تولید ملی ومعنی کلمه ما می توانیم واقعاً چیست؟-از:دکتر محمد خالقی مقدم-جامعه شناس
تولید ملی ومعنی کلمه ما می توانیم واقعاً چیست؟
از:دکتر محمد خالقی مقدم-جامعه شناس
امروزه از نظر فرهنگی ، جهانی سازی صنعت با مفهوم بومی سازی آن صنعت ،با یکدیگر مخلوط شده اند و همین مخلوط گردیدن هم مانع آن شده است که ما در جامعه ایرانی خود فرق ها و تفاوت های عمیق اجتماعی آن دو را بدانیم وبه همین دلیل هم دائماً در تجزیه و تحلیل نظام صنعتی جامعه خودمان اشتباه می کنیم چرا که امروزه نظیردوران گذشته نیست که در چند دهه پیش بود و رهبر پیشین آلمان شرقی در کتابش به این نوع پروسه صنعتی شدن جوامع دوران خودش اشاره کرده بود و در کتاب خودش به مکانیسم های توسعه صنعتی در جوامع توسعه نیافته اشاره کرده بود و در آن متن نوشته ها گفته بود که صاحبان صنایع مهم جهان، در جواز دادن صنعتی وصدور کارخانجات خود به جوامع دیگر جهان و یا در دادن لیسانس صنعتی و گواهی نامه و مجوز همراه صدور آن کارخانجات هم قراردادهایی با دولت های مختلف بوجود می آورد که در آن قراردادهای صنعتی ،دولت ها نگذارند تا کارگران و مهندسانی که در آن کارخانه استخدام می شوند به کپی برداری از آن محصولات کارخانه ای بپردازند و یا در جواز دادن صنعتی مزبور آنها را ملزم می کرد که در صدور محصولات آن کارخانه به دول و ملل دیگر نیزحتماً اجازه صنعتی از کارخانه مادر بگیرند .آری این نوع مکانیسم صنعتی، امروزه در جامعه جدید جهانی، دگرگون شده است و در مکانیسم جدید جهانی سازی صنعت آنها به هر دولت و یا ملت جهان و یا در هر نقطه از 5 قاره جهان ، هر نوع کارخانه صنعتی هم که بخواهند صادر می کنند و تنها شرطی که در این روند صدور کارخانجات (کالای سرمایه ای) خوددارند اینکه تقاضا کننده کارخانه مزبور باید صرفا مقداری ازانباشت پول ملی درمورد خرید آن کارخانه داشته باشد و بعلاوخ هرنوع استراتژی صنعتی همراه آن کارخانه را هم خودش باید طراحی و یا مدیریت بکند و به همین دلیل هم خودشان را از مرحله جامعه سرمایه داری صنعتی چند دهه پیش به مرحله جامعه سرمایه داری مالی -بانکی جدید دگرگون کرده اند تا از عواقب و نتایج نامطلوب اعتصابات کارگری درون کارخانجات مزبور و یا عواقب دیگر اجتماعی آن خودشان را مصون نگه دارند و هر نوع مشکلات صنعتی ناشی از صدور آن کارخانه را هم به عهده سردمداران خریدار آن کارخانجات بیاندازد و آن هم در جامعه ای که نظیر ما درک عمیق اجتماعی از پدیده صنعت و مشکلات همراه آن ندارند ولذامی تواند نظیر امروزه به مشکلات عمیقی در (مدرنیزاسیون صنعتی جامعه ها) منجر گردد چرا که عدم هماهنگی و عدم سازگار کردن کارخانجات مزبور (که نهاد صنعتی جدید آن جامعه را می سازد )با دیگر نهادهای اجتماعی و حقوقی و مذهبی و آموزشی و خانوادگی و غیره همان جامعه ،به عهده جامعه میزبان آن نوع صنعت افتاده و لذادر صورت عدم توانایی های اجتماعی لازمشان ،کلیه بافت های اجتماعی آن جامعه را دگرگون و یابحران های عمیقی در آن جامعه می آفریند و از جمله به مکانیسم مختل شدن نهاد خانواده( از طریق گسستگی خانواده ها) و یا منجر به بحران نهاد شهرنشینی در جوامع مزبور (از طریق آلودگی هوای شهرها و ترافیک شهری )و یا منجر به بحران نهاد آموزشی همان جامعه (از طریق به هم خوردن میزان تحصیل کردگان دانشگاهیهای جویای کار آن جامعه ،نسبت به ازدیاد فرصت های اشتغال آفرینی آن صنایع مزبور ) و یا منجر به بجران نهاد حقوقی همان جامعه و فرضاً از طریق ازدیاد 29 هزار چک برگشتی حقوقی روزانه در آن جامعه و یادرگیر کردن همه دادگاه ها و یا از طریق بحران در نظام تقسیم کار صنفی همان جامعه (از طریق مکانیسم ازدیاد صنف فروشندگان لبنیات ویا کارگران حمل و نقل کننده آن نوع صنایع و یا کارگران و صاحبان کارخانه های پاستوریزه که صرفاً به جای تولید شیر و لبنیات صرفابه قشر انبوه صنعتی پاستوریزه کنندگان شیر مزبور در مقابل صنف قلیل تولید کنندگان واقعی شیر تبدیل گردیده اند) و از این روبه بحران گرانی و نایابی و کاهش کیفیت شیر و لبنیات مزبور منجر می شوند و یااین نوع آشفتگی هادر نهادهای دیگر اجتماعی نیز به همین ترتیب میگردد .
آری امروزه روند جهانی سازی صنعت باعث شده است که ما امروزه در شهرهای ایرانی خود ،انواع محصولات صنعتی پیشرفته را می یابیم که در جوامع دیگر جهان ،نظایر آن هم تولید می شوند (نظیر آخرین سیستم ماشین های سواری و یا آخرین سیستم کامپیوتر های جهان و یا آخرین سیستم موبایل های جهان و یا ابزارآلات و تکنولوژی های گوناگون که دائماً هم در رسانه ها و تبلیغات خود آن را به عنوان توانایی های ملی خود جار می زنیم که گویا ملل دیگر جهان از آن استفاده نمی کنند و فقط مخصوص ما ایرانیان است ).
آری همانطور که اینجانب در مقاله خودم به عنوان توسعه ملی و چالش های سیاسی جهانی ذکر کرده ام این نوع صنعتی سازی جوامع کنونی جهان با بومی سازی واقعی صنعتی که منجر به جامعه پذیری واقعی صنعتی می شود و یابحران های کمتری می آفریند فرق اجتماعی دارد چرا که مکانیسم آن صرفاً از طریق مأنوس سازی اجباری دولتی است و بدون درونی شدن و جامعه پذیری واقعی آن از سوی ملت هاست و بلکه شرطی سازی ملل مختلف جهان به این نوع صنایع و محصولا ت هم برخلاف تز شرطی سازی پاولوف، توأم با پاداش های مثبت نیست که مردمش از فواید صنعتی شدن مزبور منافع زیادی ببینند و لذا فونکسیون های منفی صنعتی شدن مزبور نسبت به فونکسیون های مثبت آن و رفاه آفرینی و اشتغال زایی اش بیشتر می گردد چرا که این نوع توانایی های صنعتی ناشی از صدور کالاهای سرمایه ای (یعنی صدور ماشین آلات کارخانه ای که همراه با رشد سایر توانایی های آموزشی و مهارتی و مدیریتی و انگیزشی و نگرشی دردرون آن جامعه نظیر جامعه مانباشد یک نوع توسعه صنعتی یکطرفه خواهد بود ولذا فرماسیون اجتماعی و یاهماهنگی هایاجتماعی آن نوع نهادهای مختلف همان جامعه را بایکدیگر به هم می زند و صرفاً از کانال رسانه دولتی و تحت نام لفظی کلمه ما می توانیم، فقط تبلیغ رسانه ای خواهد شد که این نوع تبلیغ رسانه ای دولتی هم منحربه بومی سازی این نوع صنعت و یادرونی شدن عمیق اجتماعی آن نخواهد گردید)چرا که این نوع تبلیغ دولتی وصرفاً حرف زدن از توانایی های صنعتی همان جامعه ،یک نوع واژه سازی های ایدئولوژیک ملی خواهد ساخت که نمی تواند جایگزین توانایی های واقعی مدیریتی و یاتوانایی های انگیزشی ملی همگانی در آن جامعه بگردد و از سوی دیگر هم به مکانیسم تقسیم کاربین المللی منجر نخواهد شد که توانایی در روند تقسیم کار جهانن وتجارت آن بوجود آورد ،چرا که با یک نوع فریب اجتماعی و جهانی(به دلیل کاربردصرفا ایدئولوژیکی آن)خواهد بود زیرا وقتی که ما به جای استفاده منطقی از مکانیسم های توانایی صنعت مزبور وبرای رفع نیازمندی های درونی جامعه مان ،صرفاً به فخر فروشی های