سال کوتاه می کند دیگر توجه ندارند که از این طریق تنها امکان زیست گروهی شهری مردم آن ناحیه با یکدیگر به خطرمی اندازند و از این راه وفاق جمعی زندگی مسالمت آمیز آنان در کنار یکدیگر را به خطر می افتد و اینجانب در مقاله ام ، به نام «فقدان تئوری دولت، عامل بحران در جوامع سرمایه داری» متذکر شده ام که چگونه دولتهای وابسته به جامعه سرمایه داری نظیر لیبی،عراق ، یمن و افغانستان وسوریه و غیره چگونه با از دست دادن وفاق جمعی خود نسبت به دولتهایشان علاوه از متزلزل شدن ساختار دولتی جامعه شان ، ساختار شهرهایشان را نیز به ویرانی کشیده اند و یا در جوامع اروپایی هم ، همین عدم وفاق جمعی در سیاست های اتخاذی دولت ، باعث درگیری ها و تظاهرات خیابانی میلیونی شده است.

آری روابط طبقات شهری با یکدیگر به میزان سازگاری و یا عدم سازگاری منافع آنان با یکدیگر ربط دارد و این ساختار شهری در جوامع جدید جهان به شدت متزلزل شده است و در حالی که در جوامع شهری گذشته ایران به شدت پایدار بود و از جمله ساختار شهرهای مزبور از 2500-3000 سال قبل تا سال 1342 شمسی که ساختار شهری دوران فئودالیته را داشتند به شدت پایدار بود زیرا روابط طبقات اجتماعی آن شهرها کمتر تنش اجتماعی داشت و اگر هم یکنوع ویرانی و یا تخریبی در شهرهای  مزبور وقوع می یافت نه براساس تنش های درون شهری و بلکه براثر حمله اقوام دیگر به آن شهر اتفاق می افتاد که با رفع معضل مزبور دوباره ساختار اقتصادی همان شهر با استحکام تمام به ادامه زندگی خود و ترمیم سابق خود می پرداخت ولی امروزه به دلیل برنامه ریزی های نامناسب صنعتی و شغلی و عمرانی میزان تعارض و تضاد منافع اقشار مختلف شهری با یکدیگر بالا می رود و این تعارض ها در جوامع شهری کنونی ایران که 72 درصد تنه ی اصلی جامعه را هم تشکیل می دهند امروزه به شدت ملموس و قابل مشاهده است و از  جمله اختلاف نظرها در مورد گرانی ها و یا در هزینه سنگین خرید آپارتمان و یا نحوه بیکاری شهری و غیره و در حالی که در شهرهای گذشته ایران به دلیل 5 فاکتور ذیل میزان تنش های درون شهری بسیار اندک بود  و این فاکتورها به شرح ذیل است :

1-    نحوه روابط اجتماعی مسالمت آمیز طبقات و خرده طبقات ساکن در شهرهای قدیمی ایران

2-    نحوه روابط منطقی بین تقسیم کار درون گروهی (ناشی از تقسیم کار درون گروهی خانوادگی)و  آمیختن مناسب آن با تقسیم کار برون گروهی شهری (تقسیم کار کارگاه های شهری و برون خانواده)

3-    به نحوه روابط منطقی توازن بین بودجه دولتی و بودجه خانواده شهری که روابط مابین دولت و خانواده ها را در آن شهرها متعادل نگه می داشت .

4-    به نحوه روابط و مناسبات داد و ستدهای عادلانه آن شهر با یکدیگر که از راه رضایت معامله و داد و ستد با یکدیگر میزان وفاق جمعی آنها به هم نمی ریخت.

5-    به نحوه روابط منطقی میان نیازمندی های آن شهروندان با کارکرد نهادهای اداری – اقتصادی – صنعتی آن شهر که کارکردهایش حتماً نیازهای شهروندان مزبور را برآورده می ساخت ونظیر امروز بسیاری از نهادهای اداری و اقتصادی غیرضروری نبود که بی تفاوت با نیازمندیهای شهری آنان باشد و به همین دلیل این نوع نهادهای زاید اداری – مالی در شهرهای گذشته ایران وجود نداشته و صرفاً از زمانی که جامعه ایرانی وارد فاز اقتصادی سرمایه داری شده است این نهادهای زاید شهری شکل گرفته اند و از این رو مبادا تصور شود که طبقات شهری گذشته ایران این نوع نهادهای اداری را نمی شناختند و یا عدم اطلاعات آنان منجر به آفریده نشدن این نوع دوایر در گذشته می شد و یا قبلاً به ضرورت و کارکردهای آنان پی نبرده بودند و صرفاً از اختراعات اجتماعی – علمی جامعه جدید می باشد و در پاسخ باید بگویم که چنین نبوده و بلکه خود نمی خواستند در شهرهایشان چنین تشکیلات اداری – مالی جدید بسازند.

