چرا انجمن های اسلامی دانشگاهها  ودرسالهای 1360 و 1378 ش وتوسط ماسون – مذهبی ها ،فروپاشید ؟         

 چرا انجمن های اسلامی دانشگاهها  ودرسالهای 1360 و 1378 ش وتوسط ماسون – مذهبی ها ،فروپاشید ؟

                                                      (بخش سوم )

از دکتر محمد خالقی مقدم-

خاطرات دانشجویی 16 ساله از دانشگاه تهران

 

ودر تکمیل مطلبم می گویم که  درآخر  سال سوم تحصیلم بود که مرا از دانشگاه تهران اخراج کردند وهر چند دو سه  بارودر سازماندهی  تظاهرت دانشجویی ودستگیرموقت  شده بودم واز من تعهد گرفتند که دیگر فعالیت سیاسی را ورها بکنم که فایده نکرده وبالاخره تصمیم گرفتند که مراو از دانشگاه تهران اخراج بکنندولی  اینجاب  وهمچنان وفعالیت خودم را ودر بیرون دانشگاه ادامه می دادم ویا بالای چند میلیون جلد  کتاب مذهبی- سیاسی را وچاپ مخفیانه کرده ودر کنار خیابان ناصر خسرو ویا در پشت میدان امام حسین وتوزیع دانشجویی می کردم ویا در خیابان سلسبیل ویا در منزل  کرایه ای ودر خیابان تخت طاووس وکارتن گذاری ویا بسته بندی کرده وبه آدرس منزل همان دانشجویان آن شهرهای دوستانم ارسال می کردم وتا بین دوستان محله هایشان وخواهر وبرادرشان توزیع بکنند وشبها هم وچونکه  جایی در تهران نداشتم واز راه نرده های پشتی خوابگاه دانشگاه که بطرف محله گیشا می باشد واز لابلای نرده ها ودر تاریکی شب  آمده ووارد محوطه خوابگاه  دانشگاه می شدم وهر شب در اتاق یک از دوستانم می خوابیدم وتا نفهمند که أر کجا زندگی می کنم؟ ونیز فردایش در جای دیگرمی خوابیدم  وگاهی هم ودر منزل برخی از دوستانم ودر میدان خراسان بودم  ویا درمنزل دوستان دیگرم ودر  پشت نیروی هوایی وغیره بودم وگاهی هم وبه اغلب شهر های ایران می رفتم که منزل خانواده دوستانم ودر آن شهرها بود  وفرضا یکماه ودر منزل دوستانم ودرشهر  زاهدان بودم واز چهار دانشجوی اخراجی آن دانشگاه ودفاع فرهنگی می کردم ویا مدتی دیگر هم ودر بندر عباس بود که بمدت دوماه ودر منزل کپری یکی از دوستانم بسر می بردم که در محله حلبی اباد بندر عباس بود واز انجا وکتابهای مختلفی را به بندر لنگه ومیناب ولار وخنج وغیره برده وتوزیع می کردم ویا در شهر زواره وبهبهان ویزد واصفهان وشیراز  ویاسوج و نجف اباد  وکاشمر وغیره بودم ودر تظاهراتی که دوستانم ودر آن شهرها وبراه انداخته بودند  وشرکت می کردم وانها را راهنمایی می کردم    وبالاخره در جریان تظاهراتی که در شهرخودم وبراه انداخته بودم ودستگیر وروانه زندان شدم وتا آنکه با آزادی زندانیان سیاسی ومن هم از زندان آنها آزاد شدم وبعد از وقوع انقلاب واین جانب به دانشگاه تهران برگشتم ونیم ترم از تحصیلاتم هنوز  باقی مانده بود که گذرانیدم ودو کتابی که در مورد "جنگ   داخلی لبنان "ویا "مطبوعات عصر پهلوی" بودونوشته بودم وادبیات زیبایی داشت وبه چاپ  رساندم وضمنا به اتفا ق آرائ دانشجویان وبه نمایندگی صنفی دانشجویان  انتخاب شدم که از حقوق صنفی واموزشی آنان دفاع بکنم .

   ورسم دانشگاههای انقلابی آن بود  که در آن کشوری که  انقلاب می شود و هیات مدیره اداراتش وترکیبی از ریاست دانشگاه ویا نماینده صنفی همان دانشجویان ویا نماینده قشر کارمندی ویا نماینده هیات علمی  می باشند وتا دسته جمعی وتصمیم بگیرند  واین نوع افراد وحق امضا ودر مدیریت آن دانشگاه ویا کارخانه دارند! واینجانب هم که محبوبیت شدیدی ودر میان دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف ودانشسریعالی وغیره داشتم وبه اتفاق آرائ ,عمومی دانشجویان وبعنوان "نماینده صنف دانشجویی دانشگاه تهران" انتخاب شدم  ولی دکتر حسن عارفی که رئیس دانشگاه تهران  واز سوی دولت بازرگان تعیین شده بود وآن  نوع سیستم مدیریت جمعی وبعد از انقلاب را نمی پسندید وبعلاوه با برخی از استادان  بیسواد دانشگاه هم وزد وبند کرده بود واز انتخاب من وبعنوان نماینده قشر دانشجو ونگران بودند وزیرا که بدنبال منافع خاص خودشان ودر دانشگاه تهران بودند ولذا می ترسیدند که من با پشتیبانی قوی که در بین دانشجویان داشتم وجلوی تصمیمات غیر قانونی آنان را بگیرم ویا در امور اداری ویا در امور  اموزشی را بگیرم وقدرت دانشجویی آن را هم داشتم ولی من که پست های مهمتروزارتی ویا وکالتی وغیره را وبرخلاف برخی از دوستانم  و قبول نکرده بودم وتنها نماینده گی حقوقی قشر دانشجوی فاقد قدرت وبعد از انقلاب را پذیرفته بودم  ولی با زد وبند این نوع از افرادمدیر شده دانشگاه و به آن هدف صنفی دانشجویان هم موفق نشدم  وبعلاوه افق دیدم و بالاتر بود وبجای نگرانی ام ودر مورد وضعیت خود دانشگاه تهران ونگران وخیم تر شدن سریع اوضاع کشور بعد از انقلاب بودم وبویژه نگران حاد شدن اوضاع سیاسی دانشگاه تهران بودم که ممکن بود اوضاع کشور را وبه حوادث خونین بکشاند ولذا نگران تصمیمات منفعت طلبانه آن دونفره و در شورای مدیریت دانشگاه نبودم وبرخی وقتها هم که بمن می گفتند که فقط در مسایل خوابگاهها ورستورانهای دانشگاه دخالت بکن ومسایل آموزشی را وبه ما ها بسپار! ولذا این نوع از حرف زدن ها وبه من برنمی خورد ! وزیراکه بخاطر وخیم شدن اوضاع ایران وتوسط دولت مهندس بازرگان که از سیستم مملکت داری کشور وبعد از انقلاب وبهیج وجه سر در نمی آورد ولی نخست وزیرمملکت  بی صاحب  شده بود ویک مشت تحصیل کرده خارجی وبدون مسئولیت را وبر 23 وزارتخانه ایرن تحمیل کرده بود ومردم روستایی بقال کوچه وبازارها هم که دنبال فرصت  طلبی  هستند وبا او بیعت کرده بود  واداره کشور وبصورت کلاف سر درگم شده بود ولذا  کاری از دست من ساخته نبود ولذا با دیدن اوضاع اشفته مزبور واول تصمیم آن بود که بعد از انقلاب وبه خارج کشور رفته ودر یکی از کشورهای مزبورو به تحصیلات  تکمیلی خودم بپردازم  واول کار نیت ام آن بود  که در شهرستانها ومقداری طلب پولی داشتم  ویا  ایام از دانشجویی کتابهای ارسالی دوستانم داشتم ویااز کتابهای ارسالی  طلب داشتم ولذا با صرف 15 روز از وقتم و   حدود 70  هزار تومان از همان طلب پولهایم را  وجمع آوری کردم وبا آن پول می توانستم که با دلار 7 تومانی  آن روزگار و ده هزار دلار بخرم وبه خارج کشور بروم ولی وقتی مهندس محمودجعفری واز دانشکده فنی دانشگاه تهران ویا چند تن دیگراز دوستان فنی ام  که اکنون استاد دانشگاه تبریز می باشند  واز من ودر اتاقشان  ومدتها پذیرایی کرده بودند واز من خواستند که از تصمیم مزبوروصرف نظر بکنم وهمان بچه های انجمن اسلامی دانشکده فنی وبه من گفتند  که بمان ورستورانها وخوابگاهای دانشگاه را  اداره بکن که دچار بحران نشویم ومنهم به حرف آنها گوش دادم  وباقی ماندم ولذا از سال 1358 الی 1360 ش واین نوع از مکانهای رفاه دانشجویی دانشگاه تهران را ووبعنوان نماینده صنفی همان دانشجویان واداره می کردم وخودم را از بحثهای سیاسی محوطه دانشگاه ویا از تصمیمات منفعت طلبانه مدیران  دانشگاه واساتید دور نگه می داشتم که کار خودشان را بکنند وچرا که شیرا زه دانشگاه تهران واز هم گسسته بود واساتید وبا سواد دانشگاه تهران وگروه گروه ازکشور   خارج می شدند وتنها اساتید بیسواد مانده بودند که فقط به فکر لیفت ولیس شخصی خودشان بودند و از نظر دانشجویی هم ودانشجویان قبلی و به سی وچند گروه سیاسی تقسیم شده بودند وهر کدام ودفتر ودستک  خاص و در دانشگاه تهران داشتند وبزرگترین گروه بندی دانشگاه تهران هم که "انجمن اسلامی "بود  وبعد از انتخاب من وبه چند دسته تقسیم شده بودوگروه معدودی از انها و تصمیم گرفته بودند که بروند وکیل ویا وزیر ویا سفیر بشوند وگروه بزرگی از انجمن اسلامی دانشگاه تهران وبخاطر رفتارهای ضد اخلاقی نظام مدیریت وزارتخانه ها وبه درگیری کشیده شدند

ونیز اضافه می کنم که در  موقع انتخاب من وبه نمایندگی دانشکده علوم اجتماعی وغیره وبعد از 22 بهمن   ودانشجویان رای دهنده به  من وبعد از انتخابم وبه چند دسته تقسیم شدند وبرخی به عده دیگر تذکر می دادند که فرصت طلبی ویا سهم جویی بعد انقلاب را رها بکنند ولی تعدادی از آنان که بتازگی عضو انجمن اسلامی شده بودند وبا همه عدم سابقه فعالیت چند ساله خود ومقدس نمایی بعد از انقلاب می کردند ویا علاوه از بحث با دانشجویان کتک خوره وفعال سابق وچنان فرصلب طلبی میکردند که حتی بجای من نماینده انتخابی وتصمیم می گرفتند که نماینده قانونی دانشکده بودم  ونمی گذاشتند که در مورد اداره دانشکده ویا در اداره سرنوشت صنفی حداقل 700 نفردانشجو وبا ریاست همان دانشکده به توافق برسم ومانع اجحاف به دانشجویان شوم ودانشجویان فرصت طلبی که معنی دموکراسی دانشجویی ویا اخلاق ویا رفاقت ویا شرایط عضویت در انجمن اسلامی وتربیت دانشگاهی را نمی فهمیدند ولذا با رندی وزرنگی تمام وزد وبند با رئیس دانشکده کرده تا حقوق دانشجویان ویا اساتید غیر ریا کار را ضایع بکنند  ویا بجای من نماینده  قانونی همان دانشجویان  تصمییم می گرفتند  ودر حالیکه آنها انجمن  اسلامی را تاسیس نکرده بودند  ویا مثل من  وبه زندان نرفته بودند ویا اخراج نشده بودند ویا نظیر من و نماینده انتخابی همان دانشجویان هم  نبودند واز اشتباهات دیگر م آن بود که در جمع چنین افراط فرصت طلب وفاقد اخلاق ونظام تربیت فرهنگی وبرای تحصیل به خارج کشور نرفتم وبه حرف مهندس محمود جعفری گوش دادم  ولذا در ایران ماندم وبهمین خاطرهم  بعد از تعطیلی دانشگاهها هم و چونکه نظیر دیگران نمی خواستم که پست اداری بگیرم ولذا تصمیم به ادامه درس خوانی تحصیلی خودم در داخل کشور گرفتم واز این رو  ومجبور شدم که در کناربرخی از  آنها وتحصیلات تکمیلی بدون جاه طلبی خود مرا ودر داخل کشور هم وطی زحمتکشانه بکنم ولی آن تحصیل ساده را هم وبرای من ناگوار کردند ودر حالیکه هرکدام مدیریت یک اداره را بدست اورده بودند ویا ماشین تازه آبی کم رنگ ویا خانه سازمانی گرفته بودند ودر بقیه تحصیلاتم نیز و انواع عذاب الیم را هم وبه من ویا نحوه درس گذرانی ساده خودم تحمیل میکردند ولذا  هیچ دانشجوی ایرانی ومثل من واز تحصیلات قانونی خودش وصدمه ندیده است  ولی این بار آنها در ادارات مهم  وبعنوان مسئول گزینش وغیره و به تصفیه وپاکسازی تعدادی از اساتید ویادانشجویان  وکارمندان با سواد میپرداختند ودرضمن دوره درس خوانی خودشان هم با کلک زنی بود وفقط با زد وبندبا اساتید  ویا با چلوکباب دادن واز اساتید نمره قبولی می گرفتند  وبعلاوه من که اشتباه کرده بودم وازدواج کرده بودم ودختر کوچکی هم داشتم وبخاطر وی ومجبور به ادامه تحصیل ودر ایران شده بودم وعذاب الیم وازنحوه نمره گرفتن انها وبرعکس از نحوه درس دادن استادان پول پرست ویا فاقد سواد بعد از انقلاب را می کشیدم ولذا از صدها تحقیق ارزنده خودم نیزوکوچکترین نفع مادی ویااداری نبردم  ودر درون همان دانشکده ها نیز واینجانب وبا اخراج استاتید با سواد وتوسط آنان  وموافق نبودم وحتی با اخراج کسی که خودم رااز دانشکده مزبور  واخراج کرده بود ومخالف بودم وصرفا از تعقل فرصت طلبان  آن دانشکده نشات می گرفت که از جمع 40 هزار دانشجویان دانشگاه تهران  وشایدهم  20 نفر بیشتر نبودند  !ولی وزرای علوم تعیین شده بوسیله مهندس بازرگان ویا ریاست دانشگاه هم وحکم برای اعمال غیر اخلاقی انان داده بود    واز طرف دیگر قشر روستایی  ولمپن های فرصت طلب ایران هم و تقصیرکمتری ندارند  وبجای اینکه "مفهوم دین" را واز ما دانشجویان مذهبی با سواد دانشگاهها یاد بگیرند ویا بپرسند !وبرعکس با بازرگان ووزرایش بیعت نا آگاهانه کرده بودند  که اعلامیه بدهند که دانشگاههای بعد از انقلاب اسلامی وباید بسته شود ویا دانشگاههای  اسلامی نمی باشند ولذادانشجویان ویا اساتید با سوادش  باید تصفیه بشوند  ویاباید که بوسیله دکتر حسن عارفی ودکتر شریعتمداری وگمارده مهندس بازرگان و مسلمان بشوند !ویا از دانشگاهها اخراج بشوند! ودر چنین وضع غوغا سالاری وما دانشجویا ن بد بخت  دانشگاهها وچه کاری از دستمان برمی آمد که امروزه مردم ایران وتقصیرات همه مسئولان ویا ناآگاهی عمیق خودشان را وبه گردن ما  دانشجویان قربانی شده انقلاب بیندازند !؟  

وبرای روشن مسئله اضافه می کنم که  این دوره تاریخی بود که مصوبه وزراتی مهندس بازرگان ودر ستاد انقلاب فرهنگی ودر باره ما دانشجویان کتک خورده از گارد شاه ودر باره ما دانشجویان بدبخت دانشگاه واز سوی نخست وزیر باصطلاح مسلمان  هم نیز اعلام گردید که هیچ کسی وجزو دانشجویان مقصر نمی شناختند   ویا از طریق رسانه های زیر نظر نخست وزیری اش اعلام شد که به دست دانشجویان هنرفرصت طلب داده بودند که از تلویزیون و"حکم  غیر اسلامی بودن" ویاکافر بودن ما دانشجویان دانشگاهها  وبعد از انقلاب خوانده بشود؟ ویا همان مهندس بازرگان و با حکم ریاستی که به دست دکتر حسن عارفی داده بود و"مدعی انقلاب اداری وپاکسازی دانشگاهها " ویا جمعیت 250 هزار نفری مادانشجویان دانشگاههاشده بود ویا برا ی قشر عوام ایران واعلام کرده بود ند  ویا همان مهندس بازرگان وبا فتوای همان جماعت روستایی ولمپن ایران وخودش را واولین نخست وزیر مسلمان تاریخ جهان می دانست وحکم غیر مسلمانی ماها را وبنام ستاد انقلاب فرهنگی داده بود که مهم تر از انقلاب اول ضد شاه می دانست ویا حکم ریاستی به دکتر حسن عارفی داده بود وبه دانشگاه تهران فرستاده بود که ما دانشجویان را و از نامسلمانی بیرون بیاورد  وپزشکان حمایت کننده اش  هم وچنین می اندیشدند وفتوای وی را قبول داشتند ویا هم عقیده با او بوده  با او همراهی می کردند وتصورشان آن بود که پدر ومادر همه مادانشجویان  ایرانی قبل از انقلاب ویا فرزندان دانشگاهی آنها همه کافر زاده ویا غیر اسلامی می باشند  ولذا چند ماه بعد از گذشت چند ماه از وقوع انقلاب وهمان پزشکان پولدارفراماسون نظام پزشکی ایران  ومقداری پول وبین لومپن های تهران پخش کرده بودند وبه آنها گفته بودند که بهمراه حکم ریاست دکتر حسن عارفی  وبه دانشگاه تهران بروید وبا چماقهای  در دست خود واز مدیریت دانشگاه تهرانی وی و حمایت بکنید!و تا دانشجویان  همان دانشگاه هم وبا چماق شماها وریاستش را بپذیرند و یا مدیریتش تثبیت بشود !ویا نظیر ماشین دکتر اقبال پزشک فراماسون وماشین اش را وآتش در جلوی دانشکده پزشکی نزنند واو هم نظیر دکتر حسن عارفی وبا همان شیوه وبا چماق گاردها ورئیس دانشگاه تهران شده بود  ومندس بازرگان هم وبرای تعیین ریاست دانشگاه تهران واز همان شیوه سابق استفاده می کرد  ولذا او هم  با همان جماعت   پلاکارد بدست وچماق  در کف دیگر   ویا با غوغایهای مختلف وحکم ریاست دکتر حسن عرفی را به دانشگاه تهران آورده بودند   ودر مورد ریاست  دانشگاه  صنعتی شریف ویا دانشسرای عالی وغیره هم چنین ادعاهایی را داشتند که مورد پذیرش قشر باسواد وفرهیخته ایرنیان نبود که از میان همه مردم ایرن فقط آنها تحصیل کرده بوده وفرق "تعیین ریاست عصر حجر" و"عصر دانشگاه "  را می فهمیدند وبقیه مردم ایران وسوادی در این مورد نداشتند که آنراوبدلیل فقر سواد روستایی خود ودوره "جمهوری مردمی" خودشان می نامیدند وطبعا اختلاف عقیده ودر نحوه اداره دانشگاهای ایران بعد از انقلاب ب پیش امد ولی مدل انقلاب فرهنگی چین مدل خوبی برای پاکسازی دانشجوها از با سوادانی بود که در مورد نحوه اداره دانشگاه خود وبا قشرروستایی چماق بدست چانه زنی علمی نکنند  همان فرماسونهای کمونیسمی که "انقلاب فرهنگی چین " را ودر عصر خصوص سازی چین وبا سرکوب دهها هزار دانشجوی دانشگاههای چین تحقق داده بودند ویا برای بستن دانشگاها وآنها را به زیر تانک برده بود ودر ایران خصوصی سازی شده هم وتوسط "لژ فرانسوی مهندس بازرگان  ویا دوستانش  وصدها چماق بدست لمپن های مشروب  خور تهران ومجهز به همان شیوه بودند   وتا دانشگاههای ایران هم وبا شعار انقلاب فرهنگی دیگری بسته شود  ویا   دانشجویان با سواد ومومن همان دانشگاهها وپاک سازی شده وخصوصی سازی دانشگاهها وتنها با جایگزینی آنها ویا با انبوه شدن دانشجویان بنگی ویا اهل شرکت هرمی ویا پولشویی در دانشگاها ویا بجای دانشجویان مومن ومنضبط اخلاقی ودرسی  و"انبوه سازی مجدد "بشود ! ولذا شعار اسلامی کردن دانشگاهها ویا شعار "ستاد انقلاب فرهنگی "وتنها بهانه ظاهری انها وبرای تغییر مذهب در دانشگاههای ایران  بود که بدست پیامبرجدیدی مثل مهندس بازرگان می بایست که رواج یابد ویا بدست باند فراماسون – مذهبی جدید گونه سر داده می شد که بینانگذار این نوع از تغییر مذهب در دانشگاههای ایران می باشند ویا همزمان با گنجاندن اصل خصوصی سازی 44در رفراندوم قانون اساسی ایران وشعار ستاد انقلاب فرهنگی هم وسر داده  می شد  وتا "تغییر مذهب در خانواده های ایرانی ویا در رفتار فرزندان دانشجویی آنان تحقق یابد  ویا با شعار چماقداران روستایی تهران آنرا در ایران  تحقق ببخشند   وآری همان چماق داران وبا همراهی حکم ریاست دکتر حسن عارفی وچند ماه بعد از انقلاب وبه سراغ دانشجویان دانشگاه تهران امدند  که یا الله  باید  که دانشگاه تهران را خالی بکنید! وشماها ویا  250 هزار دانشجوی ایرانی وغیر اسلامی می باشید وبماها گفته اند که  دکتر حسن عارفی وحکم ریاست دانشگاه تهران از وزیر علوم باند مهندس بازرگان گرفته است واگر قبول نکنید وشماها لت وپاره می کنیم  وتا بماها گفته اند که  بیاییم وشما ها را اسلامی بکنیم  ویا "انقلاب اداری وپاکسازی ادارات"  را ودر تاریخ 7 تیر ماه صادربکنیم   ( ماخذ خاطرات اقای هاشمی در سال 1359 ) واوهم همان بخشنامه پاک سازی را وهمراه چماقدارانش به دانشگاه تهران آورد  وچونکه احساس می کرد که دانشجویان دانشگاه تهران ونظیر دوره دکتر اقبال پزشک فراماسون مشهدی ویا پایه گذار نظام پزشکی ایران عمل کرده واورا به مدیریت دانشگاه تهران نپذیرند ولذا مقدار زیادی هم از پزشکان پولدار فرماسون تهران وپول گرفته بود  وبه جیب همان چماق به دست  ها ی  تهران ریخته بود وآنها هم وهمراه لت وپاره کردن تعداد زیادی از  دانشجویان  بدبخت و به سراغ دانشگاه تهران آمدند وباعث استعفای دسته جمعی تمامی مدیریت های انواع دانشکده های دانشگاه تهران  شدند  که از آن نوع لت وپاره شدن دوستان دانشجویی خودشان نفرت یافته بودند ولذا   با استعفای جمعی انواع مدیریت دانشکده ها وابراز  بیزاری از عمل ننگین مزبور کردند  ولذا آمدن وی به ریاست دانشگاه تهران نحس بود ودوسال تمام همه دانشگاههای ایران را وبه تشنج کشاند وی بعد از آن واقعه  وتنها چند ماه در سکوت اداری وبعنوان رئیس دانشگاه تهران باقی ماند  وسپس در هیات دولت  ماسونی بنی صدر  وبجای حذف اداری اش وبرعکس ارتقائ مقام  هم یافت ولذا در هیات دولت بنی صدرواین بارپست بالاتر گرفت واین بار   وزیر علوم گردید وتا بقیه دانشگاههارا هم خراب بکند وبعدا  برای اینکه عضو کمسیون پزشکی امام بشود واستعفا داد ه وسپس عمدا جایش را به دکتر محمد علی نجفی داد که زنش را ودر حمام وبخاطر فاش نشدن اسرارش کشته بود وسپس با ترفند دیگری ودکتر ایرج فاضل پزشک را هم ووزیر علوم گردانیدند   و تا گزینش دانشجویان جدید  را وبا معیارهای  جدیدانجام داده  ویا پاکسازی دانشجویان قدیمی  را بیشتر بکند  ویا  در سال 1363 ش وبه مرحله اجرا بگذارد وانگاه جایش را به دکتر فرهادی پزشک مشهدی  ویا به معاون پزشکش ویعنی دکتر سیاری بدهند  ودروزارت بهداشت وعلوم پزشکی جدا گشته هم  هم  ودکترمرندی را جایگزین دکتر هادی منافی ویا دکتر فیاض بخش ویا دکتر وحید دستجرد ی کردند که وزارتخانه های مجزااز همدیگر را اداره می کردند  ویا آنها   و قبلا وزارت بهداری ویا وزارت بهزیستی و هلال احمر را جداگانه اداره می کردند وولی از دوره تفکیک  دانشکده های پزشکی واز دانشگاهها جدا شده از استقلال افتاده  ویا با وزارت بهداری وبهزیستی وغیره ادغام شده بودند ویا قانون نظام پزشکی را هم ودر همان سالها وبه نفع جیب شخصی پزشکان پول دوست  دگرگون کردند وبدین طریق سرنوشت هر دو وزارتخانه وبدست پزشکان واز سال 1364 ش به بعد افتاد !  

  وآری یا تدوین کتاب "اسلام مکتب مبارز ومولد وجهادکه نوشته  مهندس بازرگان می باشد ومفهوم جهاد دانشگاهی  تغییر معنا پیدا کرد  وبقیه فهمیدند که هدف جهاد با دانشگاهیان باسواد ومومن می باشد در همان دوره تاریخی وبدست اقایان علی وطنی وحسین رحیمی راه افتاده بود و یا با امضاهای نوه چه های دیگر مهندس بازرگان ونظیر دکتر شریعتمداری ویا دکتر توسلی وغیره بود ویا بعد از تعطیلی دانشگاهها درسال 1360ش راه افتاده و روز به روز هم  تکامل بیشتر می یافت وبعلاوه چماق به کف های تهران هم  وبا دیدن کتاب اسلاام مکتب مبارز وجهاد نوشته مهندس بازرگان وتازه می فهمیدند که منظور مهندس بازرگان واز نوشتن چنین کتاب اسلام مکتب مبارزی وجهاد چیست ؟ویا هدف جهادی اش ودر  مورد شعار  دانشجویان غیر اسلامی دانشگاهها  چیست؟ ؟ تفکر ایدئولوژیک  برای آنان ودر جهاد با دانشگاهیان تولید می کرد وتا  با اعمال  جهادی خودشان با دانشجویان مسلمان وکاری بکنند که   باعث استعفای دسته جمعی کلیه مدیران دانشکده های دانشگاه تهران بشود وتازه می فهمیدند که منظورمهندس بازرگان ویا هدفش ازتاسیس  نهضت ازادی چیست ؟ ویا هدفش ازدادن حکم به  وزاری فرهنگ  وهنر علوم دوره خودش چیست ؟ ویا منظورش از  تالیف کتابهای خودش چه می  باشد ؟ ویا به چه دلیلی  ومولف کتاب  "تعلیم وتربیت اسلامی "و نماینده خودش در وزارت علوم دانشجویان تعیین کرده است ؟ (ویعنی دکتر شریعتمداری را)ویا  در آن وزارت فرهنگ وعلوم وبه چه منظوری وی را  وزیردانشگاها  کرده است ؟که تعلیم وتربیت خانوادگی ما دانشجویان مسلمان زاده را و"تعلیم وتربیت اسلامی "نمیداند وبلکه غیر اسلامی می داند ! ولذا آن نوع از کتاب خودش را وبرای "ادب شدن اسلامی" ما دانشجویان دانشگاهها تدوین کرده  است؟ وبعلاوه خودش هم در مقام  پست وزارتش می خواهد که شعار تعلیم وتربیت اسلامی را وبا پاک سازی دانشجویان مسلمان وجایگزینی دانشجویان بنگی ویا  دیدن سکس ودر سایت دانشگاهها "اسلامی سازی جدید" بکند  ویا از همین طریقتها و انقلاب فرهنگی مورد نظر خود ش را وبه مرحله اجرایی بگذارد؟

 ولذا دوسال بعد از گذشت ماجراهای مزبور وبا احکام وزارتی مهندس بازرگان ودر موردتصدی وزارتخانه های علوم وفرهنگ وهنر ویا اموزش پرورش که همگی دانش اموران هم با دانشجویان  شورشی دانشگاه ها مرتبط بودند  ویا در رفت وآمد دائمی به محوطه دانشگاه تهران  بودند ولذا همان دانش اموزان نیز از عملکرد چماق داران تهران ودر برخورد با دانش جویان عاصی شده بودند ولی هر روزه از رسانه های ملی ویک نوع فتوی به ضرر آن اموختگان دانشگاهها  ودانش اموزان  مدارس تهران همبسته با انان صادر می کردند که تشنج را بیشتر می کرد ودر این مسیر وافراد شیطان پرست ولی تازه مسلمان شده دانشکده های هنر هم وسوء استفاده لازم را کرده وعمدا ویا از روی زرنگی  تمام وهمان  بیانیه ها را واز صدا وسیما می خواندند  ولذا باعث تحریک بیشتر دانشجویان دانشگاهها ومدارس انقلابی شده تهران می گردیدند  وارتش  وکلانتری ها هم متلاشی شده بودند  واسلحه انها هم ودر سرتاسر ایران پخش شده بود و450هزار پرسنل ارتش هم واز نابسامانی اوضاع اشفته بودند  ومنتظر فرصت برای ورود به درگیریها بودند  وعراق هم با ارتش خود وداخل خاک  چند استان ایران شده بود وآماده بود که اسلحه بیشتری وبه افراد در گیری آفرین این سوی مرز بدهد وشهر های مختلف ایران ومثل پاوه وسنندج ومهاباد وامل ولاهیجان وگنبد وسراوان وروانسر وجوانرود وغیره هم وسقوط کرده بودند   ولذا با بیانیه های تحریک آفرین واحمقانه صدا وسیما وتمامی ایران ودر آستانه یک جنگ داخلی تمام عیار قرار گرفته بودند  که از طریق ماجرای دانشگاه تهران  تشدید می شد  وممکن بود که وبه همه شهر های ایران وسرایت بکند ودر این وسط "گروه پیکار " هم و"بیانیه جنگ داخلی "خود راپخش کرده بود !

ودر این بلبشوی کشور واین جانب وبا دیدن "بیانه پیکار "ودر مورد اینکه ما می توانیم "جنگ خارجی" حمله صدام ویا به چند استان ایرانی را وبه "جنگهای داخلی" تبدیل بکنیم وبرخود لرزیدم وفهمیدم که با بحرانی که مهندس بازرگان وبا بی لیاقتی وفرصت طلبی خود وبوجود اورده است وهم "جنگ داخلی "رواج خواهد یافت وهم ارتش صدام و بجای دکتر عارفی ویا دکتر مرندی ودکتر فاضل ویا دکتر فرهادی و در اتاق وزارت علوم شهر تهران خواهند نشست ولذا اندیشده وتصمیم گرفتم که سران گروههای سیاسی دانشگاهها را صدا کرده وجریان وخیم شدن اوضاع کشوررا به آنها بگویم  ویا آینده تشنج روزانه دانشگاه تهران را وبه آنها تشریح بکنم واز آنها بخواهم که برای بقیه همدانشکده های خودشان و تشریح بکنند که برای قتل عام نشدن مردم ایران وسکوت کرده  ویا موقتا تحصیل خودشان ودر دانشگاهها را وموقتا کنسل بکنند   وتا مدتی به خانه های پدران خودشان  در شهرستانها بروند وتا جنگهای داخلی ودرسطح  ایران ورخ ندهد  وبیچاره اغلب آنها هم حرف منطقی مزبوررا پذیرفتند وبا آنکه  احتمال می دادند این عمل ممکن است که به ضرر تحصیلی همه دانشجویان  مزبور تمام بشود ولی حاضر شده بودند وبرای قربانی نشدن هم وطنان خود واز خیر مدرک تحصیلی خود شان هم شده بگذرند ولذا آن  سخن منطقی را پذیرفتند وخودم وبه بهانه رنگ کردن ساختمانهای دانشکده های  دانشگاه تهران که در اختیار امور رفاهی دانشگاه ویا در دست من نماینده دانشجویان بودوتعطیلی موقت در متشنج شدن دانشگاه بوجود آورم وتا ترم تابستانی همان سال حداقل  بگذرد  ویا سعی کردم که موقتا وتاچند ماه تعطیلات تابستانی و حداقل همان دانشجوهای عصبانی  وبه جنگ داخلی کشیده نشوند ویا توجیه منطقی اشان کردم که بروند ودر خانه های پدری خود شان بنشینند وبعد از روشن شدن وضع جنگ خارجی بیایند ویا برای ادامه تحصیل اشان و دوباره به دانشگاه برگردند  وبیچاره خودشان هم واز وضعیت خطرناک داخلی کشور ترسیده بودند  ولذا دلایل منطقی مرا پذیرفتند  ومنظور من هم از آن سخنان ودر آغاز تابستان سال1360 ش بود   که امتحانات خردادماه دانشجویی  تمام شده بود ویا آغاز تعطیلات تابستانی بود ولذا تشخیص دادم که فصل کاهش تنش در فضای دانشگاه تهران است  ونیز می خواستم که  با سخنان منطقی خود م با آنها وموقتاتشکل  تشکیلاتشان بهم بخورد وتااشتباهات ناشی از خامی جوانی  خود را نکنند ویا با ماندن در محیط دانشگاه ودسته جمعی به عصبانیت گروهی روی بیاورند ! وبعلاوه  نمی خواستم که دکتر شریعتمداری ویا دکتر توسلی ودکتر فاضل ویا دکتر داوری نیز با بی مغزی سیاسی  خود وهمان 250 هزاردانشجوی  ایرانی را به جنگ داخلی بکشانند وزیرا که با بیسوادی عمیق خودشان وقدرت فهم اوضاع خطرناک کشور را نداشتند ویا   قدرت تشکیلاتی آن دانشجویان  را هم درک نمی کردند وتنها از دانشگاهها یخارجی وبا همه بی مغزی خود یک ورق پاره بنام مدرک دکتری گرفته بودندوبعلاوه حکم دادن ابلهانه مهندس بازرگان به آنها هم ومعجزه ای در شعور یابی آنها بوجود نمی اورد ولذا قدرت تشکیلاتی دانشجویان  بعد از انقلاب را ودرک درست نمی کردندکه صد برابر ونسبت به قبل انقلاب وتکامل بیشتر یافته بود که شعور تجزیه وتحلیل آنرا نداشتند ودر  هر صورت وبا آنکه محوطه فضای سبز دانشگاه تهران و بخاطر نماز جمعه هنوز باز بود ولی محوطه کلاسهای درسی خود دانشکده ها که مسئله اصلی بود وتنها  در اختیار خود همان دانشجویان بود که منافع تحصیلی اشان را تامین بکنند ولذا از خیر امدن به آن فضاهای کلاسها ی درسی خود ودسته جمعی گذشت کردندوتامردم ایران وبخاطر تشنج دانشگاها نابود نشوند  واگر دسته جمعی وقبول منطقی آنرا نمی کردند وهیچ مسول کشوری ویا حتی مقامات نظامی هم ویا با تمام سر نیزه های خودشان هم ونمی توانستند  که به تعطیلی غیر قانونی همان دانشگاهها اقدام بکنند وهمانطوریکه دوسال هم شعار دهی چماقدارها ویا تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی هم وچنین تعطلیی را بوجود نیاورده بود ویا در تداوم درس گذرانی دانشگاهها بوجود نیاورده بود وتنها منطقی فکر کردن همان دانشجویان ایرانی همان تعطیلی را بوجود آورد که حداقل مردم ایران و از پرتاب شدن  به جنگ داخلی نجات یابند  که در کشورهای دیگرجهان هم چنین گذشتی دیده نمی شود  که حاضر شدند با تعطیل ماندن کلاس درس اشان وجان مردم ایران واز کشتن همدیگر  ومصون بماند وازاین نظر وهمه مردم ایران وهمگی مدیون همان دانشجویان فهیم ویا با سواد دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف قبل از انقلاب می باشند وشایسته نبود که بعد از تعطیلی خود خواسته همان  دانشگاهها ویطور ناجوانمردانه آنها را پاکسازی بکنند ویا عده ه ای فرصت طلب در پاک سازی ویادر  تخریب مدرک تحصیلی انها وبکوشند ومردم ایران ویا نویسندگان نیز ودرباب این نوع عمل از ناجوانمردانه ویا عاملین آن  وسکوت ناجوانمردانه تر بکنند  وچراکه   همان دانشجویان بدبخت دانشگاهها وبا پذیرش درونی خود وقبول کرده بودند که درخانه پدران خود رفته وتا "روشن شدن وضع جنگ خارجی ومنتظر باقی  بمانند وباور نمی کردند که چند سال بعد و جریانی در دانشگاهها شکل خواهد گرفت که به پاکسازی همه انها نقشه بکشدویا به فراری دادن وسیع انها واز کشور بپردازند !  ولی ادعای مسلمان نمایان  روستائیان زرنگ وفرصت طلب ایران که با بازرگان همدست شده بودند  واین تله "زود باوری ملی" را وبرای قشر فرهیخته  دانشجو یان  وفراهم  کرده بودکه از خیر تحصیلاتشان هم بگذرند ویا برای حفظ جان همان روستائیان فرصت طلب بگذرند وتا انواع جنگهای داخلی وهمان روستائیان فرصت طلب ویا لمپنهای تهران راتهدید نکند  ویا نظیر سوریه ویا لیبی ویا افغانستان ازبین نبرد ولذا بخاطر "عدم وقوع جنگ داخلی ایران "اوز خیر سالها زحمت کشی تحصیلی خود هم گذشت کردند  ویا بصورت چند میلیونی وآواره کشورهای دیگر گردیدند   وتا ان بقال ویا قصاب روستایی واز فرصت بدست آمده ویا از تخلیه مشاغل دانشگاهی وتوسط همانها    ونهایت سوء استفاده را بکنند واز مرحله شغل بقالی محله ها ی خود ویااز شغل  رفتگری محله خودشان وبا همه عدم زحمت کشی ماهرانه خود  وادعای  منصب کارگزینی دانشگاه را داشته باشند ویا ادعای بایگانی چی آموزش  دانشگاه را داشته  ویا خودشان به پست های هیات علمی  دانشگاهها بکشانندویا حتی فرصت طلبان غربی ویا کارمندان گوگل وغیره  را هم وقانع بکنند که با راه اندازی اینترنت در ایران وآنهارا هم وبعنوان "کارمندان  دولت الکترونیک " بقیه ایرانیان قبول بکند  ویا آنها را بعنوان مسئولان شرکت های دانش بنیان بپذیرند که در تاریخ چند هزار ساله دیوانسالاری ایران ویا دنیا وچنین پدیده اداری "رخ نداده بود که در دانشگاههای ایران رخ داده است ؟  وزیرا که کارمند ی ویا کار کردن در نظام وزارتخانه ها وانواع فرهنگ بالای اداری ویا دینی را می طلبد ولی روستائیان کارمند ویا فرصت طلب ایران واین این دوویژگی راهم ندارند والا با همان ناجیان از جنگ داخلی خودشان هم وچنین رفتار ناجوانمردانه ای  نمی کردند که آنان را از نحوه زندگی در نظام کارمندی ویا دانشگاهی ویا کارخانه جات ایران ومتنفر کرده واجبارابه خارج کشور ودسته جمعی فراری  بدهد

وآری منکه کل ساختمانها ویا رستورانهای دانشگاه ودر دوسال 59 و60ودر دستم بود و با پذیرش درونی خود شان این نوع دانشجویان را به رفتن به خانه پدران خود قانع کردم وسپس به بهانه رنگ کردن کلاسهای درسی ساختمانهای وبه کاهش تنش دانشگاهها کمک کردم وتا  دولت فرصت یافته ویا با خاطر جمعی تمام  ومشغول جنگ خارجی بشود  ویا در گیر مسایل داخلی  نشود وتا به تبع آن دانشگاههایی دیگر هم تعطیل بشوند  واز این راه  دانشجوهای کم سن وسال واحساساتی وبه در گیری های داخلی کشیده  نشو ند وتا صدام فرصت نیافته وتهران را بگیرد ولی هدفم "را ه اندازی انقلاب فرهنگی " نبود ویا "گزینش دانشجو "ویا "تصفیه وپاکسازی ودانشجو واستاد" نبودکه پشنهاد افرادی نظیر علی وطنی ویا حسین رحیمی  ودوستان دیگر است   که کنترل شورای مرکزی جهاد داخلی را بعهده گرفته بودند ویا سعی می کردند که کنترل "شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت "را هم بدست بگیرند  ویاآنرا جایگزین "نهاد دموکراتیک دانشجویی انجمن های اسلامی "کرده بودند که که از ان تشکیلات عمل پاکسازی کننده دانشجویان بسازند در حالیکه سابقا رهبریت درانجمن های اسلامی قبل از انقلاب    "شورای مرکزی اش انتصابی" نبود ولی انها در شورای مرکزی دفتر تحکیم وعناصر انتصابی وزیر ویا اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی بودندکه ماهیت اسلامیت ویا عمل به دستورات دینی را در چنین تشکیلات غیر دموکراتیک از بین می رود وبهمن دلیل بچه های انجمن حجتیه هم از ان خارج شدند  واز این راه وبا مکانیزم مزبور و به پاکسازی همان دانشجویان بدبخت دانشگاهها پرداخته شد   وانها هم بی خبر در خانه های پدران خود نشسته بودند وتا روزی دانشگاهها  بازبشود  ویا به ادامه تحصیل دوباره خود برگردند واگر می دانستند که چنین وضعی  وبرایشان بوجود خواهند آورد وبلا فاصله  دو ماه بعداز امتحانات خرداد واتمام رنگ شدن ساختمانها ویا در اول فصل پائیز  وبه سر کلاسهای خود ودر دانشگاهها دوباره بر می گشتند که قانون آموزشی دانشگاههابود ویا  آغاز فصل پائیز تحصیلی بود ولذا همان 250 هزار دانشجو هم می توانستند وبا تکیه به همان قانون دانشگاها وهمگی در محیط درس دانشگاهها حاضر بشوند   ودوباره  تشنج دانشگاهها از سر گرفته می شد که از این خواسته قانونی خودشان هم ودر اول پائیزوبمدت چند ین سال گذشت ناکامانه کردند  

وبعلاوه  زمانی هم که دانشگاهها  تعطیل شده بود وعلی وطنی ویا حسین  رحیمی هم که دانشجوی لیسانسیه بودند ومی بایست که محوطه دانشگاه را ومثل بقیه دانشجویان تعطیل می کردند ویا به خانه های پدران خود می رفتند ویا به جبهه های جنگ می رفتند   ولی  اهل رفتن به هیچ کدام نبود ولذا شعار اسلامی کردن دانشگاهها وشعار فرصت  طلبانه آنها بود ولذا در دفاتر شورای مرکزی جهاد وبه روش پرونده سازی ویا گزینش ویا اخراج دانشجویان دیگر فکر می کردند ویا در دفاتر ان به دستور سلب امتیاز نمره ویا کارنامه پاره کنی  دیگران  می پرداختند ویا در  انواع دفاتر  جهاد دانشگاهی  شهرستانها وبه بقیه زیر دیپلمه ها نیز وهمین روشها  را یاد می دادند  وبعدا  به شرح " مکانسیم اداری "آن خواهم پرداخت ودر این راه و "سیستم اداری خاصی" ساختند که حداقل چندین سال دانشگاهها وتعطیل بود ومثلادانشجویان  جدید در آن چند سال ومداوم گرفته نمی شد وبرعکس گزینش وتصفیه انواع دانشجویان  هم  رشد می یافت ویا دانشجو های قبلی انقلابی وهمگی   وبه انواع حیل اداری و به پرونده سازی دچار شدند ویا به اخراج وتغییر ساختار مدرک خود دچار شدند  ویا مرتبه سازمانی استخدام آنها تغییر یافت  وتا شغل خود را از دست بدهند ولذا "مکتب فراموسونری لژ فرانسوی"  نفوذوخاصیت   خود را ودر وزارت علوم نشان می می داد ودر این روندپاک سازیها  وکار گردانها وهنرمندان شیطان پرست نفوذی به وزارت ارشاد ورسانه های عمومی هم کمک شایان مقدس سازی اعمال مزبور  را می کردند ویا لومپن های تهران هم وبا شعار های اسلامی کردن دانشگاهها وبه کمک لژ فرانسوی فرهنگ ساز ایرانی  آمده بودند وکمک جهادی  می کردند که تا محیط دانشگاهها راو از عناصر مذهبی خالی کرده ودر عوض "دانشجویان بنگی ویا اهل اینستاگرام "را وبه محیط دانشگاهها  بکشانند ودانشجویان نفوذی در انجمن اسلامی هم که در باطن به دین معتقد نبودند ولی ریش گذاشته بودند واین نوع تحول فراماسونری دانشگاهها را "مارک چسبانی اسلامی" می کردند که کارخانه تولید "برچسب زنی اسلامی آن "ود ر چاپخانه های وزارت ارشاد تامین می شد , مدتی ابولفضل اق بابا ویا احمد مسجد جامعی ومسئول آن  نوع " مارک سازی اسلامی بودند  ودر رسانه ملی هم  منوچهر محمدی ومهدی ارگانی وحمید ارجمند فر وسلیمانی از شهر فسا وپرویز ...از تهران بودند که از عناصر نفوذی در انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی وادبیات بودند وبهیچ وجه  ودر فعالیتهای سیاسی  این انجمن اسلامی  وکوچکترین همکاری نمی کردند  ولی بعد از 22 بهمن وبخاطر  تولید درگیری میان بچه های مذهبی این دانشکده  ودر جلسه انان عمدا شرکت کردند و,بعلاوه  بعد از وقوع انقلا ب هم صاحب ماشین دولتی ویاپستهای مهم فرهنگی ودر  صدا وسیما ویا در وزارت ارشاد وغیره شدند  ولی من هنوز ماهیت عقاید دینی ویا طرز فکر ویا علل پست یابی های مهم فرهنگی انان را وبا عقل ناقص خودم  درک نکرده  ام ویا در کارهای فرهنگی حساس کشور را درک نکرده ام یا فلسفه پستهای حساس اشان ودر همان ادارات فرهنگ ساز جوانان ونظیر مدیریت امور سینایی ویا معاونت وزارت ارشاد  درک نکرده ام وکه ظهور انان در پست های فرهنگی وبا ظهور   دانشجویان بنگی شیطان پرست در دانشگاهها چیست ؟ودر ایام مدیریت فرهنیگی ورسانه ای انها  چیست ؟ودائما من پنهان کرده اند ویا علل نفوذشان به انجمن اسلامی تاسیس شده بوسیله من را هم ودائما از من پنهان کرده اند ؟که چه هدفی را در براندازی همان اهداف مقدس انجمن اسلامی ساخته شده بوسیله من را داشتند که اکنون دانشگاهها ی کشور وبه چنین وضع فجیعی و در فضای تحت مدیریت فرهنگی ورسانه ای آنها ودر آمده است ؟ وفقط می دانم که هدف ویا زحمت کشی دائمی من ودر تاسیس همان انجمن  اسلامی چنین نبود ؟ویادر راه اندازی چند شوهری درهمان  خانواده های ایرانی  ومراکز دانشگاهی  نبود ؟وایا ز طریق نفوذ در مدیریت های فرهنگی ویا رسانه ای نبوده  است ؟واگر انها از ایام جوانی خود وجهت دستیابی به رفاه فردی ویا به پست های حساس آینده کشور  ونظیر دیگران وجزولژهای ماسونی  شده بودند  ومی بایست که دین ومذهب را ملعبه پول طلبی خود نمی کردند !ویا خودشان را به درون تشکیلات انجمن اسلامی وهزاران دانشجوی بد بخت شده دانشگاه تهران نفوذ  نمی دادند وتا مورد سوال من ویا هزاران تحصیل کرده اواره از کشوروادارات ایران  نمی گردیدند  ونیز انها با ادعای دروغین مذهبی خود کاری کرده اند که نظیرش را ساواکی هی فراماسون شاه در عصر پهلوی انجام می دادند که با تاسیس انجمن اسلامی توسط دوستان مذهبی من در حال خنثی شدن بود که فرصت طلبی مذهبی نمایانه انها مانع هدف دینی ما شد والت دست سرمایه داری فساد افرین گردیند ونیز باید بدانند که اگر امروزپرونده افشائ شده دکتر شریعتی ویاادعای مقدس مابانه اش مورد ایرانیان است که که سخنان فریبنده مذهبی  وظلم های مختلف به ایرانیان کرده است ولذا پرویز ثابتی انها را افشاء کرده است ؟ وتحقیق در نفوذ آن مذهبی نماها  به انجمن اسلامی دانشگاهها وبا قیافه حق بجانبشان مورد سوال ما دانشجویان واقعا مذهبی دانشگاه تهران هست که که انجمن اسلامی ان دانشگاه را با اهداف مقدس پایه گذاری کرده بودم وهدفش پاکسازی دیگران ویا تولید فساد در کشور ویا رسیدن به پست معا ونت فرهنگی ویا پستهای اداری پولشویانه نبودولذا  این قبل از افراد مدیر فرهنگی ویا رسانه ای و مورد سوال همه فراری شده های از دانشگاه ویا تصفیه شدههای  بیگناه از ادارات ایران هستند  واز ان سوالها ی قشر دانشگاهی ومذهبی آگاه ایران نجات نخواهند یافت ؟ وهمانطوریکه دکتر شریعتی ویا مهندس بازرگان نجات  نیافته است ومورد طعن ولعن همه ایرانیان است که مذهب پاک ایرانیان مورد ملعبه خود قرار داده بود واکنون افشاء میشود  وفقط می دانم که آنها  هم در  دوره مهندس بازرگان که دکتر ناصر میناچی وبخاط اهداف پنهانی وی وزیر فرهنگ وهنر شده بود وهدف خاصی از این کار در وزارت ارشاد ویا در هیات امنائیی حسینیه است داشت که انرا از بقیه پنهان میکرد  وآن دانشجویان زرنگ مذهبی نما نیز  در دوره وزارت فرهنگ وهنر وی ویا بنی صدر بود که پستهای حساس فرهنگی را جستجو می کردند تا بقیه ددانشجویان صادق دانشگاها را به زیر سوال برند ونیز در دوره وی این قبیل از دانشجویان علوم اجتماعی وادبیات زرنگ دانشگاه تهرانهم  وبه درون صدا وسیما  ووزارت ارشاد وغیره خزیدند خ وسلیمانی از شهر فسا را هم بردند ورانت های دولتی ماشین سواری ویا منزل ویا امتیاز مدرک بدون زحمت کشی وغیره را هم بدست اوردند ودر تبانی با دکتر توسلی مدرک تحصیلی مراهم خراب کردند وهنوز نمی دانم نقش اشان در گزینش های صدا وسیما ویا در کشیدن  کار گردانهاوهنرمندان شیطان پرست زیر نظر مهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ و به درون صدا وسیما ویا وزارت ارشاد  چه نقشی دارند که باعث بدبختی من ویا متلاشی شدن اغلب خانواده های ایرانی شده اند  ویاباعث  متلاشی شدن خانواده وبچه های من نیز شده اند  ویا بخاطر نقش شغلی این قبیل از دانشجویان زرنگ ان دانشکده می باشد که دین ومذهب تاریخی یک ملت را وهمه به مسخره شغل یابی فرهنگی ورسانه ای خود گرفته اند  وهمانطوریکه احمد مسجد جامعی و یا منوچهر محمدی وباندش ودر ادعای مدیریت نشریه افق وهمه ما دانشجویا نمذهبی دانشگاه تهران قبل از انقلاب را به مسخره خود گرفته بودند ویا هدف پنهانی ومافیایی اشان  واز ادعای نمایندگی هیئت تحریریه شدن برای ان نشریه افق دانشجویی را واز همه دانشجویان رای دهنده مذهبی به آنان پوشانند ویا آن دانشجویان باهوش دانشگاه تهران را در پشت پرده یک مشت روستائیان نفهم  ایران تصور کرده  بودند وبه ریشه همه ما دانشجویان  مذهبی ومدتها می خندیدند! واکنون نیز  در پستهای ظاهرا فرهنگی خود وبه ریش همه خانواده های مذهبی ایرانیان می خندند که توسط عملکرد فرهنگی ورسانه ای وشورای شهری  ویا نویسندگی در مطبوعات ورسانه ملی این قبیل از افراد ودر فضای دانشگاهها وبه انواع فساد ها دچار شده اند   ویا با علاقه شدیدومفرط آنها وبه راه اندازی گزینش  ویا پاکسازی در ادارات ودانشگها ورسانه ملی این قبیل از دانشجویان زرنگ بود که همان انسانهای مومن ومعتقد از ادارات ودانشگاههای ایران پاکسازی شدندوبرعکس دانشجویان اینستاگرامی ویا  ولنگار به  محیط های  دانشگاهها کشانده شدند ! وسرمایه داری جهانی هم هم در روند خصوصی سازی خود وبه چنین مقدس نما ها ی افراطی نیاز عمیق دارد ویا در جهت محتاج کردن زن وبچه مردم ایران بیک لقمعه نان ودر کشاندن انها به تن فروشی واز ترس گزینش ادارات ودانشگاها ومدرسه ها  که بدست این نوع مقدس ماب های گزینشگر و در ایران دایر کرده اند  ویا بعد از انقلاب فرهنگی در دانشگاها وادارات ارشاد دایر کرده اندوتا مقدس بودن خود را با تصفیه دیگران به اثبات برانند ونهایت بهره برداری سر مایه دارانه را کرده   وبدست این قبیل از گزینشی  ا مقدس نما ها وزن وبچه همه خانواده های مذهبی بدبخت ایرانی را به فساد کشیده است که ساواکی های فراماسون زمان شاه وبا خواهر ویا فرزندان من  ویا با دوستان دانشجویی فراوان من در دانشگاه تهران وصنعتی شریف ودر  دانشگاههای تحت مدیریت هویدای بهایی نکرده بود ! وهیچ کدام از مدیریت های دانشگاه تهران قبل از انقلاب وبرای ورود به دانشگاه وفساد اخلاقی از ما دانشجویان ایام شاه نمی خواستند که آن دانشجویان زرنگ  ونفوذ کرده به انجمن اسلامی وبا راه اندازی نهاد گزینش دانشگاها وادارات ومدرسه ها  وچنین فساد اخلاقی در دانشگاهها  ومدرسه بوجود آورده اند و ونام انرا گذاشته اند مدیریت فرهنگی مقدسان ایران ولذا در طول 1400 ساله تاریخ دین اسلام ومبتکر این نوع از رواج دین اسلام  سعید طوسی ویا رابطه اش اش  با آن بچه بدبخت  قران خوان محتاج به یک لقمه نان در  میان ایرانیان شده اند واسم ان را هم با پر رویی تمام گذاشته اند مدیریت فرهنگی ورسانه ای مقدسان ایران که در تاریخ ادوار قدیم بشری وجود ندارد وفقط در دوره مدیریت فرهنگی ورسانه ای اختراع انهاست که چنین فسادی ونظیر سعید طوسی ویا مدرسه معین بوجود امده است ویا در پرتو عملکرد گزینشی وفرهنگی ورسانه ای آنها بوجود امده است که پدران ویا مردم بدبخت شده ایران واز کنار انان براحتی نخواهد گذشت ! ویا وزیرا ن خارجه  مهندس بازرگان ویا بنی صدرهم وچنین کارهایی را می کردند  که فرضا دکتر  سنجابی ویا دکتر ابراهیم یزدی وقطب زاده بودند  وهمین کار را و با بچه های انجمن اسلامی کردند وبه بدبخت شدن آنها منجر شدند ومثلابرخی از  آنها وفردی بنام "موسوی" ودر دانشکده ما  وبعنوان سفیر گماردند که بهیچ وجه ودر فعالیت انجمن اسلامی دانشکده ما دیده نشده بود ولی سالها ی متمادی بعد از انقلاب وسفیر انواع کشور ها شده بود ویا جواد آسایش یزدی را واز همین دانشکده خودم وبه سفارتهای مختلف فرستادند ویا غلامعلی خوشرو را هم که در فعالیت انجمن اسلامی دانشکده ابدا دیده نشده بود وبه ریاست دانشکده وزارت خارجه گماشتند ودر حالیکه خودش وتنها لیسانس بود وقانونا  هم ویک لیسانسه نمی توانست که رئیس یک دانشکده آموزشی بشود ودر حالی که در دانشکده تحت مدیریتش  ومجبور بود   سفیری در حد لیسانس  تولید بکند  ویا نظیر دیگر دوستان زرنگ من ماشین رانتی دولتی گرفته بود  ویا خانه سازمانی ویا امتیاز راه یابی به تربیت مدرس راهم بدست اورده بود ودردرس نخوانی خودش هم باعث خراب شدن مدرک من شد  ولی وزرای خارجه مهندس بازرگان ویبنی صدرکه ماسون بودند ومقید به چنین اصولی دانشگاهی  نبودند وفقط با این نوع از انتصاب های اداری  خود  ومی خواستند که دانشجویان  واقعا مذهبی تحصیل کرده وقانونمند ویا با سواد را وضربه دیده دانشگاهی بکنند وبرعکس دانشجویان رانتی وابسته به شرکتهای هرمی ماسونی را ودر دانشگاههای ایران  ویا ادارت وشوراهای شهر را  زیاد بکنند وامروزه شرکتهای بزرگ جهانی ویا سرمایه داری فراماسونری جهانی وا ز این قبیل انسانهای ظاهرا مقدس نما وتسبیح بدست که علاقه مندی شدید ویا افراطی وزیاد بیمار گونه به نظام گزینش دیگران یافته اند   ویا میل ذاتی به تصفیه وپاک سازی دیگر ان دارند  ونهایت سوء استفاده را کرده است واغلب خانواده ها ایرانی ویا دانش اموزان خرد سال ایرانی را در نظام خصوصی سازی مذهبی وبخاطر کسب یک لقمه نان وبه تن فروشی کشانده ویا زنان عقدی محصنه رابه  چند شوهری کشانده است که لقمه نانی بخورند !ولی متاسفانه این قبل از دانشجویان پر رو ویا  مقدس نماکه عامل پاک سازی دیگران  هستند ویا تئوری پاکسازی ویا گزینش  دیگران را وبرای اولین باردر تارخ بشر و به ادارات ودانشگاهها ایران آورده اند که عامل رواج بهاییت پنهان در کشور شده اند ولی هنوز وبا پر رویی تمام ودر آن ادارات فرهنگی ورسانه ومطبوعاتی نقش فساد آور خود راو انکار می کنند ! ویا با پر رویی تمام وخودشان را ومروجین مذهب اصول گرایانه می دانند وتا با پاکسازیهای خود وخانواده های بدبخت ایرانی راوبه تن فروشیها  وادار بکنند ولی نقش خود را  در فساد افرینی  خانوادهای ایرانی را وپنهان بکنند ودائما هم خودشان را وطرفدار دین اسلام ناب محمدی می دانند که گزینش دیگران را خداوند وتنها به پست اداری انها  سپرده است ویا وزیر کشور مهندس بازرگان هم وفردی بنام "عبدالله فاتحی" را، و به استانداری بوشهر گماشته بود که مرا وبخاطر اعلامیه ای که به خانه اش برده بودم ولوبه دایره امنیتی  داده بود که باعث اخراج من از دانشگاه تهران شد   وبعلاوه سیاستهای فرهنگی مهندس بازرگان ودر مورد لومپن های تهران نیز چنین بود ویا سیاستهای وزیران  دفاعش وطوری بود که ممکن بود که در سال 1360 ش وبا تشنج آفرینی وغیره آ نان در ارتش  وهمه ایران را  وبه جنگ داخلی بکشانند وفرضا مهندس  بازرگان وبا گماردن افرادی از جبهه ملی ودر راس ارتش ایران وآنهارا ناراضی کرده بود ویا وزیران دفاعی  ونظیر تیمسار مدنی ویا تقی ریاحی ویا تیمسار قره نی وغیره را گمارده بود که در ناراضی کردن ارتش وسهم بسزایی داشتند واز طرف دیگر هم ودر  تبانی با تیمسار قره باغی وعضو لژفرانسه  ترتیبی داده بود که اغلب لومپنهای تهران واسلحه پادگانهای تهران  را غارت کرده وبه شهرستانها فروخته بودند ولذا دامنه جنگ داخلی در ایران  رشد می یافت ویا شکست از ارتش خارجی  صدام هم ممکن بود ویا با کنار کشیدن عناصر ارتشی ناراضی از انها هم وهموارگشته بود ولذا بحران روز بروز افزونتر می گشت  واگر دانشجویان دانشگاها هم وبه جریان مزبور پیوسته بودند وحتما "جنگ داخلی" اتفاق می افتاد وبسیار زیادی از ایرانیان کشته می شدند وبعنوان مثال ذکر می کنم که اینجانب وبرخی از دوستان با تجربه ام خود دیدیم ویا در حوادث21  و22 بهمن ماه ودر اطراف پادگانهای تهران بودیم ومی دیدیم که با حماقت پرسنل هما فرایرانی که اسلحه پادگان خود را بدون ملاحظه نظامی ودر میان مردم ناشناس خش می کرد واحتمالا بخاطر طرفداری ژنرال فردوست ویا ژنرال قره باغی فراماسون واز نخست وزیری مهندس بازرگان  بود که دوام بیاورد ولذا در روز 21 بهمن دیدم که چگونه اسلحه ژ س ویا یوزی را وهمان نظامیان نیروی هوایی نا آگاه به امور حساس نظامی و مثل نقل ونبات ودر میان مردم لمپن تهران پخش می کردند  وبدون آنکه بدانند که آنها اسلحه مزبور را  وبه چه مصارفی خواهند رساند ؟که در آموزش دهی هیچ سیستم ارتش جهان هم وچنین عمل احمقانه  تدریس نظامی نمی شودولو انکه ادعای انقلابیگری ویا نا رضایتی از شاه را هم داشته باشند که با پخش فله ای اش و تمامیت کشور را هم وتهدید بکنند  وهمان کاری را می کردند که لژهای ماسونی ایام رضاخان کردند ویا سربازان 18 پادگان رضا شاه راو خلع سلاح کردند ویا سرباز هاو از پادگانها وبدون اجازه رضا شاه ودر هنگام حمله قوای خارجی ومرخص بدون سلاح کردند ویا در استانهای مختلف هم واسلحه وماشین الات پادگانها را وبه غارت ودستبرد راهزنها دادند تا رضا شاه ونا چارا از ایران برودوبر عکس وقوای ارتشهای بیگانه خارجی وفردایش در تهران باشند وهمافران وابسته به لژ فرانسه ژنرال قره باغی هم وبرای اقتدار یابی نظامی مهندس بازرگان ودر برابر دانشجویان سرکش ویا نظامیان ارتش ویا کارمندان باسواد ادارات وهمین کار را کرد وبرای اینکه ا دست مهندس بازرگان را الت دست ۀز فرانسه خارجی بکنند  وچنین دستوری را وبه همافران تهران داده بود که اسلحه پادگانها را در میان الواط ناشناس  تهران وپخش فله ای بکنند وتا ارتشیان نا راضی از دولت وی و خلع سلاح شده وناچارا بی لیاقتی های دولت مهندس بازرگان را تحمل بکنند ویا در خواستهای قانونی اشان  از کار بیفتد   ! ونیز بهمین دلیل است که سولیوان سفیر امریکا ودر کتابش وارتش ایران را دو دوره پدر ویا پسرپهلوی وببر کاغذی نامیده است ویا  در کتابش وبا واژه "ارتش ببر کاغذی ایران" نامگذاری کرده است  که آلت دست فراماسونهای ایران می باشند  ولذا در موقع حساس خودش ونظیر  ببر کاغذی مچاله شده  ویا  پاره پاره می شوند وبا انکه اسناد مختلف مکتوبی هم این عمل فله ای همافران راوتوطئه خیانت به حفظ تمامیت ارضی کشور می دانند ولی من به آن اسناد مکتوب شده نمی پردازم ولی تنها مشاهدات  خودم رامی نویسم  ولذا این جانب واز نزدیک ودر روز 22 بهمن وآنرااز نزدیک  دمشاهده کردم  که در کارخانه ژ س سازی تهران ویا در جنب میدان ژاله تهران ومردم لمپن تهران وچگونه جعبه های پراز قطعات اسلحه را وغارت می کردند ومثلا  جعبه پر از گلن گدن ژ-س را ویا جعبه سر پوش ویا جعبه خشاب ژ- س   ویاجعبه  دهها قطعه جداگانه آنرا وبه غارت می بردند که غارت تیفسون نیز وچنین  چیزی نمی باشد  ومن در راهرو همان کارخانه ومتعجب مانده بودم که این جعبه های پر از گلن گد ن ویا به تنهایی و به چه درد آن نوع  افراد انقلابی نما  می خورد؟ وچونکه با دوستانم تجربه داشتم ویا قبلا ودر این مورد وتجربه  ذهنی داشتم که چگونه آمدن آن لومپن ها  وبه محوطه دانشگاه تهران وبه عنوان شرکت در تظاهرات سیاسی  هدف دیگر دارد وبه سرقت شدن بیش از 9 هزار موتور سیکلت ما دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف منجر شده بود وآنگاه فهمیدم که غارت آن "گلن گدن ها "وغیره  هم وبه چه درد آن نوع مردم انقلابی  نمای  تهران می خورد ؟که کارگردانهای نادان صدا وسیما  و صد ها فیلم ودر مورد ماهیت انقلابی آن نوع مردم سرقت کننده اسلحه پادگانها  ساخته اند ؟وبعلاوه گزارشهای "خاطرات عزت شاهی "هم و مواردی از آن خصائص را ذکر می کند و وقتی ما دانشجویان دانشگاه تهران که با تجربه تر از بقیه مردم بودیم وپرس وجو ودر مورد علت غارت آن  نوع جعبه های اسلحه ژ- س   کردیم ودانستیم ویا بسیاری از دانشجویان همان دانشگاه دیده بودند  که هر کدام از انها را ودر نقاط مختلف تهران  وبه قیمت 5000تومان چگونه می فروشند وتا یک پیکان کهنه بخرند وسوار بشوند وهمچنین هدف آن لومپن ها واز حمله به خانه های ظاغوتی های شمال شهر تهران هم وچنین مسئله ای بود  که لوازم منزل ویا ماشینهای آنان را وانقلابی کش رفتن بکنند  !ولذا من از آن تاریخ به بعد وهر روز ودر روزنامه ها ونگران غارت شدن 5 /امیلیون اسلحه پادگانهای تهران بودم  ویا سر کنسول امریکا هم ویا کمپل هم ودر کتابش نوشته است که به فرمان امام وفقط 300 هزاراز آن  اسلحه ها  وبه انبا ردولت برگشت داه شده بود وآنگاه فهمیدم که چگونه بقیه 2/1میلیون اسلحه غارتی همان پادگانها و توسط همان مردان انقلابی تهران وفروخته شده است !ولذا هر روز نگران بودم ویا در روزنامه ها خبرهای وحشتناکی   می خواندم  که فرضا می خواندم که یک دزد از مسافران مینی بوس وبا کمک همان (ژ س فروخته شده از شهر تهران واز دهها مسافر  مینی بوس وباج گیری می نمود  ویا دیگری هم در جاده ریجاب کرند وغیره ودزدی مسلحانه می نمود ! وبقیه ایرانیان هم می توانند که به آرشیو اخبار روزنامه های همان  دوران ومراجعه بکنند وتا مرا به دروغگویی متهم نکنند ! همچنین در فلان روزبعد از آن واقعه  ومی خواندم که با اسلحه غارتی مزبوروپادگان سنندج ویا مهاباد وغیره چگونه غارت شده وسقوط می کند ! ویا چگونه جاده نقده ویا بوکان  وبوسیله همان اسلحه های غارتی پادگانهای تهران وبسته می شود ولذا سراسر ایران به در گیری مسلحانه کشیده شده بودند  ویا غایله لاهیجان ویا آمل ویا گنبد ویا بلوچستان هم ویا ترکمن صحرا را هم ومی دیدم که بر اثر ان اسلحه های غارتی پادگانها بود  وارتش عراق نیزو به خوزستان وکرمانشاه حمله کرده بود ودر این میان و"طرفداران  گروه  پیکار نیز وگروه خاصی  را در دانشگاه تهران" زده بودند  واز سی وچند گروه سیاسی دانشگاه تهران خواسته بودند  که بیایید وتا "جنگ خارجی صدام" را " را وبه "جنگ داخلی" تبدیل بکنیم !وزیرا که  حداقل سی وچند گروه ما دانشجویان نیز  ودر 132 اتاق دانشگاه اسلحه داریم  ویا در خوابگاه ویا در دفاتر متعدد دانشگاه تهران و اسلحه های مختلف داریم واحتمال بسیار زیاد دارد که افسران ناراضی ارتش هم وبه ماها بپیوندند!   وپس بادیدن بیانیه مزبور ویا با دیدن نحوه غارت شدن وفروش اسلحه پادگانها ی مزبور وحوادث شهرستانها وفهمیدم که "وقوع جنگ داخلی ایران" در همه شهرهای ابران و حتمی می باشد   وشاه هم وآن را پیش بینی کرده بود وبعلاوه گروه پیکارهم  وآدمهای با سوادی داشتند  وبیخودی نبود که ان نوع از اطلاعیه را داده بودند  وچرا که  آشنایی کامل  وبه وضعیت قومی شهرهای ایران داشتند ویا آشنایی به اوضاع سیاسی کشور هم داشتند وبعلاوه حماقت نیروی هوایی را هم دیده بودند  ویا در پخش فله ای اسلحه پادگانها راهم ودیده بودند ولذا صدور بیانیه مزبورو نتیجه این نوع از تحقیقات نظامی آنها  بود  ویا با اطلاع از  نحوه پخش شدن حدود 5/1 میلیون اسلحه ودر شهر های ایرانی  بود  ویا با آگاهی از مسئله تحریک چماقداران لمپن تهرا ن وکم تجربگی دانشجویان دانشگاه تهران بود که صبرشان تمام شده بود !ویا  در برخورد متقابل همان دانشجویان وبالومپن های تهران بود  که صبردانشجویان  را تمام کرده بودند  وبعلاوه نحوه حمایت جانبدارانه خانواده های همان دانشجویان راودر بروز اتفاقات ناگوار راهم می دانستند   ویا واکنش دوستان همشهری آنها را  هم و می دانستند که   حداقل از 500 شهر ایرانی  بودند ویا شهرستانی های  دانشگاه تهران وصنعتی کشور بودند    وبعلاوه همان دانشجویان واز قومیتهای متعدد  ایرانی ودر خوابگاهای تهران وصنعتی شریف ودانشسرایعالی بودند  ولذا کشته شدن یکی ازهمان  دانش جویان ودر محوطه دانشگاه تهران ویا به دست  لومپن های چماق دار تهران  ودر محوطه دانشگاه تهران وحوادث زیاد می توانست که بوجود آورد ویا می توانست که حمایت هما ن فامیلهای قومی  بلوچ ویا سنجابی ویا کرد مکری مهاباد ویا بختیاری ویا ترکمن را بر انگیزد ویا در حمایت از خونخواهی وی وبرمی انگیخت که دکتر حسن عارفی وبا بی مغری پزشکی خودش از آن غافل بود ویا به آن تنش دانشجویی دامن می زد  ونمی دانست که جواب متقابل دانشجویان دانشگاه تهران چیست ؟ ویا دانشجویان متشکل دانشگاه صنعتی شریف وغیره ودر برابر آنان  چیست ؟ ودر حالیکه دانشجویان دانشگاههای دیگر ایران هم وهوادار انان بودند ویا دانش اموزان شورشی مدارس تهران هم وطرفدار دانشجویان مزبور تهران بودند  وهمان دانش اموزانی که  هر روزه در دانشگاه تهران جمع می شدند  ویا هر روزه  ودرجریان وقایع دانشگاه تهران بودند ویا حمایت جانانه واز ان نوع دانشجویان می کردند ولذا اجتماع  هر روزه دانشگاه تهران معضل شده بود ویا  حمله چماقداران به آنهاهم معضل فاجعه ملی می آفرید  ویا حمایت بی مغزانه صدا وسیما هم از آنان ومی توانست که باعث شود که دانشگاه تهران به  قتل گاه همه ایرانیان تبدیل بشود! ویا حتی قتل برخی از همان دانشجویان هم وبدست لومپن های تهران هم  ومی توانست که حمایت همه خانواده ها یشان  ویا حمایت خویشاوندان  وقومیت ها یشان را هم بر انگیزد ویا  در همه شهر های ایران وبر انگیزد  ولذا برخود لرزیدم وبعلاوه پرسنل صدا وسیما هم ومحرک این  نوع از چماقدارها شده بود ویا دیدگاه غلط اجتماعی ودر آن مورد بوجود آورده بود که دانشجویان  مزبور واندک می باشند  ولی چماقداران تهران وزیاد می باشند  ولذا می توانند که با "تز اسلامی کردن دانشگاهها " وسرنوشت این نوع از مراکز حساس دانشگاهی را وبدست بگیرند وپزشکهای پول پرست فرماسون هم وپول پارچه ویا پلاکارد ومقوای آن نوع از لومپنهای تهران را می دادند تا در دانشکده های پزشکی وبه اهداف خاص مادی خود برسند  ومسلما  با غارت شدن  وفروخته شدن اسلحه همان پادگانها ویا با غارت ماشینهای ادارات ویا تاسیسات شرکتها واموا ل طاغوتی ها وتوسط لومپن های تهران واوضاع تهران واشفته تر می شد وکلانتریها وپادگانها نیز از کار افتاده بود که نظم بخشی داشته باشند ولذا حوادث تهران وبوسیله  بحرانی شدن حوادث دانشگاه تهران که مورد توجه همه ایرانیان بود واز هر شهر بحران زده ایرانی ودر آن موقع وبحرانی تر می شد    ودر چنین جوی وبرخلاف تبلیغات صدا وسیما و مسلما پیروزی با همان لومپن ها ی تهران نبود وبلکه جنگ داخلی ودر هم خاک ایران وحتمی بود ویا به  همه شهرهای ایرانی هم سرایت می کرد ویا تعبیر شاه ومحقق می گشت  که گفته بود وبعد از من وایران به ایرا نستان های متعدد تبدیل    خواهد شد !   ولذا بر مدیریت پزشکان پول پرست حاکم بر دانشگاه تهران ولعنت فرستادم که مدیریت چنین مکانها خطرناک دانشجویی را وبخاط پول پرستی حاد خود وبدست گرفته اندویا سیستم سیاسی کشور را وبخاطر مغروریت کثیر ویا خود خواهانه خود و بهم می ریزند ! وتا برای صنار وسی شاهی حقوق وزارتی ویا اداری خود وهمه مردم ایران راو به قتلگاه حتمی می برند ! وپزشکی که از همه معلومات بشری وفقط سوزن زدن ویا گوشی به گردن آویختن را وبلد است ولی هوس  الود فکر می کند ویا هوس نمو ده است که مدیریت خطر ناک بیش از 250 هزار دانشجوی سرکش ایرانی رابدست بگیرد  ویا با حکم وزارتی مهندس بازرگان بدست بگیرد ؟ وبعلاوه یا یک مشت کار گردان ویا گوینده ویا کارتوریکاتور  ساز لا ابالی فراماسون ودر صدا وسیما هم همدست با وی شده ودیدگاه رسانه ای غلط می آفریند که نخیر واز همان اول دانشگاههای ایران هیچ کاره بوده واکنون نیز قادر به هیچ کار نیست ویا قشر دانشجویی کشور  ودر آفریدن انقلاب ایران  وهیچ کار ه می باشند   وتنها قشر مردمی که تولید کننده انقلاب  هستند ووبا تشخیص ابلهانه همان گارکدران فیلم بیک ایمان وردی ویا تقی ظهوری وهمان مردم پایین شهربهم ریزنه کافه بار ها  هستند  که می توانند سرنوشت  دانشگاه تهران را هم وبدست خود  بگیرند  ولذا همه حقایق سیاسی  جامعه را وفقط از پشت دوربین فیلمسازانه بیک ایمان وردای گونه خود می دیدند که چند ماه قبل از انقلاب چنان فیلمهای مبتذل را می ساختند واکنون دار ودسته بازرگان وبه صدا وسیما واداره ارشاد بده بود که در مورد مسایل خطرناک کشور واز بوق تلویزیون همه را به حماقت افرینی دچار بکنند ونام انرا جشنواره های فجر بگذارند ودر حایکیه همه دانشجویان دنشگاه تهران ویا صنعتی شریف که از انان در درس خوانی نابغه تر بودیم ودعمر همسایگی دیوار به دیوار دانشکده هایمان جزو راه اندازی فسق وفجور هیچ نوع معلومات ساسی ندیده بودیم که اکنون از برکتت حماقت مهندس باززگان تجزیه وتحلیل کنده سیاسی همه مردم ایران واز بلند گوی صدا وسیما شده بودن وومتاسفانه روحانیون ایران هم ساده لوحانه فکر می کردند که انها که علامه سیاسی جهان هستند که سرنوشت صدا وسیما ویا اداره ارشاد را بدست انان داده بودند ویا بخاطر خواندن چند سرود مدح گونه در باره روحانیون ایران ویا در نهاد مجلس وغیره بدست چنین افرادهنری  مبتذل ولی مقدس نما داده بودند که دیدگاه سیاسی اشان واز نوک دماغشان بالاتر نمی رود  ولذا هر روز ه ممکن است که بخاطر دیدگاه سیاسی افرینی  غلط واحمقانه آنها اویا در فیلم سازیهای احمقانه جشواره ها ورسانه ملی و هر چند سال یک بلبشوی سیاسی در ایران براه بیفتد که روحانیون از حل آن عاجز  بمانند   ودر گذشته انقلاب نیز  ممکن بود که مردم ایران به در گیری باهمدیگر بکشانند ویا با نفوذ انها ودر اداره تلویزیون ویا در اداره ارشاد ویا سازمان تبلیغات اسلامی  ومردم تهران به قتل گاه دسته جمعی کشتار می رفتند   وهنوز هم بعد از گذشت 42 سال از عمر انقلاب وجهان بینی سیاسی اشان ارشد نکرده ویا ندازه عقل یک بچه مهد کودکی بالا نرفته است ویا بدلیل لوحهای احمقانه جشنواره فجراست که به انها داده می شود که تصور می کنند نابغه سیاسی ویا نظامی مردم ایران هستند  ویا بخاطر  ساخت ساز فیلم های غیر واقع بینانه ودروغین دفاع مقدس است که ذهنیت واقع بیناه مردم ایران را از نهاد دین ویا خانواده وجنگ  نابود کرده است  ویا بخاطر برگزاری 42 ساله جشنواره فجر توسط وزارت ارشاد ویا توسط انان است وهمه مردم  83 میلیونی ایران وبه فلاکت وبدبختی همگانی دچار شده اند ویا اغلب بچه های ایرانیان  به فساد خانواده ویا فساد کارخانه جات کشانده شده اند ویا از هر چند سال ممکن است که یکبار وبخاطر انتخابات سیاسی واحتمال وقوع یک نوع جنگ داخلی دیگر در ایران تشدید شود وروحانیون کشور باید توجه کنند 43 سال است که سرنوشت اداره زندگی مردم ایران را بدست خود گرفته اند باید توجه کنند کشور را باید با "علم سیاست "اداره بکنند ونه با "فیلم هنری"  ویا با "دعوت به راهپیمایی خیابانی" ویابا   روش  "فیلم سازی هنری راهپیمایی خیابانها وبا تکیه به گارگردانه تهیه فیلم راهپیمایی با شوه مردم ی که گرسنه وفلک زده هستند ویا یا  روشهای ماهرانه تهیه خبر از صدا وسییما که هنر مندان دانشکده های هنری به انها پیشنهاد می دهند وبعلاوه هم پیشنهاداتشان وعقیم سیاسی  است وزیرا  یک دست خط چند سطری ودر مورد علم سیاست معلومات ندارند  ویا در اداره بدبختی های مردم تجربه ندارند ویا در عمر 70 والی 80 ساله کارگردانی ویا گویندگی ماهرانه خبری خود بلد نشده اند  ویا برای درک بدختی های واقعی مردم و حاضر به شناخت مشکلات عمیق مردم ایران  هم نیستندویا  در طی حوادث 42 ساله ایران وجنگ هم هم نیستند  وچونکه روحانیون همه مردم ایران را فراموش کرده اند وبه انها روی اورده اند که خودشان هنر دوست نشان بدهند  ویا بیش ازحد خودشان را به فیلم سازیهای هنری آنها وابسته کرده ند ویا برای شناخت بدبختی های مردم را نیز واز روی فیلم سازیهای توام با هوی وهوسهای انان ومسئله مزبور می شناسند که در هیچ کشورجهان  این هم هنرمندان پر رو نشده وبه ضرر همه مردم ایران پر رونشده ودر دنیای سیاست ابراز وجود نمی کنند ودر حالیکه تحصیل کرده های دانشکده های علوم سیاسی نیستند وبلکه فارغ التحصیل دانشکده های هنربوده وومعنای علمی هنر هم تهیه  فیلم خبر تخیلی وموهوم وبیگانه از زندگی مردم است که بخاطر انلوحهای محمل جشنواره ار اداره ارشاد به انها می دهد که خودشان در ابراز وجود سیاسی وبه ضرر مردم گم کرده اند ویا در هیچ کشوری  نظیر ایران  جرات نکرده اند که در مورد ساست دخالت بکنند که معلول عدم تعطیلی همیشگی جشنوار فجر ویا مدیریت امور سینمایی اداره ارشاد است که همه زندگی واقعی وروز مره مردم ایران را بازیچه این قبل از هنر مندان ویا کارگردانهای شیطان پرست ویا پر روکرده است  ویا به انها جسارت بخشیده است  که اساس زندگی مردم ایران را وبا فیلم سازیهای موهوم خودشان خراب بکنند  ونیز با فیلم سازیای موهوم خود یک نوع بحران سیاسی عمومی  واز هرچند  به جریان بیاندازند  که با راهپیمایی 19 دی ویا غیره نیز قابل حل شدن نی باشد  یا وتصویر سازیهای  انان  از طریق رسانه ملی حل نخواهد گشت  ووروحانیت ایران باید امروزه احساس مسئولیت عمیق ودر باره ملت بدبخت 83 میلیونی بکند ولذا باید بکلی جشنواره فجر را تعطیل بکند ویا فلسفه هنر دوستی روحانیون را در سازمان تبلیغات اسلامی را رها بکند وتنها به اداره کشور با نطرات افراد پخته سیاسی در دنیای سیاست توجه بکند وچرا که اداره مملکت فقر زده  ویا رفع بحرانهای سیاسی  ان ودر ایام ادواری انتخابات چهار ساله را " چاره سیاسی می خواهد  ویا رفع بحرانهای کشورو از طریق نیازمندی شدید  به هنر مندان ویا کارگردانها  ویا گویندگان نیست که گردانندگان رسانه ملی  وآن را چاره ساز می دانند  ویا یک اشتباه سیاسی محض می باشد   ویا حل مسایل سیاسی کشوروا ز طریق فلان سرودزیبای  فرود گاه تهران چاره ساز نیست که امید واری به مردم ودر درخشش خورشید بوجود بیاورد  ویااز طریق  نیابش های هنری مربوط به مناجات رفع کرونا  ممکن نیست ویا مشکلات عمیق مردام ایران را وحل نخواهد کرد  ویا از  طریق راه اندازی های راه پیماییهای خیابانی میلیونی ممکن نیست که هنرمندان صدا وسما ویا گیرندگان لوح جشنواره ها  آنرا پیشنهاد می کنند وبلکه روش صحیح مملکت داری دانش سیاسی شناخت بدبختی مردم در اداره وارتخانه ها ونحوه برخورد 5/3 می ییونن کارمند روستایی وظیفه نشناس با83 میلیون مردم ایران است که دستورات قران به کارمندان حلال ویا حرام کرده است   که روحانیون ان دستورات قرانی را در 23 وزارتخانه فراموش کرده وتنها در اداره  مملکت داری  وادره  سرنوشت سیاسی 83 مییون مردم بدبخت ایرانی وفقط به  ساخت ویا پخش فیلم سردار سلیمانی ووتوسط یک کرگردان توجه نشان می دهند ویا به ساخت فیلم های تخیلی  وغیر واقعی دفاع مقدس توجه نشان می دهند  ویا به ساخت فیلم های مبهم وغیر مستند واز حوادث سوریه ویا عراق وبدست یک مشت هنرمند ویا گارگردان بیگانه از علم سیاست ویا جغرافیای نظامی سوریه ویا عراق نشان می دهند ویا از حوادث جنگ عراق وایران نشان داده اند وانها هم وپر رو در ابراز مسائل سیاسی شده وهر روز پیشنهاد میکنندکه حوادث ابان ماه 1398 وبا فیلم برادری راه پیمایی ب وغیره قابل حل است ویا علاج این قبیل از موارد است که تابحال 42 سال راهپیماای خیابانی وروش تهیه خبر ان هیچ مشکلی از ایرانیان حل نکرده است  وبعلاوه اظهارنظر تلویزیونی اول انقلابی کارگردانها ودر مورد حوادث تنش دانشگاه تهران ودر سال 1360 شنیز چنین بود  و در حالیکه همه تئوریسن ها دانشکده های سیاسی  جهان ودر مورد نقش سیاسی قشر دانشجو وبرخلاف هنر مندان سطحی نگرایران  فکر نمی کنند وبهمین دلیل هم بود که  53 تئوریس سیاسی  حزب توده که باسواد بودند ویا زندان دیده بودند  ولومپن ها ی شهری تهران راوهیچ کاره دانسته ویا  آفریننده هیچ نوع انقلاب  هم نمی دانستند وبعلاوه می دانستند که لومپن ها وقدرت نگهداری هیچ نوع انقلابی را هم وندارند  وهمچنین می دانستند که  در آفریدن انواع انقلابها وفقط سه قشربندی اجتماعی  "موثر سیاسی "می باشند  وبهمین دلیل هم و آنها و بعد از سال 1320ش که از زندان رضا شاهی  وآزاد شدند ولذا کتابهای مختلف سیاسی ودر مورد نحوه سازماندهی این "سه قشر اجتماعی" خوانده بودند  که اولی" قشربندی دانشجو" می باشد که در جامعه وطمع کار ی روانشناسانه ندارند وبهمین دلیل هم و قدرت درگیریسیاسی  بیشتری دارند ونیز بهمین دلایل سیاسی بود که  از سال 1320 تا 1357ش وبر روی بخش "دانشجویی دانشگاههای ایران" کار کرده بودند ویا در مورد نحوه سازماندهی آنها فکرواندیشه کرده بودند  وبعلاوه  آنها قشردیگر دگرگونی آفرین جامعه  را هم و" نظامیان یک کشور" می دانستند  که اسلحه دگر گونی آفرین دارند  وبهمین دلیل هم حزب توده ایران وبر روی این قشر بندی حساب باز کرده  بود ویا  حداقل بر روی 320 سرهنگ ویا سرگرد ایرانی وسرمایه گذاری فکری کرده بودند که روزی از آنها ودر جهت "کاربرد تئوری سیاسی "خود وبهره برداری بکنند وقشر سوم نیز وقشر بندی "کارگری "می باشد  که بخاطر سختی معیشت خود وحاضر بودند  که در مقاطع خاصی از تاریخ اجتماعی وبه دگرگونی همان بافت سیاسی آن جامعه کمک بکنند ولی مارکس  وبه طرفداران خود تاکید کرده بود که از قشر طبقه "لومپن کارگر "وبشدت بترسید وزیر ا که آنها ممکن است که حتی "پدیده انقلاب" را به "ضد انقاب """تبدیل بکنند ولذا طبقه لومپن تهران وپدیده ای است که تنها "سفیه های تلویزیونی " وانها را مهم نشان  می دهند ولی  در تئوریهای سیاسی جهان وآفریننده هیچ انوع انقلاب نمی باشند   ویا براساس این نوع از تئوری روانشناسی اجتماعی می باشد  که سازمانهای امنیتی جوامع مختلف جهان  و برای کادر سازی اداره امنیتی خود وفقط به میان قشر طبقه لومپن همان  جامعه ها  می روند که طمع کاریهای  زیاد داشته ولی مغز نگهداری سیستم را هم ندارند ولذا با گرفتن دستمزد اندک وبه طبقه ضعیف خودشان هم و خیانت می کنند ولذ ا پزشکان فراماسون پولداری که بعد از انقلاب به ایران برگشته بودند ویا با پخش پول ودر میان لومپن های تهران  ویا با دادن پلاکارد سیاسی "اسلامی کردن دانشگاهها به"دست آنها ومی خواستند در اداره دانشکدهاهای پزشکی ایران ومنافع خاص قشر خود را بدست اورند وبدلیل عدم آشنا ی به میزان خطر پذیری 250 هزار دانشجوی خشمگین  ایرانی فکر نمی کردند   وودر حایکه انها قادر  بودند که همه  شهر های ایرانی  را وبه جنگ داخلی بکشانند  وبهمین دلیل بود که  ساختا ر اداری وفرهنگی ودانشگاهی واقتصادی دولت 37 ساله پهلوی دوم وبزرگترین مصیبت اش را وفقط  از سازماندهی دانشجویان مزبور می دید  ولذا آنها وبزرگترن مصیبت سازمانهای اداری ویا کلانتری ها ویا ارتش و سازمانهای امنیتی شاه شد ه بودند که سالها ودوره های مختلف  دانشکده جنگ را دیده بودند  ویا انواع دوره های سازمانهای  تدابیر اندیشی  اامنیتی را دیده بودند ویا از نظر تعداد نفرات کنترل کننده هم وحداقل  20 برابر همان 250 هزار دانشجویان  ایرانی بودند ولی از نظر تئوری سازی اجتماعی وهمان دانشجویان ودست برتر را داشتند وزیرا که دانشجویان مزبور چنان مغزهای متفکرو در میان جمع  70 هزار نفری فعالان سیاسی خود در  دانشگاهها  داشتند که تئوری نظامیان مزبور را خنثی می کردند ویا در میان دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف وجود داشتند   که هر کدام می توانستند  وبا  تدابیر فنی ویا ریاضی ویا ادبیات افرینی جدیدخود در گیزی تولید بکنند  ویا با تدابیر سیاسی  خود وتدابیر امنیتی شاه را ومعکوس بکنند  ویا با همکاری وتدابیر آفرینی متقابل خودشان ودر خوابگاههای دانشگاه تهران عمل کرده ویا با همه شهر های ایران ورابطه برقرار بکنند  واز این راه  همه تدابیر ویا آموخته های سرهنگان دانشکده های جنگ ویا پلیس ویا مدیریت شاه را وبهم بریزند    که میلیاردها پول وبرای تربیت نظامی همان پرسنل امنیتی 5 میلونی شاه  وصرف شده بود ولی همان قشر خطر پذیر 250 هزار نفر ی دانشجو و با مهارتهای خاص سازماندهی سیاسی خودشان  وهمان سازمانهای امنیتی 5 میلیونی  زیرنظر  شاه را وواژگون نمو دند  ویا نظیر یک فیل قدرتمندو به زمین انداختند واز این راه وسرنوشت چهل - پنجاه میلیونی نفری پدران ویا ماداران ویا خویشاوندان خود را واز وزیر پاها ی نظامیان ویا از سلطه فیل قدرتمند 5 میلیون نفری امنیتی شاه بیرون آوردند ویا از سلطه  دوایر امنیتی وکلانتریهای شاه بیرون کشیدند ولذا مشورت با همدیگر می کردند که سازمانهای اداری ایران بعد از انقلاب را چکار بکنند ویا باید به کدام طرف برود که  به هوسرانی سیاسی  تعدادی پزشک پولدار فراماسون    دچارگشتند که یا از لژ فرانسه بودند ویا لژ همایونشاه  ویااز  لژ دکتر اقبال پزشک بودند  ومی خواستند که سازماندهی دانشجویان ایرانی را وبا تولید جنگهای داخی ایران وبهم بریزند