آن صنعت و منهای توانایی های لازم در این زمینه می پردازیم ولذااز یاد خود می بریم که فرضا ً همان کارخانه ای هم که ما از آن، وبا نام افتخار آمیز ملی ایرانی وفرضا لفظ ایران خودرو نام می بریم فدر کشورهای دیگر حهان نیز همان نوع صنعت و یا همان نوع محصول ماشین سواری ویامسافربری تولید می شودد و شاید با کیفیت بهتر و قیمت پایین تر هم ممکن است که در جامعه کره و یا در جامعه فرانسه و یا در جامعه دیگر آمریکای لاتین ساخته بشود و آیا در آن صورت ،ما می توانیم بگوییم که ماشین سواری مزبور، صرفاً از توانایی های صنعتی و خلاقیت و اختراع و ابتکار ما ایرانیان است ؟ و در آن صورت وجود عینی همان ماشین مزبور در جوامع دیگر جهان به چه دلیلی است؟ و یا گاهی که نام کارخانه لاستیک سازی بریجستون را با نام ایدئولوژیک (ایران تایر ) می نامیم و یا صنعت قاشق چنگال جنرال استیل ژاپنی را که تاجرانمان از آنجا وارد می کنند و به صاحب کارخانه مزبور هم می گوییم که به جای لفظ جنرال استیل نام آن را ایران استیل مهر صنعتی بزن و او هم با کمال میل به این کار ادامه می دهد تا باعث فروش بیشترش بشود و یا با نامیدن آبمیوه گیری های توشیبای مزبور به نام آبمیوه گیری پارس و یا با تعویض پلاک کامیون ها و کامیونت های خود از نام های خارجی و با برچسباندن عنوان کاوه دیزل و یا سپهر دیزل و یا ارس دیزل و غیره به جای آن و یا با نامیدن تکنولوژی مخابرات جهانی که در کشورهای دیگر هم به نام های همان کشور نامیده می شود و مثلاً در کشور ترکیه با نام ترک سل نامیده می شود و ما در ایران خود نیز آن را ایران سل بنامیم و به همین ترتیب در مورد صنایع دیگرجهان .
آری امروزه گرچه جوامع مختلف جهان برای زندگی جدید اجتماعی خود نیازمند روشهای صنعتی و محصولات جدید صنعتی هستند ولی ساخت و اختراع این نوع صنایع و محصولات برای ارضای غرورهای ملی آنان بوجود نیامده است که ما آن را امروزه ایدئولوژیک کرده ایم و بلکه صرفاً برای رفع نیازمندی های معیشتی همان جامعه است و بدون آنکه سر و صدایی در مورد آن بکنند ولی ما هنوز نتوانسته ایم که بدلیل عدم توانایی های واقعی مختلف فنی و یا آموزشی و یا انگیزشی لازم این نوع توانایی های دیگر را همراه صنعت مزبور کرده و صرفاً افتخار کردن ایدئولوژیک به آن را ضمیمه این نوع صنعت نموده ایم چرا که فرضا ً در 2500 دانشگاه خود که از همه جوامع دیگر جهان هم بیشتر هستند و در طی سی و چند سال اخیر به دلیل زیر پا گذاشتن حقوق کپی رایت نتوانسته ایم که هنوز یک نظام آموزشی و حرفه ای ملی که بتواند مشکلات علمی صنایع وارداتی جدیدمان را حل بکند بوجود آوریم و یا در بکار گماردن مدیران مزبور آن صنایع هم مشکلات صنعتی و برنامه ریزی دقیق اجتماعی آن را بوجود نیاوردیم و یا بعد از گذشت سی و چند سال که در جهت قطع وابستگی صنعت مزبور به نفت را هنوز نتواسته ایم که بدلیل ناتوانی های علمی ما در دانشگاههاست که برای ترقی شخصی کتابهای دیگران را به اسم خود چاپ میکنند ویا صدها جشنواره فارابی وغیره بنفع خود راه می اندازندو یا در ایامی که می توانستیم با دلارهای ارزان به سرمایه گذاری صنعتی لازم بپردازیم ولی امروزه چگونه خواهیم توانست با دلارهای گران ولی با کاربرد لفظ توانایی های غرور ملی در تولید ملی این نوع کاستی های جامعه گذشته خودمان را حل بکنیم و تنها در قالب این نوع لفظ رسانه ای حل بکنیم ؟