 زیرا براثر یک رشته تجارب اجتماعی و یا تجارب سیاسی و یا تجارب تاریخی دریافته بودند که چگونه منافع و مضارّ زندگی در کنار همدیگر را دریابند و آنرا در شیوه معیشت اقتصاد فئودالی (اقتصادناشی از زمین داری) پیاده کنند تا از این طریق تنش های شهری آنان کمتر گردد و براثر این نوع از تجارب اجتماعی خود ، یک رشته عرف و سنن اجتماعی و نظام حقوقی در روابط میان طبقات شهری بوجود آورده بودند که جامعه شناسان آن را «شیوه معیشت اجتماعی پایدار» می دانند که از یک تغییر دولت به دولت دیگر و یا حتی با تغییر مذاهب آن جامعه نیز این شیوه معیشت و اسلوب اجتماعی آنان دگرگون نمی شد و همانطور که مک ایور هم در کتاب «حامغه و حکومت خود» متذکرشده است ،سیاستهای اجتماعی آنان در برخورد با یکدیگر طوری بود که در عین حال که جامعه ایران دارای طبقات اجتماعی بود ولی طبقاتی بودن آن باعث درگیری اجتماعی نمی گردید و بلکه تنها از طبقاتی شدن دولتهاست که درگیریهای اجتماعی ویا ستیز اجتماعی بوجود می آید و همانطور که مک ایور هم با کشیدن دوایر متقاطع در کتاب خود نشان داده است که دایره های مختلف سه گروه بندی1- دولت ، 2- طبقات زمین دار،3- خرده طبقات حرفه مند شهرها در جامعه گذشته ایران به صورت سه دایره مختلف متقاطع با یکدیگر عمل می کردند که در برخی از قسمت های آن دوایر ، منافع متحد با یکدیگر داشته و در قسمت های دیگر دوایر متقاطع مزبور از هم دیگر جدا بودند و طوری عمل نمی کردند که هر سه دایره دولت و طبقات زمین دار و خرده طبقات شهری چنان با یکدیگر عجین و ادغام گردند که به جای ساختن سه دایره متقاطع مختلف، هر سه به یک دایره واحد اجتماعی تبدیل گردند و از این طریق ستیز طبقاتی آنان که به نام طبقاتی شدن دولت هست شکل می گیرد .

