ایرانیان، چگونه سلطنت 2400 ساله داشتند (نه 2500 ساله؟! قسمت 1- دکتر محمد خالقی مقدم )- دانشجوی دا

ایرانیان، چگونه سلطنت 2400 ساله داشتند [نه 2500 ساله]!؟ (1)

از: دکتر محمد خالقی مقدم- دانشجوی دانشگاه تهران

از میان 3/7 میلیارد جمعیت در 200 کشور جهان، تنها ملت 78 میلیونی ایران است که بیش از همه جوامع دیگر بشری با شرکت‌های صنعتی جهان مشکلات اقتصادی- حقوقی عمیق دارد که به یک نوع تحریم اقتصادی حاد امروزین دچار شده‌اند. و با چشم انداز سیاسی- فرهنگی که اینجانب در آینده هم می‌بینم، به این راحتی‌ها، این نوع تحریم‌ها حل نخواهد شد، زیرا از منظر علم جامعه‌شناسی حقوقی- سیاسی. علت سیاسی آن را اینجانب در دو مسئله‌ی می‌دانم که با پژوهش‌هایم در مورد نحوه عملکرد شرکت‌های بزرگ صنعتی با جوامع مختلف جهان استخراج علمی کرده‌ام.

1- نخست به خاطر آنست که دیدگاه غلطی که برخی کارشناسان خارجی به روسای شرکت‌های سرمایه‌گذاری کننده در ایران تا به حال داده بودند که چون آن دیدگاههای سنتی مبتنی بر معلومات سیاسی اندک آنان از آینده چشم اندازهای سرمایه‌گذاری در ایران بود. ولی اکنون رٶسای این نوع شرکت‌ها متوجه شده‌اند که این نوع سرمایه‌گذاریهای دیمی در صنایع و یا در تأسیسات نظامی ایران، مبتنی بر تحلیل‌های غلط سیاسی آنان در ایام گذشته است. لذا مسائل کارشناسی‌های لازم در آن نوع دیده نشده است که مردم ایران به این نوع صنایع خسارت نزنند.

2- دلیل دوم آنست که مردم ایران عمیقاً تحت تأثیر تاریخ نویسی‌های غلط و یا دروغ گویانه‌ای در صد سال گذشته هستند که مشکلات سرمایه‌گذاری صنعتی ایران را تشدید می‌کند و لذا این نوع تاریخ‌نویسی های  دروغین و یا فیلمنامه‌نویسی‌های غلط و یا تحلیل خبری روزنامه‌ای غلط، مانع تفکر صحیح ایرانیان از عملکرد یک نظام اقتصادی صحیح می‌شود. و حتی این نوع تحلیل‌های غلط در دروس دانشگاهی و یا در تجزیه و تحلیل‌های کلان و خرد اقتصادی ویژه و یا درتحلیل‌های جامعه‌شناسی غلط و یادر ثبت تاریخی وقایعی توسط ایرانیان دست چینی خاصی شده و بجای آنکه مبتنی بر مستندات تاریخی و یا واقعیات تاریخی و یا مستند بر نظام حقوقی لازم باشد. اغلب مبتنی بر غلیان دادن روح قوم‌گرایی ایرانیان است و یا مبتنی بر بلوف زنی‌های تاریخی و اسطوره ساختن اعمال صنعتی و اقتصادی ایرانیان است و یا بر دمیدن روح سلحشوری و یا هیاهوسالاری آنان در انواع تظاهرات خیابانی و پوسترها و سمینارها و غیره می‌باشد که مثل بادبادک دائماً در حال باد‌شدن می‌باشد و تعقل صنعتی را از ایرانیان سلب می‌کند. و به همین دلیل روند سالم سرمایه‌گذاری ها و یا روند صحیح استفاده از سرمایه‌ها و یا روند بهبود نظام اشتغال و برنامه ریزی آن در ایران دائماً در حال بحرانی شدن است. و در این وسط فقط عده‌ای تاریخ نویس دروغگو و یا کارگردان سینمائی دروغگو و یا روزنامه‌چی دروغگو و غیره دائماً آب را گل آلود کرده و می‌خواهند که با عوام‌فریبی‌ها و با دادن تحلیل‌های خبری عوام فریبانه بگویند که این نوع روابط و مناسبات مشاغل 52 میلیون ایرانی شاغل در درون خاک ایران با منطق نظام سرمایه‌گذاری خارج از ایرانی رابطه‌ای ندارد ودو سیستم متقابل سرمایه‌گذار جدا می‌باشد و سرمایه‌ها هم متعلق به ایرانیان است و حق تلف کردن آنرا دارند و یا حتی غرب مشکلات اجحاف قومی و استعمارگری بر ایرانیان دارد و از این رو تحلیل‌های مزبور، مانع برنامه‌ریزی صحیح اعمال ایرانیان در روند مشاغل خود شده و دائماً بحران اختلاس شرکت‌ها و یا ورشکستگی آنها و یا رواج دلالی‌ها و یا خروج پول از کشور را به وجود می‌آورد و در ایجاد این نوع غوغاسالاری. طرفداران انجمن حجتیه بیشترین سهم را دارند که از سالها قبل در رسانه ملی لانه گزیده‌اند. و از روز اول شکل گیری تشکیلاتشان آلت دست کمپانی‌های انگلیسی بوده و یک نوع تشکیلات فرماسونری مذهبی هستند که جایگزین فراماسونری سکولار شده‌اند و همه ایران را به فریب مذهبی و یا تاریخی و یا تاریخ نویسی و فریب صنعتی می‌کشانند. و نمی‌گذارند که مردم ایران دیدگاه تاریخی معقول و روشن از گذشته و یا از آینده صنعتی جامعه خود داشته باشند و یا عیوب نظام صنعتی شدن آن را بفهمند و لذا باید بجای اندیشیدن بر معیارهای یک جامعه صنعتی فقط باید به حماسه‌سازی‌های خود بیندیشند و یا به اسطوره کردن خود و یا به غوغاسالاری‌ها و غیره بیندیشند و در حالیکه اندیشه یک ایرانی زحمتکش اقتصادی باید بر اساس علم تاریخ واقعی بوده نه با اندیشیدن او بر اساس علم اسطوره‌های ایرانی باشد و تفاوت‌های عمیق آن دو را  نفهمد. چراکه ابعاد حقیقی و عناصر حقیقت در دو علم" اسطوره‌ای " و" تاریخ"  متفاوت است و در اولی صرفاً حماسه‌گرائی و یا رجزخوانی و غوغاسالاری نهفته است و یا فقط دیدن آثار مثبت و حذف آثار منفی در علم اسطوره‌ای دنبال‌ می‌شود. و در حالیکه در علم تاریخ برعکس می‌باشد وخوب و بد حوادث تاریخی هر دو لحاظ می‌شود. مثلاً در یک حادثه تاریخی و جنگ دو قوم ممکن است که نتیجه حادثه به صورت دیدن پیروزی و یا برعکس دیدن شکست خود باشد.

و از یک سو تاریخ‌نگار با واقع بینی خود هر کدام از دو جنبه که اتفاق بیفتد آنرا پذیرفته وثبت تاریخ می‌کند. و مثلاً اسکندر بیگ روملو در کتاب عالم آرا عباسی خود شکست جنگ چالدران را با حاشیه‌سازیهای خود، پیروزی ایرانیان ثبت نمی‌کرد.

و از این رو تفاوت و فرق تاریخ نویسی 100 ساله معاصر ایرانیان با تاریخ نویسی ظهیری نیشابوری و یا راوندی دوره  سلجوقیان و یا با تاریخ نویسی نسوی در دوره خوارزمشاهیان و یا با ابوبکر تهرانی در دوره قراقوینلو و مروی در دوره افشاریه و غیره در همین نکته است که در ثبت و ضبط حوادث تاریخی ایام  گذشته جهت گیری یکطرفه نکرده و همیشه سعی نمی‌کرده‌اند که با تکیه بر روحیه اسطوره‌سازی برای نژاد ایرانیان ، بسیاری از حقائق نظامی یا سیاسی تاریخ آن دوران را بپوشانند. ولی چنین دیدگاه یکجانبه نگری در ایرانیان معاصر باعث شده است که در ثبت و ضبط و ذکر بسیاری از وقایع صدساله معاصر بسیاری از خیانت‌ها و یا وطن فروشی ها و یا شکست‌ها و یا همدستی تعدادی از ایرانیان با اجانب را ندیده گرفته شود و یا ماهیت بسیاری از تشکیلات را که از جریان فراماسونری متأثر بودند از افکار عمومی فرو پوشانده شده است و بر عکس بخاطر حماسه ساختن یک جنبش ایرانی همه حوادث آن دوره را طوری می‌بینند که اسناد تاریخی تدوینی و یا تالیفی مزبور حتماً روحیه سلحشوری و یا روحیه دینداری و یا صرفاً امانت داری و یا توام با پیروزی ایرانیان را نتیجه تاریخی بگیرند و به همین ملاحظات نگرشی بوده که ایرانیان هنوز نخواسته‌اند که باور کنند که سلطنت ایرانیان فقط 2400 ساله بوده و از این رو با دروغ نویسی‌های تاریخی 100 سال هم بر عمر آن افزوده‌اند [که در مقاله بعدی‌ام به این نکته می‌پردازم] و از این رو اغلب ایرانیان تاریخ معاصر را به یک نوع قصه پردازی داستانی و به نفع خود و یا به ندیدن واقعیات دیگر تبدیل کرده اند، و نمی‌خواهند که با دیدن آن سوی واقعیت‌ها، خواب شیرین خود را از تاریخ معاصر بهم بزنند. و نظیر افرادی می‌مانند که در یک سالن سینما نشسته‌اند و دوست دارند که تاریخ 100 ساله گذشته خود را نظیر فیلم داستانی دیده و فقط با پایان خوش و به نفع قهرمانی‌های خودشان آن را ببینند و لذا از هر نوع دیدن شکست قهرمانی خود ابا دارند و به جای روبرو شدن با واقعیات تاریخی نظیر کودکان کم سن و سال هستند که فقط تابع تحصیلات کودکانه خود می‌باشند که می‌خواهند فقط تاریخ خوشبینانه را ببینند و از این رو با  فیلمهای کلاه پهلوی و یا  معمای شاه، همه مسائل را به نفع نظام فرهنگی خود چیدمان تاریخی کرده و یا در نوشتن کتابهای تاریخی مربوط به جنبش‌های مختلف نظیر جنبش تنباکو و یا جنبش جنگل و یا جنبش نهضت نفت و نهضت‌‌های معاصر و غیره صحنه‌های تاریخی ایران را طوری می‌چینند که حتماً قهرمان سوژه مورد خود را پیروز از آب درآورند و یا در برخورد تمدن خود با تمدن غرب، آن را طوری می‌نویسند که حتماً تمدن آنها پیروز است و مثلاً در کتابهائی نظیر غرب زدگی جلال آل احمد و یا در مبانی تمدن غرب دکتر رضا داوری. این نوع آمال گرائی دیده می‌شود و یا در کتاب دلیران تنگستان و یا در وقایع جنگ نفت خلیج فارس و در مذاکرات برجام و غیره حتماً فرایند قهرمانی از آن ایرانیان باشد. و این نوع گرایشات حاد قومی در اغلب رسانه‌ها و تلگرام‌ها و مطبوعات و سمینارهایشان دیده می‌شود. و من نمی‌دانم که نژاد ایرانی از اینهمه چاخان کردن در مورد  ‌قوم ایرانی خود چه سودی می‌برد؟ و هنوز نمی‌دانند که وقتی که زیاد به چاخان کردن قومی خود بپردازند، بجای زندگی کردن در فضای فکری واقعی یک جامعه صنعتی، فقط در حال و هوای فکری اقوامی بسر می‌برد که تفکرات اقوام صحرانشینی را داشته باشدکه فقط دم زدن از قومیت اشان، برایشان لذت آور باشد و به همین دلیل هم به جای اندیشیدن به کارکرد صنایع و یا اختراعات مختلف، صرفاً به بومی نشان دادن و یا نمایاندن دانش اتمی مزبور و یا کشتی‌های ساحلی خود و یا صنایع دیگر خود اندیشیده و یا فقط مباهات نمودن به آنها را بجای استفاده کردن منطقی از کارکردهای آن نوع صنایع را وجهه همت خود قرار می‌دهند و علاوه از کتاب نویسی‌های تاریخی معاصر ایرانیان، تحلیل‌های خبری رسانه‌هایشان نیز همین قماش فکری را یافته است و دائماً بلوف در مورد صنایع مختلف زده می‌شود و یا طوری به افکار عمومی القاء می‌کنند که فرضاً علت وجودی سوپر کامپیوتر در برخی دانشگاه‌های ایران، علت خاصی دارد و مثلاً ممکن است بخاطر آنکه خداوند فقط ایرانیان را دوست دارد و لذا این نوع صنایع را به آنها داده و یا علت دیگرش ممکن است این باشد که فلسفه وجودی آن را به حاصلخیزی بیشتر خاک ایرانی نسبت به فناوریها نسبت بدهند. و یا القاء این اندیشه را داشته باشند که فرضاً زمین‌های دانشگاه صنعتی شریف اصفهان از تمامی خاکهای جهان حاصلخیزتر می‌باشد. و از این رو سوپر کامپیوتر در آن به عمل آمده است و یا فرضاً وقتی اساتید این دانشگاه با بیل زمین‌های این دانشگاه را بیل می‌زدند و به یکباره سوپر کامپیوتر از زیر خاکهای آن بیرون آمد و یا چونکه خاکهای دانشگاه صنعتی امیرکبیر هم حاصلخیزتر است لذا سوپر کامپیوتری دیگری در این دانشگاه روئید ولی چونکه زمین‌های دانشگاههای مصر و یا سوریه غیرحاصلخیز است لذا در آنجا نروئیده است. و یا فلسفه وجود موشکهای بلند قامت ایرانی که به سپاه پاسداران، شرکت‌های غربی فروخته‌اند. و فقط القاب عربی قادر و قاهر و باهر آن مخلوق اندیشه ایرانی است. ناشی از حاصلخیزی خاکهای ملارد کرج بوده است و یا فلسفه وجودی دهها تأسیسات صنعتی ماشین‌های سمند و زانتیا و پراید و غیره بعد از انقلاب ناشی از حاصلخیزی اراضی شهرک‌های صنعتی ایرانیان است. و یا فلسفه وجودی فولاد مبارکه و ذوآب اصفهان ناشی از حاصلخیزی خاکهای اطراف اصفهان است و نظیر درختان بادام آن منطقه زود می روید؟

و یا صنعت تراکتورسازی تبریز و نورد اهواز و غیره در استان‌های مختلف، ناشی از این نوع حاصلخیزیهاست و یا فلسفه وجودی صدها پاساژ موبایل فروش و یا مبل ایرانی و دیگر شرکت‌های خیابانهای تهران ناشی از حاصلخیزی خاک تهران نسبت به خاک شهرهای دیگر جهان است.

آری نژاد ایرانی با این نوع  چاخان سازی خبری و یا تاریخ نویسی و یا با تدوین انواع نهضت‌های ملی و نفتی و صنعتی و جنگی و پادگانی و غیره خود، هم خودش را گول می‌زند و هم سعی می‌کند که دیگران را به گول خوردن وادار بکند، و یا با اهتمامش در ساختن تاریخ دروغین برای تداوم نظام سلطنتی اشان و یا برای نهضت‌هایشان و یا برای دلیرانشان و یا برای صنایعشان و یا اقتصادشان طرز غلطی از تاریخ نویسی و یا خبرنویسی و خبرسازی دارد و به آن علم تاریخی واقع بینانه نمی‌گویند که به وقوع شکست و یا پیروزی اقوام خودش، با دیدگاه واقع بینانه نگاه نکند و بلکه بجای «اندیشه تاریخی راستین»  فقط روحیه «نگرش قومی» در تاریخ نگاری را پیشه خود بسازد و با این نوع از دیدگاه یکسویه، همه شکست‌های اقوام ایرانی را در 100 ساله معاصر خط زده و فقط پیروزی‌های نژاد ایرانی را در مطبوعات و فیلم‌ها و کتابها و پوسترها و مباحث اقتصادی به دیگران نشان بدهد و فقط به دیدن نیمه پر لیوان به نفع نژاد ایرانی خود اکتفا کرده ولی علت خالی شدن نیمه دیگر آن را نبیند و یا از صفحات تاریخ نویسی و خبرسازی خود حذف بکند. و از آن حذف کردن‌های تاریخی خود لذت قومی ببرد.

آری این نوع گرایش احساساتی لذت گرائی تاریخی ایرانیان، از مباهات به خود باعث شده است که امروزه به تحریم‌های اقتصادی شدید روبرو شود و فقط با جنجال سازی و حاضر کردن مداوم خود در خیابانها به دیگران بقبولاند که او را به خاطر آنکه بیش از جوامع دیگر هیاهو می‌کند بپذیرند.

