جلال آل احمد و خدمت و خیانت او به روشنفکران معاصر ایران-از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
جلال آل احمد و خدمت و خیانت او به روشنفکران معاصر ایران
از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
در مقابل دو کتاب غرب زدگی و خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد که به خود حق داده است تا در مورد دیگر هموطنان روشنفکر ایرانی خود کتاب بنویسد و یا به نقد سیاسی آنان بپردازد لذا دیگر هموطنان روشنفکر او نیز که اهل قلم اند این نوع حقوق شهروندی را دارند که در مقام دفاع فرهنگی از خود به نقد دو کتاب وی بپردازندچرا که همه ی آنان نظیر جلال آل احمد ، شهروندایرانی هستند و نیز نظیر او شناسنامه ی ایرانی دارند و نظیر وی قدرت قلم و قدرت پاسخگویی دارند و لذا می بایست نقاط ضعف و یا قوت کتاب وی را به مردم جامعه ایران بنویسند و در این راستا بعد از 33 سال سکوت و به خاطر فاجعه فرهنگی – علمی معاصر ایرانیان که نتیجه ی اثرات فرهنگی دو کتاب مزبور است مجبورم که سکوت را بشکنم و به نقل حقایقی از تاریخ سیاسی ایرانیان بپردازم چرا که بزرگترین ضربه از تحریر کتاب وی را دانشجویان سیاسی دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و دیگر دانشجویان باسواد ایرانی خورده اند که با جو آفرینی های طبقه ی عوام و سود جو و رند بعد از انقلاب که کتاب وی را دست آویز فرهنگی منافع شخصی خود کرده اند تا بدون هرگونه درس خواندن واقعی و یا بدون لیاقت فرهنگی و ذاتی همه ی مناصب دانشگاهی و یا فرهنگی و یا انتشاراتی ایران را غصب فرهنگی بکنند و به حذف همه ی افراد لایق از موقعیت های شغلی و تأسیسات کارخانه ای و یا اداره جاتی و یا آموزش و پرورش و غیره بپردازند و لذا باعث وخامت اقتصادی کنونی مردم ایران شده اند و یا باعث فرار تعداد زیادی از قشر متفکر و چند میلیونی از جامعه ی ایرانی گردیده اند را بیان کنم طبقه ای که جزو اقشار نالایق روستایی و یا جزو اقشار بازاری درس نخوان جامعه بودند و فقط با جوآفرینی و جو سازی های عوام فریبانه خود تاریخ سرتاسر مشحون از افتخارات مبارزات سیاسی 30-40 ساله ی فارغ التحصیلان دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و یا اساتید آن را با مهملات فرهنگی و غیر مستند خود تخریب کرده اند و فقط ذهنیت طبقه ی عوام جامعه را آشفته ساخته اند و به آنها متذکر می شوم که در تاریخ 1400 ساله ی ایرانیان و یا جوامع دیگر جهان مد اجتماعی نبوده که این نوع طبقه ی روستایی درس نخوان به حیطه های فرهنگی حوزه ی سیاست و یا دانشگاه و آموزش و حتی تفسیر عوامانه مذهب راه یابند و حتی در صدر اول اسلام هم خلیفه دوم و به نقل کتاب فتوح البلدان منع کرده بود که این نوع قشر بندی ها در اداره ی امور فرهنگی –سیاسی و اداری افراد مسلمان دخالت بکنند و به فرمانداران خود فوراً دستور داد که آنان را بردارند و یا در تاریخ 14 قرن ایرانیان نیز از دوره ی غزنوی ها که وزیر صاحب قلم بیهقی آن که از شهر بافرهنگ و مدنیت بیهق ایران بود و لذا قدرت قلم و نوشتن کتاب ادبی تاریخ بیهق را داشت و تا دوره ی خواجه نصیرالدین طوسی و دوره ی مغول ها که توسط جوینی ها و خواجه نصیر و خواجه رشید الدین همدانی دیگر نویسندگان ایرانی مانع آن شده بودند که اقشاری که جزوطبقه ی عوام جامعه و یا روستایی آن بودند در حوزه ی اداره ویا فرهنگ ایرانیان دخالت بکنند و تا دوره ی افشاریه که میرزا مهدی استرآبادی وزیر باسواد و صاحب قلم