اموال بنياد پهلوي، ريشه اختلافات عميق
ايرانيان معاصر با يكديگر و با جوامع مختلف
از: دكتر محمد خالقي مقدم – جامعه شناس حقوقي
شايد در ايران، هيچكس به اندازه اينجانب، علت اصلي سقوط شاه و يا علت اصلي اختلاف عميق ايرانيان معاصر با يكديگر در نظام خانوادههاي ايراني و يا در نظام اداري ايرانيان و يا علت اختلافات عميق ايرانيان معاصر با جوامع ديگر جهاني را در طي 36 سال اخير نداند، و آشنائي بيشتر من به علل آن نيز به چند دليل ذيل ميباشد:
و نخست بدليل آنكه دروس دانشگاهي خودم را در رشته جامعه شناسي ايران و يا شناخت جامعهام. نظير بعضيها بطور سرسري و صوري نخوانده بودم و ديگر آنكه بعد از فارغالتحصيليام، تحقيقات سياسي – حقوقي فراوان از جامعه گذشته وطنم ايران كرده و يا از جامعه معاصر ايران بعمل آوردهام. و سوم اينكه بنيانگذار نهاد انجمن اسلامي دانشگاهها در ايران بودم كه نطفه سياست را در جامعه معاصر ايران كاشت كه پيدايش آن نوع نهاد جديد دانشجوئي ايرانيان نيز به چهار سال قبل از انقلاب و در سال 1353 شمسي برميگردد كه با تأسيس و سازماندهي دانشجويان آن دانشگاه بزرگ بود و در قالب انجمنهاي اسلامي بيست و چند دانشكده مختلفش بود و بعنوان يك ارگانيزتور اجتماعي و تئوريسين جوان اين نوع نهاد دانشجوئي جديد ايرانيان عمل كردم – و يا مشوق تأسيس آنها در دانشگاههاي ديگر بودم كه قبل از آن تاريخ در اغلب دانشگاههاي ايران فقط انجمنهاي دانشجوئي چپ وجود داشتند و ساير سخنان رايج در جامعه معاصر ايران و در مورد سابقه انجمنهاي اسلامي، سخنان بيربط و غير مستند است. و به اين دلائل سه گانه هم اينجانب ريشههاي عميق و واقعي انقلاب را بهتر از ديگران ميدانم. ولي مجريان تلويزيوني و يا كارگردانهاي طرفدار پول و يا مطبوعات ايران، انواع سخنان واهي، در مورد نقش مردم ايران و در آفريدن و نحوه وقوع انقلاب تصويرسازي سينمائي ميكنند كه فلسفه آن سخنان و يا فيلمهاي تلويزيوني هم اغلب بزرگنمائي عللهاي غير واقعي از انقلاب ايران است و يا نقش مردم را كه صرفاً سياهي لشكر در انقلاب ايران شده بودند را براي هدف پول درآوردن سينمائي خود بزرگ نمائي ميكنند.
و در واقعيت سياسي اصلياش و يا در واقع نيز، وقوع انقلاب ايران نيز (نه توسط ما دانشجويان مسلمان انجمنهاي اسلامي دانشگاهها. و بلكه توسط دانشجويان چپ ايراني و يا نويسندگان و يا متفكران و يا كارمندان و صاحب نفوذان، حامي چپ ايراني و يا انتشاراتيهاي چپ ايراني وقوع يافت. كه منجر به سقوط اين رژيم شد و من مكانيزم سياسي آنرا نميشكافم و فقط به دلائل فرهنگي آن اشاره ميكنم.
واقعيت سياسي – فرهنگي آنست در ايامي كه مردم ايران كه 70% در روستاهاي دوران فئودالي ايران بودند و قبل از سال 1342 شمسي و يا اصلاحات ارضي ايران هم جمعيت بيسواد روستائي بشمار ميرفتند و يا در شهرهاي كوچك و كم جمعيت که اغلب مردمش كم سواد شهري بودند و لذا عناصر و نويسندگان چپ ايران، تنها تنه فرهنگي افراد با سواد ايراني را تشكيل ميدادند و يا تأليفات و ترجمههاي زيادي براي ايرانيان بوجود آورده بودند كه به بوفه كتابفروشيهاي دانشكدههاي ايراني راه يافته بود و يا به كتابفروشيهاي روبروي دانشگاهها و يا به كتابخانه مساجد محلي شهرها و يا به كتابفروشي و انتشارات شهر قم راه يافته بود و از اين طريق به نويسندگان مسلمان و يا به سخنرانيهاي مسلمانان آن دوره تاريخي ايران، تأثير فرهنگي عميق گذاشته بود. كه اثرات عميق و يا اثرات اندك اين نوع تفكرات چپ ايران هم در بحثهاي سرتاسري آنان ديده ميشود. و اينجانب بدليل اختصار مطلب و يا بخاطر ذكر نكردن اسامی آن نوع متفكران اسلامي قبل از انقلاب، به ذكر اسامي آنان نپرداخته و فقط خوانندگان مقالهام را به نمادين برخي از كتب آنها در زمان قبل انقلاب ارجاع ميدهم. و تنها به ذكر برخي از كتب آنها در اينجا ميپردازم كه به عناوين ذيل بودند كه نظير كتاب غربزدگي، و يا مباني تمدن غرب و يا مبارزه طبقاتي در قرآن و يا كتاب موضعگيري قرآن در مورد مبارزه طبقاتي و يا اسلام و ماركسيسم و يا كتب ديگر تأليفي در مورد اقتصاد اسلامي ولي با محتواي ماركسيستي ...
آري در ايام 50-40 سال قبل، ايران اغلب طبقات عمومي مردم ايران، تنها به هيأتهاي مذهبي معمولي و غيرسياسي ميرفتند كه در جلسات ديني آنها هم تنها به ذكر مصايب و يا به تفسير عرفي از آيات قرآن اكتفا شده و مسائل سياسي در آن جلسات مذهبي رواج فرهنگي نداشت. و اما پيدايش و فلسفه اين نوع كتب جديد ديني و يا سخنرانيهاي نيمه مذهبي هم قبل از انقلاب و يا شنيدن آن نوع سخنان و يا رواج فرهنگي دادن آنها، و يا گردهم آئيها و يا رغبت به شنيدن و خواندن اين نوع سخنان و يا كتابها صرفاً در دانشگاهها و يا در مساجد شهرهاي كوچك ايران بود كه تنها با شالوده جمعيتي دانشجويان بود و يا قشر نوپاي جوانان ديپلمه آن روزگار ايرانيان همراه بود و ريشه روانشناختي اجتماعي خاصي هم داشت. كه چونكه پدر و مادر اغلب آنها، ايرانيهاي مسلمان بودند و لذا آن جوانان ايراني نيز اغلب در منزل پدران خود با آيات قرآن آشنا ميشدند و يا در مدرسه خود كه به آن مدرسه ها ميرفتند و يا در مسجدهاي كوچههايشان ]كه تفسيرهاي مذهبي – سنتي [ نه سياسي از آيات قرآن هم ميشنيدند و از اين راه با آيات قرآن آشنا ميشدند ولي به جز از آيات قرآني مربوطه به نماز و روزه و يا احترام به پدر و مادر و آيه احسان بالوالدين و يا آيات مربوطه به صلهرحم و غيره آشنا شده كه قابل فهم براي همگان بود. و در مورد بقيه آيات اقتصادي قرآن تفسير خاصي نداشتند كه در آيات مربوط به ربا است و يا در آيات مربوط به في و انفال و يا آيات خمس و زكات و يا آيات قرآني ارث و يا رهن و يا اجاره و يا آيه استصعاف و استكبار و ملاء و مترف و غيره است و لذا جريان فكري چپ ايران و يا كتب نويسندگان چپ ايراني وارد معركه فرهنگي ايرانيان شده و براي تفسير ذهني آنان از آيات اقتصادي قرآني، مصاديق اموال شاه و يا بنياد پهلوي را در پيش ذهنيت جوانان آن روز ايراني ميگذاشتند. كه بصورت هتلها و يا كارخانهها و يا صنابع ايراني و يا شركتها و استخدامها و يا سيستم اداري در آنهاست ویا عملكرد مديرانش را جلوي رويت اجتماعي قابل ذكر قرآني براي آن جوانان قرار ميدادند و چونكه اغلب جوانان ايراني نيز كه بعد از سال 1342 شمسي با سواد شده بودند و با فرايند راه اندازي و يا تأسيس 2500 مدرسه و دبيرستان جديد ايراني، اغلب ديپلم جديد مي گرفتند و يا بعد از ديپلم مزبور هم به دانشگاههاي تازه تأسيس آن دوره تاريخي راه مييافتند و لذا فاقد ذهنيت سياسي پخته در درك احكام اقتصادي مزبور قرآن بودند. و از اين رو تفكرات و كتب چپ ايران، در مورد تجزيه و تحليل اقتصادي اموال شاه هم تنها معبر فكري و گذرگاه معنايابي ذهني جوانان ايراني ميشد و افرادي هم كه تحول نظام اجتماعي عصر فئوداليته ايراني را به عصر صنعتي معاصر بطور علمي نميدانستند درک کنند و لذا صرفاً از منظر قوم گرايي قبيلهاي و يا با مفاهيم ملي گرايي محض و رويائي قبیله ای ]نظير برخورد قومي با اقوام خارجي ویا سرمايههاي اقوام اجنبي در خاك ايران[ آنرا توتمی ديده ولي با نام مبارزات ملي و يا با نام مبارزه با استعمار و عمران آنها در ايران ویا مبارزه با اموال غربيها و غربزدگي و تمدن آنها در ايران عمل کرده و يا با مفاهيم ديگر نظير مبارزه با استثمار خارجي و امپرياليسم و غيره ... مبارزه ملي و يا مبارزه ملي – مذهبي با آن صنعت ميكردند. و يا باعث پيدايش تفكرات و ترجمه كتابهاي سيد قطب مصري در تحليل استعمار ايرانيان و يا ترجمه كتاب اقبال لاهوري پاكستاني ميشدند كه يك نوع تفسير قبيلهاي از تحول صنعتي ايرانيان بود. و آنگاه به بوفه كتابفروشي دانشجويان ايراني دانشكدهها راه مييافت. و