آری بروز دادن گرایشات قومی شدید: تعقل جمعی یک نژاد را و یا «نظام اقتصادی صنعتی اش را ، تضعیف می‌کند و او را صرفاً به دنبال حماسه گرائی و رجزخوانی و غوغاکردن وامی‌دارد. و یا لذت از غوغاکردن را، محتوای انواع کانالهای تلویزیونی خود می‌سازد و لذا برایش عاقبت اندیشی به این نوع غوغاها مهم نمی‌شود. و از کسی هم حرف شنوی و یا سخن پذیری نیز نمی‌یابد و فقط جنجال کردن در مورد صنایع نظامی‌اش و یا در مورد موشک‌هایش و یا در مورد تاریخ معاصرش، و یا در مورد کارخانجاتش گوش دیگران را پر می‌کند.»                                                                                                                                                                                                                                       

آری این نوع رفتار جنجالی ایرانیان معاصر تنها متعلق به دوره کنونی نیست و بلکه قبل از انقلاب نیز سبک دیگرش آن بود که در اعتصابهای کارخانجات و یا در تظاهرات دانشگاه‌ها و غیره هم مکرر دیده می‌شد که فلسفه وجودی تأسیس آن نوع صنایع و یا ایجاد آرامش در آن صنعت را به هم می‌زد. و یا در بحران نظام تولید عامل این نوع غوغاسالاریها. دو قشر انجمن حجتیه و قشر دیگرش توده‌ایهای ایران بودند که بعنوان معلمان و آموزگاران این نوع گرایشات قوم گرایانه ایرانیان می‌باشند. و در آن موقع هم هدف اعتصابات کارگری، نظیر جوامع دیگر صرفاً برای مذاکره با مدیران در بهبود معیشت کارگران و نظیرعملکرد جوامع اروپائی نبوده و بلکه در پشت پرده آن، هدفش سلب مالکیت از صاحبان صنایع بود ویا انتقال آن نوع مالکیت به توده‌های خلقی ایرانیان نهفته بودو هدف امروزیش هم انتقال مالکیت به پابرهنگان خیابانی و یا به مستضعفان فریادکش می‌باشد و از نظر تئوری هم معتقدند که اموال مستکبران صاحب کارخانه‌ها نظیر خوردن اموال پدری ایشان حلال است و به مستضعفان همان کارخانه قابل ارث رسیدن می‌باشد و یا می‌توانندکه دهها کارخانه باقی مانده از دوران شاه را غارت بکنند و یا صنایع غرب از اموال مستکبران است وباید از آن بنیاد مستضعفان تشکیل بدهند. و همین طرز فکر است که شرکت‌های صنعتی خارجی را وادار کرده است که به اشتباهات سرمایه‌گذاری صنعتی خود در جامعه ایرانیان بیشتر پی ببرند و یا ترتیبی اتخاذ بکنند که از طریق خاوری" رئیس بانک ملی" ارقام وسیعی از سرمایه‌های خود را از ایران خارج بکنند. و یا با دیدن افزایش بدهکاری‌های مردم ایران به بانک‌ها از دادن وام جهانی به بانکهای ایرانی امتناع بورزند. و اگر هم در گذشته‌ می‌خواستندکه از بودجه سازمان اوپک برای صنعتی سازی ایران استفاده شود، امروزه ترتیبی اتخاذ بکنند که مردم ایران سهمی از بودجه نفتی نتوانند بگیرند. و در سالهای اخیر هم با ریختن پول به حساب اینترنتی بسیاری از مشاوران ملکی و یا ماشین  فروشی شهرهای مختلف که از قشر روستائیان هستند. املاک زیادی را به وسیله آنها خریده و به آنها بگویند که اسناد مالکیت مزبور را برایشان پست خارجی  بکنند.

و به همین دلیل است که امروزه اکثر شرکت‌های اقتصادی و صنعتی ایرانیان ورشکست می‌باشد و هر چند تدابیر شرکت‌های صنعتی بعد از انقلاب آن بود که با متقاعدکردن دولت ایران به روند خصوصی‌سازیها و طراحی سیستم اقتصاد بسیجی، یکنوع شرکت‌های ویژه صنعتی و بنام شرکت‌های امنیتی-بسیجی می‌خواستند بسازند و در راستای همین هدف اقتصادی نیز بود که امروزه از 78 میلیون ایرانی حداقل 52 میلیون ایرانی مزبور  و برای شاغل شدن خود ناچار شده اند که  با کارت بسیج شاغل گردند که تشکل‌های بسیج کارگری و بسیج اصناف و بسیج کارمندی و بسیج دانشجوئی و غیره ناشی از آنست که 18-19 وزارتخانه گذشته ایرانیان منحل شده است و عملاً جامعه ایران به یک "جامعه اطلاعاتی " تبدیل گردیده  و یا همه آن 18 وزارتخانه متفاوت هم به یک نوع وزارت اطلاعات تبدیل شده است  که دروس جامعه‌شناسی دانشگاهها هنوز این نوع سیستم اجتماعی جدید ایرانیان را نمی‌شناسند و یا هنوز سرفصل‌های درسی آن دانشکده‌ها مربوط به دروس جامعه سنتی ایرانیان است و یا دروس مدیریت سنتی و یا اقتصاد سنتی است. ولی همین سیستم جدید اقتصادی ایرانیان نیز به دلیل روحیه غوغاسالاری ایرانیان، چندان موفق نبود. زیرا هدف آن تشکیلات سازی هم این بود که مردم ایران اگر در رژیم پیشین، با مدل «مالکیت صنعتی» قبل از انقلاب نتوانستند بسازند. و همین عدم سازگاری صنعتی آنان با روال صنعتی غربی هم مجبور به خروج دادن شاه از ایران شدندو حداقل بعد از انقلاب نظیر یک نوع از مدل" مالکیت دولتی" و یا "سرمایه‌داری دولتی"  برای اقتصاد ایرانیان بسازند و یا طراحی بکنند که اقتصاد بسیجی آنان در زیر مدار بسته‌ها و یا با سیستم سر گروه و  زیر مجموعه‌ها ناشی از این نوع تدابیر اقتصادی جدید باشد. ولی روحیه ماجراجوئی شدید ویا جنجال سازی ایرانیان هم این نوع تئوری اقتصادی جدید را با مشکل روبرو ساخته است.

چه ایرانیان به پیروی از حماسه سرائی‌های تخیلی، همیشه پیرو فردوسی می‌باشند و از این رو در مبارزه با رقیب اقتصادی خود همیشه خود را رستم دستان صدساله معاصر دیده که همیشه دیو غربی را می‌تواند به زمین بزنند و یا او را به صورت، سهراب می‌تواند بکشد و باز پیروز میدان گردند و یا اسفندیار هم اگر باشد باز پیروز میدان، فقط رستم ایرانی است. و با این نوع از طرز فکر بجای تلاش و فعالیت در کارخانه ها و مدرسه  ها و اداره‌ها، دائماً در خیابانها مشغول رجزخواندن و شعار دادن می‌باشند و با انواع نظم پذیری ها در صنایع جدید خود هم،  انواع مشکلات حقوقی- مالکیتی دارند. و نمی‌توانند که خود را منطق‌پذیر اقتصادی بکنند و هدفشان هم از خرید صنایع مزبور از خارج و یا در تأمین قطعات آن ازخارج و یا در ایجاد شهرک‌های صنعتی داخلی فقط به دست آوردن مالکیت آن صنعت بوده و یا سلب مالکیت از شرکت‌های خارجی فروشنده آن صنعت می‌باشد. و به همین دلیل هم هست که دائماً می‌گویند که  مهندسی معکوس کرده‌ایم و از این راه مالک آن نوع صنعت شده‌ایم. و در حالیکه چنین سخنی یک حرف کاملاً عوامانه است و فقط به درد قشرهای کاملاً عوام و بیسواد جامعه می‌خورد. چرا که جامعه سرمایه داری از زمانی که نظام سرمایه داری را  اختراع کرده است  و یا نظام صنعت سرمایه داری را به وجود آورده است، منطق خاصی در مورد حفظ مالکیت سرمایه‌داری‌اش ایجاد کرده است و یا تفاوت در دو مفهوم "مالکیت" با مفهوم" مدیریت" به وجود آورده است و در سالهای اخیر هم با دیدن جنجال سازی شدید صنعتی ایرانیان کاملاً به این تفاوت حقوقی و تفکیک مفهوم «مالکیت صنعتی» از مفهوم "مدیریت صنعتی" اعتقاد حقوقی تمام پیدا کرده است و لذا در فروش یک قطعه صنعتی به جوامع دیگر و یا فروش سیستم یک کارخانه، فقط امتیاز و یا فقط لیسانس و یا جواز مدیریت آن صنعت را اعطا می‌کند و یا در ازای اخذ  پول  آن جواز را می‌فروشد و به هیچ وجه مالکیت آن صنعت را هم نمی‌فروشند. و یا تدابیری اتخاذ می‌کند که مالکیت آن صنعت به علت مزبور انتقال نمی‌یابد. و در این رابطه منطق خاص سیاسی و حقوقی دارد که در عدم انتقال نظام مالکیت و به همراه فروش آن کارخانه صنعتی و یا کارخانه نظامی به ملل دیگر لحاظ می‌کند که فلسفه آن را خواهم گفت و به علاوه وجود مداربسته‌ها در کارخانجات و یا در شرکت‌ها و بیمارستانهای ایران هم همین مفهوم تفکیک "مفهوم مالکیت"  از" مفهوم مدیریت صنعتی" در فروش کارخانجات به ایرانیان است و لذا هدف از فروش و تأسیس یک کارخانه در داخل خاک ایران تنها ایجاد تولید به وسیله همان ماشین آلات در آن کارخانه است و لذا برای ایرانیان نباید تفاوت بکند که تولید صنعتی مزبور و  با مفهوم مزبور و فقط با افراد گرداننده آن صنعت اتفاق بیفتد؟ و علت عدم فروش مالکیت به ملل دیگرهم  در نظام سرمایه  داری بخاطر دو اهداف سیاسی- حقوقی می‌باشد که در ذیل بیان خواهم کردو  لذا مردم ایران هم باید صرفاً در خرید یک صنعت از کشورهای خارج صرفاً به «انتفاع مدیریتی از آن صنعت» و یا به "انتفاع استخدامی"  از آن صنعت اکتفا بکنند ولی اگر بخواهند که صرفاً به انتفاع مالکیتی آن صنعت بیندیشند و یا با مهملاتی بنام مهندسی معکوس بخواهند که مالکیت آن صنعت را به دست آورند. بدانند که نظام سرمایه‌داری نظیر نویسندگان مفلوک ایرانی نیستند که هر کس از آنان بخواهد به راحتی می‌تواند کپی رایت را شکسته و اسناد صنعتی و فنی آنان را نظیر سرقت  اسناد یک مهندس جوان ایرانی را می‌توانند بدزدند و لذا صاحب ملکی آن صنعت بشوند و بلکه افرادی که خبره به خریداری نظام صنعتی هستند بهتر می‌دانند که فقط مکانیزمهای مدیریت آن صنعت به ایرانیان فروخته می‌شود و  بقیه ادعاهای ایرانیان در این مورد تبلیغات بیهوده است و یا مهمل می‌باشد و از این رو مردم ایران باید فقط در خرید یک نوع صنعت فقط به" مستخدم شدن" در آن صنعت بیندیشند و یا به "مدیربودن" در آن صنعت اکتفاء حقوقی بکنند و به دنبال ادعای مالکیت آن نوع شرکت‌ها نروند که نظیر حوادث امروز به انواع تحریمهای صنعتی و بانکی شرکت‌های صنعتی غربی منجر می‌گردند و در این راه اگر ایرانیان هزار سال هم با ماجراجویی‌ها  و با فریاد با مرگ بر آمریکا. و تظاهرات خیابانی هم به دنبال بدست آوردن آن نوع نظام مالکیت باشند موفق نخواهند شد  و تنها تلاش بیهوده‌ای انجام خواهند داد و منجربه نتیجه مفید نخواهد شد.

آری اگر در گذشته هم روند سرمایه گذاری خارجی در خاک ایران بخاطر کارشناسی‌های غلط برخی از افراد صحیح نبود و به همین دلیل ایرانیان به طور مستقیم و یا غیرمستقیم آن نوع صنایع خارجی را توانسته‌اند بخرند ولی با رفتارهای جنجالی اشان این نوع تغییر استراتژیک صنعتی. مدیران شرکت‌های صنعتی را وادار کرده است که با مراجعه به کنگره آمریکا و غیره جلوی این نوع انتقال خطرناک مالکیت صنعتی به ایرانیان را بگیرند. تا ایرانیان صنعت خریداری از آنان را وسیله جنگ علیه خود آنان قرار ندهند و همان طوری که گفتم در این نوع تدابیر سیاسی- حقوقی. دو نوع  منطق لازم را دارند و اینجانب سالهاست که در مورد شیوه‌های انتقال صنعتی به جهان سوم و قاره‌های مختلف جهان پژوهش می‌کنم و به همین دلیل به خوبی به این نوع مکانیزم حقوقی- سیاسی واقفم. ولی اغلب مردم ایران اطلاعات چندان خوبی از این نوع سیستم حقوقی ندارند. و به ویژه آنکه مدیران اغلب صنایع بزرگ و یا کوچک هم چنین هستند که هر چند که ممکن است که مدرک لیسانس و یا فوق لیسانس تحصیلی هم داشته باشند ولی چونکه معلومات چندانی نسبت به مفهوم حقوقی انتقال یک صنعت به جهان سوم را ندارند و یا گاهی هم بخاطر بلوف زنی‌های خود به زیر دستان خود اغلب خود را مالک همان صنایع مختلف سایپا و یا فولاد مبارکه دیده یا مالک ذوب‌آهن و مس سرچشمه و غیره قلمداد بکنند، اما اینجانب که رشته تحصیلی‌ام جامعه شناسی حقوقی- سیاسی است. و لذا مکانیزم نظام حقوقی شرکت‌های بزرگ صنعتی جهانی را  بیشتر واقفم و بهتر می‌دانم که مفهوم مالکیت در نظام سرمایه داری جهانی معاصر به هیچ وجه قابل فروش نیست و برای این عدم فروش خود هم دو منطق سیاسی سرمایه‌داری به شرح ذیل دارند:

1- نخست به دلیل آنکه عدم واگذاری امتیاز مالکیت توسط نظام سرمایه داری به ملل مختلف جهان و از جمله به ملت ایران. به دلیل سیاسی- نظامی آنست که معتقدند صنعت، باعث  تولید قدرت می‌شود و چونکه قدرت صنعتی مکانیزم‌هایی دارد که ممکن است که آن نوع قدرت صنعتی به قدرت نظامی برای یک ملت تبدیل بشود و آنها با دسترسی به آن نوع از قطعات صنعتی و یا تجهیزاتی بجای آنکه  به فکرکار تولیدی، اقتصادی بیفتند به فکر اقدام نظامی باشند و به همین دلیل هم در فروش قطعات صنعتی به یک جامعه باید مکانیزمی اتخاذ بکنند که انتقال همان صنعت به یک جامعه همان جامعه را یک جامعه جنگجو و یا ستیزه‌گر با جوامع دیگر تبدیل نسازد چراکه فروش قطعات مهم مخابراتی و یا تجهیزات بانکی و پزشکی و ذوب آهن و یا تجهیزات اتمی، نظامی و رسانه‌ای و غیره هم به آنان، ممکن است توسط آن ملت به یک اهرم سیاسی مبارزه با ملل دیگر تبدیل بشود و از این راه ناآرامی‌های قومی و یا منطقه‌ای در یک قاره به وجود آید و به همین دلیل هم این نوع رفتارهای جنجالی ایرانیان و در تظاهرات خیابانی شان آن هدف را تداعی می‌کند و یا بد و بیراه گفتن به دیگر ملل. قطعاً باعث آن نتیجه گیری می‌شود که هدف نظامی گرایانه آنها از خرید نظام صنعتی شرکت‌ها بر ملا شده و لذا با تحریم‌های بیشتر مانع جنگ ایرانیان بگردند و اگر صنایع مزبور واقعاً اختراع بومی ایرانیان باشد تنها در آن صورت آنها نمی توانند کاری انجام بدهند که یک نوع بیانیه دروغین است.

