مردم شناسی "اقوام ترک اویغور آسیا" ودر گیری با خاقان های جدید چین  (بخش سوم)-دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی "اقوام ترک اویغور آسیا"

ودر گیری با خاقان های جدید چین

(بخش سوم)

از : دکتر محمد خالقی مقدم

_مردم شناس اقوام آسیایی

 در مورد فرهنگ "اقوام گوناگون "چین باید بگویم که در مورد تدوام داده  شدن فرهنگ سیاسی اقتصادی سکنه استانهای مختلف چین وبا نظامیا نش  ،اختلاف عمیق 72ساله دارند  که اسناد تاریخ کشور چین وآنرا نشان می دهد  وبعلاوه اعضای این شرکتهای بزرگ تجاری چین ویا  " سازمان تجارت جهانی"  باید  که در این زمینه کمی عقلانی تر فکر بکنند وتا بخاطر انبوه کردن سرمایه گذاری توام با ریسک  در یک کشور مخوف  ودچار ورشکستگی بیشتر نشوند  وزیرا نظامیان این کشور در تفکرات قرون وسطایی خود بسر  می برند   وبه فقر ویا بدبختی سکنه انبوه چین نیز بی تفاوت می باشند  ویا معنا ومفهوم استقرار محیط امن وبرای شرکتهای بزرگ را هم کشش  مغزی ندارند   ودر کشورهای مختللف نیز   بلای عظیمی وبر نظام اداری شهر های اسیا تحمیل کرده اند  وهمچنین  درک مغزی نمی کنند  که  چگونه به آواره شدن میلیونها قشر با سواد  از شهرهای آسیایی  منجر گشته اند  ویا چه بلائی  وبر سر دانشگاههای آسیایی آورده اند؟  ویا چه بلایی برسر خانواده های توام با مهربانی مردم آسیا  آورده اند؟ ومثلا یک از آنها ویاد دادن جاسوسی از پدر وبوسیله فرزندمی باشد  که محصول تعقل فرهنگی نظامیان چینی می باشد که خانواده های اقوام اسیایی را قربانی کردند وبا بی مغزی نظامی خود درک نمی کنند که هدف  چند میلیارد ازپدران آسیایی ودر در تشکیل خانواده چیست ؟ ویا هدفش ودر  پرداخت هزینه فراوان وبه فرزندانشان  چه  می باشد ؟وبعلاوه نظامیان چینی  وخرج فرزندان آنها را نمی دهند  که به آنها "جاسوسی از پدر را" یاد می دهند ویا در "موبایل های هواوی چین رواج  می دهند   ولذا باعث متلاشی شدن خانواده های آسیایی ها می گردند   ولی امروزه مطبوعات بی مغز چین وبرای فریب فرزندان همان آن خانواده ها ی  آسیایی   وادعا ی دروغین می کنند که رژیم کنونی چین وطرفدار مستضعفین ویا  طبقه کارگر و محروم می باشد ویا حزب آنان حزب مردمی بوده واحزاب جوامع دیگر جهان احزاب نامردمی  می باشند  ولی  "شبکه های اجتماعی  نوین "را راه می اندازد که چهره "تمدن چین مائویستی  انقلابی" نشان بدهندویاخانواده های جوامع دیگر را متلاشی بکنند ویا به بدبختی بکشانند ولذا اغلب مردم آسیا راضی نیستند که این نوع  فرهنگ سازی خانوادگی ویا پلیسی ویا "مدل سازمان برنامه ای" وتوسط چینی ها ساخته شده  وبه "درون فرهنگها ویا تمدن اقوام دیگرآسیایی " رخنه داده شود  وبلکه برعکس و به عنوان " یک  "ویروس فرهنگی "عمل می کند ویا  انواع فرهنگ  اداری جوانمردانه آسیایی ها را  هم خراب می کند  که خودشان را  آلت دست فرهنگ قرون وسطایی ویانوکیسه های چین معاصرکرده اند که یوسف افتخاری  فرهنگ اداری آنان را  بجای "حزب کمونیزم " و"حزب پاداشسیم" می داند   ویا نظام پلیسی جوانمردانه سابق اسیایی ها را خراب کرده ومنجر به درگیری های شهری می گردد  ومکانیزمی می باشد که  از تمدن قرون وسطایی  چینیهای معاصر  اخذ شده است  وبا این مدل بود که درگیری های در شهرهای  ارومچی وکاشغر ولهاسای تبت را بوجود می آورند ومحصول  کلانتریها شهر های مزبور است  وبه این شگرد کلانتریهای چین  وانگ در گزارش اش اشاره کرده ومی نویسد:

دولت چین در حدود یک میلیون جاسوس را ودر ایالت سین‌کیانگ گماشته است وتا از فعالیت‌های مردم حتیو در داخل خانه‌های شان جاسوسی نمایند.و در این ایالت حتی همسایه از همسایه جاسوسی می‌کند و دولت نیز کدهای مخصوص را بر خانه‌های مردم نصب کرده تا فعالیت‌ها و رفت وآمد آنان را زیر نظر بگیرد

 واما در مورد اینکه چرا ودر فرهنگ معاصر چین وچنین  نهاد سازیهای اداری نامناسب بوجود آمده ویاچرا  در فرهنگ 72 ساله اخیرآنان  وچنین در گیری ها بوجود آمده است ؟وباید بگویم که از نظر علم مردم شناسی دینی ویا علم مردم شناسی سیاسی ودر میان آنها  یک نوع دین جدید آسیایی شکل گرفته است  که با ادعایی "پیامبری  مائو" همراه می باشد که قوم کشی مزبور را تشویق می کند آنرا "مکتب مائویستی" می نامیدند  وتاپرتودر تعالیم جدیدی که صادرمی فرمود وبا مذاهب اقوام دیگر آسیایی مبازره بکند که شامل دین اسلام ویا مسیحیت ویهودیت وهندویسم وبودیسم قدیمی تبت ویا دین تایلندیهاو ولا ئوس و بودیسم قدیمی سکنه چین مبارزه می کند وبعلاوه با گا گ- ب مخوفی کهمائو  ساخته بود واملاک واموال وخانه ها  ویا اراضی زراعی ویا مازاد تولید  کسب وکار دیگران  را " مصادره انقلابی بکند ویا جزواموال مالکیت دولتی خود وخانواده و"حواریون بعدی اش "بکند واین "دین جدید "آنان شکل گرفته است ویاریختن خون مردم دیگر وبا تعالیم جدید مائو وبوسیله  مردم چین حلال شده بود  ولی در قران وتورات وانجیل حرام می باشد  که رواج داده شود  ولی پیروان زرنگش هم ونانشان را از حلال وحرام کردنهای انقلابی وی در می آوردند ویاچاپلوسی مذهبی وی را بلد شده بودندکه با برگزاری مراسم های  مذهبی کرنش آمیز ودسته جمعی به وی واورا از ادعای رهبریت ملی کشور چین بیرون آورده  ویا از ادعای شاه معمولی کشورهای جنوب شرقی آسیابالاتر برده وبلکه مقام ووجهه اورا ودر نظر طبقه عوام وبیسواد روستاها 72 سال قبل چین و بالاتر ببرند ویا مقام اولوهیت به او بدهند که دستوراتش آسمانی جلوه داده شود که مائو از کاخ پکن صادر نکرده است  وبلکه "خدای جدیدچینی ها"و به او وحی کرده است ولذا اجرایش مقدس می باشد  واحتمالا نامگذاری میدان تیان من پکن  وبه معنی میدان آ سمانی ودر زبان چینی هامی باشد   وشاید به این دلیل ایجاد شده است که بگویند مائو ودستوراتش را وبعنوان یک فوق دیپلم کتابداری به آنها نگفته است که سرپیچی نکنند ویا  حکومتش شکست بخوردوبلکه القا فرهنگی توام با زرنگی چینی ها می باشد  که وی نظیر حضرت محمد ویا عیسی مسیح ویا نظیر  حضرت موسی است کهبا خدای آسمانها،ارتباط می گیرد ویا دستورات وتعالیمش ودستورات خدوند چینی هامی باشد  ویا نظیر "تنکری "خدای آسمانی چنگیز خان مغول می باشد ولذا شرکت همگانی در تشیع جنازه وی راونظیر مراسمهای مذهبی پرشکوه در آوردند ویا اطاعت ارتشیان از وی را نیزو بصورت رژه های نظامی کرنش امیز در آوردند ویا دانشجویان بدبخت چینی را در مقابل کاخ وی اعدام می کردند وتا  نظیر قربانی کردن جوانان بابل در مقابل معبد خدای بعل بابل باشد  ویا عکسهای مائو را ومرتبا بر در دیواروجلوی منازل مردمپکن  می آویختند وتا اطاعت خدای گونه از وی واز یاد چینی ها نرود  واین قبیل از امور   ومرتبا تکرار می شد که    برای اولوهیت بخشی به وی بود " بعدا آنرا و"کِیش شخصیت" مائونامیدند که نابودی اقتصادی روستاهی چین ورشر فقر وی ونتیجه خواست رهبران حزب کمونیست  نمی باشد وبلکه بخاطر "کیش شخصیت "خود مائو بود  وبعداتنگ شیائوپینگ وبّعنوان " خاقان جدید اصلاح طلب " چین و توانست که  با مذاکره با شرکتها خارجی  ودوباره به فریب اقتصادی ملل دیگر جهان بپردازد   وباعث شد که  ملل بدبخت دیگر افریقایی ویا امریکای لاتین هم واین بار فریب "خاقان دوم" چین را بخورندوقرار داد حقوقی  مناطق آزاد تجاری 14 گانه بنادر جدید چین را با وی منعقد بکنند ولذا مقدار زیادی از پولهای ذخایر ملی خود راو به مدیران بی مغز شرکت های چینی  بدهند ویا از ملیت های بی خبر اخذ  کرده و ببرند ودر شرکتهای هرمی وکلاهبردارانه بنادرومناطق  آزاد شهرهای شانگهای خود ویا در شانتون  وهنگ کنگ وغیره سرمایه گذاری بکنندکه احتمالا با زرنگی اعضای حزب کمونیست چین می باشد کهابتدا آنرا تائید کرده وسپس تاکید مجد د بر مالکیت دولتی سابق می کند ویابر بیهوده بودن اقتصاد مناطق آزاد پا می فشاردتا  پول وثروت همه آن ملل بی مغز افریقایی را بالا بکشد ویا  پول سکنه امریکای لاتین  ونظیر ونزوئیلا وبرزیل وغیره وتوسط سران حزب کمونیست چین وخاقانهای سوم وچهارم چین بالا کشیده شود ویاجزواموال مالکیت دولتی پولشویانه سران زرنگ چین بگردد که بنام "حزب طبقه کارگرچین " واموال همه طبقات کارگری جنوب شرقی آسیا ویا خاور میانه ویا حتی ایران ویاآمریکا ی لاتین  وافریقا را بالا کشیدندوبصورت ساختمانهای مجلل شانگهای ویا پکن ویامتروآن شهرها  ویا موشکهای ارتش چین در آوردند ویا  از غارت ملل محروم جهان سوم گرفته بودند  که در مذهب جدید چینی ها واین نوع از  اعمال حرام وگناه نبود  وبلکه آنرا جزو افتخارات کشور چینی خود می دانستند که ملت های دیگر آسیاولیاقت زدن این نوع شرکتهای بزرگ  رانداشتندویا   در خاک کشورشان نداشتندوفقط آن چینی ها وبخاطر لیاقت اشان واین نوع ازشرکتهای بزرگ آسیایی را زده بودند  که امروزه چین را با کالاهایش می شناسندواین امر   بدلیل دروغگویی مذهبی چینی هاست  که قرار دادهایشان با ملل دیگر ریشه دین واقعی ندارد که از خدا ترسیده ویا از جهنم ترسیده وبدهکاری به ملل دیگر جهان را انکار نکنند ؟وتا اعتماد دوباره اقوام دیگر را ودر تجارت با ملت چین ادامه بدهند ؟وبعلاوه ارتش خلقی چین هم ومعتقد است که اقوام گوناگون جهان وغلط کرده اند که سرمایه گذاری را ودر کشور خودشان نکرده اند  که امن تر بود ویا  سرمایه گذاری های خارجی خود را  وبه چین آورده اند ویا امروزه جزو ثروت ملت چین کرده اند  واکنون هم با اسلحه ارتش خود واز آن اموال مزبور دفاع خواهند کرد  که اصولا از اول سرمایه گذاری خارجی نبوده وبلکه جزوثروت ملی خود آناست وملل دیگر هر کاری که از دستشان بر می آید وبروند بکنند وفقط بقیه ملل جهان وبا اعتماد به درستکاری وانقلابی بودن ملت چین ونسبت به بی اعتمادی به امریکایی هاوبی خودی به آنها اعتماد حقوقی کردندویا اعتماد  بی پشتوانه بین المللی کردندکه اکنون سردمداران شرکتهای بین المللی پولشویانه گلد کوئستی چین ودر کاخهای خاقانی پکن وتزاری کرملین مسکو نسشته اند وفرقشان باکاخهای قدیمی خاقانهای سونگ وهان وشانگ وغیره در شهر ممنوعه پکن   ودر آن می باشد  که کاخهای خاقانهای  قبلی چین وقبل از سال1949 غیر مردمی بود که آنرا شهر ممنوعه کردند ولی  مائو ، رهبر مردمی است ولذا  وبرای فریب همگانی دستور دادکه کاخهای آن خاقانهای قدیمی  چین را وشهر ممنوعه پکن بنامند وقصر خودش را "قصر مردمی وخلقی" مردم پکن جار بزنند وآن قصرهای مربوط به خاقانهای گذشته را ودر درون محوطه محصور قرار داد  که همگی به ارتجاعی بودن حکومتشان پی ببرند !ویا با لفظ شهر ممنوعه بنگرند ولی خودش را وبعنوان مردمی ترین وجوانمردترین فرد چینی وطرفدار طبقه محروم چین نامید ولی با دادن زمام اداره قصر خودش وبدست کا- گ- ب چین وکاری کرد که دیگر هیچ خلق چینی واورا نبینند ویاعریضه هیچ خلقی <بدست اونرسد! که به شکایتش ویابه  درد دلش گوش بکند و بعلاوه طرفداران دستمال بدستش  هم وبه او توصیه کردند که برای فریب خود مردم چین ویا فریب سکنه اقوام دیگر آسیایی  ها و ماهیت واقعی رژیم جدید خود را به آنها بر ملا نکند ویا نشناساندویا کلمه رئیس جمهوری  ویا حزب خلقی ویا طبقه کارگر را هم وبه چنین وضعی بیندازد !وچراکه به او گفتند که در اروپا وفرا نسه وعده ای انقلابی پیدا شده اند که طرفدار اندیشه "طبقه کارگر فرانسه" هستند  ویاطرفدار نظام جمهوری  هستند ویاتئوری اشان  هم ودر مورد رفع محرومیت "طبقه کارگر فرانسه" می باشد که  شخص مارکس آنرا نوشته است و فرد با سوادی بود وقدرت نوشتن وایده دهی علمی را هم داشت  ونظیر کتاب سرمایه ویا کتاب" مبارزه  طبقاتی در فرانسه" وچاپ کرده است  ولی برای قشر کارگری فرانسه نوشته بود ونه برای مردم چین ویا روسیه؟  وتوصیه های خوبی هم به "طبقه کارگر فرانسه" داشت  وطرفدارانش  به مائو گفتند : ما که در چین ،طبقه کارگر نداریم ویانمی توانیم که  عقاید تشکیل حکومت جدیدمان راوانقلاب طبقه روستائیان چین بنامیم وبا این کار هزاران خان بزرگ چینی را ودر گیربا خود  بکنیم ! وبعلاوه قشر عوام چینی هم واین قبیل از مسایل را نمی فهمند  ویا طرفدارانش  به او گفتندکه : توهم که تنها یک فوق یکدیپلم کتابداری داری می باشی  وسر از مسایل اقتصادی آینده چین در نمی آوری ویاازمسایل  مالکیت دولتی ویااز خصوصی سازی در نمی آوری !ویااز مفاهیم ریاست جمهوری که اعلام خواهیم کرد در نمی آوری ویااز نظام اداری جدید که لازمه صنعت می باشد  ؟ ویا وزارتخانه های جدید چین ویانظامی اش که سر در نمی آوری !که چگونه سازماندهی بکنی؟ ویااز نحوه تشکیل وسازماندهی حزب هم سردر نمی آوری! وبعلاوه اکنون هم که سرتاسر خاک چین ودر دست سربازان ژاپن می باشد  که اشغال کرده اند وماهم واز طریق راه  پیمایی طولانی خودمان نیز  ونمی توانیم که به حکومت برسیم ؟وچراکه تسخیر کشورچین  واز طریق نظامی گری وانواع مهارتها لازم دارد که "ارتش خلقی ما" انرا نمی شناسند که فقط داس وبیل را می شناسند ویاحتی دستور اطاعت از تو ودر دین بودایی آن مردم وجود ندارد وبعلاوه در کشور چین هم ونظیر فرانسه نیست که کارخانه ویا طبقه کارگر داشته باشد  که نظیر مارکس وادعای رهبری طبقه کارگری  چین را بکنیم!   وفقط یک مشت روستائیان فقیر هستند ومشکلات رفع فقر آنان را هم نمی دانیم  که چه بکنیم ؟ویا بچه خان هم نیستی که مهارت اداره یک ده چینی را بلد باشی !ویا در درس کتابداری توهم ومطلبی ودر این مورد نوشته نشده است  ومبادا کاری بکنی که بعد از سی وچند سال از حکومتت وتنگ شیائو پینگ وبه همه بگوید که چه بلایی بر سر روستاهای چین آورده ای !؟که همه خلق روستایی چین واز گرسنگی می می میرند !  ولذا چاره کارآنست که ما کار دیگر بکنیم  ویا  راه حل مان فقط حیله گری وفریب مردم چین باید باشد! ویا دادن شعارهای فریبنده و انواع شعارهای دیگرباشد  که  سرتاسر  مردم جهان را فریب بدهدومثلاشعار  زنده باد طبقه کارگر ویا درود برخلق های جهان ونظایر آن    وتا کشته نشویم !وبلکه بتوانیم که تشکیل حکومتمان راتداوم داده  و هم براساس آن تئوری قراربدهیم ولی  در مورد  مرامنامه  ویا  فلسفه تشکیل حکومت  آینده هم چیزی نمی دانیم ؟ ویا مرام اقتصادی بعد از تشکیل حکومتمان چیست را  نمی دانیم ؟ واصولا در روستاهای چین نیز وکتابخانه ای  وجود ندارد که حداقل یک جزوه مارکس ویا مفهوم جمهوری چیست را وبه کشور چین  بیاورند ویا راه یافته باشد  که بتوانیم آنرا بخوانیم  وبفهمیم که مارکسسیم چه می گوید؟ ویا اقتصاد دولتی چیست ؟ وپس هرچیزی که  به عقل توبرسد وما هم فورا آنرا اجرا می کنیم! ویا اموال هر که را اگر بخواهی بگیری ومصادره بکنی واسمش را می گذاریم " عمل انقلابی خلق چین "! ویا هر دانشجویی را که بخواهی بکشی وازانقلاب  فرانسویها تبعیت کرده ویا شعار بدهد وفورااورا می کشیم واعلام می کنیم که بخاطر "انجام انقلاب فرهنگی" بودکه اعدام کردیم  ویا آنرا اجرا  کردیم ومعنی سیاسی "مکتب مائویسم" را هم که نمی دانیم چیست ؟ویا انواع ایسمهای دیگر که چیست و فرانسویها رواج داده اند وطرفداران زیادی در دنیا پیدا کرده است ؟ ومردم چین هم مرتبا سوال وپرسش و در مورد این نوع ازمسایل می پرسند! ویا  مرام حزبی ومکتب و نهضتمان را واز ما می پرسند؟ ویا ما را کلافه میکنند! ونمی دانیم که چه بگوییم  ؟ ولی  قول می دهیم که  دستورات شفاهی توراوبصورت "آیات تورا ت" در آورده  ویا جمع بندی کرده  وبعنوان "مرامنامه حزب کمونیست مائویسیم خلق چین " بنامیم  وتا   نظیر کتب آسمانی ادیان  دیگر بشود ویابصورت "کتاب مقدسی سکنه چین" در بیاید! وبعدا هم ودر استخدام وبکار گیری افراد مختلف وآنرا می دهیم که همان  افراد  بخوانند واگر موبه مو اجرای مرامنامه ات را  پذیرفتند واسمش را می گذاریم تو"عضوحزب کمونیست" مومن هستی   واگر برخی قسمتهایش رانپذیرفتند  واخراج حزبی می کنیم! ونتیجه این نوع از شورومشورتهای  پنهانی با وی ،آن بود که "مذهب جدید چینی"ها متولد گشت  ویا  در سال 1949هجری ودرطی  یکی ازجلسات مشورت راهپیمایی بزرگ پایه "مذهب جدید چینی" ها گذاشته شد وطرفداران پیاده کردن آن دستورات هم  وبه قیمت ریختن خون میلیونها انسان ویا به قیمت مصادره انقلابی اموال دیگران تمام شدواسم مجریان آن  را گذاشتند" " ارتش خلقی "که طرفدارا ن مرام نامه حزبی انقلاب چین"بودند وآنرا  با قدرت اسله خود به اجرا می گذاشتند   واگر کسی آنرا نمیپذیرفت  وخونش را می ریختند   ولذا  محتوای خونریزی خود راگذاشتند "ارتش خلقی انقلابی " که با ارتش های نظامی حرفه ای وحقوقی کشور های دیگر جهان  وزمین تاآسمان  فرق داشت  ولی لفظ "انقلاب " همه چیز را توجیه می کرد ویا هر نقیصه ای را توجیه می نمود وتا  به زیر سوال نروند!وبهمین دلیل "الکسی توکویل فرانسوی" ودر کتابش وبه انقلابیون گیوتین بدست فرانسه ودر همان کتابش ،  لعنت می فرستد که با اختراع این "لفظ انقلاب "ودر فرانسه ویا کشاندن آن لفظ بمیان اقوام وحشی وبی سواد دنیاو به مباح شدن خون خیلی از انسانها منجرشد که تورات وانجیل وقران وبرای متمدن شدن بشر ویانظم گیری حقوق آنان واز سه هزارودویست سال قبل آنرا  حرام کرده بودکه حضرت موسی ده فرمان الهی خود آنرا اعلام می کند ولذا این نوع از قتل ها را حرام می دانست وبه قبیله هم خون مزبورهم اجازه قتل مجدد ویا جرح گوش ویاجرح  بینی  وغیره را می داد ویاآیات قصاص متقابل قران نیز وبه اعضای قبیله  مقتول را دادهاست  ویا در قتل غیر عمد نیز "دیه خونخواهی  ویا خونبها" سوره بقره قرار دارد    ولی اعضای کا گ- ب چین وغیره معتقد بود  که این گونهاز مفاهیم قصاص ویا دیه وغیره ودر "دین پیشرفته مائو یستی "وجود ندارد ولذا انجام قتل واز سوی یک فرد چینی "مجاز دینی چینیان " می باشد  ولی قصاص خواهی آن واز سوی اعضای قبیله مسلمان متقابل  ویا مسیحی ممنوع می باشد وجرم امنیتی می باشد   وتعقلی که فقط در مذهب معاصر چینی ها وجود دارد ودر حالیکه در قبایل بیابانگرد و"شمن پرست"صحرا های آسیا هم ودر چند هزار سال قبل دیده می شود که مسلمان نبودند ولی مفهوم حقوقی "قصاص "رابلد بودند  ویااز دینهای بزرگ آسمانی وارد دین شمن پرستی خود کرده بودند  وبهمین دلیل هم وهنجار قومی ، ترس از قصاص متقابل  بود که مورد قبول همه اقوام آسیایی بود ویا به دلیل آن هنجارها وکسی حتی در بیابانهای آسیاهم  که مکان رمه گردانی اقوام مختلف بود    وکسی راو بدون دلیل واهی نمی کشتند  ویا کس دیگر راناقص نمی کردند ومیدانستند  که در ازای آن قتل وکشتار خانواده اوهم وتوسط اعضای قبیله مقابل ، مجاز خواهد شدوبه همین دلیل هم و نمی کشتند ویا اموالش را غصب نمی کردند  واینها "نرم های اجتماعی " قبایل بود ویا هنجارهای مابین قبایل آسیایی بود  که  رعایت می کرد ند ولی مائو ویا سازمان امنیتی اختراعی دین وی وآنرا بهم زد ویا  اولین فرد از قبایل آسیاییهامی باشد  که با اختراع کلمه "انقلاب " آنرا بهم زد ویا مفهوم قصاص متقابل بشری را حذف نمود  ویابه هم ریخت واین امر احتمالادر اینده سکنه چین راو به درگیریهای مختلف  با  سه مذهب بزرگ آسمانی دین اسلام ومسیحیت ویهودیت خواهد کشاند  که چینیها  واز مکانیزم وقوع آن خبر ندارند! والبته مردم چین همودر این رابطه  بی تقصیر نمی باشند! که صرفا بخاطر بیرون کردن ژاپنی ها وتشکیل حکومت مائورا نپذیرفته بودند  وتا بعد از اخراج ژاپنی ها از چین واعمال غیر شرعی اورا نپذیرند ویا  "ماهیت کریسمایی"به اعمال  ندهند !وبا آنکه طرفداران قدیمی  دین بودا وآنرا نپذیرفتندولی   گمارده  های کا- گ -ب وبرمعابد چینی وآنرا  پذیرفتند ومخالف این نوع از اعمال وی نبودند  ویا دستور داشتند  که آنراتوجیه شرعی بکنند     وفقط دالایی لاما در تبت بود کهآنرا  نپیرفت وبه هند تبعید گشت  ولی طرفدارانش   روز به روز  زیاد می شوند  ویا طرفداران مذهبی اشان ودرجنوب شرقی آسیا زیاد تر می گردند ولذا "مذهب مائویستی و"از چهار سو  وبخاطر ماهیت قدرت طلبیهایش به مشکل افتاده است ویا بخاطر تحریف دین بودا وقتل قبایل مسلمانان حنفی 5کشور اطرافش به مشکل افتاده است ویا بخاطرقتل  برخی مسیحیان داخلی  واین نوع تمدن جدید چینی را  تهدید می کند که عصر  اخرین خاقانهای چینی را رقم خواهد زد ! وبعلاوه مائو ودر مصادره اموال ملل دیگر جهان هم فتواهاییغیر شرعی زیادی داد  ویا  در مرامنامه اش صادر کردهبود  ویا در پولشویی از اقوام بدبخت جهان صادر کرده است ویا در زیر پا گذاشتن تعالیم مذهب بودایی قدیم چین صادر کرده است ویا شیوه های زشتی را وبه کردار چینی ها آموخت  که بی اعتمادی ملل مختلف را به جماعت چینی فراهم خواهد آورد!ویا   در قرار دادهای تجاری همراه خواهد داشت   وهمچنان تقصیر دیگر  سکنه جدید چین هم آنست که توصیه های روحانیون بودایی  راکنار گذاشتند ویا    با رهنمودهای گا گ- ب ودر معابد چین   و به کنار گذاشتن تعالیم بودا پرداختند که تاحدودی واعمال آنان را اخلاقی تر می نمود ولذا به دین قدیمی خودشان نیز ، پشت پا زدند  واز این رو  مذهب  جدید وخونریزانه وظلم کننده  به اقوام دیگر رادر پیش گرفتند  و یا در چین معاصر "پایه گذاری" کردند ویا در روند سرکوب مخالفان اندیشه مائو، وبا او همدلی وهمنوایی لازم را کرده و کلیه اخلاق قدیمی ویا صلح جویانه چینی خود راهم   کنار گذاشتند ! وبعلاوه  شعاردهی های ضدامپریالیستی خود سپر کرده   وشمشیر  جنایت آفرینی وبرای  افراد خودی فراهم نمودند  ویا پشتوانه اعمال زشت ارتش خلقی خود کردند که فرد چینی  مخالف وحتما خائن وطرفدار امپریالیست میی باشد  وبایدکشته شود!    که یک نوع تشجیع ارتش مزبوربود  ویا در کشتار بیگناهان چینی بود !وبا تشجیج اعمال مزبورهم  وبه ضرراقوام بد بخت وزیر دستان جامعه کوشیدند  وعده زیادی از آنان هم  واز ترس شعارهای مزبورو به "جزیره بزرگ  تایوان" پناه بردند  ویا در انجاودولت جمهوری آزادیخواه وبرای خود تشکیل دادند   و یا حتی به ضرر خونریزی دانشجویان خودی  هم ملت چین  شعار دادند  ویا جان بیش از 50 هزار دانشجوی دانشگاه شانگهای را به خطر انداختند   ویادهها هزار دانشجوی دانشگاههای پکن ویا شهرهای دیگر را بخطر انداختند وارتش خود  را شجاع تر کردند تابه انها حمله کند ویا  مبادا از اعمالشان پشمان بشوند !ودر حالیکه هیچ جامعه وفردی را که تنها ست ویا ابزارش فقط اعتراض است نمی کشد ولی سه سال این امر ودر چین وقوع یافت  ویا معلمان بدبخت را واز دبیرستانها بیرون کشیده  وبه مزرعه زراعت فرستادند ولذا روحیه ضیف کشی خود  راو زیادتر کردند ویابه نفع کشتار کننده ها  وتشویق کننده گردیدند  و امروزه این امور جزو روانشناسی اجتماعی ملت چینی ها گردیده است    که در مورد سکنه بدبخت اویغور های چین هم آنرا تکرار می کنندو وجدان اخلاقی  خود را کنار گذاشته اند ویا اکنون هم وعمدا از جنایتهای ارتش خود ودر قوم کشی مردم بدبخت ترک اویغورستان حمایت پنهانی می کنند !ویا خوشحال از این نوع اعمال می باشند!   ویا از اهداف سیاسی پنهانی دولت چین ودر به خاک وخون کشیده شدن مردم بدبخت خاورمیانهحمایت می کنند  ویا از ویرانی شهرهایشان خوشحالند  ویازیرکانه در این راه نقش بازی می کنند!  وبعلاوه با مذهب تراشی جدیدمائو  ونمی خواهند که نظیر 70 الی 80 قوم دیگر اروپای شرقی باشند که حزبهای کمونیست جوامع خود را کنار گذاشتند ویا نظیر آسیای مرکزی عمل بکنند که  31 سال قبل وتشکیلات حزب کمونیست جامعه خود را کنار گذاشتند وتنها چینی ها می باشند  که  ادعای مذهب تراشی جدید خود را کنار نمی گذارند! وتا با  تشکیل حکومت دمکراسی گونه وفدراتیو استانهایشان  وجامعه مسالمت جویانه را پیگیری بکنند  ویا باعث آزار واذیت همسایگانشان نشوند! وبلکه بتوانند که فرهنگهای گوناگون اقوام چینی وغیر چینی ودر کنار همدیگر زندگی اقتصادی سالم داشته باشند! ویا در کنار اقوام دیگرآسیایی زندگی بکنند ! ولذا  همسایگی  خودرا وبه ستم بر دیگران تبدیل نسازند ! ویا صرفا به اقتصاد و یا رفع بیکار ی خود فکر بکنند! وتا آنان راو به در گیری با ملل  مختلف جهاننکشاند  ویا به در گیری با  مال باخته ها  ویاجان باخته ها نکشاند!   وحداقل میلیون ها ترک با سواد ودانشگاهی دهها  کشور آسیایی احساس ستم واز نژادکشی چینی  ها احساس نکنند!ویا به نژاد  همخون اویغوری  ترک زبان خودشان  نکنند! وتا با انواع تدابیرسیاسی خود  مانع آن  بشوند  که چینی ها ارتش جامعه خود را ودر قوم کشی مردم اویغور ترکستان شرقی تشویق بکند! وهرچند افراد دانشگاهی وباسواد  دانشگاههای مختلف جهان وهنوز در  مورد رهنمودهای آیات قرانی  ودر مورد اعمال زشت چینی سکوت کرده اند وتا تنش بیشتر نشود ولذا راه حل عاقلانه اشان ودر آنست که به پلیس سیاسی دولت خود وتوصیه بکنند که دست از کشتار سکنه اویغور ها بردارند که وطن اولیه واصلی بسیاری از ترکهای جهان ترکستان آسیا می باشد ولی امروزه آن ترکها و در کشورهای مختلف مستقر هستند   ولذاباید  چینی ها  زندگی منطقی ومسالمت جویانه را پیشه خود کرده ودر کنار ملل دیگر آسیایی را پیشه خود بکنندوتاافراطی گریهای  مذهب مائویستی مزبور وآنانرا وبه باطلاق درگیریهای مختلف   نکشاند ! ویا  دردسرشانرا  بیشتر نکند !   وبهمین دلیل اگر آنان وبا  دانشجویان  چینی خودهماهنگ می شدند  ویا در فاصله سالهای  1986 م والی سال  1989 میلادی هماهنگ می شدند  که خواهان دگر گونی رژیم کمونیستی چین بودند وزیرادانشجو  قشری می باشد  که از بقیه اقشار جامعه چین وبا سواد تر هستند وحداقل از مائو هموطنشان بیشتر درس خوانده بودند!  ولی با آنان هماهنگ نشدند ! ولذا خودشان را ودر" برج عاج "گذاشته و"تافته جدا بافته" از سایر ملل کردند ودر حالیکه دیگران وبا فهم سیاسی اشان وحداقل 80 رژیم کمونیستی کشورهای مختلف خود را کنار گذاشتند وتنها در چین وکره شمَالی می باشدکه باقی مانده است  ویا بعنوان آخرین دایناسور سیاسی آسیایی باقی مانده است!  ولی چینی ها هنوز نمی خواهند که عاقلانه بیندیشند! ولذا خودشان را میزبان این نوع از دایناسورسیاسی در حال انقراض کرده اند  ونمی خواهند که مسالمت آمیز عصر آخرین حکومت خاقانی خودرا وبه درون  شهر ممنوعه پکن ببرند  

 بعلاوه در همان زمان هم ویک پیامبر آسمانی دیگر هم ودر قاره آسیا رویئد  که نامش استالین می باشد ومحل نزول وحی و نبوت اش را نیز ودر  شهر مسکو  قرار داده بود واز آنجا به همه  جهانیان اعلام رسالت  میکرد و"نهضت مذهب سازی "اوهم و برای مردم آسیا  و شبیه رفیق مائوبود وهر کس که  ادعای پیامبری اورا نمی پذیرفت وفورا  تبعیدمی گشت   ویاتوسط پیروان مذهبی اش و به "اردوگاه کار اجباری" فرستاده می شد ویا به قتل می رسید  واگر مائوو برای ادعای پیامبری خود وحداقل یک فوق دیپلم کتابداری داشت ولی پیامبر شهر مسکو وآنراهم نداشت وتابرای نوشتن کتاب آسمانی "لنین ایسم واستالینزم" خودش سواد داشته باشد ویاپیروان و حواریون مذهبی اش واز او چنین چیزی را بطلبند  وتا از کتاب  آسمانی تورات ویا انجیل ویا قران دست کم نیاورد ویا از کتاب سرمایه وغیره "مارکسیزم"  وفیلسوف آلمانی کم نیاورد ! ولذا اینجانب  علاقه مند شدم که ببینم که اساس تئوری بافی اقتصادی اوچیست ؟ویا  برای اقتصادمالکیت کشور روسیه چه بود  ؟ ویا برای دهها کشور زیر نظر مدیریتش چه بود ؟ که بدا نم و یا  بفهمم که با   کدام مدل علمی اقتصاد دولتی واین همه جوامع را مدتها اداره جزم اندیشانه می کرد ! ویادر راه پیاده کردن عقیده اش وهزاران نفر را کشت ویا تبعید کرد   که سکنه بدبخت این کشورها ومجبور شده بودند که  شیوه زندگی اقتصادی خود را وبدست تئوری اقتصادی او بدهند ؟  ولذا به  بیوگرافی  تحصیلی ومدرسه رفتن اش مرجعه کردم ومی اندیشیدم ویا به تحقیقاتش ودر مورد تئوری مالکیت دولتی وی  فکر می کردم که بیبینم این نوع کشورهای تحت یوغ اروپایی او وچگونه اداره می شدند ؟  که مارکس فیلسوف آلمانی وبا آن همه از سوادش نتوانسته بودکه  پیاده بکند؟ ولی استالین می گفت که توانسته است  وآنرا در کتاب "استالینسم" خود اظهارکرده  است    ولذا  در بیوگرافی شخصی اش جستجو کردم ودیدم که استالین مزبور کار گرشرکت نفت انگلیسی باتومی بودولی  بجای درس خواندن در مدرسه ودانشگاه وجهت تئوری بافی خود ویا جهت سازماندهی اقتصاد دهها کشور محروم مزبور   وفقط حرفه بمب گذاشتن را بلدبودویاد گرفته بود  ویا منفجر کردن رهگذران بدبخت خیابانی را  یاد گرفته بود  ودر ادامه جستجوی  بیوگرافی اش وخواندم که پدرش پولی نداشت که در شهر محل سکونت اش وبرای پسر نابغه اش  که تئوریسن نظامی اقتصادی جهان شده بود و خانه کوچکی بخرد ولذا خانه پدر ی اشان ودر قبرستان شهرشان واقع بود ونتیجه گرفتم که کسی که پول کافی ندارد که برای بچه اش ودر شهر خودشالونک بخرد واحتمالا  نمی توانسته که اورا حتی و به کلاس اول مدرسه هم بفرستد!ولی امروزه دانشگاههای مزدور مسکو ویا ارتش روسیه، وهمه ملل  5/7 میلیاردی جهان را وابله فرض می کنند وبرای توجیه همکاری ننگین خودشان  وبا این پیامبر خونریز مسکو  واورا  وبزرگترین تئوریسین   اقتصاد آسیا معرفی می کنندویا  به ملل آسیا جار زده اند ولذا پایین کشیدن مجسمه اش واز میدان اغلب شهر های اروپا ی شرقی ویا آسیایی ، هم وفقط توهین به وی نبود وبلکه توهین متقابل به نویسندگان واهل قلم قوم روس می باشد  که از پیامبردروغین  شهر شان وبت آسمانی تراشیدند ویا برای ملل دیگر ساخته بودند   وتافرمان قتل میلیونها قوم بیگناه آسیایی را وآسمانی  بکنند!ویا خدای قوم روس را که به وی وحی کرده بود وآنها هم وبخاطر ماهیت وحی گونه اش ونمی توانستند که اطاعتش نکنند ویا با نکشتن دیگران وگناه نکنند  وبعلاوه این نوعاز  کشتارهاواخذ مال ها وتبعید کردن آنان به سیبری  وجزوایدئولوژی علمی مارکسیسم نبود وبلکه بخاطر فرمان وحی گونه خدای روس وبه استالین بود که نمی توانستند که "نافرمانی دینی "کرده باشند  ولذا  کشتار قوم قیر قیز ها ویا چچن ها ویا اوزبکها  ویا ایرانی هاویاکالموک ویا قزاقها وبلا روسها  ومجارها و غیره را وآنها در مذهب مسیحیت ارتدکس روسیه خود نیاموخته بودند که وجود ندارد وبلکه در مذهب تراشی معاصرقوم  روسیه مباح می باشد    ولذا تاریخ نویسی آینده آسیا ودیگر مهملاتی ودرمورد "مکتب  سوسیالیزم ومارکسسیزم " نیست ویا در عمکرد اقتصادی آنها ودر قاره  آسیا نیست که اروپایائئان ودر مورد آسیا نوشته اند وبلکه بحث در مورد  تاریخ مذهب آفرینی  وخدا آفرینی دو قوم روس  وچین  می باشد  ویا برای ملل آسیاست  ویا یافتن آیات مقدس در مرامنامه مائو واستالین است خودشان پیامبران دو قوم چین وروس می دانستند ودو قوم مزبور هم با اطاعت جانانه از فرامین آنهاودر کشتار میلیونها قوم آسیایی  است که از خود نشان دادند که به آنان  بعنوان رهبران کشور خود نگاه نمی کنند وبلکه بخاطر اطاعت کور کورنه اشان از دستورات آنان وافراد مزبور را وبعنوان پیامبران کشور خود اعلام کرده بودند     ویا برای کشتار ملل مختلف آسیاوبه کتاب مرامنامه آنان نگاه می کردند    ویاآیات مربوط به  بیرون آوردن اموال وزمینهای قومی دیگران  از او تاسی می کردند که در کتاب مقدس اهل روسیه بود ولی در کتاب دینی "ادیان آسمانی "عمل حرام "می باشد   که چنین انقلابی در آسیا عمل کردند ونباید که   به دروغ آنرا  ء وبه ایدئولوژ ی انقلابی خود  نسبت بدهند  ودر حالی که این دو  مفهوم وباهم فرق اساسی دارند وزیرا در "مفهوم ایدئولوژی" وتنها بحث واستدلال وجود دارد ولیکن  وجوب قتل دیگران وجود ندارد ولی در توجیه دستور گرفتن قتل یک قوم وتوسط  رهبران قومروس وچین وتوسط  پیروان آنهااین واجب دانستن   دیده می شود ویا در دستور غصب اموال دیگران وتوسط آنان  دیده می شود ویادر تضمین پس ندادن کالا ی دیگران ودر ازای پول ویا کالای قبیله دیگر،دیده می شود  که قرآن آن را " حقوق بیع" قبیله مقابل  می داند   و همگی  دستورات حقوقی می باشند کهعمل نکردند ویا در " حقوق شرط معامله" که دستورات حقوقی  قبلی را  نقض نکنند ویا حتی دستورات حقوقی قران ویا تورات وانجیل نقض نشود که کنار گذاشتن اش  گناه می باشد   ولی چینی ها و به بهانه اینکه  مائو شخص انقلابی می باشد    ویا استالین فرد انقلابی می باشد  و لذا دستور به قتل وغصب اموال دیگران را انجام می دادند ویا شرط فسخ معامله  وغیره ودر مذهب جدیدشان از بین برده بودند  وبا الحادی اعلا کردن دین  خود شان ومجازدانستن  حرام های آسمانی اقوام آسیایی دیگر ومروج دین خود ودر قاره آسیا شدند ویا در از بین بردن دین اسلام وبودا وهندو ومسیحیت در آسیا کوشیدند  ویا "واجبات حقوقی" معامله با دیگران را نپذیرفته اند  ویا حرام بودنش  ودر مذاهب طرف مقابل را هم نمی پذیرند وچونکه با فرهنگ مذهبی خود و فقط اعمال دارندگان "کارت حزبی کشور" خود رامجاز می دانند    که نظام خاص حقوقی خودشان راقبول دارند و باید که ازآن معیار ها  اطاعت بکنند والا از تشکیلات استخدامی آن دو کشور  حذف می شوند  که بعنوان بیعت با نفر اول کشورخود  وقومیت روس ویا چینی وآنراعملا  پذیرفته بودندوبه آن مومن شده بودند  ویا به  اخذبیعت چینی  مزبور  "رفته بودند  وپیامبران آن دو کشور هم و با مفاهیم مرامنامه نویسی حقوقی خود وآنان را به مذهب واعتقادات قومی خود جامعه پذیر وفرهنگ پذیر کرده بودند  وتخلفش را هم وبعنوان مجازات حزبی  خود قرار داده  بودند ولذا  داد وستد ومعامله ودادوستد باافراد این دوکشورودر نظام تجارت جهانی به ضرر اقوام دیگر آسیایی  می باشد ویابه ضرر اروپایی هااست که مذهب دیگر دارند وباید در معاملات شان وبه دستورات قران وانجیل وتورات ولامائیسم وهندویسم عمل بکنند وخارج شدن از معیارهای حقوقی دین خود رانمی توانندانجام دهند  واز این طریق   با آنان دادوستد بکنند ویا پیمان نامه های تجاری وبا آنان  بسته شود ومسئولان سازمان تجارت جهانی هم نباید آنر ا وبر ملل مسلمان ویابرهندویسم ویالامائیسم آسیائی تحمیل حقوقی بکنند ویا قراردادهای تجاری الحادی آنان را ودر قاره آسیا رواج بدهند وچرا که   برای افراد معتقد به ادیان آسمانی  این قاره بزرگ و قابل قبول نخواهد بود  که در این قاره بزرگ جهان وآنها بر اساس معیارهای دینی خود مغازه فروش دارند ویا کارخانه تولیدی دارند ویا حرفه های دیگر کسب دارند ولذا در حرفه های فروش ویا تولید ویا درخدمات رسانی خود هم مجبورند که به آئین داد وستد در قران وانجیل وتورات وکتاب مقدس هندوها عمل بکنند وعقاید روحانیون دین ارتدکس روسی ویا "نئوبودایسم دولتی  چین معاصر"که الحاد زده شده است  وبرای آنان قابل قبول نمی باشد  که در در صد سال اخیر وتوسط اعضای ملحد کا گ- ب روسیه وچین معیارهایش انتخاب شده وبه معابد مزبور تحمیل شده اند وبه درد دین حضرت عیسی نمی خورد ویا به دستور استالین ملحد ویا مائو ملحدبه تعالیم بودا  دست برده اند  وفقط مسیحیت واقعی ودین قدیمی بودائیان قابل قبول می باشد  که صد سال از تمام مشاغل اخراج شده اندوبهمین دلیل  مردم مسلمان ومسیحی وهندویسم ولامائیسم این قاره بهتر از مسئولان سازمان تجارت جهانی دین وفرهنگ تجاری پدران خود را می شناسندویا می دانند و کسانی که چنین نوع از الگوهای اجتماعی  معامله ودادوستد وتجارت را ودر اداره این دو کشور وضع کرده بودند ویا با زور نظامیان خود می خواستندکه براقوام دیگر آسیایی ها تحمیل بکنند مردود هستند   ودرفرهنگ  علوم سیاسی ویادر علوم حقوقی ویادر علوم مردم شناسی وفرهنگ شناسی و "رهبران معمولی" آن جامعه گفته نمی شوند   ویا رهبران سیاسی ساده آن جامعه نمی خوانند  که دستور دادنش وباید چارچوب مذهبی رسمی سکنه آن کشور رانشکند ویا در  یک سیستم حقوق درون کشوری محدودباشد  ویادر  حقوق شناخته شده مذاهب دیگر ومورد قبول ما بین اقوامی آن منطقه باشد و عمل کرده باشد  واگرهم   در چهار چوب حقوقی مزبور ودستور ندهند ودیگران هم طبق مذهب وفرهنگ قومی خود حق اطاعت از دستورات  مزبوررا ندارند ولذا رهبران این دو کشور ودر طول 100 سال گذشته وبا زیر پا گذاشتن انواع دستورات قرانی ویا انجیل ویا تورات ومذهب هندو ودر امر تجارت وفقط اموال وددسترنج اقوام دیگر آسیایی را غارت کردند وبر اموال شخصی خود افزودند   ولذا  در تاریخ سیاسی آینده آسیا وآنهاو با این قبیل از "دستور دهی ها" ویا"دستور پذیریهای محض"  وصرفا بعنوان پیامبران جدید پکن ویا مسکو  تلقی خواهد  کرد !که "مذهب جدید آسیایی" خود را بوجود آورده اند وتا در سایه تعالیم مذهب مزبور وبه حقوق مذهبی دیگران تجاوزبکنند ومردم چین وروس هم در پرتومفهوم "انقلا ب چین "ویا "انقلاب  روس "وهمه معیارهای حقوقی رفتار با اقوام دیگر آسیایی را کنار  گذاشتند وهمراه با آنان شده بودند    ویا  در طول 72 سال اخیرومعیارهای مذهبی قاره آسیا را بهم زده بودند   وبعلاوه باانجام  اعمال مزبورو سیل سوالات اقوام آسیایی را وبسوی نیات خود جلب کرده اند ویابا این قبیل از  اعمال غیر عاقلانه وغیر حقوقی وغیر مذهبی  خود ووجهه خود راو در میان اقوام آسیایی از دست خواهند داد! ولذاشرکتهای بزرگ جهانی واین بار محتاط خواهند شد ویا ملل دیگر هم که می خواهندکه در  قاره آسیا سرمایه گذاری بکنند واحتیاط خواهند کرد وتا تعهدات اقتصادی وشرکتی وتجاری  آنان را نسنجند!ومایل به تجارت با آنان نمی گردند  ومگر  میزان  پایبندی ویاوفاداری  خودشان را نشان بدهند !واگرنه  واز سوی اقوام دیگر آسیایی و قابل اعتماد تلقی نخواهندگشت   که دیگر کسی را گول بزنند  ولذا "اتحادیه شانگهای" در چنین سیتمی وپا در هوامی باشد   ویا "اتحادیه اوراسیایی "مفاهیمی متزلزل خواهد بود   ویااین اقوام و به  ملل غیر قابل اعتماد ودر سازمان تجارت جهانی تبدیل  خواهند شد واز این رو  جاده ابریشم جدید هم دیگر بی معناست ویاامکان شکل "گیری تجارت ملل مختلف وبا آنهاوبه زیر سوال فرهنگ ملت های آسیایی می رود    

آری  عمر سلسله "خاقان های جدید چین"هم وامروزه به72 سال می رسد که سلسله حکومت "آل مائو" وطرفدارانش تشکیل شده بود  وبعلاوه در این کشور پهناورجهان  نیز  وبرخلاف تصورات طبقه عوام ونظیر جوامع دیگر وزارتخانه های مدل اروپایی وجود ندارد  ویا شرکت های حقوقی هم ونظیر جوامع دیگرجهان  وجود ندارد  وبلکه یک رشته دیوانسالاری متعلق به خاقان جدید چین وجود دارد که نظیر املاک نگهداری خاقانهای قدیمی چین می باشد وبهمین دلیل  نظم حقوقی خاصی ندارد  ویا چهار چوب حقوقی وزیربنایی ندارد وبسته به دستور خاقان بزرگ دارد  ویا با توجه به مذهب جدیدشان می باشد  ولذا اموال سرمایه گذاری خارجی هر ملت راواگر  انکار بکنندودیگر کسی  دستش به جایی بند نیست ویا در سازمان تجارت جهانی بند نمی باشد وبعلاوه نظامیان جوامع مزبور  هم ونظیر جوامع دیگرنمی باشند که وجدان را رعایت بکنند   ویا   خوب آموزش نظامی دیده باشند وتا قرار دادهای تجاری خارجی با آنان  استحکام امنیتی بیابد وچرا که ارتش خلقی چین   وفرق امور نظامی وغیر نظامی را تفکیک نمی کند  وتا  در رعایت حقوق تجاری واقتصادی ملل مختلف وصرفا اطاعت از دستورات حقوقی خاص  نکنند؟ ویاملاک وبد وخوب راتشخیص بدهند   وبهمین دلیل هم شخص  اول این کشورها و " افرادکریسمایی " می شوند  و" یا نظام وزارتخانه های این کشور ها را "ومدل وزارتخانه ای  نمی گویند که چهار چوب حقوقی معین  داشته باشند   وبلکه ماکس وبر آنها را و " دیوانسالاری  پاتریمونیال " می داند که باید همه معضلات اداری کوچک یک کشور را هم نفر اول حکومت  کشورحل بکند  ویا خاقان بزرگ چین باید حل بکند  واوهم وقت کافی وبرای حل کردن این همه از مشکلات را ندارد وبهمین دلیل  می باشد   که اداره جدید چین را ودچا ر مشکلات عدیده ومصیب بار نموده  است وهمچنین  اگرنظامیانش هم  خوب آموزش نظامی دیده بودند  ویاخوب  تربیت حقوقی شده بودند وباز عیوب چندانی تولید نمی کرد  وهمچنین  مردم بدبخت چین  هم واین همه مصیبت نمی کشید ویا اموال دیگران بالا کشیده نمی شد  ویا این بارو با عنوان  فریبنده  "انقلاب چین" بالا کشیده نمی شد  ویا در طول 72 سال اخیراتفاق نمی افتاد  ویااحیانا وبخاطر اشتباهاتشان وانواع قرار دادهای اقتصادی کشورهای دیگران را ونیمه تمام  رها نمی کردند که به کشورر خود برگردند  واگر افراد ارتشی مزبوروتضیع حق را  هم تائید بکنند   وفورا تسویه حزبی هم می شوند واز این رو  آنها هم وبدنبال حقوق وپاداش گرفتن خودشان می باشند  وبهمین دلیل هم  ویوسف افتخاری ویاکمونیست با تجربه ایرانی که در این نوع از کشور هامی زیست  ویا معیارهای آنها را دیده بود ویا درآنها   زندگی می کرد وهمفکر با ماکس وبر میباشد  وتفکرات دیگران را ودر مورد حزب  مزبورآنان را  نمی پذیردویا  در جوامع  کمونیستی را قبول ندارد وبلکه آنها را  "حزب پاداشیست" می خواند که در ازای پاداش کار می کنند  ویا مفهوم ریاست جمهوری در چین را ویا روسیه را نمی پذیرد ومعتقد است که در این کشورها فقط حزب پاداشسیم وجود دارد وماکس وبر هم آنها را "ادارات پاتریمونیال " می نامد ویا"ادارات  پدر سالارانه" می داند که فقط قادرند که جوامع فئودالی را اداره بکنند ودر حالیکه عصر سرمایه داری ونظام"بوروکراسی  اداری" وتوام با عقلانیت وقانون وانضباط را می طلبد  که دوایر پولشویانه کشور چین وسه پارامتر مزبور را ندارند  ویا حتی ارتش چین هم و مافیایی اداره می شودکه چهار چوب حقوقی عملکردی ندارد  ویا پایبند تعهدات حقوقی "دوام دار" ندارند  ودر این باره کتابهای مختلفی وجود دارد  که به تصفیه های  گروهی اعضای ارتش چین اشاره می کند   که از هر چند سال ویکبارتصفیه اتفاق می افتد که دچار تصفیه های گروهی وجمعی  می گردند واین نوع ازتصفیههای ارتش و همیشه مورد سوال ودرگیری اعضای حزب چین با یکدیگر شده بود    ولی همچنان از بی تجربگی اشان  در دنیای سیاست آنرا ادامه می دادند  ویا ازنظامی گری هم درس عبرت نمی گیرند  ودلیلش هم آنست که بعد از تاسیس حزب کمونیست چین وهمگی کیلویی درجه گرفته اند    وحتی نظامیان قبایل اولیه آسیا هم ودر دنیای نظامی گری خود واینقدر بی تجربه عمل نمی نمایند   وچرا که مائوو به کسانی درجه نظامی  داده  بود   که فقط راهپیمایی طولانی را بلد بودند   ویا در طول 72 سال اخیر هم واز مفهوم ارتش خلقی ویاارتش ایدئولوژیک وجز چنین مفاهیم را  نشناخته بودند وتا بر دانش قبلی آنان افزوده بشود   وتنها  با آویختن انواع مدالهای رنگارنگ وبر سینه وکتف خود وهمه مردم دنیا راو سر کار گذاشته بودند  ومتاسفانه امروزه اغلب مردم جهان،  چین وتمدن معاصر چین را  وتنها از راه دور می شناسند ویا صرفا از راه کیف وکفش ومداد چینی می شناسند که همگی مونتاژ کاری شده جمعیت کثیر کارگری این کشور می باشد ولی هیچ وقت ودنبال خواندن یک کتاب ویا مقاله علمی ودر باره اوضاع اجتماعی چین نیستند که بدانند نهادهای اداری ویا سیاسی ونظامی وشرکتهای معاصر چینی وچگونه  شکل  گرفته اند؟ وآری هدف انقلاب چین فقط آفرینش یک نوع "خاقان چینی جدید" وبرای مردمش بود   ویا قرار دادن وی و در جایگاه ریاست پرستشگاههای بودائیان چین معاصر بود  ودر این راه همه ارگانهای دانشگاهی ویا نظامی ویا مطبوعاتی ویاروسای شرکتهایشان نیز وبا یکدیگر تبانی خوبی بعمل آورده بودند که دیگران را سرکار بگذارند   ویا  با "بت سازی مائو"و برای بشریت  ، وجوامع دیگر را فریب بدهند  ونیز در حالیکه  همه جوامع بشری وبه اشتباه بودن اقتصاد حزب کمونیستی خود امروزه پی برده اند  ویا آنرا  رها کرده اند ویا حداقل ظاهراآنرا  منحل کرده اند وفقط در همه خاک آسیا وفقط چینی هامی باشند که  آنرا "سیستم  مقدس" خود می دانند ویا آنرا می پرستند وتا دیگران را هم وبه پرستش سیستم سازی خود متقاعد بکنندو یا تنها ارتش چین خود را قدس کرده و کره شمالی هم واز این اقتصاد حزب کمونیزم چین و دیوانسالاری اداری ونظامی آن دفاع می کند وبرای اینکه در تفکرات فرهنگی اشان  نمی توانند که ایده سیاسی واقتصادی دیگری  را وجایگزین آن بکنند  ویا اختلافات درون گروهی اقوام چینی راو به حدی افزایش ندهند که نظیر دوران کنفوسیوس وبه چند قوم پراکند ه از هم   تبدیل نگردند وشاید هم  از زرنگی رندانه اشان  نشات می گیرد  که بقیه بشریت راوبا واژ ه سازیهای انقلابی خود  و  بفریبندکه فاقد پایبندیهای حقوقی با ملل دیگر باشند   واز این راه منفعت اقتصادی انحصاری ببرند ومن هنوز نمی دانم که آیا تجارت وبا چنین ملت هماهنگ با یکدیگردرست است ویا نیست ؟ ویادر اهداف پنهان اقتصادی خودشان درست است ویانه ؟ وآیا به نفع همه جوامع بشری خواهد بودویانه؟  واینجانب در مردم شناسی اقوام اسیایی وفرهنگ تجارت ومعامله آنان وبایکددیگردقت کرده ام ولذا  فرهنگ روس وچینی را می بینم که بنام "انقلابیگری خود" وبه هیچ نوع از حقوق تجاری طرف متقابل معتقد نمی باشد  ویا از نظام حقوقی ودادوستد هیچ دین بزرگ آسمانی تبعیت نمی کنند وبعد از مائو واستالین هم فقط سران گا گ ب این دولتها وبا نظرات شخصی خود وهمه حقوق تجاری مابین اقوام چند هزار ساله بشری را بهم ریخته اند وحتی نظام حقوق تجارت ملهم از دین بوداو با ملل دیگر را هم قبول ندارند ویا بنام انقلابیگری خود کنار گذاشته اند ویا نظامیان   دوکشور روس وچین هم ودر 100 ساله اخیر ودر همه مسایل آن کشور ها دخالت می کنند ودر حالیکه بی سواد ترین انسانها ی کره خاکی می باشند  که مائو واستالین آنها را وبراداره همه شوونات  کشوری  مسلط کرده است ولذا نظام حقوقی همه کشورها را بهم خواهند ریخت وقبل از 31 سال قبل هم و ملل مختلف جهان با آنها تجارت نمی کردند واشتباه کردند که  بعد از خصوصی سازی هم نظام تجارت  انان را نپرسیدند ولذااقتصاد   قاره آسیا را بهم خواهند ریخت که سازمان تجارت جهانی وبه آن معضل  توجه نداردودر حالیکه اقوام بظاهر بیسواد مغول ویاتیموریان هم واز کاتبان اداری باسواد ملل تحت سلطه خود  وروش اداری بهینه آنرامی پرسیدند  ولذا آن کاتب هارا  به کارهای داد وستد امپراطوری بزرگ خود میگماردند وآنهاهم 300  سال ونظام تجارت مابین اقوام گوناگون آسیارا وبا دانش قوی خود  بهم نزده بودند  ولی کارگر حمالی که در راس کا- گ ب سراسری قاره آسیا قرار بگیردوآنگاه نظم حقوقی چند هزار ساله تجارت آسیایی ها بهم ریخته می شود   ویاتاسیس مناطق تجارت آزاد مابین ملل کنار گذاشته می شود که از سال 1372 شمشی رواج یافت ویا احتمالااز  1993در قاره آسیا رواج یافت ویاهمزمان با  خصوصی سازی رواج یافت ونیز در راس همه اتاق های بازرگانی شهر های آسیایی هم  بقالهای درس نخوانده قرار گرفتندکه فقط لغت بازرگانی را یاد گرفته بودند ولی هرنوع قرار داد تجاری رامی بستند  ویا بدون تضمین تعهد متقابل را می بندندویا  با ملل گوناگون  مختلف الفکرومرام  ومنعقد می کنند وفقط از این راه ثروت ملی آن  کشورها را تلف کرده اند  ویا  نظام اشتغال بین المللی آن ملت ها را بهم می زنند ومتاسفا نه ورود فرهنگ روس وفرهنگ چینی هم به دنیای تجارت خاکی که تهاتری باشد "غیر حقوق پذیر" وغیر فرهنگ پذیرگردد   و ونظام تجارت را بهم می زند وچرا که ورود آنان وبه  جرگه تجارت مابین اقوام آسیایی که در سال 1391 میلادی به بعد اتفاق افتادو همزمان با تز راه اندازی  مناطق آزاد بود ویاهمزمان با  مفهوم خصوصی سازی وسرمایه گذای خارجی هرملت بود ویا همزمان با تز ورودهر بقال وبه اتاق بازرگانی خارجی بود ویا به تجارت مابین ملل بود وباعث می شود که نظام تجارت غیر حقوقی چین وروس سر همه اقوام بی تجربه قاره آسیا کلاه بگذارد وخصوصاشعار مرگ برامپریالیسم انها باعث اعتماد دروغین به آنها شد هم که از سال1991 م به بعد ودرمیان ملل آسیایی مد اجتماعی کردند  وبراین توهم اقتصادی دامن می زن دکه در تجارت یک قوم امریکایی است  که امپریالست  وکلاه بر سر  همه می گذارد ولی بقیه  اقوام آسیایی ها وپیامبران معصوم تلقی میشوند  ویا در تجارت با دیگران و قابل اعمتاد ترتلقی میشوند   واین "توهم تجاری" ویا ندانستن معیارهای حقوقی واقعی  ویا رواج تجارت دیمی مابین اقوام وتنها   فرهنگ کلاه برداری آسیایی ها واز یکدیگر را تشدید خواهد نمود   واز این راه نظام تجارت آسیایی ها به این زودی ها سروسامان نخواهد یافت   ویا روابط حقوقی وهمجواری استانی مابین اقوام  آسیایی ها نیز ر در گیری مذهبی مابین اقوام اسیایی ها دچار تنش خواهد شد  ولذا به این زودیها حل شدنی نیست ومثلا چین با فرهنگ میراث برده از تمدن مائویی  خود و می خواهد با میلیونها اقوام ترک آسیایی ها ویابا اتاق بازرگانی همه شهرهای ترک نشین فراوان آسیایی ها بازرگانی خاکی مدیمی داشته باشد که تحریمها را دور بزنند ودر این را ه فقط  اخون قوام ترک اویغورها به زمین ریخته خواهد شد  وسواد آنراهم  ندارند که بفهمندکه   قران چه گفته است؟ ویا قصاص متقابلش را گفته است که آن ترکهای ترکیه وِایران وآذر بایجان وقفقاز هم در اتاقهای بازرگانی شهرهای خود اقتصاد قاتل های همخون انها را ریخته اند ویا اقتصادشان را  در شهرهای کاشغر وارومچی را فلج کرده اند  وآیه من قتل نفسا.. ودر این مورد می باشد  و یا آیه های دیگر قران هم و ترکان مسلمان آسیاییها را همدست یکدیگر می کند  وتا در جریان معکوس شانگهای عمل کنند ویادر مسیر راه تجارت ابریشم  وبه نظام حقوقی  دین خود عمل بکنند واز این  طریق  بیسوادی حقوقی چینی ها تمام نمی شود   وبعدا خواهند فهمید  که اسلحه  دادن به دولت های سرکو بگرونظیر بلا روس ویا مولداوی ویا دول دیگر اروپای شرقی و چه بلایی بر سر آنها خواهدآورد  که اخیر  مدم بلا روس چندین ماه می باشد   که در خیابانها شهار می دهند   ویا دولت خودشان راو به دلیل تقلب در انتخابات نمی خواهند  ولی چین وبا دادن اسلحه به دولت وی و اورا تقویت می کند   وهمان اقوام بلا روس هم ویا ملل اروپایی ها نیز و به متون حقوقی انجیل خود برخواهند  گشت و تاببینند که  تجارت با چینی های الحادی ومغایر با دین مسحیت را وچگونهبا تحریمهای انجیلی خود  سر عقل بیاورند  ودر آن صورت ،یک میلیارد وسیصد هزار کارگرچینی که در معرض بیکار شدن حتمی قرار می گیرند  وبیسواد ی خود را مجبورندکه  کنار بگذارند و  سواد سیاسی وسواد تجاری لازم راپیدا بکنند که رژه رفتن سربازان چینی ودر برابرعکس  مائو وچه بلائی راو بر سر بیگار شدن  آنهاآورده است ؟ ویا قطع شدن متروآنان وبدلیل عدم قطعات یدکی اش وبه چه دلایل ایات انجیل است ؟ والا دانشگاهها ویا مطبوعات چین  نخواهند توانست که  که فرهنگ سیاسی  لازم را بدست اورند  ویاخواسته های   ملل جهان را بفمهند که  از آنها چه می باشد ؟ وآنگاه  در رشد شعوریابی خودشان خواهند کوشید  وفقط به صدورکالا وپولدار شدن خودشان فکر نخواهند کرد  وزیرازیاد بودن جمعیت چین ویا  ساختار امنیتی چین که محصول  تفکرات فوق دیپلمی مائو می باشد و این جماعت 3/امیلیاردی بشری راو به تفکرات سیاسی وتجاری ماقبل تاریخ برگردانده است  وبه این زودیها ونخواهند  فهمید که در جهانی سازی تجارت خود چه کارهایی هم باید انجام بدهند ویا انجام ندهند؟ و تا بیکار نگردند  ویالقمه نانی بتوانند که بخورند؟ والا زیادی جمعیت آنان  ومانع همفکری آنان با ملل دیگرجهان  خواهد شد.! 

مردم شناسی"اقوام اوزبک " آسیایی و  تاثیر پذیری شدیداز فرهنگ " اقوام روس" _ دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی"اقوام اوزبک " آسیایی و

تاثیر پذیری شدیداز فرهنگ " اقوام روس"

از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص :اقوام شناس آسیایی

امروزه کشور اوزبکستان در آسیای مرکزی وبا جمعیت 25/563441 نفری خود(درسال2002م )واز شاخه های مختلف قوم بزرگ اوزبک آسیایی می باشند  که قبل از حمله مغول ها در شمال شرقی آسیا زندگی می کردند  واز متحدان جنگی مغول ها بودند  ودر آن  موقع ،"دین شمن پرستی" داشتند  و همراه  آنان  به  سرزمین     ماءورالنهر آمدند  ودر حدود نیمه های دوره تسلط مغول ها وبر نواحی ترکستان  وبوسیله علمای حنفی بخارا ومرو وبه "دین حنفی" در آمدند  ولی اکنون ،حدود 150 سال می باشد  که تحت تاثیر شدید فرهنگ وتمدن روس هستند ویاتحت تاثیر جهان بینی  وایدئولوژی "اقوام روس" می باشند ودر این زمینه "فرهنگ پذیری" شدید از خود  نشان داده اند وگرچه در این مدت ،اقوام دیگرآسیایی هم  و در 150 سال اخیر  واراضی قومی خود را وبه نفع "قومیت روس "در آسیا از دست دادند  ویا"نهادهای سیاسی واقتصادی جوامع آنها" ودرطی  150 سال گذشته وبا تبعیت از " فرهنگ وتمدن قوم روس "  الگوگیری فرهنگی شده ویاطبق نمونه رووسی "سه نوع ساختار بندی سیاسی _ مدل جامعه روسی " وسازماندهی محلی سیاسی شده اند  ویا "طبق الگوی فرهنگی مادرگونه  آن قوم بوده "  ویا تطورسیاسی  مرحله بندی شده در تاریخ معاصر یافته اند  ولی "اقوام اوزبکها و"بیش از "اقوام دیگرآسیایی" فرهنگ پذیری شدید واز اقوام روس یافته اند ویادر ابعاد سیاسی واقتصادی وفرهنگی وصنعتی ونظامی  یافته اند  ویا در 150 سال گذشته ودر مورد این فرهنگ پذیری خود، مقاومتی نداشته ویا نظیر  ملل دیگر آسیایی  نداشته اند ولذا فرهنگ پذیری آ نان واز نوع " اقتباس فرهنگی " نمی باشد که در پذیرش  "عناصر فرهنگی " و" ترکیب فرهنگِ "  ِیک  قوم واز قوم دیگر آسیاِیی آزاد باشندویا توام با گزینش های تعقلی همراه بگردد ویا عناصر مفید یک  نوع فرهنگ را واز عناصر غیر مفید آن  فرهنگ، تفکیک عقلایی کرده  وسپس با "گزینش عقلایی"  خود وعناصر فرهنگی  لازم را ویابا کارکرد مفیدآن " را از جامعه دیگر " اخذ فرهنگی کرده وجذب بکنند   ولی چنین گزینش های فرهنگی ودر "مردم شناسی فرهنگی 150 ساله اقوام اوزبک " دیده نمی شود  ولذا همه عناصر فرهنگی لازم ، واجبارا به آنها قبولانده شده اند که این کشور را وعلیرغم حاصل خیری خاک خودویا علیرغم پتانیسل های بالقوه  َا ش و بّیک نوع "عقب ماندگی اقتصادی دچار کرده ویا در نظام خصوصی سازی معاصر "  می کشاند

 وبعلاوه لازم به یاد آوری می باشد  که برخی ها واین منطقه آسیا را وبدلیل ضعف معلومات جغرافیای سیاسی " خود وهنوز "ترکستان آسیا "  می نامند   ودر حالی که  از نظر مردم شناسی " ،منطقه مزبور  ویاشهر ها ودهات آن منطقه و در حال حاضر ، وکاملا از شاخه های فرعی  ،طوایف متعدد اقوام اوزبک "  می باشند  ویا زیر مجموعه قوم بزرگ اوزبک آسیایی " هستند که مدت 8 قرن می باشد که در این ناحیه آسیا زندگی می کنند  و به اسناد تاریخی آن ،اشاره خواهم کرد  وبا اقوام ترک سابق ماوراء النهر  فرق نژادی دارندکه قبلا در این ناحیه ترکستان سابق  زندگی می کردند ولی با آمدن اقوام همخون  بامغولها مهاجرت کرده  ویا دچار" جابجایی جمعیتی در آسیا شدند وبرای حفظ جان خودشان  ومراتع ویا زمینهای این ناحیه آسیایی  را رهاکرده   وبصورت ترکان مهاجر ایران ویاترکان  ترکیه ویا آذر بایجان شوروی ویا بوسنی هرزگوین در آمدند  وبه این نواحی جغرافیایی جدید رفتند که اغلب از" قومهای ترک اوغز" بودند ویاجزو "ترکان  خوارزمشاهی" ویاترکان  سلجوقی ویاکیماک ویا بیچنگ ویا قراختایی کرمان وغیره بودند وگرچه هر دو قوم مزبور "اوزبک "ویا"ترک اوغزی" هم وبه زبان ترکی تلفظ  می کنند ولی از "نظر نژادی" با هم فرق دارند  وبعلاوه  باید توجه داشت که "زبان ترکی "وزبان عمده " اغلب اقوام آسیایی می باشد  که "خویشاوندی زبانی " باهم دارند که نظیر ترکی اوغز های سلجوقی ویا خوارزمشاهی است  ویا نظیر ترکی تاتار های قفقاز  ویا ترکی قیر قیز ها ویاترکی اوزبک ها ویا ترکی ترکمنستان  ویا  ترکستان شرقی چین است ویاترکی ناحیه خلخ افغانستان ویا ترکی ایران ویاترکی آذر بایجان شوروی ویا ترکیه می باشد  ویانظیر  ترکی چرکس قفقاز  ویا ترکی مغولستان وغیره هستند .. ولذا برای شناساند ن ابعاد نژادی وقومی وفرهنگی اقوام   26 میلیونی اوزبک  ویا بیشتر شاخه های اوزبک آسیا ویا جهت شناخت تطورات فرهنگی 800 ساله آنها ودر منطقه مزبور  ومجبورم که به منابع تاریخی اسناد 800 ساله آنهامراجعه بکنم ویا  درمنطقه جغراقیایی مزبور بپردازم ویااسناد تاریخی ماقبل تاریخ آن قوم راهم ودر ناحیه شمال شرقی آسیایی آنان وهنوزمکتوب نشده است  ولی مورخان وسیاحان 800 ساله اخیر ومکتوبات روشنگرانه ای ودرمورد "اقوام اخیر اوزبک "ودر قرون میانه دارند ویکی از آنهاهم " کتاب منتظم ناصری " می باشد  که فلسفه نامگذاری قوم اوزبک را نشان می دهد ویا فلسفه نامگذاری سکنه این منطقه آسیا را ومربوط به " لقب خان آنها" میداندکه  " اوزبک خان " نامیده می شد  وقبیله بزرگی در اختیارش بود  وتعدادی از آنان هم و در" دشت قبچاق آسیا" وجزومتحدین مغولهابوده ویا درارتش وی در آمده بودند   ومتن ص 624 و635 جلد دوم "کتاب منتظم ناصری " ودر این باره چنین نوشته است   : اوزبک خان ، پسر طغرل خان ( صاحب دشت قبچاق ) بود  ویا همان "کتاب منتظم ناصری " ودر ص 855 و858 جلد دوم کتابش واز : اوزبک سلطان بن رستم سلطان " نام  می برد  ونیز کتاب منتظم ناصری ودر سال 729 هجری که دوره ایلخانی می باشد   ودر مورد حوادث این سال یاد کرده است  ویا در ص624 کتابش  می نویسد که:وفات طغرل خان وصاحب دشت قبچاق ودر این سال بود ویا برآمدن " اوزبک خان"پسرش  بجای او ، واولوس ( ویا طایفه اوزبک ) وبه این شخص منسوبند( ماخذ: ص624 منتظم ناصری )  ونیز همان کتاب ودر ص 635 کتابش واز وفات "اوزبک خان "ودر سال 747 هجری یاد کرده ویا درص 635 کتابش یاد می کند و می نویسد:وفات اوزبک خان  ،و صاحب دشت قبچاق وبر قرار شدن حاجی بیگ خان وبجای او(ماخذ: ص635 همان کتاب ) وبعلاوه ابن بطوطه نیزودر اواخر"دولت ایلخانی" هم که به شهرهای آسیایی آمده بود واوزبک خان  واردوی نظامی وی را در شهر آستاراخان(ویا حاجی طرخان سابق ودرشمال دریای خزر دیده است) که گویا ارتش وی وجزو "اردوی طلایی "َ مغولها بوده ولیکن  دولت روسیه ودر این "دوره تاریخی "هنوز شکل نگرفته بود که شهر مزبور( آستاراخان) وبه روسها تعلق داشته باشد  ولیکن  اوزبک ها ویا خوانین آن و در "دوره تیموریان وتا زمان سقوط نوه هایش از حکومت "ویاتازمان  بر آمدن صفویه در ایران ونتوانستند  که بر شهرهای بخارا وسمرقند وفرغانه وخیوه وقرشی وچاچ (تاشکند معاصر)دست یابی حکومتی داشته باشند  واین امر بدلیل اقتدار دوقرنی تیمورلنگ در"پایتخت  سمرقند" اوزبکستان کنونی بود  ویا در ایام اقتدارفرزندش شاهرخ تیموری ویا نواده هایش درپایتختی (هرات ) وبر شهر های اوز بکستان کنونی حاکمیت قومی نیافتند   ویانتوانستند که تشکیل حکومت در آن ناحیه را  بدهند  وچرا که  در ایام حکومت تیموریان وبه سبب آنکه  تیمور لنگ و داماد خانواده جغتایی  هابودکه پسر چنگیز شمرده می شد  ولذا  اوراو به زبان ترکی "تیمور گورکان "می نامیدند و یا با لفظ " گوره کن " وبه معنی ترکی "داماد" می نامیدند  وخود تیمور هم واز "طایفه ترک برلاس شهر" "کش " ترکستان سابق بود که "حکام دیگر  برلاس "راهم و برشهر های مختلف  آسیا حاکمیت داده بود  و"تنها ارتش تیمور " هم واز طوایف جغتاِ یِی" بودند  که "کلاویخو"ود ر سفرش به سمرقند آنهارا دیده بود   ویا در "سفرنامه کلاویخو" ی خود  واز آنها وبعنوان "ماشین کشتار" نام می برد ولذا در دوره تیموریان هم "طوایف اوزبک" نتوانستند که بدلیل قدرت وی ودر شهر های کنونی اوزبکستان، قدرت تام بیابند  ویا یک " نظام فرهنگی وسیاسی " قومی بوجود بیاورند ولذا در این دوره تاریخی ، وتنها در "دشت قبچاق "صاحب اقتدار بودند که امروزه "قزاقستان "نامیده می شودولیکن در شهرهای ماوراءالنهر ویا در "اوزبکستان کنونی "هم فقط بعنوان نظامیان "ارتش تیمور" رفت وامد می کردند  ویاجزو"ارتش مغولان "رفت وآمد نظامی ویا اقتصادی می کردند   وتنها بعد از ضعف کامل سیاسی نواده های تیمور بود که قدرت کامل گرفتند ویا  به فروپاشی حکومت آنان ودرشهرهای بخارا وسمرقند وفرغانه وغیره منجر شده  وآنگاه اوزبکهآ توانستند" یک "نظام فرهنگی واقتصادی ناقص  اوزبکی" ودر شهرهای مزبور را بوجود آورندکه بدلیل "نقص فرهنگی خود" ومشکلات زیادی در "نظام اداری ومعیشتی "سکنه این منطقه بوجود آورد  ونهایتا وبدلیل نقیصه فرهنگی خود ویا با لشکر کشی ژنرال های روسی  وبه "خاک اوزبکستان  آنها " واز پای در آمد ویا در 150 سال قبل که "ژنرال کوفمان "ویا "ژنرال چرنایف روسی " ویا " ژنرال اسکولف روسی " ویا ژنرال گوبرناتور روسی "  واین کشور را در دوره ناصرالدین شاه تسخیر کرده بودند  ویاروسها و  پایتخت این کشور اوزبکستان رامی سازند   ویا بنام "تاشکند" می نامند  که در ویرانه های قصبه کوچک "چاچ  سابق"  بود که ساختند و مدلی از "شهر سازی روسی" است ویابا  نظام اداری شهری منبعث از آن سیستم سیاسی روسی می باشد   ویا در 150 سال اخیر است که امروزه      117500/2جمعیت دارد  ولذابزرگترین شهر اوزبکستان را تشکیل می دهد  و بهمین دلیل  شهرهای قدیمی  سمرقندوبخارا به قهقرا رفتند که منعکس کننده "فرهنگ وتمدن گذشته "این کشور بودند  ویاروزی وروزگاری وِپایتخت فرهنگی وسیاسی شهر های آسیایی بودند ولی امروزه وبه شهر های کوچک  وبدون هویت 200الی 300هزار نفری تبدیل شده اند  که معادل شهرهای کوچک ایران می باشند ویا نظام سیاسی وفرهنگی واقتصادی این کشور نیزو کپی برداری از فرهنگ وتمدن اقوام روسی ودر 150 سال اخیر است که به  " جنبه های مردم شناسی  فرهنگی " آن خواهم پرداخت  وچرا که ایرانیان معاصر هنوز این کشور را به درستی نمی شناسند ویا دانشگاهیانش وهنوز با تفکرات سابق اندیشیده وذهنیتی دارند که از بخارا وسمرقندقدیم دارند که در کتابهای گذشته خود خوانده اند ولی شناخت جدیدی  وبه تحولات فرهنگی – سیاسی این نواحی اوزبکستان ندارند .

ونیز  لازم به یاد آوری است  که بعد از آنکه مغولان وتیموریان  آمدند ویا اقوام غز وبچینگ ویا کیماک ویا خوارزمشاهی واوغز وقراختایی را واز این منطقه راوادار به مهاجرت کردند وخود جایگزین انها شدند که اغلب اوزبک ها  شاخهای  از زبان ترک را دارندکه به خط روسی می نویسند    ویا برخی هم ونظیر "طایفه سارت  اوزبکستان  است  فارس زبان محلی بودند ویا وقتی اکثر  سکنه شهرهای منطقه راونظیر سکنه بخارا ویا خوارزم ومرو وخجند ویا فرغانه وغیره را وبخاطر مقاومتشان کشتند که کتاب روضه الصفا وبه ارقام کشته های آنان ودر این منطقه اشاره دارد ولی اینجانب و جهت عدم تطویل کلام وبه آن موضوع نمی پردازم ولی سران همان اقوام مغول ویا تیموری وبرخلاف اقوام اوزبکها ومعنی فرهنگ ویا تمدن ماوراءالنهر را می دانستند   ولذا بعد از "تهاجم فیزیکی اشان" وبه انقراض نظام تمدنی سابق شهرهای ماوراءالنهر نپرداختند ولذا حدود سیصد سال  هم دوباره نظام تمدنی سابق آنانرا ا"حیاءمجدد "کرده ویا" بازسازی فرهنگی " دوباره کردندتا" معیشت جدیداجتماعی "خود را از دست ندهند  ومثلا به نقل اغلب کتب عصر تیموری که می نویسند: 

، تیمور لنگ ودهها هزار صنعتگر ویا هنرمند ویا معمار ویا خطاط ویا موسیقی دان ویا کاشی کار ویا کاتب اداری ویا محصل باسواد دیوانسالاری رااز شهرهای بزرگ ایران ونظیر تبریز ویا شیراز ویا اصفهان وسمنان  ویزدوکاشان  کوچانده و به شهرهای ماوراء النهر وهرات وسمرقند وبخارا وغیره اجبارا کوچانید که اسامی ایرانی آنها ودر اغلب کتب دوره تیموری ویا در ادارات عصر تیموری  ویا در ساخت وسازهای شهری عصر تیموری دیده می شود وتا  دوباره "نظام شهر نشینی سابق" ترکستان را احیا بکنند  ویا "نظام اداری" ویا "نظام تجاری " را بازسازی کرده ویا نظام کشت وداشت وبرداشت باغداری سابق این منطقه را واز نو"بازسازی "بکنند  ویا به آن منطقه دوباره برگردانند  ویا "نظام حقوقی زراعت ویا باغداری سابق " را ویا "نظام آبیاری ونهرکشی ویانگهداری نهر" رابازسازی بکنند  ویا " نظام آموزش ویانظام کتابت وحرفه بندی "را وبه آن منطقهماوراءالنهر  برگردانندو ومغولان نیز همین احیاگری فرهنگی راو در دوره خودشان انجام دادند ولذا بسیاری از کاتبها ویا صنعتگران و غیره را وبه "دربار خود" برگرداندند واز این راه حدود سیصد سال واداره نظام اداری ویا اقتصادی ویا نظام زراعت ویا محتسبی شهرهای مزبور رااز نوساختند ویا از این طریق ومکانیزم اداره می کردند ویا با  فرهنگ وتجربه عمیق این نوع  از دیوانسالاران اداری  انجام می دادند ولذا در پرتو باسوادی کاتبان ایرانی ودربار مغولها وتیموریان  احیاءشد ویا "تاریخ وفرهنگ دوره مزبور آسیای مرکزی وروشن تر از تاریخ آن ،در دوره تسلط روسها ویاچینی های معاصر گردید  که تنها  کامپیوتر ویا موبایل هواوی می سازند  ولی سابقه تمدنی خود ویا اسیا را نمی شناسند وبا آنکه   "ادعای دانشگاه" داشتن را هم ودر دنیای معاصر را هم می کنند   و اوزبکها نیز ونظیر روسها ویاچینی ها هستند که فقط با تکیه به اسلحه خودومدتی بر شهرهای آسیایی تسلط فیزیکی یافته اند ولی از "فرهنگ وتمدن درون زا" ویا "خود ساخته "بی بهره می باشند  ولذا قدرت اداره زیر مجموعه های تصرفی خود را ندارندواوزبکها نیز چنین بودند     که از اوایل دوره صفویه  وبرشهرهای ماوراءالنهر حاکم شدندولی برخلاف "رویه فرهنگی"سابق  مغولان وتیموریها  ودر این شهر های آسیای مرکزی عمل کردند  وحتی برخلاف رویه وخط مشی  مغول وتیموریان وبا صنعت گران ودانشمندان کرده  ولذا اداره این  نوع شهرهاو به بحران کشیده شد وبهمین دلیل  ناچارا "فرهنگ وتمدن روسی وبرشهرهای مزبور" بوجود آمد و یاشکل گرفت  وآن اوزبکهایی  که سابقا از "اقوام ابتدایی  آسیایی " محسوب می شدند  که صرفا " رمه داری " را بلد بودند   ویاصرفا حرفه "  جنگجویی نظامی " را می دانستند ویا "فاقد تجربه تاریخی " ودرشناخت  "نظام اداره نهرهای بزرگ آبیاری" بودند که درشهرهای ماوراءالنهر لازم می باشد  ویا فاقد تجربه در "نظام شهر سازی" بودند  ویافاقد  " دیوانسالاری اداری بودند ولذا "اداره صحیح شهرهای ماوراءالنهر" را نمی دانستند وِِیا " نظام معیشت  سکنه"  آ نرا نمی دانستند   واز این رو و با " تفکرات قبیله ای " خود ویا با تفکرات "ایلیاتی بدوی سابق " خود وشهرهای انرا به هرج ومرج کشاندند که ناچارا  "فرهنگ ونظام اداری روسی" وبعدا بر این کشورحاکم گشت  ویا در دورانهای معاصر هنوز  حاکم می باشد  ونمونه ای از این هرج ومرج اداری ومعیشتی را  و" کتاب "سفرنامه خوارزم "رضا قلی خان هدایت  می نویسد ویا دراوایل  دوره ناصرالدین شاه نشان می دهد که امیر کبیر اورا وبه نزد "خان خیوه" فرستاده بود ولی اینجانب وبه نکات مزبور هنوز اشاره نمی کنم ویا مواردی ونظیر آنرا وکتابهای " سفرنامه فریزر " ویا " سفرنامه وامبری " هم اشاره می کنند که در دوره قاجاریه وبه مناطق مزبور سفر کرده بودند  ویا "گزارشات اجتماعی" واز این مناطق وشهرهای ماوراءالنهر ودر "سفرنامه  های خود" ذکر کرده اند  ویا در "سفر نامه های بهلر" ذکر شده ویادر  "سفرنامه هانری لانسدن "ویا در  "سفرنامه هر ات ومرو" ویا در "سفرنامه هانری دالمان" و"سفرنامه خیوه، مک گاهان" ویا در "سفرنامه ترکستان وترجمه داود خایف " آمدهاست  ویا در کتاب" ظفر نامه خسروی "امده است  که نویسنده اش وبه هرج ومرجهای سیاسی دوران حکمروایی امیر نصرالله بهادر سلطان اشاره دارد که از سال 1242 والی 1277هجری وحاکم شهرهای بخارا وسمرقند بود ولذا در اواخر حکمروایی وی بود که روسها  وبا تکیه به توپ وتفنگ مدرن که از اروپایی ها اخذ کرده بودند وسرزمین اوزبکستان راگشودند ویا با استفاده از این "خلل فرهنگی" سابق آنها گشودند  وهمچنین  تاریخ نویسی  ابتدای تسلط اوزبکان و بر سرزمین ماوراءالنهر هم در کتاب دیگر ذکر شده ویا نحوه اخذ شهر های آن ناحیه واز دست آخرین حکام تیموری هم در کتاب " مسخر البلاد" "بن قطغان "آمده است که " تاریخ دولت شیبانیان را می نویسد ویا در منطقه ماوراءالنهر ودر " دوره صفویه ذکر میکند "و در این دوره تاریخی و"مورخین دربار صفوی" هم که با سوادتراز دیگران هستند ویا  در امر" تاریخ نویسی" بودند  "و به چندین جنگ ودر گیری اوزبکها و با ایرانیان  می پردازند ویا در طی حکومت"سلاطین صفوی ایرانیان " می پردازند  که برخی از آنها را وبطور خلاصه ذکر می کنم  وبعلاوه به آخرین درگیری ایشان با ایرانی ها نیز ویا دردوره محمد شاه قاجار ویا در ابتدای حکومت ناصرالدین شاه هم و صفحات مختلف کتاب " روضه الصفای ناصری " ناصری اشاره کرده است  ویا کتاب " اشرف التواریخ عصر قاجاری اشاره کرده است .

همانطوریکه گفتم و همزمان با "تشکیل دولت صفویه "در ایران و"دولت اوزبکها" نیزسر کار آمد  ودر ماوراءالنهرتشکیل گردید واقوام اوزبک قدرت گرفتند  وبساط حکومت نواده های تیمورلنگ را برچیدند  ویا نظام فرهنگی آنان راودر شهرهای سمرقند وبخارا وکش وفرغانه وغیره برچیدند   وآنگاه اوزبکها که "دین حنفی" را ودر عصر تیموریان پذیرفته بودند  به در گیری شدید وبا ایرانیان شیعه صفوی پرداختند ویا  چندین جنگ وبا ایرانیان ودر دوره صفویه داشتند  که یکی از آنها هم جنگ سال 977 هجری با ایرانیان می باشد  که در دوره شاه طهماسب اتفاق افتاد وروایت کتاب منتظم ناصری ودر ص 855 کتابش ودر باره این جنگ ،چنین می باشد  :  آمدن اوزبک سلطان ابن رستم  سلطان بن جانی بیگ سلطان وبا لشکر فراوان وبه تاخت بلاد خراسان ودر دوره شاه اسماعیل صفوی بود 

وبعلاوه با سقوط پایتخت تیموریان ودر شهر هرات هم در افغانستان ویا شمال افغانستان هم وبدست اوزبکها افتاد وتنها نواحی جنوب غربی اش ودر دست صفویه افتاد ویا تا سقوط اصفهان در دست انها باقی ماند    وبعلاوه اوزبکها وعبدالله خان اوزبک هم که حاکم بخارا شده بود وبه نقل ص 2358 کتاب "مرات البدان "واولین برخورد بین ایرانیان واوزبکهارا بوجود آورد  ویا در سال 916 هجری بود که قشون ایرانیان وبا قشون "شاهی بیگ خان اوزبک "ودر اطراف محمود آباد مرو اتفاق افتاد  وبا یکدیگر جنگیدندولی در سال 917 ه باهمدیگر  مصالحه کرده وقرار گذاشتند که مسیر رود جیحون ونظیر ایام سابق  ونظیر مرز بین ایران وتورانیان باشد ( ماخذ ص 2358 مرآت البلدان  ) ونیز در سال 927 هجری وباز "عبیدالله خان ازبک "واز جیحون گذشته  وهرات را محاصره می نماید  که با خاتمه حکومت تیموریان وبدست ایرانی ها افتاده بود ولیکن  مدتی بعدو به ماوراءالنهر دوباره  برمی گردد  وهمچنین   باید افزودکه اوزبکها وبعدا به خاک افغانستان هم دست انداختند که در آن دوران وهنوزکشور افغانستان  وجود نداشت وتنها شاخه ای از اقوام مغول ودر کوههای بلند آن زندگی می کردند  وبرخی نیز به مناطق مرتفع تاجیکستان کنونی رفته بودندکه کوههای بلند پامیر را در آن ناحیه وشاخه هایی از اقوام مغول هم در ان زندگی می کنند که در مقاله بعدی ام به آن می پردازم  وبعدا وجزوامپراطوری تیموریان شده بود که با قدرت یابی اوزبکها در این نواحی  واز اطاعت انها سر برتافته وناچارا همگی در 150 سال اخیر بدست ژنرالهای روسی افتادکه با همدستی چینی ها فرهنگ وتمدن روسی وچینی نوین را ودر آسیای مرکزی رواج می دهند ولی ایرانیان معاصر وهنوز مکانیزم این "فرهنگ نوین آسیایی " را نمی شناسند ویا "عواقب فرهنگی آنرا " ودر مطبوعات ویا در دانشگاهها ومحافل عوامانه خود نمی شناسند  ومثلا اوزبکها  و در سال 980 هجری شهر" بلخ افغانستان" را واز تنم خان ( تنیم خان ) گرفتند ویاشهرهای "اند خود" و"شپورخان "را واز اوزبک سلطان گرفتند  وبعلاوه به نقل منابع تاریخی دوره صفویه ودر سال 935 هجری کوچکم خان اوزبک وبا 200 هزارنفر و از طوایف اوزبک واز جیحون گذشته وبه مقاتلت شاه طهماسب وبه ایران می آید  ولی در این جنگ ،شاه طهماسب پیروز گشته    وحدود 20 هزار اوزبک کشتهمی گردند   وباز به نقل ص 2359 کتاب مرات البلدان ودر سال 937 هجری هم ویادوسال بعدنیز  ودر دوره شاه طهماسب  صفوی وباز عبیدالله خان اوزبک وبه خونخواهی عموی خود (شیبک خان اوزبک) واز جیحون گذشته ومدتی مشهد را تسخیر می کند  ویا آستان قدس را ویران می نماید  ویا مسجد جمعه اهل سنت را در مشهد می سازدکه شاهرخ تیموری وزنش گوهر شاد ویا حکام تیموری آنراشهر کرده بودند  که بناهای مختلف مشهد ساخته آنهاست  وتیموریان با مشهدو نظیر فرهنگ اوزبکان عمل نکرده بودند (وبا آنکه شاهرختیموری  وزنش گوهر شاد وِالغ بیگ پسرش  ویا حکام مشهد وهمگی اهل سنت بودند ولذا تبدیل مشهدالرضاکه تنها یک مقبره ساده بود و به یک "نظام شهری"  ویا شهر نشینی خوب ودر آوردن از شکل دو قریه "سناباد ونوغان" ومعلول عملکردهای فرهنگی شاهرخ تیموری وزنش گوهر شاد بودکه تاریخ نویسان ایران به آن  نکات تاریخی عمدا اشاره نمی کنند وبعدا  اوزبکها آمدند واین "تاسیات شهری" عصر تیموری مشهد را خراب کردند ومدتی هم در مشهد باقی ماندند  ویا در آنجا کاروانسرای اوزبک ویا مسجد جمعه حنفی ساختند ولی  با آمدن سپاه ایران وبه نزدیکی های  مشهد ویران گشته  واوزبکها دوباره به ماوراء النهر عقب می نشینند وهمچنین  درسال 943 هجری هم  ودوباره عبیدالله خان اوزبک واز جیحون گذشته  ونیشابور وشهرهای دیگر خراسان را تسخیر می نماید ( ماخذ ص 2359 کتاب مرات البلدان ویا کتب دیگر عصر صفوی ) وبعلاوه به نقل ص831 کتاب مرآت البلدان ودر سال 990 هجری نیز  و"عبدالمومن خان اوزبک " وبا خوانین ماوراءالنهر وبه تسخیر خراسان و  محاصره  مشهد   می آید  ودر این سفر ،"عبدالمومن خان"  ونیشابور وخواف وباخزر وفوشنج وغوریان  را گرفته ویا بدست اوزبکیه افتاد  ( ماخذ ص 831 مرات البلدان ) وهمچنین در سالهای 1004 و1006 هجری نیز ودوباره در دوره شاه عباس اول و"اوزبکها" دوباره به خراسان حمله کرده وتا شهر اسفراین خراسان جلو می ایند  که شاه عباس وبه مقابله آنان می پردازد  ( ماخذ ص891کتاب مرات البلدان ) و به این جنگهای مزبور وکتابهای تاریخ نویسی  عصر صفویه هم پرداخته اند   ونکته ای که تاریخ نویسان معاصر ایران  وهنوز به آن نپرداخته اند وآنست که شاه عباس وبرای  مقابله با تاخت وتاز اوزبکها به خراسان ناچار می گردد  برخی از طوایف کرد شیعه شده را واز نواحی کردستان  وبه شهرهای بجنورد ویا شیروان وقوچان واسفراین و غیره بکوچاند که امروزه جزو طوایف کرد شادلو وقراچورلو وغیره خراسان شمالی هستند ویا بخشی از طوایف ترک قاجاریه را ودر شهر گرگان ویاآق قلعه مستقر  می سازد ویا بخشی از طوایف افشار ترک را وبه شهرهای  کلات ودرگز وقلاع اطرافش واز آذربایجان غربی می کوچاند ویا طایفه بیات ترک را وبه نیشابور می کوچاند وبعلاوه  در خود اوزبکستان هم کتاب " مسخرالبلاد" را" بن قطغان" نوشته است  ودر این کتاب وبه شجره نامه "شاهان اوزبک "ودر دوره صفویه پرداخته است  وتا اینکه در پایان دولت صفویه هم  ویا با ظهور دولت افشاریه نیز وبازدوباره اوزبکها و با نادر شاه افشار درگیر می شوند   ونادر شاه هم وبعداز تسخیر هندوستان وبه مقابله لشکر کثیر آنان می پردازد  که کتابهای "عالم آرای نادری "ویا "جهانگشای نادری " ومفصلا به جنگ آن اوزبکا ن  و با" نادر شاه افشار " پرداخته که از ذکر آنهاهم  می گذرم و فقط به ذکر مطلب ص 2359 کتاب مرات البلدان اکتفاء می کنم  که می نویسد : در سال 1054 هجری وبه حکم نادر شاه ، نجاران هندوستانی وحدود 1100 کشتی را وجهت عبور لشکر نادر شاه ساختند  ویا جهت عبور از رودخانه پر آب جیحون( آمو دریا ) ساختند وبه آب انداختند  وتا نادرشاه هم بوسیله انها و به منطقه بخارا وارد بشود  وبا ابوالفیض خان چنگیزی ( از قوم اوزبک ) درگیر می شود  وهمچنین با "ایلبارس خان" که (حاکم خیوه وخوارزم وهزار اسب )بود در گیر می شود   ودراین جنگها، نادرشاه پیروز می گردد  واراضی اوزبکستان ویا ترکمنستان ویا قزاقستان وتاجیکتان بدست نیروهای نادر شاه افشار می افتد  وتا اینکه و در این ایام ونادر شاه ودر خیمه جنگی خودودر فتح آباد قوچان   وبوسیله گاردهای گماشته خود ،مقتول می گردد  ویا فرزندان ونواده هایش نیز ودر کلات خراسان قتل عام می شوند  ولذا دولت جنگی افشاریه با 20 سال سابقه مقتدرانه خود فرومی پاشد  وناچارا ارتش نادر شاه واز خاک اوزبکستان خارج می گردد    وبعد از وی نیز"الله یار خان اوزبک" وبه انتقام فتوحات نادرشاه وبا ارتش اوزبکی خود راه افتاده واغلب شهرهای ایران را ویرانه می کند که کتابهای عصر زندیه ونظیر کتاب " مجمل التواریخ ویا گلشن مراد وغیره وبه تخریب های "الله یار خان اوزبک "ودر شهر های ایرانیان  اشاره کرده اند  ودر دوره اوایل عصر قاجاریه وتا عصر ناصرالدین شاه هم وکتابهای عصر قاجاریه نیزبه تاخت وتازهای آنان اشاره دارند  وبویژه کتاب "روضه الصفای ناصری " وبه آن تاخت وتازاوزبکها وبه خاک ایران  پرداخته است که در این دوره تاریخی قدرتشان خاتمه می یابد ویا توسط زنرالهای روسی وسرزمین آنها تسخیر می گردد وهرچند فرهنگ روسی توسعه چندانی وبرای اوزبکها ببار نیاورده است  واگرچنانچه  در سرزمین امریکا ویا در قاره آمریکا و"سرزمین سرخ پوستان" وبوسیله ارتش آمریکا هم تسخیر می گردد  ولی سرخ پوستان فرهنگ بومی خود راحداقل رها نمی کنند وتا مدتها حفظ کرده بودند  ولی در این سوی قاره آسیا  واوزبکها هم زمان با تسخیر سرزمین اشان  وفرهنگ تهاجمی خود را از دست دادند وبعلاوه  فرهنگ بومی خود راهم واز دست می دهند که  به آن نکته خواهم پرداخت که چگونه در نظام سیاسی ومعیشتی ونظامی وفرهنگی امروزین ،و به فرهنگ پذیری صرف از تمدن " اقوام روس " پرداخته اند ویا در 150 سال اخیر پرداخته اند .

 وهمچنین  در ذکر مردم شناسی "زیر مجموعه های تیره ها  ویا طایفه های اقوام  اوزبکها " واسناد زیادی در کتب تاریخی آمده است که ذکرش  طولانی می باشد وبهمین دلیل  هم از ذکر آنها می گذرم ولی  در کتاب پژوهشی ام ودر باره" اوزبکها " مفصلا ذکر کرده ام   وتنها برخی از شاخه های "طوایف اوزبک ها" را ذکر می کنم که در جنگ با نادرشاه شرکت داشتند  ولذا ا"سامی طوایف عمده آنها" ودر لابلای اسناد"کتاب عالم آرای نادری " آمده است  که اکنون در شهر ها وروستاهای این کشور 26 میلیونی اوزبکستان زندگی می کنند ومثلادر ص 585 کتاب "عالم آرای نادری "وبه "طایفه قنقرات " اوزبکها اشاره شده است  که در اطراف قلعه خزاراوزبکستان بودند ویا در ص 585کتابش  وباز به "طایفه قلماق ها" ویا آلتین جو اوزبکها اشاره می شود  ونیز در ص 593 کتابش و به  "طایفه آق یلاو اوزبکها " اشاره دارد که در اطراف تاشکند بودند ودر چند صفحه این کتاب ذکر می کند که سکنه "قصبه  تاشکندقدیمی "وقبل از  ساخته شدن" تاشکند جدید" که روسها ساخته اند واز قوم "آق یلاواوزبکها" بوده وبعلاوه  در ص 582 کتاب "عالم آرای نادری "وبه " طایفه قبچاق منقیت اوزبکها" اشاره می شود ونیز در ص 633  وبه " طایفه منقیت اوزبکها " اشاره دارد وهمچنین در ص 583 کتابش وبه " طایفه قبچاق و"یوز" و"منک "اوزبکها " اشاره دارد ویا در ص 627 کتابش وبه " قبایل آرالی وقراقالپاق  اوزبکها" اشاره دارد که در اطراف دریاچه آرال اوزبکستان  "زندگی می کنند  که بعد ازدریاچه  خزروبزرگترین دریاچه آسیامی باشد  ویا دورودخانه پر آب جیحون ویارود  سیحون  ( سیر دریا) به آن دریاچه آرال می ریزد که در بالای شهر ویران شده خوارزم می باشد  وقبلا در دوره خوارزمشاهی ویاسلجوقی ومراتع اطراف آن دریاچه وبه طوایف ترکان  غزتعلق داشت  ویابه طایفه ترک کیماک ویا ترکان بچینگ  ویاترکان منقشلاق ویااوشار ( طایفه افشارکنونی ) تعلق داشت که ابن فضلان واز آنها در کتابشیاد می کند  که بعد از حمله چنگیزخان  ویابا خرابی شهر خوارزم واز این منطقه رفتند ویابا خرابی  شهر "بیرون"اوزبکستان  ویا شهر فاراب ویا قصبه خرمثین بخاراکه زادگاه بیرونی ویا فارابی وابن سینا وخوارزمی ریاضی دان بود وخانواده هایشان از آنجاها  رفتند  ولذا بقایای ترکان کشته نشده از آن منطقه مهاجرت نمودند   ودر عوض اقوام قراقالپاق ویا منقیت وغیره ودر در عمده دهات اطراف این دریاچه آرال اوزبکستان  ساکن شده اندونیزطایفه قنقرات اوزبکها  نیزو در جنوب این دریاچه شهر"کونگراد" را در دست دارند وبعلاوه دریاچه آرال ،امروزه واز وسط نصف شده است ونصف آن به کشور قزاقستان  تعلق دارد ویا با چند جزیره درونی اش تعلق دارد وشهر روسی "آرالسک "هم که مرکز قوای ماورای خزرروسهابود ودر شمال آن می باشد  و یادر ایام تزار ها بود ودر بالای این دریاچه آرال ساخته شده است  وبعلاوه ص 588 کتاب "عالم آرای نادری" نیز و به همین " طایفه قراقالپاق ها " اشاره کرده است  ومثلا ص 1142 کتاب مزبور و به " طایفه قرا قالماق اوزبکها " اشاره دارد  وهمچنین  ص 632 و633 کتاب عالم آرای نادری وبه طوایف دیگر "قبیله اوزبکها" می پردازدکه در جنگ با نادر شاه شرکت کرده بودندویا در این باره می نویسد :و"طایفه اوزبکیه" هم از قبیل "تایمنی" و"قنقرات" و"قیاد "و"ارمند" و"منقیت" و"کنه کس" ونیز "طوایف آرالی" و"قرا قلباق" هستند( ماخذ ص 632 و633 عالم آرای نادری )  ونیز به نقل ص 626 همان ماخذ ودر این دوره تاریخی دولت افشاریه ، وایلبارس خان اوزبک (والی خوارزم وخیوه واورگنج) بودکه نهرهای منشعب شده جیحون  در آنست ویا در اراضی حاصل خیز آن اطراف خوارزم وخیوه و هزار اسب  می باشد وباغات وکشتزارهای بسیار مساعدی را ودر این منطقه بوجود آورده است  ولازم به ذکر است که شهر بزگ خوارزم وبا سکنه ترک ان وبعد از واقعه حمله چنگیز وبه خوارزمشاهیان کاملا ویران شده وسکنه اش مهاجرت کردند وامروزه بجای ان شهر کوچک "خیوه" ودر همسایگی اش وبا جمعیت کوچک شهری ویا با نژاد اوزبکان قرار داردولذا ساختار شهری سابق اش  کاملا عوض شده است  واینجانب ودر پژوهش ام ودر باره "شهرخوارزم وتحولات شهر نشینی آن  ، وبه این مسئله پرداخته ام وبعلاوه به و به نقل "سفرنامه ابن بطوطه "ویا "سفرنامه هنری موزر" خربوزه های خوارزم  ویا هندوانه کاشته شده در اطراف خوارزم ونظیری در همه جهان ندارد و یابه نقل ، رضا قلی خان هدایت  ودر "سفرنامه خوارزم "خودواز خیابانکشهای وسیع مابین باغات اطراف خوارزم ودر " سفرنامه  خوارزم " خود تعجب کرده است  ویا "سفرنامه کلاویخو" نیز واز باغات بزرگ وطولانی اطراف بخارا تعجب می کند که چندین روز واز مجرای آن باغات اطراف بخارا  می گذشت ویا در کناره یکی از شعبات جیحون می گذشت ویا رودکی نیز از زیبایی های "جوی مولیان" آن شهر سخن می گویدکه اکنون وبصورت صدها قصبه بزرگ وآباد ویاپردرخت اوزبکستان در آمده اند  ویا در کناره های رودخانه هاویاشعبات فرعی رودخانه پرآب جیحون هستند که " اقوام مختلف اوزبک " ودر کناره های آن زندگی می کنند  ونظیر چنین آبادی های حاصلخیز ودر بلاد دیگر آسیا وجود ندارد ویا  بسیار اندک می باشد  ونظیر بین النهرین عراق و منطقه تمدن خیز آسیا می باشند  که دو رود خروشان وپرآب جیحون ویا سیحون آسیادر آنها  جاری است  ویا دو رود خانه خروشان وبزرگ مزبور واز کوههای بسیار بلند آسیا نشات میگیرند و به دریاچه بزرگ آرال می ریزند که اراضی مابین این دورودخانه بزرگ آسیایی  وبنام " اراضی ما وراءالنهرگذشته " نامیده می شده  ویا اراضی " اوزبکستان پنبه خیز " کنونی نامیده می شود  که صدها آبادی بزرگ دارد ویا در 8 جلگه حاصلخیز ومابین این دو رودخانه وجود دارد  ویا با کانالها بزرگ آبیاری مشروب می شوند که  به جیحون وصل اند  ودر بالای جیحون ویا در پایین آن نیزو"دو"ریگزار قزل قوم قرار دارد  که  در بالای جیحون قرار دارد  ودیگری هم و"قرا قوم" است  وبه معنی دشتهای "شن سیاه" ویا "شن زرد" می باشند وقره قوم در پایین جیحون قرار دارد واحتمالا نشت آبهای سیحون وجیحون ودر زیر شن زارهای مزبور هم وآنرامساعد می کند ویا مرتع های چراگاهی مقطعی می سازد  ولذا در ایام بها رومرتع های چراگاهی خوب ودر برخی از نقاط آن بوجود آورده است  ولیکن  در ایام دیگرسال  خشک می شوند واکنون "اوزبکستان" ودر قلب آسیای مرکزی  قرار دارد ویا با مساحت 447400  کیلومتر مربع خاکش  ودارای 8 جلگه حاصلخیز می باشد ویا دارای دهها چراگاه ومراتع نیمه خشک است  که چهارمین کشور "تولید کننده پنبه" ودر جهان را بوجود می آورد  ویا دومین کشور "صادر کننده پنبه" می باشد  که در طول حکومت چند دهه کمونیستی آ ن کشورو صدها مزرعه "سولخوز ویاکلخوز" اشتراکی در آن بوجود آمد  ویا با "انواع شبکه های آبیاری" ویا "نهرکشی های اشتراکی" شد که از صدها رودخانه مختلف این 8 جلگه می گذشتند وبه جیحون می ریختندویا مزارع اشتراکی پنبه آ ن قصبه های بزرگ را آبیاری می نمودند که امروزه وبصورت " شهرک های کشاورزی در آمده اندکه حدود 26 میلیو ن جمعیت اوزبک ودر آن شهرک های کشاورزی ساکن هستند  ویا (در قصبه قدیمی وبا لقب  کندترکی )ساکن هستند که به اسامی "کند ترکی" نامیده می شدند وکتاب احسن التقاسیم ویا کتب دیگر هم وبه اسامی "کند ترکی "آنها اشاره می کنند و نطیر "جیمکنت"ویا"تاشکنت "ویا"پنجیکنت "وغیره بوده وامرزه حداقل                    

نیمی از جمعیتش ویامعادل 44درصد جمعیت  اوزبکستان وبه کشاورزی مشغول بوده ونیمی دیگر هم و به کارهای خدماتی واداری ویا بازرگانی وفنی مشغولند  وبعلاوه جمعیت شهر نشین اوزبکستان هم  اندک  بوده  و70 درصد  آن در شهرک های کشاورزی اوزبکستان مشغول فعالیت می باشند  وبرخی از سکنه شهر ها نیز ودر "بازار شهرهای بخاراوسمرقند" وفرغانه وقرشی وحجره ها ویاتجارتخانه های خرید وفروش  پنبه  دارند ویا مغازه مشتقات ویا مغازه لوازم کاشت وداشت آنرا دارند ویا "مشاغل صادرات پنبه "را دارند ودر گذشته  هم "همه صادرات پنبه "آنکشور  واز طریق را ه آهن  اش به مسکو انجام می گرفت  ولی امروزه وبه برخی کشورهای دیگر هم صادر می گردد وبعلاوه در گذشته "همه مزارع اشتراکی سولخوز" پنبه اوزبکستان  وبصورت  "اقتصاد تک محصولی  پنبه" عمل می نمود  ویا تنها

نیاز های کشور کمونیستی شوروی ویا اقمارش را تامین می کرد  که درامد اضافی اش وصرف تاسیسات اداری می گردید   ولی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی  وبجای سولخوزها وکلخوزها و"شرکتهای بزرگ  پنبه"  بوجود آمدند و یا شرکتهای جدیدتری وبنامهای  "شرکتهای آندیژان" و یا "شرکت اینواتسیا"و یا  "شرکت اوژلوپکوپرومسبایت " و یا "شرکت اوز مارکازیمپکس " و  یا  "شرکت اوز پرومماشیمپکس" هستند  که در شهرک های کشاورزی اوزبکستان ومشغول رتق وفتق تولیدپنبه می باشند   ویا مشغول "صادرات پنبه اوزبکستان "هستند وبه غیر از شوروی وبه کشورهای دیگر جهان هم صادر می کنند وهرچند مدیریت ویا سرمایه گذاری این نوع از شرکتهای جدید "تولیدپنبه " ویا "صادرات پنبه" اوز بکستان هم  ونظیر ایام سابق وباز در دست تعدادی ازروس تبار ها قرار دارد  ویا "شرکت اوزبک لگپروم"  اوزبکستان می باشدکه مشاغل مربوط به نساجی پنبه را دارد ویااز پنبه زار های مزبور "آنرا تهیه کرده  وبه انواع منسوجات پنبه ای "تبدیل  می سازد  ویا در اقتصاد خصوصی سازی28 ساله اخیر اوزبکستان وشرکتهای دیگر شکل گرفتند  که بعد از  سال 1991میلادی می باشد  و برخی دیگر از شرکتهای مختلف نیز ودر این کشور بوجود آمدند  ومثلا "شرکت گاز ونفت اوزبکستان " است که امروزه 84000نفر را اشتغال داده است ویا در سال 1992 م شکل گرفت  ویا چندین پالایشگاه فرغانه وبخارا ویاآلتی – اریک را اداره می کندویا "شرکتهای برق ونیروگاهی  اوزبکستان" است که حدود 37 نیروگاه اوزبکستان را اداره می کند و ِیا " شرکتهای معدنی اوزبکستان" است  که    2700معدن ذغال سنگ ومس و وطلاواورانیوم و معادن سنگ اوزبکستان را اداره می کنند  ویا برخی شهرک های کوچک صنعتی نیز دارند که به تولید یخچال ویا خودرو ولوازم خانگی سکنه اوزبکستان می پردازند

 وهمچنین پایتخت 2/2 میلیونی تاشکند اوزبکستان هم   که بزرگترین شهر اوزبکستان می باشد  وبعلاوه برخی شهرهای کوچکش  نیز وچندین دانشگاه دولتی دارند ویا برخی از موسسات فرهنگی وپژوهشی معدود دارند که قشر معدود دانشگاهی وفرهنگی اوزبکستان را تشکیل می دهند  وبعلاوه این کشور امروزه دارای   برخی از کارمندان اداری ویا بانکی است  ویا کارکنان هتلهای تاشکند هستندولی بیشتر آنها هم روس تبار می باشند  وچراکه جمعیت اوزبکها وفقط 80 درصد سکنه این کشور را تشکیل می دهند وبقیه اش  ، ویا  جمعیت روس تبار هستند که استالین به آن کشور کوچانده است  ویا  و14 در صد دیگرش هم  واز مهاجرین قزاق ویا تاجیک بوده ویااز جوامع دیگراروپای شرقی  هستند  وبعلاوه  تعداد50 الی 60 هزارنفراز سکنه اوزبکستان هم و پرسنل نظامی  بوده ودر سه پایگاه زمینی ویا در 5یا پایگاه نیروی هوآیی آن  کشور می باشند که اغلب سلاحهای آنان  نیز ، مدل روسی می باشد  وبقیه جمعیتش  نیز ودر 8 جلگه حاصلخیز اوزبکستان وبه "کشت انبوه پنبه "می پردازند ویابه کشت  کنف مشغولند و تعدادی معدودی نیز وبه تولید تنباکو ویا ابریشم ومحصولات باغی  می پردازندونظیرکاشت  خربزه ویا هندوانه وزردآلو ویا آلوچه معروف بخارا هستند وبرخی نیز ودر کنار مزارع پنبه زارهای خود وبه تولید صیفی جات ویا سبزیجات خودکفایانه  خود می پردازند ویا در بازارچه خربزه تاشکند وخیوه  آنهارا عرضه می کنند  وهمانطوریکه گفتم حدود 30 درصد  سکنه اوزبکستان هم ودر چند شهر کم جمعیت آن کشور سکونت دارند ولی 70 در صد بقیه جمعیت اوزبکستان ودر "شهرک های کشاورزی آن" زندگی می کنند  ومثلا در جلگه اطراف بخارا وحدود 20 شهرک کشاورزی مستقر است که در قدیم وبصورت  قصبه های بزرگ بودند که "نرشخی ودر تاریخ بخارای  خود" ویا ر.ن .فرای ودر کتاب " بخارای خود واز آن قصبات حومه ای بخارا یاد کرده اند که یکی از آنها هم "قصبه  خرمثین "وزادگاه ابوعلی سینا میباشد  وخود بخارا هم وامروزه      236000 نفر جمعیت دارد  وسکنه 20 شهرک کشاورزی حومه اش ،نیز بسیار زیاد تر ازجمعیت شهرمرکزی بخارااست ویا شهر سمرقند که روزی پایتخت آسیایی تیموریان بوده ولی امروزه وشهر کوچک 368000 نفری می باشد که در اطرافش 24 شهرک کشاورزی دارد ویا در اطراف "شهر قرشی" دوره تیمورنیز که کوچک مانده وحدود 26 شهرک کشاورزی وجود دارد . که جلگه دیگر اوزبکستان می باشد  وبرخی شعبات جیحون ودر آن جلگه جاری است ویا 11 قصبه بزرگ کشاورزی ودرجلگه اطراف "شهر سبز "می باشد  که احتمالا "شهر کش "زادگاه تیمور می باشد  ونیز در جلگه کناره های شمالی جیحون هم وحدود 20 قصبه بزرگ وجود دارد که از آبادی  "دیه خاتون " ترکمنستان شروع می شود وتا قصبه "هزار اسب "ادامه می یابد که درکناررودخانه جیحون ومسیر راه آهن  است   وکنار آن رود می باشد  که مرز دو کشور اوزبکستان وترکمنستان معاصر راتشکیل می دهد  ویا مرزدوکشور را  از هم جدا می سازد ومثلا  در کناره شمالی رود جیحون و حدود 20 قصبه بزرگ وآباد کشاورزی اوزبکستان  استقرار داردویا در حاشیه جنوبی جیحون هم که متعلق به خاک ترکمنستان می باشد  وحدود   11 روستای بزرگ مستقر است وبعلاوه درجلگه حاصلخیز "خیوه" وخوارزم هم  که کوچک مانده اند ولی شعبات جیحون پخش می شوندو دهها شهرک کشاورزی وجود دارند  ویا در جلگه اطراف دریاچه آرال نیز ودهها آبادی کشاورزی قرار دارند که متعلق به قرا قالپاقها ویا قنقراتها ویا منقیت ها هستند که در  آنها مستقر می باشند   وازشهرهای نیمه بزرگ   اوزبکستان هم دوشهر  "اندیجان" وبا جمعیت 000 303  نفری ویاشهر قدیمی فرغانه وبا جمعیت 191000نفر بوده  وبقیه شهرهای قدیمی آن و8 عدد بوده   وجمعیت های کوچکتری  دارند     وبقیه اش  بصورت آبادیهای بسیار کوچک خدمات رسان  ویا کشاورزی بوده ویا در  مسیر جاده های اوزبکستان  ویادر کناره شعبات رودخانه ها قرار دارند     ولذا نظام زراعی صنعتی ومدرن اوزبکستان وبصورت فوق الذکر می باشد که در گذشته ودر مزرعه های اشتراکی آن کاردسته جمعی  می کردند  ولذا زندگی آلاچیق نشینی ایلیاتی سابق ویا تهاجمی سابق را رها کرده ودر خانه های مسکونی قصبه های مذکور نیز و " خانه های مسکونی اشتراکی " زندگی می کردند

                          *****

     بعلاوه  لازم به ذکر است که فرهنگ پذیری " اقوام اوزبک " واز نظام فرهنگی  " اقوام روس " شدید است واز 150 سال قبل شروع شده  که سرزمین آنان وبه تصرف  "ژنرالهای نظامی روس" در آمد که در دوره ناصرالدین شاه قاجار در ایران بود ودر این دوره تاریخی بود که  اقوام اوزبک وبتدریج و به " اخذ فرهنگی "ویا به پذیرش یکطرفه "عناصر فرهنگی " روسها پرداختند و یا " ترکیب فرهنگی " محتویات فرهنگ روسها را اخذ کردند  وبتدریج هم این عناصر فرهنگی را ووارد "فرهنگ قومی وقبیله ای خود ویا ایل اوزبک " خود نمودند که سیاحان مختلف به آن نکات اشاره کردهاند  ویا مورخان گذشته وبه این نوع از "جذب فرهنگی "اقوام اوزبک واز"فرهنگ روس "پرداخته اند ولذاعناصری می باشد  که در "نظام فرهنگ  قبیله ای  سابق آنان" وجود نداشت  ولی بعداو "جزو فرهنگ آنان" گردیده است   ویابصورت "سازنده نظام معیشت معاصر آنان" آمده است    ویکی از " عناصر فرهنگی " مزبورهم  وجذب " نظام بانک روسی " بود که به "درون جامعه قبیله ای اوزبکان "  راه یافت وقبلا قبیله آنان و"بانک" را نمی شناختندویا در 150 سال قبل اتفاق افتاد ودیگری " هم جایگزین کردن راه آهن اوزبکستان "وبه شهر مسکو بود که قبلا تنها"قطار شترها " را داشتند ویا در مسیر شهر های آسیای مرکزی  را می شناختند ، که حرکت میکرد وسومی نیز " اخذ "آموزش های نظامی اداره جامعه خود" واز ژنرالهای روسی بود ویا نصب درجه های نظامی "مدل روسی "وبرسینه های خود بود  ویابر کتف خودبودکه مدل روسی بود   ویا"اخذتمرینات نظامی" واز آنها بود ویااخذ "اسلحه های نظامی روسی "بود که تابحال ودر شکل مدرن آن ادامه یافته است وچهارمی نیز اخذ فرهنگی "نظام اداره شهرهای خود واز روسها ویا در 150 سال گذشته بود ویا کنار نهادن " سبک نظام اداری " فرهنگ گذشته خودبود  وپنجمی نیز و" اخذ سبک پایتخت سازی خود واز روسها بود که "تاشکند" را وبا آن "مدل روسی " ساختند ویا کنار نهادن مدل معماری قدیمی ویا اداری پایتخت های سابق بخارا ویاسمرقند خودبود  وششمی نیز تعظیم ویا کرنش در برابر نظامیان روس بود که قبلا در نظام فرهنگی قبیله ای سابق آنان نبود وصرفا در برابر"روسای ایلی خودمانی مغولها" کرنش می کردندولی به سکنه جوامعدیگر  "سرایت فرهنگی "نمی دادند   وهفتمی نیز "اخذفرهنگی سماور آتش ذغالی نیکلای روسی "بودکه در آلاچیق ها وخانه های خود آوردند  ویا استکان ونعلبکی های مدل تزاری را ویا استفاده از "بخاریهای آهنی هیزم سوز روسی "بود که در خانه ها وآلاچیق هایشان کشاندند ویااستفاده از  وسایل جدید کاشت وداشت وبرداشت کشاورزی نوین "نیکلایی " بود که تزار ها هم واز صنایع منچستر ولندن اخذ فرهنگی کرده بودند  وسپس وارد نظام کشت وداشت کناره های  جیحون آسیای مرکزی نمودند ویا جایگزین  :ردن آنها وبجای داس قدیمی قبیله ای ویا خیش ویا اسکلت بندی چوبی آن بود که وابستگی آنان را به روسها زیاد تر نمود   ودیگری  هم جایگزین  کردن هتل ومهمانخانه ها  ودر شهرهای بخاراوسمرقند و" بجای "کاروانسرا "هابود  که مسافرانش در صحراهای آسیا "آزادی اجتماعی در حرکت ویا اسکان  واقامت  وانتقال فکر داشتند ولی ساخت مهمانخانه های بخارا وسمرقند  وفلسفه اش کنترل مسافرت اقامت گنندگان آن مهمانخانه ها بود ویا گزارش آن وبه پلیس محلی آن شهر بودکه زیر نظر "ژنرال های روسی "بودند واین نوع از ت هیه گزارش ها واز مسافران ویا رهگذران وجزوقرار دادهای سیاسی بود که در هنگام تسلط روس ها وبر اراضی اقوام بیابانگرد آسیای مرکزی ودر 150 قبل انجام گرفتهبود و تا اقوام سر کش کنترل بشوند   ویا تن دادن به مدل چاپارخانه های مدل روسی وآزادی تفکر قبیله ای سابق آنان را گرفت   ویا مکانیزم حذف چاپارخانه های سنتی خودشان بود  ویاپذیرش  ممنوعیت ورود نشریات ویا کتب فرهنگی وبه جامعه اوزبکستان بود که هنوز هم ادامه دارد وتا مبادا وازاین طریق " روشنگری اجتماعی " انجام بگیرد  ویا منجر به "دگر گونی فرهنگی "این نوع از "جوامع ایلیاتی " آسیای مرکزی بشود  ویا پذیرش زبان روسی ودر آموزشهای رسمی کلاسیک بود  ویا درکتابت ها وکنار گذاشتن زبان وخط قدیمی خودشان  وکاتبان آنهابود  ویا "عنصرفرهنگی " دیگرهم  وآنست که قبل از 150 سال مزبور و"اوزبک ها "عادت فرهنگی خاصی داشتند که تنها "مالیات دامها" را ویا" مالیات زراعی " خود را وفقط به "روسای قبایل" خود می دادند ولی ازدوره تاریخی بعد از آن تاریخ و علاوه از دادن مالیات به "روسای قبایل خود"و مجبور شدند که مالیات دیگری هم وبه " ژنرالهای روسی" بدهند که "امنیت سرزمین هایشان را نیز نگه بدارند وبعلاوه عنصر فرهنگی دیگر هم آن بودکه پذیرفتند که تنها   از روسای قبیله ای که مورد قبول سران نظامی روسیه می باشند و حرف شنوی بکنند  ولی از خانهای سرکش در برابرروسها و(نظیر قوشیدخان وغیره ) اطاعت نکنند ویا آنها را وبعنوان حاکم شهر ها ویا بلاد خود انتخاب نکنند   ودیگری هم اخذ "نهادهای سیاسی قبیله اوزبک خود" را واز " مدل سیاسی روسیه بودویا از "مدل مسکو" ویا قوانین اساسی آن کشوربود که اخذ کردند  ویا در تطورات سیاسی سه گانه خود ودرطول  150 ساله گذشته اوزبکستان  " اخذ کردند واز این را نهادهای سیاسی سابق خود را  متلاشی  کردند د  ولذا پذیرش یکطرفه عناصر فرهنگی مزبوربود  که آنان را به انقیادروسها  کشاند ویاتوسط اوزبکان بود که ، ونظام فرهنگی ومعیشتی 150 ساله آنان در دست روسها افتاد ویا بشدت تحت تاثیر " فرهنگ روسی " در آمده است  که سیاحان ویا جهانگردان آسیایی وبه ذکر این نوع از "فرهنگ پذیریهای  اقوام اوزبک "اشاره می کنند ویا در مقاطع تاریخی 150 سال گذشته آسیا پرداخته اندکه برخی از آن مواردهم  ودر صفحات  "سفرنامه تحف بخارا"   آمده است ویا در"سفرنامه ترکستان " هنری موزر آمده است ویادر سفرنامه های دیگرآسیایی  ذکر شده اند که به برخی از آن موارد وذیلا اشاره خواهم کرد  :

ومثلا همین انتخاب شهر" تاشکند"و برای پایتختی اوزبکستان می باشد  که  فلسفه سیاسی خاصی داشت ویا کنار نهادن پایتختهای قدیمی آن کشوروبدنبال این فلسفه اداری بود   ونظیر کنار گذاشتن شهر سمرقند ویا بخارا وغیره و بدنبال سیاستی بود که فرهنگ اوزبکها را دگرگون بکنندوتا اقوام اوزبک وازتعلیمات  کارمندان اداری سابق شهرهای سمرقند وبخارا فاصله بگیرند  ویا"نحوه دیوانسالاری "آینده اوزبکستان را واز آنهادیگر  یاد نگیرند !وبلکه توسط کارمندانی باشد که از روسیه بدانجا خواهند کوچانید  ولذا فلسفه سیاسی انتخاب آن شهر هم وبهمین دلیل می باشد  ویا "مدل شهر سازی تاشکند" هم ویا نحوه محله بندی شهری تاشکند که طیف خاص اجتماعی را در بر می گیرد  ویا شکل دادن به ادارات خاص تاشکند ودر150 سال گذشته است که فلسفه خاصی دارد  وبعلاوه مکان یابی جغرافیایی شهر تاشکندهم  ودر ناحیه مرزی دو کشور ویا در همسایه گی  قیرقیزستان ویا قزاقستان نیز   وفلسفه سیاسی خاصی داردکه " فرهنگ پذیری اوزبکها" واز " اقوام روس " را بیشتر بکند وبهمین دلیل  هم امروزه "تاشکند"  وبا جمعیت شهری 117500 /2 نفره خود وبعنوان پایتخت این کشور کشاورز خیز آسیای مرکزی فلسفه خاصی دارد   ویا بعنوان بزرگترین شهر اوزبکستان نقش خاصی دارد ویا تبعیت  13 شهر قدیمی آن نیز فلسفه خاصی دارد که پنج عدد از ان شهرها وبا جمعیت 200الی 300 هزار نفری می باشند  که نظیر شهرهای سمرقند وبخارا ونمنگان واندیجان وفرغانه هستند  ویا8  شهر قدیمی اش نیز وبا "جمعیت شهری کوچک تر"می باشند  وجمعا 25 درصد سکنه کشور را "شهر ها" تشکیل می دهند وبقیه جمعیت آن کشورهم  ودر حدود 100 الی 120 قصبه کشاورزی نیمه بزرگ  می باشند ویا بصورت "شهرک های کشاورزی پنبه خیز" هستندکه "نظام فرهنگی خاصی "را می طلبد  وشهرهای پایتختی  کشور های دیگر  آسیای مرکزی هم همین وضع را دارند   ویا همگی "شهرهای روس ساخته" می باشند  وبعلاوه عمر همه آنها نیز ونظیر" تاشکند می باشد که ، عمر 150 ساله دارند ونظیر شهر "آلما اتی" (یا  شهر درختان سیب ) قزاقستان است که اخیرا به شهر "آستانه "انتقال  یافته است  ویا شهر" بیشکک قیرقیزستان "است که در ناحیه مرزی دوکشورقرار دارد   ویا محل سابق "پادگان روسها" بوده ویا  شهر "دوشنبه "تاجیکستان است   که محل دوشنبه بازار اقوام قدیمی آن ناحیه بوده و35 سال هم وبنام "استالین آباد"  خوانده  می شد  ویا شهر " عشق آباد " ترکمنستان " است  که روس ها آن شهر راساختند  ویا در سال1881 م پایه گذاری کردند  ومدتی هم وبنام  شهر "پالتوراسک "  می خواندند وهمگی شهرهای روس ساخته 150 سال اخیر می باشند .                  

 وهمچنین تسخیر شهر " تاشکند اوزبکستان" نیز وبدست ژنرالهای روسی هم و در فاصله سالهای 1864م الی 1867 م اتفاق افتاد  که برخی نام آبادی قدیمی آنرا " اسکی شاخار " می دانند ولی احتمالا محل قدیمی    شهر " چاچ "   دوره خوارزمشاهیان می باشد که مغولها به آن شهر حمله کردند وزیرادر اسناد تاریخی  این  دوره  تاریخی    آمده است     ولی  بعدا  واژه  " چاچ کند وبمعنی ترکی قریه چاچ " آن وبه واژه " تاشکند " تبدیل می گرددکه در کناره رودخانه چیرچیک اوزبکستان می باشد  وقبلا بصورت  یک قصبه کوچک بوده ودر سال 1867 میلادی وبوسیله روسها تسخیر می گردد  ودر همان ایامی که " ژنرال کوفمان روسی " وجانشین " رومانوفسکی " شده بود  وشهر سمرقنداوزبکستان را واز دست " امیر مظفرالدین" می گیرد واورا بصورت یک امیر دست نشانده "تزارها "در  می آورند که نظیر امیر نشینهای حاشیه خلیج فارس شده بودند ویا سکنه شهر جند وبا قشون کلوگن در گیر بود ویا با قشون " مارکوزوف "در گیر بودند  ودر این موقع  "لوماکین روسی " واز سوی " تزار روس " ومسئول اصلی " ستاد قوای ماوراء خزر " می باشد  ویا در این ایام ، وسرتیپ چرنایف روسی " وبه بهانه رفع اختلاف بین امیر بخاراوخان خجند(در ترکستان) وبدون در دست داشتن  حکم ماموریت ، وشهر تاشکند را تصرف می نماید  وبعلاوه در این موقع و"رومانوفسکی روسی " نیز وبا تجهیزات کامل وبه کمک اوشتافته وقوای مقابل را شکست می دهند  ونیز مردم بخارا هم ومغلوب می گردندد  وسپس آن قوای روسی  وبعد از عبور از رودخانه سیحون وشهرهای خجند وجیزاک را هم تسخیر می کنند  وبدنبالش ژنرال چرنایف وپادگان بزرگ 6هزار نفری روس را ودر "قریه تاشکندقدیم  می سازدکه جمعیت اندکی داشت ومدتها هم حاکم نظامی این شهربود   ویا حاکم نظامی مناطق اطرافش بود وبعد ها " شهر تاشکند جدید" ودر کنار قریه قدیمی تاشکندساخته می شود  ویادر کنار  "چاچ قدیم" رامی سازند  واحتمالا بعد از وی و"ژنرال گوبر ناتور " حاکم نظامی " این شهر می شود  که مولف کتاب " سفرنامه تحف بخارا " واورا دیده است  ویا در ص 43 کتابش واز او ویا از "دیوان اداری اش "ودرشهر  تاشکند نامبرده است ومتن نوشته او ودر اواخر دوره قاجاریه چنین می باشد  :

تاشکند ، یکی از شهرهای آبادوپایتخت ترکستان است که حکومت کل " ژنرال گوبر ناتور " در آنجاست  و"دیوانخانه بسیار بزرگ " وخوش عمارتی  ساخته اند 

واین امر در زمانی می باشد  که اسپانیایی ها هم ودر گشودن اراضی سرخ پوستان امریکای لاتین هم چنین عمل می نمودند   ویا چنین نوعی از عمارتهای بزرگ نظامی  واداری را در امریکای لاتین می ساختند   که بعدا پایتختهای کشورهای شیلی ویا پرو وبولیوی میگردند ونظیر آنرا هم ودر قاره آسیا ، وروسها انجام می دهند  که به آن نکته اشاره کردم  وبعلاوه مولف کتاب " سفرنامه تحف بخارا "در این باه چنین می نویسد :

          علاوه از چهل سال می شود که تاشکندرا "دولت روس"  وبه قوه عسکریه ، تصرف نموده  واز آن تاریخ ، وتاکنون  ودر آبادی  ووسعت آن سعی کرده است  وروز به روز ،به حال اول آن چیزی افزوده اند و حالیه شهری است که ساخته اند ویکی از بزرگترین شهرهای آسیای وسطی است  وخیابانهای وسیع وباغهای دلگشا  ویا عمارات اعیانی خیلی ترتیب داده اند ویا در خیابانهای آن "تراموا واتوموبیل"دایر است وروشنی شهر هم از چراغ برق است 

وبعلاوه مولف کتاب " سفرنامه تحف  بخارا"  ودر ص 44 کتابش  وجمعیت تاشکند  راودراواخر  دوره قااجاریه و حدود ( صد هزار نفر جمعیت ذکر کرده است  که امروزه به حدود 117500 / 2نفر رسیده است ) ونیز مولف مزبور می افزاید که ، عمارات آن وبه طرز قدیم است ولی کوچه وبازار آن مثل سایر شهر های آسیا تنگ نیست  وحالیه در خیابان بزرگ آن ،"تراموای " دایر است  وبعد از "تصرف دولت روس" ، خیلی وسعت پیدا کرده وبه آبادی آن افزوده اند  وعمارات به" طرح روسیه " وباغچه های قشنگ  هم تازه بنا کرده اند  وآب جاری هم خیلی فراوان است  ودر" شهر تازه روس " ونیم فرسخ کمتر راه است  ولی چندین سال دیگر واز کثرت آبادی ، و"باهم متصل" خواهندشد  ولی " شهر نوینی که روسها " بنا نموده اند واز "شهر کهنه تاشکند" وسعت بیشتر ویا جمعیت آن نیز ، زیاد تر است  وتمامی خیابانهای آن واز دو طرف درخت نشانیده اند  وخیابانهای منظم ، ورسته رسته  واز وسط باغ کشیده اند  وبعلاوه باغبانها ، وهمه وقت ، مشغول مرمت واصلاح آن هستند  ویا مشغول رفت وروب  وآب پاشی می باشند

 ودر وسط باغ هم ،و یک مجسمه ای از " یادگار فتح"  برپاست  که در زیر آن وبه روی سنگ ، اسامی  شهرهای فتح شده ( توسط روس) را وبا تاریخ آن ، نوشته اند وقشون سواره وپیاده نظامی روس در تاشکند واز سایر شهر های ترکستان وفرغانه بیشتر است  وصاحبان منصب نظامی وروسای ادارات لشکری وکشوری  هم وتمامادر تاشکندند وتماشا خانه وتئاتر های خوبی هم دارد

 وبعلاوه مولف در ص 45 کتابش واز فایتون ( کالسکه ) وهتل تاشکند ودر دوره قاجاریه  ایران یاد می کند  ولی امروزه حد اقل 8 هتل بین المللی دارد  ویا تعدادی هتل معمولی ویا 5 موزه بزرگ دارد که نظیر "موزه باله" است ویا "موزه اپرا" ویا " موزه هنرهای نوین " ویا "موزه تاریخ اوزبکستان" ویا " موزه امیر تیمور " است ونیز ساختمانهای 4 دانشگاه دولتی را دارد ویا تعدادی مرکز آموزش عالی  ویا انواع کالج هادارد  ویا ساختمانهای انواع وزارتخانه ها ی اوزبکستان در آن وجود دارد  وبعلاوه ساختمان انواع شرکت های تجاری اوزبکستان هم  در این شهر است  ویا پنج بازار مدرن ودر این شهر می باشد  که یکی از آنها و " بازارخربزه"  ویا "بازار چارسو"تاشکند است  ویا دو " قصر چارسو "  و" قصر خدرا " دارد  ویا چندین میدان بزرگ ونظیر "میدان امیر تیمور" و یا " میدان استقلال " تاشکنداست  ویا چندین  مسجد ومدرسه قدیمی و مقبره های قدیمی "شهر قدیمی تاشکند" می باشدکه در بافت شهر کهنه تاشکند بوده وبعدا به شهر جدیدتاشکند  وصل شده اند   ویا محله های شهری تاشکندهم واغلب متعلق به کارمندان ادارات می باشد  ویا متعلق به نظامیان ویاپرسنل شرکتهای تجاری  می باشد واحتمالا  جزو آن 6درصد روس تبار ها می باشند  که در دوران تزارها ویااستالین وبه این شهر آمده اند  وبعبارت دیگر "تاشکند" یک شهر روسی می باشد  ویابا ویژگیهای خاص آنست ونیز امروزه در تاشکند چندین پایگاه نیروی زمینی  ویا هوایی وجوددارد وبعلاوه  مقر فرماندهی ارتش ویاپایگاه نیروی هوایی چیرچیک تاشکند هم در آنست   وبعلاوه  اغلب سلاحهای آن نیز روسی می باشد   وپیشنه این پایگاهها نیز و  به دوره ژنرال چرنایف برمی گردد  وهمانطوریکه " سفرنامه ترکستان " هنری موزرنیز می نویسد : در زمین شمال تاشکند ، ومشق نظامی واقع بود وجمیع قشون ساخلوی وی وتخمینا 6 هزار نفر بودند  که پیاده وسواره وتوپچی بودند  وخیلی به قاعده "مشق" می نمودند ویا در ص 69 سفرنامه اش می نویسد که: وبعدا ژنرال چرنایف وبرای سربازان خود نطق نمود وسربازان در پنجاه صف متجاوز به دور او جمع شده بودند  ونیز هنری موزرهم  ودر ص 53 کتابش واز " ژنرال حوویطس " در تاشکند یاد می کند که "رئیس اتاماژور" تاشکند بود  ویا از " کلنل پومرانزف  روسی "یاد می کند  که ریاست "رصد خانه بولکووا"را که در تاشکند دوره مزبور داشت 

 وهمچنین " سفرنامه ترکستان هنری موزر " هم ودر کتابش واز " ژنرال ایوانف "حاکم سمرقند ودر دوره مزبور یاد می کند که احتمالا حاکم نظامی روس هاودر شهر سمرقند بود ولی "حاکم بومی دست نشانده اوزبکها "ودر شهر بخارا زندگی می کرد  وهمچنین ص65 سفر نامه ترکستان ودر باره سمرقندمی نویسد  ( ویا در مورد  سمر کند دوره مزبور)می افزاید :  نباید تعجب کنید ، وچونکه از ده هزار نفر از اهل روس که در سمرقند سکنی دارند  وبه همه جهت ، چهار صد نفرآنان   هستند که از "اهل نظام"  نمی باشند  وآنهایی  که "اهل نظام" هستند ودر مجالس " لباس رسمی " می پوشند  وهمچنین "هنری موزر" واز خانه " کلنل بوگا جوسکی " در سمرقند دوره مزبور یاد می کند ویا از " کلنل کریستوسکی روسی "یاد می کند که مشغول حفاریهای شهر سمرقند بود ( ماخذص 65) ویادر ص 71 کتاب سفرنامه هنری موزر ذکر می شود که : " ژنرال کورولف روسی " وزمین زیادی را ودر حول وحوش سمرقند جنگل نموده است .

وهمچنین هنری موزر ودر ص 39 سفرنامه اش  ودر ابتدای تصرف اوزبکستان می نویسد ویا از درگیری جنگی " کاپیتان سروف روسی " وبا ده هزار نفر از "جماعت سارت اوزبکستان" یاد می کند ویا در نزدیکی " دروازه های قدیمی تاشکند " یاد می کند ویا از نقش " ژنرال اسکوبلف روسی "  و" ژنرال چرنایف  روسی "  یاد می کند که تسخیر تاشکند ومعلول تدابیر آن دونفر  می باشد  ودر این دوره تا ریخی  نیروهای بومی اوزبک وفقط شمشیر واسحله های سرد داشتندوبرعکس نظامیان روسی وعلی رغم کم بودنشان ولی اسلحه گرم ویا توپخانهمدرن  ویا تفنگ مدرن داشتندولذا پیروز شدند  وسپس  " اسلحه حلیم قل " که سر کرده اوزبکها بود ودر "دروازه تاشکند "  می آویزند  ویا بعلامت شکست اوزبکان آویزان نمودند ( ماخذ ص 42 سفرنامه موزر) ونیز وی ودر ص 47 کتابش  واز "بازار تاشکند قدیم"وسقف نی پوشیده بازارقدیمی آن یاد می کند ویا از زمین آب پاشی شده بازارقدیمی اش   یاد می کند  ویا در ص 48 کتابش وبه "پلیس تاشکند" ولباسهای آنان وافسر گماشته شده روسهادر این شهر اشاره می کند ویا به ریاست پلیس این شهر ،اشاره می کند.ونیز در ص 49 کتابش وبه دکانهای 5000الی 6000 مغازه تاشکند اشاره می کندکه در سفر دوم اش به تاشکند وآنها را دیده بود ولی در سفر 18 سال قبلش وبه شهر تاشکند واز آنها خبری نبودویا در ص 50 و51 کتابش واز کوچه های متصل به "بازار تاشکند" وابزارآلات ووسایل ساخته شده "بازارتاشکند" یاد می کند ونیز در ص 42 کتابش واز " عمارت حکمرانی چرنایف روسی " در تاشکندیاد می کند  ویا از سالن های غذا خوری آن عمارت حکمرانی یاد کرده است  ونیز در ص 41 کتابش ودر سفر دوم هنری موزرواز "خیابانهای وسیع تاشکند "ودرختان کاشته شده آن یاد می کند که 18 سال قبل ندیده بود ویا در ص 40 کتابش واز " دروازه جیمکنت تاشکند " یاد می کند که امروزه "شهر جیمکنت "مزبوور ودر خاک قزاقستان می باشد  .

 وبعلاوه سفر نامه هنری موزر ودر ص 102 کتابش واز مشق های نظامی آنان یاد می کند که "نیروهای نظامی محلی اوزبک" واز افسران روسی یاد می گرفتند ویا از درجه های اعطایی و برروی  سینه های آنان  ویابر روی کتف لباس آنان یاد می کند که مدل روسی داشت ویا از " حرکات نظامی " نیروهای نظامی محلی اوزبک که از " روسها " فرهنگ پذیری " می کردند، یاد می کند .

  وبعلاوه  در ص 48 کتابش وبه پلیس گمارده روسهاوبر شهر تاشکند  یاد کرده است ونیز در ص 26 کتابش واز " شورای عسکریه "  وبرای مجازات متخلفین محلی یاد کرده است  ویا در صفحات 57 و114 و115 کتابش وبه کنترل چاپارخانه ها ویا تلگرافخانه اوزبکستان وتوسط روسها اشاره می شود   ونیز در ص 57 کتابش اشاره می کند که جهت مسافرت در خاک اوزبکستان و خیلی چیزها لازم می باشد   واز جمله " تذکره مسافرتی "لازم بودکه روسها "مد اجتماعی "کرده بودندکه یک ویا دومهر دولتی می بایست وبرروی آن "تذکره مسافرتی" زده شودو تا نیروهای محلی وتحت کنترل قراربگیرند  ویا صاحب آن "تذکره مسافرتی" بتواند که از اسب سواری برخوردار گردد ویا خانهای محلی آسیای مرکزی وچنین تضمینی راو به روسهاودر قرار داد آخال وغیره داده بودند.

 وبعلاوه بعد از تسلط روسها وبر آسیای مرکزی " نظامهای فرهنگی خاصی در این مناطق رایج می گردد   که معلوم نیست که از "اسپانیایی ها" در خاک امریکای لاتین یاد گرفته اند ویا از "آنگلوساکسونها" ودرتسخیر  خاک اقوام سرخ پوست آمریکای شمالی یاد گرفته اند ویا از فرانسویها ودرتصرف  خاک افریقای شمالی یاد گرفته اندویا غیر ؟  ولی در هر حال رسوم فرهنگی  خاصی بود که در "بلاد آسیای مرکزی" و"اقوام بدوی "آن رواج یافته بود  که قبلا در میان این قبایل اسیایی مرسوم نبود   واز جمله ص 55 کتاب هنری موزر  وبه برافراشته شدن "پرچم روس "ودر بلاد آسیای مرکزی اشاره می کند  ویا در ص 39 کتابش وبه تاسیس " مدرسه امپراطریس کاترین "  ودر شهر بخارا اشاره می کند  ویا در ص 53 کتابش وبه تاسیس " رصد خانه روسی بولکووا " ودر شهر تاشکند اشاره دارد که جانشین " رصد خانه شرقی الغ بیگ میرزا" ودر سمرقند شده بود  وتوسط روسها ساخته شد  ویا در ص 31 وغیره کتابش  وبه کنار گذاشته شدن "جماعت سارت "  و"زبان بومی" آنها ودر اوزبکستان اشاره شده است  که قرنها "زبان محلی بخارایی" را داشتندکه زبان  محلی مخلوط به زبان فارسی بود ولی  بعدا " آموزش زبان روسی "  را ودر مدارس جدید ویا در کتابت های اداری وقضایی اوزبکستان وجایگزین این زبان محلی سابق گردید  وهمچنین "سفرنامه ترکستان هنری موزر "  وبه " تحولات فرهنگی " اوزبکستان اشاره می کند که بعد از تسلط روسها ودر این کشور رواج یافته بود  ومثلا در ص 134 کتابش وبه " تحولی در نظام زراعت سمرقند " اشاره داردکه بعد از افتادن اراضی این شهرسمرقند  وبدست روسها واتفاق می افتد ویا در ص 48 و49 " کتابش وبه " فن های جدید دهقانی روسی" اشاره دارد که با ماشین ها واسبابهای تازه اختراع جدید کشت وکار انجام می گرفت  که جایگزین داس وخیش و"گاو آهن قدیمی اوزبکستان شده بود وتزار ها فوت وفن آنرا واز منچستر و غیره یاد گرفته بودند وبه خاک آسیا آورده بودند .  ویا در ص 59کتابش  وبه " نقش بخاری آهنی وجدید روسی " اشاره می شود که برخیها و به خانه های بخارا آورده بودند ویا در "آلاچیق های صحرایی" مورد مصرف قرار می دادند  ویا در ص 118 کتابش وبه استفاده اوزبکها واز "سماورنیکلای  ساخت روس اشاره می شود "  ویااز  " دیگ چدنی " ساخته "شهر تولای روسیه" اشاره میشود که به بخارا می آوردند  ویا در ص 89 کتابش وبه " چایدان های " جدید "ومینا کاری شده روس "ودر بلاد اوزبکستان اشاره می کند.

وهمچنین و در صفحات 9 و218 کتابش وبه نقش چرنایف واسکوبلف روسی ودر جنگهای تسخیر تاشکند پایتخت آنها اشاره می شود   ویا در صفحه 39 و92 و142 و96 و141 کتابش  وبه " نظام جدید شهر سازی تاشکند" اشاره می شود که توسط روسها ساخته شده بود  ویا به" فرق نظامهای قدیم وجدید شهرسازیهای " آنها اشاره می شود که شهر های قرا کول ویا بخارا وسمرقند وچارجو داشتند واز  از تمدن قدیم الهام می گرفت . ومثلا رصدخانه الغ بیگ سمرقندکه الهام گرفته از تفکرات غیاث الدین جمشید کاشانی است کنار گذاشته می شود و"رصد خانه بولکووا "ملهم از تفکرات روسی جایگزین آن می شود 

وبعلاوه در صفحات 23 و92 و184 کتابش وبه تعظیم وکرنش اوزبکان اشاره می کند  که سابقا  وفقط در برابر" خانهای محلی "خود  داشتند   ویادر برابر " روسای قبیله خودی "  انجام می دادند  ولی بعدا وفرهنگ پذیری خود را عوض کرده وتعظیم ویاکرنش ودر برابر"ژنرال چرنایف روسی " هم وجزوفرهنگهای جامعه اوزبکستان شده بود    که از قبیله وقوم دیگر  آسیایی محسوب میگشت    ومثلا ص23 کتاب  مزبور ذکر می کند که: وقتی چرنایف وارد شد وهمگی در جلوی پای اوو سر به خاک گذاردند ویا به قدر دویست الی سیصد نفر سر بر زمین نهادند  ویا در ص 84 کتابش اشاره می کندکه : در شهر خیوه سواره ها پیاده شده وپیادگان تعظیم می کردند که نشانه تحول فرهنگی اوزبکان وبعد از آمدن روسها وبه بلاد آنها بود.

 وبعلاوه صفحات 61 و185 .99و40 و118 و109 و84 کتاب " سفرنامه هنری موزر " هم که به تحولات تجاری  جامعه اوزبکستان و"بعد از آمدن روسها" وبه سرزمین آنها اشاره دارد  ویا "سفرنامه تحف بخارا"  وبه نقش بانکهای روسی ودر رونق دادوستد اوزبکها اشاره دارد که در جامعه قبیله ای سابق اوزبکها وجود نداشت ویا اصولا  بانک را نمی شناختند  وفرضا ص 53 کتاب مزبور واز نقش " بانک ختاسیکی روسی " ودر تجارت اوزبکها یاد کرده است   وهمان نقشی را در اوزبکستان بازی می کند که "بانک استقراضی روسی " ودر شهر های شمالی وشمالشرقی ایران بازی می کرد ویا در عصر قاجاریه ایفا می کرد که "سفرنامه ملیکونف " واز نقش آن بانک روسی  ودر تاسیس کارخانه های پنبه پاک کنی ویا پنبه ریسی شهرهای نیشابور ویا تربت حیدریه ویا  سبزوار ومشهد وشهرهای شمال ایران  نقش داشت وهمین نوع از نقش اقتصادی راو بانکهای روسی ودر تاسیس پنبه پاک کنی ویا پنبه ریسی شهرهای بخارا وسمرقند ایفا نمودند که امروزه تولید ویا  صادرات پنبه در اوزبکستان تکامل یافته است .

 وهمچنین  در صفحات 18 و98 سفرنامه هنری موزر وبه نحوه راهسازی جدید تجاری ژنرال چرنایف  ویا اسکوبلف اشاره میشود  که چگونه تلاش کردند که راههای تجاری ویاراه آهن اوزبکستان را انجام بدهند  ویا به شهر مسکووصل بکنند  که "پایتخت تزارها"بودویا  حداقل 600 "ورست "مسافت قدیمی آن کوتاهتر بشود ومثلا در این زمینه ،کتاب " تاریخ ترکمنستان " "اراز محمد سارلی" می نویسد که :ژنرال اسکوبلوف روسی وبخاطر شرکت در جنگ وتصرف شهرهای خیوه وخجند ویک افسر کار آزموده محسوب می شد  وبرخلاف " لوماکین " فکر می کرد  که مسئول ستاد جنگی ماورای خزر روسها بود واو برای حمل ونقل وتدارکات قشون روس وصرفا به توانایی 14 هزار نفر شتر اکتفاء کرده بود  ولی بیش از نیمی از آنها را هم ودر جنگهای مزبور  از دست داده بود ولی اسکوبلوف وبجای " ایده وی "  وتشکیلات ویژه راه آهن راتشکیل می دهد  که امروزه "راه اهن روسها " می باشد واستاندارد ریل هایش نیزو با ملل دیگرآسیا  فرق دارد وتا شهرهای تاشکند وعشق آباد وبیشکک وآلماتی راو به مسکو وصل بکنند  ویاحمل ونقل بسته های پنبه واز اوزبکستان وبه مسکو نیزهموار شود ویااز این طریق انجام بگیرد   ونظیر عملکرد راه آهن استانبول بود که  به شهرهای مدینه وسوریه وعراق وصل شده بود  که نظامیان قدیمی ینی چری استانبول وبرای تسلط بر دهها کشور خاورمیانه از آن استفاده بکنند ویادر حکومت عثمانی ها کشیده بودند .  وکارکردش حمل محصولات زراعی اوزبکستان به مسکو بود   وهر چند به نقل ص 153 کتاب "سازمانهای امنیتی روس" وبازرسان روس  ودر دوره کمونیستی آسیا  متوجه می شوندکه  پنبه ای که همه ساله وروسها واز اوزبکستان می خریدند ودر قطارهای حمل ونقل ریلی اوزبکستان و نیمی از میزان تعیین شده می باشد  واین در حالی بود   که شوروی و این کشور را وبه صورت اقتصاد تک محصولی پنبه خود در آورده بود ولی بدلیل فساد اداری حزب کمونیست حاکم دوکشور ودرمحموله های  قطارهایش  ونصف محصولات پنبه  حمل می شد ویا به مسکو حمل میگردید( ماخذ ص 153 کتاب مزبور  )            

  آری این نوع از"تاثیر گذاری فرهنگی" امروزه باعث شده است  که در 150 سال گذشته وسه نوع نهاد سیاسی وابسته به مسکو ودر "ساختار سیاسی اوزبکستان " شکل بگیرند که "مدل نهاد سیاسی روسی" دارند :

 و نخستین اش  در اوزبکستان و شکل " حکومت های محلی وابسته به تزارهادر این کشور  بودکه ابتدا ،آن نوع از خان های محلی  انتخاب می شدند ویا در شهر های اوزبکستان حاکم می گردیدند  که اطاعت پذیری صرف واز تزار ویا از ژنرالهای روسی این کشور داشته باشند ویا خانهای یاغی را واز میان طوایف آنان برانند    ودومین اش نیزو حکومتهای کمونیستی وابسته به روسیه  بود که بعد از انقلاب اکتبرشکل گرفت  ویا با تاسیس حزب کمونست اوزبکستان ودر سال1926 مشکل گرفت  وتا سال 1991م م دوام داشت   که سران حزب کمونیست این کشور وبوسیله سران روسیه انتخاب می شدند   وسومین اش  نیز "نظام سیاسی چند حزبی معاصر" می باشد  که نظیروکپی  نظام فدراسیون روسی می باشد  وباز در شکل جدید تر  واز آنان اطاعت دارد  ویا قانون اساسی اش واز روسیه اقتباس شده است ویا قرار دادهای اقتصادی ونظامی  اش هم پیمان وبا روسیه می باشد  که پوتین آنرا اداره می کند  وبعلاوه تحول از شکل نهاد سیاسی اولیه وبه شکلهای  "نهاد سیاسی ثانوی اوزبکستان" وقتی بود که لنین تصمیم می گیرد  که  بعد انقلاب اکتبر روسیه وخودمختاری وبه دول آسیایی بدهدو ولی در چهارچوب "پیمان نظامی ورشو" باقی بمانند وبعد از گورباچف هم که "نظام خصوصی سازی "شکل می گیرد  وباز مدل جدیدتر  قانون اساسی وملهم گرفته از مسکو بوجود می آید ویا بر آن حاکم می شود   وهرچند امروزه ،ظاهرا پنج حزب سیاسی  ظاهرا اوزبکستان کنونی را اداره می کنند ویا بعد از استقلالش را  اداره  می کنند ویا به دایر کردن سفارتخانه با ملل دیگر اقدام کردهاند  ویا بعد از سال 1991م پرداخته اند  ویا اجازه تجارت با ملل دیگررا  یافته اند   ولی هنوز اصلاحات سیاسی آن بنیادین نبوده  ومثلا اسلام کریم اوف که قبلا ودر سالهای 1986 والی 1989میلادی ودبیر کل حزب کمونیست اوزبکستان بود وبازهم و بعد از فروپاشی شوروی نیز وباز تغییر عنوان داده واین بارو بعنوان "رئیس جمهورجدید" و بظاهر آزاد  اوزبکستان را بدست گرفته ویا زمام کار این کشور را بدست گرفته  ولی مدلی از حکومت تمرکزگرایانه قوای سه گانه را در این کشور بوجود آورده است که مدل روسی دارد  ویا قانون اساسی جدید اوزبکستان هم ودر این چهار چوب سیاسی طراحی شده است ویا از سال 1995 م واوتگیر سلطان اوف ونخست وزیر آن شده ویا نظام جمهوری چند حزبی وبا یک مجلس قانونگذاری شکل گرفته است   که ظاهرا انتخاباتی تلقی می شود   ویا با 5 حزب سیاسی دارد که "حزب سوسیال دموکرات عدالت"  ویا " حزب دموکراتیک احیای ملی "  ویا "حزب دموکراتیک آزادی"   ویا "حزب دموکراتیک خلق " ویا " حزب ایثار "  وبرخی گروههای سیاسی هم دارد ولی تحولات سیاسی آن چندان عمیق نمی باشد.          