کتاب جهان آرا و یا کتاب عالم آراء مروی و تا دوره ی قاجاریه که وزرای صاحب قلم آنان نظیر ساروی و قائم مقام فراهانی و امیرکبیر که این نوع حصار فرهنگی را بوجود آورده بودند تا دوره ی رضاخان که نویسنده ی کتاب خاطرات و خطرات هست و نظیر سعدی بود که جد اندر جد ، پدرانش صاحب فضل علمی بودند که دهها جلد نظیر کتاب روضه الصفای ناصری و یا سفارت نامه ی خوارزم و یا کتابهای دیگر را نوشته است و یا مسجد هدایت تهران را که آیت اله طالقانی در آن نماز می خواند را بوجود آورده بودند واز خانواده ی وی نیز صادق هدایت بود که صاحب قلم بود و از این نوع اقشار به حساب می آمدند و بعد از این همه مدت در عدم حصارشکنی ها و با بدعت قلمی جلال آل احمد بوجود آمد و کسانی شکل گرفتند که به هیچ وجه قدرت نوشتن و غیره راندارند و به غیر از سود بردن از سرقت اثار علمی دیگران و یا چاپ کردن آن به نام خودشان و یا سود بردن از چاپ انتشاراتی آنها و به ابتذال کشیدن فرهنگی ایرانیان چیزی در چنته ی فرهنگی خود ندارند و این امر برای جلال آل احمد قابل بخشش نیست که به صنف هم قلم خود حمله کرده است و آن هم دو کتابی که بوی شائبه ی سیاسی از نوشتن آن ها بر می آید چیزی که هنوز جلال در مورد آن صحبت نکرده است و لذا مجبورم که به خاطر ضربات سیاسی مزبور آن را مطرح بکنم وآن این است که مردم ایران امروزه باید جلال آل احمد را منهای این دو کتاب خود بپذیرند و یا در مورد علل سیاسی نوشتن این دو کتاب او کنکاش بیشتری کرده و یا دلایل پشت پرده ی تألیف آن را جستجوبکنند و نیز لازم به ذکر می دانم که جلال از بزرگترین نویسندگان ادبی ایران هم می باشد و نقد این دو کتاب وی به معنی نفی جایگاه بلند او در مقام نویسندگی و یا شاهکارهای دیگر ادبی او نیست چرا که جلال دارای 30-40 جلد کتاب قوی می باشد که از بزرگترین شاهکارهای ادبی جامعه ی ایرانیان است و اصولاً با این آثار خود جایگاه او را به مقام سعدی دوم در جامعه ی معاصر ایران کشانده است و برخلاف تصور طبقه ی عوام که ذهنیت علمی از مفهوم کلمه ی دکترا ندارند که (به معنی دارای دکترین پیشرفته در حد و مرز دانش روز می باشد ) و یا از مفهوم علمی چهره ماندگار ندارند که در جامعه ی معاصر ما به مفهوم لجن کشیده شده است و لذا کیش شخصیت را معادل چهره ی ماندگار کرده اند ولی جلال آل احمد از نظر معیارهای دانشگاهی یک استاد تمام ادبیات معاصر ایران و یا چهره ماندگار واقعی تاریخ ادبی ایرانیان است که درجه ی دانشگاهی اش در حد فوق تخصص دکترای ادبیات می باشد که هیچکدام از اساتید ادبیات ایران هم نظیر دکتر زرین کوب و یا دیگران به پای او نخواهند رسید چرا که بعد از صادق هدایت که بنیانگذار داستان نویسی نوین ایرانیان می باشد ولی با سبک و سیاق سوژه های بدبینانه بود لیکن جلال همان سبک داستان نویسی جدید ایرانیان را اختراع مثبت کرد که با سوژه های متعدد و متنوع روش داستان نویسی جدید را به همه ی ایرانیان معاصر هم آموخته است و بعلاوه کتابهای وی در زمینه ی کتاب گزیده ی داستان ها و یا کتاب داستان های سیاست و یا داستان های آسمانی و یا داستان های زنان و داستان های کودکان و کتاب ادب و هنر بیگانه و یا کتاب سنگی بر گوری و یا کتاب مدیر مدرسه و یا نیما چشم جلال بودو یا گزارش نویسی های زیبای وی در زمینه ی سفرنامه ی آمریکا و یا سفرنامه ی روس و یا سفرنامه ی فرنگ و سفرنامه ی مکه وی (کتاب خسی در میقات) و یا کتاب تات نشین های بلوک زهرا و یا کتاب جزیره ی خارک درّ یتیم خلیج فارس وی زیبایی های عمیقی دارند که هنوز کسی نتوانسته است به پای وی در نویسندگی ایرانی برسد و در هر سطر و پاراگراف وی دهها جمله ی ادبی و زیبای کنایه آمیز و ایهام و طنز و غیره ی ادبی وجود دارد که مقام ادبی و داستان نویسی او را نه تنها در ایران و بلکه از همه ی داستان نویس های اروپایی هم بالاتر برده است و جایگاهی بسیار بلندتر از برشت و یا برناردشاو و یا چخوف و یا داستایوسکی و غیره را دارد که به پای وی نخواهند رسید و این امر خدمت او به روشنفکران معاصر ایرانیان هست که بنیانگذار ادبیات نوین ایرانیان می باشد که نظیر دیگر نویسندگان معاصر مثل فریدون توللی و یا نیما یوشیج و یا نویسندگان سیاسی دیگر نظیر دکتر فریدون کشاورز و یا دکتر انور خامه ای و یا خلیل ملکی و دکتر نخشب و یا شاملو و یا حتی یوسف افتخاری و دکتر بیگدلی (مؤلف تاریخ بیگدلی) و غیره است و یا نظیر فردوسی که در عصر قدیم پایه گذار حماسه ی ادبی قدیم ایرانیان بود و آنان هم ادبیات ملی جدید ایرانیان را پایه گذاری کرده اند و برخلاف طبقه ی عوام جامعه که شعار غرب زدگی و شرق زدگی آنان را از روی نادانی خودشان و برای غصب منصب های فرهنگی و علمی دیگران مد اجتماعی کرده اند و برعکس هیچکدام از این روشنفکران غرب زده و یا شرق زده نیستند و بلکه کاملاً خودشان را ادیب ملی می دانند و معنی اش هم آن است که اگر کسی کتابهایشان را خوب خوانده باشد و یا سواد خواندن آن را داشته باشد به خوبی در می یابد که آنان نظیر ابوعلی سینا و یا فردوسی و یا رازی هستند که به دلیل برتری فرهنگی ایرانیان همگی متعلق به جامعه ی ملی ایرانیان می دانستند و تنفر عمیقی که از مشاهده ی فضای فرهنگی حاکم بر بلوک شوروی فرهنگی برایشان بوجود آمده بود و یا از نفهمی هایی که در جامعه غرب می دیدند باعث شده بود که همه ی آثار آنان کاملاً جنبه ملی ایرانی داشته باشد و لذا مظاهر فرهنگی جامعه ی غربی و یا جوامع بلوک شوروی را به سخره فرهنگی بگیرند که در متون کتابهایشان منعکس شده است که نظیر کتاب یوسف افتخاری است که نخست فریفته ی آنان شده بود ولی بعد از مشاهده ی از نزدیک رفتار آنان و به عنوان حزب پاداشیست (به جای کلمه حزب کمونیست روسیه) از آنان یاد می کند تا دکتر بیگدلی که در کتابش از جهنم ورخویانسک یاد می کند تا دکتر انور خامه ای که کتاب قطورش حاکی از نفهمی های جامعه ی بلوک شرق می باشد تا کتاب خلیل ملکی و حتی بزرگ علوی که نخست فریب آنان را خورده بود ولی بعد از آن که با تدابیر دوسازمان امنیتی روسیه و ایران که هر دو در زیر نظر انگلیسی ها سازمان دهی شده بود و در هنگام گذر از مرز جنگلی آستارا به ایران و با گزارش های جاسوسی خود همان روس ها به قزاق های ایرانی رضا خان و به عنوان 53 نفر به زندان افتادند و لذا متون نوشته جات خود را تغییر دادند و یا به جای متون شرق گرایی متون آن را کتابهای ملی گرایی ایرانی کردند تا سروان بالیاقت نیروی هوایی دوران رضاخان ایران که سروان مرتضی زربخت می باشد و یا گزارش های علمی و ادبی وی که حاکی از روح ملی گرایی عمیق و دفاع از هموطنان خود می باشد که باعث دهها سال زندان وی در زندان ابوغریب عراق و یا در جزیره ی خارک و یا زندان قصر و غیره شده بود و همه حاکی از روحیه ملی گرایه ی عمیق معاصر ایرانیان دارد که در آثار مکتوب جدید خود منعکس کرده اند و یا تأثیرات فرهنگی اش را هم در تدوین برخی آثار جلال آل احمد گذاشته است ولی به چه دلائل، جلال چرا دو کتاب غربزدگی و یا خدمت و خیانت خود را نوشته است هنوز مورد سوال است؟ چرا که از یکطرف جلال در زیر فشار غربی ها بودکه به سازمان ساواک که ساخته ی آن ها بود دستور داده بودند تا از استخدام و یا ادامه ی تحصیل وی جلوگیری کنند که از شگردهای سازمان های اطلاعاتی است تا دچار مضیقه ی مالی و یا شغلی شده و از طرف دیگر هم چرا باز در میان همه ی آثارش به تدوین کتاب جزیره ی خارک می پردازد جای سوال دارد؟ که به دعوت یک کمپانی نفتی ایران- انگلیس بود و یا علی رغم فشار مالی وی مسئله ویلای اسالم وی در شمال ایران و یا هزینه های مسافرتش به آمریکا و نیویورک و یا گزارش تهیه کردن از آن هنوز جای سؤال سیاسی دارد که آیا به دستور آنان به تدوین این دو کتاب غربزدگی و خیانت روشنفکران پرداخته است یا نه؟ جای پرسش بسیاری از هموطنان روشنفکر آنان می باشد که مورد حمله ی قلمی وی قرار گرفته اند و البته این امر عیبی بر او نیست که زیر فشار مالی بود و لذا مجبور به تدوین برخی کتب باشد چرا که همه ی اساتید دانشگاه های ایران در رژیم گذشته هم از هزینه ی دولت پهلوی خانه و یا ماشین خریده بودند که در آن مشکلی نیست ولی سوال واقعی در مورد وی این است که چرا جلال در ا ین دو کتاب خودش به حمله ی قلمی به هم صنف های خود پرداخته است که در کتابش به نام نون و القلم سعی می کند تا یک نوع صداقت را برای اهل قلم بودن خود منعکس بکند و هر چند جلال با دکتر شریعتی هم تفاوت علمی و نویسندگی بسیار زیادی دارد زیرا که اصولاً دکتر شریعتی در معیارهای علمی نویسنده به حساب نمی آید زیرا که اغلب کتابهای وی به جز کتاب کویر و یا کتاب کم مایه ی وی به نام آثار تاریخی خراسان بقیه کتابهای دیگرش را خودش تدوین مکتوب نکرده است که یک نویسنده ی اهل کتابت به حساب بیاید و بلکه اغلب کتابهای وی بیشتر سخنرانی های دکلمه گونه ی احساسی است که با منابع و مستندات تاریخی و یا فقهی و حتی با متون قرآنی و تاریخ شیعه هم نمی خواند و انتشار کتابهای وی را دانشجویان سیاسی دانشگاه تهران بوجود آورده بودند که نوار سخنرانی های وی را کلمه به کلمه از ضبط صوت پیاده سازی کرده و مکتوب می کردند و به دلائل سیاسی چاپ می کردند و یا در سرتاسر شهرهای ایران پخش می کردند تا از این راه قدرت تشکیلاتی نوپای خود را با انتشارکتابهای وی به وجود آورند ولی به ضعف های کتابهای وی نیز آشنایی داشتند و اصولاً برخلاف تصور طبقه ی عوام جامعه دکتر شریعتی تخصص اش جامعه شناسی نبود که امروزه همگان او را به این عنوان می شناسند و بلکه همان طوری که کتاب ایران میان دو انقلاب هم اسناد و سوابق تحصیلاتی وی را نشان داده بود رشته ی تحصیلی وی ادبیات و دکترای الهیات از پاریس است که اساتید آن نیز کمترین اطلاعاتی از متون قرآن و یا تاریخ شیعه نداشتند و به همین دلیل هم است که حتی واژه پردازی ها و یا مفهوم سازی های مذهبی دکتر شریعتی در کتابهای مختلفش و از جمله در کتاب ناکثین و مارقین و غیره ، با متون قرآنی هم نمی خواند و یا در مورد حوادث مدینه و یا حتی مسائلی که در مورد تاریخ سربداران گفته است و یا نکات کتاب آری این چنین بود ، در واقعیات تاریخ مصر وجود ندارد و بلکه اغلب متون احساسی و غیر مستند تاریخی هستند ولی کتابهای جلال آل احمدکاملاً برعکس می باشد که به متون تاریخی تکیه نمی کنند مگر دو کتاب غربزدگی و خدمت و خیانت او هم که می بایست مستند به مدارک تاریخی و استنادات لازم بود که متأسفانه چنین نیست و صرفاً با جمله های ادبی تدوین شده است.