يا بصورت كتابهاي مختلفي نظير ميراثخوار استعمار و غيره بود و چنان ديدگاه بدبينانهاي به جوانان ايراني ميداد كه پيدايش دانشگاه و يا صنعت و يا مدارس جديد ايرانيان را در فاصله سالهاي 50-1332 ايراني را بعنوان پديده مستمره شدن ايرانيان ديده و يا استعمار ايرانيان و كارگران كارخانجات جديد ايراني ديده كه بايد با اعتصابهاي كارگري خود با آن سرمايهگذاريهاي خارجي مبارزه كرده و يا از منظر كتاب، آري اين چنين بود برادر. اين نوع صنايع را با آيات اقتصادي قرآني تفسير سطحی بکنند ویا با آيه ارث بردن مستضعف از مستكبران و استكبار را مظهر برده شدن مصري ايرانيان ديده و يا عامل استثمار شدن آنها قلمداد بکنند و لذا اموال شاه و يا اموال بنياد پهلوي را باعث استثمار در پيدايش صنايع جديد ايران ديده و يا در پيدايش دانشگاهها و صنعت لكوموتيو جديددیده و يا در ذوب آهن و يا نساجي جديد و يا هتلهاي جديد ایران ديده و ساير تحولات اداري آنرا. صرفاً از منظر هم وطنان چپ ايراني خود نگاه ميكردند كه حيطه فكري غالب. تاثيرگذاريهاي فرهنگي آن دوران بر متفكران مسلمان بود و يا مترجمان آنها سوژههائي از اين قبيل موارد بود و لذا شاه را بخاطر گسترش اين نوع صنايع، مامور گسترش مباني تمدن غرب در ايران ديده و يا عامل غرب و يا غرب زده كردن ايرانيان دانسته و يا مأموريتش در ايران را تنها مأمور مستعمره كردن ايرانيان ديده و يا عامل تبديل كردن آن كارگران ویا مهندسهاي ايراني را به بردههاي مصر باستاني و درمتن كتاب آری اين چنين بود برادر ديده و يا بر مبناي تفسير غلط آنان از آيههاي استضعاف قرآني، وي را مأمور مستضعف كردن ايرانيان ديده و يا عامل استثمار كارگران كارخانجات جديد ايراني و يا كارمندان ادارات جديد ايراني ديده و يا به تعبير چريكهاي فدائي خلق ايران عامل امپرياليسم ديده که ميبايست ملت ايران نيز مانند ملت ويتنام و يا كامبويج و يا شيلي و غيره بپا خيزند و با عامل امپرياليسم ايراني مزبور به مبارزه بپردازند. و ترجمه و تأليف اغلب اين نوع كتابها در اين دوره تاريخي هم بخاطر اين نوع فسلفه اجتماعي بود كه اموال صنعتی بنياد پهلوي را عامل فقر طبقاتي ايرانيان ديده و يا با نوشتن كتاب اختاپوس صدپا و غيره ديدگاهي در مردم ايران توليد ميشد كه شاه ميلياردها ثروت دارد و لذا باعث فقير شدن روستائيان ايراني گرديده است ويا عامل حاشيه نشيني شهرها گرديده است و سخناني از اين قبيل كه با ربط علمي و يا بيربط علمي زياد بود ولی به اموال شاه و يا در مورد اثرات اجتماعي آن در ميان ايرانيان تجزيه و تحليل ميشد و بجاي ايجاد ديدگاه عقلاني از نظام صنعتي شدن ايرانيان معاصر و يا از نظام سرمايهداري نوين ايرانيان بعمل آید برعکس بود ]كه در جوامع ديگرمعاصر جهاني نظير چنین ديدگاههاي ايرانيان وجود نداشت[ وبرعکس تعبير ماركس وبر بود كه ميگويد براي ايجاد جامعه صنعتي در يك كشور نخست بايد ديدگاه سياسي عقلاني از نوع بوروكراسي عقلانيت اداري وصنعت در آن جامعه شكل بگيرد زيرا در جوامع بشري جهان نظامهاي اطاعت سياسي از نظامهاي اداري مختلف آن جامعه سه نوع است كه نخست اطاعت سياسي عقلاني مدرن در جوامع سرمايهداري جديد ميباشد كه كارگرانش اطاعت سياسي عقلاني از مديران صنعتي خود ميكنند و يا دانشجويانش اطاعت سياسي عقلاني از روساي دانشگاهها ی مزبور كرده و يا كارمندان و ارتشهایش اطاعت سياسي عقلاني از روسای مزبور كرده و يا مبتني بر استدلالهاي علمي از علل درجات نظامي آنان ویا از علل رتبههاي مديريت آنان اطاعت نموده و يا در جوامع قديمي نيز اطاعت سياسي عرفي و سنتي دهقانان آن روزگارها، تفکر سنتی بود كه بر اساس آن دیدگاه سنتی از كدخداها و مباشرها و خانها و رئيسهاي اصناف شهري هم اطاعت عرفي و سنتي ميكردند ولي اين دو نوع دیدگاه اطاعت سياسي عقلاني جديد و يا سنتي قديم از مديران صنايع جديد و قديم و يا دانشگاههاي صنعتي جديد در ايران وجود نداشت ولذا با آموزشهاي غلط ماركسيسم از علوم ماركسيستي باعث شد كه صنعتي شدن جديد ايرانيان نظير جوامع ديگر معاصر جهان روند عقلاني نداشته باشد. و يا اطاعت سياسي عقلاني اداري شکل نگیرد و يا توأم با استدلالهاي عقلاني ايرانيان از نظام صنعتي معاصر و يا از مديران كارخانهها و دانشگاهها و ادارات نشود كه ميبايست جايگزين اطاعت سياسي سنتي – عرفي روستائيان قديم ايرانيان ميشد كه از كدخداها و يا خانها و رئيس سفيدان نظام فئودالي در حال متلاشي شدن قديم داشتند و اطاعت ميكردند و از اين رو اغلب جوانان تحصيل كرده جديد ايراني با ايدئولوژي سازيهاي غلط عناصر چپ ايراني، صرفاً به مهندسان و كارگران سركش كارخانجات تبديل شده و يا با نام جنبش كارگري منجر شده و يا به شكلگيري دانشجويان سركش دانشگاهها و مدارس و شهروندان تبديل شده و يا به عنوان مبارزات جنبش دانشجوئي منجر شده و نهايتاً به واژگوني نظام صنعتي جديد و يا نظام دانشگاهي جديد ايرانيان منتهي ميگرديد ...
و لذا عناصر چپ ايران از همان موقع با رواج كلمه مرگ بر امپرياليسم و يا مرگ بر آمريكا ... در دانشگاههاي ايران هدفشان فقط رفتن شاه نبود و بلكه بعد از رفتن شاه از ايران هم هدف سياسي خودشان را درگير شدن با آمريكا و نظام صنعتي جدید ..آنان. ميديدند. و به مردم ايران پيرو اين نحله فكري نيز همين هدف استراتژيك خود را القاء فرهنگي ميكردند و بدون آنكه دلائل لازم علمي را در مورد اين نوع شعاردهيهاي خودشان تدوين بكنند.
آري عناصر چپ ايران، كه نظير ماركسيستهاي اروپا پايهگذار علم ماركسيست نبودند كه اطلاعات علمي و يا تاريخي دقيق از علم سرمايه داري صنعتي و يا سرمايهداري دولتی داشته باشند. و بلكه معلومات چپ ايران از مفاهيم امپرياليسم و يا استثمار و مبارزه طبقاتي صرفاً ريشه در معلومات شفاهي جامعه دهقاني گذشته ايرانيان داشت ویا استنباطهاي سطحي از علم ماركسسيم داشتند. و نظير چپ گراهاي اقوام سرخ پوست مكزيكي و يا زاپاتائي بودند و يا ونزوئيلایي آمريكاي لاتين و يا نظیراقوام ماركسسيت قبايل اوليه آفريقا در جنبش سرخ زامبيا و كنگوو غيره سطحي ميانديشدند ویا استدلال ميكردند. و لذا با رواج كلمه مرگ بر آمريكا در دانشگاههاي قبل از انقلاب ايران و يا با رواج دادن فرهنگي آن شعارها در جلوي سفارت آمريكا بعد از وقوع انقلاب ايران توسط چريكهاي فدائي خلق ايراني و يا تودهايها و غيره همراه بود
ونويسندگان مذهبي سطحي و يا هم طبقه عوام روستائي آنان نيز بدنبال شعار تودهايهاي ايران افتادند و بدون آنكه به مباني ديني و يا فقهي و يا عقلاني و يا صنعتي آن نوع شعاردهي ها و ضرر رساني آن شعارها بر اشتغال صنعتي ايرانيان معاصر بينديشند و يا در افزايش فقر شديد ايرانيان معاصر توجه عقلاني و علمي بكنند.
آري منشاء پيدايش اين نوع كلمات و الفاظ استثمار و يا استعمار و مبارزه طبقائي و يا امپرياليسم و حقوق خلقها و حقوق ناس در قرآن هم و يا حقوق طبقات مستضعف و مستكبر در قرآن و يا ربط دادن با ربط و يا بيربط اين نوع مفاهيم هم به صنايع دوران شاه و يا بعنوان صنايع مونتاژ و يا صنايع استعماري و يا عامل بهرهكشي ايرانيان بود و يا عامل حاشيهنشيني ايرانيان. بود و همگي تأثير گذاري چپهاي ايران بر حيات فكري – فرهنگي طبقه عوام ايرانيان امروزين است كه كاسه داغتر از آش بنيانگذاران ماركسيسم شده و طبقه اهل فهم و فرهنگ ايرانيان را به دنبال شعاردهيهاي صنعتي و فني طبقه روستائيان خيابانهاي ايران بكشاندند. و لذا كمتر جامعهاي در جهان هست كه نظير جامعه معاصر ايران، روستائيان آن جامعه هم ادعاي دانستن همه مسائل سياسي را بكنند و يا اين نوع ادعاي خودرا از طريق بوقهاي اينترنتي و يا آنتنهاي ديجيتالي خود پخش و پلا بكنند و اين نوع بلاهت، صرفاً تاثير فرهنگي چپ ايران، بر دنياي سياست است.