و لذا این نوع استفاده های کاذب از" لفظ صنایع ایرانی " و یا لفظ تولید ملی ایرانی و یا اصطلاحات دیگر نخواهد توانست اشتباهات عدم برنامه ریزی استراتژیک ودقیق صنعتی مان را حل بکند چرا که یکی از مطبوعات هم در چند روز اخیر نوشته بود که وزارت صنایع و معادن ایران که در هشت سال پیش ودر دوره آقای آل اسحاق(وزیر سابق آن)تنها یک پیش نویس برنامه ریزی استراتژیک صنعتی تهیه کرده بود که آنهم صرفاً متکی به معلومات کارشناسان همان وزارت خانه بود و او تدوین کرده بود ولی در طی این هشت سال اخیر ،آن هم کنار گذاشته شد و لذا به توسعه صنعتی بی برنامه پرداختیم که نتایج اجتماعی آن برای خودمان و یا برای دیگر جوامع جهان معلوم نیست ولی امروزه می خواهیم که این نارسایی های بی برنامه ریزی صنعتی خود را با لفظ ها و کلمه ما می توانیم بپوشانیم ومعلوم نیست که آیا منظورمان از کاربرد این کلمه و لفظ چه نوع مفهوم اجتماعی است؟ و آیا معنا و مفهومش آن است که ما ایرانیان امروزه قادریم که صنایعی را بسازیم که دیگر ملل جهان قادر به ساختن آن نیستند و آن را توانایی های بومی سازی صنعتی خود می نامیم؟ و یا آنکه شاد شده ایم که ما ایرانیان هم قادریم نظیر ملل دیگر جهان کارخانه هایی را داشته باشیم که سایر ملل جهان توانایی داشتن آن را دارند (کدامیک) ؟
آری ، صنعت صرفاً برای فخرفروشی ملی نیست و بلکه باید در یک جامعه منجر به تقسیم کار بهینه اجتماعی گردد تا نظام معیشت اجتماعی آن جامعه از راه صنعت مزبور حل بکند ولی صنایع ما در این وضعیت اجتماعی قرار ندارند زیرا بدلیل کاربرد بیش از حد ایدئولوژیک و فخرفروشانه آن قادر نخواهیم بود که به یک نوع توانایی های تقسیم کار صنعتی واقعی درون جامعه ای برسیم و یا به تقسیم کار بین المللی بیرون جامعه ای از راه صنعت مزبور نائل آییم ویا با مکانیسم توسعه صادرات بهینه آن نائل آییم چرا که مفهوم توانایی های صنعتی که ابتدائاً توسط ریکاردو اقتصاد دان و یا دورکیم جامعه شناس تعریف اجتماعی و یا تعریف اقتصادی شده بود یک نوع معنا و مفهوم فخرفروشانه نداشت و بلکه در تعریف علمی آنان صرفاً به تقسیم کارهای ناشی از پروسه صنعت اندیشه می شد و معنی تقسیم کار هم آن است که در یک کار تولیدی دسته جمعی فرضاً در پدیده پخت، وتولید نان تعدادی از افراد، تقسیم کار با یکدیگر دارندکه فرضاً یکی گندم آن را در مزرعه اش می کارد و دیگری آن را درو میکند و سومی آن را در کارخانه آرد خود، آسیاب می کند و چهارمی آن را در مغازه شهری نان کرده و پنجمی آن را در خانه اش مصرف می کند و از طریق تقسیم بهینه کار مزبور ویا بهینه صنعتی آن هم می توانند همه ی آنان به منافع ناشی از آن پروسه تولید گندم مزبور برسند ولی امروزه ما این نوع پروسه صنعتی تولید را فراموش کرده ایم و تنها به فخر فروشی های آن می پردازیم و به همین دلیل هم همراه با وارد کردن ماشین آلات کارخانجات پاستوریزه خودمان نتوانسته ایم که میزان تولید کنندگان شیر تولیدی حامعه را برای نخوابیدن آن کارخانجات صنعتی پاستوریزه افزایش بدهیم و یا دیدگاه اجتماعی رؤسای اصناف حجره دار را همزمان با نوین کردن کارخانه های نوین پاستوریزه نوین بکنیم که در شهرهایمان گماشته ایم و طوری آگاهانه نبوده که جواز های شغلی شخلی کثیربه تعداد زیادی از فروشندگان مغازه ای لبنیات و یا شیر و پنیر ندهند و در حالیکه تعداد صنف تولید کنندگان واقعی شیر همان جامعه بسیار قلیل مانده است .