وبرای تشریح جامعه شناختی پدیده مزبور باید بگویم که در جوامع شهری گذشته ایران طیفهای سه گروه بندی مزبور همگی در شهرهای ایران زندگی می کردند (نه در روستاها) یعنی 1- اقشار مختلف مربوط به دولت (شامل شاهان و حکّام محلی و فرمانداران و والیان شهرها و داروغه ها و غیره) 2- و اقشار خانهای زمین دار که شیوه تولید زراعت و باغداری و دامداری را در روستاها و مناطق اطراف شهرها اداره می کردند ولی خود ترجیح می دادند که در شهرها ساکن گردند زیرا به دلیل پاکیزه بودن فضای شهر نسبت به روستاها و یا بدلیل فرهنگ بالای مکان های شهری ، ترجیح می دادند که منازل خانی خود را در روستاها نسازند و بلکه  در خود شهرها مستقر کنند .3- قشربندی سوم جامعه ایرانی،که اقشار حرفه ای و صنعتگر متوسط شهری بودند و در شهرها به ساختن ابزار آلات زراعی وصنعتی مایحتاج اقتصاد روستاها می پرداختند که اینجانب در مقاله ام به  نام « پروسه روابط اجتماعی شهر و روستا » به آن اشاره کرده ام و هر چند این قشربندی سوم نیز نظیر خانهای زمین دار مالک ابزارهای تولید بزرگ و یا املاک بزرگ و یا کارگاههای بزرگ نبودند که به آنان« بزرگ مالک » بگویند ودر عوض خرده مالک به حساب می آمدند که اصطلاح اروپایی آن خرده بورژوازی می باشد وبه عبارت دیگر در ازای زحمت کشیدن حرفه ای خود به آسانی در همان شهرها مالک منزل و مغازه خود می شدند و نظیر رعیت روستایی نبودند که خرده مالک هم نباشند و در نتیجه این سه گروه بندی مختلف شهری، هرچند از نظر طبقاتی با یکدیگر متفاوت بودند ولی هیچوقت سازوکار اجتماعی خاصی بوجود نمی آوردند که از اقتدار سیاسی خود و یا از اقتدار ونفوذ محلی خود سوء استفاده کرده و طبقه و یا خرده طبقه دیگر را به نفع طبقه خود منحل بکنند و مثلاً خانهای زمین دار که صاحب اقتدار سیاسی بودند می توانستند از اقتدار سیاسی خود در اداره جامعه استفاده کرده و نظیر جوامع سرمایه داری امروز و نظیر قشر 99 درصد اروپا در برابر اقشار بانکی آنها هم با اختراع نهاد اجتماعی – اداری انحصار مسکن و شهرسازی ویا اداره زمین شهری و یا اصل 100 کمیسیون شهرداری و شوراهای شهر را بدست بگیرند و از این طریق از مالک منزل شدن دیگر طبقات متوسط شهری  جلوگیری نمایند و یا با شگردهای اداری مختلف از خرده مالک شدن صنعتگران شهری جلوگیری نموده و بسیاری از آنان را در کارگاه های سلطنتی وابسته به شاهان به جای طبقات متوسط شهری به طبقات کارگر شهری تبدیل بکنند ولی هیچوقت چنین سیاستهایی را اتخاذ نمی کردند که نظیر جامعه امروزی اروپا هرنوع طبقه متوسط شهری و مقام و منزلت و شأن آنان را به هم بریزند و حتی خانهای زمین دار حق منزل رعیت در دهات را هم جزء حقوق فئودالی خود نمی دانستند که به عنوان پروانه ساختمان و غیره مانع آن شوند که آنها در زمین های زراعی خود خان هم به ساختن منزل برای خود و یا برای فرزندانش نپردازد و این نوع حق منزل برای رعایا را جز حقوق اربابی تولید زراعی خود نمی دانستند وبلکه حق سکونت رعیت را خارج از حقوق اربابی خود قلمداد می نمودند و از این رو هیچکدام از این سه گروه بندی اجتماعی نظیر جامعه امروزین سرمایه داری، طبقه متوسط شهری را از بین نبرده بودند و با قائل شدن به حریم حقوقی خرده مالکی ومنزلت وشأن برای طبقات متوسط شهری باعث دوام خانواده های شهری گذشته ایران و حتی باعث دوام خانواده در جامعه فئودالی می گردیدند که علاوه از بهره مندی آسان از منزل در شهرها و روستاها آنها از انواع فعالیتهای اعضای خانواده خود نیز برای تداوم زندگی استفاده کرده و در نتیجه ساختار خانواده در جامعه فئودالی قوی تر از ساختار خانواده در جامعه سرمایه داری بود و یا بودجه خانوارها نیز بدلیل استفاده از تقسیم کار درون خانوادگی ایشان کاملاً در بودجه ریزی های دولتی و تصمیم گیری برای آن بودجه منهدم نمی گردید و به همین دلیل طبقه متوسط در جامعه گذشته شهرهای ایران وجود داشت و آنها علاوه از داشتن مالکیت خرد خویش برای منزل و مغازه یک نوع حقوق منزلت اجتماعی و شأن اجتماعی هم داشتند و به عبارت دیگر انتخاب رؤسای صنف در شهرهای گذشته ایران نظیر انتخاب رؤسای اتحادیه های صنفی در شهرهای اروپایی نبود که انتصابی و از سوی دولت باشدو بلکه بصورت یک شأن اجتماعی که ناشی از لیاقت و شخصیت و میزان حرفه مندی آنان بود اغلب از طریق انتخابات درون صنفی و درون محله ای انجام می گرفت و به میزان محبوبیتشان