وآری قشرپزشکی  که تنها به جیب شخصی خودمی اندیشد  ولی به بحران افرینی سیاسی مدیریت خطر ناک خود ودرکشور توجه ندارد ویا صر فا برای پر کردن جیبب قشر همکار خود ویا در نظام پزشکی وبه مقررات  آفرینی نفع طلبانه خود اندیشیده ویا  در دانشگاهها به جای رواج علم وتنها به  فساد اخلاقی  منجر می گردد   ودر نتیجه سیاست آنها و امروزه فرزندان ما نویسندگان باسواد ایرانی با مشکل روبروست ویا در دانشگاهها  ویا در تحت  "مدیریت دانشگاهی این تیپ از پزشکان مدیر " ودچار مواد مخدر ویا دچار پولشویی گشته  اند  ویا دچار اصل 20 -30 شده اند که تا  داستان سعید طوسی ویا حادثه مدرسه معین ودر دانشگاههاهم وشکل بگیرد  ولی حاضر نیستند که دانشجویان مذهبی توام با انضباط خانوادگی ویا اداری را ودر محیط دانشگاههای مزبور  بپذیرند ! وبهمین دلایل است  که همان انجمن های اسلامی  شکل گرفته هم ومنحل گشتند  ویا به فروپاشی دچار شدند ومن در اینجا خاطره شخصی خودم را ذکر نمی کنم وبلکه  داستان دردناک دانشجویانی را ذکر می کنم  که با هزاران  امید ودرس توام با زحمت کشی خوانده بودند ویا در ایام دبیرستان و مدرسه خود هم وبه اراذل واوباش شهری و قاطی نشده بودند واز این راه می خواستند که  همگی به دانشگاه آمده باشند که تحصیل خوب بکنند وسپس در یک کارخانه ویا اداره مفید واقع بشوند  ونیز امیدواربودند که  با درس خوانی خود در دانشگاهها هم  وحداقل اززحمت  تحصیلات خود ونظیر دیگران وبهره مختصر   می برند  ویا یک شغل مختصرو در جامعه بدست می آورند ولی ورودشان به محیط  درس خوانی دانشگاه تهران وصنعتی شریف وغیره ونحسی برایشان داشت  ولذا بخاطر پولپرستی تعدادی از پزشکان  ویا کارگردانهای پول پرست  ویا روستاییان  پر رو وفراماسون گلد کوئیست و امروزه همه این نخبگان 4 میلیونی ودر انواع کشورهای دیگر جهان وآواره گشته اند    واین امر نحس بودن تحصیل در دانشگاههای ایران را نشان می دهد

 

ت

روند تغییر مذهب در دانشگاههای ایران معاصر -  از: دکتر محمد خالقی مقدم-

 

روند تغییر مذهب در دانشگاههای ایران معاصر

 

 

از: دکتر محمد خالقی مقدم-

خاطرات دانشجویی  16   ساله از دانشگاه تهران

 

 

اینجانب دانشجوی 16 ساله دانشگاه تهران بودم  که از سال 1353 ش الی اخر اسفند سال 1369ش دانشجوی این دانشگاه بودم واز نزدیک مسایل سیاسی ویاعلمی ویاتشکیلاتی   ومذهبی ومدیریتی واداری ویاصنفی این دانشگاه بزرگ ایران  را دیده ام ویا  روایت مستند می کنم که الگوی نظام فر هنگی واندیشه جدید مردم ایران را تشکیل می داد وهنوز هم تاثیر گذار است ولذا درچند مقاله ذیل ونحوه تغییرساختار  تشکیلات اداری ویا نظام مذهبی این دانشگاه را می نویسم و بعلاوه به دلیل هوشم ویا دقت در گزارش نویسی  که از شرایط تحصیل یک دانشجوی این دانشگاه است  واز این رو خاطره خودم ویا محیط خانوادگی تحصیلم را می نویسم ویا نحوه ورودم به این دانشگاه را می نویسم ویا وقایعی را که از نزدیک ودر این دانشگاه دیده ام را ذکر می کنم ویا نحوه تغییر نگرش مذهبی را ذکر می کنم که در این دانشگاه اتفاق افتاده است !ویا  وقایع  نگاری علمی کرده  ولذا نحوه تغییرنگرش" بهائیت قدیم" را به بهائیت جدید" را ذکر می کنم "که گزارش ذیل وخاطره شخصی من واز این دانشگاه نیست وبلکه خاطره تحول سازمانهای اداری وصنفی  ومذهبی ویاعلمی این نوع از دانشگاه است ویادر طی 16 سال است  وذکر می کنم که در ابتدای ورودم به این دانشگاه ودر راس تشکیلات ایران و فردی بنام هویدا" بهایی" بود وهرچند "مذهب بهائیت" داشت ولی با "مذهب مردم ایران "کاری نداشت ویاخانم فرخ رو پارسا هم در آموزش پرورش دوره دبیرستان ما ومعتقد به این مذهب بود وبهمین دلیل بود که در دوره حکومت وزارتی آنها که با مذهب ما ملت ایران  کار ی نداشتند ومذهب 5 /34میلیون مردم ایران و مذهب مسلمانی باقی مانده بودویا در محیط مدارس ودانشگاهها وشئونات دانش آموزان مسلمان را رعایت می کردند وتنها 400 هزارنفر  بهایی ایرانی و با وی کار می کردند  ویا 58 هزار مستشار خارجی بودند که دین لائیک مسیحی داشتند ویا 60 هزار نفرتوده ای بودند که مذهب لائیک ویا لاابالی گری داشتند که محیط فرهنگی برخی از دانشگاههای بزرگ را وگاهی تحت تاثیر خود قرار می دادویا بخش اندکی را متاثر می کرد ولی با ورود من به دانشگاه تهران وبا تاسیس انجمن های اسلامی دانشگاههاودر سال 1353 ش وتفکرات برخی از همان منحرفین 250 هزار دانشجوی دانشگاههای ایرا ن راهم عوض شد و به تفکرات سنتی پدران خودشان واز محیط دانشگاه برگرداندم ولذا در پایان سال 1357 ش ومحیط اخلاقیات دینی  ویا انضباط اداری ویا انضباط کارمندی ویا آموزشی دانشگاه بسیار عالی بود وضرورت نداشت که مهندس بازرگان مسلمان ،که نخست وزیر شده بود ویا فرستاده گانش به دانشگاه تهران وآنرا غیر اسلامی اعلام بکنند که دوسال جنجال در دانشگاهها آفرید ویا بخاطر آن بود ویا بعداز تعطیلی دانشگاهها در سال 1360ش وبیشتر به جهت عدم وقوع جنگ داخلی ویا عدم حضور صدام در تهران اتفاق افتاد ولی بعدا بهانه گیری کرده واین بار شروع به پاکسازی وسیع  اکثریت همان دانشجویان کردند ویا بقول خودشان افراد مسلمان تری را وبجای آنان وبه پستهای اداری وکارمندی ودانشجویی اش بیاورند ونام آنراو "جهاد با دانشگاهیان" بگذارند ودیگری هم "جهاد با کشاورزان بدبخت" را و"جهاد سازنده" بنامند ویا  پدرش حاجی بازاری واقع در بازار بین الحرمین را وبا گرفتن مدرک از دانشگاه آزاد را وحاجی بازاری مسلمان بنامند؟

 آری ،اینجانب وبرای تاسیس "انجمنهای اسلامی دانشگاههای ایران" ودر سال 1353 ش وپایه تفکرات تئوریکی ویا تشکیلاتی انجمن های اسلامی را گذاشتم  و37 هزار دانشجو فعال عضو آن شده بودند ونیز با همکاری 33 هزار دانشجوی چپ گرای دانشگاههای تهران وصنعتی شریف ودانشسرایعالی وبعلاوه با سمپاتی 180 هزار دانشجو ودانش آموز شهرستانها  بود ویا در طی 4 سال مبارزه دانشجویی مداوم  1353 الی 1357بود که در کشور های دیگر نظیر نداشت  ورژیم شاه ویا دولت وی را واژ گون کرده بودیم ولی بعدا مهندس با زرگان وبدون زحمت و23 وزیر ش را واز خارج آورده وبه عنوان اولین "حکومت اسلامی تاریخ بشری "ودر راس وزارتخانه های مختلف چید  وهمانطوریکه در مقالات بعدی ام شرح خواهم دادو اکنون " بیوگرافی اسلامی" شکل گیری انجمن های اسلامی دانشگاهها در سال 1353ش راذکر می کنم  که قبل از آن تاریخ وچنین نهادی در دانشگاهها وجود نداشت  وتنها انجمن های دانشجویی چپگرا  در دانشگاهها وجود داشتند   وبعلاوه بعداز تعطیلی دانشگاهها در سال 1360 وآیت الله منتظری هم وبه نماینده خود در دانشگاهها ویعنی  آیت الله محفوظی گفته بود که نگذار ید دانشجویان مزبور را تصفیه وپاکسازی بکنند که گوش ندادند ولذا مجبور شد که درآخر عمرخود و نماز خواندن در مساجد خود قم را رها کرده ودر جنوب تهران بسر ببرد وتا جنگ به نفع صدام وبا ابراز نظر هایش تغییر نیابد  وهمین طور آیت الله گلپایگانی وبا نوشتن کتابی در این مورد که نوشت ولی باند بازرگان وباند حزب جمهوری    وشهریه ارسالی مقلدین اش را واز پاکستان قطع کردند ویا نظریه آیت االه مرعشی ویا آیت الله سید صادق روحانی ویا آیت آله آذری قمی  است که رئیس حوزه علمیه ومسئول نشریه رسالت بود وبیشتر از گویندگان تلویزیون معنی قران ودین را می دانستند وتذکرات مختلف به دولت داده بودند که سند آن در کتاب خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی ودر سال 1361ش وغیره وجود دارد  ولی   " انجمن اسلامی ساخته مهندس بازرگان "در بیرون  کشور ویادر خارج دانشگاه  وبا همکاری انجمن حجتیه ماسونی  بود واین پاکسازی دانشجویان انجمن های اسلامی را شروع کردند ویا بعدا وبا بهانه تعطیلی دانشگاهها ومعضل جنگ خارجی صدام وشروع کردند ودر حالیکه هر دو  انجمن نهضت آزادی ویا انجمن حجتیه هم "گروههای ماسونی ولی با چهره ظاهرا مذهبی" بودند ولذا منافقین هم واز فرصت استفاده کرده وبسیاری از آن دانشجویان را جذب کردند  وهمچنین آنها ودر فاصله سالهای 1342ش والی 1352سال ش واز افکار وعقاید این دو "گروه بندی بظاهر مذهبی"  مزبور فاصله گرفتند وتشکیلات دیگری وبرای خود  ساختند وچونکه کتاب "اسلام مکتب مبارز ومولد" نوشته بازرگان راخوانده بودند  ولی اثرش را دراعمال وی  ندیدند  ویا بازرگانی که "علم مهندسی "را ودر "لژ فرانسوی "یاد نگرفته بود ولی به او گفته بودند که  بجایش کتاب  "مطهرات در قرآن" را بنویسد  ویا کتاب "مرجعیت وروحانیت "را ودر سال 1342 ش بنویسد وهمچنین با نوشتن این نوع از کتابها و مرجعیت دینی مرحوم آیت الله بروجردی را وبه زیر سوال می برد  ویا مرجعیت مرحوم آیت الله . خویی ویا آیت اله گلپایگانی ومقلدین آنان را وبه زیر سوال می برد ! وبهمین دلیل هم بود که آیت .. خویی هم ودر ملاقات با فرح پهلوی که با چادرو قبل از انقلاب ،به دفتر وی در نجف رفته بود وبه وی گفته بود که :امثال بازرگان ودار ودسته وی وبا نوشتن این نوع از کتابها وبه "براندازی سلطنت "نمی اندیشند وبلکه به "براندازی مذهب در ایران" فکر می کنند !  ویا بازرگانی که لقب بازرگانی پدرش را در شناسنامه گرفتن وبرخود گذاشته بود ویا به نوچه اش گفته بود که "تئوری پراگماتسیم  امریکایی" را وبا نام "کتاب تعلیم تربیت اسلامی "به درون مردم ایران ببر وبا باقرارگرفتن  خودت ودر راس  همان "وزارت علوم " ایران واز نو شروع به اسلامی سازی دوباره آن دانشجویان بدبخت بکنید!

ولی منکه "تئوری اسلامی  شدن خودم" راودر تاسیس "انجمن اسلامی دانشگاههای داخل کشور" و برای دانشجویان بدبخت ایرانی ودر "مرکز اسلامی هامبورگ " یا  کانادا یاد نگرفته بودم وبلکه در طی 19 سال جلسات مرتب قرآنی واز یک دبیربا سواد عربی جلسه قرآنی  شهرم یاد گرفته بودم که در طی 19 سال نوجوانی ام   وچندین دوره تفسیر قران  از وی شنیده بودم ویا تفسیر تمام سوره های قران را واز وی شنیده بودم  ویا از پدر مرحوم خودم ودر جلسه مزبور شنیده بودم که مسگر ماهر وباسواد بود ولی حافظ قرآن شده بود و"18 جلدمکتوبات قرآنی" داشت ومنهم از او  یاد گرفته بودم  وخودش هم وتا آخر عمر "مقلد آیت الله خویی "باقی ماند   وطوری که در کلا س نهم مدرسه وبه زبان عربی مسلط بودم وبا مسافرین خارجی عرب زبان وبه زبان عربی صحبت می کردم که طلاب شهرم وبا خواندن کتابهای عربی  جامع المقدمات ویا سیوطی وقادر به آن تکلم عربی نبودند وزمانی هم که وارد دانشگاه گردیدم وکتاب عربی تفسیر قران 20 جلدی المیزان ویا تفسیر نوین ویا تفسیر های دیگر طبری وغیره را خریده بودم وقادر به خواندن آن از نوع کتب عربی  دینی ویا فارسی  بودم وبعلاوه در 23 سالگی خودم نیز ونویسنده سیاسی ماهر شده بودم ولذا کتاب "جنگ داخلی لبنان" را نوشته ودر آن  کتاب "انواع تشکل گروههای  بندیهای سیاسی لبنان " را شرح سیاسی داده بودم ویا کتاب "مطبوعات عصر پهلوی "ویا کتب دیگر را نوشتم وچاپ کردم  واین نوع از تربیت ام را ومدیون پدرم بودم که در 18 سالگی ودر سال 1320ش  مجبور به ترک تحصیل سال آخر دبیرستان عصر رضا شاه شده بودوزیرا که در سال اخر تحصیلش وپدر بزرگم دیگر نمی توانست  که پول برای تحصیل مدرسه پدرم بفرستد وچونکه از ناراحتی در ایام جوانی اش سکته کرده بود وزیرا که یک خان کردوبنام رشید خان و در "شهر تکاب" واز خروج رضاخان از کشور در سال 1320ش ونهایت سوء استفاده را کرده ودر عین حال که حزب دموکرات کردستان را در این نواحی براه می انداختند واین خان کرد هم اموال پدر بزرگم وتعدادی از ترکان ان شهر را نیز وبنام "اموال همه رشید خانی "مصادره می نماید  که باعث سکته وفوت پدر بزرگم ودرسن 38 سالگی  می شود ویا از شدت ناراحتی بود ونتوانست که هزینه سال آخر تحصیل پدرم ویا خانواده 6 نفره اش را واز تکاب بفرستد ولذا در جوانی  اش سکته کردوعلت رفتنش به شهر تکاب ویا کار در این شهر هم وبخاطر آن بود که در سال 1314 یک پاسبان رضا خانی شهرم ومی خواست که چادر از سر مادر بزرگ  مومن ام بردارد ویا کشف حجاب کند ویا در خیابان شهرمان پائین بکشد که دستور شهربانی بود  ولی پدر بزرگم تحمل آنرا نداشت ولذا به تکاب رفت ودر آنجا 6 سال خرج خانواده وهزینه تحصیل پدرم را می فرستاد که بزرگترین فرزند خانواده اش بودولذا پدرم نیز بعد از وی ناچار به ترک کلاس ودانشگاه شد ویا باهمه استعداش ناچار شد واز این رودر سن 18 سالگی ودکان مسگری کرایه کرد وتا خرج مادرش ویا برادران ویا خواهر کوچکش را دربیآورد ونیز  در سال 1321ش  هم واولین جلسه تفسیر قران شهرمان راتاسیس کرد  ویا با همکاری همان دبیر باسواد عربی شهرمان  تاسیس کرد که در دوره رضا خانی اوین نوع از جلسات دینی وممنوع بود  وبعد از آن تاریخ وبا زحمتکشی بی سابقه مسگری خودش و70 سال هم وجلسات آموزش افتخاری قرآن شهرمان را اداره می کرد ومتاسفانه     و در اواخر عمرش  و با "پولشویی های دولت اسلامی بازرگان "روبرو شد و،لذا دچار انواع بدبختی ها گردید  وطوریکه  حتی قبرش را هم شکافتند وکفن اش را هم ومقلدین بازرگان بردند وتا پلاکارد راهپیمایی بسازند وبهمین دلیل است که سعدی گفته است که رحمت بر آن کسی باد که بمرد وکفن نبرد!

   وآری اینجانب، تئوری  ،تاسیس انجمن اسلامی دانشگاه تهران را ویا  تئوری انضباط افرینی اداری آن ودر محیط دانشگاه را واز پدرم یاد گرفته بودم که شبها ودر عین خستگی مسگری روزانه خودش واز هر سه روزو یک باروکتاب  قران را تمام می کرد ویا انواع یاداشتها واز آن کتاب برمی داشت که 18 جلد دست نوشته هایش را تشکیل می دهدونیزبا آموخته های   خودم   از قرآن  وانضباط دینی  داشتم  ویا با معلومات زیادم که هر روز یک کتاب می خواندم  ویا  با پشتکار زیادم بود  ولذا  در مدت چهار ساله دوره تحصیلم در دوره لیسانس دانشگاه تهران  ودر محیط اخلاقی واداری دانشگاه تهران وتئوری سازمان دهی دانشجویان را پیاده سازی  کردم  و37بعلاوه  هزار دانشجو هم وبه من پیوست که بزرگترین تشکل سازی کشورهای خاورمیانه بود  ولی در پایان تحصیلات لیسانسم   ومن وبقیه دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف که  همگی 19 الی 24 ساله بودیم وبا "نخست وزیرمسلمانی" وبنام مهندس  بازرگان ویا بقیه بازار زادگان روبرو شدیم که از دوره قاجار وبرای گرفتن پول از کمپانی هند شرقی پولدار شده بودند ویا "فراماسون مخفی کار بازرگانی تهران" بودند  ولی   مدعی بودند که  نخیر محیط دانشگاههای 250 هزار نفری ایران واسلامی نمی باشد وباید که انرا اسلامی مجدد بکنند  وبا آنکه  بر اثر تشکل چهار ساله ما در دانشگاههای بزرگ ایران وومحیط کاملا اسلامی شده بود که بر اثر آن و باعث سقوط دولت شاه گردید   ولی بازرگان آمد تا وزراتخانه ها واز دست وزرای بهایی شاه بگیرد که کاری به دین ما در دانشگاه نداشتند وتنها وظایف اداری خود را پیاده می کردند ولی نخست وزیر مسلمان مزبورآمد  ویا   23 وزیر دکتری ویا فوق لیسانس گرفته فله ای از خارج را آورد  ویا بدون زحمت ومبازره ودر راس ادارات ایران چید  ویا در راس وزارتخانه های ایران نشستند وهمگی معتقد بودند که انقلاب ایران را دانشجویان نیافریده اند وبلکه الواط تهران آفریده اند که خودش وکار گردانهای تلویزیونی اش وآنها را طبقات مردمی می نامید که دولت اسلامی بازرگان را وسر کار آورده بوندند ولی همان الواط تهران وهدفشان از امدن به تظاهرات محیط دانشگاه تهران وذردیدن 9 هزار موتورسیکلت دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف بود  که هر روزه در دانشگاه ما حضور داشتند ودر مسجد بازار  وجنوب شهر تجمع نمی یافتند  ویا هدفشان ذزدیدن وفروختن 5/1میلیون  اسلحه از پادگانهای تهران بود که باعث دهها جنگ داخلی ودر شهر های ایران بگردند   ویا  باعث غارت ماشین واموال وزارتخانه ها وکارخانجات ومنازل  شمال شهریها شدندونیز به نقل کتاب "خاطرات عزت شاهی" که مستندا در کتابش نوشته  است که به  آنها می گفتیم که بروید وببینیدکه  در خانه چه کسی اسلحه وجود دارد؟ وآنها می رفتند وسیب زمینی وپیاز آشپزخانه مردم را هم جمع کرده ومی آوردند( مستند در کتاب عزت شاهی ) ویا گاهی در خیابانها دست دختر یک پدر را واز دست پدر در آورده وبعنوان راه رفتن دو نامحرم در خیابان وبا خود می بردند ونگاه وزیر علوم فرستاده مهندس بازرگان به دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران ویا نگاه دکتر داوری ودر ستاد انقلاب فرهنگی هم به مسایل دانشگاهها واز همین نوع قماش فکری بود  و در حالیکه همان حاجی بازاری زاده ها و در خارج کشور هم وعرضه درس خواندن نداشتند وصرفا مشغول عیاشی بودند ولی در ایران مدعی بودند که ما هم مسلمانیم وهم دکتری از خارج داریم و یا بهتر از کارشناسان دفاتر سازمان برنامه زمان شاه هستیم که فرزند سحابی را به ان فرستادند  ویابهتر از  کارکنان متخصص  شرکت نفت ویا غیره هستیم که مهندس معین فر را به آن فرستادند ویا چونکه پدرمان دکتر سحابی وبجای علم زیست شناسی وکتاب "خلقت آسمان در قر آن" را نوشته است ویا دکتر ابراهیم یزدی ودر پاکسازی وزارتخانه خارجه  معتقد بود که در خارج کشوروکتاب  " نهضت های صد ساله اسلامی" ویا کتاب "جنبش تنباکو" را نوشته است و یادکتر شریعتمداری وگماشته بازرگان در وزارت علوم نیز معتقد بود که کتاب تدوینی اش در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان وترجمه کتاب جان دیویی پراگماتیسم امریکایی نیست وبلکه کتاب  "اصول تعلیم تربیت اسلامی" می باشد   که برای اسلامی کردن دانشگاهها نوشته ویا برای مسلمان کردن دانشجویان ایرانی نوشته است  و بهمین دلیل وزیری بود که به وزارت علوم کاشتند ویا روسایی که به دانشگاهها فرستادند و همگی اعتقاد جزم داشتند  که دانشگاهها اسلامی نیست ولذا شعار اسلامی کردن دانشگاههای ایران را سر می دادند  ویا به الواط بیرون درب دانشگاه هم وانواع پلاکارد ها داده بودند که بر روی آنها نوشته شده بود که  (ما خواهان اسلامی کردن محیط دانشگاهها )هستیم که باعث درگیری لفظی وعمیق 12 ساله دانشجویان وبا آنها گردید  وبدنبالش باعث  بسته شدن دانشگاههای ایران گردید ویا باعث تصفیه وپاکسازی دانشگاههاوفراری شدن چند میلیون نفر  وبه خارج کشور گردید  ویا باعث تاسیس ستاد انقلاب فرهنگی شد که مدعی بودو رسالت پیامبری دارد ویا وزرایی بودند که  حکم از بازرگان گرفته بودند  که مامی خواهیم و "دانشجویان نا مسلمان" را و"مسلمان" بکنیم   وبعلاوه نظیر "انقلاب فرهنگی چین"  هم نبود که دانشجویان دانشگاه تهران را به "اردوگاه اجباری کار "بفرستند وبلکه دانشجویان درس خوان را واخراج می کردند  وتا دانشجویان "بنگ کشنده "را به دانشگاهها  بکشانند  وهمچنین  ساختمان ستادشان ودرابتدا در  چهار راه فلسطین ونبش  خ شاهرضا بود  ولی همانها یادشان رفته بود   وقبلا با همدستی علی امینی فراماسونر نخست وزیر شاه  وبه خارج کشور فرستاده شده بودند که پنهانی  مدرک بگیرند ویا جهت گرفتن مدرک دکترای خود از  خارج  هم وحاضر شده بودند که پنهانی بهایی ویا فراماسون – مذهبی بشوند وزیرا که کمپانی های خارجی وبا دادن پول تحصیلات آنا ن ودرکشور های  خارج  وآنها را وبهایی مخفی کار کرده بودند  ودر ازایش لقب دکتری وبه دکتر ابراهیم یزدی داده بودند  که وزیر امور خارجه ایران بشود ویا در سال 1357ش بکنندویا تفسیر قران بگوید ویا نهضتهای اسلامی یکصد ساله را  بنویسد  ویا دیگری راهم وبنام   دکتر حاج سید جوادی ومدرک داده و"وزیراسلامی دادگستری بازرگان " کرده بودند  ویا فرزند سحابی راهم و مدرک داده ووزیر سازمان برنامه کرده بودند  ویا به دیگری هم وبنام دکتر علی شریعتی ویا دکتر توسلی واز "ماسون لژ فرانسه" ومدرک الهیات داده بودند و تا با فکار وعقاید من درآوردی خودشان و ماایرانیان را و"بهایی جدید" بکنند ولی برخی هایشان  وشانس نیاورند ودر سال 1356ش فوت کردند  ولی به وزارتخانه مورد نظر خودش نرسیدونامش را وبر خیابان پیچ شمیران گذاشتند (ونگاه کنید به اسناد کتاب دامگه حادثه پرویز ثابتی که مسئول اداره سوم ساواک بود و از نحوه دکتری گرفتن دکتر شریعتی  سخن می گوید ویا ازعلل   فرانسه رفتن اش ویا علل نوشتن کتابهای مذهبی وتوسط وی یاد کرده است !ویا دوستان دیگرش که چنین است که در همان سال 1339ش وتوسط وزیر علومعلی امینی  ویا توسط ساواک دوره امینی

 به خارج فرستاده شده بودند  ویا در داخل کشور و با مصوبات هیات دولت وی ومدرک دکتری فراماسونی اسلامی گرفته بودند  ویا بدون تحصیلات کلا سیک لازم گرفته بودند وتا ماها را وبا مدرک بالای مزبور واز ضلالت در آورده و" مسلمان" بکنند و12سال هم در دوره انقلاب فرهنگی  این ادعا را داشتند وخیلی هم تلاش کردند ویا حتی  دانشگاهها را هم بستند ولی باز نشد ! ولذا آخر سرو تصمیم گرفتند که  ما دانشجویان را ویا فرزندان ویا زنانمان را هم و بجای "مسلمانی"  و"بهایی جدید" بکنند! که اخرین نتیجه گیری انان بود ولذا  در پایان سال 1369 یک "لژ  اسلامی مشهدی"ودر وزارت علوم وبهداشت وفرهنگ وغیره تشکیل شد وزمینه اینکار را فراهم می کرد که اغلب اعضایش وسکنه مشهدی بودند ونظیر دکتر شریعتی که ازشهر  مشهد بود وبه مذهب "دیدگاه ابزاری "داشت   ویا دوستان دیگر این " گرو ه ماسون مشهدی " هم وچنین دیدگاهی را داشتند  ولی در بدنه وزارتخانه های علمی وفرهنگی ایران وتشکل یافته بودند  که نظیر دکتر شریعتی   که مذهب ما ایرانیان را وبه مسخره  گرفته بودند ویا  مذهب را و"پلکان ترقی شخصی" خود کرده بودند ولذا با تشکیل این" لژ ماسونی مشهدی "وروند بهایی شدن جدید مردم ایران " وآغاز گردید  وبنام تاسیس رشته های دانشگاهی  و"مذهب جدید" را  وسازماندهی اداری – علمی میکردند  ومنکه از اول وموافق جریان مذهبی – اداری  مزبور نبودم وبخوبی می دانستم که شکل گرفتنش وبه نفع مردم ایرا ن منجر نخواهدشد  ولذا  از دانشگاه تهران خارج شدم ویا از وزارتخانه علوم خارج شدم که تنها کارشناس دفتری اش بودم  ویا از  جهاد دانشگاهی در سال 1361 ش خارج شدم که هدفش جهاد با دانشگاهیان بود ونیز مکانش را واز چهار راه فلسطین به روبروی دانشگاه تهران آوردند که اثار علمی دیگران را وعلیرغم "قانون کپی رایت "وسرقت کرده وبنام درس نخوانده ها چاپ بکنند  ولذا به شهرم آمدم ومشغول تحقیقات شخصی خودم شدم وچرا که شناخت قرآنی ویا دانشگاهی من وبا فارغ التحصیلان خارج کشورفرق اساسی داشت  وبعلاوه آنها وهدفشان از ساختن "انجمن های اسلامی خارج کشور " وبعد ازاقدام من در "تاسیس انجمن اسلامی داخلی " وجهت تحریف مسئله  بود که " انجمن های اسلامی خارج کشور" را ودر سال 1354ش ساختند وتا به وسیله عنوان  مزبور وزیرویا وکیل فلان وزارتخانه بشوند ویامدیر کل  فلان اداره بشوند و همچنین بچه های زرنگ تربیت مدرس هم واز "آنها "یاد گرفتند و"تربیت رئیس"  شدند و"تربیت رئیس" برای اددارات را و     با " تربیت مدرس " اشتباه  گرفته بودند  ومن   در مقاله خودم وبنام " در تربیت مدرس چه گذشت ؟ واین هدف را  ذکر کرده ام ولی "مفهوم وهدفی "که من از"پایه گذاری  انجمن اسلامی داخل کشور "داشتم ویا هدف غایی تاسیس آن داشتم ووارونه گردید  که رسیدن به قدرت واساس شکل گیری انجمن اسلامی داخلی نبود!  وبلکه انضباط اداری وآموزشی دادن هدفش بود ولی برعکس اش کردند ! وفرصت طلبها وبجای آن "دفتر تحکیم وحدت  "را ساختند که هم خلافکاریهای اداری  خود را مقدس بکنند وهم در موقع انتخابات واز نمایندگان "حزب جمهوری وحزب سازندگی "حمایت بکنند! وخودشان نیز واز این نوع تبلیغات ونفع مادی ببرند  وبعلاوه و"تئوری تاسیس انجمنهای  اسلامی دانشگاههای داخل کشور"و از نظر من وبا تئوری "انجمن اسلامی خارج کشور " و زمین تا آسمان تفاوت داشت ویا فرق تئوریکی – اداری داشت  ولی چونکه در تاسیس آن وجوان 23ساله بودم یا کم تجربه بودم  وبا خامی خود م وبرخی فرصت طلب ها داخل آن تشکیلات شدند و دیگران نیز وسوء استفاده لازم را کردند ولذا  با تشکیلاتدهی حساب نشده مزبور که بدست دیگران افتاد وتنها باعث بدبختی خودم ویا خانواده ام ویا خویشاوندانم  شدم   ویا دیگران هم سو" استفاده کرده وبنام جهاد دانشگاهی و250 هزار دانشجوی بدبخت را  واز  تحصیل اولیه اشان محروم کردند   ویا آواره شدن 4 میلیون ایرانی  ویا فرار به کشور های دیگر آنان را خواب دیده بودند  ویا بنام " گزینش دانشجو واداری " و هزاران کارمند قانع ویا متخصص را واز "ادارات ایران"  پاکسازی کردند وبرای تعقیب این امر وبا پرونده ای در کوچه های شهر ودنبال مشخصات بیشتر آن دانشجو یا کارمند بودند  وتا به دفتر مرکزی جهاددانشگاهی  فرستاده ویا به معاونت دانشجویی می فرستادند  وهمگی بدست این "لژ ماسونی مشهدی" انجام می گرفت که پاکسازی ادارات را و" اسلامی کردن " دانشگاهها" می نامیدند ویا جهاد دانشگاهی می نامیدند ودر این راه  محمود طلوعی ودر سال 1373 ش ووضعیت رقت بارمتخصصان ایرانی را ودر  خارج کشوردیده است  ویا در   کتاب "غول افلیج "خود ذکر کرده است  ومنهم ریشه های داخلی 16 سال آنرا ودر داخل ایران  ذکر می کنم ویا وقایع نگاری دانشگاهی می کنم وتا اسناد تاریخی اش از بین نرود ونیز لازم به ذکر می دانم که علل ویا ماهیت دکترا گرفته های ایرانی ودر خارج کشور را هم ذکر بکنم که باعث بدبختی ایرانیان معاصر شده اند واز سال 1339ش شروع شد که که توسط دولت علی امینی "لژ سازی اسلامی" شروع گشته بود  وبر جامعه ایرانی ما تحمیل فرهنگی گردید واو عده ای مسلمان نما را وبه خارج کشور فرستاد  وتا  با سیاست وی و" لژ  های معمولی فراماسونری  "  وبه " لژ ماسون – مذهبی" جدید تبدیل بگردد   که " لژ های لائیک معمولی"  واز دوره قاجاریه  در ایران وجود داشت ولی بی خطر تر بودند ولی او " به " لژ های مذهبی "تبدیل کرد وتا نقش مذهبی ایت الله بروجردی مرحوم را ودر رابطه سالم" دین وسیاست "را از بین ببرند  وزیرا نقش وی ودر مذهب ایرانیان قبل از سال 1340ش  موثر بود که در همین سال وفات کرد ویا نقش مذهبی وی  مصونیت بخشی به حقوق طبقات ضعیف جامعه ونظیر حقوق دهقانا ن وقشر خرده فروش شهری ودر برابر قدرت کارمندان رده بالای شاه بود که اختیارات اداری از بالا داشتند ولی کار کرد مذهبی ایت الله بروجردی ومانع آن می شد که  کار مندان اداری شاه وحقوق مردم طبقه ضعیف را واز بین ببرند ولذا  هزاران سرهنگ کلانتری های دوره شاه و با اقتدار این مرجع تقلید  وقدرت سوء استفاده از درجه نظامی خود را نمی یافتند وتا  تجاوز به خواهران وبرادران کوچک ما ها را وبلد باشند  ویا مدیران مدارس دوره مزبور هم  ونظیر ناظم مدرسه معین نبودند که  به بچه مدرسه ای تجاوز بکنند !وبعلاوه خوب یادم هست که به  ماها دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف تجاوز ولذا با اقتدار وی ودر مدارس دوره شاه وبه انها تجاوز نمیشد  وبا انکه الواط چاقو کش زیادی در مدارس مزبور بود ولی ما دانش اموزان کوچک مدرسه ودر پناه اقتدار وی وامن از ناظم ومدیر مدرسه بودیم که آنها را با کتابهای مهندس بازرگان ویا بنی صدرو "مدیران طاغوتی "می نامیدند ولی معتقد  به "تفکیک دین از سیاست" بودند   ویا کارمندان  شهرداریها  واز ترس فتوی دهی آت الله بروجردی ویا ایت الله خویی رحمه الله وعلیه خود شاه وجرات رشوه گرفتن از مردم را نداشتند ونیز نمی توانستند که نظیر خدمه قبرستان شهرداری وکفن پدر مرا ودر مقبره اش هم وبذزدند ویا فلان عضو شورای ده اطراف رشت زمین کشاورزی دختر مرا غصب کرده ومحصولش را بردارد ویا در در پرتو تئوری "اسلامی کردن شورا ها" وتوسط پرسنل برادر دکتر مهدی چمران وتز دکتر بنی صدر ومهندس بازرگان بکار گرفته شود که معتقد بودند دین ما جدا از سیاست مانیست  ولذا از پدر من و در قبرش دزدیدند وتا پلاکارد راهپیمایی بسازند  ویک نفر ابله در صدا وسیما هم وبا فیلم سازیهای خود اوین نوع اعمال مدیران شهری را  وحماسه افرینی ایثار گرانه می نامد که در گذشته نبود  ولذا نقش مذهب ودر جامعه گذشته ایران و چنین بود که مهندس بازرگان  آنرا وخراب کرد ودر کتاب "مرجعیت وروحانیت خود" وتخریب مزبور را و"تئوریزه سازی اسلامی " کرده وتا علی امینی نخست وزیر هم  و با تئوری مزبورو "نهاد  مذهب" را وداخل " نهاد سیاست" کرده ویا مخلوط بکند وتا حقوق ضعفا را واز بین ببرند وبهمین دلیل است که در سال 1339ش و تعدادی را وبه خارج فرستادکه بجای خواندن در س اقتصاد خود ویا درس فنی خود وتنها مرجع تقلیدالهیات بگردندند  ومثلا دکتر شریعتی ودوستانش ودر سال مزبور وبجای اخذ دکتری ادبیات و"دکتری فتوی دهی مذهبی" را می گیرد وتا بجای مرحوم بروجردی وآیت الله خویی و"فتوی دهی جدید"بکنند ومثلا  کسی که دراداره  جهاد دانشگاهی کار میکند وصاحب پست است وواجب است  که کتاب یک نویسنده دیگر را ذزدیده وبنام خودش چاپ بکند و"اشکال شرعی" ندارد ویا کارگردان تلویزونی هم از این روش استفاده کرده ومرتبا وبجای خبرنگاری معمولی ومفسر قران شده ودائما فتوا از تلویزیون صادر بکنند!  ولی دکتر شریعتی  ویا دوستانش واین شیوه فتوی دهی را مد اجتماعی کردند ویا در کتاب "جهاد وشهادت "خود وتعلیم داده وگسترده نمودند وبهمین دلیل می باشد  که معتقد به (تفکیک دین واز سیاست )نیستند  وزیرا خود را هم "مدیر یک اداره" می بینند وهم "فتوی دهنده اعمال زشت خود" وزیر دستشانشان " می بینند ویا در همان اداره که مخلوق تفکر "حکومت اسلامی مدل مهندس بازرگانی "می باشد   ولذا  فراماسونهای مذهبی ونظیر بازرگان ویا بنی صدرویا دکتر یزدی ویا قطب زاده وغیره  واین نوع تفکرات را وارد  فضای مذهبی ایران نمودند  ودر این راستا هم وعده ای نیز  با "تئوری اسلامی آنها  "وبیمارستان مرحوم آیت الله گلپایگانی را به مترو انداختند ویا در شهر تهران خراب کردند وتا شخصیت وی را ودر نظر چندین میلیون مقلدش وخراب بکنند  ودرحالیکه وی تنها در  استان مرکزی ایران و چندین میلیون مقلد مذهبی دارشت وتا آیت الله تاجرزاده ای ونظر مسجد جامعی و"عضو شورای اسلامی شهر" شده وتئوری اداره شهر وبا فتواهای وی اداره بشود که در دوره چنین شورا ها وانوع پولشوییها اتفاق می افتد ویا از مردم بدبخت ودر شهر داریها وبنام شورای اسلامی انواع پولها اخذ می شود ومثلا شورای اسلامی یک ده شمالی  ایران و زمین زراعی  دختر 37 ساله مرا که فوق لیسانس بیکاراست ویا مریض می باشد و20 سال است که عضویک شورای اسلامی ده مزبور غصب کرده  و می کارد  وسودش را بالا می کشد که من برایش خریده بودم که اگر شغلی هم نیابد  وحداقل پول درمان ودوای خود را واز این راه به دست بیآورد ولی این مدعی شورای اسلامی از دستش می گیرد وشکایت از وی نیز فایده ندارد ولذا  این نوع از فتوا دهی های خبر نگارانه واز همه مردم ایران سلب حقوق کرده است که مخلوق اندیشه اسلامی دکتر علی امینی فراماسون است که مادرش در تهران مسجد فخر آباد راساخته است ویا  در لشت نشائ شمال ایران هم واز دوره مظفرالدین شاه قاجاروپدر بزرگش  اراضی زیادی داشته واز پول آنها هم وخیرات زیادی وبه حاجی بازاریهای تهران می داده است که دستجات مذهبی انجمن ججتیه ویا جمعیت موتلفه را بسازند ودر حالیکه با کمپانی های شرکتهای نفتی 7 خواهران هم وی قرار داد بسته بود   وبعلاوه با تصویب هیات دولت وی ویا ساواک تحت نظرش بود که عده ای  مدرک سازی تقلبی کرده وبدون گذراندن انواع دوره های  کلاسیک ودکتری گرفتند  ویا عده ای هم وبا مدارک" دکتری من در آوردی" مزبور وبه مدارس علوی ویا به مدرسه رفاه ویا به مدارس جعفری فرستاده شدند  که سفارش انجمن حجتیه دوره علی امینی نخست وزیر می باشد واین نوع دکترا های ی اسلامی آنان هم وبا تائید ساواک دوره شاه بوده ویا با تائید اداره  ممیزی  وزارت فرهنگ ووزارت کشور علی امینی بود و آری  این گونه دکتری گرفته های  خارج کشور ویا داخل کشور ودر دوره علی امینی  ودو دسته بودند ودر حالیکه قرآن  واساس "تعلیم وتربیت دینی "را و"تقوی" می داند و(نه مدرک دکتری) ولذا نیازی به تدریس دکتر گلزاده غفوری ودر یک مدرسه ابتدایی وبا مدرک دکتری نمی باشد  که در مقاله آینده ام و  به شرح مکانیز م آنها خواهم پرداخت  ویا نحوه شکل گیری "ماسون سازی اسلامی جدید "دکتر فرهادی هم چنین می باشد  که از شهر مشهد می باشد که هزاران مدرک دکتری فله ای به عده ای داد داد که با تئوری دوست دیگر مشهدی اش  بود که از لژ فرانسه بودویا در کمیته های برنامه ریزی درسی وزارت علوم وبا حمایت وزیر می چرخید ودر حالیکه یک جلد کتاب هم ودر عمرش وبرای استادی خودش ننوشته بود  وکتابش را واز دکتر حسین ادیبی دزدیده بود که به استرالیا فراری داد ویا از محسن ثلاثی ولی در "انتشارات سمت "که به آن گمارده شده بود ویا  خودش مدیر آن بود وبنام خودش آنهارا چاپ کرد  ونیز از برکت رسانه ها ی دولتی هم وخودش  را قهرمان علم ایرانیان می نامید  ولی او ودر دوره دکتر فرهادی ودر هر کوره ده ایران و یک رشته دکتری تاسیس می کرد وبعلاوه  همشهری مشهدی وزیرش  نیز وآنرا تائیدمی کرد ویا دونفر را ودر معاونت پژوهشی وزارت علوم نصب کرده بودوتا مجوز نشریه علمی را بگیرد ویا در جریان ان امتیاز رانتی  فقط به نوچه های پابوس اش بدهد و تا با درج مهملات مورد نظرشان  ودر مجله دولتی مزبور وخود را "دانشیار" ویا "استاد تمام" بکنند وبجای تدریس در دوره لیسانس دانشگاهها واین بار و"دکتری ""بدهند ویا از این راه ودر حالیکه خودشان ودر تربیت مدرس ویا در دانشگاههای دیگر وهنوز فوق لیسانس بودند ولی بیک باره "استاد تمام"شده ودکتری ودر همان "کوره دههای  ایرانی" می دادند وتا تحصیل کردگان واقعی را واز دانشگاهها وادارات ایران وبیرون بیندازند ویا در "هیهات ممیزه" وزارتخانه  وبرخی را گماشته بود وتا دوست دیگرش را وبا تخصص شنا کردن در استخروبا همدیگر  و به ریاست دانشکده نفت آبادان بگمارد وبعلاوه  با زیر پا گذاشتن انواع معیار های "دفتر گسترش وزارت علوم "وانواع نو چه های مشهدی خود را ومجوز تاسیس رشته می داد   وتا از این راه وهواداران  خود را وزیاد ساخته  وبرخی از هم شهریهای مشهدی اش هم وبخاطر منافع خود  واو را یاری می کردند ویا از دانشکده پزشکی مشهد وبه ریاست دانشگاه تهران آورده بود وسپس وزیر ش کردند وتا اهداف خود را در وزارت علوم وبه دست وی دنبال بکنند    ومثلا  با فاصله اندک زمانی  چند ماهه از ریاست دانشگاه تهران فرهادی   و با راه انداخته شدن تظاهرات خیابانی وعلیه دکتر فاضل وهمشهریهایش واورا وزیر کردند که  تنها دکتر فرهادی پزشک مشهدی  را وزیر علوم بکنند  ویا با شگرد های مزبور بود که زن دانشجوی رشته داروسازی من نیز   وخانه مرا واز چنگم ودر نارمک تهران بیرون آورد ولذا آواره شدم وچرا که با پرسش گریهایاداری  من در همان وزارتخانه ویا در دانشگاه تهران روبرو بودند  ولذا همدستی با او کرده وبا  انتقال غیر قانونی زنم وبه دانشکده پزشکی واز" رشته داروسازی" وبه "رشته پزشکی"که نمرات کنکور بالاتررا  می طلبید ومن مخالف این عمل وی بودم ولی او را همدست خود کردند    وسپس با وعده دادن پذیرش وی  در دوره "تخصصی پزشکی زنان وزایمان تخصصی" واو را در مقابل من گذاشتند ویا با همدستی برخی مشهدی های مزبورپزشک  بود   که زنم مرا واز خانه ام ودر نارمک تهران بیرون انداخت وتا بدلیل فقدان مسکن درشهر  تهران وموی دماغ وی ویا نوچه های ای بیسوادش ودر درون یکی از دانشکده های دانشگاه تهران نشوم! وتا یا او بتواند که دوستان مرا  از دآنشگاه  دخترانه الزهرا آورده ودر همان دانشکده وانواع مدیریت ها را به آنها بدهد ودر حالیکه  دوستان تربیت مدرسی من وقبلا تنها درآن دانشگاه دخترانه اجتماع کرده بودندومکان دیگر ی را دوست نداشتند  ولی وی وهمه آنها را به دانشگاه تهران کوچانید که من در آن دانشکده دانشگاه تهران بودم ویا صاحب رای ودر رای گیری گروه علمی دانشکده خودم بودم وبعلاوه با آرائ اساتید باسواد دیگر آن دانشکده  وموی دماغ این نوع از فراماسون بیسواد مشهدی بودم ولی بعد از دست دادن خانه ام ودر شهر تهران ومجبور به خروج ازعضویت  آن دانشکده شدم ولذا خاطرشان اسوده شد و وی بلا فاصله ودهها دوست سابق مرا ودر آن دانشکده جمع کرد ویا انواع مدیریت ها را وبه آنها داد ویا انواع دانشیاریها ویا استاد تمامی ها را برایشان فراهم کرد که به اخراج بقیه هم بپردازند  و بعلاوه خانه 80 متری  من  در تهران هم غصب شد که اینجانب وبا  دهها سال کار شبانه وروزی کارگاهی  خودم وآنرا در تهران خریده بودم وتازه فهمیدم که هدف دکتر شریعتمداری واز سپردن سر پرستی برنامه ریزی درسیبه وی ویا  همه رشته های دانشگاهی  به او چه بوده است   ؟ویا هدفش واز تالیف "کتاب تعلیم تربیت اسلامی" چیست ؟ویا چرا وی را وبه سر پرستی طراحی سوالهای کنکورودر  وزارتخانه مزبور گمارده آست ؟ ویااین قبیل از امور که با همدستی پزشکان مشهدی انجام می شد   ویا در تبانی با معاون پزشک همان وزیر انجام می داد ویا در همکاری با پزشکان دیگری بود  که در  وزارت بهداشت جمع شده بودند وروش کار را هم خوب بلد شده بودند!  

