دانشگاههای صنعتی ایران ، ومیزان موفقیتشان  در صنعتی کردن جامعه ایران؟ (2) - دکتر محمد خالقی مقدم

دانشگاههای صنعتی ایران ، ومیزان موفقیتشان

در صنعتی کردن جامعه ایران؟

( بخش دوم) مبانی تربیت دکتری فنی در داخل ایران !

از دکتر محمد خالقی مقدم

متخصص مسایل آموزشی ودانشگاه

تهران امروزه 7دانشگاه مهم صنعتی دارد که همه دانشکده هایش ویا رشته های علمی اش ،مربوط به انواع صنایع می باشد ورشته غیر فنی ویاغیر مهندسی ندارد  وبعلاوه چند دانشگاه صنعتی نیز در مرکز استانها هست که مجزا از دانشگاههای عمومی ویا دانشگاههای علوم پزشکی این نوع مراکز استانهاهستند که یکی دانشگاه صنعتی اصفهان می باشدکه در کنار دانشگاه عمومی ودولتی شهراصفهان است و دانشکده های علمی متفرقه ندارد وبلکه همه اش دانشکده فنی است ودانشگاه صنعتی اصفهان هم ودر اواخر عصر پهلوی(سال 1356ش) وبعنوان شعبه دوم دانشگاه صنعتی آریا مهرتهران تاسیس گشت وسپس بعد انقلاب ،مستقل گشت و دیگری  هم دانشگاه صنعتی سهند تبریز می باشد که در کنار دانشگاه عمومی آذر آبادگان تبریز قرار دارد  واین دانشگاه هم در سال 1368 ش ودر 26 کیلومتری جنوب غربی تاسیس شدو تا از اصفهان عقب نماند و9 دانشکده فنی ویک دانشکده علوم پایه ودوپژوهشکده دارد  وبعد از دهه 1380 هم تاسیس  انواع دانشگاههای فنی در شهرستانهامد اجتماعی شد ویادر تبعیت از سهند تبریز وصنعتی اصفهان دیگر " مد اجتماعی" شدکه گاهی معیارهای رشته های صنعتی را هم ندارند ولی بهر حال از "دفتر گسترش آموزش عالی" مجوز آنرا اخذ کرده وبراه افتادند ومثلا "دانشگاه تخصصی فنآوریهای نوین آمل ( تاسیس 1392ش) بودویا " دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل " ویا"دانشگاه صنعتی جندی شاپور دزفول " ویا "دانشگاه صنعتی بیرجند" (تاسیس1386ش )ویا "دانشگاه صنعتی شاهرود" که در سال 1352ش تنها "مدرسه عالی شاهرود "نامیده میشد ویا "دانشگاه صنعتی هویزه"( تاسیس 1388َش ) ویا " دانشگاه علم وفنآوری بهشهر که در سال 1373 بودواحتمالا در زد وبند با برخی از افراد پلی تکنیک مجوز گرفت  ویا دانشگاه صنعتی سیرجان که تنهابرای برخی از رشته هایش ،در سال 1371 ش مجوز گرفته بود ویا دانشگاه صنعتی خاتم الانبیاء( با مجوز سال 1380ش ) بود ویا دانشگاه صنعتی قم ( با مجوز سال1387 ش) ویا دانشگاه صنعتی همدان ( با مجوز سال 1383ش )بود ویا دانشگاه صنعتی اورمیه( با مجوز سال 1384) ویادانشگاه فنی ومهندسی بویین زهرا ( با مجوز سال 1390 ش) بود ویادانشگاه مهندسی وفناوریهای نوین گلبهار ( با مجوز سال 1390 ش)ویا دانشگاه مهندسی فنآوریهای نوین قوچان ( با مجوزسال1385 ش)بود ویا دانشگاه صنعتی سیستان وبلوچستان ویا دانشگاه صنعتی تکمیلی کرمان( با مجوز سال 1386) بود ویا دانشگاه صنعتی کرمانشاه ( با مجوز سال 1386 ش) ویا مجوز دانشگاه صنعتی اردبیل ؟ واین نوع دانشگاهای صنعتی که احتمالا نظیر بقیه دانشگاههای صنعتی قدیمی ایران واحتمالا دانشجوی دکتری وفوق لیسانس هم میگیرند واغلب نیز بعداز دهه 80 شکل گرفتند که وزرای علوم آقای احمدی نژاد بر وزارتخانه حاکم بود وبا شناختی که از کارکنان این وزارتخانه که دوسال در آن کار می کردم داشتم که اغلب از افراد زیر دیپلم ویا احیانا دیپلمه در دفاتر گوناگونش بودند که استخدام شده بودند و اصولا معنی ومفهوم رشته دانشگاهی ویا معیارهای مجوز گیری آن را نمی دانستند ویامعنای طراحی درسی ویا کنترل کیفی اش ویا سنجش کنکورش را نمی دانستند ولی "قر وقر" به افراد گوناگون کشور مجوز وزارتخانه ای تاسیس رشته  می دادند  وهمگی باعث شده امروزه چند صد هزار دکتری ویا فوق لیسانس وبرای اداره شهرکهای صنعتی تربیت کرده شوند وبالاخر وزارتخانه مزبور " وزارتخانه "مجوز دهنده" می باشد  ولو آنکه مجوز های بدون استاندارد هم بدهند و یا افراد زیر دیپلم هم آن مجوز ها را بدهندو در نهایت ادعای افراد رادر کشور بالا برده ویابه تاسیس آن نوع  نهاد ها منجر میشودو معمولا برای مناطقی هم بودکه چندان شهرک صنعتی مهم هم نداشتند وتنها " دانشگاه صنعتی اراک " بود که این نوع شرایط را داشت که در کنار شهرکهای مهم صنعتی ماشین سازی اراک وغیره هم بودند که در سال 1367ش مجوز گرفت وتازه آنهم تابحال چقدر تغییر محتوای آموزشی وتحقیقی کرده ویااز آن سال وتابحال کرده وهنوز نامعلوم است ؟ ویا دانشگاه صنعتی شیرازکه مجوز سال 1383ش را دارد ویا دانشگاه صنعتی مالک اشتر که نمی دانم کیفیت تخصصی اش چگونه است ؟ ویا دانشگاه علوم وفنون فارابی  که وابسته به ارتش است ؟ ویا دانشگاه صنعتی نفت که از سال 1318 ش والی بعد از انقلاب تنها "ادعای دانشکده نفت" درآبادان وشعبه اهوازش را داشت ولی امروزه وبعد از انقلاب ایران  بچه های تربیت مدرس آنرا به مرحله "دانشگاه صنعت نفت تبدیل کردند وتنها وزیر نفت ایران می داند که کیفیت تحصیلی اش چیست ویادر انواع گوناگونش چگونه می باشد؟ که به استخدام آنهادر وپالایشگاههامیپردازد؟ویاچقدردرتاسیسات پالایشگاهیپتروشیمی به خرابکاری علمی می پردازند ویا احیانا بلدندکه آنها را با هزینه کمترهم درست بکنند؟  وغیراز وزیر نفت ،وبقیه افراداز آن مسئله خبر ندارند! ولی در مورد  رشته های صنعتی دیگرایران چنین مسئله نیست وبلکه از کیفیت "دانشگاه صنایع ومعادن ایران" همه مردم ایران خبر دارند که کیفیت فارغ التحصیلانش چگونه می باشد که کیفیت چند صد شهرک صنعتی کنونی ایران راو به وضع کنونی اندخته اند؟ ویا همه مردم ایران واز  وضع وکیفیت تحصیل در دانشگاه صنعت آ ب وبرق وزارت نیرو خبر دارند که در سال 1349ش فقط مجوزو برای تربیت برخی پرسنل محدودداخلی اش  ازوزارتخانه علوم گرفته بودند که دانشگاه هم محسوب نمیشد ولی بعد از انقلاب ،ادعای خود را زیادتر کرده  وعواقب تحصیل نکردگی واقعی آنها،و به همه مردم ایران صدمه زد وحداقل بخاطر قلت معلومات تخصصی آنها، مقدار زیادی از مردم راو درسال اخیر سیل برد! ویا در سالهای گذشته نیز دچار انواع مصیبتها شده بودند ویا دو "دانشکده صنایع مخابرات ایران" (شیراز ) ویا "دانشکده علمی وکاربردی پست ومخابرات"است که معتقدندبا وزارت ارتباطات کار می کنند ونمی دانم که چقدر از مردم ایران ،از کارکرد فارغ التحصیلان آن راضی اند که پرسنل وزارت علوم را گول زده وبرای کیفیت تحصیلی آنها مجوز گرفته اند؟  وبعلاوه بعد از انقلاب هم تعدادی از 31 دانشگاه دولتی استانها ی ایران که مجوز دانشگاه عمومی گرفته بودند وبعلاوه دانشکده های متفرقه علوم ویا دانشکده کشاورزی ویا دانشکده علوم انسانی وعلوم اداری وغیره دارند وتعداد زیادی از این 31 دانشگاه دولتی مرکز استانهاسعی کردند ونظیر دانشکده فنی دانشگاه تهران و یک دانشکده فنی هم در کنار دانشکده های عمومی خودداشته باشند ونظیر دانشکده های فنی دانشگاه یزد ویا کرمان ویا همدان ویاگیلان وتبریز ومشهد ویادر استانهای مزبور تاسیس کرده اند وبه اخذ دانشجوی فنی پرداخته ویا دروس فنی ودردانشکد ه های مزبور باه انداخته اندکه معلوم نیست سطح معلومات ویاسطح تدریس استادهای آنها چگونه است؟ ولی مدرکی معادل مدرک مهندسی سازه دانشگاههای بزرگ می دهند  ویانظیرمهندسی مکانیک  واحدوبه همه دانشجویان کشورداده می شودودر نتیجه همه مدرکهای فنی صادره ازاین نوع ازدانشگاههای متفرقه ایران هم ویا در دوره فوق لیسانس ویادکتری آنهاهم نظیر انواع دانشگاههای برزگ تهران  ویاکوچک شهرستانها،یکسان تلقی میگردند که باسیستم مدرک کاغذی وزارت علوم ویاباحد نمره گذاری10 تا20دروس است که همه دانشجویان ایرانی یکسان می گیرند  ولذاکیفیت تحصیلی همه آنها هم ودر نظر طبقه عوام جامعه ایران یکسان تلقی میگردد !ویاادعای یکسان استخدامی نیز در دنیای شهرکهای صنعتی ایران دارند و یکسان است!  بعلاوه اغلب دانشگاههای آزاد مراکز استانهاهم دانشکده فنی دارند ویا در شهرهای بزرگ یک "دانشکده فنی ومهندسی دانشگاه آزاد اسلامی " زده بودند ولذاوزارت علوم ودر55 تاریخ ساله تاسیس اش،هنوز وتابحال نتوانسته که یک معیار استاندارد وبرای طبقه بندی تحصیلی آنها بوجود آوردویا انواع فارغ التحصیلان گوناگون این 2500 دانشگاه ویامرکز اموزش عالی مجوز اخذ کرده خود را یکسان تلقی میکندواصولا در این زمینه، "فاقد دانش برنامه ریزی " ویا"تجربه اداری" می باشد وفقط" ماشین امضای مجوزده دهی "کور کورانه شده اند که باعث می شودتا معنای وزارت علوم ودر کشورهای دیگر جهان و با جامعه ما فرق  بکند وبعلاوه هر کدام از 28 الی 31 مرکز استانهای ایران نیز در درون دانشگاههای دولتی عمومی خود یک دانشکده  فنی هم ساخته اند که در کنار دانشکده علوم انسانی است ویادر کنار دانشکده کشاورزی و یا دانشکده حقوق ویادانشکده علوم ریاضی آن دانشگاه دولتی استان مزبوراست که همسایگی میکنند ویابرخی ازشهر های ایران هم ونظیر شعبات دانشگاه صنعتی امیر کبیردارند ویا علم وصنعت ویا صنعتی شریف ویا دانشکده فنی  دانشگاه تهران را دارند که نظیر شعبه شهر کیش دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف می باشدویانظیر شعبات رشته های صنعتی اراک ویابهشهر ویادماوند ویاشهر نور دانشگاه امیر کبیراست که سرمایه داران عصر پهلوی که در شهرهای مزبور سرمایه گذاری صنعتی کرده بودند وآن مراکز را وابسته به دانشگاه علم وصنعت تهران کرده بودند ویا احیانا هیات علمی اش، خدمات علمی لازم  به صنایع شهرمزبور بدهند ویا واحدهای تاسیسات دریایی شهربندر عباس ویاگرمسار ویا پتروشمی شهرماهشهر است که وابسته به دانشکده مهندسی دریا ویادانشکده نفت دانشگاه صنعتی امیر کبیر کنونی است ویا پلی تکنیک سابق تهران می باشدکه خدمات فنی علمی بگیرد ویابرخی از مراکز استانها وشهرهای بزرگ ایران هم دانشکده های فنی وابسته به" دانشگاه آزاد" دارندو یا برخی هم مرکز آموزش عالی خصوصی فنی ویا وابسته به وزارت خانه ها رادارند  ویادر برخی از شهرکهای صنعتی استانها هم کلاسها آموزشی وابسته به "دانشگاه علمی کاربردی "دارندکه یک دانشگاه نیمه دولتی ونیمه خصوصی می باشد که دکتر تقی ابتکاروپدر خانم ابتکار وبا رفت وآمدی که به وزارتخانه علوم داشت وآنرا در سال1370ش تاسیس نمود وتا بحال 600 "مرکز آموزش مهارتی" ودر نقاط مختلف ایران دایر کرده است ودویست عدد آن نیزدر تهران است ولی از آنجا که رشته بنیانگذارش و تنها رشته مهندسی بود(واحتمالااز رشته مکانیک تهران ویا غیره بودکه من دیده بودم واز علوم اداری وتشکیلاتی وعلم حقوق آموزشی دانشگاهها خبر نداشت  ویاامروزه هم ودر مراکز مختلف خود انواع مهارتها را و سطح فوق دیپلم لیسانس وفوق لیسانس وتا دکتری را دایر کرده است که معجون عجیب وغریبی است که( همه چیز می باشد ومگر دانشگاه علمی وکاربردی !!!)  که مرکزیت آن در تهران می باشد وخودشان معتقدند که مدلش را از آمریکایی ها اخذ کرده اند ولذا در "دکتری خبرگی" دادن آنرا ودر زیر مجموعه وزارت علوم گنجانده ویابه روش رفاقتی گنجانیده واز طریق کنکور هم مشروعیت به مدارک آن می دهند ولی منکه در رشته علم سازمانهای اجتماعی واداری ایران تحصیل کرده ام ویاتحقیق کرده ام و یا70 جلد پژوهشی ویا حداقل 50 مقاله علمی و در مورددانشگاههای قدیم ویا جدید ایران دارم ویادر مورد جوامع اروپایی نشر داده ام و می دانم که امریکایی ها که به اداره صنایع مختلف جهان می پردازند وهیچ وقت در عمرشان چنین معجون عجیب وغریبی را دانشگاه نمی نامند وبجز از ایران که وزارت علوم خالق آنست ! و"بامراکز آموزش فنی کارخانجات آمریکا" زمین تا آسمان فرق دارد ویا دیگری (دانشگاههای  فنی وحرفه ای تهران )می باشد  که امروزه  انستیتو فنی 24 شهر مختلف ایران را سازماندهی غلط میدهند  ویاباصطلاح وبا مرکزیت خودشان در تهران ،این انستیتو هارا واز سطح هنرستان فنی شهرستانهاوتا سطح فوق دیپلم جهش داده اند ویابه سطح دانشکده ودادن مدرک لیسانس ویا بالاتر ارتقا داده اند وبدون آنکه امکانات تخصصی پرسنلی ویا آزمایشگاهی ویا گارگاهی آنها را جهش علمی بدهند ویاجهش سازمانی بدهند ؟ ونمی دانم که ملاکهای مجوزدهی به آنها ودرسطح وزارت علوم چه کسی است ؟ویا با چه استاندارد علمی مجوزدهی شده اند؟ ودر هر حال امروزه  مجوز گرفته اند! وادعاهم دارند! که قدیمی ترین آنها ودرشهر تهران سال 1343 ش هنرستان ویا آموزشکده شهید شمسی پور می باشد ویا درشهر همدان ،هنرستان شهید جباریان بودویا درشهر اصفهان سال1346 ش هنرستان شهید مهاجر اصفهان بود ویا درشهر ساری سال 1344 هنرستان امام محمد باقر ساری بود که امروزه به دانشکده فنی تبدیل شده اند ودربقیه شهر ها هم اغلب بعداز انقلاب ،تاسیس شده بودند وقبلا زیر نظر سازمان فن وحرفه ای وزارت کار بودند ولی امروزه معلوم نیست که وزارت کار نقش اش چیست ؟ویا وزارت علوم چه نقشی را بعهده گرفته است؟ ویا دانشکده های مزبوروچگونه و زیر نظر آیین نامه هاوسرفصلهای  وزارت علوم می باشند؟ ویا کدام وزیر بر آنها حکمرانی می کند؟  بعلاوه سرنوشت 5 "آموزشکده های فنی" شهرهای اراک ویاگلپایگان وبم و علی آباد کتول ویا ایلام ودزفول معلوم نیست که با چه سیستمی این آموزشکده های فنی اداره می شوند؟  ویا سرنوشت اداری "دانشکده های فنی سبزوار" ویا شمسی پور تهران معلوم نیست ویاسرنوشت "دانشکده های فنی نیشابور"  ویا "دانشکده فنی ملاصدرای رامسر" ویا "دانشکده فنی انقلاب اسلامی" ویا"دانشکده فنی دکتر شریعتی" ویا "دانشکده های ولی عصر تهران" ویا"دانشکده تربیت دبیر فنی صومعه سرا"معلوم نیست ؟ ویاسرنوشت "دانشکده های فنی مهندسی ثامن آل حجج مشهد" ویا "دانشکده فنی محمد منتظری مشهد" ویا "مرکز اموزش عالی فنی الغدیر زنجان " ویا "علوم وتکنولوزی پیشرفته کرمان " که خودشان را در شهرهای مزبور هم با "واژه  دانشکده" می نامند ولی"نه مدرسه عالی" هستندکه تعریف حقوقی قابل قبول داردونه دانشکده ! وچرا که لفظ دانشکده طوری است که باید در کنارش دانشکده های دیگر هم باید داشته باشد تادر زیر مجموعه یک دانشگاه باشند که ندارند ویاآییننامه هایش  ویاقوانین اش همین طور بشود ودر حالیکه دانشکده های یاد شده مزبور هم ادعای "دانشگاه مستقل "را دارند ودر عین حال هم"تک دانشکده "می باشندویا در شهرهای مزبور هستند که در مرحله استخدام ویاتداوم کارشان ، ، مشکلات مختلف فراوان وبرای فارغ التحصیلانش فراهم می آورند  ولیکن امروزه ،این نوع دانشگاهها ویا دانشکده ها ی فنی ایران وحدود 30 الی 35 درصددانشجویان مهندسی را تشکیل می دهندکه در دانشگاههای ایران تربیت می کنند و حدود 8/4الی 5 میلیون نفردانشجودارند ویا دانشکده های مزبورو حدود 35 در فوق لیسانس های ایران را تربیت می کنندکه جمع کل دانشجویان قبول شده سالیانه آنها و در دانشگاههای ایران180 هزارنفر می باشد  که 35 در صد آنان فوق لیسانس مهندسی خواهند شدویا 35 درصددیگر هم دکتری های ایران هستندکه گزینش سالیانه اش حدود 98 هزار نفر می باشد ویا 35 در صد 8/4میلیون دانشجوی مزبور هم که دردانشکده فنی ایران قبول میشوندتا مهارتهای فنی به کشور بیاورند ویا ورشکستگی شهرکهای صنعتی را حل بکنند وبهمین دلیل هم امروزه در شهر تهران امروزین هم حدود 245 دانشکده متفرقه وجود دارد ویا دانشگاه عمومی ویادانشگاه آزاد ویادانشگاه پیام نوردارند ویا مراکز آموزش عالی خصوصی ویا مجتمع های آموزش عالی وابسته به وزارتخانه ها رادارند ویاحدود 7 واحد از دانشگاههای تهران هم واز نوع" دانشگاههای کاملا صنعتی  تهران "می باشند  که گرچه "هسته اولیه این دانشگاههای صنعتی تهران " در دوره پهلوی در شهر تهران پایه گذاری شدند که به تاریخچه آنها اشاره خواهم کرد ولی تاریخ تاسیس ساختمان اغلب دانشکده ها ویا تاسیس رشته هایش بعد از انقلاب است! ویا تاسیس سرفصلهای درسی آنها ویا استخدام پرسنل ویاکادرآنهاو بنام هیات علمی تنها بعد از انقلاب انجام گرفته است که فهم فرهنگی خاص ،از مفهوم دانشگاه ورشته مهندسی دارند ویافهم فرهنگی خاص از سیستم سازمان دهی علمی دانشگاه دارند ویافرقش رابا فعالیهای غیر علمی نمی دانند! ولذا ظهوررفتارهای  عامیانه در آنها دارند ! وبهمین دلیل هم با عرف رایج جامعه که شناخت علمی از دانشگاه ندارد،فرق نداردویا این نوع سازمانهاهم که خودشان رادانشگاههای شهر تهران می نامندندارند ویا مرکز علمی تهران خوانده می شوندندارندکه محصول تفکرات عادی ویابرخی دانسته ها ویا ندانسته های  قشرهایی از سکنه تهران می باشد که از راه درس خواندن و شغل نیافته وبلکه بطور رفاقتی وخودشان رابه این نوع ازمراکزعلمی تهران کشانده اند  ولذابه نوعی کارمند استخدامی این نوع از مراکزعلمی تهران شده اند ویاپستی از مشاغل آن مکان را بخود اختصاص داده اند که تعدادشان  هم بسیار زیادبوده ویاقشر زیادی از بیکاران تهران راجذب کرده در ساختمانهای مزبورمکان داده ویابا شهریه های خصوصی ونیمه خصوصی دانشجویان این شهر  آنهارا شاغل کرده اند  ولی آیاکه نوع فعالیت شان علمی می باشد، جای سخن دارد؟  ویابرعکس برای رفع اشتغال و با پول سکنه دیگرهمان شهرمی باشد و سوالی است که جوابش را عاقلان دانند ! ویامحتوای درسی آنهاآیا محتوای رشته صنعتی دارد؟ ویا مهارت آموزی صنعتی در آن ساختمانهاست ویا یک نوع گپ زدن عامیانه ویارد وبدل شدن کلامهای عامیانه ودر کلاس مزبوراست ؟  ولذاشناخت این امر مر بوط به "علم سازمان شناسی "دوایر مزبور است  که نظیر علم گیاهشناسی ویاباغبانی  می باشد که از روی پارامتر های علمی خاص خودبه شناخت وطبقه بندی انواع درختان وگیاهان مفید وغیر مفید می پردازد که از روی "شناخت کارکردکش " وبه انواع گیاهان و"درختان میوه باثمر" ویا "بی ثمر وغیر مفید" تقسیم می شوند وخودش علم خاصی است  که مربوط به "علم دانشگاه شناسی" است  وچرا که دانشگاه هم کمتر از یک گیاه نیست که علم دکتری گیاه شناسی ویا گیاهپزشگی را در دانشگاههادایر کرده اند ولی شناخت علمی یک دانشگاه ودر جامعه ماهنوز لازم نیست !ویا به اندازه شناخت یک درخت ویا گیاه مهم نیست که هر فردی که وزارت علوم استخدام کرده باشد ویا رفت وامد ّبه آن بکندادعای آنراو در 55سال گذشته داشته ا ست ؟ ویا مادر زادی آنرا بلدبوده ویا به یادگیری صحیح اداری آن نیاز ندارند ولذا چند دفتر اداری تخصصی این وزارتخانه رامهمل کرده اند ویادر 55 سال گذشته اش خراب کرده اند  وچونکه معیارهای علمی ویاقانونی ""دفترگسترش رشته علمی" را نمی دانستند  ولذا هر کسی که در یک شهر ویا کوره ده می آمد و تقاضای تاسیس یک رشته علمی را از آنها میکرد وفورا مجوز آنرا بهش داده اند! ولذا امروزه مدعی شده است ویا هرکسی که ادعای تدوین سرفصل دوس دانشگاهی را کرده است وفورا آنرا را مصوب کرده وآن تخصص علمی رااعلام کرده ویابه زور به دیگران قبولانده اند ویانهادینه اجتماعی نموده اند ویا هرکسی که تقاضای مجله معتبر علمی از انان کرده است تا سریعا خودش را دانشیار بکندویا استاد تمام؟!  وفورا در دفتر نشریه های علمی وزارتخانه مزبور مجوز آنرا داده اند ویابدون آنکه کنترل بکنندکه آیا مقالات علمی که فردمزبور در آن مجله می نویسد واقعا علمی است؟ ویا مهملات می باشد؟ ویا هرکسی که تقاضای ارتقای دانشگاهی رفاقتی واز آنان کردهاست وفورا در دفتر مدیر کل هیاتهای امنا ی وزارت علوم یک آیین نامه خلاف شرع ویاخلاف قانون وضع می کردند تا متقاضی مزبور را فورا ارتقاء دانشگاهی داده و تا بخشی از بودجه دانشگاهها وبوسیله وی تلف بشود  وتنها دفتری که این وزارتخانه و به احیای واقعی آن نپرداخت " دفتر نظارت وسنجش آموزشی"  بودکه از قبل انقلاب هم عنوانش وجود داشت ویا تابلو این دفتر در وزارتخانه مزبور بود که یکنوع دفتر "استاندارد سازی آموزشها ورشته ها ومجله ها ودروس دانشگاهی بود که نظیر "سازمان استاندارد" در ساختن اوزان ویا اجناس وکالا بودولی سازمان خاص آنرا در وزارت علوم درست نکردند ولذا وزارتخانه علوم، وتنها سازمانی بود که به "اداره ودفتر استاندارد سازی "آموزشهای عالی نیاز نداشت  وهرچنداینجانب دو سال سعی کردم که اهداف دفتر نظارت وسجش آموزش عالی راو بعد از انقلاب ودر سالهای 1366ش الی 1368 احیا بکنم ویاتلاش زیادی راهم و برای احیاءآن کردم ولی اکثر افراد مخالف این پدیده بودند ،زیرا نانشان از روغن می افتاد وبهمین دلیل هم ناچارا در سال 1368ش این هدف خودم را رها کردم ولی هنوزهم تابلوی توخالی آن ودر دانشگاههای مختلف ایران باقی مانده است ولی استانداردسازی آموزش عالی نابود گشته وبعلاوه در دهه های 1380 به بعد انواع دانشگاههاهای فله ای وبصورت قارچ گونه درسطح ایران روئیدند ویاادعای مراکز علمی راکردند که 2500 دانشگاه کنونی ایران حاصل آنست که در کمتر کشوری این همه دانشگاه وجود دارد ! وحتی کشورهای صنعتی هم مثل آمریکا ویاکاناداهم ندارند که مهمترین معضل اشان صنعت ویادانشگاهای صنعتی می باشد! واز این رو کشورمان و برای نجات از بیکاری ویامعضل اقتصادی به آموزشهای صحیح آن دانشگاهای صنعتی نیاز دارد ولیکن با غوغا سالاریهای مختلف این نوع از مکانیزم نیز خنثی می شود واز این رودانشگاههای صنعتی ایران وهمینطور دیمی روییدندویابا پوسترهای تبلیغاتی ویاباتابلوهای اداری -تبلیغی بودکه بر دیوارهای شهر تهران وبطور تصنعی چسبانیده شدندکه ماهیت واقعی علمی ویا صنعتی آنرابیان نمی کند   ولیکن حافظه تاریخی مردم ایران واز "مفهوم دانشگاه" در عصر جدیدرا ساخته اند  ودر حالیکه باید با کار کرد علمی واقعی خود حامل آن نوع از تجربه اندوزی صنعتی ویاعلمی واقعی می شدندویابا تلاش وسیع کارکنانش و به آیندگان وسکنه جوامع دیگرخودرا میشناساندند ونه از راههای پروپاگاند های تبلیغاتی اشان؟!  ویاباگنجانیدن غیر واقعی تابلوها ویا تراشیدن مرتبه علمی برای خودشان و یادر بین دانشگاههای جهان ،بلند مرتبه سازی کرده ویا رتبه علمی ودرقاره آسیابرای خود بتراشند که شاید آنها نظیر ماها این گونه دانشگاههای قارچ گونه نداشته باشند !که 2500 دانشگاه ومرکز آموزش عالی داریم ویا8/4 میلیون نفر ظرفیت دانشگاههای ماست واز همه بیشتر است ویا دکتراهای جامعه ماو از همه جا بیشتر است ولذامجری های رسانه ملی  هم وبه هر کسی که می رسند ویا با او   مصاحبه می کنند ولوآنکه یک مسئول فاقدسوادعلمی  بنگاه املاک هم باشد ویا رفتگر محله باشدکه برای جمع آوری زباله به مدرک دکتری نیاز ندارد وفورا اوراوبا واژه دکترا ویالقب دکتر خطاب می کنندکه به معنی آنست که تز و دکترین ودانش روزرادارد ویادر مورد مرزهای دانش آن روزگار را می داند   ویا همه ساله ما ها700 هزار نفردانشجوو درطول سال می گیریم که با انواع ضریبهایی که در کنکورمزبورهم گنجانیده ایم،  ولذااصلا سنجش علمی نمی باشد وبلکه یک نوع مراسم گروهی عوام فریبانه شده است  وکشور های دیگر راهم به شک می اندازد که چقدر ایرانیان تشنه علم جویی می باشند؟ ولی چراکه با همه عطش علمی خود ،هنوز قادر نیستند که 84 هزارکارگاه صنعتی ویاکارخانه ورشکسته خود رانجات داده ویابا دانش بالای خود نجات بدهند ویا 800 شهرک صنعتی خود را وبا دانش بومی سازی بالای خود احیاء بکنند؟ وتقصیر آنرا به گردن تحریم آمریکایی  می اندازند  ودر حالی که برای استقلال علمی یک کشور وازسلطه آمریکا وغیره، نخسیتن قدم آنست که سکنه آن کشور راههای "استقلال علمی" رابشناسند وسپس بدنبالش "استقلال اقتصادی "به آن کشور بیایدولی این امر واز ابتدای انقلاب در ایران ،تحقق سطحی نگرانه یافت  که در سال 1361 شمسی ودراوایل انقلاب که تکوین دانشگاههای معاصرایران شکل می گرفت ویاتکوین رشته های در سی موجودایران شکل می گرفت  ویاتکوین آیین نامه ها ومقرارت دانشگاهها  وتکوین کتاب نویسیهای مستقل وخودکفائی علمی  شکل می گرفت که با سرقت علمی  از دیگران نباشد ویا با پایان نامه فروشی کنار خیابانها وغیره نباشد که در این سالها شکل نگرفت  که اولین دوره های تاسیس  دوره فوق لیسانس ویادکتری در ایران شکل می گرفت ویازیاد می شد  که قبل از آن تاریخ ودر دانشگاههای ایران نبود وآنها در رژیم سابق ایران وفقط دوره اخذ لیسانس راداشتند ویا در دوره مزبور نیزکه فقط اخذلیسانس بود ویا، تنها پزشکی عمومی بودویا تنهاچند رشته علمی ودر دوره فوق لیسانس بودومعتقد بودند که ما ها صلاحیت کافی ویامیزان دانش لازم وبرای "تاسیس دوره دکتری"نداریم ویابرای "فوق دکتری "ویا" فوق لیسانس" نداریم  ویا مقررات ویا آیین نامه نویسی های این دوره های علمی پیشرفته  را نمی توانیم  که رعایت بکنیم ونتیجتا  هم مفهوم ،علم ویادانشگاه ویا واژه دکتری  وفوق لیسانس ومفهوم دانشیار واستاد وتز دکتری را به ابتذال خواهیم کشاند !  ویادر سال 1342 شمسی که وزارت علوم که از وزارت فرهنگ ومعارف جدا شد ووزیری مستقل یافت ویا سازمان سنجش کنکور ودر خیابان آبان تهران شکل گرفت وبعد از سال مزبور بوجود آمد ویارشته های دانشگاههای مهم ایران ویا دانشگاههای صنعتی تهران نیزشکل می گرفت ویادر فاصله سالهای 1342الی 1357 بوجود میآمد ویا دروس دانشگاههای آنها هم تقلیدی از دروس دانشگاههای امریکایی بودکه شکل میگرفت  ولذادر 15 سال مزبور که "دفاتر اداری وزارتخانه مزبور وجود داشت ویا"تنها چند وزیر علوم دوره مزبور رابخود دیده بود وچندان تخلفاتی ودر معیارهای علمی ویاتاسیس معیارهای دانشگاه ویادررشته های علمی بوجود نیاوردند واز این رو مکانیزم پیدایش دانشگاههای ایران ودر دوره مزبور وبطور معیوب شکل نمی گرفت  ولی اولین کسانی که بااین دکترین وعقیده مخالفت کردند بچه های زرنگ دانشگاه تربیت مدرس بودند که درابتدای سال 1361ش اولین دوره های دکتری  در دانشگاه  تربیت مدرس را براه انداختندویامعتقد بودند که ماهاو برای جلو گیری از غربزدگی نبایدکه دانشجو به کشورهای دیگربفرستیم _وبویژه به آمریکا بفرستیم _وباید تسخیر سفارت آمریکاراو توسط عده ای دیگر از دانشجویان تکمیل بکنیم  ویااعزام دانشجو به خارج راهم از بین ببریم که جلال آل احمد ودر کتاب غربزدگی خودش وبماها این تز را گفته است  ویابا تاسیس انقلابی دانشگاه تربیت مدرس می توانیم که جلوی هر نوع غرب زدگی را بگیریم  ویازیر شعار تربیت  مدرس دانشگاهها ویادور ریختن استادان سابق غرب زده هابه اصلاح دانشگاهها ی ایران بپردازیم که تهاجم فرهنگی را واز طریق دانشگاههای مزبور  ویاتز خطر ناک طرفداران مائو راو درمورد دانشگاههای چین دنبال بکنیم ولذا شعار تاسیس دانشگاه انقلابی  وتازه تاسیس خود را وبعد از تعطیلی دانشگاههای ایران و در سال 1360 ش را دنبال کردند ویا تز سیاسی دانشگاه سیاسی کوت مسکو را در پیش گرفته بودند واستادهای زرنگی هم که علم برنامه ریزی آموزشی ویا علم برنامه ریزی درسی ویا تنظیم صحیح مقررات دانشگاهی ویا نمره دادن صحیح را نمی دانستندو به آنها کمک کردند وبصرف اینکه در فرانسه ویا آلمان ویا دراروپا وچند واژه علم جامعه شناسی ویا دامپزشکی ویا کشاورزی  وفنی یادگرفته بودند که سعی کردند که با دانش اندک خود انواع دوره های دکتری فنی ویاسیاسی ویا شهرسازی وغیره راو در اشل وسیع براه اندازندویادر شهرهای ایران براه اندازند که رویش دانشگاههای فله ای ویا دیمی کنونی  ویابا ادعاهای جاه طلبانه مزبور شکل گرفت که حاضر به انتقاد از خود هم نمی باشند تا وجاهت تبلیغاتی اشان وبا نقد علمی مزبورو به زیر سوال نرود وهنوز هم بعد از گذشت 40 سال فضای جامعه راو به نقد مزبور آماده نکرده اند  ویاآنرا سیاسی میکنند تا کسی فقدان معلوماتشان راو در این زمینه، به زیر سوال نبرد ویا سعی می کنند که با تبلیغات فراوان وارزیابی ارزش مقالات خود راوبه جوامع دیگرجهان موکول بکنند ویا ارزش مرتبه دانشگاهی خود را ودر میان ملل دیگرجهان وبا زرنگی وبا نقل قول از افراد جوامع دیگربیان بکنند ویا ارزیابی مقالا ت خودرابا( ای اس ای ) جوامع دیگربیان کرده و به خورد جامعه بدهند وبعلاوه در نظر نمیگیرند که "ارزیابی درون کشوری " برای ارزیابی صحیح آنهابهتر است ولی این ملاک را در "دفتر گسترش وزارت علوم " ندارند ویا در "دفتر ارزیابی نشریه معتبر بودن وزارت علوم و یاسنجش دایمی ندارند  ویا درارزش سنجی علمی مقالات  خودندارند ویاملاکهایی در دفتر نشریه وزارت علوم مزبور ندارند وفقط بعداز اخذ مجوز از آن دفتر نشریه وزارت علوم ودیگر حق ارزیابی مقالات آنان وباهمان وزارتخانه مزبور نیست که مجوزش را به آنها داده است؟ ویا در سنجش مهارتشان ویادر امرتدریس دانشگاهها ودر" دفتر سنجش نظارت وزارت علوم" بیهوده می باشد و یا بعد از ارتقائ خوددر دانشگاه ودیگروزارتخانه مزبور و حق ارزیابی مجدد ویامکررارتقائ آنان را نداردکه چکار می کنند؟ وبهمین دلیل هم وبرای سنجش ارزش مقالات آنهاویا برای سنجش درجه دانشگاهی آنها ویابرای سنجش ارزش مهارت سطح کنکور دکتری آنها ،حتما سکنه جوامع دیگربهتر هستند و باید اظهار نظر بکنند  ویاصلاحیتشان از ایرانی ها ودر این باره بیشتر است ویا بطور غیابی از آنان نقل قول بکنندبهتر است که این روش در دانشگاههای مختلف کنونی ایران مد اجتماعی شده ولذادانشگاههارا به اباطیل کشانده است  ولیکن اظهار نظرهای دسته جمعی داخلی خودایرانی هاکنار نهاده شده و در این مورد خطرناک وبرای درآمدزایی آنان مضر تلقی می شود ؟!