در اداره مناسب صنف و یا اداره مناسب محله و اداره مناسب مسجد محله به ریاست و مدیریت آن انتخاب می شدند و طبقات بالای زمین دار و یا شاهان و داروغه های جامعه نیز در این امر دخالت نمی کردند و حتی در روستاها هم انتخاب کدخداها که یک نوع طبقه متوسط روستایی بودند توسط خان انجام نمی گرفت و بلکه به میزان محبوبیت و تجربه کاری و معلومات همان کدخداها بستگی داشت و از سوی دیگر در روابط میان خان های سیاسی (یعنی شاهان وحکام محلی و منطقه ای ) و خانهای اقتصادی جامعه (یعنی خانهای زمین دار اقتصادی ) هم روابط اجتماعی ویژه ای حاکم بود که در تمام ادوار سیاسی ایران این روابط پایدار شیوه معیشت فئودالی رعایت می شد و به عبارت دیگر با تغییر ساختار دولت از یک دولت به دولت دیگر مثل سلجوقی به دولت دیگر نظیر دولت مغول و یا تیموری و غیره این ساختار معیشت اجتماعی عوض نمی شد و بلکه دوباره همان شیوه معیشت دولت سابق تا سال 1342 که اصلاحات ارضی شد دوام داشت وحتی با تغیر مذهب زرتشتی مردم ایران به مذهب اسلام نیز این شیوه معیشت اجتماعی  همچنان در دولت های اسلامی نیز رعایت می شد به عبارت دیگر دوگروه بندی اجتماعی، خانهای سیاسی و خان های زمین دار به عنوان دو عنصر سازنده دو نهاد اجتماعی جامعه ،در کنش متقابل اجتماعی با یکدیگر بودند و به عبارت دیگر دو نهاد مستقل نهاد سیاسی دولت و نهاد اقتصادی جامعه را بوجود می آوردند و هیچ کدام در آن شیوه معیشت ترجیح نمی دادند که  در همدیگر ادغام سیاسی – اجتماعی شده و از دو دایره متقاطع جامعه  با یکدیگر به یک دایره واحد اجتماعی تبدیل گردند و به همین دلیل تمامی مستندات تاریخی ایران و در همه ادوار سیاسی اش این پدیده اجتماعی را نشان می دهد  که شاهان ایران ترجیح می دادند تنها کارکرد سیاسی-نظامی صرف داشته باشند و از دخالت در امور اقتصادی زمین داری جامعه بپرهیزند زیرا به تجربه دریافته بودند که اگر بخواهند از سازوکار قدرت سیاسی خود سوء استفاده بکنند و به سلب مالکیت تعدادی از خان های زمین دار بپردازند نتایج خوبی برایشان نخواهد داشت زیرا به تجربه دریافته بودند که اگر بخواهند به سلب مالکیت از آنان بپردازند و اداره آن را به افراد زیر دست خود بدهند هزینه اداره و دردسرهای آن زمین ها برایشان بیشتر شده و از عهده آن برنمی آیند و به همین دلیل به هنگام قدرت گیری سیاسی خود این نوع خانهای زمین دار را منقرض نمی کردند و بلکه ترجیح می دادند که تنها عواید مالیات زمین داری از زمین های آنها گرفته و خود تنها نگه دارنده ارتش و حفظ نظم شهرها و تأمین هزینه های قلعه  های شهری  و تأمین داروغه های شهری را به عهده بگیرند و لذا تئوری سیاسی سنتی گذشته آنها از مفهوم دولت جدایی دولت از نظام اقتصادی بود و تنها سعی می کردند که دولت کارکرد سیاسی داشته باشد و به مسائل اقتصادی جامعه نپردازد و برعکس خانهای زمین دار هم ترجیح می دادند به جای آن که خود به نگه داری ارتش برای امنیت اراضی زراعی خود بپردازند این وظیفه و فونکسیون اجتماعی را به عهده نهاد سیاسی دولت گذاشته و در ازای آن امنیت اراضی خود مقداری از عواید زمین های زراعی خود را به شاهان و حکام محلی آنان بدهند و از این طریق با مالیات مزبور نیز آنان به اداره شهرها و تعداد محدود کارمندان آن و تأمین بودجه نظامی ارتشیان خود می پرداختند و احیاناً اگر برخی از شاهان هم که می خواستند علاوه از وظیفه سیاسی خود در قبال جامعه نظیر خانهای دیگر جامعه اش زمین داری هم بکنند و به عنوان یک خان، در کنار خانهای دیگر زمین دار جامعه ، خزانه خصوصی برای خودش تشکیل می دادند و در کنار خزانه عمومی دولت که صرف نگه داری ارتش و برخی امور اداره  شهری می شد خزانه خصوصی آنها که از برخی از املاک  شاهی و کارگاه های شاهی تأمین می شدصرف رفاه دربار و یا مجلل کردن کاخش می گردید و به همین دلیل همیشه در تاریخ ایران گاهی شاهان هم دو نوع خزانه عمومی و خزانه خصوصی داشتند که آنها را با یکدیگر مخلوط نمی کردند و از این راه یک نوع همزیستی مسالمت آمیز سه طبقه  و خرده طبقات شهری هم در کنار همدیگر بوجود می آمد و از پروسه های اجتماعی پیوسته جامعه که شامل همانندی شهری و همکاری شهری و سازگاری و ائتلاف شهری با یکدیگر بود به پروسه اجتماعی گسسته از هم، یعنی رقابت شهری و یا تعارض شهری و ستیز شهری نظیر شهرهای کنونی اروپا و جوامع خاور میانه تبدیل نمی گردید .