وآری برخی از آها وبرای اسلامی نمایاندن  وزارتشان  وخودشان  ریش گذاشته بود ند  ولی در عین حال درتفکرات  نظام پزشکی عصر "ماسونهای  لایئک باقی مانده بودند  وتا   "عصرتفکرات  دکتر اقبال پزشک مشهدی فراماسون باقی بماند که  سازنده دانشکده پزشکی مشهدبود   ویا سازنده  بیمارستانهای مشهدبود  و یا عامل شکل گیری "اداره نظام پزشکی فراماسونری مشهد "وبعلاوه اسامی بسیاری از پزشکان فراماسون مشهد هم  ودر کتاب فراماسونری" اسماعیل رائین" آمده است ویادر  دهها کتاب دیگر امده است که در دانشکده پزشکی شهر مزبور فعال بودند ویا تشکلشان هم وبیشتر ازشهر  تهران محسوب می شد    ونیز می افزایم که دکتر اقبال پزشک مشهدی مزبور ورئیس شرکت نفت انگلیسی  هم بود ویا فرزند یک خان کاشمری هم بود ودست کمی از خان بیرجندی خراسان نداشت ویعنی از  اسدالله علم فراماسون کم نمی آورد  وهر دوتایشان ونخست وزر شاه از خراسان بودند ویا هردو نیز ودو"حزب سیاسی" ودر دوره اقتدار خود وبراه انداخته بودند وتا نمایند گان مجلس ایرانی را وتنها از استان خراسان وبه مجلس شورا  ببرندویا جزو دارودسته انها باشند  وهمین نوع از  فوت وفن را هم به دکتر شریعتی ویا به پرویز خرسند مشهدی ودیگران هم  یاد داده بودند ویا به دهها شاعر سبزواری ویابه  نویسندگان  نیشابوری ویا فریمانی که با حسینیه ارشاد همکاری می کردند ویا به مترجم بیرجندی ونظیر غلامرضا سعیدی یاد داده بودند  که تنها کتابهای اسلامی را ترجمه بکنند  وبقیه را مسلمانان سر وکار بگذارند ویا از شهرهای خراسان و به حسینیه ارشاد بکوچانند ویا حد اقل 9 سال تمام و حقوق خود را واز دانشگاه مشهدگرفته ودر تهران مشغول فعالیت فرهنگی ومذهبی باشند  ویا آز آموزش وپرورش مشهد حقوق گرفته ولی هر هفته یک سخنرانی مهیج ودر حسینیه ارشادتهران ویا مکانهای دیگر بکنند  ویا در مسجد هدایت تهران کرده وتا دانشجویان دانشگاه تهران را وارشاد مذهبی بکنند که سرکشی نکنند ویا باعث شود که  ماشین دکتر اقبال  را ودر محوطه دانشگاه تهران آتش نزنند! وآری دکتر اقبال هم در مشهد زندگی ویا تحصیل  می کرد ولی بعد از سال 1332 ویا در سال 1336ش و به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فرستادند وتا "نظام ماسونی" را ودر میان اساتید پزشکان متمول تهران  هم راه بیندازد  ویا در میان بیمارستان دارهای تهران هم  وتشکیل بدهد ولی در همان هنگام وبا خشم وغضب همان دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران روبروگردید  ولذا ماشین دکتر اقبال را و در محوطه دانشگاه تهران آتش زدند وبعد ازوزارت وی نیز  وی دکتر امینی سر کار می اید که خیلی هم وبه دینداری  خودش تظاهر می کرد ویا حج می رفت ویا گوسفندان  زیاد نذرمی کرد ویا به مادرش یاد می دادکه  از پول زمین داری خود ومسجد فخر آباد تهران را بسازد که جنب موسسه پزشکی رویان بود وبعلاوه تعداد زیاد از افرادمذهبی  را هم وبه خارج کشورمی فرستاد  ویا جهت اخذ دکتری الهیات ویا نظیر آن  در داخل می فرستاد واعضای  نهضت آزادی ویا جبهه ملی دوم ویا انجمن حجتیه هم واز جمله آنان می باشند ودر عین حال  هم وبا کمپانی های امریکایی وانواع قرار دادهای نفتی را هم بسته بود که به قرار داد پیچ – امینی مشهور است  ویا برای مظلوم نمائی وتظاهرات معلمان را ودر خیابانهای تهران ویا در بهارستان جلوی مجلس  وبراه می انداخت که توسط محمد درخشش ووزیر اموزش وپرورش اش بود  واز جمله افرادی که اعضای خود را ویا عضو های انجمن خود را وجهت اخذ مدرک دکتری مزبور ومعرفی کردند ویا به وزیر فرهنگ دولت علی امینی وساواک عصر وی ومعرفی کرده بودند  ودو دسته ذیل بودند

 

 ا- معرفی شدگان انجمن جحتیه ایران بودند ،که چهارچوب فکری وتبلیغاتی سخن گفتن خود را علیه شاه را ومی بایست که نظام مند می کردند ویا در جلسات مذهبی شهرها ویا در مدرسه های دینی تهران رعایت کرده  ویا  به تصویب وزارت کشور دولت علی امینی رسانده بودند ومی باست که  درآن چهارچوب  خاص سیاسی وحرف می زدند   وتا  مدرک خاص مذهبی بگیرند  ویادر آن چهار چوب  دانشجو به خارج می فرستادند  وتا  در مدرسه دینی رفاه ویا علوی ویا جعفری ومعلم باشند  ویا در نشریه ای مطلب چاپ بکنند ودر صورت عدم رعایت ضوابط مزبور وتحت تعقیب ساواک قرار می گرفتند ولذا در فرهنگ سیاسی وبه آنها " ماسون مذهبی می گویند وبا  دکتری گرفته های " ماسون لائیک "فرق داشتند که تنها دنبال تخصص خاص خود بودند  ویاتنها در  " کلوپهای  روتاری "دانشگاهها عضو بودند که دو گروه وتفاوت ماهوی ودر ضرر رساندن به مردم داشتند وتاسیس اولیه آن انجمن حجتیه هم ودر سال 1323ش وتوسط "شیخ محمود حلبی" درشهر  مشهد اتفاق افتاد که وی عمامه خود را کنار نهاده بود ومی خواست که دنبال حرفه دیگر برود ولی با پیشنهاد یک انگلیسی وانجمنهای مزبور را تاسیس کرد که به تاریخچه آن انجمن  وکتابچه چاپی  خودشان نیز اقرار کرده است وافراد زیادی را هم ودر جلسات مذهبی شهرهای مختلف ایران براه انداخته  بودند ویا مهدیه شهر ها ی مختلف را ساختند   ولی به  وزارت کشورتعهد  داده بودند که در انجمنهای تحت مدیریت خودوتنها کسانی را عضو بکند  که فقط  علیه بهایی ها حرف سیاسی بزنند که انگلیسی ها وآنرآ مشکل ساز مهم نمی دانستند  ولذا در تجمع  شهر های مزبور وفقط علیه بهایی های شهر خودشان  سخن گفته ویا علیه مدیران بهایی  ادارات ایران مجاز بودند که حرف بزنند ویا تحریک سیاسی بکنند  ولکن سخن گفتن و علیه کل نظام سلطنت وبرایشان ممنوع بود ویا به هواداران خود گفته بودند  که به جلسات مذهبی انجمنهای اسلامی نروند که علیه شاه شعار سر می دهند ! ویا به  گروه نمازخانه آنها  نروند  ویا به جلسه سخنرانی آنها نروند  ویا به اتاق کوهنوردی ویا حتی کتابخانه  گروههای انجمن های اسلامی  نروند!  وآنها هم عمل می کردند وتنهایی  در نماز خانه دانشکده ها نماز می خواندند  ویا در چهار سال فعالیت  سیاسی  دوره اواخر حکومت وپهلوی  هم وقاطی بچه های انجمن اسلامی نشدند  ودر این باره دستور تشکیلاتی داشتند ولی   بعد از وقوع انقلاب  وفعالیت فرهنگی زیاد وعلیه بچه های انجمن های اسلامی براه انداختند  ویا در تصفیه آنها از دانشگاهها می کوشیدند ولی بعد از چند سال از این کار پشیمان شده واز دفتر تحکیم وحزب جمهوری فاصله گرفتند    وبرخی از افراد با سواد آنها هم ونظیر دکتر سروش ودر ستاد انقلاب فرهنگی ومدت اندکی باقی ماند ولی بعدا با" تز انقلاب فرهنگی "مخالف گردید ولذا استعفادادولی دکتر حداد عادل باقی ماند  ویا افراد دیگری هم واز انجمن مزبور ونظیر  "عماد الدین باقی "بود که بعدا به جریان "نشریات اصلاح طلب" پیوست ولی فرصت طلبانی هم داشتند  که نظیر احمد مسجد جامعی  بودکه مدتی معاون وزیر  ارشاد شد ویا منوچهر محمدی بود که با دسته بزرگی و برای پاکسازی پرسنل و به صدا وسیما رفت  ویا تولید کننده فیلمهای اسلامی گردید  که اسامی آنها را نمی برم وبعلاوه همان احمد  مسجد جامعی هم  ودر کنار  منوچهر محمدی ودستور تشکیلاتی واز انجمن حجتیه خود داشتند که به گروه تشکیلات انجمن اسلامی ما دانشجویان دانشگاه تهران ورخنه بکنند  واز این راه و"نشریه دانشجویی افق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران" را وخنثی کرده واز کار بیندازند بکنند  وامثال منوچهر محمدی وآن چنان افراد مطمئنی وبرای شرکت  نفت انگلیسی ها بود که خانه ای در شرکت نفت آبادان رژیم پیشین داشتند وشرکت مطمئن بود که مذهبی بودنشان طوری نیست که کبریت بزنند وتا پالایشگاه آبادان را ودر زمان شاه بسوزانند ودوستان شهر شادگانی اش نیز واز همین قماش می باشند  که اکنون انواع فیلمای اسلامی افراطی  می سازند ویا الگوی کارگردانهای دیگر شده اند و در فحاشی به دانشجویان بدبخت دانشگاهها ی شده اند ومثلا آنها ودر زمان شاه  ما بچه های مذهبی دانشگاه تهران را دست انداختند که  با هزار زحمت و کوشش نشریه افق را به چنگ آوردیم ویا   چند هزار دانشجوی مذهبی خوابگاه دانشگاه تهران کوشیده بودیم که مدیریت هیئت تحریریه ومطلب نویسی نشریه افق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران را بدست آوریم ویا  از چنگ دانشجویان توده ای وچپ خوابگاه  بیرون آوریم که قبلا آنان ودر نشریه افق مزبور ومطلب مارکسیتی  می نوشتند  ویااز چنگ دانشجویان  پیشگام خوابگاه تهران وبا انتخابات  دانشجویی بیرون  آوردیم ویا با مکانیرم رای گیر ی دموکراسی انتخاباتی بیشتر خودآنرااز چنگشان  بیرون آوردیم وتا مطلب دینی خود را در آن نشریه دانشجویی افق بنویسیم وزیرا که  میزان آرائ انتخاباتی  ما دانشجویان مذهبی همان خوابگاه واز گروه چپگرا ها  وحدود 200 الی  300 رای بیشتر بود وگروه چپ دانشگاه تهران نیز ودموکراسی انتقال مدیریت  را رعایت کرده وانرا می فهمیدند ولذا  حاضر  به انتقال امتیاز آن نشریه و به ما گروه مذهبیها  شدند وتا ما  مطالب انقلابی ومذهبی وعلیه رژیم شاه را و در آن نشریه درج بکنیم   ولی این دوسه نفر،که مدعی فرهنگ اسلامی ایران بعد از انقلاب هستند ویا تولید کننده انواع فیلم مذهبی شده اند  وبا رندی تمام به همه ماها کلک زده  ودر زمان رژیم شاه به کوشش ما ها می خندیدند ویا به ریش ما دهها هزار دانشجوی مذهبی دانشگاه تهران وبا فرصت طلبی ها می خندیدند    ویا یا به ریش چپی های خوابگاه دانشگاه تهران هم خندیدند که گروه چپ مزبور وامتیاز آنرا به ماها انتقال داده بودند  ودر این راه آنها چندین ماه واز در ج مطالب مذهبی ما ودر نشریه دانشجویی افق خوداری می کردند ودر حالیکه با کلک وکاندید هیات تحریریه آن نشریه شده بودند که ما مذهبی ها به چند نفر  رای بدهیم ولی می دانستند که  اگر مطلبی در آن چاپ بشودو تحت تعقیب افراد انجمن حجتیه  قرار می گیرند ویا از سوی مسئولان انجمن خود توبیخ میشوند  ولی  در گرفتن مزایای بعد از انقلاب  لحظه ای درنگ  نمی کردند ومثلا  در لباس معاونت فرهنگی وزارت ارشاد ویا در مدیریت فرهنگی دایره دیگر رسانه ملی  وانواع فحاشیهای  تشکیلاتی  خود را وعلیه بچه های انجمن اسلامی براه انداختند  وتا  با پول  وامکانات چاپخانه های این وزارت ارشاد وعلیه ما دانشجویان زندگی باخته وتیتر نویسی درشت بکنند! ودر حالیکه دکتری گرفته های خارجی وزیر  وزارت ارشاد رازیر سوال نمی بردند ومثلا دکتر مهاجرانی وزیر ارشاد را  وزیر سوال خود نمی بردند که به خارج رفت ویا علیه نظام سیاسی ایران وموضع گرفت ویا وزیر دیگری که به منشی خود ودر وزارت ارشاد دینی و نظر سوء داشت  وتنها سعی کردند که پلاکارد چماقداران را وچاپ بکنندوبدست کسانی بدهند  که جلوی دانشگاه  تهران واز اسلامی کردن دانشگاهها دم می زدند ولذا باعث تعطیلی دهها ساله دانشگاه ها شدند  ویا به شیطان پرستان دانشکده های هنرو پولهای  فراوان می دادند  که علیه ما دانشجویان زندگی باخته 250 هزار نفری دانشگاههای ایران  وانواع فیلم ها بسازند ویا پوستر ها را طراحی بکنند  ودر حالیکه همان گروه هنری وهمگی از  خانواده های لاابالی دوره شاه وشیطان پرست بودند ونیز در حالیکه در مسئله اعزام جنگی دانشجو به جبهه ها نیز  وتنها اکبر ابدی واز دانشکده ادبیات  واز اهل خرمشهرفعال بود ونه آنها که معاون وزیربودند  ویا مدیر فرهنگی شدند ویا  درانجمن اسلامی دانشکده ادبیات هم مسئولان دیگر  ودر ارسال دانشجو وبه جبهه های جنگ فعال بودند  ونه احمد مسجد جامعی ویا دکتر رضا داوری که 39 سال است که دانشگاههای ماهارا غیر اسلامی می خوانند  ویا خودشان  را پیامبر ارشاد دینی می بینند ! ویا مسئول  سر براه کردن فرهنگی ما ها می بینند که دست از ادعاها ی خودشان هم  برنمی دارند  

 2-ودسته  دوم نیز ومعرفی شدگان انجمن نهضت آزادی به خارج کشوربود ومثلا  در سال 1307 ش  وتوسط برادران ماسونی محمد علی فروغی وبرادرش  اتفاق افتاد  که مهندس بازرگان ویا دکتر سحابی را  وبه همراه 100 نفر عنصر کلیدی  رژیم رضا شاه وپسرش را به خارج فرستادند  ومثلا  به سفارش محمد علی فروغی وبرادرش ویا پسرش محسن فروغی بود که به لژ فرانسه فرستاده شده بودندوتا مدرک مهندسی اسلامی ویا دکتری اسلامی بگیرند! ونظیر مهندس بازرگان ویا دکترسحابی  بودند ویا هم دوره درسی آنهاهم  ونظیر مهندس ریاضی  ورئیس مجلس شاه بود ویا مهندس محسن فروغی بود که سازنده مجلس سنا ویا هتل هیلتون تهران بود  ودر فرانسه باهم  درس خوانده بودند ویا در لژفرانسه مدرک گرفته  وبه ایران آمدند  ودردوره  بعدی هم وعده ای از اعضای نهضت آزادی را فرستادند ویا توسط سفارش مهندس بازرگان وعلی امینی نخست وزیروبه خارج فرستاده شدند  وتعدادی دیگرهم که  عضو انجمن نهضت وی بودند وبا سفارش آن دو نفر دکتری فله ای ودر داخل کشور گرفتند وتا در محافل مذهبی دانشجویان  سخنرانی بکنند ویا در چهار چوب مصوب امنیتی مزبور سخن بگویند ویا  در حسینیه ارشاد وسخنرانی مذهبی مهار شده بکنند  ومثلا از آن نوع آزادیهای سیاسی دم بزنند که به رژیم شاه صدمه نزند ویا آن شیوه سخن گفتن خود را نیز "نهضت آزادی" می نامیدند  ویادر مسجد هدایت تهران سخن بگویند  که خانواده فراماسون ونظیر هدایت وبه آنها داده بود ویا در مراکز اسلامی هامبورگ ولندن وکانادا سخنرانی مذهبی مهار شده بکنند که توسط پسر خاله شاه اداره می شد که مسئول ساواک آلمان بود  ویا در چهار چوب امنیتی مزبورو در موسسه انتشار مطلب چاپ کنند ویا در موسسه بعثت فخرالدین حجازی سبزواری  چاپ شود ویا در موسسه رواق که چاپ کننده آثار جلال آل احمد وغیره بود  و یا در این چهارچوب کتاب ویا مقاله چاپ بکنند ودر صورت عدم رعایت چهار چوب مزبورهم  وتحت تعقیب قرار می گرفتند و  لذا تاسیس عملیاتی انجمن آزادی اسلامی بازرگان هم معلوم الحال است که درسال 1321ش راه افتاد  ودر همین راستا بود  ولذا در همین راستا به آنها  مجوز صادر شد که در چهار چوب مصوب انجمن نهضت مزبور ونیمه سیاسی سخن بگویند وقبل از آن دوره تاریخی وآنان  در دانشکده فنی کار اداری می کردند ویا دیگری هم ودر دانشکده علوم دانشگاه  تهرانبود  ومهندس بازرگان تنها چند سال مدیر مالی بود ویا تنها ماشین امضای مالی بود وچونکه  نه چیزی در مورد مهندسی در خارج  کشور خوانده بودند ونه چیزی در مورد  زیست شناسی که در س بتوانند بدهند وبعلاوه اختیار هم در این امر نداشتند که در مورد آزادی روسری وحجاب  زنان دوره رضاشاه حرف بزنند ویا در دانشگاه  وابراز وجود بکنند وفورا از دانشگاه بیرون می انداختند ! وتنها بعد از رفتن رضا شاه واجازه اظهار برخی از مطالب را یافتند  وانهم در محتوای غیر براندازنده رژیم شاه ومثلا محتوای چاپ "کتاب اسلام مکتب مبارز" مهندس بازرگان هم ودر این راستا نبود  ولذا شاگردان فنی دانشگاه تهران  هم گول خوردند که گروه منافقین را ساخته بودند   ولی با مهندس بازرگان ودر تفسیر مسئله مزبورو تفاوت فهم عمیق  و باهمدیگر د اشتند  ویا تضاد عمیق و با همدیگر  ودر مطالب ان کتاب داشتند ویا درمبارزات ضد شاه  سالهای 1342 الی 1352 ش با هم داشتند و بعلاوه  در فهم مسئله  تعلیم وتربیت اسلا می مورد نظر بازرگان ودوستانش نظیر دکتر شریعتمداری و بچه هایانجمن اسلامی دانشگاههای بعدی نیز    وتفاوت دیدگاه عمیق وبا آنها داشتند  وبهمین دلیل بود که   بعد از وقوع انقلاب وآنها وبهمراه دکتر داوری ویا شریعتمداری ویا دکتر توسلی جبهه در برابر دانشجویان مسلمان گرفتند واسلام مبارزی خود را وتنها در تصفیه ما دانشجویان بدبخت   بی پناه می دانستند ویا در رواج مبازری با ماها می دیدند   ویا در اعلان جهاد دانشگاهی وعلیه ما ها می دیدند  وتا دانشگاهها را ببندند ولی  یادشان رفته بود  که با اجازه چه کسانی  به خارج فرستاده شده بودند ؟ ویا چه کسانی انقلاب ایران براه انداختند ؟وتا آنها راحت بیایند  ووزیر 23 وزارتخانه ایران بشوند  ویا دکتر شریعتمداری   ودوستانش وبجای شمس الدین مفیدی ودر دفاتر وزارت علوم ایران بنشینند  که در اول بهمن سال 1357ش وزیر فرهنگ وآموزش عالی بود وبعلاوه با  توافق مهندس محسن فروغی  فراماسون بود که جایش را به دکتر شریعتمداری ودکتر داوری داد که تنها چند ماه قبل از آنها ووزیر فرهنگ شریف امامی بود ودر لژ فرانسه وهم دوره درسی  مهندس بازرگان بود

  

3-دسته سوم  نیزبچه های  انجمن های اسلامی دانشگاههای داخلی ایران بودند که در داخل درس خوانده بودند وحدود 37 هزار نفر عضو یافته بودند ویا با چاپ ونشر 5 میلیون کتاب وفرستادن  به شهرستانها وجایگاه فرهنگی  در میان خانواده ها یافته بودند ویا با تاسیس 24 کتابخانه انجمن ودر دانشگاه تهران ویا انواع کتابخانه های آگاهی بخش محله ای ویا در نواحی دیگرایران زدند  ویا یا انواع نمایشگاههای فرهنگی وانواع  کتابفروشی های مذهبی ویا نمازخانه ها که در میان لمپن های تهران وجود نداشت ولی با تحریک انها دوماهه مسلمان شده  وبه دانشجویان  حمله می کردند وآن انقلابیون جدید لمپنی وبه نقل تلویزیون و تا دوره مهندس فروغی که وزیر فرهنگ شریف امامی بود  وفقط عرق خوری در میکده های زیر نظر مهندس فروغی می کردند ومفهوم انقلاب ویا اسلام را نیز  نمی داستند فقط عرق خوری بلد بودند  ولی با اشاره مهندس فروغی که وزیر فرهنگ وهنرشان بود میکده های تهران ودر 13 آبان 1357ش آتش زدند وتا به مراکزحساس راه یابند  ولی  مهندس بازرگان  ویا دوستانش در وزارت ارشاد وتنها دو ماه بعد وآن تازه مسلمانها  را و به دانشگاه تهران فرستاده بودوتا دانشگاهها را "اسلامی "بکنند   ودر حالیکه دانشجویان برعکس  قشر فرهنگی جامعه بودند واز خانواده های با فرهنگ عمیق مذهبی بودند وبعلاوه با بحثهای  سیاسی گروهی ودر محیط کلاس درس  ویا در محیط تشکلهای دانشکده ای  ومحوطه دانشگاه وشعور اجتماعی کشور را بالا می بردند  ویا از دانشگاه تبریزو تا دانشگاه فردوسی مشهدوتظاهرات اعتصاب کلاسی ویا  درسی وبراه می انداختند وتا رژیم شاه وبه زیر سوال برود ولی نمی دانستند که  بازرگان ووزرایش وبه جایش خواهند نشست   ویا در ایام 26 آذر وهمه ساله  وانواع امتحات ویا کلاس درس ها را وحداقل  یک ماه وبه تعطیلی می کشاندند  ولیکن همه وزرای بعدی ودر خارج کشور در امن وآسایش بودند  ولی اکنون سابقه  فعالیتشان از یادشان  رفته است که پول می دهند وتا کارگردانهای شیطان پرست وفقط لومپن های تهران را و"آفریننده انقلاب مردمی" ایران   نشان بدهند وبرعکس   وتاریخ مبارزات 50 ساله دانشگاه تهران وصنعتی شریف را ندیده گرفته ویا هیچ گونه عکس ویا تصویر از مبارزات دانشجویان نشان نمی دهند ویا در جشنواره ها نیست

وهمچنین این نوع از دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه  ومعنی  ومفهوم دموکراسی تقسیم کاردر تظاهرات  را میدانستند  ولذا تنها خود را و آفریننده انقلاب جا نمی زدند وبهمین دلیل  هم و در پائین کشیدن رژیم شاه وبا انجمن های چپ توده ای ویاپیشگام همدست شده بودند ویا با گروه اقلیت ویا با پیکار ویا مائویست ها وجنبش مسلمانان مبارز ویا با جاما وآرمان وجبهه ملی بعد از انقلاب  وچند گروه کوچک دیگر همدست بودند که جمعا 33 هزار نفربقیه را در برمی گرفتند   واز نظر اخلاق دانشگاهی هم وبهتر از بچه های انجمن گل وبلبل کنونی  بودند وافرادی که از برکت کتاب علم تربیت اسلامی دکتر شریعتمداری وامروزه و فقط دختر بازی درمحیط  دانشگاه را یاد گرفته اند ویا بنگ کشیدن ویا انداختن ته سیگار خودوبه جیب استادان خودرا  ویاد گرفته اند وچیزی بیشتری از اینهاواز تعالیم دکتر شریعتمداری ویا دکتر داوری ویا نهضت آزادی یاد نگرفته اند 

 ونیز اضافه کنم که گروه چپ   دانشگاه هم وهر چند از نظر ایدئولوژیکی ومقداری   تفاوت  دیدگاه وبا ما مذهبی ها داشتند  ولی حاضر شده بودندکه  با مکانیزم تظاهرات دسته جمعی  همکاری کرده ویا با رای گیری دسته جمعی  انتخابات وبرخی از امکانات دولتی اداره بوفه ویا اتاق کوهها وغیره خود راواگذار کرده و یا به گروه های مذهبی بدهند ویا درهمه تظاهرات دانشگاهی وهمراه مذهبی ها بودند  ویا در پخش بیانیه ها ومسایل فرهنگی دیگر و همکاری کامل وبا گروههای مذهبی دانشگاه می کردند   وهر چند  عقاید خود را نیزو به نفع مذهبی ها وعوض نمی کردند  وبعلاوه  دو گروه فعال سیاسی مزبور ودر جذب هواداران واز شهرستانها هم  واز میان بقیه 250 هزار دانشجوی دیگر دانشگاهها می کوشیدندویا ازمیان دانشجویان مدارس عالی   ویااز میان  دانشگاههای کوچک شهرستانها  ونظیر مدرسه عالی اورمیه  ویا اراک ویا رشت وغیره ویا از میان فوق دیپلم اموزشکده ها وانستیتو تکنولوزیها می کوشیدند  واز نظر ورود به دانشگاه ویا انگیزه درس خواندنشان  هم ویا انگیزه مدرک گرفتن بچه های خارج کشور فرق داشتند  وصرفا  و برای ابراز لیاقت اداری ووارد دانشگاه شده بودند   ویا برای تخصص  یابی بعد از دانشگاه بود ونظیرمدرک گرفتنهای  اعضای دوانجمن حجتیه ویا نجمن نهضت آزادی وانگیزه قدرت طلبی بعد از سقوط شاه را هم نداشتند    ویا  نظیر آنها و مدرک گرفتن  اشان  هم وفراماسونری نبود  که برای سخنرانی خودو در محوطه دانشگاه واز وزارت کشور ، ومجوز بحث سیاسی بگیرند ؟ یا  در کلاس درس وبر  علیه عوامل شاه وبحث نکنند ؟ویا در هنگام کوهنوردی  ویا در بحث خوابگاهی وبحث نکنند ویادر تظاهرات  محوطه دانشگاه واجازه بگیرند؟وسپس تظاهرات بکنند ! ویا نظیر اعضای دو انجمن مزبور واجازه نمی گرفتند وبهمین  دلیل روانشناسی اجتمای – فرهنگی بود که رژیم را واژگون نمودند وقشر های دیگر ایران قادر به ان کار نبودند  ونه "لمپنها ی تهران "که همه کارگردانها ی رسانه ملی وتنها آنها را "موثر انقلاب "می دانند  وحتی دانشجویان مزبورو اعلامیه خواندشان نیز در پشت آمفی تتاتر مدورشکل  وسط دانشکده فنی نیز وبسیار جالب بود  که اکنون در میان مدیران کشور وکسی  از آن اعلامیه خوانهای سیاسی  وجود ندارد  که جزو انجمن اسلامی دانشکده فنی بودند ویا جزو انجمن دانشگاه صنعتی شریف بودند وهر روزه در دانشگاه تهران حضور فعال داشتند ولذا بیانیه خواندن خود راهم ومصون دسته جمعی کرده بودند  وچراکه همگی دانشجویان مزبور ومواظب بودند که کسی از کارمندان ساواکی دانشکده وآن  اعلامیه ها را وبرندارد واگر کسی بر می داشت  ودسته  جمعی وی را کتک می زدند وتنها در میان آن دانشکده فنی دکتر وطنی بود که هیچ وقت در میان دانشجویان مسلمان انقلابی دیده نشد ولی بعد از انقلاب مسلمان شد و در همه پستهای اداری  خودش را داخل کرد ویا دکتر حسن رحیمی مشهدی  بود که کسی وی را ودرفعالیت دانشگاهی   ندیده بود ولی  اعضای شورای انقلاب فرهنگی و همه دانشجویان قبل از انقلاب را کنار گذاشت وآن دو نفر  را عضو" شورای مرکزی جهاد دانشگاهی" نمود ویا انواع پست ها یافتندوبه تصفیه بچه ها پرداخختند   ویا حتی بچه های دانشگاه  صنعتی شریف را کنار گذاشتند  که سرهنگ طاهری را وبخاطر  سرکوب تظاهرات دانشجویی وترور کرده بودند  ولیلیسانسیه ای مثل  مهندس رحیمی را واز امیر کبیر اوردند که قبلا دانشکده های محدودی داشت ویا  تشکل اسلامی مهمی هم نداشت وتنها از شهر مشهدبود  ویا همشهری دکتر فرهادی بود   ویا  همشهری دکتر شریعتی ویا دکتر توسلی مشهدی بود ویاهمدست دکتر سید حسن چپگرا بود که بعدازانقلاب  و مذهبی شد ویا  رئیس موسسسه تحقیقات علوم اجتماعی شدوبدون آنکه تخصص لازم  داشته باشد  ویا  جایگزین احسان نراقی ودر موسسه مزبور بشود ویا  سالها در خارج بگرددکه از برکت همشهری گرایی اش  بود    ویا همشهری دیگرش ودکتر اقبال مشهدی می باشد   ویا دیگری و پایه گذار انجمن حجتیه بودند  ویا همشهری احمد رجب زاده بود که با دروس کمترولی  دانشیاری گرفت  واز حصارگ کرج وبه دانشگاه فردوسی فرستادند  ودر ازایش تحقیقات اساتید شهرهای مختلف را به همشهری خود ویعنی دکتر توسلی داد وتا تعدادی را وبنام خودش چاپ بکند  ویا همه دانشجویان دانشگاه را که نماینده قانونی دانشکده های خودشان بودند وندیده گرفته وبرای منافع شخصی خود ورحیمی مشهدی را وبعنوان شورای مرکزی دانشگاهها معرفی نمود ویا وارد دفتر تحکیم وحدت نمود   ویا همشهری دیگرش هم  وبنام اکبر مشهدی را فرستاده  ودکتر حبیب اله زنجانی را دستگیر که فقط من را در زمان شاه اخراج کرده بود (ونه انها را )ومن از وی عذر خواستم که این عمل زشت وی وتقصیر من نمی باشد وبلکه توطئه باند مشهدیهاست    ویا کاری کردند  که همه دانشجویان داخلی وانقلابی حذف بشوند  ولی خارج آمدگان وبی خط ها وپست های وزارتخانه علوم را بدست بگیرند  ویا دانشجویانی را مطرح کنند که نمایندگان انتخاب شده  دانشکده ها ونماینده واقعی دانشجویا ن را وکنار بزنند واین دو نفر عضو شورای مرکزی جهاد  این کار را کردند که در هیچ دانشکده ایرانی وانتخاب شده دانشجویان نبودند ویا سابقه مذهبی هم نداشتند ویا کاری کردند  که بعد از تعطیلی دانشگاههاکه در 1360ش اتفاق افتاد که اغلب  250 هزار دانشجوی قبل از انقلاب و دچار گیوتین "انقلاب فرهنگی" بشوند  وکمتر کسی به دانشگاه بعد از بازگشایی وبرگردد  ویا  فارغ التحصل بشوند! وبهمین دلیل بود که انها وهمشهری مشهدی خود را  که لیسانسه  دانشگاه امیر کبیربود و رحیمی مشهدی بود را ومعرفی کردند  وتا نظام گزینش راوبراه بیندازد ودر حالیکه دانشگاه مزبور و قبل از انقلاب دانشگاه مهمی نبود که تنها از ادغام مدرسه عالی تکنیکوم نفیسی وبا دانشکده نساجی تشکیل می شد  که ساخته لاجوردی وسرمایه دار کاشانی بود ولذا کمتر افراد سیاسی فعال داشت وبعلاوه اغلب دانشکده هایش هم وبعد از انقلاب بوجود آمده اند   ویا با سرمایه گذازی بانک جهانی ساخته شده اند  و اکنون نیز وعنصر مذهبی خاصی ودر فرهنگ محوطه دانشگاهی اش  دیده نمی شود که دفتر تحکیم وحدت را ودر آن زدندکه تنها حمایت کننده از کاندیداهای مجلس حزب جمهوری اسلآمی باشد ویا پروپاگاندای  حزب کار گزاران باشد  که 35 هزار عضو انجمن حجتیه هم که مذهبی بودند ولی این عمل را ونفرت انگیز دانسته ولذا در سال 1362ش واز دفتر تحکیم وحدت خارج شدند .

وآری بچه های انجمن اسلامی دانشگاههای ایران  و چارچوبی برای حرف زدن سیاسی خود وقایل نبودند ویا برای شعار دادنهای  خودوقایل نبودند  ویا برای  سخنرانیهای  خود و از وزارت کشورنمی گرفتند  ویا نظیر دو انجمن مذهبی فوق الذکر سابق ونگرفته بودند  وبعلاوه فرق یک انجمن اسلامی دانشجویی سیاسی را وبا "هیات جلسه قران معمولی " پدرانشان را هم  می دانستند که از سال 1321 الی 1357ش  رواج عمومی ودر هر شهر ایرانی داشت ولی در  جلسه قران دوره پهلوی  ویا در باشگاه ورزشی وزورخانه ها  وقهوه خانه ها  وتوسط چند عنصر ساواکی  وبحث های آن جلسه گروهی وگزارش  دهی به ساواک می شد وتا کسی ودر جلسه دینی مزبور وبجای تفسیر قران  معمولی وبحث سیاسی  دیگر هم نکند! ویا  تصمیم گیری سیاسی گروهی نکنند !ولذا بهمین دلایل بود که تنها  "انجمن های اسلامی دانشگاهها" وتوانستند که رژیم شاه را وواز گون بکنند  ویا فرو بپاشند ولی اعضای انجمن اسلامی خارج کشوروبا همدستی بازرگان امده  وبه قدرت نشستند   که اسم انجمن خودشان هم و تقلب آمیز بود واز روی "مدل انجمن اسلامی داخلی" اقتباس کرده بودند  ویا شبهه افرینی در مرام سیاسی خود بکنند ! ویا توطئه برای قدرت یابی بکنند ویا برای ربودن قدرت واز چنگ دانشجویان داخلی وتوطئه می کردند وبا انکه دانشجویانی که  انقلاب را آفریده بودند واز دانشجویان داخل کشور بودند که در مقاله بعدی ام به ان خواهم پرداخت وانها عمدا و نام انجمنهای اسلامی خارج کشوررا وبر خود گذاشتند وتا  بقیه فکر بکنند که وقوع انقلاب ونتیجه فعالیت آنهادر خارج است   وبعلاوه بعدا هم و در رعایت انصاف واخلاق وحقوق مذهبی ودانشگاهی هم وهمه  حقوق تحصیلی دانشجویان داخلی را وزیر پا گذاشتند  و تا  بعد از تعطیلی دانشگاهها هم وکمتر کسی را وبه دانشگاهها برگرداندند  ویا بعد  از سال 1369ش هم ویا با خاتمه جنگ هم و به سیاست دانشجو زدایی وتخصص زدایی خود پرداخته وباعث بیرون راندن 4 میلیون ایرانی واز ادارات ودانشگاهها شدند ویا باعث راندن آنها وبه خارج  کشور گردیدند   وبعدا  هم ومحیط فرهنگی وخانوادگی کشور را هم خراب کرده و"مذهب بهائیت جدید" را ودر ایران رواج دادند     که وجود  شرکت ها ی هرمی دانش بنیان دانشگاههاویا   رواج شبکه های اجتماعی اینستاگرام ومحصول خلاقیت فرهنگی دکتر داوری ویا دکتر شریعتمداری است  که نویسنده کتاب تعلیم وتربیت اسلامی ویا مبانی تمدن غرب ونحوه مبارزه با آنان را مشروع کرده است  ویا محصول تفکرات تئوریک  علی وطنی ویا حسین  رحیمی واز مشهد می باشد  که معاون دانشجویی ویا مدیر کل وزارت بودند ویا نتیجه تعقل دکتر توسلی مشهدی می باشد  که معتقد است ومیراث دار نهضت آزادی است ویا رسالت دکتر شریعتی مشهدی را  به ارث برده است ویا پدر علم جامعه شناسی در ایران می باشد  ونوچه هایش را هم و بعنوان مبلغین "مذهب بهائیت جدید"و خوب تربیت کرده بود  که نظیر دکتر حسن حسینی مشهدی می باشد واز جناح چپ ایران قبل از انقلاب است ولی تغییر ائدیولوژیک می دهد ومسلمان بعد از انقلاب می شودوتا پست اداری  بگیرد   ویا با دادن چلوکباب وبه همشهری مشهدی اش  ومدرک تحصیلی دکتری تربیت مدرس را واز وی بگیرد  ویا وقتی طرح سنجش علمی اساتید توسط پرشسنامه دانشجویان مطرح می شود ودوستانش را از دانشگاه  دخترانه می کوچاند که دسته جمعی ودر آن  دانشگاه جمع شده بودند وبه دانشکده همشهری اش می آورد که اساتید باسوادآن دانشکده  ودر مقابل همشهری مشهدی وی نایستند ویا همدست با او شده واز مشهدی مزبورو انواع پستهای اداری را بگیرند ویا پشتیبان وی باشند  ویا حکم دسته جمعی کوچاندن آنها را واز دکتر فرهادی مشهدی  بگیرند وبه پستهای من درآوردی  بگمارند ویا انها را قانع بکند که فارغ التحصلان  دانشگاه تربیت مدرس وباید جهش موتاسیونی داده شود ودر حالیکه اغلب  هم وخوب درس نخوانده بودند وبعلاوه قرار بود که تنها  در دوره لیسانس تدریس کنند ولی با همان مدرک فوق لسیانس خود و از سال 1367ش به بعدوبه پذیرش دوره  دکتری اقدام می کنند   ودانشگاههای دیگرایران  هم واز "مدل من در آوردی "مزبور تبعیت کرده  ویا "الگوگیری  اموزشی "کرده  که از اختراعات این چند  نفر مشهدی می باشد  که مسیر علمی کلیه دانشگاهها را دگرگون نمودند  ویا یا  تاسیس دوره های دکتری ودر کلیه دهات ایرانوبخاطر اخذ پول از انها  واز سال 1367ش به بعد ودر کلیه کوره دهات ایران وانسانهای بسیار مدعی را رواج دادند ویا یا سر فصل نویسی دانشگاهها وتوسط همشهری مشهدی آنهاونظام علمی را خراب کرده   ولذا نظام علمی دانشگاهها را به لجن کشیدند !   بعلاوه با فرستادن باند خود و به دفتر  اخذمجوز مجله های علمی وزارت علوم ونزد معاون پژوهشی وزارتخانه  ومجوز مجله علمی را گرفته واو را گول زده ودر این راه ودوستان خود را وبه مرتبه استادی ویا دانشیاری رساندند   ویا با فرستادن  علی وطنی به دفتر هیات ممیزه دانشگاهاوباعث شدند  که هزاران  فرد  بیسواد وبدست وی و استاد تمام دانشگاهها شده ویا چهار میلیون ایرانی متخصص را واز دانشگاهها بیرون برانند ویا توسط نظام گزینش وی واز دانشگاهها اخراج بشوند!  ویا روانه کشورهای دیگر بگردند ویا اصل 20- 30 وحادثه "مدرسه معین "در انها شکل بگیرد ویا برای ورود به دانشگاهها وبجای تست تیز هوشان کنکور  وغیره وعمل کرده شود ورواج یابد که نتیجه تفکرات  مسلمانان طرفدار اسلامی کردن دانشگاهها می باشد  که  توسط " انجمن نئوماسون اسلامی  مشهد" رواج می یافت  که به درون دانشگاهها کشانده شد ولذا  در سال 1369 ش این نهاد کاملتر می  شد و جایگزین "انجمن ماسونی شیخ محمود حلیی مشهدی" میگردید  که انجمن خود را ودر سال 1323ش براه انداخته بود ومحصولش در سال 1369 ش و در دانشگاه تهران ونهال کاری می گشت  واکنون هم محصولش دانشجویانی می باشد  که در محوطه دانشگاه و بنگ کشی می کنند ویا در پشت نرده های آن دانشگاه وپایان نامه فروشی می شود ویا  درسایت های دانشگاهی اش  وفیلم سوپر می بینند که محصول تعقل مهندس بازرگان ودوستانش وازنظام علمی است   که دکتر شریعتمداری را فرستاد ویا او را وزیر علوم وآمورش عالی نمود  واو هم وهنگام فرستادن رئیس دانشگاه مورد نظر خودش، وبه دانشگاه تهران وتعدادی چماقداررا  وانتخاب کرد وهمراه خود آورد که در پلاکاردها آنها ونوشته شده بودکه  شماها "دانشجویان  غیر اسلامی "می باشید  ودکتر شریتمداری ما را فرستاده است وتا کتاب" تعلیم تربیت اسلامی" را ودر مورد شماها وبعمل آوریم وبا با سیاست های وی وشماها را ومسلمان بکنیم !که در 3 اردیبهشت سال 1358 اتفاق افتاد وبخاطر همین رفتار چندش آور آنها وهمه مدیریتهای دانشکده های دانشگاه تهران ودسته جمعی در ان تاریخ استعفا کردند که دکتر حسن عارفی پزشک را با چنین شیوه ای ورئیس دانشگاه تهران کرده بود که مرکز فرهنگی ایرانیان می باشد   ودوسال واندی هم بحث وبر سر اسلامی کردن دانشگاهها جریان داشت  وآخر سرهم  ونتیجه گرفته نشد  زمانی هم که دانشگاهها ودر  سال 1360 ش  تعطیلگشت وبدنبال آن  نیز وپاک سازی 250 هزار دانشجو آغاز گشت  ویا با  عدم اخذ دانشجوی جدیدتر دوام یافت   ویا از سال 1367ش هم واخذ  دکترای های مدل  "تربیت مدرسی ویا تربیت رئیسی" ورواج یافت  وبعلاوه مدل شبیه  آن نیز  در دانشگاهای دیگر ایران  رواج یافت وپذیرفته شدگانش نیز  عضو  جامعه از ما بهتران بودندولی روش درس دادن ویا مدرک گرفتن ویا جهشی ترقی کردنشان هم وکپی "تربیت مدرس "شده بود  وتا  بعد از دو سه سال وسریعا فارغ التحصیل فراوان داده  ودر همه دانشگاههای  کشور استخدام بشوند     وبعلاوه در این دوره تاریخی ویا  از سال 1370ش به بعد و دانشگاه های  زنجان ویا دانشگاه یزد ویا اراک ویا خرم آبادهم شکل گرفت  ویا تاسیس انواع دانشگاههای علوم پزشکی ویا دانشگاه آزاد ویا دانشگاه پیام نورویا انواع مدارس عالی هم و در ایران رواج یافت  وبعلاوه انواع درس نخوانده هاهم  ودر دوره مزبور " واستادتمام " شده بودند ولذا 5 میلیون دانشجو را وتحت تعالیم شیطان پرستی خودمیگرفتند  وبا تعالیم مزبورهم  وخانواده های ایرانی متلاشی می گشتند که محصول تفکر وتعقل "مکتب نئو ماسونی مشهد " می باشد   که "مشاور اعظم "وزارتی _اداری خاص داشت ویا "مشاور اعظم علمی"و طراحی سرفصل در سی خاصی داشت  ویا طراحی سوال کنکور ویا چاپ کننده  کتاپ درسی ویا "مشاور اعظم دانشجویی" داشت که همان  چند نفر زرنگ  مشهدی بودند که به مساعدت همدیگرو وزارتخانه مزبور را می چرخانیدند ویا طراح سوال  انواع کنکور ها بودند ویا در پستهای حساس وزارت علوم وکاشته شده بودند وبخوبی هم می دانستند که مذهب مردم ایران راو به کدام طرف دین می برند  که اکنون وبعد ازگذشت  42سال و محصولش را می دهد ودر این دوره تاریخی واز "ستاد انقلاب فرهنگی "هم واقایان مهدی ربانی املشی ویا دکتر محمد جواد با هنر ویا جلال الدین فارسی و دکتر عبدالکریم شروش وشمش آل احمد  رفته بودند ویا به انحاء مختلف وحذف شده بودند و بعلاوه دکتر فاضل وزیر علوم هم و قبل از آمدن دکتر فرهای مشهدی وبه وزراتخانه مزبور وزیرآب ستاد انقلاب فرهنگی را زده بود ویا با سفارش برخی از آن مشهدی ها زده بود وبه "شورای عالی انقلاب فرهنگی "استحاله اداری کرده بودکه تنها چند نفر خاص تصمیم گیر آن شورا باشند  ولی بعد از آنکه این واقعه رخ داد  وچند مشهدی زرنگ مزبور  وتظاهراتی را علیه همان دکتر فاضل وزیر علوم وبراه انداختند وتا باعث عزل او بشوند  وهمشهری مشهدی خود رابیاورند ووزیر بکنند  ویا از دانشکده پزشکی مشهد آورده ووزیر آموزش عالی بکنندودر حالیکه در وزارتخانه ای بود که  رشته های غیر پزشکی  ایران را می بایست که مدیریت اداری می نمود که از عهده تخصص یک پزشک خارج بود  ونیز در همان ایام و "لایحه تفکیک وزارت بهداشت وعلوم پزشکی را هم واز وزارت آموزش عالی تهیه کردند  ویا با ادغام دوو سه وزارتخانه بهداری ویا بهزیستی وهلال احمر وبا دانشکده های پزشکی وطرح مزبور  تهیه گردید  ولذا وزارتخانه  جدیدی وبوجود آمد  که دکتر علیرضا مرندی پزشک ورئیس آن می گشت  وبجای دکتر منافی ودکتر دستجردی  که وزارتخانه های  سه گانه سابق  بهداری ویا وزارت بهزیستی و.غیره را .و اداره می کردند  وبعلاوه سالها هم واداره دو وزارتخانه مزبورهم وبا پزشکان محترم مزبور بود که در مقاله بعدی ام وبه اسامی آنها ومعاونان محترمشان اشاره خواهم کرد که جز شغل وزارتی وهیچ شغل دیگری را ودوست نداشتند ویا سوزن زدن به دیگران ویا آویختن گوشی به گردن  خود ویا رفتن به مطب خودرا نمی پسندیدند  ویا صرفا رفتن به اتاق جراحی را دوست نداشتند ولی چونکه معنای علمی "دفتر گسترش رشته" را نمی دانستند ویا معنای "دفتر برنامه ریزی درسی " را  ویا "دفتر سنجش آموزشی" را  ویا "دفتر هیات ممیزه" را نمی دانستند که چیست ؟ولذا اداره این نوع از  دفاتر اداری وزارتخانه فرهنگی را به گروه شیطان پرستان مشهدی مشاور خود موکول کرده بودندکه بچه های خانواده های ایرانی را وتحت تعالیم خود بگیرند  وتا همه مردم ایران را وبجای معالجه جسمانی وبه مذهب بهائیت جدید در بیآورند  وفقط  من یکی که حاضر به بهایی شدن در جرگه مزبور نگردیدم  ولذا در اخر سال 1369 ش وخودم از جرگه مذهب مزبور و بیرون کشیدم وتا در خانه خودم وخاطره 46 ساله خودم  را ودر چند مقاله بنویسم ویا از دانشگاه تهران بنویسم ویا  روش اسلامی کردن آن را وتوسط دکتر شریعتمداری ویا دکتر داوری  را شرح بدهم ویا توسط دکتر کچویی را بنویسم که عضو آست ویا همفکران کچومثقالی اش که مشاور دانشگاه تهران کرده بودند  ویا توسط ارمکی  کاشانی که خودش  را در نشریات ایران وغیره پدر جامعه شناسی ایران می داند ویا توسط افراد ی از  علی آباد کتول که راه اندازنده هیات ممیزه وشرکتهای دانش بنیان ریسک پذیر می داند ویا  توسط افرادی از زارچ یزدی ویا سید حسن توده ای مشهدی وتازه مسلمان گشته  که اداره می شود  ویا توسط دهها تربیت رئیس دیگرکه زود مدرک گرفته بودند  ویا توسط استادیارهایی که   حصارک کرج را نمی پسندیدند ولی با مساعدت همشهریهای مشهدی  خود وبه دانشگاه مشهد وبا درجه دانشیاری رفته بود  ویا دیگری که فامیل خود را نمی پسندید وفورا شناسنامه خود  عوض کرد و همگی مبلغین مذهب جدید دینی شده بودند  که مذهب  آباء واجدادی ماها را عوض بکنند  ولذا در اواخر سال 1369ش وجهت حفظ واز دانشکده مزبورو بیرون بیایم   ولذا برای حفظ دین ام دین آبائ  واجدادی خودم   وتصمیم گرفتم که از جرگه آنان بیرون بیایم  وتا شاید خداوند مراو بخاطر هم دین بودن با دین هویدا وبه جهنم نیندازدکه در اول انقلاب واورا اعدام کردند تا دین بهائیت ازبین برود ولی بعد ازگذشت  42 سال ودانشجویان وبا تصمیمات بنیانگذاران علمی آن دانشکده ها وبه دین وی گرویده اند  وبه همین دلیل هم  و با آمدن مدار بسته هابه جامعه ایران وتشدید شده  ویا با آمیختن آن پدیده وبا  با قشریت مذهبی این نوع از افرادگرداننده دانشگاه  و قوز  بالا قوز شده است  ومشکلات زیادی  در خانواده ها می آفریند  ویا فساد اداری واخلاقی را زیاد می کند ومن یادم می آید که درآن اوایل که برخی از افراد گزینشی ادارات مزبور که پرسشنامه به افراد گزینش  شونده می دادند که  پر بکنند  ویا اعتقادات اخلاقی خود راودر ورقه مزبور بنویسند وبا آمدن مدار بسته ها وبه محیط دانشگاههابدتر شد  ولذا یکی ازقشریون  مزبور و تصمیم گرفته بودکه   بجای پرسشنامه مزبوروفناورانه عمل کرده  ودر توالت همان دانشگاه واز طریق مداربسته  وچک بعمل آورد  وببیند که فلان پسر دانشجو که گزینش کرده است  وآیا ختنه شده است ویا نه ؟ که مسئولیت اخلاقی اش ودرنظام  گزینش  مزبورو صحیح باشد! ویا  و به زیر علامت سوال نرود ؟ ویا چک بکند وببیند که آیا فلان دختر خانم دانشجو ودر حمام خوابگاه دانشگاه دیگر وغسل ارتماسی ویا ترتیبی خود را وخوب بلد است ویا نه ؟ واین امر در حالی است که با پانزده آیه قران واین نوع از امور حرام می باشد  ومثلا یک آیه قرآن ومربوط به حفظ فروج زنان  واز بیگانه ها ست که دستور می دهد ( ومثلا آیه لیحفظن فروجهن )ویا آیه مربوط به چشم چرانی الکترونیکی اززن دیگران که حرام می باشد  ( ونظیر آیه واخفظوا بابصارهم ) ولی این دستورات دینی ندیده گرفته شدوهمه این متعصبین مذهبی ودر انواع مسایل وبا مکانیزم دوربین مدار بسته عمل می کنند ومدیرت خود را از این طریق تثبیت می کنند   ویا برخی از مدیرا ن  یک دانشگاه ویا کارخانه وپنجره الکترونیکی  راواز اتاق مدیریت خود  وباز می کنند تا ببیند که یک کارمند زن کارمند اداره وچگونه کار می کند؟ ودر حالیکه ممکن است که اوو در اتاق درب بسته خودش ومشغول تعویض لباس باشد  که آیه دیگر سوره نساء ودر دراین  باره  است ومی گوید ( وحرمت علیکم المحصنات من النساء  )ویعنی که حرام کردیم برشما و دیدن زنا ن دیگران را واین درحالی است که در  جامعه ما واینستا گرام آمده است وهرچند در رسانه ها  وادعای مسلمانی این قبیل از افراد  زیاد میشود ولی رعایت عملی اخلاقیات دینی در جامعه ما   کمتر شده است ومثلا برخی از بنگاههای معاملات شهری ودر هنگام معامله اجاره خانه  ویا در رهن دادن منزل وبه فرد دیگر ودر تبعیت فرهنگی از آنها وبه مسایل دینی دقت نمی کنند ویا شناسنامه واز مستاجران  خود نمی گیرند که  ببینند منزل مزبور راو به چه کسی اجاره می دهند؟ واز این نظر یک جوان عزب را وبا زن عقدی دیگران را وبه یک منزل فرستاده ویا قولنامه برایش تنظیم می کنند  واز ان طرف هم و ودر هنگام تخلیه منزل مزبور ویا در اسباب کشی دوربین مخفی برده ودر منزل مزبور کاشته واز روابط نامشروع برخی از آنها عکس گرفته واز این راه واخاذی مالی  از افراد مختلف می کنند ویا در دفاتر ازواج من دیده ام که فردی وبا دوشناسنامه المثی وشناسنامه اصلی ودو ازدواج کرده است  ولذا محتوی سوره نسائ قران که تنها چند زنی می باشد واین بارودر سایه تعلیم وتربیت انها وبه " نظام چند شوهری" تبدیل شده ورواج یافته است  ویا "ازواج سفید "پا می گیرد واین امر باعث شده است که دانشکده های کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف ویا صنعتی امیر کبیر وبه مراکز گسترش "ارتداد والحاد" ودرسطح ایران   تبدیل بشوند که در نرم افزار افرینی آنها و هیچ گونه اخلاقیات بکار گرفته نمیشود که برنامه نویسی درسی اش ودر ستاد انقلاب فرهنگی انجام گرفته است وبعلاوه در رشته های دیگر دانشگاهی نیز چنین می باشد  ومثلا در دانشکده های ساختمان ویا برق دانشگاه صنعتی امیر کبیرو تعدادی از وزرای سابق فعالیت می کنند که اشتغال آنها و اشکال اقتصادی ندارد ولی اشکال کار درآن می باشد  که این قبیل از افراد وکار اجرایی  خود را رها کرده وبلکه در جلسات تدوین دروس دانشگاهها وتدوین مقررات ساخت وساز شرکت می کنند که تخصص در ان مورد ندارند  ویا در سر فصل نویسی ها هم نظریات غیر کارشناسانه می دهند که گاهی باعث شده است که فارغ التحصیلان رشته های ساختمانی اشتباه کرده  واز روی نظریات آنها و به ساختن برخی از منازل وپاپلها بپردازند که در زلزله ها وسیل ها  واسیب پذیر است ودوام نمیاورد ویا زود می ریزد وبه جیب میلیونها انسان بدبخت خسارت می زند وفرضا ساختمانهای تازه سازشهر سرپل ذهاب ویا سی سخت واز این قبیل موارد می باشد  واز منازل تازه سازبودند  که در زلزله های اخیرریختند  واغلب آنها را هم ومهندسین دانشکده های راه وساختمان صنعتی شریف ویا امیر کبیر ساخته بودند ولذا خسارات زیادمالی وبه جیب مردم وارد آمد  ویا هزاران پل تازه سازکه  در سیل لرستان ویا گنبد فرو ریختند  که نتیجه این نوع از  نظر دهیهای  غیر تخصصی ویا   وغیر کارشناسی آنها می باشد  که  در کمیته های برنامه ریزی رشته ساختمان وزارتخانه انجام می گیرد ویا پزشکانی که اداره مطب ویا بیمارستان را رها کرده واداره وزارت علوم را چسبیده اند  ودر حالیکه در مسئله مزبورو تخصصی ندارند  ونظیر وزارت دکتر حسن عارفی ویا دکتر ایرج فاضل ویا وزارت دکتر فرهادی ویا معاونش دکتر سیاری ویا دکتر  ویادکتر   مصطفی معین, علیرضا مرندی ویا دکتر فیاض بخش ویا دکتر هادی منافی ویا دکتر ملکی بود ویا دکتر دستجردی رئیس هلال احمر ویا دکتر دیناروند ودکتر گلپایگانی که مهندسی پزشکی بود ویا خانم دکتر وحیده دستجردی ویا شوهرپزشک اش در دوره احمدی نژاد  ویا دکتر هاشمی قاضی زاده ویا دکتر نمکی ویا دکتر حریرچی وغیره وحتی اداره مجلس ویا وزارت خارجه هم وبوسیله دکتر ولایتی ویا دکتر پزشکیان وغیره واز نمونه های آن می باشد   واین است بیوگرافی خاطرات 16 ساله من واز حوادث دانشگاه تهران که سعی کرده ام وتا در حرفه وقایع نگاری خودم  ودقیق بنوسیم .که از قلم تاریخ نیفتد

مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن-  از دکتر محمد خالقی مقدم

  • مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن
  •  
  • از دکتر محمد خالقی مقدم
  • تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن - از دکتر محمد خالقی مقدم

  • مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن
  •  
  • از دکتر محمد خالقی مقدم
  • تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

Anthropology of "Siberian Tatar Tribes" and 6 New Asian Civilizations (Part III) - Dr. Mohammad Khal

Anthropology of "Siberian Tatar Tribes" and 6 New Civilizations of Asia

(Part III)

 

By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam Anthropologist

of Asian Tribes

 

In the previous two articles, I discussed ethnology and ethnography of the Tatar people of Northeast Asia and pointed out that today the Russians consider the ethnic geography of this type of Asian Tatars to be part of the Siberian geography of the Russian people. Say or say something about the specific ethnicities living in that area or say the criminal function of this area ?! Therefore, today, despite the existence of hundreds of major universities in the world, there is no information in this field, or despite the various geographical departments of the world, or anthropology and orientalism, or historiography of the world's major universities, but still no one knows about the Siberians or their historical geography! Therefore, the only person who mentions the Siberian region in Asia and the comprehensive book of chronicles is 750 years ago, in one case the word "Siberia"

If a desecrated move is issued from one of them (Russian residents) and without hesitation, he is sent to "Siberia", which is a prison in Russia, and whoever goes there is still alive and cannot be returned, as well as a large number of people from Sheki or Shirvan. They blamed some of them, and some of them will be eliminated, and others will perish. Pages 210 and 212 of Adam Olearius's travelogue also refer to the exile

of Siberia. The way of life in that area or from its extreme cold and the quality of imprisonment in Siberia and writes for example on page 175:

The former Siberia had a lot of forests and the people there were "a group of themselves" and some also served the "Tatar readers and elders" who were Muslims and the current city of "Kazan" (modern city near the Volga) and their capital and in the time of Alexander the Tsar "Dmitry the Cossack", who was a member of the "Russian Corps" and was not from the Judaism group, was reprimanded for one of his faults. He was released from the Moscow governor's prison and went to "Siberia" for a while. He builds and captures many "impossible cyber" and then rules there and stops for a while and seizes the whole "cyber province" and thus achieves the perfection of independence and after independence Kelly informs me and writes a letter to the "Governor of Moscow" and sends it: I am the whole "province of Siberia"I have seized it and if you forgive my mistakes, I will leave this province and come to that province (Petersburg) (Source 175 of the travelogue of Abul Hassan Khan Elchi)

Also, p. 869 of Montazem Naseri's book and writes about this: "

Yarmak, the Beigi tribe became a Cossack tribe and by the order of the Russian king entered the" Siberian state "and

 conquered it. In addition, Montazem Naseri wrote a book on page 998 which was written in 1108 AH or in 1698 The island of Kamchatka (Kamshatka) is discovered at the eastern end of the Siberian Peninsula and inside Russia. It also mentions the subject of "Kamchatka" on page 1234 of his book Marat al-Baldanesh,

 as well as the travelogue of Dotz Kuboe, a European in the early evening. Qajar travels to this region and mentions "Siberia of Russia" on pages 238 and 249 of his travelogue.

 

And this is how the "Siberian province"It falls into the northeast of Asia and into the hands of the tsarist rulers of Russia, or the southern part of Siberia, which has smoother steppes and belongs to one hundred dispersed Tatar peoples, or is less cold than the northern part of Siberia and has been in Russian hands for about 100 to 120 years. It has fallen, or it has fallen after the First World War, or under the pretext of building the Moscow railway to the city of Vladivostok, along the warm seas of East Asia, and the Mongols took it out of the hands of various Tatar branches and then built train stations on their lands or It has been built or built on a long route, and in recent years, along the railway, a number of small Russian towns have been formed under the name of Russian Wassami, inhabited by a mixture of Tatar or Russian immigrants or exiles. They are different from Russia, and for example, in the time of Stalin and the location of the forced labor camps, it was the work of the exiles that today the names of the settlements are Russian.Most of them have left and, for example, the author of the book "History of Bigdeli" was deported to the Varkhoyansk concentration camp, which was formerly in Soviet Azerbaijan, and in the introduction to his book he writes about his forced labor in the Varkhoyansk camp. Siberia is sent to the northern part of Siberia and the Arctic Ocean, and in that area, there are a number of quays and a suitable road and in the snowy foothills it is not possible, but today we walk on the snow with an "electric sleigh". Former Tatar tribesmen also used "traditional board sled" or "chin"They used to refer to the comprehensive history with this device and also the mentioned area is full of snowy paths and waterways of several semi-icy rivers that originate from the Siberian region of Jabubi and all of them passed through the lands of the Mongols and Tatars and poured into the frozen northern ocean. Today, in the northern part of Tarsh, there are few old tribes left, and only today there are only military checkpoints in that area, or some of Russia's military airports in the northern part, and in southern Siberia, the Moscow-Vostak railway or in the lower part. Tarsh is located on the Shanghai-Beijing Commercial Railway, or in the south, passing through the Tatar lands of China, Manchuria, China, and Inner Mongolia, or along the Gobi Desert in Mongolia, and then across the Takla Plain, the Uyghurs, and the Urumqi Uyghurs, who oppose the Chinese. And then it entered the territory of present-day Russia from the middle of Mongolia and KazakhstanThen it goes to Moscow and Eastern Europe, which used to be the trade route of the Tatars of Asia, but is now the route of the Chinese-Russian trade trains, and the Tatar people have been barred from trading with the rest of the world.

In addition, page 176 of the travelogue of Mirza Abul Hassan Khan writes in this regard:

Most of the inhabitants of that province are "Tatars" and other inhabitants there are other religions and the occupation of the locals is otting or squirrels and fur and black fox or other animals. Where the blind Natur stops and is called "Kam Chatkeh" and this is "Siberia province" and because of its long distance and severe cold weather and bad roads and places, it is the "prison of the Russian tribe" and he also writes that anyone who disturbs the work of the Russian government or Something can be seen from him that angers the king of Russia and they send him to this place and he has no escape from there and it is difficult for him and it has rarely happened that someone is sent to prison there and brought a little later!

 

 Venizmi adds that the possibility of death of the exiles in the "frozen islands" is high and also in other books and it is mentioned that a number of exiles were sent to the "Kamchatka Islands" and "Sakhalin Island" in northern Japan, which are under surveillance. The forts of the Russian military are mentioned, and according to page 176 of the travelogue of Abul Hassan Khan, who said that in order to go from one town to another in the Siberian region and need a passport and a Russian military fort, it is impossible to move. There were also some gold and silver mines in the frozen Siberian lands, which, according to the book, were extracted by the tsars and the government, and made into "coins" or taken to the mints in St. Petersburg, which is next to Europe. "Coin"And used in trade with European states, as well as exiles to Siberia, who were employed as "miners," increasing the wealth or power of the Russian tsars or the number of tsarist palaces in St. Petersburg. No country in the world has so many glorious royal palaces and some people like Abdullah Mostofi and the late Qajar dynasty have seen it.

Venizabul Hassan Khan on page 176 of his

travelogue adds: It has been almost 200 years since that time that "Siberia province" has been taken over by "Russian tribe" and many mines of gold, silver, copper and copper mines have been brought from there to the king's treasury. They also mention the silver and gold mines of Siberia on page 212 of the travelogue, and Adam Olearius's travelogue mentions the gold and silver mines on both sides of the Urals of Siberia.

 In addition, on page 178 he adds that during 8 months of extreme cold. The weather in Siberia is such that in the city and its alleys you can not walk more than ten steps or get out of warm rooms and warm places.

And there are other people who passed through the Siberian region of Russia or in the late Qajar era and are "Mokhber-ol-Saltaneh Hedayat" who is considered to be from the families of the noble and literate Iranians who writes in his "Mecca Travelogue" and in the end He also traveled to Mecca, which is the title of his book, but at the beginning of his journey he traveled to Moscow, Siberia, and Beijing, and then to the events of the Japanese, Chinese, and Russian conflicts of that era, and in this region of Northeast Asia. There is a very good ethnographic report from this northeastern region of Asia that has not been considered in the anthropological departments of the world.

And they created in Asia that is not seen in our universities today or did not think like the Middle Ages today, and therefore because of the strong structure of their thought and did not mutilate a completely Asian civilization and a civilization that ruled over 300 years of Asian and Eastern European territory and authoritarian rule. In addition to the political geography, he had accepted the Asian civilization to the civilizations of other continents. Who has all this power? Therefore, in the historical book and hundreds of travelogues of Europeans and the name of Asia, called "Greater Tatarstan" In his travels to Siberia, he mentions thousands of other books that I will not mention, as well as thinkers and writers from European universities who have deliberately named their lands only the lands of the Golden Tatars of East Asia and Europe, but have not explored the deep details of their civilization. Or have they not dealt with any of the 200-year-old editorial books of their European universities, or have they dealt with the 170-year-old anthropology of Europe? Or they have not paid in the historiography departments of Cambridge, England, Sorbonne, France, etc. And do not question the completely European civilization of the Russians and in the territory belonging to them, so that it is not clear that the lands of the mentioned country belong to Russia or belong to the different Tatars of this country and which one? Or not even question the large lands of Tatarstan and Siberia that are now in their hands? In addition, the epistemological or geographical or anthropological foundations of contemporary universities in Moscow or St. Petersburg should not be questioned? Either the foundations of Peter the Great's thought in the Safavid era should not be questioned when he is in London to hire his government administrative advisers from Wazland, or the foundations of the Russian Third Ivan should not be questioned in the early days of the Safavid government and the "London Moscow Company" modern weapons. Or take modern artillery and take the territory of Moscow or the lands around the Volga from the "Tatars" Should the French or the Portuguese or the British or the US dominate most of Southeast Asia? Or spread to Burma, Malaysia, Singapore, Vietnam, the Philippines, Indonesia, and Brunei? And without the secret cooperation of the Chinese governments, it would not have been possible. Or at least this kind of military domination of the European states and the Indo-Asian soils became impossible, but today the universities and Chinese media Munker this kind of secret cooperation of the Chinese with the Western states or after the Timurid era and therefore historians or anthropology departments of Beijing and Shanghai universities. They do not know the name of "Tatarstan of Asia" or the political philosophy of the fall of China and in the "Song Dynasty" they do not accept China and the Tatars, or in the era of Genghis Khan or the Mongols or the Qubilai Khan and in the historiography of Peking University! Or do they not know the philosophy of forming the Chinese Tatar capital of Beijing, why was it built, or why was it created instead of the former capital of the Chinese race? Or they do not know the deep economic or military developments of the Chinese and in the era of Tatar rule that Ibn Battuta's Arab reported or Marco Polo European and expressed it? And today it is not seen in Chinese civilization and in the courses of Chinese universities or in the developments of the ship. Howard sailing is not seen in the Tatar era or denies the race of the Tatars in China, which led to the Chinese influence in Southeast Asia, which was the product of Tatar civilization in China.

Etc. Or to strengthen the Sanskrit language of the Indians, he gathered and strengthened the experts in Persian language, literature and poetry in this country, which led to the evolution of the Indian language, but I do not know what the Indians saw of his civilization and balanced government. Or what did they see from the Baburians of India and the Timurid dynasties and in India who built and built it with the troops of the East India Company and overthrew the remnants of the Timurids or exterminated it in India and gave its fate to the East India Company or in the days of World War I hundreds of thousands Some Indian soldiers followed the British officers and took part in the wars in the Middle East or Sudan, Egypt, etc., and now they have not seen any good in close proximity to the West, and with their nuclear missiles to China or Pakistan, and the Indians are still under pressure.

 

 

Finally, in order to clarify the mechanism of formation of the Tatar civilization in Asia, I must first mention a cultural anthropological point about them, which was the basis of the Tatar culture and civilization, or in 8 centuries ago, and that is to build a complete civilization. The great Asians and they abandoned their tribal or racist prejudice and resorted to the constructive mechanism of their culture and civilization and in the direction of cultural leap to rise from the primitive tribal society and this culmination is seen in their early capital and, for example, their new capital. New ideas established to distance themselves from their tribal ideas or in their newly established capital in the city of Qara Qorum and three places belonging to the craftsmen of other countries to use their thoughts and ideas in the administration of the new Tatar empire, such as the Mongols and the former. Since the founding of the city of Beijing (or the city of the former Khan Khan), he had founded Van City and, for example, a neighborhoodQaraqorum was left entirely to Chinese artisans and Chinese thinkers, and the other quarter was given to Muslim artisans in the Middle East, and the third quarter was given to European Christian artisans, who were separated from the rest of the people during the war and brought to Qaraqrom Nestorian artisans from Germany, Hungary, Poland, and France were captured by Batukhan Tatar in the European Wars, separated from the rest of the military, and brought to the city of Qara Qorum. In the opening of the Tatars, the Tatars helped them a lot, and for example, "administrative scribes" of different nations settled in another neighborhood of Qaraqorum, which was attached to the palaces of Manguqaan (and was the son of Genghis Khan). And the establishment of the "Court of Secretariat" or "It was the Court of Aristocracy, or the Court of Counselors, and the Court of the Brethren, who taught them how to maintain their power and power by building "Mongol yards" throughout Asia, and by keeping horses ready for the next voyage. Those yamkhanas and within a few days the news and information of various wars and to the ears of the "Tatar Emperor"Either his military commanders delivered him, or after the necessary military coordination, they took the capital's instructions to all parts of Asia, or delivered them within a few days, or they offered pharmacists to run all kinds of Asian cities, which lit up the news of the cities with wind turbines. Signs of smoke or other methods of signaling and remote Tatar special symbols and inform the center that it is one of the masterpieces of Tatar civilization that thinkers of other ethnic groups and the Tatars taught that Giving another neighborhood to the city of Qaraqorum and to the Muslim neighborhood of the Middle East and Iran had a special purpose and some of them were literate Iranian secretaries or famous historians and ethnographers who founded the comprehensive book of ethnography, including Atamelak Jovini and the great historian of the Ilkhanate era. The second Qaraqrum was stationed and with respect not to killAsian thinkers or artisans and showed them or showed them in times of war and attacks and took this kind of intellectual help from them to learn new military skills or new administrative skills or to teach them all kinds of writings and techniques and also with the establishment of artisans. The Chinese and the Iranians and the Muslims of the Middle East and the Christians of Europe and in their own capital (and in the city of Qaraqorum) or next to the palace of the Tatar emperor, made them "industrial, technical and scientific advisers of the great Tatar emperor" or assisted in managing the affairs of various Asian nations.The administration of each Asian nation was managed solely at the discretion of the thinkers and craftsmen of the same nation, and in addition they thought and reversed the military skills of the three empires of China, Khwarezm, and the European emirates, this time teaching new methods of warfare or siege or new military equipment. The battlefield was taught to the Tatars, which had a profound effect on Weber's victory and the expansion of the Tatar empire, such as Liu Ping Chong.Chinese architects, etc. were among these people who taught them how to build new cities, including the construction of the city of Pegging (or Beijing) and taught the Tatars to build this city of Beijing and the Tatars in 1266 AD. Or build in the region of North China and their ethnic region, most of which were tribes in northern China and Tatars, and the city also had several fences and in addition, several palaces were designed for it, or built villas by the lake for the Qaan tribe family or government officials and square buildings "They designed it in that city and first called it" Khan Baligh ".Liu Chutsai was a Chinese astronomer who taught the Tatars war plans, and there were other Chinese engineers who taught the Tatars how to use gunpowder, bitumen, or oil-soaked felts to throw at military forts, or with intellectual help. It was their guidance that the 200,000-strong Tatar army and the 600,000-strong army defeated the Chinese empire, and in addition the 400,000-strong army or the Khwarezmshahi empire were defeated, or the army of the Abbasid caliph and pro-caliph Arabs were defeated, with historians between 800 and 2 million. He mentions his supporters and soldiers and writes that India's army of hundreds of thousands of European emirates was defeated, and in addition, with the help of some of them, the Chinese were artisans and thinkers who accompanied the Tatars, such as building a fleet or using a compass and sailing. And used the mechanism of favorable sea winds and gave to the Tatars or to attack the Tatars andThe islands of Japan or the Indonesian island of Java or the Malaysian Peninsula are mentioned by Ibn Battuta and the advanced navies of the Tatars are mentioned in his travelogue, as well as their "cruise ships" and their "treasury ships" in the South China Sea. has done

In addition, Georgian artisans, in order to take revenge on the agents of the Abbasid caliphs in the Caucasus region, who had done a lot of oppression to the Christian Georgians, taught the Tatars a lot of technical assistance or recognition, or opened the Caucasus cities, as well as Samarkand artisans Khan and helped in the fall of Transoxiana, and went with them to the city of Qara Qorum, as well as Iranian scholars and soldiers who were dissatisfied with the Abbasid caliphs and taught the Tatars how to throw large stones through their catapults and the first wall of sect forts. They destroyed the Ismailis in Alamut or in the high mountains of central Alborz and then sent their troops into the forts of Alamut, Rokan al-Din, Shemiran, etc., which the Seljuks could not defeat or destroy because of their high forts. Iranians and taught the Tatars to disintegrateThe Khwarezmshahi empire or the Abbasid empire and the rich and precious treasuries were confiscated in Khwarezm, Samarkand and Bukhara and taken to the city of Qaraqrum and spent their new campaigns. The cooperation of hundreds of Iranians living in Baghdad or teaching the Tatars to build their own cities and build an "urban drug system" or establish them in Asian cities to sterilize the remnants of the Abbasid or Khwarezmshahi dynasties or the Song Dynasty of China. The remnants of the kings of Europe did not take advantage of the chaos of the cities after their fall to stage urban riots. The Tatars also listened to the advice of these thinkers. During the 300 years of Tatar rule, a special order emerged in Asian cities that made the city only a safe place to live and trade. "It is possible that the provocateurs in the city could not disturb the peace of those cities. The order of the Timurid period drug dealers is exemplary, they were selected from the "Berlas clan" who were also Timur Lang tribe, and it is really exemplary and the whole history is about this. He says that the "Berlas tribe" is one of the 100 Tatar tribes who formed a political alliance with the Genghis Khan clan. In most historical books of the Tatar Timurid period, the documentary "Berlas rulers" of Asian cities is mentioned. Dissatisfied European scientists can be named who were dissatisfied with the European emirates and therefore "Batukhan Tatar" or "Subota Sardar Tatar"They taught the necessary technical assistance or built temporary bridges for them to cross the Dan and Danny rivers of Old Ukraine and enter the Sayo entrance around Hungary, or in 1241 to go to the castles of Hungary, while the Hungarian army was ambushed on the other side of the river. The Tatar army also had more than two and a half divisions  

They have been named, but they have forgotten that the so-called industrial and modern civilization of modern China executed thousands of Russian students and students of science, or executed them in Tiananmen Square, or in contemporary Russia, arrested thousands of thoughtful thinkers and sent them to the "labor camp." Or they were deported to "Siberian Exile"! Unlike the Tatars, today there are no contemporary Chinese or Russian universities and no documentaries or authentic books, or there is no Asia about its exact geography, or there is no Asian ethnography, or there is no knowledge of their cities! And while the books of Jabib al-Seer The Timurid era of the Tatars is one of the names of scientists who have not been exiled, but on the contrary, have respected and respected the Asian Tatar government, which is not found in the vast country of contemporary China and Russia and is deprived of that blessing! And there was a barracks in that city, and it is the product of the cultural ideas of the Russian Empire, which, in the way of thinking, the military manages the 6 subdivisions of Asian culture. Instead of thinkers, craftsmen, and only 80-83 Asian countries, they have become versatile or in all academic matters or cities. Making an administrative or artistic intervention or making an advisory or media comment! They comment on ethnic and border crossings, and artificially demarcate the last hundred centuries, and continue to be involved in conflicts, and so that divisions and conflicts remain permanently among Asian nations, and thus a completely Asian and indigenous civilization is not formed among them, and vice versa. The paradise of a single "Asian Tatarstan" civilization will be paralyzed and, conversely, turned into 6 different spheres of Asian civilization, or it will act within the framework of divisive politics and rule the West, which will replace the "single Asian empire".

In addition, Khwarazmshah's advisers told him not to be afraid of the massacre of 400 Mongol merchants in the city of Etrar!For example, they reminded him that they are the heirs of the civilization of several thousand years, the civilization of the Achaemenid or Parthian empires, or the heirs of the Sassanid and Islamic civilizations and the 200-year-old Seljuk empire that ruled half of Asia and remember each former empire. They had taken each of them and created the necessary kind of administrative and military system for their statehood or had invented a society that today all those cultural resources have been inherited to the Khwarezmshahi empire and has strengthened their organization or previously institutionalized. They had socialized and finally reached the hands of their Khwarezmshahi empire. In addition, the administrative and state shortcomings of their former empire had been eliminated and reached their full form. Are available and thereforeIt has the necessary organization and skills and while the Tatars do not have it and a handful of desert tribes are primitive and do not have the necessary experience or live in the era of herding and therefore do not have useful administrative information or information is not properly organized or do not have cooked circles Or they do not have the new technical training and also the Chinese civilization is like them, which is involved in a war with the Tatars and has strong organizations like them, or its soldiers have war skills, or they know what to do in the war with the wild Tatars and early Asian tribes. They also called it "advanced civilization". It will never be defeated by the "civilization of the early tribes"Does not turnDoes not turnDoes not turnDoes not turn

 Therefore, it was this kind of consolation of the swimming people that the advisers of the two empires of Khwarezmshahi or the empire of China gave it to two people or gave it in command of the war with the Tatars. Cambridge or in the Center for Asian Political Studies or in American universities or in the subjects of anthropology courses are seen or included in the 6 universities of the current Asian civilization. Unfortunately, the professors or students of these 6 universities in different fields of the current Asian civilization have the same anthropological knowledge. Therefore, they believe that it is now 5 centuries that the culture and civilization of the Tatar Timurids has collapsed and the administrative system of the Tatars in Asia has disintegrated. In addition, advanced culture has not been inherited and can no longer be restored in all historical or geographical or people. Self-knowledge of these kinds of issuesAnd compare the civilizations of these six areas of present-day Asian civilization, while in their anthropological analysis they think of a superficial theory.

 And yes, if the mentioned Tatars are considered as a kind of primitive and primary Asian people according to the contemporary ethnological science of London, Moscow or Beijing, but when two great civilizations with many soldiers at that time declared war on the people and they felt threatened, but because of extreme poverty and misery. They had reached their lips, or they felt the hardships of nature, and in addition to frightening their neighbors, they also saw the closure of trade routes by them and the sale of their otters or hunting fur, which could no longer be sold or exchanged with the material they needed. Or were deprived of them by the three Iranian governments of Khwarezmshahi and China and by or the European emirates, and therefore the struggle for survival or the necessity of their survival required them to fight empty-handed or take the neighbor's sword, and if their hands were cut off, there was no problem, but they could. "Disarm the same neighbor's sword and use it against themselves, and maybe in this way."The theory of social Darwinism "is correct that such risking led to their organizational cultural development, and yes this type

This type of impasse is also seen in contemporary China and Russia

 It was the enemy who ousted and served their enemy empires, which meant that the initiative that came to their minds at this critical stage was to kill the enemy forces of the four empires of their time and only the military forces of the enemy during the attacks. But the thinking thinkers have captured the same few neighboring civilizations and brought them to their service or take them to their capitals and use them as necessary, and then learn new methods of administrative warfare or military warfare or propaganda warfare from them, and this is a new leap. A tribe and gave to the Tatars that the functionalist or structuralist anthropological departments of British or European universities do not understand! Venice is the same issue of "cultural evolution" or "social evolution" He calls himself and them only a handful of primitive desert dwellers who, by force of the sword and the thought of their primitive tribe and all the great lands of Asia, but do not see the breadth of books written in their time and in Asia, or the great respect of the artisans. Or the artist has seen in their period! Which did not exist in the Achaemenid civilization, or in the civilization of the Umayyad or Abbasid empires, or even in the civilizations of the Seljuk and Khwarezmshahi empires, and even in the new empire of Russia or contemporary China, it is not seen, for example, Tolstoy's exile and in contemporary Russia It was the assassination of the Russian government, or the assassination of Trotsky and the mastermind of another Russian socialist government, or the execution of many of Mao's intellectual rivals, the "theory of the Cultural Revolution."

 Yes, the model of accelerated urban planning or the creation of streets with four gardens in the cities of Iran, which are mentioned in historical documents, or "administrative capital" in the style of Karakorum, Samarkand and Herat, and gave such structural development to Asian cities that the so-called civilized capital of the Americas is not. It has just reached that social stage or was formed after 800 years and has passed from the history of Tatar capitalization and has reached the stage and model of Tatar urban planning, which should be the capital of America and a small city with only government palaces or parliament and congress or Pentagon. Or the US Treasury or office buildings in that city where a large number of administrative specialists and the capital and other different ethnic groups of the United States and other American cities live, which indicates the antiquity of civilization in Asia and relative to other continents of the world.

 

 It is also a mixture of several scattered ethnic groups within the Neo-Asian Mazrabs, which sometimes our individuals did not form several national ethnic groups with each other, so the Westerners created an artificial nationality that had deep differences within the country or with each other or sometimes ethnic individuals on both sides of its borders. And they had divided the borders in such a way that people of the same ethnicity were on both sides of the border, but at the same time they were relatives of each other, which caused constant border clashes between the two countries or in their neighborhood and their dependent armies. Western equipment, meanwhile, wondered what to do about it. Or in founding the institution of the parliament, they formed it in such a way that it is not based on the interests of the same nation, or they do not approve it based on the interests of tribes and approvals, and only have personal approvals, or they based it on the constitutional parliament or the people's parliament.