2- دلیل دوم این مسئله حقوقی آنست که شرکت‌های صنعتی بزرگ معتقدند که نظام حقوقی ایرانیان طوری است که بعد از فروش یک سیستم کارخانه و به دلیل مفهوم حقوقی زندگی ایرانیان و در اعتقاداتشان  به مفهوم حقوقی مهریه و یا نفقه و یا ارث و هبه و یا مفهوم ربا. گرایش حقوقی آن را دارند که بعد از خرید آن سیستم کارخانجات خریدار شده  توسط ایرانیان  را و فوراً با دادن مهریه به زنان خود که به خواستگاری آنها می‌روند و یا با ارث گذاشتن آن کارخانه به فرزندانشان و یا با هبه دادن بخشی از آن به اعضای خانواده خود و یا با سایر نظامهای عقود اسلامی خود فورا بعد از خرید همان صنعت خارجی مزبور آن را به یک نظام خرده مالکی ناشی از سیستم حقوقی مزبور تقسیم کرده ویا تبدیل می‌سازند و لذا بلافاصله بعد از خریدن صنعت  مزبور به انحلال آن شرکت و یا صنعت و تجزیه آن شرکت پرداخته و یا به اختلاف خرده مالکان آن شرکت منجر می‌گردند و از این رو کارکرد صنعتی آن کارخانه و یا بیمارستان را بعد از مدتی از بین می‌برند و به همین دلیل هم در طراحی نظام حقوقی فروش شرکتها صرفا امتیاز مدیریت آن نوع صنایع را به افراد جوامع مختلف می‌فروشند و قطعه فروشی انجام نمی شود.

و از این رو هیجان آفرینی‌های معاصر ایرانیان نتیجه‌ای در تحریمهای صنعتی ایرانیان نخواهد داشت و بلکه ممکن است که بر عکس شود و تحریمهای آنان بیشتر هم شود و لذا مردم ایران برای حفظ استقلال خودشان نمی‌بایست به خرید صنعتی با جوامع غربی می‌پرداختند و یا حتی بطور غیرمستقیم عمل می کردند و یا از طریق انواع کانالها و از جمله طریق چینی و غیره خود  از صنایع آنان خرید غیرمستقیم می کردند تا می توانستند استقلال داشته باشند و حالا که به مبادله حقیقی با آنان پرداخته‌اند باید راههای صنعتی منطقی - حقوقی مبادله صنعتی با آنان را رعایت بکنند  و در غیر اینصورت نظیر برخورد با ناصرالدین شاه خواهد بودکه به آن خواهم پرداخت و در مقاله بعدی ام ذکر می کنم.

پادگانهای انگلیسی ایران و تاج بخشی ناصرالدین شاه صفوی و یا قاجاریه؟! (قسمت 2- دکتر محمد خالقی مقدم)

پادگانهای انگلیسی ایران و تاج بخشی ناصرالدین شاه صفوی و یا قاجار؟! (2)

دکتر محمد خالقی مقدم- دانشجوی دانشگاه تهران

همانطوریکه در مقاله قبلی‌ام ذکر کردم، تاریخ سلطنت ایرانیان، 2500 ساله نبود بلکه تنها 2400 ساله بود ولی مردم معاصر ایران در انواع تدوین کتب تاریخی خود و یا در نحوه چیدن واقعه‌های تاریخی 100 ساله معاصر در کتابها، با پنهان کردن بسیاری از حقائق تاریخی و خبری مزبور، می‌خواهد که به سکنه جوامع دیگر بشری، دروغ تاریخی ببافد و یا سکوت صدساله در مورد حقائق پشت پرده تاریخی خود کرده باشد و نیز نمی‌خواهد علنی بکند که تأسیس پادگانهای انگلیسی در خاک ایران در صد سال پیش و در روند تسخیر نظامی ایران، نتیجه اقدامات غلط خود اجداد آنان بوده است[ نه نتیجه استعمارخواهی و یا نفوذ یکطرفه آنها ] و یا براثر نفوذ ادعائی معاصر، و بلکه بر عکس نتیجه خیانت بسیاری از ایرانیان گذشته  است  و یا وطن‌فروشی درباریان ایران و سران قبایل ایرانی و متنفذین فرهنگی ایرانیان بود. که تا بحال در تاریخ نویسی‌های خود از ذکر علل آن واقعه‌ها کوتاه آمده‌اند. و برعکس فقط سعی کرده‌اند که گناه غربزدگی و یا مبانی تمدن غربی را به گردن، برخی تحصیل کردگان و یا محصلینی در خارج ایران  بگذارند و یا به گردن نفوذ فرهنگی و هجوم فرهنگی و غیره بیندازند که در کتاب روشنفکران شریعتی و یا در کتاب خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد و یا در کتاب مبانی تمدن غربی دکتر رضا داوری و غیره واقعیت‌های تاریخی گذشته ایران، تحریف واقعیت شده و یا قلب واقعیت شده است و من مجبورم که بعد از یک قرن سکوت در مورد حقائق تاریخ معاصر ایران، نظیر ابن اعثم در کتاب الفتوح‌اش و یا نظیر بلاذری در کتاب نویسی تاریخی فتوح البلدان خود و یا نظیر همدانی در کتاب البلدان و غیره عمل بکنم که بعد از دو قرن سکوت در مورد علت تسخیر شهرهای ایران، به دست اعراب و با پایان اقتدار ایرانیان و  با تدوین کتابهایشان بعد از دو قرن نشان دادند که چگونه خیانت اغلب فرماندهان ساسانی بود و یا درباریان صاحب نفوذ ساسانی باعث و علت گشوده شدن شهرهای ایرانی و به وسیله اعراب شد. و اینجانب هم مجبورم که بعد از یک قرن از تاریخ نویسی‌های دروغین و در مورد  برخی از سلاطین در کتب ایرانی و یا  در فیلمنامه نویسان سینمائی و یا تحلیل‌گری خبری- غلط رسانه‌ها و مطبوعات پایان بدهم و بگویم که چگونه ناصرالدین شاه ایرانی و همراه‌های وی و بقیه اعقاب او به نظام سلطنت ایرانیان و در همان 100 الی 120 قبل پایان دادند و تاج سلطنتی خود را در ازای گرفتن مقداری از پول از نژاد انگلیسی‌ها به آنان فروختند و آنهم نه نظیر عمل سلطان حسین صفوی که فقط بعد از لشکرکشی محمود افغان به ایران بود که صرفاً بر اثر اجبار نظامی، تاج خود را از سر خود برداشت و بر سر نژاد افغانی‌ها گذاشت. و بلکه بر عکس شاهان قاجار، صرفاً در ازای گرفتن پول از نژاد انگلیسی ها و سران کمپانی هند شرقی، تاج سلطنتی 2400 ساله ایرانیان را به آنان اهداء حقوقی کرد. و بعد از آن واقعه هم دیگر ایرانیان مفهوم حقوقی نظام سلطنتی را نداشتند که هنوز بعد از صد سال از آن واقعه هم باز می‌خواهند که با ساختن انواع فیلمهای دروغین، در فیلم کلاه پهلوی و یا در فیلم معمای شاه و غیره و غیره به دیگران القاء فرهنگی بکنند که نخیر سلطنت ایرانیان 2400 ساله نبود بلکه تاریخ آن  به 2500 ساله تداوم دارد و صد سال زیادتر هم بر عمر آن بیفزایند ...

و بعبارت دیگر، نفوذ انگلیسی‌ها در ایران، بر خلاف تفکرات احمقانه نویسنده فیلمهای کلاه‌پهلوی و غیره است که ادعا دارد نفوذ غربی‌ها در ایران فقط با گذاشتن کلاه پهلوی و غیره  و توسط چند روشنفکر ایرانی اتفاق افتاد و بلکه بر عکس. غربی شدن و مسامحه ایرانیان، فقط با وطن فروشی‌ها و تاج فروشی‌ها اتفاق افتاد. و هنوز هم این نوع وطن فروشی‌ها ادامه دارد. و بسیاری از روستائیان ایرانی که شعار مبارزه با آمریکا و یا مبارزه با استکبار را در خیابانها سر می‌دهند و یا در مورد تعطیلی سفارت آمریکا غوغا می‌کنند پنهانی و در خفا و با هزاران تلفن اینترنتی خود. هر روز در شهرهای مختلف ایرانی خود عمل می کنند  و در ازای گرفتن هزاران ماشین سواری شیک و یا با اخذ کامیون غربی و یا موبایل غربی و یا تجهیزات پزشکی غربی و یا لوازم خانگی غربی و برای منازل خود و غیره انواع وثیقه‌جات اسناد منازل و یا مغازه‌‌های و شرکت های خود را به آنها می‌فرستند و یا صدها مجری تلویزیونی و یا روزنامه‌چی که اغلب گرایشات انجمن حجتیه ای  دارند. ولی با پول کمپانی‌های انگلیسی در مدارسی درس خوانده‌اند که فراماسون های  انگلیسی برای آنها و برای تربیت مذهبی آنها در ایران تأسیس کرده بودند ولی به دروغ و در همان رسانه خود، مردم را به مبارزه دروغین با استکبار فرا می‌خوانند و برای اینکه نگویند که این جانب تنها به اتهام زنی می پردازم بهتر است که به محتوای کتاب نیرنگ و سیاست پردازی دکتر جان کولمن مراجعه بکنند و بفهمند که من دروغ نمی‌گویم زیرا وی یک مأمور mi6 است و به اعمال خیلی از ایرانیان تاجر با خارجیان و غیره آگاه است و بخوبی هم می‌داند که چگونه آنها آلت دست کمپانی‌های انگلیسی هستند و یا به محتوای کتاب نویسنده سر کنسول آمریکا و در مورد ماجراهای دروغین سفارت آمریکا مراجعه بکنند تا بفهمند که در قضیه مزبور فقط آشپزها و نگهبانان بدبخت آن سفارت سوژه شده بودند و بیش از 400 روز بی خودی اسیر گردیده بودند ولی با تبانی پنهانی با همان افراد، بقیه مأمورین سیاسی و یا نظامی همان سفارت و از درب پنهانی همان سفارت فراری داده شده بودند. و یا به کتاب قبله عالم که نوشته یک مأمور سیا است و در مورد عملکرد ایرانیان است مراجعه بکنند تا بدانند که وی در مورد ماهیت روانشناختی اجتماعی و عملکرد ایرانیان چه چیزهائی را نوشته است؟ و یا دکتر یزدی بجای نوشتن کتاب جنبش تنباکوی خود به اسناد دقیق 6 جلدی کتاب رجال ایرانی مهدی بامداد مراجعه بکند تا سواد تاریخی آن را پیدا بکند که جنبش ادعائی وی، اصولاً یک جنبش مردمی نبوده و بلکه بر عکس یک نوع تبانی پنهانی با شرکت رژی صهیونیستی بوده تا با عقد قرارداد مزبور، میلیونها تومان از جیب ایرانیان خالی بشود. و یا در مورد کتاب خیانت روشنفکران ایرانی و غربزدگی آل احمد به محتوای خود کتاب جلال آل احمد در کتاب جزیره خارک‌اش مراجعه بکنند. تا بفهمند که چگونه خود وی با گرفتن پول و همدستی با کمپانی نفتی انگلیس و محرم اسرار دانستن وی در نشان دادن اسناد سری خود به وی، همان کتابهای غربزدگی و غیره را نوشته است و یا با مراجعه به کتاب خاطرات پرویز ثابتی در مورد دکتر شریعتی و غیره بهتر به ماجرا پی می برند. و یا با مراجعه به متن کتاب ژنرال فردوست در مورد قطع کردن تلفن 3000 تلفن خوابگاه و دانشکده های دانشگاه تهران به ساواک و غیره  بکنند که ترتیبی اتخاذ کرد که دانشجویان ایرانی دانشگاه‌ها نترسند و امکان شلوغ کردن سیاسی را بیابند و یا با مراجعه به متن کتاب ژنرال‌ هایزر در مورد موتورسیکلت سوارهای پخش کننده اعلامیه در تهران و غیره مراجعه بکنند که با دستور وی عمل می‌کردند و غیره و از این اسناد ماجرای دروغ بودن سلطنت 2500 ساله بهتر نمایان می‌شود. و یا علت فروپاشی پادگانهای شاه و ساواک بهتر فهمیده می شود زیرا ژنرال فردوست  بخوبی و با زبان خودش بیان می‌کند که چگونه مأمور ایرانی MI6 بوده است و یا مامور کنترل پادگانها و یا حفاظت اطلاعات کلانتریهای رژیم پیشین و یا کنترل کننده ساواک آمریکائی و یا مأمور کنترل بی سیم‌های ایران و یا مسئول گزینش نمایندگان مجلس آن دوره تاریخی و غیره بود.

آری با مراجعه به اسناد دقیق و مستند تاریخی، خواهند فهمید که تاریخ سازی دروغین ایرانیان در مورد سلطنت 2500 ساله چه نوع دروغ تاریخی است؟ و یا چگونه ما 200-300 هزار دانشجویان جوان و خام و تحصیل کرده انجمن های اسلامی دانشگاهی را آلت دست سیاست های پشت پرده خود می‌ساختند و بر عکس صدها عضو انجمن حجتیه ایرانی. و در تبانی عمیق با همان کمپانی‌های انگلیسی و با پول کارخانه‌های سیمانی که به نقل برخی منابع تاریخی به
حاجی طرخانی و یا حاجی مانی بازاری تهران و غیره داده بودند تا در رقابت نفتی با شرکت‌های آمریکائی ما را به خاطر علاقه مذهبی‌مان به آن کانونهای فرهنگی بکشانند. ولی در عوض دهها مدرسه علوی و یا مدرسه جعفری آنها و با پول همان کمپانی‌های انگلیسی و در لباس احیا، مذهب ساخته می‌شد و غیره... و یا هنوز هم خیلی از روستائیان ایرانی در صدها بنگاه معاملات ملکی و مشاوره املاک ماشین و منازل. هر روز وطن فروشی کرده و با پول اینترنتی که به حساب آنها فرستاده می شود و یا شرکت های خارجی به صاحب آنها می‌ریزند. اغلب املاک و یا مغازه‌ها و ماشین‌هائی را برای آنها خریده و بر عکس اسناد مالکیت آنها را برایشان پست خارجی می کنند. و نظیر همان اعمالی را انجام می‌دهند که جلال آل احمد در سال‌های بعد از 1332 مشاهده کرده بوده و یا این نوع اعمال را در جزیره خارک ایرانی و از برخی روستائیان ایرانی آن جزیره مشاهده کرده و گزارش می‌کند که چگونه با همدستی دیگر افراد در شهرهای حاشیه‌ای خلیج فارس، اغلب آنان هم املاکی را خریده و اسناد مالکیت آنها را برای سفارت انگلستان می‌فرستند. ولی هیچکدام از این نوع خیانت‌ها و یا وطن فروشی‌های دو طبقه" ارباب و یا رعیت ایرانی" در کتاب نویسی ها و یا گزارش‌های خبری طیف انجمن حجتیه دیده نمی‌شود که به رسانه ملی رخته کرده‌اند و خود با کانونهای فراماسونری مذهبی در ارتباط هستند. و صرفاً دوست دارند که به تهیه و تدوین و ثبت و ضبط خبر و یا به تهیه گزارشهای تاریخی سانسور شده از تاریخ ایران بپردازند و یا خیانت‌هائی که در آن انجام می‌شود را سانسور بکنند و از این رو فقط طبقه متوسط تحصیل کرده ایرانی را به زیر سوال ببرند که بجز از تکیه به زحمتکشی علمی و فنی و یا استعداد تحصیلی خود هیچ چیزی در اختیار مالکیت خود ندارند. و در آن صورت و با درک ماهیت اجتماعی تهیه کنندگان خبری و فرهنگی مزبور و غیره مردم ایران معاصر بهتر به ماهیت- تهیه و تدوین کتب تاریخی دروغین ایرانیان و یا به علت تدوین و یا سرمایه گذاری فیلمهای دروغین امروزی ایرانیان   بخوبی پی می برند و یا بهتر درمی یابند که چرا روند تاریخ نویسی معاصر ایرانیان به این شکل درآمده است و اینجانب که قبل از انقلاب از نزدیک با افکار و اندیشه ها و رفتارهای اجتماعی این طیف حجتیه آشنائی در دانشگاه تهران داشتم و لذا بخوبی واقف بودم که چگونه بعد از انقلاب هم صدها نفر از آنان صرفاً به نظام گزینش و یا به تهیه و تدوین صدا و سیما روی آوردند و تا بحال هم دائماً جویای فعالیت آنها هستم که چقدر از متون آن رسانه با اهداف پنهانی آنان تدوین و یا گزارش و یا سانسور خبری حقائق می‌شود و بخوبی می‌دانم که چرا روند تاریخی نویسی معاصر ایرانیان به این شکل درآمده است که صرفاً با اسطوره سازی برای هنرهای ایرانیان یکطرفه نوشته شود و یا با اسطوره سازی برای جنبش های ایرانیان و یا با اسطوره سازی  برای صنایع بومی ایرانیان و یا با اسطوره سازی شجاعت صرف برای ایرانیان و غیره  بود و در عوض نیمه خالی این لیوان ایرانی در 100 ساله معاصر دیده نشود تا ایرانیان فقط رستم داستان نشان داده شوند و بر عکس دیگران فقط دیو غربی دیده شوند که بدست رستم ایرانی آنها و با همه بزرگی و عظمت بدنی اش کشته می شوند و یا رستم قهرمانی ایرانی آنها طوری است که هر کس در مقابل آنها بایستد نظیر اسفندیار و یا سهراب کشته می‌شوند و همیشه مغلوب است و برعکس رستم تاریخ نویسی آنان در هر برخورد اجتماعی با دیگران پیروز می گردد. و لذا بجای تدوین تاریخ نویسی واقع بینانه برای ایرانیان و آماده کردن آنها برای رویاروئی با واقعیت های تلخ تاریخی و صنعتی و اقتصادی معاصر باعث شده اند که ایرانیان معاصر فقط تاریخ نویسی های اسطوره‌ای برای نژاد خود را دوست داشته باشند. و به همین دلیل هم در مقاله قبلی ام فلسفه حقوقی- سیاسی، تحریم های شرکت بزرگ صنعتی را که ذکر کرده ام که چگونه از کنگره خواسته بودند تا تحریم های جدیدی برای اقتصاد ایرانیان و بر اثر این نوع برخوردها بوجود آورند و در آن مقاله نشان داده ام که به چه دلائل حقوقی- و یا سیاسی این نوع تحریم ها برای ایرانیان اعمال می شود. ولی این طیف فکری حجتیه از روی آوردن به هر ارگان شغلی زحمتکشانه صنعتی و یا فنی ابا دارند و فقط دوست دارند که تنها افسار افکار عمومی ایرانیان را در تدوین اندیشه ها به دست بگیرند و از این رو کارکرد واقعی میلیونها ماشین آلات صنعتی خریداری شده ایرانیان از غرب را به بحران اقتصادی کشانده اند. و یا بحران سازی برای خرید قطعات یدکی ماشین آلات صنعتی و تجهیزات فنی آن و با جنجال آفرینی های فرهنگی خود به وجود می آورند و دائماً دیدگاه احمقانه رسانه ای به مردم ایران و از نقش قطعات صنعتی و یا نظامی خریداری شده می دهند و برای جهانیان سوء تفاهم سیاسی به وجود می آورند که باعث می شود که این نوع تحریم های صنعتی از سوی فروشندگان این نوع صنایع نظامی و یا صنعتی برای ایرانیان شاغل  و هزاران جوان بیکار ایرانی بوجود آید.