 

تقسیم کاردرون گروهی وبرون گروهی در شهرهای ایران- دکتر محمد خالقی مقدم

 تقسیم کاردرون گروهی وبرون گروهی در شهرهای ایران 

از:دکتر محمد خالقی مقدم

بر خلاف تقسیم کار درشهرهای کنونی ایران، که مشاغلش  در تمامیت حود ،یکنوع تقسیم کار برون گروهی ناکارآمد است ،نحوه تقسیم کار در شهرهای قدیمی ایران، تلفیقی از تقسیم کاردرون گروهی  و تقسیم کار برون گروهی بودو تقسیم کاردرون گروهی ، یکنوع  تقسیم کاراعضای یک گروه خانوادگی برای تامین  مایحتاج  خانوادگی خود جهت زیست خودکفایانه تولیدخانگی بود وپس از آنکه مطمین شدند که برای بقای زیست خانواده  مازاد تولید هم دارند آنگاه به سوی تقسیم کاربرون گروهی کشیده شده و یابه تاسیس کارگاه شهری وداد وستد  با دیگران می پرداختند و مثلادر تقسیم کار خانکی ، به تولید فرش خانگی  برای انداختن در منزل ویا برای تهیه جهیزیه دخترانشان ویا به تولید پنیر خانگی ولبنیات  وترشی خانگی  ومیوه خانگی  درحیاط منزل خود  ویا به سپردن نگهداری طفل خود ویا پدر بزرگ  خود  به فرزند دیگرشان  در خانه، و بجای سپردن او به مهد کودک محله  ویا به خانه سالمندان محله  ویا در تهیه کفش وجوراب خانگی ونان خانگی  خود بجای خریدن آن از کفاش محله وجوراب فروش محله   و یانانوای محله ویا در تامین آموزش فرزندان خود  با سپردن تعلیم   او به افراد باسواد خانه  اشان، بجای سپردنش به مدرسه محله  واز همین رو نیازی  به ستاد ا شتغال دولت  و یااستاندار ی و یا وموسسات کار آفرین نداشتند   و لذا زمانی داد وستد برون گروهی  میان دو خانواده انجام می گرفت  که قیمت محصول ویا کیفیت  و یامرغوبیت محصول، عادلانه   ومناسب باشد  وبهمین دلیل  نظام داد وستد پوتلاچ و بر خلاف تصور مردم شناسان آمریکایی  تنها در میان  سرخپوستان آمریکایی نبود  وبلکه تا سال 1342ش  اضافه کشیدن جنس ترازو به نفع خریدار شهری،  در شهرهای ایران هم رایج بود  ولذاتقسیم کار خانگی ، قرنها مشکلاتشان را حل می کرد  وتا عصر سرمایه داری ، که دورکیم  بنفع  آنان  کتاب تقسیم کارش را نوشت، اعتمادی  به تقسیم کاربرون  دیگران نداشتند که حتما به نفعشان عمل خواهند کرد یانه ؟ واین سپردن  وظایف  اعضای خانوادگی خود به دیگران  را  سرمایه داری در رفتارهای آنان  رخنه داد وامروزه تقسیم کار مشاغل شهرهای ایران  یک نوع تقسیم کار بی مسئولیت و نا کارآمد است  چرا که نانوای محله ،حتی بعد از خصوصی  شدن وگران شدن نان هم احساس مسئولیتی   در مورد خمیر وا بودن ویا نانوا  بودن خود برای دیگران ندارد ویادر ازای پول گزاف آنان ندارد ولذا خمیرداغ   وتوام باجوش شیرین  و یابا وزن کم  وبابخار داغ  را درنایلون چیده  وبرای سود رساندن  به بقال محل هم که جواز فروش نانوایی را ندارد به او میدهد  تا اوهم بعد از سود کردنش، نان داغ کپک زده در نایلون را  به دیگران بفروشد و یادر تقسیم کاربرون گروهی بی مسئولیت وناکارآمد با دیگران، کارمند وزارت بهداشت   ویا  اداره نظارت غله وآرد ویا رئیس اتخادیه  هم کاری به نحوه فعالیت او ندارد ویا در مکانیزم مرغ هورمونی   وشیر توام با شیر  خشک    ویا با مخلوط آب ، معلوم نیست که وظیفه اداره دامپزشکی و ِیاکارمند  اداره استاندارد  در ازای حقوقی که می گیرد  در قبال مردم شهر چیست؟  ودر حالی که نص دهها آیه قرآن در مورد گرانفروشی  وکم فروشی ومعیوب فروشی  است ویا با نص آیه قران   در مورد تجارت  و یاداد وستد  بین دونفر وبا حرف لا  در اول جمله    وبمعنی اینکه هیچگونه معامله بین دونفر نشود، مگر آنکه فقط با رضایت آن دو  که  بدون  رضایتشان حرام میداند ( نص آیه لا تکونوا تجاره الا عن  تراض)  ولذا به نقش   ویا به مهر تایید ویا آرم وزارت بهداشت  یا دامپزشکی ویا اداره غله جواز دینی قا ئل نیست که کسی فکر بکند  که ضرورت  تاسیس  این ادارات  را بهر قیمت   قران  تایید  میکند/  و یا درآیه لا تاکلوا   اموالکم بینکم   بالبا طل ان تدلوا الی  الحکام ، از انان به عنوان حکام  اداری ، یاد میکند  که به اکل مال باطل وحرام یکی، توسط دیگری  را کمک میکنند وبعلاوه در تقسیم کار برون گروهی شهری  هم، به عملکرد شهرسازان  ومعماران  ونظام مهندسی اعتماد نداشتند وبهمین دلیل هم طراحی درون منزل خود را خود طوری انجام میدادند که بجای نشستن در آپارتمان  شهری و بر اساس تشخیص یک شهرساز طرا ح،  در منزلش  انواع طراحیهای فضای تولید خانگی داشته باشند  تا احیانا اگر در شهر شان قحطی باشد ویا  بیکاری مزمن باشد ویا نظیر شهرهای گذشته  ایران قلعه های شهر در محاصره  دشمن باشد ویا تحریم   امروزی باشند با استفاده از فضاهای منزل خود  به تهیه خوراک خانگی بپردازد تا زنده بماند و یابه عملکرد شوراهای شهر که به او رای داده است  اعتماد نداشت   که در کمیسون اصل 100   با گرفتتن پول کلان    اورا به آپارتمان نشینی گران وا میدارد ودر آن قسمت   از فضاها حیاط کهنه منزلش  را که  تفکیک کرده  وبه خیابان  وکوچه  وپارک   شهرداری تبدیل  نموده است و  بر خلاف شهرهای قدیمی ایران ، بجای کاشت درختان میوه  ویا با گرفتن   عوارض سالیانه منزلش ، میلیونها درخت بی ثمر اقاقیا ویا زبان کنجشک بکارد  تا مجبور باشد که  یک میلیون تومان هم  پول به یک راننده کامیون  بدهد تا از شهر دیگر برایش گیلاس و زرد آلو  بیاورند    