آري امروزه بعد از گذشت 150 سال از عمر شكلگيري نظم سرمايهداري در جامعه معاصر ايران، مردم ايران با ذهنيت غلط و غير علمي كه از نظام سرمايهداري صنعتي یافته اند و يا از سرمايهداري دولتي جامعه خود يافتهاند در عين حال كه بخاطر نيازهاي اقتصادي خود، شديداًجذب آن نوع از اقتصاد سرمایه شدهاند. ولي هنوز نتوانستهاند كه تطابق پذيري فرهنگي لازم را با اين نوع نظام سرمايهداري جديد بيابند كه در جامعه خودشان پياده كردهاند. و در عين حال هم كه براي رفع نيازمنديهاي اوليه اقتصادي خود عملاً همه اجزا و عناصر و يا لوازم حيات سرمايهداري مزبور را پذيرفتهاند تا زنده اقتصادي بمانند ولي از نظر ذهنيت و يا از نظر مشروعيت يابي اعمال صنعتياشان هنوز دچار شكاف عميق شخصيتي هستند و يا دچار دو گانگي شخصيت در پذيرش كاركردهاي نظام سرمايهداري مزبور هستند و عملاًبا شعاردهيهاي خياباني خود، خويشتن را هنوز هم گناهكاران وسيله معاش زندگي خود ميدانند و يا باعث عدم كاربرد نظام صحيح سرمايهداري در روال طبيعي نظام اداري خود شدهاند و يا در نظام خانوادگي خود شده اند و يا در نظام رسانهاي و اينترنتي خود شدهاند. و هنوز هم بر اساس توتم و تابو و ذهن قبيلهاي در مورد مظاهر صنعتي شدن خودشان انديشيده و يا فيلم خبري تهيه كرده و يا شعارهاي سطحي خياباني سر ميدهند و فاقد هرگونه سخنان تعقلي در پذيرش و يا عدم پذيرش و يا تطابق پذيري صنعتي و فرهنگ پذيري اين نوع نظام صنعتي اوليه خود از غرب هستند و يا در استدلالهاي مطبوعاتي و يا رسانهاي خود از غرب هستند. و بخاطر اين نوع شكاف عميق شخصيتي در شيوه معيشت جديد صنعتي خود نیز، نظير انسانهاي قبايلي دو زمانهاي ميانديشند كه مردم شناسان اروپايي اين نوع تأخير زماني و يا تأخير فرهنگي را در ميان آن اقوام اوليه استرالياني مشاهده ميكردند كه در عين حال كه نظير ديگر هموطنان خود در قرن بيستم زندگي ميكردند كه داراي تلگراف و مقرههاي تلگراف شده بودند ولي از آن مقرههاي تلگراف استراليايي هنوز بومیانش براي تسهيل امر تلگراف همان عصر استفاده نكرده و بلكه از نظر كاركرد فرهنگي ابزارها، آن مقرههاي تلگراف را شكسته و نظير عصر حجر ابزارهاي سنگي شكار براي خود ميساختند تا وسيله معاش عصر حجر خود را بسازند. و مردم شناسان فرهنگي ايرانيان نيز به اين پديده متضاد ايرانيان .. تأخير زماني و يا تأخر فرهنگي واقعيت و ذهنيت روانشناسانه ميگويند كه شعار دهندگان تلويزيوني و يا خياباني امروزين ايرانيان، هم دچار اين نوع تأخير استدلالي و فرهنگي خود هستند.
آري متأثر شدن سطحي از انديشه چپ ايران، و يا از نويسندگان چپ مزبور و يا ديدن و تفسير آيات قرآني با تجزيه و تحليلهاي طبقاتي آنان از اموال شاه، همانطوريكه در 40 سال قبل هم بر اين اساس تفکر در اداره صنعتي ايرانيان مشكلاتي بوجود آورد و براي ايرانيان معاصر نيز در اداره كردن همان صنايعي كه از دوران شاه باقي مانده است، باز مشكلات صنعتي و یا فني و توسعهي عميق بوجود خواهد آورد.
چرا كه در آن موقع نيز با آن طرز استدلالها، دانشجويان آن موقع ايران هم بجاي خواندن دروس فني و يا فيزيك و شيمي خود، در دانشگاهها و يا با اعتصاب كارگري در كارخانهها و يا با كشاندن آنها به خيابانهاي شهري همگي باعث براندازي طبقه حاكم شاه و يا سرمايهداران كارخانهها شدند كه ايران را صنعتي ميكردند و يا هدف آن اعتصابهاي دانشجوئي و يا كارگري و يا جنبشهاي دانشجوئي و كارگري هم آن بود كه به مصادره اموال شاه و يا بنياد پهلوي و ديگر سرمايهداران به نفع همان افراد بشود.
آري استراتژي تئوريكي چپ ايران، و يا تفاوتش با استدلالهاي ماركسيستهاي ديگر جهان فرق اساسي دارد و يوسف افتخاري كه خود از بنيانگذار اتحاديههاي كارگري پالايشگاه آبادان و يا كارخانجات نساجي قائم شهر و تبريز و ديگر شهرها بود و يا بنيانگذار وزارت كار ايران در سال 1329 شمسي بود كه با ديگر ماركسيستهاي جهان در دانشگاه كوتف مسكو، يكنوع آموزش واحد سياسي – كارگري ديده بود. ولي به تفاوت اين دو نوع معلومات سياسي ماركسيستهاي ايراني با ماركسيستهاي 40 كشور ديگر جهان اشاره ميكند و ماركسيستهاي ايران را كه بر خلاف بقيه ماركسيستها ماجرا جويانه و سطحي ميديد. که استراتژي سياسي اشان در براه انداختن جنبشهاي كارگري و يا در تاسیس جنبشهای دانشجوئي مصادره ملي اموال آنان به نفع ايرانيان بود و لذا كاربرد كلمه مستضعف و مستكبر در نزد نويسندگان مذهبي آن دوره تاريخي هم نظير همين نوع استدلالها بود. كه رنگ و بوي مذهبي و قرآني به آن مصادره اموال صنعتي داده بودند. و در حاليكه پايهگذاري انجمنهاي اسلامي، توسط ما دانشجويان دانشگاهها و در سال 1353 با شعار دانشجويان تودهاي و يا با شعار چريكهاي فدائي خلق ايران ویا پيكار ايران، تفاوت استراتژيكي ويژهاي داشت. زيرا ما دانشجويان مسلمان دانشگاههاي ايران، در ايدئولوژي تشكيلات سياسي خود، تنها مخالفان سياسي شاه بوديم ولي دانشجويان چپ همان موقع دانشگاهها مخالفان اقتصادي و طبقاتي شاه بودند و اين دو نوع استراتژي سياسي مختلف دانشجويان ايراني هم در آن موقع با همديگر اختلافهاي عميق تئوريكي داشت كه به نتايج صنعتي و علمي متفاوتي براي ايرانيان بعدي منجر ميشد كه بعداً به آن دو خواهيم پرداخت.
چرا كه ما دانشجويان مسلمان دانشگاهها در همان موقع هم با سوادتر و يا آگاهتر از بقيه مردم ايران بوديم كه چندان تحصيل كرده نبودند. و يا واقف تر به مسائل سياسي و فني و نظامي و اقتصادي دقيق بوديم كه بقيه مردم ايران اغلب آن نوع مسائل را بدليل عدم تحصيلاتشان نميفهميدند و با آنکه از سال 1353 الي 1357 شمسي هم تعداد دانشجويان انجمنهاي اسلامي دانشگاهها به حدود 000/200 نفر رسيده بود و بعلاوه تعداد دانشجويان و يا نويسندگان و يا متفكران چپ ايران نيز در همان موقع سال 1357 تقريباً به اندازه ما دانشجويان مسلمان دانشگاهها بود كه از تعداد جمعيت 35 ميليوني مردم آن روز ايران ما قشر دانشجو متفاوت بوديم كه چندان سوادي براي تجزيه و تحليل انقلاب و يا نتايج آن را نداشتند.