مردم شناسی "اقوام چچن"آسیایی- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی "اقوام چچن"آسیایی

از : دکتر محمد خالقی مقدم

_مردم شناس اقوام آسیایی

در منطقه بالاتر از کشور گرجستان ، کوههای قفقاز قرار دارد که مکان قومی اقوام چچن وچرکس ولگزی بوده وقبلا  سکنه روسی نداشت  ولی اکنون150 سال است که جزو کشور روسیه شده است  که ارتش تزاری ودر دوره مزبور وبا تکیه با توپخانه وقدرت آتش باری خود وآنرا گرفته ودر اسناد جغرافیایی کشورها هم ،جزوجغرافیای  خاک خود کرده است ویابه دیگر کشور ها ویاسازمان ملل هم قبولانده اند و خودروسیه هم یکی از 5 عضوآن  شورای هستند  ولی قبلا و در گزارشهای سفرنامه نویسان وکوههای بلند مزبور وبه عنوان " کوه چرکس " ویا"کوههای داغستان "  نامیده می شدند ولیکن بعد از آن تاریخ وبنام "کوههای قفقاز آسیا " نامیده می شوند  واز این رو ، هویت فرهنگی وتاریخی وقومی سکنه مستقر در آن کوهستانها ودر اذهان عمومی از بین رفته است ودر حالیکه واژه   "داغ " ویا "داغستان" ودر "زبان ترکی مغولی" سکنه این منطقه وبه معنی  کوه وکوهستان  می باشد ،که  کوههای بلندی می باشد  که در منابع تاریخی وپنج رشته کوهستان ذکر شده اند  که از ناحیه دربندساحل دریا و"بندر ما خاچ کالا " ودرساحل  دریای خزرشروع شده وتا" بندر سوچی "و"بندر آدلر" ودر ساحل "دریای سیاه "ادامه دارد که متعلق به این قومهای ترکی زبا ن مغولی لگزی ویاچچن وچرکس وکالموک  می باشد  که "دپارتمانهای کنونی جغرافیای" دنیا و آنها را جزو مناطق قومی "اقوام روس" تصور می کنند که در شهرها وروستاهای این کوهستانهای  بلند قاره آسیا زندگی میکنندولی از 8قرن وتاکنون ومتعلق به تاتارهای ترک زبان چرکس وچچن می باشد  وقبل از آنان هم متعلق به قوم "ترک زبان خزر" ویا"گزر" بوده وبه معنی "رمه دارگردش کننده "در زبان ترکی  بوده که نام "دریاچه خزر" هم  واز نام ترکی این قوم "گزر" گرفته شده است و"آرتور کوستلر"   هم واز آنان  ویا تاریخ اشان ودر " کتاب خزران "یاد می کند  ویا کتاب تاریخ سیاسی ساسانیان دکتر جواد مشکور ودر صفحات 672 الی 688 کتابش وبه "قوم خزران" ارتفاعات قفقاز ودر دوره قباد سا سانی ویا درگیری با وی اشاره می کند که چندقرن بعدتر  وبدست اقوام تاتار های ترک افتادوصفحات مختلف کتاب عالم آرای نادری هم در 250  سال قبل واین اراضی را متعلق به اقوام تاتار ویاترک زبان های داغستان می داندکه نادر شاه هم مدتی با آنها جنگ داشت    ولی "دانشگاههای مردم شناسی غرب " وبه عمد نخواسته اند  که  به تاریخ ویا فرهنگ و یاجغرافیای این اقوام معاصرتوجه بکنند وتا مبادا چاههای نفت مستقر در این ناحیه آسیا  وبضرر اقوام روس وبه زیر سوال برود؟،

 آری رشته کوههای بلندی که در بالای  دو کشور آذر بایجان  وگرجستان قرار دارد که هر دواین کشور ها هم وتنها  در زمان سلطه تزار ها وبه زیر یوغ روسها وسلطه توپخانه ای آنان رفتند   ودر دوره پوتین نیز بدتر گردید  ولذا بخاطر  سلطه روسها وبر ساحل دریاچه سیاه  ویا شبه جزیره کریمه که متعلق به  "تاتارهای اوکراین" این ناحیه می باشد  وبا وی اختلاف دارد وعلم ارای نادری وکتب دیگر از تاتارهای کریمه یاد می کنند ولی پوتین از آنان دوباره گرفت وجزوخاک روسیه نمود وتا ناوگان دریایی خود را واز دست ندهد    وبعلاوه ارتش پوتین  وناحیه "ابخازستان گرجستان" را هم ودر چند سال قبل ، تانک کشی کرد  ودر ساحل دریای سیاه ویا با تکیه به تانکهای روسی خود واز گرجی های گرفت وتاپادگان نظامی گرجستان را که متعلق به روسها بود از دست ندهد ودر حالی که بعد از فروپاشی دوره گورباچف وتضعیف شده بود ودوباه در گرجستان این پایگاه نظامی خود را تحکیم نمود  وتا از طریق  روشهای مزبور وبه دریاچه سیاه واقیانوسهای گرم دست بیابد که تنهااز طریق  منطقه مزبوراست  که امکان نگهداری نیروی دریایی و به روسیه فراهم می آید   ولذاچچن ها ویاابخازهای گرجی  ویا تاتارهای شبه جزیره کریمه هم وقربانی این دوموضوع شده اند 

آری ، رشته کوهای بلندی که برخی از قله های مهم آن ودر ناحیه غربی دریاچه خزر وبندر دربند می باشد  وبنام " قله بازار دوزو " نامیده شده است  وبه ارتفاع 4480 متر می باشد   ویا در ناحیه غربی ترآن رشته جبال هم ویا در اواسط کوههای قفقازنیز  وبنام " قله کینوارتسوری "نامیده می شود   که 5047 متر بوده ودر جنوب شهرهای چچن نشین قرار دارد ویا در جنوب شهر گروزنی ومرکز استان چچن قررار دارد  وبعلاوه در جنوب شهر"نیژنی"  واقع بوده که مرکز "ایالت اوستیای شمالی" قفقازمی باشد   وبعلاوه رشته جبال مزبور وبطرف غربی ترش نیز وبنام" قله دیخ -تائو   بوده وبه ارتفاع 5203 متر می باشد  وهمچنین وبطرف ناحیه غربی ترین اش نیز که تا  نزدیکهای  دریاچه سیاه  ودریاچه آزوف اتصال دارد  که متصل به آن رشته کوه است وبلندترین قله قفقاز می باشد  وقله دیگر  وبه ارتفاع 5642 متر بوده که آنرا "قله آلبروس " می نامند که "رودخانه خروشان کوبان" هم  واز دره های این قله مزبور  سرچشمه گرفته  به نواحی شمال غربی ترحرکت می کند  ومورخین آن قله آلبروس قفقاز را و بنام " کوه البرز " ترجمه می کنند که با کوههای البرزایران  اشتباه گرفته می شود  وبعلاوه در دامنه های شمالی تر این کوههای قفقازنیز  و 8 استان متعلق به این اقوام ترکی مغولی  وتاتارها وجود دارد که شامل استانهای داغستان می باشد   ویا استان چچن واستان اینگوش ویا "استان اوستیای شمالی" قرار دارد وبعلاوه اسات اوستیای  جنوبی آن نیز امروزه به کشور گرجستان پیوسته است  وهمچنین   استانهای چرکس نشین دیگر قفقاز هم ودر ناحیه غربی ترش وبنام " استان کاباردابالکار " می باشد  ویا "استان قره چای چرکسک " قفقاز است  ویا" استان کراسنودارکرای "است ویا "استان ادیگه" است که نزدیک دریای سیاه قرار گرفته  وهمگی این 8 استان نیز  ودر دامنه های شمالی کوههای قفقاز می باشند     که  اقوامهای مغولی وتاتار لگزی ویا چچن ویاچرکس وقاموق (ویا کالموک) ودر روستاها وشهرهای این ناحیه زندگی می کنند که همگی اقوام غیر روسی بوده و به نقل تاریخ عالم آرای نادری واز قدیم عنوان ویا نام روسای ایلی آنان و"شمخال " نامیده می شد ویا استان چچن که مرکز آن " شهر گروزنی " می باشد  ودارای 14 شهر کوچک ویا دارای تعدادی روستا می باشد ودر این کوهستانهای پربرف وپرجنگل قرار داردکه چند چاه نفت روسیه هم وتنها در استان چچن بوده وبقیه چاههای نفت روسیه هم ودر استانهای چرکس نشین وغیره مستقر می باشد   ورودخانه پر آب " ترک "  که از "قله کینوار تسوری " و درجنوب  استان چچن نشات می گیرد   واز کنارههای  چند شهر کوچک چچن نشین گذشته ویا در ناحیه شمالی تر" شهر گروزنی چچن گذشته  وسپس ودر نزدیکیهای  شهر "چرنی بوسکی" وبه دریاچه خزر می ریزد  وسه رودخانه" آرگون " ویا رود  "خولخولو" و"رودخانه سونزها" نیز ودردره های  شرق رودخانه اصلی "ترک" جاری می باشد  واز کناره  شهرهای دیگر چچن نشین گذشته وسپس وارد "رودخانه ترک شده" وآنگاه به دریاچه خزر  می ریزد وهمچنین شهر مرکزی گروزنی نیز  ودر کنار رودخانه " سونزها قرار دارد که از شعبات اصلی "رودخانه ترک" می باشد 

وهر چند  در اسناد تاریخی "مردمشناسی اقوام چچن "این منطقه وفقط اشاره به قوم چچن وبه دوره قاجاریه برمیگردد که در آن اسناد و"سابقه قوم چچن" ذکر گردیده است ولی اسناد مربوط به اقوام چرکس ویا کالموک و یا لگزی های داغستان و از 8قرن وتابحال و در همه اسناد مورخین ویاسیاحها آمده است ودیده می شود که سیاحهای مزبور واز این منطقه آنها گذشته بودندوآنرا گزارش کرده اند   ویا مورخین هم "اشراف معلوماتی " به آن مناطق داشتند  ومثلا از "چرکسهای این منطقه و"کتاب ابن  بطوطه یاد می کند که در عصر ایلخانی بوده واز آن ناحیه مزبور گذشته است و یا در کتاب "نزهه القلوب "حمدالله مستوفی دیده می شود  که مستوفی اداری عصر ایلخانی می باشد  ویا در کتاب جامع التواریخ عصر ایلخانی وتاریخ مبارک غازانی  وتاریخ بناکتی   ویا درسفرنامه ابن بطوطه عصر ایلخانی آمده  است که اسامی این اقوام تاتارقفقاز را ذکر می کنند  ویامحل زندگی آنان  را ذکر کرده اند  ویا در اغلب کتابهای تدوینی عصر تیموریان ذکر شده ویا به اقوام چرکس ولگزی این منطقه  قفقازکه تاتار بودند اشاره می شود  که از "اقوام تاتار های آسیا " می باشند   ومثلا در کتاب "مطلع سعدین "عصر تیموری ذکر شده است  ویا در کتابهای  "مجمل فصیحی "و"زبده التواریخ" و "عجایب المقدور" و"روضه الصفا"  و"جغرافیای حافظ ابرو"  و"جلد اول تاریخ خلد برین " ویا در کتاب "سفرنامه فرستادگان پاپ به دربار مغول" دیده می شوند که همگی کتابهای عصر تیموری ویا عصر ایلخانی هستندوبعلاوه گزارش مستند آنها  ودر اغلب کتب تاریخی عصر صفویه هم دیده می شود ویا در سفرنامه های اروپایی های  دوره صفویه هم دیده می شود  که در آمدن به ایران واز اراضی مزبور ویا کوهستانهای این قوام تاتار ودر قفقاز گذشته اندوبه ایران آمده اند  ونظیر "سفرنامه تاورنیه" ویا "سفرنامه کمپفر" ویا " سفرنامه سانسون " ویا "سفرنامه فیگوئروا "وغیره است که همگی  از آنان یاد کرده اند  ویا در اسناد "کتاب عالم آرانادری " وکتاب " جهانگشای نادری " هم دیده می شود  که نادر شاه وبا آنان  وشمخال هایشان ودر جنگهای داغستان درگیر شده بود وبرادرش نیز  ودرجنگ با  آنان کشته شد  ویاسربازان زیادی از ارتش وی  ودر این جنگ وازدست رفتند  که در جنگ با عثمانیها ویا با افاغنه وهندوستان واعراب واوزبکستان وقزاقستان وغیره  واین قدر ناموفق نبودند   وبعلاوه  به اقوام مزبور واسناد دوره قاجاریه هم اشاره دارند ویا در سفرنامای آن عصر هم اشاره شده است که اینجانب ودر چندجلد  "پژوهشهای مردم شناسی ام " ومربوط به "اقوام چرکس " ویا" اقوام لگزی" ویا" اقوام کالموک های آسیایی " وآنها را ذکرمفصل نموده ام واینجا وبرای عدم اطاله کلام وبه آن مواردنمی پردازم  ویا در اینجاو فقط اسناد درگیری "چچن ها" وبا "قوم روس" را ذکر می نمایم  که در دوره قاجاریه اتفاق افتاد وچچن ها نیز یکی از شاخه های اقوام تاتار می باشند  واز 8 قرن قبل وتا بحال ودر این منطقه زندگی می کردندولی تزار هاودر 150 الی 170 سال قبل وبر اراضی آنان یورش برده وبا تکیه به توپخانه وبرتری آتش باری خود وبه سختی بر آنان  تسلط یافتند  ودلیلش م آن بود  که غربی ها ودر جنگهای کریمه عصر قاجاریه وبه روسها کمک کردند ویا در مقابله با تسلط جویی  ناپلئون وعثمانی ها براروپاییها که به نابودی اشان منجر  میشد  ولذا کمکهای نظامی ویا مادی زیادی راو به" تزار های روسیه " نمودند که برناپلئون فرانسه وعثمانی ها غلبه بیابد ویا دریای سیاه وسواحلش را واز عثمانی ها بگیرد    وروس ها  هم وبا تکیه به توپخانه وکمکهای مادی آنها ویا با تکیه به جلسات تصمیمگیر بین المللی ومسایل پشت پرده وبسیاری از اراضی اقوام این منطقه قفقاز وگرجستان وارمنستان واوکراین  واروپای شرقی رااز آنان گرفت واراضی تصرفی خود را وسعت بخشید  ویااز بقیه اقوام  گرفت وجغرافیای خود را وسیع تر کرد ویادر شرق نیزو با تکیه به آن کمکهای مادی ومستشاری و اراضی اقوام آسیای مرکزی را ودر قیر قیزستان واوزبکستان وتاجیکسان وقزاقستان  ومغولستان وغیره را واز اقوام مختلف شرق آسیایی غصب کردند ولذا سرزمین روسیه خود را ودر دوره تزارها وبه بزرگترین جغرافیای جهان رساندند که اکنون مدعی آن می باشند  وبعد از انقلاب اکتبر نیز  " ووارثان انقلابی تزارها" نیز منکر این حقایق تلخ تاریخی شدهاند    ولذا در 80 وچند کشور آسیایی  ویادر  اروپای شرقی و انواع حکومتهای کمونیستی  وابسته به اتحادیه جماهیر شوروی راراه انداختند  وآن اراضی غصبی اقوام دیگر آسیایی راوبه "ارث انقلابی "خود بردند کهاکنون  بلای جان این نوع ازاقوام آسیایی شده است  والا به نقل سفرنامه ابن فضلان  " وغیره و"اقوام کوچک روس" ودر قاره آسیا فقط اراضی کوچکی را داشتند وآنهم فقط در اطراف وبالای رودخانه ولگا بود  ولی  بقیه اراضی آسیاو متعلق به اقوام دیگرشرقی  بود که ابن فضلان  ودیگران ، وبه اراضی آنها ودر سفر به خاک آسیااشاره کرده است  ویااز نزدیک  دیده بود  ولی  اکنون همگی متعلق به قوم روس شده است ویا متعلق به همسایه وهم مسلکش ویعنی "چین کمونیست " شده است  وبعبارت دیگر در  150 سال قبل و درخاک آسیا، ودرست همان کاری اتفاق افتادکه مهاجرین اروپایی آنگلوسکسون وبا اراضی اقوام سرخ پوستان آمریکا کردند و با این تفاوت که اقلا آ نها ودر غصب اراضی سرخ پوستان آمریکایی ونظیر اقوام روس ننمودند که روس هاو با خاک آسیایی اقوام دیگر  کردند ، که فقط "نظام قبیله روسی "خودرا وبربقیه  "اقوام دیگرآسیایی" تحمیل نظامی کرده باشند ولی در ابعاد صنعتی واقتصادی ودانشگاهی وعلمی ویا درنوآوریهای فنی  ویا رفاه بشری هم "قاره آسیا" را وبه عقب ماندگی دچار نموده اند  ویا در دانشگاهها ونشریات چاپی خودو هرنوع اراضی جغرافیایی متعلق به اقوام گذشته آسیا را منکر میشوندکه اکنون دانشگاههای مسکوویا پکن انجام می دهند ویا با اراضی جغرافیایی سایر اقوام آسیایی می کنند  وکاری که دانشگاهها ویانشریات غربی ویارسانه های الکترونیکی آن دیارغرب  نکردند   ویا با سابقه تمدنی سرخ پوستان آمریکا ویا تمدن اینکا ومایای آنان نکرده اند که اینجا نب و  به ذکر طویل آن مسایل نمی پردازم وفقط در اینجا و به اسناد کتاب منتظم ناصری می پردازم که در دوره قاجاریه تدوین شده است ومثلا در ص 1721 کتاب مزبور اشاره شده است  ومی نویسد :

 دولت روس ودر این دوره تاریخی  وبا "طایفه چرکس ولگزی" ناحیه قفقاز که رئیس اشان "شیخ شامیل "بود ومنازعه سختی نمود ودر ابتداشیخ شامیل وبر "عساکر روس "غلبه کردولی بعدا مغلوب شده وبه "کوههای داغستان" فراری شد( ماخذ ص 1721 تاریخ منظم ناصری )  ویا در ص 1862 کتابش آمده است که: براثر جنگهای مزبور  وقحط وغلای ناشی از آن حوادث  واقوام مزبورداغون شده  وبطور هزار هزار وبا ایل واولوس خود وبه خاک عثمانی ها پناهنده می شدند  وپاپ نیز به این مظالم روسها مرتبا بدگویی میکرد و یا کتاب " سفری به دربار سلطان صاحب قران "نیز که در آن دوره تاریخی وبه ایران می آمد ودر کتابش نوشته است  و از جنگ "ژنرال کورادینی روسی " وبا اقوام " شاپوتن ها واوبیستین های چرکس ودر این دوره تاریخی یاد می کند  وهمچنین "سفرنامه میرزاابوالحسن شیرازی ایلچی ایران به روسیه " هم ودر ص 420و421 سفرنامه اش واز پول رایج محلی اقوام چرکس دراین منطقه یاد کرده ویااز خانه ها وجمعیت  ومحصولات کشاورزی سکنه چرکس قفقاز این منطقه یاد می کند ویا ص 1034 کتاب " مجمل فصیحی  " هم و"چرکس "را لقب  یکی از "امیران تیمورلنگ " میداند واین سنددوره تیموری  نشان میدهد که لشکرهای وی که همراه امیر تیمور می جنگیدند  وسربازان خویشاوند "سردار چرکس" بودند  وبعد آنکه شهر مسکورا که تسخیر کرده بودند  وچند محله مغولی وتاتار نشین در مسکو ساخته بودند که یکی از آنها هم محله مغول نشین کرملین بود که به نقل مخبرالسلطنه که در سفرنامه اش می نویسد که کرملین یک واژه مغولی بود ویا کتاب  مجمل فصیحی ویاسفرنامه یزدی وبه آن نکات اشاره دارندکه مسکو در دست تیمور لنگ بود  وبعدا قوم تاتار همراه وی وبه این ناحیه جنوبی تر ودامنه های حاصل خیز کوههای قفقاز آمده ودر آن ناحیه ساکن شده اند ویا ص 181 کتاب ظفرنامه یزدی هم مینویسد :چرکس سالها ودر دشت قبچاق پادشاهی می کرد  وکتاب نزهت القلوب هم ودر دوره ایلخانی واز چرکز( چرکس) ودر کتابش سخن به میان می آورد ویا کتاب "مطلع سعدین " عصر تیموری نیز ودر ص 182 کتاب خود واز "چرکس سوچی " یاد می کند که احتمالا اقوام زیر نظر وی "شهر سوچی "کنار دریای سیاه را ساخته بودند ویا   در دوره تیموریان پایه گذاری کرده بودند  که مدتی هم وزیر امور خارجه ایران وترکیه وروسیه نیز ودر "شهر سوچی "مزبور وراجع به مسایل درگیریهای  سوریه وجلسه مشترک  با همدیگر  داشتند ولذا سوچی هم یک "واژه روسی" نیست وبلکه واژه ترکی تاتاری وبه معنی آب می باشد    ویا سفرنامه میرزاابوالحسن شیرازی ودر اوایل دوره قاجاریه نیز واز " قصبه های چرکس نشین  " این ناحیه قفقاز یاد می کند ویا در ص 225 الی ص234سفرنامه اش واز ویژگی های زندگی قومی ومردم شناسی آنان یاد می کند  وهمچنین   "سفرنامه فرهادمیرزا" نیز ودردوره تاریخی مزبور واز کوههای آن منطقه قفقاز مزبور وبنام " کوه چرکس " یاد میکند  وقبل از آنان نیز ودر دوره صفویه و" سفرنامه اولئاریوس " نیز ودر ص 843کتاب خود ویاسفرنامه های شاردن ویا تاورنیه ویاسفرنامه کمپفر وسانسون هم از آن "اقوام چرکس قفقاز" یاد کرده اند  ویا انواع کتابهای تاریخی دوره صفویه هم و نظیر " کتاب تاریخ جهان آراء ویا انواع سایر کتب عصر صفویه وِیاافشاریه نیزاز آنان نامبرده است که اکنون در دپارتمان جغرافیایی دانشگاه مسکو وحقایق جغرافیایی آسیا راطور دیگر نشان می دهند   وبعلاوه "طایفه چچن" نیز ودر دامنه های شمالی این کوهها ی بلند وامروزه جزواین اقوام تاتار هستند وجزو اقوام روسی نمی باشندواصولا امروزه در کشور پهناور روسیه وبا جمعیت 150 میلیونی آن وفقط 3/16درصد جمعیتش وجزو اقوام روسی بوده وبقیه جمعیت این کشور  ودر شهر مسکو ویادرر شهرهای مختلفش واز سایر "اقوام شرقی آسیایی" می باشندکه "همگونی فرهنگی ملی "با یکدیگر ندارند  وهمچنین در  ص2034 کتاب جامع التواریخ ذکر شده است که "چرکس "نام (قوم کرکتی) می باشد  که شاخه ای از (قوم آدیغه )است که در کنار دریای آزوف وکوهستانهای جنب آن زندگی میکنند که امروزه قفقاز نامیده میشود وامروزه "چرکسها" خود را " آدیغه" وروسها آنها را "چرکس " می نامند  ودر قرن 13 وآنها جزو اردوی زرین مغول( آلتان اوردا) بودند وبه منطقه قفقاز آمدند که جنب قوم ابخاز ویا ابازاوگرجستان  بودند که 5قرن از میلاد مسیحی هم تنها" قوم ابازها" وبه ساحل شرقی دریای سیاه آمده بودندکه امروزه "قوم ابخازارمنی  "نامیده می شوندکه گرجستان مدعی ان خاک می باشد وبا روسها در این باره درگیری دارد       وبعلاوه وبه نقل کتاب جامع التواریخ   و"ابخازها" ودرقرن هشتم میلادی وبه کمک قوم خزرمنطقه قفقازاستقلال یافته بودند که درقرن اول اسلامی می باشد  و5قرن بعد نیز و"قوم چرکسها" وبه قفقاز می آیند  که قبلا ونظیر مغولها "شمن پرست "بودند ولی بعدا وبراثر سعی وکوشش علمای عثمانی ها که درناحیه  جنوب دریای سیاه بودند وآنها مسلمان حنفی شدند  ویا6قرن بعدتر  نیز ودرقرن 19میلادی و اراضی  آ نان ودرطی جنگهای کریمه و به "تصرف تزارهای روسیه" در می آید  واکنون نیز وحدود 150  سال می باشد  که اراضی آنان ودر تصرف روسهاباقی مانده است  ولی  هنوز درگیریهایشان وباروسها تمام نشده است  وبویژه با "شاخه چچن های "این قوم که همچنان در گیری ادامه دارد ویا درطی جنگهای سالهای 1994الی 1996 میلادی نیز ویا در دوره پوتین ، زیادتر گردید 

    ودر باره این درگیریها باید گفت که: اولین سیاحان ومورخین که درهمان ایام قاجاریه به ناحیه مزبور رفته اند ویا دردوره تسلط روسها وبراراضی آنان واز قوم "چچن قفقاز "نام برده اند  "  ویکی هم کتاب خاطرات و "سفرنامه ظل السلطان به فرنگستان "می باشد که در دوره قاجاریه نوشته شده  ووی از این منطقه قفقاز وبه اروپا رفته است  ویا در ص60 و61 کتاب سفرنامه  اش واز تاتارهایی این منطقه نام می برد که دراین قسمت منزل دارند ومیگویدکه  "قوم چچن "هستند ویا می افزاید که این "چچن " ویکی از اولاد جوجی خان  وپسر اول چنگیز بود که پادشاه دشت قرقیز وقبچاق دوره خودش بود  ومدتهاست که تحت سلطه روسها درآمده اند ولی باز دست از شرارت برنمی دارند ( ماخذ ص 60 و61 کتاب سفر نامه ظل السلطان )

 وهمچنین و از افراد دیگری که در این دوره تاریخی واز" چچن ها" یاد می کند و"سفرنامه کاتف " می باشد  که از " چچن های " مزبور  یاد کرده است   ودیگری نیز ودر دوره قاجاریه ویا در آغاز تسلط روسها وبراراضی آنان و کتاب " سفرنامه میرزا ابوالحسن خان شیرازی " می باشد   که در ص170 و171سفرنامه اش مینویسد :وتزار ها علاوه برآنکه اراضی "قزاق "و"قرقیز" و"چرکس" و"قلماق" و"ترکمن دشت" و"قبچاق" را تصرف کرده وحدود 60 هزار تن واز این اقوام راسواره وپیاده زبده خود کرده بودند  وتمامی جوانان آنان،وبلند قامت وقوی هیکل هستند وبطوریکه اغلب (دو زرع ونیم )قد دارند  وبعلاوه شان وشوکت آنها ودخلی به سایر سپاه ندارد  ولی در صفحات دیگر کتابش وبا این همه از طول وتفصیل می افزایدکه : آنها ودر طی 14 سال دوره تصرف وی ،آرام نگرفته ومرتبا با "روسها "می جنگند ولذا در ص 55 سفرنامه اش می نویسد :  اینجا که" دربند " است  ، وخاک گرجستان تمام می شود  واین منزل وبرخلاف منزلهای روزهای قبل و در کوهستان ،وتمامی جنگل واشجار بسیار است  واز تعصابات آنان وبه علت توقف طوایف " اوس اوسطی " و"چرکس  "  و"چچن " که مسلمان می باشند ودر این راه وحول وحوش "کوه آلبروس "وآن حدود وسرحدات ساکن هستند وهمیشه اوقات وبرسم دزدی وشبیخون وبرسر راه " طایفه روس " می آیند  ومال آنها را سرقت می نمایند واغلب اتفاق افتاده که بسیاری از "روسها "را مقتول ساخته اند ویا زنده دستگر کرده وبرده اند

 ونیز وی در سفرنامه اش می افزاید :حال که مدت چهارده – پانزده سال است که " طایفه روسیه " وبه این سامان آمده ودر این مکانها، توقف دارند ولی نتوانسته اند که این راهها را "امنیت وآرامی "داده باشند که بتوانند عبور کرده باشند  ونیز در ادامه مطلبش می افزاید که: سالداتهای روسی وقافله های مسافرین راو با توپخانه وآتشخانه واستعداد نظامی برداشته واین قوافل را واز این راهها، "گذر "بدهند و لی با این همه ، ومکرر اتفاق افتاده است که از طوایف مذکورو برسر متردین ریخته ومال آنها را برده وهرکس که بوده ودستگیر کرده وبرده اند ( ماخذ ص55 سفرنامه مزبور )  ونیز درص 56 کتاب سفرنامه  مزبورهم می افزاید : به جنگلی رسیدیم که که بسیار اوقات ودر میان همان جنگل "طایفه چچن " و"اروس "را گرفته وبرده اند   وحال "مستحفظ اروس" آنجا نشسته  وادامه می دهد که :در دوسه منزلی آنجا وحدود  30 -40 هزار خانوار چرکس ودر مکانهای صعب سکنی دارند ونیر در ص دیگرش ادامه می دهد که... در اطراف "محل قبارتو"  وبه علت دست انداز " چچن " و"چرکس "   وسایری که در آن حوالی هستند و" طایفه اروس" خندق عظیمی ساخته وقدری دور آنرا "حصاری از چوب" برپا کرده اند( ماخذ ص 56 سفرنامه مزبور ) ونیز در ص 59 سفرنامه اش می نویسد : "یکورسکه" وسرحد " چرکس " است  ویک دفعه در پنجاه – شصت سال قبل از این  وبا روس ها  منازعه کرده وسی – چهل هزار نفر واز طرفین مقتول شده اند  وآخر" اروس ها" غالب شده  وولایت آنها را تصرف کرده اند وهمچنین در ص 65 کتابش نیز  می افزاید : وچندین هزار خانوار " قلماق " و در این حدود وتا حدود " حاجی طرخان " نشیمن دارند ویا مکانهای مضبوط دارند  وباج به کسی نمی دهند وخدمت " اروس " هم نمی کنند  و"اروس "هم از آنها چیزی نمی گیرد ولازم به یاد آوری است که "قلماق ها" نیزو یکی از طوایف تاتارهای اطراف بندر حاجی طرخان دریای خزر هستند وهمچنین سفرنامه ابن بطوطه نیز  می افزایدکه : حاجی طرخان ومحل نشیمن ازبکها ودر دوره مزبور بوده ونشان می دهد که شهری متعلق به قوم روسها نمی باشد  وبعلاوه  سفرنامه مزبور ودر ص 67 کتابش واز شهر "چرکس جدید" آنان نام برده است  که ژنرال "لیندنایه آندریان"را وبه  بیگلر بیگی آن منصوب کرده  بودند  واینها مربوط به گزارش درگیری چچنها وچرکسها در دوره قاجاریه می باشد  ولی گزارشهای دیگر هم  وبعد از گذشت 150 سال نیز  وهنوز ادامه این درگیریهار ا تائید می کنند  ومثلا  در عصر جدید هم کتاب آقای هاشمی رفسنجانی  است که رئیس جمهور ایران بود ودر خاطراتش که  مربوط به حوادث سال 1375ش می باشد   وبه درگیری "طایفه چچن" وبا "روسها "ودر صفحات 42 و67 و394 و727 کتابش اشاره  می کند ویا از "دودایف چچنی "یاد می کند که با روسها در گیر شده بود ودر ص104 کتاب خاطراتش و مربوط به سال1375ش واز "دودایف چچنی" یاد کرده است 

ونهایتا در تفصیل حوادث مزبور  باید بگویم که: در قرن نوزدهم و"چچنها" در برابراستعمار روسی ایستادگی می کنند  ویاشکستهای سنگینی را وبه "ارتش تزارها "وارد می سازند   وفقط پس از چهل سال جنگ و"شیخ شامل چچنی "وبا روسها مجبور به سازش شده  واو شکست خود را از "ارتش تزار" می پذیرد ولیکن  همانطوریکه در اسناد دوره قاجا ریه هم آمده است ودوباه "چچن ها" و از بستن راههاویا "ناامنی مسیر ها" دست بر نمی داررند   وتا اینکه وبا جریان انقلاب اکتبر 1917م وروسها  وبرای فروکش کردن " نارضایتی چچنها"واین بار  " جمهوری خود مختار کوهستانها"راوبرای آنها تشکیل می دهند وتا از این طریق، وآنها را فریب داده  وبه جنگ "روسهای سفید"میکشانند ولذا همان حیله ای می باشد که روسها ودر مورد تمامی اقوام تحت سلطه خوددر آسیا بکار برده اند  ویابرای سرکوب قومهای  دیگر ودرطول 150 سال گذشته  انجام داده  اند  ولی پس از شکست داده شدن "روسهای سفید" وتوسط  چچنها ودوباره از تـشکیل "جمهوری خود مختارچچن – اینگوش " وبعداز سال1921م صرف نظر کردند   وبعلاوه " چچنها "وبعد از سال1921م ودر اعتراض به اشتراکی کردن زمینهای خود وشکایت داشتند  وهمچنین   بدلیل آزار واذیت مذهبی خود که ازمذهب حنفی بودند واز روس ها صدمه دیده بودند    وتا شروع جنگ جهانی دوم وآنها چندین بار ،شورشهای گسترده وبرعلیه روسها براه انداختند  ولیکن بعد از شروع جنگ جهانی دوم ویادست اندازی آلمانی ها به سرزمین روسیه ویابا حمله آلمانی ها به مسکو وتوسط آلمانی ها  ومدتی هم به اراضی چچن ها آمدند  وآنها را دعوت به همکاری با خود می کنند   وهمین امر نیز وبهانه ای  بدست روسها می دهد  ولذا آنها را وبا متهم کردن به همکاری با آلمانی ها وبه فشار های عمیق دچار می نماید  ویا به تبعید اجباری وگسترده محکوم می شوند    ولذا دهها هزار نفر از چچنی ها ویا تاتارها را سوار واگون حمل حیوانات می کنند  و به آسیای مرکزی تبعیدمی نمایند  وبجایش د ر اراضی آنان وروسهای ارتدکس را جایگزین می نمایند   ودر عین حال "جمهوری خودمختار چچن- اینگوش " را هم منحل می کنند  ویا با ساختن کلیساهای ارتدکس ودر منطقه مزبور می پردازند که بگویند منطقه مزبور ومتعلق به روسیه است ویا نمادهای مذهبی وفرهنگی وتمدن چچنها وتاتارهادر منطقه مزبور را ویران کرده واز بین می بردند  ونظیر خرابی مساجد آنهابود   ویا سیاست ویرانی گورستانهای چچن ها بود ویاسیاست  برچیدن زبان وادبیات قومی سابق آنهابود  ویا بر چیدن تابلوهای متعلق به فرهنگ آنهابود  واما 4سال بعد از مرگ استالین ودر دوره حکومت خروشچف ومجبور  به "تجدید حیثیت صوری" از آنها می گردند و تا تقصیر های  برخورد خشن با آنها راو به گردن استالین وکیش شخصیت وی بیندازند  ولذا یک "حزب کمونیست محلی وفرمایشی وبرای این " جمهوری بظاهر خودمختار چچن – اینگوش هم دوباره تشکیل می دهند وتا آنهارا ساکت بنمایند  ولی برخلاف رویه حزب کمونیست های  سایر  کشورهای آسیایی  ونمی بایست که ریاست حزب کمونست محلی آنان واز خود "چچن ها" باشند  وتنها باید یک فرد روسی را  انتخاب بکنند  ولذا به آنها  وبعنوان "شهروندان درجه دوم "ودر نهاد های سیاسی واداری مناطق خود نگاه می کردند   وهمچنین  اراضی آنان را گرفته وبه خانه های ییلاقی واستراحتگاه تابستانی سران حزب کمونیست مسکو اختصاص می دادند  ویا برای کسانی هم که در منطقه صعب العبور مزبور زندگی می کردند و هیچ گونه خدمات زیر بنایی ویا "راه سازی" نمی دادند  وبعلاوه  در این مدت، چاههای نفت منطقه آنان را کشف کردند ولی هر گونه استخدام چچنی ها ودر  صنایع نفتی ویا پتروشیمی مزبور را ممنوع کرده بودند  ونیز  در مسیرهای لوله کشی نفت که از باکو وبه اروپا می رفت و از خاک آنها می گذشت  وحدود یکصد وپنجاه کیلومترلوله کشی نفت  در خاک چچنها بود وکسی از آنان  استخدام نمی شد 

 وتا آنکه وبعد از "فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی" ودر دوره گورباچف ویکی از افسران ارتش سرخ شوروی که بنام" جوخار دودایف " خوانده می شد ومدتی هم به افغانستان فرستاده شده بود وتا از حزب کمونیست جدیدالتاسیس افغانستان حمایت بکند  ویا در سال 1990م نیز  وبا درجه ژنرالی وبه کشور " استونی " اعزام می شود  وبعنوان فرمانده اسکادرانهای بمب افکن نیروی هوایی روسیه ودر "خاک استونی "واز منافع روسیه ودر خاک استونی دفاع بکند  واین بار ودر  جریان خیزش ملتها وبر علیه روسیه واجازهآنرا  می دهد که "سکنه کشوراستونی" ونظیر سکنه دیگر کشورهای آسیای مرکزی و"پرچم استقلال خود" را بالا ببرند وخودش نیز ودر بازگشت به "منطقه وطن چچن خود" وزمینه مردمی استقلال خواهی دوباره سکنه چچن را فراهم می نماید   ویا به همبستگی آن چچنها ودر نواحی مختلف روسیه کمک می نماید  که در ان موقع حدود یک میلیون چچنی در سازمانش تشکل می یابند   ویا برای برآوردن این هدف خود نیز واز اقتدارش در ارتش روسیه بهره برداری کرده ودر مقابله با گورباچف که در ویلاهای منطقه چچن استراحت اداری می کرد واز یلتسین حمایت می کند ولی اقدامات وی ودر "خیزش مردمی ناحیه چچن" ومنافع سرمایه داران روسی را وبه خطر می انداخت که از مسکوبودند ولی درخاک چچن وسرمایه گذاری املاک وغیره کرده بودند ولذا دولت  روسیه را وبه مداخله در "شعارهای استقلال طلبانه چچن ها"وادار نمودند  ومعتقد بودند که "منطقه چچن" وبا نواحی دیگر آسیای مرکزی فرق دارد ونباید که نظیر دیگر کشورهای تازه به استقلال رسیده  وبه آن چچن ها  هم استقلال داده شود  ولذا مداخله نظامی دولت روس در چچن رافراهم نمودند  ویا در سال 1994م  فراهم کردند واین بار "ارتش روسیه" وبا پشتیبانی حدود سی تانک روسی ،وارد "شهرگروزنی" می گردد  که شهر مرکزی چچن ها محسوب می شد  ولذا قتل عام دوباره ووسیع  چچن ها تکرار گردیدکه تشکل جدید یافته بوند   ودر این دوره تاریخی  پوتین ریاست کا- گ-ب  روسیه را بدست آورده بود  ولی "چچن ها "هم به مقابله ارتش روسیه برخاستند  ونیزدر این دوره تاریخی ،چچن ها و"رئیس حزب کمونیست سابق چچن "را واز شهرشان اخراج کرده بودند ویاکارمندان اداری روسی  تبارهم ودر شهرهای چچن نشین خود بلا تکلیف نموده  بودند  ولذا در دوسال مزبور واین نوع از درگیریها وکشتار روسها ودر شهرهای چچن نشین ادامه داشت که کشتار زیاد بعمل آمد ویااز سال1994م والی 1996 م ادامه داشت ودر این مدت هم هواپیماهای روسی و"دهات چچن نشین "را ودر منطقه قفقاز بمباران می کردند و جنگجویان چچنی نیز ونظیر مقاومت "مجاهدان افغانی " می جنگیدند ولذا دوسال این وضع ادامه داشت و تا اینکه در آوریل 1996 م "دودایف چچنی "وبوسیله تلفن ماهوارهای خود شناسایی شده وبوسیله یک موشک روسی وبه قتل می رسد  وجانشینش ودر "ارتش مقاومت چچنی ها" هم وراه مذاکره با دولت روس را درپیش می گیرد  وبعلاوه روسها وبا صحنه سازیهای سیاسی  و بمبی را در مترو مسکو گذاشته وانفجار آنرا به چچنیها منسوب می کنندو تا باعث بدنامی آّنها بشوند  ویا در سال 2001 م هم وبرای خاتمه دادن به غائله مزبور و ظاهرا با اعلام "رفراندم قلابی چچن خودمختار وحیله دیگری  می زنند  وابتدا می  پذیرند که" جمهوری خود مختار چچن" را اعلام بکنند وبشرط آنکه چچن ها هم واز ادامه جنگ ودر منطقه مزبور خوداری بکنند  وهمانطوریکه گفتم وبا "ترور جوخار دودایف " که در سال 1996م اتفاق افتاد ودر سال 1997 م هم "اصلان مسخادف چچنی "وفرمانده نیروهای استقلال طلب قفقاز" می شود    ولی روسها سعی می کنند که بین او و" باسایف " ومعاونش اختلاف بیندازند  وبعلاوه در سال 1998 مو قتل چهار گروگان مخابرات غربی بهانه می شود  که در منطقه مزبورو مشغول ساخت تاسیسات مخابراتی بودند وتوسط چچن ها ودر ایالت مزبور گروگان گرفته شده بودند ولی بطور مجهول کشته می گردند  وعمل قتل مرموزآنها  نامعلوم بود ولی روسها وبه بهانه آنکه عربستان وهابی ونظیر افغانستان ودر قوم چچنها نیز  نفوذ کرده است ولذا در بد نام کردن رسانه ای آنها ودرمسکو می کوشد ویا جنجال مطبوعاتی براه می اندازد که آنها حتی گروگانهای غربی را هم می کشند وتنها با قوم روسها اختلاف نظر ندارند  وبا این شگرد و اختلاف بین مبارزین چچنی را وبا یکدیگر زیادتر می نماید   وبعلاوه در این دوران وروسها نیز  وبمباران مناطق ودهات نواحی اطراف چچن وداغستان را افزایش می دهند که به آواره کردن بیشتر آنان بپردازند   ولذا حادثه  سال 2001 م که برجهای دوقلوی نیویورک وبوسیله القاعده افغانستان منفجر شده بودوجهان رامتاثر کرد     وروسها نیز  ازاین  فرصت سوء استفاده لازم را کرده و با صحنه سازی گروگانگیری دیگری ودر "تئاتر دوبرو مسکو" در صدد بر آمدند که در 26 اکتبر 2002م اتفاق افتاد  و به چچنها منتسب کردندکه آنها فقط تروریست می باشند وبه دنبال استقلال  منطقه ای خود نیستند وبلکه تروریست هستند  که 700 نفر تماشاگربیگناه  تئاتر را گروگان می گیرند  ویا برخی را هم وبه قتل رسانده اند  ولذا بکلی منکر استقلال دادن به منطقه چچن می گردند واز این راه واز  جمهوری خود مختار  اعلام کردن آن ناحیه ، لغو می گردد   ویا قانون اساسی تصویبی آنانراهم ملغی می کنند  ودر این ایام "شهرگروزنی" نیز وبر اثر بمبارانهای مزبور  ویران شده بود ویا بعداز این وقایع بود که گرجستان واینگوش هم وبه بحران درگیریها وبا روسها کشیده شده بودند  ولذا روسها ممکن بود که "پادگان نیروی هوایی خود" را ودر خاک گرجستان را هم واز دست بدهند وبااز دست دادن گرجستان  نیز ساحل دریای سیاه راهم از دست بدهندکه نتوانند نیروی دریایی ودر آن دریاچه داشته باشندکه به اقیانوسها راه دارد   ولذا در این سالها وبا متهم کردن گرجستان به  "انقلاب مخملی" ویا با جنجال سازی گرایش آنان وبه بلوک غرب  واین بار پوتین ،ودر سال 2003 م وبا فرستادن تانکهای خود به "ابخازواوستیا" وبه جدایی طلبان مناطق مزبور کمک می کند  که از گرجستان فاصله بگیرند که "ابخازها "ودر ساحل دریای سیاه وبه گرجستان گرایش داشتند وبعلاوه  در این سالهاست که پوتین وبا زدن پل وبه درون جزیره کریمه واز ساحل باریکی که در دست داشت ویا با حیله سیاسی در دست خود نگه داشته بود وعملا جزیره کریمه را واز دست اوکراینی ها،بیرون می آورد که سکنه جزیره کریمه نیز واز تاتارهای مسلمان بودند وبجای روسیه گرایش به کشور اوکراین داشتند ویا  یک طرف خاک جزیرهاش  نیز و به خاک اوکراین وصل بود واوکراینها نیز و با متهم شدن به "انقلاب مخملی نارنجی غربی "ونظیر گرجستان متهم گردیدند  ویانظیر انقلاب مخملی  قیر قیزستان ودر رسانه های روسی متهم گردیدند واین اتهامها بخاطر آن بود که  اقوام مزبور که حق اعتراض به روسها را نداشته باشند  که چرا 150 سال است که اراضی آنها وتوسط روسها  اشغال شده است ؟ وآری با حوادث سال 2002 م وهرچند با ویرانی دوباره شهر گروزنی ویا شهر های دیگر  چچن نشین وهرچند مدتی دیگر هم سکوت برقرار شد  ویا مسئله تاتارهای ناحیه قفقاز ودر افکار عمومی جهان به کنار گذاشته شد  ولی همچنان آوارگی و بدبختی چچن ها و در نقاط مختلف جهان ادامه دارد وحل نشده است  ومثلا امروزه حداقل 50 هزار نفر ازآنان وفقط در خاک آلمان آواره می باشند ودر کشورهای دیگر نیز پخش می باشند   زیرا آقای "نیل هونر" وبا نوشتن مقاله ای و بنام " زندگی دشوار مهاجران چچنی ها در آلمان " که یکسال پیش نوشته شدهبود  ودر مورخ 22/7/1398 ترجمه آن در "نشریه ایرا ن "هم آمده است  ویا بوسیله آقای وصال روحانی ترجمه شده است ودر این " مقاله " آقای نیل هونر" چنین نوشته است :

ورود اولین چچن ها به آلمان ، واز 20 سال پیش وپس از پایه گذاری فرار چچن ها واز سرزمین مادری شان ، آغاز گشت که دستخوش جنگی دامنگیر ودر سالهای 1994 الی 1996 شدندوادامه آن روندو تاکنون هم سبب شده است که هر روزه ، حدود 100 نفر چچنی وبرای ورود به خاک آلمان درخواست بدهند و مدخل برای اکثر آنها ،کشور بلا روس می باشد  واغلب آنها هم برگه های مهاجرت اجتماعی ویا سیاسی خود را واز دولت آلمان می طلبند وبدیهی است که در خواست شان از ظلمی نشات می گیرد که دولت روسیه وسالها ست که درحق چچنی ها روا داشته وگونه ای از نسل کشی ویا آواره سازیها را ودر مورد آنها به اجرا در آورده است .

 واین امر دست پخت پوتین وبرای 5 میلیارد سکنه قاره آسیا میباشد  که برای آنها وعده "اقتصاد اوراسیایی " را می دهد  ولی سکنه کشور خودرابیرون می کند  ویا نظیر تزارهای قرن 19 آواره کشورهای های دیگر میگرداند  ویا برای تثبیت اشغالگری خود ودرخاک قیر قزستان دستور تقلب انتخاباتی ودر این کشور را می دهد ویا  به درگیریهای انتخاتی نیمه  مهر ماه قرقیزستان وقعی ننهاده  ویا بعد از عدم کاهش ناشی از تقلب انتخاباتی در بلاروس ودستور کاربرد تیرزدن به آنهاراهم حلال دانسته واجازه آنرا به حکام بلا روس و  به معترضان خیابانی بلا روس می دهد  ولابد معترضان این کشورها هم وباید برای رفع نیاز اقتصادی خود  وبجای ماندن در کشور خود وباید راهی اقتصاد آلمان ویا دیگر کشورها بشوند.؟!

وهمچنین به نقل ص 89 کتاب "امنیت در آسیای مرکزی "که می نویسد : دهها هزار نفر چچنی در قزاقستان زندگی می کنند که در سال 1944 م وتوسط استالین بدانجا تبعید شده اند  ولی در اواخر سال 1999م و"انجمن چچنی آنها "  ودر استمدایه ای برای رئیس جمهور قزاقستان ونظر بایف  نوشته واز وضع خود اظهار نگرانی کرده اند.        

از طایف چچن ودر ص 83 سفرنامه فراهانی نیز ذکر شده است ویا درص 106 کتاب نامه های از تبریز  ویا در صفحات 21 و29 سفرنامه موریس دوکرتز بوئه  هم ذکر شده است .                          

 مردم شناسی جدید"اقوام قیر قیز "آسیایی-دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی جدید"اقوام قیر قیز "آسیایی

(  بخش اول )

از : دکتر محمد خالقی مقدم _مردم شناس اقوام آسیایی

در نیمه مهر ماه بود که یکبار دیگر، کشور قیر قیزستان به آشوب سیاسی کشیده شد واز سال 1991 میلادی که کشور قیر قیزستان به استقلال رسیده واین سومین شورش آنست . که در ان ایام وبا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی  و"حزب کمونیست قیرقزستان"  هم نابود شد وبجایش نظام چند حزبی پارلمانی وبا ریاست جمهوری عسگر آقا یوف در آن کشور شکل گرفت ویااز سال 2002میلادی نخست وزیری وبا صدر اعظمی نیکولای تانایف در آن کشور شکل گرفت واین سومین آشوب سیاسی است که ریاست جمهوری ویا نظام پارلمانی این کشور وبه آشوب  خیابانی کشیده می شود که ریشه در "تنازع فرهنگی – سیاسی معاصر"دارد ویا با "فرهنگ وسنن قومی سکنه قیر قیزها "دارد که متاسفانه اغلب  رسانه ها ویا مطبوعات جهان وبه این "نظام فرهنگی قوم قیر قیزها " توجه ندارند وتحولات سیاسی معاصر آنرا وبدون توجه به " فرهنگ وقومیت سنتی آ نان " ارزیابی می کنند که متاسفانه بر اثر تسلط 150 ساله فرهنگ قوم روس بر سرزمین آنان  است که با نظام سیاسی سنتی ویا نظام خویشاندی ویا نظام دادوستداقتصادی وخصوصی سازی آنان تنازع دارد  و یا با نظام معماری وسکونت شهر ها وروستاهایشان ویا با نظام  هنر وفرهنگ زبان و"خط قومی  قیر قیز" تنازع دارد و این نظام قومی قیر قیز ها را ودر حال از بین بردن می باشد   واین هژمونی سیاسی روسها وبر "قومیت مستقل  قیر قیز ها" واز  150 سال قبل شروع شدوتا دنیای معاصر، مرتبا ادامه داشته است  وچه در دوره " حکومت تزار ها " ویا چه در "دوران تسلط حکومت کمونیستی روسی "  ویاچه در دوران" حکومت دیکتاتوری 24 ساله پوتین "  که به اسم " احیا ء فدراسیون روسی ومتحدان همسایه اش  انجام می دهد  ویابا عنوان  " احیاءاقتصاد اوراسیای روسی " انجام می دهد و سعی در دخالت سیاسی ونظامی وفرهنگی در کشورهای اقماری واز جمله در کشور قیر قیزستان می کند که در مسیر  در وازه اقتصادی کشورش و به کشور چین می باشد  ویا در "سیاست داخلی  کشور بلا روس "دخالت می کند   که درمسیر  دروازه اقتصادی کشورش و به اقتصاد کشورهای اروپا یی  می باشد  ویا در متلاطم کردن در گیری ارمنستان وآذر بایجان وبر سر قره باغ دخالت دارد که دروازه اقتصادی مسکو وبه کشورهای خاورمیانه وکشورهای عرب زبان می باشد  که ناسیونالیزم اقتصادی اشان و "اقتصاد اوراسیائی پوتین "را وبه چالش می کشاند  ولیکن علیرغم متلاشی شدن کمونیسم روسی ودر 28 سال قبل ،ولی هنوزهم  پایگاههای نظامی روسیه ودر کشورهای ارمنستان ویا بلاروس ویا پایگاه هوائی روسیه ودر قیر قیزستان برچیده نشده اند ولذا  هر سه این کشورها و در دو سه هفته اخیرو به "چالش سیاسی" کشیده اند   وبا آنکه مطبوعات روسی ویا  روشنفکران وابسته به آنان و" چالش های سیاسی قبلی " قیر قزستان را متهم به " انقلاب مخملی " می کردند که جامعه غربی آنرا براه انداخته است  ویا شبکه های اجتماعی وابسته به فیس بوک ویاگوگل در این راه تلاش می کنند ومی خواهند که در این کشور آسیای مرکزی  آشوب براه اندازند ویا " انقلاب مخملی " دیگری را می خواهند که براه اندازند که قبلا در کشور های " گرجستان " ویادر "اوکراین "  براه انداخته بودند  که هر دو  هم از اقوام دیگرغیر روسی آسیائی می باشند  ولی روسها ودر 180 سال قبل  وبا زور تفنگ وتوپخانه وبر ارا ضی اغلب اقوام آسیایی دست انداخته اند  ویا براملاک ونظام سیاسی آنها، دست انداخته اند   ویا "قومیت وفرهنگ مستقل آنان "را ودر حال از بین بردن می باشند   ولذاتعداد زیادی از ناراضی های این نوع اقوام غیر روسی را وبه نقاط جغرافیایی دیگرتحت سلطه خود  "مهاجرت اجباری "دادندویا "تبعید گروهی" کردند که شهرهای آسیا پر از این مسئله می باشد   ویا برای از بین بردن " قومیت آسیایئ آنان " و گروه زیادی از اقوام روسی را وبه سرزمین های جغرافایی آنان مهاجرت دادند  ویا "هژمونی سیاسی وادبی وهنری ونوشتاری " خود راوبه آنان ودر "بلاد قومی آنان " تحمیل فرهنگی کردند   ویا نظام سینمایی وتئاتر وادبیات داستانی وخط نوشتاری روسی خود راتحمیل کردند  تا قومیت مستقل آنان را ودر آسیا از بین ببرند !ویا به نفع "قوم کوچک روس "از بین ببرند! که قبلا "سفرنامه ابن فضلان" از"فقدان نظام فرهنگی منسجم روسی آنان "ودر قرن چهارم یاد کرده است  که نمی توانند که "آموزگار فرهنگی " اقوام آسیایی وبا "فرهنگ عمیقتر" باشند   ویا حتی علیرغم اقوام دیگر آسیایی عمل بکنند  که دارای تمدن قدیمی تردر آسیا  می باشند  وچراکه  قومیت روس مزبور واز قرن چهارم وتا دوره صفویه وهنوز دارای پایتخت ویامذهب نبودویادارای خط نوشتاری نبود ویا دارای نظام سیاسی ونظام حقوقی منسجم وغیره نبود وتنها از دوره صفویه به بعداست که تمدن گروهی می یابد  ویا به نقل سفرنامه "اولئاریوس" ودر سایه برتری توپخانه ای خودو برتری فرهنگی می یابند که مورد پذیرش همسایگانش نخواهد شد  ولی هنوز  ادعای برتری هنری ویاادبی ویا سینمایی معاصر روسی را وبر اقوام دیگر آسیایی را میکنند تا  برتری فرهنگی  گذشته اقوام دیگر آسیایی راندیده گرفته  ویا در گذشته تاریخ اشان را انکار کرده باشند وبرعکس به هژمونی وبرتری  قومیت روسی خود  ودر"نظام سیاسی اداره آسیا "معتقد بگردند وتا به اقتصاد مورد نظر این ملت تن بدهندویابه حقانیت  "نظامهای سیاسی من در آوردی" که براقوام دیگر آسیایی ( وبه عنوان فرهنگ درون قاره ای )تحمیل می کنند که یک نوع انکارحقایق  " تاریخ تمدنی ومدنیت قاره بزرگ آسیامی باشد  " ویا انکار تاریخ انواع قومیت های آسیایی است ویا انکار تاریخ  "اقوام قیر قیز"و یاانکار  "قومیت ازبک" ویا تاجیک است ویاانکار فرهنگ  داغستان ویااقوام  قزاق ویا مغول یا چچن ویا چرکس وکالموک است ویاانکارقومیت وفرهنگ  قرا قالپاق ویا گرجی ها ویا تاتارهای اوکراین است و یاانکار تاریخ بلغارها ها ویامجار های آسیایی می باشد  که در دوره سلطه  تزار های روسی وبه زور "اراضی قومی آنان" را بزور گرفتند ووسعت خاک تزار را در قاره آسیا پهناور تر کردند، تا امروزه ،چنین بهانه "هژمونی اقتصادی آسیایی ومدیریت  آن "را داشته باشند  ولذا اراضی اغلب این اقوام بینوا را ودر سرزمین پهناورآسیا ،غصب کردند ویا جزو خاک روسیه تزاری نمودند وتا اراضی تحت سلطه خود را ودر جغرافیای آسیا وسعت بدهند ویا "تاریخ سازی" ویا"اسطوره سازی "  دروغین کرده باشند ولذا سکنه 150 میلیونی امروزی روسیه وتنها 3/16 درصد آن جزو"قوم روس "بوده ویا در این سرزمین پهناور می باشد وبقیه سکنه شهرهایش  واز"اقوام متضاد با یکدیگر" ودر  150 ساله اخیر هستند  ویاازدوره تزارها بوده که کارمندان اداری ونظامی اقلیت روسی مزبورمی باشند  وبر 7/83درصد اقوام متضادبا روسهاودر شهرهای کنونی خاک روسیه  "حکومت "می کنند که "محصول تفکر دوره تزارها"می باشد  واز ساختار یک کشور ویا "ملیت واحد" برخودار نیستند    که بخاطر درگیری شدید فرهنگهای انواع اقوام مستقر در خاک بزرگ روسیه کنونی با یکدیگر درگیری فرهنگی داشته ولذا چهارچوب  "ملیت کنونی "روسها  بشدت شکننده می باشد   ولیکن  همه جهان مردم  واز دنیای خارج وبه "چهارچوب قومی ویا ملیت روسها" نگاه می کنند وولی "محتوای داخلی آن ملیت" ویا "تضادش در همه شهرهای روسیه را" درک  نمی کنند وتنها رژه های نظامی جلوی کاخ کرملین وجلوی متلاشی شدن ملیت غیر یکپارچه روسی رامی گیرد  ویا تابحال گرفته است  ویا " ادبیات بافی "وهنر تراشی ویا سینما پردازی واهی میکنند ویا توسط برخی از نویسندگانشان ونظیر چخوف وداستایوفسکی غیره را بکنندکه آفریننده ادبیات انقلابی آنان است وبعلاوه ادبیات وسینما وهنر ملل دیگربرایشان  ارزشی  ندارد ویا برای اهداف  " هژمونی سیاسی " خود آفریده اندکه یک نوع انکارتلخ  " واقعیت های تاریخی قاره آسیامی باشد  ویاانکار حقایق  اقوام دیگر آسیایی می باشد ! ویا انکار جغرافیایی سرزمینهای  این اقوام آسیایی واروپای شرقی می باشد ! ویا انکار "تنوع فرهنگهای " آنانست ویاانکار زبان وخط وهنر آنانست که با تکیه به پایگاههای نظامی خودبزدایند  ویا دردرون  این کشورها وآن  نوع اهداف  سیاسی – فرهنگی خود را ودنبال بکنند که بعد از فروپاشی کمونیزم روسی 28 ساله هم همچنین  تعقیب می گردد  ویا با عنوان دیگر " خصوصی سازی روسی " تعقیب می گردد  ویا با تکیه برمفهوم  "تعدد احزاب سیاسی متعددکنونی  ولی فرمایشی خود، تعقیب می گردد که بر فضای سیاسی این کشور های اقماری سابق روسیه تحمیل مطبوعاتی بکنند   که هنوز هم تحت سلطه پوتین می باشند وبعلاوه  می خواهد که "اقتصاد اورا سیائی "مورد نظر پوتین" را هم دنبال بکنند  ویا اهداف شخصی اوراو در "نظام تجارت جهانی " تعقیب بکنند  ویا "تعرفه های تجاری دول  مختلف "راوبه نفع او تعقیب بکنند  ویا با وجود "تنازع عمیق اقتصادی آنها وبا یکدیگر" را دنبال بکنند ویانام جدیدی بر آن بگذارند ومثلا " فدراسیون روسیه ودول متحد با وی" ویابا عنوان  " اقتصاد اوراسیایی "که اکنون از نظر" ضرورتهای تلخ تاریخی دیگر " امکان پذیر" نمی باشد که مردم آسیادوباره آنرابپذیرند   ویا نظیر 100 سال قبلبپدیرند  ویا "معنا ومفهوم  اقتصادوتجارت  درون قاره ای" آنرا نفهمند  ؟  که با وجود شکل گیری اینهمه از انواع مدرسه ها ویا دانشگاههاودر شهرهای قاره آسیاممکن نیست    ویا بدلیل  پرورش انواع فارغ التحصیلان این نوع از دانشگاههای آسیایی ممکن نیست ویا  نظیر  سی ویا چهل سال گذشته نمی اندیشند ویانظیر  صد قبل نیستند که کور کورانه اندیشیده و یک "ایدئولوژی اقتصادی انحصاری آسیایی " را بپذیرند که سران روسیه وآنرا در صد سال قبل کور کورانه تبلیغ کرده بودند  و  به همه سکنه آسیا قبولاندند! ویا بعنوان مبلغان مذهبی غیراستدلالی قاره آسیا قبولاندند! وزیرا که   قبلا در قاره آسیاو این همه از وجود دانش آموز وجود نداشت  ویا دانشجو وجود نداشت  که یک " تزاقصادی" درک نکنند ویامعنای  "تئوری اقتصادی بزر گ ودرون قاره ای " راو کور کورانه بپذیرند !ویا در مورد عواقب آن نپرسند؟ ویادر مورد آن  استدلال نخواهند ؟که بعد از تحقق اش وچه بلایی بر سرشان خواهد آ مد؟ که اکنون "نوچه های فکری ویا مطبوعاتی "وابسته به پوتین آنرا رواج می دهند ویاحواریون اندیشه  شی چی پینگ"چینی   رواج می دهند  ویا بعنوان " تز اقتصادی خصوصی سازی درون قاره ای " رواج می دهند!  ویا بعنوان " اقتصاد اوراسیایی " ویا بعنوان " اقتصاد اتحادیه شانگهای " "تبلیغ ایدئولوژیک" می کنند!  ویا در "تبلیغ مرام پوچ اقتصادی اشان" خودشان می کوشند ویا در قر ن 22 هم می اندیشند  ولذا  خودشان را ونظیر استالین ویا مائو  صد سل قبل می بینند!  ویا همه مردم 5 میلیاردی باسواد کنونی سرتاسر قاره آ سیارا ونظیرسکنه روستایی قبلی این قاره بزرگ می بینند  ویانظیر جامعه  رمه دار وعشایری وبیسوادسابق آسیا می بینند!  ویاهمه را   پای منبر نشین های صرف صد سال قبل خود میبینندکه استدلال اقتصادی  از آنان نپرسند؟ ویا از مطبوعات محلی وتبلیغ کننده ایدئدلوژی این دونفرنپرسند ؟ که منظورشان از تبلیغ اید ئولوژی خصوصی سازی آ سیایئ وشانگهایی چیست ؟ویا منظورشان از "اقتصاد اوراسیائی درون قاره ای" چیست ؟  ویا چه فقر عظیمی را ودر درون سکنه بینوای قاره  آسیا بوجود خواهد آورد؟  وفقط مطبوعات  وابسته به اتاق بازرگانیهای  حاجی بازاریهای سود جو وطرفدار آ ن "تز" میباشند ویا در قرن 22 وعصر آگاهیها  وطرفدار این نوع "تز اقتصادی بدون استدلال درون قاره ای" می باشند   !  ولیکن  دیگر این " هدف جویی " آنان فایده ندارد !ویا با وجود این همه از خیل عظیم ویا با سواد قاره آسیا امکان پذیر نمی باشد ! که علاوه از انکار تاریخ ویا تمدن وجغرافیای قومی اقوام دیگر آسیایی را نپرسند که نیازمند چه نوع اقتصاد وابسته به پوتین شده اند ؟ویاوابسته به  رئیس چینی معاصر شده اند  ؟ وتا  به انکار تاریخ وفرهنگ  خود بپردازند؟ ویا در مورد  نحوه تصرف اراضی شهری خود ویا روستایی خود"وتوسط  قوم روس "نپرسند؟ویا   در قاره آسیا سوال نپرسند؟ وتا  آبرویشان واز بین نرود!  ویانحوه تصرف مافیایی قدرت آنان  ویا توسط دارودسته مائو وبه زیر سوال نرود؟   ولذا مجبورشوند که دوباره  و برای "پذیرش تئوری نوین اقتصادی ودولتی این دونفر"  وحتی به انکارهمه  نوشتجات قدیمی بپردازندویامتون  همه مورخین ویا سیاحان بزرگ خود  را ندیده بگیرند که حتی مسکو وپایتخت آنان راهم  "غصبی از اقوام دیگر" نوشته اند ویا شهرهای جنبی نزدیک آنرا نوشته اند   ویامتعلق به قوم روس ندانسته وبلکه جزو اراضی تصرفی اقوام دیگردانسته ویا در منابع تاریخی  نوشته اند! ویا قرنها متعلق به اقوام دیگر آسیایی  وغیر روسی بوده است !   ومثلا نمی دانم چگونه "اساتید تاریخ " ویا  جغرافیای  دانشگاههای  مسکو  ویا دپارتمانهایش                                    

ویادانشگاههای پطرزبورگ و غیره خواهند توانست که  گزارشهای تاریخی هزاران تاریخ نویس را ودر آن مورد انکار بکنند؟ ویا گزارش هزاران سیاح گذر کننده واز خاک آسیا را نپذیرند ؟ که در دوره ایلخانی ویادر دروه  تیموری اتفاق افتاده است  ؟ویا در  عصر قاجاریه گزارش کرده اند؟ ویا  "تاریخ نویسی مستند" نوشته اند؟ واغلب آن اقوام هم ودرکتابهای خود واین نوع از اراضی بزرگ آسیایی خود را ومتعلق به قومیت روس نمی دانند؟ وبلکه غصب شده واز اقوام دیگر می دانند!   وحتی برخی از آن مورخین هم شهر مسکو را نیز ومتعلق به قوم مغول  وقبچاق می دانند که در صفحات کتابهای عصر تیموریان وغیره  آمده است ویا مکررا  به آن موضوع  اشاره کرده اند که کثرتش را بدلیلی طولانی شدن مطلب نمی نویسم ! ویا حتی تا عصر قاجاریه بود ویاحتی تا دوره مظفر الدین شاه " نوشته اند؟ ویا  این نوع از " اسناد نویسی قاره آسیا ودر مورد مسکو وتا "دوره متاخر"  هم دیده می شود که به عصر ماهم  نزدیکتر از "عصر تیموریان وغیره" می باشد!   ویا  چگونه این نوع از اساتید دانشگاههای روسیه وخواهند توانست که  " به انکار تاریخ نویسی " انواع سفرنامه ها بپردازند ؟ویا به انکار" سفرنامه های مخبرالسلطنه ویا سفرنامه  ظل السلطان به فرنگستان" "بپردازند؟که از خاک روسیه  گذشته وبه خاک  فرنگستان رفته اند؟ ویا حقایق شهرها ویا جغرافیای گذشته روسیه کنونی رادیده ودر سفر نامه های  خود ذکر کرده اند ؟ ویا حتی مستندات تاریخی "ظفر نامه یزدی "راانکار تاریخی بکنند ؟ که مسکو راو در دوره تیموریان شهری متعلق به" قومی غیر روسی  " تاتارها میداند ؟که آن شهر را و"مغولان  "آسیایی وبرای سکونت خود ساخته بودند ؟ ویا به انکارمحتویات تاریخی  "سفرنامه دوجلدی ابن بطوطه " بپردازند؟ که در قرن هفتم وبه شهرهای مورد ادعای آنان رفته بود  و در مورد شهر کنونی " "آستاراخان روسی "ودر بالای دریاچه خزر مطلب نوشته است ؟وآنرا شهری متعلق به اقوام غیر روسی می داند؟ ویا گزارش تاریخی مستند می دهد ! که متعلق به "قوم آسیایی اوزبک" می باشد ویا مقر نشیمن "سلطان محمد اوزبک "بوده  ویا صدها منبع دیگر تاریخی هم که در مورد "اقوام قفقاز " سندنوشته اند که اقوام غیر روسی قالماق بوده ویااقوام  لگزی ویا چرکس ویا چچن وتاتار غیر روسی می باشند.. ومثلا صفحات 412 و418 و842 کتاب "عالم آرای نادری" واز این سرزمین مورد ادعای ملیت کنونی روس  وبه عنوان " تاتارهای قفقاز " نام می برد ! ویا در اسناد دیگرهم  وبه عنوان " اراضی قوم قلماق ویا قوم لگزی" یاد کرده است ؟ویا در ص 380 وغیره خود واز"قوم تاتارهای " شبه جریره کریمه روسیه نام برد است ؟   ویا حتی آن اساتید دانشگاههای مسکو وچگونه خواهند توانست که  در قرون بعدی ترهم و به انکار" نوشته جات مخبرالسلطنه" بپردازند ؟ که در دوره قاجاریه بود؟ویا حتی درعصر های بعد از مورخین قرون میانه تیموری  ویاعصر ابن بطوطه  ویا دولت صفویه ودولت افشاریه نوشته شده است  ؟  ویا در مورد "ریشه های قومی  ونژادی شهر مسکو ومحلات مهمش " گزارش می دهد ؟ و همان مسئله مورخین سابق آسیایی راودوباره تکرار می کند؟ و یا در عصر مظفرالدین شاه قاجارهم  تکرار می کند؟ ومثلا در صفحات 13 و14 کتاب " سفر نامه مکه مخبر السلطنه "  می نویسد : که در آ ن سفر خود، واز شهر مسکو گذشته بود  و تا به ژاپن برود وسپس به اروپا ویا نهایتا هم به مکه وزیارت آ ن  نایل بیاید ، ولذا در ص 13 سفر نامه خودش می نویسدکه: و " محله های قدیمی مسکو راوشهر مغولی می داند و یا چهار محله قدیمی اش راو مغول نشین می داند که شامل "محله قدیمی کرملین " می باشد ومی نویسد  که کرملین  :یک واژ ه مغولی می باشد   ودومی نیز  "محله کبتای گرد مسکو "است که  "شهر ختا وختن آسیایی " معنی می دهد  ویا سومی نیز ومحله پل گردمسکواست  ( یامعنای مغولی  شهر سفید )می دهد !  که احتمالا محل نشیمن ،خان "اردوی سفید مغول ها" ودر قلب مسکو بوده وچهارمی نیز و"محله سملینو" است  ( ویا شهر خاکی  ) می باشد  ویا در ص 13 سفرنامه اش می نویسد که: کرملین حصاراولیه  شهر بوده  ودر ادامه اش ، مخبرالسلطنه ودر ص 13 سفرنامه اش اضافه می کند که: کاترین دوم تزاری وحصار اولیه شهر را وتبدیل به خیابان می کند وبعد هاهم  ، و دوراین شهررا و حصاری جدیدی  می کشند ونیز اضافه می کند که: در "دوره پطر کبیر"  وبرای در امان ماندن مسکوواز هجوم اقوام دیگر که همگی دشمن بودند ویا همگی  در اطراف مسکو استقرار داشتند  ولذا پایتختی خود را واز ناحیه مسکو وبه " پطروگراد" انتقال می دهند!  وهمچنین در موقع حمله ناپلئون به شهر مسکو، هم   شهر را خالی کرده وآتش می زنند ! وتنها بعد از انقلاب اکتبر می باشد  که دوباره پایتختی خود راو از "پطروگراد اروپایی "وبه "شهر آسیائی مسکو" انتقال می دهند ! تا تسلط بر اقوام کم سواد  ولی بزرگتر  آسیایی  راحفظ بکنند ! ویا از طریق این شهر آسیایی دنبال بکنند ! وبعلاوه  مخبر السلطنه ودر ص 14 سفرنامه اش اضافه می کند که: کرملین ودر قلب مسکوو محوطه ای می باشد  که مشتمل بر قصور وکلیسا ها ودیرها ست  ویا سربازخانه بوده  وبر روی تپه ای واقع می باشد  وعمارتهای آن ناحیه  هم وهریک به اسلوبی مختلف می باشد  که سبک رومی ویا یونانی وغوطی وعرب وغیره هستند  ولذا می توان گفت که اسلوب خاصی ندارند(ماخذ متن ص 14سفرنامه مزبور  )

آری امروزه کاخ کرملین ونظام پارلمانی کنار آن محله شهری که دارای گنبد های طلایی ویا رنگارنگ می باشد    ونه تنها وبه نقل مخبر السلطنه  سبک معماری وفرهنگی خاص  آسیایی را ندارد که بر کل اقوام آسیایی  حکومت بکند! وبلکه به نقل وی، تنها معجون عیب وغریبی می باشد  که از تمدن  روم باستان ویا یونانی ارتدکس اخذ شده ویا از تمدن غوطی واعراب اولیه اخذ فرهنگی شده است ! وبا فرهنگ وتمدن باستانی اقوام این قاره بزرگ جهانی آسیا " همخوانی فرهنگی ندارند ! ویا  برخلاف آثار معماری وشهر سازی وهنری معاصر شهرهای معاصر غرب هم می باشند  که سبک واسلوب غربی خاص خودشان  رادارند ویا  هنوز هم حفظ کرده اند !  ویا حتی آثار معماری شرق آسیایی معاصر را هم ندارند که کسی در خاک آسیا وبخاطر اصالت قدیمی اش و آن الگوی شرقی " روسها را والگوی فرهنگی  خود بگیرد" وبهمین ترتیب می باشد  که از نظر "الگوی دهی  سیاسی " به ملل دیگر آسیائی چنین وضعی را دارد  ومثلا در مورد انتخابات وتشکیل حزب در روسیه وجوامع تحت لوای وی  همین وضع دیمی را دارد !ویااز نظر  "الگوی دهی ادبی "ویا فرهنگی ویا خط وزبان هم این وضع دیمی را دارد !ویا حتی از نظر نظام پولی  ویانظام پارلمانی  من درآوردی خودش  وبرای ملل آسیایی همین وضع را دارد! ویا از نظر "نظام حزبی هم من در آوردی اش " وچنین وضعی را دارا می باشد   که توام با انواع تقلبات  انتخاباتی است که به ملل دیگر "عرضه فرهنگی" می کنند ونمونه اش در انتخابات توام با تقلب قرقیزستان وبلاروس اتفاق می افتد  که بحرانهای این نوع کشورها را زیادتر میکند!     واین "شیوه سیاسی" را هم در "فرهنگ سازی  سیاسی صد ساله خود"اختراع فرهنگی روسی" کرده اند   و " مخصوص "فرهنگ خاص قوم روس "می باشد  " ودر نظامهای  مذهبی ویاسیاسی 82 قوم دیگر آسیایی دیده نمیشود ! ولذا رواج دادن آن   در قاره آسیاهم وتوسط ادبیات چی های روسیه اتفاق می افتد  که بقیه به آن خو بگیرند  وبویژه در کشورهای اقماری 28 ساله اخیر خود  و "سرایت فرهنگی "داده اند !  ، که بصورت یک "سبک سیاسی جدید بشری"  در بیاید ! واز "اختراعات فرهنگی نوین روسی "می باشد  که ریشه های اعتقادی اش ودر اسلام ویادر مسحیت ویا دردین یهود ویا بودایی ویا هندوقاره آسیا هم وجود ندارد که مبانی مذهبی خاص وبرای رهبری سیاسی جامعه تعیین می کند  ویا "نهادسازی سیاسی  خاص "خودش را دارد! ولی در"صور امروزی قاره آسیا" وصرفا اختراع   " سبک تمدن روسی "  آسیای صد ساله می باشد!  ولذا  در شیوه های سیاسی اقوام قبلی آسیا ،"ریشه های مذهبی مقبول در همه ادیان آسیایی ندارد !؟ ویا حتی در تمدن های دیگرجهان  هم دیده نمی شود! ولذا "معجون عجیب وغریب سیاسی روسی " می باشد  ویا  تئوری اقتصادی وتجاری اش وبرای 82 قوم دیگر آسیایی  نیز وچنین وضعی را پیدا بکند ! ولذا مباینت عمیق وبا مذهب اقوام دیگر دارد ویابا  فرهنگ  ویا "ذهنیت همه آسیاییها" دارد! وباعث می شود    که هیچ کدام از اقوام قدیمی این قاره ویا نیمه متمدن تر قاره بزرگ آسیا، واین تئوریهای اقتصادی ویا سیاسی شخصی این دونفر روسی ویا چینی نپذیرند!  ولذا "صندوق بین الملی پول" ویا "سازمان تجارت جهانی "ودر رتق وفتق اقتصادی – تجاری جدید این قاره بزرگ جهان دچار اشتباه است ویابا اندیشه های شخصی آنان دچار مشکل می باشد  !ویا اقتصاد  ملل گوناگون وفرهنگهای مختلفش را و صرفا با اندیشه های شخصی آنان   می بیند ویا معیشت 5میلیاردجمعیت  آسیایی رامی بیند  که نهایتا از نظر اقتصادی علاف خواهد شد   که می خواهد اقتصاد بزرگ آسیا واز "نردبان نظرات شخصی "ویا من در آوردی این دونفر روسی ویا چینی ،"بالا  ببرد"! ویا" رشد اقتصادی دوباره" بدهد! ؟ ویا "رتق وفتق اقتصادی" وبعد از بحران اقتصادی کرونا بدهد ؟  وبعلاوه به تضاد حقوقی ویا مذهبی ویابحران آوری عقاید اقتصادی خصوصی سازی این دونفرتوجه نمی کند  ویا به تضادش با  تفکرات بقیه سکنه آسیا توجه ندارد ؟ ویا به تضادش با  مبانی فکری ویا خانوادگی ویا فرهنگی  اغلب سکنه آسیا نیندیشیده؟ که می خواهند "تجارت جهانی اقتصاد آسیا" راوبا افکار شخصی آنان "بازسازی" بکنند ویا با افکار وعقاید سیاسی – اقتصادی شخصی این دونفر،"سازماندهی دوباره "بدهد ؟وآنها را "لنین  زمانه"ویا "مائو جدید اقتصادی آسیا"  بکنند؟ ودر حالیکه عقاید شخصی اشان واز اقتصاد شانگهای ویا از"اقتصاد اوراسیا یی" مهمل می باشد!    ویا بامبانی حقوقی وفکری و کارکرد رفتار اقتصادی مطلوب 5میلیارد سکنه آسیاتضادعمیق  دارد ! ویابا افکار عمومی سکنه  اروپای شرقی هم تضاد عمیق خواهد یافت! ولذا قادر به تجدید تجارت سکنه اقوام آسیا نیست  ویا با یکدیگر نخواهند شد؟!  ویا مرزهای تجارت  ودادوستد 83 قوم آسیایی راو با یکدیگر بهم خواهد ریخت!   ویا همه "ساختارهای حقوقی ویا سیاسی" 83 قوم آسیایی راو به ویرانی خواهد کشاند! که آن  مبانی حقوقی وفرهنگی واساس معاملات  انان است !ویااساس  دادوستدآن 5 میلیارد انسان آسیایی وبا یکدیگرمی باشد  ویا از اندیشه ها وآرزوهای شغلی  کنونی آنان نشات می گیرد!  ویااساس  ازدواج ویافرزند آ وری ویا "تقبل هزینه های آنان" وز همین مسئله حقوقی – فرهنگی همه ادیان آسیایی نشات می گیرد ! ویا "اساس حقوقی ومبانی تجارت درون قومی" ویا " تجارت بیرون قومی " آنان را "مقوله بندی تجاری" کرده که اساس داد وستد این 83قوم آسیایی را با یکدیگر تشکیل بدهند   ولی امروزه همگی  را بهم خواهد ریخت ! ولذا سکنه آسیا وبرای عدم عمق یابی فقر معیشت خود وبه زیر بار حرف شنوی آنهانخواهند رفت  ، ویا دیگر نخواهند رفت ! وبهمین  دلیل هم  "دمل ناهمخوان" وبا کل فرهنگ وتمدن ونظام قومی ومذهبی وخانوادگی سکنه آسیا می باشد !  ویا "نا هم خوان "وبا نظام خویشاوندی آنانست  ویاناهمخوان با  "سنن قدیمی سیاسی" کل سکنه قاره آسیامی باشد!   که بعد از این برهه تاریخی  ودیگر کاربرد نخواهد یافت ! والبته اگر چنانچه با رشد شعور های اجتماعی جدیدشان  همراه بشود! ولذا  به هیچ وجه وزیر بار این نوع " "تزاریسم جدید اروپایی "ویا "نظام سیاسی مخصوص آنان"نخواهند رفت  وبا "تفکرات خاص وایکینکی آن قوم روس"  نخواهند رفت! وکتاب "منتظم ناصری "و به اندیشه ها وتفکرات فرهنگی وایکینگی آنان اشاره دارد که چگونه از ناحیه سببری حرکت کرده ویا با "قایقهای وایگینگی خود"می امدند ویا از طریق رودخانه ولگا می آمدند ووارد دریای خزر میشدند  وآنگاه ساکنان بندر نشین های دریای خرز راغارت می کردند ومی بردند! وکاری که "وایگینکهای مدل غربی آن نیزانجام می دادند ویا  باسکنه وبندر نشین های مناطق اسکاندیناوی وغیره انجام می دادند ! که مارک بلوخ و در کتاب دوجلدی "جامعه فئودالی "خود وبه آن "وایگینگ ها "ویا هم نژادی آنان اشاره می کند ویا درناحیه  بالاوکناره های  اروپای شرقی اشاره دارد! ویا به مکان جغرافیای واحد این "دو نوع وایگینگ "بظاهر شرقی وغربی اشاره می کند! وبعلاوه گزارش ابن فضلان هم وازآنان وآنرا تایید تاریخی می کند که اکنون ودر قرن 22 وکارمندان صندوق بین المللی پول می خواهند که دوباره  "سرنوشت اقتصاد نوین آسیا "راوبدست این نوع از "تئوریسنهای سرزمین سیبری "بدهند!که ارتور کوستلر کمونیست مجارستانی در کتاب خود، تئوری " ظلمت نیم روز " می خواند    ویا به پیامبران سرزمین ظلمانی اطراف فنلاندنسبت می دهد !  ومثلا "پیامبران نوینی"  که در"انقلاب اکتبرروسیه" نبوت وبرای بشریت یافتند!    ویا از  شهر نیمه تاریک پطرزبورگ ویا هم مرزفنلاندمتولد وحیانی یافتند    ویا در سال 1917م واز آن سرزمین ظلمانی جهان مبعوث گشتند که تاریخ عالم ارای نادری در دوجا از آنها بعنوان " سرزمین ظلمات  آسیا" یاد می کند     ولی اکنون ودر عصر کنونی "روشنگری وروشن بینی" وبه همه  سکنه  آسیا وعده مذهبی می دهند  که اگر چنانچه از همه عقاید گوناگون مذاهب آسیایی خود بگذرند! ویا طرفدار مذهب وایدئولوژی جهانی "پیامبران مسکونشین آنها " بگردند ویاآنان اگر از عقاید اقتصادی ملی ویا خانوادگی خود بگذرند واوهم قول می دهد که بجای "بهشت آن جهانی" خداوند  ویا بجای "بهشت برین  اخروی "آنها وبهشت آنان را وبه "این جهان دنیوی" بیاورد ویا"بهشت موعود وتوام" با رفاه وعدالت آنانرا و در شهرها ی  قاره آسیا معاصر مستقر بسازد( ماخذ سفر تکوین ویا آیات آسمانی  مائو ویا  لنین واستالین ودر کتب مقدس انتر ناسناسیونالیزم آنان که برای "طبقه مستضعف قاره آسیا" نوشته اند   که همگی آن رفاه و با شعارعدالت طلبانه آنان  محقق خواهدشد!   ولذا در صورت تبعیت وپیروی و از "نعمت موفور این جهانی "ودر قاره آسیا بهره مند خواهند شد!  که " هرکس به اندازه توانش در قاره اسیا ،تولید بکند ولی به اندازه نیازش مصرف بکند "که شعار ایدئولوژیک مذهب نوین آنها بود که تداوم نهضتش به تفکرات گلد گوئیستی وزندگی اشتراکی نوین روسی وچینی منجر شده که "اشتراک در مال وزن" مذهب مانی ویا"مذهب  مزدک سابق "راودر قاره آسیا تداعی امروزین میکند    طرفداران ومبلغین این پیامبران جدید پیرو مزدک  ودر شهر های مختلف ،قاره آسیا  راه افتاده وتبلیغ می کردند که همه رابه  رسالت پیامبری وی معتقد بسازند ! ویابه  نبوت  آخر الزمانی وی  دعوت بکنند  ویا برای سکنه آسیاواز نظر اقتصادی بهشت خواهد ساخت ! ولذا بهتر است که بجای پیامبر  شهر  "مدینه"  ویا " ناصریه فلسطین " ویا بلخ زرتشت  واین بار " شهر مسکو " را وجایگاه نزول وحی بدانند  ورئیس گا-ک –ب روسیه در دوره استالین هم که" بریا " می باشد وبه نقل ص44 و45 کتاب "سازمانهای امنیتی روسیه" واعضای سازمان مخوف وی صدها دختر جوان      روسی ویا از اقوام دیکر را به زور اسلحه می دزدیدند  وبرای حرمسرای او می بردند تا در پیروی از  "تعا لیم مزدک  ویاانگلس "ودرمفهوم اشتراک در زن "  عقب نمانده وپیرو واقعی مذهب آنان باشد واعضای کا-گ- ب چین ویا طرفداران مائو  ویا" شی جین پیگ" نیز وهمین نوع رفتار را با دختران ویا زنان 22 میلیونی سکنه بد بخت مسلمان ویا ایالت مسلمان نشین سین گیانگ چین معاصر می کنند که مقاله " جنایت علیه مسلمانان چین  نوشته نشریه اکونومیست که خلاصه اش در "نشریه دنیای اقتصاد ایران " ومورخ 27 /7 / 1399 ترجمه شده است  ومتن ص 44 کتاب سازمانهای امنیتی روسیه در مورد وی چنین  است  ونظایر آنرا ودرمورد خانواده برژنف وغیره هم ذکر می کندونقلش ودر ص44کتابش چنین می باشد  : "بریا" یک حرمسرای واقعی وبرای خودش دارد ودختران جوانی را که از بخت بدشان ،"مورد توجهش "قرار می گیرند ،می رباید  وحتی برای خودش یک آپارتمان مخفی دارد _ زندانی در قلب چند کیلومتری مسکو _ ولذا داعیان مذهبی جدید ویا مبلیغین مذهب جدید آنان  ویا حواریون جدید ش ویا صحابه نوین اش ویا داعیان خلافت ویا بیعت گیری جدید به آنان راه افتادندوتبلیغ کردند  که صرفا "تبعیت از مسکو" وبشریت  را نجات خواهد داد!وبویژه بشر آسیایی را نجات می دهد! ولذا به میان 83 "قوم ضاله آسیایی" خواهند رفت وتا افراد گمراه شده  وبد دین ملل آسیایی راهنمایی بکنند ویا به " دین جدید آسیایی " آنان دعوت بکنند وتا طعم ومزه عدالت ویا رفاه آن جهانی رارها کرده  واین بار به آموره های مکتب دینی این نوع پیامبران جدید  توجه بکنندو تا در این جهان طعم بهشت را بچشند! ویا در شهرخود بچشند! و یا در خانواده ومدرسه وبیمارستان محل زندگی خود"مزه عدالت اقتصادی "را بچشند! که پیامبر جدیدشان  "حدیث جدید" فرموده است  که دینهای گذشته "افیون ملتها"ست وبویژه در میان ملل آسیایی می باشد   وشرح تفسیرگونه  فر موده هایش آنست که   :   همه پیامبران گذشته وبه آ نان ودر این باره دروغ گفته اند وفقط پیامبر مبعوث شده الهی آنان درشهر   " مسکو ویا در شهر پطروگراد" راست می گوید ویا  وعده های صادقانه وبه آنها می دهند ولذا مبلیغین ومبشیرین وداعیان این "مذهب نوین آسیاِیی " هم راه افتادند وتبلیغ کردند ویا محل نزول وحی جدیدشان را هم  وبجای داعیان مذهبی قدیمی که "سیاه پرچم "داشتند ویا "سیاه جامه های اعزامی" واز شهر بغدادبودندو به شهرهای خراسان وپاکستان وماوراالنهر وتاجیکستان واندونزی وسایر شهرهای آسیایی فرستادند ویا برای تبلیغ می رفتند  واین با ر و با پرچم سرخ ، "داعی "شدهبودند ویا با آموخته های نوین شهر مسکوشده بودند  ویا در صد سال اخیر، تبلیغ می کردند ویا در همه شهرهای آسیایی حضور عملی ویا فکری یافته ودند  ویا حضور مطبوعاتی ویا سینمایی ویا هنری وسخنورانه یافتند وتا به زدودن محتوای سینماهای الحادی والهام گرفته از  مذاهب سابق آسیائیان  بپردازند! ویا به زدودن محتواهای کتابهای  سکنه آسیا واز محتواهای ادبی الحادی والهام گرفته از فرهنگ های محلی وملی گذشته آنان بپردازند ! ودر این راه هم وجانانه عمل کردند ویا ایثارگرانه تبلیغ می کردند وتا آیات نزول یافته درشهر مسکو وریشه در اعماق فکری ویااعتقادی همه آسیائیان بدواندوتا کسی نتواند که به " ارتداد "  و"شک وتردید" در این آموزه هابپردازد ! ویا " طریقت فکری" آنان را رد بکند !  ولذ ورق زدن اسنادتاریخی دوران معاصر ویا اسناد همه سخن رانیها ویا مصاحبه ها ویا اعلانیه دادنها ویا نشرانواع  کتب  آنرا نشان می دهد! ویااسناد  ساخته شدن  ،انواع فیلم های حماسی  معاصر آنرا نشان می دهد!  که به سبک "فیلم ما در"ساخته روسها " انجام می گیرد! ویاانواع  بحثهای  رسانه ای ویامطبوعاتی  چنین است ویا بحثهای ادبی تاریخ معاصرنیزواین  امررا بخوبی  نشان می دهند!وبویژه در آن نوع از جوامع کم عمق آسیایی کاملا نشان می دهند که که خودشان را کشته ومرده " لفظ انقلاب " کرده بودند  ویالفظ " انقلاب فرهنگی "کرده بودند  ویاشیفته  لفظ " عقایدانقلابی" بودند وانرا  رواج می دادند وبدون اینک استدلال داشته باشند که منظورشان از انقلا ب چیست ؟ ویا انقلاب در ازرشهای گذشته واز نظر دینی ،چقدر مقدس می باشد ؟ ونظیر جامعه کم سواد ویا سطحی کره شمالی ویا ویتنام ویا کامبوج است که هرکسی که  با "عقاید اقتصادی آنان "مخالفت می نمود  وفورا بعنوان " ضد انقلاب" اعدام می گشت ویا در چین معاصر می باشد  که هر دانشجوی با سوادی که به افکار وعقاید سطحی مائو ویا زنش ودر مورد" نحوه اداره عقلانی دانشگاهها" ایراد می گرفت وفوراآن عده از دانشجویان دانشگاه های چین را گرفته و توسط جوخه های اعدام تیر باران می کردند ویا توسط طرفداران افراطی وی و"پوریتن های چینی" ودر میدان تیان مین (ویا میدان سرخ آسمانی پکن )اعدام می شدند !ویا بعنوان" مخالفان انقلاب فرهنگی چین " ویا جلوی چشم همگان ورهگذران میدان مزبور تیر باران می گشتند !  ویا در جامعه سطحی مصر زندانی می شدندکه هر فردی که باافکار سطحی ویا عقاید "سرهنگ جمال عبدالناصر "ودر مورد  تئوری اش  مخالفت می کرد ویا با افکار وی وبنام " انقلاب مصر وسوسیالسم عربی" آن  مخالفت می کرد وفورا نظامیان انقلابی شده مصرمعاصر واورا گرفته وبه زندان می افکندند!  ویادر خود روسیه هم که میلیونها انسان شک کننده و در مورد انقلا ب اکتبر وکارکردهایش ،اعدام گشتند ویا بعنوان گولاک تبعید به سیبری شدند  ویا در کشورهای اقماری اش ونظیر ازبکستان ویا قیرقیزستان ویا تاجیکستان ویا مجارستان وچکسلواکی ولهستان وغیره انجام دادند  ولذا میلیونها جوان شک کننده ودر مورد "انقلاب سرخ کشورشان "  فورا تبعید گشتند ویا از کارویا اداره خود  اخراج گشتند و وقایع جوامع دیگر نیز چنین وضعی  رادر بردارد که سوال ویاپرسش ودر مورد انقلاب اکتبر ویا فرزند خوانده هایش ممنوع بود  ویاسوال  در موردانقلاب فرهنگی چین گناه بزرگ  وممنوع بود !ولذا به نقل مولف کتاب " زرد های سرخ " ویا به نقل کتاب " انقلاب فرهنگی چین " وتالیف "دیوید پیتروزا" و دهها هزار دانشجوی بد بخت چینی را وبخاطر  شک ویا تردید ویاسوال در مورد حقانیت " انقلاب فرهنگی چین" اعدام کردند   که یادآور  قرون وسطا می باشد  که   شک وتردید گالیله را بیاد می آورد  ویا زجرش وبخاطر گرد بود ن زمین ودر برابرجزم اندیشان کلیسا را یاد آوری می نماید ! ویا اعدام وقربانی کردن صدها جوان بدبخت بابل ویاآشور را ودر مقابل معبد الهه خورشید( خدای بعل) راو یاد آور میشود که کاهنان افراطی بابل وآشور آن ایده راآموزش داده بودند  که مروج ویا مبلغ آن نوع از  ازمذاهب بابل بودند ویامجازات مزبوررا به آنها  یاد داده بودند که سوال وشک ودرمورد خدا بودن خورشید ویا ماه والهه زهر ه (یعنی  الهه اناهیتا) گناه بزرگ می باشد ! ویا مستوجب مرگ میباشد! وبهمین دلیل هم وبه نقل قران حضرت ابراهیم وبه آن مجازات دچار کردند  وهمچنین به نقل قران وتورات وحضرت ابراهیم را ودر شهر بابل را وبخاطر ایجاد شک وسوال ودر مورد خدا بودن خورشید ویا ماه ویاستاره زهره گناهکار دانسته که بخاطر افول کننده بودنشان وقابل پرستش نمی دانست ولذا  در آتش انداختند ( رجوع به سوره های مختلف قران) وهمین طور است که پیامبران وحی شده ودر مورد انقلاب اکتبر وفرزند خوانده هایش  هم وهمین نوع از مجازات اعدام راتصویب کرده بودند  ویا درمورد افراد شک کننده ودرمورد حقانیت آ نرا "حدیث دینی" فرمودهبودند  ویا به طرف داران "پوریتین های  خود" یاد داده بودند  ! و  لذا   تاریخ فرهنگی صد ساله اخیر قاره آسیا ودر همه محا فل فرهنگی ویا مطبوعاتی وسینمایی اش  چنین می باشد ویا در جوسازیهای  دانشگاهی وبهمین وضع بود  وضرورت کارکردش راهم در آن نکته می دانستند  که  با زدون فرهنگ گذشته وسکنه کنونی آسیا " وبهشت برین رابه این دنیا [واهند آورد  ویا در این دنیا باید آموزش بدهندوجزو متون دانشگاهی وسینمایی بکنند ویا در پرتوتعلیمات جدید هنری وادبی خود را  فراهم بکنند  ولی اثرات این نوع از " تعلیمات جدید "آنان چه بود ؟ ونتیجه اش آنست که بجای تولید بهشت ورفاه در قاره آسیا  وفقط " جهنم این جهانی "را ودرشهرهای آسیایی  تولید کرده است !ولی هنوز "کارمندان ویا تئوریسنهای سازمان تجارت جهانی" آنرا  نپذیرفته اند  که در مورد اقتصاد وتجارت سکنه آسیا "ویا را ه وطریقت خلاف صد ساله "نروند  ویا هنوز از طریق بزرگ کردن مطبوعاتی آن نکوشند  ویا با غلورسانه ای افکار وعقاید اقتصادی پوتین ویا شی جین پینگ نکوشند  ولذا در مورد "اصلاح اقتصاد فروریخته آسیا " وسکنه محرومش دچار اشتباه شده اند  ویادر مورد   "سیاست حواری سازی مذهبی گونه" عقاید اقتصای آنان دچار مشکل شده اند! ویا درموردمدعی نمودن بیشتر آنان دچار اشتباه  تجاری  هستند  ویا در مورد   " نبوت اقتصادی مسکونشینان" دچار مشکل شده اند   وچراکه  "تزی "می باشد  که دیگر نخواهد روئید !   ویا چرا که مباینت عمیق وبا نظام فرهنگی سکنه آسیا دارد!  ویا بانظام  تمدنی کل اقوام آسیایی تضاد دارد !که به 80 وچند قوم آسیایی معاصر بالغ می شوند ! وآنان هم هنوز با  نظام فرهنگی قدیمی خود هنوز زندگی ویااندیشه می کنند! که نحوه اندیشه اشان نمرده است! وریشه در تاریخ گذشته آنان دارد! وهنوز با تفکرات  چند هزار ساله آسیایی خودمی خواهند که  داد وستد بکنند!  ویا "انتظارات فرهنگی "ومورد نظر رادارند ویاازانجام آن نوع از داد وستد ها ودر نظر خود  دارند!ولی به آن هدف نهایی خود نمی رسند؟   ودر حالیکه می خواهند  که در سایه غنای فرهنگی ودیرینه خودو "خوب وبد سیاسی" رابفهمند ویا برخلاف سران اولیگارشی خواه چین وروس  بفمند! ولی در محیط سیاسی معاصرکنونی آنرا  نمی یابند ! ویامعیارهای  "خوب وبد اقتصادی "شیوه معیشت خود وعواقب آنرا نمیفهمند! ویا سبک "تجاری غیر منطقی و پولشویانه معاصر خود رانمی پسندند که دست پخت آموزه های روس وچین جدید می باشد ! " ویا با معارف منطقی تحصیل کردگان جدید آنان تضاد دارد! و بخوبی آنرا تشخیص می دهند  !ولذا دیگر هژمونی  100ساله این جامعه کوچک 150میلیونی قوم روسی رانمی پسندند! ویا اقتصاد چهره عوض کرده معاصرش را هم نمی پسندند که در 28 ساله اخیررواج داده اند ویا آنراوبنام "انواع پیمان نامه های اقتصادی منطقه ای "رواج داده اند! ویا  مضر بحال کشورومنطقه  وخانواده خود می دانند    ولذا بر جمعیت 5 میلیاردی قاره بزرگ آسیاو"هضم فرهنگی اش "آسان نمی باشد  ویا تحمیل فرهنگی یکسویه اش و از طریق رسانه های معاصر   را مشکل ساز می دانند ونیزمی دانند که فقر نواحی گوناگون آسیا راو زیاد تر خواهد نمود !وچرا که امروزه اقتصاد آسیا و"حلقه های اقتصادی غیر متصل شونده "به همدیگر بوده  ویادر تجارت آسیایی  شکاف عمیق بوجود نمی آورد!  ، زیرا جامعه کوچک روس که در دنیای سیاست خام می باشد  ویا در اقتصادهم  وحرفی را وبرای گفتن به سایر اقوام آسیایی  ندارد! ولیامروزه سخنگوی آنان  شده ویا در سازمان تجارت جهانی شده است  که به منافع تجاری هیچ کشورآسیایی  توجه نکنند !  و لذا عمر هژمونی امپراطوری صد ساله گذشته انان  وبر قاره آسیابسر آمده است ولی  تکبر در  خواسته های اقتصادی مانع درکشان می باشد ویادیگران راواز "انقلاب اکتبر "شهر اروپایی نشین پطرز بورک رویگردان نموده است  !  ویا از مفهوم افرینی  سال 1917میلادی "دیواری کج " آفریده اند که به انتها نخواهد رسید   که یک نوع کودتای نظامی ارتش تزار بود ویا در پادگان پطرزبورگ اروپایی آنان  بودکه انقلاب نامیدن آن و یک نوع" تئوری عقیم" ودروغگویانه به بشریت بود  بودزیرا  یک مسئله داخلی یک کشور خاص بود ویا بخاطر نارضایتی زیر دستان یک کشور واز ر ئیس جامعه خودشان بود  ( ویاواقعه ای داخلی ودرون کشوری یک جامعه بود  که ربطی به سایر کشورها نداشت ویا  پیدا نمی کرد! و چراکه این قبیل از مواردو در طول تاریخ ، ودر هر کشوری ممکن است که اتفاق بیفتد ولی به دیگر اقوام  مربوط نمی شود (ومگر در مورد دین سازی از ادعا های مزبور) ولذا اقوام دیگرو دراین قبیل از مواردسیاسی  و یاحقوق سیاسی خود نمی بینند که آنرا به جامعه دیگر  سرایت دادهه ویا عدم انجام انرا در جامعه دیگر را محکوم بکنند! ویاانجامش را  برعکس مقدس بکنند ویا دراین باره "ادبیات جدید ومن درآوردی "بسازندکه به "بدعت گذاری مذهبی جوامع دیگر" هم منجر بشود ولی روسها چنین بدعت تاریخی رادر اسیا آفریدند ویا برای اولین بار ودراندیشه جهانی بشری  آفریدند! ونهایتا امروزه واعمالشان زیر سوال همگان رفته است ؟  که تفکرات سابق آن اقوام را ودر مورد رفتار با روسای خود ویا پدران خانواده اشان  را عوض بکنند و"مدل سیاسی روسی را"وبجای آن تفکرات بگذارند   واز این راه احیانا طرفدار برخورد آ ن زیر دستان وبا رئیس خودشان  باشند که وی  را در انقلاب اکتبر بکشند که "تزار خود جامعه روسها" بود وربطی به 82 قوم دیگر آسیایی نداشت که  در این تصفیه حساب داخلی یک کشور بیطرف نمانده وشرکت بکند ویا دخالت فکری بکنند ویابه مسایل خود ربط داده ودر حالیکه قبلا به  "مشکلات خودشان" مربوط نمی دانستندوواقعیت هایی بود  که در هر جامعه جهانی بارها اتفاق افتاده بود ویا در انواع ایام تاریخی وممکن است که اتفاق بیفتد ولی این تصفیه حساب درون کشوری یک جامعه ویاکشاندنش وبه "مسایل فرهنگی کشورهای  دیگرجهان" و اشتباه بزرگ نویسدگان این کشورروسیه  بود که برای حقانیت داشتن آ ن اندیشه خودجوابی ندارند  ویاجوابی برای دیگران ندارند !که دیگران هم ودر جامعه خودشان انجام داده  ویا  بخاطر آن عقیده مزبور وبجان همدیگر در جوامع خودشان  بیفتند  واین نوع مقدس سازیها وفقط در مذاهب آسمانی مقدس است ! وروسها نیز مدعی مقدس بودن افکار خود را داشتند  ولذا  ربط دادن  مسایل کشور خودشان وبه مسایل ویامشکلات 83 کشور آسیایی واشتباه عمیقی بود که آنرا انقلاب های جهانی نامیدند ؟1 ویا ربط دادن به مسایل ومعضلات 28 کشور اروپای شرقی ویا "انتر ناسیونالیم دانستن "" تئوری انقلاب درون قومی "خود را ویا "درون کشوری خود" را    ویک نوع "خود بزرگ بینی فرهنگی "آنان را نشان می دهد  ویا فقدان عقلانیت جامعه روس را نشان می دهد که خودشان راپیامبر بشر دیده  ویا در جایگاه پیامبری وبرای کل بشریت نشان بدهند !ولی برای حقانیت اعمال خودو دراین صدساله  اخیر جواب منطقی نداشته باشند !ویا خودرا ودر جایگاه "رسالت ومسئولیت آسمانی " قرار بدهند که جوامع دیگرجهان  مجبور باشند که  بخاطر "ادعای رسالت گونه قوم روس مزبور" قربانی بدهند! ویا هرگونه خونریزی ودر جامعه خودی  رامقدس بانند! ویا بخاطرادعای رسالت آنان،  "مباح وحلال" بدانند!ویا غصب انواع اراضی دیگران را وعلیرغم تعالیم دینی چند هزار بشری آسیائیان را مباح بدانندکه قبلا به آن خو گرفته بودند واین بار مذهبی تر کردند   ! ویا از عواقب پرسشگری جوامع دیگرهم  نترسیدند ! وبهمین دلیل می باشد    که تقلب در انتخات کشور قرقیز ویا بلا روس وغیره را هم "مباح" می دانند که در این دو کشور منافعی را دارند ویا انرا  "اختراع فرهنگی معاصر" کرده اند ویا با  واژه سازیهای  سیاسی " مطبوعاتی آنرا ا"نقلاب سرخ  ملتها" می نامند!   ولذا "ادعای رسالت گونه وپیامبرانه" این نوع دعاوی را دارند و ویااز زادگاه پطر کبیرشان دارندکه انرا "پطروگراد" وسپس "لنین گراد" ویا "استالین گراد" واخیرا هم "پوتین گراد" است   ومحصول تفکری شهری است که در   همسایگی نزدیک فنلاند اروپایی شروع گشته  که از خاک آسیابسیار دور می باشد  ویا از فرهنگ جوانمردانه اقوام قدیمی  آسیایی بسیار دور می باشد  ولی همه آنها  را ودر صد سال مزبور وبا اندیشه های بدعت گونه خود دچار انواع مشکلات نموده است    ولذا "بذر فرهنگی ناپایداری " می باشد  که "حاصل خیزی فرهنگی پایدار" ندارد ویا برای خاک آسیا ببار نیاورده است !  و یابا فرصت طلبی های عمیق همراه می باشد   که گترده شدنش  ناشی از هرج ومرج ویا همه جا گیری جنگ اول وجنگ دوم جهانی توام بود ودر حالی که سران دولت روسیه ودر هر دو جنگ مزبور هم دخالت داشتندویا سهیم بودند   ویا در تقسیم غنایم وناشی از این دو جنگ جهانی ،شریک بودند ویا  از  یکی از متحدین نزدیک جنگ های مزبور بودند  ویاجزو متفین سه گانه تقسیم غنایم جنگهای مزبور بشمار می رفتندکه از ملل اسیایی اراضی اشان را به غارت ببرند     ویاجزو یغما کننده های قبلی وبعدی  اراضی دیگر همسایه هایشان باشند   ویا غارت اموال ملت های در گیر نشده در جنگ های مزبوربپردازند    ودر حالی که آنها  جزوجوامع بیطرف در  قاره بزرگ آسیا بودند وبرعکس  و در مجامع تصمیم گیر جهانی شرکت نداشتند  ویا در "پیمان نامه نویسی های تقسیم غنایم جنگی" شرکت نداشتند !ولذا در تقسیم بندیهای جدید سازمان ملل کنار گذاشت شدند ویا در تنظیم قرارداد های تقسیم غنایم آسیایی حضور یک طرفه نیافته بودند  ولذا روسها وبه نفع بزرگ کردن جغرافیای قومی خود ودر خاک آسیا وحضور یک طرفه یافتند  و تا  اراضی قومی 83 کشور آسیایی را تصرف انقلابی بکنند ویا به هژمونی بزرگ سیاسی خود اختصاص بدهند !ویا از بی خبری ملتها ونهایت سوء استفاده رابکنند  ویا مسئولیت جهانی وبرای خودودر محافل ادبی  قایل باشندکه از سوی سکنه این قاره بزرگ سخنگو بگردند !/    ویااز  فقدان دانش سیاسی ملت ها نهایت سوء  استفاده را کرده باشند !  ویا از ضعف معلومات تاریخی وجغرافیایی آن اقوام آسیایی ونهایت سوء استفاده را بکنند!   ویا از فقر فرهنگی و فقدان مدرسه ویا دانشگاه جدید ودر میان آنان سوء استفاده را کرده ویا در برهه ای  از تاریخ مزبورسوء استفاده بکنند!   ویا درمیان  5 میلیارد سکنه آ سیایی ویا در میان  چند صد میلیون سکنه اروپای شرقی ادعایی بکنند که منطقا وبه آنها مربوط نمی باشد  ویا  سو ء استفاده سیاسی بکنند که به نقل ابن فضلان  ومورخین دیگر قبلا هم قوم روس وبه چنین روحیه اجتماعی   مبتلا بودند وبرخلاف  اقوام مجاربودند  که ساکنان کنونی  مجارستان می باشند ولی قبلا نیز ودرخاک  آسیا زندگی می کردند  ویا برخلاف سکنه بلغارستان می باشند  که از اقوام بلغار آسیا می باشند  ویا تاتارهای اوکراین که منابع مستند مردم شناسی تاریخی و  به آسیایی بودن آنها اشاره دارند ویا برخلاف سکنه ترک بوسنی هرزگوین هستند که از اقوام آسیایی مهاجر وبه این  کشور هستند ومدتی هم  در جامعه کمونیستی یوگسلاوی ومجبور به  زندگی توام با بدبختی بودند   و تنها انواع مطبوعات ویا مجلات وابسته به روسیه وحقایق آنرا وارونه نشان می دادند  ونظیر نشریه پراودای مسکو ویانشریه ایزوستیا  روسیه ویا روشنفکرانی که از سران آن قوم روس رفاع کرده و کیش شخصیت وی را وبرای دیگران  ساخته بودندکه همه عقاید وی را بپذیرند !  ویا برای ملل کم سواد سابق قاره آسیا ساخته اند  وتا ادبیات ویافرهنگ وسینما ویاخط نوشتاری روسی را وبر کل سکنه بزرگ قاره آسیاتحمیل میکنند وبدون آنکه ودر مورد فلسفه بافیها   ویادر  چگونگی حقانیت آن مسئله وچون چرای علمی ویا تاریخی  بکنند ؟  ولذا این نوع هژمونی سازی  تحمیلی صد ساله قوم روس بوجود آمد  که حرف جدیدی وبرای گفتن به اقوام مختلف آّسیایی ندارد !ویا برای سکنه اروپای شرقی ندارد !واما هنوزمطبوعات جهان و پوتین را وتنها سخنگوی منحصر بفرد سکنه آسیاجار می زنند ! ویا سخنگوی سکنه اروپای شرقی ویا اسیای مرکزی جار می زنند ! تا از پوتین تزار جدید اسیا بسازند ویا بعد از مرگ استالین  وسر کار آمدن خروشف  واعدام "بریا "بسازند وبریایی که  رئیس کا گ ب بود وامروزه اورا جار می زنند که تالی تلو "بریا "ودرجامعه معاصر می باشد ودر حالیکه "بریا " ودر ابتدای  حکومت خروشچف اعدام گشت  که جامعه روس را دچار فروپاشی  فرهنگی کرده بود  ویا در سال 1332ش بود وزمانی  که استالین مرد و مدتها این فروپاشی وبه زیر سوال رفته بود  ولی مخفیانهوتنها  در گنگره های حزبی روس  ای انتقاد های سیاسی ادامه داشت  ولی برای از دست ندادن قدرت علنی خود وانها هم  نمی خواستند که علنی بکنند  ولذا تا  پیدایش گورباچف ویا یلتسین واین باراز عدم حقانیت در خفا خارج شد وعلنی گردید  ویا  بعد از فروریزی "دیوار برلین " بودکه علنی گردید  وبه همه جوامع تحت هژمونی امپراطوری سرخ روسیه کشانده شد  ولی برای عدم ضربه خوردن دوباره روسها وباردیگر مخفی کردندتا    پوتین رابالا بکشند   که در پلیس مخفی اشتازی آلمان شرقی فعالیت می کردکه یک نوع "کا _گ -ب محلی "آلمان شرقی بود ولی  انتشار اسناد پلیس مخفی اشتازی هم و همه جهانیان را به حیرت واداشته بود  ولذاناچارا پوتین را  واز سازمان اشتازی آلمان شرقی وبه شهر اروپایی پطرز بورگ بردند وابتدا چند معاونت دانشگاه شهر پطروگراد را به وی دادند  ویا معاونت شهرداری این شهر را ویامسئول  گمرگ آن شهر را   وبه او سپردند وسپس در دوره یلتسین هم وبه ریاست گا گ ب رساندند  وآنگاه رئیس جمهورگشت  ولی بعداهم  وبا عوض کردن قانون اساسی  روسیه ورئیس جمهور مادام العمرگردید تا امروزه  الگودهی سیاسی – فرهنگی جدید خورا وبه بقیه کشورها واز جمله به قیر قیزستان وبلا روس  بقبولاند  واکنون  24 می باشد  که  بر روسیه تزاری حکومت می کند ودر حالیکه  در "قاموس ادبیات سیاسی  جهانی" ومفهوم رئیس جمهور دائمی وجود ندارد ولی پوتین آنرا "مفهوم آفرینی" کرده است   ویا در  تدوین انواع قوانین اساسی کشور ها وچنین  مفهوم افرینی  " ریاست جمهوری مادام العمری"  معنامی کند که اخیرا به ریاست خلق چین هم یاد داده است   ومفهوم  واژه نویسی نوینی می باشد که تنها در "ادبیات سیاسی اخیر "این دو کشور جهان " خلق فرهنگی "شده ا ند ولی محتوای قانون اساسی اغلب کشورهای جهان را به چالش کشانده است     و با مفاهیم انتخابات سیاسی  ملت ها وقومها نمی خواندکه بعد از انقلاب فرانسه  رایج گردید  ویا درادبیات حقوقی  کشور های مبتنی بر انتخابات آزادمغایرت دارد که    رواج یافته بود   ویا  بعنوان " الگوی سیاسی جدید جهان امروزه رواج می یابد   ولی امروزه با " خلق فرهنگی "نان " دگرگون شده و اگرچنانچه و در طی صد سال گذشته واستالین ویا خروشچف ویا برژنف مادام العمر بودند  ولی به خاطر پست   " دبیر کل حزب کمونیست "  بودنشان ودر قانون اساسی قدیمی اشان  "مادام العمر" شده بودند   ولی زمانی که  احزاب کمونیست  بر چیده شدندوقانون اساسی جدید وریاست جمهوری انتخاباتی بوجود آمد  ویا  مفهوم "دبیر کلی حزب " هم در نهاد سیاسی آنان  ، در دوره حکومت یلتسین فروپاشید واین بار نظام انتخابات وچند حزبی جدید را وبرای محبوبیت یافتن در جامعه مطرح شدویا نقش پارلمان ومفهوم انتخابات رئیس جمهور بوجود آمد  ودیگر دبه در آوردن درانتخابات  وریئس جمهور مادام العمرشدن خنده دار دردنیای سیاست می باشد   ! ولی در فرهنگ سیاسی جدید آنان عیبی ندارد واین نوع "خلق کردنهای سیاسی مکرر" ،ویاهنوز حقانیت خودش  را از دست نداده است  ولذا از میان 5 میلیارد سکنه قاره آسیا وفقط پوتین ویا زمام داران برخی جوامع  زیر دست آنان  وچنین "ادعای فرهنگی را  می کنند که نظیرادعای  ریاست جمهور   بلا روس ویا قیر قیزستان است  ویا در تبعیت ازمشی سیاسی جدید  پوتین وچنین ادعاهایی را می کنند ! ویا علیرغم شورشهای داخلی جامعه و به آن ریاست دائمی خود " اعتقاد " جزمی جدید یافته اند   که مسلما با "تنشها سیاسی جدید "این نوع از جوامع هم روبرو خواهد شد   ولذا در گیریهای اخیر خیابانی شهرهای بلا روس  ویادر  قیر قیزستان نمونه آن می باشد  ویا از همین مسئله دوگانگی فرهنگ سیاسی نشات می گیر د  ویا واژگان دوگانه سازی  (ملت ودولت) را بوجود می آورد ویا بخاطر پارادوکس آفرینی  اش و در میان اقوام کثیر آسیائی  است  ویا نهاد های سیاسی قدیمی راو به چالش می کشاند وبعلاوه نهادسازی جدید هم بوجونمی آورد که در سایه آن دوام سیاسی " تجارت سازمان تجارت جهانی بوجود ایدویا در این قارهبزرگ  پا بگیرد  !که پوتین وتئوریسین های دانشگاه مسکو وجواب منطقی به آن" پارادوکس آفرینی سیاسی " خود  ندارند که اقوام آ سیایی را به "نهاد سیاسی نوین آنان "متقاعد وقانع بکنند؟ وچراکه  که بدنبال خصوصی سازی " سطحی نگرانه این نوع "ساختارهای سیاسی معیوب" بوجود آمده اند که با رونق گرفتن تجارت بشری ناسازگار می باشد    ولذا  "حزبهای چندگانه فرمایشی "بوجود آورده اند  وبدون آنکه قدرت واقعی مدیریت اقتصادی جامعه را داشته باشند   ولی تضادهای مفهومی اش  وجوامع جدید آسیایی  را وبه چالشهای  سیاسی عمیق می کشاندکه مخترعانش پوتین ویارئیس جمهور جدید چین می باشد    وهمانطوریکه در گیریهای خیابانی چند ماهه گذشته  هنگ کنگ هم  حکایت از آن معضل دموکراسی دارد ویا در گیری با سکنه جمهوری خواه تایوان که گویای آنست !ویا در گیری با سکنه مسلمان ترکستان شرقی چین وگواه آنست  ولذا  حقانیت ریاست معیوب ومادام العمر ی "شی جین پینگ   را وبه چالش می کشاند " ویا ریاست جمهوری دائمی پوتین راوبا تظاهرات خیابانی روسیه ویا با مسموم کردن  مخالفانش وتئوری او را در جوامع همسایه اش  به چالش می کشاند د  که سرانشان وجواب منطقی وبرای مهار کردن این نوع از بحرانهای سیاسی دنیای اطراف خود را ندارندو تا  خاموش بشود  واگر در گذشته خروشچف ویا برژنف وگورباچف  وارتش وگارد سرخ خود را وبرای ریاست دائمی خود وحکم رانی نظامی خود در خارج کشور خود می فرستادند   وبا فرهنگ ان عصر  نهادینه شده بودوبا فرهنگ  عصر خودشان وبه سرکوب سکنه لهستان ارتش می فرستادند ویا سلاح به کشورهمسایه مجارستان  می فرستادند ویا برای سرکوب چکسلواکی  ورومانی وافغانستان  وگرجستان وازبکستان  واوکراین وچچن می فرستادند  ولی در فرهنگ عامه ورایج آن روزگار وهنوز "نامشروع سیاسی" تلقی نمی گشت     ویا در نظام سیاسی حاکم برآن روزگاروهنوز "نیمه مشروع "تلقی می شد  ویا در قاموس سیاسی رایج آن روزگار وهنوز توجیه فرهنگی لازم را داشت  ولی امروزه ودر زمان حکومت 24 ساله پوتین چنین نمی باشد  که تزار یسم مادام العمر را مشروع وبرای "فرهنگ ملتها "نشان میدهد و یا  ادبیات سیاسی انتخاباتی را دگر گونی جهانی نموده است  ویا از  دیگران هم وتوقع آنرا دارد  ویا  با  ارسال نیروی نظامی خود وبرای سرکوب مردم اوکراین ویاگرجستان وچچن وابخاز وبلا روس وقیر قیزستان ویا لیبی تجزیه شده واز جمهوریهای مستقل آنان سلب حقانیت نموده است  ویا درفرهنگ سازی  سازمان ملل میکند ولذا اینگونه از اعمال وگفته های رسانه ای او و فقط حقانیت سیاسی واقتصادی جامعه روس راوبه زیر سوال می برد ! ویا  درقاره بزرگ آسیا وبه چالش تفکرات سکنه اش ی کشاند  که در سرکوب سیاسی واقتصادی سکنه بزر گ جهان واز طریق ریاست جمهوری یک کشور منحصر بفرد بکوشد! ویا در تولید فقر پنج میلیارد سکنه  قاره آسیاکوشیده ولی خود را "سخنگوی اصلاح اقتصاد آسیا یی ها" بخواند؟   ،وفقط با " تئوری سیاسی من در آوردی پوتین "می خواند که بضرر اقتصادی ملل دیگر آسیا تلاش بکند وباز ملتش  ویا دیگران هم واورا قبول داشته باشند!  ویا تنها "منافع قومیت کوچک روس را" در نظر بگیرد  ویا در پیمان نامه های جهانی بگنجاند  ویا در مسافرتها ویا در جلسات گروهی اش دنبال بکند ویا در گفتگو وبا سران دیگر کشورهاو در نظر بگیرد  ! ولذا عواقب این نوع از امور  ودر دنیای سیاست زشت است !ویا برای "ملت روس"  ومسکو وبسیارعمیق تر ازدوران فروپاشی دوران گورباچف خواهد شد  که چندان به آن مسئله نیندیشید ه اند  که اتحادی وبر علیه منافع اقتصادی دیگر  ملل آسیاتشکیل ندهند!  واگر چنانچه در 28 سال گذشته هم ندیدند که چگونه  اغلب ملل تحت ستم روسها ومثلا مجسمه های لنین ویا استالین را ودر شهرهای ازبکستان ویا تاجیکستان وآذر بایجان و داغستان  و پائین کشیدند وبجایش مجسمه های رهبران محلی را بالا بردند ولی این بار تدبر بکنند ودر مورد سیاستشان در قیر قیزستان وبلاروس تجدید نظر کرده وتجدید نظر بکنند  ولی اگر سکنه روس ویا ارتش روس واز این نوع از مسایل گذته وعبرت می گرفتند  و شاید امروزه دیگر آتش زدن کاخ سفیدریاست جمهورقیر قیزستان پیش نمی آمد که مورد حمایت پوتین می باشد   ویابلند شدن دود واز  پارلمان قیر قیزستان بوجود نمی آمد ویااگر پوتین حضور لوکاشنکو را ودر کاخش نمی پذیرفت که از سوی ملت بلا روس وبه تقلب انتخاباتی متهم شده بود ودیگر  در چند ماه اخیر وانواع درگیریهای خیابانی بلا روس بوجود نمی آمد ! ولی دو رئیس جمهور قیرقیزستان ویا بلاروس و هر دو ودر ادامه حکومت توام با تقلب انتخاباتی خودشان  ، ومورد حمایت پوتین ویا ارتش او قرار گرفته اند که مقابل ملت های خود بیایستند  و  با آنکه بعد از فروپاشی حزبهای کمونیزم آسیائی  وعصر این نوع از مسایل  گذشته است ولی هنوز تعقیب می کنند ،ونیز در حالیکه  امروزه ادعای جمهوریهای انتخاباتی مستقل از اراده حاکمان مسکورامی کنندویا  در فرهنگ جوامع اسیای مرکزی را  می کنند ولی در خفا وبرخلاف عقاید رایج عمل میکنند  وتصور میکنند که مردم این کشورها هم  ودر روانشناسی اجتماعی خود واکنش نشان نخواهند داد !  ویا حتما ادعای نظام تک حزبی آسیایی گذشته خود را کنار بگذارند   که محصول تئوریک عصر بی خبری بود  ولی امروزه "اقوام قیر قیزستان" وبعداز گذشت 28 سال هنوز نتوانسته به ان برسد ویا در اوزبکسان وغیره نیز چنین است  ویا روسها وهنوز نقش  واقعی وبرای 16 "حزب بظاهر مستقل قیرقیزستان" نمی بینند! ویا خارج از اراده پوتین نمی بینند!وقانون اساسی تصویبی این جامعه را پوچ می بینند    ویا بعد از 28 سال واز عمر فروپاشی نظام تک حزبی  قیر قیزستان نمی بینند !ویا مفهوم کنار نهادن اقتصاد مالکیت دولتی وخصوصی سازی  واقعی را و در جامعه انها  نمی بینند !ویا نقش  رفاه عمومی و انتخابات  آزاد وبدون تقلب انانرا  نمی بینند! ویا نقش احزاب غیر فرمایشی و 16 گانه آنها  نمی بینند !و تا فقر وبحران اقتصادی ودر جامعه آنان ازبین برود! ویا از راه انتخابات آزاد  وقانونگذاری واقعی وقانونی عمل کردن ونمایندگان واقعی اشان  خواسته های مردمش واز راه  قوه مجریه اشان  بوجود آید وتااز طریق قانون گذاری عادلانه وبیطرفانه آنهاو فقر وبیکاری ودرمیان  قومیت قیر قیز برداشته بشود! ویا در جامعه فلاکت زده  بلا روس  ریشه کن بشود!  و یا رفاه ناشی از خصوصی سازی بعد از گورباچف ،فراهم بشود!  وبرعکس  مشاهده می کنند که با تبانی  دو حزب دولتی " بیرمدیک " و"حزب مکنیم" " قیرقیزستان و تحقق این امر  مورد نظر ،ممکن نمی باشد و زیرا حزب اول که باتقلب  26 در صد آرا را کسب کرده بود ودر تبانی با حزب دولتی دیگرقیرقیزستان قرار گرفته وبنام " حزب مکنیم قیر قیزستان" عمل میکند که   24 در صد آراءرا ودر انتخابات اخیربدست آوردند  ویاآنراهم و(با تقلب ) کسب کرده بودند   وبعلاوه در تبانی باُسه حزب کوچک دیگر عمل می نمایند  که تنها 7در صد آرا را کسب کرده بود وتاسران سه حزب و قدرت وپارلمان ومدیریت ادارات قرقیزستان را بدست آورده باشند ودر حالیکه سران این احزاب وهمگی خویشاوند رئیس جمهور بودند  واو هم دست نشانده پوتین می باشد  و یا با کنار گذاشتن  11 "حزب مخالف دولت  "عمل میکنند وتا قانونگذاری عادلانه نکرده باشند  ویا همچنان در رفع فقر جمعیت 5/6 میلیونی  قیر قیزستان نکوشند ولذا  قوانین لازم را ودر پارلمان مزبور وتصویب نخواهند کرد  ویا مدیران فاسداداری  را واز راس ادارات خود ،کنار نخواهند گذاشت  وبرعکس پوتین هم ودو هفته قبل از تظاهرات خیابانی آنان ودر پایتخت قیر قیزستان  ودر این کشور حضور یافته واز دولت مزبور حمایت کرده بود ( وپوتینی که درشهر بیشکک وبا  جمعیت  800000نفری حضور یافته  وعلی رغم اعتراض معترضان و به ریاست جمهور قیر قیزستان وعده  حمایت نظامی هم به وی  میدهدکه "سورن بای جین بیگ " نامیده میشود   ونظیر همان وعده  پوتین وبه لوکاشینکوبود که به شهرمسکو وبعد از تقلب انتخاباتی اش رفته بود   که از سوی تظاهر کنندگان خیابانی "کشوربلا روس" وبه تقلب در انتخابات متهم شده بود ولی از سوی پوتین ودستور تیر به سکنه کشور خودش را هم یافته بود  که مطبوعات آنرا منعکس نمودند    ویا در کشور قیر قیزستان هم همین نوع از وعده پوتین  را داشتند ویا به  حمایت وی ودر برابرمخالفانش داده می شود و تا پوتین و پایگاه  نیروی هوایی اش را  ودر خاک قرقیزستان ،از دست ندهد   ویانقش  جاده هاومرزهای قرقیزستان را از دست ندهد که "دروازه ورود  ویاخروج اقتصادی روسها" و به اقتصاد چین می باشد  ویا "راه انحصاری ورودروسها" و به "خاک  تاجیکستان "می باشد  وبعلاوه  در سال 2015 م " هم قرار داد یورو وایشینیم " راوبا آنان بستهاند  ویا  با دولت قیر قیزستان بسته بودند و تا دولت معاصر قیر قیز ستان ودر چهار چوب پیمان اقتصادی " یوروایشیای مزبور  "وبا روسیه باقی بمانند که اغلب  احزاب 11 گانه مردمی قرقیزستان وبا آن قرار داد مخالف بودند  ویا اغلب سکنه آگاه قیر قیز ستان وبا این نوع از "پیمان نامه های منطقه نا عادلانه " مخالف بودند که بضرر اقتصادی خودشان  می دانستند  ویا به ضررمنافع  سرزمین قومی اشان وتوسعه منطقه  ایشان   تلقی می کردند !  ولذا این نوع از مسایل پشت پرده ،نارضایتی آنان را ودر میان آنان بوجود آورد  وبعلاوه حمایت پوتین از آنا ن هم باعث گشت که  که اقوام قیر قیزهم  "معترضهای بنیادگرا"  بشوند ویا به نحوه انتخابات اخیر قیر قیزستان وتقلب در آ ن انتخابات اعتراض عمیق بکنند  وزیراکه  سران پنج حزب حاکم شده قرقیزستان معاصر  و از خویشاوندان " سورن بای جین بیگ اوف " رئیس جمهور بودند که با تقلب ویا با کنار گذاشتن 11 حزب دیگر عمل کرده بودند  ویا با تبانی  توانسته بودند که 57 در صد آرا رای دهنگان  راوبدست آورند!که چندان هم کثیر نبودند   ویاآنرا هم با تقلب بدست بیاورند ولذا با اعتراض عمیق تظاهر کنندگان خیابانی روبرو گشتند   که خواستار لغو انتخابات مجلس شده بودند  ویا حتی خواستار بر کناری رئیس جمهور شده بودند  وهرچند بعد ا ورئیس جمهور قیر قیزستان   ووجود تقلب در انتخابات را می پذیرد ! ولیکن  در نظر داشت که  با مذاکره های طولانی  ومخالفان را  خسته بکندویا در مذاکره  سران احزاب مخالف  مسئله مزبور راکش بدهد  ویا بحران مزبور را  به نحوی فیصله بدهد که  به آشوب بیشتر خیابانی قرقیزستان کشیده نشود  وآنگاه جمعیت خشمگین قیر قیز ریختند وکاخ ریاست جمهموری ویا پارلمان راهم  تسخیر کردند  ویا اسناد ومدارک آنراهم  به آتش کشیدند  ویا به زندان دولتی حمله کرده ورئیس جمهور سابق قیر قیزستان را آزاد کردند که " آلماس بیگ آتام بایف " نامیده می شد  که ریاست حزب مخالف سوسیال دموکرات قیر قیزستان را به عهده داشت    ودر این جریانات هم تعدادی از معترضین کشته شده  ویا حدود 600 نفر زخمی گشتند  وهمچنین دود غلیظی واز ساختمان پارلمان بیشکک متصاعد گشت  ولذا ناآرامی ها به حدی بود که در 15 سال گذشته ونظیر ش در قیر قیزستان دیده نشده بود   که دو تن از روسای جمهور قبلی قر قیزستان را سرنگون کرده بود  ویا بر اثر ناآرامی های مزبور بود که از حکومت ساقط گشتند  ولی این بار ناآرامی سوم اشان  شدید تر گزارش شده است  وهر چند هنوز به نهاد سازیهای جدید سیاسی هنوز منجر نخواهد شد    ولذا  وبه نقل مطبوعات جهان ودر روزهای بعدی تر  وارتش این کشوور وبرای کاهش بحران قرقیزستان وناچار به مداخله نظامی می گردد  ویا "فر ماندار نظامی" وبرای  پایتخت اش  تعیین می نمایند  که معاون وزیر کشور محسوب می شد  که با کمک نیروهای مسلح عمل کرده باشد  ونظم دوباره راو به قیر قیزستان بر گرداند  ولیکن در اوج آشوبها  وبرخی از سیاستمداران مخالف  کشته شدند  ونظیر " تیلک  توکتوغازی اوف " وبه ضرب وگلوله زخمی گشته  و یا " الماس بیگ اتام بایف " ورئیس جمهور سابق که از زندان آزاد کرده بودند و دوباره بازداشت می گردد   وبعلاوه پوتین که نگران " پایگاه نیروی هوائی خودش و در قیر قیزستان می باشد   وبه "اقوام قیر قیز" پیام می دهد  که به آشوب ها خاتمه بدهند  ولذا  تاریخ گذشته آسیا را از یاد برده است که "اقوام قیرقیز "  آن استقلال خواهی را بارها  نشان داده اند وزیرا در طول دوهزار  وهفتصد  ساله "تمدن قومی آنان  " ویا دردرون انواع نا ملایمات  قاره آسیا ، وقیر قیز ها ،همیشه فرهنگ قومی ویاتمدنی خود راحفظ کرده اند ویا  در برابر "فرهنگ بیگانگان حفظ کردهاند   ویادر برابر برتری نظامی همسایگان بزرگتر از خودش به نحوی حفظ کرده اند واز  این طریق وروند هم " بهیچ وجه و به "اضمحلال قومی خود "تن نداده اند که در مقاله بعدی ام به مقاله "مردم شناسی استقلال طلبانه آنها "اشاره خواهم کرد  وبهمین دلیل هم امروزه "قیر قیزستان "وکشور ی با قوم صاحب نام شمرده میشوند  وهرچند  امروزه قومی وبا جمعیت کوچک 5/6 میلیونی نفری هستند وبهمین دلیل هم از اقوام کوچکتر آسیایی  ولی صاحب نام بشمار میروند ! ویا هر چند در سرزمینی کوچکتر  ویا پر از دره های عمیق وکوهستانهای خشن  بلند  آسیا زندگی می کنند ولی نام  قیر قیزستان ودر بین سایراقوام منقرض نشده تاریخ  باقی مانده است! وبعلاوه از نظر کوچکی خاک  هم تنها (85 امین )جغرافیای قومی جهان را بوجود می آورند   ویا در طی دوهزاروهفتصد ساله فرهنگ وتمدن قومی خودو ّبارها اقوام همسایه قدرتمند شان و آنها را به زیر " سلطه سیاسی خود برده بودند ولی دوباره خود را نجات داده اند  " ونظیر سلطه  " اقوام هون وهیاطله بود که در قدیم بر آنها مسلط شده بودند   ویانظیر  اقوام قدرتمند وبزرگ چین همسایه اش بودکه مدتی بر انها سلطه یافت   ویانظیر اقوام خشن وبزرگ مغول ویا قزاق هابودند  ویانظیر  اقوام بزرگ ترکان اوغز ترکستان آسیا وگوگ ترک وقراخطائیان بودویا نظیراقوام زرتشتی ایرانی بودند  ویا نظیر اقوام عرب مرو وبخارای ازبکستان بودند که  ّبه "اراضی   جغرافیایی وسرزمین قرقیز ها"آمده ونظیر روسهای امروزین وتهاجم برده بودند   ویا به دهات وشهر های سنتی آنها حمله کرده  وسعی کرده بودند  که با تسخیر اراضی تحت مالکیت قوم قیر قیزها وآنها را "هضم فرهنگی" باشند ویادر قومیت خاجی خودهضم فرهنگی بکنند  ویا با مهاجرت دادن اجباری قیر قیز ها  واز این سرزمین مادری اشان بکوچانند ویا با تحمیل زبان وخط ومذهب وشیوه سیاسی قوم غالب خود  ونظیر خط روسی برآنها وبر  قوم کوچک وکم جمعیت "قیر قیز" ها هضم قومی را تحمیل بکنندکه در مقاله بعدی ام  به ان نکات  اشاره خواهم کرد  که چگونه نتوانستند موفق بشوند  ویا نظیر تسلط 150 ساله اخیر قوم روس وبر آنهابود وروس ها هم وبا چنین رویه ای عمل کردند که سعی کردند که خط وزبان ویا مذهب ویا نظام سیاسی مستقل ویا سرزمین قر قیز ها رااز بین ببرند !ویا  ندیده بگیرند   وبعلاوه  "نظام بودایی چین" همسایه اشان  هم استقلال آنها را ندیده گرفته است ولی هنوز هضم فرهنگی  نشده اند وهر چند در تمدن ابتدایی قومی خود و "نظام شمنیزم مغولها" را اخذ فرهنگی کرده بودند  ویا مدتی هم برخی از تفکرات  مذهبی  "زرتشتیان  ایران "اخذ کرده بودند ویا از  فرهنگ ترکان ختایی قراختایی زبان ترکان آسیای شرقی  را "اخذ فرهنگی "کرده بودندولی با بلوغ سیاسی خود آنها را کنار گذاشتند     و"سلطه پذیر شدنشان "هم  تنها  در برهه های مختلفی از  تاریخ اشان بود که جمعیتشان  اندک بودویا "تحولات فرهنگ عمومی "در اسیا اتفاق نیفتاده بود  ولذا مجبور به "تحمل فرهنگ قومی "همسایه خود ویا  بزرگتر ونظامی تر از خودشان  شده بودند   وهمین طور  در 150 سال اخیر هم وقوم  بزرگتر "روس همسایه اشان " نیز  ونظیر این نوع از بلا را وبر سرزمین ویاخط وزبان ویا هنر واراضی جغرافیایی قرقیزها آورده است    ویا بر سیاست وهنر آنها فرود آورده است! ومثلا مرام سیاسی اجباری خود راو به آنهاقبولانده  اند ویا بنام "کمونیزم روسی"وبر فرهنگ وزندگی انان تحمیل نظامی کرده اند( ونه پذیرش فرهنگی توام با رغبت درونی وجامعه پذیری صرف )    ولذا  امروزه هم "مدل تشکیل احزاب سیاسی دست نشانده" را و  بر فرهنگ آنان تحمیل می کنند   ولی نظیرعملکرد  همسایگان قبلی اش خواهد شد   ولذا   تحمیل ،فرهنگ هژمونی خود را واز دست خواهند داد    وبهمین  دلیل "درگیری خیابانی سوم آنان "ودرشهر  بیشکک قر قیزستان نیز ونظیر انواع مقاومتهای فرهنگی وسیاسی گذشته آنان است ویا در برابر " فرهنگ قوم غالب گذشته اشان می باشد   " وروس ها هم در 150 سال  گذشته هم واین نوع از "رفتار اجباری "راو با آنان انجام داده  اند  که در اسناد تاریخی مستندمورخان  گذشته آمده  است  و  لی اساتید تاریخ مسکو ویا تئوریسین های مدعی "برتری تمدن روس "در قاره آسیا وهنوز نمی خواهند که این اسناد تاریخی رابپذیرند  ویا  مطالعه بکنند !  ویا اسناد مقاومت فرهنگی قوم کوچک قیر قیز ها را بخوانند!  که چگونه در برابر تمدن  وفرهنگ های قدیم مقاومت کردند! وتا فرهنگ مورد قبول خاص خودشان  را داشته باشند ویافرهنگ اقتصادی  جدید چین راهم  هنوز نپذیرفته اند !.وهمانطوریکه در برابر فرهنگ قدیم مغول ویا ایرانی  مقاومت کردند وتا  آسیا وهمسایگی ملل ش را با یکدیگر و به "موزه فرهنگها "  تبدیل بکنند ویا به  "هم زیستی فرهنگها " تبدیل بکنند  ویا به "گفتگوی فرهنگها " تبدیل بکنند   ونه به  "همسایگی فرهنگی غالب ومغلوب "تبدیل بشوند   و "تاریخ مردم شناسی" دو هزارواندی سال " قیر قیز ها" ودر جغرافیای زیست خودشان " واین واقعیت تاریخی  را نشان می دهد

 

 مردم شناسی گذشته " اقوام قیرقیز " آسیایی-دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی گذشته " اقوام قیرقیز " آسیایی

( بخش دوم )

از دکتر محمد خالقی مقدم –

تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

وهمانطوریکه  در مقاله قبلی ام ودر مورد "مردم شناسی جدیدقرقیزها"  گفتم واین نوع از "استقلال خواهی  فرهنگی وقومی قر قیز ها "  ونسبت به اقوام بزرگتر همسایه اش , ,صفت خوبی می باشد  که در طی دو هزار واندی سال مانع آن شده است   که اقوام بزرگتر آسیایی  وآنان را به اضمحلال قومی ویاهویت فرهنگی غیرمستقل بکشانند و یا به حذف سرزمین جغرافیایی آنان  منجر بشوند ویابخاطر  نفع مادی قوم بزرگتر همسایه خود و نفع  اقتصادی منطقه ای خود را فراموش بکنند  وهمین نوع از خصلت های مردمشناسی خوب آنان  ، باعث شده است که امروزه "قیر قیز" هانابود نشوند  ویا علیرغم تحمل مشکلات مختلف واز سوی همسایگان قومی بزرگتر خود و همچنان بعنوان " قوم قرقیزمستقل  "باقی بمانند و یا جغرافیای خاص خودشان راحفظ کرده   ویا هنوز بنام " ملت وکشور قیر قیزستان " داشته باشند  ولذا اسیر تاریخ نشده ویانظیر قومیت های مضمحل شده دیگر  جهان نشوند  و درحالی که در تاریخ جهان ،اقوام مضمحل شده های جهان  و به چند هزار قومیت مدفون شده دراوراق  تاریخ می رسند ولی هنوز قوم کوچک ومستقل "قیر قیز" هاباقی مانده است  و یکی از  202 کشور صاحب نام در جهان معاصر می باشد  که اراضی جغرافیایی خاص ویا مستقل خودش رادارد  ویا هنوز دارد ویا  ملیت وفرهنگ وقومیت خاص خودش را وهنوز دارد  ویا در درون  آن مرزهای خاص  خودش زندگی می کند که به تعبیر ماکس وبر " جغرافیای فرهنگی خاص آن قوم زند ه "می باشد و هنودر خاک آسیاست  ویا پرچم خاص خودشان را ودر درون سازمان ملل داشته باشند  و" علامت مرزبندی فرهنگی خاص آ ن  قوم می باشد   ویا نسبت به اقوام دیگر همسایه اش  می باشد  ویا علامت مرز سیاسی خاص ویا نظامی خاص اشان  است   که نباید  با یورش وتسلط قوم مسلح تر دیگر وفورا بهم بریزد ویا ضمیمه جغرافیای همسایه اش بشود  ویانحوه  سیاستگذاری قوم همسایه اش وبر زندگی بخور ونمیر آنان اثر بگذارد  وبا این استدلال که روسیه  ارتش قوی ترداردویا مسلح تر می باشد  ویا شگردهای سیاسی وپلیسی بهتر دارد وبهمین دلیل است که قیر قیز هاو باید مطیع آنان باشند  واستدلال درستی نیست  ویا اسناد تاریخی ومردم شناسی خلاف آنرا نشان می دهند ومثلا حد اقل 1200 سال می باشد  که در همه اسنادتاریخی " کلمه قر قیز"  آمده است ویا هنو ز دیده می شود وحذف نشده است ویا حداقل از دوره تالیف کتاب " اشکال العالم "  وتالیف  کتاب " حدود العالم "  وکتاب " المسالک والممالیک "  حذف نشده است ودیده می شود که مربوط به 12 قرن قبل می باشد  ویا  درحدود  قرنهای دوم وسوم هجری است که  مکتوب نگاری شده اند   واین واژه " قرقیز" وتا دوره تاریخ نویسی معاصر هم هنوز دیده می شود که در خاطرات آقای رفسنجانی رئیس جمهور هم ذکر شده است  ویا در گذشته هم و ذکر مکتوب شده دارند ویا در کتاب انواع" شکلهای  عالم" ویادر"کتاب"  ترسیم  "حدودجغرافیایی عالم" که مربط به 12 قرن قبل می باشد و ذکر شده است ویا در کتاب شمردن انواع " مسلک ها ومملکتهای متعلق به اقوام گذشته جهان ذکر شده اند  که حداقل 1200 سال قبل تدوین شده است   وبعلاوه همه نویسندگان ویا مورخان وسیاحان  گذر کننده از خاک آسیاوآنرا ذکر کرده اند  ویادر ادوار بعدی تر تاریخ هم  واز "قوم مستقل قر قیز" آسیا یاد کرده اند    ویا از حوزه زیست جغرافیایی مستقل  آنان ونسبت به اقوام دیگر ذکر شده، ویا در خاک آسیا یاد می شود  ویامستقل نسبت  به مسلکها  ومرامها  ویامملکتها ویا مرزهای قومی خاص دیگران ،یاد می شوند   ویامستقل از نظر فرم  لباس خاص قرقیزها ذکر میشوندویااز نظر  فرهنگ ازدواج آنان ویا خویشاوندی خاص اشان ونسبت به دیگران یاد می شوند   ویافرقش ونسبت  به آداب ومراسم اقوام دیگر آسیایی یاد می شوند  واین نوع از مکتوبات مردم شناسی آنها   ودر همه مکتوبات همه" عصرهای دول مختلف بعدی تر" هم  ذکر  شده اند   که در علم امروزین ما و به آن نوع از مکتوبات ویا نگارشها "علم مردم شناسی اقوام "می گویند ونمونه اش " قومیت قیر قیز" می باشد که از نظر ذکر مکتوبات تاریخی ،و "نمونه بی   بدیلی "از نظر ذکر  "فرهنگ خاص" می باشد  ومثلا "هنری موزر" ودر کتاب " سفرنامه ایران وترکستان " خود وفرق کنجکاوی ویا پرسشگری شدید آنان را ونسبت به اقوام اوزبک ویا قزاق وغیره را ذکر می کند ویا در کتابهای دیگر واز نظر ذکر "مراسم خاص" ویا زبان ومرزهای خاص اشان دیده می شود  ویا از نظر "مسلک ومرام قومی خاص اشان"  ودر کتاب "المسالک والممالیک" دیده می شوند  که همیشه دقت  نظر تاریخ نگاران را جلب کرده اند ولذا زندگی خاص آنان را مکتوب  کرده اند ویا به اصطلاح امروزین " ومردم نگای پراکنده " کرده اند واز این رو   همیشه در مکتوب نوشته های  12 قرن گذشته ذکر شدده اند  ویا تا بحال زبانزد همگان بوده اند  که باعث شده است   که درهمه  مکتوبات تاریخی  گذشته آسیا ،وبه "ویژگی مرزبندیهای خاص قوم قرقیزها" ،اشاره بشود  که آنها را از اقوام دیگر آسیایی متمایز کرده بود   ویا مستقل می سازد  ولو آنکه نویسنده مکتوبات مزبور هم واز مورخین وابسته  به درباردولتهای مخالف باشد ویا عضو دولت های  شاهان مغول باشند که مدتی سلطه بر "اراضی قیر قیز ها یافته بودند    ولی ,نظیر اساتیدتاریخ دانشگاههای  روس معاصر نبودند که  آن حقایق تاریخی را پنهان بکنند  ویا به نقل "هنری موزر" واز اداره جغرافیایی دولت روسیه اجازه بگیرند ولی کاتبان گذشته و از ذکر این نوع از حقایق تاریخی آنان ویا در مکتوبات خود پرهیز نکرده اند   ومگر اساتید ومورخان درباری وابسته به مسکو که چنین عمل می نمایند  ویا در 150 سال اخیر، نگذاشته اند که کسی از شیوه زندگی آنان گزارش تهیه بکند ویا در یک نشریه خارجی ویا کتاب خارجی چاپ بشود !ولذا همه حقایق مردم نگاری اقوام همسایه خودشان را وپنهان کرده اند که بر آنها تسلط یافته باشند  ویا سینما گران روسی تبار هم  که خودشان را  انقلابی ترین کارگردانهای جهان می دانند   ویا تئاتر چی های جهان می دانندولی چنین پنهان کاری تاریخی کرده اند   ویا ادیبان وابسته به آنان که همه حقایق مردم نگاری قاره آسیا را پنهان ادبی کرده اند ویا جغرافیا دانهایشان   که مرزهای اقوام گوناگون همسایه را و در پهنه تاریخ گذشته آسیا ندیده گرفته اند  ویا به نفع خاص قومیت روس ،مکتوب دانشگاهی کرده اند  ویا سران حکومتی اشان که در انکارتاریخی وفرهنگی وتاریخ نویسی ومردم نگاری حقوق سیاسی سکنه دیگر آسیا "مهارت کامل" یافته اند  ویا در جلسات  دولتی اشان وآن مهارت را نشان می دهند  وتا هژمونی فرهنگی خود را وبر بقیه آسیائیان بوجود آوردهباشند  ویا به شیوه  رندانه بقبولانند واین "شیوه رندانه "هم در دانشگاههای پکن وشانگهای نیز دیده میشود که حتی مغولهای قبلی در تاریخ نویسی نکردند ویا به ظاهر بی فرهنگ  گذشته نکردند ویا در عدم تدوین کتاب جامع التواریخ آن شیوه را انجام ندادند که اجازه تدوین ویانشر آن نوع کتابها را وبه کاتبان دیوانهای خود ندهند که در دولت ایلخانی آنان بودند که  اتفاق افتا د وبلکه برعکس ، پول هم وبه کاتبان مزبور  می دادندکه بنویسند ! ویا حتی نویسندگان وتاریخ نویسان ومردم شناسان آمریکایی هم وبا مردم سرخ پوست آمریکا انجام ندادند که  آن شیوه را  رواج بدهند  که دانشگاههای روسی وچینی معاصر انجام می دهند وفرضا آمریکائی ها که نظیر روسها ویا چینی هاهستند وتنها با تکیه به توپخانه قوی  خود وبراراضی سرخ پوستان آمریکایی دست یافته اند ویااراضی  "مایا واینکاِ سرخ پوست  را وبزور از چنگ  آنان بیرون  آورده اند  ویا به مالکیت خود اختصاص داده اند ولی حداقل این نوع از  جوانمردی را داشتند که به آقای " الیوت آرنولد " اجازه آنرا دادند که "کتاب سرخ پوستان آمریکا" را بنویسد ویا محدوده جغرافیایی ویا"زیست قومی قبلی "آنها راو در خاک آمریکا ذکر بکند  ویا مراسمهایشان  را بنویسد ویا ّبه "جان مورگان " و مردم شناس دانشگاههای آمریکایی اجازه آ نرا دادند" که کتاب " مردم شناسی سرخ پوستان امریکا ویا نظام خویشاوند آنان "را بنویسد ! ویا به دیگران اجازه آنرا دادند که  کتابها ی     "تمدن اینکا" ویا "تمدن مایای سرخ پوستان " وغیره را بنویسند ولی در تاریخ نویسی صد ساله دانشگاههای مسکوویا پکن وشانگهای ویا پطرزبورگ روس وچین چنین اجازه ای وجود ندارد ویا به اساتید تاریخ ویا جغرافیا وانسانشناسی داده نشده است ومثلا از صد سال قبل که اغلب اراضی آسیا وتوسط دوودولت چین وروس واز بقیه اقوام آسیایی مصادره انقلابی شده است وهیچ کتابی ودر مورد "زندگی اجتماعی" سکنه این قاره بزرگ  نوشته نشده است وهرچه که وجود دارد ومربوط به نویسندگان صد سال قبل قاره آسیا می باشدکه آزادی نویسندگی داشتند   ویابه خبره های  دپارتمانهای  هنر وسینما اجازه آنرانمی دهندویا   کا -گ – ب وپلیس مخفی اشان اجازه آنرا نمی دهندکه تاریخ وفرهنگ وجغرافیای زیست قدیمی دیگران نوشته بشود ویا زیست کنونی 83 قوم بزرگ آسیایی نوشته شود ویا تدریس بّشودودر حالیکه نظیر دیگر کشورها ،وادعای دانشگاه داشتن رامی کنند ویا  در شهر مسکو را مدعی هستند  ویادر شهر پکن چین راادعا   میکنند ولی حتی اسم آوردن از این اقوام آسیایی ویا جمعیت 5 میلیاردی  آنان هم ودر محوطه آن دانشگاههایشان   ممنوع است  ویا کنکاش در مورد  نحوه تفکر ویا آرزوهای  اقتصادی اشان نیز جرم سیاسی محسوب می شود که باید به دادگاههای اعدام "انقلاب فرهنگی "سپرده شوندودر حالی که سر دمداران صندوق بین الملی پول به این  نکته "ساختار ی اقتصاد ی" توجه ندارند که "توسعه اقتصادی وبدون آزادی بیان "محال می باشد   ولذا  انتظار اصلاحات تجاری نامعقول را واز "آسیای معاصر" دارند  ویا انتظار اقتصادی عمیق از آنها را بیهوده می کشند! ویا در این قاره بزرگ جهانی را وتوقع تجاری دارند ؟ودر حالیکه فاقد دانشگاههای باز می باشد   ویا فاقد محافل فکری تحول آفرین وپیشنهاد دهنده است ویافاقد  "برنامه نوس "ویا "برنامه ساز اقتصادی وتجاری موفق "است که با ملل دیگر آسیایی تعامل خوب داشته باشند ولذا  محافل فکری امروزه  مسکو ویا پکن ویا شانگهای واز دوره مغول هم عقب مانده تر می باشد وفقط "تاخر فرهنگی "در ساختمان سازیهای شهری  دارند  که قوبیلای قا آن  مغول وپسر چنگیزخان وآ ن پکن را قبلا اداره می کرد   ویا حاکم بزرگ پکن وچین پهناورتراز امروز بود ولی  به "مارکوپلو غربی "اجازه داده بود که حداقل آزادانه وحدود 27 سال ودر شهرهای متعدد چین ویا کره وویتنام گذشته گشت وگذار بکند  ویا سوالات خود را وبی مهابا از همه بکند  ویا در ضمن  گشت وگذارهایش در چین مطلب تهیه کرده  ویا گزارشهای مر دم نگارانه واز زندگی آنهاودر چین  بنویسد! ویا  در سفرنامه خودش وآنها را   آورده باشد  ویافرزندان قوبیلای قا آن و در چین  چنین می کنند ویا  به ابن بطوطه عرب تونسی اجازه آنرا می دهند که در شهرهای متعدد چین بگردد  ویا یا داشت برداریهای مردم نگارانه آزادانه بکند   ویا از نحوه معیشت سکنه چین راکرده باشد  ویا  بنویسد ودر حالیکه در سفرنامه ابن  بطوطه انتقاد از مغولان هم هست  ویا  در لابلا کتابش نیز واز کشتار مغولان ودر چین ،مطلب انتقادی هم آورده  است  ولی وی رادر چین  ویا در میدان "تیان مین آسمانی پکن اعدام نکردند ودر حالی که نظیر امروز ودر  مقابل کاخ امپراطوری آنان و برعکس با  دانشجویان معاصر پکن می کنند ویا وی را نظیر هنگ گنگ اعدام نکردند ویابه جوخه های  اعدام انقلاب فرهنگی آن میدان تیان مین قرن 22 جهانی ندادند ویا همین کار را وبا "محمود کاشغری "ترکستان نکردند ویا در چین دوره خودشان نکردند که کتاب " لغات الترک " را  نوشته بود که مقاله اکونومیست ودر مورد ظلم به 22 میلیون سکنه مسلمان اویغوری استان سین کیانگ می کنند   که در دفاع فرهنگی از زبان وادبیات ترک زبانهای  چینی می باشد  که در استان سین کیانگ  اطراف کوه تیان شان چین زندگی می کنند  ولی در "عصر آزادی حقوق بشرکنونی "این نوع مکتوبات از نوع "محمود کاشغری "ممنوع می باشد    ویا در چین معاصر قرن 22 ممنوع است  ویا این نوع از آزادیهای بشری واز نویسندگانش سلب شده است ! ویا از دانشجویان دانشگاههایش  وبعنوان انقلاب فرهنگی سلب شده است که برخی از نویسندگان وودر کتابهای "انقلاب فرهنگی چین "وبه آنها اشاره کرده اند   ویا از معلمان چین ویا هنگ کنگ وتایوان وترکستان شرقی  سلب شده است  ویادر تبت و(مغولستان داخل چین هم) گرفته شده است   وچه رسد به مردم عادی چین که "درد دل اقتصادی "خودشان را بتوانند بگویند! که  پیشه اصلی اشان  ویا حرفه اشان ودر نوشتن  نمی باشد  ویا در گفتن این نوع از مسایل فرهنگی اقتصادشان نمی باشد  که صندوق بین المللی پول انتظار دارد ویا "سازمان تجارت جهانی "به آن نکته توجه ندارد! ولذا از آن مردم بدبخت می خواهد که برای "بهبود تجارت جهانی" عمل بکنند ویا جهت بهبودش وگشودن راههای تجارت درون آسیایی ویا راه ابریشم جدید آن فکر بکنند ویا  به آزادی بیان سکنه استانهایش تن بدهند وتا مشکلا ت اقتصادی وتجاری خاص منطقه خودشان را بنویسند ویا در "اصلاح آمایش سرزمینی"  ویا "منطقه ای "خود  بکوشند!؟ویاانتظار دارد که به افکار عمومی آسیائیان توجه کردهباشند  ویا اجازه نشر ویا سخن گفتن در این باره رابه مردمآسیا   بدهند ؟1 (ولی چه آرزوی محالی می باشد ؟!ویا از چه اشخاصی انتظار دارد ؟)    زیرا ،بعد از جریان اصلاحات سطحی نگرانه  گورباچف در روسیه ویااصلاحات سطحی نگرانه  تنگ شیائوپینگ در چین که در 28 سال قبل اتفاق افتاد و"هر دو صرفا "جریانهای  سطحی سیاسی بودند  ولی هنوز در این دوکشوروبزور بزرگ شده آسیا و تابحال  اتفاق مهمی اتفاق نیافتاده است  وبلکه بدلیل نادانی اهل مطبوعات غربی این نوع مطالب گفته میشود ویا بدلیل جهل مخترعان کامپیوتر ویا موبایل سازبدتر شدهاست   که شمشیر تیز راهم  وبدست زنگی مست آسیا داده اند تاجریان را برعکس بکنند    ولذا  بقیه  آسیائیان راهم واز این راه  و به زیر سلطه کنترل خود ببرند ویا به زیر سلطه  پلیس مخفی اینترنتی ویا موبایهای جدید ساز خودشان برده اند!ودر این راه،  خفقان راودرقاره  آسیا و به اوج خود رسانده اند!   وتنها در داخل این دو کشوربزرگ آسیا  که بیشتر از نصف خاکش را واز بقیه اقوام غصب کرده اند  و صرفا  "جنجال سالاری مطبوعات دولتی "وجود دارد ویا عوام فریبی صرف "رسانه دولتی" وجود دارد  ویا انواع روشنفکران دولتی  ویا دانشگاهیان دولتی جولان می دهند ! وبعلاوه  با سانسور شدید پلیس های مخفی این دوکشور ویا جوامع اقماری اشان   هم توام می باشد  که همگی   حقایق اقتصادی وسیاسی قاره آسیا و "قیچی تاریخی" بشوند ولذا این نوع از قیچی کردن مسایل  فرهنگی ویا سیاسی و"فقر شدیدی" را بر قاره بزرگ آسیا تحمیل می نماید  ویا بعلت جمعیت رو به افزون آن  تحمیل می کند !ویا در "عصر اقتصاد خصوصی سازی جدید" تحمیل خواهد  کرد  که از دوران گورباچف در روسیه بدتر بشود  ویا بافضای باز  حکومت تنگ شیائو پینگ در چین معاصر هم منتفی نگردد  ودر حالی که  "قالب  بندیهای سیاسی  سنتی " آن قاره ،کاملا پوسیده می باشد  ودر حالیکه شکل گیری ساختارهای سیاسی اقتصادیخصوصی سازی و  "آزادیهای فرهنگی" بیشتری را می طلبد  ویا سخن گفتن ونوشتن آزادانه بیشتر را می طلبد! و تا شکوفا بشود ! ولی با  وجود نظام پلیسی و خفقان آوراین دوجامعه و"امکان "هیچ نوع سخن گفتن وجود ندارد ویاامکان  پیشنهاددادن اقتصادی  ویا اصلاح عیوب اقتصادی وتجار ی وجود ندارد! و یابدلیل  سانسورشدید  حقایق تاریخی ویا اقتصادی وعقلانی شدن معیشت جامعه بزرگ آ سیایی ها فراهمنمی باشد  وبلکه هر تصمیم اقتصادی که رئیس دو کشور مزبور بگیرد وفورا باید 5 میلیارد انسان هم آنرابپذیرند واگر هم چون وچرا بکند  وپس میلیونها "چاپلوس رسانه دولتی" ویا "مطبوعات وتلویزیون دولتی "اورا هومی کنندوتا حقوقشان را مطرح نکنند    ولذا در جامعه معاصرآسیا  وهیچ نوع محفل فکری گروهی ویا روزنامه ویا رسانه نوظهور الکترونیکی هم اجازه "دورهم جمع کردن افراد"ویا اشخاص  اهل نظر راندارد ویا  درحیطه نشر وپخش کردن خودراندارد !وگوگل وفیس بوک هم متعلق به جامعه غرب می باشد   ولذا  تبعیت از مرامنامه آزادراودر مسکو وپکن را ندارند ولذا زمامداران این دو کشور و با چنین پیشینه فکری و خود را مرشد و"پیربا تجربه  دنیا" کرده اند ویا در مطبوعات جهان  نشان دادهاند   ویا در اظهار نظرهای  علم  اقتصاد آسیائیان  خودشان را  جا زده اند! ولذابا چنین پیشینه  فکری ومشکلات آتی راو بر جمعیت فقیر ویا محروم ویا بزرگ آسیایی ها  می افزایند! ویا بر بیکاری آنان افزوده ویا در نابودی پتانسیل های منطقه اقتصادی 83قوم کنونی  آسیایی کوشیده وبربقیه سکنه  تحمیل می کنند! وتا خودشان را ودر "اریکه قدرت "ماهراقتصادی نشان داده ویا در تصمیمهای  "جلسات بین ملل" ماهر نشان داده ویا در اظهارات  فکری 100ساله اخیرخود را "ماهر" نشان داده وتا در "مابین ملل آسیا" وهمیشه درصدر اول سخن گفتن  باقی  بمانند !ودر حالیکه "عقبه فکری" ویا "مشورتی " هم ندارند ویا افراد صاحب  نظر ویا"حل کننده مشکلات اساسی " را ندارند ویا در بساط ادارات خود ندارند وفقط افراد بله قربان گودر دولت تک حزبی خوود زیاد دارند!  ویااشخاص بادامجان بشقاب چین ودر حزبهای  دولتی مسکووپکن ودر"ابقاء اداری" آنان زیاد دارند  ویا در دانشگهای خود هم باقی نگذاشته اندوتا صاحب پیشنهادات مفید باشند! ویاارائه دهنده راه حلهای  مشکل گشا  باشند وبهمین دلیل می باشد  که در" دپارتمانهای دانشگاههای مسکو وپکن وشانگها ی" وعلم واقعی  مردم شناسی  اقوام آسیایی وجود ندارد! ویا علم تاریخ نگاری واقعی آسیایی  را رواج نمی دهند ! وتا به رشد شعور تاریخی سکنه بزرگ آسیایی ها  منجر بشود!  وصرفا در دپارتمانهای دانشگاهها ی  خود وعلم فیزیک ویا علم شیمی اتمی را دارند و یا علم جاسوسی کردن از دیگران را یاد می دهند! ویا بوسیله تکنولوزی جدید هواوی ویا شیائومی ویا تیک تاک  رایاد می دهند! ویا علم موشک زدن به جوامع دیگر واز راه دور ،را  رواج می دهند وتا انحصار اقتصاد سکنه قاره بزرگ آسیارا واز  راه قدرت طلبی های صرف خود  حفظ بکنند ! ونیز  جوامع شرق اروپا   هم به چنین وضعی دچار کنند که ظاهرا وبعد از گورباچف مستقل اعلام شده اند ویا به "مبادله سفیر ویا سفارتخانه با ملل دیگر" پرداخته اند   ولی امروزه در پنهان و یامخفیانه  ، تنها از آنها، دستورپنهانی می گیرند که مورد اعتراض خیابانی همگان در قیر قیزستان وبلا روس واوکراین وملداوی واقع شده اند  و لذا   سیاست  این نوع ازجوامع اروپای شرقی هم ونظیر سابق می باشد  ولی با "ظاهر امروزین " اداره می شوند  که مطبوعات سیاسی واز شگردهای متاخر آنان سر در نمی آورندویا نمی خواهند که بزبان بیاورند !  ولذا در دنیای سیاست ودر دست زمامداران دوشهر مسکو وپکن همچنان در جا می زنند!   ومتاسفانه غفلت عمدی اساتید دانشگاههای اروپا ویا امریکا هم که در 170الی 220  سال گذشته واز خود بروز داده اند واین "مسئله ومعضل آسیا " را تشدید کرده است  ودر حالیکه  از عمر " پیدایش علم مردم شناسی غربی هم مدت زیادی می گذرد ویاازعمر پیدایش   "علم انسانشناسی  دانشگاههای غربی " می گذرد  ویا در طی این مدت وزمان درازی ما بین 170 الی 220 ساله  شکل گیری علم مردم شناسی دانشگاههای غربی  است که می گذرد ،ولذا  شناخت اقوام بزگ آسیائئ وهمچنان مکتوم باقی مانده است ؟1 وبا آنکه هزینه های  کلان ویا فرصت های تحقیقی فراوان ودر اختیار خود داشتند وتا به تحقیق "مردم شناُسی  اقوام بزرگ آسیایی "بپردازند ! ویا کتاب ومقاله ودر این باره  بنویسند  و یا در طی 170 ساله اخیر،بنویسند !ویا  در این باره چاپ وپخش بکنند!  ولی عمدا ویا در "کمک رسانی پنهانی" وبه نفع "نظم دیکتاتوری پلیسی" این دو کشورننوشته اند ! ویا در قاره بزرگ آسیا ننوشته اند!  ولذا " شناخت قومیت های بزرگ قاره آسیارا رها کردهاند    وعلم مردم شناسی خود راوتنها  به "شناخت اقوام کوچک قاره های دیگر جهان " اختصاص داده اند!ویا  عمدامطالعه آنرا  کنار گذا شته اند ! وصرفا در صدها دانشگاه غربی به مسایل دیگر پرداخته ویادر  دپارتمانهای   امریکا واروپا وانگلستان وفرانسه هم تنها "شناخت قومهای کوچک را" جستجو می کنند ! ویا در مجلات تخصصی 170 ساله خودوتنها   "شناخت مردم شناسی اقوام کوچک ملانزی ویاپلی نزی  ویامیکرونزیرا جستجو کرده  ویاشناخت اقوام کوچک جزایر استرالیارا دنبال کرده اند   ویا شناخت مردم شناسی "قوم اینکا ومایای امریکای لایتن "را جستجو کرده اند! ویا  به محققان  ودانشجویان دانشگاههای  امریکا وانگلستان توصیه کرده ا ند !وتا شناخت اقوام  بزرگ آ سیایی را دنبال نکنند! ولذا  آنها هم ودرراستای سیاستهای سران دوکشور مزبور و  یا  در عدم رشددادن  شعور تاریخی وفرهنگی سکنه آسیا  مقصر هستند!  وتا  در زیر سلطه هژمونی گونه  آن دو عنصر متحد خودباقی بمانند ویا متحد  در جریان جنگهای اول ودوم جهانی باقی بمانند !  ولذا علت عدم رشد علم مردم شناسی ودر دانشگاههای تازه تاسیس قاره آسیا و به این نوع از "اهداف سیاسی پنهانی "برمی گردد "  ولذا مجبورم که برای نوشتن مقاله مورد نظر خودم ویا در مورد "مردم شناسی گذشته اقوام قرقیز "وتنها به متون گذشته برگردم و یا از "ابتدای قضیه "شروع بکنم ویا با زحمات زیاد ودر جستجوی اسناد تاریخی سوژه ام بر بیآیم که بسیار  سخت می باشد  ویا  برای شکافتن " مردم شناسی اقوام قیر قیز آسیایی  ویا اقوام دیگرش وفقط به اسناد گذشتهتاریخی  مراجعه بکنم !  ویابجای تکیه به دروس دانشگاهی امروزین   ویا"دورس تئوریک معاصر" وصرفا  از طریق جستجوها ودر متن کتابهای نوشته شده گذشته عمل بکنم !ویا  تنها به " اسناد تاریخی مورخان قدیمی ویا سیاحان شرقی  تکیه بکنم!  ویادر راه "شناخت مردم شناسی قرقیزها" عمل کنم واحیاناو نظیر جمع آوری تکه های کوزه شکسته عمل بکنم که  تنها ذرات شکسته ویا باقی مانده از گذشته دارد  ولذا  قطعات آنرا "جمع آوری علمی" ویا "جمع بندی علمی" کرده ویا"مستندگرایی قومی" بکنم ولذا به گزارشهای پراکنده ومستند  آنان " تکیه خواهم کرد   ویا از" فرهنگ گذشته اشان" کمک خواهم گرفت ویابه  "جغرافیای قومی گذشته قرقیز ها" تکیه خواهم کرد  ویا به  اسنادمکتوب  1200 سال گذشته وتا کنون   تکیه خواهم کرد ! ولذا  ادامه مقاله قبلی ام واین بار در مورد "مردم شناسی گذشته اقوام قر قیزهای  آسیایی" مکتوب کرده ام  ولذا از این طریق علمی ویا  کنکاش در مورد آنان انجام می گیرد! ویا  از اسناد تاریخی مورخان شرقی  ویا سیاحان گذشته اخذ می شود که از" قومیت قرقیز های آسیایی "گزارشات مکتوب مردم نگاری " باقی گذاشته اند و از "عصر مکتوبات مربوط به کتاب "اشکال العالم جیهانی" شروع شده است   که صدر اعظم دولت سامانی بود  ویا در قرون اولیه اسلامی بود وتا کنون ادامه دارد   وبعلاوه وی از نزدیک هم ودر شهر بخارا "قومیت" ویا "جغرافیای اقوام قیر قیز ها"رامی شناخت ویا در زیر نظراداری خود داشت ویا در  اسناد  دیوانسالاری حکومت بخارای گذشته خود تعقیب می نمود ! ویا در ترکستان سابق تعقیب می کرد که امروزه "ازبکستان کنونی "نامیده می شود  ولذا در کتاب  تالیفی خود ونکات مختلف آن اسناد اداری عصر و دوره خودش را آورده است  ویا از "قرقیزهای اولیه "  ذکر کرده است ! وتا اسناد اداری دوره جمهوری اسلامی ادامه دارد که در صفحات 7جلدی کتاب آقای هاشمی رفسنجانی  آمده است کهوی هم رئیس جمهور عصر کنونی بود و از نزدیک وبا جغرافیا ویا با سران حکومتی معاصر قیر قیزستان آشنا شده بود ویا در دوره حکومت خودش  آشنا شده بود! ویا باسفیران قرقیز ها ویا با "جغرافیا ی شهری آنان " ودر طی مسافرت به آنجا ،آشنا شده بود  ویا با اقتصادقرقیزها  ویا با  مباحث جلسات حکومتی قوم قیر قیز ها آشنا شده بود ! ویا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آشنا شده بودکه گزارشات دوره معاصر از قرقیزها را در اسنادخاطراتش  تشکیل می دهد  ویا بعنوان دو دوره رئیس جمهمورایران  آشنا شده بود  ویابا سران حکومت قیر قیز ها رفت وآمد یافته بود  ویابا  چند بار از نزدیک وبه کشور آنها مسافرت کرده بود ویا اسناد مذاکرا ت با آنهارا ومکتوب کرده است   ویااسناد  قرار دادها یش وبا قوم قیر قیز ها رانوشته است  ویا در اسناد مکتوب اداری هفت جلدی خود واز سال 1369 الی 1375 ذکر مکتوب مستند نموده است !  که متن  مذاکراتش وبا "عسگر آقایوف" ویا اولین رئیس جمهورقیر قیزستان را دارد ویا در قرقیزستان بعداز گورباچف و رها شده از سلطه اتحاد جاهیر شوروی  سابق را دارد ویا در سال 1991 میلادی به بعد را  آورده است که چه بوده؟ ویا همین طورو خلاصه   مذاکراتش وبا سفیر قیر قیزستان در تهران را ذکر کرده است  که چه بوده است ؟ که "ناموگان" نام داشت ولذا  در ص  146 کتاب خاطراتش ودرسال 1375 ش به او اشاره نموده ویادر طی مذاکرات اداری خودش  و با "هیات قیر قیزستانی اعزامی به تهران "ذکر کرده ویا در ص 181 کتاب "صلابت دوره سازندگی "خودمطلب در این مورد دارد  ویابّه آن موضوع  اشاره نموده است  ویا در ص 177 همان کتاب  وبه واحد  پول " سوم " قیر قیز ها اشاره می کند   وهمین طور  به مذاکرات  خودش ویا ملاقاتش وبا " عباس جمعه گل اوف "  ونخست وزیر قیر قیزستان جدید اشاره کرده است  ویا در مورخ ششم اردیبهشت 1374 ش ودر ص 135 و136 کتاب خاطراتش اشاره کرده است  ویا در ص 88 کتاب خاطراتش ودر سال 1375 َش وبه" اوتان بایوا" ووزیر امورخارجه قیر قیزستان اشاره دارد و همگی اسناد خاطرات اداری مزبور هم معتبر ومستند در سال 1375ش می باشد  و  یا به انواع مذاکراتش ویا قرار دادهایش ویا ملاقاتهایش وبا مقامات قیر قیزستانی ها   وازابتدای  سال 1369 والی 1375ش اشاره مکتوب  دارد  که آخرین روزهای ریاست جمهوری دوره دوم وی بود ه وهمگی اسنادمزبور و در لابلای صفحات مختلف این 7جلد "گزارش نویسی" وی موجود می باشد  واز جریانات سیاسی ویا فرهنگی قیر قیزستان ودر دوره معاصر گفتگو می کند وهمچنین  اشکال سندی ویاعلمی هم  ودر آن اسناد دیده نمی شود  وبقیه اسناد اداری وبعدازریاست وی را نیز واز  آخر سال 1375 ش وتا دوره کنونی را  هم مطبوعات ایران گزارش خبری کرده اند   ویا در طی سه دوره آشوب سیاسی ودر پایتخت قیر قیزستان ذکر کرده ویا در مطبوعات ایران معاصر آورده  اند ویادر گزارش برای برکناری ریاست جمهوریها ویا مقاماتش نیزذکر کرده اند  ولذا در اسناد مطبوعات ایران ودر دوران معاصر وذکر مستند شده است  ومحلی از شک  ویا تردیدندارد! ویادر مورد وقایع جاریه قرقیزستان معاصر و تا دوره کنونی  دارند ولذا اخبار مطبوعات مزبور هم روشن می کند  که در درون "قومیت قیر قیز های آسیا" وتا بحال ،چه وقایعی  گذشته است ؟ولذا در فاصله زمانی 1200 ساله گذشته وتاکنون  واسنادتاریخی  مختلف وجود دارد ومثلا از دوره  گزارش  نویسی جیهانی  صدر اعظم دولت سامانی شروع شده  که از "قوم قیر قیز ها"ذکر کرده است  و تادوره  کنونی که گزارش مکتوب اداری آقای هاشمی می باشد  ویاگزارش  رئیس حمهور معاصر ایران تلقی می شود وهمگی این نکات وجود دارد ویا در فاصله گزارش آن دونفر هم  و   گزارش صدها سند مکتوب دیگر هم  واز گذشته تاریخ  وجود دارد و مثلا متعلق به تاریخ نویسان قدیمی  دربارهای سلجوقی می باشد   ویا از دوره خوارزمشاهی است ویا متعلق به گزارشات  دوره ایلخانی ها ویا "گزارش مردم نگارانه دوره تیموری "است ویامربوط به دوره   قراقوینلوهاست    ویاگزارشات  "ونیزیها "از ناحیه مزبور است که به دربار خانهای بعدی مغول رفته اند   ویا گزارشات دوره صفویه و قاجاریه ویا دوره پهلوی معاصرمی باشد  که به اسناد مکتوب آن دوره های تاریخی هم اشاره خواهم کرد ویا گزارش عینیت گرایانه انها را واز نحوه "قومیت  مستقل قیر قیز ها" را ودر دوره مزبور ویا در قاره آسیا ذکر می کنم  که " گزارش مکتوب ومستند عصر خودشان "می باشد ویا  ازنحوه  " مردم نگاری قومیت قیر قیزهادر دوره مزبور تهیه کرده اند   ویا از جغرافیا وفرهنگ خاص  آنان نوشته کرده اند   ویا از آداب ورسومشان ودر دوره مزبور، بحث می کنند  ویامثلا  گزارش دهی ها ی  "سیاح ونیزی "می باشد  ویا گزارش سیاح انگلیسی ویا فرانسوی است  ویا ایرانی است که از جغرافیای قوم قیر قیز ها گزارش کرده است  ومثلا در "سفر نامه ونیزیان "قرن ششم دیده می شود ویا در سفر نامه "خاطرات لیدی شیل" آمده است  که زن سفیر انگلیس می باشد  و آشنایی کامل وبا مسایل آسیادارد  ویا از " قومیت قیر قیز ها "دارد ودلیلی هم ندارد که در سفرنامه نویسی خود واز این قوم آسیایی ویا در دوره تاریخی قاجاریه دروغ بنویسند! ولذا  بحساب نیاوریم ! ویا دیگری" هم "سفر نامه فروکاورا " است که سفیرو فرستا ده ژاپن به ایران  می باشد و در دوره قاجاریه سفر کرده است  ویا  در ص 307 سفرنامه اش واز قومیت قیر قیزها ودر خاک آسیا نام می برد که درهنگام  گذر از خاک جغرافیایی "آنان" را دیده است ویا از نحوه زندگی این  قوم قرقیز های " آسیایی مشاهداتش را ذکر  کرده است  ویا ژاپنی  دیگر  ویا سیاح دیگر هم  وبنام "یاِِشینو " می باشد  که در صفحات مختلف  کتاب " سفر نامه ترکستان وماوراء النهرخود" واز مختصات مردم شناسی "اقوام قیر قیز های آسیایی " یاد می کند  وبعلاوه  در صفحات 214 و224 و238 کتاب  " زندگی وسفرهای وامبری " هم این موضوع دیده می شود که در دوره قاجاربوده و به سرزمین آنها مسافرت کرده است ویا درص 117 "سفر نامه مکه" مخبرالسلطنه  هم  دیده می شود که در دوره مظفرالدین شاه واز مسکو وسیبری ویا از کنار اراضی آنان گذشته است ویا در صفحات 60 و201 "سفرنامه فرنگستان ظل السلطان " ذکر ش ،دیده می شود که در دوره قاجاریه می باشد   واز مسایل قومی قیر قیز ها یاد می کند ویادر ص 424 کتاب" پیش بسوی شرق" دوره قاجار دیده می شود ویا در ص103 کتاب " سیاستگران دوره قاجار "دیده می شود که نویسنده اش  و  در ص 103 کتابش ذکر می کند که چگونه روسها ودر دوره قاجار "دشت قیر قیز ها" راتصرف نظامی می کنند   ویا از دست این قوم آسیایی گرفته می شود   ویادر  ص 107 کتاب  " شرح سفری به ایالت خراسان "آمده است که در دوره قاجاریه  اتفاق افتاده است که  از "استپ های متعلق به قوم قیر قیز ها "ودر سفرنامه خود ذکر کرده است  ویا نظایر دیگرش هم ودر کتاب  "سفر نامه تحف بخارا " دیده می شود که در دوره قاجاریه اتفاق افتاده بود ووی از این ناحیه آسیا ،گذر کرده بود  ودر ص 255 سفرنامه اش  هم آنرا  ذکر می نماید ومثلا می نویسد  که اغلب قیر قیز ها، آلاچیق نشین هستند ! ویاذکر می کند که  برخی از آنان هم وخانه های خشتی خود را وبه "طرح روسیه" ساخته اند وهمچنین  ودر ص 62 همان کتابش می نویسدکه :اغلب آنان آلاچیق نشین بوده وبعضی ها هم ودر یک منزل اقامت دارند ولی "مال دار "نمی باشند  ویا گاهی ماهی گیری کرده ویا خرده تجارت دارند  وبعلاوه و بنا بر نوشته جات معاصرین  وامروزه اغلب جمعیت   5/6 میلیونی "قیرقیز ها" ودر زندگی "کوهستان نشینی سنتی "خود باقی مانده اند  وچرا که  وسعت 199951 کیلومتر ی خاک آنان  ویا "خاک قیر قیزستان "ویا بیشتر نواحی  جغرافیایی   "قیر قیزستان" ومملو از کوههای بلند می باشد  ویا مملو از دره  های عمیق می باشد   که دهها رود خانه خروشان دارد  که  در دره  های  مزبور، جاری است و عده ای از آن رودخانه های پر آبش  نیز وبه رود  سیحون  می ریزند   ویامنشاء رودخانه چتکل شده اند وبه  خاک ازبکستان می ریزند وبرخی نیز وبه رودخانه پرآب "چو" قزاقستان  جاری می گردند  وبرخی هم  به "رودخانه یار کند چین" ریخته شده وبرخی نیز وبه خاک   تاجیکستان  ریخته شده ویا به خاک همسایه جنوب غربی اش جاری می گردد  وتعداداندکی هم به چها ر دریاچه داخلی خود قیر قیزسان می ریزد  که بزرگترین دریاچه داخل قیر قیزستان هستند  وبنامهای " دریاچه ایسیک کول " می باشد   ویا سه در یاچه کوچک دیگرش هم ودر منطقه قومی کوهستانهای آنهامی باشد    وبنامهای " دریاچه سونگ کول"است  ویا "دریاچه چاتیر کول" است ویا "دریاچه توک تو گول" قیر قیزستان می باشد  که در وسط کوهستانهای مزبور احاطه شده اند  وهمچنین  روستاهای کوچک ویاخشت وگلی قیر قیزها هم ودر دل این  نوع از کوهستانهای پیچ در پیچ وبلند وبر پرف قرار دارند  که بنام "کوهستان تیان  شان  " نامیده می شود ومنطقه خاک اقوام قیر قیزها را واز خاک ترکستان چین جدا می کند ویا درمرز  شهر کاشغر ویا شهر ینگی سار چین  است که مرزش جدا می شود   ویا کوهستانهای بلند فرغانه  است که  خاک قیر قیز ها را واز خاک شهر فرغانه وخجند ازبکستان جدا می کند  ویا کوهستانهای بلند مابین جنوب غربی قیر قیزستان است که این منطقه کوهستانی را واز "خاک تاجیکستان "جدا می نماید  وبعلاوه قرقیزستان تنها یک  منطقه کم ارتفاع وکوچک اندک دارد که  در شمال "کوههای قیر قیز" قرارگرفته است  و دشت کوچک "شهر بیشکک "پایتختش را تشکیل می دهد و مشرف ویا هم مرز با  اراضی پست دشتهای قزاقستان می باشد  وبعلاوه پایتخت 760 الی 800 هزار نفری بیشکک  قیر قیز ها  هم ودر این دشت کوچک قرارگرفته است   ویا دوشهر کوچک "تک ماک "و"کایندا" هم که در این دشت نیمه هموارند ویا  متصل به خاک قراقستان قرار دارندودر دوطرف شهر بیشکک قرار دارند که در ارتفاع کمتر از 500 متری و از سطح دریا قرار گرفته است   ویا در دوسوی پایتخت بیشکک واقع شده اند  وبجز از این دشت کوچک وبقیه "اراضی قیر قیز ها "وجزوکوهستانها بوده ویا با روستاهای کوچک آکنده اند که با نظام خانوادگی گسترده فامیلی  اشان همراه بوده و70 درصد سکنه قرقیزها را در بر گرفته است   ویابصورت شهرهای کوچک  وکم جمعیت قیر قیز ها می باشند   که در واقع روستاها بزرگ بشمار می روند  وهمگی در لابلای کوهستانهای بلند قرار دارند که بلندی اغلب آنها واز سطح در یا وحدود  1000 الی 3000 متر به بالا تر از سطح در یا می باشد   وبعلاوه  ارتفاع قله های  پر برف آن  ودر برخی از کوهستانهای قیر قیزستان وبه نام   " قله پویدا" نامیده شده   که به 7439 متر می رسد ویا در مرز جنوبی قیر قیزستان  هم  وقله ای دیگر   به ارتفاع  7134 متر دارد  که بعد از  کوههای همالیا واز بلند ترین کوههای قاره آسیا می باشند  وهمچنین  راه شوسه ای که از گردنه های پر برف قرقیزستان می گذرد و"جریان تجارت آسیای مرکزی" را واز "خاک این  قوم قر قیزها " وبه جاده های تجاری چین  وصل می نماید  واز مسیر ترکستان شرقی چین هم وبه نواحی دیگر آن می رود    ولذا "راه اصلی جاده ابریشم آسیا" می باشد که چهاراه آن جاده هاست  وبعلاوه در طول ادوار تاریخی  مختلف  جهان  واین نوع از کوهستانهای بلند قیر قیز ها و"جان قومیت آنها" را نجات داده است  ویا از دست اقوام مهاجم همسایگانش نجات داده است !  وچرا که هر وقت  احساس خطر می کردند ویا از همسایه های  مهاجم خود می کردند  وبلا فاصله به کوهستانها بلند جغرافیای تحت مالکیت خود پناه می بردند !  ومثلا برای مصون ماندن از "تهاجم اقوام بزرگ مغول" ودر قرن ششم هجری وبه ارتفاعات کوهستانی بلند خود پناه بردند ولیکن  قبل از تهاجم مغول ها وتنها در کناره  های ناحیه پست "رود خانه ینی سئی"ویا کناره "رودخانه چو "قزاقستان  "استقرارایلی  رمه گردانی" داشتند  ویا مرتع ایلی داشتند که منابع تاریخی مختلف  وبه آن موضوع اشاره کرده اند ولی بعد از تهاجم مغولها واین نوع از اراضی پست واز آنها گرفته شده وتنها به اراضی وسرزمین قومی خود و در  مناطق کوهستانی بسنده کردهاند  ویا به کوههای  بلند تیان شان پناه برده اند  ولذا شیوه "معیشت کوهستان نشینی "را انتخاب نموده اند  وهمین قبیل از سیاست  را وروسها هم ودر مورداراضی  آنها انجام دادند  ومثلا "پادگان روسی خود "را  ودر ناحیه پست اراضی آنهازدند ویا  در 150 سال قبل ساختندکه برسرزمین آنها چنگ انداخته بودند وبعلاوه برای خنثی کردن سیاست  قومی آنهاو شگردمزبور را بکار بردند  ومثلا وقتی در 150 سال قبل و قوم روسی وبر ارااضی وجغرافیای آنها چنگ انداخت  ویا با تکیه بر توپخانه جدید ارتش خود دست انداختند  ولی آنها ودر برابرمقاومت قرقیز ها مجبور گشتند  که برای مصون ماندن از شر کوهستانهای بلند قیر قیز ها وتنها "پادگان نظامی روسی خود را" و درناحیه  اراضی پست قیر قیز هاتعبیه بکنند  !ویعنی در شهر بیشکک مستقر نمودند وبه سبک روسی هم آنرا ساختند  وتا آن شهر را  بعنوان مستعمره روسی  خووبا نژادهای گوناگون مهاجرین  پر کردند  که "معضل بزرگ روسها"نشوند    وبه همین دلیل هم امروزه قوم قیر قیز ها وتنها دو شهر بزرگ در جغرافیای خود دارند که اولی شهر  بیشکک  است که جمعیتی معادل 800 هزار نفر دارد و دیگری هم "شهر اوش" می باشد  ودر کناره مرزی و ناحیه پست تر همسایه ازبکستانی خودقرار دارد   ویا در جنب  شهرهای اندیجان وفرغانه ازبکستان  قرار گرفته است   که  آن (شهر دوم قرقیز ها) نیز و تنها 220 هزار نفرجمعیت دارد   وسه شهر نیمه بزرگ قیر قیز ها هم  وبنام شهرهای  "توقماق" ویا"قرا کول" ویا "جلال آباد" قیر قیز ها ست  وهرکدام نیز جمعیتی معادل 60 الی 70 هزار نفر دارند وبقیه سکنه جمعیت 5/6 میلیونی  این کشور وخالصا 5 میلیون قیر قیز هاهستند  ویا تنها در دهات کوهستانی مرتفع قرقیزها زندگی می کنند ویا در آبادیهای روستایی نیمه برزگ داخلی زندگی می کنند که در اراضی کوهستانی  قرار گرفته اند   ودر آن دهات خودنیز  وبه کاشت توتون ویا انگور ویا گندم ویاچغندر قندمی پردازند ویا به کاشت سبزی وصیفی جات مورد مصرف خود می پردازند  ویا به حرفه دامداری سنتی اشتغال دارند ویا به بافت قالیهای تجاری مشغولند وگاهی هم ودرکوهستانها ی جنب دهات آنها و درختان شاه بلوط ویادرختان  صنوبر وِ درختان گردو دیده می شود  واز این رو  بهار وتابستان دهات کوهستانی قیرقیز ها ،ملایم ومعتدل بوده  وتنها  زمستانهای سخت وبرف گیر دارند    وهمچنین  سکنه دهات کوچک  قیر قیز ها هم وخالصا از نژادقر قیز ها بوده واز طرفداران مذهب حنفی می باشند  ولی نژاد شهرنشین های محدود ش مهاجران  قیر قیزستان بوده وتنها چند نژادی ویاچند مذهبی بوده  ویا اقوام مهاجرت داده شدهبه خاک آنها هستند  ومثلا ازسایر نواحی اتحادجماهیر شوروی سابق بودند  ولذا در ادوارگذشته ویا درطول  150 سال گذشته ودر این کشور کوچک آسیای مرکزی وآمیختگی عجیبی از نژاد  های گوناگون اتفاق افتاده است   که سردمداران روسیه وبرای تسلط بر "قومیت قیر قیز های مزبور " ،آنرا ساخته اند  ولذا در  خاک جغرافیایی معاصر قرقیزستان  وحدود 5/ 12 درصد از جمعیت از "اقوام روسی " زندگی می کنند  که  استالین  به آنجا کوچانده است   ویا بعنوان کارمندان اداری ویا نظامی وبه شهر های نیمه بزرگ قیر قیزستان فرستاده شده اند ویا حدود 8/13 درصدجمعیتش هم واز کارمندان اداری  "ازبک تبار"هستند   که  پرسنل شرکتهای تجاری قیر قیزستان شده اند   واز اقوام ازبک انتخاب گشته وبه آنجا کوچ داده شده اند   ویا حدود 8/8  درصد جمعیت قیر قیزستان هم واز افراد واقوام مختلف آسیایی انتخاب شده وبه آنجا کوچ داده شده اند  واغلب نیز از دین مسیحی ویا شافعی ویا فرق دیگرمذهبی  هستند  ودر حالیکه بقیه  سکنه5 میلیونی  قیر قیزستان  و"مذهب سنی حنفی "دارند  ولی کارمندان اداری ویا تجاری این کشور  واغلب از "اقوام مسیحی مذهب "انتخاب شده اند وبرعکس تعداد زیادی از قیر قیز های شورشی وافراطی  این کشور هم وبه نقاط مختلف اتحاد جماهیر شوروی سابق تبعید اجباری شده بودند و تا"حزب کمو نیست  قیر قیزستان"  پا بگیرد ولذا همه حزبهای ساخته وپرداخته استالین ودر خاک آسیای خشن  ویا جنگ آور " واین چنین نظام "مدلهای سیاسی بند تومانی "دارند  ولذا ریشه مردمی نداشته  ویا "حزبی محض" بوده که  در بین این جمعیت 5 میلیاردی آسیاوجایگاه عمیق اجتماعی  نداشته   ولی با آب وتاب دادن غوغا سالارانه دو رونامه پراوداویا ایزوستیا همراه هست  ولذا  همه اساتید علوم سیاسی دانشکده های غربی واروپایی سروکار گذاشته شده بودند ویا  تصورات مبهم واز جوامع "تک حزبی آسیا"داشتند  ویا در کتابها ونشریات  اروپایی خود داشتند که در کتابهای جامعه شناسی سیاسی خودچاپ کرده اند که همگی مهمل می باشد  ویا از "مکانیزم  وکارکرد احزاب آسیایی واروپای شرقی "دارند که مهمل می باشد   ویا از مفهوم "خلق آسیایی " دارند و یا از مفهوم "انجمن" و"گروه" و"جماعت" و"جمهوریهای نوع آسیایی "دارند که همگی مهمل اندیشی می باشد و  زیرا در"کارخانه مونتاژخلق های  آسیاِِِِئی ا ستالین " و این نوع واژه سازی مصنوعی اتفاق می افتد ویا به دستور وی اتفاق افتاده ویا  برای 80 وچند  قوم آسیایی واروپای شرقی  تراشیده شدهاند  ویا  "اختراع مدل روسی "شده بودند که با هیچکدام از معیارهای علمی جامعه شناسی نمی خواند !ویا قابل تفکیک علمی نمی باشند  که "خلق های آسیایی " مورد نظر آنها وچه فرق علمی وبا "جماعت" دارند؟ویا چه فرقی بامفهوم  "انجمن "ویا "گروه" دارند؟  ویابامفهوم " مردم "ویا با "جمعیت آسیایی"  ویا " "جمهوری آسیا"دارند ؟ ولی80 وچند"واحداجتماعی" از آنها را وبرای خاک آسیا ساخته بودند ومدل جدیدی از "نهادسازی آسیائیها" محسوب میشد   ولی کسی نمی دانست که آیا اصولاآنها  "حزب" را می شناسندویانه؟  ویا اصلا اعتقاد ی به حزب  خود دارندو  یا ندا رند؟ ویا اصلا اعتقادی به "جمهوی خلق  ازبکستان" دارند ویا ندارند؟ ویابه  جمهوری خلق قزقیزستان ویا تاجیکستان دارند ویا ندارند؟ ویا به جمهوری خلق ویتنام ویا کره شمالی  ویا چین ومغولستان دارند ویا ندارند؟ ویادر آنسوی اروپا هم وبه "جمهوری خلق مجارستان" یاخلق  لهستان دارند ویا ندارند ؟ ویا به جمهوری خلق بلغارستان دارند ویا ندارند؟  ولی در دوره استالین ومائووهمچنین دراعقاب اداری بعدی آنها و حدود 85 الی 110 "جمهوری خلق" اختراع اجتماعی شدند  ویا  ازکناره های اقیانوسی  آسیا وتا کناره های اروپای شرقی اختراع شدند  ویا تا حواشی اقیانوس اطلس ویا در قاره های چسبیده به آن روییدند که برخی 30  الی  40 سال عمر سیاسی داشتند  وبرخی هم وبیشتر ازعمر  60 ویا 70سال عمر در آسیا داشتند  ویا  با این "واژه" ودر دوره تاریخی  مزبور خوانده  می شدند  که فلسفه شکل گیری ویا   فلسفه  فروپاشی همه آنها و قرنها مطالعه می خواهدکه اینجانب  کاری به آن موارد،  ندارم و تنها به مفهوم "جمهوری خلق قزقیزستان "  می پردازم  که بعداز سالهای 1926 میلادی ودر این کشورنیمه کوچک  آسیایی پا گرفت  که تا قبل از آن تاریخ  ودر برابر فرهنگ پذیری اجباری واز "بلشویک های روسی" اخذ نکرده بود  ویا مقاومت فرهنگی شدید ودر برابرآن داشتند ویا در "پذیرش نهاد سیاسی جدید" مزبور وبعد از 1926م ومشکلات اداری ودیوانسا لاری آن داشتند  ویا درنظام جدید مدیریتش ومشکلات شدید"فهم شناسانه"  داشتند  واز این وتنها زمانی نفسی به راحتی کشیدند که  در سال 1991ماتفاق افتاد  که  با پائین کشیده شدن  مجسمه های سران مسکو واز میدانهای شهری خودعمل کردند  ویا از اغلب شهرهای آسیایی  ، شادی نشان دادند   وقرقیزها نیز ودر این مقاومت فرهنگی قومی خود وبیشتراز دیگران   شادی نمودند   وبعلا وه در آشوبهای شدید خیابانی 15 سال اخیربیشکک هم  وآنها هر روز] فروپاشی ساختا ر سیاسی گذشته آ ن را انتظار کشیده ویا  همه ساله بیشتر از گذشته می کشند   که آوارساختمان سیاسی 50 الی 70 ساله آن بکلی فروبریزد وبویژه درآشوبهای  "میدان آلا تو " بیشکک  اخیر است که  نشانگر مقاومت شدید آنان ودر برابر "فرهنگ سازی اجباری روسها" می باشد  که مکانیز م طبیعی "فرهنگ پذیری غیر طبیعی "اقوام متعد دوواز یکدیگر را نشان می دهد   وزیرا  فرهنگ  پذیری باید"امری  طبیعی "بوده و تاپایدار بماند  ولی روسها مکانیزم غیر طبیعی فرهنگ پذیری رانمی دانند    ویا  در 150 سال اخیرخود  نفهمیده ا ند که "فرهنگ پذیر ی طبیعی" اقوام از یکدیگر را دنبال بکنند  ویا در این راه وصرفا از روی میل باطنی وپذیرش درونی " فرهنگ پذیری مزبور" باید  انجام بگیرد  ونه (از طریق تحمیل فرهنگ کارمندان اجباری مهاجرش ) وبه درون قوم دیگرباشد  ویابا  تحمیل اجباری مذهب آنان وبرقوم تحت سلطه خودباشد  ؟ویابا  تحمیل نظام سیاسی روسی خودباشد  ویابا  تحمیل باورهای ایدئولوژیکی وتجاری مرام بلشویک روسی خودوبر اقوام دیگر آسیایی باشد ؟ وآن هم در سایه تفنگ ویا تبعید های اجباری مخالفان آن ایدئولوژ ی باشد که به نقاط خارج از کشور خودشان فرستاده شوند  وتا با این نوع از شگرد های سیاسی و"فرهنگ سازی اجباری روسها" انجام بگیرد ولذا مشکلات زیادی ودر این طریق غلط  خود به بار آورده اند  و زیرا "فرهنگ نظام روسی " ویا بدلیل "ایدئولوژی اقتصادی وسیاسی اخذ شده آنان" واز مفهوم فرهنگ   وصرفا در میان کارمندان  خارجی این کشور  طرفدار داشته است  ولی در 70درصد تنه اصلی قوم قرقیزها  ریشه ندوانیده است  که بلای جان 5 میلیون از جمعیت این کشور شده است  و آن جمعییت 30 درصدی مهاجرانش هم که فرهنگ پذیر شده اند و  کثیرالنژاد ویا کثیرالملل  ویاکثیرالمذهب هستند  ولذا فاداری دایمی اشان  هم و به نظام فرهنگی روس ها معلوم نمی باشد  کهان فرهنگ پذیری اجباری ودولتی را از دست داده اندویا خیر ؟ ولذا ممکن است که در آینده سیاسی وفرهنگ سیاسی "کارمندان قلیل مزبور" هم  فروبریزد ویا درفرهنگ سیاسی آتی  سکنه قرقیزها ،هضم بعدی نشوند ؟ ویا از بین نروند  ؟ واین  امربخاطر آنست که روسها  و مبانی علمی فرهنگسازیها را یاد نگرفتهاند   ویا "فرهنگ پذیری طبیعی جوامع دیگر" را بخوبی یاد نگرفته اند " ویا  " تاریخ علم فرهنگ" جوامع را  بخوبی نمی دانند  ویامکانیزمها طبیعی  "اشاعه فرهنگی " ویا "انتشار فرهنگ طبیعی " را نمی دانند! وتا  الگوی فرهنگی سالم وبرای جوامع دیگران را خوب  بسازند ویا نظام سیاسی مقبول و برای جوامع مزبور را خوب عرضه بکنند!  ویا نظام اقتصادی  مقبول را وبه جوامع دیگر را خوب عرضه بکنند  که "معیشت اقتصادی" ویا "برنامه ریزی اقتصادی آن  جوامع دیگررا  بهم  نریزد ! ولذا  در  فرهنگ سازیهای  خاص قوم روسی  و یا در 100 الی 150 ساله اخیر تسلط آنان وبر اقوام دیگر آسیایی    ، این نوع از مفاهیم رغبت ملل دیگر دیده نمیشود!  ویا معناسازیهای فرهنگی معقول آن وجود ندارد   وچراکه مبانی تفکر وایگینگی آنها و مانع این نوع از" تعقل های منطقی انان وبا اقوام  دیگر "   شده است  ویا میشود  ولذا چوبش را هم خواهند  خورد! وبهمین دلیل است که فرهنگ سازی اجباری بلشویک ها ودر صد ساله اخیر این قاره آسیا و کاملا بی اثر شده  ویا هر ساله هم  بیشتر از سال قبل  می شود ویا  در معرض افتضاح شدن قرار می گیرد! وزیرا ورق زدن تاریخ سیاسی وفرهنگی صد ساله اخیر آسیا وآنرا بخوبی  نشان می دهد وبعلاوه  فرهنگ گریزی از انان ودر نزد جوامع مختلف را بر انگیخته است که تاریخ سیاسی صد ساله اخیر آسیاوانبوهی از این نوع " فرهنگ گریزی هامی باشد  ویا تاریخ 150 ساله اقوام قیر قیز ها نیز وچنین امری را نشان می دهد  و زیرا سرزمین آنها را  وبزور سر نیزه گرفته اند وبعلاو خط وزبان قر قیزی راهم  تغییر داده اند ویا بجای زبان مادری آنان نشانده اند  که زبان تـرکی خاص ( کویچاک ) بود  و خط وزبان روسی خود راگنجانیده اند  و یا خط روسی را وزبان رسمی اداری این کشور نموده اند ولذا زبان ترکی قرقیزی آنها را کنار گذاشته ویا برای امور اداری وقضایی و سایر مکتوبات رسمی  واین نوع  زبان خود را رواج داده اند ویا به آنها یاد دادند که تنها از زبان رسمی روسی استفاده بکنند وبهمین دلیل  هم  خط قدیمی زبان ترکی آنان را حذف کردند که با الفبای عربی کتابت می نوشتند   ولذا از سال 1948م والفبای روسی ( سریلیک ) راو جایگزین آن کردند  ویا کارمندان اداری بیرون آمده واز دل "قومیت قیر قیز ها" راکنار نهاده وبجایش  در ادارات جدید ساز این کشور  وتنها از  نزاد کارمندان اداری روسی تبار استفاده نمودند   وبجای آنان ودر ادارات شهری  نشاندند ویا ادبیات قدیم این قوم را کنار گذاشته وبجای آن وادبیات جدید روسی راودر سینماها ومدارس  این کشور  رواج دادند ویا موسیقی روسی ویا تئاتر روسی را رواج دادند ولذاشگردغلطی و  در فرهنگ سازیها  داشتند که حتی  اسکندر مقدونی هم ودر آمدن به قاره آسیا وآنرا انجام نداده بود  که یک نوع فرهنگ زدایی از اقوام آسیایی نموده باشد!  ویا حتی در میان اعراب مهاجم به خاک آسیاهم دیده نمی شود!  ویا حتی در نزد مغولهاوامپراطوری صحرانورد آنان هم دیده نمی شود ! وفقط این نوع از شگردهای فرهنگی ودر نزد روسهای تزاری دیده میشود! ویا تنها در نزد بلشویکها  باقی مانده است وبعلاوه  درطی  28 ساله گذشته هم دیده می شود که مقاومت شدید اقوام آسیایی را بوجود می آورد ویا فقط نفرت در نزد آنان را بر می انگیزد.