فقدان تئوری دولت، عامل بحران در جوامع سرمایه‌داری مصاحبه با دکتر محمد خالقی مقدم

فقدان تئوری دولت، عامل بحران در جوامع سرمایه‌داری

مصاحبه با دکتر محمد خالقی مقدم

گفتگو:مهدی نجفی

-علت جنبش وال‌استریت در آمریکا و بحران اقتصادی در جوامع غربی چیست؟

علت بحران در جوامع امروزین آمریکا و اروپا و یا در جوامع دیگر، فقدان تئوری دولت در این نوع جوامع می‌باشد و هر چند در تمامی این جوامع دولت‌هایی وجود دارند ولی ساخت وسازj اجتماعی ویا طراحی ویا ساختار نهاد سیاسی آنها به خاطر فقدان تئوری سیاسی لازم با اشکال روبرو بوده و به همین دلیل امروزه در حدود 200 جامعه‌ی جهان که وارد فاز سرمایه داری جهانی شده‌اند بحران سیاسی دولت وجود دارد.

-آیا ساموئل هانتینگتون در کتاب «ساماندهی سیاسی»خود این معضلات را پیش بینی نکرده است؟

تئوری هانتینگون در مورد ساماندهی سیاسی یک نوع تئوری زودگذر است که صرفاً به ‍پدیده‌ی پیوستن کشورهای مختلف جهان به سیستم انتخابات آزاد رای گیری توجه کرده ولی تئوری وی ایده‌ای در مورد نقش دولت و یا کارکرد دولت و یا نحوه‌ی دوام  آنها در کتابش ندارد.

-به نظر شما این فقدان تئوری دولت در پی‌ریزی دولت‌های موجود جهان به چه دلیل است؟

نهاد سیاسی دولت در جوامع سرمایه‌داری امروزین جهان نظیر نهاد سیاسی دولت در جوامع فئودالی سابق نیست که به علت مبانی تئوریک سنتی قوی خود از استحکام و دوام تاریخی و یا تعامل قوی با جامعه برخوردار بود چرا که در طراحی دولت‌های امروزین جهان هیچ گونه تئوری در زمینه نقش و یا کار کرد و نحوه‌ی دوام تاریخی آنها وجود ندارد.

-علت این نوع فقدان کارکردهای جامعه شناختی دولت در جوامع جدید چیست؟

علت جامعه شناختی آن به دلیل نفوذ گروه فراموسونی در کشورهای مختلف جهان است که با مکانیزم نفوذ سیاسی خود در احزاب چندگانه جوامع آمریکا و اروپا و کانادا و... بوده و یا با نفوذ سیاسی در ارتش‌ها و دولت‌های شکل گرفته جوامع لیبی و مصر و تونس ،یمن،عراق ،سوریه و ترکیه وافغانستان سابق .... بوده و یا با نفوذ در احزاب کمونیسم کشورهای روسیه و چین و دولت‌های متلاشی شده‌ی بلوک شرق می‌باشد که به غلط عده‌ای می‌پندارند جزو جوامع سوسیالیستی بوده‌اند و یا کشورهایی که در آن انقلاب‌های مخملی رخ داده است.