 وهمانطوریکه گفتم امروزه شهر تهران 7 دانشگاه بزرگ صنعتی دارد وبعلاوه46 دانشکده فنی ویا مرکز آموزش فنی ویا64 هنرستان فنی دارد  واین دانشگاههای صنعتی تهران بشرح ذیل می باشند :

 1-دانشگاه صنعتی شریف تهران

2-دانشگاه صنعتی امیر کبیر تهران

3- دانشگاه علم و صنعت تهران

4-دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین تهران

5-مجموعه دانشکده های فنی دانشگاه تهران در خیابان امیر آباد شمالی

6- دانشگاه فنی -حرفه ای تهران

7- دانشگاه جامع علمی کاربردی تهران

8-وبعلاوه دانشکده فنی ومهندسی دانشگاه تربیت مدرس  تهران

 9- دانشکده های فنی ومهندسی دانشگاه آزاد اسلامی تهران

10- دانشکده های مهندسی وزارتخانه های مختلف در شهر تهران

11- مراکز اموزش عالی خصوصی فنی در تهران که بخشی از 246     مرکز اموزش عالی تهران می باشند ونیز 64 هنرستان که در این شهر است وهنرستانهای شهرهای دیگر ایران هم که به آموزش علوم فنی می پردازند

واولین واحد مهندسی که در تهران شکل گرفت ، تاسیس دانشکده فنی دانشگاه تهران بودوبا چهار رشته فنی در سال 1315ش بود کهدر دوره رضا شاه می باشد ولذا رشته های مکانیک وبرق ومعدن وطرق( راه وساختمان ادوار بعدی ) در انجا ایجادشد وامروزه این چهار رشته هم به دهها رشته ودر چندین دانشکده فنی تهران افزایش یافته است که "سایت دانشگاهی جداگانه" ودر پایین خوابگاههای دانشگاه تهران دارد وعمر آن 83 ساله می باشد  وبعلاوه رشته راهسازی و با مدرک دیپلم نیز در سال 1307 ش وبا مدیریت دکتر حسابی ودر زیر نظر ادره کل طرق وشوارع آن عصر شکل گرفت که هنوز وزارت راه نشده بود وبعلاوه در دوره رضا شاه یک "هنرستان ایران وآلمانی "نیز در (خیابان سی تیر) بود که کتاب دیده ها وشنیده ها به پرسنل ویاروش دروس آن هنرستان ودر اواخر عصر احمد شاه اشاره دارد  ودودهه بعدنیز وبعد از شکل گیری اولین "وزارتخانه صنعت ومعدن ایران" وشهرک های صنعتی ایران ودر سال 1335ش ،دومین دانشگاه صنعتی تهران نیزو بنام "دانشگاه صنعتی پلی تکنیک تهران" شکل گرفت( ویا دانشگاه امیر کبیر کنونی ) وبا تبعیت از الگوی پلی تکنیک فرانسه بود که بنیانگذار آن "مهندس حبیب نفیسی" ودر دوره پهلوی دوم می باشد که در سال 1337ش نیز در پنج رشته ذیل دانشجو گرفت که شامل : رشته های مهندسی برق ویامکانیک ونساجی ومهندسی شیمی ویامهندسی راه وساختمان  بود  وبعدها رشته های فنی ویادانشکده های آن ودر بالای محوطه کالج تهران افزایش یافتند  وامروزه عمر 62 ساله دارد وبرخی از سرمایه داران عصر پهلوی  ونظیر خانواده لاجوردی نیزدر ساخت وساز دانشکده نساجی وغیره آن مشارکت کردند تا بتوانند از تجربیات مهندسین آن دانشکده نساجی ودر صنایع نساجی کاشان ویااصفهان وبهشهر استفاده بکنند وامروزه دانشگاه پلی تکنیک تهران16 دانشکده و6 گروه آموزشی مستقل ویا3 واحد آموزشی ودر شهرهای مختلف دارد  وبعلاوه وزارت نفت ویاصنعت ومعدن ویاشهرسازی هم به شکل گیری دانشکده های "مهندسی نفت "وغیر ه آن کمک کرده است ویاشهرداری تهران نیز کتابخانه آنرا ساخته است  وتا بحال 22 ریاست عوض کرده است  ویادر سه سطح تحصیلی  لیسانس وفوق لیسانس ودکتری آموزش می دهد

و سومین دانشگاه صنعتی تهران "هم دانشگاه علم وصنعت می باشد  که در سال 1341 و1342ش وبعنوان "هنرسرایعالی تهران "ودر اراضی نارمک تهران پایه گذاری شد  ویابرای تربیت دبیر هنرستانهای ایران پایه گذاری شده بود وهمانطوریکه چند سال قبل از آن تاریخ هم در خیابان دکتر مفتح تهران ،ساختمان "دانشسرایعالی تهران "ساخته گشت تا دبیر معمولی وبرای دبیرستانهای ایران تربیت بکند وهنرسرای عالی نیز "تربیت دبیر فنی هنرستانهای ایران "را بعهده گرفت  ودر سال 1351 ش نیزنام آن از "هنر سرای عالی "و به "دانشکده علم وصنعت "تبدیل گشت  واز سال 1357ش به سطح دانشگاه علم وصنعت ارتقاء یافت وبعداز انقلاب نیز تعداد دانشکده هایش افزایش یافته  وبه 15 دانشکده ویک مرکز آموزش الکترونیک افزون گردید ونیزسه شعبه فنی و درشهرهای اراک وبهشهر ودماوند دایر کرده وهر دانشکده اش نیز چندین رشته فنی ومهندسی دارد  وبعلاوه سه پژوهشکده ویا4 مرکز تحقیقاتی دارد  وهمچنین 18 ریاست عوض کرده است 

وچهارمی "دانشگاه صنعتی شریف تهران "می باشد که در زمان رژیم پهلوی ودر سال1344ش پایه گذاری شد که در آن زمان وبنام "دانشگاه صنعتی آریا مهر" نامیده می شد  ودر اراضی محله طرشت بودکه به خیابان آزادی وصل می شد وافتتاح گشت ویاتوسط دکتر محمدعلی مجتهدی ودر رژیم قبلی راه اندازی شد وفعالیتهای آموزشی خود را ودر سال 1345ش آغاز کرد  وبعلاوه سر فصلهای درسی این دانشگاه وبنا به خواسته آمریکایی ها واز روی الگوی دروس دانشگاه هاروارد  وکلمبیا وجرج تاون آمریکا اخذ شده بود تا فارغ التحصیلان آن ، بتوانند در صنایع تازه پا گرفته ایران شرکت عمیق بکنند  وبعلاوه با کمک پولی بنیاد پهلوی هم تعداد 50 نفرو در آغاز تاسیس اش به دانشگاه ام ای تی آمریکا فرستاده شده بودندتا خوب درس بخوانند  ولی ازهمان آغازش ، دانشجویان ویا اساتید این دانشگاه و بجای تدریس دروس فنی  ودر" فاز سیاسی "افتادند ویابنا به نقل صفحات مختلف کتاب "جنبشهای دانشجویی ایران "اغلب آنان وبهمراه "دانشجویان دانشگاه تهران" ودر اعتصابات مکرر دانشجویی شرکت می کردند وحتی این امرو بعد از انقلاب نیز ادامه داشت که 125 نفراز استادان این دانشگاه ودر بیانیه سیاسی سال 1388ش وغیره شرکت کردند وهمین امرنیز باعث مهاجرت بسیاری از اساتید مزبور واز درون ایران شد ویاافت علمی در این دانشگاه پدید آ مد  واین دانشگاه ودر سال 1345ش وبا 50 هیات علمی و400 دانشجو شروع بکار کرد  وابتدا رشته های مهندسی برق ویامکانیک ومتالورژی ویامهندسی شیمی ودر این دانشگاه شریف بوجود آمدند و در ساختمانهای آجر قرمزی آن شکل گرفتند  وبعلاوه در سال 1345ش سه دانشکده مهندسی برق ویامهندسی شیمی ومهندسی مکانیک صنعتی شریف بوجود آمدند ویادر سال1346 ش هم دو دانشکده فیزیک وریاضی کاربردی آن شکل گرفتند ویادر سال سوم ویا 1347 ش نیزدودانشکده مهندسی صنایع ویادانشکده شیمی آن شکل گرفت  وبعلاوه در سال 1350ش نیز "دانشکده مهندسی عمران "آن بوجود آمد  ویاد ر سالهای بعد انقلاب نیز دانشکده کامپیوترآن و درسال 1365ش شکل گرفت وبعلاوه"دانشکده های هوا وفضا" ویا "دانشکده مدیریت" آن در سال 1378َ و"دانشکده مهندسی انرژی اش" در سال 1385َ ودر سال1379 نیز" دانشکده شیمی ونفت "آن شکل گرفت  وتا بحال نیز 18 رئیس دانشگاه عوض کرده است  وبعلاوه در شهرکیش نیز شعبه دارد وگرچه این دانشگاه هنوز هم خود را دانشگاه ام ای تی ایرانی می داند ولی افت کیفیت آن ویابا مهاجرت بسیاری ازاساتیدش به خارج ویاباانتقال صنعت ساخت وساز کامپیوترویانرم افزارهایش و توسط امریکایی ها به کشور چین ودانشکده های آن را به افت کشانده است  ویا دانشگاه دیگری که خود را استانفورد ایران می داند وبعدها در سال1356 شعبه دیگری از این "دانشگاه آریا مهر تهران" بود وبنام "دانشگاه صنعتی اصفهان" بود که براه افتاد تا در صنایع ذوب اهن اصفهان وشاهین شهروصنایع دیگر این شهرویاشهرهای حومه اش شرکت بکنند که با وقوع انقلاب ،عملا به دانشگاه مستقل تبدیل گشت .

 ودانشگاه دیگرهم در شهر تهران ،"دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی" می باشد که اغلب دانشکده هایش ویارشته هایش ،مربوط به دروس فنی ومهندسی می باشد ویارشته های غیر مهندسی ندارد  واین دانشگاه صنعتی نیز در شهر تهران وبعد از انقلاب ویادر سال 1359ش شکل گرفت که شورای انقلاب فرهنگی و 9مدرسه عالی فنی شهر تهران عصر پهلوی دوم را در هم ادغام نموده وآنرا پدید آورد واین مدارس عالی قدیمی ویا مجتمع های فنی ویا موسسه های علمی را  وبنام "دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین "نامید  وزیر مجموعه های سابق این دانشگاه و در عصر پهلوی به شرح ذیل بودند : دانشکده نقشه برداری تهران ویاموسسه آبشناسی تهران  ویامدرسه عالی ساختمان تهران ویاموسسه عالی تکنیکوم نفیسی تهران که در بالای میدان بهارستان تهران بود ومهندس حبیب نفیسی آنراپایه گذاری کرده بود  وبعلاوه مجتمع علوم وفنون وزارت راه ویامجتمع تکنولوژی تهران ویامدرسه عالی تلویزیون وسینما ومدرسه عالی مخابرات که در سید خندان بود ویاموسسه هواشناسی وعلوم جو  ویادانشکده کار وپیشه  وواحد تربیت دبیر فنی که مدتی به پلی تکنیک داده شده بود  وبعدا از آن گرفته شده وبه دانشگاه خواجه نصیرطوسی داده شد  واین 9مدرسه عالی وحدود 9سال و با عنوان " دانشگاه فنی ومهندسی "نامیده می شدند وبعد از سال 1367ش وبه عنوان "دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی "تغییر عنوان دادند وبخشی از ساختمان آن دانشگاه نیز درحال حاضر در خیابان ولی عصر تهران ودر حوالی میدان نارمک می باشد  ویادانشکده مکانیک آن نیز در جنوب پارک لویزان است

ودیگری هم دانشگاه جامع علمی کاربردی تهران می باشد که در سال 1370 ش شکل کرفت تا به "رواج مهارت آموزی" ودر 600 واحد صنعتی وشهرکهای صنعتی بپردازد که 200 واحد آن در تهران است ولی هنوز  شکل سازمانی ویاتشکیلاتی روشن وشفاف و در 27 سال اخیربخود نگرفته است 

 وبعلاوه دانشگاه دیگر نیز " دانشگاه فنی وحرفه ای "  می باشد که بعد از انقلاب شکل گرفت وامروزه این دانشگاه در شهر تهران 10 مرکز فنی وحرفه ای شهر تهران را سازماندهی جدید داده ویادر شهرستانها هم 24 مرکز فنی وحرفه ای  را سازماندهی جدید می کندو تا به سطح دانشکده های فنی برساند ولی چقدر در این راه موفق می باشد ،هنوز جای سوال است ؟

وبعلاوه از "دانشکده های دیگر فنی تهران " ، دانشکده های متعد د فنی دانشگاه تهران می باشد که قبل از انقلاب ،تنها یک دانشکده فنی داشت ویادر درون سایت اصلی دانشگاه ود رخیابان انقلاب واقع بود  وبعلاوه رشته های فنی آن نیز زیاد نبودند ولی بعد از انقلاب ، محل کارگاههای سابق آن دانشکده راودر امیر آباد رابرداشتند وبه دانشکده های متعدد فنی تبدیل کردند که سایت اصلی آنها ودر جنوب خوابگاههای دانشگاه تهران  ویادرشمال دانشکده اقتصاد می باشد  واز نظر تعداد دانشکده ویاچگونگی ساختمانهایش وبرابری با ساختمانهای دانشگاه صنعتی شریف ویاامیر کبیر دارد وبعلاوه بعد انقلاب  نیزدر رشته های فنی  خود ،دانشجوی فوق لیسانس ویادکتری میگیرد

وهمچنین  از "دانشکده های فنی ومهندسی دیگر شهرتهران" ، ساختمان دانشکده فنی ومهندسی دانشگاه تربیت مدرس می باشد که بعد از انقلاب واز سال 1361 به بعد بوجود آمد که در کنار ساختمانهای دیگر این دانشگاه ودر خیابان جلال آل احمد ویاپل گیشا می باشد واولین دوره های دکتری مهندسی در ایران را راه اندازی کرده و افتتاح دوره های دکتری بقیه دانشگاههای ایران هم و بعد از آن  تاریخ شروع شد ولی بدلیل آمیختن مسایل آموزش فنی خودوبا آموزشهای اید ئولوژیک  ولذاارزیابی آن بعنوان یک واحد مهندسی بیطرف علمی محل سوال می باشد؟

 

 وبعلاوه از ساختمانهای فنی ومهندسی دیگر تهران  " مجتمع فنی ومهندسی دانشگاه آزاد _واحد جنوب تهران- است ویا مرکز تحقیقات صنعتی دانشگاه آزاد تهران می باشد  وبعلاوه دانشگاه آزاد تهران و42 شعبه آموزشی و در شهرتهران دارد  ودر برخی از آنهانیز دروس فنی ویا رشته فنی دایر کرده است ونظیر دیگر دانشگاههای ایران "دکتری فنی"  می دهدویا فوق لیسانس فنی تربیت میکند که تعدادشان نیز زیاد می باشد ولی سطح کیفی آموزشی اساتید ویا دانشجویانش چگونه می باشد معلوم نیست؟ وبلکه نظیر کیفیت بقیه دانشگاهها می باشد که از کنار خیابانها ، پایان نامه می خرند !

 وبعلاوه از دانشگاهی دیگر صنعتی تهران " دانشگاه مالک اشتر " ودر جنوب جاده مخصوص کرج وشعباتش در اصفهان ویا دانشگاه علوم وفنون فارابی ارتش ویا دانشکده هوایی شهید ستاری می باشد

ویااز مراکز آموزش فنی وابسته به "وزارت نفت تهران" هم می توان از " پژوهشگاه صنعت نفت تهران " ویا" مجتمع آموزشی شرکت نفت ویا " مرکز آموزش عالی وزارت نفت تهران رانام بردوبعلاوه این وزارتخانه وبرای خودکفایی خود در اداره پالایشگاهها، دانشکده نفت در آبادان واهواز را به سطح "دانشگاه صنعتی نفت رسانده" وبه شکل گیری دانشکده مهندسی نفت صنعتی امیرکبیر ویا به دانشکده شیمی ونفت صنعتی شریف بعد از انقلاب کمک کرده است  ودر حالیکه دانشکده نفت آبادان همم واز سال1318َش وتا بعد انقلاب ،تنها لیسانس تربیت میکرد ویا انواع دروس فنی آن طراحی نشده بود که بعد از انقلاب طراحی گشتند

  وهمچنین  از دانشکده ها ویادانشگاههای صنعتی دیگر تهران آنهایی می باشند که برای پرسنل وزارتخانه های مختلف ایران نیروی فنی تربیت می کنند ومثلا "دانشکده صنعت آب وبرق شهید عباس پور تهران " ویا"آموزشکده فنی برق " که وابسته به وزارت نیرو است ویا " دانشکده صنعت هواپیمایی کشور "ویا "دانشکده ترابری تهران"  ویا "مرکز آموزش وخدمات هواپیمایی تهران وابسته به وزارت راه" است  ویا دو واحد دیگر ونظیر "دانشکده علوم وفن آوری خود رو" ویا " پژوهشکده علوم وتکنولوژی خود رو" ویا " مرکز آموزش وحرفه ای وابسته به سیمان تهران" استکه وابسته به وزارت صنعت ومعدن می باشد ویا " "دانشکده صنایع غذایی تهران " ویا " موسسه عالی کارتهران "که وابسته به وزارتخانه های دیگر میباشد  ویا " مرکز آموزش مخابرات " وابسته به وزارت مخابرات ویا انواع موسسه های اموزش فنی خصوصی ونظیر " انستیتوتکنولوژی قدس ویامجتمع فنی وحرفه ای بهنام ویادانشکده علوم وفنون ویا "مرکز آموزش وفنون الزهرا" ویا" آموزش عالی فنی وحرفهِ دخترانه دکتر شریعتی تهران " ویا شهید شمسی پور ویا "فنی انقلاب اسلامِی"  که تعداد این نوع ازمراکز آموزش فنی خصوصی تهران ویا دولتی وابسته به وزارتخانه ها ودر شهرتهران وبه 35 واحد در تهران می رسند که با10 الی 11واحددانشگاه بزرگ صنعتی تهران وبه عدد 46 واحد آموزشی فنی در تهران  می رسندکه  با دانشگاههای عمومی ویاپزشکی  وهنری تهران وبه عدد246 واحد می رسند که حدود یک پنجم آنهاهم متعلق به دانشکده ها  ومراکز آموزش فنی می باشند که قرار است مردم ایران راو به مرحله صنعتی شدن برسانند وزیرا از حدود یک میلیون دانش اموزایرانی که مدرک فوق دیپلم ویا لیسانی ویا فوق لیسانس ویا دکتری مهندسی در دانشکده ها ومراکز آموزش فنی دانشگاهها خواهندگرفت ویا همه ساله حدود 200 هزار دانش آموزجدید رشته ریاضی وفنی دبیرستانها را ودر صدها رشته مهندسی پذیرش می کنند واسامی اغلب آنهاهم ودر دفترچه کنکور وجود دارد   ویاساختمان اغلب این دانشکده های فنی تهران نیز اغلب بعداز انقلاب ساخته شده اند که ساختمانها ی خوبی هم می باشند که با پول نفت ودرشهر تهران ویادرشهرهای دیگر ایران شکل گرفته اند  ولی دردیگر کشورهای جهان که نفت ندارندویا دارای این همه از ساختمان مجلل دانشکده فنی نمی باشند ولی در عوض انگیزه صنعتی شدن دارندویا کیفیت تدریس آنهاویا محتوای دروس آن کشورها ویامحتوای رشته های  فنی آنها منطبق با نیازهای کشورشان می باشد که کارشناسان برنامه ریزی درسی وآیین نامه نویسی وزارت علوم ما نتوانستندکه آنها را برای مردم ایران فراهم بکنندولی اساس صنعتی بودن آن نوع کشورهامی باشد که در ایران وبا سطحی نگری به آن مسئله نگریسته شده ویاکارشناسی لازم ودر این زمینه نداشته اند وصرفا پرسنل زیر دیپلم وزارت علوم مجوزتاسیس آنرا وبه عده ای داده وآنها هم با مراجعه به نماینگان  مجلس شورای شهرهایشان ،و ساختمانهای مجلل دانشکده های فنی مزبورراو با بودجه  فراوان نفت ساختهاند ویادر 40 ساله اخیر ساخته اند ولی اینکه در یک ساختمان منسوب به فعالیت درسی صنعتی ویا دانشگاهی چه کارهایی راباید انجام بدهند ویا شیوه آن چیست ؟را هنوز نمی دانند !!  وبهمین دلیل بزرگترین عیب دانشگاههای ایرا ن وبویژه دانشکده های فنی اش آنست که از اول معیارهای قانونی استادشدن ویا دانشیار شدن را رعایت نکردند ویا یا معیارهای قانونی اخذ نشریه علمی همراه نبودویا  معیارهای تاسیس دوره دکتری ویافوق لیسانس ویا شیوه تدوین دروس دانشگاهی را رعایت نکردند  که به چنین وضعی دچار نشوند وزیرا کیفیت هر پدیده و به عناصر سازنده ویاخمیر مایه سازنده اش  ،برمیگردد وترکیب این خمیر مایه غلط هم ودر شکل گیری دانشگاههای ایران مناسب نبود وحالا اثراتش راودر عقب ماندن صنعتی ایران نشان می دهد  ولذاتبلیغات زیادویا نمایش کمیت زیاد دانشگاههای ایران نمی تواندکه به تاثیر آنها ودر صنعتی شدن واقعی ایران منجر بشودومن آثارمخرب آنرا ودر  40 سال پیش دیدم  زیرا وقتیکه بعداز فارغ التحصیلی ام و مرا در وزارت علوم و به زور نگه داشتندتا به احیاء دفاتر نظارت آموزشی  وکیفیت  دانشگاههای ایران بپردازم ویادر فاصله 1366الی 1368ش بپردازم  وبدین منظور به عنوان بازرس کیفیت آموزشی وبه دهها دانشگاه بزرگ ایران رفتم ویادر این دو سال اعزام کردند  ودر یک سفرم به دانشگاه اصفهان ویادانشگاه صنعتی اصفهان  وبا اعتصاب جمع زیادی از دانشجویان این دانشگاه نوپای صنعتی ایران روبرو بودم که با حمایت انجمن اسلامی خود کرده بودند واز من درخواست داشتند که از وزارتخانه بخواهم که بر اساتید آنها فشار بیآوردکه بیش از این ،انهارا دردروس هندسه ویا ریاضیات دانشگاهی نمره مشروطی ندهند ویابه آنها سخت گیری نکنند زیرا سه بار با نمره کم گرفتن خودویامشروط شدن ،ممکن بود که از دانشگاه مزبوراخراج بشوند  ومن از این کار آنها مات ومبهوت مانده بودم  که این چه نوع تقاضای دانشجویی می باشد ؟ وچرا که قبل از انقلاب هم انجمن اسلامی دانشگاهها وبخاطر نمره گرفتن دانشجو از استاد اعتصاب براه نمی انداختند  ویا وقتی که در سال 1367 ش که جلسه روسای دانشگاههای مختلف ایران ودر تهران شکل گرفته بود ومهمترین بحث آنهاهم در مورد ازدیاد دانشجویان مشروطی ودر دانشگاههابود وبویژه در دانشگاه های صنعتی بود  واز من هم بعنوان یک کارشناس  وزارت علوم ودر جلسه تصمیم گیری روسای دانشگاهها دعوت کردند تا در جلسه مزبور ونظرات کارشناسی ام رادر مورد دانشجویان اخراجی از دانشگاههابدهم ویابخاط ضعف درس خوانی خودشان بیان بکنم  ومنهم نظراتم را گفتم ولی محتملا رای گیری نهایی جلسه روسای دانشگاهها وبرخلاف گفته کارشنایی من ودر آن جلسه بود واحتمالا تصمیم گرفته بودند که برای جلوگیری از بحران سیاسی دانشگاهها وعدم ازدیاد دانشجویان اخراجی دانشگاهها  وبه استادان رشته های  ریاضی ویا هندسه ویا فنی وفیزیک پایه وغیره فشار بیاورند که در طرح سوال امتحانی و زیاد به دانشجویان خود سوالات سخت ندهند ویااز کیفیت آموزشی خود بزنند وهمین نوع از سیاستها به امحائ درس خوانی ودر دانشکده های مهندسی ایران منجر گشت وبعد از آن تاریخ  هم بسیاری از اساتید دانشگاه صنعتی اصفهان ویاصنعتی شریف وتهران وغیره واز ترس دانشجویان مزبورویابخاطرخطر جوسازی واعتصاب دسته جمعی آنان مجبور به مهاجرت به کشورهای دیگر شدند که قبل از انقلاب ،دانشجویان درس نخوان ویااخراجی معضل دانشگاههای ایران نبودند وهرچند نظر آقای دکتر صالحی که دوباررئیس دانشگاه صنعتی شده ویا نظریه دکتر توکلی که مرتبا کنکور دکتری وبرای دانشجویان فنی ومهندسی براه می اندازد  ودر جلوی دوربین رسانه ها طور دیگر می باشد ولی به نظر من یکی از عوامل کاهش کیفیت دانشکده های فنی ایران همین مسئله می باشد! وزیرا "دروس هندسه ویاریاضی" ویاخوب اموزش دیدن آنها ،نقش بسیار مهمی ،ودر کیفیت  آموزشی دانشگاههای صنعتی ایران دارد وبدون فهم صحیح هندسه ،راه اندازی صدها ساختمان مهندسی هم در ایران یک عمل بیهوده در روند ساختمان سازیها می باشد ومنجر به صنعتی شدن دانشگاههای ایران ویاصنعتی شدن کشور نمی شود  وبهمین دلیل وقتی این نوع دانشگاهها را کانون پرورش مهندس گفته اند که حاوی دانشکده های فنی ومهندسی می باشند که بدون دانستن مفید هندسه، آن نوع دانشکده ها پا نمی گیرد  واز این رو "واژه مهندسی" واز کلمه "هندسه" مشتق شده است وبمعنی آنست که فردی که وارد رشته های این نوع دانشگاههای صنعتی می شوند  وبعداز مدتی ازتحصیل خوددر کلاسهای آن دانشکده، می تواند که هندسه وکاربرد  آنرا ودر انواع شاخه های صنعت ،یاد بگیرد وبهمین دلیل است که دانشجویان ویا اساتید این نوع دانشکده های فنی متعدد ایران،و باید از میان دانش آموزان ریاضی وفیزیک انتخاب بشوند که تخصص بیشتری از دیگر دانش آموزان دارند که در دبیرستان دروس علوم تجربی ویا دروس علوم انسانی خوانده اند

 وگرچه در جامعه گذشته ماهم ودر میان مسلمانان، خواندن علم هندسه ویاریاضی رواج داشت وافرادی نظیر بوزجانی ویاصوفی رازی نیز در ایران بودند که در هندسه وحساب تبحر داشتند ولی چونکه در جامعه فئودالیسم  وتمدن زراعی زندگی می کردند که چندان صنعت ویاابزار های کار تکامل نیافته بودند  واز این رو دانستن هندسه درآن  جامعه وبرای همگان ضروری نبود ونه مثل ماها که امروزه ودر عصر ابزارها وکاربرد علمی آ نهاو در یک سیستم صنعتی ،زندگی می کنیم  ولذاظهور ابزار آلات وِماشینهای فنی ونقش آموزش خوب هندسه را ودرجامعه ماها دوچندان می کند  وبهمین دلیل هم، تاسیس رشته های مهندسی ویازیاد بودن آن در جامعه ما مهم نمی باشد وبلکه رابطه کاربردی بودن دانشگاه درصنعت مهم می باشد که تا چه اندازه ورودیهای آن  به دانشگاههای مزبوروبا دانش کاربردی هندسه آشنایی می یابند ؟ ویا چقدر دبیران آن دبیرستانهای ایران وآنها را با "کاربرد هندسه "در ساخت وساز ابزارها آشنا می کنند ؟ وبهمین دلیل است که محتوای درسی شاخه فیزیک وریاضی دبیرستانها  بیشتراز دوشاخه علوم تجربی وعلوم انسانی گنجانیده شده که دروس حساب وهندسه وحساب دیفرانسیل  وانتگرال وغیره دارند  واگر کسی وبا ذهن خالی  وغیر کاربردی خود،وارد این نوع رشته های صنعتی وفنی بشوند  ویا مفاهیم آنرا خوب نفهمند  ولذا در همان دانشگاه هم با بسط معلومات ویاکاربرد هندسه در نظام صنعتی آشنا نمی شوند  وبعداز فارغ التحصیلی هم نمی توانندکه فرضا در یک حرفه مکانیکی موفق شوند  ویا به راه حلهای علمی ومهندسی در ساخت وساز آن ابزار مکانیکی منجر شده ؟ویا در تعمیر آن ابزار مکانیکی برسند!  ویا برای استخدام یک کارخانه هم مفید باشند! ویادر شاخه رشته برق ومخابرات نیز "کاربرد هندسه" چنین می باشد  که مربوط به محاسبه هندسی انتقال نیرو ویاانتقال انرژی ومحاسبه فنی آن می باشد  ویا در رشته مهندسی شیمی ویا مهندسی مواد ومتالورژی نیز چنین می باشد  ! وچراکه دانش آموزان مدرسه ابتدایی  ودر 6 کلاس اولیه خود، وتنها با "مفاهیم اولیه علم حساب ویاهندسه" آشنا می شوند  ونظیر شناخت شکلهای هندسی مربع ویامستطیل ومثلث ولوزی وغیره می باشد ویا در علم حساب نیز "مفاهیم اولیه" ضرب وجمع وتقسیم وتفریق را یاد می گیرند ولی وقتی وارد "مرحله دوم مدرسه" ویا دبیرستان می شوندو به سه شاخه دروس علوم تجربی وعلوم ریاضی وفیزیک وعلوم انسانی وارد شده  وبایدکه در شاخه درسی ،خود علم محاسبه بیشتری را یاد بگیرند  ومثلا از راه "علم محاسبه خود" بتوانند که اندازه ویاوزن وجرم وححم ویا سطح ویا صفحه یک شیی رابیابند ویا از راه هندسه، زوایای آن جسم هرمی شکل ویا مخروطی را محاسبه بکنند  ویا از راه دانستن واندازه گیری علم سنجش زاویه ها ومیان وتر ها ویا علم زاویه سنجی محاطی آنهاویا زاویه ظلی آنها، بتوانند که به محاسبه سطح ویااشکال ووزن ابزارهای مختلف پیرامونشان پی ببرند  ویا آن ابزارهای استوانه ای شکل رامحاسبه بکنند  ویا ابزارهای مخروطی شکل را ویا هرمی شکل را محاسبه علمی بکنند  ویا با علم زاویه سنجی خود ویامحاسبه هندسی بالای خود  ویازاویه بین دوخط را در یک ساختمان ودر "رشته سازه دانشگاه شریف" رافورا محاسبه کرده  ویا به حالتهای عمودی ومتقارن آن برسند ویا استدلالهای استقرایی ویا استدلالهای استنتاجی خود ودر مورد آن محاسبه هندسی خود برسند که طول ویا عرض نامحسوس آن ساختمان چقدر است؟ویا بتوانند در هنگام تراشکاری  ویا درساخت یک قطعه صنعتی ودر رشته ماشین سازی ویادر رشته صنایع و از استدلالهای هندسی وریاضی خود کمک بگیرند  ویا در علم "مهندسی مکانیک " ودر محاسبه یک مسیر شیب گونه ویامقدار انرژی لازم وبرای غلطاندن یک جسم سنگین ودر آن شیب ویا سربالایی را محاسبه بکنند  ویادستور ساخت یک موتور انرژ ی زا را بدهند ولی مهندسین جامعه ما  ، امروزه در دانشگاههای ایران و به این نوع از ممارست وتجربه اندوزی در علم هندسه نمی پردازند تا از راه مزبور خلاقیت های آنان زیاد شده ویادر علم فنآوری خود و منجر به کاربرد علم اشان در دنیای صنعت بشوند ویاصنعتی شدن جامعه را افزایش بدهند ولذا فارغ التحصیلی آنها واز دانشگاهها مزبورمنجر به اشتغال آنها هم نمی شود وبعلاوه چونکه افرادی که میلیاردها سرمایه ودر یک کارخانه سرمایه گذاری کرده اند ویا از بانکها وام گرفته اند  وحواس اشان جمع می باشد وسرنوشت آ ن سرمایه گذاری سنگین خودراو بدست هرکسی نمی دهند که در یک دانشگاه آیرانی ، مفاهیم اولیه دانش مهندسی راهم یاد نگرفته اند  ویا مسایل آن 900شهرک صنعتی ایران را سر وسری میگیرند وبهمین  دلیل  هم گاهی افراد سر به زیر وغیر مغرورکه به معلومات اخذ کرده خود ودر یک دانشگاه نمی نازند وبه استخدام یک شرکتی در می آیند ودر ضمن خدمت فنی خوداگر توج کنند، مطالب بیشتری واز اعضای همان شرکت ودر مورد حرفه جدید خود یاد میگیرند که در طی 4الی7 ویا10 سال تحصیلی خودو در یک دانشگاه صنعتی یاد نگرفته بودند وآنگاه پی می برند که تجربه بهتر از علم نظری آنها می باشد.