     همانطوریک قبلا گفتم در سابقه تاریخی "مردم شناسی اقوام قیر قیز"  آسیایی ،واسناد تاریخی مربوط ّبه کتاب " اشکال العالم  " جیحانی وجود دارد  که در دربار بخارای سامانیان و صدر اعظم دیوانسالاری این دولت بود و نوشته است  ویا در قرون اولیه اسلامی بود وچونکه در اسناد درباری خود واز اقوام این منطقه مالیات می گرفته ولذا شناخت اداری بیشتری هم وبه قبیله قیر قیز های آسیایی داشته  ویا به منطقه چرای دامی آنها در دوره مزبور داشته  ویابه حرفه های  اولیه قومی آنان داشته ولذا در صفحات 37 و172 و178 و184  کتاب تالیفی خودش وبنام کتاب " اشکال العالم جیهانی " و آنها را  تالیف کردهاست  ویا ویژگی های مردم شناسی ویاقومی قیر قیز ها را ودر قرون   اولیه اسلامی ذکر کرده است    وبعلاوه وی واز این قوم وبرای اولین بارودر مکتوبات تاریخی خود یاد کردهاست   ویا  بنام قوم " خر خیز" یاد می کند که در ادوار بعدیتر  تاریخ وبه واژه " قرقیز " تبدیل گشته است    وهمچنین مولف دیگر این دوره تاریخی ،ویا نویسنده کتاب " حدود العالم "می باشد  که شناخت مردم شناسی بیشتری ودر مورد "قوم خرخیز" دارد ویا در مورد شاخه های قومی وقبیله ای  آنان دارد  ویا در مورد "نظام سیاسی اولیه آنان" دارد  ویا در مورد محل زندگی "خاقان بزرگ ""قوم خر خیز" دارد ویا  ذکر می کند که رهبر سیاسی آنان بود ومثلا درص 79  کتاب حدودالعالم ، وآن را شهر "کمجکث "  آسیا ذکر می کندودر جامعالتواریخ نیز ذکر شده است که اکنون بجایش "شهر بیشکک "شده است ونیز در ص 81 کتابش ذکر می کند که هیچ کدام از افراد "خرخیزها "  ودر دوره تاریخی مزبور شهر ویا ده نداشتند ومگر "خاقان" بزرگشان که "حق اقامت شهری" راداشت  ولذا آنان را جامعه قبیله ای "کوچ رو "آسیایی ذکر می کند  ویا در ص 81 کتابش  هم لباس قومی آنان راذکر می کند  ونظیر لباس " قوم کیماک " می داند که یک نوع قوم ترک آسیایی بودند  ویا در ص 80 کتابش  واز نظر " انسانشناسی جسمانی" ویا از نظر شکل وقیافه شناسی قومی هم وآنان را  ، قومی با "صورت درشت  وموی اندک " ذکر می کند  ویا با روحیه اجتماعی خشن وجنگ جویانه ذکر می کند وعلت روانشناسی اجتماعی خشن ذکر کردن  آ نان را هم ودر این نکته اجتماعی می داند که در گردا گرد آنان وانواع جنگها اتفاق می افتد ولذا اگر روحیه خشن نداشته باشند وآنگاه در معرض انقراض قومی قرار می گیرند ودر این راه، نظریه ای  داده است  که مردم شناسهای  انگلیسی ودر مورد شناخت روانشناسی اجتماعی " اقوام ابتدایی "جزیره ساموا  " کرده اند  ویا برعکس اش را ذکر می نمایند   ومثلا می نویسد که چونکه در جزیره ساموای مزبور ودر وسط دریا ودور از اقوام دیگر زندگی می کنند ولذا در معرض جنگهای دائمی  نبودند وبهمین دلیل هم  ساکنان  " جزیره ساموا"  وروحیه صلح جو ویا مسالمت آمیز یافته اند واو برعکس اش را ذکر می کند  وهمچنین  گزارشی که مولف حدود العالم واز "انسانسناسی جسمانی "  اقوام قیر قیز هاذکر کرده است  ویا در حدود یازده قرن قبل ذکر کرده است  ونظیر همان "اقدام علمی " می باشد  که هنری فیلد  ویا مردم شناس انگلیسی ودر دوره تاریخی معاصر انجام داده است  ویا در کتاب " مردم شناسی ایران خود  وانجام داده است ومثلا  اندازه گیری شاخص بینی ویا قد ویا اندازه سر "اقوام قر قیزها"  را ثبت کرده بود ولذا  در صفحات 163 و169و684  کتاب  مردم شناسی جسمانی خود وآنرا ذکر می کند ، ومثلا شاخص بینی اقوام قرقیز را ذکر کرده است  که حد متوسط بینی یک قرقیز چه اندازه می باشد  !ویا در ص 63 کتابش واز "شاخص اندازه سر "اقوام قر قیزها  یاد می کند! ویا در ص 620 کتابش واز "شاخص قد" قوم "قره قر قیزها"  یاد می کند ویا در ص 87 کتابش و از شاخص های جسمانی "قرقیز تاتار ها " یاد می کند    وهم چنین   مولف کتاب "ازآستارا وتا استر آباد" هم ودر ص 373 جلد پنجم کتاب خودنیز  و " مشخصات "تراکمه قیر قیز" ها را  ذکر می نماید    که به همراه ترکمن ها وبه استرآباد ایران آمده بودند  وهمچنین آ . بلینسکی روسی ودرصفحات مختلف کتاب خودش  واز مشخصات " انسانشناسی فرهنگی " اقوام قرقیزها یاد کرده است  ویا  در ادوار مختلف تاریخی یاد می کند وهمچنین  در ص 282 کتاب " خراسان ماوراء النهر آ بلینسکی واز محل زندگی "اقوام قرقیز" یاد کرده است  وبعلاوه فیشر جرالد هم ودر کتاب " تاریخ فرهنگ چین "خود و از " انسانشناسی فرهنگی " قرقیزها یادکرده است  ویا از  "ارتباطات فرهنگی" "دوقوم چین وقرقیز های" آسیایی  ودر صفحات 198 و201 و383 کتابش یاد می کند 

 وبعلاوه   مولف کتاب حدوددالعالم ودر یازده قرن قبل  ومطالب دیگری گفته است  ومثلا در ص 80 کتابش واز " مراسم مذهبی "اقوام قیر قیرها   " ودر دوره تاریخی خودش یاد کرده است  ومثلا می نویسد که  : قر قیز ها آتش  را بزرگ می دارند وبعلاوه مرده هایشان را می سوزانند  واین نوع گزارش مردم شناسی فرهنگی کتاب" حدودالعالم "هم نشان می دهد که در دوره تاریخی یازده قبل ، واقوام قر قیزهای آسیایی وهنوز مسلمان حنفی نشده بودند وبلکه در آن دوره تاریخی  وتحت تعالیم دین زرتشتی ایرانیان بودند  وتنها بعد از تهاجم مغولها و به سرزمین آنها تغییر مذهب دادهاند   وآنگاه  به "مذهب اسلام حنفی "در آمدند و تنهااندکی  از سکنه کنونی قرقیزستان "شافعی مذهب "هستند که از نواحی دیگر آسیا آمده بودند   ولذا جزو مهاجرین شهر ی قرقیزستان شده اند  ومطلب مزبورهم  نشان می دهد که آنها ودر قرون اولیه اسلامی وجنازه مرده های خود را وتحت تعالیم مذهب هندوها می سوزانیدند ولی چند قرن بعد که مسلمان حنفی شده بودند  وطبق تعالیم قرآن ودرمورد مراسم  دفن وکفن مرده های خودتجدید نظر کردهاند   ویا درمورد  جهان بینی فرهنگی خودنیز  تجدید نظر کردهاند  وبعلاوه  دیگر و نظیر ایام دوره مولف حدوداالعا لم نمی اندیشیدند وباید افزود که  استالین در دوره حکومت خودش وحدود 8000 یهودی ناراضی شهر بخارارا  ویا یهودیان ناراضی کشورهای تحت سلطه خود را وبه قیر قیزستان تبعید می کند   که اکنون آنها هم ودر این شهر بیشکک کنیسه دارند ویا مجله خاص دایر کرده اند  ویا برخی از کارمندان مسیحی روسی هستند که به قر قیزستان کوچانده شده و در این شهر زندگی می کنند  وهمچنین و بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی  وبسیاری از علمای الازهرمصر   ویا اخوان المسلمین آن کشور هم ویا علمای وهابی مدارس دینی عربستان ویا پاکستانی  که شاگردهای  طلبهاز جوامع مسلمان  می پذیرفتند ویا از 42 کشور جهان شاگرد دینی جذب می کردند وتا در مدارس دینی خود و تربیت  مذهبی بنمایند  ولذا در 28 سال گذشته هم و سعی کردند که در جامعه حنفی قرقیز هاهم  نفوذ پیدا بکنند   وتا عقاید سیاسی خود راوبوسیله آنان  رواج بدهند   ویا با عقاید مذهبی سنتی سکنه قرقیزها   عجین بکنند  ولی چندان در قرقیزستان موفق نبودند

 وهمچنین مولف  کتاب حدود العالم ودر مورد جغرافیای ملکی تحت کنترل قوم قرقیز می نویسد ویا در مورد محدوده چراگاههای ایلی قرقیزها مطلب ذیل رادارد  ویا درمورد  مرزهای قومی آنان ویا ارتباطش با "اراضی اقوام دیگر آسیایی" مطلب دارد ویا دردوره خودش دارد ومثلا  در  ص 79 و80 کتاب حدود العالم خودش ذکر می کند ودر این باره می نویسد که :"مشرق اراضی قوم قرقیز ها" ،وسرزمین  سکنه چین می باشد   و یا در جنوب جغرافیای زندگی قرقیز هانیز  وچراگاههای قوم "تغز غز" قرار داردوبعلاوه برخی از اراضی قوم خلخ قرار دارد  و بعد ها آن ترکان تغز غز  را ودر منابع تاریخی بعدی و"ترکان غز" ویا "ترکان اوغز" می نامیدند  وهمچنین در دوره سلجوقیان نیز  وتعداد  زیادی از ترکان غزکه همسایه مرتعی آنان بودند  وبه خاک ایران آمدند  ویا به ترکیه کنونی رفتند که جزو سلجوقیان روم ویاجزو سلجوقیان  آنا طولی گردیدندکه در منابع تاریخی دیگر امده است   وهمچنین مولف حدود العالم ودر کتابش می افزاید که : مغرب چراگاههای قومی قرقیزها  واراضی تحت مالکیت "قوم کیماک "می باشد که یک "قوم ترک دیگر" کشور بزرگ ترکستان قدیمی بودند و یادر اطراف رود سیحون همسایه مرتعی قرقیزها بودند ومحدوده چراگاهها یشان هم وتا حدود "دریاچه آرال" امتداد داشت ویا تا  بالای شهر ترک نشین خوارزم ادامه داشت  وابن فضلان نیزودر سفرنامه قرن چهارمی خود وبه این نوع از محدوده چراگاههای اقوام آسیایی کیماک  اشاره دارد  ولیکن وبعد  از حمله مغولها  به این ناحیه ما وراءالنهر  واغلب اقوام ترکستان سابق  وچراگاههای خود را رها کرده وفرارا بهخاک  ایران ویاترکیه آمدند ویا به آذر بایان شوروی ویا به بوسنی وهرز گوین مهاجرت کردند   ولذا اراضی  ایلی خود راو به اقوام ازبک ویا ترکمن ویا قرا قلپاق وقزاق ها دادند ویا به قبایل اویرات وجغتایی وغیره دادند که متحدان جنگی مغولها بودند وبعد از انقلاب اکتبر هم روسها وچینی ها نیز  اراضی مغولهای دوسوی دیوار چین بودند ولی اکنون دو کشور روس وچین هم واراضی مغولهای آسیایی را هم را میان خودتقسیم  کرده  به دو "مغولستان داخلی چین "ویا به "مغولستان روسیه "تقسیم نموده اندند  که دوحزب کمونیست مغولستان هم آنها را اداره می کردند  ونشان می دهد که علت بزرگ شدن اراضی روسها ودر دوره تزارها وبدلیل غصب مرتع ها وچراگاههای اقوام مختلف آسیایی می باشد  ویاتوسط قوم روس اتفاق افتاده است  که قبلا در دوره "ابن فضلان "اراضی بسیار کوچکی داشتند ویا  تنهادر شمال غربی آسیازمین قومی  داشتند که نوشته های کتاب وی هم  گواه این موضوع می باشد   ونیز ص 80 کتاب "حدود العا لم " و بخش شمالی اراضی قرقیزها را روشن می سازد    و  در  این  باره  می نویسد  که : در آن  ناحیه  شمالی اراضی  آنان و آبادانی وجود ندارد وکی مردم آنجا ونتوانند که بود واز سختی سرما...  ونیز از این ناحیت ،مشک بسیار افتد ویا مویها بسیار وچوب خدنگ ویا چوب خلنج ودسته کارد ختو خیزد  و"ملک "ایشان را "خر خیز خاقان "  گویند   واین ص گزارش مردم شناسی "حدود العالم" نشان می دهد که اراضی اطراف رودخانه "چو " ویارود ینی سی وتا ناحیه سرماخیزسیبری ویا بالای دریاچه بالخاش ومتعلق به آنها بوده  که اکنون جزوکشور  " قزاقستا ن" شده است  ولی قبلا ویا در ایام سابق  وجزواراضی قیر قیز ها شمرده میشد  و احتمالا در حمله مغولها واز آنان سلب شده است  ولی آنها ودر قرون اولیه اسلامی  ودر تابستانها ودر اطراف رودخانه "چو"  ویااطراف  "ینی سی "وتا دریاچه بالخاش ویا بالا تر می رفتند  ولذا در استپ های  متعلق به قومیت  خود وبه  شکار  آهوهای ختن دار می پرداختند  ویابا "مشک خوش بو"که در نافه آن آهوان قرار داشت ، ووشکار آنها را فروخته وپول در می آوردند  ویا به شکار خز ویا قوچ وحشی این نوع استپ های قرقیزی خود  می پرداختند وبعلاوه از شاخ گوزن ها ویا قوچهای مزبورهم  و  انواع  چوب  تیر و کمان  شکا رویا جنگی تولید کرده ویا می ساختند وهمچنین  انواع خدنگ ویا دسته کارد ساخته ودر شهرهای جنوبی تر بخارا ویا سمرقند وفرغانه وخوارزم  وغیر ه می فروختند ویا آن چوبهای خدنگها  را فروخته  ویا پوست آهوان شکاری خود را فروخته ویا پوست خز وسمورشکاری  خود را فروخته و یا برای لبا س وکلاه خززنان پولدار بخارا وسمر قند وخوارزم می فروختند ویا مشک بر گرفته از ناف آهوان شکاری خود را ودر اطراف دریاچه بالخاش ویا در اراضی استپهای  تحت کنترل قبیله قیر قیزهای  خود راانبوه کرده  وسپس برای تجارت و به ترکستان چین وکاشغر  وارومچی می بردند  ویادر بازار ها قومی کاشغرچین می فروختند که در آن سوی نزدیک  کوههای ییلاقی قرقیزها ی خود می بردند   وقبلا شهر های مزبوررا و" ناحیه ختن چین" ویا "ختا "می نامیدند ومقر حکومتی خاقان ترکهای چین بود  که آنها را ترکان ختایی می گفتند ویا در ایام بعدی ترهم و"ترکان قرا ختایی "می گفتند  که شهر کاشغر محل حکمروایی آنان بود  وآنها آنقدر قوی بودند که زمانی سلطا ن سنجر سلجوقی را شکست داده که 20 هزار خانواده جنگی بودند ویا سی هزار کفن پوشیده بودند  ومدتی هم در جنگ قطوان نزدیک ترمذ وسلطان سنجررا شکست داده وبه اسارت گرفتند وبعلاوه کتاب "تاریخ بخارای نرشخی" وغیره هم وبه ذکر برخی از "خاقان های ترکستان شرقی مزبور" پرداخته اند  ویا قبلاهم  ودر همه منابع تاریخی واین ناحیه آسیا رادو منطقه   " چین وماچین " می خواندند   ولی حکام قدرت یافته کنونی در پکن  ویا بعد از مائو وبرای "حذف هویت ویا فرهنگ ترکهای مزبور"  ونام آنرا "استان سین کیانگ چین "نامیده اند ویا برای حذف زبان ترکی سکنه ترکستان شرقی مزبور ،نامیده اند که به نقل مولف کتاب مزبورو همسایه قزقیز ها بودند  و بعلاوه چینی ها و واژه ختن ویا ماچین را ویا عنوان ترکستان شرقی را واز تاریخ دانشگاههای خودزدوده  واین مفاهیم را و حذف کرده اند که 22 میلیون ترک مسلمان دارد  وهمگی این ایالت بزرگ راو"غیر ترک "نامیده اند  ویا جزو چین دانسته ویا جزو  نژاد چینی  ویا زبان چینی جار می زنند وکاری می باشد   که روسهاو با ایالت قرقیزستان انجام می دهند   ولی قبلا قیر قیز ها ومشک ختن خود را وفقط در بازار عمده فروشی  این منطقه همسایه خود  پخش میکردند  ودر حالیکه  محصول تولیدی خود چین نبود که برخیها  آن تصور غلط را یافته که محصول چین می باشد   ولی  آن مشک ختن را وتنها قرقیز ها تولید می کردند وآنهم محصول آهوهای چین نبود  وبلکه از آهوهااستپ های نزدیک به سببری وشمال بالخاش آنان بود که به عمده بازار کاشغر وارومچی می رفت  ویا به ناحیه ختن وتختگاه "خان بزرگ ختا" می بردند    وبعدا این تصور بوجود آمد که  مشک ختن وازخود  چین می باشد   ودر حالیکه در همسایگی شرقی  مراتع تابستانی  قرقیزها وبعمل می آمد ویا در پشت "کوههای تیان نشان قیرقیز" هافروخته می شد وکتاب "حدود العالم "هم وبه این "شیوه معیشت  شکارچی گری " قوم خرخیز ها اشاره دارد که کتاب مردم شناسی معاصر هم آنرا "شیوه معیشت شکار "می دانند  ویااین مولف قرون اولیه اسلامی و به فروش پوست وموویا شاخ آنهاوتوسط "خرخیز ها" اشاره کرده است  وهمچنین به  فروش "مشک نافه آنها "ودر کتابش اشاره نموده است  که مردم شناسان آن را  " شیوه معیشت شَکار " می گویند ولی بعد از آمدن  مغولهاوبه ناحیه مزبور  ویا به اراضی تابستانی آنهاو"شیوه معیشت سُابق "آنها عوض گردید    ویابعدا و با تشکیل کشور قزاقستان و "اقوام قر قیز "مجبور شدند که شیوه معیشت شکار خود را رها کرده ودراراضی کوچک وقابل کشت  کوهستانها ی تحت مالکیت خود وعمل تولیدی دیگر  بکنند  ویا فقط به "معیشت  باغداری "مجبور شدند  ویا به زراعت محدودوآنهم جهت مصرف خانوادگی خود عادت بکنند وبعلاوه کتاب "حدود العالم "ودر ص   80 کتابش   واز شاخه های فرعی قوم و"قبیله شکار گر قیر قیز"هاهم یاد کرده  و یا  دو قوم وقبیله دیگر خویشاوند با قیر قیز ها راهم ذکر  می کند     که یکی " قوم "فوری "بود ودیگری هم " قوم کسیم "  راذکر کرده  است که "خویشاوند قر قیز ها" بودند  و هر دوقوم مزبور هم  واز  از شاخه های فرعی قوم قیرقیزها  بودند   ولذا مولف  می نویسد که لهجه وزبان وگویش آنها  وعلیرغم خویشاوندی قومی اشان وبا یکدیگرفرق دارد ویا با هم  فرق داردکه گاهی زبان دیگری را نمی فهمند واینجانب  بعدا ودرمورد آن نکته ،توضیح زبانشناسانه خواهم داد  وهمچنین کتاب "المسالک والممالک" که در این  دوران تاریخی تالیف شده است ودر صفحات 10 و11 و179 و217 و220 و224 کتابش ومطالبی ذکر کرده است  که نظیر چنین مطالب قبلی می باشد  که در مورد مردمشناسی قدیمی قوم قیر قیز ها ذکر کردم    وهمچنین  ازمولفان اداری دیگر دولت سلجوقی هم ودر قرن پنجم هجری و مولف  کتاب "آثارالبلاد" می باشد که نکاتی را ودر مورد آنان ذکر کرده است   واین مورخ نیز وبه علت حرفه اش ویا بدلیل شناخت بیشتری که از قرقیز ها داشت ولذا درص 263 کتاب آثارالبلاد خود واز " بلاد جغرافیایی قوم قرقیز " یاد می کند  ودر قرن بعدی  نیز مولف کتاب " سیرت مینکبرنی " می باشد که از کاتب های اداری جلال الدین خوارزمشاه مینکبرنی بحساب می آید  ویا بخاطر حرفه اش که در دربار خوارزمشاه  داشت وشناخت  اداری بیشتری هم ودر درباره قرقیز ها  دارد و  یا قرقیز ها رااز نزدیک  می شناسد  زیرا قرقیزها و به دولت  وی  ویابه  دیوان اداری آنان مالیات می داد ویا در شهر خوارزم مالیات قومی  خود را می دادند واز این رو  و ی هم و از اراضی قومی قیر قیز هاودر کتابش یاد می کند  ویا از کوهستانهای محل زندگی قرقیز ها و در هنگام حمله مغول به اراضی مزبور یاد می کند  ومثلا در ص 327 کتابش واز ولایت جغرافیایی "خرخیز ها"یاد کرده است  ویا در ص 326 کتابش واز کوههای محل زندگی "خر خیز ها" یاد می کند وهمچنین مولف کتاب "جهان گشای جوینی "هم که وزارت دربار ایلخانی ها را داشت ودر صفحه های 12 و29 کتابش واز "مسایل قوم شناسی قوم قر قیزها"  یاد می کند  وبعلاوه در دیوانها ی اداری مغولهای ایلخانی هم ودوتن کاتب اداری ویا مستوفی اداری بودند که شناخت لازم را واز قوم قرقیزها داشتندویا  در دوره مزبور قرن هفتم ،دارند که اولی مولف کتاب " تحریر تاریخ وصاف " می باشد  که در ص 293 کتابش واز مسایل قوم قرقیز ها ودر دوره مزبور یاد کرده است  ودیگری هم مستوفی اداری دیگری  وبنام حمدالله مستوفی می باشد  که در صفحات 10 و238 و260 کتابش واز "مکان زیست قوم قرقیزها " یاد می کند   ولی مهمترین کتاب مربوط به "مردم شناسی تاریخی "  قوم قرقیز ها وتنها  کتاب چند جلدی "جامع التواریخ" خواجه رشید الدین فضل الله می باشد که صدر اعظم دولت ایلخانی ودر قرن هفتم هجری می باشد   ومطالب زیادی را که اقوام آسیایی وبه وی واز قرقیز ها گفته بودندودر کتابش  آورده است ویا به کاتبان اداری  وی گفته بودند وذکر کرده است ویا در مورد سابقه تاریخی اقوام آسیایی گفته بودند  وآنها را  مکتوب تاریخی کرده است   ودر متون این چند جلد کتاب خود آورده است که حدود 49 نکته مردم شناسی ودر مورد اقوام قر قیز هامی باشد ویا در مورد محل زندگی سابق آنها ذکر کردهاست  ویادر مورد نحوه ارتباطشان وبا اقوام مختلف مغول ذکر کرده است و یا در مورد وضعیت اشان ودر دوره تسلط مغول ویا چنگیز خان ذکر کرده است  وهمچنین  سابقه تاریخی ماقبل اسلام آنان را هم روشن می سازد   که سابقا "دین شمن پرستی "داشتند ویا در 1800 سال قبل از وی ودر اراضی کوهستانی میان تیان شان زندگی می کردند  ویا به کناره های رود خانه ینی سئی می رفتند   ومدتی هم تحت سلطه اقوام "هون "آسیایی قرار گرفته بودند  و بعدا "اقوام گوگ ترک هم "آنان را وتحت حاکمیت خود در می آورند واحتمالا در تحت حکومت آن "گوگ ترکها" بود  که کانال واسطه فرهنگی تکامل فکری آنها می شوند   ولذا تکامل زبانشان شکل می گیرد  ومثلا  ذکر شده است که قوم قیر قیز ها وسوزاندن مرده های خود را وبا واسطه فرهنگی گوگ ترکها اخذ کرده بودند ویا با واسطه آنها واز تمدن هندو یاد گرفته  بودند ویا با واسطه فرهنگ پذیری وواسطه گری فرهنگی آنها ، و احترام گذاشتن  به آتش راآموخته اند ویا از   تمدن ایرانیان زرتشتی اخذ فرهنگی کرده بودند  ویا فرهنگ سیاسی اولیه خود را ویا "احترام گذاشتن به دستورات خاقان قیر قیز های خود را واز چینی ها آموخته اند ویا تشکیل "نهاد سیاسی اولیه درون ایلی "خود را وبا واسطه "خاقان گوگ ترکها" واز فرهنگ "خاقان های چینی  " واقتباس فرهنگی کرده بودند  ولذا  فرهنگ پذیری های مزبور است که آیین شمن پرستی سابق قرقیزی آنها دگرگون می کند   ویادارای "خاقان سیاسی قرقیز "ها می شوند ویادارای نهاد سیاسی  قومی می شوند   که کتاب  حدودالعالم وبه آن نکته سیاسی اشاره دارد واز این طریق  هم "وحدت قومی آنان" زیادتر  شده ویا دارای ا نواع مراسم ها شده  ویا   دارای مناسک عروسی قومی  ویا عزاداری شده ویا  برای مر ده ها وغیره شدند  وهمچنین  قیر قیز ها  ودر ایامی که در تحت سلطه گوگ ترکها زندگی می کردند  و برای آنها ،انواع سلاحهای جنگهای ترکان را  می ساختند ومثلا انواع وسایل جنگی ونظیر خدنگ ویا زه کمان ویاسپر چرمی وغیره را می ساختندو ناشی از شکار حیواناتشان  بود  ونیز بدلیل  آنکه مدتی  فرمان روایی گوگ ترکها  را پذیرفته بودند ولذا مدتی با آنها واز نزدیک حشر ونشرفرهنگی  میکردند  ولذا در این دوره تاریخی خود و "نهاد زبان وخط قومی خود را هم  از انهاِاد گرفته و ساخته اند ویا  از آنان "اخذ فرهنگی "کرده اند  ویا در سده هشتم میلادی بود که زبان گفتاری خود راواز این طزیق  "تکامل فرهنگی "دادند واگر چه در ایام سابق قومی خود نیز وزبان شفاهی را بلد بودند  ویا  گفتگو بایگدیگر را داشتند ولی تفهیم خواسته هایشان وبه   یکدیگر مکانیزم دیگری را نیاز داشت که قواعد زبانی می طلبید     که نداشتند ولی در آن دوره تاریخی  یاد گرفتند ولذا زبان شفاهی درون قبیله ای آنان وشفاف تر  گشت   ولی قبلا با نماد های اشاره ای حرف می زدند ویا از طریق تفهیم احساسی حرف می زدند  ویا با انواع صوت پراکنی های بدون قاعده حرف می زدندویابدون  نظم تکراری صوت ها وآواهاهمراهبود وبعلاوه  قبلا وفقط اعضای درون قبیله ای آنها ومنظورشان   را می فهمیدند که منظور طرف مقابلشان چه می باشد  ؟ ویا از پراکنش آن  نوع از صوت ها چیست ؟ ولیکن و برای افراد "بیرون قبیله آنان"  مفهوم نبود ویا برای افراد غیر نظام خویشاوندی مزبور ومعنی ومفهوم نداشت وتا " نهاد زبان شناسی "امروزین تلقی بشود وبهمین دلیل هم و قبلا تنها  صوت پراکنی و"بدون معنا ومنظور" تلقی می شد  واز این رو  طرفهای مقابل وراه خود  را کشیده ومی رفتند  ویا وا کنش عملی ویا صوتی متقابل وبه صوت پراکنیهای  نفر اول آنها انجام نمی دادند  ولیکن  در این دوره تاریخی بود  که بر اثر "اختلاط فرهنگی" قیر قیز ها وبا قوم گوگ ترکها " تکامل زبان ترکی قرقیزی آنها اتفاق می افتد  " نهاد زبانشان" شکل می گیرد  وآنها که قبلا از دوگروه خونی متفاوت همسایه بودند ویا از دوگروه خویشاوندی متفاوت بودند ویا قبل از "اختلاط فرهنگی" اشان وبا یگدیگروزبانهای مادری متفاوت داشتند  ولی این بار ویاد گیری معناها ویا علائم صوتی واز یکدیگریادگرفتند  ویا بر اثر اختلاط فرهنگی اجباری بود که  زبان گفتاری آنها وبه یکدیگر وبه زبان نوشتاری  نزدیکتر  گشت    ویا زبانهای مشتق از یک نظا م خانوده متولد گردید   ولی قبل از آن  دوره تاریخی و یک  قوم ، وزبان قوم دیگر را  نمی فهمیدوهمان طوریکه و به نقل کتاب حدود العالم آمده است  که قبلا دوگروه همخون وخویشاوند "کسیم" ویا "فوری "خرخیز ها و زبان  همدیگر نمی فهمیدند  که معنای فرهنگی گفتکو ها ویا منظور یکدیگرر ا بفهمند ولی بعداز اختلاط فرهنگی توام با رغبت ناشی از نظام سلطه گوگ ترکهابود که "قواعد زبانشان" شکل گرفت    وبرای" قیر قیز ها  واین نوع از  تفهیم زبانی کردن ودر  قرن هشتم میلادی " بود که اتفاق افتاد  که  "زبان ترکی کویچاک قرقیزها "شکل گرفت  " ویا از درون آموزش ها ی معنادار واز زایش " زبان گوگ ترک ها " متولد شد  که بعدا آ نرا " زبان ترکی قرقیزی " خواندند   ویابا "نظم یافتن الفاظ واصوات تکراری"  مزبور همراه بود ویا بر اثرمکانیزم  تمرین وممارستهای   تکراری  همراه بود  واین بار خط وزبان نوشتاری  رونیک  "قیر قیز ها" نیز  بوجود آمد ویا  متولد  گشت  وقبلا  این  نوع زبان نوشتاری اولیه قومی وتنها در کتیبه نگاریهای  سنگی بالای قبر های افراد متنفذ قومی ویا صاحب قدرت قومی شکل گرفته بود  که بصورت سنگ قبر نوشتاری بودند  وآنگاه با تکامل تکنولوژی ویا با ارزان شدن مصالحش واین نوع از  سنگ قبرهای نوشتاری کتیبه ها نیز رواج یافت  ویا برای افراد عاد ی قبرستانها نیز رایج گردید   وبهمین دلیل  هم  واولین  بار وسنگ نوشته های موجود در منطقه اورخون ترکستان شرقی ونحوه فرهنگ پذیری های "قوم قیر قیز " واز "قوم گوگ ترکها"  را روشن می سازد  وهمچنین  انشقاق سبد خویشاوندی انواع زبانهای ترکی رااز  یکدیگر را شرح می دهد  ولذا  در این منطقه ،انواع زبانهای ترکی متعلق به طوایف گوناگون آسیا شکل گرفت که بیشتر خانواده ترکی آسیایی است  ویا  با خواندن کتیبه های اورخون واین نکته  روشن می شود  ویا "نحوه تولد فرهنگی " "زبانهای ترکی اوغزها" ودر دشت قبچاق ویازبان خویشاوند ش  که  "زبان ترکی گوگ ترکها"بود که  روشن می شود ویانحوه زبان  ترکستان شرقی ودر آن سوی کوههای تیان شان ودر منطقه کاشغر روشن می شود  ویا با "زبان ترکی  قوم  کیماک" ویا "زبان ترکی خلخ " ویا "زبان ترکی قوم خوارزم"  روشن می شود  ویا تولد "زبان ترکی اقوام ترکمن مرو" ویا استر آباد وعشق ّآ باد ترکمنستان روشن می شود  ویا "زبان ترکان ختایی وقراختایی " ترکستان شرقی  ویا "زبان ترکی چرکس ناحیه قفقاز "ویا "زبان ترکی مغولها"  ویا زبان ترکی اوغز ها ویا زبان ترکی اذر بایجان وترکیه روشن می شود  که متعلق به زبانهای خویشاوند ترک زبان اقوام هم زبان ترکستان بزرگ آسیا می باشند وهنوز هم مورد توجه " موسسه السنه وشرق شناسی " دانشگاههای غربی قرار نگرفته است   که شاخه ای از علم "مردم شناسی زبان و یاگویش ها " بوجود آورده  است  ولیا مروزه و بزورتفنگ  زبان روسی ودر میان این اقوام آسیایی رواج داده میشود که مورد قبول هیچ کدام نیز  قرار نگرفته است

  وهمچنین تاریخ نویسی دوره تیموریان  نیز نشان می دهد که در این دوره تاریخی و"ترکان اوغز" توانسته بودند که از میان انواع اقوام ترکستان بزرگ مزبور وجلوتراز بقیه  بیفتند و "زبان ترکی اوغزی خود" را نوشتاری بکنند   ولذا به نقل کتاب "عجایب المقدور" عصر تیموری والفبای  16  حرفی خود را وبرای نوشته جات ترکی خود  تدوین بنمایند    وبهمی دلیل  هم  وهلاکوخان ودر اوایل تشکیل دولت مغولی خود  در ایران  ویا جهت مکاتبا ت اداری خودش وبا نواحی دیگرآسیا  ویا با اقوام مختلف وا ز "کاتب های اوغزی " استفاده می کرد  ویا از "زبان ترکی اوغزی" استفاده می کرد ولی چونکه "الفبای اوغزی آنان" ونسبت به زبان فارسی وزبان نوشتاری عربی  عقب تر الف بایی داشت  که 28 حرف  داشتند  ویا آوای صوت شناسی بیشتری داشتند    ولی زبان ترکی اوغزی آنها وفاقد 12 حرف بقیه بود واز این رو و کتابت اداری عصر مغول ودر نوشتن انواع  منظورها و کم می آورد ومثلا گاهی برای چند "مفهوم مختلف" ویک نوع "واژه ویا حرف واحد" معادل  را بکار می گرفتند واز این رو ودر رساندن منظور واقعی مزبورکم آورده  ویا در  کتابت 16 حرفی خود و از نوع ترکی اوغزی خود ودر کتابت وسیع اداری کم می آوردند   ولذا هلاکودستوداد که کاتبهای  فارسی زبان وجایگزین "کاتب های ترک زبان اوغزی" بگردند      

 وآری بنا بر نوشته اسناد کتیبه ای "منطقه اورخون" که کتاب جامع التواریخ هم به آن اسناد اور خون آسیا اشاره کرده  است وتحولات قوم شناسی قبل از اسلا م " طایفه قرقیز هم واز راه خواندن کتیبه های اورخون   روشن  می شود  وبیان می کند که چگونه "قیر قیز ها" که دو قرن ودر تحت سلطه گوگ ترک های آن سوی کوه "تیان شان "بودند و لذا انواع نهادهای سیاسی ویا "نهاد زبان وخط "ویا "نهاد ابزار سازی "وِا "کاوش معدن خود "را یاد گرفتند  ویا "نهاد دینی ومراسم سازی خود" را شکل دادند ولذا " تکامل فرهنگی  راواز این طریق یاد گرفته بودند   وبعلاوه در پایان قرن هشتم میلادی هم وبرای بیرون آمدن از زیر سلطه گوگ ترک ها وبا ترکان اوغزهای  اطراف ماوراءالنهر متحد گشتند   واقتدار سیاسی گوگ ترکها را بر انداختند ولی مدتی بعدتر  واز اتحاد سیاسی با "ترکان اوغز" نیز خارج گردیدند و  تا مستقلا مراتع  وچراگاههای خود ادا ره بکنند  ولی چونکه در کوهستانهای مزبور کم آوردند  ویا در استپ های شکار گاهی خودکم آوردند  ویا در فروش عواید شکار خود  کم آورده ودچار تنگناهای معیشت شده بودند  ولذا دوباره ودر قرن دهم میلادی وباز  به زیر "سلطه ترکان قراخطایی "آن سوی تیان شان می روند   وبعلاوه اسناد تحولات قومی آنان وبعد از اسلا م نیز ودر متون نوشتاری کتابهای اشکال العالم ویادر کتاب  حدودالعالم ویا"آثارالبلاد" وغیره را هم ذکر نمودم

 وهمچنین  برخی از کاتب های اداری دوره تیموریان نیزو در قرن هشتم هجری  وبه وضعیت اجتماعی قوم قر قیزهاو در دوره مغولها  ویا در دوره تیموریان  اشاره نموده اند  ومثلا  یکی از آنها  ومولف "ظفر نامه یزدی" می باشد  که کاتب رسمی دولت تیموریان محسوب می گشت   ومثلا در ص 121 کتابش واز "اوراسوت"سردار قیر قیز ها ودر دوره چنگیز یاد می کند که ابتدا تمکین ودر برابر چنگیز را نمی نماید   وهمین عملش نیز   قیر قیز ها راو به کشته شدن می دهد  وآنگاه بعدا و در برابر جوجی وپسر چنگیزخان  تسلیم می گردد   ومتن ص121 کتاب "ظفرنامه یزدی" ودر این باره چنین می باشد  :

ولشکر قرقیز وبا چنگیز خان مخالفت کرد وتقاعد نمودند وچنگیز خان، جوجی را وبا لشکر گران وبر سر ایشان فرستاد وجوجی آن جماعت را ودر بیشه ای که "مسکن ایشان "بود دریافت وبسیاری را به قتل آورد  و"اوراسوت " سردار ایشان وبه ایلی گردن نهاد  ویا در ص 95 کتاب ظفر نامه یزدی هم واز جنگ اهل ختای وقرقیز ها یاد می شود  ویا در ص 96کتابش و به "زمین قرقیز ها" اشاره کرده است وهمچنین   در صفحات 57 و85  کتابش واز رابطه قرقیز ها ومغولها ودر دوران تسلط مغولها یاد می کند که ص 57 آن کتاب وبه رابطه "اراضی سرزمین مغول وقرقیزها"  می پردازد    وهمچنین در پایان عصر تیموری هم و کتاب چند جلدی "روضه الصفا "نوشته می شود   ویا در صفحات مختلفش وبه  مسائل  قومی قر قیز ها پرداخته است  که بدلیل اطاله کلام واز ذکر آنها می گذرم  وهمچنین  در قرن نهم هجری نیز ومثلا  در عصر قرا قویونلوها  وآق قویولوها  "ونیزیان اروپا" نیز و به سرزمین قرقیز ها می روند  ویا در صفحات 28 و163 کتاب " سفرنامه ونیزیان" وآن نکات را آورده اند  " وهمچنین کتاب  "تاریخ  دیا ربکریه " هم  ودر ص 24 کتابش و گزارش تاریخی خودرا از انان آورده است  ویا کتاب "احسن التواریخ " روملو نیز ودر ص 1174 کتابش  وگزارشهایی را ودر مورد قوم قرقیزها  ذکر می نماید   وهمچنین در دوره دولت صفویه هم و تعدادی از کاتبان اداری ویا مورخان آن عصر نیز وبه مبحث "قوم قرقیزها"  ودر این دوره قرن دهم ویازده ودوازدهم هجری پرداخته است    واز جمله کتاب " عالم آراء شاه طهماسب "می باشد  که  در ص 213 کتاب خودش آنرا  ذکر کردهاست   ویا کتاب "عالم آرای عباسی "ودر صفحات 1594 و89 ماخذ مزبور ذکر کرده است   ویا کتاب "عالم آرای صفوی " ودرصفحات 381 و382 و433 و296 و301کتاب مزبور واز قرقیز ها ، وسخن به میان میآورد ویا  در ص342 کتابش و از "اسبان قرقزی" یاد می کند وهمچنین کتاب " تاریخ جهان آرای عباسی " هم  ودر ص 45 کتابش وبه "قوم قرقیز" می پردازد  ویا مثلا از کتب دیگری که بعد از عصر صفوی نوشته شده است  ومطالب زیادی ودر مورد اقوام ترکمن وازبک وساکنان ماوراء النهر وجود دارد که به نحوی با قرقیزها ارتباط داشتند  ویکی همکتاب  "ظفرنامه خسروی "است که در صفحات 193 وو194 و236 و144 و175 کتابش و"حوادث قرقیز های دوران مزبور" را یاد کرده است   ویا در قرن سیزدهم هجری وعصر قاجاریه هم وتعداد زیادی از سیاح های اروپایی ویا ایرانی هم واز منطقه جغرافیایی قر قیز ها گذر کرده بودند  وبه مسائل آن قوم اشاره کرده اند که در صفحات قبلی گزارشهایم وگزارش آن سیاحهای عصر قاجاری را  را ذکر کردم واینجا  ،تنها به گزارشهای کتاب "مرات البدان "می پردازم  که به در گیری قوم روس وبا قوم قرقیز ودر دوره قاجاریه اشاره می کند ولازم به یاد آوری است که در فاصله سالهای 1860 میلادی  الی 1881 میلادی  واراضی "قوم قر قیزها " وبصورت اندک اندک وبه تصرف ارتش تزاری روسیه در می اید   که از ابزاز توپخانهای  ودر جنگ با قرقیزها استفاده می نمودند  ولذا  صفحات مختلف کتا ب "مرات البلدان "وبه مکانیزمهای این نوع از  تصرف اراضی  قر قیزها وتوسط روسها اشاره می کند   ویا توسط "ارتش تزاری "و در دوره قاجاریه ذکر می شود   ومثلا ص 1141 "مرات البلدان " واز لشکر کشی ارتش روس وبه  دشت قرقیز ها صحبت کرده است  ویا بطرف خیوه ودر دوره قاجاریه ذکر کرده است  ونیز این کتاب مرات البلدان ذکر می کند  که در این دوره تاریخی ویا در سال 1285 هجری ،ودو"طایفه قرقیز وقالموق " ودر برابر تجاوز روسهاوایستادند  و یا با یکدیگر متحد شده  و"شهر اولارکس " آنها را تصرف می کنند  ولی با آمدن ارتش روسیه وآنها  هم  به خان خیوه پناه می برند که از قوم اوزبک بودند   وبه این مطلب هم ص 1596 کتاب مرات البلدان اشاره کرده است  وهمچنین به مطلب مزبور وص 1907 کتاب منتظم ناصری هم اشاره نموده است   وبعلاوه کتاب  مرات البلدان ودر ص 1792 کتابش ویا در سال 1292 هجری اشاره می کند که مصادف با دوره ناصرالدین شاه می باشد و روسها ناحیه خجند راو به متصرفات روسی خود  ضمیمه می کنند   وهمچنین   در سال مزبور و "ژنرال اسکوبلوف روسی" ودر ناحیه فرغانه وبر "طایفه قرا قرقیز ها "  غلبه می نماید   وبعلاوه   به نقل ص 1745 کتاب مزبور ودر سال 1290 هجری وتزار روسها   واز شهر پطرزبورگ و"ژنرال کوفمان "را می فرستد ویا با 12 هزار سرباز و به خیوه می فرستد وتا به تنبیه خان خیوه بپردازند که از شورشیان قرقیز حمایت نموده  است  وهمچنین  صفحات 281 و2344 و2345 کتاب "مرات البلدان " هم وبه "جغرافیای قرقیز ها" وحیوانات شکاری آنان  می پردازد   و یامنابع تاریخی دیگر نیز ذکر می کنند که قبل از وقوع "انقلاب اکتبرروسیه "ویا در سال 1916 میلادی و قرقیز ها ودوباره برعلیه "تزار روس "می شورند ویا بدلیل ظلم هایش وبر قوم قرقیزها]  وشورش را آغاز می کنند   ولی تزار هم وبا فرستادن "ژنرال کوروپاتکین روسی " وبشدت آنها را سر کوب می نماید   وهمچنین وبعد از جنگ جهانی دوم نیز ویا  در سال 1926 میلادی ودر قرقیزستان وبزور حزب کمونیست قرقیزستان را  دایر می کنند  ویا ناراضیان قرقیزی راو به جمهوریهای ازبکستان ویاتاجیکستان  وقزاقستا ن تبعید می نمایند   واین امر در زمانی  اتفاق می افتد که بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم می باشد ودر ایران نیز  دولت پهلوی دوم نیز حاکم شده بود ودر کتابهای  عصر پهلوی هم ودر  همان ایام قرن چهاردهم نیز  و "گزارش های " محرمانه شهربانی ایران از انان وجود دارد  ویا در سالهای 1327 الی1328 ش ودر باره "قوم قرقیزها " مطالبی رامی نویسد  که در صفحات 216 و316 گزارش محرمانه شهربانی پهلوی   آمده است  ویا در عصردولت  جمهوری اسلامی نیز  وگزارشهای آقای هاشمی رفسنجانی می باشد  که بخاطر نقش ریاست جمهوری 8ساله اش ومستند اداری می باشد  ومثلا در صفحات مختلف خاطرات سالهای 1369 والی 1375ش کتابش وگزارشهای مختلفی را نوشته  ویا ازناحیه  قیرقیزستان ذکر می کند ویا از حوادث بعد از فروپاشی اتحادجاهیر شوروی ، ذکر می کند وهمچنین در ایام بعدیتر تاریخ   نیز  ،و مطبوعات ایران واز شورشهای سه گانه قر قیزستان ودرطی  15 سال اخیر یاد کرده اند 

وآری گزارشهای فوق الذکرم ، ووضعیت تحولات قومی قوم قر قیزها  را واز دوره "هونها ویا اشکانیان" ذکر می کند وتا دوران کنونی وبما آشکار می سازد   وبعلاوه اینجانب که    که یکی از شاخه های تخصصی ام وعلم " مردم شناسی اقوام مختلف " می باشد   وبهمین دلیل هم وتابحال و75 جلدپژوهش  مردم شناسی تاریخی  تالیف کرده ام ویا در مورد "شناخت اقوام گوناگون ایرانی " پژوهش کرده ام وبعلاوه 54 جلد نیز  ودر مورد" شناخت اقوام آسیایی " تدوین نموده ام ویکی از آنها هم همین  پژوهش اخیرم  ودر مورد "مردم شناسی قوم آسیایی قرقیزها  "می باشد  و خلاصه آنرا ودراین  مقاله اخیرم ،ذکر نموده ام .

 

       خیابان ومحله کاخ تهران وچگونگی شکل گیری آن _  از :دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس شهری

تحول خیابان کاخ تهران وشکل گیری کاخ مرمر در آن

( بخش دوم )

از : دکتر محمد خالقی مقدم _ جامعه شناس شهری

 در مقاله قبلی ام ،چگونگی تحول بافت شهری سنتی محله کاخ جنوبی تهران را وبه بافت جدید شهرسازی آن ویا با کوچه کشی های منظم را شرح دادم واکنون  هم به چکونگی شکل گیری "کاخ مر مر" ودر این نقطه جغرافیایی تهران می پردازم

 سلیمان بهبودی که منشی مخصوص رضا شاه بوده ودر دفتر اداری این کاخ مرمر کار می کرده ولذا آشنایی کامل به تحولات آن سیستم دارد ودر برخی از صفحات خاطراتش  هم به تحولات تاریخی این  کاخ مرمر اشاره کرده است  ولی این اشارات وی بسیار اندک می باشد  وتنها برخی از ایام ویا ازمنه ،تحولات ساخت وساز این کاخ مرمر را پوشش می دهد ولی شرح کامل آنرا ندارد ولی همان مسایل نیز مستند پراکنده در کتاب می باشد  وبعلت آنکه  وی در این عصر زندگی می کرده وبعلاوه کارمندرسمی ویا  دفتری این کاخ هم بوده ولیکن  دیگر سکنه تهران  معاصر ودر جریان تحولات آن کانون قدرت جدید ایران نبودند واز این رو گزارشهای مختصر وی از این   کاخ ،قابلیت استنادی دارد ومثلا  سلیمان بهبودی در ص 294 کتاب خاطراتش می نویسد : محل کاخ مرمر وکاخ علیا حضرت ملکه پهلوی که حدود آن از جنوب به خیابان سپه واز شرق به خیابان پهلوی  واز شمال به بالای خیابان پاستور  واز غرب به خیابان کاخ وصل  می شد ودر  دفعات مختلف تاریخ  وبصورت  قطعات کوچک وبزرگ از فرمانفرما ونظام السلطنه ودیگر اطرافیان آنها خریداری شد وضمیمه اراضی دیگر کاخ مرمر گشت  و یا  به نقل سلیمان بهبودی ودر این ص خاطراتش که می نویسد : وآخرین قسمتی که خریداری وضمیمه شد کاخ مرمراولیه  است که عمارت مجللی نبود  ویا  نمای آجر معمولی داشت  واین عمارت را وپس از چند سال که در آن زندگی کردند "خراب "کرده وبجای آن" کاخ مرمر فعلی " را ساختند.

 ونیز می افزاید ،در عمارت قدیم ، یکی از اتاقها را که در قسمت تحتانی واقع بود ، تبدیل به " صندوق خانه "کرده  واطراف آن را قفسه بندی نمودم  وآنچه هدایاو در موقع تاجگذاری آورده بودند ودر آن جای نهادم  ومدتها  هم اعلیحضرت همایونی ، از وجود چنین محلی  بی اطلاع بود ند واتفاقا روزی متوجه در آهنی آن جا شدند ودستور دادند که باز کردم  واز اینکه چنین محل مناسبی وبرای نگهداری اشیاء  گرانبها وطلا آلات پیش بینی شده بود  وحتی " دفتر منظمی " هم داشت که تمام اشیائ وبا مشخصاتش ودر آن دفتر وارد (یا ثبت ) می شد ،خرسند شدند 

ونیز لازم  به ذکر است که محل مزبور، خزانه سلطنتی بود که اغلب شاهان داشتند وبعلاوه در دوره قاجاریه هم خزانه سلطنتی ودر محوطه کاخ گلستان "درون ارگ سلطنتی" واقع بود ووقتی رضا شاه در کاخ گلستان در سال 1304ش تاجگذاری نمود وبه همه آ ن  جواهرات سلطنتی شاهان گذشته ایران تسلط یافته بود واز جمله به کوه نور وغیره وزمانی که در اوایل سال 1305ش میخواست که محوطه انواع کاخهای سلطنتی قاجاریه راودر میدان ارگ تهران اوز دست حرمسراها وکارمندان قاجاریه بگیرد ویا با سیاست پس بگیرد ویا آنهارا از محوطه مزبور بیرون براند که در نقاط دیگر تهران خانه اجاره بکنند  واز این رو  محوطه فعالیت  دولتی خود را وبه یک منزلی آورد که فرمانفرما ودر جنب خیابان پاستور به او هدیه داده بود  ودر عین حال خانه جدید هم برای خودش در آن محوطه بسازد وخانواده اش را از خانه اجاره ای  میدان حسن آباد بدانجا بیاورد  واز ای رو محوطه اولیه وساده کاخ بعدی مرمر ، در این مکان نزدیک خیابان پاستور شکل گرفت و هدف "فرمانرما"  از هدیه دادن این محل به رضا خان  هم آن بود که بررونق واعتبار ارزش ملکی خانه های واراضی ملکی خود ودر اطراف خیابان پاستور بیفزاید تا در آینده اراضی باغی خود را ودر اطراف خیابان پاستور ویا در دروازه باغشاه خوب بفروشد ویا با قیمتهای ملکی بیشتری بفروشد وچرا  که از دوره احمد شاه اغلب باغات واراضی آن به ملکیت فرمافرما وخانواده اش در آمده بوده  ومنزل بزرگ وخان نشین فرمانفرما نیز در این محله اعیان نشین خیابان پاستور واقع بود  که 701 نوکر ومباشر در منزل خود داشت واز طریق آن پرسنل ارباب ورعیتی ، اغلب روستاهای خودش را ودر سرتاسر ایران اداره می کرد که وسعت آنها به اندازه کشور هلند وبلژیک بود ولذا محله خیابان پاستور  وبصورت " محله خان بزرگ ایران " در آمده بودو اعیان دیگر تهران نیز ودر همسایگی وی  زندگی می کردند ویا از او ملک خریده بودند وهدفش از کشاندن رضا خان به همسایگی منزل خود نیز تنها رونق بخشی به اراضی ملکی محله خود بود ونمی دانست که در نهایت به "ضرر خودش" تمام خواهد شد  ورضا خان هم وبعد از گرفتن قطعه ملکی مزبور از وی در اطراف خیابان پاستور جواهرات سطنتی سابق کاخ گلستان را به محوطه منزل خودآورد  ویا به محوطه  با درب آهنین کشانده بود که بعدا جواهرات مزبور وبعنوان پشتوانه چاپ پول ویا اسکناس وبه خزانه بانک ملی ودر خیابان فردوسی سپرده شد ویا بعد از شگل گیری بانک مرکزی در سال 1339ش به این بانک جدید ایران سپرده شد.

وبه نقل ص5 کتاب خاطرات سلیمان بهبودی رضا شاه  در روبروی باغ امیر کبیر  جنوب خیابان پاستور  وخانه کوچکی خریده بود ( ویعنی باغ کامران میرزا امیر کبیر که فرزند ناصرالدین شاه بود و قبلا مدرسه نظامی قاجاریه را ودر با غ امیریه خود  فرزند ناصر الدین شاه ایجاد کرده بود ولی در این ایام پیر ومریض بود وقصد داشت که برای معالجه به خارج برود  ورضاشاه هم این مدرسه نظام وی را وبعدا به دانشکده افسری تبدیل نمود   ور روبروی آن مدرسه نظام قاجاریه  نیز ، خانه اولیه وکوچک رضا شاه وبعد از کودتایش  قرار داشت که زمین اش را فرمانفرما به اوهدیه داده بود     واحتمالا در معبر کوچه ای بود که بعدا به خیابان سپه تبدیل گشت  که از "دروازه باغ شاه" تهران وتامیدان حسن آباد وتوپخانه  تهران ،معبر واگن اسبی در آن ،معیر واقع بودکه بعدا جمع گشت    وهنوز رضا شاه به ساختمان کاخ مر مر بالاتر از آن ناحیه ،نرفته بود.

ونیز  لازم به یآدآوری است که اراضی بالای خیابان سپه وتا خیابان آذربایجان شرقی ویا در شرق دروازه باغشاه واز اراضی شهری ویااز  منازل متعلق  با فرمانفرما ویا فرزندانش  بود که در مقاله قبلی ام به شرح کامل آن پرداختم ولی بعد از آتش سوزی عظیم منازلشان در سال 1315 ش  کل اراضی تحت مالکیت آنها به تصرف کامل رضا خان در آمد که بعدا در ناحیه بالای آن کاخ مرمر شکل گرفت ویا تاسیساتش را ساختند  وقسمتهای جنوی آن تا خیابان سپه نیز جزو اراضی کاخ مرمر ودر دوسوی خیابان پاستور بود که اراضی جنب خیابان  سپه آن را وجهت ساخت  کاخ سنای دوره پهلوی دوم اختصاص دادند که مهندس حیدر قلی خان غیابی شاملو ومهندس محسن فروغی  سازنده آن بود ویا با 250 کارگر وبنا وسالها در حاشیه خیابان سپه تهرانساختند ویا در روبروی دانشکده افسری مشغول ساخت  وساز این ساختمان سنا بودند ودر پشت آن نیز ساختمان نخست وزیری دوره پهلوی را ساختند که مدتی هویدا وآموزگار وغیره نیز  در آن ساختمان بودند  واز منازل اعیانی دوره احمد شاه وامروزه دیگر در این منطقه خبری نیست وفقط از آن دوره تاریخی ،تنها  کوچه "منشورالسلطان "مانده ویا در شرق میدان باغشاه باقی مانده است  وبعلاوه  مدتی هم نام "کوچه شعاع السلطنه" در این منطقه باقی بود که امروزه دیگر نیست  ولذا بافت محله سابق احمد شاهی آن محله نیز  عوض شده است   وآری  قبل از اینکه، رضا شاه وبه خانه کوچک حاشیه خیابان کاخ جنوبی وسپه بیاید ودرمحله دیگر زندگی می کرد  ویا در ایام میر پنجی خود ودر یکی از کوچه های میدان حسن آباد منزل اجاره ای داشت که برخی از فرزندانش ودر آن خانه حسن آباد  به دنیا آمده بودند   وبعلاوه به نقل ص 6 کتاب سلیمان بهبودی  وبعد از کودتایش  مدتی هم ودر خیابان سوم اسفند زندگی می کرد  ویا در خیابان سرگرد سخایی امروز( یعنی خ برج نوش سابق )زندگی می کرد که متعلق به "دیویزیون قزاقخانه" تهران بود وسپس به این خانه کوچک ویا جنب خیابان پهلوی وخیابان کاخ جنوبی انتقال یافت  ونیز به نقل منابع تاریخی  وآمدن وی به این خانه جدید ش  در سال 1303س  اتفاق افتاد  وبهمین دلیل  شکل گیری کاخ مرمر وی 13 سال طول کشید که در سال 1316ش تکمیل گشت  بعلاوه وی در ابتدای کودتایش ویک زمین ییلاقی ود ر تجریش خریده بود  که بنام "تپه علیخان "نامیده می شد  که بعدا بنام "کاخ سعد آباد" خوانده شد واز سال 1305 به بعد هم بین دو کاخ تابستانی وسعد آباد خود وکاخ زمستانی وکاخ مر مر دیگرش ، نیز خیابان طولانی وچنار دار پهلوی  را کشیده بود که قبلا بصورت یک "جاده سلطنتی اختصاصی "بود و امروزه بصورت یک "خیابان تجاری عمومی " درآمده است ویا بنام "خیابان ولی عصر" در آمده است  وبه نقل ص 32 کتاب سلیمان بهبودی ، خانه اولیه اش را معمار باشی صانعی برای وی ساخت واشیائ ضروری ونظیر فرش ومبل وروبخاری وتابلو را نیز در آن خانه نصب کردند  وفرمانفرما نیز  بخشی از "آب قنات کوثریه" خود راو به او داد که مظهرش ودر حیاط منزل وی  بود  که امروزه "موسسه پاستور نامیده "میشود  وبعلاوه  به نقل ص 173 خاطرات بهبودی  ودر جنوب غربی منزل وی ودر نبش خیابان کاخ ، عمارت کوچکی وبا تمام لوازم وبرای مهمانان ساخته شده بود که سردار عشایر را ودر همان جا منزل دادیم وبعلاوه برخی از روسای قبایل وعشایرایران  ودر آنجا به دیدار رضاخان می رفتند ( واز جمله رئیس قبیله قشقایی )  وبعلاوه  به نقل ص 192 خاطرات  بهبودی که می نویسد ودر مورخ 7 آبان 1303ش : منزل اولیه رضا شاه که در این مکان وجنب خیابان کاخ قرار داشت ،و چندان مجلل نبود وحتی در اوایل حکومتش ،از کاخ سازی برای خودش امتناع می کرد   ویا نقل بهبودی  چنین است : خاطرم می باشد  که حضرت اشرف (رضاشاه) ودر جنب خیابان فعلی کاخ، طویله ای داشتند وبوی بد زننده وحشرات آنجا، تولید زحمت کرده بود ولذا دستور فرمودند که طویله را خراب کردند  ومهندس ،نقشه ای وبرای ساختمان آنجاداد  ودر این نقشه هم ، شش اتاق ساده پیش بینی شده بود وطبق معمول ،در مقابل اتاقها ، ستون گچی وزیر اتاقها را وهم زیر زمین آجری در نظر گرفته بودند ولیکن ، روی هم رفته نقشه اش ،خیلی ساده بود  وقبل ازمسافرت اولش به آذر بایجان که خیلی هم طول کشید ومرا مامور کردندکه به محض حرکت ، ساختمانش را شروع بکنم وبنا به ساده ومعمولی بود که دوماهه تمام شد و روز اول وبعداز مراجعت  ، صرف دید وبازدید معمول شد وتشریفات بازدید که خاتمه یافت  وبرای ملاحظه ساختمان آمدند  ووقتی دیدند که تمام شده است  واز این که، کار به سرعت پایان گرفته است ومرا مورد مرحمت وتشویق قرار دادند!ولی ضمنا فرمودند : من نمی دانستم که عمارت وبه این صورت بیرون خواهدآمد واین عمارت برای زندگی من مناسب نیست !ودستور دادند که  روز بعدو با کمال سرعت ، جلو عمارت را با چوب شبیه نرده وآهن شیروانی ،بپوشان ورنگ سبز روی آن بزن وتا از دید اشخاص ،محفوظ بماند وتا مردم خیال نکنندکه   قصر خورنق ساخته ام !( ماخذ ص 192 خاطرت بهبودی )ونیز به نقل ص 199 خاطراتش ،سادگی بنای اولیه منزل مزبور  ودر این محله  شهرتهران ، طوری بود که لوله آهنی بخاری دفتر وی ودر این محل وطوری بود که به تیرهای چوبی سقف اتاقش، نزدیک بود ولذا در 4بهمن سال 1304 ش هم سقف چوبی اش آتش گرفت ونظامیانش خاموش کردند  ولیکن  اگر در اتاق مجاور وی مقداری اسلحه ومسلسل  وفشنگ وجود داشت واگر سرایدار متوجه نمی شد وحادثه عاقبت خوبی نداشت ولی البته به خیر گذشت !(ماخذ ص 199 کتاب مزبور)  و بعلاوه بهبودی ودر صفحات 241 و242 خاطراتش  می نویسد :رضا شاه در 20 تیر ماه 1304ش "عمارت سا لاریه" را واز فرزند فرمانفرما خرید که در شمال شرقی کاخ مرمرواقع  بود واز هر طرف ،به خیابان مربوط می شد ونیز چند "عمارت کوچک دیگر "نیز متعلق به افرادی بود مجاور سالاریه بودند  را نیزخریداری کردند وهمه را "ضمیمه سالاریه "کردند و"عمارت سالاریه" وقبلا در دوره قاجاریه متعلق به "سعد الملک مافی بود که از ایل مافی می باشد  ولی چونک مقروض شده بودو آنرا به پسر فرمانفرما (سالار لشکر) فروخته بودند   وبعلاوه کتاب بهبودی می اافزاید که : اندرونی عمارت سالاریه خیلی زیبا بود ونمای آنرا واز آجر معمولی ساخته بودند ولی سالنهای بزرگ ویا اتاق خواب تمام آئینه داشت  وبعد از آنکه رضا شاه آنرا واز پسر فرمانفرما خرید  وبعدا "سر در سنگی آن "ودر شمال غربی اش و وبا نقشه استاد جعفر خان ساخته شد که از معماران چیره دست واستیل ساز واهل کاشان بود،واستاد آقا علی حداد ودر کمال زیبایی آنرا ساخت  وکاشی های آنرا واستاد طاهرزاده بهزاد طراحی کرد  واستاد" حسین خاک نگار مقدم" کاشی ساز هم تهیه وتحویل کرد  وحضرت اشرف وبعد از تابستان که در مهر ماه بود وبه شهر تشریف آوردند ودر همین "عمارت سالاریه" منزل کردند ( ماخذ ص 241 و242 خاطرات بهبودی )و بعلاوه سلیمان بهبودی ،در همان ص 242 و243 کتاب خاطراتش  ومطلب دیگری را می نویسد ویا در مورد نظام آبیاری شهری تهران  وتامین آب مشروب منزل رضا شاه در آن دوره تاریخی  ذکر می کند که گویا ی برخی نکات  است  ومثلا فرمانفرما چونکه حاضر نبود که سهم بیشتری واز آب قنات کوثریه خودش را به رضا شاه ومنزل او بفروشد  ولذا رضا شاه هم ودر 22 مهر ماه سال 1304 ش در صدد بر می آید که برای تامین آب مشروب منزل خود وباغات اطراف آن ، واز قنات دیگر تهران استفاده بکند  وبهمین دلیل هم سرهنگ کریم آقا ، (شهر دار تهران) را ودر 22مهر ماه سال 1304 ش دعوت می کند وتا در موضوع نهر آب محوطه مزبور گفتگو بکنند  وبحث وی با شهر دار تهران هم وبه نقل سلیمان بهبودی ودر متن صفحات مزبور به شرح ذیل آمده است :  ورشته ای از قناتهای عشرت آباد واز شمیران به شهر می آمد که حضرت اشرف خریداری کردند  وبرای این قنات جدید، مجرایی از سه راه قلهک تهیه شد که پس از عبور از زمین های داودیه  وبهجت آباد  وبه خیابان کاخ تهران امتداد می یافت  واز غرب وارد کاخ می شد واین کار، مطابق رسم زمان بود که هریک از رجال شهر که در شهر پارک ویا باغ بزرگی داشتند ،  وقنات ملکی هم وبرای شرب آن باغ تهیه می کردند وموضوع مذاکره امیر لشکر سردار منتخب وبا سرهنگ کریم آقا  ( شهردار تهران) هم مربوط به نهر این قنات بود

 وبعلاوه بهبودی در ادامه مطلب ودر مورخ 22 مهر 1304 ش چنین ادامه می دهد : آمد ورفت ومذاکرات ودر اطراف عزل خاندان قاجار زیاد شده بود  وعده ای از روزنامه ها علیه وعده ای برله خاندان قاجار قلمفرسای می کنند  ونیز ادامه می دهد که... از وزارتخانه ها ،دسته دسته می آیند ودر محوطه باغ جلو عمارت ( رضا خان )که در آن تاریخ 1304 ش هنوز نخست وزیر احمد شاه بود ) وسخن رانی ها می کنند  وبیشتر شکایت  ، دسته جات هم از مسافرتهای شاه( احمد شاه) است که دایم در خارج ایران بسر می برد

 وبدنبال این حوادث می باشد  که در اواخر آذر ماه 1304 ش مجلس موسسان تشکیل می شود  وبا اصلاح اصل های 36 و37 و38 متمم قانون اساسی ایران  "خاندان قاجاریه "را از سلطنت عزل کرده  و"خاندان پهلوی "را وبه جای آنان نصب می کنند  وبدنبال این حادثه است که در 4 اردیبهشت سال 1305 ش رضا شاه هم  تاجگذاری کرده ولی برای اینکه ،انواع کاخهای شاهان قاجاریه را واز دست حرمسراهای متعدد آنان  بیرون آورد ویا از دست خدمه  ویا کارمندان قاجار وبا سیاست بگیرد  وتصمیم می گیرد  که نظام ادا ری ودیوانسالاری خود را وبه محوطه درون ارگ سلطنتی قاجار وکاخ گلستان وشمس العماره وعمارت بادگیر وعمارت برلیان وغیره نبرد و اداره حکومت آینده خود را ودر همان عمارت ساده اجری "باغ سالاریه"  ویا جنب خیابان پاستور تهران ،نگه دارد  ولذا طبق متن ص292 و293 کتاب خاطرات بهبودی که به عنوان منشی مخصوص رضا شاه بود  وبه ثبت وضبط برخی از جلسات دربار رضاشاه ودر دوره خاصی از حکومت او  اقدام می کند ویا در ص 292 و293 پرداخته ونیز به نقل :کتاب " شش سال در دربار پهلوی" که فرد دیگری  نوشته ودر اتاق "مخابرات رضا شاه" وبمدت 6سال مستقر بود    ومی نویسد :  شاه بعد از سال 1305 ش "وزارت دربار" خود را ودر همان عمارت سالاریه جنب پاستور دایر کرده ویا در ایام تابستان در کاخ "سعد آباد" تشکیل می دادکه اعضای پرسنل آن ودر صفحات خاص خاطرات بهبودی ذکر شده  است  ودر آن عمارت سالاریه "وزیر دربار" وجود داشت ویا رئیس دفتر مخصوص ویا رئیس تشریفات داخلی ورئیس تشریفات خارجه ویا رئیس محاسبات  دربار  ونیز نایب تشریفات  ویا مسئول رختدارخانه وصندوق خانه  ویا کالسکه چی باشی ومیرآخور  وریاست فراشخانه ویا رئیس خیام خانه ورئیس باغات سلطنتی ویا رئیس کتابخانه  ورئیس پیشخدمتها ویا رئیس اسلحه خانه وآجودان باشی وپیشکار ولیعهد ویا رئیس کابینه دربار  ونیز معاون دفتر مخصوص وغیره داشت که به تبعیت  از دربار شاهان قاجار وشاهان قبلی بود  ویا با ترکیب جدیدی از نظام اداری جدید که با پرسنل نخست وزیری وکابینه او وکار مندانش نیز ترکیب شده بود تا بتواندبعنوان "دربار " کار بکند که اختیارات "وزارت دربار" هم  از اختیارات " نخست وزیر کابینه "بیشتر بود ویا تا سال 1357ش بیشتر بود ولذا برای اداره این نوع از  "دیوانسالاری جدید شاهی" که نیاز به خدمه واتاق بیشتر داشت  دفاتر متعدد کاخ مر مر لازم بود وبعلاوه ترکیب آن نیز با منزل واستراحت گاه زن وبچه های متعدد رضاشاه عجین شده  وضرورت تاسیس وتکمیل عمارت سلطنتی وی را واز سال 1305 وتا سال 1313ش بیشتر نمود ولذا در سال 1313ش ضرورت شکل گیری کاخ مرمر ودر جنب عمارت سالاریه وی تصویب شد وبعلاوه در سال 1315ش وبا آتش سوزی  وسیع انواع منازل وتاسیسات فرمانفرما در این ناحیه سوخت  ویا در خیابان پاستورکه "خان بزرگ تهران" ودر همسایگی رضاخان زندگی می کرد  و به نقل ص 250 خاطرات دوجلدی  فرمانفرما  که فرزندانش انتشار داده اند و در عمارتهای اربابی خودش ودر آن محله پاستور تهران  وحدود 701 خدمه ویا مباشر وحسابدار وکالسکه چی وغیره داشت  وحاضر نبود که اراضی بیشتری وبه رضا شاه بدهد  ویا برای تکمیل کاخ مر مر خودش  ویا جهت توسعه قدرتش بدهد ولی همانطوریکه گفتم  وبا آتش سوزی مزبور که همه املاک وثروتش سوخت وخاکستر شد0 ماخذص 250 خاطرات فرمانفرما ) مجبور شد که اغلب اراضی اطراف خیابان پاستور را وبه قیمت متری 7 ریال وبه رضا شاه بفروشد  وبعلاوه آتش سوزی مزبور به دگرگونی بافت سنتی شهرنشینی محله اطراف خیابان کاخ وپهلوی جنوبی نیز منجر گشت  ویاخیابانکشی های جدید وکوچه کشی های جدید ویاهمسایه های جدید راودر این محله تهران را ،  بوجود آورد ونیز شهرداری تهران  نیز مجبور وبه عمران بیشتر این محله اعیان نشین جدید تهران گشت   وبعلاوه به نقل کتاب "خاطرات وخطرات " مخبرالسلطنه " که مدتی نخست وزیر رضا شاه بود  وبخاطر عمران محله " کاخ نشین رضا شاه ودر محله مزبور ودر "هیات دولت "به دردسر افتاده بود ولذا در ص 389 کتاب خاطرات وخطراتش می نویسد : آسفالت کاری محله خیابان کاخ تهران باعث زحمت دولت وی ودر سال1309ش شده است که شهرداری تهران به عهده گرفته بود   ودر اینص 389 یاداشتهایش می نویسد : بلدیه وطرق مورد اهتمام مخصوص شاه است ودر توسعه محله کاخ ، توجه فوق العاده دارد  ولذا ابنیه جدید وحضور عدیده ای در این ناحیه ( محله اعیان نشین جدید ) تهران ساخته می شود  وسنگلاخی سابق محله مزبور ، امروز مسئله است ( ماخذ ص 389 کتاب خاطرات وخطرات ) و بعلاوه به نقل ص 318 خاطرات سلیمان بهبودی که می نویسد : اولین خیابانی که آسفالت گشت ، وقسمتی از خیابان کاخ بود ، واز ابتدا وتا چهارراه پاستور  که حالا ، در سنگی می گویند ، وآسفالت این قسمت که به نصفه رسیده بود وبنده را احضار فرمودند وگفت : مملکتی که قیر وتمام لوازم آسفالت را دارد ، وخودش آسفالت نکند وبا خارجی قرار داد ببندد وهر طور که شده باید سعی کرد که پختن آسفالت را یاد بگیریم !که اگر لازم شد خودمان آسفالت بکنیم  واز آن پس ، همه روزه مدتی وبا مامورین " شرکت شرق" که مال روسها بود ومشغول آسفالت بودند برخورد می کردم  ویا در ص 319 می نویسد واز آن پس ، بلدیه می خواست که خیابان به خیابان آسفالت شود.

  وبعلاوه بهبودی ودر ص 318 کتابش می نویسد : شاه بعد از کشیدن خیابان پهلوی وبین دو قصر خود  ( یعنی خیابان پهلوی وخیابان کاخ را) چنار کاری کرده بود وگاهی در آن خیابان  وبا شهردار خود وآقا رفیع مشاوردربار وسرلشکر خدایار وبا اسب خود ودر زیر زیر سایه چنارها ی تهران راه می رفت ویا تا کاخ سعد آباد می رفتند   وگاهی ماشین اش را وبه آنجا می بردند ودر برگشت به کاخ مرمر هم وبا ماشین خود برمی گشت ( ماخذ  318 کتاب مزبور )  وبعلاوه عبدالله مستوفی نیز ودر ص 244 کتاب " شرح زندگانی من " و به درختکاری منظم خیابانهای پهلوی ویا کاخ تهران ودر دوره رضا شاه، اشاره می نماید   وهمچنین بهبودی  نیز در ص 320 کتابش می نویسد که :  وآسفالت شدن خیابان کاخ باعث گران شدن قیمت آن شد که اسبها در سنگفرش آن زمین نمی خوردند  وبعلاوه سلیمان بهبودی در ص 321 خاطراتش می نویسدکه  : قبل از ترقی زمین در تهران  ومخصوصا در اطراف خیابان کاخ  وشاه قطعه زمینی راو بیکی از مستخدمین خود وبنام حسن سیاه داده بود که  که پاصد متر بود  ودر خیابان مزبور ارزش بالائی یافته بود! ونیز به نقل منابع دیگر تاریخی  هم رضا شاه در اطراف خیابان کاخ تهران وزمینهای زیادی را به رجال درباری داد ویا به سران ارتش وخویشاوندان خود دادکه این محله را "اعیان نشین جدید" نمود  ویکی از آنها منزل چراغعی خان امیر اکرم وبرادر ناتنی شاه می باشد  که لله ولیعهد بود و نیز چهار راه امیر اکرم وی ودر خیابان پهلوی جنوبی مشهور است ویابه نقل ص 27 کتاب مزبور که می نویسد : ملکه توران قطعه زمینی ومجاور چهار راه فعلی پهلوی خریداری وساختمان شد ( ماخذ ص 27 خاطرات بهبودی ) ویا در ص 12 می نویسد  رضا شاه خانه ای را ودر خیابان پهلوی به سرهنگ بوذر جمهری داد   وبعلاوه  به نقل ص 315  کتاب مزبور _در شرقی کاخ مرمرنیز  به خیابان پهلوی باز می شد ونیز دربی هم ودر تقاطع چهار رراه خیابان سپه – پهلوی داشت  ونیزلازم به یادآوری است که در روبروی آن در ب شرقی کاخ مرمر نیز "شعبه درباری  شهربانی تهران "قرار داشت که امنیت چهارطرف کاخ وی با آ نها بود وبعلاوه  بیمارستان اختصاصی وبرای "خانواده  دربار "داشتند که در این خیابان واقع بود ونیز در ص 323 می نویسد که: در محوطه کاخ مرمر  ، کاجستانی از  درخت بود( ماخذ ص323)    وبعلاوه بهبودی در ص 322 کتاب خاطراتش  واز نحوه کارش در دفتر  کاخ مر مر یاد می کند ویا در برخی از صفحاتش واز جلسه های   هیات دولت در کاخ مر مر یاد می کند  ومثلا از جلسه هیات دولت محمد علی فروغی ودر این کاخ مر مر بحث می کند  ( ماخذ ص 397 )    ونیز وی در ص 323 خاطراتش می نویسد که : والا حضرت ولیعهد  ، دوره دبستان را ودر کلاس مخصوصی که در محوطه کاخ مرمر واقع بود طی می کردند  ویا محل کلاس عمارت دوطبقه بود که اتاقهای متعددی  داشت  ونزدیک این عمارت هم اتاقی بود که آنرا برای استراحت خود اختصاص داده بودم   وپس از صرف غذا ودوباره به اتاق کار خودم و در کاخ مرمر برمی گشتم   ونیز بهبودی ودر ص 336 خاطراتش می نویسد : عمارت محل کار اعلیحضرت همایونی هم ( رضا شاه ) جنب خیابان کاخ ، وجبهه شرقی بود که چند پنجره هم از آبدارخانه به خیابان باز می شد ویا در جهت غرب ،خانه ای بود که مدرسه تربیت در اجاره داشت وبعدا آن مدرسه را تعطیل کردند (ٌماخذ ص336)   ونیز در ص 339 ودر داخل کاخ، واز صندوق خانه  جواهرات سلطنتی یاد می کند که بعدا به خزانه بانک داده می شود.وبعلاوه  در ص 354 می نویسد که : سه طرف کاخ مر مر را وبرای توسعه اش واز فرزندان فرمانفرما ویااز  نظام السلطنه خریدند ویا قسمتی را هم از خانه های "استاد علیمحمد معمارباشی" خریدند وتا والا حضرتها واز محوطه کاخ مر مر برون آمده ودر محوطه مزبور وبرای خود "کاخ اختصاصی" بسازند ویا در ص 355 خاطراتش اضافه می کند که : والا حضرت ولیعهد ویا شاهدخت اشرف پهلوی ویا شاهدخت شمس پهلوی ودر خارج کاخ مر مر  وبه فکر وسلیقه خود عمارت بسازند ( ماخذ ص355 خاطرات بهبودی )  وگویا به نقل ص 355 این ماخذ نظام السلطنه و در شمال غربی میدان درب سنگی  کاخ مرمر عمارت دیگری داشت که آنرا هم خریده وضمیمه کاخ مرمر کرده بودند   وبعلاوه  به نقل ص 356 کتاب بهبودی که می نویسد :

                                           وبعد ها والا حضرت شاهدخت شمس وبه سلیقه خود عمارتی ساختند که مایل بودند گلکاری وتزئینات باغ هم خیلی  مجلل وزیبا باشد وحتی گلها واغلب وسایل تزئینات را که در ایران نیست واز خارج وارد بکنند  وشاه هم قبول کرد وبعلاوه ایشان طرح ونقشه مهندسان ومعماران ایرانی را نپسندید واز آقای "آندره گدار فرانسوی "خواست که برای آن نقشه تهیه بکند  وبعلاوه  ص 354 و355 خاطرات بهبودی که می نویسد : اعلیحضرت همایونی وپس از معامله به بنده فرمودند هر وقت عمارت نظام السلطنه را تحویل گرفتید واطلاع دهید که من هم ببینم !وسپس بهبودی اضافه می کند که شاه پس از ملاحظه تمام باغ  فرمودند که مهندس ویا معمار بیاورید  واین باغ را واز وسط دوقسمت نمائید  ویک قسمت را وبرای والا حضرت شمس وقسمت دیگر راهم  برای ولیعهد بدهید ( ماخذ 354 و355 خاطرات بهبودی )  وبعلاوه  سلیمان بهبودی ودر ص 368 کتابش می نویسد که شروع ساختمان جدید "کاخ مر مر " در سال 1313 شمسی شروع گشت  ودر سال 1316 ش تکمیل شد

 ونیز بهبودی در سابقه تاریخی ساخت کاخ مرمر چنین می نویسد که :   قبل از" ساختمان کاخ مرمر " ودر همین محل وعمارت دیگری از " کاخ مرمر کوچکتر " وجود داشت ولی با همین نقشه بود که بجای گنبد واز چوب  وشیشه سقفی وبرای  " روشنایی سر سرا"  استفاده شده بود  وسابقا به " کلاه فرنگی " معروف بود وعمارت بسیار زیبایی بود که مرحوم سعدالملک مافی ساخته بود وبعد سالار لشکر که فرزند فرمانفرماست واز سعالملک خریداری کرد وبعد هم ودر اواخر سال 1304 ش  که اعلیحضرت همایونی خریداری کردند وفرشها وقالیها ی بی اندازه نفیس وتابلو های عالی داشت  ومخصوصا در سرسرا ،عکسها ومناظر زیادی از شهرستانها بود که جلوه خاصی داشت  وبعدا ساخت وساز کاخ مر مر اصلی ودر سال 1313ش شروع شدکه به نقل ص 354 کتابش  وبعد از اتمام محوطه مزبور  وفضای کاخ مر مر که پس از خریدن کلیه خانه های اطراف شکل گرفت  ونیز بهبودی ودر ص 365 خاطراتش می افزاید ک در موقع "ساختمان کاخ مرمر" ، کلیه پرده ها از زریهایی به رنگهای مختلف بود  ویا مبلها از مخملهای زردار ولی ساده تهیه شده بود  که واقعا بسیار زیبابود  وکاخ با داشتن پرده زری ومبل مخمل ایران بسیار مجلل شده بود ( ماخذ ص365) ونیز بهبودی در ص 365 ادامه می دهدکه  : پس از آ نکه "کاخ مرمر " نزدیک به اتمام بود دستور فرمودند دفتر کارشان را که اضلاع آن به طول 8 وعرض 6متر بود وحتی سقف اتاق ومبلها ومیز تحریر وپشت وروی درها وچوب پرده ها از" خاتم " بسیار عالی تهیه گشت  که بخاطر آن مجبور شدیم " دوخانه " از خانه های مجاور ونزدیک کاخ راو بصورت " کارگاه ومدرسه خاتم " در آ وریم  که اغلب روزها وتا نزدیکی شب ، 150 نفر خاتم کار از شیراز واصفهان ودر ان گارگاه جمع شده بودند وتعدادی هم شاگرد داشتند که زیر نظر سه استادکار شیرازی بودند  وبرای " منبت کاری ویامشبک کاری " هم فقط دونفر  منبت کار در تهران بود  وبعدا عده ای از گلپایگان ورضائیه وبرای در های قصر سنگی وکاخ مر مر به تهران آورده شدند  ونیز " استاد سید علی " و استاد نوروز " " در ساختن مجسمه ها  وگلهای روی درها هنر نمایی کردند ونیز " آقای مختاری "از گلپایگان  ، "شبک بندی روی آئینه " ویا " اطراف ارسیها" راو به عهده گرفتند  ونیز شاه علاقه داشت که رنگ گنبد سقف  کاخ وبه رنگ " کرم " باشد که مدل سقف گنبد شیخ لطفالله در اصفهان باشد  که  " آقای ایزدی " آنرا وبه عهده گرفت  ونیز " تذهیب دیوارهای گنبد " را و" طاهر زاده بهزاد " به عهده گرفتند  ( ماخذ ص 366 )  ونیز در ص 367 کتابش از "اتاقهای کار  "و " اتاق خواب "  ویا" پذیرایی " ومهمانخانه " کاخ مر مر  یاد می کند ونیز از "عمارت شاهپور عبدالرضا" یاد می کند وبعلاوه  در همان ص اضافه می کند که هر روز شاه ، وحدود دو بعداز ظهر ،از کاخ مرمر خارج می شد  وقریب یکساعت به حسابداری می رفت  وبعلاوه  برخی از وقت های خود راهم  به پیاده روی در محوطه کاخ مرمر می پرداخت ونیز به نقل ص 370 خاطراتش ، گاهی هم سرکشی به ساختمانها ودرختکاری خیابان پاستور ویا خیابان کاخ اقدام می کرد     ونیز در ص 382 کتابش می نویسد :ه در وپنجره کاخ منبت کاری بود واز دونفر استاد منبت کاراستفاده شده بود  وبعلاوه در ص 383 از "دفتر کار خاتم کاری شده" شاه بحث می کند که به نقل " نشریه اطلاعات - هفتم _ذر 1323ش " ژنرال دوگل فرانسوی ودر تالار آئینه کاخ مرمر با پهلوی دوم دیدار کرده است وبعلاوه  برخی از شاهان ویا رئیس جمهورهاهم  ودر سالهای 1334 الی 1336ش  با پهلوی دوم ودر این کاخ ملاقات کرده اند ولی بدلیل قرار گرفتن اش ودر وسط شهر ویاناامنی تردد مقامات خارجی  وبویژه با ترور شاه ودر سال 1343 کاخ مر مر دیگر  ترجیح دادند که هزینه اضافی  کرده ومحل کاخ وملاقاتهای خود راعوض بکنند ویا  به نقاط کم جمعیت "کاخ نیاوران ویا کاخ سعد آباد "ببرند  وبعلاوه  رجال درباری وارتشیان نیز ومنازل خود را وبه نقاط ییلاقی تهران بردند ویا به محله های شمیرانات بردند ولذا "بافت شهرنشینی محله کاخ تهران "شروع به دگر گونی نمود

 وبعلاوه به نقل ص 83 کتاب " آن سوی دیوار کاخ سلطنتی " آقای خسرو معتضد که می نویسد : ، رضا شاه از سال 1316 ش وبه بعد در کاخ مرمر زندگی می کرد ونیز به نقل  ص 84 کتاب آ قای معتضد که نوشته است  : نمای خارجی کاخ مرمر اوز بهترین مرمر های معادن ایران تهیه شده بود و آقای سرهنگ ادیب السلطنه رادسر ومدتی مامور یزد بود که سنگهای استخراج شده آن ناحیه را به تهران بفرستد  وروی  ورودی آن نقش "والرین امپراطور روم" نشان داده می شود که به پای اسب شاهپور ساسانی افتاده است  ونیز راه پله های آن کاخ نیز از سنگ مرمر می باشد  وشکل   گنبد کاخ مرمر  نیز نظیر گنبد شیخ لطف الله است که در دوره استانداری رضا افشار   در اصفهان وسکنه این  شهر ساخته اند وبعلاوه  به نقل ص 55 کتاب آقای خسرومعتضد و در راهروهای  این کاخ تابلوهای  نقاشی بود که هوفمان نقاش آلمانی ترسیم کرده بود  که عمارات تخت جمشید وقصر آپادانا  وعمارت صد ستون خشایار شاه  دیده می شود وبعلاوه  لوحه هایی از دوره ساسانی در آن است  ونیز می افزاید که در قسمت جنوبی ساختمان " تالار بزرگ " ائینه " قرار دارد  ویا در ص86 می افزاید که در این کاخ بهترین فرشهای کرمان ویا چهل چراغ  وتابلوی نفیس نقاشی وجود دارد  ومثلا قیافه حکیمهای قدیمی وبا عمامه وعینک  ویا شیخ شیپور  ونیز در محوطه داخل ساختمان  هم اتاق ناهار خوری وجود دارد  ویا تالار بزرگ گچ بری شده  ونیز تذهیب کاری آنرا شاگردان مدرسه صنعتی تهران انجام داده بودند   ویا برخی مینیاتورها ونظیر عروسی خسرو  ویا شکار بهرام  وغیره را داشت  ویا تابلوی قیمتی "معشوقه فرعون "در آن بود ویا مجسمه های مرمر خوشتاریا بود   ونیز اتاق خواب شاه ویا دست شویی ویا حمام وتوالت فرنگی ویا ایرانی  ودرمحوطه  آن کاخ مرمر وجود داشت .       

بلدیه تهران در دوره رضا شاه پهلوی  از دکتر محمد خالقی مقدم _ جامعه شناس شهری (بخش دوم)

بلدیه تهران در دوره رضا شاه پهلوی

از دکتر محمد خالقی مقدم _ جامعه شناس شهری

 (بخش دوم)

 بلدیه ایران ، گرچه منشاء پیدایش اش به عصر ناصر الدین شاه قاجار ، بر می گردد ولی تحولات مهم اداری وتشکیلاتی خودش را ،تنها در دوره رضا شاه پهلوی گذرانیده است  واز این رو ، بلدیه شهرهای ایران هم از بلدیه تهران " الگو گیری اداری " کرده وبهمین دلیل ،شناخت عمیق آن بلدیه تهران وبرای هر ایرانی ، ضروری است ، ولیکن امروزه اسناد وتحقیقات بسیار اندکی وراجع به بلدیه تهران وجود دارد،ویا در تاریخ نویسی ایرانیان وجود دارد  ، وعلت آن هم بد بینی عمیقی می باشد که نسبت به رضا شاه وعصر او ودر میان نویسندگان ویا روشنفکران ایرانی می باشد ویا حتی درمیان دانشگاههای ایران وجود دارد وباعث شده است که حتی " تاریخ اداری "  ویا"تاریخ شهرسازی"  و" تاریخ فنی ومهندسی " این دوران ایران هم به فراموشی سپرده شوند  ولذااین نوع از نقصان علمی  نیز ،نه تنها در تحقیقات دانشگاهی  وکتب درسی معاصر ما وجود دارد  وحتی در میان نویسندگان چپ ویا راست ایرانی هم بوجود آمده ویا حتی در آثار نویسندگان داخلی ویانویسندگان خارج از ایران  بوجود آمده  وباعث شده است که از حدود 70 الی 80 اثرتاریخی  مهم که در مورد " تاریخ عصر رضا شاه "  می باشد  ویادر محافل مختلف تدوین شده است  وهمگی صرفا از بعد سیاسی موافق ویا مخالف صرف به اووعصرش نگریسته شوند  و"سایر مسایل اجتماعی عصر او" به فراموشی سپرده شوند  ولذا "ابعاد اداری " ویاحتی "شهرسازی ویا تحولات اجتماعی "این دوران ایران  ندیده گرفته شود  وبهمین دلیل  هم اسناد مهمی مربوط به "بلدیه تهران " ودر همه این نوع از 70 الی 80 اثر تالیفی متعلق به " عصر رضا شاه " دیده نمی شود  وحتی متفکران غربی ویااساتید دانشگاههای غربی هم ودر مورد این نوع از مسایل ایران هم، ساکت هستند  ونظیرکتاب  " رضا شاه وشکل گیری ایران نوین " تالیف استفان کرونین می باشد  ویا کتاب " رضا شاه "تالیف ساتن الول " است ویا کتاب پیتر آوری است ویاکتاب " رضا شاه وبریتانیا " است که مدعی  است از اسناد وزارت خارجه آمریکامی باشد  وتوسط دکتر محمد قلی مجد  واز دانشگاه پنسیلوانیا تدوین شده است  ویا کتاب " فروپاشی قاجاریه وبرآمدن پهلوی " تالیف غلامحسن میرزا صالح  است که صرفا اسناد سیاسی روزانه این دوران سالهای 1300 الی 1305ش را بررسی می کند  ویا کتاب دیگری وبنام " رضا شاه واز تولد تا سلطنت " تالیف سید رضا نیازمنداست که صرفا وقایع نگاری سیاسی روزانه 5 سال حکومت وی راکرده ویا در بر می گیرد  وحتی کتاب دو جلدی " ظهور وسقوط سلطنت پهلوی " هم ویا حتی کتاب " عبور از پهلوی " ویا کتاب  دوجلدی "خاندان پهلوی وبه روایت اسناد " آقای فرهاد رستمی " خاموش است که تدوین کرده است ویادر این مورد ساکت می باشند ویا حتی کتاب " اوضاع اجتماعی ایران در دوران رضا شاه" آقای محمد صالح کسرایی ویا کتابهای دیگری که آقایان سیروس غنی تالیف کرده ویا آقای طلوعی ویا خواجه نوری ویا ابراهیم صفایی ویا کاوه بیات که مربوط به عصر اوست ویاکتابهای آقای خسرو معتضد  ویا قاضی شکیب  ویاسردار آبادی  ویا تورج اتابکی  ویاعلی مصری ویاکتابهای دکتر باقر عاقلی ویام زاوش  ویاطاهر احمدی  ویاآقایان آهنگران  ومرتضی جعفری  وعلی بصری  وپسیانی وغیره که در  مورد مسایل عصر او تدوین کرده اند وحتی در میان آثار مولفین دربار او هم اطلاعات کمی وجود دارد  که برخی خاطرات خوبی از دربار رضا شاه درج کرده اند ونظیر کتاب " شش سال در دربار پهلوی "ویا کتاب خاطرات شوشتری که " خفیه نویس دربار پهلوی بود ویا "کتاب  خاطرات رفیع الملک "  وغیره که در این مورد ساکت هستند  ولذا کسب اطلاعات ودر مورد " سیستم بلدیه عصر رضا شاه "  ودر متون این دوره تاریخی واین نوع ازکتابها ی فراوان عصر وی ممکن نیست   وتنها اسناد خام  ویاپراکنده واز این دوران تاریخی ودر مورد مسایل مزبور وجود داردکه در آرشیو کتابخانه مجلس ویا در آرشیو کتابخانه ملی می باشد  که از اسناد وزارت داخله عصر رضا شاهی ویا بلدیه آن عصر است که  به این نوع از کتابخانه ها داده اند  وتنهادر سالهای اخیر وبرخی از افراد ،اهتمام کرده وبرخی از اسناد خام اداری این دوره رضاشاهی را واز قفسه اسناد خطی کتابخانه ملی  بیرون آورده وچاپ کره اند ویا ازآرشیو های خانوادگی بیرون آورده وتایپ نموده اند  وبصورت "مجموعه اوراق یادداشتهای روزانه افرادباسواد آن عصر" ویا بصورت "مجموعه اوراق اداری پراکنده آن عصر " نشر سند "داده اند که برخی از "این مجموعه اسناد" هم در چاپخانه وزارت ارشاد  اخیرا چاپ شده ویابرخی دیگرهم وبه اهتمام برخی از ناشران اندیشه ورزویاآینده نگر       بوده که اخیرا چاپ شده و می توان از لابلای جستجوگری آن نوع از اسنادمربوطه ومدارک پراکنده ویا اسناد متفرقه ایران ،وبه حقایق اداری عصر وی پی برد ویابه سیستم شهرسازی ویژه این دوران  تاریخی ایران ،پی برد!وچونکه که ماها ،در آن روزگار نبودیم ویازندگی نمی کردیم !!ولذاصرفا از روی "اسناد معتبرومستند" آن دوران  تاریخی ،می توان که حقایق تهران آن عصر را درک نمود! ویا به کنه واقعی حوادثش پی برد ؟  ویابه چگونگی نظام شهر تهران آن روزگار  پی برد! وفهرست این نوع از اسناد ویامدارک موجود از این دوران تاریخ ایران هم،وبه شرح ذیل می باشند  :

  1. جزوه ایجاد بلدیه – نسخه خطی – کتابخانه ملی ایران – شماره 4990 – سال1319
  2. نسخه های خطی  دیگر اسناد ومکاتبات بلدیه های ایران و موجود در آرشیو سازمان اسناد وکتابخانه ملی ایران  واز اسناد وزارت داخله آن عصر  ونظیر سند شماره 290004281وغیره
  3. مجموعه دوجلدی اسناد چاپ شده از " اسنادانجمن های بلدی وتجار واصناف ایران ودر فاصله سالهای 1300ش الی 1320 ش " واین مجموعه اسناد ونامه های اداری بلدیه های ایران ودر آن دوران تاریخی  ودر دوره ریاست جمهوری آقای دکتر محمد خاتمی ودر سال 1380 ش  وتوسط چاپخانه وزارت ارشاد چاپ وتکثیر شدند ولازم به یاد آوری است که وی قبلاریاست سازمان اسناد وکتابخانه ملی ایران را بعهده داشت وبا حمایت وی ،این دومجموعه اسنادخطی کتابخانه ملی و توسط معاونت خدمات مدیریت واطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور مزبور چاپ وتکثیر شده اند وتحقیق ویا تجزیه وتحلیلی ندارند وصرفا اسنادخام  ومکاتبات پراکنده اداری 38 شهر وبلدیه مختلف آن عصرودوره رضا شاهی  می باشندکه چاپ شده اند ولی در متون آن نامه های اداری  عصر مربوطه ،مسایل مبتلابه بلدیه های آن دوران تاریخی دیده می شوند  ولذانگاهی عمیق وموشکافانه وبه اسناد آن عصر " سیستم بلدیه عصر رضا شاهی را وبرای ماها شفاف سازی می کنند که در مقاله ذیل ام به آن نکات تاریخی اشاره خواهم کرد:
  4. چهارمی چاپ "اسناد یادداشتهای روزانه" آقای محمد علی فروغی است که چند دوره نخست وزیر دوره رضا شاه بود وآشنایی کامل با مسایل کابینه داشت  ویاوزیرعضو کابینه های مختلف دولت رضا شاه بوده ولذااشراف کاملی به مسایل آن عصرداشته ویابه مسایل بلدیه های ایرانی  آن عصرداشته ویابدلیل پست سازمانی خود داردکه مختصرش را ذکر کرده  واسناد مزبور هم وبه اهتمام  وهمت آقایان افشین وفایی وپژمان فیروز بخت ودر سال 1396 چاپ شده اند  که "خاطرات روزانه وی "برای هر روز آن عصراست  و یا در طول بیست سال مداوم ولی بطور خلاصه بوده ولذا برای یادداشت  برداری هر روزه خود ، تنها یکی ودو خط ویا سطر باقی میگذارد  ولی علی رغم خلاصه بودنش وبه نوبه خود رهگشامی باشد  ومی تواند برخی  از مسایل آن عصر را روشن بسازد  ومثلا در "یاداشت های روز سه شنبه و22مهر   1314 ش که وی نخست وزیر بوده می نویسد و تنها دو سطر می باشد   ودر این یادداشت روزانه وی   ویاخلاصه گونه ایام نخست وزیر یش ،وی ودرص 439 اسناد روزانه اش می نویسد که : کفیل بلدیه تهران ووزیر داخله به ملاقات او ودر دفتر نخست وزیری  وی می آیند  وبدون آنکه توضیح اضافی بدهد که نام کفیل بلدیه تهران ودر آن تاریخ چه بوده؟ ویا موضوع بحث اداری اشان  چه بوده ؟ویا گفتگوی آنها ودر روز 22مهر 1314ش  چه بوده ؟  ولی خلاصه همه مسایل آن روز ، وتنها دو سطر نوشته شده  ولذادر صفحات 305 و365 و409 و413 و426 و436 و447 و552 و792 " یادداشتهای روزانه اش که مربوط به سالهای مختلف می باشد و باز به " بلدیه تهران " اشاره دارد  ولی تنها از نهار خوردن وپذیرایی شدنش در "مهمانخانه بلدیه تهران " ویا در "کافه بلدیه تهران" یاد کرده است که بلدیه تهران ودر آن روزگار در شهرتهران ساخته بود.
  5. سند پنجم _ اسناد وخاطرات حاج مهدیقلی هدایت ( مخبر السلطنه ) است که نخست وزیر دیگر عصر رضا شاه می باشد واز مسایل آن عصر مطلع است ویادر یاداشت های روزانه اش  وبه برخی از مسایل اداری آن عصر خودش اشاره می کند که درخاطرات روزانه اش  دارد وبنام کتاب " خاطرات وخطرات " چاپ شده ولی در مورد بلدیه تهران تنها چند سطر ذکر نموده است ولی در مورد بقیه مسایل بلدیه عصر خودش سکوت کرده است وتنها یکی از آن نکات ودر ص 389 خاطرات مخبرالسلطنه آمده است که در آن یاداشت روزانه اش  می نویسد ویادر 4 بهمن سال 1309ش وبعد از معرفی اعضای کابینه خود ودر یادداشت روز مزبور وبرنامه دولت خود راودر مورد بلدیه تهران روشن می کند ویادر ص 389 خاطراتش می نویسد :

بلدیه وطرق مورداهتمام مخصوص دولت اوست  ویا در مورد توسعه محله کاخ تهران وتوسط بلدیه تهران  می نویسد (و مثلا درموردعمران خیابان کاخ کنونی تهران که کاخ مرمر رضا شاه است  ودر آن محله تهران ساخته شده بود) می نویسد که : توجه فوق العاده را می طلبد وزیرا ابنیه جدید وقصور عدیده ای در آن ناحیه تهران ساخته شده اند  ومشکل سنگلاخی که کوچه های اطرافش وبه آن دچار هستند وبایدتوسط بلدیه تهران حل بشود ( ماخذ ص 389 خاطرات وخطرات مخبرالسلطنه) ویا یک سطر دیگر هم ودر ص 393 کتابش ،ذکر میکند که در آن صفحه واز : پذیرایی وتجلیل از ملک فیصل پادشاه عراق ودر " عمارت بلدیه تهران " یاد می کند

6-ماخذ ششم – اسناد خاطرات سلیمان بهبودی – می باشد  که شخصی آگاه ونویسنده در دوره رضا شاه بوده  وبخاطر سوادخوبش و بعنوان منشی وپیشکارمخصوص رضا شاه انتخاب شده بود ویادر طول 20 سال انتخاب شده بود ولذاخاطرات دربار رضا شاه را ودر طول همان ایام مکتوب میکرد  که اسناد خاطرات وی نیز ودر سال1372 ش وتوسط آقای غلامحسین میرزا صالح ، چاپ ویاپخش عمومی شده است  ویاداشتهای خوبی ،از عصر مزبور دارد وگرچه در مورد اقدامات عمرانی چند شهر دار عصر رضاشاه مکتوبات مفصلی ندارد ولی در مورد برخی  از کارهای عمرانی وخیابانکشی ها کریم آقا بوذرجمهری که شهردار عصر رضا شاه می باشدمطالبی را نوشته ویا به برخی از نکات  وی اشاره داردکه در کتابهای دیگر آن عصر وجود ندارند.

7-هفتمین سند  هم مربوط به " اسنادشرح زندگانی من " عبدالله مستوفی  است  که کارمند باسوادوزارت مالیه عصر رضا شاهی بودند  که بخاطر شغل اداری اش ، اشراف کاملی ویاشناخت  لازم به مسایل مالی  عصر خوددارد  ویا به ساخت وسازهای تهران عصر رضا شاه دارد ولذا برخی از مسایل آن دوران خودش را وبعنوان تجربه های عصر خودش راداردویادر جلد سوم کتاب "شرح زندگانی من " آورده است که نکات خوب ویا مفیدی وراجع به چگونگی " بلدیه تهران " داردویادر جلد سوم کتابش وجود دارد  ومثلا ص 225 کتابش عنوانی وبنام " بلدیه ویا شهرداری قدیم وجدید تهران " دارد  ویا در ص 240کتابش " واز کارهای سید ضیاء الدین در بلدیه تهران " یاد می کند ویا در همان ص 240 " به نقش شهرداری تهران ودر زمان رضا شاه " اشاره دارد  ویا در ص 241 کتابش وبه " ایجاد خیابانهای جدید وتوسیع خیابانهای قدیمی تهران  " ودر دوره مزبور می پردازد  ویا در ص 242 کتابش وبه " چگونگی سنگ فرش ویا آسفالت ریزی خیابانهای تهران " می پردازد  ویا در ادامه همان صفحه 242 به احداث ساختمانهای خصوصی وعمومی جدید تهران ودر عصر بلدیه مزبور می پردازد!  ویا اسلوب کوچه کشی وخیابانکشی های   بلدیه تهران راشرح می دهد که پدیده نوینی نسبت به شهر سازی دوره قاجاریه بودند  ویا نسبت به عصرهای قدیمی ایران نشان می دهدویا در ص 243 و244 کتابش وبه خصوصیات فضای سبز ودرختکاری شهری عصر رضا شاه می پردازد که پدیده نوینی در درخت کاری شهری بوده ودر فضای سبز شهرهای قدیمی ایران دیده نمی شود  ومثلا در ص 244 می نویسد در خیابان پهلوی وبفاصله هر دومتریک درخت چنارکاشته شده وبعلاوه در بین هر دو چنار  نیز یک بوته گل سرخ هم کاشتند ومی نویسد که این نوع درختکاریها وبه خیابانهای خارج شهر هم رسید  ویامی نویسد که پای درختهای مزبور و نهری به عمق یک ونیم متر گود برداری شدندویامی نویسد  درزمین های بایر و شرق این خیابان استخر بزرگی را درست کرده بودند وآب  آنرا به کانال آبرسانی زیر درختان مزبورمی انداختند که در مسیر بزرگترین ودرازترین خیابان ایران جاری بشود ویادر برخی از صفحاتش اشاره دارد که براثر مساعی بلدیه تهران بود  وبه نکته ای اشاره دارد که نقطه عطف فضای سبز شهرهای ایرانی است که شهرداران معاصر به ارث فرهنگی برده اند  ونکته ای که در متن کتابش وجود ندارد آنست که درج نشده ولی اینجانب شفاها می گویم آنست که در شهر سازی ویافضای سبزسازی شهری عصر رضا شاه ، باغبانهای باتجربه ای ودرامر فضای سبز سازی تهران ،مشاور ه لازم به وی می دادند  وحسن عملکرد رضا شاه هم در آن بود که در زیبا سازی تهران ویا درفضای سبززیبای  تهران وبه تذکرات آنها ونکات تذکری آنها گوش موافق می داد ونظیر شهرداران معاصر نبود که مشاوران نادان ویابیسوادو در اداره شهرها انتخاب     بکنندومشکلات شهر سازی ببار آورند  ولذا این باغبانهای باتجربه ایرانی هم و به رضا شا ه گفته بودندکه  کاشت درخت چنار ومخصوصا دربستر خاک تهران وبهترین عملکرد راو به فضای سبزی تهران می دهد   ورضا شاه هم به توصیه های آنان مو به موعمل کرد که در سرتاسر خیابان طولانی پهلوی تهران عصر خودش چنار کاشت ( ویادر ولی عصر کنونی وخیابان کاخ تهران  ) درختان بلند چنار ویاکج گونه کاشت وزیرا این باغبانهای باتجربه ایرانی وبه وی یاد داده بودند  که چونکه درخت چنار ،ریشه های عمیق در خاک می دواند ولذا کج کاشتن آنهاهم  در خیابانها و    باعث نمی شود که تنه درخت بیفتد  وبلکه در اطراف آن خیابان نباید برجهای بلند باشد که زیر سازی بتونی قوی بطلبد ودر آنصورت مثل تونل سبز سایه بان خنک انداخته وبر سر رهگذران تهرانی واز هوای گرم تابستانی تهران می اندازد وبعلاوه ریشه های عمیق آن درخت نیز زود ریشه های طولانی دوانده وسرتاسر آب ورطوبت درون خاک را کاملابخود جذب کرده وبزرگ می شود  وبعلاوه برگهای پهن اش نیز ونسبت به سایر درختان شهری پهنتر می باشد  وجلوی تابش آفتاب  گرم تابستانی را کاملا می گیرد  وبعلاوه بلندی درختانش نیز زیبایی شهر سازی تهران را زیادتر  می کند ویا نسبت به شهرهای دیگر اروپایی وشهر تهران را یک شهر زیبا می سازد که متمایز باشد  وبعلاوه می تواند "الگوی فضای سبز شهرهای "دیگر ایرانی هم بگردد که تنها "شهرداران خوانسار ومحلات وشهریار "واز این الگوی فضای سبز تهران "تبعیت شهر سازی کردندکه این شهر ها را هم زیبا کرده است   وبعلاوه بلدیه عصر رضا شاه  درخانه سازی شهری هم ابتکار عمل خاص دارد که عبدالله مستوفی به آن نکته شهر سازی عصر وی نیز اشاره کرده است ودر کتابش تذکر تاریخی می دهد که چگونه خانه سازی   کاه گلی وغیر مستحکم عصر قدیم ایران چگونه از بین رفت  وامروزه دستورات استحکام بخشی نظام مهندسی ساختمانها ی شهری وارث فرهنگی این  نوع عصر است !و وعبدالله مستوفی در کتابش تذکر می دهد که حتی در محلات فقیر نشین تهران ونظیر محله قنات آباد وغیره  هم مردم  تهران ،مجبور بودند که برای ساخت وساز جدید خانه شهری خود ،از آجر کاری محکم وگچکاری وغیره استفاده بکنند که در زلزله ویاسیل شهری آسیب چندانی نبینند که در شهرسازیهای قدیمی ایرانیان وشهرهای مختلفش وچنین "اهتمام دولتی "  دیده نمی شود ولذاآنرا ازمختصات خاص " بلدیه تهران " می داند که سایر شهرها ی ایرانی " الگوگیری فرهنگی از روشهای " بلدیه تهران " کردند  ولذادر برخی دیگر از صفحاتش ،می نویسد که بعد از تخریب ساختمانهای کهنه وفرسوده یک محله تهران که می خواستند ،خیابان در آن "بافت شهری فرسوده" بکشند  و"اهتمام دولتی "می شد که دیوار کشی جدید منزلهای جدید دو همسایه وعقب وجلو ونسبت به همدیگر نباشند  که جلوه گری خیابان مزبور راو "بد نما سازی" بکنند  واز دستاوردهای بلدیه تهران عصر رضا شاهی می باشد که "پایه های اولیه نظام مهندسی کنونی شهرها را"  بوجود می آورد که در "اعصار قدیمی شهرهای ایرانی"  نبود  وو یژگی دیگرشهر سازی بلدیه تهران آن عصر هم دیگری اش آنست  که قبرستانهای متعددمحلات شهری ایران  راجمع آوری نمود  که اهالی هر محله شهری یک قبرستان خاص وویژه به خود راداشته باشند ولذابا تاسیس "دایره دفن وکفن وقبرستان بلدیه "ودر زیر نظر یکی از ادارات بلدیه تهران عصر مزبور  ویابا ممنوعیت غسل اموات ودر خانه های شخصی افراد وبدلیل رعایت امور صحی بلدیه تهران و تحول دیگراجتماعی و در "یکدست شدن وواحد سازی  قبرستانهای شهری "تهران بوجود آورد ویادر عصر مزبور بوجودآمد وعبدالله مستوفی هم ودر ص 248 کتابش وبه واحد شدن قبرستان شهری تهران  وبرانداخته شدن قبرستانهای محلات مختلف شهر ودر عصر رضا شاه اشاره دارد که از ابتکارات بلدیه تهران می باشد  واز نکات مهمی است که مستوفی به آن ویژگیهای خاص بلدیه تهران توجه علمی می کند که تابحال شهرسازان معاصر آنرا ندانسته اند  وهر چند خیلی ها این نوع ازخصوصیات جدید اداری –شهری وی را بر نمی تافتندومخالف این  نوع ازشیوه های رضاشاه بودند ولی بالاخره وناچارا در شهرهای ایرانی بعدی و نهادینه سازی بعدی شدند  ویا در ص 582 کتابش عبدالله مستوفی به " نکات دیگر اقدامات خاص بلدیه عصر رضا شاه "می پردازد  ورویهم رفته توضیحات خوبی واز مشخصات  بلدیه عصر رضا شاه ودر این چند صفحه خاطراتش می دهد که در اسناد دیگر تواریخ مربوط به عصر رضا شاه دیده نمی شود که نویسندگان دیگرایرانی آنها را  نوشته اند وتنها "ابتکار نقشه مهندسی طلبی بلدیه تهران را ذکر نکرده است  که از "ابتکارات شهرسازی عصر وی" می باشد که به "آن نکته شهری" هم خواهم پرداخت

  1. وکتابهای دیگری که به مشخصات شهری تهران دوره مزبور (ولی بطور مبهم وغیر مستند)  می پردازد یکی هم " کتاب دارالخلافه تهران " ناصر نجمی است که به نقل منابع تاریخی وی چونکه جزو پرسنل شهربانی آن عصر می باشد  وبخاطر وظیفه شغلی اش ودر کلانتری تهران  آشنایی محدودوغیر عمیق  با محلات تهران  آن روزگار دارد ولذا اسامی برخی از محلات تهران را می داندواز این رو و بعد از خروج رضا شاه از ایران ،وی اسنادی را که در شهربانی آن روزگاربوده ویادر دسترس خود داشته را برمی دارد وبنام  "تهران دارالخلافه" چاپ می کند که مبانی واسناد نویسندگی در مکتوبیه مزبور رعایت نمی شود  ودیگری هم کتاب چند جلدی آقای "جعفر شهری "است که گرچه زحمات زیادی وبرای تدوین این چند جلدکتاب خودکشیده  ویابنام " تاریخ اجتماعی تهران ودر قرن سیزدهم " کشیده  ولی از نظر سبک شناسی روش تحقیق علمی و مراحل زمان بندی دقیق کرونولوژی شهر تهران ودر طول یک قرن  گذشته وفرقش با شهر تهران قرن معاصر ودر 6جلد کتاب وی دیده نمی شود که کدام ابنیه تهران  ویاکدام محله تهران ودر کدام یک از ادوار یک قرن مزبور سیزدهم ساخته شده اند ؟  وبعلاوه چونکه مستند به منابع تاریخی مستندمکتوب از نوشته های گذشتگان نیست ویا در مورد تهران شناسی نیست ولذاصرفا یک نوع " تهران شناسی عمومی وغیر تخصصی " که مبتنی بر ماخذ واسناد شفاهی دوره خاص خودش است ویااز تاریخ یک قرنی تهران می باشد که از گفته های شفاهی خبرگان تهرانی اخذ کرده است وبعلاوه تاریخش ازعصر حکومت آقامحمد خان وتا انتهای حکومت رضا شاه را فحوا سازی می کند   " وبعلاوه چونکه صرفا از گفتارهای شفاهی افراد آشنا به محلات تهران است ویااز مشاغل وفرهنگ سکنه آنست "  وگرچه زحمات زیادی هم وبرای جمع آوری  این نوع معرفتهای شفاهی کشیده که جای تقدیر دارد  ویادر مورد تهران شناسی کشیده است  ویاآنها را ودر برخی از مطبوعات عصر پهلوی دوم چاپ کرده است  که جزو نویسندگان آن عصر می باشد  وبعدا نیزو بصورت کتاب چند جلدی خوددر آورده است  وجزو اولین کتابهای "تهرانشناسی معاصر" می باشد   وسایر کتب نوشته شده در مورد تهران به پای آن اثرنمی رسندوحتی کتاب حجت بلاغی که تنها کتاب مورد تکیه پرسنل میراث فرهنگی تهران ودوایرش شده است  ولی کتاب  آقای شهری بهتر است ولیکن  بدلیل تکیه کاملش وبه معلومات شفاهی افراد قدیمی تهران ویاعدم نقد آن معارف شفاهی شنیده شده ناقص است  ویا بدلیل عدم تکیه اش به منابع مستندمکتوب معتبر ویادر مورد تاریخ یک قرنی تهران ، چندان قابل تکیه کردن تخصصی نمی باشد که به آن استنادکامل  بشود ویا در در موردشکل گیری برخی از محلات تهران ابهام بوجود می آورد  وزیرا که  در این کتاب  تاریخ عصرقاجاریه وباتاریخ پهلوی  مخلوط شده است ویادر مورد آن محله شهری تهران  مخلوط شده ویا در مورد ابنیه تاریخی تهران وباهمدیگر مخلوط می گردند ولذا خواننده اش باید مراقب باشد که در عین تکیه به صفحات این کتاب وبه نقد روش شناسی وتالیف آن کتاب  هم توجه بکند واین عیب روش شناسی علمی  در"تاریخ بیست ساله حسین مکی"  بیشتر دیده می شود که به نقد تاریخ بیست ساله دوره رضا شاه می پردازد وصرفا از بعد بد گویی به حوادث 20 ساله عصر وی کتاب مزبور را تالیف کرده است  وتفکرات مولفین بعدی راهم منحرف کرده است   واینجانب تعجب می کنم که وی که تاریخ شناس علمی ویا تاریخ دان حرفه ای نبوده وشغلش چیز دیگر بوده ومدتی دوچرخه فروش بوده وبعدا بدلایل سیاسی نماینده جنجال گر مجلس ایران  شده ووقتی هم برای تحقیق ویامطالعه نداشته   ولی با چه انگیزه ای وبه تدوین این اثر چند جلدی  خود پرداخته است ؟که کوچکترین معرفتی  ودر مورد تحولات شهرسازی تهران ندارد ویادر موردمسایل  عمرانی 20 ساله تهران ودرلابلای انواع  صفحاتش وجود ندارد ویا در انواع صفحات  کتاب  8 جلدی وی واز دوران رضا شاه وجود ندارد وفقط در یک صفحه محدود  به تخریب برخی از محلات تهران اشاره کرده است که باعث شده 8 جلد کتاب وی ومربوط به این دوره تاریخی طولانی وی پدیده ای صرفا نقد سیاسی محض از رضا خان باشد که "الگوی تدوینگری " 80 جلدی نویسندگان جدیدومعاصر شده است  واز این دوره تاریخی در نظر بگیرند  ویا مسایل عصر وی راهم و از بعد سیاسی محض نگرش وی ببینند وبه سایر مسایل اداری ویاشهرسازی ومهندسی وفضای سبز آن عصر بی اعتنا باشند  ونظیر کتاب وی نیز کتاب ده جلدی خاطرات عین السلطنه می باشد   که جلد دهم وی نیز به نقد اقدامات  رضا شاه  در تهران می پردازد ویادر تخریب آثار قاجاریه ودر تهران می پردازد  وگرچه جلد دهم کتاب وی ودر نقد اقدامات عمرانی رضا شاه می باشد ولی بهتر از کتاب 8جلدی مکی می باشد ومی تواند که در ذکر حوادث آن دوران رضا شاه    قابل استناد به متاخیرین بگردد  ولی چونکه اشاره نمی کند که وی نیز از خاندان قاجاریه است ویا صاحب نفع بوده وبعلاوه املاک واموالشان هم توسط رضا شاه مصادره شده  ولذااز منظر منافع شخصی به رضا شاه بدبین است وتنها از این بعد و به نقد اقدامات رضاشاه می پردازدولی بهر حال جلد 9 و10 خاطرات وی نیز قابل استناد نقادانه است  وتا حدودی به متاخیرین توصیه می گردد وچراکه از نویسندگان صاحب تالیف ودر عصر رضا شاه می باشد  ( ولو آنکه از بعد مخالفت با رضا شاه  مطلب نوشته باشد ویابه مسایل بلدیه تهران نگاه بدبینانه کرده باشد) واینها که شمردم نویسندگان صاحب نظر عصر رضا شاه می باشند که در خاطرات ویااسناد نویسی دوره خودشان وبه نقش بلدیه تهران اشاره کرده اند  ویا به عمران ویا عدم عمران تهران وتخریبگری محض آن اداره بلدیه تهران اشاره کرده اندکه مورد استناد کنونی من ودر مقاله ام می باشد ویادر ارزیابی عملکرد  بلدیه تهران این دوران تاریخی   شده است  و تا "شالوده بندی اداری" این سازمان جدید ایران وبهتر شناخته شودکه چه نقشی در تکوین "استخوان بندی شهر نشینی  تهران معاصر دارد ؟ویادر روند  شهر سازی تهران "معاصر دارد؟ ویا سازمان بلدیه ای که عمر اداری 177 ساله ودر تاریخ ایران دارد ،ولی  چونکه دانشکده های علوم مدیریت  ماایرانیان ویارشته های  علوم تاریخ ایران ودر همه استانهای ایران وهنوز تاریخ دقیق تکوین این نهاد جدیدایرانی  را نمی دانند ویا بخوبی نمی شناسند!که چگونه شکل گرفته است ؟  ویا چه نقشی در شهر های ایرانی معاصر دارد ؟ مفید هستند

                          

                            ****

وبعداز "نقد آثارمورد استناد تاریخی اینجانب که درتدوین  مقاله ام و به آن اسناد مکتوب استناد کرده ام وتا  در "شناخت علمی بلدیه تهران " ویک گزارش نویسی مستندعلمی   وغیر دیمی از دوره مزبور بسازم که مقاله نویسی های  اخیر دانشگاهها ویا تدوین کتب علمی ودرسی  دانشگاهها و هنوز نتوانسته اند که این نوع از  روش تحقیق علمی را ودر مقاله نویسی  های خود بکار بگیرند وصرفا به گزارش نویسی های دیمی ومعیوب دانشگاهی می پردازند ودر پایان  به جمع بندی علمی ونتیجه گیری ازیافته هایم خواهم پرداخت  ویااز اسناد پراکنده  ویا متفرقه عصر رضا شاه ودر مورد " نهادجدید  بلدیه تهران " می پردازم که به شرح ذیل می باشند :

وخلاصه این جمع بندی علمی آنست که :در طول حکومت 20 ساله رضا شاه ، "چندین شهر دار" وبر شهر تهران حاکم بودند که از سال 1300شمسی و الی 1320 ش می باشد  ودر اوایل عصر مزبور واین نهاد اداری  ایران وبنام" بلدیه "ویابا "لفظ عربی  بلد وشهر "عنوانگذاری می شد ولی بعد از تاسیس فرهنگستان ایران ودر سال 1314 ش واز سال 1315 به بعد وبه" لفظ شهر داری تهران" تغییر لفظ  می دهد  وبعلاوه  "تشکیلات وسازماندهی اداری جدیدی می یابد  که به اسناد تاریخی معتبرآن عصر ، اشاره خواهم کرد که صرفامطالب مزبور  "ادعاهای واهی "اینجانب تلقی نشود  ولذابا جمع بندی علمی دقیق اسناد مزبور و"اساس تشکیلات ریزی  وسازماندهی این دوره شهرداری تهران ویا تحولات اداری بعدی آنرا" روشن خواهم ساخت .

ودر این راستا باید بیفزایم که هنگام کودتای این دو نفر(یعنی سید ضیاء ورضا خان ) ، وآنها "الگوی اداری بلدیه تهران عصر احمد شاه راحذف نکردند " ویادر دوره قاجاریه را پذیرفتند واساس اداری آنرا بهم نریختند وبلکه "دوایر جدید" وبر "سازماندهی قدیمی آن "افزودند ومثلا در زمان کودتا ، سید ضیاء ، اساس بلدیه عصر قدیم را ودوباره احیاء می کند که قبلا علاوه از "دایره اداری " تنظیف شهروسنگ فرش کردن معابر، ودارای "دایره صحیه وخیریه" بود ویا برای بینوایان شهر تهران شده بود ولی بدلیل تهی بودن خزانه شاه  ویابلیل  نبودن بودجه کشوری  واین نوع از دایره بلدیه  تهران ودر اواخر حذف شده بود وبه "اداره موقوفات مذهبی "واگذار شده بود  ولی سید ضیاء وبرای آنکه محبوبیت خود را ودر میان مردم شهر ویا اقشار ضعیف جامعه زیادتر بکند ودوباره این "دایره ها" را بازسازی کرده  وبویژه "اداره صحیه وخیریه "آنرا دوباره احیاء می کند ولذا در کابینه سید ضیاء مودب الدوله "وزیر صحیه وخیریه "شده بود که به نوعی رئیس بلدیه عصر سید ضیاء محسوب می شد  ولی در تشکیل کابینه های بعدی تر  ودر سال 1300ش که حکومت 100 روزه سید ضیاء خاتمه می یابد  ووی تبعید به خارج کشور  می گردد   واحمد قوام  نخست وزیر جدید احمد شاه شده  ورضا خان هم وزیر جنگ تحمیلی احمد شاه  شده بودند" ومیرزا حسن خان حکیم الدوله "وزیرصحیه وخیریه" گشته   ویا "رئیس بلدیه جدید" گردید  ولی دوسال بعد که رضا خان وبجای وزیر جنگ  صرف ونخست وزیر هم گردید ویا با اجبار نظامی ونخست وزیراحمد شاه هم می گردد ولذا پست  "وزیر صحیه وخیریه " واز جمع اعضای کابینه ها  حذف شد  وبجایش "رئیس بلدیه تهران " بوجود آمد که "عضو کابینه  دولت "نبو د وبلکه تنها زیر نظر وزیر داخله ویاوزیر  کشور بود ولی "اختیارات ویژه" در دولت داشت  واز این رو در " آرشیو اسناد کتابخانه ملی ایران " ودر سال 1302ش  وآقای "حکیم اعظم"  وبعنوان " رئیس بلدیه تهران "  معرفی شده است که در دوره وزارت میرزا حسن خان مشیرالدوله (پیر نیا)  می باشد  ویادر سال 1302 الی 1303 ش که رضا خان وعلاوه از وزیر جنگ بودن ونخست وزیر احمد شاه هم گردیده بود ولذا سایر اعضای کابینه دولت  راهم وی تعیین می نمود  ولذا وی کریم آقا بوذر جمهری را که رئیس نقلیه قشون وی هم بود راوبعنوان " رئیس بلدیه تهران "  تعیین می کند که ریاست بلدیه وی نیز تا سال 1312ش ادامه می یابد که در این سال وبه دلیل مریضی اش کناره می رود  ویا جهت معالجه به خارج می رود ولذا بغیر از چند نفر اولیه حکومت آنان واز سال 1302 به بعد وتا سال1320 شمسی 4نفر دیگر هم شهر دار طولانی مدت دیگر تهران "ودر طول حکومت رضا شاه میگردند که به شرح ذیل می باشند  :

  1. مودب الدوله در سال 1300ش  2- حکیم الدوله ودر ادامه سال 1300ش 3- حکیم اعظم ودر سال 1302ش  4- سرلشکر کریم آقا بوذر جمهری ( رئیس بلدیه تهران )واز سال 1302 الی 1312 ش  5- فضل الله بهرامی ( کفیل بلدیه تهران ) واز سال 1313ش الی 1316 ش 6- قاسم صور اسرافیل ( کفیل بلدیه تهران ) واز سال 1316ش الی 1318  7- غلامحسین ابتهاج ( کفیل شهرداری تهران ) واز سال 1318 الی 1320 ش 
  2. واسناد نشان می دهد که در زمانی که ابتهاج کفیل شهرداری تهران بود ودکتر معاضد هم "ریاست بهداری شهرداری تهران "را بعهده داشت وبعلاوه  به کارهای عمرانی بوذر جمهری وکتاب " خاطرات سلیمان بهبودی" مفصلا اشاره دارد ولی در مورد "شهر داران بعدی تهران" سکوت کرده است  ونکاتی ننوشته است   ولی اسناد دیگر اداری بلدیه های ایران و موجود در کتابخانه اسنادملی وبه فعالیتهای عمرانی آن چند شهر دار بعدی تهران نیز اشاره می کنندوهرچند آقای سلیمان بهبودی ودر مورد "بیوگرافی اغلب آنها" وساکت مانده است  وتنها  اسنادی ودر مورد شهرداری کریم آقا بوذر جمهری مطلب  بدست می دهد ویا در صفحات مختلفش ودرسالهای مختلف پست سازمانی وی ارائه می دهد که بیوگرافی  عملکرد اورا روشن می سازد ومثلا ذکر می کند که وی قبلا "ریاست نقلیه قشون" رضا شاه را بعهده داشته است  وبعد از آنکه خیابانکشی خیابان پهلوی راو در سال 1305ش  به بعد بعهده  داشت ورضا شاه هم  به نقل سلیمان بهبودی خانه ای را ودر همان خیابان  پهلوی  به اوبخشید که قبلا به "خالوقربان" داده بود وبعد از فوت خلوقربان و به کریم آقا بوذر جمهری بخشید وخاطرات عین السلطنه نیز ودر جلد دهم خودش ومسایل خیابانکشی پهلوی مزبور را شرح خوب  می دهد وبعلاوه بهبودی ودر گزارشهای دیگرش نقل می کند که از نخستین اقدامات اوبرق کشی خیابان لاله زار تهران  بود  ویا عمران خیابان کاخ می باشد که کاخ مرمر رضا شاه ودرآن خیابان بودویا احیاء خیابان پاستور است ویا خیابانکشی خیابان امیریه وبطرف میدان راه آهن بود که از کاخ مرمر وبطرف میدان راه آهن راه ومسیر قابل عبور  نبود وصرفا باغات انگور وغیره بود ویا به نقل ص 374 خاطرات مخبرالسلطنه ووقتی در 23 مهر ماه 1306 ش رضا شاه کلنگ تاسیس ساختمان راه آهن تهران را وبه زمین می زند وتا مستقیما از راه کاخ مرمر وبه ایستگاه راه آهن تهران برود  ویااز آنجاو به شهرستانها برود ولی عملا راهی  وبرای عبورومرورش نبود وباغستانهای منیریه و یاامیریه وگمرگ مانع آن بودند ولذا بوذرجمهری شهر دار واز سال 1306ش وجور این نوع خیابانکشی ها را می کشد  ویا دیگری ایجاد خیابانکشی بوذرجمهری جلوی بازار تهران بودویا ازخیابان  ابوسعید وتا چهار راه سیروس ومیدان ری  کشیده شد که امروزه خیابان پانزده خرداد نامیده می شود واز گلوبندگ وکوچه صندوقدار تهران  توسعه فیزیکی خیابان  مزبور داده شد وبخاطر خدماتش  هم رضا شاه دستور داد که نام وی و بر این خیابان جلوی بازارتهران  گذاشته شود که بهبودی به آن مسئله اشاره دارد  ودر حالیکه آیرم ورئیس شهربانی تهران  می خواست  که برایش  پرونده بسازد  که چونکه گرایش رضا شاه را دید ولذا نتوانست نظیر دیگران پرونده سازی بکند که خواجه نوری هم به این نوع از اعمال آیرم ودر "کتابش "پرداخته است   واحتمالا خیابانکشی خیابانهای اسلامبول ویا سپه وفردوسی وخیام ویا مولوی ویالختی ( یا سعدی کنونی هم ) ودر ایام ریاست  بلدیه وی بوده و"ساختمان شهر داری تهران "هم ساخته وی می باشد ولذا در ایام ریاست بلدیه اش ومرتبا مشغول فعالیت های عمرانی تهران بوده وتا اینکه مریض می شود وبه نقل بهبودی  ورضا شاه وچند بار به عیادت وی می رود ونهایتا هم اجازه می دهدکه  برای معالجه اش وبه خارج کشور برود  وسپس در سال 13_1312ش فضل الله بهرامی جایگزین وی می شود  ویا کفیل بلدیه تهران می گردد وتا سال17 -1316ش در این سمت باقی می ماند  وکشیده شدن خیابان شاهرضا (و یا خیابان انقلاب کنونی )  وخیابان شاهپور وویا خیابان حافظ ودر ایام وی بوده است که بعد از سال 1313 که دانشگاه تهران شکل گرفت ویا در اراضی باغ جلالیه جنوبی شکل گرفت ولذا نیاز به خیابانکشی وبرای عبور ومرور داشت ویا در خارج قلعه شمالی تهران تاسیس شد وخیابان روبروی دانشگاه تهران ومیدان 24 اسفند ویا خیابان شاهرضاهم و برمجراومعبر خندق شمالی تهران  کشیده شد ویا در مسیر کوچه باغ جنبی آن کشیده شده که امروزه خیابان انقلاب نامیده می شود وخیابان شاهپور نیز وقبلا خیابان کوچک فرمانفرما نامیده می شد  که در عهد تصدیگری  وی است ویادر عهد  نخست وزیری محمود جم کشیده شد وسپس در سال 1317الی 1318 ش  هم "قاسم صور اسرافیل "کفیل شهرداری تهران می گردد  که در عهد وی نیز کاخهای دادگستری ویاکاخ دارایی تهران ساخته می شود ویا  در وسط شهر ساخته می شود  وهنوز خیابان مابین این دو وزارتخانه  هم وبنام خیابان صور اسرافیل است  ونهایتا وبعد از سال 1318ش به بعد غلامحسین ابتهاج کفیل شهرداری تهران می گردد  که منتهی به آمدن متفقین به شهر  تهران  شده ویا درشهریور  سال 1320 ش می شود

وبعلاوه به نقل گزارشهای عبدالله مستوفی  ودر اسناد ص242 کتاب جلد سومش ، آسفالت ریزیهای خیابانهای تهران ودر دوره شهرداری کریم آقا بوذر جمهری اتفاق افتاد  وقبلا خیابانهای تهران همگی سنگ فرش بودند  ونیز به نقل ص 582 کتابش  ساخت وساز " ساختمان بلدیه تهران "  ودر توپخانه نیز واز آثار اوست  که در دوطبقه وبا تعداد زیادی اتاق وبرای پرسنل جدیدش ساخته شد ولی به نقل اسناد بعدی ودر سال 1346  ش وبدلیل فرسودگی اش ، تخریبش کردند ومکان شهرداری تهران وبه مکان  دیگر رفت  وبه نقل مستوفی پرسنل زیادی در آن اداره بلدیه استخدام  شده بودند  ویا به نقل وی دوتن آمریکایی نیز  وجزو پرسنل بلدیه تهران عصر وی بودند ویا به خواسته فنی آنها هم   ، وکانالهای خیابان الماسیه تهران ( یعنی  باب همایون کنونی ) ساخته می شود وسپس نهر کشی خیابانهای مزبور وبه انهار سایر خیابانهای تهران تقسیم می شود وتا آب سیل احتمالی وبازار تهران را تخریب نکند  واین نوع از  سیستم نهرکشی خیابانهای شهری  واز ابتکارات شهرسازی بلدیه تهران عصر رضا شاهی می باشد   که شهرهای دیگر ایرانی هم از آن نوع نهرسازی شهری الهام گرفته اند  ویا مهندسانش واز بلدیه تهران یاد گرفته اند واسامی عمارتهای ساخته شده در عصر رضا شاه نیزو در عهد بلدیه وی ودر صفحات 241 و247 کتاب عبدالله مستوفی دیده می شود وبعلاوه عمران محله کاخ تهران ویا خیابان کاخ تهران هم ( یعنی خ فلسطین کنونی ویا مکان کاخ زمستانی رضا شاه )واوتدابیر عمرانی زیادی  بکار برده بود که تاریخ نویسان تهران وبه آن اعتنا ندارند  ولی همگی عمرانش ودر عصر مدیریت بوذر جمهری می باشد  واسناد چند ین کتاب گذشته ایران وگزارشهای مختلفی از عمران آن محله تهران می دهد  واز جمله درصفحات 248 و591 و641 کتاب عبدالله مستوفی وجود دارد ویا صفحات 6 و173 192 و243و 294 و318 و320 و321و 336 و354 کتاب سلیمان بهبودی ودر مورداین محله تهران می باشد که اکنون نیز نهادهای انقلابی تهران ودر این محل استقرار دارند ولذاخیابان کاخ پر درخت واز وسط بریده شده است   ویا صفحات 389 و399 کتاب خاطرات وخطرات مخبرالسلطنه ویا برخی صفحات کتاب رفیع الملک وغیره در این باب می باشند.

وبعلاوه لازم به ِیاد آوری است که درمورد ساختمان بلدیه تهران وقبل از عصر رضا شاه بگویم که در دوره قاجاریه ، وساختمان بلدیه قدیم تهران ، ودر درون ارگ  وجنب جنوبی ارگ سلطنتی قاجاریه قرار داشت  ویا در جنب سبزه میدان تهران قرار داشت که آنرا " چادرخانه ویا خیام خانه " می گفتند  وسپس در دوره احمد شاه وبه خیابان لاله زار برده شده بود  ولی بعد از تثبیت " نهاد بلدیه تهران ویا در عصر رضا شاه " ویادر دوره شهرداری سرلشکر کریم آقا بوذرجمهری ،و ساختمان قدیمی بلدیه تهران واز خیابان لاله زارتهران و به میدان توپخانه آورده شد که در ابتدای خیابانکشی سپه واقع  بود  واین ساختمان جدید را ودر دوطبقه آجری می سازند که در امتداد آن مسیر هم ساختمان اولیه بانک سپه قرار دارد ویاساختمان پست عصر رضا شاه قرار دارد  وسپس ساختمان موزه ویاکتابخانه ملی است (ولی  به سبک معماری طاق تیسفون ساسانی) ویا در پشت آنها هم ساختمانهای آجری شهربانی ویا اداره ثبت اسناد ویا ساختمان وزارت جنگ ووزارت خارجه است ویا ساختمان کتابخانه ملک ساخته می شوند ودر آن سوی اش هم و " ساختمان قدیمی بیمارستان احمدیه بود که بعدا  ، به ساختمان " بیمارستان بوعلی سیناِی " عصر رضا شاهی تبدیل می گردد  ویا در آن سوی میدان تازه ساز حسن آباد که نمونه معماری آن دورهتاریخی  است  ویا در مسیر خیابان سپه مزبورنیز " ساختمان  آجری سجل احوال  کل کشور " ویا "ساختمان دوا خانه سپه "ویاساختمان  "فروشگاه ارتش "و یا "ساختمان دانشکده افسری" ساخته می شوند که همگی به "یک شیوه وسبک معماری آجری دوره رضا شاهی "می باشند   که در سالهای اخیر ورخساره بیرونی ودرونی  برخی از آنها تغییر یافته است .

 ونیز به نقل "روزنامه ستاره ایران "ودر پنجشنبه سال 1302 شمسی ، نقشه این عمارت بلدیه تهران تهیه می شود  که  که با نظریه کارشناسی  دومستشار آمریکایی بود که در بلدیه تهران استخدام شده بودند  ودر طرح نقشه مهندسی مزبور، قرار بود که در وسط میدانش  باغچه ای بزرگ ویا چندین باغچه ودر اطرافش باشند ویا دارای حوض مرکزی باشد ونیز مکانی وبرای نوازش موزیک دولتی داشته باشد ونیز در جلوی بلدیه مزبور هم ، و"گلکاری" بعمل آید  ویا جنوبش  نیز به خیابان ناصریه (ناصر خسرو کنونی ) باز بشود  وبعلاوه بودجه ساخت وساز این ساختمان بلدیه جدید هم ودر سال 1304 َش ( حدود 29اردیبهشت سال 1304 ش) وبمیزان 17 هزار تومان تعیین شده بود  ونیز قرار شده بود که در اراضی تخریب شده ساختمان توپخانه قدیمی تهران ساخته شود که در عصر محمد شاه قاجارقبلا ساخته شده بود  ویادر عصر پدر ناصرالدین شاه بود   ،ویا در سال 1247 هجری مکان یابی شهری شده بود  واین توپخانه قدیمی تهران ساخته شده بود ولی در دوره رضا شاه ساختمانش کاملا فرسوده گشته  ویا در حال فروریختن بودکه توپخانه تهران می گویند  ولذا تخریب گردید وبجایش ساختمان بلدیه جدید تهران ساخته شدویا در دوطبقه شکل گرفت  وبعلاوه به نقل "روز نامه قدیمی ایران ودر همان عصرتاریخی  ودر آبان 1302 شمسی  وقرار می شود که اداره بلدیه از خیابان لاله زار به عمارت جدید آورده شود.

واین امر زمانی اتفاق می افتد که رضا شاه تصمیم می گیرد  که برای خاتمه دادن به حکومت قاجاریه و" ساختمانهای اداری ویا قصرهای شاهان قاجار را از آنان بگیرد ویا تلگرافخانه متصل به شهرستانهارا ودر درون ارگ سلطنتی را قطع کردوتا از دست حرمسرای قاجاریه بگیرد ولذادستور تخلیه آن محله مهم وبزرگ شهری تهران را داد ویازنان قاجاریه را وبه نقاط دیگر شهرتهران  تبعید نمود   ولذا تاسیسات شهری مهم ارگ تهران متروکه گردید  وخودش نیز و به محوطه کاخ مرمر اسباب کشی می کند که اراضی اش را واز فرمانفرما مصادره کرده بود که بزرگترین وپولدارترین خان قاجاریه محسوب می شد  که اراضی مهم ویا بزرگ شهرتهران ودر مالکیت اووفرزندانش قرار داشت وبعلاوه در استانهای مختلف ایران هم ودهات زیادی را مالک شده بود. ومحله بزرگ کاخ مر مر را هم از اومصادره می کند که اکنون نهادهای مهم در آن ناحیه قرار دارند  وشهرسازی جدید تهران ویا خیابانکشی هایش وتوسط بلدیه تهران نیزوبعد از این تخلیه ارگ سلطنتی قاجاریه اتفاق می افتد  ویا در سال 1305 ش به بعد اتفاق می افتد ونیز در دیماه سال 1305 ش بلدیه تهران وبه خرید 6 دستگاه ماشین اطفائیه(آتش نشانی ) واز کشور آلمان اقدام می کند  وبعلاوه به نقل نشریات آن دوره تاریخی ونظیر" نشریه شفق سرخ" که می نویسد : نصب دربهای شیشه ای مغازه ها وبرای دکانها ی تهران وبجای دربهای کاملا چوبی ویا تخته ای "مد اجتماعی" شد که توسط بلدیه تهران بود  ویا شهردار بوذرجمهری ،تعیین تکلیف کرده بود ویا در مهرماه 1305ش ابلاغ میگردد ونیز به نقل برخی از مطبوعات همان عصر  وبا روند کودتای سید ضیاء الدین  ورضا شاه ودر سال 1300ش قرار میشود که "امور صحیه وخیریه " عصر قاجاریه که مدتی وبدلیل کمبود بودجه حذف شده بود ودوباره احیاء گشته ویا در بلدیه تهران ادغام بشود  وبعلاوه  در سال 1300ش وسید  ضیاء دستور می دهد که اهالی شهر تهران و رعایت بهداشت تنظیف  تهران را کرده والاغ دارهای تهران هم واز ریختن زباله خود ودر مسیر حرکت خویش ، خود داری بکنند   ویا جریمه بشوند ویا از غسل اموات ودر خانه های تهران جلوگیری شود  ویا اینکه برخی از یتیم خانه ها وپرورشگاه های عصر احمد شاه ودر بخش خیریه بلدیه  دوباره سازمان یابی شوند که برخی مدارس دخترانه یتیم  ویا پرورشگاه  داشت ومثلا در خیابان سوم اسفند  ویادر شیخ هادی وغیره داشتند  ولذا " تشکیلات بلدیه عصر رضا شاه "و با همین سیستم می باشد که به شرح جزئیات آن  خواهم پرداخت وعنصر مهم  دیگر ساختار بلدیه تهران این عصر هم و" ابداع نقشه مهندسی وبرای جواز دهی ساختمانهای دولتی شهری ویامسکونی "تهران  بود که در این دوره تاریخی طراحی گردید  که در بخش اداری ویادایره ساختمانی بلدیه تهران تبلور یافته بود  ویا نهادینه سازی اداری بعدی گردید  که در عصر های قدیمی شهرسازی ایرانیان ویا در نگهداری شهرهای ایرانی چنین مفهومی وجود نداشت  واز ابداعات خاص این دوره تاریخی می باشد   که هر"اداره شهری " ویا "منزل مسکونی شهری" وبعد از تهیه یک نقشه مهندسی  خوب  ، وجواز ساخت وساز از دولت بگیرد ویابرای عمران مستحکم ودایمی اش  اجازه ساخت وسازقانونی  واز شهرداری همان شهر  بطلبد   والا ساخت  وسازش مجاز نمی گردد   و" مجموعه تهیه این نوع از نقشه های مهندسی وبرای عمران شهری ویا ساخت وساز توام با نقشه عمارتهای یک محله شهری ویا درانواع محلاتش وضرورت وجودی "پیدایش وزارت شهرسازی  معاصر را بوجود می آورد ویا طرح جامع نقشه های مصوب شهری "را واز این دوره تاریخی به بعد ،به وجود می آورد واجباری می کند که شهرسازان معاصر ما  ویا دانشکده های شهرسازی ایران وبه این "نقطه عطف شهرسازیهای جدیدایران "توجه لازم را  ندارند وآنرا عنصر قدیمی شهرهای ایرانی تلقی می کنند .  ودر حالیکه "ضرورت تهیه نقشه فنی "وبرای عمارت سازی های  جدید شخصی ویا عمارت دولتی وتنها از این تاریخ به بعداست که  بوجود می آید  که " دایره ساختمانی وعمرانی بلدیه " ومسئول  اجرایی " این  نوع از  تحول شهری وشهر نشینی می باشد   ولذا در سال 1307 ش واولین نقشه کشی مهندسی در تهران  بوجود آمد ویا با استخدام برخی از معماران ومهندسان ودردفتر فنی ادارات  ویادفتر مهندسی محله ها  " بوجود آمد ویا  ضرورت اجتماعی " یافت ولذا استخدام این نوع از مهندسان خارجی ویا داخلی وبه تصویب مجلس شورای ملی آن عصر رسید که فرضا مهندس آندره گدار وهرتسفلد را استخدام می کنند که تهیه نقشه های دانشکده های دانشگاه تهران را بعهده بگیرند ویا تهیه نقشه مهندسی کتابخانه ملی ویانقشه  ساختمان موزه تهران با آنان بود ویا تهیه نقشه مهندسی  ساختمان شهربانی ویا زندان قصر ویا مدرسه دارالفنون و با مهندس مارکف روسی بود ویا تهیه نقشه مهندسی ساختمان راه آهن تهران در سال 1305ش با "مهندس پولند "بود ویا تهیه نقشه مهندسی کاخ دادگستری تهران وبا معماری گابریل گورگیان معمار ارمنی بود که در سال 1317 آنرا آغاز کر د ودارای 550 اتاق ویادارای  تالارهای دیگر بود ویا تهیه نقشه عمارت شهرداری تهران وبا کارشناسی دو مهندس آمریکایی بود ویا ساخت وساز ساختمان کاخ دارایی تهران وبا نقشه کشی مهندس دوبرول فرانسوی بود  ولی جلال آل احمد وبدلیل نداشتن معلومات تاریخی از این عصرودر کتابش پیشداوری کرده وهمه آنها را " ساختمانهای هیتلری زمخت "خطاب  می کند  وبعلاوه مهندس مار کار کالینسانس وبا همراهی میرزا حسن شقاقی معمار که نقشه ساختماتی اداره پست تهران راکشیده ویا در ابتدای خیابان سپه کشیده بودند  ویا نقشه ساختمان بانک شاهنشاهی قدیم هم ودر میدان توپخانه امروزی را که امروزه ساختمان  بانک تجارت شده است  ویاتصویر  مکان اولیه آنرا و"نماد بانک خاص خودشان" کرده اند از این دوره است  وپس از اینکه این  نوع نقشه مهندسی های ادارت مزبور ودر دایره ساختمانی بلدیه تهران ومورد ارزیابی فنی قرار میگرفت وسپس جواز ساخت وساز وبه آنها در شهر تهران می دادندوبعدا نهادینه شدند   ویا نقشه پروانه ساختمانی بانک ملی تهران هم ودر خیابان فردوسی  تهران که در سال 1307 ش تاسیس شد و  بوسیله مهندس محسن فروغی  (وفرزند فروغی ) بود که در فرانسه درس معماری خوانده بود ویا با همکاری برخی از مهندسان فرانسوی آنها را طراحی می کرد  که در دایره ساختمانی بانک ملی تهران استخدام شده بودند ولذا به نقل خودش ونقشه این  نوع بانک مرکزی ملی تهران را ویا شعباتش را در تهران تهیهمهندسی  می کردندکه در خاطراتش به آن نکته اشاره کرده است ویا نقشه مهندسی عمارت مصدق رادر خیابان کاخ هم  ،  وی تهیه کرده بود وبعلاوه  نقشه مهندسی منزل آقای رستم گیو ونماینده زرتشتیان تهران را و مهندس دیگری  تهیه کرده بود  واکنون این منزل شیک ودر خیابان انقلاب  تهران وبه ثبت میراث فرهنگی رسیده است  وهمگی از "مختصات خاص بلدیه عصر رضا خانی "می باشند  ویاساخت وساز فنی "مدرسه دخترانه زرتشتیان است که  در سال 1313 ش  ساخته می شود  که در ص 413 خاطرات محمد علی فروغی به آن مسئله اشاره  کرده است  ویا نقشه مهندسی ساختمان "مدرسه فیروز بهرام زرتشتیان تهران "ودرامتداد خیابان سی تیرتهران  می باشد که در سال 1314ش ساخته شد  ویا نقشه مهندسی "مدرسه سن لویی تهران " ودر سال 1317 ش است  ویا نقشه مهندسی "مدرسه البرز تهران "وچند مدرسه سنتی جنب آن ودر جنب دانشگاه امیر کبیر تهران است که متعلق به آن عصر می باشد  ویا نقشه مهندسی دبیرستانهای فردوسی وسعدی تهران ودر سال 1320ش  است ویا نقشه مهندسی انواع انواع مهمانخانه ها ویاگراند هتل این عصرودر خیابان لاله زاراست   ویا نقشه چندین گاراژ عصر وی  ویا سینما های سپه وهما ویا میهن این عصراست ویانقشه مهندسی  عمارت ثبت اسناد وثبت احوال تهران  ویا بافت ساختمانی کتابخانه مجلس ویا دانشسرا ویا برخی از مریضخانه های این عصرونظیر بیمارستان نجمیه است   ویانقشه کافه بلدیه تهران  است ویا نقشه مهندسی سنتی رستوران دربند ویا مهمانخانه شهرری  است ویا نقشه مهندسی میدانهای حسن آباد ویا میدان مخبرالدوله  وغیره  تهران است که حاکی از ویژگی های  شهرسازی این دوره تاریخی می باشد و یا با اجرائیات دایره مهندسی بلدیه تهیه شده است  ویا با مشاوره ساختمانی بلدیه تهران می باشد و همگی "کارکرد دایره مهندسی بلدیه تهران عصر رضا شاه "را نشان می دهند وبلدیه تهرا ن علاوه از آنها ودوایر دیگرسازمانی  هم  داشت که نظیر"دایره ارزاق بلدیه " بود ویا دایره اداری " دیگری که" دایره احصائیه  جمعیت تهران " نامیده می شد   وبرای کنترل نیازمندیها و به ارزاق جمعیت تهران بود  ویا " دایره نشریات بلدیه " بود که برخی از اوقات نشریه شهرداری بیرون می داد ویا آگهی ها را تنظیم می نمود  ونیز " دایره اداری " کنترل کشتارگاهها و قصابخانه ها وخبازخانه ها ویا غسالخانه ها  " بود که برای رعایت بهداشت سکنه شهرتهران طراحی اداری  شده بود  واز ویژگی های بلدیه تهران عصر رضا شاهی محسوب می شود  وبعلاوه حوزه جغرافیایی خاصی وبرای پیاده شدن وظایف شهرداری تهران طراحی وتعیین شده بود که جزو  " حوزه  اقتدار بلدیه  تهران "بود که سکنه آن حوزه جغرافیایی  تهران  هم می بایست  که در شهر نشینی خود ورعایت همکاری قانونی ودر آن حوزه جغرافیایی تعریف شده بکنند ویاپرسنل خاصی وبرای دوایر مزبور استخدام شده بودند که نسبت به دوره قاجاریه افزایش کارمندی داشت و از عمارت بلدیه مزبور  ودفاتر آن  سکنه تهران فرماندهی  شهردارانه می شدند.

واین نوع از "تشکیلات بلدیه تهران "ودر سال 1300ش وبعد از کودتا، به تصویب هیات دولت ایران رسیده بود  

 ونیز در این دوره تاریخی ،بلدیه تهران وبرای کسب درآمد " اداره جدیدش " وبه تصویب عوارض شهری جدیدی می پردازد  که با چالشهای مختلفی روبرو بود ویا با دخالتهای  وزارت مالیه ودادگستری حل می شد وچرا که برخی از این اهداف واخذ عوارض شهری وجزو اختیارات وزارت مالیه بود  ومثلا بخشنامه هایی که وزارت مالیه وبرخی از آنها را نهی می نمود ویا بلدیه تهران گاهی واز وزارت مالیه ودر مورد تاخیر پرداخت بودجه بلدیه تهران  خود وبه هیات دولت شکایت می کرد  ویا برخی از اصناف  تهران واز بلدیه تهران و به آنها شکایت می کردند که اسناد آن نوع از شکایتهای صنوف مختلف  هم ودر" روز نامه اسناد انجمنهای بلدی وتجار واصناف عصر رضا شاهی "وجود دارند  ومثلا در ص 184 این کتاب و " اعلان نرخ یخ دردکانهای بقالی تهران عصرشهرداری  بوذر جمهری بودویا در سال 1306ش وجود دارد ویا در ص 185 همان ماخذ ورعایت مقررات بهداشتی وضع شده وبرای این  نوع از کسبه تهران وتوسط بلدیه تهران وجود دارد !ویا در مورد تشکیل دادگاه مصالحه ودر مورد اختلافات مربوط به عوارض شهری دیده می شوند ویا در ص 410 همان اسناد تاریخی و اعتراض سکنه تهران وبه فروش دنبلان دیده می شود  ونیز در اسناد همین کتاب : گزارش اولین جلسه " انجمن بلدی تهران در سال 1309 ش دیده می شود ویا در ص 421 همان اسنادوتعهدات خبازان تهران وبه بلدیه تهران  وجهت تهیه نان سکنه تهران وجود دارد ویا  در سال 1309ش دیده می شود ویا در سند شماره 120 ص 423 و424 همان ماخذ ومقررات صحی وبهداشتی وضع شده وبرای دکانهای نانوایی وقصابی تهران وتوسط بلدیه تهران دیده می شود  ویا در سند شماره 121 وص 425 تصویب نامه مربوط به قپانداری سکنه تهران دیده می شود ویا در23 مرداد  همان سال    1309ش  دیده می شود  ویا در ص 428 همان اسناددولتی ، واستعفای سهام الملک وآقای هاشمیان  ودر "انجمن بلدی تهران "ذکر شده است  که بجای آنها ،آقای حسین تهرانیان وادیب پیشوایی در سال 1309 شمسی ،جایگزین  آنها می شوند ومطالب مزبور ودر ص 429 ذکر شده است که در دوره مزبوراست  ویا درمرداد ماه سال1309ش آقای حسن لقمان ادهم " رئیس انجمن شهر تهران بود ویا در 444 و آقای محمد جعفر وعضو دیگر انجمن بلدی تهران معرفی  می شود ونیز در همین دوره تاریخی  ، وبخشنامه های هیات دولت وتوسط وزیر داخله ( یعنی وزیر کشور ان دوره تاریخی ) وبه بلدیه تهران ابلاغ می شود وبعلاوه گاهی هم منازعات اداری بلدیه تهران وبا مردم تهران نیز وبه "در بار خود رضا شاه" کشیده میگردد ومثلا یکبار که خبازان تهران واز بلدیه تهران وبه خود شاه شکایت کرده بودند  ویا در ص 478 جلد دوم همان کتاب آمده است  ویا در ص 480 همان ماخذ وبه "تصویب نامه های انجمن بلدی تهران  " ودر مورد عوارض خانه های تهران در این سال   1309ش  اشاره می کند ویا به اسامی روسای بلدیه  ویا به اسامی کوچه ها ویاخیابانهای جدیدالاحداث تهران  اشاره می کند ویابه  تعداد کارکنان بلدیه تهران اشاره شده است  ویا در ص  503 همان اسناد وبه عوارض فخارخانه های تهران  اشاره شده است  ویا در ص 509 و510 همان کتاب وبه گاراژ داران تهران وشکایات آنان واز چگونگی ناهمسانی عوارض شهری اشاره شده است  که "شهر داری  تهران "واز هرکدام از آنان وماهیانه ده تومان عوارض گاراژ داری می گرفت  که درآمد های  یکسانی نسبت به یکدیگر  نداشتند که سند مزبور نشان می دهد که  در این دوره تاریخی و گاراژهای ذیل در تهران عصر رضا شاهی مستقر بودند ونظیر 1-گاراژ ایران 2- گاراژ بین الملل تهران 3- گاراژ شرکت تعاونی تهران 4- گاراژ شرقیان 5- گاراژ مرکزی 6- گاراژ هند وایران 7- گاراژ خورشید تهران 8- گاراژ رمضان وقاسم تهران ودر نهایت  هم قرار می شود که هر گاراژ دار تهران  ونسبت به میزان مداخل ویا در آمد خود ،عوارض  شهری وبه شهر داری تهران ودر سال 1309 ش بدهد  ویا در سال 1310 ش حاجی میر علی محمد تقوی که از بازاریان تهران بود واز عوارض زیاد تجارتخانه خود می نالید  وبه هیات دولت واز بلدیه تهران  شکایت داشت  ومطالبش در ص 542 همان اسناد آمده است .

 بعلاوه به نقل اسناد همین کتاب ،ودر هشتم خردادماه  سال 1311ش " انتخابات دوره دوم انجمن بلدیه تهران " انجام می شود  ونیز در ص 565 همان کتاب  وانواع مسافران به رئیس شهربانی ونظمیه تهران  شکایت می کنند که "سرتیپ آیرم باشد" واز نرخ زیاد حمل ونقل شهری خود  ، شکایت می کنند  ومثلا اتومبیل های کرایه ای تهران ودر دوره مزبور ویا در سال 1311ش واز سه مسافر ودرداخل  یک اتومبیل 3 ریال کرایه می گرفتند که بنظرشان زیاد می آمد  ویا از 4 نفر و حدود 4 ریال می گرفتند  ویا نرخ کرایه وبه خارج شهر تهران 5 ریال بود  وبعلاوه کرایه مراجعه شهری  ویا برگشت دوباره راهم  4 ریال محاسبه می کردند ویا کرایه به قریه های تهران ودر این سال عینا ذکر شده است ( صفحات 566 الی 572 همان اسناد )

 وبعلاوه همین ماخذ ذکر می کند که در سال 1309ش " نظامنامه داخلی " وبرای "انجمن بلدیه تهران " تصویب می شود  که "اداره تهران" را به 4 شهرداری ناحیه ای تقسیم می کند  وبعلاوه متن ویا محتوای اسناد ص 577 همین ماخذنشان می دهد  ، ویا به "وظایف خاص رئیس انجمن بلدیه" اشاره کرده است  ویا  به " وظایف نایب رئیس " ویا " منشی انجمن "  ویا به " پیشنهادات وطرحهای قانونی وجلسات خصوصی وعلنی انجمن شهر "اشاره کرده   ویا" به نحوه حضور وغیاب اعضای انجمن بلدیه  " اشاره کرده است که در صفحات 577 الی 582 همان ماخذ ذکر شده اند  و این  نوع از وظایف انجمن بلدیه تهران ودر 12 فصل و43 ماده قانونی شرح داده شده اند  وبعلاوه در محتوای اسناد ص 358 همان ماخذذکر شده  که سند شماره 174 می باشد و عوارض صنف ملکی دوز تهران مصوب گردیده  است  ویا در سندش 175 بلدیه تهران  که مربوط به 19 تیر سال 1311 شمسی می باشد وشرح کاملی از اعضای انجمن بلدیه  ووظایفشان است  ویادرچگونگی عمران تهران  آمده است ؟  ویا درچگونگی تاسیسات شهری اش ودرسال مزبور داده شده است ؟ ومثلا در مورد مخارج آتش بازی انواع جشن هایی که شهرداری بعهده گرفته بود ویا مقررات ساختمانی بلدیه تهران است  ویا نحوه تصرف اراضی خیابانهای بلدیه تهران ذکر شده است وبعلاوه به حسن لقمان ادهم که رئیس انجمن شهر در سال مزبور بوداشاره شده است   ویا حاج محمد حسین بلورفروشان که "نایب رئیس انجمن "بود  ویا میرزا غلامحسین خان کاشف که " منشی انجمن  بلدیه تهران " بود  ویا به انواع لوایح ومقررات تصویبی ویاتقویم اراضی ویاابنیه شهری  ومقررات ساختمانی آن دوره اشاره شده است  ویا در اسناد ومدارک صفحات 612 والی 620 همان ماخذاشاره شده   ویا به عوارض اخذ شده وتوسط بلدیه تهران ویا به حقوق ودرآمد پرسنلی بلدیه تهران ودر آن سال اشاره شده است  ویا به هزینه احداث خیابانها ویاساختمانهای تهران ودر سال مزبور اشاره شده است ویا به هزینه عمارتهای  متعلق به بلدیه تهران ودر سال مزبوراشاره شده   ویا به مخارج سوخت زمستانی بلدیه تهران اشاره شده  ویا به هزینه اثاثیه مورد احتیاج بلدیه تهران ویا به مخارج مورد نیاز " دایره صحیه ومعارف بلدیه تهران " اشاره شده است  ویا به مخارج " دایره فنی  وبرق رسانی بلدیه تهران "  اشاره شده ویا به "هزینه نگهداری قنوات تهران وتوسط شهر داری آن دوران تاریخی ویا به " هزینه دایره اطفائیه بلدیه تهران" اشاره دارد که به روشن شدن " سیستم اداری بلدیه تهران " عصر رضا شاهی کمک می کند  ویا نشان می دهد که  در آمد آن اداره بلدیه ودر سال 1312ش و حدود 32 6976 تومان در سال مزبور  بود ویا مخارج آن اداره نیز وبهمین مبلغ بود  ویا با اندکی تفاوت دیده می شود  واین امر در حالی است که در مورخ 11/4/ 1312 شمسی هنوز کریم آقا خان بوذر جمهری  ورئیس بلدیه تهران بود که اواخر ریاست وی در بلدیه شمرده می شود .

 ونیز در ص 633 الی 635 همان ماخذ واسناد و مصارف خبازخانه های تهران ذکر  است  ویا در طول سال بحث میکند ویا در ص 644  همان کتاب واز ممنوعیت استعمال برخی  از عناوین وبرای نامگذاری دکانهای تهران یاد شده است  وبعلاوه  در صفحات 649 الی 655 همان اسناد مزبور و از  " مصوبات دوساله انجمن شهر تهران "ودر فاصله سالهای 1311 الی 1313 شمسی ذکر بمیان  آمده  است وبعلاوه در ص 655 همان ماخذ واز " در خواست بودجه وبرای انتخابات دوره سوم انجمن بلدی تهران "یاد شده است که به آن پول  نیاز داشتند  وبعلاوه اسناد مزبور روشن می سازد که در "دوره سوم انجمن شهر تهران "، وحدود 60 نفر از تهران ودر " انتخابات انجمن شهر آن دوره تاریخی "تهران  شرکت کرده بودند که وزیر کشور خود ،12 نفر از آنان را وبه " عضویت بلدیه سوم تهران " انتخاب می کند که اسامی همان 12 نفر نیز ودرمتن  ص 670 همان ماخذ آمده است .

 وبعلاوه  باید افزود که در سوم آذرسال 1313ش آقای فضل الله بهرامی  وبجای سرلشکر بوذر جمهری کفیل بلدیه تهران می شود  وبوذر جمهری وجهت معالجه مریضی خود وبه خارج  کشور می رود

 وهمچنین  اسناد دیگر همین کتاب واز مسایل بلدیه تهران ودر عصر شهرداران بعدی تهران حکایت دارد  ومثلا ص 671 و672 همین ماخذ  واز عوارض جدید بلدیه تهران  وبرای اتوبوسهای شهری تهران ودر دوره مزبور حکایت دارد ویا در دوره نخست وزیری محمد علی فروغی بحث می کند  وبعلاوه در ص 700واز قیمت کلاه زنانه که در دوره مزبور سی الی 200 ریال شده بود وشهرداری تهران در آن امر دخالت می کند ویا ص 707 والی 711 همان اسناد بعدی واز چگونگی مشکل صدور گوسفند وبه شهر تهران واز شهرستانهای کشور حکایت دارد که در کشتارگاههای تهران  بکشند  ویا در مورد نحوه تامین گوشت شهر تهران ودر سال 1314 ش حکایت دارد که گوشت در تهران  زیاد گران نشود!  ودر این دوره تاریخی وقیمت گوشت قصابی های تهران واز مبلغ 7/2 ریال وبه مبلغ 4/3 ریال رسیده بود  که در ایامی است  که آقای مافی " رئیس اداره ارزاق بلدیه تهران " بود  ویا آقای "همایون سیاح" وزیر داخله حکومت رضا شاه بود وهمچنین ص 727 همان ماخذ واز شکایت اتومبیل های سواری تهران واز زیادی عوارض بلدیه تهران یاد می کند که در سال 1315 شمسی ودر دوره نخست وزیری محمود جم اتفاق افتاده است  ونیز در همان ایام 6/7/1315شمسی فضل الله بهرامی  " کفیل شهرداری تهران " بود  وبعلاوه وی عوارضی هم وبرای صابون پزهای تهران وضع می کند  ونیز به نقل ص 735 همان منابع و در دوره وی مقررات صحی وبهداشتی مکانهای فروش دام وگوسفند ودر تهران تعیین می گردد وشاید کشتارگاه نازی آبادتهران هم ودر این دوره باشدکه بعد از انقلاب جمع گشته وبه فرهنگسری بهمن تبدیل می گردد    وبعلاوه به نقل ص 728 همان ماخذ ودر این سالها وبدلیل افزایش مخارج شهرداری تهران  ، وافزایش عوارض شهری واز مسافران  شهری تهران تصویب می گردد  ونیز صفحات 751 الی 752 همان ماخذ و به" مصوبات جلسات "انجمن سوم بلدیه تهران" اشاره می کند  ویا  به هزینه انتخابات سوم انجمن شهر اشاره کرده است  و یا ص 772 همان ماخذ وذکر می کند که که چگونه به نانوایان تهران اجازه داده شد که از دوشان تپه ویا قصر فیروزه تهران ،سوخت  تنور بیاورند  وآقای فضل الله بهرامی  شهر دار نیز آن مصوبه را امضاء می کند وهمچنین  در این دوره تاریخی است که فرهنگستان ایران تصویب می کند که بجای لفظ " بلدیه " واز واژه " شهر داری استفاده بشود وهمچنین  صفحات 799 والی 808 همان کتاب مزبور و" خلاصه مصوبات "دوره چهارم انجمن شهر تهران "را شرح می دهد که در دوره مزبور آقای "قاسم صور اسرافیل" ودر سال 1317 شمسی "شهر دار جدید تهران" گردیده بود  که خیابان صور اسرافیل ودر وسط دو وزارتخانه دادگستری ویادارایی  هم که در دوره وی ساخته شده بود و بنام وی می باشد ویا در دوره وی می باشد که امتداد خیابانکشی بوذر جمهری تهران وقوع می یابد ویا امتداد خیابان فرهنگ تهران بعمل می آید ویا هزینه امتداد خیابان شاه واز خیابان پهلوی وبطرف غرب شهر تهران تصویب می شود  ویا تصویب هزینه بنگاه برق شهر داری تهران بعمل می آید ویا هزینه امتداد خیابان بین حشمت الدوله وخیابان پاستور  مصوب می شود ویا هزینه امتداد خیابان شاه وتا خندق خیابان کاخ دیده می شود  ویا تصویب هزینه آبرسانی میدان فوتبال امجدیه تهران بعمل می آید ویا هزینه احداث میدان دروازه شمیران تهران ودر سال 1316 ش مصوب می شود ویا هزینه توسعه "جاده دزاشیب  تهران " لحاظ شده  است  ویا هزینه توسعه خیابان اکباتان تهران  است ویا هزینه اصلاح کوچه حکمت خیابان ری ویا توسعه خیابان حاج عبدالله ونظامی لحاظ شده است  ویا هزینه توسعه معابر وگذر گاههای خارج شهر دیده شده ویا هزینه احداث خیابان خراسان وبین خیابان ری ودروازه خراسان تصویب می شود که مربوط به سال 1317 ش می باشد  ویا توسعه خیابان شاهرضا وتادروازه دولت  لحاظ شده ویا توسعه خیابان عین الدوله (ایران )اشاره شده  ویا امتداد خیابان کوشک وبطرف فردوسی لحاظ شده  ویا امتداد خیابان بهارستان وبطرف جنوب  واصلاح خیابان صفی علیشاه ویا امتداد خیابانکشی  بوذرجمهری وبطرف غرب ( ابوسعید ) است  ویا تصویب هزینه تماشا خانه تهران لحاظ شدهاست   ویا تصویب کوچه کشی های منشعبه وازخیابان  فردوسی ولاله زار وسعدی تهران لحاظ شده ویا اصلاح کوچه آسیاب  تهران است ویا اصلاح راه گذر تجریش وبطرف پل رومی  می باشد  ویا اصلاح گذر مقابل باغ فردوس تجریش است  ویااصلاح کوچه های پشت مسجد سپه سالار است  که عمده خیابانکشی های اواخر حکومت رضا شاه وتوسط بلدیه تهران را تشکیل می دهد   ویا طراحی خیابانهای اطراف کاخهای دادگستری ودارایی  است که در عهد شهرداری قاسم صور اسرافیل  اتفاق می افتد  که وقوع یافت

 لازم به ذکر است که غیر از شهر دارانی  که به مدت نسبتا طولانی بلدیه تهران شده بودند و اداره می کردند و برخی ازشهرداران نیز ودر اواخر حکومت رضا شاه وبه مدت کوتاهی بر سمت وپست  شهر داری تهران گاشته شدند که در فاصله سالهای 1317 الی 1320 ش بود که نظیر :تقی خواجه نوری و  یا مصطفی قلی رام ویاارسلان خلعتبری  ویایک نفر دیگر هم بود که هرکدام شهرداران یکماهه تهران بودند

 وبعلاوه در مورخ سال 1318 ش "شهر داری تهران" و از نخست وزیر دولت می خواهد که بهاء اجناس را تعیین بکند  ، وزیرا یکسال بود که قیمتهاو توسط شهرداری ویا جهت اخذ عوارض تعیین نشده بود  ولذا اجازه آنرا واز وزیر کشور می گیرد که در آن دوره تاریخی احمد فریدون  وزیر کشور بود واز وی  می خواهد  وبعلاوه در سال 1318 شمسی جنگ جهانی دوم ودر خارج ایران  ودر همان سال شروع شده بود  وآثار اقتصادی اش را وبر درون اقتصاد ایران می گذاشت  ولذا کالاهای خارجی ودر تهران گران شده بود  ودر این دوره تاریخی  می باشد  که آقای غلامحسین ابتهاج ودر مورخ 15/ 6/ 1318 شمسی ، وشهر دارجدید تهران می شود  ولی در دوره ریاست او ، ومغازه داران تجریش واز عدم تحویل قند وبه  دکانهای خود شکایت دارند  ولذامجلس شورای ملی ودر این دوره تاریخی " مصوبه ای " را وبه تصویب می رساند که نرخ میوه جات را ودر دکانهای خرده فروشی تعیین می کند که در تاریخ 27/11/1318 ش می باشد که نرخ اعلانی شهردای تهران راوبرای اجناس مزبورنشان می دهد   وبعلاوه صفحات 833 الی 836  همان ماخذ مزبوروبه این قیمتهای میوه تهران ودر سال 1318ش اشاره دارد  ونیز در همین دوره تاریخی ورضا شاه به ابتهاج تذکر می دهد که تصویب فرهنگستان رابعمل آورده  ودر مورد عدم کاربردلفظ بلدیه  رعایت  قانونی بشود .  ونیز در مورخ سال 1319ش وزیر کشور وبخشنامه ای به شهرداریها ابلاغ می کند که تعطیلی جمعه را وبرای پیشه وران تهرانی از اجبار می اندازد   ونیز در این دوره تاریخی علی اکبرنوروز پور وبازرس نانوایان تهران می باشد  ویا آقای شهابی ورئیس شعبه نانوایان بلدیه تهران بود  ونیز شهرداری تهران 20 بازرس وبرای نانواهای تهران تعیین کرده بود  ونیز در این دوره تاریخی " دایره احصائیه جمعیت تهران" ودر مورخ 7/ 12/1319ش  آمار جمعیت تهران را اعلام می کند که برای جمعیت 531246 نفره تهران آن روزگار حدود 135 دکان سنگگی  داشت ویا 80 تافتونی  وجود داشت  ویا 400 نانوایی متخلف نیز جریمه شده بودند  ونیز در همین دوره تاریخی وریاست بلدیه توسط غلامحسین ابتهاج و نامه ای ، به علی سهیلی می نویسد  که وزیر کشوروقت  بود واز وی می خواهند که جواز عبورومرور شهری را و با ماشین سواری وبه برخی از اعضای انجمن شهرتهران  بدهد ولی در سال 1320 شمسی وارتش متفقین وارد تهران شده وبه حکومت رضا شاه خاتمه می دهند .