اما امروزه ، عده ای این دو کتاب غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران جلال را وسیله ای برای تاختن به روشنفکران دانشگاهی و کاملاً ملی ایرانیان ساخته اند و از راه این شیوه تفکر جلال آل احمد یک نوع مکتب سیاسی برای مشروعیت دهی به پدیده ی غصب انواع مناصب دانشگاهی و انتشاراتی و رسانه ی عده ای از افراد لایق ساخته اند و یا افرادی که با سوادتر از آنان هستند تا مانع کمک های فکری آنان به مردم ایران و از طریق انتشار قلمی شان بشوند و در تداوم این جریان نیز به تدوین کتب متعددی پرداختند که حملات جلال به روشنفکران را تداوم بعدی ببخشندکه نظیر کتابهای مبانی تمدن غرب دکتر داوری اردکانی و یا آثار دیگرش است و یا جدال های قلمی اش در نشریه ی کیهان فرهنگی است و یا آثار استادش دکتر فردید است که پیرو نیچه آلمانی و تئوریسین هیتلریسم بود و یا هتاکی های مدرسان انجمن حجتیه به انواع دانشگاه های ایران و نحوه ی تأسیس آنها در انواع کتابهاست و بدون آن که سواد لازم آن را داشته باشند که به چه دلیلی بوجود آمده است! و همگی از این نوع شیوه تفکر الهام می گیرند که آن را به یک جریان سیاسی عفونی در جامعه ی معاصر ایران تبدیل کرده است تا از راه جریان سازی مزبور همه افراد اهل قلم دلسوز را از صحنه ی تألیف و تدوین و اشاعه ی فکر و اندیشه و تریبون علم آموزی خارج سازند و لذا کسی از ایرانیان نتواند از راه آثار قلمی آنان مشکلات خود را حل بکند و یا از راه مکانیسم اندیشه سازی آنان راه حل های عقلانی برای انواع مشکلات اقتصادی و صنعتی و دانشگاهی ایرانیان بوجود آورد و به همین دلیل هم مجبورم که بنویسم اتهام زنی جلال آل احمد برای غربزدگی روشنفکران یک اتهام زنی دروغی بود که به هیچوجه سندیت تاریخی ندارد و اصولاً جلال کمترین مطالعه را در زمینه ی تاریخ تحولات سازمان های ایران معاصر داشته است که در مورد امضاهای خائنانه که مربوط به عناصر دولتی است (نه روشنفکران) بحث می کند . و در حالیکه در پشت پرده ی تحولات دوران معاصر هم چیزهایی وجود دارد که جلال آل احمد اطلاعاتی از آنها ندارد و یا صرفاً نوشته های او یک نوع جنبه ادبی خالص دارد که با آن شیوه نمی توان گروه وسیعی از روشنفکران را محکوم نمود و برعکس اینجانب برای اثبات ادعایم، استنادات بسیار زیادی دارم که بگویم برعکس تفکر جلال آل احمد، روشنفکران جامعه ی معاصر ایرانی به شدت ضد غربی و کاملاً ملی گرا بوده اند و از آن جمله می توان به محتوای آثار همان نویسندگان دوران معاصر مراجعه کرد و یا مشاهده نمود که چگونه در هر سطر و پاراگراف کتاب آنها روحیه ی ملی گرایی و یا تنفر از ملل غرب و شرق و ایدئولوژی های مختلف آنان نهفته است که با انواع ترفندها به منافع ملت ایران ضربه می زدند و اسناد دیگرم نیز در مورد ادعای مزبورم محتوای 5 جلد مجموعه ی اسناد ساواک از جنبش های دانشجویی دانشگاه ها و مدارس عالی ایران می باشد که در طول 42 سال تاریخ پیدایش دانشگاه ها در دولت پهلوی است و چنان غرور آمیز و مملو از روحیه ی ملی گرایی و ضد غربی است که نشان می دهد محتوای کتاب جلال کاملاً دروغ می باشد و یا اسناد آن از گرایشات ضد غربی اساتید و یا دانشجویان روشنفکر این دانشگاه ها بحث می کند که بارها حتی دست و پای استادان مزبور را شکسته بودند وهمین امر نیز