آری طیف فرهنگی جنجال ساز و غوغاسالار مزبور نه آنقدر سواد و معلومات لازم را دارند که درک بهتر بکنند که میلیونها قطعات صنعتی و بانکی و مخابراتی و نظامی خریداری شده به وسیله ایرانیان توام با امضاهای حقوقی آنهاست که انواع خریداران ایرانی آن ها به صدها موسسه صنعتی فروشنده آن قطعات در خارج داده‌اند. و نه می‌خواهند که این نوع نظام حقوقی را باور فرهنگی بکنند و دائماً می‌خواهند که به افکار عمومی ایرانیان بباورانند که نخیر تکنولوژی و صنایع ایرانی همه‌اش نتیجه خلاقیت‌ها و یا مهندسی معکوس ایرانی است و یا نتیجه حاصلخیزی خاک ایران است که در روئیدن انواع موشک‌ها و یا تجهیزات فنی ویا  مخابراتی در درون خاک ایران به عمل می‌آید و با هیچگونه تعهد حقوقی هم همراه نیست که ایرانیان و خریداران آنان، الزام حقوقی به مفاد و نحوه کاربرد آن صنایع و یا تکنولوژی داده‌ باشند و از این رو  ایرانیان شاغل که خریدار آن نوع تکنولوژی هستند حق ندارند که با تحریکات احمقانه آن طیف فکری،  انجمن حجتیه دائماً آن نوع تجهیزات مخابراتی و یا فنی و یا کامپیوتری و یا تجهیزات نظامی و sms های آنرا در جهت تجهیز جنگ طلبانه ایرانیان و یا در تولید درگیریهای منطقه ای بکار گیرند. و یا به درگیری با اقوام دیگر بکشانند و یا در رسانه‌ای کردن آنها اهداف درگیری از موبایل غربی و یا از کامپیوتر غربی سوء استفاده بکنند. و اما جنجال سالاری برخی از ایرانیان معاصر و یا تحلیلهای دروغین تاریخی و خبری آنان نمی‌گذارد که چشم باز کنند و بدانند که به همراه خرید میلیونها تجهیزات فنی بیمارستانی و یا کامپیوتری و یا مخابراتی و یا نظامی و یا تجهیزات عابر بانکی ویا لوازم  جراحی بیمارستان و لودرآلات صنعتی و یا کامیونها و یا قطارها و غیره امضا صدها مدیر آن  نوع شرکت ایرانی و یا زیر مجموعه‌هایش وجود دارد که به موسسات صنعتی خارجی داده‌اند و یا صدها امضاء حقوقی کرده‌اند که از آن نوع تکنولوژی فنی و در تولید انواع جنگ طلبی‌ها استفاده نکنند و یا به تولید شعارهای تحریک آمیز نسبت به جوامع دیگر استفاده نکنند. و بلکه به طور مسالمت آمیز استفاده کرده و صرفاً در جهت اشتغال‌زائی درونی جامعه ایرانیان باشد و صرفا برای امور اقتصادی جامعه خود و در جهت رفاه شخصی خود و یا برای رفع بیکاری اعضای جامعه اشان بکار گیرند. ولی امروزه با روحیه ماجراجوئی برخی‌ها در محافل رسانه ها و مطبوعاتی و یا با وجود هیاهو سالاران پلاکارد نویسها آن نوع امضاهای حقوقی،  در خرید ماشین آلات خریداری شده مشکلات عمیقی را برای جامعه ایرانیان به وجود می‌آورد. ولی با احساسات احمقانه آنرا  بر عکس بخاطر ایران هراسی ساده لوحانه دیگران جلوه فرهنگی- رسانه‌ای می‌دهند. و لذا در طی 37 سال معاصر با تحریک طبقه عوام و یا  با شعار مرگ گفتن بر سکنه اغلب جوامع جهانی و به صدها سکنه کشورهای مختلف جهان و در انواع خیابانهای ایرانی و یا با ارسال میلیونها sms تحریک آمیز دشمنی کردن با فروشندگان با همان موبایل‌ها و یا کامپیوترها و تجهیزات مخابراتی غربی ویا عدم پای‌بندی حقوقی خود را در رعایت و الزامات حقوقی آن نوع تکنولوژی خریداری شده خود را ندیده گرفته‌اند و یا با ندادن پولهای معوقه بانکی خود الزامات حقوقی خرید انواع عابر بانکها و غیره را ندیده گرفته‌اند و فقط می‌گویند که به دیگران چه ربطی داردکه می‌خواهیم اموال خودمان را هر طور باشد حیف و میل  کنیم و یا به هر شکل بخواهیم هزینه بکنیم و یا برنامه‌ریزی بکنیم؟  و صرفاً دیگران را مصمم به ایران هراسی یکطرفه می‌کنند و به دروغ هم صنایع خریداری کرده‌ خود را از شرکت‌های صنعتی غربی، صنایع کاملا بومی جاروجنجال خبری می‌کنند. و در این جار و جنجال سازیهای خبری و یا جاروجنجال سازی تاریخی هم دائماً از تلاش غربی‌ها برای نفوذ سیاسی و یا فرهنگی در ایران دم می‌زنند و با این نوع شعارهای عوام پسندانه مانع رؤیت میلیونها امضاء حقوقی پشت پرده آن تکنولوژی ها می‌شوند. که  هر ایرانی برای اشتغال زایی خودش و یا زیرمجموعه‌اش به شرکت‌های جوامع دیگر تعهد داده اند که بعد از خرید آن نوع  ابزار آلات و تکنولوژی و اسلحه‌ها در درون خاک ایران، همان تکنولوژی غربی را به ابزار فرهنگی و نظامی جنگجویانه و بر علیه خود آنان بکار نگیرند ولی اکنون حاضر به رعایت مفاد همان امضاهای متقابل خود نیستند و فقط دیگران را به جنگ نظامی و یا به جنگ اقتصادی و یا به جنگ اعتقادی با ایرانیان معاصر متهم می‌کنند و با این ترفندهای تبلیغاتی هم خواهان زیرپا گذاشتن صدها تعهدات حقوقی معاملات خودشان هستند.

آری نظیر آنان در صدسال قبل بانیان نظام سلطنتی ایرانیان عمل کردند و منجر شد که انگلیسی‌ها نظیر لشکرکشی سلجوقیان و یا ایلخانی‌ها به درون خاک ایران آمدند ولی علت آمدن آنها به درون خاک ایران نظیر وطن فروشی اغلب صاحبان ملکی  معاصر بخاطر فروش املاک سلطنتی خود به  کمپانی هند شرقی لندن بود که املاک و اراضی و دهات خود را به آن فروخته بودند و تلقی غیرایرانی در فروش املاک خود به آن غریبه‌ها نداشتند ولی ایرانی‌هاي معاصر در تجزیه و تحلیل خاک ملی وطنشان، تفسیر متفاوت از آن  فروشندگان اصلی گذشته شاهان قاجار دارند و یا  از همین خاک وطنی خود دارند و هنوز هم نمی‌خواهند که بر خلاف مفاد آیه قرآنی انفال از خود بپرسند که اگر خاک آنان متعلق به مسلمانان است پس چرا اموال شرکت‌های خارجی و با کدام امضاها از جغرافیای بیرون کشور به درون خاک داخل کشانده شده است؟ و چرا روند خصوصی سازی بوجود آمد.

و به دنبال ایشان انواع  شرکت‌های خارجی صنعتی هم تأسیسات داخلی آنان را در درون خاک ایران خریدند؟ و در این نوع خصوصی‌سازیها، آیا احمدی‌نژاد بیشترین خصوصی سازیها را انجام نداده است؟

و آیا در صد سال پیش هم نظیر همین نوع رفتارها دیده نشد که نخست قرارداد ننگین رویتر با ناصرالدین شاه و نخست وزیر قانونی وی امضاء  شد و سپس به انکار آن امضاءها پرداختند و نتیجه انکار حقوقی آن املاک خالصه فروخته شده،  لشکر کشی 40 هزار نیروی نظامی انگلیسی و همدستان روسی آنان برای تصاحب همان املاک خریداری کرده خود در خاک ایران بود که منجر به استقرار دهها پادگان نظامی انگلیسی در دهها استان ایرانی شد و یا به استقرار دهها ناو نظامی آنها در دهها بنادر ایرانی شد و به ایجاد دهها پادگان نظامی انگلیسی در بوشهر و خرمشهر و بندرعباس و جاسک و چاه بهار و غیره شد. که در آن پادگانها دهها نظامی انگلیسی بنام میجر و ژنرال و یا سرگرد و سرهنگ این نوع پادگانها را اداره می‌کردند. ولی تاریخ نویسان به دروغ آنرا پادگانهای ایرانی جار می‌زنند و یا قشون رضاشاه نامیدند و این نوع پادگانها در شهرهای مشهد و خاش و شیراز و فیروز آباد و بوشهر و اهواز و ارومیه و کرمانشاه و رشت و غیره مدتها وجود داشت که بعداً به دست مستشاران نظامی آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی افتاد.

و در حالیکه، تأسیس این نوع پادگانهای خارجی در ایران و یا تسخیر نظامی ایران به وسیله آنها خود و  لشکرکشی اش، علت نبود و بلکه معلول میل بوالهوسانه فروش املاک خالصه‌ای بود که ناصرالدین شاه بخاطر عیاشی‌های زندگی خود حاضر شده بود تا املاک ایرانی وسیع خود را به یک کمپانی خارجی (یعنی کمپانی هندشرقی انگلستان ) و در طی قرارداد ننگین رویتر و در ازای گرفتن پول از صاحبان این کمپانی بفروشد. و از این رو زمین های متعلق به تحصیل کردگان داخلی و یا املاک تحصیل کردگان در خارج و یا روشنفکران فاقد املاک نبود که به آنها فروخته باشند که برخی ها آنان را مقصر نفوذ غرب و هجوم فرهنگی غرب در ایران می‌خوانند.

آری رفتن ناصرالدین شاه به لندن که در خاطرات سفرنامه‌اش به فرنگستان و لندن نهفته است و آن گزارش‌‌ها  را خود ذکر کرده است و بخشی از هزینه تراشی‌های آن سفر را برای ایرانیان معاصر یادآور می‌شود که چگونه در تحت تأثیر میلیونها هورا کشنده لندنی و در طی انواع تاثیرگذاری مراسم‌های مجلل برای خرکردن همان شاه ایرانی که هر روز اجتماع می‌کردند ولی برای شاهان و یا صاحب منصبان خود آن نوع اجتماعات انبوه را بوجود نمی‌آوردند و شاه ایرانی هم با دیدن این نوع استقبالهای باشکوه از خود و بوسیله آنها تشویق به فروختن اراضی خالصه روستائی خود در ایران به آنها شد که بیشترین دهات ایرانی را در تصاحب ملکی داشت و عملی انجام داد که هیچکدام از شاهان منطقه خاورمیانه نظیر رفتار  ناصرالدین شاه عمل نکردند و علاقه نداشتند که به لندن بروند و یا املاکشان را در جغرافیای هندوستان و یا عراق و یا افغانستان و یا چین به آنها بفروشند و لذا برای تسلط استعماری خود بر آن مناطق انگلیسی ‌ها میلیونها مشکلات داشتند و یا در سایر نقاط آسیائی و آمریکای لاتین نیز این نوع وطن فروشی‌های نظیر قرارداد رویتر وجود ندارد که دنیا را به تعجب وادارد و یا نظیر عمل صدها خان دیگر صاحب ملک ایرانی که همین رویه را در همان ایام و به تبعیت از همان شاه دنبال می‌کردند ولی امروزه در تاریخ نویسی‌های معاصر و برای اینگونه وقایع تاریخی تلخ و یا در تحلیل خبری و فیلمسازیهای تاریخی. ایرانیان معاصر فقط ما مقلد فردوسی و حماسه سرائی های آن شده‌ایم که معتقد بود هنر نزد ایرانیان است و بس. و دیگر ملل جهان به غیر از ایرانیان هنر ندارند و یا شجاعتی نظیر رستم ایرانی ندارد که در مبارزه با هر فرد تاریخی فقط رستم ایرانی پیروز بشود و لذا نگاه کردن به تاریخ معاصر ایرانیان و از زاویه دیدگاه فردوسی که صرفاً در دیدگاه تاریخ تحلیلی خود و بجای علم تاریخ واقعی، با نگرش علم ادبی و اسطوره‌ای و اسطوره چینی غیرواقعی از تاریخ دارد و یا دیدگاه‌های اسطوره تحلیلی و یکطرفانه از تاریخ دارد که در برابر تسلط اعراب بر خاک ایرانیان عملکرد غلط و یا صحیح همه ایرانیان را ندیده گرفته  و فقط رستم های سیستانی خاصی را  ببینند که او سازنده رستم داستان خودش کرده بود و همینطور بر تاریخ نویسی  ها و یا فیلم نامه نویسی ها به روش او  بپردازند واز او تأسی نژادی کرده ... و بدون دانستن تفاوت علم تاریخ نگاری راستین با علم اسطوره نگاری صرفاً در برخورد با نژاد انگلیسی و غربی ها با نژاد ایرانی فقط به انواع شجاعت ها و صنایع بومی و جنبش  بومی و غیره ایرانی ها پرداخته و بر عکس خیانت ها ویا  تبانی ها با خارج و یا وطن فروشی های معاصر و غیره را ندیده بگیرند. و در حالیکه در اشعار پروین اعتصامی نگرش متفاوتی از دیدگاه فردوسی وجود دارد و لذا آموزش می‌دهد که در ثبت و ضبط وقایع دفتر زمانه ها همه حدیث های نیک و بد ایرانیان باید با همدیگر ذکر شود و فقط به ذکر شجاعت‌ها و یا حذف خیانت‌ها نپردازند. و از این رو می‌سراید که:

            زمانه را ورقی، دفتری و دیوانی است         حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد

و به همین دلیل باید برای دیدن واقعیت های تاریخی معاصر نباید نظیر نویسندگان مزبور عمل کرد که فقط حدیث‌های نیک ایرانیان و یا حماسه کردن و یا رجزخوانی ایرانیان، در مورد ذکر وقایع مختلف تاریخی دیده شود و بلکه باید به اهداف پشت پرده و یا به خیانت های پشت آن حادثه تاریخی هم باید اعتنا نمود و صرفاً آنها را به دلیل تعلق به نژاد ایرانی مدح ویا ثنای تاریخی صرف ننمود که صرفاً جنبش ملی تنباکو و یا جنبش ملی  و یا نهضت نفت و یا جنبش ملی جنگل و یا جنبش ملی صنعت بانک ملی و نهضت مجلس شورای ملی و غیره ردیف بندی تاریخ نویسی کرده و باید دید که چگونه نهضت بانک ملی ایرانیان  و در دوره رضاشاه با تبدیل نام بانک شاهنشاهی انگلیس به عنوان ملیت ایران بود [رجوع به سفرنامه بلوشر ] و یا نهضت لباس وطنی نام و عنوان  کمپانی اسلامی اصفهان [ با تعویض نام کمپانی پارچه فروشی منچستر و لیورپول به نام ایرانی آنان در اصفهان  بود ] [رجوع به کتاب از طبابت تا تجارت] و یا چگونه ساختمان مجلس شورای ملی و تأسیسات جنبی آن که ملی نامیده می شوند با پول کمپانی هند شرقی ساخته می شوند که هزینه ساخت آن را در بمبئی میرزاحسین خان سپهسالار با همدستی و در رانت خواری آردفروشی و غیره  خود  با آن کمپانی بدست آورده و در باغ سپهسالار خود با پول همان کپانی هند شرقی ساختمان این نوع مجلس انگلیسی را می سازد و یا بقیه هم  با پول کیف انگلیسی آنها ، نماینده های ملی را و  با پول کمپانی نفتی مزبور به ساختمان مزبور در دوران شاه می فرستادند ولی ما  امروزه آنان را نماینده ملی و یا مجلس ملی  خود رقم می‌زنیم!  و یا چگونه نهضت ملی نفت یک نوع تبانی مخفی دست اندرکاران آن نهضت  نفتی با کمپانی‌های استاندارد اویل و غیره بودکه در تاریخ حسین مکی و غیره ذکر نمی‌شود. و یا چگونه تحصیل کردگان انجمن حجتیه ملی و ایرانی در مدارس جعفری و علوی و غیره و به نقل منابع مستند تاریخی و با پول کارخانه‌های سیمان سازی انگلیسی‌ها در تهران و غیره ساخته می‌شوند. تا به صورت فراماسونری های مذهبی جایگزین فراماسونریهای سکولار بشوند. و یا چگونه برخی عوامل مذهبی [نه همه آنها] با پول موقوفات عودکه متعلق به موقوفات عود وابسته به کمپانی هند شرقی ساخته می‌شوند و یا بوسیله بنیانگذاران کمپانی استاندارد اویل آمریکائی یعنی جان راکفلر مخارج آنها داده می شود. که اسناد آن در انواع کتب تاریخی وجود دارد و از جمله در کتاب خاطرات سرآرتور هاردینگ و غیره است  و یا چگونه بنیانگذار پان اسلامیسم یعنی سید جمال الدین اسدآبادی و اسناد وابستگی فراماسونری وی  به سینه اش و در متون  اسناد چندین   جلدی کتابهای تدوینی اسماعیل رائین وجود دارد و در ردیف اسامی سایر فراماسونها دیده می شود. و یا چگونه لوئی ماسینیون (یعنی معلم دکتر شریعتی)  در فرانسه یک فراماسون می باشد و به او سفارش تدوین برخی کتاب های مزبور را در خاک ایران و از قبل می دهد ... و یا چگونه جلال آل احمد و علیرغم بدگوئی هایش  از روشنفکران و غربزدگی ها با هواپیمای خود همان شرکت نفت انگلستان از آبادان به جزیره خارک می برند تا اسناد املاک محرمانه خریداری کرده خود از ایران  را و به عنوان محرم اسرار آنان در ایران و فقط به او نشان بدهند و یا چگونه برخی از حاجی بازاریان که عنوان مقدس فدائیان اسلام را بخود می گذارند ولی هدفشان از ترور حسنعلی منصور  و بر خلاف ادعایشان یک نوع تعصب مذهبی نبود و بلکه دفاع از کمپانی نفتی انگلیسی و  در جلوگیری از تصویب قانونی انتقال سهام آن شرکت نفت  به شرکت‌های نفتی آمریکائی بود که ممکن بود با رفتن حسنعلی منصور به مجلس شوراء و در همان روز از  چنگ انگلیسی‌ها بیرون بیاید. و لذا ترتیبی اتخاذ شد که چون احتمال تصویب قانونی آن در مجلس ایرانی  حتمی بود زیرا حسنعلی منصور نخست وزیر آمریکائی و با همدستی نمایندگان حزب ایران نوین آمریکائی که اکثریت مجلس بودند و در مجلس مزبور ممکن بود که نیمی دیگر از  سهام شرکت انگلیسی را نظیر حوادث 1332 از چنگ آنها بیرون بیاورند و لذا برای جلوگیری از چنین تصویب قانونی مجلس همان لحظه و در زمان ورود وی به مجلس ترور شد. و یا چگونه ممکن است که حمله چریکهای فدائی ایران به سفارت آمریکا ممکن است که به دلیل تحریک سفارت انگلستان و کیانوری توده ای و صمدی باشد که چندین  بنیانگذار حزب توده و عناصر آنها دست نشانده انگلستان بودند و چپ واقعی تلقی نمی شدند و یا با حکایت یوسف افتخاری در مورد حزب توده و عناصر شورای مرکزی آن این امر را بخوبی  بیان می کند و یا چگونه نهضت ملی نفت و بیست و چند عضوش که نماینده مجلس ایران در سالهای 1327 شدند و یا  مصدق السلطنه و جبهه باصطلاح ملی آنها بعنوان  جبهه همدست با کمپانی نفت استاندارد اویل آمریکا بودند که می خواستند  قسمتی از سهام نفت انگلیس را به وسیله نخست وزیری خود مصدق السلطنه( خان احمدآباد) و خانزاده های سنجابی  و غیره از چنگ آنان و با عنوان جنبش ملی نفت بیرون آورند که چنین امری نیز اتفاق افتاد و یا ترتیبی اتخاذ شد که رزم آراء و طرفدار انگلیسی ها کشته شود و یا سید ضیاء انگلیسی نتوانست نخست وزیر شود. ولی  طبقه عوام ایرانی این نوع زد و بندهای پشت پرده را سالها نهضت ملی تاریخ نویسی درج می کنند. و همین پوشاندن  انواع حقائق تاریخی و وقایع پشت پرده رقابت کمپانی های خارجی با یکدیگردر درون  ایران باعث یکنوع دروغ گوئی ها ویا تاریخ نویسی های غلط شده است و باعث می شود که در دوران رژیم پیشین ما دانشجویان دانشگاههای ایران گول بخوریم که حدود 200 الی 300 هزار نفر عضو انجمن های اسلامی دانشگاهها بودیم و بخاطر جوانی و کم تجربگی و خامی سن خود اغفال شدیم و در حالیکه دنبال مطالب  دینی سالم می‌رفتیم ولی برای تربیت مذهبی خود به مکانهائی برده شدیم که حاجی مانی و یا حاجی طرخانی و با پولهای  کمپانی های انگلیسی  و برای سخنرانی شنیدن ما جوانان مسلمان ساخته بودند و قربانی این نوع بی تجربگی های جوانی خود شدیم و لذا بعد از انقلاب بالای چندین میلیون از  تحصیل کرده های  ایرانی از هم وطنانمان از  طبقه متوسط ایرانی بناچار   آواره از وطن گردیدند. برعکس دو طبقه دیگر ارباب و یا طبقه رعیت ایرانی زرنگی کردند و در همدستی با استعمار موفق باشند که روستائیان زرنگ ایرانی بشوند و در هزاران بنگاه مشاور املاک ایرانی و در روند وطن فروشی کردن ها  از اربابان و خان های روستائی خود در روند وطن فروشی ها،  دست کم نیاورده و یا تأسی اقتصادی به شاه تاجدارشان ناصر الدین شاه و یا مظفرالدین شاه و احمدشاه کرده و یا به خان  های ایلی و ملکی سابق خود بکنند. و یا با زدن دهها شرکت هرمی در ایران و غیره املاک ایرانی مختلف را خریده و اسناد ملکی آنها را به خارجی ها بفرستند و فقط به صورت دروغین در خیابانها شعار مرگ بر آمریکا را سر بدهند. و یا هر روز در خیابانهای ایرانی راهها را ببندند ... و  هم جرگه ای های خبری و مطبوعاتی آنها هم در بوق‌های تبلیغاتی خود با دیدن دهن های کف کرده آنان دائماً به غیرت ایرانی ویا  غیر غربزدگی آنان درود رسانه ای بفرستند ...

آری زمانی که مالکیت خیلی از روستاهای خالصه ایران و معادن و جنگلها و غیره ایران توسط ناصرالدین شاه و در طی قرارداد رویتر یکجا به آنها فروخته می‌شود و یا فرزندش مظفرالدین شاه و صدها انگل اجتماعی همراه وی نیز کم نمی‌آورد. و در سفر دیگرش به فرنگستان که چندین ماه هزینه‌زائی داشت و یا هزینه  اقامت هتل ها و خرید سوغات ها برای خانواده‌هایشان را کردند و  با پولهای کمپانی هندشرقی بود و با فروختن بقیه املاک و دهات ایرانی خود نمودند و یا اقدام محمدعلی شاه و شعاع‌الدوله برادرش در واگذاری تاج و تخت و خزانه سلطنتی خود به آن کمپانی مزبور و در ازای گرفتن پول و بهای درگیری سیاسی شان  با  رقبا  بود و یا احمدشاه با گرفتن یک میلیون پول از آنان همین کار را کرد و لذا ، علاوه از قرارداد رویتر باعث قرارداد 1907 شدند و سپس در سالهای 1914 الی 1918 باعث تسخیر نظامی خاک ایران به وسیله 40 هزار نیروی نظامی در دوره احمدشاه شدند که اسناد صدها افسر پادگانهای انگلیسی آن دوره تاریخی و نحوه ساختن پادگانهای انگلیسی خود در انواع اسناد کتابهای عملیات در ایران و یا در کتاب ده هزار مایل در ایران و یا در اسناد زیر آفتاب سوزان و یا در کتاب کویرهای ایران و یا در اسناد کتاب‌های گفته‌ها و شنیده‌ها و یا در اسناد کتابهای ایران و جنگ جهانی اول و غیره دیده می‌شود. که بعداً عده‌ای با عوام فریبی ها آنرا قشون  پهلوی عنوان کرده‌اند که تنها یک سرباز ساده ومیرپنج  استخدامی آن پادگانهای انگلیسی بود و بعلاوه امروزه هم صدها هزار مدیر کارخانجات و یا شرکت‌های ایرانی و با بستن انواع قراردادهای صنعتی  مزبور با شرکت‌های خارجی ولی با عمل نکردن به محتوای همان امضاهای حقوقی خود بقیه ایرانیان را به مشکلات عمیق اقتصادی تهدید می‌کنند. و در حالیکه نمی‌دانند که دادن آن نوع امضاهای حقوقی به صاحبان آن نوع شرکت‌های صنعتی غربی و یا در عمل نکردن به مفاد آنها و یا برعکس عمل کردنها، چه مشکلاتی دارد؟ و بعلاوه با دادن مبالغ زیادی از پول شرکت‌هائی که متعلق به مالکیت آنان نیست به هزینه پوسترها ویا  راهپیمایی ‌ها و به افراد جنجال آفرین در خیابانهای ایران  چه نوع مشکلات حقوقی- اقتصادی برای بقیه ایرانیان نیز بوجود می‌آورند که در چنین نوع روند تبانی با خارجی‌ها شرکت ندارند ولی با روند امضاهای حقوقی مدیران  آن شرکت های ایرانی به همان شرکت‌های غربی و خارجی  دچار مشکل می‌شوند و بعلاوه چون که اغلب این  نوع مدیران صنایع ایران  اغلب از قشر مهاجر از روستا هستند و یا از  افراد بازاری هستند که سواد تاریخی آنرا ندارند که بفهمند که  مفهوم حقوقی امضاء های  حقوقی که داده اند ویا به ثبت اسناد رسانده اند  و یا وثیقه‌های حقوقی که در نزد شرکت‌های خارجی گذاشته‌اند چیست ؟  تا به فلان ماشین شاسی بلند سوار بشوند و یا در پشت فلان میز شرکت بنشینند. و یا نمی‌دانند که با همان امضاهای خود ، دیگر شرکت‌های ملی و یا صنایع ملی در خاک ایران بجای نگذاشته‌اند و تنها چیزی که در جغرافیای ایران مالک آن هستند فقط خاک خشک و خالی ایران  است و یا در روند عرصه و اعیانی ایران و در نظام مالکیت ، تأسیسات فنی- اقتصادی- تجاری ایرانیان معاصر فقط مالک عرصه های خاک ایران هستند و (نه مالک تأسیسات آن )  زیرا  با میلیونها امضاء حقوقی خود اعیانی تأسیسات موجود را در سرتاسر خاک ایران به مالکیت آن نوع شرکت‌های خارجی درآورده  و در دفاتر حقوقی مختلف جهان هم به ثبت  رسانده‌اند. و این نوع عمل آنان بر خلاف شعار استقلال ایرانیان است که می‌بایست برای حفظ استقلال خود به قناعت  اقتصادی و زحمتکشی خود متکی می‌شدند. وتا آن نوع امضاهای حقوقی شان  که به دفترخانه‌های دیگر ملل جهان کشیده نمی‌شد تا در زیر پای منازل و مغازه‌ها و شرکت ها و اتومبیل های آنان فقط در سطح  ایران مالکیت  اراضی خاک خالی و محض باقی بماند و در عین حال با دروغگوئی در برنامه تلویزیونی  پایش و غیره از انواع مالکیت انواع شرکت‌های ایرانی خود دروغ رسانه ای بسازند که فراموش کرده‌اند که وجود مداربسته ها بر بالای سر اغلب مغازه هایشان  و یا در بنگاه‌های معاملات ملکی و زرگری و شرکت‌ها و بانکها و غیره خلاف آن را بیان می کند و لذا سرتاسر مردم ایران در صد سال معاصر فقط می توانند به تدوین تاریخ خاک ملی برای همان 52 میلیون شاغلین ایرانی بنازند و بقیه آن شرکت ها که همان 52 میلیون ایرانی در آنها شاغل هستند، سوابقش  تاریخ شرکت‌های ایرانی نیست که آنرا بومی ایرانی و یا مستقل از جوامع دیگر تلقی می‌کنند تا در این راه ، کنگره آمریکا حق دخالت و قانون گذاری در مورد عملکرد آن شرکت ها و مدیران آن شرکت ها را نداشته باشد و یا آنان را  ملت مستقل ایرانی بشناسد. و من امیدوارم که برای اثبات ملیت مستقل ایرانی خود، شناسنامه ملیت ایرانی خود را به من نشان ندهند که فقط شناسنامه تولد ملی آنان در خاک ایران است و بلکه شناسنامه فعالیت در کدام شرکت ایرانی را به من نشان بدهند و اثبات بکنند که واقعاً این نوع شرکت های ایرانی ، از نظر سیستم حقوقی و اجزاء وعناصر فنی و یا از نظر عدم قرارداد داشتن با دول دیگر و در مورد کارکرد و یا وظایفش کاملاً ملی هستندکه دائماً از ملیت ایرانی آن نوع  صنایع در صد سال اخیر و یا با شعار استقلال ملیت ایرانی دم می‌زنند و هیاهو سالاری‌های بیهوده رسانه‌ای می‌کنند و لذا عمل ایرانیان امروزی  نظیر عمل آن روباهی است که دم خود را به دم شتر غربی بسته بود که وقتی شتر از جا بلند می‌شود. همان روباه را با دمش از جا می کند و فلسفه مداربسته ها در شهرهای ایرانی هم نشان می دهد که افراد مزبور در هیاهوسالاری ها دائماً دروغ می‌گویند. و لذا 58000 مستشار آمریکایی هر چند از ایران رفته‌اند و دیگر نمی خواهند برگردند  ولی ایرانیان هنوز مستقل نشده‌اند و یا استقلال اقتصادی ندارند [و فقط استقلال سیاسی بعد از انقلاب  یافته‌اند] و بلکه مستشاران الکترونیکی جدید در مغازه ها و شرکت های آنان همچنان پابرجاست. و علاوه از قرارداد جدید صنعتی با آنها حتی در قدیم هم که شرکت های صنعتی محدودی در خاک ایران داشتند نظیر تراکتور سازی تبریز و یا فولاد مبارکه و یا ذوب آهن و یا مس سرچشمه و غیره را داشتند و همان مستشاران خارجی و در هنگام رفتن خود از درون خاک ایران پیچ و مهره های آن کارخانجات را باز نکردند که باخود ببرند و یا در دفاتر اسناد رسمی ایرانیان نیز حضور نیافتند که آن نوع  کارخانجات را به ثبت ملی مالکیت ایرانیان برسانند و هر چند امروزه من معتقدم که همان مستشاران دیگر حاضر نیستند که به ایران برگردند و فقط با آویختن دوربین ها حافظ مالکیت صنعتی خود در مغازه ها و فقط مراقب مالکیت سیستم حقوقی مالکیت آن هستند که همان مدیران برای اخذ اعتبار آن کارخانه‌داری خود،  همان امضاهای خود را به آنها داده و برعکس با گرفتن    دوربین کنترل مزبور خود در درون خاک ایران با آنها معامله کرده‌اند و از این رو باید تنها به مفهوم حقوقی مدیریت صنعتی خود اکتفاء حقوقی و یا به مستخدم بودن حقوقی خود به آن نوع شرکت ها اکتفا حقوقی کرده و با ایجاد سرو صداهای جنجالی دیگر دنبال کسب مالکیت آن نوع شرکت و یا با سلب مالکیت از آن شرکت‌ها و نظیر تحریکات توده‌ایها در زمان کارخانجات دوران شاه نروند. و به افرادی دیگر هم اجازه این نوع تحریکات و در سلب حقوق مالکیتی آنها را ندهند و یا از آن تکنولوژی و صنایع خریداری کرده  خودو  زمینه درگیری سیاسی و یا نظامی را با همان  شرکت های خارجی مزبور را فراهم نکنند که طرفداران افراطی و یا جوان و سیاست ورز ها و دیگر افراطیون انجمن حجتیه رسانه ملی. منظورشان از هیاهوسازی و جنجال سازی در ایران  نظیر همان اقداماتی است که عناصر چپ قدیم در کارخانجات صنعتی دوران شاه بعمل می آورند تا مالکیت را از صاحبان همان  صنایع و به وسیله همان کارگران جدیدسلب بکنند واقدامی که در کشورهای سوسیالیستی نظیر چین و روسیه هم نبود و کمونیست های باسوادشان انجام نداده بودند چرا که مفهوم سرمایه‌داری دولتی را جایگزین مفهوم سرمایه داری صنعتی غربی کرده اند و همان 40 ملت آسیائی هم فهم صحیح  فرهنگی و  بهتری از ایرانیان و نسبت به نظام سرمایه گذاری ها داشتند که در نظام پارلمانی و یا خبری و یا سازمان برنامه و بودجه و غیره خود این نوع مفهوم سازی صحیح سرمایه داری دولتی را پذیرفتند و لذا امروزه هم مشکلات عمیق اقتصادی نظیر ایرانیان را ندارند ولی سرمایه داری جدید ایرانیان دچار به این نوع روحیه جنجال سالاری ایرانیان است و با وجود دهها تشکل بسیجی و مداربسته ها هنوز نتوانسته است به یک نوع مفهوم سرمایه داری دولتی تبدیل بشود که جایگاه حقوقی مناسب هر کس و در نظام مدیریت و یا در هیئت مدیره و در  برنامه‌ریزی مجلس و برای آن نوع صنایع مشخص بشود و یا در رابطه مدیریت با مالکان صنایع و با فروشندگان خارجی همان قطعات وضوح حقوقی و اقتصادی لازم بیاید چراکه هیاهوسالاریهای افرادی نظیر کیهان و جوان و غیره   هم به این نوع هرج و مرج نظام اقتصادی ایرانیان می‌افزاید. و در لوای جنجال سالاری ملی گرایانه خود فقط از فرماسونری های صهیونیستی لندن دستور می‌گیرند و اگر دیگر صنایع ایرانی فقط وابستگی اقتصادی دارند آنها مزدوران سیاسی لندن بوده و شعبه‌ای از نشریه تایمز لندن هستند که سرمایه داران انگلیسی در سال 1325 شمسی چاپخانه و یا تأسیسات آنرا برای این نشریه انگلیسی خود خریده بودند و هنوز هم با مکانیزم تلگرام و اینترنت از راه دور و از درون خاک انگلستان، دستورات الکترونیکی به آنان می دهند که چه مطالبی را در نشریه کاملاً انگلیسی خود درج بکنند و در کانون فراماسونری مذهبی جدید ایرانیان چاپ بکنند و به نظام خبرگزاری رسانه هم می گویم  که انجمن حجتیه ای آنها هم باید بفهمند که اینترنت اختراع پدر بزرگان آنان در فلان آبادی ایرانی نبوده و بلکه یک نهاد غربی است  که در زمان خبرگزاری دکتر صادق خرازی، نام آن خبرگزاری جمهوری اسلامی گذاشته شد و در زمان سال 1324 هم که میرزاحسین خان کحال زاده مدیرآن بود نامش خبرگزاری پارس بود و قبلاً هم نامش خبرگزاری رویتر بود و شعبه ای از آن دایره می باشد و لذا سعی نکنند که با آن نوع خبرگزاری جوان و یا با نشریات وابسته به غرب نظام اقتصادی سالم ایرانیان را بهم بزنند ویا به فریب اکثریت مردم ایران در مورد تصمیم گیریهای مهم اقتصادی و یا سیاسی و برنامه ریزی آینده اش منجر بگردند.