 

 

 

 

در دانشگاه تربیت مدرس چه گذشت؟  شکست سیاست تربیت دکتری در داخل ایران!! - دکتر خالقی مقدم


در دانشگاه تربیت مدرس چه گذشت؟
شکست سیاست تربیت دکتری در داخل ایران!!
 
از دکتر محمد خالقی مقدم
اولین فارغ التحصیل دانشگاه تربیت مدرس


 از تاریخ بدبختی من وتاریخ تاسیس دانشگاه تربیت مدرس امروزه 38 سال  میگذ ردکه در سال 1361ش شکل گرفت  که این دوموضوع به هم گره خورده است  ، وبعلاوه برای اولین بار است که من به زبان می آورم که فارغ التحصیل این دانشگاه بودم که سخنانم را باور بکنید   زیرا ازاواخر  سال1365 ش که از این دانشگاه فارغ التحصیل شدم که هیات دولت ایرا ن اعلام کرده بودکه تنها پایان نامه ای که به درد کشور می خورد  وپایان نامه اینجانب  ودر دانشگاه مزبور است که نیازهای کشور را تشخیص می دهد ولذا از من وبادعوت نامه کتبی  رسمی بعمل آمد که در این دانشگاه استخدام شوم ولی چنان در این دانشگاه ودر طی 5 سال تحصیل ام رنجیده بودم ویادر طی10 ترم مداوم درس خوانی خودم که حوا دث تلخ بار داشت و نه تنها به نامه رئیس این دانشگاه جواب مثبت ندادم  وبلکه در طی 33 سال اخیرهم یکبار بزبان نیاورده ام که فارغ التحصیل این دانشگاه هستم  زیرا مدرکی هم که وزارت علوم ویاشورای انقلا ب فرهنگی  ویاپس از 90 واحد درسی ام به من داد یکنوع زیر پا گذاشتن همه قرار دادهای اداری وشرعی وعرفی رایج جامعه بود وبمن آموخت که به درس خواندن من ودر این دانشگاه ایرانی که پایه گذاری کرده بود ارزش قایل نیست  ویامرا یک باج بگیر درسی تلقی می کند وپس من چرا به درس خواندنم ودر این دانشگاه ایرانی  افتخار بکنم  ؟  وبعلاوه  دوستان دیگرم نیز مثل من از درس خواندن خود ودر این دانشگاه خجل هستند  وپنهان می کنند زیرا اغلب آنهاو با زرنگی  وبه اندازه 90 واحد درسی دیگرهم هزینه به گردن دولت اندا ختند تا از دانشگاهها ی انگلیس ویا ازکشور های دست چندم  دیگر یک مدرک دکتری دیگر وبرای کسب  وجهه خودبگیرند تا به همه بقبولانند که اصولا در تربیت مدرس درس نخوانده ایم  وبلکه فارغ التحصیل کشور های دیگر می باشیم واین امر نتیجه رفتار های تنفر آمیزی است که فارغ التحصیلان ویا پرسنل این دانشگاه وبا قشر های دیگر اجتماعی ایران بعمل آورده است ویا هنوز هم می آورند ویا حتی با دولت هم کرده اند که امروزه نتیجه عمل خود را می بینندولی دولت بایدرودر وایستی با آنها را کنار بگذارد وبه آنها بگوید که برای یک فوق لیسانس دادن به آنها ،به اندازه سه فوق لیسانس دانشگاههای دیگر ایران هزینه کرده است ولذا دانشگاه سربار جامعه و دولت  هستند ویاباعث سر شکستگی ما هم می باشید ونیزمن  اشتباه کردم که با آنها هم دانشگاه شدم واکنون نیز حداقل 30 الی 40 تن از فارغ التحصیلا ن این دانشگاه وفقط تشکل باند گونه ودر دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران یافته اند ولی با مدرک های علمی دیگری که برای خود ردیف و سرهم بندی اداری کرده اندتا  بضرر اقشار دیگر اجتماع ایرا ن هنوز عمل بکنندویاجهت منافع شخصی خود چالش افکنی با دیگران بکنند ولی این نوع ازافراد صد دفعه هم که دکتری بگیرند دیگراهل درس خواندن نیستند زیرا از قبل انقلاب  من آنها رامی شناسم واصولا برای درس خواندن هم به دانشگاه تربیت مدرس نیامده بودند  ومن اشتباه کردم که فکر می کردم آنها هم مثل من درنظام تربیت ایران وبه دنبال درس خواندن می باشند  ودر حالی که آنها استادان خود را نوکران پدر خود می دانستند  ودر نتیجه استادان نیز  زرنگی کرده ونمره های سیاسی کارانه به آنها می دادند  تا در هیات دولت ویا در شورای انقلاب فرهنگی ،علیه بی سوادی آنها  بحث بکنند ویاسخن بگویند وفرضا دکتر داوری که به همه ما نه نفر دانشجوی جامعه شناسی این دانشگاه ویادردرس  فلسفه علم خود نمره واحد ویکسان 16 داده بود  ، وآنها را دست انداخته بود ولی تنها من معترض بودم  ویامن وبخاطر حق کشی در مورد خودم  نخست از دکتر داوری ناراحت بودم ولی اکنون حق را بجانب دکتر داوری می دهم که با آنها چنین رفتارکرد و یانظیر وی دهها استاد دیگر نیز به آنها نمره واحد 16 داده بود که قبل انقلاب این  نوع از روشها ودر دنیای دانشگاه رایج نبودوبرای اولین بار در این دانشگاه اختراع شد وسپس مرض مسری اش به بقیه دانشگاههای ایران هم سرایت کردومثلا در درس نظریه های  اقتصادی " ماها که استادش از شهید بهشتی بود ویادیگری که در درس " جامعه شناشی روستایی بود که استادش از علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود که اسامی اشان را نمی برم ولی واحد بودن مقیاس نمره های همه ماها 9 نفررشته مزبورو در کارنامه هایمان ودر این  دانشگاه وجوددارد  واین وضع در رشته های دیگراین دانشگاه هم وجود داشت که به انواع دانشکده ها تقسیم میشد ویاتابحال 38 سال دانشجو گرفته است ومثلا من که با اغلب استادانم  بحث میکردم ونظریه علمی آنهارا رد می کردم نمره کمتری از آنها می گرفتم و بعلاوه چلوکباب دادن  به استادان راآنها در دانشگاههای ایران  "مداجتماعی "کردندکه جزو یافته های " مکتب پست مدرنسیم  دانشگاه تربیت مدرس "می باشد که اختراع کرده بودند وسپس به مکتب علوم اجتماعی دانشگاه تهرا ن  وشهید بهشتی هم سرایت فرهنگی یافت که اعضای مکتب فرانکفورت وغیره آنرا کشف نکرده بودند ویا 8 نفر از آنان که با مدیر گروه رشته جامعه شناسی مان پایان نامه خود رااخذ کرده بودند تا 120هزار تومان آن روزگار را وبه وی برساند تا در دفاع پایان نامه اشان ،سخت گیری علمی نکند که پول 5پیکان آن روزگار بودولذا مدیر گروه مان  نیزبا من دشمنی دائمی میکرد وحق دانشجویی را از من میگرفت که حق انتخاب استاد راهنما یم با دانشجو است ونه با  مدیر گروه درسی ؟!ولی غربی ها نظریه  وتئوری آنرا در مکاتب جامعه شناسی خود کشف نکرده بودند وآنها در مکتب جامعه شناسی ایرانی خود کشف کردند ولذ خود را پدران مکاتب جدید جامعه شناسی ایرا ن میدانند ویا این نوع توقعات خطرناک وغلط را در دانشگاهها ی ایران هم رواج دادند که نظام دانشگاهها را به لجن بکشند  که اگر عقل وشعور درست وحسابی داشتند که این نوع نمره دادن های یکسان ویاواحد ویا باجگیری ها در نمره دادنها از استادرا قبول نمی کرد ند آنگاه دکتر داوری ویادکتر شریعتمداری هم که با آنا ن درس دانشگاهی داشت نمی توانست که آتو از آنها داشته باشد ویادر ستاد انقلا ب فرهنگی دستور دهدکه 18 واحد درسی از کار نامه هایمان حذف بشود  ویا دکتر فرهادی که وزیربود ویا معاون آموزشی وی  که دروس اخذ کرده ماها را به امضای حقوقی خودش رسانده بود وآنهمه دانشجوی  باصطلاح انقلابی را دست نمی انداخت  تامدرکی بدست آنها بدهد که علامت تمسخر همه آنها بود ولذا من هم بخاطر باج بگیری درسی  آ نها قربانی رفتارهای غیر قانونی اغلب مدیران وزارت علوم شدم که به انکار تعهدات حقوقی خود ودر برابر زحمت کشیهای درسی من پرداختند  و  ویاحتی دچار شارلاتانی آیین نویسی  های دیگر هم شدم که از باندکمیته مصوبات  وزارت علوم نشات میگرفت که اغلب اعضایش از رشته جامعه شناسی شهید بهشتی وتهران بودندو ویادر سالهای بعد ازآن تاریخ هم،باعث شدند که همان 72 واحد درسی  هم پاک بشود ویا  از کارنامه درسی ام پاک بشود ویاحقوقم را کارگزینی اداری کمتر بدهد ویابه حساب حقوق نجومی بگیر های نوکیسه دانشگاه بریزد  ویا  با لگد پرانی آنهابه سبد کارنامه درسی ام دچار شوم وچیزی در سبد میوه کارنامه درسی ام باقی نماند که بخود ببالم که من اینهمه واحد درسی خوب ویابا نمره عالی ودر کارنامه درسی خوددارم ویادر دانشگاه مزبور دارم تا به فارغ التحصیلی ا ین نوع دانشگاهم بنازم ودر حالی که من ودر این دانشگاه 90واحدمواد مخدر که نکشیده بودم که امروزه مجبورباشم که کارنامه ام رااز همه قایم بکنم ولی اکنون وبعد ازگذشت 38 سال از تاریخ تاسیس این  نوع دانشگاه ،ویابخاطرخاطره تلخی که از این دانشگاه دارم واز دولت میخواهم که برای بقای دوباره آن دانشگاه سرمایه گذاری جدیدنکند ویاسوالم از دولت آنست که در کدام کشور است که یک دانشجوی جوان ایرانی که آرزوهادارد ولی از   محل دانشگاه ویا ازمحل تحصیلش این همه خاطره تلخ داشته باشدو بجز از ایران ؟ ولی من تنها نیستم وبلکه اقشار دیگر اجتماعی نیز از پرسنل  ویا ازسیستم ظالمانه این دانشگاه ستمها دیده اند  ولذا به محو رشته های بقیه دانشگاههای ایران نیز منجر می شوند ومثلادر چند سال پیش ویک خود کشی ،در دانشگاه شهر من اتفاق افتاد که همه سکنه  شهررا متاثر کرد که مسبب آن یک فارغ التحصیل روستایی دانشگاه تربیت مدرس بود واز آن خنک تر دوستانی در دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس داشت  که به چنین کسی از میزان عقل ویاهوش "مدرک دکتری" داده بودند تا  مدرک گیری خود رااز این دانشگاه ،اساس ستم به دیگران بکند ولذا دختر جوان وبدبخت واز ترس اودر آزمایشگاه دانشکده مزبور ویااز ستم وی اسید خورده وخودکشی کر د ویا دیگری هم با تکیه به مدرک دکتری دیگراین نوع دانشکده کشاورزی  تربیت مدرس ،یک زن هیئت علمی  رشته زبان دانشگاه مارا ستم کرد  و گویا وقتی که از خانه اش  ودر داخل شهرو به مجلس عروسی فامیلش ودر سطح شهر می رفت واشتباه کرده بود که ماتیک زده بود واصلا در محیط دانشگاه هم نبود که به وی مربوط باشد؟ ویادر کدام کشوراست که، مدرک گیری دکترای یک کشور اساس ستم به دیگران باشد؟  که فارغ التحصیلان این نوع دانشگاه آنرا رواج داده اند  وچرا که اساسا وبجز از معدودی از فارغ التحصیلان این نوع دانشگاه وبقیه اش  از اقشارروستایی زرنگ  جامعه هستند ویابخاطر نفع شخصی خود دنبال مدرک می گردند تا چالش با بقیه اعضای جامعه بوجود آورندویااز تیپولوژی خاص روستاییان زرنگ ولی درس نخوان هستند که هدف اصلی اشان هم از ورود به دانشگاه ویا از اخذ  مدرک دکتری ،کمک به رشد علمی کشورنیست  که آیین نامه های اخذ دانشجوی این دانشگاه مکانیزم مزبوررا بوجود آورده است وتا دگرگون نشود حل نمی شودویامنظورشان حل مشکل مردم از راه علم نیست  که آیین نامه اش را با این مکانیزم ومدیران سابق وزرنگش  این نوع تنظیم کرده اند وبلکه اغلب آنان به مذهب ویا به مفاهیم علم ویادانشگاه ویامرتبه دانشیاری ویابه مجله عمی ویاواحد درسی وغیر ه معتقد نیستندوبلکه بصورت ابزاری  به "دین ودانشگاه "نگاه می کنند که به تصمیمات شخصی آنها مشروعیت بدهدویا در فلان اداره بدهد ویااز این "واژه سازی های علمی "و برای انتقام گیری شخصی خوداز بقیه استفاده بکنندویابرای مشروع  نشان دادن عمل غلط خود ،از آن سوء استفاده بکنند  وبهمین دلیل هم و برای حفظ نظم جامعه  وآرامش جامعه ایران ،این تیپ افراد خطرنا ک هستند ،زیرا دائما به مردم ستم کرده ویابرای نفع شخصی  ویاباندی  خود وبا دیگران دائما چالش ایجاد می کنند وچرافارغ التحصیلان تربیت مدرس  ذاتا افراد درسخوان نیستند  که "آیین نامه هایشان " وشرایط ورودش آنرا ایجاب می کند و"علم جویی" در دانشگاهای دیگررا هم تباه می کندوهر چنددر مقطعی ازتاریخ اوایل انقلاب ویابرای ایجاد دوره های دکتری در داخل کشور لازم بودندویا برای عدم ارسال دانشجو به خارج لازم بود ندولی اکنون دوره اش تمام شده ویابعد از تاسیس انواع دوره های  دکتری ویادر سایر دانشگاههای  کارکرد خود را از دست داده وخطرناک شده وبایدکه منحل بگردد زیرادایما و صرفا چالش افزایی با مردم داشته ویابین احاد اجتماعی مردم را بوجود می آورند ویابرای انجام فعالیت علمی ویا عدم انجام آن  در یک اداره، چالش قشرهای مختلف جامعه راتولید کرده ومانع آن هدف علمی می شوندویاتنش با یگدیگررا تشدید میکنند  زیرامکانیزم تربیت مدر س و درطی 38 سال اخیرکه بوجود آمدو مرتبا از تیپ خاص اجتماعی گزینش کرده ،ویافارغ التحصیل تولید کرده ویا خودش را بصورت یک مدرسه حزبی خاص در آورده است  که نه تابع سیاستهای دولت می باشد ونه خودش را در منافع همگانی ملت ایران منحل می کنند وبه این بهانه که دولت به تولید مدرک علمی آنها نیاز دارد وصرفادنبال منافع گروهی خاص فارغ التحصیلان  آن دانشگاه بودویا در ادارات تعقیب می کند وخود را تافته جدا بافته از جامعه می دانندکه مبادا از کانالی مشروعیت تشکیلاتی آنها و به زیر سوال برود؟ ولذا مکانیزم "دولت در دولت "را تشکیل داده اند وبه همین دلیل  هم نه تابع "منافع دولت" هستند که در مسایل  ومشکلات روز(دولت )شرکت داشته باشند ویا به اومشاوره دلسوزانه کشوری بدهند ونه خودرا "تابع ملت ایران" میدانند که در موردحل مشکلات  عمیق مردم ایران  نیز شرکت بکنند  وبلکه خود را قوم برگزیده جامعه می دانندوصرفامزایاییی را می پایند که در طول زمان گذشته بدست آورده اند ویا آن  پستها ومزایای  غیر شرعی را کسب کرده اند وتا از راه پست مزبور، به مردم بینوای ایران ستم کنند ویا مکانیزم آسیب رسان به مردم را در ادارات  درست کرده اند وتنهامترصد حفظ این نوع منافع گروهی خودهستند که مبادا کسی به آیین نامه های  اداری مورد نظر آنها  صدمه بزند ویا حق طرح سوال کنکور از آنهارابگیرد که مکانیزم ریاستشان در این سیستم می باشد واگر "علم  وتوسعه کشور"هم بعقب افتاد ،بجهنم!!  که افتاده ویا حق "هیات امنایی "آنهارانگیرد ویا نحوه نمره دهی غلط آنها به دانشجویان ایرانی رابه زیر سوال ببرد تا مزایای کسب کرده  وغصبی سابق خودرا از دست بدهند  ولذا با همه مردم ایران ،در گیری پنهان منافع دارند ویا بین افراد یک اداره هم تضاد منافع ایجاد می کنند که مبادا منافع علمی وهمگانی کشور رعایت شده  ویا مردم ایران بتوانند  از مشکل زایی دائمی آنها در ادارات رها شوند  وچرا که تاسیس همزمان دوره دکتری  در دانشگاه تربیت مدرس  ویابصورت دکتری همزمان با یکدیگردر صنعتی شریف تضاد آیین نامه ای وجود دارد  ویا بادونوع نگاه مختلف دانشگاهی در ایران  به مسایل علم نگاه میکنند وبهمین دلیل  چالش زابا یکدیگر ست که هم در دانشگاههای عمومی ایران دکتری دایر بشود وهم در دانشگاه  تربیت مدرس ؟ واین امر چالش  عمیق را به دنبال خود می آورد که آیا حق قانونی آیین نامه نویسی با کدام دانشگاه است ؟ ومسلما فارغ التحصیلان تربیت مدرس نمی پذیرند که با دانشگاههای  عمومی وصنعتی کشور باشدزیرا با زرنگی عمل می کنند ودر نتیجه می خواهند که همه استادان دانشگاههای عمومی آلت دست آنها بشوند وتوسعه کشورهم عقب افتاد، بدرک !! وفقط آنهانفع ببرند!  واز آن جا که اغلب اساتیدقدیمی ایران ترسو بوده وصرفا دنبال پول در آوردن هستند  ولذااین قشر زرنگ تربیت مدرس هم از ترسو ومحافظه کار بودن اساتید دانشگاهها  نهایت سوء استفاده را کرده  ویابخاطر پول  دادن به آنها  اغلب آن اساتید را آلت دست خود کرده اند وتا بحال نیز صرفاآلت دست این قشر زرنگ شده اند وآیین نامه های اداری دانشگاههای کشور ویافن آوری را خراب کرده اندولذا مدتهاست که به معیارها علم در جامعه پشت پا زده اند وفقط منافع خاص گروهی خود رادر جامعه می جویند ویا به خدمات دهی عمومی علم درکشورو جامعه لگدزده اندوبهمین دلیل دولت در پروسه تولید علم در دانشگاههای کشور وبامشکل زایی  عمیق روبروست  وزمام امور رااز دست می دهد وبه همین دلیل هم است که امروزه وبا وجود 2500 دانشگاه درسطح ایران   ویا با وجودتعددرشته های علمی  در کشور ،خاصیت زایی عمومی دانشگاههابسیار پایین است وقشر های موجود در دانشگاههای ایران ،صرفا منافع باندی وچالش افزای خود با یکدیگررا جستجو ویا آن مکانیزم را تعقیب میکنند  واین مکانیزم غلط هم به مردم ایران صدمه شدید خواهد زد که از اول بچه های تربیت مدرس درست کرده اند وهنوز دولت نمی تواند از عواقب آن پروسه نجات یابد وبهمین دلیل به مکانیزم گذشته آن می پردازم وعللش را شرح می دهم ، زیرادر 5 سال اولیه تاسیس  تربیت مدرس ،دانشجویان تربیت مدرس مزبوراغلب می خواستند که استفاده ابزاری از استادهای خود بکنند که بعد از فارغ التحصیلی  خودپست ها سازمانی آن اساتید  را غصب بکنند ویاآنها رادور بریزند وآنها هم ا"ستفاده ابزاری متقابل" واز طمع کاری دانشجویان مزبوررا کرده وبعنوان تربیت تحصیلی آنها وبه اندازه میزان سه برابر روال معمولی کشور  حق التدریس از دولت اخذ کردند ونهایتا  نیز دولت ووزارت علوم وشورای عالی انقلاب فرهنگی را متقاعد کردند که مدرک مورد ادعایی آنها را خراب بکند  ودست دکتر فرهادی ویاهمکارانش درد نکند که با وجود ادعای مذهبی بودن  این نوع قشر غوغا گر ،رفتار ی را با مدرک 90 واحدی آنها کرد وهمه آنهارا "سفیه"  حساب کرد ویا مدرکی رابنام  "مدرک کارشناس ارشد مدرسی" به آنها  دادکه از خنکی خودشان نمی فهمیدند که این چه نوع مدرکی می باشد؟ وضمیمه شده بودکه با سه پایه حقوق اضافی به آنها داده شود که مدرک اشان "تعریف حقوقی ذوجانبه"  ومبهم داشت تا بیشتر گولشان بزندومعلوم نباشد که آیا مدرک مدرسی مورد نظرآنهامدرک فوق لیسانس است ویا فوق دکتری است ؟تا نام وهویت دانشگاه  تربیت مدرس  وبا عنوان مدرک مزبور به زیر سوال نرود وصرفا ادعای دانشجویانش کم شودوپر رویی نکنند؟ وبهمین دلیل ،دو واژه متعارض با یکدیگر "کارشناسی ارشد" وهم واژه "مدرس دانشگاه "رابهم چسبانده و  در با رمفهومی عنوان مدرک مزبور با یکدیگرگنجانده و مخلوط اداری کرده بودند تا معلوم نشود که آیامدرک مزبور 28 واحددرسی کارشناسی ارشد می باشد ؟ویامنظورش مدرک "مدرسی دانشگاه" و90 واحدی است که مورد نظر دانشجویانش و درپست سازمانی خود،منظورش فوق دکتری دانشگاههاست  که با کلمه عربی نامگذاری کرده بودند  ؟ودرعین حال وبرای فریب بیشترآنها وبرای آنکه ساکت هم بشوند 3 پایه دانشگاهی اضافی هم به آن مدرک جدیدافزوده بودند  واز آنجا که جماعت  طمع کار، همیشه گول میخورد که یک نوع مدرک شتر گاو پلنگی درتاریخ  دانشگاههای ایران بود  وبعلاوه دکتر داوری ودکتر شریعتمداری نیزدر ستاد انقلاب فرهنگی با سیاستمداری با آنها برخورد کرد  که هم وجیه المله بمانند ویاپستشان را در ستاد انقلاب فرهنگی و به زیر سوال نبرند ودر عین حال 18 واحد درسی آنها راهم از کارنامه اشان پاک بکنند که قانونی بودن آنها را قبلا خودشان تصویب کرده بودند وبعدا نیز با تصویب 20دیگر واحد درسی ازپایان نامه دکتراهای بعدی کاسته وبرای مکانیزم اجرایی این امروبجای 4 واحددرسی درپایان نامه  قدیمی آنان وبرای دانشجویان جدیدالورود ترآن دانشگاه 20 واحددرسی پایان نامه تصویب کرده بودندولی از سقف  ویامیزان درسهایشان کاستند ولذا دردوره ما  یک لگد دیگرهم برسبد کارنامه درسی آنها زدند ویابعبارت دیگر 16واحد دیگر هم ازسقف کارنامه آنها  پرانیدند  واین امرنتیجه زیاده طلبی هاویاطمع کاریهای  مشکل آفرین آنها بود، چرا که نظیردانشجویان دانشگاههای معمولی نبودند که سرشان را پایین بیندازند  وبلکه شر سیاسی وغوغاسالار بودند  وبراحتی مدرک مورد توافق دوطرف  رانمی پذیرفتند ویادر پایان تحصیلی نمی پذیرفتند وبلکه نظیر مذاکرات فلسطن واسرائیل شده بود که به مذاکرات چانه زنانه "اسلو یک" و"اسلو دو" وغیره دچار بشوند ومن که از اول ادعایی هم نداشتم ولی توهین به شعور دانشجویی ام شدکه فرق 28 واحد را با 90 واحدرادر "نظام آموزشی  دانشگاه" می دانستم  ویابا وعده های دوستانم وتوافق وامضای مدیر گروهم که دکتر توسلی بودپذیرفتم و همه آن 90 واحد درسی خودرا امتحان دادم و"قبول غیر متغلبانه" هم شدم ولی مدیر گروههای بعدی دانشگاههای ایران این نوع فریب کاری راوبا واحدهای درسی دانشجویان امروزین خود نمی کنند ومن با آنکه فرزندباهوش دانشگاه تهران بودم ولی ناچار شدم که به بحث ویاگفتگو بامقامات و یا بادکتر داوری وغیره نپردازم که چرا چنین کردید؟ ویا چنان کردید ؟ زیرا تنها  خودم را مقصر می دانستم که چرادرجرگه دانشگاه روستاییان زرنگ  ایران ولی درس نخوان  وشرورثبت نام کرده بودم که با چاخانهای شدیدخود به مدیر گروه جامعه شناسی مان که از او نمره قبولی آسان بگیرند واوهم خودش را جزونهضت آزادی ،میدانست وچنین مشکلی برایم بوجود آیدولذااین گونه90 واحددرسی زحمت کشیده علمی ام ضایع شدواین در حالی بود که بجزاز من ویاتعدادی اندک دیگرکه فارغ التحصیل دانشگاه تهران که بودیم ولی اغلب آنها واز مدارس عالی عصر پهلوی بودند ویاازدانشگاههای پولی سابق  ویااز مجتمع درجه چندم ایران بودند وبعلاوه از دانشجویان صاحب پست اداری وگزینشی  وغیره بودند که برای وجیه تر کردن شغلهای ریاستشان ودر فلان اداره خاص دنبال مدرک آسان آمده بودند وبجز از من که برای امرار معاش روزانه خود مجبور بودم که یک کارگاه تولیدی تهران کار بکنم ویابا موتور کهنه سوزوکی دانشجویی ام به دانشگاه می آمدم ولی اغلب دوستانم ،از قبل دانشگاه رئیس شده بودند ولذا با ماشین های دولتی می آمدند ویااحتمالا خانه های سازمانی دولتی هم داشتند ویکی از آن9نفر دوستم نیزآقای خوش روبودکه درس نخوانده ،رئیس دانشکده وزارت امور خارجه شده بودوبعدا به هم سازمان ملل رفت   وبیخود نبود که اساتید هم نام دانشگاه مزبور را گذاشته بودند "دانشگاه تربیت رئیس " ونمی دانستند که آنها"اول رئیس "شده اند وسپس وبعدا وجهت تکمیل وجهه ریاست خود بدنبال مدرک  دکتری می گردند ولی  استادان نیز از آنها زرنگتر بودند ولذابا گرفتن پول بیشتر از دولت ،که معاون مالی وزیر علوم هم می پرداخت وراغب بودند از سراسر ایرا ن به دانشگاه ما سرازیر شوند ولی همان معاون وزیر علوم نیزکه به انکار واحد های درسی ماپرداخته بود ویااز کارنامه هایمان حذف کرده بود حاضر نشد که از اساتید مزبور که از ما بدگویی کرده بودند دوباره حق التدریس های داده شده راپس بگیردو به خزانه دولت برگرداند ویاذیحساب دیوان محاسبات نیز آنرا ندیده گرفت ، آری من از اول کنار کشیده بودم  وبارها آنهارا نصیحت کرده بودم که کارشان غلط می باشد و زیاد هم مدعی مدرکم نبودم که غوغا سالاری بپا کنم ویا آنها را تشکل داده ودر مقابل وزیر علوم وکارمندانش قرار بدهم که چهار سال حرفه ام در دانشگاه تهران ودر حرفه تشکل دادن دانشجویان مزبوردر مسایل صنفی بود که شلوغ بکنند! ولی در مورد این عمل زشت دکترفرهادی سکوت کردم که با مدرک پزشکی خودش درمشهد نظیر ما برخورد نکرده بودند که او هم بدون مدرک شودو نتواند که وزیر بشود  واکنون نیز تنها وبعد از 33 سال که سکوت  کرده ام وبازنشسته شده ام واز فواید تحصیلم ویامزایای شغلی ام گذشته ام وسکوت را میشکنم تا تاریخ را روشن کنم وواقعیات را بگویم وصرفا به آنهایی که خودشان راعلامه دهر ویاچهره ماندگار میدانند مطلبی را می گویم که معتقدند در مورد دوره دکتری ویادادن مدرک تحصیلی ویاداره امور دانشگاهها ووزارت علوم چقدر ماهر هستند ومنهم نظرم رادر مورد میزان مهارت ادعایی آنان طور دیگر است ،وبهمین دلیل تنها  دلایل حقوقی ام رادر مورد تاریخ گذشته به بحث می گذارم  ولی معتقدم که تربیت مدرس ایران و نظیر مدرسه نظامیه اصفهان می باشد که براثر اشتباه سیاسی نظام الملک بوجود آمد وهمین   اشتباه محاسبه وی نیز  ضربه  سختی رابه دولت سلجوقی زد زیرا  مدرسه نظامیه هم نظیر تربیت مدرس یک مدرسه حزبی بود  وبراحتی قابل حل شدن  در جامعه نبود  بهمین دلیل است که آن نوع خراب کردن مدرک آنان را تحمل کردم  که در سال 1365 ش اتفاق افتاد وبرای آنکه توقعات غیر قانونی طیف وسیعی از افراد مزبورکمتر بشود این واقعه شکل گرفت  ولی دوباره در سالهای 1368_ 1367به بعدسرباز کرد و  پرورانیده شد  واشتباه سیاسی بود که پرورانیده شد  ویابه منحل کردن آنان نپرداختند وبلکه کارغیرقانونی دیگرهم ویا به نفع آنها انجام دادند  ولذابه چند صد دانشجوی مربی شده این دانشگاه اجازه دادندویاغیر قانونی اجازه دادند که بجای "اخذ لیسانس " در دانشگاه مزبور،دوباره به "اخذ دکترا"  در همان دانشگاه بپردازد  ودر حالیکه با تصویب همان دکتر فرهادی تنها "مربی پایه سه "شده بودند  وفقط می توانستند که دانشجوی لیسانس بگیرند و"اخذ  دانشجوی دکتر ی" ویا فوق لیسانس  معنا ومفهوم حقوقی ودانشگاهی دیگر داشت  وبخاطر مرتبه دانشگاهی خودشان که دکتر فرهادی به آنها داده بود قانونانمی توانستند که "فوق لیسانس  ویادکتری "بگیرند  ویادر حالیکه از نظر نظام دانشگاهی خود مربی بودند که نمی توانند فوق لیسانس دیگری و نظیر خودش رابگیرد وبعلاوه باید در هر گروه علمی آنان نیز چندنفر دانشیارمی بایست که بودتا این امر قانونی بگردد ولذااین  نوع تقاضای غیر قانونی آنها رامی بایست که ردمی کردند ولی در معاونت پژوهشی وزرات علوم  که آدمهای ضعیف النفس  وترسوبودند  واز ترس غوغاسالای مجدد آنان طور دیگراتفاق افتاد که احتمالا در دوره دکتر منصوری واقع شد که وی رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف بود ویا در زد وبندبابچه های زرنگ تربیت مدرس بودوبهمراه دکتر عسگری خانقاه اتفاق افتاد  که ممکن بودکه بچه های زرنگ تربیت مدرس دانشکده خودم، برایش پرونده سیاسی درست بکنند ویااز دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیرون بکنندکه معاون پژوهشی وزیر اورا مدیر "دفتر نشریات علمی معاون پژوهشی خودکرده بود  ولی حدود 10 سال این دفترنشریه  تعطیل بود  وآقای عسگری خانقاه هم سوء استفاده کرده وبرای ترقی غیر قانونی دوستان سابق من  "فصل نامه علوم اجتماعی " دانشکده مزبوررا براه انداخت  تا این نوع دوستان گزینشی من که تعاریف اولیه جامعه شناسی را هم یاد نگرفته بودند ولی روسای ان دانشکده شده بودند واز این راه برای قشر بیسواد جامعه جنجال بکنند که"مجله اشان معتبر علمی" است ولی نوشته جات دیگران غیرمعتبرمی باشد و من بارها زشتی این کار را به آنها گفته بودم  ولی دوستانم چونکه رئیس دانشکده ویا مدیران باندی گروههای این دانشکده شده بودند ومی خواستند که این بار هم غیر قانونی ، دانشیار ویااستاد شوند وشیوه سابق درس نخوانی خودرا این بار دربخش " تحقیقات "تکرار بکنند  ودوستان دیگرشان هم در تربیت مدرس در صف طولانی دانشیارشدن ویااستادی آسان صف کشیده بودند وآقای عسگری خانقاه هم آلت دست آنها شد و "نظام علمی دانشگاههای ایران "را بهم زد  ودر حالی که "دفتر نشریا ت وزارت علوم" و در طی چند سال سابقه خودش ویااز سال 1357 الی 1368 ش بسته بود ، زیرا بعد از انقلاب مکانیزمش را نمی دانستند که باز بکنند  ودکتر منصوری هم صرفا از رشته فیزیک بود وتخصص در این امر نداشت ویامکانیزم حقوقی وقانونی آنرا نمی دانست  ولی ازاین سال به بعد ،گروه گروه بچه های  زرنگ تربیت مدرس هم وبا نام "توسعه تحقیقات تربیت مدرس " به دارودسته دانشجویان بیسواد تربیت مدرسی علوم اجتماعی تهران پیوستندکه هم برای کشور مشکل درست بکنند وهم برای دولت  وهم برای مردم ایران مشکل زایی بکنند ودر پشت پرده برای دانشیار شدن غیر قانونی خودشان  تقاضای مجله معتبر علمی از وی میکردند وتا با نوشتن انشای خودشان ولی در مجله ای که خودشان سردبیر آن بودند دانشیار شوندوتاهم نویسنده مقاله خودشان در این مجله باشند وهم "تصحیح کننده مقاله خودشان "  باشند!ونتیجتا ادعای علمی خود را باز هم بالا ترببرند واز این سال به بعدهم  فصل نامه شارلاتانی دانشکده علوم اجتماعی در دانشگاه تهران  وغیره هم براه انداخته شد که "بچه های تربیت رئیس " دانشگاه مزبور "رو سای این دانشکده علوم اجتماعی "شده بودند و"ادعای دکتری گیری " ویا "تدریس در دوره دکتری "هم داشتند ویا باور داشتند که می توانند که غوره نشده ، مویز شده باشند وآقای عسگری خانقاه ویاامین قانعی راد را برای این امر در نظر گرفته بودندوبرای خود ،برو بیا راه انداخته بودند  وبچه های تربیت مدرس که سابقه درس خواندن دکتری اشان وقبل از سال 1365 وآن طور افتضاح بود واز سال 68-69 به بعد هم پیروان "نظریه ها ومکتب فکری سریع استاد شدن " شده بودند واز این تزپیروی میکردند ولی تنهااستعداد ذاتی و برای "رئیس شدن" داشتند  ویا"درس خواندن " و"توسعه تحقیقات" از راه مجلات علمی مزبور ودرس برای آنها بهانه بود ولی از آنجا که دانشگاه را ونطیر پادگان ویا استانداری  می پنداشتند ک صلاحیت اداره اش  تنها بستگی به حکم شخص بالا دارد ولی چونکه یک محیط غیرسیاسی است که ادعای افزایش دادن مهارتهای علمی بیطرف وعمیق را دارد  ولذا در جوامع پیشرفته هم دانشگاه را ونظیر پادگان اداره نمی کنند ویانظرات متخصین ودر اداره آن دانشکده وبرای مقامات دولتی قابل قبول می باشد  تاانواع علوم تخصصی در سایه درایت و تفکرصحیح پیشرفت بکند  وفقط در موارد سیاسی  آن دانشکده است که دخالت بشود وآن هم مربوط به رئیس ویا مدیر گروه دانشکده نیست وبلکه یک نگهبان دانشکده هم می تواند این وظیفه نهایی را انجام بدهد که وی هم به مقام ومنزلت دانشگاهی ویاکلمه دکتری در نظم دهی سیاسی نیاز ندارد ولی بچه های تربیت مدرس  هنوزدانشگاهها راو نظیر پادگان تلقی می کردند ویا خود را متخصص همه نوع  چیزفهمی  می دانستند  واین نوع خیانت سیاسی که دوستان من به مقامات کشوری در این دانشکده کرده اند تا آنها را در برابرتوقعات افزودنی مردم ایران قرار بدهند ونه تنها درخدمت منافع سیاسی کشور نیستند وبلکه قابل محاکمه سیاسی هم بوده زیرا از پست خود سوء استفاده می کنند ومقامات کشور را در برابر انواع مشکلات قرار می دهند ولو آنکه عنصر گزینشی هم باشند  ودر حالیکه عقل وشعور روستایی دارند که من به دهاتتشان رفته ام  ومی دانم که از مسایل سیاسی کشور هیچ چیز نمی دانند ولذا به خاطر منافع شخصی خود کشور را دچار انواع خطرات سیاسی هم میکنند    وهمچنین آقای رحیمی که  از تربیت مدرس بودو معلوم نبود که در نزد دوستان تربیت مدر سی خودکه من دیده بودم ،چگونه دکتری فنی گرفته بود؟ وتازه اگر استادانش نیز خوب درس خوانده بودند ولی  90 واحد درسی من وبخاطر کودنی آنهابه زیر سوال نمی رفت واما خودش ادعای دیگری در نظام علمی کشور داشت ولذا به عنوان معاون دانشجویی ویا وزیر علوم در سازمان سنجش پست گرفت تا دوستان تربیت مدرسی خودرااین بار طراح سوالات دکتری کنکور سرتاسر ایران بکند ویا ِآقای علی وطنی  که نمی دانم که با چه روشی دکتری گرفت ویا در نزد دوستانش ودر تربیت مدرس دکتری مهندسی شیمی گرفت ؟ وبعلاوه سمت مدیر کل هیات امنای وزراتخانه علوم  را تقبل کرد که تخصص ویاشناخت عمیق سیاسی می خواهد  ونه علم ترکیب شیمیایی ؟!  ولی تربیت مدرسیها وبرای ترقی خاص خودشان وی را به آقای وزیر توصیه کردند ویابرای تنظیم آییننامه ارتقای علمی دانشگاهها علی وطنی را توصیه کردند تا دانشگاهها ی کشورراهم و نظیر "علم ترکیب شیمیایی "خودش وبه بعضی جهشهای موتاسیونی  وادار کرده  ویا درجه های دانشگاهی کیلویی به افراد نالایق بدهد که بودجه دانشگاهها را وبرای منافع شخصی خود برباد دهند ودانشگاهها را با بحران سیاسی روبرو کنند ویاحق عده دیگر را در دانشگاهها پایمال کرده وهیچ کس حاضر نباشد که در دانشگاه و به نفع دولت کار کند ومکانیزم اداری دانشگاههارا دچار تجزیه شیمیایی بکند که دستاورد " مکتب علمی دیگر دانشگاه تربت مدرس بود که به اختراعات ان وبعنوان علم دانش بنیان پرداخته بود  ولذااین قبیل از افراد وبخاطر نفع شخصی خودشان هم "سیستم علم" و بعلاوه" نوع نظم علمی دانشگاهها"رابازهم بیشتر ویران کردند ونیز عده زیادی راوبا "مقررات من در آوردی خود" و به چپاول دانشگاههاکشاندند که دولت مجبور باشدکه برای تنظیم مجددش دچار مشکل شود ومثلا در دوره علی وطنی عده ای به بریدن کیک 70 کیلویی وبرای جشن تولد چهره های ماندگار دانشگاههاپرداختند ویابجای عرضه کتاب فیزیک ویا نوشته اش در معرض عموم وآنهم  در سالن علمی دانشجویان ؟واین قبیل اعمال انجام می شد که آبروی دانشگاه می رفت    وبا همین نوع از طرز تفکر که محصول علی آباد کتول استان گلستان است "ارتقا من در آوردی "را به دانشگاههاآورد  ومثلا در دوره خودش ارزیابی فعالیت علمی مراوبدست یک دامپزشک ومتخصص شناخت گاو وگوساله داده بود  ولذا فرق من را با گاو وگوساله  نمی دانست ویا بدلیل حکم وزیر  مربوطه بود که  نمی دانست  ولذا باچنین تفکرات تئوریک اختراعی وی ،سی وچهل نفر از دوستانم را در دانشکده علوم اجتماعی تهران ارتقا سریع داد  وتوقعاتشان وبسرعت بالابرد وطوری که نتوانستم که متقاعد بکنم که منی که به ظاهر دوست چهل وپنج ساله  آنهابودم ودرس ومشقشان رابرای نمره گرفتن از استادشان انجام داده وبمن نیاز داشتند  متقاعد بکنم   ویاا نصاف آنرا داشته باشندکه 90 واحددرسی ام را خراب نکنندویا حداقل در دوره آنها گذرانیده ام وکمیته مصوبات وزارت علوم بپذیردویابه اندازه یک نوچه دانشجویی 28 واحدی خود بپذیرند ویاحاضر باشندکه یک مقاله ام راو در مجله دانشکده خود چاپ بکنند تا حقوقم سال بسال ودرشهر خودم کسری نیابد ولی بر اثر تبلیغات دروغین کشوری آنها که خود را معیارگذار کل کشور کرده بودند نتوانستم که کارگزینی اداره ام را معتقد کرده باشم  که 1050 مقاله مجانی ام ارزش  علمی دارد !! ولذا روز به روز حقوق ماهانه ام را نکاهند تا بتوانم که کار بکنم ، زیرا مردم ایران با تریبون این دانشکده مرکزی علوم اجتماعی تهران می اندیشد که جنجالسازی دائمی دارد وهمه رابه عوامی کشیده بودند که علم آن  چیزی است که تنها در "مجله مهمل "این دوستان بیسواد من ودر آن دانشکده چاپ میشود و آنها هم در طی 33 سال اخیر ،امتناع کرده بودند که مبادا مطلبی از من ودر نشریه آنان چاپ بشود تا میزان بیسوادیشان برملا بگردد  ووقتی من به این نوع ازبساط معرکه گیری علمی آنهااعتراض کردم ویابه دکتر منصوری ودر سال 1372 ش اعتراض کردم وی نیز گفت حق با توست ولی این دفعه که از شهرت برگشتی با جعبه "شیرینی قراویه ای " برگرد، تامن هم به بقیه حرفها یت گوش بدهم  ومن که تخصص ام فیزیک نیست وبلکه تاریخ نگاری وثبت وقایع می باشد وبلا فاصله کاغذ وقلم خودم رادر آوردم وعین جمله وی رادر تاریخ وبرای آیندگان ثبت بکنم که طرزتلقی یک مسئول پژوهشی کشور ودر مورد شکایت بحق ام از تضیع حقوق پژوهشی چیست ؟ویاچرا صدها مقاله ام چرا نگرفته اند وچاپ کنندتا مقامات با مشکلات واقعی کشور آشنا شوند ؟ویا بچه دلایل حقوقی مجوز به این دوستان بیسواد من دردانشکده علوم اجتماعی تهران داده که علمی ندارند تا در آن مجله چاپ بکنند وتنها مردم را به خرفتی میّکشانند/ویابه چه دلیل وچرا مقاله های من معتبر نیست ؟ولی مقاله های دوستان نادانم که در دانشکده علوم اجتماعی معتبر است !!که تنها از طریق آقای عسگری خانقاه  برایشان درست شده است؟ ووقتی که از معاون وزیر که در فیزیک تخصص داشت جواب لازم خودرانگرفتم  وبنزد دوستم برگشتم که در دانشکده علوم اجتماعی مزبورکرسی بزرگ ریاست داشت وبرگشتم وگفتم که در دورا ن دانشجویی ات در تربیت مدرس ،تواز من یک مقاله درسی درخواست کردی ومن تهیه کرده وبه تودادم وتو ازاستادت نمره20 گرفتی ودر ازای آن یک مقاله  قبلی ام ، توهم به من مدیونی ولذادر دانشکده خودت ،یک مقاله از من بگیر ودر مجله ات چاپ کن تاکمی حقوقم افزایش بیابد وتا دچار انواع مشکلات زندگی نشوم وزیرا معاون وزیر علوم هم که مجوز به توداده بمن گفته است  که تنها "مجله زیر نظر ریاست تومعتبر است وبا آنکه علم دانش فیزیک داردولی همه مقالات تخصصی مرا را بی اعتبارمیداند ولذا بمن گفته که اگر در مجله تو ،چاپ بشود فورااعتبار علمی می یابد ولی این دوست "ریاست طلبم" نیز چاپ نکرد وبمن نگفت که بچه دلیل چاپ نکرده بود ؟ و احتمالا انگلیسی هاکه به او "مدرک دانشگاهی جدید" داده بودند وبه موبایل وی  دستور داده ویابه  مدیر گروه دیگر این دانشکده تلگرام می زنند که چاپ نکنید ودر حالیکه من که سالهاست با افکار وعقاید مذهبی این نوع  دوستانم آشنایی دارم  ویا بخاطر عقاید افراطی خود بارهابمن ودر تربیت مدرس گفته بودند که آنهایی که بخارج میروند ویامدرک در اروپامیگیرند غربگرا هستند ومخصوصا کسانیکه از انگلیسیها مدرک میگیرند ومزدور هستند ولی من نمی دانم که چگونه خود آنهاهم و یکهو از انگلیس سر در میآورند ویامدرک گرفتند  واحتمالا وقتی که مدرک تربیت مدرسی ومیزان بی سوادی آنان افتضاحش بالا آمد  آنها هم حاضر شده اند که برای از دست ندادن  شغل خود ،پنهانی خواسته های انگلیسی هارا بپذیرند ویاآنها هم به همین دلیل به دوستان سابق من  و در این دانشکده "دکترای کیلویی "داده اند  ونیز من  مات ومبهوت مانده ام  که چگونه بخاطر  ترقی مالی  آنها خودم را به درد سر انداختم ویا بخاطر دورس تحمیلی که بر من بار کردند ومن سالهاست که درد سرآنرا میکشم  ولی بعداز تاریخ ملاقاتم با وی مقاله هایم را فی سبیل الله مطلب می نویسم  وبهمین دلیل از سال 1365 ش وبا وجود کثرت همه آثارم ترقی مالی من روز بروز کم شده است  ویابا حقوق پایه  سال 1365 ش بازنشسته شدم ولی انگلیسی ها که به اغلب آنهامدرک مجانی داده اند ولذا سال بسال ترقی مالی سریع کرده اند وبا همه عدم دانش وعلم  خود ،حقوق استاد تمامی دانشگاه را میگیرند  ومن نمی دانم که  فرق "دکتری انگلیسی" وبا "دکترای ایرانی "چیست ؟، که شعارهای تربیت دانشجو در داخل کشوررا رها کردند ویکهو شعار "تربیت دانشجو در انگلیس "را واز تریبون علوم اجتماعی تهران سرداده اند؟ ویا چرا در ایران ونظیر دیگران درکنکور سراسری شرکت نمی کنند که طراح سوال هم خودشان نباشند  زیرا در کنکور دوباره ایران قبول نمیشدندویا نمی توانستند که پایان نامه درسی جدیدودر نزد ایرانیان بگذرانند؟ ویا  می ترسیدندکه نظیر سابق مردود بشوند ولی اکنون با دکتری انگلیسی خود خیالشان راحت است وبه همه امر ونهی می کنند ولذامرا ساعتها پشت درب ریاست دانشکده مزبور نگه می دارندتا به شکایتم گوش بکنند  ویابقیه را "برده" خود می پندارند ویا دائما در مطبوعات تبلیغ می کنند که "پدر علم جامعه شناسی "هستند ویادولت مجبور است که از آنها مشورت بگیرد  ونمی دانند که دولت از کسی باید مشورت بگیرد که اهل سواد ومعلومات باشد ویااز مسایل بغرنج ایران سر در بیآوود  ونه از کسی که الفبای اداره یک دانشکده را هم نمی داند وچه رسد به سطح کشور؟ودرحالیکه در طی 45 سال گذشته هم این نوع از امور را ودر آن دانشکده یاد نگرفته اند که با ابواب جمعی یک دانشکده خودچگونه برخورد بکنند؟ ویا با اشخاصی که به حقوق آنها اجحاف  میکنند  چگونه برخورد بکنند؟ ویانمی دانم که چه دشمنی با من دارند که روسای ساواکی  ویا مدیر گروه ساوا کی زمان شاه بامن نکرد ویا با 234 واحد درسی من نکرد ند ویادستور ندادندکه در کارنامه آن دوران دانشکده خودم ،پاک بکنند ودر حالیکه ندیده ام که یک نمره درسی خود رابا درس خواندن بدست آورده باشندو یادر دوره اول ویا با رفاقت جویی از استادان خود نگیرند ؟! ولی امروزه مدعی اندکه استاد تمام علوم جامعه شناسی  کشور می باشند  ویادولت باید سوال کنکوردکتری جامعه شناسی  را وتنها  از آنها بگیر د والاسکنه دیگر جامعه، بی سواد تلقی می شوند !  وتنها کسیکه در پشت میز ریاست دانشکده مزبور ویا مدیر گروهی این "پاتوق روساء" نشسته باسواد نفراول ایران میباشند وبقیه مردم ایران  همگی خنک هستند وتبلیغات کانالیزه شده وزرات علوم را نیز به این سومیکشانند                 
 