- این فقدان تئوری دولت در جوامع مزبور چگونه خود را بروز اجتماعی می‌دهد؟

این فقدان تئوری دولت باعث شده است که جامعه‌ی سرمایه‌داری معاصر از سرمایه‌داری صنعتی قرن 19و20به سرمایه‌داری مالی- بانکی امروزین تبدیل شود و لذا همگی جوامع مزبور به صورت سرمایه‌داری کمپرادور( سرمایه‌داری وابسته) فاقد هر نوع تئوری توسعه‌ی صنعتی و اقتصادی و آموزشی و شهری بومی گردیده و لذا کارکردهای منطقی خود را در مقابل نیازهای صنعتی، اقتصادی جامعه از دست بدهد و در مقابل نیازها و خواسته‌های مردم آن جامعه فاقد هر نوع اختیار و توانمندی برآورده کردن باشد و در نتیجه دولت‌های مزبور هم در مقابل جوامع خود شکننده شده و در تعامل متقابل با مردم جوامع مزبور ناتوان و دچار شکنندگی  شوند.

- این نوع شکنندگی نهاد سیاسی در جوامع جدید چگونه است؟

 امروزه دولت‌ها در جوامع آمریکایی و اروپایی و خاورمیانه و شمال آفریقا و جوامع دیگر به شدت شکننده شده‌اند و روز به روز خواسته‌های مردم از آنان بیشتر می‌شود و لیکن اختیارات تصمیم‌گیری مالی و اداری و اقتصادی آنها برای پاسخ گویی به خواسته‌های مردم بسیار کمتر می‌شود و به علاوه با رشد بحران‌های سیاسی مبانی مشروعیت‌یابی این نوع دولت‌ها هم در همان جوامع به زیر سوال می‌رود و رنگ می‌بازد نظیر مشروعیت ایدئولوژی سلطنتی در کشورهای عرب زبان خاورمیانه و یا رنگ باختن ایدئولوژی دموکراسی پارلمانی در جوامع اروپایی و یا رنگ باختن ایدئولوژی دولت‌های نظامی و دولت‌های مبتنی بر ارتش در جوامع سوریه و لیبی و عراق و مصر و یمن و یا رنگ باختن انواع ایدئولوژی انقلاب‌های مخملی در جوامع گرجستان و قرقیزستان و اوکراین.

- این شکنندگی دولت در جوامع جدید چگونه است؟

 این نوع شکنندگی هم بر مبنای تئوری‌های جامعه شناختی قابل تبیین اجتماعی است و هم تجربیات روزمره سیاسی کنونی  نشان می‌دهد که جوامع سرمایه‌داری نمی‌تواند به خاطر این نوع سیستم‌سازی نهاد سیاسی دولت‌ها برآشفتگی‌ها و بحران‌های سیاسی جوامع مزبور غلبه یابد و از سوی دیگر با رشد بحران‌های سیاسی امکان شکنندگی آنها بیشتر شده و لذا احتمال عقب‌نشینی جوامع اروپایی به جوامع مرحله‌ی فئودالی و یا امکان عقب‌نشینی تاریخی جوامع آسیایی، افریقایی،خاورمیانه به مراحل جامعه‌ی قبیلگی سابق بسیار زیاد است.

- آقای دکتر علائم این عقب‌نشینی اجتماعی چیست؟

 سیستم جامعه و یا ساختار جامعه نیز نظیر مولکول‌های شیمیایی می‌باشد که از ترکیب اتم‌های اجتماعی تشکیل شده است و وقتی ساختمان مولکولی جامعه متزلزل باشد از طریق اضمحلال اجتماعی به مراحل اولیه‌ی جامعه خود بر می‌گردد و مثلاً جامعه‌ی امروزین ایران از تحول جامعه‌ی فئودالی قبل از سال 1342 به وجود آمده است و به علاوه در طی 70 ، 80 سال اخیر ایران با روند اسکان قبایل و یکجانشینی و سوق دادن مردم ایران به شهرنشینی و یکجانشینی روستایی که از زمان رضاخان شروع گردید به وجود آمد ولی با آشفتگی‌های اقتصادی جامعه کنونی قادر به رفع نیازهای اقتصادی مردم و یا رفع بحران بیکاری و یا بحران تغذیه‌ای و گرانی آنها نیست و لذا امکان عقب‌نشینی به مراحل قبلی  جامعه‌ی قبیلگی سابق در آنها بالا می‌رود.