خبرگزاری ایالات متحده آسیا و سازمان برنامه و بودجه آسیایی

خبرگزاری ایالات متحده آسیا و سازمان برنامه و بودجه آسیایی

از: دکتر محمد خالقی مقدم- دانشجوی دانشگاه تهران

 

متأسفانه پیدایش 2500 دانشگاه قارچ گونه ایرانی با 5 میلیون دانشجوی آن ويا با تولید هزاران مدرک دکتری و فوق لیسانس در همان دانشگاهها و یا با فرآیند تبدیل برخی نشریه های محدود  قبل از انقلاب به هزاران نشریه کاغذی و یا رسانه ملی و یا دیجیتالی و تلگرامهای مهمل گونه ایرانی به یکدیگر در طی این 37 سال اخیر ایران مشكل بزرگي است كه  هنوز سواد اقتصادی و جامعه شناختی عمیق و  يا درستی برای میلیونها  فارغ التحصیل ایرانی بوجود نیاورده است که از تلف کردن عمر خود در دانشگاهها حداقل مقدار اندکی دانش اقتصادی صحیح و یا واقعی پیدا بکنند. و یا چشمهایشانرا بروی واقعیات اقتصادی صحیح زندگی خودشان و حول و حوش اطرافشان باز شود و بفهمند که با اعمال غیر عاقلانه شان در پیوستن به شعاردهی های روستاییان و يا بازاریان بیسواد ایرانی و  يا رواج فرهنگی آنها در دانشگاهها و غیره چه مشکلات عمیق اقتصادی برای خودشان و يا  برای اقتصاد پدر و مادرانشان پدید آورده اند.و یا خودشان را به یک کشور عقب مانده ی آسیایی تبدیل کرده اند و شغل یابی آینده خود را به خطر انداخته اند که نظیر اقتصاد کشور آلبانی در دوره انور خوجه و در بلوک شرقی اتحادیه  کشورهای شرق اروپا  شده اند و به همین دلیل هم اکنون سهم اقتصادی جامعه ایرانیان در آمایش سرزمینی ایالات متحده آسیا اندك شده است و لذا در میان اقتصاد چهل و چند کشور آسیایی و با حدود 4 میلیارد جمعیت انسانی آن و با انواع شکل گیری شرکت های بزرگ        صنعتي و زراعی در این قاره بزرگ در طي 30-20 سال اخیر و با وجود جمعیت اندک 78 میلیونی ایرانی در این قاره با این نوع رفتارهای فرهنگی خود چه نوع جایگاه اقتصادی برای مردم ايران بوجود آمده است.

 آري تولید و تکثیر این همه دانشگاههای متعدد برای ایرانیان که 2500 دانشگاه داشته باشند و حتي در جوامع پیشرفته هم به این نوع برنامه ریزی غلط اقتصادی نپرداخته اند  و لذا باعث می شود بجای آنکه منتهی به بهبود اقتصادی معیشتشان و یا در جهت کاریابی فارغ التحصیلانشان بشود، فقط جو فرهنگی غوغاسالاری و يا بلوف زنی و چاخان کردن برای غرور ملی خود را در جوانان ایرانی ارضاء بکند. و بجاي رشد فكري و علمي در دانشگاهها و ذخيره شدن بيشتر تفكرات عميق در گسترش كيفي دانشگاههاي ايران فقط جو احساساتي شعار مرگ بر آمريكا در سمينارها و پوسترها و كلاس هاي درس و راهروها ي دانشگاه و مطبوعات قرار گرفته و يا  در دسترس دانشجويان و فيس بوك آنان رد و بدل خبري بشود و به چيزي جز از اين نوع بلوف زني هاي غرور ملي گرايانه و يا هياهوسالاري عقلشان را بكار نبرند و يا آنقدر تعقلشان بالا نرود كه بدانند شعار مرگ بر آمريكا در 37 سالي كه گذشته است چه بلاي اقتصادي بر سر آنان آورده است و يا خواهد آورد! و يا چطور شده است كه كه مردم معاصر ايراني كه ادعاي قرن بيست و يكمي دارد و از نظر علم مردم شناسي و انسان شناسي فقط در عصر محفوظات قبيله اي و قوم سالاري  مي خواهد بسر ببرد و لذا هنوز با آنهمه از پيدايش رشته هاي متعدد دكتري در دانشگاههاي قارچ گونه ايراني هنوز درك صحيح و درستي براي آنان بوجود نيامده است كه آمريكا يك قبيله يا ملت نيست كه نظير قبيله هاي قديمي به خاك و سرزمين قبيله اي آنها آمده باشد و يا بخواهد خاك قبيله  ايراني را به تصرف قبيله آمريكايي خود در بياورد و غيره و بلكه آمريكا يك نظام صنعتي و هژموني صنعتي است و تنها اقدامي كه انجام داده اند نظام معيشت ايرانيان را از عصر فئوداليته به عصر معيشت صنعتي تغيير اجتماعي داده اند و اگر ايرانيان معاصر مخالف اين نوع تغيير نظام معيشت خود از عصر ارباب- رعيتي سابق هستند، ميبايست بجاي رواج مرگ بر آمريكا در خيابانها و سمينارها و مطبوعات ايراني، اقدام به برچيدن نظام بانكها و كارخانجات و لودر آلات صنعتي و يا اتوبوس شهري و قطار شهري و موبايل و اينترنت و تلفن در شهرها و خانه هاي خود بپردازند زيرا اين مفاهيم و محصولات ، صرفاً محصول تمدن ارباب – رعيتي 40 سال قبل ايرانيان نبود كه در آن موقع صرفاً تفكر رعيتي و بزچراني و گاري خياباني داشتند ولي  مقصر زرنگي اين نوع مفهوم سازيهاي رسانه اي ايرانيان معاصر با كساني ست كه به ناحق و با رانت خواري به گردانندگي رسانه اي و مطبوعات  ناحق دست يافته اند و اغلب هم گردانندگانش مهاجرين به شهرهاي ايران هستند و لذا مي خواهند فضاي فكري شهرهاي معاصر ايران را با همان فضاي فكر خانه پدري سابق خود در حومه هاي شهري ايران اداره بكنند. كه هم مقاله هاي غربيها را از اينترنت در نشريه خود بدزدند و هم به آنها فحش بدهند و اين سياست رسانه اي آنها را رندي رسانه اي مي گويند كه هم از توبره خوردن و هم از آخور سرمايه داري خوردن است و دائماً هم آن دزدي اينترنتي خود را     دانش بومي خود جارو جنجال بكنند كه ما موشك بومي داريم و يا كشتي بومي داريم و يا دانش اتمي بومي داريم و غيره و غيره ....

و يادشان برود كه اگر راست مي گويند يك جامعه جوشان از دانش بومي هيچوقت به تحريم يا حصر اقتصادي دچار نمي شود كه از آن گله بكنند و يا مرگ بر تحريم كننده را سر بدهند و بپذيرند كه صنعت يك محصول و پديده قابل فروش است و اگر آنان خواهان خاتمه نفوذ آمريكا در خاك خود  هستند شركت هاي صنعتي آمريكايي همان صنعت را به مشتري ديگر خود در خاك آسيا نظير چين و يا هندوستان و يا روسيه و ژاپن خواهند فروخت . كه از نظر آمايش سرزميني هم پتانسيل سرمايه گذاري بيشتري دارند و يا منابع مالي بيشتر و خاك وسيع جغرافيايي براي سرمايه گذاري بيشتر از ايرانيان دارند و اتفاقاً در سالهاي گذشته هم همين كار را كردند و بسياري از كارخانجات و موشكها و اينترنت و مخابرات و يا ناوگانها و يا تأ سيسات تجاري خود را به اقوام ديگر آسيايي فروختند و نظير خارج كردن مستشاران و نظاميان و كادر اداري خود از خاك ايران از اغلب آن كشورهاي آسيايي هم پرسنل خود را خارج ساختند و فقط از اين هياهو سالاري عقب ماندگي اقتصادي براي ايرانيان در قاره آسيا باقي ماند.

و من متأسفم كه چريكهاي فدايي خلق  ايران تنها 5 روز بعد از واقعه 22 بهمن 1357 با حمله به لانه جاسوسي آمريكا در تهران آن را تسخير كردند و سفارت مزبور از همان روز به دست حاج ماشاالله قصاب تهراني و ديگر بقال و لبو فروش تهران افتاد . كه     روستاييان مهاجر به تهران بودند و بعد از دوره ارباب رعيتي به تهران آمده بودند و به دنبال معركه گيري سياسي و يا بدست آوردن افكار عمومي قشر آگاه ايرانيان بودند و بالاخره با كمك برخي قشر كم عقل انجمن حجتيه دانشجويي سودجو ي برخي دانشگاهها توانستند اين فضاي فكري را به فضاي مطبوعات و رسانه ها و سينماها و پوسترها ي خيابانها و محافل گروهي ايران حاكم بكنند و ايران را به يك كشور عقب مانده صنعتي و اقتصادي برانند و اينجانب كه در جريان انقلاب يك فعال سياسي دانشگاه تهران بودم و بعد از انقلاب هم وقتي چند تن از دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران و يا برخي افراد دانشگاه صنعتي شريف از من خواستند كه با آنها همراهي كنم ولي من كه سواد سياسي و عقل دانشجويي ام از آنها بيشتر بود و وقتي از من خواستند كه به همراه آنها به سفارت آمريكا بروم و همان موقع هم به آنها گفتم كه اين كار شما احمقانه است زيرا سفارت آمريكا قبل از شما و اسناد آن سفارت بدست حاج ماشا الله قصاب تسخير شده است و عصر PC هاي IBM است و آنها اسنادشان را كاغذي نگه نمي دارند و اين صحنه سازيهاي فرمايشي شما مشكلات عميقي را براي مردم بيچاره ايران توليد مي كند كه تازه انقلاب كرده اند و دچار انواع درگيريهاي داخلي بعد از انقلاب هستند و لذا به مشكلات مردم ايران اضافه نكنيد . ولي آنها صرفاً به دنبال شهرت طلبي و منافع مالي خود از اين راه بودند كه بعد از اشغال همان سفارت با دست يافتن به امتياز برخي شركت ها در ايام جيره بندي زمان جنگ كالا هاي مردم ايران را در همان ايام به مردم گران مي فروختند و  صرفاً بدنبال مزاياي شركت هاي مزبور بودند و اگر بخواهند مي توانم اسناد و يا اقدامات آنان را در ايام مشكلات جنگي ايران وعراق  براي ديگران بيان بكنم.

در هر صورت اين پديده اجتماعي اتفاق  افتاد و امروزه مردم ايران تنها با عوارض اقتصادي آن واقعه روبرو هستند و لذا ورشكستگي شركتها  و يا تعطيلي كارخانجات و ركود اقتصادي و افزايش بيكاران وسيع جامعه همگي عواقب اين عمل بي خردانه تنها 60-50 دانشجوي مطرود دانشگاههاي ايراني است كه همان موقع هم در ميان دانشجويان دانشگاههاي بزرگ چندان وجهه فرهنگي معتبر نداشتند.

و من مجبورم كه امروزه اين واقعيت را به بقيه دانشجويان ايراني گوشزد بكنم كه پيروي فرهنگي از اين تعداد محدود دانشجويان را در آن موقع رها بكنند و چشم عقلشان را باز بكنند و از من كه از نظر سن با تجربه تر از آنها هستم  بپرسند كه تأثير اقدام آنان در ايران و براي وخيم تر كردن زندگي اقتصادي مردم ايران چه بوده؟ و يا برعكس در خارج از ايران و براي تحول ساختارهاي اقتصادي كل كشور هاي آسيايي چه بوده است؟ كه تا بحال نخواسته اند . مطلبي  مفيددر اين باره را بخوانند و يا از كسي بپرسند !