آری با وجود  ادعای غوغا سالارانه این گونه ازافراد زرنگ ولی فاقد سواد ،امروزه  دانش بومی ویادانشگاه بومی  ویا صنعت بومی ودر ایران  بوجود نمی آید، زیرا افراد زرنگ ویا درس نخوان ویاغیر زحمتکش قادر به تحقق این نوع ازشعار دهی ها نیستند وتنها این جانب عمرم را باختم که به جرگه این نوع از استادهای زرنگ ویا دانشجویان زرنگ ایرانی پیوستم  ویابا اعتماد به آیین  نامه نویسیهای دانشگاهی آنها ویابه"مقررات سازی زود گذر آنها" ودر ایام جوانی اعتماد کردم و234 واحد درسی ام راو در دانشگاههای ایران ضایع کرد م که امروزه هر بقال محله ویا رفتگرمحله نیز بمن  می گویدکه من از تو با سواد ترم زیرا تریبون دانشکده علوم اجتماعی تهران بمن آموخته که پدران علم جامعه شناسی در آنجا نشسته اند ویا پایاننامه فوق دکتری خودم راواز کامپیوتر فلان کافی نت ویابا دادن چند میلون پول وبی زحمت اخذ کرده ام ولی تو بدبخت وبا گذرانیدن 234 واحد درسی خود ودر  جمع افرادی که به در س خواندن واقعی خود اعتقاد مذهبی ویا ملی نداشتند درس خواندی  ویا با نوشتن صدها مقاله مجانی هنوز  نمی توانی که صنار وسی شاهی هم در بیآوری که تازه بعد از 57 سال درس خوانی  وتحقیق مداوم  خود می فهمی که سرمایه بهتر از علم ودرسخوانی می باشد  ومن در جلسه دفاع پایان نامه خودم آنرا نفهمیدم ویا به آن مسئله  پی نبردم وبیهوده وبا مغرور شدن جوانی ام به تلاش علمی شخصی خودم پرداختم که چندین کتابم دارم ویابعد از دوره لیسانس خودچاپ کرده ام ویا پایان نامه ام چگونه است وچیست؟ ویابدلیل کاربرد ی بودن آ ن مورد تایید هیات دولت بود ویا نامه کتبی از رئیس دانشگاه وچهار دانشگاه دیگر داشتم ویا از من و در پذیرش عضویت آن دانشگاه بعمل آمده بود  ویابخاطر مفید وخوب بودن پایان نامه ام بعمل آورده بودند ویا هر 9 نفر دوستانم وبا همدیگر هم صدا شدند وبه استادان راهنمایم ویابه مشاورم گفتند که آماده می شدند تانمره قبولی به تز من بدهندوآن دوستانم با صدای بلند گفتند که وی حداقل ده برابر پایان نامه های ما زحمت کشیده است ولی وقتی که همه ماها را بیرون کردند تاجلسه بگیرندویا در جلسه محرمانه خودشان وبا آن  مدیر گروه ام مشورت بکنند   ویااستاد راهنمایم که معاون آموزشی  دانشگاه شهید بهشتی بود ویا استادراهنمایم که از همان دانشگاه بود ویا نمره قبولی مرا بپرسندو برای پایان نامه مرا داوری عادلانه بکنند وبا وجود آنهمه از  تعریف وتمجیدهاو در مورد پایان نامه ام ولی این بار به پایان نامه  من نمره 17 اختصاص دادند ولیکن به پایاننامه  کتابخانه ای بقیه دوستانم که چلوکباب به آنها رسانده بودندنمره20 دادندتا بفهمی که چگونه چلو کباب بهتر و مفید تراز اثرت  می باشد  ویاآنان  که اقرار در جلسه دفاع ام کردند که ده برابر من کمتر زحمت کشیده اندولی نمره 20 ویا 19 از مدیر گروه ام گرفتندترقی کردندوبه نان ونوا رسیدندو بعلاوه استادانم  به نظریه کارشناسیانه هیات دولت ویارئیس دانشگاه وقت هم اعتنا نکردند ومن  هنوز مات ومبهوت مانده بودم که معنی داوری عادلانه ودسته جمعی وبدون غرض ومرض پایان نامه ها در دانشگاههای ایران چیست ؟ که اروپایی ها ودر جامعه خودشان  آنرا "هیات ژوری عادلانه" نامیده اند  ورعایت می کنند ولی در جامعه ما به ابتذال کشیده شده است؟ ویادر جامعه ما چیست ؟ ویا چه معنی ومفهومی دارد؟ ویا دوست دیگر تربیت مدرسی ام که ضعیف ترین حلقه دانشجویی و همدوره های خودمان بودچگونه توانست  که با تغییردادن  آیین نامه های دوره دکتری تربیت مدر س  سابق ما، خودش رامدیر گروه تربیت مدرس جا بزند ؟ودر حالیکه در بین ما 8نفر دانشجو ی دوره مزبور به فقر سواد مشهوربودولی اغلب ماها از دانشگاه تهران بودیم ولیکن او که در دانشگاه پولی سابق مدرک گرفته بود ویابا پول پدرش قبول شده بود ویادر سرتاسر دوره 5 ساله اش و درهمه درسها نیز و یادرجلسات گفتکو ویادرجلسات تمرین کلاسی هم چیزی از مفاهیم اولیه علم جامعه شناسی نمی دانست که به بقیه بگوید  واما بیکباره ودر تبانی با اساتید همان دانشگاه ملی که به آنها حق التدریس  تنظیم میکردتوانست  ویابه مدیر گروه زرنگ ماکه صرفا دنبال پول وپله بود ویابعد از آمدن من به شهرستانم که از دانشکده تهران به شهرم آمدم توانست ویا در سال 1368َ ش که آمدم واوهم کودتا کرد وآیین نامه دوره دکتری تربیت مدرس سابق ما راتغییر دادویا به ضررکارنامه درسی سابق من  عمل کرد وبرعکس به نفع شخصی خودش آنرا تغییر داد تا مدیر گروه جامعه شناسی همان  دانشگاه تربیت مدرس بشود ویابا اخذدانشجویان سر بزیر وحرف شنوو برای خودش ، تازیر دست  ونوچه پروری بوجود آورد ویا باگرفتن مجوز مجله معتبر علمی برای  خودشان، سریعا ترقی دانشگاهی بکنند ودانشیارواستاد بشوند واین نوع ازاعمال چندش آور و غیر قانونی وی رانیز اساتید زرنگ دانشگاه شهید بهشتی تاییدبکنند که به آنها در دانشکده اش درس گذاشته بود ویادر زد وبند بادوست دیگرم بود که کشته ومرده پست  ریاست دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بودواین نوع ازامحاء زحمات تحصیلی ام را انجام دادند ویابا جرگه شهید بهشتی ها انجام دادندکه "کانال ادا ری غصبی" خودراو در ضرر زدن به دیگران  وحتی دوستان سابقشان می دیدند واز انصاف ومروت دینی فقط ریش گذاشتن را بلد بودند   ویابا مدیر گروه سابق من تبانی کردندکه زمان شاه هم چون کتاب ونوشته ای نداشت  ویادر کلاسهای درس نیز همیشه ساکت مینشست واحتمالا چیزی بلد نبود که به ماهادر کلاس بگویدولذامورد انتقاد من بود ولی با بقیه دوستانم تبانی می کرد که سر از مسایل جامعه شناسی در نمی آوردندوبعلاوه  عدم انتخاب من اورا ودرروند پایان نامه نویسی ام، برایش  مشکل روحی درست کرده بود واز من ناراحت بودکه چرا من هم و نظیر آنان، پول پایان نامه به وی نرسانده ام ؟ ولذا از من ناراحت  بودند واز این راه بود که اولین مجله  فصلنامه علوم اجتماعی بعداز انقلاب ویا تربیت مدرس را به نفع "جهش موتاسیونی دوستانم" براه انداختند تا آنها ترقی سریع کرده ویابا وی همدست شوند  وخودشان هم از راه این راه ترقی بکنند که در زمان شاه سابق چون کتابی نداشتند ولذاامکان استاد شدن نداشتند ولی دوستان چاخان وبی سواد من وامروزه در دانشکده مزبور هرروزه برایش مراسم تجلیل براه می اندازند تا اوهم آنهارا در منافع کنکور وغیره شریک بکند ویا ترقی سریع ونجومی بکنند  ولذا در غیاب من که     به شهرم آمدم ویااز آن دانشکده خارج شدم ویااز مرکز تصمیم گیری باندی آنها دورشده بودم و همه چیز دگرگون  شدواز این رو در غیاب من وبرای اخذ دانشجوی فوق لیسانس ودکتری هم اقدام کردندومن که نظیر آنها بودم ودر دوره مزبورتنها در "کلاس لیسانسها" درس میدادم ویابرای "تاسیس دوره دکتری علوم اجتماعی تهران" نیز تغییر آیین نامه در گروه جامعه شناسی همان دانشکده داده ولی  با واحدهای درسی  کمتر از دوره تحصیلی من وتبانی کرده وتصمیمگیری کردند وبعلاوه کودتای دیگر هم در باند علوم اجتماعی دانشگاه تربیت مدرس  انجام داده وبضرر واحدهای درسی  من  براه انداختندویا با چند نفره تبانی کردند که دانشجویان دکتری برای دوستان مربی شده من بگیرندویا با واحدهای تحصیلی کمتر ویاتحمیلی  کمتر ازدوره من  بگیرند  واز کانال باند دکتررفیع پور ودکتر توسلی  قانونی بودن  ویااجرایی بودن این امررا ودر در نزد وزیر وارونه نشان بدهند، زیرا ضرر درسی من تنهامطرح نبود وبلکه اعمال آنان نظم عمومی اداره دروس کشور ودانشگاهها را بهم می ریخت  ویامشکلات زیادی رادر دانشگاهها بوجود می آوردولی با زرنگی خاص این نوع تغییرآیین نامه دوره دکتری ویافوق لیسانس را انجام داده و به وزیروقت قبولاندندکه وزیر قبلی ترش طور دیگر عمل کرده بود! ویا به تصویب خودشان ودر پاتوق خانه خیابان جلال احممد هم رساندند که تنهامنظورشان از درس دوره دکتری نوکری سر خانه خودوبرای خوددرست کردن بودویا در پروسه "عنوان  دکتری" از آنان بیگاری ویا به نفع خود بکشندو در حالیکه  که یک نوع هوی وهوس آلود کردن همه  مقررات دانشگاههابود وچراکه مقررات یک دانشگاه ودر یک جامعه  وقتی عقلانی  می شود ویانیمه دایمی در تاریخ می شود ویا نظام دانشگاهی  وقتی درست پامی گیردویا بیمه دائمی  می شودکه بخاطر هوسهای زود گذر یک عده خاص نباشدکه به منافع عموم دانشجویان کل کشور توجه نکنندو تا شکل مقررات دایمی در آن دانشگاه  داشته باشد ویا  بخاطر هوی وهوسهای زود گذریک باندخاص نباشد  ودر آن  صورت بشکل  قانون ویامقررات دایمی جامعه در نمی آید وباید با تصویب دیوان عدالت اداری لغو شود والابصورت "مد اجتماعی زود گذر" وغیر عقلانی در آمده که با (مد اجتماعی دیگرهم) قدیمی میشود  ویافورا" دی مده "شده ویادچار از "مد افتادن" میگردند وبهمین دلیل  هم مقررات امروزین دانشگاههای  ما به این شکل" مدسازی"زود گذر شده اند ویااز شکل عقلانی وجوابگوبودن خودبه مسایل کل جامعه  خارج شده و به همه نیازهای جامعه توجه ندارند وفقط درتوجه صرف به ترقی یک قشر انگل  تبدیل شده اند  که باعث وبانی آن هم تنها این نوع ازدوستان در س نخوان  ویا تربیت رئیسها  هستند ویاهم دوره تحصیلی سابق من می باشندکه هم "مذهب مردم" ایران را به "سخره خود" گرفته اند وهم "مفهوم دانشگاه را" به لجن کشیده اندویا"زحمت کشی علمی را"قبول ندارند ویا  هیچ انگیزه ای از ورود به دوره تربیت مدرس نداشتندویابجزاز "رئیس  شدن در این دانشکده" ویادر "آن دانشکده" را ندارند ویابرای رئیس شدن خودشان نیزهمه حقوق شهروندی دیگران رادر نظام اداری حاضرند که پایمال بکنند واز این راه بود که حتی انصاف راهم رها کرده  ودهها واحد درسی مراخراب کردند که هم رفیق اشان بودم ویاوقتی که "هم دوره اشان" بودم را  ضایع کردندوچه برسد به آنهایی که دیگران هستند ویابیگانه می باشند ؟ ویا از کارنامه ام و ناجوانمردانه وبه "روش مخفی اداری" خود،پاک سازی کردند که روسای سابق ویاطاغوتی رژیم پیشین  با من چنین نکردندکه با آنها مخالفت علنی دانشجویی می کردم ولی این گونه دانشجویان درس نخوان وناجوانمرد و هم دوره سابق ام با من  وجوانی ام کردند که برخی از  آنهاهم  تنها بعداز انقلا ب مسلمان شده اند ولی در رژیم پیشین آنهارا طور دیگری دیده بودم وتا با این شگردهای اداری "خود ،تنها روسای این نوع دانشکده ها" ویا مدیران گروهایش بشوند که آن اساتید طاغوتی رژیم پیشین وبا 144 واحد درسی من  نکردند ویااین گونه رفتار نکردند که با داشتن موقعیت ریاست در آن دانشکده  که این نوع "دوستان بظاهر مذهبی  من " انجام دادند ویاعلی رغم نص ُسوره بقره عمل کردند که اعلام می کندک منکر شدن  هر نوع حقوق دیگران ویابا وجود دوشاهدبرای آن حق مزبورو یابا وجوددوامضای قانونی در مورد درسهای وی که داشتم و یادر مورد آن حقوق دیگران  وی را مسلمان ندانسته وبلکه فاسق اعلام  بکنید ودر ثانی کسانی که بدنبال استقلال علمی کشور هستند وحداقل باید از میان اقشار باسواد ویاعالم کشورباید گزینش علمی شوندتا استقلال علمی ویاصنعتی رابه کشور بیاورند وبعلاوه با زحمت کشی سخت هم باید دروس دوره دکتری ویا فوق لیسانس ویا دانشیارشدن واستادشدن خود راطی بکنندکه دانشگاه مزبورملعبه نشود  ونیز باید زمانی که می خواهند دوره دکتری برای خود دایر بکنند ویا به اخذ دانشجوی دکتری وبرای خودشان بپردازند ،نخست  که باید برای استقلال علمی کشور، مدتی هم استخوان خرد کرده باشند ویا مدتی هم تجربه اندوزی علمی کرده و یاتحقیقی هم کرده باشند ویا شاگردی افراد دانا را کرده باشندوسپس مدعی آن درجه دانشیاری بشوند !ولی این گونه ازافرادزرنگ ودر مدت مز بورهیچ نوع پارامترهای مزبور را طی نکردند   ویا  در طی 20 الی سی سال عمر دولتی خود وبرای علم آموزی کشور ویابرای  مکانیزم آن نکشیدند که مسئولیتش رااوبدستشان داده اندولی کسانی که هیچ گونه زحمت علمی برای کشور نکشیده اند تا مدعی باشند که در ازای زحمت کشی علمی و واقعی خودبه کشور وبه این گونه از مرتبه استادتمامی هم نایل آمده اند ویابه مرتبه دانشیاری هم نایل آمده است ! ونه مثل آنان که از راه نرسیده طلبکارندوصرفا از نظام جمهوری اسلامی "پورسانت شخصی" ودر تمام طول تحصیلات وخدمت دولتی خود طلبیده اند ودر حالیکه  اغلب آنان از دانشجویان در س نخوان ویاضعیف مدارس عالی عصر پهلوی بودند  ویا "غیر مومن" به اهداف نظام ومردم امروزدر خدمت دولتی هستند  ویادر تاریخ دوره دانشجویی خودشان  هم صرفاانواع  باج طلبیهای علمی ویاگوناگون واز" مسئولان نظام "کرده اند که وبرای حل معضل سازی آنهاه مسئولان کشور هم درمقاطع مختلف تاریخی  به درد سر افتاده بودند که چگونه بزور حل بکنندویا چگونه حل اداری شود؟ ولی امروزه ودر کمترین مدت وتاریخ بعداز گذشت فارغ التحصیلی خود هم سعی کردند که صف طویل وطولانی در همان در همان تربیت مدرس بکشند  وهمگی حقوق استاد تمامی بطلبند تا این دانشگاه همچنان در معرض تولید دکتری باقی بماند وبه مرحله دانشگاه تولید لیسانس تبدیل نشود ویابه ایثار وجانفشانی ودر راه نظام اسلامی وغیره نیز دچار نشوندوفقط بلدند که از راه نرسیده حقوق نجومی بگیرندو در حالی که سابقاهم بخاط بی سوادی خودشان اغلب  از مدرسه حزبی هویدابودندومن از وجود چنین افرادی ودرجمع سابق خود تعجب میکردم که چگونه سراز "تربیت مدرس" درآورده اند ویااز دانشگاه پولی( ملی ) بودند ویاازمجتمع های آموزشی درجه چندم ایران بودند که با شعارهای تند روانه خودروانه دانشگاه مزبور شدندو فقط منافع شخصی خود رادر آن دانشگاه  می جستند ونه منافع عمومی  کشوررا ویامنافع عمومی ایرانیان راکه در "دوره دکتری" حتماترقی علمی برای کشور بوجود آید؟ولذا "هدف اولیه  تاسیس " این نوع دانشگاه ودر داخلش راخراب کردند ویاهدف "تاسیس رشته علمی" دکتری آنرابهم زدند!ویا "مفهوم  وهدف واقعی دوره دکتری" رادر کشور خراب کردند وآنرا به سایر دانشگاهها هم کشانده وسرایت دادند وبعلاوه کسی که دنبال استقلال علمی کشور می باشد و باید انصاف داشته باشد وسرش را پایین انداخته وبا درسخوانی لازم سعی نکند که بیشتر از زحمتش از مقامات جامعه مدرک بخواهدویا استادان زرنگتر رابجان دولت انداخته و یا با پول پاشی آنان رابسوی خود بکشاند ودر حالیکه آنها هم و برای اخذ حق التدریس وپول بیشترمزبور واز میان همه شهرهای ایران ، وتنها به تربیت مدرس می آمدند  ویابا پول پاشی  زاید الوصف ولی با دادن واحدهای درسی غیر قانونی  به آنان سعی کردند به توسعه علمی واقعی کشور خیانت کرده ولی درپشت پرده تبانی با همدیگر کرده وبه وزرات علوم شکایت میکردند ویا با دادن نمره های غیر قانونی به آنها، نقطه ضعف آنها را می پرورانیدند ویابا پروراندن توقعات بیشترآنان و بخاطر اخذ پول بیشتر واز خزانه دولت ربودند ودر آن دوره دکتر داوری ودکتر شریعتمداری ودکتر فرهادی به نحوی مسئله را حل کردند  ولی مجبور شدندک بخواهند که غیر قانونی از کارنامه آنان و18 واحد درسی حذف بشود ولی این مسئله هم بحران آفرینی دیگربرایشان در بر داشت  که بعد از امضای حقوقی خودشان آن سیستم را بهم بزنند،چراکه در هیچ دانشگاه جهان واین روش آموزشی معمول نیست که حذف کارنامه ای از کسی بکنند ودر عین حال که دکتر داوری ویا دکتری شریعتمداری خراب نشوندکه ادعای مذهبی هم می کردند ویا بعد از حذف دروس مزبورهم حاضر به باز پس دادن حق التدریس خودشان در این دانشگاه به بیت المال باشندنبودند ویاروش نمره دادنشان  هم به زیر سوال نرو دکه گفتم چگونه بود؟ زیرا  به همه نمره یکسان داده بود که در کارنامه ماها وجود دارد واینجانب نیز شاهد آن بودم وامروزه نیز نمی توانندکه آنرا انکار بکنند وبعلاوه آن استادان زرنگ که از  "دانشجویان تربیت رئیس " مزبورناراحت بودند ولذا نمی بایست که برای پاروی پول به دانشگاه مامی آمدندویااز همه شهرهای خود وبه دانشگاه مزبور بیایند ویابعداز آمدنشان  هم نمی  بایست که منافقانه عمل میکردند ویا نمره های منافقانه به آنها می دادند تا بحران بوجود آید  ویا توام با دورویی به آنان نمره بدهندتا دانشجویان ضعیف مزبور را مدعی تر بکنندوبجان دولت بیندازندویا بجان شورای انقلاب فرهنگی بیندازند  ویااساتیددیگری هم بودند"که نمره درسی یکسان" راو به همه دانشجویان هم دوره من دادندتا وجیه المله بمانندواگردرست عمل می کردند پس کسی در نظام آموزشی نمی توانست که به وی بگوید که چرا نمره های کمتر ویا متفاوت به کارنامه امتحانی ما داده ای؟   او هم با شهامت جواب می گفت که نمره قبولی خودتان بیشتر از این نبود وتنها دکتر سروش بودکه این نوع روشهای غلط  بچه های تربیت مدرس را بر نمی تافت ودر این راه گاهی هم به اوتوهین میکردند ولی در مرام خود پایبندباقی ماند واز ایران رفت  ویاازشورای انقلاب فرهنگی رفت  ولی مدیر گروه رشته جامعه شناسی من که در اوایل دوره انقلاب فرهنگی که حکم "گروه  تدوین کتب درسی دانشگاهی" رااز دکتر شریتمداری گرفته بود  که مدتی هم وزیر بازرگان شده بود ویابا جمع نهضت آزادیهاهم می پلکید و"دورویانه "عمل می کرد ویابا چند نفر زرنگ دیگر واز رشته جامعه شناسی  دانشگاه شهید بهشتی  زد وبند کرده بود ویک جرگه رفیع پور وسید میرزایی  وغیره راتشکیل داده بودندو یا با افراد دیگرکه برخی هم استاد مشاور ویا استاد راهنمای پایان نامه ای من بودندولی  دایما در "جرگه تدوین مقررات آموزَشی "مبانی شرعی مقررات  مملکت رابهم زده و به خاطر منافع شصی خوددائما عوض می کردند ولذا این گونه  چاپلوسی ها  ویاتملق گویی های بچه های تربیت مدرس هم به آنهافرصت میدادو کمک میکرد ویادر عشق به مدرک ،آنهارا جری میکرد که مانع ظهور "دکترین های علمی در کشور"بشوند  ویابه نفع نظام سرمایه داری جهانی هم عمل یکنند که ظهور هر نوع نبوغ ویاصنعتی شدن واقعی را می گیردویا با تملق گویی های درسی دانشجویان مزبور سرکوب بشود ویادر اقتصاد جهانی ادغام بشود ودر حالیکه امروزه ایران دانشگاههای متعدد وفراوان دارد  ولی  بعضی از رفتارهای غلط بچه های تربیت مدرس ویا چلوکباب دادن در جلسه دفاع پایان نامه جامعه شناسی وبا اصول تدوین سر فصلها ی درسی طراحی دکتر رفیع پور در" شورای تدوین درسی"با معیارهای شرعی وقانونی مغایر بودویاباروش قانونی نمره گرفتن از استاد "مغایر بود ویا با اصول کتاب " کند کاوها وپنداشته های علم جامعه شناسی دانشگاه ملی هم نمی خواند که اگراحیانا معیار دقیق سنجش را رعایت نکنند فورارفوزه اند  ویادر دروس اساتید تهران نمی خواندکه سنجش دقیق امتحانی بشوندولی با سرفصل نویسی های درسی این "جرگه مکتب فرانکفورت ایرانی " وبعنوان نظریه هاومکاتب جدیداختراع جامعه شناسی شهید بهشتی شکل وارونه گرفت و "مد اجتماعی غلط"در دانشگاهها ی ایران شد که بعداهم در میان دانشجویان ایرانی میوه وشیرینی دادن هم اساس نمره گرفتن از استادشان شدکه از اختراعات خاص این نوع بچه های زرنگ تربیت مدرس بودکه در نظام دانشگاههای کشور های دیگرجهان چنین رفتارهای زشت دیده نمیشود ویابرای دفاع از تز علمی وتحقیقی آنها  رواج فرهنگی ندارد تا صنعتی کردن کشورشان را به ابتذال نکشانند  ولی در ایران  واز ابتدای "تاسیس دوره تحقیقی دکترای مدل ایرانی " مد اجتماعی" شد ویانهادینه اجتماعی گشت ، زیرا اساسا دکتر رفیع پور ودکترتوسلی ویا دکترسید میرزایی ودوستنش اصولااز نظر علمی نمی دانستندکه "اساس تدوین دروس دوره دکتری در وزرات علوم  چیست" ویا چه معیارهایی دارد؟ که بتوانند در آن مورد نظرات کارشناسانه صحیح بدهند ویا اگر غلط آموزش بدهند چگونه کشوررا به بحران  دانشگاهی ویا به بحرانهای دانشجویی عمیق می کشانند ولی دامن زدن به اصول چاپلوسی ها  ویاتملق گویی ها در دانشگاه تربیت مدرس ویاباتنظیم وتثبیت آیین نامه های جدید دوره دکترای آنها، چگونه، مانع ظهور دکترین های علمی در آن جامعه میشود؟  وبعلاوه به نفع نظام سرمایه داری جهانی هم هست که ظهور هر نوع نبوغ ویاصنعتی شدن واقعی ایرانیان را در آن جامعه بگیرد ویا با تملق گویی های مزبور سرکوب بشود ودر اقتصاد جهانی ادغام بشوندویادر دانشگاههای متعدد آن  کشورفسادعلمی رخنه کرده واز این راه در "صنعت جهانی" ادغام بشوند ویاهیچ گونه نقش صنعتی بومی ویا ملی نداشته باشند  وبچه های درس نخوان وافراطی  وچاپلوس تربیت  مدرس  هم بهترین عمله استعمار در این راه شدند ولذادر زیر شعارهای مبارزه با استعمار ویا"تاسیس دوره دکتری داخلی" که آ یین  نامه نویسانش  هم خودشان باشند ،مقدمات این کار را فراهم کردندتا بدون زحمت ترقی وجهه شغلی کرده باشند ویا نان روغن داررا بخورند ولذاعامدا به این خواسته استعمار کمک می نمودند وبهمین دلیل  امروزه وبا وجود این همه از دانشگاه ویارشته علمی دکترای قارچ گونه درکشور پایان نامه خریدنهای  کنار خیابان هارواج دارد،ولذااقتصاد کشورفلج شده است ویاتولید کشور وصنعت کشور ودر اقتصاد جهانی هضم جهانی می شوند واگر صنعت کشور های دیگرهم به کمک ما نیایند وبا وجوداین همه از "ادعاهای غوغا سالارانه علم" ویا"دانش بومی "ویا"شعاردانشگاه بومی"  ویا" صنعت بومی "اغلب از گرسنگی می میرند زیرا افراد زرنگ مزبورویا درس نخوان ویاغیر زحمتکش، قادر به تحقق این نوع "شعار دهی های ملی " نیستند وتنها این جانب عمرم را باختم که به جرگه این نوع استادهای زرنگ ویا دانشجویان زرنگتر ایرانی و در دانشگاه مزبورپیوستم  ویا اعتماد به آیین  نامه نویسی دانشگاهی دکتر رفیع پورو صادق مهدوی ودکتر سید میرزایی وتوسلی وبه مقررات گذاری زود گذر آنها اعتماد کرده ویادر "شَورای تدوین مقررات وزارت علوم" اعتمادنمودم  ویادر ایام جوانی ام اعتماد کردم  به فردی که از آلمان آمده بودو تنها یک کتاب "کندکاو ها وپنداشته ها " رایاد گرفته بود وفکر می کردکه با محتوای آن کتاب می تواندکه به تدوین مقررات برای "دروس میلیونها دانشجوی سرکش دانشگاهها بپردازدوبیشتر ازآنهم معلوماتی نداشتند ولذاسرنوشت 234 واحد درسی ام رابدست "معلومات ناچیز "آنها دادم تا در"جلسه برنامه ریزی وزارت علوم" به تباهی بکشند  ویادر دانشگاههای ایران، ضایع بکنندتابرای خودشان حق سوال کنکور بگیرند ویا خرید کتابهای خودشان راوبعنوان کتب  وسرفصلهای اجباری درسی به دانشجویان  جامعه شناسی ایران  دیکته جلسه مزبوربکنند  ومیزان معلوماتشان هم از برنامه ریزی دوره عالی دکتری کشورویاتوسعه علمی دانشگاههای ایران هم رواج دادن   تئوری "مکتب چلوکباب "در جلسه دفاع پایان نامه بودکه "مد اجتماعی در دانشگاهها" کردند ونام آنر بگذارند که" نظریه ها ومکاتب جامعه شناسی در ایران  وطلب کار علمی هم باشند که   هرکسی که این  گونه سوال کنکوردکتری جامعه شناسی نمیداندکه آنها طراح سوالش بودندوپس  ازدروس جامعه شناسی هم چیزی نمیداند وفورا مردودکنکوری از طریق بلند گوی دکتر توکلی سازمان سنجش اعلام بکنند ویا در امتحان گیری آنان مردود بشود وهمین طرز تلقی ساده لوحانه از کنکوردوره دکتری وبا "آیین نامه های مصوب مخفی آنان " معجونی را می ساخت که در میان دانشجویان ایرانی، میوه وشیرینی دادن هم اساس نمره گرفتن از استادان دوره دکترای خودبکنند که از اختراعات خاص این نوع "پدران علم جامعه شناسی ایران "می باشدویااز اختراعات طراحان سوال کنکوردکتری ویا" تدوین کنندگان مقررات دوره های عالی دانشگاهی"است ویارویه وشیوه عمل غلط دکتری درست کردن بچه های زرنگ تربیت مدرس هم به معجون مزبور اضافه میشدکه در نظام دانشگاههای کشور های دیگر جهان ،چنین رفتارهای زشتی وجود ندارد ویابرای دفاع از "تز علمی وتحقیقی "رواج ندارد تا صنعتی کردن کشورشان را به ابتذال نکشانند  ولی در ایران ، جرگه وباند دکتر رفیع پور رواج دادند ویا" مد اجتماعی "و"نهادینه اجتماعی" کردند که اصولا چاپلوسی ها  ویاتملق گویی های دانشجویان هم مانع ظهور دکترین های علمی در آن جامعه میشود  وبه نفع نظام سرمایه داری جهانی هم عملی شود ویا کاری کردند ویاترفندی زدندکه بچه های درس نخوان ویاافراطی  وچاپلوس تربیت  مدرس هم ودر زیر شعارهای مبارزه با استعمار و"تاسیس دکتری داخلی "درس نخوانده مدعی مدرک دکتری ویا درجه دانشیاری شوند ویا بگویند که آ یین  نامه نویسی دوره دکتری را هم خودشان بلدندویادر "رویه دانشیار شدن" ویا"استاد شدن" هم ودر چشم وهمچشمی با آنان  عمل کرده باشند، تا بدون زحمت ترقی وجهه هم کرده باشند ویا نان روغن دارودر دانشگاهها بخورندو عامدا به این خواسته استعمار کمک بکنند که اگرمن از از ابتدا و (جهت دکتری خواندن خود) به خارج می رفتم دیگر نمی توانستند  که آیین نامه نویسانی مثل دکتر رفیع پور ودرتحصیلا ت خارج را برمن تحمیل بکنندواستعداد دانشگاه تهرانی هم طوری نبود که موفق نشوم! ولی اشتباه کردم که در"مکانیزم دکتری داخل "آنراجستجو کردم ودیگر دانشجویان بدشانس دکتری امروزی دانشگاه صنعتی شرف وغیره نیز به وضع من افتاده اند!   که به مکانیزمهای اداری غلط آن دچار شده وجوانی ام را از دست بدهم ویااین قبیل از دوستان نادانم این نوع معیارهای داخلی مریض گونه رابرای من  بتراشند ویا آیین نامه ها ی مورد نظر  وطبق دلخواه خود را   به امضای کمیته مصوبات برسانند ویابه امضای  باند پاتوق خیابان جلال آل احمد برسانند که خود راآیین نامه نویس کل محافل علمی ایران کرده اند ویابرای حفظ منافع خود وضرر  به کل مردم جنجال رسانه ای میکنندویا با شعا رانقلاب فرهنگی و"قدرت تولیددوره دکتری داخلی " کاری کرده اند که این شعار فقط در "راستای منافع شخصی آنان "عمل بکند،آری آدم تنبل وغیر زحمت کشی علمی  باهوش  هم می شود زیرادر این راستا "انقلاب فرهنگی راه انداختن" وفقط باعث منافع خاص وی می شود که خودشان هم ِآیین نامه نویس ما بشوندوهم تفسیر کننده توسعه علمی کشور ولیکن فقط به نفع خودشان اهتمام بکنند ویادر درس خوانی مجبور به سرفصهای درس مورد نظر آنها باشیم ویاخودشان هم طراح سوال کنکور برای ما باشند ولی معلوم نیست  که از کدام باند این نوع  حق آیین نامه نویسی را به آنهاحق داده اند ؟ ولذا با تشخیص دکتر رفیع پور وهم جرگه های دیگرش ،همه بچه های تربیت مدرس هم زرنگ شدند واین بارطراحی سوال کنکور طلب کردندویامایل شدندکه خودشان را"نبوغ جامعه شناسی ایران" بدانند ولی در خیابانهای تهران  پایان نامه های خود را بخرندولیکن  اگر احیانا به  خارج کشور وجهت  درس خواندن خود میرفتند، دیگر این نوع  مزایای طراحی سوال کنکور را از دست می دادند ویا در جرگه مزبور قرار نمی گرفتند  یا در جرگه باند انگلیسی های علوم اجتماعی تهران قرار نمی گرفتند که از سابق مدعی تر شده اند و من نمی دانم با همه قداستی که در دین اشا ن و بمن  اظهار می داشتند ولی چگونه مدرک خود را از انگیسی ها گرفته اند( حداقل چند دوست تربیت مدرسی سابق من)  وهرچندمن این سوال را می توانستم از طاغوتیهای زمان شاه بپرسم ولی اگراز چند(هم دوره) سابقم، روش مدرک گرفتن آنها از انگلیس را بپرسم، جرم کرده ام ؟ که سابقا خلاف آنرا بمادرجمع تربیت مدرس می گفتند  ویا از آن دوستان دیگرم بپرسم که نحوه اخذ مدرک آنها و برای من مشکوک است؟ تا مانع ان بشوند که درمحافل وزارت علوم  ویادر تدوین مقررات  آموزشی سطح ایران ادعاهای کارشناسانه بکنند ویاادعاهای علمی مخفی و بیش ازحد دانش خود رابکنند وفقط به گرفتن حقوق دولتی خود بسنده کرده  وتکیه به مدرک انگلیسی خود نکنند که نظیر بی خاصیت بودن تحصیلشان در تربیت مدرس می باشد  وقبول بکنند که انگلیس در دپارتمانهایش ، فقط به مزدوران سری خود (دکتری )می دهدو با داشتن ان نوع از  مدرک خارجی هم دیگر نمی توانندکه  در مسایل کارشناسی داخلی وزرات علوم ویاروشهای حل مسائل اداری  آن  دیگر حضور بیابند ولذامن 38 سال قبل وگول شعارهای این قبیل از  افراد افراطی راخوردم و جوانی ام را از دست دادم تا در زیربلیط معلومات آنان ودر داخل ایران درس بخوانم ولذ آلت دست آنان  وتصمیماتشان شدم ویا از زندگی افتادم ویا فریب شعارهای  دکترداوری را در داخل خوردم تا صدمه ببینم  ویا شعار کتاب " مبانی تمدن غرب "دکتر داوری را خوردم  که باید ملی فکر بکنم ولی با وجود این نوع ازافراد زرنگ ویا درس نخوان ویاغیر زحمتکش  که تولید کرده قادر به تحقق این نوع شعار دهی های ملی گرایانه نیستند وتنها این جانب عمرم را باختم که به جرگه این نوع استادهای زرنگ ویا دانشجویان زرنگتر ایرانی پیوستم وچونکه انقلاب  هم شده بود ویادانشگاهها هم بسته بود ویااعزام به خارج هم وجود نداشت  ویاکتاب غربزدگی جلال آل احمد ویا مبانی تمدن در غرب دکتر داوری نیز اثرات خودش رادر من بوجود آورده بودولذا مجبور شدم که در داخل ایران تحصیل کرده ویا زمزمه استقلال علمی کشور واز سوی آنان  ومعیارهای غلطش راهم  بپذیرم که بصورت یک فرهنگ در آورده اند ویاعدم اعزام به خارج را یکنوع غربزده شدن دانشجوی ام  بدانم؟  