ولي با وقوع انقلاب ما دانشجويان مسلمان دانشگاهها ی ایران، در اقليت قرار گرفتيم و اكثريت مردم ايران كه بخاطر بوي پول انقلابي شده بودند و بدنبال تئوري دانشجويان چپ ايران رفتند و صرفاً به دنبال غارت اموال شاه ویا بنياد پهلوي و غارت و مصادره كارخانجات صنعتي و بعنوان مبارزه طبقاتي افتاده و بعنوان پا برهنگان خيابانهاي ايراني، خود را مستضعف ميخواندند. و از نظر ايدئولوژي مرامي هم خود را طرفدار مرام ائدتولوژيكي چریكهاي فدایی خلق ايران ميديدند. و بخاطر آنكه خود را فدائي خلق هاي ايران مي ديدند. و لذا شعار فداكارانهاي هم به نفع همان خلق هاي مستضعف ايران و يا پا برهنگان ايرانيان اختراع اجتماع كرده بودند تا مردم پابرهنه خيابانهاي ايراني را با آن شعارهاي خود به نان و نوا برسانند. و لذا تنها 5 روز بعد از وقوع انقلاب ايران كه شاه رفته بود و ديگر باز نميگشت ولي شعارهاي سياسي دانشجويان فدائي خلق چپ ايراني هنوز تحقق نيافته بود. و بلكه هدف اصلي آنان مخالفت اقتصادي با شاه و يا مخالفت با آمريكا و مصادره اموال صنعتي آنان در ايران بود ]و مخالفت با خود شاه ویا روش اداري وي در ايران هدف نبود[ و لذا پنج روز بعد از انقلاب و يا چند هفته بعد از رفتن خود شاه از ايران هم با شعارهاي مرگ بر آمريكا و يا با شعار مرگ بر امپرياليسم به سفارت آمريكا. در خيابان طالقاني تهران حمله كردند و لذا باعث رواج شعار مرگ بر آمريكا در سرتاسر جامعه معاصر ايران شدند كه امروزه طبقه عوام مزبور و يا روستائيان ايران كه اغلب نميدانند به چه دليل صنعتي و يا سياسي آنرا تكرار ميكنند و يا اصولاً كشور آمريكا در كجاي جغرافياي جهان قرار دارد؟
آري شعار مرگ بر شاه اگر براي خيلي از ايرانيان نان و آبدار نبود و بلكه برعكس ممكن بود كه خطرات جاني هم در برداشته باشد. ولي شعار مرگ بر آمريكای آنها، براي ايرانيان معاصر شعار خطرناك نبود و بلكه برايشان نان و آب هم دربرداشت. كه چريكهاي فدائي خلق آن را در خيابانهاي ايران و براي روستائيان ايران اختراع اجتماعي كردند و 36 سال در خيابانهاي ايران هم نشاء كاري سياسي شد و در پشت پرده آن شعارها هم ريختن و غارت كردن و يا مصادره اموال شركتهاي اقتصادي بود و يا از كارخانجات و يا هتلها و پادگانها و ماشينهاي ادارات و يا خانههاي مستكبران وابسته به شاه بود و يا غارت لوازم منزل آنان و يا اسلحهها بود که شاه از اموال بنياد پهلوي آنها را براي پادگانها خريده بود. و يا به صورت ماشينهاي ادارات درآمده بود و يا هدف آن شعارهاي مرگ بر آمريكا طلب 15 ميليارد پولي بود كه شاه نظير اموال ديگرش در درون خاك ايران و براي غارت آنان باقي نگذاشته بود و بلكه با خودش به خاك آمريكا برده بود. و هدف پشت پرده تسخير لانه جاسوسي هم ]نه افشاي اسناد لانه جاسوسي مزبور در بيان عوامانه آن بهانه[ و بلكه هدف پشت پرده آن هم تنها مطالبه 15 ميلياردي پولي بود كه هنوز توسط پابرهنگان تهران. مصادره انقلابي نشده بود و به نفع همان خلق ها و يا با پيشوائي چريكهاي فدائي خلق ايران و يا تودهايهاي ايران نشده بود و ميبايست كه با شعارهاي مزبور آمريكا و يا مصر از آن شعارهاي مرگ بر آمريكا و مرگ بر مصر آنان ترسيده و لذا آن اموال شاه، به ايران برگردانده ميشد.
آري براي مردم ايران، شعار مرگ بر آمريكا شعار نان و آب دار تراز شعار ما بچه مسلمانهاي دانشگاههاي ايران بوده و بهمين دليل هم بود كه مردم كوچه و بازار تهران بعد از سقوط شاه هم از مابچه مسلمانهاي دانشگاههاي ايران كه ادعاي اسلامي ميكرديم تبعيت فرهنگي - عقلاني نكردند كه از آن مردم باسوادتر و يا انقلابيتر و مسلمانتر بوديم و يا به مبناي حقوقي و ديني و فرهنگي شعاردهيهاي صنعتي خود و يا به رواج آن شعارها در جامعه ايراني بيشتر واقف بوديم و يا نتايج آنرا در اشاعه فساد و يا فحشا در جامعه معاصر ايران بهتر از ديگران ميدانستيم و لذا مهندس بازرگان هم كه يك ايراني باسواد و مذهبي مسن تر و با تجربهتر از بقيه ايرانيان بود و به خاطر همين دلایل هم واگذاري پست نخست وزيري ايرانيان تنها به او بود و يا مسئوليت قانوني در دولت با او بود و يا همه حركات سياسي ايرانيان و يا شهروندان عادي ايرانيان با او بود و از جمله مسئوليت تسخير و يا عدم تسخير لانه جاسوسي هم به او واگذاري حقوقي شده بود ]نه به شهروندان عادي خیابانهای ايراني [ ولي كسي از ايرانيان آن روز ايران، معني و مفهوم مسئوليت قانوني و يا عدم مسئوليت غيرقانوني را در هيات دولت رسمي دولت و غير دولت ايران را نميفهميد و یا به آن اعتناي قانوني نداشت و صرفاً انقلابي شعار دادن و يا احساسي عمل كردن، در مسائل صنعتي و يا نظامي و يا تعقل در هنگام بروز اغتشاشات داخلي، مهمتر از ساير مسائل سياسي جامعه بود و بويژه اينكه احساسات مزبور هم با بوي پول طبقه عوام تحريك مادي بشود، و نظير خوارج صدراول اسلام ميشود و يا نظير مردم كوفه عمل ميكنند كه مسلماني اشان صرفاً با كيسههائي زرشان تعريف حقوقي ميشد كه ابن زياد و يا مختار ثقفي و يا ابن زبير و يا حجاج هم به آنان ميدادند و لذا به نفع همان صاحبان كيسههاي زر هم با ديگري جنگ اسلامي ميكردند.
آري اين نوع شعار نان و آب دار تر در مصادره اموال صنعتي و يا اموال اداري و پادگانها و غيره كار خودش را كرد و چند سال متوالي هم طول كشيد تا همان مردم به ظاهر انقلابي ايراني متقاعد ديني و يا متقاعد فرهنگي بشوند كه همان اموال غارتي - انقلابي خود را درباره به بنياد مستضعفان ايران برگردانند كه عملاً هم مقدار زيادي از همان اموال پهلوي هم برنگشت و بعنوان ماشينهاي مصادرهاي شده زير پاي رفاه همان خلقهاي مستضعف تهران بود و يا بعنوان منزلي بود كه بدون كرايه دادن به آن خانهها صرفاً، محل نشيمن همان افراد شده بود و يا هتلي بود كه اموالش توسط ديگران غارت شده بود. و يا اموال شركتها و بانكها و غيره بود و يا اسحلههائي بود كه عدهاي صرفاً با قيمت – پنج هزار تومان در آن دوره تاريخي به اغلب دزدان ماجراجوي شهرهاي مختلف ايراني ميفروختند و يا به سوداگران اسلحه در نواحي مختلف ايران داده و يا به گردنه زنها فروخته ميشد كه هر روزه در گردنههاي پا طاق كرمانشاه و يا در جاهاي ديگر نواحی ايران هر روزه دهها مينيبوس مسافران جادهها را با آن اسلحههاي غارتي تهران یغما کرده و يا اموال همان مسافران بیگناه مصادره جادهاي ميشد كه آمار اين نوع دزديهاي توام با اسلحه پادگانهاي تهران در سه ماه اول در اغلب مطبوعات آن دوره تاريخي ايران وجود دارد.