آري واقعه مزبور به ضرر شركت هاي آمريكايي نبود و بلكه خيلي از مشكلات آنها را در قاره آسيا كاملاً حل كرد و به اين نتيجه رسيدند كه به سر دمداري صنعتي  مردم ايران در ميان  ديگر ملل آسيايي خاتمه بدهند. و از اين راه نگذارند كه ملل ديگر آسيايي هم با مستشاران آنها در نواحي ديگر اسيايي نظير ايران عمل بكنند و لذا همه شركت هاي آمريكايي خود را در قاره آسيا به قيمت مناسب به ديگر ملل اسيايي فروختند و بعداً اغلب پرسنل خود را از خاك آسيا خارج كردند و نتيجه اش فقط توسعه اقتصادي  بيشتر ملل آسيايي ديگر بود كه به خريداري پيشرفته ترين كارخانجات و يا ناوگانها ويا مخابرات و يا تأسيسات نظامي انها در خاك آسيا پرداختند و فقط عقب ماندگي اقتصادي و صنعتي در قاره آسيا نصيب ايرانيان شده است و اين در حالي بود كه سياست شركت هاي صنعتي و اقتصادي آمريكايي آن بود كه تهران را پايتخت صنعتي كل قاره آسيا بسازند و از اين تصميم خود با روند تعطيلي سفارت تهران چشم پوشي كردند.

 آری زمانی که یک ملت 78 میلیونی و با سردمداری حاج ماشالله قصاب یک محله تهران نخواهد که تهران پایتخت کل آسیا بشود. برای نظام سرمایه گذاری آنان مهم نبود که سرمایه گذاری صنعتی خودشان را در کدام نقطه جغرافیایی قاره آسیا مستقربسازند و از این رو زمانی که دیدند یک ملت با همه ادعای سابقه فرهنگی خود سردمداری خود را به یک قصاب محله داده است که می خواهد از پشت ترازوی قصابی و یا ساطور و تخته خود، نظام فکری یک ملت را به دست بگیرد، فهمیدند که ایران مکان مناسبی برای سرمایه گذاری صنعتی در آسیا نیست و از این رو چندان مقاومتی در اشغال سفارت خود هم نکردند، چرا که از نظر آمایش سرزمینی مکانهای بسیار مناسبی در قاره آسیا برای سرمایه گذاری صنعتی آنان وجود داشت زیرا جمعیت اندک ایران و ستیزه جوی ایرانی و مزرعه های کم اهمیت و باغات کوچکش چشم انداز چندان گلو گیر برای سرمایه گذاری آنان نبود. و همان طوریکه هر فردی هم که در یک شهر بخواهد سرمایه گذاری برای ساخت هتل و یا ساختمان مجلل تجاری – اقتصادی بکند، اول با مراجعه به مشاوران ملکی خبره و آگاه آن شهر، زمین های نامنا سب و کلنگی و یا با محدودیت های مختلف را برای پروژه سرمایه گذاری خود انتخاب نمی کند و بلکه بدنبال مکانهای مناسب و چند نبشی و غیره می رود. و یا سعی می کند که تجدید نظر در مدل های سرمایه گذاری سابق خود بکنند و یا روندهای جدیدی برای سرمایه گذاری در قاره آسیا انتخاب بکنند و از این رو با ملاحظه اعمال تعدادی از دانشجویان محدود مزبور تصمیم گیری شرکت های آمریکایی در قاره آسیا به سرعت تغییر کرد و زمانی که دیدند ایرانی ها مرتبا می خواهند با برگزاری راهپیمائی های خیابانی و غیره اقوام و ملل دیگر پاکستانی و یا افغانستانی و بنگلادشی و غیره را در مخالفت با آمریکائی ها به دنبال خود بکشانند. اصولا استراتژی سرمایه گذاری آنان در قاره آسیا دچار تغییرات اساسی شد و تصمیم گرفتند که با تبدیل کردن کارخانجات و تاسیسات و ناوگانها و مخابرات و بانک های خود به پول نقد، در قاره آسیا، مستشاران و نظامیان و پرسنل اداری و یا طرفداری خود را از قاره آسیا خارج بسازند. و فقط برای مقابله با عمل غلط ایرانیان واگذاری آنها را به ملل دیگر آسیایی و غیر ایرانی. مصلحت دانستند که هنوز خیلی ها به این نوع تغییر تصمیم گیری اقتصادی آنها و در طی  20 سال به این طرفتر فکر نکرده اند ..

آری تعطیلی سفارت آمریکا در تهران تصمیم شرکت های آمریکایی را در اینکه تهران پایتخت آسیا باشد را دچار تغییر اساسی کرد و یا حتی مستقر کردن کارخانجات و یا صنایع مهمش را هم در خاک ایران به صلاح ملل دیگر ندیدند و لذا روند سرمایه گذاری آنان را در قاره آسیا دچار تغییرات اساسی نمود و همین تحول نظام سرمایه گذاری صنعتی در قاره آسیا باعث شد که مکان پایتخت امنیتی و یا پایتخت صنعتی و یا پایتخت سرمایه گذاری صنعتی در قاره آسیا دچار تحول شگرف شود. و یک نوع انقلاب اجتماعی- سیاسی هم در ایجاد تغییرات کل سیستم سیاسی آسیا را به یک نوع سیستم ایالات متحده آسیا کشاند. و جامعه آسیا را به یک جامعه در حال گذر اجتماعی تبدیل کرده است.

و به همین دلیل اینجانب به خیلی از دانشجویان ایرانی هم وطنم توصیه می کنم که مقداری چشم واقع بین خود را بیشتر باز کرده و با پرس و جو ی علمی در مورد تحولات سیاسی اخیر قاره آسیا و اروپا از خود بپرسند که چرا بعد از چند سال از وقوع انقلاب ایران، بیکباره دیوار برلین آلمان شرقی فرو ریخت و یا اتحادیه جماهیر شوروی فرو پاشید و یا نظام کمونیستی هم در افغانستان شکست خورد؟ و یا اینکه طرفداران مائوو چوئن لای در چین کنار گذاشته شدند و همه آنها زلزله های سیاسی بودند که پس لرزه های تعطیلی سفارت آمریکا، آنها را به وجود آورد و می بایست ساختار های اجتماعی کمونیسم انگلیسی با فرو پاشی اتحادیه های جماهیر شوروی فرو بپاشد و با شکل گیری سرمایه داری دولتی جدید، یعنی کمونیسم آمریکایی در چین و روسیه و یا با تحول سوسیالیسم هندوستان و افغانستان، ساختارهای جدید سرمایه گذاری صنعتی آسیا دوباره شکل بگیرد و پایتخت های جدید صنعتی و امنیتی و زراعی شهرهای مقیم آسیا به جای پایتختی تهران دوباره سازمان بیابد. و سرکار آمدن پوتین در روسیه و یا تنگ شیائوپینگ در چین، زمینه نوسازی صنایع نظامی و صنایع استراتژیک چینی و غیره بعد از آن واقعه بود و بعد از این تحولات سیاسی بود که شرکت های صنعتی مهم آمریکایی بسیاری از کارخانجات مهم و پیشرفته خودرا به شرکتها ی چینی فروختند و یا زمینه ای فراهم کردند که ساخت و ساز بزرگترین پروژه های صنعتی و شهرسازی جدید در کشور چین شکل گرفت ویا در روسیه و یا در هندوستان، این کشورها  را به قطب مهم صنعتی و زراعی و نظامی قاره آسیا تبدیل نمود.

آری جمعیت بزرگ 3/1 میلیاردی چین در آسیا ازنظر آمایش سرزمینی یک نوع مکان گزینی مناسب برای سرمایه گذاری صنعتی بود و یا فروختن شرکت های صنعتی مهم کامپیوتری- موبایل و یا نساجی و ماشین سازی جدید توسط شرکت های مادرآمریکایی به مردم چین و بعد از قدرت یابی تنگ شیا ئو پینگ د ر چین بود. و یا تجدید ناوگان های نظامی و تاسیسات اسلحه سازی روسیه و یا زیر دریایی ها و یا فضا پیماهای روسی بعد از یلتسین و پوتین بود که می توانست جایگزین تاسیسات نظامی فرسوده  ی دوران برژنف روسیه بشود و در سالهای اخیر هم با واگذاری مخابرات جدید مهم به کشور روسیه و از جمله  با فروش راتیل به آنان که تاسیسات آن را در منطقه سرد سیبری مستقر کرده اند تا تشعشات امواج آن حرارت زیادی تولید نکندو قدرت اطلاعاتی جامعه روسی را بالا برد و سپس با واگذاری امنیت خزانه داری پول های صندوق پول و یا بانک جهانی به خزانه داری روسی زمینه ای فراهم کردند که خزانه پولی بسیاری از بانکهای آسیایی هم  به خزانه داری مرکزی روسیه وابسته گرددو یا نظام تامین امنیت خزانه بانک های آسیایی را به عهده بگیرد و یا با واگذاری این نوع صنایع پیشرفته به چین که در پیش بینی های اولیه قرار بود به کشور ایران اختصاص داده شود ولی بعداپشیمان شدندو صرفا بخاطر انتقام گرفتن از اعمال غیر بخردانه منجمله در تعطیلی سفارت آنان در تهران بود که تهران به یک شهر تحقیر شده در قاره آسیا  تبدیل شد. و به علاوه از نظر آمایش سرزمینی چون که جمعیت  1/1 میلیارد ی هندوستان در قاره آسیا بزرگترین مزرعه های آسیایی را دارد و یا در دو طرف جغرافیائی اش  زمین های زراعی بنگلادش و یا  پاکستان و یا اراضی زراعی هند و چین و با 500- 600 میلیون جمعیت قراردارد و به عنوان حومه زراعی آن می تواند بر نامه ریزی زراعی بشود وتشخیص دادند که  سازماندهی صنایع کشاورزی مختلفی که در قاره آسیا وجود دارد و قبلا بطور پراکنده و با برنامه ریزی غیر اصولی مستقر کرده بودند.این بار تغییر سازماندهی داده و مکانیزم امتیازدهی و یا لیسانس  تولید و یا تعمیر و یا تاسیس صنایع کشاورزی را به سازمان برنامه کشور کشاورزی خیز هندوستان اختصاص بدهند. تا بتوانند بطریق بهینه ماشین های تراکتورسازی و یا کمباین و پمپ های آب و یا کودهای شیمیایی و سم و غیره را با برنامه ریزی ترکیب مناسب زمین های بزرگ زراعی آسیا، ترکیب سازماندهی زراعی  جدید بکند.

و حتی به نقل نشریه دنیای اقتصاد مورخ 28  آذر. 1394 زمینه ای فراهم کردند که حتی افغانستان هم درقاره آسیا، با اقتصاد ضعیفش بتواند عضو جدید سازمان تجارت جهانی بشود ولی ایران بعد ازگذشت 20 سال از عمر این سازمان هنوز هم بعنوان عضو ناظر سازمان تجارت جهانی باقی بماند.

آری مخالفت ایرانیان با صنایع آمریکا و کشاندن مردم خاورمیانه و یا جوامعی دیگر به دنبال خود در شعار دهی ها،  زمینه ای شد که اقتصادجوامع دیگر آسیایی از مزایای پیشرفت صنعتی و فنی و زراعی و مخابراتی و نظامی بیشتری  برخوردارگردد. و ضرر آن فقط نصیب ایرانیان بشود. ومثلا بعنوان مثال زمانی که دولت احمدی نژاد در ایران و در 8-9 سال قبل سازمان برنامه ریزی و بودجه ایران را و به دلیل شالوده آمریکایی آن تعطیل کرد و آن را در وزارت کشور ادغام نمود مشاوران فنی و برنامه ریزی آگاه آمریکائی که به جغرافیای سیاسی – صنعتی – زراعی آسیا اشراف اطلاعاتی بیشتری داشتند، ترتیبی اتخاذ کردند که دو واحد سازمان برنامه ریزی و بودجه آسیایی مهم در قاره آسیا تاسیس گردد که اولی سازمان مدیریت و برنامه ریزی صنعتی چین بود و دومی سازمان مدیریت و برنامه ریزی زراعی هندوستان بود که اراضی بزرگ زراعی و با جمعیت کشاورز مهم هند و  هند وچین در قاره آسیا را  برنامه ریزی اراضی زراعی بکند و از این طریق دهلی را به عنوان قطب کشاورزی قاره آسیا و یا پایتخت زراعی آسیا انتخاب  شد. و یا وظیفه کارکردی مالی را که در رژیم پیشین پهلوی   بانک صنعتی سازمان برنامه ریزی و بودجه ایران بازی می کرد،این بار به عهده بانک مرکزی مسکو گذاشتند که یک نوع همکاری های قضائی و مالی خزانه بانکهای قاره آسیا را زیر پوشش خود قرار بدهد و از این راه سه شهر مهم قاره آسیا، مسکو، پکن و دهلی بالقوه وبه عنوان سه قطب مهم سازماندهی تولیدی قاره آسیا شکل گرفتند که از نظر استعداد های آمایش سرزمینی هم دلائل عقلانی جغرافیایی و تبیین های کارشناسانه لازم را داشت و مشکل دیگری که تهران بعنوان پایتخت تعطیلی سفارت آمریکا به آن دچار شد بعد از واقعه مزبور در تهران، فاتحه سازمان اوپک انرژی تولید آسیایی نیز خوانده شد. و به عنوان  سازمانی که خاتمه دوران کارکرد تاریخی آن فرا رسیده است. عملا به یک سازمان منحله تبدیل شد. تا تنبیه بیشتری بر مردم ایران و در قبال اشغال سفارت آنان بگردد و تفصیل مطلب آنست که خیلی ها هنوز نمی دانند که علت و وظیفه سازمانی تاسیس سازمان اوپک چیست؟ و لذا همگان فکر می کنندکه این سازمان توسط تعدادی از کشور جهان سوم  بوجود آمده است که دارای نفت می باشند و آنها تاسیس کرده اند تا در چهارچوب منافع آنان تصمیم بگیرد و در حالیکه فلسفه سیاسی این سازمان آن است که 7 شرکت نفتی مهم آمریکایی و انگلیسی پایه تاسیس دفتر آن را در شهر وین ریخته بودند تا بصورت صندوق پولی این شرکتهای نفتی ولی در خدمت تامین بودجه و بودجه ریزی سازمان برنامه های جوامع جهان سوم درآید و از جمله در خدمت بودجه ریزی سازمان برنامه ایران باشد و با آن بودجه ها هم بتواند به خرید و یا به نوسازی صنایع و کارخانجات جدید خریداری شده آنان از کشورهای مزبورقادربگردد. و وقتی دیدندکه ایرانیان و جنگنده های عراقی و به عنوان دو عضو سازمان اوپک500 کشتی نفتی را در خلیج فارس غرق می کنند و به نقل مولف غربی کتاب نفت در قرن بیستم این نوع شرکتهای نفتی بزرگ تصمیم گرفتند که تصمیم سران اوپک و یا وزرای نفت این جوامع را در کشورهای مزبور به یک وزارتخانه های تشریفاتی و تابلو های تشریفاتی تبدیل بگرددو  به دلائلی نفت اوپک بر روی کشتی ها و در سطح دریاها فروخته شود و سالها  هم بجای خرید و فروش  نفت اوپک فقط  با دلالی جریان داشت وعرضه  نفت بر روی دریا ها انجام می شد و لذا گاهی یک کشتی نفت کش حتی به نقل نویسنده مزبور هم 56 بار خرید و فروش مکرر می شد و مثلا به جای رفتن به کشور ژاپن، سر از کشور آفریقا ی جنوبی در می آورد و امروزه هم در راستای این سیاست های عرضه نفت نفت به 34 دلار تنزل قیمت یافته است و با این  نوع دگرگونی نقش اوپک در آسیا فقط ملت چین و یا هندوستان عاقلانه عمل می کنند که در سایه برنامه ریزی سازمان مدیریت و برنامه ریزی خود فقط به خرید بهینه ی نفت برای انرژی کارخانجات چینی و یا برای انرژی ماشین آلات کشاورزی هندی و غیره خود می پردازند و انرژی مزبور صرفا صرف امور تولید ی و برنامه ریزی شده آنان می گردد و برعکس ملت ایران به دلیل نداشتن سازمان برنامه ریزی مزبور فقط به تلف کردن انرژی نفتی می پردازند که سالیانه 70-80 میلیون لیتر بنزین در شهرهایشان بیهوده می سوزانند و یا ده ها شهر ایرانی را  آلوده می کنند و هیچ نوع فایده تولیدی هم برایشان وجود ندارد ولی مصرف یک لیتر بنزین در یک کمباین هندی و یا در تراکتور آنان منجر به کشت صدها هکتار مزرعه تولیدی هندی ها شده و یا در مزارع پهناور هند و چین اختصاص بهینه می یابد و از این راه می توانند علاوه از تغذیه جمعیت بزرگ کشور خود، تغذیه سکنه قاره آسیا و یا حتی جمعیت اروپا را  هم فراهم بکنند و فرصت ها و بسترهای سرمایه گذاری مناسبی بود که ملت ایران ازآن کارکردهای مفید اقتصادی محروم شده اند و بجای آن تهران و شهرهای ایرانی به یک رشته شهر های مصرفی تبدیل شده اند که هیچ گونه مزایای اقتصادی مفید و پولسازی تولیدی هم نیابند و به همین دلیل عقب ماندگی ساختاری که یافته اند باعث شده است که در طی 37 سال اخیر اکثر شهرک های صنعتی ایرانیان تعطیل بشود و یا برعکس در طی این مدت و حداقل بالای 10 هزار پاساژ  مصرفی و به ظاهر شیک ولی کاملا مصرفی در شهرهای ایران دایر بگردد که در مغازه های لوکس آنها فقط انبوهی از اجناس چینی انبوه شده است که نظیر ده ها پاساژ بلور فروشی میدان شوش تهران است و یا در یافت آباد و یا پاساژهای قشم و کیش و آستارا و یا مغازه های کیف و کفش فروشی چینی خیابان امیریه تهران است و یا عینک فروشی چینی خیابان فلسطین است و یا دوچرخه چینی خیابان هلال احمر و یا مولوی است و یا پیچ و مهره فروشی چینی خیابان قزوین است و یا قفل و دستگیره چینی خیابان سپه است و یا موبایل های چینی و کامپیوتر خیابان جمهوری وغیره است و یا هزاران ماشین ون چینی و یا BRT و قطار چینی تهران و غیره است.