 وهمچنین در پایان مقاله ام باید بگویم که در مورخ 30 اردیبهشت سال  1309   ش ومصوبه جدیدتری و برای " تشکیلات بلدیه تهرن " تصویب می شود که در مصوبه  تاریخ مزبور واعضای انجمن شهرو به 12 نفر بالغ می شود  ویا در آن مصوبه جدید "و شرایط انتخاب کنندگان ویا شرایط انتخاب شوندگان تعیین می شود واز جمله آن مصوبه ها یکی هم " پیشنهاد تغییر نقشه شهر" است  ویا طرح " تثبیت قیمت عادله اراضی شهری " است  ویا " تهیه میدانهای عمومی شهر  وبرای خرید وفروَ ش" است  ویا طرح" نظارت وتفتیش اوزان وتوسط بلدیه " است  و یا "توسعه معابر عمومی " ویا " حفظ آثار قدیمه َشهررا " بعهده شهرداری می گذارد وبعلاوه در سال 1308 شمسی وبلدیه تهران  و چهار شعبه بلدیه  داشت وبنام چهار بخش ویا در چها ر منطقه تهران بود که شامل شمال شهر ویا شرق شهر ویا جنوب وغرب شهر تهران بود  ولی این مصوبه نیز و در سال 1315ش عوض شده وتعداد بخشهای شهرداری تهران واز چهار واحدو به هشت واحدشهری  افزایش می یابد ومثلا شهرداری شمیران ویا شهر ری را هم در بر می گیرد  وبعلاوه با مصوبه دیگر ودر سال 1319ش واین نوع از وظایف بخشهای شهرداریها نیز استقلال عمل می یابند ولذا شکل گیری شهرداریهای  مناطق گوناگون تهران واز این دوره تاریخی نشات می گیرند که از مشخصات دیگر بلدیه تهران عصر رضا شاهی می باشد   وقبلا در ابتدای حکومت وی  وبا مصوبه 5 اردیبهشت سال 1300  ش است که پایه اولیه آن بلدیه  گذاشته شد که  اداره صحیه " را وجزو شهرداری تهران می گردد  ویا در سال 1303ش که رضاخان نخست وزیر احمد شاه می گرداند وماده های قانونی دیگر تکمیلی وبه آن  مصوبه  قبلی افزوده می شود   وبعلاوه در سال 1304 شمسی که احمد شاه واز سلطنت خلع شده ورضا شاه پهلوی جانشین وی می گردد وطبق مصوبه 70 ماده ای مزبور  کهدرآن تاریخ  به تصویب مجلس شورای ملی هم می رسد  وتشکیلات بلدیه جدید ایران تکامل می یابد  ویا در مصوبه سال 1309ش و وظایف ومسئولیتهای شهرداری تهران افزایش می یابد   ویا تکوین اداری بلدیه تهران کاملتر  می شود  وبعلاوه اولین قانون بلدیه مزبور هم ودر "دوره قاجاریه" تهیه گشته بود  که بعد از تشکیل مجلس شورای ملی اول می باشد که در سال 1286 شمسی  اتفاق افتاد ویا در حکومت محمد علی شاه بود که در 108 ماده قانونی تصویب گشت    وبعلاوه چگونگی  تشکیلات بلدیه تهران عهد ناصری وعهد مظفرالدین شاه راهم ودر مقاله قبلی خودم شرح کامل داده بودم   وسه سال بعداز تصویب اولیه بلدیه تهران وتوسط مجلس اول ایران  ویعنی در سال 1289 هجری  است که آغاز سلطنت احمد شاه است که  کودک می باشد  ویا به نیابت سلطنت عضدالملک قاجار ( رءیس ایل قاجار )بود  وساختمان بلدیه قدیمی تهران ودر جنب میدان سبزه میدان تهران قرار داشت  ویا بنام چادر خانه نامیده می شد  ودکتر خلیل خان اعلم الدوله هم ورئیس آن اداره بود  وسپس ریاست بلدیه دیگر دوره احمد شاه هم وبه منوچهر میرزا اعتمادالدوله می رسد  که علاوه از اقدامات تنظیفی وسابق بلدیه تهران  ویا دوایر عصر پدرانشان  "واحد صحیه بلدیه " نیز بعهده می گیرد وبه آن " واحد تنظیفی بلدیه َشهر " افزوده می شود وزیرا در سال 1295 شمسی وبدلیل افزایش مهاجران مستمند و به شهر تهران ومجلس شورای ملی تصویب می کند  که بلدیه تهران وبرای نگهداری  همان بی بضاعتها وبچه های یتیم شهر  ویا جهت مدرسه گذاشتن آنها هم وبه عهده خود  بگیرد  ولذا در این دوره تاریخی وبا مصوبه مجلس  مزبور وحدود 75 نفر از بینوایان تهران  وبه مبلغ 5099 قران   واز بلدیه تهران عصر احمد شاهی می گرفتند ویا دو باغ وسیع شهری تهران هم وبنام" باغ ارباب جمشید تهران "  ویا باغ صدق السلطنه  هم وبرای نگهداری آنها اختصاص داده شده بود ویاباغ آرشاک خان وباغ اعتماد حضور نیزوبعدا  به آنها افزوده می شوندونیز  در دوره وثوق الدوله است  که نخست وزیر احمد شاه شده  بود و" دارالمساکین بلدیه تهران " وبا ریاست علی نجم آبادی تشکیل یافته بود   واداره مجموعه آنها  هم وبنام پست سازمانی " وزیر امور صحیه وخیریه "  نامیده شده ویا در دوره احمد شاه وزارت آن خیریه تشکیل می شود که بخشی از بلدیه تهران شمرده می شد   ودر دوره نخست وزیری میرزا نصرالله خان مشیر الدوله در سال 1298شمسی " هم دارالایتام تهران" وبدلیل نبود بودجه کافی دولتی واز حالت " موسسه دولتی خارج میشود  وقرار می گردد که جزو " موقوفات مذهبی "  تلقی بشود  ولذا " امور خیریه بلدیه تهران " ودر اواخر دوره مزبور واز رده قانونی خارج گشته  ولی سید ضیاءطبا طبایی وبعد از کودتایش وجهت کسب محبوبیت شخصی  خود ودوباره آنرا در بلدیه تهران احیاء می کند  ویا در دوره رضا شاه، نیز اداره یتیم خانه های تهران  ویا پرورشگاهها ویا دار المجانین نیزو بخشی از وظایف " اداره بلدیه تهران " میگردد که با همکاری شیر وخورشید تهران اداره می شدند  ولذا در دوره رضا شاه ،انواع یتیم خانه عزیز خان ویا "بنگاه صغار" وغیره وبخشی از معاونت فنی وزارت داخله بود که بخشی از بلدیه تهران محسوب می شد  وبعداهم وبا آمدن ارتش متفقین به شهر تهران  واین نوع از واحد های صحی ویا بهداشتی بلدیه وازنهاد  بلدیه تهران جدا شد ه ووزارتخانه جدیدی را وبنام "وزارت بهداشت را "واز سال 1321شمسی  به بعد ودر تاریخ ایران تشکیل می دهند .

بلدیه تهران وتاریخ آن، از دوره قاجاریه وتا سال  معاصر 1399شمسی- از : دکتر محمد خالقی مقدم

بلدیه تهران وتاریخ آن، از دوره قاجاریه (بخش اول )وتا سال  معاصر 1399شمسی

از : دکتر محمد خالقی مقدم _ جامعه شناس شهری

تاریخ تاسیس بلدیه تهران، که امروزه "شهرداری تهران "نامیده میشود ، به سال 1286 هجری بر می گردد  وقبل از آن هم  به سال چهارم سلطنت  ناصری برمی گردد (مورخ 1265 هجری ) که نهاد مزبور بخشی از " دیوان احتسابیه" قدیم ایرانیان بود  وتا مرگ محمد شاه وآغاز سلطنت ناصرالدین شاه  دیوان قدیمی اش  ادامه یافته بود  ودر ایام دولتهای سابق ایران  " پدیده اداری بنام بلدیه "  در دیوانسالاری ایرانیان  نبود  ویادر پایتخت های ایرانیان وشهرهای ایران  وجود نداشت وتنها یک " مفهوم اداری "  وبنام " محتسب " ویا " دیوان احتسابیه "  وجود داشت که محتسب مزبورهم  ،مامور" امورحسبه شهرها " بود  وبا شهر داری فرق داشت  وبخشی از نظام کلانتریها ویاداروغه های شهرهای ایرانی بودند  ولی در دوره ناصری  ، واین نوع " نظام اداری جدید " وبا تبعیت از" دیوان سالاری غربی"  در شهر بزرگ تهران ، شکل گرفت  وبعد از سفر ناصر الدین شاه به فرنگ ، این نوع نظام اداری جدید " در تهران پیدا شدوهرچند مدتها  هم وهنوز بنام " اداره احتسابیه جدیدتهران " نامیده  می شد   که "هدفش پاک کردن معابر تهران " واز زباله ها وپهن اسبانی بود که حیوانات گاری کش ویا اسبان وخران بارکش شهری در معبرهای تهران می ریختند  ویا هدفش حفر نهری  از رودخانه کرج وبه محلات تهران بود که کانال نهر مزبور از مسیر بلوار کشاورز تهران  می گذشت  وبطرف میدان بهارستان ویاکاخ نگارستان بالای آن  ومحلات جنوبی اش آبرسانی می شد  وهر چند ناصر الدین شاه  وقبل از این تاریخ " دیوان احتسابیه  قدیمی " را اندکی تغییر داده بود  ، وچرا که  بنا به نوشته کتاب سه جلدی " الماثر والاثار " دوره ناصری ، ودر سال ، 1275 هجری ، ناصر الدین شاه ، در این سال " میرزا محمود خان کاشانی " راو بعنوان " آحتساب آقاسی تهران " تعیین کرده بود  و یک نوع "عنوان شهر داری تهران "درآن  تاریخ بود  ویااز ناصر الدین شاه " لقب " احتساب الملک "  مزبور راو برای پست سازمانی مزبور  گرفته بود  واو هم تعدادی از " عمله های تهران " را و در " دیوان احتسابیه جدید خود " استخدام کرد  که نظیر" رفتگران کنونی شهرداری تهران "عمل می کردند  که کار کرد "آن دایره مزبور"   هم سازماندهی عمله های احتسابیه مزبور  یاوتقسیم آنها  در محلات مختلف تهران بود ویا جهت تمیز کردن  کوچه های تهران  واز پهن اسبان وخران بارکش  بود  ووی از سال 1275 هجری الی 1281 هجری  "مسئول  احتساب الملک  تهران " شد  ودر این سال 1281 هجری  ناصر الدین شاه " چراغعلی خان سراج الملک " را وتا سال 1286 هجری " محتسب جدید دوم تهران " نصب  کرد  وتا هنگام سفر ناصر الدین شاه به فرنگ و ونصب یک نفر فرنگی ودر راس این "دایره اداری " کارکرد های اداری آن  دیگر تحولات زیادی یافت   ولذاتغییر سازمانی بوجود آورد  ویاابعاد جدیدی و بر" وظایف سازمانی آن  اداره جدید "افزوده شد و از این رو  ،پایه های اولیه بلدیه تهران را بوجود آورد که "مفهوم بلدیه " هم واز واژه ویاکلمه بلد عربی   می باشد    وبه معنی شهر ویا شهردار ی کردنش می باشد  که در دوره رضا شاه  و بر عنوان  وتابلو این " دایره سازمانی جدید " عنوان گذاری شد ولی از سال 1317 به بعد و بعد از تاسیس فرهنگستان ایران و در سال 1314ش وبا مصوبات آن در ضرورت  تغییر الفاظ عربی وزارتخانه ها ویاادارت و عناوین شهر ها ویااستانها واز ا"لفاظ عربی قدیمی " وبه "الفاظ فارسی"  ولذا"واژه بلدیه تهران ویاشهرهای دیگر ایران  هم ، واز سال 1317 ش به بعد ، به " واژه شهرداری تهران " تغییر واژه گذاری گردید   وقبل از سال 1300 ش هم وبنام "اداره جدید احتسابیه " نامیده می شد  واز سال 1276هجری  وبا" یافتن وظایف اداری جدید" در تهران ، و از" دیوان احتسابیه قدیم ایران " تفاوت سازمانی یافته بود  وبلکه اداره جدیدی شده بود  که یکی از این وظایفش ، کشیدن نهر بزرگی از رودخانه کرج  به تهران بود  که در سال 1267هجری از مسیر بلوار کشاورز وبهجت آباد کنونی  می گذشت  که قبلا محلات مزبوروجود نداشت وتنها اراضی باغات خارج قلعه قدیمی  تهران  بود ند واز آنجا   وارد داخل قلعه تهران شده واز بالای کاخ نگارستان ( درمحل  فوقانی سازمان برنامه وبودجه کنونی  ) داخل شده و وارد "کاخ شاهی" می گشت  که ص 90 کتاب الماثر والآثار به این موضوع اشاره دارد   ونیز"وظیفه دوم سازمانی اش "  هم " تسویه وتصفیه شوارع ومعابر دارالخلافه تهران  از آ لودگی ها " بود  و"وظیفه سوم سازمانی "   نیز شوسه کردن ویا تحجیر ویا سنگ فرش کردن  کوچه های منجر به " ارگ سلطنتی تهران " بود  که اسبان شاه ویاخانواده اش و از مسیر کوچه های پر گل ولای ودر ایام بارانی وبرف تهران  حرکت نکنند  وبلکه راحت، مسیر پیمایی بکنند که درراستای وظایف سازمانی " اداره احتسابیه قدیمی ایرانیان " نبود  ولی از سال 1267هجری به بعد بوجود آمده بود  وبه هر دو موضوع مزبور نیز ، باز ص 90 کتاب " الماثر والآثار " اشاره دارد وبعلاوه"موضوع بعدی اش "  نیز احداث میدان توپخانه  ویاحجره های اطراف این میدان وبرای سکونت واستقرار توپچیان ناصرالدین شاه است و یادر محوطه بالای ارگ سلطنتی قاجاریه بود که "اداره احتسابیه"مزبور وبا کمک " اداره بنایی ومعماری سلطنتی " و تواما انجام می شد  که ص 18 "کتاب الماثر" به آن موضوع اشاره دارد  ونیزمحوطه سازی ساختمانی مزبور و در دوره  محمد ابراهیم خان وزیر نظام  انجام شدکه رئیس توپخانه تهران بود وبرای زیر مجموعه  نظامی او ساختند   وبعلاوه به نقل ص 88 کتاب الماثر والآثار " وظیفه شوسه کردن  برخی خیابانهای تهران   را دنبال می کرد که معادل " دایره خیابانکشی وآسفالت کردن  کنونی شهرداری شمرده می شد واین سیستم  در دوره تاریخی مزبور پیدا شد  ولی آسفالت کردن ویاپدیده قیر ریزی  خیابانها واز دوره تهران دوره رضاشاهی  آغاز می شود  ویا باپیدایش چاههای نفت مسجد سلیمان ویاتصفیه آن  در آبادان بود  ولی قبلا شوسه کردن خیابان ویاکوچه های تهران  ، مفهومی صرفا به سنگ فرش کردن خیابانهای شهری ،اطلاق می گشت واز جمله شوسه کردن خیابان چراغ گاز شرق توپخانه  ویا هدف برق دار کردن این خیابان  بود ویا تنظیف وتصفیه مسیرمعبر مزبور واز آلودگی ها شمرده می شد که مسیر عبور سلطنتی بود  ولذاص 88 کتاب آلماثر به آن اشاره دارد که چگونه 6000 تومان  بودجه در بارقاجار و به این وظایف شهری و در دوره مزبور " اختصاص داده شده بود وبعلاوه" وظایف دیگر سازمانی اش "  نیز  تعمیر ومرمت کردن برخی قصور سلطنتی ناصری  بود ویا با کمک  " عبدالله خان معمار باشی " بود که مسئول " اداره بنایی ارگ " بود که بعنوان" معاون عمرانی شهرداری "ودر دوره سابق  عمل می کرد  ویا درسال 1267 هجری ،عمل می کرد  و بعلاوه " احداث انبار جدید توپخانه مبارکه تهران " و در سال 1268 هجری بود  وبعلاوه " ساخت وساز میدان سبزه میدان تهران ودردوره ناصری" بود   که در سال 1269 هجری اتفاق افتاد  وهمچنین " احداث  انواع عمارات  باغ دوشان تپه ناصری ودر خارج شهرتهران بودویا در همین سال 1269 هجری بود  ونیزلازم به یاد آوری است که  ساخت وساز میدان سبزه میدان قدیمی تهران و در سال 1269 دوره ناصرالدین شاه اتفاق افتادو بخاطر آن هدف  بود  که از دوره زندیه   به بعدو در این میدان بیرون ارگ سلطنتی تهران  ویا درمدخل بازار تهران ، سبزی وتره بار فروخته می شد وگاهی هم  در وسط آن  محوطه، جگرگی ویاکاه فروشی انجام می شد  ویا انواع مرغ وخروس ودر محوطه شهری مزبور می فروختند  که چهره زشتی و به معبرگاه مزبورمی داد ویاجهت  ورود شاه وهمسرانش  به بازارمی داد ویا میدان کثیفی  وجهت ورودی به "معبر بازار تهران " بوجود می آورد  ولذااین محوطه کثیف شهری وتا دوره مرگ محمد شاه  قاجار ادامه یافته بود   وگلوبندگ ویاورودی آن محله بازار را به درون ارگ سلطنتی را کثیف می کرد که تخته پل بزرگ بر روی خندق قلعه ارگ داشت ولذاناصر الدین شاه وبعد از مرگ پدرش دستور تغییر کاربری شهری آنرامی دهد ویا و به اداره احتسابیه دوره خودش می دهد   وهمچنین دستور" تعمیر ویانوسازی عمارات مبارکه درون قلعه سلطنتی را به آنها می دهد  که از دوران پدران بزرگش و در درون ارگ تهران ساخته شده بودندولی در حال ویرانی بودند ویابر اثر مرور زمان فرسوده  ودر حال تخریب بودند  وچراکه بقایایی از قصور عهد زندیه تهران  بودندویاازعصر آقا محمد خان قاجار وعصر فتحعلیشاه ومحمد شاه باقی مانده  بودند وهمچنین دستور تعمیر بروج وبدنه ارگ سلطنتی بالای بازارتهران را  به اداره مزبورمی دهد وبعلاوه به نقل منابع تاریخی مختلف ،دستور " احداث انبار فراشخانه دولتی ویاسنگ فرش کردن کوچه های متصل به ارگ را به آنها می دهد که فرخ خان ودیگران به آن اشاره کرده اند   ونیز در سال 1272 هجری دستور " تاسیس عمارات جدید راو در درون اندرون سلطنتی "رابه آنهامی دهد  که در دوره حاجی علی خان حاجب الدوله بود که حاجب سالار سلطنتی وی شده بود  واز جمله ساخت وساز عمارات جدید  درون ارگ متصل به میدان توپخانه مبارکه ،ویا انبار فراشخانه  را می دهد  که دستور داد تابه سبک  ومدل عمارات کلاه فرنگی ساخته شود  که مسیو ریشار مهندس فرنگی در تهران وبرای معیر االممالک   ساخته بودویاآن  نوع ازمدل عمارت را ساخته بود وبعلاوه کتاب  "سفر نامه فرخ خان امین الدوله " هم ودر برخی از صفحاتش  وبه سنگ فرش شدن برخی ازکوچه های غربی  ارگ قاجاریه تهران  ودر دوره مزبور اشاره داردوهمچنین در سال 1299 هجری، ناصرالدین شاه  به آنها دستور ساخت  برخی از"عمارات فرح آباد شرق قلعه تهران "را می دهد  که خوب مهندسی نشده بودند ولذا متوقف ماند که "سیستم شهرسازی وشهرداری عصر ناصری تهران "را نشان می دهد  وهمچنین ،دستور ساخت "تکیه دولتی "را به آنها می دهد  که در بالای  میدان سبزه میدان کنونی تهران بود  وهمچنین دستور ساخت وساز عمارت بزرگی را ودر وسط میدان اسب دوانی تهران می دهد ویادر خارج  غرب قلعه تهران را به آنها می دهد  وبعلاوه ناصرالدین شاه و برای جلوگیری از ورود سیلهای دشتهای شمال قلعه تهران وبه داخل شهر تهران دستور ساخت سیل بند تهران را وبه بلدیه می دهد  که گاهی  سیل مزبور و برخی از محلات داخل قلعه  تهران را تهدید می کرد  واز این رو دستور "ساخت سیل بندی" و در خارج "در وازه دولت کنونی تهران "را می دهد  که از مجرای خندق تهران وبرخی از در وازه های تهران ، نشت مینمود و شهر را تهدید می کرد   وبعلاوه  به  نقل ص 99 کتاب الماثر والآثار  وی به اداره بلدیه دوره خودش ،دستور شوسه کردن  را ه سلطنت آباد  تهران رامی دهد  که یک قصر تابستانی شیک  بودو در این محله تهران ساخته شده بود  که در سال پانزدهم  سلطنت وی بود که عکس قصر سلطنت آباد وی نیز ودر کتاب مرات البلدان وجود دارد وبعلاوه جاده سازی شهری وشوسه کردن آنرا" مسیو گاستگر مهندس" می سازد  که  که یک مهندس نمساوی ( یا اتریشی) بود  واین  جاده کشی سلطنتی تهران  که مابین دوقصر زمستانی وتابستانی وی  می باشد  وبعدا بنام " جاده قدیم شمیران " نامیده می شد که امروزه "خیابان دکتر شریعتی "نامیده می شود  واز " دروازه شمیران خارج قلعه تهران  شروع شده وتا قصرهای  سلطنت آباد  ویا صاحبقرانیه ویااقدسیه زنش وتا قصرکامرانیه فرزندش  میباشدکه تا پای کوههای بلند شمیران ادامه داشت  وعلاوه از شوسه شدن معبروجاده مزبور ، گلهای فرنگی  رز وغیره هم و در دوطرف جاده سلطنتی مزبور می کارند و تا طراوت آنرا زیاد تر بکند وبرای این کارنیز ، باغبانهای اروپایی راو در "اداره باغبانی احتسابیه  تهران "استخدام کرده بود  که امروزه "فضای سبز شهرداری "خوانده می شود وبقایای آن سیستم اداری برای نظام فضای سبزشهری است  ویااولین گلخانه  آن بلدیه عصر ناصری و،در محدوده دروازه دولت تهران وتقاطعش با خیابان شاهرضای سابق می باشد (ویعنی خیابان انقلاب کنونی که در دوره رضا شاه ساخته شد وقبلا مجرای خندق شمالی تهران بود ) که منابع تاریخی  گذشته به آن گلخانه بلدیه عصر ناصری وباغبانهایش اشاره دارد وتا کالسکه سلطنتی وی وهمسرانش ودر جاده شوسه مزبور وتنها از مسیر گلکاری شده مزبور حرکت بکند وبعدا رضا شاه  نیز ودر سال 1305 شمسی" جاده سلطنتی دوم تهران را"  می سازد   ویا با تبعیت ازروش  وی ساخت " ویادرمسیرمابین دو قصر زمستانی وتابستانی کاخ مرمر وکاخ سعد آباد شمیران خودش ساخت  که به تاریخ آن در مقاله خیابان ولی عصر تهران اشاره کرده ام ولی برعکس وی  وبجای گلکاری دوطرف جاده مزبور، تنها  دستور کاشت درختان چنار بلند را می دهد  ویادر دو طرف جاده خیابان پهلوی رامی دهد که امروزه خیابان ولی عصر نامیده می شود  واز این رو درختان کج ویابلندش و نظیر تونل سبزتابستانی  عمل می کردند و سایه عمیق و بر مسیر عبورومروراین جاده سلطنتی دوم  وطولانی تهران می انداخته که متاسفانه امروزه و بر اثر ندانم کاریها ، وبسیاری از درختان  کهنش قطع شده اند  وتنها شهرداران شهر محلات ویا خوانسار واین نوع  ازمدل شهر سازی  خیابان ولی عصر تهران  را پیاده کرده اندویا در دوره شهر داری اشان و در دوره مزبور پیاده کرده ویادر خیابانکشی شهرهای مزبورخود  پیاده کرده اند   که زیبایی خاص ویاتماشایی به این دوشهرایرانی می دهد  ونمونه دیگرش  هم در جاده کشی میان دو شهر جمعه بازار وفومن پیاده شده که" نمونه ویژه وخاص شهر سازی معاصر ایرانیان " را به تماشا می گذاردوخیابانهای شهریار نیز از این مدل است     وبعلاوه ناصر الدین شاه ودر سال پانزدهم سلطنت خود  دستور تعمیر قلعه بزرگ ودوم تهران را وبه "اداره احتسابیه تهران " می دهد ویابا معاضدت میرزا موسی خان وزیر تهران می دهد وزیرا که در ایام طولانی سلطنت وی  جمعیت شهرتهران  زیاد شده بودند واز این رو در داخل قلعه قدیمی وکوچک تهران ، جمعیت سابق نمی گنجید  ونیز  در سال شانزدهم سلطنت خود، دستور ساخت  دریاچه بزرگی راو در جنب قصر دوشان تپه شرق تهران خود را به آنها می دهد  که از آب قنات پر بکنند وبعلاوه در سال 17 سلطنت خودهم  به پرسنل آنها دستور ساخت "جبه خانه دولتی "را ودر" میدان مشق تهران "می دهد  که در باغات شمالی خیابان سپه تهران  واقع بود وبعلاوه در سال هیجدهم سلطنت خودنیز ،دستور ایجاد " باغ گلشن تهران " رابه آنها می دهد   که در محدوده مابین توپخانه قدیم تهران  ودولتخانه مبارکه واقع  بود  که در آن محوطه شهری تهران  ، دریاچه بزرگی بسازند  که از آبرسانی " قنات خاصه شاهی " پربشود  وسپس از مجرای انهارمختلفش ، واز محوطه ارگ سلطنتی تهران  بگذرد وبه حوض میدان سبزه میدان تهران وارد بشود که یک نوع "نقشه کشی  ویژه فضای سبز سازی شهرهای ایرانی است"ونسبت به شهرسازی کشور های دیگرجهان فرق دارد  ولی ماها وبدلیل غرض ورزی خاص به شاه مزبور، وحتی در دانشکده های شهر سازی ویاباغبانی  خودنیز نقشه کشی ایرانی آنانرا انکار تاریخی می کنیم ویا"اداره میراث فرهنگی" هم هویت تاریخی سابق آنرا منکر می شود   وسپس این سیستم "طراحی آبرسانی سنتی تهران " و از کانالهای مختلف آبرسانی  تهران حرکت کرده ، وبقایای مجرای  انهارش وبه  محلات جنوبی تهران سرازیر می شدند  ونظیر انهار کشی باغ فین کاشان بودند   وبعلاوه در ساخت وساز"مهندسی  باغ گلشن تهران " ویادریاچه مصنوعی آن  " وبا مهندسی ویژه علمی ،کانالهای آبرسانی ویژه بریده بودند  ویا باغچه های خاص ودر اطراف آن ساخته بودند  ویا درختان خاص وگلکاری خاص  داشت که نمونه شهر سازی معماران عصر قاجاری تلقی می شود که با "تعقل معماران وباغبان ماهر این دوره تاریخی " می باشد    که این" طرح ویژه "رابه وی  داده بودند واز جمله ساخت باغ نارنجستان تهران راویاجنب آنرا  که در آن محوطه ارگ ساخته بودند  که با باغ نارنجستان شیراز زندیه رقابت بکند  ویا طراحی مهندسی انواع  باغها راودر اطراف قصر های سلطنتی  تهیه دیده بودند  که زیبایی تهران را  زیادتر بکند ویا از زیبایی اصفهان عهد صفویه وشیراز عهد کریم خانی افزونتر بشود  ولی بی توجهی دانشگاهیان ونویسندگان  امروزین ما  که با تعصب خاص وبه مسایل گذشته می نگرند ولذا به زیبایی های شهر سازی وشهرداری این دوره تاریخی تهران  بدبین هستند  واز این روآنرا در انظار عمومی ویارسانه ها ومحافل خارجی  وتهران را بعنوان  یک شهر بی هویت  ویا فاقد پیشینه تاریخی ودر اسناد نشان می دهند ویانسبت به سایر شهر های ایرانی  و"طرح دهندگان این دوره تاریخی  شهر ها "  نشان می دهند    وبعلاوه به نقل منابع تاریخی  مختلف و درطراحی  قسمتهای  مختلف  باغ گلشن تهران که احتمالا زیباتر از باغ گلشن کرمان  ویاطبس طراحی معماری شده بود که حوضی بزرگ ویاپلیکانهای خاص داشت   وحاکمان قاجار آن چند شهر هم ، والگوی باغ گلشن شهر خود را واز روی الگوی باغ گلشن تهران اخذ کرده بودند ویا در دوره  تاریخی خودشان  ساخته بودند که امروزه در منظر گردشگران خارجی وداخلی قرار گرفته است  ولی اسناد شهر  تهران "امحاء سازی تاریخی " شده است  وبعلاوه  تاریخ می نویسدکه در قسمت غربی آن باغ گلشن تهران" هم  صندوق عدالت ناصری "را   قرار داده بودند تایاد آور تاریخ گذشته باشد تا  کسانی که تظلم از حکام ودر باریان قاجار دارند و یا عرایض شکایات خود را ودر آن صندوق عدالت ناصری بیندازند وتا شاه ببیند ونظیر زنجیر عدل انوشیر وانی عمل بکند  تا شاکیان ودر بیرون قصر تیسفون ولی با تکان دادن آن زنجیر، شاه ساسانی  را واز موضوع شکایات خود با خبر بکنند     وبعلاوه در قسمت شرقی باغ گلشن  هم گرمخانه وگلخانه بود  وهمچنین   شاه دستور داده بود  تا دربیرون شرقی دیوار ارگ سلطنتی خودش و خیابان باریکی راو بنام "خیابان ناصری "بسازند  که در دوره پهلوی وبخاطر مخالفت  عمیق اشان با قاجاریه و بنام "خیابان ناصر خسرو " تغییر واژه می دهندولی در مورد ارگ زندیه شیراز ویاتاسیسات اطرافش که کم اهمیت تراز "ارگ تهران است ویاطراحی های شهرسازی  درونش کمتر بودند  " اغراق شده است  وهمچنین درمورد چگونگی  باغات سنتی اصفهان ویا قصرهایش که متعلق به عصر صفویه   می باشد ودر "تاریخ نویسی  نویسی معاصرایران " اجحاف  زیادی وبه "طراحی علمی  واولیه باغات تهران "گردیده است  که جغرافیای بی نظیری ودرمیان شهر های ایرانی دارد  وبعلاوه شهر های دیگرایرانی هم آن نوع مزیت محیطی را ندارند (والبته باتنگناهایش که  فراوان می باشد  )  ونمونه ای از باغات سلطنتی بودند  که کلاویخو ودیگران  ودر باغات سلطنتی  عصر تیموری ودر بخاراوسمرقند دیده بودندوشرح آنرادر کتابش  می دهد   وبعلاوه  در بالای این خیابان ناصری جدید الاحداث تهران   نیز دروازه ای بود که بیرون ارگ سلطنتی وی را وبه باغ علاءالدوله حاکم تهران وصل می کرد  ویا به باغ امین السلطان نخست وزیرش وصل می نمود که در دوره رضا شاه خیابان فردوسی تهران ودر محوطه باغ علاء الدوله وامین السلطان ساخته شد ویادر جنب شرقی باغ علاءالدوله نیز "باغ لاله زار ناصری"  وجود داشت که "باغ بیرونی شاه "محسوب می شد  ویادر شمال شرق ارگ سلطنتی مسکونی وی قرار داشت  که پر از "گلهای لاله تهرانی" بود  که نمونه اش تنها در دشت لار شمال تهران می رویند ولذاسراسر این باغ شاهی هم  پراز  لاله های سرخ رنگ بود وتا انتهای لاله زار نو که به دیواره قلعه دوم تهران  وصل می شد  وتا خیابان انقلاب کنونی وپشت مسیر خندق شمالی تهران قدیم امتداد داشت وباغ بزرگ وپر لاله شاهی بود که ناصرالدین شاه ودر وسط آن  باغ لاله زار خود ،نیز  یک قصر دیگری نیز ساخته بود که بعد ا این باغ  شاهی لاله زار قطعه قطعه و در دوره مظفری می گردد   ویامنازل مسکونی  کنونی  ودر آن  ساخته شده ویا در ناحیه شرقی تر آن نیز" باغ سپهسالاروزیرش "قرار داشت  (ویعنی در محوطه خیابان ظهیر الدوله وغیره ) ویا "باغ بهارستان نخست وزیر دیگرش" بود ر  ویا"باغ نگارستان شاهی" پدرش محمد علی شاه بود  ویا"باغ امین الدوله نخست وزیرش هم " وجنب آن بود( ویعنی  دراطراف خیابا ن فخرالدوله کنونی  تهران ) بود  ویادر بیرون شمال شرقی قلعه  تهران بود ومثلا  باغ شاهی فرح آبادیکی دیگر است (ودر  آنطرف میدان ژاله قدیم ویا میدان شهدای کنونی )  ویا "باغ عشرت آباد ناصری" بود که  در ناحیه شمالی ترش واقع بود ولذا هیچ نوع از خانه مسکونی ویادکانی خاص  ودر مناطق مزبور  نبود ویادر این محوطه باغات سلطنتی شمال شرقی تهران وجود نداشتند  وبهتر از  باغات زرشک اصفهان  ویا باغ بلبل اطراف چهار باغ اصفهان دوره صفویه بودند  و مادر همه این  نوع  از باغات سلطنتی تهران هم و" باغ گلشن  وسط تهران "می باشد   که در جنب آن  نیز خیابان جدید الاحداث ناصری را ساختند وآن طرفترش  خیابان ناصری بود و به "محله اعیان نشین عودلاجان تهران" وصل می گشت  ویا جنوب  همین خیابان ناصری نیز به "درب قیصریه تهران" وِ "درب مسجد شاه تهران "وصل می شد که یادگارمعماری  پدر بزرگش فتحعلیشاه بود   ویامعبر جنوبی ارگ سلطنتی قاجاریه تهران هم  بازار صندوق دار بود  که به محوطه  " محله بازار تهران "وصل می شدو معبر کوچک بیرون قلعه ارگ بود که به بازار صندوق دار معروف بود که در دوره رضا شاه و شهردارش وبنام "خیابان بوذر جمهری "نامیده شد و  آنرا وسیعتر کرده وبنام خودش می نامد ولی  بعد از انقلاب وبنام "خیابان پانزده خرداد"  تهران نامگذاری می شود  ویا معبر شمالی ارگ سلطنتی  وی نیز وبنام خیابان سپه ساخته شد ومحوطه شرقی ارگ قاجاریه  نیز وبنام خیابان شاهپورودر دوره رضا شاه   نامگذاری گشت   واین نوع ازامحائ بافت تاریخی  ویا فرهنگی  شهرتهران  ویانظام هندسی گذشته اش ودرنظام شهرسازی های  پاریس ویا لندن ورم بعد از انقلاب کبیر فرانسه هم انجام نگرفته  است وبلکه شهر سازی  اغلب آنها" ترکیب پست مدرنی "از نظم شهر سازی قدیمی  وسنتی  خودشان  وبا مدرنیته می باشد ویا حفظ بافت تاریخی قدیمی وبا آمیزه تکنولوژی های جدید ومدرن  شهر سازی امروزین می باشد  ولی شهرداری تهران ویااداره شهرسازی معاصر تهران  وبا تبعیت ازطرز فکر  مهندسان بدبین به تاریخ گذشته تهران  انجام شده است   و این نوع از بلای عظیم رابوجود آورده   ویا تنها بر سر "شهر سازی تهران" در آورده است  که "ماهیت تاریخی گذشته این شهر" را نفی بکنند  ومتاسفانه فکرهم  می کنند که در دانشکده های نوین شهر سازی تهران هم درس خوانده اند !! وبعلاوه همانطوریکه گفته شد ،در سال 1284 هجری، ناصرالدین شاه  دستور تغییر " مساحت جدید شهر" را می دهد   که در داخل قلعه قدیمی تهران بود ویا درداخل در وازه های قدیمی تهران  محدوده کوچکی بود  واز این رو  ناچارا باغات سلطنتی شمال شرقی تهران وبرای بزرگتر شدن مساحت داخل قلعه کشی دوم تهران نابود شد ویا برای بزرگی مساحت  تهران، قربانی شدند  ویابرای سکونت جمعیت اضافی تهران ، برنامه ریزی مسکونی جدید وبی قواره شد که اشتباه شهر سازی بزرگی بود ویا با توصیه برخی از پرسنل دارالفنون بود و در دوره صدر اعظمی میرزا یوسف نخست وزیر ومیر زا عیسی وزیر دارالخلافه تهران که اتفاق افتاد  و بهمراهی تعدادی از مهندسان ومعماران بلدیه قدیم تهران حدود  شهری لازم ویا مقادیر ضروری  ومساحات محاط در داخل شهرتهران را محاسبه غلط کرده  ویا بیرونی قلعه قدیمی تهران راومساحی شهری جدید نمودند  وتا در وازه های دوازده گانه وقلعه بزرگتر بیرونی جدید تهران را جایگزین قلعه ودروازه های قدیمی تهران بکنند ویا در این سال بنمایند و تا مساحت مسکونی تهران بزرگتر شود ولی "دروازه سازی" توام با عدم تدبرآن غلط بود   که دوام چندان تاریخی نیاورد  واز این رو  زود فرو پاشید  ! ولی از این تاریخ  به بعد ،تهران وبنام " تهران دارالخلافه ناصری " نامیده گشت   ویا مساحت شهری آن ومعادل سه فرسنگ وبا دوازده دروازه در دوره ناصری محاسبه گردید  که 12 دروازه مزبورهم و در دوره رضا شاه  فرو ریختند ویا در انتهای حکومت وی کاملا نابود شدند  واین بار  تهران ودر بیرون 12 دروازه دوره ناصری  خودش بزرگ شد وبار دیگر توسعه فیزیکی جهش دارویا"بی قواره بندی تاریخی"یافت  ولذابافت تاریخی سنتی خودش  را بار دیگر از دست داد ومهندس عبدالغفار نجم الملک که دانش آموخته دارالفنون بود و این نوع از " نقشه شهری  تهران " اواخرعصر ناصری را ترسیم کردهبود  ویا  در سال 1309 هجری ترسیم فنی کرده است  وقبل از وی  نیز" نقشه سنتی  شهر تهران" ودر اوایل عصر ناصری و در سال 1275 هجری  ترسیم شده  که قابل مقایسه  علمی با یکدیگر ودر" دوبرهه حکومت یک شاه واحد" می باشد   ونقشه برداری قبلی آن نیز  ودر  داخل قلعه قدیمی تر تهران وبوسیله  موسیو کرشیش اتریشی انجام شده بود که احتمالا از معلمین دارالفنون می باشد که  ترسیم کرده بود وبه بلدیه عصرناصری داده است  وقبل از وی نیز یک خاور شناس روسی ،ونقشه اولیه تری برای تهران  ترسیم کرده بود  که نقشه وی نیز  در کاخ گلستان تهران وجود دارد  ومتعلق به  سال 1269 هجری می باشدکه دراوایل حکومت ناصر الدین شاه  ترسیم شده است

وبعلاوه  به نقل منابع تاریخی ،  وقتی که ناصرالدین شاه  به فرنگ رفت ویا در همین سال 1284 هجری رفت  وبعد از سفرش  به فرنگستان ،دستور ساخت قصر شمس العماره را می دهد  ویا در شرق حیاط کاخ گلستان راداد تا دوستعلی خان معیرالممالک آنرا  بسازد ویا در چند طبقه وبه سبک قصور فرنگستان بسازدو تا شاه مزبور بتواند واز بالای کاخ چند طبقه جدید خود ،کل محوطه تهران ویا ساکنان آنرا ببیند  وقبلا کاخهای شاهان ایرانی وبدلیل" تکنولوژی سنتی" ایرانی چند طبقه نبودند وبعلاوه  در همین ایام ودر درون ارگ سلطنتی خود  دستور ساخت کاخ عمارت بادگیررا داد   ویا ساخت موزه مبارکه سلطنتی را داد  وبعلاوه  دستور ساخت حمام چهار حوض اندرونی راداد وبعلاوه  ساخت بنای "عمارت آسیای بخاری در بار" را می دهد  ویا در مابین مدرسه معلم خانه را داد  ویا "ساخت دروازه باب همایونی" را داد  که در خیابان کنونی باب همایون قرار داشت  وبعلاوه دستور احداث کاخ ویاغرس باغات کاخ عشرت آباد خود رامی دهد  که عکس  وتصویر آن قصرنیز  و در کتاب مرات البلدان وجود دارد وبعلاوه در سال 1292 هجری  دستور داد تا درب عمارت دارالفنون را به خیابا ن ناصری باز بکنند که محوطه درسی خود مدرسه ابتدا  ودر داخل خود قلعه سلطنتی قاجاریه طراحی شده بود  وتنها برای آموزش یافتن شاهزادگان وحکام قاجارشهرها طراحی شده بود که امکان ورودشان  به داخل ارگ سلطنتی  واز نظر امنیتی میسر بود ولیکن بعدا وبرای استفاده بقیه مردم و در همین سال، دربش را به خیابان ناصری بیرون ارگ بازکردند   وبعلاوه در سال 1295 دستور ساخت عمارت ییلاقی خود راو در ده شهرستانک وجاجرود را میدهد   ونیز قبلا ساخت کاخ صاحبقرانیه خود را ودر قریه ییلاقی نیاوران ویا قصر یاقوت را ودر "قریه سرخه حصار تهران"  ویا " قریه کن " داده بود  ویا ساخت قصر فیروزه را  و در آنسوی دوشان تپه داده بود  که امروزه در ناحیه پادگان افسریه است  و بعلاوه به نقل منابع تاریخی ،وجوه زیادی  هم از خزانه شاهی وجهت تعمیر ویابازسازی قصر نگارستان  پدرش داد ویاجهت تعمیر  قصرمحمدیه پدرش داد که در بهارستان ویامحمود آباد تهران واقع بودند  ویا جهت تعمیر قصر قاجارپدر بزرگش داد ویاجهت تعمیرقصر جهان نمای پدر بزرگش فتحعلیشاه در نیاوران را داد (ویا قریه نی آوران که بخاطرنشت آب کوههای شمیران پر از نیزار های بلندی بود که به آن منطقه نی آورمی گفتند  ویاجهت تعمیر  قصر قاجار فتحعلیشاه ودرسه راه پلیس تهران داده بود واز این رو در قصر سازی  اش ،ودست کمی از لویی چهاردهم نداشت که "شهر سازی پاریس" یادگار اوست  ولذا ناصرالدین شاه هم تهران را "شهر قصر ها "کرده بود  که بخاطرهوای لطیف ویا جغرافیای خوبش ،زیبایی آنرا دوچندان می کرد  ولی امروزه آثار هنری وتاریخی رم ایتالیا یاپاریس فرانسه بجا مانده است  ولی امروزه تهران شهری بی هویت ونازیبا  وفاقد بافت تاریخی شده است وبعلاوه وی در سال 1297 دستور ساخت "انبار غله تهران "را ودر محوطه داخلی ارگ سلطنتی را می دهد   که انبا ر غله یکصد هزار خروار ی سلطنتی بود که "غله دهات خالصه خود" را وبا گاری  جمع آوری می کرد وبه تهران حمل می نمود ویا برای فروشش، به نانوایی های تهران  ودر آن انبار بزرگ   ارگ تهران جمع می نمود واحتمالا این انبارغله و بعدا به ساختمان وزارت دارایی تهران  تبدیل شد ویا در اواخر دوره رضا شاه تبدیل گشت   وبعلاوه  در سال 1299 هجری دستور نوسازی "باغ شاه تهران" را در بیرون قلعه تهران می دهد ( میدان حر ) که میدان اسب دوانی وی بود  ویا در سال 1304 هجری دستور ساخت تلگرافخانه تهران راو در جنب شمال  شرقی ارگ   سلطنتی خود را می دهد  که دربش در بالای درب دارالفنون کنونی می باشد   وبه خیابان ناصری باز می شد ودر دوره رضا شاه به ساختمان پست وتلگراف وجنب توپخانه تهران تبدیل گشت  که ساختمان جنوبی وزارت مخابرات چند طبقه کنونی است که  در محوطه قدیمی  ارگ قاجاریه تهران ساخته شده است   ولذا ماهیت ویامکان اصلی ارگ تهران  امروزه شناخته نمی شود  ونیز دستور  تعمیر" اصطبل خانه "ویا ساخت "عمارت دفتر خانه مبارکه "را و در محوطه ارگ  تهران می دهد وهمچنین  در سال 1302 هجری دستور  ساخت وساز برخی از دکانها قدیمی سلطنتی خود را در تهران می دهد ویا بدست میرزا عباس خان مهندس باشی انجام می دهد   ونیز در همین سال ،ساخت "مدرسه مبارکه نظامی ناصری را و"در سمت غربی ارگ مبارکه را  وبرای آموزش نظامیان می دهد که کامران میرزا پسرش ورئیس آن مدرسه نظامی بود  وبعدا  کامران میرزا آنرا به "ناحیه امیریه تهران" برد که جزو باغاتش بود  ورضا شاه  هم آنرا به "دانشکده افسری تهران "تبدیل  نمود ونیز در همین ایام دستور ساخت "دیوانخانه عسکریه" را ودرمحوطه  خود ا رگ می دهد و یا "احداث دفتر لشکر" را در آن محوطه اداری ارگ ویا  در داخل خود ارگ قاجاریه تهران   می دهد  که جزو ساختمانهای 8 دیوانخانه دولتی ویا وزارتخانه قدیمی ایرانیان ودرداخل خودارگ قاجاریه می باشد  ونیز دستور احداث دو باب کلیسای پروتستانی ودر خیابان برج نوش تهران را می دهد    ونیز ناصرالدین شاه ودر اوایل حکومت خود، دستور ساخت مریض خانه دولتی  تهران را ودر سال 1268 داده بود و احتمالا محل کنونی "بیمارستان سیناست" که بعدا "بیمارستان احمدی" ودر دوره احمد شاه نامگذاری شد  ویا   در سال 1269 هجری، دستور ساخت" مجمع الصنایع دولتی را" ودر بازار صندوق دار تهران را داده بود که در جنوب گلوبندک تهران بود ولذا تعداد ی کارگاه سلطنتی داشت که برای شاه کار می کردند  ونظیر کارگاه ملیله سازی ویاتفنگ سازی ویا قداره سازی ودر آن ناحیه تهران  بود ونیز ص 109 کتاب الماثر والاثارو به "توسعه بازار تهران"و در این دوره  تاریخی اشاره دارند

 ونتیجتا لازم به یاد آوری است که" کارکردهای سازمانی" این اداره عصر ناصری  که امروزه " اداره کل شهرسازی تهران " ویا " اداره شهرداری های مناطق تهران" نامیده شده ودر ساخت وسازهای شهری تهران  وظایفی بعهده گرفته اند ولی در گذشته  تاریخ وبعهد ه  " اداره  احتسابیه تهران " بود ویا با همکاری " اداره بنایی ومعماری دربارقاجار " در تهران دوره ناصرالدین شاه همراه بود  ولیکن  بر خلاف  رویه عصر وی ودر گذشته  تاریخ  ایرانیان و "اداره احتسابیه قدیم  ایران وظیفه ا  ی در قبال ساخت وسازهای  شهرهای ایرانی  وبعهده خود نداشت  وبلکه این "وظیفه  سازمانی جدید" وتنها بعد از سفر ناصرالدین شاه به فرنگ  بود که شکل گرفت ویا با آوردن" مسیو کنت "به ایران شکل گرفت   واز این رو  در دیوانسالاری قدیمی ایرانیان و"نظام شهربانی شهرها " وبا" نظام شهر داری   شهرهای ایران  "   باهم تفاوت ماهوی داشتند ولذا  محتسب های شهری  قدیمی  ویا داروغه ها وسر کلانتر های شهرهای ایرانی و در عمران  وآبادی شهری فرق داشت ویا در بهداشت شهری  ویا در برنامه ریزی شهری شرکت نمی نمودند ولی بعد از اینکه  ناصرالدین شاه ودر سفر به فرنگش  " مسیو کنت دمنت فرت " را واز اتریش ّبه تهران  آورد واز او خواست که علاوه از بدست گرفتن وظیفه "ریاست پلیس تهران "  وظایف جدیدشهری هم  بعهده خودبگیرد ویا بعنوان "محتسب جدید فرنگی" تهران  عمل بکند ، ویابعنوان  رئیس شهربانی  ورییس بلدیه تهران تواما  عمل کرده  ولذا تشکیلات بلدیه اروپایی را هم ودر زیر مجموعه تشکیلاتی  نظمیه خود سازماندهی بکند  واز این تاریخ  به بعد "مفهوم اداری  محتسب" در ایران  دگرگون گشت   وبهمین دلیل  "مفهوم بلدیه جدید "که متکی بر قدرت بودو در ایران شکل گرفت که از سال 1284 هجری به بعد نهادینه گشت    وبهمین دلیل ناصر الدین شاه ،مسیو کنت  مزبور را " نظم الملک " نامید  وکنت نیز   در راستای وظایف جدید خودش ودر دوره خودش وبرای تنظیف شهر تهران  ، وسالیانه 20 هزار تومان عوارض شهری وبرای مردم تهران تقنین کرد  ویاکتابچه ای در این زمینه تدوین نمود  وبعلاوه  او در ابتدای ورودش به ایران قهوه خانه ای و در نزدیک مسجد سراج الملک وبرای خود خریده بود  وسپس در محله ای  از تهران که امروزه چهار راه کنت نامیده می شود وزمینهایی را برای خوددر این ناحیه تهران  خرید ویا باغی را در آن ناحیه ساخت   ولی با وقوع شورش و"واقعه رژی تهران "ومجبور به استعفاء گشت  وآنگاه   اعتمادالسلطنه جایگزین او گردید   وبعد از وی نیز میرزا علیمحمد خان سرتیپ  وسپس حیدر قلی آقا سرهنگ " رئیس احتسابیه جدید   تهران  " شدندکه وظایف شهری بلدیه را ودر درون تشکیلات خود ادغام کرده بودند ولی هنوز" نام بلدیه" را بر خود نمی گذاشتند  وبهمین دلیل  ص 377 کتاب الماثر والآثار و در شرح وظیفه سازمانی واجزاء اداره احتسابیه، دوره ناصرالدین شاه تهران  می نویسد که: 277حدود  نفر پرسنل در دوره ناصرالدین شاه داشتند  که فردی بنام نایب قلی و در همان دوره تاریخی ،و نایب احتساب کل خیابانهای دولتی  تهران بود  ویا فردی دیگرو بنام میرزا ابوالقاسم  ، و"مشرف اداره احتساب" بود وسومی نیز وبنام میرزا یوسف  ، "نایب اداره احتسابیه" بود  وبعلاوه چهارمی نیز  وبنام میرزا محمد حسین ، "نایب محلات شهر دارالخلافه تهران" بود  وهمچنین  همان ص 377 کتاب مزبور  صاحب منصبان اداره احتسابیه تهران را  25 نفر ذکر می کند  ویا فراش وعمله احتساب ویا سقای محلات را هم حدود  248   نفر ذکر می کند ودر عین حال ص376 همان کتاب ذکر میکند که "چگونه در این دوره تاریخی ، اداره احتساب تهران ودر زیر مجموعه نظمیه تهران قرار گرفته بود که پرسنل نظمیه جداگانه داشت  واحتسابیه هم پرسنل جدا گانه ای داشت  ولی مدیریت واحد با نظمیه یافته بود     وبعلاوه اسناد مختلف تاریخی هم  نشان می دهد که چگونه در این دوره تاریخی  واداره احتسابیه تهران وبا " تاسیسات شهرسازی  وساخت وساز درون محلات در معرض  ادغام گشتند  و بعدا طرح صدور نقشه پروانه ساختمانی شهرها وتوسط پرسنل شهر داریها  واز همین"طرح دوره مزبور" نشات می گیرد ویا" نظارت بر ساخت وسازها ی شهری " واخذ جریمه از ساخت وسازهای بیش از حد مجوزشهری  ودر همین راستاست ویا  اخذ هزینه عمرانی شهرها واز سکنه همان شهرها  واز عوارض همین   نوع از "ادغام اداری "است که چنین نهادی ودر شهرهای قدیمی ایرانیان وجود نداشت    وهمچنین ادغام اداری دیگری هم داشت واز دو تشکیلات جدا گانه ای از " اداره کل شهر سازی "  و" اداره شهرداری معاصر بعمل آمده بود  "   که با نظام اقتدار ونظمیه زیر نظر" وزارت داخله ناصری" بهم ترکیب اداری می شدند   وعلاوه از کتاب مرات البلدان وکتاب مجدالاسلام  کرمانی ویا سفرنامه فرخ خان امین الدوله وصفحات مختلف کتاب  الماثر والاثارنیزو به چگونگی این نوع از ادغام شدن وظایف دو اداره شهرسازی وشهرداری تهران   اشاره می کنند که از دوره ناصرالدین شاه به بعدبود که  در شهر های ایرانی   وشهر تهران پیدا شد  ومثلا ص  95 کتاب الماثر و به تعمیر کوچه های ارگ تهران اشاره دارد ویا ص 99 همان کتاب ،به شوسه کردن جاده سلطنت آباد تهران اشاره دارد  ونیز ص 113کتاب  به توسعه فیزیکی بازار تهران  ویا ص 101 به احداث باغ گلشن تهران اشاره دارد  ویا ص 101 ماخذ ش وبه ساخت وسا ز خندق کشی جدید تهران اشاره دارد  ویا ص 130 کتاب  مزبور وبه ایجاد خیابان چراغ گاز تهران ویا ص 122 کتاب مزبور وبه احداث دو باب کلیسای پروتستانی خیابان برج نوش تهران  اشاره دارند  ویا ص 101 کتاب مزبوروبه احداث وخیابانکشی ناصری تهران اشاره دارد  ویا ص 108 کتاب  به خیابانکشی خیابان دولت مزبورو در دوره ناصری  می پردازد  وبعلاوه ص 93 کتاب مزبور  به احداث سیل بند شمال شهر  ویا ص 400 کتاب  مزبور به خیابان فرنگی های تهران و در دوره مزبور می پر دازد

  وبعد از ترور ناصرالدین شاه وبا آغاز سلطنت مظفرالدین شاه ، اداره احتسابیه  تهران ،هنوز بخشی از نظمیه تهران  محسوب می شد  وبهمین دلیل   منابع تاریخی دوره مظفری نیز  واز جمله در " کتاب مرآت الوقایع مظفری "  به این نکته اداری  اشاره می کند  ویا در چند مورد ،عنوان بلدیه تهران راو به عنوان" اداره احتساب وتنظیف شهر " یاد می کند  وتنها از سال 1323 هجری  به بعد ویا در اواخر عصر مظفری ودر کتاب مزبور " عنوان وزیر بلدیه "  به مسئولان آ ن اطلاق شده است واز جمله  ص 806 و815  و816 همان کتاب از" وزیر بلدیه اواخر عصر مظفری" یاد کرده  است ولی در بقیه مواردش  "احتساب الدوله"  می نامد  ویا بعنوان" وزیر احتساب وتنظیف وغیره" یاد میشوند   ومثلا ص 38 همان کتاب ودر سال 1314هجری واز عبدالحسین میرزا فرمانفرما  وبعنوان " احتساب الدوله "یاد می کند ونیز ص 42 کتابش می نویسد که : در ماه ربیع الثانی 1342 هجری ،عباسقلی خان سهم الملک امیر تومان  و به" وزارت پلیس واحتساب " نایل می شود  وهمچنین ص 80 همین ماخذ می نویسد  که : در سال 1314 هجری "وزارت پلیس واحتساب" را به محمد ابراهیم خان معاون الدوله دادند  ویا ص 58 کتاب می نویسد که: در همین سال  " اداره احتساب وتنظیفیه " را  به میرزا غلامعلی خان میر پنجه سپردند  ونیز ص 125 همین مآخذ می افزاید که در سال 1315 هجری : ومختارالسلطنه  و به " وزارت نظمیه واحتسابیه" رسید  وبعلاوه صفحات مختلف این کتاب  ووظایف این "اداره جدیدتهران " را ودر برخی از صفحاتش روشن می کند واز جمله  وی را "رئیس نرخ تهران" می داند  ویا عمل نظم دهی  به خبازخانه های تهران  می داند ویا تعدیل سنگ واوزان مغازه ها  می داند که این وظیفه سازمانی  هم وتا اواخر عصر پهلوی وجزو وظایف بلدیه های شهر ها بود ولی بعد از تشکیل اتاق اصناف وزارت بازرگانی عصر پهلوی  ایران واز  "اداره بلدیه  شهرها "جدا شده وبه وزارت بازرگانی  واتاق اصناف وتعزیرات آن واگذار گردید  ومتن صفحات 421 و451 383 کتاب مزبور ودر مورد شرح وظایف نهاد مزبور ودر عصر قاجاریه است  ویا وظیفه دیگر دوره مظفری آن واحد هم ،ا یجاد مهمانخانه در خیابان ناصری تهران  بود ویاکنترل غذا وبهداشت آن  در دوره مختارالسطنه ودر سال 1316 هجری می باشد که درعصر مظفری است و از آن دوره تاریخی به بعد ،سکونت در مهمانخانه ها وهتلها  مد اجتماعی در ایران شد  ویادر تهران  ساخت وساز مسافر خانه وهتلها  رواج یافت ویادادن پروانه ساختمانی به آنها واز وظایف شهرداری تهران شد وبجای "سکونت در کاروانسراهای شرقی"  آسیایی شد   واین بار  بسبک شهرهای اروپایی و در شهرهای ایرانی آنرا "بلدیه ایران "رواج داد  وبهمین دلیل اشاره  به ساخت وساز اولین مهمانخانه ایران وتوسط بلدیه تهران  در عصر مظفری واز جمله ساخت گراند هتل خیابان لاله زاراست  ویا در سایر شهر ها معلول این پدیده است ونیز در ص 347 همین کتاب  به آن مسءله اشاره می شود وهمچنین  مختارالسلطنه ورئیس بلدیه مظفرالدین شاه بودو لذا در سال 1316 هجری دستور داد  که سگهای ولگرد شهرر ا  سم بدهند وبکشند وبعلاوه  برخی ازوظایف بهداشتی دیگر راهم  پیاده می کرد که  مربوط به کنترل بهداشتی حمامهای عمومی ویا قصابی ها  وکشتارگاهها بود  که از" دوره کنت"  شروع شده بود وبویژه  در دوره مظفرالدین شاه ودر بلدیه ایران رواج یافته بود و در دوره رضا شاه  هم وبعنوان" دایره  صحیه بلدیه " عنوان یافته  بود ولی در پایان سلطنت رضا شاه وبا خروج شاه  از ایران ویا با آغاز سال 1321َ ش وبا تاسیس وزارت بهداشت  کنترل مورد بهداشتی شهرها نیز  از وظایف شهرداریها وبلدیه  های ایران منفک گشت   وبه وزارت بهداشت تعویض گشت وبعلاوه مشروب کردن آبرسانی محلات  طهران   نیز جزو وظایفش شده بود   ویا توسط سقا ها ومیرابهای شهرداری بود ویا با ایجاد رختشویخانه ودر برخی از محلات تهران وتوسط مختارالسلطنه بود ویا ایجاد آسیا ب بخاری  وبجای آسیاب آبی   ودر برخی از محلات تهران بود  که آب قناتشان   کم شده بودولذاص 421 کتاب مزبورو به آن مسئله  اشاره دارد  واز وظایف شهرداریها گشته  بود ولیکن بعد از تاسیس " وزارت آب وبرق  " ودر سال 1342 َ دوره پهلوی واز حیطه وظایف بلدیه ها وشهرد اریهای ایران خارج گشت و به وزارت نیرو موکول گردید  وبعلاوه  ص 230 کتاب مزبور  می نویسد که  مختار السلطنه در سال 1316 هجری  ودر دوره مظفرالدین شاه  ، ومشغول سنگ فرش کردن تمام کوچه های تهران شد ویا کتاب مزبور می نویسد که : مخارج خیابانها با دولت است   ونیز به نقل ص 341 همان ماخذ مزبورو وی در ایام رئیس بلدیه بودن خودش و در دوره مظفر الدین شاه  حکم داده بود که خیابانهای پشت خندق بیرون شهرطهران  را  ، مسطح ودرشکه رو بسازند  ونیز به نقل ص 421 همان کتاب  ،وی سرکشی به قبرستانها  می نمود که مرده شور ها ویا قبر کن ها، وتعدی به کسی  از سکنه تهران نکنند وهمگی  در دوره ریاست بلدیه وی اتفاق افتاد  واز این تاریخ اداره قبرستانها از وظایف بلدیه گشت  ودر نهایت  او در سال 1317 هجری استعفاء داد  و بهمین دلیل وبه نقل ص 512 همان کتاب ودر سال 1317 هجری ، سالارالملک " اداره پلیس واحتسابیه تهران " را بعهده می گیرد    وبعلاوه در سال 1317 هجری  وبه نقل ص  543"  کتاب مزبور  ،ریاست سپور تهران " را وبه میرزا عباس خان سرتیپ مهندس می دهند  ویا او را ملقب به "محتسب ا لملک می کنند   ونیزبه نقل ص 549 همان ماخذ ، میرزا عباس خان مهندس(رئیس سپور) در سال 1318 حکم می دهد   که در کوچه های طهران درشکه نرود وبعلاوه  حکم کرد که  سکوهای جلودکاکین را که کسبه از نواحداث کرده اند را  خراب بکنند  واحتمالا از دوره وی می باشد که"جواز پروانه ساختمانی "بوجود آمده است وبعلاوه  ص 558 کتاب مزبور می افزاید که : محتسب الممالک  رئیس سپور، قدغن کرد که تمام حمامها را وماهی یک دفعه زیر آب بزنند که حمام وآبش پاکیزه بشود ونیز حکم کرد که قصابهای طهران دکان قصابی ،را بیرون قرار ندهند وگوشت خود را داخل دکان بیاویزند و نیز ص 554 کتاب میافزاید که  : اداره نظمیه وسپور وانبار دیوانی ودر سال 1318 هجری به عین الدوله سپرده شد که با مردم برخورد خشن داشت  و یا ص 868 کتاب عصر مظفری  می نویسد که در سال 1320 الی 1322  " ریاست ذخیره عسکریه را وبه " احتساب الملک می دهند  ولی از سال 1323هجری به بعد وبه آن مسئولان  شهری مزبر  لفظ " وزیر بلدیه " اطلاق می شود  ومثلا ص 806 کتاب مزبور می نویسد که : در این سال 1323 محمد باقر خان اعتماد السلطنه "وزیر بلدیه" که مرد کم حالی بود را معزول کردند وآقا باقر سعدالسلطنه را جایگزین او نمودند  وهمچنین  ص 816 همان  ماخذ عصر مظفری می نویسد که در سال 1323  هجری "وزیر بلدیه" قپان داری در تهران  را تحت نظم  خود در آورد  ویا ص 815 کتاب مزبور  می افزاید که در همین سال " سعید السلطنه " "وزیر بلدیه" وآوردن دوچرخه وچرخ و برای بردن مال التجاره به بازارتهران را قدغن کرد    ونیز آذین بندی شهرتهران و به سبک فرنگی ها واز آثار این دوره می باشد   وبعلاوه ص 691 ماخذ دوجلدی مزبور  می نویسدکه  :در عشر ذیحجه  ، وزارت نظمیه وپلیس دارالخلافه  تهران را واز آقا بالا خان سر دار افخم گرفتند وبه سعیدالسلطنه وپسر نظام العلمای طباطبایی تبریزی دادند  وهمزمان با آن نیز  وزارت احتسابیه را از میرزا عباس خان مهندس گرفته ومجددابه مختاراالسلطنه می دهند  وعمل احتسابی او ومانند " احتساب فرنگ در تهران " بود  وهمچنین  عبدالله  میرزا مستوفی نیز در کتابش وبهمین مضامین دوره مزبور اشاره دارد  وبعدا و  با سر کار آمدن محمد علی شاه قاجار ویابا شکل گیری مجلس شوریای ملی ویابا تدوین آیین نامه های  جدید قانونی و برای بلدیه های ایران   و یا با مکانیزم کنترل مخارج آ ن و توسط مجلس  ایران و این بار  "تحول  اساسی درامور مالی  نهاد بلدیه ها  بوجود آمد  و بعلاوه در دوره محمد علی شاه هم  " وزیر احتسابیه تهران "  میرزا عباس خان مهندس شده بود  ولیکن  آیین نامه هاومصوبات  مجلس  ایران ،منجر به عزل او گشت  وناچارا وزارت احتسابیه را وبه خانواده حاجب الدوله دادند  که با عمله و100 الاغ بارکش  خود، حمل زباله به خارج تهران را انجام می داد  ویکی از کار های او  هم توسعه برق کشی برخی  از خیابانهای تهران بودواز جمله  برق رسانی خیابان باب همایون بود  ویا توسعه آن   به خیابان ومغازه های جدید الاحداث لاله زار وخیابان علاء الدوله بود  ..

 وبعلاوه اداره احتسابیه تهران" ویا " بلدیه دوره احمد شاه " وبدلیل وقوع چند ساله جنگ جهانی اول  وبا تهی شدن خزانه سلطنتی  وی  ، تحولات چندانی نمی کند  که در منابع تاریخی ذکر شده باشد  ولذا"رشد   بلدیه جدید ایران " وصرفا از سالی می باشد  که سید ضیاء الدین طباطبایی وبا کودتا یش نخست وزیر احمد شاه می شود  ویا در دوره رضا شاه وبا انقراض سلسه قاجاری ، انجمن شهر وشهر داری جدید تهران شکل می گیرد  وتحولات زیادی رادر  خیابانکشی وشهرسازیهای  دوره رضا شاه  تهران بوجود می آورد  ویا هم زمان با ساخت وساز ساختمانهای جدید وزارتخانه ها در تهران  ویا باتاسیس ساختمان جدید اداره ثبت اسناد ویا شهربانی وکتابخانه ملی وپست ودر محوطه خارج از دوایر اداری درون ارگ قاجاریه تهران است که در میدان مشق تهران عصر رضا شاهی ساخته می شوند ویا "ساختمان دوطبقه شهرداری تهران  عصر رضا شاه هم نیز درمکان  توپخانه قدیم  ساخته می شود که تحولی به شهر سازی عصر رضا شاهی تهران می دهد  ویاپرسنل دوایر وپرسنل آن بلدیه تهران  نیز در عصر رضا شاه   افزایش می یابد   ولی همان ساختمان قدیمی شهرداری تهران  ویا بلدیه آن دوران و بعد از سالهای 1340 به بعد ودر توپخانه تهران  تخریب  می شود  وبه مکان دیگر می کوچد  واز این رو امروزه در خیابان اردیبهشت ودرجنوب پارک شهرقرار دارد  ویا درچند نقطه دیگرتهران  است  که "شهر داریهای مناطق  تهران "مستقرند  

ودر نهایت باید بیفزایم  در دوره رضا شاه وپهلوی دوم  ، تعدادی شهردار برشهر تهران حاکم شدند ویاتحولات شهر سازی وخیابانکشی های دوره پهلوی را بوجود آوردند که اسناد آن و در بایگانی های  خود شهرداریهای مناطق مختلف تهران وجود ندارد ولی اینجانب وبرای گم نشدن اسناد تاریخ تحولات شهر تهران ودرطی تاریخ  177ساله بلدیه تهران    با زحمت اسناد آنرا جمع آوری کرده ام  که در "تاریخ نویسی ایرانیان " بماند   که  نهاد واداره شهر داری  تهران ودر برهه های مختلف تاریخی ایران  ،  چه نقش بزرگی ودر تحولات کالبدی وفیزیکی تهران معاصر  داشته  ویا درخیابانکشی های جدید وشهرسازی پایتخت ایران داشته  است ؟  وهمگی بدون حب وبغض سیاسی  نسبت به شهرداران  گذشته تهران  می باشد ویا نسبت به عملکرد پرسنلش و در برهه های سیاسی مختلف  می باشد  وصرفا "عملکرد عمرانی آنها" را لحاظ کرده ام ، واز این رو  سعی کرده ام که اسامی ویا اسناد تاریخی  اغلب آنان را واز درون منابع تاریخی متعد د جمع آوری وتدوین  وسازمان یابی اسنادی بکنم  وتا تاریخ هویت شکل گیری وبزرگ شدن شهر تهران عزیز و در" تاریخ نویسی ایرانیان" گم نشود  که دانشگاههای ما   ویاپرسنل این اداره بزرگ تهران و به آن  نکته  مهم علمی  توجه ندارند وهمین طور برای گم نشدن  اسناد تاریخ تحولات  " محله های بزرگ تهران  " در دوره معاصر عمل کرده ام  تا حیات شهری این محله های  بزرگ ایرانی ودر  طول  دویست  وبیست سال گذشته خودش  باقی بماند  ومحو تاریخ نویسی نشود ! ولذا بدون توقع از نهادی  ویا ارگانی  وبه تدوین تاریخ  شهرسازی  این 73 محله بزرگ تهران پرداخته  ویابه ثبت وضبط تاسیسات مهم شهری تهران  پرداخته ام که سر فصل های مصوب دانشگاهی ما  ویاارزشگذاری های دروس دانشگاههای بزرگ این شهرمهم  ایران  به آن توجه ندارند ویا  برای این قبیل از امور تحقیقی ، ازرش قایل نیستند وتحقیقات  راصرفا در امور دیگر جستجو می کنند   که جزو اهداف خود کرده اند  ودر این راستا  اسامی صدها شهردار متعد د بلدیه تهران  ثبت شده ویا در طول 177 ساله  تاریخ سازمانی معاصرآن  جمع آوری شده  ویا عملکرد اداری وعمرانی  پرسنل آنها  راو در برهه های مختلف تاریخ معاصر تهران،  تدوین اسناد ی کرده ام که مبتنی بر "اسناد تاریخی معتبر مکتوب" می باشد   ویا از برهه های مختلف این شهر ایرانی  است که نویسندگان گذشته ویا سیاحان خارجی ویا گزارشگران باسواددیدار کننده از تهران  واز مشاهات  عینی خود در تهران  مکتوب شخصی کرده اند  ولی بطور  پراکنده ومقطعی ذکر نموده اند واز این رو  این نوع  از هزاران سند پراکنده مزبور  وبصورت  غیر مدون ودر یک مجموعه  واحد نیامده است ویا هنوزتوسط ارگانی تدوین وجمع آوری نشده است  وبعلاوه  جزو اهداف گروهی ویا علمی ویااداری سکنه مسئول این شهرهم  محسوب  نشده است   وهر چند  در دوران پهلوی، تعدادی ،از کتب  مربوط به تاریخ تهران وجود دارد ،ویاتوسط برخی  ازنویسندگان حرفه  ای مطبوعات  عصر گذشته نوشته شده که اکنون درقفسه کتابفروشی ها وجود دارند  ولی اغلب  آنها  هم کتب تخصصی نبوده وتنها معارف عمومی از تاریخ اخیرتهران را درج کرده اند   ویا در دوره پهلوی  یکی ودو تحقیق نیزمربوط به شرح حال برخی از " شهرداران تهران  " نشر یافته بود  که نسخه های معدودی از آن   هم وتنها در اسناد برخی از کتابخانه های بزرگ وجود دارد ولی اغلب سکنه ایران  هم به آن دسترسی ندارند و بعلاوه  اسناد آنها نیز ناقص ومقطعی  می باشد  وتنها عملکرد برخی از "شهر داران عصر ودوره پهلوی" را شرح می دهد ولذاتاریخ شهرداری 41 ساله جمهوری اسلامی  را در بر نمی گیرد ویا" تاریخ بلدیه ایام قاجاریه "ودر آن متون  نیست   واز این رو  اینجانب وبخاطر تعهدم به این شهر بزرگ ایرانی  ویا بخاطر  حفظ اسناد ومدارک تاریخی این شهر بزرگ ایرانی  ویا جهت عدم گم شدن هویت تاریخی معاصر ش  ومجبور به سعی مضاعف شده ام  وبعلاوه با بیطرفی علمی کامل و نسبت به حساسیت های سیاسی سه دوره سیاسی متضاد تهران بزرگ  عمل کرده ویا درطی  220سال تاریخ اخیرش ، سعی کرده ام که یکی از 73 تحقیقم ودر مورد  شهر سازی  معاصرتهران  باشد  ، ویکی از آنها راهم  اختصاص به " تاریخ بلدیه وشهرداران  تهران  " اختصاص بدهم  که این "اداره جدید ایرانی " تاریخ اداری - سازمانی 177ساله در تهران دارد  که  دانشکده های مدیریت  وعلوم اداری که به مطالعه سازمانها می پردازد  وویا دانشکده های شهرسازی وعلم تاریخ  ایران ، هنوز این سازمان 177 ساله را بخوبی  نمی شناسند ودرحالیکه  تولد سازمانی اش از سال 1265 هجری  بود که این" نهاد جدید اداری ایران "پایه گذاری شد ه است  واسنادپراکنده اش  تا سال 1399شمسی را در بر می گیرد  ولذا مبتنی برصدها ماخذ وسند تاریخی جمع آوری شده می باشد ویا اسامی صدها شهر داران تهران  است ویا  در برهه های تاریخی 177 ساله این نهاد را در بر می گیرد    که امید وارم روزی چاپ بشود وبعلاوه خلاصه ای از این "مجموعه دست نوشته خودم" را ودر این مقاله اخیرم خلاصه بندی  کرده ام و یا خلاصه ای  از 73 تحقیق دیگرم  ودر مورد شهر تهران است  ویادر مورد تاریخ شهرسازی معاصر تهران ومحلات بزرگش  می باشد  وخلاصه برخی از آنها را هم ودر دهها مقاله تخصصی ام درج کرده وبرای آشنایی جویندگان و در" وبلاگ مطبوعاتی ام "ودر اینترنت گذاشته ام  که قابلیت دسترسی آ سان را وبه "جستجو گران حقایق تهران معاصر" بهترفراهم بکند  تا  تهران دلبند  را واز منظرگاه  علمی بهتر بشناسند

رسانه ملی ایران وضربه زدن به ارتش وناامنی منطقه خاورمیانه - دکتر محمد خالقی مقدم

رسانه ملی ایران وضربه زدن به ارتش وناامنی منطقه خاورمیانه

-جامعه شناس سیاسی  از :دکتر محمد خالقی مقدم

" شبکه خبر" ویا "خبرنگاران جوان " رسانه ملی ویا"سیستم اینترنتی تهیه خبر" ویاپخش زنده وتحلیل خبری ویاتفسیر سیاسی اخبار آن ، مشکلی است که بوسیله آقای خسروی ویاعابدینی  ودوستان  دیگرش و برای بقیه مردم ایران بوجود می آورند وافرادی که یقه پیراهن خاصی دارند ولذاکم کم رسانه ملی را واز "ملی بودن  خودش " بیرون خواهند آورد ویاکم کم به "جعبه شیشه ای تئاتر خنده آور 82 ملیون ایرانیان " تبدیل خواهند کرد واز شدت نادانی خبر خود  ندارند که چگونه ممکن است که این امر اتفاق بیفتد ویا یک تلویزیون ملی  چگونه ممکن است که براثر نادانی سیاسی ویانظامی ویافنی آنان  ونسبت به یک مکانیزم سالم ویابیطرف تهیه خبردگرگون گردد ویا تدوین اسناد خبرویا پخش خبرمزبور ویانسبت به تحلیل عوامانه آن وقوع خبرچگونه ممکن است  که دگر گونی بوجود آورد و "عادت دیرینه مردم ایران راتغییر بدهد   ویادر نگریستن به تلویزیون ملی سنتی  تغییر دهد که قبلا  تفکر ملی خاصی  ودر آن مورد داشتند واکنون چونکه "شبکه خبر" مزبور ویا"شبکه های خویشاوندش " دیگر نیاز انتظاراتشان را جوابگونمی باشد  وبعلاوه چونکه 82 میلیون خانواده ایرانی  هم نمی توانند که پول تو جیبی خود را هم دور بریزند وچراکه هر کدام 500 هزار والی 5میلیون پول جیبی خود راداده اند وتلویزیون خریده اند و تا خبر صحیح وغیر مضر بشنوند واکنون مجبور می شوند که دور بریزند ویامیلیاردها تومان پول خانوادگی خود راو دور بریزند وناچار به تغییر کاربرد تلویزیون منزل  خود هستند ویاهمان جعبه های شیشه ای گران قیمت را ونظیر مبل کهنه ویا موکت بدرد نخورخانگی دور بریزند ویا از طاقچه اتاق ویا از روی میز اتاقشان  برداشته وبیرون منزل خود بگذارند  که رفتگر محله ببرد ویابرای تهیه خبرسالم وبی ضر روبه احوال خانواده های خودشان ودرد سرافتادن آنان  و به فکر "مکانیزمهای دیجیتالی دیگریِ "بیفتند که برایش اشان در عصر کنونی  آسان  هم است   ولذا بفکر تغییر" کارکرد فنی گذشته تلویزیون خانوادگی" خوداندیشیده وهمان پول جیبی خود را ودر بالای میز اتاق بچه هایشان را و"به جعبه شیشه ای خنده دار ئتاترملی "  ایرانیان تبدیل  خواهند کرد  که قبلا وجود نداشت  که هروقت بچه هایشان  دلشان بخواهد ویا احتیاج به خنده ویا تفریح داشته باشند،و پیچ آن تلویزیون خانگی خود را باز کرده و از طریق فلش خوری تلویزیون وموبایل های خانوادگی خود در شبکه اجتماعی تغییر یافته وبه دیدن "آی فیلم" کارگردانهای خصوصی بپردازندویا به دیدن فیلم های بازیهای فوتبالی خریداری شده از مدیران باشگاهها ی ورزشی  که براساس اصل 44  قانون اساسی اعضای همان تیم های مسابقه دهند ه حق فروش آن فیلمبرداری های فوتبالی را به مغازه خدمات کامپیوتری شهر هایشان را دارند و طرفداران همان تیمها نیز می توانند برای کمک مالی به باشگاهها ویاافراد تیمها ویاجهت خرید لباس ویا توپ ویاهزینه تمرینی آنها  کرده و"گزارش خبری فیلم ورزش پرسپولیس وبا دیگری را واز همان  دکانهای خدمات کامییوتری شهرها یشان وخریداری فلشی کرده ویادر فلش خوری تلویزیون منزل ویا موبایل ویا کامپیوتری  خود ببینند که فقط به یک رابط ساده سیمی چند تومانی احتیاج دارد که گاهی عوض بشود وهزینه بزرگ ببار نیاورد وطرفداران آن بازیهای مختلف  هم می توانند از حضور ویا بازی در مکانهایی که خبرنگاران تلویزیونی میخواهند که از پخش آنها پول در آوردند خوداری ورزند وتا آنها هم از حرفه دیگری پول در آورند  ومجبور به حضور در شبکه ورزش رسانه ملی نیستند و"شبکه نسیم" ویا "اخبار پزشکی وِفن آوری" نیز چنین است  واگر بینندگان تلویزیونی دلشان  وبه حال "مسایل سیاسی ویااداری کشور" لک زده باشد  و می توانند که  دلبخواهی وبه گفتگوی های خنده دار آقای عابدینی  ویا خسروی وباآقای  رضا میرابیان  بنگرند و یا باصدر الحسینی ویابا آقای اکبری ودر موردنتیجه  تظاهرات بغداد  بنگرندویا به فلسفه بافی و پشت پرده  تحیل خبری آقای عابدینی بخندند که به چه دلیل وبه تجزیه وتحلیل ،دهها هزار دانشجویان باسواد رشته های علوم سیاسی دانشگاههای ایران ودر مورد مزبور اهمیت نمی دهند  وخبر دیگری پخش می کنندویادر تحلیل سیاسی تظاهرات بغداد بی اعتنایی نشان داده  وتنها تحلیل دیگری  ارائه می دهند که مردم ایران  فقط به درد سر بیفتند  ویا به تفسیر نظامی صدها نظامی متخصص ایران ودر مورد مزبور توجه نکرده ویا  درمورد مسایل تظاهرات بغداد توجه  نکرده ویا درنتایج وخیم نظامی آن  وبرای سکنه ایران  بی تفاوتی نشان داده ودوست دارند  که همه مردم  ایران  وبچه هایشان به درد سر بیفتندویا حتی به خواسته نظامیان ارتش ایران  توجه نکرده وصرفا  مسایل سیاسی عراق را واز منظر دیدگاه  یک خبر نگارعرا قی الاصل شبکه خبر می نگرند واز بینندگان تلویزیون هم می خواهند که خواسته عراقی انان را برآورده بکنند ویا از تظاهرات بغداد تفسیر خاص می کنند تا ایرانیان را نیزو به گرایشات وی بکشانند  ودر حالی که آنها عقل دارند و می بینند که عراقی ها ملیت ویادولت خاص  ویامرز خاص وبرای خودقایل هستند   وبا ایرانیان خودشان را متفاوت می بینند ویا خبر نگار عراقی رامی بینندکه حتی زبان فارسی راهم درست یاد نگرفته  است ویاازشدت تعصب عربی خوددودر  تهیه  وتنظیم گزارش خبری خود ارایه می دهدویا نقش دوسوم جمعیت عراق را  ودر سرنوشت سیاسی عراق ندیده می گیرد ویا 82 میلیون ایرانی را هم ویابا خبر مزبورویا بدنبال اعراب مزبور وهدفهای سیاسی آنان بکشاند ویا  به عمد وبه پخش آن خبرها ودر خانواده های ایرانی بکشاند ویا به نظامیان ایران هم ضربه بزنندوتا همه نظامیان ویامردم عادی شنونده تلویزیون  هم ودر مورد موفق بودن تظاهرات مزبور وبه اشتباه افتاده ویاضرر ناامنی وقوع آن ،صرفا عارض مرزهای ایرانیان بشود ویا به شیوه انعکاس خبرنگار دیگرشان ودر جبهه ادلب  سوریه توجه نکرده وجان خیلی از ایرانیان ودر جبهه مزبور بخطر بیفتد که مهاجمین متقابل، وبشدت  تغییر جبهه داده ویا جریان نظامی داده ویا تغییر تاکتیک داده ویاابزارهای نظامی خود را هم تغییر دهند و در گزارش  خبری آن خبرنگار جبهه ادلب، به عمد پوشانده شده است ویادر تظاهرات خونین چند ماهه اخیر لبنان پوشانده شده که بشدت تحولات سیاسی بیروت راوبضررشیعیان لبنان بهم می زند  که چنین شیوه های غلط تهیه خبر ویا پخش خبر عوامانه ونه در دروس خبرنگاری علمی  کشورهای دیگر جهان وجود دارد ونه متخصص  های غیر نظامی را به تهیه آن می فرستند وفقط در ایران" مد"شده است  وبلکه بقال محله راو به تهیه این نوع ازگزارشهای سیاسی ویانظامی می فرستند وبعلاوه مردم  آن کشور ها نیز عادت دارند که برخلاف تلویزیون ایرانیان، مسئله مزبور را آن طور تفسیر خبری نکنند ویا مسایل سیاسی ونظامی کشور خودشا ن راویادر درگیریها با کشورهای دیگررا وفقط از کانالهای تخصصی "سی ن ان "ویا"بی بی سی "و"بلومبرگ " می  ببینند که متخصصین بی طرف خبری زیاد دارند، ویامی شنوند وتا دچار گمراهی سیاسی ونظامی نشوند ویاتحلیل کنندگان خبره   ویاتفسیر کنندکان آن شبکه های تخصصی خبره  هستند ونظیرباند رسانه ملی ایران و بدست عده خاصی  نمی دهند وتا همه را با خبر های مزبور بفریبندویا مفسیرین سیاسی وزارت خارجه ایران راکه با اقوام بیگانه سر وکار دارند ویا ممیزین خبری وزارت ارشاد را ودر جوازنشر ویاپخش  ویاممیزی خبرمزبور را هم وبدست "باندخاص "نمی دهند که در تهیه ویاتفسیرویا پخش  خبر هم مرام اید لوژیک خود را دخالت بدهند که که دستورات  قران ومارا در نص آیه خاص  خود واز این دسته "خبر آورها "منع میکند وافرادشخصی  که حساسیت به پوشیدن پیراهن خاص دارند  ومثلا نجس بودن آن پیراهن فرنگی  معمولی  خود را وفقط در بخش یقه آن  می بینند که اگر با قیچی وفقط بخش فوقانی آن پیراهن راقیچی بکنندو نماز وروزه اشان قبول می شود که "فقه مذهبی آقای خسروی" ویاعابدینی ویادیگر تحلیل کندگان خبری وزارت خارجه واز این قبیل می باشد  وبقیه مردم ایران که بقیه پیراهن 82 میلیونی مردم ایران  رادارند و یقه اشان را نبریده اند ویابا پیراهن معمولی نماز می خواهند ونماز وروزه اشان نیز باطل  است وتجریه وتحلیل درست اخبار راهم از این منظر می بینندولذااین قبیل از افراد وبا این" مرام فکری  خود " نمی توانند که "اخبارمفیدی "و برای شنیدن مردم ایران داشته باشند  ولذا  این یقه بریده های سه وزارتخانه مزبور وبرای درک حقایق جهان نیاز دارندکه اول در مرام ایدئو لوژیک  خود تجدید نظر کنند  وتا  اساس در ک مسایل جهان بینی سیاسی یک ملت وازنحوه  نگریستن به مسایل خبری داخلی ویاخارجی  خودجدا شده ویا فاسفه یقه بریده گی  آنان همراهی نکند ویاباعث نشود که گزارشگری همه حقایق سیاسی واقصادی ایران و"دوتکه "شده وبخش گزارشگری " حقیقت آمیز آن اخبار"و در دست عده  ای خاص باقی مانده وبقیه  ایرانیان وفقط به شنونده  های کثیر فریب خورده تبدیل بشوند   و"خبر دهنده مزبور هم وبوسیله قیچی کات کامپیوتری  خود ویا بوسیله میکس خبری دروغین  خود ویابوسیله  مونتاژ وفتوشاپ خبری خودو آنرا طوری دستکاری بکنند که فقط فریب سیاسی  ملت ها را بوجود آورد  ویا حقایق نهفته درپشت آ ن   وتوسط متخصصین" اگراندسمان سازی خبری "دور ریخته شود که چند سال  است که این  شیوه ویا شگردها ی  تهیه ویا تحلیل خبر وتوام بازرنگی خاص  رواج یافته  ویابا" کارگردانی ویژه اخبار" همراه شده  است که کارگردانی زندگی واقعی مردم ایران راوبا "کارگردانی نقشهای دروغین  سینمایی " اشتباه گرفته اندوزمین تا آسمان  با  هم فرق دارند که هنر آموخته های دانشکده های هنر آنرا اشتباه کرده اند  ویا صحنه سازی  های دروغین خبر دهی را ودر دانشکده های هنر ویا در دانشکده صداوسیما ویا در دانشگاه امام صادق  آموخته اند که "حلقه انجمن حجتیه ای " های یقه بریده را تشکیل می دهند ویا همه ملت ایران را  وبویژه واز دوره احمدی نژاد سر کار گذاشته اند و یا باعث  مشکلات بحران اقتصادی شده ویا انتخابات گریزی ویا باعث تحریم شدگی  ایرانیان گشته وبعلاوه با شیوه رندانه خبر سازی خود ، تولید ناامنی منطقه ای راهم  دنبال می کنند وتا عارض 82 میلیون مردم بدبخت ایران بشود  که مجبورند در پای تلویزیون مزبوربنشینند ویا  ساکت  وبدون انتقاد متقابل  بنشینند ویا شنونده محض شده ویا با پول توجیببی خود شده ویا بجای ویدئو ویا وسیله آتاری بازیهای کودکانه  سالم آنراندیده  ویا تماشاگرصحنه ها وشخصیت های ساختگی آن خبر سازی تلویزیونی دروغین وفریب آمیزآن باشند  ودر حالیکه تلویزیون خبری  گران قیمت وبزرگ خریده اند وتا خبر مفید ویامسرت بخش بر اقتصاد خود را واز آن بشنوند !ویا منتطرند که آن یقه بریده ها وبا اخباردهی صحیح خود وراه حلهای نجات بخش  ومفید برای نجات از تحریم به آنها بدهند ویا راه رهایی از سیلهای وخیم چند ساله را وبه آنها در تلویزیون مزبور یاد بدهند ویا  به مدیران شهری مناطق مزبورپیشنهاد بکنند  ویا در رسانه مزبورو ازدست تحریم اقتصادی وتعطیلی کارخانجات نجات یابند ویا ازمتلاشی شدن  دهها میلیون خانواده ایرانی خودنجات یابند ولی هیهات که  چنین راه حل های نجات بخش خبری ودر  این شبکه خبرهای گران قیمت وجود داشته باشد و وجود ندارد!.. وبعلاوه باعث شده است  که میلیونها اصلاح طلب نیز نتوانند که در انتخابات شرکت بکنند ومثلا  برخی از آنان  ودر چند روز اخیر واز "نشریه ایران"  آنرا پرسیده ا ند؟ ویا آقای حسام الدین آشنا  ودر ریاست جمهوری ونسبت به تنطیم دهها گزارشهای مخرب رسانه ملی ودر مورد حمله به قوه مجریه اعتراض کرده است ! وبعلاوه  8 الی 9 جریان عمده فکری مختلف ایران هم که کثرتشان  در ایران زیاد می باشد واز دیدن آن "رسانه ناملی" کناره می گیرند   که حداقل 82 میلیون ایرانی"شنونده محض خبر هستند  که از حقوق  اولیه شهروندی ایرانیان  خود وفقط شنوندگی  محض به آنها تحمیل می شود ویا تنها حق حرف شنوی محض وبدون استدلال را دارا شده اند  ودر مقابل تنها  چند هرار پرسنل کارمندی صدا وسیما وحق هر گونه "جعل خبر" ویا "تفسیر دروغین  خبر های سیاسی  "یافته اند ویا "انحصارا حق تهیه خبر" ویا "گویندگی محض  آن خبر" را دارند  که تلویزیون مزبور را  و به "شیپوری بزرگی " تبدیل می کند که در طرف تنگ ویا کوچک آن طرفش   وفقط چند هزارنفر کارمند  تهیه کننده خبر  ویا پخش کننده  خبر ویا گویندگی خبر نشسته اند  وبرعکس و در ناحیه مقابل آن شیپورنیز  "فقط گوشهای 82 میلیون ایرانی شنونده صرف  نشسته ویاقرار دارد ویا دوچشمان 82 میلیون ایرانی وجود دارد که از حقوق سیاسی خود  وفقط حق دیدن  ویاباور کردن محض را دارند وبدون آنکه تفهیم عقلانی شده ویا "جامعه پذیر فرهنگی "بشوند وفقط  دیدن صفحه شیشه ا ی مزبور ویابیانات منتشره شده آنرا دارند  ویا حق اعتراض ویا انتقاد متقابل را هم ندارند ویا مکانیزم تهیه کنندگی ویاپخش متقابل وانتقادات برعکس خود را هم ندارند وتا تهیه کنندگان مزبور وبه میزان نادانی خود نیز  پی نبرند و یا ازهمان  جلال خالدی عرب زبان بغدادی وفلسفه پشت  پرده گزارش خود به ایرانیان را نپرسند که چقدر برای اداره احمقانه جامعه عراق وبه کشته شدن افراد ایرانی نیاز دارند ؟ ویا تفسیر کنندگان خبری آن خبرنیاز دارند که با شگرد آقای عابدینی  بود؟ ویا دایما یک واژه دکتری ویا کارشناس مسایل غرب آسیا وبه طرف گفتگوی خود خطاب می کند تا شنوندگانش  هم باورصد صد  بکنند که شیوه تحلیل خبری  آنان وعین حقایق می باشد  وتا دروغ ودر لابلای آن گفته ها  درز نمیکند  ویاقسم حضرت عباس را ودر برداشته باشد و بعلاوه آقای عسگری هم به بدبختی 82 میلیون ایرانی توجه نمی کنند که  آن چند هزارنفر  پرسنل خود را اخرا ج کرده ویا به مشاغل بقالی و یا دست فروشی سابق خود بفرستد ویابه استخدام افرادی بپردازد که معنی" تلویزیون ملی" را می فهمند  ویا به معنی واقعی آن  توجه دارند ویا در اعمال  ورویه امانت دارانه تهیه خبر توجه  می کنند که میلیونها نفر به آن شبکه خبر اعتماد دینی کرده اند و بکنند!.. ودر حالی که چند سال است که شنوندگان دانشگاهی ایران را هم سر کار گذاشته اند  وبا سرقت خبری اغلب دسترنج های گزارش انان را که در اینترنت گذاشته اندو می دزدند که خودشان  راتهیه کننده های واقعی آن اخبار جلوه بدهند که ازدرون اینترنت جهانی دیگران برنداشته اند  وبلکه به نقل خانم شریفی مقدم ویا حسنی دخت ویا جوزدانی وغیره صرفا کانال ملی آنان  است ویا بنام " شبکه گپ " وآی گپ "وغیره ساخته خود آنان است و"حقوق مولف ومصنف خبری دیگران ایرانیان  را هم زیر پا نگذاشته اند ولذا همه با یدبه آن " کانال گپ آنان  ویا نظایر دیگرخبری  آنان " بپیوندند  وحداقل این قدر سواد ایرانی نیز ندارند که آن دانشجویان باسواددانشگاه تهران ویاصنعتی شریف که از آنان بپرسند ویا بخواهند که حداقل اسامی کانال ایرانی خواه خود را وبا  واژه انگلیسی "  ""گپ ویا"اای  گپ"  اسمگذاری نکنید زشت است ! ویا در زیر نویس عنوان شبکه خبر خود وبه بینندگان تلویزیونی نشان ندهید وزیرا همه ایرانیان وبرخلاف تصور آن گویندگان شبکه خبر که بیسواد نیستند ویا تحصیلات دانشگاهی ندارند که ادعای زشت به ان گویندگان ویاشبکه خبری انان نشود  که معنای این نوع  ازوازه پراکنی متناقض انگلیسی ویا فارسی را هم ودر دنیای تحصیلات خود یاد نگرفته اند که مدعی خبر سازی وبرای همه ایرانیان می باشند ! ... ویا اصل 44 قانون اساسی را هم قبول ندارند که "پخش شبکه ورزش رسانه  هم متعلق به حقوق آنان نمی باشد   که بازی کنان بازیها ویاطرفدارانشان حاضر نیستند که از اعضای تیمهای موردحمایت آنان سلب حقوقی  - پولی شده وتنها به دستمزد "پرسنل شبکه ورزش رسانه  ملی "اختصاص بیابد که تنها برای گرفتن فیلم مهیا شده وبه میدانهای ورزشی مزبور می روندو تا "حقوق پرسنلی خود را "واز این راهها وشگردها  بگیرند واگر رای گیری از ایرانیان بکنند واغلب ورزش دوستان بیننده ودرپای  تلویزیون  نیز وبا این عمل آنان مخالفند  ودوست دارند  که حمایت مالی فرزندان ورزش دوست آنان تنها به ورزشکاران میادین اختصاص یابد ویا به هزینه های تمرینی آنها اختصاص یابد که از آنان هم وبنام شبکه "گپ ملی "سلب کرده اند  ودر "شبک گپ ایتنرنتی وموبایلی" خود نیز وهمه علل مشکلات اداری ویاعلل گرانیها ویاعلل بد بختی یا بیمارستانی  مردم  را وتنها از طببقه مدیران ویاروسای کارخانه ها وطبقه ثروتمند پرسیده وفقط گپ زدن نزدیک ویا گپ زدن اینترنتی با مدیران وزارتخانه هارا می پسسندند  ویا روسای اصناف را دوست دارند که از احوال زیر دستان جامعه خود بی خبرندویادر چند ساله اخیر ودر"شیوه  خبرنگاری " خود یاد گرفته اند که آن طبقه هم به دلیل حقوق بالا  ویامزایای بالای خود ویا بدلیل ماشین اختصاصی ویاخانه امن وبزرگ وغیره خود وازانواع  بدبختی های بیمارستانی ویا دانشگاهی ویا خانوادگی ویاازانواع  بیکاریهای شغلی  همه 82میلیون زیر دستان  ایرانی خود  ، بی خبرند ویاهمه اش ودر جواب سوالات خبری خسروی ویاامامی ویاالمیرا شریفی مقدم وجواب مثبت به آن "خبرنگاران طبقه ثروتمند دوست ایرا ن "جواب می دهند که نخیر ...ودر سایه مدیریت آنها وهیچ گونه گرانی در ایران وجود ندارد !ویا سیل کمتر خسارت زده است ! ویا در بیمارستا نها ومردم مشکلی ندارند !ویا آلودگی هوارا هم توجیه بکنند ومردم بیننده تلویزیون  هم باور کنند که مشکل اصلی اشان فقط اندیشدن به تظاهرات سکنه عراق می باشد ...! که خودشان را متمایز از ایرانیان  هم می دانند ویامی پندارند ولی به آنها هم اجازه آنرانمی دهند ویا  نمی گذارند که از آقای جلال خالدی ویا رضا میرابیان ویافلسفه  تفسیر خبری مزبور را بپرسند؟ که با تظاهرات مزبوروآیا  امریکایی ها وحتما به اخراج ازمنطقه مزبور منجرمی شود و یاخواهند شد؟  ویا برعکس واقع  می شود ؟  ولی بعمد آنراو در" نظام تهیه خبرها "  می پوشانند ودر حالی که برخلاف گزارش مزبور ونمایندگان شهرهای کردنشین  عراقی برعکس عمل می کنند  ویاهمراه با رای گیری  به لایحه مزبورو در مجلس عراق  خارج شده واز رای دادن به لایحه مزبور خوداری کردند ویا از صحن مجلس خارج شدند ویا نخست وزیرسابق عراق  هم مجبور به رفتن به شهر اربیل شد ویا به دیدار با "مسرور بارزانی" ودر مورد مسئله مزبور شد وتا پا بگیرد  ویا اخطار فرمانده نظامی عراقی هم و به اربیلی ها اثر ننمود  که گفته بود  و شماها هم مجبورید که پادگان امریکایی اربیل را  ونظیر عین الاسد به تعطیلی بکشانید ولی وآنها گوش ندادند !ودر حالیکه این نوع از اخطارهای نظامی وبه سکنه کرد عراقی و  یکنوع اخطار احقمانه ای است که بخش بزرگی از سکنه عراق می باشند  که با تکیه به تظاهرات چند صد هراز نفره اعراب شیعه مدعو وبه آن پیاده رویها  کنار بکشند  وآنها نیز ترسیده وحتما عقب نشینی بکنند! و بعلاوه  در "محتوای گزارش  تلویزیونی مزبور"نیز  وحتی نظریات اعراب اهل تسنن شهرهای غربی  عراق   ویا نظریه برخی شیعیان غیر همراه هم ندیده گرفته می شود که صد در صد با آن  رای گیری  مزبور مخالفند و معتقدند که  در صورت خروج امریکا از عراق وقدرت به دست یک سوم جامعه عراق خواهد افتاد که در اقلیت می باشند  وارتش نیز برای مهار" بحران  حاد عراق "ندارند  وباید از بچه های خانواده های ایرانی بطلبند که در راه حفظ میهن آنان کشته بشوند !1.. وکردها نیز که در اغلب شهرهای شرقی ویاشمال شرقی عراق  هستند  ویا حدود صد سال شناسنامه عراقی دارند ویامتکی به حمایت چهار کرد نشین همسایه  هم هستند  وبعلاوه اقتدار نظامی ویا سیاسی  امروزه اشان نیز  ونسبت به دوره صدام زیاد شده است ویا نسبت  به دروه حسن البکر ویا دوره عبدالکریم قاسم صد برابر شده است ونمی توان از صحنه سیاسی اعراق وآنها را خارج ساخت ویا در هیات وزراء ویامجلس ویاتشکیل ارتش واحد وبا اقوام دیگر، اختلافات سیاسی در دولت عراق بالا گرفته است واز این رو وبا راه پیمایی های مزبور هم حل نمی شود !..ولذا   با تظاهرات خیابانی مزبور ویا  با روند کنونی دولت ویا مجلس ویانظام قومیت مشتت  وناهمگون عراق  تضاد دارد ، ویا با دولت پوشالی 17 ساله کنونی عراق  نیز بیشتر متلاشی خواهد شد ونتیجتا اقتدار پایگاهای آمریکایی و در عراق  نیز ونسبت به دوره سابق، چند برابر می شود  و وبعلاوه حمله به پادگان عین الاسد ویاسر دادن شعار خروج آمریکاییها از خاورمیانه  هم سر نمی گیرد که شعارهای پخش شده رسانه ملی و تنها دولت های ضعیف وکوچک ویاکم جمعیت خاورمیانه را ترسانده  است که بیشتراز الان و به آمریکا پناهنده بشوندو تا سقوط نکنند  وبه 15 کشور همسایه ایران بالغ می شوند و به شدت این دولت های کوچک راو به وحشت انداخته است ولذا برای بقای دولت متزلزل خود نیز  می اندیشند ومرد م سرزمین های مزبور نیز با ایرانیان مخالفند ویابخاطر منافع بومی  غالب خود وطرفدار امریکایی ها هستند   ویا در برابر جمعیت 82بزرگ  میلیونی وپرجمعیت خاورمیانه می ترسند وتنها به بفکر چاره جویی افتاده اند که  که "نقایص پیمان نامه های نظامی" سابق خوردراترمیم ویا اصلاح بکنند که ایران اقتدار نگیرد  ویا  با ارتش امریکا ودر خاورمیانه تجدید قراردادحقوقی _ نظامی جدید بکنند  ویا به ثبت شورای امنیت سازمان ملل برساندند که امریکای مزبور و یکی از پنج عضواصلی ویاعضو  شورای امنیت جهانی می باشد  و  15 کشور دیگر خاور میانه هم واعضای دیگرخاورمیانه در سازمان ملل می باشند  که از شعار اخراج امریکایی ها واز منطقه قومی آنها می ترسند  که اراضی قومی متعلق به قوم ایرانیان نمی باشد  ولذا به منظور پشت پرده این  نوع  از شعاردادنها و برای سرنوشت  اقتصادی خود بدبین بوده ویافکر می کنند ویاآنها را ودر شعارهای مردم تهران دیده  ویا در پوستر نوشته ها دیده  ویااز رسانه های جهانی وبرایشان پخش می شود.. ویا از آقای اکبری و یاصدرالحسنی می پرسند؟ که فلسفه شعار اخراج اجباری آمریکایی هاواز سرزمین خاورمیانه ای آنها چیست ؟ که حداقل 15  کشور همسایه ایران می باشند  ویاآن نوع شعارهای  سطحی نگرانه  راوتنها از ایران می شنوند ویا فقط قشر عوام رسانه ملی رواج می دهند ویادر میان این  15  کشورمزبور می خواهند که  رواج بدهند که بدلیل اختلافات عمیق مذهبی ویاقومی ویامنفعت ناحیه ای خود وبا ایرانیان همراهی نخواهند کرد وشعاری است که سر نخواهد گرفت !...وبلکه برعلیه ایرانیان متشکل تر می شوند .. ویا تنها قشر عوام وزارت خارجه سر  می دهد که بجای درس خوانی سیاسی ودر دانشگاههای معتبر ویا بدون آشنا بودن وبه حقوق بین الملل منطقه ای ویا بدون آگاهی وبه نقش شورای امنیت ودر منطقه خاورمیانه سر می دهند  ویا به نقش قراردادهای نظامی قانونی ودر منطقه خاور میانه توجه ندارند وآن  نوع  از شعارها راو از سر بیسوادی سیاسی  محض خود اشاعه می دهند  ویا به مرزهای  مابین دولتهای 15 ملت خاورمیانه توجه ندارند که در سازمان ملل عضو شده اند تا کسی به مرز های آنها  دست اندازی نکرده ویا از دولت دهاتی مسلک چین ویا روسیه موشک واسلحه نخریده وبه درون مرزهای داخلی آنها بیندازدکه جزو شورای امنیت هستند ونباید چنین خلافهایی را بکنند   که نقض قوانین شورای امنیت جهانی  شده ویاتهدیدات خرید اسلحه از کشورهای مختلف می باشد  که عضو آن سازمان ملل شده اند و تضمینش در قراردادهای نظامی دوطرفه هم  وبا  ارتش امریکا ویا دول همپیمان با آنهاست که کرسی در سازمان ملل دارند ویاعضو شورای امنیت جهانی می باشند  وحتی بعد از اشغالش  هم وتوسط سکنه ایران و با انواع "قطعنامه های سازمان ملل " اشغال خاک دیگران نامیده شده وباید ایرانیا ن فورا خارج بشوند  وصرفا" تئوری  آن یقه بریده های بیسواد "می باشد که  صاحب کرسی سفارت شده اند  ویا صاحب معاونت وزارت خارجه شده اند ویا از سیاست خارجه ویا از دروس مختلف سیاسی نیز وفقط زبان  خارجه را بلد شده اند که در رسانه ملی ایران ،انگلیسی صحبت کردن بعضی از آنها،  پخش می شود تا همه بگویند که به "سیاست خارجه "هم اگاهی کافی دارد ویا  بجای قانع کردن مردم کوچه وبازار تهران وبه پذیرش حقوق بین المللی که خلاف این قوانین حقوقی شعار ندهند وخودشان  نیز همراه این طبقه عوام ،شده وتا صرفا پست خود را حفظ بکنند  ودر حالیکه  مبانی  تشکل یافتگی سازمان ملل و برخلاف  آن  سیستم  بنیانگذاری حقوقی شده است وصرفا" نظریه طبقه عوام کوچه وخیابان " می باشد  و آنها هم شعار عوامانه می دهند! ویا پرسنل زرنگ رسانه ملی  نیز زرنگی کرده ویاحرفهای معقول  سیاست خارجی آنها را هم کنار گذاشته ویا  قیچی کرده وبلکه تنها  بخشی از شعار گویی آنها را پخش کرده  ویاتنها  تلفظ انگلیسی وی را واز رسانه باندی  خود پخش می کنند که به بقیه بگویند  که وزیر مزبور نیزو نظیر ما طبقه عوام تهران فکر می کند ویامی اندیشد ! واین نوع ازشگرد های  سطحی اندیشانه خبر نگاران رسانه ملی، بحران  عمیق  در آسیا می آفریند  ویا در مورد رعایت شدن حقوق بین الملی کشورهای همسایه مان بحران می آفریند که رسانه ملی می خواهد که  آنها را دامن بزندو ویا با شعارهای ضد امریکایی وسطحی نگرانه  وعوامانه خود ببار آورده است  و یا  باعثش شود  که علیرغم پیدایش صدها رشته دانشگاهی علوم سیاسی ویا حقوق بین الملل  است  وتا مردم ایران وبرخلاف آن عمل کرده وبه دردسر بیفتند ویادانش مردم ایران ودر مورد قوانین بین الملل شکل نگیردواز این رو  جامعه هرج ومرج طلب بشوند  ویا توقعات بیهوده واز 15 کشور همسایه داشته باشند که به نماینگی حقوقی خود ودر سازمان ملل پایان بدهند  ویامشروع بودن حقوقی دولت خودشان راو در سازمان ملل انکار بکنندویا در میان 198 کشور جهان  ودر سازمان ملل را نپذیرند که هویت ملی مستقل از ایرانیان ودر سازمان ملل دارند وبقیه جهان پرچمهای مستقل ویامرزهای مستقل ونماینده های مستقل ویادولت مستقل  ویا قراردادهای امنیتی مستقل  آنها را به رسمیت پذیرفته اند وتنها ایرانیان منکر آن می شوند  ویا تنها بپدیرند که ایرانیان ویااقلیت کوچک ومعارض با دولت آنها ، وحق عضویت در سازمان ملل را بیابند که تحقق اش در "دنیای سیاست "ممکن نمی باشد  که قوانین حقوقی خاص خودش را دارد که در کتابهای حقوق بین الملل آمده است که چه "شرایط امنیتی را باید در سازمان ملل بپذیرند  بپذیرندتا به عضویت آن سازمان در بیایند  ویا در مورد  شیوه ارتش ملی ویابانک مرکزی  خود بپذیرند ویا در شیوه مخابرات جهانی وکاربرد اسلحه ارتش دولتی خودو در خارج از مرز هایشان  بپذیرند تا به عضویت  واقعی سازمان ملل در بیایند وایرانیان نیز وابتد در 41 سال پیش  واین  نوع از شرایط امنیتی را ودر مورد پنج وزارتخانه  حساس خود پذیرفته بود که توانستند" تشکیل دولت حقوقی"  وبرای خودبدهند وتا بتواند بابقیه کشورها ی جهان  معامله ویا تجارت بکند ولی اکنون تعهدات حقوقی  سابق خودرا ودر موردتعهدات  بانک مرکزی خودویا تجارت آن با دول دیگرجهان  را انکار می کنند! ویا تعهدات سفیران  وزارت خارجه خود راو در "قبال ملل دیگر جهان گ انکار می کنند ویا تعهداات  ّبحران آفرینی  ُسه ارگان  " رسانه ملی خود راودر "تبلیغات خارجی  ویاتحریک ملل دیگررا" فراموش کرده  که در خرید مخابرات جهانی انرا تضمین کرده اند  ویا درتعهدات  بین المللی  " وزارتخانه فن آوری ومخابرات خود " ویا در عدم سوءاستفاده از مخابرات جهانی واینترنت  وبه ضرر ملل دیگرجهان را وفراموش کرده است .. ویا درتولید ناامنی فضای ملل دیگر وبا مکانیزم مخابرات خریداری کرده خود  ویادر تعهدات خارجی خرید ارتش خود اویا  در "کاربرد خارجی "ابزار خود و در" مکانیزم  شورای امنیت جهانی "را انکار می کنند  که 41 سال پیش وبه ملل دیگر جهان وتعهدات آنها را داده بودتا به عضویت ان سازمان در بیاید  ویا  "تشکیل دولت حقوقی  جدید بدهد" ! ودر حالیکه  این "تفسیر کنندگان سیاسی  جدید رسانه ملی" واز نظر "عقل بقالی "خود  وهنوز نمی دانند که  حداقل 7/7 میلیارد سکنه قاره های مختلف جهان  ویا در حدود صد سال است که عضویت "امریکا را ودر "مکانیزم شورای امنیت "پذیرفته اند و تا "نظام امنیت بخشی" وبه اسلحه های خریداری شده  وابزارهای رسانه تبلیغات جهانی ملل مختلف جهان بدهند  وتاهرکسی اسلحه ویا شعارهای رسانه ملی  خود ویا مخابرات را وبرعلیه ملل دیگرجهان  بکار نگیرد که دنیا را نا امن بکنند ! ومنحر به عصر کنونی  هم نمی باشد  که "نظم حقوقی جهانی ویابین المللی" بحساب نیاید وبعلاوه تعداد زیادی از کشورهای مختلف جهان  ویامنطقه مزبور نیز  و براساس نظام حقوق بین الملل مزبور  سازمان یافته ویا بر اساس "مفاد حقوقی  آن "وجهت حفظ امنیت مرزهای خود می اندیشند ویادولت خودشان ویا قرارداد امنیتی خودشان را نهاده ویا با سه عضو غربی شورای امنیت بسته اند که جزو حقوق دولتهای مزبور است  ویا  جزو "حقوق ملیت" آن 15 کشور خاورمیانه ویاملل دیگر می باشد وجزو حقوق خارج از مزرما میوه فروشان تهرانی نیست که تنها شعار دادن را یاد گرفته ایم ومحدود به  داخل مزرهای خود نیز نمی دانیم ودرحالی  چهل سال قبل  که به عضویت سازمان ملل در آمدیم وبه آنها قول دادیم که مزرهای قانونی دیگران  رابهم  نریزیم که به تصویب بقیه ملل جهان نیز رسانده ایم ولی اکنون  انکار داریم ویا با گسترش شعارهای افراطی خود وبهم ریزی آنرا حق خود می دانیم  ویا حق قانونی و برقراری ویا تجدید قرداد همسایگان وبا دیگران را و"حق خود" می دانیم ویا در این وسط بقالهای تهران وبخود حق می دهند که بجای دولتهاو یا ملت های خارج از مرزهای  سیاسی ایران  تصمیم بگیرند وشعار می دهند که تنها مردم تهران و حق حقوقی آنها را دارند ویاآموزشهای سیاسی عوامانه می یابند ویاحقوق بین المللی را نمی پذیرند وتنها آموخته های سطحی نگرانه ودرد سر آور رسانه ملی را ودر طی 40 سال گذشته  را باور دارند که مهملاتی در نظام حقوقی جهان  بیش نیست و ومثلا نطیر آنست که  بگوییم که در یک محله شهری  که زندگی می کنیم ویا یکی از مالکین 15 خانه واقع در آن محله  هستیم ولی بگویئم که " بغیر از من "واعضای15 خانه همسایه دیگر حق خاصتصمیم گیری   ندارند ولذاحق مالکیت  14 خانه دیگر نیزو با من می باشد  و بقیه همسایگان حق قانونی فروش منزل خود راوبه دیگری ندارند  و یا حق اجاره دادن به دیگری را هم ندارند ویا حق  تعمیر خانه خودشان  را ندارندویا حق تمدید ویاتجدید قرارداد با افراد دیگرراهم  ندارند ولذامن با " هیا هوی جنجالی خود" وباسم مبارزه با امریکا، آن سیستم حقوقی جهانی را نمی پذیرم وبجای اوو من باید که در مورد تنظیم قراردمزبور  تصمیم بگیرم ودر حالیکه 83 کشور آسیایی آنرا پذیرفته اند ویا چهل سال پیش وبا دوعضو دیگر شورای امنیت آسیا آنرا توافق دارند که مانع بهم ریخته شدن آن قرار داد ها بشوند ویا وتو بکنند که مکانیزم  سازمان ملل جهانی بهم نریزد  ویعنی چین وروسیه  هم  ناچار به الحاق  ویاهمرایی با "انان خواهد شد ویا در"پیمان نظامی ورشو وغیره " قراردادنظامی  گذشته  بسته بودند ونظیر ایرانیان امروزی  ودر صدور انقلاب ویا درانقلابیگری سطحی    نگرانه خود مرزها را بهم نریزند که به 15کشور خاورمیانه اعلام بکنند که 15 کشور خاورمیانه حق  تصمیم گیری قرار داد  نظامی بستن با نظامیان امریکا یی شورای امنیت را ندارند    ویا دردورن سازمان ملل را ندارند ویا سازمان ملل نمی بایست که بانک جهانی تشکیل می داد که قراداد های حقوقی را به بقیه ملل بقبولاند !ودر حالیکه ملل دیگر جهان وحتی چین نمی بایست که برای "توسعه صنعتی  سکنه خود "واز آن بانک جهانی ویا صندوق بین المللی پول میگرفت وتا به تحریم دچار شود وتا بعدا انکار بکند!  ویابدنبال متحدان دیگرو در خاک آسیا وبرای عدم پرداخت پولی خود بگردد ! ویا  ادعا شود که  من قیم آنان می باشم  وباید که بجای آن ملل مستقل  ودرشعاردهی های خیابانی تهران ،تصمیم بگیرم ! ویا باشعارنویسی های تهرانی  خود، تصمیم بگیرم ویا فلان سنخنگویی که در صدا وسیما نشسته است وتصمیم بگیرد که درموردنابودی بقیه بچه های خانواده پدران ایرانی  شعار دهی اختراع بکند و "تایید حقوقی بقیه ایرانیان را"هم  نگیرد ودر مسایل داخلی هم بدست نیاورده است وتاچه برسد وبه اظهار نظر ودر مورد مسایل در گیری خارجی  ایرانیان ! ولذا شعار بدهد که امریکایی ها باید از منطقه خارج بشوند والا مردم ایران و در مورد اخراج آنان وازدرون  15 کشور مستقل همسایه خود تصمیم می گیرند و همان" تفسیر کنندگان خبری  رسانه ملی "واز بقیه ایرانیان هم نپرسند که آیا خودتان ویابچه هایتان حاضرید که تبعات سیاسی  ویاعواقب  وحشتناک این نوع از  شعا رهای افراطی ما ها را بپذیرید ؟ویا با تحریک ما چند نفر را ودر رسانه ملی  مجبورید که آنرا  بپذیرید !واینجانب  با توجه به دانش دروس افکار سنجی خود  ویا در  دروس ارتباطات جمعی ویا درس جامعه شناسی سیاسی  خود که در دانشگاه تهران  آموخته ام  ومعتقدم  82 میلیون مردم ایرانی وبه این نتیجه خواهند رسید که "منطق خبر نگاری آموختن "وبه "خبر نگاران یقه بریده ها" ،کار عبث ویابیفایده  می باشد  ویانظیر "مشت کوبیدن بر سندان "بیفایده می باشد  ولذا  آنها ناچارند که  40 والی 50 میلیون تلویزیون خانگی که خریده اند وبا این شیوه استدلال آنها مجبورند که  دور بریزند  که متعلق به مالکیت آقای عسکری نمی باشد  تا  بتواند وبا تفنگ وآن  82   میلیون  ایرانی را واداربه شنیدن آن اخبار رسانه ای خود بکند ودر حالیکه تصمیم به شنیدن ویا نشنیدنش وبا خود آن خانواده های وسیع ایرانی می باشد  که پیچش ودر دست خانواده آنان قرار دارد  وباید به دیدارصرف  تصاویر فتوشاپ شده همان رسانه شخصی خوداکتفا  بکنند  وآموزش غلط واز آن خبر نگاران معدود نگیرند، زیرا فقط از نظر عقود اسلامی حقوق اشان  ،حق شنیدن مطالب غیر قانونی  4الی 5 هزارپرسنل گزافه گوی سازمان رسانه را نداریم که با دنیا در گیر بشویم  ویا بچه های خود را وبه کشته شدن بدهیم! که "اختراع فقه پرسنل رسانه ملی "می باشد  که کوچکترین شناختی از قرآن ندارند! وبلکه مالکیت شخصی دهها میلیون تلویزیون شخصی وبا خودمان می باشد   ویا رادیوی شخصی خانه های 82 میلیون ایرانی وبا خودمان است وآقای عسکری ویا یا آقای ضرغامی  نخریده اند ویا مداحهای دعوتی آنها نخریده اند که مدعی می  باشند  وبهمین دلیل امروزه حرفه خود را عوض کرده وهرروزه ودر رسانه ملی ویا هیاتهای دعوتی محله ای ویا در بنر ادارات  وگذر گاههاو بجای مداحی ویا روضه حضرت علی اکبر ویا حتی امام حسین ( ع ) وتنها شعار های دیگر برای ایرانیان سر می دهند  و بعلاوه همان مردم باید به بی خاصیتی اخبا رویااشعا رویا گفتار گویندگان آ ن "رسانه غیر ملی" پی ببرند ویا  به بیرون خانه خود بگذارند تا رفتگرببرد واگر هم نمی نخواهند که پول خود را دور بریزند و می توانند که به" تغییر کارکرد آن تلویزیون خود " پرداخته  وراحت بشوند ومکانیزمش ساده است ومی توانند از متخصصان  فنی بپرسند   وبا سیستم فلش خوری کنار تلویزیونهای خانگی خود ویا کامپیوترهای خودو یا "رم خوری  موبایل های خود" می توانند که مکانیزم کاربرد سابق انرا تغییر بدهند  وبرای سانسور فیلم ها مضر رسانه ملی ویا گزارشها خبری مضر رسانه ملی وبه جان فرزندانشان می توانند که خود "سانسورچی دیدن اخبار مفید باشند  ویا غیر مفید برای "اعضای خانواده  خانواده از تلویزیون  باشند ویادر موبایل خریداری اشان وبرای فرزندان خود بشوند وهمانطوریکه دیگر گرامافون  که بدرد شان  نمی خورد ویادر خانه ها یشان نمی خورد وآنرا کنار گذاشتند ویا وقتی که ویدئو خریده بودند  وآنرا نیزو بدلیل بزرگی خود کنار گذاشتند ودر مرحله بعدی آهنگ  ویا فیلم وگزارش دهی مفید ویاکوتاه دیگری را دنبال می کردند  ویا مورد دلخواه خود راو در موبایلهای کوچک جیبی  و رم دار خود جستجو میکنند ومن مطمئنم که در آینده نزدیک  هم و با اگاهی یافتن  عمیق به  مکانیزم "خبر  دهی مضر ویا مسموم "این رسانه باندی  توجه  کرده وهمگی ایرانیان ، تلویزیونهای خانگی  خود را وبه  " جعبه های شیشه ای  تئاترخنده دار ایرانیان تبدیل خواهندکرد و تا آقای فراهانی وقوامی  وبرای گرفتن حقوق خود واز آن سازمان  وفقط  "رقاصی عروسکی "بسازند  وتخصصی در تهیه خبر مفید اقتصادی وسیاسی ندارند  ومثلا بجای عروسک گردانی  وکارتون سازی سابق تلویزیونی و این بار کارتون ترامپ را بسازند وتا بچه های مدارس دوست داشته باشند  که بجای "کارتن تام وجری "شوی تئاتر خنده ار ترامپ را ودر تلویزیون خانگی خود ببینند که ساخته فراهانی ویاقوامی و از ترامپ بود  ودرصفحه آن تلویزیون  وموبایل خود  می توانند  که شکلک در آوردن اختراعی قوامی  وفراهانی را ببینند  که  به شکل کارتون  سازی 198  رئیس جمهور جهان  افزایش خواهد یافت که"اختراع خاص رسانه ای ایرانیان" می باشد که در" دنیای سیاست"وحرفی برای گفتن به دیگران در حرفه خبرنگاری ندارند !ومگر شکلک جواب بدهند که" تحولی در کارتن های دنیای کودکانه " خواهد بود  وبقیه ایرانیان که نیاز به دانستن حقایق  واقعی  زندگی خود را دارند ویا دردرک  علمی   ناامنی منطقه کوشا هستند که ببینند که چه اتفاق می خواهد بیفتد ؟ویا علت ناامنی اقتصادی چند ساله داخلی خود را بدانند ؟که صرفا به "رسانه های  کوچک ودیجیتالی وبا تبادل آگاهی متقابل "  تکیه بکنند که بیطرفانه عمل بشود   ویا با "توئیت کردن  تلویزیون کوچک وتوجبیی" داشته باشند که به رشد معلوماتشان منجر بشود ویا در رسانه خبری  موبایل های  خود جست جو بکنند  که آگاهی عمیق سیاسی واجتماعی واقتصادی مردم را بوجود خواهد آورد ویا  در ماندگی  کنونی خانوادگی واقتصادی وسیل زدگی آنها راو بر طرف  بکند  ولذا تحولی عمیق ودر نظام رسانه های ایران بوجود خواهد آورد که نظیر نشریات انقلابی وروشنگرانه دوره اصلاحات دوم خردادخواهد شد  واین بارو نه بصورت روزنامه کاغذی سلام ویا طوس ویا جامعه  باشد ویا بشکل نشریات انقلابی محلی  دیجیتالی شهرستانهای ایران باشد ویا نشریات دیجیتالی انجمن های اسلامی 5میلیون دانشجوی دانشگاهها باشد که دوباره تجدید خواهد شد ولی این بارو بشکل" رسانه دیجیتالی" می گردد  ویا هرصنف مزبورکه فالور های خاص خودش را تشکیل بدهند وآنگاه رسانه ملی  ونظیر مطالب بی محتوای چهارشبکه تلویزیونی قدیمی خواهد شد که کسی رغبت دیدن آنرا نمی یافت   ویا نظیر محتویات بیفایده کیهان دولتی ویااطلاعات دولتی  خواهد شد که  از رده خارج خواهدگشت  که  اکنون در اختیار اصولگرایان ویا جناح دلواپسان است وبخاطر کارکرد غلطش  و مجبور است که از رده خارج بشود   ویا نظیر نشریات  کهنه اندیش " ایران "و یا"جوان "ویا "جام جم" ویا  "دنیای اقتصاد ایران"که شعارها عوا مانه را ودر تیترهای درشت صفحه اول خود می نویسند ودر حالیکه برای قشر باصطلاح فهیم جامعه  واهل خواندن ونوشتن جامعه نوشته می شود  ویاپخش می گردد !    واگر خوانندگان  ببینند که  اخبار واقع بینانه  را وارونه کرده وبه تبعیت از شعارهای رسانه ملی  عوامانه تیتر می زنند ویا بدون توجه به واقعیت های پشت پرده ناامنی خاورمیانه می نویسد  ویا طبقات باسوادجامعه را وبه نا امن سازی خاور میانه سوق فکریی گمراهانه بدهد ومثلا حتی سر دبیر" نشریه دولتی ایران و نیز تیتر خروج آمریکا واز  منطقه را "تیتردرشت " می زند ویا در" تیتردرشت   دیگرش "وهمگام با شعار اصول گرایان" تیتردرشت  "می زند که قیام ایرانی وعلیه آمریکا وبا "انتقام سلیمانی "همراه خواهد شد ولی اگر مردم باسواد ایران ودر چند ماه آینده ووقتی دیدند که نتیجه  وقایع کاملا به ضرر ایرانیان تمام خواهد شد  وآنگاه  تشخیص می دهند  که "نشریه ایران "نیز و نظیر مهملات بافی سیاسی رسانه ملی ویا نویسندگانش بقال هستند که "دنیای سیاست آینده "را نمی شناسند که مردم ایران را وبه درد سر بیندازند  ویااز "واقع نگری سیاسی "پرت کرده وضربه های سیاسی سنگین واز ناامنی منطقه خاور میانه بخورند  ویا  منجر بشودکه قوای نظامی ایران  متلاشی بشود که با زور سازمان یافتگی پیدا کرده است  وبویژه   نیروی دریایی ویا هوایی ایران که  ضربه سنگین خواهد دید  که در" سیستم پدافند خارج از مرزهای خود" باید عمل بکنند و در حالیکه  امروزه براساس تئوری" تدافع داخلی" تنظیم شده اند ولی بایدو در راستای "سیاست تهاجمی خارجی "تغییر سازمان دهی  داده ویاابزارآلات  نظامی مجدد بدهند  ولذا نیروها  ویاتاکتیک های مالوف خود را از دست خواهند داد ویا پاسگاههای مرزی نیروی زمینی  ودر مرزهای سنی نشین اطراف مرزهای ایران ضربه خواهند دید که متعلق به سرلشکر موسوی  ویاسردار اشتری است ودچار تنگنا  خواهند شد  که از سوی قرارداد های نظامی ترمیم شده 15 کشور همسایه وبا پادگانهای 70 گانه امریکا در خاورمیانه ودر خاک ان کشورهای همسایه ایران دچار تنگنا خواهند شد ویا به ناامنی وسیع  در خاورمیانه منجر خواهدگشت  که متحدان قانونی آن  کشورها ی خاورمیانه  ای شده اند  واین بار با حقانیت بیشترعمل  خواهند کرد  ویا تجدید آرایش نظامی ودر سر تا سر دول اطراف  ما خواهند داد که دین اهل تسنن افراطی  ودر همسایگی ما دا شته ویا قرار داد های حقوقی نیم بند نظامی  ویابا ارتش امریکا ویابا دول ارتشهای اروپایی دارند و پرسنل رسانه ملی که "شبکه سیاست گرا ودر صدا وسیما دایر کرده اند وتنها در بوق سیاست دهات ایران بسر می برند که نظامیان  ایرانی بخواهند که از آنها الهام بگیرند  ! ونه تنها بر خلاف شعار سازیهای رسانه ملی  عمل خواهد شد که آمریکا واز  خاورمیانه بیرون نخواهد رفت وبلکه برعکس جواب معکوس  هم می دهدوفرضا مردم ودولت کویت را متقاعد خواهد کرد که بخشی از درآمدهای چاههای خود راو به پرسنل پادگانهای ششگانه آمریکاییهای  کویت بدهد و تا حمایت نطامی آنهارا بدست آورد و بهنر از آنست که ایرانیان وبا شعار ضد امریکایی ویا" مدافع حرمی خود"و صاحب چاههای نفت کویت بشوند ویا  همه آن چاههای نفت را واز چنگ "ملت عرب سنی کویت" در آورند وبعلاوه ارتش بیرون مرزی ایران هم وچونکه  عضویت در شورای امنیت سازمان ملل را ندارند ولذا یک نوع اشغال گری خاک دیگران محسوب شده ویابا قطع نامه  های همه ملل جهان روبرو خواهند شد ولذا  حضور غیر قانونی ودر خاک کشور آنها تلقی  می شود ویابا قطعنامه های سازمان ملل آن نوع 15 کشور خاورمیانه ومورد حمایت  بقیه جهان خواهند شد ویا منجر به در گیری با  198 کشورعضو  سازمان ملل خواهند شد   ویا اشغال "پایگاه العدید" که در قطر است وتغییر جهت خواهد داد  ویا حتی عمان که بیطرف بود وقصد درگیری با پادگانهای امریکایی وانگلیسی واقع در خاک عمان را هم  نداشت ویا در 50 ساله و در "دوره بن علوی" روش بیطرفانه تری ودر برابر درگیری اعراب وبا ایران در پیش گرفته بود  ولی ممکن است که با پیش روری یمنی های مهاجم  بطرف مرزهای ربع الخالی که چاهاهای نفت عمان در آن مرز قرار دارد و خاک عمان نیزونظیر  ایام سابق به خطر افتاده که در دوره گذشته  تاریخ وافراطی های یمن جنوبی وبه ظفار عمان نیز تهاجم کردند وتا تنگه هرمرز در خطر قرار گرفت وشاه نیز  مجبور به فرستادن ارتش خود به عمان شد که "دریای عمان" آزاد بگردد   واین بارهم وبعد از مرگ سلطان قابوس  معلوم نیست که با تحولات ژیوپلیتیکی خطر ناک منطقه خاور میانه و در دوره بن طارق  کشور عمان  ونوع دیگری از قرارداد نظامی ودر همان کشور عمان  تجدید معاهده نشود  ویا با این سه کشور اروپایی عضو شورای امنیت نبندند که اعراب  افراطی را  ویا بلوچهاهای افراطی را ودر صحنه دریای عمان  زنده خواهد کرد!و بر پرسنل نیروی دریایی تیمسار سیاری  وریاست جدید نیروی دریایی  ویادوستانش  فشار خواهد آورد که در نواحی پدافند خارج از مزر خود ناامن خواهند شد

  وآری یکبار دیگرو با شهید شدن "شهید سلیمانی" وباعث دگرگونیهای منطقه ای خواهد شد ولی ممکن است  که با تفسیرهای غلط  نظامی ویا توسط  پرسنل  سطحی نگر رسانه ملی  ، وبه تجدید اقتدار  امریکا  در  خاورمیانه بپردازد ویا اغفال از تحکیم اقتدار آنان را ودر خاورمیانه بوجود آورد که  تاکتیکها ویاابزارها وتشکیلات نظامی ایران ودر خارج از مرز ایران بدرد نخورد وچونکه در زمین دیگران می جنگند ودچار دردسرعمیق شده واین بار ایرانیان و به باتلاق ویتنامی دچار میگردندند ونتیجه شعار پراکنی های بدون تدبر را ببینند

 وآری فریاد کشان افراطی رسانه ملی ونظیر بانک خروس بی محل می باشد  که از فقدان تعقل خودو تنها روباهها را به محل  بانک کشیدن وی هدایت خواهد کرد ومن هنوز نمی دانم که جواب  مبهم نظامیان با تجربه ایران و در پاسخ مصاحبه احمدی خبر نگارجوان وسطحی اندیش  وجویای نام ونشان رسانه نا ملی  وبر چه مبنای چه نوع  دانش نظامی می باشد  که به وی جواب  نیمه مبهم دادند؟ ویا  بجای اندیشه ودر مورد عواقب وچگونگی دشوار شدن وضع پرسنل زیر مجموعه نظامی خود  وجواب دوپهلو وبه آن خبرنگار سطحی نگر می دهند ؟که ممکن است پرسنل ارتش ویامجموعه  تیمسار سیاری   ودوستش در نیروی دریایی را وبه درد سر عمیق بیندازد ! ویا وزیر دفاع ویا آقای حاتمی راویا سرلشکرموسوی وپرسنل سردار اشتری را که وعده دادند که  می توانند به خروج امریکا یی  هاودر خاک خاور میانه کمک بکنند که خاک ملل دیگرمی باشد   وخاک آنها نیست که کمک بکنند  ولی وقتی یک مداح  رسانه ملی وبه درجه داران زیر مجموعه آنها ودر "نماز عید فطر "اهانت می کند ویا  از رسانه ملی هم پخش می شود و به همان  رئیس رسانه ملی اعتراض نکردند  که پرسنل شما ها وحق پخش کردن آنرا واز رسانه خود نداشتند که  روحیه  نظامیان زیر دست مارا تضعیف می کند! ویا پوشاندن اخبار واقعی سقوط هواپیما را واز  سوی "شبکه خبر" ونهایتا  به عذر خواهی نیروهای مسلح منجربشود ! ویا باعث تضعیف ارتش بگردد  واین بار درتدارکات رسانی   مردمی اخراج نظامیان امریکا ومتحدان آنها  ودر منطقه ،تنهایی  را لمس  خواهند کرد  که پرسنل صدا وسیما   وبه دهان آنها  وحرفش را می گذارد ویااز طرف پرسنل ارتش ویامردم ایران  ویا از سوی  مردم خاورمیانه وخارج از خاک ایران  وبه آن خبر نگار سطحی نگر وعده می دهند ویا از طرف اکثر پدران خانواده ها ی ایرانی وعده می دهند !  واشاعه این نوع ازوعده ووعیدهای نظامی ودرگزارشهای  تلویزیون ملی ایران  که همه جهانیان  ونظاره  گر دقیق گفته های سران نظامی ایران بودند ومنجر خواهد شد که مردم ایران ، تصمیم به تغییر "کارکرد تلویزیونی خانواده های خود" بگیرند  وبه جعبه شیشه ای تئاتر خنده دار تبدیل بکنند تااز جان  24 میلیون فرزندان " خانواده هایشان، "شهید سلیمانی جدید " ویا"سرباز جدید شهید" پادگانهای آقای حاتمی ویاتیمسار سیاری ودر خارج  از کشور ساخته نشودو واجب بودن آنراو در هیچ جای قرآن نخواهند یافت  ومگر در "فقه آقای خسروی که بجای خبر نگاری" مرجع تقلید ایرانیان را ادعا ی خود  دارد  ویا  با پوشیدن لباس سبز  نظامی و در پوشش "حرفه خبرنگاری " وبه همه ایرانیان "فتوای جهاد"و به بقیه ملل جهان می دهد !  وزیرا افراد دانا به قرآن که با سواد تر از این" نوقران خوانها"هستند و قیمت جان فرزندانشان  و از قیمت یک تلویزیون خانگی پنج ملیونی خود  بیشتر می دانند   که پرسنل صدا وسیما قصد دارند که به وکالت شرعی وازطرف  خانواده هایشان  بگیرند  ویا بجای پدرانشان ودر در گیری های خارجی تصمیم دارند که  بگیرند ولی وضعیت پرسنل انواع قوای نظامی و در خارج کردن قوای بیگانه از خاک خاورمیانه  وبا مردم عادی فرق دارد ویا  با تکلیف مردم ایران وفرزندانشان فرق می کند وبلکه در چارت تشکیلاتی مسئئولیت حقوقی خود آنان است که برخلاف مردم سایر ارگانها این وظیفه نظامی وانتظامی را بعهده گرفته اند ودرجه خود را ودر این باره به بقیه نشان می دهند  ولذا وظایف تشکیلاتی  مزبور وبعهده آنهاست که سربازگیری وجهت دفاع ملی صرف بکنند   ومردم ایران نیز واز دوره رضا شاه وهمان حد را از آقای تیمسار حاتمی انتظار دارند  ویا در برخوردهای واقعه نظامی  داخلی بعهده  خود دارند  ویا بخاطرایفای  آن نوع "مسایل نظامی  داخلی" حقوق می گیرند و ومثلا من نمی دانم که جهت گیری نظامی پرسنل نیروی هوایی ودر مورد حوادث اخیر ناامن شدن آسمان نجف ویاکربلا چه خواهد شد ؟که حتی نمی توانند وبعدا و با هواپیمای مسافری هم و به فرود گاه آن  دوشهر، سردار سلیمانی جدید ببرند که گروه انقلابی کتائب عراق وخبر  آنرا اعلام نمود که  چیست؟ ومسلما سردار سلیمانی های جدید وبدون  هواپیمای نظامی نیروی هوایی  وبرای شکستن قرق آن  آسمان  عمل نخواهند کرد که نمی توانند آنرا بشکنند! و بلکه بعهده نیروی هوایی می افتد ؟ ولابد ملت تظاهر کننده بغداد واز  پرسنل نیروی هوایی  ایران ورئیس آن ،انتظارش را  دارند که بخاطر آن حقوق می گیرندوبعلاوه  مردم ایران وایام درگیری  نظامی اوایل انقلاب را بیادخود دارند  که ایرانیان تنها با یک کشورهمسایه عراق  خود در گیری نظامی  داشتند  که به داخل خاک ایران آمده بود ومردم ایران  نیز ونظیر امروزه تحریم نشده بودند تا به خدمات رسانی جنگ کمک نتوانند بکنند ویا گرانی امروزه را هم  نداشتند وبعلاوه دولت ویا مجلس آن دوره نیز  ودر برابرارتش عراق وتنها از مردم ایران دفاع میکرد که ارتش عراق به داخل خاک ایران آمده بود   واز این رو دفاع از مرز ملی  هم ووظیفه همگانی اشان  بود ولی با این همه و در برابر تحمل ویا صبر جنگی   8 ساله خود  ونیمی از بودجه جنگی  دولت هم وبه رفاه مردم ایران اختصاص داده می شد ولی معلوم نیست که  امروزه مردم ایران ودر جنگهای خارجی ارتش ایران وباعوامل استکبارجهانی که در خارج مرز ایران است ویا با پادگانهایی که در 15 کشور همسایه ویادرخارج از مرز ایران دارند  واز ارتش ایران حمایت قلک   پولی بکنندویا نه ؟یا یا فرستادن لباس کهنه خود و به آنها حمایت لجستیکی بکنند ولیکن اغلب آنها ودر مصاحبه روز جمعه تهران  خود وبا خبر نگاران مزبورو این وعده را واز طرف مردم ایران داده اند و بعلاوه شناخت  شرعی وازحقوق  انواع مردم ایرا  ن ویا فرزندانشان  را  نمی پرسند وتا در قبال وظیفه اتی آنان  وجواب  نه به آن خبر نگار لباس سبز پوشیده  احمدی بدهند  که برای مصاحبه مزبور لباسش را کنده بود که بعد از تصمیم "شورای امنیت "جوابشان را خواهند داد که خلاف قانون اساسی مصاحبه کردند  ولذاست  که  جو فکری ویافرهنگی  غلط ویا انتظارات نامعقول که در 14 سال اخیر "اصول گرایان" و بر فضای رسانه ای ایران  ،حاکم کرده اند واز این راه باعث پاشیده شدن  انواع خانواده هاشده  ویا باعث تولید فساددر خانواده ها شده اند  و یا باعث سرکشی بچه های خانواده های ایرانی ودر برابرپدرانشان شده اند که" نفقه دینی" ویا "مهریه خانگی" ویا"پول توجیبی"  فرزندان آنها را پرسنل صدا وسیما نمی دهد وتنها بر پدرانشان قران واجب کرده  است ودر قبال آن نفقه دهی شرعی "ولایت شرعی" را هم قران ودر مسایل مختلف مصالح آنها وبعهده پدران ویاشوهران آنها گذاشته است ویا داده شدن نفقه 24 میلیون دانش آموز ایرانی را وقران به آقای عابدینی ویارضا میرابیان  ویاآقای اکبری واجب شرعی نکرده است که در مورد مصالح آنان ودر" رسانه ناملی وباندی خود" سخن بلیغ بفرمایند ! ویاسران ارتش ایران نیزوبجای توجه به محتویات قرآن و بیانات انقلابی این نوع خبر نگاران را اساس "تئوری ارتش ایران" ویا " نیروی انتظامی ونظام سر باز گیری آن بکنند  ! ولذا  تفکرات غلط ومن درآوردی  که از مذهب و اصول گرایان و در 14 سال گذشته  بوجود آورده اند وفکر هم نمی کنند که چه وضعی وبه سراغ کارخانجات ویا خانواده های ایرانی آورده اند ؟ ویا چه وضعی  وبه سیستم نمایندگان مجلس اصلاح طلب  ایران آورده اند ؟ویا چه وضعی به سر دانشجویان کثیر دانشگاهها ویاروحانیون با سواد "جامعه روحانیون مبازرایران " آورده اند  که سکوت کرده اند ؟ولی با سواد تر ویا با تقواتر از باند شبکه معارف رسانه ملی می باشند  ولی معلومات شرعی عمیق آنان واز قران را کنار گذاشته اند  وتنها امور دینی ایرانیان وتوسط  مفسران دینی جدید ویا توسط مفسران قرانی یقه بریده ونظیر خسروی ویاعابدینی ویاشبکه معارفش  "اداره دینی " می شود که بجای حرفه خبر نگاری  ،مفسر قران شده اند  ومثلا به نقل " نشریه دنیای اقتصاد " مرخ 25/ 10/ 98 ش وخانم زینب ابوطالبی که خبر نگار زن استخدام شده است  ولی در" شبکه افق رسانه ملی"  مسایلی را در انظار عمومی می گوید که اعتراض خیلی ها را بر می انگیزد ویا به نقل همان نشریه وجهت حفظ شغل خود در رسانه ملی از ایرانیان عذر خواهی می کند که درج نشریه مزبور شده است ویا مشکلات دانشجویان  دانشگاههای ایران که سر به چند میلیون جوان بدبخت ایرانی می زند  ودر نبض دانشجو رسانه ملی وتنها به دوجوان خبر نگار رسانه ملی واگذار شده که صرفا به حقوق گیری خود از این سازمان می اندیشند  ویا در دنیای ازدواج ویا اقتصاد جوانی ویاشرکتهای دانش بنیان آنها  وتنها همان مسایل سطحی را  می بینند که "نبض دانشجو"  رسانه ملی آنرا پخش می کند   ویا مشکلات اکثر اهل هنروسینما  ویاکارگردانها هم وتنها  در" محتوای سواد رسانه ای آ قای  مدقق  و"شهر فرنگ رسانه ملی "خلاصه  می شود ویا هزاران مشکل سیاسی ایرانیان هم وبا ملل خارج از ایران نیز   ودر فضل فروشیهای دهها گزارشگر "جرگه یقه بریده  های "بخش سیاسی رسانه  ملی گنجانیده شده است وتا سخن شخصی آنان وسخن همه ملت ایران تلقی بشود و تا همه مردم ایران وبرای حل شدن بحران شغلی واقتصادی اشان  وضد انقلا ب  ویا خائن  ویا طرفدار برجام نشان داده و تا فقط دار ودسته اصول گرایان ودر مجلس آینده  برنده بشوند ولی بقول یکی از نمایندگان رد شده جناح اصلاحات  که گفته بود وگروه میلیونی اصلاح طلبان ودر برابر این طیف وسیع رد صلاحیت شده ها  ودیگر  احساس می کنند که اعتراض هم فایده ای ندارد که در" نشریه ایران "درج شده بود  ویا آقای کرباسچی واز کارگزاران نیز ودر نشریه ایران اظهارنظر  کرده بودکه این بار، اصول گرایان وآنها را به قعر دریا برده اند وحتی آقای لاریجانی ویا آقای با هنر هم وهمانطوریکه در مطبوعات ذکر کرده اند واز آنها کنار کشیده اند ولی با "جوسازی چند ساله رسانه ملی"  ویا جناح وابسته به احمدی نژادویاانجمن حجتیه ایها  ویاقالیباف ها وپوپولیست ها برنده خواهند شد   ویا به نقل نشریه مزبور خیز برداشته اند  وتا مجلس را بدست  خود بگیرند و(نه برای اداره بهینه  رفاه مردم ایران) که هدفشان  نمی باشد  که 17 نفر اصول گرا وبه ازای برخی از مستقلین وغیره ثبت نام کرده اند که تا تحریم خارجی  را بردارند  ویافقر زدایی از ایرانیان  بکنند و نه با روش مشاوره ویا در گفتگو با ترامپ  که  تشکیل مجلس بدهند ویا از سخن خود گذشته به اعضای معتدل وزرای آقای روحانی  ودر مذاکره با آمریکا رای اعتماد جدید بدهند ویا دراحیائ دوباره برجام  بکوشند که  احیا بشود  ویا در گفتگو وبا ترامپ ملعون امتیاز  بدست آورند که به ظریف  "عضودولت اعتدالی  کنونی " نیز "جواب مرسی" داده است ولابد انتظار دارند که همان 82 میلیون ایرانی و با تحریکات رسانه ملی وغیرتی شده وبا دست خالی ویاشکم گرسنه خود  وبه جنگ ترامپ زمانه ویاقوای محلی 15 کشور همسایه بفرستند ودر جواب این نوع از انتظارات اصول گرایان نیز ومردم ایران نیزوبه همان نمایندگان مجلس آتی  می گویند که انتخاب شدنش به مجلس اشکالی ندارد ولی در مورد اعزام آنان به خارج کردن امریکایی ها  واز منطقه  واز همین الان  به آنها  مرسی می گویند ولذا همان نمایندگان اصول گرای مجلس ویا خبر نگاران ویامداحان ویا بهمراهی ارتش ایران باید بروند که به آن خبرنگاران و وعده از طرف سرتاسر مردم ایران داده ا ند  ولذادر قبال قول دهی خود نیز  مجبورند که جورسخن خود را بکشند ویا تقبل شعار نامعقول  وغیر حقوقی خود را هم  بکشند که به عواقب آن جواب دادنهای رسانه ای  خود نیندیشده بودند  ویا به میزان همراهی ملل دیگر خارج از ایران وبا "شعارارتش ملی "خود نیندیشده بودند ویا به همراهی کردن کثیر مردم ایران وبا شعار پراکنی مزبورجواب مبهم واز روی روی در بایستی  پاسخ دادند   که افرادزرنگ  رسانه ملی وبه دهان مردم منطقه ، انداخته اند  ویا باعث شده است که جرایم سنگینی و در پرونده سازمان ملل  شکل بگیرد ویادر سقوط هواپیمای نظامی افغانستان که شعارش را واز ایرانیان در رسانه ملی یاد گرفته اند ویا در پرتاب شدن راکت به سفارت بغداد و یا در حمله به پایگاه کنیا وبعد از شعارپراکنی های رسانه ملی تهران بود ولذا روز به روزو پرونده مزبور  قطور تر می شود وتا در آیند ه  نزدیک و به تصویب همه اعضای سازمان ملل رسانده شود که ایرانیان امنیت کل جهان را به خطر انداخته  است ولذا عدم پاسخ گویی متقابل امریکا وبه حمله عین الاسد هم ودر همین راستا بود  وتا نظیر انواع "کد های جرایم کلانتریها ودر پرونده امنیتی ایرانیا ن وهر روز قطور تر شده وبا پرونده بزرگتری  وبه شورای امنیت جهانی ببرند   ودر حالی که آدم  عاقبت اندیش  ویا توام باتدبرواز طرح این نوع از  شعارهاویا آرزوها ی دورو دراز می پر هیزد   ومتاسفانه سران ارتش نیز واز طرف مردم وآنها را وبه نوعی تقبل پاسخ گویانه ردنکردند !واگر عذر خواهی رسانه ای ودراین مورد مصاحبه  عجولانه خود نکنند و در آینده نزدیک ،وتنها سران ارتش ایران واز سوی قطع  نامه های سازمان ملل وبعنوان متجاوزان به خاک دیگران وبه تصویب کل اعضای سازمان ملل خواهد رسید وملت ایران واز این ادعای خارجی خود،اعلان برائت خواهد کرد  وتا بدون تدبر جواب ندهند  که زیر مجموعه آنها را ناراضی بکند ویا فکر نکنند که با وعده مزبورواین  نوع از فرماندهان زیر دست وبه چه وضعی می افتند  ؟ ولی سخنی است که گفته شده ونمی توان پس گرفت وآری مردم ایران سکوت می کنند که ببینند نتیجه دوئل مزبور وبه نفع کدام شعار دهنده متقابل تحقق خواهد یافت  ؟وتحقق یابی آنرا نیزو نه از رسانه دروغ باف  و"غیر ملی"  نمی جویند وبلکه از اخبار رسانه های جدید خودشان دنبال خواهند کرد و"شبکه خبر"را و"نه ملی و " می دانند ونه یک "شبکه اسلامی "و  نظیر "تلگرام " می باشد  که  صرفا سیستم فساد آمیز فضای مجازی شده است که اصول گرایان نیز واین نوع  از فضای مجازی آلوده را هم ساختند ودر نتیجه اغلب مردم ایران واز آن دو گونه "رسانه ناسالم" روی گردان شده وموبایل های خود را وبه "نشریات روشگرانه سالم "خبر دهی  ویافیلم کوتاه بینی سالم خبری سالم در موبایل ها  تبدیل خواهند کرد ! ویا دردرک علمی  اوضاع منازعه  دو رقیب سیاسی ودر خاورمیانه تبدیل خواهند کرد ویا  برای سلامت  بچه هایشان  تبدیل خواهند کرد  ویا هر دو راو بعنوان جعبه آتاری  جدیدبچه ها  ویا فیلم بینی سالم اشان کنار خواهند گذاشت که دارودسته احمدی نژاد  وفقط مشتری آنها باشند که برای به فساد کشیدن جامعه  ایران و فضای مجازی مزبور  وآلوده  را هم دایر کردند که در آن فقط اخبارشخصی  محمل ویا سکس و برای طرفدارانشان  پخش  می کنند ومن در موبایل اکثر بازاریانی که پروپاقرص طرفداران احمدی نژاد هستند ومدعی بودند  که احمدی نژاد وبرای آنها وبهتر ازآقای  روحانی بود وبعلاوه در چند ساله اخیرهم  واین نوع ازمحتوای مبتذل سکسی موبایهای خود را وبمن نشان می دادند که داشتم تحقیق درمورد  عقاید مذهبی  آنان  می کردم ویا در مورد محتوای موبایل آنان پرسشگری می کردم   که بچه دلیلی عاشق پروپا قرص وی شده اند ؟ ویا بخاطروی هر روز ه ودر معبر های عبوری ام وبه من فحش می دهند  وعاقبت و بعد از تحقیق چند ساله خودم وازعقاید آنها و به ریشه های ایدئولوژیکی آنان پی بردم

وآری مردم  آینده ایرا ن وبا نه گفتن به " رسانه ملی "ویا به  "فضای مجازی " و فقط رسانه روشنگرانه خود را خواهند ساخت  وبعلاوه به "شبکه بی محتوای خبر" ویا"تفسیرخبر" ویا" خبر نگاران جوان ""و یا" تحلیل خبری اقای خسروی "ویا احترام السادات ویااحمدی و ویافراهانی ویاامامی ویا قوامی ومدقق   ویا حیدری  وشریفی مقدم ویاسهرابیان وکامران نجف زاده ویا به دیگر رفقایشان ودرگزارش  های مغرضانه  خارج  کشوری خود و"نه بزرگ  "خواهند گفت  ویا به" شبکه معارف" که تحریف قرآن است  ویابه " نبض دانشجویی دولتی" ویا به "اخبار شرکتهای دانش نابینان"  و" شبکه  گفتگوهای اقتصادی رسانه ملی جواب نه می گویند! ویا به شبکه  نقد فرهنگ وسینمای  آقای مدقق جواب منفی خواهند داد  که گوش دادن به آن مسایل" نان وآبی"وبرای بچه های دانشگاه صنعتی شریف ویادانشگاه  تهران ویاامیر کبیربوجود  نمی آورد  ویا مشکلی از بد بختی هایشان را حل نمیکند!ولذا نهایتا کارکرد این  نوع  از "رسانه ملی" وبا کنار کشیدن انواع  طیف های بزرگ فکری ایرانیان   واز دیدن آن  ، ویک " کانال غیر ملی کامل "خواهد شد وتا افراد مزبورو خبر سازیهای یک طرفه آن وبدون توجه به منافع اکثریت مردم ایران و به پخش خبر اقدام نکنند   ولذا "دکان خبر پراکنی آنها" را تعطیل خواهد شد  و بعلاوه بعدا شعورشان بالا خواهد رفت که برای "ملی ماندن یک رسانه ملی" ،و توجه  عمیق به منافع اساسی شنوندگان همان جامعه نیز لازم می باشد که  چه چیزی  می خواهند پخش بشود ؟ ویا چگونه جامعه پذیری خبری هم باید  داشته باشند؟ویا"اقناع خبری "آن شنوندگان  را هم باید می پذیرفتند ولذا"خبر سازی باندی و"یا"بدون خبر پذیری متقابل " را  ومردود می کند  وبعلاوه ندیده گرفتن  خواسته همه   شنوندگان وباعث "غیر ملی شدن" این  نوع از رسانه خواهد شد  وبعلاوه عصر تاریخی  ویا فنی این نوع تلویزیون ملی هم گذشته است که  آنتن های  بزرگ دولتی می طلبید  ویابالای تپه ها ویاانتن های آنالوگ  ویا گران قیمت تلویزیون گذشته ایران را می طلبید ولی اکنون دوره تاریخ تکنولوژی اش  گذشته است  ویا با آمدن دوربین های کوچک موبایل ها  وبجای "دوربین  های بزرگ فیلم برداران  تلویزیونی منتفی شده است  و بعلاوه سرقت خبری  همان خبر نگاران جوان هم از زحمات بقیه ایرانیان نیز  معضل دیگرشان شده  است و تنها بقیه را وبه حفظ  "حقوق مولف ومصنف خبری خود" راغب کرده که از کانال دیگری عمل کنند  ویابا تکنولوژی  همگانی اینترنتی راغب خواهند  شد  که انحصارش ودر دست چند هزار پرسنل صدا وسیما نمی باشد وتنها با شگرد های خاص  باندی خودشان وتا بحال  آنرا اداره می کنند که "کانال گپ" ایرانی می پندارند    ولذا هرکسی  وبا دسترسی به اینترنت ومهارتش در تنظیم علمی خبر ومی تواند که  گزارش خبری مستند خودراو بجای فرستادن به آنتن رسانه ملی  ویا (حتی روابط عمومی ادارات هم و)به "آنتن موبایل "گروه های همعقیده صنفی ویا فکری ومذهبی خود" بفرستند  ویابه خوانندگان ومشترکین "آن طرز روش ، خبر رسانی مفید ارسال الکترونیکی بکنند که آن سیستم را به "نشریات الکترونیکی مفید" تبدیل  خواهد نمود  وخانواده های ایرانی نیز کارکردتلویزیون قدیمی  خانگی خود راوبرای منحرف نشدن فرزندانشان  به خبر های آلوده وگمراه کننده تبدیل کرده ویا برای  آلوده نشدن به افکار مسموم خسروی ویاعابدینی  ویا جرگه همراهشان و به فلش دیدن کارتون های سالم بچه ها یشان تبدیل خواهند نمود که سر از خبر مفید ویا خبر مسموم در نمی آورند ویا بدلیل نابالغی جوانی فرزندانشان سر در نمی آورند ! ولذا  برای دیدن جوک پراکنی ها ویاخندیدن به تجزیه وتحلیل عوامانه آن افراد یقه بریده  تلویزیونی هااختصاص خواهند داد وتا بعنوان شیشه بزرگ  تصویررسانی  صرف تبدیل بشود  بعلاوه تعطیلی "دفاتر گوگل" ویا " مایکرو سافت " هم در کشور چین وبه بهانه ویروس کرونا وکارکرد همه تلویزیونها ویا کامپیوتر ها ویا موبایل های جدید را دگر گون خواهدنمود  که اغلب چینی می باشند   ولذادوگانگی نرم افزاری بوجود آورد ه ویا  سیستم دوگانه ای ودرسیستم تلویزیون بینی ایرانیان هم و به وجود خواهد آمد که "جنبش نرم افزاری غلط آنان " را ودر هم خواهد ریخت که همه کامپیوتر ها ویا موبایل ها را وبه ابزارها جنگی ویاابزار تهاجم به دیگران تبدیل کرده اند  ویا "تئوری مک لوهان "را اشتباه باور کرده اند که جهان کوچک می شود  ویادهکده وار می گردد و در حالیکه طبقه عوام ایران واز این نوع از ابزار ها ودر فن آوریهای دانشگاهی استفاده نخواهند کرد  ویا درحسابداری سالم ادارات وشرکتها استفاده نمی کنند که اینقدر فساد ادری نباشد ویا حتی درنقشه کشی  مهندسی  وکارگاههای علمی  دانشگاهها که باور وعلاقه به آن ندارند ویا عملا استفاده نمی کنند  وزیرا روحیات ویا علاقه به این امور نداشته وصرفا درسازماندهی  دسته جمعی انواع مسایل بحران آوراستفاده کرده ویا  کاربرد در ایران یافته است  ولذا اشتباه بزرگی بود که سازندگان گوگل ویامایکروسافت واین نوع ازابزار های بدتر از انژری اتمی وجنگ آ ور  را ساخته  ویا  طراحی کردند  اغلبش  مجهز به جی پی اس ویا دوربین ویا انواع نرم افرازهای  خطرناک مخابراتی می باشد ویا ابزار های هک کردن اسناد دیگران راساخته ویا رد یابی دیگران را ساخته وبدست طبقه عوام ایران داده اند وعده ای هم احقمانه  ودردر دانشگاههای ما و نامش را وبه غلط  " فن آوری " گذاشته اند ولی پشیمانی اعضای مهندسان همان دفاتر گوگل  ویا مایکروسافت  در چین ونرم ابزارهای متنوع این نوع از وسایل را وبه عصر بیست سال قبل بر خواهد گرداند وتا جهان امن  وامان بشود ویا هواپیماهایشان ودر آسمان زده نشود و بحرانش به دکان اغلب پاساژهای رضای تهران ویا ه خیابان جمهوری اسلامی تهران  خواهد رسید ویابه دکانهای ولی عصرتهران  ویاهفت تیر ویادکانهای شهرهای دیگرایران  خواهدرسید  که به تغییر بیشتر مکانیزم ابزارهای فروشی خود بیندیشند که رسانه ملی را "ناک اوت کامل "خواهد نمود    وهمانطوریکه در گذشته هم  وا گر یک منبری ویا  معممی و مطالب مفید دینی  وبرای شنوندگانش نمی  گفت  وآنگاه مراجعه  کنندگان به آن مسجد هم  وحق شرعی رفتن به مسجد دیگر را می یافتند ویا"پای منبری شدن "یک فرد با سواد را دنبال می کردند  ویا اگر در یک مدرسه   هم  وچنانچه ،معلمیننش ودرس خوبی به شاگردانش  نمی دادند  ویا وقت درس  دادن به فرزندان مردم راو با مطالب مهمل خود ،تلف می کردند وپس آن بچه های نابالغ هم و پدران عاقل ویابا تجربه  ای داشتند ولذا با خرد بزرگسالی  خود وخطر تربیتی بچه های خود را وبهتر از خودآنها  می فهمیدند ویا خانواده ها ی عاقلی داشتند وحتما مدرسه مزبور ویا منبر نشینی فرزندان خود را تغییر می دادند  ولی در14 سال اخیر ومردم ایران واز فقدان تجربه خاص تاریخی  خود  ویا بدلیل  نپختگی  خود وتنها پای منبر نشینی اصول گرایان یقه بریده ویادلواپسان را پذیرفته اند که به منافع آنان توجه نمی کنند ،که صرفا رسانه ملی را و در دست خود دارند  ولذا ناچارند که این لانه باندی یقه بریده ها هم را بایکوت بکنند   که بریدن یقه وبرای گفتن خبررا لازم دارند ، ویا علامت ومرام ایدئولویک آنان  می باشد   ویا علامت خود برتر بینی ودر مرام مذهبی  ویژه اشان می باشد و بجای مذهب اسلام و"مرام فراماسونری" را اشاعه می دهند وبعلاوه تفسیر خاص باندی  ویایکطرفه واز" مسایل ناامنی منطقه خاور میانه" دارند و مثلا آقای منصور پهلوان که استاد علوم وحدیث دانشگاه تهران می باشد  ودر تاریخ 17/9/98 نشریه ایران وبا عنوان مقاله ای و بنام " تاملی در ترویج خشونت از سیما " استدلال می کند که چگونه مفسرین قران جدید دانشگاه امام صادق که در شبکه معارف لانه کرده اند ویا در شبکه های دیگرآن رسانه  هستند وبجای گزارش ساده خبری خودو" مفسران من در آوردی  قران "شده اند که استنباطهای خلاف نص قرآن  دارند از  یا در برخورد با متعرضین به فساد اداری تفسیر بعمل می آ ورند ومثلا  روحانی  دیگری ازقم و  نظیر همین نوع از مطلب را  ودر همان " نشریه ایران "استدلال می کند که در جریان افتادن هواپیما وکشته شدن دهها دانشجوی صنعتی امیر کبیر ویاصنعتی شریف  ویا دانشگاه تهران ودر آن جریان که سردار سلیمانی را ترور نکرده بودند  وچگونه خلاف شرع عمل شد!  ویا فلان معمم پیر وباسواد ازحوزه  مشهد  نیز وهمان مطالب را ودر مورد این نوع "نوقران خوانها" ذکر کرده است  که اسنادش در صفحات نشریه ایران وجود دارد  ولی افراد مزبور واین نوع امور را ودر "فقه باندی خود"  وجزو اصول اسلام گنجانیده ا ند که درمتن  قران وجود ندارد  وشرعیاتی  است  که صرفا در درس خواندن های دانشگاه امام صادق  ونزول قرانی به آنها شده است ولی می خواهند که با حضور در صد اوسیما وبجای خبرنگاری علمی وبیطرفانه  به منافع مردم ایران  و بعنوان " مفسر قران جدید "فتوا" بدهند   ویا می پندارند که  روحانیون باسواد دیگر ودر برابر تفسیر گویی  غیر شرعی آنها وحق اعتراض ندارند! ودر حالیکه  "اعضای قدیمی روحانیون مبارز قم"  که نسبت به تفسیر قران و یا"شناخت فقه "آشناتر از آنان هستند ودر نشر معارف قرانی  وچونکه  به رسانه جدید دسترسی ندارند ولذا  باید "سکوت فقهی"  بکنند  ودر حالی که می توانند  از نشریه های  دیجتتالی ،استفاده  لازم را کرده وجواب به سوالات شرعی  پرسش کنندگان  بدهند ویا به فالور های رسانه ای خود جواب بدهند !وزیرا آنها واز دستیابی به پستهای سیاسی ویا زدن سخنان سیاسی منع شده اند ولی از "تدریس فقه قرانی " که  منع نشده اند که تابحال بروش تدریس دیجیتالی تبدیل نکرده ا ند واز این رو آنها هم وبعنوان یک طیف فکری دیگرایرانی  وطرفدارانشان راواز بینندگان  کنونی تلویزیون جدا خواهند کرد   که با تفسیر های قرآنی غلط خودو از سوره نسای  قران ویاحقوق مندرج شده در آن سوره و خانواده های ایرانی را به فساد نکشند   ویاا آشنایی لازم به فقه قرانی و  منبر تدریس شرعی خود را"و دیجیتالی بکنند که تابحال یاد نگرفته اند  ولی می تواند که جایگزین شبکه معارف سیما بشود  ویا آن دختران جوان ومذهبی که در دانشگاه الزهرا ی  تهران که عاصی بودند   ویا از برخورد غلط صنفی مسئولان دانشگاهشان  می نالیدند ومی توانند که بعنوان طیف فکری دیگر جامعه ایرانی و نشریه الکترونیکی صنفی دانشجویی خود را احیاء بکنند که جایگزین نشریات صنفی  دانشجویی عصراصلاحات بشود  ویاجایگزین نبض دانشجویی سیما بشود  که "دولتی "فکر می کنند  ویا آن نمایندگانی  که رد صلاحیت شده اند ومی توانند که "نشریات اصلاح طلبی سابق خود "را احیاکرده وتجربیات سیاسی گذشته خود راو در مجلس واین بارو به روش الکترونیکی ویا دیجیتالی  خود احیاء بکنند و یا آن  گروه که کارخانجاتشان تعطیل شده دارند ویا بیکارگشته اند  ومی توانند که  بجای "شبکه تحلیلهای اقتصادی خبررسانه ملی " ویا بجای "نشریه دنیای افتصاد دولتی" عمل کرده  واین  بار خواسته اقتصادی خود را ودر" نشریات دیجیتالی پخش ویاتحلیل اخبار اقتصادی مفید خود و تعقیب بکنند ویا  برای "صنفهای مال باخته خود" دایر بکنند ویا سیل زدگان ویازلزله زدگان نیز و بجای شبکه  خبرمزبور  ومربوط به گفتگوی  خام  خانم المیرا شریفی مقدم  که معجزه برایشان  ودر" نظام اداری  ایران "و یا "تغییر اوضاع اداری " بوجود نمی آورد ویا بجای بحث  خبری خانم امامی که صرفا مهارت در تن صدا و یا حرکات دست دارند  عمل کنند ویا" شبکه مصیبت دیدگان خبری سیل ویازلزله ویاآلودگی های هوای شهرها  هم ورسانه خبری  دیجیتالی  خود را دایر بکنند  واز بینندگان تلویزیون ناملی کنار بکشند که شاید پرسنل اصول گرای وزارتخانه های مزبوررا  بفکربیندازد    ویا باعث شود که اقدامهای اداری  قبل از وقوع سیل بکنند   ویا میزان مهارت اداری اشان  را وتنها در کمک رسانی به خانه خراب شده وبعدازوقوع  سیل  به احمدی خبر نگار  مزبور نگویند و یا نظامیان  ایران هم ورسانه تخصصی  خود را دایر کرده   ویا با افراد علاقمند به "بحران خاور میانه "بحث بکنند و بجای نگریستن به بخش سیاسی غیر مفید شبکه خبر که مهمل می باشد ویا گوش دادن   به بحث های بحران آور عابد ینی ویا درگفتگوها یش با عبدالهیان ویامیرابیان  ویا رویوران  دچار خطا نشوند !.. وبلکه با روشنگری های مزبور روشن می شوند که وظایف نظامی اشان ودر قبال بحران خاور میانه چه می باشد  ؟ویا به بحث های فواد ایزدی  گوش ندهند که وعده از افول امریکا ودر خاور میانه وبه شنوندگان  خود خبر می دهد ولی  به سیستم حقوق بین المللی  آشنا نیست ویا آنرا نمی داند  ویا به نقش قرار دادهای نظامی معلوماتی ندارد ویا به نقش نظامیان آمریکا ودر منطقه آشنا نیست که می تواند بعنوان  "عضو شورای امنیت  جهانی "وارتش برون مرزی و در خاور میانه داشته باشد ولی ایرانیان  برعکس  می باشند  وچونکه  "عضو شورای امنیت" نیستند ولذا حق انرا ندارند !.. ولی وی و با این  نوع از قلت معلومات حقوق سیاسی خود ودر دردانشگاه نیز تدریس میکند  واز این رو  ارتشیان  مزبور نیز می توانند که به نشریات سیاسی واقعبینانه  دیجیتالی  خوددست یافته  ویا  در مورد نقش نظامی آمریکا ودر جوامع مختلف توجه بکنند وسپس عمل بکنند  وتا "ارتش ملی اشان "واحتمالا آسیب نبیند و! همچنین  افرادی که در دوره اصول گرایان وبا تفسیر غلط قران و مردم  ایران را سر کار گذاشته اند ویا نص سوره نساویا در مورد طلاق وازدواج ومحرم ونامحرم را کنار گذاشته اند ویا نظیر وزیر مذهبی بهداشت احمدی نژاد ویا زن محجبه اش  می اندیشند ویا نظیر عملکرد وزیر بازرگانی اش می اندیشند و با زدن شرکتهای هرمی بازرگانی ویا بهداشتی  ویا بیمارستانی غیر شرعی ودرسطح ایران ویا در زیر مجموعه ای وزارتی خود،  وکاری کردند  که زنان عقدی وشرعی دیگران  هم و  با جوانان مجرد دیگر و"شرکت های هرمی  مخلوط "بزنند ویا شرکت تشکیل بدهند  که منجر به ازدواج های سفید " ویا به "ازدواجهای با دوشناسنامه آنان "شد  و یا به انواع "روابط غیر اخلاقی " ونظیر مدرسه معین ویا سعید طوسی گشت  و   افرادی که نظیر الیاس نادران ویا رحیم ازغدی پورهستند  که تئوری این نوع از شرکتها را می دهند  ویا نظیر شریعتمداری کیهان ویا مصری هستند ویا نظیر حسن عباسی ویا زاکانی  واز اطراف قزوین است که شدیدا آقای هاشمی ویا آقای روحانی را وبه باد انتقادهای  خود می گیرند ولی  اصول گرایان را"مقدس "گزارش میکنند وامروزه  چشم  علمی خود  را باز بکنند  وببینند  ویا سوادشان  بالا برودکه  بسیجیان طرفدار احمدی نژادو یامشایی  ویا بقایی ویا مصباح یزدی چه کسانی می باشند ؟ که به رفتار های غیر اخلاقی برخی از آنها  ودرمتن  کتاب "خاطرات یک لیدر گلد کویئست " وچاپ شده کیهان اشاره شده است.. و همگی کارت بسیجی دارند ولی با سی هزار نفر" سپاهی" ایام جنگ  فرق  مذهبی دارند که بسیجی نظامی خالص بودند ویاتفاوت ماهوی دارند  ولی در بین این 52 میلیون دارندگان کارت بسیج جدید هم که  همگی ملت ایران را در بر می گیرند ویا  دارای شغل  هایی در مکانهای دارای مدار بسته شده اند ویاافراد  خواهان شغل را در بر میگیرند  که با مدار بسته ها عمل بکنند ویاکل ملیت ایران را ویا با مذهبها ومرامهای  گوناگون را در بر می گیرد  ولذا نباید گفت  هرکه کارت بسیج دارد و پس مذهبی مقدس واصول گرامی باشد وبقیه لبیرالهای بی دین  می باشند  ویا اصلاح طلب بی دین هستند!  وبلکه در میان این دارندگان کارت بسیج 52 میلیونی که دارندگان مدار بسته مغازه ها را شامل می شوند ویا اعضای کارخانجات ویاادارات ویا بیمارستانها ویا رانندگان اتوبوس ویا تاکسی  رانی انواع شهر ها را در بر می گیرد وبیان می کند که به اندازه عده مردم ایران و انواع عقاید مختلف آحاد ایرانی وجود دارد ویا "انواع  ایدئولوژیهای گوناگون" و در میان این نوع  از جمعیت 52 میلیونی بسیج وجود دارد ومثلا از طرفداران عقاید مارکسستی وبی خدایی توده ای  وتا افرادبی اعتقاد به ححاب  واقعی ودر میان آنان وجود دارد ویا از  افراد دین دار واقعی  اسلام ویا ارمنی ویا زرتشتی ودر میان آنها وجود دارد ولذا  طیف گسترده ای از  عقاید مختلف ومتضاد مذهبی را شامل می شوند و بعلاوه  موضع گیری شان نیزویا ممکن  است که  در مورد مستکبر بودن آمریکا ویا نبودنش ،فرق با یکدیگر بکند ! ولیکن  بدلیل آن  نوع کارت بسیجی تحمیلی خود وبیان نمی کنند واز این رو  نظیر اصحاب کوفه ودر جنگ با امریکا می باشند !  وبهمین دلیل بهتر است که وزیر کشورو از زدن "اس ام اس اجباری" به آنها وبرای تظاهرات ضد امریکایی خیابانها خوداری بکند! ویا رئیس  سازمان برنامه ودر دادن کارهای پیمانکارانه به آنها واسم سازمان برنامه را وقرارگاه خاتم الانبیا اسم گذاری نکند ! ویا آقای جهرمی ودر وزارت فن آوری اطلاعات  ویاتلگرام یکسان وبه آنها نزند که روزی درمشهد وشهرهای دیگرایران و علیه دولت تظاهرات دی ماه را راه بیندازند  وروز دیگرهم  وبه نفع دولت  مزبور راهپیمایی   کرده  ویا چهره موافق نشا ن  بدهند وآنها را آزاد بگذارد  وهرکسی عقاید مذهبی ویامرامی خود را ولو به نفع عدم خروج امریکا از منطقه نشان بدهد و بپذیرند که "جماعت مردم ایران" و برای رفع نیاز اقتصادی  خودشان وکارت بسیج گرفته اند ولی با عقاید مذهبی وسیاسی متعدد فکر  ویا زندگی می کنند واز این رو اجبارا  واز روی ترس نمی توانند که "دنبال اصول گرایان "بروند  که صدا وسیما را بدست گرفته است ویا دنبال افکار وعقاید آقای خسروی واحمدی ویا عابدینی بروند ویاعقاید  شخصی آنها را و در مورد جنگ با امریکایی ها بپذیرند که برخی از آنهاونظیر خسروی   ویا احمدی وجهت اخذ حقوق ماهانه خودشان  ولباس سبزبسیجی را پوشیده بودند   وتا در پشت میکروفن خبرنگاری بنشینند واز بسیجیان ایام جنگ هم نمی باشند   که بخاطر عقاید عمیق خود دست وپای خود را از دست بدهند ویا  در موقع رفع مخمصه ممکن است که کارت بسیج و یا عقاید بسیجی خود را هم انکار بکنند ونظیر.