آري رفتاري كه ماركسيستهاي بيسواد ايراني با اموال و صنايع ايران کردند و يا با روند سرمايهگذاريهاي شاه در سطح ايران كردند، ماركسيستهاي با سوادتر از خودشان در شوروي نکردند و در روند انقلاب اكتبر 1917 مصادره اموال شاه و امپراطور روس خود نكردند كه نظير اموال شاه ایران بود و لذا بجاي تز سياسي و تئوري غارت اموال امپراطور روس، توسط كارگران استثمار شده همان تزار روس، تنها تئوري مالكيت دولتي توسط لنين و استالين. به همان مردم انقلابي روسيه قبولانده شد و يا در روند انقلاب سرخ چين كمونيست هم با اموال امپراطور و شاه چين انجام نشد كه به غارت تودههاي خياباني چین كمونيست دربیاید و هنوز هم بعد از گذشت ساليان متمادي از آن دوره تاريخي، با تئوري مالكيت دولتي آنان، صرف اشتغال و يا توليد و يا رفاه سكنه چينيها ویا روسها و يا مجارستانيها و ازبكستاني ها و غیره میشود و يا حتي روندي كه در انقلاب ايران انجام شد و يا در روند غارت اموال بنياد پهلوي ايراني و با تئوري ماركسيستهاي ايراني انجام شد اعراب قبايل اولیه هم در مصادره اموال شاهان ساساني و در 14 قرن قبل انجام ندادند كه به تبعيت از تئوري ماركسيستهاي ايراني عمل کرده ونص آيه خمس قرآن را در مصادره اراضي مفتوح العنوه شاهان ساساني تفسير مذهبي ويژه كرده باشند و يا بر مبناي معني آيه جزیه قرآن و یااموال مرتدان در غنيمت گرفتن از مجوسان و نصاراي هم وطن و غير هم كيشان خود ویا اموال جوامع دیگرعمل كرده باشند و تنها آن غنايم جنگي را براي عمر خليفه اسلامي خود فرستاده و بقيه آن اموال غنايم خود را هم طبق تفسير ديني خود و براي غزوه كردن خود بردارند. و لذا عمر خليفه و يا حضرت علي هم آن نوع استدلالهاي سطحی مذهبي را نپذيرفتند و لذا پديده بيت المال اسلامي را بوجود آوردند و بهمين دليل هم به نقل فتوح البلدان چند سالي بعد از فتح زمينهاي بينالنهرين از همان اقوام عرب بوجود آورنده فتح قادسيه گرفته شد و اما تئوري انقلابي ماركسيستهاي ايران و يا طرفداران مصادره اموال شاه بعد از وقوع سال 1357 با همه ماركسيستهاي جهان هم فرق دارد و حتي ماركسيست ترازلنين و يا استالين شده بودند كه به بهانه مبارزه با استعمار و يا ملي گرائي صنعتي، شخص استالين طور ورویه ديگر عمل كرد كه خود یک كارگر شركت انگليسي پالايشگاه باتومي گرجستان بود و لذا اموال اين نوع پالايشگاه انگليسي گرجستان را و يا پالايشگاه نفت باكو را به نفع طبقات استثمار شونده روسها مصادره ملي نکرد و يا مصادره طبقاتي نكرده تا مانع صنعتي شدن بعدي آن نوع صنايع روسي و يا چيني بشود و بلکه تنها با تئوري مالكيت دولتي خود، فقط مديريت صنعتي آن نوع پالايشگاهها و يا كارخانه ها را به نفع طبقات محروم روس دگرگونی مدیریت بومی کرده و یا با كار دسته جمعي ویا مالكيت دسته جمعي آنان ... تغيير كاربري صنعتي داد و يا تنها مديران دولتي آن پالايشگاهها ,وكارخانجات را بجاي مستشاران خارجي انگليسي قبلي قرارداد و يا اتحاديههاي كارگري روسي را ایجاد کرد تا فقط نقش بهبود مديريت صنايع را به عهده بگیرند و نه اينكه بر اساس تفسير سطحی مبارزه با استثمار آن روز ،صنايع مختلف را غارت كرده و صرفا به نفع مهريه زن و يا ارث فرزندان كارگري خود ببرند و يا بعنوان هبه خواهران خود تقسيم مالي خانوادگي بكنند. و یا قشر غارت كنندگان مزبور هم صاحب حقوق ويژه اسلامي تر در بهرهمندي و یا كمك گرفتن از آن اموال باقي مانده از اموال شاه و يا تزار روسي خود پیدا بکنند
آري استدلالهاي سطحي ماركسيستي اين چنيني جامعه ايرانيان و يا استدلالهاي سطحي – اسلامي – ماركسيستي از اموال غارتي شاه و به ضرر سایر هم وطنانشان، صرفاً تفسير فرهنگي خاص ايرانيان شده است که از استعمار ویا استثمار تفسير خاصي دارند كه در جاهاي ديگر جهان نظير چنين استدلالهایی ديده نميشود و يا كمونيستهاي چین و روسيه هم اين نوع استدلالها را در مصادره اموال شركتهاي خارجي ندارند و يا در تفسير جنگ طبقاتي خود ندارند و يا در تعريف استعمار خارجي و یا استثمار داخلی و به نفع هموطنان روسي و يا چيني خودشان ندارند. و يا در تبليغ رسانهها و مطبوعاتي خود تصويرسازي تئوريكي غلطي از مفهوم مالكيت ملي نمیکنند و يا از مالكيت وابسته به استعمار خارجي ویا استثمار خارجي بوجود نميآورند كه مردم آن كشورهاهم در روند مبارزه با كشور آمريكا و يا در شعارهاي ضد سرمايهداري خود حتي از مفهوم سرمايهداري دولتي جامعه روسي خودنيز بيزار شده و يا نظير جامعه ما ايرانيان شوند که جامعه ضد سرمايهداري وضد صنعتی كامل بشوند. كه در عين حال كه نيازمندی شديد به موبايل و يا اينترنت و يا ماشين سواري دارند و يابه لوازم كارخانجات سرمايهداري براي گذران زندگي خود دارند. ولي عملاً مخالفت فكري و يا فرهنگي و يا ديني با نظام اشتغال زائي مزبور خودبعمل آورند.
آري اين نوع تئوري سياسي ویژه ايرانيان از نظام غرب و يااز سرمايهداري خارجي ، حتي در كشورهاي چين ویا ازبكستان و روسيه و مجارستان و غيره هم وجود ندارد. كه فرضاً بگذارند مردم همان روسيه كمونيست به بهانه مبارزه با نظام سرمايهداري خارجي و يا استثمار خارجي و استعمار خارجي شورش کرده و طرفدار مصادره اموال شركتهاي ايراني معاصر باشند كه در روسيه معاصر يك نوع سرمايهگذاري خارجي كردهاند و يا در تاجيكستان معاصر سرمايهگذاري خارجي كردهاند و يا به تشويق شعار دهندگان روستائي خيابانهايشان بپردازند كه دولت خود را در محذوريت سياسي قرار داده و يا در تنگناهاي سياسي سرمايهگذاريهاي خارجي و براي اشتغال زايي شهروندان خود قرار بدهند و يا با رواج اين نوع شعارها. روند توليد و اشتقال و كسب و كارها را نابود كرده و يا اختلال عميق در صنعتي شدن و يا درروند توليد شهركهاي صنعتي خود پديد آورند. و يا فرايندهاي سياسي تصميمگيري صحيح دولت را يا مصوبات نمايندگان مجلس خود را تحت الشعاع شعار پابرهنههاي خيابانهاي خود قرار بدهند. و يا تعريف غلطي از كا-گـ- ب خود بوجود آوردند كه بجاي حفظ مالكيت اموال شركتهاي سرمايهگذاري خارجي دیگر جوامع جهان ، به مصادره شركتهاي خارجي و به نفع همان جامعه محروم كارگري روس و يا چين بينديشند.
چرا كه تئوري صنعتي شدن جامعه روسيه را و يا اروپاي شرقي و يا چين را افراد ماركسيست با سوادي نظير انگلس اروپايي پايهگذاري كردهاند كه در كتاب "مالكيت، دولت و خانواده" خود. تعريف علمي از ساختار دولت انقلابي بعد از انواع انقلاب روسيه خود داده و يا از نحوه مصادره صرفاً دولتي اموال تزار روسيه داده و يا از اموال امپراطور چين داده است و يا در رابطه همان اموال امپراطور با خانواده روسها و يا در نوع مالكيت ملي روسها و يا اموالي ملي چينها، با نظام خانواده، تبيين علمي – طبقاتي ويژه كرده كه منجر به نابودي همه خانوادههاي چينی نشود و یا نظير خانواده های جامعه معاصر ايرانی و بخاطر بهره مندی از اموال باقي مانده از دوران، شاه فرو نپاشد و يا دچار نحوه بهرهمندي غلط از آن اموال نشود. ولي تحليلهاي ماركسيستي ویژه ايرانيان، در روند جنگ طبقاتي اشان و يا در مبارزه طبقاتي با صنايع امپرياليسم و يا استعمار خارجي بر عكس است و تنها مخصوص آن عده از چپ گرايان ايراني است كه آموزش نديدهاند و یا سواد خواندن و نوشتن چند سطر را هم نداشتند و لذا پيروانشان هم افرادي در خيابانها ی ایران شدند كه نميفهمند و يا نميدانند كه براي چه آن نوع شعارها را سر ميدهند ...؟
آري شاه رفت و يا قرباني اموالش شد كه در بنياد پهلوي مجتمع بود و يا قرباني 15 ميليارد پولي شد كه همراهش برده بود و همه ايرانيان تصور آن فكرسطحی را داشتند كه اموال شخصي اوست كه از ايرانيان غارت كرده است. ولي آمريكائيها تصور ديگري از آن اموال شاه داشتند و لذا از اوپس گرفتند و به كساني هم ندادند كه شعار مرگ بر آمريكا را و بخاطر آن اموال ميدادند ولي همانها نتوانستند به ایرانیها تفهيم هم بكنند. كه آن اموال متعلق به شخص شاه نبوده و يا اموال بنياد پهلوي متعلق به خود شاه نبوده و بلكه متعلق به سرمايه گذاريهاي آنان در صنايع شركتهاي ايران بود و نظير سرمایه]شركت هواپيماي ملي ايران[ و يا در صنايع لكوموتيوهاي آمريكايی جديد ايران بود كه از سال 1336 در سرمایه گذاری ايرانیان براه انداخته بودند و يا متعلق به ذوب آهن و يا صنايع مس جديد ايران بود و يادر صنايع نساجي جديد ايرانيان بود و هنوز هم به كساني از نوع سرمايهگذاريهاي خصوصي شده ايرانيان معاصر بهره مند میشوند، نميتوانند تفهيم بكنند كه از 220 هزار شركت خصوصي شده ايرانيان است كه از آن صنايع باقي مانده از بنياد پهلوي است واز آنها نفع اشتغال و يا نفع مديريتي ميبرند. متعلق به چه نوع از انواع شركتهاي خارجي مختلف است/؟. و يا در خريد قطعات آن صنايع و يا در خريد ماده اوليه آن نوع صنايع هم چگونه محتاج به همان شركتهاي خارجي هستند؟ و لذا نبايد با عوام فريبيها و یا با صرف پولهاي كلان و با چسبانيدن پوسترها و يا پلاكارد چسبانيهای مرگ بر آمريكا در خيابانهاي ايراني اقدام نمایند و اگر هم چنين ادعائي دارند. پس نبايد توقع عدم تحريم و يا صدور قطعات از آنان را هم داشته باشند.
آري آن نوع مديران كم سواد شهركهاي صنعتي ايران كه هنوز ادعاي استقلال صنعتي و يا استقلال اقتصادي از بقيه جهان را دارند ولي هنوز با وجود آن هم از مداربسته ها در شركتهاي صنعتي خود و يا در مغايرتش با مفهوم ملک خصوصي سازي شده خود و يا در تضاد تحريم صنعتي شهركهاي صنعتي آنان با شعارهاي ضد خارجي آنان و يا صرف پولهاي بیهوده آن نوع شركتها را نمي خواهند بفهمند. و لذا دچار شكاف عميق ذهنيت، رفتار خودشده اند. كه آثار شوم رفتن شاه بر اموال شركتي باقي مانده در تحت اراده آنان باقی گذاشته است.