As I said, after three centuries of Tatar-Asian civilization and the cunning of the new British Empire, which wanted to have several footholds in Asia, or to open for itself or to replace the great Timurid empire of Asia, and this kind of half-extinction of Tatar civilization occurred Via is formed in the last 500 years, which divides Asia into 6 different spheres of civilization, but the strong spirit of Asian orientalism or the spirit of de-Alexanderization of Asians is strong and will create a challenge in this regard, in addition to the Tatars and in their three hundred years of rule. It has created happy memories and in them, for example, the memory of creating Asian continental security or the memory of safe caravan trade or the memory of respect for Asian scientists or the memory of creating ethnic democracies in historical documents or seen in their 300-year civilization or respect for religions Different Asian ethnicities are seen or security memoriesThe creation of trade, price and safe residence in cities and by Tatar pharmacists and in Asian cities is a good memory of Tatar civilization, but communist Chinese civilization is contemporary and lacks this kind of administrative or urban advantages, or contemporary Russian civilization, which is a European civilization, is a liar. Hundred-year-old communism has exposed itself, or it has done a lot of oppression all over Asia, and it all reminds us of Alexander's oppression of the people of Asia, or it has no roots in Western civic teachings, as documented in The Red Tsar.He also wrote a documentary in which he wrote that Lenin and Stalin and the teachings of related matters had been seen in the educational classes of London, where they attended the theory of oppressive political institutions and brought a century to Asia and walked to dozens of countries. It has entered the territory of London and Asia, and in addition, after the collapse of communism, shows more and more of its Western capitalist nature, and therefore has the potential to create many political tendencies in contemporary industrial Asia to return to the era of true Timurid democracy. Which was a kind of "political theory of its own civilization and the people of Asia like it or a kind of political model of the Tatar empire or revive it or it may find a lot of fans in the Asian media which is a kind of" political renaissance "or" theory of return "It is in itself and in the world of politics, and the big global companies that want to benefit only or benefit only from the prosperity of their global trade and should not impose their political models inspired by Western thinking on the Asians or in their new media. And impose culture!

 

 

مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری " و6 حوزه تمدنی جدید آسیا  (بخش سوم )- دکتر محمد خالقی مقدم


مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری " و6 حوزه تمدنی جدید آسیا
(بخش سوم )
 
از :دکتر محمد خالقی مقدم
مردم شناس اقوام آسیایی

                                
در دومقاله قبلی خودم وراجع به اتنولوزی ویامردم نگاری قوم تاتار شمال شرقی آسیا بحث کرده واشاره نمودم که امروزه روسها ،وجغرافیای قومی این نوع تاتاران آسیا را وجزو جغرافیای سیبری متعلق به قوم روس خود  میدانند وبدون آنکه به دیگران ودر مورد سابقه تاریخی این منطقه سیبری چیزی بگویند ویا در مورد قومیت های خاص ساکن آن منطقه چیزی بگویند ویا کارکرد جزافیایی این منطقه را بگویند؟! ولذا امروزه با وجود صدها دانشگاه بزرگ درسطح  جهان ومعلوماتی در این زمینه وجود ندارد ویا با وجود انواع دپارتمانهای جغرافیایی جهان ویا مردم شناسی وشرق شناسی ویا تاریخ نگاری دانشگاههای بزرگ جهان، ولی هنوز کسی در مورد اقوام منطقه سیبری ویاجغرافیای تاریخی آنان وچیزی نمی دانند ! ولذا تنها کسی که از منطقه سیبری در خاک آسیا نام برده است وکتاب جامع التواریخ 750 سال پیش می باشد  که در یک مورد وازواژه "سیبر "نام برده است که عنوان یک قوم در شمال شرقی آسیا می داند   ولی تاکنون نیزو فقط از همه منابع تاریخی  جهان ،وفقط چهار  ویا پنج کتاب مستند تاریخی می باشد که از  " جغرافیای سیبری "  یاد کرده اند  ولی همه دانشگاههای مسکو ویا پطرزبورگ روسیه ودر مورد سابقه تاریخی آن ساکتند ویا در مورد کارکرد جغرافیایی سیبری وتاریخ الحاق آن به دولت روسیه سکوت کرده اندویا در 150 سال اخیر سکوت اختیار کرده اند واین چهار  وپنج نفری هم که در مکتوبات  جغرافیای تاریخی خودو به منطقه سیبری تاتارها اشاره کرده اند وتنها در اوایل ویا در اواخر عصر قاجاریه ایرانی می باشند   که دیداری از این مناطق روسی  داشتند ولذا آنرا ذکر کرده اند ونفر چهارم نویسنده ایرانی کتابهای منتظم ناصری ومرات البلدان است که گرچه ممکن است که از این منطقه دیدار نداشته باشد ولی چونکه در فرانسه علم جدید جغرافیا را خوب خوانده بود ویا در مدرسه علمی دارالفنون عصر ناصرالدین شاه قاجار هم در س جغرافیا می داد ولذا در تدوین دوکتاب منتظم ناصری ومرآت البلدان خود  وبه مستندات مطبوعات اروپائی عصر خود تکیه کرده ودر مورد اراضی مفتوحه دولت روس ودر خاک سیبری مطالب اندکی آورده اند  ودر چند جای دو کتاب مزبور خود و از سیبری آسیا نام برده ویا بطور مجمل ویا بصورت اشاره  اندک یاد کرده است و مثلا در ص 1234 کتاب  مرات البلدان خود واز حمله کشتی های جنگی فرانسه وانگلیس وبه یک قلعه نظامی دولت روسیه ودر خاک جزیره "کامچاتکای سیبری" یاد کرده ویا در شمال شرقی آسیا ودر سال 1271 هجری و در دوره ناصری اشاره می کند  وشش  اشاره کوتاه  دیگرش هم وبه ناحیه  سیبری آسیا ودر کتاب منظم ناصری وی وجود دارد که در صفحات 869 و998 و1503 و1862 و1870 و1955 آمده است ویا در  همان کتاب ذرج شده است که چگونگی الحاق سیبری آسیا وبه دولت روسیه را نشان می دهد  و یا چگونگی تسخیر اراضی شمالی وسرد سیر وغیر مسکون سیبری وبوسیله  "یرماق بیگ " ایل بیگی طایفه قزاق را نشان می دهد که  از بقایای ایل جوجی ودر دشت قبچاق بودند وبعد از زوال دولت تیموری در خاک آسیا   واطراف مسکو وشهر غازان کنار ولگا را داشتند که تاتار نشین بودند وشاهان تزار روس وبرای تسلط براراضی  شمال شرقی آ سیا  ویا بر نواحی مرکزی آسیا وبرخی از سران قوم تاتار قزاق را استخدام کردند ونظیر یرماق بیگی وغیر ه بود  ووارد ارتش تزاری خودکردند  ویا در شهر پطرزبورگ کرده بودند وآنها هم وجهت خوش خدمتی خود به تزار ها ویا جهت بخشودگی برخی گناهان  خود ودر نزد تزار ها ، که در ارتش تزار ها انجام داده بودند وبه نقل کتاب منتظم تاریخی این ناحیه را گرفته وبه تزار ها می دهند  ویا ص 368 کتاب "سفرنامه نامه اولئاریوس " هم واز چگونگی تسلط روسها وبرشهر "کازان" روسیه ویا شهر قازان روسیه یاد می کند که مرکز تاتار نشین سیبری بود ویا در کنار ولگای شمالی یاد می کند وکتاب ظفرنامه یزدی هم ودر ص 817 کتابش واز اقوام گوناگون  تاتار ساکن در اطراف مسکو یاد کرده ویا در دوره تیمور لنگ بحث می کند   وبعلاوه  سفرنامه ابولحسن خان شیرازی ایلچی به روسیه هم واز اراضی قومهای کوچک ومتفرق تاتار نواحی غیر مسکون شمالی تر سیبری شرقی یاد کرده که یک فرد قزاق آنها را تسخیر کرده و سپس برای برگشت دوباره به "پست ممتاز" خودودر پایتخت پطرزبورگ وغیره وآن نوع اراضی وسیع شمال شرقی آسیا را  ودر اختیار تزار های دولت روس قرار می دهد  ودر  منابع مختلف به آن موضوع اشاره دارد  وتزار های روس هم واز پیشنهاد مزبور بهره برداری کرده ونیز در راستای سیاست پطر کبیر خود عمل کرده  ویا جهت دسترسی به آبهای گرم  اقیانوس آرام واز ناحیه سیبری مزبور بهره برداری کرده ویا جهت دسترسی به دریای ژاپن ودریای زرد چین عمل می کنند که در پائین دریای نیمه یخ زده اوختسک  آنها قرار دارد ویا در شمال شرقی خاک آسیا قرار دارد  ولذا برخی قلعه های نظامی خود را ودر خاک سیبری وشمال شرقی آسیا مستقر کردند   و یا در نواحی مزبور و برخی قلعه های نظامی تزار ها رازدند که سکنه اندکی داشت و مثلا در شبه جزیره کامامچاتکا ویا در جزیره ساخالین شمال ژاپن زدند و یا در اراضی  سواحل دریایی آموری سیبری زدند  ویا در ورخویانسک سیبری زدند  واز سوی دیگر هم این نوع از جزایر یخ زده را هم ومحل مناسبی وجهت تبعید گاه زندانیان سیاسی خود تشخیص می دادند که دوراز اراضی مرغوب ویا پرجمعیت روسیه بود ویا دور از پایتختش بودندومثلا ص 30 کتاب سفرنامه میر زا ابوالحس خان ایلچی ودر باره سیبری وچنین می نویسد :
اگر فرضا حرکت مذبوحی از یکی از آ نها (سکنه روسیه ) صادر شود وبلا تامل اورا روانه " سیبر " می نمایند که محبس روسیه است وهر کس هم که به انجا رفت ومادام حیاتش است وامکان معاودت ندارد وهمچنانکه جمعی کثیر از اهالی شکی ویا شیروان را به جزئی تقصیر ، گرفته وروانه آنجا کردند که برخی از انها برطرف ، وبقیه اشان نیز تلف خواهند شد وصفحات 210 و212 سفرنامه  آدام اولئاریوس نیز به تبعید گاه شدن سیبری اشاره دارد
همچنین ص 175 و176و177سفرنامه ابواحسن خان وشرح مفصلی از جغرافیای سیبری بدست می دهد ویا از شیوه زیست آن ناحیه ویا از سرمای شدیدش  وکیفیت زندانی شدن  در سیبری را بدست می دهد ومثلا در ص 175 می نویسد :
سابق بر این سیبری جنگل بسیار داشته  واهالی آنجا "جمعی خود سر "بودند وبعضی ها هم وبه "خوانین وبزرگان تاتار "خدمت می کردند که مسلمان بودند وشهر کنونی "قازان" ( شهرکازان امروزی نزدیک ولگا )وپایتخت آنان بود ودر زمان الکساندر تزار وفردی بنام "دیمتری قزاق "که از اهل "سپاه روس" بود ونیز از جماعت نهرودن بود وبه واسطه یک تقصیرش ومستوجب مواخذه می شود واز خوف والی مسکو واز بند زندان رسته وبه " سیبر " می رود وچندی هم در آنجا توقف کرده وجمعی را با خود موافق می سازد و بسیاری از "محال  سیبر " را به حیطه تصرف خود در  می آورد وسپس در آنجا به حکمرانی مشغول می شود وچندین مدت دیگر هم وتوقف کرده ومجموع "ولایت سیبر" را متصرف می شود ولذا کمال استقلال بهم می رساند وبعد از اینکه استقلال کلی بهم رسانید ونامه ای به  " والی مسکو" می نویسد ومی فرستد که : من تمام " ولایت سیبر " را وبه حیطه تصرف در آورده ام وچنانچه از تقصیرات من گذشت بکنی ومن از این ولایت دست برداشته وبه آن ولایت ( پطرزبورگ )می آیم ( ماخذ 175 سفرنامه ابوالحس خان ایلچی )
وهمچنین ص 869 کتاب منتظم ناصری هم ودر این باره می نویسد "
یرماق ، ایل بیگی طایفه قزاق وبه حکم پادشاه روس ووارد " مملکت سیبری" شده وآنجا را متصرف می شود
 وبعلاوه  کتاب منتظم ناصری ودر ص998 می نویسد که در سال 1108 هجری ویا در سال 1698 میلادی جزیره کامچاتکا ( کامشاتکا)در انتهای شرقی مملکت سیبری کشف وداخل خاک روسیه می گردد وهمچنین در ص 1234 کتاب مرات البلدانش نیز وبه موضوع " کامچاتکا " اشاره کرده است 
 وهمچنین "سفرنامه دوتز کوبوئه" هم که یک اروپایی می باشد  ودر ایام اوایل عصر قاجاریه به این ناحیه سفر می کند ودر صفحات 238 و249 سفرنامه اش واز  "سیبری روسیه "یاد می کند
 
وبه این طریق می باشد  که "ولایت سیبری "ودر شمال شرقی آسیا وبدست حاکمان تزار روسیه  می افتد  ویا ناحیه جنوبی تر سیبری هم که استپهای هموار تر داردومتعلق به صد قوم متفرق تاتار بود  ویا کم سرما تر از ناحیه شمالی تر  سیبری می باشد  ودر حدود 100 الی 120 سال اخیر می باشد که بدست روسها افتاده است  ویا بعد از جنگ جهانی اول افتاده است ویا به بهانه کشیدن راه آهن مسکو وبه شهر ولادی وستک ودر کنار دریاهای گرم شرق آسیا واز چنگ اقوام مغول ویا از چنگ شاخه های گوناگون تاتار بیرون آوردند  وسپس در مسیر اراضی آنان وانواع ایستگاههای قطار ساختند ویا در مسیر طولانی ساخته شده ویا ریل گزاری گردید  ودر سالهای اخیر هم ودر مسیر راه اهن مزبور وتعدادی شهر ک های روسی کوچک وبا عنوان واسامی  روسی بوجود اورده اند که سکنه اش مخلوطی از اقوام تاتار ویا روسهای مهاجرت داده شده می باشند  ویا از تبعیدی های نقاط مختلف روسیه می باشند  ومثلا در دوران استالین ومحل ارودگاههای اجباری کار تبعیدیان بود که امروزه اسامی شهرک ها یروسی دارد یابر اغلب آنها گذاشته اند ومثلا نویسنده کتاب "تاریخ بیگدلی" را به اروگاه ورخویانسک تبعید کردند که قبلا در آذربایجان شوروی بود ودر مقدمه کتابش و از کار اجباری اش ودر اردوگاه ورخویانسک می نویسد ویا تولستوی نویسنده روسی نیز چنین می باشد وبه یک  تبعید گاه دیگر سیبری فرستاده می شود  ودر ناحیه شمالی تر سیبری هم و اقیانوس منجمد شمالی قرار دارد  ودر آن ناحیه نیز ،تعدادی شبه جرایر وجود دارد وراه جاده ای مناسب ودر کوهپایه های پربرف آن امکان وجود نداردولی امروزه با "سورتمه برقی "وبر روی برفها راه می روند واقوام سابق تاتار هم واز "سورتمه تخته ای سنتی" استفاده می کردند ویا  بنام "چانه "استفاده می کردند  که جامع التواریخ به آن وسیله آشاره دارد  ونیز ناحیه مزبور ومملواز مسیر های پربرف ومجرای آّ ب رودخانه های متعدد  نیمه یخی می باشد که از ناحیه  سیبری جبوبی منشاء می گیرند   وهمگی  از اراضی مغولها وتاتارها گذشته وبه آن اقیانوس منجمد شمالی می ریزند وهمچنین امروزه در ناحیه شمالی ترش  اقوام قدیمی اندکی باقی مانده اند وفقط امروزه صرفا پاسگاهای نظامی در آن ناحیه مستر هستند   ویا برخی از فرودگاههای نطامی روسیه ودر آن ناحیه شمالی تر قرار دارند ودر ناحیه  جنوب سیبری هم وراه آهن مسکو وولادی وستک قرار دارد ویا در ناحیه پائین ترش هم وراه اهن تجاری شانگهای وپکن قرار دارد  ویا در جنو ب آنست واز  ناحیه اراضی تاتارهای منچوری چین ومغولستان داخلی چین می گذرد  ویا از حاشیه صحرای گبی مغولستان  گذشته وسپس از دشت تکله مکان اویغور ها وشهر ارومچی اویغورها می گذرد که با چینی ها مخالف هستند وآنگاه از وسط خاک مغولستان وقزاقستان هم ووارد خاک روسیه کنونی شده وسپس به مسکو واروپای شرقی می رود که قبلا همگی راههای تجاری تاتارسان آسیا محسوب می شد ولی اکنون مسیر قطارهای تجاری چین وروسیه می باشد  واین قوم تاتار را هم از تجارت با نقاط دیگر جهان محروم کرده اند 
وبعلاوه  ص 176 سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ودر این باره می نویسد :
اکثر اهالی آن ولایت " تاتار " می باشند وسایر اهالی آنجا مذاهب دیگر دارند وشغل اهل آنجا ، وصید سمور ویا سنجاب وخز وروباه سیاه ویا سایر جانورها می باشد  ونیز می افزاید که" پایتخت آنجا که کور ناطور توقف دارد و" کم چتکه " نام دارد واین " ولایت سیبر " وبعلت مسافت طولانی اش وشدت سردی هوا وبدی راه ومحل " محبس طایفه روس" می باشد ونیز وی می نویسد که هر کس  که اخلال در کار دولت روس بکند ویا کاری از او دیده شود که مورد غضب پادشاه روسیه است  واورا را بدین محل می فرستند وخلاصی از آنجا ندارد وبرایش مشکل است وکم اتفاق افتاده است که شخصی را وبه حبس آنجا بفرستند وچندی بعد آورده باشند !.
 
 ونیزمی افزاید که امکان مرگ ومیرآن تبعیدیان نیز  ودر "جزایر یخ زده "مزبور وزیاد می باشد  وهمچنین در کتب دیگر هم واین موضوع  آمده است که تعدادی از تبعیدیان نیز وبه "جزایر کامچاتکا" و."جزیره ساخالین"شمال ژاپن فرستادند که   در زیر نطر قلعه های نظامیان روسی مزبورمی باشد  وبه نقل ص 176کتاب سفرنامه ابوالحسن خان که گفته و برای رفتن از یک شهرک وبه شهرک دیگر ودر ناحیه  سیبری مزبور و نیاز به داشتن یک پاسپورت واز یک قلعه نظامی روسها احتیاج دارد والا امکان جابجایی وجود ندارد   وبعلاوه ذکر می کند که در اراضی سیبری یخ زده مزبور هم ومقداری معادن طلا ونقره وجود داشت  که به نقل کتاب چندگانه مزبور ودولت تزار ها وآنها را استخراج می کردند  وبصورت "مسکوک  پولی" در می آوردند ویا در ضرابخانه های شهر پطرزبورگ می بردند که جنب خاک اروپا بود و"سکه "زده ودر تجارت با دول اروپائی بکار می بردند  وهمچنین تبعیدیان به سیبری راهم وبعنوان "کارگران معادن مزبور" بکار می گرفتند واز این را ه بر ثروت ویا قدرت تزار های روسی  می افزودند  ویا بر تعداد قصر های تزار ها ودر شهر پطرزبورگ می افزودند که در هیچ کشور جهان این همه قصر با شکوه سلطنتی وجود ندارد وبرخی از افراد هم ونظیر عبدالله مستوفی ودراواخر قاجاریه وآنرا دیده است
ونیزابوالحسن خان  در ص 176 سفر نامه اش می افزاید :
از آن تازیخ وتابحال قریب 200 سال میشود که " ولایت سیبر " وبه تصرف " طایفه روس " در آمده است  ومعادن بسیار از مقوله معدن طلا ونقره ومس واهن دارد واز آنجا آورده شده وبه خزانه پادشاه روس می دهند  وهمچنین در ص 212 سفرنامه مزبور هم واز معادن نقره وطلای سیبری یاد می کند  وسفرنامه آدام اولئاریوس نیز از معادن طلا ونقره ودو طرف کوههای اورال سیبری یاد می کند
 وبعلاوه ودر ص 178 سفرنامه مزبور می افزاید که در مدت 8 ماه واز شدت سردی هوا ودر سیبری طوری است که در شهر وکوچه ها یش نمی توان بیشتر از ده قدم راه رفت ویا از اطاق گرم ومکانهای گرم بیرون آمد
واز افراد دیگری هم که از ناحیه سیبری روسیه گذشته و یا در اواخر عصر قاجاریه گذشته است و" مخبرالسلطنه هدایت"می باشد  که از خانواده های اهل فضل وباسواد ایرانی شمرده می شود که در "سفرنامه مکه "خود  وآنرا می نویسد وبعلاوه  در آخر همه مسافرتهای  خودش و به "مکه "نیز رفته است که عنوان کتابش وبه این دلیل می باشد ولی  در ابتدای مسیر حرکت خود واز شهرهای مسکو وسیبری وپکن گذشته وسپس حوادث درگیریهای ژاپن وچین وروس عصر مزبور را و در این ناحیه شمال شرقی آسیا ذکر کرده است که گزارش مردم نگاری بسیار خوبی واز این ناحیه شمال شرقی آسیامی باشد که در دپارتمانهای مردم شناسی جهان به آن توجه نشده است .
ومنبع تاریخی دیگر هم وهمان کتاب " سفر نامه میرزا ابوالحسن خان شیرازی ایلچی وبه روسیه "می باشد  که بعد از جنگهای سی ساله عصر فتحعلی شاه بودند  ودراوایل دولت قاجاریه نوشته شده است که وی وبعنوان "ایلچی ومذاکره کننده "بود وبه روسیه اعزام شده بود واز آنجا که اهل فضل واز خانواده باسواد ایرانی بود وکتابش مطالب زیادی از روسیه افشائ تاریخی می کند ونیز با آنکه  کتابش ،و تنها "عنوان کتاب  سفرنامه را دارد ولی یک نوع تدوین "تاریخ جدید شکل گیری دولت روسیه  است ویا در عصر قاجاریه است ویا جغرافیا وتاسیسات شهری آن ودر دوره مزبور نشان می دهد   که هنوز اساتید دانشگاههای مسکو وپطرزبورگ وبه آن مرحله نرسیده اند ویا دهها مولف تاریخ آسیا در  دانشگاههای اروپاهم درمورد  آن جغرافیای روسیه  مطلبی ننوشته اند  ویااساتیددانشگاههای   آمریکا هم واز تدوین چنین کتاب علمی ویا گزارش نویسی جغرافیایی و"مردم شناسانه روسیه " عاجزند   وبهمین دلیل هم وباوجود پولهای کلانی که از دانشگاههای غرب  میگیرند ولی در موسسات "روسیه شناسی" ویا "چین شناسی "خود از خاک آسیا وفاقد هر نوع اثر معرفتی و علمی عمیق مستند می باشند  وبعلاوه  با ادعاهای جاه طلبانه علمی خودشان هم  وهمه فارغ التحصیلان دانشگاههای خاک آسیا را  سر کار گذاشته اند وهمه را وبه  گمراهی علمی وتابحال کشانده اند که باعث شده است تا در صد سال اخیر ودر شناخت مسایل آسیا کتاب خوبی نوشته نشود ویا در چند حوزه "علم جغرافیا ی خاک آسیا "نوشته نشود  ویا در مورد علم مردم شناسی واتنولوزی اقوام آسیایی " نوشته نشود ویا در مورذعلم "شناخت فرهنگهای آسیایی " ومطلبی نوشته نشود ویا در مورد شناخت "تحولات سازمانهای اداری ومدنی گذشته قاره آسیا "مطلبی نوشته نشود ویا در باره علم تعاملات سیاسی گذشته اقوام آسیایی وبا یکدیگر"و مطلبی نوشته نشود ولذاباعث شده است که  در دانشگاههای جدید التاسیس و یا 70 -80 ساله اخیر قاره آسیا  هم وهیچ گونه "کشایش معرفتی " بوجود نیاید ویا در این باره بوجود نیاید که به حل مشکلات عمیق سکنه این قاره بزرگ  منجر بگردد   وبعلاوه دپارتمانهای شرق شناسی کمبریج ویا لندن انگلستان هم ویا دانشگاههای هاروارد وبرکلی هم ،کم بیاورند که گروههای علمی  شرق شناسی ویا آسیا شناسی دارند ویا  در 50 الی 60 سال اخیر دارند وتنها به آموخته های مهاجران آسیایی در کمبریج ویا در هاروارد تکیه کرده اند که نکات مهمی ننوشته اند    ویا تنها  به مطالبی تکیه بکنند  که هرنوع "انباشگی علمی "  ویا "ذخیره سازی علمی" ودر قاره اسیا را وعقیم می سازد وبویزه در 6 حوزه خرده فرهنگ آسیایی که فرهنگ زیر تمدنی  خاص تشکیل داده اند ویا همگی از  "دولت  وتمدن تاتارها ی   پنج قرن قبل ،منشعب گشته ا ند ؟!واین نوع از کوتاه نظری  ها یفرهنگی نمی گذارد  که "علوم دقیق جغرافیایی ودر باره قاره آسیا ویا در دانشگاههای آسیایی معاصر شکل بگیرد  "و یا در "علوم مردم شناسی" واقعی در آسیا پا بگیرد  ویا در "علم تعاملات سیاسی سازنده "ودر دانشگاههای قاره آسیا پا بگیرد؟ ویا در 80 سال اخیرپیدایش اش   پابگیر د ولذا ساختارهای عقب ماندگی فکری  باقی مانده وبر دانشگاههای مادر 80 ساله واین 6 حوزه فرهنگی تمدن آسیایی تحمیل می شود که  نقش تمدنی  دوره تیموریان وتاتارها را در آسیا منکر بشوند   ودر حالیکه  تمدن مزبور وبرخلاف تبلیغات جنجال برانگیزاست  ودر مورد"بی فرهنگی  تاتارها"  یک نوع ذهنیت بی پایه وجود دارد   ودر حالیکه تمدن 300 ساله تاتارها در آسیا  عمیق می باشد  ومصول تفکر قبیلگی آنان نیست وبلکه مخلوق ذهنیت نظامیان بزرک آسیا بوده  ویا محصول و مخلوق تفکرات عمیق دانشمندان اداری بزرگ آسیایی بوده که زیر دست آنها فعالیت می کردند وتتهامحصول "نظام قبیلگی تاتار ها "نبوده که برخی آن تصور را دارند که در ادامه مقاله ام وبه مکانیزم آن جهش اشاره خواهم کرد  ویا محصول "تدابیر کاتبان بزرگ اقوام متعدد آسیایی دوره مزبور بود که خودشان را به خدمت تاتار ها در آورده بودند  که صد ها کتاب تاریخی دارند ویا در این مورد  نوشته شده است  ولذا تمدن مکتوب آسیا در این دوره تاریخی شکل گرفته است ویا "قوم نگاری مناسب" واز  "اقوام اسیایی " هم ودر این دوره تدوین شده است  ویا دانش فنی وپزشکی وجغرافیایی واداری مناسب  دوره مزبورهم  واز این طریق  شکل گرفته است واین متفکران ودر دوره   در آفرینش تمدن خاص وبومی  آسیایی ها نقش خلاقانه داشته اند وواقعا هم بومی آسیایی می اندیشند ونظیر واژه "بومی سازی عصر کنونی ما" نبود که واقعیت ها پشت پرده آن کاملا پنهان بماند     بعلاوه متفکران این دوره آسیا هم ودر افریدن یک تمدن بزرگ آسیایی  خود واستادانه عمل کرده اند   وهمگی به منافع قومیتهای کوچک در دوره مزبور توجه داشتندکه بسیاری از مشکلات را حل می کرد  ویادر آفرینش  سازمان های  اداری ومدنی مفید وبرای تمام اقوام آسیایی و  تعصب کور کورانه امروزین را وبعمل نمی اوردند   ویا در تولید مشکل وبرای  رشد علم ویا اندیشمندان مدارس علمی هم ونظیر امروز عمل نمی کردند وواقعا در ان دوره تاریخی و "رنسانس علمی" ودر قاره اسیا بوجود اوردند که در دانشگاهای امروزین ما دیده نمی شود ویا نظیر امروز قرون وسطایی فکر نمی کرد ند   ولذا بدلیل ساختار قوی اندیشه خودشان  وتمدن کاملا آسیایی را مثله نمی کردند  وتمدنی که  حدود  300 سال برکل خاک  اقوام اسیایی واروپای شرقی  حاکم بود وحکومت مقتدرانه می کرد  وبعلاوه  جغرافیای سیاسی تمدن اسیا یی را به تمدنهای دیگر قاره ها نیز قبولانده بود  ودورانی بود که کل قاره اسیا وبعنوان  "تاتارستان بزرگ "شناخته می شد که در اسناد تاریخی امده است  ولذا همه مردم دنیا  می پرسیدند که تاتار ها چه کسانی می باشند  که این همه قدرت دارند؟ ولذا در کتاب تاریخی وصدها سفرنامه ی اروپایی ها ونام آسیا راو با نام" تاتارستان بزرگ "می شناختند   وتا اینکه در ایام شکل گیری حکومت شاه اسماعیل اول در ایران که در پایان اقتدار تیموریان تاتار بود وامپراطوری انگلستان هم وقصد  رخنه به  تمدن آسیایی ها در نظر داشت وتمدن پیشرفته تاتارها ی تیموری را مانع رخنه خودمی دید    ولذا برای رخنه خودش هم در قاره اسیا هم وسکنه این قاره بزرگ را وبه 6 حوزه تمدنی متفرقه اسیا تجزیه نمود ند  وکم کم تمدن درخشان وبومی وخودمانی را از ذهنیت ها بیرون نمود ه تاتمدن اجنبی و درخاک  آسیا رواج داده بشود  ودر حالیکه تمدن مزبور  ومتعلق به صد قوم جنگاور تاتار آسیایی وبه تنهایی بوجود نیاورده بودند  وبلکه تفکر هزاران  دانشمند آسیا یی بود  که در نظام اداری تاتارها وفعالیت کارمندی می کردند و سیصد سال هم وشکوفایی آنرا دوام دادند  ویا  نهادینه سازی کرده بودند وتنها محصول ذهنیت تاتارهای قبایل ابتدایی  اسیایی نبود  ولی سیاست برخی از کار گردانها غربی  وآنرا طور دیگر جلوه مداد ویا تبلیغاتچی های غربی که در برخی از ملل کم سواد آسیا ورخنه کرده بودند وآن بود که تمدن مزبور را  وتنها تمدن قوم مغول وتاتار فاقدسواد بدانند  که قوم مغول هم وتنها یکی ار صدها قوم آسیایی محسوب می شد و(نه همگی آنن)  وتا "القائ فرهنگی "از این طریق بکنند که اقوام دیگر آسیایی ودر آفریدن آن نوع تمدن ونقش اساسی نداشتند وبلکه تنهامحصول فکری  یک تمدن محلی ویاقومی خاص ابتدایی آسیایی می باشد  ودر حالیکه صدها کتاب مستند که تمدن مزبور رامعرفی کرده اند  ومکانیزم "تمدن تاتارهای آسیایی " را طور دیگر ذکر کرده اند  ودر عین حال اقرار دارند که محصول تفکرات واندیشه ورزی هزاران متفکر اسیایی است که با جان ودل به خدمت تاتار ها در آمده بودند  و حتی سیاحان گذشته اروپایی هم وانرا قبول دارند وبه آن  نام عنوان گذاری گرده اند که اینجانب در دومقاله قبلی ام به اسناد دها کتب در مقله گذشته ام اشاره کرده ام ودر اینجا هم به برخی از کتب دیگر اشاره می کنم که از تمدن مزبور بنام تمدن تاتارها نامبرده است وجامع التواریخ نیز در جلداول کتابش بیوگرافی حدود صد قوم شمال شرقی شمال آسیا را ذکر می کند که برای افریدن تمدن مزبور اتحاد قومی اسیایی بوجود آوردند وبعداقوام دیگر اسیایی هم وبه انها پیوستند وقوم مغول یکی از آن صد قوم مزبور اولیه بود (ولی نه هم انها )  ولی در سالهای گذشته عده ای از نویسندگان وفیلم سازان ژاپنی ویا روسی ویا چینی که دل خوشی از تاتارها نداشتند  وبرای سوء استفاده از اراضی قومی آنان در شمال شرقی آسیا ویا جهت ضمیمه کردن آن به خاک کشور خود وبه  تخریب تمدن 300 ساله آنان پرداخته اند  ولذا اولین بار ودر عصر جدید وبا  تدوین کتاب وفیلم در مورد چنگیز خان  وتوسط ژاپنی ها  وسعی کردند که ابعاد آسیایی تمدن انها را بزدایند ویا در جهت قوم پرستی ونزاد پرستی خود زاپنی ها در آورند ویا روسها نیز در طی حنگ جهانی اول ویا دوم واستفاده های ابزاری خاص از آنها کردند   وبعلاوه دو دولت روس وچین نیز ومغولها را نیز بچند قسمت جداگانه تقسیم کرده تا آنرا کشور بسیار کوچک ودر آسیا جلوه بدهند و بگویند که اکنون جغرافیای کوچک 5/3میلیونی دارند ویا در خاک آسیا دارند د ویا تمدن امروزین چینی ها را وبدلیل جمعیت بزرگش وتمدن بزرگ ودرخشان می باشد که از نژاد چینی نشات می گیرد  ویا بخاطر جمعیت 4/1میلیاردی خودش و نژاد چینی هاست  ویا نژاد برتر تمدن صنعتی وسیاسی واقتصادی قاره اسیا می باشند ! ویا تمدن روسها  نیز چنین می باشد  که بواسطه تسلط 150 ساله اشان بزرگ هستند  ویا بر نصف خاک اقوام دیگر آسیا تسلط دارند ولذا برترین تمدن بشری آسیا قلمداد می شوند  واز این راه  نژاد پرستی های قومیت گرایانه خود را رواج دهند ویا گرایش جمع ستیزانه خود  را وبه اوج برسانند  وبهمین دلیل تفکرات  نزاد پرستانه دارند  که " واژه تاتار " را از کلیه کتاب نویسی های دانشگاههای خود  بزدایند   ویا "شناخت مردم شناسی اقوام تاتا ر"را حذف کنند وبا با تفکرات تعصبات نزاد پرستانه خود  عجین بکنند   ویا اینکه جغرافیای بزرگ سیبری  را بپوشانند که معلوم نباشد  که به کدام قوم آسیایی تعلق دارد؟ولذا  تدوین کتاب جغرافیای سیبری را  از تمام کتابفروشی های معاصر حذف کرده اند  وتا 6 حوزه خرده فرهنگ آسیایی شکل بگیرد که در عین حال مخالف با یکدیگر هستند و"وحدت فرهنگی وتاریخی آسیا "را وبه خطر می اندازند  ویا   تمدن بزرگ وشکوفایی تیموریان وتاتارها را در دروس دانشگاههای خود نمی نویسند   که حدود  300 سال بر اسیا حکومت کرد و"مدل حکومت آسیایی "خود را هم واز امپراطوری بزرگ سلجوقبان آسیا اخذ فرهنگی کرده بودند که خود آن هم وحدود  200 سال دوام فرهنگی در آسیا داشت ویا در پرتو تفکرات تئوریک خو د وقبل ازتیموریان و بر خاک اسیا حکومت کرده بود ولذا در طول دوران حکومت 500 ساله مزبور و دو امپراطوری سلجوقیان ویا امپراطوری تاتارها ودر خاک اسیا واروپای شرقی شکل گرفت وبزرگترین تحولات کتاب نویسی بوجود آورد  ویا تحولات شهر سازی را بوجود آورد ویا پیدایش مدارس وعلوم را در این ريالاره بوجودآورد که یک "تمدن کاملا بومی ودرون جوش آسیا یی بود  ولی متاسفانه "افول تمدن اسیایی تاتار ها وتیموریان وتوام با ظهور امپراطوری انگلستان بود  ویا با رخنه آن تمدن غربی به درون خاک آسیا همراه بود "ویا با مکانیزم تقسیم فرهنگ وتمدن  وبه 6 حوزه خرده فرهنگ جداگانه ومنشعب از آن شود  ویا به تمدنهای کوچکتر تجزیه شده از تمدن تیموریان وتاتارستان بزرگ تبدیل بگردد  که تاریخ نویسان معاصر نمی خواهند به آن بپردازند   واین 6 خرده فرهنگ و بظاهر مخالف با یکدیگر چنین است ویا منشعب شده از تمدن تیموریان آسیا تجزیه گشته  و تا ظهور تمدن امپراطوری بزرگ انگستان ودر آسیا وشاخ وبرگ پیدا کردند   واز جهان غرب وبه داخل خاک آسیا کشیده شدند  ویا در اواخر عمرتیموریان و اوایل عصر صفویه ایرانیان کشیده شدند  که امروزه تاریخ نویسی دانشگاه تهران وپکن ومسکو وتاشکندودهلی وآنکارا را ومحصول  است که جایگزین  تاریخ نویسی مدارس عصر تیموری شده اند  وتفرقه افرینی تمدن واحد آسیا را تشدید می کنند  ومثلا تفسیر تاریخ نویسی ومردم نگاری دانشگاههای شهر تاشکنداوزبکستان واز تمدن درخشان   سمرقند عصر تیموری همان کشور وواژگونه می باشد ویا تفسیر دانشگاههای مسکو وپکن نیز چنین است  وتا "تمدن ازبکی معاصر "که زیر سلطه روسهاست ولی تجزیه شده از تمدن تاتار ها ست وبه زیر سوال نرود ؟ وهمین طور تفسیر تاریخ نویسی دانشگاه آنکارا وتهران نیز  از تمدن تاتارها واژگونه شده است وزیراکه زمانی تاتارها بر چند شهر مسکووپکن  وانکارا وتاشکند حکومت می کرد  وبعلاوه تفسیر اساتید دانشگاه تهران هم از تمدن تاتارها وازگونه شده است وزیرازمانی بنیان گذاران صفویه بر شهر هرات حمله کرده وآن شهر رااز دست بقایای تیموریان در آوردند  ونیز تفسیر دانشگاه انکارانیز چنین می باشد  که بدنبال "تز نئو عثمانی " ودر حالیکه زمانی تیموریان ورئیس  سلسله عثمانی را ودر اناطولی شکست دادند  تا "تاتارستان بزرگ اسیا "دچار تجزیه تمدنی نشود ویا تاتارهای شمال ترکیه ودر خاک اروپای شرقی وتوسط حرکت تجزیه طلبانه عثمانی ها دچار شکست نشوند که بعد از تیمور لنگ چنین وضعی را پیدا کردند  ویا در پی درگیری با صفویه وافشاریه وتمدن واحد اسیایی ها را دچار شکاف شش گانه شد   وظهور عثمانی ها هم وهمزمان با زوال دولت تیموریان وهمزمان با ظهور امپراطوری انگلیستان در آسیا بود ویا همزمان زمان با پیداش تمدن صفویه در ایران  بود ویا همزمان با ظهور  تمدن ازبکها ودر ماوراءالنهربود ویا همزمان با ظهور دولت روسیه ودر خاک آسیا وبیرون آوردن اراضی تاتارها وآز دست آنان بودکه ظهور این 6 خرده فرهنگگ همگی همزمان با یکدیگر بودند که با زوال تمدن تیموریان وقوع یافتند   در گرو اضمحلال بخشیدن به تمدن تاتارها  وخاک بزرگ تاتارها از خاک آسیا بود ویا ا همزمان با ظهور تمدن  صفویه در ایران بود که توسط برادران شرلی واز انگلیسی ها توپخانه وتفنگ جدید گرفتند و تا بوسیله این ابزارها ی نظامی اروپایی و"تمدن ازبکها" ویا" تمدن عثمانی ها "را ضعیف بکنند ویا در خاک اسیا تضعیف بکنند وبعلاوه  ظهور تمدن صفویه هم وهمزمان با ظهور  "تمدن روسها "ودر خاک آسیا بود ویا  هم زمان با افول قدرت تیموریان در شهر مسکو واطراف ولگا بود ویا همزمان با افول "تاتارستان اروپایی ها"می باشد  که امروزه خاک اوکراین وقفقاز وکناره های دریاچه آزوف ودریای سیاه آسیا محسوب  می شود   که امروزه همگی جزو خاک روسیه شده اند وبهمین دلیل است که ص 919 کتاب منتظم التواریخ در سال 1032 هجری ویا 1623 ودر ایام حکومت شاه عباس صفوی از "شَاهین گرای خان تاتار " وبا لقب " شاه تاتار فرنگستان "یاد می کند ونیز کتاب " خلاصه السیر " عصر صفویه از " احمد خان تاتار "ودر ص 264 کتابش واز " شاهین خان تاتار " در صفحات 73 و85 یاد می کند که در ناحیه اروپای شرقی حکومت می کرد وهنوز روسها براراضی مزبور تسلط نیافته بود وتنها در جنگ کریمه ودوران سلطنت کاترین کبیر در قرن 18 وآن اراضی را واز دست تاتار های اروپا گرفتند   وعینا در اوایل عصر صفوی هم کتاب " سفرنامه ونیزیان " ودر ص 131 از  وا"ه تاتارستان اروپا " یاد کرده است  ونیز در دوره افشاریه نیزو لفظ تاتارستان اروپا وجود داشت ولذا در ص 1131 کتاب منتظم التواریخ ودر دوره نادرشاه  ذکر شده است ویا در کتاب عالم ارای نادریو از تاتارستان اطراف دریای آزوف یاد شده است   و نیز صفحات 601و612 و614کتاب منظم التواریخ ودر چین نیز پادشاه این کشور را وبا عنوانهای " پادشاه چین وتاتار "یاد می کند ویا از لفظ" حکمران بلاد تاتار شمالی"  یاد می کند ویا از لفظ " انس بوقا خان پادشاه تاتار " یاد کرده است مرات البلدان نیز ودر ذکر تجارت تبریز وبا تاتارستان ودر عصر مزبور ودر صفحات 571 و585 و863 کتابش یاد کرده است وابن فضلان نیز ودر قرن چهارم هجری ودر صفحات 13 و50 و137 کتابش اوز قبیله تاتارآسیا یاد کرده ویا کلاویخو هم ودر ص 276 سفرنامه اش ودر دوره تیموریان واز لفظ "سرزمین تاتار"  یاد کرده است ونیز "سفرنامه کمپفر " هم دردوره صفویه ویا در صفحات 4 و50 کتابش واز " تاتارستان " یاد کرده است وحتی در دوره قاجاریه هم وکتاب "خاطرات لیدی شیل" هم ودر ص 18کتاب مزبور و از لفظ تاتار یاد کرده است ویا "سفرنامه اورسل "نیز دور صفحات مختلف 104 و109 و241 وغیره خود وازتاتارها یاد می کند وبعلاوه "سفرنامه مخبرالسلطنه "هم در صفحات 67و74 و93 کتابش واز "شهر تاتار "در مسافرت سیبری خود یاد می کند وهزاران کتاب دیگر هم که از ذکرش خود داری می کنم  و    بعلاوه متفکران ونویسندگان دانشگاههای اروپا هم به عمد اراضی آنها را تنهااراضی اردوی زرین تاتار های اسیا واروپای شرقی  نامگذاری کرده اند ولی به شکافتن جزئیات  عمقی جغرافیای تمدن آنها نپرداخته  و یا در هیچ کدام از کتب تدوینی دویست ساله دانشگاهای اروپایی خود نپرداخته اند  ویا در علم مردم شناسی 170 ساله اروپانپرداخته اند ؟ ویا در دپارتمانهای  تاریخ شناسی کمبریج انگلیس وسوربن فرانسه وغیره نپرداخته اند  ! وتا تمدن کاملا اروپایی روسیها را ودر خاک متعلق به انها به زیر سوال نبرند  که معلوم نباشد که اراضی  کشور مزبور متعلق به روسیه می باشد  ویا متعلق به تاتارهای مختلف این کشور است وکدامیک ؟ ویا حتی  اراضی بزرگ تاتارستان ودر سیبری به زیر سوال نرودکه اکنون در دست آنان است  ؟ وبعلاوه  مبانی معرفت شناسی ویا جغرافیایی ویا مردم شناسی دانشگاههای معاصر مسکو ویا پطرزبورگ به زیر سوال نرود ؟ ویا مبانی تفکر پطر کبیر ودر عصر صفویه به زیر سوال نرود که  در لندن حضور می یابد وتا مشاوران اداری حکومتی خود را وازلندن بگیرد ویا مبانی تفکر ایوان سوم روسی به زیر سوال نرود که در اوایل ظهور دولت صفویه واز "کمپانی مسکوی لندن" اسلحه مدرن ویا توپخانه مدرن می گیرد وتا خاک مسکو ویا اراضی اطراف ولگا را واز "تاتارها" بگیرد و بعلاوه مبانی تفکر جغرافیایی ویا مردم شناسی دانشگاههای پکن وشانگهای نیز به زیر سوال نرود که خود را کشور  ضد امپریالیستی وضد غربی تلقی می کنند وتا عوام فریبی کرده باشند   ودر حالیکه  بعد از تیموریان وامور خود را بدست پرتغالی های ویا کمپانی هند شرقی دادند ویا بخاطر مخالفت با تاتارهای شمالی چین وبه کمپانی هند شرقی اجازه داد ند که در هنگ وگنگ وماکائو وچندین بند ردیگر چین وتجارتخانه بزنند صرفا یک تمدن صنعتی غیر آسیایی ساختند   که ظهور اقتدار آن نیز ودر نابودی تمدن تاتارهای آسیاپی تعقیب می شد   که پایه شهر پکن را ریختند ویا در گذشته نیز وباعث  ضعف قدرت خانواده های قوبیلای قان رهبر تاتارها ودر چین جنوبی شده بودند ودر دوره تیموریان سلسله حکومتی قوی نداشته   وبعلاوه  با زوال دولت ییموریان نیز اغلب سلسله های حکومتی چین وبا کمپانی های پرتغال ویا کمپانی هلند شرقی ساختند ویا ب کمپانی  هند شرقی وهمگاری اقتصادی وفرهنگی پشت پرده کردند  وباعث شدند که نظامیان فرانسه ویا پرتغالهم  ویا انگلیس ویا امریکا نیز و بر اغلب کشورهای جنوب شرقی آسیا مسلط بشوند؟ ویا بر  کشورهای برمه ومالزی و  سنگاپور وویتنام وفلیپین واندونزی وبرونئی مسط بشوند ؟وبدون همکاری مخفیانه دولتهای چینی وممکن نبود . ویا لاقل این نوع از تسلط نظامیان دول اروپائی  وبرخاک کشورهای هندوچین آسیا و غیر ممکنمی شد  ولی امروزه دانشگاهها ورسانه های چینی مونکر این نوع همکاری مخفیانه چینی ها وبا دول غربی هستند ویا بعد از عصر تیموریان هستند ولذا تاریخ نویسها ویا دپارتمانهای  مردم شناسی دانشگاههای پکن وشانگهای  هم وچیزی وبنام "تاتارستان آسیا" را نمی شناسند ویا فلسفه سیاسی سقوط چین ودر دوره "سلسله سونگ"چین را  و بدست تاتارهارا قبول ندارند  و یا در عصر چنگیز خان ویا منگوقان ویا قوبیلای خان و در تاریخ نویسی دانشگاه پکن نمی شناسند  !ویا فلسفه شکل گیری پایتخت پکن تاتار ساز چین را نمی شناسند که چرا ساخته شدویا چرا  بجای پایتخت سابق نژاد چینی  ها بوجود آمد؟ ویا تحولات عمیق اقتصادی ویا نظامی چینی ها را ودر عصر حکومت تاتار ها نمی شناسند که ابن بطوطه عرب آنرا گزارش کرده است  ویا مارکوپلو  اروپایی  وآنرا بیان کرده است  ؟و لی امروزه در تمدن شناسی چینی ها ودر دروس دانشگاههای چینی دیده نمی شود   ویا درتحولات کشتی رانی ودریا نوردی وتجارت دریایی چینی هاودر  عصر تاتار ها دیده نمی شود   ویا میزان نژاد تاتار ها را ودر خاک چین را انکار می کنندکه  باعث نفوذ چینی ها ودر اقوام جنوب شرقی آسیا شد ند که محصول تمدن تاتارها ودر خاک چین بود
ودر حوزه ششم تمدنی آسیا هم که مربوط به هندوستان می باشد و حداقل 1/1میلیارد جمعیت آسیا را در بر می گیرد ومن هنوز نمی دانم که نظریه ویا قضاوت فارغ التحصصیلان دانشگاهای هند ویا دهلی ونسبت به فرهنگ و"تمدن تیموریان ویا بابریان تاتار" چیست ؟که از نسل تاتارهای آسیا می باشند وحداقل سازنده چندین قرن فرهنگ وتمدن هند می باشند ولی اسناد تاریخی ودرمورد تسخیر هندوستان وبدست تیمور لنگ سخن دیگر می گوید  ونظیر محتوای کتاب ظفرنامه شامی ویا کتب دیگر که اذعان دارند که هدف تیمور وصرفا تسخیر خاک هندوستان وظلم به نژاد هندوها نبوده که سایر شاهان قبل از وی ودر هند انجام می دادند ووی ازهدف  تسخیر هندوستان وچند  هدف در نظر داشته ویکی پایان دادن به ظلم وستم شاهان قدیمی هندوستان وبه سکنه فقیر ومحروم هند بود ودیگری از بین بردن فرهنگها وخرده فرهنگهای نظام اداری سابق آنان بود که بر رعیت های بیچاره هندی وبا تکیه به ان فرهنگ ظلم می کردند ودیگری هم  ایجاد اصلاحات ودر فرهنگ افرینی  سابق ورایج آنان بود  شاهان سابق هند رواج داده بودند وشاهانی که از نژاد خود هندو ها نبودند وبلکه از نژاد اعراب مروی بودند که به هند امده بودند ویا از بقایای نژاد غزنویان بودند که به نقل کتاب  "تحقیق ماللهند "ابوریحان بیرونی وظلمهای زیادی برسکنه هند رواج فرهنگی داد  وافراد بعدی تر همشاهانی  از نژاد "قوم خلج های آسیای مرکزی" بودند که بر هندوستان سلطه یافته بودند وبه نقل سفرنامه ابن بطوطه ونظیر "سلطان محمد خلج " وغیره بود که ظلمهای زیادی وبر اهالی هندوستان می کرد ولی هدف تیمور چیز دیگر  بود واول آنکه اقتدار فرهنگی این نوع از شاهان زور گو را ودر خاک هندوستان درهم بپیچد ودر ثانی هم مانع آن بشود که شاهان مزبور وتجارت دریایی تاتارهار رابهم بزنند که خاندان قوبیلای خان تاتار ویا ناوگانش در جنوب چین راه انداخته بودند  ولی شاهان مزبور ودر اقیانوس هند وآن مسیر دریایی  را تهدید می کردند وبعلاوه به مخالفان تاتارها ودر درون خاک آسیای مرکزی هم وکمک مالی می کردند که به "دولت های تاتار ها" ضربه زده ویا به کاروانهای تجاری تحت کنترل حاکمیت امپراطوری تاتارها وحمله کرده ویا غارت بکنند ولذا تیمور در صدد تنبیه آنان برآمد  وبه خاک هندوستان لشکر  کشید وتا اقتدار این نوع از شاهان مستولی بر هند را در هم بشکند وبعلاوه وقتی هم که "ازبکها وایرانیها "وبه پایتخت هرات تیموریان حمله کردند و"بابر شاه" نواده تیمور هم از هرات به هندوستان فرار کرد ولی در این کشور هم "حکومت متعادل "راه انداخته بود ویا آثار عمرانی زیاد ودر هندوستان بوجود می اوردو ونظیر "معماری تاج محل هندوستان " وغیره ویا برای تقویت زبان سانسکریت هندی ها هم ومتخصصین زبان وادبیات وشعر فارسی را در این کشور جمع کرده وتقویت می کرد که منجر به تکامل زبان هندیها می شد ولی نمی دانم که هندی ها هم از تمدن وحکومت متعادل وی چه دیدند ؟ ویا از بابریان هند ونواده های  تیمور ودر خاک هند چه دیده بودند که با نظامیان کمپانی هند شرقی ساخت وپاخت کرده وحکومت بقایای تیموریان را برانداخته ویا  در خاک هندوستان منقرض کرده وسرنوشت آنرا بدست افراد کمپانی هند شرقی دادند ویا در ایام جنگ اول جهانی هم وصدها هزار نفر از سربازان  هندی وبدنبال افسران انگلیسی راه افتاده ودر جنگهای خاورمیانه ویا خاک سودان ومصر وغیره شرکت می کردند  واکنون هم واز نزدیکی با غرب خیری ندیده اند  وبا موشکای اتمی آنها که به چین ویا پاکستان داده اند وهنوز هندیها مورد فشار می باشند  . 
 