آری این نوع مکانیسم های ناهماهنگی های مدیریتی و آموزشی و نگرشی در برنامه ریزی صنعتی جامعه امان باعث شده است که امروزه ما نتوانسته باشیم به نتایج سی سال صنعتی کردن جامعه مان برسیم و یابه دلیل گرانی های اخیر هم که منجر به دو نرخی شدن ارز مرجع و ارز مبادله ای شده است وصادرات صنایع مزبور هم بدلیل گرانی پول های اروپایی یورو ویا دلار نسبت به پول ایرانی موازنه صادرات و واردات صنایع مزبور را به نفع این جوامع جهانی به هم خواهد زد و ما نخواهیم توانست که در تقسیم کار بین المللی هم از توانایی های این همه سرمایه گذاری صنعتی خود در طی سی و چند سال اخیر هم بهره مند شویم و یا در نظام بین المللی تقسیم کار جوامع مختلف جهان هم از مزیت نسبی صادرات صنایع مزبور هم استفاده لازم بکنیم و بدون آن که به صادرات یکطرفه به نفع آنان و بدون وارونه شدن واردات مناسب برای حامعه امان تبدیل نسازیم ودر نتیجه این نوع ناتوانایی های کافی خوددر زمینه تقسیم کار درون جامعه ای و یا در زمینه تقسیم کار بین المللی صنعتی از صنایع مزبور هم نفعی نخواهیم برد و لذا تنها به افتخارات لفظ فروشی های آن اکتفا خواهیم کرد چرا که نظام رسانه ملی ایران به جای به کار بردن تعقل در کاربرد الفاظ مزبور، صرفاً به تفسیر گری آن نوع فیلم ها و یا عکاسی های خبرنگارانه خود از یک پروژه صنعتی و یا کارخانه می پردازند که به جز از تهیه عکس و پراکندن لفظ در مورد آن صنعت مزبورکوچکترین معلومات دیگر اجتماعی ندارند و یا در مورد آن صنعت ندارند تا تفسیر بکنند ولی آن را با نام صنعت ملی تفسیر رسانه ای وسیع و همگانی می کنند و یا فرضا ً عکس صنعتی که از اشتغال 200 ، 300 نفر در یک شهرستان ایران تهیه می کنند با چسباندن کلمه(ما ایرانیان 70 میلیونی) به پروسه اشتغال آن تنها 200 ، 300نفر از جماعت ایرانی از آن عده اشتغال چند نفره آنان به نام تولید ملی همگی ایرانیان تفسیر فرهنگی ایدئولوژیک به عمل می آورند و بدون آن که بدانند که آیا با شاغل شدن آن چند نفر مشکلات تعداد زیادی از ایرانیان دیگر هم آیا حل خواهد شد ؟که آن را تولید ملی می نامند ؟و لذا این نوع تفسیر رسانه ای وسیع وگسترده باعث آشفتگی ها و اغفال همگانی از غفلت های اخیر برنامه ریزی های دقیق صنعتی ایرانیان می گردد.
این وبلاگ شامل :