و بعلاوه از آنجاکه  بعداز انقلاب نیزمن ونظیردوستانم و دنبال سفیر شدن ویا وزیر شدن هم نبودم ویابعد ازاخذ  لیسانسم نبودم که همه دوستانم به آن  خط فکری افتادندکه تعدادشان زیاد است وتا از دستورات غلط اداری من ،مبادا مردم ایران آسیب ببینند وتنهابعداز انقلاب فقط بدنبال درس خواندن واقعی ودر دانشگاهها خودی را جستجو می کردم ویا درس دادن وتحقیق صرف دراین  نوع از  دانشگاه را هدف ایام جوانی خود قرار دادم  ولی در این راه نیزناموفق بودم زیرابا وجود این همه از آدمهای زرنگ  که دراطرافم وجود داشتند ونتوانستم که از حاصل جوانی ام استفاده بکنم  ویا از گذرانیدن  234 واحد درسی ام  مقرری اندکی بگیرم  زیرا دکتر سید میرزایی وباند دکتر رفیع پورویادکتر توسلی و به بهانه اینکه عضو"شورای مصوبات جامعه شناسی  وزارت علوم" هستندو هر روزه راه می افتادند و بیک شهر ویا ده ایرانی  می رفتند تا دکترای جامعه شناسی  ویافوق لیسانس ویا لیسانس جامعه شناسی دایر بکنندو رقبای شغلی مرا زیاد بکنند ویاخون به جگر ا ین دانشجوی دانشگاه تهران بکنند ولی فقط به حقوق دانشگاه شهید بهشتی خود ویادانشگاه تهران اکتفا نمی کردند ودر حالی که آروزی هر جوانی ایرانی است  که از تحصیل خوبش کمی هم بهره مادی ببردولی از پویایی شدید آنان در راه علم جامعه شناسی ویااز سیر نشدن آنها از پول وپله!! ولی با نا م پدر جامعه شناسی ایران !!، فقط این جانب به فلاکت افتادم و به این آروزی جوانی  خودم نیز نرسیدم !که هر جوان ایرانی از تحصیلش خیر  می بردومن نبردم وبعلاوه با انواع ناجوانمرد ی های "انواع انجمن جامعه شناسا ن ایرانی" که دایر کرده بودند تا مقالا ت مرا در اینترنت دزدیده وتغییرنام داده وبه    نفع خودعمل   کرده  وبرای اخذ نمره دانشجویی که نزداستادان خود میبردندتا حق التدریس راهم آنها بگیرند وبه آن دانشجویان سرقت کرده مقاله ام نمره بدهند واز این رو این آرزوها ی دست نیافتنی جوانی و38 ساله از عمرم نیز  بر باد رفت  که با حقوق اندک سال  1365ش که از آن "دانشگاه نحس" بیرون آمدمی گرفتم و بازنشسته شدم ویاوقتی  انواع نصیحتهایم و به دوستان ناب ونادان تربیت مدرسی من ودر دانشکده علوم اجتماعی  دانشگاه تهران اثر نکرد که کتب استادسابق  دانشکده علو م اجتماعی خودرا وبنام " نظریه های علوم اجتماعی " می باشد وقبلا دکترادیبی تدوین کرده است ولی به استرالیا آواره اش کرده اید وامروزه هم بنام خودودر انتشارات سمت چاپ نکنیددویا از محتوای آن کتاب سوال کنکور دکتری ندهید که حرام است ویا    علیرغم نص صریح مفهوم سرقت در قران است ویاخلاف قانون حقوق مولف است ! ویا جزوه بیگاری ترجمه و به دانشجویان بدبخت خود ندهید و بعدا بنام خود چاپ بکنید که یکنوع استثمار کردن دانشجومی باشد ودر مورد این نوع زرنگ بازیهاهم خودرا پدران علم  جامعه شناسی  ایران هم بدانید  ویا برای اینکه بدانید  که نحوه مدیریت اتان در دانشگاه تهران چگونه است؟ ،اول به محو طه حیاط دانشگاه تهران وشهید بهشتی بروید یک نظر بیندازیدکه بینید آثار استاد شدن شما در آن دانشکده ویا دانشگاه  چیست ؟ ومثلادانشجویان پسر زلفداررا می بینید که  نظیر ما دانشجویان سابق کتاب نمی خوانند وبلکه در بخشی از محوطه دانشگاه بنک میکشند ودرحالیکه در اقتصاد غربزده سابق  حد اقل آنها  کتاب می خواندند ولی اکنون عمله جهانی سازی وبرای استعمار شده اند که آنها در محوطه دانشگاه فقط بنگ میکشند؟ ویا در پیروی از انجمن فلسفه وحکمت دکتر داوری  ویافلسفه بافی  دکتر فرید فقط  به فلسفه وحکمت شیرین نمره یکسان و واحدگرفتن  از استاد خود عادت کرده اند تا وی نیز مطمئن شودکه اعتراضهای دانشجویی  دیگر در دانشگاه تهران  مرده است ودیگر اعتراض من بدبخت راهم در پاک کردن 18 واحددرسی از کارنامه سابقم را  هم نشنود ودر حالی با شماها مدتهاست که کنار آمده است وفقط مرا بخاطر درس نخوانی شماا خراب کرد!وهرچند من با او دشمن نیستم وبلکه برعکس معتقدم این نوع دوستان تربیت مدرسی من  از "غربزده ها" هم بدترندزیرا با  طاغوتی خواندن استادان ،سابق دانشگاه تهران  فقط فساد را زیاد تر کردند ودر حالی که آن استادان سابق  ودرمحوطه  دانشگاه تهران فساد براه نمی انداختند وفقط اعتقادات خاص خودشان رابیان می داشتند ومی گفتند که ما فقط می توانیم دوره لیسانرا درداخل ایران درس بدهیم که دکتر داوری آنان را غربزده می داندوآنها برای تدریس دوره لیسانس هم حداقل دههاجلدکتاب تالیف واقعی کرده بودند ویامعتقد بودند که سطح سوادماها طوری نیست که "دکتری" ویا"فوق لیسانس" دردانشگاههای ایران بوجود آوریم  ولی با لشگرکشی بچه های تربیت مدرس به دانشگاه تهران که افرادکمخوان ویاکم دان ولی مدعی وطلبکار می باشند و38 سال هم تولید مدرک میکنند ومی گفتند که برعکس ،ما می توانیم که انواع "دوره های  دکتری" را در دانشکده های مختلف دانشگاه تهران ، براه بیندازیم ، ولی با شعار هجومی آنها به دانشگاه تهران و امروزه این دانشگاه سابق من خرابتر شده است ونظیر آثار بعد از هجوم تاتاراست  ومثلایک عده ای با مهمل درس دادن در داخلش ، آنرااز "درون " خراب میکنند وعده ای روستایی دیگرهم ودر" بیرون" نرده هایش ،انواع پایاننامه های دوره دکتری می فروشند ویا در زیر درختانش  هم مشاهده کردم که برخی ها خم شده وبنگ میکشند ویا گاهی دختر وپسردست درگردن هم اندا خته ودانشگاه را با کاباره اشتباه  گرفته اند و این امراز اثرات وتاثیرات انقلاب فرهنگی است که بچه های تربیت مدرس دنبال آن بودند ؟ویا سیاست نابود سازی علمی دانشگاه در ایران ؟ویاجهانی سازی وبجای غربزدگی  سابق است ؟ ولذا چهل سال تز دکتر داوری عقب مانده است  واین  ویرانی دانشگاه تهران  زمانی آغاز گشت که "تربیت مدرس تاسیس" شد که "هر دو"در سال 1361ش میباشد  و منهم در جوانی اشتباه کردم که از دانشگاه تهران که باسواد بود ویامرام شهری داشت وبه دانشگاه روستاییان زرنگ ودرس نخوان رفتم که در طی نشست وبرخاست 5 ساله ای که با آنان داشتم وبا نام روستایشان در ایرا ن هم آشنا می شدم، زیرا هروقت که می پرسیدم که چرا فرق بین "دکتر"و"دکترین داشتن "را نمی فهمید که حرکت علمی  در حد ومرزدانش روزمی میداند  وفقط با لقب پراکنی به همدیگر دکترمی گوییدو در جواب  من می گفتند که  در "ده ما" رسم  چنین است! ولذادر طی تحقیق پنج ساله ام از بیوگرافی شخصی آنان که در دوره لیسانس ام در دانشگاه تهران آموخته بودم ومرتبا به اسامی بسیاری از دهات ایران پی میبردم که نماینده ای درداخل دانشگاه داشت  که قرار بود تهاجم به دانشگاه تهران بیاورندوامروزه تعداد زیادشان هم دربیرون دانشگاه هستند و بنگ وپایان نامه را باهم میفروشند تا دانشگاه سابق من را مفلوک بکنند وفقط نرده هایش  باقی بماند واکنون از "آن ایام تلخ مهاجرتم" از "دانشگاه تهران" وبه "دانشگاه تربیت مدرس " که نظیر رفتن غزالی از مدرسه به خانقاه است و حدود 38سال خاطره تلخ دارم  وبرخلاف 4الی 5سال خاطره خوشی  که از دانشگاه تهران داشتم که موقتی بود ویادر دوره لیسانسم بود وهر چند یکسال هم مراهم اخراج سیاسی کردند ولی با وقوع انقلاب  ودر سال 1358ش لیسانسم راگرفتم وامابخاطر ان خاطره ها ی شیرینم از دانشگاه تهران" کتاب تاریخ تکوین دانشگاه تهران را نوشتم ولی امروزه وبخاطر 38 سال "خاطره تلخم از دانشگاه تربیت مدرس "وعلل وچگونگی طرز فکر بچه های تربیت مدرس واز نظام درس خواندن ویادرس دادن ویا "علل پیدایش اش "رامینویسم تا در تاریخ بماند وبالاخره زمانه ما ویا تاریخ ما ویاایام من نیز به "مورخ عصر خودش" نیاز دارد وفقط گذشتگان تاریخ نویسی نمی کردندولیکن محتوای گزارش اخیرم  همه اش تلخ  است ویاعنوانش "تاریخ انواع ستمهای تربیت مدرسی ها" بمن است که عنوانش راگذاشته ام  که چگونه توسط دوستانم ویا اساتیدم بمن ظلم رسید  که با اعتماد به آیین  نامه نویسی های دانشگاهی آنها ویامقررات سازی زود گذر آنهاگول خوردم  وسپس آنها با زدن به زیر قول و قرارهای  خود که من جوان دانشجوی ایرانی را بدبخت بکنند ویا هوش دانشگاه تهرانی راهم دست بیندازند واز این راه خودشانرا به نان ونوا برسانند ویابه پست ومقام برسانندولذا مرا قربانی کردند  وباختم که  در ایام جوانی  ام  به آنها اعتماد کردم وسرنوشت 234 واحد درسی ام راو در دانشگاههای ایران و بدست آنها دادم  که ضایع بکنندولی  اکنون که"خاطره تلخم" را واز این "تلخ ترین دانشگاه ایران" که می نویسم و نمی توانم از ذهنم پاک بکنم ویااز ذهنم محو بشودودر حالی بودکه من مثل بقیه دوستانم وبه اندیشه پاکسازی اساتیدم واز دانشگاه نبودم که خودم وبعنوان مدرس دانشگاه بپندارم وپست آنها را از دستشان بگیرم وخودم جانشین آنها  بشوم! که با من چنین  رفتار زشتی را کردند! ویا هیچ گونه نمره خواهی رانتی  هم از آنان نمی خواستم ودر درس خواندن هم تنها به تلاش شخصی خودم معتقد بودم ولی چونکه بمن گفته بودند که دانشگاه محل بحث علمی می باشد وبحث علمی در دانشگاه هم ،جرم سیاسی محسوب نمی شود ولذا برخلاف دوستانم که ساکت بودند، جرئت می کردم که با آنها بحث علمی بکنم ویانظرات غلط اشان را می گفتم که خوششان نمی آمد ولذا نمره هایم را کم می کردند ویادایمااز  کارنامه ام ، درسهایم راپاک می کردند !که 90 واحد گذرانیده بودم وبعلاوه  معدل 72 واحدی ام نیزکمشد زیرا بعدازحذف 18 واحدی ا ش و با جمع بندی همه نمراتش  ودر نهایت به معدل " 17 واندی " تبدیل نمودند که با (کاهش سه نمره ای آن )نیز نشان دادندکه همه استادانی که با آنها بحث می کردم واز بحث علمی من خوششان نمی آمد وچونکه میگفتم که نظریه شما غلط است وفورا سه نمره کمتربه من  می دادند ولی دوستانم که که اهل بحث با آنان نبودند واصولا چیزی نمی دانستندکه بحث بکنند وبلکه برعکس ، چلوکباب هم می دادند ولذا همگی 20 و19 می گرفتند  ولی منهم نطیر کاتب های قدیمی تاریخ ایران ، چلوکباب دادنها ویا علل سیاسی نمره تقلبی  دکتری گرفتن آنها را ودر انواع دانشکده های تربیت مدرس  را ثبت دفتری خود میکردم که روزی انتشار بدهم ویا برای عبرت آیندگان تاریخ ،باقی بماند  وچرا ک از بچگی اهل کتابت وکتاب خوانی بودم ولذاسرتاسر عمرم فقط کتاب ،معلم ورفیقم شده بود  که توانستم در دانشگاه تهران قبول بشوم واز این رو می توانستم که روزانه 670 صفحه بخوانم ویا120 ص  هم یادادشت بردای بکنم  وحتی در اتوبوس ویامیهمانی وپیاده روی هم کتاب می خواندم ودربچگی هر روز که پدرمرحوم ویااهل دینم (دوقران پول ) خرجی مدرسه، به من  می داد و بجای تنقلات  روزانه  خودم ،کتاب سیاسی ویاعلمی از مغازه کتاب فروشی شهر کرایه می کردم وهمان روزهم تمامش را می خواندم وشبها دوباره بر می گرداندم ولذا تاریخ مقرر کرده بود که با زجر کشی 38 ساله خودم ، تاریخ دردناک ترین مدرسه حزبی ایران  را هم بنویسم ویا"مدرسه رئیس پرور جهان را" هم بنویسم! ویا با دست من نوشته  شود تا محوتاریخی  نشود که نظیر تاریخ" دانشگاه کوت مسکو" می باشد که سران سیاسی 53حزب کمونیست اروپای شرقی ویا آسیایی راودر آن دانشگاه پرورش می دادند ویا دوره سیاسی میدیدندکه چگونه بر مردم بدبخت این  نوع کشورها حکومت فکری بکنند  وتاریخ" تربیت رئیس  تهران" هم از آن قماش مدرسه ها می باشد  ولی من مخالف این روش آنان بودم وبه دوستانم نصیحت می کردم که خوب درس بخوانید وبفکر رئیسی نباشید که عاقبت ندارد!و یا طرز فکر فاشیستی خودراکنار بگذارید ویادر فکرپاکسازی اساتیدخوداز دانشگاه  نباشید! تا خودرا جانشین آنها بکنید ویابارهاو به اغلب  دوستانم ودر محوطه دانشگاه تربیت مدرس در این مورد، عتاب کرده بودم  ویاتذکر داده بودم که نباید از مقامات وزارت علوم ویااز استادان زرنگ خود، چیزی رابخواهیم که مایل نباشند به ما بدهند!وآنها هم با زرنگی بیشتر، ماهارا بچرخانند ویا ضربه از پشت بمابزنند !وپس بیایید! که در موردچگونگی "مدرک تحصیلی خود" شفاف سازی بکنیم  ویابا آنها صحبت کرده ویادر گفت وگوی منصفانه و دوطرفه با آنها " تکلیف دوره دانشگاهی خود" را روشن بکنیم واگر بخواهندکه "مدرک فوق لیسانس به ما ها بدهندو فقط 28 الی 32 واحد درسی را با آنها قرارداد میگذاریم ! واگرکه بخواهندکه " مدرک دکتری" بماها بدهند! وفقط مجبور به گذرانیدن 72 واحد درسی هستیم ! واگر مایل باشند که "فوق دکتری" به ماهابدهند !ودر آن صورت مجبوریم که 90 واحد درسی را بگذرانیم که بر من بدبخت  تحمیل میکنید ! ویابه امضای مدیر گروه ام می رسانید که ممکن است به امضاهایش پشت پا بزند! ولی من می دانم که با انحاء مختلف تن به این امر نخواهند داد !واین ادعاهای شماها بوی فاشسیتی دارد ودر پشت پرده آن ادعای شما، فکر پاکسازی وتصفیه آنها واز دانشگاههای ایران می آید!تا در پشت پرده کلمه عربی " تربیت مدرس  دانشگاه" خودرا جایگزین آنها کرده باشید ویابا ادعای 90 واحد درسی درس گذرانیده خود ، مدعی تر شده  وآنهاهم نپذیرند !  ومگر میزان استخدام دانشگاههای ایران چقدر است که این امر را تعقیب می کنید؟ ودر حالیکه سال به سال هم تعدادشما در این دانشگاه تربت مدرس زیادترهم می شود که همه ساله دانشجو میگیرد ! ونتیجتا همه اساتیدایران باید از دانشگاههای ایران ، پاکسازی بشوند  تا"همه شماها" جایگزین آنها بشوید ! ولذا آنها هم به شگرد شماهاآگاه هستند  وشگرد دیگر منافقانه به شماها می زنند! وپس به حقوق ادعایی وزیاده طلبانه خود تکیه نکنید ! وبمن هم ضربه نزنید!که مجبور باشم تاواحد های درسی  بیشتری را بگذرانم ! وچراکه نطیر شماهم عادت ندارم که با رفاقت از استادان ، نمره قبولی بگیرم  ومجبورم که شبها هم نخوابم  ویامهملاتی را هم که در کلاس گفته باشندوقبول ندارم تنها  بخاطروبه مغزم بسپارم تا نمره قبولی  ودر امتحان از آنها بگیرم! ونطیر شما هم ریش بلند ندارم که از من بترسند! ویابه اندازه درازی ریشم بمن نمره بدهند!  ولی آنهادر جواب من گفتند، ماهاکه عنوان دانشگاه خود را"دانشگاه تربیت مدرس " گذاشته ایم  ومعنی ومفهومش  آنست که به کارخانه نخواهیم رفت که واحدهای درسی کمتری را بگذرانیم وبعلاوه اگر کمتر از 90 واحد هم درس بگذرانیم دچار دردسر ورود به دانشگاههامی شویم که خودمان "مدرس دانشگاه" نامیده ایم! وِدر استخدام  خود، برای امر تدریس درسطح دانشگاهها، دچار مشکل می شویم وبه زیر سوال می رویم! وپس تو نگران نباش و با مقامات وزارت علوم ویا"شورای عالی انقلاب فرهنگی "هم توافق کرده ایم که پول 90 واحد درسی خودرا هم وبرای فارغ التحصیلی ماها بدهند وآنها هم می دهندویادریغ ندارند!ویا به اساتیدمدعو ماها  بدهند !وبعلاوه اساتید هم با گرفتن پول بیشتر مایل هستند که در دانشگاه ماها تدریس بکنند! وچونکه در دانشگاههای خود ،کمتر پول می گیرند وبعلاوه مدیر گروه رشته امان نیزکه "پدر علم جامعه شناسی" نامیده ایم و از خودمان می باشد!وقول داده است ! ویاهمه دروسی راکه گذرانیده ایم ویا پاس می کنیم سرخود که نیست که می گذرانیم وبلکه تنها با "امضای مدیر گروهی وی "می باشد ویاباامضای "معاون آموزشی دانشگاه" است  ویا  باامضای دیگری است که در "گروه تدوین دروس وآیین نامه ها ودر ستاد انقلاب فرهنگی وبرنامه ریزی درسی وزارت علوم انجام می شود و میگیریم و آقای نایینی هم" مدیرآن دایره" است که امضا می کند وسپس مقامات وزارت علوم ویااعضای ستاد انقلاب فرهنگ نیز" قانونی بودن آنرا"امضاء می کنند ولذاامضا های خود راکه نمی توانند که انکار بکنند ؟!! ویابا جمع دیگر از اعضای دانشگاه شهید بهشتی هم که( مصوب درسی برایمان) می کنند  وآنگاه به (امضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ) هم می رسد ویا به (امضای معاون آموزشی وزارت علوم )هم می رسانند  وپس تو بیهوده نگرانی !ولی یکی ازآن 9نفر ی "هم رشته درسی من " در "دوره مزبور"بودو بعدا در دانشگاه تربیت مدرس (رئیس شد)ویامدیر گروه جامعه شناسی شد ولی بعدا با کودتا در آیین نامه ها دوره درسی مرا خراب کرد!واو که قبلا در دانشگاه پولی عصر پهلوی (دانشگاه ملی سابق)درس خوانده بود که فقط طاغوتی های پولدار را راه می دادند و دانشجویش بود که به جمع ما پیوسته بود)ولی این بارو در تربیت مدرس وبا تغییر زرنگ مابانه خود،آیین نامه نویسی را عوض کردو سخنان سابق را پس گرفته بود  واحتمالا به تصویب باند رفیع پور هم رسانید ولذامدیر گروه حامعه شناسی تربیت مدرس شد  وچیزی هم ازعلم جامعه شناسی نمی دانست که تابحال به صدها نفر ایرانی مدرک دکتری و در تربیت مدرس داده است  ولی همیشه "شعارهای افراط گرایانه "می داد ولیکن  بخاطر نفع شخصی خود ،اولین نفری میشد که به زیر همه قول وقرارهای خودش بزندویا با دیگران ساخت وپاخت کرد تا (مدرک ماها را )خراب بکند وبقیه ماها 8نفر در جامعه شناسی از دانشگاه تهران بودیم وبعدا وی   با انواع اشخاص زد وبندها کرد تا آیین نامه هارا به نفع شخصی خودعوض بکند ویابه ضرردیگران دگرگون بکند ولی درهمان روز ودر (جواب انتقاد من) طور دیگرسخن میگفت ویا در (حیاط تربیت مدرس )به من گفت که ماها انقلاب نکرده ایم که کلمه عربی ویا کلمه دینی "تربیت مدرس" را عوض بکنیم وبجایش کلمه فرنگی "تربیت دکتری "را بنویسیم  ویا تربیت فوق لیسانس راجایگزین آن بکنیم  ولی دو سه سال بعد از آن تاریخ (تغییر رویه )داد وبا دهها تربیت مدرسی زرنگ دیگر و نظیر خودش کودتا کردند و(خلف وعده دینی) کردند تا خودشان رابه نان ونوا برسانند ودر حال که به زور به استخدام این دانشگاه تربیت رئیس در آمده بودند  ولی با کودتای مزبور در آ یین نامه ها وشعار دهی های خود وعلی رغم قول و قرار های وعده مذهبی یزدگونه خود، خلف وعده دینی را در حق ماهاکرد که آنرا  حرام نمیدانست تا با اخذ دانشجوی دکتری برای ترقی  خودش ،رشدمالی بکند ودر حالی که  واحدهای ی درسی دانشجویانش  ودر(آیین نامه ساخته  خودش )و کمتر از دوره تحصیلی "من بد بخت "بود که با هم درس شده بود من که از او باسوادتر بودم که در دانشگاه تهران قبول شده بودم ولی او در دانشگاه پولی!   ویا در طی 5سال انواع واحدهای درسی را بمن تحمیل میکردویابحث حقوقی من را هم نمیشنید ویا بدلیل خوی وخصلت" رئیس مابی" خود درک نمی کرد ولی چون که درهمان "دانشگاه تربیت رئیس" تهران صاحب پست ومقام شده بود ولذا حق هر نوع تصمیم گیری رابرای بقیه ولو به ضرر همگان باشد را به خودش میداد وچونکه دایمانوچه هایش به او دکتر ودکتر می گفتند ویاچونکه با کیف سامسونیت وبه کلاس می رفت تا همه بدانند که دکتر آمد ویادکتر  رفت ! وبعلاوه در همان روز ،دوستانم بمن گفتندکه ما نمی خواهیم که با اخذمدرک فوق لیسانس وبرای کارخانه جات  نیرو تربیت بکنیم  ولی عملابا کودتای وی در آیین نامه ها ،دانشگاه تربیت مدرس راودر چند سال بعدکه اورئیس شده بودعملا به "دانشگاه تربیت دکترای فرنگی " تبدیل کردندویا به دانشگاه بی هدف و"رئیس پرور" تبدیل کردند که از شهرهای مختلف ایرا نی که هر کس که بخواهد ویابه "مدرک دکتری" نیاز داشته باشد، به اوتلفن میکردند ویا رفیق اش میشدندولو آنکه دیپلم هم نگرفته باشد و فورا می گفتندکه اگر عضو باند ما می شوی وپس بیا! ولی امروزه و برای اینکه شغل ویامدرک سازمانی خود را از دست ندهند وحاضرنیستندکه نام این دانشگاه را عوض بکنند  ویاعنوان ویاکارکرد سازمانی  همین دانشگاه را شفاف سازی بکنند که بعدازآن   کودتا، تغییر ماهیت داده است و  یابرای همگان  کارکردش را روشن بکنند! ولی همچنان کارنامه درسی خودشان راودر این دانشگاه خوب نشان می دهند ویابا آیین نامه نویسی های توام با زرنگی خاص خودشان، سعی میکنندکه به همه ایرانیان اهل سواد ویااهل فهم،  ضربه مالی -اداری بزنند!که امثالشان را ذکر کردم  ودر حالی که قران می گویدکه در اسلام ضررو یاضرار نیست! ولی او قبول نداشت  ویا آنان به (دین ویا به مفاهیم علمی) وبصورت "ابزاری" نگاه می کردند ولی التزام عملی به آیات قران راو در "دین جدید خود" لازم نمی دانستند !! ویا معتقدبودند که دانشگاههای عمومی کشورهم باید چشم و گوش بسته از (مقررات آنها ویادستورالعملهای آنها) اطاعت بکند که بعداز آن تاریخ تاسیس شده اند ویااز سال 1367ش به بعدبود که دوره های دکتری در دانشگاههای مختلف ایران دایر گشتندولذا این نوع مکانیزم غلط تربیت مدرس هم به به آنهاهم ضربه خواهد زدکه نقش علمی بیشتری در کشور دارند وبه ویژه به (دانشگاههای صنعتی ایران )ضربه می زندکه نحوه تاسیس دکترایش در ایران را از این مدل کپی سازی  کرده اندو باید که طور دیگر بنیانگذاری شوند ولی شیوه فکری معیوب  افرادتربیت  مدرس "مفهوم دکتری در ایرا ن را" خراب کرده است یاباوجودادعای  رئیس بودن آنها ویادر آیین نامه نویسی آنها تربیت دکترای داخلی  در ایران هم صدمه دیده  وخواهد دید!وبعلاوه به منافع دراز مدت همه مردم ایران ضربه خواهد زد! ویابه مردم ودانشجویان مطالب بیهوده در دانشگاهها رایاد خواهدداد داد! ودر مقاله بعدی ام به چنین عیوب کارکردی دانشگاههای صنعتی ایران ودر میزان موفقیتشان در صنعتی کردن ایران می پردازم که بعد از تاسیس دوره دکترای تربیت مدرس  بوجود آمده اند ویا با شعاردهیهای افراطی وتوخالی آنان اتفاق میافتد که از سال 1367ش  به بعد  تاسیس شده اندوبه این نوع دانشگاههای صنعتی کشیده ولی با الهام کور کورانه از مدل سیاسی وفرهنگی تربیت مدرس ،برایشان دردسر درست می شود  که زوایای پنهان آن در آینده برایشان ویادانشجویانش روشن خواهد شد چرا که من شناخت بیشتری دارم زیرا درزمانی که وزارت علوم بودم ویادر سال1366 و1367ش به بعد تجربه ام زیاد شد که من را وبزور در این وزراتخانه علوم ،هیات علمی خود نمودند تابا استفاده از تجربیاتم، به بازرسی آموزشی دانشگاهها بپردازم ویا به (احیائ دفاتر نظارت برکیفیت دههادانشگاههای بزرگ وصنعتی ایران) بپردازم وبه دانشگاههای  آن شهر ها بروم ویاوقتی که در سال 1367ش  که به دانشگاه تهران رفتم ومسئول نظارت برسنجش کیفیت آموزشی این دانشگاه شدم و همگی بخاطر خوب بودن پایان نامه تحصیلی ام بود که بمن دادند وتجربیاتم رادر مورد دانشگاههای ایران ومدارس سابق ایران افزایش داد وبالاتر برد ویابا عث شد که70 جلد تحقیق ودر مورد آنها بنویسم  ویادهها مقاله مکتوب که در این مورد دارم که بخشی از 1000 اثر تحقیقی ام می باشد ویاجزو 1050 مقاله مکتوبم می باشد که در 10 سال اخیردارم ونیز 17200هزار خواننده مقالاتم میباشند ولی متاسفانه در سال 1368ش وبدلیل فقر مادی ویااز دست دادن خانه ام در شهرتهران مجبور به مهاجرت به خانه پدری ام شدم  ویادر شهرم شدم واز پاتوق خانه دوستان نابابم در دانشگاه تهران نجات یافتم که اغلب از" دانشگاه تربیت رییس " آمده بودند  وانجا را" پاتوق رئیس ها" کرده بودند و هیچ چیزهم از نظام دانشگاه وعلم نمی دانستند  ولی امروزه (مدعی پدری علم جامعه شناسی اند)ویا در این مدت از بسکه به دیگران ستم کرده اندودیگران هم به آنها سلام نمی دادند ولذامجبور به تغییر ماهیت مدرک خود شده ا ند وسعی کرده ا ند که از خارج ،مدرکی برای خود جور بکنند  وبهمین دلیل  هم ،امروزه حاضر نیستند که (مدرک تربیت مدرسی خود) رابه بقیه  نشان بدهند ولی منکه در کارنامه تاریخ نویسی خود ِ آنرا می نگارم که تا زرنگی نکنند!وبلکه عادت بکنند که بعداز این خودشان را دکتر خطاب نکنند زیرا عصر دوله ودوله ها ویاسلطنه سلطنه ها درایران گذشته است! وبرای ادعای یک ( لقب علمی )،حتما کارنامه درس خوانی گذشته خودرانشان بدهند زیرا تلف شدن 90 واحد پول بی زبان دولت و در درس آموزی به آنان ، میزان وقدرت هوشی آنها را نشان می دهد ونه ضریب هوشی !که تست کنکورنشان بدهد!که هم طراح سوالهای کنکور دکترای امروزی هم آنان باشند! وهم تصحیح کنندگان سوالات کنکور دکتری جامعه شناسی دانشگاه تهران !باشند وچرا که تهیه سوال امتحانی کاری ندارد !زیراهمه معلمان ویا دبیران  وروش تهیهه سوال از یک کتاب را بلدند وکتاب هم فرق نمیکند که کتاب" نظریه جامعه شناسی" باشد که تالیف خودشان هم نیست ویا کتاب ریاضیات دبیرستان ؟! وجوابش را هم در جیب کت خوددارند ویادر اتاق مدیر گروهی دانشکده مزبورهم هست که نظیر آن معلمان دوره ابتدایی ویا متوسطه است  !ولی چونکه  در پشتش میزش مقدار زیاد کتاب هم نهاده است تا عکس بگیرندویاروزنامه های چاپلوس  تهران بنویسند که وی دکتر است! فکر می کند که شخص مهمی است !ولی آنقدر هوش ریاضی نداشته باشد که فرق 90 واحد درسی سابق مراو با 28 واحد درسی که با آیین نامه نویسی وی مهمل شده است را بفممد !که شاگرد دوم دبستان هم آنرا یاد گرفته است ولی اوبعد از آن همه از درس خواندنها ودر"دکان تربیت مدرس "هم یادنگرفته است ! که زیرکی وی درمیز ریاستش ویا "مدیر گروهی جامعه شناسی  دانشگاه تهران امروزین  آنراخراب میکند! وحاضر به استعفا هم نیست که به فرد داناتر از وی تفهیم بکنم که چقدر آیین نامه های تربیت  دکتری در ایران را بخاطر جهل ویانادانی بیش از حد خود به لجن کشیداند! وبرای اینکه از اول  هم دنبال یادگرفتن مطلب نبودند ویاروانشناسی خاصی داشتند که فقط پست های ریاست را غصب بکنند واز این را" نظام اداری کشور "را بهم زده ویااز راه آن مکانیزم سازمانی و به اقشار دیگر جامعه هم ستم بکنند!    ولذااین اعمال آنها خاطره تلخ 38 ساله راودر ایام کهولت ام به یاد من می آورد که "دانشگاه تربیت رئیس" چه اعجوبه هایی را پرورش داده است ! ومقاله من هم در مورد شکل گیری این اعجوبه هاو در 38 سال اخیراست ویادر مورد گروهبندیها اجتماعی آنان است که چگونه شگل گرفتند؟ ویا چگونه "پاتوق نگرش ریاست طلبانه "به دیگران دارند؟ ویا در خیابان جلال آل حمد در تهران بساط کرده اندویادراتاقهای آن دانشکده علوم اجتماعی  ,زده ودانشکده های همسایه اش  "پاتوق ریاست پروری دایر کرده اندو ویاآماده اعزام به ریاستهای نواحی مختلف ایران می شوندو یاجامعه شناسی معرفتی ویا " پست مدرنیسم معرفتی "و آنان را بررسی میکند که  بجزاز باندخودشان و"همه ملت ایران "را "مرئوس "خوی وخصلت مدرک  تربیت رئیسی خود می بینند که از وقتی که (این مدرسه حزبی در ایران) تاسیس شده است ،اخلاقیات ویا شَیوه شناخت ویاطرزصحبت ویاامر نهی دهی آنهابامردم  هم عوض شده است !ومنهم تاریخ این نوع از " پاتوق سلسله روساءی جدید "ایران ویاظلم 38 ساله آنان به کارنامه  ویانمرات درسی ام رادر آن دانشکده تهران را نوشته ام که چگونه به ضایع کردن حق درسی 46 ساله من در آن دانشکده خودمپردازند که46سال قبل در آن دانشکده  پذیرفته شده بودم ومدارک دولتی آن نیز برای دوره های بعدی ام قابل قبول بود! وفکر میکردم که بایگانی آموزشی اش نیزاز گزند دستکاریهای( مدیران بعدی اش  )امن میماند ولی چونکه به این امور اعتقاد نداشتند وبمن نیز به عنوان "مرئوس "خود نگاه می کنندولذا تاریخ پیدایش سلسله های اقتدار طلب جدید را نوشتم   تابه جزوه مربوط به "تاریخ سلسله قدیمی ایران "بپیوندد  که مبادا در تاریخ ایرانیان سرگذشت مزبور گم بشود که در عصر خود ویادر درون اتاقهای آن دانشکده، مشغول چه کاری هستند؟ وهرچند در فصلنامه اجتماعی آن دانشکده هم دوست دارند که ازچگونگی"گروهبندی اجتمای خودشان " چیزی نوشته نشود ویافقط مطالب نشریه اشان به  مطالب جامعه شناسی گروههای دیگر اجتماعی ایران بپردازدوخودشانرا از جمع ایرانیان خارج میکنند ویاجزو گروهبندیهای ایران نمی دانندتاحق چاپ به آن مقاله مزبور بدهند که صرفا به دیگران بپردازد ولذا خصلت جامعه شناسی  گروهبندی ایران اجتماعی خود را" سانسور مجله ای" میکنند وچونکه سردبیرآن "مجله معتبر علمی "هم فقط خودشان می باشند  ولی من دوست دارم که سرگذشت آنهانیز ونظیر(سرگذشت مقتدران صاحب قدرت سابق ا)یران مشهور شودولذا تاریخ 38 ساله (این روسای جدید ایران )را نوشته ام که از اول  من در جمع آنان "وصله ناجور" بودم که" میلوان جیلاس" آنها را "طبقه جدید اجتماعی" می نامد که غالبا در مدرسه حزبی کوت مسکو وبرای تصدی کرسی کمیسر شهر ها ویاادارات ودانشگاهها تربیت  وپرورش می شدند وبهمین دلیل هم می باشد که دوستانم نیزدر  33 ساله گذشته "منطق های دانشگاهی "ویا"منطق مذهبی" ویا"منطق شناخت شناسی اداری" من راقبول ندارند که جزو( معرفت شناسی مرئوسان )است ویادرپاس کردن 234 واحد درسی ام در این دانشکده ویادانشگاه همسایه اش راکه قبول ندارند  وبرای خودشان ( معرفت شناسی روسا ) ایجاد کرده اندوبهمین دلیل منطق های استدلالی مرا"منطق های معرفت شناسانه ارتجاعی" می دانندکه متعلق به38 سال قبل می باشد وبا انقلاب فرهنگی آنان متلاشی گردیده که مدلی از انقلاب فرهنگی چین بودو به دور ریخته شدند ولذا (معرفت شناسی جدید)را  وبا گرفتن حکم ریاست و برای اداره دانشگاهها ویاادارات بعداز انقلاب تنظیم کرده اندکه هرکسی که بخواهد ترقی بکند بایدکه با آن "مرام معرفتی جدید" آنان همراه باشد که من ندارم ولذا در معیارهای آنان وبرای تکمیل مدرکم ویابرای دانشیارشدن ویا استاد شدنم، تنها نوشتن 1050 مقاله کافی نیست ویااستعداد تحصیلی ام  کافی نیست ویا میزان واحدهای درسی ام کافی نیست وبلکه پذیرش عمیق عضویت در(" مرامنامه روسائ مدرسه حزبی ")لازم است که تابحال به آن مرامنامه حزبی آنان التزام عملی نشان نداده ام  وعدم پیشرفت 33 ساله ام نیز بهمین دلیل است ! وبهمین دلیل هم خودم را بازنشسته کردم واکنون نیزتاریخ ویاعلل پیدایش این "مدرسه روساء" را می نگارم که در 38 سال گذشته پیدا شد!ولی با عدم قبول کردن عملی اهداف اداری آنان وبعد از فارغ التحصیلی ،خودم را (شاگرد ناموفق این دانشگاه تربیت رئیس )کرده ام ویاوقت خودم رابه نوشتن مقاله های مجانی تلف می کنم   