سردار سلیمانی   نمی اندیشند که 40 سال در جنگ بودویا نظیر آن دوره ودر مورد کارت بسیج خود نمی اندیشید ولذا نباید به "ساختن سردار سلیمانی های جدید" وبا این طیف  فکری اصحاب کوفه دل خود را خوش بکنند  ویا با تکیه به اصحاب کوفه وبا یزید زمانه  ودر عراق کنونی ترامپ می باشد وجنگ بشود  که ممکن است که فقط امام حسین ودر تعاقب تظاهرات بغداد وغیره کشته شوند ولی همگی اصحاب کوفه و به سر سفره معاویه ویایزید زمانه بروند ولی  جنجال گرایان  رسانه  غیر ملی وهنوز نمی خواهند که این واقعیتهای  تلخ تاریخی ایران را قبول بکنند

شعارهای افراطی اجتماع تهران وخطر بمباران شهرهای ایران ! - دکتر محمد خالقی مقدم

شعارهای افراطی اجتماع تهران وخطر بمباران شهرهای ایران !

از: دکتر محمد خالقی مقدم جامعه شناس سیاسی

  

   اینجانب مرتبا شعارهای افراطی سکنه تهران راو در ده روز اخیرهر روزه  می شنو م که عده ای جمع شده اند تا از طریق شعر پراکنیهای خود  ویا ازطریق پوسترفراوان و پرخرج  شهر ها ویا از طریق حرکتهای احساسی خود و یا از طریق اگراندسمان خبر سازی رسانه  غیر ملی خود ویابا شیوه خبرسازی  فرقه ای خود دنبال کنندوشامل تهیه کنندگان ویا پخش کنندگان خبر ی این نوع  رسانه باندی می باشد وقصد دارندکه 80 میلیون  مردم ایران را وچنان احساساتی بکنند که به انتقام گیری از امریکایی ها بپر دازند وبه همان حمله 13 موشکی  خود وبه پادگان عین الاسد که فرستاده بودند قانع نشده اند  ولذایک هفته بعد از همان حمله خود، واین بار شعار انتقام نیز  تکرار می شود ویا از تهران شروع شده است  و من تحت این شیوه خبرسازی ها بجان فرزندپسر م نگرانم که در مدرسه  اش به زور به او کارت بسیج داده بودند وبا شعار های مزبور ممکن است که در راه منافع سرمایه داران مال باخته تهران قربانی بشود که علم های متعددشعارهای انتقام را خریده وبدست طبقه عوام تهران داده بودند ویا در راه منافع  روسای اتاق اصنا ف  تهران قربانی بشودکه  دچار تحریم آمریکا شده اند ویا در راه منافع پنهانی اعضای  اتاق بازرگانی   ویاکارخانه داران تهر انی شده   که قصد دارند تااز جوانان خام ویااحساساتی ایران سردار قاسمی  های  انتحاری جدید بسازند وبه جنگ استکبار جهانی بفرستند ویا  در خارج از مرزها بجنگندو تا اینکه  استکبار جهانی واز اجتماع هزاران دانش آموز ویادانشجوی جدید شهادت طلبابانه وپیرو مکتب شهید قاسمی  تر سیده ویا در گردانهای جدید قدس  آنها  بترسد واز بدهی معوقه سرمایه داران تهران بگدرد   ویا از قرار دادهای امنیتی  سازمان ملل چشم پوشی بکند که درضمن دادن پول بانک جهانی  آمریکا  به آنها واین نوع  ازقرار دادها را،وملزم به آن وام های خارجی نموده بود ولی شعارهای افراطی این  نوع از دار ودسته  اصول گرایان" بر جام "مزبوررا به تعطیلی کشاند ویادولت 6 ساله آقای  روحانی را فلج نمود وبعلاوه دولت 2ساله بعدی وی را نیزممکن است معطل کند ویا با شکل  گیری مجلس افراطی آینده دچار مشکل میشودویابا رای اعتمادمجددآن مجلس آتی  و به وزرای  آقای روحانی دچار وقفه بشود  وعملابه دولت 6ساله  وی خاتمه خواهد شد ولذا دوساله بعدی هیات دولت وی  ممکن است که به جلسه قصه گویی ویاخنده صرف وزرا ءتبدیل بشود  وبهمین دلیل هم  شعارهای  افراطی تشکیل  گردانهای قدس تداوم تصمیم گیری دولت آینده را لوث خواهد کرد  وجواب نمی دهد وبلکه به بحرانی شدن بیشتراوضاع منجر خواهد گشت  وتشکیلات سپاه هم وبرای متلاشی نشدن تمامیتش مجبور می گرددکه تصمیم بگیرد  که دو دسته بگردد ویا نگردد!  ویادو گردان داخلی وگردانهای خارجی وبرون مزری بشوند ویابا دو فرمانده جداگانه  هنوز عمل بکنند ویا نه ؟ ویابا دو اید لوژی جداگانه ومتضاد بمانند  ویاصف خود را از همدیگر جدا کرده  وتصمیم بگیرند که  همگی به گردانهای داخلی تبدیل بشوند که به حفظ مرزهای داخلی پرداخته ودر برابر تهاجم خارجی عمل بکنند ویا همگی تصمیم بگیرند که همگی به "گردانهای قدس برون مرزی" تبدیل بشوند که شعار های مزبور آنرا تحمیل خواهد نمود  وناخواسته مردم  ایران را می کشاند که در خارج از مرزها وبا پادگان های هزارگانه بین المللی استکبار جهانی بجنگند  که بدست شورای امنیت جهانی سازمان ملل ساخته  شده است وزیرا حداقل صدسال  قبل از طرح این نوع ازشعارهای افراطی سکنه تهران  و طراحی آن انجام شده است ، وزیرا استکبا رجهانی هوشیارتر ویا زرنگتر از تر مردم تهران می باشد که نگذارد تا سکنه تهران وبا شعار های افراطی خود ، گردانهای خارجی و،بدون مرز ساخته وبه مرزسرزمینی  ملل همسایه تاخته ویا هر نوع انتقام متقابل را بطلبد که طرافداران جدیدسردار قاسمی می خواهند که از استکبار جهانی بطلبند ویااز طرفداران منطقه  ای آنان انتقام  بگیرند که سر بند های قرمز رنگ ویا پرچم ها ی قرمزرنگ انتقام حاکی از آنست  ویاپوستر های انتقام سخت از استکبارشهر ها  که مبالغ زیادبرایش هزینه شده ودر شهر ها چسبانیده شده است  واحتمالا  همان سر مایه داران ویاسر شاخه های شرکتهای هرمی تهران  ،هزینه اش را داده اند تا چسبانیده شود ودر واقع از جیب همان پولداران تهرانی هم نبوده  وبلکه از جییب  خودهزاران بدبخت ایرانی بوده   که در یک سال اخیر میوه گران خریده اند ویا گوشت  را گران خریده اندوتا فلان سر شاخه روسای اصناف  ویابازاریان تهران  سفارش پوستر بدهندویابا پول گران فروشی مزبور وآن نوع  از  شعار های مذهبی جدید را سفارش بدهند ویابرای کشته شدن جدید فرزاندن ایرانی  تدبیر بکنند ودر حالی که پدران دانش آموزان ویا دانشجویان جدید ویادهها  میلیونی دانشگاههای ایران  حاضر به آن  امرنمی گردند ویا پدران همان دانش آموزان حاضر نیستند  که فرزندان عریز ویا دلبند خود را قربانی منافع  همان سرمایه داران تهرانی بکنند  که در دست زن وبچه هر کدامشان دهها ماشین صدها میلیونی وجود دارد ویاعلی رغم  تذکرات دهها ساله و در مورد آلودگی هوای تهران  عمل میکنند وحاضر به قبول منطق نیستند وبهمین دلیل  هم ، هر روزه بچه هایشان و در ماشین  های تک نشین  خود ویراژ می دهند ویا در جاده های چالوس و برای سفر های تفریحی هزره خودرفته و یا به شهرهای شمال می روند ولذا هر روزه آدم کشی ماشینی ودر جاده ها می کنند واین در حالی است که حداقل یک ماه قبل از اجتماع  انتقام خواهی مزبور، وبخاطر گران شدن صنار سی شاهی  قیمت بنزین  خود آنها  تظاهرات کردند ویا صدها بانک ویاپمپ بنزین راآتش زدندواین در حالی است  که قبلا چند دهه از رفتن به نماز جمعه  تهران قهر بودند ویا ازشرکت در اجتماعات مذهبی کناره گیری می کردند  وتنها  کنار دختر ویا زن نیمه روسری دار خودو در خیابانها ویاماشین های سواری شیک  خودراه می رفتند ولی این بارو به سر همه دختران وزنان خود چادر مشکی پوشانده ودست آنها را گرفته  وبه نماز جمعه برده وتا شعار انتقام بدهند ویا روبند قرمز ببندند که چرا سر مایه داری ویا اروپا آنها را تحریم کرده است ؟. واما بعد از ترور سردار شهید سلیمانی  همگی  به یکباره عابد وزاهدشده  ویاهمگی اهل نماز جمعه رفتن شده اند ویا اهل شعار دسته جمعی شده اند و یااهل  حرکات دست ویا تناژ صدای  یکدست شده اند ویا همگی طرفداران شهید سلیمانی  ویاتشکیل گردانهای قدس خارجی شده اند تا از حاتمی کیا کم نیاورند که فیلم "راه شام" را ساخت وجایزه گرفت ویا حاضر شدند  که بخاطروی، میلیاردهزینه کرده وپوسترهای بزرگ وی راو در چهار راههای شهرهای ایران   ویا درجلوی انواع ادارات بچسبانند وتا ما مردم ایران را متقاعد  بکنند که کشته شدن فرزندان دانش آموزشما لازم است که برخی  نوبالغان  شعار داده بود که من  هم می خواهم  که یک سردار سلیمانی جدید بشوم وآنها هم دیدند که شعار دانش ا موزی مزبور  وسوسه انگیز وشعارخوبی است و تا در راه منافع شخصی این نوع ازروسای اصناف تهران گردان قدس تشکیل داده شود وبا آمریکا مبارزه بکنند  ویابجای مدرسه رفتن ،   عاز م استخلاص قدس بشوند وتا از شهید فهمیده 13 ساله دست کم نیاورند! ویادر جنگ با استکبار جهانی و اجر اخروی ببرند و بعلاوه نظیرسردار قاسمی  وشهید حججی  مشهور شده وهمگی سکنه ایران هم ودر بردن جنازه فرزندان  آنها شرکت می کنند وبعلاوه ملاحظات دیگر هم داشتند که اجتماع حداقل سیصد هراز نفری پولداران تهران را بوجود آورد  که بانک جهانی امریکا وطلبش رااز آنها می خواست  ولی برای آنکه دبه بکنند وپول معوقه خود را و به صندوق بین المللی  نپردازندویا  دبه کرده وندهندوبهانه بیاورند واین نوع از غوغاها لازم بود وبعلاوه بدلیل آنکه قبلا  با دست بانک مرکزی پول مزبور راگرفته بودند ومشهور  به بانک به اصطلاح ملی بودولذا غوغای مزبور لازم بود که ندهند وبگویند که از اول پول ملی بوده ویا جزو ثروت آباء  واجدادی مان بود ه که دارای چندین  کارخانه می باشیم  ویا دارای چندین ساختمان ویا نماشگاه اتومبیل هستیم  ویا خانه مجلل داریم وآمریکایی ها غلط می کنند که با تحریم  های ظالمانه خود و مارا تحریم می کنند ! ولذا برای بالا کشیدن  پول استکبارجهانی هم  مستمسک سیاسی داخلی رالازم داشتند ویا میطلبیدند  وآن مستمسک هم حداقل با کشته شدن حدود 24 میلیون دانش آموز احساساتی خانواده های ایرانی بعمل خواهد آمد که در فلان روز تشیع پیکر شهید سلیمانی  به زبان برخی  از آنها جاری شد ویادر جلوی دوربین تلویزیونی اقای خسروی ویادوستان زرنگش داد زده شد که من در کودکی  خود ،می خواهم  که سردار سلیمانی جدید بشوم وبه جنگ استکبارجهانی خواهم رفت وپرسنل زرنگ تلویزیون هم پخش اش  کردند وآن  نوع از روسای اتحادیه اصناف تهران  نیز  و در جلسات مشورتی گروهی خود، آنرا  دیده وپسندیده بودند ولذا نقشه خود را وبه بقیه اعضای روسای اصناف تهران هم  تلگرام کرده بودندو مسلما برای اینکه  دیگر دانش اموزان ایرانی  هم دست کم از وی نیاورندو نیاز به روبند قرمز انتقام داشتند تا  به 24 میلیون سردار قاسمی جدید شهید تبدیل بشوند که خانواده ها ی ایرانی را داغدار خواهد نمود  ومتاسفانه اغلب مدارس ایران هم بدست اغلب آنها کارت بسیج داده است   ویا بدلیل خامی جوانی آنها  وفرق" بسیج داخلی" وبا"ابسیج برون مرزی" را هم درک فرهنگی نمی کنند که پدیده بسیار خطر ناکی خواهد شد والقاعده جدید بوجود خواهد آورد  ومتاسفانه ممکن است که پسر احساساتی من هم دچارش بشود  ویاتحت تاثیر القائات سوء رسانه غیر ملی قرار بگیرد که خبر نگاران مزبور وعمله واگره  دانشگاه امام صادق رواج دادندودرحالی که در  خدمت توجیه مذهبی خواسته های اعیان واشراف تهران هستند ویا در خدمت  شرکت های هرمی  اجتماع 300000نفره تهران  قرار دارند وبر عکس به منافع مذهبی ویااقتصادی ویا ملی ما80 میلیون قشر ایرانی حاشیه نشین توجه ندارند که از ما پداران هم بپرسند که آیا شما قشر دانشگاهیان ایران نیز حاضر به این کار هستید ویا نه ؟؟ویااز قشر دههای میلیونی استانهای اهل سنت ایران  هم بپرسند که آیا حاضرید که در راه منافع قشر مرفه 300 هزار نفره کارخانه داران گران فروش عمل بکنید ؟ ویا در راه شعار ساز ی مذهبی آنان  شهید بشوید ویا نه؟! ومسلما چونکه جوابشان  منفی بود ولذا نظر خواهی 80 میلیون ایرانی راو در این امر خطیررا کنار گذاشتند ویک طرفه آن طرح را پخش رسانه ای عمومی کردند تا "هیجان سازی حاد "بکنند وزیرا با تبدیل شدن رسانه ملی وبه شیپور بزرگ  یکطرفه  ، صرفا  فرزندان ما دانشگاهیان میلیونی دانشگاهای ایران  ، قربانی می شوندومجبوریم که که این بار و با روشنگریهای لازم خودخنثی کنیم ویا،رسانه های دیجیتالی 80 میلیونی روشنگرانه خود را بسازیم ویا در موبایل هایمان  بسازیم ویا رسانه مردمی خود را وبرای دفاع از جان فرزندان خود بسازیم که روشنگریهای لازم بشود ویا  در مورد منافع آینده اقتصادی ویامذهبی مورد دلخواه فرزندانمان بسازیم   وتادانش اموزان 24 میلیونی ایرا نی ناچاربشوند که تغییر رویه ودر مورد افکار آفرینی مسموم رسانه ملی بدهندوبعلاوه احتمال دارد که بخاطر سر سپردگی مالی  آنها و به طبقه گران فروش  تهران  که پول زیادمی دهندویا به خبر نگاران مزبور ویابرای تهیه اخبارمورددلخواه ومورد پسند آن طبقه مرفه تهران ، سفارش می دهند  ویاجهت وجهه سازی مذهبی دروغین  به آنان می دهند ویاجهت اهداف پشت پرده اشان می دهند ولذاما پدران ایرانی  نیز مجبوریم که برای خنثی سازی نقشه آنا  ن و برعکس عمل کرده و به "جعبه های شیشه ای  معکوس  تبدیل بشوند ویا کاری بکنیم افکار آفرینی مسموم آنها را وبرعکس کرده واخبار دهی توام با زرنگی آنها را برعکس نموده وبه"شو تلویویونی    مسرت اور"  به کودکانمان تبدیل بشوند و تا نقشه ها یشا ن از" پخش خبر" معکوس شده  وصفحه تلویزیون خانواده ها بدل شود که  تنها به صفحه شیشه ای وصرفا ناطق  خانواده های ایرانی تبدیل بشود  که هیچ محتوای سیاسی مسموم نداشته باشد که جان فرزندنمان را به خطر بیندازد ویا خبرهای خطر ناکش ، حذف شده ویابا تفسیر خبری مسموم  همراهی نداشته باشد  وتنها اخبا رصوتی جهانی در آن  تلویزیون شنیده شود وبعلاوه بصورت "جعبه تتاترخنده دار"و برای همه ایرانیان تبدیل بشود که فرزندانمان  وبجای دیدن شو هندی دسته جمعی  سابق خود  ، این بار " شو مذهبی دسته جمعی تتاتر مذهبی " اجتماع مسموم تهران را ببینند ومثلا این بار در نماز جمعه تهران مزبور، حرکت هماهنگ با یکدیکر انجام می دهند ویا حرکت سیصد هزارنفره تهرانی  می کنند  ! ویا برای شادی وتفریح فرزندانمان ودر پای تلویزیون اتاقشان باشد که دوست دارند که با هم  شعاربدهند تا فرزندانمان را شاد بکنند ولذا بهمین دلیل وبرای شادی آنها  بازاریان تهران تصمیم گرفته بودند  که دستان خود را با همدیگر بالا برده  ویابا همدیگر پایین بیاورند ! ومثلا این بار وبجای "شوی لوطی های تهرانی " عصر قدیمی " این بار بازاریان تهرانی  عمل می کنند  ویا این بار پرسنل تلویزیون ایران  تصمیم گرفته اند که برای شادی کودکانمان و در منزل هایمان واین بار "شوی پولداران تهرانی "را به معرض پخش بگذارند ویافلان طراحی صحنه  تلویزیونی را نیززوم کرده وبرای هیجان انگیز کردن شو مزبور بود   ولذا  تصویر آنرا و از هوا ویا با هلی کوپتر بر می دارند وتا هیجانی تر نشان بدهند  وچراکه این نوع ازخبر نگاران نادان  وبه همه ما خانواده های ایرانی فحش واز راه دهان آنها داده ویا از شدت خود بزرگ بینی خویش نادانی کرده و  به80 میلیون ایرانی پای تلویزیونی منافق گفته ویا به فرزندانشان  شعار مرگ بر منافق میبدهند که چرا همعقیده با آنها نمی شوند وتا در راه منافع اقتصادی  آنها  تن به شهادت دسته جمعی بدهند و تا کشته شوند ؟ولی پخش این نوع از مسایل اثر خودش را ببار می آورد واز این رو من نگران  فرزند احساساتی خودم ویادیگر دانش اموزان ایرانی هستم  که ممکن است  که  تحت تاثیر مداحی  هیجان برانگیز میثم مطیعی   قرا بگیرد تا تحت تاثیر شعروی عمل بکند که می خواند  " آری من هم باید بروم وسرم بره" ودر مورد شیهید حججی  خوانده شدواثر زیادی در اعزام ایرانیان به دمشق داشت  و دیگرفرزندان خانواده های  ایرانی هم  امروزه وبه همین روش ممکن است که متاثر شده وسر پسرشان را به باد بدهند ویا دیگری که دراجتماع  وتظاهرات اخیرمشهد وبا آهنگ سوزناک می خواند ومثلا شعر "یا لیتنا کنا معک " ومعنی فارسی اش آنست که ای تو بسیجی ایرانی  که در اطراف دمشق کشته شده ای  وای کاش  که من را هم می فرستادند تا همراه تو کشته بشوم  ودر حالی آن مداح زرنگ  وهنوز  نمی داند  که این شعر و در مورد امام حسین سال 63 هجری می باشد ولی امروزه عصر امام حسین نیست که تاسف از نرفتنش بخورد! وتنهاشاعرش بخاطر آن سروده بودکه چرا وی ودر عصر قبلی امام حسین  نبوده تا همراه امام حسین(ع ) هم کشته بشود ! ولی مداح معاصرمزبورو  در عصر کنونی می باشد وتنها می خواهد که فقط دیگران را بفرستد  وخودش نرود !  ویانظیر شعرمداحی  "هل من ناصر"حاج محمود کریمی  است که خانه مجلل دزاشیب خود راودر تهران ول نمی کند تا همراه دیگران اسلحه بدست گرفته وبعنوان "مدافع حرم "و در دمشق ونظیر سردار همدانی کشته بشود! وصرفا ،از راه دورو دیگران را تحریک احساساتی می کند تا فرزندان دیگران قربانی بشوند  ! بعلاوه همان فرزندان دانش آموز ایرانی ، امروزه تحصیلات لازم را هم ندارند تافرق خوب وبد را وبخوبی تشخیص بدهند ویابخوبی به قران واقف  نیستندکه  هدف نوحه سرایی رابدانند ویادلیل ویا نشانه مذهبی بودن یک شخص مداح را نمیدانندتا تحت تاثیر مداحی او قرار نگیرند  ومثلا یکی از آنها  ودرتلویزیون آمد ویادرپخش تلویزیونی مراسم عید فطر سال گذشته آمدودر پشت بلند گو قرار گرفت وانواع  بد وبیراه ویافحش وناسزایی بود که به همه سران کشورایران خطاب می کرد  وآنها  مجبور بودندتا در اجتماع عید فطر سال گذشته  جمع بشوند وبه مصلی تهران بروند  واو هم از فرصت بدست آمده و نهایت سوء استفاده را کرده وبه همه سران ارتش ویا وزرای ایران اهانت کرد وبعلاوه پرسنل زرنگ تلویزیون هم عمدا ،اهانتش  راواز رسانه باندی خود پخش کردند که  تربیت خانوادگی آن بظاهرمداح را نشان می داد که از" شوی تلویویزنی دولتی وغیر ملی" پخش می شد وبهمین دلیل هم من این نوع از امور را "فیلم مذهبی سالم" نمی دانم وبلکه تنها "شو تلویزیونی "هستند  تا  دهها  هزار مدیر ویامدیر کل و  یا وزیر ویادرجه داران مدعو به همان مراسم عید فطرخراب  بشوند ویامجبور بشوند که در برابر فحاشی آن نوحه خوان  رند و یا با شگرددوستان تهیه کننده اش همگی استعفا بدهند وآنها  هم حد اقل ده دقیقه از خجالت ، همگی سرخود را بزیر انداخته بودند  وبه خود فحش می دادند که چرادر مراسم عید فطر مزبور حضور یافته اند وتا مداح مزبورو در انظار عمومی  جامعه  جسارت کرده وآنهارا خراب بکند ویا دوستان  تهیه کننده ویا پخش کننده  مدرسه همحزبی آنان هم  عمل کرده ودوباره برای اجتماع بزرگ ایرانیان  هم پخش رسانه ای بزرگ بکنند   ورسانه باندی مخوفی که در سالهای اخیر ،جای کیهان  هتاک را گرفته است ومعدود مشتری دارد  ولی هنوز مردم ایران وبه عملکرد مخوف رسانه ملی توجه نیافته اندکه چه معجونی می باشد  ولذاگردانندگان ویا تهیه کنندگان ویا پخش کنندگان رسانه ملی ویا "شبکه خبر" ویا "خبر نگاران جوان" ویادیگر کانالهای آن رسانه مخوف  ایران شده اند واز فقدان اگاهی ویاپختگی دانش آموزان ایرانی  نهایت سوء استفاده را کرده و با این سیاست باندی  مخوف خود، امروزه صرفا قربانی شدن بچه های ماها ر ا نشانه گرفته اند  وبهمین دلیل همه مردم ایران هم باید متقابلا شگرد دیگری بزنند وکاری بکنند تا دانش آموزان ایرانی و به آن "شبکه مخوف  خبر "و به چشم "شبکه  جوک گویی خسروی با عابدینی  ویا فواد ایزدی" نگاه بکنند ویا "شبکه جوک گویی خانم المیرا شریفی مقدم وبا فلان مدیر"تعبیر بشود که نمی تواند گرانی را کنترل بکند ویا " شبکه جوک گویی احمدی خبر نگار ودر مورد سیل ویران گر خوزستان " تبدیل بشود ویا "شبکه جوک گویی امامی وبا احترام السادات ویابا کامران نجف زاده ویابا فراهانی ویابا همدیگر باشد که کسی به محتوادهی عناد آمیز آنان توجه نکند وتنها از گفتگوی خبری آنها با یک دیگر بخندند !..ویادر مورد  مسایل دیگر سوژه بشوند  ! وزیرا در دروس مدرسه حزبی و دولتی آنان  و افراد مزبور، فقط رندی ناجوانمردانه را آموخته ا ند   ولذاخبر نگار واقعی نیستند که به مردم ایرا ن ضربه نزنند ! ویابجای آموختن حرفه خبر نگاری واقعی وبی طرفانه به منافع دولت وملت  ، صرفا به منافع باندی خود می اندیشند  واز این رو مردم ایران  نیز وبرای رفع خطر ،مجبورند که مکانیزم مزبور را تغییر داده وبه روندشبکه جوک پراکندن آنهاو درمکانیزم موبایل های خود اندیشیده ویادر مورد مسایل سیاسی ایران تبدیل بکنند ویادر موردمسایل  مذهبی تبدیل بکنند ویا در مورد تحلیل علت موشک پراکنی واخبار آتی کشور تبدیل بکنند که مکانیزمش ساده می باشد  ومی توانند که یاد بگیرند ولا غیر..  وبهمین دلیل هم نباید انتظار داشته  باشیم که همان دانش آموزان ایرانی که قصد داشتند از نگاه کردن به تلویزیون معلومات یاد بگیرند و برعکس شده وبا "شگرد خبری رندانه" آنها یاد گیری دیگر می کنند  و به معرض کشته شدن  حتمی کشیده میشوند وزیرا به شیوه خبرنگاری آنها بد بین نشده اند وبعلاوه اعتمادواقعی ، به مطالب آنها می کنند ونهایتا درد سر برای خودشان  درست خواهند کرد !واز این رو  باید به آنها یاد داد که به آن پدیده مزبور و بعنوان جعبه شیشه ای جوک پراکنی وخنده آور ویابعنوان ابزار  کمک درسی خود نگاه بکنند !  وجزای کسی که این نوع ازابزار مخوف را ویا" دین مردم ایران "را آلت  دست  خود کرده  است ویا دست آویز خود  کرده است  و تا به آنها ضربه ناجوانمردانه بزنند وچنین می باشد! ، تا به ابزار ی کردن دیگران و برای اهدا ف  گروهی ویاباندی خودشان فکر  نکنند ویادین مردم ایران را وبه ابزار منافع خود تبدیل  نسازند!واز این رو در سابقه دین تراشی پدیده مزبور باید بگویم که  دین از وقتی ابزاری گشت  که شیخ محمودحلبی  روش اش را عوض کرد ودر حالیکه قبلا و بدلیل بی اعتقاد شدنش به کارکرددین  اسلام  تصمیم  دیگر داشت ویا بعد از جنگ جهانی دوم عمامه خود را کنار گذاشته بود وتنها می خواست  که به حرفه دیگری بپردازد ولی انگلیسی ها واحتمالا در سال1323ش به او مراجعه کرده  واز او می خواهند که دوباره به همان حرفه سابق خود برگشته ودار ودسته انگلیسی "انجمن حجتیه ایران "را علم بکندکه اعضای زیادی یافته بود ویا به نقل کتاب خاطرات پرویز ثابتی که در" کتاب دامگه حادثه " نوشته است وسند می دهد که کتابهای دکتر شریعتی ونظیر " شهادت و غیره   " هم وصرفا از اعتقاد باطنی دکترشریعتی  نبوده وبلکه به سفارش ساواک بوده ویا علت فرستاده شدنش به خارج هم و توسط ساواک  بود تا به درس خوانی در فرانسه برودویا به آموزش دیدن و در نزد لویی ماسنیون فراماسونر  بپردازد  ویاجهت تدریس وی به واعظ مذهبی جدیدودرتدریس  دانشکده الهیات مشهد عمل نکندکه از آنجا بود وبلکه حقوقش را از دانشگاه مشهد گرفته ولی درحسینیه ارشاد تهران دوره هویدا سخنرانی بکند  که با سفارش همان ساواک بود وپرویزثابتی  هم مدیر اداره سوم امنیتی آن سازمان می باشد  ولی بی خبری ما دانشجویان دانشگاههای تهران ویا صنعتی شریف که نزدیک حسینیه ارشاد بودیم  ونسبت به اهداف پنهانی کتاب نویسی شریعتی ویا بازرگان ویا دکتر یزدی ویاسید قطب  هم  که مشکل آفرین بود وآشنایی ویا توجه نداشتیم  ولذادهها هزار دانشجویان مزبور ویا هم  دوره  دانشگاهی من ودر تحت تاثیر آن  نوع ازکتب  مزبور دچار درد سر شده ویا کشته شدند وتنها وبعدها" کتاب دامگه حادثه" چاپ گشت  ویا یهودی الاصل بودن امیرانتظام معلوم گشت  که سخنگوی نهضت آزادی بود ودر کتاب نیمه پنهان بازرگان ودوستانش که چاپ شد و به آن مسئله اشاره شده است ویا "کتاب خاطرات محسن فروغی" نشان می دهد که چگونه مهندس بازرگان ودر نزدومدرسه برادران محمد علی فروغی وبرادرش درس می خواند وجزو لژ بیداری ایرانیان شده بود تا به فرانسه برود ودر نزد اساتید ماسونی کلیسای فرانسه والهیات  ماسونی را بخواند و بجای دروس  مهندسی  خود ،به دانشکده فنی دانشگاه تهران بیاورد ودر عصر رضا شاه لائیک ویا درعصررفع حجاب کنندگی وی ، معاون دانشکده فنی  مزبورشده وبجای تدریس دروس مهندسی ودهها کتاب  بظاهر اسلامی  عرضه بکند ولی در باطن "الهییات ماسونی" رابنویسدوبه خورد ما دانشجویان بد بخت ویابی خبر دانشگاه تهران بدهد که تنها  گرایش خانوادگی مذهبی ساده لوحانه از دین داشتیم  و یا کتاب " خاطرات سر آرتور هاردینگ می نویسد که چگونه سفارتخانه انگلیس ودر قاهره ودر مدرسه دینی الازهرمصر نفوذ یافته بود ونتیجه این نوع از  الهیات مخلوط شده  هم افکار سید قطب ویاحسن البنا ویاابوالعلا مودودی بود وبا مذهب ماسونی اخوان المسلمین وغیره مخلوط می شود ومولود فکری اش یاسر عرفات چفیه بسر می گردد که "الگوی چریک مسلمان آسیایی "شده  است که در مدارس دینی مصردرس خوانده بودو تفکراتش آمیزه ای از روح قبیله گرایی افراطی عربی راو با قران وانقلابی گری اشتباه گرفته  بود ویازندگی چریکی را  ویامحتوای آیات قران ویاجهاد وشهادت ویاواجب بودن چفیه عربی راو بر کل  رزمندگی انقلابی  واجب کرده  است که پایه تفکر القاعده ویا گردان قدس غزه را تشکیل می دهد وتفکرات قبیله ی را چنان مخلوط قرآنی کرده  است که هر کس باورش بشود که قبله مکه  ومورد احترام یک میلیارد مسلمان دنیا  همان کعبه نمی باشد که بطرف آن نماز بخوانند ویا به حج آن بروند وبلکه نماز وحج وبه طرف" قبله قدس" واجب تراز کعبه  می باشد تا بگویندکه وی یک مسلمان انقلابی  واقعی  ورزمنده واقعی شده است !

 وبعلاوه  تعلیمات افراطی وی باقبیله گرایی عربی شدیدسکنه کرانه باختری  مخلوط شده که دار ودسته باند یاسر عرفات بر آن ناحیه حکومت می کند  وقبیله گرایی افراطی دیگر عربی  را هم می سازد که بر حماس غزه حاکم شده است که توقعات بیهوده واز اقوام دیگر مسلمان دارند که در راه آنها کشته شوند ویا صدمه ببینند! وهمین  نوع ازروح قبیله گرایی عربی ویاچفیه عربی  پوشیدن آنان  وهم چنان بر روح وروان ویا جان ماایرانیان مدعی انقلاب حاکم شده  است که نص صریح و واقعی آیات قران راو در مورد جهاد وشهادت ویادفاع وطنی وغیره را کناربگذاریم که حفظ مرزهای خودی برایمان واجب نباشد  که به دست چه کسی بیفتد وبلکه مبارزه در خارج از مرزها را  واجب بدانیم ویا با چفیه عربی سکنه غزه راو نهایت آمال واندیشه های دینی خود دانسته  ویادر رون مبارزاتی خود بپنداریم وبعلاوه لباس نظامی وطنی لر ویا کردویا تر ک 80 میلیونی  ایرانی خودرا نه نشانه لباس مبازری  خودقلمداد بکنیم ونه اساس شهیدشدن قرانی  خودمان ! ونه ملاحظه  برای وطنمان محسوب بکنیم ونه  اساس والگوی نظامی  بودن آنقلابی  خودمان   ! وبلکه محتواهای دیگری را و در "تعریف دینی "خودبپذیریم وبعلاوه با" دین فراماسونری "مخلوط بکنیم واحتمال دارد که با رشد تفکرات شدید ماسونری گری جدید در سطح ایران معاصر هم ویا باامیخته شدن آن وبا روح قبیله گرایی شدید فتحی شقاقی ویادین قبیله گرایی یاسر عرفات دین مارا هم  تغییر بدهند  ولذ ا تفکرات آنها را با دین پیامبر گرامی  خودمان العیاذ بالله اشتبا ه گردد  که به نقل نص قران  خود پیامبر وجه نماز خواندن خود را از وقبله مسجد الا قصی و بطرف قبله  کعبه بر گردانده شود  که در متن قران وجود دارد  وبعلاوه به ما مسلمانان هم نماز خواندن ن  به طرف آن کعبه را  واجب کرده است ولی ما ایرانیا ن مسلمان  معاصرو طور دیگر می اندیشیم  ویا جوانان فراماسون ایرانی معاصر نیز ونماز خواندن به طرف قدس ویااورشلیم ان طرف دیوارش را واجبتر مبدانند  که تعدا دشان نیز  امروزه در ایران در حال شدت گرفتن می باشد ویا در میان کارگردانها وفیلمبردارها  هم زیاد است  وبرای انکه به کثرتشان در ایرن معاصر توجه بکنیم  نگریستن به نماد های خال کوبی بدنی  آنها در خیابانها  ویا" تتوی دست   وپا وگردن آنان نشان می دهد ویامقداری توجه به معیارانداختن  گردن بند ویژه به گردن آنها  ویا انواع زلفهای دم اسبی ویا آویزان از پشت سر ویاسایر علایم ظهورات عام فراماسونری در ایران  آنرانشان می دهد  واین  بار تحت تعلیمات پیروی افراطی از فتحی شقاقی ویا سران حماس رواج می یابد  ویا ازاهالی کرانه باختری که جزو خانواده درجه دوم خاک  اسراییل62 ساله شده اند  وتا  نماز خواندن ما  مسلمانان را وبطرف کعبه درست ندانند وتادست از دین آیت الله بروجردی بر داریم که چفیه عربی نمی انداخت ولی نماز یومیه خودش راو بطرف کعبه می خواند ویابا نص صریح قرآنی می خواند ولی دکتر شریعتی وهمزمان با وفات  ویاو به نزد فراماسونرهای فرانسه اعزام شده بود تا دین شریف ما ایرانیان را وارونه بکند ویابر خلاف رویه مرجع تقلید سابق خود عمل بکنیم ویادرطی تعلیمات 50 ساله خود آنرا به فراموشی بسپاریم   واین بار تحت تعالیم شریفه باند دانشگاه امام صادق عمل کنیم که افکار انجمن حجتیه را ودر صدا وسیما رواج  معارفی می دهند  وجزو باند انگلیسی ایرانی بی بی سی می باشند  واین بار مراجع عظام ما ایرانیان آنها گشته اند  که تنها آخوند های غیر عمامه دار دانشگاه امام صادق شده اند که بقایای تئوریک شیخ محمود حلبی را دنبال می کنند  تا ما هم با تعلیمات شبکه معارف آنهابیندیشیم  ویا بگوییم که ما مسلمان باقی مانده ازعصر گذشته هم دست از دین اسلام  خود  دست برمی داریم وتحت تعلیمات چفیه بگردن های غزه تفکر مذهبی می کنیم  وافرادی که از شدت  تعصب احمقانه خود به یک میلیاردمسلمان می گویند که دست از مکه بر دارید و تنها معبد واقعی خود را و"مسجد اقصی " بدانید که در تعالیم دینی  ما ، تنها یک مسجد  معمولی می باشد  که قبله رواق اش وبطرف کعبه تعبیه شده است ونظیرمحراب نمازمسجدهای  سایر بلاد اسلامی است که نماز خوان های همان مسجد اقصی هم مجبورند که بطرف مکه نماز بخوانند تا مسلمان بودن خودشان را اثبات بکنند ولی ما ایرانیان مسلمان معاصرو ازشدت تعصب آفرینی "روز قدس" ویا" گردان قدس" ویا مسجد قدسهای فراوان ایران که ساخته ایم و سر به هزار مسجد میزند ومعلوم نیست که مسجد اقصی در کرانه باختری می باشد  ویا در فلان ده ایرانی؟ ویا از برکت فراوانی " "میدانهای قدس  شهرهای ایرانی " راه مسلمانی خود را گم کرده ایم و وبجای برگزاری روز مکه ویا" گردان مکه " تعصب احمقانه ای درتفکرات مذهبی  خود آفریده ایم تا در استخر فراماسونری وقریه سدوم کرانه باختری افکار مذهبی خود را جستجو بکنیم ودر نهایت کار متوجه میشویم که هدف همه این دکان بازی های انجمن حجتیه ویا باند حسینیه ارشاد دکتر شریعتی  چیست؟ ویا هدف باند خاتمی ودرراه اندازی نهضت  روشنفکری دینی  چه بود ؟که شرکتهای گلد کوئیستی عصر خودش را پایه گذاریکرد   ویا هدف باند بازرگان وامیر انتظام واز راه اندازی نهضت آزادی از دین چه بود؟ که در کتاب " روحانیت ومرجعیت  اسلامی خودشان" وبه آن تئوری اسلامی سابق  ایرانیان تاخته اند  ویا هدف باند امام صادق ویاباند احمدی نژاد ویامشایی ودر راه اندازی شرکتهای فراماسونری جدید ویا شرکتهای هرمی چه بود ؟ ویا هدف باند حماس ویاباند حزب الله   لبنان ویاباند حشد شعبی چیست  که همگی معیارهای مسلمان بودن خودشان را  وفقط در ظواهر دینی چفیه بگردن انداختن می بینند  ونه در عمل کردن واقعی به دستورات  واقعی قران !که التزام عملی به اعمال دینی را قران  واجبتر از ظاهر تراشی های  دینی می داند ! ویا مقدستر ازشعار دادن ظاهری دینی می دانند ! ودر نهایت متوجه می شویم که هدف واقعی "گردانهای جدید قدس " چیست که اید ئولوژی چریکی بدون مرزیاسر عرفات را تبلیغ می کند ونهایتا  نماز خواندن ما بقایای مسلمان ایرانی را وبطرف اورشلیم تبلیغ می شود که  در کنار وجنب  بغل به بغل مسجدقدس قرار گرفته است ویا هدف نهایی باند امام صادق ودر صدا وسیما  هم تنها  یهودی کردن  مابقیه  مسلمانان ایرانی می باشد  که بجای کعبه وبه طرف اورشلیم نماز بخوانیم !ویابا عمل مزبورهم عملا تغییر دین بدهیم وپیروی بی رویه از" جنبش فتح یاسر عرفات " واین  نوع ازهدف پنهانی را به ما تبلیغ می کند که مبتکر چفیه انداختن ایرانیان شده است ونهایتش وارونه شدن "سوره فتح قران" دنبال  می شود که بجای "یدخلون فی دین الله افواجا" ومعنی اش بر عکس میشودودر حالی  که آنها" قبلا فوج به فوج "وارد دین اسلام می شدند  ولی امروزه وبا راه اندازی "جنبش فتح یاسر عرفات "روند وارونه گرایی در دین اسلام تعقیب می شود ودرنظر دارند  وتا بر عکس سوره فتح قرانی مزبور عمل شده ویا معتقدبشویم که مشمول آیه جدید  وبرعکس  بشود ومشمول "یخرجون من دین الله افواجا "خواهیم  شد وچونکه  "کلمه فوج" هم ودر معادل عربی خودو به معنی "گردان نظامی" و" جمعهای  دیگر اجتماعی"  معنا می دهد ولذا گرایش  شدید شعار گویان تهرانی که پولداران شرکتهای فراما سونری احمدی نژادی هستند  ودر راه اندازی گردانهای متعد د قدس روشن می شود ویا برای جوانان روبند قرمز به سر  ممکن  است که هدف دیگر داشته باشد ویا اختصاص بودجه به این هدف  به ا اید ئو لوژی تراشی خاص منجر  خواهد شد وبویژه آنا ن ما مخالفان اید ئو لوژی خود را نیز منافق شعار داده انند تا مجبورشویم و به عقیده آنهابپیوندیم ویا24 میلیون فرزندان دلبند خود را وفورا به "فوجهای قدس" بفرستیم که در راه منافع شرکتی آنان فدا بشوند  ویا در راه منافع اقتصادی آنها و با استکبار جهانی بجنگند ویابتوانند پادگانهای امریگایی را و از خاور میانه وبا رشادت قاسمی  وارخود بیرون بکنند والا با رفراندوم 300 هزار نفره آن پول پرستان تهرانی وما 80 میلیون ایرانی بی پول  ،منافق  تلقی می شویم که شعا ر می دادند  تا بترسیم ! ولی در جواب به آنها و من هم  می گویم که حاجی بازاری های شعار دهند ه مزبور خودشان ویا آقا زاده های خودشان باید آن گردانها را پر بکنند  که از راه ثروتهای  باد آورده یکشبه پولدار شده اند ویاصاحب کارخانه ویاویلای مجلل شده ا ند وطبق روال سرمایه داری وبعد از عصر قاجاریه مجبورند که عقاید فراماسونری را مخفیانه بپیذیرند تا پول صنایع مزبور را بگیرند که اسناد دهها کتاب فراماسونری ویااسناد پدران آنها ودر در این نوع از سازمانها پدیده مزبور را  نشان می دهدکه چگونه پولدار شده اند ! ومحتوای کتاب فراماسونرها هم "شرایط  عضویتشان "را نشان می دهد که برای پولداری شدن  اول  باید  مرتد بشوند تافراماسون بگردند که لنگه کفششان  هم سعید طوسی ویا معاون مدرسه معین تهران وغیره خواهد بود که اعمالی ونظیر اعمال سکنه سدوم کرانه باختری را انجام می دادند که در سوره حجرات قران منع شده است وبسیجیان فراماسون  پولدار تهران هم که امروزه  سر شاخه  شرکتهای  معاصر شده اندو از این  قماشند ولذا نمی توانند که  به دیگران "انگ منافق" بزنند وحتی به نص آیات قران   نماز خواندنشان هم مورد قبول خداوند نخواهد شد که  نص قران می گوید نماز خواندن   واقعی انسان را از منکرات وغیره نگه می دارد ولذاافراد فراماسون وحتی اگر نمازهم بخوانند  ویاحتی  نماز جمعه  هم بخوانندو مورد قبول خداوند نخواهد شد و بعلاوه  نص قران ودر هدف شعار آنها ونصیحت به جوانان ایرانی نص دینی مخالف دارد و به ماها نص قرانی دیگر ی می دهد یاومی گویدکه " ولاتلقوا بایدیکم  الی التهلکه " ویعنی با دست خود فرزندان خود را وبه هلاکت دسته جمعی نیندازید که حرام می باشد  ویا آیات دیگر قران هم  شبیه به آ ن  مفاهیم ومضامین  رادارد  که درآیات دیگر  قرانی فراوان است  ونباید  بچه های ماها را به آن طرف سوق بدهند  که هزاران دبیرستان ایرانی معاصردر گیر می شود که با انواع فشارها ویا باحیل مختلف "کارت بسیج داخلی" وبدست آنها داده اند واکنون هم ممکن است که بطرف "بسیج برون مرزی اجباری "بکشانند ومثلا فرزند مرا آنقدرودر زیر فشار محرومیت از تحصیل ویا "رفوزه کردن غیر قانونی "و در مدرسه  خود"قرار دادندتا کارت بسیج بگیرد ویا برای دستیابی به شغل صنار سی شاهی اش اورا مجبور کردند وبالاخره ناچارشد که کارت بسیج بگیرد وابتدا گفتم که اشکال ندارد وبه مسجد می رود واز کارهای خلاف ویادوستان ناباب  کناره می گیرد ولی مدتی پیش دیدم که باند میثم مطیعی وعقلش رار بوده  است  ومثلا پول اندکی که به او می دادم  ویا  خرج ماهیانه ای  که به او داده بودم تا تنقلات بخردو فورا برده بودویک "چفیه عربی "واز بازار خریده بودودریک  گوشه اتاقش آویزان کرده  بود و بعلاوه یک پلاک مفقود الاثر  شدن خودش  راهم  ودر گوشه دیگراتاقش آویخته بود  ویا بقیه پولش  را هم به عکس   سید حسن نصراله داده ودر گوشه دیگر اتاقش آویزان  کرده بود ویا بقیه پولش را هم داده ویابه یک تانک پلاستیکی ویاکلاشینکف  پلاستیکی داده واز وسط اتاق اش آویخته بود وبا دیدن "مظاهر مزبور"،فورا فهمیدم که عقل بچه مرا هم  ربوده اند وبه شهید حجحی دوم تبدیل خواهد شد ! ونصیحت من نیز در اواثر نمی کند که به او می گویم  که پدر من وبه حضرت علی ( ع) علاقه زیادی داشت ولذابرای من شناسنامه  شیعه علی گرفته بود ومن  نیز در تولد ت شناسنامه شیعی  وبرای تو گرفته ام ولی سکنه غزه که چفیه آنها را به گردنت آویخته ای وهمگی سنی می باشند  وبه حضرت علی وپیروانش علاقه ندارند والا همگی بجای انقلابگری  وفورا شیعه می شدندولذا  شهید شدن تو ودر راه آنها معلوم نیست که "ثواب "هم تلقی بشود وبعلاوه علاقه آنها به قدس  نیز وبخاطر" شدت عرق دینی"  خودشان نیست وبلکه صرفا بخاطر تعصبات شدید عربی می باشد  که  که قران آن نوع  تعصب عربی  را محکوم می کند و  همین  نوع از تعصب قبیله ای آنان  هم باعث شده  است که در 63سال گذشته ، دهها میلیو ن  اعراب مصری و بخاطر آنها کشته بشوند ویا اعراب سوری کشته بشوند ویا اعراب اردنی ویا لبنانی وبخاطر لجوجی آنان کشته  می شوند که کار صحیح دینی نمی باشد  ویا حتی طوری لجوجی عربی نموده اند که حداقل دومیلیون شیعه ایرانی هم  وبخاطر شعار های افراطی آنان ودرطی  40 سال گذشته ایران  کشته شده اند  ویا در افغانستان وپاکستان کشته شده اند واگر کمی انصاف می  داشتند ویاملاحظه دیگران  رامی کردند ودیگراین همه از اقوام دیگردنیا  کشته نمی شدند ودر ثانی مسجد اقصی هم قبله اصلی  مسلمانی آنان  نیست که آنرا بهانه کرده اند   وزیرابطرف آن قدس هم روزانه نماز نمیخوانند  وبعلاوه خاک هم فرقی برایشان ندارد  که به کجا مهاجرت بکنند ؟وزیر ا اعراب عربستان ویا امارات وغیره هم و برای حل شدن مشکل آنان ،وحاضر شده اند که زمین ویامنزل و در کشور های  خودشان  به آنها بدهند تا دعوا خاتمه بیابد! وبعلاوه به امریکایی های مسیحی پروتستان  هم ظلم زیادی کرده اند که باعث آبروریزی آنهاشده ویا  درطی  70 سال اخیر آسیا شده اند که مسبب رواج  شعار مرگ بر آمریکا آنها می باشند  ودر حالی که اگر حمایت حقوقی ویا مادی  ویا پولی ویا دارویی آمریکایی ها  به آنان  نبود ویااز طریق سازمان ملل نبود ودر طی این مدت اسرائیل  می توانست که همه آنها رابکشد وتنها گنگره امریکا مانع شده است ویا با امکانات  وسیع نظامی خودش  آنها رابه کشتن بدهد ولی بازامریکا مانع می شود وفقط به انها می گویدکه درگیری ویا مظلوم نمایی  بس است وبراه نیندازید! ویادر جوار اسراییلی که مسلح می باشد  براه نیندازید وبلکه به زندگی مسالمت آمیز همجواری  خود  بپردازید که تابحال قانع نشده اند ولذا در طی این مدت، مشکلات زیاد ی برای خود ویابرای دیگر اقوام آسیایی مسلمان تولید کرده  وانها هم می گویند اراضی اسراییل ومحل زندگی پدر بزرگان آن اعراب نبوده که از عربستان مهاجرت کرده اند  وبلکه متعلق به قوم یهود است که اعراب غصب کرده بودند وماهم" معبد حضرت سلیمان " دین خودمان را وبا تفنگ از دست آنان گرفتیم که قران خود آنها هم به پیامبری حضرت موسی ویابهحضرت داود ویا به حضرت سلیمان   ویا به اطراف طور سینا واطراف سینا اشاره دارد که غزه کنونی است  ولی خود آنها ویاطرفدارانش نیز محتوای همان قران را هم قبول ندارند !ولذابخاطر لجوجی خودشان انواع فتنه ها را براه  براه می اندازند ومشکل چنین گروه لجوج عرب  هم وبرای حل شدن مشکلشان ،تا ابد حل نشدنی باقی خواهد ماند و چفیه عربی انداختن ماایرانی   هم مشکلشان را حل نمی کند ویا براه انداختن روز قدس  هم مشکل گشا یشان نیست ویا پدران ایرانی هم موافق راه اندازی "گردانهای قدس " نیستند تا فرزندانشان کشته شوند ویااز طرفداران این عقاید می پرسند که محتوای انرا از کدام آیه قرانی استخراج کرده اند ولذااز این راه  هم مشکلشان حل نخواهد شد؟! وفقط ایرانیان هزینه خود را افزوده ویا فرزندان خودشان را از دست می دهند ویا مراسم بی فایده نمایشی وبرای دلخوشی خوداوز "مفهوم قدس" براه می اندازند!   .

 آ ری امروزه ، مشکلات امنیتی منطقه خاورمیانه طور دیگری رقم میخورد ویا با حاد شدن مسایل دوهفته ای اخیر بحرانی تر ، وپدیده تحریمها نیز و نه تنها حذف نخواهد شد وبلکه "نمایندگی حقوقی ایران " هم و در سازمان ملل، روز به روز به زیر سوال می رود ؟ که بقیه می گویند ایران نمی خواهد که  نظیر ملل دیگر جهان عمل کرده وقوانین امنیتی مرزهای سایر کشورها را زیر پا نگذارد  وبعلاوه مشکل هسته ای ایران هم به شورای امنیت کشانده شده است ویا حمله ایران به عین الاسد هم معضل  دیگری  شده است که کشورهای همپیمان نظامی با پادگان عین الاسدراو با مردم ایران را در گیرسیاسی  می کند وبعلاوه  کشورهای همپیمان اطلاعاتی  با آنها راهم  در گیر می کند! ویا همپیمان مخابراتی را هم در گیر می کند! ولذاغربی هوا در بررسی راه ها ی منطقی پاسگویی  متقابل  به ایران بارها می اندیشند ویا در صدد گفتگوی  تلفنی  وحضوری متقابل با یکدیگر می باشند   که چه بکنند؟ ولی ایرانیان ،وبجای یافتن راه حل منطقی  خود ، تنها چاره کاررا شعار دادن  می دانند  ویا مرگ باد گفتن به این وآن می دانند وقصد دارند که به 198 کشور جهان  هم افزایش بدهند  و یا هر روزه و با تجمع های جنجالی وپر هزینه خود مشکل را زیاد کرده ویابا تدبیر های کوتاه اثراندیشیده  و یا صرفا بر التهاب آفرینی منطقه ای افزوده وبعلاوه   هر روزه وبر فراطی گری ادعاهای سیاسی خود هم  می افزایند که دنیا را در منگنه بگذارند  ویا عراق را هم به جمع آشوب طلبی خود بیفزایند  وکار گردانها ویافیلم برداران ویاخبر نگاران فراماسون نیز در گیری دوطرف را تشدید میکنند تا از "آشفته سازی اوضاع  خاورمیانه "ماهیگیری بکنند  ودر حالیکه بعد از انقلاب وهر روزه بر شعار های مذهبی افراطی خود می افزایند ولی در مخالفت با دیگران مجبور شده اند که مذهب زدایی هم از خودشان بکنند ویااخلاقیات راو در خانواده ها ویادر  زناشویی ها  بهم بزنند  ویادین سنتی وسالم قبل از انقلا ب خود را بهم بزنندوبرعکس افرادی راودر محافل فرهنگی وهنری بیفزایند  که هیچگونه اعتقاد مذهبی ندارند ولی ا دعای  غیر دینی ویامادی بازاریان راو در قالب " گردانهای قدس " مشروع جلوه بدهند ولذا افراد فاقد اخلاق ودر پرتو شعارهای افراطی مزبور و روز به روز ادعاها یشان را زیاد کرده  اند ویا خودشان رامذهبی  واقعی جلوه می دهند  ودر حالیکه دین واقعی ویا سالم آیت الله بروجردی رافراموش کرده اند ویا بعد از وفاتش و در سال 1340 به زیر سوال برده اند  که قایل به تفکیک وجدایی دین از سیاست بود ولذا تز اورا اسلام امریکایی نامیدند  ولی تز افراطی ویاغیر مستند به قران را " اسلام  واقعی " جلوه مبدهند  ویا با انواع مراسمهای نمایشی  ویا خیابانی آ ن  نوع عقاید الحادی خود را مقدس ومحق نشان بدهند ودر حالی است که  باند بازرگان وبا ادعای "نهضت آزادی از دین "  قبلا پایه ـئوریکی آنرا پایه گذاری کرد ه بود که مرحوم  آیت الله بروجردی که سالها در فقه تحقیق کرده بودولی همان  آیت الله  بروجردی  مرحوم آن تز را دنبال نمی کرد ولی باند بازرگان ودوستانش وبرای به زیر سوال بردن تز مرجعیت وروحانیت حقیقی وی وبعد از وفات وی ودر سال 1341ش " کتاب مرجعیت وروحانیت   در اسلام " را نوشته ویا تدوین کردند تا به دین تراشی " شهادت وجهاددکتر شریعتی منجر بشود که با سفارش ارکان امنیتی ساواک بود  ویا به نقل پرویز ثابتی وبرای دریافت تریاک می نوشت وفقط ما دانشجویان دانشگاه تران وشریف وامیر کبیر را قربانی افکار من در آوردی خودش کرده بود  ویا باشعارهای افراطی افراطی خودش بکند   که صدها نفر ازسخنرانهای ماهر را وسرمایداران تهران  ویاکارخانه داران فراماسون ووابسته به انگلیس  که هزینه اداره سنگین حسینه ارشاد را می دادند ویاسالها می پرداختند ویابه آن وعاظ مدعو از شهرستانها  ، پول وعظ مذهبی  بدهند ویا از سال 1343 وتا 1351 ش به حسینیه ارشاد می کشاندند تاسخنرانیهای هیجانی وبرای فریب ما دانشجویان ایرانی  ودر شهر تهران بکنند وساواک وهویدای بهایی هم عارض آن  سخنران های افراطی نمی شد  ویا بعد از انقلاب نیز"گشت  ارشاد"  تداوم این نوع ازافراطی گریها  را دامن زد  ومنجر به پیدایش سعید طوسی ویا پدیده مدرسه معین تهران شد  ودر حالیکه آنها" اسلام امریکایی" را محکوم می کردند که نماد آنرا آیت الله بروجردی می دانستند  ولی با دامن زدن به رشد عقاید فرامانوسری ودر میان اصولگرایان ، عملا " اسلام اسراییلی" را ودر میان جوانان  ایرانی رواج می دادند  وامروزه هم همان زیاده طلبان وبا کنار گذاشتن روسری رنگین خودویا ماتیک خیابانی خود  ویا با پوشیدن  سیاسی چادر مشکی ویابا بستن پرچم انتقام سر بند  برسر خود دوست دار "گردانهای قدس" شده اند تا در پیروی از یاسر عرفات " گروه بادر ماینهوف های جدید و بدون مرز "را  بسازند  ویا برای مقدس نشان دادن هدف خود نیز،  من ویاهزاران پدر ایرانی را منافق شعار می دهند که چرامانع می شویم وتا فرزندان دلبندمان ودر راه منافع اقتصادی کشور گشایی آ نان شهید بشوند؟  ودر حالیکه قبلا وبا تبعیت از چریکهای فدایی ایران که اولین تسخیر کننده سفارت امریکا بودند ویامیراث فکری خود را به گروه بعدی دادندتابا بستن سفارت امریکا  وسعی بکنند که با سطحی نگریهای  خود وشعار ضد امریکایی را وبه ضررخاور میانه ویابرای بهم خوردن امنیت اغلب  مناطق دیگر آسیا رواج بدهند  ودر حالی که چهل سال  در تفکرات  تئوریکی خود وعقب تر اززمان بودند ویا عقب تر از"چپ آسیایی" شده بودند که برخلاف" چپ ایران" درنواحی وسیع آسیا عمل می کرد ومثلا درشهرچپ مسکو ویاپکن وبه "افتتاح سفارت امریکا" پرداخته بودند  واین امر در حالی بود که در"روند پنهان " وخودشان را، روز به روز به اقتصادبانک جهانی امریکا دچار می کردند که دکتر محمود کاشانی وبه مکانیزم پنهانی آن   ویادر مقاله اش اشاره کرده  است ویاهنوزهم  سعی داریم که آنرا  دنبال بکنیم ولی در شعا رهای خیابانی و با نفوذ امریکا، در منطقه خود مخالفت کرده ویا دلواپس  و"گروه دلواپسان "نشان می دهیم که وابستگی اقتصادی عمیق خود را  به آنها وازمنظر دید همگان بپوشا نیم ولی همانطوریکه " کتاب  اسناد وخاطرات  آیه الله هاشمی  ودر سال 1372ش" آنرا نشان می دهد وویا بدلیل رئیس جمهور بودنش نمی پوشاند وچرا که  در دوره مزبور و در پشت پرده "ماوقع جریانات" مزبوربود واز این رو در کتاب دیگرش  نیز می نویسد: که در سال 1357 آمریکایی ها وبا خارج کردن 39 میلیارد دلار پول سرمایه گذاری خودو ازدرون وزارت اقتصاد ایران بردند و بعلاوه باتحریک صدام وبه ویرانی شهر ها ویا روستاها ی ایران هم ، وحدود هزار میلیارد به تاسیسات ایران  خسارت زدند واز این رو خزانه ایران بکلی خالی شده بود واین امر در حالی بود که جنگ نیز تمام گشته  بود ورزمندگان هم به ادارات برگشته بودند وبعلاوه حقوق ومزایاهم می خواستند که پولی  نیز نبود وبهمین دلیل و برای گرفتن وام خارجی به بانک جهانی متوسل شدند  که ایشان  هم ودر اسناد سال 1372 کتابش نشان میدهد که کدام صنایع  ایران ویا مراکز بهداشت ایران ویا ساختمان سیلوها ویا چگونگی تاسیس  700 هزارماشین تولید یسالیانه " پراید ایران" و با پول بانک جهانی  مزبور بود  ودر اسناد کتاب مزبور وجود دارد وآنها هم دادن وام خارجی خود را ومنوط به گرفتن "کارت امنیتی الکترونیکی "کرده بودند و یا توسط  همان گیرنده وام گیر تسهیلات بانکی  کرده بودند  وتا بتوانند به کنترل مالی ویاحسابرسی ویا سود نهایی آن  بپردازندویا با سیستم مداربسته ادارات وکارخانجات وغیره انجام بدهند که تازه به ایران وارد کرده بودندو تا کسی در سیستم وام دهی آنها تقلب مالی نکند! وبعلاوه خود آقای هاشمی نیز و در همان کتاب سال 1372ش خودش  اخذ اشتغال بخش خصوصی راو صرفا با  "کارت امنیتی مزبور" بخشنامه کرده بود که به بخشنامه خودش نیز اشاره می کند که بعدا آنرا "کارت بسیج "نامیدند  ولیکن قضیه در همین حد باقی نماند که حداقل کنترل مالی سالم بانک جهانی باشد  ویا بر افراد وام گیرنده خصوصی نظارت سالم اقتصادی باقی بماند  که از مجرای بانک واسطه مرکزی ایران انجام می گرفت وبعلاوه از سال 1360 ش که بسیج نظامی  تاسیس شد ویابا عضویت 30 هزارنفر سپاهی بود  و بعلاوه 800  هزار بسیجی نظامی  دیگر هم ودر طی هشت سال جنگ پا گرفته بودند ولی بعد از جنگ ویا از سال 1372 ش که گرفتن کارت کنترل امنیتی شروع گشت  ویا برای مکانیزم اشتغال زایی ،اجباری اعلام شد و کم کم" بسج نظامی"  وبه "بسیج مالی شرکت های خصوصی" تبدیل گشت وبعلاوه در دوره اقای خاتمی  هم همین" بسیج مالی" و به مفهوم "شرکتهای گلد کوئیستی"  تبدیل شدند ولذاکتاب ناگفته های گلد کوئیستی چاپ کرده کیهان هم  ودر ایندوره تاریخی ودراین  باره می باشد  وبعلاوه  در دوره آقای احمدی نژاد" هم بسیج گلد کوئیستی" مزبور وبه " بسیج فراماسونری " گسترده تبدیل گشت  که در حدود 52 میلیون بسیج کارمندی ویادانشجویی  ویارفتگر وبرای رفع نیاز اقتصادی خود پیدا شدند ویاحتی بسیج گدایان را هم در بر می گرفت که جهت گدایی خودشان واز دیگران  نیز  احتیاج به "اخذ کارت بسیج گدایی داشتند تا کمک مالی به آنهابشود  ویااین دوره تاریخی "حلال شرعی "بگردد ! ودراین دوره ای است که فتنه سال 1388ش خاتمه یافته بوکه دنبال شعار نه غزه ونه لبنان بودند وحذف شده بود که روسری های نیم بند ودر خیابانها سکنه تهران می بستند ولی از سال  مزبور وهمه ایرانیان محجبه شدند ویاجهت گرفتن مزایای مالی شرکتها  لازم می دیدند که مصلحتا چادر ی بشوند ویادائما در خیابانها ی ایران و روضه ویا نوحه خوانی دایر بکنند ولی در باطن مذهب رسمی فراماسونری را رواج  می دادند و"دلواپس" آن  نوع رفتارهای اخلاقی نهفته خود نبودند  که روابط ناسالم اخلاقی ویا در میان کارخانه داران ویادانشجویان ویاتجار رواج می یافت  ویا در میان اغلب دکانداران شهرهای بزرگ ویا برخی  از قشرهای اداری زیادمی  شد که نام "حلقه های فراماسونری شرکت خود" را و"حلقه صالحین "گذاشته بودند  وتنها فساد اخلاقی وبه سطوح بالای کشوری "اصولگرایان مذهبی ویا سیاسی ونظامی "نکشیده بودولیکن " پیروان همان جناح اصولگرایان" رااغلب  آلوده کرده بود  که حتی برخی از پر رویی هم  لنگه کفش خود را و به آقای لاریجانی پرتاب میکردند واز این رو  تظاهرظاهری به مذهب ویا سطحی نگری در مورد شرعیات کشور واین نوع از عوارض ویاضایعات را هم  دارد  ویا در  د ر برخورد با عقاید مذهبی بوجود می آورد   که اصول گرایان مزبور را در گیرخود  کرده بود  ویاعلیرغم عنوان لقب گذاری جناحی  خود به " کلمه اصول گرایی " ولی  اغلب اصول دینی شریعت اسلام را و از پیروان دینی خود " معاف شرعی" کرده بودند تا به کرسی های نمایندگی ویااداری نایل بیایند وپیروان آنها هم ناراضی نشوند که یک نوع مکتب "ماکیاولیسم مذهبی دوگانه "بود ویا  "پیرو ورهبران حزبی را" تشکیل می داد وبعلاوه در این دوره تاریخی ،جریان نظامی دیگری شکل می گرفت که با وقوع" انقلابات بهار عربی "مصادف بود  و سردار سلیمانی وبرای کنترل ناامنی عراق وسوریه به منطقه مزبور اعزام می شود که البته با موافقت ضمنی خود  نظام سرمایه داری نیز بود  وبدون این نوع از چشم پوشی  ها محال بود وزیرا طبق قوانین بین المللی ویا طبق قوانین نظامی شورای امنیت جهانی و هر گونه دخالت عناصر نظامی یک کشور ودر جغرافیای سیاسی کشور دیگر جرم محسوب می شود ولی بدلیل حاد شدن امنیت عراق ،حضوروی مدتی ضروری تلقی می شد  وتاحدودی  هم ودر کاهش برخی از  آسیب پدیری ها ی عراق موثر بود ولی عملا جریانات قومی ویاسیاسی  عراق طوری می باشد که "کنترل سیاسی اش" مشکل می باشد  ویا  روز بروز هم  بحرانهای سیاسی اش حادتر می گردد    ولذاکنترل آن  ناحیه عراق  کار ایرانی ها نیست  که به آن علاقه نشان می دهندوتنها هزاران نفر از سکنه ایران راو به کشتن می دهد واز این رو باید بگذارند که پادگانهای خود امریکایی ها قادر باشند  که بحران امنیت عراق رامهاربکنند  ویا با "مهارت دانش نظامی خودشان "حل بکنند  ویا با" تجربه سیاسی خاص خودشان "حل بکنند وتفسیر کنندگان خبری سطحی نگر رسانه ملی  هم نباید که  به آن "بحران آفرینی اید ئولوژیکی  عراق "دامن بزنندکه  متاسفانه باند حاکم بر  رسانه ایران به آن معضل بی اعتناست ودائما با سرچ اخبا ر آشوب طلبی این منطقه بحرانی در اینترنت ویاپخش سراسری آن در آنتن هایش  وبه بحران حاد منطقای دامن می زنند ویا برروی هیزمهای انباشته اش دائما "نفت خبری" می ریزند و ویا برای ژست ضد امریکایی گرفتن  خودو" فریاد انتقام وانتقام" از داخل ایران می کشند وتا عراق را هم بیشتر به التهاب بکشانند  واز" نادانی سیاسی خود"  نمی دانند که بقال محله " ویا پخش کننده روبان قرمز انتقام در مدارس ، مفهوم سیاسی " امنیت بخشی " خاورمیانهرا نمی فهمند !ویادر میان هوراکش ها ی خیابانی و" فرد سیاستمداری" یافت نمی شود  که بداند"مشکل امنیتی عراق" ویا نقاط دیگر خاورمیانه چگونه "قابل مهار سیاسی" می باشد ؟ وبعلاوه بعد از ترور سردار سلیمانی هم وبرای "حفظ امنیت منطقه" ویا برای " تحریم نشدن شدیدتر "می بایست که تنها به" بزرگداشت سوگوارانه وی "اقدام می کردند ویا "شعار انتقام وانتقام "نمی کشیدند  ویا هرج ومرج طلبی اقوام عرب عراق راو با شعار های عوام فریبانه خودتحریک نمی کردند که نتوانند مهار بکنند وحتی به میان "سکنه استانبول هم بکشد که دنبال آشوب علیه اردوغان هستند می کردند وبلکه از روی اسناد تاریخی  می پذیرفتند  که مقصراصلی  ترور سردار سلیمانی  ،امریکایی ها نمی باشد وبلکه روحیه هرج ومرج طلبی حشد شعبی می باشد  که به ترور وی نیز منجر گشت  ویاحتی اگر ترور هم نمی شد می بایست که وی زودتر از عراق خارج می شد تا دامنه آشوب طلبی  عراق مهار بگرددویا ازدوستان نادان خود خنثی بکند وهمانطوریکه آقای هاشمی رفسنجانی  هم ودر کتابش به ان اسناد اشاره کرده است ونوشته است  "وتشخیص غلط "را "اساس بحران عراق" می داند ودر حالیکه خود امریکایی ها با تحلیل کارشناسان خبره خو ای بحران را پیش بینی می نمودند ویا با شناخت  روحیه قومی وروانشناسی اجتماعی اقوام عراقی ، تشدید بحران خاورمیان را از" ناحیه این نقطه حساس  جغرافیایی بخوبی م"ی شناختند ولذااعتماد به خواسته های اقای هاشمی نمی کردند که می خواست  آمریکایی ها به صدام حمله کند واورا از حکومت عراق برداردوبه ان نوع از مسایل در خاطراتش اشاره کرده است  ولی اعتماد بیش از حد به "تشخیص اقای هاشمی " آنها را هم به" تشخیص ناصحیح کشاندکه امروزه به ان دچار شده اند  ویا دودل بودند که صدام راو بعد اخراجش از"کشورکویت" وفورا ساقط نکنند واما  اقای هاشمی وبه نقل خودش ،به آنها اطمینان داده بود که در صورت حمله امریکایی هابه صدام  ویا به پایتخت بغدادو آنها  هم آدمهای نسبتا ماهریدارند ونظیر "خاندان حکیم "را پیشنهاد می کنند که میتوانند عراق نا امن را "مهارسیاسی" بکنند که "تشخیص صحیح تجربی "نبود ویا قوای "لشکر بدر" رادر ید قدرت خود دارند که سپاه پاسداران  ساخته بود  ویاازاسیران عراقی وبرای "آینده عراق تربیت "کرده بودند که حشد شعبی باشد  ولی تجربه ناامنی 17 ساله  گذشته عراق  که ارام نمی گیرد ویاکشته شدن  دهها هزارنفر از ایرانیان ودر خاک مزیورویا برای حفظ کشور آنان  وخلاف آنرا نشان می دهد   ویا هزینه شدن مقادیر زیادی از بودجه نفتی ایران  وبرای "موکب های زیارتی امنیت بخشانه منطقه "سالیانه نشان میدهد  که پیشنهاد خام اقای هاشمی  جواب نمی دهد ویادر سلب قدرت از صدام، وپیشنهاد خامی بود وتنها مکانیزم قدرت ساخته صدام بود که می توانست تا با استخبارات  خشن خودش  ویا باسرکوب خشن کردهای شمالی ،هرج ومرج طلبیشدید  عراقی ها را مهاربکند  وبعد از ترور سردار سلیمانی  نیز هرج ومرج طلبی انتقام خواهانه  نماز جمعه نیز مشکل این منطقه بحرانی ویا ایران تحریم شده را زیادتر می کند ومی بایست که در مورد پاد"گانهانهای شورای امنیت  سازمان ملل ودر ناحیه عراق  رسانه ای ایران سکوت می کردند که از آن «قطه خاک امریکا ودر برجهای دوگانهاش مورد حمله قرار گرفت  ومی پذیرفتند  که اداره امنیتی یک کشور، کار موکب های زیارتی  ایران نمی باشد  که از مسایل امنیتی  جوامع مختلف  جهان وفقط "پخش کردن آش  ویا حلوادر کربلا را "یاد گرفته اند ویا فکر می کنند که با بستن روبان قرمز وبه سر زنان خانه دار تهران قادرند که "امنیت خاورمیانه"را تضمین  بکنند  ویا با دادن پرچم قرمزو بدست دانش آ موزان خرد سال  ایرانی واین امر"ممتنع سیاسی "تسهیل می شود  که کارگردانهای "سازنده فیلم راه شام" ودید احمقانه از"فیلم سازی سیاسی "دارند  ویا "خبر نگاررسانه "که جلوی آن "کودک   خردسال" میکروفن ویگیرد  که روش جنگی خود را به بقیه  کودکان ایرانی ویادر "جشنواره فیلمهای مقاومت منطقه ای خاورمیانه  را" یاد بدهد  وکودکی  که  تنها از "فنون جنگ ویا سیاست " ویا ازنحوه جانشینی سپهبد سلیمانی که حداقل 40 سال جنگیده بود وفقط جمله وژست پشت میکروفن را بلدند که به خبر نگار مزبور بگویند : ومن  هم میخواهم  که جای سردار سلیمانی را بگیرم ویا در جنگ عراق بجنگم ویااداره کشور ناامن عراق را بگیرم ویابا لشکر "کودک ویا زنان خانه دار"خودشان ویاجای خالی  فرمانده گردان قدس 40 ساله خاورمیانه راپر بکنند ویادر "گردانهای قدس" تشکل ییابند  ولی این نوع از ادعاهای خام وفقط از تعقل حاجی بازاریهای تهران متصاعد می گردد که فرقی میان چلو خوردن خودورزم ماهرانه نظامی قایل نمی باشند  که پول دادند وبه سر اغلب آن  کودکان احساساتی انواع روبند های قرمز انتقام را چسبانیدند تا اقای حاتمی ویادیگر دوستانش در دانشکده های هنر ایران وانواع فیلمهای مقاومت را بسازند ویالوح جایزه بگیرند  ویا فرقی هم میان یک بقال محله و یایک افسر پنتاگون قایل نیستند  ولذا مدعی اند که آگر   افسران ماهر امریکایی و از عراق فورا خارج بشوند وفوراآن کودکان ویازنان خانه دار ویا اعراب مدعو به تظاهرات بغداد قادرند که  با توزیع پرچم قرمز در دست ویاسربند خودویا در میان رهگذران  وهمه مناطق خاورمیانه را اداره بهینه بکنند  ولی نمی دانند که از قدیم گفته اند :که کار هرکس نیست که خرمن کوبی بکند   وبلکه مرد کهن سیاست می خواهد که در میان کودکان ایرانی ویا در دهاتی های زیر نخلستانهای عراقی  وجود ندارد که فیلم مقاومت موفق بشود !ویا در میان هورا کش های تهران وجود ندارد  و از این رو امروزه  ماها هر اندازه  که با امریکاییها دشمنی داشته باشیم  ولی مدتی  هم باید  ودرمورد"نادانی های  سیاست خود در خاورمیانه" بیاندیشم ویادر مورد اشتباهاتمان   توبه بکنیم وتنها در مورد چیزی ادعای سیاسی  بکنیم که مهارت در آن زمینه داشته باشیم  ویافورا شعار مهارت خود را در خبر نگاری وبه رخ بقیه جهانیان نکشانیم! وبلکه بگذاریم که  آمریکاییها  طرح صد ساله مرزهای سیاسی سازمان ملل راپیاده کرده ویا  در خاورمیانه آینده  احیاء دوباره بکنند که در طرح اولیه آن شمایی وجود داشت  که  هرکشورویا  در جغرافیای خاص خود ش بایدکه  "ارتش خاص داشته "ویارسانه مسئول  وملی خاص  " خودش را داشته باشد که خطرات درون مرزی را تشخیص بدهد ویا اهداف شعاردهی  خودش را ومحدود به "درون همان مرز سیاسی" بکند  وبعلاوه هر مرزسیاسی  نیز" پیمان نامه های نظامی خاص  خودش "راداشته باشد تا تداخل ویاتضادهای قومیتها بوجود نیاید ویا مذهب دو سوی مرز مزبور در گیر نشوند که نتوانندحل بکنند وبعلاوه   فضل فروشی  ویادانش خود راو در مورد استعمار گر بودن ارتش امریکا کنار بگذارند که سربازان مامور سازمان ملل باشند که مانع گردندتا از عرق ناامن  وآشوب بعد ازسقوط صدام و دوباره خاک امریکا تهدید جدید نشودکه نظمی در آن منطقه وجود ندارد  ویا  در منطقه نامن مزبورو برای عوام فریبی هاشعاردهی های بحران ساز نشود وبپدذیرند که قوای نظامی آنها وبعنوان "عضوپنجگانه شورای امنیت  "ودر 17 سال پیش لازمتشخیص داده شده بود    ویا جان سربازان خودشان را ویابخاطر اهداف سازمان ملل  بخطر انداخته اند  ویا جان سربازان مسیحی خودشان را ودرناحیه ناامن عراق وبخاطر"نا هماهنگی شدیداقوام ناهم خوان  منطقه"ودر جغرافیای مزبور وبه خطر انداخته اند تا مرزهای  چهار طرف اطراف ماراواز طرف سازمان ملل  بپایند ویا منطقا می پذیرفتیم  که در پادگان عین الاسد ،سربازان  دیگر ی هم وجود دارند که بین المللی بودن آنرا نشان می دهد ودر توافق با 34 کشور به انجا حمله کردند ویا هم پیمان با سربازان امریکایی میباشند ویا از سی وچهار کشورجهان همپیمانی نظامی  وی قرار دارد ودولت عراق هم برای تشکیل یافتن اولیه اش انرا پذیرفته وبه ثبت اسناد سازمان ملل هم رسیده است ویک  نوع نظام حقوقی است که با تظاهرات سکنه بغداد قابل لغو شدن حقوقی نیست  وتا  یک تیم امنیتی وجهت حفظ جغرافیای سیاسی مرزهای خاورمیانه درست بکنند ویا جهت حفظ قوانین وپیمان نامه های موجود در سازمان ملل  بسازند  که به گردن آن سربازا   ن

 غریبه ویاافسرده واسترس دار ومجرد گذاشته شده  است ویابه گردن آنها افتاده است وآن سربازان نیز ناراضی اند   وحاضر ند که  خودشان  را کنار بکشند وتا بچنین مرزبانی  امنیتی احمقانه ملل دیگر نپردازند ولی ما ایرانی ها وبا شعار های احمقانه خود ، ترامپ را نمی تر سانیم که در کشورو دور از جغرافیای ما زندگی می کند وامن است  ویااز هورا کشی ها واذیت ماها  امن است وتنها جان آن سربازان  بدبخت را به خطر می اندازیم که از سوی سازمان ملل واین  نوع ازوظییفه احمقانه  را وبه گردن آنها گذاشته  شده اند وزیرا  آن سربازان نیزدوست داشتند که  حداقل در کشور خودو به بیگاری گماشته می شد ند ولی به خاک خاور میانه ای های هوراکش  نمی آمدند  ولی ما طور دیگر می اندیشدیم یا استدلال می کنیم  بوهمین دلیل و بجای اینکه شعار بدهیم که مرگ بر امریکا باشد  واین بار شعار بدهیم که مرگ بر سازمان ملل بگوییم که چنین مرزبندیهای سیاسی خاورمیانه  ودر صد سال قبل ساخته است ویا در منشورات حقوقی واسناد حقوقی  به198 کشوراطراف ما  قبولانده است ولی ماها در نظر داریم که همه چیزرادر جغرافیای  مزبوربهم بریزیم  ویادر خارج از مرزهای قانونی مان "طرح سیاسی دیگری  "بیاندازیم ویا " نقشه سیاسی  سازمان ملل "یاونقشه جغرافیایی آنان را و بخاطر اهداف  ضدآمریکایی خود دور بریزیم  و"طرح امت اسلامی وبدون مرز خود" را پیاده بکنیم   ویابا چنین عقاید غیر حقوقی گرایش شدید ضد امریکایی یافته ویا  قوانین صد ساله سازمان ملل راو به زیر سوال می بریم ! و صرفا از روحیه هرج ومرج طلبی ما ها نشات می گیرد!وکوچکترین تعقلی هم ودر مورد حقوقی بودن شعاردهیهای  خود نمی کنیم که همه اش از روی نادانی خبر نگاران وفیلم سازان نباشد   وبهمین دلیل   عضویت اولیه ماها ودرچهار چوب حقوقی  سازمان ملل  امروزه دچار چالش شده  است وبا آنکه  آنها ودر پدیرش عضویت  اولیه ما هاودردرون تشکیلات  سازمان ملل  خوب رفتار کرد] اندند ویا امریکایی ها وبعنوان "عضو شورای امنیت مزبور"حداقل  40 سال مداهنه کامل در مرد تشکیل دولت جدید ایرانی کرده اند   تا ماها منطقی فکر بکنیم ویا در مورد بهم نریختن مبانی امنیت مزرهای دیگران  کمی  هم بیندیشیم ویاعاقلانه فکر بکنیم !ویابا شعارهای جوانان خیابانی خود واین نوع چهار چوب های حقوقی سازمان ملل را بهم نریزیم ویا در مورد آن  کمی سر عقل بیاییم ویا معیارهای مورد قبول امنیتی همه کشورهای جهان  را بپذیریم ولی ماها وبارها و به تنهایی چانه زنی با آنها کرده ایم و لذابخاطر روحیه قانون گریزی بین المللی خودمان  ،وهمه ساله دچار تحریم مجدد می شویم ودر حالی که آمریکایی ها می توانستندکه  قبلا وبا "وتوی عضویت ما"و درراه یابی ماها به عضویت  سازمان ملل  اشکال تراشی حقوقی لازم را کرده ویامانع تشکیل حقوقی دولت جمهوری اسلامی  ما ن بشوند ولی تا بحال تامل کرده اند ویا دندان سر جگر گذاشته اند تا سر عقل بیاییم ونظیر دیگران هنجا ر پذیریها را بپذیریم   ویا تابع  قوانین بین الملل باشیم که فرمولهای امنیتی مختلف آن  ودراسناد و قوانین  ومصوبات سازمان ملل وجود دارد بپذیریم  ولی ماها برعکس فریاد انتقام وانتقام وفریاد برعکس می کشیم  که نخیر اگر  ماها معیار های قوانین بین المللی را  بپذیریم وپس آنگاه نشانه ذلت مامی گردد   ویا تسلیم شدن  ما هاراو در برابر امریکایی ها بوجود می آورد ودر حالی که سرکشی حقوقی ودر مقابل  نظام حقوقی  سازمان ملل نشان می دهیم ویا در برابر قوانین بین المللی صد ساله سازمان ملل نشان می دهیم ودر حالیکه باید برعکس  فکر می کردیم ویا می اندیشیدیم  واز اعضای سازمان ملل می خواستیم  که ساختمان سازمان ملل را ازو نیویورک آمریکا وبه منطقه تیسفون   عراق انتقال بدهد ویابه آنها می نوشتیم    که خاک آسیاوبیشترین عضوها را ودر میان نمایندگان کشورها ی مختلف سازمان ملل دارد ولذا بهتر است  که در خاک آسیا باشد  ویابدلیل آنکه   مسایل امنیتی جغرافیای آسیا هم متعد دمی باشد  واز این رومنطقه تیسفون  عراق  پشیشنهاد میشود ونیز به خاطر نزدیکی اش و به تنگه ها وگذر گاههای اتصال چند قاره جهان مناسب تر از خاک نیو یورک می باشد وبعلاوه به همراه پادگانهای مزبور وبه امن شدن ناحیه عراق نیز کمک مینماید  وهمچنین به آنها  می نوشتیم که  مکان تمدنهای باستانی آشور ویااکد ویابابل  در این نقطه بوده  ویامحل پایتخت سلوکیان ویااشکانیان وساسانیان سابق می باشد که نقش اساسی ودر امنیت سابق آسیایی  داشتند  ولذا بهتر از پکن ومسکوبوده  ویابرای مکان یابی  جغرافیایی  جدید ش می باشد  وامید است که ایرانیان خارج از کشور نیز وبا نوشتن طومار تقاضای خودشان و به مقامات این نوع ازافرادمسئول  سازمان ملل  وبه پذیرش این نوع ازطرح  مزبور کمک بکنند که در توسعه ویا امنیت بخشی  مرزهای آسیا یی ویاخاور میانه، نقش اساسی خواهد داشت که بزرگترین قاره جهان می باشد   وبعلاوه تضاد دو قاره متضاد هم از بین خواهد برد ولی چونکه قرون وسطایی اندیشدن ماها ،مانع این نوع از طرحهاست وتنها طرحهای مغایر با آن را جذاب برای خودمی دانیم تا بجای عقلانیت در مورد انیت خاورمیانه وتنها ماجرا جویی کرده باشیم که امنیتش بیشتر بهم بریزد 

وبعلاوه بعداز  ترورسردار سلیمانی هم مغایر آن اندیشه را دنبال نمی کردیم که می توانست  صرفا به بزرگداشت سوگوارانه وی ختم بشود وبلکه مرگ وی بهانه ویا فرصتی نشود که آتش فتنه جدیدودر منطقه ناامن خاور میانه و دوباره برانگیخته نشود ویااز غفلت سیاسی مردم نسبت به حادثه مزبور، نهایت سوء استفاده لازم نشود ویا باعث  تحریک احساسات عمومی وبویژه با تحریک احساسات قشر کم تجربه  دانش آموزان مدارس همراه نباشد که اغلب خانواده های ایرانی را دچار درد سر بکند ویا سکنه استانهای سنی نشین  ایران  رادر گیر بکند ولذاهزینه کردن آن  همه ازپرچمهای  قرمز ویا سربند هاویا پوسترهای تحریک آمیزو در شهرستانها هدفی جز برافروختن یک آتش  افروزی منطقه ای دیگردر بر ندارد  که شعارهای افراطی بازاریان تهران  وبه آن  معضل دامن می زند که لازم می دانند تاهمه مردم ایران قربانی اهداف شخصی آنان  بشوند  تا امریکا دست از تحریم تجارت ویا دادوستد آنها بر داردوهرچند هنوز غرب ودر مورد پاسخ موشکی  دادن به حمله عین الاسد وتابحال  سکوت کرده است و تا شاید ایرانیا ن سر عقل آمده ویابه تحریک متقابل دیگری نپردازدویا به تحریک راهپیمایان بغدادی منجر نشود   ولی متوجه شده است که افراطی های ایران  وبه همان حمله موشکی خود اکتفا نمی خواهند که بسنده بکنند  وبلکه با هدف پخش  کردن دوباره انواع شعارهای  قرمزرنگ  انتقام  وانتقام ودر صد انتقامهای بعدی می باشند وبعلاوه  در این تحریک عمومی نیز  پرسنل صدا وسیما  ، بیشترین تقصیر را دارند ویامردم ایران را به قتل گاه حتمی می برند  واین در حالی است عراق نیز همزمان برآشفته می شود که بحرانش تمامی نخواهد یافت ومسلما پایگاههای متعد د امریکا یی نیزدر منطقه هم پیمانهای نظامی زیاد ی دارند که تابحال سکوت کرده اند  ویا هم پیمانهای اطلاعاتی دارندکه در تماسهای  بیسمی با همدیگر هستند ویا همپیمانهای مخابراتی  دارند ولذا مجبورند که در مورد تحریک برانگیزیهای   دوباره و بی عقلانه ما ایرانیان همبستگی خود راو با یکدیگر نشا ن بدهند ویادر واکنش متقابل نشان بدهند که نتیجه اش تنها تبدیل شدن تهران ویاشهرهای دیگر  ایران  وبه 17 سال قبل ناامنی عراق ویا افغانستان خواهد شد  که افراد فاقد عقل دو کشورعراق وافغانستان قبلا آن پدیده را  بوجود آوردند که هواپیمای مسافرتی خود را وپر از دینامیت ویاباروت نمودند ویا تعدادی از افرا انتحاری القاعده عراق را ودر صندلی های آن هوا پیما،نشانده ویابلیط دادند که آماده شهادت انفجاری باشند  ولذا بلیط مسافرتی و برای خود ودر همان هواپیما گرفتند  وبدبختانه  سکنه امریکا هم به هوای آنکه آنها وتنها قصد مسافرت بی خطرو به خاک امریکا را دارند  ولذا جواز عبور هوایی را و به آنها دادند ولی بعد از ورود به خاک امریکاوهدفشان روشن گشت   و لذا در نزدیکیهای  برجهای  دو قلوی  نیویورک  وهمان راننده القاعده ای دو هواپیمای مزبور وخودش راو به" برجهای دو قلوی مزبور"  کوبید که باعث حمله  متقابل به کابل ویا بغداد 17 سال قبل گشت  که از اعضای عرب القاعده بودند وامروزه نیز تداوم دوباره  همان شعار های انتقا م انتقام ایرانیان و یا مدافعان  بدون مرز ، این نوع  از ترس ویا  واهمه را ودرمیان مردم آمریکا بوجود آورده  است که مبا دا حادثه برجهای دوقلو و در شهر های دیگر امریکا نیز باز  تکرار بشود  ویا تداوم شعارهای مردم ایران که تمام نمی کنند وبه بد بختی متقابل ایرانیان منجر  خواهد شد   که تاثیر پرچمهای قرمز شهادت طلبانه می باشد  واین بار القاعده قبلی واز سوی گردانهای قدس ایران ودرحال احیاء شدن شعار دهی می باشد   !  

تجمع بزرگ تهران وبهم ریختن ژئو پلیتیک  قاره آسیا! - دکتر محمد خالقی مقدم

تجمع بزرگ تهران وبهم ریختن ژئو پلیتیک  قاره آسیا!

از: دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

من  نیزسخن آقای عابدینی را ودر رسانه ملی قبول دارم که گفت : حادثه اجتماع بزرگ تهران ویاترورسردارسلیمانی ویاموشک اندازی به پایگاه عین الاسد امریکائئ ونظیر حادثه ریختن دیوار برلین، تحول ساز می باشد ولی من برعکس او معتقدم که این فروریزی دیواربرلین آسیایی ،تنها به نفع اقوام دیگر آسیایی بوده وبرعکس بضرر ماهامی باشد  و قطعا تحولات مهمی در تغییرات ژئوپلیتیک مرزهای سیاسی اقوام آسیایی بوجود خواهد آورد ویا در دگرگونی پایتختهای اقوام آسیایی شکل خواهد داد ویا در گرگونی احزاب سیاسی آسیایی ویا در بهم ریختن قالبهای ملیت های آسیایی گذشته  ویا درتحول "پیمانهای نظامی "آسیایی گذشته  ویا دردگر گونی ائتلافهای سیاسی اقوام آسیایی موثر خواهد شدوبعلاوه دربهم ریختن ارتشهای آسیایی ویادر بنیاد گرا ترکردن  چهار مذهب بزرگ آسیایی تاثیر خواهد داشت که برخی تنها در شرق آسیا ست  وحدود 2 میلیارد اقوام بودایی آسیایی را در بر می گیرد که  به رهبریت پکن ویادر چین بوده ویا درکشورهای زرد پوست هندو چین هستند وتحت تاثیرحادثه مزبور قرار خواهد داد ویا به افراطی شدن حدود 1/1 میلیارد مذهب هندوان آسیایی وبه رهبری دهلی منجر خواهدشدکه اخیرا معبد هندوها را دوباره بازسازی کرده اند که در سال 1367 ش وبعنوان مسجد بابری بود واما در دوره بابر شاه مسلمان "معبد مقدس هندوها" بود ولی در آن دوره تاریخی ،او تخریب کرده بود ویابه مسجد تبدیل کرده بود وامادر سالهای گذشته ،هندوهای افراطی ، مسجد مزبور راخراب کرده  ویاعلیرغم تظاهرات مسلمانان هند وتخریب کردند ولی در سال گذشته هم وبا حمایت دولت جدید هند ودر دفاع از مذهب خودشان ودوباره همان مخروبه را به معبدجدید هندوها  تبدیل نمودند ویامثلا  برخوردشدید دولت هند و با مسلمانان کشمیراست که این امر را نشان می دهد  ویا در ندادن حق شهروندی به مسلمانان  هندی واین امر را نشان میدهد که این جامعه هند نیز و بر خلاف گذشته و بطرف افراطی شدن می رود ویا افراطی گری را واز بقیه اقوام آسیایی یاد گرفته اند که قبلا نداشتند  ویا افراطی تر شدن حدود  یک میلیارد مسلمان اهل تسنن آسیایی وبه رهبری ریاض وهابی منجر شده است ویا به افراطی ترشدن حدود 700 میلیون مسیحی اقوام آسیایی وبه رهبری مسکو منجر خواهد شد که سلسله کشورهای مسیحی نشین هستندکه بعد از فروپاشی کمونیزم به این طرف کشیده خواهند شدونظیر دولت ارمنستان ویاگرجستان است  ویاسکنه مسیحی ارتدکس  روسیه ویاارتدکس اوکراین است ویا سکنه استونی  ولتونی ولیتوانی  ومولداوی وروسیه سفید  منجر خواهد شد وممکن است  که به جای "فدراسیون روسیه معاصر " دوباره وبا "محوریت دین مسیحیت" و به احیاءدوباره " نئو تزاریسم" آسیایی اندیشیده وچونکه سال به سال  هم با اقوام دیگر آسیای میانه تضاد یافته ویا بعد از فروپاشی کمونیزم تضاد اقتصادی ویافرهنگی می یابند واز این رو ممکن است که  پایتخت خودشان راهم  و نظیر قبل از انقلاب اکتبر ،از شهرمسکو وبه شهرپطروگرادودوباره انتقال بدهند  که پایتخت سابق آنا ن   بود ویا در دیار اقوام زرد پوست شرق آسیا هم وبرای آنکه دیگر حمله ژاپنی ها وبه خاک چین ویاهندوچین دیگر تکرار نشود ویا نظیر ایام سابق تکرار نشود  ویا احتمالش وبا خلع سلاح پادگانهای امریکایی وتوسط ژاپنی ها تکرار نشود ویا بر اثر انواع تجزیه طلبی های رو به رشدکشور  چین  تضعیف نشوندکه امروزه شورش هنگ وکنگ ویا تایوان ویامغولستان ویاتبت ویاترکستان چین  آنرا ایجاب می کند  ویا امروزه نظام سیاسی بزرگ چین واقتصاد بزرگش را تهدید می کند وبرای آنکه مهار شود وزیرا آخرین  بقایای حزب کمونست آسیایی  ویااروپای شرقی هم  در چین در حال ازبین رفتن می باشد  که جزو83 واحدحزب کمونسیت ایام سابق آسیا بودند  ولی امروزه ونظیر انقراض دایناسورهاشده و، تنها سه حزب کمونیست در چین ویاکره شمالی ویاویتنام مانده است ودیگر عمرش منقضی شده می باشد  ویادیگر جواب سیاسی نمی دهد  ولذا برای پرکردن خلاء سیاسی مزبور ویاناشی از آ ن ضعیف شدن قدرتهای سیاسی منطقه که ترامپ نیز با تحریم اقتصادی چین به عمق آن افزودواین باربا احیاءدوباره  رژیمهای افراطی بودایی ویااحزاب سیاسی ناشی از این مذهب بودایی روی بیاورند که مشکلاتی در رژیمهای اسلامی مالزی وِیااندونزی ومسلمانان  فلیپین بوجود خواهد آوردکه اکثرجمعیتش و ازخود جمعیت چین وتاکشور سریلانکا، بودایی می باشند  ولی همان بوادیی های افراطی هم  واین بار ویابا دستیابی به اسلحه ویامهمات ویاپهپادها وهواپیماها ی پادگانهای امریکایی درون کشورشان روی خوشی به شعار دهندگان تجمع بزرگ تهران ، نشان نخواهند دادویا به تجارت با ایرانیان چهره خوش نخواهند داد   که به آنهااموزش غلط می دهند که به پادگانهای امریکایی ونظیر ما حمله بکنید! ویافرضا  مسلمانان حنفی ویا اخوان المسلمینی کشورهای جمعیت خیز جنوب شرقی آسیاویا آسیای میانه ویا غرب آسیا ویاخاورمیانه وشمال آفریقانشان نخواهند داد که بسرعت وبا آموزش دهی های روحانیون وهابی ریاض افراطی می شوند ویابا آموزش علمای کشورهای عربی افراطی می شوندکه پول نفت زیادی دارند ویامبالغ زیادی از آنرا صرف تغییر دین یک میلیارد مسلمان اهل سنت شافعی ویاحنفی ویامالکی ویااخوان المسلمینی آسیا وبه دین وهابی می کنند تا دین اهل سنت صلح طلب سابق را رها کرده وبه دین افراطی جدید سنی وهابی عربستان بپیوندند ویا به دین طالبانی افغانستان بپوندند و یابه دین افراطی  لشکر طیبه پاکستان بپوندندویا به دین داعشیها وبوکوحرامی نیجریه ویا غیره ،در بیایند که برایشان بهتر بشود وبعلاوه ثواب اخروی بیشتری هم بیابند   ودر آن صورت شعاردهیهای جمعیت بزرگ 5 میلیونی مردم تهران چه فایده ای دارد ؟ ویا شعارشهر های دیگر ایران دارد ؟وتنها  بضررخودشان خواهد شد که امروزه  از جمعیت 5/4 میلیارد آسیایی ، تنهاایرانیان  نماینده 40 میلیون جمعیت شیعه داخلی خاک ایران بوده ویانماینده  اقلیت های شیعه لبنان ویاافغانستان ویاپاکستان و یاقطیف وبحرین هستند ولی با شعار دهی های ناشی از فقدان تعقل خود ،انواع دشمن تراشی ها در داخل کشورمی کنندویادر خارج کشور می کنند ویا تابحال کرده اند که انبوه مردم مجبور به سکوت شده اندویا از دیدن انبوه جمعیت آنها ودرسطح خیابانهاو باعث ترسشان می شود که هر روزه هم تکرار می کنند ولی بجای ارائه راه حل منطقی ویااداری لازم وجهت رفع مشکلات مردم ایران وتنها اکثر منتقدین راوبا شعارهای خیابانی خود ترسانده که از آسیب سیل استانها،ناراحت هستند  ویا ازنارسایی شهر سازیها ناراحت هستندویا ازبحرانها ی اقتصادی ویا ازتعطیلی کارخانجات وگرانی وغیره ناراحت هستند ولی آنها توجه نکرده ویانقدواعتراض کنندگان اداری ویادر 40 سال گذشته را ندیده گرفته اند  وتا در برابر صف هورا کشندگان خیابانی واز کثرت جمعیت آنها هراس به خود راه داده ومجبوربه سکوت شوند وبدون آنکه تحولی وبه نفع وضع اداری اشان  انجام بگیرد؟وزیرا آنها خواهان دوام همان وضع اداری هورا کشی می باشند !  ویادر خارج از ایران نیزو به  انواع دشمن تراشی ها کمک می کنند ویاتنها به حاکم کردن ترس وبرفضای کشور کمک می کنندوتا نظامیان ایران هم و ازترس حمله متقابل مقامات نظامی  امریکا، به درون ایران کلافه شده وبا همین اشتباه محاسباتی خود ،تعدادی از سکنه اوکراینی ویاسوئدی ویاکانادایی کشته شده ویا بجای سربازان امریکایی  کشته بشوند !و چونکه مقتول شدن مزبورهم و در داخل کشورما  بوده ویا توسط نیروهای رسمی مسلح هم بوده ولذا مسئولیت حقوقی دارد  وبهمین دلیل هم از نظر حقوقی ،یکنوع ترور غیر عمدخارجی ها محسوب می شود !ولی مجبور شدند که اشتباه بکنند وهمگی بخاطر این نوع ازجوسازیهای اهل رسانه ملی است  ویا مداحهایی است که استاد آموزش حرکتهای سیاسی حاد شده اند وبه غلیان احساسات هیجانی آن جمعیت انبوه دامن می زنند ولذا مقامات نظامی  هم اسیر پاسخگویی التهاب آفرینی مزبور گشته  وتنها با معذرت خواهی خود هم ،همان اصحاب رسانه نادان  وباعث تضعیف نیرو های مسلح هم بشوند! وخوب شد که ترامب دیگرادامه نداد! ویا پاسخ متقابل نداد! والا فضای رعب ووحشت وبر فضای کشور حاکم می گشت واگر ده وبیست روز هم ادامه می یافت ودیگر اغلب مسافران تجاری عازم به درون ایران  ودر هوا، ساقط می شدند ویااز کشورهای مختلف مجبور به کشته شدن می گشتند ونتیجتا بر میزان دشمنان ایران  افزوده شده ویااز سایر دول جهان افزوده می گشت  ویابرعکس برمیزان معذرت خواهی های ناچاری مقامات هم می افزودند! وهمان جمعیت پرخاشگر خیابانی که حرفه ای  هم شده اند  وهنری هم  جز بد وبیراه گفتن به سکنه انواع کشورها ندارند!ویادر طی 40 سال گذشته یاد نگرفته اند! ولذا دائما با شعارهای خیابانی خود انواع دشمن تراشی ها  کرده!  ویادر شعار "مرگ گفتن "به سکنه انواع کشور ها، کمتر کشوری را از "لیست مرگ باد" خود انداخته اند که آرشیو تنوع آن شعار ها ودر لیست فیلمهای خبری گذشته ایران ومستنداوجود دارد ویاجزو تاریخ مستند این نوع جماعت خیابانی خشمگین ،می باشد  که چیزی برای دیگران ،وبجز مرده بادگفتن ندارند!  ویا"دایما"و با تجمعات خیابانی خود "فوبیا "ویاترس زایدالوصف  ایجاد کرده ویا در اقوام داخلی بوجود آورده  ویا دربرابر نقد  اقشار داخلی ویامعترض به فساد اداری بوجود آورده ویادرمسامحه  به بحران سیل بوجود ورده ویادر اعتراض به آلودگی هوا بوجود می آورند ! ویا با آموزش  شعار دهی های خود به اقشار ملل دیگر جهان عمل کرده  وجان خیلی از شیعیان اقلیت جوامع دیگر رابه خطر می اندازندوتوسط اکثریت مخالف آنها  به خطر می اندازند! ویا با آموزش مر گ گفتن به امریکا باعث تحریم خیلی ها می شوندویاباسوزاندن پرچم اوشده اند ویا در دعوت دیگران ودر حمله به سفارت آمریکای کشور خودشان  شده اند  ویا در حمله به کسانی شده اندکه مشغول گفتگو ومذاکره با امریکا بودندویانظیرگفتگوی برجام وغیره می باشند ومرتبا آنها را دچار فحش ویاناسزای خود قرار می دهند!ویا در شعار علیه سلطه دلار ویانقش بانک مرکزی جوامع مختلف  می شوندکه اکثر کشور ها را دچار تحریم امریکایی ها بکنند ویا تجارت چین ویامسکو ویاترکیه هم وبا شعار دهی های آنان، دچار تحریم گشت  ویاخسارت دید! ویا نظیرآموزش عامیانه چهارم خو دو به دیگران است  که رواج دادند که به پادگانهای امریکایی و در خاک خاور میانه حمله خوب است ویادرآسیا حمله بکنید! وژنرال های پنتاگون  ویا سی ان ان  هم سوء استفاده را کردندو یادررسانه های امریکایی واز این نوع شعار دهی های مردم خشمگین خیابانی  و یااصحاب رسانه ملی ایران  وشبکه خبر ایران و سوء استفاده لازم را کرده وهدفهای خاص  سیاسی خودشان را ودر آسیا جستجو می کنند! ویااز اعمال گروه پخش کنندگان پوستر ویاشعار نوشته ها جستجو می کنند  ویااز ذم مداحان ویا دانش اموزانی که جهت مشهور شدن بچگانه خود جستجو می کنند تاجلوی دوربین سخنهای مهیج بگویند وبجای "شورای امنیت  کشور"آنها فرمان حمله بدهند !  ویاآماده می شوند ویا  مهیاشده و تا باب میل خبر نگار میکروفن بدست سخن بگویند!ویا هیجانی سخن بگویند! تا گروه زیادی را تحریک کرده ویا شعاردهی های سیاسی ونظامی خودرا رواج داده وبه عواقب آن سخنان کودکانه خود نیندیشده ونتیجتا جان عده زیادی به خطر می افتد ویا شگرد چند ساله دیگراین نوع ازاصحاب رسانه ملی چنین است و یادر تهیه خبررسانه ملی  است ویا در پخش خبراست ویا در هیجانی کردن خبر سازی هاست واز ابتکارات  مخصوص خبر نگاران ایرانی معاصر شده است  که مهارت تام ودر آن  امر ِیافته اند! ولی من  ، و در افکار عمومی سنجی دروس دانشگاهی خودنظیر آنراندیده ام ویا این شیوه خبرنگاری رندانه را ودر سایر ملل جهان سراغ  ندارم! وبعلاوه بدلیل آنکه  خیلی از مردم ایران هم  ودرعبور ومرور  خیابانها وبه سوال  همان خبرنگاران رسانه ملی جواب نمی دهند !ویافورا از کنار آنها رد می شوند تا از عواقب پخش آن  گفته خود، نجات یابند ولذا آنها هم وبرای دچار نشدن بدین معضل اداری و قبلا چند نفر سوال کننده را واز همکاران خودانتخاب کرده  ویاتصنعا چند نفر دیگرهم واز جواب دهنده هاگزیده  که چه جوابی باید بدهند!ویا در جیب خود دارند! وسوال وجواب  تلویزیونی هم  آماده شده است !  و لذا در یک گوشه خیابان ایستاد ه ومشغول فیلمبرداری همان  سوال وجوابهای از قبل آماده شده می گردند تا نقطه نظرات شخصی سیاسی خود رادیکته به ایرانیان بکنند ویااز شیپور بزرگ رسانه ملی القاء فرهنگی  بشود ویادیکته فرهنگی بکنند! ویا به 82 میلیون شنونده بی خبر وغافل دیکته بکنند !وتا از صدمات سیاسی ونظامی آن خبر سازیها نرهند! ویابه انواع مصایب ومشکلات  بعدی دچار بگردند! وبا آنکه آقای خسروی ویا آقای مدقق ودر رسانه ملی مزبور حضور یافتند واز اشتباهات "شبکه خبر "خودعذر خواهی کردند ویا در تولید مشکلات عمیق وبرای مردم ایران عذر خواهی کردند ،ولی بازهم بکار خودغلط خود ادامه داده ویابجای اشتباهات سیاسی خود ادامه داده وبجای پرسش از متخصصان نظامی وتنهاخود را متخصص نظامی دانسته ولذا از دونفر هیات علمی دانشگاه علم صنعت ویا امیر کبیر مسایل جنگ ایران وامریکا را می پرسند! که صرفا در مسایل فنی آگاهی دارند ویا  کوچکترین اطلاعاتی ،از مسایل نظامی ویاسیاسی ویاژئوپلیتیک خبر ندارند که آقای خسروی شبکه خبرویاحرفه ساده خبری خودرارها کرده واین بار شبکه خبررا و با دانشکده جنگ اشتباه گرفته واز دعوت شوندگان خود و در موردعلل " جنگ الکترونیک "مزبور می پرسند که چگونه به نابودی هوا پیمای اوکراینی منجر گشت  ؟ ویا آقای فراهانی وتهیه کنندگان همراهش ودر ایجاد فضای مجازی ویامورد دلخواه مردم ایران  وجهت خنده صرف  دیگران فیلم کوتاه تهیه می کند ولی،مفهوم "مد شدن"ویا از "مد افتادن "را نمی دانند وفرق  مد لباس ویاکفش راو با مد کردن امور سیاسی ونظامی اشتباه گرفته اند ویابا فرق از مد انداختن امور نظامی اشتباه گرفته اند وبجای اینکه نظر علمی یک شنونده رابی طرفانه بپرسد!  ویادر مورد نطقه نظرات متقابل علمی سیاسی  ترامب بپرسد!ویا در مورد اظهار نظر او بپرسد! ولی  این نوع تولید کنندگان تلویزیونی وطرف متقابل پرسشگری خودرا  وادار می کنند که تنها جوکی در باره ترامب  بگوید! ویا شکلک در آوردن  به او را رواج تلویزیونی بدهند  وتا بدین وسیله مشکلات سیاسی تقابل ایرانیان با آمریکازیاد شده ویا تنها به مسخره گرفته شوند! وتانتایج وخیمش راوفقط آیندگان ببینند ویا اقای کامران نجف زاده ویاآقای قوامی ویاآقای  احمدی وبا گفتن جملات احساسی هیجان بر انگیز ،وآنها را به دادن شعار های افراطی تر بکشانند که ملت ایران واز جمع وجور کردن آینده سیاسی آن شعار دهی ها عاجزبمانند! ولی من در اینجا وبرای ثبت در تاریخ ، حوادث اخیر را توضیح می دهم که استراتژیست های نظامی امریکا ویاافسران پنتاگون وبا زرنگی تمام عمل می کنند  ویا باشیطنت تمام واز شعار سازیهای خیابانی مردم ایران عمل می کنند  ویا از شعار دهی های مزبورسوء استفاده کرده  ویا از خبر سازیهای رسانه ای سطحی  افراد مزبور نهایت بهره برداری سیاسی را می کنند!  ویا بضرر منافع نظامی وسیاسی واقتصادی ما ایرانیان می کنند  ویا بضرر جغرافیای مرزی ویاجغرافیای قومی ویانظام ارتش  ماعمل می کنند! ویابه ضرر خلیج فارس ویادریای خزر ویامنابع نفتی ما عمل می کنند! ویابه ضرر رفت وآمدمان ودر خلیج فارس ویا دریای عمان  عمل می کنند! وتا ژئوپلیتیک صد ساله قاره آسیا رابهم بریزند! ویا روند از پایتختی افتادن تهران عمل بکنندویا از شعاردهیهای افراد سطحی ویاجماعت خیابانی مزبور، نهایت سوء استفاده را کرده ویابسیاری از مشکلات سیاسی را دامن می زنند که در طراحی مرز های سیاسی اقوام خاور میانه ای قبلا وجود داشته ولی نتوانسته بودند که رفع بکنندویا در طرح خام ونیندیشده "پیمان سایکس وپیکو "وجود داشت  وندیده بودند ویا در طرح پیمان بغداد وسنتو و الجزایر وپیمان ورشو وجود داشت که ندیده بودند و مربوط به عیوب چهار چوب  بندی ملیت اقوام آسیایی بود  ویا مربوط به عیوب همبستگی اقوام مختلف ناهمسازگار با یکدیگربود ویا در جغرافیای پیمانهای مزبور ومرزبندیهای سیاسی آنها بود  که هنوز تنش می آفریند!    ویا در مورد مشکلات بازسازی دوباره قومی عرب ویااستخراج ویابهر ه برداری ویاسازماندهی دوباره اقوام پراکنده عرب ودرجغرافی خاورمیانه بود که صد سال قبل ندیده بودند وآنها را دایما دچار مشکل سیاسی می کرد ! ویا درتنگه هرمز ویادرباب المندب وکانال سوئز  می کرد ! ویا یک مسئله خاص بومی را  وبعنوان مشکل حاد گذر گاهی و برای آنان  وعبور جهانیان در آورده بود ! ویا صدمه ای  است که امروزه حزب لله وانصارالله برای آنهادرست کرده و در حمله به آرامکو وبرای صنایع جهان درست کرده ونتیجه گیری می کنند که ایران با صنایع جهان مخالف است !  ویابعلت وجود پایتخت های حادثه افرین اطراف اسراییل  بود ویابا وجود ارتشهای عربی حاشیه آن پایتختهای همجوارونزدیکش بود که قبلا در زمان پی ریزی طرح سیاسی  پیمان سایکس – پیکو ملاحظه سیاسی  نشده بودو تا عیوب کنونی بوجود نیایدویا در ادوار بعدی وبرای آنها بوجود نیاورد!  ویادر طی چند جنگ اعراب اسراییل بوجودنیاورد !ولی در طرح خام ونپخته اولیه ژنرال سایکس انگلیسی ندیده گرفته شده بود وامروزه ما چوب آنرا می خوریم که قبلا اعراب در منطقه ارتش وپایتخت ودولت متعدد نداشتند  ویا باعث شدند آن شهر های اطراف اسرائیل  وبا بدبختی ما ایرانیان  حذف شوند که تنها یک شهرکوچک و معمولی قومی وبدون حکومت ویا بدون ارتش بودند ویا تنهاقصبه  زیر نظر استانبول پایتخت امپراطوری عثمانی بودند وخود آنهاو بعنوان پایتخت ملل تازه تاسیس پیشنهادی خودشان کردند ویا  با پیشنهادغیر معقول ژنرال آلنبی ویا ژنرال مودکه فاتح بغداد بودوشخص دیگر از اعراب مکه را اورد ودرمنطقه عراق حاکم نمود وامروزه هم دولت ما به همان سبک ژنرال مود ویا مردم ایران نیزدر گرفتن گذر نامه ویا درمذاکرهها هنوز این شهر مزبوررا پایتخت می شناسند ودر حالیکه هیچ کدام از اقوام درونی خودعراق ویا ایالت هایش ویامذاهب کنونی دولت عراق بغداد را وبه رسمیت نمی شناسند ومگر پرسنل وزارتخانه آقای ظریف!  وامروزه نیزاغلب جوامع اروپایی موشک اندازی دولت نادان بغداد را به پادگانها ی البلد ویا التاجی امریکا را از چشم آقای ظریف ویامردم شعار دهنده تهران ویامحرک رسانه ای اشان که آقای عابدینی ویارویوران باشد خوا هند دیدوبه مامردم ایران نیز و با همان نگرش به مردم قاهره نگاه کرده ویادر مذاکرات برجام ویاعدم حصر اقتصادی برخورد خواهند کرد !    وبعلاوه با پیشنهاد غیر معقول همان ژنرال سایکس  ویا ژنرال آیرونساید وغیره بود که  شهر های دیگرمنطقه را پایتخت نکردند و بجایش  بغداد ویاقاهره ویادمشق ویا اردن ویا ریاض  پیشنهادی آنها بودوصد سال است که پشیمانند و برایشان درد سر ساز شده است  که همگی این نقاط جغرافیایی طراحی شده ژنرالهای انگلیسی اسراییل مورد حمایت خودشان را  محاصره نظامی ویاارتشی کرده اند که پول همان ارتشهای عربی آنان را هم خودآمریکایی ها می دهند ولی ما ایرانیان را مسئول قلمداد می کنند ویادر طی دهها سال جنگ با وی درد سر درست کرده بودند ویا در حمایت نظامی از وی ویاتوسط ارتش انگلستان وفرانسه وامریکا درد سر درست کرده بودند ویادر انواع قراردادهای کمپ دیوید وغیره دول غرب ، آنها را وبه درد سرانداخته است  و لذاامروزه وبضرر ما ایرانیان ودر استراتژی سازی  جدید امریکایی هاعمل می کنند که بعد از بهار عربی طرح انداخته بودند  ویا در این راستای رفع عیوب سابق خودمی کوشند! و مثلا قاهره وپایتخت بزرگ عربی آنان که با پول انگلیسها ارتش بزرگ یافته بودو چوب لشکر کشی خود راو به نفع اعراب کوچک فلسطین را وامروزه با ویرانی خودش می چشد   ویابا سقوط حسنی مبارک  می چشد ویا با رشد ناامنیها می چشد ! ویادر در گیری با اقوام قبطی مسیحی مصرمی چشد!  ویا با زده شدن سدو توسط اتیوپی  می چشد که آّب نیل را کم می کندویاکشاورزی اش نابود می شود که تنها به اقتصاد آن متکی می باشد  ویا باکهنه شدن واز کار افتادن "سد اسوان" است ویا با رویاندن ژنرال حفتر ودر شرق لیبی است ! وبا خراب شدن وضع اقتصادی شدید مصر وبدلیل عدم کمک مالی اعراب متلاشی شده به مصراست  ،ولذا نابودی نقش پایتختی قاهره هم وبدلیل لشکر کشی  هایش بود  ویا در حال از کار افتادن می باشد  ویا نقش پایتختی دمشق هم وبهمین دلیل لشکر کشی هایش به خطر افتاده است  ویا درحال از کار افتادن می باشد  که در 67 کیلومتری مرز اسراییل قرار داشت که ژنرال آلنبی انگلیسی آنرا آباد کرد ویا درجنب کوههای جولان قرار دارد ومرتبا با توپهای ارتش دمشق مزبور می تواند که  داخل خاک اسراییل را بزند !ولی پیشنهاد طرح پایتختی  دمشق هم وتوسط ژنرال آلنبی انگلیسی بود که فرزند حسین شریفات را واز مکه آورده ودر این قصبه کوچک وفاقد پادگان  شاه نمود وبعدا غربی ها هم این اشتباه رادوباره  تکرار کردند ویاحافظ اسد را حاکم آن  شهر نمودند که در چندین جنگ اعراب واسراییل ونقش فعالی داشت ویا در حمایت از شیعیان لبنان  ومرتبا با تانک وبه این کشور لشکر می کشید ویا حلقه واسط میان راهی وبین شیعیان عراق ویاایران ولبنان شده بود، ولی در دراستراتژی جدید غربی آنها ومی بایست که با تخریب جبهه النصره ویاتحریر شام  تخریب مجددبشود  ویاباتخریب های فراوانش  ودر حال حذف شدن از پیرامون اسراییل باشد ! ویا  "پایتختی سوریه"هم  به شهر حلب انتقال خواهد یافت که نظیر "اعراب غسانی" شمال سوریه باشندو یاقبل از تسلط معاویه وبر این شهر دمشق باشد! ویاپایتختی اردن  هم چنین می باشد  ودر نزدیکی مرز اسراییل حذف خواهد شد که صد سال قبل قصبه بود ودولت وارتش نداشت وانگلیسی ها شاه هاشمی را از مکه آورده ودر جوار اسرائیل کاشته بود ویا دولتی ویاپادگانی نداشتند وخود آنان شاه نمودند ویا تنها با کمکهای مالی خودامریکاو یا اعراب نفت خیز هنوز باقی مانده است  وبعلاوه استراتژی جدید امریکا وبرای شهر" ریاض "هم انتقال آن به ناحیه بحرین می باشد و تا داعش نیز در آن منطقه  وبجای مذهب وهابی عربستان  عمل بکند ودرآن شهر ساحلی مستقر بشود که در نزدیکیهای پایگاه ناوگان پنجم امریکا باشد ویادر نزدیکی چند پادگان زمینی آن کشور قرار داشته باشد  تا از تیر رس موشکهای انصاراله  هم رهایی یافته ویا تنبیهی  هم وبه قطر اخوان المسلمینی باشد  که با ایران رابطه سیاسی دارد! وبرعکس با ریاض عداوت می کند!وبعلاوه تنبیهی هم وبرای شیعیان بحرین ویاقطیف باشد! وهمچنین در نزدیکی چاههای نفت خلیج فارس ویاظهران ویاسواحل جنوبی خلیج هم باشدکه نفت فراوان دارد  ویاتنگه هر مز را هم به خطر بیاندازد ! ویاشعار عملی خلیج عربی را پیاده بکند ویابتواند که  نقش ایران را ودر اوپک حذف بکند وبویژه آنکه یک میلیاردمسلمان افراطی آسیایی را نیز وبدنبال خود انداخته است ! ویا مسبب شکل گیری بسیاری از گروههای تکفیری آسیاهم شده است !  ولی مکان یابی قدیمی پایتختی ریاض عربستان  واز اشتباهات محاسباتی مستر همفرانگلیسی  ویالورنس عربستان انگلیسی بود  که در ژئو پولیتیک جدیدآمریکا اصلاح سیاسی میشود ویابرای عدم متلاشی شدن قومیت عرب وتوسط اقوام دیگرجهان می شود  ویا جهت حفظ چاهها ی نفت ودر دست آنان  می شود ویا جهت عدم تعدد قومی اعراب می شود   که می توانند سهامدارنه وارقومی   ودر بهره برداری از منابع پراکنده نفت خاورمیانه عمل بکنند  ولذا  این نوع وحدت قومی دوباره  ویا تغییرات  مکانی  جدید باید انجام بگیرد! ویا در استراتژی جدید آنان باید انجام بگیرد ویا برای مهار انصاراالله باید انجام بگیرد  وانتقال پایتخت یمن از صنعا ویاعدن وبه "جزیره سقطره"هم در طراحی سیاسی جدید آنان و ضروری لحاظ شده است  وتادوباره انصارالله حذف بشود که از اعراب شیعه چهار امامی زیدی می باشند  وبجایش اعراب سنی افراطی رشد بکند ویا طرفداران علی عبدالله صالح ویامنصور هادی واز طریق این پایتخت جدید عربی پا بگیرند که کثرت اشان داخل مناطق بیابانی یمن زیاد می باشند  ولی پراکندگی در تشکل  یابی قدرت  یافته اند ویاپیشنهاد شهر عدن که پایتخت یمن جنوبی بودودر چند سال قبل سقوط کرد ودویمن شمالی ویمن جنوبی وبا اشتباه سیاسی دیگرو در هم ادغام شدندولذاپایتخت یمن به صنعاانتقال یافت ونهایتا سقوط صنعای یمن وبدست اعراب زیدی را شکل داد ویاقبلا شهر انگلیسی ساخته عدن هم در نزدیکی باب المندب واقع  بودواین  نوع مکان یابی جغرافیایی غلط راهم از اشتباهات سیاسی انگلیسی ها می دانند که این شهر را ساختند ولی "سقطره" جدید واز حمله انصاراالله دوراست  که صنعای یمن شمالی را از دست هادی منصور گرفتند  ولی سقطره جدید، این نوع معایب سیاسی را وبرای "دولت نوپا وجدید یمن" ندارد ویا بدلیل واقع شدن در وسط دریا مصون از حمله زمینی مخالفانش مصون است  واز طرف دیگر می تواند، سرتاسر ساحل دریایی راو از ناحیه مسقط وتا نزدیکی کانال سوئر اراضی خاکی یمن را زیر سیطره قدرت  خود بگیرد  ویا در تقاطع سه قاره جهان انواع کشتی های تجاری ویا حتی نظامی را دچار ناامنی بکند ولذا واگذاری پایگاه سقطره وبه اعراب افراطی یمن ومورد نظرسیاسی جدید آنهاست که صرفا سربازان مطیع فرماندهی آمریکایی هاشده تا بتوانندکه  در این جزیره نظامی قدرتمند ،دولت جدید یمنی خود را تشکیل داده ویااستحکامبعدی  بخشند  وامریکاهی ها هم  خیلی ازسربازان مسیحی آمریکایی خود ودر جزیره مزبور راضی نیستند وحاضرند که سربازهاینازک ونارنجی پادگان مزبور رامرخص بکنند که به امریکا برگردند  وآن  نوع سربازان یمنی ودر  مسیر تجارت جهانی ومشکلات را برای آنان حل بکنند که سربازان مسیحی امریکایی خودشان نمی توانستند ویابرای فرماندهان خودو در این پایگاههای مزبور  تولیددرد سر می کردند  وبعلاوه  درژئو پلیتیک جدید آنهاجستجوی راه حل عاقلانه منطقه ای وبرای پایان دادن به ناامنی های چهار کشور که توسط کردها فراهم می شد وخیلی ها در منطقه واز چهار کشور کشته می شدند  ولی در طراحی جدیدشان ممکن است که پادگان اربیل را هم و بدست کردها بدهند  ویابرای جایگزینی اربیل کردستان عراق وبجای شهربغدادبیندیشند که در 17 سال گذشته صدمه ویرانی زیاد دیده است  ویا در در 17 سال گذشته گروههای قومی متعدد ویاناهمخوان عراق ودوام پایتختی آنرابخطر انداخته و با تظاهرات کثیرشان وبه چالش می کشند   وبعلاوه پایتخت ماندنش هم  شیعیان جنوب عراق را تحریک می کند  که نا هم خوانی عمیق وبا اعراب  سنی کثیر حاشیه خلیج فارس رادارند ویا ناهمخوانی با کردهای اقلیم کردستان عراق دارند ویا در قانون اساسی  کنونی اشان تولید می کنند  ویا تضادبا  اعراب سنی آن سوی دجله دارندوامکان توافقدسته جمعی آنان و در پایتختی شهربغداد وجود ندارد   وبعلاوه سکوی قدرت ایران  هم شده اندکه در این کشور دخالت میکند ولی پایتختی اربیل این نوع معایب سیاسی راندارد ویا مزیت هایش زیاد است وزیرا شهراربیل  ودهها شهر کردنشین آن که صد سال  است که جزوخاک عراق شده اند وجزو قومیت کثیر عراق شده اندکه تا نزدیکی ایلام گسترده اند وبعلاوه در صورت پایتخت شدنش مرز پشت اسرائیل هم واز سوی شیعیان افراطی مصون می شود که ارتش ویا حشد شعبی را ونظیر ارتش صدام و بر علیه وی تشکیل ندهند که بمباران ارتش صدام هم به همین دلیل سیاسی بود ویا بمباران تاسیسات عراق وقبل از سقوط صدام نیز که هواپیماهای اسرایئلی قبلا انجام دادند وبعلاوه کردهای هم پیمان امریکا را هم در منطقه مزبور حمایت می کنند که شافعی هستند ویاحاضرند که مذهب افراطی اهل تسنن را هم بپذیریندویا لقمه نانی بیابند  وبعلاوه با اکثریت یافتنشان   دررای گیریهای انتخاباتی عراق ، جامعه عراق به شیعیان عراق ویاحشد شعبی ضربه سیاسی خواهد زد   ویا به ترکیه ضربه زده وبعلاوه  عدم تشکل یافتن  صد ساله آنهاهم رفع می شود  که در قاره آسیا قبلا همه اقوام یافته بودند  وامروزه در طرح سیاسی خاورمیانه خود آنرا از معایب  سیاسی طرح سایکس – پیکو می دانند  که چهار کردستان مزبورراو در زمان سقوط بغداد وبدست ژنرال مود انگلیسی  ویافاتح بغداد ، انها را پراکنده کرد ویااشتباهاآن شهر بغداد را پایتخت نمود ویاشهرمرکزی جغرافیای جدید عراق نمودکه قبلا جغرافیای دیگری داشت ویا مرزهای  کنونی عراق هم وهمگی جزو جغرافیای خاک عثمانی بود وصرفا افسران انگلیسی مرکزیت آنرا تثبیت نمودند ویا قبلا مرکزیتی برای بغداد نبودوبلکه تنها یک شهر معمولی وزیر نظر استانبول بود  ویادر صد سال پیش و بعنوان مرکز عراق بقیه اقوام را سازماندهی نمی کردکه از اقوام متعد د باشد وبا جغرافیای مرزی خاص  هم نداشت  وهمگی از ابتکارات  ژنرال سایکس می باشد  که به مشکل سازی سیاسی شهر بغداد توجه نداشت ویابرمیزان تسلطش بر بقیه اقوام عراق نیندیشده بود  وبعلاوه ترتیبی داده شدکه کردهای بزرگ منطقه مزبور سازمان نیابند ویادر صد سال تمام چهار کشور اطراف را نا امن بکنند وعلت بی اعتنایی به وجود قومی کثیر آنان هم  وصرفا جهت عدم نفع بردن ارتش بزرگ تزاری از نفت منطقه مزبور بود وزیرا ارتش تزاری چهار کردستان  منطقه را ودر جنگ اول جهانی تسخیر کرده بودند ولذامدعی سهم بری از نفت عراق ویاخدمات جنگی خود بودند  ولی برای آنکه از منافع نفت تکریت عراق وِیاآبادان  سهم خواهی نکنند اقوام کردستان قربانی شدند ویابرای سرگردانی وبیرون رفتن ارتش تزاری و از جغرافیای چهار کردستان منطقه مزبورطراحی سیاسی شد  ویاهمزمان با اشغال بغداد، هدفی تعقیب شدکه تزارسر دسته آنها سقوط بکند ویا در سال 7-1916 م ترتیبی اتخاذ گردید  که در پادگان ارتش تزاری و در شهرپطرز بورک کودتا بشود وتا لشکر کثیر تزاریها از منطقه شمال عراق خارج شوند وبه کشور خود برگردند  وبعلاوه همراه انقلاب اکتبر ودر اراضی بزرگ قاره آسیا واحزاب سیاسی کمونیست را راه اندازی بکنند ویا با تشکل اقوام خاص مزر بندیها ی جغرافیای تفکیکی جدید آسیا را بوجود آورند وبعلاوه ائتلاف های  سیاسی این نوع 83 ملیت راویا خلق های آسیایی راتحکیم نظامی بدهند ویا در قالب " پیمان ورشو " سازماندهی بکنند وهمچنین  در طی " پیمان نظامی بغداد " ملیت چند کشور غیر عرب خاورمیانه شکل بگیرد که با بودن آنها در مرز ایران وترکیه ممکن نبود  که نظیرشکل گیری جغرافیای جدید  کشور ایران  است ویاشکل گیری جدیدافغانستان ویاترکیه ویا پاکستان بود که با پیمان نظامی بغداد وسنتو مستحکم شدند ویااقوام مختلف سابق این چهار کشور وبزور پیمان نظامی بغداد وبه یکدیگروصل شدند که چندان مایل نبودند ودر کنار آ ن  اقوام غیر متجانس با خود تشکیل ملیت واحد ایران  بدهند ویاتشکیل ملیت جدید  پاکستان بدهند که از جامعه هندوستان جداکرده بودند وبعدا هم بنگلادش هم که جزو پاکستان جدید ولی سکنه مسلمانش تنها در آن سوی هند بود ولذا بعداخواهان استقلال از پاکستان شدند  ویابا اقوام نا همساز با یکدیگر تشکیل دولت ترکیه آتاتورک بدهند   ویا تشکیل افغانستان را بدهند وبعلاوه عیوب سیاسی آن قالب بندیهای قومی جدید شان ویادرقالب  پیمان بغداد هم ندیده گرفته شده بود وبهمین دلیل  امروزه امریکایی هاو به رفع همان عیوب صد ساله قبلی خود  می اندیشند واما در دوره تاریخی پیشین ،ورضا شاه راوبرای شکل گیری ملیت جدید ایران انتخاب کردند  ویاتوسط "ژنرال آیرونساید"پیشنهاد شد که مقر استقرارنظامی اش  درشهر بغداد بود وافراد دیگری هم در نظر داشتند ونظیر  آتا تورک ویاظاهر شاه افغانستان ویامحمد علی جناح هم برای ان سه ملیت جدید انتخاب شدند  ویابرای شکل گیری ملیت جدید ایران هم ویاجهت  قالب بندی جغرافیای جدید مرزی اش  ّوناحیه خوزستان را به رضا شاه دادند که نفت داشت ولی قبل از سال 1305 ش تنهااقتدار شیخ خزعل در آن ناحیه بود که در سازش با انگلیسها ،نفت خوزستان را بدست آورده بود واما در مرزبندیهای سیاسی جدیدوقدرت وی از خوزستان حذف شد تا رضا شاه ومردم ایران از چاههای نفت خوزستان بهره مند  بگردند  و لی امروزه تاسف می خورندویابدلیل سرکشی ایرانیان ودر برابر آمریکا، تاسف می خورند که چرا اشتباه کردند وخوزستان را به ایرانیان دادندویابه "تهرانیان مرگ شعار "دادند ویا سمیتقوی رهبرکرد را حذف کردند  که سه کردستان غربی ایران را در ید قدرت خود داشت  وبه رضا شاه دادندبه وی دادند  و یا چرا دچار اشتباه شدند و بلوچستان راوبا نظر ژنرال تیت انگلیسی و دو تکه کرده وبه رضا شاه دادند تا زاهدان را شکل داده ویاپادگان نظامی در آن شهر جدید بزند  ویامحدوده جغرافیایی مزبور رااز بندر گواتر وتا جاسک مکران به رضا شاه دادند واگر نوع این اشتباه را نکرده بودند ودیگر  امروزه شهر تهران ،دارای وزارت نفت و در خیابان طالقانی نبود ویا کارمندان فراوان هورا کش نداشتند ویادارای  اداره کشتی رانی نبود ویاایرانیان و در خلیج فارس دارای ناوگان نبودند ویا دارای در آمد نفتی نبودند که ادارت متعددبیابند ویا دارای دانشگاه تهران ویا امیر کبیر  که در روز تجمع مزبور علیه امریکاییها شعا ر مرگ باد بدهندویا محرکین تلویزیونی همه مردم ایران را ابله حساب بکنند وبا فتوشاب خودلگدمال شدن پرچم امریکا راو در زیر پای دانشجویان دانشگاه تهران نشان بدهند که بگویند آنها هم جزو دار ودسته خسروی ویارویوران عراقی ویاعابدینی شده اند   ویا درطی همان قرار داد تقسیم مرزهای جغرافیایی آسیاوبین اقوام مختلف ودر همان تاریخ "پیمان نویسی مرزی "که به ثبت سازمان ملل هم رساندند ترکمنستان راو در حاشیه خزر دوتکه کردند وهمچنین بخشی از آنرا وبه رضاشاه دادند که از اقوام حنفی اهل سنت بودند  وبعلاوه بخشی از اقوام اهل سنت خراسان رابه رضا شاه دادند تا جغرافیای سیاسی ایران بزرگ بشود  وبعلاوه "ملیت گیری ترکیه سکولار" هم چنین بود ویا بعد از فروپاشی عثمانی بهمین ترتیب بودکه بخشی از استانهای  ارمنی نشین راو از ارمنستان  معاصر جدا کرده وبه ترکیه دادند ویا کردها را که مایل به ادغام در ملیت ترکها نبودندودر جغرافیای ترکهای اردوغانی ادغام کردند  ویا استانبول وشهرهای یونانی نشین اش را به "ترکها" دادند وبعد از آن تاریخ هم  پایتختی استانبول حذف شدوبه " شهر جدید التاسیس آنکارا " آمد که در ناحیه مرکزی ترک نشین کشور مزبور بود  ولی امروزه این کشور نیز وبا مشکلاتی  روبروست که در در گیریها با اقوام خودش دارد ویابا ناتو وکردهایش دارد  و بعلت اخراجهای مکررکارمندانش که  بعد از کودتای نظامی انجام داده است  ولذا "حزب اعتدال وتوسعه " آن کشورهمدچار تزلزل عمیق شده  وممکن است که به " حزب افراطی  نئو عثمانی" دیگر تبدیل بشود که با کمک "پادگان آمریکایی انجرلیک " دوام بیاورد ویا مذهب شافعی اهل سنت آن کشور هم گرایش های افراطی بیابند   وهمین طور "حزب مسلم لیگ " وغیره پاکستان نیزمتلاشی بشودوبجایش حزبهای افراطی متکی به "لشکر طیبه پاکستان " رشد بکند  ویا با کمک پادگانهای امریکایی پاکستان  وغیره رشد یافته واحزاب متفرقه پاکستان  ویاعمران خان راو در پاکستان ساقط کرده وبااقتدارعمیقی که در سکنه وجمعیت کثیر اهل سنت پاکستان بدست آورده قدرت را درناحیه  پاکستان در دست  خود بگیرد ویا در افغانستان نیز چنین می باشد  که  طالبان  مزبور و مشغول مذاکره با امریکامی باشد   ودایمانیز   در شهر کابل ویاشهر های دیگرش  بمب منفجر می کند ولی در توافق پنهانی با آنها ممکن است که به پادگان آمریکایی  قندهار وغیره تسلط  بیانند  ویا دوباره به قدرت برسند ویا پایتخت را واز کابل صد ساله افغانستان وبه "قند هار" ببرند وهمین طور دستیابی اوزبکهای افراطی حنفی نیز چنین می باشد  ویاتحول جغرافیایی منطقه ترکمن ها ویامنطقه قزاقهای حاشیه خزرنیز چنین می باشد  وچشم انداز سیاسی نشان می دهد که دسترسی به امکانات زیاد پادگانهای آمریکایی درون کشورشان ممکن است که اقتدار این نوع ازاقوام مزبور راهم و در دریای خزر زیاد بکند  ومتقابلا اقتدار روسیه راضعیف بکندکه از بقایای اقتدارشان ودر دوره کمونیزم هنوز حفظ می کنند ویا در حاشیه شمالی دریای خزر کم نمایند   وامریکایی هاهم  که در نقاط مختلف دنیا 1000 پایگاه نظامی مهم دارند ویابه نقل کتاب "مصائب امپراطوری " که نوشته است و از مصیبت های اداره این نوع پادگانهایش ومخصوصا در خاک آسیا گله دارند که  مصیبت می کشند ویاخواستار رهایی از دست سربازان ویاپرسنل مسیحی خود هستند ویا خواهان نجات یافتن ازجان باختن آنهاو دراین پادگانهای خارج از جغرافیای خود هستند  ولی بدلیل جوانی این نوع سربازان مزبورکه از شهرشان دور افتاده اند ویا بدلیل مجرد بودنشان کهبا اقام دیگر نمی توانند ازدواج بکنند   ویابدلیل دوراز وطن بودنشان  رنج جنسی می برند ولذا گاهی با تجاوز به دختران  اقوام بیگانه ونظیر دختران  ژاپنیها  ودر پادگانهای  آمریکایی اطراف ژاپن ، تنشهای زیادی ومیان قومیت ژاپنی وقومیت امریکایی ها  شکل می گیرد ویا همان طوریکه ژنرال آذر برزین ودر مورد نقش سربازان امریکایی ودر ایرا ن سابق مامی گوید  ویادر مورد هرزه گردی اشان  ودر پادگان هوایی اصفهان دوره رژیم پیشین می گویدودرد سر درست می کردند  واز این رو  خواهان خلاصی از این مصیبت سربازان مسیحی خود می باشند  و بعلاوه مردن اشان ودر خارج امریکا نیز وبرایشان در خارج امریکا درد سرزیاد  تولید می کند وچراکه خانواده هایشان ودر خاک آمریکا  تظاهرات می کنند  واز آن  امر می نالند! واز این رو  دنبال خلاصی از این مخمصه خود  می باشند وشعار حمله ایران و به پادگان عین الاسد را بهانه خودکرده اند ویا شعار حزب الله ویامجلس عراق  را ودر بیرون رفتن امریکایی ها از منطقه خود را بهانه کرده اند و سکنه ویا  اقوام 83کثیر  کشورهای  آسیایی ویااروپای شرقی  را می ترسانند ویا اینطور القای فرهنگی می کنند ویا با شیطنت رسانه ای القا ء  می کنند که منظور ایرانیان از طرح این نوع شعارهای جنگی چیست ؟ ویامنظور واقعی شعار دهندگان آن کشور ودر حمله به پادگانهای ماهاچه هدف واقعی دارد که پنهان می کنند؟  ویا منظورسخن شیعیان همپیمان باآنها چیست که هم نوا با سکنه تهران شده وبه پادگانهای البلد والتاجی حمله می کنند تابگویند که با پادگان  ماها مخالف نیستند ولی منظور واقعی اشان را پنهان می کنندویامنظورشان را از طرح  این نوع شعار هاودر "رسانه جمعی خود" آشکار نمی کنند ولذا"شورای امنیت رسمی آنها" هم آلت دست همان خبر نگاران تلویزیونی خودشان شده اند  و  آنهاهم  می خواهند که باحمله به پادگانهای مزبور ویا به امکانات نظامی وسیع آنها  دست اندازی بکنند   وبا تکیه به آن  ابزارهای پیشرفته نظامی به اراضی شماهاودر خاک آسیا دست انداخته   ویا به چاههای منطقه خاور میانه ،سلطه تنهایی بیابند  ویاهژمونی قوم اقلیت خود را وبر اراضی 5/4 میلیارد جمعیت آسیایی  تسلط ببخشند  وپس بیایید تاامکانات مادی نظامی خاک خود را حفظ بکنید ولی باسیاستگذاری معدودی از فرماندهان ما عمل بکنید و سربازان وسیع همان پادگانها باشید ویادر جغرافیای کشور خود باشید  ویا از اقوام بزرگ همان 83 کشور آسیایی  باشد وِیااز اقوام اروپای شرقی باشیدکه پوتین ویاشی جی پینگ را می توانندبه خطر اندازند وتا بکمک همدیگر امنیت خاک بزرگ آسیا را تامین بکنیم ! ویا جاده ها ویادریاهای اطراف آسیایی را تامین بکنیم ! ولذا این نوع ازالقائات فرهنگی توام با زرنگی امریکایی ها ،واین نوع اقوام آسیایی را به هراس ویاواهمه از شعار ایرانیان انداخته است ویا از آمال واندیشه واقعی ایرانی ها انداخته است  ویا درهدف شعار  حمله ایرانیهابه پادگان الاسد والبلد والتاجی انداخته است  ویابه هدف واقعی این نوع از  پادگانهای امریکایی منطقه انداخته است  وترس زیادی رادر میان ملل کثیر جهان بوجود می آوردکه نه تنها امریکا ییهای ارشد را وازدرون خاک آسیا بیرون نخواهد راند وبلکه با مرخص کردن سربازان مسیحی  مزبورو این نوع پادگانهاراوبدست اقوام متعدد آسیایی می دهند وآنگاه دشمنی ویژه خود را با ایرانیان شروع می کنند  وهمان اقوام نیز از خدا می خواهند وبعنوان سربازان بومی همان پادگان قندهار ویاسقطره عمل کرده ویابه عنوان عضو افراطی همان پادگان   اوزبکستان ویا پاکستان شده ویادر همسایگی مان با ماها مخالفت بکنند ویا ممکن است که امکانات  وسیع همان پادگانهای کثیر خاک خودرا وبر علیه ما ایرانیان شعار دهنده بکار گیرند ویاجغرافیای سیاسی ما ها را  صدمه بژنند ومنظور امریکایی هاهم  از این شگرد سیاسی پایان دادن به  تضادشان با قوم چند میلیاردی چین ویا هندومی باشد  ویابا سکنه  آسیای میانه است که در نظر دارند واین امر از سطحی نگری سیاسی عمیق ماایرانیان وخبرنگاران واساتیدمعاصر ش می باشد  که باور کرده ایم که چونکه ما انقلابی شده ایم و شعار انقلابی ضد امریکایی معاصرمی دهیم ولذا سکنه 4/5 میلیاردی آسیا را هم بدنبال خودمی کشانیم که از دین سنتی خود دست بردارند ویا ازمنافع منطقه ای خوددست بردارند ویا سهمی که از انرژی خاورمیانه وبرای صنایع منطقه خود لحاظ کرده اندودر نظر دارند، دست بر دارند وبخاطر شعار ضد امریکایی مان انقلابی شده ومتحدما بگردند وبه منافع واقعی سرزمین خودشان توجه نکرده ویابه  بهره مندیشان از نفت خاورمیانه نیندیشند ولذاهدف واقعی دولت بغداد نشین راو از حمله به پادگان البلد والتاجی را از ما نپرسند که مبتکر این شیوه دیپلوماسی منطقه ای شده ایم  ! وبعلاوه آنها پایان یافتن جنگ سرد وموشکی میان دو قاره را دنبال میکنند که ایرانیان برعکس به  آن شعارهاوبا تظاهرات خیابانی خوددامن می زنند! ودر نهایت تنهادودش  درخاک  آسیا به چشم جماعت قلیل ایرانی خواهد رفت  که بدون تعقل دنبال دار ودسته خبرنگاران زرنگ تلویزیون افتاده اند و یاشعارهایی  را طراحی می کنند که طرفداران زیاد ی نخواهد یافت ولذا مصیبتش را تنها همان  شعار دهنده ها خواهند چشید  ولی  این بار ملل مختلف آسیایی  را وبه دشمن خود تبدیل می کنند ویا به طرف دشمن تراشی با خود سوق می دهند که چاه کنی وبرای دیگران ،چندان برایشان مفید نخواهد شد !وهمانطوریکه ازرواج شعار مرده باد گفتن آنها وبر 198 ملت جهان  وتابحال نفعی را  نبرده اند!  وفقط به ایران هراسی جوامع مزبور  منجر شده است  ویادر داخل هم اقوام خودی را  وبا شعارهای مزبور آزرده اند .ویا بی تربیتی فرهنگی ویا بی ادبی خیابانی خود را به همگان علنی ویا ثابت می کنند ! 

راهپیمایی بزرگ تهران وسایر شهرها ، مشکلات امنیتی خاورمیانه و آسیا را می افزاید ! از :دکتر محمد خالقی

راهپیمایی بزرگ تهران وسایر شهرها ، مشکلات

امنیتی خاورمیانه و آسیا را می افزاید !

از :دکتر محمد خالقی مقدم جامعه شناس سیاسی

تجمع چند میلیونی مردم تهران   ویاشهرها ی بزرگ ایران ، وبخاطر بزرگداشت سوگوارانه  شهیدسردارقاسم سلیمانی واز سوی مردم ایران ،هرچند امر پسندیده ای بود ولی نتیجه گیری  سیاسی گرفتن از فلسفه تجمعات  مزبورچیز دیگر است ! ویاهدف نهایی اجتماع چندمیلیونی همان مردم وجهت انتقام متقابل ویا ترور متقابل   سربازان امریکایی که در شعارها منعکس شد چیز دیگر است که از سوی محافل متعددبیان شد ویااز رهگدران نقل رسانه ای گردید ویا در میکروفن خبر نگاران سطحی اندیش وکم سواد رسانه ملی پخش عمومی شد واعلان مواضع سیاسی ونظامی یک ملت ودر مورد یک مسئله امنیتی مهم خاورمیانه بود! وبدون آنکه در اعلان  آن مواضع سیاسی ونظامی  خودتدبر ویا در موردتنگناها ی آینده  اش اندیشیده شود ! ولی بهر حال تیری بود که بی هدف انداخته شده بود و تیر پرتاب شده هم دیگر به کماندان برنمی گردد. ویا سخن گفته شده را نمی توان پس گرفت. ویا حتی تحریف کرد ! وگرچه اینجانب  هم از مواضع امریکایی ها ویاانگلیسی ها ودر صد سال اخیر خاورمیانه  ضربه به زندگی شخصی ام خورده ویا از نقش پادگانهایش ودر خاک آسیا وبویژه در خاورمیانه ناراحت می باشم  ،زیرا متعلق به این خاک بزرگ  آسیا هستم وصدمات زیادی هم از آنهاو در عمر چند ساله ام دیده ام  ولی بنظردانش سیاسی اینجانب ،ترور مزبور کارشناسانه ترین تئوری  آنان می باشد که مشاوران امنیتی ترامب وسالها برروی آن  تحقیق نظامی کرده بودند تا مردم ایران بیک "حرکت هیجانی "کشیده  شوند وبیک باره به فروپاشی امنیت عمومی کشورهای خاورمیانه منجر بشود ویادامنه اش به کشور های دیگر آسیایی هم بکشد  که قومیت های مختلف  داردویا فرهنگهای متضاد شهرها ومنطقه ای  آن کشورها مانع بزرگی در اتحادشان می باشد ویا دین های متضادباهم  دارند ویا با منافع کاملا متضادخود می اندیشند  وممکن است که از فرصت تاریخی مزبور استفاده  لازم راکرده و "قالب بندی  سطحی مفهوم "ملیت واحد" خود را بهم بریزند که  از عمرآن یکصد سال می گذرد که با طرح سایکس- پیکو  اقوام متضاد ش قالب بندی ملل خاور میانه ای را یافتند وآشنایی مستند به تاریخ سیاسی ،آنرا بما می گوید واستثنا ء هم ندارد  ولذا ممکن است  که جغرافیای سیاسی  ومرزهای سیاسی آن منطقه را بهم  بریزد که حاصل تئوری سایکس – پیکومی باشد ولی  بخاطر ناپختگی سیاسی طرح مزبورو در صد سال اخیر ویابعد جنگ اول جهانی جواب مثبت نداده است وبعدا "تئوری بهار عربی " خاورمیانه نیز دنباله آن بود  ویا یک نوع طرح سیاسی دراز مدت جان کندن این نوع از قربانیان خاورمیانه بشمار می رفت  که از  سال 2003 میلادی شروع شد وتا این نوع ازمحتضران سیاسی خاورمیانه را وبه احتضار دراز مدت وطولا نی بکشاند  وبعلاوه" تئوری کتاب شترها باید بروند " ویا تئوری"کتاب  قبله عالم" نیز نسخه سیاسی طولانی تر از " تئوری بهار عربی خاورمیانه " بدست می داد که باعث شد تا  دولت حسنی مبارک  در مصر کناربرود ویا دولت قذافی ودر لیبی کنار برود ویا دولت علی صالح ودر یمن سقوط بکند ویا دولت  بن علی تونس عربی سقوط  کند ویا دولتها ی  عربی – مارونی لبنان متزلزل شده ویا تنشها سیاسی ونظامی در بحرین زیاد شده ویا تنش عربستان با منطقه قطیف شیعه نشین زیاد شده ویا با یمن زیدی نشین  زیاد شده ویاتنش عربستان با قطر اخوان المسلمینی زیاد شده ویا دولتهای مکرر در پاکستان شکل بگیرد ویا مدارس فقهی زیادی در شهرهایش واز سال ش شکل بگیرد که علمای وهابی عربستان وبا پول زیاد نفت اشان ودر تمای شهرهای پرجمعیت پاکستان دایر کرده بودند ولی همان جمعیت 200میلیونی چیزی از مفاهیم اولیه دین اسلام نمی دانستند  ولذا در کمترین مدت تحت تاثیر افکار علمایی قرار گرفتند که ریاض با زرنگی به این کشور پرجمعیت آسیایی فرستادکه تمام ایالتهای پاکستان را به آتش جانسوزفرقه ای  وقومی بکشد ویا دامنه آتش افروزی اش  به بلوچستان ایران بکشدویا به ایالتهای خونین افغانستان بکشدویابه شهرهای بدبخت وپرجمعیت هندوستان وکشمیر بکشد وبعلاوه بحرانهای سیاسی ونظامی افغانستان راوبعد از سال 2003 م افزایش داده وهزاران قتل عام خونین در شهرهای بدبخت افغانستان بوجود آورده که بعد حمله امریکا به کابل بود ویا قالب بندی جامعه عراق بهم ریخت وبویژه بعد از حمله صدام به کویت بیشترفرو پاشید ویادر طی17 سال معاصرهم نتوانسته است که استخوانبندی بادوام ازمفهوم "دولت عراقی "ویاپایدار از مفهوم" ملیت عراقی "بوجود آورندکه هنوز با آ ن همه از تظاهرات وراه پیمایی ها وانتخابات مردمی  که می گویند  ، چیزی باسم "دولت در عراق "هنوزشکل نگرفته است ویا حتی منجر به فروپاشی واضمحلال " اقلیم کردستان " شد ویا مفهوم " خود مختاری دمکراتیک کردستان سوریه " هم با خلف وعده های امریکا یی ها وباحمله ترکیه فروبپاشد و بعلاوه  ناامنی چند ساله سوریه هم  تشدید بشود که در عصر بشار اسد بودویا حتی با تشکیل جنش وطنی سوریه وغیره پا نگیرد که متکی به کمک مالی  وجانی ملل همسایه بودویا باکمک نظامی روسیه بود   که نمی توانستند مدت زیادی به آن کمک ها ادامه بدهند ویا ناامنی سیاسی دولت اردوغان ترکیه زیاد بشود که با کودتای نظامی همراه بودویاباتغییر عضویتش در ناتوهمراه بودویا با پاکسازی نظامیانش  وکارمندان وقضات فراوانش همراه بود ویا بادر گیری با شوراها شهر استانبول  وشهرهای دیگرش همراه  بودویابادر گیری با اقوام ارمنی نشین ترکیه  ویا یونانی نشین ویاقبرس نشین ترکیه ویاکردنشین ترکیه  همراه بود که بخش بزرگی از جمعیت خاک  ترکیه را در بر می گیرد ومانع آنست که تئوری "نئو عثمانی "خود را پیاده بکنند ویادر کشورهای اسلامی سودان ویاالجزایر ومالی ونیجریه وسومالی نیز بهمین ترتیب می باشد  ودر ایران نیز سخنرانی های ، در تجمعات تهران  ویا همراه آنها ،اظهار نظر کردن کودکان ویاجوانان کم تجربه ودر مورد انتقام گیری از ترامپ همین طور می شودولذا بحث انتقام گیری از نظامیان آمریکا وبخاطر ترور مزبور ، خاک خاورمیانه را به بحران می کشد  ویا اظهار نظر طبقه عوام بازاری ودر مورد مسایل امنیت خاور میانه ویاروش امنیت بخشی آتی آن منطقه،شگرد خبر نگارانه خوبی  نبودویااز سوی پرسنل صدا وسیما نبود که سالهاست آ ن  نوع از"شگرد تهیه خبر حادثه آفرین" را دنبال می کنند وممکن است  که "نتیجه معکوس "ببار آورد! زیرا حضور اکثر آن مردم در خیابانها ی تهران ومشهد واهواز وقم وکرمان ودیگر شهر ها وصرفا بخاطر اظهار تاثر از فقدان یک شهیدی بود که جانش راو در جهت دفاع از حرم امامان شیعه از دست داده بود ولی از احساسات سوگوارانه آن اجتماعات تهران نمی توان  که نتایج "ایجاد امنیت آینده عراق " را بدست آورد؟ ویا "امنیت سوریه "راویا حتی " امنیت یمن "را ویا " امنیت لبنان" را نتیجه گیری سیاسی بشود ؟! وچرا که لبنانی  ها سالهاست  که اقوامش وبر سر مسایل مالی ویابانکی، دچار اختلاف ملی می باشند ولذانمی توانند  که دولت دائمی وبرای جامعه خود بوجودآورند وبعلاوه امنیتش نیزبا فرمول "مقاومت نظامی مابین ایران وچند ملل همسایه حل نمی شود که آنرا "محور مقاومت "می نامند ویا حتی، تظاهرات مردمی مناطق شیعه نشین عراق هم که بخاط فساد مالی دولتهای عراق  می باشد که مردمش فاقد برق وآب وعمران  ویاشغل شده اند  ومنجر به استعفای نخست وزیرعراق شده است   ولذاراه حل منطقی اداری ویااقتصادی ندارند وبهمین دلیل مشکل اقتصادی مزبورهم  با "راه حل نظامی همبستگی "گردان های قدس ایران "وبا حشد شعبی حل نمی شود که صرفا دنبال راه حل نظامی هستند ویا با شعر گویی کودک شعار دهنده در خیابان تهران حل نمی شود  که فرمول سیاسی اش را وبه خبر نگاران تلویزیون تهران می دهند ویا به تحلیل گران خبری که آقای خسروی ودوستان دیگرش آنها را به تلویزیون می کشاند   !  واین گونه "تهیه خبر ها "صرفا معضلات سیاسی وامنیتی خاورمیانه را تشدید می کند !  ویااصولا از نظر علوم سیاسی ،توده های های جمعیت خیابانی ودر ایجاد امنیت خارجی  نقشی ندارندویا در ایجاد "امنیت منطقه ای "هیچ کاره اند !زیرا اختیارات هماهنگی خارجی قوا با کسان دیگر می باشد که در ایران نیستند !ویااختیار  تامین بودجه اش نیز با دیگران است ؟ ویاتقسیم کارخارجی اش نیز چنین می باشد ؟ویا نقش آفرینی کارکردی  ویافردی آ ن امنیت خارجی نیز در دست وتصمیم کسان دیگر می باشد  و امکان زیادی دارد که با تفکرات ماچند میلیون مشایعت کنندگان پیکر شهید سلیمانی ، تضاد عقیده سیاسی  داشته باشند ویا "تضادنظامی" ویا "تضادمذهبی "داشته باشند !ولذادر تحقق "اهداف امنیتی آینده ایرانیان "به آنان کمک نکنند !ویا حتی برعکس هم عمل بکنند !ویا فقط ممکن است که این سوال برایشان بوجود آیدکه فلسفه سیاسی اجتماع مردم ایران را به زیر سوال ببرند مطبوعات ورسانه های کشورهای دیگر مطرح کنند وبنویسند که تجمع جمعیت   5 میلیونی  سکنه تهران ویا سایر شهر ها یش و جهت برقراری "امنیت خارجی با ملل عراق ویاسوریه  ولبنان "نمی باشد وصرفا جهت بزرگداشت یک سردار ایرانی است که جهت زیارت به کربلا رفته بود وامریکاییها نیز از فرصت استفاده لازم راکرده واورا ترور کرده اند  وتجمع مردم ایران نیز  صرفا بخاطر بزرگداشت شهید شدن او بوده وتعهد ی درامن بودن بشار اسد در مقابل مخالفانش ویا در حفظ جان زمامدارا ن بغداد در برابرمخالفان اقتصادی زیادش در بصره ویاواسط واربیل وغیره ندارند که تهیه کنندگان شبکه خبر جمعیت کثیر مردم ایران را به این مسیر سیاسی می کشانند   ؟ویا همان مطبوعات خارجی از گردانندگان شبکه خبروتحلیل گرانی که همیشه بیش از چند نفرکه به تلویزیون  دعوت نمی شوند بپرسند شیوه مخفی تحلیل سیاسی خبرشما بر اساس چه مبانی علم سیاست پایه گذاری شده است ؟ واگر چنین نیست و   پس چرا؟ همان جمعیت سوگوار کثیر وبرای حفظ امنیت داخلی خود اجتماع 5 میلیونی براه نمی اندازند ؟  که چند روز قبل از آن تاریخ و بر عکس  اش عمل کردند !ویابخاطر افزایش صنار سی شاهی قیمت بنزین خود،انواع بانکها ویاپمپ بنزینها ویاساختمانهای  تهران وکرج واصفهان را آتش زدند !  وآیا در فاصله چند روزی ،تغییری در مکانیزم روانشناسی ویاخلقیات مردم  تهران بوجود آمده  است؟ ویا نظیر اصحاب کوفه  دمدمی مزاج می باشند؟ویابرای یاری رساندن به امام حسین (ع) دودل هستند که حرم ویادفاع از حرمش در عراق می باشد !ولی شعار هل من ناصر دینی گویی  خود رادر نوحه های حاج محمود کریمی ،مردم تهران ودر مصلی این شهر وفقط جهت سردار سلیمانی می گویند  ویا دیگری جهت سردار همدانی می گوید که مدافع حرم زینبی در دمشق بود ویا جهت سردارهججی می گویند  وتنها آنهارا فقط مدافع حرم های کربلا ونجف وسامراء و حرم زینبی دمشق ویا حرم مکه ومدینه وبقیع آن شهر می خواهند ولی خودشان تنها در محیط امن تهران سوگ واری  بر گزار می کنند  ویافقط حاضر به اظهار نظر در مورد شجاعت سردار سلیمانی می باشند! تا در رسانه ها گفته شود که ایرانیان  هم بزرگترین مراسم سوگواری خود را وبرای "سپهبد خاورمیانه ای "خود بر گزار کردند وحتی برای بزرگداشتش سیصد نفر در شهر کرمان فدا ویا زخمی شد !وچنین مراسمی را و برای افراد دیگر برگزار نکرده بودند !ولی همان مداحان ویا پرسنل تهیه خبر از مراسمها ،ودر بروزو "بهم ریختن امنیت خاورمیانه "راه خود را کج کرده وبگویند که ما خانم شریفی مقدم ویا جوزدانی ویااحمدی ویاخسروی و.. و.. نبودیم  ! وبلکه از دیگری استفاده بکنید !ویا از نوحه سرایان دیگری استفاده بکنید !

ودر عین حال اینجانب  متاسفم که چرا "چنین تروری "اتفاق افتاد که سوژه خبری انواع محافل  ورسانه ها بشود ! که مردم تهران ،از جمع وجور کردن آینده سیاسی آن عاجز هستند  !ودلیلش  راهم آن می دانم که مردم تهران  ویا حتی دانشجویان دانشگاهش ،به مسایل سیاسی ونظامی واز روی آگاهی عمیق روی نیاورده  اند که بدانند گرفتن"کارت بسیج" وبرای حل کردن مشکلات مادی ویاترقی اداری  خودشان  ممکن است  که روزی آنها را به تنگنای عمیق امنیتی بیندازد که حل کردن آن برایشان مشکل می باشد ! واکنون هم به آن مشکل   افتاده اند ! وزیرا با ترور مزبور در گیر امنیتی با اقوام دیگر شده اند  ویا با"دین های متضاد خاور میانه "در گیر خواهند شد که سالها پادگانهای انگلیسی وامریکایی ،آنها را وبرای در گیر کردن با مردم ایران "تربیت فقهی ویا "تربیت نظامی "کرده اند ! واز کشته شدن چند نظامی ویا مستشار امریکایی  خود در راه مزبور هم ابا ندارند! که "جرقه در گیریها ی منطقه ی "شروع بشود !