 آری پس لرزه های تعطیلی سفارت آمریکا فقط تهران و ملت ایران را به شهر عقب مانده و مصرفی قاره آسیا تبدیل کرده است و ده ها شرکت بیمه و صندوق بازنشستگی آنان را به دلیل بدهی 400-300 میلیاردی دولت به صندوق های مزبور در معرض ورشکستگی قرار داده است و یا بانکهای آنان را به دلیل بدهی 150 میلیاردی در معرض ورشکستگی قرار داده است و یا بیمارستانهای ایرانی را به دلیل نرسیدن پول بیمه درمعرض ورشکستگی قرارداده است و یا بیمارستان های ایرانی را به دلیل نرسیدن حقوق پزشکان که ازپول بیمه ها طبابت می کردند را در معرض تعطیلی قرارداده است و یا واحدهای تولیدی فنی را به دلیل نبودن سرمایه درگردش با رکود اقتصادی مواجه کرده است.

و یا هر نوع گردش مالی و یا گردش های صنعتی و یا گردش خبری را از سیستم های تولید بانکی و یا کارخانه ای و دانشگاهی و رسانه ای آنها گرفته است . و نظیر بدنی می ماند که خون در رگهایش گردش ندارد . یا به جای توجه به آمایش دقیق سرمایه گذاری بهینه سرزمینی، مردم  ایران فقط سطحی اندیشیده و فقط به تولید 2500 دانشگاه هزینه زا  و برای تحصیل فرزندان خانواده های ایرانی پرداخته اند که با عناوین درسی بیهوده اش، فقط فارغ التحصیلان بیکار در جامعه تولید خواهد کرد و در جامعه خود به ستیزه گر تبدیل شده و یا با جوامع دیگر ستیزه کاری فرهنگی می کنند واز این راه هم امکان اشتغالزایی برایشان وجود ندارد و یا پدیده اقتصاد دانش بنیان آنان را هم به چالش مجدد می کشاند.

و در نهایت اینجانب امیدوارم که حداقل قشری که در دانشگاهها تحصیل و اقعی می کنند مقداری چشم واقع بینانه خود را باز کرده و بجای شعاردهی ها و بلوف زنی ها عاقلانه بیاندیشند که تنها راه نجات آنان این است که سیاستی اتخاذ بکنند که حداقل با وجود این همه از انبوه دانشجویان و فارغ التحصیلان بیکارش، و بلکه جوامع دیگرآسیایی بتواند ایران و یا تهران را حداقل بعنوان پایتختی علمی و فرهنگی قاره آسیا بپذیرد و یا احیانا اگر لیاقت بخرج دهند به ارائه دهی خط مشی های سیاسی آسیایی بپذیرند، تا حداقل بتوانندنظیر جوامع دیگر آسیایی یک نقش قابل اعتنا در همکاری های متقابل سکنه این قاره آسیا بعهده بگیرند وجوامع دیگر آسیایی هم که در یک نوع تقسیم جدید کار آسیایی هستند و یا در نقش جدید اقتصادی سازمان یافته اند، در همکاری های متقابل اقتصادی با یکدیگر قرار بگیرند و حداقل ایرانیان هم عنوان مشاوران فنی شرکتهای آسیایی ویا مشاوران مهندسی شرکتهای صنایع چینی و یا مشاوران مهندسی مزارع هندی ها پذیرفته شوند و یا به عنوان مشاوران نظام بانکداری دیگر جوامع و یا دیگر نظام های خبر گزاری رسانه ای بشوند و یا  به عنوان همیارخبر نگاری نشریات و رادیو و تلویزیون های آسیایی را بعهده بگیرند و یا شرکت خبر گزاری ایالات متحده آسیا را تغذیه فکری و یا تغذیه علمی و خبری بکنند تا از این راه اشتغال زایی اشان از بین نرود.

وتنهااز این طریق اقتصادی است که شرکتهای دانش بنیان ایرانی هم امکان وجودی می یابد و یا امکان تحقق عملیاتی کاریابی می یابند و الا آنها هم یک نوع شعاردهی های پوچ خواهد بود و به همین دلیل هم مصلحت اقتصادی اغلب دانشجویان ایرانی آن است که به جرگه فرهنگی پیشقدمان دانشجویی مسئولیت پذیر دانشگاههای ایرانی بپیوندند. که اقدامشان درایجاد فناوری ایرانی فیس بوک انجمن های اسلامی دانشگاههای ایران با احساس مسئولیت و وطن خواهانه بودکه برای ایجاد فناوری ضد آی تی خود از سازمان ثبت مالکیت فکری جهان WIPO و پت نت جهانی اخذ مجوز فناوری نوین کردند تا در محدوده جغرافیائی قاره آسیا به حفظ حقوق مولفین علمی و یا فنی ویا هنری و خبری و پزشکی تحصیل کردگان و متخصصان دانشگاههای ایرانی بپردازند. وحقوق کپی رایت این قشر با سواد ایرانی را در مکانیزم تکنولوژی فیس بوک جدید ایرانی خود  حفظ بکنند و به همین دلیل هم از افرادی که در زمینه علمی و نوآوری های علمی، خلاقیت لازم را دارند می توانند که آثارعلمی و یا خبری و یا فنی و زیست محیطی و غیره خود را تنها در فیس بوک جدید ایرانی ] نه فیس بوک قدیم غربی[ بگذارند .

تا حداقل حقوق تدوین و یا تالیف تصنیف و تهیه و تکثیر آن آثار فکری محفوظ  باقی مانده و انحصارا در جغرافیای قاره آسیا از آن متخصصان ایرانی قلمداد بشود که دانشگاهها و تحصیل کردگان بیشتری را در خاک آسیا دارند و از این راه حافظ حقوق اینترنتی خود و در مکانیزم کپی برداری اینترنتی بشوند تا بنای یک شرکت بزرگ اینترنتی و فروشگاه بزرگ اینترنتی گذاشته شده و دیدگاه طبقه عوام ایرانی و یا طبقات دیگر جوامع آسیایی هم از نحوه ارائه  محصولات علمی و فرهنگی اینترنتی آنها دگرگون شده و قبول بکنند که حاصل دسترنج علمی دیگران را با رانت خواری خود و بطور مجانی اخذ نکنند و یا حتی به صورت تلگرام خبری مجانی نمی توانند دریافت بکنند و یا  فقط خودشان از این راه پول در بیاورند. تا ایرانیان مزبور نیز با این اقدام فناورانه خود پایه گذاری خبرگزاری ایالات متحده آسیایی را فراهم کرده و گردانندگان رادیو و تلویزیون های کشورهای مختلف آسیایی و یا نشریات آنها و یا حتی سایت های دانشگاهی آنها و ازجمله همین نوع طیف شغلی در ایران هم بپذیرند که برای اخذ دسترنج علمی آنان از اینترنت باید پول بدهند و یا برای چاپ آن خبر در یک نشریه ایرانی و یا در یک نشریه خارجی و یا خبرگزاری آن می بایست با دادن شماره تلفن همراه خود به خرید اینترنتی آن خبر علمی بپردازند و یا به خرید تلگرام مستند علمی و یا زیست محیطی بپردازند و پس از آن می توانند آن را بر روی آنتن خود  بگذارند و یا بر روی ستون  های کاغذی خود برده ویا در سایت های دانشگاهی خود بعنوان مقاله تحقیقی سرچ بکنند . و لذا هزینه آن اخبار علمی و فرهنگی و یا مقالات به صورت فیش مخابراتی به همان شماره موبایل فرستاده خواهد شد و هزینه اش از صندوق پولی مشترک همان فیس بوک به تولید کنندگان آن نوع اثرهای علمی و یا فنی و یا پزشکی و پس از کسر هزینه های تاسیساتی و یا پرسنل ویا برنامه ریزی فرستاده خواهد شد ولذا گردانندگان این شرکت جدید فیس بوکی ایرانی سعی خواهند کردکه به صورت عادلانه سیستم احمقانه فیس بوک غربی را دگرگون بکنند و با قیمت گذاری عادلانه اسناد فنی وعلمی و خبری و تلگرامی و یا پزشکی فیس بوک ایرانی خود را انجام بدهند و ترتیبی اتخاذ بکنند که کارخانه جات مختلف آسیایی و یا پروژه های عمرانی و معدنی آن کشورهای مختلف آسیایی  بپذیرند که فرضا در تاسیس یک سدسازی منطقه ازبکستان و یا تاجیکستان و  یا قرقیزستان ، آسیا و غیره باید حق مشاوره ی فنی اینترنتی بدهند که در ساخت یک سد ازبکستانی و یا در ساخت یک کارخانه برق تاجیکستانی به آن اسناد فنی ویا مقالات فنی دانشگاههای ایرانی واخذ اینترنتی و سرچ آن نیاز دارند.

و صرفا با پرداخت قیمت مشاوره فنی آن ویزیت علمی و یا ویزیت فنی قادر به جستجوی آن اسناد و با مکانیزم گوگل وغیره باشند و در صورتیکه  احتیاج به مشاوره علمی بیشتری دارند که با آن  متخصص سدسازی ایرانی بنمایند و یا با متخصص برق ایرانی ویا با فلان خبرنگار سیاسی داشته باشند. فقط با مشاوره  تلفنی از راه دور وبعد از پرداخت حق مشاوره فنی مخابراتی خود به صندوق پولی این شرکت فیس  بوک ایرانی می توانند و نظیر صندوق پولی یک کلینیک پزشکی، به کلینیک علمی اینترنتی ایرانیان دسترسی بیابند و یا امکان مشاوره های طولانی تر داشته باشندو یا دعوت همان متخصص ایرانی به خاک کشور آسیایی خود و به مدت چند هفته ویا چند ماه اقدام  به مشاوره طبی ، فنی و –علمی لازم  بکنند.

و تنها از این طریق است که در نظام اشتغالزایی متقابل جدید ایالات متحده آسیایی و ایرانی متخصصان ایرانی می توانند امکان شرکتهای دانش بنیان دانشگاهها را  پایدار بکنندویا در پروژه های صنعتی جوامع دیگر آسیایی سهیم بشوند. و یابتوانند در سایتهای دانشگاهها با پول همان صندوق مشترک پولی فیس  بوک جدید از سازمان صندوق پولی رفاه دانشجویی این فیس  بوک بورسیه تحقیق بگیرند ویا با دریافت هزینه های اینترنتی بورسیه تحقیق به جستجوی مقاله های تحقیقی خود در دانشگاهها  بپردازند و بر مبنای همان میزان سوابق تحصیلی و یا صلاحیت تحقیقاتی اشان، اجازه سرچ مقاله تحقیقی اینترنتی و بهره مندی از آن را  به عهده بگیرند و صندوق پولی این فیس بوک هم  به افراد دانشجویی عضو خود بورسیه تحقیقی و خبری می دهد ولذا صندوق پولی مشترک هزینه آن را به صورت فیش مخابراتی و برای بازکردن آن پوشه الکترونیکی علمی – فنی اینترنتی را برنامه ریزی خواهدکرد، نه اینکه یک دانشجوی سال اول هم بتواند از همان آغاز ورودی سال های اولیه تحصیلی خود و به پیشرفته ترین مقالات علمی اینترنتی و بطور مجانی دسترسی بیابد ویا  آنها را در جلوی دانشگاه تهران و بعنوان رساله دکتری و غیره به فروش برساند.

و تنها از این طریق است که در نظام اشتغال زایی متقابل ایالات متحده آسیایی متخصصان ایرانی در پروژه های صنعتی جوامع دیگر آسیایی سهیم خواهند شد واگردر گذشته اشتباههای اقتصادی زیادی کرده اند که سرمایه گذاری های صنعتی در نواحی دیگر آسیای متمرکز شده است و فرضا به روسیه در خاک آسیا داده شده است، و یا بعنوان متخصصان نظامی – اطلاعاتی، انواع فناوری تسلیحات نظامی و یا اطلاعاتی در طی 70 سال اخیر فروخته شده است و یا به جمعیت بزرگ چین نیز همین طور و بخاطر پتانسیل های جمعیت کارگری و اقتصادیش و در طی در 30 سال اخیر پیشرفته ترین کارخانجات آسیا فروخته شده است و یا به مردم هندوستان وبخاطر مزرعه های بزرگ تر و جمعیت کشاورز 1/1 میلیاردی اش . امتیازات شرکت زراعی و دامی فروخته شده است، حداقل ایرانیان نیز با دایر کردن 2500 دانشگاه در کشورشان وبه خاطر  مشکلات تحریم صنعتی و مالی خود فقط بتوانند از این تنها پتانسیل علمی خود نفع لازم اقتصادی را ببرند.

و لااقل بتوانند از این طریق اقتصادی، نقش مشاورفنی و علمی شرکتهای ایالات متحده آسیایی را بدست آورند و همان طوریکه در تقسیم کار نقش بازیهای آسیایی و یا در المپیک آسیایی هم به وضوح این نوع  تقسیم بهینه نقش ها دیده می شود . که به افراد مختلف یک تیم مزبور نقش های متفاوت مربی و یا دروازه بانی و یا بازیکنی داده شده است تا در روند تقسیم کار مشاغل جدید آسیایی هم ایرانیان این بار دچار مشکلات اشتغالزایی و افزایش فارغ التحصیلان بیکار دانشگاهی نشوند. که با برنامه ریزی غلط تاسیس دانشگاههای فراوان به وجود آمده است و در حالی که در هیچ کشوری این همه از ازدیاد دانشگاه ها و بدون همبستگی آن با صنایع آن منطقه وجود ندارد و من در این راه از دانشجویان رشته کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف هم خواهانم که به جای اظهار وجود خلاقیت هایشان در راه اندازی بازی های رباتیک آن دانشگاه این باراحساس مسئولیت اجتماعی بیشتری نسبت به سایر هم وطنان دانشجویی خود کرده و یا  بخاطر اشتغال آنان بکنند. واگر در گذشته  هم دانشجویان این دانشگاه با برنامه نویسی های غلط کامپیوتری خود کاری کرده اند که حقوق کپی رایت اکثریت قشر با سواد ایرانی به هدر رفته است و یا به نفع قشر کم سواد کامپیوترفروش ها و غیره ضایع شده است و یا به نفع سی دی فروش ها و واکمن فروشی های کم سواد و غیره منجر شده است و یا از حقوق کپی رایت با سوادان ایرانی سلب حق شده است،لااقل این بار در کارگاههای تمرین برنامه نویسی کامپیوتری در دانشگاه خود، به برنامه نویسی های کامپیوتری مسئولانه تر جدید پرداخته و کاری انجام بدهند که حقوق کپی رایت خبرگزاری ایالات متحده آسیایی و به ضرر ایرانیان ضایع نشود.

و یا در جهت عدم حفظ منافع 5 میلیون دانشجویان موجود دانشگاهها و یا دانشجویان بالقوه و آینده آن عمل نکنند و یا در جهت ضرر زدن به منافع ده ها میلیون فارغ التحصیلان گذشته دانشگاههای برنامه نویسی های کامپیوتری انجام بدهند و بپذیرند که دیگر دانشجویان ایرانی هم نظیر آنان با استعداد هستند و جرمی  نداشته اند که تا به حال به رشته کامپیوتر نرفته اند تا عمر تحصیلات دانشگاهی شان در رشته های دیگر، با اظهار وجود دانشجویی آن رشته ی کامپیوتر به تباهی کشیده نشود و یا مشکلات عمیقی برای مردم ایران و شرکتهای دانش بنیان پا نگرفته آنان به وجود نیاید و یا روند رشد بیکاران دانشگاه های در شاخه های علمی دیگر کاهش حتمی بیابد.

  + نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴ساعت ۱۸:۵۷ بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  |  نظر بدهید