اراک وتنگناهای شهرسازی اش  (بخش اول)  از : دکتر محمد خالقی مقدم

اراک وتنگناهای شهرسازی اش

(بخش اول)

از : دکتر محمد خالقی مقدم

جامعه شناس شهری ومنطقه ای

 

 

اراک ،شهر قشنگ وزیبایی است  و چونکه در دامنه های شمالی کوههای لرستان ساخته شده است  ، هوای خوب ولطیفی دارد که با هوای خشن کویر مرکزی ایران تفاوت ،دارد . ولی چونکه هسته اولیه ساخت وساز شهری آن در دوره فتعحلیشاه وبر مبنای ملاحظات صرف نظامی بود که در تنگه گذر گاهی کویر مرکزی ایران ساخته شود ویادرمجرای گذر گاهی اش  وبطرف معبراستانهای غربی وجنوب غربی ایران باشد که به آن "قلعه نظامی سلطان آباد"  می گفتند  که معنایش آن بود که قلعه نظامی مزبور،یکی از نه قلعه نظامی قدیمی  وکهنه همجوارش بود که سلطان فتحعلیشاه قاجار آنرا در دوره تاریخی خودش آباد کرده بود و در سال 1316ش دوره رضاشاه وبرمبنای تصویب فرهنگستان ایران از واژه" سلطان آباد" به واژه" شهر اراک" تغییر واژه میدهد  وتنگنای دوم وسوم شهرسازی اش هم در دوره های پهلوی اول ودوم اتفاق افتاد که صرفا به مکان استراتژیک آن توجه شد وملاحظات دیگر شهر سازی ندیده گرفته شد ودر دوره رضا شاه مقرر شد که ایستگاه  راه  آ هن اراک در نقطه مرکزی اتصال راه آهن سراسری باشد و در دوره پهلوی اول ، وقوع یافت ودر دوره پهلوی دوم نیز وبعد از سالهای 1346ش مقرر گردید که "صنایع اساسی واستراتژیک "ایران در این نقطه باشد ودر شهرکهای صنعتی دیگر ایران  ، نظایرش وجود ندارد ،و تنها در نقطه مرکزی خاک ایران، وحاشیه شهر اراک مستقر میگردد  که در صورت تهاجم نظامی  از همسایگان،واز چهار مرزاطراف ایران  ، مصون بماند  ویااز صدمات تخریب ویا ویرانی نجات بیابد وهمین  نوع ازملاحظات استراتژیک ونظامی وگرچه ّبصورت " مزیت های جغرافی شهری " بود که تنها برای این شهر مهم ایرانی وجود دارد و سایر شهر های ایرانی از آن مزایا بهره مند نیستند ولی همین مزایای منحصر به فرداراک هم، واز سوی دیگر، بصورت تنگناهای شهری برایش در آمده است که "توسعه شهری بیش از حدکالبد اراک "را، با مشکل های حاد روبرو میکند که به آنها اشاره خواهم کرد وتنها " اندازه خاصی از توسعه شهری " را برای اراک می پذیرند که خارج از آن میزان توسعه کالبد، بحرانهای زیادی را ،برای اراک وسکنه شهری آن بوجود می آوردکه امروزه برخی از عوارض خود را نشان میدهدو"فرصتها ومزیتهای شهری اراک" را به صورت تهدیدبرعکس در می آورد که باید به آن  تنگناهای شهری اش هم توجه بشود

شهر سازان ایرانی ، باید توجه داشته باشند که شهر اراک ، یکی از 40 الی 50 شهر حواشی کویرهای ایران می باشد  ، که البته آب وهوای شهراراک ، از همه آ نها بهتر است ، زیرا در جنوبی ترین ناحیه غرب کویرهای ایران قرار گرفته است و چسبیده به کوههای شمالی  وبلندزاگرس بوده ودر بالای کوههای پربرف لرستان می باشد ولی از یکطرف  هم چسبیده به سه کویر نمک وکویر لوت وکویر میقان است که در اطراف این شهرودر نواحی مرکزی ایران قرار دارند  ولذا " موقعیت شهری خاص " دارد  واز طرف دیگرهم در معبر تنگه باریک ومعبر کوهستانی قرار گرفته است که همه شهرهای استانهای شمالی ایران ویا شمال شرقی واستانهای مرکزی  ایران ،تنها از معبر شهر اراک  قابل اتصال به شهرهای چند استان غربی ویا جنوب غربی ایران هستند وچاره ای جز عبور از این شهر مهم ایرانی ندارند  وتنها سه شهر اراک وقم وکاشان و در نواحی مرکزی ایران از این مزیت گذرگاهی برخوردارند که در معبر دواتوبان اصلی گذرگاهی شمال –جنوبی شهرهای ایران می باشندوبه یکدیگر قرار دارند وروزانه چند میلیون ایرانی مجبور به گذر از این سه شهر هستند  وبقیه 40 الی 50 شهر نواحی مرکزی ایران ،دربن بست گذر گاهی قرار گرفته اند و علاوه از تحمل آب وهوای خشن کویری وخاک کم حاصل خیز اطرافش  ویازراعت ودامداری کم رمق اش ودهات ویران وکوچک  وآب آشامیدنی شهری نامناسب و با بن بست های گذر گاهی وجاده ای هم روبرو هستند  واین امرهم مزیت شهر ی اراک رادر استان مرکزی نشان می دهد وهم تنگناهای آنرا ولذابرای اداره شهرهای استان مرکزی خودش که 18 اداره کل ودههاشعبه سازمان اداری باید داشته باشد وجمعیت مکمل آنرا بپذیرد ویا در شهر مزبور وبرای رتق وفتق این نوع شهرهای محروم نواحی کویری ایران واستان مرکزی بپذیرد وتوسعه کالبدی بیابد ولی چونکه در معبرکوهستانی  مهم واماکوچک گذر گاهی واقع است ولذا با تنگنا روبرو بوده  وتوسعه شهری بیش از حد آن  با مشکل روبرو است ویابعنوان یک"مرکز استان "که به توسعه فیزیکی شهری نیاز داردویابه رتق  وفتق کننده اداری ومرکزی دهها شهرمحروم نواحی کویری ویامرکزی ایران که نیاز دارد ویا با با تنگنا روبرو میکند واز طرف دیگر، شهر اراک وبعنوان مهمترین شهر صنعتی ایران می باشد وآنهم در دو جانب این تنگه کوهستانی ودوطرف شهراراک بوده ویامکان استقرارش ودر نقطه مرکزی خاک ایران ویا درتقاطع جاده های ترانزیتی ویاراه آهن ایران  است که قطاراز دل تونل های فراوان کوههای لرستان بیرون آمده و برای ورودبه نواحی مسطح وصحرای سرباز کویرهای ایران ،تنها معبر گذرگاهی اش به استانهای جنوبی ویا غربی ایران،مجبور به عبور از تنگه باریک کوهستانی شهر اراک می باشند وراه حل دیگری ندارند وبعلاوه مجبور به حمل ونقل هزاران قطعه صنعتی  وبا قطارهای باری خود واز چندشهرک صنعتی اراک هستند ویابه 1250 شهرو درچهار سوی ایران وبرای صدها کارخانه ایران هستند که همه کارخانجات ایران و  یا همه شهرهای ایران به آن نوع  محصولات صنایع سنگین ویااستراتژیک اراک نیاز دارند  ویابه حمل ونقل اش وبا قطارهای باری اراک نیاز دارند ، ولذا رسالت ومسئو لیتی  خاصی است که شهراراک ودر این ناحیه نیمه کوهستانی ونیمه کویری ایران به عهده خود گرفته است  وشهرهای دیگر ایران چنین مسئولیتی را ودر برابرشهرکهای صنعتی مختلف  ایران به عهده خود ندارند  وتبریز وکرج هم بعد از اراک قرار گرفته اند. واز طرف دیگر "توسعه فیزیکی خود شهر "اراک واز چهار طرف در تنگناواقع شده است که بتواند چنین نیازهای وسیع همه شهرهای ایران  را برآورده بکندویابرای اداره شهرهای محروم خود استان  مرکزی راو با چنین فضای تنگ  شهری ویاباریک کوهستانی  بر آورده بکند  ویا تنگناهای آبرسانی شهری را برای جمعیت بزرگ برآورده بکند ودر حالیکه رودخانه های مهم در جانب شمالی آن نیست  ویاخطر سیل گیری برخی محلاتش را که در دامنه شیارهای برخی کوهها قرار گرفته ویابدلیل بالا وپایین بودن سطح  برخی محلاتش  نسبت به یکدیگراست ویابدلیل تنگناهای خیابانکشی شهری  اش ویازدن پل های  شهری بزرگ ویا ارتباط جاده ای بین محلات شهری اراک را وطوری که بهم نریزد ویا  طوری که میسرحرکت ریل راه آهن  ویا مسیر حرکت هزاران ماشین ویا کامیون جاده ترانزیتی همه شهر ها واز داخل شهراراک را بهم نریزد ویا مسیر حرکت کانال بزرگ سیل گیری نواحی شهری مختلف شهر اراک رابهم نریزدویا به طرف تالاب میقان شمال شهر اراک را بهم نریزد ویا آلودگی برخی ازصنایع اراک ( ونه همه آنها) که بدون توجه کارشناسی  به موقعیت جغرافیایی حساس شهراراک  بوده ویا باوجود کوههای بلند در غرب اراک  ویا درجنوب شهراراک است ویا به مسیر حرکت باد که بطرف شهرمی ورزد توجه نشده ولذا آلودگی برخی  ازصنایع دود زا ومازوتی وغیره رااز پخش شدن در چهار طرف مانع شده ویابا وزش باد وبه طرف شهر و بر بالای شهر انبوه می کند واز این روامکان اقامت هزاران  مهندس ویا کارگران چندین شهرک صنعتی مهم اراک را با بن بست روبرو میسازد  ولذا وزارت نیرو ویا وزارت نفت ایران ،بایدو برای عدم نابودی میلیاردها سرمایه گذاری صنعتی وانسانی در شهراراک  ، وبه چنین ضعف نظام کارشناسی پرسنل زیر مجموعه خودش توجه  لازم راکرده  ویافیلتر های لازم ویا اصلاح سیستم صنایع آلوده کننده خود را چاره سازی بکند ویا از محققان دانشگاهی ومدعی شرکت دانش بنیان ، راه چاره آنرا جستجو بکنندوسعی نکنندکه برای حفظ صنعت مورد نظر خود در حاشیه این شهر، هزاران متخصص دیگر را از این شهرفراری داده ویا صنایع سنگین اطراف اراک را به نابودی بکشانند ومقامات استانداری وادارت کل استان اراک نیز باید سیاست های  جمعیتی وشهرسازی خاص راو درتوسعه اراک رعایت کرده واز مهاجرپذیرکردن شدید اراک بپرهیزند ویاازانبوه شدن جمعیت غیر فنی ودر اراک بپرهیزند ویا در ساخت وساز شهرداریها ومحلات شهری اش  ،از دادن هر نوع پیمانکاری و به افرادی که درک علمی ویادرک کارشناسی واز موقعیت حساس جغرافیایی اراک ندارند، بپرهیزند ویا مدل اداره ادارات کل استان را اصلاح بکنند که بضرر شهرهای محروم استان مرکزی می باشد  ومدل خاص استانداری استان مرکزی خودشان را جستجو بکنند که تقلیدی کور کورانه از مدل اداری 30 استان دیگر ایران نباشد که موقعیت جغرافیایی ویا کشاورزی ویاجاده ای مشابه ندارند ویانیاز های غذایی ویا باغداری خاص خودشان رادارند وبقیه استانهاو نظیر اراک نیستند که به میوه ملایر استان همدان ویا باغات میوه وسبزیجات بروجرداستان لرستان نیاز دارند ویا به محصولات کشاورزی ازنا ودرود  والیگودرز نیاز دارند ولی خدمات شهری همجوار به آنها نمی دهند  ویادهها شهر استان مرکزی اراک بی بهره از محصولات غنی کشاورزی است ویا صدها دهات دیم زارفراهان وساروق وکمیجان وخنداب ویاصحرای خشک کویر میقان شمال اراک  ویا دهات اندک وکم رمق آشتیان وتفرش ودستجرد وخمین ومحلات ویابه دلیل رود خانه های فصلی وسیلابی شمال صحرای اراک  که قادر به تامین آذوقه شهری ورو به ازدیاد شونده آن  شهراراک نیست  ویا بدلیل نامناسب بودن جاده کشی های شهر اراک و به شهرهای حومه اداری خودش است که نظیر جاده کشی های مناسب پیرامونی شهر رشت ودر استان گیلان  وبه شهر های حومه ای اش نیست ویانظیر راههای اهوازو در استان خوزستان  نیست ویا نظیرشیراز ودر استان فارس نیست ویا نظیر راههای زاهدان  وکرمان ودر استان سیستان وکرمان نیست که مدل برنامه ریزی سازمان برنامه استان اراک وتقلیدی از مدل برنامه ریزی سازمان برنامه استانهای مزبور باشد ویا نظیرمدل اداره کل کشاورزی آنها باشد که سیستم کشاورزی یکدست ومشابه دارند ویا نظیر مدل راهسازی آنها ویانظیرمدل  اداره کل بهداشت آنها ودر خدمات دهی درمانی به شهرهای زیر مجموعه اش نیست ویانظیراداره کل آبرسانی  وآبیاری آنها نیست که وزارت نیروی کشور وبرای متنوع بودن نظام کارشناسی آبرسانی شهرهای کویری وبهینه کردن آنها در نظر نگرفته  ویابرای اداره مسایل خود شهر اراک در نظر نگرفته ویابرای  مدل ادارات کل آبرسانی ویاکشاورزی ویابیمارستانی وبودجه ریزی ویا اداره گردشگری شهرهای اراک در نظر نگرفته اند  وبلکه مدل اداری زیر مجموعه استان اراک  یک نوع مدل اداری تقلیدی  از استانها ی دیگر شده است که وزارت کشور تحمیل می کند  که آنها را در اداره استان مرکزی هم رعایت بکنند وپرسنل اداراتش هم تخصص خاص در این مورد نیافته اند ولذابه بحران شهری اراک وشهرهای حومه اش دچار می گردند که در مقاله بعدی ام به آن تنگناهای اداری شهرهای حومه و پیرامونی اراک اشاره خواهم کرد وسکنه اغلب شهر ها هم از دولت ،خواهان رفع آن تنگناها ی شهری استان مرکزی بودندکه ناشی از واقع بودن در طبیعت خشن کویر مرکزی ایران می باشد ویا بدلیل بن بست بودن جاده های شهری  است ویا بدلیل بی حاصلی خاک ویاضعف آبرسانی شهری است ویابدلیل فقدان توجه گردشگرانه ایرانیان به شهرهای مزبوروتاسیسات اقامتی مناسب مسافر برای این شهرهاست  ویا بدلیل مدل اداری غلط سپردن آنها وبه پرسنل ادارات کل دو استان اراک واصفهان می باشد که درک درست ویا شناخت کافی از نیازهای شغلی واداری سکنه این 40 الی 50 شهر پیرامونی  نواحی کویری پیرامونی خود ندارند ویااز سر سیری آنها را اداره می کنند وگزارش روزانه مشکلات آنها راو در "حرفه اداره "مزبور نمی گیرندکه به بالا، منعکس بکنند ویا راه حل آنرا جستجو کرده ویا به یک محفل علمی  ودانشگاهی منعکس کرده ویا در آینده آنرا حل بکنند  که سیستم کار در یک "نظام استانداری جامعه پیشرفته" این نوع تخصص های حرفه ای را می طلبد  ولی در تقسیمات کشوری  امروزین ما،حکم اداری این  نوع شهرهای محروم را از دولت اخذ کرده اند ولی چگونگی اجرای آنراهم نمی دانند!که محرومیت ویامهاجر فرستی شدید این نوع 40 الی 50 شهر ویاروستاهای کم رمق این ناحیه را بدنبال خواهد داشت که باید "ستاد ویژه اداری "ودر نهاددولت و برای حل شدن مسایل اداری این  نوع نواحی مرکزی محروم ایران ،باید شکل بگیرد ویا هر وزارتخانه  ومسایل خاص این  نوع ناحیه مرکزی ایران  را وباروش اداری ویژ ه خودَ ، حل بکنند والا اضمحلال شهرهای مزبور حتمی می باشد! زیراکسادی شغل ویابحران اشتغال زایی سکنه شهرهای مزبور ،بیش از همه شهرهای ایرانی می باشند!