 وبهمین دلیل به گردنندگان شبکه خبر وبویژه به افرادی که دائما در بخش سیاسی این شبکه کرسی تدریس سیاسی جمعی  "خود را دایر کرده اند وبدون آنکه معلوماتی در مورد مسایل سیاسی خاور میانه ویا علل ناامنی آن داشته باشند ولی دایما سخن پراکنی شدیدشان  ودر تلویزیون مزبور،مردم ایران را در غفلت عمیق به علل ناامنی های خاور میانه  گذاشته است ویا در نفهمیدن علل ناامنی افغانستان وعراق ویا سوریه  ونقاط دیگر آسیا واروپا وحتی داخل ایران می گذارد وبرای روشنگری به آنها  می نویسم که :   کتاب مصائب امپراطوری " می نویسد :امریکا 1000 پادگان نظامی ویا پایگاه نظامی در نقاط مختلف دنیا دارد که برزگترین ومهمترین آنها در آسیا وبویژه در خاورمیانه می باشند   ومثلا خطر ناکترین آنها در جریره سقطره یمن است که دزدی های دریایی را دامن می زنند ونیروی در یایی ایران را به درد سر انداخته ویا در بحرین است که تنگه هرمز را به خطر می اندازد ویا در عین الاسد عراق واربیل عراق است که ناامنی کردستان ایران ونا امنی عراق وسوریه ولبنان از آنها نشات می گیرد ومقصر بسیار بزرگش  پادگان آمریکایی سوریه است که دهها هزار قربانی بی گناه از ایرانیان است که صدا وسیما هنوز نمی خواهد ضربه امریکا را در این باره اعلام کند  ودر حالیکه آنها نظیر سردار سلیمانی وبرای جلوگیری از تخریب حرم زینب وبه دمشق رفته بودند که هزان نفر نظیر سردار حسین همدانی  ویاخزاعی شهید شده ویا سردار هججی سر بریده شد ویا هزاران افغانی شیعه مزار شریف ویاشیعه هرات بودند که طالبان خانواده هایشان راکشته بود ویا در شهر های بدبخت کراچی  وغیره پاکستان بودندولی برادرانشان ویا پدرشان ودر حین نماز مساجدشیعیان پاکستان کشته شده بودند ویا جزو شیعیان جنوب لبنان بودند  وزمانی هم که پادگان امریکایی سوریه وبنا به خواست علمای وهابی عربستان  وجهت تخریب حرم حضرت زینب(ع)وبه آن هزاران اجنبی افراطی ازسایر کشورها ی دنیا کمک کردندویا پاسپورت دادند ونظیرعناصرافراطی  لیبی ویاسودان بودند  ویا جانیان  فرانسه واروپابودندویاطالبان ویاالقاعده افغانستان  بودند که پاسپورت ویاپول ویااسلحه  به آنها داده بود که به تخریب حرم زینبی (ع),ویاحضرت رقیه (ع) در دمشق بپردازند ویانظیرتخریب  مساجد نقاط دیگر دنیا ویا نظیر تخریب سامراءعمل بکنند وآن ایرانیان هم ناچارا جانشان را به خطر انداختند ولذادهها هزار قربانی دادند  ویاهزاران خانواده اشان  هم ودرشهرهای مختلف ایران داغدار شدند که هر روز تشیع جنازه می شدند ولی هنوز مورد توجه محافل مختلف دنیا ویازمامداران دول مختلف جهان ویا حتی مطبوعات  مختلفش واقع نشده است  ویاصداو سیمای  ایران ویا دانشجویان ما هم در تهیه گزارش آن کوتاهی کرده اند واعراب وحشی جبهه االنصره ویا وهابی که فکر می کردند که هنوز در دوره معاویه زندگی می کنند که حمله کردند وایرانیان را کشتند ویا لنگه کفش دیگرشان هم صدام بود که در 8 سال جنگ  تحمیلی اش ,چند صد هزار ایرانی را کشت ویا معلول کرد ویا 78 شهرمرزی ایران را کاملا تخریب  نموده ویاهزاران دهات را ویران ویابالای هزار میلیارد خسارات به ایرانیان بدبخت زدویارفقای حاشیه خلیج نشین وی نیز میلیاردها دلار به او کمک مالی کردند ولی امروزه اغلب ایرانیان واین همه ازکشته های خود را ویادر طی 40 سال  مستمرخودرا واز سوی جبهه النصره ویا صدام نمی دانند وبلکه مقصر واقعی آنرا پادگانهای آمریکایی این مناطق همسایه  خود می دانند که هنوزدست از کشتار ایرانیان بر نمی دارد !  وآخرینش هم اگر به سردار سلیمانی ختم بشودوباز دعا گو خواهند شد !ولی بخوبی  می دانند که کشتارشان خاتمه نخواهد یافت !  وبهمین دلیل هم در مورد آخرین  کشته های خود به دنیا ویازمامداران آن  بیلان می دهند که ایرانیان چه جرمی دارند که آنها ساکتندویاچیزی به امریکاییها نمی گویند  ؟ !    ویاخطر ناکتر ازهمه.آنها "دو پادگان نظامی آمریکا یی "در قند هار افغانستان ویااوزبکستان آسیا می باشد  که کل سکنه آسیا ویا سکنه ایران واروپا را به خطر انداخته اند ولی هنوزمطبوعات اروپا ویا حتی دانشجویان آسیایی وعضو دانشگاههای ایران هم در موردنقش مخرب این دو پادگان امریکایی ودر  وسط خاک آسیا سکوت کرده اند ویااطلاعات سیاسی وعلمی و در مورد نقش آن دوپادگان به دیگران توضیح نمی دهند که چگونه همه منافع آسیایی ها را ودر وسط خاک آسیا بخطر انداخته اندوآمریکایی ها نیز نمی خواهند در مورد نقش فرهنگی مخرب این دو پادگان آسیایی خود تجدید نظر کنند ودر حالی که دو پادگان مزبورو در حاشیه نزدیک مناطق جمعیت خیز ولی کم سواد وفقیرقاره آسیا هستند که با همکاری علمای وهابی عربستان از جوامع کثیر الجمعیت  وفقیرپاکستان ویابنگلادش وسریلانکا ویاکشمیر وافغانستان "عضو گیری تروری" گرفته  ویا از افراطی های اوزبکستان که تحت تاثیر علمای وهابی ریاض می باشند و عضو گیری کرده ودر 17 سال گذشته ،همه نقاط دنیا ویا شهرهای اروپایی واز آن دو پادگان  مزبور به خطر افتاده اند وبعلاوه درهمسایه مرزی نزدیک شرقی وشمال شرقی  مرزها ایران می باشند  ویاچند میلیون سکنه بیگناه شهرهای شیعه نشین مزار شریف ویادیگر شهرهای شیعه نشین شمال افغانستان از این دو پادگان امریکایی قندهار واوزبکستان ضربه خورده اند که بعد  از لشکر کشی امریکا به افغانستان بوجود آمدند ویا بعد از فروپاشی شوروی وتغییر حزب کمونیست اوزبکستان  شکل گرفت  ویا درهمان دوران ودر نزدیکی مرزهای شرقی وشمال شرقی ایران می باشند  که یکی از پهپادهای تسخیری ایران ،محصول  پروازی این پادگان آمریکایی هستند   وبعلاوه انفجار های خونین شهر بدبخت کابل  ویا شهر های دیگرش ودر 17 سال گذشته  هم از این دو پادگان آمریکایی هدایت می شوند ویا انفجارهای هزاران مسجد شیعه نشین کراچی پاکستان ویا کویته ،محصول آنهاست ویا حتی کشتار شهرچاه بهار ایران ویاایرانشهر ویازاهدان  ویاسروان ویاسایر پاسگاههای مرزی بلوچستان  نیز از این دو پادگان آمریکایی هدایت می شوند وحتی انفجار های سکنه بدبخت سریلانکا ویاکشتار شهر های هندوستان ویاانفجارشهر های اروپایی هم از این دو "پادگان شر خیز آسیا "رنج می برند  که همسایه های چهار طرف آسیایی خود را به خطر انداخته اند وموشک اندازی به آنها ،واجب تر از پادگان عین الاسد عراق  می باشد   واین در حالی است که نقش این پادگانهای 1000 گانه آمریکا ،کمک به امنیت جاده های تجارت  راه ابریشم آسیایی نمی کند  ویا امنیت بخشی به نقش نظامی آنها ودر سازمان تجارت جهانی مورد نظرشان نیست  وبلکه دربست خودشان ویاامکانات نظامی خودشان را ودر اختیار علمای وهابی ریاض قرار داده اند تا انتقام از جمعیت چهارم ونیم میلیارد سکنه آسیایی بگیرند  وآنها هم کاری کرده اند که "هدف تاسیس این  نوع ازپادگانها "درخاک  آسیا ،شرکت دادن نظامیانشان در جنگهای منطقه ای  وجنگهای نظامی نباشد که بی خودی جان نظامیان آنها  بخطر بیفتد ! ولذا کسی به "نقش پنهانی آنها" در خاک خاورمیانه  وآسیا توجه نکرده است  ویابا ساده لوحی ،تنها ارتشها ی محلی ویاقوای نظامی خود را مهم دیده ویا شعا ردهندگان ملی خود را مهم می پندارند  ! واز این رو غافل ازکارکرد آنها می باشند وبلکه کارکرد این  نوع از"پادگانهای  امریکایی "که بزرگترین مصایب فکری وعقلانی برای امریکایی ها هم می باشد به نهادهایی در خاک آسیا تبدیل شده اندکه بدلیل فقدان سواد سیاسی افسران پنتاگون  صرفامکانیزم سیاسی آن پادگانها در خاک آسیا "از سیستم صلح جویانه ویاتجاری صرف خارج شده   وبا دخالت علمای وهابی مذهب ریاض  کارکرد دیگر پیدا کرده که خودشان را نماینده مذهبی یک میلیارد مسلمان آسیایی می دانند وبه کانونهای خطر ناکی در خاک آسیا تبدیل بگردانند که کارکردشان صرفا تهیه  نقشه های جنگی" وبرای ملل ناگاه آسیا باشد !ویا مکانیزمش تنها "تهیه مهمات وبرای در گیریهای منطقه ای باشد !!ویا مکانیزمش تنها "راه اندازی تظاهرات علیه یک دولت  آسیایی باشد "ویا مکانیزمش  تنها  سر کار آوردن سیاسی دولت دیگر باشد ! ویا مکانیزمش تنها"تغییر استراتزی جغرافیایی یک منطقه  آسیا باشد  "ویا تغییر ساختار جمعیتی یک منطقه  آسیا باشد ! ویا ایجاد یک فقه انگلیسی وبرای ملت بدبخت مصر ویااردن ویاقطروبنام اخوان المسلمین ودر دانشگاه الازهر باشد که خاطرات سیاسی سر آرتورهاردینگ  به آن نفوذ انگلیسی هاو در مدرسه دینی مصر ودر عصر قاجاراشاره دارد ویا ایجاد فقه دینی انگلیسی دیگر و برای ملت ناآگاه عربستان  باشد که مستر همفرانگلیسی ودر دوره زندیه، وطلبه ای بنام " عبدالوهاب راو در مدرسه دینی بصره می یابد وقدم به قدم آموزش فقهی به  او می دهد که چگونه دین جدیدی وبنام" وهابیت در عربستان "براه اندازد ! ویا باهمکاری نظامی پرنس لورنس  کمک کند وهابیت را در" مدارس دینی مدینه ومکه "کاشته شودوتاسکنه عرب زبان  فقه مالکی  سالم واسلامی خود را کنار بگذارند ودر سایه فقه جدید وهابیت جرئت بکنند که به سوی ارتش اسلامی عثمانی ودر شهر مکه تیر اندازی بکنند واین امر برای آنان گناه نمی باشد ویا با تمسک به 129 آیه سوره برائت قرآن ، "تفسیر قرآن وارونه "به عبدالوهاب وپایه گذار" فقه وهابیت "یاد دادند که بر علیه خود حضرت علی ویازنش فاطمه الزهرا بکار گیرندکه دخترگرامی  پیامبر بودوقرآن را بهتر از عبدالوهاب فاحشه باز می دانست که مسترهمفرانگلیسی به او فاحشه می برد که در کتابش ذکر کرده است  ولی برعکس وبا تفسیر وارونه قرآن  قبردخترپیامبر وشوهر مسلمانش  را در بقیع مدینه ویا درشهرنجف خراب نمودند وآنراگناه نمی دانستند !  ویا بر علیه خانواده معصومش عمل نمودندکه اولین مسلمانها وگرونده به دین پیامبر بودند ویابرمبنای نصوص قران نماز می خواندند !ویاحج می گذاردند! ویا حتی در "جنگ احد "شرکت کرده وبر علیه مشرکین جهاد می کردند ولی طوری به آن اعراب جاهل مکه ومدینه آموزش دینی -فقهی وارونه داده بود که همان علمای وهابی عرب مدینه ، زیارت قبر دختر پیامبر راو در بقیع مدینه حرام می دانستندویا با تکیه به همان نصوص آیات سوره توبه تفسیر وارونه کرده ویابا تکیه به آیه  الهاکم التکاثر ویا نص سوره مائده ویاسوره حج که طواف بغیر خانه خدارا شرک می داند تفسیر نمودندکه این بار گرد آمدن وچرخیدن  دور ضریح حضرت علی ویا  دختر پیامبر، شرک شیعیان قلمداد شود که باید با انفجارهای گروهی کشته شوند وبعلاوه "تله انفجاری "خود راهم از همان آیه سوره توبه اخذ فقهی می کردند ویا آیات دیگر قران را ، بضرر خانواده پیامبر ویادخترش بکار می گرفتند    که در قبرستان بقیع مدینه قبر دختر پیامبربود ویاقبر حمزه سیدالشهدا را خراب کردند که در جنگ احد ویادرمبارزه با شرک ، شرکت داشت ولی این بار برعکس شده بود ویا قبر چند امام شیعه را در بقیع تخریب کردند تا کسی از مسلمانان نا آگاه مالزی ویا اندونزی ویا پاکستان  ودر سفر مدینه ومکه خود ،جرئت یک فاتحه خواندن وبرای دختر پیامبر ودر قبرستان بقیع را نیابد ویا درایام  "دولت فتحعلیشاه "راه بیفتند ود ر کربلا ونجف هم قبر حضرت علی ویاامام حسین را تخریب نمودند وگناه نمی دانستند  ویا نظیر داعش عمل می کردند که قبور چند امام شیعه را ودر سامرا تخریب نمودند ویا نظیر متوکل عباسی عمل کردند که به قبر حضرت علی  ویاامام حسین شعبات رود بزرگ فرات را انداخته بود ویا دایما آنرا شخم می زدند ،تا آثار قبر شان ،از بین برود !وبعلاوه چهار قرن تمامی افرادی راکه به زیارت آنها می رفتندرا دستگیر می کردند! وآری استفاده ابزازی از فقه اسلام   کاری ندارد  وانگلیسی ها هم آنرا از اعراب شام ویا از فقه دمشق معاویه  ویااز فقه بغداد ی هارون الرشید یاد گرفته بودند که چگونه فقه باقری ویا فقه جعفری ویافقه امام  موسی کاظم دوره خود ش راو با قتل آنها کنار بگذارند ولی برعکس  ،فقه حنفی آخوند درباری خود را وبرعلیه مسلمین بکار اندازند که استفاده ابزاری از تفسیرقران کرده بود ومعاویه نیزدر شهر دمشق سوریه ودر  در برابر فقه  علوی حضرت علی داشت که امروزه سکنه تهران آن فقه را برای آسیاییها می پسندند که استنباطهای قرآنی دیگر وازمفهوم حکومت ویاخراج ویاقضاوت ویااداره ملل مظلوم آسیایی عصر خودش داشت ومعاویه آن را کنار گذاشت  وفقه دیگری را در "دمشق اموی "پایه گذاشت وآنگاه بر علیه مردم بین النهرین ویا سکنه ایران ویا سکنه ترکستان "آسیایی براه انداخت   که ابوبکر بغدادی هم در قرن بیست ویکم مدعی احیای دوباره "خلافت اموی وعباسی دیگر"و برای سکنه بدبخت آسیا بود که از ترکیب خلافت دمشقی ویابغدادی عباسیان مزبورتوام  است  وبهمین دلیل آنرا ، خلافت دوگانه شام وعراق می نامید ویا فقه لازم برای یک میلیارد مسلمان آسیایی می دانست که لفظ داعش هم از آن ترکیب دوگانه فقه بغداد ویا فقه دمشق  بود  ومعاویه دمشق هم با همین حیله های فقهی بود که حضرت علی مسلمان ویاداماد پیغمبر را وبدست اعراب جاهل به کشتن داد ودر این راه ،نخست با بلند کردن قرآن وبر بالای نیزه ها ودر جنگ صفین  سعی کرد که حضرت علی راو در تفسیر صحیح قرآن شکست بدهد ویا در جنگ جمل وبا توسل به آیات خاصی از قرآن  شکست  بدهد ،ویا یاران اورا وبه جنگهای داخلی دیگربا حضرت علی بکشاند ویا با راه اندازی "فقه خوارج" ودر میان یاران جاهل ونادان عرب کوفه وتفسیری از قران بکند که آنها  کشتن حضرت علی را واجب دینی دانسته که وی  نماز می خواند ویا داماد پیامبر بود ویا قرآن را استنساخ نموده بود  ولی در فقه آنان کشتنش واجب دینی شده  بود !ویا  "جنگ نهروان" وبر علیه او راه بیندازند ویا نظیر بنی عباس که در دوره منصورعباسی وهارون الرشید بغداد نشین و نظیر معاویه دمشق نشین  عمل کرد که به به نقل محتوای کتاب "تاریخ بخارا ""علمای حنفی بخارا  " حکم قضاوت خود را وازدست  هارون الرشید ویا از سایر خلفای عباسی گرفته بودند ولذا ظهور" فقه دولتی حنفی" دربغداد و بخارا ومرو که در سال 150 هجری ظهور یافت و باعث شد که ترکان  آسیا منطقه ترکستان بزرگ خود راویاشهرهاودهات خود را و با تفسیر فقهی آنان از دست بدهند ویا نقشه ترکستان بزرگ   ازجغرافیا ی آسیای میانه حذف بشود وآواره کشورهای دیگر بگردند که به نقل صفحات مختلف تاریخ بلعمی ویاتاریخ فخری جغرافیایش ،از مرو وتا کناره دیواربزرگ چینستان وتبت بود  وبعدا همان علمای حنفی کاری انجام دادند که اعراب ونژاد های مغول ودر اراضی وشهرهای ترکستان آسیا یی آنان مستقر بگردند  ویا بعدا همان علمای حنفی دست آموز خلیفه عباسی وبا خلفاسی فاطمی مصرکه الازهر را براه انداخته بود  دست به دست همدیگر داده وبا همکاری حسن صباح عرب مروی ویاسکنه عرب حنفی مرو ویابخاراواصفهان وقهستان ویادژ االموت وغیره ترور ها را در شهرهای ایران به اعراب قرن بیست ویکم  هم یاد بدهند که سکنه ان دژکوه اصفهان ویا دژالموت ویادژشمیران طارم ویادژ قاین قهستان بود که ا ز اعراب ازدی  ویاروادی بودند وبا انواع ترورهای فرقه اسماعیلیه وحنفی خوددر شهر اصفهان ویا با انداختن آنها به چاه منزل خود  ویا با قتل خواجه نظام  الملک ویاباآتش زدن کتابخانه ومدرسه نظامیه اصفهان ویابا سوزاندن مدرسه فقهی شافعی شهرمرو  وغیره کاری بکنند که پایه های حکومت سلجوقیان بلرزد و چونکه  خواجه نظام الملک وملکشاه سلجوقی  مسلمان ،طرفدار اشاعه مذهب فقهی شافعی بودویادر 12 مدرسه نظامیه ایران تدریس آن را دایر کرده بودند  وبعلت آنکه  طرفداران شافعی دنیا و نسبت به حنبلی ها ویااسماعلیه  ها ،جمعیت بزرگی ،درشهر های آسیایی داشتند ولی این نوع  ازاقلیتها ی ذینفع ، آنرا بر نمی تافتند وبعدا هم همان علمای حنفی اصفهان ویامرو وبخارا وبا همکاری خلیفه ناصر عباسی واز مغولها وجغتایی ها ویااز طایفه قرا قالپاقها ویا ازبکها ویاافاغنه وترکمنها خواستند که متحدان قبایلی آن مغولها بودند  ویادرآن سوی  آسیای شرقی زندگی می کردند ونامه نوشتند و خواستند که به سرزمین ترکان خوارزمشاهی ویا به ترکستان بتازند وبه بهانه "حادثه اترار خود" جایگزین اقوام ترکستان وایران بشوند که اراضی مرتعی کم رونقی در شرق آسیا داشتند ویا بعدا همان فقهای حنفی بخارا ،همان اقوام اوزبک ویاافاغنه شمن پرست را به دین دولتی حنفی  خود در آوردند ولذا سالها به شهر مشهد شیعه نشین می تاختند ویا در دوره صفویه  وقاجاریه هم می تاختندونظیر عبیداله خان اوزبک ویا شیبک خان اوزبک وغیره بودند که چندین بار ونظیردیگر همتایانشان  چندین بارحرم  آستان قدس رضوی را خراب کردند ویاسکنه شیعه مشهد را کشتند ویا گاهی تا دوره قاجاریه  هم وتا زمان انقلاب اکتبرروسیه که کمونیست اشان کردند  ولی قبل از آن دوره تاریخی وبهمراهی اقوام ترکمن حنفی به شهرهای داخلی تربت حیدریه ویاکاشمر وحتی به ورامین می تاختند وبه نقل کتاب "روضه الصفای ناصری " دختران شیعه را وبعنوان "مشرک "ربوده ودر شهر های بخارا وسمرقند اوزبک شده ،می فروختند وعین همین رفتار را افاغنه هم  درزمان  تسلط بر شهرهای اصفهان ویاقم وقزوین با زنان ایرانی وبا فقه حنفی خود انجام می دادند  ویا نظیرش را عثمانی ها ودر طی 400 سال عداوت همسایگی خود با ایران ویابا دختران  وزنان تبریزی وشهرهای دیگر ترک نشین انجام می دادند وهرچند بیشتر سکنه ترکیه  معاصر ویاکردهای منطقه آسیا ، شافعی مذهب بودند وتضادی با شیعان نداشتند ولی شاهان عثمانی بهانه می آوردند که یکی از شیعیان ایران وقبل از جنگ چالدران و به قبر ابوحنیفه در بغداد اهانت کرده است  که بنیانگذار فقه حنفی است وآنها هم باید "جنگ چالدران" بیندازند ویا شهر های اذر بایجان را اشغال کنند  که تاریخ عالم آرای نادرِی  به آن  اسارت زنان تبریزی وبدست عثمانی ها اشاره دارد که نادرافشار نجاتشان  داد ویا حتی نادر وبه خاطر اهانت آنان وبه آستان قدس رضوی وکشتار سکنه شیعه مشهد سرتاسر شهرهای اوزبکستان وترکمنستان وقزاقستان را گرفته بود که متاسفانه با قتلش دوباره برگشتند  وعلمای وهابی ریاض هم دوباره وبعد از "فروپاشی حزب های کمونیست دول مزبور" به همان روحیه صد سال قبل بر می گردانند ومقر آن پادگانهای امریکایی می باشد که چنین افکاری را ودرقاره  آسیا دوباره زنده می کنند  وآری استفاده ابزاری از دین ویافقه ،خیلی از مشکلات  رابرای اقوام آسیایی  ها بوجود آورده است ! وعلاوه از جنگهای صد ساله صلیبی  وجنگهای ترکستان ویاجنگهای 30 ساله ایران وروس ،جابجایی های جمعیتی بزرگ ویاجنگهای بزرگ در قاره آسیا براه انداخته   است !وانگلیسی ها هم  در عصر جدید وبااستفاده ابزاری از مذهب آنرا براه انداختند  ویااز خلفای عباسی بغدادعراق یاد گرفتند  ویا از خلفای اموی دمشق یاد گرفتندویا از خلفای فروپاشیده خلافت آنان در مصر وبغداد واستانبول  که الازهر را برا انداخته بودند ،یاد گرفتند که تا دوره خلافت سلطان حمید عثمانی در استانبول ادامه داشت که انگلیسی بیست کشور عربی را از دست وی گرفتند ومثلا" ژنرال مود انگلیسی "که بر عثمانی ها غلبه یافته بود ویابا تکیه به سیصد هزار تفنگدار هندی ،بغداد را در سال 1917م واز چنگ خلفای عثمانی در آورده بود که مدتی مجسمه اش  هم در مقابل سفارت انگلیس بغداد بودویا "ژنرال آلنبی انگلیسی" ودر همان تاریخ  شهردمشق را تسخیر کرد ولی در آن موقع بشار اسد ویا"تحریر شام " کنونی نبود وبعلاوه ژنرال آلنبی هم  در پادگان انگلیسی دمشق ویا درحلب وبا همکاری  لورنس  انگلیسی نقشه سیاسی میکشید که چگونه ملک فیصل  ویاپسر حسین شریفات واهل مکه راآورده ودر کشور سوریه مقام شاهی بدهد  که سکنه سوریه از قبایل دیگر عرب بودند ویا شاه دیگری را واز همان خانواده حسین شریف آورده و"شاه هاشمی اردن" بکنند ویا دیگری را از حجاز آورده وشاه بغداد  بکنند  وبعدا هم برای شاه شدن آنها نیاز به "ارتش عربی" داشت ویا برای تشکل یافتن ارتش ووفادار به آنها ،  ویا به همان شاهان اسلامی خاورمیانه  هم اقوام عرب  عراق ویاسوریه  واردن وفاداری اطاعت گونه نشان نمی دادند  ولذا نیاز به "مذهب تراشی" هم بود که تشکل بیابند و یا نیاز به "مرز تراشی مصنوعی" هم بودویا نیاز به "جغرافیا تراشی عربی "وجهت جغرافیای پهناور آن 20 کشور عربی بود که از چنگ امپراطوری واحد عثمانی در آورده بودند  که از آن قومهای متفرق عربی 20 ملیت مختلف بتراشند که مرزهای مختلف با یکدیگر داشته باشند ودر این راه هم نقشه ویاطرح سیاسی  سایکس – پیکو لازم بود ویا به" اید لوژی تراشی "هم نیاز داشتند که گاهی تکیه به "پان عربیسم آنها "  لازم بود ومثلا  سخنرانی های ماهرانه جمال عبدالناصرودر رادیو قاهره به آن عصبیت عربی دامن می زد  ویا نطق های خطابه گونه قذافی ویا صدام ویادم زدن دائمی آنها از "خلیج عربی " بدان عصبیت عربی دامن می زدکه تهیه کنندگان حرفه ا ی  رادیو بی بی سی وآن شیوه رادیویی را وبه تهیه کنندگان رادیو محلی قاهره ویا به بغداد ویاطرابلس  لیبی یاد می دادند   ویا واژه سازی "جنگ قادسیه صدام" ویامجوس نامیدن ایرانیان شیعه را ودرطی 8 سال جنگ لازم ایدئولوژیک وبرای تهییج سربازان  فاقد سوادعرب  لازم می دانستند ولی نمی فهمیدند که مجوس به چه کسی گفته میشود ؟ویا علت جنگ قادسیه چیست ؟ وچه بود  ویا نامیدن یکی از استانهای خود وبنام "استان قادسیه عراق "وبرای آن جنگ 8ساله با ایرانیان لازم بود ویاگاهی هم دستور انگلیسی ها به دانشگاه امریکایی بیروت بودویا به مسیحیان با سواد آن شهر بود که در" موارد تمدن اعراب "کتاب بنویسند که نسبت به بقیه اقوام عرب ،  با سواد تر بودند   وآنها هم کتابهای متعدی را در مورد "تاریخ پر تمدن اعراب "نوشتند که اسامی آنها را نمی برم ویا حتی به خاطربرخی از اهداف سیاسی دیگر، کتاب جورج جرداق مسیحی وغیره نوشته شد! ویا گاهی هم برای ایجاد همبستیگی جدید قبیله گی  آ نان  ، نیاز به "حزب جدید "بود وزیرا نظام قبایلی توام با تعصب آنان ،مانع آن "تشکل وتحزب " می شد که "ملت های واحد عراق"  را تشکیل بدهند وسریعا فرونپاشد ویا ملت اردن ویا لبنان راتشکیل بدهند !ولذا به میشل عفلق مسیحی متوسل شدند که اساس "همبستگی آب دوغ خیاری "وبرای حزبهای آنان بسازند   ویا انواع اعراب متفرق المنافع را وبوسیله "حزب ساختگی بعث "عراق ویاسوریه  پی ریزی بکنند ویا "حزب ساختگی کتائب لبنان "را پی بریزند ویا "حزب ساختگی ایران نوین ورستاخیز هویدا"راپی  بریزند و هویدا هم در دانشگاه بیروت آموزش می دید ولذاانگلیسی هم برای او ، مذهب ساختگی فرقه بهائیت و یاانجمن ضد بهایت متقابل را ساخته بودند  ووقتی در سال 1337 ش وشاه فیصل آخرینشان دیگرمورد تائید اغلب اعراب عراق نبود ویانوری سعید وزیر انگلیسی  اش هم دیگر جواب اداری نمیداد که "پیمان بغداد" را بوجود آورده بود ولذا نوری سعید را به زیر ماشین خیابانها بردند ویاعبدالکریم قاسم را وبا شعارهای چپ روانه سر کار آوردند  که با کمک پادگانهای انگلیسی فلوجه ویابغداد وموصل بود ویا در سال 1349 ش آل خلیفه راودر بحرین   سر کار آوردند  که استان چندم ایران بود وسپس در سالهای بعدی هم سلطان قابوس عمان راومستشاران انگلیسی  سر کار آوردند    ویا حکومت " متحده امارات "را سر کار آوردند که متحد باشند وقدرت رادر خلیج فارس از دست ندهند ولی روسای چند قبیله کوچک مزبور هم با یکدیگر نمی ساختند  وبهمین دلیل ، این  نوع ازحکومتهای عربی 20 گانه خاورمیانه ویاشمال افریقا "فاقد همبستگی واقعی" ویابرای "ملیت شدن" بود ند واز این رو  "درخت ریشه دار سیاسی " نبودند که در خاک کویری وشوره زار بیابانهای حضرالموت ویا ربع الخالی  برویند ویا در کنار دریاچه بحر المیت خاورمیانه "محصول سیاسی" بدهند  وبعلاوه بدلیل ظلم بیش از حد خودبه اقوام دیگرآسیا یی وبعد از سلجوقیان وتا دوره" انگلیسهای تازه به دوران رسیده"  فاقد "دولت ویاارتش" بودند وصرفا بعنوان قبایل عرب بدون دولت  ،زندگی اقتصادی  صرف در صحراهای خاور میانه می کردند وبهمین دلیل نظیر صد سال اخیرما  آزاری  هم به ملل بزرگ دیگر آسیایی نیز نمی رساندند  وزیرا هشت قرن تمام فاقد دولت وارتش ویا" فقه نوآورانه ویامضر" به حال دیگر ملل آسیایی داشتند ولی انگلیسها وبرای بدبخت کردن همه ملل بزرگ آسیایی و برخلاف رویه سیاسی سابق  آسیاعمل کرده واین سه سلاح خطرناک به حال ملل آسیایی را به همان "قبایل اولیه اعراب "دادند که با آن سلاح سه گانه  خود ، بیست ملیت خاورمیانه ای وبه نفع خود بسازند ویک میلیارد سکنه بدبخت قاره آسیا راو در صد سال اخیرتحت ستم بگیرند ویا در 40 سال اخیردنیا  صدها هزار بمب ودر شهر های متمدن دنیا ،منفجر بکنند  وسکنه آسیا هنوز از ظلم وجور ویاستم خلفای عباسی ویااموی نجات نیافته بودند که با دین تراشی جدیدانگلیسی هاو برای سکنه  بدبخت آسیا روبرو شدند ویا دوباره بعد از فروپاشی کمونیزم آسیایی به آن مصیبت دچار شده اند !   وبعلاوه این نوع از" دول انگلیسی ساخته  خاورمیانه "که بخش اندکی از جمعیت قاره بزرگ آسیا را تشکیل می دهند ولی در طی این مدت صد ساله معاصر و  بجای درخت ریشه دار سیاسی ،تنها 20 "چماق بی ریشه "بودند که در کویر سیاسی خاورمیانه هشت قرن  سابق ،نیزنمی روئیدند  وتنها انگلیسی ها  بودند  که به آنها دولت مدرن تشکیل دادند ویابعدا فهمیدند که اشتباه کرده اند ونمی دانستند که قرنها حاکم مکه واز سوی اصفهان ویا سلطانیه  ویا سمر قند ویااستانبول تعیین می شد  ویابه نقل ابن بطوطه مدتی هم حاکم مکه و از سوی حاکم ممالیک مصر تعیین می شد که بجای پرده سیاه بنی عباس که از شهربغداد می آمد واین بار "پرده حرم شریف مکه" را وی به رنگ "پرده مجلل سفیدرنگ و از مصر فرستاده بود وپرده کعبه مزبور ودر هشت قرن قبل نیز از شهرهای دیگر آسیایی وبه مکه محل قبله مسلمانان فرستاده می شد که انگلیسی ها بضر رهمه نماز خوانها ی قاره بزرگ آسیایی آن موهبت الهی را وتنها به خاندان آل سعود اعطا کرده اند که همه سکنه مسلمان آسیا را مشرک بدانند  ولی انگلیسی ها هم زود به اشتباه خود پی بردند  وبا نوشتن "کتاب شتر ها باید بروند" که نویسنده اش در دوره رضا شاه واز آنهاست وفهمیدند که تشکیل دولت دادن برای آنها اشتباه بزرگشان می باشد !  وزیرا  هزینه زیادی وبرای حفظ ارتش آنان می طلبندویاقصرهای مجلل آنان نیزهزینه زیاد می طلبد  ویا تبلیغات سنگین وبرای تئوری  حکومت  پوشالی آنان پول لازم داشت   وتا آنکه بعد از سال 2000 میلادی ومجبور شدند که"تئوری بهار عربی" را بنویسند ! ویابرای متلاشی شدن ارتش عربی پر هزینه آنان  این پروژه بوجود آمد ویا جهت زوال "دولت های عربی آنان ""افتتاح گشت ولذا حمله هواپیماهای امریکایی به بغداد ویابه کابل وصرفا جهت متلاشی کردن بقیه ارگانهای سازنده ملیت عراق ویاسوریه وافغانستان وغیره بود  ومی دانستند که اقوام عربی خاورمیانه وبا آن طرز فکر فرهنگی وسیاسی خود، مشکلات سیاسی زیاد تولید می کنند  ویا با آن طرز نظام متشت قومی ودینی خود، معضل هستند ! ویا  قادر به بازسازی ملی  خود هم نیستند ویابعد از فروپاشی دول خود وبعد از بها رعربی هم نیستند  ! ویا قادر به تشکیل یک دولت دائمی وبادوام هم نیستند !ویادر طی 17 اخیر  عراق وافغانستان وسوریه و ولبنان نیستند  که در قرن 21 هنوز طایفه ای   فکر می کنند  ویا در لبنان هم با وجود  انواع فرقه های مارونی ویا دروزی ویاحزب امل ویاحزب الله ویا حزب سنی  طرابلس ویا فرقه 14 مارس وغیره خود وتنها یک تکه ناجوراز همبستگی با ملل مختلف هستند  که بدرد همبستگی با ملیت ایران ودر مسایل حاد جنگی نمی خورند ویادر حفظ امنیت خاورمیانه نمی خورند که ممکن است در در گیریهای گسترده آسیا حضورشان مفید واقع نشود   !و پروژه پادگانهای کثیر امریکا ودرخاور میانه هم  ویادر روند تخریب هر چه بیشتر بافت سیاسی موجود خاورمیانه نیزچنین در گیری گسترده را طلب می کند وعلتش آنست که  امریکایی ها وبرای تخریب کامل  بافت فرهنگی آسیا ودر 17 سال معاصر ویروسهای خطرناکی را ودر مناطق مختلف آسیا کاشته اند  که بنام فرقه داعش می باشد که طرفداران زیاد یافته  است  ویافرقه دینی  تحریر شام ویاجبهه النصره می باشد ویا گروه بندیهای خطرناک وبنام القاعده  هستند ویا لشکر طیبه پاکستان می باشند  ویاطالبان وبوکوحرام وغیره هستند که سالها هزینه شده است ودر مدارس دینی دول پر جمعیت آسیا تربیت شده اند   ویاتربیت فرهنگی شده اند  که اندیشه خطر ناک مزبور و جزو پوست وخون اقوام متعدد خاورمیانه شده است که از" دل فقه سیاسی اخوان المسلمین  ویا سید قطب بیرون آمده است ویااز دل " فقه وهابیت عربستان" بیرون آورده شده است   وفوت افرادی نظیر  ابوبکر بغدادی ویا شیخ عمر افغانستان ویا بن لادن عربستان هم مانع رواج فرهنگی دوباره آ ن اندیشه های خطر ناک نمی شود که به دیگران صدمه نزنند ویا مردن وعزل شاهان ویاروسای جمهور عرب قبلی آنان هم مانع آن نمی شود که چنین اخلاقیات سیاسی ودر میان اقوام همسایه ایران رشد نکند ویادر میان ملل خاور میانه نروید ولی نگاه ابزاری مردم ایران هم به مذهب ویا راهپیمایها ویا به بزرگداشت ها  ویا نگاه دوگانه آنان و به امنیت داخل ویاخارجی ایران  نیز بر شدت این مسئله خواهد افزود وواکنش هیجانی برعکس  وبه نظامیان امریکایها هم  در منطقه مزبور  دردی را دوا نمی کند ویا تنها خروج آنان از خاورمیانه هم مشکل امنیت خاورمیانه  را حل نمی کند وزیرا پادگانهای دیگر امریکایی هم در آسیا مشکل ساز هستند  ویاصلح هرمز هم معلوم نیست که چقدر تامین بشود ؟ودر این   برهه امروزی ، ملت ایران مانده است واخلاقیات خشنی که در همسایگی آنان هر روز رشد می یابد  ویا  هر روزه در حال قد کشیدن می باشد    وترامب  نیز با ترور مزبور خودش ، به قد کشیدن آن روحیات خشن دول همسایه ما ،کمک کرده ویامی کند وهمچنین  مردم ایران وبا اخلاقیات دوگانه خودش  ویا در رفتار های مذهبی  اش بر شعله ور شدن آن مسئله همسایه های اطراف می افزاید !وچرا که ابزاری نگاه کردن به مذهب ،عاقبت خوبی برای یک جامعه ندارد !

تبریز و تاثیر فرهنگ آن بر تجارت اقوام آسیایی  از : دکتر محمد خالقی مقدم  تخصص : مردم شناس اقوام آسیا

تبریز و تاثیر فرهنگ آن بر تجارت اقوام آسیایی

از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

امروزه در تبریز میدان کوچکی وجود دارد که کسی فلسفه وجودی آنرا نمی داند ویا علت نامگذاری اش وبدین نام را نمی پرسد که چه کسی آنرا درست کرده است ؟ ویا در چه تاریخی درست شده است؟ ویا تاسیسات معماری جنب آن چه بوده؟ ویا  احیائ دوباره "میدان بزرگ صاحب آبادتبریز" چرا مطرح نمی شود؟که اکنون بسیار کوچک شده است وقبلابسیار بزرگ بوده وحدود 700 سال قدمت دارد و یا"صاحب دیوان جوینی"که مولف کتاب جهانگشای جوینی است ودر ایامی است که تبریز پایتخت کل ایران شده بودوآنرا ساخت وجوینی نیز در آن تاریخ وزیر اعظم "آباقا آن "شده بودوبعد از مرگ هلاکوخان در تبریز طراحی و شهر سازی شده ویا طراحی میدان مزبور راکرده بودند  وبرای تجارت اقوام آسیایی ساخته بودندودرآن میدان  هم ،جوینی صدر اعظم دوره پسر هلاکو، ظرفیت 30 هزار نفره درست کرده بود ویادر دوران وزارتش در"دولت عصر آباقا" آنرا ساخته بود وبا میدان چوگان وغیره که در این شهر دایر کرده بود ویاقصرها وتاسیسات جنبی آن که مهمتر از شهراصفهان بود ند ولی اکنون همگی ویران شده اند  ومن به "شَنب  غازان خان "در تبریز کاری ندارم که در دوره مزبور غازان خان ودر تبریز درست کرده بود ویابه "خانقاه غازانیه" راکه ابن بطوطه از آن دیدار کرده است ویاساختمان  تاسیسات "دیوانهای اداری متعددتبریز" را که در آن ناحیه قرار داشت وبعدا به اطراف میدان صاحب آباد آمد ومثلا "ساختمان دیوان برید"تبریز بودویا ساختمان "دیوان لشکر" ویاساختمان "دیوان طغرا نویسی  ویا انشاء" ویا "دیوان استیفاِ تبریز" که افراد با سواد ی ونظیر حمدالله مستوفی در آن دیوان ها کار می کردویاکارمندش بودند ومثلا کتاب "تاریخ گزیده" ویا "نزهت القلوب" را در این دیوانهای تبریز تالیف کرده است ویادر کتاب دوم خودنیز به برخی از محلات تبریز ویا به قلعه ویادروازه های تبریزاشاره می کند  ویا به برخی از مقابرمشاهیرتبریز اشاره کرده است  ویا موللف "تاریخ مبارکه غازانیه "ویامولف "تاریخ اوالجایتو" ومولف "کتاب وصاف الحضره" وغیره هستند که در این دیوانها کار می کردند ووصاف الحضره در ص50 و51 کتابش از روابط تجاری بازار مهم تبریز و "بازار آلتون اردوی آسیا"سخن می گوید "که در نقطه دیگری از خاک این قاره بزرگ آسیا بود ویادر دوره گیخاتوخان سخن می گوید ویا مار کوپلوودر ص 31 سفرنامه اش واز تاجران زیادی یاد می کندکه از هند  وبغداد وموصل وجزیره هرمز ویا نقاط دیگرآمده ویابرای تجارت به تبریز می آمدند وسخن می گوید  ویا تجارت آن شهر تبریزبا "شهرپکن "ادامه داشت که قوبیلای خان  وپسر بزرگ چنگیز حاکم آن شهر" پکن چین " بود ویابا برادر زادگانش در تبریز ارتباط تجاری داشت   ویا 300 کاروانسرای شهرتبریز که این دوره تاریخی بودکه اقوام مختلف آسیایی ودرمسیر گذرشهر تبریزبه اروپاخریده ویادر مسیر جاده ابریشم به تبریز ساخته بودند که در آوردن کالا به این شهرایرانی مشکل نداشته باشند ویا(بدون ماواء )ویامنزل ویا بدون محل فروش نباشند ویا فاقداقامت خودشان ویاشترانشان وکالا هایشان درمکان تبریزنباشند که سکنه آن اقوام آسیایی و نظیر قوم قرقیز ویاقزاق ویاچرکس وکالموک  ویااویغور واوزبک  ویاتاجیک ووارمنی وگرجی بودندویاخزری ویاجزو اقوام تاتارهای جزیره کریمه ای بودند که درست کرده بودند و "ابن فضلان" در کتابش به آن "قومهای آسیایی " اشاره کرده است ویا "ابن بطوطه" و"مارکوپلو" به فرهنگها ویا به دیارجغرافیایی اشان ، در سفرنامه های خود اشاره کرده اند ولی مردم شناسان دانشگاههای اروپا ویاآمریکااز این اقوام خبر نداشته وفقط به مطالعه اقوام استرالیایی و"ملانزی" و"پلی نزی "پرداخته اند ویا "رالف لینتون  که صرفا به مطالعه اقوام افریقایی ومصر وسودان باستان  پرداخته  است ویا "هنری مورگان "که در کتاب "جامعه باستان خود "به مطالعه اقوام سرخ پوست امریکایی در سال1877 میپردازد  ویا دورکیم وشاگردانش  ومارسل موس لوی برول وغیره که در مورد " دین درمیان اقوام ابتدایی " قاره های دیگر بحث میکند  ویااز زمانی که در سال1810م کلمه "مردم نگاری "بوجود آمد ویا واژه "انتولوژی" و"آنتروپولوژی "بوجود آمد ویا"مکتب  اشاعه فرهنگی "رادکلیف براون ومالینوفسکی بوجود آمدند  ولی مطالعه "کارکردوساختار فرهنگی" این نوع اقوام بزرگ آسیایی همیشه در بوته فراموشی بوده است وتنها در "تبر یز"بود که شاگردان خواجه رشیدالدین فضل الله  "پایه این نوع مطالعات قومشناسی مزبورراودر کاروانسراهای مزبورتبریز را گذاشتندویابه مطالعه این نوع اقوام آسیایی پرداختند که شرح  تجارتتشان ویامحل زندگی  اشان چیست ؟ویاجغرافیا  وکوههای اطراف قوم خود را که در آن ناحیه آسیایی زندگی می کردندرا وبه "شاگردان مدرسه ربع رشیدی تبریز "گفته بودند که گاهی وبرای "تلمذدرسی "خودبه درون آن 300 کاروانسری "تاجران اقوام آسیایی" میرفتند وآنها هم بعنوان اولین تاریخ نگاران" قوم شناسی آسیایی "ویا در چادرهای نصب شده آنان عمل کرده ویادر میدان صاحب آبادتبریزحضور یافته وهنگام فروش روزانه خود واز آنها پرسشگری میکردند که بخشی ازجنس خودراودرآن میدان بزرگ صاحب آباد تبریزبرده ومی فروختند ویا پهن کرده بودند  و نهایتاخلاصه مجمل آنرادر کتاب جامع التواریخ ذکر کرده ویا درکتب دیگر عصر آل جلایر وعصرتیموریان ،پایه های اولیه این نوع "قوم نگاری آسیایی "شکل گرفته بود که به برکت وجوداین نوع از کاروانسراها تاجران آسیایی در تبریز بو دوتنها در شهرتبریز بود که این نوع کاروانسراهای تجاری را وبرای داد وستد اجناس قوم  خود خریده بودند و به شاردن دوره صفویه شرح ووصفش را داده بودند ولی در دوره زندیه وقاجاریه هدف فرهنگی پنهان ویا خاصی همه آنها، را ویران نمود تا عده ای  ویانویسنده های زرنگ از اقوام دیگرایرانی که با ترکان ضد هستند  ،ذهنیت سازی اجتماعی خاص کرده و یامکتوب بکنند که ترکها هنروفرهنگ ندارند ویا به بقیه بگویند که تبریز که نماد فرهنگی کل "تمدن ترکان ایران" شمرده می شود و بروید  وببییدکه چه "میراث فرهنگی قابل عرضه" به بقیه ایرانیان دارند؟ وصرفا از کثرت جمعیت پر است ویااز این نوع استدلالها ،سوء استفادهای لازم را کرده وبه بقیه ایرانیان بگویند که ترک ها تنهابلدند که به بقیه زور بگویند ! ومثلا در خود "ربع رشیدی تبریز " که محوطه کوچکی است ،حدود 24 کاروانسر ویاهزار وپانصد مغازه بود ویا"بازار بزرگی و بنام "بازار شارستان رشیدی "وجود داشت که ضرابخانه ویا کارخانه تولید کاغذ ویادیوانهای اداری  ویا کارخانه رنگرزی در آن بود وبعلاوه "کتابخانه ربع رشیدی" ویا"مدرسه عالی  علمی رشیدی" در آن  ناحیه بود که تحقیقات جامع التواریخ در آن "واحدآموزشی " نوشته شده است  وبه برخی از این تاسیسات اداری تبریز ص31 کتاب "مکاتبات رشیدی" اشاره کرده است ویا ص 174 کتاب "وقف نامه رشیدی "اشاره کرده است  ویا "مسجد جامع رشیدی "ویا"حمام رشیدی "که در "محله شش گلان تبریز" بود  ویادر ص260 وغیره وقف نامه رشیدی ذکر شده اند  ویادر ص 353 مکتوبات خواجه رشید به "درب اعلا ویا عالی قاپو" در "محله نوبرتبریز" اشاره می کند  وبعلاوه در ص 194 و195 مکتوبات رشیدی از "باغ رشیدی تبریز "یاد می شودویا تاسیس "ارگ علیشاه تبریز"بود که وزیر دیگر غازان خان  ودر "محله نارمیان" تبریزارگ علیشاه مزبور را ساخته بود ودر جنب آن هم تعدادی کار وانسرا  ویابازار داشت ویا خود "بازار غازانیه تبریز" که "بازار سلطنتی" بود وجواهرات گرانبها در آن  بازار معا مله می شد ومورد اعجاب "ابن بطوطه" در سفرنامه اش قرار گرفته بود که اقوام مختلف می خریدند ویا در صفحات 242 و244 "رساله فلکیه "از تجارت این گونه مراکز تجاری تبریزسخن می راند  ویا با نقاط مختلف آسیایی سخن می گوید واز شاگردان دیگر این مدرسه  هم عبدالله مازندرانی می باشد که در این دوره تاریخی  ودر دیوانهای اداری تبریز ونظیر مستوفی وغیره کار می کرد ویااطلاعات زیادی در این باره ذکر کرده است وبعلاوه "هندوشاه نخجوانی "ومولف کتاب "دستورالکتاب "می باشد که مدتی در "دیوان مالیه تبریز" کار می کرد ویا کلاویخواسپانیایی که در ص 160سفرنامه اش  به رابطه تجاری تبریز وبا "ونیز "اشاره می کند وبعلاوه  کتاب  "دستورالکتاب "نیز در ص389 جلد دومش به روابط تجاری تبریز با "مصر ودمشق" وشهر های بزرگ ایرانی اشاره می کند ویا "کنتارینی وتاجران ونیزی" در ص137 کتابش واز کاروانهایی که از تبریز به "حلب آسیا" می رفتند واز انجا جنس به ونیز وجنوا می بردند یاد می کند وسخنان " ابن جبیر" هم در این راستاست  وبعلاوه کتاب "عجایب الدنیا" نیز که در ص 199 خود از "تاجران متعدد در تبریز" سخن می گوید وهمچنین کتاب "مراصدالاطلاع "نیزودر ص 776کتابش ویا کتاب "جامع التواریخ" نیز در ص414 جلد چهارمش از "شنب غازانی تبریز" ویا"محله ارغونیه" کنار آن سخن می گوید که چگونه به هدایت این نوع تجارتهای آسیایی  می پرداختندویاص 568 و569 کتاب" روضات الجنان "نیز ازنقش  "میدان صاحب آباد "در تجارت ترکیه  سخن می گویدکه در این دوره تاریخی ودر تبریز ساخته شده بود,,واین امر در حالی بود که هنوز بقایای "دژ سلجوقی  تبریز" که طغرل در شهر تبریز ساخته بود هنوز در "محله بیلانکوه" تبریز قرار داشت  وتجارت راههای امپراطوری بزرگ سلجوقی را امن می کرد وبعداایلخانی ها از آن "دژتبریز" وبخاطر استحکامش در "جاده ابریشم آسیا" وبعدابعنوان "زندان "خوداستفاده می کردند  وگاهی هم بعنوان "دژ اخی سعدالدین" اشاره شده است  واین دژ را طغرل سلجوقی ساخته بودویابعد از آنکه آذر بایجان راواز دست اعراب گرفته  بود ساخت و "سیاحتنامه اولیاء چلبی " هم به حضور طغرل سلجوقی ودر این "دژ اشاره" کرده است  وقبلا سپاهیان عرب هارون الرشید  که سکنه قدیمی مادکوچک آتروپاتن  ویاآتروپاتکان را ودر آبادی ییلاقی  " توریز " آذربایجان کشته بودندو آبادی کوچک مزبور ودر وسط "ایالت جبال" سلسله ساسانی بود و بخاطر کوههای بلند قافلانکوه میانه بود که تبریز در آن سویش بودویابخاطر کوههای بلندسهند وسبلان که در این ناحیه جغرافیایی بودویابخاطرکوههای بلند طالش وخلخال بود که تبریز در آن سویش بود ویابخاطر کوههای بلند مابین اورمیه واربیل عراق بودویا بخاطرکوههای بلند چهل چشمه ومابین تکاب آذربایجان وسنندج کردستان است که چند رودخانه به دو طرف خلیج فارس ویا دریاچه ارومیه از چهل چشمه نشات می گرفت  ویابخاطر کوههای بلند آرارات ماکو بودکه خاک ارمنستان وگرجستان و"اران آذر بایجان "ویاترکیه را از "خاک فلات درون ایران "ودر جغرافیای  آسیا وراههای تجاری آن جدا می کرد و،"موقعیت ویژه جغرافیایی" به آن شهر تبریز ودر وسط این کوههای بلند آسیا داده بود و"آبادی ییلاقی  وتب ریزنده مزبورهم " ودرست در وسط این چند کوه بلند "ایالت جبال عصر ساسانی " قرار داشت ویا در وسط راههای تجاری آن به نقاط دیگر اقوام آسیایی بود که مورد توجه سیاسی دربار عرب هم بودکه "ابن فضلان "را ودر قرن چهارم وخلیفه عباسی وبرای نفوذ درمیان اقوام آسیایی وبه درون این اقوام فرستاده بودواوهم "گزارش مردم نگاری "مزبورراو در سفرنامه خود به دربار آنان می فرستد ویا دربار ممالیک مصر نیز سی سال هزینه سفر "ابن بطوطه عرب " ویا ابن جبیر را متحمل شده تا به "درون نظام فرهنگی "اقوام متعددآسیایی سرکشی کرده باشد ویا تاجران ونیز هم هزینه سفر مارکوپلو و کلاویخو به درون اقوام آسیایی را متحمل می شود تا به مطالعه تجارت این اقوام بپردازندواز این نوع قوم شناسی آسیایی ابتدایی نشات می گیرد واز جمله درمورد  تجارت شهر تبریز هم گزارشهای مردم نگارانه ای در چندجلد مکتوبات خود بعمل آورده اند که بحق کتابهای خوبی می باشد وبعلاوه همین اعراب ویا در سال 175 هجری وبرای ملکه خلیفه عباسی  ویازبیده خاتون خود  ودر همان "آبادی ییلاقی توریز"کنار رودخانه مهرانرود تبریز مکانی در نظر میگیردکه جاری از کوه بلند سهند می باشد واز تبریز میگذرد و قصری تابستانی ساخته بودندکه در کنار بقیه دهات حاشیه مهرانرودبود و"قوم آتروپاتکان نشین های باستانی آسیا" هم در آن دهات ردیف شده در حاشیه مهرانرود ساکن بودند ولقب قوم مزبور معرب شده وآذربایگان ویاآذر بایجان کنونی شده است  و تا از ملکه های سا سانی درپایتخت  تیسفون عقب نماند  ویاتابستانها را ودر قصرهای متعدد بغداد کنار دجله نمانده باشد که هوای گرم ویاتفتیده داغ  داشت وبلکه در قصر تابستانی "آبادی توریز" بگذراند که بعدا آنرا"شهر تبریز" لقب گذاری کردند ویا قنات زبیده خاتون تبریزراهم در آن ناحیه برایش زدندتا آب تصفیه شده به قصرش ببرد واز "ملکه شیرین ساسانی" ودر "قصر شیرین " ایران و"انهار حلوان (ویاالوندکنونی) وجاری شده به درون قصرش عقب نماند که از چشمه گواراوشیرین تنگه ریجاب کرمانشاه  نشات می گرفت وبا آب بی مزه ویاگرم وگل آلود قصرهای کنار دجله تیسفون فرق داشت که قصر خسروپرویز در کنار آن بود  وبه مذاق شیرین نمی ساخت   ومرکز آذر بایجان هم در دوره ساسانی ،قبلا در شهر"تخت سلیمان تکاب " بود که بدلیل آنکه در وسط  وبالای کوههای بلند تکاب آذر بایجان واقع بودویادژهای نظامی  اطرافش را بربلندیها ساخته بودندتا مانع حمله کراسوس سردارروم ویانظامیان روم باستان ویا روم شرقی به آن مرکز آذر بایجان قدیمی بشوند ولذاخود خسرو پرویز هم در آمدن به این تخت سلیمان بالای کوهها ویاازراههای سنگلاخی آن معذوریت داشت  ولی" تبریز" این معایب را نداشت   وبه نقل کتاب فتوح البلدان هم اعراب نیز پادگان خود را در مراغوه ویا مراغه  ساخته بودندکه قبلا آبادی "اقراهروذ"بود واسبان اعراب در آن مرتع های دامنه سهند "مرغ "می کردند که مراغه از آن واژه ریشه گرفته است وبه نقل ص 88 کتاب فتوح البلدان "مراغه" هم به یکی از دختران هارون الرشیدمتعلق بود وماخذ دیگر هم می گوید که" شهر زنجان "آذر بایجان هم متعلق به "قاسم ابن هارون الرشید" بود  وبابک خرم دین که از بقایای آتروپاتیکانی های منقرض شده بود ودر قلعه جنوب شهراهر مکان گرفته بود وبا لشکر اعراب متوکل ویامعتصم می جنگیدویا با ارتش "وهسودانیان" که از "اقوام عرب ازدی یمن" بودندمی جنگید که از قصرهای خانواده هارون الرشید واملاکشان در ایین ناحیه محافظت می کردند    ووقتی که طغرل سلجوقی وپسر رشید اش آلب ارسلان که در تیر اندازی با تیر وکمان ،نظیر نداشت تبریز را گرفتندو وقتی که این قصر زن خلیفه عباسی را واز پادگان اعراب پس گرفتند "دژ بیلانکوه سلجوقی تبریز"رادر جنب آن  ناحیه ساختند واز طریق این دژ بود که الب ارسلان شهرباکو ویا شیروان واران ویانخجوان وناحیه کوهستانی آنا طولی رااز دست افراد روم شرقی گرفتند که تا آن موقع دوام آورده بودند وبدست اعراب نیفتاده بود وپس از ان گروه زیادی از ترکان سلجوقی نیز روانه آن دیار ها شدند که اکنون نیز اردوغان و"قوم ترک ساکن در آنکارا وقونیه از بقایای سلجوقیان روم شرقی  هستند کهاقوام ارمنی  را تا استانبول پس رانده بودند وبا تبریز واصفهان تجارت داشتند وفقط در شهر بزگ استانبول مانده بودند که به نقل ابن بطوطه سه هزار کلیسا داشت وبعد استانبول راهم از آنان گرفتند وبطرف بوسنی هرز گوین وکرواسی واروپاحرکت کردند وزمانی که بقایای اعراب ساکن در اصفهان توطئه کردند وبعد از مرگ ملکشاه ونظام الملک  وبر برکیارق ویاسلطان محمد سلجوقی شورش کردند تا با آتش زدن کتابخانه بزرگ سلجوقی  به حکومت ترکان خاتمه بدهندویابا آتش زدن مدرسه نظامیه  اصفهان ویامسجد جمعه اصفهان وقصرهای ملکشاه در این شهر ،به حکومت سلجوقیان خاتمه بدهند  ولی "اتابیگ محمد ایلد گزتبریز" که یک غلام نظامی ووفادار به سلطان مسعود سلجوقی وفرزند دیگرملکشاه بود وراههای نظامی دفع خطر سیاسی را خوب درک میکرد  ولذابرای حفظ استراتژی نظامی آذر بایجان  ،پادگان سلجوقیان ویامرکز آذر بایجان را از مراغه و به تبریزانتقال داد که در وسط جاده های تجاری ونظامی کل آذر بایجان بود وقبلا "پادگان سلجوقی مراغه "در دست احمد یل مراغه ای بود واز این تاریخ به بعد ،تبریز "دارالملک وشهر مرکزی اذر بایجان "شدکه هنوز کسی قدر وی را نمی داند وحتی سکنه خود شهر تبریزهم که بزرگداشتی برای وی برگزار بکنند  ویابرای دوام حکومت سلجوقیان در خاک ایران  نیز پایه "اتابکان آذر بایجان "را گذاشت ویابه سایر همتایان نظامی  خود ویادرسایر استانها نیزیاد داد که در فارس ویایزد ولرستان وخوزستان وکرمان  وهمدان بودند وبه آنها نیز همین شیوه راتوصیه نمود  ویااستحکامات دژ سلجوقی سابق  بیلانکوه تبریز ویاتاسیسات جنبی آنرا زیاد نمود و 7نسل از اعقاب وی نیز  تادوره "اتابیگ اوزبک" وبمدت 73 سال دیگر زمام آذربایجان را در دست خودداشتند وتا در سال 622هجری  که سلطان جلال الدین  خوارزمی واز قوم دیگرترک خوارزم آسیا آمد  که نوه هفتم ایلدگز را واز این شهرتبریز بیرون کرد وتا خودش به تنهایی ودربرابرسپاه چنگیز بایستد  ولی باز آنرا رها کرده وبه هند روانه شد ودر برابر سپاه چنگیز از رودخانه خروشان سند گذشت  وبعد از وی نیز 30 سال تبریز بلا تکلیف بود تا آنکه هلاکوخان  اقوام دیگر آسیایی را ودر شرق آسیاوبه دور خودش جمع نمود وبه درون ایران وتبریز آورد وبه "ترکیب قومی آنها" نمی پردازم ویادر سال 654 والی 656 هجری تبریز را به پایتختی ایلخانی ها انتخاب کردکه راههای تجاری اش در قاره آسیا نظیری نداشت  ولذا تاسیسات مزبور وبعد از آن تاریخ شکل گرفت واز جمله ساخت وساز "میدان صاحب آباد" تبریزبودکه در زمان فرزند وی اتفاق افتاد ولی در دوره اولجایتو ویا سال 703 هجری وبا اعمال فشار برخی از درباریان وی، مدتی پایتختی از تبریز به سلطانیه آورده شد ویابه 25 کیلومتری شرق زنجان انتقال داده شد ولی حکومت ایلخانی هادر شهر مزبورهم چندان دوام نیاورد ولذادرسال 737هجری وبا مرگ سلطان ابوسعید ایلخانی فروپاشید که از فقدان انسجام سیاسی وفرهنگی اقوام شرق آسیا ودردرون خاک ایران بود  ویا"اقلیت فرهنگی وقومی" را در این ناحیه جغرافیایی آسیا تشکیل می دادندکه بتوانند "ساختاردولت "راحفظ بکنند و توام با آمدن ابن بطوطه به شهر تبریز بود ودر این دوره تاریخی  "عمارت دمشقیه" که متعلق به دمشق خواجه بودودر تبریزدیده است ویاخاندان ترک آل جلایر که از اقوام دیگر ترک آسیایی بودند و 4 شاه داشتند ودوباره شهر تبریز را پایتخت خود کرده بودند وصفحات 161 و162 کتاب سفر نامه کلاویخو در باره آنان می نویسد که " دولتخانه سلطان اویس آل جلایر " در اطراف این میدان صاحب آبادبود که 2000اتاق داشت ویا به نقل ص 306 جلد اول کتاب "روضات الجنان "، که می نویسد شاه اویس جلایری ،"مدرسه قاضیه "تبریز راساخت ویا در "محله چهار منا رتبریز"ساخت  ویا "مسجد استاد وشاگرد تبریز " ودر سال 743 هجری ساخته شد تا اینک تیمور لنگ  واز "قوم برلاس  آسیا "تبریز را از چنگ "قوم آل جلایرآسیایی" خارج نمود وقوم جغتایی وتاتار آسیایی راتنها در ارتش خود سازماندهی نظامی ساده کرده ولی انواع داروغه شهرهای ایرانی به "قوم برلاس "خود داده بودویاانواع قوجین ها ویا  های سازمان دهنده ارتش خود راویاانواع نویانهای ارتش ویا کوتوال شهرهای ایرانی آسیا رااز میان "قوم برلاس آسیایی مزبور"انتخاب کرده بودکه به صدها حاکم در شهرهای ایران بالغ می شدند که کتب این دوران تیموری وبه اسامی آنهادر شهرهای ایران اشاره کرده اندولی "اقوام ترک ایرانی "هم که درخاک ایران در اکثریت بودند، بشدت بدرفتاری می کردند     ویاتنها تیمور ،تعدادی از سکنه صنعتگر تبریز وشهرهای دیگر را وبه اجبار به سمرقندخودکوچانیدکه شهرسازی آن را در دوره خود گذاشته بود وابن عربشاه به ساخت وساز چند ماهه آن در خاک آسیا اشاره دارد  تا شهر مزبور را ساخت وساز بکنند وبعلاوه پسرش میرانشاه را حاکم تبریز نموده بود که در قصر سلطان اویس زندگی میکرد ودو پسرش ابوبکرمیرزا ویاعمرمیرزا نیز با وی بودند و"میرانشاه" که از اسب افتاده بود ومغزش آسیب دیده بود ومرتبا آدم می کشت ویا"ارتش تیموری "هم در پادگان تبریز خشن رفتار می کرد ویا"بیان قوجین داروغه شهرتبریز " بود وپادگان تبریز هم از طوایف خشن جغتایی مغول بودند که کلاویخو آنها را "ماشین کشتار "نامیده بود ومرتبا از"طوایف ترک قرا قویونلو" آذر بایجان کشتار بعمل می آوردند وآنها هم که از طوایف سلحشور آذر بایجان بودند که از بقایای "ایل ترک سلجوق" جدا شده آذر بایجان  بودند واحتمالا مرتع گاه اصلی آنهاهم  در اطراف آبادی ترکمانچای  بودوبهمین دلیل گاهی انان را ترکمان می خوانند وبا ترکمن های شمال گرگان تفاوت قومی دارند واین ترکان آذر بایجان ،چندین بار جنگ خونین با ارتش تیمور کردند وتاریخ می نویسد که  شاهرخ تیموری ووقتی  که به جنگ آن قوم ترک قراقویونلو آذربایجان میرفت مقدار زیادی نذریه پخش نمی نمود  تا شکست نخورد  وپدرشان هم قرایویوسف قراقویونلو بود وچندین در گیری خونین با"ارتش تیمور" داشت   وتا آن موقع کسی نتوانسته بودکه  در مقابل ارتش تیمور بایستد ومگر آنها!! وتا اینکه بعد از مرگ تیمور ودر سال 807 هجری که شاهرخ تیموری جانشین پدرش شد واز روی ناچاری ،دوتن از فرزندان این قوم قراقویونلو را حاکم آذر بایجان نمود ویعنی  جهانشاه میرزا قراقویونلو را که سلحشورترین و قوی ترین سردار ترک آذر بایجان بود، ومدت 20 سال فرماندار زنجان وسلطانیه  نمود وبرادرش اسکندر میرزا راهم حاکم تبریز نمود  ولی جهانشاه میزرا که از سطانیه بدش می آمدکه قوم مغول در آن شهر" سازمان یافتگی" یافته بود ومی خواست  که ترتیبی بدهد تا مغولهای این شهر واز"درون ایران" بروند ولذا"مقر فرمانداری خود" رادر دوره مزبوروازشهر بزرگ سلطانیه به شهر کوچک زنجان آوردکه قوم ترک داشت واین شهر رامرکز کرد که در دوره مغول ویرانه شده بود و کلاویخو آ نراودر ایام مرگ تیمور دیده بود که "ویرانه ای "بیش نبودو وضعیت آنرا در سفرنامه "مردم نگارانه خوداز آسیا" گزارش می دهد که دیده بود  وبعلاوه در جوار سلطانیه پایتخت هم نمی توانست که دوباره به "مرکزاستان  کنونی "تبدیل بشود ولی با همت این سردار ترک ،دوباره "احیا ءشهری" شد وبهمین دلیل ،در مدت 20 سال ایام فرمانداری خود در این شهرزنجان ، مقر دارالحکومه جدیدزنجان را ساخت وجایگزین فرمانداری سلطانیه نمود ویابازار پایین شهرزنجان را ساخت وجایگزین باز بزرگ سلطانیه نمودویامسجد جمعه جدید آنشهررا ساخت که کتاب "دارالعرفان خمسه "به آن اشاره کرده است  ویاکاروانسری جنب آن ویاحمام دولتی روبروی  آن مسجد را ساخت  وتا ساکنان ترک باقی مانده از گذشته آن شهر را نجات بدهد که از دوره سلجوق مانده بودند ودر دوره تسلط اقوام مغول صدمه زیاد می دیدند ،و نجات یابند  وزمانی که شاهر خ تیموری  در سال 849 هجری درشهر هرات فوت کرد  واین سردار ترک، از فرصت استفاده لازم را کرده واقوام ترک چند استان ایران را سازماندهی مجدد نمود که در استانهای  همدان ویاگاورودوقروه کردستان وشمال سنقر واسدآباد بودند که همگی از ترکان سابق بودندویاجزو اقوام ترک زنجان وطارم ودره گیلان بودندویا جزواقوام ترک ناحیه های مختلف چنداستان اذربایجان بودند ویا جزو اقوام ترک در نواحی آناطولی  واران ونخجوان ویاشیروان آن سوی رودخانه ارس آسیا بودند را، دوباره متحد نمود که از بقایای ترکانی بودند که همراه سلجوقیان به این چند استان آمده بودند ولی دو قرن از"اقوام مغولان" آ سیب دیده بودند وکتاب "دیار بکریه" تالیف شده در عصر وی  وبه "ترکیب بندی قوم شناسیانه این اقوام ترک ساکن درایران پرداخته که هنوز در رشته مرم شناسی دانشگاه تهران کنونی ویا آنکارا وتبریز آنها را نمی شناسند " وحتی فاروق سومر ودیگر اساتید دانشگاه باکو هم نمی شناسند ولی با همت این "سردار ترک  آذر بایجان "بود که همه آنها را از خاک ایران بیرون رفتند که شامل بیرون کردن اقوام جغتایی ویاتاتار وبرلاس وچوپانی وسلدوز وعجب شیر ونیک پی ویاشاخه های مختلف مغول بودندوگاهی هم اسامی خود را بر شهر ها ودهات آذر بایجان کنونی هنوز باقی نگه داشته اند وکسی هم علت این نوع نامگذاریها را نمی داند  ولذا همه خاک ایران و تحت تابعیت این سرداردلیر ترک  آذر بایجان در آمد  ووی در تبریز مستقر گردید وبه نقل ص 568کتاب مرات البلدان در سال850 "قیصریه بازار تبریز" را پایه گذاری کرد که سر دربش به میدان صاحب آباد باز می شود واولین قیصریه توسط وی به ایران آورده شده است که کپی از قیصریه روم شرقی بود ودر تبریز وقیصریه کوچک زنجان پیاده کرد ویاشاه عباس هم مدل آنرا" اقتباس فرهنگی "کردو به اصفهان برد ویا قصرهای هشت بهشت  اصفهان ومیدان نقش جهان ویا بازار اصفهان ویا"باغات دولتی این شهر" همگی اقتباس فرهنگی از قوم ترکان آذر بایجان در تبریز است که "مکتب مالینوفسکی ودیگران "نام آنرا " اشاعه فرهنگی " گذاشته اند ولی در ایرا ن ودانکده های مردم شناسی اش معنی اشاعه فرهنگی را نمی فهمند  ویا پارسونز ومرتن درمکتب جامعه شناسی دانشگاههای آمریکا نامیده، نام آنرا " نظام فرهنگی وساختار اجتماعی آن  جامعه "وِیا"کارکردهای فرهنگی مثبت ویا منفی فرهنگ یک قوم عنوان گذاری کرده اند ولی از "اقوام آسیایی" خبر در این دانشگاهها ندارند  ویادر قوم نگاری تاریخی خود وعلم تاریخ نویسی دانشگاه تهران اساتیدش نمی دانند که چه بر سر اقوام اسیایی آمده است ؟ ودر حالیکه صدها کتاب در این باره و در سالهای اخیر "مکتوب من درآوردی "کرده اند و  نیز به نقل ص437 کتاب "دیار بکریه"  "دولتخانه جهانشاه میرزا" در حوالی "میدان صاحب آباد" تبریز بود وهمسر وی خاتون جهان بیگم و در محله پس کوشک تبریز ویاناحیه فخر آزاد آن محله ، مسجدکبود تبریز راودر سال 869 هجری ساخت که انرا "مجموعه مظفریه" هم می گویند  واین "مجموعه معماری – شهرسازی  نیز ،دارای مدرسه وکتابخانه وخانقاه هم بود ولیکن در زلزله سال 1193هجری تبریز دچار ویرانی شد  وبعلاوه به وجود"کاروانسرای جهانشاه" و"کاروانسری پسرش پیر بوداق "در تبریز هم اسناد تاریخی  دیگر اشاره کرده اند وبعلاوه پیر بوداق پسر وی هم "محله شهری خاص "و در تبریز شکل داده بودکه "فرهنگ آنان را" اشاعه بدهد وهمچنین اولیاء چلبی درص254 جلد دوم کتابش واز بیمارستان جهانشاه میرزا ودر تبریز سخن می گوید که احتمالا در کنار دولتخانه اش ودر میدان صٌاحب آباد واقع  بود

 وهمچنین ص 523 کتاب "دیار بکریه" هم به فرود آمدن شاه دیگر قراقویونلو ودر "میدان صاحب آباد تبریز"اشاره می کندوبعلاوه کتاب " تاریخ تیموریان وترکمانان" دکتر حسین میر جعفری هم در صفحات 252 و162کتابش  به "میدان صاحب آباد تبریز "ودر دوره سلطان خلیل آق قویونلو  اشاره می کند وهمچنین کتاب " عالم آرای امینی " تالیفی دوره مزبورنیزدر ص 219 خود به "باغ صاحب آباد "تبریز اشاره دارد ویا در ص 154 و155 کتابش به نزول شاه آق قویونلو  ودر منزل "صاحب آباد" اشاره دارد  وبعلاوه ص 210 همین کتاب  هم ذکر می کند که بنای " قصر هشت بهشت تبریز" ودروسط "باغ صاحب آباد تبریز"،بود ودر سال 882 هجری شروع شدودر سال 891 و892 هجری تکمیل می شود  ویادر زمان سلطان یعقوب وفرزند اوزن حسن آق قویونلو بود که یک "گروه بندی قومی دیگر " واز "ائتلاف سیاسی دیگر از"اقوام ترکان ایرانی "بودند که فرهنگ قومی خود را در میدان صاحب آباد تبریز "تجلی فرهنگی" دادند ویا بعبارت دیگر " باز سازی فرهنگی آسیایی " کردند  وبه "اقوام دیگر آسیایی" آنرایاد دادند که سابقه تاریخی این نوع از"فعالیت فرهنگی -شهرسازی نوین" آنها ودر میان "اقوام رمه دار آسیایی " سابقا نبود  وبعلاوه "بار بارو "تاجر ونیزی" نیز ودر ص 62 کتابش  به این قصر هشت بهشت تبریزاشاره دارد  وبعدا در "دوره صفویه "قصر هشت بهشت اصفهان را واز روی مدل معماری – نقشه کشی ،آن قصر هشت بهشت تبریز ساختند که امروزه اساتید ویا دانشجویان دانشکده های هنر ومعماری ایران  معنی  ومفهوم این "اقتباس نقشه کشی شهرسازانه " را نمی دانند    ویااین قصر تبریز درمجموعه کاملی از" نظام های متعد د فرهنگی "بود که پارسونز امریکایی ، آنرا بطور مجهول "نظام فرهنگی یک جامعه " می نامد که در تئوریهای دروس دانشگاه تهران  وشهید بهشتی آنرا بطور سروسری خوانده ویا"معنی نظریه جامعه شناسی را" ودر درک وفهم "نظام فرهنگی ایرانیان" رادرک علمی نمی کنند ویا معنی "کارکرد " وعناصر فرهنگی "را در یک دوره تاریخی ایران درک نمی کنند  وبه همه آنها بصورت یکدست مجموعه ساختمانهای ساخته شده از "گل واجر یکسان" ویانظیردیدگاه "طبقه عوام" نگاه می کنند که هیچکدام "کارکرد تاریخی" ندارند  وهمگی شبیه هم بوده  وکارکرد ساختمانی صرف در خاک ایران دارند وشامل "ترکیب فرهنگی عناصرفرهنگی "ساختار مند شده نمی باشندکه از "اجزاء اجتماعی "یک جامعه تشکیل شده باشد که در "کارکردهای فرهنگی " آن جامعه "نظم فرهنگی یابند ویا"در یک دوره خاص می یابند ودرحالیکه  کارکردهای   مسجد ویامدرسه ویابیمارستان و اتاق بار عام ویااتاق استراحت شاه وحرم خانه ویامهمانخانه واتاقهای مهمانی قصر هشت بهشت تبریز " تجلی فرهنگی "خاص یافته بودند که " فرهنگ این عصر را نشان می داد ولذا دارای هشت گوشه بود ویادر هر گوشه آن ،دارای 18 اتاق بود  ویاص 771 کتاب خلاصه التواریخ هم وبه بالا خانه هشت بهشت آن اشاره دارد که در وسط میدان صاحب آباد بودکه فرهنگ اقوام آسیایی را ودر این نقطه جغرافیای خاک آسیا  "تکامل فرهنگی" می داد  وبه نقل این کتاب ،"عمارت عالی ودر کمال استحکام "بود  ویاکتاب "روضات الجنان" نیز به زیبایی های این قصرومعماران ماهر آن اشاره دارد وبعلاوه کتاب دیگر هم نشان می دهد که این قصر در میدان مزبور "استحکامات برج وبارو "وغیره هم داشت که تکاملی از ابزار ها وساخت وسازها نسبت به دوران سابق بود که نظریه "تکامل فرهنگی " آسیایی را نشان  میداد که تنها در این شهرایرانی  ونسبت به دیگر مصالح چادر نشینیهای  اقوام دیگر آسیایی نشان می داد   واحتمالا "دیوانهای اداری"جنب آن  نیز ودر کنار آن "ّنهاد اجتماعی قدرت " تکامل  "نظام کارمندی آسیایی" را نشان می داد که نظام کارمندی بقیه اقوام آسیایی به پای دیوانهای اداری تبریز وحرفه مندی دیوانسالارانه آنهانمی رسید که اسنادی در تاریخ آسیا داشته باشد   واحتمالاخزانه ویااسلحه خانه سلطنتی هم در کنار این "محوطه جغرافیایی" میدان صٌاحب آباد تبریز بود  ویا "محله بندیهای جدیدشهر های آسیایی  که در اطرافش شکل می گرفت که شامل "محله مقصودیه" ویا "محله ارغونیه" و یا" محله رشیدیه "ویا " محله شهری پیر بوداق " تبریز وغیره در آن دوران تاریخی شهرسازی بود که شکل جدیدی از "محله های شهری آسیایی" بودکه صرفا در این نقطه آسیا "جوانه فرهنگی" زده بود وبعدا به نقاط دیگر آسیایی ویا حتی اروپایی سرایت فرهنگی یافت  ویا حتی به اروپا "اشاعه فرهنگی" یافت

, وبعلاوه همین سلطان یعقوب آق  قویونلوودر دوره حکومت خودش "باغ شمال" را ودر "محله نوبر تبریز"  راایجاد کرد که مکان  مصفایی بود  وبعد از دوره خودش گاهی مورد استفاده "حکام قاجار" هم می قرار میگرفت واز جمله مظفرالدین شاه که ایام ولیعهدی خود را در شهرتبریز ودر کاخ "باغ شمال "  ویا" قصرشاه گلی" زندگی می کرد

 واز افراد دیگر خاندان مزبور هم "مقصود بیگ آق قویونلو"است  که پسر اوزون حن آق قویونلومی باشد که تاسیسات شهری دیگری وبنام " مسجد مقصودیه" را ساخت ویا" میدان مقصودیه " ویا" محله شهری مقصودیه " راساخت و یادر دوره خودش ودر تبریز شکل دادکه صفحات 455 کتاب احسن التواریخ ویا ص 47 و100 کتاب "روضات الجنان" به آن اشاره دارد  ویاسلجوق شاه بیگم ومادر سلطان یعقوب آق قویونلوست که مبالغ زیادی وجهت تعمیر مسجد جامع تبریز صرف نمودویا "بنای یوسف بیگ " وپسر اوزون حسن در کوچه "آژ آباد تبریز"می باشد

 

وبعلاوه ازافراد دیگر بنیانگزار تاسیسات شهری مزبور هم در دوره آق قویونلو ، اوزون حسن وبنیانگذار دولت آق قویونلودرتبریز  می باشد که قنات ویامسجد ویامدرسه ویا"باغ نصریه " ویا راسته بازارهای هشت گوشه میدان صاحب آباد را ساخت  ویا" توسعه بازار سنتی "در تبریز "راایجاد کرد واشاعه فرهنگی به دیگر شهر های آسیایی کرد  واسناد مختلف تاریخی به آن موضوع  اشاره دارند  واز جمله قناتی که اوزون حسن در" محله سرخاب تبریز" ایجاد نمود و بعلاوه وی "بازار سنتی تبریز" وِیاقیصریه آنرا که جهانشاه ساخته بود تکمیل نمودو قیصریه مزبور هشت گوشه وبزرگ بود وراسته هایی در آن بازارایجاد نمود که "اصناف حرفه ای "در آن "راسته های خاصه" جایگزین بشوند

 بعلاوه اوزون حسن "مسجد زیبای نصریه" را ساخت که در شمال "میدان صاحب آباد بزرگ "بود  ودر کنار آن نیز "باغ سلطنتی نصر"را ساخته بودکه در زلزله بسیار شدید سال 1193 هجری ویران شد ویادردوره زندیه همگی ویران شدند وفقط دراسناد تاریخی به چگونگی سابقه آنها اشاره شده است  وکتاب گلشن مرادهم ،درص 503 کتابش به عمق فاجعه این نوع زلزله تبریز ویادر سال 1193 ه اشاره می کند ویادرص503 کتابش می نویسد که در طی آن زلزله بسیاری از آثار باستانی تبریز ویران شدند وِیاحدود 205 هزار نفرازسکنه اش کشته شدند  وبعلاوه کاتب چلبی در ص 381 "کتاب جهان نما"ی خود می نویسد: که میدان صاحب آبادتبریزودر جنوب مسجد اوزون حسن واقع بود واین میدان هم به قدری وسیع بود که بیشتر محلات ودر جنوب وشرق آن میدان قرار داشتند  واحتما لا الگوی معماری وشهرسازی میدان نقش جهان اصفهان بعدی بودویا الگوی بعدی مسجد شاه وبازار سنتی وچوگان بازی اصفهان بود که،آن مدل ها از مدل معماری میدان بزرگ صاحب آباد " اخذ فرهنگی " کرده بودند ولی اکنون در تبریز وجود نداشته وتنها در اصفهان بازسازی دوباره کرده اند وبلکه امروزه بافت شهرسازی تبریز کاملا  عوض شده است  وبعلاوه اولیاء چلبی درص 248 جلد دوم کتابش می نویسد که "کاروانسرای پیر بوداق "ودر کنار مسجد اوزون حسن می باشد  واضافه می کند که هزار وهفتاد خانه اعیانی ودر اطراف آن میدان بود وهمچنین اسناد نشان می دهد که تعدادی مغازه در اطراف آن  میدان ایجاد شده بود ویا کشتارگاههای تولیدمواد غذایی هم در اطراف آن میدان بودند( ماخذ تاجر گمنام ص 384 ) ویا جمعه ها بازارش شلوغ می شد وگاهی هم چوگان بازی ویابرخی نمایشها وجشنها ویادیدار ها ویامشق نظامی در آن میدان انجام می گرفت وبعلاوه این میدان "طوری بزرگ بود"که در اطراف آن چندین مسجد تاسیس  شده بود واز جمله "مسجداوزون حسن" ویا"مسجد مقصوبیگ" ویا"مسجدشاه اسماعیل " وبه از بقدرت رسیدنش بودویا "مسجد شاه تهماسب  " مستقر وساخته شده در این میدان ویا درسال 994هجری بودوعالم آرای عباسی  به آن مسجد وی اشاره می کند  وبعد از آنکه "عثمان پاشا" وبعد از حمله خودبه تبریز وآن مسجد صفوی میدان مزبور را ویران کرده بود ودوباره شاه عباس مجدداساخت ویا "مسجدعثمان پاشا "و یا"مسجدجعفر پاشا" در آن میدان تبریز بودویا بعد از حمله خودشان به ایران بود که اولیاء چلبی در ص 248 جلد دوم کتابش به این مساجدمتعدد میدان ٌصاحب آباد تبریز اشاره میکند  ویا منابع تاریخی دیگر هم از دو "کاروانسرای جهانشاه "ویا"کاروانسری پیر بداق "ودردوره قرا قویونلو در آن میدان سخن گفته است ویاازدو کاروانسری شاه اسماعیل وشاه صفی در میدان صاحب آباد سخن می گوید ویا "خانقاه عصر جوینی آن میدان  است ویا "زاویه عصر آق قویونلو آن میدان  " است که موزه فرهنگی گوناگون این میدان را نشان می دهد ویا "اختلاط فرهنگها"  ویا "درگیری فرهنگها" رادر این میدان آسیایی نشان می دهد ؟ ویاص63 و65 کتاب" سفر نامه ونیزیان "در ایران که می نویسد : نمایش حیوانات هم در برابراوزون حسن در این میدان برگزار می شد  واین امر در حالی بود که اسنادتاریخی نشان می دهند که "قصر هشت بهشت "در وسط این میدان بزرگ سی هزار نفری بود که صاحب دیوان نهاده بود وقبلا چادر های تجاری اش  متعلق به اقوام مختلف آسیاِِیی بود که تنها تجارت غرفه ای رادر این میدان می شناختند ولی بعد از گذشت چند قرن بیک "میدان سلطنتی "تبدیل شده بود که "قصر هشت بهشت "در وسط آن  میدان  ومجموعه تجاری – شهرسازی بود ودر اطرافش نیز مجموعه بازار ویاقیصریه ویامسجدها ویامدرسه  ویاخانقاه ویاباغ سلطنتی ویاخانه های اعیانی ویا تاسیسات دیوان اداری ویامحله های اعیانی  وغیره بود ومیدان مزبورهم وبوسیله کوچه هایی به محلات سرخاب ودوه چیلر ( محله شتر بانانان کنونی) وصل می شد که اسناد تاریخی آنرا نشان می دهد وبعلاوه ص771 کتاب خلاصه التواریخ می نویسد که : بالاخانه هشت بهشت که در میانه صاحب آباد واقع است وعمارتی است عالی ،ومزین به نقاشی ویاکاشی کاری که پادشاه مرحوم ،سلطان یعقوب احداث نموده ودر نهایت استحکام بود ویک "در آهنین "داشت که چون بسته می شد ،از جایی دیگر ممری ومفری نداشت  ولی در دوره صفویه وبدلیل حمله مکررعثمانی ها به این میدان بزرگ ویران شدکه در مرکز حکمرانی تبریز بود ،ویاتغیراتی در آن  بنا ها بعمل آمد وخلاصه التواریخ دراین باره ودر ص767 کتابش می نویسدکه :امیر خان ترکمان که 6سال حاکم تبریزعصر صفویه شده بود ومنزل پادشاهانه ویاقصر وایوان خسروانه در کنا ر صاحب آباد ترتیب دادهبود و دیوارآنراکه به دستور قلعه وحصار بر بروج وخندق است  وپسر امیر خان هم برابعاد آن افزوده بود وطوریکه کتاب  "روضه الصفویه" آنرا وبخا طر چگونگی زیبایی اش ، "جهان نما " می نامد ولی اولیاء چلبی ودر مورد این بنا ها طور دیگری سخن می گوید  ومی افزاید که در سال 993 هجری که عثمان پاشا واز طرف عثمانی ها به ایران آمد وبرای حفاظت نیروهای عثمانی خوددر وسط شهر تبریز ، دژی استوار ساخته بود واطراف آنرا حصاری حصین کشید که بصورت "دژ سنگی" بسیار وسیع ومحکم بوأ ودور محیط آن قلعه  ودر آن موقع 12700 ذرع بود ویادر اطرافش خندق ساخته بودند  وزمانی که شا عباس ودر سال 1011 هجری تبریز را آزاد می کند ودستور می دهد که این دژ را خراب بکنند ودر نزدیکی مهرانرودتبریز "دژ نظامی دیگری "بسازند ویادر 20 روز ساخته شود ولی چونکه نزدیک رودخانه بودولذا در ربع رشیدی دامنه کوه سرخاب "دژ جدید عباسی "را ساختند وبعلاوه برای آنکه عثمانی ها از محوطه شنب غازانی هم سوء استفاده نکنند ولذادستور داد تا این  محوطه قدیمی را هم تخریب بکنند ولی در سال 1044هجری ودر دوره شاه صفی ووقتی که  سلطان مراد چهارم دوباره به شهرتبریز حمله می کندو این "قلعه عباسی جدید"واقع در ربع رشیدی را هم خراب می نماید وبقیه آثار تبریزرا هم زلزله تبریز ویا درعناد زندیه وقاجاریه به این شهر ،آثار فرهنگی اش  ویران می شود وسر لشکر های استانداردوره پهلوی هم آنرا طور دیگر می سازند     

 

 وبعلاوهمسجد ساخته شده توسط اوزون حسن آق قویونلو ودر میدان صاحب آباد تبریزهم  چنان زیبا بود که مورخین از زیبایی آن یاد کرده اند ودارای دیوارهای طلایی رنگ وکاشی های فیروزه ای بودکه هر بیننده ای را به شگفت وا می داشت  ودومناره بسیار بلند داشت ومصالح مسجد از آجر ومرمر  وگچکاری بود ودیواره هایش با کاشی خوب مزین بود  ودر قبه ومنبر ومحراب آن  نیز صنایع ظریفه بکار رفته بود تا "مسجد شاهی میدان صاحب آباد" رابوجود آورد ولی متاسفانه در زلزله دوره سلطان حسین صفویه ویادرزلزله شدید دوره زندیه وزلزله عصرقاجار تبریز از بین رفت  ویابه مسجد کبود تبریز وغیره آن هم صدمه زیاد وارد شد  واین مسجد در منابع تاریخی وبا نام " مسجد نصریه " میدان صاحب آباد یاد شده است  که در کنار آن " باغ نصریه " قرار داشت که احتمالا باغ سلطنتی اوزون حسن پادشاه بود  ویاص 829 کتاب خلاصه التواریخ از آن وبا نام " باغچه مسجد نصریه" یاد کرده است  وبرخی دیگر هم بانام" باغ نصریه " یاد میکنندکه نظیر ص219 کتاب " علم آرای امینی " است  ولذاص154 155 این کتاب هم به میدان صاحب آباد مزبوراشاره دارد  وغیر از " باغ شمال " که سلطان یعقوب ساخته بود و عبدالعلی کارنگ هم در کتابش به محوطه  وچگونگی آن اشاره کرده است وهر دوباغ، نظیر باغات سلطنتی چهار باغ اصفهان بودند   وبعلاوه صفحات 89 و90 "کتاب تکمله الاخبار"   ویا ص 807 و829کتاب "خلاصه التواریخ "وغیره از آن بعنوان مسجد نصریه میدان صاحب آباد یاد کرده اند ویا صفحات 298 و160 و124 کتاب عالم آرای عباسی از "مناره های بلنداین مسجد " صحبت کرده ویاص230 کتاب هفت اقلیم امین رازی از " املاک وقفی مسجد نصریه " یاد کرده است  وهمچنین ص 1088کتاب "احسن التواریخ "هم از آن بعنوان " مسجدحسن پادشاه " یاد کرده است که در سال 920 هجری، سلطان مراد بن یعقوب آق قویونلو در آن مسجد جضور یافت  ویا ص 700 کتاب خلاصه التواریخ هم از آن بعنوان " مسجدشاهی صاحب آباد "تبریز  یاد می کند  ویا ص 343 کتاب عالم آرای عباسی که از "مسجد شریف حسن "در میدان صاحب آباد یاد  میکند  و"مدرسه ای "ٌهم در کنار آن بوده که اوزون حسن ساخته بود وبعلاوه ص792 کتاب خلد برین  هم  به " مدرسه کنار مسجد اوزون حسن " اشاره می کند  وهمین طور کتاب احسن التواریخ ...

 وبعلاوه "دوخانقاه" نیز در میدان بزرگ صاحب آباد بود که ص237 کتاب خلاصه التواریخ  به این دو خانقاه میدان مزبور اشاره دارد  ومینویسد که : زاویه( یا خانقاه ) "بایسنقرمیرزای ترکمان "در میدان صاحب آباد ودر جنب زاویه ویا خانقاه رفیعه نصریه دارالسلطنه تبریز در صاحب آباد بود وبعلاوه بعداز مردن وی نیز" بقعه باشکوه"  ویا "مقبره وی "را در کنا ر آنها ساخته بودند که ص 153 کتاب عالم آراءعباسی به آن اشاره مکند وبعلاوه نظیر بازار اصفهان ،"  سر درب قیصریه تبریز "هم به میدان صاحب آباد تبریز باز می شد که ص 255 کتاب خلاصه التواریخ به این " سردرب قیصریه میدان " مزبور اشاره دارد  وبعلاوه ساختمان  چندین "کاروانسرا ی تجاری " هم در میدان صاحب آباد بود که به دو کاروانسرای "عصر قراقویونلو میدان صاحب آباد اشاره کردم ویا به"دو کاروانسرای دیگرعصر صفویه " شاه اسماعیل وشاه صفی  این میدان وبرمبنای اسناد تاریخی اشاره کردم ودر "دولت افشاریه " نیز درص 677کتاب "عالم آرای نادری" نیزبه استقرار کالاودر یک "کاروانسرای میدان صاحب آباد "اشاره می شود 

وبعلاوه میدان بزرگ مزبور هم  محل برگزاری جشنها وبازیها ویا دیدارها بود که در اسناد تاریخی آمده است  ومثلا ص381 کاتب چلبی از برگزاری بازیهای سرگرم کننده در این میدان یاد می کند ویا ص 101 کتاب "عالم آرای امینی" ویاص 87 کتاب "جهان ارا" از برتخت نشستن سلطان خلیل در این میدان وبعد از مرگ "مقصود بیگ" یاد می کند  ویا ص 102 کتاب عالم آرای عباسی از" مفروش بودن میدان صاحب آباد " ودر ایام جشن ها یاد می کند  ویا ص 100 کتاب عالم آرای عباسی ،از دیدن بازی چوگان وتوسط شاه تهماسب در "میدان صاحب آباد" یاد می کند وبعلاوه ص 222 و239 و774 و300 کتاب خلاصه التواریخ هم از چوگان بازی در میدان مزبور یاد میکند

وغیر از هزار واندی منزل اعیانی ودر اطراف میدان صاحب آبادتبریز که در دوره آق قویونلوکه ذکر شد وبه نقل ص 762 خلاصه التواریخ و در جنب این میدان در" عصر صفویه " هم  " عمارت حکمرانی صفویه " نیز در این میدان ساخته شده بود ومتن کتاب می افزاید که چشم فلک چنین عمارت مرغوب ویا حصار خوب ندیده بود وحمزه میرزای صفوی در آن عمارت نزول می نماید ویا ص 322 کتاب خلاصه التواریخ هم اشاره دارد که " دولتخانه مبارکه صفویه "در میدان صاحب آباد قرار دارد ویا خانه های اعیانی دیگر در عصر صفویه هم در جنب این میدان بودکه به نقل ص 797 خلاصه التواریخ : منزل میراسدالله صدر شوشتری ویا خانه خواجه مقصود بیگ نوبری ویا منزل علیقلی خان در کنار صاحب آباد عصر صفویه بود ویادر دوره قاجاریه هم تعدادی از مغازه هایش به مستوفی الممالک آذر بایجان تعلق داشت

 وبعلاوه عثمانی ها که در دوره صفویه شش بار به تبریز حمله می کنند وهر بارهم چندین سال در این شهر مستقر می گردند وبرای محافظت نظامیان خود در این میدان  وسط شهر هم  قلعه نظامی مستحکمی ساخته بودند که به نقل ص 797 خلاصه التواریخ " "هفت هزار سرباز عثمانی" در آن قلعه میدان صاحب آباد جا می گرفت  ویا به نقل ص343 کتاب عالم آرای عباسی شاه عباس وسربازانش در پس گرفتن آن از عثمانی ها عاجز شده بود وکشته های زیادی داد  ولذا بعد از تسخیر تبریز دستور داد که این قلعه را وبطور کلی تخریب بکنند  ویاص 343کتاب مزبور مینویسدکه عثمانی ها تعدادی توپ واز جمله توپ بزرگ خود را در این میدان نصب کرده بودند ویا ص 160  کتاب تاریخ" جهان آرای عباسی "   می نویسدکه : شاه عباس که در سال نوزدهم سلطنت خود، تبریز را گرفت واز سرهای 2000 سرباز عثمانی در این میدان بزرگ  تبریز،سان نظامی دید  ولی باز در دوره شاه صفی هم به تبریز حمله می کنند ولذاحضور شاه صفی در این میدان ،آخرین سند دوره صفویه از این میدان می باشد وسند دیگر تنها مربوط به اواخر عصر نادر شاه می باشد که از کاروانسای میدان مزبور در دوره نادرشاه یاد میکند ودر دوره زندیه واوایل عصر قاجار هم منابع تاریخی واز ووضعیت این میدان تبریز دیگر سخنی برزبان  نمی رانند ومگرکتاب ناسخ التواریخ وغیره که در دوره ناصرالدین شاه قا جار و از حوادث این میدان دوباره سخن می گوید ولی تنهامنابع مختلف مربوط به عصرهای قبل از شاه صفی است  که از میدان صاحب آبادتبریز یاد کرده اند  واز جمله اسنادتاریخی صفحات 87 و287 کتاب "تاریخ جهان آراء " ویا اسناد صفحات 133 و145 و146کتاب " تاریخ ایلچی نظام شاه " ودر مورد وقایع سال 945 حوادث این میدان ودر دوره شاه تهماسب ویا صفحات 160 و258 و287 کتاب " تاریخ جهان آرای عباسی " ودر دوره شاه عباس ویا صفحات 163 و184 و191 کتاب " جواهرالاخبار " ودردوره اوایل  صفویه  ویا صفحات 89 و90 کتاب " تکمله الاخبار " دوره مزبور صفویه که به مسجد نصریه صاحب آباد اشاره دارد  ویا ص 170 کتاب "نقاوه الاثار"  عصر صفویه  ویا ص 200 کتاب " آثارالوزراء  وبعلاوه صفحات 242 و371 و372 و693 و696 و697 و716 و792 و428 جلد دوم کتاب خلدبرین که مربوط به عصر آق قویونلو واوایل صفویه است  وحوادثی که بعداز شاه صفی وتا دوره ناصرالدین شاه اتفاق افتادو بر تاسیسات شهری معظم این میدان بزرگ اثرگذشته است نامعلوم در اسناد تاریخی می باشد  وتنها در دوره ناصری از این میدان وبجای نام "میدان صاحب آباد " وبا عنوان" میدان صاحب الزمان" یاد می شود واسنادتاریخی این عصر قاجار هم فلسفه این "تغییر اسم را" مربوط به خوابی می دانند که یک فرد اهل طریقت تبریز ودر خواب دیده بود که صاحب الامر در یکی از بقعه های واقع در این میدان صاحب آ باد تبریز " مشغول  نماز خواندن می باشد    ولذا به نقل این منابع تاریخی  در آن عصرسال 1265 هجری نام این میدان را "میدان صاحب الامر" عنوان کردند که تنها در این اسناد دوره قاجاریه آمده است ودر اسنادادوار قبلی همگی بنام " صاحب آباد" است  ومثلا ص 1070 کتاب " ناسخ التواریخ عصر قاجاریه  به آن اشاره می کندوبا ذکر خواب مزبور واز این میدان وبنام "میدان صاحب االزمان (ع) یاد می کندویا در کتاب دیگر عصر قاجاریه مرات البلدان هم وبا ذکر خواب مزبور ودر صفحات 986 و558 ازهمین میدان وبا عنوان مزبور یاد میشود ولی از تاسیسات شهری قدیمی آن میدان دیگر خبری نیست  واحتملا در زلزله های قبلی عصر اواخر صفویه وزندیه واوایل قاجایه همگی خراب شده بودند ویا بر اثرحمله مکرر عثمانی ها ویاروسهای عصر فتعلیشاه ویادر عصر ناصری این میدان کاملا کوچک شدهبود وبجای مسجد حسن پادشاه سلبق ویا برویرانه های آن مسجدسابق  ، مسجد جدیدی جعفرخان دنبلی ساخته است که مرات البدان به آن اشاره نمی کند که آن قوم دنبلی از کجاست ؟ ودر حالیکه اسناد کتاب عالم آرای نادری اشاره کامل  به جایگاه جغرافیایی قوم اکراد دنبلی ترکیه می کند که در کتاب عالم آرای نادری بهشرح  سرگذشت این اکراد ترکیه اشاره کافی  شده است  که همراه لشکر عثمانی ومکررا به خاک اذر بایجان حمله می کردند ونادرهم  مجبور بود که برای تعقیب آنها وتا وسط خاک ترکیه براند   ولی چونکه بعد از مرگ نادر شاه ،کریم خان زند ویا اقا محمد خان قاجار با خوانین ترک اذربایجان ضد بود که نیروی نظامی داشتند ولذا این خوانین دنبلی کرد ترکیه را حاکمان خوی وسلماس ویا حاکمان تبریز کردند که نظیر احمد خان دنبلی در خوی وسلماس بودویانظیر شهبازخان ونجفقلی خان وجعفرقلی خان در تبریز  وغیره بودوزیرا به نقل کتاب گلشن مراد وغیره کریم خان زند  ویا حتی آقا محمد خان قاجار با خوانین ترک آذربایجان نمی ساخت ویابا آنها در گیری نظامی شدیدداشت که نظیر فتعلیخان افشار اورومیه وفرزندانش که کریم خان زند آنها را کشت ویا بافامیلش موسی خان افشار که در ناحیه تکاب آذر بایجان بود ویادر گیری با کاظم خان قراجه داغی ترک  در ناحیه ارسباران واهر ومشکین شهر ویادر گیری با پناه خان جوانشیر ترک  در ناحیه نخجوان واران  ویادر گیری با صادق خان شقاقی ترک میانه وسراب وگرمرود که با آغا محمد خان درگیری کامل داشت وبهمراه عبدالله خان افشار زنجان ودر توطئه قتل آقا محمد خان شرکت داشتند وجواهرات او را برداشته بودند وبه منطقه خود آورده بودند وبعدا فتعلیشاه ودر طی جنگهای خونین واز انها پس می گیرد  وبه آن حوادث تاریخی "کتاب اکسیرالتواریخ" وغیره اشاره دارند ویا حتی خان "ایل ترک مقدم مراغه" که با آنها نساخت  وبه نادر کمک کرده بودند ویا در گیری کریم خان وآقا محمد خان قاجار با ذوالفقارخان افشار خمسه  در ناحیه رودخانه کرج  بودویا کورشدن علیخان افشار ایرلو خمسه وبدست آقامحمدخان قاجاردر اصفهان  ولذا قاجاریه مجبور شدکه در اداره امور تبریز واز این خانهای کرد ترکیه استفاده بکند ویا وقتی سکنه زنجان یازده  ماه وبا شورش خود در مقابل ناصر الدین شاه قاجار  مقاومت کردو قاجاریه هم برای خوابندن شورش زنجان واز حسنعلیخان کرد گروسی کمک گرفت  تا قلعه علیمردان خان افشار را در وسط زنجان ویران کند که در جنگهای ایران وروس شرکت فعال داشت ویا قلعه نظامی عباسقلی خان  افشار را در زنجان ویران بکند که دهات اعقابش در نزدیگی گروس بود  وانها را تصاحب بکند  وسپس همین حسنعلی خان گروسی را قاجاریه بجای بیگلر بیگی های نظامی گذشته تبریزگماشتند که همگی از ترکان منطقه بودند ویا وی را را در راس امور نظامی تبریز گذاشتند  وبعلاوه وقتی سران قاجاریه کاری کردند که تبریز وشهرهای دیگر که تا ترکمن چای میانه اشغال شود ودر طی ماده قانونی خاصی که در قراردادترکمن چای گنجانیده شده بود وروسیه بعهده خودگرفته بودکه با نظامیانی که در تبریز وآذربایجان مستقر کرده بود واز سلطنت چهار ولیعهد تبریز نشین قاجارودر برابرمخالفان  شهری اش ویا ایرانی اش  محافظت بکند  ولذا با بودن این نوع ازنظامیان  " قوم روس در تبریز که ابن فضلان هم به "جغرافیای قومی" ویا ّبه "فرهنگ قومی آنها" در خاک آسیا اشاره کرده است ویا کتاب منتظم تاریخ ویاکتاب های عصر تیموریان که حتی مسکو در دست تیمور لنگ بود ویا قبلا هم در دست "باتوخان مغول" بود  ویادر عصر نادری  هم که می خواست با "خورشید خانم ملکه روس "ازدواج سیاسی بکند تا جغرافیای آنها هم در جغرافیای ایرانیان ادغام بگردد   ولی حضور این قوم آسیایی آن سوی ولگا ودر خاک ایران و تا سال 1327 شمسی در شهرتبریز ، وبر اثر بی عرضگی "قوم قاجار"  وقوم کوچک 300 نفره زندیه بودکه اقوام بیگانه را بر اقوام ایرانی ترجیح می دادند ولذا این "قوم روس" را هم تا اعماق شهرهای ترک نشین آذر بایجان کشانده بودند تا   کسی از سکنه تبریز ،جرات سخن گفتن نداشته باشد  ولذا حوادث سختی ودر جنگهای 30 ساله ایران ویابعد از آن بر شهر تبریز گذشت که فیلم " تبریز در مه هم" تنها بخشی از آنرا بیان می کند  وبویژه کتاب ناسخ التواریخ وغیره به حادثه خاصی که در این میدان تبریزرخ دادو در سال 1265 هجری تبریز اتفاق افتاد ومنجر به تعطیلی بازار تبریز شداشاره کرده  ویا به ظهور فتنه جدید در تبریز میشد اشاره کرده است ومتن کتاب مزبور می نویسد که گاوی که در یکی از قصابخانه های اطراف میدان صاحب آباد تبریز مزبورببود وقصابش  مشغول ذبح بود ولی از  دست قصاب مزبور در می رود وفرار می کند وخودش را به بقعه ای در آن میدان صاحب آباد می رساند که آن فرد اولیاءالله به زعم نویسنده کتاب  مزبور خواب دیده بود که امام غایب ایرانیان ودر آن بقعه تبریزمشغول  نماز خواندن است   ووقتی که آن قصاب تبریزی هم که بدنبال گاو مزبورو به درون  بقعه مزبور می رود تا گاورا گرفته ودوباره بکشد وبرعکس از دماغ خود قصاب ودر آن بقعه میدان صاحب آباد خون فوران می زند وخودش کشته می شود  ولذا  سکنه تبریز هم این امر رادلیل معجزه آن بقعه میدان صاحب آباد شایعه کردند  ونام آنرا " میدان صاحب الزمان" گذاشتند وبقعه مزبور راهم بقعه صاحب الامر در آن دوره تاریخی عنوانگذاری کرده   ولذا بازار رابسته وبر قاجاریه می شورند که به نقل کتاب مزبور ودر دوره حکومت حشمت الدوله بر آذر بایجان بود ویا درعصر وزارت محمد رضا فراهانی بود ولذا کتابهای مزبورودر ذکر حوادث این "میدان تبریز "می نویسد امیر کبیر بشدت از این "آشوب تبریز" ترسیده بودوبرای اینکه به وضع "فتنه زنجان"  دچار نشودکه چند ماه قبل از آن  وبزور خوابانیده بودند ودستور می دهد که نیروی نظامی وبه تبریز اعزام دارند ورفتن حسنعلی خان گروسی به تبریز هم در همین راستا بود  وبعلاوه برای چشم زخم گرفتن از مردم تبریز "محمد علی باب "را که در "قلعه چهریق" آذر بایجان بود  وچند سال قبل در مناظره با علمای تبریز خودش را" صاحب الامر " خطاب کرده بود را به تبریز برگردانند ودر آن میدان اعدام بکنندکه به آن ادعای "محمد علی باب" هم در تبریزودر موردصاحب الامر صفحات 912 و913 ناسخ التواریخ اشاره دارد وفورا از "زندان چهریق" وبه "میدان صاحب آباد" تبریزآورده شده ودر جلوی همگان و در آن میدان به دار اویخته شود وتا مردم تبریزو چنین شایعه هایی  را برای آشوب طلبی خود نکنند  که در سال 1265]هجری  در آن میدان  تبریز رخ داد وصفحات 112 و113 کتاب " خاطرات " لیدی شیل " هم که زن سفیر انگلیس در ایران بود وبه "حوادث میدان صاحب الامر تبریز "اشاره می کند ویا ص 129 کتاب " ایران امروز " اوژن اوبن فرانسوی هم به این حادثه میدان تبریز اشاره دارد ویا صفحات 149 و150 و267 کتاب " دارالسلطنه تبریز "و تالیف "نادر میرزا قاجار "نیز که ساکن تبریز بود وبه این "حادثه  بقعه صاحب الامر تبریز " ودر آن میدان اشاره دارد وتنها ص 273 و304 آن کتاب تنها  راجع به گذشته میدان صاحب آبادمزبور  می باشد  که از بقیه شنیده بود ومن نویسنده هم این میدان بالای بازار تبریز را ودر طی چند بار مسافرتم به شهر تبریز واز نزدیک دیده ام که با گذشته اش تفاوت زیادشهر سازی یافته است  وبعلاوه بعداز حوادث مزبورهم ونویسندگان دیگرعصر قاجارنیز  دیگر اسمی از این میدان  تبریزنمی برند ویادر اسناد اواخر دوره قاجاریه هم نمی آورند  ویا نویسندگانی که در خدمت استانداران نظامی عصر دوره پهلوی بود ومدل شهرسازی تبریز را طور دیگر طراحی می کردند ویا حتی دوره 40 ساله اخیر هم به سابقه آن میدان اشاره نشده است  ونظیر میدانهای عادی شهرمزبور است که تنها  یک میدان معمولی شهری شمرده میشود ولی اینجانب که حداقل "ده جلد تحقیق مدون " ودر مورد ساختار شهرسازی وشهرنشینی تبریز ودر ادوار مختلف تاریخی دارم  وحیفم آمد که خلاصه ای از این" میدان مهم تبریز "نگارش نکنم که به قدمت تمدنی خود تبریزمی باشد ویا به قدمت آغاز شکوفایی آن شهردر خاک بزرگ آسیاست   ویابه آغاز پایتخت شدن آن  در خاک ایران برمی گردد  ویابا "میدانهای معمولی  ویاامروزین "این شهر "تفاوت ماهوی  فرهنگی "دارد.وقصه مردم شناسی این میدان را ودر رشته مردم شناسی ویاقوم شناسی دانشگاه تهران دوره پهلوی وبشکل  دیگر به من آموزش داده بودند که از آن اموزش ها گله دارم که" بضرر قوم بزرگ ترک این منطقه" باشد  ویا تاریخ نویسانش هم در پانصدسال معاصر وبه ضرر این قوم ایرانی تاریخ نویسی کرده اند که نقش بزرگی در "تکامل فرهنگی اقوام صحرا گرد آسیایی "دارند ویادر "نهاد های اجتماعی شهر خود "این تکامل فرهنگی را به "اقوام دیگر آسیایی" یاد دادند  که هدف اشغال اراضی دیگران در خاک آسیا مورد نظر آنها نیست  وبلکه گفتگو با فرهنگ اقوام دیگر همسایه اسیایی خودودر جهت تکامل فرهنگی ودر"یاد گیری فرهنگی "بیشتر آنان دارند  که فرهیختگان  مستقر در نهادهای اداری ویا نویسندگی این شهر در "هفت قرن قبل بودند"ویابه "تمام اقوام آسیایی " قرن چهارم آسیا فرهنگ  یاد دادند  وابن فضلان در سفرش به خاک آ سیا   ، این نوع ناپختگی آنان را در فرهنگ تمام اقوام آسیایی مشاهده کرده بود که سه قرن بعد وهمگی در مکان  جغراقیایی میدان صاحب آباد تبریزگرد هم امده بودند  وپایه تبادلات فرهنگی میان اقوام مخالف را در این شهر گذاشتند ودر ابتداهم وبدلیل روحیه خشن آسیایی خود  هفت قرن تبریز را خراب کرده که می خواست معارف بشری را به این اقوام خشن بیاموزد ومخصوصا به قوم خشن قاجار که در همه کتب مولفانش نظیر "منتظم التواریخ "وغیره اجداد قوم خودشان را به "قجرنویان ارتش   هلا کوخان  "انتساب  قوم نگاری "کرده اند ولی این "استادان مدعی دانشگاههای ایران "حاضر نیستند که اسناد تاریخی خود آنها را بخوانند ولی بنام" قوم ایرانی" به "تبر یز بی نوا" بیشترین ضربه را زدند  ویاادبیا ت پردازان دانشگاههای معاصر ایران هم به نقش این قوم خشن آسیایی قاجار در خاک ایران وتهران چهره مقدس فرهنگی وایرانی پوشانیده اند ویا  به نقش "قوم عرب آسیایی "ودر خاک ایران  ویا به نقش "قوم روس  آسیایی "ودر خاک ایران  ویابا ادبیات 150 ساله گذشته ایران داده اندویا در ضربه زدن به سکنه تبریز نهایت  همکاری فرهنگی ویا همکاری ادبی رابا آنها کرده اند  تا "تاریخ تبریز" همچنان در "مه غلیظ "بماند   

تبریز ومرو دوشهر"تاثیر گذار"  بر فرهنگ اقوام آسیایی  معاصر!  بخش (1)  از: دکتر محمد خالقی مقدم  تخصص

تبریز ومرو دوشهر"تاثیر گذار"

بر فرهنگ اقوام آسیایی  معاصر!  بخش (1)

(علت مهاجرت ترکان، از ترکستان آسیا)

از: دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص : مردم شناس آقوام آسیایی 

قصه مردم شناسی میدان صاحب آباد تبریزرا ودر رشته مردم شناسی ویاقوم شناسی دانشگاه تهران ودردوره پهلوی وبشکل  دیگری به من آموزش داده بودند که دهها واحد درسی ودر این شاخه گذرانیده بودم ولذااز آن آموزش ها گله دارم که" بضرر قوم بزرگ ترک این منطقه" می باشد  ویا تاریخ نویسان ودر پانصدسال معاصرایران وبه ضرر این قوم ترک ایرانی مطلب نوشته اند  وبویژه کتب تاریخی وباجلد برزگی که دکتر ناتل خانلری ودر دبیرستانهای دوره پهلوی نوشته بودوبعلاوه وزیر آموزش وپرورش وِیااستاد دانشگاه هم بود ویااز سال1325 هم در جمع نویسندگان ایرانی ونشریات  قلم می زد وتفکرات تاریخ نویسی  کنونی مدارس را پایه گذاری کرده است  ویاهمه دانش آموزان ایرانی واز روی کتابهای آموزش وپرورش ،تاریخ ایران را یاد گرفته اند،وباعث شده است که ذهنیت همه مردم ایران  ونسبت به وقایع گذشته ایران منحرف بشود !ویاتفکر غلطی از گذشته بیابند که بزودی نمی توان از ذهنیت آنها خارج نمود! ویا"جایگاه ایرانیان "را در آسیا درک کرد! ویا جایگاه شهرهایش را در "تاریخ آسیا" معین کرد! ویا به نقش ترکان ایران وآسیاپی بردویابا نگرش مثبت نگاه کرد !که نقش بزرگی در "تکامل فرهنگی اقوام صحرا گرد آسیایی "دارند ویادرتکامل  فرهنگی"نهاد های اجتماعی شهرخود وآسیا دارند ویا "این  نوع تکامل فرهنگی خودرا به "اقوام دیگر آسیایی" هم یاد داده اند ! واقوامی  که گاهی تنهاهدفشان ، اشغال اراضی دیگران ، در خاک آسیابود ولی مورد نظر وپسند آنها نبود  وبلکه "گفتگو با فرهنگ اقوام دیگر "همسایه آسیایی خودرا هم ضروری می دانستند !ودر حالیکه ترکان ودرجهت تکامل فرهنگی ویادرجهت"یاد گیری فرهنگی " آنان ،بیشتر نقش بازی کرده اند  وهمگی نشان می دهد که  فرهیختگان  مستقر در نهادهای اداری ویا نویسندگی این شهرتبریزو در "هفت قرن قبل "وچه چیزهایی رابه "تمام اقوام آسیایی " قرن هفتم آسیا یاد داده اندکه سه قرن قبل از آن هیچ کدام نمی دانستند . وزیراابن فضلان ودر سفرش به خاک آ سیا   ، این نوع ناپختگی را در"نظام فرهنگی "تمام اقوام آسیایی دیده بود که سه قرن بعدچیز دیگری یاد گرفتند که همگی در "مکان  جغراقیایی" میدان صاحب آباد تبریزگرد هم آمده بودند  ولذا"پایه تبادلات فرهنگی "میان اقوام مختلف را در این شهر پایه گذاری کردند ودر حالیکه ابتدا وبدلیل روحیه خشن آسیایی خود  هفت قرن تبریز را خراب کرده ویا می کردند  ونمی دانستندکه مهمترین شهر فرهنگی قاره آسیا ،شهر تبریز می باشد  که می خواست معارف بشری را به این اقوام خشن بیاموزد ومخصوصا به قوم خشن قاجار که در همه کتب مولفانش ونظیر "منتظم التواریخ "وغیره اجداد قوم خود را به "قجرنویان ارتش   هلا کوخان  "انتساب  قوم نگاری "کرده اند ولی این "استادان مدعی دانشگاههای ایران "حاضر نیستند که اسناد تاریخی خود آنها را بخوانند ولی بنام" قوم ایرانی" به "تبر یز بینوا" بیشترین ضربه را زده اند  ولذاهمه آثار فرهنگی گذشته این شهررانابود کردند ویاادبیا ت پردازان دانشگاههای معاصر ایران هم به نقش این قوم خشن آسیایی قاجار ودر خاک ایران وتهران چهره مقدس فرهنگی وایرانی پوشانیده اند  ویا  به نقش "قوم عرب آسیایی "در خاک خراسان ایران نقش بسیار مثبت داده اند تا نقش ابومسلم خراسانی مروی ویا حسن صباح مروی وغیره رادر تاریخ و بخاطربزرگنمایی خودشان بزرگ بکنند   ویا به نقش "قوم روس  آسیایی "ودر خاک ایران  وبا ترجمه کتابهای مختلف بها بدهند ویابا ادبیات 150 ساله گذشته بهابدهند ویا در ضربه زدن به سکنه تبریز، نهایت  همکاری فرهنگی ویا همکاری ادبی رابا آنها کرده اند  تا "تاریخ تبریز" همچنان در "مه غلیظ "بماند  ولی اگر اینجانب وبخاطر علاقه ام به شهر تبریز در جلد کتاب نوشته ام حداقل یک جلد هم راجع به "شهر مرو وقومیت های گوناگونش نوشته ام که برخلاف تبریز دایما تغییر قومیت در تاریخ چهارده قرن اخیر داده است ویا راجع به سمرقند ویاخوارزم وهرات  ویاسرخس وتوس  نوشته ام ویا راجع به اقوام اوزبکستان وافغانستان وقرقیزستان وتاجیکستان ووترکمنستان هم تدوین کرده ام که نظیرش در شهرها ویاکشورهای خودشان نیست تا قضاوت یکطرفه نکنم ! واز این رو ، براساس همان تحقیقاتم ودر مورد "ساختار شهری مرو ویادر 14 قرن گذشته" بخوبی می دانم که چگونه "بافت قومی مرو" چگونه ودر 14 قرن گذشته "تغییر قومیتهای مکرر "داده است ؟ واز" مرو عرب نشین 5 قرن اول" وتا "مرو غز نشین دوره سلجوقی" وتا "مرو جغتایی نشین عصر تیموری" وتا"مرو بیات  وقاجار نشین عصر افشاریه" وتا "مرو ترکمن نشین کنونی " چگونه "تغییر بافت اقوام شهری "داده است؟  وبهمین دلیل هم ، هر دوشهر در قاره آسیا "مجهول  الشناخت " شده اند  وتامعلوم نشود که "کارکردتاریخی" این "دوشهر" ودر فرهنگ آفرینی قاره آسیا چیست ؟   وبعلاوه هر دوشهرهم  یک زمانی جزو "شهرهای ترک نشین آسیا" بودند  ولی اکنون ، هویتشان رانمی خواهند که به بقیه اعلام بکنند!ولیکن "کارکرد سیاسی ویا فرهنگی "این دو شهرنیز، در تحولات قاره آسیا، بیش از سایر شهر هامی باشد !  که در مقاله قبلی ام ،راجع تحول آفرینی تجاری  واداری تبریزنسبت به اقوام آسیایی بحث کردم واکنون نیز ، راجع به "تحول آفرینی سیاسی -جمعیتی شهر مرو "بر اقوام آسیایی بحث خواهم کرد

 

 

 

 

 

 

 

 

قبلا گفتم که وقتی که طغرل سلجوقی وپسر رشید اش آلب ارسلان که در تیر اندازی وبا تیر وکمان ،نظیر نداشت تبریز را گرفتندوحاکم غزنوی خراسان گفته بود من اگر می توانستم یکی از انگشتان زه کشی کمان آنها را قطع کنم در جنگ پیروز می شدیم ومهارتی که اشکانیان ترک راهم بربقایای اسکندر مقدونی پیروز کردویا دژ مرخانوس یا میلانوس سلوکیه را در سرزمین ترکستان آنهاتسخیر کردکه در کنار مرورودزده بودند( ماخذ ص63 تاریخ یاجوج وماجوج اخبار الطوال )  وتا تسخیر دژتخت سلیمان در آذر بایجان وتاتسخیر دژ مرکزی سلوکیه ودر بین النهرین       وکنار دجله پیش رفتندکه یکی از هفت مدینه مداین ویا تیسفون بود که پادگان اصلی سلوکیان ویا بقایای اسکندردر آن کنار دجله بود ولی با همان مهارت اشکانیان ترک از بقایای نظامی اسکندر پاکسازی شد وتاریخ سلجوقیان ترک نیز تکرار تاریخ اجداداشکانی اشان  بود که تسخیر دژ مروراو بعد از جنگ دندانقان نزدیک مروبدست آوردندکه در طی 430سال کاملا یک شهر عرب نشین بالای دویست ،سیصد هزار هزار نفر جمعیت داشت که بعد از سقوط تیسفون آمده بودند  واز دست "ماهویه ترک وحاکم"آن شهرمرو گرفته بودند ویابه شهر ترک نشین مرو سابق آنان آمده بودند  ویاتسخیر "دژ بیلانکوه تبریز" ودر آذربایجان را وقتی بدست آوردند که زن هارون الرشیدقصری برای خود ،در کنار دژ بیلانکوه تبریز زده بود وبرای پسرش مامون نیز قصر دیگری  وبنام "قصر درمشکان مرو"وبری نوه هایش نیز بجای تیسفون  20 الی 30 قصر مجلل در کنار قصرمنصور عباسی ساختند ویا وی که برای توهین به ایرانیان وترکان آن سوی جیحون که می توانست خشت نو  وبرای ساخت وسازچند قصرهای خود تهیه بکنندویاخاک زمین بابل هم آن نوع سابقه تاریخی را گویاست ولی به نقل منابع تاریخی وبرای تحقیر بیشتر ایرانیان واز خشت کهنه 146 سال بعد تیسفون هم نگذشت که خلفای بنی امیه وبا همه شرارتشان انرا در 146 ساله حکومت خود خراب نکرده بودند  تا اهانت بیشتری به ایرانیان بکند ویابه سرزمین ترکان بکند که مرو در آن قرار داشت ولی تاریخ بعد از گذشت 1200 سال دوباره بوسله ترکان جدید تکرار شد وطغرل سلجوقی وپسر رشیدش الب ارسلان هر سه آنها را گرفتندکه نظیر اسکندر به خاک مادر ی آنان تجاوز کرده بودندوبگویند که ماها نوادگان همان اشکانی های آن سوی جیحون هستیم که سلوکیان را منقرض کردیم   ولذا وقتی آلب ارسلان نامدار وپدرش طغرل سلجوقی این قصر زن خلیفه عباسی رادر تبریز وازدست افراد پادگان اعراب در آذر بایجان پس گرفتند و"دژ بیلانکوه سلجوقی تبریز"راودر جنب آن  ناحیه ساختند واز طریق این دژ بود که الب ارسلان شهرباکو ویا شیروان واران ویانخجوان وناحیه کوهستانی آنا طولی رااز دست افراد روم شرقی گرفتند که تا آن موقع دوام آورده بودند وبدست اعراب نیفتاده بود وپس از ان ،گروه زیادی از ترکان سلجوقی نیز روانه آن دیار ها شدند که اکنون نیز اردوغان ویا"قوم ترکان ساکن در آنکارا وقونیه واز بقایای سلجوقیان روم شرقی  هستند  که محتوای کتاب سلجوقیان روم شرقی به آن اشاره میکندواقوام ارمنی زبان اروپایی را هم تا استانبول پس رانده بودند وبعلاوه با تبریز واصفهان تجارت داشتند وفقط در شهر بزرگ استانبول مانده بودند که به نقل ابن بطوطه سه هزار کلیسا داشت وبعدا خوداستانبول راهم از آنان گرفتند وبطرف بوسنی هرز گوین وکرواسی واروپاحرکت کردند  والبته بعداخلفای عباسی آنانرا به این  مسیر کشانده بودند  ولی می بایست که تنها به پس گرفتن سرزمین مادری خود تامرزفرات اکتفاکرده ودر گیر با گروه های مسیحی آن سوی فرات نمی شدند که تقصیری در گرفتن سرزمین مادری ترکستان نداشتندویا دربرده کردن آنان نداشتند ولی تحریک موذیانه خلفای عباسی هم که در پادگانهای حلب وحمص وطرسوس  وطرابلس لبنان هم سرباز برده ترک داشتند ومامون هم در همان منطقه مرده بود وامدن ترکان جدید سلجوقی وشمال شام هم آنرا تشدید می کرد ومنجر به جنگهای صد ساله صلیبی شد وبعلاوه عصبانیت شدیدترکان از برده شدنشان در طول 430سال گذشته ویااز دست دادن زمین اجدادی خودی درخاک  ترکستان ویا بعدا بر اثر حملات مغول وتیموریان که حتی رئیس عثمانی آناطولی را ودر قفسه آهنین حمل ونقل می کردند این  نوع مشکلات جمعیتی قاره آسیا را بوجود آورد واکنون ترکیه هم بخشی از خاک آسیا می باشد وتنها در دوره بعد از اسکندر بدست اروپایی ها افتاده بود وبعلاوه مقصر اصلی این نوع دگرگونی جمعیتی اقوام آسیایی هم تنها خیانت سران نظامی ارتش ساسانیها به شاه اشان بود که "نسل ترکان" راهم به خطر انداخته بودند ویا منجر به "انقراض اقوام قدیمی ساکن در جغرافیای ایران گشت وبعلاوه به آن هم بسنده نکردند  وبلکه "اقوام عرب "راکه تنهادر حاشیه جنوب غربی آسیا زندگی می کردند   ویا در انتهای قاره آسیا ،قرنها زندگی می کردند وبه وسط تمامی اقوام آسیایی کشاندند ویاپنج قرن تمام هم اعراب مزبورراوبا انواع " حیل اداری " تقویت کردند که همسایه پنج کشور ترک نشین آسیایی شده بودندولیکن در قدیم وبنام "ترکستان بزرگ نامیده می شدند  واکنون  دیگر نیست ودر دست اقوام دیگرآسیایی می باشد ولی خود آن اقوام ترک پنج کشور مزبور ورانده شده از خاک واراضی پدری خود در خاک  آسیا، آواره گشتند  ویا در کشورها ی عرب زبان وبصورت برده های نظامی صرف ترک  در آمده بودند ویادر انواع پادگانهای  اعراب اسپانیا ویامصر وتونس  ورباط ودمشق وبغداد واصفهان در آمده بودندکه باید در روند تاریخ استقلال فکری نداشته باشند وفقط برای اعراب بجنگند که اکنون هم مقبره دوخلیفه عباسی هم هنوز در شهر اصفهان وبه ظاهر  ایرانی می باشد ولذا با ترفنداعراب مزبور وازخاک قومی خود در  خاک آسیا هم آواره کشورهای مختلف شدند وتنها در "پادگانهای اعراب ممالیک مصر"  و "دولت آل اخشیدمصر"ویا بصورت "برده نظامی خلفای عباسی" در پادگانهای حمص وطرسوس ویادمشق بعد از عصراموی بود  و یادر پادگانهای بغداد ویاسامراء وشهرهای ایرانی " برده نظامی ترک " بودند  ویا بصورت برده نظامی خلفای عباسی ودرپادگان  ینی چری عثمانی شدند که شاهان واقعی اشان  نیزاز خود همان ترکان نا آگاه ترکیه نبودند وبلکه از بقایای خلیفه عباسی عرب بودکه بعد از بعد تسلط هلاکو بر شهر بغداد وبا زرنگی تمام ، از این شهربغداد وبه شهراستانبول مهاجرت کرده بود وتا زمان سقوط سلطان عبدالحمید هم"برده های نظامی ترک" را ودر اختیار خود داشت که تمدن روم شرقی را به خطر اندازند ویا به شهرهای اروپایی حمله بکنند ومتاسفانه سکنه اروپا هم وبدلیل نداشتن دید گاه علمی خودویادر مورد "علم مردم شناسی قوم آسیا" ،مقصر اصلی را تنها "اقوام ترک آسیا دانسته ولذادر پنج قرن گذشته ترکان مزبور ویاآواره در کشورهای مختلف را ودر زیر فشار سیاسی  ومطبوعاتی خود له میکنند ودر حالیکه "فرهنگ تهاجم به دیگران " جزوفرهنگ ذاتی ترکان نبودویا جزوخصلت روانشناسانه ترکان صلح طلب آسیایی نبود ! ویا بعکس عربها برده گرفتن اقوام دیگررا پیشه خودنکردند ویاجنگ ویا تهاجم راقبلا در سابقه خود نداشتندویادر مذهب ویا توتمهای قبیله ای سابق خود نمی شناختند  ویا قتلهای ناجوانمردانه که اقوام دیگر آسیایی انجام می دهندرا نمی شناختند  ولذااین قبیل از امورحقوق قومی ، یک  نوع"تابوی فرهنگی نامقدس " ودر میان آنها بود وبهمین دلیل همه جنگهای قبیله ای که گاهی درخاک آسیا اتفاق می افتاد وصرفابر سر شکسته شدن ، تابوی تجاوزبه اراضی قبیله دیگر آسیایی بود ودر آن صورت بود که ،تنها دفاع دسته جمعی از اراضی متعلق به خودشان را انجام می دادندویاازملک جمعی قبیله اشان دفاع می کردند،ویا تنها درآن صورت  آنها را به جنگهای مقطعی می کشاندوبعلاوه قبلاهم مثل ماهانیز نبودند که افراد زرنگ ودرحوادث سخت وقوع یک جنگ قایم بشوند ودیگراقوام از عوض آنان بجنگند ولی بعد از خاتمه همان جنگ ،پیدا بگردند ومدعی تقسیم غنائم باشند ونیز نظیر ماها فرهنگ قومی خود راتغییر نداده بودند که به سران سیاسی خادم خود ودر انواع کتابها، بد وبیراه بنویسند! ویا از شاهانی بترسند که تاج بر سر خودارندولی از کسانی ،اطاعت نکنند که جنبه مردمی دارند  ولذاشاهان دغلکار هم  وبرای فریب آنها، شاهنامه نویسانی را استخدام بکنند که در وصف شاهان مزبور پول بگیرند وشعر بسرایند ویا "شعر درباری "را "فارسی دری" ّبخوانند  ولی بعدا این نوع از فرهنگ سیاسی ، وبه فرهنگ ایرانیان انتقال یافت وبذر "انتقال  فرهنگی"آن  "نیزبه فرهنگ آسیایی" اقوام دیگر بودند که منتشر کردندویاانتشار  فرهنگی آن وبّه نقاط دیگر آسیا هم از "دست آوردهای  اقوام عرب" بود  واسناد تاریخی نشان می دهد که این قبیل از باورها، صرفا ساخته "اقوام عرب مرو" می باشد که باعث شدند تاروسای پاک دل ویاپاک دست ویاپاک گفتار آسیاحذف بشوندکه قبلا اداره امور قبایل آسیا را اداره می کردند  وبجای آنان " استبداد آسیایی بروید ویافرهنگ جوامع  " تغییر فرهنگ سیاسی "داده شودویا نهاد های اجتماعی خون آشام وبنام "سلطنت های آسیایی" پایه گذاری بشوند وقبلا چنین نهاد های سیاسی ودر خاک آسیا نبودویا قبل از تسلط اقوام عرب یمن وبر شهر "مرو "قبلاوجود نداشت  ولی در "نمادسازیهای فرهنگی قیام ابومسلم خراسانی در شهرمرو، پایه گذاری آن در فرهنگ آسیایی شکل کرفت وجنازه پاره پاره شده خودش هم در درون فرش کنارتخت منصورعباسی ،دستمرد خیانتش به اقوام آسیایی بود که در دوره خودش وبا شهرهای ماوراء النهر انجام داده بودویا قتل افشین ترک هم بدست همین خلفای عباسی ودستمزد همان رفتارناجوانمردانهای بود که با اقوام ترک خود ودر منطقه اشروسنه ترکان را قتل عام نمود،آری تبعیت از رفتار  ناجوانمردانه خلفای عباسی نمی توانست خوشبختی برای آنها بوجود آورده ویا به آنها کمک کرده بودند که نظام فرهنگی سالم قاره آسیا را بهم بزنندویاخشونت طلبی در قاره آسیا بوجود آید که بخاطر بزرگی خاکش بیش از سایر قاره هابه "فرهنگ آرامش "نیاز دارد ولی با پیدایش "مروعرب نشین "قرنها ارامش اقوام مختلف آن بهم ریخت وچرا که  تنها محصول آموزگاری فرهنگی اقوام عرب مرو می باشد! ویادر رواج فرهنگی خود به سایر شهرهای آسیایی ، این ایده سیاسی را  "سرایت فرهنگی "دادند   ومثلا انتشار فرهنگی آن از شهر مرو عصر مامون شروع شد به دربار "شاه هند"رفت که از "قبایل افغان" انتخاب شده بودکه در دهلی  ، سلسله مراتب سیاسی مجلل برای خودداشت ویاعلیرغم فقر شدید "اقوام هندی" ودر خاک آسیاوبرای خود در دهلی بوجود آورده بود ویابرای تسلط  بر اقوام فقیر ویابیچاره هندی ،گروه گروه از نقا ط دیگر عرب نشین ،واردهند می نمود واز جمله از اعراب مرو ویابخاراو نیشابور را به هند می کوچانید ویااراضی آن اقوام هندی را مصادره می کرد وبه اعراب خراسان مزبور می داد تا رغبت ماندن در هند را داشته باشند ویا میل ازدیاد جمعیتشان را زیاد بکند، ویامشوق آمدن آنان به هند بشود!ویاحتی به نقل خودسفرنامه ابن بطوطه که می نویسد ،تعدادی دهات وبه "ابن بطوطه عرب "داده بود که در هند بماند وبه شهر زادگاهش در شمال آفریقا برنگردد  ولذا"نهاد سیاسی قدرت" راو چنان خشن وبرای همان هندیان فقیر "تعریف سیاسی "کرده بود که به نقل خود ابن بطوطه ،گاهی هندی های بدبخت را با زجر می کشت که از ترس او به درون جنگل های  انبوه هند فراری شده بودند   ولی برای بیرون کردن آنها از درون جنگل ها هم به قراولانش دستور داده بود که دسته جمعی آن محوطه جنگل را بسوزانند تااقوام هندی مزبور ودسته جمعی در  آتش بسوزند و گزارش مردم نگارانه "بیرونی ترک"  که از شهر بیرون جنوب خوارزم می باشد وچگونگی  آنرا تکمیل می کند  که کتاب  " تحقیق ما للهند " را نوشته است ولی چنین وجوهی از نهاد های خشن سیاسی ، سابقا در میان انواع اقوام صلح دوست  آسیایی وجود نداشت واگر هم وجود می داشت ، حداقل در برخی از نوشته های مردم نگارانه "ابن فضلان "ذکر گشته بود که به درون اغلب اقوام مختلف آسیایی  رفته بود ویا "ابودلف معسر بن مهلهل "آنها را دیده است  از "رفتارهایی فرهنگی" اقوام ترک آسیایی" قوم ترک قرلق" ویا "کیماک "ویا "قبچاق"  ویا "قنقلی" ویا" بچناک " و "قوم ترک خزران بحث کرده اندکه در کنار دریاچه خزرآسیا ّبودند ونام( خزر ویا گزر )که کلمه ترکی است واز نام قوم آنان اخذ شده است   ویا جزو فرهنگ " اقوام ترک غز" ویا "اویغورترک "ویا "ترک قرا ختایی"ویاقبیله" تخسی ترک" نبود ویا درکتاب "حدود العالم "واز نهاد سیاسی خاص :یبغوو ویا"قشر بندی سیاسی قینق" ودر میان آنان گزارش می دهد  ویا در کتاب نرشخی از یبغوی ترک بخارا ویاروحیه آرامش طلبی چند زن ترک حاکم بخارابحث میکند که نرشخی به آن چند "خاتون ترک بخارا "اشاره کرده که روحیه سیاسی آرامش طلبی اشان هم مورد سوء استفاده  سیاسی "اعراب پادگان مرو" شد ولذابعد از چند نسل حکومت زنان مزبور در بخارا وخاندان آل سامانی را، در بخارا سر کار آوردند که کاملا آلت دست اعراب ویاخلیفه عباسی بودند  وبیشترین ضربه را به ترکان ماوراءالنهر زدندویا همین اعراب مرو، باعث سلب آرامش در خاک آسیا وروابط دوستانه اقوام آسیا باهمدیگر شدند  ودرحالیکه ابن فضلان وبه میان اقوام آنها ویااقوام دیگر آسیایی  رفته بودویا حتی به میان قوم روس ویاقوم بلغار ویاقوم مجار ویاقوم قرقیز نیز رفته بود واز آنان نیز مردم نگاری در خاک آسیا  کرده است ولی "منشا فرهنگی "رفتارهای خشن کنونی قوم روس راهم در میان آنان ندیده بودویادر میان "اقوام روس "قرن چهارم و در سفرنامه اش ذکر نکرده است  که در دوره قاجاریه بوجود آمد  ومثلا ذکر می کند که برخی ازضعف های فرهنگی دارند که در سفرنامه ابن فضلان خود آورده است که فرضا درهنگام آب خوردن "اخ وتف خود" را در آب اشامیدنی می اندازند وسپس آنرا می نوشند ویاموارد دیگری از این قبیل .. ولی سایر "بی فرهنگیهای سیاسی "همان  اقوام روس  را هم ندیده بودکه بعدا خشن تر گشتند ویا در برخورد خود با اقوام آسیا یی قرن چهارم انجام نمی دادند ولذا در مردم نگاری ابن فضلان هم نیامده است که سایر اقوام ودر مورد روحیه انان ویا تاریخ عملکرد آنها این موارد را ذکر بکنند  که فرضا "قوم روس "چنین هنجار شکنی قومی با آنها کرده است ؟ ویا در تاریخ بنویسند که با ما اقوام دیگر آسیا یی، چنین رفتار زشتی را کرده اند ؟ولی بعد از فرهنگ پذیری جدیدشان از قوم عرب وسط آسیا که به جغرافیای مسکو نزدیک شده بودند وبه رفتارهای فرهنگی آنان نیز سرایت کرد که امید واریم در قرون معاصر آسیا کنار بگذارند وبپذیرند که چیز خوبی از اعراب مرو یاد نگرفته اند که فرضا یکی از آنها  وبنام لیاخوف روسی ودر پایتخت  ایرانی عصر قاجار انجام داد!که از اقوام دیگر آسیایی بود ومثلا با شجاعت تمام وبه تنهایی در میدان بهارستان تهران ایستاده ومجلس نمایندگان همان ملت ویاقوم راودر پایتخت همان قوم دیگر به توپ میبندد  که "توهین به شعور سیاسی همآن قوم "بشود ویااز ذکر رفتار زشت خودش هم در تاریخ ابا نکند !ویا از نحوه برخوردش با اقوام دیگر آسیایی هم نهراسد! که در تاریخ بنویسند، ویاآن سوژه رابنویسند ویا بگویند که بی فرهنگترین قوم در آسیا روسها شده اند که ادعای زعامت بربقیه رادر آسیادارند؟ ویانظامی دیگر همان "قوم روس "هم و در شهر قوم دیگر تبریزرفته و ثقه الاسلام تبریزی را بداربزند که  اسناد تاریخی آنرابیان میکند !وحداقل وی مورد احترام همه سکنه شهرش بود ! ویاسومی نیزدر میان "قوم مجار " اتفاق افتاد ومثلادرمیدان مجارستان حضور بیابند که "قوم مجار" مزبورهم قبلا قوم آسیایی بودند که بعدا به خاک اروپا رفته اند ویا حتی اقوام بلغار واسلاو ویا تاتارهای اوکراین که ،نامشان  در سفرنامه ابن فضلان  وغیره ذکر شده است   ولی بعدا با فرهنگ تغییر یافته خود ویا با تانک روسی خود ودانشجویان دانشگاههای "همان قوم مجار" راودر میدان مجارستان  زیر بگیرد که در هر جامعه ای سکنه آن قوم نیز به دانشجویان قوم خود احترام می گذارند ! ویا بخاطر عدم درج این نوع ازرفتار های مزبوردر تاریخ ودر برخوردبا اقوام دیگر آسیایی ،مرتکب این نوع رفتار ها نمیشوند وچرا که این قبیل از امور همکاری اقتصادی ویاسیاسی ویاعلمی اقوام مختلف آسیا را ودر این خاک بزرگ بهم میزند وجزو "دیپلوماسی اقوامش "با یکدیگر نبود ولی در قرون بعدی وبا تاثیر "مکتب فرهنگی مرو" ظهور یافت ویادر رفتار های قوم روس بعدی هم ظهور وبروز می یابد ! ودر فلسفه علل یابی اش نیز ،علم مردم شناسی شفاف سازی کرده است و می گویدکه " یاد گیری فرهنگی " اساس "انتقال فرهنگ" از یک "قوم به قوم دیگر"می باشد  ولی کدام قوم بود؟که این  نوع فرهنگ را به قاره آسیا آورد ؟  ویااین فرهنگ جدید سیاسی خود را، واز کجا آورده است ؟که در دوره ابن فضلان  مثلا نبود؟ واحتمالا "قوم روس آسیایی " هم از "اقوام عرب مرو" یاد گرفته اند ! وتنها در فرهنگ قومی "اقوام عرب مرو"و نظایر این قبیل ازاعمال دیده میشود !وحتی "قوم مغول آسیا"یی هم آنرا نداشتندو اکنون نیز یک قوم بی آزار به دیگران ودر جغرافیای قاره آسیا هستند ولی  دردوره خاصی  از تاریخ آسیا وبر اثر مکتب فرهنگی شهر مرو و "دوره های قرون میانه تاریخ آسیا " خشن تر شدند  وباعث شد که آنها هم  سکنه مرورامتقابلا  بکشند که اکنون دوکشور مغولستان داخلی وخارجی در آسیا وجود دارد  ویا شهرمرو راآتش بزنندواین نوع اعمال  نتیجه "عملکرد فرهنگی" خود آن سکنه عرب نشین مروبود  ولذا"کتاب روضه الصفا "می نویسد که خود همان مرو را آتش زدند ویاسکنه اش را کشتند  ویاحتی سگهای شهر راهم کشتند و "منشاء رفتارهای فرهنگی مزبور" هم"به خود ،فرهنگ آفرینی سیاسی "اقوام عرب مرو شش قرن قبل بر میگردد که "آموزگار فرهنگی" رفتار های خشن مغولهای آسیایی هم گشته بودند ولی قبلا مغولان تنها رفتارهای مسالمت آمیزبا اقوام دیگرهمسایه خود داشتند! ویاهنجار شکنی ودر مورد اقوام دیگر انجام نمی دادند!و تا بتوانندکه در میان آنها زندگی بکنند ! ولی متاسفانه تابحال"مطالعه مردم شناسی اقوام آسیایی" دقیق انجام نگرفته  ویا هنوز افرادی نظر مالینوفسکی به مطالعه روحیه قومی ومنش فرهنگی وتیپولوژی رفتارهای آنان نپرداخته وصرفا در میان اقوام کوچک ملانزی ویاپلی نزی ویااقوام سرخ پوست امریکا انجام گرفته است  ویاهنوز این اقوام بزرگ آسیایی مورد تحقیق دانشگاههای اروپا ویاامریکا قرار نگرفته است وصرفا به "مطالعات اقوام سرخ پوست آمریکا" پرداخته اند ویا به "مطالعه اقوام بومی ملانزی وپلی نزی واسترالیا" پرداخته اند ویا" رالف لینتون "هم به "مطالعه  اقوام قدیم افریقا ومصر وسودان باستان پرداخته است  ولذاشناخت  مردم شناسی دقیق علمی واز"تحولات اقوام آسیایی " ندارندویا  از"علل تغییرات  فرهنگی "آنها ندارند ویاتحقیقات هانتینگتون ویا سایر دپارتمانهای سیاسی ویا مردم شناسی در دانشگاههای آمریکا هم در این مورد ساکت است وصرفا یک تزناقص ودر "برخوردتمدنها " ویالبه خونین آنها با یگدیگر، انجام داده اند   ویاتحقیقات "ریچاد فرای " ودر مورد تحولات بخاراهم مبهم می باشد  و یا تحقیقات "خانم لمبتون "ویا"بوسورث" ودر مورد "رابطه اقوام غز سلجوقی ودولت غزنوی" هم کامل نیست  و یا "گزارش مردم نگاری "سفرنامه بایندر" ویا "سفرنامه مرو وبخارای دوره قاجار "هم ضعیف می باشد که از رابطه متقابل "اقوام کرد وعرب وترک "در ایران بحث می کند   ویاشکل گیری این  نوع ازتحقیقها نیز در دانشگاههای مسکو وپکن فعلا ممکن نیست ،زیرا بدلیل فقر سواد ویا سابقه زمانی اندک دانشگاههایشان ،نسبت به اقوام دیگر آسیایی  ویابدلیل "تاخر فرهنگشان "نسبت به "بلندی موشکهایشان " وهنوزطول می کشد که به  دیگران جواب علمی و درمورد تحولات اقوام دیگربدهند که چنین رفتارهای زشتی را واز "کدام قوم ویاقبیله آسیایی "  یاد گرفته اند؟ ویا " اخذ فرهنگی کرده اند ؟ که فرضا با سکنه با فرهنگ ترکستان چین چنین رفتاری رامی کنند؟ که جزو" قوم ماچین"  آسیا "هستند ویادر طول تاریخ جزو قوم با فرهنگ شمرده می شدند؟و تا کسی آنها با "واژه متمایز مزبور" اشتباه نگیرد! ولی الان ، تنها یک "قوم فرهنگ باخته وحاشیه ای آنها شده اند! ویاسلب حقوق سیاسی واجتماعی از آنان می شود ؟!  ودر حالی  که تنها شکل قیافه "انسانشناسی جسمانی "آنها چینی می باشد !ولی نژادشان چیز دیگری است ! ویاکتابت وخط فرهنگ اشان هم با چینی ها فرق دارد!  ویا جزو ترکهای اویغورآسیا می باشند!  ویانژادشان هم با نژادزرد فرق دارد !ویاجزو نژاد سفید پوست آسیا هستند و بعلاوه با اقوام زرد پوست آسیا هم فرق نژادی دارند که اغلب در شرق آسیا زندگی می کنند ولی اقوام سفید پوست ، تنها در منطقه معتدله وکم جنگل قاره آسیابوده ویاتنها دردو سوی دریای خزربوده که ارمنی ها وگرجی ها وچرکس ها راهم در بر می گیرد! و بعلوه از نظر انسان شناسی جسمانی و با اقوام نیمه سرخ پوست روس هم فرق دارند که در نواحی پربرف سیبری وغیره زندگی می کنندکه بعلت  سوزش شدید سرما  و در جغرافیای زیستشان  ویا بعلت جمع شدن خون ودر زیر پوست آنها ویابعلت برودت سرماو نطیر "سکنه سرخ پوست کاناداوایسلند" بوده  که تنگه برینگ  آسیا  وکانادافاصله میان جغرافیای آنان است  و همچنین  "سکنه ترک اویغور "سین کیانک چین کنونی هم  ویاسکنه شهرهای  اطراف کاشغر و،"تکامل فرهنگی یافتگی در کتابت "دارند  ولی "خط چینی ها" هنوز به "مرحله تکامل فرهنگی" نرسیده است که کتابی نوشتاری وبا 21 حروف داشته باشند ویاقومی هستند که هنوز به مرحله خط  نوشتاری نرسیده اند  ویاهنوز در " مرحله "خط نویسی اشکال  گونه " هستندکه شکل خورشید ویا گاورا ودر کتابت چینی دانشگاهی خود ترسیم میکنند ومشکلات زیادی در "امر کتابت "ویا"نویسندگی" ویا"رسانه سازی دیجیتالی "  وبرنامه سازی آن وجودارد ویادر روند "تحقیقات دانشگاهی "پیدا می کنند! وبعلاوه "مارکوپلو" هم که در میان شهر های آسیا یی  می گشت ویابعنوان مشاور فرهنگی خاندان قوبیلای قا آن بود ودر چین  هم مدت زیادی مانده بود  ویامدت زیادی هم در شهرهای چین ویاحتی  به جنوب شرقی آسیا ویاحتی کره وویتنام هم احتمالا رفته بودویا فرهنگ  آنها را"مردم نگاری آسیایی "ودر سفر نامه اش کرده بود ودر متون دست نوشته اش وسکنه اطراف کاشغر راو با فرهنگتر از اقوام دیگر چینی یافته است  وانب بطوطه که در میان اقوام جنگل های اندونزی ومالزی وسنگاپور ! اقوامش را دیده ومردم نگاری کرده است !ولی سکنه ترکستان کنونی چین چه کنند که امروزه غرب وبه آن چینی ها موشک بلند داده است ! ویافعلا به آن " قوم ماچین " زور می گویند وفرق یاجوج وماجوج راهم نمی فهمند که در دو طرف دیوار بزرگ چین زندگی می کردند  !واصولا از وقتی  که "قوم عرب مرو" واز "جنوب آسیا" به "وسط  خاک آسیا"  آمدند وآنهم تنهادروسط ومیان چند قوم نیمه بزرگ روس ویا قوم مغول ویا قوم چین وغیره  قرار گرفتندکه جغرافیای بزرگی در خاک آسیا را بخود اختصاص  داده اند  و"انواع بی فرهنگی ها" می تواند که ژئوپلیتیک کل خاک آسیا رابهم بریزد   ویادر آن نقطه جغرافیایی خاک آسیابهم بریزد! ویا "تمدن خشن آشوری" را دوباره در خاک آسیا زنده بکند که خدای بعل (ویا خورشید ) اساس نگرش فرهنگی آنها به اقوام دیگرخاورمیانه بود ویا اساس نگرش حقوقی  ومذهبی  وباورهای سیاسی انها انها به اقوام دیگر بود   ویاهمان خدای بعل به آن قوم آشور مستقر درشهر نینوا  ( یا موصل کنونی که داعش هم محصول این شهر است )اجازه حقوقی ویا مذهبی می داد تا با خشونت بااقوام دیگر برخورد کرده  ویا آنها را به بردگی بگیرند !ویا اموال اقوام دیگر را مصادره بکنند !ویا زنان آنان را وبعنوان کنیزک وبرای خود بگیرند ! وچنین تفسیرهای حقوقی  ومذهبی  ومتون سازی فرهنگی در دین آشوریها بود که سعی میکردند تابا خشونت وبا "اقوام فنیقی" در لبنان بجنگند وخدای خورشید خود را ودر بت خانه ( بعلبک  ) لبنان ویادر فنیقه سابق بکارند ویا از شهر نینوا به شهربابل بیایندکه در جنوب آن  ناحیه ودولت شهر بود که قوم دیگر در ان زندگی می کردند  واکنون استان بابل عراق را می سازد وبا شهر نینوا وموصل فرق فرهنگی داشت که پایتخت آشوریان بود ومذهبشان هم با مذهب آشوریان فرق میکرد که سیاحان دوره قاجاریه به آن توجه نکرده اند ودر تاریخ نویس مخلوط کردهاند  وآشوریان مزبورلشکر بکشند وخدای بعل خودرا ودر برجهای بابل مزبور همبکارند ویا یا به "قوم سریانی "( سوریه سابق )لشکر کشیده وبت بعل خود را درمعبد شهر "هاتراویا تدمر سوریه" وبا خشونت بکارند   ویا با خشونت به اقوام تمدن عیلامی حمله کرده وبت اقوام مزبورونظام حقوقی ناشی از انرا ودر شهرشوش عیلامی ویادرمعبد چغا زنبیل جنب شوش شکسته وبجای انها بت بعل خود را بکارندویادر چغا زنبیل عیلامی های خوزستان وکهکیلویه وبختیاری بکارند ویا به کردهای ایران حمله کرده وبت بعل خودرا در "معبدآناهیتای "کنکاور بکارند که زیارتگاه منطقه اقوام کرد نشین سابق بود که احتمالا "قوم کاسی ها" را تشکیل می دادند   وسفرنامه بایندر به ای نظامهای قومی توجه ندارد  ویا افرادی که کتیبه بیستون را توانستهاند بخوانند  ویاآشوریهای مزبور به قوم مادها بتازند ویابه مادکوچک آتروپاتکان ویا بامعبدهکمتانه  که در همدان است ویا معبددیگرشان که تخت سلیمان بود وماد کوچک اتروپاتکان همسایه  اش آنرا اداره می کرد  وِیامی خواستند کهبخاطر خشونت جنگی اشان  مادها نیزنیز حقوقی خود را کنار گذاشته و "بت بعل"  انهارا بپذیرندویانظام فرهنگی آنرابپذیرندولی با ظهور زرتشت در قریه  جنب تخت سلیمان آذر بایجان غربی ،قوم مادهاتحکیم سیاسی – مذهبی یافته وبا "تمدن آشوری "درگیرجنگی شدند که تفسیر های مردم شناسی این نوع ازبرخورد اقوام را ،متاسفانه اساتید دانشگاههای غربی خوب درک نمی کنندویادر رشته آنتروپولوزی 200 ساله اخیر خودنیاورده اند  ویا در تفسیر تاریخ زبان والسنه شرقی خود غلط تفسیر علمی می کنند !که با روش "مکتب تفهمی "وسپس تبین انسانشناسانه نمی خواندکه خودشان تئوریهای صرفا ذهنی آنرا مطرح کرده اندکه در انواع نظریههای مردم شناسی وجامعه شناسی صرفا تئوریک وجود دارد  ولی در یافتن مصادیق اسیایی اش عجز علمی دارندکه مانع شدهدر طول 200سال پیدایش رشته مزبور" مردم شناسی اسیایی "انجام نگیرد ! وبعلاوه با همین نگرش وباورهای فرهنگی بودکه همان اقوام آ شور به سرزمین اقوام آسیایی یمن وعربستان تاختند و"بت بعل "خود را در "ام القرای مکه اعراب" کاشتند که اعراب درکوچهای ایلی ویا به زبان خودشان دررحلت الصیف والشتای  خودبه مکه می امدند ویا در ماههای حرام که جنگ اقوام با یکدیگر حرام بودوبه مکه ویا به این معبدخود می امدند وضمن تعظیم در برابر بت بعل(هبعل )ولات وعزی وغیره خود که اقوام مختلف جغرافیای عرب ودر خانه بیت عتیق خود گذاشته بودند ولازم بود که درماههای حرام اختلافات قومی خود رابا یکدیگر کنار گذاشته ویادر حریم این بیت عتیق کنار گذاشته ویا در ماههای حرام عربی ،جنگ  وجدل ورفث وفسوق را در حریم مزبور  کناربگذارندکه سوره حج به آن موارد اشاره میکند  وضمن آمدن هر قوم عربی به مکه وتعظیم هرقبیله در برابربت خاص خود ،تامین اجناس فروشی خود را هم با قبیله عرب دیگر معامله هم بکنند که بت دیگری را می پرستید   وپیامبر گرامی وبا شکستن انوع بت ها در کهبه مزبور ویا با شکستن   بت هبعل( یا بعل ) وعزی ویالات می خواست که به "اقوام متفرقه عرب "بگوید که تفکرات قبیله ای خود را کنار بگذارید ویا در برخورد با اقوام دیگر آسیا هم نه تنها اعلی هبعل "جنگ احد" را تکرار نکنید! ویادر درک مفهومی شرک نگویید! وبلکه یک خدای واحد را بپرستیدکه هم اقوام افریده او هستند وتنا قوم عرب آفریده خداوند نیست که تفکر دیگر راجه به اقوام دیگر داشته باشند ولذا با شکستن این بت هبعل در "خانه توحید اقوام "  تفکرات حقوقی تمدن آشور را کناربگذارید ولی اقوام مختلف عرب مزبوروبعد از رحلت پیامبر جواب منفی به آن تفکرات توحیدی ویا آیات حقوقی قران  ویانصوص آیات آن دادند ویاروشی را در پیش گرفتند که پذیرش دین اسلام در بین اقوام دیگر غیر عرب زبان با استدلال نباشد  که اقوام مختلف خارج از عربستان هم بپذیرند ویا اعراب مزبور تنها جسم فیزیکی بتها را در مکه ام القری شکسته بودند ولی عملا تعالیم حقوقی پیامبر خود ررا در قران کنار گذاشته بودند ویاتفکرات حقوقی قوم آشور نینوا نشین را دنبال می کردندکه معبدشان ویا آثار تاریخی نینوا ی آشورکه در بالای بغدادمی باشد از اثار انست ویاسفرنامه بایندر آثارباستانی  آنرا ودر کنار تپه های موصل دیده است  و وقرآن هم در نقل داستان تفکرات توحیدی حضرت ابراهیم ویا نصوص قرآن هم به "خورشید پرستی" و"بعل پرستی" اقوام آشور رانفی می کند وهم " ماه وستاره پرستی اقوام بابل واکد"را محکوم می کند که معبدشان در جنوب عراق بود و"صابئین کنونی عراق وخوزستان "از بقایای ان تمدن است که مروج الذهب به ان اشاره دارد  ویامروج الذهب در کتابش به برخی از رفتار های فرهنگی آنان  ویا ایه هاروت وماوت بابل در سوره بقره قران اجمالا به دین این قوم اشاره کرده است  ولی دعوت فرهنگی اقوام دیگرجهان  به دین اسلام وتعالیم آن  از "راه گفتگو ویابحث فرهنگی "برای اعراب مشکل بود ویا منافع خاص قبیله ای انارا تامین نمی کرد وصرفا بدنبال مصادره اموال دیگران با شمشیر بودند  تااسلام دین جهانی بشود وسواد لازم هم نداشتند که بفهمند دیگران هم شمشیر دارند واگر یک عقیده ای با استدلال نباشد ودیگران هم از کشیدن شمشیر متقابل عاجز نیستند که باید یک دین از راه استدلال فرهگنی جهانی شود  ونه با زور شمشیر و"مشرک خواندن" همه اقوام مختلف جهان که به زمینهای زراعی وممرمعاش آنان نظر طمع کارانه داشتند ولذا اعرابی که سواد اولیه خواندنونوشتن هم نداشتند وبنقل کتاب فتوحالبلدان یک میلیون درهم را تنها هزار ههزار می گفتند ویا مهنی زندگی در زیر سقف اجری ا هم نمی دانستند ولذا سالها اولین شهر انها در بین النهرین از الاچیق های نیزارهای هورالعظیم  بود وبارها آتش گرفته بود وبه "مشخصات تمدنی" قوم انها کتاب فتوح البلدان یا وغیره اشاره مستند دارند ولذا قادر به این نوع از تفهیم سازی فرهنگی  - دینی نبودند وصرفا منافع قومی خود را می طلبیدند که بلا فاصله بعداز رحلت پیامبر سعی کردند که با تاسیس پادگانهای بصره ویاکوفه وشهر واسط ومخصوصا شهر مرو دین خود را به اقوام دیگروبا شمشیر بقبولانند ویااز طریق جنگهای خشن بقبولاند ویاراه استدلال را بلد نبودندکه قران به انها گفته "وجادلهم بالتی هی احسن"   ولذاروش خود را صرفا در "روشهای نظامی بخت النصر آشوری " می جستند که نظیر اجداد آشوری خود می اندیشیدند کهوی نیزسعی کرده بود که با حمله به "معبد اورشلیم "که حضرت سلیمان آنراپایه گذاری کرده بود ومی خواست تعالیم یهوه را آموزش بدهد ولی بخت اانصر آشوری این معبد را خراب کرده و"اقوام یهود" را کوچانده وبت بعل را هم در "معبد اورشلیم "گذاشت ویا سعی کردکه با حمله به خاک مصر و"خدای افسوس مصریان" را ودر معبدشان منقرض بکند وبجایش معبد بعل را به "اقوام قبطی مصر" هم بقبولاند! ویا سعی کرد که با حمله به آتن وخاک مقدونیه  "خدای زئوس معبد اتنا" ی قوم یونان ومقدونی راهم از بین برده و"خدای بعل "را در "معبد آتن  " وبرای قوم یونانی ومقدونی بکارد !ولی نمی دانست که انها هم شمشیر متقابل می کشندیاواکنش متقابل آ نهاهم ظهور اسکندرمقدونی می شود که که به بابل لشکر کشید  "بت بعل شهربابل وشهرنینوای آشور وشهر شوش ایران را شکست  وبت " زئوس " یونانی ها را در برجای بابل می کارد ویا در چغازنبیل ومعبد اناهیتا وهگمتانه وبتخاه ماخ بخارای ترکستان  وغره  وبعلاوه اسکندر سکی کرده بجای حاکم اشوری شهر بابل ونینوا وشهر شوش  ومقر حکومتی مرکزی یونانیان  رابرای اداره اقوام  شرق ایا  تنها در،"مدینه سلوکیه "کنا دجله جای بدهد ویاجنب دجله کاشت که در کنار 6 مدینه دیگر بود که اقوام فارس آنرا "تیسفون "می گویند ولی اقوام عرب آنرا "مداین "می نامندویا اجتماع هفت مدینه می دانند ویکی هم "مدینه سلوکیان "بود ومدینه دیگرهم متعلق به اشکانیان ومدینه بعدی تر هم به ساسانیان  وجمعا "هفت مدینه" بود که در زبان عربی آنرا "مداین "می خواندند واین نوع اختلاف افکنی حقوقی ومذهبی وسیاس بخت النصر ویااسکندر ودر بین اقوام شرقی واقوام غربی که ثمرات تلخی داشت که منجر به انتشار نظام حقوقی دو دین زرتشتی ومسیحی در میان دودسته اقوام شرقی ویااقوام غربی ودو ساحل فرات شد که 800 در کنارهمدیگر زندگی می کدند که همه دیه های متفرقه ساق قومی خود را رها کرده بودند وبرای ضربه ندیدن حقوقی در برابرقوم دیگر تعدادی به دین مسیحیت در تمدن بیزانس پیوسته بودند  واقوام متفرق شرقی هم به نظام حقوقی زرتشت پیوسته بودند که برده گفته دیگرقومها در محتوای انن نبود ویا اگر هم برخی نواقص بود روحانیون اوایل عصر اشکانی اصلاحی در ان بوجود اورده بوند تا همگی در ائتلاف سیاسی دولت اشکانیان مشارت جسته وبتوانند پادگان سلوکیه رااز دست نظامیان یونانی در "دژ سلوکیه کنار دجله بگیرند"  واین " دژمرکزی اقوام شرقی " ودر کنار دجله هم یکبار دیر فروریخت ولی این بار یونانی ها نبودند وبلکه عربها بودند وبعد از جنگ قادسیه سلمان فارسی حاکم تیسفون شد که مدتی در میان انها زنگی می کرد  ومداین هم محل تجمع باورهای فرهنگی آنان در خاک خاورمیانه بود ولی اعراب نگذاشتند که حکومت در دست سلمان فارسی هم باقی بماند وبلکه برای انک نظام حقوقی اقوام غربی را به زیر سوال ببرند بجای تیسفون مرکز اقتدار خود رابه انسوی رودخانه فرات بردند تا از طریق حکومت معاویه دردمشق منا فع همه اقوام اروپایی اروپا وافریقا واز طریق امویان اسپانیا وغیره بخر بیندازند  ودر شرق آسیا هم  مرکز قدرترا از تیسفون تسخیره کرده خارج ساخته وبه شهر مرو اوردند وبا این عمل قصد داشتند  مافع همه اقوام شرق وغرب را با همدیگر به خطر اندازند  ودر حای که قبلا مرکز اقتدار اقوام شرقی در دمشق هم نبود وبلکه در شرق فرات ویا در آن سوی فرات  در" قسطنطیه " بیزانس شرقی بود که کنستانین رومی پایه گذاری کرده بود  وپایتخت اقوام غربی را از "رم ایتالیا" و"آتن یونان" به این شهر آورده بود  ویا پادگان دیگری در آنتاکیه زده بود که در آن سوی فرات ویادر شمال سوریه است  و800 سال رودخانه فرات مرزمیان دو تمدن زرتشتی ومسیحیت بود که دو پایتخت  واقع در دو سوی رودخانه فرات هم واز منافع اقوام ساکن در جغرافیای پهناور دو سوی فرات دفاع می کردند  ووقتی اقوام عرب به بین النهرین آمدند وبرای تسخیر جغرافیای آن نخست دوپادگان بصره وکوفه را زدند واما عدم خیانت کردن سران ارتش پادگان آنتاکیه روم شرقی که در پشت حلب شام قرار دارد  ونظیر ارتشیان ایران خیانت نکردند ولذااعراب از "خاک تمدن بیزانس "فقط قطعه کوچکی را کندند که محدوده شهر کوچک دمشق بود  وپنج قرن بعد این تمدن وبر اثر "پایداری پادگان آنتاکیه باقی ماند ه بودولی در این سوی فرات خیانت سران ارتش ایران همی اقوام ایرانی وترکی را به انقراض کشید ویا املاکشان را از چنگ انها در اورد ویا اقام شرق ی را بصورت بدگان صرف اعراب در اوردکه اعراب دنبال ان هدف سیاسی بودند  وبهمین دلیل تیسفون کرکردی برایشان نداشت   ویابر اثر خیانت همه سران نظامی وسربازان ارتش ساسانی  ونه تنها تیسفون پایتخت فرو ریخت وبلکه سرتاسر پادگانهای جغرافیای اقوام ایرانی هم وتا مرز رودخانه جیحون خود را به عمد تسلیم لشکر اعراب کردند که که ادوات نظامی وتجربه بیشتر  وقلعه دفاعی بیشتر از ارتش اعراب داشتند ویا 800 سال قلعه های مستحکم منطقه ترگستان هم فروریخت وترکها در برابرحمله خارجی ها در جغرافیای پهناور خود تاسیس کرده بودند وکاری شد  همه آنها هم خود را تسلیم بکنند ولیایرنیان بعمد نمی خواهندکه به این خیانت سران ارتش خود ودرروند تاریخ نویسی ایران اشاره بکنند تا غرورشان جریحه دار نشود ولذا همه مشکلات را در "تاریخ نویسی دوران گذشته "به گردن اعراب می گذارندوویا نمی خواهند که بنویسند که فلسفه تاسیس تیسفمون  در کنارفرات ودر ابتدای دوره اشکانی چه بود  که در کنارش بزرگترین پادگانهای ایران مستقر بگردند که نظیرش در جغرافیای داخلی نبودوآنهم  مدتی بعد از قدرت یابی سلوکیان ودر شهر "تیسفون عصر سلوکیه" باشد  ، زیرا اقوام شرق مستقر در جغرافیای شرق فرات وتا حاشیه جیحون  اقوامی بودند که مذهب های متفرقه داشتند ومانع میشد تا اقوام بلاد شرق وبلاد غرب ودر ناحیه خاورمیانه  ودر دوسوی فرات به تفاهم برسند که رود سواحل دوسوی فراتش محل تلاقی فرهنگهای گوناگون اقوام دوطرف رودخانه مزبور بود وبعلاوه باعث شدند که اقوام متعدد آن سوی مرز فرات  وبرای جلوگیری از تهاجم اقوام شرقی به شهر های انان ویا جهت جلو گیری برده گیری آنان وتوسط اقوام شرقی  رود فرات را مرز فرهنگی قرار دهند ویا همگی اقوام متعدد غربی دینهای مختلف خود را ره کرده وبه "دین واحد مسیحیت "روی بیآورند که در آیات حقوقی انجیل " برده گیری ازآنان ممنوع بود ویاحق دفاع مشترک  در نصوص حقوقی ان داشتند   ولذا در این دوره تاریخی که حدود 200 سال از پیامبری حضرت عیسی ودر شهر ناصریه خاورمیانه می گذشت  ولی بدلیل محتوای حقوقی دین مسیحیت   بیشتر این دین تنها در میان اقوام غربی انتشارت فرهنگی  یافت  ویافراگیر شد واحتمالا در دوران امپراطوری دکلیانوس روم می باشد که قران ومفاهیم دینی همودر "سوره کهف قرآن "از آن امپراطور قبلی وبعوان دقیانوس یاد می کند  وغارکهف  هفت مسیحی خفته در این شهر اکنون در جنوب غربی قونیه ترکیه است که ابن بطوطه آنرا دیده و مردم نگاری در کتابش کرده است وبه یاد بود هفت غار نشین مسیحی آن امروزه هفت کلیسای مهم در این شهر وجود دارد ویابرای تحقق آ نهم که شهر روم ایتالیا که پایتخت روم باستان اقوام اروپایی بودبه رودخانه فرات نزدیک شد  ویا باز پایتخت خود را دولت سلوکیان دوباره تغییر دادند که پایتخت سابق انرا از رم به شهر اتن آورده بودنو و چونکه جواب منفی ودر تفاهم دواقوام شرقی وغربی می داد  ولذا با ظهور دین مسیحیت وبه جوار نزدیک شهرآتن آمدو(یعنی شهر استانبول) ویا (کنستانتین امپراطور سابق) آوردند که جزو خاک اروپادر ان سوی تنگه دریاست  ویانزدیک آتن وشهر رم  باشد  و"اقوام متعددشرقی  آسیا" هم وروحانیون دین زرتشتی سابق هم به "باز سازی نگرش حقوقی سابق خود از کتاب اوستا پرداختند که نگرش غلط قومی آنان به مسایل اقوام دیگر، باعث شکست داریوش سوم از اسکندر شده بود و این تغییر نگرش رادر معبد زرتشتی تخت سلیمان  آذر بایجان کردند که مرکز موبو موبدان بود ودین زرتشتی سابق انان که در دوره مادها ظهور یافته وتوانسته بود اشوریها را کنار بزند ویا محتوای برده گیری دین آشوریان را کناربزندولی همه اقوام غیر ماد را پوشش حقوقی نمی داد ویا حداقل با عملکرد کوروش  به دین همه اقوام حقانیت یکسان می داد ویکپارچگی انها را تنا در اقتتدار نظامی سربازان خود می دید ودر برابرقدرت شمشیر سربازان اسکنر به چالش کشیده شده بود وناچار بودن کهکاری بکنند که دین زرتشتی هم نظیر دین مسیحیت مورد قبول اقوام این سوی فرات قار بگیرد   ولذا نگرش  "زند وپازندکتاب اوستا" شکل گرفت  که به نحوی برده گرفتن اقوام دیگررا منع می کرد  ویا مصادره اموال اقوام دیگررامنع شرعی می کرد  ویا نهادهاس سیاسی هژمونی وسلطه یک طرفه یک قوم راوبر اقوام شرق اصلاح حقوقی  می کرد ویا  در کتاب قدیمی اوستا تضادهای حقوقی دیده نشده را باز خوانی مجدد ویااز زبان قدیمی پهلوی باستان  واژه سازیهای تضاد  آفرین را حذف کردند  واسمش را گذاشتند زبان "فهلویات میانه ایرانیان" تا دولت اشکانی پا بگیردویاامپراطوری اقوام شرقی نیز در شرق رود خانه فرات هم اتحاد سیاسی اقوام را ایجاد کند ویاسکنه شهرها ائتلاف سیاسی یافته ونظیر دوران داریوش سوم سا سانی سقوط نکنندویابدلیل اختلاف مذهبی اقوام شرقی دچار حمله اسکندر وچند شاه سلوکی جانشین وی نشوند لذا مدت 800 سال تمدن دین مسیحی وبادین زرتشتی باز سازی شده ودر دوره دو دولت زرتشتی مذهب اشکانی و سا سانی باهم زندگی در خاک خاورمیانه آسیا کردند  ویادر دوسوی رودخانه فرات  ویابا دو پایتخت فرهنگی جداگانه هم زیستی فرهنگی  واحد داشتندکه یکنوع" تقریب مذاهب قدیم "بود  وهمانطوریکه پیامبر نیز مسیحیان نجران نظیر اعراب بعدی نمی کشت وصرفا دعوت به مناظره می کرد وتنها در برخی از ازمقاطع  تاریخی  خاورمیانه وآن هم تنهادراختلافات جزیی ویا  در موردچگونگی  مرزهای دوامپراطوری جنگهای موقت دو تمدن مسیحی وزرتشتی باهم داشتند ویاتنها کراسوس سردار روم ووقتی در نزدیکی تخت سلیمان آذر بایجان کشته شد که تابوهای دو دین را کنار گذاشته بود واز مرز فرات گذشته بود وآمده بود که تخت سلیمان را ویران بکند که نظیر مکه محل زیارتگاه زرتشتیان بود ولذا در کوهستانهای جنب پل دختر آذر بایجان وتوسط سرداران اشکانی کشته شد که منشا قومی اشان سکاهای آن سوی جیحون بودند ومحتوای کتاب تاریخ بخارای نرشخی هم نشان می دها که همگی ان اقوام ترکستان  ویا دهاتش هم قرنها "دین زردتشی "داشتندوتنها با دولت ساسانی اختلاف دولت داشتند ونه اختلاف در دین زرتشتی ویابرخی از اختلافا مرزی داشتند ولی در پذیرش دین زردتتشت وبا ایرانیا ناین سوی جیحون مشترک بودند واسناد تاریخی آتشکده ها در سرتاسر ترکستان  وحتی ایام بعدی را نشان می دهدانها مشرک نبودند که اعراب انها را برده بگیرند وبفروشند که قرنها به این کار خود ادامه دادند وقران هم سه دین "مجوس یهود ومسیحی "را در وطی برخی از نص آیات خو مشرک نمی داند که به بردگی خانگی ببرندویا به بردگی نظامی گرفته شوند ولی اعراب مهاجم به شهرهای ایران ویا مهاجم به شهرهای ترکستان به محتوای حقوقی قرآن توجه مذهبی نداشتند  وصرفا منافع قومی خود را در حملات مزبور دنبال می کردند ومتاسفانه  تاریخ نویس های خائن ایران هم همنوائی با آنان کردهاند ویاتاریخ منطقه را وارونه نویسی کرده اندتا از حاکمان عرب مسلط بر ایرن ویا دست نشانده انان پولی بگیرند   وآری آنها واز دوران دولت اشکانی جزو سکا های ترک زرتشتی شده بودندویا بدلیل پوست سفیدشان "هونهای سفید"بودند ویا به آنه "هیالطه" می گفتند ومقدسی هم در کتابش بخشی ازاین منطقه هیالطه نامیده و در ناحیه رود جیحون  وسیحون ذکر کرده است وشاید بهمین دلیل هم ترکها دوکوهستان سیحان وجیهان ودر خاک ترکیه  یاد آورخاطرات قومی گذشته خود می دانند   ولی هنوز مدت 800 سال از تفاهم دین مسیحیت وزردتشت نوین نگذشته بودکه این اتفاق دگرگون شد ویا از تفاهم وتقریب مذهب آیین زند وپا پازند ایرانیان وبا" دین مسیحت " آن سوی مرز  فرات  نگذشته بود که طرفداران دیندار دوسوی فرات واز سوی      اقوام بی سواد عرب  " انگ مشرک بودن " را خوردند  وبه بهانه آنکه آنها در جغرافیای  دولت ساسانی زندگی می کنند  ویا همسایه شمالی آنها هستند پس مشرک هستند وبا کشته شده ویا برده اعراب شوند ویا اموااشان غارت می شد ویا زنانشان به کنیزی آنان گرفته شوند وبه ویژه  اقوام عرب یمن  که جمعیت کثیری داشتند که پادگانهای بصره و وکوفه ساختند ودر جنگ جمل نزدیک بصره ویا در جنگ صفین ونهروان نزدیک کوفه با حضرت علی (ع) در گیر شدند که فهم متون قرانی اش بالاتر از همه انها بود  , وبعلاوه در جغرافیای عربستان  هماعراب کم بود ندومثلا شهر مکه جمعیت کم داشت وتنها در ایام ماههای حرام مسافر زیارتی ان شهر زیاد می شد  ویاشهر مدینه ویا یثرب هم چند قوم کوچک عرب داشت ولی در کنارش "اقوام یهودی بنی نظیر" و"یا" یهودیان بنی قریظه" و"یهودیان قلعه خیبر" وبیست  قریه اطراف مدینه هم همگی تا یرموک وغیره بودندجزواقوام یهودی بودندکه در خاک سابق عربستان زندگی می کردند  و اسنادقرآن هم به آن اشاره دارد و ویااسناد"کتاب کامل ابن اثیر" ویا"کتب دیگر" نشان می دهد که اغلب افراد تاسیس کننده  پادگان بصره از یمن بودند ویا افراد پادگان کوفه صرفا عربهای یمن بودند وبخاطر منافع شخصی خود با حضرت علی هم اختلاف دینی داشتند ولذا در طی پنج سال حکومت وی نیزسه جنگ داخلی صفین ونهروان وجمل با وی راه انداختندکه زاده مکه ومدینه عربستان بود ولی ان اقوام زاده یمن نیز با وی اختلافات مذهبی داشتند که بعد از وفات پیامبر می خواستند که پیامبر دیگری معرفی بکنند ویابا بقیه اقوام مسیحی  اروپا ویازرتشتی ایران  وترکستان  هم سالهاجنگ وخونریزی داشتند که با تاسیس پادگانهای بصره وکوفه وبغداد در بین النهرین سعی کردند که بجای شهر مدینه ومکه خودشان حکومت کننده بشودومخصوصا با ساخت پادگان شهر مرو  می خواستند که تمدن اشوری  را در وسط خاک آسیا زده ویا در وسط خاک ترکستان زده ور حالی که قرنها همسایه انها هم نبودند وصرفا به  برده گیری ترکان اسیا علاقه داشتند در وسط خاک آسیا بودند و قربانی آن تنها اقوام ترک ان سوی جیحون شدند  ودر این راه  عربهای زرنگ  مزبور تعدادی از برده های خائن به همه ترکان  را همراه خود کردند  وبه بقی ضربه زدند، ویا برخلاف متون قران این نوع ترکستان را دارالکفر نامیده وباعث مهاجرت همه سکنه آن دیار شدند  وبعلاوه به نابودی تمدن مسیحیت وبیزانس و در خاک عثمانی وشمال افریقا هم می اندیشید  تا به ازدیاد نسل عرب خودبا پول دیگران بپردازند ویادر جغرافیای خاک دیکران کمک کنند ویانژاد اعراب خود را وبا زاد ولد زیاد وچند زنه در خاک دیگران واز جیب دیگران به پیش ببرند  ویا به ازدیاد اموال نژاد خود ازاملاک  ملل مغلوب منجر بشوند !ویادر جغرافیای خاک قومی دیگران  منجر بشوندکه از حاکمان شهر مرو هم حکم  حکومتی آنها را گرفته بودند ونظیر احمد بن طولون برده ترک همین منطقه ویا آل اخشیدترک  ویاافرادی نظیر افشین برده ترک ویا اشناس برده ترک  ویا سلطان محمود برده ترک وسبکتکین ترک که هندوستان رابه دستور اعراب به کشتار کشیدو یا سردمداران ممالیک ترک مصر ویادیگران که سالهاوبخاطر  منافع مالی اقوام عرب  اقوام کشورهای دیگر را می کشتند  ومثلا احمد طولونی که حکمران عرب بخاراو پدراورا وبعنوان برده نظامی ترک خریده و به مامون عباسی ودر قصر مرو هدیه داده بود واو هم وی وپسرش را به بغداد می فرستد وخلفای  دیگر عباسی هم ودر سال 240 هجری به مقامات بلند میکشاندند وبعلاوه حکومت مصر را هم به اودر سال 254 می دهند  وظهور" سلسله طولونیان "در مصریادگار اوست  و یا لشکر کشی اش به شام ودر سال 264 هجری ویاعمل کردنش برعلیه منافع بقیه ترکان  وسکنه مصر معلول حکمی است  که تنها در شهر مرو آسیا  گرفته بود ویااز مامون عباسی عرب گرفته بود   ویامحمد اخشید هم غلام نظامی دیگر واز شهر فرغانه ترکستان بود وبعدا با همیمن شگردودر امپراطوری مصروشام  خون هایی ها را بنفع  آنان ریخت  ویا "دولت ممالیک ترک مصر" ویا"بردگان نظامی" عثمانی  وجنگهایشان درخاک اروپا که بخاطر منافع اعراب مشکل افرین شدند وامروزه اروپایی ها انتقام انرا از بقیه می گیرند   وافرادی زنده ماندن نژادترک وِیا"منافع قوم ترک"  خود را کنار گذاشته بودند وفقط بخاطر منافع نژاد اعراب می جنگیدندویایا بخاطرخلفای عباسی با اقوام اروپایی ها می جنگیدند تا اعراب در آن جغرافیای وسیع و یاخاک  بزرگ آسیایی ، بقیه ترکان را هم به انقراض بکشانند  یا به دگر گونی نهاد های سیاسی این نوع اقوام آسیایی بیندیشند ویا"نظامهای سلطنتی استبدادی  آسیا" را ّبوجود آورند که ویتفوگل در کتابش وازآن وبنام" استبداد آسیایی " یاد می کند ویا باویژگی های" نهاد های سیاسی اقوام عصر "ابن فضلان قرن چهارم فرق کرده است و یا با تحقیقات "کلود کوهن "ودر مورد "نهاد سیاسی یبغو قوم  ترکان فرق دارد"  یا با تحقیقات بارتولد  فرق دارد که در کتاب " ترکستان " خود آنراذکر کرده است و یا در کتاب " تفصیل الاتراک " "ابن حسول " متفاوت است ویا در " کتاب " لغت الترک " محمود کاشغری است  ومفاهیم این ویژگیهای مردمی قوم ترک  در آن دیده می شود  که "سیاست "  ویا سیاست گرایی    وطرفداران آن باید  چگونه جنبه مردمی داشته باشند ویا منافع هم قوم خود را بخطر نیندازد  ویا "مسعربن مهلهل "آن شیوه مردمی ترکان سابق  رامردم نگاری کرده بود که در سال 331 هجری  واز میان آن اقوام آسیایی می گذشت ویاشیوه حکومت های مردمی آنان را دیده بودویادردورن جغرافیا های مزبور دیده بود ونیز بدلیل آن خصلت مردمی اش نیز راحت بودندویا بدلیل نداشتن "حاجب اداری"  ویا " محافظ نظامی " و"سیستم پیچیده بروکراسی  کمترضربه می دیدند ویا"فرهنگ قومی خالصانه  "راداشتند ویا جایگزین این نوع" ازاموراداری قشربندی شده"  نمی کردند ومثلا کشته شدن "آلب ارسلان سلجوقی  وشاه جوان ایران  ویاافسردلیر سلجوقی وتوسط خنجر مخفی شده در چکمه فردی که در جلسه سیاسی اش به وی حمله کرده بود وتنها جنبه مردم داری وی را نشان می دهد وبلکه او می توانست با "شیوه اداری متقابل" جلوی آن قتل خود را بگیرد که شاهان دیگر می کردندبگیرد  ویا کشته شدن نادر قلی میرزای افشارترک ودر خیمه جنگی خود ویا قتل جهانشاه میرزای ترک و در ارودگاه نظامی اش که نمی خواستند نهاد سیاسی عصرخودرا" غیر مردمی" بکنند  ولی "اعراب مرو" به شاهان آل سامانی  برعکس  آنرایاد داده بودند که بر عکس عمل بکنند  وبابا "رعیت سیاسی" خود فاصله گرفته وصرفااز کانال "سیستم اداری حاجب ها"وبا آنها سخن بگویند! ویااز طریق  "محافظها" جواب داده شوند( ماخذص 496 احسن التقاسیم)  ویا نظیر سلطان سنجر نشوند که اسیر" ترکان غز" شده بود ویا نظیر ملکشاه در کوچه وبازار اصفهان نگردند که فرد شاکی به او از سربازش شکاییت کند وطعنه بزند وبه استعاره بگوید  که:اگر ز "باغ رعیت" ملک کند سیبی– برآورند سپاهش  درخت را از جای !..  وبهمین دلیل  هم حکومت سلجوقیان وبا "مدل سیاسی مردم دارانه مزبور" عمل می کر دند ومردم اصفهان با ان سیستم مردمی مدارا نکردند ویا  چونکه فرهنگشان در اقلیت  جامعه قرار گرفته بود ولذا"نهاد سیاسی نوین ساخته آنها " ودر اصفهان ویادرقاره آسیادوام چندانی نیاورد وچونکه دیگران نسبت به فرهنگ همنوایی نشان نمی دادند زود متزلزل شد ولی سلطنت های استبدادی دیگر ودر آسیا دوام آوردند که اقوام عرب مروویابخارا به آنها یاد داده بودندویابه سلطان محمد خلخ یاد دادند که چگونه "اقوام معترض هندی آسیا "را و در اعماق جنگلها ی  هند آتش بزند ویا به قوبیلای قان چین یاد دادند که مفهوم "خاقان چین و درتخت  پکن "وبامفهوم  "خاقان رعیت دوست قرا خطائیان ترکستان چین " باید فرق سیاسی داشته باشد !!وکاری بکند که دیگران از وی بترسندوبهمین دلیل هم وبه نقل خودابن بطوطه ،که در سفرنامه اش، می نویسد که خاقان بزرگ چین : کوههای بلندی از "استخوانهای چینی ها" را و در اطرا ف بیابان  پکن، تل گذاری کرده بودتا" اقوام چینی " واز او اطاعت سیاسی بکنند !!ویا به " ایوان مخوف قوم روس "وتزار های روس وفرهنگ اقوام عرب مرویاد داده بود که برای نشان دادن "اقتدارسیاسی  خود" وِبه اقوام دیگر آسیا روش دیگری  نشان بدهد ونظیر حکام عرب در شهرهای ترک نشین ماوراءالنهرعمل کند که همه اش با فریب وحیله سیاسی پیروز می شدند واوهم با اقوام بلغارها ویااقوام مجا رهاویاقوم اسلاو هاهمان طور رفتار کرده ویابا قوم تاتارهای شبه جزیره کریمه  به همان شیوه سیاسی عمل بکندویا ،قلعه های چوبی آنها راکه مظهرقدرت آنهابود را آتش بزنند ودر حالیکه قبلا  ابن فضلان وچنین" همسایگی خشن قومی رادر آسیا "ندیده بود ویاچنین شیوه فرهنگی راو در دوره مزبور وازاین نوع اقوام آسیایی  سابق در کتابش ذکر نکرده است  وبهمین دلیل هم "مکان گزینی اقوام عرب آسیایی "در شهر مرو "انتشار فرهنگی "این نوع اعمال خشن  را به ملل مختلف رایج کرد ویاآموخت ولذادر وسط شهرهای آسیایی  بد شگون بودویا در همسایگی  اقوام مختلف آن  ناحیه مرکزی که همگی قوم بزرگ کم سواد بودندونهایتا"درد آفرین" شد ،وترکستان درون این قاره بزرگ رانابود کرد، ویا هدف نهایی اش  متلاشی کردن همسایگی سالم  اقوام متعدد آسیاو در این نقطه بود ویاهدفش "آواره کردن" ویا"بی خانمان کردن همه اقوام ترک آسیا یی  بود که این هدف را هم خوب مدیریت کردند   ویادر طی 430 سال کاری کردند که همه اقوام ترک منطقه مزبوربه فرار آز خاک خودمجبور باشندویااز" شهرهای آسیایی خود" مجبور به کوچ شوند  یا از بس "شر رسانی" وبه سکنه شهر ها ویادهات آن پنج کشوررساندند ،که اقوامی که دردوطرف  رودخانه سیحون وجیحون بودند فرار کردندویا سکنه قبلی ترک نشین این پنج کشورترک نشین مجبور به فرار از شهر ها ویادهات خود گشتند که اغلب شهر ها ویادهات آن منطقه هم  هم با پسوند کند( ویاکنت ) ترکی نامیده می شدند و"کند"در  معنای زبان ترکی بمعننی "قریه بزرگ "می باشد واحسن التقاسیم هم ودر کتاب خودَآنرا گفته  ویادرگزارش مردم نگاری اش از منطقه مورد نظر"مسئله مزبور" را ذکر کرده است  ویا به اسامی "الفاظ ترکی دهات "این پنج کشور معاصر  آسیا یی اشاره کرده است  که اکنون اقوام دیگر ی ودر آن قریه ها ساکن هستند و نشان می دهد که "سابقا به سکونت گاه بزرگ قوم ترک آسیا،تعلق داشته است !  ونظیر  "الفاظ "تاشکند ویاشهر"پنجی کند"است ویالفظ بناکت ویا تونکت ویا شهر اوچ قودوق وغیره است که در صفحات 386 الی 404 کتاب احسن التقاسیم هم آنها ذکر کرده اند و نشان میدهد که متعلق به قومهای بزرگ "ترک آسیا" می باشد ولی  "عربهای مهاجر به شهرمرو" از آنها گرفتند  که اغلب هم از اقوام یمن آمده بودند ونیز ازقوم ربیعه عرب  ویاقوم مضر ویا قوم ازد ویاقوم قیس  بودندکه جمعیت بزرگی در یمن داشتند وچونکه خاکشان  فقیر  وکویری بود  ولذا بدنبال گرفتن خاک دیگران بودند  ولذا هم ولایتی های ترک آنها را هم که ساده لوح بودند رافریب دادندتا دنبال خود بیندازندولذااین مناطق رابراحتی  وبا شگرد وحیله تصرف کردند ویااز طریق پادگان شهر مرو و800 قلعه نظامی آن تصرف کردند  ،که بخاطر اهداف سیاسی دیگرساخته شده بود  ولی بعدا در دست آنها مسیرسیاسی دیگر راپیمود ویا راه دیگری برای انها گشود که درکنارجاده های آسیایی  وآن قلعه هادر ترکستان  ساخته شده بودند ویاقبلا  برای هدف امنیت راهها ساخته شده بودند تاصرفا امنیت جاده های آسیایی را تامین بکنند ولی  وقتی که بدست اعراب مزبورافتاد"کارکردش "عوض شد و تصمیم گرفتند تا "کارکرد تجاری سابق" این نوع قلعه را عوض بکنند ویا بوسیله "کارکرد جدید آنها" سکنه  ترک منطقه رادارالکفرنامیده  واراضی ملکی اشان از آنان بگیرند که خاک ترکستان  آسیا باشد  وبهمین دلیل همو به عنوان "ترک مشرک "نامیده شدند که دین شمن پرستی دارند وآنرا بهانه کرده وبراساس برداشت فرهنگی خاص قوم اعراب واز "سوره توبه قران  ونص آیاتش " عمل بکنند ویا هدف دیگر ی را در خاک ترکستان پیاده بکنندولذاباید "مورد غزوه آن دژها "بشوندولذا مرتبا از  مرتع ها وچراگاههای حاصلخیز اطراف دو رودخانه مزبور سکنه ترک مزبور ،دایما دزدیده می شدند وتادر بازار برده فروشان شهرهای مختلف ایران وعراق  ومصر وتونس  وسوریه وتوسط اعراب  فروخته شوند  ومثلا  یکبار در اوایل قرن پنچم بود که سران ایل سلجوق ترک وقبایل دیگر را که دزدیده شده بودندوبه غزنین برده بودند که بفروشند  وسلطان محمودغنوی که مطیع محض خلفای عرب بود و در کتاب" چهار مقاله عروضی سمرقندی " علنا ذکر کرده است که انگشت به گوشه وکنار جهان کرده است وقرمطی می جوید !ولی سکنه ماءوراالنهر هم نظیر "بردگان قرمطی "نخلستانهای جنوب عراق "  قرمطی تلقی  فرهنگی  می کرد ولی قرمطی تنا اسم خانوداگی  سران " قیام زنگیان وبرعلیه خلفای عباسی"در جنوب عراق بود که بخاطر سختی کارشان  قیام کرده بودند و شورش مزبورهم چندین سال طول کشیدکه سر دسته اشان "نیز قرمطی " نام داشت    وابن خلدون هم به قیام آن بردگان سیاه پوست قرمطی و در جنوب عراق اشاره کرده است ونیزبا آنکه خودابن خلدون هم عرب است ولی در کتابش  فصلی دارد  که مینویسد :جامعه عرب "ضد عمران  وآبادی "می باشد  ویا استدلال می کند که هر جا که عرب پا بگذازد آن شهر به ویرانی کشیده می شود  وویرانی شهر های معاصر خاور میانه هم بااین استدلال ابن خلدون نا همخوانی ندارد  ( ماخذ کتاب ابن خلدون )ولی در قرون اولیه ،هدفشان تنهاویرانی شهرهای ترکستان بود واین بار برای هدم پنهانی خود این شهرها  " ازخود برده های ترک " سرباز شده در پادگانهای  سامراء وبغداد وغیره استفاده کردند که تنهادر سال 146 هجری آن شهرها ویا پادگانهای بغدادوسامراء را ساخته بودند  وجایگزین شهرهای مدینه ومکه اسلامی کرده بودند ویاپادگانهای بصره وکوفه وشهر "واسط حجاج ثقفی ساخته" را بنی امیه عرب جایگزین شهرهای اسلامی مکه ومدینه کرده بود  ویاپادگان شهردمشق اموی رابجای مدینه  بود که  شهر های سابق ساسانیان را ودر بین النهرین ویران بکند ولذا به نقل  دیگر کارکرد این شهرهای سابق اسلامی دیگر  بدردشان نمی خورد  ولذابعداز نابودی شهرهای تیسفون وانبار وبابل  وشهرهای  دسکره وخطرنیه  ویا شهربادوریای عصر ساسانی  ودر صدوچهل وشش سال بعد هم شهرهای دیگری شکل گرفتندویابعد از  مکانیزم برده گرفتن  سکنه رعیت ایرانی مزرعه های بین النهرین آن روزگار بودجواب نیازهای روز افزوننشان را نمی دادکه به نقل ص 32 کتاب فتوح البلدان ذکر کرده است   550000نفر رعیت روستایی ایرانی فقط در دهات بین النهرین قربانی این اعراب طمع کار شد  ویا به نقل همان کتاب اعراب به گردن همه آن 550000رعیت های ایرانی بین النهرین  آن روزگار"دوالی  مهر دار" زدند که فرار نکرده باشندوبلکه این بار  همگی مجبور باشند که در زمینهای کشاورزی عراق وبه اعراب مزبورکار کشاورزی بکنند که سندش در ص 32 کتاب فتوح البلدان آمده است وبعذا هم  نوبت تاسیس شهر بغداد در دوره منصور عباسی بود  که جایگزین  شهرهای کوفه وبصره وغیره بکندتا همه سکنه ترکستان را به وضع مزبوربیندازند ویا هدف ازتاسیس حکومت عباسی وشهر جدید ساز بغدادوبا کمک پادگان جدیدالتاسیس مرو همین بود که ابومسلم خراسانی مروی را فرمانده این پادگان بزرگ آسیایی خود کرده بودند ویادر دل خاک ترکستان کرده بودند  وتاسربازنش ،صرفا برده های نظامی ترک  منطقه باشندویابرده های سر به وزیردست  خلفای بغداد باشند  وبنقل ص   164 کتاب  فتوح البلدان  که می نویسد: شهر مرو ، در سال 45 هجری کارکرد پادگان نظامی وبرای معاویه یافت  وقبل ان تاریخ  "کارکرد شهری اش "فرق داشت وقرار بود که توسط معاویه "شهر عرب نشین بزگ نظامی ودروسط خاک آسیایی بگردد وبتدریج توسعه جمعیت نظامی بدهدویامتن ص  164 کتاب مزبور می نویسد:  زیاد بن ابی سفیان  وعامل معاویه درخاک ایران، در سال 45 هجری  نخستین کس بود که عرب را در (مرو) مسکن داد وسند تاریخی مزبورنشان می دهد که قبل از آن تاریخ تنها یک "شهر ترک نشین " آسیاِ بود واسناد دیگر تاریخی هم آنرا تایید می کنند ویاص 165 کتاب مزبور هم نشان می دهد که معاویه و برای ساختن این "پادگان بزر گ آسیایی مرو" حدود50000نفر از اهل بصره وکوفه راو با زن وفرزند خود به مرو اعزام کرده بود که سربازگیری بشوند وربیع حاکم شهر هم   هم آنان را در پایین رود خانه مرورود مسکن جاداد که شاخهای از جیحون می باشد(ماخذ ص165 همان کتاب )  ویا"مرو کهنه ومرو جدید" از این تاریخ  شکل می گیرد  بعد از مرو  هم نوبت شهرهای دیگر ترک نشین بو دکه توسط اعراب غصب سرزمینی بشوند وزیرا ص 172 فتوح البلدان می نویسدکه بعد از سال 99 هجری یزید بن مهلب که شهرهای خجند  وسغد وبخارا راوبا کمک پادگان مرو  گشوده بود  ویادر این سال به جنگ خوارزم ترک نشین هم می رودوبرده بسیار می گیرد  ( ماخذ ص 172)  ونیز ص176 کتاب مزبورهم  می نویسد: قتیبه که حاکم پادگان مرو شده بود ( قبایل عرب را درون شهرهای سغد بیاورد  وسکنه سغدی ها را در دشتها رها کرد  ( ماخذ ص 176فتوح البلدان ) ویا ص56 کتاب تاریخ بخارا نرشخی هم می نویسد که سعید حاکم عرب ، ووقتی سمر قند (ویا سمرکند) را گرفت  سی هزار تن را "برده" کرد ومال بسیار آورد ویا تاریخ بخارای نرشخی نشان می دهد که سکنه اش  قبلا ترکان زرتشتی بودندوچند حاکم زن داشتند  ومحتواهای این کتاب و در مورد تحولات قومی  وفرهنگی این شهر ودر سه قرن اول را بیان می کند  ویاص 40 و66 کتاب تارخ بخارا مینویسد که :وقتی قتیبه بن مسلم سردار عرب ،به بخارا آمد  به سکنه بخارا گفت که باید نیمه ای ااز خانه های خود را ضیاع عرب بکنند  وبعدا هم نوبت شهرهای دیگر ترک نشین شد ومثلا فتوح البلدان در ص  177 کتابش < مسایل  شهرهای "بیکند" وکش و نسف وچاچ واشروسنه را بیان می کند (ماخذ ص 177کتاب مزبور) ویامتن ص 186کتاب فتوح البلدان می نویسد : وقتیبه برمسکن دادن تازیان ودر سر زمین ما وراءالنهرهمت گماشت وتا سر انجام آنان را در دیار فرغانه وچاچ جای داد( ماخذص186 ) ویا ص 185 کتاب مزبور می نویسد که افشین از ترکان منطقه اشروسنه بّودکه مامون اورا برعلیه اقوام ترک اشروسنه بکار می گیرد ویاکتاب اخبارالطوال هم  می نویسد که معتصم عباسی افشین را با 7000برده نظامی ترک که از منطقه مزبور گرفته شده بودند ودرجنگ برزند اردبیل وبر علیه بابک خرم دین بکار می گیر د ویا اشناس ترک را.. وبعدا هم برای کشتن او بهانه می آورد که افشین ختنه نشده بود واگر باور نمی کنید !وبعد از کشتن وی ، جامه اورادر آورید تا باور بکنید! ولذامتن ص 448 "کتاب اخبارالطوال "چنین است : آورده اندکه جامه از تن او بیرون آوردند( یعنی افشین ) واورا ختنه نیافته یافتند  ولی کتاب مزبوراضافه نمی کند که سکنه بغداد وبعد از قتل بابک ویامازیار بدست وی که افشین باشد مدتها جشن مذهبی وبرای آن ختنه نشده گرفته بودند که استفاده ابزار ی از مذهب چنین می باشد  ! ویا طاهریانی که همه ساله از پادگان نیشابور وبخارا  چند ین هزار برده ترک به پادگان بغداد وسامرا می فرستادند که  مقاله بعدی ام به اسنادتاریخی آن اشاره خواهم کرد که چگونه همهاشان از این منطقه برده گیری می شدندویاسران طاهری مدتها حاکم بخارای ترک زرتشتی بود ویا دولتهای غزنوی وسامانی وآل زیار  ویا طاهریان هم که پادگانهای زیادی در شهرهای ایرانی زده بودند ولیاغلب سربازان انها را از برده های ترک  این منطقه می گرفتندتا مجانی برایشان بجنگند وچونکه برای مشروعیت یابی حکومتشان نیز درفش ویا لوا  وخلعت ویا حکم ازدست خلفای عباسی می گرفتند ،مقداری  هم از برده های ترک مزبور را به پادگانهای بغداد وسامراءودمشق وحلب ولبنان  می فرستادند تا جنگهای صلیبی براه اندازند و وحتی ارتش دولت های کوچک ایرانی هم که مدعی بودند با خلفای عباسی می جنگند از آنهاانبوه بود واز برده های ترک که از آنها بصورت ابزاری استفاده  میکردندویاهمه اشان رااز برده های نظامی منطقه ترکستان آسیاانبوه کرده بودند ومثلا ارتش معزالدوله ویاعضدالدولهآ ل بویه وغیره که بغداد را گرفت  ومثلا تاریخ گزیده ویاکتاب مسکویه تاکید دارد ک در ارتش آل بویه تنها 300  نفر سرانشان واز منطقه دیلمیان لاهیجان بودند وبقیه اش از برده های ترک بدبختی بودند که از ترکستان اسیر گرفته شده بودند وباید بدنبال انها در شهرهای شیراز وکرمان وبغداد واصفهان وری جان می باختند ویا غلامان نظامی ترک مرد آویج وشمگیر یا غلا مان ترکی که مجبور بودند  بخاطر اهداف عمرولیث صفاری بجنگند که اسنادتاریخی انها ودر کتب ابن حوقل آمده است ویا در کتاب تاریخ یمینی وبیهقی وابن اثیر ویاتاریخ سیستان وغیره موجود است که بخاطر اطاله مطلب ذکر نمیکنم

 آری امروزه تبار 50 میلیون ترک ایرانی ویا تبار 75 در صد    جمعیت ترک زبان کشور ترکیه به نژاد این برده های ترکی بر می گرددکه از سرزمین اصلی اشان ترکستان آسیا آواره کرده اند  وبخاطر اهداف خاندانهای خاصی  بودکه مطیع محض عربان بودند  ولذابه این سوی جغرافیای جیحون اجبارا کشانده شده اند  وسرخود به این مناطق  جغرافیایی نیامده اند که مورد سرزنش واقع بشوندوبلکه بزور آورده شده اندکه اسناد تاریخی آنرا نشان می دهد والا سرزمین پدر بزرگهای خود را  خود را ودر کناره های سر سبز جیحون بیشتر دوست داشتند که در قاره بزرگ آسیاقرار داشت ویاخاکش  وتا کناره های دیواردراز چین کشیده شده بود ولی به ناحق از آنان غصب گردید.