آري شاه رفت و يا تجزيه و تحليل غلط ديگران از اموالش باعث سقوط وي شد. و هر چند اموال اقتصادي عمده هميشه باعث حسادتها ميشود و از اين رو دولت وي هم 36در قبل بخاطر اموالش منقرض شد ویا خودش نيز مرد وبالاخره هر انساني هم روزي ميميرد و يا هر دولتي.هم در جهان روزي منقرض ميشود ولي تنها خودشخص پهلوي از خاك ايران بيرون است ولي اموال بنياد پهلوي وي از ايران بیرون نرفت و بلكه براي بقيه ايرانيان باقي گذاشته شد اما امروزه اثرات تلخ بقاياي اموالش. گريبان ملت ايران را رها نميكند و يا دم خروس نكبت اثرات سوء اموالش از جيب كت ايرانيان بيرون زده است و يا از لابلاي جليقه كت ایرانیان پيداست و نيز همان اموالي است كه در گذشته هم باعث بدبختي شاه شد و امروزه هم باعث اختلافات عميق سياسي ویا اداري ايرانيان معاصر با يكديگر شده است. و يا عامل اختلاف عميق اعضاي خانوادههاي ايراني ها با يكديگر شده است و فرضاً هر كدام از اعضاي آن خانوادههاي ايراني هم براي كسب مهريه بيشتر از يكديگر در آن شرکتها و يا در كسب هبه اسلامي بيشتر خود از بقيه اعضاي خانواده خود و يا بخاطر برداشتهاي غلط اسلامي از اموال همان خانواده ها و يادر نظام شركتي مزبور باعث درگيريهاي عميق خانوادههاي ايراني شده است ویا باعث فروپاشي اغلب خانوادههاي ايراني شده است و يا باعث پيري جمعيت ایران معاصر شده است.
آري داشتن اموال هميشه حسادت برانگيز است و يا باعث دردسر عميق انسانها ميشود و بهمين دليل هم شاعر ايراني گفته بود كه: رحمت برآن كسي كه بمرد و كفن نبرد. زيرا ممكن است كه بخاطر سرمايه ناچيز كفناش: بقيه هموطنانش را نيز به وسوسه نبش قبر او و براي دزديدن كفناش وادار بكند.
و از اين رو اگر شاه هم پديده بنياد پهلوي را بوجود نميآورد، پس اينگونه اساس بدبختي نميشد و يا عامل سقوطش نميشد لذا همانطوريكه اموال شاه هم به او وفا نكرد و از اين رو مردم ايران امروز هم بايد بدانند كه بقيه اموال خصوصي شده شاه هم از بنياد پهلوي ممكن است كه به آن ايرانيان وفا نكند و يا به دردسر هاي مختلف تحريم خارجي دچار کند و يا به ركود شديد اقتصادي منجرشوند و يا به تورم حاد جامعه و يا به درگيري با همه ملل جهان دچار شوند و يا به تعطيلي نظام توليد شهركهاي صنعتي اشان منجر بشود و يا ممكن است كه اين نوع ادعاي خود را كه امروزه يافتهاند آنانر ادچار دردسر بکند كه چونکه مسلمان هستند. پس بخاطر اين فلسفه ديني هم خداوند جهان اين همه ثروت كلان كارخانههاي خصوصي را به آنها داده و يا بيمارستانهاي خصوصي را و يا نمايشگاههاي اتومبيل خصوصي را و يا دكانهاي زرگري خصوصي را ویا خداوند بعنوان ميراث مستضعفان جهان از مستكبران جهان و بر اساس آيه ارث مستضعفان قرآن به آن ايرانيان امروزی داده است.و لذا ديگر نيازي به قطعات صنعتي همان نوع صنايع از بقيه ملل جهان ندارند و لذا ميتوانند با بقيه جهان به درگيري عمیق بپردازند. و يا صنعت پهپادسازي و يا موشك سازي و يا صنايع ديگر كشتي سازي مدرن را هم خداوند بخاطر مسلمان بودنشان به آنهاداده تا از راه مهندسي معكوس از كفار و بعنوان هديه و مزيت ديني به آنان داده است. تا در سايه آن نوع صنايع دفاعي و يا مهندسي معكوساشان و بر مبناي تفسير غلط خود از آيه قرآن، از ملل يهود و يا نصاراي اروپا و يا آمريكا و يا از ملل بودائي و مشرك چين و روسيه با آن توان موشكي خود جزیه اسلامی بگیرند و يا باقايقهای تندرو و غيره خود جز يه اسلامي بگيرند و با تفسيرهاي سطحی از اين قبيل كه جوانان خام راديو و تلويزيون ايران هم به آن استدلالها دامن میزنند و لذا نتايج وخيمي براي همه شنوندگان آن نوع تفسيرهاي مذهبی سطحی تلويزيوني ببار خواهد آورد. چرا كه اين نوع استدلالهائ سطحی كه آنرا استدلال اسلامي نوين و يا انقلابي ميخوانند. ممكن است بر عكس به استدلالهاي مشابه ديگري و بر عليه خود آنان منجر شده و يا به ضرر اموال شركتياشان منجربشود و يا بضررخانوادههايشان و يا به ضرر خويشاوندانشان منجر بشود. و فرضاً ممكن است كه فرزند يكي از آنان هم با تمسك به همان آيه ارث قرآن نتيجهگيري بر عكس اقتصادي براي خودش كرده و يا بر عليه پدرش کرده ویا بضرر خانوادهاش استفاده ابزاري از مفهوم دین و تعاليم دینی بكنند و يا استدلالهاي شبه ديني مزبور بكند كه فرضاً چونكه امكان اشتغال و كار درسطح جامعه ايران برايم نيست پس خداوند هم آيات ارث قرآن را به نفع وي نازل كرده است تا ميراث مالي پدرش راخوب بخورد كه فرضاً كه در يكي از 220 هزار شركت خصوصي شده ايراني میباشد و يا باقي مانده از اموال بنياد پهلوي گذشته است، و با آن مال ارثي انبوه شركتي پدرياش و بدون نياز به هر نوع كاركردن مفيد در سطح جامعه آیران و صرفاً با رفاه و تن آسائي ويژه زندگي بكند و يا يك دختر ايراني هم استدلال کرده وبا ديدن آن همه از كثرت اتومبيل در يك نمايشگاه اتومبيل خصوصي سازي شده ايرانی و از جوانان همان نمايشگاه و يا از زرگريهاي مغازه های ايران و يا از افراد اتاق بورس ایران و يا از شركتهاي پيمانكاري مهندسي ادارات ایران و با ديدن آن همه از اموال فراوان شركتي، آنان فوراتقاضاي 2000 سكه مهريه را بكند تا تن به ازدواج با آن جوان بدهد. و يا فرضاً خواهرش با ديدن آن همه از قدرت مالي برادر كارآفرين اش در برنامه پايش تلويزيوني و بر اساس معني آيات هبه اسلامي قرآني هم مطالبه هبه اسلامي كلان از او بكند. و يا توقعات اسلامي ديگري از اين قبيل ،كه همه اعضاي آن خانوادههاي شركتهاي خصوصي شده ايرانی را بجان هم خواهد انداخت و یا بخاطر بهرهمندي بيشتر از اموال مزبور به درگيريهاي شديد با يكديگر ودار و با بهدرگيري با ساير خويشاوندانش بكشاند و در حاليكه اين نوع درگيريها در 14 قرن ايران اسلامي قبل وجود نداشت و يا در دوران بزرك مالكي فئودالي ايرانيان و بين خانوادههاي ايراني وجود نداشت. و نيز يادشان خواهد رفت كه دریک نوع شركتهاي امنيتي اكنون مشغول فعاليت هستند و آن اموال مورد توقع مالي آنان هم. تحت كنترل مدار بسته هاست و يا فقه حكومتي خاص خودش را دارد ]نه فقه شخصي من درآوردي از آن اموال[ و توقعی كه مردم معاصر چين و يا روسيه و يا اروپاي شرقي ندارند ویا درسايه آموزشهاي رسانهاي مفيدتر خودشان از روزنامه نكاراني با سوادترشان ندارند و يا با آموزش اساتيد حقوقي با سواد دانشگاههايشان توقعات مالي قانونيتر ی از همدیگر دارند و يا بهينه تر از همديگر در داد و ستدها دارند و يا در كار مشترك و يا رفاه مشترك فكرمي كنند و يا از مفهوم مالكيت دولتي صنايع خود يافتهاند. و لذا به پذيرش فرهنگي صحيحتر نظام سرمايهگذاران جامعه خود نايل آمدهاند. اما برعكس مردم ايران در 40 سال اخير خود هنوز در يافت صحيحي از آيات اقتصادي قران در مورد كاربرد ارث ندارند و يا در مورد نفقه و يا هبه و يا مهريه و يا قرض و يا ربا و يا ادوات صنعتي و يا مقاله دزدي اينترنتي از نويسندگان ندارند و يا از فروش رسالههاي دكتري فروشي در مقابل دانشگاههاي ايراني ندارند و كساني هم كه از دانشگاههاي معاصر ايران فلهاي مدرك دكتراي حقوق و يا تفسير تلويزيوني فلهاي گرفتهاند و با تكيه به همان مدارك فلهاي خود ، استدلالهاي فلهاي از علم حقوق و يا تفسير تلويزيوني فلهاي و يا تصوير سازي تلويزيوني فلهاي بدست می دهند و از خود هم نميپرسند كه پس چرا مردم 14 قبل ايران هم نظير خود آنان عمل نمی کردند ولی مسلمان و معتقد به قرآن بودند و لی از آيههاي قرآن آن نوع استنباط رانمی کردند وفر ضاچرا قبلاً خانواده خانهاي مسلمان و بزرگ سابق ايران با مراجعه به دادگاههاي شرعي و يا طبق معني آيه ارث قرآن به مطالبه ارث اسلامي از پدرخان خود نميكردند. و ميگذاشتند تا ارث زمينهاي بزرگ پدري خود به يكي از اعضاي خانواده