باعث شده بود که دانشگاه های ایران به بزرگترین جنبش ضد غربی و در میان همه ی ملل جهان در دوران معاصر تبدیل بگردد که نظایر آن در سایر کشورهای مختلف جهان دیده نمی شود و یا متن روزنامه ها این نوع گرایش های ضد غربی را در دانشگاه های کره و یا ژاپن و یا کشورهای عربی و یا کشورهای ترکیه و یا چین و روسیه و غیره گزارش نداده اند و هرچند اینجانب هنوز نمی دانم که آیا گرایشات به شدت حادّ ضد غربی دانشگاه های ایران و در دوران رژیم پهلوی خوب بود و یا نه؟ که در این باره به نتیجه ای نرسیده ام؟ زیرا این نوع گرایش های به شدت ضد غربی آنان سرنوشت این نوع دانشجویان و یا اساتید آن را وخیم تر کرد و لذا ضربات سختی خوردند و یا مجبور شدند که از ایران خارج شوند و لیکن نکته ای که بیان می کند این است که آنان نظیر آبا و اجداد فرهنگی خود به شدت روحیه ی کاملاً ملی و یا اجنبی ستیزی دارند که نمی توان آنها را با انگ های زدگی نظیر کلمه ی غرب زده جلال و یا شرق زده نامید که بیانگر یک نوع مفتونی و سحر شدگی آنان در برابر فرهنگ دیگران باشد و اصولاً اگر در رژیم پیشین مردم عادی کوچه بازار ایران غربگرا می شدند برعکس محافل دانشگاهی آن و به دلیل آنکه با سوادتر بودند به شدت ضد غربی بودند و این نوع اسیر نشدن به فرهنگ های دیگران و یا مسحور آنان نشدن به تفکرات دیگران هم و یا ایدئولوژی های آنان نیز ناشی از یک نوع نبوغ نژادی ایرانیان می باشد که از ملل دیگر آنان را برتر می سازد که باعث شده است تا هیچوقت در طول 14 قرن تاریخ گذشته تفکرات جوامع دیگر را پدیده ی مهمی نبینند و بلکه با تعقل های خودشان معیارهای فرهنگی بهتری بسازند که احساس می کنند برتر از معیارهای فرهنگی جوامع دیگر می باشد و یا پایبند معیارهای فرهنگی ملی خود گردند و از این رو تاریخ روشنفکری ایرانیان هم تأثیرپذیری اش از جوامع دیگر کمتر بوده است و برعکس به تأثیرگذاری فرهنگی بر جوامع دیگر پرداخته اند که به دلیل هوش و نبوغ افزون آنان است و اگر در مقطعی هم یک پدیده ی نوین و یا ایده ی نو و یا ایدئولوژی نوینی می دیدند صرفاً برای یادگیری و یا شناخت مشخصات آن به آن پدیده نزدیک شده و بدون آن که مفتون و یا مسحور آن پدیده شوند و یا به اصطلاح جلال غربزده و شرقزده آن شوند صرفاً برای یادگیری آن بوده است و بعد از آن که با آن ایده هم آشنا شدند احساس می کردند که توانایی های ملی آنان برای ساختن ایده های بهتر بیشتر است و آن را کنار می گذاشتند و لذ ا این نوع واژه پردازی های جلال در مورد اسیر شدن ایرانیان به مظاهر غرب چندان مناسب شأن این نویسنده ایرانی نیست که تعدادی کتاب نوشته است و اصولاً تاریخ معاصر ایرانیان نشان داده است که به شدت در برابر تهاجم های فرهنگی جوامع دیگرمقاومت کرده و برخوردهای سخت فرهنگی داشته اند که تلاطم های سیاسی 40-50 ساله ی دانشگاه تهران حاکی از این نوع برخوردهای فرهنگی سخت آنان می باشد و اصولاً ایرانیان مزبور صرفاً چیزی را می پذیرند که واقعاً معنا و مفهوم آن را بفهمند و کاملاً بشناسند و یا بعد از بومی سازی با منافع ملی خود به درونی سازی آن بپردازند که مشکل تأسیس دانشگاه ها در جامعه ایران نیز از همین مسئله ی عدم درونی شدن ضروری مسائل فرهنگی آن نشأت می گرفت که در باره اش چندان مطلب را طول نمی دهم.
این وبلاگ شامل :