 
ودر نهایت برای روشن ساختن مکانیز م شکل گیری تمدن تاتار ها در آسیا هم وباید نخست یک نکته مردم شناسی فرهنگی را در مورد آنان ذکر بکنم که مبنای سازنده فرهنگ وتمدن تاتار ها بود ویا در 8قرن قبل می باشد  وآن اینست که برای ساختن یک تمدن کاملا بزرگ آسیا یی وآنان تعصب قبیلگی ویا نژاد پرستانه خود را کنار گذاشتند وبه  مکانیزم سازنده فرهنگ وتمدن خود  ودر جهت جهش فرهنگی دست زدند  که از جامعه قبیلگی ابتدایی اوج بگیرند  واین اوج گیری آنان ودر پایتخت سازی اولیه انان مشاهده  می شود  ومثلا پایتخت جدید خود را وبرمبنای تفکرات نوین ،پایه ریزی کردند که از تفکرات قبیگه گی آنان فاصله بگیرد  ویا در پایتخت تازه تاسیس خودو در شهر قرا قوروم وسه محل متعلق به صنعتگران کشور های دیگر تاسیس کردندو تا از افکار واندیشه آنان ودر اداره امپراطوری نوین تاتار ها استفاده بکنند ومثلا منگوقاان وقبل از تاسیس شهر پکن (ویا شهر خان بالغ سابق ) وان شهر را پایه گذاری کرده بود   ومثلا یک محله قراقروم را کاملا به صنعتگران چینی واندیشمندان چینی واگذار کرده بودند  ومحله دیگر " را هم به صنعتگرا ن مسلمان خاورمیانه اختصاص داده بودند ومحله سوم را نیز به صنعتگران مسیحی اروپا دادند  که در طی جنگ واز بقیه مردم جدا کرده وبه شهر قرا قروم آورده بودند که از صنعتگران نستوری آلمان ویا مجارستان و لهستان وفرانسه ودند که "باتوخان تاتار" در جنگهای اروپا آنها را دسگیر کرده واز بقیه نظامیان جدا کرده وبه شهر قرا قروم آورده بود  که اختصاص خانه های مزبور قراقروم هم به دانشمندان چینی ویاصنعتگران مسلمان ویا اروپایی تاثیر خودش را گذاشت ودر کشور گشائیهای تاتار ها کمک بزرگی به آنان نمود ومثلا "کاتبان اداری "ملل مختلف نیز  در محله دیگر قراقروم ساکن شدند که چسبیده به کاخهای منگوقاآن ( وپسر چنگیز خان بود )واین نوع کاتبان بسرعت پایه های برخی دیوانهای اداری را وبرای آنان در قراقوروم ریختند ونظیر تاسیس "دیوان دارالانشاء " ویا "دیوان اشراف" ویا " دیوان مشاوران "و"دیوان برید "بود که   به آنها یاد دادند که چگونه  می توانندکه  با  ساختن " "یامخانه های مغولی" ودر سر تاسر خاک آسیا وقدرت خود را حفظ ّبکنند ؟وبا آماده نگهداشتن اسبهای مسافت پیمای بعدی ودر آن یامخانه ها  ودر ظرف چند روز واخبار واطلاعات جنگهای مختلف را وبه گوش "امپراتور تاتار" ویا فرماندهان نظامی وی رسانده ویا بعد از هماهنگیهای  نظامی لازم ودستورات پایتخت را هم وبه  اقصی نقاط آسیا ببرند ویا در طی چند روز برسانند ویا داروغه های اداره کننده انواع شهر های آسیایی را پیشنهاد کردند که اخبار شهر ها را وبوسیله پیکهای باد پا ویابا  روشن کردن علائم دود ویا با سایر شیوه های علامت دهی واز راه دور ورمزهای  خاص  تاتاری وبه اطلاع مرکز برسانند که از شاهکارهای تمدن تاتار هامی باشد  که متفکران اقوام دیگر وبه تاتار ها یاد داد ند که از دیوان برید عصر هخامنشی وغزنوی وسلجوقی وخوارزمشاهی پیشرفته تر بود وبعلاوه  دراختصاص دادن محله دیگر  شهر قراقروم و به محله  مسلمانان خاورمیانه وایرانی هدف خاص داشتند  وبرخی از آنان ومنشی های باسواد ایرانی بودند ویا از مورخان وقوم شناسان معروف بودندکه کتاب قومشناسی جامع التواریخ را پایه گذاری کردند  واز جمله عطاملک جوینی ومورخ بزرگ عصر ایلخانان بود که   در آن محله دوم قراقروم مستقر بود وبا احترامی که در نکشتن متفکران ویا صنعتگران آسیایی وبه آنها نشان دادند  ویا در ایام جنگها وحمله ها نشان می دادند واین نوع کمکهای فکری  راو از آنان میگرفتند که انواع مهارت های نظامی ویا مهارتهای اداری جدید را یاد بگیرند ویا انواع کتابتها  وفنون  را وبه آنها یاد بدهند وبعلاوه با استقرار صنعتگران چینی وایرانی ومسلمان خاورمیانه ای ومسیحی اروپایی ودر همان پایتخت خودشان (ودر شهر قراقوروم ) ویا در جنب کاخ امپراطور تاتارو  آنها را بعنوان "مشاوران صنعتی وفنی وعلمی امپراطور بزرگ تاتار ها "در آوردند ویا در اداره امور اقوام مختلف آسیایی "همیار اداری کردند"  واداره هر قوم آسیایی را هم وصرفا با صلاحدید متفکران وصنعتگران همان قوم اداره می کردند وبعلاوه آنها اندیشه می کردند  ومهارتهای نظامی سه امپراطوری چین وخوارزمشاهی وامیر نشین های اروپایی را معکوس می کردند  واین بار روشهای جنگی جدید ویا محاصره وابزارسازی نظامی جدیدرا یاد می دادند  ویا مهندسی زمین جنگ را وبه تاتارها یاد می دادند که تاثیر بسیار بزرگی وبر روی پیروزی وگسترش امپراطوری تاتار ها می گذارد  ومثلا " لیو  پینگ چونگ " معمار چینی وغیره از جمله این نوع افراد بودند  که روش ساخت شهر ها ی جدید را به آنها یاد دادند واز جمله ساخت وشهر سازی شهر پگینگ ( ویا پکن ) را وبه تاتار ها یاد دادند که در سال 1266 میلادی واین شهر پکن را وتاتار ها بسازند ویا در منطقه چین شمالی ومنطقه قومی خود بسازند  که اغلب اقوامش ودر شمال چین واز اقوام  تاتار بودندو نیز شهر مزبور هم وچندین حصار داشت وبعلاوه  کاخهای متعدد برایش طراحی شده بود ویا ویلاهای کنار دریاچه وبرای خانواده قوبیلای قاآن ساخته بودند  ویا جایگاه ماموران حکومتی وساختمانهای مربع شکل را ودر آن شهر طراحی کردند  وابتدا آنراشهر  "خان بالیغ "می نامیدند وابن بطوطه ویا مارکوپلو هم  ودر سفرنامه های  خود واز زیبائیهای آن شهر  یاد کرده اند  ویا " لیو چوت سای منجم چینی بود که به تاتار ها نقشه های جنگی یاد می داد وبعلاوه مهندسان دیگر چینی هم بودند که استفاده از باروت وقیرومنجنیق  ویا نمدهای اغشته به نفت واتش زده وجهت پرتاب کردن به قلعه های نظامی را وبه تاتارها یاد دادند ویا با کمک فکری وراهنمایی های آنان بود که لشکر 200 هزار نفری تاتار ها وارتش 600 هزار نفری امپرطوری چین را شکست دادند وبعلاوه لشکر 400 هزار نفر یامپراطوری خوارزمشاهی هم شکست از آنان بخورد  ویا ارتش خلیفه عباسی واعراب طرفدار خلیفه هم شکست بخوردند که تاریخ نویسان بین 800 الی 2میلیون نفر وطرفدان وسربازان وی را ذکر کرده ونوشته اندویا ارتش چند صد هزار نفری امیر نشینهای اروپایی شکست بخورد و بعلاوه با کمک  برخی از آن چینی های صنعتگر ومتفکر بود که همراهی لازم را وبا  تاتار ها می کردند ومثلا  روش ساختن ناوگان ویا استفاده از قطب نما ونصب بادبان واستفاده از مکانیزم بادهای موافق دریایی را وبه تاتارها یا ددادند ویا جهت حمله تاتارها وبه جزیره های ژاپن و یا جزیره جاوه اندونزی ویا شبه جزیره مالزی را یاد دادند که ابن بطوطه واز پیشرفته بودن ناوگانهای دریایی آن تاتاران  ودر سفرنامه خود یاد کرده است ونیز " سفرنامه ماهوان نیز و"از "کشتی های خزانه "آنان ودر دریاهای جنوبی چین یاد کرده است
وبعلاوه  صنعتگران گرجستانی هم وبرای گرفتن انتقام از ماموران خلفای عباسی ودر ناحیه قفقازکه ظلمهای زیادی به گرجی های مسیحی کرده بودند و کمکهای فنی ویاشناسائی زیادی را به تاتارها یاد دادند ویا در گشودن شهرهای قفقاز نمودند  ونیز صنعتگران سمرقندی هم که که از خوارزمشاه ناراضی بودند وبه چگیز خان ودر سقوط ماوراء النهر کمک کردند  ونیز همراه آنان وبه  شهر قرا قوروم رفتند ونیز دانشمندان ونظامیان ایرانی هم که از خلفای عباسی ناراضی بودند وبه تاتار ها یاد دادند که چگونه با پرتاب سنگها ی بزرگ پرتابی واز طریق منجنیق ها ی خود ونخست دیواره قلعه های فرقه اسماعلیه را در الموت ویا در کوهاهی بلند البرز میانی خراب کرده وسپس نظامیان خود را وبه درون قلعه های الموت وقلعه رکن الدین وقلعه شمیران وغیره بفرستند که سلجوقیان نتوانسته بودند آن نوع اسماعلیه را شکست بدهندویا   بدلیل قلعه های مرتفع خود واز بین ببرند وبعاوه برخی از متفکران ایرانی و به تاتار ها یاد دادندکه برای متلاشی کردن امپراطوری خوارزمشاهی ویا امپراطوری عباسیان وخزانه های غنی وگرانبها آنها را ودر خوارزم وسمرقند وبخارا مصاره کرده وبه شهر قراقروم ببرد  وصرف لشگر کشی های جدید خود بکنند ومثلا لشگر کشی به بغداد واز بین بردن خلیفه عباسی هم با کمک فکری خواجه نصیر الدین طوسی بود ویا با همکاری صدها ایرانی بود که در بغداد زندگی می کردند ویا به تاتارها یاد دادند که برای اداره شهرهای گشوده شده خود و" نظام داروغه شهری " را بسازندویا  در شهرهای آسیایی دایر بکنندو تا بقایای سران وخانواده دولت عباسی ویا خوارزمشاهی ویا سلسله سونگ چین عقیم شوند ویا بقایای شاهان اروپا واز هرج ومرج شهر های مزبور وبعد از سقوطشان  سوء استفاده نکرده وتا شورشهای شهری براه اندازند وآ« تاتارها هم وه توصیه متفکران مزبور گوش دادند  ودرطی  300 سال حکومت تاتارها ونظم خاصی در شهرهای اسیایی بوجود امد که شهر فقط "مکان امن سکونت ویاتجارت "بشود وافراد تحریگ گر در شهر نتوانند که آرامش آن شهر ها را وبهم بزنند که نظم دهی داروغه های دوره تیموریان نمونه است که از "طایفه برلاس "انتخاب می شدند که هم قبیله خود تیمور لنگ بودند وواقعا مثال زدنی است وجامع التواریخ در این باره می گوید که "قوم برلاس "هم ویکی از همان 100 قوم تاتاری می باشد  که با طایفه چنگیز خان اتحاد سیاسی بوجود آورده بودند که در اغلب کتب تاریخی دوره تیموریان تاتار هم ذکر مستنداواز "حاکمان برلاس" شهر ها ی آسیایی نام برده شده است  وبعلاوه از دانشمندان ناراضی اروپایی می توان نام برد که از امیر نشینهای اروپایی ناراضی بودند ولذا به "باتوخان تاتار"  ویا به "سوبوتا سردار تاتار ها "کمک های فنی مهندسی لازم را یاد دادند  ویا پلهای موقت وبرای آنان ساختند  وتا از رودخانه ها دن ودنی پیر اوکراین ورودخانه سایو اطراف مجارستان بگذرند  ویا در سال 1241 میلادی وبطرف قلعه های مجارستان بروند ودر حالیکه لشکر  بلا وشاه مجارستان ودر ان سوی روخانه کمین کرده بود بیش از دوبرابر ونیم لشکر تاتارها هم لشکر داشت   
واری این نوع از  ساختار کالبدی شهری قراقوروم ویا پایتخت  سازی تاتارستان قرا قوروم  ودر ابتدای شکل گیری آ«  انبوهی از دانشمندان وصنعتگران را سازماندهی کرد  ودر حالیکه تا چند سال قبل از آن تاریخ  واقوام تاتار مزبور وهیچ شهری در جغرافیای زیست قومی خود نداشتند وچه رسد به اینکه در ان شهر تاتاری ومتخصص وصنعتگر هم زندگی بکند ولی به فاصله چند سال "شهر قراقوروم "شکل گرفت وانبوهی از صنعتگران ومتفکران در ان شهر مستقر شدند  ولذا اقوام ابتدایی تاتار که دهها قرن تکامل فرهنگی وتکامل فنی نیافته  بودند وبیک باره جهش کردند  وبا مصادره مغزهای متفکر همان چهار امپراطوری همسایه خودشان تکامل یافتند  واز اندیشه وتدابیر دانشمندان متعلق به خود  آن امپراطوریها  بهره گرفته ویا برعلیه خود ان دولتها بکار گرفتند  وبجز از همان سه الی چهار محله صنعتگران اسیایی وکاخهای امپرا طور هم در قراقوروم دیگر محله دیگر شکل نگرفت وفقط  کاخهای امپراطور تاتار در قراقروم ساخته شد  ودر حالیکه قبلا "خان "دشتهای گبی مغولستان وفقط الاچیق متحرک داشتند ولی این بار در آن کاخها که انبوه از کاتبها ومنشی های  اداری اقوام مختلف شده بود وچند  محله دیگر صنعتگران چینی ویا دانشمندان وصنعتگران ایرانی وخاورمیانه ویا اروپایی همسایه هم بودند ودیگر محله های پنجم ویا ششم  وبرای سکونت خود آن صد قوم تاتار متحدبا یکدیگر ساخته نشد ویا بوجود نیاوردند ویا برای خانواده افراد  تسخیر کننده سرتاسر خاک آسیا هم بوجود نیاوردند وبا این سیاست گذاری عاقلانه شهر سازی وقومی واداری بود که توانستند  موفق بشوند ویا بوسیله این "هسته مغز متفکر" واراضی تحت کنترل خودشان را ودر قاره آسیا وتحت کنترل مدیریتی خود  بگیرند ویا بوسیله آنها بود که حدود 300 سال وانواع جغرافیاهای خاک اسیا را "مدیریت علمی قاره ای "کردند  ویا منجر به تدوین صد ها کتاب قوم شناسی ویا تاریخی وزبان شناسی  در انها شدند  که سکنه قراقروم ودر این دوره تاریخی با 9 زبان دنیا آشنا شده بودند ویا به انواع دانش فنی وهنری وپزشکی وخطاطی دوران  300  ساله حکومتشان  تسلط یافته وتوانستند که بر قاره آسیا آشنا مسلط بشوند که محصول این نوع از" تفکر تئوریک تمدن تاتار ها" بود که لیست کتابهای تدوینی دانشمندان  مزبور وجود دارد ومندرج درکتاب "مجمل فصیحی" عصر تیموری می باشد که انبوهی ازاسامی  انواع کتابهای تدوینی همین عصراست  ویا  در رشته های مختلف علمی است که نوشته شده است  وهمگی محصول این نوع از تفکر تئوریک "تمدن تاتار ها"ودر قاره آسیا می باشد  ودر حالیکه دانشگاههای 80 ساله اخیر چین وروس وآنها را "اقوام وحشی وابتدائی آسیا "نامگذاری کرده اند  ولی یادشان  رفته است که تمدن باصطلاح صنعتی ومدرن خود چین وروس معاصر وهزاران دانشجوی تحصیل کننده علم را اعدام کرد ویا در "میدان تیان مین پکن "اعدام کردند ویا در روسیه معاصر  وهزارا ن متفکر وایدیشمند را گرفته وبه "اردوگاه کار" فرستادند ویا به "تبعید گاه سیبری "تبعید کردند ! ویاحتی برخلاف آن تاتارها  وامروزه از انواع دانشگاههای چینی ویا روسی معاصر ویک کتاب مستند ویا معتبروجود ندارد  ویا در مورد جغرافیای دقیق خود آسیاوجود ندارد  ویا در مورد اقوام شناسی آسیا وجود ندارد  ویا در شناخت شهر های خودشان وجود ندارد !ودر حالیکه کتابهای "جبیب السیر "عصر تیمور ی تاتارها وانبوه از نام دانشمندانی می باشد  که تبعید نگشته اند وبلکه برعکس واحترام وعزت همدیده اند  ویا از دولت تاتارهای آسیایی احترام دیده اند که در کشور پهناور چین وروسیه معاصر دیده نمی شود واز آن نعمت محرومند !و یا در کتاب "ماثر الملوک "عصر تیموریان ونام دهها مدرسه علمی تخصصی وجود داردکه شاهرخ تیموری  ساخته بود ویا زن دانشمندش ساخته بود ومثلا  کتابخانه بزرگ گوهر شاد مشهد وهرات نمونه آنست   ویا مدارسی که  فرزندان هنر مندش ودهها حاکم شهر های بزرگ عصر تیموریان  ودر شهر هرات ساخته بودند وبا با بودجه دولتی خود ودر پایتخت  سوم تاتارها ساخته بودند که شهر هرات می باشد ولذا شهر هرات آسیا ودر  اواخر عصر تیموریان حدود 90 سال پایتخت فرهنگی اسیا بود  وهزاران متفکر ودانشجوی اقوام مختلف آسیایی  در ان شهر زندگی می کرد وبه شهر هرات می امدند  ودر انواع مدارس دولتی هرات درس می خواندند ویا انواع دروس وفنون آن عصر را خوانده وسپس به شهرزادگاه  خود برمی گشتند ولی در تمدن کنونی آسیایی ها وچنین شهر مرکزی دانشگاهی آسیایی وجود ندارد ویا در این قاره به وجود نیامده است  وبرعکس  وبجای آن مدارس متعدد وفراوان هرات قدیمی وامروزه شهر هرات  وبه شهری ویران وفاقد فرهنگ صنعتی ویا علمی در خاک آسیا تبدیل شده است وهمچنین ساختار شهری سمرقندهم چنین بود  که پایتخت تیمورلنگ سردار تاتار  بود وانبوهی از صنتگران ودانشمندان داشت که تیمورلنگ از  از انواع شهرهای آسیایی  جمع آوری و به شهر سمرقند کوچانده بودویا در ایام حکومت تیمور لنگ و نظیر ساختار شهری قراقوروم ومحله بندی شهر قرا قروم را داشت  که یک شهر علمی و یا نظیر شهر هرات پسرش ونواده هایش بود که یک "ساختار اداری وفرهنگی پیشرفته "داشت که تمدن سازی آسیاییها  را یدک می کشید ولی زمانی که  نظامیان روس ودر 150 سال پیش و براین کشور ماوراءالنهر سلطه نظامی می یابند  وبرای "انکار تمدن تاتارها "ودر شهر سمرقند وپایتخت اوزبکستان ودر 150 سال گذشته  را به جای دیگر برده  ویا پایتخت این کشور را واز شهر  سمرقند فرهنگی وبه شهر کاملا نظامی "تاشکند "می برند   که  "ژنرال چرنایف روسی" ودر آن شهر پادگان زده بود ومحصول تفکرات فرهنگی امپراطوری روس  می باشد  که به شیوه تفکر نظامیان 6 حوزه خورده فرهنگ آسیایی را اداره می کنند   که بجای متفکران وصنعتگران وفقط نظامیان  80 الی 83 کشور آسیایی هستند  همه کاره شده اند  ویا در همه مسایل دانشگاهی ویا شهر سازی ویا اداری ویا هنری دخالت کرده ویا اظهار نظر مشورتی ویا رسانه ای  میکنند! وتا اظهار نظر مرزی وبا قومی میکنند وتا مرزبندیهای مصنوعی صدسا له  اخیر را ودچار درگیری کرده ویا دوام در گیری آمیز بدهند  وتا  تفرقه ودر گیری دائمی ودر میان ملل آسیایی دایما باقی بماند   واز این طریق تمدن کاملا آسیایی  وبومی در میان آنان شکل  نگیرد وبرعکس مکانیزم تبدیلش وبیک تمدن واحد "تاتارستان آسیا یی "فلج بشود  و برعکس به 6 حوزه تمدنی متفرقه  آسیا تبدیل بگردد ویا در چهار چوب سیاست تفرقه بینداز وحکومت بکن  غربی  ها عمل کرده   که بجای" امپراطوری واحدآسیایی ها " وتمدن متفرقه بوده  واین امر با کارشناسیهای غربی هاست که بعد از جنگ جهانی دوم وبا تجزیه امپراطوری عثمانی وحدود 20 کشور عربی را واز دل آن بیرون کشیدند  ونیز 20 ارتش عربی را برایش مسلط کردند ویا در تمدن هندآسیا هم  وبعدا به چند کشور هند وپاکستان وبنگلادش وکشمیر وسری لانکا وبرمه ونپال وبوتان تجزیه کردند ودر حایکه در تمدن    سابق تاتارها "وحدود 80 ارتش  متفرقه براسیا مسلط نبود که  جدال کننده با یکدیگرباقی بمانند ولی   در خاک آسیای 150 سال اخیر شکل گرفته است ! وبهمین دلیل است که غربی ها وبا تاسیس حکومت های کودتایی پادشاهی ویا با راه اندازی نظامیان کمونیستی  آسیا وحدود  80 ارتش متفرقه را وبرسرنوشت فرهنگی واقتصادی اسیاییها مسلط کرده اندونظامیانی که     که خود را محق می بینند که در مورد مسایل  دانشگاهی اظهار نظر کنند ویا در مورد مسایل جغرافیایی ویا اداری ویا شهر سازی ویا حتی در امور هنری نیز دخالت بکنند  ویا در امورشخصی افراد تحت سلطه خود دخالت بکنند  ودر حالیکه در عصر تیموریان برعکس  امروز بود  ونظامیان  آن دوره تاریخی و  خویشتن را صاحب نظر ومحق در این نوع از مسایل نمی دیدند  وبرعکس  در عصر انان و این نوع "از چهار چوب اندیشه" سیاسی وفرهنگی قاره آسیا ودر عصر 300 ساله امپراطوری تاتارها ومغولها ویک نوع "تئوری سیاسی کاملا برعکس" بود  وآنها معتقد بودند که برای وحدت بخشی قاره بزرگ آسیا وباید متفکران وصنعتگران اظهار نظر بکنند واظهار نظر  ارتش های متفرقه ومتعلق به قومیت های گوناگون اسیا ودر این مورد را خطر ناک می دیدند   ومی دانستند که باعث  جنگ ودر گیری دائمی میان اقوام آسیایی می گردد که مذهبهای  متفرقه ویا گوناگون دارند ویا فرهنگهای متفرقه وگوناگون دارند وبرعکس باید که در کنار همدیگر وبطور مسالمت آمیز زندگی بکنندآ ولذا تئوری تمدن تیموریان  آن بود که برای ساختن یک تمدن بزرگ قاره اسیا وباید قیام بکنند وارتشهای قومی را براندازند ویا در میان ملل مختلف آسیا را باید براندازندوتا امپراطوری واحد آسیایی در ان شکل بگیرد    ویا بجاطر اظهار نظر تفرقه افکنانه نظامیان  وهر قوم آسیایی وبا یکدیگر در گیر نشوند  ودر این را هتقسیم کار گروهی کرده بودند   ویک گروه بزرگ نظامی امنیت دهی همه کشورها را بعهده گرفته بود وگروههای دیگر هم کار اقتصادی ویا فرهنگی می کردند  ولذا "ارتشهای قومی" را در دوره مزبور برانداختند  وتا امنیت تمامی خاک وامنیت فرهنگ همه قومهای آسیا یی  تامین بشود  وبقیه اعضای اقوام آسیایی وبجای انان فعالیهای اقتصادی وفنی قوم مزبور را انجام می دادند  و یا در راستای چنین تقسیم کار آسیایی بود که تمدن 300 ساله تاتارها شکل گرفت  وبرعکس اظهار نظر در مورد مسایل قومی ویا منطقه ای اقوام را هم وبه خود متخصصان وصنعتگران وکاتبان همان  قوم می سپردند   که آزادانه ودر مورد مصالح ومنافع مربوط به قوم خود را ودر جنب امپراطور بزرگ تاتار ها  اظهار نظر بکنند  وبهمین  دلیل بود که این نوع از متخصصان شهر های قرا قروم وسمرقند وهرات وپایتخت  بزرگ آسیایی ها را ساختند ویا در آن شهر ها تجمع کرده بودند  ومدتی هم نقش وکارکرد شهر "سرای "شمال دریای خزر ومدتی هم "شهر کیف اکراین" ویا پایتخت تاتارستان اروپایی ویا سلطانیه هم   وچنین نقشی را داشت ویا برای اقوام اروپایی وایرانی  بازی می کرد ویا برای اقوام ایرانی مخلوط با اقوام تاتار را بازی می کرد که مورخین اروپایی وآن مکانیزم رادر تاریخ نویس خود  مجهول سازی کرده اند وبرای پوشاندن ماهیت سیاسی جغرافیایی آ« قوم تاتار اروپا  و ،عنوان مجهول جغرافیایی "اردوی زرین "را وبه جغرافیای آنان داده اند  ولذا   هنور اساتید سیاسی دانشگاههای غربی نمی خواهند که معنا ومفهوم جغرافیایی ویا "مردم شناسی سیاسی "  آن عبارت را  روشن بکنند  که در صورت عدم تشکیل چنین نهاد سیاسی متمرکز  تاتارها مجبور بودند که در  "مرحله تمدن قبیله ای اولیه "خود باقی بمانند ویا در شمال شرقی آسیا باقی بمانند  ولی سعی کردند که تشکیلات قبیله ای سابق خودشان را کنار گذاشته وخود با آخرین مدل تشکیلات سیاسی کشف شده جهانی تطبیق بدهند  ویا به کمک  برخی از افراد متفکر درون قاره ای تطبیق تشکیلاتی بدهند  ودر صورت عدم درک فرهنگی مزبور وآنگاه  همه افراد قبیله  تاتار ها کشته می شدند ویا در همان ابتدا ودر معرض نابودی دسته جمعی حتمی قرار می گرفتند ولذا جستجوی این نوع از شیوه های جدیدسیاسی را آغاز کردند و یا برای بقای زیست دسته جمعی خودشان آغاز کردند  وآنگاه افراد قوم تاتار  و  در یک "جهش موتاسیونی قبیله ای "قرار گرفتند  وعلتش آنست  که  در وضعی قرار گرفته بودند که  مجبور بودند تا تفکرات  قبیله ای سابق خود را کنار بگذارند وتا در جنگ با سربازان چینی ویا خوارزمشاهی  کشته نشده ویا قبیله اشان منقرض نگرددولذا مجبور شدند که  سیستمهای نظامی واداری وسیاسی جدید تر را پیاده بکنند که دچار قتل عام وتوسط سلسله حکومتی چین ویا امپراطوری خوارزمشاهی نشوند  واگر این نوع از صنعتگران را جمع نمی کردند  ویا در مخله های شهری متعلق به خود راه نمی دادند ویا اتحاد وهم قسمی اولیه خودشان وبا چنگیز خان  وبا همان ساختار قبیله ابتدایی خود حفظ می کردند که به ستیز دوامپراطور رفته بودند  و آنگاه دچار خطر انقراض حتمی می شدند   وبهمین دلیل بود که  قبل از چنگیزخان  ودرگیری با این امپراطوریهای همسایه را را به  ذهن خود راه نمی دادند ویا به جهت گیری وستیز فرهنگی ویاستیز  نظامی وبا آنها فکر نمی کردند  ویا به ستیز اداری وبا امپراطوریهای قدیمی وقدرتمند  آسیا فکر نمی کردند ویا  به مغز وذهنیت خود راه نمی دادند واگر این نوع از اتحاد قومی با چنگیز خان ودر ان مقطع حساس نبودکه ریسک شدید  بود و شایدقرنها هم وهمان 100 قبیله تاتار آسیا ودر "مرحله اولیه تمدن بشری" رمه گردانی باقی می ماندند ویا بصورت "قبیله های اولیه" استپ های شمال اسیا  باقی می ماندند!و"تکامل فرهنگی" نمی یافتند که "علم  مردم شناسی فرهنگی به آن مسئله پی نبرده است   ودر این صورت  هیچ وقت "جهش اجتماعی نمی یافتند ویا تکامل فرهنگی وبه درون ساختمان قومی تاتارها راه نمی یافت وچرا که این نوع از "تکامل فرهنگی  " وبا مکانیزم یادگیریهای  فردی ویا کلاسیک  اتفاق نمی افتد وحتی با تحصیلات دانشگاهی  هم اتفاق نمی افتد ویا به اختراع ونهادینه شدن اجتماعی نمی رسد ویا  سازمانهای اداری ونظامی پیچیده مزبور را بوجود نمی اورد    وبعنوان مثال ویا برای شفاف سازی مسئله باید بگویم که اقوام مزبور در شمال شرقی آسیا وهمزمان با همدیگر واعلان جنگ به دو " امپراطور بزرگ وقدیمی آسیائی آن روزگار دادندکه خطرناک بودوزیرا که  تشکیلات نظامی واداری پیچیده در مقابله با آن نداشتند نداشتند  ویا در میان  افرادهمان  100 قبیله تاتار شمال شرقی آسیایی وجود نداشتند  که در جنگ پیروز بشوند وشامل اعلان جنگ همزمان وبه دو "امپراطوری چین وایران (سلسله سونگ وخوارزمشاهی بود ) ونیز اعلان جنگ با(امپراطوری خلفای عباسی )بود ونیز جنگ با امیر نشینهای اروپای مسیحی هم به آن سه افزوده که همگی  افرادلازم را داشتند  ویا  تجهیزات لازم را داشتند ویا جغرافیای ارضی هر دو امپراطوری مزبور هم بزرگ ویا زیاد بود  ویا پخته تر از  افرادتاتار بودند  ویا فنی تر از تجهیزات نظامی تاتارها بود ویاوسیع تر از اراضی همان 100 قوم تاتار آسیایی بود وبعلاوه مرزجغرافیا یی همسایگی هر دو  همسایه امپراطوریهای مزبور  هم وبه مرزمراتع کوهستانهای التایی تاتارها وصل بود  وقرنها نیز  هر دوامپراطوری مزبور وسعی نکرده بودند که اراضی اقوام شمال شرقی آسیا راوبه خاک امپراطوری خود ضمیمه بکنند که امروزه خاک سیبری روسیه نامیده می شود وبدلیل آنکه  اراضی "تاتارهای رمه دار "مزبور وبه درد منافع اقتصادی دو امپراطور آسیایی »زبور نمی خورد ویاحتی همسایگی مرزی وبا آن دو نیز وبرای هر دو امپراطور بزرگ آسیایی دردسر ساز بود که آنان را "قوم یاجوج وماجوج می نامیدند وفقط هزینه زیاد مالی ودر این راه صرف می کردند ویا بیگاری عمیق واز رعیت های بدبخت چینی می کشیدند و تا دیوار بزرگ وطولانی چین را در برابر آنان بسازند  ویا  بین رعایای چینی وتاتار های یاجو ج وماجوج فاصله بسازندوتا   فاصله بیندازند وچاره سیاسی دیگری  هم نداشتند ویا قرنها نیافته بودند ولیکن با جهش موتاسیونی تاتارها  و هر دو امپراطوری مزبور متلاشی گردیدند   واراضی دوکشور هم بدست همان تاتار ها افتاد که "تاریخ دانهای واقع بین" را وآن را "تاتارستان آسیا " می نامیدند   که 300 سال برجغرافیای آسیا حکومت داشت   وبعلاوه آنان امپراطوری سوم را نیز از بین بردند که از اتحاد سیاسی اقوام اروپایی روس ومجار واسلاو ولهستان  تشکیل شده بود ونام حغرافیایی آنرا قرنها و"تاتارستان اروپا "گذاشته بودند که تنها در جنگ کریمه  دوران کاترین کبیر روسیه ودر قرن 18 وعنوانش حذف شد بدست دولت روسها  افتاد ولی هنوز اقوام تاتار مزبور ودر قفقاز باقی مانده اند وبه نامهای  "قوم تاتار چرکس" ویا"قوم تاتار چچن" ویا "قوم تاتارجزیره کریمه" ویا قوم تاتار قالموق "وقوم تاتار لگزی "حاشیه غربی دریای خزر ودریاچه آزوف وهمچنان باقی مانده وزندگی می کنند  وسرکوب 150 ساله آنهاهم وتوسط دولت روسیه  ومشکلی از کرملین حل نکرد ه است  ویا از دولت سوسیالیستی چین حل نخواهد کرد! وتنها تولید بدبختی ویا بن بست وبرای اقوام تاتار نواحی سرد سیر آسیایی ویا قفقاز را بوجود آورده  است ویا برای چین امروز ین بوجود آورده است  ویا برای روسیه اتمی ویا قزاقستان اتمی هم عاقبت خوشی ندارد وحتی برای ژاپن ویا کره شمالی هم عاقبت ندارد  که برعلیه انها بارها تبانی کرده اند ویا در صدسال  اخیر کرده اند ویا  در همسایگی با آنها کرده اند  واز این راه  بن بست آفرینی  تجاری ویا اقتصادی ویا عمرانی ونظامی و برای آنها درست می کنند  ویا بارها تاتارها را وبازیچه هوی وهوسهای همسایگی  خود کرده اند که  عاقبت خوشی ندارد وامکان دارد که به همان وضع 800 سال قبل برگردند واین بار بجای سه امپراطوری سابق آسیا  وچند امپراطوری صنعتی کنونی  متلاشی بگردد که خودشان را "اقتصاد اوراسیایی "می نامند که هم آسیا یی باشند  وهم اروپا را شامل بشوند ولذا ممکن است تاریخ از نو تکرار بشود وچرا که نامیدن یک جغرافیا ی سیاسی بزرگ وبا نام جغرافیای خاکی صرف وبدون توجه به منافع اقوام ساکن در آن منطقه  ویک نوع عنوان سازی ابلهانه وساده لوحانه  می باشد   که دنیای سیاسی خشنی را ممکن است  که بسازد  ویا طومار امپراطوریهای بزرگ را ودر هم پیچیده بکند   ولذا امروزه اساتید سیاسی دانشگاههای پکن ومسکو وتاشکند واسلامبول وتهران ودهلی درک تاریخی صحیحی از "معضل  آفرینی برای تاتارها ودر دانشگاههای خود ندارند که میراث خوار فرهگنی متلاشی شدن همین "تاتارسان بزرگ" می باشند ویا در پنج قرن پیش را ارث می برند  ولذا در ک آموزشی -ودانشگاهی لازم را نمی کنند که چکار باید بکنند ؟ویا حتی درک مردم شناسانه ندارند  وحتی اساتید دانشگاههای  کمبریج ویا اندیشکده های سیاسی امریکا هم واز درک آن معضل تاتارها عاجزند وبا تصور ات عوامانه  می نگرند  ودر حالیکه امزوزه  تاتارها بسیار افزون شده اند ونیز برخلاف 8 قرن سابق و امروزه در همه کشورهای آسیایی پخش وپلامی باشند د ویا کثرت جمعیتشان  هم بیشتر از سابق می باشد   ولی در همه خاک اسیا وبعنوان یک "کاست اجتماعی طرد شده " زندگی می کنند  ویا باقی  مانده اند  واز این رو  ساده لوحانه است که فکر بکنیم   ویا باور بکنیم  که تاتارهای روسیه ویا تاتارهای چین ویا تاتارهای قزاقستان ویا تاتارهای شبه جژیره کریمه واوکراین وسیبری وهمگی یک قوم" ایلیاتی اولیه وبیسواد "باقی مانده اند  که قادر به هیچ کاری  نمی باشند ویا در برابر تمدن صنعتی ونظامی ودانشگاهی وحزب سازی آنان ندارند و اشتباهی  که مشاوران امپراطوری خوازرمشاهی ودر مورد آنان کردند  ویا نظامیان امپراطوری دولت سونگ چین ودر مورد آنان کردند ویا در مورد اقتدار یابی نظامی واداری اقوام تاتارکردند که در استپ های شمال شرقی آسیا بودند ومثلا مشاوران خوارزمشاه وبه امپراطوری خوازرمشاه گفت وبه او یاد دادند که از امپراطوری تاتارهای آسیا نهراسد وفرضا به وی گفتند که اگر تاتارهای مزبور که اعلان جنگ کرده اند  واگر  همه قوای نظامی خود را جمع وجور نکنند وتازه  به زورو به مرز 200 هزار نفرسرباز  می توانند بسیج کنند  که اغلب هم ومعنی  ومفهوم رزم حرفه را نمی دانند  ویا تجربه تاریجی ودراین مورد ندارند  ویا در مورد جنگهای منظم ندارند ویا ارتش آموزش دیده ندارند ودر حالیکه امپراطوری خوارزمشاهی آنها  وحداقل دوبرابر قوای آنان نفرات دارد ویعنی 400 هزار نفر ارتش کار ازموده  وحرفه ای دارد واگر تاتارها اشتباه بکنندوجنگ را آغاز بکنند  ویا بخاطر قتل عام تاجرانشان  وجنگ را آغاز بکنند ویا بخاط قتل آنها در شهر اترار وجنگ را آغاز بکنند  وآنگاه ارتش قوی ومقتدر آنها و همه تاتار ها را ودر شمال شرق آسیا قتل عام خواهد کرد ودیگر اینکه  به وی گفتند که  جغرافیای حکومت جدید تاتارهاو جغرافیای کوچکی بوده ونیز وفاقد شهر قلعه دار می باشدکه  در شمال شرقی قاره آسیا هنوز شهر ندارند که پناهگاه آنها باشد  ودر حالیکه جغرافیای امپراطوری آنها  ویک جغرافیای بزرگی دارد   که از دجله شروع شده  وتا مرز کوهستانها ی التایی تاتارها ووسعت خاکی دارد که در آن جغرافیای خوارزمشاهی وآن ها وصدها شهر بزرگ قلعه دار دارد ند که پناهگاههای  امن می باشد  وبا انبوه از اسلحه خانه های بزرگ وخزانه هاست که     حکام گمارده زیر دست خوارزمشاه می باشند   ودر حالیکه  قوم تاتار هاو قبیله ای فاقد این نوع از امکانات نظامی می باشند ویا هنوز  قلعه شهری ندارند ویا گارگاه اسلحه سازی شهری ندارند ویا انبارهای اذوقه شهری ندارندویا دارای مجورا ستخدام سرباز شهری ذخیره نیستند  وبرعکس آنها و چندین  برابرتاتارها سرباز دارند وبعلاوه  می توانند که  سرباز جدید جذب بکنند  ویا وارد ارتش امپراطوری خوارزمشاهی خود بکنند  ولی تاتارهاویک  قبیله فاقد این نوع از امکاناتم ی باشند  وبعلاوه به خوارزمشاه گفتندکه  استپ های تاتار ها ویا نظام دامداری  توام است وبرای دوام جنگ چند روزه هم کفاف علوفه وغذایی نمی دهد  ودر حالیکه امپراطوری خوارزمشاهی آنها ودارای دشتها ی حاصل خیز می باشد  ودر صورت وقوع جنگ ومی توانند که  از درآمد زراعی دشتهای حاصلخیز خود مالیات اضافی بگیرند مثلا از دشت حاصلخیز خوزستان ویااز دشت  گرگان ویااز دشتهای  کناره جیحون ماورالنهر ویا از دشت ترکمن صحرا ودشتهای حاصل خیز خوارزم ومرو عوارض جنگی بگیرند ویا هزاران تن محصول غله سربازان  جنگی ویا جووعلوفه اسبان ارتش خودرا تامین بکنند  ویا میوه ودام سربازان خود را تامین بکنند  واز این راه  سالیان دراز وبه جنگ با آنها ادامه بدهند   وامپراطور چین هم می تواند که به آنها کمک بکند ویا مثل آنها می تواند که هزاران نفر مردم کثیر چین را بسیج بکند ویا برای قتل عام آنها بفرستد ویا از روستاهای آباد وکنار روخانه یانگ تسه بفرستد ویا میلیونها تن غله وبرای ارتش نظامی خود بفرستدویا جمعیت چین هم و چند برابر آنان جمعیت دارد   ونظیر چنین مواردی را به آنها گفتند   وامروزه هم  مشاوران پوتین و یا رئیس جمهور معاصر چین نیز  ونظیر چنین مسائلی را می گویند ودر حالیکه  ومعلومات سیاسی سطحی واز امکانات خود  وآنها دارند
وبعلاوه  مشاوران  خوارزمشاه وبه وی گفتند که از قتل عام 400 تاجر مغولی ودر شهر اترار نهراسد ! ومثلا در این باره  به وی متذکر  شدند که آنها  وارت تمدن چند هزار ساله تمدن امپراطوریهای هخامنشی ویا اشکانیها  می باشند  ویا وارث تمدن ساسانی واسلامی وامپراطوری 200 ساله سلجوقی می باشند  که نیمه خاک آسیا را اداره میکردند   واز  هر امپراطوری سابق هم و یک چیزی را یاد گرفته بودند  که هر کدام از آنها هم ویک نوع سامان اداری ونظامی لازم را وبرای کشور داری خود ساخته بودند  ویا اختراع اجتماعی کرده بودند که امروزه همه آن ذخایر فرهنگی و به امپراطوری خوارزمشاهی وبه ارث رسیده است  وتشکیلات آنان را قوی تر کرده است  ویا قبلا نهادینه اجتماعی کرده بودند ونهایتاهم  وبدست امپراطوری خوارزمشاهی آنها رسیده است   وبعلاوه سابقا  نواقص اداری وکشورداری امپراطوری سابق آنها هم حذف شده وشکل کاملش وبدست آن ها رسیده است ولذا امپراطوری خوارزمشاهی آنها  ودارای سازمانهای اداری واقتصادی پیچیده می باشد  وبا آن مکانیزمها وبرای جنگ ویا برای دوام جنگ با تاتار ها مهیا می باشد ولذا تشکیلات ومهارتهای لازم را دارد ودر حالیکه تاتارها آنرا ندارند ویک مشت قبایل صحرا گرد اولیه  می باشند وتجربه لازم را هم  ندارند  ویا در عصر معیشت رمه گردانی بسر می برند  ولذامعلومات اداری مفید را  ندارند ویا معلومات ایجا د سازماندهی مناسب را ندارند  ویا دوایر پخته را ندارند ویا تعلیمات فنی نوین را ندارند وهمچنین تمدن چین نیزمانند آنهاست که درگیر جنگی با تاتارهاشده است و نظیرآنها تشکیلات قوی دارد   ویا سربازانش  مهارتهای جنگی دارند ویا در   جنگ با تاتار های وحشی وقبایل اولیه آسیایی وبلدند  که چکار بکنند ؟ونیز به او گفتند که "تمدن پیشرفته تر" وهیچ وقت مغلوب "تمدن قبایل اولیه" نمی گردد 
 ولذا این نوع از دلداریهای مردم شنا سانه بود که مشاوران آن دو امپراطوری خوارزمشاهی ویا امپراطوری چین  وبه آن دونفرمی دادند دادند ویا در فرماندهی جنگ با تاتارها می دادند ونظیر همان مشاوره مردم شناسی دانشگاهی ماهاودر مورد قبایل مزبور است   که رشته مردم شناسی دارند ومثلا در دانشگاه کمبریج ویا در مرکز مطالعات سیاسی آسیا ویا در دانشگاهای امریکا ویا در سرفصل های دروس مردم شناسی 6 دانشگاه مادرتمدن کنونی قاره اسیا دیده میشوند ویا  گنجانیده شده اند ومتاسفانه اساتید ویا دانشجویان این 6 دانشگاه حوزه های مختلف تمدن کنونی قاره اسیا هم وهمان معارف مردم شناسی سابق را باورکرده اند   ولذا معتقدند که اکنون 5 قرن می باشد  که فرهنگ وتمدن تیموریان تاتار فروپاشیده است  ویانظام اداری تاتارها ودر قاره اسیا متلاشی شده است وبعلاوه فرهنگ پیشرفته هم وبه انها وبه ارث نرسیده است ودیگر امکان اعاده مجدد ندارند  ویادر همه دروس تاریخی ویا جغرافیایی ویا مردم شناسی خود این نوع مسایل را تکرار می کنند ویادر مقایسه تمدنی این 6 حوزه تمدنی کنونی آسیا به زبان می آورند   ودر حالیکه در تحلیل مردم شناسانه خود ومبتتی بر یک تئوری سطحی نگرانه می اندیشند 
 وآری آگر تاتار های مزبور واز نظر علم معاصر قوم شناسی لندن ویا مسکو ویا پکن یک نوع قوم ابتدائی  واولیه آسیایی بشمار می روند  ولی وقتی دوتمدن بزرگ وبا سرباران فراوان آن روزگار اعلان جنگ به قوم مزبور دادند وآنها احساس خطر کردند ولی چونکه  ازشدت  فقر وبدبختی وجان به لبشان رسیده بود  ویا سختی طبیعت را هم حس می کردند وبعلاوه وحشت آفرینی همسایگان  راهم می دیدند ونیز بسته شدن راههای تجاری  وتوسط انان وبرای فروش پوست سمور ویا خز شکاری خود را هم می دیدند که دیگر امکان فروش ندارند ویا امکان معاوضه وبا جنس مورد نیازشان را ندارند  ویا توسط سه دولت ایرانی خوارزمشاهی وچینی وتوسط یا امیر نشینهای اروپایی واز آنان سلب شده است ولذا تنازع بقا و یاضرورت بقایشان ایجاب می کرد که با دست خالی بجنگند  ویا شمشیر همسایه را بگیرند واگر دستشان هم بریده می شد عیبی نداشت  ولی می توانستند که همان شمشیر همسایه را خلع سلاح کرده  و برعلیه خودشان بکار برند  وشایددر این راه  "تئوری داروینسیم اجتماعی "صیحح باشد که چنین ریسک کردن  باعث تکامل فرهنگی تشکیلاتی آنها   شد
و آری این نوع از بن بست راهم ودر چین وروس معاصر نیز می بینند
 واقوام فقیر ومحروم  مزبور ویا تاتارهای سیبری اسیا ودر 800 سال قبل وبه تنارع بقای بشری وبا سربازان چند   تمدن همسایه خود رسیده بودند  وآری نظریه  ارزیابی رقبای سیاسی آنها ودر ارزیابی نداشتن  شمشیر وتوسط آنها نیست ویا در نداشتن امکانات اولیه وتوسط انها نیست  ویا برای جنگ باچند  امپراطوری خشن همسایه  اش نیست ولی با فشار بیشتر برآنان مجبور بود ند که همگی در معرض انقراض دسته جمعی قرار بگیرند ویا برعکس در استپ های آسیا وبا اعلان جنگ به دو همسایه بجنگند  بگیرند !ولذا  فکر کردند که یاهمان  شمشیر همسایگان خود می توانند که خویشتن را واز انقراض حتمی نجات بدهند  وبشرط آنکه دشمنان خود را وخلع سلاح کرده ومغز های متفکر دوایر آنها را بگیرند ویا  سیستمهای نظامی آنهارا مصادره کرده وبرعلیه خود انها بکار گیرند واین کار را  انجام دادند و300 سال هم واز حیا مجد د آن چهار  تمدن جلوگیری کردند که در قاره اسیا ویا اروپای شرقی وبا تدابیر اداری و دوباره از نو نرویند   واین جا تئوری داروینسیم اجتماعی چهره خود را نشان داد که مبتنی بر تنازع بقائ جنگ دوامپراطوری جدیدالولاده وقلیل الابزاز ودر جنگ باامپراطوری های قدیمی وکثیر الامکانات بود   که اولی وبرای عدم انقراض جمعی خود شمشیر نداشت  ولی ریسک کرده وشمشیر رقبای خود را گرفت وسریعا آنها را خلع سلاح می کند  وبا همان شمشیر خودشان آنها را میکشد وتاتارهای آسیا هم  وچنین کاری را  انجام دادند  ولیکن  شمشیر خلع سلاح کرده آنان واز دشمن  وشمشیر  اهنی نبود وبلکه مجبور بودند که برای کشته نشدن دسته جمعی خود ودر همان برهه تاریخی واز "تفکرات اولیه قبایلی" خود دست بردارند وطور دیگر بیندیشند ومتوسل  به حیله های  اداری ویا نظامی خود آنها بشوند ویا نهاد سازیهای مدنی جدید بوجود آورند که نداشتند  ولذا این ابزارهای تشکیلاتی خود را از دست  دشمنان خود مصادره کرده وبه خدمت خود در آوردند  ولی ساخته شدن این شمشیر تشکیلاتی چند هزار ساله وتوسط" مغز های قبیله ای "خودآنان نبود ویا توسط اندیشه آفرینی  همان 100 قوم تاتار نبود  ویا از راه "اخذ فرهنگی" ویا  " اقتباس فرهنگی هم نبوذ که مردم شناسان فرهنگی می گویند وبلکه از راه "سرقت فرهنگی اندیشه "واز دشمن بود   که  از امپراطوریهای دشمن خود خلع سلاع کردند وبه خدمت خود در آوردند وبدین معنی که ابتکاری که به ذهن آنان ودر این مرحله حساس رسید  آن بود که در جنگ با قوای چهار  امپراطوری عصر خود و فقط قوای نظامی دشمن را در هنگام حملات بکشند ولی مغر های متفکر همان چند تمدن همسایه را اسیر کرده  وبه خدمت خود أر اورند ویا به پایتخت های خود  ببرند  واز آنها استفاده  لازم را ببرند وسپس شیوه های جدید جنگ اداری ویا جنگ نظامی ویا جنگ تبلیغاتی را واز آنان یاد بگیرند و این امر  جهش تازه  قبیله ای وبه تاتارها داد که دپارتمانهای مردم شناسی فونکسیونالیستی ویا ساختارگرایانه دانشگاهای  انگلیس ویا اروپایی آنرا درک نمی کنند! ونیز همین مسئله  "تکامل فرهنگی" ویا "تکامل اجتماعی "زیادی ودر تمدن تاتار ها بوجود آورد که در پروسه تمدنی ابی  هخامنشیان ویا تمدن اسلامی ویا تمدن ساسانی دیده نیمی  شود   وتنها معضل عدم انقراض  دسته جمعی ژیست آنها  بود که   این نوع " تکامل  اندیشه گری "را ودر آنا ن بوجود آورد که ا ز راه سرقت فرهنگی مشکل خود را ححل بکنند که برخی از مردم شناسان انرا "انباشت سرمایه ذهنی" وبرای "تکامل اجتماعی" می دانند وتا در کمترین مدت وبه چنین "ذهنیت اندیشه گری خلاقانه" رسیدند    وبا   فرهنگ سازی اداری وتشکیلاتی مزبور  ووسعتی از خاک اسیا را وجزو امپراطوری خود نمودند   که هیچ امپراطوری جهان وبه چنان  وسعت قلمرو "دولت سازی" خود نرسیده بود ولی این نوع از نکشتن اندشمندان ویا صنعتگران ویا متفکران بود که دستورالعملل نظامی آنان شده  بود وبه همه سزبازان خود ودر گشودن شهر های آسیایی دستور داده بودند وبعلاوه یا فرستادن احترام آمیز آنهاوبه پایتختهای سه گانه شهرهای قراقوروم وسمرقند وهرات بود  که آنان را تکامل فرهنگی  داد ویا  تشککیلات سازی جدید امپراطوری  وبرای تاتارها بوجود آورد وبرعکس تنها  افراد نظامی را می کشتند که به جنگ آنها امده بودند  واز این راه "تمدن تاتارها "و بسرعت تکامل اجتماعی یافت  و از مرحله "قبیله ابتدایی آسیایی" بیرون آمده  وامپراطوریهای رقیب را متلاشی کردند   واین شیوه از  گرد اوردن صنعت گران ویا متکفران شهرهای آسیایی ویا فرستادن آنها وبه پایتخت های تحت قلمروی خود ، وچنان در کتابهای تاریخی آن دوران فراوانمی باشد  که اینجانب و از روی اسناد تاریخی مزبور  ویک جلد پزوهش ودر مورد مسئله مزبور نوشته ام که عنوانش  "کوچ دادن  دسته جمعی دانشمندان ایرانی وبه در بار تاتارها" میباشد واین ادعای مرا کثرت  مورخین این دوره تاریخی   هم تائید می کند که اغلب بسیاری از آن  مورخان دوره تیموری و  از شهرهای جوین بودند ومثلا نظیر مولف جهانگشای جوینی  بود ویا از شهرهای طوس ویا همدان ویا شیراز ویا یزد ویا خواف ویا سمنان ویا تبریز  ویا قزوین وغیره بودند که در هیچ دوره تاریخی واین همه از کتب تاریخی مستند نوشته نشده است که سران دولتی  تاتار وبودجه آنرا متحمل شده باشد  ونظیر کتاب تاریخی جهانگشای جوینی است ویا نظیر تاریخ ظفر نامه یزذی وغیره است  ولی متاسفانه رنه گروسه اروپایی  ودر کتاب "امپراطوری صحرا گردان "خود وآنان را صرفا یک مشت صحرا گرد ابتدایی می نامد که صرفا وبا زور شمشیر وتفکر قبیله ابتدایی خود وآن همه اراضی بزرگ  آسیا را گشودند ولی وسعت کتابهایی  نمی بیند که در دوره آنان ودر آسیا نوشته شده است ویا کثرت احترامی را نمی بیند که قشر صنعتگر ویا هنرمندودر دوره آنها دیده است! که در تمدن هخامنشی وجود نداشت ویا در تمدن امپراطوری اموی ویا عباسی وجود نداشت ویا حتی در تمدن امپراطوری سلجوقی وخوارزمشاهی هم قلیل بود وحتی در امپراطوری جدید روسیه ویا چین معاصرآسیا هم  هم دیده نمی شود ومثلا تبعید تولستوی ودر روسیه معاصر است که خود مغز متغکر شکل گیری دولت روسیه بود ویا ترور تروتسکی ومغز متفکردیگر  دولت سوسیالیستی روسیه بود ویا اعدام بسیاری از رقبای فکری مائو بود که "تئوری انقلاب فرهنگی" اورا قبول نداشتند ولی مردم شناسان غربی همچنان درک نمی کنند که  چگونه آزادی اندیشه ویا آزادی قلم ویا آزادی بیان ودر دوره حکومت انان وجود داشت  ویا  آزادی مذهب وازادی اندیشه قومی مسالمت امیز وآزادی اداری در دوره آنان وجود داشت که هر منطقه قومی آسیا و توسط متخصصان خودی همان منطقه اداره می شد  واز دستاوردهای تمدنی  همان تاتارهامی باشد  که خیلی ها واز شکل قیافه ویا لباس ظاهری آنها واین نوع از مسایل را بعید می دانند وبعلاوه آنان را جزو  اقوام ابتدایی آسیایی می دانند ولی از روی اسناد ومدارک تاریخی  وانرا تحقیق نمی کنند ومثلا یک نویسند روسی وبنام پطروشفسکی وبا نوشتن کتاب سربداران ایران می خواهد که تاتارها را قوم وحشی در برابرآنها جلوه بدهد وبرعکی وحشی گریها وآدمکشیهاواخاذی های  کثیر همان دولت کوچک سربداران خراسان راو در اسناد تاریخی ایرانی نمی بیند ویا  نمی خواند  که همان پطروشفسکی روسی وآنانرا متمدن در برابر تیموریان دانسته  ودر حالیکه تیموریان وبا این شیوه سیاسی "حکومت شهری انان"   مخالف تئوریکی بودند ولذابهمین دلیل بود که آنان را  برانداختند ولی در عوض همان  نویسنده کمونیست روسی ویعنی پطروشفسکی وبدون تکیه به اسناد تاریخی فراوان و "به به گویان در باره عدالت اجتماعی  آنان دم می زند  و یا دیگری انواع زورگویی ها ویا ظلمهایی دولت کوچک آل مظف را نمی بیند ویا  در چهار شهر تحت حکومت خودنمی بیند  که براه انداخته بودند وآل مظفری که  حتی برای حکومت خود و برادر ویا پدر خود را هم   می کشتند ویا زن همدیگر را وبزور شمشیر می گرفتند را نمی بینند ودر حالیکه چنین شیوه های سیاسی ویا خانوادگی ودر میان تاتارها  بیابا نگرد وبدوی از بین رفته بود  وبرعکس مرام سیاسی جوانمردانه یافته بودند ویا در راههای تجاری آسیا برقرار میکردند  ویا در حکمرانیهای  شهری بوجود می آوردند  ویا در عمران شهر ها بوجود آورده بودند ومثلا تاسیس صدها کاروانسرای تجاری ودر شهر تبریز ونمونه آنست ویا در شهر سلطانیه ویا درشهر  یزد ویا محله سازی رشیدیه ویا محله شنب غازانی ویا ارگ علیشاهی تبریز ویا تدوین کتاب قوم شناسی جامع التواریخ که دانشگاه تبریزهم و بعد از 8 قرن وبه ان درجه مهارت علمی هنوز نرسیده است ویا در عمران شهر سازی چند ماهه سمرقند دیده می شود که تیمورلنگ به مهندسان ومعماران ایرانی دستور داده بود که انرابا سرعت بسازندکه کتاب عجایب المقدور ویا کلاویخو به آن اشاره کرده است ویا شهرسازی سریع پکن وکانال کشی 219 کیلومتری آن وتا رود یانگ تسه که شاهکار می باشد  ویا در برچیدن حکومت لات های محلات شهر شیر از کهاقدام خوبی بود و در فاصله زوال دولت ایلخانی وآمدن تیمور به ایران  قدرت یافته بودند بود واز خلا قدرت سیاسی قدرت در شیراز سوئ استفاده را  کرده  وقداره بندان شهر مزبور وبرهمه اهالی شهر و محله خود مسلط شده  وبا قمه کشی خود ،وبه همه زور می گفتند وییمور حکومت الواطی انان را ودر شیراز برانداخت
 وآری مدل شهرسازی سرعت آمیز ویا یا ایجاد خیابانهای با چهار باغ ودر شهرهای ماء ورالنهروایران که در اسنادتاریخی آمده است  و یا "پایتخت سازی اداری  " وبه شیوه قراقروم وسمرقند وهرات و چنان تکامل ساختاری وبه شهرهای آسیایی داد که پایتخت قاره امریکای باصطلاح متمدن چنین نیست  ویا تازه به آن مرحله  اجتماعی رسیده است ویا بعد از 800 سال شکل گرفته و از تاریخ پایتخت سازی تاتارها گذشته است وبه مرحله ومدل شهرسازی قرا قروم تاتارها رسیده است که باید پایتخت امریکا هم وشهری کوچک بوده باشد  که  فقط کاخهای دولتی ویا مجلس وکنگره ویا پنتاگون داشته ویا کاخ خزانه داری آمریکا ویا ساختمانهای اداری در آن شهر باشد که  انبوه از منخصصان اداری ودر آن پایتخت بشود وسایر اقوام مختلف آمریکا ودر شهر های دیگر آمریکا ساکن بگردند که بیانگر قدمت تمدنی قاره آسیا ونسبت به قاره های دیگر جهان  می باشد
 
 وآری این شیوه فرهنگی تمدن سازی  تاتارها ویا تشکیلات سازی تاتارها وچنان قوی بود که سه قرن در آسیا دوام آورد  ولی در این دوره تاریخی و تازه امپراطوری انگلیستان ودر حال شکل گری بود ومی خواست که رخنه به قاره بزرگ آسیا بکند    ولی بزرگترین مانع سر راه خود را و"امپراطوری تاتارهای تیموری "می دید که گزارشگران واقع بین سیاحان اروپایی و آن را "گزارش کرده  بودند ونظیر مارکوپلو ویا سفر نامه نویسان ونیزی  دیگر ویا "سفیران پاپ به دریار خانان مغول " ویا "سفرنامه کلاویخو "و غیره وبه انها تذکر داده بودند ولذا تنها چاره اشان  وتجزیه تمدن اسیایی تیموریان وبه 6 حوزه تمدنی زیر مجموع آن تمدن بود که به تدریج دشمنان "تمدن تاتار ها" بگردند  واین کار را هم کرد ویا در پنج قرن قبل شروع کردند  ودر 120 سال اخیر هم وبا تولید جنگ جهانی اول ودوم وآنرا تکمیل نمودند ومثلا از طریق شکل دادن  نهادهای  سیایی مدرن حکومتها سلطنتی ومتکی به ارتش ها  بود ویا  با سر کار آوردن دولت های بظاهر انقلابی سوسیالسی  ومتکی به ارتش خلقی بود وبا با مکانیزم مجلس خلقی وبا از کانال تجزیه ارتش بزرگ امپراطوری بزرگ تاتارها وبه ارتش 80 وچند کشور  وابسته به تجهیزات نظامی غربی وبا سلطه دادن نظامیان همان 80 کشورآسیایی  وبر سرنوشت متفکران وصنعگران ودانشگاهیان آسیا یی ویا در مشروعیت  بخشیدن  وبه همان ارتش های کودتایی  وابسته وبنام پاس دارنده مرزهای قومی خاص آسیا یی ها که نام آنرا "ملت "گذاشته بودند  ودر حالیکه  پیدایش چنین لفظ "ملیت" وبجای "اقوام اسیایی "وتنها از دوره صفویه به بعد بود که در آسیا ووارد قاموس سیاسی می شود  ودر اروپا نیز و با واژه "ناسیونالیزم فرانسه والمان "ودر عهد ناپلئون وهیتلر رواج می یابد   ولی همان مفهوم "ملیت خاص "هم ودر درون مزربندیهای جدیدآسییی و خود ترکیبی از چند قوم پراکنده می باشد  که گاهی افرادهمان چند قوم ملی  باهمدیگر  نمی ساختند  ولذا غربی ها  ویک نوع ملیت مصنوعی ساخته بودند که اختلاف عمیق درون کشوری داشت  ویا با همدگر داشتند ویا گاهی هم وافراد قومی دوسوی مرزهایش بودند  و طوری مرزها را تقسیم کرده بودند که افراد یک قومیت هم ودر دوسوی آن  مرز افتاده باشد  ولی در عین حال خویشاوند همدیگر هم باشند  که باعث می شدکه دائما در گیری مرزی ودر میان آن دو کشور ویا در همیسایگی همدیکر آنان وپدید بی اید  وبعلاوه ارتشهای وابسته به تجهیزات غربی هم ودر این میان متحیر بودند که در این باره چکار باید بکنند ؟ ویا در بنیانگذاری  نهاد  مجلس هم وآنرا طوری  شکل داده بودند که براساس منافع همان ملت نباشد  ویا براساس منافع اقوام ومصوبات تصویب نکنند  وتنها مصوبا ت شخصی داشته باشند ویا شالوده آنرا  واساس مجلس مشروطیت ویا اساس مجلس خلقی  کردند   که برای اقوام آسیایی قابل پذیرش نبود وخلاصه نهادسازیهای سیاسی غربیها  ودر 120سال اخیر ودر درون 80 کشور آسیاییها و انواع مشکلات آفریده است واز این رو قاره آسیا وناچارا مجبور به پوست اندازی خود می باشد که فرمول بندیهای غلط غربی بوجود آورده است ویا برای مفاهیم قومی ویا ملی اسیا ییها  درست کرده است که در عهد تیموریان وجود نداشت
واری همانطوریکه گفتم  وبعد از سه قرن دوام تمدن تاتارآسیایی ها وبا حیله گری های امپراطوری جدید انگلستان که می خواست جا پاهای متعد دودر قاره آسیا داشته باشد ویا برای خود باز بکندویا جایگزین امپراطوری بززگ تیموریان آسیا بشود واین نوع از نیمه انقراض تمدن تاتار ها اتفاق افتاد ویا در 500 سال گذشته شکل می گیرد  که اسیا را وبه 6 حوزه تمدنی مختلف تقسیم می کند     ولی روحیه شدید شرق گرایی آسیایی ها ویا روحیه اسکندر زدایی آسیایی ها  وقوی می باشد وچالش در این باره  بوجود خواهد آورد  وبعلاوه تاتارهای مزبور ودر حکومت سیصد ساله خود  وخاطره افرینیهای  خوشی ودر آنها ایجاد کرده است ومثلا خاطره  ایجاد امنیت قاره ای آسیا ویا خاطره تجارت امن کاروانها ویا خاطره احترام به دانشمندان آسیا  ویا خاطره ایجاد دمکراسیهای  قومی که در اسناد تاریخی وجود دارند ویا در تمدن 300 ساله آنها دیده می شود  ویا احترام به دینهای  های مختلف  اقوام آسیایی دیده می شود ویا   خاطره   امنیت افرینی تجارت وقیمت وسکونت امن در شهرها وتوسط داروغه های تاتار ودر شهر های اسیایی مگی خاطره خوش از تمدن تاتار است  ولی تمدن کمونیستی چین معاصر و فاقد این نوع از  مزیت های اداری ویاشهری است  ویا تمدن روسی معاصر هم که تمدن اروپایی دروغگویانه می باشد  ودر دوران کمونیسم صد ساله خودوچهره خود را برملا کرده  ویا ظلم زیاد وبه سرتاسر  مردم آسیا کرده است وهمگی  یاد آور ظلمهای اسکندرو به مردم آسیا می باشد  ویا ریشه  در تعالیم مدنی سکنه غربی  نارد و همانطوریکه اسناد کتاب " تزار سرخ " هم مستندا نوشته است ودر این باره می نویسد که لنین واستالین وآموزشهای امور مربوطه  راو در کلاسهای اموزشی لندن دیده بود که در کلاسهای مزبور حضور می یافتند  وآز آنجا بود که تئوری نهادهای سیاسی ظلم افرین یک قرنی خود را  وبه قاره اسیا آوردند ودر دها کشور پیاده کردند واز خاک لندن وبه خاک آسیا وارد شده است  وبعلاوه  بعد از فروپاشی کمونسیم هم و بیشتر ماهیت استمارگرانه غربی خود را نشان می دهد ولذااحتمال دارد که گرایش سیاسی زیادی و  در آسیای صنعتی معاصر ایجاد بکند  که  به عصراقتدار توام با دموکراس واقعی دوره  تیموریان بر گردند  که یک نوع "تئوری سیاسی تمدن خودی بود وسکنه آسیا آنرا دوست دارند  ویا  یک نوع مدل سیاسی  امپراطوری تاتاری را احیائ بکنند  ویا ممکن است که طرفداران زیادی  ودر رسانه های قاره اسیا پیدابکند که یک نوع "رنسانس سیاسی " است ویا "تئوری بازگشت "به خویشتن ودر دنیای سیاست می باشد   وشرکت های بزرگ جهانی هم که می خواهند تنها نفع ببرند ویا تنها  از رونق تجارت جهانی خود  نفع ببرند ونباید که  مدلهای سیاسی الهام گرفته از تفکر غربی خود را وبر اقوام آسیاییها  تحمیل سیاسی بکنند ویا در رسانه های جدید خود وتحمیل فرهنگی بکنند ! 
                                 

Articles on recognizing Iranian cities by Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam and in online journals or


Articles on recognizing Iranian cities by Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam and in online journals or paper journals of Iranology:
 
 These articles related to Iranian cities include various articles that have been published in Iranian publications or in the form of online articles or include unpublished research related to understanding the issues of Iranian cities and include 12 research works related to Yazd province in a special box. It is classified or 20 other works are about Gilan province and its cities, or 43 works are about the cities of Mazandaran province or Golestan province, and 30 works are about the provinces of West and East Azerbaijan and Ardabil, or 15 works are about the cities of the province. Is central to Iran and is similar to Qazvin province or central or Qom or some cities of Isfahan and Tehran provinces and in addition Another 75 of his works are about urban sociology of Tehran (the mother city of Iranians) and are related to the sociology of Tehran's urban neighborhoods and its social phenomena. In addition, 23 of his works are about the provinces of Isfahan, Kerman and Baluchistan. Or 14 of his works are about the important cities of Khuzestan, Bushehr and Hormozgan provinces, and 22 of his works are about the important cities of the western provinces of Iran, which include the provinces of Hamedan, Kurdistan, Kermanshah, Ilam, Lorestan, Bakhtiari and Kohkiluyeh. His work is also about urban sociology and the characteristics of urban planning-civilization of important cities of Khorasan and Semnan provinces and some cities separated from it, as well as the cities of Merv and Herat. In addition, the highest provincial epistemology is related to the knowledge of the cities of Zanjan province, which is the founder of such an encyclopedia and collectively There are 130 research works on ethnic characteristics, urbanism, historical monuments, bazaars, developments of historical periods, culture, clothing, and linguistics of Zanjan province, and more than 100 articles about Zanjan province by the author of this encyclopedia and on the topics of this province. And has been published in various Iranian publications, which can be accessed in the list of the author's articles in the blog   http://drmkhm.blogfa.com/. And since the province has long had other shortcomings in terms of cultural production and historical epistemology, so the author to compensate for this kind of historical and cultural deficiencies and because of the interest in his homeland and among  1000 works of Iranian studies and 260 1 articles, One ninth of it is allocated to Zanjan province, which includes urban sociology and historical celebrities, historical monuments and rural and regional sociology of the province.
-------------------------------------------------- -------------------------------------------------- -------------------------------------------------- ----------------------------
 It includes the following published articles and researches:
* - Zanjan and Abhar during the Seljuk period and Amir Shirgir  - Monday, April 15, 2009
* - sociology, urban mansions and Darlhkvmhy Abdullah Mirza Qajar Zanjan in Zanjan old urban fabric  - Monday thirteenth Mehr 1388 *- characteristics of Qajar architecture and urban mansions and the capital of Zanjan  - Monday thirteenth Mehr 1388
* Urban Planning and Physical Developments of Zanjan in Historical Periods - By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Sociologist 
* Qaysariyeh Qara Quyunlu Zanjan-The first Qaisaryeh Bazaar of Iranian cities -Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Saturday, March 27, 2012* Qara Quyunlu Bazaar Complex and Qajar Bazaar Complex in Zanjan -Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Saturday, February 6, 2012
* Suhraward (Articles related to Suhraward culture and civilization by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam)  - Monday, December 23, 2009* - Sajas (Culture and Civilization) Articles by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam)  - Sunday, December 12, 2009
. * Cultural monuments of ancient civilization Istakhr (pool) - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, December 22, 2010
* Social Cognition of Architects and Master Builders of Isfahan Historic Buildings-Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 23, 2010
* Urban planning and formation of Abbasabad neighborhood of Isfahan in the Safavid period - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Monday, March 28, 2017
* Urban Sociology of Isfahan in the Seljuk Period - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26 , 2010
Isfahan traditional city water supply and its impact on other cities in Iran by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist  - Tuesday, May 6, 2016
* Urban sociology of Herat in the Timurid period - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26 , 2010* Urban sociology of Hamedan in the Seljuk period  - 
* Social developments - urban planning of Amirkabir village in Tehran from the rural stage of Amirabad - to the urban neighborhood of Amirabad Pej  - Friday, February 6, 2011* The civilization of the people of Tehran is socially updated in the urban neighborhood of Amirabad! Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Cup - Thursday
* Golestan Palace, Tehran and its beauties - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wednesday, April 4, 2013
* Tehran - Urban planning and physical structure of Tehran during the Pahlavi government - By Dr.: Mohammad Khaleghi Moghadam  - Sunday, February 11, 2014
* Palaces of the Ministry of Economy of Iran and the date of their construction in Tehran) 4) From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam Economic sociologist  - Monday, February 6, 2017
0 * cultural influence on the urban development of Tehran Tehran and Iranian Qajar schools, research, doctor Mohammad creator front  - Tuesday eighteenth Persian date Aban 1389* the impact of cultural patterns and morphology of the city of Tehran Qajar Dr. Mohammad creator Mqdm--  - Monday I Persian date Aban 1389
* Sari and its urban sociology from: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Urban sociologist  - Sunday, February 7, 2016* Amol and the sociology of its urban neighborhoods from: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Urban sociologist  - Sunday, February 7, 2016* Bushehr and sociology History of the city from: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Urban sociologist  - Sunday, February 6, 2016* Bandar Abbas and its urban sociology From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Urban sociologist  - Sunday, February 7, 2016
* Jundishapur and its urban planning - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Urban sociology - Sunday, February 7, 2016 
* Ctesiphon and the city of Anbar in the Sassanid period and the structure of their urban body - By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Sociologist - Sunday the 18th
بهمن ۱۳۹۴
* Ahvaz and its two thousand year history - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Urban sociologist  - Sunday, February 7, 2016
* Enghelab Street, Tehran and its history of urban planning during the reign of Ahmad Shah By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist Shah  - Saturday, March 22, 2016
* Tehran Bazaar and the evolution of urban areas around Tehran Bazaar in the last 150 years (No. 2) - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moq  - Sunday, April 6, 2016* Tehran Bazaar and the evolution of Tehran municipalities in the last 150 years (3) From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Sociologist of Law  - Sunday, April 6, 2016
* Neighborhoods and urban planning to improve its economy From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Urban sociologist  - Thursday, August 28, 2016* Vali Asr St., Tehran, the largest and most beautiful street in the Middle East - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Shen Society  - Tuesday the 12th مرداد ۱۳۹۵
* Peaks and urban sociology, history and the function of the doctor Mhmdkhalqy Mqdm- urban sociology  - Sunday eleventh Persian date Mehr 1395* Urban Zanjan and its development during the Shah and the Pahlavi era, the doctor Mohammad creator front - urban sociology  - Sunday
چهار مهر ۱۳۹۵
* Persian Gulf port cities and their endogenous development strategy in the sixth plan of Iran by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - - Monday, October 7, 2016 
* Dezful its strategic importance for the governments of Iran: doctor Mohammad creator front - urban sociology  - Wednesday the fifth Persian date Aban 1395* Yazd and economic restructuring and employment during the courses Ahmad Shah Pahlavi: doctor Mhmdkhalqy front - the sand  - the second Sunday of November
Irrigation system of Yazd city in the Timurid period - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wednesday, April 4, 2013
* Karaj and the need for the government to pay attention to the problems and bottlenecks of its urban development by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Urban Sociologist - Saturday
November 29, 2016
R* flood Technology Shhrsazyhay Old Iranian: doctor Mohammad creator front - urban sociology  - Sunday fifteenth Persian date Ordibehesht 1398* Urban comprehensive layout of Tehran, in the second side (Part VII) - doctor Mohammad creator front  - Tuesday, February twenty-eighth 1397* Tehran Urban Development and Locating its Government Offices, in the Second Pahlavi Period - (Part 6) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, March 11, 2016* Tehran Urban Development and Important Streets in the Pahlavi Government - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Sunday 20th And March 26, 2017* The physical structure of Tehran and its urban planning research method, in the Pahlavi government - by Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Saturday, March 16, 2017 *Tehran Urban Planning and its Neighborhoods in the Second Pahlavi Period - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Saturday, March 16, 2017 * Tehran Urban Planning and its Ministries in the Reza Shah Period - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Saturday, March 15, 2016* Qajar Real Estate in Tehran And their construction date - by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Saturday, March 16, 2017
 
* Zahedan and the planning of Balochistan villages - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Urban sociologist - Monday, December 26, 2016
* Shiraz and urban developments in Pahlavi, the doctor Mhmdkhalqy Mqdm- urban sociology  - Tuesday the thirteenth Persian date Tir 1396* Kerman and urban developments in Pahlavi, the doctor Mohammad creator Mqdm- urban sociology  - Tuesday, July thirteenth ۱۳۹۶
* Arak and its urban planning bottlenecks (Part 1) By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Saturday, July 29, 2009* Arak and the problem of managing the cities under it - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Saturday, July 29, 2009* Organization of the Ministry of Education during Reza Shah and his administrative transformation Until the current era (Part 3) From: Dr. Mohammad Khaleghi  - Wednesday, June 1, 2009* High schools and colleges in Tehran, and from Dar al-Fonun, until the era of Reza Shah (Part 1) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Tuesday, May 24, 2009* High schools And Schools of Tehran, from Reza Shah to the Present Era (Part II) - Dr. Khaleghi Moghadam  - Tuesday, May 24
* Tehran Victory Bridge between Moscow and Beijing in Asia - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, August 27, 2009
* Architectural and Urban Development Developments in Saheb Abad Square, Tabriz - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Thursday, December 26, 2009
 
* Tabriz and the impact of culture on ethnic Asian trade: doctor Mohammad creator front Occupation: anthropologist Asian nations  - Tuesday tenth Persian date Dey 1398* Tabriz Vmrv both the cities. "Affect" the culture of contemporary Asian nations! Part (1) From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam Specialty  - Tuesday, December 30, 2009* Tabriz and Merv Doshahr "Influential" on the culture of contemporary Asian ethnic groups! Section (2) From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam Specialty  - Tuesday, December 30, 2009
* Municipality of Tehran in the period of Reza Shah Pahlavi by Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam _ Urban Sociologist (Part 2)  - Wednesday, July 7, 2016* Municipality of Tehran and its history, from the Qajar period to the contemporary year 1399  - ششم خرداد ۱۳۹۹
     * Tehran Palace Street and Neighborhood and how it was formed _ By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Urban Sociologist  - Tuesday, 2009
* Palestine Street in Tehran and its aristocratic neighborhood during the reign of Ahmad Shah Qajar
* Historical Mosque, School and Bath of Nasrullah Khan Afshar in Zanjan during the Qajar period  - Tuesday, May 12, 2009* Urban sociology of Zanjan during the Zandieh period (Part 1)  - Tuesday, May 22, 2009
* Where is the Jahanshah Ghara Quyunlu Mosque in Zanjan?  - Wednesday, October 29, 2009* Chalabi Oghli Historical Tomb in Soltanieh  - Wednesday, October 29, 2009
* Zanjan Qajar Historical Mosque (Ishaq Mirzai Mosque in Zanjan)  - Monday, October 4, 2009
 
* Zanjan Urban Sociology (Part 2)  - Monday, April 15, 2009Zanjan Urban Sociology (Part 4)  - Monday, April 15, 2009
* Where is the tomb and monastery of Akhi Faraj Zanjani? - پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
 
· * Zanjan, ancient history and a spectacular land - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Iran Journal - No. .....
· ** ** Zanjan Province Ancient History and Landscape - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty Member of the University - Iran Journal - No. .....
· * - Zanjan over time - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Sobh-e-Amrooz - Issues ... 1 to 5 years 1375 - · Sunday 22 March and Monday 4 Bahman and so on
 
* * Alimardan Khan Castle in Zanjan - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University Faculty Member - Omid Zanjan Magazine - No.
346
· * Society and Economy in Zanjan - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty Member - Omid Zanjan Journal - No. 198
 
 
· * * Socio-Economic Structure of Zanjan in the Islamic Period (Part 1) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty Member - Omid Zanjan Journal - No. 148
· Socio-economic structure of Zanjan city in the Islamic period (Part 2) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Omid Zanjan Journal - No. 149 *
· * * Socio-economic structure of Zanjan city in the Islamic period (Section 3) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Omid Zanjan Journal - No. 150
· * The city of Zanjan during the rule of the Umayyads and the Abbasids (Part 1) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty member of the University - Omid Zanjan Magazine - No. 180
· The city of Zanjan during the rule of the Umayyads and the Abbasids (Part 2) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty member of the University - Omid Zanjan Journal - No. 181
· * - Events of the third to fourth century AH in Zanjan (Part 1) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Omid Zanjan Journal - No. - 193
· * Events of the third to fourth century AH in Zanjan (Part 2) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Omid Zanjan Magazine - No. 194
· * Events of the third to fourth century AH in Zanjan (Section 3) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Omid Zanjan Magazine - No. 195
* * * - The city of Zanjan in the period of Al-Buwayh (1) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty member of the university - Omid Zanjan Journal - No. 200
Transformation of the Old Sassanid Chandaj of Zanjan to the New Civilization of the Islamic Period - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Member of the Faculty of the University - No. 183
 
* The city of Zanjan in the Seljuk period (Part 1) - Omid Zanjan Journal - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - No. 183
* Gheidar (History of Vaqvam - Pej Vahshha) by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 15, 2009
* Urban Sociology of Rasht - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, December 22, 2010* Girl Castles in Iranian Civilization - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, December 22, 2010
 
* Social Cognition of Damascus Mansion in Tabriz-Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 23, 2010* Social Cognition of Rashidi Quarter of Tabriz-Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 2, 2010
 
* Social Cognition of Shanb Ghazan Tabriz-Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 23, 2010* Patterns of cultural adaptation in Iranian urban planning - from Chaharbagh, Mashhad to Chahar Bagh, Isfahan -: Research by: Dr. Mohammad Kh.  - Tuesday, December 23, 2010* Socio-Economic Research of Azadegan Plain - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, December 22, 2010* Sociology of Regional Development of Rural Areas of Kermanshah Province - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, December 22, 2010
* Sociology of urban shiraz Zndyh- period .pzhvhsh: doctor Mohammad creator front  - Friday fifth of December 1389* urban sociology Krman. Research: doctor Mohammad creator front  - Friday fifth of December 1389* urban sociology Kashan - Research: doctor Mohammad creator front  - Friday, December 26 , 2010* Urban Sociology of Bandar Abbas -. Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Friday, December 26  , 2010* Persepolis Cultural model of Iranian urban planning for other societies - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 2, 2010
* Mashhad-Khorasan (. Civilization, culture and its relatives.)  - چهارشنبه دهم آذر 1389
* Urbanism and Urban Sociology in North Khorasan Province - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam Research  - Monday, May 16, 2011* Urban Civilization and Sociology in Sistan and Baluchestan Province - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam Research  - Monday, May 26, 2011
* Urbanism and Urban Sociology in Hamadan Province - Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, May 16, 2011* Civilization and Urban Sociology in Lorestan Province - Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Monday, May 26, 2011* Civilization and Society Urban Studies in Semnan Province - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam Research  - Monday, May 16, 2011* Civilization and Urban Sociology in Gorgan Province - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam Research  - Monday, May 26, 2011* Urban Civilization and Sociology in the Province Gilan - Research of Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Monday, May 26th
* Urbanism and Sociology in West Azerbaijan Province - Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, May 16, 2011Civilization and Sociology in Ardabil Province - Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, May 26, 2011Civilization and Sociology A city in East Azarbaijan province - Research of Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Monday, May 16, 2011
* Civilization and Sociology of Urban and Ethnicity in Ilam Province - Research of Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, May 26, 2011** Civilization and Sociology of Urban and Ethnicity in Chaharmahal and Bakhtiari Province - Research of Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, May 26 ۱۳۹۰
* .Mdnyt and urban sociology in the province - research doctor Mohammad creator front  - Monday twenty-sixth Ordibehesht 1390* civility and urban sociology in the province of Arak - research doctor Mohammad creator front  - Monday twenty-sixth Ordibehesht 1390Persian date Ordibehesht 1390* Civilization and Urban Sociology in Qazvin Province - Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam ..  - Monday, May 16, 2011* Civilization and Urban Sociology in Kurdistan Province - Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Monday, May 26, 2011* Civilization and Urban Sociology in Kermanshah Province - Research of Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Monday, May 26, 2011*Civilization and Urban Sociology in Qom Province - Research of Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Monday, May 16, 2011* Urbanism and Sociology in Kohgiluyeh and Boyer-Ahmad Provinces - Research of Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam
* Architecture and features of Iranian palaces-Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 23, 2010* Architecture of Iranian inns and ligaments-Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Tuesday, December 2, 2010
* Iranian Architecture and Urban Planning (Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam)  - Tuesday, December 23, 2009* Yazd Urban Planning (Articles by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist)  -
Tuesday, December 23, 2009

Understanding the Anthropology of Asian Tribes - Research by Dr. Mohammad Khaleghi

Understanding the Anthropology of Asian Tribes - Research by Dr. Mohammad Khaleghi

 

Although the field of anthropology has been established in most of the faculties of social sciences of Iranian universities, but there is still no deep knowledge of  different  ethnic groups in these faculties or even in master's and doctoral  courses and therefore different ethnic groups in Iran or Asia and now for Scientific and academic circles of Iran are not known and therefore Mr. Mohammad Khaleghi, the pioneer and researcher of this field, has tried to introduce the existing Iranian and Asian ethnic groups through his research  and articles and the world of anthropology, which includes recognizing different  Asian and Turkish ethnicities . Unfortunately, he has not yet been able to publish many of them

In addition, unfortunately, the "Anthropological Study of Asian Ethnicities" has not been done accurately in European and American universities, or there are no people like Malinowski to study the ethnic spirit or cultural character and typology of Asian ethnic behavior. In addition, European studies are only among small ethnic groups Melanesia and Viapli are close and have been done on Native Americans by John Morgan, etc., but this type of great Asian ethnicity has not yet been studied in the anthropology of European or American universities, and therefore their research is more on the "Native American studies themselves." The United States has studied or studied the indigenous peoples of Melanesia, Polynesia, and Australia, and Ralph Linton, for example, has studied  the ancient peoples of Africa, Egypt, and ancient  Sudanese.  They do not have accurate scientific anthropology or "Asian ethnic developments" or their "causes of  cultural   change " or Huntington's research or other political departments or anthropology in American universities and in this case is silent, although it is about 170 to 220 years old. Anthropology universities West is going Vmsla studies Durkheim Vmarsl mouse study "people first" human Vblavh research today Huntington also just a Tznaqs pollution "Brkhvrdtmdnha" is Vyadr the edge of bloody collisions with Ygdygrast who has done as well as research. " Richard Fry is also vague about the changes in the population of Bukhara Or the research of "Mrs. Lambton" or "Bosworth" and the Cambridge Department, etc. on the "relationship between the Asian Seljuk tribes and the Ghaznavid state" is not complete, or the "ethnographic report" of Binder's travelogue or the travelogue of Merv and Bukhara of the Qajar period "Europeans". Central Asian ethnicity is also a kind of "weak ethnography" and another promise only discuss the interrelationship of some "Kurdish and   Arab-Turkish ethnic groups" in Iran and in addition to the formation of this  This type of research is not possible at Moscow and Beijing universities at the moment, because of their poor literacy and the short time history of their universities, they are indifferent to the study of Asian ethnic groups, and because of their "culture delay" and "rocket height" it still takes time to conduct Asian studies. This is the way Dr. Khaleghi Moghaddam has done the research in this case, about which he has been able to publish only 12 articles, and it includes the following researches. 

1- Historical anthropology of the Turkic tribes of Azerbaijan, Asia            (former Soviet Azerbaijan)

2. Historical anthropology of the Uzbek tribes of Asia

3- Historical anthropology of Georgian-Asian tribes

4. Historical anthropology of the Armenian tribes of Asia

5. Historical anthropology of the Nekudri people of Asia

6-- Historical anthropology of the Tatar peoples of Asia

7- Historical anthropology of the Jaghtai tribes of Asia

8- Historical anthropology of Berlas Timurlang tribe

9- Historical anthropology of Avirat tribe

10- Historical anthropology of Iranian tribes in the Timurid period

11- Historical anthropology of the Qafshood people of Zanjan in the Seljuk period

12- Historical anthropology of  Turk Oghuz tribes (Volume 1 and Volume 2)

13- Social customs of the Mongol people in Iran

14 - Qapchaq plain and its relatives

15- Soldoz and its Turkic tribes in the social history of Iran

16- Noah and the Turkic tribes of Asia

17- Historical anthropology of Kyrgyz-Asian peoples

18-Historical anthropology of the Lagzi tribes of Asia

19.  Historical  Anthropology of the Qalamuq Tribes of Asia (Kalmuks)

20 - Historical anthropology of Asian Cossacks

 21- Historical anthropology of   Russian ethnicity in Asia

22. Historical Anthropology of the  Indian Indians 

23- Historical anthropology of  Southeast  Asian tribes   

24 - Historical anthropology of the  Maldives of Asia 

 25-Historic chassis people of  Japanese Japanese tribes

26-Historical anthropology of  Afghan  ethnic groups in Asia

27-Historical anthropology of the  Turkmen tribes of Asia 

28- Historical anthropology of Asian Chinese tribes

-28 Historical Anthropology of the Tajik-Asian People

 29- Anthropology of Malaysian ethnic groups in Asia

 30- Anthropology of Tibetan tribes of Asia

32- Anthropology of Baluch tribes of Asia

33- Anthropology of Circassians of Asia

34- Anthropology of the Uyghurs of Asia

35. Anthropology of Chechen Asian tribes

 36- Anthropology of Afshar, Qajar, Shamloo, Khalaj, Qashqai, Bayat or Graili, Moghaddam, Shaqaqi, Gharapapaq, Shahsoon, Taleshi, Khamseh, Fars, Kurds, Bakhtiari, Wolrestan, Arab, Turkmen, Iran, etc.  

 It should be noted that the author has also published some anthropological articles about Asian ethnic groups and about Iranian ethnic groups in various publications or is available on the Internet.

Recognition of Iranian universities (researches and articles of Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam) and 

Recognition of Iranian universities (researches and articles of Dr. Mohammad Khaleghi Moghadamand sociology of education and ancient schools of Iran - DrMohammad Khaleghi Moghadam  

One of the first researches of Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam about universities was the study of the interest of students of Iranian universities and their fields of study, which he started in the Ministry of Science in 1988. The other was the "Mechanism of Transformation of Iranian Universities" Existing universities of Iran " etc., which are a total of 14 field researches from Iranian universities, or in the intervening years and in the field of educational cognition of Iranian universities, and in addition, in recent years, he has compiled a total of 68 other works about Iranian universities. He has done research on old or new Iranian schools, which is still in his research archive, and therefore    22 volumes of this type of research is related to him, and refers to the origin of major universities in Tehran, or is related to Amirkabir University, or is about Sharif University of Technology, or about the University of Science and Technology or Ahvaz University or the University of Isfahan or the University Mashhad or Shiraz or about the officer's university and the former faculty of dramatic arts, etc., or 37 other volumes related to  The origins of Iranian schools are similar to the Dar al-Fonun school, and it is reminiscent of the "School of Ancient Political Science" of the Qajar period. Or it is about the old schools of the Seljuk and Yadavlat patriarchal governments and it is about the schools of the Qaraquinlu, Safavid or Qajar governments which have been documented from the historical books of each historical period and each of them is a volume or about the schools of the Pahlavi period. Which are available in the archives of his works , although the Ministry of Education has not yet documented them, and therefore they are the first type of research and such that are considered in the Iranian society.   . It is not in the national libraries or in the library of the University of Tehran or in other Iranian archives and the like. In addition, dozens of articles have been published in Iranian journals or in Iranian journals referring to Iranian universities and schools and the following articles are as follows:

Articles published in Iranian journals

  Functional change of Tehran Qajar schools and anthropology of its educational institutions - Research, Dr. Mohammad Khalaghi  - Tuesday the 18th

 November 2010
Sociology of Qajar schools in TehranResearch, Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist  - Tuesday, November 7, 2010


 The Cultural Impact of the Transformation of Tehran's Qajar Schools on Urbanization in Tehran and Iranians Research, Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Tuesday, November 7, 2010

Iranian industrial universities, and their success rate in industrializing Iranian society? (2) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wednesday, July 26, 2009

What happened at Tarbiat Modares UniversityFailure of the doctoral education policy inside Iran !! - Dr. Khaleghi Moghadam  - Wednesday 1398

Organization of the Ministry of Education in the period of Reza Shah and his administrative transformation and the current era (Part 3) By: Dr. Mohammad Khaleghi  - Wednesday, June 1, 2009


High schools and colleges in Tehran, and from the Academy of Arts, to the era of Reza Shah (Part 1) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Tuesday, May 24, 2009


Tehran High Schools and Schools, from Reza Shah to the Present Era (Part 2) - Dr. Khaleghi Moghadam  - Tuesday 24

Vice President for Technology and the Problem of Organizing University Workshops and Laboratories (Section 3) - Dr. Mohammad Khalaghi Moghadam - Tuesday, December 15, 2016 

Vice President for Technology and Media and Research Needs Assessment of the Country (Part 2) - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Sunday, December 12, 2016

Vice President for Technology and Problem-Building of Knowledge-Based Companies in Universities - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam2016-

Iran Strategic Research Center and its historical background by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Educational Sociologist  - Saturday, November 12, 2016

 Political conflict over dissertation sales around the University of Tehran - Report by: Dr. Mohammad Khaleghi MoghadamSunday  -

The escape of professors from Iranian universities and the scientific collapse of universities - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Sociologist - Tuesday, April 10, 2013

University of Tehran and its organizational developments in the past - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Sociologist - Thursday, April 6, 2013

American and European Universities and How They Arose - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wednesday, April 4, 2013

Iranian Universities and How They Are Formed - Research by: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wednesday, April 4, 2013

Courses of Iranian Universities and the Problem of Employment of Iranian Students - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Sociologist - Monday, March 28, 2013

University of Tehran and its educational discipline in the past - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Sociologist - Tuesday, February 23, 2013

University of Tehran and how it originated - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Saturday, December 26, 2011

University of Tehran and how it originated - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Saturday, December 26, 2011
Articles and Research in Sociology of Science Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Saturday, July 4, 2011

Iranian Universities (Research and Articles by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Tuesday, July 27, 2011

Educational Sociology of Teymourian Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010

Educational Sociology of Ilkhanid Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26 , 2010


Educational Sociology of Seljuk Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010


Educational Sociology of Algha Bey Schools in the Timurid Period - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010


 


Educational Sociology of Algha Bey Schools in the Timurid Period - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010
 

Old Schools of Iran (Research by Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam)  - Tuesday, December 15, 2009

Articles and Research on Educational Sociology of Iranian Universities and Schools Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wednesday 23rd

Epistemological Sociology and the Role of Iranian Civilization in Compiling Medical Books of Human Society (Part 6)  - Tuesday, May 12, 2009

The Cultural Impact of the University of Tehran on Changes in the Social Life of the Iranian People  - Wednesday, March 12, 2009

The need to change the pattern of curriculum planning in the university - Mohammad Khaleghi Moghadam - Quds Magazine, April 20, 1998 - Page 8

· Planning of educational times in universities - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty member of the university - Hamshahri Magazine - No. 945

Efficiency of Iranian Universities - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University Faculty Member - Hamshahri Journal - No. 725

· Cultural Richness and Educational Quality of Universities - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty Member - Hamshahri Magazine - No. 976

Stages of formation and growth of the university in Iran - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty member of the university - Hamshahri Journal - No. 134

· Educational Productivity in Iranian Universities - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University Faculty Member - Hamshahri Journal - No. 688 and 689

 

 - In higher education, we should not sacrifice quality for quantity - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Information Journal - No. 20449

Higher education in need of precise planning - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty member - Information Journal - No. 20448

Efficiency of Universities and Review of Strategies - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty Member of the University - Quds Journal - No. 2661

A Look at the Educational Productivity of Iranian Universities - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty Member - Ghods Magazine - No. 2667

How to increase the efficiency of Iranian universities? - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty member of the University - Journal of the University of the Revolution - No. 91 and 92

The need for development of Zanjan University - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Journal of Revolution University - No. 87 and 88

The Role of Intellectual Movements in the Revival of the University - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty Member - Journal of the University of the Revolution - No. 89 and 90

    Introduction to Zanjan University - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University Faculty Member - Educational Journal No. 2 of Zanjan University

Evaluation of the comprehensive development plan of Zanjan University - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty member of the University - Educational Journal No. 3 of Zanjan University

· - Study of the educational situation in Zanjan University - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty member of the University - Educational Journal No. 3 of Zanjan University

· - A briefing report on the situation of higher education in Zanjan - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam - Faculty member of the University - Educational Journal No. 4 of Zanjan University

Zanjan University, to get to know the developing university better - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University faculty member - Educational Journal No. 5 of Zanjan University

  - How to make Iranian universities online? Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty Member of the University - Asia - Dated 2/6/81

How to turn Iranian universities into Internet universities? Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University Faculty Member - Asia Journal - Nos. 28, 29 and 30 dated August 2002

How to turn Iranian universities into Internet universities? Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - University Faculty Member - Journal of Democracy - Dated 7/9/81  

How to turn Iranian universities into Internet universities? Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Faculty Member - Nasim Azar Magazine - Dated 7/9/81

   The Cultural Impact of the University of Tehran on Changes in the Social Life of the Iranian People - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist - Wave Awakening - No. 109 - Sunday, September 9, 2007 - Page 4.