خودشان برسد تا زراعت روستاهاي ايراني باقي مانده و متلاشي نشود و يا سرنوشت روستائيان بيچاره آن دهات بدليل اختلافات ارثي آنان به نابودي اقتصادي كشيده نشود و يا در نظامهاي سلطنتي گذشته ايران هم كه اعتقاد به دين و قرآن هم داشتند ولي بخاطر صلاحديد ملت مسلمان تابعه خودش قدرت و ثروت سلطنتي را يكجا و فقط به يكي از فرزندان همان سلطان به ارث می گذاشتندد تابخاطر اختلاف وراث قانوني وی، مردم همان جامعه ايرانی دچار انواع جنگهاي داخلي خونين شديد نگردند و يا خون آنان به هدر نرود و يا امروزه هم در جوامع سرمايهداري نوين نيز چنین است که اغلب سرمايهداران بزرگ جهان، اموال كارخانهها و يا شركتهاي صنعتي خود را از نظر نظام مالكيتی فقط به يكي از فرزندان لايق و يا كارآفرين خود انتقال ارثي ميدهند. و توجهي به عواطف نظام خويشاوندي و يا پدر و پسري در اداره همان شركتهاي صنعتي خود ندارند. تا مبادا نظام سرمايهداري صنعتي جديد آنان بخاطر این نوع فلسفه ارث خانوادگي متلاشي نشود و يا انباشت سرمايه آن شركتها بخاطر فلسفه وجودي انتقال انواع سرمایه ها بیکدیگر از راه سرمایه مهريه و يا نفقه و يا ارث و غيره. و تغيیر مالكيتهاي متعدد و يا سيال خودنداده ویا مسئوليتپذيري حقوق صنعتي آن از بين نرود. و نام اين نوع پديده را هم در جوامع غربيهاي اداره بنيادي همان شركتها نامگذاري كردهاند و نظير بنياد فورد و يا بنياد نوبل در جوامع غربي است و يا اعتقادبه مالكيت دولتي بزرگ در جوامع شرقي است و يا بزرگ مالكي فئودالي در جوامع فئودالي اسلامي بود و اموال صنعتي شاه هم در دولت قبلي ايران بهمين دليل فلسفي بود كه با نام بنياد پهلوي خوانده ميشد و يا در جامعه امروزين ايران نيز با نام بنياد مستضعفان خوانده شده و يا بنياد جانبازان و يا بنياد بركت و غيره خوانده ميشوند. كه مفهوم حقوقي خاصي دارند. و در سايه اين نوع سيستم حقوقي نيز میباشد كه نحوه اطاعت كارگران از مديران صنايع عقلانی شده و يا دانشجويان از مديران دانشگاهها و يا نحوه اطاعت فرزندان از پدران در نظام خانوادههاي جديد صنعتي هم بايد يك نوع اطاعت عقلاني بگردد كه در نظم سرمايهداري صنعتي جديد نیاز است و ماكس و برهم از آن نوع نظم عقلاني جديد كه نياز ضروري ديوانسالاري جامعه مبتني بر سرمايهداري جديد است ياد ميكند تا نظير دوران شاه نشود كه بر عكس بود ونظیر كارگران كارخانههاي غربي و يا اروپاي شرقي نبود كه به بهانه اعتصاب كارگري و يا به تحريك كمونيستهاي ايران از مفهوم جنبش كارگري و يا از مفهوم جنبش دانشجوئي صرفاً به دنبال مصادره اموال همان صاحبان كارخانهها باشند و يا به اعتصاب دانشجوئي براي مصادره اموال دانشگاه بيانديشند و يا به انقلابي كردن فرزندان خانواده ديگري منجر بشوند كه طبق نص قرآنی پدرش ولي آن خانواده است ولي دوست ولي ديگرش برايش تصميم گيري ميكندو در حاليكه بر عكس تا 18 سالگي هم حق نفقه پدري را قرآن به عهده پدرش گذاشته است و به عهده دوست انقلابي اش نگذاشته است و لذا حتي معاملات وي نيز تا 18 سالگي و يا تا سن قانونياش در استقلال اقتصادياش بعهده همان پدر خانوادهها می باشد ولي در دولت پهلوي با آفريده شدن مفاهيم انقلابي من در آوردن همه اين نوع نظمهاي اداراي بهم ریخت و يا نظم خانوادگي و يا نظم صنعتي مزبور بهم ريخت و يا هنوز هم نظم اداري عقلاني جايگزين آن نوع نظم اقتصادي قديمي ايرانيان نشده است. چرا كه شعارهاي خياباني جدید ايرانيان با بزهكاريها توام است و از هر چند روز يكبار هم نظم صحيح جامعه را در برقراري ارتباط صنعتي با جوامع ديگر جهان را بهم می ریزد و يا در عدم ارتباط با آن ا بهم ميزند و در حاليكه به غير از جامعه ما ايرانیان ،بقيه 199 ملت ديگر جهان هم بخاطر، عقلانيت صحيح سكنه جامعهاشان به يك نوع وفاق جمعي ویا توافق فرهنگي بزرگ و تا جامعه پذیری غير شكننده خود در اداره اقتصادي معيشت سكنه جامعه خود رسيدهاند و با نظام بزرگ مالكي شركتهاي بزرگ صنعتي جهان در اروپا و آمريكا و استراليا زندگي ميكنند و يا با بزرگ مالكي.
شركتهاي با مالكيت دولتي بزرگي در 40 جامعه ديگر اروپاي شرقي و يا آسيائي زندگي ميكنند و يا با بزرگ مالكي خاندانهاي سلطنتي در خاورميانه زندگی کرده و و يا با مالكيتهاي بزرگ نظاميان مهم در جوامع شمال آفريقا و جنوب آسيا و غيره زندگي ميكردند. ولي هنوز تنها مردم ايران هستند که در سايه تعاليم و آموزشهاي غلط چپهاي ايرانی خود، هنوز زيربار هيچكدام از اين نوع انواع مالكيتهاي بزرگ اقتصادي جهان نرفته اند و يا شيوه معيشت اقتصادي دسته جمعي آن رانپذیرفته اندد. و بلكه از نظر سيستم اقتصادي جامعه ايراني خود سردرگم هستند. و يا تصور ميكنند كه مردم مسلمان امروزين ايران تافته جدا بافته از بقيه ملتهاي مسلمان 14 قرن قبل خود می باشند كه اساس همبستگي اقتصادي آنان در فرو نپاشيدن خانوادههایشان ویا در نظام اشتغال روستائيانشان بر اساس بزرگ مالكي بود و نظیرما بر اساس آيه ارث قرآني تفسيرسطحی امروزين نميكردند و يا اساس همبستگي درون خانوادههاي اسلامي گذشته ايران هم بر اساس آيه مهريه و يا نفقه و يا ارث و يا هبه تفسير سطحي نميشد كه بخاطر معني ظا هری قرآني مزبور هر كدام از آنها دنبال امتيازگيري بيشتر از ديگري باشند و بلكه بر اساس کار مشترک خانوادههاي اسلامي قديم ايران بود كه صرفاً همكاري اعضاي خانواده با يكديگر داشتند و بر اساس فعاليت دسته جمعي خانوادگي بود و اگر ارث و يا مهريه ویا هبه و يا وقفي هم در كار بود ، تنها بر اساس خرده مالكي آنان بود ... ]نه ارث درنظام عمده مالكي[ و حتي در نظامهاي ايلي قديم ايرانيان هم بر اساس همبستگيهاي قبايل با يكديگر در جوامع اقتصادي ايلي بود ویا بر اساس بزرگ مالكي مشترك و دفاع مشترك از آن مراتع بود. و لذا برخلاف تفسيرهاي حقوقي امروزين ما ايرانيان، بود و همه آن نوع خانوادههاي قديمي ايرانيان بطور مسالمت آميز با يكديگر زندگي ميكردند و يا بخاطر كار مشترك دسته جمعي سالم خود زندگي ميكردند. نه بخاطر ارث بردن از همديگر و يا بخاطر مهريه گرفتن بيشتر از همديگر و يا بخاطر هبه گرفتن بيشتر از همديگربود و يا بخاطر اعتصاب طبقه مستضعف روستائيان بر عليه خان مستکبر مزبوربود و يا حكم اسلامي گرفتن فرزندان همان خان از دادگاههاي شرعي آن روزگارباشد و يا تفسير سطحی اين نوع مسائل دینی از رسانههاي سنتي آن دوران اسلامي باشد. و لذا تفكرات چپ روانه مذهبي معاصر ايرانيان در مخالفت با انواع چهارنوع بزرگ مالكي جهان است و همگي تأثيرات فرهنگي احمقانه اي است كه آرامش همه مردم ايران را بهم زده است. و يا باعث گردید كه مردم ايران بعد از انقلاب نيز از سيره فرهنگي و خط مشي سياسي ما دانشجويان مسلمان و با سواد سابق دانشگاههاي ايران تبعيت فرهنگي نكنند و لذا اغلب ما 200/000 دانشجوي مسلمان دانشگاههاي ايراني آن روزگار منزوي شديم و... با انكه ظاهراً دانشجويان باسوادتر همان ملتي بوديم كه اغلبشان حتي ديپلم و يا شش كلاسه هم سواد نداشتند ولي نتوانستم به آنان تفهيم فرهنگي بكنيم كه غارت اموال شركتها و يا صنايع ايران و يا پادگانها جزو نصوص قرآن نيست و بهمين دليل هم اغلب، دانشجويان مسلمان دانشگاهها و يا مهندسي بازرگان، نخست وزير، مدير مسلمان با سواد ايراني كنار كشيدند. و عملاً ليدري فرهنگي همان مردم ايران بدست چريكهاي فدائي خلق و يا تودهايها افتاد كه فهم صحيحي از مديريت صنعتي ايرانيان آن روز نداشتند و يا از مفهوم مالكيت صنعتي جديد ايرانيان نداشتند و يا از تفاوت مفهوم مديريت با مالكيت صنعتي در نظام اداري جديد ايرانيان نداشتند. كه اموال شاه ميبايست با آن مفاهيم حقوقي بزرگ اداره ميشد و يا بعد از رفتناش نيز ميبايست با همان مفاهيم حقوقي اداره