وهمچنین ،توسعه شهری خود اراک هم ،از چند طرفش ، در تنگناست و پیمانکاران دولتی  اراک باید به آن توجه لازم  وعلمی بکنند تامشکل  حاد وبرای سکنه شهر اراک بوجود نیاورند وبعلاوه باید سیاست توسعه جمعیتی اراک هم کنترل لازم بشود  وتوجه بکنند که توسعه کالبدی اراک ،واز چند جهت در تنگنامی باشد ، زیراتوسعه شهر اراک ،واز جانب شمال شرق  که چسبیده به تالاب میقان می باشد و سیلابهای فصلی کویر میقان وبه این ناحیه گود بالای شهراراک میریزد  ویااز جنوب کالبد شهر اراک  هم چسبیده به کوههای گردو ویاکوه درسند وکوه سرخ  وهما وکوه زرد است وازجانب شمال غرب هم  کوههای  مودر وکوه سیبک وکوه میل آنرا احاطه کرده اندو از غرب نیز کوه میر آبادکه قصبه هزاوه( زادگاه امیر کبیر) در آن واقع است  وسکنه ده هزاوه هم کاروانسرایی مخصوص به خودو دربازار شهراراک دارند ویااز شرق نیز به کوههای محلات محدود می باشد  وتنها از اتوبان قم ومعبر باریک وبطرف شازند وملایر وبروجردراه باز است وبهمین  دلیل وملاحظات کوهستانی ،چهار شهر محلات ویااراک وملایر  وبروجرد ودر بالای کوههای مرتفع لرستان آب وهوایی لطیف وخوب دارندولی اخیرا، هوای اراک را وبا ضعف کارشناسی اداری به آلودگی می کشانند ودر حالیکه معبر باریکه مزبورو مسیرریل قطار جنوب ویا مسیرراه شوسه اصلی هم میباشد وبعلاوه کانال سیل گیر ممتدی هم دارد که بطرف تالاب میقان می رود  ویاصنایع استراتژیک  وسنگین ماشین سازی اراک ویاآذر آب  وکمباین سازی وادوات کشاورزی وآلومرول ویاواگن سازی ویاساخت تاسیسات پالایشگاهی ویادکل های بلند برق وغیره هم ودر سالهای 1346 وغیره وبا توصیه آمریکاییها وبه کارشناسان سازمان برنامه ایران توصیه شدکه در شمال شرق اراک مستقر بگردد وبعدا یکی دو شهرک صنعتی دیگراراک هم ودر بالای آن  ناحیه مستقر می گردد وبعلاوه صنایع پتروشیمی ویاپالایشگاه نفت ویانیروگاه حرارتی نیز ودر غرب شهراراک بوجود آمد  ونیزدر همان دوران رژیم سابق ،یک شهرک مسکونی سازمانی ومتشکل از دهها مجموعه آپارتمان وبا بلوکهای سیمانی ویا بابلوک آجر قرمزی و برای صدها مهندس ویا تکنسین ویا کارگر فنی این نوع صنایع ساخته شد که در مکان خوب جغرافیایی اراک واقع است ونظیر محله های بریم وباورده آبادان است ویابا دیواره بندیهای درختچه ای می باشد  وغیر از محلات قدیمی عصر قاجار وپهلوی شهر اراک ، اخیرا آبادیهای  کرهرود وسنیجان وآبادی فیجان وضامن جان ونظم آباد اطراف اراک نیزو به بافت قدیمی شهراراک و در باریکه های مزبور متصل شده است

لازم به یاد آوری است که ،در دوره ساسانی ودر تنگه باریک معبر مزبور، یک قلعه نظامی ساسانی وجود داشت که در مکان آبادی کرهرود اراک واقع بود ،زیرا به نقل ص 73 کتاب فتوح البلدان  وبا آمدن اعراب به ایران ابودلف که از سران نظامی لشگر اعراب بود واین  نوع قلعه نظامی عصر ساسانی راو در کنار رودخانه کوچک کرهرود تسخیر کرده ونام آنراکرج ابودلف ویا کره رود ابودلف نهاد  ودر ناحیه شهردلیجان کنونی هم که در سه راهی قم – اراک واصفهان میباشد و قلعه نظامی دیگر ساسانی هارا تسخیر کرد واقوام نظامی اعراب خویشاوندخود را در ناحیه های کرهرود دلیجان ودژاصفهان  نهادوتا دوره عضدالدوله آنها را مستقر نمود وبعلاوه نام این مناطق تسخیرکرده خودش را "عراق عجم" نهاد که در مقابل لفظ"عراق عرب "میباشد واعراب دیگر در بین النهرین تسخیر کرده بودند ولذااز دوره مزبورو تا سال 1316شمسی ، ناحیه جغرافیایی مزبوررا " ایالت عراق عجم" می نامیدند که بالاخره در سال 1316ش فرهنگستان ایران واز واژه "عراق "  به واژه" اراک " مبدل می نماید  ولی مرکز ایالت مزبورودر دوره ساسانی شهر اراک ودژ کرهرود نبود وبلکه دژ جی ویا اصفهان  فعلی بود  که سپهسالار ایالت داخلی ایران بودویامرکزمنطقه کویری مرکزی ایران  ودر دژ جی بود که ریاست دژ های اطراف را داشت واز جمله دژبان قلعه نظامی کرهرود ودلیجان ونهاوند وقم وآوج را هم  او تعیین میکرد  که منطقه کویری داخل ایران را واز راه های معبر های کوهستانی  مزبور اطرافش می گذشت ویا از کنار دژ های نظامی متعدد می گذشت که در معبر های آن  راه هابود و به ایالت جبل عصر ساسانی(یا آذر بایجان کنونی )وصل می شد ویا به ایالت قرمسین ( کرمانشاه کنونی)  ویاایالت پارس ( فارس کنونی ) ویاایالت خور آسان (و خراسان کنونی) ویاایالت خوز ویا نیشکرایران ( ویاخورستان کنونی ) ویا به ایالت ری وصل می شد که هر کدام از ایالتهای مزبور ، مرزبان خاص خودش ویاسپهسالار ودژهای نظامی خاص ایالت خودشان راداشتند وایالت مرکزی ایران هم در دوره ساسانی وبه مرکزیت دژاصفهان " ایالت پهله ویا ایالت فهله" نامیده می شد  ولذاص 72 کتاب فتوح البدان به رئیس مرزبانهای قلعه مرکزی  ایران ودژجی اصفهان وبنام " فاذوسفان مرزبان " اشاره می کند  که مجبور به تسلیم به اعراب گردید  وبعلاوه از دژ ساسانی اصفهان ویا سپاهان قدیمی وتاشهر پایتخت ساسانی هاو در تیسفون عراق کنونی،  تنها دو معبر کوهستانی  راه بود که هر کدامشان دژ های ساسانی خاص  خودشان را داشتند  که اولی مسیر دژهای سپاهان ودلیجان وکرهرود(یعنی قلعه قدیمی اراک) و دژملایر وکنگاور( قصر اللصوص) وحلوان وتیسفون بودودیگری هم مسیر دژ های نظامی مسیرپادگان سپاهان ویاالیگودرز وازنا وبروجرد و نهاوند وکنگاور وحلوان وتیسفون بود  وبعلاوه قلعه نظامی کرج ابودلف هم در آبادی کرهرودواقع بود،که راه کنترل ورودی به داخل فلات ایران واز ناحیه بین النهرین بود

 وامادر دوره آل بویه ،و وقتی که آنان، قلعه های نظامی اعراب ابودلف را ودر فلات مرکزی از اعراب پس،گرفتند وبعدا در دوره سلجوقیان وایلخانی وتیموریان وقراقویونلو وآق قویونلو و غیره،گاهی محل نشیمن سپهسالار عراق عجم ایران  با دژاصفهان بود وگاهی  هم با دژهمدان وغیره بود ولذا تا دوره فتحعلی شاه که در منابع تاریخی گذشته این ادوار، نامی از اراک دیده نمیشود ودر کتابهای عصر نادری هم از قصبه فراهان نام برده شده است وتا آنکه در دوره آقا محمد خان قاجار ،وی سپهسالار عراق عجم را ،محمد خان قاجار ایروانی تعیین  می نماید  وبعد از وی  نیز ،فتحعلیشاه قاجار ، یوسف خان سپهدار گرجی را حاکم عراق عجم می نماید  ووی نیزاز شاه اجازه میگیرد که 8 قلعه کهنه ویاویرانه اطراف کرهرود را خراب کرده وبجای آنها، یک  نوع قلعه نظامی نوساز وبنام " قلعه سلطان آباد " ودر مکان جغرافیایی مزبور بسازد که مکان استقرار 12 هزار نفر نظامی منطقه روستاهای فراهان ویاجوانب اطرافش باشدکه در شمال اراک  واقع بودند ولذادر ایام جنگهای ایران وروس ویاجنگ هرات وغیره وبعنوان "فوجهای نظامی فراهان" و"دره شراء "وغیره شرکت داشتندویاقایم مقام فراهانی ومشدی قربان آشپز وی ویاپدر امیر کبیر نیزو در آن فوجهای نظامی  فراهان وهمراه عباس میرزا فعالیت می کردند ولذا سپهدار یوسف این 8الی 9 قلعه نظامی را خراب کرده ودر سال 1224هجری قلعه سلطان آباد راو در تنگه استراتژیک مزبور بنامی نماید  وآنرا با 6 در وازه مجهز می کند  که شامل دروازه های ملایر اراک بود ویا دروازه مشهد ودر شرق شهر ویادروازه فراهان   ویادروازه راهزان ودروازه حاج علینقی ویادروازه نهرگردبود ویک ارگ دو لتی نیز وبرای مقر حکومتی خود ودر شرق بازارچه اش بنا می کند  که امروزه، محله ارگ اراک نامیده میشود وبعدا در دوره ناصرالدین شاه هم "بازار اراک "گسترش می یابد وبا 20 کاروانسرا ویاچهار گذر ویاچند مدرسه دینی ویامسجد وحمام ودر مجموعه محله مزبور ساخته میشود ودوتقاطع بازاراراک + گونه است وامروزه "بازار سرپوشیده اراک" و با بازار سنتی سایر شهرهای بزرگ برابری میکند وبعلاوه چند محله قدیمی اراک  نیز ودر دوره مزبور ودر کنار رود کرهرود وکانال سیلابگیری شهر ساخته می شود و برای آبرسانی شهر نیز 7 قنات ساختند ونیز بند نیمور اراک را برای تامین آبرسانی سکنه شهر در دوره قاجاریه ساختند وبعدا چند چاه عمیق نیز زدند  ولی امروزه وبا رشد جمعیت شهر وبا تنگنای آبرسانی شهری واحیانا سیل گیری برخی از محلاتش روبروست و همانطوریکه استاندارش هم گزارش میدادودر سیل اخیر فروردین ماه1398 ش ،بزور توانستندکه سیل مزبورراو در کانال بزرگ آن مهار بکنند  ویا معبر خیابانکشی های آنشهر نیز وعلیرغم زدن پلهای بزرگ شهری واما بدلیل معبر تنگ گذر گاهی شهراراک ویابه دلیل تعدد کامیونهای گذری از شهر وغیره ویا تعددگذر گاهی محلات  رو به افزونش بامشکل رو برو می باشد ونیز چونکه شهر مرکزی اراک ودر ناحیه کاملا جنوبی استان واقع می باشد واغلب شهرهای پیرامونی استان مرکزی  هم ودر ناحیه شمالی اراک واقع شده اند  واز این رو بدلیل بن بست بودن جاده های اطراف شهروکوهستانهای مابین تفرش وساوه ویانحوه جاده اراک ومحلات وغیره وبغیرازشهرهای فراهان وشازند  استان مرکزی وبقیه شهرهای زیر مجموعه اداری اراک وبا مرکز استان مشکل ارتباط جاده ای  دارندویا مشکل نقلیه ای واداری دارند ولذاسکنه شهرهای ساوه وتفرش وآشتیان ودستجرد وکمیجان وساروق ومحلات  وخمین وخنداب  وجعفریه ومامونیه به این نوع  مشکل اعتراض داشتند واز نظر رخساره زراعت وباغداری استان نیز گونه معیشت یابی ،هرکدامش متفاوت از همدیگر می باشدولذا اداره کل کشاوزری اراک  هم نمی توانست به مشکلات همه آنها رسیدگی بکند ویا مشکلآت  آنها را در اینترنت گذاشته واز محافل دانشگاهی وتحقیقاتی راه حل آنها را بپرسد  ویادهات فراهان که در دشت هموار شمال اراک  واقع است واغلب زراعت دیمی دارند  وبا فقر معیشت روبروست وبغیر از رود کوچک دره شراء مابین استان همدان واستان مرکزی ،اغلب رود خانه های استان مرکزی فصلی وسیلابی می باشند  ولذا از پرسنل وزارت نیرو نیزو بدلیل عدم یافتن راه حل صحیح آبرسانی شهری وبرای مشکل شهرآنها،گله داشتند که چرا اداره تحقیقات آب شناسی وزارت نیرو پرونده آبرسانی  شهری ومشکلات آب شرب وآبیاری این 40 الی 50 شهر محروم نواحی کویری ایران را در اینترنت نمیگذاردکه از بقیه ایرانیان آگاه راه حل بپرسد ویا نحوه اصلاح مکانیزم ویابهبود ویاتصفیه صحیح آنهارا بپرسد؟ ویا مقدار و میزان مصرف آنها را در امور زراعت ویاصنعت وغیره را بپرسد؟که عنوان آنرا "واحد تحقیقات "گذاشته است  ویا انواع مهندسی آب را دایر کرده است ؟ وهر کسی که از پرسنل دوایر این  نوع شهر ها مکانیزم آبرسانی آنهارا بپرسد وفورا اعلام می کنند که محرمانه است ومثلاسکنه روستاهای کوچک ویادیمزاراطراف فراهان ویاکمیجان وسارو ق وبا قنوات کوچک وبرای آبرسانی سکنه ده وباغات کوچکش وغیره  عمل می کردندکه در دوره قاجاریه وبرای رفع فقر معیشت  خود ودر فوجهای نظامی فراهان وغیره استخدام شده بودندواز دوره نادر شاه به بعد گرد هم آمده بودند ویادر جنگهای متعدد ایران وروس ویاجنگ هرات وبوشهر ومحمره و بندر عباس  دوره قاجار شرکت داشتند وبعلاوه تنها رودخانه دایمی استان مرکزی  هم رودخانه قره چای می باشد که از کوههای شاه زند جنوب غربی اراک نشات گرفته ودر مرزدواستان همدان واراک ودر دره شرا ءویا بطرف شمال استان حرکت کرده ودر سال   1375ش ودر یکی از شاخه های فرعی وکوچک آ ن رودهم ،(سد کوچک آبشینه) را زده اندکه درخاک استان همدان  واقع است ویارود قره چای مزبور وبعد از گذشتن ازمرزغربی، ارتفاعات  وکوهساران مابین تفرش وساوه که دهات اندک دارد ویادر برخی از دره های آن کوههای تفرش ودستجرد هم در شمال اراک، تنها چند درخت ریشه دار وعمیق توت ویا گردو قابل رویدن می باشدوآنگاه رودخانه قر ه چای  مزبورو بطرف شرق  استان چرخیده ودر همان سال 1375 ش نیز (سد کوچک الغدیر ساوه) را ودر مسیر آن  رودمی زنند  ولی سالهاسد مزبور پر نشده بود وسپس مسیر خشکش هم از جنوب شهرساوه گذشته وتاتالاب حوض سلطان شمال قم ادامه می یابد ودر دهات ساوه نیز برخی درختان انار ویاطالبی ساوه می روید که بازار فروش محصولاتش وبطرف اراک هم دور ودرازو صرفه دار نمی باشد ولذافقط محصولات کشاورزی اشان رابه شهرهای تهران ویاکرج تحویل میدهند که نزدیک می باشد . وبعلاو ه سکنه شهرهای کویری مزبور که با آنها مصاحبه می کردم از وزیر علوم ومدیرانش گله می کردند که چرا به بدبختی ها ویابه فقر معیشت سکنه این 40 الی 50  شهر محروم ایرانی توجه نمیکند که نظام درسی بچه های محروم آن ها راغلط طراحی کرده اندویا در مناطق محروم مزبوررا عوض نمیکند وبلکه 140 واحد درسی بیهوده را که پیشنهاد همان پرسنل گذشته وزارت علوم می باشد  وهمگی را وحی منزل حساب کرده  وحاضر به تغییر آنهانیست ویابه متناسب سازی آن دروس و با جغرافیای اقلیمی این مناطق نیست  ویابا مقتضیات تولیدی  وجغرافیا وتاریخ آب وخاک  وهواویاحرفه آموزی محیطی وابزار کار اقلیمی  ومحیطی این نوع مناطق نمی کندویا صرف تطابق پذیری افراد تحصیل کرده دانشگاهی این  نوع مناطق محروم وبا مقتضیات اندک حیاتی این نوع شهرهای محروم نمی کند  که معلومات  اندوخته هزاران دانشجو دانشگاه پیام نورمفید شود وِیا معلومات هزاران دانشجوی آزاد ویادانشگاه دولتی این نوع شهر ها را می سازند ولذابعد خواندن آن  همه ازدروس  متعددودر اشتغال زایی مناطق مزبورهم  بدرد آنها نمی خورد  وبلکه برعکس وزیر علوم ویا (رسانه نبض دانشجوانان) وبا وحی منزل دانستن  این نوع درسها وفقط همدست شده وبه عده ای دیگر حق التدریس آن 140 واحد درسی را می رسانند  ویااز بچه های محروم آنها میگیرند  وبه دیگران می دهند  وبدون آنکه برایشان مفید باشد ونهایتا دبیران ویا دانشجویان این نوع مناطق  محروم ایران هم از هر نوع شناخت منطقه ای خود عاجز کرده ویاازمقتضیات زیست یابی وتطابق پذیری حرفه ای ودر منطقه خشن  ومحروم مزبور محروم کرده ونهایتا  وبعد از آنهمه از درسخواندنها مجبور به مهاجرت از آن  مناطق  می شوند، زیرا در عمر خوددروس تطابق پذیری علمی ویادگرگونی آن محیط  را یاد نگرفته اند ویابه نفع حرفه آموزی محیطی  ویااشتغالجویی خوددر این  نوع مناطق رایاد نمی گیرندوبلکه برعکس با مقدس دانستن آن  نوع درسهای  قبلی سر در گم می شوند که ثمره علم آموزی وزیر علوم ویاروسای دانشگاهی اودر این نوع مناطق است که از وی حکم آموزش دانشگاهی گرفته اند  ویا حکم ادارات کل آموزش  ویا آموزش عالی را در این نوع از مناطق  محروم رادارند وبعلاوه سکنه این نوع مناطق محروم ایران که شغلشان  امروزه دچار کسادی شدید شده بود ، همین نوع سوالات ویاخواسته ها را از (رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور) وپرسنل زیر مجموعه اش را داشتند  که با تلقی های غلطی  که از میراث فرهنگی ویاگردشگردی دارند ویاازامکانات فراهم کردن وسایلش وبرای مناطق محروم مزبور رادارند،اهالی این نوع شهرهای محروم کویری را هم از هر نوع در آمد گردشگری محروم کرده اند که سایر شهر ها ی ایران ،حداقل از آن بهره اقتصادی می برند!

 بعلاوه ،کتاب ناسخ التواریخ دوره قاجاریه نشان می دهد که ساخت قلعه سلطان آباد اراک  وخندق اطراف آن ،در دوره فتحعلیشاه  اتفاق افتاد وبا در آمد های ناشی از مالیات دهات فراهان بود ویاسفرنامه فریزر ودر دوره محمد شاه قاجار ودر ص123 کتابش هم وبه سلطان آباد اشاره می کند ونیز ص 95 کتاب الماثر وآلاثار هم نشان می دهد که ساختن بازار اراک ویاعمارات دیوان دولتی آن نیز در دوره ناصر الدین شاه رخ داده  وبدست حسن خان نایب الحکومه عراق می باشد ونیز در همین ایام ،باغشاه بیرون دروازه ارگ سلطان آباد ساخته می شود که در تاریخ 1271 هجری  ودر عصر ناصری اتفاق افتاد  ونیز در سال 1273 ه وبرای رفع کمبود آبرسانی شهری هم ، سدویا بندنیمور اراک را ساختندویابا استفاده از جمع آوری آ بهای فصلی دره های کوچکش ساختند که در ص 97 کتاب مزبور، ّبه آ ن مسئله اشاره شده است  یا کتاب " سه سال در دربار ایران " دکتر فوریه نیز ودر ص 261 کتابش به بازار سلطان آباد اراک وکارهای قالی بافی وتجارتخانه زیگلر سلطان آباد اشاره دارد که مرکزش درمنچستر انگلستان بود  ویا به کوچه های سلطان آباد اشاره دارد ووبرخی تجارتخانه های این دوره که به 60 عددمی رسد  وبعلاوه کتاب مرات البلدان نیز در ص 2019 خود به ساخت وساز مسجد عبدالنعیم ومسجد قبله اراک ودر دوره قاجار اشاره دارد  وبعلاوه ص 435 کتاب مرآت الوقایع مظفری نیز ودر دوره مظفرالدین شاه  به ساخت مدرسه صنایع اراک ودر دوره مظفرالدین شاه اشاره دارد  ویا "سفر نامه پولاک "هم از عمارت سلطان آباد  وبعنوان " قصر سلطان آباد " یاد می کند  وهمچنین کتاب "منتخب التواریخ "عصر قاجار هم به اسامی برخی از حکام اواخر عصر قاجاریه اراک اشاره دارد واز جمله درص 402 کتاب مزبورو از وزیر افخم سلطان علی خان  وبعنوان حاکم عراق  وگلپایگان یاد می کند که شهر مزبور به اراک نزدیک  است وامروزه گلپایگان و بدلیل دوربودن از مرکزاصفهان ویاعدم خدمات دهی اداری آن  شهر اصفهان به دوشهر گلپایگان ویاخوانسار گله شهری دارندکه هر دو شهر مزبوراز شهرهای خوش آب وهوای شمال کوههای لرستان وبختیاری می باشندوچسبیده به ناحیه اراک هستند ولی جاده های بن بست  ویاکم رفت آمد به اراک واصفهان دارند ومعدود ی اتوبوس از تهران دارند

 وهمچنین در دوره رضا شاه، در دشت شاه زند اراک ،چغندر قند می کاشتند ویاکارخانه قند نیز در جنب آن بود که تنها دشت مناسب استان مرکزی است ولی امروزه به صنایع پالایشگاهی وپتروشیمی ونیروگاه برق اختصاص یافته است وبعلاوه ص 5378 کتاب " روزنامه خاطرات عین السلطنه" هم ، در دوره رضا شاه و به کوچه فرمانداری اراک اشاره می کند  ویابه خانه اعظم الدوله  وخانه حاکم اراک ،این دوره اشاره دارد  که نشان می دهد که اراک در دوره رضا شاه، به فرمانداری تبدیل شده بود  وکتاب " اسنادی از انجمنهای بلدی عصر رضا شاه "  هم در صفحات 401 الی 404 کتابش ،از تاسیس شهرداری ونظمیه اراک ودر این دوره تاریخی ، یاد میکند ویا از ارفع حاکم اراک ودراین دوره، یاد می کند  ونیز ص 277 کتاب " روزنامه نگاری در ایران "  هم از تاسیس دبیرستان پهلوی اراک و در سال 1313ش  در اراک یاد می کند ویا از دبیرستان صمصامی اراک دوره رضاشاه یاد میشود  ونیز از " آموزشگاه منتصریه اراک که، توسط منتصرالدوله ودر این دوره رضا شاه ساخته میشود ویا از دبیرستان سهام السلطان یاد می شود وامروزه بالای 35دبیرستان ویامدرسه دارد  وبعلاوه کتاب " خاطرات وخطرات " عصر رضا شاه هم ودر ص 287 کتابش ،از برخی مسایل سلطان آباد یاد می کند  ویا کتاب " خون ونفت " اواخر عصر رضا شاه ]م ودر ص 235 کتابش ،از بازداشتگاه انگلیسی ها دراراک ودر سال 1320ش وبعد رفتن رضاشاه یاد می کند ویابرخی از ایرانیان را که در آنجا بازداشت کرده بودند  وهمچنین ایستگاه مهم راه آهن اراک نیز ودر دوره رضا شاه  ودر اراک ساخته می شود  وبعلاوه در دوره پهلوی دوم نیز ، محلات قدیمی اراک ،شامل "محله راهزان "بود ویا "محله عباس آباد " ویا"محله حصار "اراک  ومحله قلعه اراک ومحله فتق آباد ومحله بازار ومحله هپکو  ومحله پشت مسیله  و"محله هفده دستگاه "ومحلات اطراف پارک شهر  ویا محلات دو طرف رود خانه اراک وغیره بود وامروزه هم، چند محله جدید ساز گردو ویا محله شهرک مصطفی خمینی  ویاکوی صنعتی اراک ویاکوی کارمندان راه آهن ویاکوی کارمندان شرکت نفت  ویاکوی طلاب وشهرک صنایع اراک ویا چشمه موشک ویامحله باغ پروین  ویاشهرک قدس  ویاشهرک خالد اسلامبولی  ومحله رازی اراک  وکرهرود  وغیره به آنها اضافه شده اند  ونیزامروزه اراک 6 پارک خوب ویا7 سالن ورزشی و3 سینما ویا4 هتل وچند کتابخانه داردویا9 مرکز آموزش عالی دارد که مدرسه عالی ارا ک  آن در دوره رژیم پیشین ساخته شده بود  وبعلاوه9 بیمارستان ودرمانگاه و15 داروخانه ویا37 مسجد  و40 خیابان ویا12 میدان ویاسه راه دارد وبرخی تاسیسات شهری ویاسی وچند مرکز اداری دارد  واینجانب نیز تحقیق مفصلی وبنام " جامعه شناسی تاریخی اراک "  تدوین کرده ام وبعد از دهه چهل هم که صنایع سنگین ایران ودر شهراراک مستقر می گردد ولذااسم اراک ودراغلب سایت های مسافربری اغلب شهرهای بزرگ ایران ،مشهور می گردد وبعلاوه ، به نقل صفحات 1156 و1162 کتاب " بازیگران عصر پهلوی و در دولت پهلوی دوم نیزوبعنوان  " فرمانداری کل استان مرکزی یاد می کند  ولیکن ، بدلیل استقرار صنایع مهم ایران ودر شهراراک و در مورخ 9/ 11/ 1356شمسی ،به مقام استانداری تبدیل اداری می گردد وبرای استان شدنش تعدادی  هم از شهرهای استان تهران را نیز به آن شهرمی دهند ولی هنوز مکانیزم رتق وفتق بهینه آن شهر هاحل نشده است .