 


Efficiency of Iranian Universities - Review of Strategies - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wednesday, November 7, 2010


In higher education, do not sacrifice quality for quantity! - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam-  - Wave of Awakening - Wednesday, November 7, 2010


How to plan educational hours in universities? Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wave of Awakening - Wednesday, November 10 , 2010 The
stages of development of the university in Iran - Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Wave of Awakening Wednesday, November 10, 2010

 

The destructive effect of seminars on the country's economy - by Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Zangan Voice - Saturday, November 4, 2011

Social humor of seminars  - Zangan voice - Saturday, December 4, 2011

 

In addition, his research includes a number of studies and some articles published in Iranian journals, which include the following:

1- Quantitative expansion of Iranian universities and its effect on educational quality (research)

2- Development, evolution and bottlenecks of Iranian universities

(Research)

3- Underdeveloped structures in Iranian universities (research)

4- Educational productivity in Iranian universities (research)

5- Transformation mechanism of Iranian universities (research)

6- Survey of students' interest in their fields of study in Iranian universities (Research in the Office of Educational Supervision of the Ministry of Science in 1988)

7- Modernizing Iranian universities (research)

8- The role of science and university in socio-economic development of Iranian society (research)

9- Survey of beliefs and attitudes of university students towards studying (research)

10- Foundations of our Iranian civilization about the institution of university and science (research)

11- How to make Iranian universities online? (Proposed proposal to the Ministry of Science in 2001) for which there is an administrative document

12- The role of universities in the economic independence of the country (research)

13- Problems of Iranian students and application of Iranian university disciplines (research)

-------------------------------------------

 In addition, he has various studies on the educational sociology of Iranian schools that have not yet been published.

  1. Sociology of Iranian schools in the Seljuk period
  2.  

2- Educational sociology of Baghdad military school

3- Educational sociology of Mustansiriyeh school

4- Educational sociology of Iranian schools in the patriarchal period

5- Educational sociology of Iranian schools of Teymourian period

6- Educational sociology of Olghabik schools in Samarkand and Bukhara

7- Educational sociology of Ghiasieh and Khorgard Khorasan schools

8- Educational sociology of Al-Muzaffar, Al-Jalair, Aq-e-Quyunlu and Qaraquyunlu Iranian schools

9- Educational sociology of Iranian schools in the Safavid period (based on historical documents from thirty historical books of the Safavid era)

10- Educational sociology of Iranian schools of Qajar period

11- Educational sociology of Iran Academy of Arts (including the list of students or teachers of Varyosa, organizations and departments of the Academy from the beginning to the end of the Pahlavi era)

 

12- Educational sociology of Egyptian, Levantine, Maghreb and Ottoman schools

13- Educational Sociology Comparison of education in Zanjan province with other provinces (4 volumes)

14- Military schools of Iran, the first social institution of science among Asian ethnic groups

15- The Impact of the Political Institution of the Seljuk Government on the Social Function of the Iranian Institute of Science and Military Schools

16- Study of education bottlenecks in Zanjan province

17- Planning the education manpower of Zanjan province

 18- The role of education in the development of human resources in Zanjan province

 

19- School of Political Science in the Qajar Period and its graduates (Documentary report of one hundred pages)

 

20- Dar al-Fonun, modernization of the educational institution of the Iranian society

  21- Educational sociology of Falahat school in Qajar period (founder of the primary nucleus of Karaj Faculty of Agriculture and in the era of Muzaffaruddin Shah)

 22- Cultural spread of school building in the Iranian society in the Qajar period (newly established schools in the era of Muzaffar al-Din Shah and Ahmad Shah)

 23 Educational Sociology of Tabriz Schools in the Qajar Period (Traditional Early Qajar Schools in Iranian Cities)

 -24 -Architecture style and developments of Shah Isfahan Mother School

25- Traditional schools of Yazd (schools in the Atabakan period of Yazd, Viadoreh Al-Muzaffar or the Timurid and Safavid periods in Yazd)

26- Traditional schools of Tabriz

27 - The traditional schools of Soltanieh during its 100-year-old capital  

  28- Traditional schools of Mashhad 

 The following articles and reports on education are also from Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam 

 Sociology of Education schools Jalayer, al-Muzaffar, Gharaghoviyunlus fact Qvyv Nlv- study: doctor Mohammad Creator amount of tail  - Fri fifth December 1389


Educational Sociology of Teymourian Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010

Educational Sociology of Ilkhanid Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26 , 2010

Educational Sociology of Seljuk Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010

Educational Sociology of Algha Beg Schools in the Period of Comparison of Social Function of Tehran Academy of Arts and European Communities - By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist  - Wednesday, December 12, 2010

  Educational Sociology of Qajar Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Friday, December 26 , 2010


Educational Sociology of Safavid Schools.- Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010

Comparison of Social Function of Tehran Academy of Arts and European Communities - By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist  - Wednesday, December 12, 2010

 

 Educational Sociology of Qajar Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Friday, December 26 , 2010

Educational Sociology of Safavid Schools.- Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010

Teymourian - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010

Comparison of Social Function of Tehran Academy of Arts and European Communities - By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam - Sociologist  - Wednesday, December 12, 2010

  Educational Sociology of Qajar Schools - Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  - Friday, December 26 , 2010

Educational Sociology of Safavid Schools.- Research: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam  - Friday, December 26, 2010

 And a number of articles about new schools in Tehran, etc. that were mentioned in the articles section of universities 

Biography of contemporary Iranian artists - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam

Biography of contemporary Iranian artists - From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam

 

 This biography has been compiled in two volumes and includes a summary of the social and educational life and works of art of most contemporary Iranian artists. The third volume is dedicated to the history and geographical location of Tehran cinemas. They have been destroyed, but some of them still remain, and here I have often mentioned them in the historical documents of the Pahlavi and Vassami periods, or I have collected the geographical location of the mentioned cinemas in different streets of Tehran during the Pahlavi period and mentioned them in the third volume of these books And their history should not be forgotten    

Sociological researches of art - Iranian music - Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam is   also as follows  - which I have posted on   Saturday, July 11, 2011 in my online article

Except for a few cases, the following works have not been published yet and include the mentioned cases:  

1- The social evolution of Iranian music in the Timurid period

2- The social evolution of music from the Safavid period to the Afshari period

3- Social characteristics of Iranian society music in ancient society (Sassanid era and early Islamic period)

4 - Social characteristics of Iranian society music in the Qajar period

5- Bayat Turk song and Afshari music (the book has been published)

Regarding the sociology of language, calligraphy and drawing, the researches of Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam are as follows:

8- Sociology of language - Fahlaviyat of the ancient language of the people of Zanjan (article has been published)

9- Sociology of Turkic Uyghur language and script

10- Cultural myth and history in the story of Shirin and Farhad

11- My city Zangan (collection of poems about the city of Zanjan by the author)

12- Sociology of painting art of Timurid period

13- Sociology of Safavid painting

14- Sociology of painting art of Qajar period

15- Poets of Zandieh period of Iran

16- Identity cards of ancient Iran 

17- Sociology of Iranian calligraphy in the Safavid period

18- Sociology of Iranian calligraphy in the Qajar period

 19- Biography of Hafez, Saadi and Rumi and various historical documents

20 History of Old Iranian Libraries

 21- Date of publication of Qajar and Pahlavi eras

 22-Translation and authorship in the Qajar period of Iran

Biography of contemporary Iranian writers (from the Qajar period to the present) - By: Dr. Mohammad

Biography of contemporary Iranian writers (from the Qajar period to the present) - By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghadam

 

This social report is a documentary report of famous Iranian writers who have been the founders of the new Iranian literature in the last 170 years of Iran, or by creating their own works and creating the "new Iranian literature" or differentiating them from the "old Iranian literature". With its special literary features that are different from each other, Weber has added to the aesthetic dimensions of contemporary Iranian prose and added its reporting and storytelling, or added to the popular Iranian attraction and new Iranian literature that distinguishes these features and "new literature" of Iranians. It distinguishes Iranians from the "old literature" of the state or from the complex or lavish prose of the former Iranians. Therefore, in my "social report" of these people, which is related to the "new literature" of this type of contemporary Iranian writers and the writers of the era of Mohammad Shah Qajar "وتا"I have included the writers of the present era, or I have referred to the transformational "literary-social features" of this type of contemporary Iranian writers. Therefore, in the "Biography of the said contemporary Iranian writers" and a summary of their initial education or place of birth or number of works I have studied their literature or the beauties of their prose and folk tales, or I have practiced writing them, and I have dealt with the acceptance of their writings in the eyes of the contemporary Iranian people, and I have dealt with the transformation of the content of their Iranian literature. Veta comprises the present, based on these "types of characteristics" which refer to a person as a "social writer", in other words, to obtain the title of "author" and "classical education alone is not enough, or for" writing "It is not enough, but it also needs some other social features, in other words, "and the job of writing" and it is taken from a very active Persian source in writing, which gives it the title of "writing", which is only classical education and to obtain this type of "writing title". It is not enough, but it needs a few other things, such as "writing skills" and "writing" and "third", the "charm of his writings" and "for others" that he needs, in addition to the "literary charm of his writings" and "content charm". His works are necessary for others as well. For example, the beauty of Gholam Hossein Saedi's book "Ilkhchi" is not as good as Saadi's prose writing, or it is not in Saadi's garden stories, which of course is Saadi and more than Saadi and the beauties of "literary prose".It is prevalent that Gholam Hossein Saedi, despite all his literary efforts, has not been able to do so in the above-mentioned book writing. "Rather, it is the content of Saedi's literary creation and in terms of" a social subject "that makes reading Ilkhchi more attractive and beautiful for his Iranian readers. Prose writing makes Saadi Bustan book or makes Saadi book from the stories of "Bab Javani" etc. and it makes it more interesting than Hafez rhythmic poems that only lexical beauties exist in his book or the content of his poems can be seen and the same "social feature in" Poetic short stories "Parvin Etesami can be seen, which is one of the best poems of Hafez, who only praises" Mistress "or" Spring ".Sanai or Jami poetry books are more beautiful than Khorasani or Iraqi style of literature, etc., which are only "literary industry" or only pay attention to "criteria, weight, rhyme, prose, allegory, irony, metaphors, literary metaphors, or literary weights of the city and prose. But unfortunately, the Faculty of Literature of the University of Tehran or Mashhad, etc. still knows the criteria of Iranian literature in the same terms, or has kept "literary styles" in the same range and does not pay attention to the evolution of new Iranian literature or does not pay attention to its academic courses. But contemporary Iranian writers from 170 years ago and up to now are the founders of this new style of modern Iranian literature, which in the "Biography of New Writers" and they are considered the founders of the fourth style of Iranian literature, which is three old literary styles such as "Khorasani style". Or "Iraqi style" or "Indian style"Or we have reached the "style of new social literature" through them, and each of them, such as Hejazi or Hedayat or Al-Ahmad, Saedi, Shamloo, Nimayoushij, Parvin Etesami, Zabihullah Mansouri, etc., are among the beauties of storytelling or sweet translation or They have created a new subject matter that is more beautiful and fascinating to read their works than to watch thousands of films by a TV director, or those popular historians, or popular storytellers, or social reporters who do not write for government money, or write reports, or The prose also observes its own historiography and the "necessary literary criteria" or the "criteria of social content of writing" and "followers of this type of new school of modern literature".Iranians and Vassami are also mentioned as popular historians or popular reporters or contemporary translators. The emergence of this type of new social writers has been found only in the last 170 years, with the emergence of printing presses in Iran and the emergence of popular journalism and the emergence of "social subjects". It was new in Iran that the three pillars of the "writing profession" were the same, and while a similar university or high school education made two people like each other in literary writing skills, both of them got the same degree, got a diploma or a bachelor's degree and could be similar. They write, but reading their content and by others and only by printing a printing house or in the process of distributing a newspaper or in the continuation of Marmarst in presenting a social subject desired by the readers. The first is a "popular writer"And he is considered by his readers, and another is a lying reporter who deceives his readers or listeners just for the sake of getting government money, or takes their time with his screenwriting, or squanders his writing with a large intestine, and his readers as well. They have common sense and will not know them and the author in the history of Iran, so the distinction between an "Iranian writer" and a "long intestine" is a waste of time, and this is why writing a classic degree or "writing a professional card" and writing criteria and no There is no society that is known for writing by those standards!

Wesil earthquake in the Iranian cities of the Qajar era and now     From: Dr. Mohammad Khaleghi Mogh

Wesil earthquake in the Iranian cities of the Qajar era and now  

 From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam  

 

 But the agricultural colleges of Iran are indifferent to them or the forestry department of Iran is indifferent to their treatment and I should collect documents on what date it happened? Or in what city? In which province of Iran has this type of major social accidents occurred? Or how much human and financial losses have I collected? Therefore, it is based on the historical documents of that historical period and chronology, and in addition to the documents of these three Iranian social disasters, which have been compiled in three volumes, but unfortunately the current Iranian academics are indifferent to the measures and the following article during the floods. I had written the destructive works of Lorestan or Turkmen Sahara and Shiraz and it is available on the Internet and I will mention it in the following text:

 

 

 

 Article - Flood and Art of Old Iranian Urban Planning by: Dr. Mohammad Khaleghi     Moghadam - Urban Sociologist  - Sunday, May 6th

 

Anthropology "Siberian Tatar peoples of Asia" and the Russian government  From: Dr. Mohamm


Anthropology "Siberian Tatar peoples of Asia" and the Russian government
(Part I)
From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam
Anthropologist of Asian ethnicities
 
Today in Asia, two countries, Russia and China, the largest ethnic geography andOr from the legitimate demands of millions of deprived citizens of the two countries who gather on the streets of Hong Kong, Varumchi, and Valahas, China, and on the streets of Vladivostok, Novo-Siberia, Moscow, and Minsk, Belarus, who have been on the streets for 8 or 9 months. They did not succeed in the streets of Minsk and Bishkek, and finally realized the ridicule of the parliamentary institution or the elections or the council action in the Asian community, which the French intellectuals did to deceive the Asian people 150 years ago in Asian countries, which resulted in the destruction of economic life. It has not been created or has not been created for Asians except for the usurpation of ethnic lands! "For example, the formation of the Russian Constitutional Revolution of 1905, which was in the hands of France following the ideology of the Guillotine Revolution, or the result of the thinking and writing of French theorists, led to the formation of the Russian Duma in 1905 and from there to other blind Asian countries." Hundreds of high-profile American or European press are not ready to write this kind of truth behind the political realities of Asia, or hide the truths of this kind of large regions and cold and abundant cities of North Asia and therefore in the archives of its publications for decades. They have not written anything about this and they are not ashamed and they can show that kind of written material to the rest of the world or to Asians and express that they have remained neutral at least in quoting the material related to the Asian people and relatives !!! And that is why I have to express the bitter historical documents or historical events that have happened to the tribes and cities of this great region or have happened in the last 100 to 150 years, and to deny the historical and ethnic identity of the inhabitants of this great region of Asia. I will describe the following two articles and their problems, which, according to historical documents and various branches of the "Asian Tatar ethnicity" They live in various cities and relatively small or cold and deprived Siberian Asia or have a miserable life! And because they are from different branches of Asian Tatars, it is not my personal anthropology claim, but the documents of hundreds of historical books have been compiled or reflected in the 300 years of Mongol, Timurid and later governments, and even the documents of dozens of literate or sent scribes. There are dozens of European popes whose names I do not mention at the moment due to lack of elaboration, but in different days and decades, they have passed through the cities, villages and northern regions of Asia, and therefore in their "ethnographic reports".
 In addition, various historical documents mention how the "Russian ethnic group" and in what tricks and in the last 150 years has extended its dominance from the border of Moscow to the Amur River on the shores of the Sea of ​​Japan and the Sakhalin Island of northern Japan? All of which are part of the small and scattered ethnic lands of the Tatars of Northeast Asia, which occurred from 1858 to 1960 AD, when the Tsarist Tsarist period in the westernmost part of Europe was connected to Asia, especially after the October Revolution. 1917 and 1918, when the palace of the tsars of St. Petersburg was moved to Stalin's palace in Moscow. Etc., which have been mentioned in historical books and historical sources, so they were removed from the names of the cities of Northeast Asia and the region of Eastern Siberia, and this time they were named Russian Wassami, or named as settlements in this region of Asia, so that no one knows which historical period it belongs to. .
 
The Maoists took control of foreign Mongolia and the Russian Communist Party, as well as the puppet parties of the Mongolian Communists, and brought Weber to power there, while the Mongols themselves did not know what the Communist Party meant. And then they passed through their lands and their national railways, which were longer and smoother in the plains and lands of Asia, and to seize the trade of the continent of Asia, for example, the whole Siberian railway from Moscow to the "city of Vladivostok".May the property lands of their ancestors be lost or the Chinese and Russians occupy them while they did not count them as the lands of their country before! And today they are just realizing what a big mistake they made 100 years ago that they are eating today! But it was too late, because the two governments, Russia and China, were in political collusionWeber seized their lands with each other, and also to distance themselves from the small Tatar forces and the Mongols, who had become more famous, and pursued a policy of separating them, so in 1921 the Chinese, and a small piece of land. They are separated and given to the center of the city of Ulaanbaatar and to Mongolia to say that we have made Mongolia independent or with a small population andWe have given relative independence and the rest of the lands of the various but allied Tatars will be divided in Northeast Asia between Russia and China after the end of World War II, while the aim is to unite the Tatars and the Japanese and only end the oppression of the Chinese. It was the Russians, with their military help, who had been coerced into this part of Asia for years, but because of their lack of political literacy and opportunity, they did not take the Japanese into account, so they fell victim to the 100-year-old 120-year-old And after instrumental use of the Tatars and opportunistically bargaining with the Russians, or placing another "Shimonsky" with the Chinese and to the detriment of the Tatars and with the Chinese government, in both treaties only the lands of the Tatars of Northeast Asia were confiscated. They take a step in their favor!  
 
 And in the historical history of these ethnicities, I must say that: the Mongols and in the past, in the pastures of the rivers Orkhon, Cologne and Selenka, the entrance of Adr and Sherbolaq in Northeast Asia and their ethnic herds, some of which flow into Lake Baikal, which today It has become part of Russia, and some of it goes to the smaller Lake Holon, which is annexed to China, and some of the rivers of the Altai Mountains of Mongolia flow into Lake Kazakhstan, which is part of Russia, and the tomb of Genghis Khan and his family in the Altai Mountains. It is the respect of the Mongol tribes or in the east of their lands and the mountain of "Great Khniqan"It is located in the eastern part of Mongolia between northeastern China and northeast China, and to the north is their land and the high Baigal Lake, which has long belonged to the Mongols and is now occupied by the Russians. In the south, both the lake and the Siberian Railway have passed. Or in the south and southwest of the Mongol lands and the dreaded deserts of "Gabi" and "Takle Makan desert"There are severe storms and their lands pass through the Arctic Circle, which adds to the blizzard of their lands. Due to the harsh environmental conditions and the Mongols, they have long been a harsh and warlike ethnic group and the Great Wall of China. He has not been able to help with the numerous landslides in China and their hands, or the monument that has spread in Moscow and the Tsars and their fear of media culture. Skilled or special clothing and hats adapt the heat to their offspring and to this harsh geographical environment to withstand the horrible blizzards of this region and in addition to the violent storms that rise from the deserts of Gobi and the place and drive people crazy and endure the horror of Marco. He mentions his travelogue and it is only in spring that their valleys and mountain hills are full of flowers and violets.It is used for their livestock pasture, which is also short-lived. In addition, in the foothills around the lands of their tribe and the pastures of other tribes, the Tatars, who became Genghis Khan in the time of Genghis and the United Kingdom, although at first did not want to ally with them, but by exerting influence and domination. Genghis Khan's army and the regional constraints provided by others and for them, and they were forced into such a political alliance to form the "Union of the Tatars", the first volume of the comprehensive book of Wassami chronicles mentions about "one hundred Tatar peoples" or their minister of ethnic branches or Their former habitat is mentioned in Northeast Asia, for example, the name "Tatar Naiman people" who with their initial resistance and then accepted the alliance with the Mongols, or "Tatar people of Oirat" who were their neighbors in this area or "Tatar people of Merkit". Or the Tatar peoples "Anguts" who hated the Chinese or "Manichaeans "or" Arnauts "or" Tarquts "or" Corlatas "or" Salgiots "or" Taichiots "etc. that researchers can find their anthropological names in comprehensive historical books or chronicles or open world Jovini or the book of the history of the Mongols or the history of technology or the history of Zafarnameh Yazdi and Saadin or the book of Mahmud Kashghari, etc. They live today as "Russian state geographers" and the lands of this type of Tatars in Northeast Asia and "Russian Siberian lands".They know that if the people of Europe have gained the power of enlightenment about their ethnic lands, to declare their independence from the Russian ethnic group from the East Berlin Wall and Ukraine and in the shadow of political consciousness, or after Gorbachev and declared independence from Russia, but the military is strong in Siberia. Or the dispersal of the various tribes of the Asian Tatars in this region and this kind of advantage has been taken away from them.
 In addition, the lack of literacy in the newly established universities of Asia has also become a problem for them, or the lack of enlightenment in the world press doubles their problem, so that even in a more literate Europe, no one refers to dozens of European travelogues to know how they live. Or do not refer to the contents of dozens of Christian pope envoys from Europe to the court of the Tatar chiefs who were sent to this region regularly and for three hundred years to prepare a report on the lands of the Asian Tatars or to study the philosophy of their presence in the lands of Rosahara and northwestern Volga. It is mentioned in the travelogues of Macopolo and in the era of the Qaan tribe, or in the Venetian travelogues to Asia 600 years ago, and also in the book of papal ambassadors to the Mongol dynasty, which was prepared about 700 years ago, or the reports of Ibn Battuta or the book of the Empire. Rene Grosse, a nomad, has been mentioned, but today it is remembered by European writers or academics. 
 For example, page 50 of the travelogue of Venice, Jan writes that it belongs to the manuscripts of the autocrats who prepared the ethnography of the Tatars, and for example, the article he wrote about the Tatars of Northeast Asia on page 50 of his book is as follows:
The Russians pay tribute to the "Tatar emperor", but now they have taken the city called Ghazan (meaning the present-day city of Kazan in Russia, which means pot in Turkish), which is on the Volga River and Ghazan is the center of leather trade. The region of "Jaghta" and Vomukhya and the "Land of the Tatars" arose, so for some time the city of Kazan, the capital of the autonomous province of Russian Tatarstan, was located in the Central Volga region.
 But today, in spite of the documents of the book, it is considered as the geography of Russia because of the writings of the Russian media and this city or the surrounding areas!
 It is said that it used to belong to the lands of that people and had a racial and ethnic texture and is similar to the city of Moscow, which was formerly Mongol and although today they have forgotten that in 620 AH and four Tatar neighborhoods in Moscow were built and Marco Both Palo and Ibn Battuta have mentioned in their travelogues how Beijing's ethnic construction and texture, or in their own period, so the two sons of the Great Tatar Khan dynasty monitored all trade routes in North Asia through the Beijing and Moscow barracks. No one should disrupt the Tatar trade or interfere with the connections of the flat lands and plains of Asia, Europe and the Middle East! Or no one, with his regional authority and personalization of the mentioned trade routes, or on the trade or on the meager livelihood of the various tribes of the North Asian Tatars! Was he well aware of which strategic cities in Asia are sensitive or effective in the extinction of the scattered Tatars of North Asia? For this reason, in 798 AH, he conquered the city of Moscow again and again so as not to disrupt the power of the Tatar tribes. (Twenty-two) He was a Joji and although he had fought him near Moscow, for political and commercial reasons he kept his government and his family and the 32nd generation of Joji did not leave him in the Moscow administration and around him and gave them back to them. In addition, Timur Lang, after stabilizing Moscow's strategic position and regulating the situation of the Tatar Tatars, set up the Golden Mountains in the Caucasus Mountains, or to settle the Tatars of the Crimean Peninsula, Ukraine, the Caspian Sea and the Caspian Sea. France's class struggle was formulated in 1871, so with the formulation of Marx's book and the working class did not come to power, but on the contrary lost power and the French working class and the ladder of the concept of parliament or the concept of elections and political power or seat of power and therefore theory Marx's formulation was considered a kind of theory of political negligence, and this time it was replaced by the "French Predon" theory, in which both elections and the rise to power of the working class go hand in hand! And because with "My Theory of Marx and the Communist Uprising of the French Workers" and Paris in 1871, it had led to defeat, and in addition, in his theory, there was no necessary organization for the French and German working class to gain power, and this time instead of Marx. , And only "Ferdinand Lassalle" in Germany gave another theory which was called the "International Workers' Assembly" and at that time and "Prince Kropotkin" or " The cultural prevalence of ideas and writings is Russian or the product of literature, filmmaking and philosophical weaving. The formation of the Russian Duma in the city of Petrograd in 1905 and 1917 is a cultural product, especially Russian, which has been cleverly spread to other parts of Asia. The statement of the emergence of the Iranian Constitutional Assembly, which was the product of the Petrograd Revolution of 1905, was brought to Iran by some Iranian intellectuals, journalists, or journalists living in Baku, the Caucasus, etc., and spread among the illiterate classes of Iranian cities without telling them what the end result was will be ? The Russian Duma itself or the Petrograd Revolution of 1905 was also a protest against the fact that 20,000 people were dissatisfied with the defeat of Russia from Japan, or because of the "Pertsmouth" agreement. It has created its own personal party to send its favorite people to the parliament, regardless of their wishes, and at least 75-80 percent of the population of Russia, due to the vastness of the country and its many ethnic Tatars, and there is only one personal party. That the economic interests are not represented by any race or ethnic group living in Russia, and it is only Putin's personal party that allows representatives to the Russian Duma to approve Putin's personal interests! That is why there are protests in at least 100 Russian cities.
 Therefore, in this regard, it is necessary for me to provide the necessary historical documents about the Tatars of Russia or the Tatars of China or Northeast Asia, which in addition to Julien's scientific work entitled "A Thousand Years of Tatar Life" and another book is the first volume of the comprehensive book of chronicles. 76 and 77 of his books on the Tatars of northern China and in 800 BC he writes:
 The total number of Tatars in this region was seventy thousand families and they lived in the province (Khatai of northern China) and like the Tatar tribes of Durban and the tribes of Salgiwat, it is certain that in page 76 of his book he mentions Genghis Khan as an ally of other Tatars and like "Qarawat people". The "Monkqur tribe" knows that they lived in the northern cities of Beijing, or lived in the area of ​​the "Great Khniqan Mountains", which are still considered cities and rural areas north of Beijing, or the areas of Chang Chun or the city. HarbinIt passes through that area of ​​Manchuria and goes to the city of Vladivostok, which Russia had rented from China for some time, to have a trade route to the warm Yellow Sea, or the cities of Fushun and Fukhin are north of Beijing, and in addition to the Tatar cities of Manchuria and China The contemporary Manchurian period was an autonomous state with many differences with the Chinese, so a hundred years ago they caused a war between China, Japan and Russia, and in the past they always had political problems with the Chinese, and for example in the Chenkiz Khan period they fell. They were conquered all over China, North Korea, Japan, Vietnam, Java, Malaysia, and by the army, or by the troops of the Qaan tribe and the navy, about which many articles have been written. For the construction of the new capital of China, they gave the Qaan tribe to Genghis Khan to make the capital happy.On page 79, the Comprehensive Book of Chronicles identifies the Tatar people of northern China as the following six peoples. On page 79 of his book, he mentions them as including the Tatars of northern China:Tutuq Leot Tatar 2- Alchi Tatar 3- Cheghan Tatar 4- Quinn Tatar 5- Tarath Tatar 6- Barghavi Tatar
 
Anthropology of the "Siberian Tatars of Asia" and the Russian government
( Part II )
From: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam
Anthropologist of Asian ethnicities
Russia and in this border region of Asia and with its long and continuous border is an acute problem that the usurpation of Tatar lands adds to it and in addition Tatars from these three countries do not have much historical happiness and especially the problem of Central Asian tribes is added to their neighborhood. They have become victims of this long and great neighborhood with China and Russia, or in the last 120 years, so the ethnic groups of Central Asia are also resentful and will not remain silent in sympathy with the great Tatar people, and all these problems will create the biggest global crisis in the region. Therefore, the fire is under the ashes that it does not understand, and therefore they can no longer repeat the 120-year-old silence like the previous diplomacy, and finally one day you will be ignited! In addition, it should be added that the extreme savvy of some countries or the lack of political and scientific literacy of the leaders of Russia and China in the last 120 years also intensifies this kind of great crisis in Asia!
 
Also in the historical history of the Tatars of North China and page 131 of the Comprehensive Chronicles of another ethnicity, the Tatars of North China are mentioned who acted to take revenge on the "government and empire of Song China" who were forcibly annexed by the ethnic territories and the empire of Song China. Therefore, the Tatar people also acted in bringing the Mongols into China and united with the Mongol Genghis Khan and invited him to conquer China. According to the comprehensive book of chronicles and the "Ongut people", they were from northern China or had a non-Chinese culture, customs and race in northern China. According to the comprehensive chronicles of this people, there were four thousand families in northern China and their ethnic ruler was called Altan Khan in history and he became the ally of Genghis Khan and gave him his daughter and also quoted page 132 of the same book and the elders of this Ongut people in Genghis Khan's time. Khan and Amiri Hazara became members of Genghis Khan's army and fought valiantly for him.The papal ambassadors to the court of the Mongol khans "and the residence of the" Ongut people "in northern China, which is now part of Russia and had already become allies of Genghis Khan, also mentioned Marco Polo in his travelogue and the Tatar lands of Ongut in the Tuduk region of northern China. Is 
 Many descendants and ethnic groups have found them and many historians have mentioned them in all cities and towns of Russia. The country will have many problems with Marvel Capital, and while his specialty was philosophy alone, he did not know all of Asia or its tribes, or even Russia, or its political geography, or its cities, and in addition to the negligence of other storytellers. Such as Tolstoy or Bakunin or Lenin, etc., who have been pinned on the policy of the Russian administration, and moreover, when the level of knowledge of the heads of the Russian government or the Duma is so backward, it does not provide the necessary epistemology to understand why 100 Russian cities are inhabited. Are they protesting in the streets today? Or what political problems do they have? Or have they found neighbors with different ethnic groups? Or understand that the administration of a hundred ethnic groups "of different languages" or "different beliefs" or "different wishes" and the name "citizen of the Russian government" and what problems it may cause? Or will it create for them? That they will not be able to solve it ?!
 
He also quotes p. 167 of the Comprehensive Book of Chronicles, which he writes in the rangelands of northern China, and mentions an ethnic group called the "Arnaut Nation," which is now part of Russia, because he writes that their state is one of the coldest. It is an area that was close to them
Little Russians know the language and this point is questionable for all literate humanity? While all the reports of the "Pope ambassadors to the court of the Mongol dynasty" or the report of the "travelogues of the Venetians" or the "report of Marco Pello" have mentioned the lands of the Asian Tatars or in hundreds of cases and have referred to the lands of the Asian Tatars Therefore, it does not leave anyone questioning which ethnic groups Asia is?
 They did not mention them and only mentioned their soil and in Western European Siberia, except for the state geographers of Moscow University, whose geographical culture is different from all other universities in the world! "While Ibn Fadhlan and Vaularius or other European tourists the only geographical location of the Russian people and around the river." Even if they do not involve themselves and for their own sake, the problem will not last! And because they have infected more than half of Asia or are secretly involved in this issue! And for this reason, the day and the problem will be made public!
It should also be said that the word "Siberia" is derived from the word "Siberia", which is a comprehensive quotation from the chronicles and the name of a people in this region. It is called Zar or Chaman on the banks of a river, dense forest and grove, as well as Persian-language dictionaries. It is said to be the path of dozens of great rivers of Asia, which are moving towards the Arctic Ocean and along which rivers and meadows grow.
 In addition, according to Julien, the word "Tatar" was common among these tribes a thousand years ago, who called themselves by that word, but in 800 years ago, when they formed a "political union" and made the necessary nationalization, or among the tribes. Other human beings came to Venice and the word "Tatar" was quoted by the Europeans and the word "Tatar" was popularized, and then the word "Tatar in Europe" was popularized, and then it became popular in the Middle East or in Islamic societies, and some quote that from word to ratar. It is said that it comes from the appearance of their cover and others with this type of cover knew the said people or called them or said that "Tatars are coming" and therefore it became a word that most historians or scribes in compiling their own historical books and theirs. The "Tatar people"For example, comprehensive books of chronicles or technology books or European books and books of the Timurid and Safavid eras, etc., have used this word. It describes the Tatars, as well as the "pop ambassadors who came to Asia or prepared an ethnographic report from this region of Asia" and mentioned the word "Tatar" in various pages of their anthropological report, for example, p. "And about the word" Tatar writes: "Tatar"It is a name that has been used for a long time due to the invasion of Tatars and Central Asia, and later (Tatarstan) was divided into two parts, such as (to China Tarstan) and in East Turkestan and (or independent Tatarstan) or (Danny Pir Turkestan) Vilza, western part or The rivers Danny Pier or the river (Dan) are also called "Tatarstan" and therefore Tatarstan is divided into two (Tatarstan of Asia) and (Tatarstan of Europe) (source p. 131 of the book)
 Marco Polo's travelogue also writes on page 247 of his book: Russia and its people at that time and part of their taxes paid to one of the (kings of the Maghreb Tatars) (source p. 247) and Russia knows only four states
 The Venetian travelogue also adds on page 132 of his book: I asked him to provide me with the means to cross Tatarstan and reach the city of Kafa (meaning the present-day city of Kiev, Ukraine, which had become part of European Tatarstan). In response, he said: he is waiting for the ambassador of Lithuania who wants to pay gifts to (the emperor of the Tatars). The book writes that:
After passing through Germany, Lower Poland and Lower Russia (the Great Desert of Tatarstan in Europe) and landing in the city of Ka Fa (that is, the present-day city of Kiev, Ukraine) (source p.
And here it is necessary to remind the readers of the article and to pay attention to the geography of the region mentioned by the Pope ambassador or to pay attention to the said ambassador who is himself a European or the Great Desert of Tatarstan Europe which is 600 years ago or the Ozone Hassan period. Aq is Quyunlu and to which geographical area does he refer? It also refers to the ambassador of the Pope and the country of Lower Russia and the country of present-day Belarus, which he mentions on other pages and mentions that Belarus was also a subject of the King of Poland (not a subject of Putin's Russia), whose geography was above Russia and Ukraine and the city of Kiev. In addition to the geographical border of Russia and Tatarstan, 600 years ago, they mention where Asia and Europe were, and while Ibn Fazlan in the fourth century AH does not mention the geographical habitat of the small Russian people in his travelogue, but the various ambassadors of European popes And in their travelogues and precisely the boundaries of biogeography They determine the Russian people, but how is it that today all the lands of Tatarstan in Asia have been removed and only the Sea of ​​Japan has reached the geographical and property registration of the Russian people? ! "Therefore, in the second part of my article, I will discuss the formation or date of origin of this type of modern Mojo cities in Russia, or in the last 150 years, or in the confiscated lands of the Tatars of Asia and around the Caspian Sea, all of which are cities." "Vladivostok" has been left by the Russian Vassamis by the sea in order to instill in the public mind of the world and in such a way that a culture from ancient times or from a few thousand years ago and now these cities of Northeast Asia and belong to the Russian ethnicity in Asia?
 Also, on page 167 of his travelogue, the ambassador of the Pope mentions the city of Darband on the western shore of the Caspian Sea and writes about this: He is also the author of Zafarnameh Yazdi, on page 180 of his book. He has mentioned that city of Tatars and in his travelogue book and also the travelogue of Mirza Abolhassan Khan Elchi to the Russian embassy and in several places he writes in his book or memoirs that the city of "Sarai"It is located in the northwestern part of the Caspian Sea or the surrounding countryside and belongs to the Qalmuk people (Kalmuk Tatar), but later Stalin and the Autonomous Republic dissolved Kalmuk or in this area dissolved the Caspian Sea and exiled them to Siberia. Yazdi's letter mentions the Chechen Tatar people or the Tatar Circassians, who were fought by the tsars or Stalin or Putin, or in the Grozny province of the Caucasus for a long time, as well as with the Tatars of the Crimean peninsula or Ukraine, many of whom They are descended from Tar and this is the reason why the ambassador of the Pope also considers these areas as the great Tatarstan of Europe, all of whom lived on the southern banks of the Danny Pir Vaden River, etc. He recalls that due to high pressure and aggression, they left the Russian people and the Volga region and migrated to present-day Bulgaria, and the "Hungarian people"According to historical sources, they went to Hungary in the same situation, which caused the European part of Russia to increase in size or to develop to the detriment of this type of European ethnic group, and previously in the eastern part of the Volga and Waral rivers. They said that they are a Turkic ethnic group and the comprehensive book of chronicles mentions the people of Bashgard or "Bashgard" in dozens of places in his book and after 1921 they try to establish an autonomous republic of "Bashgardistan" in contemporary Russia. But Stalin opposed the issue, and many of them now live in Moscow, as do some Tatars in eastern Moscow, who seek to relocate the Tatar-dominated city of Kazan to the autonomous republic of Tatarstan. But they also did not succeed or the Chechen Autonomous Republic in the center of the city of "Grozny"He has faced opposition from Russian leaders several times 
 Therefore, although Ibn Fadhlan did not mention enough about the geography of the Russian people or the cities or the way they settled and did not mention only a brief mention of the Russian culture or education, but fortunately the anthropological report of the ambassadors of various European popes is not like that. They compensate or clarify the geographical boundaries of the Russian people or some cities of the past.
 
 And on that fifteenth day, we came to a river which we have already mentioned, and we have to cross it, and it separates this river (the land of the Tatars) from (the border of Russia) or separates it towards the city of Kaf (Kiev, Ukraine) and Where the width of the river is more than a mile and very deep and (Tatars) began to cut timber (boards) and tied them together and built several tricks (wooden boats) and crossing that river was very dangerous
 And this kind of report of the Pope's ambassador, which is related to the geography of Ukraine and the capital city of Kiev, is the arrival of Danny Pierre, who is currently in that country, or mentions the Tatars of that country in the travelogue. It is estimated that most of the country's population is Tatar, or in the Crimean Peninsula, the Sea of ​​Azov and the shores of the Black Sea, and of Asian Tatar descent. It is considered an Asian country 800 years ago and the Tatars came from Northeast Asia and settled in different parts of Ukraine, hence the term "European Tatars".Both in the report of the Pope's ambassador and this increase the possibility of ethnography, and although I have collected a lot of anthropological documents about the Tatars on the Black Sea or the Sea of ​​Azov, but the ethnic composition of the Ukrainian population is still not completely clear. The city of Kiev, Ukraine, has not yet received the necessary attention and more research should be done on it!
 In addition, the report of the Pope's ambassador, on page 130 of his book, clarifies the borders of the Russian people with other European nations of that time, or writes on page 130 of his book:
Another person took us to Lower Russia (present-day Belarus), that is, to a place called "Chiu" or "Megraman" and further wrote that: Belarus is under the supervision of the King of Poland at that time or continues to be in April 20, I left Poland and set foot on the territory of Lower Russia, which is also under the command of the same king (and he means the king of Poland and was a subject of Lithuania for a while) and we arrived in a city called (the city of Uch) and it is a fortress After the "city of Uch" I reached a city called Wubnam (Itomir) and this city is made entirely of "wood" and on the thirtieth day we arrived in the city (Blake Raoch) which has a white fortress and its king resides in it and also in the first year 1474 AD (or equivalent 878 or 879 AH) we reach the smell of a city called (the city of Chiu or Magraman) and beyond the borders of "Russia"It is true that Venice adds that this city is located on the border (Tatarstan) and the merchants who bring fur and animal skins from (Upper Russia) and probably in Upper Russia which was in the hands of the Mongols until that time and only in the Safavid period the Russians were able to free it. But until the time of Muzaffar al-Din Shah, the Mongols still lived in the old quarters of this city.They have migrated to the countrysideThey have migrated to the countryside
In addition, page 133 of the travelogue of the Venetians also refers to the place of residence of the "Circassians" in this region, or dozens of books of the Safavid era or European tourists of the Safavid era and the existence of the Circassians and Tatar Circassian cities in the Caucasus or on the shores of the Azov Sea and Sochi. It has been pointed out that it is a Tatar Turkish word and it is necessary to remember that the books of the Timurid era write that Circas was the name of the head of one of the Tatar tribes of the Timurid era. We have reached the land of the "Circus" (p. 133) and the travelogue mentions and on page 173 he writes: Venizian writes that:The ruler of Hashtar Khan and his name, Qasim Khan, sends ambassadors to Russia and the Duke of Moscow every year, and his purpose is to do this, and above all, to receive gifts and presents from him. The text of the report also shows that in 879 AH, the Duke of Moscow and the Tatars The city of Hashtar Khan was on the Caspian Sea, but today it is reversed. In addition, pages 181, 182 and 183 contain the same travelogue, which on that date, in the ozone period of Hassan Aq Quyunlu and the Duke of Moscow, was also a gift to the Tatar king and in the city of Hashtar. Khan pays homage to the Volga and is at the same time subject to the white or non-Russian government of Russia, and they themselves were subject to the kings of Poland, and states that "the rulers of the Russian people and Moscow"At that time, they still did not have the necessary power and independence and gained tsarist power. According to Zafarnameh Yazdi, 90 years before that date, Timur once again conquered the city of Moscow, and in 620 AH, Joji and Moscow It was conquered, so until the time of Timur, that is, in 797 AH, and also Moscow was in the hands of 22 grandchildren, and only some Russian peasants and the Duke of Moscow were subject to the Russians and taxes to the Tatars, and some Russians lived next to four Mongol neighborhoods in Moscow. In addition, page 817 of the same book, Zafarnameh Yazdi writes that in the time of Timur Lang, who was the leader of the Tatars, many Tatars lived around Moscow or in 779 AH, and therefore all around the city of Moscow "Russian people" It did not belong to him, but according to the quotation of the same page 817 of the book Zafarnameh and the Tatar fathers "Qabunchi" or "Qawm Qarawl" or "Qom Korbuqa"And the "Perlan tribe", the "Yur Kun tribe" and the "Kalchi tribe" also lived in and around Moscow on the same date. It happened around Moscow and on the banks of the Volga River, but after his defeat, Timur Lang forgave him and kept him in power in the Moscow region, which is why today the Russian city of Kazan, along the Volga, is still the center of the race. It is the Tatars, and only a hundred years later, in 880 AH, which is the end of the Timurid government and its descendants, the Pope's ambassador also passed through Moscow in this historical period. In addition, in his report, he mentions points around Moscow and shows that "the people are still Russian"Like Ibn Fadhlan's period, he was a primitive people or lived in a primitive ethnic condition and therefore did not yet have an independent script, language, capital and state, or had only 4% urbanization and the remaining 96% of Russians were the only nomadic and hunting ethnic group. The Russians also had a few and in their ethnic geography, so the ambassador of the Pope and on his way and seen only a few Russian agricultural villages or reported around the small city of Moscow and in addition described the urban situation and the body of the city of Moscow primitive or in 880 AH. Describes:
We arrived in Moscow on the 26th, on which date (Duke Zuin) was the ruler of Belarus (Belarus). Russia or Belarus followed suit, and in addition to paying military taxes to the Tatars, Venice, p.
 The city of Moscow is built on a small hill, and the city and its fortress were made of wood. He also describes Moscow on page 51 of his book:
 22 days drive from Moscow to Poland and the first settlement is a fortress called "Trochi". The road from Moscow to Poland is full of forests, but there are very few such villages. Lithuania) where you are a city and the name (Warsaw) of which is the emir who is the guardian of Casimir King of Poland .. Then you reach "Marzaga" which is the border of Poland and outside Poland and four days drive to Frankfurt and Venice In the west of Moscow, he mentions the city of Novgorod, which belonged to the Russian race and is located on the border of France and Upper Germany, and from there to Moscow, he mentioned that although the city is a republic, it is subordinate to the Duke of Moscow. P. also says about the religion of the people of that area or writes in the year 880 AH:It is customary to kill an animal at the foot of a tree and then worship it, or on page 184 of his book he writes that they have no fruit except a few watermelons and wild apples, and then goes on to say that the weather is so cold that people do not eat for nine months. He stays in his house for years and mentions that they have dense forests, or on page 185 of his book he speaks of their trade, buying and selling the skins of Buddhist animals such as goat skins or fox skins and foxes and squirrels and wolves and other animals. On the day of their departure from Moscow, they procured the items and brought them for sale to Moscow and Novgorod (p. 185, ibid.), And on page 189 of the travelogue, he mentions three other small Russian settlements in those days, including the town of Vyazma (a Russian city). Or it is the current city) or a small town (Smolensk) or a small town (Trochi) and therefore their ethnic way of life and civilization was primitive and the technical and urban tools, agriculture and livelihoodThey were also in the "early stages" 600 years ago, and while other Asian nations, thousands of years before the Russians, had reached the stage of finding a script, language, political institution, or the development of technical tools, today universities want the same ethnic Russian to live. Economic and urban development and livelihoods of millions of Asians or for the poor Tatars and under the control of social planning, while in the anthropological or geographical departments of Moscow State University and still do not have the slightest knowledge of the history of their cities or other nations and only negligence and capitalism Do you have Eurasian economics or do you write without knowing what the scientific and real meanings of this kind of talk are? They only destroy the mentality of all the students of other Asian countries. From the "concept of the university"And there is no news in the city of Moscow that will increase the amount of scientific knowledge of other Asian societies!
 Finally, it should be noted that pages 189 and 191 of the anthropological report of this travelogue also write about "Russian vehicles" 600 years ago: that to go from one Russian town to another and by sledge and name ("Samka" in We used the word "Russian" or on page 184 of the anthropological report of that period, it is mentioned that in summer, due to the abundant forests and mud, many provinces in that area had problems due to the melting of ice that occurs in summer. It was considered difficult to do so in the summer and in the sphere of civilization of the Russian people, so the people were inevitably to eat all their goods and price (source p. 184) and also based on the content of the same p. Moscow and other places were done with sleds, which was a problem for them, and the book writes about this:
 In the year 1477 AD (or 882 AH) from Moscow to there, we had traveled all the way by sled and my companions and I were very tired and because of the severe cold and other problems we had endured (source p. 191 of the travelogue of Ambrosio Contarini Venice) and in addition to the ethnographic report of the said Venetian ambassador and dozens of other ambassadors of various popes have also reported people who have traveled to Europe and to the Tatar emperors or traveled for 300 years, so the details of life and anthropology of the Russian people and various Asian Tatars In addition, the reports of this type of ambassadors show that the lands belonging to the Russian people were so useless and useless lands that the Tatars did not need to conquer and exploit them materially. According to historical documents belonging to the Turkic tribes of Ghangholi, Kimak, Uyghur, Bashgard and Khazran, it was conquered.Moscow and in the Joji period and in 620 AH and along the Moscow River and because the Vikings of the Russian people did not come out of the heart of the forests or from the channel of the Moscow River and with their tricks and wooden boats and did not attack other merchants or attack the inhabitants of different cities Therefore, the small city of Moscow was founded on a forested hill in the history of the Tatar army and Weber was stationed on this hill. Muzaffar al-Din Shah Qajar's period deals with the four Mongol neighborhoods of Moscow or the philosophy of the KremlinThis is why Mokhber-ol-Saltaneh, on pages 13 and 14 of his travelogue, during the reign of Muzaffar al-Din Shah Qajar, discusses the four Mongol neighborhoods of Moscow or the philosophy of the Kremlin.This is why Mokhber-ol-Saltaneh, on pages 13 and 14 of his travelogue, during the reign of Muzaffar al-Din Shah Qajar, discusses the four Mongol neighborhoods of Moscow or the philosophy of the Kremlin.This is why Mokhber-ol-Saltaneh, on pages 13 and 14 of his travelogue, during the reign of Muzaffar al-Din Shah Qajar, discusses the four Mongol neighborhoods of Moscow or the philosophy of the Kremlin.This is why Mokhber-ol-Saltaneh, on pages 13 and 14 of his travelogue, during the reign of Muzaffar al-Din Shah Qajar, discusses the four Mongol neighborhoods of Moscow or the philosophy of the Kremlin.
Another point of ethnic geography is mentioned in "Jozaba Barrow's travelogue" and on page 23 of the mentioned book that 40 years before Venice, Tatars passed through this region and therefore mentioned the geography of Russian people in 1436 AD or in 840 AH. The Tatars of this region at that time were under the supervision of Shahrokh and the son of Timur. :
The flat country of Tatarstan, between which the Ladil River (Volga) flows, is bounded on the west and north by Poland, on the north (on Russia), on the south by the Black Sea, the Alans, the Kumans, the Caspians, and all those areas on the Tabachi Sea (Baku). (Source p. 23 Barbaro Venice Travelogue)
 During the Qajar period, when the Russians were equipped with modern rifles and powerful artillery, they began to seize Tatar lands from the Volga region and the coast of the Sea of ​​Japan, thus destroying the "old" and new city built by the Tatars in the north of the Caspian Sea or The Russian people were relocated there, or the autonomous republics of Chechnya, Kalmyk, Tatarstan, and Bashkortostan were dissolved, or new Russian barracks were built on their lands, or Russian names were given to their former settlements, or the lands of the "Tatar people of Saxony" near the city of Volga. They took or took the lands of the "Tatar people" from them, or the lands of the Tatars who were on the way to the Irtysh River and to several branches of "Qara Artish" or "Bala Artish".They were divided, either the lands of the Bashghar people, which are mentioned in historical sources, or the lands of the Qiz Qizs, which were at the mouth of the Yenisei River, which flowed into the Arctic Ocean and were pushed back to the rough Qir mountains of Qizistan, or the lands of the Southern Tatars. They took the Baikal River to build the Siberian-Moscow train route, or to trade through the warm Vladivostok, Moscow, and China, or to usurp the lands of these Tatars without a press and media, deprived of a human rights mechanism. I will refer to the developments in the formation of new Russian settlements in this type from Northeast Asia ...........

مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری آسیا" و دولت روسیه  ( بخش اول )  از :دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری آسیا" و دولت روسیه

( بخش اول )

از :دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناس اقوام آسیایی

 

امروزه در قاره آسیا ، دو کشور روسیه وچین ، بزرگترین جغرافیای قومی را ودر 100 ساله اخیر از آن خود کرده اند  که آنرا خاص قومیت روس ویا قومیت چینی خود می دانند که در عصر صنعتی شدن  معاصر ومشکلات زیادی برای آنان بوجود خواهد آورد ، زیرا که دیگرعصر امپراطوریهای هژمونی یک قوم برتر وبر اقوام دیگر گذشته است که این دوکشور ودر تبعیت از ایدئولوژی قدیمی سیاسی – جغرافیائی لنین ومائو  هنوزتعقیب می کنند که مربوط به مقتضیات اجتماعی – فرهنگی صد سال قبل آسیا می باشد وبهمین دلیل عصر این نوع از طرز تفکرات سیاسی  وحزبی وقومی خاص بسر آمده است   ودیگر جواب نمی دهد !ولذاتظاهرات اخیر مردم صد شهر روسیه ودر روز های اخیر وگویای این نوع ازپوسیدگی تفکرات حاکم بر دولت روسیه می باشد  ویا تظاهرات 7 ماهه سکنه جمعیت بزرگ هنگ  گنگ چنین است ویا اعتراضات اویغور های ایالت سین کیانگ چین ویا سکنه سرکش تبت ویا سکنه تایوان چنین است ودر دهه های اخیر وحاکی از پوسیدگی این نوع از مرام سیاسی وحزبی اولیگارشی های حاکم بر این دوکشور می باشد  که صد سال است که به غضب اراضی واملاک اقوام دیگر آسیا عادت سیاسی کرده اند ویا بعنوان جغرافیای بزرگ دوکشور چین وروس پرداخته اند وبرعکس منافعی هم از این تصدی گری خود، وبه اقوام آن جغرافیای تحت سلطه خود نمی رسانند که باعث در گیرهای قومی حاد نشود !ویا از تفکرات حزبی قوم گرایانه خاص خود دست بردارند وبرنامه ریزیهای اقتصادی عادلانه بکنند ولی هنوز  از این اید ئو لوژی خاص دست بر نمی دارند که عدالت اقتصادی وتجاری واشتغال زایی  یکسان ویا برابرمنطقه ای بوجود آید ویابرای  مناطق اقوام دیگر آسیا ئی هم بوجود آورند  وبلکه در تبعیت از گفتار مائو که گفته بود قدرت از لوله تفنگ بیرون می آید ( ونه از تظاهرات خیابانی حق طلبانه  سکنه چین ویا روسیه )ولذاهمان مرام سیاسی صد سال قبل را قبول داشته وتعقیب می کنند  که حقانیت سیاسی – ایدوئولوژی ازآنان  است وفقط از لوله تفنگ نظامیان این دو کشور بیرون می آید ونه از خواسته ها ی مردم زیر سطه !ویا ازتقاضاهای بحق میلیونها شهروند محروم  آن دو کشور که در خیابانهای هنگ گنگ وارومچی ولهاسای چین جمع می شوند ویادر خیابنهای ولادی وستک ونوو سیبرسیک ومسکو ومینسک بلاروس که جمع می شوند ومثلا 8 و9 ماه بود که در در خیابانها ی مزبور بود ند واز بیان خواسته های خود در خیابانها ی مینسک وبیشکیک نتیجه نگرفتند ونهایتا به مسخره بودن نهاد مجلس ویا انتخابات ویا شورایی عمل کردن در جامعه اسیایی پی بردند که روشنفکران فرانسوی  وبرای فریب مردم آسیا ئیان واز 150 سال قبل ودر کشور های آسیایی براه انداخته اند  که جز تباهی زندگی اقتصادی نتیجه ندارد ویا بجز از غصب اراضی قومی وبرای آسیایی ها بوجود نیاورده است ! ومثلاشکل گیری انقلاب مشروطیت سال 1905م روسیه که در تبعیت از مرام انقلاب مجلس گیوتین بدست های فرانسه بود ویا نتیجه تفکر ونسخه نویسی تئوریسن های فرانسه بود  وبه شکل گیری  مجلس دومای روسیه در سال 1905 م منجر شد واز آنجا هم به سایر کشورهای آسیایی کور کورانه "سرایت فرهنگی "داده شد ونتیجه آن بود که این نوع از غصب اراضی اقوام دیگر آسیایی را بوجود آورد   وهنوز هم مردم شهرهای  مینسک بلا روس ویا هنگ گنگ چین ویا ارومچی سین کیانگ و یا لهاسا ی تبت چین ویا دوشنبه تاجیکستان  و یا بیشکک قیر قیزستان ویاولادی وستک ومسکو که از تظاهرات چندین اهه خیابانی خود نتیجه سیاسی نمی برند وتنها قربانی این نوع از اید ئولوژی شکل گیری مجلس دومای روسیه سال 1905 م شده اند   و یا قربانی تئوریسن های ونویسندگان ملهم شده آن مجلس دومای روسیه و از "انقلاب فرانسه" گردیده ا ند !  واگر کور کورانه عمل نمی کردند واز اول این نوع از مرام سیاسی دروغین را نمی پذیرفتند وآنگاه امروزه زندگی راحتی ودر قاره آسیا داشتند وزیرا که زمامداران سابق آسیا وبدون تظاهرات خیابانی آنها هم وبه حرفشان گوش می دادند  ویا بدلیل  منطق سیاسی سابق آسیایی ها عمل می کردند وخواسته های بحق آنان را می پذیرفتند  ویا خواسته های قانونمند وعرفی اقوام گوناگون مناطق وشهرهای مختلف آسیائی  ها را وبراحتی می پذیرفتند وبدون آنکه به لوله تفنگ  نظامیان خود تکیه داشته باشند !که تاریخ سیاسی وویژگی نهاد های سیاسی چند هزار ساله قاره آسیا چنین بود ومستند به این نوع از منطق سیاسی پخته بود که امروزه با پیدایش مجلس دومای روسیه نابود شده است ویا در عصر صنعتی شدن وباصطلاح عصر مدرن ،از اقوام گوناگون آسیایی سلب شده است !وشاید کسی نداند که فلسفه سیاسی پشت پرده شکل گیری مجلس دومای روسیه در سال 1905 م چیست ؟ویا در ناحیه غربی  ترین ناحیه سبیری آسیا که در شهر پطرز بورگ اروپائی نشین اتفاق افتاد چیست ؟که همه شهر پطرز بورگ که پطر کبیر ساخته ویابنیانگذار روسیه معاصرساخته است ویا  با زجر رعیت هایش ساخته است وانبوه از کاخهای بزرگ می باشد  که در هیچ کشور جهان وجود ندارد که حکومت سیاسی براه انداخته اند ولی این همه کاخ وجود ندارد و وانقلاب اکتبر 1917م همان شهر هم که سازنده مجلس انقلابی همان شهر پطرزبورگ می باشد  وحمقانه ترین انقلا ب جهان می باشد که به سلب همه حقوق سیاسی اقوام آسیائی منجر شده است  و"ره توشه فر هنگ سیاسی "این شهر فقط بدبختی است ویا برای مردم آسیا ی بزرگ وفقط بدبختی ونکبت بوجود آورده است  که صد سال است که از این شهر قوم روس منشاء می گیردومردم آسیا هنوز ، می چشند !!وپدیده" پیمان پرتسموت "آن شهر است ویا در سال 1904 م و ناشی از جنگ وشکست روسیه از ژاپن  می باشد که  در شرقی ترین نقطه سبیری وقاره آسیا واقع شده است  که روس در پرتو این پیمان از درگیریهای  دول مختلف جهان در این نقطه جغرافیایی ونهایت سوء استفاده راکردهواهداف خود را در آسیا پیش برد ند  ویا از در گیری دول بزرگ ودر ولادی وستک شرق آسیا بهر ه برداری کرده که ارزش اش از  خاورمیانه ویا نفت آن بیشتر است ویا برای ارتش های نوین امریکا وانگلستان وژ اپن و  روسیه وچین  بیشتر ومهمتر بود ویا بخاطر شهر ولادی وستک حساس شمال شرقی آسیا ست ویا در صد سال اخیر وشرقی ترین نقطه سیبری آسیا می باشد که در سطور بعدی وبه اهمیت آن موضوع خواهم پرداخت که امروزه جنجال افرینی موشکی کره شمال هم واز همین نکته منشاء می گیرد  ودر این مسیر وفقط تاتارهای  فقیر وبدبخت شمال شرقی آسیاقربانی گشتند   ولی هنوز بدلیل فقر سواد تاریخی ویاجغرافیائی در دانشگاههای نوپای آسیا وتابحال  کسی ،چیزی در مورد آن نشنیده کهاز عمر دانشگاهای نوپایش  کمتر از 50 الی 70 می گذزد وبویژه بدلیل فقر سواد تاریخی در مورد تاتارهاست ودر حالیکه اقوام گوناگون تاتار های آسیا کهدر این منطقه زندگی می کنندویا   در سرتاسر ناحیه سرد سیر سیبری آسیا زندگی می کنند واز چند هزار سال قبل وتا کنون هم ساکن این نوع از منطقه جغرافیائی مهم آسیا ئی می باشند ولی هنوز جزوه ای ویا کتاب ویا مقاله ای در مورد سابقه سکونت آباء واجداد ی آنان وجود ندارد  ویا در باره این نوع از مناطق بزرگ ووسیع آسیائی نوشته نشده است  وبعلاوه بی تفاوتی عمدی دانشگاههای امریکائی ویا مطبوعات وچاپخانه های امریکائی ویا اروپائی  هم بر معضل آن افزوده  و چیزی در این مورد ،انتشار نمی دهند وتا حقوق سیاسی سکنه محروم این نوع مناطق محروم وسردسیر وبدبخت آسیا را انکار بگردد  ویا "الزام های سیاسی واقتصادی من در آوردی "ودروغین بر انها تحمیل بشود  وهمگی مانع روشن شدن واقعیت های پشت پرده صد ساله این ناحیه بزرگ شمال آسیا شده است که بخش اعظمی از خاک اسیا را در بر می گیرد ویا چند هزار کیلومتر از غرب وتا شرق آسیا را در بر می گیرد وبعلاوه سکنه اش بخاطر فقر معلومات تاریخی دانشگاهها ومطبوعات جهان ودر عذاب الیم صد ساله بسر می برند که در تاریخ چند هزار ساله قدیم آسیا وبه چنین وضع سیاسی واقتصادی دچار نشده بودند که اسناد تاریخی مستند ومتعددآن نکته را  بیان می کند !ولی در عصر دانشگاهای مدرن وصنعتی برعکس شده است وحتی نویسندگان دانشگاه دیده ویا تحصیل کرده مطبوعات "واشنگتن پست" ویا "نیویورک تایمز" ویا "شیکاگو تریبون " هم هراس دارند ویا پرسنل  "هرالد تریبون "ویا "بلومبرگ "ویا "فایننشال تایمز" ویا صد ها مطبوعات پر تیتراز امریکا ویا اروپاهم وحاضر به نوشتن این نوع از حقایق پشت پرده واقعیت های سیاسی  قاره آسیا نمی باشند ویا حقایق این نوع از مناطق بزرگ وشهر های سرد سیر وفراوان شمال آسیایی پنهان می کنند ولذا  در آرشیو انتشار دهها  ساله نشریات آن مطلبی در این مورد ننوشته اند  وتا شرمنده نشده وبتوانند که آن نوع از مطالب تحریری خود را وبه بقیه جهانیان ویا آسیا ئی ها نشان بدهند وتا  بیان بکنند که حداقل در نقل مطالب مربوط به مردم واقوام آسیائی بیطرف باقی مانده باشند  !!! وبهمین دلیل  است که ناچارم که اسناد تاریخی ویا وقایع تاریخی تلخی را بیان کنم که  بر اقوام وشهرهای این منطقه بزر گ  گذشته است ویا در  100الی 150 سال اخیر اتفاق افتاد ه است و تا هویت تاریخی وقومی سکنه این منطقه بزرگ آسیا را انکار بکنند ولذا در  دومقاله ذیل ومشکلات آنان را بیان خواهم کرد  که بنا به نقل اسناد تاریخی واز شاخه های گوناگون " قومیت تاتار آسیائی "  می باشند که در شهر های گوناگون ونسبتا کوچک ویا سرد سیر ومحروم سیبری آسیا زندگی می کنندویا زندگی   توام با بد بختی دارند ! ودلیل اینکه  آنها از شاخه های گوناگون تاتار های اسیا هستند وادعای مردم شناسی شخصی اینجانب نمی باشد  وبلکه مستندات  صد ها کتاب تاریخی تدوین شده  است ویا انعکاس یافته در برهه های  حکومت 300 سال دولت مغولها وتیموریان ودولتهای بعدی  می باشد  وحتی مستندات دهها  کاتب باسواد ویا فرستاده دهها پاپ اروپائی  است که اسامی آنها را وبدلیل عدم اطاله کلام وفعلا ذکر نمی کنم ولی در ایام ودهه های مختلف گذشته  واز شهر ها ودهات ومناطق شمالی قاره اسیا "گذشته اند ولذا در "گزارشهای مردم نگارانه خود" وآنها را از شاخه های گوناگون قوم تاتار آسیا   ذکر  نموده اند که در مقاله خودم وبه کتاب برخی از آنها اشاره خواهم کرد   ولی متاسفانه رسانه های دولتی چین ویا روسیه وبرای وارونه جلوه دادن  حقایق تاریخی واین نوع از مسایل را ومی پوشانند وبهمین دلیل  است که امروزه کسی نمی داند که چگونه قومیت کوچک روس  وبر همه این اراضی وسیع قاره آسیا مسلط شده است ؟ودر حالی که  ابن فضلان ویا دهها سیاح دیگر اروپایی و  " اراضی کوچک قوم روس را ناچیز گزارش کرده اند  ویا ناحیه  کوچکی ودر اروپای شرقی ذکر کرده انند  که از نزدیک دیده بودند وبعلاوه مرزهای اراضی آن قوم کوچک روس را ومستند ادر کتب خود ذکر کرده اند ودر مقاله ام وبه اسناد آنان اشاره خواهم کرد   و یا در مقاله دوم خود به تاریخ شهرهایی که  نظامیان روسی  وبزور تفنگ وتوپخانه مدرن وپس از تصرف اراضی اقوام تاتار آسیا  وبر اراضی آنها تسلط یافته اند ودر حالیکه آنها تنها تیر وکمان  ویا شمشیر به کمرداشتند که جوابگوی توپخانه مدرن نظامیان روس نبود  ولذا در شمال شرقی آسیا واز آنان گرفته شد   وآنگاه واژه های روسی وبر شهر های آنها گذاشته اند ویا بر اسامی منطقه  پاسگاههای نظامی خود وتادریای ژاپن وتا  جزیره ساخالین شمال ژاپن گذاشته اند  که جزیره تبعیدی های سیاسی روسیه کرده بودند  ولذا  اسناد تاریخی کتاب جامع التواریخ ویا تاریخ فناکتی ویا کتاب تاریخ سری مغولان ویا گزارشهای سفیران پاپ وبه در بار خانان مغول ویا سفر نامه ونیزیان ویا سفر نامه ماکوپولو ویا صدها کتاب مستند دیگر تاریخی در این مورد است ولذا آنها را واراضی شاخه های گوناگون قوم تاتار می دانند ویا ازمرز شهر  مسکو وتا دریای ژاپن می دانند ویا در سرتاسر حواشی دریاچه خزر می دانند  وابدا کسیاز مورخین  واز اقوام کوچک روس ودر این اراضی وسیع آسیایی  قبلا ندیده بودند  وبعلاوه همان اسناد تاریخی  هم مستند ذکر می کنند که اراضی خاص قومیت چینی کدام می باشد  تنها 18 استانی می باشد  که در اطراف رود خانه زردچین  مستقر بودند وسایر اقوام شمال چین را از اقوام تاتار می دانند ونظیر سه استان منچوری که تاتار می باشند ویا سکنه سین کیانگ چین که اویغور ترک هستند  ویا سکنه تبت که نژاد دیگر دارند ویاسکنه مغولستان داخلی چین ویا سکنه چند استان هندوشرقی معاصر هم که فرهنگ وقومیت ویا نژاد و زبان ومذهب مسقل از فرهنگ قومیت  چینی ها داشتند ولذا در ادوار گوناگون تاریخی گذشته وصرفا همکاری منطقه ای با چینی ها داشتند  ویا همسایگی صرف با 18 استان خاص قومیت چینی ها داشتندکه ماکوپلو ذکر کرده است  ولذا به نقل اغلب مورخان گذشته  ودر ادوار گوناگون تاریخی وهیچ وقت استقلال ارضی خود را ودر امپراطوری چینی ها ادغام نکرده بود ند  ومگر بعد از حکومت مائو که بزور تفنگ این کار را کرده است ویا در همدستی  نظامی با استالین بود که بر اراضی اقوام کوچک همسایه  اش دست انداخت  ولذا امروزه آنها را جزو اراضی تاریخی "قومیت خاص چینی ها" میداندکه نژاد ومذهب و زبان ویزه خود را دارند  وبعلاوه در برنامه ریزهای اقتصادی ومنطقه ای خودشان هم و حاضر به رعایت حقوق اقتصادی اقلیت های قومی زیر حاکمیت دولتی خود نممی باشند  که اعتراض این نوع از اقوام وتنها به این نوع از اجحافهای اقتصادی واشتغال زائی قومی این دو کشور است   !!

 وبعلاوه اسناد تاریخی  مختلف  هم ذکر می کنند که چگونه "قومیت روس و"به چه حیله هائی و در 150 سال اخیر  وسلطه خود را واز مرز شهر مسکو وتا رودخانه آمور در حاشیه دریای ژاپن  وجزیره ساخالین شمال ژاپن توسعه داده است ؟ که همگی جزو اراضی قومهای کوچک وپراکنده تاتار های شمال شرقی آسیا می باشند  که بعد از سالهای 1858 الی 1960 میلادی اتفاق افتاده است که دوره تزار ها ی پطرزگ کاخ ساز در غربی ترین نقطه اروپاست که به خاک آسیا وصل کرده بودند  وبویژه بعد از انقلاب اکتبر 1917 م  وسال 1918م که کاخ تزارهای پطرزبورگ را به کاخ استالین مسکو انتقال دادند واین نوع از "آسیا خواری" زیاد شد وبوزیره بعد از تثبیت حکومت آنان ودر سالهای 1936م به بعد رشد یافت  که شهرک های جدید روسی ساز وبا نام استالین ویا لنین در شمال شرقی اسیا ساختند ویا سامی روسی وبر  اراضی  مصادره ای تاتار های شمال شرقی آسیایی گذاشتند   به چگونگی آن توسعه طلبی ارضی اشاره خواهم کرد وبه این بهانه که این نوع تاتار ها ودر 800سال قبل وبه اراضی قوم روس ودر شمال غربی رود ولگا تجاوز کرده اند  ولذا یاد بودویا جشنی هم ودر این مورد ودر شهر مسکو وبرای عوام فریبی بقیه برقرار می کنند ولذا باید که  امروزه و متقابلا اراضی  تاتار ها را وتا دریای چین وژاپن  وبنام انقلاب اکتبر از آنان بگیرند ویا  از چنگ آنان بیرون بیاورند! ودر حالیکه در همان 800 سال قبل نیز اراضی قوم کوچک روس در ناحیه سرد سیر شمال غربی اسیا واروپای شرقی چنان بی مصرف وسرد سیر ومحیط زیست خشن بود که قوم تاتار ها وبه آن اراضی بی مصرف قوم روس نیاز نداشتند و چراکه اسناد تاریخی نشان می دهن د که اگر تاتار ها وبه اراضی مرغوب وکشاورزی خیز اقوام جنوبی ویا وسط آسیا ویا اروپای شرقی میانی هم واگر حمله کرده باشند که اراضی خوبی  داشت  وآن سخن حقی می باشد  ولی تنها اراضی فوقانی تر رود ولگا متعلق به قوم روسها بود وبه درد کشاورزی ویا دامداری وحتی تجارت بین ملل هم نمی خورد  وسیاحان اروپایی به ان اشاره کرده اند ولذا آن نوع اراضی وبه هیچ وجه مورد نظر تاتار ها نبود وبعلاوه به نقل اسناد تاریخی وجنوب رودخانه ولگا هم متعلق به قوم روس نبود وبلکه از قدیم متعلق به اقوام دیگر بود ومثلا قسمتی در دست اقوام بلغاربود که بعدا به بلغارستان مهاجرت کردند وابن فضلان هم به آن بلغار های آسیائئ اشاره کرده است  ویا جزو اراضی "قوم باشغرد ها "بود و یا جزو اراضی "قوم ترکان قنقلی" وکومانها وقوم خزر ها بود که ربطی به "قوم روس "نداشت که اسناد جامع التواریخ وسفرنامه ونیزیان وغیره  به آن موضوع اشاره کرده اند  وتصرف اراضی جنگلی مسکو هم در سال 620 هجری وتوسط جوجی پسر چنگیز وباتوخان نواده اش که در آن موقع هنوز مسکو شهر نشده بود که اسمش در اسناد تاریخی امده باشد وروسها هم قوم کوچرو وغیر شهر نشین بودند وبلکه زمین های مسکو تنها  جنگل صرف بود  وبعدا هم به نقل ص 13 سفرنامه مخبرالسلطنه وتاتار ها ی مزبور و"چهار  محله "تاتار نشین در این شهر تازه تاسیس خود ساختند  واز جمله محله کرملین بود که بر روی تپه انجا تاسیس کردند که به نقل مخبر السلطنه واژه کرملین ونام چهار محله قدیمی این شهر نیز و لفظ مغولی می باشد  ولفظ روسی نیست  ولذا هسته اولیه شکل گیری شهر مسکو سابق وبخاطر آن فلسفه پادگان مغولی بود که تاتار های مزبور  لازم می دیدند که برای جلوگیری از هجوم قوم روس وبه تجار رهگذر تاتارها ویک نوع پادگان مغولی در آن ناحیه جنگلی خالی از سکنه وتپه مانند جنگلی بسازند وهر چند که ممکن است که جزواراضی غیر دایر روسها باشدولی سکونتگاه دائمی انان نبود   که سفر نامه ونیزیان نیز ودر 600سال قبل وبه تپه مزبورو در کتابش اشاره دارد وبعلاوه حتی بعد از فروپاشی اقتدار مغولها وتا قبل از جنگ جهانی دوم نیز شهر درجه دوم روسه ها بود ودر حمله ناپلئون هم وبرای اینکه وی ودر آن شهر نماند وهمه مسکو را آتش زدند و همچنین قبل از انقلاب اکتبر هم وجزو پایتخت قوم روس خود محسوب نمی کردند وبلکه شهر اروپائی نشین پطرو گراد را وپایتخت روسها بحساب می آوردند  ولی نقشه انقلابیون روسیه آن بود که برای سلطه بیشتر بر اراضی بقیه اقوام آسیائی باید پایتخت را واز پطروگراد اروپائی به مسکو بیاورند  که یک شهر نیمه آسیایی ونیمه اروپائی محسوب بکنند  که توجیه سیاسی لازم را هم ودر سلطه بر اراضی دیگر اقوام آسیا ئیها هم داشته باشند ولذا این نوع از سلطه طلبی تزارهای جدید  روسیه ودر چشم طمع دوختن بر  اراضی شمال شرقی آسیا وبعدا باعث تغییر اسامی شهرهای تاتارنشین شهرهای شمال شرقی آسیا شد که همگی عوض گردید  واسامی تاتاری شهر های سابق آسیا تغییر کردند  ونظیر اسامی شهر "بیش بالیغ "ویا "خان بالیغ "و یا " ماو بالیغ"  و" ا قیالیغ "ویا  "آلمایغ " و یا "قتلغ بالیق" وغیره که درکتب و منابع تاریخی گذشته آمده اند ولذا  از اسامی شهر های شمال شرقی آسیا وناحیه سیبری شرقی وهمگی  حذف شدند واین بار بجایش واسامی روسی نامگذاری  کردند  ویا بر عنوان سکونت گاههای این ناحیه آسیا گذاشتندکه کسی نداند که متعلق به کدام دوره تاریخی است ؟ .