سیستماتیک ميگرديد و هنوز هم بحرانهاي سياسي ادوار دولتهاي مختلف ايران در 36 سال اخير و يا پديده تعطيلي اغلب شهركهاي صنعتي ايرانيان بعد از رفتن شاه از آثار آن است و يا وقوع انواع زياد اختلاسهاي بزرگ در ايران هم بعد از انقلاب، نتيجه اين نوع فهمهاي غلط از نظام مالكيت شركتهاست و يا از عدم درك حقوقي مديريت اسلامي آن نوع شركتهاست. و نيز بخاطر همين فهم فرهنگي غلط از انقلاب است و يا از طاغوتي بودن اموال شاه است و يا از مفاهيم و نصوص قرآني است كه طبقه عوام ايران توهم آنرا داشتند و لذا بعد از رفع، خطرات سياسي انقلابي شدن در زمان شاه هم بيكباره همگي آنان انقلابي شده و صرفاً با اقرار لفظي به اينكه ما همه مردم ايران كلمه انقلاب را براي خود پذيرا شده ايم و يا تسليم آن مفهوم گشتهايم و لذا سعي كردند كه با اقرار به اين لفظ خودتنها از طريق غارت اموال خانههاي طرفداران شاه و يا غارت هتلها و يا كارخانهها و پادگانها و غيره به بهشت تفحلوا و يا فلاخ مالي لازم برسند. و به همين دليل هم بود كه بر مبناي آمار مستند ايران ميزان زیادی اسلحه پادگانهاي ايران به غارت رفت كه آمريكائيها به ايران فروخته بودند و سفارت خودشان و يا مستشارانشان در پادگانهاي ايران، ميزان دقيق آماري آن اسلحهها را بهتر ميدانستند و لذا سر كنسول آمريكاو بر اساس گزارش مستند همان مستشاران نظامي در كتاب خودش، ميزان اسلحههاي غارتي ايرانيان را ذكر كرده است. و يا مينويسند كه از حدود 5/1 ميليون اسلحه پادگانهاي تهران تنها به دعوت دولت انقلابي ايران فقط 000/300 عدد به پادگان ها یش دوباره برگشت ولي حدود 000/200/1 ميليون ديگر آن اسلحههاي غارت شده گرديد كه مردم انقلابي ايران آن روز ديگر حاضر به تسليم آنها به دولت مورد قبول اسلامي خود نبودند. و برخلاف اخبار فيلمسازان سطحي راديو و تلويزيون ايران هم از مفهوم گروهكها، در اطراف پادگانهاي گسترده تهران هم آنقدر ميزان دانشجوي گروهكي زياد نبودند كه همه آن مقدار زياد 000/200/1 هزار اسلحه را همانها غارت كرده باشند و به فروش برسانند و يا به نقل افرادي كه از نزدیک شاهد فروش نزديك آنها توسط مردم كوچه و بازار تهران و به قيمت 5 هزار تومان پول بودند و نشان ميدهد كه مردم تهران آن روز چقدر به انقلاب اعتقاد فرهنگي داشتند و يا شاهد عيني ديگرش آنست كه وقتي جنگ ايران و عراق ميشود، و دولت ايران و يا سران سپاه به اسلحه ژ 3 آمريكائي و يا اسلحه يوزي دسترسي لازم را نداشتند كه بر عليه لشكر عراق بكار گيرند و يا ديگر ماشينهاي پادگانها نبود و يا ماشينهاي ادارات هم وجود نداشت و بهمين دليل هم دولت ايران مجبور گرديد كه بجاي اين نوع اسلحههاي آمريكايي پادگانها و يا انواع ماشينهاي اداري ايران، اسلحه، كلاشينكف روسي براي جبهههاي جنگ و يا ماشينهاي تويوتاي ژاپن مختلف و متعدد جديد براي جبهههاي جنگ بخرد. كه اسناد تصويري آنها را هر كس ميتواند از خلال تصاوير فيلمهاي جنگي ايران ببيند. و نيز همان مردم به اصطلاح انقلابي ايران، و عليرغم ادعاي انقلابي خود، و يا عليرغم احكام قضايي دادگاهها چند سال هم طول كشيد كه اموال مصادرهاي خود را از اموال هتلها و يا از منازل به اصطلاح طاغوتي آن روزگار و يا از كارخانههاي مصادرهاي و غيره خود دوباره به بنياد مستضعفان باز گردانند. كه مقادير زيادي از آن اموال هم باز نگشت.
آري اين نوع آموزشهاي سياسي غلط تودههاي ايراني و يا خلقي و يا توسط گروه تودهايها و يا توسط شعاردهي چريكهاي فداي خلق ايران و در تفسيرسطحی روند جنگ طبقاتي با اموال شاه و يا به بهانه طاغوتي بودن و غربي بودن آنها، عوارضي سياسي ديگري نيز در برداشت. كه توسط گروه چپ ديگر ايراني دنبال ميشد بنام گروه پيكار ايران پيگيري سياسي ميشد، چرا كه در همان تاريخ اول انقلاب هم گروه چپ پيكار دنبال میشد و بيانيه سياسي خاص خودشان را در دانشگاهها ايران پخش كردند كه استراتژي سياسي پيكار آنست كه جنگ خارجي ايران و عراق را به جنگ داخلي ايران تبديل بكنند. و اگر احساس مسئوليت عميق بچههاي مسلمان دانشگاههاي ايرانيان نبود كه در آن روزگار بجان همه ايرانيان و در اوائل انقلاب احساس تعهدجانی ميكردند و يا حس هم نوع دوستي آنان نسبت به جان همه ايرانيان امروز نبود. و با ترفندهاي مختلف و يابا تدابير عقلاني اين نوع استراتژي آنان را خنثي نميكردند پس قطعاً وقوع جنگ داخلي در اول انقلاب حتمی بود و يا ريخته شدن خون بسياري از ايرانيان آن روزگار و يا تبديل گشتن جنگ خارجي ايرانيان به جنگ داخلي حتمی بود و با وجود آن همه از ميزان زیاد غارت اسلحهها يا ماشينآلات پادگانهاي ايران حتمي بود و يا از اموال مصادرههاي ديگر، حتمي بود و حتماً جنگ ايران و عراق را بطور يقينی تحت الشعاع خود قرار مي داد ... و با احتمال 90% پيش بيني آنان يقيني بود. زيرا گروه سياسي چپ مزبور افراد با سوادي بودند و لذا بدون تجزيه و تحليل دقيق سياسي يا علمي از حوادث آن روز ايران – بيانيه سياسي مزبور را نميدادند. و بلكه دقيقا ميدانستند كه تودههاي باصطلاح انقلابي مردم تهران آن روزگار، چه نوع عمل خطرناكي در غارت پادگانها و يا فرو پاشي ارتش انجام دادهاند. كه بدتر از غارت غنايم نظامي پادگانهاي بغداد و در هنگام سقوط صدام حسين بود كه هنوز هم جنگ داخلي عراق امروزين را بوجود مي آورد و اگر تدابير عقلاني انجمنهاي اسلامي دانشگاههاي ايران نبود و بخاطر حفظ جان اكثريت ايرانيان نبود. حتماً كشته شدن اغلب ايرانيان موجود حتمي بود و يا بخاطر تفاوت قوميتها در ايران وبخاطر تفاوت ديدگاههاي قشرهاي سياسی مختلف و يا به علت تفاو ت دیدگاه روحانيون مختلف و افراد ذي نفوذ سياسي در ايران آن روزگار و یا به سبب اينكه با كنار گذاشته شدن ارتش در روند تأمين امنيت نظامي ايرانيان حادثه سياسي جنگ داخلي حتمي بود.
آري اين نوع فهم ديني غلط از اموال شاه و يا از بنياد پهلوي همه ما ايرانيان را در بهينه ماندن نظام اداري ....... ايران به خطر انداخته است و يا در حفظ سلامت نظام خانوادگيمان به خطر انداخته است و يا در زندگي مسالمتآميز ايرانيان معاصر با جوامع ديگر به خطر انداخته است و يا دچار انواع سردرگميهاي زيادي نموده است ولي آيا يكبار هم از خودپرسیده ایم كه پس مردم جوامع ديگر جهان چگونه زندگي ميكنند؟ و يا فرق ما و فرق جامعه چين و روسيه و جوامع ديگرچیست؟ ویا در برخورد با اموال صنعتي امپراتوران مختلفشان چيست؟ و يا در ارث بري ملي آن نوع صنايع از دوران شاه چيست؟ و يا فرق ما ايرانيان معاصر با ايرانيان گذشته چيست؟ كه ما زندگي گذشته آنان را بخاطر خود بزرگ بيني دینی معاصر خود نميپسنديم وبا شعارهاي مذهبي امروزي خود آنها را محكوم ميكنيم ولي از خود نميپرسيم كه پس ناصر خسرو مسلمان چه فرقي با ما داشت و يا با مردم مسلمان گذشته مصر داریم؟ كه به نقل سفرنامه ناصر خسرو كه مينويسد: 20 هزار دكان از آن خليفه فاطمي در فسطاط فعاليت اقتصادي ميكردند و ناصر خسرو مسلمان هم آنان را محكوم نميكند و يا در مزرعههاي بزرگ زراعي اطراف نيل كه فعاليت ميكردند. و بر عكس ماكتاب آري اين چنين بود را براي آنها نمينویسد؟و يا نظير ما ايرانيان معاصر نبود كه به مصادره انقلابي آن اموال خليفه اعتقاد اسلامي پيدا بكند؟ و يا خواجه نظام الملك طوسي و يا ملكشاه را كه چرا غير عاقلتر از خودمان مبدانيم كه در اداره اراضي زراعي امپراطوري سلجوقي ايرانيان حاضر نشد كه به طرفداران خويشاوندان ملكشاه و قومهاي مسلمان ترك وي اراضي بزرگ را به مالكيت ارثی خویشاوندی بدهد. تا مبادا با اين عمل خطرناکش آسايش از همه مردم ايران آن روزگار رخت بربندد و ملكشاه نيز اين ديدگاه علمي را بر ديدگاههاي قومي گرايانه اسلامي خود از مفهوم ارث بري اسلامي ترجيح داد.