 

تبریز ومرو دوشهر"تاثیر گذار"  بر فرهنگ اقوام آسیایی  معاصر!  بخش (2)  از: دکتر محمد خالقی مقدم  تخصص

تبریز ومرو دوشهر"تاثیر گذار"

بر فرهنگ اقوام آسیایی  معاصر! بخش (2)

(علت مهاجرت ترکان، از ترکستان آسیا)

از: دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناس آقوام آسیایی

قبلا گفتم  که بعد انکه ابومسلم خراسانی مروی که رئیس پادگان  مرو شده بود وبا کمک سربازان 15 شهر عرب نشین مهم خراسان ،وباضافه بردگان ترک اعراب آن شهرها  شکل گرفت و بر حاکمان اموی خود در دمشق کودتا کرد ویاشهر بغداد راو بجای دمشق پایتخت نشاند که در سال 146  هجری  بود که پایتختی بغداد تکمیل  گشت  ویامیلیونها دینارو از شهر های بد بخت روانه شهرتازه سازبغداد می گشت وتا در کناره دجله وانواع قصرهای عباسیان شکل بگیرند ویا پادگانهای ترک آن شهر هاویاپادگان سامراء میلیونها پول بگیرند وبه جنگ اقوام مختلف جهان بروند ویاتنها به خاطرنفع خاندانهای متفذعرب بروند ویا سکنه ترکستان را آواره کشورهای مختلف بکنند ولی قبل از آمدن اعراب به" شهر مرو"چنین نبودکه جنوب غربی ترین شهر ترکان اقوام آسیایی بودوقبل از آمدن  آن اعراب به منطقه مزبور،  اقوام ترکستان  آسیایی ، زندگی آرام  ویاآسوده ای داشتند ویابا خوشی زندگی می کردند   ویاهوای منطقه ترکستان هم بهترین وملایم ترین  وحاصل خیز ترین نقطه آسیا بود وقصد نداشتند که به هیچ نقطه جهان بروند ومثلا به چند آذربایجان ایران  ویا به جغرافیای ترکیه کنونی ویا آذر بایجان آن سوی ارس  ویا به بوسنی هرزگوین  که متهم بشوند که ترکها به اراضی واملاک ایرانیان  وغیره تجاوز کرده اند ویابه خاک روم شرقی  ویااروپائیان طمع دارند  ویا به خاک اسلاوهای یوگسلاوی  طمع دارندولی استقرار قوم عرب یمن و در شهر مرو ترک نشین  ،این مکانیزم بدبختی رابرایشان  بوجود آورد وسپس غصب شهر بخار ا  آنرا تکمیل کردکه باغهای طولانی داشت و مورد حیرت سفرنامه کلاویخو شده بود ویا نقاط دیگرش هم چنین می باشد  وبعلاوه به نقل تاریخ بخارای نرشخی که خودش مولف عرب زبان می باشد ودر کتابش نوشته است و بر بالای شهر "بخارای  غزان ترک "تابلو اعراب یمن را چسبانیده بودند و آنگاه کم کم غصب شهرهای سمرکند(یا سمرقندکنونی )  ویاخوارزم واورگنج  ویاخجند ترک نشین واسروسنه وخجند ونخشب هم شروع شد  وبعلاوه با حضوراعراب مرو در این ناحیه  که منجر به شهادت امام رضا هم گشت که به این شهر کشانده بودندویا برمبنای کتاب "کامل ابن اثیر" اغلب از اقوام پر جمعیت یمن بودند ونظیر طایفه ازدی عرب وغیره بودند که "پادگان کوفه "و"پادگان بصره"  و"پادگان واسط" راکه حجاج خون ریز ساخته بود رها کرده بودند که فتوح البلدان  به آ ن پادگانهای اعراب و در جنوب عراق اشاره دارد وتا  سال 132 هجری افزایش یافته   وبا ترفند "ابومسلم خراسانی مروی "  هم وبه "پادگان بزرگ مرو" ووسط خاک آسیا تبدیل شده بودند که نقشه کشی نظامی وعلیه اقوام آسیایی راودر این شهرمرو تسهیل بکنندکه ابومسلم خراسانی هم وبا ساختن مسجد جامع مرو ویادارالحکومه جنبش 100000 سرباز"سیاه پوشیده نظامی "راآماده نموده بود که لباس سیاه سوگواریشان  وبخاطرقتل ابراهیم بن العباس ودر زندان مروان اموی  در دمشق بودکه خود را سوگوار وی  نشان بدهند و یابخاطر قتل وی همگی این نوع اعراب خراسان را سیاه جامگان بنامند ولذا چند سال قبل از قیام مرتبا  جامه سیا ه می پوشیدندویا فریاد (محمد یا منصور) را در خیابانهای شهرهایشان  علنا سر می دادند( ماخذص 402 کتاب اخبار الطوال )  که آن 100000 نفر شورشی مزبوراز 15 شهر خراسان بودندکه جمعیتش بتدریج تغییر بافت شهری داده بودو عرب زبان شده بودند که اسامی شهرهاهم درص   402اخبارالطوال آمده است ولی کتاب  مزبورذکر نکرده است  که چقدر از افراد مزبور واز اعراب صاحب ملک ومقام عرب و در این 15 شهر خراسان بودند ویاسرباز پادگان ابومسلم مروی شده بودند ویاچقدرشان از برده های نظامی ترک پادگان مزبور بود که همان اعراب پولدار شده خریده بودند ویااز ترکستان خریده بودند وتا جهت سقوط دولت بنی امیه شرکت بدهند وکاری که اعراب شورشی کوفه وبصره ودر دوره امام حسن  وامام حسین ( ع)نتوانسته بودندانجام بدهند  ولی انتخاب ابومسلم برای آن پادگان بزرگ بیهوده نبود که از بردگان نظامی عرب انتخاب شده بود! ومی توانست که بردگان ترک غرور از دست داده را هم علیه آنها بشوراندومکانیزم روانشناسی این شورش اعراب ودر شهر مرو بر خلاف دهها شورش ناکام انها ودر شهرکوفه وبصره برعلیه بنی امیه بود ویابر خلاف شورش انواع شورش خوارج عرب اهواز وکرمان وسیستان وعمان وبرعلیه بنی امیه در سالهای قبل بود که نتیجه سیاسی ببار نمی آورد ! آری اعراب ، درسازمان دادن به اداره امورسیاسی اقوام تحت سلطه  خود تجربه یافته بودند  ویا در سازمان دادن به شورش علیه حکام خود تجربه یافته بودند! که  قبلی هامنافع عمیق آنان را نمی توانستند برآورده بکنندولذا با تکیه به پادگان مرو بود که پایتخت از دمشق به بغداد  آورده شد تا این هدف  نهایی برآورده شود ولذاص 55  کتاب فتوح البلدان می نویسد : بغداد در سال 146 هجری  ودر دوره منصور عباسی  ودر همین راستا شکل گرفت  واضافه میکند که منصور عباسی در این سال " بیت المال ها " و" خزانه ها "  و" دیوانها " رااز کوفه ( ص 55) به بغداد نقل داد ویااین کتاب در ص مزبوروبه سه قصرساخته شده بنی عباس ودر شهرتازه ساز بغداد  اشاره می کند ویایاقوت حموی هم درکتابش می نویسد که مهدی عباسی قصرالسلام خود را  ودر ناحیه عیسابادبغدادساخت  ویاپنچاه میلیون درهم خرج آن کرد ولی تاریخ فخری به انواع قصرهای این شهر ویاسامرای متوکل اشاره میکند که تعدادش به دهها واحدقصر می رسید که از پول ملل مختلف بدبخت ودر بغداد وسامرا  ساخته می شد  وبعلاوه "پایه فقه دولتی حنفی " هم در بغداد عصر منصور ریخته شد تا اعراب در تفیسر قران هم دچار انواع فرقه های خوارج نشوند که در سرتاسر عصربنی امیه پایه های حکومت بنی امیه رامی لرزانیدند ویا فقط با"فقه خوارج" متزلزل می شد که تفسیر های آزادازقران میکردندویابا همان تفسیر آزاد خود از قران  هم مرتبا ودر طی 132 سال وعلیه حکام بی امیه ودر شهرهای مختلف شورش براه می انداختند ومسعودی  هم در کتاب مروج الذهب خود وبه انواع شورشهای خوارج مزبور  اشاره کرده است ویاکتاب "الخوارج فی العصر الاموی"  ویا" کتاب الخوارج فی الاسلام "ویاکتاب "الخوارج فی المغرب الاسلامی" ویاکتاب" الخوارج والشیعه  "ویا کتاب" ملخص تاریخ الخوارج  "هم در این رابطه می باشند  که جزو خوارج سیستان  ویاکرمان واهواز وبحرین وعمان ویمامه  ومغرب  ودر این سالها شده بودند وبعلاوه بعد از مرگ هارون الرشید که  به مروآمده بود ودر"سناباد مشهد "وفات یافت  ومدتی هم پاتختت از بغدادبه "کاخ درمشکان شهر مرو" آمد که در عصر مامون عباسی  پایه گذاری شد وتا لشکر 70 هزار نفری عیسی بن ماهان راشکست بدهد  ویاسر برادرش امین عباسی بریده شودویادرآن کاخ مروهم  توطئه قتل امام رضا(ع) اتفاق افتاد ویاسرکوب بابک خرم دین ویاسرکوب مازیار سرخ جامگان ویاسرکوب المقنع سفید جامگان  ترکستا ن سرکوب شود که بالای صدهزا ر  نفرترک ناراضی را ودر منطقه نخشب واشروسنه ترکستان رابوجود آورده  بود  ویا جنبش راوندیه را ودر اطراف دهات کاشان واصفهان  بوجود آورده بود ویاقتل برخی از وزرائ عباسی  دامن رابزند ویا ویاتصرف بیستراراضی رمه داران ترکستان  را تعقیب بکند ویاگسترش نفوذ اعراب را به دهات وکهندژهای منطقه ماوراءالنهر  راتکمیل بکند و لذا طراحی نظامی همه انها در پادگان مرو انجام میگرفت که تجربه یافتگی  پیدا کرده بودندولذا پیدایش "کاخ درمشکان مرو" ویا "پادگان مرو" کنار آن شهر   وعین آواری بود که بر سر ترکستان آسیا فرود آمد ویا نظیرریختن بهمن برف بر  سرطوایف ترک بود که همه چیز در قاره آسیا و بر سر ترکان آسیائی  خراب بشود ویادر طول چهار قرن آواره کشورهای مختلف بشوند ویابعنوان "برده ترک زیبا روی"فروخته شوند ویابعنوان  " برده نظامی" ودر همه شهر های دنیا فروخته شوند که حتی حافظ وسعدی ایرانی هم ودر ایام پیری عمر خود خود،<عاشق خریدن آنها باشند ویا درفصل "باب جوانی کتاب گلستانش  وغیره عاشق خریدن جوانان ترک خوارزمی بشوند  که می گوید  اگر آن ترک خوارزمی بدست آرد دل ما را ،-به خال هندویش بخشم سمرقند وبخارا را      ویا ابن حوقل ودر ص353 کتابش می نویسدکه  :گرانترین برده از بلاد ترک است که در سراسر دنیا بی نظیرندوبرده ای در(بهاء) وزیبایی بدان حد نرسد !  ویا مرزبان نامه ویا کتاب  سیاست الملوک نظام الملک که فصلی در باب "این برده ها" دارد ویا جوانان ترک و دانشمندش و یا با استعدادش آواره ایران بشوند که نظیر فارابی ویا خوارزمی ریاضی دان داشتند ویانظیر بیرونی  ویا ابوعلی سینای پزشک واز دهات خرمثین بخارا وغیره بودند  ویاتاثیر شهر مرو  وآموزشهای شهر بخاراودر عربی شدن زبان وادبیات  ومحو شدن الفبای قدیمی پهلوی با الفبای عربی کنونی فارسی تفاوت دارد  ویا منافع عربهادرشعر گویی ایرانیان عمیق شده شده است  که ادبیات درباری  وعربی بخارای جدید بوجود اورد  که با  فارسی ایرانی اشتباه بشود!  ودر حالی که به نقل کتاب "اشکال العالم"لفظ  پزشک هم واژه ترکی  سکنه این مناطق  بود ویا در دانشگاههای معاصرما فرق جوی مولیان ویا"جوی موالیان بخارا "راودر شعر فارسی دری کنونی نفهمند که در اشعا رودکی امده است که کلمه عربی وبمعنی "جوی موالیان "ویا "جوی بردگان ترک بخارا"است ! که نرشخی هم ذکر میکند نام "جوی بخارا موالیان"  واستاد های فارس زبان کنونی ایران به غلط جوی مولیان در ی فارسی تفسیر می کنند ویا تفسی ادبیا غلط است !  ویاریشه قومی  افرادی ونظیر نادر قلی میرزا افشاررا نفهمند که از قوم "ترک اوشار" منطقه منقشلاق خوارزم بود مرتع ایلی این قوم افشار ایران  دربالای مرغزارهای  خوارزم بود ولی بدلیل حمله مغول به شهر خوارزم وکشتن سکنه ویاپهلوان محمود خوارزمی ( اولیا ء ولی )ودهها پهلوان ذکر شده در کتاب " سیرت مینکبرنی "مجبور شدندکه به ایران بیایند ودر حالیکه کتاب "کامل ابن اثیر"به این قوم ترک خوارزمی اشاره می کند که همراه ایل ترک سلجوق به ایران آمدند  ویااقوام "دوخارترک" وی"قوم ترک ایوایی"  ویا"قوم ترک سلغر" ویا"قوم ترک افشار ویا اوشار"  ویا "قوم قای "ویا "قرا ختائیان استان کرمان " وبهمراهی 24 قبیله بزرگ دیگر ترک  که مجبور شدند ویا  ناچارا به ایران پناهنده جنگی شدند   ولذا مرحله دوم مهاجرت ترکان به ایران هم  مقصرش دربارهای فاسد دولتهای سابق ایران وباحمایت خلفای عباسی از آنان بود وبعلاوه  بدلیل مکانیزم  مصادره املاک زراعی ومرتعی آنان ودرخاک ترکستان  وبوسیله درباریان فارسی زبان بود بود ویا درطی ظلمهای 430 ساله مزبوربود ویاتوسط مصادره اموالشان توسط پادگان اعراب مروبود که کثیر الاولاد ویاچند زنه هم بودند ویااملاک زراعی ماءورالنهر ویاسایر کشورها هم بهتر ومرغوبتر از بیابانهای ربع الخالی ویا حضرالموت دیار عرب می دیدند  ولذا ابن فقیه نیز درکتاب " البلدان " خود،انواع شعرهای عربی ودر وصف املاک جدیدشان آورده است  ولی مهاجرت ترکان مزبورواز  روی ناچاری وبدبختی بود! وزیرا سران عرب  ویا تاجران متفذ در شهرهای خراسان ،به سامانی ها آمو خته بودند که جلوی تردد آنها راودر خاک خودشان  بگیرند ولذاص 499 کتاب احسن التقاسیم هم دراین باره می نویسد :مالیات برای بردگان ودر کرانه جیحون سنگین است ! وهیچ غلامی بی اجازه نامه ویژه سلطان، حق گذشتن از آبرا ندارند( ومنظورش شعبات گوناگون آب جیحون است ) ویا می افزاید که هفتاد تاصد درم نیز همراه جواز می ستانند !وهمین اندازه نیز از کنیزکان می طلبند!  وچنین سیستم حقوقی و در دوره ساسانیها ویااشکانی ها وهخامنشی ها ودر منطقه ترکستان مزبور وجود نداشت   وتنهاوجود سربازان ساسانی در دژ های این منطقه ، وفقط وفقط بخاطرامنیت آفرینی جاده ها ّودویابا نقش 800 دژ جاده های ترکستان بود که تامین امنیت جاده راه ابریشم تامین بشود تا تجارت بین ملل ایران وچین وکشور های دیگر واز طریق جاده مزبور برقرار بشود ولی اقوام ترک مزبور ودر دوره  در اداره امور داخلی  ومرتعی خود در دولت ودین زرتشتی ساسانی آزاد بودند ویا اراضی مرتعی اشان هم ودر دین زردتشت آنان  مصادره نمی شد ویا ساسانی ها هم در نظام حقوقی دین زرتشت  ،ترکان مزبور را به "بردگی" نمی گرفتند ویامکانیزم این نوع "سیستم بردگی گرفتن" ازاقوام دیگر راپیاده نمی کردندویا مصادره اموال آنان را در تفسیردینی  اوستای زرتشت دنبال نمی کردند ویاسلب حقوق سیاسی واززیر دستان  خود ودر منطقه قومی آنان نمی کردند ویا در دین زردتشتی آنان جزو متون مذهبی قوم ایرانی نبود که فرهنگ همکاری ملل مختلف را در قاره اسیا بوجود می آورد ودر قران نیز چنین است! ولی فهم اعراب ازمتون قران هم چیز دیگر دیگر بود ه وتفسیر قران کنندگانشان هم تنها از خلفای عباسی قران را یاد می گرفتند که دههانواده پیامبر را به خون آلوده اند ویارابطه حقوقی اقوام مختلف با یکدیگر هم در قران  ونه برای پیامبر وبلکه به آنها وطور دیگر وحی شده بود ولذا اعراب مزبور ،تفسیرهای  خاص خودشان را وازمتون  قران داشتند  وبهمین دلیل  به حقوق اقوام دیگرآسیا یی احترام نمی گذاشتند ولیکن  ترکها این نوع مشکل را با "دولت  ساسانی" ها نداشتند  وبهمین دلیل بود که ص85 کتاب اخبار الطوال می نویسدکه : در دوره بهرام گورساسانی، وی از انها تعهد گرفته بود که مرزی میان دوکشور تهیه  بگردد ودیگربرای چراگاه دامهای خوداز آن مرزنگذرند وبعلاوه اجازه داده بودند که در پایین دیواره نظامی    800 قلعه آنان ودر جاده های ترکستان محل امنی وبرای پهن کردن بساط تجاری انان باشد واز  تصرف قلعه نطامی مزبور وبخاطر ازدحام آنها نترسند که  هم "بخشی از امنیت جاده ابریشم آسیا تامین بشود وهم در طی توافق  سیاسی دوجانبه سربازان  نظامیان ساسانی  قراول حفظ اموال انها در جاده های مزبور ویادر پایین قلعه ها یشان را واز دستبرد دزدان بوجودآورد ولذابراحتی    اجازه می دادندتا بازارهای دادوستد آن "رمه داران ترک "هم که از قوم دیگر بودندولی در پای دیواره نظامی همان کهن دژهای نظامی مسیر ان پیدا بکند ویا ترکها اجناس فروشی خود را ودر پای دیواره بیرونی  همان دژ  های ترکستان  پهن بکنندو تا با وجودسربازان ساسانی هم از امنیت داد وستد آنان ویادر پای دیوار حمایت بشود  برای سلب حقوق از ترکان ودر پای قلعه های نظامی مزبورآیه ای از اوستا نمی یافتند کهسلب حقوق ازترکان در کشور خودشان بکند  وبعلاوه رعایت شدن این نوع ازسیستم حقوقی دوجانبه قومی هم ودر اصلاحات اوایل تشکیل دولت اشکانی لحاظ شده بود ویا اشکالاتش را در متون وتدریس اوستا برطرف کرده بودند تااین سیستم حقوقی  درپای نظام ""کهندژ ویا" ربض ا"و"یاشارستان" تجارت جاده ها  رعایت بشود ویا درسامان دهی اداری آن پا بگیرد ویا امکان شکل گیری "بازارهای محلی "هم در خارج قلعه مزبور ویاپای آ ن دیوارها بوجود آید  که "ربض قلعه" می گفتند وتا در پای همان قلعه های گذر گاهی جاده های اقوام مزبوربود که انواع پوست شکارهای خود را بفروشند ویاانواع پوشاک لازم خود را خریده ویاانواع  غله ولبنیات دامی  اضافی خود را فروخته وسپس به مرتع های ایلی خود برگردند ولی در دوره 430 ساله مزبورفقه درباری عباسی برخلاف متون قران عمل کرده ویادر تفسیر قران  کاملا برعکس بود ومنجر به مهاجرت وفرار کثیر آنها هم شد ویا کهندژهای باقی مانده ازعصر ساسانی ها ،بلای جان آنها و ودر امر تجارت ومرتع داری وکسب وپیشه اشان هم گشت وچرا که فقهای  دولتی مستقر درشهر بخا را که از خلیفه عباسی دستور میگرفتند وبه مشکلات اقتصادی چهار قرنی سکنه ترک آنها توجه نداشت که دادگاه شرعی برای این قبیل از امور هم دایر کرده بودند  ویا الزامهایی حقوقی دنیوی ( ونه آخروی ) وبرای گناهکاران این امور نیز در شهرهای مزبور در متون قران داشتندویاجزواختیارات "فقه دولتی اعراب" مزبور نبود ودر حالیکه فلسفه تاسیس دادگاههای شرعی ودر این دنیا ویاموکول نکردن مجازات آن گناهان اقتصادی و به خداونددر آن دنیا ویا تنها در روز معاد فلسف سیاسی خاصی در قران دارد ویاموکول نکردن به مکانیزم مجازات جهنم اندازی ویابهشت اندازی خداوند وگناهکاران را وارونه کردهبودند ودر حالیکه  مفهوم  حرام بودن گناه غصب ویا اخاذی ویا تدلیس  ویا غبن در معامله در قران هم "مفهوم حقوقی" یک جامعه است وهم "مفهوم اخلاقی "وجدان افراد آن جامعه را دربردارد  که اگر وجدان نداشتند ومرتکب شدند وپس خداوند هم در آن دنیا مجازات بکندو وبهمین دلیل  همیک امر دوجانبه حقوقی – اخلاقی دو جانبه اجتماعی در متون قران است تا بهدرون ومنش شخصیتی و رفتارهای فرهنگی جوامع مختلف راه بیابد و"صرفا اخلاقی خالص "نیست  که جنبه حقوقی نداشته باشد وبهمین دلیل هم غیر از"مکانیزم  قیامت "دادگاهها ی شهری ومدنی هم ضامن نحوه اجرایی شدن آن متون مذهبی هستندویا جلووگیری از گناهان مربوط به روابط دوشخص  ویاداده های مردم شناسی هم در استوار کردن الگوهای فرهنگی مورد قبول یک جامعه  ویا قوم آسیایی هم انرا بما می گویدولی این مبانی مردم شناسی  دو قوم عرب وترک در خاک اسیا ودر اصول فقه دولتی شکل گرفته عصر منصور وهاون الرشید ومامون  طور دیگر شکل کرفته بود وگرچه اصول سازی و برای استخراج نظرات آیه قران <در مورد "ارتکاب یک جرم "ویا گناه ودر یک جامعه و از آیه های مختلف قران   وبرمبنای متون قران وتدوین اش  تنها در عصر اوایل دوره عباسی تدوین مکتوب گشت ویا"طبقه بندی قرانی "شد وقبلا "طبقه بندی واصول سازی خاص "نشده بود  که انرا اصول فقه شافعی وحنبلی ومالکی وحنفی می گویند که چه گناه اقتصادی ویا خانوادگی مجازات شرعی دارد؟و"یادر دادگاههای این دنیا ودر شهر های مرو وبخارا وخوارزم وغیره دارد  ویاتوسط قاضی های شرع شهرها باید الزام قضایی بشود تا جزو اخلاقیات مردم هم بشود ! وهرچند این "مکاتب فقهی" در عصر منصور وهارون دسته بندی قرانی شدند ویا کتابهای در این زمینه تدوین  گشت که ازچه نوع متون  شرعی قران است ویا ومرتکبن آ ن حچه فعل حرام ویا حلال ویا مستحب ویامباح انجام می مدهند که جامعه شناسا اسم انرا گذاشته اند " هنجارهای  اجتماعی "که اکه از فق دینی یک قوم نشات بگیرد ویا اصول فقه می نامیدند وتا دوره دولت بنی امیه وتا سال 132 حکومت آنان تدوین فقهی نشده بود وتنها در بغداد دوره منصور وهارون مدون گشت  ویا دادگاهای شهرها را وبدین منظور بوجود آوردند وقاضی ها را در مدارس تربیت کردند ویادفتر ودستک وآموزش برای آن براه انداختند ویا دادگاه شرعی دنیوی وبرای حرامهای مندرج درمتون  قرانی  را ودر شهرهای بخارا وسمرقند وخوارزم ومرو هم شکل داده بودند که کتاب" تاریخ بخارا" به آن پدیده ها اشاره دارد ولی اعراب مزبور "نحوه مجازات مرتکبان آن گناهان را"و در طول 430 ساله مزبور تنها  به خداوند وروز قیامت موکول کرده بودند ودر دادگاهای شهرهای مزبور به غاصبین عرب از امال ترکان را نمی گفتند که حرام است ویا نکن  ویا به مجازات وی در روز جزا موکول کرده بودندتا ترکان غصب مال شده هم و در روز جزای قیامت ، مجازات آنرا از خداوند بطلبندویااینکه  اعراب غاصب مزبور رابخطر گناهشان  بجهنم بفرستد ونظام فرهنگی اعراب مزبور ویافهمشان از فقه قرانی نیز در 4قرن چنین بود وبهمین دلیل هم بود که وقتی سلجوقیان ویاخواجه            نظام الملک طوسی که برای رفع نقیصه این فقه دولتی بغداد تصمیم گرفت که آموزش فقهی مدارس 12 مدرسه مهم رادگرگون بکند ویااساس  آموزش نظامیه اصفهان ویامرو وبصره ویابغداد را وبر اساس فقه شافعی بگذارد که نقیصه کمتری نسبت به فقه دولتی بغدادداشت  ویانسبت به فقه کرامیه دوره مزبور داشت ولی برای اینکه آموزش دادن آنها نیز جا نیفتندکاری کردند سکنه عرب بخارا با ملکشاه  وحاکمش در افتادندو یا سکنه عرب اصفهان وبا فرزندان ملکشاه در افتادند ویاباعث قتل خواجه نظام الملک  شدند که با تحریک دوجانبه همان خلفای عباسی وفاطمی  توام بود ولذا در این  نظامیه اصفهان  وکتابخانه بزرگ این شهر ویانظامیه مرو به آتش کشیده شده وبعلاوه مدرسه مروساخته  سلطان سنجی هم خراب گشت ویافرقه  کرامیه به مدرسه نظامیه  نیشابور حمله بکند ویا در بغداد مشکلاتی وبرای نظامیه بغداد شکل بگیرد   وبهمین دلیل است که  اغلب مردم شناسانی که در مورد دینهای قدیمی ویامرام جدیدفرهنگی  اقوام آسیایی مطاله می کنند  ویا در مورد نهادینه شدن باورهای فرهنگی در دورن یک قوم   تحقیق می کنند معتقدند که وقتی تضاد در آموزش یک "ایده دینی "و با "عمل کردن به آن ایده دینی "وجود داشته باشد  ویا در نحوه مجازات های اخروی ودنیوی گناهان مزبورتضاد باشدویاتابوهای فرهنگی آن دین شکاف یابد  وفرهنگ پذیری ویا جامعه پذیری عمیق هم در مورد "ایده های آن دین ومتون کتبی اش " به رفتارها کشیده نشود   ویا بقول دورکیم و مارسل موس ولوی برول که برروی جامعه شناسی دینی کار می کند  ویا بر روی جامعه شناسی حقوقی اقوام تحقیق کرده اند  ومعتقدند که تضاد بین " "وجدان بیرونی" یک جامعه که دادگاههای آن جامعه شهری ، حافظ الزامات حقوقی  آنست ویا حافظ بیرونی هنجار ها وباورهای فرهنگی خارجی ان گناهانست  ویاالزام حقوقی  پیاده شدن هنجار اجتماعی را به نقل گورویچ دادگاها تضمین می کنند وبا " وجدان داخلی واخلاقی همان قوم  تضاد یابد که الزام روانشناسی اخلاقی است ویا"الزامات اخلاقیات فردی آن هنجار"را بوجود می اورندولذا  تضادمندشدند فرهنگ ان قوم آسیایی  لطمه خورده  به "منش رفتاری" ویا"شخصیت فرهنگی" سکنه همان جامعه اثرات فرهنگی نمی کند ویایاباورهای فردی آن جامعه راباتضادفرهنگی  روبرو می سازد   ویا درانواع نهادهای خانوادگی ویا نهادسیاسی  خلل ایجاد کرده ویادر نها داقتصادی مبتنی برآن دین هم تولید مشکل ایجاد کرده ویا ارتباط فرهنگی همان دو قوم اسیایی را دچا جنگ وخونریزی می کند  کرده وصرفا قشریگری نا پایدار ودر آن جامعه  تولید می کند که در جوامع شهری ویادهات متعددترکستان  مزبور درو 430 ساله مزبورتولید نموده ویاوکوچ جمعیتی آنان را شکل می دهد  وبهمین دلیل قوم ترک نیز بااعراب مرو ناخوانده به درون خاکش چنین مشکلی را داشتندکه تفسیر دیگری از "باورهای دینی "داشتند ودر حالیکه اسناد تاریخی وحتی خودکتاب تاریخ بخارا ی نرشخی بیان می کند که اغلب قاضیان این منطقه بخارا ومرو وغیره احکام دادگاه شرعی خود را ازدست خلفای عباسی گرفته بودند ویاتنها آموزش درسی خودرا فقط  در بغداد وزیر نظر خلیفه دیده بودند وبهمین دلیل برخی از علمای شافعی مذهب بخارا نیز از پذیرش سمت قضایی انصراف دادند (ماخذ ص6 تاریخ بخارای نرشخی ) که بقل کتاب نرشخی آلوده نگردند  وبعلاوه حکم مشرک دانستن ترکان دهات وشهرهای ماورائ النهر ویابرده گرفتن وفروختن انها در شهرهای مختلف دنیا  هم که ترک زرتشتی بودند وقران نیز آنان را ودر نص صریح قران مجوس ودر کنار مسیحی ویهودی افراد اهل کتاب می داند  ولذافتوایشان خلاف نص قران است   که اختراع شخصی خود این اعراب زرنگ می باشد که سکنه ترکستان راو از ترکستان مزبور بیرون ریختند وخودشان اراضی آنان را غصب کردندوفقط از فتواهای برمی خیزد که خلفای عباس با قران ویا با خاندان پیامبر(ع) داشتند ولذااغلب انان را هم به قتل رساندند وبعلاوه علم مردم شناسی وداده های علمی اش اثبات می کند که نقش قاضیان یک جامعه ویاسیستم حقوقی یک جامعه تا چقدر در پذیرش ویا در عدم پذیرش باورها فرهگنی یک جامعه ویانهادینه شدن رفتارهای انسانی موثر هست ؟که باعث وارونه شدن دین اسلام  در منطقه مزبور نشود ویااعمال خشنی هم وبنام "الگوهای اسلام" به اقوام دیگر آسیایی یاد داده نشود که این قاره را به خشونت بکشا ند ولذا مسایل ای قاره تابحال با مذاکره فرهنگی حل نشد و"جنگ دندانقان"کشید ویا به عوآقب جنگ بعداز حادثه اترار کشید ویا به جنگهلی خونین 20 ساله بعداز فروپاشی صفویه ویا به جنگ اول ودوم جهانی کشید  ولذاتاریخ می نویسد که :اولین بار، تنها 4000الی 9000خانواربزرگ  سلجوقی که  به چراگاههای شهر نسای مرز ایران  وارد می شوند وبه شاه غزنوی می نویسند که املاک ما ها را عوامل وحاکمان شماهاو با حکم خلیفه عربی ودر مراتع امان در خاک ترکستان گرفته اند  وپس اجازه بدهید که در چراگاه نسای  ایران وبه چرای دامهای خود بپردازیم  ودر ازایش امنیت راهها ویاجاده هارا تقبل بکنیم  ولی طرفداران سلطان مسعودغزنوی  قبول نکردند وبر عکس سران آنها  را هم گروگان گرفتند  وتا اینکه در "جنگ دندانقان "شکست خوردند وبعد از شکست مزبور هم بقیه اقوام ترک مشکل دار با اعراب متحد انها شده ویااقوام  مصادره شده اموال هم وارد خاک ایران گشتند که منابع تاریخی عصر سلجوقی و حدود 24 قبیله ترک راذکر می کند که تواریخ  عصرسلجوقی به آن اشاره دارند ومرحله سوم ویاچهارم کوچ جمعی ترکان به ایران هم بازدر دولت خوارزمشاهیان ترک اتفاق افتاد که سران درباری شهرهای ایران وبه مغولها نامه نامه نوشتند ویا خلیفه ناصر عباسی هم که از حکومت سلجوقیان  وخوارزمشاهیان ترک خوششان نمی امد ولذادر طی نامه نگاری پنهانی  خودو با سران مغول واز آنها خواسته بودندکه به ایران آمده وبا سلجوقیان  وخوارزمشاهیان ترک در گیر شده و ّتصفیه حساب بکنند که ،حادثه قتل چند تاجر مغول  ودر شهر اترار ترکستان وبدست "حاکم اترار"هم بهانه لازم رام برای مغولان مزبور بوجود می آورد که اقوام مختلف را وارد منطقه ترک نشین غز بکند    وآنها هم چونکه چراگاههایشان ضعیف بود ولذا  با اتحاد اقوام دیگر شرق آسیا به همه شهرها ودهات ترک نشین ترکستان حمله نمودند که حاکم بزرگ منطقهاشان را خوارزمشاهیان ترک نموده بودند  بودند  ولذا بهانه شهراترار ویاسوی استفاده متنفذی عرب اصفهان ومرو ویا خلیفه ناصروایرانیان هم پیمان با انها از ان حادثهاترار  باعث شد که  مغولان هم آتو بدست آورده  وبجای قتل متقابی چند نفر از شهر اترار وجهت انتقام گیری  به همه آن دهات ویاشهرهای بزرگ وکوچک ترک نشین آسیای میانه حمله بکنند که برخی را ویران کرده ویا عده ای رانیز کشته شده وبقیه جمعیت کثیر آن منطقه نیزودر برابرشمشیر های آخته  بگذارد ولذا همگی  گریخته ووارد خاک ایران وترکیه وآذر بایجان شدند تا بعنوان پناهنده جنگی  مصون بمانند ولذاخاک ترکستان وبطور کلی از جمعیت ترک خالی گشت   ودر عوض اقوام دیگرآسیایی هم که متحد مغولان شده بودند ودر اراضی مرتعی ترکهای مزبور ساکن شدند و ترکستان مزبور ،از "نقشه آسیای مرکزی" حذف شده بود  که مقصرش  ماجراجویی های عربهای شهر مرو ودر وسط خاک آسیا بودندویاحادثه آفرینیها  وزرنگیها اقوام عرب مرو  بود که در این دورانهاودر منطقه حساس آسیای میانه ساکن شده بودند ولذا رابطه مسالمت امیز اقوام بزرگ  آسیا راو در این نقطه جغرافیایی حساس واستراتژیک آسیا، بهم ریختند و نهایتاترکها آواره چند کشور اطراف شده بودند  وهنوز هم چند قرن است که  دچار مشکل می باشند ودر این رابطه هم طایفه افشار ها نیز  در این دوره تهاجم وسیع به خاک ایران آمدند که  رییس ایل ترک افشارهم فردی بنام افشری نامیده می شد  ویااز ایل اوشار ویا اوچارترکی بود که درلفظ ترکی وبمعنی "پرنده سریع پرواز می باشد"واز ناحیه منقشلاغ خوارزم بودند که مغولها به شهر مرکزی آنها حمله کرده بودند وبیرونشان راندند وانها هم مدتی اتابیگی شاهزاده سلجوقی شاهزاده محمد سلجوقی را راودرخوزستان واهوازوشوشتر که اعراب نداشت ،بعهده گرفته خودبودند ویا باحمایت اتابگان سلجوقی خوزستان بعهده گرفته بودند  واملاکی هم در شوشتر وشادگان وکهگیلویه داشتند که منابع تاریخی عصر قرا قوینلوها ویااوایل صفویه به آن اشاره دارد  و یادر ابتدا ی دولت صفویه هم خاندان مزبور واز این قبیله بزرگ  وسلحشورافشار ایران کمک نظامی می گیرد تاصفویه  بقدرت سیاسی برسند ویااز 6قبیله دیگرترک که شامل قوم شاملو ویاروملو  واستاجلو وتکلو غیره بودند ولی انها استفاده ابزاری کردند ُوافرادی که  بقایای ترکان  سلجوقی موصل ویاشام بودندویا بقایای سلجوقیان روم شرقی بودند که به انها "روملو "می گفتندولی بعداز آمدن مغولها به ایران قدرت را در شام وموصل ودیار بکر دوره سلجوقی رها کرده ودوباره به خاک ایران امده ومثلا در دهستان شاملوی  ملایر همدان ویا گرماب  ویاکبوتر اهنگ وساوه رم گردانی می کردند ویا دراطراف قم  واشتهارد وبلوک زهرا بودند  وی طایفه تکلوها در دهات تویسرکان رمه داری می کردند  ودوباره به رمه داری سابق خود ادامه دادند ولی  بعدا بعنوان نردبان ترقی دولت  صفویه  وشاهسون نظامی وقتی دولت صفویه در اصفهان استقراریافت ، دیگر وجودشان نیاز نبود  ویاپس از انکه دولت صفویه سر کار آمد ودیگر کنارشان  گذاشتندویابرای اینکه حکومت شهرهای مختلف ایران را وبه اقوام دیگر ایرانی بدهند ولذادر دوره شاه عباس همه شاخه  های طوایف افشار مزبور  را از استان های مختلف ایران جمع آوری کردند وهمگی را در شهرهای جنوبی چند استان آذر بایجان سکنی دادند وازجمله دردهات  ارومیه وتا کرج دوبارهافراد طایفه بزگ افشار  اسکان داده شدند  وهمچنین مدین اقوام نادر که دردهات تکاب زندگی می کردند ولی برای آنکه طایفه ای جنگجو تراز بقیه اقوام بودند ولذا  شاه عباس صفوی  وبرای محافظت  شهر مشهدکه در ان شهر ولیععدی را گذرانیده بود ویا جهت جلو گیری از تاخت وتاز اوزبک هابه خراسان نیرو می خواست ولذا دوباره بصورت ابزاری خانواده های نظامی را لزم داشت  ولذا تعدادی از آنها را و به چند قلعه نظامی شمال کوههای کلات فرستاد ویا به جنب مروآن کلات  فرستادوزیرا اقوام دیگرایرانی  ابزار نمی شدند وبعلاوه" قوم بیات ترک "راهم به پاسگاههای نیشابور ومرو فرستاد وتا اوزبکها از ترس انها به ناحیه مرزی خراسان ومشهد حمله نکنند که نظیر "پاسگاههای مرزبانی کنونی" بودند واسامی این چند پاسگاه مرزی هم ودر کتاب عالم آرای نادری آمده است  ولی بعد از اینک همه خاک ایران وتوسط چند قوم آسیایی ویاهمه شهر های  ایرانی وتوسط بیگانگان ودر اواخرعصر صفویه اشغال گردیدوباز  نادروقبیله افشارش را جلو انداختند  که از اقوام ترک اوشار ترکستان بودندویا لشکر بزرگی ودر دهات آذر بایجان نشین داشتند ویا وی را ودر طی جنگهای 20 ساله دوره تاریخی مزبوریاری می کردند  ویادر طی جنگ با 20 کشورمتحداو شده وبرعلیه اشغالگران خاک ایران  جنگیدندویادر طی حدودصد جنگیدند تا شهرهای ایرانی رااز چنگ پنج کشور همسایه ایران ومتحدانش نجات دهند ویا آزاد نمایند ویابرای بیرون کردن بیگانگان هم از خاک ایران و حدود چند میلیون  سرباز ترک کشته دادند  ولی در پایان جنگ ،دیگر استفاده ابزاری از آنان هم و برای حفظ خاک ایران تمام شده بود واز این رو وبا توطه قبایل مختلف وکوچک ایرانی وی ودر خیمه جنگی خودش ودر فتح آباد قوچان کشته شدوبعلاوه  خانواده و یا نواده هایش را هم کشتند و بعلاوه  خانهای دیگر افشار را هم از همه شهرهای ایرانی  برداشتند وکسانی را گذاشتند که در هیچ جنگی شرکت نکرده بودند 

وآری اینست "سرنوشت دوزخیان زمین " که سکنه ترک آسیایی  میباشند وبعد از دچار شدن به "همسایگی قوم عرب ودر شهر مرو" به آ ن سرنوشت شوم دچار شده اندندو یا مجبور گشتند که شهرها ودهات اجدادی خود را رها بکنند واین بار بعنوان "تنها قوم آواره آسیا " وبه آن دوزخهای روی زمین  پرتاب بگردند ویادر میان اقوام دیگر جهان زندگی بکنند وآنها هم به "قوم ترک  آسیایی " حساسیت " بیگانه ستیزی "دارند ویا بعد از آن  "واقعه مرو" و در تمام شهرهای جهان پخش بشوند !ویااز هر همسایه خود یک فحش بشنوند! و یااز همسایگان وطنی خود نیز فقط فحش وبد وبیراه مکتوب  ببینند! ویاازاروپائیان هم که با آنان دشمن شده اند وفحش رسانه ای ببینند!که در گوگل وفیس بوک ویادرنشریات اروپایی می نویسندو معتقدند که تمدن مسیحی بیزانس را اعراب نابود نکردند وبلکه بقایای اقوام ترک سلجوقی  آناتولی  نابودکردند که در 8قرن گذشته اسمش را گذاشته اند "ترکان عثمانی " وِیا "اسلاوهای اروپاهم "وبا آن ترکان بوسنی هرزگوین دشمن شده اند   ومی گویند که  بیخود آمده اند به یوگسلاوی !ویابرخی هم که به جمهوری آذر بایجان ویا به اطراف ارمنستا ن رفته اند و آنها هم با این دوزخیان روی زمین در فیس بوک  دشمن شده اند ومیگویند که بیخود آمده اند به شهر باکو ویانخجوان  وشیروان  ومخصوصا در ایران هم که با 50 میلیون ترک مخالفند وزیرا همه  شاعران ایرانی  وبه آن ترکان فحش می دهند ویامی گویند که آنها از "نژاد ترک افراسیابی توران زمینی " می باشند  واز مرزی که آرش کماندارو برایشان تعیین کرده بود ولی تجاوز کرده اند وبعنوان تورانی سیاوش کش وبیگانه وبه درون خاک ایران آمده اند! ولذا جنگهای صلیبی رسانه ای وعلیه انان براه انداخته اند      

       ولذا "واقعه مرو"باعث بدبختی همه آنها شده است  واکنون                             هم معلوم نیست  که چنین نهادهای اجتماعی وسیاسی ورسانه پرخاشگر انها  واز کدام قوم  یا   نژاد آسیایی "نشات گرفته  است که به برده شدن نظامی صرف آنان انجامیده؟  و یادر کشورهای مختلف جهان"دیکته فرهنگی" به انها گشته ؟ ویا"فرهنگ پذیرشان"نموده ؟ ومردم شناسان دانشگاههای جهان  نیز مقصر واقعی را معرفی نمی کنند! تا باز دوباره قربانی نگردند ! ودر حالیکه ابن فضلان که در قرن چهارم وتوسط خلیفه عباسی وبه میان اقوام آسیایی فرستاده بود وتا چگونه در میان این اقوام مختلف آسیایی نفوذ بکند،ویابه مطالعه فرهنگهای قومی آنان بپردازد ویا تحقیق کرده وبه دربار خلیفه عباسی گزارش بدهد واین مسئله فرهنگی را خوب درک کرده بود که مردم شناسان دانشگاهای امریکا واروپا ویا"موسسات السنه شرقی "آنان قادر به درک علمی آن  پدیده نیستند! ویا بعمد نمی  خواهند که بپردازند! ولی درک ابن فضلان  علمی تربود  که در گزارش مردم شناسی خودش آنرا آورده است و  آنان را قومی صلح جو وکاملا با "فرهنگ صلح طلبانه "آسیاگزارش می کند که کمی هم ساده لوح ویازود باور ی اشان باعث می شود که ببازندویااقوام دیگر ، دستشان بیندازند  واین نوع ساده لوحی  هم درعدم نگرش دقیق به محتوای کتاب  ناصر خسرو بلخ  هم دیده میشود که ایرانیان  معاصر صرفا دیگاه ادبی  ویاادب دوستانه صرف وبه کتاب وی داشته باشند !ویاابعاد سیاسی وپنهانی آن کتاب را واز روی ساده لوحی درک نکنند! ویا محتوای سیاسی کتاب شاهنامه ویا شعر گویی درباری رودکی را درک نکنند که اهداف پنهانی و بر علیه انان دارد!؟  ویا اهداف جنبش حسن صباح رادر ایران  درک نکنند وآنرا یک جنبش کاملا ایرانی ودر خدمت الموت ایرانی  تفسیر فرهنگی – دانشگاهی بکنند ودر حالیکه افراد مزبور و براحتی آلت دست خلیفه فاطمی عرب مصر شده بودندکه در سفر ناصر خسروبه فسطاط هدف سیاسی سفر ناصر خسرو را نپرسند؟ ویا هدف سفر حسن صباح رابه مصر نپرسند ؟ ویا ندانند که این خلیفه عرب مصری ودرایران بدنبال جه چیزی بود؟ولی صفحات سفرنامه ناصر خسرو پنهان نمی کند وزیرا به نقل سفرنامه  خودش ،خلیفه  مزبورهم ودر همان شهرخودش که فسطاط مصر باشد و فقط 20 هزار مغازه ملکی داشت ولی به همان املاک خودش  هم ودر خاک آفریقا بسنده نکرده بودو بلکه با ساده لوحی ایرانیان  وگزارش جاسوسی از ناصر خسرو را هم لازم داشت ویامی خواست که ازمسایل داخلی شهر اصفهان ویاشهرهای دیگرایران نیزسر در آورد که زیر نظر آلب ارسلان سلجوقی ترک  آباد می شد  ولذاآن گزارش رالازم داشت که این سردار سلجوقی ترک و  با ساده لوحی تمام   ،آبادش  کرده بود وتا بگویند که "ترکان حاکم ایران " هم تنها به نحوه عمران شهرهای ایرا نی بی تفاوتی فرهنگی نشان نمی دهند ویاایرانیان ساده لوح دیگر هم به ص   404 کتاب تاریخ فخری توجه نمی کنند که می نویسد: حسن صباح اهل مرو بود وبه مصر سفر کرد وسپس به خراسان برگشت وآنگاه در دوره مستظهر (خلیفه فاطمی مصر )، قلعه ها وپناه گاههای خراسان جنوبی ودره طارم درتسلط باطنیان قرار می گیرد  ویاجهانگشای جوینی هم ودر کتابش آلت دست شدن ایرانیان راودر جنبش باصطلاع ایرانی دژالموت  ویادژکوه اصفهان ویا دژشمیران طارم اشاره میکند که ایرانیان معاصر فلسفه آنرا نمی خوانند  ویا نمی خواهند بپرسند؟ که چرا خواجه نصیرالدین طوسی ودر آن دژها محبوس شده بود؟  ویا چراناصر خسروهم ودرسفرنامه قوم شناسانه خود ش تنها به عمران  خوب اصفهان ودردست آلب ارسلان سلجوقی اذعان مکتوب دارد ؟ولی قرار بود که با گزارش جاسوسی خود ناصر خسروواز این شهر  ویاباهمدستی  دوست همراهش حسن صباح که عرب زرنگ اهل مرو بود  همه آ ن املاک اصفهان نیز از چنگ سکنه ایرانی اصفهان خارج شده وجزو مالکیت همان خلیفه عرب زرنگ مصر نشین بشود  ویا نظامیه هر دوشهر اصفهان ومرو هم وبا جنبش نزاریه مزبورعرب و برای همیشه تعطیل بگردد !؟ ویا  حسن صباح عرب وبا همدستی خانواده های اقوام عرب ساکن شده  در شهراصفهان  وقهستان ومرو وغیره این شهرها  را از چنگ خاندان سلجوقی درآورند کهآن اعراب  چهار قرن تمام به این شهرهای ایرانی اسبا ب کشی کرده بودند یاشورش برعلیه آنان براه اندازندودر حالیکه اگر  کسی محتوای  کتابهای  جغرافیای اصفهان  ویاحافظ ابونعیم ومرقومه های دیگر ،نخواند وبخوبی می داند که اعراب ساکن در این  شهر اصفهان عصر مزبور چقدر زیاد بودند که با سلجوقیان ترک مخالف بودند! ویاشهر مرو عربی بزگ که با سلطان سنجرمخالف بود ولذا کاری کردند کهسکنه ساده لوح دیگر غز هممدتی سلطان سنجر را به گروگان بگیرند و یا کاری کردند که کتابخانه وِیا نظامیه وبازار ساخته سلجویان ودر شهراصفهان وبه آتش کشیده شود! ویا خواجه نظام الملک وفرزندانش به قتل برسند!  ویا دهها شاهزاده ترک سلجوقی ساده لوح ترک ترور بشوند! ویا پسر نااگاه ملکشاه ترک  آواره گردد  که برکیارق باشد ودر حالیکه 20 هزار گارد نظامی ترک ودر شهر اصفهان پایتخت داشت  ولی بدلیل نداشتن  "فرهنگ سرکوب" ورایج در میان فرهنگ اجداد ترک آسیایی خودشان ویا مردم دارانه اش  ملایم عمل کرد واز وجود آ ن گارد نظامی بزرگ خودودر سرکوب شورش اصفهان ویا در سرکوب سکنه عرب مرو استفاده لازم را نکردند وتا نظامیه های آن دوشهر را اتش نزنند " ویاچاره جویی سیاسی قومی  ودر برابر حوادث راچاره جویی بکنندویاناچار نشوند که پایتخت پدری ویاپدر بزرگش آلب ارسلان را رها کرده و به طرفداران خلیفه فاطمی مصر واگذار بکندکه روشهای ترورناجوانمردانه را به فرهنگ ایرانیان ویادر شهراصفهان یاددادند  ویااز طریق اقوام آسیاِِِِیی مرو وحسن صباح عرب مرونشین یاد دادندکه بزور حشیش کشیدن ترور می کردند  واخیرا هم روش ترور ناجوانمردانه بقایای موصلی  خود را به جامعه اروپایی ها هم کشانده اند که "پدیده داعش "باشد  ویااروپاییان هم  تنها ترکان ایران را ویاترکیه آسیا را مقصر بپندارند ویا در اسناد تاریخی تحریف شده وبه ایرانیان ترک نسبت تورانی غاصب داده شود ! ویا به ترکان بدبخت سلجوقی نسبت راه اندازی جنگهای صلیبی داده شود !ولی پشت پرده سیاسی  آن مخفی بماند! که در متلاشی کردن  روم شرقی آنان ،ویا ترکهای ساده لوح سلجوقی ، تنها آلت دست  خلفای عباسی باسواد بودند که دارای مشاوران  ایرانی با سواد بودند ولی خودترکها  هم از این عمل ساده لوحانه  خودشان خیری تابحال ندیده اند وفقط کشته داده اند! و یابا پولی که خلفای فاطمی ویاخلیفه  عباسی که به شعرای ایرانی می داد ویابه نویسندگان ایرانی هم می دادند  وآنها هم ترکان سلجوقی را ودر اشعار خود ،بقایای "افراسیاب ترک "نامیده اند ویادر اشعار فارسی خودو بصورت " تابو" در آورده  اند ویا طوری با ایهام شعر سروده اند که فرضا آلب ارسلا ن ترک که از ان سوی جیحون آمده است افراسیاب زمانه است  وچرا در اصفهان حاکم شده است ؟ ودر حالیکه از بقایای "افراسیاب ترک "می باشد که  "شاهزاده سیاوش" آنها در بخارای قدیم ترک نشین کشته است؟ چرا در ایران وشهر تبریزبزرگ  هستند؟ ولذابا حماسه سازیهای سوگوارانه خود"انتقامگیری خون سیاوش" را وبعد از 1500 سال از یاران ترک آلب آرسلان در آن شهر بخواهند ؟ که طرفداران "یل گونه "در اصفهان زیاد دارند که همه عرب هستند ولی با اشعا ر حماسی مزبور همگی  کاوه آهنگر ویا گودرز پهلوان می شوندکه در عصر قدیم در شهراصفهان  بودند و لی اکنون کهدر شهراصفهان نیستند وپس بجایش دهها هزار عرب مهاجم به شهراصفهان آن عصر در شهر مزبور وبا ملک شاهترک وفرزندش مقابله بکنند ! ویابایدبجای کاوه اصفهانی  اعراب مقابله کنندگان با آنها هم در اشعا فارسی جایگزین نوادگان کاوه ویاگودرز شده بشوند وبلکه چون بدلیل فارسی آموختن اشان از شاهنامه فردوسی ایرانیان ،این بار تغیر نژاد ایرانی داده اند  ویااین بار ایرانی  آریایی های اصیل می باشند !وحتی  از دوهزار قبل نیزدر اصفهان ساکن بوده ا ند ولذا باید بعد از 1500 سال  خون سیاوش را،واز نوادگان الب ارسلان بطلبند که افراسیاب مزبور به زمین ریخته بود ونه بدبخت آلب  ارسلان تـرک ؟!! که خونش را می طلبند  وهمه محتوای شاهنامه نویسی فردوسی ودر عصر مزبور  ویاشاهنامه های نثر گونه چندقرن  گذشته ایرانیان هم ودر این راستای سیاسی می باشد!  تا ترکان را خراب بکنند !وبرعکس"اعراب" را آریایی جلوه بدهند !که حق ترور آنان را در اصفهان وشهر مرو والموت و شهرهای قهستان وصحنه راداشته باشند که تعدادی  را در اصفهان مخفیانه کشته ودر چاه منزلشان بیندازند  ویا حق ترور نظام الملک را ودر شهرصحنه کرمانشاه ویاالموت وقهستان بیرجند رابیابند وبرعکس  خاندان خزیمه علم  ووزیر دربارعرب خراسانی را ایرانی اصیل جا بزنند  وسفسطه بازی ادبی توام با مهارت شاهکارانه هم چه فاجعه هایی در تاریخ ایرانیان  تاریخ سیاسی اش بوجود نیاورده ویا بوجود نمیاورد ؟ ! ولی معلوم نیست که فردوسی که خان ویامالک ده باژ َشهر طوس بودویاهمجوار با مروعرب نشین می باشد   وبعد از ناامیدی از دربارغزنوی که پول شعر سرودنش رانتوانسته بودکه بگیرد بگیرد !ولی مالک       هما ن ده باژ طوس  و با کدام زد وبند مخفیانه  وپنهانی از دربار پولدارخلیفه فاطمی مصر گرفته است که چنین اشعار حماسی ودر مدح وثنای پهلوانان عرب ساکن اصفهان شعرکرده است ویامدح وثنای  ترور کنندکان ناجوانمرد انه آن شهر سروده آست ؟ویا در مدح وایرانی بودن ترور افرادی که هزاران عضو خانواده های اصفهانی را وبعد از مرگ ملکشاه مخفیانه کشتند ویابه چاه منزل خودانداخته بودند ویا کتابخانه اصفهان راو نظیر کتابخانه تیسفون آتش زده بودند وتا آریایی فارسی گوتاقی شوند ویا فارسی شده رستم وتوس وزال  ایرانی اصیل بشوند  ولی طرفداران الب ارسلان ترک ، افراسیابهای زمانه تلقی بشوند که بدلیل برده گرفته شدن  پدر بزرگشان و نظیر سلجوق وغیره مجبور شده بودند که شهر اصفهان را بگیرندد که وزیر آل کاکویه واداره کننده آن شهر اصفهان که "صاحب بن عباد"باشد  دوست نداشت که فارسی صحبت بکند با همه در دربار ایران وبه عربی صحبت می کرد وبه آن زبان خود هم نیز افتخار میکرد که ابن مسکویه کتابدارش آنرا نوشته است ! ویا مجبور شده بودند که برای عدم مصادره املاک اقوام ترک   به مرو حمله بکنند که هگی اعراب مهاجم به شهر مرو بودند ویاهمه املاک خویشاوندانشان راگرفته بودند !ویا انواع  خویشاوندان ترک وی را در430 سال  مزبور برده گرفته بودند ولذا برای خاتمه دادن به اعمال ننگین برده گیری آن اعراب  مزبورواز "ترکستان بزرگ اجداد  ش دفاع می کردند  وتا  از ایل بزرگ ترک سلجوقی ومتحدان قبایل دیگر ترک اش برده نگیرند  ویامقابله به مثل  بکنند ولذا فردوسی هم یکطرفه عمل کرده وانواع  برده گیری انان راو در اشعارش  حتی  یک بیت هم نسروده است  ویاصرفا یک طرفه و به نفع اعراب مزبور تاریخ نوسی حماسی کرده است  ویاترور کنندگان انها را هم رستم های مقدس  زمانه خودجلوه میدهدکه از مرزهای ایران دفاع می کنند !

 ودر حالیکه گزارش مردم شناسی  "ابن فضلان عرب" وبرعکس گزارش فردوسی می باشد  وآنها را   واز اقوام صلح طلب ترکستان آسیا می داند که اکنون در جغرافیای پنج کشور آسیایی وسعت  جغرافیایی اشان تقسیم شده است وقبلا نقشه اش  متعلق به "قوم بزرگ ترک ترک آسیا" بود واکنون نیست ! ویاابن فضلا ن همه آن اقوام رمه دار را چوپانهای صلح طلب وبی آزار عصر خودش می داندویادر کتابش ذکر کرده است  وآرتور کوستلر هم چنین قضاوتی رادارد ولی در مردم نگاری اسطوره ای فردوسی ( ونه علمی ) سرزمین تورانیان خونریز نامیده شده اند) که مخالف سرزمین ایران می باشند  ولذا همگی "آنیرانی" می باشند ویا توسط واژه گزاریهای امثال وی طردشده اندو"هرچند  مردم شناسی علمی معاصر"آسیا هم واز  این نوع از  "اسطوره نگاری های قومی " فردوسی بیشتر خوششان می آیدویا الهام رسانه ای  گرفته اند !ویااز  " فرهنگ قومی –نژادی اعراب  ساکن شده درشهر مرو آسیا " بیشتر خوششان  می آید   که به اقوام دیگر آسیایی  ظلم کرده ویاآنها راوبعنوان برده های قوم برترخودبپندارند  ویا به اقوام دیگر آسیایی وبعنوان برده های نظامی خودشان نگاه بکنندویا بعنوان برده های نخلکار ودر نخلستانهای جنوب بغداد نگاه بکنند که تمدن برده داری رم باستان را واین بار در شرق آسیا براه انداخته بودندویا بعنوان برده های اسپارتاکوسی گشور گشایی متعددرا از انان طلب می کردند وتا در برابرخلفای عباسی وفاطمی واموی وممالیک مصر وامویان اسپانیا وغیره به جان ملل مختلف جهان بیندازند ویااز ملل مختلف جهان  وبخاطرمنافع این اعراب  زرنگ  آدم کشته ویا کشته شوند! وآری آدمهای برده وبخاطر مکانیزم پادگانی اش از خود اختیاری ندارند! وهمانطوریکه اسپارتاکوس هم نداشت! ونوع برده شدن نظامی یک فرد ،آنرا طلب می کند !ویاباید بخاطر منافع عربها  باید "عادت فرهنگی" بکنند   ویاجامعه پذیر وفرهنگ پذیر به آن " ایدئولوژی  بشوندوتا تغییر در روحیات واخلاق سابق قومی خودبدهند ویادرخاک آسیا بوجود آورند! ویا نگرش قومی سابق خود و به اقوام دیگر آسیایی راعوض کرده  ونگرش فرهنگی  جدیدی وبرای خود بوجود آورند ویا  مروشهری را شهری ندانند  که قبل از سقوط ساسانی ها ترک نشین بود ویادر کناره جیجون متعلق به قوم صلح طلب ترک بوده  که با بقیه اقوام اسیایی همزیستی مسالمت امیزقومی وفرهنگی داشت  وحتی ساسانی ها هم حاکمش را از ترکان انتخاب کرده بودند که "ماهویه ترک "بود وتاهرکسی که در جغرافیای آباء واجدادی آنان راه می رود راحت باشدویا  با اقوام دیگرآسیایی هم زندگی صلح آمیز داشته باشند  وبعلاوه جنگ ویادرگیری اش  هم تنها زمانی واقع بشود  که یک قبیله آسیاِیی وتوتم ویاتابوحفظ سرزمین وتوسط اقوام دیگر زیر پا بگذارد! ویازمانی باشد که فردی و از اقوام دیگررا برده بگیرند ویا اموالی را از اقوام دیگر غصب بکنند  ولذاتشکل  سیاسی -قبیله ای انان وبرای جلوگیری از این نوع  تخلفات  حقوقی بودکه واقع می شد  ویابهمین دلیل کمتر قومی  ودر خاک آسیا ،تابوهای فرهنگی اقوام دیگررابخطر می انداخت وتا به زندگی مسالمت آمیزخودو در جغرافیای قومی بزرگ آسیا بپردازند ویااختلاط فرهنگی با یکدیگر داشته ویاتنها در امر داد وستد اقوام با یکدیگرجستجو می کردندتا در شهرهای خاص آسیایی بعمل آورده شود که در زیر نظریک قوم قوی تر آسیایی  عمل میشد تا"تجارت برای همه اقوام آسیایی یکسان وامن باشد ویاقوم دیگر و بخاطر سرزمین پدری خود پول کالای قوم دیگرراندهد! ویا پس از گرفتن پول وی  ،جنس را به او تحویل ندهد! وبهمین دلیل تبریزهم  یکی از شهر هایی می باشد که  این  نوع کارکرد را داشت ویا "مکان امنی " وبرای تجارت اقوام مختلف آسیایی بود ویا در 7 قرن گذشته و بعهده خودگرفته بود که سکنه اش هم از "قوم ترکان" می باشند ولی در دوره ایلخانی  ،تنها حاکمان شهرتجاری اش واز مغولان قوی هیکل  آن سوی شرق آسیا بودند   واین نوع از مکانیزم تجارت مسالمت آمیز اقوام هم  در شهر تبریر ومدتی ادامه داشت  وکسی هم "توتم وتابو تجارت امن "اقوام را ودر ان شهر بهم نمی زدو تا در گیری اقوام شروع نشود  ولی همین در گیری میان اقوام بزرگ باز نقش تجاری تبریز را خراب نمود و برعکس "نقش  وکارکرد سیاسی مرو " ایننوع  تنش رابیشتر نمود که توطئه اختلاف اقوام آسیایی را تشدید بکند ولذا کارکرد آن شهرو در مقابل" فرهنگ تبریز " قرار دارد که با فرهنگ ترین َشهر " آسیا ّبود  ودر مقابلش  " فرهنگ  قوم جدید مهاجربه شهر مرو " می باشد  که قبلا در دست ترکان  ترکستان قدیمی صلح جو بود ولی اکنون تغییر ماهیت داده بود واز وقتی که بر اثر خیانت سران ارتش ساسانی  انقراض  قوم ایرانی  شروع شده بود وترکستان هم از دست ترکان در آمده بود وبدست  قوم عرب مروافتاد ویابمدت "چهار قرن  ونیم "انقراض نسل ترکان آسیا  را تولید نمودویا از این شهر شروع شد  وبعلاوه خیانت سران ارتش ایران ساسانی وبه انقراض قوم ایرانی  بسنده نکرد وبلکه  به خیانت ترکان آسیایی هم منجر گشت ویا در یک تبانی پنهانی که با اعراب داشتند که اسلحه خانه ها ویاخزانه های مناطق  ویانقشه های جنگی راو در اختیار قوم عرب تبار قرار بدهند ویا قلعه شهرها را ودر ازای گرفتن پول از آنها  وبرروی آنها بگشایند ویا افراد مسلح و زیر نظرنظامی خود را خلع سلاح بکنند  ودر اختیار آنها قرار بدهند که محتوای  عمیق کتاب فتوح البلدان ویاکتاب " الفتوح " وغیره هم نظیر  این نوع از مواردخیانتها رابیان کرده است  ویا تبین علمی می کنند ولی متاسفانه  نویسندگان ایرنی ویااروپایی به آن اسناد تاریخی توجه لازم را ندارند ولذاتنها"کتابهای محمل" ودرباره تاریخ ساسانیها نوشته اند وبعلاوه  توجه نکرده اند که چرا  آخرین شاه ساسانی و در کنارشهر مروکشته شد ؟ که متعلق به ترکان کنار جیحون بود  وفردوسی  هم به دروغ رستم فرخزاد " دوره ساسانی را رستم وطن پرست سیستان " دروغ سازی ادبی  کرده است که بخاطرزفاف کردن با پوراندخت  ویاامکان غصب سلطنت توسط وی بود که دختر شاه هم آن تز را نپذیرفت ونتیجتا  خیانت شد! وچونکه پوران دخت هم فلسفه سیاسی آنرا میدانست وبه آن وصلت  تمکین ننمود ولذا علاوه از خیانت به خودشاه ویاخیانت به کل ملت ایران هم رقم زده شد وبعلاوه خیانت به شروع نسل کشی ترکان آسیا یی هم شروع  شد که آخرین شاه ایرانی ودر چند کیلومتری شهرمرومردوتا  شهر مرووشهرهای دیگر ترکستان هم  یکپارچه  به آغوش اعراب داده شوند  که سکنه اش از اقوام بدبخت  ورمه دار صلح طلب ترک  بودند ویا حسن صباح مروی نیزکه داعی خلیفه فاطمی مصر بود و دستور داشت تادژ کوه شهر اصفهان ویادژ الموت  ویادژدرام طارم وغیره راتحکیم کند که در دست "اعراب روادی"  ویا "عرب ازدی "بودند  رابشوراند ویا دژهای قهستان وقاین وبیرجند را به آشوب بکشد که از اعراب خزیمه ویالالوی ویا زنگی ویا میش مست عرب بودند ولی برعکس ایرانیان اصیل وجنبش ایرانی جلوه داده شودولذا سالها شورش این نوع از مناطق ،سلطان محمد سلجوقی ویاسردار ویا امیر شیر گیر را در گیر نظامی نمود وفقط  آمدن هلاکوخان انها را برانداخت  ویا شورش سکنه اعراب  اصفهان  را منجر به آمدن مغول هم بکندکه کتاب حافظ ابو نعیم اسامی خانواده های عرب بزرگ این شهر  را خوب معرفی کرده است  تا به حکومت سلجوقیان خاتمه بدهند  ولی "اتابیگ محمد ایلد گزتبریز" مانع آن شدکه یک غلام نظامی ووفادار به سلطان مسعود سلجوقی وفرزند دیگرملکشاه بود وچونکه راههای نظامی دفع خطر سیاسی را خوب درک میکرد  ولذابرای حفظ استراتژی نظامی آذر بایجان  ،پادگان سلجوقیان ویامرکز آذر بایجان راو از مراغه و به شهرتبریزانتقال داد که در وسط جاده های تجاری ونظامی کل آذر بایجان بود وقبلا "پادگان سلجوقی مراغه "در دست احمد یل مراغه ای بود واز این تاریخ به بعد ،تبریز "دارالملک وشهر مرکزی آذر بایجان "شدکه هنوز کسی قدر وی را نمی داند ویا حتی سکنه خود شهر تبریزهم که بزرگداشتی برای وی برگزار نمی کنند که وی  مرکز استان کرده است  ! ویابرای دوام حکومت سلجوقیان در خاک ایران  نیز پایه "اتابکان آذر بایجان "را گذاشت ویابه سایر همتایان نظامی  خودش ویادرسایر استانها نیزآنرا یاد داد که دراستان فارس ویایزد ولرستان وخوزستان وکرمان  وهمدان بودند وبه آنها نیز همین شیوه راتوصیه نمود  ویااستحکامات دژ سلجوقی سابق  بیلانکوه تبریز ویاتاسیسات جنبی آنرا زیاد نمود و 7نسل از اعقاب وی نیز  تادوره "اتابیگ اوزبک" وبمدت 73 سال دیگر زمام آذربایجان راو در دست خودداشتند وتا در سال 622هجری  که سلطان جلال الدین  خوارزمی که از اقوام دیگر"ترک خوارزم آسیا"بود و به تبریز آمد  و نوه هفتم ایلدگز را واز این شهرتبریز کنار گذاشت وتا خودش وبه تنهایی ودربرابرسپاه چنگیزدر تبریز  بایستد  ولی بعلت شدت حملات چنگیزو،باز آنرا رها کرده وبه هند عازم شد ویادر برابرچشمان سپاه چنگیز واز رودخانه خروشان سند گذشت و بهمین دلیل بعد از وی نیزحدود  30 سال تبریز بلا تکلیف مانده بود وتا آنکه هلاکوخان  ،اقوام دیگر آسیایی را واز شرق آسیاجمع نمود ویا به دور خودش جمع کرد  وبه درون ایران وتبریز آورد ومن به "ترکیب قوم شناسانه  آنها" فعلانمی پردازم ولیکن بعلت موقعیت جغرافیای برتر شهرتبریزودر سال 654 والی 656 هجری ،تبریز مزبور را به پایتختی ایلخانی ها انتخاب نمود که راههای تجاری اش ودر قاره آسیا بی نظیر بود واز این رو تاسیسات تجاری وشهری مهم تبریز هم وبعد از آن تاریخ شکل گرفت واز جمله ساخت وساز "میدان صاحب آباد" تبریزبودکه در زمان فرزند وی اتفاق افتاد  که تبریز توانست نبض تجارت با اقوام مختلف آسیایی را بدست بگیرد  و به تاثیرات فرهنگی تبریزبر اقوام آسیایی ودر مقاله دیگرم وبنام "میدان صاحب آباد تبریز" اشاره کرده ام و اکنون هم  بزرگترین شهر ترک نشین آسیا را تشکیل داده است  ودر مقابلش شهر دیگر آسیا وبنام " شهر مروآسیا " می باشدوبرعکس منافع همه ترکان ساکن در حاشیه جیحون عمل کرد که در جنب شاخه فرعی همین رودخانه جیحون  ترکستان بودویارودخانه اش بزرگتر از دجله ونیل می باشد   ویااز کوههای بلند وپر برف آسیا نشات می گیرد  ولی امروزه سکنه تر کش آواره شده اند  ولیکن هنوز  نقش " اعراب شهر مرو"همچنان  در علم مردم شناسی ندیده گرفته می شود که چگونه ماجراجویانه عمل نمود وبزرگترین "جابجایی های جمعیتی"  را ودر قاره آسیا بوجود آورد؟ویابزرگترین "درگیریهای های اقوام آسیایی" را ودر دوره مزبور بوجود آورد؟و ویا"تغییرات عمیقی" ودر" نهادهای سیاسی ونظامی "  اقوام آسیایی ودر دوره مزبور بوجود آورد؟  ودر حالیکه در نقطه استراتژیک  وحساس درگیری اقوام بزرگ آسیا قرارگرفته بودوبعلاوه شهری ترک نشین هم بود ولذاکتابهایی نظیر کتاب  اخبارالطوال ویاتاریخ یعقوبی می نویسند ودر هنگام مرگ یزد در چند کیلومتری بیرون شهر مرو  "مرزبان قلعه مرو" " ماهویه ترک  بودواسناددیگر هم اضافه می کند که از " اقوام ترک " تورانی ها بود وجمعیت اندکش نیزنظیر تبریز یک شهر ترک نشین بود  ولی کارکرد تاریخی خودراو به نفع ترکان منطقه نفهمید ولذاباعث انقراض خاک همه آن ترکهای آسیایی  گردید که آخرین  شاه ایرانی ودر چند کیلومتری ان شهر بقتل رسیده بود وبعدا باعث  باعث تولید درگیریهای اقوام بزرگ ,به خاطر جغرافیای مهم ترکستان آسیا شد ودر حالیکه شهر مرو هم در جنوب این جغرافیای مهم ترکستا ن بود ونتیجتا چهار ویا پنج بار کاملا ویران شد ویا" بافت قبیله ای شهری اش" هم چند بار عوض گردید  وزیرا یک شهر ماجرا جو ودر خاک آسیای بزرگ وبهمین وضع می افتد..

 

اقوام ترک آذربایجان و ضربه خوردن از صفویه و شاهنامه ایرانیان  بخش اول (1)  دکتر محمد خالقی مقدم  تخص

اقوام ترک آذربایجان و ضربه خوردن از صفویه و شاهنامه ایرانیان

بخش اول (1)

دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: جامعه شناس اقوام آسیایی

 

از زمانی که چاپ کتاب ویامقاله ویا چاپ مطبوعات ویاتاسیس رادیوو در تبریر70 ساله اخیر مد شده است وهرکسی ویابا هرمیزان ویااندازه از سواد بی بضاعتش بخود اجازه میدهدکه در موردجایگاه تبریز اظهارنطر کندویادر کل آذربایجان ویا درکل ایران سخن بگویدویابا اتکا به مزایای تریبون جمعی این نوع وسیله رسانه، عده ای را به دورخود جمع بکند تاتمدن بزرگ آذر بایجان ویا تمدن ترکان ویا علت ورود ترکان به ایران را به زیر سوال ببردویا جایگاه تبریز در میان اقوام ترک ایران را به خطر اندازد ویا کاری در زمینه سیاست وقومیت ترک انجام دهدویا آثاری چاپ کرده شودودر تبریز فرو خته شودکه بیشترین ضربه را به منافع کل ترکان ایرانی  بزندویا جایگاه تبریز را در جغرافیای قومیت 7قرن اخیر را بهم بریزد ویا جایگاه اش را در جغرافیا ی تجارت استان بهم بریزد  ویا رابطه قومیت ترک را با اقوام کوچک دیگرایرانی را بهم بریزدویا اشخاص وافرادی که هیچگونه منفعت به کل آذربایجان نرسانده اند، راتنها الگوی شناخته شده آذربایجان وتبریزبگرداندویامبهم بماند که آذربایجان از چه نوع قومیت ایرانی ترکیب شده است؟ویا باچاپ کتاب ومقاله ای  که سرداران بزرگ ترک ایرانی  راتنها سکه یک پول بکند  ولی تبریزی های باسواد نمی بایست که به رواج این نوع ازکتب ویامقاله ،در تبریز کمک فکری بکنند ویاکمک مالی ویا تبلیغی میکردند،زیرابعنوان بزرگ ترین شهر ترک نشین ایرانی وظیفه دارند که "حافظ فرهنگ ترکان ایرانی" باشند  وبعلاوه باعث شده است که "جایگاه تجاری اش "ویاجایگاه قومی اش" ویا "جایگاه سیاسی اش" در 7قرن اخیر مرتبا بهم بریزد واین امر در حالی است که وظیفه فرهنگی درحفاظت از منافع قوم کرد را سکنه سنندج بیشتربلدند که نگذارند تاکتاب ویا مقاله ای برعلیه "منافع قوم کرد" ودراین شهرکردنشین طرفدارپیدا بکندویا مطلبی در زاهدان وبر علیه قوم بلوچ نوشته شود که بارها کوچکتر از شهرتبریر می باشندولی در تبر یزمعاصر"نظام فرهنگی شهر" مرتبا "نوسان" داشته ویا تعدادی کتب ویا مطالب ویامقاله  ویا نماد گذاری مضربحال ترکان ایرانی ودر این شهربه فروش می رود تا بعنوان یک شهر روشنفکرصرف تلقی بشوندولی حفاظت از فرهنگ کل ترکان ایرانی بخطر انداخته شود ولو آنکه تریبون دانشگاه تبریز باشد ویا تریبون مطبوعاتی اش باشدویا تریبون انتشارات تبریز باشد ویا حتی رادیووتلویزیون تبریزباشدوسکنه تبریز هم ساکت مانده اند ویااز آن رسانه دولتی نمی خواهند که در صورت ارائه چنین مطالبی وبر علیه قوم ترکان ایرانی ،اگر کسی دلایل خلاف آنرا بنویسد ویاارائه بدهد  همان نهاددولتی تبریز قانونامجبور باشد که چاپ متقابل بکند ویا بعنوان حفظ حقوق مطبوعات ویاجهت حفظ منافع قومی ترکان ایرانی بکندو در شهر تبریز مجبورندکه جوابیه متقابل قومی مزبوررا هم چاپ بکنند  واین نوع از مسایل جزو حقوق قومیتهای متعدد ایرانی می باشد که در قانون اساسی ایران هم وجود دارد وبرای حفظ فرهنگ قومیت های متعدد ایرانی لحاظ شده اند ومثلا چاپ کتاب جنبش حروفیه درتبریز ویا چاپ مقالات  برعلیه جهانشاه میرزا قرا قویونلو ترک که عامل اتحاد ترکان ایرانی بود وتنها کسی بودکه میتوانست مغولان را از ایران بیرون کندویا ازتبریز بیرون اندازد ویا چاپ مقالات بدون جوابیه در تبریزو برعلیه نادر قلی میرزا ی افشار ترک که آن شهررااز اشغال دهها ساله عثمانیهابیرون آورد وآزاد کرد کاملا ناسپاسی به مردی است که به آن شهر خدمتهای زیادی کرده است ولی هدفهای پنهانی دارد که منافع کل ترکان ایرانی را بخطر اندازند که شرح مبسوطش ،در اینجا برایم مقدور نیست ،ولی مختصرا می نویسم که اگربرعلیه این چهار سردار رشید ترک ایرانی ودر انگلستان مطلبی نوشته شودویا در دانشگاههای مسکو ویا در هندوستان ویادر استانبول وآنکارا ویا درامارات ویا حتی دراصفهان وشیراز و بلوچستان نوشته شودکه به مخالفت باآنها می پردازند ،اشکالی ندارد وقابل عرضه در آن شهر های فوق الذکر هستند ولی ارائه چنین مطالبی وبدون امکان جوابیه اش در تبریراشکال بی ادبی به خون پدر بزرگهای ما چند میلیون ترک آذر بایجانی دارد که پدربزرگهای خود را در جنگ خونین 20 ساله رها یی  ازدست بیگانگان از دست دادیم تا تبریز بماندویا اصفهان آزادشود! چرا  که نادر (سر دار رشید آذر بایجان )همراه ملائکه واجنه نمی جنگیدتا مدیونش نباشند حال که تبریز وبعنوان بزرگتر ین شهر ترک نشین  ایرانی شده است باید  که حافظ فرهنگی کل ترکان ایرانی باشد وحتی غیرتبریزی هم باشد که به این شهر خدمت کرده است  ونگذارد که بعنوان بزرگترین تریبون جمعیتی آذربا یجان ،عده خاصی از جمعیت بزرگ آنان سوء استفاده کرده  ومنافع کل ترکان غیر تبریز نشین را هم بهم بریزندویا با چاپ واشائه مطالب منتشره رابطه ترکان ایران با اقوام دیگررا بهم بریزد   ویابه خطر اندازندوالا هم خودشان ضربه می بینند وبعلاوه منافع ترکان دیگر ایرانی را هم بخطر میاندازند ولذا پیشنهاد می شود که تبریزیان با سواد ودر کنار مقبره الشعرای تبریز"بنای یاددبودساده ولی کم هزینه  "چهار سردار رشید ترک وآذر بایجان "را بنیانگذاری بکنند "تا با تاسیس بنای یادبود ساده مزبور،به همه اقوام غیر ترک ایرانی تفهیم بکنندکه به زیرسوال بردن  مشروعیت ترکان ایرانی خوب نیست ویاخراب کردن سابقه ترکان سیاسی ایران را که به همه خدمت کرده اند خارج از شوونات فرهنگی است ویا خدمات ترکان به مردم ایران را قدر می نهیم وصف خود را جدا از آنان نمی کنیم که مرتبا نوسان سیاسی ویا تجاری داشته باشیم که گاهی پایتخت از تبریز به سلطانیه برود ویا از تبریز به اصفهان تغییر یابد وعده ای در آن رابطه قصد فرهنگی ترکان ایران را به زیر سوال ببرند؟ ویا به حضور آنان  در دولتهای سابق ترک ایران ایراد سیاسی ایجادکنند  ویا به میزان جمعیت بزرگترسکنه ترک در ایران ایراد داشته باشند ویاشفاف سازی فرهنگی در این رابطه باپرسنل دانشگاه تبریز بهم بریزد  ودر حالیکه دروسط یک استان کاملا با اقوام ترک ایرانی تاسیس شده است  ومطالبش نباید حقانیت اقوام ترک در ایران را به زیر سوال ببر د؟ ویادر گفت و گوی فرهنگی با اقوام دیگر روشنگری نکنند وبه آنهامی گوییم که اگرشماها مخالف با این چهارتن ترک سیاسی هستیدتنهامی توانید که در شهرهای خود او را به زیر سوال ببریدویا حتی در دانشگاههای خود ویادرنشریات  شهر خود می توانید که این چهار تن را به زیرسوال ببرید  ولی ماها که مدعی هستیم که شهر بزرگ قوم ترک ایرانی ،میباشیم واز منافع آن بهره مندیم ویازیر قضاوت همه ترک وغیر ترک ایرانی قرار داریم و حق نداریم که با اقوام دیگر ایرانی همسو ودر فحش دادن به وی شویم !ویادر ناسپاسیها شرکت بکنیم ویادر مورد قضاوت آنها یی که مسایل حقوقی عصر خودشان را رعایت نمی کردند ندیده بگیریم ولذبهمین منظور مورد تنبیه آنان واقع شدندتا هم رای بشویم! ویا در مورد اعمالشان در دوره دولت مزبور هم آوا و یاهم عقیده با عدم تنبیه راهزنی بقیه بشویم که نادرآنهارا بخاطر ایرانیان تنبیه کرد ویاهم رای باعدم طرد یک عرب هوله ای از جزیره کیش بشویم که از آن سوی خلیج فارس  آمده بودندویاازامارات آمده بودند وقصد اشغالگری جزیره کیش را داشتند ولی چونکه خود سردا رآذربایجان (یعنی نادر قلی میرزا  ودر آن جزیره  نبودندودر جنگ شمال بغدادبودندو مشغول جنگ سنگین وجهت استخلاص شهر تبریز بودندو تنهاپدر بزرگهای ماسکنه چهار استان ترک نشین آذر یجان اورا بیرون کردند ولی تنها یک استاد احمق در دانشگاه مسکوکه به شهر تبریزهم چشم طمع داشتند تحریف واقعیت تاریخی مزبورراکرده واین عرب اشغالگر مزبوررا "قیام کننده علیه نادر وتوام با حقانیتش "در ص173 کتاب دولت نادرشاه عنوان کرده است ویا قیام اعراب  جزیره سنی بندر عباس علیه نادر شاه تیتر زده است تا بین ما ومردم بندر عباس اختلاف قومی بیندازد ویا درص 210 کتابش وبنام "قیام مردم اصفهان "علیه نادر ،تیتر زده است تا بین ما ترکان آذر بایجان واصفهان اختلاف بیندازد ودرحالیکه آنهایی که در اصفهان بودند اصولا ایرانی نبودند که نادرآنها را بیرون انداخت  وبلکه افغانی بودند واحمقتر از آن استاد مسکو ،آن مترجم احمقی می باشد که آنرا ترجمه کرده وبه ایران آورده ویا دیگری هم چاپ وپخش ویا حتی در شهربزرگ تبریز که شهرترکان  است پخش میکند ویا حتی به دانشگاه تبریز راه  داده میشود ودرحالیکه در جنگ 20 ساله اشغالگری آن دوره تاریخی ، حد اقل چند میلیون آذر بایجانی کشته شده اند که نوه هایشان هنوززنده هستند  واگر ببینند که چنین مطالبی در شهر ماهم پخش میشود فورا مارا هم هو می کنند  ولذامادیدگاه وتفکرات وقضاوتمان ودر مورد این چهار تن متفاوت است واصولا این چهار تن راو بدلایل افق دیدگاه سیاسی وفرهنگی خود شاه نمیدانیم که در ردیف شاهان طاغوتی ایرانی بشناسیم وفقط کارهای نظامی درجهت دفاع از منافع قومی کل ایرانیان می کردندوبویژه در دفاع ازما دهها میلیون ترک ایرانی کرده اند وبلکه از بزرگترین سرداران ترک ایرانی هم هستند که اگر نبودند، امروزه چیزی بنام ایران موجودهم نبود وحتی آنکارا ویاباکو ترک هم نبود واگر اقوام دیگر با آنان مخالفند ، تنها در شهرهای خودشان می توانند که به آنها فحش هم بدهند  ودر این کار آزادند، زیرا اکنون  آنهادیگر زنده هم نیستند که بگیرند ویااعدامش بکنند  ولی ماها فرهنگ قومی خاص خود راداریم ونظیر آنها نمی توانیم که"به بزرگ سیاسی قوم ترک خود" بد وبیراه بگوییم ویا نظیر مردم روس وانگلستان  وامارات نمی اندیشیم که نادر به آنجا لشکر کشیده بود ومخالفش بودند تا به جزیره کیش طمع نداشته باشند  وبرعکس آن استاد احمق وبیسواد مسکو"رهبر نظامی ایران آن روزگار ما" نبود که درگیر انواع جنگهای مزبور باشد  وفقط حق اظهار نظر تخصصی ویاکارشناسی در مورد اقوام خودروسیه رادارد که درمورد جامعه خودشان هم معلوماتی ندارند وکاملا بیسواد به مسایل سیاسی وحقوقی می باشندولی این "چهار تن سردار بزرگ ترک ایرانی " ماعبارتنداز : 1-سردارترک آلب ارسلان ویاسردار گشاینده ترکان آناطولی  وباکو وشیروان – 2-سردارترک اتابیگ محمدایلدگزوبنیانگذار شهرتبریر بزرگ  وبنیانگذارتئوری سیاسی عدم ریشه کنی اقتدار ترکان در ایران 3- سردارترک جهانشاه میرزاویعنی   متحد کننده ترکان در ایران وعامل اخراج مغولان وتیموریان از شهرتبریز وایران  4- سردار ترک نادر قلی میرزاافشار –ترک افشارناحیه تکا ب آذر بایجان ویامقتول بیگناه در راه حفظ کل ایران ویاعامل جلوگیری ازتجزیه ایران ویا ازپدیده نابودی ملیت ایرانیان

 آری حفظ فرهنگ قومی ایرانیان  فرهنگپذیری لازم داردویادر شهرهای بزرگ آذربایجان فرهنگسازی خاص خودش را می طلبد تاآن قومیت ترک " فرهنگ خاص " ویا" نظام فرهنگی " خاص خودش را بسازد   ولی تبریزتا بحال به این کار اقدام نکرده است ! ویابدلیل بی تجربگی های فرهنگی خود،وهنوز نتوانسته است که این نوع نظام فرهنگی خاص ترکان را دراستان خود مستقر بسازد  .زیراتوسعه وبزرگ شدن سریع شهر تبریز ودر 70 الی 100 سال اخیرباعث شده است که افراد خام ویاجریانهای فرهنگی مختلف وگاه متضاد در این شهرترک هم رخنه کرده باشند وسعی بکنندکه زمام افکارعمومی سکنه این شهر بزرگ را به تنهایی در دست بگیر ند  وآسیب پذیری تبریز هم در دوره معاصر واز این را ه می باشد که باید سریعا عیوب فرهنگی – رسانه ای خود را رفع بکنند و"فرهنگ خاص حفظ قومیت ترک رادر این شهر بزرگ ترک نشین "ایران پیاده سازی اداری بکنند تاهم خودشان صدمه ندیده وهم سایر شهرهای کوچک ترک نشین هم ضربه نخورند  ویادر راستای " تاسیس این نوع "نظام خاص فرهنگی" و"سیستم خاص فرهنگ ترکان ایران" که تبریز هم دراین راستا مسئولیت منطقه ای خاصی دارد  ونبایدکه این مسئولیت منطقه ای  ومرکزی خود رافراموش کند ! ونباید هم رها بکند ویا به شهرهای کوچکتر آذر بایجان هم واگذار بکند زیرا جغرافیای تجاری وسیاسی خودش را هم بهم میریزدکه موقعیت خاص جغرافیایی داردوویژه درتجارت خارجی با سه کشور خارجی را طبیعت آذربایجان واز قرنهای گذشته مختص تبریز کرده است ودر تجارت داخلی نیز با تهران ومراکز دیگر استانها از آن تبریز است وسه مرکزیت استانهای ترک نشین بالنسبه بزرگتر ویعنی ارومیه ویااردبیل ویا زنجان فاقد برخی از این مزیت های جغرافیایی تبریزمی باشند که تبریز کاملا در وسط آذر بایجان تاریخی قرار دارد وبهمین دلایل هم جمعیت بزرگتر آذر بایجان رافقط تبریز مجبور است که شغل بدهد ویا مشکلات منطقه ایش را حل بکند وبرعکس شهرهای کوچک ترک نشین هم باید عادت بکنند که به حرفش گوش داده ویا نظیربرخی ازایام سابق  گذشته علیه اش حرف نزنند تا بتواند در حل کردن مسایل شغلی جمعیت بزرگ آذر بایجان عمل کرده وبالنسبه موفق بشود وبدون این نوع ازهمکار یهای متقابل شهرهای کوچک استان، مشکلاتش بیشتر خواهد شد وقادر نخواهد شدکه نیازمندیهای جامعه بزرگ ترکان ایران را حل بکند که مقصر، شهرهای کوچک می شوند   وبعلاوه در این "نظام فرهنگی خاص خودش" باید "جایگاه فرهنگی ویژه خود " را در کل کشور "هم مکان سازی شفاف " بکند  ویاحدوحدود وجایگاه خود را در سطح کشور بپذیرد ودر این راستا، با ید بگویم که تبریر نمی تواندکه جایگاه شهرتهران را ودر هماهنگی فرهنگی کل "اقوام متعدد ایرانی" رابدست بگیرد زیرا به بحران کشور منجر میشو د ولی باید بعنوان "دومین شهر ایرانی "،ودر نظام فرهنگی مزبور "حفاظت از فرهنگ اقوام ترک ایرانی " رابه هیچ شهر کوچک زیر مجموعه خودش واگذار نکندویابه استانهای تجزیه شده از آن شهرموکول نکندویا به استانهای با قومیت خالص از اقوام دیگرهم واگذار نکند  وبعلاوه "تجربه اداری خودش" راهم در این را ه انبوه بسازد و همچنین حمله های فرهنگی خاص را که افراد زرنگ استانهای دیگر ایران به تبریز کرده اند راخنثی بگرداند ویابه ترکان ایرانی کرده اندرابه سکنه اش در مدرسه ودانشگاه تبریز یاد بدهد که "دفع فرهنگی" بکنند ویا در آن مورد مطلب نوشته ودر اینترنت بگذارند؟ ویا جایگاه فرهنگی ومدنی ترکان ایران که در درون ایران ، کرده اند رابه بقیه جواب  بدهد ومعنی باسوادی تبریز به بقیه در این قسمت از مطالب مکتوب است وتفسیرهای فرهنگی خام از این واژه نکنند ویا امکانات جواب دادنش را در نهادهای اداری این شهربزرگ فراهم آورند  وبپذیرند که گرچه جمعیت استانهای ترک نشین  هرچند زیاد هستند ولی کثرت جمعیت شهر تنهانشان برتر ماندن شهر مزبور نیست وچراکه افراد زرنگ ویاباسوادتر وزرنگتردرایران ودر مقصر تراشی های تاریخ حوادث ایران ماهر هستندودر استانهای با قومیت های دیگر،بیشتر ازشهرهای ترک نشین رخنه کرده اند ویاحضور ترکان در 13 قرن گذشته ایران را به زیر سوال برده اند و یامی برند! ولی سکنه تبریز ودر جواب دادن به مسایل مزبور کمتر به آثار آفرینی مکتوب پرداخته اند! وبعلاوه در 70 الی 100سال اخیرهم که جریانهای روشنفکری در تبریز وشهرهای دیگر رواج یافته است ولی توام با مهاجرت سریع روستاییان به همان شهر ها شده است که از مسایل فرهنگی وسیاسی کل کشورآنچنان سردر  نمی آورند  که فرهنگ چیست ؟ویا فرهنگ خاص ترکان ایرانی چیست ؟ویاراه حفظ فرهنگ قومی آن شهر چِیست ؟  وبهمین دلیل هم این نوع ازافراد زرنگ ویاباسوادتر ویابا نیات پنهانی که دارند صرفا دنبال نوشتن کتا ب ویامقاله علیه ترکان ویاسخن گفتن وتجزیه وتحلیل در جرگه های گروهی خود هستندویا در ایجادمیراث فرهنگی سازی دروغین هستندو براحتی می توانندکه از کثرت سکنه شهرهای آذر بایجان سوء استفاده لازم را کرده ومخصوصا "تبریزبزرگ "که غافل از وقایع گذشته  می باشد و درنهایت سواستفاده می شود  وعده ای می توانند که اقشار ساکن در شهرهای بزرگ ایران راهم فکربا خود کرده واز راه تولید آثارمکتوب ویانمادهای فیزیکی چشم پرکن ،دنبال اهداف گروهی خود بکشانند وفرهنگ کنونی خود ترکان را برعلیه خود آنان بکار گیرند  وبسیاری از بحرانهای یک کشور هم از همین راه اتفاق افتاده است که به مصادیق عینی آن اشاره نمی کنم ومختصرا می گویم که ترکان ایرانی ویاآذر بایجانی صرفا از این راه آسیب دیده اند ومثلا دوجنگ خونین 20 ساله ویا30 ساله گذشته ایران که عامل تولید آن اقوام دیگر ایرانی بود ندکه "سه قشر" سیاستمدارداخلی ویاسیاستمدارخارجی ویا کاتبهای تجزیه وتحلیل کننده وفریب دهنده تولید کردند ویاباعث تولید آن شده اند که برخی ازاقوام کوچک به دربار صفوی آنهارافرستاده بودند که منجر به جنک خونین 20ساله ای اواخرصفویه شدند ویامطبوعات جنجال سالار به همه جنجال سازی کرده اند که مقصر همه خرابکاریهای مردم ایران در این دوره تاریخی صفویه، همه مردم آذربایجان بوده اند ولی کسی هم مکتوب نکرده است که پدر بزرگ، این آقا زاده های عیاش ویامشروبخوار  ویارواج دهنده فحشاء در اصفهان  که تنها شناسنامه پدرشان از اردبیل بوده است ولی در همه طول حکومت خود به سر همه اقوام ترک آذر بایجان کلاه گذاشته اند  ویاباعث شده اند که مردم آذر بایجان در جنگ با 20 کشور خارجی کشته شوند ویادر طی حدود صدجنگ با آنان ومنجرشدکه در طی همان صد جنگ  هم فقط چند میلیون ترکان آذر بایجان کشته شوند ویا دهات وشهرهایشان ویران شود که تبریز وغیره هم جزو آن شهرها بودند ودر حالیکه اقوام دیگر ایرانی ودر همان جنگها کنارکشیده بودند ولی کاتبها ویانویسنده های زرنگ همان اقوام ایرانی کنار نکشیده بودند  ودایما مطلب نوشته واین بارتنهاتغییر مکان داده بودند و به دربار کریم خان زندرفتند وتا در کتابهای مکتوب خودشان وبرای آیندگان مسئله سازی را طور دیگر نشان بدهند ویا در تجزیه وتحلیل شفاهی قومیت خودشان  را بیگناه وتنها ترکان جان باخته را مقصراصلی نشان بدهندویابرای اقوامی که از جنگ 20 ساله مزبور و با بیگانگان کنار کشیده بودند چنان نفرت آفرینی قومی علیه ترکان آذر بایجان  بیآفرنندکه مقصر همه آن اشغال ایران وتوسط بیگانگان هم ترکان افشار آذر بایجان قلمدادشوندکه به تنهایی آن همه از شهرهای اشغالی توسط بیگانگان را مجبور شدند که آزاد سازی بکنند ویا زمامداران نالایق وفارسی نویس شهراصفهان محق نشان داده شوندکه پایتخت ویاخاک کل کشوررا بدست بیگانگان داده بودند ویامقصر اصلی وقایع را نادرافشار تکابی  نشان بدهند وبه حقد  وکینه وزد وبند علیه اوطوری دامن بزنند که مقتول شود ویاخانواده اش هم قتل عام شوند که در هیچ کشور ی این همه ناجوانمردی اخلاقی  ودر مورد سردار جنگشان انجام نشده است که او را 20 سال تمام ودر حل کردن مشکل جنگ با همه همسایگان ایران به تنهایی جلوانداخته بودند تا به تنهایی حل بکند  ولی در تصفیه حساب با اوتنهابه حذف فیزیکی خودش ،بسنده نکردند وبلکه حتی نوه ونتیجه بیگناهش را هم کشتند که نمی توانستند در مسایل سیاسی آینده ایران نقش داشته باشندویابعد از قتل بابا بزرگشان تصمیم گیر باشند وتنهااین عمل زشت در تاریخ ایرانیان اتفاق افتاده است ودر جوامع دیگرجهان هم اتفاق نیفتاده است ولی در طی250 سال اخیر هم همه نویسندگان مختلف ایرانی ودر مورد آن رفتارزشت سکوت کرده اند وزشت ترین سکوت هم در موردچند میلیون کشته شدگان آذر بایجانیها بودتا درروند تقسیم غنایم بعد از جنگ20 ساله مزبور ، تنها خوانین همان اقوام جنگ نکرده ایران نفع ببرندویاکناره کشیده از جنگ ایران سهیم شوند ویا حاکم کل شهرهای آذربایجان بشوند ویانویسندگان درباری که مفسرغلط جنگهای مزبور بودند واین بار از دربار شاه سلطان حسین  بیرون آمده وبه دربار کریم خان زند بروند ومطلب نویسی علیه ترکان را هدایت فرهنگی ودانشگاهی بکنند ویا در دربار   سی ساله وی هم مانع آن شوند که کریم خان زند هم با سکنه ترک وبدبخت وکشته داده آذربایجان ویاخانه خراب شده آذر بایجان مماشات سی ساله بکندویاکریم خان هم در ساخت وپاخت با آنان  همدست گردید، زیرا هم از نادر زخمی بود وهم از عمکرد 20 ساله خودش که عذاب وجدان داشت که در ایام بدبختی های همه مردم ایران شرمنده بود،زیرا فاش می شد که وی در ایام طولانی جنگ " سارق" بود  ویابعداز این همه ازبدبختی های مردم ایران وِجنگهای 20 ساله تاریخ مزبور ،ایرانیان کسی را شاه خود کرده بودند که قبلاسارق ایام جنگ از عابران جاده ها بود وآنهم نه سارق ازبیت المال ویا از حسابداری اداری که در کشورهای دیگر هم طبیعی جلوه داده میشود و بلکه سرقت ازکجاوه عابران بیگناه ویابی اسلحه جاده های ایران که حاکم کشور هم مجبور شده بودکه قراولان جاده ها ویا نیروی انتظامی شهرهارا به چهارسور مرزهای ایران گسیل داشته باشد تا بجنگند  و لی انتخاب چنین  فردی  وبا چنان سابقه سوء پیشینه آشکار  وآن هم نه سرقت فردی وبلکه سرقت همدستانه سیصد نفره فامیلش  واز یک کاروان خارج از شهر  ویا در وسط بیابان ودره ایران که خودش ویا300 مرد خویشاوندش که طایفه کوچک زند را تشکیل می دادند که پدر چندفرزندهم بودند ولی  در سرتاسر جنگهای 20 ساله هم شرکت نکرده بودند ویادرایام بدبختی آور 20 ساله به مردم کمک نمی کردند ونه تنها به هیچ جنگی نرفته بودند واحتمالا همه آن ایام 20 ساله مزبورهم ، مشغول راهزنی از عابران بدبخت جاده های ایران بودند که نادر مجبور به تبعید دسته جمعی آنان گردید ( مراجعه به ماخذ: سند جهانگشای نادری ص250 )  ولی وی آن خانواده 300 نفره خویشاوندش را هم مدیریک ملت کرده بود  ویاخازن دربار ویامتصدی امور یک ملت کرده بود  وبعلاوه اسناد کتاب گلشن مراد ویاتاریخ گیتی گشا وتاریخ محمدی ویا مجمل التواریخ دوره مزبور را هم که اینجانب بررسی کرده ام ونوشته است که اغلب خوانین لر بختیاری ویا لرستان ویا کهگیلویه هم  حاضر به همکاری با جمع کوچک مزبور نبودند ویا احتمالامورد قبول آن قبایل ایرانی هم نبودند تامرکز حکومتش را درخرم آباد تشکیل بدهد ویا در شهر کرد بختیاری ویا در شهر  یاسوج که گفته شود آن اقوام لرایران  هوادار وی می باشند وبلکه همه اسناد نشان می دهد که باوی درگیری هم داشتند وخوانین خوراسگان شهراصفهان نیز با وی در گیر بودند وناچار شد که برای تشکیل حکومتش به شهر شیراز برودولی تعدادی از مردم ایران و سلطنت چنین فردی را ودر طول حدود سی سال حکومت پذیرفته بودند  ویابضرر همه اقوام اذر بایجانی هم پذیرفته بودند و شایدعلتش آن باشد  که جزونژاد آریایی ایرانی شمرده بشوند وآن مردم هم نمی توانند که بگویند که چنین رای گیری سیاسی وبه نفع دولت وی واز سوی ایرانیان نبوده است و دروغ بزرگی است که نمی توانندکه به انکار،  آن بپردازند وچنین  حادثه شگفت  انگیز هم تنها در تاریخ ایران اتفاق افتاده است ودر جوامع دیگرجهان نظیر نداردکه سارق جاده ها رهبر یک ملت بشود !! ولذا امروزه سوال ما نویسندگان ترک ایرانی واز بقیه اقوام ایرانی ،آنست حال که همگی در خاک ایران زندگی  می کنیم  ویاتشکیل یک ملت داده ایم  ویادر رای گیری های سیاسی به دولت خاصی  رای می دهیم ولی در انتخاب رئیس جمهور ورئیس دولت یک کشور هم نباید چنین سوء پیشینه وجود داشته باشد ودر مقابل  جوابشان چیست ؟که بما آذر بایجانی ها سی ساله تحمیل کرده اندبگویند؟وآیاما اقوام ترک آذر بایجانی  وترکان سایر استانها که حدود 60 % مردم ایران هستیم  وتعداد زیادی هم در تهران وکرج وشهر های بزرگ هستندو 40 % بقیه جمعیت به اقوام دیگر ایرانی تعلق دارد ؟ وآیااین اقوام ایرانی که حاضر نبودند  که نادر قلی میرزا وبعد از آنهمه از زحمتکشیها ودر در طول 20 سال جنگ وکنار کشیدن مالی ویاجانی خودشان  وقوم آنها ، در طول این جنگ خونین رئیس دولت بعدی شود بعلاوه که حاضر هم نشدند تا حکومت به یکی از اعقاب دیگر صفویه هم باز پس داده شود  ویا حکومت را به یکی از سران قبایل بزرگ بختیاری ویا کردهم بدهند که جمعیت بزرگتری رادارند  وزیرااغلب سران این نوع از قبایل بزرگ ایران هم عاقل تر از آن هستند که از چنین پیشینه ای کسب درآمد بکنند ویااز راه مزبورهم و هیچ وقت در عمر خودانجام نمی دهند تا بتوانند که محترم مانده و به مدیریت آن قبیله بزرگ کرد ویا لر ویا قوم دیگربزرگ خود بپردازند ومگر اینکه بگوییم که این قبیل از بیعت کنندگان با رئیس طایفه کوچک زند آنقدر از مردم ترک آذر بایجان متنفربودند که تنهاحاضر بودند که زمام امور کشوررابه وی بسپارند!ولی امروزه "توافق سیاسی پنهانی مورد پذیرش آنها با وی "مورد سوال ما ترکان ایران معاصراست که مورد ظلم واقع شده ایم  ؟ یاننگ آور تر ازاعمال آن 300نفر که پستهای درجه اول کشور را بدست گرفته بودند،متحدانش بودندکه سران آن قبایل کوچکتر  ایرانی بودند که نه تنها در این جنگ بزرگ 20ساله کنار کشیده بودند ولی در طی 30 سال حکومت کریم خان وبرای دست انداختن به اراضی واملاک آذربایجانی ها  عمل بکنند که مقتول ویاخانواده داغداردیده چهار استان آذربایجان بودندکه کاملا استانهای  ترک نشین  هستند ویا سکنه چند استان همجوارونیمه  ترک نشین هستندکه به استان های مزبور اضافه می شود وبعلاوه برای دست انداختن به املاک واموال ترکان مزبور در دوره زندیه وقاجاریه ویا در مصادره اموال اقلیتهای قومی  ترک در21 استان دیگرایران خواب دیده بودند ک جمعا 40 الی 50 میلیون ترک ایرانی معاصر را تشکیل می دهند   ومابقیه جمعیت83  میلیون نفره جمعیت معاصر ایران از بقیه اقوامهای کوچک دیگر ایرانی می باشند ولی همان اقوام کنار کشیده از پدیده جنگ هم، این بارمتحد با یکدیگر شدند ولی تنها در تقسیم غنایم اموال ترکان 31 استان موجودویا همدستی آنان با کریم خان ودر تقسیم اموال ترکان ایرانی در دست خوانین خود وبا همدستی همان طوایف مزبورکه حاکم مزبور به شهر های آذر بایجان آورده بود وحکم حکومتی  هم از کریم خان وآقا محمد خان داشتند که آنها را مصادره بکنند تا همراه نادر جنگ با بیگانگان نکنند واین عمل زشت هم بعد از جنگ 20ساله با بیگانگان اتفاق افتاد که اسناد تاریخی آن وجود داردکه چه طایفه ای ؟وبا کدام هدف؟ حاکم این نوع ازمناطق ترک نشین ایرانی شدند؟ ویا چه کسانی واز چه جریانی وبخاطر همین هدف  هم بود که متحد کریم خان وآقا محمد خان قاجار شدند؟که آنها را حاکم شهرهای آذر بایجان وزنجان وهمدان وقزوین  ونواحی ترک نشین استان مرکزی بشوند ویا حا کم شهرهای جهرم وفسا وکازورن وفیروزآباد وآباده  وآغا جاری  وغیره شوند که از اقوام ترک ذوالقدر ویا قشقایی ترک ویا بیات ترک شیرازویانیشابور ویاماکو ویابروجردبودند که در ارتش نادر حضور داشتند ویااز افشار کازرون ویا ترک آغاجاری ویاازقوم ترک خلج قم وساوه بودندویا ازافشار بکشلودهستانهای  شال قزوین ویااشتهارد وبلوک زهرا ویانظر آباد کرج بودند ویاترکان طالش شمال  ویا طایفه افشار شوشتر ویاشادگان ویااطراف دزفول ویاطایفه ترک تکلوتویسرکان ویاترک شاملوملایروگرماب قیداربودند ویا جزو افشارهای ترک شهر بافت کرمان ویا اطراف جیرفت بودندویا تعدادی دیگرهم درناحیه  تربت جام بودندویابه مصادره اموال شاهرخ افشار کور شده ودر شهرمشهدپرداختند ویا به مصادره اموال ترکان افشارکلات  ودرگزویا اموال ترکان جلایری کلات که در ارتش نادر می جنگیدند ویا به مصادره اموال این چهار استان ترک نشین پرداختند  ویا دراستانهای همسایه آذربایجان  زندگی می کردند ولیست این نوع ازحکام غیر ترک که حاکم این دوره تاریخی ویادراوایل عصر قاجاریه حاکم شدند که با ترکان افشار وغیره مخالف بودند وجود دارد و در شهر های ترک نشین به اموال ترکان آذر بایجانی دست انداختند  ولی عمل بسیار زشت تر سکوت این نوع ازاقوام غیر ترک هم در تاریخ مزبورخالی از لطف نیست ولیکن گفت وگوی ما نویسنگان باسوادشهرهاِ ی ترک نشین ،با آنهاست ولو انکه در اعمال مزبور هم شرکت نداشته بودند وبطور مسالمت آمیز ودر گفت گوی فرهنگی با نویسندگان این نوع ازاقوام غیر ترک ایرانی هستند ویابا نویسندگان فارس زبان است که مدعی هستند  که آنها آریایی هستند وبیگانه بودن ما ترکان را در لفافه شعارآرش کمانگیر ولاله گون شدن دشت از" خون سیاوش "مطرح می کنندکه ترکان آن سوی جیحون ،کشتند واکنون در خاک ایران هستند ویادر لفافه مهملات تاریخی دیگر،به زیر سوال می برند ودر حالیکه، قرنهاجغرافیای قومی ایران ،بهم خورده است ودیگرآن اقوام دوره آرش کمانگیرکه می گویند وجود ندارد که این نوع مفاهیم را به ضرر ماها در ادبیات خودبکار گرفته اند ویا آن قومهای قدیمی ایران هیچکدام در سطح بیرونی خاک ایران امروزی وجود ندارند وبلکه همگی در زیر خاک وبه زندگی ابدی خودمیپردازند وفردوسی  وغیره ،اقوام 11 قرن بعدی ایران را مشاهده نکرده بود  ویااقوام دوره ساسانی واشکانی راهم ندیده بودوبعلاوه قوم شناس ویاتاریخدان ویاجمعیت شناس هم نبودتا بداندکه جمعیت موجود ایران چه معجون عجیب وغریبی شده است ؟" وبعلاوه سوال دیگرماهاودرمورد فلسفه غصب اموال پدر بزرگهای خودمان  است ویادر استانهای ترک خودمان است ؟ ولی نوع  عمل تبانی وزد وبنداداری وسیاسی غیر سالم این طیف اداری یکبار دیگر هم در وقوع جنگهای 30 ساله ایران وروس در منطقه آذربابجان وقوع یافت  ویادوباره اتفاق افتاد که زد وبندشده بود ویا ائتلاف کنندگان اداری آن در ائتلاف ناسالم از اقوام دیگر وکوچک ایرانی بودندوچونکه قدرت حکومتی قاجاریه وزندیه پشت سرشان بود ولی مال باختگان ویاجان باختگان  ویاخانه باختگان تنهااز سکنه بدبخت شهرها وروستا های ترک آذر بایجان بودند که تبریز ودهها شهرش تا ترکمان کندی شهر میانه گروگان گیری شدند ودر این قضیه سوختند ویا درجنگ 30 ساله صدمه دیدند ویامال باخته شدند وهمگی تاثیرزد وبند اداری افرادی بودکه در13 قرن گذشته کتاب برعلیه ترکان نوشته اند وخودشان رااز نژاد ماد ویا آریایی می دانند ویاترکان بزرگ ایرانی را از اقوام ترک ماوراءا لنهرمی دانند که14 قرن هست که به ایران آمده اند ولذا در قالب رشدادبیات فارسی به بیگانه سازی مامی پردازندتا عده ای به ترکها ظلم بکنند  وباشفاف سازی  هم حل نشده است  وچونکه صرفا با زد وبند اداری هم می خواهندکه حل بکنند وبا این تحلیل غلط اطلاعات هم ، دههاجنگ خونین در ایران  تولید کرده اند ویا در ناحیه آذربایجان تولید کرده اند  ومثلا زد وبند اداری دیگری که در اوایل دوره صفویه انجام گرفت  که درباریان از اقوام دیگر 7 قبیله ترک آذربایجان را به بازی گرفتند ویابعنوان نردبان ترقی اداری خوداستفاده کردندوقدرت یابی  واقعی بعدی را به اقوام کوچکتر دیگر بدهند وسپس پایتخت را به اصفهان برده و تبریز وترکان آذر بایجان را حدود 220 سال ودر معرض تاخت وتاز 6 لشکر کشی عثمانی ها قرار بدهند و7قبیله ساده لوح ترک ولی پرجمعیت آذر بایجان را آلت دست قراردادند که بدلیل شغل رمه داری وفقر سواداقوام شاهسون که متحد سیاسی صفویه تلقی می شوند که دانش سیاسی نداشتندولی وسوسه قدرت طلبی اشان را تحریک میکردند که به حکومت شهرهای ایران خواهند رسید ومگربعدازآنکه به مقتول کردن هم نژادیهای ترک طوایف آق قویونلوودر استانهای مزبور بپردازندولذافقر سوادشان موردسوء استفاده شیخ صفی وآقا زاده های نامبارکش شدند که با برادران شرلی رایت انگلیسی می پلیکیدند ولی نمیدانستند که این آقا زادگان غیر مذهبی ویاعیاش  وبی دین وی تابع آن نوع ازقراردادپدر بزرگشان با خوانین بزرگ و کوچک این 7 قبیله افشار وشاملو واستاجلو وتکلووغیره نخواهندشد ولو آنها بعداز حمله وکشتن خوانین وسربازان ترک دیگر هم نژاد ترک آذر بایجانی خودعمل بکنند ویااز قبایل ترک دیگر همان استانهای آذر بایجان وزنجان وهمدان بکشند تا اسماعیل شاه در قصر هشت بهشت تبریز بماند وقصر مزبور قبلامتعلق به شاه آق قویونلودر تبریز بود  ونیزقرار داد سیاسی اشان با این اقوام بیسواد اطراف تبریز آن بود  که آن خوانین متعدد ائتلاف مزبور وبا کمک اقوام مسلح ومطیع خوددیگر طوایف ترک آذربایجان وهمدان وزنجان وغیره را بکشندتا حکومت آق قویونلو از بین رفته واین بار آنها حاکم شهرهای ایرانی بشوند و وفرزندش اسماعیل هم حکومت همه شهرهای ایران راابتدا به خوانین بزرگ وکوچک مختلف مزبور بدهد ویا به همان ائتلاف کنندگان7 قبیله بزرگ بدهد  ولی بعداز آنکه باقتل عام ترکان زیادی که توسط بی سوادی آنان بعمل آوردند تا  شاه اسماعیل مزبوربرسر کار آید  وپست های حکومتی شهرها را بین آنان تقسیم بکند اما بعداز جنگ چالدران که شاه اسماعیل در جوانی مرد وآقا زاده های بعدی ترصفویه، خلاف عهد سیاسی با آنان عمل کردند واین بارشروع کردند که آنهارا از حاکمیت شهرهای ایران خلع بکنند ودر خلع شدنشان هم وبراثر در گیریهای مزبور یک تعداد دیگری از این ترکان نا آگاه کشته شدندودر عوض خوانین ارمنی وگرجی وعرب وسیک هندی ونظیر گنجعلیخان کرمانی را در شهرهای ایران حاکم کردند که فاقد ریشه قدرت در شهرها بودند که بحران سیاسی زیادی در کشورتولید کرد ویاتوان نظامی صفویه راهم نابود کرد که منجر به سقوط اصفهان ویاسایر شهرها شد  وسایر بیگانگان به ایران حمله کردند وتنهابا جنگ 20 ساله و با20 کشور متحد شده نظامی با یکدیگرعقب نشستند وهمگی براثر نوعی اززد وبند اداری بود که یکبار دیگرهم اتفاق افتاد و دیگری درجریان برخورد اقوام ترک قرا قویونلو آذربایجان باتیموریان هم ویادر چندین جنگ خونین میان آنان ولشکرتاتار وجغتای تیموریان که از بقایای مغول بودند که به ایران آورده شده بودند ودراستان آذر بایجان  وشهرهایش اتفاق افتاد وبالاخره متحدان اقوام ترک ودر جنگ با مغولهاو در ایران قرون میانه وبمدت 70 سال تا آغازدوره صفویه باقی ماندند ولی اقوام مغول وجغتایی  وبرلاس وتاتاردر این جنگ با ترکان آذربایجان  همگی از ایران رفتند ودیگری هم یکبار دیگرهم زد وبند اقوام بظاهر فارسی زبان که از اعقاب اعراب ساکن دراصفهان بودند که در دربار ملکشاه اصفهان رخنه کرده بودندوبرعلیه فرزندان وی توطئه انجام داده وبا آتش زدن کتابخانه سلجوقی ویانظامیه اصفهان ویا قصرهای ملکشاه در اصفهان پایتخت بود که غایله آفریدند ولی دیدگاه سطی نگرانه در مورد مسایل سیاسی داشتند زیرا تنها حکومت ترکان سلجوقی را تنها درشهر اصفهان خاتمه داده بودند ولیکن چون کل تشکیلات نظامی در دست سلجوقیان استانهای ایران بود که سیستم نظامی گری رامیدانستند وِجمعیت نظامی اشان هم بزرگتر بود  واقوام دیگرایرانی قادر به این نوع ازفعالیت نبودند ولذا چند ائتلاف نظامی محلی وبنام "اتا بگان اذربایجان" و یا  آتا بکان فارس وکرمان ولرستا ن وخوزستان  ویزد در ایران بودند وچونکه در غایله اصفهان که دیدند نمی توانند که کاری بکنند و70 سال حکومت اتابکان دوام آورد ولذاسران سیاسی توطئه گر برخی از شهرهای ایران ودر طی  نامه نگاری پنهانی با لشکر چنگیزومغول ودردعوت حمله آنان به سلجوقیان ایران  واز آنان خواستند که به ایران بیایند وبا سلجوقیان ترک در گیر شوندو یا با نوه هفتم اتابیگ محمد ایلدگزدر شهر تبریز در گیر شوند وبه اوحمله بکنند که در تبریز وآذر بایجان بود و بخاطر همین نوع اززد وبنداداری ناسالم بو د که اقوام دیگرایرانی ودر باره ترکان انجام میدادند که حاضر شده بودندکه"سران مدعی مدنیت ایرانیان " وبااقوام وحشی  وشمن پرست ویاخونریز مغول  ویافاقد خط نوشتاری مغول سازش کنند ویابمدت 250سال بسازند ولی بااقوام مسلمان ونیمه باسواد و"مدارا گر"ترک سلجوقیان نسازند ومقصر آمدن سلجوقیان به ایران هم خود همین نوع ازآقایان بظاهر آریایی  خواه بودند ولی تنها زبانشان فارسی شده بود ودر واقع اسنادتاریخی نشان می دهد که بقایای اعراب قدرت باخته در شهرهای اوایل قرن پنجم بودند وفردوسی مزورانه به این اعراب ،لباس فارسیت پوشانده بود ویابدلیل فقردانش مردم شناسی  خودآنها را آریایی خوانده است ونویسندگان بنگ کشیده هزار سال بعد هم آنرا تکرار میکنند که چند نفردرجلسه مزبوربه آنان کف بزنند    ومثلادر دربارایرانی سلطان مسعودغزنوی تشکل اداری احمقانه  یاناسالم از این افراد شکل گرفته بود که تصمیم گرفت   که سران ترک دهها قبیله بزرگ ماوراالنهر را دستگیر وبه ایران آورده شوند وبرخی از آنان جزوروسای ایل سلجوق بودند ورها نمی کردند وتاآنها هم برای آزادی سران قبایل ترک خودوبصورت صدها هزار ترک سلحشور وجنگجو ناچاراواردخاک ایران شدند ودر جنگ دندانقان ویادر جنگهای بعدی ترتا نزدیک اصفهان آنها را شکست دادند والا اراضی خودشان رادر سمرقند وبخارا وخوارزم قرنها دوست داشتند  ، زیرابسیارحاصلخیز تر ازاراضی  خاک کویری ایران ویاپر کوهستان ایران ویاخاک آذربایجان بود  واگرچنانچه روحیه مردم آزاری همان اقوام کوچک ایرانی نبودکه به خدمت امیرترک نژاد دولت غزنوی  در آمده بود ولی عملا متحد خلیفه عرب بودند که از آنها لواء ودرفش گرفته بودند،وبدون وقوع این نوع ازحوادث سخت سلجوقیان ترک مزبور ،قرنها  حاضر نبودند که به ایران بیایند ویاقرنها ازبکها وترکمنهای آن سوی مرز  هم جرات آنرا نداشتند که به زمینهای ترک سلجوقیان در ان ناحیه مهاجرت کنند  که اکنون ازبکستان نامیده وقبلادر دوره انهاعنوانش  " ترکستان "بود ومقدسی هم در کتابش "احسن التقاسیم "اسامی دهات ویا شهرهای آنان که با واژه های ترکی نامیده می شود ذکر کرده است وبعلاوه دارای خط وکتابت وبا 21 حروف بودند که در اسناد تاریخی ذکر شده است ویا دارای چهره های بی نظیری ونظیر ابوعلی سینا ویا خوارزمی وبیرونی وفارابی وغیره هم بودندواز میان آنان است که در میان آریایی تباران مدعی دیده نمی شودو ولی در زدو بند فاسداداری سران این  نوع ازاقوام کوچک ایرانی بودکه چهار قرن زد وبند اداری با اعراب مهاجم که ترکهای آن سوی جیحون را بعنوان برده وبه ایران بیاورند  واین سان سران فارسی زبان ایرانی که در خدمت اعراب حاکم در  آمده بودند وبه آنها گفتند که برای دوام حکومت خلفای عباسی  خودنمی توانند که به لشکر اعراب خوداعتمادبکنند  وبجایش این نوع ازبردگان ترک را جزو ارتش خود بسازند وبرای انجام اینکارهم مرتبا به اعراب ساکن دربیرون شهر مرو خراسان حمله محدودببرندونفرات پراکنده در صحراهای مرتعی  آنان را گروگان بگیرند ویا به آنها یاد دادند که مرتبا واز هر چند روزیکبار به تعدادی ازچوپان ترک  وبدبدبخت مراتع اطراف مرو بتازند وآنها راگروگان بگیرند ودستگیر کنند وبعدابه آنها بگویید که برمبنای سوره برائت  قران ما، شما ترکهامشرک بحساب می آئیددولذاخونتان مباح است ! ومگر اینکه شما رابعنوان برده بفروشیم !ویا در بغداد وری ونیشابور  ویا درشهرهای دیگر ایران بفروشیم !وبعداهم به خود خلیفه وحکام عرب گفتند  که آنان رادر شهرهای ایرانی خودتان بخرید! ویا آدم بفرستید وخرید کنند واین بار بعنوان غلام نظامی خلیفه عباسی بخرید!  ونه غلام خدمت کننده در مزرعه ویا دربنایی ها! و این نوع ازنسخه پیچی اداری  ویاتوصیه ای خاندان برمکی ویاابن فضل وغیره که وزرای ایرانی بودندویاآریایی نسب وماد نژادبودند ومنصور و مامون ویاهارون الرشید ومعتصم ومتوکل وخلفای بعدی  عباسی هم راهنمایی می شدندو عمل میکردندکه تاپادگانهای بغداد ویا سامرای عراق را از غلامان نظامی ترک خودپر بکنند ویا غلامان  نظامی ترک  پادگان نیشابور ویاطاهر ذوالیمین در دوشهر بغداد ونیشابور بشوند که امین عباسی را بنفع مامون کنار بگذارند  ویا افشین سردسته غلامان نظامی  دوره معتصم باشند ودر درگیری بابک خرم دین  ومازیار وغیره دخالت بکنند ویا غلامان ترک در خدمت ابومسم خراسانی باشند واین است  داستان واقعی آمدن ترکان به ایران  ! ونه آن چیزهایی که عده ای در دانشگاه تبریز وغیره نوشته اند  وبنام قوم اصیل ماد آتروپاتن آذر بایجان چاپ کرده اند تا مشروعیت سکنه این استان را به زیر سوال ببرند!وچرا که آن اقوام ترک سر خود به خاک ایران نیامده بودند که مورد سوال باشند؟ وبلکه سیاستمداران فاسددربارهای ایرانی بودند که  به زور به پادگانهای ایران آورده ا ند ویا چهارده قرن از آنان صرفا استفاده ابزاری نظامی کرده اند وصفویه هم حاضرنبود که از آنها در کار سیاسی دربارش استفاده بکندکه به اشخاص خاص واقوام خاص داده بود ویادر حرفه کتابت وغیره استفاده بکند وفقط می خواست که بعنوان سرباز نظامی ساده دم گلوله توپ عثمانی ها باشند وآنها هم قبول نمی کردند وبعلاوه مقصراصلی همه این نوع از مسایل بحرانهای ایران  سیاستمداران  سیاست داخلی ویاسیاست خارجی ایران درباری بودند که از اقوام کوچک ولی زرنگ ایرانی انتخاب شده بودند ویاحاضر نبودند که در امر کتابت نویسی درباری دولت ها  ویادرتجزیه وتحلیل سیاسی درست عمل کنند ویاتفسیرکنندگان  خبر وروزنامه نوشتن هابودند ویادر اداره رسانه ملی دوره پهلوی ویاهنوز هم هستند که در دست بقیه اقوام ایرانی میباشد ویا جزوروشنفکران مخالف با ترکان میباشندولذا باید ازنحوه آمدن آنان به درون ایران ویابه شهرهای آذر بایجان وغیره تفسیر خبری دروغین  بدهندویاتفسیر روزنامه ای دروغین بدهند  وبعلاوه بما نویسندگان ترک زبان هم اجازه آنرا نمی دهند که جواب متقابل بدهیم    وبهمین دلیل  هم 14 قرن در ایران ترکان ایران در امور صرف نظامی صدمه دیده اند که بیش از نصف جمعیت ایران هستند ویادر 31 استان ساکن هستند    ولی بخاطربحران آفرینی  سیاسی -اداری این نوع حاکمان ایران وبا ملل دیگر که همسایه ایران بودند واغلب با آنان نمی ساختند ویا در عدم عقلانیت نشان دادن درتدبیر امور داخلی ،آن  نوع درباریان درسیاست داخلی ایران هم اشتباهات زیاد داشتندویا درروندکتاب نویسی غیرغلط  ویا درتجزیه وتحلیل هاودروغین ،عرضه نکردن مسایل وبوسیله کتابت خود،این نوع اقوام غیر ترک ایرانی فرصت یافته وبه همه بتازند ویابحران آفرینی بکنند  ویا اختلاف اقوام موجودایرانی را بوجودآورده اند و فقط وفقط قربانی های آن هزاران ترک شده اند که مدعیان آریایی تبار ها و در دولتهای گذشته ایران ،تنها در جنگ سازیهای ایران ،آن ترکان را جلومی انداختند که کشته شوند  وتنها در این قبیل از موارد جزواقوام ایرانی شمرده می شدند  وبعد از رفع حادثه مزبورباز جزو "تبار افراسیاب ترک نژاد "شمرده می شدند که "سیاوش آریایی "آنان راغرق خون کرده بودند که باید برای دفاع ازوی انواع حماسه سازیها وحماسه پردازیهای "ادبی ایرانی "بکنند  که چرا "انیرانیها" اکنون در خاک "ایران "هستند وداستان ترکان وبا بقیه اقوام ایرانی که در طی 14 قرن  ودر" پیکره یک ملیت واحد" هنوزنتوانسته اند باهم سازگاری مداوم داشته  باشند "داستان سیاوش "است  ویا مکانیزم ابیات شاهنامه است که در همه محافل فکری قدیم  ویادانشگاههای جدیدایران ،تاثیرعمیق و شگفتی نموده است ویا بر همه شاعران پارسی گوی ایرن تاثیر غیر مستقیم دارد که صرفا بزرگداشت واشائه واژه های فارسی نیست ویا احیای زبان فارسی آنان نیست ویادر برابرنفوذ واژه های عربی وغیره نیست  واصولا28 حروف عربی آن زبان فارسی نمی گذارد که زبان فارسی قدیمی ایران آحیاءبشود ویاکتابت والفبای پهلوی دوره کیکاووس هم حاکم شود که در آن دوره فردوسی وجود نداشت که کسی در دوران وی ویا دوران  معاصر همسر از تفاوت آن دوزبان در بیاورد وصرفاادبیات سفارشی بود که تنها شاهانی نظیرآل سامانی به رودکی درباری سفا رش دادندویا سفارش شاه غزنوی ویاشاه دیلمی وزیاری به فردوسی  وبرای پردازش این نوع ازادبیات شاه پسند ویاشاهنامه ای بود (ونه مردمنامه ای که منافع قشرهای پایین.اقوام ایرانی را هم پوشش بدهد )ومانع آن می شود که از از درون شعر گویی هایی امروزین ، تئوری دفاع نظامی واقع بینانه یک ملت بیرون اید وبر عکس وبه نقل "سوره شعرای قران "کار آدمهای جنون دار است ولی جنون هم بی خاصیت نیست وکار خودش را می کند  که خیلی ها از مکانیز م آن سر در نمی آوردند وبلکه همه واژه های فارسی را ردیف بندی ونظم بندی احساس کرده ودر خدمت خانواده ها ی سلطنتی بعد از عصر خودشان در آورده اند که هیچکدامشان نیز از نژادکیخسرو وغیره نبودند وصرفامکانیزم "مداحی شاهان بعد از عصر خودشان می باشد ویا"وبضرر ترکان ایرانی بود   وترکان ایرانی هم درایت ویاتعقل پرسشگری ودر درک وفهم منظورواقعی این نوع کتابهاوکتاب نویس ایرانی را نمی پرسیدند؟ ویا فلسفه سیاسی تبعیت بقیه شعرای ایرانی واز وی راهم درک نمی کردند!  ویامنظور آنان را واز این همه  شاهنامه خوانی هاسر در نمی آوردند مقداری هم ژن قدرت طلبی  وجنگجویی که در ژن خوانین وروسای ایلات ترک بود که بیشتر از ژن روسای سایر اقوام ایرانی است ویا طبیعت در ژنیتیک این نوع روسای قبایل مزبور نهاده بوددر همه ادوار تاریخ بقیه اقوام ایرانی را می ترسانید وناچاربرای مقابله با آنان تنها راهشان پناه بردن به اشعار شاعران حماسه سر ویامکتوبات تاریخ نگاران دروغ نویس ویا تبانی حیله گرانه ومخفی علیه آنان  است ویاپناه بردن به انواع مراسمهای بزرگداشت گذشتگان ویا بزرگداشت قوم اسطوره ای ماد ویااقوام آریایی  ویا نقشه کشی پشت پرده علیه آنان تا هرکدام از اقوام بلوچ ویا کرد ویا لربه ان اندیشیده ویا اقوام قدیمی ونظیرسکنه اصفهان وغیره خود را به نژاد و پدر بزرگ موهومی آریایی خود بچسانند  وهمگی خود رااز نوادگان آن کیکاوس آریایی تبارویا گودرز تبار که در شاهنامه آمده "شناسنامه گیری" کنند واحتمالا "لقب آریا "نام خانوادگی خاندان سلطنتی شاهان است ویالقب شاهان هخا منشی بودکه تنها خانواده کوچک داشتندولی بعنوان هژمونی یک "خاندان خاص" وبر بقیه "اقوام مختلف النژاد" عمل میکرد که در یک جغرافیای واحدو بنام "ایران" مجبور به زندگی مشترک با یکدیگر بشوند تا بقیه "اقوام غیر ائتلافی" به سرزمین آنان رادفع بکننویا به اموال آنان در جغرافیای مزبورحمله نکنند!

اقوام ترک آذربایجان و ضربه خوردن از صفویه و شاهنامه ایرانیان  بخش دوم(2)  دکتر محمد خالقی مقدم  تخصص

اقوام ترک آذربایجان و ضربه خوردن از صفویه و شاهنامه ایرانیان

بخش دوم(2)

دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: جامعه شناس اقوام آسیایی

ولی دردوره فردوسی  این مفهوم سیاسی ملیت عوض شد ، ووی "اداره" صدور شناسنامه ِآریایی را در دوره خودش تاسیس کرد   تا در یکی از دهات طوس که قریه ّباژبود وبه همه یک شناسنامه واحد( ایرانی تبار ) بودن بدهد که به تشخیص خودفردوسی ویا"اسعدی گرگانی ،پدر بزرگ همه نژادهای بلوچ ویا کرد ویا لر ایرانی به پدر بزرگشان  کیکاوس وکیخسرو برمی گردد ویا همگی نواده های کوروش هستند ویا از اعقاب "سیاوش ایرانی" هستند که فرزند خلف کیخسرو بود ویا همه اصفهانی ها از نژاد گودرز هستندولی افراسیاب ترک  ونامرد ودر آن سوی رود جیجون خون وی را به زمین ریخته بود  تئوری خاصی از مفهوم من درآوردی " ملت ایران " را تئوریزه کرده بود ویا بقیه شعرای ایرانی که "شالوده ادبی ملیت معاصر ایرانیان" راپی ریزی کرده بودند وبا این تئوری من در آوردی خود، بهیچ وجه نمی توانستند که "ترکان معاصر ایرانی " را "شناسنا مه ایرانی" بدهند ویا صادر کنند ولو آنکه ده هزار سال در ایران زندگی بکنند  که همگی افراسیاب های معاصر می باشند که در شهرهای ایران زندگی میکنند ویا در آذر بایجان  ودهاتش جمع شده اند ولی در دوره کیکاووس ، ولیعهد دلبند ایرانیان را کشته اند وخونش را برزمین ریخته اند ودشت لاله زار از خون وی ویاهمراهانش روییده است و جنایات نابخشودنی ملی است که یزیدعرب نیز در ریختن خون امام حسین ویایارانش نکرده است ؟! ودر نتیجه کسی هم که خون ولیعهد نازنین یک قوم را بریزد که موسوم به "ایرانیت "می باشد وترکها به زمین ریخته اند!  وکسی که قرار بودتا پادشاه آن ملت هم بشود ولذا در فرهنگ وادبیات همه شاعران ایرانی ویادر اسلوب  همه تاریخ نویسان ایرانی گذشته  ویا نوچه های دانشگاهی کنونی آنان ،افراد مزبوراز دونوع حقوق اساسی در آن کشورمحروم می شوند 1- بهیچ وجه رعیت مطیع شاهان 2500ساله مداوم ایرانیان نمی توانند باشد وزیراکه اگر اعتقادی به اطاعت از شاهان مزبوررا وبهیچ وجه فرزندکیکاووس وشاه ایران  زمین را نمی کشتند ویابهیچ وجه نمی بایست که با افراسیاب ویاوزیر وی گرسیوز همدست میشدند وخون ولیعهد عزیزایرانشان را به زمین می ریختند که خون "فرد معمولی "هم نیست  که گذشت بشود !وبعد از آلودن دست خودبه خون این عزیز ایرانیان  واگر روزی از رود جیحون هم بگذرند وبه اینسوی ایران آمده وتقاضای گذر نامه هم بکنند  وحتی 2500 سال که سهل است واگر ده هزار سال همدر خاک ایران مانده باشند فاقد گذر نامه وجواز اقامت وگرفتن شناسنامه ایرانی خواهند شد واگر هم کسی در اداره سجل واحوال شهرهای ایرانی  اشتباه کرده وآنراصادر بکندونظیر تبریز وزنجان وغیره شناسنامه ایرانی به آنها بدهد اشتباه سیاسی فاحش کرده است که ملیت ایرانی را بهم زده است  ویاکار غیر مشر وع کرده ویاهمه ادبیات ویافرهنگ وزبان فارسی ویاتاریخ نویسی ویامشروعیت دروس تاریخ وجغرافیای دانشگاههای ایران را هم به زیر سوال برده است که اساس "ملیت ریزی من در آوردی" بعد از عصر فردوسی در این "تئوری پنهان "است  وبهمین دلیل "ملتی "که "اساس ملیت خود" را وبراساس "اسطوره تراشی های موهومی"وی ویا تئوری نژاد پرستانه ویا"شاه پرستانه فردوسی "بنا کندو یابر اساس تئوری "شاهنامه نویسی اسعدی گرگانی ویا"رودکی که در خدمت شاهان سامانی" بودویا "عنصری وفرخی وعسجدی که در خدمت شاه غزنوی "بود ویا در اختیار تاریخ تراشیهای دروغین  ویا تاریخ نویسی دروغین  بگذارد تنها "پایه های تئوریکی" ملیت واقعی خود را بهم می زند ویا براساس سند سازی دروغین بنا نهد که صدها مورخ در باری دولتهای شاهان ایام مختلف ایران وبا خواسته شاهان مزبوروبرای قطع نشدن حقوقشان  ویا عواید ماهانه اشان مجبور به دروغ نوشتن شده اند ودر پایان فقط "اساس ملیت" خود را بهم زده اند وبویره اگر زرنگی هم بکنند و4قرن تمام صدها هزار چوپان بدبخت آن سوی جیحون را بدزندویااز خانواده اشان جدا بکنند ودر اینسوی جیحون  بفروشندویادر بازار برده فروشان شهرهای ایرانی بفروشند که قرنهاآن برده هی ترک دنبال نظامی گری نبودند ویا به دنبال کشورگشایی نبودندویا اهل آمدن به این سوی رودخانه ومرزکیخسروو کیکاوس نبودند وصرفا دنبال ا مرار معاش سالم وصلح جویانه خودواز راه  رمه داری بودند ولی با زرنگی این نوع ازایرانیان سودجوکه نوکر مامون ومعتصم ومتوکل وغیره بودند ولی دروغهای زیادی در مورد ضد تورانی بودن خود مکتوب کرده اند!ولی همانها 4 قرن تمام که هم نژادهای افراسیاب ویادشمن آرش کمانگیر را  واز آن سوی جیحون گروه گروه دزدیده وبه این سو می آوردند تا در آن سوی جیحون چوپان بی آزار نباشد وبلکه در این سوی جیحون ایرانی آنها یک برده نظامی اسپارتاکوسی  ودر خدمت خلفای عباسی بکنند وتاپادگانهای آنهاراو در شهرهای مزبور پر بکنند وتا  در این سوی مرز ،دنبال شمشیر کشیدن ویا تیر اندازی نظامی بشوند وصلح طلبی ذاتی خود را از دست بدهند که ابن فضلان در قرن چهارم هجری که به میان همه اقوام آسیایی رفته واز اینوع روحیه صلح طلبی اقوام ترک آسیا سخن میگویدو"آرتور کوستلر" هم آنرا تاییدقومشناسانه کرده است  واین نوع ایرانیان درباری عصر فردوسی ، خریت بزرگ دیگری هم بکنند که سران آن قبایل صلح طلب وبی آزار ترک ویارمه دار پیشه را در آن سوی مرزبذزدند که در توتم وتابوهای قبیله آسیایی آنان جرم بزرگی است  واین بار در آغاز قرن پنجم دزدیده شده وبخواهند که در این  سوی جیحون بیاورندویادر بازار برده فروشی شهرهای ایرانی خود بفروشند  وخریتی بود که بعد از کشته شدن کوروش  بدست انان ودر آ ن سوی جیحون انجام نداده بودند ویابقیه شاهان  هخامنشی دیگرهم انجام ندادند ویا ساسانی وغیره هم مرتکب نشدند  ولی این ایرانیان در خدمت اعراب ودر اواخر قرن چهارم ویادراوایل قرن پنجم انجام دادند  و   لذا این نوع از"ایرانیان شاه پرست "وهمزمان با عصر فردوسی  دوباره آنراانجام دادند ولذا بقیه آن چوپانهای صلح طلب  ویابی آزار آسیایی هم ناچار به تغییر رویه ویا "تغییر روحیه قومی سابق" خود شدندکه ابن فضلان از روحیه صلح طلبی قبیله ای آنان سخن می گوید ومجبور شدند که بجای " روحیات قومی صلح طلبانه خود به بازوانشان تکیه کنند   وچرا که  افرادی قوی بازو ویاماهر در نشانه گیری ویاماهر در تیر اندازی ویااسب تازی بودند  وآن ترکها هم دیدندکه نخیر این طوری که نمی شودکه آنها در آن سوی رودخانه مزبور فقط شعار صلح طلبی را در سیاست خارجی خودودر "اراضی توران "پیشه خود بسازندولی دراین سوی مرز ورودخانه جیحون که"اراضی ایران "نامیده می شود ولی سکنه اش دنبال شغل درست وحسابی نروند ویا دنبال نان حلال خوردن نروند وتنها وتنها پیشه روغن دار انسان دزدیدن را پیشه خود کرده ویافروختن آنهادر بازارهای برده فروشی شهرهای ایران باشند واگرباز هم  نظیر سابق سکوت بکنند دیگر کسی در خاک افراسیاب باقی نخواهد ماند که آرش کمانگیر آن مرز را تعیین کرده باشد ولذا چند صد هزار چوپان ترک صلح طلب در عصر فردوسی آمدند که سران ایل سلجوق را آزاد کنند که در اسارت سلطان مسعود غزنوی ودرباریان فارسی زبان او بودند ونگذارند که آنهارا هم بفروشند که کتاب عصر سلجوقی به اسارت آنها ودر دربار غزنوی ویابیهقی وزیروغیره  فارسی نویس اشاره دارد  وبعلاوه  در همان تاریخ هم ،فردوسی دردربار سلطان محمود مشغول سرودن حماسه سازیهای ایرانی بود ویا در دنیای شر وورگوییهای شاعرانه خود واز روی بخار  معده بود  که انواع یل های ایرانی ونظیر رستم وغیره جلوی تورانیان راخواهند گرفت ویا انتقام خون سیاوش را خواهند گرفت  وباعث شدند که همگی از رود جیحون گذشته و ازمرز توران خود گذشته ورستم واسفندیار ویاگیو وتوس وغیره رامسیر خودندیدند  ویادر جنگ دندانقان انواع پهلوانهای وطن پرست راندیدند زیرا فردوسی به همه ایرانیان معاصر دروغ گفته بود  وزیرا بقول خود فردوسی که اقرار می کند   این نوع رستم هاو در خاک ایران وجود ندارد  وبلکه یل های تخیلی وی هستند که رستم آن سوژه، پهلوان پنبه های سیستانی تخیلی وی  بوده ویا برای گول زدن همه ایرانیان معاصر سروده بودویا جهت دست انداختن سیاسی همه آنها پهلوان داستانی درست کرده بود که از آن خوششان بیاید وزیراکه می گوید( منش کرده ام رستم داستان!  )  واین خیانت بخاک ملی چند بار دیگر هم اتفاق افتاد که جابجایی بزرگ جمعیتی را ودر خاک آسیا بوجود آورد که نوبت سوم هم" حادثه اترار " بودکه بوسیله ایرانیان شاه پرست اتفاق افتاد وجمعیت بزرگی از اقوام شرق آسیا ویامغولان را به این سو آوردویاحتی به شهرهای اروپا هم کشاند وصدمه ای بود که اروپائیان هم از "ایرانیان شاه پرست" می چشیدند وچهارمی هم در اواخر صفویه اتفاق افتاد که چهار قوم افغان آسیایی ویا عثمانی ها ویا قوم روس ویااقوام عرب آن سوی خلیج ودوباره سرتاسر خاک ایران را بدست گرفتند وپنجمی هم  خیانتی بود که در دوره فتعلیشاه کردند وقوم آسیایی روس را واز آن سوی رود ولگا وتا اعماق شهرهای ایران کشاندندولذا سالها نظامیان آنها ودر خاک ایرا ن رژه  می رفتند   وششمین خیانت  شاهنامه خوانها به خاک اشان هم در سال 1320 شمسی اتفاق افتاد که با وجود 18 لشکر نظامی رضا شاه که مقبره فردوسی ویا شاهنامه خوانی را در سال1314 راه انداخته بود ولی تاثیر معجزه وار خود رانشان ندادولشکریان  چها ر قوم آمریکایی ویا انگلیسی ویا روسیه چهار سال تمام در تهران پایتخت شاهنامه خوانها رژه می رفتند  وسکنه اش هم فردوسی را نمی یافتند که آنهارا به "حماسه ملی" فرا بخواند  وملتی که 1000 سال بعد از فردوسی اندیشه عقلانی نشان ندهد ویااساس تئوریهای نظامی ویا دفاع نظامی ملت خویش راغلط بنیانگذاری بکند ویا اسا س استحکام سلطنت های بعد از عصر فردوسی را غلط بگذارد ویابر اساس واقع بینی های سیاسی ونظامی ویاواقع بینی هانگذارد که مصالح سیاسی ونظامی را از نظامیان باسواد وبی طرف بپرسد وبلک از یک شاعر، دروس نظامی یاد بگیرد  ویا بخاطر آن باشد که بگوید من بزرگترین ادبیات جهان را ساخته ام ویاتصمیمگیری نظامی وبرخورد با همسایگان را از تخیلات موهوم شعرایش یاد بگیردویا ازتاریخ نویسان دروغگو ویا ازتجزیه وتحلیل کنندگان بادمجان دور بشقاب چین بگیرند ولو در دانشگاههای امروزین هم باشدکه مدعی تر شده اندولذا درک عالمانه نمی کنند که از عصر فردوسی به بعد وبرای تثبیت سیاسی  دولتهای  های ایرانی  خود چه لازم است ؟ویا برای جلوگیری از تهاجم خارجی  چه چیزی نیاز است ؟ ویابرای چهارچوب جغرافیایی خود دیگر رستم وزال وسهراب ویا گیو وتوس را ودر جنگهای خارجی خود نمی یابند وبلکه مجبورندکه به "پهلوانهای نژادافراسیاب" در خاک ایرانی خود متکی باشند که اکنون 50 میلیون افراسیاب در خاک ایران زندگی می کنند که از نژاد کشنده "سیاوش ایرانی" می باشندولی  هنوز هم وبعد از 14 قرن ایرانی بودن آنها راهم در فرهنگ وتاریخ وعلوم تاریخ نویسی خو د قبول نکرده اند وبلکه برای تشکیل حکومت ایرانی خود در سرزمین کاوه آهنگروگودرزاصفهانی ودر دوره صفویه همه آن   پهلوانهای افراسیاب نژاد را باید گول بزنند تاصفویه به قدرت برسد و بعد آنها را کنار بگذارند ودر حالیکه افرادی که کتابهای جغرافیای اصفهان قرن اول وتا چهارم را نوشته اندواغلب هم اعراب بودند ودر همان کتابها ی جغرافیای اصفهان خوداسامی قبایل وخانواده های  بزرگ عرب ساکن اصفهان راذکر کرده اند که با خاندان آل بویه همکاری می کردند که هیچ کدام زاده گودرز وکاوه نبودندکه سلجوقیان ترک شهراصفهان را از دست آنان نگیرند که باز هم همان اقوام عرب اصفهان وبه فرزندان ملکشاه ترک ،خیانت کرده وکتابخانه بزرگ نظامیه اصفهان را آتش زدند که ترکان سلجوقی ساخته بودند  واین بار توسط خلیفه فاطمی عرب مصر که حسن صباح ویارانش وسیع عربش در شهراصفهان " داعی" آ ن خلیفه عرب مصر بودند وجهانگشای جوینی در کتابش به آلت دست بودن آنهااشاره دارد   وبعلاوه  برای پس  گرفتن تنگه هرمز ازدست پرتغالی هاهم  باز این افراسیاب نژاد ها را دوباره گول زده ودر اختیار "الله وردیخان ارمنی "قرار دادند تا پهلوانها آریایی تبار که کنار خلیج کنار کشیده بودند  بایستند و افراسیاب نژاد هابجای آنها  بجنگند ویا زمانی هم که همه شهر های ایران سقوط کرده بودند و باز برای بیرون کردن آنهااز شهر اصفهان وشیراز احتیاج به کشته شدن چند میلیون افراسیاب نژادآذر بایجانی  لازم بود ولی زمانی که جنگ خاتمه می یابد این باراحساسات "آریایی تباری آنها گل میکند وکریم خان را سرکار می آورند  که از تبار آریایی ها تلقی می کردند  ولذا همه تاریخ سیاسی ایران ودر 1000 سال گذشته چنین بوده است  واز جمله اقتدار یابی خانواده گمنام پهلوی که از نژاد یک طایفه وخاندان کوچک درآلاشت سوادکوه بود ولی برای کنار گذاشتن همه ترکان ایرانی واز مناصب سیاسی ودر 57 سال اقتدار خود که نژاد افراسیاب ها را کنار گذاشت  ولی تبلیغات آریایی خواهی را پیشه کرده وخود را به واژه مزبورنامیدولذا بایدو برای حل مسایل نظامی ایران ونظیر1000سال قبل وفقط                                         در پادگانها وباید برای آنها بجنگند ولذادر این راه بسیاری ازآنها  صدمه دیده اند   ویاشهرهای مختلفشان خراب شده است  ویا تبریز هم از این راه بارها صدمه دیده است ویاسیاست تجاری وسیاسی ومدنی آن  هم قرنها متزلزل مانده است  وحدود7 قرن ویا دهها بار وبمدت طولانی  وتوسط اقوام مختلف اشغال شده است ویا آثار مهمه ا ش ویران شده است  ولی بجای احیای مجدد آن آثارقدیمی خودش و  نظیر اصفهان ویاشیراز که با فرهنگ در میان ایران تلقی میشود و مجبور گشته است که در شهری  که ساکن هایش همگی ترکی گو هستند ولی مقبره الشعرای فارسی گو ودر شهر تبریز بسازد   ومن نویسنده  از نادر قلی میرزاافشار  واز محمد شاه قاجار عصبانی هستم که دوپدر بزرگ اینجانب را ودر دوره مزبور گول زدند به کشته شدن ناحق  در راه نجات اصفهان ومحمره سابق دوره خودشان کشاندند که آنها را گول زده بودند ودر ایام مزبور وبرای نجات سکنه کنونی  شهر اصفهان  واز دست افاغنه به کشتن دادند ویابرای نجات هرات ومحمره سابق(وخرمشهرخونین و  شعار شده معاصر)   توپچی جنگهای مزبور کرده بودند  وآنها هم در جنگهای مزبورکه بخاطر سکنه اصفهان بود کشته شدند ولی نویسنگان 250 ساله آن شهر ودر مورد نادر قلی میرزا ویاآزاد سازی شهر اصفهان بدست وی مطالبی رانوشته اند که  خوانده ام ویاحتی رفتار زشتی که تاجران آن شهر با نادر کرده بودند که خوانده ام که در کتاب عالم آرائ نادری هم برخی از آن موارد  ذکر شده است که رفتار خوبی در مورد نجات بخش شهرخودشان نبود که چندین سال در زیر چکمه ها افغانی ها زندگی می کردند ولی دم نمی زدند ولی در مورد نجات بخش شهر خود شیر شده وبه او توهین می کنند  ومن به شخص نادر کاری ندارم که با چه انگیزه ای ودر جنگ مزبور شرکت کرده بود وآیا انگیزه اش وازشرکت 20 ساله در جنگهای مزبور بخاطر هدف اقتدارطلبی شخصی خودش بود ویا نه؟ نمی دانم که چیست؟زیرا ما فی الضمیرپنهان خودش راودر مورد جنگهای هزبور درکتابی  ننوشته است  ؟ویا واقعا دلش بحال سکنه بدبخت شهرهای می سوخت که دست به نجات اصفهان وغیره زد؟ که نمی دانم ؟!!ولی می دانم که پدر بزرگ من که درآن جنگ کشته شدهدفش شاه شدن نبودویا حاکم شدن در یک شهرهم  نبود  وبلکه کاملا ساده لوحی کرده بود که بخاطر ان شهراصفهان صفویه ، خودش را به کشته شدن داد ولی متاسفانه در طی 250 سال گذشته هم  سکنه ویا حداقل نویسندگانش   همان رفتار زشتی راکه در شهر خود با نادر کرده بودند وبا جنازه پدر بزرگ اینجانب ویا باپدر بزرگ چندمیلیون  آذر بایجانی کشته شده ودر این جنگهاهم کرده اند وآن هم "سکوت عمیق " درمورد علل کشته شدن این همه بیگناه در راه نجات شهر آنها بودزیرا آنها و در طی دویست وپنجاه ساله گذشته ایران هنوز  یک "اثر مکتوب "ودر مورد علل کشته شدن این همه سکنه ناآگاه آذربایجان و در مورد"آزاد سازی شهرشان" را تدوین نکرده ویانپرسیده اند   ودر حالیکه در رشته تاریخ دانشگاه اصفهان ویادردهها پردیس علمی آن شهرهم  که شعار تحقیقات راسرهم می دهند یک ذکرکوتاه  واز این همه کشته هاهم نیست  ویا حاضر نیستند که به همشهریهای خود یاد بدهند که یک فاتحه به کشته شده های "نجات اصفهان "بفرستند !که علاوه از ناسپاسی به آن چوپان های نظامی پدر بزرگهای ما ترکان  ویارمه دارهای شاهسون وفاقد سوادآذر بایجانی حق را بخود میدهند  که آنها را نوکر پدران خود پندارند که باید در راه آنها کشته می شدند تا شهرشان نجات یابد  ! واین امر توهین بزرگ دیگری هم بهمان همان نوه ونتیجه های خانوادگی آن چند میلیون کشته های جنگهای بیست ساله مزبوراست که نظیر پدر بزرگ های شاهسون خودمان بیسواد نیستیم  که الت دست شده وشاهان صفویه را شاه ایران بکنیم وخودمان را کنار بگذارند ویا بخاطر ساده لوحی خود مان شیراز را از دست افغانی ها برهانیم ودر مقابل آنها بیاتهای ترک را که در ارتش نادر بودند وبا همکاری کریم خان از شهر شیراز بیرون برانند ویا افشارهای ترک کازرون را ویا ذواقدر های ترک را از جهرم وفسا ویا قشقاییها را از فیروز آباد وغیره وبرعکس با کریم همکاری کرده که خانهای غیر ترک را برتبریز وشهرهای دیگر آذر بایجان حاکم کنند   را با عمل غیر عاقلانه خودتبریز پایتخت را در اوایل دوره صفویه  از پایتختی انداخته وشهرهای فارس نشین خودرا بجای آن پایتخت بکنندودر حالی تنها اقوام ترک وشاهسون اذربایجان نردبان ترقی دودولت صفویه وزنده شده بودند ودیگر هیچ !  ویاآن تاجران اصفهان نشین هم متقابلا رفتار زشتی با نادر کرده باشندوبپندارند که سلطنت حق واقعی همشهری صفوی آنهاست و"نادر میرزای ترک "ودر صدد غصب ان می باشد! ودر حالیکه بجای نادر وبا کریم خان بیعت کردند وانتقال قدرت به وی را حرام نمی دانستند ولی جای تعجب است که ما نوادگان همان 7قبیله شاهسون عصر شیخ صفی را نیز وبعد از گذشت 500 سال بعداز آن تاریخ ،هنوز نظیر پدر بزرگهای خودمان چوپان ساده لوح ویابیسواد می پندارند ودر حالیکه امروزه  و در صدها دانشگاه بزرگ ایران تحصیلات عالیه کرده ایم ویا به علل  ضعف ویا قوت ملل مختلف جهان ودر حوادث سخت ایران می اندیشیمکه مقصر کیست ؟  ویا وقتی در یک سند تاریخی می خوانیم که نادر فقط در یک حادثه مزبور تنها 3000 نفر از سکنه افشار روستایی تکاب رابه کشته شدن فرستاد که به آزاد سازی یک شهر ایرانی می فرستد ولی این شهرهای سعدی نشین که وی سالها بر سفره اتابگ زنگی ترک نشسته بود واملاکش را ابن بطوطه دیده بود که از برکت این حاکم ترک فارسدوره سلجوقی  بود ولی سکنه کنونی اش حاضر بذکر لسانی ان نیستند که نادر چگونه با قربانی دادن هزاران ترک آذربیجانی در جنگ زرقان فاس شیراز را از دست افاغنه پس گرفت  ولی ای شهر شاعر پرور حتی  فاتحه هم به کشته های "جنگ زرقان "هم  هم نمی خوانند جریحه دار می شویم واز خودمان بدمان می آ ید که چرا  بخاطر خودشان وتنها پدر بزرگهای ماها را آلت دست خود کرده بودند ومن به عمل آن تاجران بازار اصفهان کار ندارم که به نادر توهین کردند ومعتقد بودندکه نادر می خواهدکه  قدرت را از چنگ فرزندان شاه سلطان حسین در آورد وبخودش اختصاص بدهد که همشهری آنها نمی باشد   ولذا وی را "غاصب ناحق" و"مرد ترک زور گو "خطاب می کردند که اثراتش را در کتب نویسی معاصر هم گذاشته است ولی من اگر بجای نادر بودم شیراز واصفهان را آزاد نمی کردم  ویا  حداقل بخاطر کشته نشدن بچه ها ویانوه هایش در راه اصفهان،وشیراز غیرت ترک بودن خود را کنار میگذاشتم تا برای همیشه تاریخ ، وبجای اصفهان وشیرازدوره کریم خانی ، قندهار وکابل پایتخت آنها بشود تا آن تاجران زرنگ اصفهان به نادر هم چنین تهمت زشتی رانزنند  ویا اگر می دیدم که روزی بخاطر اجبار کارمندان میراث فرهنگی تهران ودر تبریز ترک نشین  مقبره الشعرا زده شودویا به جای بنای بزرگداشت چند میلیونی اذر بایجانی کشته شده در راه نجات تبریز که یک بنای یاد بودساده وبرای کشته شدگان بیگناه 20 سال جنگ مزبور ویا جنگها 30 ساله عصر قاجاریه در شهر تبریز تنها  بنای یاد بود "مقبره چند شاعر فارسی گو" واجب تر می شود باز هم از نادر عصبانی می شویم  که جان فرزندانش که هیچ !وچرا در راه نجات تبریز وشهر های دیگرایران ، جان چند میلیون هم قبیله های ترک افشاراذرباین را بخطر انداخت که از دهات اورومیه وتا کرج گسترده هستند! ویاجان بیاتهای ترک را که در ارتش وی بودند ویایا جان جلایریهای ترک کلات خراسان ویاشاملو های ترک ایرانی استان همدان را به خطر انداخت  تا تبریز ویاهمه شهرهای آذربایجان را آ زاد سازی بکند  وبعدا هم آن کشته شده ها متهم بشوند که بخاطر قدرت طلبی خود 20 سال تمام  جنگیدندوچرا که  برای شکل گیری "کالبد یک ملت و"یادر یک جغرافیای واحدی  ّنام "جغرافیای ایران" فرهنگ سیاسی هم برای "اقوام ساکن آن جغرافیا" هم لازم است   زیرا وقتی که همه مردم ایران دوست دارند که شهرهای خودشان را دودستی به بیگانگان بدهندکه در اواخر صفویه گرایش عمومی خود را نشان دادند ولذا نمی شود که یک پنجم کشور ساز مخالف زده و"شعار ملیت خواهی "را فقط وبضرر همان چند میلیون آذر بایجانی بزور نگه دارند  وبی تفاوت نمانند که همه شهرهای آذربایجان هم برودویا برای همیشه تاریخ، زیر حکومت استانبول وبرای همیشه باقی بماند  ویا شهر های جنوب ایران نیز جزوی از خاک عربستان بماندویا  شهرهای شیراز پایتخت کریم خانی ویااصفهان نیز برای همیشه وبه زیر پایتختی قندهار وکابل بروند  ورشت وشهرهای شمال هم به زیر پایتختی مسکو برود که اشغال کرده بودند ولذابرای همیشه "خاک آریا تباران "از بین می رفت ویانامشان نیزدر تاریخ حذف می شدوآنگاه شعر های فا رسی رودکی وخاقانی وا فردوسی را ودر شهرهای ترک نشین وزیر نظر استابول ویاآنکارا به پشیزی نمی خریدند  که مقبره الشعرای فارسی برای آن "میراث فرهنگی خواهان فارسی" بسازند وبجای آن بناهای ضروری تردر تبریز  می ساختند وبعلاوه نادر  نمی بایست جان دوپدر بزرگ بدبخت وناگاه مرا وبخاطر "مفهوم من در آوردی ملیت ایرانی" بخطر نمی انداخت که کشته شوندکه کارمندان میراث فرهنگی تهران کوچگترین ارزشی برای آن سکنه میهن قایل نیستندوکل میهن را تنهاچندشاعر ساکن  در ایران می دانند ویادر حالیکه نظامیان یک کشور وعلیرغم "خواست همگانی آن ملت"  ویا "علی رغم فقدان فرهنگ سیاسی همگانی آن ملت می اندشد ودر حالیکه برای قوام یافتن یک ملت فرهنگ سیای بیشاز پادگانها لازم است   ولی نظامیان ترک ایران وتنها با  بذل خودشان ویادر مقاطع مختلف تاریخی ،مجبور می شوند که جغرافیای آن خاک را بزور یکپارچه نگه دارند ودر حالی که اکثر اقوام زرنگش حاضر به "ائتلاف واقعی سیاسی با آنان نیستند  "ویا اقوام مختلفش  با یک دیگر ودر تشکیل "ملیت واحد" خود  هم رای نیستند ودایما جرزنی کرده وتنها جان قوم دیگر را بخطر می اندازند که در آن "خاک  واحد"دیگران را "متحد ملی خود" نمی دانند  ویا بخاطر جرزنی ذاتی خود ودر  جنگهای 20 ساله خونینی که بوجو آورده بودند شرکت نمیکنند  ویا در جنگهای 30 ساله ایران وروس آذربایجان تا اساس "ملیت ساخته فردوسی" فروبپاشد  ویاتنها "مبانی اتحاد ملی "خود را درهنر ساختن قبر شعرای فارسی گو  می دانند وآن هم تنها درشهر تبریز باشد تاعده ای بگویند که تبریزی ها ویااقوام ترک هم ناچارا "جزو ملت" ایران شده اند ودر حالی که تعریف سیاسی  " یک ملت واحد" مفاهیم بنیانی دیگری هم باید داشته باشد ویا لازم است  تاکه بگویی  که یک "ملت واحد"هستند ونه در قبول داشتن ویا قبول نداشتن چند شاعر فارسی گو ویاسروده هایش ! و در حالیکه چند قوم مختلفی که در یک جغرافیا زندگی می کنند وبا همدیگر وبدلایل سیاسی ونظامی تشکیل یک" ملیت واحد "را میدهند واساس وحدتشان هم تنها در بزرگداشت مقبره الشعرا نیست ویاسایر اقوام دیگر ایرانی که درحوادث مختلف باید سهم جان نثاری خودرا نشان بدهند ویا با اسناد تاریخی نشان داده  وارائه تا "قالب بندی یک ملت" واز اقوام متعددالمنافع شکل بگیردوبعلاوه در " نظام فرهنگی "هم همانطوریکه نویسندگان ترک  به اقوام مختلف لر ویا بختیاری  ویاعرب خوزستان حق توهین مکتوب نویسی راندارند  ومتقابلا "کتاب نویسی های گذشته ویاجدیدنویسندگان "آن  قومها نیز به"قوم ترک ایرانی" نیز چنین است ! که جزوایرانیان شده اند ویااز این گونه اقوام مختلف ایرانی شده اند واگر گاهی به ضرر خدمات ویا کارکرد قوم ترک ایران مطلبی را ازنوسسندگان  آن قوم دیگر نوشته شود ویایا تاریخ وقایع ایران را  وارونه  نوشته ویا رسانه ای بکنند  وآنگاه "جزو حقوق رسانه ای همین اقوام ترک ایران می باشد که "ممیزی فرهنگی" ویاامکان "عرضه عام "ویا در"نظام فرهنگی درون کشوری"  ویاسینما ویاچاپ کردن را داشته باشندکه    جواب داده شودوفقط دراداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی شهرتبریزهم که شهر بزرگ ترکان است "ممیزی متقابل" بایدبشودتا اقوام کوچک ایرانی  وبضرر قوم بزرگ ترک ایرانی عمل نکرده ویا نظیرایام سابق ،مطلبی را پخش رسانه ای نکنند ولی"درد دل شخصی" در خانه خودشان ویا "درد دل در ون شهری ومختص به خود آن  قوم دیگررا جزو حقوق خود دانسته  وذکرش در شهرهای خودشان"اشکال فرهنگی ندارد  واگرچاپ سراسری کردند سایر ترکان ایران هم می خواهند که "جوابیه اش" را بدهن  وتنهااز "رسانه های شهر تبریز" هم مطرح بگردد که بزرگترین شهر ترک نشین ایران می باشد   ویابرای "روشنگری متقابل "جوابیه بدهند که سخنگویی این قوم ا یرانی بزرگ را بعهده گرفته اند وبقیه ترکان کشور هم آنر قبول دارند تا اقوام مختلف  ایرانی  ونظیر 14 قرن گذشته عمل نکرده باشند کهترکان  وبا صداقت وساده لوحی تمام ،دردسرهای حفظ نظامی ایران راخالصانه به دوش بکشند ولی نویسندگان متعلق به اقوام مختلف دیگرآزاد باشند که در دانشگاهها ویامطبوعات ورسانه های  شهر خود هرچه که دلشان می خواهدو به ضرر قوم ترک نوشته ویامطلب داده ویاپرسنل هم قوم خودشان هم ودر اداره ارشاد آن شهر نیز "مجوز اشاعه کشوری آن را به وی بدهند ویا همتاهای دیگرشان هم در میراث فرهنگی سازیهای متعلق به آن اقوام کوچک ،درشهر شیراز ویااصفهان همه اثار قدیمه را که از بین رفته بود ودر شهرهای مزبور از نو بسازند ویامیلیاردهاتومان  بودجه وبرای تصمیم گیریهای خود برای شهرها بگیرند ولی در مورداحیا ء میراث فرهنگی شهرتبریزبرعکس عمل کرده ویادر مناطق دیگر ترک نشین موذیانه عمل بکنند تا به همه ایرانیان "القاء فرهنگی بکنند" که، ترکان ایرانی ،فاقد فرهنگ هستند  ومثلا در مورد بازسازی ویرانه های آثارقدیمی  "ربع رشیدی" ویا"دمشقیه تبریز" و یا "قصر سلطان اویس جلایری "که به نقل تاریخنویسان که نوشته اند 2هزار اتاق داشته ویاقصرهای آق قویونلو ویاباغ شمال ویا باغ نصریه تبریز  ویابافت تارخی محله مقصودیه تبریز که مهمتر از آثار اصفهان وشیراز بودند  ویااحیائ مسجد کبود وارگ علیشاه تبریز ویادربازسازی بافت بازار بزرگ وقدیمی تبریز که از بازار هر دو شهر یاد شده مهمتر بوده  ویادربازسازی 300کاوانسرای تاریخی تبریز که شاردن شرح داده است ویااحیائ دوباره "میدان بزرگ صاحب آبادتبریز" که اکنون بسیار کوچک شده است وقبلابسیا بزرگ بوده و"صاحب دیوان جوینی" وبرای تجارت اقوام آسیایی ساخته بودودرآن میدان ظرفیت 30 هزار نفره درست کرده بود ویادر دوران وزارتش در"دولت عصر آباقا" آنرا ساخته بود وبا میدان چوگان وغیره که در این شهر دایر کرده بود ویاقصرها وتاسیسات جنبی آن میدان  ،که مهمتر از شهراصفهان است ودر مقاله دیگرم که مربوط به "معماری وشهر سازی میدان صاحب آباد تبریز " می باشد و  کارکرد آسیایی این میدان بزرگ تبریز و را در تکامل فرهنگی  اقوام آسیایی را نشان داده ام که فرهنگ خودشان رامدیون "فرهنگ افرینی "این میدان تبریزمی باشند  که از نظر "علم اقوام شناسی آسیایی "بسیار مهم می باشد  ولی اکنون همگی  آن  آثارقدیمه تبریز ویران شده اند ویا 300 کاروانسرای آن شهر که اقوام مختلف آسیایی ودرمسیر گذرتجاری شهر تبریزبه اروپا خریده بودند ویا در نقطه استرتژیک مسیر جاده ابریشم قاره آسیا ساخته بودند که در آوردن کالا به این شهرایرانی  بدون ماوا ویامنزل نمانند ویا بدون محل فروش نباشند ویا فاقداقامت خودشان وشترانشان وکالا هایشان در تبریزنباشند که سکنه آن اقوام آسیایی  ونظیراقوام قرقیز ویااقوام قزاق ویاچرکس وکالموک  ویااویغور ویااوزبک  وتاجیک ووارمنی وگرجی وخزری ویاتاتارهای جزیره کریمه ای بودندویا اقوام آسیایی دیگر که شرح  تجارتتشان ویامحل زندگی  اشان آمده است ویاجغرافیای محل زندگی   ویاکوههای اطراف قوم خود را که در آن ناحیه زندگی می کردندرا وبه "شاگردان مدرسه ربع رشیدی تبریز "گفته بودند که گاهی وبرای تلمذدرسی خودبه درون آن 300 کاروانسری "تاجران اقوام آسیایی" میرفتند وآنها هم بعنوان اولین تاریخ نگاران" قوم شناسی آسیایی "انجامم داده ویا در چادرهای نصب شده آنان ودر میدان صاحب آباد می رفتندرکه برای فروش روزانه اشان بودو پرسشگری میکردند که جنس خودرادر میدان بزرگ صاحب آباد تبریزبرده و پهن کرده بودند  و لذاتنها در کتاب التواریخ  ویاکتب دیگر عصر آل جلایر وتیموریان این نوع "قوم نگاری آسیایی "شکل گرفته بود که به برکت این نوع از کاروانسراها تاجران آسیایی بو دوتنها در شهرتبریز خریده بودند که به شاردن دوره صفویه شرح ووصفش را داده بودند ولی در دوره زندیه وقاجاریه هدف فرهنگی پنهان و یاخاصی همه آنها را ویران نمود تا عده ای  نویسنده زرنگ از اقوام دیگر  ،ذهنیت سازی اجتماعی بکنند و یامکتوب بکنند که ترکها هنروفرهنگ ندارند ویا به بقیه بگویند که تبریز که نماد فرهنگی کل تمدن ترکان ایران شمرده می شود و بروید  وببییدکه چه میراث فرهنگی قابل عرضه به بقیه ایرانیان دارد؟! وصرفا از کثرت جمعیت پر است ویااز این نوع استدلالها ،سوء استفاده های لازم را کرده وبه بقیه ایرانیان بگویند که ترک ها تنهابلدند که به بقیه زور بگویند  ودر حالیکه اینجانب که در رشته سیاسی  - مردم شناسی تحصیل کرده ام  واسنادزیادی دارم که قضیه برعکس بوده است  وفرضاترکان ایرانی ودر حوادث 500 سال اخیرایرانی ، بیشتر از اقوام دیگرایرانی ضربه دیده اند  ولی این نوع ازتجزیه وتحلیل تاریخی واقعی صرفا اختصاص به شخص اینجانب دارد وچراکه اکثر مردم ،عقلشان در چشمشان است وزیراهرچه که در جلوی چشم خود ببینند می گویندکه وجود داردولیکن اگر از راه مزبور نشودکه به آنها نشان داده شود پس  می گویند که از اول وجود نداشته است  ومتاسفانه "نابودی میراث فرهنگی تبریز"هم که امروزه  در جلوی چشم  همه نیست ویاسالها خراب شده  بود وعمدا احیا نکردند  تله ای است که عده ای وبرای تخریب چهره فرهنگی ترکان ایران ارائه میدهند ویاآن "تله فرهنگی "راوبرای ترکان غافل کنده اند ومتاسفانه مسئولان سیاسی – وفرهنگی  موجودنیزویا حتی مقامات دانشگاه تبریز هم در 41 سال اخیرهم همآوا با آنان شده ویابا مغرورشدن به احکام اداری خودکه بدستشان داده اند که کم کم باورشان شده که همه چیز رادر مورد تاریخ وفرهنگ ایرانیان می دانند ولذا لازم به تذکر دیگران ندارند  ویا به تذکراز ترکان استانهای دیگر هم توجه نمی کنند ولی این نوع, از طرزفکر اداری ودر مورد مسایل فرهنگی یک شهر بزرگ ایران بسیار خطرناک می باشد   ،و زیرا  آثار وابنیه قدیمی تبریز  بیش از سایر شهرهای کوچک ترک در معرض دیدگاه دیگران است  ویا در معرض قضاوت همه ایرانیان پرسشگر قرار میگیرد !ویا در جلوی ویترین قضاوت همه ایرانیان است که از روی دلیل تراشی  بگویند که مشت ، نمونه خروارمی باشد  وپس "نظام فرهنگی ترکان ایرانی" چیست؟ واز این راه و در مورد نظام فرهنگی کل ترکان ایرانی قضاوت غیر صحیح بشود ومتاسفانه این نوع از"تله فرهنگی" که دیگران وبرای تبریز، وترکان ایرانی  سالها کنده اند و مدیران  کنونی این شهر هم وبا مغرورشدن به احکام اداری خود، تمامی سکنه این شهرتبریز را ناآگاهانه به تله فرهنگی معاصرمزبور می اندازند!  وبعلاوه سایر ترکان هم در معرض افتادن در تله استدلالهای مزبور قرار می گیرند که به تله مزبور هدایت بشوند ویاحتی شخصیت های بزرگ ترک را به زیر سوال ببرند ! ویا با دیگرمخالفان ترک هم آوا شده وکل فرهنگ گذشته ترکان را به زیر سوال ببرند ویانادرقلی میرزای ترک افشار تکاب راتنها یک ترک دیکتاتور بنویسند وکه متاسفانه جلال آل احمد هم که یک فارس زبان توده ای واز قوم کوچک طالقان بود ودر کتابش به این واژه پردازی ادبی دامن زده است  وبخاطر بی تفاوتی سکنه ترکان این نوع مفاهیم را در زبان فارسی جا انداخته اند  وبهمین دلیل هم من با اقدام نادر در نجات شهرهای ایران از دست بیگانگان مخالف شده ام که حتی یک نویسنده ظاهرا با سواد ایرانی هم به اقدامات 20 ساله وی ارزش قایل نیست ویا دیگری در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران وکتابی در مورد دیکتاتوری ترک مابانه وی ترجمه کرده وکل ترکان ایران به باد"مسخره ادبی "خود گرفته اند!  و با همین نوع ازاستدلال نویسنده های توده ای  ایران حق را با قوم روس میدانند که حدود 100 سال شهرهای ترک نشین آذربایجان را در اشغال قوم روس بود ونادر تنها ترکی بود که به تقاص حمله روس به شهر رشت در صدد حذف قومیت روس از جغرافیای آسیا بود که شگرد سیاسی اش در کتا ب عالم آرای نادری ذکر شده است  وهمانطریکه تیمور لنک هم مسکو را از دست انان گرفته بود ویا باتوخان  وغیره که در کتاب مجمل فصیحی امده است تا به کشتار بیرحمانه اقوام دیگر آسیایی نپردازند  ویاقرنها مسکو متعلق به این قوم آسیایی نبود که در اسناد تاریخی وجود داردوبهمین دلیل هم چپ ایران از وی ناراحت می باشند ،واورا دیکتاتور نظامی می خوانند  ویابا استدلال فلان نویسنده دیگر چپ، جهانشاه میرزای تبریز را دیکتاتور نامیدهاند ویا  مرد جانی وعامل کشنده جنبش حروفیه میدانند  ویا اتابیگ محمد ایلد گز را که مرکزیت  استان رااز مراغه به تبریز آورده بودرا وبعنوان خائن به شهرهای کوچک  جار بزند ویا آلب ارسلان را خراب بکنندکه چرا قدرت ترکان باکو را بوجود آورد وبراحتی به زیر قیمومیت روسیه نمی روند ؟ ویا به طغرل سلجوقی  وفرزند رشیدش بد وبیراه بگویندکه ترکان ترکیه ویاباکو هنوز نان این نوع از فرزند رشیدترک ایران رامی خورندو    یا به تمامی ایرانیان خدمت کرده اند که ایران را از دست اعراب نجات دادند ومتاسفانه برخی از این آثار هم در مکتوبات دانشگاه تبریز هم دیده می شودویادرنشریات گذشته آن شهراست  ویا در چاپ انتشاراتش  نیز می باشد  ویابعنوان شهر روشنفکر ایرانی درج شده است !!   !،ولی بااین نوع ازعملکرد فرهنگی غلط ،مقامات مزبور تبریز  تنهاافکار آفرینی غلط ودر مورد ترکان انجام گرفته است  ویا باعث شده است که امروزه قضاوت سازی,ناعادلانه و در مورد بزرگان سیاسی ترک بشود ! وآنان را " چهره های منفور ترک "جار بزنند تابه همه بگویند که حتی افراد مزبورهم مورد قبول خود شهربزرگ تبریز نیز نمی باشد  ویا حتی مورد قبول دانشجویان ویاکارخانه داران تبریزی هم  نیستند ویاحتی دبیران مدرسه ها ویابازاریان این شهر هم نیستند که اسمی از آنان ببرندویادر این شهر اسمشان برده شود!و یا ازاقدامات سیاسی اشان ودر این شهرنام  برده شود!  ویا یک مقاله در نشریات تبریز ومطبوعات وحتی رسانه اش ودر مورد آنان درج شودکه یک نوع از خود بیگانگی فرهنگی را به ترکان ایرانی القائ فرهنگی بکنند   ویا بنویسندکه این سردار رشیدویاشهیدترک ومتولد ناحیه تکاب آذر بایجان چه خدمتها که به تبریز نکرد  ؟ویاچه بدبختی ها که نکشیده است تاشهرتبریز را واز دست  صدها لشکرینی چری ویاجرارعثمانی بیرون آورد؟که پادگان هایی در صدها شهراروپا داشتند ودر حالیکه شاهان بی عرضه صفویه 220 سال در معرض 6کشکر کشی دراز مدت عثمانی ها قرار داده بودومقبره جدش در اردبیل تنهابزرگداشتشود ودر حالیکه همان اردبیل وتبریز را تنها قوم بزرگ افشارهای شهرهای جنوبی اذربایجان نجات دادند کهاز مرز ارومیه  تا کرج گسترده هستند  وشاهان صفویه 220 سال هم همان اردبیل را ودر برابر عثمانی ها رها کرده بودند وتا در اصفهان به عیاشی ضد شیعی خود بپردازندویاامام حسین هم این نوع اعمال ننگین آنها را قبول ندارد  ولی نادر درشهر آنها  ویا در تبریز بنای یاد بود نداشته باشد   ودر حالی که علاوه از پادگانهای اروپا  حتی   لشکر مزدور عرب 20 کشور خاورمیانه هم به آنها کمک می داد ندویااعراب شمال افریقاهم  مرتبا به ارتش عثمانی تدارکات رسانی می کردند تا تبریز واردبیل  را به شهر حاشیه ای ترکیه تبدیل بکنند  ولذاتبریز هم بخاطر دورویی صفویه دوقرن امیدش از اصفهان قطع شده بود وسرگردان بود وجزوشهرهای سرگردان ایران شده بود وچرا  بی عرضگی  صفویه ودر جنگ چالدران آنرا  تسلیم دودستی عمثانی ها کرده بودواما شاهان بی عرضه بعدی تر صفویه بدتر کردند وحتی پایتخت اصفهان را نیز دادند ویاشهرهای دیگر مرکزی را هم تحویل  بیگانگان دادند ویادر 220 سال بعدی تحویل دادند ویا شهر رشت و شهرهای شمال را ودر همان تاریخ تسلیم اقوام روس کردند ویاشهرهای جنوبی ایران راهم تسلیم اعراب عربستان وعمان وامارات کرده بودند واشتباه نادر آن بودکه چند میلیون ترک آذر بایجانی رافرا خوان داد که در صدها جنگ کشته بدهند تا آن شهرهای مزبور آزاد شو ندکه متعلق به این نوع اقوام ایرانی است که اکنون نویسندگان این نوع قومهای وابسته به بیگانگان  وبرعلیه اوکتاب می نویسند ویا امروزه کسی قدروی رانمیداند ویادرگذشته وبا وی همراهی  لازم نشد ویاباارتش 20 کشورنجنگیدند  ویا به مدت 20 سال نجنگیدند تا تبریزوشهرهای دیگر ازاد شود  ویا شهرهای ترک نشین ایران واز  دست کردهای ترکیه ازاد شود که همراه عثمانیها وتا شهر سجاس زنجان آمده و سالها در اشغال خود داشتند وتنها تعصب شدید نادر به قومیت ترک این نوع شهرهای ترک نشین را از دست اقوام دیگر نجات داد وبرعکس بعد از مرگ نادر زندیه وقاجاریه حاکمیت اغلب شهرهای مزبور را وبدلیل ضدیت با "ترکان آذر بایجان ایرانی" وبدست خانهای دنبلی ترکیه دادند   ویانادر صدها شهردیگر متعلق به اقوام دیگر را هم آزادسازی کرد  ویا با تکیه بهمان چند میلیون کشته جنگهای 20 ساله آزاد کرد که خود آن اقوام کوچک ولی مدعی ایرانی حاضر به جنگ با بیگانگان نبودند ودر حالیکه بیگانه های  مهاجم ،اراضی واملاکشان راهم  غضب کرده بودند ولی حاضر به جنگ با همان بیگانگان نبودندولیکن  نویسندگانشان امروزه وبا عوام فریبی ها نادر قلی میرزا را دیکتاتور غاصب اموال خود ودر کتب ورسانه های خود جار می زنند ویا درمنبرها قلمدادمی کنند تا لحاف ملا نصرالدین درذیده شده باشدوصرفابه املاک ترکان آذر بایجان  وبعداز وی دست اندازی بشود ودانشگاه ویامطبوعات وانتشارات تبریزهم که روشنفکری را شعار خود کرده است وبا ننوشتن واقعیات مختلف تاریخ ودر مورد وقایع گذشته تبریز، ودر نفرت آفرینی با آنها همدست شده است ویا پنها نکارانه علیه چند میلیون روستایی بی خبر آذر بایجان مقاله نشر می دهندد ویاعلیه  هزاران روستایی بی خبرو مهاجر به شهر تبریزراکه همدست صدها نویسنده زرنگ فارس زبان بشوند که ترکان را فحش فرهنگی میدهند وخود را نژاد آریایی قلمداد بکنند  آری تشکیل "ملیت واحد" واز اقوام مختلفی  که نمی خواهند "فرهنگ سیاسی لازم" تشکیل یک ملت واحد را بپذیرند در جغرافیای آسیا جواب نخواهد داد  ونظام سرمایه داری هم نباید اشتباهات سیاسی عصر تیموریان  ویا اوایل آل بویه را مرتکب شود که ترکیب جمعیتی قاره آسیا را بهم زد که باعث اش منفعت طلبی بیش از حد چند قوم کوچک آسیایی بود  ویادر موردبرخورد فرهنگی اقوام آسیایی با یکدیگر رادوباره آنرا مرتکب شده ویابا رسانه هایش فقط ترکان ایران ویاآسیا رادر زیر فشار خود قرار بدهد که تنها به حوزه زیست جغرافیایی خود قانع هستند ویا در حوادث سیاسی دیگر اقوام کوچک دیکر ویا زرنگ را متحد نظامی خود نمی یابند وفرهنگ قومی توام با زرنگی انهارا بر قوم بزرگ ترک آسیا "تحمیل  فرهنگی "نکند  ویا از طریق اینترنت ویا رسانه های دیجیتال ساخته چین ویااز طریق  انتن های ساخت غرب   نویسندگان اقوام دیگررا آزاد بگذارد  تادر حمله فرهنکی به ترکان  ایران آزاد باشند ویاآنان راحمایت فرهنگی  ورسانه ای واینترنتی بکند    ولذا حقانیت را نه با ترکان موجود این قاره ودر محل زیست جغرافیایی خودشان ! وبلکه در فریب آفرینی روشنفکرانه علیه آنان ببیند ویادر سلب حقانیت آفرینی از خودودر جغرافیای محل زیست واحد خود ببینند   ویا  مطلب بنویسند که املا ک موجود دراستان  آذر بایجان متعلق به قوم ماد قدیمی کوچک آذربایجان می باشد ویامتعلق به ماد آتروپاتن ویا آتروپاتکان بوده که اکنون آذر بایجان تلفظ می شود! ولی بعدا چند میلیون ترک کنونی غاصب آن دیارشده ا ند  ویااز ماد کوچک وقدیمی آذربایجان بزور گرفته اندویابا این  نوع از سفسطه بافی ها روسها هم در 70 سال گذشته از سیاست بی تدبیری مرکز نشیان نهایت سوءاستفاده را بکنند تا نظیر ارمنستان وگرجستان وآذر بایجان آن سوی مرز تبریز هم به روسیه پیوند احتمال بدهند،  ویابه آنها بگویند که تهران قرنهاست که به شماها توجه ندارد وپس نظیر بقیه به ماها بپیوندیدواین نوع از سیاست متزلزل کردن تبریز واز سوی مرکز نشینان ودرگذشته هم وبر روشنفکرانش نیز اثرهایی می گذاشت ولذا درمتن مطبوعات ویارسانه وانتشاراتی هایش مجبور می شدند که بخاطر له نشدن در زیر پای سیاست جهانی  ژست  روشنفکرمابانه بگیرند ویاروستاییان ترک کنونی را غاصب استان بدانند که همراه آلب ارسلان به تبریز آمده اند ویا همراه جهانشاه میزرا  ونادرقلی میرزا افشارآمده اند ودراستانهای مزبور ساکن شده اند  ویااملاک را از مادهای اتروپاتکان غصب کرده اند واین نوع از فلسفه بافیهاو  بخاطر آن بودکه در حوادث سیاسی آتی، دچار انواع دردسر های ناشی از بی خبری ها بشوند ولذااین  نوع ازنفرت آفرینی مطبوعاتی ویادانشگاهی علیه آنهاویادر محافل ادبی ویابا سوء استفاده از بی خبری تبریزها آنهارا بشدت تهدید میکند  وسیاست 500 ساله مرکز نشینا ن اصفهان نشین ویا تهران نشین نیز در متزلزل کردن تکلیف تبریز بلا اثر نبود   وبعلاوه نفرت آفرینی روشنفکرانه ایکه  کارخانه داران جوان تبریزی راویا دانشجویانش را هم  گول می زندکه حاضر باشند که در مقبره الشعرای تبریز حضور یابندوبخاطر شعرگویی فارسی آن نوع ازشعرا وبرایشان فاتحه بفرستندکه در شهرهای مختلف فارس زبان مقبره الشعرانیست وفقط باید تبریز قبول کند  ولی حاضرنباشند  که بنای یادبود فاتحه خوانی دیگری وبرای سرداران هم نژاد ترک خودودر کنار آن مقابردرست کرده ویابکنند ویابرایشان فاتحه بخوانندوسکنه اروپا هم بخاطر متلاشی شدن تمدن روم شرقی از ترکان آسیا ناراحت نباشند که بخاطر زورگویی اقوام کوچک ایرانی واراضی ملکی خودرا ودر این قاره بزرگ آسیا مجبور شوند که به پنج قوم دیگر آسیایی بدهند وتا از صدمه همسایگان مردم آزار خود نجات یابندویا در  همین راستاشهر تبریز بزرگ هم به  بلا تکلیفی فرهنگی قومی دچار که مقصرش همان اروپائیان هستند  که به این شهرظلم 700ساله شد  ویا هنوز هم از سوی نویسندگان تهرانی تحمیل میشود که بخاطر همان جوانهای تبریز ویادر طی انواع جنگها که با بیکانگان کرده بودندوبسیار  صدمه دیده اند ویا هر چهار تن سردار ترک و بخاطر تبریز کشته اند و بعلاوه یک نوع شهید ترک آذربایجان هستند  ومن در سندی هم ندیده ام که نماز نمی خواندند ویا مسجد درست نمی کردند!ولی همان دانشجوی تبریزی و با عوام فریبی عده ای  دیگر امروزه  چنان اغفال می گردد  که به آزاد سازی تبریز، وبه انداز ه آزادسازی خرمشهر کوچک اهمیت  نمیدهد ویا به آزاد سازی اش از دست بیگانگان در سه دوره تاریخی وبه اندازه آزاد سازی خرمشهر وفاتحه خوانی به  محمد جهان آرا ء ارزش قایل نباشند؟ ویابرخلاف استدلالهای این نوع از طرفداران آریایی ها واز بقایای ماد آتروپاتن آنراغصب نکرده بودند که گناه کرده باشند! زیراتاریخ بیان می کند که  در سال175 هجری که  تنهااعراب نظامی وهمراه زبیده خاتون وزن هارون الرشیدعباسی آمدند و بقایای مادآتروپاتن راو در تبریز کشتند ویادر "آبادی توریز "آن موقع کشتند ویاباغات اطراف مهرانرود راواز سکنه اش غصب کردند وبعداآن شهر را ملک شخصی زبیده خاتون زن خلیفه کرده بودندکه قناتش هم هست ودر دوره ساسانیان تخت سلیمان مرکز آذر بایجان بود وبعدا"آلب ارسلان ترک "وخانواده اتابیگ ایلد گز مرحوم هم ثواب بزرگی کردند که در آزاد سازی شهر تبریز وآن ملک غصب شده تبریز را واز دست خانواده عباسی بیرون  آوردندویا از دست قراولان وسپاه عربش آزادسازی کردند وبه ساکنان  موجود درشهر تبریز دادند وبار دیگر هم جهانشاه میرزا ترک ثواب کرد ویابارها جان خودویاخانواده اش را بخطر انداخته بود تا دوباره شهر تبریز را ازچنگ میرانشاه دیوانه برهاند که پسرتیمور لنگ بود ویادیوانه آدمکش بود وسپاه وی نیزجغتایی ها آدم کش بودندکه کلاویخو ودر سفرنامه اش آنها راماشین کشتار نامیده است که تبریز را به زور گرفته بودندوسومین  دفعه هم "سردارنادرقلی میرزاافشار" می باشد که تبریزرا ودرطی  سه جنگ بسیار بزرگ  وخونین آزادسازی کرد ویا با هزاران کشته از پدر بزرگهایمان و ساکنان استانها ترک نشین ایران آزاد سازی کرد که با وی همراهی می کردند و از فتح المبین  وغیره  هم بزرگتر بود  وآن موقع هم نادر شهر تبریز راواز دست بقایای مادآتروپاتکان ایرانی در نیاورده بودکه مستحق لعنت باشد  وبلکه ازدست عثمانی ها درآورد که زنان تبریزی رااز دست شوهرانشان بیرون میآوردند وبه استانبول می فرستادند  ولی مدیران فرهنگی ویا دانشگاهی امروزی تبریزکه تسبیح آب می کشند وهمخط با دیگران شده  وبرای متزلزل کردن سیاست فرهنگی تبریزعمل می کنند  که در طی 500 سال اخیرو در تعیین تکلیف قومیتش  نمی تواندکه  به نویسندگان نادان گذشتهسخن دلش را بگویدولذمجبور بو د که این نوع ازمیزان متزلزل بودن راتحمل بکندوسخنی نگوید  ولذا امروزه  هم در عین قبول پست حکومتی دینی ولی در خفا با عناصر چپ تبریز  هم آوا شده اند ودوست دارندکه این سردار رشیدترک ویاشهیدشده در را وطن و آذر بایجان را "بزرگترین دیکتاتور ترک ایران "قلم فرسایی در مکتوباتشان بکنند ولی در پشت پرده منظورشان ترکانی می باشد که همراه وی جنگیدند تا مردم تبریز را هم از اومتنفر بسازند که حتی یک دانشجوی آگاه تبریز هم حاضر نباشد که بخاطر خدماتش به کل ساکنان  تبریز وبه او یک فاتحه بخوانند ویا حاضر باشند که اسناد تاریخی راودر موردماجرای  تبریز غلط بخوانند ویاتحریف بکنندکه وی   بخاطر آزادسازی  همان تبریر وایاصفهان نه تنها جان خودش را باخت وبلکه حتی نوه ونتیجه بیگناهش را هم از دست داد وهمگی قتل عام ناجوانمردانه شدندولی یک کمونیست بی خدایی که در دانشگاه مسکو کتاب نوشته است را بخواندویادر باره وی که می نویسد واورا مردترک  دیکتاتور  می نامد ودانشگاه تبریز ویامطبوعات همین تبریز نیز ودر تکثیرآن ویابااشاعه چنین تفکراتی  می کوشند ویا سعی در اغفال ترکان ناآگاه درآذر بایجان دارند ولی باید بدانند که دیکتاتور آن روسها می باشند  که از قوم دیگر می باشند ولی بارها بعد از عثمانی ها تبریز را اشغال کردند ویاغارت کردند ویامردمش را کشتند  بعلاوه این نوع از نویسنده های بیسواد روس ویااذناب آنها در داخل ایران وتبریز بدانند که در علوم سیاسی دیکتاتور به کسی گفته میشود که در ایام قدرت دولتی ویاسرداری نظامی خودش ، مردم کشورش را بکشد ویا اموال سکنه اش را بزور از وی بگیرد! ویا با اقوام غیر همراه با وی ،رفتار بد بکند !ولی همه اسنادتاریخی ودر مورد نادر ،روشن  وشفاف می باشد  وتاریخ می نویسد که وی درطی 20 سال مدیریت جنگهایش، اهل کشتن مردم ایران نبود وبلکه جنگ جوانمردانه اش فقط بادشمنان 20 کشور همسایه بود که می کرد  وبعلاوه با همدستان دیگر آنها بود که با همدستی کثیر خودو به خاک سکنه ایران حمله کرده بودند ویاهمه خاک ایران را گرفته بودند ( ونه فقط خرمشهر ویا ابادان کنار مرزها راوبلکه تا پایتخت درون کشور را)ویااسنادتاریخی  هم نشان می دهدکه تنبیه افرادداخل ایرانش هم روشن می باشد که تنبیه کریم خان زند ویا300 گردنه زن همراهش وتوسط وی بخاطر آن دلیل بود که  راهزنی می کردند  وآنهم در ایام جنگ وی با بیگانگان که می کردندولی وی  آنها راهم تنها تبعیدنمود  ونکشت که در تاریخ  دیکتاتور نوشته شود! ویا تعقیب نطامی محمد خان بلوچ ،هدفش بود که در ایام نبردسنگین وی و با عثمانیها و بعنوان ستون پنجم کشور عمل کرد تا شوشتر را به آشوب بکشد ویا تنبیه اعراب هوله جزیره کیش بود که اعراب مهاجم از عربستان وامارات  به کیش بودند و برای غارت شهرهابه جنوب ایران  آورده شده بودندو یاخود را  به خنج وبستک لارستان  می کشاندند   ویابرای تنبیه فلان کارمند اداری خودش در دیوان شیرازبود واین نوع ازتنبیه هاراهم در "فرهنگ سیاسی کشورهای مختلف دنیا "،دیکتاتوری نمی نویسند  وبلکه دیکتاتور،ارباب آنها بود که  بعداز فروپاشی شوروی ،مردم سمرقند، هم مجسمه استالین را پایین کشیدند  وبجایش مجسمه تیمور لنگ را جایگزینش کردند ومعتقد بودند که اگر تیمور با دیگران بد رفتاری کرده است ولی  حداقل شهر سمرقند را ساخته بودویا با سکنه آن شهر  بد رفتاری نکرده بود ومردم تبریز هم با سوادتر از مردم سمرقند می باشند که چنین نکنند  ولی فرق تبریزو با سمرقند ودر موضوع مزبور آنست که سمرقند در تعیین تکلیف قومیت سکنه شهرش وبا نویسندگان داخل کشورش شفاف می باشد  ونظیر مابلا تکلیف نیست ولذابا این "نگرش دوگانه ومتضاد" از قومیت سکنه اش به آن  شهرنمی نگرند  ولی در ادبیات ما معلوم نیستند که آیاایرانی هستند؟ ویا اجنبیهای تورانی  آمده به داخل  خاک ایران ؟ولذا سرنوشت تبریز ودرطی 500 سال گذشته و بهمین دلیل بلا تکلیف مانده است ونمی داند که نویسندگان مرکز نشین ایران را به چه منطق سخن گفتن وادار بکند ؟ویادر مورد ملیت "قومیت فارس بودن "ویا" قومیت ترک بودن سکنه شهر" تبریزخودش متقاعد بکند ؟ ولذا در تضاد میان "قومیت ترک خود" ویا"نیاز اقتصاد بسیار بزرگش "500 سال گیر کرده است ؟ واین  نوع  ازسیاست احمقانه را عده ای از افراد فاسد اداری درباری در دوره مغول هم ویادر آوردن پایتخت ازتبریز به سلطانیه را براو تحمیل کردند ونتوانست  که سخن دلش راهم و به ظاهر بینان آن دوره تاریخی بگوید که پایتختی سلطانیه چندان دوام نخواهد آورد و چندی نگذشت که چنین شد! ویادر دوره صفویه هم نتوانست  که به آقا زاده های تسبیح بدست شیخ صفی بقبولاند که فرق سکنه اردبیل  وتبریز راو با اسم فامیلی خود بفهمیدو دوباره پایتخت رابه اصفهان نبرید !وحداقل پایتخت را در خود همان اردبیل ایجاد کنیدکه پدر بزرگتان از آن شهر است وایجاد کنیدتا هم اقتصاد بزرگ شهر من باقی بماندوهم توپ شماهامتحدباشندو دربرابرعثمانیهاباهم بایستیم ! ویادر سال 1324ش هم  همین طور..واین نوع از سیاست سرگردانی ودر دوراهی بلا تکلیفی قومیت باز دوباره نتوانست به ارتش رزم آراآنرا بگوید ویا تکلیف قومیت سکنه ناحیه من را تعیین بکنید که  آیا ایرانی است ویابرعکس ترکان مهاجم به سرزمین  آریاییهای ایران؟ که شاهنامه خوانهای انبوه شده شماها در دوره پهلوی ویا"آریایی مهر طلبان "آن دوره تاریخی، به آن شعاردامن می زنند!! آری کاوه آهنگرهای  جدید و برخاسته از اصفهان ویاآرشهای کمان داربدست جدید آن شهر ویاخونخواهان سیاوش ایرانی ، تنها در شهر اصفهان مانده بودند ونمی دانستندکه مشکل این شهر چیست؟  وبهمین دلیل هم شهیدبودن ویا شهید نبودن نادر قلی میرزا راهم باید اصفهان تعیین بکند ک ملک آرش وکاوه آهنگر می باشد  ومعتقد است که ترکها سیاوش فارس زبان آنهارا کشته اند ولذا خارج از دین می باشند! ودرحالی که پدربزرگ  خود آنها، اصفهان راتسلیم افغانیهای سنی داده  بودندکه کاملا آریایی مهر طلب باشند وآیاحاضر نبودند که به سرزمین آریایی خود ودر دوره افغانی ها خیانت بکنند؟ ویارستم وگیو  وغیره را فقط در جلسات مجلل شیرینی خوری قصرهای اصفهان ارائه بدهند  ولی در مورد دفاع از شهراصفهان دوره مزبورفقط "لشکر افراسیاب نادر " نوکرانش باشد که باید دفاع بکنند وآنهم نادر ویا یارانش که ترک زبان بودند ولی نادر شیعه را هم قبول نداشتند ولذا استخاره اشان هم در مورد جنازه نادرهم چنین بود که اگرارث سلطنت شاه سلطان حسین ، به نادر زنده مانده برسد حرام می باشد! ولی در ارث بردن کریمخان زندکه سارق راههابود واگر تخت شاهی سلطاه حسین را ودر متون تاریخ نویسی خوداز وی ارث ببرداشکال شرعی ندارد ؟ ویا درطول200 سال تاریخ نویسی در دانشگاههای کشورفرهنگسازی در مورد وی کرده اند ویادر مورد رعیت پروری کریم خان که مطلب زیاد می نویسند که همه شاهان ترک قدیمی ایران  ونظیر وی رعیت پرورنمی باشنددومثلا نظیر ملکشاه ویاالب ارسلان  ویا دیگری که غیر رعیت پور بودند که برای آنان ودر شهر اصفهان عصر قدیم ایران ، کتابخانه ویا مدرسه نظامیه اصفهان نساخته بودندتا عالم بشوند؟! ولذا آتش زدند وهیچ وقت هم پرسنل جدیدمیراث فرهنگی موجودهمان شهرحاضر به احیاء دوباره آن کتابخانه بزرگ ایران سلجوقی ترک نشدندتا یاد آور آتش سوزیهای کتابخانه تیسفون وبعد از حادثه قادسیه باشند ولی قصرهای عیاشی صفویه  ،باید به قشرهای عوام جامعه ایران ، "پایتخت فرهنگی ایرانیان" نشان داده شود! وتاهمه را به آنجا بکشانند وبگویند که فرهنگ ایرانیان و (نه در کتابخانه ملکشاه اصفهان!) وبلکه در "کاخ فرح آباد سلطان حسین شاه "شکل گرفته است که هزار زن  ایرانی زیبا را  واز شوهرانشان به زور گرفته بودو تا در "کاخ فرح آبادش" پایتخت فرهنگی بسازد! واکنون هم بپرسید که آیا این بار ،بنای ساده یاد بود شهید شدن نادر ویاسربازان بدبخت آذر بایجانی اش در را ه نجات اصفهان که در طول جنگ 20ساله مزبور وسر به میلیونها نفر ترک می زند که اغلب از دهات آذر بایجان بودند ویا در راه نجات اصفهان  وشهر های دیگرایران کشته شدند وفاتحه خواندن به آنها هم   آیا از نظر میراث فرهنگی شماها آیا اشکال شرعی دارد و یادلایل شرعی آن چیست ؟؟ ویاتاسیس بنای یاد بود کوچک و برای مرده وجنازه بیگاهش ویا چند میلیون سربازان غافل از همه جایش در شهر تبریز چطور؟؟ ویاآرشهای کماندار بدست ایرانی آنهاهم باز باید تعیین بکنند که تنها40درصد مردم ایران می باشند ویاآنرا هم بایداجازه بدهند ویا نه ؟ وآیا آنهم اشکال شرعی دارد؟  واگر   همان پدیده راهم آرشهای تسبیح بدست اصفهان نگذارندکه برای این چهار سردار کنونی آذر بایجانی بنای یاد بود ساخته شود که کارشان مهمتر ازافرادی می باشد که در سقوط هواپیما کشته شده اندولی  همان مدیران تبریزی وبرایشان امروزه مقبره ساخته اند ویا حکاکی شهید درراه جنگ برایشان زده اند ولذا قیچی کردن دفاع گذشته ایران واز دفاع امروزینش ویا "نامقدس بودن دفاع" گذشته وبا دفاع امروزی  برخلاف امروز !ثمرات تلخی برای "حفظ مفهوم فرهنگی امنیت ایرانیان" در بردارد ودر آن صورت ، مردم تبریز ویادانشجویانش ویا دانش اموزانش هم می توانند که در منازل خودوبرای این چهار سردار آذر بایجان  فاتحه خوانی بکنند ویادر کنار شهدای اورمیه وغیره قلمدادبکنند که منظورشان بزرگداشت دفاع ایرانیان در برابربیگانگان بود که اساس تشکیل یک ملیت واحد را می گذاردو بعلاوه  در اسناد تاریخی آمده است  که نادرمیرزا افشار ایوان وگنبد امام رضای  مشهد ویااما م حسین در کربلا را هم ساخته است  ویا نظیر آقا زاده های شیخ صفی عیاش نبود که در سفرنامه سانسون ذکر شده است  که شاه سلیمان صفوی ویانوه این شیخ اردبیلی ویا قصر اصفهان باقی مانده از آرش کماندارویاکاوه راو در آن شهر، مرکز فحشاءخود  قرار داده بود  ولی خیمه جنگی متحرک  نادر که از شهر تکاب آذر بایجان بود ولی از همه شهر های ایران 20 سال دفاع جانانه میکردوچنین نبود که در طی 20 سال جنگ وبرای آزاد سازی شهرهای ایران حرکت نظامی می کردوبه این قبیل از امور آلوده نبودولی برعکس کریم خان زند که در متن کتاب رستم التواریخ هم ذکر شده است که وی برای وادار سربازانش ،بجنگ ویادر اردوی نظامی خودش ، فاحشه خانه سیار راه انداخته بود ویا نظیر آنرا ودر شهر شیراز وبرای سربازانش ساخته بود( ماخذ رستم التواریخ)ویاجهانشاه میرزاهم که گرایش شیعی داشت ودر تبریز مسجد ساخته است  وتاسکنه تبریزاز خواندن فاتحه وبرای آنها،احساس ننگ نکنند که بقول سعدی نام بزرگان جز به نیکی نباید برد ! زیرا برعکس آنرا "خود تحقیری ترکان" می نامند ویاتوهین به خود می گویند که در آذربایجان عده ای نویسنده زرنگ وفریبکار باشند تا ترک بودن سکنه تبریز را وبخاطر مصالح اقوام غیر ترک خودبزیر سوال ببرندوتا در موقع لازم مشکلات سیاسی وبرای کل کشوربوجود آورندویابویژه برای کل ترکان ایرانی بوجود آورند! زیرا همان علوم سیاسی هم گفته است که " قومیت گرایی افراطی از یک جامعه مذموم است ویاعدم مدارا با اقوام دیگر آن کشورنیز مذموم است وبویژه با اقوام کوچکتر نیز  زشت است ولی همان علم سیاسی ویاعلم روانشناسی بازمی گوید "که خود تحقیری یک قوم هم زشت " می باشد یا" خود کم بینی یک قوم هم زشت است وثمرات تلخ سیاسی در بردارد ویادر برهه های مختلف به آن کشورببار می آورد ویادر شهرهای بزرگ بوجود می آورد تا دولت، نتواند که همآهنگی اقوام مختلف آن شهررا حل بکندویاکشور راوبخاطر خود تحقیری ها  به سرانجام برساند! . وضمنا می افزایم که  چونکه قوم زندیه و  یا  قوم قا جاریه اقوام کوچک ایرانی بودند ولذا در اداره سیاسی شهرهای آذر بایجان مشکل سیاسی داشتندکه دارای ا قوام مدعی ترسیاسی  بودند  ویا" مشکل فرهنگ پذیری داشتند ولذا برای حل مشکلات سیاسی اداره این نوع ازشهرهای مدعی ترآذر بایجان ،خاندان زندیه ویاقاجاریه به "سیاست بی فرهنگ نشان دادن" همان اقوام آذر بایجانی پرداخته بودند تا ابنیه تاریخی شهرهای آذر بایجان وزنجان  را خراب بکنند ویا به ویرانی مفاخر باقی مانده از گذشته آنان بپردازند تا به خوتحقیری هادچار بشوند ویابه میراث فرهنگی گذشته آنان کمک نشود تا تولید حس خود کم بینی  وخودتحقیری  در اداره سیاسی این منطقه آذر بایجان بوجود آورده شود !ولی من نمی دانم که مدیران بعد از انقلاب شهر تبریزهم چه مشکلی دارند! که این خودتحقیری ترکان آذربایجان را هنوزنمی خواهند که کنار بگذارند ؟ویا به رسانه ها ونهادها ومطبوعات اجازه بدهند که جایگاه سیاسی ویا فرهنگی ویا مدنی ویامعماری ترکان ایران را ودر اسنا دتاریخی نشان بدهند ویا نقش ترکان راودر کمک به اقوام کوچکتر ایرانی راشرح داده ویابه بحث فرهنگی بگذارند وتا از این طریق عقده آفرینی بین اقوام ایرانی ،شکل گرفته نشود ویابتوانند که در کنارهمدیگر وبطور مسالمت آمیز"یک وطن  واحد"زندگی داشته باشند   زیرا "جغرافیای خاک ایران"  ویاحتی کشور های دیگرهم ، "ترکیبی از اقوام مختلف" می باشد ودرهمه آنها  وحتی در اروپا نیز ونظیر بلژیک وغیره مجبورند که با همدیگر بسازند ویابه مظاهر فرهنگی قوم دیگراحترام بگذارند ویابه بزرگان قوم دیگر هم توهین نکرده باشند ویا به زیر سوال افراطی  نبرند والا در گیری خشن ودر میان آن مردم خاتمه نخواهد یافت  وتنها پست مشاوره ریاست جمهوری  هم به تنهایی نمی تواند که مشکل بین اقوام ایرانی را حل بکند وبلکه باید درب گفتگوی اقوام مختلف با یکدیگر گشودشود والا "هیات دولت" مجبور می شود که در استانهای مختلف ایران وهمه مسائل را تنها با مسلسل حل بکند واما وقتی که گرهی که با دست باز می شود نبایدکه با دندان گشوده شود !والا عین دوره قاجار وزندیه خواهد شد که از هر چند روزیکبار،  به یک شهر لشگر کشیده شود واینجانب به مخالفان کثرت ترکان در جغرافیای ایران شفاف می نویسم که اقوام مختلف  وغیر ترک ایرانی ،اگر مشکلی بایک ترک ویامسئله ای در شهر خود دارندویا دراداره خود دارند شفاف در آثار مکتوب خود بنویسند  ومطمئن باشند که اقوام دیگر ترک  زبان ایرانی ،واز آن فرد خاطی به فرد مزبور حمایت نخواهند کردکه دچار قومیت گرایی افراطی بگردند ویا فرق بین "ترک مقصر" و"غیر مقصر" را تشخیص ندهند ولی ایجاد نفرت پراکنی وبه کل قوم ترکان ودر قالب ولفافه واژه سازی فارسی ویا فحش مکتوب به بزرگان گذشته آنان ویادر قالب مطالب تاریخی تحریف شده ویا در قالب مفاهیم ادبی موذیانه  را هم توصیه نمی کنند که تابحال شکل داده شده است وترکها جواب نداده اند! و چه این  امر مشکلی از آنان راحل نکرده ویا ازقوم مستقر در آن استان حل نخواهدکرد ! وبلکه "تنش معمولی" ویا"تنش عادی" ما بین اقوام ایرانی راکه امروزه بصورت عادی می باشدومشکل ایجاد نمی کندرا وبه "تنش حاد "میان اقوام ایرانی  تبدیل می سازد  وِیابه درگیری میان قومیتهای ایرانی منجرخواهد شد   وباید نویسندگان ویااساتید قومی خود را از این امر باز دارند که همه جوامع از آن می پرهیزند  وتوجه بکنند که اقوام مختلف ایرانی جای همدیگررا تنگ نمی کنندوچرا که اقوام ترک در آذر بایجان زندگی می کنند واقوام بلوچ هم دربلوچستان هستند ونمیخواهندکه خانه ویامنزل قوم مزبور را گرفته وبه هم نژادی خود بدهند. وپس هر قوم فقط "پاسدار فرهنگ قوم" خودش باشد  وفکر نکندکه قوم دیگر قادر به جوابگویی فرهنگی نیست  ویا "تحقیرهای فرهنگی وادبی" آفریده اقوام دیگر را بپذیردوچه دیگر تحمیل فرهنگ یک قوم بر اقوام دیگرایرانی تاریخش گذشته است ! واقوام مختلف وبا فرهنگهای خاص خودشان می توانند که در کنار همدیگر زندگی فرهنگی بکنند وحتی "نقد فرهنگی" به یکدیگر بهتراز  آنست که بخاطر بی احترامیهای ادبی وفرهنگی به یکدیگر ،اسلحه برروی هم دیگر بکشند  ویا عده ای فرهنگ آفرینیهای خاصی و به نفع گروه کوچگ خودشان وصرفا به ضرر دیگران انجام بدهند   که صدمات جنگهای20 ساله ویا 30 ساله یاد شده را دیگر اقوام ایرانی  تحمل بکنند  وپس بهتر است که هرکسی  ویا هر قوم ا یرانی ، حدود "فرهنگ آفرینی"محافل خود را و به نفع خودشان را حد واندازه گذاری کرده  وبضرر اقوام دیگر فرهنگ آفرینی  وفرهنگ سازی نکنند واز صداقت ترکان در دفاعهای نظامی گذشته ایرانیان، صرفا فرهنگ سازی برای نتیجه گیری نویسندگان اقوام کوچک خودسوء استفاده نکنند واگر مایل باشند اسناد تاریخی لازم را ارایه داده ویاآماده "جوابیه فرهنگی متقابل" هم باشند  واز جواب متقابل هم ناراحت نشوند تا نظیر کشورهای چند قومی بلژیک ویا غیره "تحمل وتساهل ومدارا پذیری فرهنگی "آنان بالا رفته و در کنار همدیگر ودر" قالب یک ملت واحد "ولی با "منافع قومهای جداگانه" بتوانند که زندگی در یک جغرافیا با هم کرده  ویا مداراگری با فرهنگ خاص قوم دیگر راپذیرش کرده و وبه بهانه فرهنگ شاهنامه نویسی فردوسی ، فرهنگ سیاسی ویا مدنی قوم بزرگ ترک ایرانی را به زیرسیطره فرهنگ جمعیت اندک بقیه اقوام ایرانی نبرد وبرخوردهای دولتهای گذشته ایران با قوم ترک ایرانی را به فراموشی بسپارند .

تحولات معماری وشهرسازی میدان صاحب آباد تبریز - دکتر محمد خالقی مقدم

تحولات معماری وشهرسازی میدان صاحب آباد تبریز

(بخش اول)

از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

امروزه در تبریز میدان کوچکی وجود دارد که کسی فلسفه وجودی آنرا نمی داند ویا علت نامگذاری اش وبدین نام را نمی پرسد که چه کسی آنرا درست کرده است ؟ ویا در چه تاریخی درست شده است؟ ویا تاسیسات معماری جنب آن چه بوده؟ ویا  احیائ دوباره "میدان بزرگ صاحب آبادتبریز" چرا مطرح نمی شود؟که اکنون بسیار کوچک شده است وقبلابسیار بزرگ بوده وحدود 700 سال قدمت دارد و یا"صاحب دیوان جوینی"که مولف کتاب جهانگشای جوینی است ودر ایامی است که تبریز پایتخت کل ایران شده بودوآنرا ساخت وجوینی نیز در آن تاریخ وزیر اعظم "آباقا آن "شده بودوبعد از مرگ هلاکوخان در تبریز طراحی و شهر سازی شده ویا طراحی میدان مزبور راکرده بودند  وبرای تجارت اقوام آسیایی ساخته بودندودرآن میدان  هم ،جوینی صدر اعظم دوره پسر هلاکو، ظرفیت 30 هزار نفره درست کرده بود ویادر دوران وزارتش در"دولت عصر آباقا" آنرا ساخته بود وبا میدان چوگان وغیره که در این شهر دایر کرده بود ویاقصرها وتاسیسات جنبی آن که مهمتر از شهراصفهان بود ند ولی اکنون همگی ویران شده اند  ومن به "شَنب  غازان خان "در تبریز کاری ندارم که در دوره مزبور غازان خان ودر تبریز درست کرده بود ویابه "خانقاه غازانیه" راکه ابن بطوطه از آن دیدار کرده است ویاساختمان  تاسیسات "دیوانهای اداری متعددتبریز" را که در آن ناحیه قرار داشت وبعدا به اطراف میدان صاحب آباد آمد ومثلا "ساختمان دیوان برید"تبریز بودویا ساختمان "دیوان لشکر" ویاساختمان "دیوان طغرا نویسی  ویا انشاء" ویا "دیوان استیفاِ تبریز" که افراد با سواد ی ونظیر حمدالله مستوفی در آن دیوان ها کار می کردویاکارمندش بودند ومثلا کتاب "تاریخ گزیده" ویا "نزهت القلوب" را در این دیوانهای تبریز تالیف کرده است ویادر کتاب دوم خودنیز به برخی از محلات تبریز ویا به قلعه ویادروازه های تبریزاشاره می کند  ویا به برخی از مقابرمشاهیرتبریز اشاره کرده است  ویا موللف "تاریخ مبارکه غازانیه "ویامولف "تاریخ اوالجایتو" ومولف "کتاب وصاف الحضره" وغیره هستند که در این دیوانها کار می کردند ووصاف الحضره در ص50 و51 کتابش از روابط تجاری بازار مهم تبریز و "بازار آلتون اردوی آسیا"سخن می گوید "که در نقطه دیگری از خاک این قاره بزرگ آسیا بود ویادر دوره گیخاتوخان سخن می گوید ویا مار کوپلوودر ص 31 سفرنامه اش واز تاجران زیادی یاد می کندکه از هند  وبغداد وموصل وجزیره هرمز ویا نقاط دیگرآمده ویابرای تجارت به تبریز می آمدند وسخن می گوید  ویا تجارت آن شهر تبریزبا "شهرپکن "ادامه داشت که قوبیلای خان  وپسر بزرگ چنگیز حاکم آن شهر" پکن چین " بود ویابا برادر زادگانش در تبریز ارتباط تجاری داشت   ویا 300 کاروانسرای شهرتبریز که این دوره تاریخی بودکه اقوام مختلف آسیایی ودرمسیر گذرشهر تبریزبه اروپاخریده ویادر مسیر جاده ابریشم به تبریز ساخته بودند که در آوردن کالا به این شهرایرانی مشکل نداشته باشند ویا(بدون ماواء )ویامنزل ویا بدون محل فروش نباشند ویا فاقداقامت خودشان ویاشترانشان وکالا هایشان درمکان تبریزنباشند که سکنه آن اقوام آسیایی و نظیر قوم قرقیز ویاقزاق ویاچرکس وکالموک  ویااویغور واوزبک  ویاتاجیک ووارمنی وگرجی بودندویاخزری ویاجزو اقوام تاتارهای جزیره کریمه ای بودند که درست کرده بودند و "ابن فضلان" در کتابش به آن "قومهای آسیایی " اشاره کرده است ویا "ابن بطوطه" و"مارکوپلو" به فرهنگها ویا به دیارجغرافیایی اشان ، در سفرنامه های خود اشاره کرده اند ولی مردم شناسان دانشگاههای اروپا ویاآمریکااز این اقوام خبر نداشته وفقط به مطالعه اقوام استرالیایی و"ملانزی" و"پلی نزی "پرداخته اند ویا "رالف لینتون  که صرفا به مطالعه اقوام افریقایی ومصر وسودان باستان  پرداخته  است ویا "هنری مورگان "که در کتاب "جامعه باستان خود "به مطالعه اقوام سرخ پوست امریکایی در سال1877 میپردازد  ویا دورکیم وشاگردانش  ومارسل موس لوی برول وغیره که در مورد " دین درمیان اقوام ابتدایی " قاره های دیگر بحث میکند  ویااز زمانی که در سال1810م کلمه "مردم نگاری "بوجود آمد ویا واژه "انتولوژی" و"آنتروپولوژی "بوجود آمد ویا"مکتب  اشاعه فرهنگی "رادکلیف براون ومالینوفسکی بوجود آمدند  ولی مطالعه "کارکردوساختار فرهنگی" این نوع اقوام بزرگ آسیایی همیشه در بوته فراموشی بوده است وتنها در "تبر یز"بود که شاگردان خواجه رشیدالدین فضل الله  "پایه این نوع مطالعات قومشناسی مزبورراودر کاروانسراهای مزبورتبریز را گذاشتندویابه مطالعه این نوع اقوام آسیایی پرداختند که شرح  تجارتتشان ویامحل زندگی  اشان چیست ؟ویاجغرافیا  وکوههای اطراف قوم خود را که در آن ناحیه آسیایی زندگی می کردندرا وبه "شاگردان مدرسه ربع رشیدی تبریز "گفته بودند که گاهی وبرای "تلمذدرسی "خودبه درون آن 300 کاروانسری "تاجران اقوام آسیایی" میرفتند وآنها هم بعنوان اولین تاریخ نگاران" قوم شناسی آسیایی "ویا در چادرهای نصب شده آنان عمل کرده ویادر میدان صاحب آبادتبریزحضور یافته وهنگام فروش روزانه خود واز آنها پرسشگری میکردند که بخشی ازجنس خودراودرآن میدان بزرگ صاحب آباد تبریزبرده ومی فروختند ویا پهن کرده بودند  و نهایتاخلاصه مجمل آنرادر کتاب جامع التواریخ ذکر کرده ویا درکتب دیگر عصر آل جلایر وعصرتیموریان ،پایه های اولیه این نوع "قوم نگاری آسیایی "شکل گرفته بود که به برکت وجوداین نوع از کاروانسراها تاجران آسیایی در تبریز بو دوتنها در شهرتبریز بود که این نوع کاروانسراهای تجاری را وبرای داد وستد اجناس قوم  خود خریده بودند و به شاردن دوره صفویه شرح ووصفش را داده بودند ولی در دوره زندیه وقاجاریه هدف فرهنگی پنهان ویا خاصی همه آنها، را ویران نمود تا عده ای  ویانویسنده های زرنگ از اقوام دیگرایرانی که با ترکان ضد هستند  ،ذهنیت سازی اجتماعی خاص کرده و یامکتوب بکنند که ترکها هنروفرهنگ ندارند ویا به بقیه بگویند که تبریز که نماد فرهنگی کل "تمدن ترکان ایران" شمرده می شود و بروید  وببییدکه چه "میراث فرهنگی قابل عرضه" به بقیه ایرانیان دارند؟ وصرفا از کثرت جمعیت پر است ویااز این نوع استدلالها ،سوء استفادهای لازم را کرده وبه بقیه ایرانیان بگویند که ترک ها تنهابلدند که به بقیه زور بگویند ! ومثلا در خود "ربع رشیدی تبریز " که محوطه کوچکی است ،حدود 24 کاروانسر ویاهزار وپانصد مغازه بود ویا"بازار بزرگی و بنام "بازار شارستان رشیدی "وجود داشت که ضرابخانه ویا کارخانه تولید کاغذ ویادیوانهای اداری  ویا کارخانه رنگرزی در آن بود وبعلاوه "کتابخانه ربع رشیدی" ویا"مدرسه عالی  علمی رشیدی" در آن  ناحیه بود که تحقیقات جامع التواریخ در آن "واحدآموزشی " نوشته شده است  وبه برخی از این تاسیسات اداری تبریز ص31 کتاب "مکاتبات رشیدی" اشاره کرده است ویا ص 174 کتاب "وقف نامه رشیدی "اشاره کرده است  ویا "مسجد جامع رشیدی "ویا"حمام رشیدی "که در "محله شش گلان تبریز" بود  ویادر ص260 وغیره وقف نامه رشیدی ذکر شده اند  ویادر ص 353 مکتوبات خواجه رشید به "درب اعلا ویا عالی قاپو" در "محله نوبرتبریز" اشاره می کند  وبعلاوه در ص 194 و195 مکتوبات رشیدی از "باغ رشیدی تبریز "یاد می شودویا تاسیس "ارگ علیشاه تبریز"بود که وزیر دیگر غازان خان  ودر "محله نارمیان" تبریزارگ علیشاه مزبور را ساخته بود ودر جنب آن هم تعدادی کار وانسرا  ویابازار داشت ویا خود "بازار غازانیه تبریز" که "بازار سلطنتی" بود وجواهرات گرانبها در آن  بازار معا مله می شد ومورد اعجاب "ابن بطوطه" در سفرنامه اش قرار گرفته بود که اقوام مختلف می خریدند ویا در صفحات 242 و244 "رساله فلکیه "از تجارت این گونه مراکز تجاری تبریزسخن می راند  ویا با نقاط مختلف آسیایی سخن می گوید واز شاگردان دیگر این مدرسه  هم عبدالله مازندرانی می باشد که در این دوره تاریخی  ودر دیوانهای اداری تبریز ونظیر مستوفی وغیره کار می کرد ویااطلاعات زیادی در این باره ذکر کرده است وبعلاوه "هندوشاه نخجوانی "ومولف کتاب "دستورالکتاب "می باشد که مدتی در "دیوان مالیه تبریز" کار می کرد ویا کلاویخواسپانیایی که در ص 160سفرنامه اش  به رابطه تجاری تبریز وبا "ونیز "اشاره می کند وبعلاوه  کتاب  "دستورالکتاب "نیز در ص389 جلد دومش به روابط تجاری تبریز با "مصر ودمشق" وشهر های بزرگ ایرانی اشاره می کند ویا "کنتارینی وتاجران ونیزی" در ص137 کتابش واز کاروانهایی که از تبریز به "حلب آسیا" می رفتند واز انجا جنس به ونیز وجنوا می بردند یاد می کند وسخنان " ابن جبیر" هم در این راستاست  وبعلاوه کتاب "عجایب الدنیا" نیز که در ص 199 خود از "تاجران متعدد در تبریز" سخن می گوید وهمچنین کتاب "مراصدالاطلاع "نیزودر ص 776کتابش ویا کتاب "جامع التواریخ" نیز در ص414 جلد چهارمش از "شنب غازانی تبریز" ویا"محله ارغونیه" کنار آن سخن می گوید که چگونه به هدایت این نوع تجارتهای آسیایی  می پرداختندویاص 568 و569 کتاب" روضات الجنان "نیز ازنقش  "میدان صاحب آباد "در تجارت ترکیه  سخن می گویدکه در این دوره تاریخی ودر تبریز ساخته شده بود,,واین امر در حالی بود که هنوز بقایای "دژ سلجوقی  تبریز" که طغرل در شهر تبریز ساخته بود هنوز در "محله بیلانکوه" تبریز قرار داشت  وتجارت راههای امپراطوری بزرگ سلجوقی را امن می کرد وبعداایلخانی ها از آن "دژتبریز" وبخاطر استحکامش در "جاده ابریشم آسیا" وبعدابعنوان "زندان "خوداستفاده می کردند  وگاهی هم بعنوان "دژ اخی سعدالدین" اشاره شده است  واین دژ را طغرل سلجوقی ساخته بودویابعد از آنکه آذر بایجان راواز دست اعراب گرفته  بود ساخت و "سیاحتنامه اولیاء چلبی " هم به حضور طغرل سلجوقی ودر این "دژ اشاره" کرده است  وقبلا سپاهیان عرب هارون الرشید  که سکنه قدیمی مادکوچک آتروپاتن  ویاآتروپاتکان را ودر آبادی ییلاقی  " توریز " آذربایجان کشته بودندو آبادی کوچک مزبور ودر وسط "ایالت جبال" سلسله ساسانی بود و بخاطر کوههای بلند قافلانکوه میانه بود که تبریز در آن سویش بودویابخاطر کوههای بلندسهند وسبلان که در این ناحیه جغرافیایی بودویابخاطرکوههای بلند طالش وخلخال بود که تبریز در آن سویش بود ویابخاطر کوههای بلند مابین اورمیه واربیل عراق بودویا بخاطرکوههای بلند چهل چشمه ومابین تکاب آذربایجان وسنندج کردستان است که چند رودخانه به دو طرف خلیج فارس ویا دریاچه ارومیه از چهل چشمه نشات می گرفت  ویابخاطر کوههای بلند آرارات ماکو بودکه خاک ارمنستان وگرجستان و"اران آذر بایجان "ویاترکیه را از "خاک فلات درون ایران "ودر جغرافیای  آسیا وراههای تجاری آن جدا می کرد و،"موقعیت ویژه جغرافیایی" به آن شهر تبریز ودر وسط این کوههای بلند آسیا داده بود و"آبادی ییلاقی  وتب ریزنده مزبورهم " ودرست در وسط این چند کوه بلند "ایالت جبال عصر ساسانی " قرار داشت ویا در وسط راههای تجاری آن به نقاط دیگر اقوام آسیایی بود که مورد توجه سیاسی دربار عرب هم بودکه "ابن فضلان "را ودر قرن چهارم وخلیفه عباسی وبرای نفوذ درمیان اقوام آسیایی وبه درون این اقوام فرستاده بودواوهم "گزارش مردم نگاری "مزبورراو در سفرنامه خود به دربار آنان می فرستد ویا دربار ممالیک مصر نیز سی سال هزینه سفر "ابن بطوطه عرب " ویا ابن جبیر را متحمل شده تا به "درون نظام فرهنگی "اقوام متعددآسیایی سرکشی کرده باشد ویا تاجران ونیز هم هزینه سفر مارکوپلو و کلاویخو به درون اقوام آسیایی را متحمل می شود تا به مطالعه تجارت این اقوام بپردازندواز این نوع قوم شناسی آسیایی ابتدایی نشات می گیرد واز جمله درمورد  تجارت شهر تبریز هم گزارشهای مردم نگارانه ای در چندجلد مکتوبات خود بعمل آورده اند که بحق کتابهای خوبی می باشد وبعلاوه همین اعراب ویا در سال 175 هجری وبرای ملکه خلیفه عباسی  ویازبیده خاتون خود  ودر همان "آبادی ییلاقی توریز"کنار رودخانه مهرانرود تبریز مکانی در نظر میگیردکه جاری از کوه بلند سهند می باشد واز تبریز میگذرد و قصری تابستانی ساخته بودندکه در کنار بقیه دهات حاشیه مهرانرودبود و"قوم آتروپاتکان نشین های باستانی آسیا" هم در آن دهات ردیف شده در حاشیه مهرانرود ساکن بودند ولقب قوم مزبور معرب شده وآذربایگان ویاآذر بایجان کنونی شده است  و تا از ملکه های سا سانی درپایتخت  تیسفون عقب نماند  ویاتابستانها را ودر قصرهای متعدد بغداد کنار دجله نمانده باشد که هوای گرم ویاتفتیده داغ  داشت وبلکه در قصر تابستانی "آبادی توریز" بگذراند که بعدا آنرا"شهر تبریز" لقب گذاری کردند ویا قنات زبیده خاتون تبریزراهم در آن ناحیه برایش زدندتا آب تصفیه شده به قصرش ببرد واز "ملکه شیرین ساسانی" ودر "قصر شیرین " ایران و"انهار حلوان (ویاالوندکنونی) وجاری شده به درون قصرش عقب نماند که از چشمه گواراوشیرین تنگه ریجاب کرمانشاه  نشات می گرفت وبا آب بی مزه ویاگرم وگل آلود قصرهای کنار دجله تیسفون فرق داشت که قصر خسروپرویز در کنار آن بود  وبه مذاق شیرین نمی ساخت   ومرکز آذر بایجان هم در دوره ساسانی ،قبلا در شهر"تخت سلیمان تکاب " بود که بدلیل آنکه در وسط  وبالای کوههای بلند تکاب آذر بایجان واقع بودویادژهای نظامی  اطرافش را بربلندیها ساخته بودندتا مانع حمله کراسوس سردارروم ویانظامیان روم باستان ویا روم شرقی به آن مرکز آذر بایجان قدیمی بشوند ولذاخود خسرو پرویز هم در آمدن به این تخت سلیمان بالای کوهها ویاازراههای سنگلاخی آن معذوریت داشت  ولی" تبریز" این معایب را نداشت   وبه نقل کتاب فتوح البلدان هم اعراب نیز پادگان خود را در مراغوه ویا مراغه  ساخته بودندکه قبلا آبادی "اقراهروذ"بود واسبان اعراب در آن مرتع های دامنه سهند "مرغ "می کردند که مراغه از آن واژه ریشه گرفته است وبه نقل ص 88 کتاب فتوح البلدان "مراغه" هم به یکی از دختران هارون الرشیدمتعلق بود وماخذ دیگر هم می گوید که" شهر زنجان "آذر بایجان هم متعلق به "قاسم ابن هارون الرشید" بود  وبابک خرم دین که از بقایای آتروپاتیکانی های منقرض شده بود ودر قلعه جنوب شهراهر مکان گرفته بود وبا لشکر اعراب متوکل ویامعتصم می جنگیدویا با ارتش "وهسودانیان" که از "اقوام عرب ازدی یمن" بودندمی جنگید که از قصرهای خانواده هارون الرشید واملاکشان در ایین ناحیه محافظت می کردند    ووقتی که طغرل سلجوقی وپسر رشید اش آلب ارسلان که در تیر اندازی با تیر وکمان ،نظیر نداشت تبریز را گرفتندو وقتی که این قصر زن خلیفه عباسی را واز پادگان اعراب پس گرفتند "دژ بیلانکوه سلجوقی تبریز"رادر جنب آن  ناحیه ساختند واز طریق این دژ بود که الب ارسلان شهرباکو ویا شیروان واران ویانخجوان وناحیه کوهستانی آنا طولی رااز دست افراد روم شرقی گرفتند که تا آن موقع دوام آورده بودند وبدست اعراب نیفتاده بود وپس از ان گروه زیادی از ترکان سلجوقی نیز روانه آن دیار ها شدند که اکنون نیز اردوغان و"قوم ترک ساکن در آنکارا وقونیه از بقایای سلجوقیان روم شرقی  هستند کهاقوام ارمنی  را تا استانبول پس رانده بودند وبا تبریز واصفهان تجارت داشتند وفقط در شهر بزگ استانبول مانده بودند که به نقل ابن بطوطه سه هزار کلیسا داشت وبعد استانبول راهم از آنان گرفتند وبطرف بوسنی هرز گوین وکرواسی واروپاحرکت کردند وزمانی که بقایای اعراب ساکن در اصفهان توطئه کردند وبعد از مرگ ملکشاه ونظام الملک  وبر برکیارق ویاسلطان محمد سلجوقی شورش کردند تا با آتش زدن کتابخانه بزرگ سلجوقی  به حکومت ترکان خاتمه بدهندویابا آتش زدن مدرسه نظامیه  اصفهان ویامسجد جمعه اصفهان وقصرهای ملکشاه در این شهر ،به حکومت سلجوقیان خاتمه بدهند  ولی "اتابیگ محمد ایلد گزتبریز" که یک غلام نظامی ووفادار به سلطان مسعود سلجوقی وفرزند دیگرملکشاه بود وراههای نظامی دفع خطر سیاسی را خوب درک میکرد  ولذابرای حفظ استراتژی نظامی آذر بایجان  ،پادگان سلجوقیان ویامرکز آذر بایجان را از مراغه و به تبریزانتقال داد که در وسط جاده های تجاری ونظامی کل آذر بایجان بود وقبلا "پادگان سلجوقی مراغه "در دست احمد یل مراغه ای بود واز این تاریخ به بعد ،تبریز "دارالملک وشهر مرکزی اذر بایجان "شدکه هنوز کسی قدر وی را نمی داند وحتی سکنه خود شهر تبریزهم که بزرگداشتی برای وی برگزار بکنند  ویابرای دوام حکومت سلجوقیان در خاک ایران  نیز پایه "اتابکان آذر بایجان "را گذاشت ویابه سایر همتایان نظامی  خود ویادرسایر استانها نیزیاد داد که در فارس ویایزد ولرستان وخوزستان وکرمان  وهمدان بودند وبه آنها نیز همین شیوه راتوصیه نمود  ویااستحکامات دژ سلجوقی سابق  بیلانکوه تبریز ویاتاسیسات جنبی آنرا زیاد نمود و 7نسل از اعقاب وی نیز  تادوره "اتابیگ اوزبک" وبمدت 73 سال دیگر زمام آذربایجان را در دست خودداشتند وتا در سال 622هجری  که سلطان جلال الدین  خوارزمی واز قوم دیگرترک خوارزم آسیا آمد  که نوه هفتم ایلدگز را واز این شهرتبریز بیرون کرد وتا خودش به تنهایی ودربرابرسپاه چنگیز بایستد  ولی باز آنرا رها کرده وبه هند روانه شد ودر برابر سپاه چنگیز از رودخانه خروشان سند گذشت  وبعد از وی نیز 30 سال تبریز بلا تکلیف بود تا آنکه هلاکوخان  اقوام دیگر آسیایی را ودر شرق آسیاوبه دور خودش جمع نمود وبه درون ایران وتبریز آورد وبه "ترکیب قومی آنها" نمی پردازم ویادر سال 654 والی 656 هجری تبریز را به پایتختی ایلخانی ها انتخاب کردکه راههای تجاری اش در قاره آسیا نظیری نداشت  ولذا تاسیسات مزبور وبعد از آن تاریخ شکل گرفت واز جمله ساخت وساز "میدان صاحب آباد" تبریزبودکه در زمان فرزند وی اتفاق افتاد ولی در دوره اولجایتو ویا سال 703 هجری وبا اعمال فشار برخی از درباریان وی، مدتی پایتختی از تبریز به سلطانیه آورده شد ویابه 25 کیلومتری شرق زنجان انتقال داده شد ولی حکومت ایلخانی هادر شهر مزبورهم چندان دوام نیاورد ولذادرسال 737هجری وبا مرگ سلطان ابوسعید ایلخانی فروپاشید که از فقدان انسجام سیاسی وفرهنگی اقوام شرق آسیا ودردرون خاک ایران بود  ویا"اقلیت فرهنگی وقومی" را در این ناحیه جغرافیایی آسیا تشکیل می دادندکه بتوانند "ساختاردولت "راحفظ بکنند و توام با آمدن ابن بطوطه به شهر تبریز بود ودر این دوره تاریخی  "عمارت دمشقیه" که متعلق به دمشق خواجه بودودر تبریزدیده است ویاخاندان ترک آل جلایر که از اقوام دیگر ترک آسیایی بودند و 4 شاه داشتند ودوباره شهر تبریز را پایتخت خود کرده بودند وصفحات 161 و162 کتاب سفر نامه کلاویخو در باره آنان می نویسد که " دولتخانه سلطان اویس آل جلایر " در اطراف این میدان صاحب آبادبود که 2000اتاق داشت ویا به نقل ص 306 جلد اول کتاب "روضات الجنان "، که می نویسد شاه اویس جلایری ،"مدرسه قاضیه "تبریز راساخت ویا در "محله چهار منا رتبریز"ساخت  ویا "مسجد استاد وشاگرد تبریز " ودر سال 743 هجری ساخته شد تا اینک تیمور لنگ  واز "قوم برلاس  آسیا "تبریز را از چنگ "قوم آل جلایرآسیایی" خارج نمود وقوم جغتایی وتاتار آسیایی راتنها در ارتش خود سازماندهی نظامی ساده کرده ولی انواع داروغه شهرهای ایرانی به "قوم برلاس "خود داده بودویاانواع قوجین ها ویا  های سازمان دهنده ارتش خود راویاانواع نویانهای ارتش ویا کوتوال شهرهای ایرانی آسیا رااز میان "قوم برلاس آسیایی مزبور"انتخاب کرده بودکه به صدها حاکم در شهرهای ایران بالغ می شدند که کتب این دوران تیموری وبه اسامی آنهادر شهرهای ایران اشاره کرده اندولی "اقوام ترک ایرانی "هم که درخاک ایران در اکثریت بودند، بشدت بدرفتاری می کردند     ویاتنها تیمور ،تعدادی از سکنه صنعتگر تبریز وشهرهای دیگر را وبه اجبار به سمرقندخودکوچانیدکه شهرسازی آن را در دوره خود گذاشته بود وابن عربشاه به ساخت وساز چند ماهه آن در خاک آسیا اشاره دارد  تا شهر مزبور را ساخت وساز بکنند وبعلاوه پسرش میرانشاه را حاکم تبریز نموده بود که در قصر سلطان اویس زندگی میکرد ودو پسرش ابوبکرمیرزا ویاعمرمیرزا نیز با وی بودند و"میرانشاه" که از اسب افتاده بود ومغزش آسیب دیده بود ومرتبا آدم می کشت ویا"ارتش تیموری "هم در پادگان تبریز خشن رفتار می کرد ویا"بیان قوجین داروغه شهرتبریز " بود وپادگان تبریز هم از طوایف خشن جغتایی مغول بودند که کلاویخو آنها را "ماشین کشتار "نامیده بود ومرتبا از"طوایف ترک قرا قویونلو" آذر بایجان کشتار بعمل می آوردند وآنها هم که از طوایف سلحشور آذر بایجان بودند که از بقایای "ایل ترک سلجوق" جدا شده آذر بایجان  بودند واحتمالا مرتع گاه اصلی آنهاهم  در اطراف آبادی ترکمانچای  بودوبهمین دلیل گاهی انان را ترکمان می خوانند وبا ترکمن های شمال گرگان تفاوت قومی دارند واین ترکان آذر بایجان ،چندین بار جنگ خونین با ارتش تیمور کردند وتاریخ می نویسد که  شاهرخ تیموری ووقتی  که به جنگ آن قوم ترک قراقویونلو آذربایجان میرفت مقدار زیادی نذریه پخش نمی نمود  تا شکست نخورد  وپدرشان هم قرایویوسف قراقویونلو بود وچندین در گیری خونین با"ارتش تیمور" داشت   وتا آن موقع کسی نتوانسته بودکه  در مقابل ارتش تیمور بایستد ومگر آنها!! وتا اینکه بعد از مرگ تیمور ودر سال 807 هجری که شاهرخ تیموری جانشین پدرش شد واز روی ناچاری ،دوتن از فرزندان این قوم قراقویونلو را حاکم آذر بایجان نمود ویعنی  جهانشاه میرزا قراقویونلو را که سلحشورترین و قوی ترین سردار ترک آذر بایجان بود، ومدت 20 سال فرماندار زنجان وسلطانیه  نمود وبرادرش اسکندر میرزا راهم حاکم تبریز نمود  ولی جهانشاه میزرا که از سطانیه بدش می آمدکه قوم مغول در آن شهر" سازمان یافتگی" یافته بود ومی خواست  که ترتیبی بدهد تا مغولهای این شهر واز"درون ایران" بروند ولذا"مقر فرمانداری خود" رادر دوره مزبوروازشهر بزرگ سلطانیه به شهر کوچک زنجان آوردکه قوم ترک داشت واین شهر رامرکز کرد که در دوره مغول ویرانه شده بود و کلاویخو آ نراودر ایام مرگ تیمور دیده بود که "ویرانه ای "بیش نبودو وضعیت آنرا در سفرنامه "مردم نگارانه خوداز آسیا" گزارش می دهد که دیده بود  وبعلاوه در جوار سلطانیه پایتخت هم نمی توانست که دوباره به "مرکزاستان  کنونی "تبدیل بشود ولی با همت این سردار ترک ،دوباره "احیا ءشهری" شد وبهمین دلیل ،در مدت 20 سال ایام فرمانداری خود در این شهرزنجان ، مقر دارالحکومه جدیدزنجان را ساخت وجایگزین فرمانداری سلطانیه نمود ویابازار پایین شهرزنجان را ساخت وجایگزین باز بزرگ سلطانیه نمودویامسجد جمعه جدید آنشهررا ساخت که کتاب "دارالعرفان خمسه "به آن اشاره کرده است  ویاکاروانسری جنب آن ویاحمام دولتی روبروی  آن مسجد را ساخت  وتا ساکنان ترک باقی مانده از گذشته آن شهر را نجات بدهد که از دوره سلجوق مانده بودند ودر دوره تسلط اقوام مغول صدمه زیاد می دیدند ،و نجات یابند  وزمانی که شاهر خ تیموری  در سال 849 هجری درشهر هرات فوت کرد  واین سردار ترک، از فرصت استفاده لازم را کرده واقوام ترک چند استان ایران را سازماندهی مجدد نمود که در استانهای  همدان ویاگاورودوقروه کردستان وشمال سنقر واسدآباد بودند که همگی از ترکان سابق بودندویاجزو اقوام ترک زنجان وطارم ودره گیلان بودندویا جزواقوام ترک ناحیه های مختلف چنداستان اذربایجان بودند ویا جزو اقوام ترک در نواحی آناطولی  واران ونخجوان ویاشیروان آن سوی رودخانه ارس آسیا بودند را، دوباره متحد نمود که از بقایای ترکانی بودند که همراه سلجوقیان به این چند استان آمده بودند ولی دو قرن از"اقوام مغولان" آ سیب دیده بودند وکتاب "دیار بکریه" تالیف شده در عصر وی  وبه "ترکیب بندی قوم شناسیانه این اقوام ترک ساکن درایران پرداخته که هنوز در رشته مرم شناسی دانشگاه تهران کنونی ویا آنکارا وتبریز آنها را نمی شناسند " وحتی فاروق سومر ودیگر اساتید دانشگاه باکو هم نمی شناسند ولی با همت این "سردار ترک  آذر بایجان "بود که همه آنها را از خاک ایران بیرون رفتند که شامل بیرون کردن اقوام جغتایی ویاتاتار وبرلاس وچوپانی وسلدوز وعجب شیر ونیک پی ویاشاخه های مختلف مغول بودندوگاهی هم اسامی خود را بر شهر ها ودهات آذر بایجان کنونی هنوز باقی نگه داشته اند وکسی هم علت این نوع نامگذاریها را نمی داند  ولذا همه خاک ایران و تحت تابعیت این سرداردلیر ترک  آذر بایجان در آمد  ووی در تبریز مستقر گردید وبه نقل ص 568کتاب مرات البلدان در سال850 "قیصریه بازار تبریز" را پایه گذاری کرد که سر دربش به میدان صاحب آباد باز می شود واولین قیصریه توسط وی به ایران آورده شده است که کپی از قیصریه روم شرقی بود ودر تبریز وقیصریه کوچک زنجان پیاده کرد ویاشاه عباس هم مدل آنرا" اقتباس فرهنگی "کردو به اصفهان برد ویا قصرهای هشت بهشت  اصفهان ومیدان نقش جهان ویا بازار اصفهان ویا"باغات دولتی این شهر" همگی اقتباس فرهنگی از قوم ترکان آذر بایجان در تبریز است که "مکتب مالینوفسکی ودیگران "نام آنرا " اشاعه فرهنگی " گذاشته اند ولی در ایرا ن ودانکده های مردم شناسی اش معنی اشاعه فرهنگی را نمی فهمند  ویا پارسونز ومرتن درمکتب جامعه شناسی دانشگاههای آمریکا نامیده، نام آنرا " نظام فرهنگی وساختار اجتماعی آن  جامعه "وِیا"کارکردهای فرهنگی مثبت ویا منفی فرهنگ یک قوم عنوان گذاری کرده اند ولی از "اقوام آسیایی" خبر در این دانشگاهها ندارند  ویادر قوم نگاری تاریخی خود وعلم تاریخ نویسی دانشگاه تهران اساتیدش نمی دانند که چه بر سر اقوام اسیایی آمده است ؟ ودر حالیکه صدها کتاب در این باره و در سالهای اخیر "مکتوب من درآوردی "کرده اند و  نیز به نقل ص437 کتاب "دیار بکریه"  "دولتخانه جهانشاه میرزا" در حوالی "میدان صاحب آباد" تبریز بود وهمسر وی خاتون جهان بیگم و در محله پس کوشک تبریز ویاناحیه فخر آزاد آن محله ، مسجدکبود تبریز راودر سال 869 هجری ساخت که انرا "مجموعه مظفریه" هم می گویند  واین "مجموعه معماری – شهرسازی  نیز ،دارای مدرسه وکتابخانه وخانقاه هم بود ولیکن در زلزله سال 1193هجری تبریز دچار ویرانی شد  وبعلاوه به وجود"کاروانسرای جهانشاه" و"کاروانسری پسرش پیر بوداق "در تبریز هم اسناد تاریخی  دیگر اشاره کرده اند وبعلاوه پیر بوداق پسر وی هم "محله شهری خاص "و در تبریز شکل داده بودکه "فرهنگ آنان را" اشاعه بدهد وهمچنین اولیاء چلبی درص254 جلد دوم کتابش واز بیمارستان جهانشاه میرزا ودر تبریز سخن می گوید که احتمالا در کنار دولتخانه اش ودر میدان صٌاحب آباد واقع  بود

 وهمچنین ص 523 کتاب "دیار بکریه" هم به فرود آمدن شاه دیگر قراقویونلو ودر "میدان صاحب آباد تبریز"اشاره می کندوبعلاوه کتاب " تاریخ تیموریان وترکمانان" دکتر حسین میر جعفری هم در صفحات 252 و162کتابش  به "میدان صاحب آباد تبریز "ودر دوره سلطان خلیل آق قویونلو  اشاره می کند وهمچنین کتاب " عالم آرای امینی " تالیفی دوره مزبورنیزدر ص 219 خود به "باغ صاحب آباد "تبریز اشاره دارد ویا در ص 154 و155 کتابش به نزول شاه آق قویونلو  ودر منزل "صاحب آباد" اشاره دارد  وبعلاوه ص 210 همین کتاب  هم ذکر می کند که بنای " قصر هشت بهشت تبریز" ودروسط "باغ صاحب آباد تبریز"،بود ودر سال 882 هجری شروع شدودر سال 891 و892 هجری تکمیل می شود  ویادر زمان سلطان یعقوب وفرزند اوزن حسن آق قویونلو بود که یک "گروه بندی قومی دیگر " واز "ائتلاف سیاسی دیگر از"اقوام ترکان ایرانی "بودند که فرهنگ قومی خود را در میدان صاحب آباد تبریز "تجلی فرهنگی" دادند ویا بعبارت دیگر " باز سازی فرهنگی آسیایی " کردند  وبه "اقوام دیگر آسیایی" آنرایاد دادند که سابقه تاریخی این نوع از"فعالیت فرهنگی -شهرسازی نوین" آنها ودر میان "اقوام رمه دار آسیایی " سابقا نبود  وبعلاوه "بار بارو "تاجر ونیزی" نیز ودر ص 62 کتابش  به این قصر هشت بهشت تبریزاشاره دارد  وبعدا در "دوره صفویه "قصر هشت بهشت اصفهان را واز روی مدل معماری – نقشه کشی ،آن قصر هشت بهشت تبریز ساختند که امروزه اساتید ویا دانشجویان دانشکده های هنر ومعماری ایران  معنی  ومفهوم این "اقتباس نقشه کشی شهرسازانه " را نمی دانند    ویااین قصر تبریز درمجموعه کاملی از" نظام های متعد د فرهنگی "بود که پارسونز امریکایی ، آنرا بطور مجهول "نظام فرهنگی یک جامعه " می نامد که در تئوریهای دروس دانشگاه تهران  وشهید بهشتی آنرا بطور سروسری خوانده ویا"معنی نظریه جامعه شناسی را" ودر درک وفهم "نظام فرهنگی ایرانیان" رادرک علمی نمی کنند ویا معنی "کارکرد " وعناصر فرهنگی "را در یک دوره تاریخی ایران درک نمی کنند  وبه همه آنها بصورت یکدست مجموعه ساختمانهای ساخته شده از "گل واجر یکسان" ویانظیردیدگاه "طبقه عوام" نگاه می کنند که هیچکدام "کارکرد تاریخی" ندارند  وهمگی شبیه هم بوده  وکارکرد ساختمانی صرف در خاک ایران دارند وشامل "ترکیب فرهنگی عناصرفرهنگی "ساختار مند شده نمی باشندکه از "اجزاء اجتماعی "یک جامعه تشکیل شده باشد که در "کارکردهای فرهنگی " آن جامعه "نظم فرهنگی یابند ویا"در یک دوره خاص می یابند ودرحالیکه  کارکردهای   مسجد ویامدرسه ویابیمارستان و اتاق بار عام ویااتاق استراحت شاه وحرم خانه ویامهمانخانه واتاقهای مهمانی قصر هشت بهشت تبریز " تجلی فرهنگی "خاص یافته بودند که " فرهنگ این عصر را نشان می داد ولذا دارای هشت گوشه بود ویادر هر گوشه آن ،دارای 18 اتاق بود  ویاص 771 کتاب خلاصه التواریخ هم وبه بالا خانه هشت بهشت آن اشاره دارد که در وسط میدان صاحب آباد بودکه فرهنگ اقوام آسیایی را ودر این نقطه جغرافیای خاک آسیا  "تکامل فرهنگی" می داد  وبه نقل این کتاب ،"عمارت عالی ودر کمال استحکام "بود  ویاکتاب "روضات الجنان" نیز به زیبایی های این قصرومعماران ماهر آن اشاره دارد وبعلاوه کتاب دیگر هم نشان می دهد که این قصر در میدان مزبور "استحکامات برج وبارو "وغیره هم داشت که تکاملی از ابزار ها وساخت وسازها نسبت به دوران سابق بود که نظریه "تکامل فرهنگی " آسیایی را نشان  میداد که تنها در این شهرایرانی  ونسبت به دیگر مصالح چادر نشینیهای  اقوام دیگر آسیایی نشان می داد   واحتمالا "دیوانهای اداری"جنب آن  نیز ودر کنار آن "ّنهاد اجتماعی قدرت " تکامل  "نظام کارمندی آسیایی" را نشان می داد که نظام کارمندی بقیه اقوام آسیایی به پای دیوانهای اداری تبریز وحرفه مندی دیوانسالارانه آنهانمی رسید که اسنادی در تاریخ آسیا داشته باشد   واحتمالاخزانه ویااسلحه خانه سلطنتی هم در کنار این "محوطه جغرافیایی" میدان صٌاحب آباد تبریز بود  ویا "محله بندیهای جدیدشهر های آسیایی  که در اطرافش شکل می گرفت که شامل "محله مقصودیه" ویا "محله ارغونیه" و یا" محله رشیدیه "ویا " محله شهری پیر بوداق " تبریز وغیره در آن دوران تاریخی شهرسازی بود که شکل جدیدی از "محله های شهری آسیایی" بودکه صرفا در این نقطه آسیا "جوانه فرهنگی" زده بود وبعدا به نقاط دیگر آسیایی ویا حتی اروپایی سرایت فرهنگی یافت  ویا حتی به اروپا "اشاعه فرهنگی" یافت

, وبعلاوه همین سلطان یعقوب آق  قویونلوودر دوره حکومت خودش "باغ شمال" را ودر "محله نوبر تبریز"  راایجاد کرد که مکان  مصفایی بود  وبعد از دوره خودش گاهی مورد استفاده "حکام قاجار" هم می قرار میگرفت واز جمله مظفرالدین شاه که ایام ولیعهدی خود را در شهرتبریز ودر کاخ "باغ شمال "  ویا" قصرشاه گلی" زندگی می کرد

 واز افراد دیگر خاندان مزبور هم "مقصود بیگ آق قویونلو"است  که پسر اوزون حن آق قویونلومی باشد که تاسیسات شهری دیگری وبنام " مسجد مقصودیه" را ساخت ویا" میدان مقصودیه " ویا" محله شهری مقصودیه " راساخت و یادر دوره خودش ودر تبریز شکل دادکه صفحات 455 کتاب احسن التواریخ ویا ص 47 و100 کتاب "روضات الجنان" به آن اشاره دارد  ویاسلجوق شاه بیگم ومادر سلطان یعقوب آق قویونلوست که مبالغ زیادی وجهت تعمیر مسجد جامع تبریز صرف نمودویا "بنای یوسف بیگ " وپسر اوزون حسن در کوچه "آژ آباد تبریز"می باشد

 

وبعلاوه ازافراد دیگر بنیانگزار تاسیسات شهری مزبور هم در دوره آق قویونلو ، اوزون حسن وبنیانگذار دولت آق قویونلودرتبریز  می باشد که قنات ویامسجد ویامدرسه ویا"باغ نصریه " ویا راسته بازارهای هشت گوشه میدان صاحب آباد را ساخت  ویا" توسعه بازار سنتی "در تبریز "راایجاد کرد واشاعه فرهنگی به دیگر شهر های آسیایی کرد  واسناد مختلف تاریخی به آن موضوع  اشاره دارند  واز جمله قناتی که اوزون حسن در" محله سرخاب تبریز" ایجاد نمود و بعلاوه وی "بازار سنتی تبریز" وِیاقیصریه آنرا که جهانشاه ساخته بود تکمیل نمودو قیصریه مزبور هشت گوشه وبزرگ بود وراسته هایی در آن بازارایجاد نمود که "اصناف حرفه ای "در آن "راسته های خاصه" جایگزین بشوند

 بعلاوه اوزون حسن "مسجد زیبای نصریه" را ساخت که در شمال "میدان صاحب آباد بزرگ "بود  ودر کنار آن نیز "باغ سلطنتی نصر"را ساخته بودکه در زلزله بسیار شدید سال 1193 هجری ویران شد ویادردوره زندیه همگی ویران شدند وفقط دراسناد تاریخی به چگونگی سابقه آنها اشاره شده است  وکتاب گلشن مرادهم ،درص 503 کتابش به عمق فاجعه این نوع زلزله تبریز ویادر سال 1193 ه اشاره می کند ویادرص503 کتابش می نویسد که در طی آن زلزله بسیاری از آثار باستانی تبریز ویران شدند وِیاحدود 205 هزار نفرازسکنه اش کشته شدند  وبعلاوه کاتب چلبی در ص 381 "کتاب جهان نما"ی خود می نویسد: که میدان صاحب آبادتبریزودر جنوب مسجد اوزون حسن واقع بود واین میدان هم به قدری وسیع بود که بیشتر محلات ودر جنوب وشرق آن میدان قرار داشتند  واحتما لا الگوی معماری وشهرسازی میدان نقش جهان اصفهان بعدی بودویا الگوی بعدی مسجد شاه وبازار سنتی وچوگان بازی اصفهان بود که،آن مدل ها از مدل معماری میدان بزرگ صاحب آباد " اخذ فرهنگی " کرده بودند ولی اکنون در تبریز وجود نداشته وتنها در اصفهان بازسازی دوباره کرده اند وبلکه امروزه بافت شهرسازی تبریز کاملا  عوض شده است  وبعلاوه اولیاء چلبی درص 248 جلد دوم کتابش می نویسد که "کاروانسرای پیر بوداق "ودر کنار مسجد اوزون حسن می باشد  واضافه می کند که هزار وهفتاد خانه اعیانی ودر اطراف آن میدان بود وهمچنین اسناد نشان می دهد که تعدادی مغازه در اطراف آن  میدان ایجاد شده بود ویا کشتارگاههای تولیدمواد غذایی هم در اطراف آن میدان بودند( ماخذ تاجر گمنام ص 384 ) ویا جمعه ها بازارش شلوغ می شد وگاهی هم چوگان بازی ویابرخی نمایشها وجشنها ویادیدار ها ویامشق نظامی در آن میدان انجام می گرفت وبعلاوه این میدان "طوری بزرگ بود"که در اطراف آن چندین مسجد تاسیس  شده بود واز جمله "مسجداوزون حسن" ویا"مسجد مقصوبیگ" ویا"مسجدشاه اسماعیل " وبه از بقدرت رسیدنش بودویا "مسجد شاه تهماسب  " مستقر وساخته شده در این میدان ویا درسال 994هجری بودوعالم آرای عباسی  به آن مسجد وی اشاره می کند  وبعد از آنکه "عثمان پاشا" وبعد از حمله خودبه تبریز وآن مسجد صفوی میدان مزبور را ویران کرده بود ودوباره شاه عباس مجدداساخت ویا "مسجدعثمان پاشا "و یا"مسجدجعفر پاشا" در آن میدان تبریز بودویا بعد از حمله خودشان به ایران بود که اولیاء چلبی در ص 248 جلد دوم کتابش به این مساجدمتعدد میدان ٌصاحب آباد تبریز اشاره میکند  ویا منابع تاریخی دیگر هم از دو "کاروانسرای جهانشاه "ویا"کاروانسری پیر بداق "ودردوره قرا قویونلو در آن میدان سخن گفته است ویاازدو کاروانسری شاه اسماعیل وشاه صفی در میدان صاحب آباد سخن می گوید ویا "خانقاه عصر جوینی آن میدان  است ویا "زاویه عصر آق قویونلو آن میدان  " است که موزه فرهنگی گوناگون این میدان را نشان می دهد ویا "اختلاط فرهنگها"  ویا "درگیری فرهنگها" رادر این میدان آسیایی نشان می دهد ؟ ویاص63 و65 کتاب" سفر نامه ونیزیان "در ایران که می نویسد : نمایش حیوانات هم در برابراوزون حسن در این میدان برگزار می شد  واین امر در حالی بود که اسنادتاریخی نشان می دهند که "قصر هشت بهشت "در وسط این میدان بزرگ سی هزار نفری بود که صاحب دیوان نهاده بود وقبلا چادر های تجاری اش  متعلق به اقوام مختلف آسیاِِیی بود که تنها تجارت غرفه ای رادر این میدان می شناختند ولی بعد از گذشت چند قرن بیک "میدان سلطنتی "تبدیل شده بود که "قصر هشت بهشت "در وسط آن  میدان  ومجموعه تجاری – شهرسازی بود ودر اطرافش نیز مجموعه بازار ویاقیصریه ویامسجدها ویامدرسه  ویاخانقاه ویاباغ سلطنتی ویاخانه های اعیانی ویا تاسیسات دیوان اداری ویامحله های اعیانی  وغیره بود ومیدان مزبورهم وبوسیله کوچه هایی به محلات سرخاب ودوه چیلر ( محله شتر بانانان کنونی) وصل می شد که اسناد تاریخی آنرا نشان می دهد وبعلاوه ص771 کتاب خلاصه التواریخ می نویسد که : بالاخانه هشت بهشت که در میانه صاحب آباد واقع است وعمارتی است عالی ،ومزین به نقاشی ویاکاشی کاری که پادشاه مرحوم ،سلطان یعقوب احداث نموده ودر نهایت استحکام بود ویک "در آهنین "داشت که چون بسته می شد ،از جایی دیگر ممری ومفری نداشت  ولی در دوره صفویه وبدلیل حمله مکررعثمانی ها به این میدان بزرگ ویران شدکه در مرکز حکمرانی تبریز بود ،ویاتغیراتی در آن  بنا ها بعمل آمد وخلاصه التواریخ دراین باره ودر ص767 کتابش می نویسدکه :امیر خان ترکمان که 6سال حاکم تبریزعصر صفویه شده بود ومنزل پادشاهانه ویاقصر وایوان خسروانه در کنا ر صاحب آباد ترتیب دادهبود و دیوارآنراکه به دستور قلعه وحصار بر بروج وخندق است  وپسر امیر خان هم برابعاد آن افزوده بود وطوریکه کتاب  "روضه الصفویه" آنرا وبخا طر چگونگی زیبایی اش ، "جهان نما " می نامد ولی اولیاء چلبی ودر مورد این بنا ها طور دیگری سخن می گوید  ومی افزاید که در سال 993 هجری که عثمان پاشا واز طرف عثمانی ها به ایران آمد وبرای حفاظت نیروهای عثمانی خوددر وسط شهر تبریز ، دژی استوار ساخته بود واطراف آنرا حصاری حصین کشید که بصورت "دژ سنگی" بسیار وسیع ومحکم بوأ ودور محیط آن قلعه  ودر آن موقع 12700 ذرع بود ویادر اطرافش خندق ساخته بودند  وزمانی که شا عباس ودر سال 1011 هجری تبریز را آزاد می کند ودستور می دهد که این دژ را خراب بکنند ودر نزدیکی مهرانرودتبریز "دژ نظامی دیگری "بسازند ویادر 20 روز ساخته شود ولی چونکه نزدیک رودخانه بودولذا در ربع رشیدی دامنه کوه سرخاب "دژ جدید عباسی "را ساختند وبعلاوه برای آنکه عثمانی ها از محوطه شنب غازانی هم سوء استفاده نکنند ولذادستور داد تا این  محوطه قدیمی را هم تخریب بکنند ولی در سال 1044هجری ودر دوره شاه صفی ووقتی که  سلطان مراد چهارم دوباره به شهرتبریز حمله می کندو این "قلعه عباسی جدید"واقع در ربع رشیدی را هم خراب می نماید وبقیه آثار تبریزرا هم زلزله تبریز ویا درعناد زندیه وقاجاریه به این شهر ،آثار فرهنگی اش  ویران می شود وسر لشکر های استانداردوره پهلوی هم آنرا طور دیگر می سازند     

 

 وبعلاوهمسجد ساخته شده توسط اوزون حسن آق قویونلو ودر میدان صاحب آباد تبریزهم  چنان زیبا بود که مورخین از زیبایی آن یاد کرده اند ودارای دیوارهای طلایی رنگ وکاشی های فیروزه ای بودکه هر بیننده ای را به شگفت وا می داشت  ودومناره بسیار بلند داشت ومصالح مسجد از آجر ومرمر  وگچکاری بود ودیواره هایش با کاشی خوب مزین بود  ودر قبه ومنبر ومحراب آن  نیز صنایع ظریفه بکار رفته بود تا "مسجد شاهی میدان صاحب آباد" رابوجود آورد ولی متاسفانه در زلزله دوره سلطان حسین صفویه ویادرزلزله شدید دوره زندیه وزلزله عصرقاجار تبریز از بین رفت  ویابه مسجد کبود تبریز وغیره آن هم صدمه زیاد وارد شد  واین مسجد در منابع تاریخی وبا نام " مسجد نصریه " میدان صاحب آباد یاد شده است  که در کنار آن " باغ نصریه " قرار داشت که احتمالا باغ سلطنتی اوزون حسن پادشاه بود  ویاص 829 کتاب خلاصه التواریخ از آن وبا نام " باغچه مسجد نصریه" یاد کرده است  وبرخی دیگر هم بانام" باغ نصریه " یاد میکنندکه نظیر ص219 کتاب " علم آرای امینی " است  ولذاص154 155 این کتاب هم به میدان صاحب آباد مزبوراشاره دارد  وغیر از " باغ شمال " که سلطان یعقوب ساخته بود و عبدالعلی کارنگ هم در کتابش به محوطه  وچگونگی آن اشاره کرده است وهر دوباغ، نظیر باغات سلطنتی چهار باغ اصفهان بودند   وبعلاوه صفحات 89 و90 "کتاب تکمله الاخبار"   ویا ص 807 و829کتاب "خلاصه التواریخ "وغیره از آن بعنوان مسجد نصریه میدان صاحب آباد یاد کرده اند ویا صفحات 298 و160 و124 کتاب عالم آرای عباسی از "مناره های بلنداین مسجد " صحبت کرده ویاص230 کتاب هفت اقلیم امین رازی از " املاک وقفی مسجد نصریه " یاد کرده است  وهمچنین ص 1088کتاب "احسن التواریخ "هم از آن بعنوان " مسجدحسن پادشاه " یاد کرده است که در سال 920 هجری، سلطان مراد بن یعقوب آق قویونلو در آن مسجد جضور یافت  ویا ص 700 کتاب خلاصه التواریخ هم از آن بعنوان " مسجدشاهی صاحب آباد "تبریز  یاد می کند  ویا ص 343 کتاب عالم آرای عباسی که از "مسجد شریف حسن "در میدان صاحب آباد یاد  میکند  و"مدرسه ای "ٌهم در کنار آن بوده که اوزون حسن ساخته بود وبعلاوه ص792 کتاب خلد برین  هم  به " مدرسه کنار مسجد اوزون حسن " اشاره می کند  وهمین طور کتاب احسن التواریخ ...

 وبعلاوه "دوخانقاه" نیز در میدان بزرگ صاحب آباد بود که ص237 کتاب خلاصه التواریخ  به این دو خانقاه میدان مزبور اشاره دارد  ومینویسد که : زاویه( یا خانقاه ) "بایسنقرمیرزای ترکمان "در میدان صاحب آباد ودر جنب زاویه ویا خانقاه رفیعه نصریه دارالسلطنه تبریز در صاحب آباد بود وبعلاوه بعداز مردن وی نیز" بقعه باشکوه"  ویا "مقبره وی "را در کنا ر آنها ساخته بودند که ص 153 کتاب عالم آراءعباسی به آن اشاره مکند وبعلاوه نظیر بازار اصفهان ،"  سر درب قیصریه تبریز "هم به میدان صاحب آباد تبریز باز می شد که ص 255 کتاب خلاصه التواریخ به این " سردرب قیصریه میدان " مزبور اشاره دارد  وبعلاوه ساختمان  چندین "کاروانسرا ی تجاری " هم در میدان صاحب آباد بود که به دو کاروانسرای "عصر قراقویونلو میدان صاحب آباد اشاره کردم ویا به"دو کاروانسرای دیگرعصر صفویه " شاه اسماعیل وشاه صفی  این میدان وبرمبنای اسناد تاریخی اشاره کردم ودر "دولت افشاریه " نیز درص 677کتاب "عالم آرای نادری" نیزبه استقرار کالاودر یک "کاروانسرای میدان صاحب آباد "اشاره می شود 

وبعلاوه میدان بزرگ مزبور هم  محل برگزاری جشنها وبازیها ویا دیدارها بود که در اسناد تاریخی آمده است  ومثلا ص381 کاتب چلبی از برگزاری بازیهای سرگرم کننده در این میدان یاد می کند ویا ص 101 کتاب "عالم آرای امینی" ویاص 87 کتاب "جهان ارا" از برتخت نشستن سلطان خلیل در این میدان وبعد از مرگ "مقصود بیگ" یاد می کند  ویا ص 102 کتاب عالم آرای عباسی از" مفروش بودن میدان صاحب آباد " ودر ایام جشن ها یاد می کند  ویا ص 100 کتاب عالم آرای عباسی ،از دیدن بازی چوگان وتوسط شاه تهماسب در "میدان صاحب آباد" یاد می کند وبعلاوه ص 222 و239 و774 و300 کتاب خلاصه التواریخ هم از چوگان بازی در میدان مزبور یاد میکند

وغیر از هزار واندی منزل اعیانی ودر اطراف میدان صاحب آبادتبریز که در دوره آق قویونلوکه ذکر شد وبه نقل ص 762 خلاصه التواریخ و در جنب این میدان در" عصر صفویه " هم  " عمارت حکمرانی صفویه " نیز در این میدان ساخته شده بود ومتن کتاب می افزاید که چشم فلک چنین عمارت مرغوب ویا حصار خوب ندیده بود وحمزه میرزای صفوی در آن عمارت نزول می نماید ویا ص 322 کتاب خلاصه التواریخ هم اشاره دارد که " دولتخانه مبارکه صفویه "در میدان صاحب آباد قرار دارد ویا خانه های اعیانی دیگر در عصر صفویه هم در جنب این میدان بودکه به نقل ص 797 خلاصه التواریخ : منزل میراسدالله صدر شوشتری ویا خانه خواجه مقصود بیگ نوبری ویا منزل علیقلی خان در کنار صاحب آباد عصر صفویه بود ویادر دوره قاجاریه هم تعدادی از مغازه هایش به مستوفی الممالک آذر بایجان تعلق داشت

 وبعلاوه عثمانی ها که در دوره صفویه شش بار به تبریز حمله می کنند وهر بارهم چندین سال در این شهر مستقر می گردند وبرای محافظت نظامیان خود در این میدان  وسط شهر هم  قلعه نظامی مستحکمی ساخته بودند که به نقل ص 797 خلاصه التواریخ " "هفت هزار سرباز عثمانی" در آن قلعه میدان صاحب آباد جا می گرفت  ویا به نقل ص343 کتاب عالم آرای عباسی شاه عباس وسربازانش در پس گرفتن آن از عثمانی ها عاجز شده بود وکشته های زیادی داد  ولذا بعد از تسخیر تبریز دستور داد که این قلعه را وبطور کلی تخریب بکنند  ویاص 343کتاب مزبور مینویسدکه عثمانی ها تعدادی توپ واز جمله توپ بزرگ خود را در این میدان نصب کرده بودند ویا ص 160  کتاب تاریخ" جهان آرای عباسی "   می نویسدکه : شاه عباس که در سال نوزدهم سلطنت خود، تبریز را گرفت واز سرهای 2000 سرباز عثمانی در این میدان بزرگ  تبریز،سان نظامی دید  ولی باز در دوره شاه صفی هم به تبریز حمله می کنند ولذاحضور شاه صفی در این میدان ،آخرین سند دوره صفویه از این میدان می باشد وسند دیگر تنها مربوط به اواخر عصر نادر شاه می باشد که از کاروانسای میدان مزبور در دوره نادرشاه یاد میکند ودر دوره زندیه واوایل عصر قاجار هم منابع تاریخی واز ووضعیت این میدان تبریز دیگر سخنی برزبان  نمی رانند ومگرکتاب ناسخ التواریخ وغیره که در دوره ناصرالدین شاه قا جار و از حوادث این میدان دوباره سخن می گوید ولی تنهامنابع مختلف مربوط به عصرهای قبل از شاه صفی است  که از میدان صاحب آبادتبریز یاد کرده اند  واز جمله اسنادتاریخی صفحات 87 و287 کتاب "تاریخ جهان آراء " ویا اسناد صفحات 133 و145 و146کتاب " تاریخ ایلچی نظام شاه " ودر مورد وقایع سال 945 حوادث این میدان ودر دوره شاه تهماسب ویا صفحات 160 و258 و287 کتاب " تاریخ جهان آرای عباسی " ودر دوره شاه عباس ویا صفحات 163 و184 و191 کتاب " جواهرالاخبار " ودردوره اوایل  صفویه  ویا صفحات 89 و90 کتاب " تکمله الاخبار " دوره مزبور صفویه که به مسجد نصریه صاحب آباد اشاره دارد  ویا ص 170 کتاب "نقاوه الاثار"  عصر صفویه  ویا ص 200 کتاب " آثارالوزراء  وبعلاوه صفحات 242 و371 و372 و693 و696 و697 و716 و792 و428 جلد دوم کتاب خلدبرین که مربوط به عصر آق قویونلو واوایل صفویه است  وحوادثی که بعداز شاه صفی وتا دوره ناصرالدین شاه اتفاق افتادو بر تاسیسات شهری معظم این میدان بزرگ اثرگذشته است نامعلوم در اسناد تاریخی می باشد  وتنها در دوره ناصری از این میدان وبجای نام "میدان صاحب آباد " وبا عنوان" میدان صاحب الزمان" یاد می شود واسنادتاریخی این عصر قاجار هم فلسفه این "تغییر اسم را" مربوط به خوابی می دانند که یک فرد اهل طریقت تبریز ودر خواب دیده بود که صاحب الامر در یکی از بقعه های واقع در این میدان صاحب آ باد تبریز " مشغول  نماز خواندن می باشد    ولذا به نقل این منابع تاریخی  در آن عصرسال 1265 هجری نام این میدان را "میدان صاحب الامر" عنوان کردند که تنها در این اسناد دوره قاجاریه آمده است ودر اسنادادوار قبلی همگی بنام " صاحب آباد" است  ومثلا ص 1070 کتاب " ناسخ التواریخ عصر قاجاریه  به آن اشاره می کندوبا ذکر خواب مزبور واز این میدان وبنام "میدان صاحب االزمان (ع) یاد می کندویا در کتاب دیگر عصر قاجاریه مرات البلدان هم وبا ذکر خواب مزبور ودر صفحات 986 و558 ازهمین میدان وبا عنوان مزبور یاد میشود ولی از تاسیسات شهری قدیمی آن میدان دیگر خبری نیست  واحتملا در زلزله های قبلی عصر اواخر صفویه وزندیه واوایل قاجایه همگی خراب شده بودند ویا بر اثرحمله مکرر عثمانی ها ویاروسهای عصر فتعلیشاه ویادر عصر ناصری این میدان کاملا کوچک شدهبود وبجای مسجد حسن پادشاه سلبق ویا برویرانه های آن مسجدسابق  ، مسجد جدیدی جعفرخان دنبلی ساخته است که مرات البدان به آن اشاره نمی کند که آن قوم دنبلی از کجاست ؟ ودر حالیکه اسناد کتاب عالم آرای نادری اشاره کامل  به جایگاه جغرافیایی قوم اکراد دنبلی ترکیه می کند که در کتاب عالم آرای نادری بهشرح  سرگذشت این اکراد ترکیه اشاره کافی  شده است  که همراه لشکر عثمانی ومکررا به خاک اذر بایجان حمله می کردند ونادرهم  مجبور بود که برای تعقیب آنها وتا وسط خاک ترکیه براند   ولی چونکه بعد از مرگ نادر شاه ،کریم خان زند ویا اقا محمد خان قاجار با خوانین ترک اذربایجان ضد بود که نیروی نظامی داشتند ولذا این خوانین دنبلی کرد ترکیه را حاکمان خوی وسلماس ویا حاکمان تبریز کردند که نظیر احمد خان دنبلی در خوی وسلماس بودویانظیر شهبازخان ونجفقلی خان وجعفرقلی خان در تبریز  وغیره بودوزیرا به نقل کتاب گلشن مراد وغیره کریم خان زند  ویا حتی آقا محمد خان قاجار با خوانین ترک آذربایجان نمی ساخت ویابا آنها در گیری نظامی شدیدداشت که نظیر فتعلیخان افشار اورومیه وفرزندانش که کریم خان زند آنها را کشت ویا بافامیلش موسی خان افشار که در ناحیه تکاب آذر بایجان بود ویادر گیری با کاظم خان قراجه داغی ترک  در ناحیه ارسباران واهر ومشکین شهر ویادر گیری با پناه خان جوانشیر ترک  در ناحیه نخجوان واران  ویادر گیری با صادق خان شقاقی ترک میانه وسراب وگرمرود که با آغا محمد خان درگیری کامل داشت وبهمراه عبدالله خان افشار زنجان ودر توطئه قتل آقا محمد خان شرکت داشتند وجواهرات او را برداشته بودند وبه منطقه خود آورده بودند وبعدا فتعلیشاه ودر طی جنگهای خونین واز انها پس می گیرد  وبه آن حوادث تاریخی "کتاب اکسیرالتواریخ" وغیره اشاره دارند ویا حتی خان "ایل ترک مقدم مراغه" که با آنها نساخت  وبه نادر کمک کرده بودند ویا در گیری کریم خان وآقا محمد خان قاجار با ذوالفقارخان افشار خمسه  در ناحیه رودخانه کرج  بودویا کورشدن علیخان افشار ایرلو خمسه وبدست آقامحمدخان قاجاردر اصفهان  ولذا قاجاریه مجبور شدکه در اداره امور تبریز واز این خانهای کرد ترکیه استفاده بکند ویا وقتی سکنه زنجان یازده  ماه وبا شورش خود در مقابل ناصر الدین شاه قاجار  مقاومت کردو قاجاریه هم برای خوابندن شورش زنجان واز حسنعلیخان کرد گروسی کمک گرفت  تا قلعه علیمردان خان افشار را در وسط زنجان ویران کند که در جنگهای ایران وروس شرکت فعال داشت ویا قلعه نظامی عباسقلی خان  افشار را در زنجان ویران بکند که دهات اعقابش در نزدیگی گروس بود  وانها را تصاحب بکند  وسپس همین حسنعلی خان گروسی را قاجاریه بجای بیگلر بیگی های نظامی گذشته تبریزگماشتند که همگی از ترکان منطقه بودند ویا وی را را در راس امور نظامی تبریز گذاشتند  وبعلاوه وقتی سران قاجاریه کاری کردند که تبریز وشهرهای دیگر که تا ترکمن چای میانه اشغال شود ودر طی ماده قانونی خاصی که در قراردادترکمن چای گنجانیده شده بود وروسیه بعهده خودگرفته بودکه با نظامیانی که در تبریز وآذربایجان مستقر کرده بود واز سلطنت چهار ولیعهد تبریز نشین قاجارودر برابرمخالفان  شهری اش ویا ایرانی اش  محافظت بکند  ولذا با بودن این نوع ازنظامیان  " قوم روس در تبریز که ابن فضلان هم به "جغرافیای قومی" ویا ّبه "فرهنگ قومی آنها" در خاک آسیا اشاره کرده است ویا کتاب منتظم تاریخ ویاکتاب های عصر تیموریان که حتی مسکو در دست تیمور لنگ بود ویا قبلا هم در دست "باتوخان مغول" بود  ویادر عصر نادری  هم که می خواست با "خورشید خانم ملکه روس "ازدواج سیاسی بکند تا جغرافیای آنها هم در جغرافیای ایرانیان ادغام بگردد   ولی حضور این قوم آسیایی آن سوی ولگا ودر خاک ایران و تا سال 1327 شمسی در شهرتبریز ، وبر اثر بی عرضگی "قوم قاجار"  وقوم کوچک 300 نفره زندیه بودکه اقوام بیگانه را بر اقوام ایرانی ترجیح می دادند ولذا این "قوم روس" را هم تا اعماق شهرهای ترک نشین آذر بایجان کشانده بودند تا   کسی از سکنه تبریز ،جرات سخن گفتن نداشته باشد  ولذا حوادث سختی ودر جنگهای 30 ساله ایران ویابعد از آن بر شهر تبریز گذشت که فیلم " تبریز در مه هم" تنها بخشی از آنرا بیان می کند  وبویژه کتاب ناسخ التواریخ وغیره به حادثه خاصی که در این میدان تبریزرخ دادو در سال 1265 هجری تبریز اتفاق افتاد ومنجر به تعطیلی بازار تبریز شداشاره کرده  ویا به ظهور فتنه جدید در تبریز میشد اشاره کرده است ومتن کتاب مزبور می نویسد که گاوی که در یکی از قصابخانه های اطراف میدان صاحب آباد تبریز مزبورببود وقصابش  مشغول ذبح بود ولی از  دست قصاب مزبور در می رود وفرار می کند وخودش را به بقعه ای در آن میدان صاحب آباد می رساند که آن فرد اولیاءالله به زعم نویسنده کتاب  مزبور خواب دیده بود که امام غایب ایرانیان ودر آن بقعه تبریزمشغول  نماز خواندن است   ووقتی که آن قصاب تبریزی هم که بدنبال گاو مزبورو به درون  بقعه مزبور می رود تا گاورا گرفته ودوباره بکشد وبرعکس از دماغ خود قصاب ودر آن بقعه میدان صاحب آباد خون فوران می زند وخودش کشته می شود  ولذا  سکنه تبریز هم این امر رادلیل معجزه آن بقعه میدان صاحب آباد شایعه کردند  ونام آنرا " میدان صاحب الزمان" گذاشتند وبقعه مزبور راهم بقعه صاحب الامر در آن دوره تاریخی عنوانگذاری کرده   ولذا بازار رابسته وبر قاجاریه می شورند که به نقل کتاب مزبور ودر دوره حکومت حشمت الدوله بر آذر بایجان بود ویا درعصر وزارت محمد رضا فراهانی بود ولذا کتابهای مزبورودر ذکر حوادث این "میدان تبریز "می نویسد امیر کبیر بشدت از این "آشوب تبریز" ترسیده بودوبرای اینکه به وضع "فتنه زنجان"  دچار نشودکه چند ماه قبل از آن  وبزور خوابانیده بودند ودستور می دهد که نیروی نظامی وبه تبریز اعزام دارند ورفتن حسنعلی خان گروسی به تبریز هم در همین راستا بود  وبعلاوه برای چشم زخم گرفتن از مردم تبریز "محمد علی باب "را که در "قلعه چهریق" آذر بایجان بود  وچند سال قبل در مناظره با علمای تبریز خودش را" صاحب الامر " خطاب کرده بود را به تبریز برگردانند ودر آن میدان اعدام بکنندکه به آن ادعای "محمد علی باب" هم در تبریزودر موردصاحب الامر صفحات 912 و913 ناسخ التواریخ اشاره دارد وفورا از "زندان چهریق" وبه "میدان صاحب آباد" تبریزآورده شده ودر جلوی همگان و در آن میدان به دار اویخته شود وتا مردم تبریزو چنین شایعه هایی  را برای آشوب طلبی خود نکنند  که در سال 1265]هجری  در آن میدان  تبریز رخ داد وصفحات 112 و113 کتاب " خاطرات " لیدی شیل " هم که زن سفیر انگلیس در ایران بود وبه "حوادث میدان صاحب الامر تبریز "اشاره می کند ویا ص 129 کتاب " ایران امروز " اوژن اوبن فرانسوی هم به این حادثه میدان تبریز اشاره دارد ویا صفحات 149 و150 و267 کتاب " دارالسلطنه تبریز "و تالیف "نادر میرزا قاجار "نیز که ساکن تبریز بود وبه این "حادثه  بقعه صاحب الامر تبریز " ودر آن میدان اشاره دارد وتنها ص 273 و304 آن کتاب تنها  راجع به گذشته میدان صاحب آبادمزبور  می باشد  که از بقیه شنیده بود ومن نویسنده هم این میدان بالای بازار تبریز را ودر طی چند بار مسافرتم به شهر تبریز واز نزدیک دیده ام که با گذشته اش تفاوت زیادشهر سازی یافته است  وبعلاوه بعداز حوادث مزبورهم ونویسندگان دیگرعصر قاجارنیز  دیگر اسمی از این میدان  تبریزنمی برند ویادر اسناد اواخر دوره قاجاریه هم نمی آورند  ویا نویسندگانی که در خدمت استانداران نظامی عصر دوره پهلوی بود ومدل شهرسازی تبریز را طور دیگر طراحی می کردند ویا حتی دوره 40 ساله اخیر هم به سابقه آن میدان اشاره نشده است  ونظیر میدانهای عادی شهرمزبور است که تنها  یک میدان معمولی شهری شمرده میشود ولی اینجانب که حداقل "ده جلد تحقیق مدون " ودر مورد ساختار شهرسازی وشهرنشینی تبریز ودر ادوار مختلف تاریخی دارم  وحیفم آمد که خلاصه ای از این" میدان مهم تبریز "نگارش نکنم که به قدمت تمدنی خود تبریزمی باشد ویا به قدمت آغاز شکوفایی آن شهردر خاک بزرگ آسیاست   ویابه آغاز پایتخت شدن آن  در خاک ایران برمی گردد  ویابا "میدانهای معمولی  ویاامروزین "این شهر "تفاوت ماهوی  فرهنگی "دارد.وقصه مردم شناسی این میدان را ودر رشته مردم شناسی ویاقوم شناسی دانشگاه تهران دوره پهلوی وبشکل  دیگر به من آموزش داده بودند که از آن اموزش ها گله دارم که" بضرر قوم بزرگ ترک این منطقه" باشد  ویا تاریخ نویسانش هم در پانصدسال معاصر وبه ضرر این قوم ایرانی تاریخ نویسی کرده اند که نقش بزرگی در "تکامل فرهنگی اقوام صحرا گرد آسیایی "دارند ویادر "نهاد های اجتماعی شهر خود "این تکامل فرهنگی را به "اقوام دیگر آسیایی" یاد دادند  که هدف اشغال اراضی دیگران در خاک آسیا مورد نظر آنها نیست  وبلکه گفتگو با فرهنگ اقوام دیگر همسایه اسیایی خودودر جهت تکامل فرهنگی ودر"یاد گیری فرهنگی "بیشتر آنان دارند  که فرهیختگان  مستقر در نهادهای اداری ویا نویسندگی این شهر در "هفت قرن قبل بودند"ویابه "تمام اقوام آسیایی " قرن چهارم آسیا فرهنگ  یاد دادند  وابن فضلان در سفرش به خاک آ سیا   ، این نوع ناپختگی آنان را در فرهنگ تمام اقوام آسیایی مشاهده کرده بود که سه قرن بعد وهمگی در مکان  جغراقیایی میدان صاحب آباد تبریزگرد هم امده بودند  وپایه تبادلات فرهنگی میان اقوام مخالف را در این شهر گذاشتند ودر ابتداهم وبدلیل روحیه خشن آسیایی خود  هفت قرن تبریز را خراب کرده که می خواست معارف بشری را به این اقوام خشن بیاموزد ومخصوصا به قوم خشن قاجار که در همه کتب مولفانش نظیر "منتظم التواریخ "وغیره اجداد قوم خودشان را به "قجرنویان ارتش   هلا کوخان  "انتساب  قوم نگاری "کرده اند ولی این "استادان مدعی دانشگاههای ایران "حاضر نیستند که اسناد تاریخی خود آنها را بخوانند ولی بنام" قوم ایرانی" به "تبر یز بی نوا" بیشترین ضربه را زدند  ویاادبیا ت پردازان دانشگاههای معاصر ایران هم به نقش این قوم خشن آسیایی قاجار در خاک ایران وتهران چهره مقدس فرهنگی وایرانی پوشانیده اند ویا  به نقش "قوم عرب آسیایی "ودر خاک ایران  ویا به نقش "قوم روس  آسیایی "ودر خاک ایران  ویابا ادبیات 150 ساله گذشته ایران داده اندویا در ضربه زدن به سکنه تبریز نهایت  همکاری فرهنگی ویا همکاری ادبی رابا آنها کرده اند  تا "تاریخ تبریز" همچنان در "مه غلیظ "بماند                 

ضرورت حفظ فرهنگ "قومیت ترکان "درآذربایجان  ​​​​​​​  از دکتر محمد خالقی مقدم

ضرورت حفظ فرهنگ "قومیت ترکان "درآذربایجان

              از دکتر محمد خالقی مقدم

         تخصص :مردم شناس  اقوام اسیایی

 

در حالیکه همه اقوام می توانند فرهنگ قومی خودرا نگهدارند وتنها در قاره آسیا، ترکان هستندکه از آن حقوق ،محروم فرهنگی شده اند  وکاری کرده اند که اقوام کوچک ایرانی هم حاضر به پذیرش ایرانی بودن قوم ترک  نباشند وبا همین نوع رفتاردوگانه نیز باعث شده ا ند که جابجایی جمعیتی بزرگی در قاره آسیا بوجود آید که سکنه صلح جوی ترک آسیاِِِیی مجبور به جابجایی جغرافیایی جمعیت ترک خود بشوند ودهات واراضی 5کشور آسیایی را ناچارا رها کرده وبه دهات وشهرهای آذربایجان ایران ویاترکیه  وبوسنی هرزگوین وآذر بایجان شوروی بیایند ودهات واراضی خود را به اقوام 5کشور کنونی آسیا واگذار بکنند که از متحدان اقوام مغول هستند  وقبلا اراضی همه این 5کشور متعلق به اقوام ترک بود که شاهنامه آنها را " اراضی توران زمین آن سوی جیحون می داند وشامل دهات کنونی اوزبکستان است ویا اراضی ترکمنستان ویا تاجیکستان وترکستان چین ویااراضی اویغور نشین اطراف کاشغر سین کیانگ چین است ویابخشی از اراضی  دشت قبچاق قزاقستان کنونی می باشد وخیانت ایرانیان آریایی تبارها به شاهان ساسانی هم در چهار قرن قبل از آن تاریخ ،باز جابجاییهای جمعیتی بزرگی در قاره آسیابوجودآورد وترکان مروسمرقند وبخارا وخجند وخوارزم وغیره از آن بیشتر صدمه دیدند تا "خود ایرانیان" که صدمه دیدند ولذا دگرگونی در جمعیت خاور میانه ویاشمال آفریقا بوجود آورده وسکنه ترک  کاشغر وترکستان چین هم درجامعه  مائوکمونیست ناچارا دچار مشکل شدندکه امروزه "قومیت فرهنگی جداگانه" آنها راانکار میکنند ویا قوم آسیایی روس هم وبا توپهایی که غرب به دست آنها داده بود وتادر جریان جنگهای ایران وروس بکار گیرندولذابرعلیه ا قوام ترک آذر بایجان آن سوی ارس بکار گرفتند تاغلبه نظامی بیابند  وتاقومیت تر ک آذربایجان  رازیر فشار قرار دهند وبویژه با ارمنستان هم برسر نخجوان در گیری داشته وبا همسایه گرجی _ارمنی نیز اختلاف دارند وهرچند از نظر علم مردم شناسی نمی توان که  هویت گروهی یک قوم بزرگ ترک آسیایی راحذف دایمی کرد ویا با ابزارتوپخانه ای ویا باابزار های رسانه های جدیددیجتالی چین حذف کردویااز قوم ترک ماچین سلب نمود  وبهمین  دلیل بودکه در قا ره آسیاودو قوم فرهنگی متفاوت"چین وماچین " قرنها مجبور بودند که در کنار هم زندگی همسایه وار بکنند ولی این امر وقتی بود که ترکستان بزرگ ودر همسایگی اش متلاشی نمیشد   ولی امروزه "مفهوم سیاسی ملیت " ودر صد سال اخیردر قاره آسیا پیدا شده است  ویادرتقسیمات سیاسی جدید آسیا پیدا شده است  تا فرهنگ یک قوم را به زیر سلطه فرهنگ قوم دیگر برده شود که گاهی ضعیفتر از فرهنگ قوم اول می باشد  که "تئوری سیاسی تقسیم بندی ملت در قاره آسیاهدف دارد  که از فقدان دانش قوم شناسی علمی غرب نشات می گیردولی از طرف دیگر مقصر خودترکان ایران هم می باشند که به این "تله سیاسی "افتاده اند  وچرا که نویسندگان نشریات جدیدویا درمحافل بظاهر دانشگاهی هم حملات فرهنگی زیادی به آنان می کنند  که "فرهنگ قومی قدیم ترکان ایران "از آنان سلب ّبشودو یانظیر سابق  به بزرگان قومشان احترام نگذارندکه بخاطر قدرت شمشیر آن رهبران سیاسی خود اکنون چند میلیون ترک زنده مانده اند ویادر شهرتبریز دسته جمعی  ساکن هستند ویا بوسیله قدرت شمشیر همان رهبران سیاسی خودودر جغرافیای مکانی تبریز ویاشهرهای دیگر است که  تا کنون  منقرض نشده اندکه در چند دوره تاریخی اقوام دیگر وبا حمله خود به تبریز در صدد منقرض کردن این  نوع نژاد ترک تبریزی بودند ویادر صدد انقراض  شهرهای دیگر ترک نشین بودند ولی باز بوسیله شمشیر همان رهبران  سیاسی خودشان بودکه با آنها "همنوایی قومی کامل "داشتند واز انقراض حتمی مصون ماندند ویا از غارت شدن اموالشان وبوسیله غارت اقوام دیگر نجات یافتند ولذابخوبی باید بدانند که سران هر قوم و تنها با افراد همان  قوم "همنوا" می باشند ویا در مشکلات سیاسی "همنوایی "دارند وبعلاوه  سران اقوام دیگر به نجات آنها نخواهند آمد وبهمین دلیل هم اقوام کردهم مرکز استان شدن سنندج خودرا مدیون سران کرد خود می باشندویا آبادی وامنیتش رادر دوره های مختلف تاریخی ایران  مدیون سران عاقل "خاندان کرد اردلان "هستند ولی به اراضی اقوام دیگر هم چشم طمع ندوخته بودند واز این رو مورد احترام سکنه این استان می باشند ویا در مورد سران عاقل اقوام دیگر ایرانی نیز چنین وضعی می باشد وپس بی مورد است که با نویسنگان اقوام دیگر "هم رای " ویا"هم فحش" بشوند ویابه همان سران سیاسی قوم ترک خودوخدمت کننده بخود احترام نگذارند که "زنده بودن قومیتشان" مدیون  آنها ست ویا آبادی تاریخی شهر ویامنطقه اشان مدیون آنهاست  ویا مصونیتشان ودر برابرتهاجم اقوام دیگرهم مدیون همان سران سیاسی قوم خود هستند وبیسواد هم نمی باشند  که خادم ویا خائن به "منافع قومی" خود را تشخیص ندهند ویا با فلان نویسنده دانشکده علوم اجتماعی تهران هماهنگ شده ونظیر وی به سران قوم ترک خادم خود فحش بدهند  ودر حالیک افرادی که در دانشکده مزبور بودند ومحل تاسیس رشته قومشناسی دانشگاهی است واین عمل را زشت می دانند ولی در جامعه ما اتفاق افتاده است ویا اشعاری سروده می شود که ضدیت عمیق با 50 میلیون ترک ایرانی بعمل آیدو یا سعی دارند که با "آثار آفرینی خود" به "حذف ترکان ایرانی" بپردازند ! ویا عمدا به سران سیاسی انان حمله بشود که چرادر فلان تاریخ و یافلان  تاریخ نگذاشتند که تیموریان همه سکنه تبریز را منقرض بکنند؟ویا چرا نادر مانع آن  شد که عثمانی ها قومیت جداگانه ترکان ایرانی را ازبین ببرد ؟   ویا چرا  سرداران ترک مزبورو در آزاد سازی شهر تبریز ودر سه دوره تاریخی مزبورجان نثاری کردند؟ ویا باسوالهای دیگر ؟

آری کوچ تاریخی ترکان از چهار کشور اطراف دورودخانه جیحون وسیحون  وا ستقرارجدیدشان ودر چهار کشور نیمه ترک نشین ایران وترکیه وبوسنی هرزگوین وجمهوری آذر بایجان وباقی ماندن قشر اندکی در ترکستان چین اشتباه برزگی است که مرتکب شده اند که مسبب ان اعراب ساکن شده در مرو بخارای ترکستان بود که مرتبا اقوام ترک این ناحیه را برده می گرفت ودر شهرهای مختلف دنیا می فروخت که هم اکنون در همه این پنج کشور ها دچار مشکل شده اند که هم با اقوام دیگرداخلی این پنج کشور هم خوانی سیاسی وفرهنگی نتوانندبکنند  وهم با کشورهای اطرافشان در گیری سیاسی داشته باشند وبعلاوه  بخاطر منافع اعراب با اغلب کشورهای جهان در گیری ایجاد کرده باشند ویاخودشان را به "ستیز فرهنگی "اکثر ملل جهان کشانده باشند که کمتر ملتی دچار این همه  مشکل شده است  ویا کمتر قومی است که نظیر "جغرافیای ترکستان " ودر نقشه آسیای میانه  حذف بشود ویادر مکان قومی سابق جغرافیایی آنان ، وچهار قوم دیگر آسیایی بیایند وجایگزین شوندویامتلاشی کردن تمدن بیزانس که توسط ترکان ایران ویاترکیه باهم  شد وجنگهای صد ساله صلیبی را براه انداخت وترکان دوکشور را در دیدگاه دههاکشور اروپایی منفی کرد که اغلب مسیحی هستند  ودر حالبکه ترکان مزبور نه سر پیاز بودند ونه ته پیاز !زیرا اعراب از آنان وبعنوان برده نظامی استفاده می کردند ویا برعلیه سکنه اروپا در گیر می کردند واکنون در معرض قضاوت تاریخی آنان قرار دارند ومقصر واقعی را بیان نمی کنند!

قاره آسیا و پدیده نابودی اقتصادش  وجنبشهای پوپولیستی اروپا!  از :دکتر محمد خالقی مقدم  جامعه شناس سی

قاره آسیا و پدیده نابودی اقتصادش

و جنبشهای پوپولیستی اروپا!

از :دکتر محمد خالقی مقدم

جامعه شناس سیاسی

اکنون 29سال از فروپاشی بلوک کمونیستی در قاره بزرگ آسیا واروپای شرقی ویانابودی احزاب سوسیالیسم اروپای غربی می گذرد ودر طی این مدت  هم ودر 83 کشور آسیایی ویااروپای شرقی ویا غربی هم، انواع رژیمهای سیاسی ویا احزاب سیاسی شکل گرفته است که مرامنامه اقتصادی شفاف و برای سکنه آن کشورها ندارند ودر حالیکه 29 سال قبل حداقل این نوع مرامنامه اقتصادی شفاف ودرانواع کشورهای بلوک شرق قاره آسیا وجود داشت ویا حتی در کشورهای وابسته به بلوک غرب قاره آسیا نیزوجود داشت که در قالب اهداف پنج ساله سازمان برنامه این نوع کشورها دنبال میشدکه شفاف بود ولی بعد از فروپاشی دیوار برلین  ونابودی83 حزب کمونیست این نوع کشورهااین نوع شفافیت  متلاشی شد  وبنام "خصوصی سازی اقتصادی"این نوع کشور ها ویارواج دادن تجارت آزاد میان این 83 کشورمزبور  ویاچند جانبه گرایی اقتصادی  ویاظهور " سازمان تجارت جهانی در این قاره ویا در سال 1995 م ویابا ظهور"مناطق آزاد تجاری "ودر مرزهای این 83 کشورجهان و  یک نوع " اقتصاد لیبرالی " برکسب وکارها ویاتجارت مابین ملل مختلف آن  شکل گرفت  که هیچکدام از 83 کشور مزبور و" تعریف حقوقی شفاف ویاروشن " ودر مورد این نوع اقتصاد خصوصی سازی درون کشوری خودنداشتند ویادر مورد تجارت آزاد بیرون کشوری ومابین ملل مختلف آسیایی را نداشتند ولذاتنها در طی این مدت 29 ساله مزبور ،فقط 8 الی 9 " اتحادیه همکاریهای اقتصادی منطقه ای من درآوردی  ومبهم" ودر میان این 83 کشور شکل گرفت که معلوم نبود چه اهدافی را تعقیب می نمایند ویا اعضای هر اتحادیه نیز ودر" جمع درون گروهی" ویا"بیرون گروهی خود" اختلاف عمیق با یکدیگر دارند که مانع تجارت با یکدیگر می شود  وبعلاوه تحریمهای تجاری چین ویاروسیه ویاایران وترکیه وغیره ترامپ نیز بر دامنه این نوع اختلافات تجاری ملل آسیایی می افزاید  ویاشکل گیری "دولت های پوپولیستی قاره اروپا " هم در سالهای اخیرکه چسبیده به قاره بزرگ آسیا می باشد ،ودر چند سال اخیر بر سر کار آمده اند ،واین نوع ازاختلافات تجاری مابین ملل  آسیایی را افزایش بیشتر خواهند داد ولذااین نوع از " اتحادیه های اقتصادی شکننده قاره آسیا" ودرطول 29 سال اخیر که توام با "اختلافات عمیق منطقه ای "است ویاتوام "با اختلافات درون اتحادیه ای زیاد" با همدیگر می باشدکه نمی توانند باهمدیگر راه بیایند وعبارتند از :1- سازمان همکاریهای اقتصادی ( اکو) در قاره آسیاوکشورهای آسیای میانه 2- ویا اتحادیه همکاریهای اقتصادی کشورهای جنوب شرقی آسیا ( آ ، سه آن ویا آفتا )3- ویاسازمان اقتصادی شانگهای چین 4- ویااتحادیه همکاریهای اقتصادی اقیانوسیه _آسیا ( اپک )5- ویاسازمان کنفرانس اسلامی ملل وشامل ملل اسلامی خاورمیانه ویاملل مسلمان جنوب شرقی آسیا ویاملل شمال آفریقا وبه ریاست( جده عربستان )می باشد و6- ویاجرگه دولتهای مستقل مشترک المنافع آسیای میانه وبا هشت کشور وبه ریاست روسیه در شَهر ( آلماتی آسیا )  که در سال 1991 م شگل گرفت  7-ویا کشور های مستقل مشترک المنافع با روسیه( سی ، آی  ، اس

در شرق اروپا8-ودیگری هم سازمان اقتصادی کشورهای صادر کننده نفت خاورمیانه یا اوپک می باشد  9-ویا آخرین  اش که اتحادیه اقتصادی اروپا ست که در 26 سال اخیرشکل گرفته ولی با خروج انگلیس از اروپا ودرجریان برگزیت ویا باشکل گیری انواع دولتهای ملی گرایانه پوپولیستی در جوامع اروپایی معاصروامروزه در حال فروپاشی می باشد ولذابا گرایشات سیاسی مزبور دیگرنمی توانندکه  با جوامع آسیایی وخاورمیانه ای همکاری اقتصادی نزدیک بکنند وبعلاوه" ویاپوپولیسم "  واز واژه انگلیسی مردم, peopleلغت مردم ویامردمی بودن ویامردی از جنس مردم که اخذ شده  است و رسانه های اخیر اروپاهم واز جریانهای عوام فریب مردمی مزبور فراهم کرده اند ویادر سالهای اخیر براه انداخته اند تا افراد وگروههای بی مرام ویابدون ایدئولوژی رارواج دهندویااقشار عوام فریب رابه قدرت برسانند که بر بیگانه ستیزی ویاغوغا سالاری مبتنی است  ویاملی گرایی افراطی را شعار خودقرار داده است  ویاهرنوع همکاری ویاهم آهنگی اقتصادی با ملل دیگر را بزیر سوال می برد؟! ویا حضور مهاجرین جوامع دیگر راو در جامعه اروپایی مزبوررا به زیر سوال می برد؟ ولذاآفت بزرگ هماهنگی تجاری ویااتحادیه اقتصادی اروپامی باشد که نهایتا به فروپاشی آن اتحادیه منجر خواهد شد ویا مانع همکاری اقتصادی آن با جوامع آسیایی خواهد شد  ومثلا شعار " جنبش ضد سرمایه داری جلیقه زردهای فرانسه که 38 هفته است که حرکت خیابانی خود را پشت سر خود می گذراندویا باعث میلیاردها خسارت به اقتصاد فرانسه شده است ویاکارخانجات فرانسه را به تعطیلی کشانده است وبعلاوه مانع ارسال کالای آن کارخانجات به جوامع دیگر خواهد شدکه در قرن 18 و19 آنرا " جنبش ارتجاعی کارگری   "ویا " نهضت سابوتاژ"  می خواندند که با انداختن چوب ویاتخته ودر لابلای چرخ ودنده کارخانجات همراه بود وتابا صاحبان صنایع مبارزه بکنند که چوب لای چرخ گذاشتن از آن جریان اخذ شده است ولی مارکس با این نوع از حرکتهای ارتجاعی کارگری مخالفت کرد ومعتقد بودکه با تعطیلی همان صنایع، خود همان کارگران هم بیکار خواهند شد وبه عصر گذشته تاریخ بازگشت خواهند کردوفایده ندارد!  وجوامع امروزین آسیایی هم وبا شعارخصوصی سازی خود ودر عین حال درمبارزه با سرمایه داری امریکایی ، تنها دولتهای کارگری راو در همان جوامع آسیایی  53 گانه مزبور را واژگون نمود وچیزی جایگزین آن ننمود ولذاامروزه هرکدام از این 53 کشورآسیایی ،خودش را، یکنوع " جامعه سرمایه داری ملی گرایانه " ودر قاره آ سیا می بیند که حاضر به سازش ویاهماهنگی اقتصادی وباجامعه سرمایه داری ملی کشورویاهمسایه دیگرش  نمی باشد ولذا 8الی 9 سازمان همکاری اقتصادی قاره آسیا  وبا شعارهای سرمایه داری ملی گرایانه خود قادر به همزیستی ویا همکاری اقتصادی با یکدیگر در این قاره نمی باشد  ولذادر معرض فروپاشی وستیز با همدیگر قرار دارند که به فروپاشی این 9اتحادیه اقتصادی منجر خواهد شد  وآلترناتیو جایگزین هم برای آن  پدیده ندارند  ولذاشعارچند جانبه گرایی سازمان تجارت جهانی هم بدعت غلطی در توسعه صنعتی می باشد ویادر ابداع " تعرفه گذاریهای های تجاری "متعدد و متضاد با یکدیگر این نوع از فروپاشی تجاری رازیاد تر کرده ویا روند" تقسیم کار منطقه ای معیوب می کند"ویادر"تقسیم کاراقتصادی "قاره آسیا مشکلات بوجود می آورد که اقتصادش نوپاست وبدنبال خودش خواهد آورد! ودر حالیکه در 29 سال قبل که83 حزب اتحادیه کارگری ودر قاره آسیا ویااروپای شرقی " وجود داشت ویابجای شعار ملی گرایی اقتصادی امروزین و" شعار " انتر ناسیونالیزم وبین المللی گرایی " بزرگ آسیایی را می دادندکه آسیایی ها را متحد می کرد  ودر حالی که امروزه ودر اقتصاد لیبرالی  امروزویادرخصوصی سازی 29 ساله مزبور این نوع شعار عوض شده و " شعار سرمایه داری ملی " هر کشورو به مبارزه با " شعار  سرمایه داری ملی کشور  دیگر قاره آسیایی می پردازد  که از   قدیم گفته اند  که: دودر ویش  در گلیمی بخسبند ولی دوپادشاه در اقلیمی نگنجند ومخصوصا اقلیم بزرگی که نظیر خاک آسیا باشد که  53 کشور مختلف دارد ویانظیر جامعه فئودالی آسیایی هم نمی باشد که هرکداماز کشورها و فقط در داخل کشور خودش تجارت  می کردند ویاخود کفایی داخلی در تجارت  داشتندویامبادله جنس با جنس داخلی داشتند  وبلکه در اقتصاد معاصرآسیا وبه تجارت خارجی با یکدیگرمجبورهستند که همزیستی را می طلبد ویابا پول خارجی نسبت به اقتصاد خود وابسته شده اند ولی  امروزه حرفشان در گلوی دیگری نخواهد رفت که شعار اقتصاد جهانی شده است ویا با شعار ملی گرایی افراطی هر کشور نسبت به یکدیگر می باشد   ولذاتحریم ترامپ هم که خودش از شعار ملی گرایی امریکایی بلند می شود واز شعار خود آنها نشات گرفته است ومزید بر علت شده  وشعار جهانی سازی اقتصاد را به شعار ملی گرایی سرمایه داری جامعه آمریکایی تبدیل کرده ویادر برابر سرمایه داری چین ویاسرمایه داری روسیه می کشاند ویادر برابر شعارسرمایه داری  ملی گرایانه ترکیه ویاسرمایه داری اروپاست ویاسرمایه داری کانادا ویامکزیک وغیره می کشاند ویا کشانده است که" سازمان همکاری اقتصادی نفتا" ویا" گروه هشت "  وغیره را خراب نمودکه خودش را از درون این سازمانهای همکاری اقتصادی سازمان تجارت جهانی بیرون کشانده اند ؟ وزیراکه " سازمان تجارت جهانی "ودر 29 سال مزبورکه شعار جهانی می داد و نتوانست  که یک معیار واحد تجارت جهانی  وبررفتار ملل مختلف جهان وبرتعرفه های تجاری آنها با یکدیگر بقبولاند که بتواند آنرا "سازمان تجارت از نوع جهانی بخواند ؟ویا "بانک جهانی "  ویا "صندوق بین المللی پول" که هر کدام یک صندوق منطقه ای ویا محلی پول وبرای خود براه نیاندازند! ویاحرفشان در حلقوم همدیگر برود؟ !  ولذانگاهی به تاریخ شکل گیری انواع اتحادیه های اقتصادی آسیا ویاتاریخ همکاریهای منطقه ای ناپایدارآسیا ودر29 ساله معاصر قاره آسیا این نوع بحران تجارت بین ملل را نشان می دهد ویا نگاه به اختلافات درونی اعضای این اتحادیه های منطقه ای آسیا وبا یکدیگر ویا بر سر پیمانهای تجاری با یکدیگر  ویا در موردحقوق گمرکی وتعرفه های تجاری ترجیحی با یکدیگراست که در آن مورداختلافات همسایگی دارند  ویا در مورد انتقال سرمایه ویاتجهیزات بیکدیگراست که  این نوع تنش های اقتصادی دول آسیایی با یکدیگررا نشان می دهد؟  ویادرمورد عدم توافق عمیق آنها با یکدیگراست ویا درمورد تعیین تعرفه های تجارت کشاورزی با یکدیگراست  ویا درمورد تجارت منسوجات ویا سرمایه های واسطه ای ویاانتقال تکنولوژی به یکدیگراست ویا درمورد مصرف عادلانه انرژی  در قاره مزبور است که نشان می دهد که در طی گفتگوهای مستمر سالیان زیاد هم به نتیجه نرسیده اند که امروزه زخم کهنه آن در دوره ترامپ سر باز کرده است وخود امریکاراهم به سکوی سرمایه داری ملی سابق رانده وبجای سرمایه داری جهانی وی راوادار به عقب نشینی نموده است  ودر حالیکه سابقا طور دیگر عمل می کردندویادرکشورهای زیادی ودر دورهای گفتگوی مستمربا یکدیگرشرکت داشته اند ویادر سالهای گذشته با وی ویابر سر اقتصاد جهانی  گفتگوی مستمر داشته اند ومثلا در "دور گفتگوی توکیو" بود که(در فاصله سالهای 1973 الی 1979 م بود)  ویا درجریان دور گفتگوهای اورگوئه (و در فاصله سالهای 1986 الی 1994م ) وغیره بود ویادر همین راستا بود که در سال 1995هجری، سازمان تجارت جهانی بوجود آمدویامناطق آزاد تجاری ودرخاک کشورهای مختلف آسیاشکل گرفت واز جمله در خاک ایران بوجود آمد؟!  ویا خیلی ها در سرمایه گذاری بانک جهانی ویاصندوق بین المللی پول شرکت نمودندو تا از سرمایه گذاری آن صندوق در کشور خود بهره ببرند؟ ویادر همین رابطه "اتحادیه های اقتصادی منطقه ای زیادی "را ودر نقاط مختلف قاره آسیا شکل دادند  که عملاموفقیت خود راو در 29 سال اخیر هنوز نشان نداده اند ؟که شامل شکل گیری9 سازمان اقتصادی فوق الذکر می باشد که قبلااسامی اشان ذکر نمودم که یکی از آنها( سی آی اس)میباشد

 یا "جرگه اقتصادی دولتهای مستقل مشترک المنافع با شوروی" بود که شکل گرفت ویا بعد از آنکه جامعه سرمایه داری غرب  وبعد از 8 الی 9سال که از عمرانقلاب اسلامی ایران می گذشت واین باروبا سر کار آ وردن گور باچف دردرون روسیه سعی نمود که احزاب کمونیستی آسیایی ویااروپای شرقی را فرو بپاشاندکه تنها شعار کارگری می دادند ولی بدون کارآیی صنعتی بودند  ویادر سال 1988م  وبجای اتحادیه جماهیر شوروی سابق ، واتحادیه های اقتصادی مختلف وبا برخی از دول مزبور درآسیاشکل دادند ویادرشرق اروپا جانشین آن  دولتهای کارگری گشت ولی هنوزمکانیزمش  ناپایدار می باشد واین باروبنام جر گه کشورهای ( سی آی اس) آسیا نامیده میشد  که کنفدراسیون لرزانی از جمهوریهای  سابق اتحاد شوروی فروپاشیده سابق بود که بر ویرانه های این نوع اتحادیه در حال فروپاشی سابق ،این دفعه درحال روئیدن بود وچرا که نخستین تجمع انبوه مردم لیتوانی وبرای استقلال از اتحادیه شوروی سابق و در حزب کمونیست لیتوانی ویادر سال 1988م شکل گرفت وحتی قطع سوخت مسکو هم اثر بر آنها نکرد! ویادیگری  هم جمهوری ملیت گرای گرجستان ودر سال 1989م بود که سربازان شوروی 19 نفر آنانرا ودر خاک گرجستان آسیاکشتند ویاچند صد نفر را مجروح نمودندوبه دنبالش هم خود یلتسین نیز ودر سال 1990 در خود روسیه اعلام استقلال نمود وآنگاه بدنبالش احزاب وابسته به شوروی هم ودرسرتاسر قاره بزرگ آسیا فروپاشید ویابدنبالش احزاب کمونیست ازبکستان ویامولداوی واوکراین وبلاروس ویاترکمنستان و ویاتاجیکستان وقزاقستان نیز از آنها تبعیت کرده واحزاب کمونیستی ویااتحادیه های کارگری این  نوع کشورها را پایین کشیدند ونهادهای اداری ویاتشکلهاومراسم همبسته اش هم نابود شد ویاخصوصی سازی را جایگزین آنها نمودندکه مکانیزم ویااهدافش بر مردم آسیا نامعلوم بود وتا آنکه در "نظام سازی اداری جدید" گور باچف ودر سال 1991 م وبا یک همه پرسی ودر برخی از کشور ها سعی کردکه این بار "فدراسیون روسیه جدید"را جایگزین اتحاد جماهیر شوروی سابق بکند ولی گرجستان ویا مولداوی از پذیرش آن هم امتناع کردند وتا آنکه در دسامبر 1991و سه کشور روسیه ویااوکراین وبلاروس و در شهرمینسک که پایتخت بلاروس در اروپای شرقی بودویاچسبیده به خاک آسیا بود  واین  نوع"جرگه کشورهای مشترک المنافع" را تشکیل دادند وقرار شد که( روبل )پول مشترک آن کشورها باشد یاسلاح هسته ای هم در دست روسیه باقی بماند! ویادر نشست دوهفته بعداز آن و در سال 1991م  نیز که در شهر آلماتی  آسیا اتفاق افتادو 8کشور دیگر را هم ظاهرا متمایل نمودند که به جرگه مزبور بپیوندند که شامل کشورهای آذربایجان وِِیاارمنستان وقزاقستان وقرقیزستان   ومولداوی  وتاجیکستان وترکمنستان وازبکستان بود ولی بعدا آنها نیز پشیمان شدند که نگران استقلال نظامی ویاسیاسی واقتصادی کشور تازه استقلال یافته خود بودند  ولی بعدا و برخی از آنها نیز از "اتحادیه مزبور"بزور بیرون آمدند که نظیر اوکراین بود که که در مورد ناوگان نظامی روسیه و دردرون دریای سیاه اختلاف داشت  ویاگرجستان بودکه در مورد (منطقه ابخاز )با روسیه اختلاف داشت که با تانک کشی پوتین همراه شدویا تاجیکستان وکشورهای حوزه دریای بالتیک بودوفقط "کشوربلا روس " وچند کشور کوچک  دیگرودرمورد فدراسیون روسیه مزبورباقی ماندند که پوتین وبعد از یلتسین آنرا اداره میکند که امروزه شعار "اتحاد اوراسیا" را می دهد وبدون انکه بداند که معنی اش چیست؟  ولی این 8 کشور آسیای میانه و چند سال بعد هم وبا "اتحادیه اقتصادی دیگ"رویاجدیددیگر آسیا و در قاره آسیا روبرو شدند  که بنام " سازمان اقتصادی اکو نامیده می شد که سعی می کرد تااین  نوع کشورهای آسیای میانه 8 گانه را وبدلیل مسلمان بودن سکنه اشان ، جذب خودبکند ولی خود" سازمان اقتصادی اکو" هم ناپایدار بود، وزیرا با سازمانهای اقتصادی مسلمان دیگر ولی رقیب گونه توام بود که باهم نمی ساخت وبنام  " سازمان کنفرانس اسلامی "روبرو بود که به مدیریت عربستان شکل گرفته بود ویا با "سازمان اقتصادی دیگر مسلمان  نشین وزرد پوست جنوب شرقی آسیا" روبرو بود که ( اسه ان ) نامیده می شد وملل اندونزی مسلمان ویا مالزی مسلمان وجزو سازندگان آن بّلوک اقتصادی (آ سه آن  ) جنوب شرقی آسیا بودند  واز سوی  چهارم نیز" سازمان اقتصادی َشانگهای چین" نیز سعی می کرد که جذب اقتصادی این  نوع کشورهای آسیای میانه را ودر مسیر جاده ابریشم سابق بدست  خودبگیرد !  ولی همه آنهاودر سالهای اخیر و حیران مانده اند که به طرف کدام "سازمان اقتصاد منطقه ای" بروند که ضربه نبینند ؟

وباید افزود که "هسته اولیه" سازمان همکاری اقتصادی (اکو) آسیا که در دوران رژیم پیشین ایران ودر سال 1343ش شکل گرفت ویا در جریان پیمان نظامی سنتوو بین سه کشور غربگرای ایران ویاترکیه وپاکستان گذاشته شده بود که در مقابل کشورهای با حاکمیت حزب کمونیست  آسیایی بایستندیاوبا اتحاد نظامی واقتصادی خود بایستند وسقوط نکنند  ولی بعد از وقوع انقلاب ایران  ویا بعدازجنگ با همسایه عراق ویا باتحولات حکومت سکولار ترکیه همراه بود  ویابا فروپاشی حکومت های کمونیستی و در آسیای میانه همراه بود که که هنوز عقاید مذهبی در سکنه اش وازسابق باقی مانده بود ولذا سه عضو اکوسعی کردند که از شرایط پیش آمده آسیا استفاده لازم را کرده واعضای جدیدخودشان راو در میان جوامع آسیای میانه مزبور زیاد تر بکنند  ولذا عضویت در سازمان اقتصادی اکو واز سال 1372 شمسی و ویابا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وباپیدایش مناطق آزاد تجاری ویابا شکل گیری سازمان تجارت جهانی ویا باتز خصوصی سازی دراین سالها همراه شدویا باجایگزینی اش بجای "اقتصاد حکومتهای کارگری" ودر جوامع بریده از شوروی همراه شد ومدتی  هم رشد مقطعی یافت ولی بعدا تداوم این  نوع ازهمکاری منطقه ای سازمان اکو وباتضادهایی روبرو گشت!  ولذا در سال 1372 شمسی وبا سفر آقای هاشمی رفسنجانی که ریاست جمهوری ایران بود ویااقتصاد خصوصی سازی راو در قانون اساسی ایران پذیرفته بودوبه کشورهای بریده از کمونیسم واقتصاد دولتی ملل مسلمان آسیای مرکزی مسافرت نمود ودر همین راستا ،  عضویت سازمان اکو هم از سه کشور سابق بیشتر شد  ولذا درسال 1372شمسی(و یعنی 27 سال قبل )کشورهای ازبکستان ویاقرقیزستان وترکمنستان وقزاقستان وآ ذربایجان شوروی نیزعضویت در سازمان همکاری اقتصادی اکو را پذیرفتند  ویا"اجلاس سران کشورهای  اکوجدید" ،ودر این سال ودرخاک آسیای مرکزی ،تشکیل جلسه داد وبعلاوه برخی ازتوافقات اولیه تجاری نیز وبا یکدیگر در این دوره تاریخی بعمل آوردند وهمچنین در این سال،اقای هاشمی سفرهایی به چند کشور مزبور نمود وبعلاوه قبلا نیز سفری به استانبول ترکیه نموده بود  وبعلاوه مذاکراتی  هم با دولت مسلمان پاکستان داشتند ویابرخی قراردادهای اقتصادی منطقه ای ودر این سفرهابا دول کره وچین ورومانی کمونیست بسته شد  ولی بعداویا در دولتهای بعدی ،اختلافات درونی اش آشکار شد  وهمچنین در19فروردین سال 1372 ش آقای دکتر عادلی که رئیس بانک مرکزی ایران بود ،و طرحی را وبرای " بانک مشترک اکو " تهیه کرد  ویا آقای دکتر علی اکبر ولایتی که وزیر امور خارجه ایران بود  وبرای پا گرفتن  این نوع از سازمان اکو، سفرهای متعد د ویامذاکره با کشورهای عضو اکو را آغاز کرد ند وقرار شدکه یک سازمان همکاری اقتصادی  واز کشورهای مسلمان آسیای میانه  وبا جمعیت 300 میلیونی سکنه آن روزگاراعضایش ودراین محوطه خاک آسیا ویابا جغرافیای697/620/8کیلومتری آن در آسیای میانه تشکیل داده شود وبعلاوه زبان اتحادیه اقتصادی  مزبور ،انگلیسی ومرکزش تهران باشد ومذهب سکنه اش  هم ترکیبی از مذهب شیعه  ویاتسنن افرا طی حنفی ویا شافعی بود  واز سوی دیگر  هم وهمزمان با یکدیگر ،عضویت در سازمان اکو وعضویت در سازمان همکاری نظامی وبا جرگه کشورهای مشترک المنافع با روسیه جدید ( اعضای سی ، ای اس ) را پذیرفته بودند  ویا در مورد منافع مشترک دریای خزراختلاف داشتند ویا دراستفاده تجاری از جاده های ابریشم ویا درمورد جاده آسیایی دیگربه خاک اروپاداشتند  ویا در مورد استفاده از منابع گاز ویامعادن منطقه ویاتوسعه صنعتی وحقوق گمرکی وتعرفه های ترجیحی آن  وبهره برداری از نیروی انسانی متخصص اعضا یش  اختلافات زیادی داشتند  وبویژه این نوع ازاختلافات ودر دولتهای بعد از آقای هاشمی هم زیادتر شد که روحانیون اعزامی ویامبلغ به این نوع کشورها  وبه بهانه مبازره با بقایای دولت الحادی کمونیستی سابق و در این نوع از کشورهای مسلمان نشین واز اپوزیسیون مخالف دولتهای مزبور حمایت فرهنگی می کردندکه باعث گشت که روابط ایران وتاجیکستان تیره شود که روابط گرم با تهران ومشهد یافته بود ویا باعث گسست روابط با ترکمنستان شد که گاز خود راو به استانهای گلستان ومازندران ودر زمستان قطع کرد ویا باعث سردی روابط با اوکراین  وگرجستان شد که مدتی ایران از هواپیماهای توپولف ساخت اوکراین استفاده می کرد ؟ وبعلاوه بعد از انقلابهای رنگین اوکراین ویاگرجستان ویا قر قیزستان نیز این نوع ازهمکاریهای اقتصادی اکوبازهم ضعیف تر گردید ویا همکاری اقتصادی با پاکستان وافغانستان نیز وبدلیل مسایل  سکنه شیعه وسنی های این نوع از کشورها ضعیف تر گردید  ولذاتز جاده ابریشم ویاقطارسراسری آن جاده آسیایی هم در بوته فراموشی قرار گرفت .

واز سوی دیگر هم یک "سازمان همکاری اقتصاد منطقه ای متضاد  قاره اسیا" هم که ژئوپلیتیک اقتصاد منطقه قاره آسیا راو برای  مدتی ،تحت تاثیر خود قرار داده بودولی اکنون کارکردخود را از دست داده است وپدیده "اتحادیه همکاریهای اقتصادی (آ ، سه آن) جنوب شرقی آسیا می باشد  که هسته اولیه آن اتحادیه هم ونظیر "سازمان اولیه اکو" و در سال 1967م میلادی شکل داده شد که چند کشورآسیایی ونظیراندونزی ویا مالزی وفلیپین وسنگاپور وتایلند پایگذار آن اتحادیه بودند  که درخاک آسیا وجزو "بلوک جوامع دولت کارگری" نشده بودند  وبلکه هنوز جزوجوامع متحد غربی باقی مانده بودند که بعدا وبا صلاح دید خود همان غرب  نیز وجزو 77 کشور غیر متعهدشدند که بدلیل اختلافات زیادخودشان  با یکدیگر ودر سالهای بعدو به حدود32 کشور تقلیل یافتند واین گروه جوامع غیر متعهدها هم که در سال 1964 م وّبه "گروه 77 " مشهورشده بودند که سردمدارانشان از اندونزی ویامالزی وایران ومصر بودند  ویادر سالهای بعد ودر مورد" تجارت  وتوسعه ملل متحد " به ( انکتاد) مشهور شدند  وشاخه جنوب شرقی آن نیز که شامل کشورهای فوق الذکر بود ودر این سالها، کشورمالزی واندونزی اختلاف ارضی زیادی باهم دیگر داشتند که باهم درگیر بودند ولی برای عدم سقوط در برابر بلوک شرق  ویابا وساطت غرب ودر سال 1967 م قرار شد که اختلاف مرزی خود را با یکدیگر کنار بگذار ند ویا برخی ازاختلافات داخلی خود راویا تشنج زا با یکدیگر را کنار بگذارند  واتحادیه جدید اقتصادی منطقه ای راپایه گذاری کرده ویابنام " اتحادیه آسه آن" را بوجود آورندکه مخفف انگلیسی " وعبارت " اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا " می باشد ویادر سال 1967 م وبا اعلامیه بانکوک شکل گرفت  ودر عین حال ،ترکیبی از ملل زرد پوست آسیابودندویابا ترکیب مذهبی متضاد مسلمان ویابودایی ومسیحی بودند وبعلاوه در سال 1984 "هم کشور برونئی" نیز به این اتحادیه پیوست که ادعای پادشاهی داشت ویادر سال 1990 م هم که سه کشور ویتنام ویاکامبوج ولائوس نیز به این اتحادیه (آ سه آن )پیوستتند که متضادا حزبهای کمونیست آسیایی داشتند ویامدتی  هم با امریکاییها جنگیده بودند   وهمچنین برمه که در داخل خوداختلاف مذهبی بودایی مسلمان ودر میانمار خود داشت ولی همگی وبعد از فروپاشی بلوک شرق به این اتحادیه اقتصادی عجیب وغریب  آسیا پیوستند  واقای هاشمی رفسنجانی ورئیس جمهور ایران نیز ودرسفرهای متعددکه به این کشور ها داشت ویا برای رشد اقتصادی ایران وقراردادهای اقتصادی متعدد وبا این کشورها بست که مذهب ویامرامهای متعدد وگوناگون داشتند  ویا در سفر به کره شمالی ویاچین که بعد از فروپاشی بلوک شرق هنوزشاکله حزب کمونیست را حفظ کرده بودند ودر عین حال می خواستند که اقتصاد خصوصی سازی و درخاک آسیا راهم حفظ بکنند  وتابه داد وستد با کشورهای دیگرآسیا ودر قالب این  نوع شعار خصوصی سازی بپردازند وایران نیزودر خاک آسیا  می خواست که با این نوع ازاتحادیه های اقتصادی گوناگون ویامتضاد با یکدیگرمعامله تجاری بکند ونظیر سازمانهای  آسه آن ویااتحادیه اکو ویاکنفرانس اسلامی عربستان که معارض اش بودویاجرگه همدستان نظامی با روسیه جدید ویاباسازمان اقتصادی مختلف العقیده ونظیر (اوپک)که آرائ اقتصادی گوناگون داشتند ویانظیراتحادیه مسیحی نشین اروپا همکاری اقتصادی وتجاری بکند که اخیر روسیه هم  همه آنها راو با نام جغرافیایی صرف"  وکلمه اوراسیا ویااتحادیه اروپا وآسیا" نامیده است  وتا در سایه این لفظ سازی صرف خود،اختلافات عمیق سیاسی ویافرهنگی ویامرزی 83 عضو این جغرافیای بزرگ را واز انظار عمومی بپوشاند که شدنی نمی باشد وبعلاوه در سالهای98-1997- هم اقتصاد کشورهای آسه آن که وابسته به اقتصاد صندوق بین المللی پول بود ودچار بحرانهای عمیق اقتصادی شد ولذاعضویت در این نوع ازاتحادیه هم نتوانست که از بحران بیکاری ویا ضعف اشتغال آنان بکاهد  ویادر سال 1992 م نیز" مناطق تجارت آزاد آ سه آن" را تشکیل دادندکه هنوز مبانی حقوقی این نوع از مناطق آزاد تجاری  جغرافیای تحت حاکمیتشان راو برای اعضایشان روشن نکده اند؟  وبعلاوه بعدا سه کشور چین ویاکره جنوبی ویاژاپن زرد آسیا نیزو با عبارت " آسه آن + 3 کشور مزبور"  همراه شدند و به این "اتحادیه قدیم ولی بدون ایده لوژی آسیایی " پیوستندتاصرفا سود ببرند  ولی  ّبعداکشور چین ویابدلیل بزرگی جمعیت جغرافیایی  اش ویا بزرگی جغرافیایی اش ودرخاک آسیا " سازمان اقتصادی شانگهای " را بوجودآوردند تا بقیه کشورهای آ سیایی را ومتحد اقتصادی وفرهنگی خود بکنند  ولیکن بدلیل اختلافات عمیق سیاسی  ومرزی خودباهمسایگان کره جنوبی ویاباژاپن ویافیلیپن وتایوان ویا باهنگ کنگ وویتنام ومالزی ویا باتبت ومغولستان وترکستان آسیا  همجوارش ودر عین تضاد حکومت کمونیستی خودش وباتز اقتصاد خصوصی سازی جامعه مزبورشدنی نیست !ویا در تضاد سیاسی با جامعه امریکاکه قرار گرفته است ویادر مورد تعرفه گذاریهای های تجاری متعارض بین دوکشور ویادر موردسرقت الکترونیکی تکنولوژیکی سازمان اقتصادی اش درخاک آسیا که جای سوال دارد که آیا سازمان شانگهای  مزبوروبا شرایط مزبور دوام بیاورد ویا نه ؟  واز این روانواع  اتحادیه های  اقتصادی متضاد53 کشور مسلمان قاره آ سیا- خاورمیانه نیز از این قبیل است که بعد از فروپاشی بلوک شرق وبه وضعیت ناگوار ویاناموفق اقتصادی قاره آسیا ومنطقه ای مزبوردچار شده اند که به مسایل ژئواستراتژ ی آنها و درامر داد وستد ناسالم آن منطقه آسیاویادر تجارت ودادوستدناایمن آن منطقه آسیا با همدیگر اشاره کردم  واین نوع ازاختلافات عمیق منطقهای هم ودر سازمان همکاریهای خلیج فارس " غرب آ سیا  هم وجود دارد ودیده می شود که در 29 سال اخیر وهر روزه هم بیشتر میشود  ولذاهمکاریهای اقتصادی با یکدیگر را کنار نهاده ویابه جنگهای عمیق منطقه ای با یکدیگر کشیده شده اند ویا " سازمان کنفرانس اسلامی وبه ریاست جده عربستان را کنار نهاده که از پول چاههای نفت عربستان  وپدیده "بانک اسلامی "را ودر سالهای گذشته ،تشکیل داده بود وتا از پول فراوان مزبورخود ویا نفت خود ،طرفداران اقتصادی خودش را در قاره آسیازیادتر بکند  ولی همچنان " سازمان اتحادیه 20 کشور عربی اش بهم خورده است" که امروزه اغلب این 20 کشور عرب مزبور ودر غرب آسیا وبجان همدیگر افتاده اندویاهمدیگر را می کشندکه نظیر در گیری عربستان ویمن می باشدویااختلافات قطرولبنان باعربستان در خاک آسیاست! ویا اختلافات مصرولیبی مسلمان وترکیه و بر سر اخوان المسلمین است ؟ ! ویا " اختلافات سازمان کشورهای صادر کننده نفت خاورمیانه وبعد از بهار عربی " است که تجارت مابین ملل آسیایی را بهم می زنند ویا داد وستد عقلانی مابین آ نها رابهم می زنند  ولذانمی توانند که در سازمان تجارت جهانی مزبور ویا درایدئولوژی آن در قاره آسیا شرکت فعال بجویند! ویاهدف اولیه مناطق آزاد تجاری این قاره را پدید آورند! ویا جاده های اقتصادی این قاره را وبه انحراف نکشانند ؟  وبعلاوه دو گروهبندی اقتصادی متضاددیگر هم که برخی از آنان ودر خاک اروپا می باشد که چسبیده به آسیاست ویابرخی دیگرهم درخودخاک آسیا هستند  وهمگی در 29 سال اخیر وجزو سازمان تجارت جهانی شده اند ولی هنوز به اهداف ویامرامنامه سازمانی آن سازمان تجارت جهانی هنوز پایبند باقی نمانده اندکه بحران اقتصادی جهان  امروزی فروکش کندویاقاره بزرگ آسیا وناشی از این  نوع عدم پایبندی آنان لطمه نبیندکه شامل " گروه هشت " می باشد ویا " اتحادیه اقتصادی نفتا" است که با شرکت آمریکا ودو همسایه شمالی کانادا وجنوبی اش مکزیک می باشد که بدلیل ناموفق بودنش ودرامر تعرفه گذاریهای تجاری متعارض با یکدیگر ویادر تضادگمرکی باآمریکا ودر سال گذشته ،از (پیمان نفتا) خارج شدند  ویانحوه همکاری تجاری آمریکا و با "گروه هشت " اروپامی باشد ویاباژاپن آسیاکه بهم ریخت  واین "گروه هشت کشورصنعتی " نیز وچند سال قبل از انقلاب ایران ویادر سال 1970 میلادی پایه گذاری شده بودند وبعلاوه دراین سال 1973م وبا تحریم نفتی کشورهای اوپک ودر خاورمیانه آسیا وبرای ضربه نخوردن انرژی کارخانجات ویاصنایعشان بوجود آمد ویامتحد تر شدند  ویابرای عدم ضربه دیدن درروندتجارت ،این نوع8کشور صنعتی جهان وازجریان تحریم نفتی جوامع خاورمیانه ای همبستگی بیشتر یافتند ویااتحادیه تجاری وصنعتی این نوع 8 کشور وبا یکدیگررا بیشتر نمودند که شامل " اتحادیه 8 عضو امریکا ویاآلمان وفرانسه وانگلستان وایتالیا و درخاک اروپاست ویاباژاپن صنعتی و در خاک آسیا بود ولی بعدا ودر سال 1977 م هم وبرخی از کشورهای اروپای غربی نیز وبه آ نها پیوستندویا "گروه لوکزامبورگ ویا"گروه هلسینکی "هم که به آن گروه پیوستند ویابعداز فرو ریختن دیواره برلین شرقی غربی که احزاب کمونیستی جوامع اروپای شرقی فروپاشید  واغلب جزواتحادیه اروپاگشتند که بعدا به 28 کشور ارتقا یافت  وبعلاوه پول" یورواروپایی " راو بعنوان پول واحد داد وستد اروپایی خودانتخاب کردند ویا مرزها را برداشته ویاپارلمان واحد اروپایی ودر 29 سال اخیرتشکیل دادندویااحزاب سیاسی سوسیالسیم فرانسه ویاکمونیزم ایتالیا ویااسپانیا وغیره را برچیده کردند تا متحد تر بشوند  ولی چونکه "مرامنامه سیاسی واحدی"  وبر همه آنهاحاکم نبود ویادرامرومکانیزم تجارت با یکدیگرحاکم نبود ویا درجریان تعرفه های گمرگی وپولی حاکم نبود ولذابرخی از این کشور هاهم واز این نوع سیاستهای دیمی خودضربه دیدند ویابرخی  دیگرتنها، نفع می بردند واز این روو درسایه این نوع سیستم ودر سالهای اخیر ،انواع احزاب پوپولیستی وملی گرایانه ودر  اروپا روئید ویابر دولتهای 28 گانه این کشورها حاکم گشت  وتااتحادیه اقتصادی وتجاری اروپای واحد را وبه چالش بکشانند ! وبعلاوه خروج انگلیس ودر جریان برگزیت  هم واز اتحادیه اروپای مزبور، ونتیجه چنین جریانی می باشد !! که عمر این نوع ازتوافق تجاری ویااقتصادی 26 ساله ناموفق را وبه چالش می کشانندویا"اتحادیه اروپای سابق را فرو می پاشانندکه بعد از فروپاشی بلوک شرق اتفاق بیفتد کهاتحادیه قبلی از دیوار برلین شرقی آلمان وتا نزدیکی ژاپن ودر خاک گسترده آسیا شروع می شد وهر چنددر سال 1993م هم عملااین "اتحادیه اروپایی نوپا" موجودیت خود را اعلام می کند  ویادر سال 2004 م میلادی هم 10 کشور اروپای مرکزی ویااروپای شرقی نیز به آن  پدیده پیوستند که تازه از سلطه احزاب اتحادیه های کارگری خودشان راآزاد کرده بودند وبعلاوه در سال 2007 م تعدادشان به حدود 27 کشور افزایش می یابد ولی بازارهای پولی نابسامان آن اتحادیه ویادر چند سال گذشته، وکشور یونان را به آشوب دایمی چند ساله کشاند ه بودواز این رو این نوع از همگرایی اقتصادی همسایه قاره آسیا نیز ودر طی این مدت26 ساله معاصر و به چالش کشیده شده است ! وبا شرایط مزبورمعلوم نیست  که به همکاری اقتصادی  ویابانکی موفق ویا سالم وغیر شکننده وباسکنه قاره آسیاهم  بپردازدویا خیر؟  وبعلاوه "اتحادیه افریقایی" وِیا "اقیانوسیه "نیزو درامرتجارت وبا 53 کشور آسیایی وبه چنین سرنوشتی مبتلا شده است ولذا سازماندهی تجاری مجدد جهانی را می طلبد .تا تجارت ویاسرمایه گذاری بین الملل وبا قاره بزرگ آسیا ،ودچارانواع چالشهای متعدد قومی وِیامنطقه ای ویاسیاسی ونظامی نشود !