 

ونیز  لازم به یاد آوری می باشد  که در این نقطه محروم شمال شرقی آسیا وبه نقل  جلد اول جامع التواریخ ویاکتاب تاریخ سری مغولان ویا مستندات مکتوبات محمود کاشغری وبیش از صد قوم رمه گردان تاتار زندگی می کردند که با ظهور مغولان ،وهمگی متحدان سیاسی آن قوم گردیدند که مشکلات سابق خود را حل بکنند  ولذا تغییرات سیاسی ژرفی ودر 800 سال ودر جغرافیای ژئو پلیتیک آسیا بوجود آوردند  وتا اینکه اخرین تزارهای روسیه ودر حدود 150 سال قبل وبراراضی اجدادی آنها دست انداخت و هم چنین وقتی که  دارو دسته مائو هم  ودر چین بر سر کار آمدند ، ولذا سران چین وروسیه همدستی با یک دیگر کردند وناحیه وسیعی را  اراضی اقوام کوچک وپراکنده  اقوام تاتار را واز اراضی قوم مغول شاخص شده وشناخته شده تر بودند وجدا کردند وبر جغرافیای چین وروسیه خود افزودند وهمچنین خود خاک مغولستان راهم به دو قسمت  تقسیم کردند وتا کنترل بیشتر ی  هم وبر آن دو قسمت نیز  داشت باشند ولذا کنترل مغولستان داخلی را وحکومت کمونیستی مائو بعهده گرفت و کنترل مغولستان خارجی را هم وحزب کمونست روسیه بعهده گرفت وهمچنین حزبهای  دست نشانده کمونیست مغولستان را هم ودر آنجا ها وبر سر کار آوردند ودر حالیکه  همان مغولها بخوبی نمی دانستند که معنی حزب کمونیست چه می باشد  ؟ وسپس از وسط اراضی آنان هم وراه آهن  های سراسری خود را گذرانیدند که دردشتها و اراضی طولانیتر  وهموار وبی دردسر آسیا  واقع بود وتا برسرتاسر تجارت  قاره آسیا چنگ بیاندازند ومثلا  راه آهن سرتاسری سیبری را واز مسکو وتا "شهر ولادی وستک و"کنار دریاهای گرم واقیانوسهای مهم را گذرانیدند که روسها واز وسط اراضی آن تاتار ها ومغولان انداخته بودند وتا  به در یاهای گرم ژاپن ودریای زرد چین دست یابند ویاجهت تجارت دریایی وخاکی خود دسترسی لازم را داشته باشند  وهمچنین راه اهن سراسری چین به اروپا که از وسط اراضی تاتارهای منچوری وصحرای گبی وطولانی مغولان می گذشت واتحاد سیاسی ومحاسبه نشده تاتار ها ومغولان وبا قوای ژاپن هم وبر معضل مزبور افزود وساده لوحانه فکر می کردند که از اتحاد تاتارها وزاپنی ها ونفع سیاسی  خوبی خواهند  برد  واز شر قوای روس ویا چین نجات خواهند یافت ولی  نتیجه اش برعکس وبضرر تصرف تاتار ها ی مزبور منجر شد     وچراکه  اشغال خاک چین بوسیله ژاپنی هاوبا همدستی تاتارها  ویا شکست تزار روسیه واز قوم ژاپن  وبا همدستی آنها وفقط به ضرر انها منجر شد ودر ایام بعدی همدستی تاتار در جنگ دوم جهانی جهت سقوط چین بدست قوای ژاپن ویا احتمال حتمی سقوط مسکو روسها وتوسط قوای المان وقوای ژ اپن واز دوناحیه شرق وغرب شمال آسیا وبا همدستی تاتارها در خاک اسیا وتنها امریکایها را ترساند که ناچارا سکوت بکند ولذا قوای امریکا وانگلیس را به این نتیجه رساند که بر مائو واستالین انتقاد سخت نکند وجهت تخلیه اراضی تاتار های شمال شرقی آسیا وبر انها فشارلازم را  نیاورد و بویژه امریکائیها  از این اتحاد سیاسی غیر معقول تاتار هاو با قوای ژاپنی ها ضربه غیر مستقیم دیده بودند ویا ناوگان دریائی اشان ونابود شده بود ولذا  عصبانی بودند که باعث شده بودند که ژاپنی ها وبا محاسبه پشتیبانی غیر عقلانی تاتارها از انها وجهت نفع منطقای خود وبر دهها ناوگان در یائی امریکا حمله برده ویا در جزایر هاوایی وپرل هاربر آمریکا حمله کرده ویا با  هواپیما های ژاپنی خود حمله بکند  ویا تعدادی از آن ناوگانها را غرق بکند  ویا تعدادی از سربازان امریکایی را ودر جایر هاوائی بکشند که در اقیانوس آرام جزو خاک آمریکا بود  ویا  متعلق به امریکا ودر اقیانوس آرام وشرق کشور ژاپن  واقع بود  وبعلاوه  ژاپنی ها وبا هواداری بی عقلانه تاتارها اشتباه جاهلانه دیگری  کرده ولذا ژاپن هم واز احساسات هم قاره بودنشان  باا یکدیگر وسوئ استفاده را لازم کرده ودر جزیره سنگاپور و110 هزار سر باز انگلیسی را اسیر نمودند  وۀإا قوای نظامی آمریکا هم ودر مقابله با ژاپنی ها ناچار گشتند  که دوبمب اتمی وبر دوشهر ژاپن بیاندازند وتا غائله بخوابد  ویا شهر توکیو را با بمباران هوایی  خراب بکنند و بعلاوه برای پایان دادن به سلطه سربازان ژاپنی ها در خاک چین وشمال شرق آسیا قدرت گیری مایو واستالین را در ناحیه تاتار ها با دلخوری بپذیرند وتا ژاپنی ها وازداخل  خاک اسیا بیرون بکنند وراه حل سیاسی دیگر ی نداشتند وزیرا   که قوای نظامی روسیه هم وقبلا در اراضی آنها  پاسگاه زده بود ولذا در مقابله با ژاپنی ها ناچارا   سکوت اختیار کردند وتا اراضی تاتار ها هم  وهمزمان با اخراج زاپنی از آن ناحیه خاک آسیا  و بدست چینی ها ویا روسیه بیفتد وچراکه بی خودی ویاحساب نشده با ژاپنی ها متحد شده بودمد وفکر نمی کردند که ژاپنی ها وچنین دیوانگی بعمل آورند  ویا به قوای امریکائی ها  حمله بکنند که معادلاتشان در اتحاد با همان ژاپنی ها بهم بخورد ا  وآنهم در اتحاد  غیرعقلانی با  ژاپنیها  ویا بدلیل تعصب صرف همسایگی ویا بدلیل هم مرزی خودشان با آنها ،قربانی جنگ جهانی دوم شدند   والذا  ین هواداری غیر عقلانی واز روی بیسوادی ایلیاتی وکار بدست آننان داد  ویا فقر بینش سیاسی  آنها ودر حوادث مزبور  باعث گردید  که تاتارها بدبخت شمال شرقی اسیا وحدود 100باشد  که اراضی ملکی آباء واجدادی خود راو از دست بدهند ویا  چینی ها وروسها هم  وآنها را اشغال بکنند  ودر حالیکه قبلا جزو اراضی کشور خود بحساب نمی آوردند! والذا مروزه تازه می فهمند که چه اشتباه بزرگی ودر 100 سال قبل انجام داده اند که امروزه چوب آنرا می خورند! ولی  دیگر کار از کار گذشته بود وتا آنکه دو دولت روسیه وچین ودر تبانی سیاسی بایکدیگر  وبر اراضی آنها چنگ انداختند و همچنین جهت فاصله انداختن ودر بین قوای تاتار های کوچک وبا قوم مغول هم که مشهور تر شده بودند  وسیاست را پیشه خود کرده وبهمین دلیل  آنها را از هم منفک کردند    ولذا در سال 1921 چینی ها ،وخاک کوچکی از اراضی آنان  را جدا کرده وبه مرکزیت شهر "اولان باتور" وبه "مغولستان میدهند که بگویند مغولستان را مستقل کرده ایم  ویا با جمعیت اندکش و"استقلال نسبی داده ایم   وبقیه اراضی تاتار های  متفرقه ولی  متحد آنان را ودر شمال شرقی آسیا وبین دو کشور روس وچین خود  وبعد از خاتمه جنگ جهانی دوم  تقسیم می نمایندودر حالیکه هدف اتحاد تاتار ها ودر اتحاد با ژاپنی ها وفقط پایان دادن به ظلم وستم چینی ها وروسها وبا کمک نظامی آنها بود که سالها در این نقطه آسیا به آنان زور می گفتند ولی بدلیل فقدان سواد سیاسی خود وفرصت طلبی ژاپنی ها را محاسبه نکرده بودند  ولذا قربانی آن گردیدندکه اکنون 100 والی 120 سال از آن واقعه   وقرار دادننگین پرتسموت می گذرد که ژاپنی ها وبعد از استفاده ابزازی از تاتار ها وفرصت طلبانه با روسها بستندو یا قرار دادننگین دیگر "شیمونسکی"  که با چینی ها وبضرر تاتار ها وبا دولت چین بستندودر هر دو قرار داد فقط اراضی تاتارها ی شمال شرقی آسیا مصادره می شدودول غربی هم نمی توانستند به نفع انان قدمی بر دارند !  

 

 ودر سابقه تاریخی این قومیت ها باید بگویم که :مغولها ودر ایام گذشته تاریخ ودر اراضی مرتعی رودهای اورخون وکولن وسلنکا ورودخانه ادر و شربولاق شمال شرقی آسیا و به رمه داری قومی خود می پرداختند که برخی از آن رود ها وبه دریاچه بایکال می ریزد که امروزه جزو خاک روسیه شده است  وبرخیهم  به دریاچه کوچکتر "هولون "غیره که ضمیمه خاک چین شده است ویابرخی از رودخانه های کوهستان آلتایی مغولستان   به  دریاچه قزاقستان میریزد که جزود خاک روسیه شده است وقبر چنگیز خان ویافرزندان  وخانواده اش هم در کوهستان آلتائی واقع است  که مورد احترام اقوام مغول می باشد ویا در شرق اراضی انها هم وکوهستان " خنیقان بزرگ " قرار گرفته که در مزر شرقی میان مغولستان وشمال شرق چین می باشد  وشمال اراضی آنان هم ودریاچه بلند بایگال می باشد  که از قدیم متعلق به مغولها بود واکنون به اشغال روسها در آمده ا ست  ودر جنوب آن دریاچه هم ومسیر راه آهن سیبیری خود را گذرانیده اند  ویا در جنوب وجنوب غربی اراضی مغولها نیز وصحراهای مخوف "گبی "و"صحرای تکله ماکان "قرار دارد که طوفان های شدید دارد  وبالای اراضی آنان نیز ویکی از مدارهای قطب شمال می گذرد که بر کولاک خیزی اراضی آنان می افزاید وبا توجه به  شرایط سخت محیط زیست آنها  ومغولها ،از قدیم قومی سخت زیست وجنگ آور بار امده اند ودیوار کشی بزرگ چین نیز ونتوانسته از سقوط متعدد اراضی چین وبدست آنها کمکی بکند ویا بنای یاد بود ی که در مسکو وتزار ها وز ترس آنان رواج فرهگی رسانه ای داده اند  واقوامی   که  با سختی زیاد در شمال شرقی آسیا زندگی می کردندوهنوز هم همان شرایط را دارند وتنها شرایط جسمانی ورزیده ویا لباسهاوکلاه خاص گرما زایشان  وآنان را وبا این محیط خشن جغرافیائی  تطبیق می دهد  که کولاک های هولناک این منطقه را تحمل بکنند  وبعلاوه  طوفان های  خشنی که از صحراهای گبی وتکله مکان برمی خیزد وانسان را دیوانه می کند را تحمل بکنندکه مارکوپلو وحشتناک بودن آنرا در سفرنامه اش  ذکر کرده است    وتنها در ایام بهار است که دره ها وتپه های کوهستانی آنها وپر از گل وگل وسنبل وبرای چراگاه دامداری آنان می گردد که عمر کوتاهی هم  دارد  وبعلاوه در کوهپایه های اطراف اراضی ایل آنان هم و مراتع اقوام دیگر تاتار قرار گرفته است   که در زمان چنگیز ومتحد چنگیز خان گردیدند  وهرچند در ابتدا مایل به اتحادبا  آنان نبود ند ولی با اعمال نفوذ وسلطه نظامی چنگیز خان وتنگنا های منطقه ای که دیگران وبرایشان فراهم می کردند ومجبور به این نوع اتحاد سیاسی شدندکه "اتحاد تاتارها "را بوجود آورند  که جلد اول کتاب جامع التواریخ واسامی حدود "صد قوم تاتار" وزیر شاخه های قومی آنان را ذکر کده است ویا محل زیست سابق آنان را ودر شمال شرقی آسیا ذکر  است  ومثلا اسم " قوم تاتار نایمان " که با مقاومت اولیه ای که داشت وسپس  اتحاد با مغولها را پذیرفت وِیا " قوم تاتار اویرات " که در این ناحیه همسایگی آنان بودند  ویا " قوم تاتار مرکیت " ویا قومهای تاتار " انگوت ها "که از چینی ها بدشان می امد  ویا " منقیت ها "ویا " ارناوت ها "  ویا " ترقوت ها " و یا " کورلات  ها " ویا " سالجیوت ها "  ویا "تایچیوت  ها " وغیره که محققین می توانند وبرای یافتن اسامی مردم شناسی آنان وبه کتب های تاریخی مستند جامع التواریخ ویا جهان گشای جوینی ویا کتاب تاریخ سری مغولان ویا تاریخ فناکتی ویا تاریخ ظفرنامه یزدی ومطلع سعدین ویا کتاب محمود کاشغری وغیره مراجعه بکنند  ومثلا اسامی مغولانی در اراضی شمال شرقی مسکو  زندگی میکردند ودر کتب ظفرنامه ذکر شده است ویا تاتار هایی که تا لبه های ساحل دریای ژاپن ودریای اختسک زندگی می کنند که امروزه " جغرافیا دانهای دولتی روسیه " واراضی این نوع تاتار های شمال شرقی آسیا را وجزو "اراضی سیبری روسیه "می دانند  واگر مردم اروپا قدرت روشنگری در مورد اراضی قومی خود را یافته اند که از ناحیه دیوار برلین شرقی وتا اوکراین ودر  سایه اگاههای سیاسی خود را مستقل از قومیت روس اعلام بکنند ویا بعد از گورباچف واعلان استقلال از روسیه کردند ولی نظامی بودن شدید منطقه سیبری ویا پراگندگی گوناگون اقوام تاتار های آسیا در  این ناحیه واین نوع از مزیت را هم واز آنان گرفته است .

 وآری محیط زیست خشن  وگرسنگی ویا روحیه توام با جنگ آوری این نوع تاتار ها ودر 80 قرن قبل وباعث اتحاد آنان شد تا راههای تجاری با اقوام خاورمیانه از بن بست بودن برای خود بیرون آورند ویا راههای تجارت  با اقوام اروپائی  وتوسط قتل بازرگانها  ی تاتار وتوسط روسها را ملغی بکنند  ولی حادثه  شهر اترار خوارزمشاهی ویا قتل عوامل آنها در راههای بازرگانی بخارا وروسیه ویا  در راه تجارت اروپایی ها محیط زیست خشن اقتصادی دیگر هم وبر محیط زیست خشن جغرافیائی وطبیعی نیز می افزود  ولذا مجبور شدند که معادلات سیاسی آسیا ی ان روزگاررا  وبا اتحادهای قومی خود بهم بریزند  ولذا امروزه هم وسران دوکشور روسیه وچین هم ا ین نوع بی عقلانیت را در مورد آنان بعمل می آورند ویا افرادی که هم  منفعت با آنان شده اند ودر "پیمان شانگهای "چین ویا انواع راههای تجاری عادلانه با اقوام دیگر آسیائی رابر روی انان بسته اند  ویا بهره مندی از رفاه را و در عصر "سُازمان تجارت جهانی " ودوباره بر روی این اقوام محروم بسته اند  ولذا فقر شدید بر انان تحمیل کرده  ویا املاک مصادره شده آنان را در شمال شرقی آسیا زیاد می کنند  که به سختی ودر نواحی خشن آسیا زندگی می کنند !  وبعلاوه فقر سواد در دانشگاههای  تازه تاسیس آسیاهم معضل آنان شده  ویا عدم روشن گری حاکم بر مطبوعات جهان نیزو معضل آنان را دوچندان می کندوطوری که    وحتی در اروپای با سواد تر هم کسی به دهها سفرنامه اروپایی مراجعه نمی کند که بداندبا چه وضعی زندگی می کنند ؟ ویا به مطالب دهها فرستاده پاپ مسیحی واز اروپا به دربار سران تاتار ها مراجعه نمی کنند که مرتبا ودر طول  سیصد سال به این منطقه می فرستادند وتا گرازشی از اراضی تاتارهای آسیایی تهیه بکنند ویا فلسفه حضور آنان ودر  محدوده اراضی  روسهارا  ودر شمال غربی ولگا بجویند  ولذا در  سفر نامه های ماکوپولو ودر عصر قوبیلای قاآن ذکر شده است ویا درسفرنامه های ونیزیان به آسیا در 600 سال قبلذکر شده است  وهمچنین در کتاب سفیران پاپ به در بار خانان مغول که در حدود 700 سال قبل تهیه شده ویا گزارشهای ابن بطوطه ویا در کتاب امپراطوری صحراگردان رنه گروسه وغیره ذکر شده است ولی امروزه از خاطره نویسندگان اروپائی ویا دانشگاهیان ومطبوعاتش نیز بیرون رفته است  و لذا در قضاوتهای رسانهای خود حق را به جانب روسیه وچین می دهند که بر اراضی آنان وتسلط اقتصادی غیر عادلانه  پیدا کرده ویا از راههای تجاری راه اهن سیبری – مسکو واروپا ووراه اهن شانگهای پکن و صحرای گبی ارومچی  ومسکو واروپا وبهر ه برداری اقتصدی یک طرفه می کند  که تنها از اراضی این نوع تاتار های بدبخت شمال اسیا می گذرد ولی کوچکترین نفع اقتصادی وتجاری ویا مادی برای آنان ندارد ویا جهت کاستن از فقر شدید شان ندارد  وتا در آن سرمای شدید محیط زیستشان ورنج زیاد نبرند   ویا به تاریخ ومستندات خواسته های آنان  توجه لازم بشود  ولذا ستون نویسهای اغلب مطبوعات جهان ومستندات کتاب "سفرنامه ونیزیان را ودر مورد آنان هنوز نخوانده اند که بدانند که در گذشته اشان چه بوده ا ند ولی اکنون چه شده اند ؟ 

 ومثلا ص 50  کتاب سفر نامه ونیز یان می نویسد که متعلق به دست نوشته های خوداروپائی ها هست که  ازمردم نگاری  آن تاتارها تهیه کرده است  ومثلا مطلبی که در مورد تاتاران شمال شرقی آسیا ودر همان ص 50 کتابش نوشته است  و چنین می باشد :

روسیان به " امپراطور تاتار " خراج می پردازند ولی حالا اینان شهر را به نام غازان ( منظور شهر کنونی کازان روسیه که در زبان ترکی به معنی دیگ است )  را گرفته اند که در کنار رود ولگا ست وغازان مرکز دادوستد پوست است واز شمال شرقی وبه ناحیت "جغتا "ووموخیا و"سرزمین تاتاران"  بر می خیزد  ولذا مدتی  شهر کازان مرکز استان خود مختار تاتارستان روسیه ودر ناحیه ولگای میانی بود

 ولی امروزه وعلی رغم مستندات کتاب مزبور وبخاطر  نوشته رسانه های روسی و این شهر ویا نواحی اطراف آن وبعنوان جغرافیای روسیه قلمداد می شود  !

 ودر این باره باید گفت اگر  احیانا ودر قرن چهارم هجری وابن فضلان واز جغرافیای محیط زیست "قوم کوچک روس " وگزارش دقیقی در کتاب سفر نامه اش ذکر نکرده است ولی  کتاب "سفیران پاپ به در بار خانان مغول " ویا در 750سال قبل  وجغرافیای  زیست دوقوم "تاتار وروس "را بخوبی روشن می کند ویا در همسایگی آن دو قوم روس وتاتار را  وبه خوبی نشان می دهد  ویا کتاب "سفرنامه ونیزیان ودر 600  قبل وآنرا بخوبی نشان می دهد ویا محتویات کتاب جامع التواریخ وجهانگشای جوینی ویاتاریخ سری مغولها وتاریخ فناکتی وغیره چنین است که در 800 سال قبل وآنرا نشان می دهد  ونیز این نوع از کتابهای تاریخی ومستندا به جغرافیای زیست "تاتارهای چین "اشاره کرده اند ویا مرز جغرافیائی اشان وبا اقوام چینی دگر حاشیه رود یانگ تسه را بخوبی نشان می دهند    ویا به جغرافیای همسایگی آنان وبا "قوم اویغور" و"قوم تبت و"مستندا اشاره کرده اند  که از نژاد ومذهب وزبان وخط وفرهنگ خاص خودشان برخوردار بودند که با نژاد قوم چینی ها فرق داشتند   ومثلا مستندات این نوع از کتابها ویا نوشته های مارکوپولو ودر آثار خود آن نوع مطالب را ذکر کرده اند وواراضی تاتار متحد انان را وبغیر از اراضی مغولها در مغولستان داخلی چین کنونی  ذکر می کنندومثلا  به اراضی تاتارهای متحد ان مغولان ودر سه استان شمالی شهر پکن اشاره می کنند که کشور هسی هیا نامیده می شد وصد  سال قبل  مدتی منچوری  نامیده می شد وتاتارهایی بودند که با "اقوام چینی "وبشدت مخالف بودند ولذا با تشویق وهمدستی آنان بود که چنگیز خان وفرزندانش به چین حمله کرد ند وبا همدیگر " امپراطوری سونگ چین " را بر انداختند   که قبلا چینی ها پایتختشان  در پکن نبود وبلکه در شهر " هانگ چئو " چین بود ومثلا یکی از اقوام تاتار شمال شرقی   که ایالت شمال شرقی چین کنونی نامیده می شود وقوم تاتار اونگوت می باشد  ودر آن موقع این ناحیه شمال پکن را وبنام کشور ( کشور هسی – هیا ) می نامیدند که زبان وفرهنگ وخط ومذهب ونژاد خاص  خودش را داشت  وجامع التواریخ هم اسم یکی از آن قومها  را وبنام "قوم تاتار اونگوت" ذکر کرده است ومی نویسد که وصلت خویشاوندی با سران مغول کردند ویا به اوگتای قاان وقوبیلای قاان  مغول وپیشنهاد دادند که " پایتخت خودشان واز" شهر قرا قور م منطقه التایی مغولستان وبه اراضی قومی آنان بیاورند وآن شهر را خان بالیغ پکن  بنامد  وآیا نرا در داخل چین که در منطقه قومی انان بود وجایگزین پایتخت سابق هانگ چئو چینی ها بگرداند ! واو هم پکن را به روش انان پایه گذاری کرد  وقوخودشان هم در ان شهر سکونت داشتند ولذا امنیت کاخ جدید قوبیلای قاآن در آن شهر را بهتر تامین می کردند ویا در اراضی قومی دیگر خودشان  ومثلا در شمال شرقی چین  کنونی وپایتخت ییلاقی دیگر ی هم به او  دادندکه گاهی به آنجا وبرای ئیلاق برود   وامروزه چینی ها شهر "خان بالیغ سابق را  وبنام " شهر پکن چین " می نامند که قبلا متعلق به اراض آن قوم بود َ وبافت نژادی وقومی سابق آنان  را داشت وشبیه شهر مسکو می باشد که قبلا مغول نشین بود  وهر چند امروزه از یادشان رفته است که در سال 620 هجری وچهار محله جوجی نشین تاتار در مسکو ساخته بودند ومارکو پلو وابن بطوطه هم وهر دو در سفر نامه های خود وبه چگونگی ساخت وساز وبافت قومی شهر پکن اشاره کرده  ویا در دوره خودشان  اشاره کرده اند   ولذا دوفرزندونواده های  خان بزرگ تاتار واز طریق پادگانهای پکن ومسکو وبر سر تاسر راههای تجاری شمال اسیا نظارت می کردند که کسی تجات تاتار را بهم نریز د ویا از طریق اتصالات اراضی ودشتهای هموار آسیا واروپا وخاور میانه بهم نریزد ! ویا  کسی وبا اقتدار یابی منطقه ا ی خود وراههای تجاری مزبور را بن بست شخصی نکرده ویا بر روی تجارت ویا بر روی معاش قلیل وبخور نمیر اقوام "گوناگون تاتار های شمال آسیا نبندند!  وآن دو شهر را  هم در مرکز استراتژیگ دو نقطه ابتدائی وانتهائی راههای طولانی وتجاری اقوام تاتار شمال آسیا انتخاب کرده بودند ولذا فلسفه سیاسی پیدایش دو شهر مسکو وپکن هم ودر 800 سال قبل  چنین بود که شکل گرفت ویا در خاک اسیا وبدین منظور سیاسی – تجاری بودند وقبل از آن تاریخ واین شهر حساس منطقه ای  ودر تاریخ آسیا وجود نداشتند    ولذا روسها ها وچینی ها وقبل از آن تاریخ وهر دو پایتخت های دیگری در منطقه قومی خودشان داشتندواقوام دیگر تاتار شمال آسیا هم هدفشان واز همکاری با مغولها که یکی از آن صد قوم تاتار محسوب می شد  ویا در فلسفه همدستی اشان وبا سران مغول ویکی تامین امنیت راههای تجاری شمال آسیا ودر دست خودشان بود وبدیگری برای بقای زندگی بخور نمیرشان  ومکانیز م ان بود که 300 سال همکاری سیاسی ونظامی وبا مغولان وتیموریان کردند ویا در حفظ امنیت راههای تجاری  وقومی با یک دیگر کردند  والا  همکاری اشان وبا آنها بخا طر آن نبود که  عاشق چشم وابروی خانان مغول بودند که با آنها تفاوت قومی ونژادی مختصری هم داشتند ولی در پایان دوره تیموریان وبا کمک کمپانی مسکوی که به روسها تفنگ داداین نوع همکار گسست تا مسکو از دست تبار جوجی ها بیرون آورده شود  ودر ظهر تیمور لنگ هم بود که   نسلهای  بعدی حکومت قوبیلای قاان هم دچار سستی شده وقدرت را در پکن از دست دادند ولی تلاش تیمور لنگ که داماد خانواده جغتای واز نژادتاتارهای   برولاس بود سعی کرد که خلائ مزبور را ترمیم بکند   که در کتاب "جامع التواریخ "وبه نژآد برولاس تاتار تیمور اشاره شده است  وتیمور لنگ که فردی با "تجربه سیاسی عمیق "بود وبخوبی می دانست که کدام شهر های استراتژیک آسیا حساس است ویا در بقاواضمحلال  حیات تاتار های پراکنده شمال آسیا موثر می باشد ؟  وبهمین دلیل  هم در سال 798 هجری  وشهر  مسکو را ودوباره واز نو تسخیر می کند تا قدرت اقوام تاتار بهم نریزد  ولذا افراد رخنه کرده در آ ن شهر حساس مسکو را پاکسازی کرده ودوباره بدست خاندان توقتمش خان مغول داد که با او جنگیده بود وا نواده 22 (بیست ودومی )جوجی بود وهرچند در نزدیکی مسکو با او جنگیده بود ولی بدلایل سیاسی وتجاری حکومت وی  وخانواده اش را حفظ کرده وتا نسل 32 جوجی ودر اداره مسکو واطرفش کنار نمی گذارد  و دوباره به دست آنانمی دهد  که ص 182کتاب ظفر نامه یزدی وبه آن موضوع اشاره کرده است  وبعلاوه تیمور لنگ وبعد از تثبیت موقعیت استراتژیک مسکو وبه سر وسامان دادن اوضاع اقوام تاتارهای اردوی زرین کوهستانهای قفقاز را وجهه همت خود قرار داد ویا به سروسامان دادن تاتارهای شبه جزیره کریمه وکشو راوکراین ودر کناره های دریای خزر  وآزف ودریای سیاه پرداخت که اغلب از شاخه های گوناگون تاتار بودند پرداخت وحدود  200 سال از استقرار آنان در این نواحی قفقاز می گذشت  ولی سرانشان وبا بی عقلی ومخالفتهای  بی مغزانه خود با یک دیگرو ممکن بود که قدرت وراهای تجاری تاتارها وبه خاور میانه از دست بدهند ولذا دوباره آنان را سر سامان سیاسی جدید داد وبعد از تسخیر مسکو هم می دانست که شهر پکن چقدر می تواندتاتار های شمال آسیابخطر بیندازد  ویا راههای تجاری شمال آسیا را  بخطر بیندازد ولذا بعد از مسکو وقصد تسخیر دوباره پکن را ممی کند  که تازه بدست چینی ها افتاده بود کهبا تاتار ها مخالف بودند ولی از  ضعف تعقل سیاسی نواده های قوبیلای قاآن واستفاده لازم را کرده بودند وپشهر کن را از دست نواده های قوبیلای قاان بیرو ن  آورده بودندوقصد داشتندکه به پایتختی پکن (ویا خان بالغ سابق) سلسله حکومت نزاد چینی دیگر ودر آن شهر براه  اندازند ولی تیمور لنگ که اهمیت این شهر را وبرای حیات تجاری واقتصادی تاتارها شمال اسیا بخوبی موثر می دانست  ولذا به نصیحت پنددهندگانش گوش نداد که گفته بودند صبر بکند وتسخیر پکن را  وبه فصل بها ر  موکول بنماید  ولی او که تجربه کافی داشت احساس خطر از سقوط این شهر بدست نزاد چینی می کرد که از دست تاتار ها بیرون آورده بودند  ولذا در همان ایام بارش برفهای سنگین زمستان وعلی رغم کهنسالی خود براه افتاد ولی در وسط راه ودر میان برفهای سنگین کوهستانهای بلند وسط چین وشهر سمرقنداردوی نظامی اش فلج وزمین گیر  شد  وخودش بر اثر سوز وسرمای سخت فوت می نماید  وفرندانش هم وبا شاهرخ مخالفت بیخودی می نمایند وسالها اورا در گیر مرافعات خانوادگی کرده  ولذا سقوط شهر پکن ودر دستان چینی ها تثبیت می گردد  و همچنین در پایان حکومت نواده های تیمورهم  وبا کمک کمپانی مسکوی اروپایی وروسه مجهز به تفنگ جدید شده و شهر مسکو هم واز دست نواده های 32 جوجی بیرون آورده می شود  واقتدار تجاری اقوام تاتارهم و در وسط آن دوشهر حساس هم کاملا بهم می ریزد  ولذا  وبعد از سقوط این دوشهر ومخصوصا در 150 سال اخیر ودیگر تاتار های شمال آسیا وروی خوش  بخود ندیده اند  ونیز اراضی رمه داری  وراههای تجاری امرار معاش  قلیلشان نیز وهمگی از چنگ آنا ن  بیرون آورده شدهاست  و بویژه بخاطر بی عقلی تاتارهای شمال شرقی چین که بخاطر مخالفت شدیدشان با قوم روس وچینی ها  وبه تله سیاسی  دام اتحاد با ژاپنی ها افتادند  تا  چینی های حاکم بر پکن را قلع وقمع بکنن  ویا روسهای اشغال گر اراضی خود  وبا کمک ژاپنی ها بیرون بیاندازند وچنان با آنان مخالف بودند که برای از بین بردن سلطه آنان وبیخودی به دامن ژاپنی ها افتادند ولذا به انها اعتماد کردند وبا کمک آنان بودکه 9 سال تمام  سرتاسرخاک چین وکره بدست ژاپنی ها می افتد    ویا به ژاپنی ها کمک خوبی می کنند  که لشکر تزار ها را ودر سالهای 5-1904 میلادی بشدت شکست بدهند ولی با عهد شکنی زاپنی ها  ومنجر به پیمان نامه نظامی وتوام با مصلحت اندیشی "پرتسموت " شد که میان روس وژاپن شد که باهم آشتی بکنند ویا منجر به "پیمان نامه شیمونسکی" سال 1895م میان چین وژاپن می گردد وتا با زد وبنداقتصادی وجزیره ای  جدید وبضرر تاتار ها وبا یکدیگر آشتی مجدد بکنند  ولذا  ژاپن وروسیه وچین هر سه ونفع خاص خودشان  رابردند  ویا بخاطر  زرنگی وسوء استفاده خاص از احساسات قومی آنان را بردند وفقط تاتار های شمال آسیا وقربانی  این نوع  زد وبندسیاسی  سه کشور چین وروس وژاپن شدندکه لحاف همسایه را بذزدند ! واز سوی دیگرهم و بسته شدن این نوع از پیمان نامه ها ویا "پیمان نامه ضد کمینترن آلمان وژاپن در جنگ دوم جهانی وجهت اشغال مسکو از دوطرف وضربه مهلک دیگر ی به  تاتار های بدبخت شمال شرق آسیا زد که نمی توانند کمر خودشان از ان ضربات  راست بکنند  ولذا این نوع زرنگی ها باعث میشود  که ژاپن حاضر شود در ازای تسلیم جزیره فرمز ویا تایوان وبه ژاپن ومقداری غرامت پولی واز خاک منچوری چین خارج بشود و یا جزیره ساخالین ودر شمال کشور  خود را به روسیه بدهدکه تبعید گاه زندانیان روسیه بکند و ویا دمل چرکینی وبنام کره شمالی بوجود آورند ویا مائو بر سر تاسر چین مسلط شده وجمهوریخواهان داخل چین را وبه جزیره تایوان تبعید بکند ویا ویتنام را بخاطر کامبوج اشغال بکنند  وآمریکا هم بخاطر رشد این نوع از دمل های چرکین شرق آسیا ومجبور به سکوت میگردد ویا   تاتارهای بدبخت سه استان منچوری شمال چین را ودر قبال تنبیه شدن ژاپن  وبوسیله ارتش دوکشور چین وروسیه ومدعی کمونیزم  وتنها بگذارد ولذا بعدا تاتارهای مزبورهم  وبعد ا خروج نیروهای نظامی ژاپن ازخاک  چین ومتهم به تجزیه طلبی از خاک خودشان از چین شده که قبلا در ایالت خود  یکنوع خودمختاری نسبی وبر اراضی خودشان را داشتند ولی بعدا آن هم از بین رفت  ویا در زد وبند سیاسی دیگرچین  وروسیه و بخشی از ارتش روسیه نیز خود را وار منچوری چین بیرو ن کشیده ودر عوض درمغولستان خارجی امتیازات مهمی ودر سال 1912 م واز اراضی مغولان بدست می آورند  وبعلاوه سلطه خود را هم وتا اطراف روخانه آموری وشرق "روخانه اوسوری " گسترش داده و یا در سواحل دریای ژاپن وشمال شرقی اسیا زیاد تر کرده وهمگی بدست روس ها میافتد ودر عوض پذیرفتند  که ژاپنها  ومدتی بر خاک کره وایوان تسلط بیابد که از چین تجزیه کرده بود ند  وبعلاوه ضربه های دیگر این نوع پیمان نامه مصلحتی آن بود که باعث انقلاب مشروطیت سال 1905 م روسیه می گردد که بخاطر اعتراض به پیمان نامه پرتسوت در پایتخت اخرین تزار روس بود  وی باعث شکل گیری دومای روسیه که حقانیت روس ها را در تصمیمات سیاسی مشروعیت جدید بدهد ویا باعث پیدایش انقلابیون توسعه طلب وبظاهر انقلابی ودر  سال 1917 م روسیه ودر همان شهر پطروگراد شد که آن نوع از بلا را بور سر انان واقوام دیگر آسیایی آورده بود  وتا در سایه ادعاهای بظاهر انقلابی آنان و بیشتر از تزار ها وبه اراضی تاتار های بدبخت شمال شرق اسیا چشم طمع بدوزند  ونیز بخاط این نوع ا طمع کاریهای ارضی و بظاهر انقلابی وپایتخت خود را را از پطروگراد به شهر مسکو ودر سال 1918م انتقال دادند دادند وبیا نام انقلاب اکتبر روسیه بوه مصادره زمین های اموال رعیت وخان ایلی  ویا گولاگهای  طبقه حاکم  اراضی واملاک سراسر اقوام تاتاربپردازند ویا در  شمال شرق آسیا را وبا قهر انقلابی مصادره بکنند  وبه نژاد  واقوام روس بدهند  که در فرهنگ من در ِوردی انقلابی آنان  واین امر از وحی آسمانی واجب تر است وبهمین دلیل است که جنازه لنین را  عین فرعون مصر که ادعای خدایی می کرد وجنازه لنین راهم وعین فرعون  مومیائی کرده ودر میدان سرخ مسکو نگهداری می کنند که بگویند وبخاطر مقام خدایگانی اش وهنوز نمرده است وبلکه در زیر شیشه مومیایی شده وعین زندگان دیده می شود ، ولنینی که در دین جدید خود ونژاد قوم روس را وطبقه کارگر محروم تفسیر می کند  وتاتارهای صاحب مراتع ایلیاتی شمال شرقی اسیا را طبقه حاکم وزالو صفت وصاحب زمین " تفسیر سیاسی می کند ومجلس دومای آنان هم مشروطیت جدید تصمیم گیری می یابند   که مصادره املاک دیگر اقوام تاتار اسیا را مرتبا تصویب بکنند  ولذا  ورود مفهوم مجلس قلابی احمقانه به قاره آسیااز اختراعات دینی نز روس بوده که در هیچ دین اسمانی بزرگمشروعیت نداشته   وتنها از تفکرات احمقانه مجلس فرانسه منشائ می گیرد که به "مجلس دومای پطروگراد "همسایه وهمجوار ش  وسرایت فرهنگی مرض گونه می نماید  وبجای مفهوم "مجلس های قومی قوریلتای" سابق آسیا می نشیند که نماینده واقعی هر قوم آسیایی بودند   وبعلااوه منافع قومی هر جغرافیای خاص را رعایت می کردند ویا حقوق تجاری  واقتصادی آنان را ودر "تاتارستان بزرگ آسیا " رعایت می کردند  وشمشر های تاتارهای مغول وتیموریان هم وبجای نظامیان زور گوی کنونی دو کشور چین وروس حافظ آن بودند  ولی مجلس اختراعی این دو قوم که  فقط منافع دو نژاد خاص را وبه ضرر بقیه اقوام آسیایی پاسداری می کنند وتنها حافظ منافع قومی وتجاری اقوام خودشان هستند  وبه منافع  عادلانه اقوام دیگر توجه ندارند  وعده ای هم ساده لوحانه این از ادعاهای روسها وچینی ها را  با بی مغزی خود پذیرفته وبه جوامع دیگر می کشانند  ولذا  وپیدایش این نوع از "مجالس قلابی "ویا"نظامیان طرفدار نژاد خاص آسیایی" ومولود این نوع از   "پیمان نامه های پرتسموت "و"پیمان نامه شیموتسکی " ودر شمال شرقی آسیا هستند  که هم تاتارها شمال اسیا قربانی آن پدیده شدند وهم اقوام آسیای مرکزی قربانی این نوع از تفکرات شدند  وبهمین دلیل است که راههای تجاری همه اقوام اسیایی تنها بدست سران زور گوی دو شهر پکن ومسکو افتاد که انحصار تجارت همه اقوام آسیایی را بدست بگیرند ودر سایه این نوع از افکار وفقط آنها سود خاص خود را برده  وبقیه ملل و اقوام ودر محرومیت وبدبختی کامل بسر ببرند !ولذا با همین فلسفه سیاسی بود که تاتار های سخت زیست  آسیا وقربانی فلسفه مرامی  مزبور شدند که برای حزب کمونیست استالین وحزب شخص پوتین مشروعیت بسازند ویا  برای مجلس دومای بظاهر انقلابی روسیه مشروعیت تصمیمگیری بسازند  وهمگی تئوری احمقانه ومن در آوردی است  که مارکس  نتوانسته بود وبرای کنترل مجلس چپ گرا وگیوتین بدست فرانسه وتوسط طبقه کارگر فرانسه فرمول سیاسی عملی وتشکیلاتی تدوین بکند  وصرفا "فلسفه بافی  ذهنی ویا غیر عملی " ودر کتاب "نبرد طبقاتی فرانسه در سال 1871 م تدوین  نموده است ولذا  با فرمول بندی کتاب مارکس وطبقه کارگر بقدرت نمی رسید وبلکه برعکس قدرت را هم می باخت وتا  طبقه کارگرفرانسه واز نردبان مفهوم مجلس ویا مفهوم انتخابات   وقدرت سیاسی ویا کرسی قدرت مجلس را بدست بی اورد  ولذا تئوری تدوینی مارکس ویک نوع تئوری مهمل سیاسی تلقی گردید   واین بار ت بجای ئتوری "پردون فرانسوی "جایگزین شده که هم انتخابات وهم قدرت یابی طبقه گارگر توام باهمدیگر بشوند ! وچرا که با  "تئوری من در آوردی مارکس و"قیام کمونیستی کارگران  فرانسه و در سال 1871م پاریس  به شکست منجر شده بود  وبعلاوه در تئوری وی نیز تشکیلات سازی لازم وبرای قدرت گیری آن طبقه کار گر فرانسه وآلمان وجود نداشت  ولذا این بار هم  وبجای مارکس ، وتنها "  فردیناند لاسال " درآلمان نظریه دیگر داد  که بنام "مجمع بین المللی کارگران "نامیده می شد   ودر آن موقع و" پرنس کروپوتکین "ویا "کنت تولستوی " ویا " باکونین "که از اقوام روسی بودند و در اروپا زندگی می کردند ولذا این نوع از "مهملات سیاسی "  ویا  "ملغمه من در آوردی "را جمع بندی کرده وبنام مجلس دومای مشروطیت روسی "در سال 1905 م ارائه کردند و سپسچند سال بعد هم در سال 1917 م و" بنام " مجلس انقلابی وخلقی  روسی کمونیستی "ارائه کردند ولنین هم به جمع آنان پیوست  ونعناع داغ آن را زیاد تر کرد وتئوری اش را از خاک " فرانسه والمان " همجوار مرزی ووارد شهر پطر ز بورگ پایتخت تزار های روسی نمودند  که در سال 1905 م منجر به انقلاب مجلس دومای روسیه گردید  وسپس در چند سال بعدی  افراد شارلان دیگر روسی هم به جمع آنان اضافه شد واین بار مدعی گردیدند  که عقاید سیاسی باکونین در این باره قدرت گیری طبقه گارگر از راه انتخابات مجلس و یا افکار تولستوی در این باره ویا  افکار پرودن ودر مورد نهاد قدرت سیاسی جامعه تنوها " انارشیسم سیاسی "را بوجود می آورد وچاره کار آنست که بجای "مجلس مشروطیت "واین بار "مجلس انقلابی" طراحی بکنیم وبه تصویبات آنها  مقام اولوهیت  وحی گونه انقلابی بدهیم که کسی نتواند که از مصوبات آن سرپیچی بکند ولذا چند سال بعدودر سال 1917 م "تئوری  مجلس انقلابی ومجلس خلقی روسی " وحزبی  زائیده تعقل روسی شد وتا  گزینش بکنند که چه کسی صلاحیت اخذ مقام نمایندگی انقلابی مجلس خلقی روسیه را دارد ویا ندارد ؟ ولذا برای پاگرفتن این نوع از تفکرات کلاهبردانه خود ویا جهت نامیدن تئوری سیاسی جدید خود  آنرا  " "سوسیالیسم علمی روسی " عنوان گذاری کردند وبرای پا گرفتن وعم شک انگیزی در مورد آن نیز وباکونین ویا تولستوی ویا طرفداران عقایدشبیه ان  ویا طرز فکر مزبور را طرد کرده ویا کتابت هاودست نوشته های  انان را وبعنوان رواج دهندگان آنارشسم سیاسی تبعید نمودند  واین نوع از "تئوری بافی های کلاهبردانه سیاسی روسی "ودر مورد مشروعیت یابی یک مجلس مبتنی بر انتخابات  ونها قدرت و تنها از محافل روشنفکری پطروگراد ومسکو در جهان پخش گشته است  وهمه نهادهای سیاسی معقول گذشته جوامع را به لجن کشیده است ولذا  در هیچ محفل باسوادجهان  ویا اهل استدلال جهان  و قابل قبول نشده است  ! ولی متاسفانه برخی ار روشنفکران قاره اسیا آنرا  کور کورانه ودر تمام قاره آسیا  ودر میان طبقه درس نخواند ه وعوام جمعیت رعیت ویا کارگر بیسواد جامعه پخش کردند واز این راه باعث فریب همان طبقه رعیت ویا طبقه دامدار کل قاره آسیا گردیدند که بدلیل حرفه دامداری ویا زراعت پیشگی خودشان  ومعنای مجلس مشروطیت  ویا انتخابات را نمی دانستند ویا معنای مجلس انقلابی ویا فلسفه انتخابات نمایندگی مجلس  را نمی دانستند وبا تروی این نوع از عقاید بدون استدلال از نهادهای سیاسی مردمی قدیمی تر هم باز ماندند که قبلا بنفعشان بود واین بار وبصورت قانون اساسی جوامع آسیا در آمد که اعتراضات خیابانی هم نمی تواند که بزودی ثمر دهی تلخ آنرا بزداید   ولذا بصورت  مجالس خلقی کنونی کشورهای آسیائی در امد که محصول "انتشار فرهنگی"  و" رواج فرهنگی عقاید ونوشته جات روسی است ویا محصول ادبیات وفیلم سازی وفلسفه بافی شکل گیری مجلس دومای روسی ودر شهر پطروگراد سال 1905 م وسال 1917می  باشد  ویک محصول فرهنگی خاصا روسی است که  با زرنگی عده ای وبه سایر نقاط آسیا هم انتشار فرهنگی داده شده است  واز جمله پیدایش مجلس مشروطیت ایران که  محصول انقلاب 1905 م پطروگراد بود وبوسیله عده ای روشنفکر وروزنامه نویس ویا روزنامه خوان ایرانی ومقیم باکو وقفقاز وغیره به ایران آورده شده ودر میان قشر های بیسواد شهر های ایران رواج دادند وبدون انکه به انها بگویند که نتیجه نهائی اش چه خواهد شد ؟ وخود مجلس دومای روسیه ویا انقلاب 1905 م پطروگراد هم وبخاطر اعتراضی بود که 20 هزار ناراضی واز شکست روسیه از ژاپن  جمع شدند  ویا عاصی از "قرار داد"پرتسموت " درسیبری تاتار نشین شرق آسیا بودند و لذا در جلوی کاخ تزار روسیه ودر شهر پطروگراد جمع شدندویا در  غربیترین نقطه آسیا واروپای شرقی  گرد آمدند و تزارهم  از ترس آنان واز شهر خارج گشت  ونظامیانش نیز وناراضیان را به گلوله بستند ونهایتا عده ا  ی هم پیدا شدند و پیشنهاد دادند که بجای اعتراضاتشان  تقا ضا بکنندکه  تزار روسیه ویک مجلس مشورتی وبرای خودش بسازد که اسمش را "مجلس دوما روسیه "بگذارد   وتا به خواسته های آنان رسیگی بکند  واکنون هم وبعد از گذشت 115 سال از عمر "مجلس دومای روسیه"  وهنوز کسی از این راه حل سیاسی به نتیجه نرسیده است   وبهمین دلیل است که امروزه در پهناورترین کشور آسیا که حدود 150 میلیون انسان زندگی می کنند ویا حداقل 80 در صد آنان واز صد قوم تاتار سابق می باشند   که با زبان وفرهنگ تاتاری وغیر روسی ودر صدها شهر شمال شرق اسیا زندگی می کنند ویا در مسکوبالای 10 میلیون نفری زندگی می کنند  که مخلوطی از 100 قوم تاتار ویا آسیای مرکزی هستندکه شهر وند روسیه کرده اند  وتعداد زیادی هم  به شهر مسکو مهاجرت کرده اند   واخیرا نیز  مدتی می باشد  که در حدود 100 شهر روسی وعلیه پوتین ویا(علیه  تزار جدید )  تظاهرات می کنند ولی هنوز بیفایده است ومعتقدند که پوتین وبجای ساختن "حزب تاتارهای روسیه"وحزب شخصی خودش را ساخته است که افراد مورد دلخواه خود را وبی اعتنا به خواسته آنها وبه مجلس بفرستد که حداقل 75 الی 80 در صد سکنه کشور روسیه و بخاطر پهناوری شدید کشور مزبور  واز اقوام متعدد  تاتار هستند   وودر آن نیز تنها یک حزب شخصی ساخته  وجوددارد  که نماینده منافع اقتصادی هیچ نژاد ویا قوم ساکن در روسیه نیست   وتنها  حزب شخصی پوتین می باشد  که نمایندگانی را به مجلس دومای روسیه راه می دهد که منافع شخصی پوتین را وبه تصویب برسانند !  وبهمین دلیل است که حد اقل در 100 شهر روسیه اعتراض دارند.

 ولذا در این زمینه لازم است که در مورد تاتارهای روسیه ویا تاتارهای چین ویا در شمال شرقی آسیاوسناد تاریخی مستند لازم را ارائه بدهم  که علاوه از اثرعلمی  ژولین وبنام " هزار سال زندگی تاتارها "  وکتاب دیگر هم جلد اول کتاب جامع التواریخ  می باشد  ویا در ص 76 و77 کتابش ودرمورد تاتارهای شمال چین ودر 800قبل چنین می نویسد :

 مجموع تاتارهای این منطقه هفتاد هزار خانوار بودند ودر ولایت ( ختای شمال چین ) زندگی می کردند ونظیر اقوام تاتار دوربان واقوام سالجیوت وقتقین است ویا در ص 76 کتابش نیز واز شاخه های دیگر این نوع تاتاران متحد چنگیز خان یاد می کند  ونظیر " قوم قراوت " ویا " قوم مونکقور " می داند که در شهرهای شمال شهر پکن زندگی می کردند ویا در ناحیه "کوههای خنیقان بزرگ " زندگی می کردند  که در ایام امروزین نیز و ناحیه شهرها ویا دهات قیقهار شمال پکن شمرده می شوند ویا نواحی شهرهای چانگ چون ویا شهر" هاربین" است که از آن ناحیه قطار منچوری می گذرد وبه شهر ولادی وستک می رود که مدتی روسیه از چین اجاره کرده بود وتا  به دریای گرم زردچین  راه تجاری داشته باشد  ویا شهرهای فوشون وفوخین شمال پکن  می باشد  وبعلاوه شهرهای تاتارنشین منچوری  چین هم واز دوره چنگیز وتا دوره منچوری معاصر وایالت نژادی خود مختاربود که اختلافات عدیده ای با چینی ها دارند ولذا در  صد سال قبل هم و باعث جنگ چین وژاپن وروسیه با همدیگر گردیدند  واز قدیم هم همیشه با چینی ها مشکل سیاسی داشتند ومثلا در دوره چنکیز خان آنها بودند  که باعث سقوط سرتاسر خاک چین وکره شمالی وژاپن و ویتنام وجریره جاوه ومالزی وبدست ارتش مغول گردیدند  ویا بوسیله سپاهیان قوبیلای قاآن ونیروی دریائی آن شدند که مقالات زیادی در آن باره نوشته شده است که فعلا به آنها اشاره نمی کنم  وشهر پکن را هم که جزو جغرافی زیست  قومی آنان بود  وجهت ساخت وساز  پایتخت جدید چین  وبه قوبیلای قاان نواده چنگیزخان  دادند تا پایتخت خوش  بسازد ونیز ص 79 کتاب جامع التواریخ  هم وقوم تاتار شمال چین را وشش قوم ذیل می داند  که در ص 79 کتابش وآنان را  چنین ذکر کرده است  که شامل تاتارهای شمال چین بودند :

  1. توتوق لئوت  تاتار 2- الچی تاتار 3- چغان تاتار 4- کوئین تاتار 5- تراث تاتار 6- برقوی تاتار

مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری آسیا" و دولت روسیه ( بخش دوم) دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری آسیا" و دولت روسیه

( بخش دوم)

از :دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناس اقوام آسیایی

این نوع از اراضی تاتاران شمال چین هم ودر 120 سال قبل وبه دوقسمت تقسیم  شد وقسمتی از آن را قوای روسی گرفتند وجهت تسلط بر دریاهای گرم ژاپن و یاجهت دستری به دریای گرم زرد چین ویا جهت مسیر راه آهن کشی خودو از این نوع تاتاران شمال شرقی آسیا وشمال چین مصادره کرده وجزوخاک خود روسیه کردند وقسمتی دیگراز آن ناحیه را نیز ژاپنی ها وجهت راه یابی تجاری وبه داخل خاک آسیا وشهر هایش گرفتند واز ناحیه مزبور بود که بر تمای خاک چین دست انداختند  ولذا مشکلات قومی ین ناحیه حساس قاره اسیا وباعث جنگ روس با ژاپن شد ویا باعث  جنگ روسیه وبا چین در صد سال قبل گردید وبخاطر ناحیه مزبور بود  وبعلاوه ژاپن را نیز به طمع کاری بیشتر  انداخت که به دههاناوگان امریکایی حمله کند که آن ناوگانها وبی خبر در بندر پرل هاربر جزایر هاوایی امریکا لنگر انداخته بودند که ودر شرق ژاپن واقیانوس آرام قرار داشت  وتعدادی از  آنهارا غرق کرد  ویا ژاپنی ها را به طمع انداخت که به 110 هزار سرباز انگلیسی ودرجریره سنگاپور وفلیپین حمله کند که سنگاپور ودر جنوب غربی چین وژاپن بود  وانها را اسیر خودشان کردند  ولذا باعث در گیری نظامی بزرگی در جهان شدند  که شبیه آن معرکه در خاورمیانه وآسیای غربی وقوع نیافته بود ونهایتا معضلی آفرید که باعث  سکوت پنج کشور بزرگ جهانی ودر موردغصب منطقه تاتار نشین شمال شرقی آسیا وبوسیله روسیه ویا چین گردید  که تنها تاتارها ی مزبور  ضرر کردند  وچرا که می توانست وبه  در گیری بیشتر پنج قدرت جهانی ودر 120 سال معاصر منجر بگردد وتنها با سکوت برخی ها قابل علاج بود ولی امروزه سکوت زیر خاکستر شد است  ودر این راه روسیه نمی بایست که به تصرف اراضی آنان طوری بپردازد که با زاپن چین همسایگی جنگی بیاببد ویا تا دریای ژاپن خاک خود را  امتداد ارضی می داد ویا همسایگی شمالی اش را با چین همچنان  ادامه می داد که تاتار ها کینه عمیق از روسیه به دل بگیرند ولذا امروزه با فروپاشی کمونیزم در دوکشور نیز معضل زیاد شده ودیگر توجیه سیاسی  همسایگی چین وژاپن وروسیه  ودر این نطقه مرزی آسیا وبا مرز طولانی وممتدش معضل حاد است که غصب اراضی قوم تاتار هم بر ان می افزاید  وبعلاوه تاتار هایی از سه کشور مزبور هم دلخوشی تاریخی چندانی ندارند وبویژه معضل اقوام آسیای مرکزی هم به آن اضافه می شود که همسایگی با آنان دارند وقربانی این نوع از همسایگی طولانی وبزرگ با  چین وروسیه شده اند ویا در 120 سال اخیر شده اند ولذا قومیت های آسیای مرکزی هم کینه دار شده  ودر همدردی با قوم بزرگ تاتارها سکوت نخواهند کرد  وهمگی این معضلات  سازنده بزرگترین بحران جهانی در این منطقه خواهد شد  ولذا آتش زیر خاکستر است که آنرادرک نمی کند  ولذا دیگر نمی توانند که نظیر دیپلماسی سابق سکوت 120 ساله سابق را تکرار بکنند  وبالاخره روزی شعله ور خواهد گردیید  ! وبعلاوه باید افزود که زرنگی شدیدبرخی از کشورها  ویا فقر سواد سیاسی وعلمی سران دوکشور  روسیه وچین ودر 120 سال اخیرنیز  و این نوع از بحران سازی بزرگ خاک  آسیا را و،دائماتشدید می نماید !

 

وهمچنین در سابقه تاریخی تاتارهای شمال چین و ص 131 کتاب جامع التواریخ واز یک قومیت دیگر تاتار ها ی شمال چین یاد می کند  که برای انتقام گیری از "دولت وامپراطوری سونگ چین " عمل کرد که بزور اراضی قومی آنان را وضمیمه امپراطوری سونگ چین کرده بودند ولذا ان قوم تاتار هم ودر کشاندن مغولها به داخل چین عمل کرده وبا چنگیز خان مغول متحد شده واورا دعوت به تسخیر چین کردند وآنها به نقل کتاب جامع التواریخ و" قوم اونگوت " شمال چین بودند  ویا در شمال چین وفرهنگ وعرفیات ونژاد غیر چینی داشتند  ولذا به نقل جامع التواریخ قوم مزبور هم ودر شمال چین چهار هزار خانوار بودند وحاکم قومی اشان أر ان تاریخ التان خان نامیده می شد  ومتحد چنگیز خان گردید  ودخترش را  به او داد ونیز به نقل ص 132 همان کتاب و بزرگان این قوم اونگوت هم در زمان چنگیز خان وامیری هزاره از ارتش چنگیز خان گردیدند  وجانانه برای او می جنگیدند  ونیز ص 135 کتاب " سفیران پاپ به دربار خانان مغول " ومحل  زندگی " قوم اونگوت هم " در شمال کشور چین بود  که امروزه جزو خاک روسیه شده است وقبلا متحد چنگیز خان شده بودند ومارکوپلو هم ودر سفرنامه خودش و سرزمین های تاتارهای اونگوت را ودر ناحیه تندوک شمال چین ذکر کرده است 

 وهمچنین کتاب جامع التواریخ ودر ص 159 جلد اول کتابش واز "قوم قنقرات " شمال چین یاد می کند ودر این باره می نویسد که  اراضی مرتعی دامداری انان ودر میان ممالیک ختا ( شمال چین )  و(ولایات مغولها ) کشیده شده است وبا توصیفی که کتاب مزبور واز اراضی قومی آنان می دهد و احتمالا در کوههای خنیقان برزگ شمال پکن زندگی می کردند وبخشی از آنان هم که جزوارتش چنگیز شده بودند هم اکنون نیز در شمال شرقی دریای خزر شاخه قومی دیگر یافته اند  واحتمالا بخشی از آن قوم نیز به شهر مسکو مهاجرت کرده اند واکنون جزو سکنه تاتارهای این شهر شده اند که مشکل قومیتهای متعدد مسکو را می افزاید  وشهری که در سال 2001 میلادی  تنها  8546000نفر جمعیت مهاجر روستائی داشت ولی امروزه به بیش از ده میلیون نفر افزایش یافته اند که بیشتر آنان از نزاد روس نیستند ویا سایر همسایگان شهری اشان  که  احتمالا جزو آن صد قوم بزرگی می باشند که جامع التواریخ اسامی آنها را ذکر کرده است وامروزه اجباراوهمگی جزو شهر وندان خاک روسیه پهناور شده اند  وافرادی که در طول 800 گذشته فرزندان ونواده های زیادی یافته واسامی قومی آنان را وتاریخ نویسان متعدد ودر تمام بلاد وشهر ها روسیه ذکر مکتوب کرده اند وآری تئوری اداره کشوری که 17075400 کیلومتر مترمربع مساحت  خاکی دارد وبقول خودشان نیز بزرگ ترین کشور جهان می باشد ومعضلات قومی بسیار بزرگ خواهد آفرید  وبویژ اداره این کشور وبا مهلاتی وبنام کتاب سرمایه مارکس معضلات زیاد خواهد افرید ودر حالیکه رشته تخصصی اش تنها  فلسفه بود وبعلاوه سرتاسر آسیا و یا اقوامش را نمی شناخت ویا حتی روسیه ویا جغرافیا ی سیاسی  آنرا نمی ناخت ویا شهر هایش را نمی شناخت وبعلاوه  با مهملات داستان نویسی دیگر ونظیر تولستوی ویا باکونین ویا لنین وغیره که به سیاست ادره روسیه سنجاق کرده اند وبعلاوه وقتی که میزان شناخت سران دولت روسیه ویا مجلس دومای آن آنقدر عقب مانده است  شناخت شناسانه لازم را به بار نمی آورد  که درک واقعی بکنند که  چرا سکنه  100 شهر روسیه وعلیه آنان وامروزه تظاهرات خیابانی می کنند؟ ویا چه مشکلات سیاسی دارند ؟ ویا با اقوام متعدد همسایه خود پیدا کرده اند ؟ویا درک بکنند که  اداره صد قوم "مختلف الزبان "ویا "مختلف العقیده" ویا"مختلف الخواسته "وبنام "شهروند دولت روسیه "وچه مشکلاتی ممکن  است که ببار آورد ؟ ویا برای آنان بوجود خواهد اورد ؟که قادر به حل آن نخواهند گردید ؟!

 

وهمچنین  به نقل ص 167 کتاب جامع التواریخ که می نویسد ودر اراضی مرتعی شمال چین  واز قومی بنام  " قوم ارناوت " یاد می کند که امروزه جزو اراضی اراضی روسیه شده است  ودلیلش آنست  که  کتاب مزبور می نویسد که ایالت آنان واز سرد ترین ایالت های آن ناحیه است که در ناحیه اونان کلوزان بود

وبعلاوه کتاب جامع التواریخ ودر ص 107 کتابش واز " قوم اوریانگفت " بیشه شمال شرق آسیا یاد کرده است  که امروزه روسیه واراضی آنان را ودرناحیه شرق سیبری تصاحب کرده است  وماخذ مزبور هم در این باره می نویسد که : چون یورتهای ایشان ودر بیشه ها بوده ولذا این نام یافته اند وهرگز خیمه وخرگاه نداشته وپوشش ایشان هم از پوست حیوانات بوده ونیز کتاب مزبور  می افزایدکه  :وچون در ولایت ایشان ،کوهها وبیشه ها بسیار است وبرف هم به افراط می بارد وزمستانها بر سر برف شکار بسیار می کشند  واز وسیله حرکت خاص آنان  نیز یاد می کند برروی برف حرکت کرده و از تخته می سازندونام "چانه "برروی آن گذاشته اند که به آسانی برروی برف می لغزد وحرکت می کند واین نکته را در کتاب جامع التواریخ ذکر کرده است  ودر این باره باید افزود که سرخ پوستان قطب شمال کانادا هم نام این وسیله حرکت را "سورتمه اسکیمو "نامیده اند وشاید بخاطر آنکه وازه سورتمه هم یک واژه ترکی است  واحتمال می رود که اقوام سرخ پوست آن سوی تنگه برینگ کانادا هم که وصل به خاک شمال شرق آسیا ست ووازه مزبور را از تاتار های شمال شرق آسیا اخذ کرده اندولی ص 108 کتاب جامع التواریخ این ابزار حرکت تخته ای شمال شرق چین را " چانه "می نامد  که انهم یک واژه ترکی تاتاری است ودر میان اقوام روس سامکا نامیده می شود  وکتاب مزبور می نویسد که این ابزار چانه ودر ولایات این قوم زیاد است  ونیز در ادامه همان مطلب ص 108 وگزارش دیگری افزوده ومی نویسد که : این نوع  ابزار "چانه " ودر ولایت  اقوام "برقوجین " و" توکوم " و" قوری " و"قرقیز" و" اوراسوت " و " تنلگوت " وتومات "  هم برهمین شیوه است  وبرآن رسم وعادت ، ثابت وراسخ اند وپیوسته در بیشه ها ( منظور استپ های قطبی ) می باشند ولیکن در عهدهمایون چنگیز خان وآن یورت ها  جزو اقوام مغول شده وآنها با مغولان امیخته گشته اند و" قوم سولدوس " نیز ویورتی در آن حوالی دارد ولذا ا شرح مستندی که کتاب جامع التواریخ واز یورت اقوام تاتار ترک زبان ساکن در بیشه های جنگلی شمال آسیا بدست می دهد ویا ناحیه قطبی اقوام مزبور که بیشه دارند بدست می دهد که اراضیی اشان وتا شمال رود ولگا ادامه داشت  وتا منتها الیه مسکو می باشد  وهمگی مستندا به شاخه های متعدد تاتارهای ترک زبان اختصاص داشته وبیان می کند که اقوام روس ودر شمال شرقی وقطبی قاره آسیا هیچگونه زمینی قبلا نداشتند  وهمگی متعلق به تاتارهای سیبری است وفقط اراضی قوم روس تنها در حاشیه قطبی   شمال اروپاست  ویا تنها درسیبری  شمال اروپای شرقی اروپا زمین داشتند  واز قدیم بخش اعظم ناحیه سیبری شرق آسیا ومتعلق بهاراضی  شاخه های گوناگون ترک زبانان تاتار نژاد بوده است ولی امروزه ، جغرافیا دانهای دانشگاه مسکو آنرا انکار می کنند ویا  همه این نوع از مستندات تاریخی را وهمگی را کنار گذاشته وسرتاسر خاک ساحلی اقیانوس منجمد شمالی ودر  شمال قاره آسیا را وملک متعلق به قوم کوچک روس زبان می دانند واین نکته برای همه بشریت باسواد ،جای سوال است   ؟  ودر حالیکه سرتاسر گزارش های "سفیرا ن پاپ به دربار خانان مغول "ویا گزارش "سفرنامه های ونیزیان "و یا " گزارش مارکو پلو "واز اراضی تاتار های آسیا یاد کرده اند ویا  در صد ها مورد وبه اراضی آن تاتار های آسیا اشاره کرده اند ولذا جای سوال برای هیچ کس باقی نمی گذارد که آسیا جایگاه کدام اقوام می باشد  ؟

 لیکن امروزه و علیرغم وجود این همه از متون مستند وکتابهای تاریخی که مربوط به تاتارهاست ولی هنوز اغلب  رسانه ها ورادیو وتلویزیون روسیه وهمه اراضی اقوام شمال شرقی قاره آسیا را وجزو " سیبری روسیه " شمرده اند ویا جزو جنگل های روسیه می خوانند ( وبه  واژه بیشه وبنقل جامع التواریخ)توجه نمی کنند  ویا به دیگر محافل جغرافیایی که القاء فرهنگی غلط به آنها می دهند  ودر حالیکه "سیبری سرد سیر" وبه سر تاسر اراضی شمال آسیا اطلاق می شود که در حاشیه اقیانوس منجمد شمالی آسیا قرار دارند که چندین هزار کیلو متر مساحت ساحلی دارد ویا بیش از دهها رودخانه بزرگ وطولانی آسیائی دارد که به آن اقیانوس شمالی جاری می شوند که در کناره های  این رودخانه طولانی هم وفقط شاخه های گوناگون اقوام تاتار سکونت قدیمی داشتند ویا دامداری در کناره های انها می کردند  که ابتدای حرکت همه آن رودخانه های بزرگ نیز  از مدار نیمه ونصفه قاره آسیا منشائ رودخانه ای خود را می گیرند وبعلاوه هیچ منبع تاریخی دیگر هم وکناره های طولانی مسیر حرکت این نوع رودخانه ها را متعلق به خاک قوم روس نمی دانند  ورودخانه هایی که جاری به اقیانوس منجمد شمالی هستند ودر شرق وسیع آسیا قرار دارند ومتعلق به "قوم کوچک واروپایی نژاد روسیه "  ذکر نکرده اندوفقط خاک انها را ودر غرب اروپایی سیبری ذکر کرده اند  ومگر جغرافی دانهای دولتی دانشگاه مسکو که فرهنگ جغرافیائی اشان و با همه دانشگاههای جهان فرق می کند ! ودر حالیکه ابن فضلان واولئاریوس ویا سیاحان دیگر اروپائی تنها مکان جغرافیائی قوم روس را ودر اطراف رود خانه " دوینا واونگامی دانند که از خاک اروپا  نشات می گیرد ودر نزدیکی شهر روسی آرخانگل به دریای سفید اقیانوس منجمد می ریزد وحتی اغلب مستندات تاریخی قسمت سفلی رود ولگا را نیز ومتعلق به اقوام کوچک روس اروپائی نمی دانندوتنها قسمت علیای ولگا را ومتعلق به روسها می دانند و قسمت سفلی آن را ومتعلق به اقوام ترک زبان قوم باشقرد ویا قوم قنقلی ترک ویا قوم خزر ترک ویا قوم کومانها وغیره ودر منابع تاریخی خود  ذکر کرده اند واینجانب  بهدلیل  عدم اطاله مطلب وبه ذکر نمی پردازم  ودر حالیکه صد ها منبع تاریخی تدوین شده وبعد از قرون اسلامی ویا در دوره مغولها وتیموریان وصفویه وغیره نیز آنرا ذکر کرده اند وهمگی کناره های رودخانه های آسیائی را که به اقیانوس منجمد می ریزد ومکان سکونت اقوام گوناگون تاتار ومغول وقیر قیز واویغور آسیائی می دانند که امروزه رودخانه های طولانی ینی سئی ودر شمال شرق آسیاست که به اقیانوس منجمد شمال می ریزد ویا رود خانه اوب ویا توم ونوادا وایرتیش وایشم وا نابار و ختا وتمبنجی و نادیم ولنا واولنک  واومگاو یانا وآلدان وکولیما وآموری واومولون آسیائی هستند که از کوهپایه های پربرف وکولاک دار یورت های ایلی اقوام تاتار آسیا نشات می گیرند وبسوی شمال حرکت کرده ویا در مسیر گودتر جنگل ها وبیشه های استپهای  قطبی حرکت کرده وبطرف اقیانوس قطب شمال می ریزد  واز قدیم هم اقوام تاتار وقرقیز ومغول ودر بیشه زا ر های مزبور بودند ودر سه فصل سرد سیر سال وبه شکار گوزن وسمور وروباه وقاقم وغیره در آنها می پرداختند وتا شکم خود را واز راه معیشت شکار سیر بنمایند  ویا تنها پوست وشاخ آنها راو در بازارهای شهرهای جنوبی تر می فروختند  وتا جنس دیگر موردنیاز خود را  بگیرند  ودر فصل تابستان هم که مرتع های کوهستانی اشان ودر نواحی جنوبی علف سبز ببار می آورد ورمه داری محدوددر انها  می کردندولذا اغلب منابع تاریخی هم آن نوع استپ های بزرگ قاره آسیا را و"تاتارستان بزرگ آسیا "ذکر کرده اند  ولی بخاطر تنگناهای تامین مایحتاج محیط زیستشان وبه راههای  تجاری با ملل دیگر هم نیاز وافر  داشتند وتا از اقوام دیگر آسیائی وجنوبی تر ومابقی نیاز های خود  را تامین بکنند  ویا از اقوامی که  در دشتهای گرمسیر و یا دشت خوب داشتندویا محصول فراوان در آن ببار می آمد  محصول غله  ویا میوه بگیرند ویا از افرادی که سواحل گرم داشتندواجناس مورد نظر آنان را تامین می کرد  وبهمین دلیل  اقوام مزبور بی آزار  بودند ولی اقوام ویا دولت هایی را نمی بخشیدند که این نوع از راههای  تجاری مورد نیاز آنانرا وبه انحصار خود در بیآورد ویا سوء استفاده از آن مسئله بنماید  ولذا این نوع از اشخاص را گروهی تنبیه می کردند  وحوادث تاریخ آسیا هم وگواه این نوع مسئله می باشد  واقوامی که هر کدامشان  واسامی خاص قومی یافته بودند  ویا مراتع خاص چراگاهی داشتند  ویا در شمال شرق آسیا مرتع گاه لازم خود را داشتند که جامع التواریخ ویا تاریخ سری مغولان و یا تواریخ عصر تیموریان هم به اسامی خاص هر قوم وقبیله مزبور اشاره کرده ند ولی همگی در کلیت خود از قوم بزرگ تاتار آسیائی شمرده می شدند  ولذا جامع التواریخ وکتب دیگر هم وبرخی از آنها را واز نژاد "تاتار های سفید" ذکر کرده اند وبرخی دیگر ونظیر مغولها را "تاتار سیاه "می نامد وبرخی دیگر را هم "تاتار ولگا"دانسته ویا "تاتار کین "وغیره می نامندوبعلاوه از نظر دین و یا زبان وخط وفرهنگ و فرهنگ ازدواج ویا دفن وجشن و یا نامیدن فصول سال ویا  اوزان وغیره فرهنگ خاص خودشان  را داشتند که فرهنگ غیر چینی وغیر روسی باشد  وتا متمایز از قومیت آنان قلمداد بشوند وبهمین دلیل هیچ وقت در تاریخ بشریت و خودشان وادغام در فرهنگ این دوکشور نکرده اند ومگر در برهه های خاصی که ادغام شده گی اجبای بود  ویا  مجبور به سکوت مصلحتی می گردیدند  واین نوع از سکوت مصلحتی اجباری ودر مورد فرهنگشان ودر 120 سال اخیر وبر آنان  تحمیل شده است  وبخاطر آنکه  ارتش دو کشور چین وروس  ومجهز به توپخانه وتانک جدید شده اند وبعلاوه در سایه ایدئولوژی جنجال گرای کمونیزم خود و بر فرهنگ و اراضی آباء واجدادی آنان چنگ انداخته اند که تنها به تیر وکمان ویا شمشیر عصرصد سال قبل متکی می باشند  وبعلاوه محافل رسانه ای هم در مورد آنان سکوت کرده اند ویا کانونها وسازمانها قدرتمند جهانی هم ودر مورد آنان سکوت توام با دیپلوماسی اختیار کرده اند وتا خودشان را وبخاطر آنها ودر گیر شخصی نکنندولی معضل مزبور دوام نخواهد آورد! وچونکه بیش از نیمی از خاک آسیا را مبتلا کرده و یا در گیر پنهانی مسئله مزبور شدهاند  ! وبهمین دلیل  روزی ومعضل مزبور علنی خواهد گردید  !