این عقب نشینی اجتماعی چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

علائم این عقب‌نشینی در جوامع اروپایی و آمریکایی با تظاهرات میلیونی انسان‌ها در آمریکا و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و انگلستان و یونان و پرتغال بروز می‌یابد ولی شواهد تاریخی نشان داده است که در جوامع خاورمیانه و آفریقایی این نوع سیستم سرمایه‌داری نه تنها نتوانسته به دوام دولت‌هایی منجر شود و یا دوام تاریخی آنها را حفظ و یا نگهداری کند و بلکه در تعامل میان نهاد سیاسی و نظام شهرنشینی هم همراه با سقوط دولت‌هایشان به ویرانی و تخریب بسیاری ازشهرهای این نوع جوامع نیز منجر شده است مثل ویرانی شهرهای بغداد، بصره و موصل در عراق و یا ویرانی شهرهای دمشق و حلب و حمص در سوریه و یا ویرانی شهرهای کابل،هرات،قندهار در افغانستان و یا ویرانی شهرهای بنغازی و سرت در لیبی و یا امکان تخریب و ویرانی در شهرهای بحرین و مصر و... اکثر مردم این جوامع در حال عقب نشینی از مرحله‌ی اقتصاد شهرنشینی به اقتصاد قبایلی و یا پناه بردن به بیابان‌ها و بادیه نشینی عربی و یا کوه‌نشینی افغانی و یا رشد دزدی‌های دریایی آن در مدیترانه و دریای سرخ و دریای عمان و خلیج فارس و اقیانوس هند بوده و یا با پناه آوردن به دزدی‌های کاروان‌های تجاری در راه‌های ابریشم و راه‌های خشکی قاره آسیا را فراهم خواهد آورد. چرا که جامعه‌ی قبیله‌ای و عشیرتی افغانستان بر خلاف نظریه‌ی کارشناسان جوامع غربی هیچ گونه علاقه به شهرنشینی و خرید کالاهای آن از طریق مکانیسم پول، مغازه و بانک ندارند و بلکه احتیاجات اولیه‌ی خود را دربیابان‌ها و کوهستان‌ها بهتر برآورده کرده و برای برآوردن نیازهای دیگر خود نیز می‌توانند با حمله به کاروان‌های تجاری و بدون دادن پول آنها را به دست آورند و یا به خاطر مکانیسم قدرت طلبی قبیلگی خود مکانیسم گریز از مرکز سیاسی آنها قوی بوده و در کوه‌ها و بیابان‌ها هر نوع عدم تمکین از نهاد دولت را  تجربه می‌کنند و بیابان‌های خاورمیانه و آفریقا نیز با همین مکانیسم عمل کرده و می توانند مکانیسم تقسیم کار بین المللی کنونی جهان را به هم بزنند و هر چه از کارخانه های چین روانه بازارهای جهان می شود در همان بیابانها و فلات ها و کوه ها بدون دادن پول مصادره اجتماعی نمایند . که منجر به انقراض اقتصاد چین بشوند . اقتصادی که با دیدگاه های غیر منطقی همان کارشناسان روسی و چینی شکل گرفته است که در قاره ی آسیا از عقب مانده ترین جوامع فرهنگی این قاره بوده و در هیچ دوره ی تاریخی به جز از دوره ی معاصر در قاره ی آسیا تأثیر فرهنگی مهم نداشته اند و از سوی دیگر با تشدید بحران در دو سوی مدیترانه که به شدت تشدید می شود نظیر بحران های اقتصادی جامعه ی تونس،لیبی و مصر و یمن  ودر ان سوی مدیترانه و یا با تشدید بحران در یمن و سومالی  وسودان در دو سوی دریای سرخ و کشیده شدن بحران به خلیج فارس و امکان مین گذاری و دزدی در دریای عمان به وسیله ی فقرای بلوچ و پاکستانی و اعراب حاشیه نشین تشدید خواهد کرد و در صورت عدم مطالعه ی اجتماعی آن هیچ گونه نیروی دریایی جوامع مختلف نخواهد توانست آن را حل بکند و از سویی دیگر با پیدایش تغییرات مختلف در سیستم اقتصادی و شهری و فنی و ترافیکی موجود در جهان که هیچ گونه هماهنگی و نظم ساختاری در آن وجود ندارد ولی امکان بازگشت آرام  هم به ساختار فئودالی جوامع سابق و یا ساختار دوره شبانی و قبیله گی سابق  هم به دلیل نظم موجود حهان مسدود شده و لذا خطرات مختلفی مردم جهان را تهدید خواهد کرد.