اراک ومشکل اداره شهرهای زیر مجموعه اش - دکتر محمد خالقی مقدم

 

اراک ومشکل اداره شهرهای زیر مجموعه اش

(بخش دوم)

از : دکتر محمد خالقی مقدم

جامعه شناس شهری ومنطقه ای

 

در مقاله قبلی ام گفتم که در تاریخ 9/11/1356ش اراک از فرمانداری کل ،به استانداری تبدیل شد ولذامسئولیت اداری بسیاری از شهرهای کوچک نواحی مرکزی ایران، به اراک سپرده شد ومسئولیت عده ای دیگر هم در مناطق شرقی کویرایران ،به اصفهان سپرده شد  که جمعابه 40 الی 50 شهر در فلات مرکزی ایران می رسند  ولی اینجانب در چند سفرم به شهرهای استان مرکزی ونواحی شرقی کویر که با مردم این منطقه ، مصاحبه می کردم  وبه گله های سکنه آنها گوش می دادم ،واز این وضعیت راضی نبودند  ومعتقد بودند که زمانی که شهرهای ما، زیر نظر استانداری تهران بود ، وضعیت اقتصادی مان بهتر بود ، زیرا پرسنل کارمندی دوایر تهران  ،از گذشته  وبرای اداره یک استان ، مهارتهای لازم را کسب کرده بودند  ولی از وقتی  که شهرهای ما ،اداره اش به اراک ویااصفهان واگذار شده است به مشکلات اقتصادی ماها وبرنامه ریزیهای اداری لازم آن توجه نمی کنند  واز این رو،اقتصاد شهرهای ما کلا خوابیده است واین در حالی است که این 40 الی 50 شهر کوچک نواحی مرکزی ایران ویاروستاهای محروم اطرافش ودر اقلیم وجغرافیای سه کویر ایران قرار گرفته اند وشرایط بسیار سختی دارند که بدلیل نامرغوبی خاک وهوای گرم کویری  است ویا بدلیل آب نامناسب شهری وآموزشهای نارسای دانشگاهی ونظام اداری نارساست ویا بدلیل گران شدن هزینه های اخیر هم هست که  اقتصاد ،بسیاری از این شهرها خوابیده است وبعلاوه تردد به این شهر ها کم است ویابه مهاجر فرستی شدید  دچار می شوند  ونیزآسیب پذیری شدیداین شهر ها را بوجود می آورد واز این رو پیشنهاد می شود که در هیات دولت " ستاد ویژه اداری شهرهای مرکزی ایران " تشکیل بشود ویاوظایف 18 وزارتخانه وچند سازمان اداری بزرگ  ایران را ودر ارتباط ّبا آنها دگر گون  بکنند

لازم به ذکر است که این40 الی 50 شهر کوچک ایرانی ویاروستاهای محروم اطراف آنها، در سه کویر مرکزی ایران  قرار گرفته اند که شامل : ا- کویرمیقان است که در شمال اراک می باشد 2- ویاکویر نمک که در شمال شرقی قم است 3- کویرسیاه کوه که در جنوب شرقی کاشان می باشد و هر سه کویرهم، در ناحیه مرکزی ایران قرار دارند . واین 40 الی 50 شهر محروم مرکزی ایران  هم در دامنه ویا در وسط برخی ازباریکه های کوهستانهای کم ارتفاعی می باشند که برخی هادر دامنه های کوهستانهای کرکس هستندو نظیر شهرهای کوچک  انارک ویانائین واردستان وزواره ونطنز وقمصر وآران وبیدگل وجوشقان ونراق وکاشان است که در دامنه ها ویا دروسط کوهساران کرکس است واطرافشان کویر میباشدویابرخی هم در امتداد آن رشته کوههای کویری سابق  است که در چهار طرف دامنه کوههای تفرش وآشتیان  ودستجردمی باشند ویابرخی نیز در دامنه های شمالی کوههای لرستان وبختیاری وبطرف کویر مرکزی ایران قرار دارند که نظیر شهر های خوانسار ویا گلپایگان وخمین ومحلات واراک وشازند وکمیجان وساروق می باشند  وبرخی نیز در نواحی هموارتر کویر ونظیرشهرهای ساوه وقم و فراهان ونوبران وجعفریه ومامونیه وآوج ودلیجان وسلفچگان وغیره می باشند وبعلاوه در دامنه های این رشته ارتفاعات کویر مرکزی ایران، برخی چشمه های متوسط و یاکوچک آب ویا قنوات وجود دارند که منشا حیات ویازیست  این نوع 40 الی 50 شهرکویری ایران می باشند  ولی تنهاجمعیت کوچکی را می توانند تغذیه شرب بکنندویا در اطراف آن شهرهاهم ،برخی دهات کوچک وجود دارند که چشمه های کوچک ویا قنات کوچک دارند ویاچند درخت  روییدنی ویامعدودی زراعت دارند وبعلاوه دهات شهرستانهای مزبورهم نسبت به دهات مناطق دیگر ایران بسیار اندک وقلیل می باشند ونیز تعداد زیادی از آنها هم خالی از سکونت شده اند  وهمچنین هوای منطقه مزبور نیز گرم وخشک می باشد وبجز از شهرهای نیمه کوهستانی منطقه مزبور ،اغلب هوای خشن کویری رادارند  ویابجز از اراضی شهرهای یاد شده که در ناحیه مرتفع از دریا هستند ویا در دامنه برخی ازارتفاعات کوه کرکس می باشند که به صحرای کویر باز میشوند ،هوای بقیه اراضی اش مناسب نیست وبعلاوه بیشتر اراضی این سه کویر ایران  هم،خاکهای بی حاصل بوده ویابدلیل وجود خاکهای آهکی ویا نمکی می باشدکه ، گیاهان مفید ویا صیفی جات ویادرخت میوه ،در آنها نمی روید ویابجز از درخت انارکه ریشه اش به اراضی شور غیر حساس می باشد ودر برخی از دهات ساوه وقم می رویند  ویا برخی ازدرختان معدود توت ویاگردو که ریشه های عمیق دارند ودر برخی از ارتفاعات تفرش وآشتیان  ودستجردمی رویند  ویا در دهات کوچک فراهان وکمیجان وساروق  که فقط اراضی دیمی دارند و در صورت بارندگی سالیانه ،فقط گندم دیم می روید وبقیه 80- 90 درصد اراضی این سه کویر ایران وازمرز اراک ونایین وتامرز نزدیکیهای 10 -20 کیلومتری شهر ری تهران ،خاکهای بی حاصل بوده  وفقط با دانستن فنون مهم علم کشاورزی است که قابل استحصال می باشند که آنهارا هم دانشجویان پیام نور ویاآزاد ویا دبیران شهرهای مزبور ودر محافل آموزشی خود یاد نمی گیرند ویا رودخانه های فصلی وسیلابی وغیر دائمی دارند  ونظیر قمرود ورود قره چای وخرروداست که در انتهایش به حوضچه کویر نمک میریزند ویاسیلابهای اراضی این سه کویر هم سه حوضه آبی گود دارند که برخی سیلابهای فصلی این ناحیه بزرگ  ایران به آنها می ریزند که شامل تالاب میقان است که در بالای اراک می باشد ویادریاچه نمک  وحوض سلطان است که در شمال شرق قم می باشد ویاحوضچه کویرسیاه کوه ودق سرخ است که در اطراف نائین واردستان می باشد  واز این رو 80الی 90 در صد خاکهای سه کویر مزبور ،فقط بوته های کویری ریشه دار ویاغیر قابل مصرف تولید می کنند  ونتیجتا زراعت ویاباغداری ویا اداره کشاوزری هم ودر استان اراک ،معنی ومفهوم دیگری دارد  ویابا "اداره کل کشاورزی "سایر استانهای ایران ،فرق دارد واز سوی دیگرهم ،این 40 شهر کویری ایران که در دل کوهپایه های ناهموار مکان گزینی کرده اند ویاراههای ارتباطی منظم بایگدیگر ندارند ولو آنکه دو شهر مزبور ودر پشت یک کوه باشندویا فاصله نزدیک بهم داشته باشندواز این رو، جاده های ارتباطی این چهل الی50 شهر ناحیه مرکزی ایران هم جاده های گسیخته از هم بوده واز این رو"اداره کل راه" ویاجاده سازی اراک ویاوسایل نقلیه اش به شهر های زیر مجموعه اداری خودش هم در استان مزبور،طور دیگری می باشد ویا در اتصال جاده های اصفهان، به شهرهای مزبورنیز همین وضع را دارند وبا سایر استانهای ایران، معنا ومفهوم متفاوتی دارند ویاسایر ادارات کل این استان هم ودر بر خورد با وظایف محوله اداری  خود ،همین سیاق را دارندومثلا دانشگاه امیر کبیر که پرسنل اش صرفا مهندس می باشند واطلاعی از مسایل منطقه ویامسایل اجتماعی در وزارت علوم ندارند ودر شهر تفرش  استان مرکزی ،شعبه خود را دایر کرده بودند  ویاسرمایه گذاری کرده اند وبه این بهانه که دکتر حسابی از این شهر می باشد ولی با بن بست روبروشده است  ویا پرسنل سازمان برنامه استان  اراک ،که،تونلی راو در وسط کوههای مابین آشتیان وفراهان طراحی کرده اند و700 متر طول دارد ونیمه حفر کرده اند ولی سالهاست که بودجه آنرا قطع نموده اندونیمه کاره رها نموده اند واز این رو راننده های بیرون شهری این منطقه  هم سالهاست که گردنه های این منطقه را دورمیزنند تا بطرف اراک ویامرکز استان خود بروند وبعلاوه مشکلات شهرهای زیر مجموعه استان اراک هم،از این مقوله می باشد که سکنه اشان، به اینجانب درد دل نمودند  ویامشکل گلخانه داران محلات راهم که قشر وسیع بودند وبه اینجانب گفتند ودو، سه سال قبل هم اینجانب مقاله ای را ودرباره محلات ومشکل آنان وبا پرسنل سازمان برنامه استان اراک نوشتم ویا مشکلی که سکنه ساوه دارند که مجبورندتا محصولات انار ویا طالبی ساوه خود راو بجای بردن به مرکز استان اراک ،تنها به شهرهای نزدیکتر  کرج ویا شهریار ویاتهران ببرند تا ضرراقتصادی نکنند  وهمین نوع ازمشکلها را شهرهای خوانسار ویاگلپایگان وفریدن ونائین واردستان  ویازواره وانارک   وآران وبیدگل وقمصر ونراق وابیانه وغیره هم دارند ویابا 18 اداره کل استان اصفهان دارند، که پرسنل  اداری اش ،از سر سیری ،این  نوع شهرهای زیر مجموعه خود را اداره می کنند  وبهمین دلیل  هم دولت باید، برای رفع سرگردانی این نوع شهرهای محروم نواحی مرکزی ایران ،ویاجهت رفع تنگناهای معیشتی آنها، ودر عصر خصوصی سازی، فکر اساسی بکند که به اضمحلال ویامهاجرفرستی شدید دچار نشوند ویابرای حل شدن آنهاهم موارد ذیل پیشنهاد می شود:

  1. برای رفع مشکل اقتصادی آنها،نخست  باید به جذب گردشگرو به سوی این شهرهای محروم نواحی مرکزی ایران، پرداخته شود ومثلا پیشنهاد می شود که میراث فرهنگی ویا رسانه ملی ویامطبوعات ایران،دیدگاههای مردم ایران را وازمفهوم گردشگری کنونی ،دگر گون بکنند  ویابا تهیه اخبار وگزارشهای مناسب  ویا با تبلیغات فرهنگی لازم، مردم گردشگر تهران ویاکرج ویاسایر شهرهای ایران رامتقاعد بکنند که بجای مسافرت ورفتن به شهرهای شمال ،که در طول سال  انجام می دهند وحداقل 30 الی 40 روزاز سال را به آن شهرهای شمال می روند ویاجاده هایش را شلوغ کرده ویا تصادف کرده ویا درختان جنگلی اش را وبا روشن کردن آتش ،به جنگل سوزی  ویاریختن اشغال دچار می کنند ،این بار تغییرمسیر سفر داده وحداقل نیمی از آن  مسافران می توانندکه  به سفرهای کویری بروندویا به سیاحت کوههای زیبای زاگرس و در انتهای کویربروند وبپذیرند که در اروپا ویاروسیه نیز ،مسافرت تنها ،به کنار دریا رفتن نیست  وبلکه مسافرت تفریحی به کوههای قفقازهم در روسیه ویا مسافرت به کوههای آلپ در اروپا نیز سفر تفریحی به حساب می آید  وایرانیان نیز می توانند  که نصفی از مسافرتهای شهرهای شمالی  خودرا به این شهرهای محروم ایران اختصاص داده ،ومسافرت بکنند ، چراکه  از نظر توریستی وتفریحی نیز ، به "سه دسته شهرهای توریستی "تقسیم میشوند  ویادر سه فصل سال، قابل استفاده مسافران می باشند  وشامل :
  2. الف شهرهای توریستی – تاریخی فراهان ویاآشتیان وتفرش وساوه  ودستجرد وساروق ونراق ویاابیانه که شهرهای تاریخی وقدیمی بوده ومشاهیر معروفی دارند ونظیر پروین اعتصامی ویادکتر اقبال مورخ ویامستوفی الممالک  که در شهر تاریخی وزیبای آشتیان است ویا دکتر حسابی که در تفرش است ویاسلمان ساوجی وقلعه سلجوقی که در ساوه است ویا قائم مقام فراهانی وامیر کبیر که در فراهان وهزاوه اراک  ، زادگاه دارد
  • سفرکویری به شهرهای توریستی کویری ،که در حاشیه کوههای کرکس می باشد  واغلب شهرهای آن  ناحیه نیز تاریخ قدیمی دارند ویابا تورهای کویرنوردی ویابادوچرخه سواری وموتور سواری کویری ودر کرانه های آن کویرلذت خاص ببرند ویادر حاشیه شهرهای تاریخی نائین واردستان وزواره وانارک اقامت بکنندویابا سفر به ابیانه ونطنز وقمصر ونراق  وجوشقان وغیره.
  • سفرتوریستی به شهر های توریستی وزیبای کوههای شمال مرکزی زاگرس ایران که در کرانه جنوبی کویرایران  می باشند ویا آب وهوای لطیف آنهاو در تابستان هابسیار خوب است ،واز ترکیب هوای گرم کویر وهوای خنک وکوههای پر برف  وبلند لرستان  وبختیاری می باشد  وبرای سفرهای تابستانی ایرانیان،از شهرهای شمالی ایران مناسب تر می باشند که هوای گرم دارند ویابا عرق ریزی شدیدهمراه است ولی هنوز کسی آن نواحی را نمیشناسند  ویاچشمه سارهای قشنگ آنهارانمی شناسد  که بطرف کویرمرکزی ایران جاری است  ویااغلب سکنه آن را نمی شاسدکه از اقوام بختیاری شمالی می باشند و شهرهای بزرگتر ی داشته که در منطقه ملایم وغیر سرد استان بختیاری جنوبی قرار دارندکه مرکزش شهرکردمی باشد ولی دره های عمیق کارون ویادهات کوچک بختیاری جنوبی ویا راههای کوهستانی وسردش مسیر آن نواحی جنوبی بختیاری را، وبرای مسافرت وگردش  ایرانیان، محدود می سازد ولی شهرهای بختیاری شمالی ودرانتهای کویرایران، قابل استفاده برای خیلی از ایرانیان می باشد ومثلا شهر زیبای خوانسارکه در دامنه شمالی کوههای بختیاری است ویا چشمه سارهای قشنگ ودرختان بلند چنار دارد که دهها کیلومتر شهررا سبز می سازد ویا تونل سبزو درتک خیابان کنار دره رودخانه اش می سازد وخیابان بزرگ سایه دار است وبرای سفرهای تابستانی  ویابا هوای لطیفش ،بسیار مفید می باشد ویا شهر زیبا وسرسبز گلپایگان  که در کنارش می باشد و در پای درختان آن شهر هم،آب جوب روان جاری می باشد ویا شهر زیبای محلات  وبا درختان زیبای چنار ش ویاباچشمه سارهای قشنگش که از دل کوههای شمالی لرستان بیرون می آیدوبطرف کویرمرکزی جاری می شود  ودر پشت کوههای اراک قرار دارد ویا شهرهای زیبا وخنک فریدن ویاداران که در پشت خوانساراست ولی متاسفانه مرکزیت اصفهان، به آنها بی تفاوتی نموده است وبعلاوه دو شهر بسیار زیبای "ازنا" ویا"الیگودرز" که سکنه اش معتقد بودند که از اقوام بختیاری می باشند ودر منابع تاریخی هم به آن مسئله، اذعان شده است  وهر دوشهرنیز ، در دامنه کوههای بسیار زیبا ویاپربرف وبلند اشترانکوه واقع شده اندو در وسط تابستان هم کوههایش پربرف می باشدویا دارای آبشارها وچشمه ساران قشنگ میباشد وراه ارتباطی خوبی هم دارد که از قدیم ودوره سلجویان تیسفون وبغداد را به اصفهان وصل می کرد وتاریخ نویسان، به آن معبر خوب  وخنک  کوهستانی اذعان دارند وبرای سفرهای تابستانی همه ایرانیان مناسب است ،ویااز شهرهای گرم گیلان ومازندران مناسب تر میباشند ویا برای مسافرتهای کوهنوردان ایرانی  هم مناسب است که اگر همراه با راهنما ویاتدابیر ایمنی لازم باشدکه در کوه گم نشوند  واگر این دو شهر زیبای ایرانی ودر جنوب اراک ،شهرداران متخصص ویابا تجربه میداشتند ویابه زیبا سازی شهر ودرختکاریهای منظم شهرتوجه می کردند ویابه اصلاح سیستم آبرسانی ویاآبیاری شهر وحومه اش میپرداختندویا به نحوه استحصال آب ازکوههای بلندمزبور ویاچشمه سارهای آنرا می شناختند که به جنوب ایران روانه می شود    ،واز شهرهای سوئیس  در اروپا هم زیباتر می شد وبعلاوه شهر های زیبای بروجرد ویادرودکه با هوای ملایم وخنکش در غرب اراک  قرار دارندو برای مسافرتهای تابستانی  ایرانیان بسیار مناسب می باشندویا فاصله بسیارکمی هم با شهرهای کویری یادشده ما دارند
  •  ولیکن برای جذب توجه ایرانیان به  نظام گردشگری در مناطق مزبور، مسئولان سازمان میراث فرهنگی ایران ویامدیران وکارکنانش ،باید نخست  دیدگاه سنتی خود راواز مفاهیم کنونی گردشگری تغییر بدهند  ویارشد گردشگری را تنها در ساخت وساز هتلهای مجلل ویاگرانقیمت در شهرهای مزبور جستجو نکنند  ویا در ساخت وساز رستورانهای مجلل  وبا غذاهای گران قیمت که هزینه دکوراسیون مجلل اش را در آورندرویادر تهیه ماشین های کرایه گرانقیمت ومابین شهرها جستجونکنندویادر تبلیغات غلط آنها  وبلکه برای جلب گردشگر به شهرهای محروم مزبور، نخست باید زمین های شهری ارزانقیمت را به کسانی بدهند که خانه های پیش ساخته ویاارزان قیمت ویابادوام وکم خرج  ودر شهرهای مزبور بسازند که هدفش جلب مسافرباشد ویا جهت کمک به اقتصاد سکنه شهرهای مزبور باشد ویا برای اقامتگاه نیسان داران وکامیوندارانی باشد که کالا برای شهرهای مزبورمی برند ویابرای مسافران آن شهرها می برند ولذاشبها هم با کرایه ارزان ودر آن شهرهای بن بست کویری ایران مجبورند که بخوابند ،تا صبح دوباره برگردند  والا گردشگری به شهرهای مزبور  وبدلیل کم توانی شالوده های اقتصادی اش پا نمی گیرد  ودر آن صورت است که مغازه پنجر گیری ودر حال تعطیلی این شهرها فعال شده ویا اغذیه فروشان ویانانوایانش فعال می شود  ویا فلان تعمیر گاهش فعال میشود والا مجبور به مهاجرت می باشند تا منطقه بزرگی از ایران را خالی از جمعیت بکنند
  •  وزارت نیرو می بایست  که دیدگاه پرسنل  کارمندی خودش را از مفهوم " مرکز تحقیقات آبشناسی ایران"  ویامحققان گذشته این وزارتخانه را تغییر داده ویا از مفهومی که در آموزش مهندسی آب  وآبرسانی که داردویا در دانشگاههای صنعتی ایران  ودانشکده های ایران که می جویند را باید اصلاح بکنند ویاپوشه های جدیداداری ودر وزارتخانه مزبورو برای " چگونگی آبرسانی شهرهای 50 گانه محروم مزبورتشکیل بدهندوبه معرض افکار عمومی  هم بگذارند ویا روشهای اصلاح ویا بهبود سیستم آبرسانی شهری ودهات این  نوع شهرهاراتغییر دهند ویا برای بهبود کیفیت آب ویا احیانا افزایش مقدار مقدورآب شرب این نوع شهر هاراتغییر بدهد ویابه اصلاح عملکرداداری کارکنان خودو درشهرهای مزبوربپردازد ویا در ساخت وساز تکنولوزی لاز م آبرسانی وتصفیه آب ویاراههای جدید استحصالش رابجویدویاموادودستگاه لازم وبرای تصفیه آب این نوع50 شهر محروم رابجویدکه کیفیت آب ویا اندازه آب شرب شهری اش هرکدام بایکدیگر متفاوت می باشد ویا چگونگی آبرسانی اش درروستاهای مزبور که با یگدیگر متفاوت می باشد ویادسته بندی خود را از امور آبرسانی شهرهای مزبوررا تغییر بدهد ویاتنگناهایش را در اینترنت بگذارد ویااز صاحب نظران ومحققان دانشگاهی مختلف راه حل ّهای لازم را بجوید ویا راههای ارتقاء آنها را بپرسدکه پرسنل اداری موجودش  هنوز نمی شناسند ؟ وسپس تحقیق ویابهبود کاربردی آنهاراو به دانشجویان مهندسی آب ویا مهندسی شیمی آلی ویامهندسی ساخت وسازتکنولوژی دانشکده های مهندسی شریف بدهدویا به دانشجویان امیر کبیر ودانشگاه تهران وعلم وصنعت بدهدویا راههای ساخت فلان تکنولوژی ارزان تصفیه آب روستایی را ویاراههای شیرین سازی آنهااز املاح راتهیه کندویاروش تقطیرو با انرژی خورشیدی راویابا دستگاهای استفاده از آب باران وبارش کویری راویابرای تامین آب شرب مناطق مزبور جستجوبکند ویابا همکاری دانشجویانی باشدکه قدرت تیپولوژی شناسی روستایی را  می شناسند که به آن مهندسین آزمایشگاهای شیمی آلی صنعتی شریف ویا امیر کبیرکمک بکنندویا جهت بهبود آب شهری قمصر ویا آشتیان ویا مامونیه کمک بکنند که اکنون در دانشگاهها وشرکتهای دانش بنیانش ایران از راه پایان نامه خری کنار خیابانها ،دکتری خریده و فارغ التحصیل می شوند ویا چگونگی املاح شناسی دهات این نوع منطقه را بشناسند که هر کدام از روستاها وشهرهای مزبور،املاح خاص آشامیدنی مختلف دارند که آزار دهنده برای سکنه اش  می باشد و در شهر ویا روستای خود به آن دچار هستند ولی مامورین تصفیه آب وزارت نیروهم، چیزی در آن مورد وبه شرب کنندگان آن آب نمی گویند ویا روش وتکنولوزی آبرسانی شهری سابق را عوض نمیکنند که فرضا در شهرهای شمالی زاگرس  ایران ،شیب رودخانه ها یش بطرف خورستان وجنوب ایران است  ونمی توانند ازاین آبها استفاده لازم بکنندویابیشتر از نواحی شمالی شهر شیب دارد که در جنب آن کوههای پر برف می باشد ولذا بدون تکنولوژی اختراعی سکنه اش ،آب شرب شهری اشان هم کم خواهد بود وبعلاوه از نظر تیپولوژی آب  ویااقلیم شناسی آب هم باید بیافزایم که چگونگی املاح ویا کیفیت آب آشامیدنی منطقه مزبورهم ویاچگونگی شرب این 50 شهرایرانی   ویا کیفیت چشمه ها وقنواتش ویا آبهای جاری فصلی اش  ودر مسیل های سیلابی منطقه اش ،به سه گونه بزرگ، تقسیم میشوند که باید به محققین تجزیه وترکیب املاح آبرسانی  آنها راگفت و یابه افرادی که تحلیل شیمیایی آب آزمایشگاهای دانشگاههامی پردازندو باید آنها را گفت ویاعلنی کرد ،تا فرمول لازم تصفیه اش را بیابند ویا به طراحان ابزارهایش کمک بکنند ویابه وسایل سازی  صنعتی اش ویا به تصفیه صنعتی اش ،باید آنها را گفت تا بهتر عمل بکنند وفرضا "آب شرب " ویا"آب کشاوزری روستاها وشهرهای منطقه کویری ایران سه گونه بزرگ است که در دهات  حوضه صحرای میقان قرار دارند واز نظرمیزان املاح نامطلوبش بهتر از آب شرب روستاهای حوضه کویر نمک می باشند ویاآب شرب روستاهای منطقه کویر سیاه کوه ودرکیفیتش  هم ودرحد وسط آن دوقرار دارد که در مناطق اطراف نائین و یانطنز قرار دارند وهر کدامشان نیز تصفیه خاص ویادستگاه خاص تصفیه را می طلبند که امور تحقیقات آب وزارت نیرو باید به آن مسایل ودر "اداره آب منطقه "توجه بکند ویا دروسایل اداره کل آب منطقه مزبوراعتنا بکند تا تصفیه خاص آب شرب شهرهای مزبور را بهتر بکنند  ویاباعث بقای سکنه ودر شهرهای مزبور بشوند
  •  وزارت راهسازی  هم می بایست  که با مطالعه وتحقیق عمیق تر ودر مورد  ساماندهی راههای روستایی ویا شهری مزبور بپردازند ویاتنگناهای عدم ارتباط آنهارا شناخته و یا وسایل نقلیه لازم راوبرای رونق رفت وآمدهای ضروری ومیان هر" محور حرکت را" اصلاح بکند
  • وبعلاوه وزارت شهرسازی  هم می بایست که" ستاد احیاء وبهسازی شهری " این نوع 40 -50 شهر نواحی مرکزی ایران راودر "اداره کل شهرسازی منطقه مزبور "واز نو سازماندهی کرده  وبرای توریستی کردن  شهرهای مزبورویاجهت احیاء اقتصادی آن پارامترهارا در نظر بگیرد  ویا مدل اصلاح آنها راو برای شهرهای تاریخی مزبوردر نظر گرفته ویابرای شهرهای کویرنوردی ویا شهرهای تفریحی –توریستی تابستانی در نظر بگیردویاباگنجاندن آن دستوالعملها ودر ابعاد مختلف شهر سازی اش ویا درزیر بناسازیهای شهرهای مزبور را در نظر بگیردتا تنگنای آینده برایشان تولید نکند
  •  وزارت صنایع ومعد ن  هم با ید اصلاحاتی را در مجوز دهی سابق ویادر مجوزهای صنعتی وصنایع منطقه بوجود آورد که با "کارکرد منطقه ای ویاآمایش سرزمینی شهرهای مزبور" سازگاری داشته ومغایرت نداشته باشد  وفرضا دادن مجوز کارخانجات سنگبری وبه صنایع اطراف شهرالیگودرز ویا نجف آباد اصفهان ویا محلات  اشتباه کارشناسان وکارمندان این وزارتخانه و در مناطق مزبوراست وبه این دلیل که نزدیک کوههای سنگ لرستان میباشندو یک اشتباه علمی وصنعتی تجزیه وتحلیل  اداری می باشد ،و زیرا که کامیونهای بزرگ  ایران ،مجبور به حمل ونقل  سنگهای ساختمانی وبه شهرهای مختلف می باشند وچه آنها را بصورت سنگهای بزرگ از منطقه خارج ساخته وبیرون ببرند ودر شهرهای خود به صورت سنگ ساختمانی در بیاورند  وچه در کنار همان معدنهای سنگ  کارخانه های سنگبری بسازند ویا مجوز دهند ومثلاآنچه که در شهر های الیگودرز ومحلات وغیره اتفاق افتاده که تابحال عمل کرده اند  وضایعاتش رابصورت خرده سنگ ،همگی را در جاده الیگودرز ویاجاده هایش انبوه شده است ویا آب تمیز وصاف منطقه را خراب کرده ویا برای برش سنگها ،آلوده وسفید رنگ می شوند  وبرعکس سرمایه گذاران آنها می توانند که پیچ ویامهره صنایع مزبورخود را بازکرده وبه شهرهای مختلف برده وسنگبری رادر آن شهرها ی متفرقه انجام داده ودر عوض شهر زیبای الیگودرزویا نجف آباد ومحلات وغیره را به صنایع تبدیلی ویاصنعت گوشت ویا دامداری و یاباغات نمونه اختصاص بدهند که هم زیبایی توریستی منطقه را بهم نزند وهم اشتغالزایی بکند
  • وزارت علوم  وبهداشت  هم می بایست  که درانواع رشته های دانشگاهی این مناطق محروم که رواج داده  تجدید نظر کرده ویادرمحتوای دروس آنها تجدید نظر اساسی بکند  وبخشی از آن دروس را به محتوایی اختصاص بدهد که قدرت شناخت سکنه این منطقه ویاخانواده های ساکن آنها را بالا ببرد ویاشناخت دبیران این ناحیه را وبه کمبودها ویا مزیت های منطقه مزبورافزایش بدهد تا انتشار عقیده وانتشار اجتماعی در منطقه بدهند ویاقدرت تطابق پذیری سکنه اش رابا آن منطقه زیاد کرده ویادر سکنه این شهرهابالا ببرند ویاعلاج مشکلاتشان رابالا ببرند وتاباعث بقای آنها ودر منطقه مزبور و محل زادگاهشان بشوند  ولذابجای درسهای موجود واز افرادی استفاده بکنند که شناخت کافی به آب وهوای منطقه دارند ویابه کیفیت آب منطقه ویابه تاریخش دارند ویا به برنامه ریزیهای منطقی  وکشاورزی ممکن منطقه دارندویابه ساخت وسازوخریدابزاهای لازم وبرای کار در منطقه رادارند ویابرای کاربردمناسب دراین منطقه رادارند واز آنها بخواهند که سرفصلهای درسی جدیدطراحی بکنندویا برای درس خواندن سکنه محروم این مناطق بنویسند که به زندگی ویادوام زندگی ودر این نوع ازمناطق  محروم منجر بشود  ویا به مناسب سازی اقتصادی دهات  منطقه ویا شهر های محروم آن منطقه منجر بشود واز درسها ی تکراری  ویا غیر ضروری ویااز رشته های تکراری در شهر های دیگرایران و برای سکنه این شهرهاپرهیز کرده ویا  در تحمیلش برروسای دانشگاههای این منطقه ،بپرهیزد
  • وزارت کشورهم می بایست که دیدگاههای پرسنل خودش را واز نحوه استانداری در مناطق زیر مجموعه استان اراک ویااستان اصفهان راو در شهرهای محروم عوض بکندویابهره برداری از مزایای طبیعت و در مناطق مزبوررا دگر گون بکند  ونیزبپذیرد که "مفهوم استانداری "ودر دوران جدیدایران ویادر منطقه مزبورچیز دیگر می باشد،و یک  نوع تخصص حرفه ای می خواهد ویاشناخت عمیق منطقه ای را می طلبد وبا مفهوم حکومت ویا حاکم سیاسی عصر قاجاریه فرق دارد که افراد قبیله قاجار ودر اداره 15 ایالت بزرگ ویادر اداره  19ایالت کوچک ایران  ، آنهارابکار می بردند وفقط ملاحظات قبیله ای راودر حکمرانی منطقه ای ،رادر نظر می گرفتند ولی سایر ملاحظات معیشتی ویا اداری وبرای آن حاکم های ایالتی  دوره قاجار، مهم نبود وبعلاوه با استانداران عصر رضاشاه فرق دارند که وی نیز د راداره 16 استان عصر خودش ودر سطح ایران واغلب آن استاندارانش راو ازمیان سرلشگرهای نظامی پادگان خود می گذاشت  تا صرف اطاعت نظامی راواز سکنه استانهای مزبور بطلبد ولیکن امروزه وبا پیدایش مفهوم18 اداره کل در هر استان ایران  که هر کدامشان نیز  وظیفه خاص اداری در آن استان،بعهده گرفته اند وبعلاوه مفهوم"استانداری " که امروزه موقعیت خاص اداری یافته ولذا همه وزرای مختلف دولت وتنها با نظر استاندارمنطقه ، مدیرانشان رادر آن استان مزبور تعیین می نمایند واز این رو، مسئولیت انجام ویا عدم انجام وظایف آن مدیران هم ودر استان مزبور ،وبگردن آن استاندارمی افتد ولذا تخصص حرفه ای بالا یی رامی طلبد که در مورد محرومیت شدید شهرهای مرکزی ایران باید فکر ویا تلاش لازم بکندواین امر ،وظیفه آنهارا سنگین تر می کند وبویژه آنکه معاونان استانداران مزبور هم ودر آن استان خاص،کارشناسان سازمان برنامه وبودجه ریزی آن منطقه را هم بعهده  خود گرفته اند ولذا مسئولیت حرفه ای اشان ودر شناخت صحیح  ویا غلط مسایل آن استان  هم بیش از همگان می باشد،تا تنظیم هماهنگ  سیاست آن 18 اداره کل استان مزبور را انجام بدهند وبهمین دلیل باید استانداران  ایران ،شناخت کافی ،از کشاورزی منطقه  ویااز بودجه ریزی منطقه ویااز مشکل درمان منطقه ویااز تنگنا های آموزشی استان خود داشته باشند تابتوانند درست عمل بکنند  ویاپرسنل زیر نظر خود را وبه وظایف محوله استانی لازم وابدارند
  • وزارت کشاورزی هم باید پرسنلش را واداربکند که شناخت عمیق واز تنگناهای کشاورزی ویاباغداری منطقه داشته باشد که ویژگی خاص دارد ویااز دامداری  منطقه ویاازمشکل فروش محصولاتش ودر منطقه کویری را داشته باشدویاتفاوت  گونه شناسی آنرا با مناطق کشاورزی پر رونق دیگر راتشخیص بدهدویااز متخصصان  ایرانی ،وروش علاج آنها را بپرسند؟ ویابه سکنه محروم ویادهات مناطق مرکزی ایران آنها را یاد بدهد ویا روش آموزش وترویجی خود را به دیگران تفهیم بکنند تا مشکلاتی راازاداره کل کشاورزی  مناطق کویری  ایران حل بکنندویا تنگناهای زراعی وباغی آنهارا حل بکنند ویا در دگرگونی ابزار کارشان وبرای غلبه بر سختی محیط  راه حل بجویندکه تابلو مدیریت کشاورزی آن  منطقه راوبردرب اداره خود زده اند
  • سازمان برنامه منطقه مزبور هم باید شناخت خودشان را از منطقه مزبور ویاراههای رفع نیاز آنهارا بالا برده تا برنامه ریزی ویابودجه بندی مناسب ودر استان مزبور داشته باشند  ویاضعف معلومات خودشان را ازمسایل منطقه حل بکنندوالاآسیب شدیدی وبه اهالی آن استان خواهند زد
  • پرسنل ومسئولان شبکه خبر استان مرکزی هم ویا رسانه های دیگر محلی اش  هم ویا   ngo های دیگرایران هم باید تجربیات خود راو در تهیه خبربالا برده ویا در پخش خبر های مفیدو از سطح استان مورد نظربالا برده ویا نظیر دیگر استانهای ایران  یاد بگیرند که سکنه آگاه دیگر شهرهای ایران راهم ودرجریان تنگناهای سکنه کل این استان قرار بدهند وتا بتوانندکه از نظرات کارشناسانه آنها ویااز محافل  دانشگاهی آنهاو در حل مسایل این استان مرکزی ایران کمک بگیرند.