همچنین باید گفت که  "لفظ سیبری" واز " واژه " سیبر " اخد شده است که به نقل جامع التواریخ ونام یک قوم  در این منطقه می باشد   ونیز واژه ای است   که از دوره مغول ووارد زبان فارسی شده است ودر زبان مغولی هم وبه نقاط سبزه زار ویا چمن کرانه رود وجنگل انبوه وبیشه گفته می شود وهمچنین فرهنگ نامه های فارسی زبان  هم ودر بیان لغت "سیبر" واین نوع  از معانی ومفاهیم را ذکر کرده اند ویا به مسیر های ایلی توام با سبزه زار وبیشه حرکت اقوام رمه دار تاتارها  گفته می شود ویا به مسیرحرکت  دهها  رودخانه بزرگ آسیاگفته می شود   که بطرف اقیانوس منجمد شمالی درحال  حرکت است و در کرانه آن رودها وسبزه زار می روید

 وبعلاوه به نقل ژولین هم و"واژه تاتار "از هزار سال پیش ودر میان خود این اقوام رایج  بود که عنوان خود را وبا واژه مزبور می نامیدند ولی در 800قبل که "اتحادیه سیاسی "تشکیل دادند وکشور گشائی لازم را کردند و یا به میان اقوام دیگر بشری راه یافتند  ونیز به نقل اروپائیان وواژه مورد نظر "تاتار" آنان  ویا  ودر نامیدنشان وبه همان "لفظ تاتار در اروپا رواج "داده شد وسپس در خاور میانه ویا در جوامع اسلامی رواج عمومی یافت وبرخی هم نقل می کنند که از لفظ تا رتار آمده است که از شکل ظاهری پوشش آنان نشات می گیرد ودیگرا ن با این نوع پوشش وقوم مزبور را می شناختند ویا صدا می زدند ویا می گفتندکه "تاتار ان می آیند "ولذا لفظی گردید  که اغلب مورخین ویا کاتبان هم ودر تدوین کتب تاریخی خود وآنان را "قوم تاتار" می نامند ومثلا کتابهای جامع التواریخ ویا کتاب فناکتی ویا کتابهای اروپائیان واکتب عصر تیموریان وصفویه وغیره از این لفظ استفاده کرده اند ..ومثلا کتاب ظفر نامه یزدی عصر تیموریان ودر ص 45 کتابش وعنوان مطلبی دارد وتیتری بنام " ذکر طبقه تاتار"درج کرده است  ونیز به شرح  آن تاتاران  می پردازد و همچنین "سفیران  پاپ هم که به اسیا آمدهاند  ویا گزارش مردم نگارانه واز این منطقه آسیا تهیه کرده اند ولفظ "تاتار" را ودر انواع صفحات گزارش مردم شناسی خود ،ذکر کرده اند ومثلا ص 131 کتاب " سفرنامه ونیزیان " ودر باره لفظ " تاتار  چنین می نویسد: "تاتار" نامی است که از قدیم به واسطه تاخت وتاز تاتاران وبه آسیای میانه اطلاق می شد و  بعدها ( تاتارستان  ) به دو قسمت تقسیم شدونظیر  (تا تارستان چین )ودر شرق ترکستان و(یا  تاتارستان مستقل ) ویا ( ترکستان دنی پیر ) ویلذا قسمت غربی ویا رودخانهای  دنی پیر ویا رودخانه (دن) را نیز و" تاتارستان " گفته اندواز این رو تاتارستان را وبه دو ( تاتارستان آسیا ) و ( تاتارستان اروپا ) تقسیم بندی کرده اند (ماخذ ص 131 کتاب مزبور )

 وهمچنین  سفرنامه مارکوپلو نیز ودر ص 247 کتابش چنین می نویسد : روسیه ومردم ان در ان تاریخ وبخشی از مالیات خود را به یکی از (شاهان تاتار مغرب ) می پرداختند ( ماخذ ص 247) وروسیه تنها چها رایالت می داند

 وهمچنین سفرنامه ونیزیان نیز در ص 132 کتابش می افزایدکه  :وخواستم که وسایل عبور از تاتارستان را وتا رسیدن به شهر کافا ( ومنظورش شهر کیف کنونی اوکراین می باشد  که جزو تاتارستان اروپا شده بود ) و در دسترسم بگذارد وسپاس گزاردم وخواهش کردم که به قول خودش وفا بکند ودر پاسخ گفت : منتظر سفیر کشور لیتوانی است که می خواهد هدایائی وبرای ( امپراطور تاتار ها ) بپردازدوبعلاوه گفت که امپراطور بر آنست که ( 200 سور تاتار ) ودر التزام رکاب سفیر بگمارد ( ماخذ ص132همان کتاب ) وهمچنین  سفیر پاپ ودر ص 126 همان کتاب می نویسد که:

پس از عبور از آلمان ولهستان وروسیه سفلی  و(صحرای کبیر تاتارستان در اروپا ) وبه شهر کا فا ( ویعنی  به شهر کنونی کیف اوکراین  ) فرود می آیم ( ماخذ ص 126 سفرنا مه ونیزیان که در مجموع 6 سفر نامه می باشد  )ماخذ ص 126

ودر اینجا لازم به یاد آوری است که خوانندگان مقاله وبه جغرافیای منطقه مورد اشاره سفیر  پاپ دقت لازم را بکنند ویا توجه کنند که سفیر مزبور که خود یک اروپائی می باشد  ویا صحرای کبیر تاتارستان اروپا را که در 600سال قبل می باشد  و یا دوره اوزون حسن آق قویونلو می باشد و به کدام منطه جغرافیایی اطلاق می کند؟ وهمچنین  منظور سفیر پاپ واز کشور روسیه سفلی هم وکشور بلاروس کنونی است که در صفحات دیگر  به آن اشاره می کند  وذکر می کند که  بلاروس هم وتابع پادشاه لهستان بوده (ونه تابع روسیه پوتین )که در دوره مزبور هم جغرافیایش وبالای بلا روس واوکرین وشهر کیف قرار گرفته بود  وبعلاوه مرز جغرافیائی روسیه وتاتارستان نیز در 600 سال قبل ذکر می کنند که کجا ی آسیا واروپا بوده است ودر حالیکه  ابن فضلان در قرن چهارم هجری وبه محدوده زیستگاه جغرافیائی  قوم کوچک روس در سفرنامه اش اشاره نمی کند  ولی سفران مختلف پاپها ی اروپایی ودر سفرنامه های خود وبطور دقیق ومرزهای جغرافیای زیست قوم روس را تعیین می نمایند  ولی چطور شده که  امروزه همه اراضی تاتارستان آسیا حذف شده  وتنها تا دریای ژاپن وبه ثبت جغرافیایی  وملکی قوم روس رسیده است ؟ ! واز این رو در بخش دوم مقاله خودم وبه نحوه شکل گیری ویا تاریخ پیدایش این نوع از شهر های موجو دوکنونی  روسیه می پردازم  ویا در 150 سال اخیرمی پردازم  ویا در اراضی مصادره شده تاتارهای آسیا واطراف دریای خزر خواهم پرداخت  که به همه آنها وتا شهر" ولادی وستوک "کنار دریا واسامی روسی گذاشته اند وتا در اذهان عمومی جهان واین طور القائ فرهنگی بشود  که ازقدیم ویا از  چند هزار سال قبل وتا کنون  وهم این  شهرها ی شمال شرقی آسیا  ومتعلق به قومیت روس درخاک  آسیا می باشد  ؟

 وهمچنین  سفیر پاپ ودر ص 167 سفرنامه اش واز شهر دربند ودر کنار غربی دریای خزر یاد کرده است  ودر این باره می نویسد که شهر "سرای "شمال دریای خزر را و"برکه خان " واز اولاد  جوجی ونواده چنگیز خان وبرای زیست قوم تاتار بنا نهاده است ونیز کتاب ظفر نامه یزدی هم ودر ص 180 کتاب خودش  می نویسد که ،شهر "سرای" شمال دریای خزر که رود ولگا به آن می ریزد  و"باتوخان " فرزند جوجی بوجود اورده ویا در سال 654هجری ساخته است وهمچنین سفرنامه  ابن بطو طه هم وبه آن شهر تاتارها ودرکتاب سفرنامه  اش  اشاره کرده است  ونیز کتاب سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ایلچی به سفارت روسیه هم ودر چند جای کتاب ویا خاطراتش می نویسد که شهر "سرای" وبنادر شمال غربی آن ودر کنار دریاچه خزر  ویا دهات اطرافش ومتعلق به قوم قالموق(کالموک تاتار ) می باشد  ولی بعدا استالین وجمهو ری خود مختار کالموک را منحل کرده ویا  در این ناحیه دریای خزر منحل کرده وآنها را به سیبری تبعید می کند  وبعلاوه  کتاب ظفر نامه یزدی واز قوم چچن تاتار ویا قوم چرکس تاتار یاد می کنند که که تزار ها ویا استالین ویا پوتین با آنها جنگید ویا در ایالت گروزنی قفقاز ومدتهاست که درگیر نظامی  می باشد وهمچنی با تاتار های شبه جزیره کریمه و یا اوکراین که تعداد زیادی از آنان واز نژاد تا تار  می باشند وبهمین دلیل است که سفیر ان پاپ  هم واین  نواحی را تاتارستان کبیر اروپا می دانند که همگی در کناره های جنوبی رود دنی پیر ودن وغیره  زندگی می کردند وبعلاوه هم ابن فضلان در قرن چهارم از قوم بلغار ودر کنار رود ولگا یاد می کند که بدلیل فشارزیاد  وتهاجم قوم روس وکناره های ولگا را رها کرده وبه بلغارستان کنونی مهاجرت می کنند و"قوم مجار ها" نیز که منابع تاریخی از آنان یاد می کنند به همین وضع افتاده وبه مجارستان رفتند  که باعث شده است تا بخش اروپائی روسیه ازدیاد کنونی یافته ویا به ضرر این نوع  از اقوام اروپائی توسعه بیابد وقبلا  در بخش شرقی رود ولگا واورال هم واقوام باشغرد ها وقنقلی  زندگی می کردند که یک قوم ترک نژاد می باشند وکتاب جامع التواریخ هم ودر دهها جا وبه  قوم باشگرد ها ویا "باشغردها " در کتابش اشاره کرده  است وبعد از سال 1921 م سعی می کنند  که جمهوری خود مختار "باشغردستان" را ودر روسیه معاصر تاسیس بکنند ولی استالین وبا آن  موضوع مخالفت کرده واکنون نیز تعداد زیادی از آنان ودر مسکو زندگی می کنندوبهمین ترتیب نیز  عده ای از تاتارهای شرق مسکو هم سعی می کنند  که به مرکزیت شهر "کازان "روسیه که  سکنه اش تاتار نشین است و جمهوری خود مختار تاتارستان را تاسیس بکنند ولی آنها  نیز نتیجه نگرفتند  ویا جمهوری خودمختار چچن وبه مرکزیت شهر "گروزنی هم "که چندین بار وبا مخالفت سران روسیه روبرو گردیه است 

 واز این رو ، هرچند ابن فضلان وبه جغرافیا یزیست قوم روس ویا شهر ها ویا به نحوه اسقرارشان اشاره کافی نکرده است  وفقط ذکر مختصری از فرهنگ ویا معارف روسها ذکرنموده است  ولی خوشبختانه گزارش مردم شناسی سفیران پاپهای متعدد اروپا چنین نیست وتا  تا حدودی این نقیصه را جبران می کنند  ویا حدود جغرافیائی قوم روس ویا برخی از شهر های دوران گذشته آنان را وروشن می نمایند    ومثلا ص 132 کتاب سفرنامه ونیزیان می نویسدکه :

 

 ودر ان تاریخ پانزدهم ،وبه رودی رسیدیم که بیش از این ،نامش را برده ایم ومی بایست که از آن بگذریم واین رود (سرزمین  تاتاران )را واز (مرز روسیه ) جدا کرده  ویا به سوی شهر کاف  ( کیف اوکراین ) جدا می کند  واز انجا که پهنای آن رود وبیش از یک میل وبسیار ژرف است و( تاتاران ) شروع به بریدن الوار ( تخته ) کردند وآنها را بهم بستند وچندین کلک ( قایق چوبی ) ساختند وگذشتن از آن رود بسیار خطر ناک بود

 واین نوع از گزارش سفیر پاپ که مربوط به جغرافیای اوکراین وشهر کیف پایتختش ورود دنی پیر می باشد که  جاری در آن دیار است  ویا از تاتاران آن کشور ودر سفرنامه مزبور یاد می کند وبا توجه به اینکه اوکرایننی ها واختلاف شدیدی هم با روسیه دارند واحتمال انرا زیاد می کند که بیشتر سکنه این کشور از قوم تاتار هستند ویا در شبه جزیره کریمه ودریاچه آزف  وکناره  های  دریای سیاه واز نژاد تاتار های آسیائی می باشند واقوام اروپایی هم اگر در این کشور بوده باشند ممکن است که گروههای  نژادی اندک باشند  واز این رو  اوکراین یک کشور آسیایی نژاد بحساب می آید  از 800 سال قبل وتاتارها از شمال شرقی آسیا آمده ودر مناطق مختلف اوکراین مستقر شده اند ولذا تعبیر  "تاتارسان اروپا" هم ودرکتاب  گزارشی سفیر پاپ واین احتمال قوم شناسی را زیاد تر می کند  وهر چند این جانب نیز اسناد زیادمردم شناسی و در مورد تاتارهای کناره دریای سیاه ویا دریای آزف جمع آوری کرده ام ولی هنوز ترکیب قومی جمعیت اوکراین وبرایم کاملا شفاف نمی باشد  وبعلاوه در دانشگاههای شهر کیف اوکراین نیز مسئله مزبور هنوز مورد دقت لازم قرار نگرفته است وباید که در مورد آن تحقیق بیشتری بعمل آورده شو د!

 بعلاوه  گزارش سفیر پاپ ودر ص 130 کتابش مرزهای قوم روس را وبا اقوام دیگر اروپایی آن روزگار روشن می کند  ویا در ص 130کتابش می نویسد :

وفرد دیگری مر ا تا روسیه سفلی ( بلا روس  کنونی ) برد ویعنی تا محلی که "چیو "ویا "مگرامن" خوانده می شود   ودر ادامه مطلبش هم می نویسد که: بلا روس زیر نظر پادشاه لهستان آن روزگار است  ویا ادامه می دهد که در 20 آوریل ، ترک لهستان گفتم وقدم به خاک روسیه سفلی نهادم وآن نیز در زیر فرمان همان پادشاه است ( ومنظورش پادشاه لهستان می باشد ومدتی هم تابع لیتوانی بود )وبه شهری رسیدیم وبنام ( شهر اوچ) وآن دژی است  ونیز در ص 130 کتابش ادامه می دهد که بعد از "شهر اوچ" به شهری رسیدم ووبنام ( ایتومیر ) واین شهر را یکسره از "چوب "ساخته اند ونیز در روز سی ام به شهر ( بلیک رائوچ ) رسیدیم که دژی سپید دارد وپادشاهش درآن اقامت می کند ونیز در اول سال 1474 میلادی( ویا معادلش 878 ویا 879 هجری )بوه شهری رسیدیم که (شهر چیو ویا مگرامن ) نامیده می شود ودر آن سوی مرزهای " روسیه " واقع است ونیز می افزاید که این شهر ودر مرز ( تاتارستان ) قرار دارد وبازرگانانی که خز وپوست حیوانات واز ( روسیه علیا ) می آورند واحتمالا در روسیه علیا که تا آن تاریخ ودر دست مغولان بود وتنها در دوره صفویه است که روسها توانستند وآنر ا آزاد بکنند  ولی هنوز تا دوره مظفر الدین شاه هم مغولها ودر محلات قدیمی این شهر زندگی می کردند وامروزه هم وبافت نزادی مسکو واز دهها نژاد تاتار ساکن در این شهر انبوه است   که از نقاط مختلف رروسیه وبه آن شهر بزرگ مهاجرت روستائی کرده اند

وبعلاوه ص 133 سفر نامه ونیزیان نیز وبه محل زندگی " اقوام چرکس "ودر این  منطقه اشاره دارد ویا دهها کتاب عصر صفویه ویا سیاحان اروپائی عصر صفویه هم و به وجود قوم چرکس وشهرهای چرکس تاتار ودر قفقاز اشاره کرده ویا در کناره های دریای آزف وشهر سوچی اشاره کرده اند  که یک واژه ترکی تاتاری می باشد   ونیز لازم به یاد آوری است که کتب عصر تیموری می نویسد که چرکس نام رئیس یکی از قبایل تاتار عصر تیموری بوده  ونیز متن ص 133 همان کتاب می نویسد که : ورود "تاتاران "وسپس به سر زمین " چرکس " رسیدیم ( ص 133 ) ونیز سفرنامه مزبور ودر ص 173 می نویسد : شهر هشتر خان کنار در یای خزر وازآن سه پسر برادر "امپراطور کنونی تاتاران "می باشد که در " کشور چرکس ها " سکونت دارند وبعلاوه ص 174 همان سفرنامه ونیزیان می نویسد که : فرمانروای هشتر خان وبنام قسیم خان ، وهر سال سفیری به روسیه ونزد دوک مسکو می فرستد وغرض وی از این کار وبیشتر از هر چیز ودریافت تحف وهدایا از وی می باشد  ونیز متن گزارش مزبور نشان می دهد که در سال 879 هجری ودوک مسکو وتابع تاتار های شهر هشتر خان کنار دریای خزر بوده ولی امروزه برعکس شده است  وبعلاوه صفحات 181 و182 و183 همان سفر نامه مزبور درج می کند که در آن تاریخ یعنی در دوره اوزون حسن آق قویونلو ودوک مسکو هم در عین اینکه تحف وهدایا وبه شاه تاتار ها ودر شهر هشتر خان وانتهای ولگا می پردازد  ودر عین حال تابع دولت روسیه سفید ویا بلا روس هم می باشد  وخود انها هم تابع شاهان لهستان بودند وبیان می کند که "حکام قوم روس ومسکو "ودر آن تاریخ هنوز قدرت واستقلال لازم را نداشتند  وبهد قدرت تزاری را بدست آوردند   ونیز به نقل ص 817 ظفر نامه یزدی ویادر 90 سال قبل از آن تاریخ وتیمور یکبار دیگر هم شهر مسکو را تسخیر می کند   ونیز در  سال  620 هجری هم و جوجی مسکو را  تسخیر کرده بود ولذا  تا دوره تیمور ویعنی در سال 797 هجری وهمچنان مسکو در  دست نواده های 22 جوجی بود وتنها برخی رعیت های روسی ودوک مسکو تابع بلا روس ومالیات به تاتار ها می دادند  وبرخی از روس ها نیز درکنار 4 محله مغول نشین مسکو زندگی می کردند  وبعلاوه ص 817 همان کتاب ظفر نامه یزدی هم می نویسد که در دوره تیمور لنگ که سردار تاتار ها بود  واقوام زیادی ازتاتار ها ودر اطراف شهر مسکو  زندگی می کردند ویا در سال 779هجری  زندگی می کردند ولذا همه اطراف  شهر مسکوبوه "قو م روس " تعلق نداشت و   بلکه به نقل همان ص 817 کتاب ظفر نامه واقوام تاتار " قبونچی " ویا " قوم قراول" ویا "قوم کوربوقا " و" قوم پرلان " و" قوم  یور کون "  و"قوم کلچی " نیز ودر همان تاریخ ودر اطراف مسکو زندگی می کردند و نیز ص 813 همان کتاب ظفر نامه یزدی بیان می کند که جنگ خشن تیمور لنگ وتوقتمش خان که نواده 22 جوجی بود ودر همان اطراف شهر مسکو ودر کناره های  رودخانه ولگا اتفاق افتاده بود  ولی بعد شکست وی وتیمور لنگ هم او را می بخشد وهمچنان ودر اریکه قدرتش در ناحیه مسکو  باقی نگه می دارد  وبهمین دلیل است که امروزه شهر کازان روسیه ودر کنار ولگا  همچنان مرکز زندگی نژاد تاتارها  می باشد  وتنها صد سال بعدویا در سال880 هجری که اواخر اقتدار دولت تیموریان ونواده های وی  است وسفیر پاپ  هم در این دوره تاریخی از شهر مسکو گذشته است  وبعلاوه در گزارش نویسی خود از اطراف مسکو نکاتی ذکر می کند ونشان می دهد که هنوز "قوم روس" ونظیر دوره ابن فضلان  ویک قوم ابتدایی بود ویا در یک شرایط قومی ابتدائی بسر می برده  ولذا هنوز دارای خط ویا زبان وپایتخت ویادولت مستقل نبودند ویا تنها 4در صد شهر نشینی داشتند و بقیه 96 درصد قوم روس تنها قومی کوچرو وشکار چی محسوب می شد  ولذا دهکده های روسی اندکی هم ودر جغرافیای قومی خود داشتند  واز این رو سفیر پاپ ودر مسیر حرکت خودش  وتنها معدودی دهکده زراعی روسی را دیده است ویا در اطراف شهر کوچک مسکو گزارش کرده است  وبعلاوه  وضعیت شهر نشینی وکالبد شهر مسکو را ابتدایی توصیف نموده ویا در سال 880هجری چنین توصیف می کند:

در تاریخ 26 وارد مسکو شدیم که در آن تاریخ واز آن ( دوک زوئن ) فرمانروی روسیه سفید( بلاروس ) بود  واین گزارش نشان می دهد ک مسکو در آن تاریخ وبه  تصرف ایوان ویا حاکم قوم روس در نیامده بود وهمچنین  دوک مسکو هم واز فرمانروایان بلا روس ویا روسیه سفید تبعیت می کرد  وبعلاوه  مالیا ت نظامی به تاتار ها می داد ونیز ص 182 کتاب مزبور هم نشان می دهد که برخی از خدمه وی نیز از تاتاران بودند  و یا در مورد چگونگی شهر کوچک مسکو نیز در ص 183 می نویسد :

 شهر مسکو وبر تپه ای کوچک نهاده است  وشهر ودژش هم از چوب ساخته شده بود  ورودی بنام مسکو واز میانش می گذرد ودر یک سوی آن دژی وبخشی از شهرقرار دارد ودر سوی دیگر ش بقیه شهر است ودر میان جنگلهایی محصور است ( ماخذ ص 183 )وخارج از مسکو را نیز ودر ص 51 کتابش چنین توصیف می کند :

 از مسکو وتا لهستان 22 روز راه داری  ونخستین آبادی دژی وبنام " تروچی " است که راه مسکو وتا بدین جا وپر از جنگل است واما این گونه روستا ها بسیار اندک است واز تروچی وبه شهری بنام (بارودار) می رسی وبنام لونیچی وآنگاه به (ناحیت لیتوانی )می رسی که در ان شهری است وبنام ( ورشو )که از آن امیری است که سر سپرده کازیمیر پادشاه لهستان است  ..وسپس به " مرزاگا " می رسی که مرز لهستان است  وبیرون از لهستان  نیز وچهار روز راه تا فرانکفورت است ونیز وی در مغرب مسکو از شهر "نووگورود "یاد می کند که متعلق به نژاد روس بود   ودر مرزفرانکیا وآلمان علیا قرار دارد واز آنجا وتا مسکو 8 رور راه است وذکر می کند که با انکه حکومت آن شهر جمهوری است ولی تابع دوک مسکو است ودر ادامه آن ص ودر مورد مذهب اهالی آن ناحیه هم می گوید و یا درسال 880هجری می نویسد : رسم بر این است که جانوری را ودر پای درختی می کشند وسپس به پرستش آن می پردازند ویا در ص 184 کتابش می نویسد که هیچ گونه میوه  ای ندارند ومگر اندکی هندوانه وسیبهای وحشی  وسپس ادامه می دهد که آب وهوایش چنان سرد است که مردم نه ماه از سال را ودرخانه خو د باقی  می مانند ونیز ذکر می کند که  جنگل های انبوه دارند ویا در ص 185کتابش  ازاجناس  بازرگانی آنان سخن می گوید  که خرید وفروش پوست حیوانات بودویا مانند پوست بز غاله ویا روباه وقاقم وسنجاب وگرگ ودیگر جانوران بود که در مسافت چندین روز فاصله از مسکو آن اقلام را تهیه می کردند  وبرای فروش به مسکو ونووگورود می آورند ( ص185 همان ماخذ )  ونیز در ص 189 سفر نامه مزبور  واز سه شهرک کوچک روس نشین دیگر در آن ایام سخن می گوید که شامل شهرک ویازما (ویعنی شهر روسی ویا زان کنونی است ) ویا شهرک کوچک (اسمولنسک ) ویا شهر ک کوچک ( تروچی )ولذا شیوه زندگی قومی وشیوه مدنیت آنان ابتدایی بود وابزارهای  فنی وشهرنشینی وزراعت ومعاش آنان نیز  در 600 سال قبل وهنور در "مرحله ابتدایی" بود  ودر حالیکه اقوام دیگر آسیا یی وچندهزار سال قبل از روس ها وبه مراحل پیداش خط ویا زبان ونهاد سیاسی ویا تکامل ابزار فنی رسیده بودند  ولی امروزه دانشگاههای همان  قوم روس  می خواهند که برای زندگی اقتصادی وشهر سازی ومعاش میلیونها اقوام آسیایی ویا برای  تاتارهای  بدبخت وتحت کنترل برنامه ریزی اجتماعی بکنند ودر حالیکه در دپارتمانهای مردم شناسی ویا جغرافیایی دانشگاه دولتی مسکو وهنوز کوچکترین شناختی از سابقه شهرهای خود شان ویا ملل دیگر ندارند وفقط  مهمل بافی وبی محتوا ودر مورد کاپیتالیسم وسرنگونی سرمایه داری ویا اقتصاد اوراسیا دم زده اند  ویا مطلب می نویسند وبدون آنکه بدانند که معانی علمی  وواقعی این  نوع سخنان چسیت ؟وفقط ذهنیت همه دانشجویان کشور های دیگر آسیایی  را تخریب می کنند وبعلاوه هنوز هم ودر قرن 21 نیز ر ونظیر ساختار شهری 600 سال قبل  مسکو واز "مفهوم دانشگاه" ودر شهر مسکو  خبری وجود ندارد که بر میزان دانش علمی جوامع دیگر آسیایی بیفزایند !وفقط ساختمانی وبه اسم دانشگاه ودر آن شهر ساخته اند

 ودر نهایت  باید گفت که  صفحات 189 و191 گزارش مردم شناسی سفرنامه مزبور ودر مورد "وسایط نقلیه قوم روس "هم ودر 600 سال قبل چنین می نویسد :که برای رفتن از یک شهرک روسی وبه شهرک دیگر آن واز سورتمه ای وبنام ("سامکا" در لغت روسی )استفاده می کردیم ویا در ص 184 گزارش مردم شناسی دوره مزبور متذکر می شود که در فصل تابستان هم به جهت وجود جنگل های انبو ه وگل ولای فراوان آن ناحیه مشکل داشتند که بخاطر آب شدن یخها که در تابستان پدید می امد ولذا سفر کردن در فصل تابستان ودر حوزه تمدنی قوم روس دشوار محسوب میشد  ولذا مردم نا گریز بودند که همه خوار بار خود را ودر بها رفراهم بکنند  ( ماخذ ص 184)ونیز برمبنای محتوای همان ص 191 گزارش قوم نگاری مزبور و در سه فصل سال هم ومسافرت از مسکو وبه سایر جا ها وبا سورتمه انجام می گرفت  که معضل آفرین برایشان بود ودر این باره کتاب مزبور  می نویسد :

 در تاریخ سال 1477 میلادی ( ویا سال 882 هجری ) از مسکو وتا آنجا ، همه راه را وبا سورتمه طی کرده بودیم ومن وهمراهانم بسیار خسته بودیم وهم به جهت سرمای شدید وهم به سبب مشکلات دیگری که تحمل کرده بودیم ( ماخذ ص 191 سفرنامه آمبروزیو کنتارینی ونیزی ) وغیر از گزارش مردم نگارانه سفیر ونیزی مزبور ودهها سفیر دیگر پاپهای مختلف هم گزارش داده اند وافرادی که از راههای اروپایی وبه دربارر امپراطوران تاتاررفته اند  ویا در طی 300 سال مسافرت کرده اند  لذا جزئیات زندگی ومردم شناسی قوم روس وقوم های مختلف تاتار آسیا را ذکر کرده اند  وبعلاوه گزارش های این نوع از سفیران نشان می دهدکه  اراضی متعلق به قوم روس انقدر اراضی غیر مفید وبی فایده بود که تاتارها نیاز به تسخیر وبهره برداری مادی از آن نداشتند و  بعلاوه اراضی جنوبی رود ولگا واورال وغیره هم واصولا متعلق به روسها نبود وبلکه به نقل مستندات تاریخی متعلق به اقوام ترک قنقلی وکیماک و اویغور وباشگردها وخزران بودولذا تسخیر  مسکو ودر دوره جوجی ودر سال 620 هجری ودر کنار رودخانه مسکو وبخاطر آن بود که وایکینگ های قوم روس واز دل جنگل ها بیرون نیایند ویا از مجرای رودخانه مسکو وبا کلک هاوقایق های چوبی خود وبه بازرگانان دیگر حمله نکنند ویا به سکنه شهر های مختلف حمله نکنند ولذا تاسیس شهر کوچک مسکو ودر آن ب تاریخ وبرروی تپه جنگلی وجهت استقرار ارتش تاتار وبر روی این تپه بود ولذا دژمغولی را برروی ان  تپه ساختند  ونیز  آنرا به لفظ مغولی " کرملین " نامیدند و بهمین دلیل است که مخبرالسلطنه در صفحات 13 و14 سفرنامه اش ودر دوره مظفر الدین شاه قاجار وبه چگونگی این چهار محله مغول نشین مسکو پرداخته ویا فلسفه محله کرملین ذکر می کند

ونکته دیگر جغرافیای قومی که "سفر نامه جوزابا بارو "و در ص 23 کتاب مزبور آورده است که 40 سال قبل از ونیزی دیگر واز  این منطقه تاتار ها گذشته ولذا جغرافیای قوم روس را ودر سال 1436 میلادی ذکر کرده ویا در سال  840 هجری ذکر کرده که تاتارهای این منطقه ودر آن موقع ودر  زیر نظر شاهرخ وفرزند تیمور بودند ودر این باره می نویسد واز دوطرف رود ولگا در دوره شاخرخ وبعنوان کشور هموار تاتار یاد می کند (ونه بعنوان جغرافیای دولت سوسیالیستی روسیه که امروزه رایج شده است )ولذا می نویسد که :

کشور  هموار تاتار که در میان آن رود لدیل ( ولگا ) جاری است واز مغرب وشمال محدود است به لهستان واز شمال نیز ( به روسیه ) واز جنوب هم به دریای سیاه ونواحی آلانها وکومانها وخزرها وتمام آن نواحی به دریای تاباچی ( باکو ) محدود می شود ( ماخذ ص 23 سفر نامه باربارو  ونیزی )

 ودر دوره قاجاریه که روسها به  تفنگ مدرن وتوپخانه قوی مجهز شده بودند وشروع  کردند  که زمین های تاتارها را واز ناحیه ولگا وتا کرانه دریای ژاپن واز دست انها بگیرند ولذا شهر "سرای قدیم" وجدید  را خراب کردند که ساخته تاتارها ودر شمال دریای خزر بود  ویا قوم روس را وبه آنجا کوچانیدند ویا جمهوریهای خود مختار چچن وکالموک وتاتارستان وباشغردستان را منحل کرده و یا پادگانهای جدید روسی ودر اراضی انها ساخته ویا نامهای روسی وبر سکونتگاههای سابق آنان گذاشتند ویا اراضی "قوم تاتار سقسین" را ودر نزدیکی شهر "ولگا گراد "اوز آنان گرفتند ویا اراضی "قوم تاتارکرائیت "را واز آنان گرفتند  ویا اراضی تاتارهایی که در مسیر رود ایرتیش بودند  وبه چند شاخه "قرا ارتیش "ویا "بالا ارتیش "تقسیم می شدند   ویا اراضی قوم باشغرد ها را که منابع تاریخی به آن اشاره دارد ویا اراضی قیر قیز ها را که در مجرای رود ینی سئی بود که به اقیانوس منجمد شمالی می ریزد  وآنها را هم به کوهستانهای خشن قیر قیزستان پس راندند  ویا اراضی تاتارهای جنوب رودخانه بایکال را گرفتند که مسیر قطار سیبری – مسکو را بسازند ویا تجارت از طرق دریای گرم ولادی وستک ومسکو وچین را شکل بدهند ویا   از طریق غصب اراضی این نوع تاتار های فاقد مطبوعات ورسانه ومحروم از مکانیزم حقوق بشری تامین بکنند که در بخش بعدی  مقاله ا م وبه تحولات شکل گیری شهرک های جدید روسی ودر این نوع از ناحیه شمال شرقی آسیا اشاره خواهم کرد  ...........

زلزله وسیل در شهرهای ایرانی عصر قاجاریه وتا کنون   از : دکتر محمد خالقی مقدم  

زلزله وسیل در شهرهای ایرانی عصر قاجاریه وتا کنون  

 از : دکتر محمد خالقی مقدم  

 زلزله وسیل وِآتش سوزی جنگل هاوسه سانحه عمومی می باشند  که بزرگترین ضربات را وبه جامعه بشری می زنند ویا به جامعه ایرانی  هم زده اند   ویا همه ساله هم ودر شهر های ایرانی وقوع می یابند وخسارات مادی ویا جانی وسیع خود را وبر جای می گذارند ولی علیرغم رشد تعداد زیادی از رشته های دانشگاهی بی محتوای ما دوام دارند که مدعی علاج آنها هستند  ویا در ایران وعلی رغم وجودپست سازمانی  مختلف دوام دارند ومدیرانی که مسئول اداری جلو گیری ازوقوع این نوع از  ضایعه های برزگ می باشند ویا حداقل با پست اداری خود می توانستنند که ضایعات بعدی آنها را کاهش بدهند  تا تلفاتش کاهش یابد  ویابا وجود  عنوان های بزرگ "اداره نظام مهندسی "ویا "ستاد  بحرانهای اجتماعی " ویا اداره  " ژئو فیزیک دانشاه تهران ویا " اداره جنگل بانی ویاآتش نشانی  ایران ویااداره  هلال احمر   ویا ستاد جلوگیری از سیلهای شهری داریهاست  ویااداره  نقشه کشی وزارت شهرسازی وهواشناسی ویا  روسای دانشگاهها که فقط در ایام زلزله جلوی تلویزیون می ایند ومدعی فن آوری می شوند ویادرایام وقوع  سیل های  شهری ویا آتش سوزی وسیع جنگلهاظاهر     می گردند ویا برای مشهور شدن خودشان  ودر جلوی دوربین  ظاهر می شوند واظهار نظر می کنند   ویا درتلویزیون حضور می یابند ولذا این سه سانحه عمومی ایرانی وهمچنان لا علاج در جامعه ایرانی باقی مانده است که خسارات  چند سالهسیل های  اخیرایران به   محلات اهواز ویادر شهر  ماهشهر ویادر  دیگر شهر ها انرا برملا می سازد   ویا بی محتوایی دانشگاههای ایران را نشان می دهد که  باوجود  هزاران رشته دکتری ویا فوق لیسانس  همچنان وقوع مییابند  ولذا اینجانب که با دیدن این نوع از صحنه های لا علاج اجتماعی متاسف می شوم ولی چون که زورم به نصیحت کردن هزاران انسان مدعی ویاپیشگیری کننده این نوع از  حوادث خسارت آور نمی رسدکه نصیحت بکنم ولی حداقل زورم به خودم که  می رسد که بنشینم واسناد تاریخی هزاران زلزله شهرهای ایرانی را جمع آوری بکنم که از عصر قاجاریه وتا کنون بدست آورده ام ویا در شهر های ایرانی ومیلیونها انسانها را وبه زیر آواربرده است  واسناد خسارات آنها را تدوین بکنم ویا هزاران سیل بزرگی که از عصر قاجاریه شهر هار را برده است  ویا تاکنون وخانه میلیونها شهروند ایرانی را خراب کرده است و جمع آوری وتدوین بکنم !ویاوقوع صدها آتش سوزی مهیب را ثبت بکنم که جنگلهای گرگان وشمال ویا زاگرس ویا کردستان ویا لرستان ویا ایلام وفارس وکهکیویه رانابود وخاکستر  کرده است! ولیکن دانشکده های کشاورزی ایران به انها بی تفاوت است ویا اداره جنگل بانی ایران وبه علاج آنها بی تفاوت است و جمع آوری اسنادی بکنم که در چه تاریخ  وقوع یافته ؟ویا در چه شهربوده ؟ ویادرکدام   استان ایران بوده که این نوع سوانح بزرگ اجتماعی رخ داده است ؟ویا چقدر تلفات انسانی ومالی  ببار آورده است را  جمع آوری بکنم؟ ولذا  مبتنی بر اسناد تاریخی آن دوره تاریخی و زمان بندی می باشد وبعلاوه مستندات این سه سانحه بررگ اجتماعی ایران  که در سه جلد تدوین شده است  ولی متاسفانه  دانشگاهیان کنونی ایرانی و به تدابیر آن مسئله  بی تفاوت می باشند وضمنا مقاله ذیل را هم ودر ایام سیل های ویرانگر  لرستان ویا ترکمن صحرا وشیراز نوشته بودم ودر اینترنت وجود دارد  ودر متن ذیل آنرا ذکر می کنم :

 مقاله - سیل وفنون شهرسازیهای قدیمی ایرانیان از : دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس شهری - یکشنبه پانزدهم اردیبهشت

بیوگرافی نویسندگان    معاصر ایران( از دوره قاجاریه و تاکنون) –  از : دکتر محمد خالقی مقدم

بیوگرافی نویسندگان    معاصر ایران( از دوره قاجاریه و تاکنون) – از : دکتر محمد خالقی مقدم

گزارش اجتماعی مزبور ویک گزارش مستند از نویسندگان مشهور ایرانی می باشد  که در 170 ساله اخیر ایران "و پایه گذار ادبیات جدید ایرانیان می باشند ویا با آثار آفرینی خود و" ادبیات جدید ایرانیان " را افریده اندویا   از " ادبیات قدیم ایرانیان متمایز کرده اند وهرکدام نیز  با ویژ گی های خاص قلمی خودکه با دیگری متفاوت است وبر ابعاد زیبایی نثرمعاصر ایرانی افزوده  ویابر گزارش آفرینی آن افزوده ویابر روایتگری داستانی آن  افزوده  ویا برجذابیت مردمی وادبیات جدید ایرانیان افزوده اند که ویژگی های مزبور و "ادبیات جدید" ایرانیان  را متمایز ساخته ویا  از "ادبیات قدیمی" دولتی ویااز نثر مغلق ویا پر طمطراق سابق ایرانیان متمایز می سازد ولذا اینجانب ودر" گزارش اجتماعی " خودم از این افراد  که مربوط به " ادبیات افرینی جدید " این نوع نویسندگان معاصر ایرانی می باشد   واز نویسندگان "عصر محمد شاه قاجار" وتا"نویسندگان عصر کنونی را " را در برمی گیرد انها را آورده ام  ویا به "ویژگی های ادبی – اجتماعی "تحول آفرین  این نوع نویسندگان معاصر ایرانی اشاره کرده ام  لذا ودر "بیوگرافی نویسندگان معاصرایرانی  مزبور وخلاصه ای از تحصیل اولیه ویا محل تولدشان  ویا  تعدد آثار ادبی اشان ویا  زیبایی های  نثری ویاداستان گویی مردمی اشان ویا به  ممارست درنوشتن آنان  پرداخته  ویابه  میزان مقبولیت نوشته هایشان ودر نزد مردم ایران معاصرپرداخته ام  ویابه  نحوه دگرگون سازی محتوای ادبیات ایرانی  آنها پرداخته و یا توسط آنان اشاره مختصر کرده ام که تعدادی از نویسندگان عصر قاجاریه وتا کنون را در بر می گیرد وبر اساس این "نوع از ویژگی "هاست  که به یک نفر "عنوان نویسنده اجتماعی " اطلاق می شود وبه عبارت دیگر وبرای کسب عنوان " نویسندگی مزبور و"تنها تحصیلات کلاسیک  لازم کافی نیست  یا وبرای "نوشتن"اش کافی نیست  وبلکه چند ویژگی اجتماعی دیگر هم لازم دارد  وبعبارت دیگر "وشغل  نویسندگی  "و از مصدر فارسی بسیار فعال ودر نوشتن اخذ شده است  که لقب  " نویسندگی " را به او می دهد که تنها تحصیلات کلاسیک وبرای کسب این نوع  " لقب نویسندگی " کافی نمی باشد  وبلکه چند چیز دیگر هم نیاز دارد وآنها عبارتند از  "مهارت در نوشتن "ودیگری " ممارست در نوشتن " وسومی "جذابیت نوشت هایش "و برای دیگران " است که  نیاز داردوبعلاوه  غیر از " جذابیت ادبی نوشته هایش و" جذابیت محتوایی " آثارش وبرای دیگران هم لازم می باشد   ومثلا " زیبایی کتاب " ایلخچی " غلامحسین ساعدی وبه اندازه زیبایی آفرینی نثر نویسی سعدی  نیست  ویا در داستانهای بوستان سعدی نیست  کهالبته  سعدی و بیشتر از ساعدی وبه زیبایی های "نثر آفرینی  ادبی " مسلط می باشد   که غلامحسین ساعدی وبا همه تلاش ادبی اش ودر کتاب نویسی مزبورو قادربه ان نبوده" وبلکه " محتوی افرینی ادبی ساعدی ودر توجه به " یک " سوژه اجتماعی "  می باشد  که خواندن کتاب " ایلخچی را وّبرای خوانندگان ایرانی  اش  وجذاب تر وزیبا تراز  نثرنویسی  کتاب بوستان سعدی  می سازد ویا از داستانهای "باب جوانی "وغیره آن کتاب سعدی می سازد  و ویا جذاب تر ازشعر های  موزون حافظ می سازد که تنها زیبایی های لغوی ودر کتابش وجود دارد ویا محتوای اشعارش دیده می شودوهمین " ویژگی اجتماعی هم ودر " قصه های کوتاه شعرگونه  " پروین اعتصامی  دیده میشود که از اشعار حافظ برتر است که فقط "معشوقه" ویا "بهار" را می ستاید " ویادر  شعر سفید " نیما یوشیج "دیده می شود که زیباتر از " کتابهای شعر سنایی ویا جامی می باشد   ویا زیباتر از سبک ادبیات  خراسانی ویا سبک عراقی  وغیره میباشد  که صرفا " صناعت ادبی  دارند  ویا توجه صرف به " معیارها و وزن و قافیه و عروض و تمثیل و کنایه و استعارات ادبی و یا  و اوزان ادبی  شهر ونثر را بلد بودند ولی متاسفانه هنوز دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ویا مشهد وغیره معیارهای ادبیات ایرانی رادر همین مفاهیم می شناسد ویا  در همین محدوده سابق "سبکهای ادبی "  نگه داشته است  وبه تحول آفرینی ادبیات جدید ایرانی توجه ندارد ویا در دروس دانشگاهی اش  وتوجه لازم را  ندارد ولی نویسندگان معاصر ایرانی واز 170 سال قبل و تا کنون و بنیانگذاران این  نوع سبک جدید ادبیات جدید ایران می باشند که در " کتاب بیوگرافی نویسندگان جدید" وآنها بنیانگذاران سبک چهارم ادبیات ایرانی تلقی می گردند  که که سه سبک ادبی قدیم  ونظیر "سبک خراسانی" ویا "سبک عراقی" ویا "سبک هندی" را پشت سر خود گذاشته  ویا به  وسیله آنان  وبه " سبک ادبیات جدید اجتماعی " رسیده ایم  وهر کدام ونظیر حجازی ویا هدایت ویا آل احمد وساعدی وشاملو ونیمایوشیج وپروین اعتصامی وذبیح الله منصوری وغیره از آن جمله می باشند که زیبایی های داستانسرایی ویا ترجمه گری شیرین ویا سوژه پردازی نوین را آفریده اند که خواندن آثارشان وزیبا تر وجذاب تر از دیدن هزاران فیلم یگ کارگردان تلویزیونی است   و یا آن عده ارمورخین مردمی  ویا داستان نویسان مردمی  ویا گزارشگران اجتماعی هم که مطلب می نویسد وبخاطر پول دولتی قلم نمی زنند ویا درتهیه  گزارش نویسی ویا نثر تاریخ نویسی خود هم و"معیارهای لازم ادبی"را رعایت می کنند  ویا "معیار محتوای اجتماعی نوشتن "راو رعایت می کنند وجزو" پیروان این نوع از مکتب نوین ادبیات جدید " ایرانیان می باشند واسامی این قبیل از مورخین مردمی ویا گزارش نویسان  مردمی ویا مترجمین مردمی معاصر  هم ذکر شده است وپیدایش این نوع نویسندگان جدید اجتماعی تنها در 170 سال اخیر پیدا شده که توام با پیدایش چاپخانه در ایران وپیدایش روزنامامه نگاری مردمی وپیدایش "سوژه های اجتماعی جدید" در ایران بود که که سه رکن سازنده "شغل نویسنده گی" بودند   ودر حالی که تحصیل مشابه دانشگاهی ویا دبرستانی دونفر را در مهارتهای ادبی نوشتن مثل هم می ساخت وهردومثل هم یک نوع مدرک  می گرفتند دیپلم ویا لیسانس می گرفتند ومی توانستندکه  شبیه هم نگارش بکنند  ولی خواندن مطالب انها وتوسط دیگران وتنها توسط چاپ یک چاپخانه ویادر روند  پخش یک روزنامه ویا در استمراروممارست  در ارائه یک سوژه اجتماعی  مورد نظر خوانندگان ا ست  وهرچند آن دو نفر ولیسانس گرفته از یک دانشگاه  باشند ولی انها را  تبدیل به دونفر متمایزاز همدیگر  می نماید  که اولی یک " نویسنده مردمی " ودر نزد خوانندگانش محسوب می شود ودیگری یک گزارشگر دروغ گوست  که فقط بخاطر پول گرفتن دولتی خود و،خوانندگان ویا شنوندگان خود را گول می زند ویا وقت آنان را وبا فیلم نامه نویسی  خودمی گیرد  ویابا  مطلب نویسی توام با روده درازی خودضایع می سازدو خوانندگانش  نیز عقل قضاوت دارند و آنها را ونویسنده در تاریخ ایران نخواهند شناخت ولذا تمایز یک "نویسنده ایرانی " وبا یک "روده دراز"وقت تلف کن ودر همین نکته می باشد  وچرا که مدرک کلاسیک نوشتن ویا "کارت حرفه ای نوشتن " و معیارهای نویسندگی ودر هیچ جامعه ای نمی باشد !که نویسندگی وبا آن معیار ها شناخته شود!

.بیوگرافی هنرمندان معاصر ایران- از : دکتر محمد خالقی مقدم

بیوگرافی هنرمندان معاصر ایران- از : دکتر محمد خالقی مقدم

 این بیوگرافی در دوجلد تدوین شده است وشامل خلاصه نگاری از زندگی اجتماعی وتحصیلی وآثار هنری بیشتر هنرمندان دوره معاصر ایران بوده وجلد سوم آن نیز واختصاص به تاریخ ومکان جغرافیایی سینماهای تهران است ویامربوط به  تئاتر های دوره پهلوی تهران  می باشد  که برخی از سینماها ی مزبورو امروزه  تخریب شده اند  ولی هنوزتعدادی از آنها هم و باقی اند  واینجانب از روی اسناد تاریخی دوره پهلوی واسامی  اغلب آنها را مستندا ذکر کرده ام  ویا مکان جغرافیایی سینماهای مزبوررا  ودر خیابانهای مختلف تهران دوره پهلوی و جمع آوری نموده ام  ودر جلد سوم کتب  مزبور مستنداذکرکرد ه ام وتا تاریخ آنها وبدست فراموشی سپرده نشودوبعلاوه    

پژوهشهای جامعه شناسی هنری -  موسیقی ایرانی-دکتر محمد خالقی مقدم  هم وبشرح ذیل می باشد   -که  شنبه یازدهم تیر سال ۱۳۹۰ش ود ر مقاله اینترنتی خود گذاشته ام

وبه جزاز  چند مورد واز آثار ذیل  هم هنوز چاپ نشده اند  وشامل موارد ذکر شده می باشند:  

1-      تکامل اجتماعی موسیقی ایرانی در دوره تیموریان

2-        تحول اجتماعی  موسیقی  از دوره صفویه وتا دوره افشاریه

3-       ویژگیهای اجتماعی موسیقی جامعه ایرانی در جامعه قدیم( عصر ساسانی واوایل دوره اسلامی )

4 -ویژگیهای اجتماعی موسیقی جامعه ایرانی در دوره قاجاریه

5-آواز بیات ترک وموسیقی افشاری ( کتاب  مزبور چاپ شده است )

ودر مورد جامعه شناسی زبان وخط ونقاشی هم پژوهشهای  دکتر محمد خالقی مقدم به شرح ذیل می باشند :

8-     جامعه شناسی زبان _ فهلویات زبان قدیم مردم زنجان ( مقاله چاپ شده است)

9-  جامعه شناسی زبان و خط اویغوری ترکان

10-   اسطوره فرهنگی وتاریخ در داستان شیرین وفرهاد

11-  شهر من زنگان ( مجموعه اشعار درباره شهر زنجان از نویسنده)

۱۲- جامعه شناسی هنر نقاشی دوره تیموریان

۱۳-جامعه شناسی هنر نقاشی دوره صفویه

۱۴-جامعه شناسی هنر نقاشی دوره قاجاریه

15- شعرای دوره دوره زندیه  ایران

16- تذکره نویسی های دوران قدیم ایران 

17- جامعه شناسی هنرخطاطی ایرانیان در دوره صفویه

18- جامعه شناسی هنر خطاطی ایرانیان در دوره قاجاریه

 19- بیوگرافی حافظ وسعدی ومولوی واز مستندات تاریخی مختلف

20 تاریخ کتابخانه های قدیمی ایران

 21- تاریخ انتشارا تی های عصر قاجاریه وپهلوی

 22-ترجمه وتالیف در دوره قاجاریه ایران

شناخت دانشگاههای ایران(پژوهش‌هاومقالات دكتر محمد خالقي مقدم )و جامعه‌شناسي آموزشي ومدارس قدیمی ايران

شناخت دانشگاههای ایران(پژوهش‌هاومقالات دكتر محمد خالقي مقدم )و جامعه‌شناسي آموزشي ومدارس قدیمی ايران -دكتر محمد خالقي مقدم 

از اولین پژوهش های دکتر محمد خالقی مقدم در مورددانشگاهها ،بررسی علاقمندی دانشجویان دانشگاه های ایران  وبه رشته های تحصیلی خودبود که در وزارت علوم آنراو در سال 1367ش آغاز نمود  ودیگری  هم پژوهش " مکانیزم تحول دانشگاه های ایران" بود و یادیگری نیز "تکوین و تحول دانشگاه های موجود ایران"  وغیره می باشد  که جمعا 14 تحقیق میدانی  واز دانشگاههای ایران  می باشند و یا درفاصله این سالها و در زمینه شناخت آموزشی دانشگاه های ایران انجام داده است  وبعلاوه وی در سال های متاخرنیز  وجمعا 68 اثردیگر ودر مورد دانشگاه های ایران تدوین نموده است   و یادر مورد مدارس قدیم ویا جدیدایران ،تحقیقات انجام داده است   که اکنون نیز در آرشیو تحقیقات وی موجود می  باشد  و از این رو  22 جلداز این نوع تحقیقات مربوطه وی نیز ، وبه نحوه پیدایش دانشگاه های بزرگ تهران بر می گردد  و یا مربوط به دانشگاه امیرکبیرمی باشد  و یا در مورد دانشگاه صنعتی شریف است و یادر مورد دانشگاه علم و صنعت ویا دانشگاه اهواز و یا دانشگاه اصفهان ویا دانشگاه  مشهد ویا شیراز ویا در مورد دانشگاه افسری و دانشکده هنرهای دراماتیک سابق غیره می باشد و یا 37 جلد دیگرش  هم ومربوط به  نحوه پیدایش مدارسی  ایرانی است ونظیر مدرسه دارالفنون است و یادر مورد "مدرسه علوم سیاسی قدیم" دوره قاجاریه است و یادر مورد دانشسر ای عالی است که اکنون دانشگاه فرهنگیان نامیده می شود و یادر مورد هنرستان ها ی ایران است ویا در مورد مدارس قدیم ایران است و یا درمورد مدارس قدیمی  دوره های دولت های سلجوقی و یادولت ایلخانی است ویادرمورد مدارس دولت قراقوینلو و صفویه و یا قاجاریه است که مستندا از روی کتب تاریخی هر عصرتاریخی  پژوهش شده اند   وهرکدام  نیز یک مجلد می باشند و یا در مورد مدارس دوره پهلوی می باشند که در آرشیو آثار  وی موجود می باشندوبا آنکه  هنوز وزارت آموزش وپرورش آنها را مستندا ندارد  ولذا اولین نوع تحقیقات واز این قبیل می باشند که در سطح  جامعه ایران محسوب می گردند   . ودر کتابخانه های ملی ویادر کتابخانه  دانشگاه تهران  نیست  ویا درآرشیو های دیگر ایران ونظیر آن وجود ندارد وبعلاوه از ایشان دهها مقاله ودر نشریات  ایران چاپ شده است  ویا در نشریات ایرانی  وراجع به دانشگاهها ومدارس ایران وجود دارند ونظیر مقالات ذیل می باشند  :

مقالات  چاپ شده در  نشریات ایرانی

  تغییر فونکسیونالیستی مدارس دوره قاجاریه تهران ومردم شناسی نهادهای.آموزشی آن - پژوهش ، دکتر محمد خا لقی - سه شنبه هجدهم

 آبان 1389
جامعه .شناسی آموزشی مدارس قاجاریه در شهر تهران. پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم جامعه شناس - سه شنبه هجدهم آبان 1389


 تأثیر فرهنگی تحول مدارس قاجاریه تهران بر شهرنشینی تهران و ایرانیان پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم - سه شنبه هجدهم آبان 1389

دانشگاههای صنعتی ایران ، ومیزان موفقیتشان در صنعتی کردن جامعه ایران؟ (2) - دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸

در دانشگاه تربیت مدرس چه گذشت؟ شکست سیاست تربیت دکتری در داخل ایران!! - دکتر خالقی مقدم – چهارشنبه1398

تشکیلات وزارت آموزش وپرورش در دوره رضا شاه وتحول اداری اش وتا عصر کنونی (بخش سوم) از: دکتر محمد خالقی - چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۸


دبیرستا نها ومدارس  شهر تهران، و از دارالفنون ،تا عصر رضاشاه (بخش اول) - دکتر محمد خالقی مقدم - سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۸


دبیرستانها و مدارس  شهر تهران، از دوره رضا شاه تا عصر کنونی (بخش دوم) - دکتر خالقی مقدم - سه شنبه بیست و چهارم

معاونت فناوری ریاست جمهوری و مشکل سازماندهی کارگاه ها و آزمایشگاه های دانشگاه ها (بخش3)- دکتر محمدخالقی مقدم - سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵

معاونت فناوری ریاست جمهوری و رسانه ها و نیازسنجی تحقیقاتی کشور(بخش2) - دکتر محمدخالقی مقدم - یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۵

معاونت فنآوری ریاست جمهوری و مشکل آفرینی شرکت های دانش بنیان در دانشگاه ها - دکتر محمد خالقی مقدم -1395-

مرکز تحقیقات استراتژیک ایران و سابقه تاریخی آن از : دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس آموزشی - شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۵

 درگیری سیاسی،بخاطر پایان نامه فروشی ها در اطراف دانشگاه تهران -گزارش از: دکتر محمد خالقی مقدم –یکشنبه –

فرار اساتید دانشگاه های ایران و سقوط علمی دانشگاه ها-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس - سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲

دانشگاه تهران و تحولات سازمانی آن در ادوار گذشته-پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس - پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲

دانشگاه های آمریکا و اروپا و نحوه ی پیدایش آنها- پژوهش از: دکتر محمدخالقی مقدم - چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲

دانشگاه های ایران و نحوه ی شکل گیری آنها - پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم - چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲

رشته های تحصیلی دانشگاه های ایران و مشکل اشتغال دانشجویان ایرانی-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس - دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۱

دانشگاه تهران و انضباط آموزشی آن در ادوار گذشته-از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس - سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱

دانشگاه تهران و نحوه پیدایش آن - از : دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰

دانشگاه تهران و نحوه پیدایش آن - از : دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰
مقالات و پژوهشهای جامعه شناسی علم دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۰

دانشگاههای ایران(پژوهش‌هاومقالات دكتر محمد خالقي مقدم ) - سه شنبه هفتم تیر ۱۳۹۰

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره تيموريان - .پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره ايلخاني -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹


جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره سلجوقي - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹


جامعه شناسی آموزشي مدارس الغ بيگ دردوره تيموريان - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹


 


جامعه شناسی آموزشي مدارس الغ بيگ دردوره تيموريان - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹
 

مدارس قدیمی ايران( پژوهش‌هاي دكتر محمد خالقي مقدم ) - سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۸

مقالات و پژوهش‌هاي جامعه‌شناسي آموزشي دانشگاه‌ها و مدارس ايران دكتر محمد خالقي مقدم - چهارشنبه بیست و سوم

جامعه شناسي معرفتي ونقش تمدن ايراني در تدوين كتب پزشكي جامعه بشري (بخش ششم) - سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۸

تاثير فرهنگي دانشگاه تهران در تغييرات زندگي اجتماعي مردم ايران - چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷

ـ لزوم تغيير الگوي برنامه‌ريزي درسي در دانشگاه ـ محمد خالقي مقدم ـ نشريه قدس 31 فروردين 1377 ـ ص 8

·     ـ برنامه ريزي اوقات آموزشي در دانشگاهها ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه همشهري ـ شماره 945

·     ـ كارآيي دانشگاههاي ايران ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه همشهري ـ شماره 725

·     ـ غناي فرهنگي و كيفيت آموزشي دانشگاهها ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه همشهري ـ شماره 976

·    ـ مراحل تكوين و رشد دانشگاه در ايران ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه همشهري ـ شماره 134

· ـ بهره وري آموزشي در دانشگاههاي ايران ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه همشهري ـ شماره 688 و 689

 

 ـ در آموزش عالي، كيفيت را فداي كميّت نكنيم ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه اطلاعات ـ ش 20449

·     ـ آموزش عالي نيازمند برنامه ريزي دقيق ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه اطلاعات ـ شماره 20448

· ـ     كارآيي دانشگاهها و مرور راهبردها ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه قدس ـ شماره 2661

·     ـ نگاهي به بهره وري آموزشي دانشگاههاي ايران ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه قدس ـ شماره 2667

·   ـ چگونه كارآيي دانشگاههاي ايران را افزايش دهيم؟ ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه دانشگاه انقلاب ـ شماره 91 و 92

·     ـ ضرورت توسعه دانشگاه زنجان ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه دانشگاه انقلاب ـ شماره 87  و 88

·   ـ نقش جنبشهاي فكري در تجديد حيات دانشگاه ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه دانشگاه انقلاب ـ شماره 89 و 90

    ـ آشنايي با دانشگاه زنجان ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه آموزشي شماره 2 دانشگاه زنجان

·     ـ ارزيابي طرح جامع توسعه دانشگاه زنجان ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه آموزشي شماره 3 دانشگاه زنجان

· ـ بررسي وضعيت آموزشي در دانشگاه زنجان ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه آموزشي شماره 3 دانشگاه زنجان

·    ـ گزارش توجيهي از وضعيت آموزش عالي در زنجان ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه آموزشي شماره 4 دانشگاه زنجان

·    ـ دانشگاه زنجان، دانشگاه در حال توسعه را بهتر بشناسيم ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ  نشريه آموزشي شماره 5 دانشگاه زنجان

  ـ چگونه دانشگاههاي ايران را اينترنتي بكنيم؟ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ نشريه آسيا ـ مورخ 2/6/81

· ـ چگونه دانشگاههاي ايران را به دانشگاه اينترنتي تبديل كنيم؟ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ نشريه آسيا ـ شماره هاي 28 و 29 و 30 مورخ مرداد 1381

· ـ چگونه دانشگاههاي ايران را به دانشگاه اينترنتي تبديل كنيم؟ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ نشريه مردم سالاري ـ مورخ 9/7/81  

· ـ چگونه دانشگاههاي ايران را به دانشگاه اينترنتي تبديل بكنيم؟ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ نشريه نسيم آذر ـ مورخ 9/7/81

   ـ تأثير فرهنگي دانشگاه تهران ،در تغييرات زندگي اجتماعي مردم ايران - دكتر محمد خالقي مقدم ـ جامعه شناس ـ  نشريه موج بيداري ـ شماره 109ـ يكشنبه 18 شهريور 1386 ـ  ص4.

 


کارایی دانشگاههای ایران - مرور راهبردها-دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389


در آموزش عالی کیفیت را فدای کمیت نکنیم! -دکتر محمد خالقی مقدم- - موج بیداری - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389


برنامه ریزی اوقات آموزشی در دانشگاهها ،چگونه؟دکترمحمد خالقی مقدم -  موج بیداری -چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
مراحل تکوین و رشد دانشگاه در ایران - دکتر محمد خالقی مقدم -  موج بیداری چهارشنبه نوزدهم آبان 1389

 

تأثیر خرابکارانه سمینارها بر اقتصاد کشور- از دکتر محمد خالقی مقدم -  صدای زنگان -شنبه چهاردهم آبان 1390

طنز اجتماعی سمینارها -  صدای زنگان -شنبه دوازدهم آذر 1390

 

بعلاوه  پژوهش‌ها ی وی شامل تعدادي پژوهش هاو برخي مقالات چاپ شده از آنها در نشريات ايراني می باشد  كه شامل موارد ذيل است:

1-    گسترش كمي دانشگاههاي ايران و تاثير آن بر كيفيت آموزشي ( پژوهش)

2-    تكوين و تحول و تنگناهاي دانشگاههاي ايران

( پژوهش)

3-    ساختارهاي توسعه نيافتگي در دانشگاههاي ايران( پژوهش)

4-    بهره وري آموزشي در دانشگاه‌هاي ايران (پژوهش)

5-    مكانيسم تحول دانشگاه‌هاي ايران( پژوهش)

6-    بررسي علاقمندي دانشجويان نسبت به رشته های تحصيلي خود در دانشگاه‌هاي ايران( پژوهش در دفتر نظارت آموزشی وزارت علوم در سال 1367 ش)

7-    مدرنيته كردن دانشگاه‌هاي ايران( پژوهش)

8-    نقش علم و دانشگاه در توسعه اقتصادي – اجتماعي جامعه ايران( پژوهش)

9-    عقيده سنجي و طرز نگرش دانشجويان دانشگاه‌ها نسبت به درس خواندن( پژوهش)

10-        مباني تمدني ما ايرانيان در مورد نهاد دانشگاه‌ و علم( پژوهش)

11-       چگونه دانشگاه‌هاي ايران را اينترنتي بكنيم؟(طرح پیشنهادی به وزارت علوم ودر سال 1380ش) که سند اداری آن وجود دارد

12- نقش دانشگاه‌ها در استقلال اقتصادي كشور (پژوهش)

-۱۳مشکلات حوانان ایرانی وکاربردی کردن رشته های دانشگاهی ایران ( پژوهش)

-------------------------------------------

 وبعلاوه ایشان در مورد جامعه‌شناسي آموزشي مدارس ايراني هم پژوهش‌هاي مختلف دارد  كه هنوز چاپ نشده اند .

  1. جامعه‌شناسي مدارس ايراني در دوره سلجوقيان
  2.  

2-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه نظاميه بغداد

3-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه مستنصريه

4-    جامعه‌ شناسي آموزشي مدارس ايراني در دوره ايلخاني

5-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره تيموريان

6-    جامعه شناسي آموزشي مدارس اولغ‌بيك سمرقند و بخارا

7-    جامعه شناسي آموزشي مدارس غياثيه هرات و خرگردخراسان

8-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني آل مظفر و آل جلاير و آق قويونلو و قراقويونلو

9-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره صفويه(مبتنی بر اسناد تاریخی از سی کتاب تاریخی عصر صفویه )

10-جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره قاجاريه

11- جامعه شناسي آموزشي مدرسه‌ دارالفنون ايران ( وشامل لیست  اسامی دانش اموزان ویا معلمان ویاروسا وتشکیلات ودوایر دارالفنون واز آغازتاسیس وتا اواخر عصر پهلوی )

 

12- جامعه شناسي آموزشي مدارس مصر و شام و مغرب و عثماني

13- جامعه شناسي آموزشي مقايسه آموزش و پرورش استان زنجان با ساير استانها (4 جلد)

14- مدارس نظاميه ايران، نخستين نهاد اجتماعي علم در ميان اقوام آسيائي

15- تاثير نهاد سياسي دولت سلجوقي در كاركرد اجتماعي نهاد علم و مدارس نظاميه ايرانيان

16- بررسي تنگناهاي آموزش و پرورش استان زنجان

17- برنامه‌ريزي نيروي انساني آموزش و پرورش استان زنجان

 18- نقش آموزش و پرورش در توسعه نيروي انساني استان زنجان

 

19-مدرسه علوم سیاسی در دوره قاجار یه وفارغ التحصیلان آن( گزارش مستند صدوده صفحه ای )

 

20- دارالفنون  مدرنیته کردن نهاد آموزشی  جامعه ایرانی

  21-جامعه شناسی آموزشی مدرسه فلاحت در دوره قاجاریه( پایه گذار هسته اولیه دانشکده کشاورزی کرج ودر عصر مظفر الدین شاه)

 22-اشاعه فرهنگی مدرسه سازی در جامعه ایرانیان در دوره قاجاریه( مدارس جدید التاسیس عصر مضفرالدین شاه واحمد شاه )

 23جامعه شناسی آ موزشی مدارس تبریز در دوره  قاجاریه( مدارس سنتی اوایل عصر قاجاریه در شهر های ایرانی )

 -24 -شیوه معماری وتحولات مدرسه مادر شاه اصفهان

25-مدارس سنتی شهر یزد(مدارس  در دوره اتابکان یزد ویادوره آل مظفر ویا دوره تیموریان وصفویه در یزد )

26- مدارس سنتی شهر تبریز

27 – مدارس سنتی شهر سلطانیه در زمان پایتختی صد ساله خود  

  28- مدارس سنتی شهر مشهد 

 مقالات وگزارشهای ذیل نیز در مورد آموزش وپرورش  نیز از دکتر محمد خالقی مقدم می باشد 

 جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره آل جلاير،آل مظفر، قراقويونلو وآق قويو نلو- پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم  - جمعه پنجم آذر 1389


جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره تيموريان - .پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره ايلخاني -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره سلجوقي - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

جامعه شناسی آموزشي مدارس الغ بيگ دردوره مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی -اثر :دکتر محمد خالقی مقدم جامعه شناس - چهارشنبه بیست و دوم دی 1389

  جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره قاجاريه- -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389


جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره صفويه .- پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی -اثر :دکتر محمد خالقی مقدم جامعه شناس - چهارشنبه بیست و دوم دی 1389

 

 جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره قاجاريه- -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره صفويه .- پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

تيموريان - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی -اثر :دکتر محمد خالقی مقدم جامعه شناس - چهارشنبه بیست و دوم دی 1389

  جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره قاجاريه- -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره صفويه .- پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

 وتعدادی مقاله در مورد مدارس جدید تهران وغیره که در بخش مقالات دانشگاهها ذکر گردید 

شناخت مردم شناسی اقوام آسیا یی-پژوهشهاي دکترمحمد خالقي‌مقدم

با آنكه رشته مردم شناسي در اغلب دانشكده‌هاي علوم اجتماعي دانشگاه‌هاي ايران تاسيس شده است ولي هنوز يك شناخت عميق از اقوام مختلف ودر اين دانشكده‌ها وجود ندارد ویا حتی در دوره‌هاي فوق‌ليسانس و دكتراي آن وجود ندارد و به همين دليل هم اقوام گوناگون  ایران ویا آسیا وتابحال براي محافل علمي و دانشگاهي ايران شناخته شده نيست و از اين رو آقاي محمد خالقي‌مقدم وپژوهش گر اين رشته سعي كرده است كه اقوام موجود ايراني وآسیایی را وبا  پژوهشهاومقالات  خود ودردنیای علم  مردشناسی بشناساند كه شامل شناخت اقوام مختلف آسیایی و ترك مي‌باشد ولذا  شامل پژوهش‌هاي ذيل است كه متاسفانه هنوز نتوانسته است  که  بسياري از آنهارا وبه چاپ برساند

وبعلاوه  متاسفانه تابحال"مطالعه مردم شناسی اقوام آسیایی" هم ودر دانشگاههای اروپا وامریکا هم بطور دقیق انجام نگرفته  است  ویا هنوز افرادی ونظیر مالینوفسکی وجود ندارد که به مطالعه روحیه قومی ویا منش فرهنگی وتیپولوژی رفتارهای اقوام آسیایی  بپردازد  وبعلاوه مطالعات اروپائیها هم  صرفا در میان اقوام کوچک ملانزی ویاپلی نزی است ویادر مورد اقوام سرخ پوست امریکا انجام گرفته است که جان مورگان وغیره انجام داده اند  ولی هنوز این نوع از اقوام بزرگ آسیایی ومورد تحقیق رشته مردم شناسی دانشگاههای اروپا ویاامریکا قرار نگرفته است  و لذا تحقیقاتشان بیشتر  به "مطالعات خود اقوام سرخ پوست آمریکا" پرداخته است  ویا به "مطالعه اقوام بومی ملانزی وپلی نزی واسترالیا" ست  که پرداخته اند ومثلا " رالف لینتون "نیز  وبه "مطالعه  اقوام قدیم افریقا ومصر وسودان باستان پرداخته است  ولذاشناخت  مردم شناسی دقیق علمی واز"تحولات اقوام آسیایی " ندارندویا  از"علل تغییرات  فرهنگی "آنها ندارند ویاتحقیقات هانتینگتون ویا سایر دپارتمانهای سیاسی ویا مردم شناسی در دانشگاههای آمریکا هم ودر این مورد ساکت می باشد وبا آنکه حدود 170 الی 220 سال  است که از عمر تاسیس رشته مردم شناسی دانشگاهای غرب می گذرد  ومثلا مطالعات دورکیم ومارسل موس در موردمطالعه  "اقوام ابتدایی"بشری  بوده وبعلاوه تحقیقات امروزین هانتینگتون نیز  و صرفا یک تزناقص ودرمورد  "برخوردتمدنها " ست ویادر مورد لبه خونین برخورد آنها وبا یگدیگراست که ، انجام داده است    وهمچنین تحقیقات "ریچاد فرای " نیز ودر مورد تحولات سکنه بخارا مبهم می باشد  و یا تحقیقات "خانم لمبتون "ویا"بوسورث" نیز ودپارتمان کمبریج وغیره در مورد "رابطه اقوام غز سلجوقی  اسیایی ودولت غزنوی" هم کامل نمی باشد و یا "گزارش مردم نگاری "سفرنامه بایندر" ویا "سفرنامه مرو وبخارای دوره قاجار " اروپائیان نیز از اقوام آسیای مرکرزی هم یک نوع "مردم نگاری ضعیف" می باشد وعده ای دیگر هم تنها  نیز  از رابطه متقابل برخی "اقوام کرد وعرب وترک "در ایران بحث می کنند   وبعلاوه شکل گیری این  نوع ازتحقیقها نیز ودر دانشگاههای مسکو وپکن فعلا ممکن نیست ،زیرا که  بدلیل فقر سوادشان ویابدلیل  سابقه زمانی اندک دانشگاههایشان ،ونسبت به مطالعه  اقوام آسیایی  بی تفاوتند  ویابدلیل "تاخر فرهنگشان "ونسبت به "بلندی موشکهایشان " وهنوزطول می کشد  که تحقیقات آسیا شناسی  براه بیندازند ودر این راه  دکتر خالقی مقدم ودر این مورد تحقیقات مزبور را انجام داده است که فقط 12 مقاله در مورد آنها  توانسته است که چاپ بکند وشامل پژوهشهای ذیل می باشد 

1-مردم شناسی تاریخی اقوام ترک آذربایجان آسیا            ( آذربایجان شوروی سابق )

2-مردم شناسی تاریخی اقوام اوزبک آسیا

3-مردم شناسی تاریخی اقوام گرجی آسیا

4-مردم شناسی تاریخی اقوام ارمنی آسیا

5-ـ مردم شناسي تاريخي قوم نكودري آسیا

6-- مردم شناسي تاريخي اقوام تاتار آسيا

7-ـ مردم شناسي تاريخي اقوام جغتايي آسيا

8ـ مردم شناسي تاريخي قبيله برلاس تيمورلنگ

9-ـ مردم شناسي تاريخي قبيله اويرات

10- مردم شناسي تاريخي اقوام ايراني در دوره تيموريان

11- مردم شناسي تاريخي قوم القفشود زنجان در دوره سلجوقيان

12ـ مردم شناسي تاريخي  اقوام ترك اغوز (جلد 1 و جلد 2)

13- آداب و رسوم اجتماعي قوم مغول در ايران

14 - دشت قپچاق و اقوام آن

15- سولدوز و اقوام ترک آن در تاریخ اجتماعی ایران

16- نوح و اقوام ترک آسیا

17- مردم شناسی تاریخی اقوام قرقیز آسیا

18-مردم شناسی تاریخی اقوام لگزی آسیاٌ

19-مردم شناسی  تاریخی اقوام  قالموق آسیاٌ (کالموک ها)

20 -مردم شناسی تاریخی اقوام قزاق آسیا

 21- مردمشناسی تاریخی  قومیت روسی آسیا

22-مردم شناسی تاریخی اقوام هندی آسیا 

23- مردم شناسی تاریخی اقوام جنوب شرقی آسیا   

24 -مردم شناسی تاریخی اقوام مالدیو آسیا 

 25-مردم شاسی تاریخی اقوام ژاپنی آسیا

26-مردم شناسی تاریخی اقوام  افغانی آسیا

27-مردم شناسی تاریخی اقوام ترکمن آسیا 

28- مردم شناسی تاریخی اقوام چینی آسیا

-28مردمشناسی تاریخی قوم تاجیک آسیا

 29- مردم شناسی اقوام مالزی  آسیا

 30- مردم شناسی اقوام تبت   آسیا

32- مردم شناسی اقوام بلوچ  آسیا

33- مردم شناسی اقوام چرکس  آسیا

34- مردم شناسی اقوام اویغور  آسیا

35-مردم شناسی اقوام چچن  آسیا

 36- مردم شناسی اقوام افشار  وقاجار وشاملو وخلج وقشقایی وبیات ویا گرایلی  ومقدم و شقاقی وقراپاپاق وشاهسون وطالشی  وایل خمسه فارس وکرد وبختیاری ولرستان وعرب وترکمن ایران وغیره  است  

 ولازم به ذکر می باشد  که مولف مزبورو برخی مقالات مردم شناسی هم در مورد اقوام آسیایی ویادر مورد  اقوام ایرانی ودر نشریات مختلف به چاپ رسانده است ویا در اینترنت موجود می باشد